|
سه شنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۵ -
Tuesday 20 October 2026
|
مهدی خانباباتهرانی از چهرههای پرسابقه چپ ایران روز دوشنبه ۱۹ اکتبر ۲۰۲۶ / (۲۷ مهر ۱۴۰۵) در شهر فرانکفورت آلمان درگذشت. مهدی تهرانی از نوجوانی جذب سیاست شد و مسیری طولانی و پرفرار و نشیب طی کرد، اما در تمام این مسیر و همه عمر، خود، در آرزوی ایرانی آزاد و دموکراتیک بود.
مهدی خانبابا تهرانی متولد ۲۱ اردیهشت ۱۳۱۳ در تهران بود. تحصیلات ابتدائی و متوسطه را در همین شهر به پایان رساند. از نوجوانی جذب فعالیتهای سیاسی و اجتماعی گشت و در ۱۸ سالگی عضو سازمان جوانان حزب توده شد.
بعدها وارد حزب توده ايران شد. در جريان مبارزات مردم ايران برای ملی شدن صنعت نفت شرکت داشت. سال ۱۳۳۵ برای تحصيل به آلمان رفت. در آلمان، همکاری با حزب توده ايران را که رهبرانش در آلمان شرقی در مهاجرت به سر میبردند از سر گرفت.
چندی بعد در ايجاد انشعاب در حزب توده نقشی فعال بازی کرد و يکی از پايهگذاران سازمان انقلابی حزب توده ايران شد. سازمان انقلابی تا مدتها نيرومندترين جريان چپ ايران به شمار میرفت. او بعدها در جريان جدايی از سازمان انقلابی، در تشکيل «گروه کادرها» که از آن سازمان منشعب شده بود، شرکتی فعال داشت.
تهرانی در جريان همکاری با سازمان انقلابی حزب توده، مدتی در جمهوری خلق چين به سر برد و در بخش فارسی راديو پکن به کار پرداخت. او در بازگشت از چين در فعاليتهای دانشجويان ايرانی در اروپا نقشی فعال برعهده گرفت.
در جريان انقلاب بهمن ١٣۵٧به ايران بازگشت و در تشکيل جبهه دموکراتيک که از همان آغاز کار به مخالفت با جمهوری اسلامی برخاسته بود، شرکت نمود. او پس از چندی دوباره از ایران خارج شد و به شورای ملی مقاومت که از چندين سازمان و شخصيت سياسی و اجتماعی تشکيل شده بود پيوست.
تهرانی مدتی بعد به دنبال اختلاف با سازمان مجاهدين خلق ايران که جريان اصلی شورای ملی مقاومت را تشکيل میداد از آن شورا جدا شد.
کتاب «نگاهی از درون به جنبش چپ ایران» نگاهی جامع به فعالیتها و مسیر پرحوادث زندگی مهدی تهرانی دارد. این کتاب که بر اساس گفتوگوهای شوکت با تهرانی نوشته شده است، نخستین بار سال ۱۳۶۸ در آلمان انتشار یافت. شرکت سهامی انتشار سال ۱۳۸۰ آن را در تهران تجدید چاپ تجديد چاپ کرد. نشر اختران سومین چاپ این کتاب را در مجموعه چهار جلدی نگاهی از درون به جنبش چپ ایران سال ۱۴۰۰ در تهران منتشر کرده است.
ایران امروز، درگذشت مهدی تهرانی را به همسر و فرزندانش و یاران و دوستدارانش تسلیت میگوید.

بخشهایی از مقاله دکتر عباس میلانی درباره مهدی خانبابا تهرانی
(منتشر شده در بیبیسی فارسی، اسفند ۱۴۰۰)
مهدی خان باباتهرانی دیگر نه یک فعال سیاسی که یک نهاد است. نمود و نماد بخش مهمی از تاریخ چند دهه اخیر جنبش چپ ایران. البته نقشش را به گروههای چپ ایران خلاصه نمیتوان کرد. در دهه شصت و هفتاد میلادی، با رادیکالهای آلمان رابطهای نزدیک داشت. یک بار در سالن انتظار فرودگاهی با یوشکا فیشر که زمانی وزیر خارجه پرتوان آلمان بود، منتظر ماشینی بودیم که قرار بود ما را به محل کنفرانسی ببرد. یک کتاب فارسی در دستم بود. فیشر پرسید ایرانی هستی؟ جواب مثبت دادم. گفت خان بابا تهرانی را میشناسی؟ گفتم همه او را میشناسند. گفت در دوران دانشجویی با او ماجراها داشتیم. بعدها شنیدم که در آن دوران، مدتی او در منزل مهدی پنهان شده بود. شاید هم مهدی در منزل او. با مهدی که در فرانکفورت قدم میزدیم از جلوی کتابفروشی بزرگی رد میشدیم. به آنجا اشاره کرد و گفت این فیشر که حالا گنده شده، مدتی اینجا کار میکرد.
در همان سالها، مهدی با خانهای قشقایی و بیشتر با فروغ فرخ زاد و برادرانش هم دوست بود. با چوئن لای، نخستوزیر پرآوازه چین دیدار کرده بود و از شنای “تاریخی” کذائی مائو در رودخانه عکس گرفته بود. در عین حال درست وقتی که در ۱۸ سالگی به سازمان جوانان حزب توده پیوست – میگوید از ۱۲ سالگی به هدایت عمویش با حلقهها و افکار حزب آشنا شده بود – برای گروهی “گردن کلفت” طرفدار شاه که میخواستند روزنامهنگار پرخاشگر معروفی به نام امیرمختار کریم پورشیرازی را ترور کنند و قتلش را بر عهده حزب توده بگذارند، اساسنامه حزب نوشت. ابراهیم گلستان در کتابی درخشان روایت خود از زندگی “مختار”- که کریم پور شیرازی نام داشت – را نوشته است. امیرمختار هم زمانی خود چون گلستان، از هواداران حزب توده بود.
مهدی در عین حال در تشکیل بسیاری تشکیلات سیاسی دیگر نقشی موثر داشت. در ایجاد کنفدراسیون دانشجویان سازمان انقلابی حزب توده، “کادرها”(همان انحلالطلبان “رفیق” شاکی مهدی و ”چوب سیگارش”) جبهه دموکراتیک و شورای ملی مقاومت حضور و سهمی مهم داشت. چندین نشریه و مجله به راه انداخت. به بسیاری از این تشکیلات یا هرگز نپیوست، یا اگر هم میپیوست عضویتش دیری نمیپائید. یا روح سرکش و فردگرایش با نفس کار تشکیلاتی ناسازگار بود، یا به قول خودش چون این تشکیلات با نیت آغازین خود فاصله میگرفتند مهدی دیگر برنمیتابیدشان. در عین حال، هرگز هم تلاش برای ایجاد تشکیلاتی نو را وانگذاشت.
زندگی هیچ کس، به گمانم، به اندازه او بازتاب فراز و فرودهای دست کم سه نسل از مبارزان چپ ایران نیست. در عین حال، شخصیتی منحصر به فرد دارد. ابعاد استعدادهایش و “زوایا و خبایای” فعالیتهایش مانند هیچ کس دیگر نیست. وصف حالش سخت است چون او خود شیرینترین و گیراترین روایات زندگی خود را نقل کرده. در وصف این زندگی و هر رخدادی چندین و چند بار به حاشیه میرود. تریسترام شندی، اثر لارنس اشترن، را یکی از مهمترین رمانهای تاریخ دانستهاند و مهمترین ویژگی سبکی آن، بافت حاشیه در حاشیه آن است. گفتارهای مهدی هم مثل رمان تریسترام شندی است. در عین حال هم فال است و هم تماشا. هم گیرا است و هم نکتههایی مهم از تاریخ را، از منظر مهدی، میشنویم.
گفتگوی مفصلش با حمید شوکت فصل تازهای در مطالعه جنبش چپ و تاریخ کنفدراسیون گشود. برخی ناگفتههای آن گفتگو را در مصاحبه با حبیب لاجوردی، در تاریخ شفاهی هاروارد، بازگفت. در بسیاری از این گفتگوها بیپروا “رازهای سر به مهر” جنبش را فاش میگوید. بیپرده و بیافتخار میگوید در حملهای به سفارت ایران در سوئیس نامههایی با سرفصل رسمی سفارت را ربودند و در یکی از آنها سندی جعل کردند که مثلا نشان میداد ساواک به شکلی گسترده در اروپا و آمریکا علیه دانشجویان ایرانی جاسوسی میکرد. این نامه جعلی مشکلات فراوانی برای رژیم شاه ایجاد کرد. مهدی، آن شخصیت” گوته”، میداند که میتوان با نیت خیر کار شر کرد. در عین حال طنزی تند و گزنده، چاشنی بیش و کم همه روایات اوست. هرکس روایات شیرین و کنایههای پرطنز او درباره این و آن کس را میشنود، قاعدتا، به تأسی از سعدی به این فکر هم هست که روایت طنزآمیز مهدی از خود آن کس چگونه خواهد بود. وصفش ازسلوک سلطهگرانه فلان خان با پسر جوان “رعیت”، به اندازه هر فیلم لوئی بونوئل گویا و برنده و تلخ است. وصفش از جلسهای که قرار بود تاسیس جبهه دموکراتیک را خبر دهد و نقش به گفته او مخرب آیتالله طالقانی در آن نشست دقت روایتی تاریخی و طنز یک قصه فکاهی را دارد. مهدی اهل اجمال نیست ولی به دام اطناب هم نمیافتد. این توان را دارد که رخدادی کوچک و ساده را در چشمانداز فراخ و پیچیده تاریخ شرح کند.
حتی نامش، که در انتخابش نقشی نداشت، انگار با سرشت افکار دوران مهمی از زندگیاش همخوانی دارد.”مهدی”اش نشان از این واقعیت دارد که روشنفکران چپ، به ویژه آنها که از افکار لنین واستالین و مائو پیروی میکنند، همه به درجات مختلف خود را “منجی” خلق میدانند. این “مهدی” و “منجی” چپی روایت عرفی شده همان مهدی تشیع است و آن مهدی هم روایت قدسی شده منجی زرتشتی و پرومته یونانی است. همه خود را معلم، و منجی و هادی و “بابا”ی مردمی میدانند که به گمانشان صغیر و محتاج “ولی” و “قیم”اند. جالب اینجا است که مهدی، به رغم نام و نسب منجی طلب اندیشه مارکسیستی، خود انگار هرگز این نقش را جدی نمیگرفت.
تناقض دیگری هم در زندگی و سلوک مهدی میتوان دید. او بیش و کم همه عمرش نماد فکر اشتراکی و اندیشههایی بود که فردیت را فرو میکاست و بیرنگی یا همرنگی با جماعت را برمیکشید. مهدی خان بابا تهرانی اما همیشه هم فردیت ویژه خود را، گاه با چوب سیگاری بلند، حفظ کرد و هم نماد و نهاد منحصر به فرد این اندیشه فردستیز شد.
|
| |||||||||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|