سه شنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۵ - Tuesday 4 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 04.08.2026, 10:05

پشت‌پرده طرح ناکام اسرائیل برای سرنگونی حکومت ایران

کردها، احمدی‌نژاد و راهپیمایی به سوی تهران


نداو ایال / یدیعوت آحارونوت / ۳ اوت ۲۰۲۶

در سال ۱۹۳۲، زیو ژابوتینسکی مقاله‌ای منتشر کرد که دست‌کم برای اقلیت تجدیدنظرطلب (رویزیونیست) به اثری بنیادین تبدیل شد. عنوان آن مقاله «درباره ماجراجویی» بود. واژه آوانتورا در زبان ییدیش (Yiddish- زبان رایج در میان یهودیان حریدی) مفهومی میان ماجراجویی و نزاع و درگیری دارد. در جهان محتاط و محافظه‌کار «اشتل»‌های یهودی، «ماجراجو» ــ فردی دردسرطلب و بی‌باک ــ توهینی جدی به شمار می‌رفت. اما ژابوتینسکی، در چارچوب مبارزه با «کتاب سفید» بریتانیا، دقیقاً استدلالی معکوس مطرح کرد. او گفت لحظاتی فرا می‌رسد که چنین ماجراجویانی لازم‌اند؛ افرادی که جهان را تغییر می‌دهند، کسانی که تنها در صورت موفقیت مورد تحسین قرار می‌گیرند و اگر شکست بخورند فوراً محکوم خواهند شد.

او در نوشته خود چنین آورد:

«و کجا نوشته شده است، و منبع آن نتیجه‌گیری غیرقابل تردید چیست، که در میان ابزارهای فراوان جنگ جایی برای ماجراجویی وجود ندارد؟ درس تاریخ چیز دیگری می‌گوید. تاریخ می‌آموزد که در بسیاری موارد حتی یک ماجراجویی ناموفق نیز ابزاری در جنگ است؛ به‌ویژه هنگامی که “ماجراجویی یک فرد نباشد، بلکه ماجراجویی افراد بسیار باشد.”»

او پیشنهاد می‌کرد که، به تعبیر خودش در همان مقاله، باید به محدودیت‌های تحمیل‌شده از سوی قیمومت بریتانیا «دهن‌کجی» کرد و به سرزمین اسرائیل مهاجرت نمود.

وقتی به طرح بلندپروازانه سرنگونی حکومت ایران فکر می‌کنیم، دشوار است که به یاد همین آوانتورا نیفتیم. تلاش برای تضعیف حکومت از طریق فشار اقتصادی، عملیات نفوذ و ایجاد ترس و سردرگمی، آن هم در طول زمان و از طریق فرسایش تدریجی، یک موضوع است. اما تلاش برای جذب محمود احمدی‌نژاد ــ رئیس‌جمهور پیشین ایران و منکر هولوکاست ــ به‌عنوان عامل خود و نشاندن او در مقام رهبر؟ یا آغاز یک تهاجم تمام‌عیار کُردی؟ این‌ها از آن دست پروژه‌هایی هستند که حتی ابرقدرت‌ها نیز ممکن است در آن‌ها شکست بخورند.

اسرائیل چنین تلاشی را انجام داد و منابع و تلاش عظیمی را صرف آن کرد. در هفته‌های اخیر، نیویورک تایمز و روزنامه هاآرتص جزئیات جالب توجهی درباره این موضوع منتشر کرده‌اند. روایت پیش رو جزئیات بیشتری را درباره بلندپروازانه‌ترین هدف منطقه‌ای که اسرائیل تاکنون کوشیده است پیش ببرد ارائه می‌دهد: تغییر حکومت در کشوری با حدود ۱۰۰ میلیون نفر جمعیت، یک قدرت منطقه‌ای، آن هم در شرایط جنگ و با هماهنگی تنها ابرقدرت جهان، یعنی ایالات متحده.

در ارائه‌ای که موساد در آستانه عملیات برای کابینه امنیتی انجام داد، به وزیران گفته شد که تغییر حکومت ظرف «یک تا سه سال» رخ خواهد داد. این قید زمانی منطقی به نظر می‌رسید؛ چرا که خود انقلاب اسلامی نیز در یک روز اتفاق نیفتاده بود. اما پیامی که وزیران دریافت کردند چیز دیگری بود.

یکی از آنان به من گفت: «ما این‌گونه برداشت کردیم که قرار است به سمت یک تغییر حکومت سریع و فراگیر حرکت کنیم؛ با کشته شدن رهبر فعلی، تهاجم نیروهای کُرد، احمدی‌نژاد به‌عنوان عامل ما و معترضان در خیابان‌ها.»

این تمایز نخست اهمیت زیادی دارد. بارها و بارها این تلاش به‌عنوان «عملیات موساد» توصیف شده است. بدون تردید موساد نیروی محرک، طراح و اصلی‌ترین مدافع این طرح بود. اما این عملیات متعلق به دولت اسرائیل بود و به دستور کابینه اجرا شد. این طرح از یک نگرش راهبردی سرچشمه گرفت که به‌تدریج در میان رهبران سیاسی جا افتاد و بر نهادهای امنیتی و دفاعی تحمیل شد: این‌که بدون تغییر حکومت در ایران، نه بحران هسته‌ای ایران حل خواهد شد و نه رویارویی با این کشور.

پس از جنگ ۱۲ روزه و با حضور دونالد ترامپ در کاخ سفید، فرصتی برای تغییر حکومت پدید آمده بود. اسرائیل باید تلاش خود را می‌کرد، زیرا ممکن بود این فرصت از دست برود. هزینه بی‌عملی، حتی با وجود خطر شکست، از هزینه اقدام بیشتر بود. بنیامین نتانیاهو این موضوع را صریحاً به رئیس‌جمهور آمریکا گفته بود. و در واقع، بنیامین نتانیاهو پدر این ایده محسوب می‌شد.

این‌ها صرفاً تفسیر نیستند. اهداف «عملیات شیر خروشان» هرگز به‌طور رسمی برای افکار عمومی منتشر نشد. اما پس از گفت‌وگو با تعداد دو رقمی از منابع نظامی و سیاسی، می‌توان دریافت که هدف اصلی عملیات، وارد کردن ضربه‌ای عمیق به تهدیدهایی بود که ایران متوجه اسرائیل می‌کرد ــ یا از میان برداشتن آن‌ها ــ از طریق ایجاد شرایط نظامی لازم برای تغییر حکومت در ایران.

شاید دقیقاً از همین واژه‌ها استفاده نمی‌شد، اما «ایجاد شرایط برای تغییر حکومت» جوهره و نتیجه نهایی این راهبرد بود.

این عبارت حاصل مجموعه‌ای از مصالحه‌ها بود، از جمله با ارتش اسرائیل. از نخستین روز جنگ، ارتش توضیح می‌داد که به‌تنهایی نمی‌داند چگونه می‌توان تغییر حکومت را محقق کرد. از دید ستاد کل، مأموریت اصلی وارد کردن خسارت راهبردی به ایران و از میان بردن تدریجی توانمندی‌های آن بود. کمک به موساد، از نگاه ارتش، تلاشی فرعی محسوب می‌شد.

چرا عبارت «ایجاد شرایط» به‌جای «سرنگونی حکومت» انتخاب شد؟

یکی از مقام‌های امنیتی چنین توضیح داد: ارتش اسرائیل می‌دانست که این هدف بسیار پیچیده و شاید حتی غیرممکن است. ارتش نمی‌خواست وارد جنگی شود که هدف آن آن‌قدر مطلق و نهایی باشد که بتواند تا ابد ادامه یابد؛ آن هم بسیار فراتر از ظرفیت ذخایر موشک‌های رهگیر اسرائیل. با این حال، کابینه به هدفی رأی داد که در عمل چیزی جز تلاشی برای تغییر حکومت نبود.

این هدف آن‌چنان گسترده بود که برخی آن را جاه‌طلبانه‌ای در حد خودبزرگ‌بینی می‌دانستند؛ هدفی که مستلزم اختصاص منابع عظیم و دربردارنده پیامدهای سنگین منطقه‌ای بود. به عبارت دیگر، برنامه‌های هسته‌ای و موشک‌های بالستیک ایران هرچند مهم بودند، اما «جام مقدس» این پروژه محسوب نمی‌شدند. آن‌ها حتی پیام اصلی جنگی که در پی آمد نیز نبودند.

در حالی که جنگ ۱۲ روزه ژوئن ۲۰۲۵، موسوم به «عملیات شیر خیزان» (Rising Lion)، بر وارد کردن خسارت به برنامه هسته‌ای ایران متمرکز بود و در عمل نیز به توقف غنی‌سازی اورانیوم انجامید، «عملیات شیر خروشان» (Roaring Lion) قرار بود جنگی باشد که به همه جنگ‌ها پایان دهد؛ دست‌کم در برابر ایران.

نتیجه، تا زمان نگارش این گزارش، چنین است: صنعت نظامی ایران، به‌ویژه خطوط تولید موشک‌های بالستیک آن، آسیب شدیدی دیده و خسارت واردشده به برنامه هسته‌ای نیز عمیق‌تر شده است. ارتش اسرائیل زیان‌هایی سنگین، قابل اندازه‌گیری در حد صدها میلیارد دلار، به ایران وارد کرد. دستگاه اطلاعاتی اسرائیل نیز توانایی خارق‌العاده‌ای برای نفوذ به ساختار حاکمیت ایران از خود نشان داد. اما اگر هدف «شیر خروشان» ایجاد شرایط لازم برای تغییر حکومت بود، حکومت ایران همچنان پابرجاست، کار می‌کند و با مشت آهنین حکمرانی می‌کند.

بازیگران خارجی نیز اطمینان حاصل کردند که جزئیات طرح اسرائیل، از جمله مهره اصلی آن یعنی محمود احمدی‌نژاد، به بیرون درز کند. هنگامی که عملیات اسرائیل نتوانست به هدف تعیین‌شده دست یابد، حکومت ایران توانست ادعا کند که پیروز شده است: «ما پیروز شدیم، چون زنده ماندیم.»

این صرفاً بازی با واژه‌ها نیست. در تابستان ۲۰۲۵، «محور مقاومت» در سراسر منطقه ضربات سنگینی خورده بود و نظرسنجی‌ها نشان می‌دادند که اسرائیلی‌ها احساس پیروزی دارند. اما در تابستان ۲۰۲۶، اکثریت قاطع اسرائیلی‌ها معتقد نیستند که کشورشان ایران را در جنگ شکست داده است. طبق نظرسنجی شبکه ۱۲ اسرائیل، تنها ۱۱ درصد بر این باورند که اسرائیل پیروز جنگ بوده، در حالی که محور مقاومت ظاهراً توانسته خود را بازسازی کند.

تابستان سال قبل، ایران کنترل تنگه هرمز را در اختیار نداشت. یک سال بعد، این کشور بر یکی از مهم‌ترین آبراه‌های اقتصاد جهانی تسلط یافته است. حکومت ایران قرار نیست برای همیشه دوام بیاورد، اما تردیدهای جدی وجود دارد که این جنگ واقعاً «شرایط لازم» برای سقوط آن را فراهم کرده باشد.

این صرفاً داستان یک ماجراجویی نیست که به خطا رفته باشد. بسیاری از افراد دخیل در این طرح معتقدند عملیات تغییر حکومت می‌توانست موفق شود، اگر ایالات متحده درباره برخی از اجزای کلیدی آن تغییر موضع نمی‌داد. اطلاعات کافی برای داوری درباره این ادعا وجود ندارد، زیرا بخش‌هایی از طرح همچنان در هاله‌ای از ابهام قرار دارد.

این در واقع داستان یک شکست سیستمی است: این‌که چگونه یک هدف راهبردی عظیم ــ تغییر حکومت ــ به یک مأموریت عملیاتی تبدیل شد، بی‌آنکه رهبران سیاسی، ارتش اسرائیل و موساد هرگز واقعاً درباره ماهیت آن، اهمیت آن، امکان‌پذیری آن یا تناسب ابزارها با هدف به توافق برسند. اکنون که به گذشته نگاه می‌کنند، بیشتر این بازیگران حتی درباره واقعیت‌های رخ‌داده نیز اختلاف نظر دارند.

«اشتها با خوردن بیشتر می‌شود»

این تلاش سال‌ها در حال شکل‌گیری بود. کشتار ۷ اکتبر و تصمیم رهبر جمهوری اسلامی، آیت‌الله علی خامنه‌ای، برای مداخله مکرر در جنگ از طریق حملات مستقیم به اسرائیل، موجب شد بنیامین نتانیاهو سرنگونی حکومت ایران را به‌عنوان هدفی عالی و محوری در سیاست اسرائیل مطرح کند.

در همان زمان، موساد نیز مشغول اجرای عملیاتی عمیق و چشمگیر برای نفوذ به ساختار حکومت ایران بود.

همان‌گونه که تحقیقات مختلف گزارش داده‌اند، دیوید «دادی» بارنئا، رئیس موساد، در بوداپست با محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور پیشین ایران، دیدار کرده بود؛ دیداری که نتیجه تماس‌هایی طولانی‌مدت بود. احمدی‌نژاد به یکی از نامزدهای اصلی برای ایفای نقش در یک رهبری جایگزین در ایران تبدیل شد. این واقعیت که او در درون ساختار جمهوری اسلامی رشد کرده بود، ظاهراً به او اعتبار بیشتری می‌بخشید.

به رهبران سیاسی اسرائیل تحلیل‌هایی مبتنی بر داده و شواهد ارائه شد که نشان می‌داد احمدی‌نژاد از نفوذ و جایگاه قابل توجهی در زندگی سیاسی ایران برخوردار است؛ تحلیل‌هایی که به گفته طراحانشان بارها صحت خود را اثبات کرده بودند.

اما نتانیاهو با مخالفتی استدلالی از سوی فرماندهان وقت ارتش اسرائیل روبه‌رو شد. هرتسی هالوی، رئیس وقت ستاد ارتش، و اهارون حلیوا، رئیس اداره اطلاعات نظامی، در جلسات غیرعلنی تأکید می‌کردند که اسرائیل تنها توانایی بسیار محدودی برای مهندسی عامدانه تغییر حکومت در کشوری مانند ایران دارد.

آن‌ها هشدار می‌دادند که برخی از طرح‌های مطرح‌شده، از جمله پیشنهادهایی که از سوی موساد ارائه می‌شد، در برابر واقعیت کنترل قدرتمند حکومت بر جامعه ایران، بلندپروازانه و توخالی به نظر می‌رسند. یوآو گالانت، وزیر دفاع وقت، نیز قانع نشده بود.

تردیدهای ارتش پس از تغییر فرماندهان نیز ادامه یافت و به دوران ایال زمیر، رئیس جدید ستاد ارتش، و شلومی بیندر، رئیس اطلاعات نظامی، نیز کشیده شد.

از بیرون، مخالفت ارتش شاید عجیب به نظر برسد. چه اشکالی دارد که حکومت ایران سرنگون شود؟ چرا نباید برای آن تلاش کرد؟

پاسخ فنی این است که هیچ چیز رایگان نیست و هر پروژه بزرگ به بهای کنار گذاشتن پروژه‌ای دیگر انجام می‌شود. سیاست دفاعی در نهایت مسئله اولویت‌بندی است. اشتیاق چندانی برای اختصاص منابع عظیم به طرحی که احتمال می‌رود شکست بخورد وجود ندارد.

یکی از مقام‌های ارشد گفت: «تا زمانی که کردها در صحنه بودند، همه نشانه‌های موافقت را بروز می‌دادند. اما وقتی کردها کنار رفتند، همه‌چیز منفجر شد.»

مقام دیگری افزود: «نکته شگفت‌آور این است که پس از آنکه ترامپ مشارکت کردها را رد کرد، نتانیاهو طرح بداهه و جایگزین موساد را تحمیل کرد.»

اما پاسخ راهبردی به ماهیت خود هدف مربوط می‌شود: اگر برای سرنگونی حکومت تلاش کنید و شکست بخورید، آیت‌الله‌ها پیروز شده‌اند.

پس از جنگ ۱۲ روزه، چیزی شروع به تغییر کرد. ایران چنان آشکار شکست خورده بود که به گفته یکی از مقام‌های امنیتی، «چشمان ما باز شد.» اشتها با خوردن بیشتر می‌شود.

تا تابستان ۲۰۲۵ روشن شده بود که ایران سامانه موشک‌های بالستیک خود را سریع‌تر از آنچه انتظار می‌رفت بازسازی می‌کند. اسرائیل به‌وضوح نمی‌توانست دورهای متوالی رویارویی با ایران را به سبک «کارزار میان جنگ‌ها» تحمل کند؛ راهبردی که اسرائیل سال‌ها برای فرسایش توانایی‌های دشمن در فاصله میان جنگ‌های بزرگ دنبال کرده بود.

یکی از مقام‌های ارشد حاضر در جلسات کابینه و کابینه کوچک امنیتی به من گفت: «ما به این نتیجه رسیده بودیم که فقط یک راه‌حل راهبردی وجود دارد: تغییر حکومت. در غیر این صورت محکوم بودیم که مدام این سطل را خالی کنیم؛ یک بار با قاشق چای‌خوری و بار دیگر با ملاقه. این وضعیت پایدار نبود.»

در آن زمان، نخست‌وزیر اسرائیل و رئیس موساد هر دو به این باور رسیده بودند که تغییر حکومت در ایران هم ممکن است و هم باید دنبال شود. موساد نیز در مرکز آماده‌سازی‌های عملیاتی برای یک کودتا قرار داشت.

از سوی دیگر، ارتش اسرائیل نشانه‌های رشد دوباره قدرت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را شناسایی کرده بود. ارتش همچنان نسبت به امکان سرنگونی حکومت تردید داشت، اما نیاز فوری برای مقابله با پروژه موشک‌های بالستیک ایران و بخش‌های باقی‌مانده برنامه هسته‌ای این کشور را احساس می‌کرد.

اسرائیل سرمایه‌گذاری گسترده‌ای را برای آماده‌سازی جنگی دیگر، اما بسیار وسیع‌تر، آغاز کرد. این تمایز بسیار مهم است: از نگاه رهبران سیاسی، این طرح از همان ابتدا تلاشی برای سرنگونی جمهوری اسلامی بود. اما ارتش عمدتاً به تکمیل مأموریت‌های صرفاً نظامی‌ای می‌اندیشید که از دور قبلی جنگ ناتمام مانده بودند: موشک‌های بالستیک، صنایع نظامی و برنامه هسته‌ای.

موساد برآورد می‌کرد که عملیات می‌تواند و باید در ماه مه یا ژوئن ۲۰۲۶ اجرا شود. ارتش از پاییز ۲۰۲۶ سخن می‌گفت. اما نتانیاهو به‌طور مداوم فشار می‌آورد تا جدول زمانی به جلو کشیده شود.

در دسامبر ۲۰۲۵، اعتراضات گسترده و یک خیزش مردمی در ایران آغاز شد. می‌توان فرض کرد که بخش عملیات نفوذ موساد هر آنچه در توان داشت برای کمک به این اعتراضات انجام داد؛ اساساً این همان مأموریتی بود که برای آن ایجاد شده بود.

حکومت ایران در پاسخ، دست به کشتار گسترده شهروندان ایرانی زد. اگر «عملیات شیر خیزان» در ژوئن ۲۰۲۵ با رضایت عمیق در سراسر دستگاه امنیتی اسرائیل به پایان رسیده بود، بی‌ثباتی ایران در دسامبر ۲۰۲۵ و ژانویه ۲۰۲۶ چیزی نزدیک به سرخوشی ایجاد کرد. گویی صدای گام‌های مسیح موعود به گوش می‌رسید.

دونالد ترامپ وعده داد که به کمک معترضان خواهد آمد. موساد و ارتش اسرائیل از سوی نخست‌وزیر مأمور شدند برای جنگ بزرگ آماده شوند و طرح‌های عملیاتی را با سرعت بیشتری پیش ببرند.

در ژانویه و فوریه ۲۰۲۶، تمام ساختار حکومتی اسرائیل بر آماده‌سازی برای جنگ متمرکز بود. با این حال، طرح‌ها هنوز فاصله زیادی تا تکمیل شدن داشتند؛ به‌ویژه بخش‌هایی که به سرنگونی حکومت ایران مربوط می‌شدند. عبارت کلیدی که مدام تکرار می‌شد این بود: «فرصت را از دست ندهید.»

موساد تلاش کرد روابط خود با گروه‌های مختلف کُرد را به‌سرعت به مرحله عملیاتی برساند. این گروه‌ها به یکی از ارکان اصلی طرح کودتا تبدیل شدند. قرار بود آن‌ها از غرب وارد ایران شوند، از شهری به شهر دیگر پیشروی کنند، کردهای بیشتری و سپس ایرانیان بیشتری را به خود جذب کنند و در نهایت به سوی تهران حرکت کنند.

هم‌زمان، پس از مرحله نخست بمباران‌ها، انتظار می‌رفت توده‌های مردم همانند دسامبر ۲۰۲۵ به خیابان‌ها بریزند. یک «طوفان کامل» و ایده‌آل.

بر اساس گزارش‌های منتشرشده، اسرائیل برای این نیروها سلاح تأمین کرد و کوشید یک ائتلاف کُردی تشکیل دهد.

در اینجا باید مکثی کرد. افسران اطلاعاتی اسرائیل که سال‌های طولانی روی پرونده ایران کار کرده‌اند، معتقدند هرگونه اتکا به کردها، در نگاه اول، «یک توهم کامل و افسارگسیخته» بود.

پاسخ موساد در اصل چنین بود: «ایران حوزه تخصصی ماست. ما آن را می‌شناسیم. کردها قرار نیست ایران را تصرف کنند. نقش اصلی آن‌ها مشغول کردن نیروهای حکومت است، در حالی که مردم حکومت را سرنگون می‌کنند.»

بسیاری از پیچیدگی‌های مربوط به کردها جنبه سیاسی داشت. چگونه می‌شد چندین گروه رقیب را وادار کرد که با یکدیگر همکاری کنند و در مسیری حرکت کنند که بتواند ایران را به سمت تغییر سیاسی سوق دهد؟

از جمله، اسرائیل از نیروهای کُرد خواسته بود به‌جای پرچم کردستان از پرچم سلطنتی ایران ــ با نشان شیر مرتبط با دودمان پهلوی ــ استفاده کنند. اسرائیل حتی تأمین این پرچم‌ها را نیز بر عهده گرفته بود.

برنامه‌ریزی‌ها تا جزئیات فراوانی پیش رفته بود. موساد تلاش داشت خطر ارتکاب کشتارهای قومی و اقدامات تلافی‌جویانه از سوی نیروهای کُرد در جریان تهاجم را کاهش دهد.

از آن‌ها خواسته شده بود مجموعه‌ای از اصول را که «ده فرمان» نامیده می‌شد بپذیرند: ممنوعیت قتل، غارت، دزدی، تجاوز جنسی و ارتکاب جنایات جنگی.

اسرائیلی‌ها به کردها هشدار داده بودند: «اگر از این اصول تخطی کنید، نیروی هوایی اسرائیل از شما حمایت نخواهد کرد. در آن صورت ایرانی‌ها شما را قتل‌عام خواهند کرد.»

نیروی هوایی اسرائیل بخش محوری این طرح بود. اسرائیل به کاخ سفید، رئیس‌جمهور ترامپ یا سازمان سیا نگفته بود که طرح صرفاً به یک تهاجم کُردی محدود می‌شود.

این عملیات به‌صراحت به‌عنوان اقدامی مشترک میان نیروهای کُرد و نیروی هوایی اسرائیل توصیف شده بود. قرار بود نیروی هوایی مسیرهای زمینی لازم را برای پیشروی کردها باز کند و هر تهدیدی را که در مسیر ظاهر می‌شد از میان بردارد.

برآورد می‌شد نیروی اولیه حدود ۱۵ هزار جنگجو داشته باشد. این نیروها شهرها را «آزاد» می‌کردند و به تدریج ایرانیان بیشتری را جذب می‌کردند تا در نهایت بین «۱۵۰ تا ۲۰۰ هزار نفر» با پشتیبانی هوایی اسرائیل به سوی تهران پیشروی کنند.

پیش از آن، قرار بود مجموعه‌ای از اقدامات دیگر نیز انجام شود؛ از جمله قیام اقلیت‌های دیگر و همچنین، مدتی پس از آغاز حمله اولیه، برگزاری تظاهرات گسترده مردمی در سراسر ایران.

ارتش اسرائیل واژه عبری «تیخلول» (Tichlul) را بسیار به کار می‌برد؛ واژه‌ای که به معنای یکپارچه‌سازی و هماهنگی همه اجزای یک عملیات است. در اسرائیل، این ارتش است که مسئول هماهنگی و یکپارچه‌سازی جنگ‌ها محسوب می‌شود.

تحقیقی که مایکل هاوزر توو منتشر کرده است گزارش می‌دهد که سازمان اطلاعات نظامی اسرائیل به‌شدت با عملیات تغییر حکومت مخالف بود و بخش پژوهش این سازمان ارزیابی‌ای تهیه کرده بود که احتمال موفقیت آن را پایین می‌دانست.

چنین گزارشی واقعاً تهیه شده بود.

سرلشکر شلومی بیندر، رئیس اطلاعات نظامی، به این نتیجه رسیده بود که احتمال فروپاشی حکومت ایران اندک است.

این ارزیابی بر مبنای استدلال‌های حرفه‌ای تنظیم شده بود. برای مثال، در آن آمده بود که اتکا به کردها دشوار است و میزان حمایت آمریکا نیز «نامشخص» است.

اطلاعات نظامی همچنین هشدار داده بود که حکومت ایران بلافاصله اینترنت را قطع خواهد کرد؛ اقدامی که توانایی هماهنگ‌سازی یک انقلاب را به‌شدت کاهش می‌دهد.

هشدار مهم دیگری نیز وجود داشت: بخش پژوهش اطلاعات نظامی معتقد بود که اگر تلاش برای تغییر حکومت شکست بخورد، خطر حرکت ایران به سوی تولید سلاح هسته‌ای افزایش خواهد یافت؛ خطری که به تعبیر این گزارش «باید مهار می‌شد.»

این یک ارزیابی بسیار مهم و تکان‌دهنده بود که در قالب گزارشی مکتوب ارائه شد. گزارش هشدار می‌داد که هزینه شکست در پروژه تغییر حکومت می‌تواند به شکلی استثنایی سنگین باشد.

بسیاری از کارشناسان پرونده ایران اکنون بر این باورند که مجتبی خامنه‌ای واقعاً در حال بررسی امکان حرکت به سمت ساخت بمب هسته‌ای است.

یکی از مقام‌های امنیتی بسیار باتجربه به من گفت:

«نتیجه‌گیری درست از اعتراضات دسامبر و ژانویه باید این می‌بود که حکومت در نبرد بقا پیروز شده است. معترضان کشته شدند. دوستان و حامیان آن‌ها عقب‌نشینی کردند. حکومت از نیروی مرگبار استفاده کرد. این خود استدلالی علیه تلاش برای سرنگونی آن، تنها دو ماه بعد، بود.»

این نکات اهمیت زیادی دارند.

کارشناسان ایران در سراسر جهان هنگامی که جزئیات طرح اسرائیل را می‌شنوند، واکنشی نزدیک به تحقیر از خود نشان می‌دهند. از نظر آن‌ها، دستگاه عظیم جمهوری اسلامی را نمی‌شد با چنین تهدید خارجی‌ای سرنگون کرد؛ آن هم به‌ویژه در بحبوحه جنگ.

در ظاهر امر، تردیدهای اطلاعات نظامی کاملاً دقیق و موجه از آب درآمده‌اند؛ هرچند متأسفانه.

اما موساد روایت کاملاً متفاوتی ارائه می‌دهد.

مقام‌های موساد می‌گویند اطلاعات نظامی نه‌تنها مخالفتی نداشت، بلکه همکاری‌ای فوق‌العاده با این طرح انجام می‌داد.

وقتی با تصمیم‌گیران سیاسی، از جمله برخی از کسانی که بعدها به‌شدت از طرح تغییر حکومت موساد انتقاد کردند، صحبت کردم، آن‌ها گفتند هرگز هشدارهای جدی و قاطع ارتش درباره این عملیات را نشنیده‌اند.

در واقع، به گفته آنان، هیچ مخالفتی هم نشنیده بودند؛ نه در جلسات کابینه محدود سیاسی که از رهبران احزاب ائتلافی تشکیل می‌شد و نه در نشست کابینه امنیتی که به نخست‌وزیر و وزیر دفاع اختیار اجرای عملیات را داد.

یکی از آن‌ها به من گفت:

«واقعاً فکر می‌کنید ممکن بود ما همه آن ارزیابی‌های تیره‌وتار را بشنویم ــ این‌که هیچ شانسی وجود ندارد، کردها جدی نیستند، آمریکایی‌ها با ما همراه نیستند، ایران ممکن است به سمت سلاح هسته‌ای برود و طرح شکست خواهد خورد ــ و با این حال هیچ بحث گسترده‌ای درباره آن شکل نگیرد؟»

وزیر دیگری گفت:

«ارتش کمابیش موافق بود. و اگر هم مخالفتی داشت، آن را با صدای بسیار آرام مطرح کرد. این فقط طرح موساد نبود. این یکی از اهداف جنگ بود. ارتش در آن مشارکت داشت و به آن باور داشت. اگر آن‌قدر به آن باور نداشت، این پیام هرگز به ما منتقل نشد.»

من با چندین نفر که در آن جلسات حضور داشتند گفت‌وگو کردم. همه آن‌ها روایت‌هایی مشابه ارائه دادند:

«ارتش کاملاً با طرح همراه بود.»

اما ارتش اسرائیل این توصیف را با شدیدترین عبارات رد می‌کند.

مقام‌های نظامی می‌گویند همه تردیدها، مخاطرات و هشدارها ــ در تمام ابعاد ــ در جلسات مربوطه، هم به‌صورت شفاهی و هم در قالب گزارش‌های مکتوب، ارائه شده‌اند و اسناد آن نیز موجود است.

پس چگونه می‌توان این ادعا را با اظهارات وزیران جمع کرد؟

برخی مقام‌های ارشد پیشین دستگاه دفاعی پاسخ می‌دهند که وزیران گاهی همان چیزی را می‌شنوند که مایل‌اند بشنوند. وقتی طرحی شکست می‌خورد، دیگر به یاد نمی‌آورند که پیش‌تر هشدارهای لازم را دریافت کرده بودند.

در اینجا پرسشی اجتناب‌ناپذیر مطرح می‌شود:

این هشدارها دقیقاً در کدام جلسات و در برابر کدام نهادها مطرح شده بودند؟

کابینه کامل امنیتی به دلیل نگرانی از درز اطلاعات، تقریباً هیچ‌گاه درباره همه جزئیات طرح بحث نکرد. بنابراین تنها جلسات کابینه محدود و نشست‌های محرمانه با حضور نخست‌وزیر و وزیر دفاع باقی می‌ماند.

تردیدی وجود ندارد که نتانیاهو گزارش بخش پژوهش اطلاعات نظامی را دریافت کرده بود؛ گزارشی که نسبت به احتمال موفقیت تغییر حکومت به‌شدت بدبین بود.

آیا او مانع از آن شد که این انتقادها به‌طور کامل در برابر اعضای کابینه، از جمله همان کابینه‌ای که مجوز جنگ را صادر کرد، مطرح شوند؟

و در سطحی بنیادی‌تر، چه چیزی شکاف عمیق و شگفت‌آور در برداشت از واقعیت را توضیح می‌دهد؛ شکافی میان وزیران و موساد از یک سو و ارتش اسرائیل از سوی دیگر؟

میان «مزخرف» و «مضحک»

در ۱۱ فوریه، جلسه ارائه توضیحات اسرائیل برای رئیس‌جمهور آمریکا برگزار شد. دیوید «دادی» بارنئا، رئیس موساد، و ایال زمیر، رئیس ستاد ارتش اسرائیل، چشم‌انداز عملیاتی اسرائیل را تشریح کردند.

اسرائیلی‌ها در آن زمان نمی‌دانستند آنچه مگی هیبرمن و جاناتان سوان بعدها گزارش خواهند کرد چیست: مقام‌های ارشد آمریکایی که توضیحات اسرائیل درباره جنگ، به‌ویژه طرح تغییر حکومت در ایران، را شنیده بودند، قانع نشده بودند.

به نقل از مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، این طرح «مزخرف» بود و به گفته همتای آمریکایی بارنئا، یعنی رئیس سازمان سیا، «مضحک» به نظر می‌رسید.

چند روز بعد، به گفته مقام‌های اسرائیلی، چراغ سبز از کاخ سفید دریافت شد. هفده روز بعد جنگ آغاز شد.

نشست کابینه در آخرین لحظه صرفاً برای گرفتن تأیید رسمی وزیران برگزار شد؛ رویه‌ای که در دوران بنیامین نتانیاهو به امری رایج تبدیل شده بود.

پس از آن، عملیات ترور علی خامنه‌ای و اعضایی از خانواده او به جریان افتاد.

ارتش اسرائیل آماده‌سازی برای ارائه پشتیبانی هوایی به نیروهای کُرد را آغاز کرد، اما در اولویت نخست به اهداف حیاتی‌تر پرداخت.

نیروهای کُرد آماده بودند که ظرف ۴۸ ساعت پس از دریافت دستور، تهاجم را آغاز کنند، اما این دستور هرگز صادر نشد.

در همین حال، جزئیات طرح به تدریج درز پیدا کرد.

حدود یک هفته پس از آغاز جنگ، رئیس‌جمهور آمریکا طرح کُردی را متوقف کرد.

گزارش شد که رجب طیب اردوغان، رئیس‌جمهور ترکیه، شخصاً مداخله کرده و با ترامپ تماس گرفته است.

اردوغان بعداً گفت که تهاجم نیروهای کُرد به ایران می‌توانست واکنش نظامی ترکیه را در پی داشته باشد و حتی به رویارویی و جنگ میان ترکیه و اسرائیل منجر شود.

سه روز بعد، مقام‌های اسرائیلی دریافتند که واشنگتن راه هرگونه تهاجم کُردی به ایران را بسته است.

موساد می‌توانست پاسخی ساده ارائه کند: طرحی وجود داشت، اما متوقف شد.

بنابراین «شکست» یا «موفق نشدن» در سرنگونی حکومت را نمی‌توان ارزیابی کرد، زیرا هرگز دستور اجرای طرح صادر نشد.

علاوه بر این، منابع، ابزارها و متحدان دیگری نیز وجود داشتند که هیچ‌گاه فعال نشدند. موفقیت تضمین‌شده نبود، اما به موساد حتی فرصت آزمودن طرح هم داده نشد.

یکی از وزیران به من گفت:

«موساد حتی پیش از فروپاشی بخش کُردی طرح هم نتوانسته بود بخش زیادی از وعده‌های خود را عملی کند. کم‌کم این سؤال مطرح شد که آیا با خیال‌پردازان طرف هستیم یا نه.»

به گفته بیشتر مقام‌هایی که در تصمیم‌گیری‌ها دخیل بودند، تا زمانی که ابتکار کُردی شکست نخورده بود، در رأس ساختار امنیتی اسرائیل فضایی از اجماع و همکاری نسبتاً هماهنگ وجود داشت.

هدفی مشترک وجود داشت که با ایجاد «شرایط لازم» برای یک انقلاب در ایران پیوند خورده بود.

ارتش اسرائیل آن را «وارد کردن ضربه‌ای شدید به حکومت» می‌نامید. اما موساد بسیار بلندپروازانه‌تر فکر می‌کرد.

این ائتلاف تا آن زمان توانسته بود در کنار یکدیگر عمل کند.

اما هنگامی که کاخ سفید پاسخ منفی داد، همه چیز تغییر کرد.

نتانیاهو و بارنئا هر دو اصرار داشتند که هنوز کارهای بیشتری برای انجام دادن ــ یا دست‌کم برای امتحان کردن ــ وجود دارد.

در عرض ۴۸ ساعت، موساد یک طرح فوری و بداهه تهیه کرد؛ طرحی که یکی از حاضران آن را «وصله‌ای بر وصله دیگر» توصیف کرد.

موساد تصریح کرده بود که این دیگر آن طرح اصلی نیست، بلکه تلاشی اضطراری در آخرین لحظات است؛ به همین دلیل نیز سطح انتظارات را پایین آورده بود.

اگر تا آن زمان در ساختار اسرائیل نوعی هماهنگی ظاهری حاکم بود، در مرحله دوم همه توافق‌ها از هم پاشید.

ارتش، رئیس ستاد و چندین وزیر معتقد بودند که تلاش برای پیش بردن پروژه تغییر حکومت، در حالی که عملاً متوقف شده بود، تنها به هدر دادن منابع ارزشمند منجر می‌شود؛ منابعی مانند ساعات پروازی، مهمات و مهم‌تر از همه، زمانی که به سرعت رو به پایان بود و پیش از پایان جنگ باید مورد استفاده قرار می‌گرفت.

بحث‌ها بسیار تند و پرتنش بود.

یکی از مقام‌های ارشد گفت:

«در مرحله اول، وقتی کردها بخشی از طرح بودند، همه موافق بودند یا دست‌کم چنین وانمود می‌کردند. اما به محض اینکه کردها کنار رفتند، همه چیز منفجر شد.»

مقام دیگری افزود:

«نکته حیرت‌آور این بود که پس از آنکه ترامپ مشارکت کردها را منتفی اعلام کرد، نتانیاهو طرح بداهه جدید موساد را تحمیل کرد؛ یک خیال‌پردازی دیگر که آشکارا قرار نبود نتیجه بدهد.»

بر اساس این طرح جایگزین، نیروی هوایی اسرائیل تلاش کرد ایست‌های بازرسی نیروهای بسیج را هدف قرار دهد، در حالی که نتانیاهو به‌طور علنی از ایرانیان خواست در جریان نوروز، سال نو ایرانی، به خیابان‌ها بیایند.

اسرائیل امید زیادی به این فراخوان بسته بود.

اما ایرانیان در خانه‌های خود ماندند.

یکی از تصمیم‌گیران گفت:

«برای این طرح جایگزین بهای سنگینی پرداخت کردیم. منابع محدود بودند. نیروی هوایی نتوانست همه اقداماتی را که می‌توانست علیه برنامه هسته‌ای انجام دهد به اجرا بگذارد. ما دنبال اهداف دیگری می‌دویدیم.»

تردیدی وجود ندارد که نتانیاهو گزارش اطلاعات نظامی را دریافت کرده بود؛ گزارشی که نسبت به چشم‌انداز موفقیت پروژه تغییر حکومت تردیدهای جدی ابراز می‌کرد.

آیا او مانع شد که این انتقادها به‌طور کامل در برابر کابینه، از جمله همان کابینه‌ای که مجوز جنگ را صادر کرد، مطرح شوند؟

و چه چیزی می‌تواند شکاف عمیق و چشمگیر در برداشت از واقعیت را توضیح دهد؛ شکافی میان وزیران و موساد از یک سو و ارتش اسرائیل از سوی دیگر؟

یک فرمول سیاسی

داستان کامل، گسترده‌تر از آن چیزی است که در اینجا شرح داده شد. طرح موساد شامل عناصر دیگری نیز بود که بسیار مهم و نسبتاً قانع‌کننده بودند، اما هنوز منتشر نشده‌اند. حذف این بخش‌ها ممکن است این تصور را ایجاد کند که طرح موساد بسیار سطحی‌تر از آن چیزی بوده که این سازمان واقعاً تلاش کرده بود اجرا کند.

اما حتی جزئیات محدودی که در اینجا شرح داده شد نیز پرسش‌های جدی و سنگینی ایجاد می‌کند.

وزیران، ارتش اسرائیل و موساد، روایت‌های متفاوتی از هدف جنگ ارائه می‌کنند.

ارتش اسرائیل عملیات موساد برای سرنگونی حکومت ایران را تلاشی می‌دانست که باید به آن کمک کند، نه یک هدف حیاتی و اصلی.

وزیران، تغییر حکومت را هدفی مهم می‌دانستند، حتی اگر لزوماً دستیابی فوری به آن امکان‌پذیر نبود.

اما موساد آن را هدف مرکزی جنگ تلقی می‌کرد.

عبارت مورد استفاده در تعیین هدف جنگ، یعنی «ایجاد شرایط لازم» برای تغییر حکومت، حاصل تلاشی بود برای پوشاندن اختلافات عمیق موجود.

نتیجه، یک فرمول سیاسی بود؛ کنار هم قرار دادن واژه‌هایی که قرار بود همه طرف‌ها را راضی نگه دارد.

اما این یک هدف روشن و مشخص برای یک جنگ نبود.

موساد می‌گوید ارتش اسرائیل اصلاً با طرح اولیه آن مخالفت نکرد؛ حتی در پشت صحنه.

ارتش می‌گوید عدم قطعیت‌ها و خطرات موجود در طرح را با جزئیات کامل مطرح کرده است.

وزیران می‌گویند انتقاد نظامی روشن و صریحی درباره تلاش برای تغییر حکومت به آن‌ها ارائه نشده بود.

آن‌ها همچنین می‌گویند موساد حتی پیش از متوقف شدن طرح کُردی نیز نتوانسته بود وعده‌های خود را عملی کند.

این شکاف در روایت واقعیت، غیرقابل قبول است.

بر اساس واکنش‌های آنان، اکثریت قاطع کارشناسان ایران در اسرائیل و خارج از آن، طرح موساد ــ شامل تهاجم کُردی، قیام اقلیت‌ها، اقدامات تکمیلی دیگر و جذب احمدی‌نژاد ــ را یک شکست کامل می‌دانند.

موساد اصرار دارد که این طرح چارچوبی واقع‌بینانه، متقاعدکننده و معتبر بوده که بر شواهد تجربی تکیه داشته است.

این فاصله حرفه‌ای نیز قابل قبول نیست.

قابل پیش‌بینی بود که ترکیه با نیروی کُردی که قصد تصرف کنترل یک کشور مستقل را دارد، به‌ویژه به نمایندگی از اسرائیل، مخالفت کند.

هر کسی که با دولت آمریکا آشنایی داشته باشد، از رابطه نزدیک ترامپ با اردوغان اطلاع دارد.

چگونه اسرائیل وارد چنین عملیاتی شد، بدون آن‌که برای احتمال مخالفت ترکیه آماده باشد؟

چه کسی مسئول پرونده اردوغان بود؟

در دفاع از ماجراجویی

کارزار علیه ایران هنوز پایان نیافته است.

خسارت عمیقی که به صنایع نظامی و هسته‌ای ایران وارد شده، قابل انکار نیست.

بحران و فشار شدید بر حکومت ایران نیز واقعیتی بنیادی است که در تورم و دشواری‌های شدید اقتصادی بازتاب یافته است.

گاهی اوقات اقدامات و نیروهایی بسیار کوچک می‌توانند امپراتوری‌ها را سرنگون کنند؛ حتی کشورهایی که از ایران بزرگ‌تر و قدرتمندتر بوده‌اند.

کمتر از ۱۵ هزار نیروی مسلح باعث فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی شدند.

چه کسی می‌داند؟

اگر ترامپ با تهاجم کُردی موافقت می‌کرد، شاید حکومت ایران بی‌ثبات می‌شد یا دست‌کم وارد جنگ داخلی می‌گردید.

اگر چنین اتفاقی رخ می‌داد، همه از ماجراجویی موساد تمجید می‌کردند.

در اقدامی از این دست، تنها یک بار موفقیت کافی است.

این‌ها سخنان ضروری‌ای هستند.

اما قانع‌کننده نیستند.

در دسامبر ۲۰۲۵، یک خیزش در ایران آغاز شد.

همراه با ضعف ایران پس از «عملیات شیر خیزان»، وعده ترامپ برای حمایت از معترضان، موفقیت آمریکا در ونزوئلا و توانمندی‌های خارق‌العاده‌ای که اطلاعات نظامی اسرائیل و نیروی هوایی این کشور از خود نشان داده بودند، فضایی ایجاد شد که در آن همه چیز ممکن به نظر می‌رسید؛ از جمله تغییر حکومت.

نتانیاهو که بوی انتخابات را احساس می‌کرد، فشار خود را بیشتر و بیشتر کرد.

دقیقاً در همان لحظه بود که وزیران کابینه و مقام‌های امنیتی باید خطر آشکار را تشخیص می‌دادند: رفتن بیش از حد دور؛ پلی که بیش از ظرفیت تحمل خود بار گرفته است.

مهم‌تر از آن، هیچ فرآیند جامع کارشناسی و ستادی وجود نداشت که کل کارزار را به‌صورت یکپارچه بررسی کند.

هر کسی که می‌خواهد پادشاهان را بسازد، باید پادشاهی‌ها را بشناسد.

اگر اسرائیل آشکارا واشنگتن را به سمت یک جنگ تمام‌عیار علیه ایران سوق می‌داد، چه اتفاقی برای جایگاه اسرائیل در آمریکا می‌افتاد؟

پاسخ: فروپاشی شدید، و شاید حتی مرگبار.

ترکیه چگونه می‌توانست طرح کُردی را مختل کند؟

با یک تماس تلفنی.

اگر رهبر جمهوری اسلامی کشته می‌شد، آیا ممکن بود راه برای افراطی‌گری خطرناک باز شود؟

این اتفاق افتاد.

بیش از همه، اسرائیل رفتار آمریکا درباره تنگه هرمز را درک نکرد و تا امروز نیز درک نمی‌کند.

یکی از مقام‌های مطلع به من گفت:

«این یک معماست.»

اما این فقط یک معما نیست.

این شکست در هماهنگی اسرائیل با ایالات متحده است.

تنگه هرمز، هم در گذشته و هم اکنون، مهم‌ترین دستاورد راهبردی ایران در این جنگ بوده است.

در سال‌های پایانی دوران نتانیاهو، عبارت «محدودیت‌های قدرت» از فرهنگ تصمیم‌گیری حذف شده است.

دستگاه دفاعی اسرائیل درگیر جنگ فرسایشی بی‌پایانی علیه رهبری سیاسی‌ای است که هیچ محدودیتی را به رسمیت نمی‌شناسد.

شورای امنیت ملی اسرائیل به‌عنوان نهادی مؤثر برای برنامه‌ریزی سیاست‌ها، به‌ویژه در دوران جنگ، عمل نمی‌کند.

بخش دیپلماتیک ـ امنیتی وزارت دفاع فلج شده است.

بدنه حرفه‌ای وزارت خارجه نادیده گرفته می‌شود.

هیچ تیم مستقل و کارآمدی در اطراف نخست‌وزیر وجود ندارد.

این وضعیت در ۲۸ فوریه، زمانی که اسرائیل وارد جنگ شد، وجود داشت.

و امروز نیز همین وضعیت ادامه دارد؛ شاید در آستانه رویارویی دیگری.




 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net