چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 22.09.2026, 8:32

همبستگی با زندانیان سیاسی در ایران و واکنش‌ها به آن


یاسین الحاج صالح

ترجمه از عربی:‌ فاطمه شمس

    * یاسین الحاج صالح نویسنده، روشنفکر و مخالف سیاسی سوری است که به دلیل فعالیت سیاسی علیه حکومت حافظ اسد، شانزده سال را در زندان گذراند. او از مهم‌ترین صداهای فکری منتقد رژیم اسد و از تحلیلگران برجسته انقلاب سوریه، زندان، خشونت دولتی و اسلام‌گرایی معاصر به شمار می‌رود. الحاج صالح ساکن برلین و نویسنده‌ی آثار متعددی درباره سیاست و جامعه سوریه است. متن زیر به زبان عربی و انگلیسی منتشر شده است. ترجمه فارسی آن از نسخه عربی در ادامه آمده است.

واکنش‌ها به نامه‌ی سرگشاده‌ای که در همبستگی با زندانیان سیاسی ایران به امضای شماری از دانشگاهیان و نویسندگان کشورهای مختلف جهان رسید، و در تاریخ بیستم اوت ۲۰۲۶ در روزنامه گاردین منتشر شد، برای کسانی که ماجرا را دنبال کرده‌اند، حیرت‌انگیز و اندوه‌بار است. در این نوشته ابتدا مضمون نامه‌ی منتشرشده در گاردین را مرور می‌کنم و سپس به بررسی سه واکنش مختلف به نامه می‌پردازم:

نخست؛ پس گرفتن امضای چهار تن از امضاکنندگان عرب در نخستین روزهای پس از انتشار نامه.
دوم؛ موج گسترده‌ی ارعاب و خشونت دیجیتال که پس از انتشار آن به راه افتاد و ظاهراً مهم‌ترین عامل در پس گرفتن برخی از امضاها بود.
سوم؛ واکنش کنشگران، زندانیان سیاسی سابق و روشنفکران ایرانی در داخل و خارج از ایران به این حملات.

نامه‌ی مندرج در گاردین که خود من نیز از امضاکنندگان آن بودم، در اعلام همبستگی با همکارانمان در ایران ـــ کنشگران، دانشجویان، متفکران، کارگران، هنرمندان و زندانیان سیاسی نوشته شد؛ همان کسانی که امروز میان دو تیغه‌ی یک قیچی گرفتار شده‌اند: از یک سو حکومت سرکوب‌گر جمهوری اسلامی، و از سوی دیگر، تجاوز امپریالیستی و صهیونیستی به ایران. آن‌ها مخاطل نامه‌اند:

«شما از یک سو با جمهوری اسلامی طرفید؛ حکومتی که از بدو امر، کنترل مطلق اجتماعی و سیاسی را بر پایه‌ی ایدئولوژی‌ حذف و طرد بر جامعه ایران تحمیل کرده است. حکومتی که مدعی مقابله با قدرت امپریالیستی است؛ اما خود بر أساس همان منطق سلطه و سازوکارهای حبس، محدودیت، شکنجه و اعدام عمل می‌کند. از سوی دیگر، با تجاوز و خشونت قدرت‌های امپریالیستی و صهیونیستی روبریید؛ قدرت‌هایی که جمهوری اسلامی مدعی مقابله با آنهاست. ایالات متحده و اسرائیل جنگی وحشیانه علیه ایران به راه انداخته‌اند؛ زیرساخت‌های غیرنظامی را ویران می‌کنند؛  دختران بی‌گناه مدرسه‌ای را می‌کشند؛ و در چارچوب اهدافشان برای اعمال سلطه در خاورمیانه، شما را صرفاً خسارت جانبی در نظر می‌گیرند».

نامه جای هیچ ابهامی در محکوم‌ کردن تجاوز آمریکا و اسرائیل برجای نگذاشته است. تنها براساس داوری‌ نسنجیده و بی‌ملاحظه‌ای که نمونه‌اش را نوشته‌ی حمید دباشی می‌بینیم، می‌توان از این نامه چنین نتیجه گرفت که نویسندگانش خواستار «مداخله‌ی بشردوستانه» برای آزادی زندانیان ایرانی‌‌‌اند.

همان طور که در نامه آمده است، خود زندانیان ایرانی تصویر دو تیغه‌ی قیچی را برای توصیف وضعیتشان به کار برده‌اند. فرح مختاری‌زاده در مقاله‌ای مفصل درباره‌ی واکنش‌ها به نامه بر این نکته تأکید کرده و فاطمه شمس نیز در مقاله‌ای تازه‌تر به همین نکته اشاره کرده است. با این حال، برخی از این تصویر چنین برداشت کرده‌اند که گویی میان حکومت ایران و مهاجمان آمریکایی و اسرائیلی نوعی تقارن یا برابری برقرار می‌کند. این ادعا بارها در حملات به نامه تکرار شد و یکی از امضاکنندگان عرب نیز برای توجیه پس گرفتن امضای خود به آن استناد کرد. اما از چه منظری می‌توان چنین تصویری را به «تقارن قوا» تفسیر کرد؟ اگر بحث بر سر تحلیل ژئوپولیتیک جنگ بود، شاید چنین اعتراضی موجّه به نظر می‌رسید. اما از منظر قربانیان حکومت ایران، یعنی همان زندانیان سیاسی‌ای که نامه با آنان اعلام همبستگی می‌کند، چنین برداشتی به هیچ وجه موضوعیت ندارد.

آیا واقعاً از زندانیان سیاسی ایران، از جمله کسانی که به اعدام محکوم شده‌اند، انتظار می‌رود تنها به دلیل حمله خارجی به حکومتی که آنان را زندانی و شکنجه می‌کند، در دادگاه‌های نمایشی محاکمه‌شان می‌کند، و آن‌ها را می‌کشد، از مخالفتشان با حکومت دست بکشند؟ آیا بهتر نیست به جای خطاب قرار دادن کسانی که با زندانیان یک حکومت اعلام همبستگی کرده‌اند،  چنین سخنی را خطاب به همان حکومت بگویند؟ مثلاً نمی‌توانند خطاب به حکومت بگویند در صورت آزاد کردن زندانیان سیاسی و برقراری نظام حقوقی عادلانه، موضع آن‌ها در مقابله با حملات آمریکا و اسرائیل نیز عادلانه‌ترخواهد بود؟

این نامه از موضع همبستگی با قربانیان نوشته شده است، و نه از موضع سیاست کلان؛ حال آنکه به نظر می‌رسد منتقدان خشمگین نامه جز سطح کلان سیاست را به رسمیت نمی‌شناسند. این وضعیت پرسشی را پیش می‌کشد که در میان بخش‌هایی از چپ جهانی به ندرت جدی گرفته شده است: دشمن کیست؟ پاسخ کاهلانه و رایج به این سوال روشن است: سرمایه‌داری و مشتقات آن – از امپریالیسم و استعمار گرفته تا اشکال دیگرشان.

این نامه دقیقاً از موضع همبستگی با قربانیان نوشته شده است، نه از موضع سیاست کلان؛ حال آنکه به نظر می‌رسد منتقدان خشمگین نامه جز همین سطح از سیاست را به رسمیت نمی‌شناسند. این وضعیت پرسشی را پیش می‌کشد که در میان بخش‌هایی از چپ جهانی به ندرت جدی گرفته شده است: دشمن کیست؟ پاسخ کاهلانه و رایج به این سوال روشن است: سرمایه‌داری و مشتقات آن، از امپریالیسم و استعمار گرفته تا صورت‌های دیگرشان. اما تکلیف کسانی که شکنجه می‌کنند، اعدام می‌کنند، دست به کشتار می‌زنند، و در همان حال شعارهای ضد امپریالیستی سر می‌دهند چیست؟ چرا باید از قربانیان این کشتارها انتظار داشت هرگاه میان امپریالیسم و خرده‌قدرت‌های آدمکش نزاعی درگرفت، کنار جلادان‌شان بایستند؟

حتی از منظر ژئوپولیتیک نیز جمهوری اسلامی، قدرتی امپریالیستی و مداخله‌گر است. حکومتی که در سوریه، لبنان، عراق و یمن سیاست تفرقه‌افکنی فرقه‌گرایانه‌ای را در پیش گرفته و بخش زیادی از ویرانی و زمین‌گیر شدن این چهار کشور بر عهده‌ی آن است. زمانی که ویجی پراشاد – یکی از جدی‌ترین مدافعان فرضیه‌ی «تقارن قوا» با استناد به تصویر دو تیغه‌ی قیچی - به استفاده‌ی جمهوری اسلامی از این چهار کشور به عنوان سپرهای امنیتی برای حفاظت از امنیت خود اشاره می‌کند، بی‌اعتنایی چشمگیری به رنج سوری‌ها، لبنانی‌ها، عراقی‌ها و یمنی‌ها در حرف‌هایش موج می‌زند. گویی چنین وضعیتی طبیعی و حتی مطلوب است؛ گویی در این کشورها نه جامعه‌ای وجود دارد و نه زندگی انسانی‌؛ گویی قربانیان فقط زمانی سزاوار همبستگی‌اند که قاتلانشان همان «دشمن رسمی» باشند.

حمید دباشی در مقاله‌ی خشمگینانه‌‌اش سه بار این ادعا را مطرح می‌کند که روشنفکران ایرانی از امضای نامه کنار گذاشته شده‌اند و نامه حتی به آنان نشان داده نشده است. بر خلاف ادعای او، ایده‌ی این نامه اساساً در دل فضای روشنفکری ایرانی شکل گرفت. روشنفکران ایرانی آن را نوشتند و برای جمع‌آوری امضاها تلاش کردند. خود آنان بودند که ترجیح دادند که امضاکنندگان به روشنفکران و زندانیان سیاسی سابقِ غیرایرانی محدود شود. مسئله فقط احترام به عاملیت و خواست روشنفکران و کنشگران ایرانی نیست. این انتخاب با مضمون خود نامه نیز پیوند دارد؛ نامه‌ای که زندانیان ایران را نه صرفاً «زندانی»، بلکه کنشگر، متفکر، هنرمند، کارگر و اعضای گروه‌های مختلف اجتماعی می‌داند.

پس گرفتن امضای اساتید و روشنفکران عرب، رخدادی تأسف‌بار بود و نباید رخ می‌داد. آنان از آغاز و برخلاف زندانیان سیاسی در ایران و جاهای دیگر که ممکن است به اجبار «اعترافاتی» را  که زیر شکنجه از آنان گرفته شده است، امضا کنند، و یا از مبارزات سیاسی، اجتماعی و حقوقی خود ابراز پشیمانی کنند، هیچ اجباری برای امضای نامه نداشتند.

چنین اتفاقی تأسف‌بار است. کسانی که امضای خود را پس گرفتند، تنها امکان دو نوع داوری را پیش روی مخاطب می‌گذارند که هیچ‌کدام‌شان مطلوب نیست. یا درک درستی از متنی که امضا کرده‌ بودند، نداشتند، و کارزاری عوام‌فریبانه لازم بود تا چشمشان را به محتوای همان متن کوتاهی باز کند که پیش‌تر خوانده و امضا کرده بودند؛‌ و یا در برابر موج تحقیر، تخطئه و محکومیت‌های خصمانه عقب نشستند و شجاعت اخلاقی لازم برای ایستادن بر موضعشان را نداشتند. احتمال نخست پذیرفتنی نیست؛ چرا که با متفکران، استادان دانشگاه و چهره‌های برجسته‌ی فکری روبه‌رو هستیم. تأسف‌بارتر آنکه فقط یکی از آن‌ها دلیل پس گرفتن امضای خود را توضیح داد و به همان استدلال «عدم تقارن قوا» متوسل شد. کسانی که ماجرا را دنبال می‌کردند، ناگزیر خبر پس گرفتن امضاهای دیگر را یا از زبان مهاجمان شنیدند، و یا پس از ناپدید شدن تدریجی نام‌ها از فهرست امضاکنندگان متوجه موضوع شدند.

این ماجرا پرسش‌های ناخوشایندی را درباره‌ی روشنفکران و مسئولیت سیاسی و اخلاقی آنان فراتر از فضای دانشگاه و حوزه‌ی تخصصی‌شان مطرح می‌کند. آیا تنها زمانی موضع‌گیری می‌کنیم که هیچ پیامد سیاسی یا اخلاقی متوجهمان باشد؟ درآن صورت، آیا در برخورد با قربانیان زندان، شکنجه و کشتار، بسته به اینکه زندانی و شکنجه‌گر و قاتل چه کسانی هستند، گرفتار معیارهای دوگانه نخواهیم شد؟ و آیا از خود قربانیان نیز انتظار داریم همان موضعی را بپذیرند که ما از بیرون برایشان تعیین می‌کنیم؟

روشنفکران، برخلاف زندانیان سیاسی ایران و دیگر کشورها، به ندرت در موقعیت‌هایی قرار می‌گیرند که شجاعتشان محک زده شود. اما شجاعت اخلاقی جزئی اساسی از معنای روشنفکری است و اهمیتش کمتر از اندیشه‌ها و مفاهیمی نیست که در کتاب‌ها و آثارشان بیان می‌کنند. اساساً همین انتظارِ شجاعت اخلاقی بود که به امضای چنین نامه‌ای دعوت شوند.

آنجلا دیویس، یکی از امضاکنندگان نامه، در برابر فشارهایی که خواستار پس‌گیری امضایش بودند، پاسخی ساده داد: «امضایم را پس نمی‌گیرم». او که خود زمانی در کشورش، آمریکا، زندانی سیاسی بوده است، نوشت: در برابر تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران در کنار ایران می‌ایستد، و در برابر حکومت ایران در کنار زندانیان سیاسی ایران. موضع‌گیری او نمونه‌ایست شایسته‌ی پیروی.

مسئله‌ی دوم به پدیده‌ای مربوط می‌شود که می‌توان آن را « تروریسم مجازی» نامید: کارزارهای خشمگینانه‌ی تخریب، بدنام‌سازی، توهین و ناسزاگویی که حتی تا اتهام مزدوری برای ناتو و دستگاه‌های اطلاعاتی آمریکا پیش رفتند. این کارزارها زمانی تأثیرگذار خواهند بود که در برابرشان تسلیم شویم؛ و در این مورد، تسلیم شدن به معنای عقب‌نشینی از موضعی‌ست که پیش‌تر اتخاذ شده بود. چنین عقب‌نشینی‌ای، مهاجمان به گسترده‌تر ساختن دامنه‌ی حملاتشان تشویق می‌کند؛ موضع همه امضا‌کنندگان را تضعیف می‌کند؛ و قربانیان سرکوب و تبعیض را که چشم‌انتظار همبستگی‌‌اند، ناامید می‌سازد. پس گرفتن امضا در چنین وضعیتی به رفتار اعتصاب‌شکنان می‌ماند.

برخی از مهاجمان به طیفی از چپ اقتدارگرا تعلق دارند؛ همان جریانی که در گذشته، حامی ورود تانک‌های شوروی برای سرکوب بهار پراگ در سال ۱۹۶۸، و پیش از آن سرکوب انقلاب مجارستان در سال ۱۹۵۶ بود . بیشتر آنان امروز هم سیاست جهانی را با همان منطق بلوکی می‌بینند؛ منطقی که ایران و متحدانش، از جمله حکومت اسد در سوریه را صرفاً به دلیل تقابلشان با آمریکا در جبهه‌ی رهایی‌بخش و در برابر جبهه‌ی امپریالیسم تلقّی می‌کند.

در نگاه کسانی که همه‌چیز را از منظر تقابل با آمریکا می‌بینند، این‌که جمهوری اسلامی، در داخل ایران و در شماری از کشورهای عربی، قدرتی زیاده‌خواه، تبعیض‌گر و آدم‌کش است؛ و به عبارت دیگر در عمل شکلی از قدرت شبه‌امپریالیستی را نمایندگی می‌کند، اهمیت ثانوی دارد. آنان عملاً هیچ مبارزه‌ای را جز مبارزه علیه امپریالیسم آمریکا به رسمیت نمی‌شناسند و تمام مبارزات دیگر را تابع آن می‌دانند. این در حالیست که حامیان چنین طرز فکری سهم عملی قابل‌توجهی درهمان مبارزه اصلی هم نداشته‌اند. اگر امپریالیسم را گرایش به گسترش و سلطه بر دیگر کشورها و جوامع بدانیم، فروکاستن و تابع‌انگاشتن همه‌ی مسائل به یک مسأله مرکزی‌‌ نیز نوعی امپریالیسم نمادین است. امپریالیسم سزاوار نقدی بنیادین است و باید برای رهایی از آن نیز مبارزه کرد.

بیشتر واکنش‌ها در برابر حملات این طیف از چپ اقتدارگرا و کسانی که سیاست جهان را با منطق بلوکی می‌بینند از سوی خود ایرانیان بود. علاوه بر نوشته‌های فرح مختاری‌زاده و فاطمه شمس که به فاصله‌ی چند روز پس از شروع حملات منتشر شدند، گروهی از فمینیست‌های جنبش «زن، زندگی، آزادی» نیز نامه‌ای در قدردانی از امضاکنندگان منتشر کردند. «فمینیست‌ها برای ژینا» هم بیانیه‌ای در حمایت از امضا‌کنندگان منتشر کردند. حدود دو هفته پس از انتشار نامه‌ی همبستگی با زندانیان سیاسی ایران نیز بیش از صد تن از روشنفکران، هنرمندان و زندانیان سیاسی سابق ایرانی، که شماری از آنان همچنان در ایران زندگی می‌کنند، نامه‌ای در همبستگی با امضاکنندگان منتشر کردند و در برابر حملات و ارعاب دیجیتال کنار آنان ایستادند.

در پس این همبستگی ایرانی با امضاکنندگان نامه، اراده‌ای آشکار وجود دارد؛ أراده‌ای مبتنی بر اینکه خود ایرانیان نام‌گذاران و مفسّران اصلی مبارزه‌ی مردم ایران علیه استبداد داخلی و سلطه‌ی استعمارند و اجازه نمی‌دهند دیگران از بیرون معنای این مبارزه را برای آنان تعیین کنند.

با این همه، بعید است این واکنش‌ها تغییر چندانی در مواضع طرف مقابل ایجاد کند. در میان بخشی از چپ اقتدارگرای غربی - به‌ویژه در آمریکا - نوعی جمود و تحجّر فکری و اخلاقی به وضوح دیده می‌شود که با شکل وارونه‌ای از نگاه امپریالیستی پیوند دارد: همه‌ی مبارزات جهان باید تابع یک مبارزه‌ی بزرگ باشند؛ مبارزه‌ای که آن‌ها خود را در مرکز آن تصوّر می‌کنند.

این نگاه جایی برای پیچیدگی باقی نمی‌گذارد. صاحبان چنین نگاهی به ندرت سراغ تحلیل‌هایی می‌روند که امکان طرح پرسش‌هایی از این دست را فراهم کند: چگونه می‌توان با امپریالیسم مبارزه کرد و هم‌زمان سازمان‌های سیاسی مستقل - حتّی صدای نیروهای اصلاح‌طلب - را سرکوب کرد؟ چرا نمی‌توان هم‌زمان با مقاومت در برابر تجاوز آمریکا و اسرائیل، خواستار آزادی زندانیان سیاسی بود؟ چرا نباید از تشکیل دولتی برای ایجاد وحدت ملی در برابر این تجاوز سخن گفت؟

شاید دقیقاً به همین دلیل است که کم‌اثری سیاسی  و فقر فکری این جریان در تحلیل واستدلال‌، با بلندی صدایشان هم‌خوانی دارد.

—————————
منابع:

۱. «خطاب به زندانیان سیاسی ایران، گرفتار میان “دو تیغه‌ی یک قیچی”»، نامه‌ی سرگشاده منتشر شده در گاردین، ۲۰ اوت ۲۰۲۶؛ آخرین ویرایش: ۲۷ اوت ۲۰۲۶.

۲. فرح مختاری‌زاده، «چه کسی جهان را نام‌گذاری می‌کند؟ ضد امپریالیسم و زندانیان سیاسی ایران»(Left Renewal /24 Aug 2026)

۳. ویجی پراشاد، «علیه تقارن کاذب قیچی: نامه‌ای سرگشاده در زمانی که ایران در برابر یک جنگ تجاوزکارانه‌ی غیرقانونی مقاومت می‌کند»

۴. حمید دباشی، «جنگ علیه ایران: چهره‌های سرشناس چپ در پسِ نامه‌ی گاردین راه را گم کرده‌اند».(Middle East Eye/ 25 Aug 2026)
دباشی در این مقاله استدلال می‌کند که نامه‌ی گاردین میان «بمباران‌کنندگان و بمباران‌شدگان» نوعی برابری کاذب برقرار می‌کند و چارچوب آن را زمینه‌ای اخلاقی برای توجیه مداخله‌ی بشردوستانه می‌داند. نسخه‌ای بازنشرشده از مقاله در دسترس است.

۵. آنجلا دیویس، بیانیه در پاسخ به درخواست‌ها برای پس گرفتن امضایش از نامه‌ی گاردین، اینستاگرام، اواخر اوت ۲۰۲۶. دیویس اعلام کرد که امضای خود را پس نخواهد گرفت و هم‌زمان مخالفت خود را با حملات آمریکا و اسرائیل به ایران و همبستگی دیرینه‌اش با زندانیان سیاسی ایران تأیید کرد. پیوند به پست اصلی او در میزگرد اول سپتامبر New Politics با عنوان «نامه‌ی همبستگی با زندانیان ایرانی: چند پاسخ به منتقدان» آمده است. بحث New Politics و پیوند به بیانیه‌ی دیویس

۶. Anti Colonial Iran و دیگران، «حمایت ما از نامه‌ی سرگشاده: خطاب به زندانیان سیاسی ایران، گرفتار میان “دو تیغه‌ی یک قیچی”»، Overland، ۲۷ اوت ۲۰۲۶. این همان بیانیه‌ی بین‌المللی همبستگی است که مهاجران و پناهندگان ایرانی، کنشگران، فمینیست‌ها، پژوهشگران، زندانیان سیاسی سابق و شماری از گروه‌های همسو آن را امضا کرده‌اند. متن بیانیه

۷. شبکه‌ی جهانی Feminists for Jina، «انترناسیونالیسم از پایین: در حمایت از نامه‌ی سرگشاده‌ی همبستگی با زندانیان سیاسی ایران»، Feminists4Jina، ۲۰۲۶.

۸. «همبستگی فراتر از اردوگاه‌های ایدئولوژیک: در حمایت از نامه‌ی سرگشاده‌ی همبستگی با زندانیان سیاسی ایران»، بیانیه‌ی بیش از صد تن از زندانیان سیاسی سابق، کنشگران، نویسندگان، هنرمندان، روشنفکران، دانشگاهیان، پژوهشگران، فعالان کارگری و اعضای جامعه‌ی مدنی ایران، در داخل کشور و تبعید، ۳ سپتامبر ۲۰۲۶. متن انگلیسی این بیانیه یک روز بعد با عنوان «نامه‌ی زندانیان سیاسی سابق، نویسندگان، دانشگاهیان و کنشگران ایرانی» در New Politics منتشر شد./ نسخه‌ی اصلی دوزبانه و فهرست امضاکنندگان / نسخه‌ی انگلیسی در New Politics

۹. فاطمه شمس، «آیا همبستگی می‌تواند از ژئوپولیتیک فراتر رود؟» (The Amargi, 8 Sep. 2026)



نظر شما درباره این مقاله:









 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net