|
شنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۵ -
Saturday 8 August 2026
|
پیمان “مکه” و جمهوری اسلامی
عبدالله ناصری
جمعه اتفاقی بزرگ پدیدار شد. معاهدهی نظامی و دفاعی میان سه کشور پرقدرت منطقه و همسایهی ایران از طرف حکومت چیزی محسوب نشد.
حتما مایهی خرسندی امثال بندهی مخالف جمهوری اسلامی و جاهطلبیهای آن خواهدبود که سه کشور همسایهی ایران با امضای میثاق مکه، عامل ترس و لرز سپاه پاسداران و هستهی اصلی حکمرانی شدهاند.
سپاه بخواهد یا نخواهد پیمان مکه، معادلات و محاسبات و رؤیاهای جمهوری اسلامی حاکم را در مورد تنگه هرمز تغییر خواهد داد.
تحلیل نگارنده این است سپاهِ پاسداران قصد داشت با حمله به منابع اقتصادی و خدماتی عربستان سعودی(البته توسط حوثیها و بعضی از گروههای عراقی که سرکشی بیشتری با دولت مرکزی دارند) حاکمان سعودی را مثل سلطنت عمان داخل مناقشهی تنگه هرمز کنند.
حضور پاکستان که دلسوزی و صداقت خود در مذاکرات صلح را به مردم و حکومت ایران نشان داده، در پیمان مکه دور از انتظار مقامِ سیاسی ایرانی بود.
پاکستان علاوه بر مرز بزرگی که با ایران دارد، توانِ اقناعِ افکار عمومی مردمش و بر خلاف ترکیه عوامِل بالقوه بحرانساز داخلی(در صورت یک جنگ جدی احتمالی با همسایه) کمتری دارد.
اوضاع جمهوری اسلامی طوری شده که اکثریت مردم ایران از یک پیمان دفاعی و نظامی همسایگان خود که مآلا تهدید است خرسندند.
***
توافق امنیتی مکه؛
پیمانی در راستای اهداف جامعه مدنی ایران یا نوعی ایرانستیزی
عیسی سحرخیز
“توافق امنیتی مکه” که بین سه کشور شرقی، غربی و جنوبی ایران منعقد شده و راه را برای پیوستن دیگر کشورها باز گذارده است، در عمل پیمانی است که هرچه بیشتر محاصره جمهوری اسلامی را تنگتر ساخته است.
اگر کشورهای شمالی ایران را مستثنی کنیم، به جز جمهوری آذربایجان که داستان منحصر به فرد خود را دارد، همچنین بخش جنوبی شیعهنشین کشور عراق در غرب جمهوری اسلامی، این پیمان زمینهساز محاصرهی ایران شیعه توسط کشورهایی عربی/سنی است؛ فارغ از بحرین شیعه و کویت دارای اقلیت شیعهی قابل ملاحظه که البته همسویی چندانی با حاکمان جمهوری اسلامی، به ویژه پس از جنگ اخیر ندارند.
اکنون جای این بحث نیست که جمهوری اسلامی تحت منویات مرحوم سیدعلی خامنهای که در پی گسترش سرپنجههای خود به آن سوی مرزهای ایران با هدف تشکیل “هلال شیعی” بود با وارد کردن زیانهای مادی و معنوی، خسارات مالی و صدمات جانی چه میراثی برای کشور باقی گذارد.
اما میتوان این پرسش را مطرح ساخت که “توافق دفاعی مکه” که مسلما خود حاصل تحولات اخیر است و اگر جمهوری اسلامی کشورهای حاشیهی جنوبی خلیج فارس را مورد حملهی نظامی قرار نمیداد و یا حتی مجرای تنفس اقتصادی آنها را مسدود نمیکرد، آیا اصولا شکل میگرفت؟ که به نظر من، به احتمال قریب به یقین”، هرگز”!
از موضوع اصلی دور افتادم و این نکته که آیا توافق امنیتی مکه اصولا پیمانی در راستای اهداف جامعه مدنی ایران است یا نوعی ایرانستیزی؟
از نظر این قلم که جزو گروه بسیار گستردهی “ضد جنگ” است و “طرفدار صلح” که مبنای مناسبات کشورها را از زاویهی “گسترش مناسبات دوستانه” و “انعقاد پیمانهای مسالمتآمیز سیاسی، اقتصادی و...” نگاه میکنند، توافق مکه نوعی بازدارندگی در دل خود دارد که “جامعه مدنی ایران” باید از آن استقبال کند، به ویژه که احتمالا می تواند راه انعقاد صلح بین ایران و آمریکا را هموار سازد.
اگر با نگاهی خوش بینانه فرض را بر این قرار دهیم که پیمانی که به امضای رهبران سه کشور ترکیه، پاکستان و عربستان در مکه به امضا رسیده است، هدف پنهان دیگری ندارد و قرار است در چارچوب متن منتشر شده اجرایی شود باید از آن استقبال کرد، به ویژه بر مبنای بند اول آن:
توافق مکه یک همکاری متمرکز بر دفاع است که هیچ کشور خاصی را هدف قرار نمیدهد و هدف آن تقویت تعهدات برای حفظ صلح، ثبات و رفاه منطقهای و جهانی بر اساس تقسیم بار مسئولیت و درک مشترک از امنیت است.”
دو بند پایانی آن که مسلما بیشتر اهداف و آرزوهای مقامات سیاسی و مسئولان اقتصادی عربستان سعودی را بیان میکنند را نیز باید نوعی دست دوستی دراز کردن برای انعقاد صلح ریاض با تهران برآورد کرد:
۷- توافق مکه هیچ کشوری را هدف قرار نمیدهد و کانالهای موجود گفتوگو را نمیبندد.
۸- این توافقنامه صرفاً ماهیت دفاعی دارد...
بر این اساس است که معتقدم جامعه مدنی “ضدِ جنگ” و “مسالمتجو”ی ایران باید از “توافق دفاعی مکه” استقبال کند، چون نوعی “بازدارندگی” در برابر جریانِ “جنگطلب” داخلی است و احتمالا “راهگشای” پایان “مخاصمه و خونریزی” بیشتر.
آنچه مسلم است در چنین شرایطی “جامعه مدنی ایران”، به ویژه جریانهای “تحولخواه” و “گذارطلب” در کوتاه مدت فرصت بیشتری برای “بازسازی و تجدید قوا” دارند و در بلندمدت “پیگیری اهداف و برنامههای ناتمامِ بر زمین مانده”ی خود.
***
ایران خود را دعوت کند!
صابر گل عنبری
در واکنش به شکلگیری «پیمان دفاعی مکه» میان ترکیه، عربستان و پاکستان، برخی پیشنهاد دادهاند که ایران با رویکردی هوشمندانه، خواستار پیوستن به این ائتلاف شود.
اما چنین درخواستی شباهت بسیاری به این دارد که از روسیه خواسته شود برای مهار ناتو به عضویت آن درآید.
اگرچه اعضای پیمان مکه تأکید دارند که ائتلافشان علیه کشور خاصی نیست، اما بدیهی است که این ساختار دفاعی از پیامدهای جنگ منطقهای اخیر با هدف کنترل و مهار ایران شکل گرفته است.
افزون بر این، حتی در صورت درخواست تهران برای عضویت در آن، بیتردید، پیوستن ایران منوط به پذیرش مطالبات و شروطی خواهد بود که موافقت تهران با آنها تقریبا غیرممکن است.
هدف فوری این پیمان موازنهسازی در برابر تهران و مصونسازی عربستان در برابر حملات بعدی ایران و احتمالا انصار الله یمن است و بعید است فعلا ماهیتی تهاجمی به خود بگیرد.
با این حال، اگر درگیریهای مستقیم میان تهران و واشنگتن از سر گرفته شود و عربستان بتواند از طریق این پیمان چتر امنیتی پایداری برای خود ایجاد کند و از حملات ایران مصون بماند، احتمال پیوستن سایر کشورهای حاشیه خلیج فارس به این ائتلاف افزایش مییابد.
در حال حاضر، باید منتظر ماند و دید که «پیمان مکه» در نخستین آزمون عملی خود چگونه عمل خواهد کرد.
***
پیمان مکه و منطق ضدایرانیِ بازدارندگی در خاورمیانه
حمید آصفی
توافق دفاعی عربستان، ترکیه و پاکستان در مکه، در ظاهر یک پیمان «بازدارنده» و دفاعی است؛ اما در متنِ واقعی سیاست منطقه، چیزی فراتر از یک تفاهمنامه معمولی به نظر میرسد.
بنا بر گزارشهای امروز، این توافق با فرمول «حمله به یکی، حمله به همه» امضا شده و مقامهای سه کشور تأکید کردهاند که هدف آن دفاعی است و علیه کشور مشخصی تنظیم نشده است. با این حال، خودِ زمانبندی توافق، یعنی در اوج جنگ ایران و آمریکا و تشدید ناامنی در پیرامون خلیج فارس، معنای سیاسی آن را بسیار فراتر از متن رسمی میبرد.
در واقع، این پیمان را باید در بستر «اضطراب امنیتی» عربستان خواند. گزارشهای رویترز نشان میدهد ریاض همزمان از احتمال حملات قریبالوقوع نیروهای همسو با ایران از شمال و جنوب نگران است و حملات حوثیها به کشتیهای سعودی و تأسیسات نفتی، این نگرانی را از سطح تحلیل به سطح واقعیت میدانی کشانده است.
وقتی موشک و پهپاد به ابزار فشارِ روزمره تبدیل میشوند، کشورها بهدنبال بیمه امنیتی میروند؛ و پیمان مکه دقیقاً در چنین منطقِ بیمهساز شکل میگیرد.
از همینجا میتوان به هسته اصلی ماجرا رسید: این توافق، در ذات خود، بیش از آنکه یک پیمان ضدِ «اسرائیل» باشد، یک سازوکار ضدِ «تهدید ایرانمحور» است. نه به این معنا که در متن رسمی نام ایران آمده باشد، بلکه از این جهت که پاسخ به واقعیتِ امنیتیِ امروز منطقه است:
حملات حوثیها به داراییهای سعودی، تهدید به محاصره دریایی، و نگرانی از سرریز شدن جنگ به خاک و اقتصاد کشورهای خلیج فارس. به بیان دقیقتر، عربستان با این پیمان میخواهد ظرفیت «ضربهپذیری» خود را کم کند و هزینه حمله را برای تهران و نیروهای همسو با آن بالا ببرد. این همان چیزی است که میتوان آن را «بازدارندگیِ همافزا» نامید.
نکته مهمتر این است که چنین پیمانی میتواند بهصورت دومینویی بر سایر کشورهای عربی هم اثر بگذارد.
وقتی یک الگوی امنیتی تازه در ریاض شکل بگیرد، کشورهایی مانند بحرین یا حتی اردن، که بهدنبال تضمینهای بیشتر هستند، ممکن است به سمت سازوکارهای مشابه یا الحاقهای نرم حرکت کنند؛ رویترز پیشتر گزارش داده بود که بحرین به پیمان مشابهی علاقه نشان داده و اردن نیز درباره ترتیبات آموزش و تسلیحاتی ابراز تمایل کرده است. یعنی پیمان مکه فقط یک توافق سهجانبه نیست؛ میتواند آغاز یک «الگوی سرایت امنیتی» در جهان عرب باشد.
در این میان، اسرائیل یک متغیر فرعی نیست، اما در اولویت دوم قرار میگیرد.
برای تلآویو، مهمترین پیام این پیمان آن است که معماری امنیتی منطقه دارد از حالتِ تککانونی خارج میشود. هرچه کشورهای عربی بیشتر بتوانند خودشان شبکه دفاعی بسازند، اسرائیل کمتر میتواند روی شکافهای سنتی عربی-عربی یا عربی-ترکیهای حساب باز کند.
با این حال، وزن اصلی این پیمان برای اسرائیل در مقایسه با ایران، ثانویهتر است؛ چون موتور محرکِ فوری این توافق، «ترس از ایران» و «نیاز به چتر بازدارنده» است، نه مسئله اسرائیل.
پس اگر بخواهیم این پیمان را در یک جمله فشرده کنیم، باید گفت: پیمان مکه یک «بیمهنامه امنیتی» برای عربستان و متحدانش است که در شرایط جنگیِ منطقه، عملاً علیه منطق فشار ایران طراحی میشود؛ پیمانی که شاید در متن، ضدایرانی نامیده نشود، اما در عمل، از دلِ تهدید ایران زاده شده و در برابر همان تهدید معنا پیدا میکند.
اسرائیل در این میان مهم است، اما نه بهعنوان محور اصلی؛ بلکه بهعنوان یکی از پیامدهای دورترِ بازآرایی امنیتی بزرگتری که امنیت خاورمیانه را از نو میچیند.
***
پاکستان؛ کشوری که از میانجیگری، اعتبار و سرمایه ساخت
عبدالله باباخانی
توافق نظامی مکه میان عربستان، ترکیه و پاکستان، از نگاه بسیاری از ناظران، نشان داد که اسلامآباد در حال تعریف جایگاه خود در ائتلافهای امنیتی منطقهای است؛ ائتلافی که برخی آن را در راستای افزایش فشار ژئوپلیتیکی بر ایران ارزیابی میکنند.
در چنین شرایطی، پاکستان با مطرح کردن خود بهعنوان میانجی میان ایران و آمریکا، تلاش کرده است هم از این نقش برای کاهش فشارهای اقتصادی و جذب سرمایه خارجی بهره ببرد و هم سرمایههای عربستان و توان صنعتی ترکیه را به سمت اقتصاد خود هدایت کند.
همزمان، توسعه بندر گوادر و کریدور اقتصادی چین و پاکستان (CPEC)، این ظرفیت را برای عربستان ایجاد کرده است که از طریق سرمایهگذاری در پاکستان، مسیر کوتاهتر و امنتری برای دسترسی به بازار چین و اقیانوس هند در اختیار داشته باشد.
از سوی دیگر، گسترش همکاریهای راهبردی میان عربستان و ترکیه نیز میتواند به شکلگیری مسیرهای تجاری و ترانزیتی جدیدی منجر شود که در برخی سناریوها، نقش ترانزیتی ایران را کاهش داده یا از بخشی از ظرفیتهای جغرافیایی آن عبور نکنند.
از این منظر، ایفای نقش میانجی از سوی پاکستان بیش از آنکه ناشی از همسویی راهبردی با ایران باشد، ابزاری برای ارتقای جایگاه بینالمللی و اقتصادی این کشور است.
کشوری که تا چندی پیش کمتر در کانون تحولات دیپلماتیک قرار داشت، اکنون میکوشد با استفاده از موقعیت ژئوپلیتیکی خود، به بازیگری مؤثر در معادلات منطقهای و شریک جذابتری برای سرمایهگذاری و ائتلافهای امنیتی تبدیل شود.
درس مهم برای ایران آن است که در سیاست خارجی، معیار اصلی باید منافع ملی و منافع متقابل باشد. هرگونه امتیازدهی یکجانبه، بدون دریافت دستاوردهای مشخص، تضمینهای عملی و حفظ جایگاه ژئوپلیتیکی ایران در کریدورهای منطقهای، میتواند در بلندمدت به کاهش مزیتهای راهبردی کشور بینجامد.
***
آیا حمله به عربستان یعنی جنگ با ترکیه و پاکستان؟
سهند ایرانمهر
با انتشار خبر پیمان دفاعی سه جانبه میان عربستان، پاکستان و ترکیه ، این عبارت ذیل این خبر در فضای مجازی تکرار شده است: «حمله به یکی از اعضا، حمله به همه اعضا تلقی خواهد شد.»
این جمله در نگاه اول بسیار شبیه همان چیزی است که در پیمانهای دفاع جمعی دیده میشود؛ عبارتی که میتواند این تصور را ایجاد کند که اگر فیالمثل فردا موشکی به ریاض اصابت کند، آنکارا و اسلامآباد نیز وارد جنگ خواهند شد.
این نگاه به یک پیمان دفاعی در جهان واقعی مابهازایی ندارد زیرا در روابط بینالملل، تفاوت بزرگی میان «تعهد دفاعی» و «ورود خودکار به جنگ» وجود دارد بدینمعنا که حتی در پیمان ناتو که مشهورترین نمونه دفاع جمعی در جهان است، حمله به یک عضو به معنای آن نیست که همه اعضا بلافاصله وارد جنگ شوند.
به عبارت دقیقتر، ماده ۵ پیمان ناتو نیز کشورها را ملزم به واکنش میکند، اما نوع واکنش را به تصمیم هر کشور واگذار میکند.
بنابراین، اگر به فرض عربستان مورد حمله قرار گیرد، این تصور که ترکیه و پاکستان بلافاصله و بهصورت خودکار وارد یک جنگ تمامعیار خواهند شد، برداشت دقیقی نیست
این سخن البته به این معنا نیست که این توافق به اصطلاح فرمالیته و نمادین است. قدرت اصلی چنین پیمانهایی در همان لحظهای است که هنوز جنگ آغاز نشده است.
هدف آن این است که دشمن احتمالی پیش از حمله محاسبه کند که آیا ضربه زدن به یک کشور، فقط یک درگیری دوجانبه خواهد بود یا ممکن است بحران را به سطحی گستردهتر بکشاند.
برای مثال بعد از این پیمان موضع ترکیه و پاکستان پیش از حمله به عربستان هم باید در محاسبه مهاجم محاسبه و تحلیل شود، اینکه آنها به شکل جدی وارد خواهند شد یا نه و همین ابهام، بخشی از قدرت بازدارندگی یک پیمان دفاعی است.
به دیگر سخن پیمانهای نظامی لزوما به معنی مشارکت در جنگ نیست بلکه گاهی احتمال وقوع آن را مشمول اما و اگر میکنند.
در نتیجه در میدان واقعیت امضای روی کاغذ لزوما سبب اتحاد واقعی نمیشود اما اگر به هر دلیلی موقع جنگ منافع اعضای یک پیمان در همپوشانی یکدیگر باشند آن توافق کار را برای اتحاد و حضور در میدان آسان میکند.
در واقع، مسئله اصلی این نیست که آیا ترکیه و پاکستان «قانونا مجبور» به جنگ هستند یا نه؛ مسئله این است که آیا طرف مهاجم باور میکند که ممکن است چنین جنگی چندلایه شود.
درست است که ورود آنکارا و اسلامآباد، این توافق را از یک پیوند سنتی میان عربستان و پاکستان فراتر برده و آن را به یک همکاری با ابعاد گستردهتر امنیتی و ژئوپلیتیکی تبدیل کرده است
با این همه نباید دچار اغراق شد زیرا این سه کشور منافع کاملاً همسویی ندارند. عربستان نمیخواهد درگیر هر بحرانی شود که ممکن است برای ترکیه یا پاکستان رخ دهد.
پاکستان همچنان مسئله هند را مهمترین نگرانی امنیتی خود میداند. ترکیه نیز عضو ناتو است و سیاست خارجی مستقلی را دنبال میکند که همیشه با اولویتهای ریاض و اسلامآباد منطبق نیست.
بنابراین این توافق به مثابه تولد یک اتحاد نظامی شبیه ناتو نیست و باید دید که در شرایط واقعی، تعریف «حمله»، میزان تعهد اعضا و سازوکار تصمیمگیری چگونه است؟
***
تحلیل ژئوپلیتیکی توافقنامه مکه و پیامدهای آن برای خاورمیانه
محمدعلی سوره
توافقنامه مکه میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان را باید در چارچوب تحول نظم امنیتی خاورمیانه تحلیل کرد، نه صرفاً بهعنوان یک پیمان نظامی سهجانبه.
این توافق در زمانی شکل گرفته که منطقه با تداوم جنگها، رقابت قدرتهای منطقهای، کاهش اعتماد به ترتیبات امنیتی گذشته و افزایش نااطمینانی روبهرو است.
اگر این روند تداوم یابد، میتواند نقطهی آغازی برای شکلگیری یک معماری امنیتی جدید در جهان اسلام باشد.
ابعاد توافق برای بازیگران سهگانه
عربستان سعودی:
این توافق بخشی از راهبرد تنوعبخشی ریاض به شرکای امنیتی خود است.
عربستان در سالهای اخیر، همزمان با حفظ روابط با آمریکا، مناسبات خود را با چین و سایر قدرتها گسترش داده و بهدنبال ارتقای توان دفاعی بومی بوده است. همکاری نزدیکتر با آنکارا و اسلامآباد این راهبرد را تقویت میکند.
ترکیه:
این رویداد فرصت دیگری برای تثبیت جایگاه ترکیه بهعنوان قدرت منطقهای و صادرکننده پیشرو در فناوریهای دفاعی است.
رشد چشمگیر صنایع دفاعی ترکیه در سالهای اخیر، با ورود به بازار عربستان و پاکستان، علاوه بر منافع اقتصادی، نفوذ سیاسی آنکارا را نیز عمق میبخشد.
پاکستان:
علاوه بر دستاوردهای اقتصادی و نظامی، این توافق جایگاه ژئوپلیتیکی پاکستان را در جهان اسلام ارتقا میدهد.
اسلامآباد از روابط تاریخی و تعاملات دفاعی دیرینهای با ریاض برخوردار است که این توافق آن را نهادینهتر میسازد.
پیامدها و پیامها برای بازیگران منطقهای و فرامنطقهای
۱. زاویه دید ایران
اگرچه در بیانیههای رسمی تأکید شده که این توافق علیه هیچ کشور ثالثی نیست، اما از دیدگاه راهبردی، ایران آن را یکی از متغیرهای جدید در محیط امنیتی خود ارزیابی خواهد کرد.
با این حال، هنوز شواهد کافی مبنی بر اینکه هدف رسمی این توافق «مهار ایران» باشد وجود ندارد؛ چنین برداشتی صرفاً در سطح تحلیل باقی میماند و ناظر بر یک واقعیت تثبیتشده نیست.
۲. ملاحظات اسرائیل
این توافق از دو زاویه برای اسرائیل حائز اهمیت است:
۱. توازن منطقهای: شکلگیری تعامل امنیتی میان سه کشور مهم مسلمان میتواند تحولی قابلتوجه در موازنه قدرت تلقی شود.
۲. ماهیت توافق: اگر تمرکز این همکاری صرفاً بر امنیت منطقهای، مبارزه با تروریسم و توسعه صنایع دفاعی باقی بماند، الزاماً به معنای تقابل مستقیم با اسرائیل نخواهد بود، چرا که در اسناد رسمی منتشرشده اشارهای به هدف قرار دادن اسرائیل نشده است.
۳. رویکرد ایالات متحده آمریکا
برای واشنگتن، این توافق همزمان حامل فرصت و چالش است.
اگر این همکاری مکمل ساختارهای امنیتی موجود باشد، میتواند به ثبات منطقهای کمک کند. اما اگر به یک بلوک امنیتی مستقل تبدیل شود که تصمیمات راهبردی خود را بدون هماهنگی با آمریکا اتخاذ میکند، نشانهای روشن از حرکت تدریجی خاورمیانه به سوی یک نظم چندقطبی خواهد بود.
چشمانداز و آینده توافق
سرنوشت و پایداری این توافق به چند عامل اساسی بستگی دارد:
* ایجاد سازوکارهای دائمی و نهادینهشده برای همکاریهای دفاعی و امنیتی.
* تعریف و اجرای پروژههای مشترک و ملموس در حوزه صنایع نظامی.
* حفظ همگرایی سیاسی میان سه کشور در هنگام بروز بحرانهای غیرمنتظره.
* پیشبینی سازوکار حقوقی و سیاسی برای امکان الحاق سایر کشورهای منطقه.
جمعبندی:
در مجموع، توافقنامه مکه را میتوان یکی از مهمترین تحولات امنیتی سال ۲۰۲۶ دانست، اما ارزیابی آثار بلندمدت آن نیازمند احتیاط است.
تا زمانی که متن کامل توافق، سازوکارهای اجرایی و نحوه عمل به تعهدات بهطور شفاف مشخص نشود، نمیتوان با قطعیت گفت که این گام به یک ائتلاف دفاعی پایدار تبدیل میشود یا صرفاً در حد یک چارچوب سیاسی برای تعمیق همکاریها باقی خواهد ماند.
|
| |||||||||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|