|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
نیّت به انگیزهها، اهداف اعلامی و تصورات ذهنی کنشگر سیاسی اشاره دارد. نیّات از مسیر عملکردها به نتایج میرسند، اما این مسیر همواره توسط ساختارهای اجتماعی، توازن قوا و محدودیتهای تاریخی فیلتر میشود.
عملکرد آن چیزی است که کنشگر عملاً انجام میدهد و در شیوههای سازماندهی، نوع گفتمان، روشهای بسیج، ائتلافها و تصمیمهای عملی قابل مشاهده است.
نتایج، پیامدهای واقعی و تاریخی کنش سیاسیاند؛ پیامدهایی که میتوانند مستقل از خواست اولیهٔ بازیگران شکل گیرند و در سه سطح کوتاهمدت، میانمدت و بلندمدت بروز یابند.
در تحلیل مبارزات سیاسی، نیتها شرط آغازین کنشاند، عملکردها واسطهٔ ساختاری تحقق آن، و نتایج معیار نهایی داوری تاریخی به شمار میآیند.
کنشگران ممکن است نیتهای مشابهی چون آزادی، عدالت یا پایان استبداد داشته باشند، اما عملکردهای متفاوت، از مبارزهٔ مدنی تا کنش خشونتآمیز میتواند به نتایجی کاملاً متضاد بینجامد، از تقویت جامعهٔ مدنی تا افزایش سرکوب و فرسایش سرمایهٔ اجتماعی.
نیتها عمدتاً در قلمرو «اخلاق باور» قرار میگیرند، حال آنکه عملکردها تابع «عقلانیت ابزاری» هستند و نتایج میدان «اخلاق مسئولیت» را شکل میدهند.
کنشگر جدی کسی است که میداند میان آرمان و نتیجه همواره شکافی تراژیک وجود دارد و نمیتوان صرفِ خلوص نیت را جایگزین پاسخگویی نسبت به پیامدها کرد.
در نسبت میان این سه سطح، خطاهای تحلیلی مهمی رخ میدهد: تقلیل نتیجه به نیت («چون نیت آزادیخواهانه بود، پس پیامد نیز مثبت است»)؛ داوری نیت بر اساس نتیجه («چون نتیجه فاجعهبار شد، پس نیتها لزوماً بد بودهاند»)؛ و نادیده گرفتن عملکرد با تمرکز صرف بر شعارها بدون بررسی روشها و سازوکارهای واقعی عمل.
افزون بر این، نتیجهٔ کنش سیاسی میتواند ناخواسته، حتی متضاد با نیت اولیه باشد یا حاصل برهمکنش چندین بازیگر و ساختار، نه ارادهای واحد.
از این رو، گزارهٔ «نیت من پاک است، پس مسئول پیامدها نیستم» برای سیاستورزی کافی نیست. در سیاست، نیتِ بدون محاسبهٔ پیامد میتواند ویرانگر شود؛ زیرا کنش پس از ورود به عرصهٔ عمومی مسیری مستقل از ارادهٔ فاعل مییابد و با منطق قدرت و خشونت درهم میآمیزد. مشروعیت اخلاقی کنش سیاسی نه از نیت، بلکه از نسبت عمل با رنج واقعی انسانها سنجیده میشود. تجربه نشان داده است که گفتمانهای انقلابی اغلب با «زیبایی نیت» آغاز میشوند، اما بهتدریج نسبت به هزینههای انسانی بیحس میگردند.
بنابراین سنجش نهایی کنش سیاسی باید بر «هزینه و سود اجتماعی» استوار باشد. کشتهها و آسیبهای جسمی و روانی را نمیتوان به اعدادی انتزاعی فروکاست؛ این رنجهای انضمامی معیار اصلی داوری مسئولانه دربارهٔ پیوند نیت، عملکرد و نتیجهاند.
از آنجا که نیّات اعلامشدهٔ کنشگران سیاسی غالباً قابل راستیآزمایی مستقیم نیست، تحلیل ناگزیر باید بر عملکردهای عینی آنان متمرکز شود تا بتوان تصویری محتمل از نتایج به دست داد. معیار داوری در نهایت نه زیباییِ نیتها، بلکه پیامدهای اجتماعی برآمده از عملکرد هاست.
اگر نتایج یک کنش، حتی با وجود نیّات به ظاهر مثبت، به سود اکثریت جامعه نباشد یا به تشدید خشونت و فرسایش همبستگی اجتماعی بینجامد، آن شیوههای عمل نیازمند بازنگری بنیادین خواهد بود.
حتی در مواردی که عملکردها بهطور موقت موجب تخلیهٔ خشم و کاهش تنشهای جمعی میشوند، این کارکرد تسکینی نمیتواند جایگزین ارزیابی عقلانی پیامدهای بلندمدت گردد. اصلاح کنش سیاسی مستلزم آن است که روشها و راهبردها بهصورت علنی، شفاف و پاسخگو مورد نقد قرار گیرند و بر اساس سنجش مستمر هزینهها و منافع اجتماعی تغییر یابند. تنها از رهگذر چنین فرایندی است که میتوان میان نیت، عملکرد و نتیجه، نسبتی مسئولانه و دموکراتیک برقرار کرد.
در نهایت، شدت و دامنهٔ خشونت بهکاررفته در مقطع اخیر در ایران از منظر بسیاری از ناظران با الگوهای پیشین برخورد حکومت با اعتراضات متفاوت بوده است.
مقایسهٔ ابعاد انسانی این سرکوب با دیگر منازعات منطقهای نشان میدهد که حجم تلفات و سرعت اعمال خشونت در مدت زمانی کوتاه، پیامدهای روانی و اجتماعی گستردهای ایجاد کرده است؛ پیامدهایی که میتواند ظرفیت سازمانیابی مدنی و امکان بازتولید اعتراضات را در میانمدت با چالش جدی مواجه سازد.
پرسش بنیادین آن است که آیا کنشگران سیاسی و جامعهٔ معترض از توان نهادی و شجاعت اخلاقی لازم برای بازنگری در عملکردهایی که به ناکامی انجامیدهاند برخوردارند؟ پاسخ به این پرسش مستلزم پذیرش خطاپذیری، ایجاد سازوکارهای نقد درونگفتمانی و آمادگی برای اصلاح راهبردها بر اساس تجربههای عینی است. بدون چنین ظرفیتی، چرخهٔ تکرار روشهای ناموفق میتواند بر شکاف میان نیتهای اعلامی و نتایج واقعی بیفزاید و امکان شکلگیری بدیلی کارآمد را تضعیف کند.
سلمان گرگانی
۱ بهمن ۱۴۰۴
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
صدها عکس که چهرههای کشتهشدگان سرکوب خشونتبار اعتراضات ضدحکومتی در ایران را نشان میدهد به دست بیبیسی وریفای رسیده است.
این تصاویر که برای نمایش عمومی بیش از حد دلخراشاند اما توسط تیم ما بررسی شدهاند، چهرههای دستکم ۳۲۶ قربانی، از جمله ۱۸ زن، را در محل نگهداری اجساد در کهریزک در جنوب تهران نشان میدهند.
ما ۳۹۲ عکس از قربانیان در مرکز پزشکی قانونی کهریزک را بررسی کردیم و توانستیم ۳۲۶ نفر را شناسایی کنیم؛ از برخی افراد از زوایای مختلف چند عکس گرفته شده بود.
بسیاری از قربانیان بهشدت دچار آسیب شده بودند و قابل شناسایی نبودند و ۶۹ نفر با برچسبهایی به فارسی بهعنوان «ناشناس» ثبت شده بودند که نشان میدهد هویتشان هنگام گرفتن عکس مشخص نبوده است. فقط ۲۸ نفر از قربانیان در تصاویر برچسبهایی با نامهای کاملا قابل خواندن داشتند.
در بسیاری از عکسها، کیسههای جسد نیمهباز دیده میشود و کاغذهایی کنار صورتها گذاشته شده که نام، شماره سریالی جسد یا تاریخ فوت را مشخص میکند.
برچسبهای بیش از ۱۰۰ قربانی که تاریخ فوتشان ثبت شده، تاریخ ۱۹ دی (۹ ژانویه) را نشان میدهد؛ یکی از مرگبارترین شبها برای معترضان در تهران تا آن زمان.
این تصاویر تنها نمای کوچکی از هزاران نفری است که گمان میرود به دست حکومت ایران کشته شدهاند.
بیبیسی وریفای از زمان آغاز اعتراضات در دی، گستردگی اعتراضات در سراسر ایران را دنبال کرده است، اما قطع تقریبا کامل اینترنت توسط حکومت، راستیآزمایی میزان خشونت حکومت علیه مخالفان را بسیار دشوار کرده است.
در ۱۹ دی خیابانهای تهران در جریان درگیری با نیروهای امنیتی به آتش کشیده شد و معترضان شعارهایی علیه رهبر جمهوری اسلامی ایران و نظام سر دادند. این رویداد پس از فراخوان شاهزاده رضا پهلوی، فرزند تبعیدی شاه پیشین ایران برای اعتراضات سراسری رخ داد.
آیتالله علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، بهطور علنی اذعان کرد که هزاران نفر کشته شدهاند. اما او آمریکا، اسرائیل و کسانی را که «فتنهگر» خوانده، مقصر میداند.
با وجود قطع اینترنت در ایران که وارد هفته سوم شده، تعداد اندکی از مردم توانستهاند برخی اطلاعات را به بیرون از ایران منتقل کنند.
برخی ایرانیان زمانی که از طریق استارلینک یا حتی شبکههای کشورهای همسایه به اینترنت متصل میشوند ـ که این فرصتها بسیار نادر است ـ نام قربانیانی که به دست نیروهای امنیتی کشته شدهاند را منتشر میکنند.
ما نام قربانیانی را که در محل نگهداری اجساد شناسایی شده بودند با پستهای شبکههای اجتماعی درباره کشتهشدگان تطبیق دادیم و به پنج مورد تطابق رسیدیم، اما به دلیل ناتوانی در تماس با خانوادهها، نامها را منتشر نمیکنیم.
بیبیسی وریفای بهطور جداگانه ویدیوهایی از همان محل نگهداری اجساد را نیز راستیآزمایی کرده که خشونت اعمالشده علیه معترضان را نشان میدهد. یکی جسد کودکی را نشان میدهد و دیگری مردی را با اثر واضح اصابت گلوله در وسط سر. هر دو ویدیو برای نمایش بیش از حد آزاردهندهاند.
بیبیسی وریفای از طریق ویدیوهای راستیآزماییشده، گسترش اعتراضات ضدحکومتی را در ۷۱ شهر ایران از زمان آغاز اعتراضات در اوایل دی رصد کرده است، هرچند تعداد واقعی مناطقی که شاهد تظاهرات بودهاند احتمالا بسیار بیشتر است.
اندک تصاویری که مردم توانستهاند از طریق استارلینک بارگذاری کنند، خودروهای سوخته رهاشده در خیابانها را نشان میدهد و ویدیوهای تاییدشده نیز صدای شلیک گلولهها را در جریان اعتراضات در اطراف تهران ثبت کردهاند.
قطع اینترنت مستندسازی شمار واقعی کشتهشدگان اعتراضات را بسیار دشوار کرده است. با این حال، هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، مستقر در آمریکا، برآورد فعلی خود را بیش از ۴ هزار کشته اعلام کرده است.
بیبیسی فارسی
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
یورونیوز فارسی
تروریستی خواندن سپاه و افشای نام فرزندان آنها؛ در نشست پارلمان اروپا درباره سرکوب معترضان چه گذشت؟
پارلمان اروپا روز سهشنبه ۲۰ ژانویه، بحث درباره «سرکوب وحشیانه معترضان در ایران» را در دستور کار خود قرار داد. نمایندگان این نشست دیدگاههای خود را درباره چگونگی حمایت از معترضان ایرانی بیان کردند.
در جریان این نشست بیش از ۶۰ تن از نمایندگان پارلمان در محکومیت سرکوب معترضان توسط نیروهای حکومتی جمهوری اسلامی سخنرانی کردند و هرکدام راه حلی برای مقابله با حکومتگران و حمایت از مردم ایران ارائه دادند که به برخی از آنها در ادامه اشاره میشود.
کایا کالاس: قاطعانه در کنار مردم شجاع ایران ایستادهایم
آغازگر سخنرانیها کایا کالاس، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا بود. او در بخشی از سخنانش گفت: «زنان و مردان ایرانی شجاعت فوقالعادهای از خود نشان دادهاند. آنها برای آیندهای که خود انتخاب کردهاند، مبارزه میکنند؛ برای آزادی، کرامت و زندگی بهتر.»
او افزود اگرچه وضعیت حقوق بشر در ایران همواره وخیم بوده بویژه در موضوع اعدامها و بازداشتهای خودسرانه مدافعان حقوق بشر، اما آنچه اکنون شاهد آن هستیم ابعاد متفاوتی دارد.
خانم کالاس افزود که مقامات ایران، حکومت خود را بر اصل «سرکوب بیرحمانه» بنا کردهاند و برای پنهان کردن مقیاس این سرکوب، اقدام به قطع سراسری راههای ارتباطی با هدف جلوگیری از دیده شدن آنچه در ایران اتفاق میافتد، توسط جامعه بینالمللی هستند.
او گفت: «سرکوب وحشیانه اعتراضات، تنها آخرین نمونه از اقدامات خصمانه ایران است؛ اقداماتی که پیشتر در قالب فعالیتهای هستهای غیرقانونی، حمایت نظامی از روسیه، حمایت از سازمانهای تروریستی در سراسر خاورمیانه، حملات ترکیبی در خاک اتحادیه اروپا و بازداشت خودسرانه شهروندان اتحادیه اروپا دیده شده بودند.»
او با اشاره به تحریمهای گسترده اتحادیه اروپا علیه ایران گفت: «امروز محدودیتهای صادراتی جدیدی را برای قطعاتی که ایران میتواند برای تولید پهپاد و موشک استفاده کند، پیشنهاد میدهیم. این امر توانایی ایران را برای کمک به تجاوز روسیه علیه اوکراین محدود میکند. ما همچنین در واکنش به سرکوب وحشیانه معترضان توسط مقامات ایرانی و برای حمایت از خواستههای مشروع مردم ایران، در حال کار روی تحریمهای جدید هستیم.»
او در پایان گفت: «ایرانیان شجاعی که به خیابانها آمدهاند، درخواست غیرممکنی ندارند. آنها خواستار حقوق اساسی بشر، کرامت و تغییر معنادار هستند. و ما قاطعانه در کنار آنها ایستادهایم.»
بارت گروتیوس: باید نام فرزندان سرکوبگران را افشا کنیم
بارت گروتیوس، نماینده هلند در پارلمان اروپا نیز در انتقاد از عملکرد برخی رهبران اروپایی گفت: «ایتالیا، اسپانیا و فرانسه مخالف قرار دادن سپاه پاسداران در فهرست تروریسم اتحادیه اروپا هستند و میگویند موانع قانونی وجود دارد. شاید از نظر آنها، قتل مردم در داخل خاک اروپا یا تامین مالی چندین سازمان تروریستی یا آتش زدن کنیسهها در دوسلدورف کافی نباشد؛ اما مطمئنا استفاده از سلاحهای شیمیایی علیه مردم ایران دلیل کافی برای چنین اقدامی خواهد بود؛ همچنین کشتن هزاران غیرنظامی بیگناه.»
او افزود: «اسپانیا، ایتالیا و فرانسه میگویند که [برای قراردادن سپاه در فهرست گروههای تروریستی] به حکم دادگاه قانونی نیاز دارند. حکم هم وجود دارد مثلا حکم دوسلدورف. لطفا از اسرائیل، عربستان سعودی، ایالات متحده، کانادا و بحرین که قبلا سپاه پاسداران را به عنوان یک سازمان تروریستی معرفی کردهاند بپرسید که آیا دچار یک فروپاشی دیپلماتیک شدند؟ چنین چیزی روی نداده است.»
او در پایان سخنانش گفت: «آیا خانم کالاس میتواند امروز رسما در اینجا تایید کند که این سه کشور مانع از قرار دادن سپاه در فهرست تروریسم میشوند؟ آیا خانم کالاس از ما حمایت خواهد کرد تا سپاه پاسداران را تحریم کنیم و نام فرزندان و نوههای آنها را که اینجا در اروپا تحصیل میکنند و از آزادیهای ما لذت میبرند، در حالی که بستگانشان سلاحهای شیمیایی بر سر ایرانیان بیگناه و آزادیخواه میریزند، افشا کنیم؟»
هانا نویمان: رژیم از نظر سیاسی ورشکسته و از نظر اخلاقی مرده است
هانا نویمان، نماینده آلمان در پارلمان اروپا و عضو سبزها و حزب «اتحاد آزاد اروپا» وحشیگری رژیم ایران را «فراتر از تصور» توصیف کرد و گفت: «بسیاری از خانوادهها هنوز منتظر تماسهایی هستند که هرگز گرفته نمیشوند. آنها نمیدانند که آیا عزیزانشان به خانه بازمیگردند، در زندانها ناپدید شدهاند یا در میان کشتهشدگان بینام و نشان ماندهاند. ارتباط با زندانیان سیاسی هفتههاست که قطع شده است. اینترنت قطع شده است تا همه چیز در تاریکی بماند.»
خانم نویمان که رییس کمیته رابطه با ایران در پارلمان اروپا هم هست افزود: «این رژیم ذره ذره مشروعیت خود را از دست داده است. از نظر سیاسی ورشکسته است، از نظر اقتصادی پوچ و از نظر اخلاقی مرده است. رژیم سقوط خواهد کرد؛ تنها سوال این است که چه زمانی؟ و چند زندگی دیگر را قبل از آن نابود خواهد کرد؟»
او خطاب به نمایندگان پارلمان گفت: «همکاران عزیز، مسئولیت ما کوتاه کردن این جدول زمانی است و سپس بر عهده ایرانیان است که تصمیم بگیرند قدم بعدی چیست... هیچ چیز در مورد این رژیم عادی نیست و با توجه به خطراتی که مردم هر روز در خیابانهای ایران متحمل میشوند، چیزی که من میخواهم بسیار ناچیز است: اینکه سپاه پاسداران را به عنوان یک سازمان تروریستی معرفی کنید. ما میدانیم چه کسی مانع میشود: اسپانیا، ایتالیا و فرانسه.»
او افزود: «همکاران عزیز، با دولتهایتان تماس بگیرید، آنها را وادار به تجدیدنظر کنید تا بتوانیم این کار را تا ۲۹ ژانویه انجام دهیم. تحریمها را به طور کامل اجرا کنید؛ نه به صورت گزینشی و نمادین بلکه به طور کامل. دیپلماتهای ایرانی را که از امتیازات دیپلماتیک خود برای انتشار اطلاعات نادرست و ارعاب ایرانیان در اروپا سوءاستفاده میکنند، اخراج کنید. در فناوریهایی سرمایهگذاری کنید که از قطع اینترنت جلوگیری میکنند... این رژیم سقوط خواهد کرد. بیایید همه با هم به سقوط سریع آن کمک کنیم. برای آزادی.»
مارک بوتنگا: تحریمهای غرب طبقات متوسط ایران را نابود کرده
مارک بوتنگا، نماینده چپگرای بلژیک در پارلمان اروپا به انتقاد از سیاست تحریم اتحادیه علیه ایران پرداخت و گفت: «از سال ۲۰۱۱ میلادی تحریمهای غرب طبقات متوسط ایران را نابود کرده، میلیونها نفر را به فقر کشانده، دانشجویان را به دام انداخته، مشاغل محلی را نابود کرده و قیمت مواد غذایی را به شدت افزایش داده است. و چه کسی سود برده است؟ سپاه پاسداران که شبکههایی برای کنترل تجارت، مدیریت واردات و زیرساختها دارد. بنابراین، تحریمها نیروهای تغییر اجتماعی در داخل ایران را ضعیف کرده و در مقابل نابرابری، فساد و نظامی شدن اقتصاد ایران را تقویت کرده است. تحریمها دموکراسی ایجاد نمیکنند، بلکه هرج و مرج ایجاد میکنند.»
او افزود: «اگر میخواهیم از مردم ایران حمایت کنیم، باید از مجازات آنها دست برداریم. تحریمهایی را که به غیرنظامیان در ایران آسیب میرساند را لغو کنیم. تبادلات فرهنگی را از سر بگیریم و در نتیجه حقوق بشر را برای همه و در همه جا اعمال کنیم. ما سازوکارهای سازمان ملل را هم داریم که میتوانیم در مورد ایران اعمال کنیم.»
هیلده ووتمن: آمریکا ایران را بمباران خواهد کرد؛ فقط مسئله زمان مطرح است
هیلده ووتمن، دیگر نماینده بلژیکی پارلمان گفت: «بیایید از تظاهر به ندیدن آنچه در پیش است دست برداریم. ایالات متحده ایران را بمباران خواهد کرد؛ فقط مسئله زمان مطرح است. بنابراین سوال واقعی این است که چرا هنوز هیچ استراتژی متحد اروپایی در قبال ایران وجود ندارد؟ سه سال است که ما به یک استراتژی مماشات چسبیدهایم که هیچ دستاوردی نداشته است. چند ایرانی دیگر باید مورد ضرب و شتم و شکنجه قرار بگیرند و اعدام شوند تا ما از رفتار منفعلانه دست برداریم؟»
او افزود: «اقداماتی که باید انجام دهیم بسیار واضح است. سپاه پاسداران را در فهرست سازمانهای تروریستی قرار دهید. تحریمها را علیه کسانی که رژیم را زنده نگه میدارند، به طور گسترده وضع کنید. سفارتخانههای ایران را در سراسر اروپا ببندید. اپوزیسیون دموکراتیک را به عنوان تنها انتخاب مشروع مردم ایران به رسمیت بشناسید. آزادی همه گروگانها، از جمله پروفسور جلالی ما را بخواهید. همکاران، من نمیخواهم که ما به شمردن کشتهها ادامه دهیم. من میخواهم اروپا با الگو بودن رهبری کند.»
منیر ساطوری: نقش ما حمایت از تمام نیروهای دموکراتیک ایران است
منیر ساطوری، نماینده مراکشی تبار سبزهای فرانسه در پارلمان اروپا گفت: «مردم ایران از ۸ ژانویه از جهان جدا شدهاند و توسط یک رژیم مذهبی که ۵۰ سال است در حال کشتن، شکنجه، تجاوز و سرکوب است، قتل عام شدهاند. اما مردم محکم ایستادهاند و مانند زمان جنبش «زن، زندگی، آزادی» تسلیم نمیشوند.»
او افزود: «نقش ما حمایت از تمام نیروهای دموکراتیکی است که به طور سیستماتیک توسط رژیم ملاها سرکوب میشوند. ما باید از جامعه مدنی حمایت کنیم، طبق قوانین نهادهای بینالمللی عمل کنیم، خواستار تشکیل شورای امنیت شویم و تحقیقاتی انجام دهیم تا بتوانیم مسئولان را تحت پیگرد قانونی قرار دهیم. فقط مردم میتوانند آینده خود را تعیین کنند. این موضوع در مورد گرینلند، اوکراین و ونزوئلا صادق است و در مورد ایران نیز صدق میکند.»
کایا کالاس: با سکوت مخالفم
در پایان این نشست، بار دیگر کایا کالاس به پشت میکروفون آمد و خطاب به نمایندگان پارلمان گفت: «بحث امروز نشان دهنده عزمی روشن و مشترک برای پاسخ سریع و قاطع به سرکوب غیرقابل قبول حقوق و آزادیهای اساسی توسط مقامات ایرانی است. ما در جلسه آتی شورای وزرای خارجه کشورهای عضو اتحادیه که هفته آینده برگزار میشود، به دنبال اتخاذ تصمیم مشخصی هستیم و طرح قرار دادن سپاه پاسداران در فهرست سازمانهای تروریستی روی میز است. اما هنوز همه کشورهای عضو در این باره توافق ندارند. خیلی واضح بگویم، ما قبلاً سپاه پاسداران را به شدت تحریم کردهایم اما مسئله این است که باید آن را به عنوان یک سازمان تروریستی نیز تعیین کنیم.»
او افزود: «من نیز همچون با شما با سکوت یا منفعل بودن مخالفم و به همین دلیل است که ساکت نبودهایم. حفظ کانالهای ارتباطی باز با ایران نیز باید بخشی از راههای ما برای محافظت از منافعمان و فراهم کردن امکان تعامل در صورت لزوم باشد؛ به ویژه برای شهروندان اروپایی که در ایران بازداشت شدهاند و بسیاری از فعالان سیاسی که روی حمایت ما حساب میکنند.»
او گفت: «هیچ گونه تحملی در قبال عملکرد مقامات ایرانی در سوءاستفادهها و نقض حقوق بشر وجود نخواهد داشت. دور فعلی اعتراضات تقریباً تمام شده است، اما مقامات نمیتوانند خواستههای مردم برای تغییر را برای همیشه از بین ببرند.»
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
نشنال اینترست / ۲۰ ژانویه ۲۰۲۶
پایان ایرانِ حکومت دینی به معنای پایان یافتن گرداب بیثباتی در منطقه خاورمیانه خواهد بود.
خاورمیانه در آستانه یک زلزله ژئوپولیتیکی قرار دارد. نزدیک به نیم قرن، از زمان انقلاب اسلامی ۱۹۷۹، ایرانِزیر سلطه روحانیون به اصل ساماندهنده خاورمیانه بدل شده بود. انقلابیون ایرانی حزبالله را در لبنان ایجاد کردند، از حماس در غزه حمایت مالی و تسلیحاتی به عمل آوردند، حوثیها را در لبنان پشتیبانی و مسلح کردند و رژیم خاندان اسد را در سوریه سر پا نگه داشتند. آنها دشمنی آشتیناپذیر با اسرائیل و عربستان سعودی داشتند و از طریق شبکههای اجتماعی و ابزارهای دیگر، تروریسم و یهودستیزی را در غرب دامن زدند. و نباید فراموش کرد که ایران، از طریق شبهنظامیان وابسته به خود، اصلیترین نیرویی بوده است که عراقِ پس از صدام حسین را در وضعیت خشونت و هرجومرج نگه داشته است.
ایران در حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس به اسرائیل نقش پشتیبان داشت و همین امر در نهایت به پاشنه آشیل رژیمی اسلامی تبدیل شد. پاسخ نظامی اسرائیل در یک جنگ دو ساله، حماس را در هم شکست، حزبالله را بهشدت تضعیف کرد و در نتیجه، به سقوط رژیم اسد در سوریه انجامید. تهدید موشکی و هستهای ایران علیه اسرائیل نیز به جنگی در ماه ژوئن گذشته منجر شد که در جریان آن، اسرائیل و ایالات متحده خسارات سنگینی به فرماندهان ارشد نظامی و اطلاعاتی ایران و همچنین به سامانه پدافند هوایی این کشور وارد کردند.
برای درک پیوند میان اعتراضات گسترده علیه رژیم ایران و شکستهای اخیر نظامی این کشور در منطقه، باید راهبرد نظامی ایران پس از جنگ ایران و عراق در سالهای ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸ را شناخت. آن جنگ در خاک ایران جریان داشت و جمهوری اسلامیِ جوان آن زمان را عمیقاً دچار آسیب روانی کرد. از آن پس، آیتاللهها با کمک سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تصمیم گرفتند ارتشهایی نیابتی در دوردست از مرزهای ایران ایجاد کنند، تا جنگهای آینده ناگزیر در سرزمین شیعهنشین ایران رخ ندهد. حزبالله، حماس و نیروهای مشابه برای جنگ با اسرائیل طراحی شدند، در حالی که حرمت و امنیت سرزمین ایران حفظ شود.
نابودی حزبالله و حماس به دست اسرائیل، راه را برای حمله اسرائیل و ایالات متحده به خاک ایران — برای نخستین بار از پایان جنگ ایران و عراق — هموار کرد. همین واقعیت بهطور بنیادین به تضعیف رژیم در نگاه مردم خود ایران کمک کرد. این عامل، همراه با سوءمدیریت در اقتصاد، ارزش پول ملی و سامانه تأمین آب آشامیدنی، جرقه خیزش اخیر را زد.
ایران دههها قدرتمند بود، به دلیل جمعیت بزرگ خود، حفاظت جغرافیایی فلات ایران و از همه مهمتر، نبوغ فرهنگی مردمش. ایران عرب نیست؛ کشوری هندواروپایی است و از همین رو، هنگامی که دولت ایران به جنگ نیابتی و تروریسم روی آورد، این کار را با کارآمدی چشمگیری انجام داد. نفسِ وجود و پیشرفت برنامه هستهای ایران — که تنها شمار اندکی از کشورها از نظر فناورانه قادر به مدیریت مستقل آن هستند — خود گواهی بر نبوغ فرهنگی ایرانیان است. ایران کشوری با مرزهای مصنوعی ترسیمشده مانند سوریه و عراق نیست؛ بلکه تمدنی کهن است. و با جمعیتی بیش از ۹۰ میلیون نفر، ایران در کنار ترکیه، بزرگترین و از نظر سطح آموزشی پیشرفتهترین جمعیت مسلمان در خاورمیانه را داراست. از اینرو، روندی پرتلاطم که ایران را به یک دولت عادی و غیرایدئولوژیک بازگرداند، منطقه را به لرزه درخواهد آورد. همانگونه که انقلاب اسلامی رویدادی تاریخساز در مقیاس جهانی بود، یک ضدانقلاب سکولار نیز چنین خواهد بود.
در کتاب من با عنوان «تار و پود زمان: میان امپراتوری و هرجومرج از مدیترانه تا چین» (۲۰۲۳)، بهصراحت پایان جمهوری اسلامی و پیامدهای ژئوپولیتیکی آن را پیشبینی کردهام. این احتمال وجود دارد که در بازهای زمانی معقول، ولیعهد رضا پهلوی (فرزند شاه فقید) به نوعی به ایران بازگردد و رژیمی جدید آغازگر بررسی روابط با ایالات متحده و اسرائیل شود. ایرانیان و یهودیان در طول قرنها و هزارهها با یکدیگر روابط دوستانه داشتهاند. نیمقرن گذشته چیزی جز یک استثنا در این الگوی تاریخی نبوده است.
یک محور ضمنی میان ایران و اسرائیل ــ که عربستان سعودی و کشورهای حاشیه خلیج فارس را نیز در بر بگیرد ــ این امکان را فراهم میکند که لبنان بدون حزبالله بهعنوان یک دولت عادی، عادیسازی شود و استحکام یابد. چنین محوری به تثبیت سوریه کمک خواهد کرد، فلسطینیان را وادار میسازد با اسرائیلی بزرگتر وارد مذاکره شوند و برداشت از عراق بهعنوان یک شکست تمامعیار آمریکا را تا حدی تعدیل میکند. همچنین یهودستیزی در غرب را مهار خواهد کرد. هیچیک از این تحولات یکشبه رخ نخواهد داد؛ ممکن است چند سال به طول انجامد. اما این روند از همان لحظهای آغاز میشود که رژیم روحانیتمحور در تهران فروبپاشد یا دگرگون شود.
البته سناریوهای دیگری نیز محتمل است. رژیم روحانیت ممکن است چند سال دیگر در قدرت باقی بماند. ممکن است جنگی داخلی با سطحی محدود از هرجومرج دربگیرد، در حالی که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و دیگر نیروهای رژیم با معترضان درگیر میشوند. اقلیتهای قومی ایران در مناطق مرزی ممکن است اعلام خودمختاری کنند؛ بلوچهای جنوبشرقی ایران با همتباران خود در پاکستان پیوند یابند، آذریهای شمالغرب ایران به جمهوری آذربایجان نزدیکتر شوند و موارد مشابه دیگر رخ دهد. در چنین حالتی، کل جغرافیای سیاسی نهتنها خاورمیانه، بلکه شبهقاره هند و آسیای مرکزی نیز میتواند تحت تأثیر قرار گیرد. دلیل آن این است که دولت آینده ایران، دولتی ضعیفتر از دولت آیتاللههای مستبد خواهد بود. با این همه، در هر صورت، روند دگرگونیهای عظیم تاریخی آغاز شده است.
لئو تولستوی در رمان «جنگ و صلح» (۱۸۶۹) نوشت که تحلیل بهتنهایی کافی نیست؛ باید از قوه تخیل ادبی برای دیدن رویدادهای ژئوپولیتیکی آینده بهره گرفت (در مورد رمان تولستوی، تهاجم ناپلئون به روسیه و آتشسوزی مسکو). اکنون زمان آن فرا رسیده است که همگی تخیل خود را درباره خاورمیانه آینده به کار بگیریم. زمانی که شاه در قدرت بود، کمتر تحلیلگری میتوانست ایرانی بدون دودمان پهلوی را تصور کند. در دهههای اخیر نیز کمتر کسی میتوانست ایرانی بدون آیتاللهها را مجسم کند. اما جمعیتهای حاضر در خیابانهای شهرها و روستاهای ایران نشان میدهند که بیش از ۹۰ میلیون نفر ــ جوان، تحصیلکرده و آشنا با فناوری ــ ممکن است در آستانه خروج از تاریکی سیاسی و پیوستن به اقتصاد و نظام جهانی باشند.
در واقع، اسلامگرایی افراطی سالهاست که در خاورمیانه در حال عقبنشینی است. الگوی این روند، حاکم بالفعل و بهشدت سکولارساز عربستان سعودی، ولیعهد محمد بن سلمان، بوده است. این انقلاب اسلامی بود که با سیاسی کردن اسلام، عملاً عبادت دینیِ اسلام را در داخل ایران از میان برد. آینده ایران، همانند عربستان سعودی، به سوی سکولاریسم گرایش دارد. مسیر منطقه به این سو است، فارغ از بقایای جهادگرایی در مناطق دورافتاده غرب آفریقا که صرفاً محصول هرجومرج و دولتهای ضعیف است. و خاورمیانهای که به سوی سکولاریسم میرود، دولت یهودی را بسیار راحتتر از آنچه چپگرایان غربی و یهودستیزان میتوانند بپذیرند، خواهد پذیرفت. فلسطینیان، بدون حامیان نظامی قدرتمند مانند گذشته، بهتدریج خود را با واقعیت جدید تطبیق خواهند داد. یک رژیم ایرانیِ پس از روحانیت شاید اصلاً اهمیت چندانی برای مسئله فلسطین قائل نباشد، بهویژه آنکه ویرانی زندگی مادی در داخل ایران تحت حاکمیت آیتاللهها، خود به تغییر ناگهانی در سیاست خارجی خواهد انجامید.
آینده ایران میتواند بهخوبی دموکراتیک باشد و این امر ممکن است بر سیاست در برخی دولتهای پلیسی عربی تأثیر بگذارد. ایران، هرچند عرب نیست، میتواند به الگویی در منطقه تبدیل شود. سطح بالاتر توسعه سیاسی ایران ــ حتی در دوران حاکمیت آیتاللهها ــ با وجود کابینهها، انتخابات محدود و نوعی تفکیک مبهم قوا، مزیتهای نهادیای در اختیار این کشور قرار میدهد که در جهان عرب وجود ندارد.
خاورمیانه در حال چرخش بر محور خود است. در مورد رویدادهای بزرگ تاریخ، آنچه سالها نامحتمل به نظر میرسد، ناگهان به امری اجتنابناپذیر تبدیل میشود.
——————
درباره نویسنده:
رابرت دی. کاپلان دارنده کرسی رابرت اشتراوس–هوپه در ژئوپولیتیک در مؤسسه پژوهشهای سیاست خارجی است. او نویسنده پرفروش بیستوسه کتاب در حوزه سیاست خارجی و سفر است که به زبانهای بسیاری ترجمه شدهاند؛ از جمله «آمریکایی خوب»، «انتقام جغرافیا»، «دیگ جوشان آسیا»، «مونسون»، «هرجومرج در راه است» و «اشباح بالکان». تازهترین کتاب او «سرزمین بایر: جهانی در بحران دائمی» است. وی همچنین استاد ارشد ممتاز در دانشگاه تگزاس در آستین است.
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
پیشگفتار: نوشتن در زمانهای که زبان، پیش از آنکه مجال تکامل یابد، زیر فشار واقعیت فرو میریزد و واژهها از بر دوش کشیدن بار رنج؛ ناتوان میشوند و خود به کنشی پرمخاطره بدل میگردد! کنشی معلق میان ضرورت و ناتوانی، میان شاهد بودن و زیستن در دل واقعه. این پیشگفتار نه برای آرامکردن خواننده نوشته شده و نه برای ترمیم زخمهای آشکار و پنهان، بلکه تلاشی است برای ایستادن در برابر فراموشی؛ لحظهای که حافظهٔ جمعی، زیر ضربهٔ خشونت، خستگی و تحریف، در آستانهٔ فرسایش قرار گرفته است. نوشتن در اینجا نه ابزار توجیه است و نه پناه تسلی، بلکه نوعی وفاداری است به واقعیت تجربه شده؛ وفاداری به آنچه حتی در سکوت نیز زنده میماند و در ژرفای جامعه به حیات خود ادامه میدهد.
هیچ جملهای، هر اندازه سنجیده، قادر نیست وزن فقدان و بیعدالتی را به تمامی منتقل کند؛ هیچ روایت، جای خالی جانهای از دست رفته را پر نمیکند و هیچ ادعای اخلاقی زخمها را التیام نمیبخشد. با این همه، سکوت نیز بیطرف و بیگناه نیست؛ سکوت در برابر رنج اغلب شکلی از همدستی ضمنی است. این رساله در تلاقی این دو خطر شکل گرفته است: اغراق در احساس و حذف واقعیت. انتخاب آگاهانهٔ متن، بیان ناقص اما صادق است؛ جایی که تراژدی نه صرفاً رویدادی بیرونی، بلکه ساختاری است که روان فردی و جمعی را دگرگون میکند و شیوهٔ زیستن را بازمیآفریند.
این متن خوانش شتاب زده را برنمیتابد. دعوتی است به مکث و تأمل، به شنیدن آنچه در هیاهوی زمانه گم شده است. وعدهای در کار نیست؛ نه نوید رهایی نزدیک و نه تصویر پیروزی آسان. تنها تعهد، وفاداری به حقیقتی است که زیسته شده؛ حقیقتی تیره، سنگین و ناتمام، که اگر گفته نشود، در شکلی خشنتر و مخربتر بازمیگردد. این وفاداری، خود گونهای مقاومت خاموش است؛ مقاومتی در برابر عادیشدن تراژدی.
این رساله بیطرفی را نمیپذیرد، زیرا بیطرفی در برابر ظلم و کشتار، خود شکلی از همدستی است. متن جانب زخم را میگیرد؛ جانب روانی و اجتماعی که زیر ضربه، شیوههای تازهٔ زیستن، مقاومت و بهخاطر سپردن را میآموزد. این انتخاب نه هیجانی است و نه گذرا، بلکه برآمده از وفاداری به حافظهای است که با رنج و خون نوشته شده و اگر رها شود، تاریخ را بار دیگر به مسیر خشونت و انکار خواهد کشاند. پیشگفتار اعترافی است به محدودیت زبان و همزمان، چراغی برای مسیر خوانش؛ مسیری که بدون مراقبت از حافظه و توجه به زخمهای نهان، عبور از آن به تکرار تراژدی میانجامد.
***
آغاز: فروکش یک جنبش اجتماعی، هنگامی که با خون، رنج و امید درآمیخته باشد، هرگز به معنای خاموشی تاریخ نیست. تاریخ، برخلاف آرامش ظاهری خود، حافظهای زنده دارد که در تار و پود جامعه تنفس میکند و در زمانی دیگر، به شکلی تازه خود را بازمینمایاند. آنچه فرو مینشیند، اغلب هیاهوی سطحی است؛ اما آنچه باقی میماند، جوهرهای دیرپا و سرسخت است که راه خود را در سکوت و تابآوری میجوید. جامعه در این لحظهها همچون آینهای ترک خورده است؛ شکستی که نشانهٔ ضربهای عمیق بر پیکر جمعی است و هیچ آینهای پس از ترک خوردن به شکل نخست بازنمیگردد. با این حال، همین ترکها نور را به گونهای تازه میشکنند و ادراک جمعی را دگرگون میسازند.
نخستین پیامد فروکش، ورود جامعه به دورهای از سوگ است؛ سوگی نه تنها برای جانهای از دست رفته، بلکه برای فرصتهای تباهشده، رؤیاهای ناتمام و وعدههایی که بیسرانجام ماندند. این سوگ، اگرچه اغلب خاموش است، در ژرفای روان جمعی رسوب میکند و به خشمی فروخورده بدل میشود؛ خشمی که زبان ندارد، اما حافظه دارد. این خشم، بیاعتمادی را در پی میآورد؛ اعتمادی که همچون شیشهای نازک، با نخستین ضربه میشکند و بهآسانی ترمیم نمیشود. جامعهای که هزینههای سنگین داده است، روایتهای رسمی را بیچون وچرا نمیپذیرد و هر سخن را با تردید میسنجد. این تردید، اگرچه در کوتاهمدت به سکوت میانجامد، در بلندمدت مشروعیت را فرسوده و زیرساختهای اخلاقی نظم سیاسی را سست میکند.
در پی این فرسایش، افسردگی اجتماعی پدیدار میشود؛ وضعیتی که کنش جمعی جای خود را به کنارهگیری فردی میدهد و مهاجرت، انزوا و گسست از عرصهٔ عمومی چهرههای گوناگون آن هستند. با این همه، تاریخ نشان میدهد که چنین سکوتی الزاماً نشانهٔ رضایت نیست؛ گاه مرحلهای است برای جمعکردن قوا. زخمهای جمعی، هرچند دردناک، بهتدریج به حافظهای مشترک بدل میشوند که از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود و روایتهای پراکنده را به داستانی واحد پیوند میدهد. رنج، در این فرآیند، از تجربهای فردی فراتر میرود و به سرمایهای معنوی برای آینده تبدیل میشود.
جامعهای که ضربهای عمیق از دستگاه دیکتاتوری - پلیسی متحمل شده است، نهتنها جانهای بیشمار را از دست داده، بلکه بنیان اعتماد به جهان پیرامون نیز در آن لرزان شده است. نخستین واکنش، بهت جمعی است؛ بهتی که زبان را میبندد و زمان را کش میدهد. مردم نه قادر به فراموشیاند و نه توان سوگواری کامل دارند. هر تصویر، هر نام و هر خاطره، محرکی است که زخم را دوباره میگشاید. این بهت، اگرچه ظاهری از سکون میآفریند، در باطن سرشار از التهاب است و ذهن جامعه را به بازاندیشی مداوم فرا میخواند.
پس از بهت، خشم پدیدار میشود؛ خشمی معلق میان میل به دادخواهی و احساس ناتوانی. جامعه میداند که ظلم رخ داده، اما راههای پاسخ مسدود است و هر کنش مستقیم میتواند به سرکوبی تازه بینجامد. خشم به درون بازمیگردد و به فرسایش روانی میانجامد. همزمان، احساس خیانت شکل میگیرد؛ خیانتی که نهفقط از سوی حاکمیت، بلکه از جانب جهان بیرون تجربه میشود. وعدههای همدلی و حمایت که در بزنگاهها به کلمات بیپشتوانه فروکاسته شدند، ضربهای ثانویه بر روان جمعی وارد کردند.
این ناامیدی، بازتعریف جایگاه «دیگری» را در ذهن جامعه به همراه دارد. آنچه زمانی نماد ارزشهای حقوق بشری تلقی میشد، در آینهٔ عمل، چهرهای دوگانه یافت و شکاکیتی عمیق پدید آورد. این شکاکیت، هر ادعای اخلاقی را با پرسشهای سخت مواجه میکند و جامعه را در وضعیتی از بازاندیشی دائمی نگاه میدارد؛ وضعیتی که نه به آرامش میانجامد و نه به بازگشت ساده به گذشته.
با فروکش اعتراضهای آشکار، حیات اجتماعی به لایههای زیرین منتقل میشود؛ نه صرفاً از سر ترس، بلکه از سر ضرورت. شبکههای کوچک و غیرمتمرکز شکل میگیرند؛ شبکههایی نامرئی اما منعطف که تجربهٔ سرکوب را بیاثر نمیگذارند. هنر، ادبیات و گفتوگوهای روزمره حاملان خاموش این مرحلهاند. نسل جوانتر که شاهد هزینهها و ترسها بوده، با نگاهی محتاط تر اما کم سازشتر به جهان مینگرد. این نسل کمتر به وعدهها دل میبندد و بیشتر به ساختن مسیرهای تازه میاندیشد؛ مسیری که نه با هیجان، بلکه با تجربهٔ انباشته شکل میگیرد.
جامعهای که خون داده است، دیر یا زود مسیر خود را بازمییابد، اما نه الزاماً با همان زبان و شکل پیشین. تاریخ تقلید نمیکند؛ بازآفرینی میکند. در این بازآفرینی، کنشهای کوچک روزمره به اندازهٔ اعتراضهای بزرگ معنا مییابند و اخلاق زیسته به سیاستی خاموش بدل میشود. سکوت میان طوفان بیثمر نیست؛ در این سکوت است که معنا ته نشین میشود و نیروها سامان میگیرند. جنبشهای فروکشکرده، حاشیه نویسیهای متن تاریخاند؛ یادداشتهایی که خوانشهای بعدی را دگرگون میکنند.
هیچ روایت منسجمی نمیتواند جای خالی جانهایی را که از میان رفتهاند پر کند و هیچ زبان اخلاقی قادر نیست عمق بیعدالتی را به تمامی حمل کند. اما حذف روایت، انکار تجربه است و انکار تجربه، راه را برای تکرار هموار میسازد. آنچه در این نوشتار جستوجو میشود، نه حقیقتی کامل، بلکه وفاداری به تجربهای زیسته است؛ تجربهای که حتی در خاموش ترین لایههای جامعه نیز به حیات خود ادامه میدهد و در لحظهای دیگر، خود را به شکلی تازه آشکار میسازد.
در بیرون از مرزهای ایران، بسیاری از سیاستمداران غربی با واژگانی آراسته از مردم ایران سخن گفتند. سخنان آنان پر بود از ارجاع به آزادی، حقوق بشر و مسئولیت اخلاقی جامعه جهانی. اما این واژهها، در لحظههای آزمون و در بزنگاههای تاریخی، به سیاستهای حداقلی و محاسبهگرانه فروکاسته شد و فاصلهای دردناک میان گفتار و کردار ایجاد گردید. آنچه برای جامعه ایران تکاندهنده بود، نه صرفاً نبود حمایت عملی، بلکه سرعت فراموشی وعدهها بود؛ گویی مبارزهای که با خون و آزادی پرداخت شده بود، در جدول اولویتهای جهانی جای خود را به بحرانهای دیگر داد. این فراموشی، زخم دوم را بر روان جمعی وارد کرد و حس تنهایی تاریخی را تشدید نمود.
سیاستمدارانی که روزی از «کنار مردم ایران ایستادن» سخن میگفتند، در لحظات حساس، منافع اقتصادی، توافقهای دیپلماتیک و ملاحظات امنیتی را بر حمایت از جنبشی که علیه دیکتاتوری و سرکوب شکل گرفته بود ترجیح دادند. این انتخاب، هرچند از منظر منطق قدرت قابل توضیح است، اما از دید روان جمعی جامعه، خیانتی آشکار محسوب شد. وعدههایی که باید پشتیبانی واقعی میداشتند، در بزنگاهها به کلمات تهی فروکاسته شدند و حس بیاعتمادی تاریخی را عمیقتر ساختند.
این تجربه، برداشت جامعه ایران از مفهوم همبستگی بینالمللی را دگرگون ساخت. همبستگی دیگر یک اصل بدیهی یا امری اخلاقی تلقی نشد، بلکه به پدیدهای مشروط و شکننده تبدیل گردید. جامعه دریافت که در لحظات بحرانی، تنها نیروی قابل اتکا، ظرفیتها و شبکههای درونی خود است. تجربه نشان داد که وعدههای بیرونی، بدون الزام عملی و پیگیری مستمر، نهتنها مؤثر نیستند، بلکه به نوعی اعتبار اخلاقی جامعه جهانی را نیز تضعیف میکنند.
در این شرایط، نقش ایرانیان مقیم خارج از کشور برجسته شد. آنان که در فضایی امنتر زندگی میکنند، به حاملان بخشی از مسئولیت تاریخی و اخلاقی بدل شدند؛ مسئولیتی که نه از سر نمایندگی، بلکه از سر پیوند عاطفی و اخلاقی با جامعهای است که امکان فریاد زدن از آن سلب شده است. حضور در گردهماییها و تجمعات خارج از کشور، ثبت حضور، روایت و استمرار مسئله، معادل بخشی از کنش مدنی است که در داخل کشور با خطر و محدودیت همراه است. هر حضور یادآوری است که مسئله ایران پایان نیافته و حمایت نمادین نیز میتواند زمینهای برای حفظ ارتباط اجتماعی و انتقال تجربه فراهم آورد.
با این حال، خطر سادهسازی مبارزه و فروکاستن آن به چند شعار یا چهره، همواره وجود دارد. چنین سادهسازیای، نهتنها به فهم واقعیت کمک نمیکند، بلکه بازتولید همان منطق اقتدارگرایانه است که جنبشها علیه آن شکل گرفتهاند. تجربه سالهای اخیر نشان داده است که جامعه ایران به دنبال جایگزینی یک سلطه با سلطهای دیگر نیست؛ هدف، بازتعریف ساختارهای قدرت است که پاسخگو، شفاف و انسانی باشند.
خواست اصلی، فراتر از تغییر چهرههاست و معطوف به بازسازی ساختارهایی است که قدرت را پاسخناپذیر، ثروت را متمرکز و شهروند را بیصدا کردهاند. این خواست، اگرچه بیان آن بهسادگی ممکن نیست، اما در لایههای مختلف اعتراضات و فعالیتهای مدنی قابل ردیابی است.
تداوم سرکوب، بهتدریج شکلی از فرسودگی اجتماعی ایجاد کرده است؛ فرسودگیای که نه به معنای تسلیم، بلکه نشانگر فشار ممتد و دائمی است. جامعهای که فرصت بازیابی فوری ندارد، ناچار به عقبنشینیهای مقطعی میشود، اما این عقبنشینیها پایان راه نیستند؛ بلکه بخشی از فرایند تابآوری و سازگاری با شرایط دشوار بهشمار میروند.
در میان این شرایط، زندانیان سیاسی و بازداشتشدگان، نمادهای ملموس بهای اعتراض شدهاند. حضور آنان در زندانها، یادآور این واقعیت است که مطالبه آزادی هنوز بهایی سنگین میطلبد و فراموش کردن آنان، پذیرش ضمنی منطق سرکوب خواهد بود. سکوت رسانهای جهانی درباره سرنوشت آنان، شکلی دیگر از خشونت است؛ همان رسانههایی که در آغاز اعتراضات پوشش میدادند، به تدریج توجه خود را کاهش دادند و رنجی که ادامه داشت، از قاب تصویر خارج شد.
با این حال، جامعه ایران تجربه کرده است که تاریخ همیشه در لحظه نوشته نمیشود. بسیاری از رخدادهایی که در زمان خود نادیده گرفته شدند، بعدها به نقاط عطف و منابع آگاهی بدل شدند. این آگاهی، مانع از فروپاشی کامل امید و انگیزه جامعه شده است. نسلهای مختلف، هر یک به شیوه خود، این تجربه را حمل میکنند؛ برخی با احتیاط سیاسی بیشتر، برخی با رادیکالیسم پرسشگرانهتر. تنوع واکنشها نشانه زنده بودن و پویایی جامعه است، نه پراکندگی آن.
آنچه اهمیت دارد، حفظ امکان گفتوگو میان این تجربههاست. شکافهای درونی، اگر به رسمیت شناخته نشوند، میتوانند انرژی جمعی را فرسوده کنند. گردهماییهای آگاهانه، بستری برای این گفتوگو و استمرار یادآوری فراهم میآورند. مسئله ایران، صرفاً مسئله یک حکومت نیست، بلکه مسئله رابطه قدرت با جامعه است؛ هر راهحلی که این رابطه را بازتعریف نکند، صرفاً به بازتولید بحران میانجامد.
سیاستمداران غربی، اگر همچنان خواهان اعتبار اخلاقی هستند، ناگزیرند به تجربهی تاریخی و جمعی جامعه گوش بسپارند. حمایت واقعی، نه در بیانیهها، بلکه در سیاستهایی معنا مییابد که هزینه سرکوب را برای حکومتها افزایش دهد، نه آنکه آن را عادیسازی کند. جامعه ایران، با همه زخمها، همچنان در حال بازاندیشی و شکلدهی آینده است. آیندهای که نه تصویر روشنی دارد و نه مسیر خطی، اما از دل تجربهای جمعی برمیخیزد که فریب وعدههای توخالی را نمیخورد.
نوشتن و گردهم آمدن، در این مرحله، کنشهایی برای حفظ پیوند میان گذشته و آیندهاند. پیوندی که اگر گسسته شود، میدان برای تحریف و فراموشی آماده خواهد شد. این کنشها، بیش از آنکه پایان باشند، شکلهایی از استمرارند. این متن، تلاشی است برای ایستادن در برابر عادیشدن آنچه نباید عادی شود؛ نه به قصد تکرار، بلکه برای افزودن لایهای دیگر به فهم جمعی از آنچه بر مردم ایران گذشته و همچنان میگذرد؛ فهمی که بدون آن، هیچ تغییر پایداری ممکن نخواهد بود.
فضای ایران در این روزها حالتی شبیه سکوت قبل از طوفان یافته است؛ سکوتی سنگین و متراکم که نه فقط با نبود صدا، بلکه با حضور تهدیدآمیز نیروهای مسلح، انسداد رسانهها و حس ناخودآگاه ترس توأم شده است. خیابانها خلوت شدهاند، اما هر گام، هر حرکت کوچک، در زیر نگاههای بی رحم و مسلسل به دست دستگاه حکومتی به حساب میآید. این سکوت، نه آرامش بلکه تنشی است که آماده انفجار است؛ انفجاری که نه به دلیل تردید مردم، بلکه به دلیل فشار بیرونی و خشونت سازمانیافته حکومت، در دل جامعه شکل گرفته است.
اعلام نوعی حکومت نظامی، نمادی از حاکمیت بیرحم و ارادهای مصمم برای سرکوب اعتراضهای مردمی است. این اعلام، بهظاهر قانونی و رسمی، اما در واقع تلاشی است برای مشروعیت بخشی به خشونت بیحد و حصر؛ اقدامی که یادآور آن است که هر صدای مخالف میتواند با گلوله پاسخ داده شود و هر حضور جمعی ممکن است به میدان نبردی مرگبار بدل گردد. تاریخ نشان داده است که چنین اقداماتی، نه تنها امنیت، بلکه روان جمعی را متزلزل میکند و به شکلی از اضطراب مداوم بدل میشود که نسلها آن را به حافظه تاریخی خواهند سپرد.
قطع اینترنت، مانع دیگری است که حکومت برای کنترل جریان اطلاعات به کار گرفته است. این اقدام، نه تنها محدودیتی فنی بلکه تلاشی برای تحمیل سکوت بر ذهن جامعه است؛ تلاشی برای جدا کردن مردم از یکدیگر، قطع ارتباط با جهان بیرون و محصور کردن واقعیت در روایت رسمی. اما تجربه تاریخی نشان داده است که چنین محدودیتهایی، به رغم فشار موقت، نه تنها توانایی مقاومت و خلاقیت را از بین نمیبرد، بلکه مردم را به یافتن راههای نوآورانه برای ادامه ارتباط و بیان صدای خود وا میدارد.
نیروهای انتظامی و امنیتی که اکنون مسلح به گلولههای جنگی در خیابانها مستقر شدهاند، نمایشی عریان از قدرت بیقید و شرط حکومت هستند. این نیروها، نه فقط ابزار اجرای دستور بلکه نماد ترس، ارعاب و بیاعتمادی سیستماتیکاند. هر فردی که قدمی برخلاف میل حکومت بردارد، نه تنها با تهدید مستقیم بلکه با تجربهای روانی مواجه میشود که حس آزادی و امنیت را به کلی میخشکاند.
حکومت دیکتاتوری اسلامی ایران با همراهی و حمایت سیاسی و تکنولوژیک چین و روسیه، در حال طراحی شبکهای جایگزین برای اینترنت است که بتواند جریان اطلاعات را در داخل کشور کنترل کند و دسترسی مردم به منابع آزاد را محدود نماید. این اقدام، نه فقط ابزاری فنی بلکه نمایشی از وابستگی استراتژیک به قدرتهای خارجی که در بزنگاههای سرکوب، پشتیبانی بیقید و شرط ارائه میدهند. این شبکه میتواند ابزاری برای مهار جامعه و تحمیل روایت حکومتی شود و تجربه تاریخی نشان داده است که چنین ابزارهایی، عواقب بلندمدتی بر ظرفیت مقاومت جمعی و آزادی بیان دارند.
روان جمعی جامعه ایران اکنون در حال آزمونی بیرحمانه است. مردم که تجربههای دههها سرکوب و وعدههای ناپایدار بینالمللی را دیدهاند، با ترکیبی از خشم فروخورده، اضطراب و امید محدود مواجهاند. این وضعیت، به مثابه میدان آزمایش برای تابآوری جمعی است؛ جایی که هر تصمیم، هر حرکت، تعادل شکنندهای میان بقا و مقاومت را شکل میدهد.
حکومت، با اعلام وضعیت نظامی ویژه خود، در تلاش است تا میدانهای عمومی را خالی از حضور و هرگونه کنش مدنی کند. اما تاریخ نشان داده است که فضاهای سرکوب، همواره محل پیدایش خلاقیتهای زیرزمینی و شبکههای مقاومت کوچک و غیرمتمرکز بودهاند. حتی زمانی که خیابانها خالی به نظر میرسند، شبکههای ارتباطی، هنر و ادبیات، حافظه جمعی و معنای اجتماعی مقاومت را حفظ میکنند.
قطع اینترنت و ایجاد شبکه داخلی، نمایشی است از تلاش حکومت برای کنترل هر جنبه از زندگی روزمره شهروندان. این اقدام، نه صرفاً محدودیت ارتباطی بلکه محدودیت روانی است؛ محدودیتی که انسانها را به حالت انزوا و سکوت وامیدارد، اما همزمان فرصتی برای تقویت حس همبستگی و خلاقیت فردی و جمعی ایجاد میکند.
وضعیت فعلی، یادآور آن است که سرکوب، هرچند موقتاً فضا را خاموش میکند، اما حافظه جمعی را نمیتواند محو سازد. مردم، با تمام محدودیتها و فشارها، تجربهها، خاطرات و روایتهای خود را حفظ میکنند و در لحظهای دیگر، این حافظه میتواند به صورت جمعی و ملموس بازنمایی شود.
تهدیدهای نظامی و محدودیت ارتباطات، به رغم ایجاد حس ترس و انفعال، فرصتی برای بازاندیشی به ساختارهای مقاومت و شبکههای اجتماعی ایجاد کردهاند. جامعه، هرچند پراکنده و محدود، در حال یافتن راههایی برای حفظ حضور خود در فضای عمومی و معنوی است؛ راههایی که گاه پنهان، اما اثرگذار و ماندگار هستند.
حکومت با اتکا به قدرت خارجی و ابزارهای امنیتی، در تلاش است هرگونه صدای اعتراضی را پیش از شکلگیری مهار کند. اما تجربه تاریخی نشان داده است که سرکوب فیزیکی تنها جلوهای از فشار است و قادر به خاموش کردن کامل روح جمعی نیست؛ روحی که در شبکههای کوچک و در خاطره و روایتهای شفاهی و دیجیتال، زنده میماند.
روان جمعی مردم، در مواجهه با اعلام حکومت نظامی و تهدید مداوم، وارد مرحلهای از اضطراب و خشم فروخورده شده است. این خشم، هرچند خاموش، ظرفیت شکلگیری مقاومت جمعی و کنشهای مدنی نوآورانه را فراهم میآورد. تاریخی که از این تجربهها ساخته میشود، در نهایت نه صرفاً ثبت خشونت، بلکه ثبت تابآوری و خلاقیت مردم خواهد بود.
تجربه قطع اینترنت و ایجاد شبکه داخلی، یادآور آن است که هر محدودیتی، به رغم فشار، فرصتی برای خلاقیت، نوآوری و یافتن مسیرهای ارتباطی جدید است. هر فرد و هر گروهی که راهی برای انتقال پیام و حفظ ارتباط پیدا کند، به نوعی مقاومت فعال در برابر سرکوب پرداخته است.
نیروهای انتظامی و مسلح، هرچند تهدیدی مستقیم و جدی هستند، اما حضورشان خود نمایشی از ضعف مشروعیت نظام نیز هست. حکومتی که نیازمند تهدید دائم است تا نظم را تحمیل کند، فاقد اعتبار اخلاقی و مشروعیت اجتماعی است. این واقعیت، از چشم جامعه و نسلهای آینده مخفی نخواهد ماند.
اقدام حکومت به ایجاد شبکه داخلی با حمایت خارجی، نه فقط محدودیت فنی بلکه محدودیت ایدئولوژیک و روانی است. این شبکه، روایت رسمی و سانسورشده را تحمیل میکند و در عین حال، نشاندهنده وابستگی به قدرتهای جهانی است که در بزنگاهها به پشتیبانی میپردازند. این وابستگی، زخم دیگری بر حس استقلال و اعتماد مردم است و همزمان انگیزه برای یافتن مسیرهای مستقل و خوداتکا را تقویت میکند.
وضعیت امروز ایران، آزمونی تاریخی برای حافظه جمعی، تابآوری و ظرفیت خلاقیت مردم است. هر فشار و سرکوب، هر تهدید مستقیم و هر محدودیت اطلاعاتی، فرصتی برای بازسازی شبکههای کوچک مقاومت و تولید روایتهای نوآورانه فراهم میکند. این واقعیت، نشاندهنده قدرت نهفته جامعه است که حتی در سکوت و محدودیت، زنده و پویا باقی میماند.
این وضعیت، پایان آزادی نیست، بلکه ثبت لحظهای از مقاومت خاموش و هوشیاری جمعی است. زخمها هنوز تازهاند، تهدیدها ادامه دارند و زبان همواره در برابر واقعیت محدود است. این متن، یادآوری است که امید واقعی از فراموشی و وعدههای خارجی زاده نمیشود؛ بلکه از حافظه، بازسازی تدریجی نیروها و تابآوری جمعی برمیخیزد. این متن برای ثبت تجربهای جمعی و حفظ پیوند میان گذشته و آینده است؛ پیوندی که اگر گسسته شود، تاریخ بدون مانع خشونت و فراموشی را تکرار خواهد کرد.
سخن پایانی: این پایان، بستن پروندهای ناتمام نیست، بلکه ثبت لحظهای است که تاریخ از حرکت بازنایستاده، اما انسان از فرط خستگی مکث کرده است. زخمها هنوز تازهاند، خشونت بیپردهتر عمل میکند و زبان همچنان در برابر واقعیت ناتوان است. این رساله به آرامش نمیرسد، زیرا آرامش زودهنگام شکلی از فراموشی است. آنچه «شکست» نامیده میشود، اغلب بهصورت رسوبی ماندگار در روان جمعی باقی میماند؛ رسوبی از خشم، اندوه و آگاهی تلخ که ساختار نگاه به قدرت، جهان و آینده را دگرگون میسازد.
خشونت سازمانیافته تنها با قهر مستقیم پیش نمیرود؛ با عادتسازی و عادیکردن وضعیت غیرقابلقبول نیز عمل میکند. بزرگ ترین خطر، خوگرفتن به این وضعیت است. این متن در برابر همین خوگرفتن ایستاده است؛ نه با فریاد، بلکه با یادآوری مداوم آنچه نباید عادی شود. امید ساده از فراموشی یا نجات بیرونی زاده نمیشود؛ آنچه باقی میماند، انتظاری آگاهانه و سنگین است که میداند تغییر، اگر رخ دهد، از دل حافظه و بازسازی تدریجی نیروها برمیخیزد.
این متن نه برای انتقام نوشته شده و نه برای تسلی، بلکه برای ثبت تجربهای جمعی است پیش از آنکه زیر لایههای ترس و عادت دفن شود. در پایان باید به مسئولیتی اشاره کرد برای بهخاطر سپردن، یادآوری و انتقال تجربهای که میتواند چراغ راه آینده باشد.
پایان – ژانویه ۲۰۲۶
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
والاستریت ژورنال نوشته است، دولت آمریکا در بحبوحه تنشها با ایران، سامانههای پدافند هوایی ـــ از جمله تاد (THAAD) و پاتریوت ـــ و جنگندهها را با شتاب به خاورمیانه اعزام میکند. همزمان کاخ سفید میان تغییر رژیم و حملات محدود در ایران در حال بررسی گزینههاست.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در حالی که دولتش پیامدهای لغو حملات و سرکوب خونین در تهران را مدیریت میکند، بهدنبال گزینههای نظامی «قاطع» درباره ایران است. والاستریت ژورنال در گزارشی نوشت؛ اگرچه رئیسجمهور هنوز دستور حمله صادر نکرده، اما مقامها تأیید کردهاند که او خواستار جایگزینهای قدرتمند و مؤثر است. این بازنگری راهبردی همزمان با استقرار سریع قدرت آتش آمریکا در خاورمیانه انجام میشود؛ از جمله اعزام یک ناو هواپیمابر و جنگندهها که میتواند زمینهساز یک تهاجم بزرگ باشد.
به نوشته این روزنامه، استفاده مشخص ترامپ از واژه «قاطع» باعث شده برنامهریزان پنتاگون و کاخ سفید طیفی از گزینهها را تدوین کنند؛ از سرنگونی دولت تا حملات محدود علیه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. با وجود نبود دستور حمله، مقامها تأکید کردهاند که رئیسجمهور مجازات رژیم بهدلیل کشتن هزاران معترض را منتفی نمیداند. برآورد آمریکا نشان میدهد شمار کشتهها بسیار بیش از گزارشهای اولیه است؛ مایک والتز، سفیر آمریکا، با استناد به ارقام سازمان ملل، از ۱۸ هزار کشته سخن گفته است.
ترامپ در پاسخ به پرسشی درباره اقدام نظامی احتمالی، موضعی مبهم گرفت. او به خبرنگاران گفت: «باید ببینیم در مورد ایران چه میشود»، و افزود که رژیم پس از هشدارها، اعدامهای گسترده را متوقف کرده است. با این حال، کارشناسان به والاستریت ژورنال هشدار دادند که تکیه صرف بر قدرت هوایی ممکن است برای کنار زدن رژیم کافی نباشد. ژنرال بازنشسته دیوید دپتولا گفت: «گزینههای نظامی در جریان سرکوب حقوق بشری، کارهایی هست که میتوانند انجام دهند و کارهایی که نمیتوانند. میشود در حاشیه برخی رفتارهای رژیم را بازدارندگی کرد»، اما افزود: «اگر واقعاً هدف تغییر رژیم باشد، به عملیات گسترده هوایی و زمینی نیاز خواهد بود.»
برای آمادگی در برابر هر سناریویی، آمریکا تجهیزات خود را در منطقه افزایش داده است. بنا بر گزارش والاستریت ژورنال، جنگندههای اف-۱۵ئی به اردن رسیدهاند و ناوگروه ضربتی یواساس آبراهام لینکلن در حال حرکت به سوی خلیج فارس است. برای حفاظت از این نیروها و متحدان، واشنگتن همچنین سامانههای موشکی پاتریوت و تاد (سامانه پدافند موشکی ارتفاع بالای پایانی) را مستقر میکند. این تقویت نیروها در پاسخ به نگرانیهای اسرائیل انجام میشود؛ نگرانیهایی که مقامها میگویند پس از مصرف بخش بزرگی از ذخایر رهگیرها در جریان جنگ ۱۲روزه سال گذشته تشدید شده است.
با وجود این آرایش نظامی، اختلافنظرهای داخلی درباره هدف نهایی همچنان پابرجاست. به ترامپ هشدار داده شده که حملات هوایی «تضمینی برای فروپاشی رژیم» نیست و تحلیلگران بر نبودِ برنامهای برای دوران پس از درگیری تأکید میکنند. رمزی مردینی به این رسانه گفت: «راهبرد قطع سر میتواند وانمود کند پنجرهای از فرصت گشوده شده، اما هیچ نیروی مخالفی روی زمین یا حتی در افق وجود ندارد که رژیم را کنار بزند، چه برسد به تثبیت کشور.» او پرسید: «چه کسی خیابانها را کنترل میکند؟ چه کسی از سلاحها، تأسیسات نظامی و سایتهای هستهای حفاظت میکند؟ چه کسی در مرز با عراق و افغانستان گشتزنی میکند؟ معترضان؟»
برخی مشاوران ابزارهای غیرنظامی را ترجیح میدهند. اسکات بسنت، وزیر خزانهداری، استدلال کرد فشار مالی «کارساز بوده، چون در دسامبر اقتصاد ایران فروپاشید» و افزود: «به همین دلیل مردم به خیابانها آمدند. این دیپلماسی اقتصادی است؛ بدون شلیک حتی یک گلوله، و اوضاع بهطور بسیار مثبتی در حال پیش رفتن است.» این دیدگاه با مواضع پیشین دولت ترامپ همسوست که علیه «جنگهایی که هرگز واردشان نمیشویم» و پرهیز از «درگیر شدن در ملتسازی، مداخلهگری، جنگهای نامعین و تغییر رژیم» تأکید دارد؛ مواضعی که پیت هگست، وزیر دفاع، بیان کرده بود.
با این حال، لحن ترامپ تغییر کرده است. او که نسبت به چهرههای تبعیدی بدبین است، اخیرا به پولیتیکو گفت: «وقت آن رسیده به دنبال رهبری جدید در ایران باشیم»، و رهبر جمهوری اسلامی را «مردی بیمار که باید کشورش را درست اداره کند و کشتن مردم را متوقف کند» خواند.
در واکنش، مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، هشدار داد: «هرگونه تعرض به رهبر معظم کشور ما بهمنزله جنگ تمامعیار علیه ملت ایران است.» آمریکا پیشتر از هدف قرار دادن رهبر پرهیز کرده بود؛ ترامپ خرداد گذشته نوشته بود اطلاعات محل حضور آیتالله خامنهای را شناسایی کرده اما «قرار نیست او را از میان بردارد (بکشد!) — دستکم فعلاً.»
به گزارش هیل، ترامپ روز سهشنبه اولتیماتومی تند به ایران داد و هشدار داد که تداوم طرحهای ترور از سوی تهران، به «منفجر شدن» کشور خواهد انجامید.
او به نیوزنیشن گفت: «خب، نباید چنین کاری بکنند، اما من هشدار دادهام. اگر هر اتفاقی بیفتد، کل — کل کشورشان منفجر خواهد شد.» این اظهارات پس از آن بیان شد که یک رسانه ایرانی تهدیدهایی علیه او مطرح کرد.
به گزارش هیل، مقامهای امنیتی دولت جو بایدن در جریان رقابتهای انتخاباتی ۲۰۲۴، ترامپ را درباره تهدیدها علیه او در جریان گذاشته بودند. مریک گارلند، دادستان کل پیشین، پیشتر گفته بود این توطئهها انتقامی برای کشتن قاسم سلیمانی، ژنرال ایرانی، توسط آمریکا در سال ۲۰۲۰ بوده است.
با وجود این توضیحات، ترامپ روز سهشنبه استدلال کرد که جو بایدن «باید درباره این خطر حرفی میزد» و افزود رهبران آمریکا در چنین شرایطی باید از یکدیگر دفاع کنند.
ترامپ تأکید کرد: «اما من دستورالعملهای بسیار قاطعی دارم. اگر اتفاقی بیفتد، آنها را از روی زمین محو خواهند کرد.»
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
وقتی بغض فروخورده، سیل اشک شد و در منشور قطرات شور آن، منظره شهرهای ماتمگرفته را شکسته بر جای گذاشتی، برای آنکه دوباره برخیزی و کمر راست کنی، لختی درنگ کن، به راه رفته و به بایدها و نبایدها!
خیزشی که به آرامی آغاز شد و با نشستن در مقابل تفنگ و در سکوت، بانگ برآورد که «خستهایم و در جستوجوی خانه بهار، در سودای آبرو، نان و کاریم»، به سرعت تغییر مسیر داد تا در آن آخر هفته سیاه، به سیلی سهمگین بدل شود و در دستان سنگین و آماده حرامیان تا دندان مسلح، در قربانگاهی مهیب فرو افتد.
آنها میدانستند. همه پیمایشها به آنها گفته بودند که سیلی خواهد آمد و باید برای مهار آن آماده باشند و آماده بودند! دیگرانی فراتر از مرزها هم گویا آماده بودند. با بوقهایی که میشناسیم و وظیفه دارند مغزهای جوان و ساده را داغ کنند. و این بار گویا، با ساز و برگی فراتر از بوق، آنگونه که خود رسماً فریاد کردند که «دل قوی دارید، ما نه در کنار شما، که در میان شما هستیم!»
آنها آماده بودند، آیا ما هم آماده بودیم؟ آن زمان که وعده آن تاجر حراف و چشمشیشهای، آن «پرزیدنت دلها» را همچون تکیهگاه مطمئن به مردم فروختیم، آیا با خود اندیشیدیم که اگر آن کمکها در راه بمانند، چه خواهد شد؟ آیا به جانهای عزیزی که ممکن بود بر باد بروند، به هزاران چشمی که نابینا شدهاند و دهها هزار نفری که در سیاهچالها در انتظار مرگ، روزشماری میکنند، اندیشیده بودیم؟ آیا به خانوادههای آنها که بینان سر به بالین میگذارند، فکر کرده بودیم؟ آیا واقعاً کمکی از جنس نان در راه بود که امروز شرمنده جانبازان و جانباختگان نباشیم و آنها فقط «قهرمانان» رسانههایمان نباشند؟ و مهمتر از اینها، ما دنبال چه بودیم، کدام نقشه راه را داشتیم و چرا اینگونه برقآسا گرفتار فاجعه شدیم؟
آنکه ردای رهبری را به تن کرد، باید پیش از دیگران و بیش از دیگران به این سوالات آزاردهنده بیندیشد و برای آنکه فرصت اندیشیدن بیابد، ابتدا باید یک گام به پس بردارد. خود را از چنگ ماشین پروپاگاندایی که ساخت یا برایش ساختند، دور کند، با بزرگان صاحباندیشه متواضعانه بنشیند و ببیند که با خود، با خانواده پهلوی، با مشروطیت و با مردم ایران چه کرده است. کدام خطاها میتوانست رخ ندهد؟
این شاید، وجه مهمی از بازاندیشی باشد، اما همه داستان نیست. همه باید از ویرانهای که بهجا مانده، فاصله بگیریم و با خود خلوت کنیم که «بر میهنم چه رفته است؟» جمهوریخواهان، چپها، ملیون، فمینیستها، سبزها، فعالین اتنیکی، دموکراتها و هر کس که مدعی سیاست بود و هست، برای اندیشیدن، باید از لجنزار سیاسی، آلوده به نکبت فردگرایی، گروهگرایی، پوپولیسم و... که ساختهایم، فاصله بگیرد تا بتواند ببیند و بشنود.
مگر همگی مطمئن نبودیم که خیزشی بزرگ در راه است؟ کدام آمادگی را گرفته بودیم؟ چرا به استقبال آن نرفته بودیم؟ چرا در این ده روز طوفانی، حیرتزده، همچون برقگرفتهها، در شوک، فقط نظارهگر بودیم؟ مسئولیت ما در تبدیل فضای سیاسی اپوزیسیون به عرصه تاخت و تاز بوق، دروغ و عوامگرایی چه بود؟ صحبت از ارقام حیرتانگیز کشته، زخمی و زندانی است. کسی که وارد عرصه سیاست میشود، باید پذیرای مسئولیت و عواقب همه اقدامات و نااقدامات خود باشد. ما باید ابتدا از فضاهای بسته و مسموم فاصله بگیریم. درنگ کنیم، درنگ و درنگ!
مردم ما شریفند، مبارزند، قهرمانند و... بله، میتوانیم دهها صفت خوب دیگر هم ردیف و آنها را بار مردم کنیم. اما آیا این مردم، در لایههای مختلف خود، فقط قهرمان و شریفند و نیاز به تیمار فکری ندارند؟ روشنگران جامعه آیا، میتوانند با اینگونه لالاییها بخوابند و چشم به روی همه نشانهها و نگرانیهای فروپاشی اجتماعی ببندند؟ امروز جامعه ما به یک پرسش بزرگ بدل شده است: چرا؟
تنگدستی و سختی معیشت، بسیار بیشتر از زمان وقوع این خیزش، دهها میلیون تن از مردم را مچاله کرده است. با این وصف، همین مردم سر در گریبان، باید تشویق شوند و خود نیز بخواهند که به راه رفته بیندیشند و آن چرای بزرگ را مزاحم تلاش برای معاش ندانند.
و سرانجام حکومت اقتدارگرایان، به رهبری علی خامنهای، بدون برداشتن یک گام به پس، چگونه میتواند این پرونده سیاه جنایت علیه بشریت را در نزد حامیان خود ببندد؟
بعد از آنکه خیزش تاریخی و بینظیر «زن-زندگی-آزادی» بخشهای بزرگی از جامعه را تکان داد، امروز با درهم کوبیده شدن بیرحمانه خیزش جانبهلبرسیدگان برای یک زندگی معمولی، جامعه زخمی ایران، خواه ناخواه وارد یک دوران رنسانس بزرگ شده است.
جناح چپ و میانه اپوزیسیون، با یک کارنامه کممایه ۴۷ ساله، همه سنگرها را به جناح راست سلطنتطلب واگذار کرد. آنها با شتاب آمدند، زدند، کوبیدند، رقصیدند و با همان شتاب که شروع کردند، در نخستین همآوردی اجتماعی، به سختی بر زمین خوردند.
برای همراه شدن با رنسانسی که جامعه ایران را بازتعریف خواهد کرد، ابتدا باید همگی یک گام عقب بنشینیم. مدالهای حلبی یا طلاییمان را دور بریزیم. بر همه باورها و ناباوریهای خود شک کنیم و بهویژه به اندیشمندان و نسل جوان و زنانمان فضا بدهیم که نقش پیشتازی خود در این بازنگری ملی را ایفا کنند.
بقای ایران شاید همچنان فصل مشترک همه بازیگران صحنه سیاست باشد. یک گام به پس برداریم! آنکه بر جای خود بایستد، شاید سرباز جزیره دورافتادهای است که خبر پایان جنگ را نشنیده است!
■ پورمندی عزیز، حتی اگر با برخی گفتههایتان موافق نباشم اما لحن سخن شما را میستایم. صدای شما دردمند و در ضمن دراز کردن دست برای همکاریست. من و بسیاری همفکرانم مستمرا پشتیبانی از رضا پهلوی را ضروری دیدهایم، ولی همواره مایوس میشدم که برخورد سکولارها، جنبش او را هر چه بیشتر از دایره عقلگرایی دور کند. صادقانه نمیدانم آیا هنوز امیدی هست که پادشاهیخواهان از در غلتیدن به پروژههای توطئهگرانه ترامپ-پوتین و شرکا جلوگیری کنند؟ اما فرقی نمیکند، که آنها بخشی از مردم و جنبش ایران هستند و در این شرایط حساس دوری از ادبیات تقسیم و حذف، وظیفه هر ایرانی است.
پورمندی گرامی قابل نفی نیست که بسیاری از بدخواهان سوءاستفاده نابکارانه از قتل عام مردم داغدیده ایران کردند و میکنند، اما هر خردمند ایرانی نیز بیاید و به مسولیت و کوتهکاری خود معترف باشد که هنوز ایجاد ابزار مادی و معنوی حمایت و سازماندهی مردم شروع هم نشده. سخن شما دال به فاصله گرفتن از “لجنزار سیاسی، آلوده به نکبت فردگرایی، گروهگرایی، پوپولیسم و... که ساختهایم...” لازم است توسط اندیشمندانی همچون خودتان معنی دقیق و کالبد شکافی شود، تا کسانی که مصالحه در اصول را غیر ممکن میدانند دست کم آمادگی در بازنگری اصول را جایز بدانند.
موفق باشید، پیروز.
■ جناب پورمندی گرامی! از شما صمیمانه درخواست دارم لیست “بزرگان صاحب اندیشه” که مورد نظرتان است را علنن صریحن اعلام کنید تا همه بدانیم و بدانند. و در فرازی دیگر آنان را با ذکر نام و نه بصورت عام به نشست با شاهزاده پهلوی بخوانید.
موفق باشید/ کاوه انصاری
■ آقای انصاری گرامی!
تصور میکنید که کار درستی است که من در روزنامه لیست منتشر کنم؟ برای کار دیگری دنبال اسامی نخبگان ایرانی در خارج از کشور بودم. شگفت آور است شمار کار آفرینان میلیاردر، اساتید دانشگاه ها، متخصصان در زمینه فن آوری، اقتصاد، علوم اجتماعی و نیز فعالین مدنی و سیاسیون کاربلد و صاحب اندیشه! تهیه کردن چنین لیستی، موضوع فقط چند ساعت کار بیشتر نیست، مهم وجود ارادهای برای گوش دادن است. مشکل اینست که چشمها و گوشها را تعطیل کرده، همه دهان شدهایم و میدان بدست جارچیها و ماجراجویانی افتاده است که هر فراخوان به اندیشیدن و باز اندیشی را به باد دشنام میگیرند.
با ارادت پورمندی
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
قتل، خونریزی و مجروح کردن معترضین از سوی نیروهای سرکوب رژیم با حمایت آدمکشها و داعشیهای وارداتی، ابعاد بسیار وحشتناکی به خود گرفته؛ در حالی که کوچکترین نشانهای از عقبنشینی و ضعف رژیم به چشم نمیخورد. در همان اوایل آغاز تظاهرات، با یک محاسبه ساده میشد پیشبینی نمود که با وجود وسعت سراسری اعتراضات، به قول خاتمی، توازن قوا وجود ندارد.
در مقاله پیشین خودم، نگرانیام را از نتیجه این نبرد نابرابر بین مردم معترض (به تعداد بسیار وسیع و در سراسر ایران ولی با دست خالی) به روی کاغذ آوردم و حتی متذکر شدم جوانان، مردان و زنانی که به خیابان میآیند قدرت تحمل و نیرویشان محدود است؛ بهخصوص از لحاظ توانایی و ادامه اداره زندگیشان. در حالی که رژیم حاکم دارای امکانات بیحد، قدرت سرکوب بیحد و از همه بالاتر، خوی و فطرت سبعانه و خونطلب میباشد.
همصدایی و حرکت همسان مبارزان داخل کشور میتواند در عین حال نوعی درس برای معترضین خارج کشور باشد؛ آن هم در زمانی که وحدت و اتحاد بیش از هر زمانی نیاز امروز ماست. بخشی از معترضان خارج کشور، از گرایشهای چپ و جمهوریخواه، فحاشی و پرخاش به رضا پهلوی را چاشنی مطالب و شعارهای ضد رژیم خودشان میکنند. انتقاد به رضا پهلوی را در عین حال بهانهای برای به میان کشیدن نام شاه فقید و عدم وجود دموکراسی در آن زمان میبینند. در فراخوان برای ایجاد یک اتحاد جمهوریخواهی، هدف را علاوه بر مبارزه علیه جمهوری اسلامی، مبارزه علیه رضا پهلوی نیز ذکر نمودهاند. از سوی دیگر، بخشی از هواداران شاهزاده در خارج کشور، شعار علیه حتی «چپ» را جزو شعارهای خودشان قرار دادند.
من شاهزاده رضا پهلوی را عاری از انتقاد نمیدانم. فراخوان برای تسخیر شهرها، تجلیل از ترامپ و تشویق وی به حمله به ایران، و همچنین ادعای آمادگی هزاران نفر از نیروهای انتظامی و سپاه برای پیوستن به ایشان را بیشتر خطا و ناشیانه میدانم تا یک فراخوان جدی از سوی یک رهبر سیاسی. ولی به هر حال، چه بخواهیم و چه نخواهیم، سنگینی بخشی از مبارزه علیه جمهوری اسلامی روی دوش ایشان است و نیز به دلیل همین سنگینیِ مسئولیت، احتیاط و ملاحظه بیشتری از سوی ایشان ایجاب میشود.
جمعبندی آنچه در بالا ذکر شد (درباره تلفات بیشمار مبارزان، مبارزه با دست خالی از یک سو، سبعیت و جنایت بیحد رژیم و نیابتیهای وارداتی از سوی دیگر، به اضافه عدم وجود سازماندهی و عدم وحدت در مدیریت مبارزه) برای ایرانیانی که دغدغه وطن دارند و از جمله شخص من، باعث شده که نگرانیمان درباره شرایط نامعلومِ بعد از فروپاشی احتمالی رژیم، بسی بیشتر از نگرانیمان درباره زمان فروپاشی باشد. شخصاً نه شاهزاده و نه گرایشهای جمهوریخواه خارج کشور را دارای چنان سازماندهی و توانایی نمیبینم که قادر به برقراری نظم و امنیت در سرزمینی به وسعت ایران، بعد از فروپاشی احتمالی باشند.
شاید اگر قادر میبودیم بحث بیهوده «جمهوری یا پادشاهی» را که در حال حاضر موضوعیتی ندارد، به دوران ثبات و نظم بعد از فروپاشی احتمالی موکول کنیم، آنوقت قادر میبودیم نیرو و انرژیمان را مصروف ایجاد وحدت برای مبارزه علیه رژیم حاکم و ایجاد یک فراخوان وسیع برای اعزام یک هیئت تحقیق بینالمللی جهت رسیدگی به کشتار بیحد فرزندان سرزمینمان بنماییم. این قتل و کشتار نباید بیجواب بماند. با یک صدای متحد، باید نشان دهیم عزیزانی که به زیر خاک رفتهاند بیصاحب نیستند.
مباحث و جدل بیهوده ایدئولوژیکی و قضاوت درباره دوران شاه فقید را — که از بسیاری جهات مستحق ترک ایران با چشمان گریان نبود — به عهده تاریخ بگذاریم و اجازه ندهیم دوران پدر (خوب یا بد) منبع قضاوت درباره پسر باشد. شاهزاده رضا پهلوی نیز با فاصلهگیری از شعارهای پوپولیستیِ «مرگ بر ملا، چپی، مجاهد» از سوی هوادارانشان، باید نشان دهند از پسفردای انقلاب امروزمان، ایران کشوری برای هم چپ و هم راست میباشد.
مهرداد خوانساری در مصاحبه با بیبیسی اشاره به مطلبی نمود که زیاد هم دور از واقعیت نیست. بحث درباره کمهزینهترین راه حل برای گذار از معضل خطرناک کنونی بود. میگفت چنانچه عدهای دگراندیش و خیراندیش از درون نظام کنونی با کمک بخشهایی از سپاه و ارتش، قادر باشند در وهله اول، جایگاه خامنهای و میرحسین موسوی را با هم تعویض کنند و در ادامه آن به ندای برخاسته از درون جامعه گوش فرا دهند و با همکاری گزیدگانی از منتقدین و صاحبنظران (عمدتاً داخل کشور) به اصلاح ساختار ناقص کنونی بپردازند، ما قادر به دستیابی به نظم و آرامشی خواهیم بود که شرط اول دستیابیهای بیشتر به اهداف والاترمان میباشد. ایراد گزارشگر بیبیسی این بود که در حال حاضر چنین گرایشاتی نه از درون رژیم و نه از سوی سپاه و ارتش به چشم نمیخورد. شخصاً معتقدم وجود چنین گرایشاتی در درون رژیم دور از واقعیت نیست، منتها به خاطر حساسیت وضع، هیچگاه علناً به چشم نخواهد خورد.
در رابطه با دخالتهای مسلحانه از سوی آمریکا (و احتمالاً اسرائیل)، در شرایط مشابه در سایر نقاط، اینگونه دخالتها منجر به بهبود وضع نگردیده است. به امید روزی که موفق شویم حضور کمیته بینالمللی حقیقتیاب را در ایران شاهد باشیم. اگر بعد از قتل و کشتار زندانیان چپ در شهریور ۶۷ نیز موفق به آوردن کمیتهای از سازمان ملل برای تحقیق درباره کشتارها میشدیم، امکان داشت که جمهوری اسلامی اینبار اینطور بیمحابا اقدام به قتل و کشتار عزیزانمان نمینمود.
داریوش مجلسی
ژانویه ۲۰۲۶
■ آقای مجلسی عزیز. مقاله شما بسیار خوب و منصفانه است. ایده “اعزام یک هیئت تحقیق بینالمللی جهت رسیدگی به کشتار” بسیار عالی است. نمیدانم کس دیگری چنین پیشنهادی را مطرح کرده است یا خیر؟ خودتان با ارتباطاتی که دارید سعی کنید مسؤلیت آن را به عهده بگیرید و این ایده را جلو ببرید. آنچه از ما خوانندگان برمیآید، تبلیغ و زمینهسازی برای تحقق آن است.
با عرض ارادت. رضا قنبری. آلمان
■ قنبری عزیز، ممنون از پیشنهادتان، چنانچه مایلید لطف کنید ایمیلتان را بنویسید تا تماس بگیرم.
با احترام، مجلسی
■ درباره مقاله آقای مجلسی گرانقدر نگرانی از فردای پس از فروپاشی یک نظام استبدادی، ریشه در واقعیتهای تاریخی و جامعهشناختی دارد.
سه محور اصلی:
۱. خلأ قدرت و بحران سازماندهی در نظامهای استبدادی اقتدارگرا ، نهادهای واسط (احزاب، اتحادیهها و تشکلهای مستقل و...!) سرکوب میشوند. در غیاب این نهادها، با سقوط ناگهانی قدرت مرکزی، جامعه با «خلأ سازماندهی» مواجه میشود. این وضعیت ریسک ظهور گروههای سازمانیافته غیردموکراتیک (مانند جریانهای تندرو یا نظامیان ) را افزایش میدهد، زیرا آنها تنها نیروهایی هستند که از قبل ساختار منسجمی دارند.
۲. چرخه خشونت و فقدان فرهنگ گفتگو استبداد طولانیمدت، فرهنگ گفتگو و مصالحه را از بین میبرد. در چنین بستری، خشم انباشته شده ممکن است پس از فروپاشی به شکل «انتقامجوییهای کور» بروز کند. بدون وجود نهادهای قضایی مستقل و مورد اعتماد، احتمال تکرار چرخه خشونت و تصفیهحسابهای سیاسی بالا میرود که خود زمینهساز ظهور یک «مستبد نجاتبخش -تکرار چرخه خشونت... » جدید برای برقراری نظم میشود
۳. بازتولید استبداد ( تغییر جایگاه استبدادی اقتدارگرا با رهایی بخش جدید !) بدون تغییر در «ساختار» و «فرهنگ سیاسی»، صرفاً جابجایی مهرهها رخ میدهد. اگر جامعه مدنی ضعیف باشد، قدرت جدید تمایل پیدا میکند برای حفظ ثبات و مدیریت بحرانهای پس از فروپاشی، دوباره به ابزارهای سرکوب متوسل شود. این پدیده که در علوم سیاسی به «بازتولید استبداد» معروف است، نشان میدهد که بدون نهادهای نظارتی، قدرت ذاتاً به سمت تمرکز و فساد میل میکند کوتاه اینکه ...!
«این دغدغهها گویای آن است که استقرار دموکراسی تنها در گروِ «تخریب» ساختار قدیم نیست، بلکه ریشه در «تأسیس» نظمی نوین دارد. برای رهایی از این بنبست تکراری، جامعه باید پیش از هر دگرگونی کلان، به بازسازی درونی خویش بپردازد؛ این امر از طریق گسترش پیوندهای مدنی، یادگیری مهارتهای مشارکتی و دستیابی به یک میثاق جمعی بر سر اصول بنیادین آزادی میسر میشود تا زیربنای لازم برای جایگزینی استبدادی دیگر وجلوگیری ازتداوم چرخه خشونت , با نهادهای پایدار فراهم گردد.»
بگوچگونه یک حکمرانی استبدادی- اقتدارگرا را برمی اندازی تا بگوییم چگونه آنرا پاس خواهی داشت.
سپاس - آشنا
■ با سپاس از آشنای گرامی، به خاطر تحلیل منطقی و علمی.
مجلسی
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
برای عبرت سرکوبگران ملت ایران: سرانجامٍ فرزندانِ سرانِ نازی
وطن خونریزان است و ما دور از وطن، اشکریزان: صحنههای دلاوری مردم با دستهای خالی، دیدن عکسهای جوانان به خون تپیده در کیسههای سیاه، عمق رذالت مهاجمان جانی که جمعیت را مانند برگ خزان به زمین میریزند...
اما یکی از این روزها اشک ریزانی متفاوت رخ داد: شبکهای که اخبار خیزش در ایران را پخش میکرد، گفتگوی تلفنی دختر یکی از فرماندهان سرکوب ملت و جنایت علیه بشریت را پخش کرد: ابتدا بیاعتماد بودم که بازی و فیک نیوز نباشد، اما وقتی بغض دخترک شکست و به ضجههایی جانگداز تبدیل شد، مرا به اشک ریزانی از نوع دیگر برد. به احتمال زیاد، راست بود.
دختر جوان فرمانده نیروهای سرکوبگر زنگ زده بود که افشا کند پدرش مانند یک هیولا مسئول کشتار دهها هزار نفر در این دیماه ۱۳۰۴ است و با پاسپورتهای جعلی برای کل خانواده و چمدانهای پر از دلار آمادهء گریختن است. میگفت که پیشتر در جریان خیزش مهسا او و دوستان دخترش را دستگیر کرده بودند، اما خودش را با پیگیری پدرش فوری آزاد کردند. آن دختران بعدها به او گفتند: “خوشا به حالت که پدرت نجاتت داد، تو رفتی و به ما تجاوز شد...” دختر جوانِ فرماندهء جنایت علیه بشریت زیر بار عذاب وجدان ضجه میزد و میخواست که او را به دادگاه لاهه راه دهند تا از جنایتهای پدرش بگوید. او در هراس از جان خود که پس از این تماس به دست پدر کشته شود، رفت و گویندگان و بینندگان را در اشک ریزانی از نوعی دیگر به جا گذاشت.
او – اگر این فیلم و صدای گفتگوی تلفنی راست باشد – مرا به یاد گفتهء یکی از فرزندان سران جنایتکار نازی میاندازد. پس از پایان جنگ دوم جهانی، نیکلاس فرانک، پسرهانس فرانک، یکی از خونخوارترین فرماندهان مناطق تحت اشغال نازیها در لهستان، در کتابی پدرش را “یک اراذلِ بی وجود” نامید. او نوشت: “نباید پدر خود را برتر از حقیقت نشاند.” آن روز، این دختر جوان ایرانی نیز حقیقت را برتر از پدر نشانده بود. خدایش پناه باشد.
پس از آنکه اردوگاههای مرگ نازی، توسط اسیران و ارتشهای متفقین آزاد شدند، فیلمها، عکسها و شهادت شاهدان در دادگاه نورنبرگ در سراسر دنیا پخش شد که حاکی از شقاوت و جنایت علیه بشریت سران درجه اول نازی تا نگهبانان خرده پای اردوگاههای مرگ بودند...
نازیها فرزندانی داشتند. برخی مانند فرزندان آدولف هیتلر و گوبلز به دست والدین خود هنگام خودکشی آنها در زیرزمین مجاور فاضلاب برلین کشته شدند. آنها نماندند تا با کارنامهء اهریمنی پدران و مادران روبه رو شوند. اما فرزندان بسیاری از سران نازی زنده ماندند و زندگی معمولی در پیش گرفتند. آنان ناچار در اثر فشار افکار عمومی جهانیان یا ندای وجدان خود به مغاک تیرهء ساختهء پدران و مادران خود چشم دوختند و شگفتی ندارد که مغاک نیز به آنها چشم دوخت: برخی خودکشی کردند؛ برخی برای جلوگیری از تداوم نسل پدران و مادران جنایتکارشان، خود را عقیم ساختند؛ برخی با داغ ننگ روبه رو و خود به محقق جنایتهای نازی تبدیل شدند؛ برخی تعادل روانی خود را از دست دادند؛ و شماری هم،”آقازادههای” نازی بودند که با گذرنامههای جعلی و سرمایههای غارت شده بی هیچ عذاب وجدانی گوشه کنار دنیا خوش گذراندند و بر جنایتهای پدران و مادران خود صحه گذاشتند.
اینجا میخواهم برای عبرت فرزندان نازیهای مسلمان نمای حاکم بر ایران از زمان انقلابِ واژگون ۵۷، شمهای از این سرنوشتهای تلخ را روایت کنم. میگویم ‘مسلمان نما” به احترام بسیاری از هم میهنانم که به دور از اسلام سیاسی و ایدئولوژیکِ نازیسم اسلام نما، دیندار هستند و برخی مانند رضا اسکندری پور که در ۱۷ دیماه سال جاری به تیر جانگداز نازیهای مسلمان نما به خاک افتاد، پیش از خروج از خانه و خداحافظی همیشگی با مادر و خواهرش، دو رکعت نماز خواند...[۱]
پیشتر در پژوهشهای منتشر شده ام نشان داده ام که اسلام سیاسی و آنچه در انقلابِ واژگون ۱۳۵۷ بر ایران حاکم شد، مستقیم توسط نازیسم هیتلری بنیان گذاشته شده بود.[۲] پس دوچندان جای عبرت گیری از فرزندان سران نازی وجود دارد. آن فرزندان که بودند و چه واکنشی به جنایتهای پدران و مادرانشان داشتند؟
رینر هوئس نوهء اولین فرمانده اردوگاه آشوییتس روایت میکند که چگونه عکسهای دوران کودکی پدرش که در ساختمان جنب اردوگاه آشوییتس میزیسته و دیدن سردر شوم اردوگاه، او را تا مرز جنون آزار میدهند. او آنرا “دروازهء جهنم” مینامد. مادربزرگ به بچههایش که در جنب کورههای آدمسوزی میزیستند، میگفته:
رینر به مصاحبهگر بیبیسی میگوید:
روایت تاریخچهء برادران هیملر در کتابی به همین نام، به کاترین هیملر دختر طراح ماشین کشتار اردوگاههای مرگ نازیهاینریش هیملر، امکان کنار آمدن با بحرانهای روحی سخت را داد. او نوشت:
کاترین هیملر هنگام پژوهش در نقش خانواده اش در جنایت علیه بشریت و اردوگاههای مرگ نوشت:
بیشتر این افراد در نوشتههای خود از کسانی که پدر یا مادر آنها بودهاند، به عنوان ‘هیولا’ نام بردهاند. مانیکا هرتوینگ دختر فرمانده یک اردوگاه مرگ مخوف در لهستان اذعان داشت که:
او دختر همان فرمانده سادیستیک است که در فیلم فهرست شیندلر تصویر میشود. پدرش آمون گوت نام داشت و شرح آزارهایی که به اسیران اردوگاه میداد، برای دخترش تحمل ناپذیر بود. مانیکا نوزاد بود وقتی که پدرش را در نورنبرگ به دار آویختند. در کودکی به او این روایت القا شد که پدرش و آن یهودیانی که آنجا زندگی میکردهاند، همچون یک خانواده بوده اند! مانیکا وقتی به سن نوجوانی رسید در گفتگو با مادر خود جنایتهای پدرش را محکوم کرد، اما مادرش با همان خوی وحش نازی، سالها پس از جنگ، با یک سیم برق او را به باد شلاق گرفت.
بتینا گورینگ، دختر خواهر هرمان گورینگ روایت میکند که پس از جنگ در آلمان به خاطر نام خانوادگی شان، او و برادرش را به بازدید مدارس از آشوییتس نمیبردند. در جوانی بتینا به همراه برادرش خود را عقیم ساختند تا از ادامهء میراث بیولوژیک آن جنایتکار علیه بشریت خودداری کنند. بتینا نوشت:
“هر دو این کار را کردیم تا دیگر هیچ گورینگ دیگری به دنیا نیاید. وقتی برادرم عمل جراحی را انجام داد به من گفت: آن خط را قطع کردم.” [4]
بتینا نقطهء دورافتادهای در مکزیک را برای زندگی برگزید.
اما فقط برخی از فرزندان سران و فرماندهان عالیرتبهء نازی نبودند که بار گناهان پدران خود را دستمایهء استعلایی اخلاقی و اجتماعی کردند. داگمار درکسل، دختر یکی از فرماندهان گروهانهای کشتار جمعی میلیونها غیرنظامی که با کامیونهای گازهای سمی یا تیرباران مردم در خندقها به سران نازی خدمت میکردند، پس از جنگ به گفتگو و افشاگری و دلجویی از بازماندگان قربانیان پرداخت.
کوتاه سخن آنکه از ترامای بینانسلی در میان بازماندگان جنایتکاران و سرکوبگران ملت ایران نیز گریزی نیست و نخواهد بود، مگر آنکه این بازماندگان به ندای وجدان درون پاسخ گویند، به صف مردم بپیوندند و به صدارسانی قربانیان، ثبت تاریخ و حقیقت یابی یاری رسانند.
شیریندخت دقیقیان
۱۸ ژانویه ۲۰۲۶
—————————————
[۱] دربارهء این دلاور جان باخته
[۲] این تحقیق و برای نخستین بار اثبات نازیها به عنوان بنیانگذاران اسلام سیاسی در قرن بیستم در کشورهای مسلمان از جمله ایران، با استفاده از آرشیوهای نازی را در این کتاب مییابید: شیریندخت دقیقیان. بازشناسی روایت پوریم. لس آنجلس، ۲۰۲۵. ناشر نویسنده:
برای نازیسم اسلامنما در ایران به منابع زیر رجوع کنید: نقد علی سجادی پیرامون کتاب “بازشناسی روایت پوریم” نوشتهء شیریندخت دقیقیان
شیریندخت دقیقیان: گفتمانهای نازیسم و نازیسم اسلامنما در فضای سیاسی ایران
[3] https://www.bbc.com/news/magazine-18120890
[4] https://www.skeptic.com/article/the-inheritance-of-shadows-intergenerational-guilt-trauma-and-the-legacy-of-atrocity/
تماس با نویسنده: Shirindokht1@gmail.com
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
![]() |
حذف شعار «زن، زندگی، آزادی» از پروفایل اینترنتی رضا پهلوی در هفتههای اخیر، معنایی بیش از یک تغییر تاکتیکی دارد. این اقدام نشانهای روشن از عدم درک و احترام به خواستههای جنبش ملی و رهاییبخش مهسا/ژینا و اعلام شکاف میان مطالبات آن جنبش و پروژهای است که در پی بازتعریف سلطنت بهعنوان بدیل سیاسی است. در شرایطی که جامعهی ایران همچنان با دیکتاتوری، تبعیض ساختاری و سرکوب گسترده و خونین روبهروست، جایگزینی یک شعار فراگیر و رهاییبخش با نوستالژی قدرت، نه پاسخی به بحران کنونی است و نه راهی برای آینده.
برخی از حامیان شاهزاده رضا پهلوی بر این باورند که جنبش مهسا/ژینا به پایان رسیده و جامعهی ایران اکنون خواهان بازگشت سلطنت است و حتی به سر دادن این شعار «کهنه» در اعتراضهای خیابانی حملهور شدهاند. اما ادعاهای آنها نیازمند شواهد جدیتری است. پرسش ساده این است: کدامیک از این دو شعار — «زن، زندگی، آزادی» و «جاوید شاه» — کهنهتر، سنتیتر، عقبنگرتر و دورتر از مطالبات امروز جامعهی ایران است؟
آیا جنبش مهسا/ژینا که بیشترین حمایت و احترام ملی و بینالمللی را به سوی مردم ایران، بهویژه زنان و جوانان شجاع و هوشمند این کشور جلب کرده است، به همهی اهداف خود دست یافته و کشور وارد مرحلهی تازهای بینیاز به آن شعار شده است؟ آیا مطالبات زنان صرفاً به حجاب اجباری محدود بوده و خواست آن جنبش در همین شعار خلاصه میشود؟
واقعیت آن است که یکی از اصلیترین محورهای جنبش ژینا/مهسا، مبارزه با دیکتاتوری بوده است؛ شعاری که پیشتر نیز در خیزشهای سالهای ۱۳۹۶ و ۱۳۹۸ در مرکز اعتراضات قرار داشت. ترانهی «برای» اثر شروین حاجیپور، که از سوی بسیاری بهعنوان مانیفست جنبش مهسا/ژینا شناخته میشود، بهروشنی ابعاد چندلایه، درهمتنیده و فراگیرِ فرهنگی و سیاسی این جنبش را بازتاب میدهد: از آزادیهای فردی و کرامت انسانی تا محیطزیست و رنج کودکان مهاجر افغان. این گسترهی مطالبات با هیچ پروژهای که بر بازگشت به گذشته مبتنی بر اقتدار فردی و اتوکراسی استوار باشد، همخوانی ندارد. البته علاوه بر دستاوردهای عمیق و مهم جامعهشناختی و فرهنگی جنبش مهسا، یکی از پارادایمشیفتهای سیاسی آن همانا اعلام میلیونی «نه» به جمهوری اسلامی و قطع امید از اصلاح آن بوده است.
مسئلهی اصلی امروز ایران، آزادی و عدالت اجتماعی فراگیر و حرکت رو به جلو است؛ شکلدادن به جامعهای متکی بر شهروندان حقدار، قانونمدار و زیستکننده در یک دموکراسی سکولار و توسعهگرا. تمرکز بر افراد و شخصیتها، و مقامهای موروثی و مادامالعمر بهجای رویکرد سیستمی، نهادسازی و تدوین برنامهی سیاسی دموکراتیک، نهتنها کمکی به این هدف نمیکند، بلکه خطر بازتولید اقتدارگرایی و دیکتاتوریِ پدر/مردسالارانه را نیز در پی دارد.
از منظر نگارنده، آزادی، دموکراسی و حقوق برابر شهروندی اصل است و شکل حکومت باید به رأی آزاد مردم واگذار شود. اگر اکثریت جامعه در یک انتخابات آزاد به سلطنت مشروطه رأی دهد، حتی مخالفان جمهوریخواه نیز باید به این انتخاب احترام بگذارند. با این حال، تجربهی تاریخی ایران پرسشهای جدی را پیش میکشد. رضاشاه و محمدرضاشاه هر دو به قانون اساسی مشروطه سوگند یاد کردند، اما هر دو در عمل به سوی تمرکز قدرت و دیکتاتوری رفتند. در چنین شرایطی، این پرسش همچنان بیپاسخ مانده است که چه تضمینی وجود دارد در صورت بازگشت سلطنت، چرخهی استبداد تکرار نشود؟
این نگرانی زمانی جدیتر میشود که بخشی از جریان سلطنتطلب، پیش از هرگونه گذار، مجلس مؤسسان یا رفراندوم، از «شاه» نامیدن رضا پهلوی سخن میگویند و بر تمرکز قدرت تأکید دارند؛ رویکردی که در جزوهی موسوم به «اضطرار» منتسب به او نیز بازتاب یافته است.
گذار از جمهوری اسلامی، بدون شکلگیری یک بدیل حکومتی شفاف و فراگیر ممکن نیست. تشکیل یک شورای ائتلافی ملی، با مشارکت واقعی نیروهای گوناگون سیاسی و اجتماعی، شرط لازم برای جلوگیری از بازتولید دیکتاتوری است. ساخت بدیل سیاسی و فروپاشی نظام حاکم، دو فرآیند جدا از هم نیستند؛ این دو، دو سوی یک معادلهاند. با این حال، تاکنون نه رضا پهلوی و نه جریان سلطنتطلب و نه جمهوریخواهان نتوانستهاند چنین بدیلی را نمایندگی کنند. حتی در میان مشروطهخواهان نیز اجماعی حول نقش و جایگاه شاهزاده شکل نگرفته است؛ تا جایی که برخی حامیان، منتقدان خود را تهدید به اعدام میکنند.
برخی حامیان سلطنت، گذار را مرحلهای پس از سقوط جمهوری اسلامی میدانند، اما تجربههای موفق جهانی — از آفریقای جنوبی تا لهستان — نشان میدهد که گذار دقیقاً فرآیندی است که پیش از فروپاشی کامل نظام حاکم، با توافق سیاسی، نهادسازی، تعریف مسیر راه و بدیل آینده و رفتار و گفتار دموکراتیک آغاز میشود. پس از سقوط جمهوری اسلامی، باید تشکیل مجلس مؤسسان، تدوین قانون اساسی جدید و برگزاری انتخابات آزاد در اولویت فوری قرار گیرند. هرگونه طرحی که پیشاپیش قدرت را در دست یک فرد متمرکز کند و دولت ائتلافی و نخستوزیر منتخب را نادیده بگیرد، با اصول دموکراسی سازگار نیست.
اگر سلطنتطلبان خود را متعهد به الگوهای دموکراتیک میدانند، باید بپذیرند که انتخاب میان جمهوری و پادشاهی مشروطه تنها از مسیر رفراندوم آزاد ممکن است و در هر دو حالت، دولت منتخب و پاسخگو اصل لازم و غیرقابلچشمپوشی است. آقای رضا پهلوی تنها در صورتی میتواند به یک چهرهی دموکراتیک ملی تبدیل شود که سخنگوی مطالبات اکثریت جامعه باشد و در جهت همگرایی و کاهش شکافهای درون اپوزیسیون گام بردارد، نه تشدید آنها. نمونههایی چون نلسون ماندلا، واسلاو هاول و لخ والسا نشان میدهند که رهبری ملی بیش از هر چیز به رفتار فراگیر، فراحزبی و فراجناحی نیاز دارد.
برای نمونه، بیاعتنایی او و کنایههای منفی و سبک همسرش به دریافت جایزهی نوبل توسط نرگس محمدی که در واقع دومین دستاورد نمادین و ملی برای مبارزات حقطلبانهی زنان و مردان ایران است، یک فرصتسوزی دیگر برای حرکتی در خدمت ایجاد همبستگی و همگرایی بود. برعکس، پیام تبریک شهبانو فرح دیبا گویای وسعت افق برخوردش با منافع ایرانیان بود و لذا باعث افزایش احترام مردم به ایشان گردید. نمونهی تأسفبار دیگر، نحوهی برخورد مأیوسکنندهی آقای پهلوی — که مدعی رهبری است — در برابر رفتارهای خشونتآمیز و انحصارطلبانهی برخی هواداران سلطنتطلب است؛ از جمله حمله به تجمعهای جمهوریخواهان در خارج از کشور و مورد زشتتر و بارزتر، حملهی فیزیکی و سنگپرانی به خانم نرگس محمدی در مراسم یادبود وکیل محبوب ایران، خسرو علیکردی در مشهد که با سکوت تأییدآمیز آقای پهلوی روبرو گردید.
بدون ساخت بدیلی فراگیر که بازتابدهندهی صداهای متکثر جامعهی ایران باشد، نه گذار دموکراتیک ممکن است و نه سقوط پایدار دیکتاتوری. امید که آقای پهلوی بهجای تقابل منفی با یک جنبش مهم مردمی، در حذف شعار «زن، زندگی، آزادی» تجدیدنظر کند و با این حذف به نگرانیهای مبارزان و بدبینان به پروژهی خود نیفزاید. مسئلهی ایران نه بازگشت به گذشته، بلکه ساخت آیندهای دموکراتیک و متفاوت از تجربههای استبدادی و پرخشونت گذشته و امروز است.
■ دیدگاه نیره توحیدی بازتابدهنده یکی از مهمترین چالشهای نظری و عملی در فضای سیاسی معاصر ایران است. عبور از «چرخه استبداد» (گردش قدرت میان اشکال مختلف خودکامگی) نیازمند گذاری است که بر پایهی سه رکن اساسی استوار باشد:
۱. نفی نوستالژیگرایی صرف: اگرچه مطالعه تاریخ برای درسآموزی ضروری است، اما بازسازی دقیق الگوهای گذشته معمولاً پاسخگوی پیچیدگیهای جامعهی متکثر، جوان و دیجیتال امروز ایران نیست. ساخت آینده به ابزارهای مدرن راهبری و مدیریت نیاز دارد.
۲. گسست از چرخه خشونت: تغییراتی که بر پایهی خشونت عریان شکل میگیرند، غالباً به بازتولید همان ساختارهای سرکوبگر در لباسی جدید منجر میشوند. دموکراسی پایدار معمولاً محصول فرآیندهای خشونتپرهیز، گفتگومحور و مبتنی بر آشتی ملی (پس از اجرای عدالت) است.
۳. نهادسازی دموکراتیک: برای جلوگیری از ظهور مجدد استبداد، تکیه بر «شخصیتها» باید جای خود را به تکیه بر «نهادها» و «قانون» بدهد. تضمین حقوق اقلیتها، تفکیک قوا و آزادی بیان، پیشنیازهای خروج دائمی از مدار استبداد هستند.
در واقع، مسئلهی اصلی، رسیدن به یک «قرارداد اجتماعی» جدید است که در آن قدرت نه یک امتیاز موروثی یا ایدئولوژیک، بلکه امانتی موقت و نقدپذیر در دست برگزیدگان مردم باشد.
با سپاس / باتومیان
■ خانم توحیدی گرامی. برخی دغدغههای شما بجا و موجه است. کدام روشنفکری است که وقتی پایش به مبارزه اجتماعی کشیده میشود، دغدغه و ترس و تردید نداشته باشد؟! من هم با آنچه شما شرط لازم برای دمکراسی ذکر کردهاید موافقم: «تشکیل یک شورای ائتلافی ملی، با مشارکت واقعی نیروهای گوناگون سیاسی و اجتماعی، شرط لازم برای جلوگیری از بازتولید دیکتاتوری است». اما مردم باید تا کی صبر کنند؟ برای کسی که خانهاش گرم، سفرهاش پر، و در امنیت و آسایش زندگی میکند، صبر کردن میسر است. اما بسیاری از هموطنان ما از این موهبت معمولی و نرمال بسیار دور هستند. آنها از روی اضطرار و استیصال به خیابان ریختهاند و به مصداق “غریق به هر بوته و خسی چنگ میاندازد” از هر نیرویی که از جان خود و عزیزانشان حمایت کند طلب کمک میکنند. اگر جان فرزند شما در خطر بود طلب کمک نمیکردید؟ آیا کسی مؤثرتر از ترامپ پیدا میکردید تا از او بخواهید دخالت یا اعمال نفوذ کند و جلوی کشتار را بگیرد؟ من به زمان جوانی خود برگشتم که کشتار اردوگاههای فلسطینی صبرا و شتیلا زبانزد ما برای وحشیگری بود. حداکثر کشتار در آن دو اردوگاه را ۳۰۰۰ نفر نوشتهاند. اینک در دو شب در ایران سخن از ۱۲۰۰۰ کشته است!!
به دنیای واقعی قدم بگذاریم و ترامپ را با رضا پهلوی مقایسه کنیم. یکی در پروسهای دموکراتیک انتخاب شده است، دیگری در پروسهای غیردموکراتیک رهبری دوران گذار را پذیرفته است (یکی میگوید از روی بلندپروازی و دیگری میگوید از روی احساس مسئولیت این رهبری را قبول کرده است). به نظر شما رفتار سیاسی ترامپ معقولتر است یا رفتار سیاسی فعلی رضا پهلوی؟
نوشتهاید که “چه تضمینی وجود دارد در صورت بازگشت سلطنت، چرخهی استبداد تکرار نشود؟”، در یک کلام خلاصه کنم: تضمینی وجود ندارد! ما فقط میتوانیم «احتمال وقوع» شرایط مطلوب را بیشتر کنیم. مگر جمهوری تضمین داشت که از بطن آن جمهوری اسلامی درآمد؟!
من نیز دغدغههای فکری زیادی دارم، اما صبر میکنم تا آتش این جبهه فعلی که گشوده شده فرو نشیند. در این جبهه، تمام نیروی ما باید صرف بازدارندگی ج.ا. و شخص خامنهای از این خشونت بیمانند شود و فضای تفسی برای پیشرفت به سوی آیندهای روشنتر فراهم شود.
با احترام. رضا قنبری. آلمان
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
آتلانتیک / ۱۶ ژانویهٔ ۲۰۲۶
* در حالی که جمهوری اسلامی معترضان را قتلعام میکند، ایرانیان تبعیدی از فقدان همدلی در میان چپ آمریکا دلزدهاند.
هر بار که ترانهٔ غمانگیز «برای» را میشنوم — آهنگی که به سرود اعتراضات ایران در سال ۲۰۲۲ بدل شد — هنوز بغضم میگیرد و بهسختی میتوانم تصور کنم کسی واکنشی متفاوت داشته باشد. شروین حاجیپور، که آن زمان ۲۵ سال داشت، این ترانه را با کنار هم چیدن فهرستی از دلایل جوانان ایرانی برای آمدن به خیابانها نوشت: آنها میخواهند بدون ترس در ملأ عام همدیگر را ببوسند و مجبور نباشند شعارهای توخالی سر بدهند. آیندهای اقتصادی میخواهند و هوایی پاک. اینها همان چیزهایی است که واتسلاو هاول، مخالف نامدار اهل چک، «اهداف زندگی» مینامید؛ اهدافی که در کشورهای اقتدارگرا — جاهایی مثل ایران — مستقیماً به «اهداف نظام» برخورد میکنند.
ایرانیان بار دیگر برای پیگیری همین اهداف به خیابانها آمدهاند. و این بار بهخاطر آن، به شکلی بیسابقه قتلعام میشوند — برآوردها از شمار کشتهشدگان دقیق نیست (زیرا اینترنت و بیشتر راههای ارتباطی بینالمللی قطع شده است)، اما ارقام از حدود ۲ هزار تا ۱۲ هزار نفر در نوسان است.
این داستانی ساده است: مردمی جان خود را به خطر میاندازند تا در برابر استبداد مقاومت کنند و برای حقوق بنیادین انسانی بجنگند. طنین آن — بهویژه برای نیروهای چپ — باید بدیهی باشد. همهٔ عناصر کلاسیک را دارد: تقابل بیقدرتان با قدرت، آزادی در برابر سرکوب، زنان و مردان بیسلاح در برابر تکتیراندازان. اما در پرجنبوجوشترین گوشههای زیستبوم کنشگری — که همین اواخر با مخالفتشان با مرگ و ویرانی در غزه بهشدت فعال شده بودند — این اعتراضات طنین نیافته است. در عوض، از پشت عدسی ضخیم ایدئولوژی به آن نگریسته شده و واکنشی پدید آورده که در بهترین حالت بیاعتنا و در بدترین حالت، تحقیرآمیز نسبت به خود ایرانیان است. هزاران معترضی که در سراسر کشور برخاستهاند، متهم میشوند که ابزارهای بیفکر یک دستورکار امپریالیستیاند، بخشی از «کارزار تغییر رژیمِ سیا–موساد»، یا حتی «عوامل موساد».
اینها شاید افراطیترین نمونهها باشند — در شبکههای اجتماعی بهراحتی میتوان هر نظری یافت — اما نشانههای روشنی وجود دارد که این دیدگاه، خط فکری فراگیری در چپ است. تا روز چهارشنبه، این صدا آنقدر مداوم شده بود که کورنل وست، از چهرههای شاخص ضدامپریالیسم، ناگزیر شد همقطاران خود را بهخاطر «بازیهای ایدئولوژیک» سرزنش کند. او در ویدئویی که در شبکهٔ ایکس منتشر کرد گفت: «شرم بر آنانی از چپ که ایرانیانِ عزیز را صرفاً مهره میبینند.» (بهدنبال این سخنان، در پاسخها او را «دلقک»، «احمق» و «ابزار مفید صهیونیسم» خواندند.)
اما برای دیدن شواهد این نزدیکبینی — و تأثیری که بر کسانی گذاشته که از آنچه در ایران میگذرد آزردهاند — لازم نبود به فضای آنلاین بروم. این هفته با شماری از ایرانیان تبعیدی صحبت کردم که خود را مترقی و طرفدار فلسطین میدانند — بسیاری از آنها، برای نمونه، از واژهٔ «نسلکشی» برای توصیف درگیری در غزه استفاده میکردند. تقریباً همگی گفتند که احساس رهاشدگی میکنند — طرد شده از سوی همتایانی که میپنداشتند ارزشهای مشترکی با آنان دارند. (من خودم نیز در روزهای بلافاصله پس از ۷ اکتبر، احساسی مشابه داشتم.)
از نگاه چپ، رژیم ایران نیرویی ضدامپریالیستی است!
فاطمه شمس، پژوهشگر فمینیست و شاعر دانشگاه پنسیلوانیا، با اشاره به همکاران دانشگاهیاش گفت: «احساس انزوا و خیانت میکنم. همین حالا هم تعداد زیادی از این احمقها را — که متأسفانه همکاران من هستند — از فهرست دوستانم حذف کردهام. اصلاً نمیدانم در آینده چطور میتوانم خودم را راضی کنم به کنفرانسهایشان بروم و مقاله ارائه بدهم.»
در گفتوگوهایم با این ایرانیان تبعیدی، ناامیدی عمیقی شنیدم. گاهی تشخیص اینکه واکنششان به شبکههای اجتماعی است یا نتیجهگیری از نبودِ سازماندهی، دشوار بود؛ اما همگی برایم تأیید کردند که این مسئله فقط محدود به «آنلاینِ صرف» نیست: معترضان ایرانی که بیباکانه در تیررس تکتیراندازان دولتی قدم میگذارند، از سوی چپ آمریکا بیش از آنکه با همدلی نگریسته شوند، با سوءظن دیده میشوند. شاید با توجه به وضعیت قطبیشدگی آمریکا، نباید چندان شگفتزده میشدم. از بسیاری جهات، این صرفاً تازهترین نمونه از گسست معرفتی میان چپ و راست است — چارچوبی که الگوهای سادهشده و ازپیشتثبیتشده را بر هر آنچه واقعیت پیشِ روی ما میگذارد تحمیل میکند، از جمله تیراندازی اخیر در مینیاپولیس — آنچه را ناخوشایند است کنار میگذارد و آنچه را خوشایندتر است، بیچونوچرا میبلعد.
این چارچوب، اگر نگوییم از نظر واقعی، دستکم از نظر ایدئولوژیک سازگار است. در نسخهای (البته سادهشده) از جهانبینی چپ رادیکال، رژیم ایران نمایندهٔ نیرویی ضدامپریالیستی است که باید در برابر آمریکا و اسرائیل — دو کشوری که آنان را عاملان ستم میدانند — دفاع شود. ناخواسته به یاد میآورم که چگونه برخی روشنفکران در دههٔ ۱۹۵۰ بهسبب آنکه اتحاد جماهیر شوروی طرفی بود که میخواستند در جنگ سرد از آن حمایت کنند، اردوگاههای کار اجباری استالین را نادیده گرفتند. از این منظر مانوی، آنچه اکنون در ایران میگذرد — در حالی که شمار اجساد رو به افزایش است — یا اغراقآمیز تلقی میشود، یا کار موساد یا سیا دانسته میشود، یا دستکم آشوبی است که آشکارا دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو خواهان آناند (و بنابراین شرّ).
آنچه ممکن است این برداشت را در میان چپ تقویت کند، این واقعیت است که راست نیز واقعاً اعتراضات را از دریچهٔ منافع خود میبیند. ترامپ گفت امیدوار است «ایران را دوباره عظیم کند» — هرچند تا زمان نگارش این مطلب، رئیسجمهور به نظر میرسد از تهدید مداخله عقبنشینی کرده و با مکث و تتهپته گفت که «کشتار در ایران دارد متوقف میشود — متوقف شده — دارد متوقف میشود». برای بسیاری در چپ، همداستان شدن با این پیشفرض که «تغییر رژیم» مطلوب است، بهمنزلهٔ تشویق آغاز جنگی دیگر در خاورمیانه احساس میشود. و اگر از یک فعال دانشجویی بپرسید چرا حاضر است در حمایت از فلسطینیان اعتراض کند اما نه ایرانیان، شاید — بهطور منطقی — پاسخ دهد که ایالات متحده بهسبب پولی که به اسرائیل میرسد در کشتار غزه همدست است، حال آنکه از پیش جمهوری اسلامی را تحریم کرده است؛ بنابراین سیاستی وجود ندارد که برای تغییرش بسیج شد. با این حال، این استدلال به گوش من فضلفروشانه میآید — بیشتر شبیه امتیاز گرفتن در یک مناظره است تا توضیحی واقعی دربارهٔ اینکه چرا برخی تراژدیهای انسانی همدلی و کنش برمیانگیزند و برخی دیگر نه.
نظریههای توطئهٔ موساد و سیا نیز بر واقعیاتی تکیه دارند: بخشی از اپوزیسیون ایران به رضا پهلوی، فرزند شاه پیشین، وفادار است؛ کسی که در سال ۱۹۵۳ با پشتیبانی سیا قدرت خود را گسترش داد. پهلوی ظاهراً نمایندهٔ چشماندازی دموکراتیک و کثرتگرا برای آیندهٔ کشور نیست و آشکارا در پی جلب مداخلهٔ آمریکا و اسرائیل است.
همهٔ اینها به بروز نوعی افراط در «اما-و-اگرگویی» انجامیده است؛ جایی که چپ و راست یکدیگر را مسخره میکنند که فقط به قربانیانِ مورد علاقهٔ خود اهمیت میدهند. در این جدال بیثمر، آنچه واقعاً بر سر مردم ایران میآید گم میشود: مردمی که با رژیمی سختجان و فرتوت میجنگند که تا خصوصیترین گوشههای زندگیشان نفوذ کرده و ناتوانیاش را در حفظ حداقلی از سطح زندگی برای شهروندانش نشان داده است.
همدلی چپ با جمهوری اسلامی
علی عباسی، فیلمساز ایرانیتبار ساکن دانمارک، به من گفت: «ما بین سنگ و سندان گیر کردهایم. چپ حرف ما را باور نمیکند، چون فکر میکند حامیان اشتباهی داریم. راست میخواهد ما برویم و، میدانید، جمهوری اسلامی را سرنگون کنیم و یک رهبرِ طرفدار اسرائیل و راستگرا سر کار بیاوریم.» و افزود: «در میان این دو، میلیونها و میلیونها ایرانی هستند که فقط میدانند این نظام به بنبست مطلق رسیده است.»
از مواضع راست شگفتزده نیستم؛ شاید به همین دلیل است که سکوت چپ بیش از همه آزارم میدهد. اگر کسی نسبت به رنج حساس است، باید بهطور طبیعی احساس همبستگی نیرومندی با معترضان ایران داشته باشد. و من امید داشتم که جایی در پیکرهٔ چپ — زیر لایههای فربهی ایدئولوژیک — ماهیچهٔ بیان مخالفت بنیادین با توتالیتاریسم هنوز سالم مانده باشد. گمان نمیکنم وقتی به یاد میآورم که زمانی «چپ بینالمللی»ای وجود داشت که صرفاً از سر اصل و قاعده، در حمایت از مردمی که هر کجای جهان با فاشیسم میجنگیدند به حرکت درمیآمد، دچار نوستالژیِ خودشیفتهوار شده باشم.
برای تبعیدیانی که با آنان گفتوگو کردم، نگرانکنندهترین — و گویاترین — نکته در واکنش سرد، مقایسهٔ آن با واکنش پرشور به غزه بود. فاطمه شمس، پژوهشگر فمینیست، گفت: «چرا وقتی فلسطینیها — مسلح یا غیرمسلح — برای رهایی میجنگند، حمایت از آنها یک وظیفهٔ اخلاقی تلقی میشود، اما وقتی ایرانیان اعتراض میکنند، به آنها برچسب ‘تروریستهای مسلح’ یا ‘عوامل موساد’ زده میشود؟»
ژانت افاری، استاد مطالعات دینی در دانشگاه کالیفرنیا در سانتا باربارا، به من کمک کرد تا این ناهمخوانی را در بستر تاریخیاش ببینم. او از پیشینهای طولانی سخن گفت که میتواند همدلی واکنشیِ چپ با جمهوری اسلامی را توضیح دهد؛ پیشینهای که از نقش نیروهای چپگرا در رهبری انقلاب ۱۹۷۹ آغاز میشود (در کنار روحانیانی که در نهایت کنترل کامل را به دست گرفتند). برای کسانی که خواهان پایان اسرائیلاند، هویت این رژیم بهعنوان مدافع حقوق فلسطینیان — و نیز تأمینکنندهٔ مالی گروههای افراطی ضداسرائیلی مانند حماس و حزبالله — به آن اعتباری ویژه بخشیده است.
افاری به یاد آورد که چگونه با یکی از همکارانش که اعتراضات ۲۰۲۲ را — که عمدتاً بهدست فمینیستها پیش برده میشد — کماهمیت میشمرد، روبهرو شده بود؛ آن فرد میپرسید چرا زنان ایرانی نمیتوانند مثل دیگر زنان خاورمیانه حجاب بپوشند. افاری از او پرسید: «آیا این را میگویید چون نمیخواهید حکومت جمهوری اسلامی — بهخاطر حمایتش از آرمان فلسطین — سرنگون شود؟» پاسخ همکارش مثبت بود. افاری گفت: «رو در رو به من گفت!»
به گفتهٔ کامران متین، تبعیدی دیگری و استاد روابط بینالملل در دانشگاه ساسکس انگلستان، چپ ایدئولوژیک نمیداند با خشونتی که عامل آن یک مهاجم غربی نیست چه کند. متین به گروههای دیگری اشاره کرد که تنها حمایتهای کمرمق از سوی ضدامپریالیستها دریافت کردند، از جمله ایزدیها که هدف آزار داعش قرار گرفتند و روهینگیاییها که قربانی دولت میانمار شدند — مواردی که در آنها مهاجمان هژمونهای غربی نبودند. اگر در برابر این جنایتها «به سنگرها بپرید»، به گفتهٔ او، «کل بنای ضدامپریالیسم پسااستعماری اساساً فرو میریزد؛ چون برایشان چنین مینماید که با پذیرفتن نمونههای غیرغربی، استدلالشان علیه غرب را رقیق میکنند.»
من همچنین میاندیشم که شاید تفاوت غزه با ایران در این باشد که غیرنظامیان فلسطینی «قربانیان کامل» به نظر میرسند — مردمی که صرفاً بهخاطر زندگی در غزه، بهویژه در جاهایی که حماس فعال بوده، بمباران شدهاند. تصویر ایران پیچیدهتر است؛ معترضان برای تغییر رژیم میجنگند و ترکیبی ناهمگون از گروههای مخالف با انگیزهها و تصورات گوناگون دربارهٔ ایرانِ پس از آیتاللهها را در بر میگیرند. مخالفان ملاها فعلاً در برابر آنان ناتواناند؛ اما در نهایت، آنها نیز برای کسب قدرت صفآرایی میکنند و نیروهای بینالمللی گوناگونی پشت سرشان قرار دارند. (البته این دربارهٔ فلسطینیها هم صادق است، اما نقطهٔ پایان ماجرا بسیار دور به نظر میرسد.) ناظران بیرونی ممکن است تصور کنند حمایت از اعتراضات، بهمعنای حمایت از این یا آن جناح است.
همین نوع «آزمون وفاداری» دقیقاً همان چیزی است که تبعیدیانی که با آنان گفتوگو کردم را تا این حد دلسرد میکند؛ زیرا ایرانیان را بهعنوان انسانهایی دارای عاملیت که سزاوار آزادی خویشاند به رسمیت نمیشناسد. برخی حتی — به تعبیر عباسی — این فرض را نژادپرستانه دانستند که «مردم کشوری مثل ایران هرگز قادر به تصمیمگیری برای خود نیستند و همیشه عروسکِ دستِ یک دولت یا یک قدرتاند.»
او افزود برای درک اینکه این جنبش، جنبشِ مردم عادی است، کافی است ببینید چه کسانی کشته میشوند — و میخواهد تمرکز دوباره به آنها بازگردد. عباسی گفت: «از میان معدود کسانی که نامشان در فهرست کشتهشدگان آمده، یکی دانشجوی طراحی لباس بود. دیگری بدنساز بود. سومی مجسمهساز بود. اینها آدمهایی نیستند که برای کسی کار کنند. اگر سیا واقعاً از یک مجسمهساز برای عملیات مسلحانه در ایران استفاده میکرد، پس مدیریتش بهشدت ناکارآمد بوده است.»
نزدیک به یک هفته از قطع ارتباطات گذشته و در حالی که روایتهایی از خشونت شدید دولتی به بیرون درز میکند، عباسی و دیگر تبعیدیان همراهش بیقرار بودند تا پروندهٔ خود را نزد گستردهترین افکار عمومی ممکن مطرح کنند — افکاری که فراتر از سیاستهای حزبی پل بزند. اما وقتی با سیامک آرام، رئیس «گروه همبستگی ملی برای ایران» گفتوگو کردم، او در این زمینه چندان امیدوار به نظر نمیرسید. او گفت تظاهراتی که قرار بود این آخر هفته برگزار شود و هدفش گرد آوردن جناحهای مختلف اپوزیسیون ایران بود، تقریباً هیچ مشارکتی از سوی گروههای کنشگر غیرایرانی نداشت.
آرام گفت این مایهٔ تأسف است، زیرا استدلال او برای حمایت از مردم باید برای چپ قابلفهم باشد. او گفت «اگر یک افسر پلیس زانویش را روی گردن مردی بگذارد، ما آن را محکوم میکنیم». «اگر یک تکتیرانداز دختری را در تهران هدف قرار دهد، باید آن را محکوم کنیم.» آرام همچنین معتقد است باید راهی بیابیم تا انسانها را در این روایت ببینیم. «ناکامی هر دو سو — چپ و راست — این خواهد بود که بگذارند ماشینحساب سیاسیشان قطبنمای اخلاقیشان را کنار بزند. آنها میپرسند: اگر این را محکوم کنم، چه کسی سود میبرد؟ بهجای اینکه بپرسند: چه چیزی نادرست است؛ چه چیزی درست است؟»
————
گال بکِرمن (Gal Beckerman) نویسندهٔ ثابت نشریهٔ *آتلانتیک* است. تازهترین کتاب او «سکوت پیش از طوفان: دربارهٔ خاستگاههای غیرمنتظرهٔ ایدههای رادیکال» است.
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
آتلانتیک / ۱۶ ژانویه ۲۰۲۶
اقدام نظامی پرمخاطره است. اما دلخوشکردنِ دروغینِ آزادیخواهان، شرمآور خواهد بود.
سرنوشت ملتی ۲۵۰۰ ساله با ۹۳ میلیون جمعیت، دستکم در مقطع کنونی، در دستان دونالد ترامپ قرار گرفته است.
ترامپ طی سه هفته گذشته، دستکم در هشت نوبت، معترضان ایرانی را به حضور در خیابانها تشویق کرد و به آنان اطمینان داد که ایالات متحده پشتشان ایستاده و «کمک در راه است». او تهدید کرد اگر حکومت ایران معترضان را به قتل برساند، آمریکا «در حالت آمادهباش کامل» برای اقدام قرار دارد.
ترامپ هشدار داد: «اگر شروع کنند به کشتن مردم، همانطور که در گذشته کردهاند، ما وارد عمل میشویم. ضربهای بسیار سخت به جایی میزنیم که دردش را حس کنند. این به معنای حضور نیروی زمینی نیست، اما به معنای ضربهای بسیار، بسیار سخت است.»
با وجود این تهدیدها، جمهوری اسلامی موجی از سرکوب را آغاز کرد که تقریباً بهطور قطع خونبارترین کشتار از زمان تأسیس آن در سال ۱۹۷۹ تاکنون بوده است. خود حکومت به کشتهشدن ۲ هزار نفر اعتراف کرده، اما سازمانهای حقوق بشری معتقدند شمار جانباختگان ممکن است از ۱۲ هزار نفر هم فراتر رود. این رقم احتمالاً بسیار بیشتر از تعداد معترضانی است که طی ۱۳ ماه منتهی به انقلاب ۱۹۷۹ به دست حکومت شاه کشته شدند.
اکنون ترامپ با انتخابی سرنوشتساز روبهرو است: یا به وعده خود عمل کند و خطر پیامدهای همواره غیرقابلپیشبینیِ اقدام نظامی را بپذیرد، یا با ننگِ دلگرمکردنِ دروغینِ آزادیخواهان و جسورترکردنِ یکی از سرسختترین دشمنان آمریکا روبهرو شود.
اگر ترامپ تصمیم بگیرد اقدامی نکند، تشویق او از مردم ایران برای قیام، وعدههای مکررش درباره حمایت آمریکا، و سپس رهاکردن آنان، بهعنوان یکی از بیرحمانهترین نمونههای خیانت ریاستجمهوری در تاریخ معاصر به یاد خواهد ماند. ابراز حمایت اخلاقی از معترضان، اقدامی درست بود؛ اما تحریک آنان به قیام و وعده مداخله، و سپس تماشای قتلعام هزاران نفر از آنان، عملی بیرحمانه تلقی خواهد شد.
نارضایتیهای ایرانیان ریشههای داخلی دارد، اما انقلابها پدیدههایی روانشناختیاند، و فراخوانهای ترامپ محاسبات ریسک بسیاری از معترضان را تغییر داد. سیاوش شیرزاد یکی از آنان بود. خانوادهاش تلاش کردند او را از رفتن به خیابان بازدارند، اما این مرد ۳۸ ساله اصرار داشت. به گفته یکی از اعضای خانوادهاش، او گفته بود: «این جشن یک انقلاب است. ترامپ گفته از ما حمایت میکند. من میروم.» این باور، بهای جانش را گرفت.
پیامدهای عدم اقدام، هماکنون نیز آشکار شده است. مقامهای امنیتی حکومت، که برخی از آنان شاید در تردید بودند که سلاح بر زمین بگذارند یا به کشتار ادامه دهند، اکنون بیتردید جانب خود را انتخاب خواهند کرد. منطق ماجرا خشن اما ساده است: بدون تهدیدی معتبر از سوی آمریکا، آنان به این جمعبندی میرسند که حکومت ماندگار است؛ در نتیجه، جدایی از آن حکم مرگ را دارد و تنها راه بقا، وفاداری بیرحمانه است. تصمیم باراک اوباما، رئیسجمهور وقت آمریکا، برای اجرا نکردن «خط قرمز» اعلامشدهاش پس از استفاده رژیم سوریه از سلاح شیمیایی در سال ۲۰۱۳، به ارتش دودل آن کشور نیز همین محاسبه را القا کرد و نوید یک دهه دیگر کشتار را داد.
هم اوباما و هم هیلاری کلینتون، وزیر خارجه پیشین آمریکا، بعدها از اینکه دولتشان در جریان جنبش سبز ایران در سال ۲۰۰۹ کار بیشتری برای کمک به معترضان انجام نداد، ابراز پشیمانی کردند (کلینتون بعدها گفت این بزرگترین کاری بود که آرزو میکرد کاخ سفید در آن زمان متفاوت انجام میداد). با این حال، میتوان با اطمینان گفت که دغدغههای وجدانی نقش پررنگی در تصمیمگیری ترامپ نخواهد داشت.
آنچه ممکن است او را هدایت کند، نگرانی از آسیبی است که بیعملی به تصویر «رهبر قدرتمند» او وارد میکند. ترامپ از ضعیف جلوهکردن یا مورد تمسخر قرار گرفتن خوشش نمیآید. و همانگونه که دیکتاتور ونزوئلا، نیکولاس مادورو، در هفتههای پیش از دستگیریاش انجام داد، رهبر جمهوری اسلامی، آیتالله خامنهای، طی هفته گذشته ترامپ را «ستمگر» خوانده و گفته است «سرنگون خواهد شد». بیاثر و ناتوان جلوهکردن — بهویژه در مقطعی که افکار عمومی ممکن است قاطعیت را پاداش دهد—میتواند ترامپ را به سوی اقدام سوق دهد.
بیتردید، برای تردید و احتیاط ترامپ دلایل راهبردی معتبری وجود دارد. بیشتر مداخلات ایالات متحده برای مجازات مستبدان خارجی، به نتایج نامطلوبی انجامیده است. هیچ «گلوله نقرهای» آمریکایی وجود ندارد که بتواند بهسادگی رهبران اسلامگرای تهران را کنار بزند و کشور را بهطور مسالمتآمیز به سوی یک دموکراسی باثبات و نمایندهمحور منتقل کند. از زمان جنگ جهانی دوم، کمتر از یکچهارم فروپاشیهای اقتدارگرایانه به دموکراسی انجامیدهاند، و آنهایی که بر اثر مداخله خارجی رخ دادهاند، بهویژه شانس کمتری برای چنین نتیجهای داشتهاند. انقلابهای خشونتبار، میدانهای رقابت قهریاند؛ آنها را کسانی میبرند که قادر به سازماندهی زور هستند، نه کسانی که هشتگ بسیج میکنند.
با این حال، اقدام نظامی آمریکا همچنان میتواند — حتی اگر نتواند نتیجه نهایی را کنترل کند — بهطور سازنده مسیر رویدادها را شکل دهد. به بیان دیگر، مداخله خارجی «دانمارکی ایرانی» خلق نخواهد کرد، اما میتواند از تثبیت «کرهشمالیِ ایرانی» جلوگیری کند.
در این چارچوب، ترامپ باید اهداف خود را شفاف کند و بر سه جبهه تمرکز داشته باشد.
نخست، باید بکوشد با ارسال این پیام که هزینه این کشتار از منافع سرکوب فراتر خواهد رفت، خشونت علیه غیرنظامیان را بازدارَد.
دوم، باید بر برچیدن «پرده آهنین دیجیتال» پافشاری کند؛ پردهای که به رژیم اجازه داده مردم را در تاریکی قتلعام کند (در هفته گذشته، میزان اتصال اینترنت در ایران حدود یک درصد بوده است).
سوم، باید هدف خود را ایجاد شکاف در نیروهای امنیتی ایران قرار دهد؛ از طریق تضعیف فرماندهی و کنترل رژیم، بهگونهای که در صفوف آنان تردید ایجاد شود و مردم جسورتر شوند.
در خصوص نکته سوم، با سه دوست خود در جوامع نظامی و اطلاعاتی آمریکا مشورت کردم که در مجموع یک قرن تجربه در مواجهه با ایران دارند. جانی گَنِن، کهنهسرباز فارسیدان سازمان سیا، توصیه کرد هر اقدام آمریکا باید در خدمت «تضعیف روحیه، واردکردن خسارت، و بیاعتبارکردن» طرف مقابل باشد. او توصیه ماکیاولی به «شهریار» درباره خطر نیمهاقدامها را اینگونه بازگو کرد: «یا باید کسی را نوازش کرد یا درهم شکست. اگر به او آسیب میزنید، باید چنان بزنید که از انتقامش نترسید.» اگر رهبر عالی را هدف میگیرید، بهتر است خطا نکنید.
یک مقام ارشد بازنشسته نظامی آمریکا که دههها سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را مطالعه کرده است، توصیه کرد توان موشکی کشور هدف قرار گیرد و همچنین مراکز فرماندهی زده شود، بهگونهای که رژیم نتواند هماهنگی داخلی داشته باشد و معترضان بتوانند بدون ترس دوباره به صحنه بازگردند. به گفته یکی دیگر از مقامهای پیشین اطلاعاتی، اقدام ترامپ باید سپاه پاسداران را به این نتیجه برساند که تنها سه گزینه پیش رو دارد: تغییر داوطلبانه، تغییر به دست معترضان، یا تغییر به دست دونالد ترامپ.
جمهوری اسلامی ممکن است در این نبرد اخیر پیروز شده باشد، اما محکوم است که جنگ را در برابر جامعه خود ببازد. در افق میانمدت، پیشبینی اینکه چه کسی میان یک دیکتاتور ۸۶ ساله و جامعهای جوان پیروز خواهد شد، روشن است. خامنهای بهزودی مغلوب گذر زمان خواهد شد و ۴۷ سال قدرت سخت جمهوری اسلامی، سرانجام در برابر قدرت نرم ملتی ۲۵۰۰ ساله که میخواهد تاریخ پرافتخار خود را بازپس گیرد، شکست خواهد خورد.
در حالی که سرنوشت ایران در ذهن ترامپ دستبهدست میشود، او آرام به نظر میرسد. با این حال، ماشین جنگی از پیش به حرکت افتاده است: بنا بر گزارشها، ناو هواپیمابر «یواساس آبراهام لینکلن» در مسیر خاورمیانه قرار دارد. با توجه به سابقه خشونتبار روابطشان با ترامپ، رهبران ایران میدانند که نمیتوانند با خیال آسوده بنشینند.
پس از پایان دوره نخست ریاستجمهوری ترامپ، یکی از اعضای کابینه او reportedly گفته بود: در حالی که هنری کیسینجر «نظریه مرد دیوانه» را برای متقاعدکردن دشمنان از غیرقابلپیشبینیبودن نیکسون پرورش داد، نسخه ترامپ از این نظریه ناخواسته بود.
به گفته آن مقام سابق، در مورد نیکسون این یک راهبرد بود؛ اما در مورد ترامپ، رهبران خارجی فقط کافی بود شبکه سیانان را تماشا کنند.
—-
کریم سجادپور، پژوهشگر ارشد بنیاد کارنگی برای صلح بینالمللی است و تمرکز او بر ایران و سیاست خارجی ایالات متحده در قبال خاورمیانه است. او همچنین استاد مدعو دانشگاه جورجتاون است.
■ و اکنون قبل از اطلاع رسانی از کشتار و نشان دادن ابعاد خشونت و جنایت علیه ملت ایران از داخل کشور و قبل از پخش تصاویر و فیلمهای مرتبط به آن، خامنهای با تایید هزاران کشته و مسئول دانستن آمریکا و اسراییل قصد دارد علاوه بر اقناع طرفداران نظام، آن را در منطقه هم به خورد مردم دهد و ایران را هم همانند غزه، مظلوم و مورد تجاوز اسراییل نشان دهد. در این راه احتمالا محور مقاومتیهای اسلامی و چپ هم به یاریاش خواهند آمد. ابعاد کشتار آن چنان وسیع و گسترده است که رژیم انکارش را بیهوده میداند و با انداختن مسئولیت آن را به گردن عوامل بیگانه قصد خلاص کردن گریبان خود را دارد. ادامه بستن اینترنت و وجود حکومت نظامی و کنترل موبایل در خیابان هم در نشان دهنده نگرانی رژیم از درز اطلاعات بیشتر به خارج است. ولی آنچه که او در نظر نمیگیرد نقش ماندگار این جنایت در حافظه ملت ایران است و نقشی که مردم را بیشتر بهم جوش میدهد و به آنها مینمایاند که چقدر تنهایند و باید با قدرت و همیاری بیشتری به جنگ این دژخیمان بروند.
با آرزوی پیروزی ملت ایران در این نبرد نابرابر / سالاری
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
![]() |
میگِریند رویِ ساحل نزدیک
سوگواران در میانِ سوگواران.
قاصدِ روزانِ ابری، داروگ! کی می رسد باران؟ (نیما)
آنك قصابانند
بر گذرگاهها مستقر
با كنده و ساتوري خون آلود
روزگار غريبي ست، نازنين (شاملو)
یکی ز شبگرفتگان چراغ بر نمیکند
کسی به کوچه سار شب در سحر نمیزند
نشستهام در انتظار این غبار بیسوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمیزند (سایه)
ایران طی چند روز شاهد بزرگترین کشتار جمعی خیابانی تاریخ سیاسی معاصر خود بود. ما در زمانه سوگواری هستیم. به جای پرسهزدن در قبرستان کلمات و گذشته، جدلها و تکرار حرفهای همیشگی شاید باید کمی سکوت کرد به احترام جنازههای هنوز روی زمین و انبوه کشتگان در کنار ره بیانتهای آزادی که به ما مینگرند.
باید دقیقهها و ساعتهای طولانی سکوت کرد و شاید پس از آن با فاصلهگیری انتقادی، نه برای تکرار “من گفته بودم”، “ما میدانستیم”، “از پیش معلوم بود”، “تقصیر کسی است که ...” که برای شستن چشمها و دیدن همه سویههای یک فاجعه ملی و سهم و مسئولیت هر یک از ما. به این بیندیشم که ما شاید آنچنان که باید صیقل نخوردهایم.
وقتی این گونه به سوگ مینشینیم باید از خود بپرسیم چرا ما سرنوشتی این چنین ظالمانه داریم؟ چرا ۱۲۰ سال پس از مشروطیت باید هزاران نفر در خیابانها این گونه به دستور سران حکومت دینی وحشیانه قتلعام شوند؟ تا کی باید “گریه کن که گر سیل خون گری ثمر ندارد”، “از خون جوانان وطن لاله دمیده” و یا “مرغ سحر” خواب در چشم تر ما بشکند؟ گویی صفحه سرنوشت تاریخی محتوم ما خط برداشته و موسیقی متن این سفر نفرینشده از نسلی به نسل دیگر تکرار میشود؟
پس از پیروزی انقلاب مشروطیت (مرداد ۱۲۸۵)، اولین شماره نشریه صوراسرافیل (خرداد ۱۲۸۶) نوشته بود که اینبار استبداد از میهن رخت بربسته و مشروطیت برای ایران آزادی به ارمغان آورده است. اما عمر این اولین بهار آزادی بس کوتاه بود و میرزا جهانگیرخان شیرازی یکی از دو مدیر این نشریه به همراه ملکالمتکلمین در باغشاه تهران با حضور محمدعلیشاه با طناب خفه شدند.
دهخدا یکی دیگر از نویسندگان نشریه در سوگ این آزادیخواه سرود:
ای مرغ سحر! چو این شب تار
بگذاشت ز سر سیاهكاری
یاد آر ز شمع مرده! یاد آر
ره پرخونی است میان شب تار استبداد صغیر تا شب تار و بس طولانی استبداد کبیر دینی در کشوری با این همه زخم بر پیکر. مسافران انبوه این ره بیپایان بسیار سپیدههای گلگون دیدند و همگی در حسرت همای سعادت و خورشید خجسته بر فراز بام ایران ماندند. ما ۱۲۰ سال است که جامه سوگواری از تن در نیاوردهایم و همه شادیها و لحظات رهایی ما زودگذر و میرنده بودند. چشمان تاریخ هم از دیدن ما و تپهای که بیش از یک قرن است از آن بالا میرویم خسته است.
پرسشهای پرشمار امروز میمانند برای فردای بهت و ماتم جمعی. امروز وقت سوگواری است.
قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
دست بردار از این در وطن خویش غریب
قاصد تجربههای همه تلخ
با دلم میگوید
که دروغی تو، دروغ
که فریبی تو، فریب
قاصدک! هان، ولی… آخر… ای وای
راستی آیا رفتی با باد؟
با توام، آی! کجا رفتی؟ آی
راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمی، جایی؟
در اجاقی طمع شعله نمیبندم خردک شرری هست هنوز؟
قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم میگریند (اخوان ثالت)
کانال شخصی سعید پیوندی
https://t.me/paivandisaeed
■ پیوندی گرامی:
اشکدان چشم من خشکیده است
زین همه بیداد تنها مانده است
تشنه هیزم اجاق خشم من
سوگوار هموطنانم سالاری
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
![]() |
گذار از تضادهای هویتی اپوزیسیون؛ استراتژیِ ساخت اکثریت برای پیروزیِ خیابان
اعتراضات میدانی در ایران ابعاد بیمانندی به خود گرفته و تا امروز با سرعت بسیاری افزایش یافته است. معترضان آشکارا خواهان تغییر نظم سیاسی مستقر هستند. هرچند نام پهلوی در بخشی از شعارهای خیابانی شنیده میشود، اما واقعیتِ تکثرِ میدان، نشان میدهد که این جریان هنوز به جایگاهِ انتخابِ اکثریت نرسیده است و معترضان به گروههای گوناگونی تعلق دارند که در نفی جمهوری اسلامی متحد شدهاند.
اتحادی که در خیابان شکل گرفته، با وجود آنکه آلترناتیوی را صدا میزند اما در بیرون از کشور با خلأ در نمایندگی خواستههای متکثر روبهروست. در میان نیروهای سیاسی خارج از ایران، یک دوقطبی هویتی، بهویژه میان پادشاهیخواهان و جمهوریخواهان، بر فضای کنش سیاسی سایه انداخته است؛ وضعیتی که در آن نیروها به جای سازماندهی این تکثر و همراهی با ضربآهنگ تند مردم، در بند اختلافات کهنه و فرساینده خود ماندهاند.
تجربههای پیشین نشان دادهاند که حضور میدانیِ گسترده، بدون پشتوانه یک آلترناتیو سیاسیِ قابل فهم و مورد اعتماد، لزوماً به تغییر سیاسی منتهی نمیشود. اکنون که روند اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ از تغییری ماهوی حکایت دارد و هدف مردم در خیابان بهصراحت «انقلاب سیاسی» است، ضرورت اقدام همگام اپوزیسیون با این خواست رادیکال بیش از هر زمان دیگری حیاتی شده است به ویژه برای پاسخ به پرسشهای فوری «چه میشود؟» و «چگونه؟»
با بالا رفتن سطح خشونت در خیابان و نزدیک شدن لحظه انقلاب، داشتن «راهکار سیاسی» برای هر گروه، به یک ضرورت فوری بدل شده است. جریان پادشاهیخواه مدعی داشتن چنین مابهازایی است، اما تا اینجا صورتبندی شفافی از مدیریت این روزها تا رسیدن به مرحله گذار ارائه نکرده و همین ابهام، نگرانیهایی را در میان نیروهای گوناگون دامن زده است. همزمان، در سایر نیروهای سیاسی نیز نوعی ناتوانی در خلقِ زبانی همآوا با خیابان دیده میشود که بتواند تکثر مردم را نمایندگی کند. حاصل این وضعیت، تبدیل شدنِ نمایندگی به یک بحرانِ جدی است؛ چرا که تداوم این خلأ، هم افق دموکراسیخواهی را تیره میکند و بخشی از بدنه اجتماعی را از همراهی باز میدارد و هم فراتر از آن، آینده پس از جمهوری اسلامی را با ابهام روبرو میسازد.
پادشاهیخواهان: راهبرد «مشروعیت بر پایه نمادگرایی فردی»
جریان پادشاهیخواه با اتکا به ریشههای تاریخی و نمادین که در مورد خاندان پهلوی وجود دارد، در ماههای اخیر راهبردی را تقویت کرده که بر نوعی تمرکزگرایی سیاسی استوار است. تحلیل گفتهها و نوشتههای کنشگران این جریان، از جمله چهرههایی نظیر سعید قاسمینژاد، امیرحسین اعتمادی و کامران خوانسارینیا، نشان میدهد که تعریف این طیف از مفهوم همگرایی، از مدل «اشتراک قدرت میان نیروها» فاصله گرفته است. فهم آنها، از همگرایی یک ساختار عمودی است که در آن سایر گروههای سیاسی نه به عنوان شریک، بلکه به عنوان نیروهای هضم شده حول یک «رهبری واحد» تعریف میشوند. این نگاه که رهبری را امری غیرقابلتقسیم میپندارد، عملاً ایجاد یک جبهه عرضی و دموکراتیک را با چالشهای ساختاری مواجه کرده است.
این جریان با استناد به بخشی از شعارهایی که در خیابانها در حمایت از پهلوی داده میشود، نوعی «مشروعیت میدانی» برای خود قائل است که آنها را بینیاز از توافق با نخبگان سیاسی دیگر کرده است. از این منظر، همگرایی یا ایجاد یک جبهه واحد با نیروهای جمهوریخواه یا چپ، از نظر آنها به نوعی «سهمخواهی نخبگانی» تفسیر میشود که میتواند صراحت و سرعت حرکت جنبش را در پیچوتابِ مذاکراتِ فرسایشی مخدوش کند. این طیف، وزنِ سیاسیِ جریاناتِ دیگر را در ترازوی خیابان ناچیز میشمارد و همین امر باعث شده تا انگیزه کافی برای نشستن پشت میز گفتگو که مستلزم کوتاهآمدن از مواضع حداکثری باشد، عملاً بیمورد شود.
در لایه رسانهای، فعالان این جریان با نقد تند به رسانههای بینالمللیِ ناهمسو، آنها را به «سانسور روایت خیابان» متهم میکنند؛ اتهامی که بیش از آنکه متوجه واقعیتِ پوشش خبری باشد، نشاندهنده تلاشی برای برجستهسازی روایتی است که پادشاهی را آلترناتیوِ اصلیِ ممکن معرفی میکند. این رویکرد، علاوه بر ایجاد دوقطبی در فضای مجازی، فضای گفتگو میان نیروهای سیاسی را به شدت تنگ کرده و هرگونه نقد یا تفاوت دیدگاه را به عنوان مانعی در مسیر پیروزی بازنمایی میکند؛ امری که خود یکی از عوامل اصلی انجماد سیاسی در خارج از کشور است.
جمهوریخواهان: اصرار بر فرآیندهای دموکراتیک در میانه بحران
در سوی دیگر، طیف متنوع جمهوریخواهان (از تشکلهایی چون بنیاد مردم تا اتحاد جمهوریخواهان و نیروهای لیبرال و چپ) قرار دارند که بر مبنای هویت سیاسی خود، هرگونه حرکت فردمحور را تهدیدی برای دموکراسی آینده میبینند. آنچه در ادبیات سیاسی گاه به «احتیاط بیش از حد در فرآیندهای دموکراتیک» تعبیر میشود، در واقع ریشه در نگرانی عمیق این جریان از بازتولید ساختارهای غیرپاسخگو دارد.
برای این بخش از اپوزیسیون خارج از کشور، همگرایی با پادشاهیخواهان در شرایط فعلی به معنای پذیرش یک جایگاه نابرابر است. آنها اصرار دارند که هرگونه رهبری باید شورایی و مبتنی بر برنامههای حقوقی و تکثرگرا باشد. این پافشاری بر جزئیات ساختاری، در حالی که خیابان وضعیتی رادیکال به خود گرفته است، باعث شد که جمهوریخواهان در بسیج تودهای و ایجاد هیجان عمومی از رقیب خود عقب بمانند و در مواقعی حتی منفعلانه عمل کنند. این تضاد میان «سرعت خیابان» و «احتیاط تئوریک» که در این جریان به وجود آمده است، عملاً امکان هرگونه اقدام مشترک را ناممکن کرده است.
این در حالی که است که جمهوری خواهان نتوانستهاند استراتژی جدیدی را به وجود آورند و همچنان بر مدل تاسیس جامعه مدنی (نیروهای چپ با تاکید بر تشکل کارگران)، اقدام آنها با استراتژی برای انقلاب پافشاری میکنند. مدلی که در سالهای گذشته حتی شرایط اولیه آن محقق نشده است و بعید میرسد که با قطع ماندن اینترنت و از دست رفتن ارتباطات چنین چیزی اساسا ممکن شود.
بحران تحلیل وضعیت میان این نیروها با بحران رهبری در میان این گروه همراه است. آنها نتوانستهاند که در تمام این سالها خواستههای خود را متمرکز کرده و یک جریان واحد به وجود آورند حتی از رهبری شورایی در میان جریان خود نیز فاصله بسیار دارند. در این وضعیت نقش جریان رقیب طبیعتا پررنگتر میشود و اقدام این گروه عملا بیشتر به سوی تخریب رقیب است تا مبارزه با جمهوری اسلامی.
استراتژی بقای حاکمیت: تشدید دوقطبی و حذف میانجیها
جمهوری اسلامی با آگاهی از شکافهای موجود در اپوزیسیون خارج از کشور، استراتژی «تفرقه و بیاعتبارسازی» را به طور جدی دنبال کرده و میکند. حکومت با دمیدن بر آتش این اختلافات، در پی جا انداختن این ادعاست که تنها راه ممکن از مسیر نیروهای سیاسی داخلی میگذرد؛ رویکردی که هدف غایی آن، بیارزش جلوه دادن کلیتِ اپوزیسیون و ناکارآمد نشان دادن هرگونه جایگزین سیاسی است. این استراتژی، با تشدید دوقطبی میان مخالفان، مستقیماً به دنبال ناامید کردن بدنه اجتماعی معترض در خیابانها است تا مانع از شکلگیری یک خواست متکثر و ملی شود.
هدف نهایی این راهبرد، انحلالِ پیشدستانه هرگونه جبهه واحد برای تغییر و جایگزینی آن با «هراس از آینده» است. نظام در عین خشونت وحشیانه در خیابان، تلاش میکند با برجستهسازی «فقدان جایگزین»، بخشی از مردم را نسبت به چشماندازِ پس از خود دچار تردید کرده و آنها را به واسطه ترس از خلأ قدرت یا دخالت خارجی، در خانهها نگه دارد. همچنین بر آتش حضور بیگانه در میان مردم نیز میدمد تا حرکت مردمی را بی اعتبار کند. نیروهای اپوزیسیون در مقابل این استراتژی جمهوری اسلامی به یک استراتژی واحد نیاز دارند. آنها بایستی ضمن مضاعف کردن صدای مردم در مقابل این دستگاه تبلیغاتی، ساخت روایت واقعی از آنچه روی داده است، صدای گوناگونی مردم را نمایندگی کرده و امکانهای مطرح شدن راهکارهای جمعی برای آینده را فراهم کنند.
عبور از آرمان ائتلاف به سوی واقعیتِ تکثر
در شرایطی که جریان پادشاهیخواه با اتکا به تصویر تاریخی و شعارهای میدانی، «دستِ بالا» را در فضای رسانهای و بخشی از خیابان دارد، اما واقعیتِ تکثر سیاسی ایران نشان میدهد که این جریان هنوز نتوانسته است «اکثریتِ» را نمایندگی کند. در حالی که هسته سخت قدرت در ایران به پشتوانه سخنان رهبر جمهوری اسلامی، آشکارا گزینه «ماندگاری به قیمت خون» را برگزیده است، استراتژی اپوزیسیون بیش از هر زمان دیگری باید بر «ساختِ اکثریت» متمرکز شود. این اکثریت نه از طریق حذف دیگران یا هضم آنها در یک قطب، بلکه از طریق به رسمیت شناختن وزنِ واقعی هر جریان و ایجاد یک جبهه همافزا شکل گیرد که بتواند هراس از آینده را به «امیدِ سازمانیافته» بدل کند. چرا که هر نیرویی توانایی ویژهای در بسیج بخشی از جامعه دارد.
برای عبور از این انجماد، ضرورتی به ساخت یک «ائتلاف کلاسیک» و صلب که بر سر تمام جزئیاتِ آینده توافق کند، نیست؛ بلکه نیاز امروز، توافقی مقطعی بر سر «قواعد بازی دموکراتیک» و مدیریت دوران گذار است. جریانهای سیاسی که همگی مدعیِ ارزشهای دموکراتیک هستند، باید بتوانند در یک همکاری «غیرادغامی»، بر سر حداقلهایی برای فلج کردن ماشین سرکوب و نمایندگیِ صدای متکثر مردم به تفاهم برسند. اگر اپوزیسیون نتواند از این دوقطبیهای هویتی عبور کند و بر سر یک «قراردادِ همکاریِ فنی» به توافق برسد، شکاف میانِ «آمادگیِ جامعه برای تغییر» و «ناتوانیِ نخبگان برای راهبری»، میتواند فرصتی برای بقای حاکمیتِ مستقر فراهم کند. گزینه دیگر عبور مردم از تمامیت اپوزیسیون است.
■ واژههای پادشاهی و جمهوری فقط گویای ظرف و شکل هستند و هیچ از محتوا نمیگویند. بنظر من این بحث در حال حاضر انحرافی و بی مورد است. حتا بحث در باره ی محتوای حکومت هم بیمورد است. تنها مسئله مبرم نجات سرزمین ایران و مردمان ساکن این سرزمین است که گرفتار تبهکاران اسلام پناهی شدهاند که به تنها چیزی نمیاندیشند نیکروزی این مردمان و این سرزمین است. قدم اول برای نحات از وضعیت فعلی نابودی فوری و قطعی تمامیت جمهوری اسلامی است به هر طریق ممکن.
کاوه انصاری
■ با سلام، پیشنهاد میکنم به جای تکیه بر نمادها یا شکلهای حکومتی، بر روی برنامههای حکومتی تاکید شود و ائتلافی عمومی بر سر سوسیالدموکراسی صورت پذیرد تا مردم هم چشمانداز روشنی از دموکراسی و عدالت را در مقابل خود ببینند.
با احترام - حسین جرجانی
■ از دریچه ای دیگر...! برای دستیابی به استقرار یک نظم نوین و دموکراتیک، حفظ انسجام میان نیروهای تحولخواه بیش از هر زمان دیگری حیاتی است. ضرورت «آتشبس سیاسی-ایدئولوژیک» گامی حیاتی برای عبور از تنشهای درونی و استقرار دموکراسی در مسیر مبارزه برای دستیابی به اهداف مشترک و بنای ساختاری مبتنی بر دموکراسی، بزرگترین تهدید نه تنها موانع خارجی، بلکه فرسایش درونی ناشی از اختلافات ایدئولوژیک و تهمتزنیهای بیپایه میان مبارزان است. لحظه کنونی تاریخ ما، نه زمان تسویهحسابهای نظری، بلکه زمانِ اعلام یک «آتشبس فوری و همهجانبه» در فضای سیاسی است.
توقف تهمتزنی؛ پیششرط اعتمادسازی یکی از مخربترین ابزارها در فضای ملتهب سیاسی، استفاده از برچسبهای ناروا و اتهامات بی اساس برای حذف رقیبِ همسنگر است. این رویکرد، نه تنها توان اجرایی نیروها را مستهلک میکند، بلکه فضای عمومی را نسبت به کل جریان تحولخواه ناامید میسازد. برای گذار به دموکراسی، نخستین تمرین باید «پذیرش حق اختلاف نظر» بدون متهم کردن دیگری به خیانت یا وابستگی باشد. اختلافات ایدئولوژیک ریشه در نگاههای متفاوت به آینده دارد، اما برای رسیدن به آن آینده، ابتدا باید از بنبست امروز عبور کرد. آتشبس ایدئولوژیک به معنای دست کشیدن از باورها نیست، بلکه به معنای تعلیق نزاعهای تئوریک در جهت تمرکز بر «نقاط اشتراک حداقلی» است. در شرایط فعلی، استقرار یک نظم دموکراتیک که در آن همه صداها شنیده شود، باید هدف غایی و مشترک تمام گروهها باشد.
تنشهای مداوم میان مبارزان، باعث خستگی و کنارهگیری نیروهای کارآمد و جوان میشود. آتشبس فوری، فضایی برای بازسازی روانی و فکری جبهه متحد ایجاد میکند. وقتی انرژی صرف تخریب داخلی نشود، پتانسیل عظیم جامعه به سمت خلاقیت و برنامهریزی برای جایگزینی نظم نوین سوق مییابد.
دموکراسی از دل حذف و تکفیر بیرون نمیآید. اگر امروز نتوانیم با وجود اختلافات، کنار یکدیگر بایستیم، تضمینی وجود نخواهد داشت که در نظم نوین نیز به حقوق یکدیگر احترام بگذاریم. تمرین مدارا در دوران مبارزه، تضمینکننده سلامت دموکراسی در فردای پیروزی است.
اعلام یک آتشبس فوری میان مبارزان، نشانهی ضعف یا عقبنشینی از اصول نیست؛ بلکه نشاندهندهی «بلوغ سیاسی» و درک حساسیت لحظه است. برای کاهش تنشها و جلوگیری از فروپاشی امید اجتماعی، ضروری است که تمامی جریانها، سلاحِ تهمت و تخریب را زمین بگذارند و بر سر مسیری امن برای استقرار دموکراسی توافق کنند. امروز، اتحاد بر سر اصول دموکراتیک، از هر مرزبندی ایدئولوژیکی مقدستر است.
سپاس - آشنا
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
نیویورک تایمز / ۱۶ ژانویهٔ ۲۰۲۶
در اوج قدرت، رژیمهای اقتدارگرا هالهای از شکستناپذیری به خود میگیرند. اما هنگامی که ناگهان فرو میریزند، خودِ وجودشان به طرز شگفتآوری پوچ و نامحتمل به نظر میرسد. به ویرانهها خیره میشویم و با ناباوری میپرسیم: چگونه چیزی تا این حد دستوپاگیر و ناکارآمد توانست اینهمه دوام بیاورد؟
اما آنچه در ظاهر فروپاشیای ناگهانی جلوه میکند، در واقع همواره نتیجهٔ فرسایش ساختاری است ــ و مهمتر از همه، فرسایش ترس.
اکنون شاهد رخ دادن این روند در ایران هستیم. از اواخر دسامبر، مردم برای اعتراض به تورم، فروپاشی اقتصاد و تداوم لجاجت دولت به خیابانها آمدهاند. گسترهٔ این اعتراضها بیسابقه است. تظاهرات از شهرهای کوچک ــ که تا پیش از این پایگاه اصلی حمایت از حکومت به شمار میرفتند ــ تا بازارها، که در طول تاریخ منبع حیاتی حمایت مالی و سیاسی از روحانیت بودهاند، گسترش یافته است. اگر در سال ۲۰۰۹ معترضان خواهان شمارش آرای خود بودند، امروز برخی شعار «مرگ بر خامنهای»، رهبر جمهوری اسلامی، سر میدهند و خواستار تغییر رژیم هستند.
بیباکیای که معترضان از خود نشان میدهند، دلیل آن است که این خیزش ممکن است پایدار باشد. قدرتهای غربی باید در حمایت از آنان این واقعیت را در نظر بگیرند؛ نادیده گرفتن این جنبشهای هرچه نیرومندتر به معنای از دست دادن فرصتی است برای کمک به مردم ایران تا خود را از این کابوس برهانند و زمینهٔ خاورمیانهای صلحآمیزتر و دموکراتیکتر را فراهم آورند.
ترس، سیمانِ هر ساختار اقتدارگراست. نه ایدئولوژی، نه الهیات و نه حتی زور عریان بهتنهایی نمیتواند این بنای عظیم را سرپا نگه دارد. این ترس است که چنین میکند. وقتی ترس فرو میریزد، ابزارهای معمول سرکوب ــ از زندان و اوباش گرفته تا قتل و رسانههای رسمی ــ قدرت بازدارندگی خود را در برابر جمعیتی ناراضی که قصد برخاستن دارد از دست میدهند. وقتی ترس از میان برود، دیگر پرسش این نیست که آیا حکومت اقتدارگرا فروخواهد پاشید یا نه، بلکه این است که چه زمانی.
جمهوری اسلامی ایران از همان آغاز این حقیقت را درک کرد. به محض آنکه قدرت را به دست گرفت، در پی ایجاد رعب و وحشت برآمد. خشونت امری حاشیهای نبود، بلکه جنبهای آموزشی داشت. اعدامهای علنی با دقتی آیینی انجام میشد. تصاویر اجساد آویختهشده یا پیکرهای سوراخشده از گلوله، صفحات روزنامهها را پر میکرد و از تلویزیون دولتی پخش میشد. پیام کاملاً روشن بود: انقلاب پیروز شده و بیرحم است.
در آغاز، این خشونت متوجه بسیاری از مقامهای حکومت سرنگونشدهٔ محمدرضا شاه پهلوی بود. اما بهسرعت دامنهٔ آن به چپگرایان، لیبرالها، گروههای قومی معترض و زنانی که برای حقوق خود میجنگیدند گسترش یافت. مخالفت بهعنوان گناه، حتی ارتداد، بازتعریف شد و مجازاتها علنی و هولناک بودند. رژیم روحانی ترکیبی از دستگاه امنیتی مدرن و نمایشپردازی حسابشده و قرونوسطاییِ وحشت را به کار گرفت. ترس به درسی شهروندی بدل شد.
وقتی ترور درونی میشود ــ همانگونه که در جوامع اقتدارگرا همواره چنین است ــ نیاز به نمایشهای علنی خشونت میتواند کاهش یابد. تا اواخر دههٔ ۱۹۸۰ در ایران، هنگامی که ترس در قلبها و ذهنهای مردم جا خوش کرده بود و جهان نیز بیش از پیش کارنامهٔ فاحش حقوق بشری حکومت را زیر ذرهبین میبرد، شدیدترین اعمال خشونت پشت درهای بسته انجام میشد. اعدام هزاران زندانی در سال ۱۹۸۸ ــ که در آن زمان بزرگترین کشتار جمعی ایرانیان به دست رهبری جمهوری اسلامی بود ــ در نهایت پنهانکاری صورت گرفت. اجساد مخفی شدند، گورها بینشان ماند و خانوادهها به سکوت واداشته شدند. ترور همچنان اعمال میشد، اما دیگر به نمایش گذاشته نمیشد.
سپس فرسایش تدریجی مشروعیت رژیم آغاز شد. انتخابات به آیینهایی بیگزینه بدل شدند؛ شعارهای رسمی طنین خود را از دست دادند؛ بوروکراسیهای بهارثرسیده به شبکههایی فاسد و ناتوان فروکاسته شدند که اغلب تنها غنایم را میان حوزههای نفوذ حاکمان جدید توزیع میکردند. تنها منبع واقعی قدرت، همان ترسی بود که حکومت همچنان میکاشت ــ این احساس که مقاومت بیهوده است، زیرا رژیم بیش از حد ریشهدار، بیش از حد بیرحم و بیش از حد همهجا حاضر است که بتوان به چالش کشیدش.
این هالهٔ شکستناپذیری ــ این یأسِ شهروندانی فرسوده ــ با جنبش نافرمانی مدنی پایدار و سنجیدهٔ زنان ایرانی که از سال ۲۰۲۲ آغاز شد و «زن، زندگی، آزادی» نام گرفت، درهم شکست.
این جنبش گسستی قاطع در سلطهٔ عاطفی حاکمان روحانی ایجاد کرد. هنگامی که زنان با جسارت حجابهای خود را در ملأعام برداشتند، هنگامی که با موهای آشکار از کنار مأموران مسلح دولت عبور کردند، اتفاقی برگشتناپذیر رخ داد. ترس جابهجا شد. رژیم هنوز میتوانست بازداشت کند، بزند، کور کند و بکشد ــ اما دیگر نمیتوانست زنان را به پذیرش مطیعانهٔ نظمی زنستیز مرعوب کند. در ماههای نخست اعتراضها، بیش از ۱۹ هزار نفر بازداشت و حدود ۵۰۰ نفر کشته شدند، آن هم در حالی که نیروهای حکومتی میکوشیدند ترس را دوباره به زنان ــ و به تبع آن به جامعه ــ تحمیل کنند. این تلاش شکست خورد و زنان به سرپیچی خود ادامه دادند.
در سطح منطقهای نیز تصویر قدرت مطلقی که رهبری جمهوری اسلامی پرورده بود، شروع به ترک برداشتن کرد. ترور قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، به دست دولت نخست دونالد ترامپ در سال ۲۰۲۰، به تضعیف افسانهٔ همهدانی راهبردی رژیم کمک کرد. تضعیف نیروهای نیابتی ایران ــ حزبالله در لبنان و حماس در غزه ــ به دست اسرائیل، روایت سلطهٔ اجتنابناپذیر منطقهای را سوراخ کرد. در ماههای اخیر، جنگ کوتاه اما پیامددار ۱۲روزهٔ ایران با اسرائیل و ایالات متحده نیز ضربهٔ دیگری وارد آورد ــ نه فقط از نظر نظامی، بلکه از نظر روانی. آنچه نظامهای اقتدارگرا بیش از هر چیز از آن هراس دارند، نه شکست، بلکه عیان شدن ضعف است.
واکنش رژیم به تازهترین دور اعتراضها، مطابق انتظار، بهشدت خشن بوده و در روزهای اخیر از دامنهٔ اعتراضها کاسته شده است. سازمانهای حقوق بشری شمار کشتهشدگان را میان ۲۵۰۰ تا ۳۴۰۰ نفر برآورد کردهاند که بسیاری از آنان معترضانِ هدف گلوله در خیابانها بودهاند. رژیم تهدید به اعدام کرده و اعترافات اجباری را به نمایش گذاشته است. این نشانهٔ قدرت نیست؛ نشانهٔ وحشت است. هرچه ترس فرو میریزد، رژیم برای جبران آن ناچار به تشدید خشونت میشود. این واقعیت که چرخههای پیشین مقاومت و سرکوب تنها به زایش جنبشی دیگر، بزرگتر از قبل، انجامیدهاند، حکومت را از توسل به خشونت بازنداشته است. این تنها زبانی است که میشناسند.
اکنون تهران با تناقضی روبهروست. همان شبکههای اجتماعیای که برای ایجاد رعب، با پخش تصاویر مجازات و بزرگنمایی تهدیدها به کار میگیرد، به دست شهروندان نیز استفاده میشوند ــ یا دستکم تا پیش از قطع اینترنتی که دولت این هفته اعمال کرد، چنین بود. ویدئوهای نافرمانی سریعتر از کلیپهای هشداردهندهٔ حکومتی منتشر میشوند. تمسخر و طنز سریعتر از وحشت و تهدید گسترش مییابد. شجاعت، وقتی مسری شود، بهسختی قرنطینه میشود.
خورخه لوئیس بورخس گفته بود: «سانسور مادر استعاره است.» وقتی سخن گفتن محدود میشود، مردم راههای تازهای برای سخن گفتن مییابند. در ایران امروز، سرکوب مادرِ یافتن پیوستهٔ شکلهای نوین اعتراض است ــ پادزهر ترس. هر تلاش برای خاموش کردن، گونهای تازه از بیان میآفریند؛ هر کوششی برای ترساندن، دستور زبانهای جدیدی از سرپیچی تولید میکند. دولت هنوز ابزارهای خشونت را در اختیار دارد، اما کنترل خیال را از دست داده است.
رژیمهای اقتدارگرا زمانی سقوط نمیکنند که بهعنوان نظامهایی بیرحم افشا میشوند؛ بیرحمی سرمایهٔ آنان است. آنان زمانی فرو میریزند که شکنندگیشان آشکار شود. جمهوری اسلامی شاید هنوز با زور حکومت کند و شاید بتواند این دور از نافرمانی را سرکوب کند، اما سلاح ترس را ــ که قلب تپندهٔ قدرتش است ــ از دست میدهد. این وضعیت تا ابد ادامه نخواهد داشت.
——————
* عباس میلانی استاد مطالعات ایران در دانشگاه استنفورد و پژوهشگر مؤسسهٔ هوور است.
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
مروجان شعار « پاسداران را به سلاح سنگین مجهز کنید» ، امروز که پاسداران مردم را با سلاح سنگین قتل عام میکنند آیا نباید به تشخیص دیروز خود شک کنند و اگر اشتباه کرده بودند اعتراف نمایند و تفکر خود را اصلاح کنند؟
آنانی که بختیار را نوکر بیاختیار نامیدند و بدون فرصت دادن به این آدم حسابی سوسیالدموکرات که میخواست راهی به آشتی ملی بگشاید و از این همه خرابی و کشتار که بعدتر دیدیم جلوگیری کند پیش پیش او را قضاوت کرده و راه عمل را بر او بستند آیا نباید امروز به اشتباه دیروز خود اعتراف کنند و یک آنالیز عقلی و نه ایدئولوژیک، از انتخاب دیروزشان ارائه دهند؟
آنانی که سینما رکس را آتش زدند و مردم را زنده زنده در آن سوزاندند، آنانی که پشت بام مدرسه علوی آدمها را با عجله و بیمحاکمه کشتند، آنانی که باعث جنگ با عراق شدند و هشت سال مصیبت و ویرانی بر این مملکت آوار کردند، آنانی که دسته دسته زندانیان سیاسی را در محکمههای فرمایشی و سرپایی به مرگ محکوم کردند و حکم ظالمانه خود را سریعا اجرا کردند، آنانی که نداها و مهساها و دختران و پسران ما را کشتند و هنوز هم دارند میکشند و فیلمهایش را هم منتشر میکنند تا از بقیه زهر چشم بگیرند، آنانی که نمازشان قضا نمیشود و بابت هر گلولهای که به جمجمه عزیزان ما شلیک میکنند پاداش مالی بهعلاوه یک «اجر شما با امام حسین» دریافت میکنند، که نیازی به تفکر ندارند. آنان عقل را منبع استدلال میدانند و پای استدلالیان را هم چوبین! آنان موٰمناند و موٰمن هم ایمان دارد نه عقل.
ایمان دارد به الله و جانشینان الله در زمین که از آنها دستور میگیرد و وظیفه خود را انجام میدهد تا روز آخر و تا زمانی که مثل آیشمن «با خنده به گور بپرد» و مثل داعشیان با ۷۲ حوری حرم خود محشور شود.
روی سخنم با آنانی است که هنوز نسبتی با عقل دارند و در گفتارها و نوشتارهای خود مدعی تفکر و تعقل و استدلال هستند. حال که در عصر ارتباطات و وفور منابع هستیم آیا لازم نمیبینید که باید دست از کلیشهها و استرئوتیپهای مارکسیستی و اسلامی بشوییم و بپذیریم که ما هم آدم بودیم و اشتباهاتی داشتیم و هر آدمی اشتباه میکند و باید با تجربه از اشتباهات، خود را تصحیح کنیم چون فقط معصوم اشتباه نمیکند و آن هم یک وهم است.
کسی که هنوز قادر است تفکر کند باید بپذیرد که وقت شستن نامهاست. این که تو زمانی به چپ یا راست تعلق داشتی پس باید تا آخر عمرت قتل عام جوانان این سرزمین را ببینی و در تحلیل آن به هذیان و جزمهای از پیش پرداخته پناه ببری ضعف مفرط تفکر است. تو نه چپ هستی نه راست. تو هیچ نیستی.
دیروز دیدم رسانه ایراناینترنشنال تعداد کشته شدگان را دوازده هزار نفر برآورد کرده بود! امیدوارم آن هم هذیان باشد یا من هذیان دیده باشم. اگر راست باشد که باید شاهنامه را به یاد آورد که «شود خایه در زیر مرغان تباه / هر آنگه که بیدادگر گشت شاه» و اگر راست باشد – که بزودی معلوم میشود – باید دید چه تغییرات رادیکالی در ایران رخ خواهد داد.
در محکوم کردن این جنایات رفقای چپ خوشخیال اروپایی ما تعلل میورزند و این همه جنایات را به سیا و موساد نسبت میدهند! آیا ما که ایرانی هستیم و از ماهیت جنایات حاکمانمان باخبریم و بسیاری از ما هنوز زخم شلاقهای اینان را بر تن و روح خود داریم باید از کلیشههای کپکزده در تحلیلهایمان استفاده کنیم. چون دشمن آمریکا هستند پس خوبند و جوانی که از مرگ بر آمریکا و اسرائیل گفتن خودداری میورزد پس تروریست موسادی و سیایی است؟
آیا نمیترسید به همدستی با دشمنان ایران متهم شوید؟ آری، شما که این جوانان را به همدستی با امپریالیسم متهم میکنید.
گلهام از مردم «عادی و عامی» نیست که آنان خوب درک میکنند و بر خلاف داستان روشنفکری در اروپا، اغلب از روشنفکران مان کارآتر بودند.
سخنم با «روشنفکرانمان» است. آیا وقت آن نرسیده تا مثل آن بزرگی که دیروز میگفت اگر قرار باشد که حکومت سابق برگردد اسلحه دست میگیرد و دوشادوش ملایان میجنگد شما هم امروز بگویید که استدلال عقلی اجازه بازاستفاده از کلیشهها را نمیدهد و در هر لحظه باید با توجه به شرایط لحظه تفکر کرد و تصمیم گرفت؟
تا کی خشک-مغزی و جزمگرایی را اعتقاد به اصول و پرنسیب مینامید؟ و از درک لزوم و اعتبار تحلیل بهمقتضای حال عاجزید؟
این چه عقلی است که شما بهکار میبرید که همه نشریات شما در این ۴۷ سال مجموعا به اندازه یک جلد از دایرهالمعارف دوران روشنگری فرانسه نتوانسته تاثیر بگذارد؟
دنبال مقصر نگردیم. واقفم که خلاقیت و آفرینش راهکار از تضارب آرا حاصل میشود و تاریخها و دینها و فرهنگهای ایرانی تا کنون علیه گفتگوی فلسفی و آزاد بودهاند. نمیتوان به تنهایی در کنجی نشست و همه مشکلات ایران را حل کرد. مشکلاتی که همه در خلق آنها دخیل بودهاند باید هم با همکاری همه حل شود. وقتش رسیده از همه واژههای مقدس که بوی کپکشان مغزهای ما را فلج کرده دست برداریم و همه واژههای مقدسمان را با آب خرد بشوییم. ملاک منافع ایرانیان است و سربلندی ایران. هر واژهای در این راستا مقدس ماند بماند. به یک مجمع ملی شامل همه نیاز داریم. برخوردهای حذفی به نفع دشمنان ایران است.
مارکهای چپ و راست دیگر دمده شدهاند. در این حمام خون نه چپ چپ است نه راست راست. الآن وقت اندیشیدن با هم و عمل کردن با هم است. اندیشیدن سرد و منطقی و ریاضی و ارسطویی. با افلاطون خداحافظی کنیم.
■ جناب مظفری گرامی٬ ممنونم ازت. همه چی در این مقالهی کوتاه، دقیق و شرافتمندانه گفته شده است. آیا چپ پنجاه هفتی معنی «خرد» هم میفهمد ؟ دیوار برلین که سقوط کرد، تفکر آنان هم ساقط شد. چپ جهان سومی زور میزند که نفهمد. افسوس.
سعید
■ درود بر آقای مظفری گرامی، بحثی مختصر بدون شرح کشّاف.
این پرسشهایی اساسی که شما مطرح کرده اید و مستلزم تامّلات و غور و اندیشیدن فردی توام با مسئولیّت هستند، متاسفانه نتیجه گیریتان راه را بر همان چیزی میبندد که به محکومیّتش مطلب نوشته اید!!. احتمالا بپرسید چطور مگه؟. توضیح میدهم. ما برای چیره شدن به مسائل و مُعضلات میهنی دقیقا باید از همان «عقل اسلامی/ و راسیونالیته – یونانی/غربی» بگسلیم که در زبان افلاطون و ارسطو و اصحاب کلیسا و مارکس و متفکّران و اساتید معاصر دانشگاهی در کشورهای باختری از عصر یونان تا همین امروز کاربرد دارد. فعلا نیز از تک و توکی صداهای متفکّران باخترزمینی که افکارشان در تقابل با میراث یونانیان و مسیحیّت هستند، فعلا میگذرم تا بحث، مفصّل نشود.
اینکه چطور و چگونه میشود که انسانها در ایمان آوردن به اعتقاداتی و نظراتی و ایدئلوژیهایی از لحاظ روحی و روانی استحاله پیدا میکنند و برای اقتدار و قدرت و حاکم کردن اعتقادات خودشان به هر وسیله ای متوسّل میشوند تا دیگران را مطیع و تابع و گماشته خود کنند، پروسیه ایست پیچیده که فقط با «عقلانیّت اسلامی/λόγος/νοῦς یونانی و همچنین Reason /Intellect/Mind انگلیسی و Vernunft/Verstand آلمانی و Raison/Esprit فرانسوی و Ratio/Intellectus لاتین» و محاسبات ریاضی وار نمیتوان از پس آن برآمد. چنین تصوّری خبط آشکار است. انسانها حتّا اگر از لحاظ عقلانی /راسسونالیستی بر صحت چیزی متّفق باشند، از لحاظ احساسی و عاطفی و علایق شخصی و امیال و غرائز و سوائق به طور ناخوادگاه یا آنچه را که غربیها «ایرراسیونال» میگویند، در عمل رفتار خواهند کرد و موضع میگیرند. بنابر این، پیوند راسیونالیته و ابعاد تاریک و پیچییده روح و روان بشری فقط با کاربرد و کاربست مفاهیم ناب فلسفی و ارقام ریاضی حل شدنی نیستند. آنچه که ساختار جوامع اروپایی را دگرگون کرد، فقط اندیشیدن فلسفی نبود؛ بلکه هنر و نقّاشی و پیکرتراشی و موسیقی و رقص و آواز و ادبیّات و شعر و سینما و تئاتر و بازیها و البسه و جشنها و غیره و ذالک بودند. فلسفیدن و دانشجویی فقط ایجاد شکافهای ظریف و منفذهای میکروسکپی در ذهنیّتهای منجمد و منبسط و بسته ایجاد کردند تا بذرهای گسستن و آفریدن و به خود آیی انسانها امکانپذیر شوند.
در ایران ما، پروسه گسستن از میراث میترائیسم و دیانت مزدائی و سپس اسلامیّت، هیچگاه سیستماتیک و فلسفی و پیدار نبود؛ بلکه به میخ و به نعل زدنها و در «حدیث دیگران» عبارتبندی کردن حرفهای و دیدگاهها بود که آنهم از طریق «شعر» اتّفاق افتاد. ولی - خلاف اروپائیان – هیچگاه موضوع اندیشیدن و فلسفیدن برای طیف تحصیل کرده و آکادمیکر ایرانی محسوب نشدند و به حساب نیامدند. در حالیکه در اروپا، ادبیّات و شعر از کلیدی ترین سنگپایه های فلسفیدن و اندیشیدن بودند و هنوزم هستند. در نظر بگیرید متفکّری نامدار به نام «وایتهد» با آن مغز شگفت انگیز ریاضی و فلسفی اش در یکی از کتابهایش اعتراف میکند که «کولریج و وردزورث»، اشعاری دارند که واقعیّتها و وضعیّتهایی را به قدری دقیق انعکاس میدهند؛ طوری که ارقام ریاضی و مفاهیم فلسفی در توصیفشان عاجزند و فلج.
میترائیسم و دیانت زرتشتی و اسلامیّت و بابیگری و بهائیّت و مارکسیسم از تحوّلات روانی مردم ایران و طیف تحصیل کرده سرزمین ما هستند. همینطوری نمیتوان آنها را به دور انداخت و ندید گرفت. ما برای به خود آمدن و بیدار شدن به میراث و نتیاج و پیامدها و نقشهای تمام این تحوّلات روانی و اجتماعی و کشوری محتاج و ملزومیم تا بتوانیم دلایل ناکامیابیها و فلاکتها و ذالاتها و گسستها و قهقرائیها و خصومتها و خونریزیها و حتّا دوران درخشان و ستودنی میهنمان را بفهمیم و دریابیم. خصومت و انکار مطلق؛ یعنی تیشه به ریشه خود زدن. ما باید بفهمیم و بدانیم که چرا«نامه تنسر»، مانیفستی بود برای توجیه استبداد و کشتار دم و دستگاه موبدان در سلسله ساسانیان. همانطور که باید دریابیم چرا «قرآن» در دست آخوندها و مراجع تقلید و فقها به ابزار «قدرت و اقتدار و خونریزی» تبدیل شده است. همینطور بفهیم و دریابیم که چرا «تراژدیهای شاهنامه و داستان خانواده سام و زال و رستم» هنوز که هنوز است، ایده آل مردم ایران از هنر کشورداری و مناسبات اجتماعی است. پروسه انتقادی را باید از محکومیّتها و مجبوریّتها و علایق شخصی پاکسازی کرد تا بتوان هر چیزی را بدانسان که بوده است بدون واسطه دید و شناخت و بررسی و سنجشگری کرد.
در جامعه ایرانی متاسفانه، صف آرایی فکری و انتقادی در باره میراث تاریخی و فرهنگی نیاکان ما از عهد میترائیسم تا همین عهد ولایت فقیه با رادمنشی و صمیمیّـت و ژرفاندیشی انتقادی بدون حُبّ و بُغض، اتّفاق نیفتاد. ما یا در موضع انکار مطلق ایستاده ایم و همه چیز را دفن کرده ایم و منکر شدیم و میشویم. یا در موضع دروغبافی و یابس و طوبا گوییها و قصّه پردازیهایی که اصلا با تاریخ و فرهنگ ما، سنخیّتی نداشتند و ندارند. یا اینکه فقط بر بُعدی انگشت گذاشتیم و تاکید مُبرم کردیم که هیچ راهگشایی ارزشمندی برای مسائل و معضلات جامعه نبود و نیست. در نظر بگیرید متفکّری به نام «غزالی» را که بعد از آنهمه به قول خودش، تامّلات و تفحّصات و پیچ و خمهای قلمسوزی، به باتلاق «کیمیای سعادت» و «احیاء علوم الدّین» رسید؛ نه روش اندیشیدن دکارتی. حال بماند که صفحات آغازین کتاب معروف دکارت، تاثیر پذیرفته و حتّا کپیه برداری از اعترافات غزالی [= المنقذ من الضلال/رهایی از گمراهی] است.
بحث چپ ایدئولوژیکی که من آن را «شیعه گری ناب» میدانم، هیچگاه در وضعیّت انتقادی گسستن از چیزی و سپس پیوستن به چیزی دیگر رخ نداد؛ بلکه فقط «ثقلگاه ایمانخواهی و حبل المتینی» از «دامنه اسلامیّت نوع شیعه» به «حیطه ایدئولوژی مارکسیسم» جابجا شد. در این جابجایی تنها چیزی که هرگز اتّفاق نیفتاد همانا «اندیشیدن انتقادی و جویندگی و پرسشگری و شکّاکیّت» بود؛ یعنی مقولاتی که انسان را به سوی خویشاندیشی و قائم به ذات شدن و دیدن با چشمان مغز فردی خو د مددکار میشود؛ یعنی هدف و مقصدی که از اندیشیدن در یونان و اروپا بود و هنوزم هست. من نمیخواهم بحث را گسترش دهم و بازمیگردم به نتیجه گیری شما.
ما برای سنجشگری وضعیّت و میراث تاریخی و فرهنگی میهنمان به تنها چیزی که محتاج نیستیم، دقیقا همین«عقلانیّت اسلامی/λόγος/νοῦς یونانی و همچنین Reason /Intellect/Mind انگلیسی و Vernunft/Verstand آلمانی و Raison/Esprit فرانسوی و Ratio/Intellectus لاتین» هستند. ما مییتوانیم بی هیچ شکّ و تردیدی از متفکّران یونانی و اروپایی و آمریکایی و دیگر اندیشمندان اقصاء نقاط جهان انگیخته به اندیشیدن و فلسفیدن شویم و بیش و مهمتر از همه، «متدهای اندیشیدن» را از آنها بیاموزیم و سپس در رویکرد به جامعه خودمان بکوشیم که از راه «خردورزی» به سنجشگری میراث تاریخی و فرهنگی مردم میهنمان و آفرینندگی ایده ها و افکار بدیع و راهگشاییهای اجرایی همّت کنیم. بین «خردورزی ایرانی» با بدیلهای مشابه اش در یونان و کشورهای اروپایی، تفاوتی کلیدی و ریشه ای و اساسی وجود دارد. عدم شناخت و تفکیک تفاوت و تضاد خردورزی ایرانی با بدیلهای مشابه اش، باعث خبط و خطاهایی هولناکی خواهد شد که ما را در همچنان وضعیّتهای آچمز، میخکوب نگه خواهند داشت. بحث بر سر نادیده گرفتن روشهای دیگران نیست؛ بلکه بحث بر سر شناختن روشهای دیگران برای به کار بستن روش تجربیات خود ما ایرانیان است. امیدوارم متوجّه باشید که من چه میگویم. «خردورزی ایرانی»، پروسه ای مهرآمیز و آمیزشی و تاییدی و زیباآرایی و نگاهبانی و پیونداندن و پرورندگی و پرستاری است. ولی راسیونالیته باختر زمینیان و عقلانیّت اسلامی و لوگوس و نوئوس یونانی، روشهایی هستند برای چیره شدن و سلطه گری و گسستن و پاره پوره کردن و تمایز گذاشتن و منفک کردن قیراطی عین داده های ریاضی و فیزیکی و انفورماتیکی.
ما برای به خود آمدن مجبور نیستیم که تابع و دنباله رو و مطیع «متفکّران و فیلسوفان و اساتید برجسته دانشگاهی باخترزمینان و دیگران» باشیم؛ بلکه ما باید بیاموزیم که چگونه میتوان در مکتب دیگران، شاگردی کوشا و گشوده فکر شد و از روشهای اندیشیدن آنها به زایش افکار و اندیشه های خود کامیاب گردید و «سقراط و افلاطون و ارسطو و کانت و نیچه و شوپنهائور و جان لاک و توماس هابز و ویلیام جیمز و میشل فوکو و غیره و ذالک وطنی»شد. همین.
شاد زی و دیر زی! فرامرز حیدریان
■ درود بر آقای مظفری که این بحث را گشودند و نیز کامنت پرمغز آقای حیدریان که البته در مورد آن اینجا به اختصار نمیتوان چیزی نوشت.
و اما در مورد مقاله آقای مظفری. من هر دو تقصیر و گمراهی را مرتکب شدم: هم بختیار را نوکر بیاختیار نامیدم و هم با شعار «پاسداران را به سلاح سنگین مجهز کنید» همراهی کردم. من زمان انقلاب یک جوان پرشور ۲۳ ساله بودم و درک بسیار محدودی از مسائل اجتماعی داشتم. امروزه به خاطر اشتباهاتم، مخصوصا در مورد شاپور بختیار بسیار متاسفم.
جمله معروف او (حفظ وجاهت ملی برای من نیز میسر بود) اکنون آذینبخش دفتر کارم است. با تمام این پشیمانی، باید بکوشیم نظرات یکدیگر را بفهمیم و قبول کنیم که “هر سری عقلی دارد”.
به طور خلاصه چند نکته را جسارتا عرض کنم:
۱- نوشتهاید “مجمع ملی شامل همه”. این مجمع چطور تشکیل میشود؟ در جریان جنبش زن زندگی آزادی این مجمع درست شد، اما دوامی نیاورد. دلیل اصلی این است که در هر مجمعی باید هر فکری به تناسب طرفداران خود نمایندگی شود. چون ما عدد دقیق که هیچ، حتی عدد قابل اتکایی در مورد میزان طرفداری از هر عقیدهای نداریم، نمیتوانیم مجمع ملی درست کنیم. پیششرط این مجمع، به دست آوردن تخمین مناسب در مورد هر جناحی است.
۲- باید قبول کنیم که مبارزه مردم در ایران بخشی است از مبارزه دو اردوگاه، یکی به سرکردگی آمریکا و دیگری به سرکردگی چین. بسیاری از روشنفکران ایرانی بر این عقیدهاند که سیستم سرمایه داری، سیستمی است که برایش سرنوشت و سعادت کل بشر چندان اهمیتی ندارد. من گرچه در رقابتی که بین این دو اردوگاه است، طرفدار دنیای آزاد و سرمایه داری و سیستمهای دمکراتیک هستم، اما معتقدم که معایب سیستم سرمایه داری میتواند به پیروزی سیستمهای دیکتاتوری و الیگارشی بینجامد.
مسائل بسیار اساسی هستند و باید بپذیریم که “چو گل بسیار شد پیلان بلغزند”.
با احترام . رضا قنبری. آلمان
■ جنابان سعید، حیدریان و قنبری
بیتعارف و صمیمانه ممنونم که اولین اندریافت/ تاثر/ احساس خود را پس از خواندن نوشته من با دیگران در میان گذاشتید. از نوشته های پیشین جناب حیدرین این را یادداشت کرده بودم که دقیقا حرف دل خودم هم هست و با ایشان کاملا موافقم:
«هر ملّتی در آیینه اسطورههایش، گوهر خودش را میشناسد. تلاش از بهر فهمیدن تجربیات نهفته در تصاویر اسطورهای و وااندیشی آنها در مفاهیم فلسفی امکانیست برای استقلال اندیشیدن در خصوص مُعضلات اجتماع و گرفتاریهای باهمزیستی. تا زمانی که کوشندگان آزادی نتوانند مایههای فکری اساطیر مردم میهن خود را در مفاهیم فلسفی بازاندیشند و در زبانی همگانفهم و شفّاف بدون مغلقگوییهای آکادمیکی عبارتبندی کنند، محال است بتوان ساز و کار مناسبات اجتماعی را در تک، تک عرصههای لازم مثل کشورداری، انتخابات، همسایه داری و دیپلماسی، قانون، منش، آموزش، اقتصاد، مناسبات جهانی و امثالهم سامانبندی کرد.»
پایان نقل قول
من نمیدانم آیا ایشان شعری هم منتشر کرده اند یا نه ولی از ذهن زلال و آینه وار ایشان هر چه میتراود به شعر ناب پهلو میزند و شعر هم نزدیکترین رفیق فلسفه است. من هم همینها را گفتم شاید با جمله بندی دیگر. من هیچ مخالفتی با فرمول شما ندارم ولی اگر جمله ای را با سبکی دیگر نوشتم منظورم این نیست که بقول ضرب المثلی هلندی «بچه را با تشت بیرون بیندازیم» هر چه بر این سرزمین گذشت بخشی از ماست و باید مورد شناسایی و تحلیل قرار گیرد. ولی معتقدم برای برپایی مجمعی ملی (حال به هر اسم دیگری ولی دربرگیرنده افرادی که به اصول دموکراتیک مذاکره باور داشته باشند ولو بعد از مذاکراتی چند به تشخیص و تصمیم خود همین جمع کنار گذاشته شوند) لازم است عقل ارسطویی (منظورم تسامحا عقل رها از جزمیات و دگمهای دینی و اساطیری و ایدئولوژیک – که اینها اساسا تخیلند نه عقل-) راهنمای ما باشد. منظورم به هیچ وجه دور ریختن آن جنبه هایی از زندگی انسانی که از احساسات و عواطف برمیخیزند نیست بلکه سنجش دخیل کردن آنها در تصمیمات بزرگ سیاسی است. اینها مربوط به دو حیطه هستند بنظرم. اصلا اینکه معتقدم تصمیمات بزرگ را باید جمع – هر چه بیشتر بهتر- با هم بگیرد نشان میدهد که معتقدم فرد بیشتر ممکن است خطا کند – منجمله خود من ، منجمله در همین نوشته- و خطای فرد اگر قدرتمند هم باشد میتواند به فاجعه ختم شود.
باز هم از شما تشکر میکنم و منظورم از تضارب آرا هم همین است که بتوانیم آزادانه و بر پایه عقل رها آرا هم را بفهمیم و بسنجیم و البته بعد از پذیرش آزادیم با شعر و ادب و نقاشی و سایر هنرها تاثرات خود را ابراز داریم. فقط مایلم در پایان به یک نکته اشاره کنم که عقل یونانی معمولا به همین عقل ارسطویی و رها از پیشفرضها و دگمها و جزمیات اشاره دارد و عقل اسلامی در تضاد با آن است و به اندریافتهایی اشاره دارد که با اصول دین ناهمساز نباشد. این را من البته عقل نمی نامم بلکه حداکثر همان عقال است یعنی تعریفی که مسلمانان از عقل بدست میدهند و آن را با پای بند شتر هم خانواده میدانند.
پاینده باشید / مظفری
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
![]() |
عنوان اصلی مقاله:
چرا بسیاری از تحلیلگران سیاسی ایران از فهم جهش محبوبیت رضا پهلوی درماندهاند؟
مقدمه: یک پدیدهی پیشبینینشده
رشد جهشی و ناگهانی محبوبیت رضا پهلوی در ماههای اخیر، به ویژه بازتاب گستردهی نام او در تظاهرات، نهتنها برای حاکمیت، بلکه برای بخش بزرگی از تحلیلگران و کنشگران سیاسی ایرانی نیز غافلگیرکننده بود. این درماندگی تحلیلی خود را در دو سطح نشان داد:
نخست، ناتوانی در پیشبینی فراگیری این پدیده؛ و دوم، ناتوانی مستمر در توضیح علل آن، حتی پس از مواجههی عینی با واقعیت.
این یادداشت استدلال میکند که این ناتوانی صرفا ناشی از کمبود داده یا خطای تحلیلی نیست، بلکه ریشه در پیشفرضهای ایدئولوژیک، روانی و هویتی دارد که امکان مشاهدهی بیواسطهی واقعیت اجتماعی را از بسیاری از تحلیلگران سلب کرده است.
۱. پیشفرضها بهمثابه مانع شناخت
بخش قابلتوجهی از تحلیلگران سیاسی ایرانی، سالها با تصویری نسبتا تثبیتشده از جامعهی ایران، آرایش نیروهای سیاسی، و جایگاه خاندان پهلوی زیستهاند. در این تصویر، رضا پهلوی یا اساسا فاقد وزن سیاسی تلقی میشد، یا حداکثر بهعنوان نمادی نوستالژیک و غیرموثر در نظر گرفته میشد.
همین پیشفرضها باعث شد که نهتنها امکان پیشبینی رشد محبوبیت او از میان برود، بلکه حتی پس از وقوع آن نیز، تحلیلگران در پذیرش خود «واقعه» دچار مقاومت شوند.
واکنشهایی از جنس نسبت دادن تصاویر به صداگذاری، برجستهسازی یکسویهی رسانهها، یا تقلیل پدیده به عملیات تبلیغاتی، بیش از آنکه تحلیل باشند، مکانیسمهای دفاعی در برابر واقعیت هستند.
۲. انکار واقعیت و نگاه از بالا
در میان بخشی از تحلیلگران – عمدتا برآمده از سنتهای چپ، ملی–مذهبی و اصلاحطلب – نوعی نگاه تحقیرآمیز و از بالا به پدیدهی پهلوی همچنان حفظ شده است. این نگاه که ریشه در تاریخ منازعات ایدئولوژیک دهههای گذشته دارد، اغلب با نوعی خشم فروخورده یا کینهی حلنشده همراه است.
در چنین چارچوبی، محبوبیت اجتماعی رضا پهلوی نه بهعنوان یک واقعیت اجتماعیِ قابل توضیح، بلکه بهمثابه «خطا»، «فریب تودهها» یا «بازگشت ارتجاع» فهم میشود.
نتیجه آن است که تحلیل جای خود را به داوری اخلاقی و تحقیر اجتماعی میدهد؛ داوریای که بیش از آنکه دربارهی جامعهی ایران سخن بگوید، از موضع و موقعیت روانیِ خود تحلیلگر پرده برمیدارد.
۳. تقلیل پدیده به نوستالژی: حذف عاملیت
حتی در تحلیلهای بهظاهر بیطرفانه و جامعهشناسانه – برای مثال در برخی برنامههای رسانهای – رشد محبوبیت رضا پهلوی اغلب با دو عامل توضیح داده میشود:
۱. فرسایش سرمایهی اجتماعی سایر نیروهای سیاسی
۲. نوستالژی نسبت به دوران پهلوی
مسئلهی محوری اینجاست که در این چارچوبها، عاملیت خود رضا پهلوی عملا حذف میشود. گویی آنچه امروز رخ داده، نه نتیجهی کنش، موضعگیری، گفتار و سبک حضور سیاسی او، بلکه صرفا میراثی است که از پدر و پدربزرگش به او رسیده است.
این نوع تحلیل، ناتوان از دیدن این واقعیت است که در سیاست معاصر، «فضیلت» لزوما به معنای نظریهپردازی، سابقهی زندان، یا تولید متون ایدئولوژیک نیست.
۴. دشواری پدیدهی پهلوی: سیاست بدون الگوی کلاسیک
رضا پهلوی نه فیلسوف است، نه نظریهی سیاسی مدون دارد، نه کتاب مرجع نوشته، نه سابقهی مبارزهی چریکی یا زندان دارد. همین ویژگیها او را برای ذهنیت سنتی تحلیلگران ایرانی که سیاست را در قالب الگوهای کلاسیک روشنفکری، انقلابی یا ایدئولوژیک میفهمند، به پدیدهای «نامفهوم» بدل میکند.
اما دقیقا همین فقدانهاست که میتواند به منبعی برای جذب اجتماعی بدل شود:
سیاستورزی کمادعا، غیرایدئولوژیک، فاقد زبان تحقیرگر، و عاری از بار سنگین گذشتههای فرقهای.
۵. وقتی آرزو به عقلانیت بدل میشود
یکی از مشکلات بنیادی تحلیلگران ایرانی، عقلانیسازی آمال و آرزوهای خویش است. آنان مجموعهای از پیشانگاشتهای تاریخی، جامعهشناسانه و سیاسی دارند که بهجای آنکه ابزار شناخت باشند، به فیلترهای انسداد شناخت بدل شدهاند.
در جامعهی ایران، سیاست صرفا یک کنش عمومی نیست؛ با زندگی عاطفی، هویت فردی و معنای حیات افراد گره خورده است. برای بسیاری از کنشگران، وفاداری سیاسی نه یک انتخاب عقلانی، بلکه بخشی از ساختار روانی و هویتی آنان است.
۶. سیاست، هویت و ترس از فروپاشی
برای نسلی از تحلیلگران، فعالیت سیاسی در نوجوانی یا ابتدای جوانی (مثلا در قالب چپ، ملی–مذهبی یا اصلاحطلب) نقش تعیینکنندهای در گذار آنان از خانواده به محیط اجتماع و جهان بزرگسالان داشته است. این تعلق سیاسی، بخشی از هویت اجتماعی و حتی معنای زندگی آنان را شکل داده است.
در چنین شرایطی، تغییر موضع سیاسی صرفا یک بازنگری فکری نیست؛ بلکه تهدیدی است علیه هویت، گذشته، و انسجام روانی فرد. از همین رو، مواجهه با پدیدهای که این چارچوبها را به چالش میکشد، اغلب با انکار، تحقیر یا خشم پاسخ داده میشود.
نتیجهگیری: مسئله، رضا پهلوی نیست
درماندگی تحلیلگران در فهم رشد محبوبیت رضا پهلوی، بیش از آنکه ناشی از پیچیدگی خود این پدیده باشد، ریشه در ناتوانی آنان در گسست از پیشفرضهای تثبیتشده، وفاداریهای هویتی و سرمایهگذاریهای عاطفیِ انباشتهشده در طول زمان دارد.
مسئلهی اصلی، نه شخص رضا پهلوی، بلکه بحران ابزارهای فهم سیاست در ایران معاصر است؛ بحرانی که بدون بازاندیشی عمیق در نسبت میان سیاست، هویت و روان فردی، همچنان تداوم خواهد یافت.
این ناتوانی تحلیلی در حال تبدیلشدن به گسستی عمیق است؛ گسستی میان آن بخش از نخبگان خارج از کشور که با تکیه بر سرمایهی رسانهای و نمادین، خود را نمایندهی جامعه یا مفسر جنبشهای اجتماعی و واقعیتهای متحول و پرشتاب در دل جامعهی ایران میدانند.
برای نخستینبار، فاصلهای جدی میان جنبش اعتراضی در داخل کشور و بخش مهمی از اپوزیسیون سنتی در خارج شکل گرفته است. آنچه امروز عیان شده، نه صرفا یک اختلاف سیاسی، بلکه بحرانی در شیوههای فهم، تفسیر و بازنمایی امر سیاسی در ایران معاصر است.
* رضا کاظمزاده (روانشناس)
۱۰ ژانویه ۲۰۲۶
■ آقای کاظمزاده با کمال احترام، آقای رضا پهلوی از رانت پدر و پدر بزرگش برخوردار است و آن نتیجه جنایات رژیم فقها و در نتیجه نوستالژی نسبت به رژیم گذشته است. به یاد داشته باشید که جمعهت کشور در سال ۱۳۵۵ کمی بیشتر از ۳۳ هزار نفر بود یعنی حدود دو سوم جمعیت فعلی کشور پس از انقلاب ۵۷ به دنیا آمدهاند و این نوستالژیک بودن پدیده آقای رضا پهلوی را نمایان میسازد. این جمعیت استبداد پادشاهی و سرکوبهای ساواک را تجربه نکرده است و تنها از دلار ۷ تومان و مورد احترام بودن پاسپورت ایرانی سخنها شنیده است.
به باور نگارنده ما ایرانیان دچار فرهنگ عقبماندهای هستیم مصداق آن از جمله پشتیبانی اکثریت ما از خمینی بود. مصداق دیگر آن نتایج نظر سنجی موسسه گمان در سال ۱۴۰۳ میباشد. در این نظر سنجی آقای رضا پهلوی با ۳۲ درصد محبوبترین سپس احمدی نژاد با خامنهای ده درصد! توماج صالحی شش درصد و خانم نرگس محمدی کنشگر حقوق بشر، برنده جایزه صلح نوبل کسی که به مدت ۱۱ سال از دیدن فرزندانش محروم بوده است تنها پنج درصد (نصف خامنهای جنایت کار و آحمدینژاد کودتاچی) طرفدار داشته است! آیا این غیر از عقبماندگی است؟ ایا این غیر از تسلط فرهنگ مردسالار و زنستیز است؟ از نظر روانشناسی اجتماعی این پدیده را چگونه میسنجید؟ کشوری که عقب مانده است و انقلاب ۵۷ را رقم میزند میتواند از روی درماندگی و استیصال به آقای پهلوی پناه برد تا از این نظام قرون وسطایی خلاص شود. هرچند باور دارم که سلطنت بازگشت ناپذیر است.
به امید روزهای بهتر برای ایران استبداد زده
شهرام
■ با احترام. سلطنت طلبها در شش هفت سال گذشته بطور سیستماتیک با امکانات مالی و الکترونیکی قوی و همچنین حمایت سفت و سخت اسرائیل بطور مویرگی در سراسر ایران و خارج آن کار سازمانی انجام دادند. این خود بخود هیچگونه رسالتی را برای آقای پهلوی ایجاد نمیکند. شخصا با چند جوان که شدیدا شیفته ایشان و سلطنت هستند در تماس بودم، کلیپ های عجیب و غریب از عظمت شاهنشاهی قدیم و جدید ایران و آبادی ایران در سه صوت در صورت به قدرت رسیدن مجددا پهلوی، بطور دائم بین اینها در جریان است. به جوانان احترام میگذارند و وعده وعید های مختلف میدهند. در واقع پوپولیسم محض.
اگر وسعت این فعالیت و ایجاد پایگاه مردمی یک رسالت سیاسی ایجاد میکند، پس احزاب راست افراطی اروپا با رونقی که دارند، باید برای آنها هم همان رسالت را قائل شد. منبعد برای خانم لوپن و شرکا پذیرش بیشتری داشته باشیم؟؟؟!!!
در شرایطی که احزاب راست افراطی در اروپای دمکراتیک و پیشرفته با طیف احزاب لیبرال توانستند گسترش یابند، از مردم بیچاره ایران چه توقعی است، که نزدیک به پنجاه سال است که هر روز مزخرفات و حرفهای تکراری ملاها را در شرایط اجتماعی و اقتصادی دردناک میشنوند. در چنین شرایطی اگر کسی سراغ یک جوان با هزار ناراحتی و مشکل برود و به او اهمیت بدهد و برایش ارزش و احترامی قائل باشد، جای چه تعجبی دارد که او را تا حدی شیفته خود کنند که حاظر به فعالیت و تلاش برای آن جریان سیاسی باشد.
سوالی که تا کنون شخصا نتوانستم برای آن پاسخ قانع کنندهای پیدا کنم که گذشته از فرزند شاه بودن آقای پهلوی، چه خصوصیاتی ایشان را از یک فرد عادی تا آن حد متمایز میکند که منویات ایشان قرار است که سرنوشت یک کشور با ۹۰ میلیون جمعیت را رقم بزند.
ممنون از توجه شما بهمن
■ جناب کاظمزادهی گرامی، ممنونم از تحلیل دقیقتان. همان طور که نوشتهاید، مسئله، رضا پهلوی نیست، مسئله گسست از تئوریهای پنجاه و هفتیهاست که تکراری است و بدون راه حل و ناتوانی آنها در شناخت نسل جدید. این که سلطنت برگشتپذیر باشد یا نباشد، مسئله این نیست در رفراندوم مشخص خواهد شد، اما مهم آن است که این نسل جدید، اسلام سیاسی را ساقط خواهد کرد. آن چیزی که باید چپها مشتاق به آن باشند.
به امید پیروزی، سعید
■ با عرض احترام بە نویسندە این مقالە، و ضمن تایید برخی از نکات ذکر شدە مخصوصا انفعال قسمت اعظم روشنفکران و اپوزیسیون خارج از رشدنمایی این جریان فقط در چند روز، این فقط مرتبط با روانشناسی فردی نیست بلکە میتواند وابستە بە فرایندهای روانشناسی اجتماعی نیز باشد:
گزینش عمومی انتخاب از روی اجبار در زمان بحران: حجم عظیمی از این گرایش نە از روی انتخاب آگاهانە و یا نتیجە طبیعی فرایندهای اجتماعی-شناختی بلکە ناشی از خلا رهبریت یک جنبش در زمان مواجهە بحران و گرایش از روی اجبار بە تنها گزینە پیش رو. بە همین منظور اتحاد نیروهای مترقی برای تعیین یک شورای رهبری از تمامی احزاب، خلقها و جریانات برای جلوگیری از گسترش اپیدمیک سطحینگری و فرایندهای نادموکراتیک جلوگیری کنند.
یزدانی
■ نکتهی درخشان این یادداشت، جابهجایی محل مسئله است: از «رضا پهلوی بهعنوان فرد» به «بحران ابزارهای فهم سیاست در ایران معاصر». این متن بهدرستی نشان میدهد که ناتوانی بسیاری از تحلیلگران، نه از فقدان داده، بلکه از درهمتنیدگی سیاست با هویت، خاطره و سرمایهگذاریهای عاطفی میآید.
تحلیل شما یادآور این واقعیت مهم است که در سیاست امروز ایران، آنچه تعیینکننده است الزاماً سابقهی ایدئولوژیک یا روایتهای کلاسیک مبارزه نیست، بلکه توانایی برقراری نسبت تازه با جامعهای زخمخورده، خسته از تحقیر و تشنهی زبان غیرایدئولوژیک است. این یادداشت بیش از آنکه دربارهی یک چهرهی سیاسی باشد، آیینهای است در برابر نخبگانی که هنوز میخواهند واقعیت اجتماعی را با پیشفرضهای فرسوده توضیح دهند. دقیق، شجاعانه و بهموقع.
منوچهر بهمنی
■ تحلیل جالب و قابل تاملی هست، دعوت به اندیشیدن است به جای تکرار مکرارات. مردم ایران از اکثریت این اپوزوسیون عقبمانده اصلاحطلب و چپ محور مقاومتی جلوتر هستند. مثال در شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» از جنبش سبز سال ۱۳۸۸ تا امروز هر سال قویتر از قبل.
آزاد
■ جناب کاظم زاده با سلام،
شما تنها تیتروار گزاره هایی را بر اساس روانشناسی فردی برشمرده اید. پس تحلیل شما برای اثبات گزاره ها کجاست و آن چه شما به عنوان تحلیل درست در نگاه به رضا پهلوی می پذیرید چیست؟
در واقع شما خود پیش داوری هایی پدید آورده اید که هر کسی کوچکترین دیدگاهی در باره رضا پهلوی داشته باشد، لزوما و به اجبار باید شامل یکی از این پیش داوری ها و حکم های صادر شده از سوی شما باشد. به عنوان کسی که خود در این باره نوشته و تحلیل خود را ارائه داده است، خود را در هیچ یک از این مقوله های شما نمی یابم. شما تنها برچسب هایی را ساخته اید و لزوما باید یکی یا چند تا از اینها به من چسبیده و در نتیجه تحلیل من بیاعتبار گردد.
این گونه که نمیشود یک پدیده اجتماعی را تحلیل کرد و به ویژه خطای متدیک شما در این است که پدیده اجتماعی را به یک یا چند گزاره روان شناسی فردی تقلیل دادهاید و در اثبات آن نیز تحلیلی ارائه ندادهاید. در علوم اجتماعی بحثهایی در سال های اخیر در جریان هستند که پرسش های جدی در باره نقش گرایش هایی از روانشناسی به میان می آورند که در تلاش توضیح روندهای اجتماعی از دید روانشناسی هستند. آیا در جریان این بحث ها هستید؟
با احترام محمود تجلی مهر
■ دست مریزاد رضا کاظم زاده گرامی. مطلبی بسیار ارزنده و به موقع. در روزهای اخیر پس از مشاهده ناباوری و آشفته سری برخی کنشگران سیاسی به اقبال گسترده از رضا پهلوی در جامعه و میان جوانان و دیدن انکار گستاخانه واقعیت توسط برخی از آن ها بیش از پیش به این پدیده فکر می کردم و مهمترین عامل در این زمینه یعنی تلاش برای ندیدن یک واقعیت را نفی هویت و نیز جایگاه و انتخاب سیاسی این افراد می دیدم . شما در این مقاله به درستی بر سه عرصه تاکید کرده اید: ناتوانی آنان در گسست از پیشفرضهای تثبیتشده، وفاداریهای هویتی و سرمایهگذاریهای عاطفیِ انباشتهشده در طول زمان.
من از دیرباز در زمینه همان که شما وفاداری های هویتی نام نهاده اید مصداق های زیادی از میان کنشگران سیاسی و نیز دوستان و همفکران سابق خودم به ذهنم خطور می کرد. با خود می اندیشیدم که فلانی انسان هوشمندی است و قاعدتا باید فلان مساله و خطا بودن آن رویکرد را دریابد پس چرا چنین نیست بعد به همین عامل نفی هویت رسیدم که اگر او چریک سابق، زندانی زمان شاه، خویشاوند آن “شهید” ، تئوری پرداز و یا از رهبران فلان جریان سیاسی و ... نباشد و مواضعی را اتخاذ کند که نافی این ویزگی های هویتی باشد، چه مولفه هویتی دیگری برای او باقی می ماند؟ کدام رسانه و با چه عنوانی ترغیب می شود که به سراغ او بیاید؟ به نظر می رسد این پدیده یکی از بیماری های موجود در سپهر سیاسی ایران بویژه در میان کنشگران هم نسل من باشد.
با سپاس مجدد فریدون احمدی
■ با درود
یک نکته که بسیار مهم هست و لازم به یاد آوریست. متاسفانه اکثر کسانی که به ایران مدت مدیدی سفر نکردهاند فاقد «نگرش واقع بینانه» هستند چون از نزدیک در شرایط مردم ایران نبودهاند و نمیتوانند آن را لمس کنند. بله رضا پهلوی هم دور بوده است اما امکانات او را میتوان به عنوان یک نقطه مثبت در این کارزار محسوب نمود و نباید از آن ترسید. با خاطرات و بغض و کینه نمیتوان به جلو قدم گذاشت. بایستی با آنچه که فعلا داریم اقدام به کمک نماییم. زمان کوتاه است. مردم شکنجه میشوند.... هر روز .....
دوستان در تبعید، حقوق دائمی مانند حقوق ماهانه ثابت دارند و واقعیت امر اینست که درد ملت را دیگر در نمییابند.... با شکم سیر و با دورهمی های محفلی دائمی، نمیتوان درک درست از واقعیات اجتماعی داخل ایران داشت. درست همانند چپ فرانسه که شکمشان سیر است، پر مدعا اما فاقد شناخت و درک از محرومیت و سیستم دیکتاتوری ست و برای ایران نسخه میپیچد ... همانطور که فوکو و رفقای فیلسوف او طرفدار خمینی بودند و وی را همانند ماهاتما گاندی میدانستند! بهقول معروف صدایی که از نفس گرم برمیخیزد درد گرسنه را نمیداند.
با سپاس شاد مهر، هنرمند تجسمی و بصری ـ فیلمساز
■ نویسنده مقاله به همان شیوه ای متوسل میشود که در صدد نقد آن است و همه را با یک چوب میراند هم خیرخواهان منتقد را و هم مغرضین ایدئولوژیزده را. قابل انکار نیست که بخشی انتقادها به رضا پهلوی ناشی از دگم فکری و هویتی است (از سینه چاکان مصدقی و چپهای محور مقاومتی بگیر تا طرفداران انقلاب “شکوهمند” اسلامی). ولی بسیاری از نقدها به او هم از سر خیر خواهی و کمک به پیشبرد امر مبارزه حفظ و آبروی وی به عنوان چهرهای اثر گذار میباشد.
چیزی را که باید در نظر داشت میزان وزن سیاسی وی و محتوای مانیفیست (دفترچه اضطرار) و کادر دور و برش هست. در دو شبکه ایران اینترناسیونال و صدای آمریکا شاهد ویدیوهای معترضین داخل ایران هستیم در اولی حدود ۹۰٪ شعارها به نفع پهلوی است در دومی هیچ و احتمالا سانسور شده، هر دو باورناپذیر و در بند وابستگی. آیا تا به حال آماری درست و غیر جانبدارانه از وزن سیاسی ایشان در ایران گرفته شده است؟ آیا فراخوان ایشان مردم را به خیابان آورده و بدون آن معترضین روزهای قبل از فراخوان خیابانها را ترک میکردند؟ چرا به فراخوانش برای اعتصاب پاسخ داده نشد؟ آیا خطرناک نیست که به جای “تقویت پایدار کنش های جمعی و نهادهای مدنی*” با تبلیغ فراوان جنبش را به سوی فرد محوری هدایت کرد؟ چیزی که در انطباق با دفترچه اضطرار میباشد. آیا تدارکات لازم برای تسخیر مراکز شهرها توسط وی و جریان سیاسیاش فراهم شده بود و نیروی لازم و کارآمد برای این امر وجود داشت؟ و اگر با اتکا به دخالت بشردوستانه خارج متکی بود، رایزنیهای لازم انجام شده بود. یا فقط روی اسب سرکش ترامپ حساب باز شده بود که بیشتر خلاف جهت میدان مسابقه حرکت میکند؟
هر نیروی به تنهایی می تواند تنها بخشی از جامعه را نمایندگی کند، برای ایران عزیز راهی نمانده است جز اتحاد نیروهای دمکرا ت و سکولار در جبهه ای فراگیر که صدای ملت ایران باشد و با صداقت و شفافیت از منافع ملی دفاع کند با رعایت دمکراسی در روند مبارزه با حکومت اسلامی و نهاد محور، تا اطمینان مردم را جلب کرده و نماینده دوران گذار باشد.
با احترام سالاری
* لطفا نگاه کنید به مقاله آقای سلمان گرگانی در ایران امروز: نقش رضا پهلوی در معادلهی دموکراتیزاسیون ایران
■ جناب آقای کاظمزاده، تحلیل جالب و قابل تاملی از نگاه مخالفان پهلوی به این جریان ارائه دادید، بسیار ممنون.
ولی شاید بد نباشد یک تحلیل هم از نگاه طرفداران پهلوی به چپها و ملیون و به اصطلاح خودشان پنجاه و هفتیها ارائه دهید. احتمالا نتیجه همان خواهد شد. طرفداران پهلوی هم گرفتار نوستالژی و تعصبات و ایدئولوژی گذشتهشان یا به قول شما “پیشفرضهای ایدئولوژیک، روانی و هویتی” هستند. این مشکل این گروه و آن گروه نیست بلکه خصلت انسانیست. حتی در میان سیاستمداران و ژورنالیست های جوامع غربی هم از این نمونه ها کم نیستند. شما بعنوان روانشناس حتما بهتر از بنده از این پدیده مطلع هستید.
و اما در مورد دلایل محبوبیت “جهشی” شاهزاده پهلوی تحلیلهای زیادی در مطبوعات بیان شد، من شخصا نه اطلاعات لازم در مورد بیان نظر قاطع در این مورد را دارم و نه تخصص اینکار را. ولی بدون شک آنطوری که شما بیان فرمودید فقط “سیاستورزی کمادعا، غیرایدئولوژیک، فاقد زبان تحقیرگر، و عاری از بار سنگین گذشتههای فرقهای” دلیل آن نیست. این پدیدهای پیچیده تر از آن هست. بهتر است هیجان زده و به اصطلاح جوگیر نشویم و قضاوت را به آیندگان واگذاریم. این تجربه بنده بعنوان ناظر تحولات تحولات ۵۰ سال اخیر و اطلاعات ناچیزم از تاریخ معاصر ایران عزیز ماست. ایران را دوست بداریم. فرهنگ و تاریخ این کشور را به حراج نگذاریم.
به امید آزادی و دموکراسی در این مملکت دیکتاتور زده.
با احترام رضا
■ مقاله اقای کاظم زاده بسیار دقیق و تامل برانگیز بود. با ایشان هم عقیده ام که برای درک درست در نقش محوری رضا پهلوی در اینده ی سیاسی ایران به بازخوانی مسئل بنیادینی که شاهزاده به آن پایبند است از جمله حفظ تمامیت ارضی، دموکراسی، حاکمیت قانون، رفراندوم و حقوق بشر پرداخت. این مقاله درست نشان داد که شناخت دقیق ظرفیتهای واقعی ایشان به وفاق ملی به دور از تصویرسازیهای رسانهای، ضرورتی است که جامعهی سیاسی ایران ما به آن نیاز مبرم دارد و به پیشبرد این اهداف کمک شایانی خواهد کرد.
با احترام: کرم نژاد
■ جناب کاظمزاده با تشکر فراوان از زحمتی که کشیدید و تصویر بهتری از چرایی دگماتیسم در نزد سیاسیون کشورمان ارائه دادید. ضمن تائید نظرات کاربران محترم سعید و منوچهر بهمنی و فریدون احمدی باید اضافه کنم که محبوبیت جهش وار مدعیان رهبری, یکی به علت ضرورت عاجل داشتن رهبر در لحظه قیام است و دیگری تصورات از پیش شکل گرفته از آینده کشور بوسیله آن رهبر است. این موضوع در سال ۵۷ همچون امروز به عنوان یک اصل صادق بود. احزاب و سازمانها و اشخاصی که از چرایی محبوبیت خمینی در ۵۷ و حال رضا پهلوی شکایت میکنند در واقع از عدم محبوبیت خودشان خشمگیناند.
نیما
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
مصاحبه/گفتگو با مایکل والزر به مناسبت جنبش ملی و سراسری در ایران و احتمالهای پیش رو
شیریندخت دقیقیان- اسفندیار طبری
۱۴ ژانویه ۲۰۲۶
مصاحبه/گفتگوی زیر با مایکل والزر به مناسبت جنبش ملی کنونی در ایران و سرکوب آن از سوی رژیم و احتمالهای گوناگون دربرابر آن انجام شده است. پروفسور مایکل والزر از مشهورترین فیلسوفان سیاسی نیمهی دوم قرن بیستم است که از جوانی در جنبش حقوق مدنی امریکا مشارکت فعال داشته و سالها مجلهی Dissent را در آمریکا اداره کرده است. نظریههای نافرمانی مدنی، سکولاریسم، عدالت، و نقد اجتماعی والزر مورد توجه فیلسوفان نیمۀ دوم قرن بیستم و قرن کنونی بوده است. والزر یک سوسیالدموکرات یهودی با منش لیبرال است.
در پایان این گفتگو مجموعه نوشتهها و مصاحبهها با مایکل والزر به زبان فارسی قابل دسترس است. از این فیلسوف، استاد فلسفهی سیاسی و مبارز مدنی پیشکسوت برای انجام این گفتگو/مصاحبه در شرایط خطیر کنونی و کمبود وقت، سپاس فراوان داریم.
طبری- دقیقیان
دقیقیان: پروفسور والزر شما در کتاب Just and Unjust Wars یا «جنگهای عادلانه و ناعادلانه» مفهوم مهمی را مطرح کردهاید: “دخالت بشردوستانه” همچون پاسخ به سرپیچیهای گسترده از حقوق بشر. شما استدلال کردهاید که جنگ تنها زمانی میتواند از نظر اخلاقی موجه باشد که ملاکهای سختگیرانهای برای jus ad bellum یا عدالت در آغازکردن جنگ و jus in bello یا عدالت در اجرای جنگ رعایت شده باشند. شما همچنین، اهمیت بسیاری به محافظت از مردم غیرنظامی دربرابر شقاوت حکمرانانشان میدهید و حتی فرماندهان خود جنبشها را متعهد به پرهیز از به بار آوردن تلفات مردمی میدانید. پیشتر چندین نمونهی تاریخی را بررسی کردهاید که دخالت بشردوستانه از سوی یک کشور رسمی مشروع بوده است، مانند دخالت ناتو در صربستان در ۱۹۹۱ در جریان جنگ کوزوو. اما همچنین موارد شکست بینالمللی در دخالت نظامی در رواندا در ۱۹۹۴ یا در منطقهی دارفور در سودان در ۲۰۰۳ را بررسی کرده و گفتهاید که در این موردها تنها کافی نبود که شورای امنیت سازمان ملل متحد مجوز تحریمها علیه حاکمانِ عامل قتلعامهای گسترده را صادر کرد، و در نتیجه، جنایت علیه بشریت اتفاق افتاد.
پیرامون شرایط حاضر در ایران، با توجه به خلاصهی فوق از استدلالهای شما، به پرسش اصلی نزدیک میشوم؛ پرسشی که در ذهن میلیونها ایرانی مطرح است و به واقع، از سوی تظاهر کنندگان در حمامهای خونٍ خیابانهایی بیان شده که رژیم بین ۱۲ تا ۲۰ هزار شهروند غیرمسلح را که اکثریت آنها جوان بودهاند، کشته است. دیگر نیازی به توصیف صحنههای دهشتانگیز والدین در جستجوی عزیزانشان در تالارهای پر از کیسههای سیاه نیست...
پرزیدنت ترامپ در دو هفتهی اخیر، برخلاف دیگر رئیس جمهورهای ایالات متحدهی امریکا شقاوت علیه مردم ایران را محکوم کرده و حمایت خود از جنبش کنونی را با تهدید رژیم اسلامی بیان کرده است. آیا شما فاجعهی انسانی و سیاسی جاری در ایران را همچون نمونهای میبینید که در آن دخالت بشردوستانه مشروعیت یافته باشد؟
مایکل والزر: پاسخ من به دوستان ایرانی: در نیویورک نشستهام و پرسشهایی پیرامون زندگی و مرگ پیش روی من هستند که تنها با تردید بسیار میتوانم به آنها پاسخ گویم. نشستهام و انتظار میکشم و انتظار... برای پرزیدنت ترامپ که دست به عمل بزند. هر چه بتوانم اکنون بنویسم ممکن است ده دقیقهی دیگر نامربوط باشد.
من هیبت مردم ایران را میستایم که برعلیه یک رژیم وحشی و سرکوبگر، تظاهرات و خیزش کردهاند؛ آنها اعتراضات را با وجود پاسخ مرگبار دولت حفظ کرده و ادامه دادهاند.
میدانید که من مداخلههای بشردوستانهی قهرآمیز برای پایان دادن به کشتارهای خمرهای سرخ در کامبوج و قتل عامهای اقلیتهای قومی در سودان و رودزیا را حمایت کردهام. دخالتهای از این دست میتوانند به تغییر رژیم بینجامند، اما تغییر رژیم به تنهایی دلیلی برای اعمال نیروی جنگی ورای مرزهای بین المللی نمیتواند باشد. بر این باورم که باید راههایی باشد برای دولتهای خارجی متعهد به لیبرال دمکراسی جهت حمایت از خیزشهای دمکراتیک مانند امروز در ایران – با دیپلماسی، با تحریمهای اقتصادی، و با عملیات نظامی محدود و به دقت طراحی شده.
مداخلههای نظامی حتی با نیتهای خوب و با تعهدهای لیبرال هم میتوانند پیامدهای بسیار بدی به بار بیاورند، مانند آنچه در لیبی چند سال قبل شاهد بودیم. بنابر این میخواهم در اینجا بسیار محتاط باشم. نخست برای ایالات متحده (و متحدانی که میبایست میداشتیم، ولی نداریم) بسیار ضروری است که به خواستههای معترضان ایرانی گوش بدهد. به گمانم به دلیل گستردگی اعتراضات، سازماندهی داخلی هم در کار است. باید دید ساماندهندگان اعتراضات چه مطالباتی دارند؟ چه نوع کمکی و برای چه مدت میخواهند؟ آیا آنها آمادهی به دست گرفتن کارکردهای دولت هستند؟ در شهرهای مشخص؟ در کل کشور؟ اگر رژیم فروبپاشد و هیچ نیروی خارجی روی زمین نباشد (که قرار نیست باشد) چه اتفاقی پس از آن میافتد؟ جنگ داخلی؟ آشوب سراسری؟ یا گونهای گذار بدون خونریزی؟ تصمیمهای مهم و حیاتی باید در داخل گرفته شوند، نه در خارج. سپس آنگاه ممکن است گونهای مداخلهی نظامی موجه دانسته شود.
دقیقیان: شما در نوشتهی خود در ۱۹۶۷ با عنوان “تعهد به نافرمانی مدنی”، بر روی نافرمانی مدنی همچون یک تعهد اخلاقی در هنگامی که یک دولت علیه مردم خود رفتار میکند، تأکید کرده اید. در هفتههای اخیر، مردم ایران نمونهای شکوهمند از این رفتار را دربرابر دولت اسلامی ناکارآمد اجرا کردهاند. مستبدان و طبقات حاکمه و در رأس آنها آیتالله خامنهای با حرام کردن صدها میلیارد دلار از سرمایهی ملی ایران کوشیدهاند اَبَرجنونهایی مانند زدودن اسرائیل و ملت یهود از پهنهی زمین (!) و ساختن حسینه در محل کاخ سفید را به پیش ببرند!!! اکثریت مردم ایران با سیاستهای ضدغرب و اسرائیل ستیز حاکمان اسلامی که فقر شدید و محرومیت اجتماعی را به آنها تحمیل کرده، به مخالفت برخاستهاند. تمام شهرهای ایران اعتصاب و تعطیل کردند و صفوف طولانی از از تظاهر کنندگان در همه جا به راه افتادند.
پس از کشتار جمعی روزهای اخیر، شما چگونه ابعاد این نافرمانی مدنی مردم ایران را ارزیابی میکنید؟ آیا پس از خشونت وصفناپذیر رژیم که مردم را خشمگین ساخته، این روش همچنان میتواند کارآیی داشته باشد؟ اگر بله، نافرمانی مدنی چه شکلها و محتواهای خلاقی را میتواند برای فراروی به مرحلهی بعد در پیش بگیرد؟
مایکل والزر: همانطور که گفتم، من هیبت مردم ایران را میستایم که برعلیه یک رژیم وحشی و سرکوبگر تظاهرات کرده و خیزش و نافرمانی مدنی کردهاند؛ آنها اعتراضات را با وجود پاسخ مرگبار دولت حفظ کرده و ادامه دادهاند. در صورتی که با شرایطی که گفته شد، اقدام نظامی محدود و دقیق موجه دانسته شود، باید به دنبال آن، حمایت همه جانبه و نیرومند سیاسی و اقتصادی برای یک گذار دمکراتیک صورت بگیرد. اما باید بدانید که همه چیز بستگی به توانمندی، انسجام و استقامت معترضان دارد.
طبری: اگر ممکن است، نظر خود را پیرامون نوع همبستگی جهانی کنونی با معترضان ایرانی تفسیر کنید. این همبستگی تا چه اندازه باید به اقدامات عینی یا مداخلهی سیاسی بینجامد؟
مایکل والزر: پاسخ خود من همبستگی با خیزش کنونی مردم ایران است – یعنی در درجهی نخست، همان همبستگی بینالمللی قدیمی در میان چپها که شوربختانه در زمان کنونی چندان اثری از آن نیست. من به دلیل امتناع بسیاری از چپگرایان آمریکایی و اروپایی در ابراز حمایت از مردم در خیابانهای شهرهای ایران، دچار وحشت شدهام. میپرسیم یک چنین همبستگی مردمی چگونه باید اتفاق بیفتد؟ به نظر من با تظاهراتهای گسترده و پرجمعیت؛ ملاقات با ایرانیان تبعیدی لیبرال و دمکرات، و فشار بر دولتها برای برای اقدام.
طبری: چگونه میتوان در تحلیل پویشمندیهایِ سیاسیِ تأثیرگزار، نقد شما از قدرت سیاسی را بر پاسخ بینالمللی به جنبش کنونی به کار بست؟ آیا منافع ژئوپلیتیک مانعی بر سر راه حمایت صادقانه از جامعهی مدنی ایران شده است؟
مایکل والزر: باید به شما بگویم که دونالد ترامپ متعهد به لیبرال دمکراسی نیست؛ لیبرالهای امریکایی فقط میتوانند نسبت به سیاست خارجی او مشکوک باشند؛ بسیار معاملهگرانه است: چه چیز برای ایالات متحده خوب است؟ اگر ترامپ یک معامله مانند ونزوئلا با سپاه پاسداران بکند، چه؟ یا انجام برخی رفورمها، پایان بلندپروازیهای هستهای و سپس پایان تحریمها، کنترل ایالات متحده بر نفت ایران و خیلی زود بازگشت رژیم به همان سرکوب گذشته؟
طبری: چگونه مشروعیت مقاومت مردم ایران دربرابر حیوان صفتی رژیم ارزیابی میکنید؟ آیا خط قرمزهای اخلاقی برای شکلهای گوناگون مقاومت مشروع قائل هستید؟ در سال ۱۹۷۹ در ایران یک انقلاب صرفأ سیاسی و نه ساختاری اتفاق افتاد. شاه در فکر تغییر ساختاری در سالهای ۱۹۷۷ و ۱۹۷۸ بود، اما انقلاب به او مهلت نداد. رژیم اسلامی تا امروز در همان ساختارها گیر کرده است. در مدت چهل و هفت سال این انسداد به شکاف میان رژیم و نسلهای جوان دامن زده است. فرهنگ روشنفکری چپ به طور عمده نسل انقلاب ۱۹۷۹ را نمایندگی میکند و برخلاف نسل جوان هر گونه خشونت علیه رژیم و نیز دخالت خارجی را رد میکند. جنبش سبز در ایران در سال ۲۰۰۹ نمونهای از شکست به دلیل این گرایش بود. جنبش اخیر که از دسامبر ۲۰۲۵ آغاز شده این شکاف را حتی عمیقتر و برنگذشتنی ساخته است. آیا به نظر شما پس از کشتار جمعی اخیر توسط رژیم، همچنان امکان گذار مسالمت آمیز و غلبه بر این شکاف وجود خواهد داشت؟
مایکل والزر: میپرسید آیا خط قرمزهای اخلاقی برای اعتراضات وجود دارند، و خود پرسش شما نشان میدهید که پاسخ به آن را میدانید. همواره خط قرمزها وجود دارند و هنگامی که اعتراضات، نیروی انقلابی پیدا میکنند، این خط قرمزها اهمیت خاصی مییابند. بهترین شکل مقاومت از نوع خشونت پرهیز است، اما اگر خشونت رژیم، پاسخی خشونتآمیز را اقتضا کند، این خشونت همواره باید متوجه عوامل فعال رژیم باشد و نه هرگز علیه غیرنظامیان (شامل افراد مدنی که از پیوستن به گروههای خاصی خودداری میکنند). اختلاف نظر دلیلی نمیشود برای استفاده از نیروی قهر. تاریخی طولانی از جنبشهای انقلابی داریم که کارشان به شقاوت و ترور ختم شده، زیرا آنها از مدارا با مخالفان خود درون و بیرون از جنبش خودداری کردهاند.
از شما بسیار سپاسگزاریم.
———————-
مصاحبۀ اختصاصی گاهنامۀ فلسفی خرمگس با فیلسوف آمریکایی، مایکل والزر- سکولاریسم
رامین جهانبگلو- اسفندیار طبری- شیریندخت دقیقیان
https://jomhouri.com/jomhouri/archives/19925
طبقه بندی مایکل والزر از گونههای نقد اجتماعی- نوشته شیریندخت دقیقیان
https://www.radiozamaneh.com/725452/
لیبرالیسم و هنر تفکیک – مایکل والزر – شرح و ترجمه: شیریندخت دقیقیان
https://armanfoundation.com/wp-content/uploads//2020/03/articlemi.pdf
تعهدهای لیبرال- مصاحبهای با مایکل والزر در مورد کتاب جدید او: “مبارزه برای یک سیاست شرافتمندانه- ترجمهی شیریندخت دقیقیان
https://www.radiozamaneh.com/766741/
تعهد به نافرمانی - ترجمه و شرح: شیریندخت دقیقیان
https://www.radiozamaneh.com/698971/
■ آقای والزر ارجمند
مصاحبۀ شما زیر عنوان “جنبش ملی در ایران و احتمالهای پیش رو” را با اشتیاق خواندم. نکات آموزندۀ بسیاری را در این مصاحبۀ کوتاه به میان آوردهاید؛ احتیاط به حقی را در اظهارنظر در بارۀ مبارزات مردم ایران معمول داشتهاید، و با صراحت مسئولانهای در بارۀ سیاست خارجی ترامپ قضاوت کردهاید. در این مجموعه، این اشارۀ شما که “نشستهام و انتظار میکشم و انتظار... برای پرزیدنت ترامپ که دست به عمل بزند” برای من نامنتظر بود. بسیار مایلام بدانم انتظار چگونه عمل “به دقت طراحی شده”ای از جانب ترامپ را، در حمایت از مبارزات مردم ایران، داشتهاید.
با احترام علی پورنقوی
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
استیو هالند و تریور هونیکات / خبرگزاری رویترز / ۲۱ ژانویه ۲۰۲۶
دونالد ترامپ، رئیسجمهوری ایالات متحده، روز چهارشنبه بهطور ناگهانی از تهدیدهای خود برای اعمال تعرفه بهمنظور اعمال فشار جهت تصاحب گرینلند عقبنشینی کرد، استفاده از زور را منتفی دانست و اعلام نمود که چارچوب توافقی برای پایان دادن به اختلاف بر سر این قلمرو دانمارکی – که خطر عمیقترین شکاف در روابط دو سوی آتلانتیک طی دهههای اخیر را در پی داشت – حاصل شده است.
ترامپ که در سفری کوتاه به اجلاس سالانه مجمع جهانی اقتصاد در داووس، سوئیس رفته بود، از مواضع چند هفتهای خود که اتحاد ناتو را متزلزل کرد و خطر جنگ تجاری جدیدی در سطح جهان را بهدنبال داشت، عقب نشست.
او اظهار داشت متحدان غربی در منطقه شمالگان میتوانند توافق تازهای بسازند که هم خواست او برای استقرار سامانه پدافندی موشکی «گنبد طلایی» و دسترسی به منابع معدنی حیاتی را برآورده کند و هم مانع از گسترش جاهطلبیهای روسیه و چین در قطب شمال شود.
ترامپ پس از دیدار با دبیرکل ناتو، مارک روت، به خبرنگاران گفت: «این توافقی است که همه از آن بسیار راضیاند. توافقی بلندمدت است. بلندمدتترین توافق ممکن. این توافق همه را در جایگاهی بسیار خوب قرار میدهد، بهویژه از نظر امنیتی و منابع معدنی.»
او افزود: «این توافقی است برای همیشه.»
سخنگوی ناتو اعلام کرد هفت عضو این سازمان در منطقه شمالگان همکاری خواهند کرد تا امنیت جمعی خود را تضمین کنند.
این سخنگو گفت: «مذاکرات میان دانمارک، گرینلند و ایالات متحده با هدف اطمینان از آنکه روسیه و چین هرگز نتوانند جای پایی – چه اقتصادی و چه نظامی – در گرینلند به دست آورند، ادامه خواهد یافت.»
احترام به حاکمیت دانمارک و مردم گرینلند حیاتی است
ترامپ در شبکه اجتماعی خود، «تروث سوشال»، نوشت ایالات متحده و ناتو «چارچوبی برای توافقی آینده در خصوص گرینلند و در واقع کل منطقه قطب شمال» ایجاد کردهاند و «بر اساس این تفاهم، من تعرفههایی را که قرار بود از اول فوریه اجرایی شوند، اعمال نخواهم کرد.»
دولت دانمارک در واکنش اعلام کرد که این مسئله باید از طریق دیپلماسی خصوصی و نه رسانههای اجتماعی پیگیری شود.
لارس لوکه راسموسن، وزیر خارجه دانمارک، به شبکه عمومی DR گفت: «آنچه برای ما حیاتی است، پایان دادن به این موضوع در چارچوب احترام به تمامیت و حاکمیت پادشاهی دانمارک و حق مردم گرینلند برای تعیین سرنوشت خویش است.»
راسموسن اظهار داشت که با روت گفتوگو کرده است اما از ارائه جزئیات درباره آنچه مورد توافق قرار گرفته خودداری کرد. دولت گرینلند نیز به درخواست برای اظهارنظر پاسخ نداد.
ترامپ گفت که معاون رئیسجمهور جیدی ونس، وزیر خارجه مارکو روبیو و نماینده ویژهاش استیو ویتکاف مأمور ادامه گفتوگوها شدهاند.
اوایل روز چهارشنبه، رئیسجمهور جمهوریخواه آمریکا در سخنرانی خود در تفریحگاه آلپ سوئیس ضمن اذعان به نگرانی بازارهای مالی از تهدیدهایش، استفاده از زور را منتفی دانست.
ترامپ گفت: «مردم فکر میکردند من از زور استفاده خواهم کرد، اما نیازی به این کار ندارم. نمیخواهم از زور استفاده کنم. از زور استفاده نخواهم کرد.»
چرخش موضع ترامپ درباره تعرفهها باعث جهش بازار بورس شد و شاخص «اِساندپی ۵۰۰» در حدود ۱.۲ درصد افزایش یافت. این رشد ادامه روند بهبود بازار پس از شدیدترین افت سهماهه اخیر در سهام بود.
افزایش لحن تهدیدآمیز ترامپ برای تصاحب گرینلند موجب نگرانی شدید متحدان ناتو، بهویژه دانمارک – که از متحدان دیرینه آمریکا در این پیمان نظامی است – شده بود. اما رئیسجمهوری آمریکا که در طول سال نخست دولتش بارها تهدیدهای سنگین مشابهی را مطرح کرده و بازارها را دچار آشفتگی کرده بود، این بار نیز در نهایت آنها را تعدیل یا لغو کرد.
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
سازمان حقوق بشر ایران / ۱ بهمن ۱۴۰۴
«با چشم خودم دیدم که حدود ۴۰ نفر فقط در یک نقطه کشته شدند»
بیستوپنج روز از آغاز دور جدید اعتراضات ضدحکومتی در ایران میگذرد و باوجود ادامه قطعی اینترنت در سراسر ایران، بهتدریج برخی روایات بهدست سازمان حقوق بشر ایران میرسد که ابعاد گسترده سرکوب و کشتار سیستماتیک معترضان را آشکارتر میکند. سازمان حقوق بشر ایران پیش از این اعلام کرده است که اطلاعات دریافتی از شاهدان عینی، خانوادهها و دیگر شهروندان، در کنار دیگر شواهد موجود، نشان میدهد که تعداد معترضان کشتهشده ممکن است حتی از بالاترین برآوردهای رسانهای نیز فراتر رود.
یک شاهد عینی که در اعتراضات گسترده ضدحکومتی در منطقه تهرانپارس در شرق تهران حضور داشته است، پساز خروج از ایران، اطلاعاتی از سرکوب خونین معترضان در این محله در شب ۱۸ دیماه و کشتهشدن علیرضا رحیمی ۲۶ساله با شلیک مأموران حکومتی در اختیار سازمان حقوق بشر ایران گذاشت. او گفت که با چشمهای خودش دیده است نزدیک به ۴۰ نفر فقط در یک نقطه کشته شدند و بهنقل از یکی از دوستانش، افزود که آن شب، تنها طی یک ساعت، «پیکر بیجان حدود ۱۲۰ معترض» را به یکی از بیمارستانهای تهرانپارس آوردهاند.
این معترض که اکنون در خارج از ایران بهسر میبرد، به سازمان حقوق بشر ایران گفت: «هجدهم دیماه، حدود ساعت ۱۰ شب تجمع بزرگی مقابل پایگاه بسیج سر کوچه ۲۰۲ تهرانپارس شکل گرفته بود. از پشتبام مخابرات سپاه از فاصله نزدیک مستقیم به پشت سر علیرضا رحیمی شلیک شد. با اینکه گلوله ساچمهای بود، چون در سر علیرضا منفجر شد، باعث کشته شدنش شد. عمو و برادر دوقلوی علیرضا پیشش بودند که او را به بیمارستان رساندند.»
او میگوید پس از اینکه علیرضا رحیمی به بیمارستان منتقل شد، با دیگر معترضان بهسمت کلانتری ۱۲۶ فلکه سوم تهرانپارس در خیابان رشید رفته است. بهگفته این شاهد عینی، جمعیت معترضان در منطقه تهرانپارس بهحدی زیاد بوده است که مأموران دچار وحشت شده بودند.
او در گفتوگو با سازمان حقوق بشر ایران، حالوهوای روز ۱۸ دیماه را چنین شرح میدهد: «تابهحال چنین جمعیتی ندیده بودم. شاید ۱۰۰هزار نفر فقط در تهرانپارس به خیابانها آمده بودند. مأموران در چهارراه تیرانداز از بالای ساختمان کلانتری ۱۲۶ شروع به تیراندازی بهسمت معترضان کردند. اول گلولههای مشقی بود، ولی بعد شروع به تیراندازی با گلولههای جنگی کردند. به سر معترضان شلیک میکردند. من با چشمهای خودم دیدم که نزدیک به ۴۰ نفر فقط آنجا کشته شدند. بیشتر آنها جوان بودند. سه نفرشان هم زن بودند. یکی از مأموران کلانتری بعداً گفت که ۳ مأمور هم کشته شدهاند. این مأمور میگفت بیشاز ۸۰درصد مأموران کلانتری میخواستند خود را تسلیم معترضان کنند که فرماندهانشان مانع شدند.»
این شاهد عینی درباره سرکوب معترضان در شامگاه ۱۸ دیماه میگوید: «تا ساعت ۱۰ و نیم شب، وضعیت طوری شده بود که گویا تهرانپارس از کنترل حکومت خارج شده و بهدست مردم افتاده. با حضور نیروهای نوپو و لشگر فاطمیون ورق برگشت. آنها هیچ ملاحظهای نداشتند. به قصد قتل عام مردم آمده بودند. زن و مرد و پیر و جوان برایشان فرقی نداشت. معترضان را به رگبار بستند. اسلحههای یوزی و کلاشنیکف داشتند. بیشتر مردها از سر هدف قرار میگرفتند و زنان از قلب. صحنه وحشتناکی بود. گازهای اشکآور مرتب پرتاب میشد. معترضان توانستند تعدادی از مجروحان را به بیمارستان آرش در فلکه سوم تهرانپارس برسانند. یکی از دوستانم خبر داد که تنها در یک ساعت، پیکر بیجان حدود ۱۲۰ معترض به این بیمارستان آورده شد.»
این معترض اهل تهرانپارس در مورد چگونگی تحویل پیکر علیرضا رحیمی گفت: «خانواده علیرضا پس از پرداخت پول به یکی از رانندههای آمبولانس در بهشت زهرا، توانستند پیکر او را درمیان انبوه چندهزار نفری پیکرهای داخل سولهها پیدا کنند. پیکر بیجان علیرضا درمیان چند جانباخته دیگر شناسایی شد.»
این شاهد عینی با تأیید گزارشهای منتشرشده درمورد تحویل پیکر معترضان کشتهشده درازای دریافت پول، گفت: «از دو نفر از اعضای خانواده کشتهشدگان اعتراضات، نفری ۱ میلیارد و ۵۰۰ میلیون تومان گرفتند تا پیکر عزیزانشان را تحویل دهند، آن هم پس از ۶ روز که پیکرها در سردخانه کهریزک مانده بودند. به یکی دیگر از خانوادهها هم که وضع مالی خوبی داشت، گفته شد درازای تحویل پیکر عزیزش باید ۳میلیارد تومان بدهد و همینطور امضا کند که فرزندش عضو بسیج بوده است. آنها این درخواست را رد کردند. گویا به حساب بانکی افراد نگاه میکنند و هرکس پولدارتر باشد، از او پول بیشتری میخواهند.»
این معترض اهل تهرانپارس از ازدحام بسیار زیاد در بهشتزهرای تهران هنگام خاکسپاری معترضان خبر داد و گفت: «در غسالخانه بهشت زهرا جای سوزنانداختن نبود. من خودم شاهد بودم پیکرها را با کانتینر می آوردند. هر یک دقیقه، یک پیکر خارج میشد. قطعه ۳۲۷ بهشتزهرا در یک روز پر شد. کسی نوحه نمیخواند. خانوادهها برای کشتهشدگانشان دست میزدند و شعارهای ضدحکومتی سرمیدادند. علیرضا را در قطعهای که مزار خانوادگی آنها بود، خاک کردند؛ او بدون خواندن نماز و مراسم مذهبی و با پخش موسیقیهای مورد علاقهاش به خاک سپرده شد.»
این شاهد عینی از دوستی دیرینه خود با علیرضا رحیمی میگوید و از او بهعنوان جوانی دوستداشتنی، مؤدب و عاشق فوتبال یاد میکند که درمیان همه بستگان و دوستانش محبوب بود.
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
یورونیوز فارسی
فرح پهلوی، همسر آخرین شاه ایران به خبرگزاری فرانسه گفت که موج اعتراضها علیه حاکمیت آخوندها در این کشور «دیگر راه بازگشتی وجود ندارد» و ابراز اطمینان کرد که مردم ایران سرانجام پیروز خواهند شد.
خانم پهلوی (دیبا) در پاسخ به این سوال خبرنگار خبرگزاری فرانسه که «با وجود سرکوب اعتراضها، آیا هنوز امیدوار هستید؟» گفت: «تا امروز، هزاران تن از این جوانان شریف و شجاع، جان خود را برای آزادی میهنشان فدا کردهاند؛ و تنها خدا میداند پیش از آنکه ایران ما بار دیگر سرزمینی آزاد شود، چه تعداد دیگر به دست این رژیم جنایتکار جان خواهند باخت.»
او تصریح کرد: «اما یک چیز اکنون قطعی است: راه بازگشتی وجود ندارد. این مسیر یکطرفه است و به آزادی میانجامد؛ مسیری که هر روز، با اندوهی جانکاه، به خون دختران و پسران این سرزمین آغشته میشود. چنین فداکاریای پیروزی را طلب میکند. این پیروزی تنها پیروزی کشور من نخواهد بود؛ بلکه پیروزی صلح، امنیت و ثبات در جهان نیز خواهد بود.»
خانم پهلوی در مورد نقش کنونی اپوزیسیون نیز توضیح داد: «مخالفان رژیم در خارج از ایران امروز دو وظیفه اساسی دارند: نخست، ایجاد و تقویت پیوندی نیرومند میان ایرانیان داخل کشور با ملتها و دولتهای جهان آزاد؛ و دوم، سازماندهی هرچه گستردهتر تجمعها و تظاهرات برای اعلام همبستگی با هممیهنانشان و یادآوری این واقعیت به افکار عمومی جهانی که در کشوری، که گهواره یکی از کهنترین تمدنهای جهان است، چه میگذرد.»
او در پاسخ به این سوال که «آیا خواهان مداخله نظامی خارجی در ایران، بهویژه از سوی ایالات متحده، هستید؟»، پاسخ داد: «من وجدان تمامی جهانیان را فرامیخوانم که در همبستگی با این ملت، به حمایت از آنان ادامه دهند. نباید هزاران ایرانی در میان بیتفاوتی عمومی جان خود را از دست بدهند. تقویت بخت آنان در این نبرد عمیقا نابرابر، مستلزم آن است که جهان دریابد پیروزیشان و برآمدن ایرانی دموکراتیک، منطقه را به سوی خاورمیانهای آرامتر سوق خواهد داد.»
خانم پهلوی در مورد این که چه نقشی برای رضا پهلوی در فردای سقوط احتمالی حکومت جمهوری اسلامی متصراست نیز تاکید کرد: «نقش او دقیقا همان خواهد بود که مردم ایران تصمیم بگیرند به او بسپارند. پسرم، که نامش در هر تظاهراتی طنینانداز است، همواره در طول زندگی عمومی خود تاکید کرده که این مردم ایران هستند که آزادانه آینده کشورشان را تعیین خواهند کرد. او خود نقش خویش را تنها رساندن صدای جوانان ایران میداند، تا روزی که آزادی فرا برسد.»
فرح پهلوی سپس در پاسخ به این پرسش که در صورت سقوط حکومت فعلی به ایران بازخواهد گشت یا خیر، گفت: «۴۷ سال است که آرزوی آزادی ایران را در دل داشتهام و در انتظار آن بودهام. مردم ایران با محبتی عمیق مرا “مادر ایران” مینامند. در روزگار آزمون، هر مادر و هر فرزندی باید در کنار یکدیگر باشند. امروز خواست و نیاز من بازگشت به ایران و در آغوش گرفتن این فرزندان استثنایی است. همچون هر مادری که از فرزندانش جدا مانده، در ژرفای وجودم احساس میکنم که این سفر و این دیدار، بهزودی رخ خواهد داد.»
او همچنین خطاب به مردم ایران گفت: «امروز شما با شجاعتی عظیم، فصلی تازه از تاریخ را مینویسید؛ نهتنها برای ایران، بلکه برای جهان. امید و استواری خود را حفظ کنید؛ شما در این رویارویی نابرابر با جمهوری اسلامی پیروز خواهید شد. به فرزندانم، دختران و پسران ایران، به خواهران و برادرانم، مادران و پدران جوانان نجیب این سرزمین، مراتب تحسین و ستایش خود را تقدیم میکنم.»
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
خبرگزاری رویترز / ۲۱ ژانویه ۲۰۲۶
دولت سوریه با تصرف بخشهای گستردهای از شمال و شرق سوریه از نیروهای کرد، حاکمیت پرزیدنت احمد الشرع را تقریباً ۱۴ ماه پس از سرنگونی بشار اسد تثبیت کرد.
این تغییر سریع اوضاع، تقریباً تمام سوریه را پس از سالها درگیری که منجر به تکهتکه شدن کشور شده بود، دوباره تحت اقتدار دولت مستقر در دمشق قرار داد و سیاستهای در حال تغییر ایالات متحده را در کانون توجه قرار داد.
چه چیزی باعث پیشروی ارتش سوریه شد؟
تنشها میان دولت و «نیروهای سوریه دموکراتیک» (SDF) به رهبری کردها از ماهها پیش در حال غلیان بود.
دمشق از «نیروهای سوریه دموکراتیک» که ستون فقرات آن را «یگانهای مدافع خلق» (YPG) تشکیل میدهند، خواسته است که به طور کامل در نیروهای امنیتی ادغام شوند و نهادهای حاکمیتی در مناطق تحت اداره کردها نیز با دولت مرکزی یکپارچه گردند.
نیروهای تحت رهبری کردها با هدف حفظ خودمختاری منطقهای خود مقاومت کرده و ابراز نگرانی کردهاند که دولت تحت رهبری اسلامگرایان در دمشق به دنبال تسلط مطلق بر سوریه است.
درگیریها در این ماه فوران کرد؛ نیروهای دولتی ابتدا محلههای تحت کنترل کردها در حلب را تصرف کردند و سپس هفته گذشته به سمت شرق یورش بردند و جنگجویان کرد را مجبور به عقبنشینی کردند.
نیروهای دولتی سوریه در کجا پیشروی کردهاند؟
استانهای رقه، دیرالزور و بخشهایی از استان حسکه.
این مناطق شامل بزرگترین میادین نفتی سوریه، یک سد برقآبی بزرگ، مناطق کشاورزی، زندانهای محل نگهداری شبهنظامیان دولت اسلامی (داعش) و کمپی است که غیرنظامیان مرتبط با داعش در آن نگهداری میشوند.
«نیروهای سوریه دموکراتیک» زمانی که شریک اصلی ایالات متحده در مبارزه با جهادیها در سوریه بود، بخش بزرگی از این اراضی را از داعش بازپس گرفته بود. مناطق تصرف شده دارای اکثریت عرب هستند.
مظلوم عبدی، فرمانده «نیروهای سوریه دموکراتیک»، در اظهاراتی که روز سهشنبه منتشر شد، گفت که این نیروها به مناطق دارای اکثریت کُرد عقبنشینی کردهاند.
بر اساس آتشبسی که روز سهشنبه ۲۰ ژانویه مورد توافق قرار گرفت، دولت به «نیروهای سوریه دموکراتیک» چهار روز فرصت داده تا طرحی برای ادغام مناطق باقیمانده خود در حسکه تدوین کند.
در صورت دستیابی به توافق، نیروهای دولتی وارد دو شهر باقیمانده تحت کنترل «نیروهای سوریه دموکراتیک» نخواهند شد: شهر حسکه (مرکز استان با بافت قومی مختلط) و قامشلی با اکثریت کُرد.
موضع ایالات متحده چیست؟
در حالی که ارتش ایالات متحده روابط نزدیکی با «نیروهای سوریه دموکراتیک» برقرار کرد، واشینگتن هرگز از هدف سیاسی آنها برای دستیابی به درجه بالایی از خودمختاری در شمال شرق حمایت نکرد.
سیاست ایالات متحده به دلیل اعتراضات ترکیه (عضو ناتو) که YPG را شاخهای از حزب کارگران کردستان (PKK) – گروهی که غیرقانونی اعلام شده – میداند و چندین بار برای مقابله با نفوذ آنها به سوریه نیرو اعزام کرده، پیچیده شده است.
با سرنگونی اسد، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، روابط نزدیکی با الشرع برقرار کرده، تحریمها را لغو نموده و از حضور سوریه در ائتلاف بینالمللی ضد داعش استقبال کرده است.
تام باراک، فرستاده ایالات متحده، روز سهشنبه گفت که هدف اولیه «نیروهای سوریه دموکراتیک» تا حد زیادی به پایان رسیده است و ایالات متحده منافع بلندمدتی در حفظ حضور خود در سوریه ندارد.
باراک پیشنهاد ادغام در دولت مرکزی با حقوق شهروندی، حفاظتهای فرهنگی و مشارکت سیاسی را «بزرگترین فرصت» برای کردها توصیف کرد.
ترامپ نیز روز سهشنبه به نظر میرسید از الشرع حمایت میکند؛ او گفت که الشرع «بسیار سخت کار میکند» و افزود که واشینگتن نیز «در تلاش است از کردها محافظت کند».
در آینده چه اتفاقی ممکن است در سوریه رخ دهد؟
با استقرار نیروهای دولتی در نزدیکی مناطق باقیمانده تحت کنترل «نیروهای سوریه دموکراتیک»، مخاطرات بسیار بالاست.
نوآ بانسی، مشاور ارشد اندیشکده «گروه بینالمللی بحران»، گفت که آخرین آتشبس مسائل زیادی را برای مذاکره باقی گذاشته است، بهویژه در مورد اینکه ترتیبات امنیتی در مناطقی که هنوز تحت کنترل «نیروهای سوریه دموکراتیک» هستند چگونه خواهد بود – آن هم در عرض تنها چهار روز.
او گفت که اختلاف اصلی بر سر این است که ترتیبات حاکمیتی در مناطق باقیمانده «نیروهای سوریه دموکراتیک» تا چه حد متمرکز یا غیرمتمرکز خواهد بود.
آنچه تصویر را پیچیدهتر میکند، تفاوتهای ایدئولوژیک عمیق میان الشرع – فرمانده سابق القاعده – و گروههای اصلی کرد سوریه است: دکترین YPG بر سکولاریسم چپگرا و فمینیسم تأکید دارد.
بانسی گفت که همه طرفها برای جلوگیری از درگیری بیشتر ذینفع هستند.
وی افزود که ارتش تاکنون به نظر میرسد از تکرار سطح تخلفات و فروپاشی انضباطی که در سواحل و سویدا دیده شده بود، اجتناب کرده است؛ اشاره او به خشونتهای سال گذشته بود که در آن جنگجویان متحد دولت، صدها تن از اقلیتهای دروزی و علوی را به قتل رساندند.
اهمیت این موضوع برای ترکیه چیست؟
ترکیه در اوایل سال ۲۰۲۵ روند صلحی را با PKK آغاز کرد که هدف آن پایان دادن به شورشی است که از سال ۱۹۸۴ علیه دولت ترکیه جریان دارد.
مقامات ترکیه گفتهاند که حوادث اخیر در شمال سوریه باید به این روند که تا حدودی متوقف شده بود، شتاب ببخشد.
اما تشدید بیشتر تنشها در سوریه میتواند خطراتی به همراه داشته باشد.
رهبران کردهای سوریه از کردها خواستهاند که بسیج شوند؛ فراخوانی که احتمالاً بازتاب گستردهای در میان کردهایی خواهد داشت که جمعیتهای قابل توجهی در ترکیه، عراق و ایران دارند.
رجب طیب اردوغان، رئیسجمهور ترکیه، روز چهارشنبه گفت که نیروهای کرد در شمال سوریه برای جلوگیری از خونریزی بیشتر، باید همین حالا سلاحهای خود را زمین بگذارند و منحل شوند.
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
خبرگزاری رویترز / ۲۱ ژانویه ۲۰۲۶
رفعت اسد، برادر حافظ اسد و عموی بشار اسد که منتقدان از او بهدلیل سرکوب خونین قیام مردم شهر حما در سال ۱۹۸۲، بهعنوان «قصاب حما» یاد میکردند، پس از سالها تبعید و چندین تلاش نافرجام برای دستیابی به قدرت، روز سهشنبه ۲۰ ژانویه ۲۰۲۶ درگذشت.
به گفته دو منبع آگاه، او در ۸۸سالگی در امارات متحده عربی درگذشت.
رفعت اسد، افسر سابق ارتش که در کودتای سال ۱۹۷۰ به برادرش حافظ برای کسب قدرت و تثبیت حکومت آهنین او کمک کرده بود، در دوران طولانی تبعید خود – عمدتاً در فرانسه – همچنان سودای ریاستجمهوری در سر داشت. او در سال ۲۰۲۱ به سوریه بازگشت، اما در سال ۲۰۲۴ پس از سرنگونی برادرزادهاش، بشار اسد، بار دیگر از کشور گریخت.
وقتی حافظ اسد در سال ۲۰۰۰ درگذشت، رفعت با انتقال قدرت به بشار مخالفت کرد و خود را جانشین قانونی او خواند؛ اقدامی که در نهایت بیثمر ماند.
رفعت اسد در سال ۲۰۱۱، همزمان با آغاز اعتراضات سراسری در سوریه، از خارج کشور بار دیگر وارد صحنه شد و از برادرزادهاش خواست برای جلوگیری از جنگ داخلی بهسرعت کنار برود؛ هرچند در همان زمان او نیز تلاش کرد مسئولیت ناآرامیها را از دوش بشار بردارد و آنها را نتیجهی «تجمعی از خطاها» دانست.
بیش از یک دهه بعد، بشار اسد – که در آن زمان همچنان در قدرت بود – به عموی خود اجازه بازگشت به کشور را داد. این اقدام به او کمک کرد از زندان در فرانسه بگریزد، جاییکه به اتهام خرید املاک چندمیلیوندلاری با استفاده از بودجههای اختلاسشده از دولت سوریه مجرم شناخته شده بود.
به گفته یکی از منابع مطلع، زمانی که حکومت بشار فروپاشید، رفعت تلاش کرد از طریق یک پایگاه هوایی روسیه بگریزد، اما از ورود او جلوگیری شد و در نهایت با کمک یکی از نزدیکانش از رودخانهای عبور کرده و به لبنان گریخت.
حمله به حما
رفعت اسد، برادر کوچکتر حافظ، در روستای «قرداحه» در ناحیهای کوهستانی نزدیک سواحل مدیترانه به دنیا آمد؛ منطقهای که زادگاه و پایگاه اصلی فرقه علوی – اقلیت مذهبی حاکم سوریه و خاندان اسد – بهشمار میرود.
او پس از کودتای ۱۹۷۰ به یکی از چهرههای قدرتمند رژیم تبدیل شد و فرمانده نیروهای ویژهای بود که در سال ۱۹۸۲ شورش اخوانالمسلمین در شهر حما را سرکوب کردند؛ شورشی که از بزرگترین تهدیدها علیه حکومت ۳۰ ساله حافظ اسد بهشمار میرفت.
این عملیات سههفتهای که ویرانی گستردهای بهجا گذاشت و بیش از ۱۰ هزار کشته بر جای گذاشت، اغلب الگویی تلقی شده است از رویکردی که بشار اسد حدود سه دهه بعد در برابر قیام علیه خود در پیش گرفت.
بر اساس برآوردهای شبکه مستقل «سازمان سوری برای حقوق بشر» (SNHR)، در این حمله بین ۳۰ تا ۴۰ هزار غیرنظامی کشته شدند.
دادستانی کل سوئیس در مارس ۲۰۲۴ اعلام کرد رفعت اسد را به اتهام «جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت» بهدلیل نقش او در وقایع حما محاکمه خواهد کرد.
کیفرخواست دادستانهای سوئیسی شمار قربانیان را بین ۳ تا ۶۰ هزار نفر – عمدتاً غیرنظامی – اعلام کرده بود. همزمان، وکلای مدافع رفعت در بیانیهای اعلام کردند او همواره هرگونه دخالت در این اقدامات را تکذیب کرده است.
اختلاف با حافظ
نقش رفعت در سرکوب قیام حما جایگاه او را در ساختار قدرت آن زمان تقویت کرد.
روزنامهنگار بریتانیایی، پاتریک سیل، در کتاب خود با عنوان «اسد: نبرد برای خاورمیانه» نوشته است که پیروزی بر اخوانالمسلمین از عواملی بود که باعث شد مقامهای ارشد رژیم در سال ۱۹۸۳ و در پی بیماری حافظ اسد، به رفعت بهعنوان جانشین احتمالی روی آورند.
او در سال بعد بهسمت معاون رئیسجمهور منصوب شد، اما در دوران بیماری حافظ، برای اعمال تغییرات سیاسی فشار میآورد و حتی تصاویر او با لباس نظامی در خیابانهای دمشق ظاهر شده بود. سیل مینویسد که حافظ پس از بهبود، از این اقدام «بسیار خشمگین» شد.
رقابت آن دو در سال ۱۹۸۴ به نقطه اوج رسید، زمانیکه رفعت دستور داد نیروهایش کنترل نقاط حساس دمشق را بهدست گیرند و کشور در آستانه درگیری داخلی قرار گرفت. با این حال، حافظ توانست برادرش را از تقابل بازدارد و رفعت سرانجام پس از شکست این کودتا کشور را ترک کرد.
فرار از زندان و زندگی در تبعید
او پس از خروج از سوریه، زندگی تازهای را بهعنوان تاجری ثروتمند در اروپا آغاز کرد. نخست در ژنو اقامت گزید و سپس به فرانسه و اسپانیا رفت.
در سالهای پایانی عمر، او اغلب با همراهی محافظان شخصی در بندر تفریحی «پورتو بانوس» در شهر ماربلا در جنوب اسپانیا دیده میشد؛ جاییکه ملکی ساحلی نیز در اختیار داشت.
با گذشت زمان، ثروت گسترده او مورد توجه دستگاههای مبارزه با فساد قرار گرفت.
در سال ۲۰۲۰، دادگاهی در فرانسه او را بهدلیل خرید املاکی به ارزش میلیونها یورو با استفاده از وجوه اختلاسشده از دولت سوریه مجرم شناخت و به چهار سال زندان محکوم کرد.
دادگاه همچنین حکم به مصادره تمامی املاک او در فرانسه – که در آن زمان حدود ۱۰۰ میلیون یورو ارزش داشت – و ملکی دیگر در لندن به ارزش ۲۹ میلیون یورو صادر کرد. رفعت بارها این اتهامات را رد کرده بود.
بازگشت او به سوریه در سال ۲۰۲۱ نخستین مراجعهاش به کشور پس از کودتای نافرجام نبود؛ او پیشتر در سال ۱۹۹۲ برای شرکت در مراسم خاکسپاری مادرش به سوریه آمده بود.
یک روزنامه نزدیک به دولت در سال ۲۰۲۱ گزارش داد که رفعت برای جلوگیری از زندان در فرانسه به کشور بازگشته و نقشی در عرصه سیاسی یا اجتماعی نخواهد داشت.
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
کشتار جمعی، قطع اینترنت، زندانهای مملو از بازداشتشدگان و چهلمین روز بازداشت برنده جایزه صلح نوبل؛ تصویری روشن از حاکمیت جمهوری اسلامی
از شروع اعتراضات سراسری در هفتم دی ۱۴۰۴، مردم ایران شجاعت و دلاوری کمنظیری در ایستادگی در برابر رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی از خود نشان دادهاند و در مسیر گذار از استبداد دینی به سوی آزادی، دموکراسی و برابری، بهای انسانی بسیار سنگینی پرداختهاند.
جمهوری اسلامی با خشونتی گسترده و سیستماتیک به این اعتراضات پاسخ داده است. گزارشها از کشتهشدن هزاران نفر حکایت دارد؛ برآوردهای منتشر شده در برخی رسانهها، مبتنیبر اطلاعات رسیده از منابع حکومتی یا بیمارستانها، از کشتهشدن ۵۰۰۰ تا ۲۰۰۰۰ معترض حکایت دارند. حتی مقامهای ارشد جمهوری اسلامی نیز که همواره آمار جنایات خود را بهمراتب کمتر از واقعیت اعلام میکنند، بهطور رسمی کشتهشدن «هزاران نفر» را تأیید کردهاند.
همزمان، بر اساس گزارش رسانهها و نهادهای حقوق بشری، بیش از ۲۶ هزار نفر بازداشت و هزاران نفر مجروح یا دچار آسیبهای شدید شدهاند؛ از جمله جراحات چشمی و نابینایی شمار قابل توجهی از معترضان و ادامه روند پخش اعترافات اجباری معترضان بازداشتشده از تلویزیون جمهوری اسلامی نگرانیها از صدور و اجرای احکام اعدام برای آنان را تشدید کرده است.
در همین حال، طبق آخرین بهروزرسانیهای نتبلاکس، قطع سراسری اینترنت وارد سیزدهمین روز خود شده و با گذشت بیش از ۲۸۰ ساعت از قطع اینترنت در ایران، کشوری با بیش از ۹۰ میلیون نفر جمعیت برای یک روز دیگر همچنان از شبکه جهانی جدا مانده و خانوادهها و دوستان قادر به ارتباطگیری و باخبر شدن از حال عزیزانشان نیستند. به نوشته نتبلاکس، همزمان الگوهای ترافیکی در برخی سکوهای خاص نشاندهنده راهبرد نوظهور «سفیدسازی دسترسیها» است؛ رویکردی که بهطور محدود اجازه دسترسی به برخی خدمات مشخص را میدهد، در حالی که انسداد گسترده اینترنت ادامه دارد.
همچنین مقامات ایران در حال آزمودن یک «اینترانت» (شبکه خصوصی و داخلی) بهشدت فیلتر شده هستند؛ اقدامی هدفمند برای از کار انداختن پیامرسانها، محدود سازی ارتباطات، جلوگیری از مستندسازی و قطع دسترسی شهروندان به اطلاعات حیاتی و جهان خارج.
چند روز پیش، «ائتلاف آزادی نرگس» به همراه ۴۰ سازمان و عضو دیگر هشدار دادند که وضعیت و امنیت آسیبپذیرترین افراد در بازداشتگاهها و زندانهای ایران نباید به فراموشی سپرده شود. مدافعان حقوق بشر، روزنامهنگاران، نویسندگان، هنرمندان و تمامی افرادی که صرفاً به دلیل استفاده از حق آزادی بیان و تجمع مسالمتآمیز بازداشت شدهاند، در معرض خطر جدی قرار دارند و باید فورا و بدون قید و شرط آزاد شوند.
اکنون در چهلمین روز بازداشت غیرقانونی، برنده جایزه صلح نوبل و بیست و چهارمین روز اعتراضات سراسری، نگرانیها درباره وضعیت زندانیان سیاسی و عقیدتی بهطور چشمگیری افزایش یافته است. شماری از چهرههای شناختهشده جامعه مدنی، از جمله نرگس محمدی، سپیده قلیان، جواد علیکردی، هستی امیری، پوران ناظمی در جریان مراسم هفتم خسرو علیکردی، در تاریخ ۲۱ آذر در مشهد، با خشونت و ضرب و شتم بازداشت شدند و همچنان در سلولهای انفرادی و در شرایطی نامعلوم نگهداری میشوند.
نرگس محمدی از دسترسی به وکیل و تماس با خانواده محروم بوده و تنها یک تماس تلفنی کوتاه در ۲۳ آذر داشته که در آن از بدرفتاری شدید، از جمله ضربات باتوم به سر و گردن، و تهدید به اعمال خشونت بیشتر خبر داده است. مقامهای امنیتی حتی مانع تماس تلفنی او با برادرش در داخل ایران شدهاند.
با تداوم قطع اینترنت، حالا بنیاد نرگس هم امکان پیگیری وضعیت او از طریق خانواده در داخل کشور یا دریافت اطلاعات از خانوادههای دیگر زندانیان سیاسی را از دست داده است.
در غیاب نرگس محمدی، بنیاد نرگس از سازمان ملل متحد، نهادهای بینالمللی و مستقل حقوق بشری و دولتهای دموکراتیک میخواهد که اقداماتی فوری و مؤثر برای توقف سرکوب، کشتار، بازداشتهای گسترده و اجرای احکام اعدام در ایران اتخاذ کنند.
ما خواستار توقف فوری تمامی احکام اعدام و آزادی بیقید و شرط همه زندانیان سیاسی و عقیدتی از جمله نرگس محمدی و تمامی مدافعان حقوق بشر و حقوق زنان، فعالان جامعه مدنی، روزنامهنگاران، وکلای دادگستری، نویسندگان، هنرمندان، دانشجویان و فعالان کارگری و محیط زیست هستیم.
ما همچنین بر برقراری فوری و کامل دسترسی آزاد به اینترنت و خدمات ارتباطی و پایان دادن به قطع سراسری اطلاعات تأکید میکنیم؛ اقدامی که مستقیماً به سانسور، تشدید سرکوب و پنهانسازی نقض گسترده حقوق بشر منجر شده است.
ما خواهان دسترسی خبرنگاران مستقل، رسانههای بینالمللی و نهادهای حقوق بشری به ایران و انجام تحقیقات مستقل، بیطرفانه و شفاف درباره کشتارها، شکنجهها، ناپدیدسازیهای قهری و استفاده مرگبار از سلاح علیه معترضان، همراه با پاسخگویی کامل بر اساس حقوق بینالملل هستیم.
بنیاد نرگس نگرانی عمیق خود را نسبت به سرنوشت تمامی افراد بازداشتشدهای که بنا بر گزارشها در بازداشتگاهها و زندانها تحت شرایط دشوار نگهداری میشوند ابراز میکند؛ بهویژه افرادی که با خطر قریبالوقوع صدور و اجرای احکام اعدام از سوی رژیمی مبتنی بر ترس و سرکوب مواجهاند. جامعه جهانی در قبال جلوگیری از این جنایات مسئول است و هر ساعت تعلل میتواند به از دست رفتن جانهای بیشتری بینجامد.
بنیاد نرگس محمدی
۳۰ دی ۱۴۰۴
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
پرستو فروهر، کنشگر حقوق بشر: همه ما دربرابر جانها در ایران مسئولیم – گفت و گوی ویژه
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
تام باراک، سفیر ایالات متحده آمریکا در جمهوری ترکیه و فرستاده ویژه آمریکا در امور سوریه روز سهشنبه ۲۰ ژانویه ۲۰۲۶، باراک با انتشار بیانیهای در حساب کاربری خود در شبکه اجتماعی «ایکس»، پایان ماموریت «نیروهای دموکراتیک سوریه» را اعلام کرد.
تام باراک نوشت، تغییر بنیادین شرایط در سوریه، منطق همکاری آمریکا با «نیروهای دموکراتیک سوریه» را دگرگون کرده است: نقش اولیه «نیروهای دموکراتیک سوریه» بهعنوان نیروی اصلی ضد داعش در میدان، تا حد زیادی پایان یافته است، چراکه دمشق اکنون هم آمادگی و هم توانایی برعهده گرفتن مسئولیتهای امنیتی — از جمله کنترل زندانها و اردوگاههای نگهداری اعضای داعش — را دارد.
متن کامل بیانیه تام باراک در شبکه اجتماعی X:
«بزرگترین فرصت پیش روی کردهای سوریه در مقطع کنونی، در دوران گذار پس از اسد و در چارچوب دولت جدید به رهبری رئیسجمهور احمد الشرع نهفته است. این مقطع میتواند مسیری برای ادغام کامل در یک دولت واحد سوری فراهم کند؛ با برخورداری از حقوق شهروندی، حمایتهای فرهنگی و مشارکت سیاسی-حقوقی که در دوران حکومت بشار اسد بهمدت طولانی از کردها سلب شده بود. در آن دوره، بسیاری از کردها با بیتابعیتی، محدودیتهای زبانی و تبعیض ساختاری مواجه بودند.
از منظر تاریخی، حضور نظامی ایالات متحده در شمالشرق سوریه عمدتاً با هدف مقابله با داعش توجیه میشد. «نیروهای دموکراتیک سوریه» (SDF) که تحت رهبری کردها فعالیت میکردند، مؤثرترین شریک زمینی در شکست «خلافت سرزمینی» داعش تا سال ۲۰۱۹ بودند و هزاران عضو داعش و خانوادههای آنان را در زندانها و اردوگاههایی مانند الهول و الشدادی بازداشت کردند. در آن زمان، هیچ دولت مرکزی کارآمدی در سوریه وجود نداشت که بتوان با آن همکاری کرد؛ رژیم اسد تضعیف شده، مورد مناقشه و بهدلیل اتحاد با ایران و روسیه، شریک قابل اتکایی برای مقابله با داعش بهشمار نمیرفت.
امروز اما شرایط بهطور بنیادین تغییر کرده است. سوریه اکنون دارای دولتی مرکزی و مورد شناسایی است که در اواخر سال ۲۰۲۵ بهعنوان نودمین عضو به «ائتلاف جهانی مقابله با داعش» پیوست؛ اقدامی که نشاندهنده چرخش بهسوی غرب و همکاری با ایالات متحده در حوزه مبارزه با تروریسم است. این تحول، منطق همکاری آمریکا با «نیروهای دموکراتیک سوریه» را دگرگون میکند: نقش اولیه «نیروهای دموکراتیک سوریه» بهعنوان نیروی اصلی ضد داعش در میدان، تا حد زیادی پایان یافته است، چراکه دمشق اکنون هم آمادگی و هم توانایی برعهده گرفتن مسئولیتهای امنیتی — از جمله کنترل زندانها و اردوگاههای نگهداری اعضای داعش — را دارد.
تحولات اخیر نشان میدهد که ایالات متحده بهجای تداوم نقش جداگانه «نیروهای دموکراتیک سوریه»، بهطور فعال در حال تسهیل این گذار است:
● ما تعاملات گستردهای با دولت سوریه و رهبری «نیروهای دموکراتیک سوریه» انجام دادهایم تا به توافقی برای ادغام دست یابیم؛ توافقی که در تاریخ ۱۸ ژانویه امضا شد و مسیر روشنی برای اجرای بهموقع و مسالمتآمیز آن ترسیم میکند.
● بر اساس این توافق، رزمندگان «نیروهای دموکراتیک سوریه» بهصورت فردی در ارتش ملی ادغام میشوند (موضوعی که از چالشبرانگیزترین مسائل است)، زیرساختهای کلیدی مانند میادین نفتی، سدها و گذرگاههای مرزی تحویل داده میشود و کنترل زندانها و اردوگاههای داعش به دمشق واگذار خواهد شد.
● ایالات متحده هیچ علاقهای به حضور نظامی بلندمدت ندارد؛ اولویت آن نابودی بقایای داعش، حمایت از آشتی ملی و پیشبرد وحدت ملی است، بدون آنکه از جداییطلبی یا فدرالیسم حمایت کند.
این شرایط، پنجرهای کمنظیر برای کردها ایجاد میکند: ادغام در دولت جدید سوریه میتواند حقوق کامل شهروندی (از جمله برای افراد پیشتر بیتابعیت)، بهرسمیتشناختهشدن بهعنوان بخشی جداییناپذیر از سوریه، تضمینهای قانون اساسی برای زبان و فرهنگ کردی (از جمله آموزش به زبان کردی و بهرسمیتشناختن نوروز بهعنوان یک تعطیل ملی) و مشارکت در حکمرانی را به همراه داشته باشد — امتیازاتی بهمراتب فراتر از خودمختاری نیمبندی که «نیروهای دموکراتیک سوریه» در شرایط آشوبزده جنگ داخلی در اختیار داشت.
با وجود باقیماندن برخی مخاطرات — از جمله آتشبسهای شکننده، درگیریهای پراکنده، نگرانی از تندروها یا تمایل برخی بازیگران به بازگشایی پرونده اختلافات گذشته — ایالات متحده در حال پیگیری تضمینهایی برای حقوق کردها و تداوم همکاری در مقابله با داعش است. گزینه جایگزین، یعنی تداوم جدایی، میتواند زمینهساز بیثباتی یا بازگشت داعش شود. این روند ادغام، با پشتیبانی دیپلماسی آمریکا، قویترین فرصت تاکنون برای کردهاست تا در چارچوب یک دولت-ملت سوریِ بهرسمیتشناختهشده، به حقوق پایدار و امنیت دست یابند.
در سوریه، تمرکز ایالات متحده بر دو محور اصلی است:
۱) تضمین امنیت تأسیساتی که زندانیان داعش در آنها نگهداری میشوند و در حال حاضر تحت حفاظت SDF هستند؛ و
۲) تسهیل گفتوگوها میان «نیروهای دموکراتیک سوریه» و دولت سوریه بهمنظور ادغام مسالمتآمیز «نیروهای دموکراتیک سوریه» و فراهمسازی زمینه مشارکت سیاسی و اعطای کامل شهروندی سوری به جمعیت کرد این کشور، در مقطعی تاریخی.»
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
سازمان حقوق بشر ایران / ۳۰ دی ۱۴۰۴
«سنگفرشهای شهرم به رنگ خون جوانانش درآمد»
بیستوچهار روز از آغاز دور جدید اعتراضات ضدحکومتی در ایران میگذرد و باوجود ادامه قطعی اینترنت در سراسر ایران، بهتدریج برخی روایات بهدست سازمان حقوق بشر ایران میرسد که ابعاد گسترده سرکوب و کشتار سیستماتیک معترضان را آشکارتر میکند.
یک شاهد عینی که در اعتراضات گسترده ضدحکومتی در شهر مشهد حضور داشته، پس از خروج از ایران اطلاعاتی از سرکوب خونین معترضان در این شهر را در اختیار سازمان حقوق بشر ایران گذاشته است.
مهران، ۵۰ ساله و اهل مشهد، به سازمان حقوق بشر ایران گفت: «روز ۱۸ دیماه، مردم از ساعت ۶ تجمع کردند. محله دانشجو، خیابان ۷ تیر، خیابان صیاد شیرازی، بلوار وکیلآباد و چهارراه پیروزی پر از جمعیت بود. گروهی از معترضان دوربینهای راهنمایی و رانندگی را از کار میانداختند و آتش روشن کرده بودند. در نزدیکی پایگاه بسیج ۷ تیر، مأموران با گلوله جنگی بهسمت معترضان شلیک کردند. مردم، زخمیها را روی دست یا با موتورسیکلت حمل میکردند. درمانگاهی نزدیک به پایگاه بسیج بود، کادر درمان ترسیده بودند، ولی زخمیها را پذیرش کردند.»
این شاهد عینی میگوید در مشهد نیروهای لباس شخصی و یگان ویژه بیشترین نقش را در سرکوب مردم داشتند. به گفته این منبع، در میان معترضان درحوالی پایگاه ۷ تیر بسیج، شنیده شد که در مناطق پارک ملت مشهد و شاندیز سرکوب شدیدتر بوده و معترضان قتلعام شدهاند. این شاهد عینی میگوید شاهد آن بوده است که بسیاری از جوانان کم سنوسال باوجود شنیدن خبر قتلعام مردم، از جان خود گذشته بودند و میگفتند بهسمت پارک ملت میرویم، حتی اگر کشته شویم.
این شاهد عینی حالوهوای روز ۱۹ دیماه را چنین شرح میدهد: «صبح روز ۱۹ دی به خیابان آمدم. هنوز آثار خون مردم روی سنگفرشها وجود داشت. مأموران تلاش کرده بودند آثار سرکوب را از بین ببرند. شعارهای ضدحکومتی روی دیوارها سیاه شده بود؛ اما هنوز ایستگاههای اتوبوسِ شکستهشده و آثار زدوخورد شب پیش وجود داشت.»
این شاهد عینی درباره سرکوب معترضان در شامگاه ۱۹ دیماه میگوید: «معترضان زیادی تجمع کرده بودند. در خیابان جلال مشهد بهحدی گاز اشکآور زدند که حال خیلی از معترضان وخیم شده بود. من فکر میکنم مواد شیمیایی هم استفاده کردند. صدای تیراندازی قطع نمیشد. معترضان سر خیابان دانشآموز مشهد، پایگاه بسیج را آتش زدند. با چشمهای خودم دیدم که دختر نوجوان ۱۶ ساله و لاغراندامی گلوله خورد و کشته شد. در بلوار وکیلآباد بهسمت خیابان دانشآموز هم دیدم با گلوله ساچمهای به چشم معترضان شلیک کردند.»
این معترض مشهدی حمله مأموران حکومتی به خانههای مردمی که به معترضان پناه داده بودند را تأیید کرد و گفت: «مردم در خانههایشان را باز میکردند تا معترضان پناه بگیرند. مأموران لباسشخصی این خانهها را شناسایی کرده بودند. شاهد بودم مأمورانی که کلت و ژ۳ داشتند، با خشونت به خانهها هجوم آوردند؛ با باتوم معترضان را زدند، لباس آنها را روی سرشان کشیدند و با خود بردند.»
این شاهد عینی از جو امنیتی حاکم بر مشهد از صبح روز ۲۰ دیماه و حضور پررنگ نیروهای نظامی در این شهر چنین میگوید: «از روز ۲۰ دی، فضای امنیتی سنگینی بر شهر حاکم شد. موتورسیکلتهای مأموران با صدای هولناک مانور میدادند تا رعب و وحشت ایجاد کنند. ایست-بازرسی در نقاط مختلف شهر گذاشته بودند. مأمورانی که نقاب به چهره داشتند، با اسلحه خودروها را میگشتند. مناطق مختلفی از مشهد در روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه شاهد قتلعام معترضان بود. بلوار طوسی، پل فجر، طبرسی، احمدآباد، چناران، همهجا خون راه افتاده بود.»
معترض مشهدی از تعداد بالای کشتهشدگان و مجروحان در اعتراضات ضد حکومتی مشهد چنین میگوید: «نمیشود آمار دقیقی از کشتهشدگان داد؛ به نظرم هزاران نفر. مجروح هم زیاد بود. یکی از بستگان من ۱۰۳ گلوله ساچمهای خورد. اما برای اینکه در مراجعه به بیمارستان باید کارت ملی ثبت کنیم، در خانه ماند. یک پرستار به خانه او رفت و با موچین ساچمهها را درآورد؛ اما هنوز چند گلوله در گردنش باقی مانده است. یکی دیگر از دوستانم به سردخانه مشهد رفت تا خبری از یکی از نزدیکانش کشتهشدهاش بگیرد. تنها روی آیپد تصویر کشتهشدگان را به او نشان دادند. هنگام تحویل پیکر هم به او گفتند بابت هر گلوله باید ۱۵۰ میلیون تومان بدهد. گزینه دیگر این بود که به نام کشتهشده عضو بسیج ثبت شود که دوستم زیربار این موضوع نرفت و با پرداخت پول، پیکر عزیز کشتهشدهاش را تحویل گرفت.»
مشهد از کانونهای اصلی اعتراضات ضدحکومتی دیماه ۱۴۰۴ در ایران بوده است. این اعتراضات که از روز ۷ دیماه در بازار تهران آغاز شد، بهسرعت به شهرهای دیگر ایران گسترش یافت. گزارشهای تأییدشده نشان می دهد روز ۱۴ دیماه نیز تجمع اعتراضی مردم مشهد با سرکوب و بازداشت گسترده معترضان در مناطقی از شهر، ازجمله در خیابان احمدآباد، روبهرو شد.
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
خبرگزاری رویترز / ۲۰ ژانویه ۲۰۲۶
منابع نظامی سوریه روز سهشنبه اعلام کردند که نیروهای دولتی این کشور پیشرویهای خود را در عمق مناطق تحت کنترل نیروهای کرد در شمال شرق سوریه گسترش دادهاند. این پیشرویهای سریع در حالی صورت میگیرد که جنگجویان کرد متعهد شدهاند از آخرین مناطق تحت کنترل خود دفاع کنند.
نیروهای دولتی طی هفته جاری بخشهای وسیعی از شمال و شرق سوریه را که مدتها در اختیار «نیروهای دموکراتیک سوریه» (SDF) بود، بازپس گرفتهاند. این نیروها که زمانی متحد اصلی ایالات متحده در سوریه محسوب میشدند، اکنون با فشار «احمد الشرع»، رئیسجمهور سوریه، برای برقراری اقتدار دولت مرکزی بر تمام نقاط کشور مواجه هستند.
تغییر سریع موازنه قدرت علیه «نیروهای دموکراتیک سوریه» در امتداد یکی از خطوط گسل اصلی سوریه، بزرگترین جابهجایی در کنترل سرزمینی این کشور از زمان سرنگونی بشار اسد توسط مبارزان اسلامگرا به رهبری الشرع در سال ۲۰۲۴ به شمار میرود.
در بحبوحه گزارشهای مربوط به درگیریها، سه منبع سوری اعلام کردند که ائتلاف تحت رهبری ایالات متحده علیه داعش در حال مذاکره با دولت است تا مسئولیت کمپ «الهول» را به نیروهای دولتی واگذار کند. این کمپ که در نزدیکی شهر الهول و مرز عراق واقع شده، محل نگهداری هزاران غیرنظامی مرتبط با گروه جهادی داعش است و توسط «نیروهای دموکراتیک سوریه» محافظت میشود. ارتش سوریه نیز اعلام کرده است که در حال پیشروی به سمت الهول است.
فرماندهی مرکزی ارتش ایالات متحده (سنتکام) تا این لحظه به درخواست ایمیلی برای اظهارنظر در این باره پاسخ نداده است.
یکی از این منابع که از مقامات سوری است، اظهار داشت که تمرکز گفتگوها بر انتقال آرام مسئولیتهاست تا از بروز هرگونه خطر امنیتی یا فرار بازداشتشدگان جلوگیری شود.
تداوم پیشرویهای دولت
نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) در جریان جنگ داخلی ۲۰۱۱ تا ۲۰۲۴، با حمایت نیروهای آمریکایی در نبرد علیه داعش، کنترل یکچهارم یا بخش بیشتری از خاک سوریه را به دست گرفته بودند.
منابع نظامی سوریه اعلام کردند که نیروهای دولتی روز سهشنبه در مناطق شرقی استان حسکه (جایی که کمپ الهول در آن قرار دارد) و همچنین در جنوب شهر کوبانی (عینالعرب) که در مرز با ترکیه واقع شده، پیشروی کردهاند.
سخنگوی «یگانهای مدافع خلق» (YPG) که بدنه اصلی «نیروهای دموکراتیک سوریه» را تشکیل میدهد، اعلام کرد که «نیروهای دشمن در تلاش برای پیشروی» در نزدیکی کمپ الهول بودند اما نیروهای کرد خطوط دفاعی خود را در منطقه حفظ کردهاند. این سخنگو به سوالی درباره گزارشهای مربوط به پیشروی در نزدیکی کوبانی پاسخ نداد.
«نیروهای دموکراتیک سوریه» مدعی شد که تلفات سنگینی به نیروهای دولتی که قصد پیشروی به سمت روستای «تل بارود» در حسکه را داشتند، وارد کرده است. هیچیک از طرفین آمار کلی از تلفات اعلام نکردهاند.
بامداد روز سهشنبه، «نیروهای دموکراتیک سوریه» از چهار حمله توسط «گروههای وابسته به دمشق» در مناطق نزدیکی کوبانی خبر داد و اعلام کرد که این حملات دفع شدهاند. «نیروهای دموکراتیک سوریه» در بیانیهای تأکید کرد: «نیروهای ما آمادگی کامل خود را برای مقابله با هرگونه تجاوز تأیید میکنند.»
کردها: حتی اگر تنها بمانیم، دفاع خواهیم کرد
تنشها میان «نیروهای دموکراتیک سوریه» و دمشق پس از ماهها بنبست بر سر سرنوشت مبارزان و مناطق تحت کنترل کردها، در ماه جاری به درگیری علنی تبدیل شد. این درگیریها پس از آن شدت گرفت که نیروهای کرد با درخواستهای دولت برای انحلال کامل و ادغام در وزارت دفاع مخالفت کردند.
«نیروهای دموکراتیک سوریه» پس از روزها درگیری، روز یکشنبه اعلام کرد که نیروهای خود را از استانهای با اکثریت عرب، یعنی رقه و دیرالزور، عقب میکشد. روز دوشنبه نیز نیروهای دولتی وارد استان حسکه شدند و اعلام کردند کنترل یکی از چندین زندان محل نگهداری زندانیان داعش را به دست گرفتهاند.
گزارشها حاکی از آن است که «مظلوم عبدی»، فرمانده «نیروهای دموکراتیک سوریه»، و «احمد الشرع» روز دوشنبه دیدار متشنجی داشتهاند. این دیدار پس از آن صورت گرفت که امضای عبدی پای یک توافقنامه ۱۴ مادهای با دولت مشاهده شد.
با این حال، فرهاد شامی، سخنگوی «یگانهای مدافع خلق»، ادعاهای مربوط به دستیابی به توافق را «دروغ» خواند.
شامی شامگاه دوشنبه در مصاحبه با شبکه کردی «روداو» گفت: «معتقدم زمانی که مظلوم عبدی به دمشق رفت، میدانست که این دولت دوباره تلاش خواهد کرد تا مردم ما را وادار به تسلیم کند.»
او افزود: «ما تصمیم گرفتهایم که از خود دفاع کنیم، حتی اگر تنها بمانیم.»
ایالات متحده که از زمان ریاستجمهوری دونالد ترامپ روابط نزدیکی با الشرع برقرار کرده، به طور جدی در میانجیگری بین طرفین مشارکت داشته است.
دولت و «نیروهای دموکراتیک سوریه» هر یک دیگری را مسئول فرار زندانیان داعش از زندانی در شهر «شدادی» در روز دوشنبه معرفی کرده و طرف مقابل را به آزاد کردن آنها متهم کردهاند.
وزارت کشور سوریه روز سهشنبه اعلام کرد که حدود ۱۲۰ بازداشتی داعش فرار کردهاند که ۸۱ نفر از آنها دوباره بازداشت شدهاند. دولت سوریه اعلام کرده است که در حال حاضر کنترل کامل زندان شدادی را در اختیار دارد.
«نیروهای دموکراتیک سوریه» پیش از این اعلام کرده بود که مسئولیت نگهبانی از حدود ۱۰ هزار جنگجوی داعش را بر عهده دارد.
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
اکونومیست / ۱۹ ژانویه ۲۰۲۶
در ظاهر، اوضاع دوباره آرام به نظر میرسد. حکومت بار دیگر کنترل اوضاع را به دست گرفته است. سقف ترس – که برای مدتی کوتاه درهم شکسته بود – دوباره برقرار شده است. مردان نقابدار، عملاً یک منع رفتوآمد شبانه، از غروب تا سحر را در پایتخت، تهران، تحمیل کردهاند. نیروهای امنیتی بامها را جستوجو میکنند تا از طریق شناسایی دیشهای ماهوارهای، مالکان تجهیزات استارلینک را شناسایی کنند. بازرگانانی که جسارت کرده و در توییتر از اعتصاب بازاریان و اعتراضات مردمی حمایت نشان دادهاند، بازداشت و داراییهایشان مصادره شده است.
خبرگزاری حقوق بشری «هرانا» (مستقر در واشنگتن) تاکنون کشته شدن بیش از ۳۹۰۰ نفر و بازداشت ۲۴ هزار نفر را تأیید کرده است. با این حال، مردم تهران – از جمله برخی مقامهای دولتی – میگویند رقم واقعی قربانیان از ۱۰ هزار نفر فراتر رفته است.
در سلسلهمراتب جمهوری اسلامی، تغییر محسوسی رخ نداده است. در نخستین هفتهٔ اعتراضات، مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران که در چارچوب انتخاباتی محدود به روی کار آمد، تظاهرات و مطالبات معترضان را «مشروع» خواند و اجازه داد دامنهٔ اعتراضات از استانها به شهرهای بزرگ گسترش یابد. اما آیتالله خامنهای، رهبر مادامالعمر و انتخابنشدهٔ ایران، شخصاً مداخله کرد و دادستان کل را واداشت تا معترضان را «دشمنان خدا» بخواند؛ عبارتی که در عمل معنای صدور حکم اعدام دارد.
سپس، رهبر، گارد وفادار خود یعنی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (سپاه) و نیروهای شبهنظامی وابسته به آن، یعنی بسیج را برای سرکوب کامل بسیج کرد. مشاوران شاه سابق باور داشتند که او در سال ۱۳۵۷ (۱۹۷۹ میلادی) به دلیل نداشتن قاطعیت سقوط کرد؛ آقای خامنهای به هیچوجه قصد ندارد آن «اشتباه» را تکرار کند.
اما زیر این ظواهر آرام، نظام بهشدت در تلاطم است. برخی مسئولان و وابستگان حکومت از «حجم عظیم همهمه در درون ساختار قدرت» سخن میگویند. یک فرد مطلع از مقامات تهران میگوید: «یک خط قرمز شکسته شده است. وضعیت موجود دیگر پایدار نیست.» یک تحلیلگر ایرانیِ دیگر که خانوادهاش در داخل کشور است، موضوع را صریحتر بیان میکند: «ایران در آستانهٔ مرحلهای آشنا اما تاریخیحلنشده قرار دارد: فرسودگی یک ایدئولوژی حاکم.» بسیاری بر این باورند که زمان به پایان نزدیک میشود.
بیانیهای که در ۱۸ ژانویه از سوی ۱۴ روحانی و روشنفکر اصلاحطلب منتشر شد، اعلام میکند: «حاکمان با حذف خشونتآمیز جامعهٔ مدنی به مرز نهایی خود رسیدهاند.» در این بیانیه هشدار داده شده است که اگر صاحبان قدرت اصلاحات اساسی و مسالمتآمیز را آغاز نکنند، تغییرات شدیدتر و ویرانگر در پیش خواهد بود. یکی از امضاکنندگان گفته است: «نظام باید به سرکوب پایان دهد و به سمت مردمسالاری واقعی حرکت کند.»
بخش عمدهای از انتقادها متوجه علی خامنهای، ۸۶ ساله است که ۳۶ سال است هر روز مستبدتر حکم میراند. منتقدان از سرسختی او در مذاکرات هستهای با آمریکا شکایت دارند و میگویند با پافشاری بر ادامهٔ «برنامهٔ نمادین غنیسازی»، فرصتی را در سال ۲۰۲۵ از دست داد تا تحریمها بهطور کامل لغو شود. برخی قدمی فراتر میگذارند. به گفته یکی از امضاکنندگان بیانیه، دستکم یک روحانی از تدوینکنندگان، خواستار محاکمهٔ رهبر به دلیل «کشتار دولتی» شده است.
یکی از سرمایهگذارانِ هنوز فعال در ایران با اشاره به سن بالای خامنهای و نارضایتی عمومی از او، میگوید: «انتظار داریم رهبر در مدت سه تا دوازده ماه آینده از صحنه کنار برود». در میان برخی، حتی امید به بازگشت دونالد ترامپ نیز مطرح شده است. در کافههایی که کارمندان دولت به آن رفتوآمد دارند، شوخی تلخی رواج دارد: «قبلاً میترسیدیم ایران شبیه ونزوئلا بشود؛ حالا میترسیم حتی آنهم نشود.»
برخی دیگر از «وارونه کردن ساختار قدرت» سخن میگویند. آنان پیشنهاد میکنند بهجای حاکمیت روحانی بر رئیسجمهور منتخب، نهادی نمادین و زیرمجموعهٔ مجلس یا ریاستجمهوری ایجاد شود. به گفته یکی از تحلیلگران باسابقهٔ مسائل ایران در واشنگتن، هدف این گروه، نه براندازی کل نظام بلکه جداسازی نهادهای دینی از نهادهای حکومتی و انحلال مؤسسات مذهبی است تا «حکومت اسلامی» به «دولت» تقلیل یابد.
به گفته یکی از طلاب سابق حوزه، چنین تغییری میتواند صرفهجویی مالی گستردهای برای رژیم گرفتار کمبود منابع به همراه داشته باشد و «بودجهٔ حوزهها و روحانیون وابسته» را بهشدت کاهش دهد. با این حال، «مسعود پزشکیان» بهطور گسترده فردی ضعیف علیه ساختار قدرت دیده میشود و بعید است بتواند ابتکار عمل کودتایی درونحکومتی را در دست گیرد. بنابراین، نگاهها ممکن است به سمت محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس و فرمانده سابق نیروی هوایی سپاه، و علی لاریجانی، سیاستمدار کهنهکار و رئیس فعلی شورای عالی امنیت ملی (و فرزند یکی از آیات عظام)، معطوف شود. هر دو دارای فرزندانی هستند که در آمریکای شمالی زندگی میکنند یا قصد اقامت داشتهاند.
با این حال، ترس حاکم بر کشور آنقدر گسترده است که هیچکس بدون پشتیبانی نیروهای امنیتی جرأت حرکت ندارد. حتی وفاداری همین نیروها نیز اکنون محل تردید است. شواهد قطعی از فرار یا پیوستن گسترده نظامیان یا اعضای سپاه به معترضان وجود ندارد. تخمین زده میشود شمار نیروهای سپاه حدود ۱۷۰ هزار نفر باشد، در حالی که ارتش منظم – میراث دوران شاه – حدود ۴۰۰ هزار نفر نیرو دارد.
اما سپاه نهادی یکپارچه نیست و مجموعهای پیچیده از منافع مذهبی، اقتصادی و نظامی را در بر میگیرد. ساختار فرماندهی آن در جنگ ۱۲روزهٔ تابستان گذشته با اسرائیل بهشدت آسیب دید و اکنون نمایندگان کمتری نسبت به ارتش در شورای امنیت ملی دارد؛ که نشانهای از کاهش قدرت آن تلقی میشود. بنا بر گفتهٔ یکی از مقامها، ممکن است برخی فرماندهان سپاه در نهایت «میان حفظ خود یا وفاداری به رهبر، اولی را برگزینند.» او میگوید: «سپاه به ایران وفادار است، نه به خامنهای.»
در حال حاضر، آقای خامنهای همچنان تصمیمگیر نهایی است. او بر پایگاه رأیی حدود ۱۳/۵ میلیون نفر (در برابر ۱۶/۳ میلیون رأی پزشکیان در جمعیتی بیش از ۹۰ میلیونی) تکیه دارد؛ و نیز بر گروه بزرگتری که هنوز ترجیح میدهد «استبداد را بر آشوب» مقدم بدارد. برای این گروه، چند امتیاز محدود ممکن است کفایت کند. یکی از مقامات طرح «عفو عمومی و گفتوگو با گروههای سلطنتطلب و اپوزیسیون در تبعید» را پیشنهاد کرده است، مشروط بر آنکه اصول اسلامی نظام را بپذیرند.
با این همه، شمشیر دونالد ترامپ همچون شمشیر دموکلس بر فراز همه چیز سایه انداخته است. گزارشها حاکی از حرکت یک ناوگان عظیم دریایی از آسیا به سمت خلیج فارس است – هماندازهٔ نیرویی که پیش از حملهٔ تابستان گذشته گرد آمد. این مسئله ذهنهای بسیاری را در تهران به خود مشغول کرده است.
به گفته یکی از بازرگانان نزدیک به حکومت: «بهتر است تغییر از درون آغاز شود تا تحمیلشده از بیرون.»
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
نماینده منصوب سازمان ملل که در حال بررسی نقض حقوق بشر توسط حکومت ایران است، میگوید یک هیأت حقیقتیاب مستقل باید درباره احتمال ارتکاب جنایت علیه بشریت از سوی ایران تحقیق کند.
مای ساتو، گزارشگر ویژه وضعیت حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران، در گفتوگویی اختصاصی با شبکه خبری «ایبیسی نیوز» (ABC News) برآورد کرد که شمار غیرنظامیانی که به دست حکومت کشته شدهاند، دستکم ۵ هزار نفر است.
او گفت شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد ممکن است نشست اضطراری برگزار کند و هیأت حقیقتیاب مستقلی را درباره ایران دوباره تشکیل دهد؛ هیأتی که میتواند بررسی کند آیا رهبر جمهوری اسلامی، علی خامنهای، باید به دیوان کیفری بینالمللی ارجاع داده شود یا نه.
ساتو افزود گزارشهایی از پزشکان داخل ایران دریافت کرده که بر اساس آنها شمار غیرنظامیان کشتهشده ممکن است به ۲۰ هزار نفر یا بیشتر برسد.
هفته گذشته شورای امنیت سازمان ملل متحد نشستی اضطراری برای بررسی هدف قرار دادن معترضان از سوی جمهوری اسلامی برگزار کرد.
پس از اظهارات هفته گذشته دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، مبنی بر اینکه ایالات متحده ممکن است مداخله کند، شورای امنیت اعلام کرد که وضعیت ایران بهتر است از مسیر دیپلماسی و گفتوگو پیگیری شود.
اما گروههای حقوق بشری و سازمانهای غیردولتی خواستار برگزاری نشست اضطراری شورای حقوق بشر سازمان ملل شدهاند؛ شورایی که برخلاف شورای امنیت، تحت تأثیر حق وتوی چین و روسیه نیست و میتواند به کشتار گسترده معترضان رسیدگی کند.
برخلاف شورای امنیت، شورای حقوق بشر این اختیار را دارد که تحقیقات رسمی راهاندازی کند و به کشورهای عضو توصیههایی ارائه دهد.
ساتو به «ایبیسی نیوز» گفت ممکن است همین هفته نشست اضطراری شورای حقوق بشر برگزار شود؛ نشستی که میتواند خواستار ادامه فعالیت هیأت حقیقتیاب بینالمللی شود که پس از اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» در سال ۲۰۲۲ تشکیل شده بود.
او گفت: «میتوان به آنها مأموریت داد تا این اعتراضات [اخیر] و پیامدهای حقوق بشری آن را بررسی کنند، شواهد را گردآوری کنند و عاملان را پاسخگو سازند.»
به گفته ساتو، مأموریت هیأت حقیقتیاب بینالمللی قرار است در ماه مارس به پایان برسد، اما امکان تمدید آن وجود دارد.
تحقیق درباره جنایت علیه بشریت
وقتی از ساتو پرسیده شد آیا به نظر او جنایت علیه بشریت رخ داده است یا نه، پاسخ داد که ممکن است چنین باشد، اما انجام تحقیق ضروری است.
او گفت: «جنایت علیه بشریت بهعنوان نقض گسترده و نظاممند حقوق بشر علیه غیرنظامیان تعریف میشود و شامل قتل، شکنجه و بازداشتهای خودسرانه است.»
او افزود: «همچنین عنصر قصد و نیت هم باید وجود داشته باشد. شمار قربانیان بسیار زیاد بوده و من ویدئوهای بسیاری دیدهام که نیروهای امنیتی به سوی غیرنظامیان بیسلاح آتش میگشایند.»
«اما آنچه شاهدش هستیم فوقالعاده جدی است و به همین دلیل، هیأت حقیقتیاب که هماکنون وجود دارد، در بهترین موقعیت برای انجام این تحقیقات قرار دارد.»
در پاسخ به پرسشی مشابه درباره احتمال ارجاع علی خامنهای و دیگر مقامهای حکومت به دیوان کیفری بینالمللی، ساتو گفت ابتدا باید تحقیق انجام شود.
او افزود هرگونه پیگرد احتمالی رهبران ایران به اتهام جنایت علیه بشریت میتواند «یا در دیوان کیفری بینالمللی صورت گیرد یا از طریق اعمال صلاحیت قضایی جهانی توسط دولتها».
صلاحیت قضایی جهانی به این معناست که دادگاههای ملی میتوانند افراد را به خاطر ارتکاب جرایم سنگین علیه حقوق بینالملل، بدون توجه به محل وقوع جرم، تحت پیگرد قرار دهند.

شبکه «ایبیسی نیوز» ویدئوهایی را راستیآزمایی کرده که نشان میدهد معترضان از ناحیه صورت هدف گلوله قرار گرفتهاند و صدها جسد در بیرون از سردخانهها ردیف شدهاند؛ صحنههایی که از کشتارهای انجامشده توسط نیروهای حکومتی حکایت دارد.
قطع اینترنت ارتباط با مردم داخل ایران را بهشدت دشوار کرده است، اما شماری از معترضان که از طریق اتصال استارلینک موفق شدند با ABC تماس بگیرند، خواستار دخالت و حمایت ایالات متحده و جامعه بینالمللی شدهاند.
ساتو که پیش از آغاز اعتراضات اخیر نیز در حال بررسی نقض حقوق بشر توسط حکومت ایران بود، به ثبت رکورد بیسابقهای از اعدامها در ایران در سال گذشته اشاره کرد.
«سازمان حقوق بشر ایران» مستقر در نروژ اعلام کرده که تا ابتدای ماه دسامبر دستکم ۱۵۰۰ مورد اعدام را تأیید کرده و افزوده است که از آن زمان تاکنون شمار بیشتری نیز انجام شده است.
ساتو ابراز نگرانی کرد که در شرایط قطع ارتباطات و با وجود اطمیناندهیهای علنی حکومت، جمهوری اسلامی ممکن است به اجرای اعدامها ادامه دهد و شمار آنها بار دیگر افزایش یابد.
او گفت: «مجازات اعدام در ایران همواره یک نگرانی جدی بوده است.»
«ما باید به مجازات اعدام نه فقط از منظر تعداد اعدامها، بلکه بهعنوان شکلی از تهدید و اجبار نگاه کنیم… ابزاری برای اعمال کنترل بر شهروندان. و ممکن است شاهد افزایش دوباره اعدامها باشیم.»
«۵ هزار تا ۲۰ هزار» کشته به دست حکومت
ساتو گفت جمهوری اسلامی بهطور عامدانه در تلاش است کشتار گسترده معترضان در خیابانها را با قطع اینترنت و شبکههای مخابراتی پنهان کند.
او گفت ویدئوهای هولناکی از مجروحان دیده و گزارشهایی دریافت کرده که بر اساس آنها، هنگامی که خانوادهها اجساد عزیزان خود را تحویل میگیرند، مجبور میشوند برگهای را امضا کنند که در آن فرد کشتهشده بهعنوان عضو نیروهای شبهنظامی بسیج معرفی شده، نه یک غیرنظامی.
به گفته او، در برخی موارد خانوادهها مجبور شدهاند برای تحویل گرفتن جسد عزیزانشان تا ۷ هزار دلار آمریکا (۱۰ هزار و ۴۰۰ دلار استرالیا) پرداخت کنند.
ویدئوهایی که با «ایبیسی نیوز» به اشتراک گذاشته شده، خانوادههای داغداری را نشان میدهد که در جستوجوی عزیزان خود هستند، تلاش میکنند آنها را شناسایی کنند و در برخی موارد کنار اجساد بیجانشان شیون و زاری میکنند.
قطع تقریباً کامل اینترنت در ایران، امکان راستیآزمایی مستقل شمار کشتهشدگان را ناممکن کرده است.

بر اساس تازهترین آمار «خبرگزاری فعالان حقوق بشر» (HRANA) مستقر در ایالات متحده، شمار کشتهشدگان تأییدشده به ۴۰۲۹ نفر رسیده و شمار مواردی که همچنان در دست بررسی است، ۹۰۴۹ نفر اعلام شده است.
این گروه همچنین اعلام کرد دستکم ۵۸۱۱ نفر در جریان اعتراضات دچار جراحات شدید شدهاند و شمار کل بازداشتها به ۲۶ هزار و ۱۵ نفر افزایش یافته است.
در پاسخ به پرسشی درباره گزارشی جداگانه که توسط پزشکان داخل ایران تهیه و در اختیار «ایبیسی نیوز» قرار گرفته و بر اساس آن دستکم ۱۶ هزار و ۵۰۰ معترض کشته و حدود ۳۳۰ هزار نفر زخمی شدهاند، مای ساتو گفت که او نیز در حال دریافت ارقامی مشابه است.
او گفت: «من برآورد حداقلی را بیش از ۵ هزار نفر میدانم و این رقمی است که سازمانهای محتاطتر آن را گزارش کردهاند.»
او افزود: «اما مقامهای ایرانی نیز گفتهاند شمار کشتهها حدود ۵ هزار نفر بوده، بنابراین به نظر من این عدد حداقل است.»
«در عین حال گزارشهایی تا سقف ۲۰ هزار نفر هم دریافت کردهام؛ گزارشهایی که عمدتاً از سوی پزشکان شجاعی ارائه شده که با دسترسی به استارلینک توانستهاند اطلاعات مربوط به افرادی را که در بیمارستانها پذیرش شدهاند، منتقل کنند.»
ساتو گفت همه پزشکان امکان ارائه اطلاعات را نداشتهاند.
او افزود: «فکر میکنم رقم واقعی، زمانی که اطلاعات بیشتری در دسترس قرار گیرد، بهمراتب بالاتر خواهد بود.»
سازمانهای حقوق بشری نگراناند که انسداد اینترنت در ایران طولانیمدت شود و به انزوای دیجیتال شدید شهروندان این کشور بینجامد.
ساتو گفت برای مقابله با این وضعیت، میتوان از «اتحادیه بینالمللی مخابرات» (ITU) مستقر در ژنو ــ یکی از نهادهای وابسته به سازمان ملل متحد که هدف آن تسهیل همکاریهای بینالمللی و بهبود زیرساختهای ارتباطی بهویژه در کشورهای در حال توسعه است ــ خواست تا وارد عمل شود و کمک کند.
او افزود کشورهای عضو سازمان ملل میتوانند از ITU بخواهند «بیانیهای قاطع درباره قطع اینترنت صادر کند»؛ اقدامی که میتواند به ورود کشورها برای کمک به برقراری ارتباطات در مواقع ضروری منجر شود.
آیا کشورهای عضو سازمان ملل علیه حاکمان ایران «اقدامی جسورانه» انجام خواهند داد؟
در حالی که ساتو ویدئوهایی از معترضان ایرانی دیده بود که خواستار مداخله آمریکا هستند، او ابراز امیدواری کرد که به جای آن، اقداماتی چندجانبه صورت گیرد.
بهنام بنطالبلو، مدیر ارشد برنامه ایران در «بنیاد دفاع از دموکراسیها» مستقر در واشنگتن ــ نهادی بهشدت مخالف حکومت ایران ــ گفت کشورهای عضو سازمان ملل باید «اقدامهای ملی جسورانهای» برای کمک به مردم ایران انجام دهند.
او به «ایبیسی نیوز» گفت: «زمان آن رسیده که هیأت حقیقتیاب موجود سازمان ملل درباره ایران تقویت شود و یا مأموریت آن تمدید یا اصلاح گردد، یا حتی هیأت جدیدی ایجاد شود؛ بهویژه با توجه به آنچه بهسرعت در حال آشکار شدن بهعنوان خشونتبارترین سرکوب دولتی علیه مردم در تاریخ معاصر ایران است.»
او افزود: «هرچند این اقدامات بههیچوجه کافی نیست، اما نامگذاری و شرمسار کردن بینالمللی ضروری است. این موضوع آنقدر حیاتی بود که حتی رئیسجمهور آمریکا، دونالد ترامپ، به ایرانیان گفت فهرستی از ستمگران خود تهیه کنند.»
بنطالبلو گفت جامعه بینالمللی اکنون باید بهسرعت بررسی کند که آیا و چگونه دیوان کیفری بینالمللی میتواند مقامهای ایرانی، از جمله علی خامنهای و علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ــ که بهطور گسترده یکی از معماران اصلی سرکوبها دانسته میشود و هفته گذشته از سوی وزارت خزانهداری آمریکا تحریم شد ــ را تحت پیگرد قرار دهد.
او گفت: «هرچند این موضوع به دلیل آنکه ایران عضو اساسنامه رم [چارچوب حقوقی دیوان کیفری بینالمللی] نیست، پیچیده میشود، اما ارجاع پرونده به دادگاه از سوی شورای امنیت سازمان ملل یا ارائه پروندهها و اسناد به دادستان دیوان از سوی فعالان و وکلای کشورهای عضو میتواند مسیر را هموار کند.»
بنطالبلو همچنین از کشورهای عضو خواست که «به یک روند صرفاً بینالمللی و حقوقی دلخوش نکنند».
او گفت دولتها باید پیگیری تلاشهای دیپلماتیک مهم نهادهایی مانند مجمع جهانی اقتصاد و کنفرانس امنیتی مونیخ را در دستور کار قرار دهند؛ نهادهایی که اکنون از دعوت عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، به نشستهای سطح بالای خود خودداری کردهاند.
او گفت: «پیام باید روشن باشد: زمان آن رسیده که فرش قرمز دیپلماتیک برای جمهوری اسلامی جمع شود و جهان در کنار مردم ایران بایستد.»
مای ساتو پیشبینی نکرد که آیا حکومت در نهایت سقوط خواهد کرد یا نه، اما اشاره کرد که اعتراضات از تهران و با نارضایتی و اعتراض شدید بازاریان نسبت به وضعیت اقتصادی کشور آغاز شد.
او گفت گزارشهای پیشین او به سازمان ملل به بحران اقتصادی پرداخته و این پرسش را مطرح کرده بود که در چنین شرایطی، چگونه ادامه حیات حکومت ممکن است.
او افزود: «برای من دشوار است که بگویم چه خواهد شد. اما مردم [ایران] فقط درباره نارضایتی اقتصادی سخن نگفتهاند، بلکه درباره شیوه حکمرانی اعتراض کردهاند.»
او گفت: «آنها احتمالاً خواهان تغییر در ساختار حکومت هستند و حق دارند این خواسته را مطرح و پیگیری کنند.»
گزارشهای ساتو همچنین به نحوه مشارکت حکومت ایران در «سرکوب فراملی» پرداخته است؛ مفهومی که شامل هدف قرار دادن روزنامهنگاران و فعالان ایرانی در خارج از کشور میشود.
او گفت: «به نظر من این سرکوب در دو سطح، هم در خارج و هم در داخل کشور، رخ میدهد. گزارشی دریافت نکردهام که نشان دهد این روند در جریان اعتراضات تشدید شده باشد، اما فکر میکنم این موضوع به قطع ارتباطاتی که اکنون در جریان است، مربوط میشود.»
او افزود: «از مواردی در استرالیا و همچنین در کشورهای دیگر مطلع شدهام و فکر میکنم دولتها بهتدریج درک میکنند که سرکوب فراملی تا چه اندازه مسئلهای جدی است.»
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
الیویا لِ پوایدِوَن و اما فارژ / خبرگزاری رویترز / ۲۰ ژانویه ۲۰۲۶
بر اساس یک سند منتشرشده در روز سهشنبه، شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد روز جمعه نشستی اضطراری درباره ایران برگزار خواهد کرد. حامیان این نشست در پی آن هستند که درباره «خشونت نگرانکننده» بهکاررفته علیه معترضان گفتوگو کنند.
یک مقام ایرانی اعلام کرده است که مقامات کشور دستکم ۵۰۰۰ مورد مرگ در جریان اعتراضات را تأیید کردهاند. این تجمعها بزرگترین موج تظاهرات از سال ۲۰۲۲ تاکنون به شمار میروند و همین امر باعث شد فولکر تورک، کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل، خشونتها را محکوم کند.
در نامهای که به قلم «اِینار گونارسون» سفیر ایسلند و به نمایندگی از گروهی از کشورها از جمله آلمان و بریتانیا نوشته شده و رویترز به نسخهای از آن دست یافته، آمده است: «به دلیل اهمیت و فوریت وضعیت موجود، و بهویژه به سبب گزارشهای موثق درباره خشونتهای نگرانکننده، سرکوب معترضان و نقض گسترده حقوق بینالمللی بشر در سراسر کشور، برگزاری یک نشست ویژه ضرورت دارد.»
سازمان ملل تأیید کرده است که این نشست ویژه روز جمعه برگزار خواهد شد و تاکنون ۲۱ کشور از این پیشنهاد حمایت کردهاند.
سازمان دیدبان حقوق بشر نیز با محکوم کردن کشتارهای گسترده و غیرقانونی، خواستار آن شده است که هیئت حقیقتیابی سازمان ملل که در سال ۲۰۲۲ پس از موج پیشین اعتراضات تشکیل شد، مسئولیت تحقیق درباره این مرگها را بر عهده گیرد و بودجه بیشتری برای انجام این مأموریت دریافت کند.
هیأت نمایندگی دیپلماتیک ایران در ژنو هنوز به درخواست رویترز برای اظهار نظر پاسخ نداده است. با این حال، دیپلماتها گفتهاند ایران چندین صفحه پاسخ و رد اتهام به نمایندگیهای مختلف ارسال کرده است و اعلام کرده که درگیریها پس از حملات مسلحانه علیه نیروهای امنیتی آغاز شدهاند.
«گلن پَیو» از ائتلاف «ایمپکت ایران» – متشکل از ۱۹ سازمان غیردولتی فعال در زمینه ترویج حقوق بشر در ایران – در گفتوگو با رویترز اظهار داشت: «این نشست پیامی روشن به مقامات ایرانی خواهد بود مبنی بر اینکه خونریزی و سرکوب صداهای مخالف باید متوقف شود و آنان زیر نظارت جامعه جهانی هستند.»
او افزود: «همچنین این نشست فرصتی خواهد بود تا جامعه جهانی حمایت خود را از حق همه ایرانیان برای اعتراض مسالمتآمیز و بیان آزادانه دیدگاههایشان، بدون ترس از انتقامجویی یا خشونت، نشان دهد.»
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
فاصله چشمگیر آمار مستند با واقعیت کشتار معترضان؛
«پزشکان زندان اجازه رسیدگی به زخمیها را ندارند تا آنها جان بدهند»
سازمان حقوق بشر ایران / ۲۹ دی ۱۴۰۴
بیستوسه روز پس از آغاز اعتراضات و دوازده روز پس از قطع سراسری اینترنت، اطلاعات و روایتهای شاهدان عینی ابعاد گستردهتری از کشتار معترضان توسط حکومت را آشکار میکند. با توجه به گستره این جنایت و محدودیتهای شدید ارتباطی، از جمله قطع اینترنت، امکان ارائه آمار دقیق مطابق با استانداردهای سازمان حقوق بشر ایران، شامل راستیآزمایی چندلایهای و تأیید از طریق دستکم دو منبع مستقل، در شرایط کنونی ممکن نیست. به همین دلیل، این سازمان تا دستیابی به مستندات کافی از انتشار آمارهای روزانه خودداری میکند.
در آخرین گزارش آماری، سازمان حقوق بشر ایران براساس مستندات دریافتی از منابع موثق، کشتهشدن دستکم ۳۴۲۸ معترض را اعلام کرد؛ و این رقمی است که با روایتهای شاهدان عینی و برآورد این سازمان از تعداد واقعی جانباختگان فاصلهای معنادار دارد. برآوردهای منتشرشده در برخی رسانهها، مبتنیبر اطلاعات رسیده از منابع حکومتی یا بیمارستانها، از کشتهشدن ۵۰۰۰ تا ۲۰۰۰۰ معترض حکایت دارند. این درحالی است که علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، در سخنرانی خود از «چند هزار نفر» و محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی، نیز از کشتهشدن «هزاران نفر» سخن گفتهاند.
یادآوری این نکته لازم است که منابع حکومتی همواره آمار جنایات خود را بهمراتب کمتر از واقعیت اعلام میکنند. برای نمونه، در پنج سال گذشته جمهوری اسلامی بهطور میانگین تنها ۱۲ درصد از اعدامهایی را که سازمان حقوق بشر ایران براساس دو منبع مستقل تأیید کرده، بهطور رسمی اعلام کرده است.
سازمان حقوق بشر ایران مستندسازی جنایات حکومت در سرکوب اعتراضات ۱۴۰۴ را با جدیت ادامه میدهد و از عموم شهروندان و افرادی که به اطلاعات و مستنداتی دسترسی دارند که میتواند به روشنشدن ابعاد این جنایات کمک کند، میخواهد آنها را در اختیار این سازمان قرار دهند.
محمود امیریمقدم، مدیر سازمان حقوق بشر ایران، در اینباره گفت: «اطلاعات رسیده از شاهدان عینی، خانوادهها و سایر شهروندان، همراه با دیگر شواهد موجود، نشان میدهد که شمار معترضان کشتهشده ممکن است حتی از بالاترین برآوردهای رسانهای نیز فراتر باشد. جمهوری اسلامی بدون تردید یکی از بزرگترین کشتارهای جمعی معترضان در دوران ما را مرتکب شده و همه شواهد حاکی از آن است که این کشتار برنامهریزیشده و با هماهنگی کامل انجام شده است. این نشان میدهد که این جنایات بر اساس دستوری واحد ازسوی رهبر جمهوری اسلامی و با همکاری نیروهای سرکوب، بهویژه سپاه پاسداران، انجام شده است. رسیدگی به این جنایات ازطریق دیوان کیفری بینالمللی و قرار دادن سپاه پاسداران در فهرست تروریستی بینالمللی باید در دستور کار فوری جامعه جهانی قرار گیرد. جامعه جهانی باید تهدیدهای مقامهای جمهوری اسلامی مبنیبر صدور و اجرای احکام اعدام برای معترضان را بسیار جدی بگیرد و از وقوع یک کشتار گسترده دیگر، اینبار در زندانها، جلوگیری کند.»
براساس تخمین سازمان حقوق بشر ایران، حدود ۲۵هزار نفر در ارتباط با اعتراضات بازداشت شدهاند و ادامه روند پخش اعترافات اجباری معترضان بازداشتشده از تلویزیون جمهوری اسلامی نگرانیها از صدور و اجرای احکام اعدام برای آنان را تشدید کرده است.
غلامحسین محسنی اژهای، رئیس قوه قضائیه جمهوری اسلامی، امروز دوشنبه، ۲۹ دیماه، در جلسه شورایعالی قوه قضائیه با اشاره به یکی از موارد اعتراف اجباری پخششده از تلویزیون حکومتی در روزهای گذشته، تأکید کرد «در مواردی از ایندست که به این روشنی است» (در پرونده اقرار صریح داریم)، نباید پرونده «معطل بماند» و باید باسرعت رسیدگی شود.
همزمان احمدرضا رادان، فرمانده کل انتظامی جمهوری اسلامی هم گفت: «اغتشاشگران و تروریستها را تا نفر آخر تعقیب میکنیم. خوشبختانه تعداد زیادی از آنها دستگیر شدند؛ تماماً اعتراف داشتند، اعترافاتی که مبنیبر خشونت، قتل و غارت بود، که پروندهشان تشکیل شده و در دست اقدام برای مقام قضایی است. تعداد زیادیشان هم شناسایی شدهاند که بهنوبت سراغشان خواهیم رفت و تمامشان را دستگیر میکنیم.»
وضعیت کودکان بازداشتشده در شیراز؛ ممانعت از رسیدگی پزشکی تا سرحد مرگ
براساس گزارشهایی که از منابع آگاه در شیراز به سازمان حقوق بشر ایران رسیده است، درجریان اعتراضات ضدحکومتی روز چهارشنبه، ۱۷ دیماه، موج گستردهای از بازداشتها در محلههای معالیآباد و فرهنگیان شیراز رخ داده است. بازداشتشدگان که تعداد آنها بیش از یکهزار نفر تخمین زده میشود، به مکانهای نامناسبی، از جمله زیرزمین زندان مرکزی شیراز (عادلآباد) و بازداشتگاه مجاور آن، منتقل شدهاند. گزارشهای دریافتی تأیید میکند دو نوجوان زخمی که در محله فرهنگیان هدف گلوله قرار گرفته بودند، بهدلیل ممانعت از درمان و خونریزی شدید، در بهداری زندان جان خود را از دست دادهاند.
یک منبع مطلع درخصوص وضعیت بازداشتشدگان در شیراز به سازمان حقوق بشر ایران گفت: «تعداد زیادی از بازداشتشدگان از شهر مرودشت به شیراز منتقل شدهاند که بسیاری از آنها با گلولههای ساچمهای زخمیاند. درمیان بازداشتشدگان، نوجوانانی بین ۱۶ تا ۱۸ سال حضور دارند که وضعیت جسمی برخی از آنها تکاندهنده است. حسین احمدزاده یکی از این نوجوانان است که هر دو چشم خود را از دست داده و جمجمهاش پر از ساچمه است. همچنین کوروش فاطمی و امید فراهانی، هر دو ۱۶ ساله، از ناحیه کمر هدف گلوله قرار گرفته و دچار فلج شدهاند.»
این منبع در ادامه افزود: «پارسا زبیعی، مهرداد خورشیدی، حسین رمضانپور، داوود الماسی و مرتضی انتخابی از دیگر نوجوانان بازداشتشدهاند. وضعیت درمانی در زندان بهقدری بحرانی است که یکی از پزشکان زندان بهنام دکتر جعفرزاده بهدلیل اصرار بر رسیدگی به زخمیها بازداشت شده است؛ چراکه به کادر پزشکی دستور داده شده بود حق رسیدگی به زخمیها را ندارند تا آنها در اثر خونریزی جان بدهند.»
منابع سازمان حقوق بشر ایران همچنین تأکید کردهاند دستکم ۷۰ نفر در مرودشت کشته شدهاند که تلاش برای احراز هویت دقیق تمامی آنها ادامه دارد. طبق گفتههای این منابع، زندان عادلآباد شیراز در روزهای اخیر بهمدت چهار روز در وضعیت فوقالعاده قرار داشته، هواخوری زندانیان ممنوع شده و تمامی خطوط تلفن و ملاقاتهای زندان قطع بوده است.
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
توقیف روزنامۀ هممیهن از سوی هیئت نظارت بر مطبوعات به طور کتبی به غلامحسین کرباسچی مدیر مسئول آن ابلاغ شد.
توقیف هممیهن در این وضعیت سیاسی، پیام مهمی در بر دارد. معمولاً پس از بروز هر ناآرامی اجتماعی و خاموش کردن آن، تندروترین نیروهای موجود در حکومت، در معادلۀ سیاسی کشور دست بالا را پیدا میکنند و برای بستن هر روزنهای در فضای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی کشور و شدیدترین برخورد با هر نوع نگاه و نظر متفاوت با خود، همۀ نهادهای دیگر حتی قوۀ قضائیه را تحت شدیدترین فشارها قرار میدهند!
این نیروهای تندرو، متأسفانه در هیئت نظارت بر مطبوعات نیز نمایندگانی دارند، نمایندگانی که عمده دغدغه و فعالیت آنها، شخم زدن مندرجات روزنامهها به قصد یافتن واژه یا عبارت یا جملهای است که بتوان بر اساس قانون گِل و گشاد مطبوعات، برای روزنامهها و مجلات پروندهای دست و پا کرد و در صورت لزوم آنها را به محاق توقیف برد.
گویا نمایندگان دولت و به طور مشخص دولتهای اصطلاحاً اعتدالی یا اصلاحطلب در هیئت نظارت بر مطبوعات، متأسفانه در برابر نمایندگان طیف تندرو، هیچگونه اقتدار و قاطعیتی از خود نشان نمیدهند و از موضع انفعال و بدهکاری، تسلیم رأی و نظر آنان میشوند و بدین وسیله، علاوه بر قربانی کردن روزنامهها و بیکار کردن روزنامهنگاران، زمینۀ بدنامی و بیاعتباری دولت مستقر را هم فراهم میکنند!
تصور حاکم بر ذهنیت هیئت نظارت بر مطبوعات ظاهراً این است که روزنامههای بخش خصوصی باید صد در صد در خدمت منویات سیاسی آنها و تابعِ کامل دستورالعملهای ابلاغی نهادهای مختلف باشند و هرگونه نظر “زاویهدار” را عملاً مجرمانه و مستوجب مجازات و توقیف و لغو امتیاز به شمار میآورند.
با این نگاه، طبیعی است که مطبوعات به طور دائم تحت فشار هیئت نظارت باشند و در سر هر بزنگاهی روانۀ قربانگاه توقیف شوند.
در واقع، تاکنون دادگاههای مطبوعات در مقایسه با هیئت نظارت بر مطبوعات، تحمل و رواداری بیشتری با اهل رسانه از خود نشان دادهاند! این بار هم میتوان امیدوار بود که دادگاه مطبوعات در رسیدگی به پروندۀ روزنامۀ هممیهن تعلل نکند و با شنیدن دفاعیات مدیرمسئول روزنامه در برابر اتهامهای مطرح شده از سوی هئیت نظارت، زمینۀ انتشار دوبارۀ هممیهن را در اسرع وقت فراهم کند.
در نهایت، این واقعیت که روزنامۀ هممیهن در زمان ریاست جمهوری مرحوم سید ابراهیم رئیسی از توقیف 15 ساله خارج شود اما در دولت دکتر مسعود پزشکیان به محاق توقیف رود، خود حکایت از پدیدهای دارد که در وقت مناسب به آن پرداخته خواهد شد.
تلگرام نویسنده
@ahmadzeidabad
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
ضرورت یک گام به پس، برای دو گام به پیش!
احمد پورمندی:
در این گفتگو، ضمن اشاره به برخی از وجوه فاجعه ملی قتل عام مردم دادخواه به دست حکومت، اقدامات نسنجیده سلطنت طلبان، بن بست خط مشی سرنگونی قهر آمیز، نقش عوامل جهانی، مخاطرات حمله امریکا و اسرائیل برای آینده ایران، نامه ۷ کنشگر مدنی و سیاسی به ترامپ، نقش نیروهای گذار طلب در آینده و جمهوری اسلامی پسا خامنهای پرداختم و کوشش کردم نشان بدهم که برای دور کردن ایران از موقعیت خطرناک « بازی دو سر باخت» باید به اشکالی از « یک گام به پس» بویژه در حوره سیاست و رهبری نیروهای اپوزیسیون اندیشید تا راه برای بسیج ملی و تداوم مبارزات خشونت پرهیز هموار شود.
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
یگانه تربتی و سعاد مخنت / واشنگتنپست / ۱۹ ژانویه ۲۰۲۶
ایرانیان که پس از سرکوب گسترده معترضان در کشورشان با هزاران کشته، دچار شوک و اندوه شدهاند، اکنون با احساساتی چون خیانت، سردرگمی و عدم قطعیت دستوپنجه نرم میکنند؛ آن هم پس از آنکه دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، بارها وعده داد به نفع آنان مداخله خواهد کرد، اما در نهایت از انجام این کار خودداری کرد.
برخی ایرانیان در گفتوگو با خبرنگاران گفتهاند اظهارات حمایتی ترامپ، پس از آنکه اعتراضها ابتدا به دلیل شرایط وخیم اقتصادی آغاز شد و سپس به مطالبات گسترده برای سرنگونی کل نظام حاکم انجامید، بر عزم آنان برای مقاومت در برابر حکومت ایران افزود.
حدیث، ۳۶ ساله و ساکن تهران، در مصاحبهای گفت که ایرانیان با وجود کشتار گسترده توسط نیروهای امنیتی، با این انتظار به خیابانها آمدند که ترامپ دستور حمله نظامی به اهدافی در ایران را صادر کند. او گفت: «چشمهایمان به آسمان دوخته شده بود، انگار قرار است اتفاقی بیفتد. الان میزند. الان حمله میکند.» حدیث افزود: «با ترس بیرون آمدیم، اما امید داشتیم ترامپ الان حمله کند، اینها را بکشد.»
پس از آنکه ترامپ از آغاز حمله خودداری کرد، او به این نتیجه رسید که رئیسجمهور آمریکا منافع ایرانیان را در نظر ندارد. او گفت: «ترامپ به انسانیت فکر نمیکند. … تو بهراحتی میتوانستی کاری برای ما انجام بدهی.» او مانند دیگر مصاحبهشوندگان، به دلیل ترس از تلافیجویی حکومت ایران، نخواست نام خانوادگیاش منتشر شود.
آناهیتا، زن ۴۵ ساله ایرانی ساکن استانبول، توصیف کرد که در یکی از شبهای اخیر، در میان گمانهزنیهای گسترده درباره حمله قریبالوقوع آمریکا به ایران، تا صبح بیدار مانده بود. در حالی که قطع اینترنت از سوی دولت ایران ارتباط با داخل کشور را دشوار کرده است، ایرانیان دیگری در ترکیه، ارمنستان و دبی نیز از احساسی مشابه از انتظار و تعلیق خبر دادند.
او گفت: «مدام به این فکر میکردم که چقدر درماندهایم که باید برای نجات و آزادیمان دعا کنیم کشور دیگری به ما حمله کند.» آناهیتا افزود: «اما امروز بیش از هر چیز، خشم در وجودم موج میزند. احساس میکنم ترامپ باز هم عقبنشینی کرده و جان جوانان ایران را معامله کرده است.»
یک هفته پس از آغاز اعتراضها در ایران در اواخر دسامبر، ترامپ در شبکه اجتماعی تروث سوشال وعده داد که اگر ایران معترضان مسالمتجو را بکشد، آمریکا «به کمک آنان خواهد آمد». چند روز بعد، او متعهد شد که «اگر مثل گذشته شروع به کشتن مردم کنند، ما وارد عمل خواهیم شد. ما آنها را بسیار سخت، درست از جایی که درد دارد، هدف قرار خواهیم داد.»
ترامپ در پست دیگری وعده داد که «کمک در راه است» و ایرانیان را تشویق کرد که نهادهای حکومتی را «به تصرف خود درآورند».
گروههای حقوق بشری ناظر بر وضعیت ایران معتقدند شمار کشتارهای اخیر دولتی بهمراتب از دورهای پیشین اعتراضها بیشتر است. عفو بینالملل اعلام کرده است بر اساس اطلاعات دریافتی، «کشتارهای جمعی و غیرقانونی در مقیاسی بیسابقه» رخ داده است. همچنین خبرگزاری فعالان حقوق بشر گزارش داده است که تا روز یکشنبه، بیش از ۳۵۰۰ معترض کشته شدهاند.
ویدئوهایی که توسط واشنگتنپست راستیآزمایی شدهاند، نشان میدهند نیروهای امنیتی در دستکم شش شهر ایران، مستقیماً به سوی تجمعهای معترضان شلیک کردهاند.
کاخ سفید به درخواست اظهار نظر برای این گزارش پاسخی نداد.
ترامپ اواخر هفته گذشته گفت که مقامهای ایرانی طرح اعدام ۸۰۰ معترض را لغو کردهاند. واشنگتنپست گزارش داده است که ترامپ از طریق یک فرستاده ارشد آمریکایی مطلع شده بود که ایران این اعدامها را لغو کرده است و همین تحول، در کنار فشار متحدان منطقهای، محدودیت منابع نظامی آمریکا و نگرانی از پیامدهای غیرقابل پیشبینی، او را به خودداری از صدور دستور حمله در هفته گذشته سوق داده است.
در واکنش به اظهارات ترامپ درباره اعدامها، علی صالحی، دادستان تهران، روز شنبه در تلویزیون دولتی ایران گفت: «ترامپ همیشه حرفهای بیاساس زیادی میزند» و افزود که شمار زیادی کیفرخواست صادر شده است. او گفت: «پاسخ ما قاطع، بازدارنده و سریع است.»

نیروهای امنیتی و سیاهی لشکر هوادار حکومت آخوندها ـــ تهران
رضا پهلوی، ولیعهد پیشین ایران که در این دور از ناآرامیها به برجستهترین چهره اپوزیسیون تبدیل شده است، از ترامپ خواسته «برای کمک به مردم ایران مداخله کند».
پهلوی در بیانیهای که روز شنبه از سوی دفتر او منتشر شد، گفت: «این وظیفه من نیست که به رئیسجمهور ترامپ بگویم چه کاری انجام دهد. اما آنچه میتوانم بگویم این است که مردم ایران از اقدامهای هدفمند علیه نیروهای امنیتی که آنان را میکشند استقبال میکنند. در نهایت، تغییر از سوی مردم ایران رقم خواهد خورد. آنها نیروی حاضر در میدان هستند. اما اکنون به مقداری کمک هدفمند نیاز دارند تا کشتارها متوقف شود.»
یزدان شهادایی، سخنگوی «شورای گذار ایران» ــ ائتلافی از گروههای مخالف ــ گفت که وعده دادنِ اقدام از سوی ترامپ و سپس مداخله نکردن، رفتاری غیرمسئولانه بوده است. او گفت: «مردم ایران با خود گفتند این بار جهان با ما خواهد بود، اما دیدیم که چنین نبود.»
شهادایی که در آلمان مستقر است، این ماه یکی از امضاکنندگان نامهای سرگشاده خطاب به ترامپ بود که در آن از او خواسته شده بود «علیه ماشین سرکوب اقدام کند و مانع از ادامه کشتار مردمی شود که در پی کرامت، عدالت و آزادی هستند».
اما نازنین انصاری، سردبیر یک روزنامه فارسیزبان در لندن و از دیگر امضاکنندگان این نامه سرگشاده، گفت که او خودداری ترامپ از اقدام تاکنون را خیانت تلقی نمیکند و احتمال داد که این رفتار یک بلوف باشد. او گفت: «داستان ایران هنوز به پایان نرسیده است.»
برخی ایرانیان همچنان امیدوارند که ترامپ در نهایت تصمیم به مداخله بگیرد. آنان میگویند اظهارات او میتواند نوعی گمراهسازی باشد و یادآوری میکنند که اسرائیل ــ و سپس آمریکا ــ در ماه ژوئن، در زمانی دست به حمله نظامی زدند که مقامهای آمریکایی از آغاز دور تازهای از مذاکرات با ایران درباره برنامه هستهای سخن میگفتند.
دو مقام به واشنگتنپست گفتند که ترامپ و مشاورانش اکنون گزینههای خود را باز نگه داشتهاند و احتمالاً در حال خریدن زمان هستند؛ آن هم در حالی که ناو هواپیمابر «یواساس آبراهام لینکلن» در مسیر حرکت از آسیا به خاورمیانه قرار دارد. کارولین لیویت، سخنگوی کاخ سفید، در بیانیهای گفته است: «هیچکس جز خود رئیسجمهور ترامپ نمیداند که او در قبال ایران چه خواهد کرد.»
برخی مقامهای خارجی گفتهاند ترامپ در قبال معترضان ایرانی مسئولیت حمایت دارد.
نوربرت روتگن، عضو نایبرئیس کمیته روابط خارجی پارلمان آلمان، گفت: «رئیسجمهور آمریکا با تشویق مردم و ارائه صریح وعده کمک ــ با اعلام اینکه کمک در راه است ــ مسئولیتی را پذیرفته که بعداً نمیتواند آن را انکار کند.» او افزود: «من بهشدت از سخنان و درگیری فعال رئیسجمهور استقبال کردم. اما همچنین معتقدم باید بهروشنی گفته شود که او اکنون مسئولیت دارد پای حرفهایش بایستد و آنچه را وعده داده عملی کند.»
یک مقام اروپایی دیگر که برای بیان صریح دیدگاه خود درباره رئیسجمهور آمریکا نخواست نامش فاش شود، گفت بسیاری از ایرانیان «اعتماد داشتند ــ و هنوز هم دارند ــ که او آنها را رها نخواهد کرد و به سرنگونی کمک خواهد کرد. اگر او اکنون بهطور کامل عقبنشینی کند، ترامپ باید با این واقعیت کنار بیاید که در تاریخ بهعنوان کسی ثبت خواهد شد که غیرنظامیان ایرانی را به اعتراض تشویق کرد و وعده کمک داد، اما سپس آنها را رها کرد.»
در حالی که اظهارات ترامپ ممکن است به تشدید اعتراضها دامن زده باشد، علی فتحاللهنژاد، مدیر «مرکز خاورمیانه و نظم جهانی» در برلین، گفت تشخیص اینکه این سخنان تا چه اندازه بر رفتار حکومت یا واکنش خشونتآمیز آن تأثیر گذاشته، دشوار است. او گفت: «فکر نمیکنم این عامل، دلیل اصلی آن سطح از خشونت دولتی بوده باشد.»
در داخل کشور، برخی ایرانیان میگویند اکنون احساس شکست میکنند. در روایتهایی که بهصورت آنلاین منتشر شده، ایرانیان از ضربههای روحی شدید و عزاداری عمیق سخن گفتهاند.
یک زن در تهران که پیام صوتی او از طریق واسطهای در اختیار واشنگتنپست قرار گرفته، هفته گذشته گفت که زندگی از شهرِ معمولاً پرجنبوجوش او رخت بربسته است. به گفته او، تنها فروشگاههای عرضهکننده کالاهای ضروری باز هستند و تقریباً هیچکس شبها جرأت خروج از خانه را ندارد.
او گفت: «مردم بهشدت غمگین و خستهاند. هیچ زندگیای وجود ندارد.»
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
جان گامبرل / خبرگزاری آسوشیتدپرس / ۱۹ ژانویهٔ ۲۰۲۶
ویدئوهایی که بامداد دوشنبه بهصورت آنلاین منتشر شد نشان میدهد هکرها پخش ماهوارهای تلویزیون دولتی ایران را مختل کردهاند تا تصاویری در حمایت از ولیعهد تبعیدی کشور و فراخوانی خطاب به نیروهای امنیتی مبنی بر اینکه «سلاحهای خود را به سوی مردم نشانه نگیرید» پخش کنند؛ تازهترین اختلالی که پس از اعتراضات سراسری در ایران رخ میدهد.
این حملهٔ سایبری در حالی صورت میگیرد که به گفتهٔ فعالان، شمار کشتهشدگان در سرکوبی که به خاموش شدن اعتراضات انجامید، به دستکم ۳۹۱۹ نفر رسیده است. آنان بیم دارند با خروج تدریجی اطلاعات از کشوری که همچنان درگیر تصمیم دولت برای قطع اینترنت است، این رقم بسیار بالاتر برود.
در همین حال، تنشها میان ایالات متحده و ایران بر سر این سرکوب همچنان بالا است؛ آن هم پس از آنکه رئیسجمهور دونالد ترامپ دو «خط قرمز» برای جمهوری اسلامی تعیین کرد: کشتن معترضان مسالمتجو و انجام اعدامهای گسترده از سوی تهران در پی اعتراضات. یک ناو هواپیمابر آمریکایی که چند روز پیش در دریای جنوبی چین بود، شبانه از سنگاپور عبور کرد و وارد تنگهٔ مالاکا شد؛ مسیری که میتواند آن را به خاورمیانه برساند.
اختلال در تلویزیون دولتی
تصاویر شامگاه یکشنبه از طریق چندین شبکهٔ ماهوارهایِ سازمان صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران ــ پخشکنندهٔ دولتی که انحصار رادیو و تلویزیون کشور را در اختیار دارد ــ روی آنتن رفت. این ویدئو دو کلیپ از ولیعهد تبعیدی، رضا پهلوی را پخش کرد و سپس تصاویری از نیروهای امنیتی و افرادی با لباسهایی که به نظر میرسید یونیفرم پلیس ایران باشد. در این ویدئو بدون ارائهٔ مدرک ادعا شد که افراد دیگری «سلاحهای خود را زمین گذاشته و به مردم سوگند وفاداری خوردهاند».
در یکی از گرافیکها آمده بود: «این پیام به ارتش و نیروهای امنیتی است: سلاحهای خود را به سوی مردم نشانه نگیرید. برای آزادی ایران به ملت بپیوندید.»
خبرگزاری نیمهرسمی فارس که گفته میشود به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نزدیک است، به نقل از بیانیهای از صداوسیما نوشت که سیگنال در «برخی مناطق کشور بهطور لحظهای توسط منبعی ناشناس مختل شده است». در این بیانیه اشارهای به محتوای پخششده نشده بود.
دفتر رضا پهلوی نیز با صدور بیانیهای، اختلالی را که تصاویر ولیعهد را نشان میداد تأیید کرد، اما به پرسشهای خبرگزاری آسوشیتدپرس دربارهٔ این هک پاسخی نداد.
پهلوی در پخش هکشده گفت: «من یک پیام ویژه برای ارتش دارم. شما ارتش ملی ایران هستید، نه ارتش جمهوری اسلامی. وظیفه دارید از جان خودتان حفاظت کنید. زمان زیادی برای شما باقی نمانده است. هرچه زودتر به مردم بپیوندید.»
تصاویر منتشرشده در شبکههای اجتماعی در خارج از کشور ــ که احتمالاً توسط کسانی ضبط شده بود که برای دور زدن قطع اینترنت از ماهوارههای «استارلینک» استفاده میکنند ــ نشان میداد این هک همزمان در چندین شبکه در جریان بوده است. کارزار رسانهای رضا پهلوی نیز این تصاویر را بازنشر کرد.
هک روز یکشنبه نخستین مورد از اختلال در امواج پخش ایران نیست. در سال ۱۹۸۶، روزنامهٔ «واشینگتنپست» گزارش داد که سازمان سیا یک «فرستندهٔ تلویزیونی کوچکشده برای یک پخش مخفیانهٔ ۱۱ دقیقهای» در اختیار متحدان شاهزاده قرار داده بود تا پیام پهلوی را با سرقت سیگنال دو شبکهٔ جمهوری اسلامی به ایران برسانند.
در سال ۲۰۲۲ نیز چندین شبکه تصاویری از رهبران گروه مخالف تبعیدی مجاهدین خلق و گرافیکی با فراخوان برای مرگ رهبر جمهوری اسلامی، آیتالله علی خامنهای، پخش کردند.
پدر رضا پهلوی، محمدرضا شاه پهلوی، پیش از انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ از ایران گریخت. رضا پهلوی در ۸ ژانویه، همزمان با قطع اینترنت از سوی مقامات ایرانی و تشدید چشمگیر سرکوب، از معترضان خواست به خیابانها بیایند.
اینکه پهلوی در داخل ایران از چه میزان حمایت برخوردار است، همچنان محل پرسش است؛ هرچند در جریان تظاهرات، شعارهای طرفدار شاه نیز شنیده شده است.
ناو هواپیمابر آمریکا احتمالاً در مسیر خاورمیانه
در حالی که تنشها میان تهران و واشینگتن ادامه دارد، دادههای ردیابی کشتیها که روز دوشنبه توسط آسوشیتدپرس تحلیل شد نشان میدهد ناو هواپیمابر «یواساس آبراهام لینکلن» بههمراه دیگر شناورهای نظامی آمریکا پس از عبور از سنگاپور، در تنگهٔ مالاکا قرار داشتهاند؛ مسیری که میتواند آنان را به خاورمیانه برساند.
لینکلن بههمراه گروه ضربتی خود برای بازدارندگی در برابر چین و در پی تنشها با تایوان در دریای جنوبی چین حضور داشت. دادههای ردیابی نشان میدهد ناوشکنهای موشکانداز کلاس «آرلی برک» ــ «یواساس فرانک ئی. پترسن جونیور»، «یواساس مایکل مورفی» و «یواساس اسپروئنس» ــ لینکلن را در عبور از تنگه همراهی میکردند.
چندین گزارش رسانهای در آمریکا به نقل از مقاماتی ناشناس گفتهاند لینکلن که بندر خانگیاش سندیگو است، در مسیر خاورمیانه قرار دارد. با این حال، احتمالاً چند روز دیگر زمان لازم است تا هواپیماهای آن به برد عملیاتی منطقه برسند. خاورمیانه مدتی است که بدون حضور یک گروه ناو هواپیمابر یا یک گروه آمادهٔ آبی–خاکی بوده؛ موضوعی که با توجه به مخالفت گستردهٔ کشورهای عرب حاشیهٔ خلیج فارس با هرگونه حمله به ایران، هر بحثی دربارهٔ عملیات نظامی را پیچیدهتر میکند.
افزایش شمار قربانیان سرکوب
شمار کشتهشدگان از هر دور دیگری از اعتراضات یا ناآرامیها در ایران طی دهههای اخیر فراتر رفته و یادآور آشوبهای پیرامون انقلاب ۱۹۷۹ است. خبرگزاری فعالان حقوق بشر (هرانا) که مقر آن در آمریکا است، روز یکشنبه شمار کشتهشدگان را دستکم ۳٬۹۱۹ نفر اعلام کرد و هشدار داد که این رقم احتمالاً افزایش خواهد یافت.
این خبرگزاری در سالهای اعتراضات و ناآرامیهای ایران گزارشهایی دقیق ارائه داده و به شبکهای از فعالان داخل کشور متکی است که همهٔ موارد مرگومیر گزارششده را تأیید میکنند. آسوشیتدپرس نتوانسته است این آمار را بهطور مستقل تأیید کند.
مقامهای ایرانی آمار روشنی از تلفات ارائه نکردهاند، هرچند خامنهای روز شنبه گفت اعتراضات «چند هزار» کشته بر جا گذاشته و ایالات متحده را مسئول این مرگها دانست. این نخستین بار بود که یک مقام ارشد ایرانی به گسترهٔ تلفات ناشی از موج اعتراضاتی که از ۲۸ دسامبر و در پی وخامت اوضاع اقتصادی ایران آغاز شد، اشاره میکرد.
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
کریستینا گلدبام / نیویورک تایمز / ۱۹ ژانویه ۲۰۲۶
پس از دستگیری رهبر ونزوئلا، نیکلاس مادورو، توسط نیروهای آمریکایی، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، این کشور آمریکای لاتین را به عنوان سکویی منطقهای برای نفوذ ایران معرفی کرد و دولت آن کشور را به میزبانی از حزبالله، گروه شبهنظامی لبنانی تحت حمایت ایران، متهم کرد.
آقای روبیو به شبکه سیبیاس گفت که یکی از دلایل دستگیری آقای مادورو در ۲ ژانویه این بود که آمریکا میخواست اطمینان حاصل کند که رهبران ونزوئلا «دیگر با حزبالله و ایران در نیمکره خودمان روابط نزدیک برقرار نکنند». او بر رهبر جدید ونزوئلا، دلسی رودریگز، فشار آورد تا روابط خود را با ایران و نیروی نیابتی آن، حزبالله، قطع کند.
حتی اگر او این کار را انجام دهد، ممکن است تأثیر چندانی بر حزبالله که از قبل ضعیف شده، نداشته باشد. این گروه که برای دههها قدرت سیاسی و نظامی مسلط در لبنان بود، در جنگ با اسرائیل ضربه سختی خورد و با فشار فزاینده از سوی دولتهای آمریکا، اسرائیل و لبنان برای تسلیم کردن سلاحهایش روبهروست.
مقامات آمریکایی مدتهاست که حزبالله را به همدستی در طرحهای قاچاق مواد مخدر و پولشویی در ونزوئلا متهم کردهاند.
حزبالله چگونه درگیر ونزوئلا شد؟
ارتباط حزبالله ناشی از رابطه بین ونزوئلا و ایران بود. دو کشور نفتخیز تحت تحریمهای آمریکایی، که با ایدئولوژی ضدآمریکایی به هم پیوند خورده بودند و به یکدیگر در فرار از تحریمهای آمریکا کمک میکردند.
ایران و ونزوئلا از قبل از انقلاب ۱۹۷۹ ایران، که یک رژیم روحانی استبدادی را به قدرت رساند، روابط اقتصادی و سیاسی داشتند. هر دو از اعضای بنیانگذار سازمان کشورهای صادرکننده نفت یا اوپک بودند.
پس از انقلاب، ونزوئلا یکی از اولین کشورهایی بود که رژیم جدید ایران را به رسمیت شناخت. این رابطه پس از آنکه هوگو چاوز، سلف آقای مادورو، در سال ۱۹۹۹ رئیسجمهور شد، عمیقتر گردید.
در دهههای بعد، ایران میلیاردها دلار در بخش نفت و انرژی ونزوئلا، همراه با سایر پروژههای مسکن و صنعتی سرمایهگذاری کرد که اغلب بازده مالی کم یا هیچ نداشتند، اما به ایران جایگاهی در حیاط خلوت آمریکا میدادند.
این امر راه را برای نفوذ حزبالله در ونزوئلا باز کرد.
پیوندهای حزبالله در این کشور چقدر عمیق است؟
مقامات آمریکایی مدتهاست که حزبالله را به استفاده از ونزوئلا به عنوان پایگاهی برای قاچاق مواد مخدر و پولشویی با تبانی مقامات ونزوئلایی متهم کردهاند. اما کارشناسان میگویند که به نظر نمیرسد این طرحهای غیرقانونی برای عملیات حزبالله حیاتی باشند.
بیشتر شواهد مربوط به جریانهای درآمدی غیرقانونی ناشی از ابتکار اداره مبارزه با مواد مخدر آمریکا است که در سال ۲۰۰۸ برای مختل کردن شبکههای تأمین مالی حزبالله آغاز شد. آن تحقیق دریافت که حزبالله در قاچاق کوکائین از کلمبیا از طریق ونزوئلا درگیر بوده و با مقامات ونزوئلایی برای انتقال پول نقد، کالای قاچاق و پرسنل حزبالله تبانی کرده است.
یکی از برجستهترین کیفرخواستهای جنایی ناشی از این تحقیق مربوط به ایمن سعید جمعه بود که دارای تابعیت دوگانه لبنانی و کلمبیایی است. یک هیئت منصفه فدرال او را به اداره یکی از پیچیدهترین شبکههای بینالمللی قاچاق مواد مخدر و پولشویی منطقه متهم کرد. آقای جمعه که هرگز دستگیر نشد، به طور علنی در مورد این اتهامات اظهارنظر نکرده است.
طبق گفته مقامات آمریکایی، حزبالله از طریق شبکه آقای جمعه میلیونها دلار درآمد کسب کرد. آنها گفتند که این شبکه به عوامل حزبالله پول میداد تا به انتقال مواد مخدر و وجوه غیرقانونی از طریق فرودگاه بینالمللی بیروت، در کنار مسیرهای دیگر، کمک کنند.
مقامات آمریکایی مقامات ونزوئلایی را به تسهیل عملیات حزبالله در این کشور متهم کردند. آنها خطوط هوایی دولتی ونزوئلا را به انجام پرواز بین کاراکاس، دمشق و تهران متهم کردند که اعضای حزبالله و سلاح حمل میکرد.
اداره مبارزه با مواد مخدر همچنین گفت که شواهدی مبنی بر صدور گذرنامه توسط سیاستمداران ونزوئلایی برای جنگجویان حزبالله و هماهنگی قاچاق کوکائین و سلاح بین دولت آقای مادورو و حزبالله یافته است.
حزبالله و مقامات ونزوئلایی این اتهامات را رد کردهاند.
حسن فضلالله، عضو حزبالله در پارلمان لبنان، این ماه گفت: «در مورد ما در حزبالله، ما هیچ حضور سازمانی، مالی، امنیتی، نظامی یا هر نوع حضور دیگری در ونزوئلا نداریم».
ونزوئلا برای تأمین مالی حزبالله چقدر مهم است؟
کارشناسان حزبالله همچنان شک دارند که دستگیری آقای مادورو تأثیر زیادی بر عملیات حزبالله داشته باشد. تحلیلگران میگویند رابطه بین حزبالله و دولت آقای مادورو، اگرچه ریشه در احساسات مشترک ضدآمریکایی دارد، ارزش عملی کمی برای حزبالله داشت.
قاسم قصیر، تحلیلگر سیاسی لبنانی و کارشناس حزبالله که به این گروه نزدیک است، گفت: «رابطه بین ونزوئلا و حزبالله عمدتاً یک رابطه نمادین است. از نظر عملی، هیچ چیز در حزبالله پس از سقوط مادورو تغییر نکرده است».
بسیاری همچنین زیر سؤال میبرند که جریانهای درآمدی غیرقانونی که توسط مقامات آمریکایی مشخص شده، واقعاً برای عملیات گروه شبهنظامی در لبنان امروز چقدر مهم هستند.
مهند حاج علی، محقق ارشد مرکز کارنگی خاورمیانه در بیروت، گفت: «اگر به بخشهای مختلف این پیوندها نگاه کنید، شواهد بسیار ضعیفی از درگیری گسترده حزبالله در طرحهای غیرقانونی در ونزوئلا میبینید». او افزود: «ما شواهد کافی ندیدهایم که سازمان به شدت به قاچاق مواد مخدر، مانند طالبان در افغانستان، برای تأمین مالی عملیات خود متکی باشد».
آقای حاج گفت که به نظر میرسد سازمان امنیت خارجی حزبالله، بازوی این گروه با تمرکز بر عملیات خارج از لبنان، بیشترین دخالت را در ونزوئلا داشته است. اما این بخش بسیار کوچکتر و کمفعالتر از اوج خود در اوایل دهه ۲۰۰۰ است - که ضربه ناشی از تحولات امروز در ونزوئلا را کاهش میدهد.
کارشناسان میگویند که اکثریت قریب به اتفاق تأمین مالی حزبالله از ایران میآید.
بنابراین برای حزبالله، نگرانی بسیار فوریتر، تأثیری است که تضعیف دولت ایران و ناآرامیهای فعلی در ایران بر توانایی آن کشور در تأمین مالی نیروی نیابتی لبنانیاش خواهد داشت.
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
مطالعات گذار از اقتدارگرایی نشان میدهد که موفقیت جنبشهای دموکراتیک بیش از هر عامل دیگری به وجود سه مؤلفه وابسته است: نهادمندیِ اپوزیسیون، استقلال حوزهی عمومی و پرهیز از شخصیسازی رهبری.
بسیج اجتماعی بدون سازوکارهای پایدارِ تصمیمگیری، به دشواری میتواند به نظمی دموکراتیک منتهی شود و غالباً یا به فرسایش جنبش میانجامد یا به بازتولید اشکال تازهای از اقتدارگرایی.
در همین راستا، نقش رسانهها را نه صرفاً بهعنوان ابزار افشاگری، بلکه بهمثابه سازندگان «حوزهی عمومی» تعریف باید نمود؛ عرصهای که در آن حقیقت باید بر مصلحت جناحی تقدم یابد.
هنگامی که رسانهها به بازیگران مستقیم رقابت قدرت تبدیل میشوند، مرز میان اطلاعرسانی و تبلیغ فرو میریزد و اعتماد اجتماعی بهعنوان سرمایهی اصلی هر گذار دموکراتیک تضعیف میشود.
از سوی دیگر، ادبیات مربوط به پوپولیسم رهبری هشدار میدهد که تمرکز بر چهرههای نمادین، اگر با نهادسازی همراه نباشد، منازعهی سیاسی را از سطح «رژیم وجامعه» به سطح «رقابت اشخاص» تقلیل میدهد؛ وضعیتی که برای حکومتهای اقتدارگرا مطلوب است، زیرا امکان ریزش درونی را کاهش داده و سرکوب را مشروع جلوه میدهد. بر این مبنا، تحلیل وضعیت کنونی ایران مستلزم توجه همزمان به سه سطح است: کارکرد رسانهها، راهبردهای اپوزیسیون و نسبت میان سرمایهی نمادین و ظرفیت نهادی.
سرکوب گستردهی اعتراضات اخیر ایران نهتنها جامعه را در وضعیت شوک و ناامیدی فرو برده، بلکه پرسشهای بنیادینی دربارهی راهبردهای اپوزیسیون و نقش رسانههای برونمرزی برانگیخته است.
اگرچه رسانههای مخالف جمهوری اسلامی در شکستن انحصار خبری حکومت و مستندسازی خشونتها موفقیتهایی داشتهاند، اما فاصلهگرفتن از استانداردهای صداقت و شفافیتِ فراگروهی، آنها را به «رسانههای جنبشی» نزدیک کرده و کارکرد حوزهی عمومی را تضعیف کرده است. انتقال تمرکز از شکاف «رژیم وجامعه» به «رقابت چهرهها» به شخصیسازی منازعه یاری رسانده و امکان شکلگیری ائتلافی نهادمند را محدود ساخته است. در این بستر، نقش رضا پهلوی بهعنوان سرمایهای نمادین تنها زمانی میتواند سازنده باشد که به نهادسازی و سازمان اجتماعی ترجمه شود؛ در غیر این صورت، تداوم وضعیت کنونی به تعلیق و فرسایش جنبش خواهد انجامید.
تجربهی پس از سرکوب اخیر نشان میدهد که بحران کنونی صرفاً محصول خشونت دولتی نیست، بلکه با کاستیهای ساختاری در سپهر رسانهای و راهبردهای اپوزیسیون پیوندی عمیق دارد. رسانههای غیرحکومتی، مادامی که مرز میان اطلاعرسانی و کنشگری جناحی را روشن نسازند، نمیتوانند نقش حوزهی عمومیِ مستقل را ایفا کنند و ناخواسته در منطق تبلیغاتی قدرت بازتولید میشوند. همچنین شخصیسازی رهبری، بدون اتکا به نهادهای پایدار، ظرفیتهای اجتماعی را به سرمایهای شکننده بدل میکند.
از این رو، گذار دموکراتیک در ایران مستلزم سه تغییر همزمان است: بازگشت رسانهها به استانداردهای شفافیت و پاسخگویی؛ تقدم نهاد بر فرد در راهبردهای اپوزیسیون؛ و بازتعریف واقعی (نه صرفاً تاکتیکی) نقش چهرههای نمادین بهعنوان تسهیلگران فرایند ملی، نه مدعیان قدرت.
در غیاب چنین تحولاتی، جنبش در چرخهای از تعلیق پرهزینه باقی خواهد ماند؛ وضعیتی که بیش از هر چیز به تداوم و بازتولید ساختار اقتدارگرا یاری میرساند.
۲۸ دی ۱۴۰۴
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
خبرگزاری سوری سانا / ۱۸ ژانویه ۲۰۲۶
رئیسجمهور احمد الشرع روز یکشنبه توافقنامهٔ آتشبس و ادغام کامل میان دولت سوریه و نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) را امضا کرد. این توافقنامه شامل ۱۴ بند به شرح زیر است:
۱. برقراری آتشبس فوری و فراگیر در تمامی جبههها و خطوط تماس میان نیروهای دولتی سوریه و نیروهای دموکراتیک سوریه(قسد)، همراه با عقبنشینی تمامی یگانهای نظامی قسد به شرق رود فرات به عنوان گام مقدماتی جهت استقرار مجدد.
۲. واگذاری کامل و فوری ادارهٔ غیرنظامی و نظامی استانهای دیرالزور و رقه به دولت سوریه، از جمله انتقال کلیهٔ نهادها و تأسیسات مدنی، و صدور فوری فرمانهایی مبنی بر تثبیت وضعیت کارکنان فعلی در وزارتخانههای تخصصی دولت سوریه.
۳. ادغام کلیهٔ نهادها و مؤسسات مدنی استان حسکه در ساختارهای اداری و نهادی دولت سوریه.
۴. در اختیار گرفتن کامل گذرگاههای مرزی، میادین نفت و گاز توسط دولت سوریه، با تأمین حفاظت از سوی نیروهای منظم، به منظور بازگرداندن منابع به دولت سوریه، ضمن در نظر گرفتن وضعیت ویژهٔ مناطق کردنشین.
۵. ادغام کلیهٔ پرسنل نظامی و امنیتی قسد در ساختارهای وزارتخانههای دفاع و کشور سوریه بهصورت «فردی» پس از انجام بررسیهای امنیتی لازم، با اعطای درجات نظامی، حقوق مالی و تجهیزات لجستیکی متناسب.
۶. رهبری نیروهای دموکراتیک سوریه متعهد میشود از جذب عناصر باقیماندهٔ نظام پیشین به صفوف خود خودداری کرده و فهرستی از افسران وابسته به نظام سابق که در مناطق شمال شرقی سوریه حضور دارند ارائه دهد.
۷. صدور فرمان ریاستجمهوری برای انتصاب یک نامزد بهعنوان استاندار استان حسکه بهمنظور تضمین مشارکت سیاسی و نمایندگی محلی.
۸. خروج نیروهای سنگین نظامی از شهر عینالعرب (کوبانی)، تشکیل نیروی امنیتی متشکل از ساکنان بومی شهر، و حفظ نیروی پلیس محلی که از نظر اداری تابع وزارت کشور سوریه خواهد بود.
۹. ادغام ادارهٔ مسئول پروندهٔ زندانیان و اردوگاههای مرتبط با داعش و نیروهای تأمینکنندهٔ امنیت آنها با دولت سوریه، بهگونهای که دولت سوریه مسئولیت کامل حقوقی و امنیتی این مراکز را بر عهده گیرد.
۱۰. پذیرش فهرستی از نامزدها که از سوی رهبری قسد جهت تصدی مناصب عالیرتبهٔ نظامی، امنیتی و مدنی در ساختار دولت مرکزی ارائه شده است، با هدف تضمین مشارکت ملی.
۱۱. استقبال از فرمان ریاستجمهوری شمارهٔ ۱۳ سال ۲۰۲۶ که بر بهرسمیت شناختن حقوق فرهنگی و زبانی کردها و رسیدگی به مسائل حقوقی و مدنی معوق از جمله وضعیت افراد بدون تابعیت و دعاوی انباشتهٔ مالکیت از دهههای گذشته تأکید دارد.
۱۲. تعهد قسد به اخراج تمامی رهبران و اعضای غیرسوری حزب کارگران کردستان (پکک) از مرزهای جمهوری عربی سوریه بهمنظور صیانت از حاکمیت و ثبات منطقهای.
۱۳. تعهد دولت سوریه به تداوم مبارزه با تروریسم (داعش) به عنوان عضو فعال ائتلاف بینالمللی و در هماهنگی با ایالات متحده، برای تضمین امنیت و ثبات منطقه.
۱۴. تلاش برای دستیابی به تفاهمهایی در خصوص بازگشت امن و آبرومند ساکنان مناطق عفرین و شیخ مقصود به خانههای خود.
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
والاستریت ژورنال / ۱۸ ژانویه ۲۰۲۶
معترضان که خیابانهای تهران را پر کرده بودند، اکنون ناپدید شدهاند و جای آنها را نیروهای امنیتی و یادآوریهایی از خشونتی گرفته است که حکومت برای سرکوب یک خیزش سراسری با هدف پایان دادن به حاکمیت خود به کار گرفت.
در روزهای اخیر، اعضای نیروی شبهنظامی بسیج، وابسته به حکومت، با موتورسیکلت در خیابانهای تهران گشتزنی میکردند و بنا به گفته ساکنان پایتخت، برخی از آنها فریاد میزدند: «بیرون نیایید! به شما شلیک میکنیم!»
یک دانشجوی پزشکی در تهران گفت که بقایای سوخته دستکم پنج بانک را شمارش کرده است. بسیاری از مغازهها همچنان بستهاند. دانشگاهها که از کانونهای اصلی اعتراضات بودند، هنوز تعطیل هستند.
این سکوت، بازتاب موفقیت تلاشهای سریع و مرگبار حکومت برای متوقف کردن بزرگترین چالش چهار دهه حاکمیت خود است. به گفته گروه «فعالان حقوق بشر در ایران» مستقر در آمریکا، از روز دوشنبه تاکنون تنها دو اعتراض جدید در شهرهای ایران گزارش شده است. این گروه اعلام کرد که دستکم ۳٬۳۰۸ نفر در ناآرامیها جان باختهاند که تقریباً همه آنها معترض بودهاند، و بیش از ۲۴ هزار نفر نیز بازداشت شدهاند.
دولت میکوشد نشانههایی از بازگشت شرایط عادی را به نمایش بگذارد. صداوسیمای دولتی ایران (IRIB) تصاویری از بازگشایی مدارس در روز یکشنبه، پس از یک هفته تعطیلی، پخش کرد. این رسانه همچنین اعلام کرد شاخص اصلی بورس تهران روز یکشنبه ۷۹ هزار واحد افزایش یافته است.
مقامها گفتهاند محدودیتهای اینترنتی که از ۸ ژانویه آغاز شده بود، در حال کاهش است. با این حال، ایرانیانی که تلاش میکنند با بستگان خود تماس بگیرند، میگویند همچنان با مشکلات جدی روبهرو هستند.
تهران همزمان به سرکوب ادامه میدهد. اصغر جهانگیر، سخنگوی قوه قضائیه ایران، روز یکشنبه اعلام کرد افرادی را که به گفته او با سازمان اطلاعاتی موساد اسرائیل ارتباط داشته و در اعتراضات نقش داشتهاند، بازداشت کردهاند.
ساکنان میگویند بازگشت به وضعیت عادی هنوز فاصله زیادی دارد. به گفته یکی از ساکنان، محله تجریش، از مناطق مرفه شمال تهران که معمولاً بهعنوان یکی از شلوغترین و پررفتوآمدترین نقاط پایتخت شناخته میشود، در هفته گذشته به طرز غیرعادیای ساکت بوده است. بیشتر مغازهها بستهاند، بهجز خواربارفروشیهای محلی که آنها نیز زودتر از معمول تعطیل میکنند.
نیروهای مسلح امنیتی خیابانهای چندین شهر در سراسر کشور را در اختیار گرفتهاند و وضعیتی را برقرار کردهاند که برخی ایرانیان از آن بهعنوان «حکومت نظامی غیررسمی» یاد میکنند. در کرج، شهر صنعتی در غرب تهران، بنا به گفته سحر اجدمثانی، فعال ایرانی که با یکی از ساکنان محلی صحبت کرده، بلندگوهای پلیس بهطور مداوم از مردم میخواهند از پنجرهها فاصله بگیرند.
در شهر مذهبی مشهد، که شاهد برخی از بزرگترین اعتراضات بود، ویدئوهایی که اوایل هفته ضبط شدهاند، حضور گسترده نیروهای پلیس را نشان میدهند. بر اساس ویدئویی که توسط مؤسسه استوریفول ــ وابسته به شرکت نیوز کورپ، مالک والاستریت ژورنال ــ راستیآزمایی شده است، خودروهای زرهی در ورودیهای اصلی شهر مستقر بوده و نیروهایی با لباسهای سیاه و کلاهخود در نقاط کلیدی دیده میشوند.
آیتالله علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، روز شنبه دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، را مسئول کشتهشدن معترضان دانست. او در پیامی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «ما رئیسجمهور آمریکا را بهدلیل تلفات، خسارات و افتراهایی که به ملت ایران وارد کرده است، مقصر میدانیم.»
ترامپ در پاسخ، در گفتوگویی با پولیتیکو، خامنهای را «مردی بیمار» توصیف کرد و گفت زمان آن رسیده است که ایران شاهد رهبری جدیدی باشد.
رئیسجمهور آمریکا پیشتر معترضان را به حضور در خیابانها تشویق کرده و بارها تهدید کرده بود در صورت آغاز کشتار آنها توسط حکومت ایران، مداخله خواهد کرد. اما در پایان هفته گذشته از اقدام نظامی عقبنشینی کرد. به گفته مقامهایی که با والاستریت ژورنال گفتوگو کردهاند، مشاوران به ترامپ گفته بودند ایالات متحده نیروهای کافی در منطقه برای وارد کردن ضربهای اساسی به حکومت ایران و مقابله با حملات تلافیجویانه در اختیار ندارد. در نتیجه، ترامپ تصمیم گرفت تا زمان استقرار توان نظامی بیشتر، از اقدام نظامی خودداری کند.
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
Alain Chandelier / یورونیوز فارسی
رمزگشایی از اقبال معترضان داخل ایران به رضا پهلوی
در حالی که راهروهای آکادمیک و اتاقهای فکر اپوزیسیون کلاسیک، مملو از نقدهای تئوریک و هشدارهای ساختاری علیه «پهلویگرایی» است، طنین نام رضا پهلوی در خیابانهای ایران، فراتر از هر حزب، جریان و شخصیت سیاسی دیگری به گوش رسید.
این پارادوکس بزرگ صحنه سیاسی ایران است: در یک سو چهرههای باسابقه از چپهای تندرو و اصلاحطلبان تا ملی-مذهبیها و جمهوریخواهان ایستادهاند که رضا پهلوی را «میراثدار استبداد» گذشته میخوانند، و در سوی دیگر، طیفی از نسل طغیانگر زد در کنار گروهی از طبقه متوسط ایرانی، بیتوجه به این برچسبها، نام او را به مثابه تنها «کلید عبور» از انزوا، فقر و سرکوب آزادیهای فردی فریاد میزند.
پایان «ایدهآلیسم ۵۷» در کف خیابان
آنچه در کف خیابانهای ایران مشاهده شد، شبیه اعلام انقضای تاریخی گفتمانهایی است که سالهاست در چارچوبهای «آرمانخواهی ضدغربی»، «اصلاحطلبی بیفرجام»، «اسلامگرایی و لکنت در برابر آزادی و سکولاریسم»، «جمهوریخواهی خارجنشین»، «ملیگرایی ناسیونالیست» و «جنبشهای قومی و منطقهای» درجا میزنند.
برای گروهی از نسل زد و طبقه متوسط معترض، «غربگرایی»، «آزادیهای فردی» و «سکولاریسم بیلکنتِ» رضا پهلوی، بسیار جذابتر از نظریات پیچیده فعالان سیاسی کهنهکاری است که هنوز در پی حل معمای انحراف انقلاب ۵۷ از وعدههای اولیه خود در باب رفاه اقتصادی و تامین آزادیهای سیاسی و ارتقاء کرامت انسانی هستند.
تقابل «زندگی نرمال» با «تله فقر» چپگرایانه
مشکل اصلی این گروههای کلاسیک، درگیری در پارادوکسهای حلنشدنی است. آنها از یک طرف با استانداردهای زندگی مدرن همخوانی ندارند و از طرف دیگر، ریشههای فکریشان در «استکبارستیزی»، «اسرائیلستیزی» و «هویتگرایی بومی» یا «ایدهآلیسم ضد سرمایهداری» مانع از آن میشود که نسخهای شفابخش برای اقتصاد درهمشکسته ایران بپیچند. در جهانی که رفاه با پیوند به اقتصاد جهانی گره خورده، موضع منفی یا تردیدآمیز این گروهها نسبت به غرب و اسرائیل، آنها را در چشم نسل جدید و طیفی از طبقه متوسط به «جادهصافکنهای انزوا» تبدیل کرده است.
در این میان، اکثریت نسل زد که در فضای باز جهانی تنفس میکند، برخلاف نسلهای پیشین، نه به دنبال «آرمانهای بزرگ»، بلکه به دنبال «زندگی نرمال» است. برای این نسل، سیاست نه یک امر مقدس، بلکه یک «قرارداد برای رفاه و آزادی» است. به همین دلیل، آنها با صراحت از مفاهیم چپگرایانه که ثروت را ضد ارزش و مقاومت را ارزش میداند، عبور کردهاند. در نگاه گروهی از این نسل و طبقه متوسط ایرانی، پوپولیسم معیشتی چپها که سعی دارد با شعارهای حمایتی، خود را بازسازی کند، تنها یک «تله» برای استمرار فقر است.
لکنت اصلاحطلبان ملی-مذهبیها
در کنار زوال گفتمان چپ، جریانات اصلاحطلب و ملیمذهبی نیز با بحران «بلاموضوع شدن» روبرو هستند. اصلاحطلبان که روزگاری با وعده تغییر از درون، نبض طبقه متوسط را در دست داشتند، اکنون در بنبست تضاد منافع گرفتار شدهاند؛ آنها از یک سو میخواهند ساختار فعلی قدرت را با تغییر رهبر مذهبی حفظ کنند و از سوی نسل و اقشاری از مردم را نمایندگی کنند که از کل ساختار ایدئولوژیک مذهبی عبور کرده است. لکنت تاریخی آنها در مواجهه با مفاهیمی چون «سکولاریسم فراگیر» و اصرار بر حفظ پوستههای مذهبی در سیاست، باعث شده تا بخشی قابل توجهی از نسل زد و طبقه متوسط آنها را نه به عنوان «تسهیلگر تغییر»، بلکه به عنوان «سوپاپ اطمینان» و مانعی برای دگردیسی واقعی جمهوری اسلامی ببیند. برای ایرانیهایی که خواستار آزادیهای فردی به سبک جوامع غربی و تعامل با جهان هستند، «اصلاحات قطرهچکانی» و ملاحظات شرعی این جریان، فرسنگها با واقعیت زندگی در سال ۲۰۲۶ فاصله دارد.
از سوی دیگر، گروههای ملی-مذهبی که همواره کوشیدهاند پلی میان سنت و مدرنیته بنا کنند، امروز در میانه این پل ایستادهاند. نقد جدی گروهی از معترضان به این جریان، به «هراس نوستالژیک» آنها از غرب و حساسیتهایشان نسبت به پیوند با قدرتهای جهانی بهویژه آمریکا و اسرائیل برمیگردد. ملیمذهبیها که هنوز با عینک دهههای ۴۰ و ۵۰ به مفهوم «استقلال» مینگرند، متهماند که نه تنها هنوز الگوی شفافی از سکولاریسم مدنظرشان را ارائه نکردهاند بلکه در مقوله آزادیهای فردی هنوز دچار برخی محدودیتهای اسلامی هستند.
جمهوریخواهی انتزاعی در برابر تغییر محتوای زندگی
جریانهای جمهوریخواه خارجنشین نیز علیرغم ادعای سرنگونی، عملا در ارائه یک «نسخه عملیاتی» برای رفاه و آزادیهای روزمره نسل زد ناکام ماندهاند. واقعیت موجود نشان میدهد که این جریانات بهجای تدوین یک مانیفست اقتصادی-اجتماعی روشن، در تلهی «سیاست محض» و بحثهای بیپایان حول جغرافیای قدرت و ساختارهای حقوقیِ آینده گرفتار شدهاند. تکثر بیش از حد و نبود یک تشکیلات منسجم باعث شده تا این گروهها بهجای تمرکز بر «چگونگی لغو تحریمها» یا «مدل بازسازی طبقه متوسط»، انرژی خود را صرف مرزبندیهای ایدئولوژیک با یکدیگر کنند.
برای معترضی که درگیرِ بحران معیشت و خفقان اجتماعی است، «جمهوریخواهی انتزاعی» که فاقد برنامهای برای پیوند فوری ایران با بازارهای جهانی و تامین حقوق مدنی مدرن باشد، جذابیتی ندارد. در واقع، این جریانها بیشتر بر «تغییرِ فرم نظام» متمرکزند، در حالی که نسل جدید به دنبال «تغییرِ محتوای زندگی» است.
گسل هویت؛ از ناسیونالیسم صلب تا جنبشهای اقلیمی
افزون بر این، از سوی دیگر، ملیگرایان ناسیونالیست که بر مدار «هویت و غرور ملی» حرکت میکنند، اغلب در تله نوعی محافظهکاری فرهنگی گرفتار شدهاند که با روح سیال و آزادیخواه نسل جدید در تضاد است. ناسیونالیسم سنتی، با تأکید بر الگوهای صلب هویتی، گاه به همان اندازه در محدود کردن آزادیهای فردی و سبک زندگی مدرن پیش میرود که جریانهای مذهبی؛ این موضوع باعث شده تا نسل زد که هویتی «جهانی-ایرانی» دارد، میان خود و این قرائتهای ارتدوکس از ملیگرایی، فاصلهای عمیق حس کند.
در کنار آنها، جنبشهای قومی و منطقهای نیز، هرچند حامل مطالبات مشروع و تاریخی هستند، اما به دلیل ماهیت «گریز از مرکز» یا تمرکزِ صرف بر جغرافیایی خاص، نتوانستهاند مانیفستی فراگیر و ملی برای حل بحرانهای کلان طبقه متوسط ارائه دهند. این جریانات اغلب فاقد برنامهای جامع برای اقتصاد کلان و جایگاه بینالمللی ایران هستند؛ خلائی که باعث میشود مطالبات آنها در سطح محلی باقی بماند و نتواند به عنوان یک «جایگزین ملی» برای عبور از بنبست فعلی، اعتماد بدنه اصلی طبقه متوسط شهری را جلب کند.
رضا پهلوی؛ انتخاب ابزاری برای عبور از پارادایم ۵۷
در چنین شرایطی، رضا پهلوی در ذهنیت بخش قابل توجهی از معترضان، تنها گزینهای است که تضاد میان «ایران» و «جهان» را حل میکند. او از سکولاریسمی سخن میگوید که با سبک زندگی نسل جدید همخوان است، از دیپلماسیای دفاع میکند که پیششرط آن لغو تحریمهاست و از رابطهای با جهان و حتی اسرائیل میگوید که نتیجهاش بازگشت سرمایه و ثبات به کشور و پایان ماجراجویی هستهای و موشکی جمهوری اسلامی بر مبنای ایدئولوژی غرب و اسرائیل ستیزی است.
در واقع، رضا پهلوی در سایه گرفتاری گروههای اپوزیسیون کلاسیک ایران در چنبره افکار متناقض و سنتی، به نماد پایان «پارادایم ۵۷» تبدیل شده است؛ پارادایمی که چپها، اصلاحطلبان و ملی-مذهبیها همگی به نوعی فرزندان آن بودند.
پیروزی ایده بر شخص
طیف قابل اعتنایی از نسل جدید و طبقه متوسط ایرانی به منتقد پرداخت هزینه ایدئولوژیهای ضد غربی و استقلالهای انزواطلبانه بدل شدهاند. در نتیجه اقبال آنها به رضا پهلوی، فراتر از شخص آقای پهلوی، طرفداری از ایده گروههای لیبرال سکولار حامی اوست که «رفاه، آزادی، سکولاریسم و تعامل با جهان» را حق مسلم هر ایرانی میداند؛ چارچوبی که ظاهرا هیچ گروه اپوزیسیونی یا نخواسته آن را برای آینده ایران تضمین کند و یا نتوانسته باور واقعی خود را به این چارچوب به معترضان بقبولاند.
البته این که نام آقای پهلوی بیش از هر فرد و گروه اپوزیسیون دیگری در خیابانهای تهران فریاد زده میشود، الزاما به معنای اجماع بیقید و شرط همگانی در مورد رهبری او یا فقدان چالش در مورد دیدگاهها و برنامههای او نیست، بلکه بیش از همه میتواند محصول فروپاشی گفتمانهای رقیب باشد. همچنین، بخشی از اقبال اجتماعی به رضا پهلوی را میتوان نه صرفا محصول سیاست روز، بلکه بازتاب نوعی «نوستالژی توسعه» نسبت به دوران حکومت محمدرضا شاه در سالهای پیش از انقلاب ۵۷ دانست.
اما اقبال به رضا پهلوی که میتوان آن رای منفی به وضعیت موجود نیز تلقی کرد، الزاما نمیتواند به معنای گشوده شدن ناگهانی دروازههای «دوران طلایی» بلافاصله پس از گذار احتمالی از جمهوری اسلامی باشد. واقعیت عریان آن است که استقرار دموکراسی در ایران با موانع ساختاری و ریشهداری روبروست؛ از فرهنگ سیاسی استبدادزده که قرنها بازتولید شده تا فقدان احزاب استخواندار، نبود رسانههای کاملا آزاد و تجربه ناچیز جامعه در تمرین دموکراسی کثرتگرا.
از این رو، نمیتوان انتظار داشت که حتی در صورت گذار از جمهوری اسلامی، مسیری هموار و بیتنش آغاز شود. اما برای گروهی از معترضان داخل ایران و نسل زدی که رضا پهلوی را به عنوان رهبر دوران انتقال ترجیح میدهند، تحمل ریسکهای دوران گذار از تن دادن به ادامه وضع موجود که معنایی جز تکرار چرخه فقر روز افزون و تیره و تار شدن مداوم آینده پیدا نکرده، راحتتر خواهد بود. البته دستهای از سیاستورزان کلاسیک همچنان در تلاشند تا با پررنگکردن خطراتی همچون جنگ داخلی و تجزیه کشور و نیز روی کار آمدن دیکتاتوری دیگر، هراسی به دل آنها بیندازند تا سرنوشت اعتراضات به نتیجه جدال امید و هراس گره بخورد.
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
یورونیوز فارسی
دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا روز چهارشنبه گذشته پس از آنکه معترضان ایرانی را به ادامه تظاهرات تشویق کرد از حمله به ایران عقبنشینی کرد.
گزارشهای منتشرشده پیرامون این تصمیمگیری دلایل مختلفی از جمله فشار کشورهای عربی و ترکیه، مخالفت بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل و عوامل نظامی را برای آن عنوان میکنند.
هرچند همه این عوامل ممکن است به سهم خود در این تصمیمگیری اثرگذار بوده باشند اما رئیسجمهوری آمریکا به نظر نمیرسد که در درازمدت بتواند این موضع جدید در قبال موضوع ایران را حفظ کند. بخشی از دلایل این امر به سیاست داخلی آمریکا و تلاش دونالد ترامپ برای حفظ وجهه خود و بخشی دیگر به تداوم اصطکاک بین ایران و آمریکا در عرصه بینالمللی بر میگردد.
این در حالی است که مخالفت اسرائیل با عملیات نظامی در مقطع کنونی به نظر میرسد با هدف برنامهریزی برای حمله گستردهتر در آینده صورت گرفته باشد.
مقایسه با اوباما؛ ترامپ برچسب «ضعیف» در برابر ایران را تاب میآورد؟
یکی از مهمترین دلایلی که میتوان برای برای ناپایدار بودن موضعگیری کنونی دونالد ترامپ در قبال ایران پیدا کرد به روانشناسی شخص رئیسجمهوری آمریکا بر میگردد. او حیات سیاسی خود را بر اصل «عظمت» آمریکا و شعار «عظمت آمریکا را به آن بازگردانیم» استوار کرده است. دونالد ترامپ بارها دموکراتها از جمله باراک اوباما و جو بایدن، دو رئیسجمهوری پیشین را به «ضعف» در عرضه بینالمللی متهم کرده است.
او حالا در آستانه کارزار انتخابات میان دورهای سال جاری که در ماه نوامبر برگزار خواهد شد نمیتواند به دموکراتها اجازه دهد تا با استناد به پرونده ایران از همین استدلال در برابر خودش استفاده کنند.
رئیسجمهوری آمریکا همچنین با وضع تعرفههای تجاری، ربایش نیکلاس مادورو، رئیسجمهوری ونزوئلا و تلاش برای تصاحب گرینلند نشان داده است که ابایی از بر هم زدن قواعد بازی در عرصه بینالمللی ندارد.
آنچه برای دونالد ترامپ در سال ۲۰۲۶ در مقابل ایران روی داد تاکنون شباهت زیادی به عبور حکومت بشار اسد در سوریه از «خط قرمز» باراک اوباما در سال ۲۰۱۳ دارد. در هر دو مورد روسای جمهوری ایالات متحده تهدید به استفاده از زور کرده بودند و پس از آن از موضع خود عقب نشستند.
حکومت بشار اسد در تابستان سال ۲۰۱۳ علیه مخالفان خود از سلاح شیمیایی استفاده کرده بود. اقدامی که از سوی باراک اوباما «خط قرمز» تعیین شده بود. با این حال او پس از استفاده سوریه از سلاح شیمیایی به بهانه عدم موافقت کنگره با حمله نظامی به سوریه از موضع خود عقبنشینی کرد.
با بررسی موشکافانه شخصیت دونالد ترامپ میتوان نتیجه گرفت که او احتمالا طاقت این را که در این زمینه در کنار باراک اوباما قرار گیرد نخواهد آورد. عقبنشینی کنونی او از انتخاب گزینه نظامی در برابر ایران در صورتی که پیش از این در شبکههای اجتماعی تهران را تهدید نکرده و دست تشویق به معترضان نزده بود، میتوانست بادوامتر باشد.
به خصوص که نزدیکان دونالد ترامپ از جمله مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا و لیندسی گراهام، سناتور جمهوریخواه بارها تاکید کردهاند که او به حرفها و تهدیدهایش عمل میکند و با باراک اوباما فرق دارد.
در عین حال باید توجه داشت که یک عقبنشینی درازمدت دیگر در برابر ایران در حالی که گروگانگیری سفارت آمریکا در تهران در ابتدای انقلاب اسلامی هنوز از حافظه جمعی آمریکاییها و شخص دونالد ترامپ پاک نشده است بعید به نظر میرسد. این در حالی است که دونالد ترامپ تنها چند هفته پیش پیروزی بزرگی را با حذف نیکلاس مادورو از قدرت کسب کرد.
عقبنشینی تاکتیکی یا راهبردی؟
از سوی دیگر شواهد زیادی در دست است که نشان میدهد عقبنشینی دونالد ترامپ از حمله به ایران به دلیل کشتار معترضان تنها یک عقبنشینی تاکتیکی بوده و رویکرد راهبردی او در قبال ایران یعنی فشار حداکثری و وادار کردن مقامهای جمهوری اسلامی به پرداخت هزینه اقداماتشان تغییر نکرده است.
گزارشها از جمله آنچه رسانه اسرائیلی «کان» منتشر کرده حاکی است که از نظر مقامهای اسرائیلی، دونالد ترامپ گزینه نظامی در برابر ایران را همچنان گزینهای روی میز میداند. بنا به همین گزارش اسرائیل از واشنگتن خواسته است تا به دنبال حمله «گسترده» به حکومت ایران باشد و به وارد کردن تنها یک ضربه مقطعی به تهران اکتفا نکند. به عبارت دیگر اسرائیل به دنبال انجام عملیاتی است که هدف آن سرنگونی حکومت ایران باشد. نه تنها نشانهای از اینکه آمریکا در این زمینه با اسرائیل همراه نباشد وجود ندارد بلکه دونالد ترامپ برای اولین بار از لزوم تغییر رهبری در ایران سخن گفته است.
همزمان گزارشهای جسته و گریختهای از افزایش حضور نظامی آمریکا در منطقه منتشر شده است. برخی منابع از تحرکات قابل توجه نیروی هوایی آمریکا در منطقه و اعزام احتمالی چندین جنگنده آمریکایی به پایگاهی در اردن خبر دادهاند. این در حالی است که حمله آمریکا در روزهای پس از سرکوب خونین معترضان میتوانست فاقد یکی از کلیدهای اصلی موفقیت عملیات نظامی در برابر ایران باشد. تهران در آن روزها از تهدید نظامی آمریکا آگاه بود و در بالاترین سطح آمادگی نظامی قرار داشت. این در حالی است که میتوان حدس زد که غافلگیری مانند شرایطی که در ساعات نخستین جنگ ۱۲ روزه پدید آمد نقش مهمی در عملیات نظامی احتمالی در برابر ایران ایفا خواهد کرد. عاملی که در عملیات ربایش نیکلاس مادورو نیز وجود داشت.
همه این عوامل در کنار این واقعیت که تنها یک سال از دوره دوم ریاستجمهوری دونالد ترامپ سپری شده است نشان میدهد که وضع فعلی در روابط واشنگتن و تهران بسیار بیثبات است. به عبارت دیگر اصطکاک بین خواستههای آمریکا از یک سو و انعطافناپذیری ایران به ویژه شخص علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی از سوی دیگر به راحتی میتواند طی سه سال باقیمانده از ریاستجمهوری ترامپ جرقه حمله نظامی به ایران را روشن کند.
رئیسجمهوری آمریکا تنها در یک سال هم به مراکز هستهای ایران حمله کرده و هم یکی از متحدان تهران یعنی رئیسجمهوری ونزوئلا را کنار زده است.
در این میان هرچند اعتراضها در ایران فعلا فروکش کرده اما عامل ایجاد آن یعنی بحران اقتصادی و اجتماعی از بین نرفته و همچنان پابرجا است. مراسم چهلم قربانیان سرکوب خونین دی ۱۴۰۴ در راه است و میتواند زمینهساز شروع دوباره اعتراضها در ایران شود. روزهایی که مشخص خواهد کرد آیا جمهوری اسلامی یک بار دیگر با جنبشی اعتراضی روبرو بوده یا اینکه این بار با انقلاب گرسنگان مواجه شده است. شروع دوباره اعتراضها نیز خود به تنهایی میتواند بار دیگر آمریکا و ایران را تا مرز رویارویی نظامی پیش ببرد.
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
ست جِی. فرانتزمن / جروزالم پست / ۱۸ ژانویه ۲۰۲۶
گزارشها و روایتهای تازهای از داخل ایران بهطور فزایندهای نشان میدهد که شبهنظامیان مورد حمایت ایران در عراق ممکن است در سرکوب اعتراضات در داخل ایران به حکومت این کشور کمک کرده باشند.
در گذشته نیز این گروهها که با نام «حشد الشعبی» یا «نیروهای بسیج مردمی» شناخته میشوند، در سرکوب اعتراضات نقش داشتهاند.
در سالهای پیش نیز ادعاهایی مطرح شده بود مبنی بر اینکه شبهنظامیان عراقی برای کمک به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) در سرکوب اعتراضات، وارد خاک ایران شدهاند.
تهمینه دهبزرگی، وکیل دادگستری، در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «همین الان با دوستی در ایران صحبت کردم که تازه به اینترنت دسترسی پیدا کرده است. او گفت جمهوری اسلامی شبهنظامیان تروریستی ـ حشد الشعبی و لشکر فاطمیون ـ را به کار گرفته است؛ قاتلان حرفهای که بیهدف به مردم در خیابانها و جلوی خانههایشان شلیک میکنند. شمار کشتهها بسیار بیشتر از ۲۰ هزار نفر است. کیسههای اجساد همهجا دیده میشود. خانوادهها حتی قادر به دفن جانباختگان خود نیستند. اکنون همه در انتظار موج بعدی اعدامها هستند.»
دکتر کایلی مور-گیلبرت، پژوهشگر دانشگاهی، نیز در ایکس نوشت: «نیروهای شیعه عراقی موسوم به “حشد الشعبی” و همچنین یک لشکر افغان که توسط ایران برای جنگ در سوریه آموزش داده شدهاند، در این روند نقش دارند.
یکی از ابعاد کمتر دیدهشده راهبرد “محور مقاومت” جمهوری اسلامی تا کنون، نقشی است که این نیروهای نیابتی میتوانند در حفاظت از خودِ رژیم ایران در برابر “تهدیدهای” داخلی ایفا کنند (یعنی آموزش و بهکارگیری نیروهای خارجی برای دفاع از رژیم در برابر خواستههای دموکراتیک مردم خودش).»
شبکه خبری سیانان در ۱۵ ژانویه گزارش داد: «بر اساس گفته یک منبع نظامی اروپایی و یک منبع امنیتی عراقی آگاه از موضوع، شبهنظامیان عراقی طی هفتههای گذشته برای کمک به تهران در سرکوب اعتراضات جاری، وارد ایران شدهاند.
منبع امنیتی عراقی اعلام کرد نزدیک به ۵ هزار نفر از نیروهای شبهنظامیان قدرتمند عراقی از طریق دو گذرگاه مرزی در جنوب عراق وارد ایران شدهاند: گذرگاه شَیب در استان میسان و گذرگاه زُرباطیه در استان واسط.»
شبکه «ایران اینترنشنال» نیز از ورود نیروهای خارجی به ایران خبر داده است. در گزارشی به تاریخ ۱۷ ژانویه آمده است: «بر اساس این اطلاعات، لشکر فاطمیون افغانستان، لشکر زینبیون پاکستان و نیروهای بسیج مردمی عراق بخش قابلتوجهی از کشتارها را انجام دادهاند.»
راستیآزمایی این گزارشها دشوار است. حشد الشعبی مجموعهای از شبهنظامیان در عراق است که در سال ۲۰۱۴ برای کمک به مبارزه با داعش تشکیل شد. این نیروها پس از فتوایی از سوی آیتالله علی سیستانی، روحانی شیعه عراقی، شکل گرفتند. برخی از این گروهها ریشه در سازمانهای پیشین طرفدار ایران در عراق دارند؛ از جمله سازمان بدر و کتائب حزبالله.
این گروهها ارتباطات نزدیکی با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دارند. برای نمونه، ابومهدی المهندس، رهبر کتائب حزبالله، از نزدیکان قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران، بود.
هر دوی آنان در سال ۲۰۲۰ در حمله پهپادی آمریکا کشته شدند. بسیاری از این نیروهای عراقی مورد حمایت ایران، از دهه ۱۹۸۰ با جمهوری اسلامی ارتباط داشتهاند؛ زمانی که در جنگ ایران و عراق از ایران حمایت میکردند. بسیاری از این گروهها همچنین از سوی ایالات متحده در فهرست سازمانهای تروریستی قرار گرفتهاند.
برای مثال، گروههای «عصائب اهل الحق» و «حرکت حزبالله النجباء» هر دو از اعضای حشد الشعبی هستند و در عین حال بهعنوان گروههای تروریستی شناخته میشوند. در سالهای اخیر، درخواستها برای خلع سلاح این گروهها در عراق افزایش یافته است. با این حال، از سال ۲۰۱۸ آنها بهعنوان نیروهای شبهنظامی، حقوق خود را از دولت عراق دریافت میکنند.
گروههای تروریستی عراقی مورد حمایت ایران
این گروهها تلاشی برای ایجاد چیزی شبیه سپاه پاسداران در عراق هستند. آنها در خدمت منافع ایران عمل میکنند و این احتمال وجود دارد که برخی از آنان برای کمک به سرکوب اعتراضات به ایران اعزام شده باشند. با این حال، از آنجا که عربزبان هستند، نمیتوانند بهراحتی در همه نقاط ایران فعالیت کنند.
ایران همچنین از طریق سپاه پاسداران، شیعیانی از افغانستان و پاکستان را جذب کرده است. این افراد برای جنگ در سوریه بهکار گرفته شده بودند. اما پس از سقوط حکومت بشار اسد، نیروهای فاطمیون و زینبیون ناچار به ترک سوریه شدند و اکنون در ایران گرفتار شدهاند.
این احتمال وجود دارد که جمهوری اسلامی از آنها برای سرکوب معترضان استفاده کرده باشد. از آنجا که این نیروها خارجی هستند، وابستگیای به مردم عادی ایران ندارند و احتمالاً از آسیبزدن به آنان ابایی ندارند. با این حال، روایت کامل درباره استفاده ایران از این گروههای خارجی همچنان نیازمند تحقیقات و بررسیهای بیشتری است تا نقش دقیق آنها بهطور قطعی اثبات شود.
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
یورونیوز فارسی
شاهدی عینی از ایران: انگار زامبیها به ما حمله کردهاند، همه جا بوی خون میدهد؛ داغونیم
شاهدان عینی در گفتگو با یورونیوز ضمن روایت صحنههایی از سرکوب اعتراضات در ایران و تجربه شخصیشان از اصابت گلوله به نزدیکانشان از روزهای تلخی میگویند که این روزها بسیاری از مردم ایران سپری میکنند.
ایران از روز هجدهم دیماه، هفتم ژانویه در خاموشی ارتباطی قرار گرفته و تمامی خطوط تلفن و همچنین اینترنت بین المللی از سوی جمهوری اسلامی ایران مسدود شده است. این قطعی کامل ارتباطات همزمان با سرکوب شدید معترضان در شهرهای ایران همراه بود. پس از چند روز، امکان تماس های جسته و گریخته ای از ایران فراهم و تصاویری به بیرون از مرزها منتقل شد که نشان از کشته شدههای بی شمار میدهد.
برخی از منابع خبری تعداد کشته شدگان در اعتراضات را بیش از ۱۲۰۰۰ نفر تخمین می زنند. علی خامنهای رهبر جمهوری اسلامی نیز در سخنرانی روز شنبه خود اذعان کرد که چند هزار نفر در جریان اعتراضهای اخیر کشته شدهاند. خبرگزاری رویترز هم به نقل از یک مقام ایرانی گزارش داد که شمار کشتهشدگان دستکم ۵ هزار نفر بوده است.
ایرانیانی که در خارج از کشور بسر میبرند در طی این روزها، همزمان با تجمعاتی در همراهی و حمایت از معترضان داخل کشور، با نگرانی اخبار را دنبال میکنند و توانستهاند هر چند کوتاه، از افراد خانوادههایشان سراغی بگیرند.
آرهام (نام مستعار) که در یکی از کشورهای اروپایی زندگی میکند و در گفتگو با یورونیوز میگوید که همسر خواهرش در حالی که در تجمع حضور نداشته به خاطر زدن گاز اشک آور با فرزندش در حال بستن مغازهاش بوده، هدف شلیک مستقیم نیروهای امنیتی قرار گرفتهاند.
او به نقل از خواهرش میگوید تیر به پیشانی و قفسه سینه همسرش اصابت کرده و به بیمارستان منتقل شده و تحت جراحی قرار گرفته است ولی هنوز امکان خروج او را از بیمارستان ندارند. آرهام(نام مستعار) می گوید: «در این اعتراضات یکی از دوستان نزدیکم نیز که در تجمع اعتراضی در منطقه نارمک حضور داشته مورد اصابت گلوله قرار گرفته ولی هیچ خبری از او نداریم و جستجوی خانوادهاش برای یافتن او بینتیجه بوده است.»
در صدای ضبط شدهای که توسط او از گفتگوی تلفنی با خواهرش در اختیار یورونیوز قرار داده شده میشنویم: «همه مردم غمگیناند، به محض اینکه با کسی چشم تو چشم میشوی اشک تو چشمها پر میشود، همه چیز دارد بدتر میشود، مردم ظاهرا به حالت عادی زندگی میکنند اما انگار عین زامبیها مورد حمله قرار گرفتهایم.»
به گفته او، روزی که او برای پیگیری وضعیت همسرش در بیمارستان بوده (نام بیمارستان محفوظ است)، «جلوی چشمهای خودم سه دختر نوجوان ۱۶-۱۷ ساله جانشان را به خاطر جراحات ناشی از اصابت گلوله از دست دادند.» «حال همه ما بد است» این جمله ایست که در تمامی تماسهای تلفنی که کوتاه و به زحمت از ایران برقرار میشود مدام تکرار میشود.
جمهوری اسلامی ایران در قبال تحویل پیکر کشتهشدگان از خانوادههایشان مبالغ هنگفتی طلب میکنند تا اجساد را برای خاکسپاری به آنها بدهد. آرهام میگوید با تعدادی دیگر در حال جمعآوری پول هستند تا بتوانند به همسایهشان در تهران برای تحویل گرفتن پیکر بیجان دخترش کمک کنند.
این اعتراضات از روز نهم دیماه و با اعتصاب بازاریان تهران و بستن مغازهها در اعتراض به وضعیت اقتصادی نابسامان ایران آغاز و به سرعت درقالب اعتراضات ضدحکومتی به شهرهای دیگر گسترش یافت. علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی ایران در سخنانی اعلام کرد که این معترضان آشوبگر هستند و خواستار سرکوب آنها شد. تصاویر منتشر شده از ایران حاکی از سردخانههایی نظیر کهریزک، مملو از پیکرهای کشتهشدگان است و از شدت سرکوب این اعتراضات خبر میدهد. در بین کشتهشدگان، شمار زیادی نوجوان با سنین ۱۵-۱۶ ساله دیده می شوند. این سرکوبها با واکنش سازمانهای حقوق بشری و برخی از کشورها قرار گرفته و استرالیا از جمله کشورهایی است که در اعتراض به این کشتار، سفارت خود در ایران را بسته است.
جمهوری اسلامی ایران میگوید تروریستها در میان جمعیت معترضان رخنه کرده و عامل این کشتار هستند اما به گفته برخی مقامات عراقی که سی ان ان در گزارشی به آن پرداخته، نزدیک به پنج هزار نفر از اعضای گروههای وابسته به حشدالشعبی، گروه شبه نظامی عراقی مورد حمایت ایران برای کمک به سرکوب این اعتراضات به تازگی با ۶۰ دستگاه اتوبوس و بعنوان زائر وارد ایران شدهاند.
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |