چهارشنبه ۱۸ شهريور ۱۴۰۵ - Wednesday 9 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 09.09.2026, 11:08

مراسم بدرقه پیکر جواد مجابی در تهران


مراسم تشییع پیکر جواد مجابی، نویسنده، شاعر و روزنامه‌نگار فقید، چهارشنبه ۱۸ شهریور با حضور جمعی از چهره‌های ادبی و فرهنگی در کوی نویسندگان برگزار شد. امیرحسن چهل‌تن، رضا سرور، محمد حسینی، پوریا عالمی، ناستین و پوپک مجابی و محمود دولت‌آبادی در این مراسم از کارنامه ادبی، شخصیت و نقش فرهنگی مجابی گفتند. پیکر او برای خاکسپاری به امامزاده طاهر کرج منتقل شد.

به گزارش خبرنگار ایلنا، مراسم تشییع پیکر جواد مجابی، نویسنده، شاعر، طنزپرداز، منتقد و روزنامه‌نگار فقید، صبح چهارشنبه ۱۸ شهریور با حضور جمعی از چهره‌های ادبی و فرهنگی از مقابل منزل او در کوی نویسندگان برگزار شد.

در این مراسم، شماری از نویسندگان و اهالی فرهنگ ضمن یادآوری جایگاه و کارنامه مجابی، از ویژگی‌های شخصیتی، ادبی و فرهنگی او گفتند.

در میان حاضران می‌توان به اسدالله امرایی، علی‌اکبر حیدری، سیروس علی‌نژاد، یغما گلرویی، حسین سناپور، محمد ابراهیمیان، پری ملکی، اصغر حکمت، زینب کاظم‌خواه، حافظ موسوی، پژمان موسوی، محمد قاسم‌زاده، عباس عبدی، امید بهبهانی، ابوالحسن تهامی، محمدعلی جعفریه، فریدون عموزاده خلیلی و لیلی رشیدی اشاره کرد.

مجابی مرگ خود را ۵۰ سال پیش پیش‌بینی کرده بود

امیرحسن چهل‌تن، نویسنده، در سخنرانی خود به دوستی و تجربه‌های مشترکش با جواد مجابی پرداخت و با اشاره به فضای فرهنگی و اجتماعی دهه ۷۰، از تلاش و دغدغه نویسندگان در آن سال‌ها سخن گفت.

او در سخنانش به داستان کوتاه «مرگ در کاسه‌ی سر» اشاره کرد؛ داستانی که مجابی حدود ۵۰ سال پیش، در تابستان ۱۳۵۸، در «کتاب جمعه» به سردبیری احمد شاملو منتشر کرده بود.

چهل‌تن گفت: «مجابی در حدود ۵۰ سال پیش در داستان «مرگ در کاسه‌ی سر» چگونگی مرگش را پیش‌بینی کرده بود. در کاسه‌ی سرش پر از حشراتی بود که به زنبور عسل شباهت داشتند. حشره‌ها بدنی زردرنگ و بال‌های سبز داشتند؛ کوچک‌تر از زنبور بودند با نیشی پرخراش و عاقبت همین نیش پرخراش در کاسه‌ی سر بود که دکتر مجابی را از پا درآورد.»

مجابی عمری عاشقانه برای اعتلای فرهنگ وطنش کوشید

رضا سرور، نمایشنامه‌نویس و منتقد تئاتر، با اشاره به گستردگی فعالیت‌های جواد مجابی، مرگ یک هنرمند را نقطه‌ای دانست که در آن کارنامه او به میراثی برای آیندگان تبدیل می‌شود.

او گفت: «گفته شده است که با مرگ هر هنرمندی، زندگی او به سرنوشت تبدیل می‌شود. در این گفته حقیقتی نهفته است؛ زیرا مرگ لحظه‌ی سرنوشت‌سازی است که در آن، جریان پرتلاطم زیست هنری، با رسیدن به نقطه‌ی فرجامین، فرم نهایی و قابل ارزیابی خویش را می‌یابد و بدل به میراثی برای آیندگان می‌شود.»

سرور درباره گستره فعالیت‌های مجابی ادامه داد: «میراث هنری جواد مجابی دامنه‌ی گسترده‌ای دارد؛ طیفی که از نگارش داستان، شعر، نمایشنامه، فیلم‌نامه، نقد ادبی، سفرنامه و روزنامه‌نگاری تا تألیف تاریخ طنز ادبی، تاریخ نقاشی معاصر ایران و نیز شناخت‌نامه‌ها گسترده است.»

او این چندوجهی بودن را در امتداد سنتی دانست که به گفته‌اش صادق هدایت پایه‌گذار آن بود.

سرور گفت: «این طیف متنوع فعالیت هنری مجابی، خود در امتداد میراثی است که هدایت پایه‌گذار آن بود و بر اساس آن، هنرمند برای ارتباط‌گیری هرچه وسیع‌تر با مردم، ناگزیر از استفاده از رسانه‌های متفاوت بود.»

وی افزود: «هدایت از نگارش داستان و نمایشنامه و تحقیق در باورهای عامیانه تا ترجمه‌ی آثار ادبی آغاز کرد. شاملو، علاوه بر شعر، روزنامه‌نگاری فراگیر و مؤثر خود را دنبال کرد. آل‌احمد سفرنامه‌ها و تک‌نگاری‌هایش را و ساعدی فیلم‌نامه‌نویسی را به این مجموعه افزود.»

سرور با اشاره به شرایط فرهنگی و اجتماعی نویسندگان در دهه‌های گذشته ادامه داد: «واضح است که تمامی آثار یک هنرمند جامع‌الاطراف ارزش یکسانی ندارند و هنرمند تنها در برخی از آن‌ها سرآمد است. اما گویی سرنوشت نویسنده و روشنفکر ایرانی در دهه‌های گذشته، او را ناگزیر می‌ساخت که هنگام مجوز گرفتن برای داستان‌هایش، نمایشنامه‌ای برای صحنه بنویسد؛ هنگام مجوز نگرفتن تئاترهایش، تحقیق ادبی کند؛ به ترجمه روی بیاورد، نقدهایش را در جراید منتشر کند یا، به عبارت دیگر، از هر رسانه‌ی ممکن برای بیان عقاید و ایده‌های هنری خویش بهره جوید.»

او اظهار کرد: «در واقع، سنت جامع‌الاطراف بودن، برای هنرمندی که در عصر استیلای استبداد خواهان سخن گفتن با مردم است، نوعی توانایی اجباری است.»

تاریخ، طنز و تمثیل؛ سه ضلع جهان مجابی

سرور در ادامه به شش دهه فعالیت جواد مجابی پرداخت و سه ویژگی تاریخ‌نگری، طنز و تمثیل را عناصر مشترک در بخش مهمی از آثار او دانست.

او گفت: «مجابی، به‌عنوان نویسنده‌ای جامع‌الاطراف، طی شش دهه فعالیت پربار هنری، آثار متنوعی آفرید. با وجود گوناگونی این آثار، به‌وضوح می‌توان دید که ذهنیتی واحد در فراسوی آن‌ها نهفته است. این ذهنیت واحد، چه به هنگام آفرینش آثار ادبی و چه در نگارش آثار تحقیقی، همواره سه مؤلفه را با دقت در نظر دارد: تاریخ‌نگری، طنز و تمثیل.»

او درباره تاریخ‌نگری مجابی توضیح داد: «مجابی همیشه نگاهی تاریخی به موضوعات داشت. گاهی این نگاه تاریخی، مانند آنچه در رمان «مومیایی» می‌گذرد، تاریخ احتضار یک ملت را بازنمایی می‌کند. گاهی، مانند آنچه در منظومه‌ی «بر بام بم» می‌بینیم، شاعر تاریخ تیره و اندوه‌بار میهن را از ورای کنگره‌های ویران می‌نگرد. گاهی نیز این تاریخ‌نگری خود را در میل سوزان او به نگارش «تاریخ طنز ادبی» یا «تاریخ نقاشی معاصر ایران» نشان می‌دهد.»

سرور تأکید کرد: «در هر فرم و قالبی که مجابی بدان پرداخت، فهم هر پدیده‌ای تنها در چشم‌انداز تاریخی آن معنا می‌یافت.»

او طنز را دیگر ویژگی مهم آثار مجابی دانست و گفت: «طنز مجابی برآمده از نگاه تردیدآمیز او به وضعیت بشری بود. از نخستین کتابش، «آقای ذوزنقه»، تا «شب ملخ» و «ایالات نیست در جهان»، همواره نگاه طنزآمیز مجابی، خواننده را به حیرت و بازاندیشی در عادات و عقاید مألوف فرامی‌خواند.»

سرور همچنین «عبید بازمی‌گردد» را نمونه‌ای روشن از پیوند طنز و تاریخ در آثار مجابی معرفی کرد.

تمثیل؛ زبانی برای عبور از سانسور

این منتقد تئاتر، تمثیل را نیز از تکنیک‌های مورد علاقه مجابی دانست و گفت: «تمثیل نیز تکنیک دلخواه مجابی بود که آن را از میراث ادب فارسی برگرفت و با آن رمانی تمثیلی مانند «شهروندان» یا داستان‌های کوتاهی مانند «مرگ در کاسه‌ی سر» و «گیاهی کاملاً معمولی» را نوشت.»

او افزود: «واضح است که این آثار تمثیلی ریشه‌های عرفانی نداشتند؛ تمثیل‌هایی اجتماعی و سیاسی بودند که برای عبور از سد سانسور، در پرده‌ی سخن می‌گفتند.»

مجابی بسیار بزرگ‌تر از تصویری بود که از او داشتیم

محمد حسینی، داستان‌نویس، نیز در این مراسم با اشاره به نقش جواد مجابی در ارتباط با نویسندگان جوان و اهالی فرهنگ، از او به‌عنوان شخصیتی فراتر از تصویری که جامعه ادبی از او می‌شناخت یاد کرد.

حسینی گفت: «اگر این بغض بگذارد، چشم یکی از دوستان من دیدم که البته حتماً از سر محبت و تأثر مطلبی نوشته بودند و تیترش این بود: «آخرین نویسنده کوی نویسندگان درگذشت». در بزرگی آقای مجابی که هیچ حرفی نیست، اما من خواستم اینجا تشکر بکنم از ناستین عزیز که چراغ حضور نویسنده در کوی نویسندگان را ایشان نگه می‌دارند.»

او ادامه داد: «من هم مثل خیلی از دوستان، بزرگ شده و رشد کرده همین خانه‌ام و همه‌ی این سال‌ها، بیشتر از ۳۰ سالی که افتخار این را داشتم که از خیلی نوجوانی و جوانی جدی گرفته بشوم، تنها کسی که شاید من و برخی از دوستانم را جدی می‌گرفت، افراد ساکن این خانه بودند.»

حسینی درباره ابعاد شخصیتی مجابی اظهار کرد: «آقای مجابی شاعر، داستان‌نویس، طنزپرداز، منتقد بود. در بزرگی ایشان که تردیدی وجود ندارد. همه‌ی شما که اینجا هستید این را می‌دانید و بسیاری از کسانی که اینجا نیستند نیز این را می‌دانند.»

او سپس افزود: «اما واقعیتش یک چیز هست؛ تا کسی از قاب این خانه، از در این خانه وارد نشده باشد، به آن پی نخواهد برد. در واقع به این پی نخواهد برد که آقای مجابی خیلی بزرگ بودند؛ خیلی بزرگ‌تر از آن چیزی که جامعه‌ی فرهنگ ادبی ایران از ایشان سراغ دارد.»

این داستان‌نویس از مجابی به‌عنوان انسانی امیدوار و مشوق یاد کرد و گفت: «مردی که هرگز ناامید نمی‌شد. مردی که هرگز دیده نمی‌شد. مردی که هرگز به شما اخم نمی‌کرد. مردی که کوچک‌ترین موفقیت شما را ستایش می‌کرد و قوت قلب و اعتماد می‌داد به اطرافیانش که باورکردنی است. همه‌ی آن‌هایی که وارد این خانه شدند، این را می‌دانند.»

«عظمت مردی که اینجا خوابیده اجازه نمی‌دهد حرف بزنم»

حسینی با اشاره به شرایط روحی خود، از سخن گفتن درباره آثار ادبی مجابی در این مراسم خودداری کرد.

او گفت: «من واقعاً نه آمادگی ذهنی‌اش را دارم، نه حضور ذهنی‌اش را که راجع به داستان‌نویسی ایشان و ادبیات ایشان الان حرف بزنم. پیش از این گفتم، بعد از این هم حتماً خواهم نوشت.»

وی ادامه داد: «ولی آن حد عظمت مردی که اینجا خوابیده، واقعاً به من اجازه‌ی این را نمی‌دهد که حرف بزنم.»

حسینی  ابراز امیدواری کرد که همه مردم ایران روزی بتوانند از فرصت شناخت و معاشرت با چهره‌های فرهنگی بزرگی مانند مجابی برخوردار شوند.

او گفت: «امیدوارم یک روزی، یک وقتی، همه‌ی مردم ایران، همه‌ی مردم رنج‌دیده‌ی ایران، بخت بلندی را که شامل حال ما شده بود، ما که وارد این خانه می‌شدیم، شامل حالشان بشود و به بزرگی مجابی و بی‌نهایتی فکر و ذهن ایشان پی ببرند.»

او در پایان گفت: «آن روز فکر می‌کنم روزی است که این کشور هم رنگ رنج و مصیبت را کنار گذاشته باشد و نجات پیدا کرده باشد. ببخشید من را؛ واقعاً نمی‌توانم بیشتر از این حرف بزنم.»

خانه مجابی چراغ گفت‌وگو در روزهای تاریک بود

پوریا عالمی، نویسنده و روزنامه‌نگار، خانه جواد مجابی و ناستین را فضایی برای ارتباط نسل‌های مختلف فرهنگی دانست و گفت: «من قرار بود که چند خط از «پسرک چشم‌آبی» بخوانم، منتها این یکی دو شب که داشتم فکر می‌کردم و با نیلا می‌آمدیم اینجا و می‌رفتیم، دیگر به ادبیات فکر نمی‌کردم. داشتم به امکانی که جواد مجابی و ناستین ایجاد کردند و ادبیات را تبدیل به زندگی کردند، ادبیات را تجسد دادند، فکر می‌کردم.»

او سپس متنی را که در دفتر دخترش نوشته بود، برای حاضران خواند: «اعتبار هر سرزمینی به کوه‌ها و رودها و جنگل‌ها و انسان‌هایش است و اعتبار کوه‌ها و رودها و جنگل‌ها و انسان‌ها به استمرارشان و ایستادنشان. در روزگاری که کوه‌ها و رودها و جنگل‌ها دست از ایستادن برداشته‌اند، صاحبان این خانه دست از زندگی برنداشتند.»

عالمی ادامه داد: «در روزهای تاریکی و خستگی، چراغ این خانه همیشه روشن بود. در روزهایی که سکوت سراسری و فراگیر بود، امکان گفت‌وگو در این خانه شعله‌ی کوچک شمعی بود که ترس ما را از شب می‌ریخت.»

او مجابی را به رودی جاری تشبیه کرد و گفت: «جواد مجابی رودی جاری و دست‌ودلباز است که در کناره‌هایش فرصت رشد برای نهال‌ها و جوان‌ترها بود و فرصت سایه‌گستری برای درختان کهنسال.»

عالمی درباره خانه مجابی و ناستین افزود: «خانه‌ی جواد مجابی و ناستین تنها جای این شهر بود که بی‌لکنت و بی‌سلسله‌مراتب، جوان بی‌کارنامه، بی‌کتاب و بی‌اسم می‌توانست کنار کارنامه‌ی زندگان ادبیات و فرهنگ و هنر ایران شعر بخواند، حرف بزند، دیده شود و بشنود.»

او گفت: «ما در این خانه، در روزگاری که صدا به صدا نمی‌رسد، تمرین گفت‌وگو و مدارا کردیم.»

عالمی در پایان با اشاره به ماندگاری مجابی در ذهن دوستانش، گفت: «ما آدم‌ها در ذهن دوستانمان زندگی می‌کنیم. ما آدم‌ها در ذهن دوستانمان زندگی می‌کنیم و من از امروز خیال می‌کنم آن هیبت شیک و باشکوه، آن صدای شیرین و دوست‌داشتنی، آن لبخند همیشگی...»

او که ادامه سخنانش برایش دشوار شده بود، با عذرخواهی از حاضران سخنان خود را پایان داد.

جواد ما را تنها گذاشت، اما پایان نیافت

ناستین مجابی، همسر جواد مجابی، در این مراسم از ادامه یافتن مسیر فرهنگی همسرش سخن گفت و بر ماندگاری ارتباطی که او طی دهه‌ها با اهالی فرهنگ برقرار کرده بود، تأکید کرد.

او گفت: «درود به خانواده‌ی فرهنگی بزرگم که امروز در خانه‌ی فرهنگی کوچک ما جمع شدند.»

ناستین مجابی ادامه داد: «ای تنهاتر از من، کجای جهان ایستاده‌ای اینک و امروز؟ رفیق روشنفکر ما، شاعر میهن زخمی ما، تصویرگر دوران جانکاه ما، روزنامه‌نگار دوران جنون‌آمیز ما، سرپرست خانواده‌ی فرهنگی ما، همسر و پدرمان، ما را تنها گذاشته است؛ اما پایان نیافته است.»

او افزود: «خانواده‌ی فرهنگی پنجاه‌ساله‌اش بر نظم و هندسه‌ای بنیان نهاده شده، جاری خواهد بود.»

ناستین مجابی با اشاره به واکنش دوستداران جواد مجابی پس از وخامت وضعیت جسمانی او گفت: «اما دیدن سیل خودجوش و خروشان فرزندان نادیده‌مان که از عصر روز شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵ فضای مجازی را فروزان کرد، مهر تأییدی بود بر اینکه مجابی مسیر درست را پیموده است.»

او همچنین از همراهی اهالی فرهنگ با خانواده در دوران بیماری مجابی قدردانی کرد و گفت: «اما سهم ماست از نامدارانی که از روز ۱۲ اردیبهشت تا کنون همواره به یاری احوال ناخوش ایشان و ما آمدند؛ قصه‌ای است ناگفته و دراز که نوشته خواهد آمد.»

ناستین مجابی در پایان با اشاره به علاقه همسرش به مولانا، شعری از مولوی خواند.

پوپک مجابی، دختر جواد مجابی، به جای سخنرانی درباره پدرش، بخش‌هایی از شعرهای او را برای حاضران خواند و درباره شکل‌گیری مجموعه «عاشقانه‌های مجابی» توضیح داد.

او گفت: «به دوستداران شعر و شاعر سلام می‌کنم که به قول پدرم روشن است از بیکرانگی.»

پوپک مجابی توضیح داد که با پیشنهاد ناشر برای گردآوری شعرهای عاشقانه پدرش، این مسئولیت را در شرایطی بر عهده گرفت که جواد مجابی سرگرم نوشتن رمان خود بود.

او درباره این تجربه گفت: «خانواده، فامیل، دوست و آشنا و کسانی که دهه‌ها به خانه‌ی ما می‌آمدند، همه شاهدند که مجابی امانت‌دار بود؛ هفته‌ای چند بار با چند صفحه پرینت‌شده از اتاقش بیرون می‌آمد، راهرو را می‌پیمود، در هال می‌نشست و اشعار خودش را می‌خواند و با فروتنی هرچه تمام‌تر از هر کسی که به در خانه‌ی ما آمده بود نظرش را جویا می‌شد و با دقت گوش می‌کرد.»

او ادامه داد: «در جمع‌آوری این کار، من ماندم و سیل همه‌ی اشعار. در همین غوطه‌وری در این دریا بود که به‌زودی دریافتم که برای پدرم شوق از میهن جدایی‌ناپذیر است.»

به گفته پوپک مجابی، مجموعه «عاشقانه‌های مجابی» در نهایت بر سه محور «محبوب، میهن و یاران ازدست‌رفته» شکل گرفت.

او سپس بخش‌هایی از شعرهای پدرش را خواند و درباره حضور برادر ازدست‌رفته جواد مجابی در زندگی و شعر او توضیح داد.

پوپک مجابی گفت: «بدون اینکه اعتقادی به مسائل خرافی یا ماوراءطبیعی داشته باشیم، این بود که پدرم روز ۱۲ اردیبهشت، که دقیقاً سالمرگ برادرش در حدود ۶۰ و چند سال قبل بود، به بیمارستان ایرانمهر رفت و در ۱۴ اردیبهشت جراحی شد.»

او سپس شعری با عنوان «برایم که گفت» خواند.

تسلط مجابی بر ادبیات قدیم کمتر دیده شد

محمود دولت‌آبادی، نویسنده و دوست نزدیک جواد مجابی، در سخنان خود از وجهی کمتر شناخته‌شده در شخصیت این نویسنده گفت: تسلط او بر ادبیات کلاسیک ایران.

دولت‌آبادی ابتدا خطاب به خانواده مجابی گفت: «اول به ناستین خسته‌نباشید می‌گویم، به پوپک و حسین تسلیت می‌گویم که نبودش و در این دوران سخت واقعاً... من متوجه شدم که با نگاه کردن به ناستین و پوپک فهمیدم که بیمارداری خیلی سخت‌تر از بیماری است.»

او سپس گفت: «یکی از جنبه‌هایی که درباره‌ی مجابی کم گفته شده، آشنایی او، بیش از آن، تسلط مجابی بر ادبیات قدیم ایران بود. جالب است بگویم در این ده، دوازده سال اخیر، ما در گفت‌وگوهایمان بیشتر درباره‌ی ادبیات قدیم گفت‌وگو می‌کردیم.»

دولت‌آبادی ادامه داد: «البته بیشتر جواد می‌گفت و من می‌شنیدم. حتی گاهی در تلفن، حدود سه ربع ساعت یا یک ساعت، جواد درباره‌ی یک بیت از یک قصیده سخن می‌گفت و تفسیر می‌کرد و بخش‌هایی که طنز بود، گاه او را می‌شنیدم و با او هم‌صدایی می‌کردم.»

او درباره نقش ناستین در سال‌های بیماری مجابی نیز گفت: «گاهی وقت‌ها فکر کردم که ناستین فقط همسر جواد نبود؛ گویی که مادر او هم بود واقعاً و جواد را مثل یک کودک بالا و پایین می‌کرد.»

دولت‌آبادی در ادامه با خواندن ابیاتی از شعر «خسته شدم» به یاد دوست دیرین خود نشست:

«بیامدم به جهان تا چه گویم و چه کنم
سرود گویم و شادی کنم به نعمت و مال؟
دریغ فرّ جوانی، دریغ عمر لطیف
دریغ صورت نیکو، دریغ حسن و جمال
کجا شد آن همه خوبی، کجا شد آن همه عشق
کجا شد آن همه نیرو، کجا شد آن همه حال...»

در ادامه مراسم، یغما گلرویی نیز شعری در سوگ جواد مجابی برای حاضران خواند.

پس از پایان آیین وداع در کوی نویسندگان، پیکر جواد مجابی برای خاکسپاری به امامزاده طاهر کرج منتقل شد.

بر اساس اعلام خانواده جواد مجابی، مراسم دیگری برای این نویسنده برگزار نخواهد شد و خانه او پس از خاکسپاری، به مدت هفت روز میزبان دوستان، همکاران و دوستدارانش خواهد بود.




 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net