|
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 21 October 2026
|
ايران امروز |
![]() |
مهرماه ۲۵۸۵
انسان برای فهم جهان، داوری درباره خوب و بد و تصور آینده، به مجموعهای از ارزشها و مفاهیم نیاز دارد. هیچ انسانی کاملاً بدون پیشفرض زندگی نمیکند. آزادی، عدالت، برابری، سنت، ملیت، دین، سوسیالیسم، لیبرالیسم و محافظهکاری، هر کدام میتوانند چارچوبی برای تفسیر باشند.
مسئله از جایی آغاز میشود که ایدئولوژی دیگر ابزار فهم واقعیت نباشد، بلکه جایگزین واقعیت شود. در این نقطه، فرد دیگر نمیپرسد: «واقعیت چیست و آیا نظریه من آن را درست توضیح میدهد؟» بلکه میپرسد: «چگونه میتوانم واقعیت را طوری تفسیر کنم که نظریه من همچنان درست باقی بماند؟» این تغییر ظاهراً کوچک، چرخشگاه بسیار مهمی است.
در حالت نخست، انسان صاحب یک نظریه است؛ در حالت دوم، نظریه صاحب انسان میشود.
از اینجا میتوان از چیزی سخن گفت که بهطور استعاری میتوان آن را اعتیاد ایدئولوژیک نامید.
این اصطلاح بیشتر به یک وضعیت فکری و روانی اشاره دارد که در آن فرد، گروه یا روشنفکر، برای حفظ دستگاه اعتقادی خود حاضر میشود واقعیت، تجربه، شواهد و حتی اخلاق را قربانی کند.
در این وضعیت، تغییر عقیده دیگر صرفاً تغییر یک نظر سیاسی نیست؛ بلکه برای فرد شبیه از دست دادن بخشی از «خود» است. و دقیقاً به همین دلیل است که رهایی از آن بسیار دشوار میشود. به این ترتیب، نظریه به دستگاهی تبدیل میشود که هیچ تجربهای قادر به ابطال آن نیست. نظریهای که هیچ واقعیتی نمیتواند آن را ابطال کند، به جای علم یا تحلیل، به ایمان ایدئولوژیک نزدیک میشود. در دانش پزشکی به طور متوسط هر دو سال نزدیک به ۵۰٪ از دادهها بازنگری و بهروز میشوند. چرا برخی انسانها پس از ۴۰ سال یا بیشتر توانایی بازنگری در ایدئولوژی خود را ندارند؟ این پرسشی است که برای ایشان برابر چماق انتقاد تلخ ارزیابی میشود!
یکی شدن ایدئولوژی با هویت. اینجا مهمترین اتفاق رخ میدهد. فرد دیگر نمیگوید: «من به مارکسیسم یا اسلام باور دارم» بلکه بهتدریج میگوید: «من مارکسیست یا مسلمان هستم.» این تفاوت ظاهراً زبانی، از نظر روانشناختی بسیار مهم است. در جمله نخست، عقیده متعلق به فرد است. در جمله دوم، عقیده بخشی از هویت فرد شده است. در نتیجه، انتقاد از عقیده ممکن است بهصورت انتقاد از خود فرد تجربه شود. اگر کسی بگوید «تحلیل تو درباره شوروی و یا درباره دین اشتباه است»، ممکن است پاسخ منطقی این باشد که «دلایل خودت را توضیح بده.» اما اگر هویت فرد با آن عقیده کاملاً درهم تنیده شده باشد، واکنش ممکن است چنین شود:
«تو ضد چپ هستی.»
«تو مرتجع هستی.»
«تو نمیفهمی.»
«تو ابزار امپریالیسم هستی.»
«تو به دین توهین کردی.»
و سپس:
«تو دشمن دین و خدا هستی.»
در این مرحله، گفتمان نظری به دفاع از هویت تبدیل شده و فرد مزبور وارد حالت دفاعی میشود.
چرا روشنفکر بیش از دیگران در معرض این دام قرار میگیرد؟
نباید تصور کرد که روشنفکر ذاتاً بیشتر مستعد تعصب است. اتفاقاً روشنفکر در حالت ایدهآل باید یکی از منتقدترین افراد نسبت به باورهای خودش باشد.
اما روشنفکر یک ویژگی خاص دارد: او از باورهای خود برای ساختن یک جهانبینی استفاده میکند. برای روشنفکری که دهها سال از عمر خود را صرف نوشتن، سخنرانی، مبارزه و ارتباط اجتماعی بر اساس یک نظریه کرده است، تغییر نظر میتواند بسیار پرهزینه باشد. او فقط با یک نظریه روبهرو نیست؛ با گذشته خودش روبهروست. کتابهایی را که نوشته و خوانده است. دوستانی را که به دست آورده است. افرادی که به او اعتماد کردهاند. زندگیای که بر اساس آن انتخاب کرده است. حتی تصویری که از خودش ساخته است.
گاهی اعتراف به اشتباه سختتر از ادامه دادن اشتباه است.
انسان همیشه موجودی کاملاً منطقی نیست. فرد ممکن است ناخودآگاه چنین استدلال کند:
«اگر بپذیرم اشتباه کردهام، یعنی عمرم را تلف کردهام.» بنابراین برای جلوگیری از درد روانی، ممکن است به دفاع از باور قدیمی ادامه دهد. این یکی از دلایل مهمی است که چرا پیر شدن یک ایدئولوگ لزوماً به معنای عاقلتر شدن او نیست. گاهی برعکس، هرچه سرمایهگذاری شخص در یک عقیده بیشتر شده باشد، ترک آن دشوارتر میشود.
اعتیاد ایدئولوژیک فقط در ذهن فرد اتفاق نمیافتد. گروه نیز نقش مهمی دارد. فرد ایدئولوگ معمولاً در محیطی زندگی میکند که دیگران نیز همان زبان و مفاهیم را به کار میبرند. در چنین محیطی، افراد مرتب یکدیگر را تأیید میکنند؛ همه یک کتاب میخوانند. یک دشمن مشترک دارند. یک آینده مشترک تصور میکنند. و شکستهای خود را نیز به شکل مشابهی تفسیر میکنند. در نتیجه، جهان اجتماعی فرد به یک اتاق پژواک تبدیل میشود. اطلاعاتی که با باور او سازگارند، به سرعت منتشر میشوند و اطلاعات مخالف، یا اصلاً وارد شبکه نمیشوند یا پیشاپیش با برچسب «تبلیغات دشمن» کنار گذاشته میشوند.
تاریخ چپ ایران برای مطالعه این پدیده بسیار آموزنده است؛ نه به این معنا که همه چپها یکسان بودهاند، بلکه دقیقاً به این دلیل که چپ ایران جریانهای بسیار متنوعی داشته است.
حزب توده، چپ مستقل، جریانهای مائوئیستی، مارکسیسم لنینیسم، فداییان خلق، گروههای مختلف سوسیالیستی و بعدتر گرایشهای متعدد چپ، هرکدام تجربهها و خطاهای متفاوتی داشتهاند. اما یک الگوی عمومی را میتوان مشاهده کرد:
حزب توده در دهههای ۱۳۲۰ و ۱۳۳۰ در فضای شدیداً متأثر از سیاست و تجربه شوروی فعالیت میکرد. پس از رخداد ۲۸ امرداد ۱۳۳۲ جنبش کمونیستی ایران دچار بحرانها و انشعابهای جدی شد. دانشنامه ایرانیکا (پوشینه شش، برگ ۱۰۵-۱۱۲) نشان میدهد که کمونیسم ایران پس از ۱۳۳۲ از یک جریان عمدتاً متکی بر حزب توده به مجموعهای متنوعتر از جریانهای ایدئولوژیک، از جمله گرایشهای متأثر از مائو و چهگوارا تبدیل شد. نسل جدید چپ نیز از تجربه تودهای فاصله گرفت و به مبارزه مسلحانه و الگوهای انقلابیی جهان سوم روی آورد. سازمان چریکهای فدایی خلق که در ۱۳۵۰ شکل گرفت، محصول همین فضای فکری بود.
اما مسئله اصلی مقاله حاضر نه سرزنش این جریانهاست و نه انکار شرایط تاریخی دشواری که در آن عمل میکردند. دِشامَد ۱۳۵۷ نمونه بسیار مهمی برای بررسی این مسئله است. بخشی از چپ ایران، مانند بسیاری از چپهای جهان، انقلاب را اساساً در قالب مفاهیم ضدامپریالیستی، طبقاتی و ضداستبدادی تفسیر میکرد. در نتیجه، نیرویی که خود را ضد آمریکا و ضدامپریالیسم معرفی میکرد، برای بعضی از نیروهای چپ بهطور طبیعی در جبهه «مترقی» قرار میگرفت. اینجا یک خطای مهم شناختی اتفاق افتاد: ضدامپریالیسم بهتنهایی نمیتوانست پاسخ دهد که آن جنبش چه نسبتی با آزادی فردی، دموکراسی، حقوق زنان، تکثر سیاسی و استقلال نهادهای مدنی خواهد داشت. اما هنگامی که «ضدامپریالیسم» به معیار اصلی تبدیل شد، برخی ویژگیهای دیگر نادیده گرفته شدند.
علی میرسپاسی در بحث خود از «تراژدی چپ ایرانی» توضیح میدهد که بخشی بزرگی از چپ در ایران نتوانست نقش و معنای گفتمان واقعی و خشونت و بیرحمی اسلام و روحانیت را بهدرستی درک کند و آن را با مفاهیمی چون «روبنا» یا پدیدهای موقتی توضیح میداد و سرانجام بهای این اشتباه بزرگ را با خون خود پرداخت کرد!
نمونه حزب توده حتی پیچیدهتر است. یک جریان مارکسیستی که در مباحث نظری خود با دین فاصله داشت، در شرایط تاریخی مختلف تلاش کرد رابطهای متفاوت با اسلام و روحانیت برقرار کند. این حزب از ابتدا موضعی کاملاً یکدست درباره دین نداشت و در دهههای بعد نیز میان نقد سکولار دین و همکاری سیاسی با نیروهای مذهبی در نوسان بود. این مسئله نشان میدهد که ایدئولوژی در عمل همیشه یک دستگاه کاملاً منسجم نیست. مشکل زمانی ایجاد میشود که این تناقض نیز بهجای ایجاد پرسش، با توجیهات جدید پوشانده شود. سرانجام فرد در شبکهای از توجیهات گرفتار میشود.
تعبیر «ایدئولوژی» در اینجا زمانی معنا پیدا میکند که چند عنصر با هم جمع شوند:
یکم: لذت یا آرامش روانی. ایدئولوژی به جهان معنا میدهد. دنیا دیگر مجموعهای از اتفاقات پراکنده نیست؛ همه چیز جای خود را دارد.
دوم: هویت. فرد میداند «من چه کسی هستم».
سوم: دشمن. جهان به «ما» و «آنها» تقسیم میشود.
چهارم: آینده. ایدئولوژی وعده میدهد که تاریخ در نهایت به سوی نقطهای مشخص حرکت خواهد کرد.
پنجم: جامعه. فرد تنها نیست؛ همفکرانی دارد.
ششم: توجیه اخلاقی. فرد احساس میکند در سمت درست تاریخ ایستاده است.
آماج: کمون با فرمانروایی (دیکتاتوری) پرولتاریا و یا جامعه مهدوی و حکومت عدل الهی.
به نظر میرسد ترک ایدئولوژی بیش از آنکه صرفاً یک فرآیند عقلانی باشد، گاهی شبیه یک فرآیند سوگ است. بنابراین رهایی واقعی معمولاً با یک خلأ آغاز میشود. فرد ابتدا میداند چه چیزی را دیگر قبول ندارد، اما هنوز نمیداند به چه چیزی باید باور داشته باشد. این مرحله خطرناک است چون انسان از خلأ فرار میکند. ممکن است از مارکسیسم ارتدوکس به ملیگرایی افراطی برود. از آنجا به محافظهکاری. یا حتی به یک ایدئولوژی مذهبی. یعنی مسئله حل نشده است؛ فقط محتوای اعتیاد عوض شده است. نمونه این مشکل را میتوان در بخش شرقی آلمان مشاهده کرد که زمانی کمونیستی بود و امروز نزدیک به ۵۰٪ مردم این بخش آلمان به احزاب دستراستی تندرو و فاشیست رأی میدهند!
روشنفکر آزاد حاضر است نظریهاش را به خاطر واقعیت تغییر دهد؛ روشنفکر ایدئولوژیک حاضر است واقعیت را برای حفظ نظریه تغییر دهد. این تفاوت بسیار مهم است.
روشنفکر آزاد از تناقض استقبال میکند، زیرا تناقض امکان یادگیری ایجاد میکند.
روشنفکر ایدئولوژیک از تناقض میترسد، زیرا تناقض ممکن است ساختمان هویتی او را فرو بریزد.
انسان میتواند عدالتخواه باشد بدون آنکه هر منتقد عدالتخواهی را دشمن بداند. میتواند سوسیالیست باشد بدون آنکه هر واقعیت ناسازگار با سوسیالیسم را انکار کند. میتواند لیبرال باشد بدون آنکه هر نقدی به بازار آزاد را ارتجاعی بداند. میتواند ملیگرا باشد بدون آنکه ملت خود را برتر از دیگر ملتها تصور کند.
در واقع، معیار سلامت فکری شاید این نباشد که «چه عقیدهای داری؟» بلکه این باشد: آیا اجازه میدهی واقعیت عقیدهات را اصلاح کند؟
رهایی از اعتیاد ایدئولوژیک با یک شعار اتفاق نمیافتد. چند تمرین فکری میتواند کمککننده باشد.
نخست: تفکیک «من» از «عقیده من»به جای «من مارکسیست هستم»، میتوان گفت: «من به بخشهایی از سنت مارکسیستی باور دارم.» این تغییر کوچک، امکان تجدیدنظر ایجاد میکند.
دوم: باید از خود پرسید: «چه چیزی میتواند مرا قانع کند که اشتباه میکنم؟» اگر پاسخ این باشد که «هیچ چیز»، دیگر با یک باور قابل نقد مواجه نیستیم.
سوم: مطالعه جدی مخالفان، نه کتابی که فقط برای مسخره کردن آنها نوشته شده.
چهارم: تحمل ندانستن. این شاید سختترین مرحله باشد. باید بتوان گفت: «نمیدانم.» ایدئولوژی معمولاً از این جمله متنفر است زیرا ایدئولوژی به انسان پاسخ آماده میدهد.
نتیجهگیری: رهایی از ایدئولوژی، نه رهایی از اندیشه
شاید مهمترین سوءتفاهم این باشد که تصور کنیم نقطه مقابل ایدئولوژی، بیعقیدگی است.
چنین نیست. نقطه مقابل ایدئولوژی، تفکر انتقادی است. تفکر انتقادی میتواند ارزش داشته باشد، اما ارزش را بت نمیکند. میتواند آرمان داشته باشد، اما برای رسیدن به آرمان، هر وسیلهای را مجاز نمیداند.
برای یک مارکسیست ارتدوکس، ممکن است مارکس، لنین یا نظریه انقلاب بخشی از دستگاه فکری باشند. اما برای یک مؤمن، موضوع میتواند بسیار عمیقتر باشد؛ زیرا باور دینی ممکن است با امر مقدس، خدا، آخرت و معنای نهایی زندگی پیوند داشته باشد.
این سازوکار فقط مخصوص اسلام نیست؛ در مسیحیت، یهودیت، هندوئیسم، بودیسم و حتی جنبشهای سکولار نیز میتواند در شکلهای متفاوت پدیدار شود.

———————
منابع
۱) جوسلین بلانژه: درباره مفهوم «وسواس/اعتیاد ایدئولوژیک»: پژوهشهای روانشناسی اجتماعی. ۲۰۲۱ (پوشینه ۳۷۶، شماره ۱۸۲۲)
۲) علی میرسپاسی: تراژدی چپ در ایران. کمبریج، ۲۰۰۰ (۱۵۹-۱۶۰؛ ۱۷۱؛ ۱۷۵)
۳) محسن بنائی: گفتگوها و نوشتههای متفرقه
۴) مسعود نقرهکار: گُلهای کویر (نقد و چکیده: محمدرضا رضایی)
۵) فریده یوسفی؛ لیلا رشیدبیگی: نقش تجربههای دینی در پیشبینی حل مسئله اجتماع، فصلنامه روانشناسی تحولی، شماره ۴۱، پاییز ۱۳۹۳ (۸۷-۸۹)
|
| |||||||||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|