|
دوشنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۵ -
Monday 5 October 2026
|
وقتی خبر درگذشت بابک امیرخسروی را شنیدم، مدتی طولانی در سکوت ماندم.
مردی که از پیچهای پرخطر تاریخ سیاسی ایران گذشته بود، با چهگوارا ماهیگیری کرده بود، با بومدین، میتران و دکوئیار دوستی و نشستوبرخاست داشته بود، سالها با جوانشیر، طبری و ایرج اسکندری رفاقت و همفکری کرده بود و بدگمانی و حسادت کیانوری با خود را از سر گذرانده بود؛ سرانجام در ۹۹ سالگی، در گوشهای از پاریس، در خانه سالمندان، چشم از جهان فرو بسته بود. چه پایان غریبی، برای مردی که بخش بزرگی از زندگیاش را در متن سیاست و قلب تاریخ گذرانده بود!
و نخستین چیزی که به ذهنم رسید این بود:
حیفِ بابک!
نه فقط حیف مرد شریفی که رفت، بلکه حیف انسانی با آن همه استعداد، پشتکار، حافظه، تجربه و توان اندیشیدن؛ انسانی که اگر زندگی، مسیر دیگری را پیش پایش میگذاشت، نامش در آن عرصه میدرخشید.
خاطرات سیاسی بابک، در خانه من ضبط و ثبت شد. او در آن خاطرات، به شرح زندگی سیاسی خود که متعلق به نسلی بود که با رؤیای عدالت و آزادی وارد سیاست شده بود، پرداخت و به تفصیل، از حزب توده و سالها تلاش خستگیناپذیر خود برای اصلاح این حزب سخن گفت. بخشهای دیگر خاطرات او نیز به تجاربش از مهاجرت، شوروی، رفقا، شکستها، انقلاب ۵۷ و جمهوری اسلامی اختصاص داشت. این خاطرات، پایهای شد برای کتابی که بعدها تحت عنوان «زندگینامه سیاسی بابک امیر خسروی» به چاپ رسید.
محور اصلی خاطرات بابک امیر خسروی را سالها تلاش مستمر او برای اصلاح حزب توده تشکیل میداد. اما در پس این روایت او، حقیقتی حضور داشت که او خود هرگز نتوانست و یا نخواست که ببیند و آن، این که:
اصلاحِ چیزی که بنیان نادرست دارد، ممکن نیست.
مشکل اصلی زندگی سیاسی بابک، در اصرار او به اصلاح بنیادهایی بود که در رفتار این یا آن فرد خلاصه نمیشد، بلکه در مبانی فکری، تشکیلاتی و سیاسی حزب توده و نگاه آن حزب به تاریخ و منافع ملی ایران ریشه داشت.
او سالهای درازی، درون آن حزب ماند، برایش کار کرد، از آن دفاع کرد و برای اصلاحش کوشید تا آن که در نهایت دریافت که ایراد حزب توده، بسیار فراتر از چند رهبر و یا تصمیمات و خطای سیاسی آن است. او با اعلام این که وابستگی عمیق حزب توده به شوروی و نسبت مسئلهدار آن با منافع ملی ایران، تشکیلات متمرکز و معیوب و جزمیت ایدئولوژیک، عملاً اصلاح آن را از درون غیرممکن میسازد، همراه با بخشی از اعضای این حزب، از آن جدا شد؛ در حالی که نه آن زمان و نه تا پایان عمر، از ارزیابی فاجعهبار از شاه و رضاشاه و دو حکومت پهلوی فاصله نگرفت.
بابک پس از جدایی از حزب توده، این بار با امید به این که با تقویت جناحهای معتدلتر و اصلاحطلب درون جمهوری اسلامی، راهی برای تغییر تدریجی گشوده خواهد شد، با بخشی از نیروهای چپ و جبهه ملی همراه شد. این بار، سماجت و پشتکار بابک، صرف اصلاحطلبی جاری در کشور شد.
در صداقت بابک تردیدی نیست. من هرگز او را سیاستمداری فرصتطلب یا اهل معامله ندانستهام. او به آنچه میگفت باور داشت. زمانی به اصلاح حزب توده امید بسته بود، بعدها نیز به امکان اصلاح جمهوری اسلامی دل بست.
اما صداقت بهتنهایی، درستی یک راه را تضمین نمیکند. ممکن است انسانی با تمام باور خود، سالهای عمرش را در مسیری صرف کند که ره به مقصدی نادرست و حتی فاجعهبار داشته باشد.
تاریخ سیاسی ایران پر از آدمهایی است که دروغ نگفتند، اما اشتباه کردند؛ خیانت نکردند، اما راه را گم کردند. بابک نیز از همین جنس بود.
با این حال، او در سالهای پایانی زندگی سیاسی خود، در برخورد با برخی روایتهای تثبیتشده، شجاعت فکری نشان داد. یکی از مهمترین نمونهها، رد روایتهای حزب توده درباره «کودتا» در ۲۸ مرداد بود. برای کسی که سالها روایت رسمی حزب توده را پذیرفته بود، بازاندیشی در گذشته آسان نبود. بابک توانست در برابر بخشی از آن میراث فکری بایستد و بپذیرد که آنچه روزگاری یقین میپنداشت، حقیقت نبوده است. از این جهت، کار او قابل تقدیر است. اما پرسش من این است:
* چرا این بازنگری تا انتهای گذشته سیاسی او پیش نرفت؟
* چرا این شجاعت، به نقدی تمامعیار از دشمنی تاریخی او و همنسلانش با نظام پهلوی نیانجامید؟
* چرا هیچگاه بهصراحت نگفت: «ما در دشمنی با شاه و نظام پهلوی، اشتباه کردیم»؟
* چرا بابت یک عمر دشمنی سیاسی با شاه، آنگونه که انتظار میرفت، عذرخواهی نکرد؟
من این پرسش را از سر احترام به بابک مطرح میکنم:
* مگر نه آن است که هر کس شهامت به خرج داده و گذشته جریانی را نقد میکند، باید خود را نیز به نقد بکشد؟
نقد تاریخ فقط نقد دیگران نیست.
گاهی دشوارترین جمله این است:
«من اشتباه کردم.»
اگر قرار باشد از زندگی سیاسی بابک درسی بگیریم، باید میان اصلاحات محدود و تغییر بنیادین تفاوت بگذاریم. اصلاح، زمانی به دگرگونی واقعی میانجامد که یک جریان سیاسی، از ظرفیت نقد خود, توان رقابت، اولویت منافع ملی و امکان شراکت عملی در قدرت بهرهمند باشد. اگر چنین عناصری موجود نباشند، اصلاحطلبی فقط عمر وضع موجود را طولانی میکند.
جالب است که بدانیم پیش از آنکه سیاست، تمام وجود بابک را به سوی خود بکشد، این موسیقی بود که در زندگی او جای مهمی داشت. بابک نزد ابوالحسن صبا نواختن ویولن را آموخته بود. او، مردی که بعدها، طی دههها در جهان پرآشوب حزب توده و ایدئولوژی زیست، روزگاری آرشهای در دست داشت و موسیقی مینواخت.
کاش بابک ویولن را زمین نمیگذاشت!
کاش همان پشتکار و سماجتی را که در سیاست به کار گرفت، صرف موسیقی میکرد!
شاید در آن صورت، امروز نامش در کنار موسیقیدانان بزرگ ایران بود. شاید ارکستری برپا میکرد و به جای جنگیدن با شاه که جز سربلندی ایران را نمیخواست، هنری میآفرید که به زندگی هممیهنانش زیبایی و غنا ببخشد. شاید در آن صورت، به جای آن که عضوی از تخریبچیهای ایران باشد، بخشی از سازندگان ایران میشد.
اما اینها همه «شاید» است و زندگی را نمیتوان به عقب برگرداند.
بابک امیرخسروی را نباید سیاستمداری فریبکار دانست. او انسانی بود با خطاهای بزرگ و فضیلتهای خاص.
صادق بود، اهل کار بود، برای باورهایش هزینه داد و تا پایان، در جستوجوی راهی بهتر برای ایران ماند؛ اما به نتیجه درست نرسید.
او توانست بسیاری از خطاهای حزب توده را ببیند، اما نتوانست نه در آن حزب و نه در خود، خطای نگاه به شاهان پهلوی را ببیند و باورهای گذشته خود را به نقد بکشد.
این شاید بزرگترین نقد من به بابک باشد:
کاش شجاعت بازنگری را تا آنجا پیش میبرد که انتخابهای تاریخی خودش را نیز بیرحمانه به پرسش میکشید.
مواجهه واقعی با گذشته، از جایی آغاز میشود که انسان بتواند بگوید: «من هم اشتباه کردم؛ و بابت آن متأسفم.»
با همه این کاستیها، بابک برای من انسانی است که با باورهایش زیست، برای آنها هزینه داد و تا پایان در جستوجوی راهی بهتر برای ایران بود.
آدمهایی هستند که نه چون بد بودند، بلکه برعکس، چون ذاتشان خوب بود و میتوانستند زندگی پرافتخاری داشته باشند، دریغانگیزند.
بابک امیرخسروی یکی از آنها بود.
مردی که میتوانست موسیقیدان باشد و سیاستمدار شد؛ مردی که پس از ۹۹ سال زندگی، دور از همه، در گوشهای از پاریس تنها ماند و رفت.
و من هنوز به آن خانه سالمندان، آن تنهایی، آن همه خاطره، امید، خطا و آن ویولنی فکر میکنم که روزگاری در دستهایش بود.
حیفِ بابک!
واقعاً حیف!
|
| |||||||||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|