|
شنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۵ -
Saturday 8 August 2026
|
هفتهای که گذشت، بار دیگر یادآور یکی از تاریکترین فصلهای تاریخ معاصر ایران بود؛ سالگرد قتل شاپور بختیار و دستیارش سروش کتیبه در پاریس و قتل فجیع فریدون فرخزاد در آلمان؛ رویدادهایی که به نمادهایی از حذف فیزیکی مخالفان جمهوری اسلامی در خارج از مرزهای ایران تبدیل شدهاند.
اما سخن تنها از یادآوری چند قتل سیاسی یا بازگشت به گذشته نیست. مسئله اصلی، سیاست سرکوبی است که طی دههها در اشکال مختلف ادامه یافته و هدف آن ایجاد ترس، خاموش کردن صدای مخالفان و محدود کردن امکان فعالیت آزاد سیاسی و مدنی بوده است. این سیاست دو چهره بههمپیوسته دارد: سرکوب در داخل ایران و سرکوب فرامرزی مخالفان و منتقدان در خارج از کشور.
در داخل ایران، بازداشت، زندان، شکنجه، فشار بر زندانیان و خانوادههای آنان، پروندهسازی، اعترافات اجباری، صدور احکام سنگین و اعدام، از ابزارهای سرکوب بودهاند. اعدام در چنین فضایی تنها گرفتن جان یک انسان نیست؛ ابزاری برای ایجاد رعب در جامعه و انتقال یک پیام روشن است: سکوت کنید، اعتراض نکنید و در برابر قدرت نایستید.
با این همه، تجربه دهههای گذشته نشان داده است که زندان، شکنجه و اعدام نتوانسته مطالبه آزادی، عدالت و کرامت انسانی را از جامعه ایران حذف کند. هر بار که صدایی خاموش شده، صداهای دیگری برخاستهاند و هر بار که انسانی به زندان افتاده یا جان خود را از دست داده است، پرسش آزادی و حق تعیین سرنوشت بار دیگر در برابر جامعه قرار گرفته است.
امروز این فشار سیاسی با بحرانهای سنگین اقتصادی و اجتماعی نیز همراه شده است. بخش بزرگی از مردم برای تأمین نیازهای ابتدایی زندگی با دشواری روبهرو هستند و در همان حال، خواهان ابتداییترین حقوق انسانی خود نیز هستند: حق اندیشیدن، سخن گفتن، اعتراض کردن، انتخاب کردن و برخورداری از یک زندگی شایسته و آزاد.
اما سرکوب در مرزهای ایران متوقف نمانده است.
اگر در دهههای گذشته برجستهترین تصویر سرکوب فرامرزی، ترور و حذف فیزیکی مخالفان در شهرهای اروپایی بود، امروز این پدیده اشکال متنوعتر و پیچیدهتری به خود گرفته است. تهدید مخالفان و خانوادههای آنان، ارعاب، استفاده از افراد و شبکههای وابسته یا نیابتی، عملیات سایبری، فیشینگ و تلاش برای دسترسی به اطلاعات شخصی، جعل هویت، انتشار اطلاعات نادرست و تخریب هدفمند اعتبار افراد و گروهها، همگی میتوانند در خدمت خاموش کردن یا منزوی ساختن مخالفان قرار گیرند.
در چنین الگویی، هدف دیگر لزوماً حذف فیزیکی یک مخالف نیست. گاهی تلاش بر این است که شخصیت او تخریب شود، اعتبار اجتماعی و سیاسیاش از میان برود، میان فعالان بیاعتمادی ایجاد شود، گروهها و سازمانها دچار شکاف و اختلاف شوند و فضای فعالیت سیاسی و مدنی با ترس، تردید و سوءظن آلوده گردد.
ترور شخصیت، تخریب سازمانی و ایجاد تفرقه میتواند ادامه همان منطق سرکوب، این بار با ابزارهایی متفاوت باشد. اگر نتوان صدایی را با گلوله خاموش کرد، میتوان تلاش کرد با تهدید، دروغ، پروندهسازی، تخریب اعتبار و عملیات سایبری آن را منزوی و بیاثر کرد.
به همین دلیل، حفاظت از فعالان و مخالفان سیاسی در خارج از کشور دیگر تنها مسئله امنیت فیزیکی نیست. امنیت دیجیتال، حفاظت از اطلاعات شخصی، مقابله با تهدید و ارعاب، رسیدگی قانونی به موارد مشکوک و مقابله با عملیات تخریبی و اطلاعات نادرست نیز بخشی از دفاع از آزادی بیان و حق فعالیت سیاسی و مدنی است.
در این میان، مسئولیت دولتها و نهادهای دموکراتیک جهان را نیز نمیتوان نادیده گرفت. نمیتوان از حقوق بشر و امنیت شهروندان سخن گفت، اما در برابر تهدید و تعقیب مخالفان سیاسی در خاک کشورهای دموکراتیک سیاستی منفعل و نامنسجم داشت. هر ادعای تهدید، دخالت یا عملیات غیرقانونی باید بهصورت مستقل و مستند و بر اساس حاکمیت قانون بررسی شود و هر جا مسئولیتی اثبات شد، عاملان و آمران آن باید پاسخگو باشند.
مماشات بس است.
دولتهای دموکراتیک باید از خود بپرسند در تمام این سالها در برابر سرکوب مردم ایران و تهدید مخالفان چه سیاست مؤثری اتخاذ کردهاند. همچنین باید پرسید چه میزان از منابع و ثروتی که متعلق به مردم ایران است و میتوانست صرف آبادانی کشور، رفاه، آموزش، بهداشت و آینده نسلهای بعد شود، در خدمت دستگاههای امنیتی، سرکوب داخلی و فعالیتهایی برای تهدید و ارعاب مخالفان قرار گرفته است.
سکوت در برابر نقض حقوق انسانها نمیتواند تا ابد بدون مسئولیت باقی بماند. تاریخ خواهد پرسید هنگامی که انسانها زندانی، شکنجه، تهدید یا اعدام میشدند، جهان چه کرد؟
در عین حال، مخالفت با جمهوری اسلامی نباید به معنای دعوت به جنگ و ویرانی ایران باشد. ما جنگ نمیخواهیم. مردم ایران بیش از چهار دهه هزینه بحران، سرکوب، تحریم، تنش و سیاستهای ویرانگر را پرداختهاند و نباید بار دیگر قربانی جنگی شوند که نتیجه آن میتواند ویرانی بیشتر کشور و رنج بیشتر مردم باشد.
تجربه تاریخ نیز نشان داده است که دولتهای خارجی پیش از هر چیز بر اساس منافع خود تصمیم میگیرند. آزادی پایدار یک ملت را نمیتوان بر ویرانههای جنگ یا بر وابستگی به قدرتهای بیگانه بنا کرد.
راه آینده ایران باید از اراده مردم ایران بگذرد؛ از همبستگی ایرانیان در داخل و خارج کشور و از پذیرش این اصل که میتوان متفاوت اندیشید، اما بر سر آزادی، دموکراسی، حقوق بشر، حاکمیت قانون، استقلال و کرامت انسانی در کنار یکدیگر ایستاد.
اختلاف نظر حق ماست؛ حذف یکدیگر نباید سرنوشت ما باشد.
ما نه جنگ میخواهیم و نه اعدام. شکنجه، اعتراف اجباری، زندان و سرکوب سیاسی را محکوم میکنیم. ترور و سرکوب فرامرزی، تهدید، ارعاب و تخریب مخالفان را نیز محکوم میکنیم. ما ایرانی آزاد میخواهیم که در آن هیچ انسانی به دلیل عقیده، باور، اندیشه یا مخالفت سیاسی از حق زندگی، آزادی و کرامت انسانی محروم نشود.
خطاب به جامعه جهانی نیز باید روشن گفت: مماشات با نقض حقوق انسانها بس است. در کنار حق مردم ایران برای تعیین آزادانه سرنوشت خود بایستید؛ نه برای تعیین آینده ایران از بیرون، بلکه برای دفاع از اصول جهانشمول حقوق بشر و آزادی.
و در پایان، در برابر یاد همه کسانی که قربانی خشونت، سرکوب و ترور شدهاند، سر فرود میآوریم.
یاد شاپور بختیار و سروش کتیبه، یاد فریدون فرخزاد و یاد تمامی انسانهایی که قربانی سرکوب و ترورهای فرامرزی جمهوری اسلامی شدند، فارغ از مسلک، اندیشه، گرایش سیاسی و باورشان، گرامی باد؛ همچون قاسملو ها و شرفکندی ها و چیتکرها، کاظمیها، برومندها و همه آن دیگرانی که نامشان در حافظه ما و حافظه تاریخ باقی خواهد ماند.
یاد همه جانباختگان راه آزادی و کرامت انسانی گرامی باد.
سرکوب مرز نمیشناسد؛ اما آزادی نیز مرز نمیشناسد.
نه به جنگ، نه به اعدام، نه به سرکوب و ترور؛ آری به آزادی، دموکراسی، استقلال و کرامت انسانی.
بهروز اسدی
فعال حقوق بشر
سخنگوی انجمن «زن، زندگی، آزادی» در آلمان
|
| |||||||||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|