|
سه شنبه ۳ شهريور ۱۴۰۵ -
Tuesday 25 August 2026
|
این دهمین هشدار من است؛ اما آنچه امروز در برابر ایران قرار گرفته، دیگر صرفاً یک بحران اقتصادی، ارزی یا تورمی نیست.
کشور در حال نزدیک شدن به نقطهای است که چند بحران، همزمان و زنجیرهای، یکدیگر را تشدید میکنند: سقوط ارزش پول حکومتی، جهش ارز و طلا، تورم افسارگسیخته، بحران بانکی و مالی، کاهش درآمدهای ارزی، اختلال در تجارت خارجی، بحران انرژی و سوخت، اختلال در حملونقل و ترابری و سرانجام تهدید جدی برای شبکه توزیع کالاهای اساسی.
در چنین شرایطی، دیگر سخن گفتن صرف از «گرانی» گمراهکننده است.
مسئله، قابلیت ادامه زندگی عادی در کشور است.
در روزهای اخیر، ارزش پول حکومتی بار دیگر سقوطهای سنگینی را تجربه کرده است. نرخ دلار در بازار آزاد به محدوده بیش از ۲۰۰ هزار تومان رسیده و سکه نیز به محدوده بیش از ۲۲۰ میلیون تومان نزدیک شده است. این ارقام فقط نشانه گران شدن ارز و طلا نیستند؛ آنها نشانهای از تشدید بیاعتمادی به پول حکومتی و فرار نقدینگی به سمت داراییهای جایگزین هستند.
حتی برآوردهای بسیار محافظهکارانه نهادهایی مانند صندوق بینالمللی پول نیز برای سال ۲۰۲۶ از تورم ۶۸.۹ درصدی و انقباض ۵.۴ درصدی اقتصاد ایران سخن میگویند. اما این ارقام را نباید سقف بحران دانست. برآوردهای بینالمللی، بهویژه در شرایط جنگ، محاصره، اختلال تجاری و تحولات سریع سیاسی، همواره با تأخیر نسبت به واقعیت حرکت میکنند و نمیتوانند تمام شوکهای جدید را بهموقع در مدلهای خود وارد کنند.
از این رو، این هشدار متکی به یک جدول آماری یا یک پیشبینی صندوق بینالمللی پول نیست؛ متکی بر مشاهده زنجیرهای از بحرانهایی است که اکنون به یکدیگر متصل شدهاند.
خطر واقعی از جایی آغاز میشود که بحران ارز و تحریم، به بحران تأمین کالا تبدیل شود.
ایران امروز فقط با مشکل تأمین کالاهای مصرفی، دارو و تجهیزات پزشکی روبهرو نیست. خطر اکنون به سطحی رسیده که باید درباره آخرین سنگرهای معیشت مردم، یعنی گندم، غله، آرد و نان، با صراحت بیشتری سخن گفت.
قحطی الزاماً با خالی شدن یکباره فروشگاهها آغاز نمیشود.
قحطی میتواند از جایی آغاز شود که قیمت مواد غذایی از توان خرید بخش بزرگی از جامعه خارج شود؛ هنگامی که کالا وجود دارد اما مردم توان خرید آن را ندارند؛ هنگامی که کیفیت و وزن کالا کاهش مییابد، اقلام ضروری از سبد خانوار حذف میشوند، صفها طولانیتر میشوند و دسترسی مناطق محروم دشوارتر میشود.
اما یک مرحله خطرناکتر نیز وجود دارد: اختلال واقعی در زنجیره تأمین.
گندم ممکن است در مزرعه وجود داشته باشد؛ اما برای آنکه به نان مردم تبدیل شود، به مجموعهای از حلقههای بههمپیوسته نیاز است: تولید یا واردات، نهاده، ذخیرهسازی، حملونقل، سوخت، آسیاب، توزیع و در نهایت نانوایی.
اگر هر یک از این حلقهها از کار بیفتد، وجود کالا در نقطهای از کشور به معنای دسترسی مردم به آن نیست.
و اینجاست که بحران بنزین اهمیتی تعیینکننده پیدا میکند.
زیرا بنزین فقط سوخت خودروهای شخصی نیست.
- سوخت یعنی حمل گندم.
- سوخت یعنی حمل آرد.
- سوخت یعنی رساندن نان.
- سوخت یعنی حرکت کامیونها و وسایل حملونقل.
- سوخت یعنی کار ماشینآلات کشاورزی.
- سوخت یعنی فعالیت کارخانهها و واحدهای تولیدی.
بنابراین اگر بحران سوخت با بحران ارزی، تحریم، اختلال بنادر و ترانزیت و کاهش توان واردات همزمان شود، بحران بنزین میتواند از یک مشکل انرژی به یک فاجعه عمومی در زنجیره تأمین تبدیل شود.
اینجاست که بحران از سطح «گرانی» عبور میکند و به سطح بقا میرسد.
اگر سوخت کافی برای حملونقل وجود نداشته باشد، اگر کامیونها حرکت نکنند، اگر واردات و تخلیه کالا در بنادر مختل شود، اگر شبکه بانکی و مالی نتواند تجارت را پشتیبانی کند و اگر ارزش پول حکومتی بیش از این سقوط کند، آنگاه بحرانهای جداگانه به یکدیگر متصل خواهند شد.
و حاصل میتواند چنین زنجیرهای باشد:
سقوط پول حکومتی
→ جهش ارز و طلا
→ انفجار هزینه واردات
→ کاهش تولید و اشتغال
→ بحران بانکی و مالی
→ اختلال تجارت خارجی
→ بحران سوخت و انرژی
→ اختلال حملونقل
→ اختلال توزیع
→ کاهش دسترسی به کالاهای اساسی
→ بحران غله، آرد و نان
→ و در نهایت، خطر انفجار اجتماعی و مدنی.
این همان نقطهای است که باید با صدای بلند هشدار داد.
در چنین شرایطی، حتی آمارهای رسمی و برآوردهای نهادهای بینالمللی نیز باید با احتیاط خوانده شوند. تجربه نشان داده است که مدلهای اقتصادی، بهخصوص در شرایط جنگ و شوکهای سیاسی و تجاری، نمیتوانند همیشه با سرعت واقعیت را دنبال کنند.
بنابراین اگر یک نهاد بینالمللی برای اقتصاد ایران تورم ۶۸.۹ درصدی و رشد منفی ۵.۴ درصدی را پیشبینی میکند، این را نباید پایان بحران دانست؛ بلکه باید آن را یکی از نشانههای عمق بحران تلقی کرد.
واقعیت جامعه ممکن است بسیار سریعتر از مدلها تغییر کند.
از سوی دیگر، فشار اقتصادی ایالات متحده نیز دیگر صرفاً به تحریم چند شرکت یا چند بخش اقتصادی محدود نیست. فشار بر شبکههای مالی، کشتیرانی، حملونقل، صادرات نفت، دسترسی به ارز و طرفهای خارجی معامله با ایران، میتواند هزینه تجارت خارجی را افزایش داده و مسیرهای تأمین کالا و درآمد ارزی کشور را بیش از پیش تحت فشار قرار دهد.
در چنین وضعیتی، اگر کشورهای بیشتری به سیاست فشار و محدودسازی اقتصادی بپیوندند، آثار آن میتواند از مرزهای مالی عبور کرده و به تجارت، حملونقل، انرژی و زندگی روزمره مردم برسد.
به همین دلیل، آنچه در برابر ایران قرار دارد را نمیتوان صرفاً «یک دوره دیگر تحریم» نامید.
خطر، همزمانی چند بحران است.
- بحران پول حکومتی.
- بحران تورم.
- بحران بانکها و ساختارهای مالی.
- بحران انرژی.
- بحران بنزین.
- بحران حملونقل.
- بحران تجارت خارجی.
- بحران واردات و تأمین کالا.
- و سرانجام بحران غذا.
اگر این بحرانها همزمان تشدید شوند، جامعه ممکن است وارد مرحلهای شود که دیگر با بخشنامه، دستور اداری یا تزریق کوتاهمدت منابع قابل مدیریت نباشد.
در آن مرحله، مسئله فقط اقتصاد ایران نخواهد بود.
مسئله، ادامه حیات عادی جامعه خواهد بود.
پرسش پایانی؛ چه کسی باید پیش از رسیدن به نقطه بیبازگشت برخیزد؟
در برابر چنین خطری، چه کسانی و چه نیروهایی هنوز میتوانند برای جلوگیری از فروپاشی و نجات کشور و مردم نقش ایفا کنند؟
نقش مردم در سراسر ایران چیست؛ و بهویژه نقش آن بخش آگاه، مسئول و آیندهنگر جامعه که میتواند پیش از رسیدن بحران به نقطه بیبازگشت، خطر را ببیند و صدای هشدار را به دیگران برساند؟
نقش شبکههای اجتماعی و رسانههای داخل و خارج از کشور چیست؟
آیا میتوانند به جای بازتولید هیجان، شایعه، نفرت و تفرقه، به شبکهای برای آگاهیرسانی، همگرایی و جلوگیری از فروپاشی اجتماعی تبدیل شوند؟
نقش نهادهای مدنی، صنفی، حرفهای و جنبشهای اجتماعی مرتبط با آنها در این مرحله چیست؟
نقش نیروهای سیاسی ایراندوست، آزادیخواه و عدالتطلب کجاست؛ نیروهایی که مسئولیت تاریخی خود را بر هیاهو، نفاق، حذف یکدیگر و رقابتهای فرساینده سیاسی مقدم بدانند؟
و شاید مهمتر از همه:
در درون دستگاه دیوانسالاری، ساختارهای مالی و اداری، نظام بانکی و اقتصادی و حتی در میان نیروهای نظامی و امنیتی کشور، آیا هنوز انسانهای آگاه، مسئول و شرافتمندی هستند که عمق این خطر را ببینند و مسئولیت خود را در قبال ایران و مردم فراموش نکنند؟
این هشدار خطاب به یک جریان یا یک گروه خاص نیست.
خطاب به همه کسانی است که هنوز میتوانند صدای خود را به صدای دیگری پیوند بزنند.
به مردم.
به رسانهها.
به شبکههای اجتماعی.
به نهادهای مدنی.
به نیروهای سیاسی ایراندوست و آزادیخواه.
به مدیران و کارشناسان کشور.
به صاحبان سرمایه و فعالان اقتصادی.
و به همه کسانی که در ساختارهای اداری، مالی، نظامی و اجرایی کشور، هنوز ایران و مردم ایران را بر منافع شخصی و گروهی مقدم میدانند.
کشور در برابر یک انتخاب تاریخی قرار گرفته است:
آیا باید منتظر ماند تا زنجیره بحرانها یکی پس از دیگری فروبپاشد و سپس برای ویرانهها چارهجویی کرد؛ یا هنوز میتوان پیش از رسیدن به نقطه بیبازگشت، مسئولانه برخاست، هشدار داد، همگرا شد و برای ادامه حیات کشور و نجات مردم اقدام کرد؟
این شاید مهمترین پرسش امروز ایران باشد.
و پاسخ آن دیگر فقط در دست یک دولت، یک حزب، یک رسانه یا یک شخصیت سیاسی نیست.
پاسخ آن در مسئولیت جمعی همه کسانی است که هنوز ایران را خانه خود، و نجات مردم ایران را وظیفه خود میدانند.
البرز سلیمی
سوم شهریور ۱۴۰۵
|
| |||||||||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|