|
شنبه ۱۴ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 5 September 2026
|
تابستان خونین ۱۳۶۷ تنها رویدادی متعلق به گذشته نیست؛ زخمی تاریخی است که هنوز حقیقت کامل آن روشن نشده و دادخواهی آن به پایان نرسیده است. هزاران زندانی سیاسی در روندی مخفیانه و فراقضایی کشته شدند، بسیاری از خانوادهها از آخرین دیدار و وداع با عزیزانشان محروم ماندند و محل دفن شمار زیادی از قربانیان هرگز بهطور رسمی اعلام نشد. اما آنچه این جنایت را به مسئلهای زنده تا امروز تبدیل کرده، فقط خودِ کشتار نیست؛ تلاش مستمر برای محو آثار آن، خاموش کردن شاهدان، پنهان نگاه داشتن سرنوشت قربانیان و جلوگیری از شکلگیری حافظهای عمومی درباره آن نیز بخشی اساسی از این تاریخ است.
جنایت هنگامی با سیاست فراموشی همراه میشود که قدرت بخواهد نهتنها انسان را از میان بردارد، بلکه نشانههای وجود او را نیز از جامعه حذف کند. خانواده نداند عزیزش دقیقاً چه زمانی و چگونه کشته شده، پیکر او کجاست، چه کسی فرمان داده و چه کسانی مسئول اجرای آن بودهاند. در چنین وضعیتی، ناپدیدسازی قهری فقط ناپدید کردن یک انسان نیست؛ تلاشی برای ایجاد خلأ در حافظهٔ جامعه است. قربانی باید بینام شود، قبرش بینشان بماند، سند از میان برود و نسلهای بعد با گذشتهای مبهم روبهرو شوند.
اما حافظه همیشه مطابق خواست قدرت رفتار نمیکند. درست در نقطهای که سیاست رسمی میخواهد چیزی را محو کند، خانوادهها، بازماندگان، شاهدان و مکانها میتوانند به حاملان حافظه تبدیل شوند. خاوران یکی از روشنترین نمونههای این مقاومت حافظه در برابر محو است. خاوران فقط قطعهای خاک نیست؛ شاهدی خاموش بر تاریخی است که هنوز پرسشهای آن باقی مانده است. حضور خانوادهها، روایت مادران و پدران، نشانههای باقیمانده بر زمین، عکسها، نامهها، شهادت زندانیان جانبهدربرده و کوشش برای شناسایی محل دفن قربانیان، همگی اجزای یک حافظهٔ جمعیاند. از همین رو هرگونه تلاش برای تخریب، تغییر یا محو محلهای دفن احتمالی فقط تعرض به یک قبرستان نیست؛ میتواند به معنای از میان بردن شواهد مادی و آسیب زدن به امکان حقیقتیابی آینده باشد.
خاوران از این منظر هم شاهد است، هم سند و هم حافظه. شاهد است، زیرا زمین آن نشانهای از سرنوشت انسانهایی را در خود نگاه داشته که حکومت سالها درباره محل دفن بسیاری از آنان پاسخ روشنی نداده است. سند است، زیرا مکانهای دفن جمعی میتوانند برای تحقیقات مستقل و قضایی آینده اهمیت داشته باشند. و حافظه است، زیرا خانوادههایی که سالها به آنجا رفتهاند، با حضور خود اجازه ندادهاند قربانیان برای بار دوم، این بار از تاریخ، حذف شوند.
اینجاست که معنای «علیه فراموشی» روشنتر میشود. فراموشی همیشه یک اتفاق طبیعی نیست؛ گاهی یک سیاست است. همانگونه که حافظه نیز فقط یادآوری شخصی نیست؛ میتواند نوعی مقاومت مدنی در برابر انکار باشد. وقتی مادری عکس فرزند کشتهشدهاش را حفظ میکند، وقتی شاهدی آنچه دیده است ثبت میکند، وقتی نام یک زندانی از میان اسناد و خاطرات دوباره بازیابی میشود و وقتی خانوادهای میگوید «میخواهم بدانم عزیزم کجا دفن شده است»، حافظه از محدودهٔ سوگ خصوصی بیرون میآید و به مطالبهای عمومی برای حقیقت تبدیل میشود.
به همین دلیل ثبت و حفاظت از اسناد اهمیت بنیادی دارد. هر نام، هر عکس، هر نامه از زندان، هر تاریخ بازداشت و انتقال، هر شهادت، هر سند مربوط به اعدام و هر اطلاعاتی درباره محل احتمالی دفن باید با روشهای دقیق و قابل راستیآزمایی حفظ شود. حافظهٔ شفاهی نسل نخست نیز باید پیش از آنکه شاهدان از میان بروند ثبت شود. این کار نه برای انتقام، بلکه برای جلوگیری از نابودی حقیقت ضروری است. زیرا دادخواهی بدون سند دشوار میشود و جامعهای که نتواند گذشتهٔ خود را مستند کند، در برابر تحریف آن آسیبپذیر خواهد بود.
همین جاست که مفهوم جنایت علیه بشریت اهمیت پیدا میکند. در گزارشهای حقوق بشری و گزارشگر ویژه سازمان ملل، اعدامهای گسترده سال ۱۳۶۷ در چارچوب جنایتهای علیه بشریت مورد بررسی قرار گرفتهاند. مسئله تنها تعداد قربانیان نیست؛ موضوع، ماهیت گسترده یا سازمانیافته اعمالی چون قتل، شکنجه، آزار و ناپدیدسازی قهری و همچنین تداوم پنهان ماندن سرنوشت و محل دفن بسیاری از قربانیان است. به همین دلیل گذشت زمان بهخودیخود پرسش مسئولیت و حقیقت را از میان نمیبرد.
دادخواهی نیز نباید با انتقام اشتباه گرفته شود. هدف این نیست که خشونت دیروز با خشونتی تازه پاسخ داده شود. هدف آن است که حقیقت روشن شود، اسناد حفظ شوند، گورهای احتمالی و محلهای دفن از تخریب مصون بمانند، خانوادهها حق دانستن داشته باشند و مسئولیت افراد در روندی مستقل، قانونی و منصفانه بررسی شود. عدالت دقیقاً از جایی آغاز میشود که انتقام کنار گذاشته میشود و سند، حقیقت و دادرسی جای آن را میگیرند.
تابستان ۱۳۶۷ از این رو مسئلهٔ نسلهای بعد نیز هست. جامعهای که اجازه دهد نام قربانیانش پاک شود، گورهایشان محو گردد و روایت آنان از حافظه عمومی حذف شود، فقط گذشتهاش را از دست نمیدهد؛ یکی از سدهای خود در برابر تکرار خشونت را نیز از میان میبرد. حافظهٔ جمعی تضمین نمیکند که جنایت هرگز تکرار نشود، اما فراموشی و بیکیفرمانی میتوانند امکان تکرار را بیشتر کنند.
بنابراین «علیه فراموشی» یعنی حفظ پیوند میان حافظه، سند، حقیقت و عدالت. یعنی خاوران را فقط بهعنوان خاکی متعلق به مردگان نبینیم، بلکه آن را بخشی از حافظهٔ زنده جامعه بدانیم. یعنی نامها را ثبت کنیم، روایت شاهدان را حفظ کنیم، اسناد را از نابودی نجات دهیم و اجازه ندهیم ناپدیدسازی انسانها به ناپدیدسازی تاریخ آنان نیز منجر شود.
کشتهشدگان تابستان ۱۳۶۷ را نمیتوان به زندگی بازگرداند، اما میتوان مانع مرگ دوبارهٔ آنان شد؛ مرگی که این بار با پاک کردن نام، تخریب نشانهها، خاموش کردن شاهدان و تحمیل فراموشی اتفاق میافتد. خاوران، تا زمانی که حقیقت گفته نشده است، شاهد خاموش این تاریخ باقی خواهد ماند؛ خاکی که نمیتواند سخن بگوید، اما وجودش خود پرسشی در برابر قدرت است: چه کسانی اینجا هستند، چگونه کشته شدند، چه کسانی مسئول بودند و چرا خانوادههایشان هنوز باید برای دانستن حقیقت مبارزه کنند؟
علیه فراموشی ایستادن، یعنی زنده نگه داشتن همین پرسشها تا روزی که پاسخ آنها نه در روایت رسمی قدرت، بلکه بر پایهٔ سند، حقیقت و عدالت داده شود.
ما علیه فراموشی میایستیم و میگوییم «نه میبخشیم و نه فراموش میکنیم»، نه از سر انتقام شخصی، بلکه از موضع عدالت، حقیقت و دادخواهی؛ زیرا بخشش پیش از روشنشدن حقیقت و پاسخگویی آمران و عاملان، میتواند به معنای تحمیل فراموشی و تداوم مصونیت از مجازات باشد. تجربههای تاریخی، از نورنبرگ و دادگاههای بینالمللی یوگسلاوی و رواندا تا کمیسیون حقیقت و آشتی آفریقای جنوبی و پیگرد قضایی پینوشه، با سازوکارهای متفاوت نشان دادهاند که عبور از جنایتهای جمعی نه با پاککردن گذشته، بلکه با حقیقتیابی، ثبت حافظه، مسئولیتپذیری، دادخواهی و تضمین عدم تکرار ممکن میشود؛ این همان جوهر عدالت انتقالی است.
یاد آوری و تکرار برگزاری سالانهٔ یادبود کشتار ۱۳۶۷ تا جمهوری اسلامی هست فقط بزرگداشت قربانیان نیست؛ مقاومت در برابر فراموشی، انکار و محو حافظهٔ جمعی است ، تا نامها و روایتها زنده بمانند، حقیقت به نسلهای بعد ملعنتقل شود و دادخواهی تا روشنشدن حقیقت و پاسخگویی آمران و عاملان ادامه یابد. یادبود ها و مراسم ها ، پلی میان حافظه و عدالت است: گذشته را به یاد میآوریم نه برای ماندن در سوگ و انتقام، بلکه برای عدالت، حقیقت و تضمین اینکه چنین جنایتی هرگز تکرار نشود.
«زیرا ارتکاب جنایت علیه بشریت یکی از مشخصههای نظام جمهوری اسلامی است.»
بهروز اسدی
فعال حقوق بشر
سخنگوی انجمن زن زندگی ازادی در المان
|
| |||||||||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|