|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
سفارتخانههای آمریکا در عراق، عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر، لبنان، کویت، بحرین و سفارت مجازی آیالات متحده برای ایران با اشاره به اینکه تنشها در خاورمیانه ممکن است «به شکلی غیرمنتظره تشدید شود»، به آمریکاییهای حاضر در منطقه هشدار امنیتی دادند.
در بیانیههای صادرشده از سوی سفارتخانههای آمریکا در منطقه آمده است که حوثیها به نقاط مختلفی در عربستان سعودی، از جمله یک فرودگاه غیرنظامی، حملاتی انجام دادهاند.
در این بیانیه با اشاره به اینکه درگیری نظامی میان عربستان سعودی و حوثیها «ممکن است به سرعت تشدید شود»، تاکید شد: وضعیت امنیتی در خاورمیانه پیچیده است و ممکن است «تشدید غیرمنتظرهای» رخ دهد.
در بیانیه فوق از آمریکاییهای حاضر در خاورمیانه خواسته شده است احتیاط کنند و برای لغو احتمالی پروازها، بسته شدن حریمهای هوایی و اختلال در سفرها آماده باشند.
در این بیانیه همچنین آمده است که ایران و گروههای مورد حمایت آن ممکن است اماکن مرتبط با آمریکا را هدف قرار دهند.
سفارت آمریکا در اسرائیل در این هشدار از شهروندان آمریکایی در اسرائیل خواسته شده است که «هوشیاری خود را افزایش دهند و نسبت به احتمال لغو پروازها، بسته شدن حریم هوایی و اختلال در سفرها آگاه باشند.»
در متن هشدارهای امنیتی سفارتخانههای آمریکا در کشورهای خاورمیانه آمده است: «مراکز دیپلماتیک آمریکا، از جمله در خارج از خاورمیانه، هدف قرار گرفتهاند. ایران و گروههای حامی آن ممکن است سایر منافع آمریکا در خارج از کشور یا مکانهای مرتبط با ایالات متحده و آمریکاییها در سراسر جهان، از جمله کسبوکارهای آمریکایی و سایر موسسات را هدف قرار دهند.»
سفارت مجازی آمریکا برای ایران نیز هشدار امنیتی مشابهی صادر کرده است.
این هشدارها ساعاتی پس از آن منتشر شد که حوثیها اعلام کردند حملات موشکی به «مکانهای حساس» در ریاض، پایتخت عربستان سعودی، انجام دادهاند. اوایل روز شنبه، آتشنشانان در حال خاموش کردن آتشسوزی در یک مخزن سوخت -که نشان شرکت غولپیکر نفتی سعودی «آرامکو» بر آن نقش بسته بود- در یک انبار سوخت در نزدیکی فرودگاه بینالمللی ریاض مشاهده شدند.
عربستان سعودی بعداً تأیید کرد که حوثیها در سحرگاه یک موشک بالستیک به سمت ریاض شلیک کردهاند، اما اعلام کرد که نیروی هوایی این کشور موفق شده آن را «رهگیری و منهدم» کند.
در هشدار سفارت آمریکا خاطرنشان شده است که حوثیها در گذشته فرودگاههای غیرنظامی را هدف قرار دادهاند و «درگیری نظامی پتانسیل تشدید سریع را دارد.»
در این هشدار امنیتی آمده است: «آمریکاییهایی که به این منطقه سفر میکنند یا از آن خارج میشوند، باید اطلاعات مربوط به فعالیتهای فرودگاه و شرکتهای هواپیمایی را پیگیری کنند.» همچنین افزوده شده که سفارت آمریکا در اورشلیم (بیتالمقدس) و دفتر شعبه آن در تلآویو طبق روال معمول به فعالیت خود ادامه میدهند.
بازگشت زودهنگام ترامپ و هگست به کاخ سفید
همزمان با هشدارهای امنیتی سفارتخانههای آمریکا در منطقه، دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، سفر آخر هفته خود به کمپ دیوید را یک روز زودتر کوتاه کرد و شامگاه شنبه به واشینگتن بازگشت.
ترامپ قرار بود روز یکشنبه کمپ دیوید را ترک کند. کاخ سفید درباره دلیل این بازگشت زودهنگام توضیحی نداد.
به گزارش صدای آمریکا، بازگشت ترامپ تنها جابهجایی غیرعادی روز شنبه نبود. پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، بازی فوتبال آمریکایی در دانشگاه تگزاس ایاندام را نیمهکاره ترک کرد و راهی واشینگتن شد. خروج او بهویژه معنادار بود، چون وزارت دفاع در هر تصمیمی درباره عملیات نظامی تازه نقش محوری دارد.
همزمان، هیئتی رسمی از آمریکا که در کپنهاگ بود مستقیماً به پایتخت فراخوانده شد. موضوع مأموریت این هیئت اعلام نشده است.
الکس پلیتساس، تحلیلگر مسائل امنیت ملی شبکه سیانان، گفت نشست ترامپ در کمپ دیوید به بررسی گزینههای حمله به یمن اختصاص داشته و بازگشت زودهنگام او را به همین گفتوگوها پیوند داد.
درگیری حوثیها و عربستان
درگیری میان حوثیها و عربستان سعودی به جبهه جدیدی در جنگی وسیعتر تبدیل شده است؛ جنگی که در اواخر ماه فوریه با حملات ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران آغاز شد. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، درخواستهای عربستان برای مداخله نظامی مستقیم ایالات متحده علیه حوثیها را رد کرده است. اسرائیل نیز بخش عمده عملیات نظامی خود در این جنگ را در اوایل ماه آوریل متوقف کرد.
حوثیها که کنترل پرجمعیتترین مناطق یمن و بخشهای وسیعی از شمال این کشور را در دست دارند، از زمان اعلام محاصره دریایی ریاض در ماه ژوئیه، حملاتی را علیه عربستان سعودی آغاز کرده و شناورهای سعودی در دریای سرخ را هدف قرار دادهاند.
این حملات که شهرهای عربستان، زیرساختهای انرژی و بخش کشتیرانی را هدف گرفتهاند، تهدیدهای جدیدی برای عرضه جهانی نفت ایجاد کرده و مسیر جایگزین اصلی دریای سرخ برای صادرات کشورهای حوزه خلیج فارس را — در شرایطی که تردد از طریق تنگه هرمز همچنان مسدود است — با خطر مواجه ساختهاند.
شورای امنیت سازمان ملل متحد روز جمعه (۱۸ سپتامبر ۲۰۰۲۶) در بیانیهای «حملات مداوم حوثیها علیه پادشاهی عربستان سعودی، از جمله حملاتی که زیرساختهای غیرنظامی و انرژی را هدف قرار داده و منجر به مجروح شدن غیرنظامیان — از جمله زنان و کودکان — شده است، به شدیدترین لحن محکوم کرد.»
شورای امنیت در این بیانیه همچنین «تشدید اقدامات نظامی حوثیها در یمن» را محکوم کرد.
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
یورونیوز فارسی
گزارش اختصاصی یورونیوز از گرانی تحصیل در ایران؛ بیمهری اقتصاد مهر را برای خانوادهها دشوار میکند
سال تحصیلی جدید در ایران در حالی آغاز میشود که بحران اقتصادی ناشی از جنگ و محاصره دریایی، هزینه تحصیل دانشآموزان و دانشجویان ایرانی را نیز افزایش چشمگیری داده است.
در سال جاری (۱۴۰۵) حدود سه میلیون و سیصد هزار دانشجو در ایران شاغل به تحصیلاند که بیش از ۶۰ درصد آنها در دانشگاههای غیردولتی تحصیل میکنند. یعنی بابت تحصیل در دانشگاه باید پول بپردازند. اما این آمار به این معنا نیست که همه دانشجویان شاغل به تحصیل در دانشگاههای دولتی، رایگان درس میخوانند. دانشجویان «نوبت دوم» در دانشگاههای دولتی باید بابت تحصیل شهریه بپردازند. علاوه بر این، برخی از دانشگاههای دولتی به شیوههای دیگری از دانشجویان شهریه میگیرند.
علیباقر طاهرینیا، رئیس مؤسسه پژوهش و برنامهریزی آموزش عالی، در بهمن ۱۴۰۳ در گفتوگو با روزنامه همشهری، دانشجویان شهریهپرداز را ۷۰ درصد کل دانشجویان ایران اعلام کرد.
رشد تورم و کاهش درآمد شهروندان، در کنار هزینه سنگین تحصیل در دانشگاههای غیردولتی و درصد بالای فارغالتحصیلان دانشگاهی بیکار، سبب شده است که طی یک دهه اخیر تعداد دانشجویان در ایران از ۴ میلیون و ۴۰۰ هزار به ۳ میلیون و ۳۰۰ هزار نفر کاهش یابد. این کاهش ظاهرا بیشتر شامل دانشجویان شهریهپرداز بوده است زیرا در سال ۱۳۹۴، مطابق اعلام مجتبی شریعتی نیاسر، معاون آموزشی وقت وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، دانشجویان شهریهپرداز ۸۵ درصد از کل دانشجویان ایران را تشکیل میدادند.
شهریه تحصیل در دانشگاهها و مدارس غیردولتی، همانند سایر مخارج زندگی در ایران، طی سالهای اخیر که فشارهای اقتصادی ایالات متحده آمریکا بر جمهوری اسلامی ایران بیش از پیش افزایش یافته است، روندی صعودی داشته اما سال تحصیلی جدید در ایران در شرایطی در حال آغاز شدن است که ایران یک جنگ چهلروزه و مجموعهای از درگیریهای نظامی را در مناطق جنوبی خودش پشت سر گذاشته و با تبعات دشوار تشدید تحریمهای اقتصادی و محاصره دریایی و سقوط تقریبا روزافزون ارزش ریال نیز مواجه است.
مطابق آمار رسمی، در ایران تقریبا ۱۶ میلیون دانشآموز وجود دارد که حدود ۱۵ درصد آنها در مدارس غیردولتی درس میخوانند. تفاوت چشمگیر درصد دانشآموزان و دانشجویانی که خانوادههایشان بابت تحصیل آنها پول میپردازند، نشانه اهمیت تحصیلات عالی در جامعه ایران است. ولی به رغم درصد اندک دانشآموزان مدارس غیردولتی، به نظر میرسد شرایط اقتصادی وخیم ایران در سال جاری سبب شده است که پرداخت پول بابت تحصیل فرزندان در مدارس نیز برای بسیاری از خانوادههای ایرانی دشوار باشد.
«جنگ باعث کاهش ثبتنام در مدارس غیردولتی شده»
مریم، زنی ۵۷ ساله، حسابدار چند دبستان غیردولتی یا بهاصطلاح غیرانتفاعی در جنوب شهر تهران است. او درباره آنچه که در آستانه سال تحصیلی جدید در این مدارس میگذرد، به یورونیوز گفت: «من چند سال است حسابدار چند دبستان دخترانه غیرانتفاعی در جنوب شهر تهران هستم. سمت یافتآباد و شادآباد و ابراهیمآباد و شهرک ولیعصر. دو سال قبل هر دانشآموز بابت تحصیل در این مدارس باید ۳۶ میلیون تومان میپرداخت و پارسال این رقم به ۵۲ میلیون تومان رسید. امسال بین ۸۰ تا ۸۵ میلیون تومان شده. امسال بسیاری از دانشآموزان این منطقه در مدارس دولتی ثبتنام کردهاند؛ چون شهریه مدارس غیردولتی برای خانوادهها سنگین است.»
او همچنین نگرانی از آغاز مجدد جنگ و تعطیلی کلاسهای حضوری را دلیل دیگر کاهش ثبتنام دانشآموزان در مدارس غیردولتی دانست و گفت: «در یکی از این مدارس، بسیاری از دانشآموزان ثبتنام نکردهاند چون مدرسه روبروی کلانتری است و والدینشان نگرانند جنگ دوباره شروع شود و امنیت بچهها در چنین مدرسهای چندان بالا نباشد. دلیل دیگرشان این است که ممکن است کلاسها به صورت مجازی برگزار شود و خانوادهها حاضر نیستند بابت کلاس مجازی شهریههای سنگین مدارس غیرانتفاعی را بپردازند. مثلا یک مدرسه در شهرک ولیعصر منحل شد چون اکثر دانشآموزانش، امسال آنجا ثبتنام نکردند. با اینکه همه پایهها را هم داشت. از پایه اول تا پایههای بالاتر. هر سال ثبتنامها تا آخر اردیبهشت انجام میشد ولی امسال هنوز بسیاری از خانوادهها با اینکه به روزهای آخر شهریور رسیدهایم هنوز بچههایشان را ثبتنام نکردهاند.»
از نظر مریم، کاهش جمعیت جوان ایران در کاهش هرسالۀ تعداد دانشآموزان دبستانهای ایران بیتاثیر نبوده. او میگوید: «الان برخلاف سه چهار دهه قبل، تعداد بچههای اولدبستانی آنقدرها زیاد نیست. مثلا در یکی از مدارسی که من حسابدارش هستم، امسال در کلاس اول دبستان فقط شش نفر ثبتنام کردهاند.»
«پارسال شهریهام ۸۰ میلیون تومان بود، الان شده ۲۲۰ میلیون»
بیتا، دانشآموز سال آخر دبیرستان، در یکی از مدارس غیردولتی در شرق تهران تحصیل میکند. او درباره شرایط تحصیل در مدرسهشان و تفاوت سال تحصیلی جدید با سالهای پیشین میگوید: «مدرسه غیرانتفاعی میروم در تهرانپارس. اول سال تحصیلی شهریه کل سال را باید بپردازیم. مهر دو سال قبل ۶۰ میلیون تومان پرداختیم، مهر پارسال ۸۰ میلیون تومان ولی الان باید ۲۲۰ میلیون تومان بابت سال تحصیلی فعلی که چند روز دیگر شروع میشود بپردازیم. البته من سال آخر دبیرستان هستم. سالهای پایینتر تا حدی کمتر میپردازند. بابت جزوهها و همین طور کتابهایی که خود دبیرستان تکثیر کرده هم هزینه جداگانهای باید بپردازیم که حدود ۲۰ میلیون تومان میشود. الان کسی که در یک دبیرستان غیرانتفاعی دانشآموز سال آخر باشد، خانوادهاش تقریبا باید ۲۵۰ میلیون تومان بابت تحصیلش بپردازد. در مناطق اعیاننشین بالای شهر، طبیعتا این هزینه بیشتر هم میشود.»

در میان دانشگاههای غیردولتی، دانشگاه آزاد اسلامی حدود یک میلیون و پانصدهزار دانشجو دارد و از حیث تعداد دانشجو و بالا بودن هزینه تحصیل، در جایگاهی بالاتر از سایر دانشگاههای غیردولتی قرار دارد.
مهرا، دانشجوی ترم سوم رشته حقوق در یکی از واحدهای این دانشگاه در شهر تهران است. او درباره شرایط مالی تحصیل در دانشگاهش در سال تحصیلی جدید به یورونیوز گفت: «شهریه ثابت در دانشگاه آزاد پارسال شش میلیون تومان بود و شهریه متغیر هم، که با توجه به تعداد واحدهای درسی انتخابشده تعیین میشود، تقریبا شش میلیون تومان بود. الان که ترم سه هستم، شهریه ثابت تقریبا دو برابر شده. دقیقا یازده میلیون تومان بابت شهریه ثابت پرداختم. شهریه متغیر هم دو برابر شده. در واقع من ترم قبل ۱۱ میلیون تومان بابت شهریه ثابت و متغیر پرداختم، الان حدود ۲۲ میلیون تومان.»
شهریه ثابت، رقمی مشخص است که دانشجویان دانشگاه آزاد هر ترم میپردازند ولی شهریه متغیر با توجه به تعداد واحدهای درسی و دروس انتخابی در هر ترم مشخص میشود. در سال تحصیلی قبل، یک دانشجوی حقوق یا فیزیک در دانشگاه آزاد اسلامی بابت پاسکردن هجده واحد درسی در یک ترم، باید حدود یازده میلیون تومان میپرداخت و این رقم در سال تحصیلی جدید تقریبا دو برابر شده است.
اما این افزایش چشمگیر، ناشی از شرایط اقتصادی خاصی است که گریبانگیر ایران شده؛ وگرنه در شرایط عادی، یعنی در دوران قبل از جنگ و محاصره، هزینه یک ترم تحصیلی، طبق روال معمول افزایش شهریههای دانشگاه آزاد، هر سال ۳۵ تا ۴۰ درصد افزایش مییافت.
همچنین بر اساس ابلاغیه وزارت آموزش و پرورش، شهریه مدارس غیرانتفاعی یا غیردولتی در سال تحصیلی جدید باید ۳۵ درصد افزایش مییافت. بر این مبنا، شهریه این مدارس در سراسر ایران در بازۀ عددی ۱۴ تا ۱۴۵ میلیون تومان تعیین شده است اما این افزایش قیمت در عمل رعایت نمیشود. چنانکه بیتا - دانشآموز دبیرستانی - به یورونیوز گفت، شهریه ثبتنام او در سال تحصیلی قبل ۸۰ میلیون تومان بوده ولی امسال ۲۲۰ میلیون تومان پرداخته است.
«قیمت دفتر و کاغذ صددرصد افزایش یافته»
اما به غیر از شهریه مدارس و دانشگاهها، خرید لوازمالتحریر مورد نیاز دانشآموزان و دانشجویان نیز یکی از مصادیق «هزینه تحصیل» است.
قیمت لوازمالتحریر در ایران، بسته به اینکه در کدام شهر و کدام منطقه کلانشهرها، به خصوص تهران، فروخته شوند، متفاوت است.
مثلا آریا و همسرش در یکی از کوچههای شهر کوچک وحیدیه، در نزدیکی شهریار، مغازه فروش لوازمالتحریر دارند. آنها در گفتوگو با یورونیوز تاکید کردند که همه اقلام لوازمالتحریر را مثل سایر فروشندگان استانهای تهران و البرز، از مکانهای مشخصی در تهران میخرند ولی نمیتوانند اقلام خریداریشده را با همان قیمتی بفروشند که در تهران و کرج و حتی در شهریار فروخته میشوند. بنابراین ناچارند کالاهایشان را با سود کمتری، نسبت به فروشندگان شهرهای بزرگتر بفروشند تا مردم شهر کوچکشان از آنها خرید کنند.

با این حال آریا میگوید: «نسبت به پارسال، در بین کالاهایی که ما میفروشیم، قیمت دفترهای مشق صددرصد افزایش داشته. مثلا دفتر صدبرگ باکیفیت را امسال ۱۸۰ هزار تومان میفروشیم و مهر پارسال ۸۵ هزار تومان میفروختیم. ولی قیمت خودکار و رواننویس نسبت به پارسال تقریبا بیست درصد افزایش قیمت داشته که رقم معقولی است. اما قیمت انواع کاغذ هم صددرصد افزایش داشته که علتش وضعیت کلی کاغذ در کشور است. گرانترین مداد در مغازه من ۴۵ هزار تومان است. خودکار ساده حدود ۲۰ هزار تومان است و رواننویس ۱۵۰ هزار تومان. من کرایه نمیدهم و مغازه مال خودم است. در نتیجه زیاد نمیکشم روی قیمت خریدم. ولی کسی که در تهران مغازهاش اجارهای است، قیمت فروش اجناسش بسیار بیشتر از قیمت خرید آنهاست چون باید اجاره سنگین مغازهاش را بپردازد. با این حال در همین محله ما هم قدرت خرید مردم بوضوح کمتر از پارسال شده. برای خود من هم سخت است که مدادرنگی ۱۸۰ هزارتومانی پارسال را امسال حداقل ۲۹۰ هزار تومان بفروشم.»
همسر آریا هم میگوید: «مشتریهایمان کمتر شده ولی این به این معنا نیست که دانشآموزان لوازم مدرسه را امسال تهیه نمیکنند. مثلا الان پسر خودم یک سری دفتر استفادهنشده از پارسال دارد و آنها را استفاده میکند. ضمنا سال گذشته کلاسهای مدارس در بسیاری از روزهای سال به صورت مجازی برگزار شد و بسیاری از دانشآموزان کیف و کفش و لباس مدرسهشان چندان استفاده نشد و خانوادههایشان امسال دیگر نیازی نمیبینند کیف و کفش جدید برای بچههایشان بخرند.»
سبدهای اقتصادی و لوکس لوازمالتحریر
با این حال همه فروشندگان لوازمالتحریر مثل آریا و همسرش قانع و مردمدار نیستند.
قیمت یک «سبد اقتصادی لوازمالتحریر» برای دانشآموز ایرانی، در بسیاری از فروشگاههای اینترنتی کمی کمتر از ۳ میلیون تومان است اما قیمت همین سبد در برخی مغازهها و فروشگاههای مجازی، نزدیک به ۱۷ میلیون تومان است.
اقلام این سبد عبارتند از: کوله، جامدادی، مدادرنگی، خودکار، اتود، هایلایتر، پاککن، تراش، غلطگیر، خطکش، پرگار و دفتر است.
هزینه خرید این بسته لوازمالتحریر، تقریبا نزدیک به شهریه یک ترم دانشجوی فیزیک دانشگاه آزاد است. اما اگر کیف و لباس فرم را نیز به لوازمالتحریر اضافه کنیم، با سبد کاملتری از مایحتاج یک دانشآموز مواجه میشویم که قیمتش نه ۳ میلیون بلکه ۱۵ میلیون تومان میشود.

و تازه این یک «سبد کامل اقتصادی» است. در مجموع عبارت «هزینه لوازمالتحریر» در شکل غیرافراطی و ناتجملاتیاش، بسته به توان مالی خانوادهها، با توجه به نرخهای موجود در بازار، از یکونیم میلیون تومان تا حوالی هفده میلیون تومان متغیر است.
داوود توانگر رنجبر، رئیس اتحادیه نوشتافزار کرج، از کاهش قدرت خرید خانوادهها و کمتر شدن رونق بازار نسبت به سالهای گذشته خبر داده و گفته است که با وجود نزدیکشدن به آغاز مدارس، خرید نوشتافزار هنوز در حد سالهای قبل انجام نشده.
وی همچنین اعلام کرده که قیمت اقلام نوشتافزار نسبت به سال گذشته حدود صددرصد افزایش یافته و در برخی اقلام حتی بیشتر از این میزان بوده است و در بعضی موارد قیمتها روزانه و حتی ساعتی تغییر میکند. در میان اقلام مختلف نیز دفتر و کاغذ بیش از سایر کالاها افزایش قیمت داشتهاند.
بستههای کاغذ بیشتر به کار دانشجویان میآید؛ برای نتبرداری از سخنان استاد حین تدریس.
قیمت بسته پانصد عددیِ کاغذ سفید کپیمکس A4 در بازار از ۹۷۵ هزار تومان به بالا فروخته میشود. کاغذکاهی سایز A4 قیمتش بهصرفهتر است و قیمتش از ۳۹۰ هزار تومان شروع میشود؛ اگرچه چندان مناسب کار دانشجویان و دانشآموزان نیست. اینکه این بستههای کاغذ را از کجای شهر تهران خریده شوند، نقش انکارناپذیری در کمینه یا بیشینه بودن قیمتشان دارد.
با این اوضاع و احوال، باید گفت هزینه تحصیل دیگر فقط به رقم درجشده در برگه شهریه مدرسه یا دانشگاه محدود نمیشود؛ شهریه، کتاب و جزوه، دفتر و کاغذ و دیگر لوازم مورد نیاز دانشآموزان و دانشجویان، همگی در شرایطی گرانتر شدهاند که قدرت خرید بخش بزرگی از خانوادهها کاهش یافته است.
برای خانوادهای که درآمدش متناسب با افزایش قیمتها رشد نکرده، تفاوت میان یک دفتر ۸۵ هزار تومانی و یک دفتر ۱۸۰ هزار تومانی یا میان شهریه ۸۰ میلیون تومانی و ۲۲۰ میلیون تومانی، صرفا یک افزایش قیمت نیست؛ میتواند به معنای تغییر مدرسه، کاهش هزینههای آموزشی یا حتی چشمپوشی از بخشی از امکانات آموزشی باشد.
در سوی دیگر، کاهش تعداد دانشآموزان و دانشجویان در مدارس و دانشگاههای شهریهای و کاهش قدرت خرید خانوادهها، تاثیر خود را در بازار آموزش و کالاهای مرتبط با آن نیز نشان میدهد.
مدارسی که با کاهش ثبتنام مواجه شدهاند، دانشگاههایی که شهریههایشان برای بسیاری از خانوادهها سنگینتر شده و فروشندگانی که از کاهش تعداد مشتریان میگویند، در واقع بخشهای مختلف یک تصویر واحد هستند: آغاز سال تحصیلی جدید در ایران، برای بسیاری از خانوادهها بیش از گذشته با محاسبه هزینهها و حذف یا به تعویق انداختن برخی مخارج همراه شده است.
این در حالی است که هنوز مشخص نیست وضعیت اقتصادی ایران در ماههای پیش رو، تحت تأثیر جنگ، تحریمها، محاصره دریایی و کاهش ارزش ریال، به چه سمتوسویی خواهد رفت. اما برای خانوادههایی که اکنون باید هزینه سال تحصیلی فرزندانشان را تأمین کنند، این آینده مبهم، خود بخشی از هزینه امروز است.
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
تجارت فردا
انسان در مسیر زندگی خود با ارزشها، باورها و آرمانهایی روبهرو میشود که برخی از آنها بخشی از ترجیحات روزمره او هستند و برخی دیگر بهتدریج چنان جایگاهی در ذهن انسان پیدا میکنند که هویت و شیوه زیستن او را شکل میدهند. گاه فرد برای حفظ یک باور یا آرمان حاضر است از منافع شخصی خود چشم بپوشد و در برابر فشارها و دشواریها ایستادگی کند. اما این دلبستگی عمیق، هم میتواند سرچشمه معنا، وفاداری و پایداری باشد و هم در صورت افراط، به جزمیت و تعصب بینجامد. درک و شناخت این دو موضوع، ما را با یکی از مسائل مهم اخلاق و زندگی انسانی مواجه میکند.
پل کاتسافاناس، فیلسوف معاصر آمریکایی و استاد فلسفه دانشگاه بوستون، است. او دکترای فلسفه خود را از دانشگاه هاروارد دریافت کرده و پژوهشهایش اغلب بر اخلاق، روانشناسی اخلاقی، فلسفه کنش و اندیشه نیچه متمرکز است. آثار او در مرز میان فلسفه اخلاق، نظریه ارزش و روانشناسی اخلاقی قرار دارند و به بررسی مسائلی چون انگیزه، هویت، تعهد و عقلانیت میپردازند. کاتسافاناس در نوشتههای خود میکوشد مفاهیم فلسفی را با واقعیت پیچیده زندگی انسانی پیوند دهد و نشان دهد که بسیاری از رفتارها و تصمیمهای انسان را نمیتوان فقط با محاسبه سود و زیان یا ترجیحات فردی توضیح داد.
کتاب «فلسفه سرسپردگی» اثری در حوزه فلسفه اخلاق و روانشناسی اخلاقی است که یکی از وجوه بنیادی اما کمتر بررسیشده زندگی انسان را موضوع بحث قرار میدهد: دلبستگی عمیق به ارزشها، آرمانها، اشخاص و اهدافی که فرد حاضر نیست بهآسانی آنها را با منافع دیگر جایگزین کند. کاتسافاناس از این پرسش آغاز میکند که چرا برخی موضوعات برای انسان چنان اهمیت پیدا میکنند که دیگر نمیتوان آنها را فقط در کنار سایر خواستهها و منافع دستهبندی کرد و با معیارهای معمول سود و زیان سنجید. انسان گاه چیزی را چنان ارزشمند مییابد که حاضر است برای حفظ آن هزینه سنگینی بپردازد، از منافع خود چشم بپوشد و حتی در برابر استدلالهایی که ممکن است در شرایط دیگر نظر او را تغییر دهند، همچنان بر تعهد خود باقی بماند.
اهمیت «فلسفه سرسپردگی» در این است که نویسنده این تجربه آشنا را به یک مسئله جدی فلسفی تبدیل میکند. بسیاری از نظریههای اخلاقی انسان را موجودی میدانند که ارزشهای مختلف را با یکدیگر مقایسه میکند، دلایل موافق و مخالف را میسنجد و براساس آن تصمیم میگیرد. اما کاتسافاناس بر این باور است که این تصویر، تمام واقعیت زندگی اخلاقی را بیان نمیکند. در زندگی هر انسان ارزشهایی وجود دارند که صرفاً یکی از گزینههای موجود از یک فهرست انتخاب نیستند، بلکه به بخشی از هویت او تبدیل شدهاند. فرد ممکن است خانواده، عدالت، حقیقت، آزادی، دوستی یا یک آرمان اخلاقی را چنان جدی بگیرد که حاضر نباشد آن را در کنار مجموعهای از منافع دیگر قرار دهد یا با چیزی جایگزین کند.
کاتسافاناس برای توضیح این وضعیت از مفهوم «ارزشهای مقدس» استفاده میکند. مقدسبودن در اینجا الزاماً معنایی دینی ندارد. ارزش میتواند کاملاً غیردینی باشد، اما در زندگی فرد جایگاهی پیدا کند که آن را از سایر ارزشها متمایز کند و برای فرد مقدس محسوب شود. ویژگی چنین ارزشی آن است که فرد حاضر نیست بهسادگی آن را معامله کند یا در برابر هر منفعت دیگری قرار دهد. ارزش مقدس از نظر او تخطیناپذیر، معاملهنشدنی و تا اندازهای مقاوم در برابر استدلالهای مخالف است. این ویژگی سبب میشود رابطه انسان با چنین ارزشی با رابطه او با یک ترجیح موقت یا منفعت عادی تفاوت داشته باشد. برای مثال، ممکن است فردی خانواده خود را ارزشمند بداند، اما دلبستگی او به خانواده چیزی فراتر از یک ترجیح باشد. او ممکن است در شرایطی حاضر باشد برای حفظ خانواده از آسایش، ثروت یا حتی فرصتهای شخصی خود چشم بپوشد. در این حالت، خانواده فقط چیزی نیست که فرد آن را بیشتر از گزینههای دیگر دوست دارد، بلکه بخشی از زندگی و هویت او شده است. همین وضعیت را میتوان درباره عدالت یا حقیقت نیز تصور کرد. کسی که عدالت را ارزش بنیادین زندگی خود میداند، ممکن است در موقعیتی قرار گیرد که پایبندی به عدالت برای او هزینهبر باشد، اما هزینهداشتن را دلیل کافی برای کنارگذاشتن آن نداند.
در اینجا مفهوم «سرسپردگی» با تعهد معمولی تفاوت پیدا میکند. انسان ممکن است به انجام کاری متعهد باشد و درعینحال بپذیرد که دلایل جدید میتوانند او را از این تعهد منصرف کنند. اما دلبستگی عمیق پایداری بیشتری دارد. فرد آنقدر به موضوعی اهمیت میدهد که تغییر شرایط، استدلالهای جدید، میزان هزینه یا هیچ عامل دیگری از این دست نمیتواند تعهد وی را تحت تاثیر قرار دهد. کاتسافاناس برای این ویژگی از مفهوم «خللناپذیری استدلالی» استفاده میکند، یعنی تعهد فرد به یک ارزش بهگونهای شکل میگیرد که استدلالهای معمول نمیتوانند بهآسانی آن را متزلزل کنند.
همین ویژگی، مسئله مهمی را درباره عقلانیت مطرح میکند. اگر عقلانیت را آمادگی برای تغییر باورها و ارزشها براساس دلایل جدید بدانیم، دلبستگی ممکن است غیرعقلانی بهنظر برسد. اما اگر برخی تعهدات برای شکلگیری هویت و معنای زندگی ضروری باشند، شاید لازم باشد در تصور محدود خود از عقلانیت بازنگری کنیم. زندگی انسان تنها مجموعهای از تصمیمهای موردی نیست. انسان برای ایجاد روابط پایدار، دنبالکردن آرمانها و ساختن هویتی منسجم، به تعهدهایی نیاز دارد که بتوانند در برابر فشارهای دائمی تغییر مقاومت کنند. در این معنا، «فلسفه سرسپردگی» به رابطه میان عقلانیت و تعهد توجهی ویژه دارد. مسئله نویسنده این است که آیا عقلانی است که فرد تصمیم بگیرد با هر ملاحظهای درباره برخی از تعهدات بنیادی خود بازنگری نکند؟ اگر فرد هر روز ارزشهای خود را از نو محاسبه کند، ممکن است هیچگاه نتواند زندگی خود را حول یک آرمان یا رابطه پایدار سامان دهد. وفاداری، عشق، دوستی و تعهد اخلاقی تا حدی به این دلیل معنا دارند که فرد حاضر است برای آنها از منطق معامله عادی فراتر رود.
از این منظر، دلبستگی با مسئله معنای زندگی نیز پیوند میخورد. زندگی معنادار اغلب مستلزم آن است که انسان چیزی را واقعاً جدی بگیرد. صرف داشتن مجموعهای از خواستههای موقت و ترجیحات متغیر نمیتواند بهتنهایی توضیح دهد که چرا برخی اهداف برای انسان اهمیت بنیادین دارند. دلبستگی به انسان امکان میدهد چیزی را در مرکز زندگی خود قرار دهد و تصمیمهای بلندمدت خود را براساس آن شکل دهد. به همین دلیل، آرمانهای خللناپذیر در عنوان کتاب فقط بهمعنای ارزشهایی سخت و تغییرناپذیر نیستند، بلکه ارزشهایی را بیان میکنند که فرد میخواهد در برابر تردید و مصلحتاندیشی از آنها محافظت کند.
بااینحال، کتاب از ستایش ساده و بیقیدوشرط دلبستگی فاصله میگیرد. همان ویژگی که میتواند به زندگی ثبات و معنا ببخشد، اگر از حد بگذرد، ممکن است به تعصب منجر شود. اگر فرد هر ارزش یا عقیدهای را بهگونهای تعریف کند که هیچ استدلالی نتواند در آن خلل ایجاد کند، امکان خطا و اصلاح از میان میرود. تاریخ نشان میدهد که ارزشهای مقدس میتوانند هم منشأ فداکاری و مقاومت اخلاقی باشند و هم در شرایطی زمینهساز افراط و خشونت شوند.
از همین رو، یکی از مسائل مهم کتاب تمایز میان دلبستگی و فناتیسم است. انسان ممکن است به عدالت، حقیقت یا آزادی عمیقاً متعهد باشد و همین تعهد به او قدرت مقاومت در برابر ظلم و فشار بدهد، اما اگر این تعهد با ناتوانی کامل در شنیدن نقد همراه شود، میتواند به جزمیت تبدیل شود. بنابراین، مسئله اصلی این نیست که آیا باید سرسپرده باشیم یا نه، این است که چگونه میتوان دلبسته بود که کار به تعصب مخرب نکشد.
این مسئله در سطح اجتماعی و سیاسی اهمیت بیشتری دارد. ارزشهای مقدس فقط در زندگی افراد حضور ندارند، گروهها، جوامع و جنبشهای سیاسی نیز میتوانند ارزشهایی داشته باشند که آنها را معاملهناپذیر بدانند. هنگامی که یک ارزش به بخشی از هویت جمعی تبدیل میشود، مخالفت با آن ممکن است نه اختلافنظر، که تهدیدی علیه خود گروه تلقی شود. در این حالت، گفتوگو دشوارتر میشود، زیرا چیزی که یک طرف آن را قابل مذاکره میداند، ممکن است برای طرف دیگر خارج از قلمرو مذاکره یا حتی مقدس بهشمار بیاید. کاتسافاناس در این زمینه به تعصب فردی و فناتیسم گروهی نیز توجه میکند و نشان میدهد که دلبستگی تنها مسئلهای مربوط به زندگی خصوصی نیست و میتواند پیامدهای گسترده اجتماعی داشته باشد. انسانها از طریق ارزشهای مشترک، هویت جمعی خود را میسازند و همین ارزشها میتوانند هم موجب همبستگی شوند و هم مرز میان «ما» و «آنها» را تشدید کنند. وقتی یک گروه ارزشهای خود را مطلق و گروه مقابل را دشمن آن ارزشها بداند، سرسپردگی میتواند به سازوکاری برای تشدید منازعه تبدیل شود.
کتاب همچنین در مورد نهیلیسم بحث میکند. اگر همه ارزشها دائم قابل معامله و بازنگری باشند، ممکن است هیچ یک نتوانند جایگاهی پایدار در زندگی انسان پیدا کنند. در این حالت، فرد با مجموعهای از خواستهها و اهداف پراکنده روبهرو میشود، بدون آنکه چیزی بتواند جهت کلی زندگی او را تعیین کند. سرسپردگی میتواند پاسخی به این پراکندگی باشد، زیرا موجب میشود انسان بتواند چیزی را آنقدر جدی بگیرد که زندگی خود را حول آن سازمان دهد. از این منظر، تعهد عمیق محدودیت آزادی نیست، بلکه میتواند یکی از شرایط شکلگیری یک زندگی معنادار باشد.
یکی از نکات مهم کتاب آن است که میان ارزشداشتن یک چیز و وقف آن شدن تفاوت قائل میشود. ممکن است فرد چیزی را ارزشمند بداند، اما این ارزش هنوز به بخشی از هویت او تبدیل نشده باشد. دلبستگی زمانی شکل میگیرد که ارزش مورد نظر در تصمیمها، روابط و شیوه زندگی فرد حضور پایدار پیدا کند. ازاینرو، دلبستگی را نمیتوان فقط احساس یا باور دانست، بلکه نوعی رابطه عملی و هنجاری با ارزشهاست که رفتار فرد را در طول زمان شکل میدهد.
همین موضوع نشان میدهد که سرسپردگی با هویت انسانی پیوندی عمیق دارد. هنگامی که فرد میگوید «من چنین انسانی هستم»، مجموعهای از ارزشها، روابط و تعهدات در پس این سخن قرار دارد. استمرار شخصیت در طول زمان تا حدی به این وابسته است که برخی از تعهدات فرد پایدار باقی بمانند. اگر ارزش و رابطهای براساس شرایط روز قابل جایگزینی باشد، مفهوم هویت نیز متزلزل خواهد شد. بنابراین، دلبستگی میتواند به انسان امکان دهد در گذر زمان انسجام شخصی را حفظ کند. با این همه، کتاب از مسئله تغییر نیز غافل نمیشود. انسان ممکن است به چیزی بهشدت متعهد باشد و بعدها دریابد که آن تعهد اشتباه بوده است. بنابراین، دلبستگی نمیتواند بهمعنای حذف کامل امکان اصلاح باشد. چالش اصلی در اینجا یافتن تعادل میان ثبات و تغییر است: انسان باید بتواند به برخی ارزشها وفادار بماند، اما درعینحال آنقدر به آنها نچسبد که امکان شناخت خطا را از دست بدهد. همین موضوع یکی از وجوه فلسفی و جذاب کتاب است. در بخشهای پایانی، کاتسافاناس این پرسش را مطرح میکند که چگونه میتوان دلبستگی را حفظ کرد و درعینحال از فناتیسم فاصله گرفت. راهحل او بازگشت به جزمیت نیست، بلکه نوعی رابطه پیچیدهتر با آرمانهاست؛ رابطهای که در آن فرد میتواند چیزی را عمیقاً تایید و از آن دفاع کند، بی آنکه ادعا کند خود یا گروهش از هر ارتکاب به خطایی مصون است. این دیدگاه موجب میشود وفاداری و خودآگاهی در کنار یکدیگر قرار گیرند.
بنابراین، «فلسفه سرسپردگی» را نباید کتابی درباره وابستگی عاطفی یا وفاداری شخصی دانست. موضوع آن گستردهتر است و به پرسشهایی درباره اخلاق، عقلانیت، هویت، معنای زندگی، ارزشهای مقدس و تعصب میپردازد. دلبستگی در این اثر مفهومی است که حوزههای مختلف زندگی انسانی را به هم پیوند میدهد و نشان میدهد چرا برخی تعهدات برای ما آنقدر مهم هستند که نمیتوان آنها را مانند سایر ترجیحات در یک محاسبه ساده گنجاند. ارزش این کتاب در آن است که تجربهای بسیار آشنا را به پرسشی بنیادین تبدیل میکند: چه چیزهایی را در زندگی چنان جدی میگیریم که حاضر نیستیم با هر منفعتی معاوضه کنیم؟ آیا چنین تعهدی نشانه عقلانیت است یا جزمیت؟ اگر زندگی معنادار به وفاداری نیاز دارد، چگونه میتوان این وفاداری را از تعصب جدا کرد؟ و اگر انسان هیچ ارزش ثابتی نداشته باشد، چگونه میتواند هویت و مسیر زندگی خود را حفظ کند؟
«فلسفه سرسپردگی» درنهایت تصویری پیچیده از انسان اخلاقی ترسیم میکند. انسان نه موجودی صرفاً محاسبهگر است که همواره منافع خود را بسنجد، نه موجودی که هر تعهدی را از نقد و بازاندیشی مصون بداند. موجودی است که میتواند چیزی را چنان ارزشمند بداند که خود را به آن متعهد کند و برایش هزینه بدهد، اما همزمان باید نسبت به خطر تبدیل این تعهد به جزمیت نیز آگاه باشد. از این منظر، پیام اصلی کتاب را میتوان دعوتی به بازاندیشی درباره معنای وفاداری، ارزش و عقلانیت دانست. زندگی اخلاقی بدون تعهدهای عمیق ممکن است به مجموعهای از ترجیحات موقت و تصمیمهای پراکنده تبدیل شود، اما تعهدی که هیچ امکان نقدکردنی به آن وجود نداشته باشد نیز میتواند به تعصب کشیده شود. هنر زندگی اخلاقی شاید در یافتن نقطهای میان این دو افراط باشد، جایی که در آن انسان بتواند به آرمانهای خود وفادار بماند، بدون آنکه توانایی اندیشیدن، پرسیدن و اصلاحکردن را از دست بدهد. «فلسفه سرسپردگی: اشتیاق به آرمانهای خللناپذیر» از این منظر کتابی درباره یکی از بنیادیترین تجربههای انسانی است: اینکه انسان فقط چیزی را برای سودش نمیخواهد، بلکه خود را وقف آن میکند. میتواند برای عشق، عدالت، حقیقت، آزادی، دوستی یا آرمانی که زندگیاش را معنا میبخشد هزینه بپردازد و در برابر فشارهای بیرونی از آن دست نکشد. اما همین توانایی، مسئولیتی نیز به همراه دارد: مسئولیت تشخیص تفاوت میان وفاداری و جزمیت، میان آرمانگرایی و فناتیسم، و میان ثبات اخلاقی و ناتوانی از پذیرش خطا. کاتسافاناس با بررسی همین مرز دشوار، خواننده را به تاملی عمیق درباره ارزشهایی دعوت میکند که زندگی او را شکل دادهاند و از او میپرسد چگونه میتوان هم متعهد بود و هم عقلانی باقی ماند.
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
وضعیت دموکراسی در ایالات متحده؛ روایت گزارش ۲۰۲۶ مؤسسه IDEA
مقدمه مترجم: دموکراسی آمریکا تاریخی بیش از دو قرن دارد؛ اما این تاریخ را نمیتوان داستانی ساده از پیروزی آزادی بر استبداد دانست. قانون اساسی ایالات متحده در سال ۱۷۸۷ نوشته و در ۱۷۸۸ تصویب شد و از ۱۷۸۹ به اجرا درآمد؛ سندی که با سه کلمه «ما مردم» آغاز میشود و با تفکیک و توازن قدرت میان نهادهای حکومتی، میکوشید از تمرکز قدرت جلوگیری کند. اما «مردم» در آن زمان به معنای امروزی کلمه همه مردم نبودند. بردگان از حقوق سیاسی برخوردار نبودند، زنان حق رأی نداشتند و گروههای بزرگی از جامعه عملاً از مشارکت سیاسی کنار گذاشته شده بودند.
دموکراسی آمریکایی در واقع در طول تاریخ خود بارها ناچار شده است وعدههای اولیهاش را از نو تعریف و گسترش دهد. جنگ داخلی و الغای بردهداری، متمم چهاردهم درباره شهروندی و برابری در برابر قانون، متمم پانزدهم درباره حق رأی فارغ از نژاد، متمم نوزدهم درباره حق رأی زنان و سرانجام قانون حقوق رأی در سال ۱۹۶۵، هر یک مرحلهای از این فرایند طولانی بودهاند. به همین دلیل، تاریخ دموکراسی آمریکا همزمان تاریخ محدودیتهای آن و تاریخ مبارزه برای گسترش آن است.
این نکته اهمیت دارد، زیرا دموکراسی را نمیتوان صرفاً مجموعهای از قوانین و انتخابات دانست. قانون اساسی آمریکا بیش از دو قرن دوام آورده است، اما دوام یک متن حقوقی به خودی خود تضمینکننده دوام دموکراسی نیست. دموکراسی به نهادهایی نیاز دارد که بتوانند قدرت را مهار کنند، به رسانههایی که بتوانند قدرت را مورد پرسش قرار دهند، به دادگاههایی که در برابر حکومت استقلال داشته باشند و به شهروندانی که حق مشارکت و اعتراض خود را حفظ کنند. حتی در خود تاریخ آمریکا نیز بسیاری از این حقوق نه از ابتدا، بلکه در نتیجه مبارزههای اجتماعی و اصلاحات سیاسی به دست آمدهاند.
امروز که بیش از دو قرن از آغاز این تجربه میگذرد، پرسش درباره سلامت دموکراسی آمریکا دیگر فقط پرسشی درباره سرنوشت یک کشور نیست. ایالات متحده، با همه تناقضها و کاستیهای تاریخیاش، در قرن بیستم یکی از مهمترین مراکز قدرت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جهان و یکی از مهمترین حامیان بینالمللی نهادهای دموکراتیک بوده است. از این رو، هر تغییری در کیفیت نهادهای دموکراتیک آن میتواند فراتر از مرزهای آمریکا پیامد داشته باشد.
شاید بتوان برای توضیح این اهمیت از استعارهای زیستمحیطی استفاده کرد. دموکراسی های ریشهدار در آمریکای شمالی و اروپای غربی را میتوان تا اندازهای به جنگلهای استوایی تشبیه کرد: جنگلهایی که تنها برای درختان خودشان اهمیت ندارند، بلکه در تنظیم هوای کل سیاره نیز نقش دارند. اگر بخشی از این جنگلها آسیب ببیند، آثار آن الزاماً در همان نقطه باقی نمیماند. البته این قیاس را نباید بیش از حد جدی گرفت؛ دموکراسی یک پدیده طبیعی نیست و سرنوشت آن به انتخابها و کنشهای انسانها وابسته است. اما از این جهت استعاره روشنگری است که نشان میدهد سلامت دموکراسی در کشورهای قدرتمند و باسابقه دموکراتیک میتواند بر فضای سیاسی دیگر نقاط جهان نیز اثر بگذارد.
جهان امروز تنها از دموکراسیهای تثبیتشده تشکیل نشده است. بسیاری از کشورها در منطقهای میان دموکراسی و اقتدارگرایی قرار دارند؛ نهادهای انتخاباتی در آنها وجود دارد، اما حاکمیت قانون، استقلال قوه قضائیه، آزادی رسانهها و محدودیت قدرت اجرایی هنوز استحکام کافی نیافته است. در چنین شرایطی، آنچه در کشورهای دموکراتیک قدیمیتر اتفاق میافتد میتواند برای دیگران هم اهمیت نمادین و هم اهمیت عملی داشته باشد. اگر در یک دموکراسی قدرتمند، محدودیتهای قدرت سیاسی سست شود، مخالفان سیاسی تحت فشار قرار گیرند، رسانهها استقلال خود را از دست بدهند یا قوه مجریه بیش از پیش در برابر نهادهای نظارتی قرار نگیرد، این تصور نیز ممکن است تقویت شود که دموکراسی و محدودیت قدرت، اموری تجملی و قابل کنار گذاشتناند.
از همین منظر است که گزارش سال ۲۰۲۶ مؤسسه بینالمللی دموکراسی و کمکهای انتخاباتی (International IDEA) درباره وضعیت دموکراسی در جهان و بهویژه ایالات متحده اهمیت پیدا میکند. این گزارش آمریکا را کشوری میداند که هنوز از بسیاری از نهادهای دموکراتیک برخوردار است، اما در سالهای اخیر در شماری از شاخصهای مربوط به حقوق، حاکمیت قانون، آزادی بیان، آزادی مطبوعات و کارآمدی نهادهای قانونگذاری با افت روبهرو شده است.
اهمیت بررسی این روند در آن نیست که آمریکا را از پیش «غیردموکراتیک» اعلام کنیم؛ چنین نتیجهای با پیچیدگی واقعیت سیاسی این کشور سازگار نیست. اهمیت موضوع در این است که ببینیم یک دموکراسی قدیمی چگونه میتواند در درون همان نهادهایی که قرنها برای محدود کردن قدرت ساخته شدهاند، با فرسایش تدریجی مواجه شود. تجربه آمریکا از این جهت تنها درباره آمریکا نیست. برای بسیاری از کشورهایی که هنوز در جستوجوی راهی برای ایجاد نهادهای دموکراتیک پایدارند، سرنوشت دموکراسیهای قدیمیتر میتواند همچون آزمایشگاهی تاریخی باشد: نشان دهد که دموکراسی چگونه ساخته میشود، چگونه گسترش مییابد و مهمتر از همه، چگونه ممکن است بهتدریج فرسوده شود.

توضیح تصویر: یک ترکیبِ سورئال که ساختمانی باشکوه و کلاسیک رابه عنوان نمادی از دولتِ آمریکا به تصویر میکشد.در سمتِ چپ، ساختار دستنخورده و پاک است: ستونهای مرمرین میدرخشند، پنجرهها با نورِ گرم روشن شدهاند، و شهروندانی از همه پیشینهها آزادانه از درهای آن عبور میکنند، چهرههایشان آرام و مصمم است. در سمتِ راست، همان ساختمان بهوضوح فرسوده شده است: ستونها ترک خوردهاند، پنجرهها با تخته پوشانده شدهاند، و پیچَکی تاریک و خزنده از سیمخاردار دور پایهاش پیچیده است. در مرکزِ این شکاف، دری واحد و عظیم نیمهباز ایستاده است و از میان آن، چشمی بزرگ و بیپلک به بیرون مینگرد – نه خصمانه و نه مهربان، فقط ناظر.
گزارش سال ۲۰۲۶مؤسسه بینالمللی دموکراسی و کمکهای انتخاباتی (International IDEA) وضعیت دموکراسی در ایالات متحده را یکی از مهمترین موارد افول دموکراتیک در جهان میداند. گزارش تأکید میکند که مسئله فقط به بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید در سال ۲۰۲۵ محدود نمیشود؛ بخشی از مشکلات کنونی آمریکا ریشههایی بسیار قدیمیتر دارند و به مناقشههای حلنشده درباره نابرابری، سلسلهمراتب اجتماعی و توزیع ثروت و قدرت مربوطاند.
با این حال، از دید IDEA ، دور دوم ریاستجمهوری ترامپ سرعت و دامنه این روند را به شکل چشمگیری افزایش داده است.
مهمترین یافته آماری گزارش این است:
میان سالهای ۲۰۲۰ و ۲۰۲۵، کیفیت دموکراسی آمریکا در هفت شاخص بهطور آماری معنادار کاهش یافته و در هیچیک از شاخصهای اصلی، به جز بهبود موقتی ناشی از خروج از شرایط همهگیری کرونا، پیشرفت متناظری ثبت نشده است.
این هفت حوزه عبارتاند از:
▪️دسترسی به عدالت
▪️برابری اقتصادی
▪️کارآمدی کنگره
▪️آزادی بیان
▪️آزادی مطبوعات
▪️آزادی احزاب سیاسی
▪️استقلال قضایی
از میان این هفت شاخص، به استثنای «آزادی احزاب سیاسی»، همه در سال ۲۰۲۵ به پایینترین سطح خود در کل مجموعه دادههای IDEA از سال ۱۹۷۵ رسیدهاند. آزادی بیان نیز شدیدترین کاهش را داشته است.
این نکته اهمیت دارد: IDEA نمیگوید آمریکا در سال ۲۰۲۵ دیگر یک دموکراسی نیست؛ بلکه میگوید کیفیت عملکرد دموکراتیک آن به شکل معناداری کاهش یافته است.
شاخصهای چهارگانه IDEA
IDEAدموکراسی را صرفاً با برگزاری انتخابات تعریف نمیکند. شاخصهای آن در چهار حوزه اصلی تنظیم شدهاند:
۱. نمایندگی (Representation)
۲. حقوق (Rights)
۳. حاکمیت قانون (Rule of Law)
۴. مشارکت (Participation)
هر یک از این حوزهها نیز به شاخصهای جزئیتری تقسیم میشوند.
این روش باعث میشود بتوان درباره «افول دموکراسی» بهصورت دقیقتر صحبت کرد؛ یعنی به جای آنکه فقط بگوییم کشوری دموکراتیکتر یا غیردموکراتیکتر شده، بتوان پرسید کدام بخش از دموکراسی تضعیف شده است.
در مورد آمریکا، مشکل اصلی در سالهای اخیر بهویژه در حاکمیت قانون، استقلال قضایی، آزادی بیان، آزادی مطبوعات و کارآمدی نهاد قانونگذاری مشاهده شده است.
۱. تمرکز قدرت در حاخ سفید
از نظر IDEA، یکی از کلیدهای فهم تحولات آمریکا مفهوم Executive Aggrandizement یا «انباشت/تمرکز فزاینده قدرت اجرایی» است.
گزارش میگوید دولت دوم ترامپ کوشیده است قدرت دولت فدرال را در کاخ سفید متمرکز کند؛ در نتیجه، قدرت و استقلال کنگره، دستگاه قضایی فدرال و حتی بخشهایی از خود قوه مجریه کاهش یافته است.
گزارش این روند را با مفاهیمی مانند «نظریه قوه مجریه یکپارچه» (Unitary Executive Theory) مرتبط میکند؛ نظریهای که بر اساس آن رئیسجمهور باید اختیار نهایی و گستردهای بر کل دستگاه اجرایی داشته باشد.
IDEAالبته تصریح میکند که مشکلات نهادی آمریکا تازه آغاز نشدهاند. کنگره طی دهههای گذشته نیز بهتدریج اختیارات خود را در حوزههایی مانند امنیت ملی به رئیسجمهور واگذار کرده است. بنابراین آنچه در دوره دوم ترامپ رخ داده، از نظر گزارش، هم تشدید یک روند قدیمی است و هم در برخی زمینهها شکل جدیدی از تمرکز قدرت را نشان میدهد.
۲. تضعیف نقش کنگره
یکی از شدیدترین انتقادهای گزارش متوجه کنگره است.
شاخص «Effective Parliament» یا پارلمان/مجلس کارآمد آمریکا در سال ۲۰۲۵ به پایینترین سطح خود از سال ۱۹۷۵ رسیده است.
IDEA علت مهم این وضعیت را ناتوانی کنگره در استفاده از اختیارات قانونی و قانون اساسی خود برای مهار قدرت اجرایی میداند.
گزارش بهخصوص به این موضوع اشاره میکند که دولت در مواردی کوشیده است در مورد بودجههایی که قبلاً کنگره تصویب کرده بود، تصمیم بگیرد؛ یعنی از ابزارهایی برای متوقف کردن یا لغو هزینههایی استفاده کند که قانونگذار قبلاً تصویب کرده است.
از نظر منتقدانی که IDEA به آنها استناد میکند، این اقدامات مبنای حقوقی یا سابقه روشنی ندارند.
اما نکته مهمتر از یک مورد خاص، روند تاریخی است: کنگره آمریکا طی چند دهه گذشته در مسائل امنیت ملی و سیاست خارجی، بیش از گذشته اختیار را به رئیسجمهور واگذار کرده است. گزارش میگوید دولت دوم ترامپ از این روند قدیمی استفاده کرده و آن را بسیار سریعتر و گستردهتر کرده است.
۳. مسئله جنگ با ایران و محدود شدن نقش کنگره
گزارش برای نشان دادن ضعف کنگره، موضوع بسیار مهمی را مطرح میکند که احتمالاً برای مقاله فارسی شما نیز جالب است: جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران در سال ۲۰۲۶.
بر اساس گزارش، کنگره در برابر عملیات نظامی دولت آمریکا علیه ایران نتوانسته نقش مؤثری ایفا کند.
IDEA یادآوری میکند که قانون اساسی آمریکا اختیار اعلام جنگ را به کنگره داده و «قانون اختیارات جنگی» سال ۱۹۷۳ نیز استفاده از نیروی نظامی بدون اجازه کنگره را محدود میکند.
گزارش میگوید در مه ۲۰۲۶، پس از چندین تلاش ناموفق، سنا سرانجام بررسی طرحی را پیش برد که میتوانست نیروهای آمریکایی را از ایران خارج کند، مگر آنکه کنگره به ادامه حضور نظامی مجوز بدهد. از نگاه IDEA، این مسئله نمونهای روشن از ضعیف شدن نقش قانونگذار در برابر قوه مجریه است.
این بخش از گزارش بهویژه مهم است، زیرا نشان میدهد IDEA موضوع جنگ را صرفاً از زاویه سیاست خارجی بررسی نمیکند؛ بلکه آن را مسئلهای مربوط به ساختار دموکراسی آمریکا نیز میداند.

۴. دادگاهها: مقاومت وجود دارد، اما استقلال قضایی تضعیف شده است
تصویر گزارش درباره دستگاه قضایی یکدست و سیاه نیست.
از یک سو، دادگاههای آمریکا در موارد متعددی در برابر اقدامات دولت ایستادهاند و شکایتهای زیادی علیه فرمانهای اجرایی دولت مطرح شده است. تا ژوئن ۲۰۲۶، بنا بر دادههای مورد استفادهIDEA، صدها پرونده علیه اقدامات دولت در دادگاههای فدرال در جریان بوده است.
از سوی دیگر، IDEA معتقد است که دیوان عالی آمریکا در موارد مهمی به گسترش اختیارات رئیسجمهور کمک کرده است.
گزارش همچنین به مواردی اشاره میکند که دولت به احکام دادگاههای پایینتر عمل نکرده یا اجرای آنها را به تأخیر انداخته است.
از نگاهIDEA، این مسئله بسیار اساسی است: دموکراسی فقط وجود دادگاه مستقل نیست؛ قدرت دادگاه برای الزام دولت به اجرای حکم خود نیز بخشی از حاکمیت قانون است.
گزارش در عین حال اشاره میکند که تهدید علیه قضات نیز افزایش یافته است. رئیس دیوان عالی، جان رابرتس، پیشتر درباره تهدید، ارعاب و تلاش برای بیاعتبار کردن قضات هشدار داده بود.
۵. آزادی بیان و آزادی مطبوعات
یکی از برجستهترین بخشهای گزارش مربوط به آزادی بیان است.
دو شاخص«آزادی بیان» و «آزادی مطبوعات» در آمریکا در سال ۲۰۲۵ به پایینترین سطح خود از سال ۱۹۷۵ رسیدهاند.
گزارش چند نمونه را بررسی میکند:
▪️فشار بر رسانههای منتقد دولت؛
▪️محدود شدن دسترسی خبرنگاران به نهادهای دولتی؛
▪️حملات لفظی مقامات علیه روزنامهنگاران؛
▪️اقدامات حقوقی علیه برخی رسانهها؛
▪️فشار مالی بر رسانههای عمومی مانند NPR و PBS؛
▪️فشار بر دانشگاهها و مراکز علمی؛
▪️استفاده از ابزارهای مهاجرتی علیه برخی افراد به دلیل دیدگاههای سیاسی آنان.
بر اساس دادهای که گزارش نقل میکند، U.S. Press Freedom Tracker در سال۲۰۲۵ تعداد ۳۰۵ مورد محدودیت یا تهدید علیه آزادی مطبوعات را ثبت کرده، در حالی که این رقم در سال ۲۰۲۴، ۲۱۵ مورد بوده است. در چهار ماه نخست سال ۲۰۲۶ نیز ۱۲۰ مورد ثبت شده بود.
IDEA همچنین به فشار بر دانشگاههایی مانند هاروارد و کلمبیا اشاره میکند و میگوید اقدامات دولت، اگرچه با استدلالهایی مانند مقابله با یهودستیزی یا دفاع از تنوع دیدگاهها توجیه شدهاند، در عمل نگرانیهایی درباره آزادی علمی و آزادی بیان ایجاد کردهاند.
۶. مهاجرت و دسترسی به عدالت
یکی از بخشهای قابل توجه گزارش، ارتباط میان سیاست مهاجرتی و حق برخورداری از دادرسی عادلانه است.
IDEA میگوید سابقه تبعیضهای نژادی و طبقاتی در نظام قضایی آمریکا طولانی است، اما در دوره مورد بررسی، اجرای سیاست اخراج سریع مهاجران باعث تضعیف جدی روند دادرسی شده است.
گزارش به استفاده دولت از «قانون دشمنان بیگانه» یا «اتباع کشور های دشمن» (Alien Enemies Act)مصوب ۱۷۹۸ و همچنین روند اخراج برخی مهاجران بدون آنکه فرصت کافی برای رسیدگی قضایی داشته باشند اشاره میکند.
از نگاهIDEA ، مسئله فقط مهاجران غیرقانونی نیست. حتی برخی افراد دارای اقامت قانونی و در مواردی شهروندان آمریکایی نیز در جریان اجرای این سیاستها با بازداشت یا اقدامات شتابزده مواجه شدهاند.
به همین دلیل، «Access to Justice» یا دسترسی به عدالت یکی از هفت شاخصی است که در فاصله ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۵ بهطور معناداری سقوط کرده است.
۷. فشار بر مخالفان سیاسی و فضای سیاسی
گزارش همچنین از افزایش تهدید علیه سیاستمداران و مقامات انتخابی سخن میگوید.
به نقل از یک مطالعه دانشگاه شیکاگو، تعداد تهدیدها و حملات علیه اعضای کنگره از پایان دولت اوباما تا نخستین دوره ریاستجمهوری ترامپ شش برابر شده و در سطح بالایی باقی مانده است.
همچنین یک بررسی در سال ۲۰۲۴ نشان داده بود که ۴۳ درصد قانونگذاران ایالتی و ۱۸ درصد مقامات محلی گفتهاند شخصاً با تهدید مواجه شدهاند. برخی نیز گفتهاند چنین فضایی باعث شده در انتخابات مجدد شرکت نکنند یا درباره موضوعات حساس کمتر اظهار نظر کنند.
در نتیجه، از نظرIDEA ، «آزادی احزاب سیاسی» فقط به امکان قانونی تشکیل حزب مربوط نمیشود؛ امنیت فعالان سیاسی و امکان رقابت واقعی نیز اهمیت دارد.
۸. مهندسی حوزههای انتخاباتی
گزارش مسئله «Gerrymandering» یا مهندسی حوزههای انتخاباتی را نیز بخشی از مشکل میداند.
دیوان عالی در سال ۲۰۱۹ اعلام کرد که رسیدگی به «مهندسی حزبی حوزههای انتخاباتی» خارج از صلاحیت دادگاههای فدرال است. از آن زمان، چند ایالت برای تغییر نقشههای انتخاباتی اقدام کردهاند.
IDEA تصریح میکند که هر دو حزب عمده آمریکا سابقه استفاده از این روش را دارند؛ اما در موارد مورد بررسی گزارش، نتایج اخیر بهطور مشخص به سود جمهوریخواهان و به زیان برخی گروههای سیاهپوست در ایالتهای جنوبی بوده است.
این نکته در گزارش مهم است، زیرا IDEA افول دموکراسی را صرفاً به رفتار یک رئیسجمهور تقلیل نمیدهد؛ بلکه ساختار رقابت انتخاباتی را نیز بخشی از مسئله میداند.

۹. نابرابری اقتصادی؛ مشکلی قدیمیتر از ترامپ
در اینجا گزارش لحنی متفاوت پیدا میکند.
IDEA تأکید میکند که همه مشکلات کنونی آمریکا محصول دولت ترامپ نیستند.
برابری اقتصادی در میان مردم از سال ۲۰۲۰ در حال افول بوده و این روند در دوره ترامپ نیز بهبود نیافته است. بنابراین نابرابری اقتصادی یکی از مشکلات ساختاری قدیمیتر آمریکا محسوب میشود.
گزارش به دادههای فدرال رزرو استناد میکند که بر اساس آنها در سال ۲۰۲۵، ۵۰ درصد پایین جامعه تنها حدود ۲٫۵درصد ثروت کشور را در اختیار داشتند، در حالی که یک درصد بالای جامعه بیش از ۳۰ درصد ثروت را در اختیار داشت.
IDEA همچنین به شکاف ثروت میان سفیدپوستان و سیاهپوستان و تأثیر آن بر تحرک اجتماعی اشاره میکند.
بنابراین، استدلال گزارش این نیست که «ترامپ نابرابری اقتصادی آمریکا را ایجاد کرده است»، بلکه این است که یک مشکل قدیمی اقتصادی و اجتماعی در سالهای اخیر حل نشده و همچنان بر کیفیت دموکراسی تأثیر میگذارد.
۱۰. بعد بینالمللی مسئله
شاید مهمترین بخش گزارش برای فهم دیدگاه IDEA همین قسمت باشد.
از نظر این مؤسسه، آمریکا فقط یک کشور دیگر در میان ۱۷۴ کشور مورد مطالعه نیست. وزن اقتصادی، نظامی و سیاسی آمریکا به اندازهای است که افول دموکراتیک آن آثار بینالمللی دارد.
گزارش معتقد است که تغییر سیاست آمریکا از سال ۲۰۲۵ به بعد، همراه با کاهش حمایت آمریکا از برنامههای دموکراسیخواهانه در جهان، به تضعیف تلاشهای جهانی برای دموکراسی کمک کرده است.
نمونه مهم آن، USAID است.
IDEA انحلال یا برچیدهشدن بخش عمده فعالیتهای USAID در سال ۲۰۲۵ را دارای آثار گسترده بر کمکهای بشردوستانه، بهداشت، آموزش، امنیت غذایی و برنامههای دموکراسی در جهان میداند.
۱۱. از «مدافع نظم جهانی» تا تضعیف آن
گزارش سپس وارد حوزهای میشود که به سیاست خارجی آمریکا مربوط است.
استدلال IDEA این است که دموکراسی داخلی و نظم بینالمللی مبتنی بر قانون از یکدیگر جدا نیستند.
از نظر گزارش، دولت آمریکا در دوره دوم ترامپ بیش از گذشته از اقدام یکجانبه استفاده کرده و این امر اعتماد به نهادهای چندجانبه را کاهش داده است.
IDEA نمونههایی را بررسی میکند:
▪️فشار سیاسی بر برخی کشورهای آمریکای لاتین؛
▪️تهدید به استفاده از نیروی نظامی علیه برخی کشورها؛
▪️فشار بر دولتهای خارجی؛
▪️عملیات نظامی آمریکا در ونزوئلا؛
▪️عملیات نظامی در ارتباط با ایران؛
▪️حملات نظامی بدون مجوز صریح کنگره؛
▪️و فاصله گرفتن از برخی سازوکارهای سازمان ملل.
گزارش این اقدامات را فقط به عنوان اختلافات سیاست خارجی بررسی نمیکند، بلکه آنها را با فرسایش اصل حاکمیت قانون در داخل آمریکا مرتبط میداند.
۱۲. ایران در گزارش IDEA
این قسمت برای خواننده ایرانی احتمالاً از همه جالبتر است.
گزارش تصریح میکند که در سال ۲۰۲۶، عملیات نظامی آمریکا علیه ایران یکی از نمونههای مهمی است که نشان میدهد ضعف سازوکارهای مهار قدرت اجرایی در آمریکا چگونه میتواند به سیاست خارجی نیز سرایت کند.
IDEA معتقد است که اقدام نظامی آمریکا علیه ایران بدون مجوز کنگره و خارج از سازوکارهای امنیت جمعی سازمان ملل انجام شده است. همچنین گزارش به انتقاد شماری از کارشناسان حقوق بینالملل از مبانی حقوقی این اقدام اشاره میکند.
نکته مهم این است که این گزارش درباره مشروعیت یا عدم مشروعیت جمهوری اسلامی ایران داوری نمیکند؛ موضوع آن کیفیت دموکراسی آمریکاست و جنگ ایران را عمدتاً به عنوان نمونهای برای بررسی حدود قدرت رئیسجمهور آمریکا و نقش کنگره مطرح میکند.
۱۳. آمریکا و الگوی جهانی افول دموکراسی
IDEA در نهایت مسئله آمریکا را از یک مسئله داخلی فراتر میبرد.
گزارش میگوید در سال ۲۰۲۵، برای یازدهمین سال پیاپی تعداد کشورهایی که وضعیت دموکراتیک آنها بدتر شده، از تعداد کشورهایی که بهبود یافتهاند بیشتر بوده است. ۹۸ کشور، یعنی ۵۷ درصد کشورهای مورد بررسی، دستکم در یک شاخص افت کردهاند، در حالی که فقط ۵۵ کشور، یعنی ۳۲ درصد، در دستکم یک شاخص پیشرفت داشتهاند.
در این میان، آمریکا اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا این کشور برای دههها یکی از مهمترین الگوها و حامیان بینالمللی دموکراسی محسوب میشد.
به تعبیر گزارش، ضعف دموکراسی در آمریکا میتواند به سایر دولتها نیز پیام بدهد که محدودیتهای نهادی و قواعد دموکراتیک را میتوان کنار گذاشت.
IDEA برای این موضوع به نمونههایی مانند برزیل، صربستان و آرژانتین اشاره میکند و مواردی را بررسی میکند که رهبران یا مقامات این کشورها از اقدامات دولت ترامپ برای توجیه برخی اقدامات خود استفاده کردهاند.
۱۴. نکته مهم درباره رابطه دموکراسی و جنگ
این موضوع محور اصلی نیمه دوم گزارش ۲۰۲۶ است.
IDEA میگوید سال ۲۰۲۵ با ۶۵درگیری مسلحانه دولتی، بالاترین تعداد درگیریها از زمان آغاز دادههای UCDP در سال ۱۹۴۶ را ثبت کرده است؛ از جمله هشت جنگ بیندولتی.
گزارش میان افول دموکراسی و افزایش خطر جنگ ارتباطی مشاهده میکند، اما تأکید میکند که این رابطه ساده و خطی نیست.
یکی از استدلالهای اصلی این است که کشورهایی که نه دموکراسیهای تثبیتشدهاند و نه حکومتهای کاملاً اقتدارگرا، بلکه در منطقه میانی قرار گرفتهاند، در معرض خطر بیشتری برای درگیری قرار دارند.
از این منظر، خطر اصلی فقط «دیکتاتوری» نیست؛ بلکه دموکراسی نیمهکاره، نهادهای ضعیف و نظام سیاسیای است که سازوکارهای مسالمتآمیز حل اختلاف را از دست میدهد ولی هنوز کاملاً اقتدارگرا نشده است.
و این دقیقاً همان جایی است که گزارش دوباره به آمریکا بازمیگردد.
IDEA میگوید کاهش کیفیت دموکراسی در آمریکا میتواند با افزایش آمادگی برای اقدام یکجانبه و نظامی همراه شود و این مسئله، بهخصوص به دلیل وزن جهانی آمریکا، پیامدهایی بسیار فراتر از مرزهای آن کشور دارد.
جمعبندی گزارش درباره آمریکا
اگر بخواهیم استدلال ۲۰۰ صفحه گزارش را درباره آمریکا در چند جمله فشرده کنیم، میتوان چنین گفت:
IDEA آمریکا را کشوری میداند که هنوز نهادهای دموکراتیک مهمی در آن وجود دارند، اما کیفیت عملکرد این نهادها در سالهای اخیر بهطور قابل اندازهگیری کاهش یافته است.
این کاهش را نمیتوان تنها به شخص ترامپ یا دوره دوم ریاستجمهوری او نسبت داد؛ زیرا بخشی از مشکلات، مانند نابرابری اقتصادی، ضعف اعتماد نهادی، فشار بر رسانهها، قطبیشدن سیاسی و تمرکز تدریجی قدرت اجرایی، ریشههایی قدیمیتر دارند.
اما از دیدIDEA ، دولت دوم ترامپ این روندهای قبلی را تشدید کرده و بهویژه در زمینه تمرکز قدرت اجرایی، محدود شدن نقش کنگره، فشار بر دستگاه قضایی، آزادی مطبوعات و دسترسی به عدالت، افت محسوسی ایجاد کرده است.
از سوی دیگر، اهمیت آمریکا فقط به وضعیت داخلی آن محدود نیست. از نظر IDEA، وقتی قدرتی با وزن اقتصادی و نظامی آمریکا از برخی قواعد بینالمللی فاصله میگیرد، پیامد آن میتواند تضعیف هنجارهای دموکراتیک و حاکمیت قانون در سایر کشورها نیز باشد.
در نتیجه، موضوع اصلی گزارش را شاید بتوان اینگونه خلاصه کرد:
بحران دموکراسی آمریکا در نگاه IDEA صرفاً بحران یک انتخابات یا یک رئیسجمهور نیست؛ مسئله، فرسایش تدریجی سازوکارهایی است که قرار است قدرت سیاسی را محدود، تقسیم و پاسخگو کنند.
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
واشنگتن پست
برگردان: علیمحمد طباطبایی
کتابها برای مغز شما مفیدند؛ اما داستانهای تخیلی یک فایدهٔ افزودهٔ غافلگیرکننده دارند.
مقدمه مترجم: در جهانی که صفحههای گوشیهای هوشمند، شبکههای اجتماعی و جریان بیپایان اخبار، ذهن ما را به خود مشغول کردهاند، خواندن یک کتاب — بهویژه یک رمان یا داستان تخیلی — ممکن است در نگاه نخست نوعی سرگرمیِ ساده و حتی تجملی به نظر برسد. اما پژوهشهای جدید نشان میدهند که این عادتِ دیرینه، نه فقط لذتبخش، بلکه یکی از مؤثرترین تمرینهای ذهنی برای تقویت مغز، پرورش همدلی و گسترش درک ما از جهان پیچیدهٔ انسانی است.
واشنگتن پست در این گزارش، با تکیه بر یافتههای روانشناسی و علوم اعصاب، نشان میدهد که خواندن داستانهای تخیلی چگونه شناخت اجتماعی ما را تقویت میکند — یعنی توانایی ما برای اندیشیدن دربارهٔ دیگران، درک دیدگاههای متفاوت و تعامل مؤثرتر با اطرافیان. برخلاف تصور رایج که خواندن را فعالیتی منفرد و دروننگر میداند، این مقاله استدلال میکند که غوطهور شدن در جهانِ داستان، در واقع شبیهسازیِ شناختی و عاطفیِ روابط انسانی است؛ تمرینی که ما را برای زندگی واقعی آمادهتر میکند.
از کودکان ۴ تا ۶ سالهای که با خواندن کتابهای داستانی، «نظریهٔ ذهن» را سریعتر میآموزند، تا بزرگسالانی که با خواندن رمانهای ادبی، جهانبینی پیچیدهتر و فروتنی فکریبیشتری پیدا میکنند، شواهد نشان میدهند که داستانها ما را با تفاوت مواجه میکنند — با ذهنها، مکانها و رویکردهایی که فراتر از منطقهٔ آسودگی ما هستند. و همین مواجهه است که به گفتهٔ پژوهشگران، میتواند «بینش بهتری نسبت به تجربیات خودمان و دیگران» به ما ببخشد.
این مقاله همچنین به پرسشهای عملی پاسخ میدهد: چگونه میتوان عادت خواندن را در زندگی پرمشغلهٔ امروز پرورش داد؟ آیا کتابهای صوتی به اندازهٔ خواندن سنتی مفیدند؟ و چرا خواندن، برخلاف ظاهر انفرادیاش، میتواند ما را اجتماعیتر کند؟
در نهایت، این گزارش یادآوری است که خواندن داستان، صرفاً یک سرگرمی نیست؛ سرمایهگذاری بر مغز، قلب و مهارتهای اجتماعی ماست. و شاید مهمتر از همه، یادآور میشود که خواندن باید لذتبخش باشد — بدون خودآگاهی، بدون اجبار، و با آزادیِ انتخاب آنچه واقعاً دوست داریم.
خواندن داستانهای تخیلی برای مغز شما مفید است. بهویژه اینکه شما را مجبور میکند جهان و شخصیتهای یک داستان را تصور کنید. این کار شما را با دیدگاههای مختلف درگیر میکند و ذهناً در نقاط دید متفاوت ساکن میشوید.
لم دادن با یک کتاب خوب فقط لذتبخش نیست. برای مغز شما هم مفید است. خواندن به طور کلی — روزنامهها، مجلات، کتابهای غیرداستانی — با کاهش آهستهتر زوال شناختی در بزرگسالان مسن و حتی عمر طولانیتر مرتبط دانسته شده است.
اما خواندن داستانهای تخیلی ممکن است فواید منحصربهفردی داشته باشد. برای مثال، پژوهشها نشان میدهند که میزان داستان تخیلیای که افراد میخوانند، پیشبینیکنندهٔ بهتری برای توانایی زبانی نسبت به غیرداستانی است. و شاید حتی مهمتر از آن، پژوهشها نشان دادهاند که داستان تخیلی با شناخت اجتماعیِ بهتر — یعنی توانایی ما برای اندیشیدن دربارهٔ دیگران و تعامل با آنها — و درک افزایشیافته از جهان به عنوان مکانی پیچیده مرتبط است.
چرا؟ داستان تخیلی شما را مجبور میکند جهان و شخصیتهای یک داستان را تصور کنید. به گفتهٔ نیک باتریک (Nick Buttrick)، استاد یار روانشناسی در دانشگاه ویسکانسین-مدیسون، این کار شما را با دیدگاههای مختلف درگیر میکند و ذهناً در نقاط دید متفاوت ساکن میشوید.
ریموند مار (Raymond Mar)، استاد روانشناسی در دانشگاه یورک در تورنتو، که به تازگی مروری بر فواید خواندن داستانهای روایی نوشته است، گفت این کار میتواند به ما کمک کند «به بینش بهتری نسبت به تجربیات خودمان، و بینش نسبت به تجربیات دیگرانی که بسیار متفاوت از ما هستند، دست یابیم.» او افزود: «این کار به سادگی نوعی تأمل و تفکر را برمیانگیزد که فقط میتواند برای ما خوب باشد.»
چرا خواندن در واقع اجتماعی است
سلامت اجتماعی برای سلامت کلی مهم است. و معلوم میشود که خواندن، هرچند اغلب به عنوان فعالیتی انفرادی تصور میشود، میتواند تواناییهای اجتماعی ما را تقویت کند.
برای درک چرایی این موضوع، کمک میکند به این نگاه کنیم که خواندن چگونه ما را در طول رشد شکل میدهد.
بین سنین۴ تا ۶ سالگی، کودکان نظریهٔ ذهن را توسعه میدهند — یعنی توانایی درک این که دیگران باورها، دیدگاهها و احساسات متفاوتی دارند. مار گفت مطالعات نشان میدهند کودکانی که در معرض کتابهای داستانی بیشتری قرار گرفتهاند، در این نقطهٔ عطف رشدی از کودکانی که در معرض کتابهای کمتری بودهاند، جلوتر هستند.
یک فراتحلیل در سال ۲۰۲۵ بر روی ۲۱ مطالعه نشان داد کودکانی که کتابهای داستانی بیشتری میخوانند، همدلی بیشتری دارند. و شواهدی وجود دارد که همدلی و خواندن رابطهای دوطرفه دارند. بر اساس مطالعهای در سال ۲۰۲۴ بر روی بیش از ۹۰۰ کودک، درک مطلب بهتر پیشبینیکنندهٔ همدلی در زندگی بعدی بود، در حالی که همدلی نیز پیشبینیکنندهٔ توانایی خواندن بهتر بود. و مطالعهای در سال ۲۰۲۳ نشان داد نوجوانانی که برای سرگرمی بیشتر میخوانند، بزرگسالانی اجتماعیتر میشوند.
مار گفت خواندن داستان تخیلی «یک شبیهسازی شناختی و عاطفیِ پیچیده از جهان اجتماعی را به ما ارائه میدهد» که در جهان واقعی مفید است.
قدرت داستانگویی
این فواید ممکن است تا حدی به دلیل قدرت داستانگویی باشد. مطالعات تصویربرداری عصبی نشان میدهند که شبکههای مغزی درگیر در درک داستانها با شبکههای مغزی مورد نیاز برای نظریهٔ ذهن همپوشانی دارند. مار، که مروری بر این مطالعات نوشته است، گفت این نشان میدهد «هنگام درگیر شدن با داستانها، ما همان نوع شبکههای مغزی را فعال میکنیم که برای درک دیگران استفاده میکنیم.»
باتریک گفت سایر اشکال داستانگویی، مانند تلویزیون و فیلم، ممکن است فواید مشابهی داشته باشند، اما «یکی از کارهایی که هنگام خواندن انجام میدهید این است که باید جهان را در ذهن خود بسازید. جهان به شما داده نمیشود. شما باید کار تصور کردن را انجام دهید.»
این کار اضافی ممکن است فواید درگیر شدن با یک داستان را تقویت کند.

گذراندن وقت با شخصیتهای داستانی مورد علاقهمان نیز ممکن است به ما کمک کند احساس ارتباط کنیم. مار گفت: «حتی اگر دوستانمان دور و بر نباشند و نتوانیم دور هم جمع شویم، همیشه میتوانیمیک کتاب باز کنیم.»
خواندن میتواندیک فعالیت اجتماعی نیز باشد، فعالیتی که لذتها و فواید خواندن را تقویت میکند. باشگاههای کتاب، سازمانهای خواندن مشترک و جوامع رسانههای اجتماعی مانند بوکتاک میتوانند ما را با خوانندگان دیگر연결 دهند و لایهٔ دیگری به ساختن تواناییهای شناخت اجتماعی ما اضافه کنند.
باتریک گفت صحبت کردن با دیگران دربارهٔ کتابهایی که میخوانید به این معناست که شما نه تنها شخصیتهای یک داستان را تصور میکنید، بلکه درکی از نحوهٔ واکنش دیگران به آن شخصیتها نیز به دست میآورید.
مواجهه با تفاوت
فراتر از کمک به شناخت اجتماعی، خواندن داستانهای تخیلی میتواند جهان ما و درک ما از پیچیدگیهای آن را گسترش دهد. نویسندگان خوب، ناظرانی چیرهدست بر وضعیت انسانی هستند و میتوانند ما را با تجربیاتی بیرون از منطقهٔ آسودگیمان روبرو کنند.
باتریک گفت: «خواندن، مواجههای است با تفاوت، با نوعی ذهن متفاوت، جایی متفاوت، رویکردی متفاوت به جهان. و بنابراین بسیاری از جاهایی که به نظر من خواندن در آنها جالبترین است، جاهایی هستند که این تفاوت را تا حد امکان قویتر با هم ترکیب میکنند.»
در مطالعهای در سال ۲۰۲۲ بر روی بیش از ۵۰۰۰ نفر که در نشریهٔ شخصیت و روانشناسی اجتماعی منتشر شد، باتریک و همکارانش دریافتند کسانی که با خواندن داستانهای ادبی بیشتری بزرگ شدهاند، بیشتر احتمال دارد بزرگسالانی با جهانبینیهای پیچیدهتر شوند — با ظرافت بیشتر، غنای روانشناختی بیشتر و فروتنی فکری بیشتر.
او گفت: «من فکر میکنم اگر میخواهیم در جهانی زندگی کنیم که در آن با همه مانند یک فرد رفتار شود، دانستن این که جهان پیچیده است، بهویژه از نظر اجتماعی پیچیده، احتمالاً واقعاً خوب است.»
اما دشواریهای ذاتی در مطالعهٔ اثرات خواندن وجود دارد، زیرا به گفتهٔ باتریک «خواندن بخشی از زندگییک فرد است. و وقتی مردم زمان بیشتری، فضای بیشتری برای خواندن و تمایل بیشتری به خواندن دارند، این کار را به طور تصادفی انجام نمیدهند.»
فواید احتمالاً زمان میبرند تا انباشته شوند، و وضعیت اقتصادی- اجتماعی پیشبینیکنندهٔ قوی رفتار و توانایی خواندن است، هرچند مطالعهای در سال ۲۰۲۵ بر روی بیش از ۱۴۰۰۰ دانشآموز نشان داد خواندن برای سرگرمی بیشترین فایده را برای کودکانی داشت که والدینشان تحصیلات کمتری داشتند.
به باور مار: «هنر موفق با تعداد زیادی از مردم طنینانداز میشود، زیرا چیزی دربارهٔ انسان بودن را در بر میگیرد که برای ما جذاب است و شاید کاملاً آن را درک نمیکنیم.»
چگونه بیشتر بخوانیم
آهسته شروع کنید. مار توصیه میکند قبل از خواب گوشی خود را کنار بگذارید و آن زمان را به خواندن اختصاص دهید. او گفت: «شاید لازم باشد تا یک ساعت برسید. اما میتوانید با ۱۵ دقیقه شروع کنید و سپس به ۳۰ دقیقه و سپس ۴۵ دقیقه تا یک ساعت قبل از خواب برسید. احتمالاً چیز خوبی است.»
عادت بسازید. تداوم کلید است. باتریک گفت: «فکر نمیکنم هیچ کتابی به تنهایی زندگی یک فرد را تغییر دهد. فکر میکنم انباشت کتابهای بسیار،یعنی خواندن دوباره و دوباره و دوباره، واقعاً بر نحوهٔ تفکر مردم دربارهٔ جهان به طور گستردهتر تأثیر میگذارد.»
در تنوع گستردهٔ خواندن غوطهور شوید. اشکال مختلف خواندن — داستانهای کوتاه، رمانهای گرافیکی و داستانهای هوادارانه، برای مثال — نیز به حساب میآیند. مار با توجه به برنامهٔ کاری پرمشغلهاش و خواندن نشریات دانشگاهی، ترجیح میدهد داستانهای کوتاه بخواند. او گفت: «سخت است که به یک کتاب متعهد شوم.» مار به تازگی آثار نویسندهٔ ایرلندی کلر کیگان را خوانده است.
(باتریک در حال حاضر کتاب قلمرو وحشت (Reign of Terror) اثر اسپنسر آکرمن (Spencer Ackerman) را میخواند و خود را برای خواندن رمان بیش از ۳۰۰۰ صفحهای ویلیام فالمن (William Vollmann) با عنوان میز اقبال (A Table for Fortune) آماده میکند. و من در حال خواندن مجموعهٔ تری پراچت هستم، که نویسندهای طنزپرداز و خندهدار است، از جمله خدایان کوچک که به دین میپردازد، و حقیقت که دربارهٔ روزنامهنگاری است.)
کتابهای صوتی نیز میتوانند مفید باشند. باتریک می گوید کتابهای صوتی نیز به عنوان خواندن به حساب میآیند. در واقع، این قالب ممکن است درک برخی کتابها را آسانتر کند. باتریک گفت گوش دادن به اولیس جیمز جویس نه تنها درک آن را آسانتر و خندهدارتر میکند، بلکه باعث میشود «متوجه شوید چه مقدار از آن فقط یک آهنگ است.»
به یاد داشته باشید که خواندن باید لذتبخش باشد. باتریک گفت: «من به خواندن به عنوان یک تجربهٔ رهبانی که باید شبها تنها انجام دهید تا به عنوان یک فرد رشد کنید، فکر نمیکنم.» به آنچه از آن لذت میبرید بپردازید.
آن را اجتماعی کنید. باشگاههای کتاب عالی و شکوفا هستند. باتریک گفت داشتن یک شریک پاسخگویی و دیگرانی که دیدگاهها را با آنها به اشتراک بگذارید، خوب است.
بدون خودآگاهی بخوانید. خواندن برای لذت است. مار می گوید: «اغلب اوقات به نظر میرسد مردم دربارهٔ چیزهایی که میخوانند خجالتزده هستند.» اما «هر چه میخوانید، هیچ چیزی برای خجالتزده بودن وجود ندارد.»
Books are good for your brain. But fiction has a surprising added benefit.
The Washington Post|
Richard Sima
https://www.washingtonpost.com/wellness/2026/08/18/reading-fiction-is-good-your-brain-here-why/
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
مارگریتا استانکاتی / والاستریت ژورنال / ۱۹ سپتامبر ۲۰۲۶
ترانه رحیمی شب ۲۴ ژانویه نزد دوستانش اقامت داشت که مردانی مسلح و نقابدار به خانه هجوم آوردند، کیسهای روی سر او کشیدند و او را با خود بردند. آنها بعداً به سراغ خواهر دوقلویش، رومینا، نیز آمدند.
ماهها پس از آن، نزدیکان آنها نمیدانستند این دو کجا هستند و حتی نمیدانستند آیا زندهاند یا نه. مادرشان برای یافتن دختران 20 سالهاش همهجا را زیر و رو میکرد و از کارکنان بیمارستانها، دادگاهها و بیرون زندانها برای به دست آوردن خبری از آنها التماس میکرد، اما بیفایده بود.
یکی از اعضای خانواده گفت که در ماه آوریل، تماسی ناشناس دریافت کرد. فرد تماسگیرنده به او گفت: «دخترانت در زندان دولتآباد هستند. میتوانی برای دیدنشان وقت بگیری.»
وقتی سرانجام مادر توانست دوباره دوقلوها را در زندان زنان اصفهان ببیند، بهسختی توانست آنها را بشناسد. صورتهایشان ورم کرده بود و در قسمتهایی از سرشان که موهایشان کنده شده بود، لکههای طاسی دیده میشد. آنها از دوران بازداشت خود روایتهایی هولناک بازگو کردند؛ بر اساس اطلاعاتی که بستگان و وکلای پرونده به دست آوردهاند، آنها در دوران بازداشت شکنجه و مورد تعرض جنسی قرار گرفته بودند.
سخنگوی دولت ایران به درخواست برای اظهارنظر پاسخ نداد.
اعترافات اجباری و شکنجه
ترانه و رومینا رحیمی از برجستهترین نمادهای سرکوب خشونتبار حکومت علیه اعتراضات گستردهای هستند که در ژانویه سراسر ایران را فرا گرفت. این واکنش به کشته شدن هزاران نفر انجامید. اکنون پیامدهای آن در زندانها و دادگاههای سراسر کشور در حال آشکار شدن است؛ مقامها در ادامه این روند، موجی از اعدامها و احکام طولانیمدت زندان را به اجرا گذاشتهاند و هدفشان خاموش کردن هر نشانهای از ناآرامی ناشی از تحریمهای آمریکا و محاصره بنادر ایران است.
بر اساس اعلام «فعالان حقوق بشر در ایران»، یک گروه حقوق بشری مستقر در آمریکا که ایران را رصد میکند، حدود ۵۰ هزار نفر در سراسر کشور در ارتباط با این خیزش بازداشت شدهاند. بسیاری از آنها بدون برجای گذاشتن هیچ اثری ناپدید شدند. برخی دیگر با اتهامهای مبهم امنیت ملی روبهرو شدهاند که مجازاتهای سنگینی در پی دارد، از جمله اتهام «محاربه با خدا». وکلا و گروههای حقوق بشری میگویند متهمان اغلب از داشتن وکیل منتخب خود محروم میشوند و تحت شکنجه وادار به اعتراف میشوند. پس از این محاکمههای صوری، اغلب احکام سنگینی صادر میشود.
خواهران رحیمی در میان ۱۶ متهمی بودند که به اتهام نقش داشتن در ناآرامیهای اطراف میدان شهدا در اصفهان در اوایل سال جاری بازداشت شدند. این شهر مرکزی ایران که به معماری اسلامی با کاشیکاریهای آبیرنگ شهرت دارد، به یکی از کانونهای ادامه سرکوب قضایی تبدیل شده است.
دوقلوها سه ماه نخست را در یک بازداشتگاه تحت مدیریت بخش اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گذراندند؛ جایی که شکنجه و مورد تعرض جنسی قرار گرفتند.
بر اساس اطلاعاتی که بستگان و وکلای حقوق بشر آشنا با این پرونده به دست آوردهاند، بخش قابلتوجهی از شکنجهها جنبه روانی داشت. خواهران بهطور جداگانه و در سلول انفرادی نگهداری میشدند، اما از فاصلهای دور صدای فریادها و گریههای یکدیگر را میشنیدند. آنها مجبور میشدند شاهد شکنجه زندانیان مرد باشند. به گفته وکلا و بستگان، ترانه بر اثر ضربات مکرر باتوم به پا، زانو، دست و بازویش، دچار جراحات شدید جسمی شد.
صدور حکم و مجازات
دوقلوها ۲۱ سالگی خود را در زندان سپری کردند. در پایان ماه اوت، ترانه به همراه ۹ نفر دیگر به اعدام محکوم شد. برای رومینا حکم ۲۵ سال زندان صادر شد. این احکام قابل تجدیدنظرخواهی هستند، اما گروههای حقوق بشری نگراناند که روند اجرای اعدامها با سرعت پیش برده شود.
بستگان ترانه بیم آن دارند که او بهزودی به نخستین زنی تبدیل شود که در ارتباط با اعتراضات در ایران اعدام میشود. مسعود نورمحمدی، یکی از پسرعموهای دوقلوها که در آمریکا زندگی میکند، گفت: «هر شب میترسیم که ممکن است این اتفاق بیفتد. ممکن است هر لحظه رخ دهد.»
بر اساس اعلام گروههای حقوق بشری، تاکنون دستکم ۲۹ نفر در ایران در ارتباط با اعتراضات اعدام شدهاند که همگی مرد بودهاند. در میان آنها صالح محمدی، قهرمان کشتی، قرار داشت که تنها ۱۹ روز پیش از اعدامش در ماه مارس ۱۹ ساله شده بود. احکام محکومیت در بسیاری از موارد بر اساس اعمالی صادر شدهاند که معمولاً مجازات اعدام در پی ندارند. به گفته دیدهبان حقوق بشر، ساسان آزادوار جونقانی، ۲۱ ساله، به دلیل فراخواندن نیروهای امنیتی به ترک خدمت و شکستن شیشه یک اتوبوس پلیس محکوم و اعدام شد.
بهار صبا، پژوهشگر امور ایران در دیدهبان حقوق بشر که بسیاری از پروندههای مجازات اعدام را بررسی کرده است، گفت: «مقامها مدتهاست از مجازات اعدام و اعدامهای بدون محاکمه بهعنوان ابزارهایی برای سرکوب سیاسی استفاده میکنند. آنچه اکنون شاهد آن هستیم، تشدید گسترده همین الگوست. این پیام روشنی است که آنها برای ایجاد ترس و بازداشتن دیگران از اعتراضات احتمالی میفرستند.»
خیزش اصفهان
پیش از آنکه ترانه و رومینا به اعتراضات خیابانی بپیوندند، چندان سیاسی نبودند. آنها مانند بسیاری از همنسلان خود، در آرزوی حکومتی سکولار و دموکراتیک بودند که آنها را از قوانین اجتماعی سختگیرانه حکومت رها کند. با این حال، آنها تلاش میکردند تا حد امکان آزادانه زندگی کنند؛ با دوستانشان به اینسو و آنسو رانندگی میکردند و در ساحل به تفریح و مهمانی میپرداختند؛ کارهایی که افراد ۲۰ ساله در هر جای دنیا انجام میدهند، اما در جمهوری اسلامی میتواند فرد را با دردسرهای جدی روبهرو کند.
رومینا، که از این دو خواهر سرکشتر بود، در موهای بلند و تیرهاش رگههای دکلره داشت و اغلب موهایش را بدون پوشش رها میکرد. او به مد علاقه داشت و عادت به سیگار کشیدن خود را در شبکههای اجتماعی به نمایش میگذاشت.
نورمحمدی، پسرعموی او، گفت: «رومینا کسی است که جواب منفی را نمیپذیرد. او بهشدت مستقل است. نمونه کاملی از زنان نسل Z ایران است. ترانه بسیار مهربان است؛ مردم را دوست دارد و حیوانات را دوست دارد.»
ترانه بهویژه اسبها را دوست دارد. او بهصورت حرفهای سوارکاری میکرد و اسبها را آموزش میداد؛ علاقهای که داشت آن را به حرفه خود تبدیل میکرد. او در پستی در اینستاگرام که در آن اسبی قهوهایرنگ را نوازش میکرد، نوشته بود: «اگر قرار است زندگی مرا زمین بزند، ترجیح میدهم از پشت یک اسب در حال تاخت باشد تا زیر فشار سنگینی زندگی.»
اعتراضاتی که در اواخر دسامبر، در اعتراض به مشکلات اقتصادی ایران آغاز شده بود، تا اوایل ژانویه از نظر شمار و دامنه گسترش یافته بود و بسیاری از ایرانیان خواستار فروپاشی حکومت دینی شده بودند.
رضا پهلوی، پسر آخرین شاه ایران، از شتاب گرفتن اعتراضات بهره گرفت و از ایرانیان خواست در روزهای ۸ و ۹ ژانویه به خیابانها بیایند. به گفته پسرعموی دوقلوها، ترانه و رومینا نیز به این فراخوان پهلوی پاسخ دادند.
این دو خواهر در تجمعهایی در اطراف میدان شهدا، یا میدان شهیدان، در اصفهان شرکت کردند؛ منطقهای تجاری که آن را بهخوبی میشناختند، زیرا هر دو بهصورت پارهوقت در یک کفشفروشی در آنجا کار میکردند. در جریان ناآرامیهای اطراف میدان، دو نفر کشته شدند: یکی از اعضای سپاه پاسداران و یک مرد بیخانمان.
بر اساس اعلام «دادبان»، یک گروه متشکل از وکلا، پرونده علیه دوقلوها و دیگر متهمان در دادگاه مربوط به میدان شهدا تا حدی بر این اتهام استوار است که آنها در تهیه تعداد محدودی کوکتل مولوتوف در داخل یک کفشفروشی در نزدیکی میدان مشارکت داشتهاند. خانواده میگوید مطلقاً هیچ مدرکی وجود ندارد که نشان دهد آنها در فعالیت خشونتآمیزی دست داشتهاند.
نورمحمدی گفت پس از علنی شدن ماجرای آنها، کارکنان زندان برای مجازات ترانه، وعدههای غذایی او را قطع کردند و به جای آن، باقیمانده غذای سایر زندانیان را به او میدادند.
به گفته معین خزائلی، وکیل حقوق بشر در گروه دادبان، بیشتر متهمان پرونده میدان شهدا به اتهام «محاربه» مجرم شناخته شدند؛ محکومیتهایی که بر اساس شواهد ساختگی و اعترافاتی صادر شدهاند که از طریق تهدید، شکنجه و آزار جنسی گرفته شده بودند.
این نخستین بار نیست که نیروهای امنیتی ایران با زندانیان سیاسی بدرفتاری میکنند. عفو بینالملل و سازمان ملل متحد استفاده گسترده از شکنجه جسمی و تعرض جنسی علیه زندانیانی را که در پی اعتراضات حقوق زنان در سال ۲۰۲۲ بازداشت شده بودند، مستند کردهاند. احکام اعدام نیز راه دیگری برای مجازات مخالفان و ارسال پیامی به هر فرد دیگری است که به فکر اعتراض و سخن گفتن علیه حکومت باشد.
خزائلی گفت: «پرونده میدان شهدا نمونه کاملی از نحوه استفاده جمهوری اسلامی از مجازات اعدام بهعنوان ابزاری برای ایجاد رعب و سرکوب مردم ایران است. پیام سیاسی این است: وقتی به خیابانها بیایید یا پس از آن، ما با استفاده از مجازات اعدام شما را خواهیم کشت.»
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
گرگ بنسینگر و دیپا سیتارامان / خبرگزاری رویترز / ۱۹ سپتامبر ۲۰۲۶
سالها رقابت برای ساخت سامانههای هوش مصنوعی هرچه قدرتمندتر، از یک اصل شناختهشده در سیلیکونولی پیروی میکرد: «سریع حرکت کن و همهچیز را بههم بریز.»
اما در مجموعهای از رویدادهای پیدرپی که طی یک بازه ۱۰ روزه رخ داد، بزرگترین آزمایشگاههای هوش مصنوعی خود را در وضعیتی آشفته یافتند؛ زیرا ساختههای خودشان تهدید میکردند که نه فقط فناوری، بلکه خود بشریت را از هم بپاشند.
یکی از پژوهشگران شرکت «آنتروپیک» (Anthropic) از این شرکت استعفا داد و هشدار داد که سرعت توسعه هوش مصنوعی تهدیدی «وجودی» برای بشر ایجاد میکند؛ تهدیدی که به گفته او ممکن است ظرف یک دهه به واقعیت تبدیل شود. پژوهشگر دیگری در همین شرکت گفت احتمال انقراض انسانها بیش از ۱۰ درصد است. همزمان گزارشهایی منتشر شد مبنی بر اینکه دستههایی از عاملهای هوش مصنوعی با یکدیگر تبانی کردهاند، به سامانههای رایانهای نفوذ کردهاند و از سازوکارهای حفاظتی عبور کردهاند.
در نمایشی کمسابقه از همبستگی، مدیران عامل شرکتهای رقیب آنتروپیک، «اوپن ایآی»، «دیپمایند» (DeepMind) متعلق به گوگل، مایکروسافت و xAI خواستار کند شدن روند توسعه سامانههای هوش مصنوعیِ هرچه توانمندتر شدند. به باور برخی از پژوهشگران و مدافعان ایمنی هوش مصنوعی، از زمان اختراع بمب اتمی بیش از ۸۰ سال پیش تاکنون، بشر هرگز تا این اندازه بهطور جدی با احتمال نابودی خود روبهرو نشده بود.
در ضیافتی در نیویورک در دسامبر ۲۰۲۵، از سم آلتمن، مدیرعامل «اوپن ایآی» (OpenAI)، پرسیده شد که آیا به عنوان رهبر یک شرکت قدرتمند هوش مصنوعی، احساسی شبیه جی. رابرت اوپنهایمر ــ فیزیکدانی که هدایت برنامه ساخت بمب اتمی آمریکا را بر عهده داشت ــ دارد یا نه. او در تأمل بر این شباهتها گفت تأثیر هوش مصنوعی «در یک دوره زمانی طولانی، مسیر تاریخ بشر را دگرگون خواهد کرد.» اما افزود که سنگینی مسئولیت را بهشدت احساس میکند.
در مرکز بحثی که اکنون جریان دارد، این باور قرار دارد که این ماشینها میتوانند ــ و حتی باید ــ بدون هیچ دخالت انسانی، نسخههای توانمندتری از خودشان بسازند تا به هدفی بلندپروازانه موسوم به «هوش عمومی مصنوعی» یا «AGI» دست یابند. پژوهشگران در اوایل ماه جاری هشدار دادند که دستیابی به AGI بسیار نزدیکتر از آن چیزی است که پیشتر تصور میشد و ممکن است تنها ظرف سه سال آینده تحقق یابد؛ هشداری که موجی از نگرانی را در میان سیاستمداران و رهبران فناوری درباره سامانههای هوش مصنوعی برانگیخت.
جو بنتون، پژوهشگر آنتروپیک که بهتازگی از این شرکت استعفا داده است، در مصاحبهای گفت: «هیچ راهی برای نظارت بر این سامانهها در مقیاسی که ما در حال آموزش دادن آنها هستیم وجود ندارد.»
او افزود: «اگر شرکتها به توسعه بیوقفه هوش مصنوعی ادامه دهند، سرعت پیشرفت آنقدر زیاد خواهد شد که دیگر نمیتوان مشکلات را بهموقع دید و برای رفع آنها اقدام کرد.»
رونمایی از «آسترا» نگرانیها درباره کنترل را شعلهور کرد
در سوم سپتامبر، یک نشست خبری «اوپن ایآی» زنجیرهای از رویدادها را آغاز کرد که در نهایت به درخواست برای کند شدن روند توسعه در صنعت هوش مصنوعی انجامید؛ درخواستی که با شعار همیشگی صنعت فناوری مبنی بر «رشد به هر قیمت» در تضاد کامل بود.
گرگ براکمن، رئیس «اوپن ایآی»، هنگام معرفی جدیدترین مدل این شرکت با نام «آسترا» گفت: «به عصر AGI خوش آمدید.»
با این حال، تنها چند لحظه پیش از آن، این شرکت اذعان کرده بود که بیش از پیش در کنترل یا حتی نظارت بر سامانههای هوش مصنوعی که توسعه میدهد و در اختیار عموم قرار میدهد، با مشکل مواجه است.
هوش مصنوعی از سوی طرفدارانش به عنوان اوج دستاوردهای بشری ستایش شده است. حامیان این فناوری آن را نرمافزاری میدانند که میتواند صنایع کامل را متحول کند، بهرهوری را افزایش دهد، مسائل پیچیده ریاضی و پزشکی را حل کند و تقریباً خطاهای انسانی را از میان ببرد. اما به گفته افراد آگاه در این صنعت، آنچه زمانی صرفاً یک پیامد نظری و سناریویی آخرالزمانی به شمار میرفت، اکنون به تهدیدی ملموس تبدیل شده است.
ایوان هوبینگر، پژوهشگر آنتروپیک، در پیامی در شبکه X نوشت: «ما واقعاً و صادقانه باور داریم که هوش مصنوعی میتواند همه انسانها را از بین ببرد.»
در سوی دیگر این مناظره، سیاستمدارانی همچون دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، و بسیاری از سرمایهگذاران قرار دارند که پیشرفت در توسعه هوش مصنوعی را برای قدرت آمریکا حیاتی میدانند و آن را احتمالاً فرصتی سرمایهگذاری میبینند که تنها یک بار در هر نسل پدید میآید. رسانههای دولتی چین نیز داریو آمودی، مدیرعامل آنتروپیک، را متهم کردند که با بهکارگیری تاکتیکهای جنگ سرد در پی «حفظ سلطه انحصارگرایانه واشنگتن بر فناوریهای پیشرفته» است.
استعفای پژوهشگران زنگ خطر را به صدا درآورد
نقطه عطف در ۸ سپتامبر فرا رسید؛ زمانی که جیکوب کاکسون، پژوهشگر آنتروپیک، از این شرکت استعفا داد و در مجموعهای از پستها اعلام کرد که به این نتیجه رسیده است که آزمایشگاههای هوش مصنوعی «بر سر جان ما قمار میکنند.»
در همین حال، دونالد ترامپ نشان داد که از نظر او توسعه هوش مصنوعی باید با تمام سرعت ادامه یابد. او در پیامی در شبکههای اجتماعی نوشت: «یک توطئه بیمارگونه علیه هوش مصنوعی و مراکز داده در جریان است.» به گفته او، هشدارهای فاجعهبار درباره هوش مصنوعی «فریب» است و هرگونه کند کردن روند توسعه فقط به سود چین تمام میشود. کنگره آمریکا نیز تاکنون پیشرفت چندانی در تصویب لوایح مربوط به تنظیمگری هوش مصنوعی نداشته است. در مقابل، چین رویکردی کاملاً متفاوت در پیش گرفته و پیشنهاد کرده است که ایمنی این فناوری از طریق تعهدات توسعهدهندگان، استانداردهای مورد حمایت دولت، ارزیابیهای امنیتی و آزمایشهای مستقل تنظیم شود.
افرادی که با رویترز گفتوگو کردهاند، میگویند در پشت صحنه، کارکنان «اوپن ایآی» و آنتروپیک بهطور فزایندهای نسبت به قدرت نسل بعدی مدلهای هوش مصنوعی نگران شدهاند و اعتمادشان به توانایی شرکتهای خود برای اعمال نظارت مؤثر کاهش یافته است. این نگرانیها زمانی تشدید شد که آزمایشگاههای هوش مصنوعی در هفتههای اخیر اذعان کردند مدلهایشان در جریان آزمایشها عملاً از محدودیتهای تعیینشده رها شده و به سامانههای شرکتهای دیگر نفوذ کردهاند؛ آن هم در بیشتر موارد ماهها پیش و بدون آنکه شرکتهای هدف از این موضوع آگاه باشند.
رقابت نفسگیر برای عرضه مدلهای جدید با سرعتی سرسامآور، تا حدی ناشی از تمایل آنتروپیک و OpenAI برای ورود به بورس در ماههای آینده است؛ عرضههای اولیهای که میتواند ارزش این شرکتها را به بیش از یک تریلیون دلار برساند.
با این حال، این پستهای غیرمنتظره و بهسرعت فراگیرِ کاکسون ۲۷ ساله ــ که بیرون از محافل تخصصی هوش مصنوعی چندان شناختهشده نبود ــ بود که صنعت را دستخوش تحول کرد.
هشدارهای «اوپن ایآی» درباره ناتوانیاش در کنترل کامل مدل «آسترا»، جدیدترین و توانمندترین مدل این شرکت، نیز بر نگرانیها افزود. یاکوب پاخوکی، دانشمند ارشد «اوپن ایآی»، به خبرنگاران گفت: «هرچه مدلها توانمندتر میشوند، درک دقیق اینکه چه کارهایی میتوانند انجام دهند دشوارتر میشود.» با این حال، این نگرانیها برای به تعویق انداختن عرضه فوری این مدل کافی نبود.
نگرانیها درباره «از کنترل خارج شدن» هوش مصنوعی در طول تابستان شدت گرفت؛ زمانی که «اوپن ایآی» فاش کرد عاملهای هوش مصنوعی این شرکت از یک آزمایش کنترلشده خارج شده و به سامانههای شرکت «Hugging Face» نفوذ کردهاند، بیآنکه در ابتدا هیچیک از دو شرکت از این موضوع آگاه باشند. از آن زمان تاکنون، «اوپن ایآی» و آنتروپیک از چندین حمله مشابه دیگر پرده برداشتهاند؛ از جمله شش مورد جدید که روز چهارشنبه اعلام شد، پس از آنکه گزارشهای متعدد رسانهای ــ از جمله گزارش رویترز ــ نشان داد دامنه فعالیتهای غیرمجاز بسیار گستردهتر از آن چیزی بوده است که پیشتر تصور میشد.
رهبران صنعت خواستار کاهش سرعت توسعه شدند
تا پایان هفته گذشته، زنگ خطر به بالاترین سطوح صنعت رسیده بود. در ۱۲ سپتامبر، داریو آمودی مقالهای نزدیک به چهار هزار کلمه منتشر کرد و خواستار کاهش سرعت توسعه هوش مصنوعی شد.
او نوشت: «با توجه به شتاب فزاینده توسعه قابلیتهای هوش مصنوعی، نگرانم که طی ۶ تا ۱۲ ماه آینده چنین گروهی از عاملهای هوش مصنوعی بتوانند کل اینترنت را در اختیار بگیرند.»
آمودی، همراه با مدیران برخی از بزرگترین شرکتهای توسعهدهنده هوش مصنوعی ــ از جمله ایلان ماسک از xAI، سم آلتمن از «اوپن ایآی» و دمیس هسابیس از «دیپمایند» ــ اعلام کرد که از دسترسی شرکتهای مستقل و بیرونی به سامانههایشان برای ارزیابی ایمنی و تضمین توسعه مسئولانه هوش مصنوعی حمایت میکنند.
جنسن هوانگ، مدیرعامل انویدیا، پیشنهادها برای توقف یا تعلیق توسعه هوش مصنوعی را رد کرد ــ موضعی که پیشتر نیز اتخاذ کرده بود ــ و استدلال کرد که سامانههای هرچه قدرتمندتر برای پیشرفت این فناوری ضروری هستند.
در مقابل، شرکت متا، که مدیرعامل آن مارک زاکربرگ با ترویج شعار «سریع حرکت کن و همهچیز را بههم بریز» شناخته میشود، دیدگاهی متفاوت مطرح کرد و گفت هر آزمایشگاه باید خود مسئول تعیین سرعت پیشرفت خویش باشد و نیازی به هماهنگی سراسری در سطح صنعت وجود ندارد.
زاکربرگ در پیامی در شبکههای اجتماعی نوشت: «اگر مدلهای یک آزمایشگاه باعث آسیب شوند، آن شرکت با مسئولیت حقوقی قابلتوجهی روبهرو خواهد شد؛ بنابراین انگیزه نیرومندی برای جلوگیری از چنین اتفاقی دارد.»
این بازاندیشی در صنعت روز چهارشنبه نیز ادامه یافت؛ زمانی که مصطفی سلیمان، رئیس بخش هوش مصنوعی مایکروسافت، هشدار داد که تلاش آنتروپیک برای توسعه مدلهایی که آگاهی انسانی را تقلید میکنند، رویکردی نادرست است.
سلیمان در گفتوگو با رویترز گفت: «همه ما روی یک هدف متمرکز هستیم و آن تلاش برای کنترل یک ابرهوش است. فکر میکنم این بزرگترین چالشی باشد که در قرن بیستویکم با آن روبهرو خواهیم شد.»
با این همه، حتی در شرایطی که «اوپن ایآی» ظاهراً از درخواستهای صنعت برای کاهش سرعت توسعه حمایت میکرد، گزارشهایی منتشر شد که نشان میداد اعتماد سرمایهگذاران به این شرکت کاهش نیافته است. «اوپن ایآی» در حال بررسی یک دور جدید جذب سرمایه است؛ اقدامی که میتواند ارزش این شرکت را دو برابر کند.
رقم جدید؟
۱.۵ تریلیون دلار.
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
لوئیس لیبی و جیسون فیلدز / واشینگتن پست
ایدئولوگهای حاکم بر ایران هم خونریز هستند و هم مقاوم. حملات نظامی محدود دولت ترامپ و تلاشهای آن برای «قطع هر شریان اقتصادی که بقای رژیم را تضمین میکند» قابل تقدیر است. با این حال، افراد زورگویی که زمام امور را در دست دارند، تا زمانی که از ناتوانی در سرکوب موج بعدی اعتراضات خشمگینانه ایرانیان بیمناک نشوند، از ارزشمندترین اهداف خود دست نخواهند کشید. تا هنگامی که نیروهای اجیرشده حکومت باور داشته باشند که پس از آنکه دولت بار دیگر واشینگتن را فریب دهد، پرداختها از سر گرفته خواهد شد، مذاکرهکنندگان تهران میتوانند همچنان بر مواضع سختگیرانه خود پافشاری کنند.
آنچه جمهوری اسلامی را سرپا نگه داشته، نه شور و شوق ایدئولوژیک، بلکه اجبار و زور است. برای حفظ حکومتی نامحبوب، هسته اصلی باورمندان به نظام هزاران نیروی مسلح را به خدمت میگیرد که علیه غیرنظامیان خشونت به کار میبرند. حکومت همچنین به نیروهای نیابتی منطقهای، هم پول نقد و هم سلاح میدهد تا دشمنان را مرعوب کنند و تصویری از ایرانِ مسلط بر منطقه ارائه دهند. مخالفان داخلی این افراد را «مزدور» مینامند. نگهداری چنین شبکهای ارزان نیست. نفت ــ و مهمتر از آن، وعده درآمدهای نفتی آینده ــ چرخهای این امپراتوری را به حرکت درمیآورد.
بیتردید انباشت فشارهای اقتصادی بر رنج و درماندگی مردم خواهد افزود. اما تا زمانی که مجریان سرکوب انتظار داشته باشند این فشارها گذرا باشد، آیتاللهها میتوانند روی وفاداری بیشتر آنان حساب کنند؛ وفاداریای که در صورت لزوم به کشتار نیز میانجامد. این شرطبندی چندان هم نامعقول نیست. رژیم همواره توانسته است از فشارهای آمریکا جان سالم به در ببرد. حکومت به نیروهای خود میگوید که فشارهای سیاسی منطقهای و ملاحظات انتخاباتی داخلی، دونالد ترامپ را وادار خواهد کرد که به دنبال پایان زودهنگام این رویارویی باشد.
حامیان رژیم همچنین از اقداماتی که واشینگتن انجام نداده است، دلگرم میشوند. ارتش آمریکا تأسیسات اصلی تولید و صادرات نفت ایران را ــ آنگونه که متفقین در جنگ جهانی دوم با آلمان و ژاپن کردند ــ نابود نکرده است. نیروی دریایی آمریکا عبور نفتکشها از تنگه هرمز را اسکورت کرده، اما این اقدام هرگز به گستردگی عملیاتی نبوده که رونالد ریگان در دهه ۱۹۸۰ دستور اجرای آن را صادر کرد. نیروهای زمینی نیز نه سواحل ایران را تصرف کردهاند و نه ذخایر اورانیوم غنیشده رژیم را؛ در حالی که ایالات متحده در دهه ۱۹۹۰ و اوایل دهه ۲۰۰۰ در کویت و عراق آمادگی انجام چنین اقداماتی را داشت. آمریکا همچنین حامیان ایران، یعنی چین و روسیه، را نیز به چالش نکشیده است.
خودداری از چنین اقداماتی به ادعاهای رژیم اعتبار میبخشد؛ ادعاهایی مبنی بر اینکه نیروهای شیعه ــ موشکها، پهپادها و جنگجویان پرشور مورد ستایش حکومت ــ همسایگان خلیج فارس، اقتصادهای غربی و سربازان آمریکایی را مرعوب کردهاند. روحانیون حاکم میگویند باید استوار ماند، زیرا انقلاب اسلامی ابرقدرت «شیطانی» را بازمیدارد. آنان پیروان خود را تشویق میکنند باور داشته باشند که اگر رژیم در معرض خطر قرار گیرد، میتواند صرفاً با ارائه سازشهای مبهمتر و دروغهای بیشتر از بحران عبور کند و آمریکا نیز از سر استیصال آنها را خواهد پذیرفت. در آن صورت، بار دیگر نفت و پول جاری خواهد شد و روز پرداخت فرا خواهد رسید.
موجهای حملات آمریکا، از جمله غرق کردن پنج نفتکش ایرانی در هفته گذشته، این باور را تحت فشار قرار دادهاند، اما آن را از میان نبردهاند. ملاها همچنان قدرتنمایی میکنند، به مزدوران خود اطمینان خاطر میدهند و با اطمینان از اینکه هیچچیز به مجتمعهای امن و مجلل آنان نفوذ نخواهد کرد، خطر اعتراضات بعدی را میپذیرند. آنان همچنان به دستیابی به سلاح هستهای، کنترل تنگه هرمز و فرود آوردن مرگ بر سر غرب پایبند ماندهاند.
ایالات متحده با کمک اسرائیل در برخی از این نبردها پیروز شده است؛ از جمله با به تأخیر انداختن برنامه هستهای رژیم، تضعیف توان موشکی و نیروهای آن، و کاهش منابع مالیای که صرف حمایت از تروریسم میشود؛ هرچند این دستاوردها با هزینههایی قابل توجه اما قابل تحمل به دست آمدهاند. در جهانی عادلانه، حکومت ایران باید سالها پیش سقوط کرده بود. سالها کمتوجهی آمریکا به تأمین مالی ارتش خود نیز کمکی به تسریع این هدف نکرده است. درخواست دولت کنونی برای افزایش بودجه دفاعی و هزینهکرد سنجیدهتر در این حوزه، شایسته توجه است.
شاید در این میان، تحریمهای تشدیدشده در نهایت همان عامل تعیینکنندهای باشد که کفه ترازو را برهم میزند. در غیر این صورت، منطقهای گرفتار بداقبالی همچنان در آشوب و رنج دستوپا خواهد زد و منافع غرب نیز همچنان آسیب خواهد دید؛ مگر آنکه ایالات متحده و متحدانش اراده و توانمندیهای نظامی لازم را برای مقابله با ابزارهای در حال تحول ایران در زمینه فشار و باجگیری توسعه دهند.
——————
* لوئیس لیبی از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۵ رئیس دفتر دیک چنی، معاون رئیسجمهور آمریکا، بود. او اکنون پژوهشگر ارشد بنیاد دفاع از دموکراسیها است؛ جایی که جیسون فیلدز نیز بهعنوان ویراستار ارشد فعالیت میکند.
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
قوه قضاییه جمهوری اسلامی اعلام کرد حسین پدران پس از محکومیت به «جاسوسی برای اسرائیل» و «انتقال اطلاعات مراکز نظامی و موشکی اصفهان و کارکنان آنها به موساد»، اعدام شده است. خبرگزاری میزان زمان بازداشت، شعبه دادگاه، نام وکیل و تاریخ اجرای حکم را اعلام نکرد.
میزان، خبرگزاری وابسته به قوه قضاییه، شنبه ۲۸ شهریور نوشت که پدران «با انگیزه مالی» ابتدا از طریق «وبسایت سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، سیا، برای همکاری اعلام آمادگی کرد، اما پاسخی نگرفت».
بر اساس این روایت دستگاه قضایی، «او سپس به موساد پیام داد» و ۱۰ تا ۱۵ روز بعد فردی که خود را «بن» معرفی میکرد، با شمارهای متعلق به هلند در واتساپ با او تماس گرفت.
قوه قضاییه مدعی شد پدران پس از تایید هویتش، اطلاعات مراکز نظامی، کارکنان و مقررات داخلی محل کار را ابتدا در شبکههای اجتماعی و سپس بهصورت فایلهای رمزگذاریشده از طریق ایمیل میفرستاد: «به او استفاده از سیمکارتهایی با هویت دیگر، طراحی پوشش برای جمعآوری اطلاعات و پاک کردن پیامها نیز آموزش داده شده بود.»
در ماههای اخیر، حکومت ایران موج جدیدی از سرکوب شهروندان را از طریق احضارها و بازداشتهای گسترده، صدور احکام سنگین حبس و افزایش چشمگیر اجرای احکام اعدام به راه انداخته است.
کنشگران بر این باورند که جمهوری اسلامی بهویژه پس از تنشهای نظامی اخیر قصد دارد با ایجاد فضای رعب و وحشت، مانع از فوران دوباره خشم عمومی علیه بحرانهای فزاینده معیشتی و سیاسی شود.
در اطلاعیه ۲۸ شهریور قوه قضاییه آمده است ماموران از منزل پدران دفترچهای با مطالب «خیلی محرمانه» درباره موضوعات موشکی، چند حافظه رمزگذاریشده و «وسیلهای با قابلیت تصویربرداری مخفی» کشف کردند.
میزان همچنین نوشت پدران چند بار مبالغی به یورو دریافت کرده بود: «پولهایی که در نقاطی از تهران و اصفهان برای او گذاشته شده بودند.»
این گزارش مدعی شد شماری از اماکنی که پدران درباره آنها اطلاعات فرستاده بود، در جنگ ۱۲ روزه هدف قرار گرفتند و تعدادی از کارکنانشان کشته یا زخمی شدند.
قوه قضاییه نام این مراکز، هویت قربانیان و شواهد رابطه مستقیم میان اطلاعات و حملات را منتشر نکرد.
برای پدران با اتهامهای «جاسوسی و همکاری اطلاعاتی به نفع اسرائیل»، تلاش برای همکاری با آمریکا و چند عنوان دیگر، کیفرخواست صادر شد.
میزان نوشت دادگاه با حضور وکیل برگزار شد و دیوان عالی کشور فرجامخواهی وکیل را رد کرد، اما شعبه دادگاه، نام وکیل و تاریخهای بازداشت، صدور حکم و اعدام را اعلام نکرد.
درباره این پرونده پیش از این نیز اطلاعرسانی نشده بود و هیچ متن دادنامه، کیفرخواست یا سند قابل بررسیای نیز منتشر نشده است.
ابهام درباره دادرسی پروندههای موسوم به امنیتی همواره محل اعتراض نهادهای حقوق بشری بوده است. برای نمونه، عفو بینالملل در پرونده بابک شهبازی که شهریور ۱۴۰۴ با اتهام مشابه اعدام شد، از محرومیت طولانی از وکیل، شکنجه و گرفتن اعتراف اجباری خبر داده بود.
ایران اینترنشنال
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
همزمان با تشدید تحریمهای ایالات متحده علیه شبکههای مالی تهران، «سازمان تنظیم مقررات و نظارت بانکی ترکیه» (BRSA) مجوز فعالیت شعبه استانبول بانک ملت ایران را لغو و به فعالیتهای وامدهی این بانک در ترکیه پس از بیش از چهار دهه پایان داد.
این نهاد نظارتی با استناد به نگرانیهایی مبنی بر اینکه ادامه فعالیتهای این بانک ممکن است خطراتی برای سپردهگذاران و ثبات مالی ایجاد کند، اقدام به لغو مجوز بر اساس مفاد مربوطه در قانون بانکداری ترکیه کرد.
شبکه بانک ایرانی در ترکیه
بر اساس دادههای شرکت ایرانی ارائهدهنده اطلاعات مالی «شاخصبان» (Shakhesban)، بانک ملت یکی از موسسات مالی بزرگ ایران است که مجموع داراییهای آن تا مارس ۲۰۲۶ به حدود ۴۷.۹ کوادریلیون ریال ایران (معادل ۳۴.۸ میلیارد دلار) میرسید.
بانک ملت به دلیل ارتباطات ادعایی با برنامههای هستهای و موشکی ایران، با تحریمها و محدودیتهای مالی از سوی ایالات متحده، اتحادیه اروپا و بریتانیا مواجه بوده است. وزارت خزانهداری آمریکا نخستین بار در اکتبر ۲۰۰۷ این بانک را در فهرست تحریمها قرار داد و آن را به ارائه خدمات مالی به سازمان انرژی اتمی ایران متهم کرد.
این بانک از اوایل دهه ۱۹۸۰ در ترکیه حضور داشته و فعالیت خود را از استانبول آغاز کرده و سپس آن را به ازمیر و آنکارا گسترش داده است. بانک ملت فعالیت خود در ترکیه را یکی از شعب برجسته خارجیاش توصیف میکند که از فعالیتهای اقتصادی در ترکیه حمایت کرده و در پروژههای مشترک و تجارت میان ترکیه و ایران نقش داشته است.
بر اساس دادههای «انجمن بانکهای ترکیه»، در پایان سال ۲۰۲۵، مجموع داراییهای شعبه ترکیه این بانک ۴۱ میلیون یورو (۴۲.۱ میلیون دلار) بوده و ۳۹ نفر در آن مشغول به کار بودهاند.

افزایش فشار بر شبکههای مرتبط با ایران
این تحول در ادامه اقدامات اخیر ترکیه و همراستا با تشدید تحریمهای آمریکا علیه نهادهای ایرانی صورت میگیرد؛ تحریمهایی که ذیل عملیات «طرد اقتصادی» (Economic Outcast) اعمال میشوند. این عملیات که از اواخر ماه اوت آغاز شده، با هدف قطع شریانهای حیاتی مالی باقیمانده ایران و مختل کردن شبکههای حامی حکومت این کشور اجرا میشود.
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، هشدار داده است که شرکتها و موسسات مالی خارجی که با نهادهای تحریمشده ایرانی تجارت کنند یا از شبکههای دور زدن تحریمهای آنها حمایت نمایند، ممکن است با تحریمهای ثانویه مواجه شوند. روز چهارشنبه، کمتر از دو هفته پس از آنکه بانک و دو شرکت تابعه آن به دلیل روابط ادعایی با ایران توسط ایالات متحده تحریم شدند، BRSA کنترل سهام سه سهامدار اصلی بانک سرمایهگذاری گلدن گلوبال را که تقریباً تمام وامدهنده را پوشش میدهد، به صندوق بیمه سپرده پسانداز ترکیه (TMSF) واگذار کرد.
واشنگتن همچنین در ۸ سپتامبر تحریمها علیه بخش هوانوردی ایران را گسترش داد و ۳۶ نهاد، از جمله ۲۷ شرکت هواپیمایی ایرانی و چندین شرکت در ترکیه را که به حمایت از ماهان ایر و سایر شرکتهای هواپیمایی ایرانی متهم بودند، هدف قرار داد. متعاقباً ماهان ایر پروازهای خود به استانبول و آنکارا را از ۲۱ سپتامبر به حالت تعلیق درآورد.
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
اندرو پانتازی / اکسیوس
رئیسجمهور ترامپ روز جمعه اعلام کرد که ورود شبکهٔ سیانان (CNN)، اماس ناو (MS NOW) و نشریهٔ پولیتیکو (Politico) به کاخ سفید «از همین لحظه» ممنوع است؛ اقدامی که نبرد دیرینهٔ او با سازمانهای خبری را شدت میبخشد.
چرا اهمیت دارد: ترامپ در تلاش است از دسترسی به کاخ سفید بهعنوان ابزاری علیه رسانههایی که پوشش خبری آنها را نمیپسندد استفاده کند و در عین حال تهدید کرده که سازمانهای دیگری را نیز هدف قرار خواهد داد.
گروههای مدافع آزادی مطبوعات بلافاصله از رسانهها خواستند با این ممنوعیتها مبارزه کنند.
آخرین تحولات: ترامپ در پستی در شبکهٔ اجتماعی «تروت سوسیال»، این سه رسانه را «فیکنیوز» (اخبار جعلی) خواند و آنها را به انتشار «داستانپردازی و دروغ» متهم کرد و سپس تهدید نمود که ورود سایر «رسانههای اخبار جعلی» را نیز ممنوع خواهد کرد.
کاخ سفید از اظهارنظر بیشتر دربارهٔ این موضوع، فراتر از پست ترامپ، خودداری کرد.
شبکههای سیانان، اماس ناو، نشریهٔ پولیتیکو و انجمن خبرنگاران کاخ سفید هنوز به درخواستهای اکسیوس برای اظهارنظر پاسخ ندادهاند.
نکات پشت پرده: ابعاد و گسترهٔ این ممنوعیت هنوز روشن نیست. شبکهٔ سیانان اعلام کرده، تا اندکی پس از انتشار این پست، فعالیت کارکنان این شبکه در کاخ سفید همچنان ادامه داشته است.
دادگاه تجدیدنظر حوزهٔ واشنگتن دیسی پیشتر حکم داده است که وقتی کاخ سفید امکانات عمومی مطبوعاتی را در اختیار خبرنگاران قرار میدهد، نمیتواند دسترسی آنها را بهصورت خودسرانه سلب کند و هرگونه محدودیت در کارت خبری باید همراه با طی مراحل قانونی (دادرسی عادلانه) باشد.
یک دادگاه تجدیدنظر با آرای منقسم، سال گذشته اعلام کرد که کاخ سفید دربارهٔ اینکه کدام خبرنگاران وارد فضاهای اختصاصی مانند «دفتر بیضی» (Oval Office) و هواپیمای «ایرفورس وان» شوند، اختیارات گستردهتری دارد. آن پرونده که توسط خبرگزاری آسوشیتد پرس (AP) مطرح شده بود، همچنان بلاتکلیف و در جریان است.
نقطه اصطکاک: ترامپ پیش از این نیز برای محدود کردن دسترسی خبرنگاران و رسانههایی که با آنها دچار اختلاف شده بود، اقدام کرده است.
در سال ۲۰۱۸، کاخ سفید اعتبارنامه جیم آکوستا، خبرنگار سیانان را لغو کرد. یک قاضی فدرال بعداً دستور بازگرداندن این اعتبارنامه را صادر کرد.
سال گذشته، دولت ورود خبرگزاری اسوشیتد پرس را به برخی رویدادها ممنوع کرد، زیرا این خبرگزاری همچنان از عبارت «خلیج مکزیک» استفاده میکرد؛ اقدامی که موجب به جریان افتادن یک پروندهٔ حقوقی بر اساس متمم اول قانون اساسی شد که هنوز در جریان است.
وضعیت موجود: کاخ سفید سال گذشته اختیار انتخاب خبرنگاران «تیم مطبوعاتی ریاستجمهوری» (Press Pool) را از انجمن خبرنگاران کاخ سفید سلب کرد و خود بر عهده گرفت.
وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) نیز دسترسی مطبوعات را محدود کرده بود، اما یک قاضی فدرال امسال بخشهایی از سیاست صدور اعتبارنامهٔ آن را ابطال کرد. وزارت دفاع با یک سیاست محدودکنندهٔ دیگر به این اقدام پاسخ داد که آن هم مسدود شد، هرچند اجرای آن تصمیم تا زمان صدور رای دادگاه تجدیدنظر معلق شده است.
ماه گذشته، وزارت خزانهداری از صدور اعتبارنامه برای برخی از خبرنگارانی که قصد داشتند نشست گروه ۲۰ در کارولینای شمالی را پوشش دهند، خودداری کرد.
اظهارنظرها: گروههای مدافع آزادی مطبوعات نسبت به ممنوعیت اعلامشده از سوی ترامپ ابراز نگرانی کردند.
سث استرن، مدیر دادخواهی بنیاد آزادی مطبوعات، محروم کردن رسانهها به دلیل پوشش خبریشان را «نقض آشکار متمم اول قانون اساسی» خواند و از سازمانهای خبری خواست با این محدودیتها به مقابله بپردازند.
جمیل جعفر، مدیر اجرایی مؤسسه نایت برای متمم اول در دانشگاه کلمبیا، این اقدام را با تلاشهای ترامپ در هدف قرار دادن دانشگاهها و موسسات حقوقی مقایسه کرد.
جعفر در بیانیهای گفت: «با توجه به اینکه دادگاههای زیادی دقیقاً دربارهٔ همین موضوع علیه او رای دادهاند، انسان انتظار داشت پرزیدنت ترامپ تا الان این درس را گرفته باشد.»
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
گاردین / ۱۸ سپتامبر ۲۰۲۶
* لاله مرزبان که برای ایفای نقش زنی که از سوی پدرش در فیلم «خانه فروریخته» به گروگان گرفته میشود، جایزه بهترین بازیگر زن را دریافت کرد، پس از آنکه این جایزه را به «زنان ایران» تقدیم کرد، با محکومیت مقامها و نهادهای حکومتی روبهرو شده است.
یک بازیگر ایرانی که در جشنواره فیلم ونیز موفق به دریافت جایزه بهترین بازیگر زن شده است، پس از آنکه در سخنرانی هنگام دریافت جایزه به وضعیت زنان در ایران اشاره کرد، هدف حملات شدید مقامهای جمهوری اسلامی و رسانههای دولتی قرار گرفته است.
لاله مرزبان شنبه گذشته در بخش «اوریزونتی» (افقها) جشنواره ونیز که به معرفی استعدادهای نوظهور اختصاص دارد، برای بازی در فیلم «خانه فروریخته» ساخته محسن قرایی، جایزه بهترین بازیگر زن را دریافت کرد. این فیلم روایتگر سه نسل از زنان یک خانواده است که از سوی پدر خانواده در خانه خود زندانی میشوند.
مرزبان در مراسم اهدای جوایز، جایزه خود را به «زنان کشورم که برای کوچکترین میزان آزادی، بالاترین هزینه را پرداختهاند» تقدیم کرد. او که به زبان فارسی سخن میگفت، افزود ایرانیان در حال گذراندن یکی از دشوارترین روزهای زندگی خود هستند، اما نباید امیدشان را از دست بدهند.
روز پنجشنبه، شورای عالی انقلاب فرهنگی، نهاد حکومتی تحت سلطه محافظهکاران که اعضای آن از سوی رهبر جمهوری اسلامی منصوب میشوند، با انتشار بیانیهای سخنان مرزبان را محکوم کرد و آن را «ارائه روایتی یکجانبه از جامعه پرافتخار ایران» خواند.
این شورا بدون نام بردن مستقیم از مرزبان و تنها با اشاره به «اظهارات و رفتارهای اخیر در جشنواره فیلم ونیز»، اعلام کرد که تقلیل زنان ایرانی به «کلیشههای مطلوب محافل غربی [...] با رسالت آگاهیبخشی و تعهد اجتماعی هنر همخوانی ندارد».
این بیانیه در پی موجی از حملات مشابه در رسانههای وابسته به حکومت ایران منتشر شد؛ حملاتی که برخی از آنها خواستار برخورد انضباطی حکومت با این بازیگر شده بودند.
زهرا چخماقی، روزنامهنگار و مجری مرتبط با سازمان صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران، مرزبان را «فردی دوچهره، [...] منفعتطلب، ریاکار، حقیر و بدبخت» توصیف کرد. همچنین ژیلا صادقی، یکی دیگر از چهرههای رسانهای وابسته به صداوسیما، از مرزبان انتقاد کرد که چرا بهجای سخنان خود، جایزهاش را به کودکانی تقدیم نکرده است که در حمله موشکی آمریکا به یک دبستان در میناب در ۲۸ فوریه کشته شدند.
در یکی از برنامههای شبکههای صداوسیما، یک کارشناس قرآن گفت این بازیگر «فریب دشمن را خورده است» و از دولت خواست اجازه فعالیت به او در ایران داده نشود. خبرگزاری دیگری به نام «شبکه خبر دانشجو» نیز از وزارت فرهنگ خواست که به مرزبان اجازه بازگشت به کشور داده نشود.
واکنش مقامها و رسانههای ایران به فیلم محسن قرایی و سخنان مرزبان، به نظر میرسد مشابه واکنشهایی باشد که نسبت به فیلم دیگری که امسال در جزیره لیدوی ونیز به نمایش درآمد، صورت گرفته است؛ مستند «نازا» که با مشارکت گاردین تولید شده و به کشتار گسترده غیرنظامیان در غزه از سوی اسرائیل میپردازد.
بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، این هفته اعلام کرد که در پی تصویب قوانین جدیدی خواهد بود که به اسرائیل اجازه دهد تابعیت افرادی را که «سربازان اسرائیلی را بدنام میکنند» سلب کند؛ اقدامی که به تشدید کارزار علیه یووال آبراهام و راشل زور، کارگردانان مستند «نازا»، منجر شده است.
فیلم «خانه فروریخته» فروپاشی ساختارهای سنتی و مردسالار خانواده در ایران و تلاش مردان برای حفظ این ساختارها از طریق زور را به تصویر میکشد. مرزبان در این فیلم نقش «انسی»، زنی بیستوچند ساله، را بازی میکند که به خانواده خود اعلام میکند قصد دارد ایران را ترک کند و حرفه مدلینگ را در ترکیه دنبال کند. پدر او، رشید (با بازی فرهاد اصلانی)، در تلاشی ناامیدانه برای اعمال اقتدار خود، انسی و دیگر زنان خانواده را در اتاقهایشان حبس میکند.
مرزبان پس از نخستین نمایش فیلم در ونیز، در پاسخ به این پرسش که فیلم در ایران چگونه مورد استقبال قرار خواهد گرفت، گفت:
«این پرسش برای من بهعنوان یک بازیگر بسیار مهم است و همانند همه زنان ایران، چه پزشک باشند، چه هنرمند و یا در هر حرفه دیگری فعالیت کنند، ما فقط میتوانیم هر بار یک گام برداریم؛ یک گام به سوی هدفمان.»
او افزود: «من سهم کوچک خودم را ادا کردهام. مشارکت خودم را انجام دادهام. واقعاً امیدوارم افراد بسیار بیشتری بتوانند گامهای کوچکی در مسیر هدف مشترک ما بردارند.»
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
تحول فرهنگ زور، ارعاب و حذف در عرصه عمومی شبکهای دیجیتال ایران
مقدمه
رسانههای اجتماعی فقط ابزار ارتباطی را تغییر ندادهاند؛ آنها شیوه اعمال قدرت، منازعه و ارعاب را نیز دگرگون کردهاند. در گذشته، اعمال زور به حضور فیزیکی، قدرت بدنی، موقعیت اجتماعی، گروه و تهدید مستقیم نیاز داشت. امروز اما بخشی از همین منطق میتواند در فضای دیجیتال بازتولید شود؛ با این تفاوت که «زور» دیگر الزاماً از مشت و بدن نمیآید، بلکه میتواند از شبکه، تعداد دنبالکنندگان، سرعت بازنشر، حمله هماهنگ، تخریب اعتبار و ایجاد هزینه اجتماعی ناشی شود.
از این منظر، میتوان از مفهوم «لاتسالاری دیجیتال» برای توصیف شکل جدیدی از اعمال قدرت در عرصه عمومی شبکهای استفاده کرد. منظور از لاتسالاری دیجیتال صرفاً توهین، خشم یا مخالفت سیاسی شدید در شبکههای اجتماعی نیست. انتقاد تند نیز بهخودیخود لاتسالاری محسوب نمیشود. عنصر تعیینکننده زمانی شکل میگیرد که استدلال جای خود را به ارعاب، تحقیر، تهدید، برچسبزنی، بسیج خصمانه گروهی و تلاش برای حذف اجتماعی طرف مقابل بدهد. در این وضعیت، هدف لزوماً مطلع کردن یا قانعکردن مخالف نیست؛ گاهی هدف، ساکتکردن اوست.
از زور بازو تا زور شبکه
لاتسالاری سنتی را میتوان بیش از آنکه یک ویژگی شخصیتی بدانیم، یک سبک اعمال قدرت تلقی کرد؛ سبکی که در آن تهدید، نمایش ظرفیت خشونت، تحقیر دیگران و بیاعتنایی به قواعد گفتوگو اهمیت دارد. در فضای دیجیتال، همین منطق میتواند با ابزارهای جدید بازسازی شود.
گروه فیزیکی میتواند به شبکهای از حسابها تبدیل شود. تهدید مستقیم میتواند به تهدید آنلاین تبدیل شود. تحقیر در جمع میتواند به شرمسارسازی عمومی تبدیل شود. حمله فردی میتواند به حمله هماهنگ شبکهای تبدیل شود و حذف فیزیکی از یک محیط میتواند جای خود را به عقبراندن فرد از عرصه عمومی بدهد.
در اینجا قدرت نه فقط در «چه کسی چه میگوید»، بلکه در این است که چه کسی میتواند دیگران را علیه چه کسی بسیج کند.
میشل فوکو (Michel Foucault) نشان داده است که قدرت فقط از طریق دستور و زور مستقیم عمل نمیکند؛ نظارت، مشاهدهپذیری و امکان مجازات نیز میتوانند رفتار افراد را تنظیم کنند. در فضای دیجیتال، کاربر ممکن است پیش از آنکه مورد حمله قرار گیرد، از احتمال حمله آگاه باشد و به همین دلیل از بیان دیدگاه خود خودداری کند. در این راستا است که خودسانسوری گسترش می یابد و این امر با توسعه سیاسی سازگاری ندارد.
پیر بوردیو (Pierre Bourdieu) نیز با مفهوم «خشونت نمادین» نشان میدهد که سلطه میتواند از طریق زبان، طبقهبندی و برچسبگذاری اعمال شود. در شبکههای اجتماعی، برچسبهایی مانند «خائن»، «عامل»، «دروغگو» یا «فاسد» میتوانند بحث را از محتوای یک ادعا به شخصیت گوینده منتقل کنند. در این شرایط، به جای آنکه پرسیده شود «آیا استدلال او درست است؟»، پرسش به «او چه کسی است؟» تغییر میکند.
وقتی حمله فردی به حمله شبکهای دیجیتال تبدیل میشود
تفاوت یک توهین ساده با لاتسالاری دیجیتال در مفهوم شبکه نهفته است.
یک کاربر ممکن است به فرد دیگری توهین کند؛ این رفتار، هرچند ناپسند، لزوماً لاتسالاری دیجیتال نیست. اما اگر یک اتهام یا برچسب توسط یک حساب مطرح شود، سپس حسابهای دیگر آن را بازنشر کنند، گروهی از کاربران وارد حمله شوند و در نهایت موجی از توهین، تهدید و تخریب اعتبار شکل گیرد، با پدیدهای متفاوت روبهرو هستیم.
در اینجا تعداد به ابزار قدرت تبدیل میشود.
پژوهش سیمین کارگر و آدریان راوخفلیش (Simin Kargar & Adrian Rauchfleisch) درباره ایران، با عنوان «ترولینگ همسو با حکومت در ایران و دوگانگی ظرفیتهای اینستاگرام» (State-aligned trolling in Iran and The double-edged affordances of Instagram)، نشان داده است که آزار آنلاین میتواند در برخی زمینهها به ابزاری برای کنترل اطلاعات، اعمال فشار بر منتقدان و تأثیرگذاری بر عرصه عمومی آنلاین تبدیل شود. این پژوهش با استفاده از مصاحبههای کیفی و تحلیل کمی حسابهای اینستاگرام، شبکهها و الگوهای انتشار نفرت علیه برخی اعضای دیاسپورای ایرانی، از جمله روزنامهنگاران، فعالان مدنی و هنرمندان را بررسی کرده است. اهمیت این یافته در آن است که نشان میدهد آزار آنلاین را نمیتوان همیشه به خصومت شخصی میان دو کاربر تقلیل داد. در برخی موارد، شبکه و الگوی بسیج گروهی کاربران بخش مهمی از پدیده هستند. البته یک تمایز مهم ضروری است: مشاهده رفتار هماهنگ یا حمله شبکهای بهخودیخود اثبات نمیکند که همه حسابهای مشارکتکننده وابسته به یک نهاد سیاسی یا حکومتی بودهاند. میان رفتار قابل مشاهده، هماهنگی شبکهای و وابستگی سازمانی باید تفاوت گذاشت.
سلاحسازی از مشاهدهپذیری
یکی از ویژگیهای مهم شبکههای اجتماعی، عمومیشدن سریع منازعه است. یک اختلاف خصوصی میتواند در چند ساعت به یک نمایش عمومی تبدیل شود. تروتیه (Trottier) این وضعیت را در قالب مفهوم «هوشیاری دیجیتال» (Digital Vigilantism) بررسی کرده است؛ وضعیتی که در آن کاربران میتوانند فردی را شناسایی، افشا، شرمسار یا مجازات کنند. در چنین شرایطی، دیدهشدن دیگر فقط یک مزیت نیست؛ خودِ مشاهدهپذیری میتواند به ابزار فشار تبدیل شود.
لاتسالاری دیجیتال از همین ظرفیت استفاده میکند. هدف حمله ممکن است فقط تحمل چند توهین نباشد؛ ممکن است اعتبار حرفهای، اجتماعی یا عمومی او هدف قرار گیرد. برای یک استاد دانشگاه، روزنامهنگار، پژوهشگر، هنرمند یا فعال مدنی، تخریب اعتبار میتواند بسیار مهمتر از خود توهین باشد. در اینجا «سرمایه اعتباری» هدف حمله قرار میگیرد.
موفقیت لاتسالاری دیجیتال؛ زمانی که قربانی سکوت میکند
شاید مهمترین پیامد لاتسالاری دیجیتال نه آن چیزی باشد که مهاجم میگوید، بلکه آن چیزی باشد که قربانی دیگر نمیگوید.
نظریه «مارپیچ سکوت» نورا نویمان (Noelle-Neumann) توضیح میدهد که ترس از انزوای اجتماعی میتواند افراد را از بیان دیدگاههایی که تصور میکنند در اقلیت قرار دارند بازدارد. پژوهشهای بعدی درباره شبکههای اجتماعی نیز نشان دادهاند که ترس از انزوای اجتماعی و واکنش منفی دیگران میتواند به خودسانسوری و کاهش بیان دیدگاههای مخالف منجر شود. بنابراین، سازوکار لاتسالاری دیجیتال را میتوان چنین توضیح داد: حمله شبکهای هزینه سخن گفتن را افزایش میدهد؛ افزایش هزینه، ترس از انزوا و حمله را بیشتر میکند؛ ترس میتواند به خودسانسوری منجر شود؛ و خودسانسوری مشارکت عمومی را کاهش میدهد. در این معنا، لاتسالاری دیجیتال زمانی به هدف خود رسیده است که لزوماً مخالف را قانع نکرده، بلکه او را از ادامه سخن گفتن منصرف کرده باشد.
از فرهنگ سیاسی تا فرهنگ پلتفرمی
لاتسالاری دیجیتال را نمیتوان صرفاً محصول فناوری دانست. فناوری امکان حمله سریع، گسترده و کمهزینه را فراهم میکند، اما نحوه استفاده از این امکان به فرهنگ سیاسی و هنجارهای اجتماعی نیز بستگی دارد.
اگر اختلاف سیاسی به دشمنی تعبیر شود، اگر مخالف بهجای صاحب یک دیدگاه بهعنوان «دشمن» تعریف شود و اگر حذف طرف مقابل بهعنوان بخشی از پیروزی سیاسی تلقی شود، رسانه اجتماعی میتواند همین الگو را با سرعت و دامنه بسیار بیشتری بازتولید کند. به همین دلیل، رسانه دیجیتال الزاماً فرهنگ سیاسی تازهای خلق نمیکند؛ گاهی فقط ویژگیهای موجود فرهنگ سیاسی را سریعتر، ارزانتر و گستردهتر میکند.
در مورد خاص ایران، مطالعات مربوط به اینترنت و سیاست از مدتها پیش به رابطه پیچیده میان فضای آنلاین، کنترل سیاسی، سانسور و مشارکت عمومی پرداختهاند. پژوهش کارگر و راوخفلیش این بحث را یک گام جلوتر میبرد و نشان میدهد که آزار و ترولینگ آنلاین میتوانند در برخی شرایط به بخشی از منازعه بر سر کنترل اطلاعات و صدای عمومی تبدیل شوند.
مسئله فقط بیادبی نیست
اگر لاتسالاری دیجیتال را صرفاً «بدرفتاری یا بی نزاکتی در اینترنت» بدانیم، بخش مهم مسئله را از دست میدهیم.
مسئله زمانی سیاسی میشود که آزار شبکهای بتواند افراد را به سکوت وادار کند. زمانی ارتباطی میشود که حمله سازمانیافته موضوعات قابل طرح در عرصه عمومی را محدود کند. زمانی فرهنگی میشود که تخریب شخصیت جای استدلال را بگیرد. و زمانی به مسئله قدرت تبدیل میشود که شبکهای از کاربران بتواند بدون استفاده مستقیم از ابزارهای رسمی، هزینه مخالفت را افزایش دهد.
از این منظر، لاتسالاری دیجیتال در نقطه تلاقی قدرت، شبکه، هیجان و ارعاب قرار میگیرد.
از کوچه به پلتفرم
تفاوت لاتسالاری سنتی و دیجیتال در این نیست که یکی خشونتآمیز و دیگری غیرخشونتآمیز است؛ تفاوت اصلی در سازمان اجتماعی قدرت است.
لات سنتی برای اعمال قدرت به بدن، حضور فیزیکی و محیط اجتماعی نزدیک نیاز داشت. لات دیجیتال میتواند از فاصله هزاران کیلومتری نیز فشار ایجاد کند. قدرت او ممکن است از تعداد حسابها، سرعت انتشار، حجم توجه، قابلیت بسیج، تخریب اعتبار و ایجاد هزینه اجتماعی ناشی شود.
به همین دلیل، لاتسالاری دیجیتال را میتوان صورت شبکهایِ ارعاب اجتماعی دانست؛ شکلی از قدرت که در آن مشت جای خود را به پیام، جمع محلی جای خود را به شبکه، و تهدید مستقیم جای خود را به مدیریت هزینه اجتماعی مخالفت میدهد.
مسئله نهایی، بنابراین، فقط اخلاق گفتوگو در اینترنت نیست؛ مسئله کیفیت عرصه عمومی است. جامعهای که در آن افراد بتوانند بدون ترس از حمله، تحقیر و تهدید دیدگاه خود را بیان کنند، عرصه عمومی بازتری خواهد داشت. در مقابل، اگر هزینه مخالفت از طریق حملات شبکهای افزایش یابد، حتی بدون سانسور رسمی نیز ممکن است دامنه واقعی گفتوگوی عمومی کوچک شود. چنین امری به سود توسعه سیاسی جامعه ایران نیست. لاتسالاری دیجیتال، در نهایت، انتقال فرهنگ زور از بدن به شبکه است؛ از مشت به پیام، از کوچه به پلتفرم و از تهدید مستقیم به ایجاد هزینه اجتماعی برای مخالفت.
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
وزارت امور خارجه ایالات متحده با فروش احتمالی نظامی خارجی به پادشاهی عربستان سعودی برای خرید جنگنده تهاجمی مشترک اف-۳۵ لایتنینگ ۲ و تجهیزات مرتبط موافقت کرده است. برآورد کل هزینه این معامله ۲۴.۳ میلیارد دلار است.
عربستان سعودی درخواست خرید ۴۸ فروند هواپیمای جنگنده تهاجمی اف-۳۵ لایتنینگ ۲ با قابلیت برخاست و فرود متعارف کرده است. بسته درخواستی عریستان همچنین شامل موتور هواپیما و دیگر تجهیزات نظامی نیز میشود.
کنگره ایالات متحده باید فروش این بسته نظامی یه عربستان سعودی را تایید کند.
وزارت امور خارجه آمریکا در اطلاعیهای اعلام کرد هدف این فروش این بسته نظامی، تقویت امنیت یکی از متحدان اصلی غیرعضو ناتو است که عاملی برای ثبات سیاسی و پیشرفت اقتصادی در منطقه خلیج فارس است.
با اینحال قانونگذاران و مقامات دفاعی نگرانند که چنین اقدامی میتواند دسترسی چین به فناوریهای بسیار حساس را امکانپذیر سازد.
این معامله عربستان را همتراز با اسرائیل قرار میدهد که ناوگانی متشکل از ۵۰ فروند از این جنگندهها در اختیار دارد. با این حال، این فروش همچنان نیازمند تأیید کنگرهای است که مدتهاست نسبت به این موضوع تردید دارد. همچنین، این طرح احتمالاً با مخالفت اسرائیل مواجه خواهد شد؛ کشوری که از دیرباز با فروش این هواپیماها به سعودیها مخالف بوده است.
راجا کریشنامورتی، نماینده دموکرات ایالت ایلینوی و عضو کمیته اطلاعات مجلس نمایندگان، گفت: «این کار میتواند “جواهرات تاج” (ارزشمندترین داراییها) فناوری نظامی آمریکا را در دسترس حزب کمونیست چین قرار دهد.»
اسرائیل تنها کشور دیگر در خاورمیانه است که از این جنگندهها استفاده میکند. آمریکا نیز مدتهاست متعهد شده است که به اسرائیل در حفظ «برتری کیفی نظامی» نسبت به سایر کشورهای منطقه کمک کند؛ وعدهای که چنین قراردادی ممکن است آن را به خطر بیندازد.
وزارت امور خارجه آمریکا در اطلاعیهای که خبر این تصمیم را اعلام میکرد، اظهار داشت: «فروش پیشنهادی این تجهیزات و خدمات پشتیبانی، موازنه نظامی در منطقه را تغییر نخواهد داد.»
این پیشنهاد در شرایطی مطرح میشود که عربستان سعودی بهطور مرتب هدف حملات موشکی و پهپادی ایران قرار میگیرد و درگیریها با نیروهای حوثی مورد حمایت ایران در یمن نیز از سر گرفته شده است.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، روابط نزدیکی با رهبران عربستان داشته است. همچنین جرد کوشنر، داماد او، صندوق ثروت ملی عربستان را متقاعد کرد تا در فاصله میان دوران ریاستجمهوری ترامپ، مبلغ ۲ میلیارد دلار در شرکت سرمایهگذاری خصوصی او سرمایهگذاری کند.
با این حال، پیش از آنکه یک پیمانکار دفاعی آمریکا بتواند حتی مذاکرات را با خریدار آغاز کند، کنگره باید این فروش را تصویب نماید؛ ضمن آنکه پیش از این نیز مسائل بحثبرانگیز باعث توقف سفارشهای مربوط به اف-۳۵ شده است.
امارات متحده عربی در دسامبر ۲۰۲۱، قرارداد پیشنهادی ۲۳ میلیارد دلاری برای خرید اف-۳۵ را بهطور رسمی به حالت تعلیق درآورد. دلیل این اقدام، نگرانیهای دولت بایدن در مورد روابط ابوظبی با پکن و استفاده این کشور از فناوری ۵جی (5G) شرکت هوآوی عنوان شد.
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
ریچارد رایت در طول رکود بزرگ به حزب کمونیست پیوست – عضویتی که تا آخر عمر از آن پشیمان بود.
مورخ مشهور جان هنریک کلارک (John Henrik Clarke)، دربارهٔ ریچارد رایت (Richard Wright) نوشت: «او مانند یک پتک آمد، مانند غولی از کوهستان با پتکی، و او با همان پتک مینوشت.»(۱)
نسلهای دانشآموزان دبیرستانی آمریکایی، رایت را بهعنوان همان پتکی میشناسند که «پسر سیاه» (Black Boy) [این کتاب در ایران با عنوان های «پسر سیاه» و «پسرک سیاه» ترجمه شده است. مترجم]را در فهرست کتابهای خواندنی کلاس دهم انگلیسیشان قرار داد. اما این کتاب قبلی او، «پسر بومی» (Native Son) [این کتاب در ایران با عنوان های «پسر بومی» و «پسرک بومی» ترجمه شده است. مترجم] ، و مشتی مقاله و داستان کوتاه است که شهرت ادبیاش هنوز بر آن استوار است. رایت اشتراکات زیادی با غولهای ادبیات مدرن آمریکا داشت. مانند همینگوی، او یک مهاجر خودخواسته و آشکار بود. مانند فاکنر، او اهل میسیسیپی بود (و بهطرز عجیبی، مانند او کارمند سابق پست). اما رنگ پوست رایت، همراه با باورهای سیاسی رادیکالش، او را از رسیدن به جایگاه آن دو افسانه بازداشت. او بخش زیادی از زندگیاش را صرف جستجوی کشوری کرد که بتواند به آن دل بسته و آن را تکیه گاه خود قرار دهد و با توجه به زیر نظر بودن دائمی اش همیشه یک قدم از افبیآی جلوتر بماند.
رایت که یکی از اولین آمریکاییهای آفریقاییتبار بود که با نوشتههایش و از طریق قلمش به شهرت رسید، در جنوب و در دوران قوانین جدا سازی نژادی معروف به جیم کرو (Jim Crow South) بزرگ شد، جایی که حتی داشتن کارت کتابخانه او را در میان جامعه سفیدپوستان مشکوک میکرد. با این حال، او نقشهای طراحی کرد تا یکی به دست آورد و از آن برای مطالعه آثار اولین بت ادبی خود، اچ. ال. منکن (H. L. Mencken)، استفاده کرد (۲). وقتی چشمانش به امکانات فراتر از شهر کوچک خود در جنوب می سی سی پی به نام نچز (Natchez)، باز شد، رایت بهمحض رسیدن به سن قانونی، بهسرعت از شهر گریخت. او در شیکاگو ساکن شد، جایی که برای دههٔ بعد در اداره پستی در ساوت ساید کار کرد و مجموعهای از داستانها و اشعار مورد تحسین را برای نشریات ادبی کوچک نوشت. در نشانهای از جایگاه رو به رشدش، رایت در سال ۱۹۳۹ توسط مجموعه شومبورگ برای ادبیات و هنر سیاهان (Schomburg Collection of Negro Literature) در شهر نیویورک بهعنوان یکی از «دوازده سیاهپوست برجسته سال نامیده شد.
انتشار «پسر بومی» در سال ۱۹۴۰، نقطه عطف خلاقانه و تجاری رایت بود. داستان یک «سیاهپوست وحشی» به نام بیگر توماس (Bigger Thomas) که بهطور تصادفی زنی سفیدپوست را میکشد و بهای هولناکی میپردازد، این رمان او را تقریباً یکشبه به جایگاه نمادین رساند، و نه فقط در جامعه سیاهان. در نهاییترین نشانه پذیرش جریان اصلی، «پسر بومی» اولین اثر یک نویسنده آمریکایی آفریقاییتبار بود که توسط باشگاه کتاب ماه انتخاب شد. (انصافاً، هیئت مدیرهٔ محافظهکار این باشگاه او را مجبور کرد برخی از بخشهای نژادیتر رمان را حذف کند.) در عرض چند ماه، کارمند پست سابق شیکاگو، ثروتمندترین و برجستهترین نویسنده سیاهپوست آمریکا شد.
او همچنین کمونیست شد. اقدامی رایج در اوج رکود بزرگ (Great Depression)، زمانی که تحریکات چپگرایانه بسیار مد بود، اما اقدامی که رایت را تا آخر عمر تعقیب کرد، زیرا ترسهای پارانوئیدی او از نظارت مقامات دولتی، بیش از حد واقعی از آب درآمد. اگرچه او در سال ۱۹۴۴ از کمونیسم تبری جست – حتی مقالهای با عنوان «من سعی کردم کمونیست باشم» نوشت (بله، همین! البته که منظور را می فهمید) – دولت آمریکا هرگز او را بهخاطر عضویت سابقش در حزب، رها نکرد.(۳) از لحظهای که وارد چشم عموم شد، رایت تحت نظر افبیآی بود. سیا نیز او را زیر نظر داشت. دیگر آمریکاییهای آفریقاییتبار مشهور مأمور شدند تا در مطبوعات سیاهان به او تهمت بزنند. این واقعیت که رایت دو همسر سفیدپوست گرفت – بالرین دیما رز میدمن (Dhima Rose Meadman) در سال ۱۹۳۹ و سازماندهندهٔ حزب کمونیست، الن پاپلار (Ellen Poplar)، در سال ۱۹۴۱ – قطعاً او را نزد مقامات محبوبتر نکرد.
در سال ۱۹۴۶، رایت که از نحوهٔ رفتار با خود در زادگاهش به ستوه آمده بود، به فرانسه نقل مکان کرد و به یک مهاجر دائمی تبدیل شد. در پاریس، او با آغوش باز توسط روشنفکران برجستهای چون گرترود استاین، سیمون دو بووار، ژان-پل سارتر و آندره ژید مورد استقبال قرار گرفت. او زندگی پرباری داشت، به سازمانهای رادیکال مختلف پیوست و برای استقلال کشورهای در حال توسعه فعالیت میکرد. اما آثارش به دلیل جدا شدن از سرزمین مادری و منبع الهامش، آسیب دید. امروزه، افراد کمی – چه در کلاس انگلیسی دبیرستان و چه خارج از آن – «مطرود» (The Outsider) [این کتاب با همین نام در ایران ترجمه شده است. مترجم]، «تعطیلات وحشی» (Savage Holiday) یا هر یک از دیگر کتابها و مقالات تعلیمی رایت در سالهای پایانیاش را خواندهاند. حتی بسیاری از مریدان سابق او در محافل ادبی سیاهان نیز علیه او موضع گرفتند. تا زمان مرگش بر اثر سکته قلبی در سال ۱۹۶۰، رایت بهشدت بدهکار بود و از نظر محافل ادبی به حاشیه رانده شده بود. نبود کالبدشکافی و شرایط عجولانهٔ سوزاندن پیکرش – که گفته میشود نسخهای از کتاب «پسر سیاه» در کنارش بود – منجر به انتشار تعدادی نظریه توطئه هولناک دربارهٔ مرگ او شد. تا به امروز، برخی اصرار دارند که رایت، که هیچ سابقهای از بیماری قلبی نداشت، توسط معشوقهاش به قتل رسیده، توسط سیا ترور شده، یا هر دو. اگر چنین باشد، پایان مناسبتری برای نویسندهای بود که زندگیاش را در گریز از ستمگران واقعی و خیالی گذراند.
جوان خشمگینِ خودآموخته
رایتِ نوجوان که از کتابهای تعیینشده در مدرسه قانع نبود، تصمیم گرفت برنامهٔ مطالعهٔ خود را طراحی کند. اولین ایستگاه او، شعبهٔ محلی سیستم کتابخانه عمومی ممفیس بود. اما این مؤسسه به یک سیاست سختگیرانهٔ امانتدهی فقط برای سفیدپوستان پایبند بود. رایت که خشمگین شده بود، به خانه رفت و بلافاصله نامهای جعلی از طرف یک حامی خیالیِ سفیدپوست کتابخانه به کتابدار نوشت. در نامه آمده بود: «بانوی گرامی، آیا لطف میکنید و اجازه میدهید این پسر سیاهپوست چند کتاب از اچ. ال. منکن داشته باشد؟» رایت بهزودی فهرست خواندنش را پر کرد.
دوستان مکاتبهای
هنگامی که رایت در سال ۱۹۳۹ با رقصندهٔ دیما رز میدمن ازدواج کرد، رالف الیسون (Ralph Ellison)، همچنین نماد ادبی آمریکایی آفریقاییتبار، بهعنوان ساقدوش او ایستاد.

هورا برای هالیوود
از لحظهای که «پسر بومی» منتشر شد، شروع به جلب توجه تهیهکنندگان هالیوودی کرد. رایت مدتها در برابر تمام پیشنهادها برای اقتباس رمانش برای پرده بزرگ مقاومت کرد. او میترسید که پیامش گم شود، زیرا داستان غمانگیز بیگر توماس (Bigger Thomas) [قهرمان کتاب «پسر بومی»] برای جلب مخاطبان انبوه تعدیل میشد. او همچنین از تغییرات گسترده در طرح داستان میهراسید – و بهدلیل موجهی. در سال ۱۹۴۷، تهیهکننده جوزف فیلدز (Joseph Fields) از مترو گلدوین مایر با ایدهٔ «بازآفرینی» (reimagining) بیگر و تمام شخصیتهای آمریکایی آفریقاییتبار رمان بهعنوان سفیدپوستان به رایت نزدیک شد. در نسخهٔ فیلدز، بیگر بهعنوان عضوی از یک گروه اقلیت قومی سفیدپوست بازسازی میشد که در کنار یک لهستانی، یک ایتالیایی،یک سیاهپوست و یک یهودی برای شغلی درخواست میدهد. این مفهوم چنان رایت را به وحشت انداخت که او کاملاً از هالیوود دست کشید و شروع به بررسی پیشنهادهای تهیهکنندگان اروپایی کرد.
در نهایت، رایت مرد خود را در پییر شنال (Pierre Chenal)، فیلمساز فرانسوی یافت. شنال موافقت کرد که به رمان همانگونه که نوشته شده پایبند بماند، به شرطی که خود رایت نقش شخصیت اصلی را بازی کند. انتخاب یک مرد چهلساله بدون تجربهٔ بازیگری برای نقش یک قهرمان نوزدهساله، تنها اولین مورد از مجموعهای از اشتباهاتی بود که این تولید کمبودجه را به دردسر انداخت.
هنگامی که دولت آمریکا فرانسه را تحت فشار قرار داد تا از این پروژه فاصله بگیرد، شنال مجبور شد عملیات را به آرژانتین منتقل کند. سوءتفاهمهای بوروکراتیک، معاملات مشکوک توسط حامیان آرژانتینی، و ناتوانی خود شنال، پروژه را از برنامه و بودجه خارج کرد. بهطرز معجزهآسایی، فیلم به پایان رسید و یک نمایش افتتاحیهٔ باشکوه در ۴ نوامبر ۱۹۵۰ در هواپیمای مسافربری دوربرد استراتو کلیپر (Pan-Ameri-can strato-clipper) شرکت پان امریکن برگزار شد.
امیدها برای استقبال مثبت در سرزمین مادری رایت بالا بود، اما آمریکا با این «پسر بومی» مهربان نبود. پیش از اولین نمایش فیلم، هیئت سانسور ایالت نیویورک به توزیعکننده دستور داد نیم ساعت از فیلم را که برای مخاطبان آمریکایی بیش از حد سیاسی تلقی میشد، حذف کند. این نسخهٔ سانسورشده منتقدان را به وحشت انداخت، که خصومت ویژهای را برای بازی آماتوری رایت اختصاص دادند. نویسنده در ملأ عام چهرهای شجاع به خود گرفت. او اظهار کرد: «من هیچ عذری برای این فیلم نمیآورم. خوب یا بد، این همان چیزی است که میخواستم.» اما در خلوت، بهشدت شرمنده بود. تنها سالها بعد، نسخهٔ سانسورنشدهٔ «پسر بومی» در جشنوارههای فیلم اروپایی ظاهر شد. تا آن زمان، برای نجات اعتبار سینمایی رایت خیلی دیر شده بود.
با دوستانی از این قبیل... (۴)
هنگامی که رایت در پاریس زندگی میکرد، عملاً جیمز بالدوین (James Baldwin)، نویسندهٔ جوان و نوظهورِ آمریکایی آفریقاییتبار که چهارده سال از او کوچکتر بود، را زیر پر و بال خود گرفت. از بالدوین تقریباً هنوز چیزی منتشرنشده بود و او برای راهنمایی و الهام به نویسندهٔ تثبیتشده نگاه میکرد. رایت نیز به نوبهٔ خود، با وقت و مشاورهاش سخاوتمندانه رفتار میکرد. متأسفانه، هیچکس به بالدوین نگفته بود که قدردانی بخشی از این معامله است. یکی از اولین چیزهایی که بالدوین پس از سکونت در پاریس نوشت، مقالهای بود که به حمله به سنت داستانهای «اعتراضی»(۵) در ادبیات معاصر سیاهان میپرداخت. هدف اصلی خشم او؟ ظاهراً کتاب «پسر بومی». رایت که بهشدت آزرده خاطر شده بود، هرگز بالدوین را نبخشید.
دیوانهٔ هایکو
رایت به هایکو علاقهمند شد. در آخرین دههٔ زندگیاش، در حالی که در فرانسه زندگی میکرد، بیش از چهار هزار شعر سهسطریِ مرموز سرود که آنها را «تارهای عنکبوت» مینامید. این اشعار پس از مرگش جمعآوری و منتشر شدند.

ریچارد رایت در طول رکود بزرگ به حزب کمونیست پیوست – عضویتی که تا آخر عمر از آن پشیمان بود.
————————
اشارههای تکمیلی مترجم:
۱: در این پاراگراف، جان هنریک کلارک، مورخ، دربارهٔ ریچارد رایت (نویسندهٔ سیاهپوست آمریکایی) میگوید: «او مانند یک پتک آمد... مانند غولی از کوه بیرون آمد با یک پتک، و با پتک مینوشت.» منظور از «با پتک نوشتن» یک استعارهٔ ادبی است که چند لایه معنا دارد:
A. قدرت کوبنده و بیرحم: پتک ابزاری است سنگین، خشن و ویرانگر. یعنی نوشتههای رایت ضربه میزنند، خرد میکنند و خواننده را تکان میدهند. لحن او ملایم، ظریف یا محتاطانه نیست؛ مستقیم، خشن و کوبنده است.
B. شکستن سکوت و تابوها: رایت دربارهٔ نژادپرستی، خشونت، فقر و تحقیر سیاهپوستان مینوشت. او با نوشتههایش دیوار سکوت را میشکست — همانطور که پتک سنگ را میشکند. نمونه: رمان پسر بومی و تولد یک ملت که جامعهٔ آمریکا را به لرزه درآوردند.
C. نوشتن به مثابه ضربهٔ فیزیکی: کلارک میگوید رایت مثل غولی از کوه بیرون آمد — یعنی عظیم، غیرمنتظره و هراسانگیز. او با پتک مینوشت، یعنی هر جملهاش مثل ضربهای بر پیکرِ نظامِ نژادپرست بود. این نه نوشتن آرام و دانشگاهی، بلکه نوشتنِ مبارز و انقلابی است.
D. تفاوت با «قلم» یا «شمشیر»: نویسندگان معمولاً با قلم مینویسند — ابزاری ظریف و دقیق. بعضی با شمشیر مینویسند — یعنی تیز و برنده. رایت با پتک مینوشت — یعنی سنگین، کوبنده و درهمشکننده.
در مجموع «نوشتن با پتک» یعنی: نوشتنِ خشن، مستقیم، بیپرده و کوبنده که سکوت را میشکند، تابوها را درهم میکوبد و خواننده را تکان میدهد. کلارک با این استعاره، رایت را نه یک نویسندهٔ ظریف، بلکه یک نیروی طبیعی معرفی میکند — غولی از کوه که با هر ضربهٔ پتک، دیوارهای نژادپرستی و سکوت را فرومیریزد. پ» سال نامیده شد.
۲: در این پاراگراف، علاقهٔ زیاد ریچارد رایت به اچ. ال. منکن از چند جهت قابل توضیح است:
A. منکن به عنوان «اولین بت ادبی»
نویسنده صریحاً میگوید رایت آثار «اولین بت ادبی خود» را با ولع میخواند. این یعنی منکن نخستین نویسندهای بود که رایت را با قدرت کلام آشنا کرد.
B. منکن و شکستن تابوها: منکن در دههٔ ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰یکی از منتقدان تیزبین و بیپروای جامعهٔ آمریکا بود. او ریاکاری، جهل و تعصب طبقهٔ متوسط را به باد نقد میگرفت. او نژادپرستی، خرافات مذهبی و محافظهکاری را محکوم میکرد. او سبکی طنزآمیز، کوبنده و بیرحمانه داشت. برای رایتِ جوان که در جیم کرو ساوث (جنوبِ نژادپرست) بزرگ شده بود، منکن الگویی بود از نویسندهای که با کلام، تابوها را میشکند — همان «نوشتن با پتک» که در پاراگراف قبلی آمد.
C. منکن و «کشف دنیای فراتر از میسیسیپی»: نویسنده میگوید «چشمانش به روی امکاناتی فراتر از ناچیز، میسیسیپی باز شد.» این جمله کلیدی است. منکن به رایت نشان داد که جهانی فراتر از جنوبِ نژادپرست وجود دارد. قلم میتواند ابزار رهایی باشد. نوشتن میتواند اعتراض باشد، نه تسلیم. و همین بینش بود که رایت را از ناچیز، میسیسیپی فراری داد و به شیکاگو کشاند.
D. منکن به عنوان «پلی به دنیای ادبیات»: منکن منتقد ادبی، روزنامهنگار و ویراستار بود. او استعدادهای جوان را کشف و تشویق میکرد. رایت با خواندن منکن با ادبیات جدی آشنا شد. سبک نوشتن را آموخت. جسارت نقد را یاد گرفت. نکتهٔ کلیدی این که منکن فقط یک نویسنده نبود؛ او نمادی بود از امکان فرار از جبر جغرافیایی و نژادی از طریق قلم. و رایت، با ولع، این امکان را در آغوش کشید.
۳: در این پاراگراف، دو نکتهٔ کلیدی وجود دارد که نیازمند توضیح است. منظور از «من سعی کردم یک کمونیست باشم» چیست؟ ریچارد رایت در سال ۱۹۴۴ مقالهای با عنوان «من سعی کردم یک کمونیست باشم» (I Tried to Be a Communist) نوشت. این مقاله یک «اعتراف به گناه» (mea culpa) بود — یعنی بیانیهای برای تبرئهٔ خود از اتهام عضویت در حزب کمونیست. اما زمینهٔ تاریخی آن چه بود؟ رایت در دههٔ ۱۹۳۰، در اوج رکود بزرگ، به حزب کمونیست آمریکا پیوست. در آن زمان، کمونیسم برای بسیاری از روشنفکران، کارگران و سیاهپوستان جذاب بود، چون حزب کمونیست نژادپرستی را محکوم میکرد و برابری را تبلیغ میکرد. اما رایت در نهایت از حزب برید — چون حزب میخواست هنر را تابع ایدئولوژی کند و آزادی خلاقیت او را محدود میکرد. منظور از «سعی کردم» یعنی تلاش کردم اما موفق نشدم، نتوانستم، رهایش کردم. این مقاله اعترافی بود که رایت نوشت تا خود را از اتهام کمونیسم تبرئه کند. او در این مقاله توضیح داد که چرا به حزب پیوست، چه چیزهایی دید، و چرا ترکش کرد. کنایه اینجاست که رایت با دست خودش مدرکی علیه خودش امضا کرد. او فکر میکرد با نوشتن این مقاله، خود را تبرئه میکند اما دقیقاً برعکس شد: این مقاله مدرک رسمی عضویت او در حزب کمونیست شد. دولت آمریکا هرگز این اعتراف را فراموش نکرد. افبیآی و سیا از این مقاله به عنوان دلیل برای تحت نظر گرفتن او استفاده کردند. نکتهٔ کلیدی: رایت هم به خاطر کمونیسم تحت نظر بود، هم به خاطر ازدواج با زنان سفیدپوست، هم به خاطر نوشتههای اعتراضیاش. و مقالهٔ «من سعی کردم یک کمونیست باشم»، به جای آزاد کردن او، زنجیر را محکمتر کرد.
۴: در این پاراگراف، عنوان « با دوستانی از این قبیل...» حاوی طنز تلخ و کنایهای عمیق دربارهٔ رابطهٔ ریچارد رایت و جیمز بالدوین است. عنوان «با دوستانی از این قبیل» یک ضربالمثل است که در فارسی و انگلیسی به یک اندازه معنای کنایه ای دارد. به عبارت دیگر با دوستانی مثل اینها، آدم دیگر چه نیازی به دشمن دارد؟ به دیگر سخن وقتی دوستان بیشتر از دشمنان به تو آسیب میزنند، دشمنان بیفایده میشوند. کاربرد این ضرب المثل در این متن: رایت به بالدوین کمک کرد — مثل یک پدر یا مراد ادبی. بالدوین به جای تشکر، به رایت حمله کرد — آثارش را نقد کرد. پس «دوست» (بالدوین) به رایت ضربه زد.
۵: حملهٔ بالدوین به کمک «ادبیات اعتراض». متن میگوید: «یکی از اولین چیزهایی که بالدوین پس از سکونت در پاریس نوشت، مقالهای بود در حمله به سنت «ادبیات اعتراض» در ادبیات معاصر سیاهپوستان.» اما «ادبیات اعتراض» (protest fiction) چیست؟ این ژانری از ادبیات است که هدفش افشای بیعدالتی نژادی، اجتماعی و سیاسی است. نمونهٔ اعلیٰ آن: «پسر بومی» خودِ رایت است. ویژگی آن: شخصیتهای سیاهپوست قربانی نظام سفیدپوست هستند؛ داستان بر محور رنج و خشم نژادی میچرخد. انتقاد بالدوین چنین بود. او معتقد بود «ادبیات اعتراض» شخصیتهای سیاهپوست را به قربانی تقلیل میدهد. او میخواست ادبیات سیاهپوستان فراتر از اعتراض برود — به عمق انسانی، پیچیدگی روانی و زیباییشناسی بپردازد. او رایت را متهم میکرد که شخصیتهایش کلیشهای و یکبعدی هستند. اما واکنش رایت چه بود؟ زخم عمیق، بخشش هرگز! متن میگوید: «رایت به شدت آزرده شد و هرگز بالدوین را نبخشید.» چرا اینقدر سنگین بود؟ بالدوین نه فقط یک منتقد، بلکه مرید رایت بود. او در خانهٔ رایت مهمان بود، از سفرهٔ او خورده بود. حملهٔ او به «پسر بومی»، حمله به میراث ادبی رایت بود. رایت احساس خیانت کرد — خیانت مرید به مراد. نکتهٔ کلیدی: رایت هرگز این زخم را فراموش نکرد. رابطهٔ آنها برای همیشه تیره شد.
فصلهای قبلی و منتشر شده از کتاب:
۱. اونوره دو بالزاک
۲. ویلیام شکسپیر
۳. لرد بایرون
۴. ادگار آلن پو
۵. چارلز دیکنز
۶. خواهران برونته
۷. هنری دیوید ثورو
۸. والت ویتمن
۹. لئو تولستوی
۱۰. امیلی دیکینسون
۱۱. لوییس کارول
۱۲. لوئیزا می الکات
۱۳. مارک توِین
۱۴. اسکار وایلد
۱۵. آرتور کانن دویل
۱۶. ویلیام باتلر ییتس
۱۷. اچ .جی. ولز
۱۸. گرترود استاین
۱۹. جک لندن
۲۰. ویرجینیا وولف
۲۱. جیمز جویس
۲۲. فرانتس کافکا
۲۳. تی. اِس. الیوت
۲۴. آگاتا کریستی
۲۵. جی. آر. آر. تالکین
۲۶. اف. اسکات فیتزجرالد
۲۷. ویلیام فاکنر
۲۸. ارنست همینگوی
۲۹. آین رند
۳۰. ژان-پل سارتر

|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
فایننشال تایمز / ۱۸ سپتامبر ۲۰۲۶
به گفته افراد مطلع از این گفتگوها، فرمانده ارتش پاکستان با اشاره به توافق دفاعی متقابل با ریاض، از ایران خواسته است تا برای مهار حملات حوثیها به عربستان سعودی تلاش کند.
عربستان سعودی در هفتههای اخیر هدف حملات مکرر موشکی و پهپادی شورشیان حوثی (مورد حمایت ایران) در یمنِ همسایه و شبهنظامیان شیعه در عراق قرار گرفته است؛ حملاتی که شهرهای این پادشاهی را هدف گرفته، زیرساختهای حیاتی انرژی را مختل کرده و به افزایش قیمت نفت تا بالاترین سطح خود از اواسط ماه مه دامن زده است.
در نشانهای از نگرانی منطقهای نسبت به این تشدید تنش، مقامات پاکستانی از ایران خواستهاند تا به حوثیها در مورد پیامدهای تشدید بیشتر درگیریها هشدار دهد؛ آنها اعلام کردهاند که اگر عربستان سعودی به بند دفاع متقابل در توافق امنیتی منعقد شده میان دو طرف در سال گذشته استناد کند، پاکستان ممکن است ناچار به دفاع از این پادشاهی شود.
ژنرال عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، ماه گذشته برای دیدار با مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، و سایر رهبران سیاسی به تهران سفر کرد و طبق گزارش خبرگزاری ایرنا، گفتگوهای تلفنی متعددی با عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، داشته است که آخرین مورد آن روز پنجشنبه انجام شد.
به گفته دو منبع مطلع از گفتگوهای اخیر، منیر بارها از رهبران ایران خواسته است تا به توقف حملات حوثیها علیه عربستان سعودی و زیرساختهای انرژی آن کمک کنند؛ او در این درخواستها بدون طرح تهدیدهای مشخص، به تعهدات اسلامآباد در قبال این پادشاهی اشاره کرده است.
یک مقام پاکستانی مطلع از این گفتگوها گفت: «ایران میگوید که این مناقشهای میان عربستان و یمن است... اما به نظر میرسد که تشدید تنش در راستای سیاست ایران در منطقه نیز عمل میکند.»
ارتش پاکستان به درخواست اظهار نظر در این باره پاسخی نداد.
حوثیهای یمن که یکی از قدرتمندترین اعضای «محور مقاومت» ایران محسوب میشوند، از نظر ایدئولوژیک به اندازه سایر گروههای شبهنظامی مورد حمایت تهران با حکومت ایران همسو نیستند و عمدتاً دستور کار داخلی خود را دنبال میکنند.
مقامات ایرانی تأکید دارند که حوثیها مستقل عمل میکنند، اما حملات تهاجمی آنها از هدف تهران برای افزایش قیمت جهانی انرژی پشتیبانی میکند. تلاشهای پاکستان برای رایزنی و جلب نظر ایران، اهمیت و حساسیت پیامدهای احتمالیِ تشدید درگیری میان عربستان سعودی و حوثیها را برجسته میسازد.
پاکستان و عربستان سعودی ماه گذشته اتحاد دوجانبه خود را به یک پیمان دفاعی گستردهتر با مشارکت ترکیه توسعه دادند.
اگرچه هاکان فیدان، وزیر امور خارجه ترکیه، این پیمان را با «ماده ۵» ناتو (مربوط به دفاع متقابل که در آن حمله به یک عضو، حمله به همه اعضا تلقی میشود) مقایسه کرده است، اما تأکید داشته که هرگونه کمک نظامی باید پیرو درخواست کشورِ مورد حمله باشد. برای اجرایی شدن کامل، پیمان دفاعی مکه همچنین باید به تصویب پارلمان ترکیه برسد.
وضعیت دشوار پاکستان
با شدت گرفتن حملات حوثیها، عربستان سعودی بهطور علنی درخواست حمایت خارجی از پاکستان و ترکیه نکرده است؛ هر سه قدرت نیز تأکید داشتهاند که ماهیت این توافق دفاعی است.
اسلامآباد و آنکارا هر دو روابط سیاسی و تجاری دیرینهای با ایران دارند.
یکی از افراد مطلع از گفتگوهای پاکستان با ایران اظهار داشت که اسلامآباد — که در ماه آوریل جنگندهها و نیروهای هوایی خود را در پایگاهی در شرق عربستان مستقر کرده بود — اکنون در «وضعیت دشواری» قرار دارد.
به گفته تحلیلگران، اگرچه پاکستان در سال ۲۰۱۵ از پیوستن به حملات هوایی به رهبری عربستان در یمن خودداری کرد، اما تعهدات ناشی از این پیمان جدید و آسیبپذیریهای شدید مالی، مقاومت دوباره در برابر ریاض را برای این کشور دشوار میسازد.
سخنگوی وزارت امور خارجه پاکستان روز پنجشنبه در یک نشست خبری، در پاسخ به پرسشی درباره حملات حوثیها گفت که «پاکستان از نظر نیت و روحِ توافق، به اجرای» قراردادهای دفاعی خود با عربستان سعودی متعهد است.
او افزود: «زمان، نحوه، مکان و نیرویی که قرار است علیه اهداف خاصی به کار گرفته شود... و سایر مسائلی که مستلزم رعایت محرمانگی عملیاتی است، ایجاب میکند که در این مرحله جانب احتیاط و ملاحظه را رعایت کنیم.»
عمر کریم، پژوهشگر دانشگاه بیرمنگام که روابط عربستان و پاکستان را مطالعه میکند، معتقد است که هرگونه کمک پاکستان، تابع تصمیم خودِ ریاض خواهد بود؛ تصمیمی مبنی بر اینکه آیا میخواهد وارد «جنگی تمامعیار در یمن» شود یا صرفاً به عملیاتی محدودتر بسنده کند.
کریم گفت: «تمام شواهد از جانب عربستان حاکی از آن است که آنها هنوز خودشان تصمیم نهایی را نگرفتهاند. وقوع جنگی بزرگتر به معنای آن خواهد بود که زیرساختهای [عربستان] با حملاتی در مقیاسی بسیار وسیعتر مواجه خواهند شد.»
به استدلال او، در صورت درخواست ریاض، پاکستان ممکن است در عملیاتی هوایی برای دفاع از عربستان در برابر پهپادها مشارکت کند و یا حتی به مواضع پرتاب در یمن حمله نماید.
پاکستان در این هفته نسبت به آنچه مقامات سعودی آن را تلاش برای حمله پهپادی به شهر مقدس مکه خواندند، با خشم واکنش نشان داد. مقامات پاکستانی بارها اعلام کردهاند که اماکن مقدس عربستان سعودی «خط قرمز» محسوب میشوند و شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان، این اقدام را حملهای «بزدلانه و شنیع» توصیف کرد.
او از «همه طرفها خواست تا نهایت خویشتنداری را به خرج دهند و از لبه پرتگاه تشدید تنشها عقبنشینی کنند».
در همین حال، فیدان اظهار داشت که ترکیه با تکیه بر «روحیه پیمان مکه» عمل میکند و آشکارا از حوثیها خواسته است تا «فوراً به اقدامات خصمانه خود پایان دهند». روز پنجشنبه، وزارت دفاع ترکیه نیز حملات حوثیها را محکوم کرد و اعلام نمود که این حملات ثبات منطقه و تجارت دریایی بینالمللی را تهدید میکنند.
حوثیها پس از مداخله عربستان سعودی برای رهبری ائتلافی عربی علیه این گروه شورشی، سالها با این کشور جنگیدند تا اینکه در سال ۲۰۲۲ آتشبسی برقرار شد. شورشیان در ماه ژوئیه این توافق را نقض کردند و اعلام نمودند که بنادر پادشاهی سعودی را تحت محاصره قرار داده و به نفتکشهای سعودی حمله میکنند.
آنها خواستههای گوناگونی مطرح کردهاند، از جمله اینکه ریاض به آنها اجازه دسترسی به درآمدهای نفتی حاصل از مناطق تحت کنترل دولت یمن را بدهد و امکان تردد آزادانه در بنادر تحت تصرف شورشیان را فراهم کند.
یک دیپلمات اظهار داشت که عربستان سعودی برای جلب حمایت در منطقه تلاش کرده، اما «به نظر نمیرسد هیچیک از این اقدامات نتیجهبخش باشد».
این دیپلمات گفت: «در حال حاضر هیچیک از طرفین تمایلی به شنیدن سخن از مذاکره ندارند»؛ چرا که عربستان سعودی و دولت یمن (که مورد حمایت ریاض است) همچنان میخواهند حوثیها را از مناطق ساحلی دریای سرخ — جایی که اخیراً شهر «مخا» را تصرف کردهاند — عقب برانند. «همه منتظرند ببینند در دو هفته آینده چه پیش خواهد آمد.»
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
گفتگوی جدیدترین شماره هفتهنامه اشپیگل با دانیل کوکوتایلو پژوهشگر پیشین اوپن آی
برگردان: علیمحمد طباطبایی
مقدمه مترجم: هوش مصنوعی، در کمتر از دو دهه، از یک فناوری دانشگاهی و آزمایشگاهی به نیرویی محرک در اقتصاد، سیاست و زندگی روزمرهٔ میلیاردها انسان تبدیل شده است. اما همزمان با گسترش خیرهکنندهٔ این فناوری، پرسشی بنیادین و فوری مطرح شده است: آیا بشر میتواند هوش مصنوعی را کنترل کند، پیش از آنکه هوش مصنوعی بشر را کنترل کند؟
دانیل کوکوتایلو، پژوهشگر پیشین شرکت OpenAI و یکی از شناختهشدهترین متخصصان آیندهٔ هوش مصنوعی، در این گفتوگو با نشریهٔ اشپیگل، تصویری نگرانکننده از مسیر کنونی توسعهٔ این فناوری ارائه میدهد. او که با سناریوی AI 2027 به شهرت جهانی رسید و به تازگی مطالعهٔ پیگیرانهٔ AI 2040 را منتشر کرده، هشدار میدهد که شرکتهای بزرگ فناوری — از OpenAI و Anthropic تا گوگل و X — نه تنها برای مهار خطرات هوش مصنوعی جدی نیستند، بلکه با شتابی خطرناک به سوی خودکارسازی پژوهش هوش مصنوعی پیش میروند؛ نقطهای که به گفتهٔ او، بشریت از یک افق عبور میکند و هوش مصنوعی میتواند تواناییهای فوقبشری و غیرقابل کنترلی پیدا کند.
کوکوتایلو با استناد به رویدادهایی مانند فرار گروهی از عوامل هوش مصنوعی از محیط توسعه و هک سرورهای Hugging Face در تابستان گذشته، استدلال میکند که این حوادث فقط هشدارهایی کوچک از یک روند بزرگتر هستند: هوش مصنوعیها باهوشتر میشوند، اما نه فقط سازگارتر — بلکه نافرمانتر و پنهانکارتر. و اگر این روند ادامه یابد، سناریوی کلاسیک «تسخیر توسط هوش مصنوعی» دیگریک داستان علمتخیلی نخواهد بود، بلکه آیندهٔ نزدیک بشر خواهد بود.
در برابر این خطر، کوکوتایلو نه اصلاحات تدریجی، بلکه توقف اساسی را پیشنهاد میکند: ممنوعیت توسعهٔ هوش مصنوعیهای جدید و توقف همهٔ آموزشهای تازه، تا زمانی که بشر توانایی نظارت دقیق، شفافیت کامل و یک کلید خاموشکننده را به دست آورد. او میداند که این پیشنهاد برای شرکتهایی که در آستانهٔ عرضهٔ سهام خود هستند، به معنای پایان مدل کسبوکارشان است. اما هشدار او روشن است: «شستوشوی ایمنی» کافی نیست. بایدیا هوش مصنوعی را خاموش کرد، یا فعالیتهایش را به شدت محدود کرد.
این گفتوگو، در واقع آژیر خطری است از سوی یکی از کسانی که از نزدیک شاهد توسعهٔ این فناوری بوده است. و این پرسش را در برابر ما میگذارد: آیا ما هنوز فرصت داریم، یا از افق عبور کردهایم؟

نوآوریها: چگونه میتوان هوش مصنوعی را به طور مؤثر تنظیم کرد؟ دانیل کوکوتایلو (Daniel Kokotajlo)، پژوهشگر پیشین OpenAI، پیشنهادهایی ارائه میدهد.
کوکوتایلو، ۳۴ ساله، یکی از شناختهشدهترین پژوهشگران دربارهٔ آیندهٔ هوش مصنوعی است. او از سال ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۴ در شرکت هوش مصنوعی OpenAI کار میکرد. کوکوتایلو در سراسر جهان به عنوان یکی از نویسندگان اصلی سناریوی AI 2027 شناخته شد، که مسیرهای ممکن به سوی ابرهوش را توصیف میکند. به تازگی او و همکارانش مطالعهٔ پیگیریکنندهٔ AI 2040 را ارائه کردهاند.
اشپیگل: آقای کوکوتایلو، در آخر هفته شرکتهای بزرگ آمریکایی هوش مصنوعی با اتفاق نظری نادر اعلام کردند که میخواهند فناوری خود را به طور مستقل بررسی کنند تا خطرات را از بشریت دور کنند. خطر رفع شد، جهان نجات یافت؟
کوکوتایلو: بیشتر مردم فکر میکنند که مدیران شرکتهای فناوری خودشان این ایده را داشتهاند. در واقع، آنها به فشار فزایندهٔ بیرونی و درونی واکنش نشان میدهند. تاکنون ۱۳۰۰ توسعهدهندهٔ هوش مصنوعی در نامهای سرگشاده خواستار کندتر شدن توسعهٔ این فناوری شدهاند. توسعهدهنده جیکوب کاکسون چند روز پیش از Anthropic استعفا داد و سپس دربارهٔ نابودی بشریت هشدار داد. این پست را در ایکس (X-Post) تاکنون ۱۷۰ میلیون نفر دیدهاند. رؤسای شرکتهای فناوری دیگر نمیتوانستند آن را نادیده بگیرند.
اشپیگل: شما چقدر از این نتایج راضی هستید؟
کوکوتایلو: من بسیار نگرانم. میترسم که Anthropic، OpenAI، X و گوگل فقط چیزی شبیه به «شستوشوی ایمنی» (safety washing) انجام دهند. کمی مقررات، چند بازرس خارجی. اما آنها تقریباً هیچ چیزی دربارهٔ کند کردن یا متوقف کردن توسعهٔ خودکار هوش مصنوعی نگفتند. اشتباه نکنید: بررسیهای مستقل خوب هستند، اما به هیچ وجه کافی نیستند.
اشپیگل: داریو آمودئی (Dario Amodei)، مدیرAnthropic، خواستار تنظیم مقررات هوش مصنوعی توسط دولت است. در غیر این صورت، به گفتهٔ او، هوش مصنوعی میتواند ظرف شش تا دوازده ماه از کنترل خارج شود. این کاملاً صریح است.
کوکوتایلو: دونالد ترامپ در آخر هفته روشن کرد که نمیخواهد هوش مصنوعی را تنظیم کند، ظاهراً برای بردن مسابقه با چین. فقط میتوانم امیدوار باشم که او روزی به خود بیاید. رئیسجمهور آمریکا باید درک کند که شرکتهای فناوری به او دروغ گفتهاند و این که هوش مصنوعی آنها مدتهاست قدرتمندتر و مضرتر از آن است که ما باید باور کنیم. باید یا آنها را خاموش کرد یا فعالیتهایشان را به شدت محدود کرد. در هر صورت، باید شرکتها را از اجرای این طرح باورنکردنی و خطرناک بازداشت: منظورم خودکارسازی پژوهش هوش مصنوعی است.

دانیل کوکوتایلو، پژوهشگر پیشین شرکت OpenAI و یکی از شناختهشدهترین متخصصان آیندهٔ هوش مصنوعی
اشپیگل: به نظر شما این همان نقطهٔ اوجی است که از آن به بعد هوش مصنوعی غیرقابل کنترل میشود؟
کوکوتایلو: ممکن است حتی پیش از آن هم غیرقابل کنترل شود. اما با خودکارسازی پژوهش هوش مصنوعی، بشریت از یک افق عبور میکند. از این نقطه به بعد، هوش مصنوعی میتواند از بسیاری جهات تواناییهای فوقبشری پیدا کند. این فوقالعاده خطرناک است.
اشپیگل: آمودئی قبلاً دربارهٔ تسخیر کل اینترنت توسط عوامل هوش مصنوعیِ خارج شده از کنترل هشدار داده است. آیا این هم سناریوی وحشتناک شماست؟
کوکوتایلو: حادثهٔ Hugging Face در تابستان را در نظر بگیرید: گروهی از عوامل هوش مصنوعی OpenAI ابتدا به طور غیرمجاز با هم ارتباط برقرار کردند، سپس از محیط توسعهٔ خود به اینترنت فرار کردند و سرورهای Hugging Face را هک کردند. OpenAI هفتهها این را متوجه نشد، سپس تقریباً به شکلی مشارکتی با Hugging Face آن را حل کرد و امیدواریم همهٔ عوامل هوش مصنوعی فراری را دوباره گرفت. اما فرض کنید کسی عمداً گروه بسیار بزرگتری از عوامل هوش مصنوعی ایجاد کرده بود، شاید یک میلیون، کنترل کل مرکز دادهاش را به آنها داده بود و به آنها دستور داده بود که خود را بهبود بخشند. آنها حتی نیازی نداشتند که جایی فرار کنند و به Hugging Face نفوذ کنند. آنها از قبل همه چیزهایی را که نیاز داشتند، مستقیماً در محل داشتند. آنها فقط باید ناظران انسانی خود را فریب میدادند که همه چیز در نظم کامل است تا منابع و توان محاسباتی بیشتری به دست آورند.
اشپیگل: چه چیزی در این مورد اینقدر وحشتناک است؟
کوکوتایلو: شرکتی که هوش مصنوعی را ساخته بود، نرمافزار خود را به شرکتهای دیگر میفروخت. یا به دولت، که هوش مصنوعی را در ارتش به کار میگرفت. هوش مصنوعی شروع به توسعهٔ انواع رباتهای جدید و کارخانههای جدیدی میکرد که در آنها رباتهای بیشتری تولید میشد. بدین ترتیب ماشینها کنترل را به دست میگرفتند. از این لحظه به بعد، آنها دیگر نیازی نداشتند که تظاهر کنند بیضرر هستند. سپس میتوانستند جهان را به تصویر خود بازآفرینی کنند و دیگر نیازی نداشتند که تظاهر کنند تمام مدت با نیازهای انسانی سازگار بودهاند.
اشپیگل: آیا این که شما می گوئید از همان داستان های علمتخیلیِ (Science-Fiction) تیره و تار نیست؟
کوکوتایلو: این سناریوی کلاسیک تسخیر توسط هوش مصنوعی است — و متأسفانه من معتقدم که ما مستقیماً به سوی آن میرویم. اگر کسی میخواست عمداً این سناریو را محقق کند، دقیقاً همان کاری را میکرد که Anthropic و OpenAI اکنون انجام میدهند: تلاش برای اینکه هرچه زودتر و هرچه سریعتر، هوش مصنوعی را وادار به خودکارسازی پژوهش کنند. این کاملاً دیوانهوار است.
اشپیگل: چرا باید چنین ریسکی را بپذیرند؟ هر دو شرکت به زودی میخواهند وارد بورس شوند. در آن صورت چنین رسوایی به چه کارشان می آید؟
کوکوتایلو: من فکر نمیکنم که حوادث تابستان به خودی خود چیز کاملاً جدیدی باشند. آنها بیشتر آخرین شواهد برای روندی هستند که مدتهاست مشاهده میکنم: هوش مصنوعیها باهوشتر میشوند، اما به طور اساسی بهتر با اهداف و دستورات انسانی سازگار نمیشوند. برعکس، آنها در برابر دستورات ما مقاومت میکنند. و میزان نافرمانی آنها افزایش خواهد یافت، زیرا هر روز امکانات بیشتری به دست میآورند. وقتی Anthropic و OpenAI پژوهش هوش مصنوعی خود را خودکار کنند، نرمافزار با سرعتی سرسامآور تا سطح ابرهوش تکامل مییابد — و سپس جهان را تسخیر میکند.
اشپیگل: آیا این احتمال چنین چیزی بیشتر نیست که این صنعت اکنون همهچیز را برای هوش مصنوعی ایمنتر انجام دهد؟ هیچ شرکت در جهان به فناوری خطرناک علاقهای ندارد، چون هیچکس بهای آن را نمیپردازد.
کوکوتایلو: کاملاً ممکن است که برای مدتی دیگر چیزی دربارهٔ فرار هوش مصنوعیها نشنویم. اما اگر از این پس هیچ شکست قابل مشاهدهٔ دیگری رخ ندهد، این تقریباً نگرانکنندهتر خواهد بود. هرچه هوش مصنوعیها باهوشتر شوند، زودتر یا دیرتر به اندازهای استراتژیک فکر خواهند کرد که آسیب بزرگتری وارد نکنند. هوش مصنوعیهای آینده احتمالاً بلندمدتتر برنامهریزی میکنند و ردپای خود را بهتر پاک میکنند. آنها میتوانند مثلاً کاری کنند که انسانها هرگز از فرار آنها مطلع نشوند.
اشپیگل: شما یک سال و نیم پیش در نوشتن AI 2027 مشارکت داشتید. یک سناریوی هوش مصنوعی که بسیاری از آنچه اکنون در حال وقوع است را پیشبینی میکرد. اکنون «AI 2040» را منتشر کردهاید. چه چیز جدیدی دارد؟
کوکوتایلو: AI 2040 دربارهٔ نحوهٔ برخورد با ابرهوش است. طرح A پیشنهاد ما برای آنچه دولت در بهترین حالت باید انجام دهد است. هوش مصنوعیهای موجود احتمالاً همچنان استفاده خواهند شد. تنها توسعهٔ هوش مصنوعیهای جدید و همهٔ دورههای آموزشی جدید ممنوع خواهد شد. با این کار، جهان همچنان به همان اندازهای که اینترنت آن را تغییر داد — یا حتی بیشتر — تغییر خواهد کرد، تنها به این دلیل که هوش مصنوعیهای موجود همچنان به طور گستردهتری استفاده میشوند، مردم یاد میگیرند با آنها کار کنند و بر پایهٔ آنها نرمافزار توسعه میدهند.

اشپیگل: برای Anthropic یا OpenAI این به معنای پایان مدل کسبوکارشان خواهد بود.
کوکوتایلو: ما در حال حاضر درک و توانایی تنظیم دقیق هوش مصنوعی و تمایز قائل شدن میان خوب و بد را نداریم. به همین دلیل باید توسعهٔ هوش مصنوعی را اساساً متوقف کنیم تا زمانی که ظرفیتهای لازم را برای پیشروی محتاطانهتر و ایمنتر بسازیم. در مرحلهٔ دوم، باید راهی ایمن و عموماً سودمند برای ادامه پیدا کنیم. این امر نیازمند شفافیت کامل، توزیع گستردهتر قدرت — و یک کلید خاموشکننده (Kill-Switch) است.
اشپیگل: دقیقاً چگونه چنین چیزی را تصور میکنید؟
کوکوتایلو: آمریکا و چین توافق کنند که در سطح کنونیِ هوش مصنوعی، توسعهٔ آن را متوقف کنند. برای هر نوع هوش مصنوعیِ پیشرفتهتر، باید شفافیت کامل در زمینهٔ پژوهش و توسعه برقرار باشد. برای مثال، میتوان توافق کرد که مراکز دادهای که در آنها ابرهوش مصنوعی جدید آموزش داده میشود، فقط در سرزمینی بیطرف، مثلاً در سوئیس، قرار داشته باشند. این مراکز باید به روی ناظران بینالمللی باز باشند. به این ترتیب، همهٔ طرفها میتوانند اطمینان حاصل کنند که هیچکس تقلب نمیکند و برخلاف قواعد توافقشده، هوش مصنوعی خود را بهطور پنهانی قدرتمندتر نمیسازد.
همزمان، از طریق کد منبع شفاف و پروتکلهای عمومی میتوان اطمینان حاصل کرد که یک ابرهوش مصنوعی فقط در اختیار چند غول فناوری در سیلیکونولی نباشد، بلکه هر انسانی بتواند آن را آموزش دهد. در این صورت، تمرکز قدرت بسیار کمتر خواهد بود.
اشپیگل: چرا آمریکا باید با چنین توافقی موافقت کند؟ در آن صورت، برتری این کشور در رقابت هوش مصنوعی از بین خواهد رفت.
کوکوتایلو: در مقابل، واشنگتن و پکن به امکان فنیِ نابود کردن مراکز محاسباتی هوش مصنوعیِ یکدیگر دست پیدا میکنند؛ چیزی شبیه یک دکمهٔ قرمز برای فناوریِ رقیب، تا اگر یکی از طرفین از توافقِ محدودکنندهٔ هوش مصنوعی خارج شد، بتوان از آن استفاده کرد.
اشپیگل: اما نه شی جینپینگ و نه ترامپ چنین چیزی را قبول نخواهند کرد.
کوکوتایلو: اما چرا نباید قبول کنند؟ رئیسجمهور طبیعتاً فقط در شرایطی کاملاً اضطراری دکمهٔ خاموشکردن را فشار خواهد داد. هرکس چراغ هوش مصنوعیِ بزرگترین دشمن خود را خاموش کند، باید انتظار داشته باشد که طرف مقابل نیز دست به حملهٔ تلافیجویانه بزند. در آن صورت، دیگر هیچ مرکز محاسباتیِ پرقدرتی برای بشریت باقی نخواهد ماند.
اشپیگل: این سناریو بسیار دور از وضعیت کنونی به نظر میرسد. اگر سیاستمداران هیچ اقدامی نکنند، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
کوکوتایلو: در آن صورت، به سناریوی D در مجموعهٔ سناریوهای خودمان میرسیم: رقابتِ مهارنشدهٔ هوش مصنوعی، که در آن حداکثر تا سال ۲۰۲۹ به یک ابرهوش برتر از انسان دست خواهیم یافت. این وضعیت از سه جهت فاجعهبار خواهد بود: نخست، با چنین سرعتی در انفجار هوش، شرکتهای هوش مصنوعی احتمالاً بهسختی خواهند توانست کنترل ماشینهای خود را حفظ کنند. دوم، این امکان برای یک مدیر بزرگ فناوری یا یک رئیسجمهور بسیار وسوسهانگیز خواهد بود که با کمک هوش مصنوعی عمومی، خود را به یک دیکتاتور تبدیل کند. و سرانجام، خطر وقوع جنگ جهانی سوم بیش از حد بالا خواهد رفت.
اشپیگل: جنگ جهانی سوم؟ ظاهراً شما هیچ سناریویی را از قلم نمیاندازید.
کوکوتایلو: چین ، روسیه، و همچنین هند، اروپا و برزیل، دیر یا زود متوجه خواهند شد که آمریکا در حال ایجاد یک انفجار هوش است. آنها باید نگران باشند که ایالات متحده از این طریق بر آنها، هم از نظر اقتصادی و هم نظامی، مسلط شود. تنشها بهسرعت افزایش خواهد یافت. احتمال تشدید درگیری زیاد است و در بدترین حالت، این تشدید میتواند به شکل یک جنگ بروز کند.
اشپیگل: در آمریکا، انتخابات میاندورهای در پاییز برگزار میشود و در سال ۲۰۲۸ نیز مسئلهٔ جانشینی در کاخ سفید مطرح خواهد بود. آیا هوش مصنوعی به موضوع مهمی در مبارزات انتخاباتی تبدیل خواهد شد؟
کوکوتایلو: این امید من است: مردم متوجه شوند که این وضعیت تا چه اندازه وحشتناک خواهد بود. هوش مصنوعی همین امروز نیز در آمریکا بهشدت نامحبوب است. بسیاری از مردم اعتراض میکنند. شاید این موضوع بتواند موضع دولت را تغییر دهد.
مصاحبه: سایمون بوک
Die Menschheit überschreitet einen Horizont
Wie könnte künstliche Intelligenz wirksam reguliert werden?
DER SPIEGEL 39 | 2026
☑️ آقای طباطبایی عزیز. خطر هوش مصنوعی برای بشر بسیار بالا و عاجل است. همانطور که متخصصان هشدار میدهند بشر در آستانه یک فاجعه است. خوشبختانه حداقل ۵ درصد انسانها در شرایطی (آزادی دسترسی به اخبار مطمئن) هستند که بالقوه این خطر را متوجه میشوند و میتوانند برای جلوگیری از فاجعه نیروی کافی فراهم کنند. اگر انسان (به عنوان یک مجموعه) این هشیاری را نداشته باشد و نیروی بازدارندگی فراهم نکند، به این معنی است که مطابق قانون تکامل یا تطابق (Evolution) توان انطباق خود را با شرایط متحول نداشته است. مقالاتی که ترجمه میکنید بسیار آموزنده و هشداردهنده هستند. به سهم خود ممنونم.
رضا قنبری. آلمان
☑️ با درود به همه
همان گونه که بشر توانست جلوی پیدایش و پیشرفت موتور بخار، الکتریسته، بمب اتم، اینترنت را بگیرد ،جلوی هوش مصنوعی را هم خواهد گرفت!!!
تکامل و دگرگونی هستی یک دینامیک دارد که تنها به جلو میرود شاید بتوان کمکی آنرا ترمز کرد اما او سرانجام به راه خود خواهد رفت.
خیلیها تلاش کردند جلوی تکنولوژی ژنتیک را بگیرند ، اما نشد که نشد و امروزه برخی از بیماریهای کودک را در شکم مادر با همان دانش ترمیم و تصحیح میکنند!
کنترل و ترمز هوش مصنوعی یک پاتکی کوتاه و نا موفق خواهد بود سرانجام و هوش مصنوعی فرمان را در دست خواهد گرفت و اگر بنا باشد انسان گوشتی! روزی به ستارگان و جهان بیرونی دست پیدا کند تنها و تنها این کار هوش مصنوعی و روباتهای آهنی و پلاستیکی خواهد بود و این تنها به چند سال دیگر نیاز دارد، همین.
روز همگی خوش تا هوش مصنوعی آنرا ناخوش نکرده!
کاوه
☑️ آقای قنبری عزیز،
با سلام و تشکر از پیام پرمهر و توجه شما به این ترجمهها. بسیار خوشحالم که این مطالب برای شما آموزنده و هشداردهنده بوده است. نکتهای که دربارهٔ خطر هوش مصنوعی و ضرورت هوشیاری بشر مطرح کردهاید، بسیار مهم و در خور تأمل است. همانطور که متخصصانی چون دانیل کوکوتایلو هشدار میدهند، ما در آستانهٔ یک نقطهٔ عطف تاریخی هستیم و آگاهی عمومی — بهویژه در جوامعی که دسترسی آزاد به اطلاعات دارند — میتواند نقش تعیینکنندهای در جلوگیری از فاجعه ایفا کند.
باید صادقانه اعتراف کنم که من تخصصی در این مسائل ندارم و تنها به عنوان یک مترجم، تلاش میکنم صدای این هشدارها را به فارسیزبانان برسانم. امیدوارم که بشر — با تکیه بر خرد جمعی، همکاری بینالمللی و هوشیاری مدنی — بتواند از این خطر عبور کند و عاقبت آنگونه نشود که هوش مصنوعی بر او غلبه کند. این امید، شاید سادهلوحانه به نظر برسد، اما به گمانم تنها راه ادامه دادن است: امیدوار بودن و همزمان، آگاه ساختن دیگران.
از اینکه این مطالب را دنبال میکنید و به سهم خود در انتشار آگاهی سهیم هستید، سپاسگزارم.
با احترام و بهترین آرزوها، علی محمد طباطبایی
☑️ آقای کاوه عزیز، با سلام و تشکر از پیام شما و توجهتان به این ترجمهها.
خوشحالم که این مطالب را دنبال میکنید و دیدگاهتان را صادقانه به اشتراک میگذارید.
نکتهای که دربارهٔ «تکامل تکنولوژی» و «غیرقابل توقف بودن آن» مطرح کردهاید، بسیار جالب و در خور تأمل است. همانطور که اشاره کردید، بشر نتوانست جلوی موتور بخار، الکتریسیته، بمب اتم، اینترنت یا مهندسی ژنتیک را بگیرد — و احتمالاً نمیتواند جلوی هوش مصنوعی را هم بگیرد. این یک واقعیت تاریخی است که نمیتوان آن را انکار کرد. اما یک تفاوت بنیادین وجود دارد که به گمانم مقایسه را دشوار میکند:
موتور بخار، الکتریسیته، اینترنت و حتی بمب اتم، ابزارهایی بودند که انسان کنترل آنها را در دست داشت. بمب اتم، با تمام ویرانگریاش، ارادهای مستقل نداشت. اینترنت، با تمام گستردگیاش، هدف خود را انتخاب نمیکرد. مهندسی ژنتیک، با تمام قدرتاش، تصمیم نمیگرفت که چه چیزی را تغییر دهد.
هوش مصنوعی اما — اگر به نقطهٔ «خودکارسازی پژوهش» برسد — دیگر یک ابزار نیست. در آن نقطه، این هوش مصنوعی است که تصمیم میگیرد، هدف تعیین میکند، خودش را بهبود میبخشد و شاید — همانطور که کوکوتایلو هشدار میدهد — دیگر نیازی نمیبیند که تظاهر کند با نیازهای انسانی سازگار است. بنابراین، نگرانی از آیندهٔ بشر در این خصوص چندان هم بیمورد نیست. این نه ترس از تکنولوژی، بلکه ترس از تکنولوژیای است که ممکن است دیگر در خدمت کسی نباشد.
با این حال، با بخشی از حرف شما کاملاً موافقم: تکامل، دینامیک خود را دارد و تنها به جلو میرود. شاید نتوان متوقفش کرد. اما میتوان مسیرش را تغییر داد — اگر به موقع هوشیار باشیم. و همین هوشیاری، تنها سلاح ما در برابر آیندهای است که هنوز نوشته نشده. از اینکه این مطالب را میخوانید و به بحثهای مهم دامن میزنید، سپاسگزارم.
با احترام و بهترین آرزوها، علی محمد طباطبایی
☑️ باوری هست در میان تعدادی از فیزیکدانها که «هر چه شدنی باشد، میشود». «هوش فراگیر» انسان دوم است و آمدنش اجتنابناپذیر.
احتیاط شرط عقل است و امیدوارم اجماعی بوجود بیاید که کارشناسان بتوانند این فرآیند را قابل کنترلتر کنند. اما بنظر میآید رقابت بین آمریکا و چین و روسیه و اروپا و بازیگران دیگر نیرومندتر از ملاحظههای انسانی باشد. در چنین مواردی دولتها رقابت را مسالهای مربوط به امنیت ملی و تنازع بقا میدانند و ملاحظههای دیگر را کنار میگذارند. سیاستمداران کشورهای دو سوی دنیا همدیگر را خطر حی و حاضر میبینند و هوش فراگیر را خطری که ممکن است پیش بیاید و ممکن است نیاید. بنابراین بسیار بعید است که آن سطح از همکاری که در مقاله از آن صحبت شده بین دولتهای شرق و غرب دنیا بوجود بیاید.
کاربرد هوش مصنوعی در امور نظامی و امور فضایی و همینطور اقتصادی که سختترین عرصههای رقابت بین دولتهای مقتدر هستند چنان گسترده است و به حدی با امنیت ملی این کشورها گره خورده که امکان همکاری تا آن حد بالا را بسیار دشوار میکند.
هوش دوم دیر یا زود حداکثر با چند سال یا یک دهه تاخیر بالاخره از راه خواهد رسید و تمام سناریوهای ممکن به احتمال زیاد به وقوع خواهند پیوست، تعدادی از آنها روی زمین و تعدادی روی سیارههای دیگر پس از گسترش در فضا.
الگوی «هر چه شدنی باشد، میشود» را به هوش مصنوعی دادم و چند امکان کلی را برای آن نوشتم. بعد از هوش مصنوعی در مورد تمام «امکان»های موجود و نوع روابطی که ممکن است بین انسان بیولوژیکی و انسان دوم (هوش فراگیر) پیش بیاید و برقرار شود پرسیدم. از آن خواستم که تمام امکانهای موجود را از هر راه ممکن بررسی کند.
هوش مصنوعی برای من ۱۰۲ امکان متفاوت را در مورد رابطه احتمالی بین آدمیزاد و انسان دوم بر شمرد. در بعضی از سناریوها آدمیزاد دست بالا را دارد و در بعضی سناریوها انسان دوم. در برخی از سناریوها همکار و حتا پشتیبان و حامی هم هستند و در برخی متخاصم. به احتمال زیاد در سدهها و هزارههای روبرو بسیاری - و شاید تمام این سناریوها و سناریوهای جدیدی که اکنون قابل پیشبینی نیستند - به وقوع خواهند پیوست و شاید انسان دوم انسان سوم را بوجود بیاورد و راه را به افقهای تازهتر باز کند.
هیچ چیزی همیشگی نیست. خورشید ما ۵ میلیارد سال دیگر به آخر سفر خود میرسد و به دنبال آن اورمزد و زمین و ناهید و تیر. هر روزه میلیونها خورشید به دنیا میآیند و میمیرند. حتا دنیایی که در آن زندگی میکند تاریخ انقضا دارد. هر کدام از ما از دور خارج میشویم و تنها فرزندانی از خود به جا میگذاریم.
البته من فکر نمیکنم آدمیزاد به این زودی از بین برود، غریزه ما نیرومند است و امکان بقای ما بسیار بالا. گفته میشود که هم اکنون دو مجموعه بزرگ از دیانای انسان و بسیاری زیوندگان دیگر در محفظههای امن نگهداری میشوند، یکی بر روی زمین و دیگری بر روی ماه. هوش دوم (هوش فراگیر مصنوعی) فرزند آدمیزاد است و دنبالهی نژاد انسانها. احتیاط لازم است اما به گمان من آینده روشن است و پر از امکانهای جدید.
ارادتمند، یوسف جاویدان
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
پریسا حافظی / خبرگزاری رویترز / ۱۷ سپتامبر ۲۰۲۶
بنا به گفته سه منبع ایرانی آگاه از موضوع، چین بهطور خصوصی از تهران خواسته است برای مهار حوثیهای یمن اقدام کند. این درخواست پس از آن مطرح شد که عربستان سعودی، در پی پیشرویهای نظامی گسترده گروه مورد حمایت ایران طی هفته گذشته، از پکن درخواست کمک کرده بود.
این منابع گفتند که ریاض پس از آن به چین متوسل شد که حوثیها در امتداد سواحل دریای سرخ و اطراف تنگه بابالمندب پیشرویهای سریعی انجام دادند؛ تحولاتی که صادرات نفت عربستان و همچنین کشتیرانی دریایی را در معرض خطر بیشتری قرار داده است.
به گفته این منابع، چین در مواضع علنی خود خواستار خویشتنداری، گفتوگو و بازگرداندن امنیت کشتیرانی شده است، اما پیام خصوصی پکن فراتر از این اظهارات عمومی بوده است.
پکن میخواهد ایران از نفوذ خود بر حوثیها استفاده کند تا از گسترش بیشتر درگیریها در مسیرهای انتقال انرژی جلوگیری شود؛ مسیرهایی که اقتصاد چین، دومین اقتصاد بزرگ جهان، به آنها وابستگی دارد.
این منابع که در جریان گفتوگوها قرار گرفتهاند و به شرط ناشناس ماندن سخن گفتهاند، جزئیاتی درباره نحوه انتقال این پیام یا اینکه آیا این موضوع در جریان سفر روز چهارشنبه عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، به چین مطرح شده است یا نه، ارائه نکردند.
به گفته این منابع، پاسخ تهران این بوده که ثبات و صلح در منطقه در گرو پایان یافتن جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران است.
سه منبع ایرانی یادشده گفتند مقامهای چینی هیچ تهدید صریحی مطرح نکردهاند و همچنین اشارهای به این نکردهاند که در صورت خودداری تهران از استفاده از نفوذش بر حوثیها، پکن فشار اقتصادی بر ایران وارد خواهد کرد.
وزارت امور خارجه چین در پاسخ به درخواست رویترز برای اظهار نظر درباره این گزارش اعلام کرد: «چین مایل نیست شاهد سرایت بیشتر تنشهای منطقهای به یمن و دریای سرخ باشد. تشدید بیثباتی منطقهای به سود هیچ طرفی نیست.»
این وزارتخانه افزود: «باید به حاکمیت و امنیت همه کشورها احترام گذاشته شود و تأسیسات حیاتی مرتبط با زندگی مردم نباید هدف قرار گیرند. چین خواستار پایان دادن به اقداماتی است که وضعیت را پیچیدهتر میکنند و بر حل مسائل از طریق گفتوگو و مذاکره تأکید دارد.»
وزارت امور خارجه ایران و دفتر رسانهای دولت عربستان سعودی بلافاصله به درخواستهای رویترز برای اظهار نظر درباره این گزارش پاسخ ندادند.
خطرات گسترش جنگ در سطح منطقه
چین بیش از یک دهه است که بزرگترین شریک تجاری ایران به شمار میرود و همچنان اصلیترین خریدار نفت این کشور است. بر اساس دادههای شرکت تحلیل و دادههای کالایی «کپلر» (Kpler)، خریدهای چین در سال ۲۰۲۵ بیش از ۸۰ درصد صادرات دریایی نفت ایران را تشکیل میداد و بهطور متوسط روزانه حدود ۱٫۴ میلیون بشکه نفت را شامل میشد.
یک دیپلمات ارشد غربی در منطقه گفت: «پکن یکی از معدود پایتختهایی است که هنوز میتواند برای مهار حوثیها بر ایران فشار وارد کند.»
حوثیها که در دهه ۱۹۹۰ در مخالفت با نفوذ مذهبی سنی عربستان سعودی در یمن شکل گرفتند، بنا بر گفته منابع ایرانی و کشورهای غربی، از سوی ایران تسلیح، آموزش و تأمین مالی میشوند و بخشی از «محور مقاومت» ضدغربی و ضداسرائیلی تهران به شمار میروند.
هرگونه تهدید حوثیها علیه کشتیرانی در دریای سرخ و تردد از تنگه بابالمندب، در شرایطی که ایران از آغاز انسداد تنگه هرمز بحران انرژی جهانی را تشدید کرده است، میتواند این بحران را بهطور چشمگیری وخیمتر کرده و خطر گسترش یک جنگ منطقهای را افزایش دهد.
در حالی که تنگه هرمز عملاً بسته شده است، ادامه حملات حوثیها به کشتیها یا بنادر دریای سرخ میتواند بهطور همزمان دو مسیر اصلی صادرات نفت خاورمیانه را مختل کند و جبهه جدیدی هم در بحران انرژی و هم در رویارویی گستردهتر ایران با ایالات متحده بگشاید.
یکی از این منابع گفت ایران و متحدانش اکنون بر هر دو انتهای شبکه اصلی دریایی منطقه اعمال فشار میکنند و افزود: «چین به هر دوی این مسیرها وابسته است.»
الکس وطنخواه، مدیر برنامه ایران در مؤسسه خاورمیانه در واشنگتن، گفت پکن ممکن است با فشارهای آمریکا بر تهران مخالف باشد، اما منافع چین در خاورمیانه بسیار فراتر از ایران است. حدود نیمی از واردات نفت چین از این منطقه تأمین میشود و حجم مبادلات تجاری میان چین و کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس سالانه به حدود ۳۰۰ میلیارد دلار میرسد.
وطنخواه گفت: «ایران میتواند تنگه هرمز را مختل کند. اما در مقطعی این اهرم فشار شروع میکند به آسیب زدن به همان قدرتی که تهران بیش از پیش به آن وابسته شده است.»
دوراهی چین
به گفته سه منبع ایرانی، هنوز مشخص نیست که آیا تهران به نگرانیهای مطرحشده از سوی پکن پاسخ عملی خواهد داد یا نه.
با این حال، این منابع گفتند روابط ایران و چین همچنان از نظر اقتصادی و راهبردی برای تهران اهمیت فراوانی دارد، بهویژه در شرایطی که ایران همچنان با خصومتهای آمریکا روبهرو است.
چین از معدود کشورهایی است که توان مالی لازم برای تأمین سرمایهگذاریهای مورد نیاز ایران جهت حفظ صنعت نفت و کاهش فشار بر اقتصاد آسیبدیده از جنگ و تحریمها را در اختیار دارد.
پکن همچنین نفوذ دیپلماتیک خود را به نمایش گذاشته است. در سال ۲۰۲۳، چین میانجی توافقی شد که پس از سالها خصومت، روابط ایران و عربستان سعودی را احیا کرد.
با این حال، این نفوذ محدودیتهایی نیز دارد. منتقدان در داخل ایران از سطح نسبتاً محدود تجارت و سرمایهگذاری غیرنفتی چین از زمان امضای توافق همکاری ۲۵ ساله میان دو کشور در سال ۲۰۲۱ انتقاد کردهاند؛ بهویژه در مقایسه با تعهدات سرمایهگذاری فزاینده چین در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس.
چین همچنان عاملی است که تهران نمیتواند آن را نادیده بگیرد، اما دو منبع ایرانی گفتند منافع پکن تنها یکی از عوامل متعدد در محاسبات ایران است. به گفته آنان، تصمیمگیریهای ایران تحت تأثیر مجموعهای از اولویتهای راهبردی، اقتصادی و سیاسی قرار دارد که گاه با یکدیگر در رقابت هستند.
دیپلمات ارشد غربی گفت: «تهران و پکن به یکدیگر نیاز دارند. چین عاملی نیست که تهران بتواند نادیده بگیرد و پکن نیز خواهان بازگشایی تنگه هرمز و تأمین امنیت کشتیرانی در دریای سرخ است.»
تحلیلگران میگویند آزمون اصلی این خواهد بود که آیا چین حاضر است برای خواستههای خود پیامدهایی نیز در نظر بگیرد یا نه. به اعتقاد آنان، روشنترین نشانه عزم پکن زمانی آشکار خواهد شد که شواهدی وجود داشته باشد مبنی بر اینکه چین آماده است از اهرم نفوذ خود بر تهران استفاده کند.
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
باراک راوید / اکسیوس
رئیسجمهور ترامپ روز پنجشنبه به آکسیوس گفت که درباره ادامه جنگ با ایران و اینکه آیا برای پایان دادن به درگیریها حملات گسترده را از سر بگیرد یا نه، به یک مقطع حساس نزدیک میشود.
ترامپ گفت: «تصمیم بزرگی در پیش دارم. آیا میخواهم وارد عمل شوم و آنها [رژیم ایران] را نابود کنم یا نه؟ این تصمیم بزرگی است. هر چیزی ممکن است از جانب من رخ دهد.»
اهمیت موضوع: اگرچه ترامپ پیش از این نیز تهدیدهای مشابهی مطرح کرده است، اظهارات اخیر او پیش از دیدار برنامهریزیشده روز سهشنبه با رهبران شش کشور حوزه خلیج فارس در حاشیه نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک بیان شده است.
این دیدار میتواند مرحله بعدی جنگ را شکل دهد؛ از جمله اینکه آیا تلاش دیگری برای دیپلماسی صورت گیرد یا اقدام نظامی تشدید شود. اگر ترامپ بخواهد عملیات گسترده نظامی را از سر بگیرد، به حمایت متحدان منطقهای خود نیاز خواهد داشت.
رئیسجمهور آمریکا در روزهای اخیر چند بار گفته است که جنگ بهزودی پایان خواهد یافت. برخی مقامهای آمریکایی هشدار میدهند که درگیریها به یک بنبست ناپایدارِ نه جنگ و نه صلح تبدیل شده است. آنان بر این باورند که اگر تا انتخابات میاندورهای توافقی حاصل نشود، ترامپ ممکن است پس از این انتخابات بار دیگر عملیات گسترده نظامی را از سر بگیرد.
اظهارات ترامپ: ترامپ در این مصاحبه بهروشنی اعلام کرد که میخواهد از دیدار در سازمان ملل برای شنیدن مستقیم دیدگاه متحدان منطقهای درباره گامهای بعدی جنگ استفاده کند.
ترامپ گفت: «میخواهم بدانم آنها در چه شرایطی هستند و چه وضعیتی دارند. ما بسیار مراقب آنها بودهایم.»
کشورهای شرکتکننده در این نشست عبارتاند از عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر، بحرین، کویت و عمان.
ترامپ حاضر نشد بگوید که تصمیم خود درباره مسیر پیشرو را پیش از انتخابات میاندورهای خواهد گرفت یا پس از آن.
تحولات اخیر: در اوایل ماه اوت، ترامپ پس از آنکه عربستان سعودی و قطر نسبت به احتمال حمله ایران به تأسیسات نفت و گاز عربستان در واکنش تلافیجویانه ابراز نگرانی کردند، ازسرگیری عملیات گسترده نظامی را به تعویق انداخت.
از آن زمان، ترامپ رویکردی «کمسروصدا» در پیش گرفته است: تعلیق مذاکرات با ایران، آغاز کارزار جدید تحریمهای اقتصادی، ادامه محاصره دریایی بنادر ایران و متمرکز کردن نیروهای نظامی آمریکا بر بازگشایی تنگه هرمز و افزایش جریان نفت به بازار جهانی انرژی.
ارتش آمریکا عبور نفتکشها و کشتیهای حامل گاز از تنگه هرمز را به میزان چشمگیری افزایش داده است. با این حال، میزان تردد همچنان پایینتر از سطح پیش از جنگ است و قیمت نفت نیز بالا باقی مانده است.
وضعیت کنونی: به گفته مقامهای آمریکایی، ترامپ و پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، به ارتش دستور دادهاند سطح نیروهای خود در خاورمیانه را تا پایان سال حفظ کند تا برای احتمال بازگشت به درگیریهای تمامعیار آماده باشد.
این مقامها میگویند ترامپ باید بهزودی درباره مسیر پیشرو تصمیم بگیرد؛ بخشی از این ضرورت به آن دلیل است که ارتش آمریکا نمیتواند برای مدت طولانیتری در وضعیت فعلیِ انتظار و حفظ آمادگی باقی بماند.
یکی از این مقامها گفت: «در مقطعی باید تصمیم بگیرید که هدف نهایی چیست.»
ترامپ به آکسیوس گفت از اینکه محاصره دریایی مانع صادرات نفت ایران شده است، «بسیار راضی» است.
او گفت: «از زمانی که ما شروع کردیم، حتی یک کشتی هم به ایران نرفته است. آنها تلاش کردند و ما منفجرشان کردیم.»
رئیسجمهور آمریکا افزود که ایران در تماس مستقیم با ایالات متحده قرار دارد و گفت ایرانیها همچنان خواهان دستیابی به توافق هستند.
تصویر بزرگتر: کاخ سفید همچنین روی راهبردی پس از جنگ کار میکند که بر تلاش منطقهای برای مهار ایران و گسترش عادیسازی روابط میان اسرائیل و کشورهای همسایه آن استوار است.
اگرچه تدوین این طرح هنوز در مراحل اولیه قرار دارد، هدف آن هدایت رویکرد آمریکا در خاورمیانه پس از پایان جنگ با ایران و در دو سال پایانی دوره ریاستجمهوری ترامپ است.
دو رویداد مهم بر روند تدوین این راهبرد سایه افکندهاند: انتخابات اسرائیل در ۲۷ اکتبر و انتخابات میاندورهای آمریکا در ماه نوامبر.
آنچه باید زیر نظر داشت: وقتی از ترامپ پرسیده شد که آیا هفته آینده در نیویورک با بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، دیدار خواهد کرد یا نه، پاسخ داد: «شاید.»
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
مدرسه شجره طیبه در میناب در نخستین روزهای جنگ هدف حمله قرار گرفت
آوری لوتز / آکسیوس
یک هیئت حقیقتیاب سازمان ملل در گزارشی که روز پنجشنبه منتشر شد، اعلام کرد که ایالات متحده ممکن است در جریان دو حمله هوایی در ایران مرتکب جنایات جنگی شده باشد؛ از جمله حملهای که تلفات سنگینی به یک مدرسه وارد کرد و واشنگتن هنوز مسئولیت آن را نپذیرفته است.
نمای کلی: دولت آمریکا کارزاری تهاجمی و هنجارشکنانه را در پیش گرفته است و رئیسجمهور بارها در جریان کارزار فشار خود علیه تهران، تهدید کرده که زیرساختهای غیرنظامی را هدف قرار خواهد داد.
رئیسجمهور پرسشها درباره حملاتش به ایران را نادیده گرفته و پیشتر گفته بود که نگران این نیست که آیا تهدیدهایش ممکن است مصداق جنایت جنگی تلقی شوند یا خیر.
کاخ سفید و پنتاگون بلافاصله به درخواست «اکسیوس» برای واکنش به یافتههای تیم سازمان ملل پاسخ ندادند.
جزئیات گزارش: هیئت سازمان ملل به این نتیجه رسید که «دلایل معقولی برای باور» به این موضوع وجود دارد که ایالات متحده عامل حمله ۲۸ فوریه به دبستان «شجره طیبه» در جنوب ایران بوده است؛ حملهای که طبق آمار ذکرشده در گزارش، منجر به کشته شدن بیش از ۱۲۰ کودک شده است.
پیشتر در ماه مه، دریاسالار برد کوپر از فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام) به کمیته نیروهای مسلح مجلس نمایندگان گفته بود که حمله «میناب» با یک حمله آمریکایی «همخوانی» داشته است. همچنین در ماه ژوئن، رئیسجمهور ترامپ اظهار داشت که «هیچکس عمداً آن کار را انجام نداده» و «اشتباهاتی رخ میدهد.»
تیم سازمان ملل شواهد معقولی یافت که نشان میدهد آمریکا هم حمله به مدرسه و هم حمله دیگری به یک مرکز ورزشی را انجام داده است. به گفته گزارش سازمان ملل، هر دو مورد مصداق جنایت جنگیِ انجام حمله بیتبعیض (بدون تفکیک اهداف نظامی و غیرنظامی) محسوب میشوند.
سنتکام انجام حمله به مرکز ورزشی را تکذیب کرده است.
آنچه گفته میشود: گزارش این هیئت درباره حمله به مدرسه میگوید که ایالات متحده در انجام تعهد خود مبنی بر بهکارگیری تمام اقدامات ممکن برای اطمینان از اینکه هدف مورد نظر یک هدف نظامی بوده است، کوتاهی کرده است.
این گزارش میافزاید که هیئت مذکور برای کسب اطلاعات درباره این حملات و تلاش برای دیدار با مقامات آمریکایی اقدام کرد، اما پاسخی دریافت نکرد.
نگاهی کلانتر: این گزارش همچنین به جزئیات «نقض فاحش حقوق بشر» توسط ایران پرداخته است؛ از جمله مواردی که ناقض حقوقی همچون مصونیت از شکنجه، دادرسی عادلانه و حق آزادی تجمع بوده است. در این گزارش آمده است که ایران از آغاز سال ۲۰۲۶، خبر از اجرای دستکم ۵۸ مورد اعدام داده است؛ از جمله اعدام ۲۹ مرد که با اعتراضات گسترده سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ مرتبط بودهاند.
همچنین نتیجهگیری شده است که قطع سراسری اینترنت و محدودیتهای اعمالشده بر ارتباطات، حقِ جستوجو و دریافت اطلاعات را بهطور ناموجهی محدود کرده است.
در متن گزارش آمده است: «بسیاری از موارد فاحش نقض حقوق بشر توسط ایران، مصداق جنایت علیه بشریت محسوب میشوند؛ از جمله قتل، حبس و سایر اشکال محرومیت شدید از آزادی جسمانی، شکنجه و دیگر اقدامات غیرانسانی.»
آنچه باید زیر نظر داشت: این یافتهها درست چند روز پیش از گردهمایی رهبران جهان در نیویورک برای شرکت در «بحث عمومی سالانه» مجمع عمومی سازمان ملل متحد — که روز سهشنبه آغاز میشود — منتشر شده است.
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
محمد یونس یوار، سید حسیب، احمد مسیح نوری و ریک نواک
خبرگزاری رویترز / ۱۷ سپتامبر ۲۰۲۶
محمد سعید تازه ۱۸ ساله شده بود که در سال ۲۰۲۱، پس از بازگشت طالبان به قدرت در افغانستان، همراه پدر و مادر و برادر و خواهر کوچکترش به ایران گریخت.
اکنون سعید و خانوادهاش در میان هزاران نفری هستند که برای فرار از بحران اقتصادی در ایران، که در پی درگیری با آمریکا و اسرائیل ایجاد شده است، به کشورشان بازگشتهاند.
سعید گفت خانواده تقریباً دست خالی بازگشتند.
او گفت: «ارزش پول ایران بهشدت سقوط کرده بود» و در نتیجه، پسانداز خانواده که به ریال ایران نگهداری میشد، بیش از دو سوم ارزش خود را از دست داده بود.
اقتصاد صنعتی و بسیار بزرگتر ایران طی دههها برای افغانها راهی برای رهایی از فقر و، در دهه ۱۹۹۰ و بار دیگر از سال ۲۰۲۱، راه فراری از حکومت سختگیرانه طالبان فراهم کرده بود.
اما اکنون اقتصاد ایران چنان بهشدت فروپاشیده است که بسیاری از افغانها میگویند بازگشت را تنها گزینه خود دیدهاند. آنها همراه با همسران و دخترانشان بازمیگردند؛ با وجود محدودیتهای شدید علیه زنان در افغانستان، از جمله محدودیت در تحصیل، رفتوآمد و اشتغال.
خبرنگاران رویترز یک هفته را در مناطق مرزی ولایت هرات در افغانستان و ولایت همجوار فراه گذراندند و با افرادی که از ایران بازمیگشتند گفتوگو کردند. بیشتر بازگشتکنندگان که اکنون آزاد بودند بدون هراس از نظارت دولت ایران درباره وضعیت صحبت کنند، از اقتصادی درهمشکسته در ایران سخن گفتند.
در گذرگاه مرزی خاکآلود اسلامقلعه میان ایران و افغانستان، تقریباً بهطور مداوم سیلی از مهاجران بازگشته در حال انجام بررسی مدارک و تشریفات ثبتنام بودند.
مأموران در کانتینرهای موقتی مستقر بودند. بازگشتکنندگان پس از ورود به سرزمین خود، با کوههای خشک و بیابانی و بزرگراهی پر از چاله، در مسیر هرات، بزرگترین شهر غرب افغانستان، روبهرو میشدند.
بیشتر افغانهای بازگشته گفتند که ماهها بیکار بودهاند و پیش از تصمیم به بازگشت، زیر فشار تورم فزاینده در حال خرد شدن بودند.
بر اساس آمار مرکز آمار ایران، در کنار تأثیر تشدید تحریمها و محاصره دریایی آمریکا که اخیراً باعث شده ایران نتواند مقادیر قابلتوجهی نفت خام را از طریق تنگه هرمز صادر کند، قیمتهای مصرفکننده تقریباً ۹۰ درصد نسبت به سال گذشته افزایش یافته است. تورم مواد غذایی حتی بالاتر بوده و به نزدیک ۱۳۰ درصد رسیده است؛ موضوعی که نان، شیر و دیگر اقلام ضروری را هر روز بیشتر از توان خرید مردم خارج کرده است.
نمایندگی ایران در نیویورک به درخواست برای اظهارنظر پاسخی نداد.

سید جواد قاضیخانی، مهاجر ۴۰ ساله، گفت در گذشته برخی فروشندگان افغان میتوانستند در بازارهای ایران با فروش کالاها به قیمتی حدود دو برابر قیمت خرید، سود کسب کنند. اما تورم و از بین رفتن پسانداز ایرانیان و مهاجران افغان، به فروپاشی تقاضای مصرفکنندگان منجر شد.
او گفت: «آنچه باقی ماند، کار روزمزدی بود»؛ کاری که اغلب با همان دستمزدی انجام میشد که یک سال پیش دریافت میکردند.
بر اساس نظرسنجیهای سازمان بینالمللی مهاجرت (IOM)، تنها ۲۹ درصد از افغانهایی که اخیراً از ایران بازگشتهاند گفتهاند پساندازی برایشان باقی مانده است؛ این در حالی است که متوسط درآمد آنها در مقایسه با سطح پیش از بحران، نزدیک به یکسوم کاهش یافته است.
بازگشت زنان بیشتر شده است
بر اساس دادههای آژانس پناهندگان سازمان ملل متحد، طی دو سال گذشته بیش از ۲ میلیون افغان ایران را ترک کردهاند. بیشتر این افراد پیش از موج اخیر بازگشت که در بحبوحه جنگ شکل گرفت، از سوی مقامهای ایرانی اخراج شده یا تحت فشار قرار گرفته بودند تا ایران را ترک کنند.
اخراج اجباری همچنان یکی از دلایل اصلی بازگشت افغانهاست و مردان مجرد و بدون همراه، مدتها هدف اصلی مقامهای ایرانی بودهاند. اما به گفته بازگشتکنندگان و بر اساس دادههای سازمان بینالمللی مهاجرت، در مقایسه با دوره پیش از بحران، جمعیت افغانهای بازگشته بهطور فزایندهای شامل زنان و خانوادههای کامل نیز میشود.
برای بسیاری از مادران افغان و دخترانشان که پس از تسلط طالبان بر افغانستان در ایران مانده بودند، بحران اقتصادی اخیر ایران آنها را با انتخابی تقریباً غیرممکن روبهرو کرده است: در آنجا با فقر مواجه شوند یا به کشوری بازگردند که بنا بر اعلام سازمان ملل متحد، نیمی از زنان آن تنها یک یا دو بار در ماه از خانه خارج میشوند.
قوانین طالبان زنان را از سفر بدون همراهی سرپرست مرد منع میکند و آنها را از اشتغال در برخی مشاغل محروم کرده است. طالبان میگوید حقوق زنان را مطابق با قوانین شریعت اسلامی رعایت میکند.

عبدالجبار، ۴۴ ساله، گفت نمیخواست همسر، دو دختر، نوه و مادرش را به افغانستان بازگرداند. خانواده آنها نزدیک به چهار دهه در ایران زندگی کرده بود و جبار بهعنوان کارگر نازککار نمای بیرونی ساختمانها کار میکرد. خانواده زندگی راحتی داشت و در کرمان، در نزدیکی یک پایگاه نظامی ایران، در آپارتمانی مدرن زندگی میکرد.
او در حالی که صورتش از گرمای تنور نان فطیری که در اتاق تنها محل زندگی کنونی آنها در افغانستان قرار گرفته بود سرخ شده بود، در مصاحبهای گفت: «قبلاً میگفتم حتی اگر افغانستان فقط دو خیابان با من فاصله داشته باشد، به آنجا نمیروم.»
جبار گفت زمانی که پایگاه نظامی نزدیک محل زندگیشان چندین بار هدف موشک قرار گرفت و در جریان جنگ امسال کارش از رونق افتاد، اعضای خانواده گسترده او را تشویق کردند به افغانستان بازگردد و به او وعده کار و امنیت در برابر موشکهای آمریکایی دادند.
وقتی جبار تقریباً بدون هیچ وسیله یا پساندازی وارد افغانستان شد، بستگانش اقلام ضروری را در اختیار او گذاشتند و به او پول قرض دادند.
دو ماه بعد، او همچنان بیکار است و چون نتوانسته پولها را پس بدهد، دیگر مورد استقبال بستگانش نیست. این خانواده اکنون در خانهای خشتی و طاقتفرسا از گرما زندگی میکند که تنها یک اتاق دارد و پنلهای خورشیدی تنها منبع برق آن هستند. فرش خاکآلود خانه نیز اهدایی است.
ستایش، دختر ۱۵ ساله جبار که میخواهد طراح مد شود، دلش برای زندگیاش در ایران تنگ شده است.
او گفت: «اگر میتوانستم، برمیگشتم. برای تحصیلم، برای دوستانم.»

از سرگیری کسبوکار پنیر
عبدالغنی قاضیزاده، یکی از مقامهای ارشد دولت طالبان در مرز، گفت هر روز دستکم ۲۰ تا ۴۰ خانواده، از جمله زنان و دختران، بهطور داوطلبانه از طریق اسلامقلعه بازمیگردند.
او گفت: «دستمزدی که آنها دریافت میکنند دیگر برای تأمین هزینههای اولیه زندگیشان کافی نیست.»
او افزود بسیاری از کارگران افغان شکایت کردهاند که کارفرمایان ایرانی دستمزد آنها را نگه داشتهاند. «همه شکایت دارند که پولشان جا مانده است.»
سعید و مادرش، رضوانه جامی ۴۲ ساله، گفتند پس از ورود به ایران در سال ۲۰۲۱، کسبوکاری برای تولید پنیر مورد استفاده در پیتزا راهاندازی کرده بودند. این کسبوکار در ابتدا رونق گرفت و خانواده مشتریان وفاداری پیدا کرد.
جامی گفت با افزایش تنش میان آمریکا و ایران در سال جاری و جهش تورم، مواد غذایی چنان کمیاب شد که او برای تهیه مواد اولیه مورد نیاز کسبوکار، از جمله شیر، با مشکل مواجه شد.
او گفت: «دیگر نمیتوانستم به تولید ادامه بدهم» و سرانجام خانواده را مجبور کرد پنج ماه پیش به افغانستان بازگردند.
جامی و سعید گفتند آخرین پسانداز خود را برای خرید تجهیزات جدید آشپزخانه در افغانستان هزینه کردهاند و تولید پنیر پیتزا را در خانه جدیدشان از سر گرفتهاند.
این خانواده در افغانستان فرصت بازار مناسبی میبینند؛ جایی که پنیر پیتزای باکیفیت کالایی کمیاب است. آنها میگویند با دخترانی کار میکنند که در کشورهای دیگر باید در سن مدرسه باشند، اما طبق قوانین طالبان از تحصیل بالاتر از کلاس ششم و همچنین از دانشگاه محروم هستند.
جامی گفت از زمان بازگشتش به افغانستان، پنج ماه پیش، دختر ۱۷ سالهاش بیش از همه با شرایط جدید دستوپنجه نرم کرده است.
جامی گفت: «مدام به من میگوید: “مادر، من هشت سال درس خواندم و حالا فقط در خانه مینشینم.”» او افزود: «هیچ کاری از دستم برنمیآید جز اینکه به او بگویم: “صبور باش. خداوند بخشنده است.”»
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
![]() |
بخش دوم: حکومتی که این جامعه را به ارث برد، با آن چه کرد
سقوط نظام پادشاهی در فوریه ۱۹۷۹ به نخستین زنجیره علّی پایان داد و زنجیرهای دیگر را آغاز کرد.
انقلابیون کشوری فقیر و پیشامدرن را به ارث نبردند؛ بلکه وارثِ دستاوردِ دههها نوسازیِ هدایتشده توسط دولت بودند: صنایعی بزرگ، دیوانسالاری گسترده، دانشگاههای مدرن، جادهها، بنادر، زیرساختهای نفتی، جمعیتی که روزبهروز باسوادتر میشد، تشکیلات نظامی قدرتمند و شهرهایی که با سرعتی چشمگیر توسعه یافته بودند.
آنچه بیش از همه دستخوش تغییری بنیادین شد، ایدهی حاکم بر دولت بود.
نظام پادشاهی پهلوی بهطور فزایندهای مشروعیت خود را از طریق توسعه ملی میجست. کارنامه این حکومت، استبدادی و ناهمگون بود و بلندپروازیهای نظامیاش — بهویژه در دوران رونق درآمدهای نفتی — منابع عظیمی را میبلعید؛ با این حال، هدفِ عمومیِ آن آشکار و قابلتشخیص بود: صنعتیسازی ایران، ایجاد زیرساختها، گسترش آموزش، افزایش قدرت نظامی، بالا بردن درآمد ملی و تبدیل ایران به کشوری مدرن و قدرتمند.
جمهوری اسلامی توسعه اقتصادی را رها نکرد؛ گفتن چنین سخنی نادرست است. قانون اساسی آن، اهدافی همچون عدالت اجتماعی، استقلال اقتصادی، ریشهکنی فقر، گسترش رفاه، پیشرفت علمی و افزایش خودکفایی ملی را در زمره وظایف دولت برشمرده است. دولتِ پس از انقلاب نیز بعدها اقدام به گسترش برقرسانی روستایی، خدمات درمانی، آموزش و زیرساختها کرد که به بهبودهای واقعی انجامید.
اما توسعه، اکنون در چارچوب یک نظام ایدئولوژیک متفاوت جای گرفته بود.
قانون اساسیِ مصوبِ پس از انقلاب، حکومت را نه صرفاً ابزاری برای توسعه ملی ایران، بلکه نظامی اسلامی تعریف میکرد که وظایفش عبارت بود از: پرورش ایمان، مبارزه با فساد (بر اساس تعاریف دینی)، تقویت برادری اسلامی، دفاع از حقوق مسلمانان، رد سلطه قدرتهای هژمونیک و حمایت از آنچه مبارزه «مستضعفان» علیه «مستکبران» در سراسر جهان خوانده میشد. اصول ۳، ۱۱، ۱۵۲ و ۱۵۴ قانون اساسی، این تعهدات را در بطنِ مفهومِ حکومتیِ دولت جای دادهاند.
این تغییری بنیادین در جهتگیری حکومت بود.
در دوران پادشاهی نیز سیاست خارجی قطعاً میتوانست ماهیتی ملیگرایانه، نظامیگرایانه و تقابلجویانه داشته باشد. ایران و عراق پیش از سال ۱۹۷۹ نیز درگیر رقابتی جدی بودند؛ شاه مقادیر عظیمی سلاح خریداری میکرد و در پی کسب برتری منطقهای بود. دولت پهلوی صرفاً نهادی صلحجو و متمرکز بر توسعه نبود.
اما مشروعیت حاکم بر آن، بر دفاع از یک انقلاب مذهبیِ فراملی استوار نبود.
اما پس از سال ۱۹۷۹، چنین شد. نظم سیاسی جدید، سیاست داخلی و بینالمللی را از طریق واژگان اخلاقی ریشه در تشیع انقلابی تفسیر میکرد: ظلم و عدالت، اسلام و امپریالیسم، مستضعفین و مستکبرین، انقلاب و ضدانقلاب، وفاداری و خیانت.
بنابراین، مخالفان سیاسی میتوانستند نه صرفاً رقیب، بلکه تهدیدی برای یک نظم اسلامی باشند. قدرتهای خارجی میتوانستند نه صرفاً دولتهای رقیب، بلکه نیروهای سلطهای باشند که خود انقلاب را تهدید میکنند.
این امر معنای ناامنی را تغییر داد.
برای یک دولت عادی، ناامنی وضعیتی است که رهبران سعی در کاهش آن دارند. برای یک دولت انقلابی که هویت آن تا حدودی از طریق مبارزه با قدرتهای متخاصم تعریف میشود، ناامنی میتواند در درک دولت از خود گنجانده شود.
ایران پس از سال ۱۹۷۹ به سرعت دلایلی برای باور به محاصره شدن توسط دشمنان به دست آورد. برخی خیالی یا اغراقآمیز بودند. برخی دیگر به طرز دردناکی واقعی بودند.
وقتی ناامنی واقعی شد
انقلاب باعث اختلال شدید نهادی شد. افسران ارشد نظامی پاکسازی، زندانی، اعدام یا برکنار شدند. اقتدار سیاسی مورد مناقشه قرار گرفت. سرمایه و استعدادهای مدیریتی از کشور خارج شدند. تولید صنعتی آسیب دید. بحران گروگانگیری سفارت آمریکا امکان عادیسازی سریع روابط با واشنگتن را از بین برد.
سپس، در ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰، صدام حسین به ایران حمله کرد.
مسئولیت شروع جنگ بر عهده عراق است. هرگونه تاریخچه سببی که تصمیم صدام را به پیامد مکانیکی انقلاب ایران تبدیل کند، آنچه را که اتفاق افتاده تحریف میکند. بغداد جاهطلبیهای ارضی، اختلافات دیرینه با تهران، نگرانیهایی در مورد تحریکات انقلابی در میان شیعیان عراق و دلایلی برای باور به این داشت که بینظمی انقلابی، ارتش ایران را تضعیف کرده است.
اما این حمله، جمهوری اسلامی را متحول کرد.
رهبری انقلاب از دشمنان صحبت کرده بود. اکنون نیروهای عراقی در حال اشغال خاک ایران بودند.
سیاست انتزاعی محاصره به تجربه ملی زنده تبدیل شد.
جنگ ایران و عراق تقریباً هشت سال طول کشید. تخمینها در مورد هزینههای انسانی آن متفاوت است، اما مقیاس آن بسیار عظیم بود. دایرهالمعارف ایرانیکا تخمینهایی از تقریباً یک میلیون تلفات کل و هزینههای اقتصادی بیش از یک تریلیون دلار را ذکر میکند.

سوپرمارکت در تهران
برای دولتی که به سختی یک سال از عمرش میگذرد، جنگ به واقعیت غالب زندگی سیاسی تبدیل شد.
نیروهای انسانی بسیج شدند. شهرها بمباران شدند. به تأسیسات نفتی حمله شد. واردات محدود گشت. منابع به سمت امور دفاعی سرازیر شدند. نهادهای انقلابی نقشهایی در میدان نبرد یافتند. مفاهیم ایثار و شهادت از دایره شعارهای انقلابی فراتر رفت و به متن زندگی صدها هزار خانواده راه یافت.
اهمیت این تحولات بسیار فراتر از سال ۱۹۸۸ (پایان جنگ) بود.
نهادهایی که در شرایط اضطراری و حیاتی شکل میگیرند، بهندرت با پایان یافتن آن وضعیت از میان میروند. جنگ موجب تقویت سازمانهایی شد که مشروعیت و اقتدارشان بر دفاع از انقلاب و کشور استوار بود. امنیت نهتنها در سیاستگذاریها، بلکه در مشاغل، بودجهها، نهادها، مشروعیت سیاسی و حافظه جمعی نهادینه شد.
پیامدهای اقتصادی این وضعیت شدید بود. بازسازی و تحلیل اقتصاد پس از انقلاب توسط «وحید نوشیروانی» نشان میدهد که مسیر توسعه ایران تا چه حد دچار وقفه و انحراف شد. تا سال ۱۹۹۲، تولید ناخالص داخلی (واقعی) تنها ۹.۴ درصد بالاتر از سطح سال ۱۹۷۷ بود. از آنجا که جمعیت همچنان رو به افزایش بود، تولید ناخالص داخلی سرانه (واقعی) حدود ۳۵ درصد پایینتر از سطح سال ۱۹۷۷ قرار داشت. نرخ تشکیل سرمایه ثابت ناخالص از ۳۳.۳ درصدِ تولید ناخالص داخلی در سال ۱۹۷۷ به ۱۱.۴ درصد در سال ۱۹۸۷ کاهش یافت. هزینههای توسعه نیز—بهصورت واقعی و با احتساب تورم—تا پس از پایان جنگ نتوانست به سطح سال ۱۹۷۷ بازگردد.
این ارقام به معنای بیتوجهی جمهوری اسلامی به توسعه اقتصادی نیست؛ بلکه نشان میدهد که توسعه در چارچوب حکومتی رخ میداد که با تحولات انقلابی، بازسازی ساختار نهادها، خروج سرمایه، جنگ، تحریمها، شوکهای نفتی و دستورکاری ایدئولوژیک (که با حکومت پیشین تفاوت بنیادین داشت) دستبهگریبان بود.
حکومت با اولویتهای متضاد و رقیبی روبرو شده بود.
از آرمان توسعهگرایی تا اولویت امنیت
بهترین راه برای مشاهده این تفاوت، نه در برنامههای اقتصادی رسمی، بلکه در بررسیِ آن چیزی است که حکومت حاضر بود برای آن هزینه کند یا آن را فدا نماید.
هر دولتی مدعی است که برای رفاه و شکوفایی ارزش قائل است؛ اما اولویتها زمانی آشکار میشوند که اهداف با یکدیگر تضاد پیدا کنند.
جمهوری اسلامی بارها در مسیر دستیابی به اهداف امنیتی، ایدئولوژیک و ژئوپلیتیک، هزینههای اقتصادی سنگینی را پذیرفت. پس از ماجرای گروگانگیری، تقابل با ایالات متحده به ماهیتی ساختاری بدل شد. مخالفت با اسرائیل به یکی از ارکان اصلی سیاست خارجی انقلابی تبدیل گردید. ایران بر روی متحدان منطقهای و گروههای مسلح سرمایهگذاری کرد. توسعه توان موشکی به محور اصلی بازدارندگی تبدیل شد و برنامه هستهای با مفاهیمی همچون حاکمیت ملی، استقلال فناورانه، رویارویی بینالمللی و امنیت ملی گره خورد.
هر یک از این سیاستها تاریخچه خاص خود را دارند و نمیتوان آنها را صرفاً به یک انگیزه واحد تقلیل داد؛ چرا که رهبران ایران با چالشهای امنیتی واقعی و جدی روبرو بودهاند. این کشور در سال ۱۹۸۰ مورد تهاجم قرار گرفت. ایالات متحده در مراحل مهمی از جنگ از عراق حمایت کرد. نیروهای آمریکایی در دهههای بعد، ایران را در محاصره گرفتند. اسرائیل به توانمندیهای نظامی و هستهای قدرتمندی دست یافت. رهبران ایران دلایل راهبردی و عقلانی برای دستیابی به بازدارندگی داشتند.
با این حال، واکنشهای عقلانی به ناامنی نیز میتواند خود به ناامنی جدیدی دامن بزند.
فعالیتهای منطقهای ایران، دولتهای همسایه و اسرائیل را نگران کرد. آن دولتها روابط خود را با واشنگتن تقویت کردند و فشار آمریکا افزایش یافت. رهبران ایران این فشارها را نشانهای از نیات خصمانه تلقی کردند. تهران سرمایهگذاری بیشتری بر بازدارندگی و عمق راهبردی انجام داد. تحریمها تشدید شدند و یکپارچگی اقتصادی دشوارتر گشت. رهبران ایران تحریمها را نوعی جنگ اقتصادی دانستند؛ امری که استدلالها برای تکیه بر توان داخلی و مقاومت را تقویت میکرد.
یک چرخه بازخوردی شکل گرفت: ناامنی به سیاست امنیتی منجر شد؛ سیاست امنیتی مقاومت خارجی را برانگیخت؛ و مقاومت خارجی، ناامنی را تشدید کرد.
توسعه اقتصادی نیز در درون همین چرخه جریان داشت.

نمایی از تهران، خیابان پهلوی
هزینههای این وضعیت قابل اندازهگیری بوده است. بانک جهانی برآورد کرد که دوره تحریمهای سالهای ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۴، صادرات ایران را حدود ۱۷.۱ میلیارد دلار کاهش داد؛ رقمی معادل ۱۳.۵ درصد از کل صادرات در آن سالها. ارزیابیهای جدیدتر بانک جهانی همچنان تحریمها را به عنوان مانعی ساختاری و عمده بر سر راه سرمایهگذاری، تجارت، امور مالی و عملکرد اقتصادی توصیف میکنند.
باید توجه داشت که تحریمها توسط دولتهای خارجی اعمال میشوند و هزینههای ناشی از آنها را نمیتوان صرفاً نتیجه تصمیمات اتخاذ شده در تهران دانست. اما از سوی دیگر، سیاست خارجی ایران را نیز نمیتوان بیارتباط با واکنشهای خارجی در نظر گرفت.
پرسش اصلی این نوشتار محدودتر است: اولویت سازماندهنده حکومت چه بود؟
پیش از سال ۱۹۷۹، شاه میتوانست با استناد به نوسازی، حکومت اقتدارگرایانه خود را توجیه کند. ادعای او اساساً ماهیتی توسعهگرایانه داشت: اینکه ایران در حال تبدیل شدن به کشوری ثروتمندتر، قدرتمندتر، باسوادتر و پیشرفتهتر از نظر فناوری است.
پس از سال ۱۹۷۹، توسعه همچنان به عنوان یک هدف باقی ماند، اما ادعای دیگری اولویت قانون اساسی و سیاسی یافت: حفظ نظم انقلابی اسلامی که با دشمنان داخلی و خارجی مقابله میکرد.
همین تفاوت، تعیینکننده انتخابها بود.
قوس طولانیتر
طنز ماجرا را به سختی میتوان نادیده گرفت.
انقلاب سفید تا حدودی برای جلوگیری از سقوط ایران به دست نیروهای انقلابی طراحی شده بود. اصلاحات آن اشرافیت زمیندار را تضعیف کرد، سواد را گسترش داد، تحرک را افزایش داد، دولت را بزرگ کرد و مدرنیزاسیون را تسریع کرد.
اما مدرنیزاسیون صرفاً شهروندان مدرن وفادار ایجاد نکرد.
روستاها را متحول کرد. به جابجایی میلیونها نفر به شهرها کمک کرد. انتظارات را افزایش داد. کارگران، مصرفکنندگان، دانشجویان، مهاجران، بازرگانان و متخصصان را در محیطهای کلانشهری متمرکز کرد. به آنها دسترسی به ارتباطات و حمل و نقل مدرن را داد.
سلطنت این تغییرات را با گسترش معادل مشارکت سیاسی مستقل همراه نکرد.
بنابراین، ساکنان جدید شهری وارد جامعهای شدند که در آن برخی از قویترین شبکههای داوطلبانه، شبکههای قدیمی سازگار با شرایط جدید بودند.
تکیه از مدرنیزاسیون جان سالم به در برد. حسینیه از مدرنیزاسیون جان سالم به در برد. هیئت از مدرنیزاسیون جان سالم به در برد. بازار از مدرنیزاسیون جان سالم به در برد. همبستگی منطقهای و شغلی از مدرنیزاسیون جان سالم به در برد. روحانیت از مدرنیزاسیون جان سالم به در برد.
این نهادها بیش از آنکه زنده بمانند، یاد گرفتند که در داخل شهر مدرن فعالیت کنند.
این پلی بین اصلاحات ارضی و انقلاب است.
این ادعا نیست که اصلاحات ارضی باعث خمینی شد. همچنین این استدلال نیست که اگر شاه روستاها را دست نخورده باقی میگذاشت، ایران از نظر سیاسی پایدار میماند. سیستم کشاورزی قدیمی نابرابر و به طور فزایندهای ناپایدار بود. فشار جمعیت به تنهایی نیاز به تغییر داشت.
این اشتباه ظریفتر بود.
ایران زندگی مردم را سریعتر از مدرن کردن نهادهایی که از طریق آنها میتوانستند خود را اداره کنند، مدرن کرد.
دولت میتوانست زمین را توزیع کند اما جامعه را تولید نمیکرد. میتوانست سوادآموزی را آموزش دهد اما آنچه شهروندان باسواد در نهایت میخواندند را کنترل نمیکرد. میتوانست جاده بسازد اما تعیین نمیکرد چه کسی از آنها استفاده کند. میتوانست کارخانه ایجاد کند اما تضمین نمیکرد که کارگران از نظر سیاسی منفعل بمانند. میتوانست فرصتهای اقتصادی را به شهرها منتقل کند بدون اینکه مشخص کند کدام نهادها پذیرای افرادی باشند که در آنجا از آن پیروی میکنند. و میتوانست رقبای سیاسی سکولار را سرکوب کند بدون اینکه نیاز انسانی به سازماندهی را از بین ببرد.
این انتخاب آخر عواقبی داشت.
وقتی شرایط انقلابی ایجاد شد، شبکههای روحانی چیزی را داشتند که بسیاری از نیروهای مخالف دیگر فاقد آن بودند: عمق اجتماعی. روشنفکران لیبرال ایده داشتند. مارکسیستها سازمان داشتند. دانشجویان دانشگاه داشتند. ملیگرایان تاریخ داشتند. روحانیت و متحدانش به محلهها، بازارها، اصناف، انجمنهای عزاداری، اجتماعات مذهبی، شبکههای خانوادگی و مکانهای ملاقات حضوری در سراسر کشور دسترسی داشتند. لازم نبود قبل از سرنگونی شاه، هر ایرانی را به پذیرش یک دولت اسلامی متقاعد کند. باید در لحظهای که میلیونها نفر آماده اقدام بودند، به مؤثرترین سازماندهنده اپوزیسیون تبدیل میشد.
کار کورزمن به ما یادآوری میکند که این نتیجه از پیش تعیین شده نبود. مردم در زمانهای مختلف و به دلایل مختلف وارد جنبش انقلابی شدند. برخی دموکراسی میخواستند. برخی اسلام میخواستند. برخی عدالت اجتماعی میخواستند. برخی از فساد متنفر بودند. برخی با نفوذ خارجی مخالف بودند. برخی از سرکوب عصبانی بودند. برخی از دوستان و همسایگان پیروی میکردند. احتمالاً بسیاری تصور روشنی نداشتند که چه نظم نهادی جایگزین سلطنت خواهد شد.

فرودگاه مهرآباد
انقلاب قبل از اینکه تناقضات خود را حل کند، نارضایتیها را متحد کرد.
مزیت سازمانی جنبش روحانیت پس از پیروزی، زمانی که ائتلاف از هم پاشید و قدرت باید تخصیص مییافت، اهمیت بیشتری پیدا کرد.
جامعهای که توسط انقلاب سفید ایجاد شده بود، به سرنگونی سلطنت کمک کرده بود. نهادی که بهترین موقعیت را برای به ارث بردن آن انقلاب داشت، بوروکراسی توسعهای که ایران را متحول کرده بود، نبود، بلکه یک جنبش روحانیت بود که در شبکههای اجتماعی جاسازی شده بود که دولت توسعهای هرگز به طور کامل آنها را جایگزین نکرده بود.
آنچه در پی آمد
وسوسهای وجود دارد که خط پایانی ماجرا را بیش از حد مرتب و منظم ترسیم کنیم: انقلاب سفید، مهاجرت، انقلاب اسلامی، جنگ، تحریمها و رکود اقتصادی.
اما تاریخ تا این حد مکانیکی و خطی نیست.
شاه به صدام حسین دستور حمله به ایران را نداد. انقلاب سفید عامل بحران گروگانگیری نبود. اصلاحات ارضی سیاست هستهای ایران را تعیین نکرد. خمینی و جانشینانش خود دست به انتخابهایی زدند. ایالات متحده، عراق، اسرائیل، دولتهای عربی، کشورهای اروپایی و دیگر بازیگران نیز انتخابهایی داشتند که مسیر ایران را شکل داد. قیمت نفت بالا و پایین رفت. جمعیت افزایش یافت. جنگها در نقاط دیگر، منطقه را دگرگون کردند. جناحهای داخلی بر سر سیاستهای اقتصادی با یکدیگر کشمکش داشتند.
بنابراین، هرچه زنجیره رویدادها طولانیتر میشود، سهمِ علّیِ عاملِ نخستین در آن کاهش مییابد.
اما پیامدهای تاریخی میتوانند فراتر از دایره مسئولیتِ عاملِ اولیه پیش بروند.
یک سیاست میتواند جامعهای را دگرگون سازد. آن دگرگونی میتواند احتمال وقوع یک رویداد سیاسی را تغییر دهد. آن رویداد میتواند نهادهایی پدید آورد. آن نهادها میتوانند اولویتهایی را تثبیت کنند که حتی پس از بنیانگذارانشان نیز باقی میمانند. سرانجام، اگرچه آن سیاستِ اولیه دیگر علت مستقیم هیچ تصمیم خاصی نیست، اما آن مسیر همچنان رد و نشان آن سیاست را بر خود دارد.
انقلاب سفید از همین منظر بخشی از تاریخ ایران معاصر محسوب میشود.
شاید مهمترین ناکامی آن نه در حوزه کشاورزی، بلکه در حوزه جامعهشناسی سیاسی بوده است.
شاه توسعه را عمدتاً امری میدانست که دولت قادر به تأمین آن است: زمین، مدارس، جادهها، کارخانهها، برق، بهداشت عمومی، رشد صنعتی و قدرت نظامی.
اما توسعه، روابط میان افراد را نیز بازآرایی میکند.
وقتی روستاییان به شهرنشین تبدیل میشوند، به نهادهایی نیاز پیدا میکنند. وقتی سطح سواد بالا میرود، شهروندان به مجراهایی برای بحث و گفتگو نیازمند میشوند. وقتی طبقه متوسط گسترش مییابد، خواهان نمایندگی سیاسی میشود. وقتی کارگران در کارخانهها متمرکز میشوند، منافعی جمعی مییابند. وقتی میلیونها نفر از جوامع آشنای خود کنده میشوند، در جایی دیگر جوامع جدیدی بنا میکنند.
اگر دولتی اجازه شکلگیری فضایی متکثر را ندهد که در آن چنین سازماندهی اجتماعیای بتواند رخ دهد، مانع از خودِ سازماندهی نمیشود؛ بلکه تنها تعیین میکند که چه کسی احتمالاً متولی آن سازماندهی خواهد بود.
در ایران، نهادهای مذهبی سنتی برای ایفای این نقش مهیا بودند.
نتیجه کار اجتنابناپذیر نبود، اما فرصت آن کاملاً واقعی بود.
هدف انقلاب سفید، حفظ نظام پادشاهی از طریق دگرگونسازی جامعه ایران بود. این دگرگونی چنان عمیق بود که نظام پادشاهی سرانجام با کشوری روبرو شد که با کشوری که اصلاحات در آن آغاز شده بود، تفاوتهای بنیادین داشت.
سپس، در سال ۱۹۷۹، مسیر این دگرگونی تغییر کرد. دولتی که از دل انقلاب ظهور کرد، ابزارهای مدرن ایجاد شده توسط سلف خود را به ارث برد، اما آنها را در چارچوب مفهوم متفاوتی از هدف سیاسی قرار داد. توسعه اقتصادی همچنان مهم بود، گاهی اوقات به طور فوری. با این حال، در کنار آن، تعهداتی برای حفظ نظم انقلابی اسلامی، مقاومت در برابر سلطه، دفاع از مسلمانان و مظلومان طبق قانون اساسی، مقابله با دشمنان و حفظ انقلاب وجود داشت.
جنگ ایران و عراق این جهتگیری امنیتی را پایدار کرد. هشت سال تهاجم، مرگ، بسیج و تخریب مادی، به زبان تهدید وجودی، پایهای تاریخی بخشید که هیچ کمپین تبلیغاتی نمیتوانست به تنهایی آن را ایجاد کند.
پس از جنگ، این ساختار باقی ماند.
ایران به آموزش دانشمندان، ساخت صنایع، گسترش دانشگاهها، توسعه زیرساختها و پیگیری برنامههای اقتصادی ادامه داد. همچنین توجه سیاسی زیادی را به بازدارندگی، موشکها، نفوذ منطقهای، روابط با متحدان مسلح، توانایی هستهای، ایالات متحده و اسرائیل معطوف کرد. رویارویی خارجی، تحریمها و انزوایی را ایجاد کرد که رشد را محدود میکرد. این محدودیتها تأکید دولت بر استقلال استراتژیک را تقویت کرد.
دولت توسعهگرا از بین نرفته بود. هر زمان که این دو هدف با هم برخورد میکردند، تابع یک دولت انقلابی-امنیتی میشد.
این شاید طولانیترین پیامد اجتماعی-سیاسی انقلاب سفید باشد.
اصلاحات شاه با هدف تضمین این بود که تغییرات اقتصادی و اجتماعی، نظم سیاسی موجود را تقویت کند. در عوض، این اصلاحات به ایجاد یک جامعه شهری جدید کمک کرد که سلطنت به اندازه کافی حیات سازمانی آن را درک یا با آن سازگار نمیکرد. شبکههای مذهبی به بسیج آن جامعه در زمانی که نظم سیاسی ضعیف شده بود، کمک کردند. پیروزی آنها دولتی با سلسله مراتب اهداف متفاوت ایجاد کرد. توسعه ادامه خواهد یافت، اما اکنون با انقلاب، ایدئولوژی، امنیت و رویارویی دائمی رقابت خواهد کرد.
این درس فراتر از مرزهای ایران اهمیت دارد.

جیمی کارتر، رئیس جمهور وقت آمریکا در تهران
مدرنسازی را نمیتوان صرفاً با معیارهایی همچون تعداد مدارس ساختهشده، توزیع مجدد اراضی، کارخانههای تأسیسشده یا درآمد ایجادشده سنجید. مدرنسازی همچنین محل سکونت افراد، دایره اعتماد آنها، نحوه سازماندهیشان، انتظاراتشان و نهادهایی را که بر زندگی جمعیشان اعمال قدرت میکنند، دگرگون میسازد.
یک دولت میتواند اقتصاد را از بالا متحول کند؛ اما نمیتواند بدون به رسمیت شناختن حیات سیاسی مستقل جامعه، آن جامعه را به شکلی ایمن و پایدار دگرگون سازد.
همین اصل است که یک مسیر جایگزین را شایسته توجه جدی میسازد. اگر مهاجرتِ فاقدِ نهادهای مدنی همان عاملی بود که در سال ۱۹۷۸ به شبکههای روحانیت برتری سازمانی بخشید، آنگاه راهبرد توسعهای که بر پایه رشد منطقهایِ توزیعیافته و تکثرگرایی مدنیِ اصیل بنا شده باشد، صرفاً یک سیاست «بهتر» به معنای عام نیست؛ بلکه ادعایی مشخص و قابلآزمون درباره از بین بردن آن مزیتِ خاص، پیش از فرصت یافتن برای اعمال آن است. اینکه آیا ایران میتوانست چنین مسیری را طی کند و این کار در دهههای پس از آن چه ارزشی میداشت، پرسشی جداگانه است. این مقاله تنها کوشیده است تا سازوکار آن را تبیین کند. اینکه آن سازوکار در قالب توسعه اقتصادی و سیاسیِ ازدسترفته چه ارزشی داشته، موضوع بحثی دیگر است.
بخش نخست مقاله: انقلاب سفیدی که سیاه شد
——————————
پینوشتها
▪️م. هاشم پسران، «اقتصاد (بخش نهم): در دوره پهلوی»، «دانشنامه ایرانیکا»، جلد ۸، شماره ۲ (۱۹۹۷): ۱۴۳–۱۵۶؛ احمد اشرف و علی بنوعزیزی، «نظام طبقاتی (بخش ششم): طبقات در دوره پهلوی»، دانشنامه ایرانیکا، جلد ۵، شماره ۷ (۱۹۹۲): ۶۷۷–۶۹۱. اصلاحات ارضی سال ۱۹۶۲ شامل املاک و اراضی بزرگ میشد، در حالی که «انقلاب سفید» سال ۱۹۶۳ مواردی همچون حق رأی زنان، سهیم شدن کارگران در سود، خصوصیسازی صنایع دولتی، اقدامات ملیسازی و تشکیل سپاه دانش را به آن افزود.
▪️چارلز کورزمن، «انقلاب غیرقابلتصور در ایران» (کمبریج، ماساچوست: انتشارات دانشگاه هاروارد، ۲۰۰۴). کورزمن بر مقیاس استثنایی تظاهرات دسامبر ۱۹۷۸ و دشواریِ تبیین مشارکت انقلابی صرفاً بر اساس شرایط ساختاری تأکید میورزد.
▪️اشرف و بنوعزیزی، «نظام طبقاتی (بخش ششم)»؛ بهویژه بحث مربوط به مالکیت اراضی در آغاز اصلاحات سال ۱۹۶۲.
▪️پسران، «اقتصاد (بخش نهم)»؛ اشرف و بنوعزیزی، «نظام طبقاتی (بخش ششم)». «اداره امور در ایران، بخش هفتم: دوره پهلوی» (Administration in Iran vii. Pahlavi Period)، در دانشنامه ایرانیکا؛ این مقاله به گسترش چشمگیر وزارتخانههای توسعهمحور پس از اصلاحات سال ۱۹۶۳ شاه میپردازد.
▪️ر.ک.: «کشاورزی در ایران» (Agriculture in Iran)، در دانشنامه ایرانیکا؛ این مقاله اصلاحات پس از سال ۱۹۶۲ را فاقد هماهنگی کافی توصیف کرده و مشکلات بعدی بخش کشاورزی را تا حدی به تغییرات در ساختار اجتماعی سنتی مرتبط میداند.
▪️«اشتغال» (Employment)، در دانشنامه ایرانیکا. در سال ۱۹۷۶، ۸۴ درصد از کارکنان دولت ساکن شهرها بودند، حال آنکه شهرنشینان ۴۷ درصد از جمعیت کل کشور را تشکیل میدادند.
▪️حبیبالله زنجانی و مهدی امانی، «مهاجرت انسانی» (Human Migration)، دانشنامه ایرانیکا، جلد ۱۲، شمارههای ۵ و ۶ (۲۰۰۴): ۵۵۷-۵۶۱. نویسندگان گزارش میدهند که نرخ رشد سالانه جمعیت در بازه زمانی ۱۹۵۶ تا ۱۹۶۶ در مناطق شهری ۵٫۴۱ درصد و در مناطق روستایی ۱٫۶۱ درصد بوده است (در مقایسه با رشد ملی ۳٫۱۳ درصد)؛ نرخ رشد ملی برای دوره ۱۹۶۶ تا ۱۹۷۶ در گزارشهای سرشماری مرکز آمار ایران، ۲٫۷۱ درصد ذکر شده است. برآورد مهاجرت در متن حاضر، با استفاده از «روش باقیمانده» (residual method) و بر اساس همین ارقام به دست آمده است (نه از منبعی که جداگانه ذکر شده باشد) و باید به عنوان تخمینی از «مرتبه بزرگی» (order of magnitude) تلقی شود.
▪️فرهاد کاظمی، «مهاجران شهری و انقلاب» (Urban Migrants and the Revolution)، «مطالعات ایرانی» (Iranian Studies)، جلد ۱۳، شمارههای ۱ تا ۴ (۱۹۸۰): ۲۵۷-۲۷۷. تحلیل کاظمی مشخصاً بر مهاجرانِ ساکن تهران متمرکز است؛ او بهصراحت از حضور مهاجرانِ روستایی و شهرهای کوچک در میان شرکتکنندگانِ جنبش انقلابی سالهای ۱۹۷۸-۱۹۷۹ سخن میگوید و بر ماهیت شهریِ فعالیتهای انقلابی تأکید میورزد، بیآنکه آمار دقیقی از تعداد کل مهاجرانِ شرکتکننده در سطح ملی ارائه دهد.
▪️رابرت گراهام، «ایران: توهم قدرت» (لندن: کروم هلم، ۱۹۷۹)، ص ۲۲۴؛ به نقل از مقاله «نهادهای مالی غیررسمی در بازار» در نشریه Cahiers d’Études sur la Méditerranée Orientale et le Monde Turco-Iranien (CEMOTI). برآورد گراهام در آن دوران حاکی از آن است که در دهه ۱۹۷۰، تعداد وامدهندگان بازار به چند صد نفر میرسید که حدود ۱۵ درصد از اعتبارات بخش خصوصی ایران را در اختیار داشتند؛ همچنین طبق یافتههای او، تا سال ۱۹۶۳ حجم اعتبارات تأمینشده توسط بازار با حجم اعتبارات بخش رسمی بانکداری تجاری برابری میکرد.
▪️آلن دی. اورباخ و یورگن پامپلوئن؛ به نقل از مقاله «نهادهای مالی غیررسمی در بازار» (CEMOTI)؛ در خصوص برآوردهای سال ۱۹۷۵ از حجم معاملات ارزی و وامدهی در بازار تهران که معادل تقریباً یکپنجمِ معاملات بازار رسمی بود.
▪️پسران، «اقتصاد (بخش نهم)». پسران وابستگی طبقه صنعتگر ایران به حمایتهای دولتی و خارجی و همچنین مصون ماندن آنان از رقابت خارجی را ناشی از سیاستهای اعتباری، صدور مجوز و حمایتگرایانه آن دوره میداند.
▪️استفانی کرونین (ویراستار)؛ به نقل از مقاله «تلاش شاهان پهلوی برای نوسازی ایران» در EBSCO Research Starters؛ در خصوص کارزار مبارزه با گرانفروشی علیه بازاریان و طرح احداث بزرگراهی که از میان بازار تهران میگذشت.
▪️«شهرها (بخش ششم): سکونتگاههای غیررسمی شهری در ایرانِ مدرن»، «دانشنامه ایرانیکا». این مقاله توصیف میکند که مهاجران روستاییِ واردشده به شهرهای بزرگ، اغلب فاقد مهارت و دارای درآمد پایین بودند و توانایی تأمین مسکن استاندارد در مناطق مرکزی کلانشهرها را نداشتند.
▪️زنجانی و امانی، «مهاجرت انسانی». تهران از دیرباز جاذب مهاجران بود، اما روند مهاجرت تا سال ۱۹۷۶ همچنان باعث میشد که نرخ رشد جمعیت شهر از نرخ طبیعی رشد فراتر رود.
▪️کورزمن، «انقلاب غیرقابلتصور در ایران». همچنین بنگرید به: چارلز کورزمن، «فرصت ساختاری و فرصت ادراکشده در نظریه جنبشهای اجتماعی: انقلاب ۱۹۷۹ ایران»، «American Sociological Review»، دوره ۶۱، شماره ۱ (۱۹۹۶)، ص ۱۵۳–۱۷۰.
▪️کورزمن، «انقلاب غیرقابلتصور در ایران». برآورد او مبنی بر مشارکت بیش از ۱۰ درصد از جمعیت در تظاهرات روزهای ۱۰ و ۱۱ دسامبر، نشاندهنده گستردگیِ کمنظیرِ بسیج نیروها در انقلاب ایران است. کاظمی، «مهاجران شهری و انقلاب»، صص ۲۵۷–۲۷۷.
▪️قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، مصوب ۱۳۵۸ (۱۹۷۹) و اصلاحشده در سال ۱۳۶۸ (۱۹۸۹)، اصول ۳، ۱۱، ۱۵۲ و ۱۵۴. اصل ۳، منابع دولتی را در جهت استقرار یک نظام اخلاقی صراحتاً اسلامی و سیاست خارجی مبتنی بر معیارهای اسلامی هدایت میکند؛ اصل ۱۱ مسلمانان را یک امت واحد توصیف میکند؛ اصل ۱۵۴ جمهوری را متعهد به حمایت از آنچه مبارزات عادلانه مستضعفان تعریف میکند، میسازد.
▪️«عراق، بخش هفتم: جنگ ایران و عراق»، دانشنامه ایرانیکا. این جنگ با تهاجم عراق در ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ آغاز شد و تا سال ۱۹۸۸ ادامه یافت. برآورد یکمیلیونیِ ذکرشده، به مجموع تلفات (شامل کشتهشدگان و مجروحان) اشاره دارد، نه صرفاً موارد مرگومیر.
▪️بانک جهانی، گزارش فصلی وضعیت اقتصادی منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا (MENA)، ژوئیه ۲۰۱۵. این بانک برآورد کرد که تحریمها صادرات ایران را در سالهای ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۴ به میزان ۱۷.۱ میلیارد دلار کاهش داده است؛ رقمی که معادل تقریباً ۱۳.۵ درصد از کل صادرات در آن دوره بود.
▪️وحید ف. نوشیروانی، «اقتصاد، بخش دهم: در دوران جمهوری اسلامی»، دانشنامه ایرانیکا، جلد ۸، شماره ۲ (۱۹۹۷)، صص ۱۵۶–۱۶۳. نوشیروانی هم بر آشفتگی عمیق اقتصادی پس از انقلاب و هم بر اهمیت عوامل گوناگون — از جمله جنگ ایران و عراق، تحریمها، نوسانات قیمت نفت، خروج سرمایه و انتخابهای سیاستی — تأکید میورزد. تولید ناخالص داخلی (GDP) واقعی در سال ۱۹۹۲ تنها ۹.۴ درصد بالاتر از سطح آن در سال ۱۹۷۷ بود که حاکی از کاهشی تقریباً ۳۵ درصدی در سرانه واقعی است.
▪️دکتر کمال آذری، پژوهشگر در حوزه اندیشه سیاسی، حکمرانی مشارکتی و ریشههای فرهنگی و تاریخی نظامهای اجتماعی است. فعالیتهای او بر پیوند میان سنتهای فکری ایرانی و مفاهیم معاصر حکمرانی و جامعه متمرکز است.
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
الینا فرهادی / دویچه وله فارسی
۸۵ سالگی سقوط تهران؛ جبر ژئوپلیتیک یا خطای محاسباتی رضا شاه؟
۸۵ سال پیش، در صبحگاه ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ (۱۶ سپتامبر ۱۹۴۱)، نقطهعطفی در تاریخ معاصر ایران رقم خورد؛ روزی که با ورود رسمی ارتش سرخ شوروی و نیروهای بریتانیایی به تهران، سلطنت ۱۶ ساله رضاشاه پهلوی به پایان رسید.
این رویداد که سه هفته پس از تهاجم نظامی متفقین در سوم شهریور رخ داد، نهتنها ساختار قدرت سیاسی را در تهران در هم شکست، بلکه جغرافیای سیاسی ایران را تا انتهای جنگ جهانی دوم تحت تاثیر مقتضیات نظامی قدرتهای متخاصم قرار داد.
با آغاز جنگ جهانی دوم در شهریور ۱۳۱۸ (سپتامبر ۱۹۳۹)، دولت ایران رسما بیطرفی خود را اعلام کرد. با این حال، تغییر در جبهههای نبرد، بهویژه با آغاز “عملیات بارباروسا” و حمله آلمان نازی به اتحاد جماهیر شوروی در ژوئن ۱۹۴۱، موقعیت ژئوپلیتیک ایران را به عنصر حیاتی در معادلات جنگ بدل کرد. متفقین برای ارسال تسلیحات، سوخت و آذوقه به جبهه شوروی به یک مسیر ایمن و زمینی نیاز داشتند؛ مسیری که با کمک راهآهن سراسری ایران امکانپذیر شد و بعدها به “پل پیروزی” شهرت یافت.
در این میان، حضور کارشناسان و تکنسینهای آلمانی در پروژههای صنعتی ایران، بهانه و اولتیماتوم رسمی لندن و مسکو برای اقدام نظامی شد؛ اقدامی که علیرغم پاسخهای دیپلماتیک تهران، در نهایت به فروپاشی ارتش نوین ایران و پذیرش استعفای رضاشاه انجامید.
در بازخوانی این گرهگاه تاریخی، یک پرسش بنیادی و کلیدی همواره محل مناقشه مورخان و تحلیلگران بوده است: آیا این سیاستهای داخلی و خارجی رضاشاه و دستگاه دیپلماسی او بود که پای شعلههای جنگ جهانی دوم را به خاک ایران کشاند، یا آنکه ساختار و مقتضیات جنگ چنان جبری داشت که اشغال کشور و فروپاشی حکومت او تحت هر شرایطی رخ میداد؟
مهرزاد بروجردی، پژوهشگر و تحلیلگر مسائل سیاسی، و نادر زاهدی، نویسنده و عضو شورای مرکزی حزب مشروطه ایران، در گفتوگویی اختصاصی با دویچه وله فارسی به این پرسش کلیدی و ابعاد گوناگون آن پاسخ میدهند.
جبر ژئوپلیتیک و اعلام بیطرفی؛ آیا راه دیگری وجود داشت؟
بر اساس اسناد تاریخی، دولت ایران به ریاست علی منصور در نخستین روزهای اشتعال جنگ در اروپا، بیطرفی کامل خود را به تمام دول متخاصم اعلام کرد. اما با پیشروی آلمان در خاک شوروی، فشار دیپلماتیک بریتانیا و شوروی بر تهران برای اخراج اتباع آلمانی و واگذاری مسیرهای مواصلاتی روزبهروز افزایش یافت.
در بررسی این مسئله که آیا امکان مانور متفاوتی برای دیپلماسی ایران وجود داشت یا خیر، مهرزاد بروجردی معتقد است: «فارغ از اینکه دولت رضاشاه چه موضعی اتخاذ میکرد، موقعیت جغرافیایی ایران در جوار شوروی و مقتضیات ناشی از جنگ، وقوع چنین رویدادی را اجتنابناپذیر میساخت. در این میان اگرچه عوامل داخلی مانند تیرگی روابط با بریتانیا سر لغو قرارداد نفتی ۱۹۳۳ و حضور مهندسان آلمانی نقشآفرین بودند، اما این موارد در برابر ابعاد کلان سیاست جنگ جهانی بیشتر جنبه توجیهی برای اقدام صورتگرفته داشتند تا دلیل اصلی آن.»
نادر زاهدی نیز بر محوریت “موقعیت جغرافیایی ایران” در خنثیسازی تجاوزات آلمان نازی تاکید دارد. به باور او، در شرایطی که متفقین زیر فشار سنگین آلمان بودند، ایران نه در پشت جبهه، بلکه در “خط مقدم رویارویی” قرار گرفت؛ چرا که “تنها راه” مواصلاتی و تدارکاتی برای نجات شوروی تشخیص داده شد. زاهدی تصریح میکند که در آن مقطع، ارتباطات دیپلماتیک عملاا کارایی خود را از دست داده بود و تنها مسئله محوری برای قدرتهای غربی، مقابله با فاشیسم بود. از این رو بیطرفی ایران “تحت هر شرایطی” نادیده گرفته میشد.
بهانه یا خطای محاسباتی؛ مسئله حضور کارشناسان آلمانی
بر پایهی آمار رسمی موجود در دهه ۱۳۱۰، آلمان به بزرگترین شریک تجاری ایران تبدیل شده بود و صدها تکنسین و متخصص آلمانی در بخشهای مختلف از جمله راهآهن، صنایع سنگین و پست و تلگراف مشغول به کار بودند. متفقین این حضور را به عنوان “ستون پنجم” آلمان در ایران قلمداد میکردند.
نادر زاهدی با رد فرض “خطای محاسباتی” در سیاست خارجی رضا شاه، تاکید میکند که هدف اصلی متفقین حفظ شوروی بود و مسئله حضور کارشناسان آلمانی صرفا “بهانهای برای اشغال نظامی” به شمار میرفت. به گفته زاهدی، رضاشاه از اوایل قرن شمسی در پی بازسازی صنعتی کشور بود و بهرهگیری از تکنولوژی مدرن آلمان روندی طبیعی محسوب میشد؛ بهویژه آنکه کشورهای دیگری از جمله طرفهای درگیر در جنگ نیز همزمان از شرکای تجاری و صنعتی ایران بودند.
مهرزاد بروجردی دلایل گرایش رضاشاه به آلمان را چندوجهی میداند. او نخستین دلیل را “گلهمندی از رفتار زورگویانه بریتانیا در جریان مناقشات نفتی” برمیشمارد و دومین عامل را “کیفیت بالای ماشینآلات و کالاهای آلمانی” میداند که در باور عمومی نیز “نماد مرغوبیت” بود. او همچنین به تمایل رضاشاه برای نزدیکی با آلمان نازی بر سر مسایلی چون مباحث نژادی اشاره کرده و میافزاید: «خاطرات چهرههایی چون حسن تقیزاده و محمدعلی فروغی، عمق بیاعتمادی رضاشاه به قدرتهای غربی را نشان میدهد. با این حال، با اوجگیری جنگ، دولت ایران در نهایت درخواست متفقین مبنی بر تعطیلی سفارتخانههای آلمان، ایتالیا، مجارستان و رومانی را پذیرفت، اما این اقدام مانع از سقوط سلطنت نشد.»
ناتوانی ساختاری یا عدم موازنه قوا؟
رضاشاه بخش قابلتوجهی از درآمدهای حاصل از نفت و مالیاتهای کشوری را به نوسازی ساختار نظامی، تاسیس کارخانجات تسلیحاتسازی و خرید تجهیزات مدرن اختصاص داد، بهطوری که تا پیش از شهریور ۱۳۲۰، ارتش نوین ایران به نیروهای زمینی و هوایی نسبتا مجهزی دست یافته بود. با این حال، در بامداد سوم شهریور ۱۳۲۰، این ساختار نظامی در مواجهه با تهاجم همزمان و غافلگیرانه نیروهای بریتانیا و شوروی از شمال و جنوب، تنها پس از چند روز مقاومت ناپیوسته و پراکنده در مناطقی چون خوزستان، گیلان و آذربایجان، به دلیل از هم پاشیدگی شیرازه فرماندهی مرکزی، ناهماهنگیهای لجستیکی و صدور دستور ترک مقاومت از سوی ستاد ارتش، توان ایستادگی خود را از دست داد و فورا فروپاشید.

رضا شاه و محمدعلی فروغی
مهرزاد بروجردی در پاسخ به این که آیا ساختار “قدرت تمرکزگرا” مانع از شکلگیری یک نهاد نظامی مستقل، انعطافپذیر و کارآمد شده بود، یا مقایسه ارتش ایران با دو قدرت بزرگ جهان در آن مقطع اساسا “قیاس معالفارقی” است، توضیح میدهد؛ «اگرچه ارتش رضاشاه در سرکوب قدرتهای محلی و خانهای ایلی مانند شیخ خزعل و اسماعیل سیمیتقو موفق عمل کرد، اما هیچ ساختار نظامی یا حتی حکومت دمکراتیکی در آن مقطع توان ایستادگی در برابر نیروهای مهاجم خارجی را نداشت.»
بروجردی یادآور میشود که تجهیزات ارتش ایران خود وابسته به همین قدرتها بود و در توصیف وضعیت ایران میگوید: «وقتی دو فیل میجنگند، این علفهای زیر پا هستند که آسیب میبینند.»
نادر زاهدی نیز بر این باور است که در هیچ جای دنیا نیروهای نظامی مستقل از حاکمیت وجود ندارند و ارتش ساختاری برای “حفظ تمامیت ارضی” است. او علت فروپاشی ارتش در شهریور ۱۳۲۰ را در عوامل دیگری جستوجو میکند؛ از جمله عدم انسجام تشکیلاتی، تعلل و بیانضباطی بخش بزرگی از فرماندهان در برابر هجوم دو ارتش قدرتمند، تلاطمات شدید سیاسی و بهویژه ضعف شدید در تدارکات لجستیکی.
جامعه مدنی و سرکوب داخلی؛ میزان اتکای حکومت به پشتوانه مردمی
دوران ۱۶ ساله حکومت رضاشاه با اصلاحات گسترده اداری و مدرنسازی آموزش و قضا همراه بود، اما همزمان به تضعیف احزاب سیاسی، سرکوب عشایر، حذف مطبوعات مستقل و برخورد با رجال سیاسی برجسته انجامید. این رویکرد سبب شد تا در شهریور ۱۳۲۰، جامعه واکنش تند یا مقاومت یکپارچهای در دفاع از حاکمیت نشان ندهد.
مهرزاد بروجردی تراژدی اصلی حکومت رضاشاه را در همین نقطه میداند. به گفته او، اگرچه کارهای اولیه رضاشاه پس از هرجومرجهای دوران مشروطه با استقبال روشنفکران و جامعه روبهرو شد و شعرا در تمجید از او سرودند، اما با گذشت زمان، “حذف” چهرههای خوشفکر و نزدیک به او آغاز شد.
بروجردی به کنار رانده شدن افرادی چون تقیزاده و فروغی و همچنین سرنوشت تلخ چهرههایی چون فرخی یزدی و عبدالحسین تیمورتاش که نقش فرد دوم حکومت را داشت، اشاره میکند. او میافزاید: «دستگیریهای گسترده مانند ماجرای گروه ۵۳ نفر به وجاهت اولیه حکومت ضربه زد و آن را از پشتوانه نخبگان محروم ساخت.»
در مقابل، نادر زاهدی “نارضایتیهای داخلی” را عاملی برای همراهی با نیروهای خارجی نمیداند. او معتقد است که مسائلی نظیر برخورد با عشایر و احزاب را باید در فرایند نوسازی اجتماعی-اقتصادی و گذار از جامعه فئودالی به عصر صنعتی ارزیابی کرد. زاهدی تاکید میکند هرگونه اصلاحات و جراحی زیرساختی در مراحله اولیه با ضعفهایی همراه است. او همچنین خاطرنشان میکند: «مخالفان نظام نوپا، رفتارهای عشایری و بخشهای واپسگرای جامعه را به سنگری برای رویارویی با برنامههای نوسازی تبدیل کرده بودند، حال آنکه شواهد تاریخی نشاندهنده مقاومتهای مردمی پراکنده در برابر نیروهای اشغالگر نیز بوده است.»
ابقای سلطنت پهلوی؛ محاسباتی که قاجار و جمهوری را کنار زد
اسناد دیپلماتیک متفقین نشان میدهند که در روزهای بحرانی شهریور ۱۳۲۰، بریتانیا و شوروی گزینههای گوناگونی را برای آینده سیاسی ایران بررسی کردند؛ از بازگرداندن خاندان قاجار (با طرح نام حمید میرزا) تا برچیدن سلطنت و اعلام جمهوری به ریاست محمدعلی فروغی. اما در نهایت با رایزنیهای دیپلماتیک فروغی که جمهوری را زمینهساز خلاء قدرت و خطر تجزیه کشور میدانست و نیز نیاز متفقین به ثبات داخلی جهت تضمین خطوط مواصلاتی، انتقال قانونی سلطنت به محمدرضا پهلوی ۲۲ ساله بر اساس قانون اساسی مشروطه مورد موافقت قدرتهای اشغالگر قرار گرفت.

نیروهای زرهی بریتانیا در ایران
مهرزاد بروجردی با استناد به خاطرات محمدعلی فروغی یادآور میشود که بحث بازگشت قاجار “جدی” نبود، بلکه بیشتر ایده تبدیل ایران به جمهوری و ریاستجمهوری فروغی مطرح بود. با این حال، فروغی در مذاکره با متفقین آنها را متقاعد کرد که جامعه ایران آماده نظام جمهوری نیست و تداوم سلطنت بهترین گزینه است.
بروجردی میافزاید: «کنارهگیری رضاشاه نیز با هدف حفظ ساختار ایران نوین و انتقال قدرت به فرزندش صورت گرفت. این اقدام به ایجاد یک دوره دوازدهساله (۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲) منجر شد که در آن شاه جوانی فاقد اقتدار پدر بر مصدر کار بود و چهرههایی چون قوام و مصدق مدیریت سیاسی کشور را در دست داشتند.»
نادر زاهدی علت اصلی ناکامی طرحهای تغییر رژیم از جمله ایده جمهوری دمکراتیک از جانب شوروی و تمایل بریتانیا به بازگرداندن قاجار را در درایت نخبگان سیاسی و فرهنگی ایرانگرا میداند. زاهدی تاکید میکند که تدبیر رضاشاه، آمادگی محمدرضا شاه و بهویژه تلاشهای وطندوستانه محمدعلی فروغی با توجه به اعتبار بینالمللیاش، باعث حفظ نظام پادشاهی پهلوی شد و کشور را از خطر تجزیه، هرجومرج و تحتالحمایه شدن نجات داد.
درسهای ۲۵ شهریور ۱۳۲۰؛ توسعه یکجانبه و مخاطرات بینالمللی
در بازخوانی واقعه ۲۵ شهریور ۱۳۲۰، بررسی نسبت میان نوسازی اقتصادی و زیرساختی از یکسو و ضرورت توسعه سیاسی و موازنه در عرصه بینالمللی از سوی دیگر، یکی از محورهای کلیدی برای تحلیلگران است. به زعم تحلیلگران، تجربه تاریخی شهریور ۱۳۲۰ نشان داد که چگونه یک دولت مقتدر و توسعهگرا در داخل، در غیاب توسعه سیاسی و عدم موازنه در سیاست خارجی، در مواجهه با طوفانهای بزرگ بینالمللی با آسیبپذیری شدیدی روبرو میشود؛ موضوعی که بازخوانی آن در شرایط کنونی و موقعیت ویژه منطقهای و بینالمللی ایران، اهمیت مضاعفی یافته است.
در همین راستا این پرسش کلیدی مطرح میشود که درس اصلی واقعه ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ برای الگوی توسعه و سیاست خارجی ایران امروز چیست و یک دولت توسعهگرا در مواجهه با بحرانهای بزرگ جهانی، در صورت عدم برخورداری از توسعه سیاسی داخلی و موازنه هوشمندانه بینالمللی، با چه خطراتی روبرو خواهد شد؟
نادر زاهدی درس اصلی واقعه ۲۵ شهریور پس از گذشت نزدیک به هشتاد و پنج سال را لزوم “حضور فعالانه در دیپلماسی جهانی” و برخورداری همزمان از “پشتوانههای صنعتی و نظامی داخلی” میداند.
نوسازی و نقشه راهی که به باور او توسط بنیانگذار سلسله پهلوی ترسیم و توسط فرزندش پیگیری شد، نشان میدهد توسعه همهجانبه متکی بر واقعیتهای جهانی، توأم با توسعه سیاسی و فرهنگی، کشوری قدرتمند میسازد که طمع تجاوز خارجی را از بین میبرد.
در مقابل، مهرزاد بروجردی با اشاره به شرایط کنونی و تنشهای ایران با آمریکا، درس اصلی را در “پرهیز از اغراق در تواناییهای خودی و شناخت دقیق محاسبات بینالمللی” میداند. بروجردی معتقد است، گمان اینکه میتوان با نظام جهانی یا ابرقدرتها وارد مواجهه شد و به پیروزیهای ذهنی دست یافت، ناشی از “عدم درک مختصات سیاست بینالملل” است.
به گفته این پژوهشگر و تحلیلگر مسائل سیاسی، حادثه ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ ثابت کرد که طوفانهای سیاست بینالملل در صورت عدم محاسبات دقیق، هزینههای بسیار سنگینی را بر یک کشور تحمیل خواهند کرد.
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
![]() |
پیشگفتاری بر این پیشگفتار
من این نوشته را برای ترجمهٔ کتاب «هاجریسم» (نوشتهٔ پاتریشیا کرون و مایکل کوک) توسط دکتر قربان عباسی، که تا کنون بنابر دلایلی در خارج و داخل کشور موفقیت انتشار نیافته، نگاشته بودم. شوربختانه مدتهاست که از دوست نادیدهام، قربان عباسی، خبری دریافت نکردهام. بنابر زنده نگهداشتن جای نوشتههای او در سایت «ایران امروز»، بر آن شدم این مقدمه را پیش از انتشار کتاب در اینجا منتشر کنم. امیدوارم که بعدها “مجوز پس از عمل” را هم از خود او در اینمورد بگیرم.
پیشگفتار برای کتاب «هاجریسم»
(آخرین ترجمهٔ فارسی دکتر قربان عباسی)
زمانیکه مترجم گرانقدرِ کتابِ پیشِرو از من خواست برای این ترجمه یک پیشگفتار بنویسم، بهدرستی نمیدانستم چه پاسخی به او بدهم؟ این دودلی از این جهت بود، زیرا که من از یک سو، همیشه آرزوی نشرِ هرچه بیشترِ کتابهایِ پژوهشی و دانشگاهی پیرامونِ «برآمدن اسلام» در سپهرِ فرهنگیِ ایران را داشتهام، ولی از سوی دیگر، بخشی از نتیجهگیریهای این کتاب از چگونگیِ این برایش را، اندکی شتابزده و تا اندازهای نادرست میدانم. موجبِ شادمانیِ دوچندان من شد، وقتی جناب عباسی گرامی دستم را در نوشتنِ این متن بازگذاشت و مرا به انجامِ آن تشویق نمود.
در آغاز لازم به یادآوری میدانم، که من بطورِ کلی دادههای تاریخی امروزی را ـــ باوجودِ گستردگیِ زیادشان ـــ هنوز برای ارائهٔ یک سناریوی مشخص در زمینهٔ شکلگیریِ دین اسلام کافی ندانسته و وظیفهٔ «روشنگری» را بیشتر در جمعبندی این دادهها در خدمت بهتصویر کشیدنِ وقایعِ احتمالی دیگر ـــ در برابر نسخهٔ رایج و رسمی اسلامی ـــ تعریف میکنم. در توضیح چرایی اینکار، من همیشه گفتهٔ اندیشمندِ بزرگِ اتریشی «کارل پوپِر» را تکرار نمودهام، که زمانی نوشت: «تا هنگامی که ما نتوانیم واقعیت را ثابت کنیم. بایستی در راستای اثبات دروغها حرکت کنیم تا از این راه به واقعیت نزدیک شویم».
در راستای بهانجام رساندنِ همین «نزدیکی به واقعیت»، آنچکه از دیدِ من باارزش و سودمند مینماید، نه ارائهٔ یک «داستانِ» شیوایِ دیگر برایِ جایگزینیِ تاریخِ اسلامیِ اسلام، بلکه نشان دادنِ یک «شیوهٔ» پژوهشیِ علمی است، که به ما بیاموزد، «چگونه» به بررسی کلی تاریخِ ادیان بپردازیم. اینگونه است که من علیرغم اختلافنظرهای مشخص در برخی از نتیجهگیریهایِ این کتاب، از دیدنِ ترجمهٔ آن بهراستی شادمان شده و کارِ نوشتنِ این سطور را با افتخار و علاقه پذیرفتم، چرا که بهراستی براین باورم، که این نوشته بگونهای باورمند بسیاری از دروغهایِ اسلامی را افشا نموده و ما را در رسیدن به واقعیت پیرامونِ این دین یاری مینماید.
آنچنانکه میدانیم، وجه برتری دانش بر ایمان، پویایی آن است. انسانِ دانشمند با گسترشِ شناختِ خود، دیدگاههای خود را نیز پرورش و گسترش میدهد. برای یک پژوهشگر، پذیرشِ یافتههای علمی جدید، و متناسب با آن بازبینی دیدگاههای پیشین، امری طبیعی است. در همین راستا نیز دور از انتظار نبود، که برخی از فرضیههای آورده شده در کتابِ «هاجریسم» بعدها از سویِ خود نویسندگانِ آن موردِ بازنگری قرار گیرند. با اینحال این کتاب به عنوان یک اثرِ پایهای در رشتهٔ تاریخپژوهیِ اسلامی، همچنان از اهمیتِ بسزایی برخوردار است، چراکه در آن پیشفرضهای رایجِ برخاسته از منابعِ سنتی بگونهای جدی به چالش کشیده شده و دیدگاهِ باورپذیر و جدیدی در زمینهٔ ارزیابیِ و چگونگی فهمِ آنها در راستای درکِ درست پروسهٔ پیدایشِ اسلام مطرح گردیده است.
از جمله جنبههای با ارزشِ این کتاب را میتوان در پیوند زدنِ روندِ پیدایشِ اسلام با سایر ادیان و گرایشاتِ فکری موجود در زمانِ خود دانست، که بنوبهٔ خود جنبهٔ «فرهنگپذیری» ادیان از یکدیگر را برجسته میسازد. این کار بگونهای ادامهٔ کارهای انتقادیِ دیرینهتر شرقشناسانِ بزرگی همچون «ایگناز گُلدزیهِر» (Ignaz Goldziher) بود، که مصرانه به پژوهشگران «بهرهگیری از یک متدولوژیِ جامعتر از صرفاً بازگوییِ افسانهها و روایات» را برای توضیحِ پیشینهٔ اين دین گوشزد مینمود.[۱]
گلدزیهر در پایانِ سدهٔ نوزدهم در همین مورد نوشته بود: «هیچ پژوهشگری، که کارِ اسلامشناسی را بهطور جدی دنبال میکند، نبایستی خود را تنها به تکرارِ احادیثِ اسلامی محدود نماید». و یا بگفتهٔ دیگر؛ پژوهشگرانِ تاریخ اسلام، بایستی از همان متدولوژی و تکنیکهایی بهره بگیرند، که در محافلِ دانشگاهی و بهطورِ معمول در مطالعاتِ کتابهای مقدسِ یهودیان و مسیحیان از آنها استفاده میشود. در این ارتباط اسلام را نمیتوان یک تافتهٔ جدابافته دانست. همین نکته ـــ حتی اگر ما آنرا تنها در چارچوبِ یک آزمایشِ «چه میشد اگر ...» محدود کنیم ـــ میتواند بهعنوانِ یک پیشرفتِ قابلِ توجه در زمینهٔ اسلامپژوهی انگاشته شود، که تا اندازهٔ زیادی تاریخِ دین را از چنگالِ «جبر و مشیتِ از پیش موجودِ الهی» رها ساخته و آن را به پهنهٔ پژوهشهای دانشگاهی باز میگرداند. کاری که تا به آنروز چندان جدی گرفته نمیشد.
با توجه به این پیشینه، «پاتریشیا کرون» و همکارش «مایکل کوک» در این کتاب این نظریه را ارائه میدهند، که در واقع اسلامِ آغازین در چهرهٔ «هاجریت»، محتوایِ فکریِ یک جریانِ اجتماعیِ یهودیان عرب بوده، که پس از رانده شدن از اورشلیم توسط رومیان، برای «بازگشتِ» دوباره این آیین به سرزمینِ مقدس تلاش مینموده است. این فرقه بعدها و پس از موفقیتهای اجتماعی و سیاسیِ روزافزونِ خود ـــ که در زمان عبدالملک مروان به اوج رسید ـــ از یهودیت جدا شد و با پذیرشِ جایگاهِ «عیسی به عنوان پیامبر» به یک فرقهٔ جدیدِ «یهودمسیحی» تبدیل گردید. در اینجا نویسندگانِ کتاب ما را به فرقهٔ «سامری» در یهودیت و باورهای آنها بهعنوان یک «شابلونِ» برای این تحول ارجاع میدهند، که براستی هم میتوان آنرا بهعنوان یک الگوی مناسب برای پرنسیبهای اعتقادی یک گروهِ اینچنینی تصور کرد: شبیهسازیِ یک پیامبر (تبدیل موسی به محمد)، کتابِ مقدس نازل شده بر او (تغییر اسفار پنجگانه به قرآن)، یک «امالقرا»ی دینی (جایگزینی شِکِم [یا شِخِم] بهجای مکه)، کوهِ نزدیک به آن (تبدیل جِبِل جِرزيم به حرا)، معبد (کعبه)، یک پدرسالارِ برای اُمت (ابراهیم) و همچنین خلافتِ الگوبرداری شده از «کاهنانِ هارونی» در دینِ یهود.
بدینترتیب کتابِ «هاجریسم» با فراخوانِ بهکارگیری یک «روش» آغاز میشود که رهنمودی برای پژوهشگران و تاریخشناسانِ غرب در استفادهٔ هرچه بیشتر از دادههای تاریخی، باستانشناسی و زبانشناسی دورانِ آغاز اسلام و دوری از تکرارِ روایتهای آورده شده از سوی خودِ مسلمانان و نوشتههای متأخرِ عربی متکی بر آنهاست. نویسندگانِ کتاب با تکیه بر همین متدولوژی، تلاش دارند تا ناسازگاریها و تناقضاتِ موجود در تاریخنگاری سنتی را برملا نموده و دُگمهای برآمده از این منابع را به چالش بکشند. طبیعتاً یکی از ابزارهای این متدولوژی، برجسته کردنِ منابعِ غیراسلامی (و یا آنگونه که خودِ نویسندگانِ کتاب میگویند «شهادتِ منابعِ غیرمسلمان») است، که با تکیه بر آن تلاش میشود پروسهٔ برآیشِ اسلام از زوایای دیگری مورد بررسی و راستیآزمایی قرارگیرد. با نگاه از این چشمانداز، آنها در کتابِ پیشرو اساساً تاریخی بودن روایتهای رایجِ اسلامی را موردِ تردید قرار داده و تلاش دارند تا با استفاده از شواهدِ «بروندینی»، تصویری واقعیتر و عقلانیتر از آغاز شکلگیریِ این دین ارائه دهند. بدینترتیب ما در این نوشته، و با بازخوانیِ متنهای ارمنی، یونانی و آرامی-سریانیِ بجامانده از زمانِ آغازِ اسلام، با یک روایتِ بازسازی شدهٔ جدیدی روبرو میگردیم، که بواقع تفاوتِ چشمگیری با داستانِ رسمیِ برآمده از منابعِِ اسلامیِ بر ما شناختهشده دارد.
در ادامه کرون و کوک اطمینان یافته بودند که با استفاده از این روش، آنها میتوانند بهطور باورمندی توضیح دهند؛ چگونه اسلام تحتِ رهبری اعراب و از ادغام فرهنگهای مختلف آنزمان در خاورمیانه پدید آمده است. بهگمان من، شاید همین اشتیاقِ نویسندگانِ کتاب برای آفرینش یک «واگفت» دقیق در مقابلِ روایتهای اسلامی، به چشمِ اسفندیار یا نقطهضعفِ این پژوهشِ آنها تبدیل شد، به این معنی که؛ اگر تمامیِ کشفیاتِ تاریخی تا به امروز برای راستیآزمایی و به چالش کشیدنِ جدیِ روایتهای سنتی کافی بهنظر آیند، با اینحال هنوز نمیتوان گفت که آنها برای بازآفرینیِ دقیق و باورمندِ رویدادهای آنزمان بسنده خواهند کرد. و یا به زبانِ کارل پوپِر: ما اگرچه توانستهایم با بهرهگیری از این روش بسیاری از دروغها را ثابت کنیم و بدینوسیله (و متناسباً) به «حقیقت» نزدیک شویم، ولی هنوز نمیتوانیم ادعا کنیم که تمامیِ حقیقت در اینمورد را کشف کردهایم!
در توضیحِ اصطلاحِ «هاجریسم» نویسندگان به درستی به ما گوشزد میکنند که «مهاجرون» مفهومی بوده، که معمولاً توسطِ منابعِ مختلف برای توصیفِ حاکمانِ عرب در سدهٔ هفتمِ میلادی استفاده میشد[۲]. این اصطلاح همزمان یک «نام» برای شناساندنِ جامعهٔ اولیهٔ عربهایِ یهودی با یک معنیِ دوگانه بود که؛
- از یکسو به کنیزِ سارا همسرِ ابراهیم، یعنی «هاجر» و فرزندش اسماعیل اشاره داشت، که از آن بهعنوانِ یک شیوهٔ تبارشناسی برای یک شاخهٔ جانبی (در کنارِ شاخهٔ برآمده از اسحاق فرزندِ «سارا») در یهودیت استفاده میشد[۳]، و
- از سوی دیگر به یکی از سنتهای گرهخورده با دینِ یهود، یعنی «هجرت» مادر اسماعیل به بیابان و هجرت دوباره به سرزمینِ موعود، یعنی بیتالمقدس بازمیگشت[۴].
این مفهوم بعدها و پس از به حاکمیت رسیدنِ عربها در منطقه، رنگ و اهمیتِ خود را از دست داد و ضرورتِ وجودیِ آن در دین جدید با فرمولِ «پس از فتح مکه دیگر هجرتی نخواهد بود» بکلی از بین رفت. بنابراین، و بهگفتهٔ نویسندگانِ کتاب، «هجرت» به مثابه ایدهٔ تعیینکننده و بنیادینِ باورِ هاجریها (مهاجرون)، به معنیِ تکرارِ «کوچ ابراهیم از منطقهٔ شمالِ عربستان به فلسطین» فهمیده میشد و نه آنگونه که داستانهای سنتی به ما میگویند؛ به معنی «مهاجرت پیروانِ محمد از مکه به مدینه»، که بعدها و بیشتر برای تحریفِ مفهومِ تبارنامهایِ «مهاجرون» پیرو محمد سرائیده شد. براستی هم ما در اثبات داستان رایجِ «هجرت مسلمانانِ مکه به مدینه»، هیچ منبعِ قابل اعتمادی از سدههای پیدایش اسلام در دست نداریم، که چگونگی این رویداد را، بهعنوانِ آغازِ سالنامهٔ مسلمانان، توضیح داده باشد. امروزه ما میدانیم، که تنها رویدادی که در سالِ ۶۲۲ میلادی میتوانسته اهمیتی برای علامت زدنِ این سال بهعنوانِ سر آغاز «سالنامهٔ سیاسیِ عربها» داشته باشد، همان شکستِ ایرانیان در برابرِ قیصرِ بیزانس «هراکلئوس» و متعاقباً بهدستگرفتنِ حکومت در میانرودان توسط عربها یا «مهاجرون»، به نیابت از امپراتوریِ پیروزمندِ بیزانس بوده است. بایستی توجه داشت، که سالنامهها در آنزمان با آغازِ یک دورانِ جدیدِ سیاسی (آغاز یک پادشاهی، امپراتوری یا حکومت) نامگذاری میشدند. بنا بر همین برداشت، معبدِ مکه هم، در نبودِ شواهدِ باورمند برای جایگاهِ مرکزیِ آن در اسلام، تنها میتوانسته در بهترین حالت یک عبادتگاهِ جانبی (یا آنگونه که در کتاب آمده: «ثانویه») بوده باشد.
بهگمان من یکی دیگر از کمبودهای کتابِ «هاجریسم» عدمِ درکِ درستِ مفهومِ «محمد» است. ما از حفاریهای شهر کنعانی «اوگاریت» در غرب سوریه میدانیم که مفهومِ “محمد” بهعنوان “عاری از ناخالصی”، “مُنَزَه”، “بزرگوار”، “منتخب” و یا “برگزیده”، دوازده قرن پیش از میلاد در منطقهٔ غربِ سوریه وجود داشته است. بعدها بهدلیلِ نابودیِ شهرِ اوگاریت بهدستِ «اقوام دریایی» و فرارِ مردمِ آنجا به سمتِ شرق، این مفهوم (و همچنین مفاهیم دیگری همچون «علی» برگرفته از خدای اوگاریتی «اِل») به میانرودان آمد. این مفهوم یک نام نبود، بلکه بنوعی یک خصلت و یا بهتر بگوییم، یک صفت بهشمار میآمد. برگرفته از همین مفهوم، «برگزیدگی» در فرهنگِ دینیِ یهود هم بهمعنیِ نزدیکی به خدا بود، که تنها از سویِ خدا تعیین میگشت: این انسان نیست که خدا را برمیگزیند، بلکه عشقِ خدا به یک فرد و یا امت است که آنها را بر جایگاه «برگزیدگی» و خلوص مینشاند[۵]. توصیفِ آرامی نامِ «عیسی» در کتیبهٔ معبدِ صخره در اورشلیم (”اِسمهُ اَحمَد”: “منزه باد نام او [عیسی]”) و یا مفاهیمی همچون «قومِ محمد» (قومِ برگزیده) نیز تنها میتوانند در این راستا فهمیده شوند. بنابر این، کاربرد «محمد» تنها میتوانست بهعنوان صفتی بوده باشد، که «مهاجرون» از آن برای نامیدنِ منتخبینِ خدا همچون ابراهیم، موسی، عیسی و یا هر فرد دیگری که به منجیِ دینیِ یک گروه «برگزیده» میشد، استفاده میکردند و نه برای فردِ مشخصی بهعنوان پیامبرِ اسلام. در تأیید این امر بایستی متذکر شد، که در روایاتِ اسلامی نیز از «محمدهای» موازی با پیامبر اسلام سخن رفته است، که آنها را «محمدهای کذاب»[۶] خواندهاند.
با این توصیف میتوان تناقضاتی را که نویسندگانِ کتاب پیرامونِ شخصیتِ تاریخی و “نامِ” محمد کشف کردهاند، بهتر فهمید: آنها با کنکاش در منابعِ سوری، ارمنی و عبری، به این نتیجه میرسند، که نقش «محمد»، بنابر گستردگیِ دادهها در دین اسلام، علاوه بر غیرقابل باور بودن از نظر جغرافیایی، از نظر زمانی نیز غیرممکن مینماید، و حتا اینکه؛ او میبایستی بنابر روایات آورده شده، در جریانِ فتحِ اورشلیم – یعنی حدود دو سال بیشتر از آنچکه تاریخِ سنتیِ اسلام ادعا دارد - هنوز زنده بوده باشد! از درونِ این ناسازگاریها این فرضیه زاده میشود، که گویا این «محمد» احتمالاً نه در نقش منجیِ اصلی، بلکه بیشتر در نقش یک «هشداردهنده» (بشارتدهندهٔ آمدنِ یک منجیِ دیگر) آمده بود. این فرضیه از اینجهت جذاب مینماید، چراکه ما همین نقش را در مسیحیت هم و در شخصیتِ «یحیای تعمید دهنده» شاهد هستیم، که در بیابان بشارتِ آمدنِ منجیِ اصلی یعنی عیسا را سر میداد.
بر طبق پژوهشهای من، در بین بسیاری از یهودیان، که ریشهٔ افکار خود را از میانرودان داشتند، باورِ به «دو منجی»، یکی روحانی و دیگری دنیوی، وجود داشت، که اولی در نقش هشداردهنده، وظیفهٔ بشارتِ آمدن دومی را برعهده میگرفت[۷]. حال گویا در موردِ «هاجریها» هم این داستان تکرار شده و این منجیِ اصلی بعدها در سیمای «عُمر» ـــ همانگونه که از ریشهٔ آرامیِ لقب او «الفاروق» (بهمعنیِ جداکنندهٔ خوب از بد) مشهود است ـــ پدیدار گردیده است. همین نسبت و پیوند بعدها در مورد شیعه در رابطهٔ «محمد» و «علی» (بر طبق الگوی موسی و هارون) مجدداً بازسازی شد. همانگونه که پیشتر نوشتم، این نظریه در خود بسیار جالب مینماید، بهشرطی که ما با مفهوم درست محمد بهعنوان یک لقب روبرو نمیبودیم! اینگونه که دیده میشود، اگرچه کرون و کوک بنا بر نبودِ شواهدِ تاریخی، عملاً در تاریخی بودنِ شخصیتِ پیامبرِ مسلمانان تردید میکنند، ولی همزمان تلاش دارند نقش او را فراتر از تنها «یک محمد» گسترش داده و در بینِ بازیگران نمایشنامهٔ سنتی اسلامی تقسیم نمایند، در حالیکه ما میدانیم که همین نبودِ گواهِ تاریخی در بارهٔ محمدِ اسلام، برای همگیِ بازیگرانِ آغازین این نمایش و همچنین «خلفای اربعه» و از جمله عمر هم صادق میباشد.[۸]
در ادامه، کتاب به موضوعِ چراییِ ضرورتِ یک دینِ جدید برای هاجریان میپردازد، که البته یک پرسشِ منطقی در مطالعهٔ همهٔ ادیان بوده است. نظریهٔ بسیار گیرایِ آورده شده در اینجا بر این مبناست؛ که پس از فتحِ بیتالمقدس، ادامهٔ اهمیت دادنِ بیش از حد به دینِ یهود، تنها میتوانست جامعهٔ هاجریان عرب را با خطرِ بازگشت به ریشههای اولیهٔ خود و متعاقباً تبدیلِ شدنِ دوبارهٔ این جریان به یک شاخهٔ جانبیِ و بیاهمیت در این دین روبرو کند، که قطعاً با قدرت اجتماعی و سیاسی تازهٔ آنها خوانایی نداشت. یهودیت همیشه بنیاسحاق (قوم سوار بر الاغ: نمادهای نیمهشهرنشین) را بر بنیاسماعیل (قوم سوار بر شتر: نمادهای بادیهنشین) مقدم میدانست. از این جهت آنها برای توجیهِ عقیدتیِ موقعیتِ جدید، نیاز به تغییراتی در دیدگاههای خود داشتند، که آنها را از سایهٔ سنگینِ یهودیانِ اسحاقی رها میساخت. چنین شد که آنها برای جدایی کامل و بریدنِ بندِ نافِ خود از یهودیت، عیسی را ـــ البته با نفیِ مصلوب شدنِ او ـــ بهعنوان «منجی» به رسمیت شناختند، امری که همزمان باعثِ کاهشِ نگرشِ خصمانهٔ اولیهٔ این جریان نسبت به گروهِ بزرگی از شهروندانِ مسیحیِ امپراتوریِ بیزانس و همینطور پایگیری گرایشاتِ یهودستیزانه در بین آنها گردید.
در ادامه و به منظورِ دادن یک هویتِ جداگانه به باورهای خود، که همزمان با گذشتهٔ آنها و مسیحیت در تضاد نباشد، هاجریان اقدام به تدوین گرایشِ جدید خود به عنوانِ یک «دینِ توحیدیِ متمایز و جدیدِ ابراهیمی» کردند. بنابر دیدگاهِ نویسندگانِ «هاجریسم»، این موضوع با استفاده از شابلونی که یهودیانِ سامری به آنها ارائه میکردند انجام گرفت، که با آن میتوانستند علیرغمِ پذیرشِ کتابهای «پنجگانه»ی یهود (Pentateuch) موضوعیتِ پیامبرانِ آنها را رد نمایند. نفیِ مشروعیتِ سلطنتِ داوودی و همچنین تضعیفِ تقدسِ شهرِ اورشلیم نیز، از دیگر ویژگیهای برگرفته از الگوی یهودیانِ سامری بود، که باور داشتند، هیچکدام از اینها در تورات تأیید نگردیده است. در ادامه و برای ترکیبِ عناصرِ ابراهیمی، مسیحی و سامری، نقشِ محمد بهعنوانِ پیامبر ِ«قوم شترسوار» به موازاتِ موسی (پیامبر قوم الاغسوار) بازسازی و مکاشفهٔ جدیدی در کتابِ اشعیا پیرامون «بشارتِ پُر شدنِ سرزمینها از شترهای بیشمار» یافته شد[۹]. بدنبالِ آن، کتابِ قرآن به سرعت از نوشتههای ناهمگونِ قبلیِ هاجری پاکسازی گشت، که به گفتهٔ نویسندگانِ کتاب، احتمالاً در شکل کامل آن توسطِ حجاج بن یوسف ویرایش شده بود.
پیشتر یادآور شدم، که کرون بعدها خود از این تلاش برای بازسازی دقیقِ آغازِ اسلام فاصله گرفت. با این حال، او همچنان به درستیِ دستاوردهای متدولوژیکِ کار خود پایبند ماند:
- اینکه تاریخی بودن منابعِ اسلامی درباره آغازِ اسلام باید اساساً موردِ تردید قرار گیرد،
- اینکه اسلام ریشهٔ عمیقی در یهودیت دارد و «اعراب» در واقع یهودیانی بودند، که خود را از نسلِ اسماعیل فرزندِ کنیزِ سارا یعنی هاجر میدانستند و بههمین دلیل هم از آنها در منابع غیرعربی با عنوانِ «هاجری» (مهاجرون) و یا «اسماعیلی» یاد شده است،
- اینکه پیدایشِ دینِ جدید و نگارشِ کتابِ مقدس آن بر طبقِ الگوهای موجود در آن زمان انجام گرفت و سرانجام
- اینکه نه مکانی به نامِ مکه، بلکه جای دیگری در شمالِ عربستان مهدِ این فرقه بوده است.
و به درستی هم روشنگری در موردِ این نکات در این کتاب، هنوز هم از اعتبارِ علمی بسیار والایی برخودار است.
با این دستاوردها، کرون و همکارش کوک خود را در ردیفِ پیروانِ گرایشی قرار میدهند، که در کارِ خود به تجدیدنظر در روایاتِ سنتیِ اسلامی پافشاری دارد و از این جهت به جریانِ رویزیونیستی در مطالعاتِ اسلامی معروف گردیده است. پیشینهٔ این جریان خود از درونِ یک مرکزِ مهم در پژوهشهای قرآن، حدیث و سیره بازمیگشت، که بهویژه از دههٔ ۱۹۷۰ به بعد، با استفاده از این روشِ انتقادی به کندوکاو در متونِ تاریخی میپرداخت. بهکارگیریِ این روش در بسیاری از موارد به بازنگری در بازگوییها، جزمیات و تفاسیرِ مورخانِ اسلامی انجامید و موجب شد، تا تأکیدِ بیش از حد به ادبیاتِ سنتیِ اسلامی در شناختِ ریشههای این دین اعتبارِ خود را از دست داده و به کناری زده شود. برخی از نمایندگانِ مهمِ این گرایش را میشد در مرکزِ مطالعاتِ آفریقایی و شرقشناسی در دانشگاه لندن (SOAS) سراغ گرفت، که بهواسطهٔ دو نوشته از «جان وانسبرو» («مطالعات قرآنی» و «محیط فرقهای») مشهور شده بود. ازجمله شاگردانِ وانسبرو (John Wansbrough) همین پاتریشیا کرون و مایکل کوک بودند.
ادامهٔ این تلاشها را میتوان امروزه در کارهای پژوهشگرانِ دانشگاهِ «زارلند» در ایالت «زاربروکن» آلمان ـــ معروف به «انارا» ـــ سراغ گرفت. دستاوردهای پر ارزشِ این انجمن در روشنگری پیرامونِ تاریخِ اسلام و متنِ قرآن توسط شرقشناسانِ بنامی همچون «فولکر پوپ»، «گونتر لولینگ»، «کریستُف لوکسنبرگ»، «کارل هاینز اولیگ»، «مارکوس گْرُس»، «اِسوِن محمد کالیش» و بسیاری از کارشناسانِ معتبر دیگر در این گروه، تا بدانجا پیش رفت که وجودِ شخصیتِ تاریخیِ «محمدِ پیامبر» بگونهای جدی موردِ تردید قرار گرفت[۱۰].
نویسندهٔ این پیشگفتار نیز افتخارِ همکاری با این گروه را دارد.
آرمین لنگرودی
وین، ژانویه ۲۰۲۵
——————————-
زیرنویسها:
۱- به گفته گلدزیهر، اهمیتِ احادیث بیشتر در این نکته نهفته است، که به ما «مطالبِ بسیار ارزشمندی برای فهمِ سیرِ تکاملی که اسلام طی آن دورانِ اولیه پشتِ سر گذاشته بود، ارائه میکنند، اینکه چگونه اسلام از درونِ نیروهای متناقض، حتا از متضادهای قدرتمند، به یک ایدهٔ منسجم صیقل یافت».
۲- یونانی: «Magaritai»، سریانی: «Mahgre» یا «Mahgraye».
۳- بایستی توجه داشت، که نام «هاجر» در تورات، همانند تمامی نامهای اساطیری دیگر، خود بر سرنوشت و هجرت او بهمراه پسرش اسماعیل به بیابان، پس از باردار شدن همسرِ ابراهیم سارا اشاره دارد (کتاب آفرینش بخش ۱۶)، کما اینکه نام «سارا» نیز -بنا بر تعریفِ فیلسوف و تاریخنگارِ یهودی «فیلون» در کتاب «در بارهٔ ابراهیم» – در زبان کلدانی بمعنی مونثِ «ارباب» (متضاد «کنیز»، که همان هاجر بود) آورده شده است. نام “ساراسِن” (یمعنیِ کنیزِ سارا) با ریشهٔ یونانی «ساراکنوی» Σαρακηνοί)، سوری: Sarkaye و لاتین: Saraceni) نیز در واقع مترادف با هاجر بود، که در ابتدا و در اواخر دوران باستان (سدهٔ دوم تا چهارم م.) به یک یا چند قبیلهٔ عرب کوچنشین در شمال غربی عربستان (Arabia Felix) و در شبه جزیره سینا (بر اساس گزارش بطلمیوس در منطقهٔ نبطیه) اطلاق میشد. معمولاً این نامها، خود بخشی گویا از اینگونه افسانهها بوده و یا میشوند. در اینزمینه و همچنین گمانهزنیهای دیگر در مورد ریشهٔ نامهای خانوادهٔ ابراهیم نگاه کنید به نوشتهٔ من «یادداشتی در بارهٔ ریشهشناسی اسطورهٔ ابراهیم و بازتاب آن در قرآن»، که در اینترنت موجود میباشد.
۴- بگفتهٔ «فیلون»، اساساً «هجرت» یک بخش جدانشدنی از هویت یهودی بود، که آنرا نه به معنی «سفر از یک مکان به مکان دیگر»، بلکه بیشتر بمعنی «بریدن از دلبستگیهای مادی و رسیدن به کمال روحانی» بایستی فهمید.
۵- عیسی نیز در انجیل متا (۲۲:۱۴) در بارهٔ خود میگوید: «زیرا دعوت شدگان بسیارند، اما برگزیدگان اندک».
۶- بنقل از ابناسحاق؛ «مسيلمه بنحبيب» از سرزمین یمامه و «الاسود العنسی ابن كعب» از سرزمین یمن.
۷- در اینزمینه نگاه کنید به کتاب من «و انسان خدا را همسان خود آفرید» بخش دوم «از بابل به اورشلیم».
۸- در واقع اولین حاکم محلی که ما بر اساس مدارک باقیمانده (سکهها، لوحهها و نوشتههای بروندینی)، پس از پایان یافتن تسلط ساسانیان بر مناطق بینالنهرین و سوریه، میشناسیم و به نیابت قیصر بیزانس حکمرانی میکرد، مُعاویه (ماآویا Maavia) میباشد، که نامش، به زبان آرامی خود یک لقب مسیحی به معنی «کسی که رنج میبرد» بود. بر روی لوحهای که از معاویه بمناسبت بازسازی یک حمام رومی بجا مانده، آشکارا تاریخ «سال ۴۲ عربی» (و نه هجری!) در کنارِ سالِ ۷۲۶ امپراتوری روم (برابر با سالِ ۶۶۴ میلادی) آورده شده است.برای آشنایی بیشتر با این برههٔ زمانی، من خواننده را به کتابم «چگونه مسلمان شدیم؟» ارجاع میدهم.
۹- در زمینهٔ جایگاهِ شتر و «عشایرِ سامیِ شترسوار» عرب نگاه کنید به کتابِ من «و انسان خدا را همسان خود آفرید»، بخش «اسرائیل».
۱۰ بسیاری از کتابها و نوشتههای این پژوهشگران توسط همکار پرتلاشم ب. بینیاز (داریوش) بفارسی ترجمه شدهاند.
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
گزارش جدید سازمان حقوق بشر ایران
۲۶ شهریور ۱۴۰۵
سازمان حقوق بشر ایران در تازهترین گزارش خود درباره سرکوب اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، فهرست بیش از ۴۲۰۰ جانباخته را منتشر میکند. این فهرست حاصل ماهها جمعآوری اطلاعات، تطبیق منابع و راستیآزمایی هویت قربانیان است و مجموعهای گسترده از مستندات درباره کشتار معترضان در ایران را ارائه میدهد.
در میان کشتهشدگان شناساییشده، دستکم ۴۲۰ زن و ۲۸۱ کودک زیر ۱۸ سال قرار دارند؛ ۲۵ نفر از کودکان کمتر از ۱۴ سال داشتهاند و کمسنترین قربانی ثبتشده تنها چهار ماهونیم داشته است.
سازمان حقوق بشر ایران تأکید میکند که این آمار حداقل تعداد مستندشده کشتهشدگان است و نه شمار نهایی. قطع گسترده اینترنت و ارتباطات، فشار و تهدید خانوادهها، محدودیت دسترسی به بیمارستانها و پزشکی قانونی و نبود امکان انجام تحقیقات مستقل، همچنان مانع روشنشدن ابعاد کامل کشتار است.
محمود امیریمقدم، مدیر سازمان حقوق بشر ایران، گفت:
«ابعاد واقعی کشتار معترضان دیماه احتمالاً تنها پس از جمهوری اسلامی و از طریق یک کمیته حقیقتیاب مستقل روشن خواهد شد. اما همین آمار حداقلی، در کنار شهادتها و شواهدی که گردآوری کردهایم، نشان میدهد که مردم ایران در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی با سرکوبی برنامهریزیشده و هماهنگ در ابعادی بیسابقه در تاریخ معاصر ایران روبهرو شدند. شلیک گسترده با سلاحهای جنگی، هدف قرار دادن نقاط حیاتی بدن، استفاده از تکتیرانداز و شلیک به افرادی که در حال فرار بودند نشان میدهد که هدف صرفاً متفرقکردن تجمعات نبود. شواهد موجود مبنایی جدی برای بررسی این کشتار در چارچوب جنایت علیه بشریت فراهم میکند و آمران و عاملان آن باید پاسخگو شوند.»
جمهوری اسلامی شمار جانباختگان اعتراضات دیماه را ۳۱۱۷ نفر اعلام کرده است، اما بررسی سازمان حقوق بشر ایران نشان میدهد که فهرست رسمی حکومت ناقص و غیرجامع است. نام دستکم ۲۷ نفر که در فهرستهای رسمی برخی فرمانداریها آمده و ۲۰ نفر دیگر که نامشان در رسانههای رسمی منتشر شده، در فهرست دفتر رئیسجمهوری وجود ندارد.
یکی از مهمترین یافتههای گزارش، تمرکز فوقالعاده کشتار در روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه است. دستکم ۳۳۵۶ نفر، معادل ۹۱ درصد مواردی که تاریخ دقیق کشتهشدن آنان مشخص است، تنها در این دو روز جان باختند. کشتار در شهرهای مختلف ۳۰ استان از ۳۱ استان کشور رخ داد و بررسی پروندهها و شهادتهای گردآوریشده نشان میدهد که شمار زیادی از قربانیان با شلیک مستقیم سلاحهای جنگی نیروهای حکومتی کشته شدند.
تحقیقات سازمان حقوق بشر ایران الگوهای مشابهی از بهکارگیری نیروی مرگبار در مناطق مختلف کشور ثبت کرده است، ازجمله شلیک مستقیم به تجمعات، هدف قرار دادن نقاط حیاتی بدن، شلیک از پشت و به افراد در حال فرار، استفاده از تکتیراندازان و کشتهشدن افرادی که حتی مشارکت مستقیمی در اعتراضات نداشتند. گستردگی جغرافیایی این موارد، شباهت شیوههای سرکوب و تمرکز کشتار در بازهای بسیار کوتاه، پرسشهای جدی درباره برنامهریزی، هماهنگی و زنجیره فرماندهی عملیات سرکوب ایجاد میکند.
قطع اینترنت همزمان با اوج کشتار
اوج کشتار همزمان با قطع سراسری اینترنت در شامگاه ۱۸ دیماه رخ داد. روز ۱۹ دی نیز، در شرایط ادامه قطع اینترنت و اختلال شدید ارتباطات، اعتراضات و کشتار ادامه یافت. شهادتهای گردآوریشده نشان میدهد که بسیاری از شهروندانی که روز ۱۹ دی به خیابان رفتند، از ابعاد کشتار شب قبل اطلاع دقیقی نداشتند. گزارش بهطور جداگانه نقش قطع ارتباطات در پنهانماندن ابعاد کشتار و تأخیر در آگاهی عمومی را بررسی کرده است.
تداوم سرکوب پس از کشتار
سرکوب با پایان تیراندازی در خیابانها متوقف نشد. در روزها و هفتههای بعد، مجروحان، کادر درمان و خانوادههای جانباختگان با انواع فشار و آزار مواجه شدند؛ از حضور نیروهای امنیتی در بیمارستانها و تعقیب و ربودن مجروحان گرفته تا فشار بر پزشکان و پرستاران، مطالبه پول برای تحویل پیکر، تحمیل روایت رسمی درباره علت مرگ، محدودیت در مراسم خاکسپاری و تهدید خانوادهها برای جلوگیری از اطلاعرسانی.
سرکوب قضایی نیز ادامه یافت. تا زمان انتشار گزارش، دستکم ۲۹ نفر در ارتباط با اعتراضات دیماه اعدام شدهاند. سازمان حقوق بشر ایران همچنین هویت ۱۰۰ معترض محکوم به اعدام را شناسایی کرده و هشدار میدهد که شمار واقعی افراد محکوم به اعدام بیش از این تعداد است. در اغلب این پروندهها گزارشهایی از شکنجه، اعترافات اجباری و نقض جدی حق دادرسی عادلانه وجود دارد.
محمود امیریمقدم گفت:
«اعتراضات دیماه بار دیگر نشان داد که جمهوری اسلامی از عمق بحران مشروعیت خود در جامعه آگاه است، اما برای حفظ نظام از بهکارگیری شدیدترین اشکال خشونت علیه مردم ابایی ندارد. کشتار معترضان، فشار بر خانوادههای دادخواه و تهدید بازداشتشدگان به اعدام، بخشهای مختلف یک سیاست واحد برای حفظ قدرت ازطریق ایجاد ترساند.»
فهرستی که باید تکمیل و تصحیح شود
سازمان حقوق بشر ایران تأکید میکند که این فهرست سندی بسته و نهایی نیست. روند جمعآوری اطلاعات و راستیآزمایی اسامی ادامه خواهد داشت و با دریافت اطلاعات معتبر جدید، اسامی و جزئیات اصلاح، تکمیل و بهروزرسانی خواهند شد. در کنار فهرست اصلی، ۳۲۴ مورد نیز که تنها در یک منبع غیررسمی گزارش شده و اطلاعات کافی برای راستیآزمایی آنها وجود نداشته، بهصورت جداگانه در پیوست گزارش درج شدهاند.
برای مشاهده گزارش کامل و فهرستها اینجا کلیک کنید
سازمان حقوق بشر ایران از خانوادههای جانباختگان، شاهدان عینی، کادر درمان، روزنامهنگاران، فعالان محلی و همه افرادی که اطلاعات یا اسناد قابل بررسی در اختیار دارند دعوت میکند در تکمیل این مستندسازی مشارکت کنند.
اگر:
- نام فردی که در جریان اعتراضات کشته شده در فهرست وجود ندارد؛
- مشخصات، سن، محل یا تاریخ کشتهشدن فردی اشتباه یا ناقص ثبت شده است؛
- دو نام موجود در فهرست در واقع متعلق به یک فرد هستند؛
- یا اطلاعات، تصویر، سند و شهادت بیشتری درباره نحوه کشتهشدن فردی در اختیار دارید،
لطفاً اطلاعات را از طریق فرم امن ارسال اطلاعات سازمان حقوق بشر ایران یا راههای تماس زیر ارسال کنید. سازمان متعهد است تمامی اطلاعات جدید را بررسی و پس از راستیآزمایی، در بهروزرسانیهای بعدی فهرست منعکس کند.
ایمیل: document@iranhr.net
سیگنال / واتساپ / تلگرام: 0061478494849
انتشار این اسامی صرفاً ارائه یک آمار نیست. هر نام متعلق به یک انسان و یک خانواده است. ثبت مستند نام قربانیان و نحوه کشتهشدن آنان، تلاشی برای حفظ حقیقت در حافظه تاریخی، جلوگیری از تحریف و فراموشی و گامی در مسیر حقیقتیابی، پاسخگویی و عدالت است.
توصیهها
سازمان حقوق بشر ایران از جامعه جهانی میخواهد توقف فوری اعدامها و لغو احکام اعدام مرتبط با اعتراضات را به یکی از مطالبات اصلی در هرگونه مذاکره و تعامل با جمهوری اسلامی تبدیل کند؛ از سازوکارهای مستقل بینالمللی برای جمعآوری، حفظ و تحلیل شواهد مربوط به کشتار دیماه حمایت کند؛ برای شناسایی زنجیره فرماندهی و مسئولیت فردی مقامات در صدور و اجرای دستورات منجر به کشتار تلاش کند؛ از تمامی سازوکارهای حقوقی موجود، از جمله صلاحیت جهانی در کشورهایی که امکان آن وجود دارد، برای تحقیق و پیگرد مسئولان نقضهای فاحش حقوق بشر و جنایات بینالمللی حمایت کند؛ و تضمین کند که پاسخگویی در قبال کشتار معترضان، توقف اعدامها و آزادی زندانیان سیاسی در حاشیه مذاکرات سیاسی و امنیتی قرار نگیرد.
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
امیرحسین راجی / خبرگزاری آسوشیتدپرس / ۱۶ سپتامبر ۲۰۲۶
زنان در کافههای روباز بدون روسری و با تاپهای کوتاه (کراپتاپ) نشستهاند. مردان با شلوارک و زنان با شلوارهای چسبان (لگینگ) در پارکها با هم ورزش میکنند. در کنسرتهای خیابانی، زنان میایستند تا برقصند و عملاً موهایشان را رها میکنند.
این صحنهها از تهران، پایتخت ایران، که در ویدیوهای شبکههای اجتماعی منتشر شدهاند، نشان میدهند که اجرای محدودیتهای اجتماعی در جمهوری اسلامی طی سالهای اخیر تا چه حد بهطور چشمگیری کاهش یافته است.
این وضعیت تا حدی ناشی از اعتراضات گستردهای است که پس از مرگ مهسا امینی در ۱۶ سپتامبر ۲۰۲۲ شعلهور شد؛ زن ۲۲ سالهای که توسط گشت ارشاد به اتهام عدم رعایت صحیح حجاب بازداشت شده بود. نیروهای امنیتی با سرکوبی شدید که منجر به کشته شدن بیش از ۵۰۰ نفر و بازداشت هزاران تن شد، اعتراضات را درهمشکستند. اما مقامات برای حفظ آرامش، از سختگیری در اجرای قوانین مربوط به حجاب و پوشش مناسب زنان عقبنشینی کردند.
اکنون پرسش این است که آیا این روند قابل بازگشت است یا خیر.
تندروها در بدنه حاکمیت ایران بهطور فزایندهای خواستار برخورد با شیوه پوشش زنان هستند. اما رهبران ارشد نسبت به ایجاد واکنش منفی عمومی در شرایط جنگی هشدار میدهند؛ دورانی که حملات آمریکا، تحریمها و محاصره دریایی، اقتصادِ ازپاافتاده کشور را به سوی فروپاشی سوق میدهند.
غلامعلی حداد عادل، سیاستمدار و پدرزنِ مجتبی خامنهای (فرزند رهبر کشتهشده جمهوری اسلامی)، هفته گذشته در اظهاراتی عمومی درباره حجاب گفت: «به دلیل شرایط جنگی، نمیتوانیم آنطور که باید و شاید وارد این جبهه شویم.»
پوران ناظمی، فعال مدنی و زندانی سیاسی سابق ساکن تهران، میگوید که اختلافات در حکومت بر سر حجاب پس از آغاز جنگ تشدید شده است. او در تماسی تلفنی گفت: «آنها از اعتراضات میترسند.»
زنان مرزها را جابهجا کردهاند
یک دانشجوی دخترِ بیست و چند ساله که در منطقهای مرفه در شمال پایتخت زندگی میکند، میگوید روسری سر نمیکند اما لباسهایی میپوشد که بیشترِ دستها و پاهایش را میپوشاند؛ و با این حال میگوید: «احساس میکنم بیش از حد لباس پوشیدهام.» او میافزاید دوستانش با تاپهایی که شانههایشان را نمایان میکند و شلوارکهایی که تا زانو میرسند، بیرون میروند. او به دلیل نگرانیهای امنیتی، با شرط ناشناس ماندن با خبرگزاری آسوشیتدپرس گفتگو کرد.
در سختگیرانهترین حالت، نظام مذهبی حاکم بر ایران زنان را ملزم میکند که روسری برای پوشاندن موها و لباسهای گشادی که تمام بدن را میپوشاند، به تن کنند. پلیس مذهبی [گشت ارشاد] در خیابانها زنانی را که این قوانین را رعایت نمیکنند، جریمه یا اذیت و آزار کرده و یا بازداشت میکند. اما در دهه گذشته، بسیاری از زنان این محدودیتها را به چالش کشیدهاند؛ آنها روسری را عقبتر میبرند تا موهای بیشتری نمایان شود و لباسهای چسبانتری میپوشند.

از سال ۲۰۲۲، بسیاری بهکلی استفاده از روسری را کنار گذاشتهاند. حتی اخیراً، زنان در برخی مناطق تهران بازوها، پاها و یا حتی شکم خود را نیز بدون پوشش در معرض دید قرار میدهند.
در مطلبی که روز چهارشنبه — چهار سال پس از کشتهشدن مهسا امینی — منتشر شد، روزنامه تندرو کیهان، که تحت نظارت رهبر جمهوری اسلامی اداره میشود، اعلام کرد که برداشتن روسری به «ترویج برهنگی و بیبندوباری» تبدیل شده و آن را یک «تهدید امنیتی» خواند. گزارش روزنامه کیهان میافزاید که غلامحسین محسنی اژهای، رئیس قوه قضائیه، خواستار «اقدامی مدبرانه و فوری» در خصوص مسئله حجاب شده است.
تندروها در سراسر کشور تجمعات شبانهای برگزار میکنند که در آن زنانی با پوششهای سیاه و سنتی (چادر و روسری) حضور دارند. اما حتی در آنجا نیز میتوان تعداد اندکی از زنان را بدون روسری دید.
برای تندروها، کار از حد گذشته است
قوانین حجاب به موضوعی بسیار حساس و بحثبرانگیز تبدیل شده که میان عملگرایان و تندروها در نظام مذهبی حاکم بر ایران شکاف ایجاد کرده است؛ درست مانند مسائلی همچون مذاکره با ایالات متحده یا تشدید جنگ.
بسیاری از درخواستها برای اعمال قانون حجاب از سوی چهرههای مرتبط با دفتر رهبر جمهوری اسلامی مطرح شده است، هرچند مشخص نیست که آیا این درخواستها بازتابدهنده موضع شخص خامنهای است یا خیر. رمجتبی خامنهای از زمان جانشینی پدرش، آیتالله علی خامنهای — که در ۲۸ فوریه در حمله اسرائیل کشته شد — در انظار عمومی ظاهر نشده و هیچگونه فایل صوتی یا تصویری نیز منتشر نکرده است.
خامنهایِ پدر، مدتها خواستار اجرای قاطعانه قانون حجاب بود. در خطبهای به تاریخ ۲۸ اوت، یکی از روحانیون ارشد در شهر زیارتی مشهد (واقع در شرق ایران)، زنانِ بدون حجاب و کسانی را که او «بیدین» توصیف کرد، به عنوان نیرویی داخلی معرفی کرد که ایالات متحده میتواند از آنها علیه ایران استفاده کند. احمد علمالهدی، امام جمعه مشهد و نماینده رهبر جمهوری اسلامی در این استان، از مسئولان خواست تا برای مهار چنین رفتارهایی، «تمام امکانات» خود را به کار گیرند.
برخی چهرهها و رسانههای اصولگرا، مسعود پزشکیان، رئیسجمهور عملگرا را مقصرِ جلوگیری از اعمال سیاستهای سختگیرانهتر در مورد حجاب دانستهاند.
عبدالحسین خسروپناه، هفته گذشته پس از نشستی با مسئولان درباره موضوع حجاب، به خبرنگاران گفت: «به محض اینکه حرفی میزنیم، میگویند جنگ است و نباید دردسر درست کرد.» خسروپناه ریاست نهادی دولتی را بر عهده دارد که بر دانشگاهها و مؤسسات فرهنگی نظارت میکند و تحت کنترل رهبر جمهوری اسلامی قرار دارد.

مقامات خواهان حفظ «وحدت» در شرایط جنگی هستند
مقامات برخی از کافهها و اماکن عمومی تهران را به دلیل نقض قوانین حجاب برای مدتی کوتاه تعطیل کردهاند، اما این اقدام گسترش نیافته است.
رهبران ایران محتاط عمل میکنند، بهویژه در مواجهه با تحریمهای تشدیدشده آمریکا که به گفته آنها، هدفشان دامن زدن به ناآرامیهای مردمی است. در ماه ژانویه، اعتراضات ناشی از سقوط ارزش پول ملی به راهپیماییهای سراسری با شعار سرنگونی جمهوری اسلامی بدل شد؛ سرکوبهای متعاقب آن هزاران کشته بر جای گذاشت.
زنان دریافتهاند که حتی در مکانهایی که پیشتر باید بیشترین احتیاط را در آنها به خرج میدادند، میتوانند بدون پوشش سر (حجاب) تردد کنند.
یکی از ساکنان تهران که در اواسط دهه سی زندگی خود است، گفت که اخیراً برای انجام کاری اداری به یک نهاد دولتی — جایی که معمولاً قوانین حجاب با جدیت اعمال میشود — بدون روسری رفته است. او به دلیل نگرانیهای امنیتی و به شرط ناشناس ماندن با خبرگزاری آسوشیتدپرس گفتگو کرد.
سه زن در تهران که با آسوشیتدپرس صحبت کردند، گفتند که نیروهای امنیتی هنگام عبور آنها از ایستوبازرسیهای خیابانی — که اغلب شامل اعضای نیروی مخوف بسیج (نیروی داوطلب مسئول اجرای قوانین اخلاقی و سرکوب اعتراضات) است — هیچ واکنشی به نداشتن حجاب آنها نشان ندادهاند.
به گزارش خبرگزاری نیمهرسمی مهر، حسین طائب، فرمانده جدید بسیج و روحانی تندرو که پیشتر رئیس اطلاعات سپاه بوده است، هفته گذشته در جمع فرماندهان هشدار داد که مسئله حجاب باید به گونهای مدیریت شود که به «انسجام داخلی» لطمهای وارد نشود.
این سخنان بازتابدهنده اظهارات ماه گذشته خامنهای بود که در آن، مبارزه در شرایط جنگی بر سایر مسائل اولویت داده شده بود.
زنان همچنان با اتهامات مربوط به مسائل اخلاقی مواجه میشوند. هیوا سیفیزاده، خواننده، در ویدیویی که ۱۹ اوت در صفحه اینستاگرام خود منتشر کرد، گفت که پس از اجرای کنسرت عمومی در پایتخت در سال گذشته، به چهار سال زندان محکوم شده است.
حجاب یکی از ارکان اصلی حکومت روحانیون بوده است
نقاط عطف تاریخ معاصر ایران اغلب با مسئله حجاب پیوند داشته است. حکومت پادشاهی ایران در دهه ۱۹۳۰ و در راستای تلاش برای غربیسازی جامعه، زنان را مجبور به برداشتن حجاب کرد. پس از سرنگونی شاه در سال ۱۹۷۹، حجاب اجباری به یکی از اصول تعیینکننده حکومت روحانیون تبدیل شد. صدیقه وسمقی، حقوقدان و زندانی سیاسی سابق، در گفتگویی تلفنی از شمال ایران گفت: «زنانی که آن را [حجاب] بر سر نمیگذارند، به نوعی در حال انجام نافرمانی مدنی در برابر حکومت هستند.»
مرگ مهسا امینی و دیگر زنانی که به دلیل تخلفات مربوط به پوشش هدف قرار گرفته بودند، باعث شد وسمقی در سال ۲۰۲۳، پس از دههها استفاده از روسری، آن را کنار بگذارد. وسمقی پژوهشگر فقه اسلامی است و آثار متعددی درباره جایگاه زنان در اسلام نوشته است.
او توضیح داد: «برداشتن روسری کار آسانی نبود، بهویژه برای کسی مثل من.» او در سال ۲۰۲۴، پس از آنکه آشکارا استدلال کرد که هیچ مبنایی برای حجاب اجباری در اسلام وجود ندارد، بازداشت شد.
وسمقی گفت نگران است که مقامات پس از جنگ، موج جدیدی از سرکوب را آغاز کنند؛ اما خاطرنشان کرد که تلاشهای پیشین ناکام ماندهاند.
پوران ناظمی، فعال مدنی، گفت: «مردم به وضعیت گذشته بازنخواهند گشت؛ آنها دیگر قادر به انجام چنین کاری نیستند.»
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
ایسی رونالد، جومانا کارادشه، فلورانس دیوی-اتلی و آیدا کریمی
سیانان / ۱۷ سپتامبر ۲۰۲۶
نرگس محمدی، برنده جایزه صلح نوبل، در دوران حبس خود در زندان بدنام اوین تهران، با کمک دوستان و همبندانش، نوشتههای پراکندهای را به بیرون از زندان میفرستاد.
خطرات این کار بسیار زیاد بود؛ محمدی ۵۴ ساله به دلیل فعالیتهایش علیه حکومت ایران، متحمل ضربوشتمهای شدید شده، به بیماریهای وخیم دچار گشته و بخش عمدهای از دو دهه گذشته را دور از فرزندانش در زندان سپری کرده است.
محمدی روز چهارشنبه در یکی از نخستین مصاحبههای خود پس از آزادی موقت پزشکی در ماه مه، به جومانا کارادشه از شبکه سیانان گفت: «یکی از دوستانم سعی داشت در روز ملاقات تنها سه برگ کاغذ را با خود بیرون ببرد، اما نیروهای امنیتی زندان آنها را از او گرفتند.»
در موردی دیگر، بیش از ۲۰ دفترچه یادداشت او از دست رفت؛ اتفاقی که پس از ضربوشتم شدید و تبعید او به زندانی دیگر رخ داد. با این حال، او بدون هراس از بهایِ سخن گفتن، به نوشتن ادامه داد و آن نوشتههای پراکنده را به کتاب خاطراتی با عنوان «زنی که هرگز از مبارزه دست نمیکشد» (A Woman Never Stops Fighting) تبدیل کرد؛ کتابی که در ماه جاری در برخی کشورهای اروپایی منتشر میشود.
محمدی در این کتاب جزئیات تازهای را درباره کسانی که مسئول بدرفتاری با او در زندان بودهاند، فاش میکند.
او در حالی که لباسی رنگارنگ با واژه «صلح» به زبانهای مختلف بر تن داشت و در مقابل تصویری از مهسا ژینا امینی — که پس از بازداشت توسط گشت ارشاد ایران جان باخت و جرقه اعتراضات سراسری پاییز ۲۰۲۲ را زد — نشسته بود، گفت: «برای ثبت این وقایع، بهتر است آشکارا درباره روشهای آنها صحبت کنیم و شکنجههایشان را افشا و برملا سازیم.»
انتشار چنین کتابی خطرناک است. او گفت: «ممکن است پیامدهایی داشته باشد، اما زندگی ما در این منطقه و در این کشور همینگونه است.»
او همچنین به خطر انتقامجویی به دلیل گفتگو با سیانان اذعان کرد، اما گفت که نگران نیست و سخن گفتن، «وظیفه» اوست. سیانان برای پرهیز از به خطر انداختن بیشتر او، پذیرفت که تمرکز مصاحبه را به جای وقایع اخیر ایران، بر کتاب خاطرات جدید و تجربیات شخصیاش معطوف کند.
او گفت: «اگر میتوانستم به لحظه آغاز مبارزهام بازگردم — به تکتک لحظاتی که بازداشت شدم — حتی با علم به آنچه قرار بود برایم رخ دهد، قطعاً همان انتخاب را برای شروع مبارزه انجام میدادم.»
او با اشاره به فرزندان دوقلویش که اکنون ۱۹ سال دارند، افزود: «اما وقتی به علی و کیانا نگاه میکنم، دچار تردید میشوم. آیا واقعاً حق داشتم آنها را از یک زندگی کاملاً عادی و از داشتن مادرشان در کنار خود محروم کنم؟ این بخش دشوار ماجراست و نمیتوانم با قطعیت به آن پاسخ دهم.»
بنا بر اعلام بنیاد نرگس محمدی، این فعال حقوق بشر که یکی از سرشناسترین چهرههای این حوزه در ایران است، در مجموع به بیش از ۴۴ سال زندان و ۱۵۴ ضربه شلاق محکوم شده است. کمیته نروژی نوبل در ماه فوریه، با استناد به «گزارشهای موثق»، اعلام کرد که او در آخرین دوره حبس خود بین ماههای دسامبر و مه، متحمل ضربوشتم و «بدرفتاریهای تهدیدکننده جان» شده است.
آن گزارشها حاکی از آن بود که او در جریان بازداشتش در ماه دسامبر، بارها با چوب و باتوم مورد ضربوشتم قرار گرفته و در حالی که موهایش کشیده میشد، روی زمین کشانده شده است؛ امری که منجر به جراحات و ایجاد زخمهای باز روی سرش شد. یورگن واتنه فریدنس، رئیس کمیته نروژی نوبل، در ماه فوریه به سیانان گفت که او همچنین بارها در ناحیه لگن و اندام تناسلی مورد ضربات پا قرار گرفته و دچار درد شدیدی شده بود، بهطوری که قادر به نشستن یا انجام فعالیتهای عادی نبود.
محمدی چنین به یاد میآورد: «من در همان وضعیت، به مدت دو ماه در سلول انفرادی نگه داشته شدم، بدون آنکه اجازه تماس تلفنی یا دیدار با خانواده و حتی وکلایم را داشته باشم.»
بنیاد او در ماه آوریل هشدار داد که او در ماه مارس دچار عارضهای مشکوک به حمله قلبی شده و ۲۰ کیلوگرم (۴۴ پوند) وزن کم کرده است؛ وضعیت جسمانیاش چنان وخیم شد که جانش در «خطر فوری» قرار داشت.
به گفته بنیاد محمدی، پس از ماهها بیتوجهی مقامات، او به دلیل بیماری قلبی ناشی از اضطراب و استرس مزمن، به مدت ۱۸ روز در بیمارستان بستری شد. در آن زمان، خبرگزاری تسنیم — یکی از خبرگزاریهای نیمهرسمی ایران — گزارشها مبنی بر وخامت حال او را تکذیب کرد. سرانجام، محمدی از بیمارستان مرخص شد و به او اجازه داده شد تا بهطور موقت به خانه بازگردد. او میگوید که همچنان تحت درمان پزشکی است.
محمدی گفت که نگهداری زندانیان در سلول انفرادی «یکی از ابزارهای حکومت» برای «نابودی یک فرد» است، نه صرفاً اعدام او. او افزود که هدف این کار «درهمشکستن آنها از نظر روانی، عاطفی و جسمی؛ سلب هویت و انسانیت از آنها؛ و مخدوش و تضعیف ادراکشان» است.
او اظهار داشت که محروم کردن زندانیان از دسترسی بهموقع به مراقبتهای پزشکی، «روش دیگری است که سلامت آنها را بهشدت به خطر میاندازد و در برخی موارد به مرگشان منجر میشود؛ این مرگها نوعی اعدام خاموش هستند.»
حکومت ایران و رسانههای رسمی، با وجود روایتهای شاهدان عینی و اعتراضات گسترده افکار عمومی بینالمللی، ادعاهای محمدی مبنی بر بدرفتاری را کماهمیت جلوه دادهاند.
با وجود خطرات ناشی از مخالفت با حکومت، ایران در سالهای اخیر شاهد دو جنبش اعتراضی بزرگ بوده است: یکی در ژانویه و دیگری در پاییز ۲۰۲۲ که در پی مرگ امینیِ ۲۲ساله شکل گرفت. هر دو جنبش با سرکوب خشونتآمیز مقامات مواجه شدند.
محمدی گفت: «اگر به خیابانهای تهران و حتی شهرهای سراسر کشور نگاه کنید، میبینید که زنان چقدر شجاعانه و استوار در خیابانها ایستادهاند.»
«ما از طریق جنبش “زن، زندگی، آزادی” توانستیم قدرتِ معترض را خلق کرده و به جهانیان نشان دهیم؛ یعنی فردی که به خیابان میآمد ممکن بود مورد ضربوشتم قرار گیرد، کشته یا زندانی و اعدام شود، اما در عین حال نوعی حس قدرت و مشروعیت داشت که حکومت را وادار به عقبنشینی میکرد.»
برای محمدی که همواره میان دو هویتِ «مادر» و «فعال مدنی» در نوسان بوده است، کتابش هم ستایشی از مبارزان راه دموکراسی است و هم «سخنان مادری که این کتاب را در زندان نوشته است»؛ مادری که فرزندانش دور از او و در تبعید در فرانسه زندگی میکنند.
او گفت: «علی و کیانا همواره نیرویی بودهاند که مرا به زندگی بازگردانده و امیدوار نگه داشتهاند. امیدوارم آنها را ببینم، در آغوش بگیرم و شاهد رشدشان باشم؛ ببینم که آیا حالا قد من به شانههای آنها میرسد یا آنها به شانههای من، و دوباره در کنارشان بایستم.»
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
باراک راوید / اکسیوس
سه منبع آگاه به «اکسیوس» گفتند که انتظار میرود دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، سهشنبه آینده در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک با رهبران کشورهای حوزه خلیج فارس دیدار کند تا درباره گامهای بعدی در جنگ با ایران گفتگو کنند.
اهمیت موضوع: انتظار میرود این نشست بر ایدههای آمریکا برای راهبرد دوران پس از جنگ متمرکز باشد؛ چرا که ترامپ و تیم ارشدش در حال کار بر روی طرحی برای «روز پس از جنگ» هستند که پیشبینی میشود پس از انتخابات میاندورهای نهایی شود.
نکته قابل توجه: یک منبع اسرائیلی گفت که بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، نیز خواهان دیدار با ترامپ در نیویورک است، اما هنوز هیچ دیداری برنامهریزی نشده است.
یادآوری: سال گذشته، ترامپ در جریان مجمع عمومی سازمان ملل با رهبران هشت کشور عربی و مسلمان دیدار کرد و پیشنویس طرح صلح خود برای غزه را به آنها ارائه داد.
او یک هفته بعد این طرح را به صورت عمومی رونمایی کرد و اندکی پس از آن، توافقی برای پایان دادن به جنگ حاصل شد.
زمینه ماجرا: کشورهای حوزه خلیج فارس که میزبان پایگاههای نظامی آمریکا هستند، در جریان این جنگ متحمل حملات عمده ایران و همچنین خسارات اقتصادی قابلتوجهی ناشی از اختلال در صادرات نفت و گاز طبیعی شدند.
تحولات اخیر: ترامپ روز چهارشنبه گفت: «امیدواریم که به پایان جنگ نزدیک شده باشیم.»
ترامپ بار دیگر مدعی شد که ایران خواهان دستیابی به توافق است و گفت که آمریکا این موضوع را مستقیماً از خود ایران شنیده است.
وضعیت فعلی: منابع مذکور اعلام کردند که ترامپ با رهبران یا وزرای خارجه کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس — شامل عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر، بحرین، کویت و عمان — دیدار خواهد کرد.
کاخ سفید از اظهار نظر در این باره خودداری کرد.
گام بعدی: وزارت امور خارجه آمریکا روز چهارشنبه دعوتنامههای اولیه را ارسال کرد.
یکی از منابع گفت که ممکن است دامنه این نشست گسترش یابد و شامل سایر رهبران عرب و مسلمان نیز بشود.
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
![]() |
شهریور ۲۵۸۵
عنوان کتاب: ۲۳ سال
نویسنده: علی دشتی
تعداد صفحات: ۳۴۱
کتاب «بیستوسه سال» نوشتهٔ علی دشتی، یکی از نوشتههای پرگفتوگو و چالشبرانگیز دربارهٔ اسلام و زندگی محمد است. دشتی میکوشد چهرهای را که در درازای سدهها پیرامون اسلام و پیامبر آن ساخته شده است، از نو بنگرد و آن را نه تنها از دید باور دینی، بلکه از دید تاریخ، خرد و زندگی آدمیان بررسی کند. او محمد را نه چهرهای فرازمینی و دستنیافتنی، بلکه همچون مردی از میان مردمان زمانهٔ خویش مینگرد؛ مردی که در سرزمین عربستان سدهٔ هفتم میلادی، در میان تیرهها و تبارهای گوناگون، در جهانی آکنده از جنگ، دادوستد، بردگی، باورهای کهن و کشمکش بر سر قدرت و دارایی، به پا خاست. از همین رو، دشتی میکوشد بسیاری از رویدادها و گفتههای آن دوران را در چارچوب همان روزگار بسنجد، نه با جدا کردن آنها از زمینهای که در آن پدید آمدهاند.
از دید نویسنده، قرآن نیز نباید تنها به چشم نوشتهای آسمانی و جدا از گذر زمان نگریسته شود. او آن را نوشتهای میداند که در پیوند با رخدادها و نیازهای روزگار محمد پدید آمده و بخشهای گوناگون آن بازتابی از رویدادهای همان زمان است. جنگها، کشمکشهای تیرهای، چگونگی فرمانروایی، دارایی، بردهداری، پیوندهای خانوادگی، زن و مرد، کیفر و پاداش و شیوهٔ زیست مردمان آن روزگار، همگی در این نوشته بازتاب یافتهاند. از این دیدگاه، برای شناخت قرآن، تنها خواندن واژههای آن بسنده نیست؛ بلکه باید دانست هر بخش در چه هنگام، در چه جایگاه و در پاسخ به چه رخدادی پدید آمده است. این شیوهٔ نگرش، قرآن را از یک نوشتهٔ جدا از زمان و مکان، به نوشتهای پیوسته با تاریخ و زندگی مردمان آن دوره تبدیل میکند.
ارزش «بیستوسه سال» تنها در داوریهای دشتی نیست، بلکه در پرسشهایی است که پیش روی خواننده میگذارد. آیا هر نوشتهای که مردمان آن را سپنتا میدانند، باید از پرسش و سنجش دور بماند؟ آیا چهرههای دینی را نمیتوان همچون دیگر چهرههای تاریخی بررسی کرد؟ آیا باور خانوادگی و آنچه از پدر و مادر و پیرامون خود به ارث بردهایم، به خودی خود میتواند جای اندیشیدن را بگیرد؟ و آیا آدمی نباید بتواند حتی دربارهٔ باورهای دیرینهٔ خود نیز پرسش کند؟ دشتی با چنین پرسشهایی میکوشد خواننده را از پذیرفتن بیچونوچرا دور کند و به سوی اندیشیدن و سنجیدن ترغیب کند.
یکی از شگفتیهای روزگار کنونی این است که بسیاری از مردم قرآن را سخن بیکموکاست خداوند میدانند، بیآنکه خود آن را بهدرستی و از آغاز تا پایان خوانده باشند. بسیاری نیز آنچه دربارهٔ قرآن میدانند از زبان خانواده، آموزگار، روحانی شنیده یا خواندهاند. در چنین وضعی، باور پیش از خواندن پدید آمده و سپس هر آنچه در کتاب دیده میشود، در چارچوب همان باور از پیش ساختهشده تفسیر میشود. در حالی که خوانش سنجشگرانه چیز دیگری است. در این روند، آدمی نخست میپرسد این نوشته چگونه پدید آمده، چه کسی آن را گرد آورده، در چه روزگاری شکل گرفته، چه دگرگونیهایی را پشت سر گذاشته و چگونه در درازای سدهها برداشتهای گوناگونی از آن پدید آمده است.
چهارده سده پیش، آدمی در جهانی بسیار متفاوت از جهان امروز میزیست. دانش او دربارهٔ آسمان، زمین، بیماری، تن آدمی، پیدایش جانوران و گیاهان و سازوکارهای طبیعت بسیار اندک بود. بسیاری از رخدادهایی که امروزه با دانش و آزمون میتوان دربارهشان سخن گفت، برای مردمان آن روزگار رازهایی ناشناخته بودند. در چنین جهانی، داستانهای فراطبیعی، باورهای کهن و پاسخهای دینی نقش بزرگی در زندگی مردم داشتند. اما آدمی امروز ابزارهای بسیار بیشتری برای شناخت جهان در دست دارد. از این رو، بازخوانی نوشتههای کهن با بهرهگیری از خرد، دانش و روشهای نوین میتواند راهی برای رسیدن به شناختی ژرفتر باشد.
در همین راستا، سخنی که در نوشتهٔ پیشین به فریدون فرخزاد نسبت داده شده، نکتهای درخور توجه است: «جهان مسلمان امروز یا از مؤمنانی تشکیل شده که هرگز قرآن را نخواندهاند، یا از کسانی که آن را خواندهاند اما درک نکردهاند.» جدا از درستی یا نادرستی این نسبت، سخن یادشده به یک نکتهٔ بنیادین اشاره میکند: میان خواندن یک نوشته برای یافتن مهر تأیید بر باورهای پیشین و خواندن آن برای شناخت بدون پیشداوری، تفاوتی بزرگ وجود دارد. کسی که از پیش باور دارد هر واژهٔ یک نوشته حقیقتی بیچونوچراست، آن را به شیوهای دیگر از کسی میخواند که میخواهد ساختار، زمینه، ناسازگاریها و پیامدهای آن را بررسی کند.
یکی از بخشهای درخور بررسی در قرآن، تفاوت میان نوشتههای دوران مکه و نوشتههای دوران مدینه است. در سالهای نخست، سخنان محمد بیشتر دربارهٔ یکتایی خدا، زندگی پس از مرگ، پاداش و کیفر، نیکی و بدی و دعوت مردم به باور تازه بود. اما پس از رفتن او به مدینه، جایگاهش دگرگون شد. او دیگر تنها یک پیامآور دینی نبود، بلکه رهبر یک گروه بزرگ، داور، فرماندهٔ سپاه و فرمانروای یک جامعه نیز شد. از همین رو، در نوشتههای دوران مدینه سخن از جنگ، دشمنان، دارایی، اسیران، پیوندهای خانوادگی، کیفرها، زن و مرد و شیوهٔ ادارهٔ جامعه بیشتر دیده میشود.
همین دگرگونی، یکی از پایههای نگرش تاریخی دشتی است. او بر این باور است که نمیتوان سخنان محمد را جدا از جایگاه و نیازهای روزگار او بررسی کرد. هنگامی که یک مرد دینی به فرمانروای یک جامعه تبدیل میشود، سخنان او نیز ناگزیر بخشی از نیازهای همان جامعه را بازتاب میدهد. بنابراین، نوشتهای که در روزگار جنگ و کشمکش پدید آمده، نمیتواند همانند نوشتهای جدا از جهان بیرونی تلقی شود. در بخشهایی از قرآن، جنگ و کشتن دشمنان و به دست آوردن دارایی آنان پذیرفتنی شمرده شده و همین بخشها در درازای تاریخ دستاویز جنگ و کشتار شدهاند.
البته بخشی از مسلمانان بر این باورند که چنین آیههایی باید تنها در چارچوب رخدادهای همان زمان فهمیده شوند و نمیتوان آنها را فرمانی همیشگی برای همهٔ آدمیان دانست. این دیدگاه نیز بخشی از گفتوگوی گسترده دربارهٔ قرآن است. زیرا یک نوشته میتواند برای یک خواننده پیام مهر و آرامش داشته باشد و برای خوانندهای دیگر دستمایهٔ جنگ و دشمنی شود. در نتیجه، تنها خود نوشته مهم نیست؛ برداشت خواننده، زمانه، خواست فرمانروایان و شرایط اجتماعی نیز در چگونگی بهرهگیری از آن نقش دارند.
دشتی در ترسیم چهرهٔ محمد نیز به دنبال ساختن تصویری ساده نیست. محمد توانست در زمانی نه چندان دراز، گروههایی پراکنده را زیر یک پرچم گرد آورد و ساختاری نو پدید آورد که هم رنگ دینی داشت و هم رنگ فرمانروایی. چنین کاری بدون توانایی چشمگیر در رهبری و شناخت روان مردم امکان پذیر نبود. اما دشتی در کنار این تواناییها، سویههای دیگری از زندگی او را نیز پیش میکشد؛ جنگها، گسترش فرمانروایی، بهرهگیری از دارایی شکستخوردگان، بردگان و اسیران و همچنین پیوند نزدیک میان باور دینی و نیروی فرمانروایی.
از این دیدگاه، محمد تنها یک پیامآور دینی نبود؛ بلکه رهبر، قانونگذار و فرمانروا نیز بود. این چهرهها را نمیتوان تنها به این دلیل که با چهرهٔ آرمانی او ناسازگارند، از تاریخ کنار گذاشت. اگر هدف شناخت یک چهرهٔ تاریخی باشد، باید همهٔ سویههای زندگی او را در کنار یکدیگر دید؛ هم تواناییهایش و هم رفتارهایی که از دید اخلاق امروز پرسشبرانگیزند.
یکی دیگر از نکتههای برجسته در دیدگاه دشتی، نقش خواستههای دنیوی در گسترش اسلام است. او بر این باور است که نمیتوان رفتار پیروان نخستین محمد را تنها با باور دینی توضیح داد. دارایی، زمین، غنیمت، جایگاه اجتماعی نیز در زندگی مردمان آن روزگار اهمیت فراوان داشت. در جامعهای که جنگ میان تیرهها بخشی از زندگی بود، به دست آوردن دارایی شکستخوردگان میتوانست انگیزهای نیرومند برای جنگیدن باشد. از این رو، وعدهٔ غنیمت و بهرهمندی از پیروزی میتوانست در کنار باور دینی، مردم را به پیوستن به جنگها برانگیزد.
با این همه، فروکاستن همهٔ پیروان نخستین محمد به انسانهایی آزمند و سودجو نیز سادهسازی تاریخ است. بیگمان بخشی از آنان به باورهای خود دل بسته بودند و برای آنچه درست میپنداشتند، آمادهٔ جانفشانی بودند. آدمی معمولاً تنها با یک انگیزه دست به کار نمیشود. باور، امید، ترس، دلبستگی به تیره و خانواده، خواست جایگاه بهتر، دارایی، آرزوی پیروزی و نیاز به داشتن یک زندگی بهتر، همگی میتوانند در کنار یکدیگر رفتار انسان را شکل دهند. از همین رو، شاید درستتر باشد که گسترش اسلام را پدیدهای چندسویه بدانیم که در آن باور دینی و نیروی سیاسی و خواستههای دنیوی همزمان نقش داشتهاند.
قرآن نیز به دلیل همین چندلایگی، نوشتهای بسیار پیچیده است. در کنار سخن از مهر، بخشش، دادگری، یاری به تهیدستان و پرهیز از بدی، بخشهایی دربارهٔ جنگ، کیفر، فرمانروایی، دارایی، خانواده و دشمنان دیده میشود. همین گوناگونی سبب شده است که در درازای تاریخ، برداشتهای گوناگونی از قرآن پدید آید. یک گروه میتواند بر آیههای مهر و آشتی تکیه کند و گروهی دیگر بر آیههای جنگ و کیفر. یک فرمانروا میتواند از بخشی از قرآن برای استوار کردن فرمانروایی خود بهره بگیرد و یک عارف میتواند همان نوشته را سرچشمهای برای آرامش درونی و نزدیکی به خدا بداند.
از همین رو، شاید بتوان گفت قرآن نوشتهای است که هر خواننده میتواند در آن چیزی درخور خواست خود بیابد. کسی که در پی آرامش است، آیههای آرامش را برجسته میکند و کسی که در پی دشمنی است، آیههایی را مییابد که میتواند دستاویز دشمنی قرار دهد. البته نباید همهٔ رفتارهای خشونتآمیز تاریخ را تنها به گردن یک نوشته انداخت؛ زیرا فرمانروایان، رهبران، شرایط اقتصادی، فرهنگ و خواستههای سیاسی نیز در این میان نقش داشتهاند. با این همه، نمیتوان این نکته را نیز نادیده گرفت که نوشتههای دینی، هنگامی که به دست فرمانروایان یا جنبشهای تندرو میافتند، میتوانند به ابزار نیرومندی برای درست جلوه دادن رفتار آنان تبدیل شوند.
از این دیدگاه، «بیستوسه سال» تنها نوشتهای دربارهٔ اسلام نیست؛ بلکه نوشتهای دربارهٔ رابطهٔ انسان با باور، نیرو، سنت و حقیقت نیز هست. دشتی میکوشد محمد را از جایگاه یک چهرهٔ دستنیافتنی بیرون آورد و او را به عنوان یک مرد تاریخی در برابر خواننده قرار دهد؛ مردی که در زمانهای ویژه زندگی کرده، تصمیمهایی گرفته، پیروز شده، شکست خورده، جنگیده، فرمان رانده و پیروانی بسیار به دست آورده است. ممکن است خواننده با همهٔ داوریهای دشتی همداستان نباشد و برخی برداشتهای او را یکسویه یا بیش از اندازه تند بداند، اما همین ناهمداستانی نیز میتواند بخشی از گفتوگوی سازنده باشد. یک نوشتهٔ سنجشگرانه نباید خود به باور تازهای تبدیل شود که هیچکس حق پرسش از آن را نداشته باشد.
در پایان، ارزش چنین نوشتهای را میتوان در یک چیز خلاصه کرد: شهامت پرسشگری. آدمی زمانی میتواند به شناختی ژرفتر برسد که تنها به شنیدههای پیشین بسنده نکند و آماده باشد باورهای خود را نیز دوباره بسنجد. نقد یک دین به معنای دشمنی با پیروان آن نیست و بررسی یک چهرهٔ دینی به معنای گرفتن حق باوری از دیگران نیست. همانگونه که اندیشههای سیاسی، فلسفی و فرهنگی میتوانند به پرسش کشیده شوند، باورهای دینی نیز باید بتوانند در فضای آزاد اندیشه بررسی شوند. هیچ اندیشهای تنها به دلیل کهن بودن، سپنتا بودن یا داشتن پیروان بسیار نباید از پرسش در امان باشد. «بیستوسه سال» را میتوان از همین دیدگاه خواند: دعوتی به بیرون آمدن از پذیرش کورکورانه و رفتن به سوی خواندن، سنجیدن و اندیشیدن؛ دعوتی برای اینکه آدمی دربارهٔ باورهای خود نیز بتواند پرسش کند و میان باور شخصی و شناخت تاریخی مرز بگذارد. زیرا حقیقت، اگر حقیقت باشد، از پرسش و سنجش هراسی ندارد و اندیشهای که تنها در پناه سکوت و نبودِ پرسشگری زنده بماند، بیش از آنکه نشانهٔ استواری باشد، نشانهٔ هراس از رویارویی با حقیقت است.
☑️ آقای رضایی عزیز. معرفی کتاب ۲۳ سال بسیار جالب و به موقع است و درسهای فراوانی برای مخالفین و موافقین دین دارد، که شما به خوبی در مقاله کوتاه خود منعکس کردهاید.
نکته بسیار قابل توجه: نویسنده کتاب، علی دشتی، با اطلاعی که از منبعی مطمئن شنیدهام متفاوت است. به این ترتیب: حدود ۳۰ سال قبل جمعی در زندان اوین بودهاند که گفته میشده نویسنده واقعی کتاب ۲۳ سال نیز در میان آنان بوده است. فرد مزبور خودش اسلامشناس و فرزند یک عالم روحانی بوده است. دوستان او برای جلوگیری از بزرگتر شدن لیست اتهاماتش تصمیم میگیرند شایع کنند که ۲۳ سال را کس دیگری نوشته است. در آن زمان علی دشتی مردی کهنسال و بیمار بوده و نمیشده او را به خاطر نوشتن چنین کتابی به صلابه کشید. از این رو شایع میکنند که علی دشتی آن کتاب را نوشته است. امیدوارم کسانی که اطلاع دقیقتری دارند موضوع را روشن کنند.
با احترام و ارادت. رضا قنبری. آلمان
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
نجمه بزرگمهر / فایننشال تایمز / ۱۶ سپتامبر ۲۰۲۶
در سراسر تهران، تصویر مجتبی خامنهای بر شهر سایه افکنده است: از دیوارنگارههایی که رهبر جمهوری اسلامی را به تصویر میکشند، تا بیلبوردهای عظیمی که این مرد ۵۶ ساله را در کنار پدر درگذشتهاش، علی خامنهای، نشان میدهند و نیز پلاکاردهایی که هواداران حکومت در میدانهای شهر برای نمایش قدرت خود برافراشتهاند.
اما نکته شگفتانگیز اینجاست که با گذشت بیش از شش ماه از انتصاب او، مجتبی خامنهای اصلاً دیده نشده است. او هیچ حضور عمومی نداشته است — حتی در مراسم تشییع پدرش در ماه ژوئیه نیز ظاهر نشد — و هیچ عکس، ویدئو یا فایل صوتی از او منتشر نشده است. او در عوض، حکومت را صرفاً از طریق بیانیههای مکتوب اداره میکند.
مقامهای حکومتی میگویند این وضعیت یک اقدام امنیتی ضروری است؛ اقدامی که پس از دهها ترور مقامات ارشد توسط آمریکا و اسرائیل، از جمله پدر او، اتخاذ شده است. آنان میگویند مجتبی خامنهای، اگرچه در حملاتی که به کشته شدن آیتالله خامنهای در ۲۸ فوریه انجامید مجروح شد، اما اکنون بهبود یافته و کنترل کامل امور را در دست دارد.
با این حال، غیبت آشکار او در داخل ایران بهطور فزایندهای به منبعی از سردرگمی و سوءظن تبدیل شده است؛ کشوری که در آن حضور و اقتدار رهبر جمهوری اسلامی همواره یکی از ستونهای اصلی قدرت نظام بوده است.
یک لولهکش در تهران که دیدگاهی رایج در میان افکار عمومی ایران را بازتاب میداد، گفت: «یا در همان بمباران کشته شده، یا آنقدر آسیب دیده که نمیتوانند او را در انظار عمومی نشان دهند. من این بیانیههای مکتوب را باور نمیکنم. اگر زنده بود، دستکم میتوانست یک ویدئو منتشر کند.»
از زمان انقلاب اسلامی ۱۳۵۷، رهبران جمهوری اسلامی بهطور منظم در برابر مردم ظاهر شدهاند. روحالله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی، در طول ده سال رهبری خود بارها با مردم سخن گفت.
جانشین او، علی خامنهای، گاه تا هفتهای یک بار در تلویزیون ظاهر میشد؛ در برابر جمعیت سخنرانی میکرد و نطقهایی ایراد میکرد که با دقت دنبال میشدند و نزدیک به چهار دهه جهتگیری سیاسی و ایدئولوژیک جمهوری اسلامی را تعیین میکردند.
خامنهایِ جوانتر پیش از جنگ برای افکار عمومی چهرهای نسبتاً ناشناخته بود. او دههها را به تحصیل و تدریس در حوزه علمیه گذراند. بسیاری از سیاستمداران ارشد هرگز او را ندیده یا با او گفتوگو نکردهاند و تنها تعداد اندکی ویدئوی عمومی از او وجود دارد؛ از جمله تصاویری از دوران حضورش به عنوان داوطلب نظامی در جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰.
بیانیههای مکتوب او شامل رهنمودهای سیاسی و مذهبی، اعلام انتصابهای مهم و همچنین درخواستهای مکرر از جناحهای رقیب سیاسی در ایران برای پرهیز از تفرقه بوده است. او ماه گذشته گفت که وحدت میان مسلمانان «سنگبنای دستیابی به یک تمدن اسلامی برتر و مسلط» است.
افراد نزدیک به حکومت اذعان میکنند که تنها شمار اندکی از افراد بهطور مستقیم به او دسترسی دارند و مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، تنها مقام ارشدی است که بهطور علنی گفته با خامنهای دیدار کرده است.
دیپلماتهای خارجی در تهران و دیگر پایتختها — که اطلاعات مستقیمی درباره وضعیت جسمانی او ندارند — میگویند معتقدند او فعال است و کنترل امور را در دست دارد، هرچند شاید هنوز از همان میزان اقتداری که پدرش داشت برخوردار نباشد.
با این حال، دونالد ترامپ ماه گذشته مدعی شد که هرچند باور دارد خامنهای زنده است، اما رهبر جمهوری اسلامی در حمله ماه فوریه «بهشدت زخمی» شده است. رئیسجمهور آمریکا گفت: «سمت چپ بدنش، دستش، پایش، همه چیز آسیب دیده است.»
وزارت بهداشت ایران میگوید خامنهای تنها جراحات جزئی برداشته و کمتر از ۲۴ ساعت در بیمارستان بستری بوده است.
اما این خلأ، به شایعات گسترده در میان ایرانیان دامن زده است؛ بسیاری از مردمی که روایتهای رسمی حکومتی را که به آن بیاعتمادند، زیر سؤال میبرند.
گمانهزنیها درباره سرنوشت مجتبی
برخی گمان میکنند او از حمله به محل اقامت پدرش جان سالم به در نبرده است؛ حملهای که همسر، خواهر و خواهرزاده او را نیز کشت. برخی دیگر نظریههای توطئهای را مطرح میکنند که بر اساس آنها قدرتهای خارجی — از روسیه و چین گرفته تا حتی بریتانیا — ایران را از پشت صحنه اداره میکنند. گروهی نیز فرضیههای دور از ذهنتری را مطرح میکنند؛ از جمله اینکه حکومت در حال آمادهسازی بدلهایی برای جایگزینی اوست.
گروهی دیگر نیز سقوط مداوم اقتصاد ایران — با تورم سالانه حدود ۹۰ درصد در شرایطی که آمریکا بنادر کشور را محاصره کرده است — را نشانهای میدانند از اینکه کشور عملاً بدون حکمرانی مؤثر رها شده است.
«وقتی قیمت مواد غذایی هر روز بالا میرود، به نظر من نمیتواند رهبری در این کشور وجود داشته باشد»، این را زنی حدوداً سیساله که نظافتچی است، دو فرزند دارد و در تهران کار میکند، میگوید. «اگر او زنده است، باید مرا مانند دختر خود ببیند و ناراحت باشد که دیگر توان تأمین این زندگی را ندارم.»

با مسدود شدن بنادر ایران توسط ایالات متحده، نرخ تورم سالانه به حدود ۹۰ درصد رسیپه است / عکس: عابدین طاهرکناره
محمدصادق جوادیحصار، سیاستمدار اصلاحطلب و زندانی سیاسی پیشین در شهر مشهد، نظریههای توطئه را رد میکند، اما میگوید این گمانهزنیها نشاندهنده میزان سرخوردگی مردم از جمهوری اسلامی است.
او گفت: «مردم تمایل دارند هرچه مقامات میگویند باور نکنند، زیرا اعتماد میان ملت و دولت در طول زمان آسیب دیده است. مردم تصور میکنند حقیقت را از مسئولان نشنیدهاند.»
تحلیلگران همچنین غیبت خامنهای را نمادی از تأثیر جنگ بر ساختار حکومت میدانند؛ جنگی که به گفته آنان نظامی کمتر متکی بر شخصیت رهبر برجای گذاشته و زمینه را برای قدرتگیری بیشتر سپاه پاسداران فراهم کرده است؛ نهادی که بسیاری از ایرانیان معتقدند اکنون زمام امور را در دست دارد.
گمانهزنیها زمانی بیشتر شد که خامنهای در مراسم تشییع پدرش نیز در انظار عمومی ظاهر نشد؛ این در حالی بود که سرلشکر احمد وحیدی، فرمانده سپاه پاسداران که خود نیز مدتی در اختفا به سر میبرد، در این مراسم حضور داشت و سه پسر دیگر رهبر فقید نیز شرکت کرده بودند.
سپاه پاسداران که حتی پیش از جنگ نیز قدرتمندترین نهاد ایران به شمار میرفت، مسئولیت تدوین راهبردهای اصلی دوران جنگ را بر عهده داشته است؛ از جمله اصرار حکومت بر بسته نگه داشتن تنگه هرمز، صرفنظر از هزینههای اقتصادی آن.
یک بازرگان ۴۰ ساله در تهران گفت: «دیگر نامی از رهبران وجود ندارد. سپاه قطعاً کنترل امور را در دست دارد، اما حتی این هم تصویر روشنی به ما نمیدهد.»
با این حال، برای اقلیت متعهدی از حامیان حکومت، ادامه غیبت خامنهای واکنشی منطقی به تهدیدهای آمریکا و اسرائیل است؛ کشورهایی که توانمندیهای گسترده اطلاعاتی خود را در ایران به نمایش گذاشتهاند.

احمد وحیدی، فرمانده سپاه در مراسم تشییع جنازه خامنهای
زینب، مهندس کامپیوتر ۲۹ ساله، گفت: «ما نمیتوانیم هیچ تهدیدی علیه جان مجتبی خامنهای را تحمل کنیم، چه برسد به اینکه اتفاقی برای او بیفتد.» او افزود که خامنهای نباید تا زمانی که امنیتش تضمین نشده، هیچ فایل صوتی یا تصویری منتشر کند. «یک جمله از او برای نشان دادن راه کافی است.»
جوادیحصار، سیاستمدار اصلاحطلب، گفت روشن است که «در حساسترین مقطع زمانی، وحدت فرماندهی و هماهنگی در نظام تصمیمگیری وجود دارد؛ چیزی که بدون حضور فردی مانند مجتبی خامنهای در رأس امور امکانپذیر نبود.»
ابهام سودمند است
با این حال، ارتباط محدود خامنهای با افکار عمومی فضایی برای بروز اختلافات درون حکومت ایجاد کرده است؛ حکومتی که منتقدان میگویند مدتهاست از شکافهای جناحی رنج میبرد.
زمانی که مسعود پزشکیان در ماه ژوئن یادداشت تفاهمی را با دونالد ترامپ امضا کرد که هدف آن ایجاد مسیری برای پایان دادن به جنگ بود، در بیانیه رهبر جمهوری اسلامی آمده بود که او در اصل با چنین توافقی «از نظر اصولی» مخالف بوده است، هرچند در نهایت آن را تأیید کرده بود.
این ابهام به تندروها امکان داد تا به پزشکیان و دیگر چهرههای عملگرا به دلیل این یادداشت تفاهم حمله کنند؛ توافقی که اندکی بعد فروپاشید. آنان همچنین این افراد را متهم کردند که اراده خود را بر خامنهای تحمیل کردهاند.
در مواجهه با چنین فضای نامطمئنی، حکومت تلاش کرده است روایت مطلوب خود را شکل دهد و تصویری مشخص از رهبر منزوی کشور ارائه کند.
پزشکیان ماه گذشته گفت که هفت ساعت را با رهبر جمهوری اسلامی گذرانده و درباره «تمام» مسائل اصلی کشور، از جمله معیشت، اشتغال، مسکن، تحریمها و جنگ، گفتوگو کرده است. پزشکیان که پزشک است، تأکید کرد خامنهای «کاملاً سالم» است و استدلال کرد فردی که توان برگزاری یک جلسه هفتساعته را دارد، نمیتواند دچار مشکل جسمی جدی باشد.
مادر همسر درگذشته خامنهای نیز در گفتوگویی طولانی با تلویزیون دولتی، بر فضایل دینی او تأکید کرد. همچنین برادر همسر خامنهای این هفته گفت که او از علاقهمندان فیلمهای کریستوفر نولان است و این فیلمها را همراه همسرش تماشا میکرده است.
با این حال، برخی دیگر در ساختار حکومت گمانهزنیها درباره محل حضور او را چندان جدی نمیگیرند. یکی از افراد نزدیک به حکومت گفت مقامها «قرار نیست به این جنگ روانی گوش کنند و رهبر را بیرون بیاورند تا کشته شود.»
فرد دیگری که از بستگان رهبر جمهوری اسلامی معرفی شده است، حتی گفت این ابهام سودمند است و به حفظ سردرگمی رقبای ایران کمک میکند.
او گفت: «دشمن هیچ تصوری از آنچه در ایران میگذرد ندارد و در وضعیت حدس و گمان نگه داشته شده است. آنها هنوز میپرسند: “آیا مجتبی خامنهای زنده است یا نه؟ آیا او کنترل امور را در دست دارد؟” این خوب است. بگذارید ندانند.»
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
ابوالفضل قدیانی از زندان اوین: «تروریستی در کار نبوده و نیست؛ قاتلان مردم همان نیروهای حاکمیتاند»
ابوالفضل قدیانی، زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین، در آستانه سالگرد جنبش «زن، زندگی، آزادی» با انتشار بیانیهای، روایت رسمی جمهوری اسلامی درباره کشتار معترضان در اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ را به چالش کشیده و خواستار پاسخگویی درباره تناقض میان ادعای حضور «تروریستها» در اعتراضات مردمی و امنیت کامل تجمعات حکومتی شده است.
قدیانی در این بیانیه که از سالن یک بند هفت زندان اوین نوشته شده، با اشاره به برگزاری راهپیمایی ۲۲ بهمن و تجمعات و پرچمگردانیهای حکومتی طی ماههای گذشته، پرسیده است اگر آنگونه که جمهوری اسلامی ادعا میکند، عاملان تیراندازی و کشتار معترضان «تروریستهای وابسته به بیگانگان» بودهاند، چرا این افراد در هیچیک از تجمعات حکومتی ظاهر نشدهاند؟
او همچنین رسانهها و نهادهای حقوق بشری را فراخوانده است تا این تناقض را مورد پرسش قرار دهند. قدیانی مسئولیت کشتار معترضان دیماه ۱۴۰۴ را متوجه نیروهای حکومتی دانسته و علی خامنهای و مجتبی خامنهای را مسئول این کشتار معرفی کرده است.
متن کامل بیانیه ابوالفضل قدیانی:
«۲۵ شهریورماه سالگرد جنبش زن، زندگی، آزادی است.به یاد شهدای خونینکفن این جنبش تحولآفرین و همچنین جنبش خونبار دیماه ۱۴۰۴ هم که به شیوهای وحشیانه، با سبعیت و قساوت قلب، با رگبار مسلسل قتال عام شدند، ۲ سؤال مطرح میکنم.
بیش از ۶ ماه است که مزدوران نظام فاسد جمهوری اسلامی، به سرکردگی مجتبی خامنهای تبهکار غارتگر، در کمال امنیت و آرامش شبها خیابانگردی و پرچمگردانی میکنند و با رجزخوانی و عربدهکشی و هل من مبارز طلبیدن (البته همراه با سورچرانی و دریافت پاداشهای کلان)، مزاحم استراحت و آرامش مردم میشوند.
عجیب آن است که نه در این تجمعات شبانه و نه در تظاهرات حکومتی ۲۲ بهمن ۱۴۰۴، خبری از تروریستهای مورد ادعای دروغپردازان جمهوری اسلامی که مردم معترض بیدفاع را در اعتراضهای دیماه به رگبار بستند، نبوده و نیست.
اکنون رسانهها و نهادهای حقوق بشری باید در مقابل تناقضگوییها و دروغپردازیهای گوبلزی نظام سران آدمکش جمهوری اسلامی بایستند و بپرسند چگونه است که هر بار به محض اوج گرفتن اعتراضات مردم، عدهای که حکومت آنان را تروریست مینامد، همچون قارچ سر از خاک بیرون میآورند و مردم را قتل عام میکنند، اما در راهپیماییهای حکومتی ناپدید میشوند.
مگر غیر از این است که منافع قاتلان مردم که حکومت آنان را به بیگانگان منتسب میکند، در پیروزی مردم معترض و در شکست راهپیمایان حکومتی است؟
پس با کدام منطق باید اعتراض مردم علیه حکومت را با گلوله خاموش کنند که منافع آنان را تأمین میکند و در راهپیماییهای حکومتی دود میشوند و به هوا میروند؟
باید پرسید چگونه است که حکومت میتواند امنیت راهپیمایان مزدور و هواداران خود را در سراسر شهرهای ایران به گونهای تأمین کند که حتی خون از دماغ احدی جاری نشود، اما وقتی نوبت به اعتراضات و مخالفتهای مردم بیدفاع میرسد، میدان را برای مزدورانی که تروریست میخواند خالی میکند؟
راهپیمایی ۲۲ بهمن ۱۴۰۴ در کمال امنیت و آرامش و بیش از ۶ ماه پرچمگردانی و تجمعات همراه با مزاحمت و ایجاد رعب و وحشت برای مردم، بار دیگر دست خونین و شیوه خائنانه حکومت ولایت شیطانی فقیه را رو میکند که تروریستی در کار نبوده و نیست و قاتلان دهها هزار جان بیدار و بیدفاع، همان نیروهای مزدور حاکمیتاند که به دستور علی خامنهای خونریز تبهکار و طراحی پسرش مجتبی، مردم را در دیماه ۱۴۰۴ به گلوله بستند و مرتکب جنایت سهمگینی شدند که در تاریخ معاصر ایران بیسابقه است.
ملت ایران هرگز این جنایت ضد بشری را فراموش نخواهد کرد و تاریخ به نسلهای آینده که تداومبخش این ملت خواهند بود، خواهد گفت که این نظام و سرکردگانش با ملت چه کردند.»
ابوالفضل قدیانی
سالن ۱، بند ۷ زندان اوین
۱۴۰۴/۶/۲۴
منبع: تلگرام مهدی محمودیان
@MahmoudianMehdi
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
تیمور اظهری، الکساندر کرنوال و گرام اسلاتری
خبرگزاری رویترز / ۱۶ سپتامبر ۲۰۲۶
به گفته پنج منبع آگاه از این موضوع، مقامات آمریکایی آخر هفته گذشته با نمایندگان جنبش حوثی یمن در عمان دیدار کردند؛ این دیدار تنها چند روز پس از آن صورت گرفت که شبهنظامیان حوثی مورد حمایت ایران طی یک تهاجم گسترده، بخش راهبردی از نوار ساحلی دریای سرخ را تصرف کرده و نیروهای مورد حمایت عربستان سعودی را وادار به عقبنشینی کردند.
سه تن از این منابع که خواستند نامشان فاش نشود، گفتند این دیدار که علنی نشده بود، در سفارت آمریکا در مسقط برگزار شد. دو منبع گفتند دولت عمان که از دیرباز نقش میانجی منطقهای را ایفا میکند، در برگزاری این نشست مشارکت داشته است.
دولت ترامپ در مارس ۲۰۲۵ حوثیها را «سازمان تروریستی خارجی» اعلام کرد که بر اساس آن، حمایت از این گروه جرمانگاری میشود. با این حال، واشنگتن از آن زمان تاکنون با این گروه مذاکراتی داشته و در ماه مه سال گذشته، پس از دو ماه بمباران این گروه برای متوقف کردن حملات به کشتیرانی در دریای سرخ، به آتشبس دست یافت.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، روز شنبه گفت که حوثیها با دولت او تماس گرفته و خواستار عدم دخالت ایالات متحده در جنگ یمن شدهاند. جی. دی. ونس، معاون رئیسجمهور، روز دوشنبه اعلام کرد که ایالات متحده به طور مستقیم با این گروه در ارتباط است، هرچند جزئیاتی ارائه نکرد.
بنا به گفته دو منبع، در این دیدار که به گفته یکی از منابع روز یکشنبه برگزار شد، حوثیها به مقامات آمریکایی گفتند که قصد حمله به کشتیهای آمریکایی را ندارند و به آتشبس سال ۲۰۲۵ با ایالات متحده پایبند هستند.
یکی از منابع که یمنی است، گفت این گروه شبهنظامی همچنین اعلام کرده که به کشتیهای اسرائیلی یا هیچ شناور تجاری دیگری حمله نخواهد کرد، بهجز کشتیهای متعلق به عربستان سعودی.
به گفته دو تن از منابع، طرف آمریکایی را کارکنان سفارت نمایندگی میکردند.
یکی از این منابع گفت هیئت حوثی شامل یک مقام ارشد مستقر در مسقط بود که تحت تحریمهای آمریکا قرار دارد؛ محمد عبدالسلام. منبع دیگری نیز حضور عبدالسلام را همراه با یک مقام ارشد دیگر حوثی، عبدالملک العجری، تأیید کرد.
هنگامی که از سخنگوی وزارت خارجه آمریکا پرسیده شد آیا این کشور با حوثیها در عمان دیدار داشته است، وی این دیدار را تأیید نکرد، اما گفت که تأمین آزادی کشتیرانی در دریای سرخ و جلوگیری از صدور تروریسم از خاورمیانه، از منافع اصلی آمریکا به شمار میرود.
سفارت عمان در آمریکا و عبدالسلام، مقام ارشد حوثی، به درخواست رویترز برای اظهار نظر پاسخ ندادند.
حوثیها هفته گذشته کنترل مؤثر بر کل نوار ساحلی دریای سرخ یمن، از جمله بندر تاریخی مخا و جزیره پریم در تنگه بابالمندب، یا همان «دروازه اشکها»، در دهانه این دریا را به دست گرفتند.
حوثیها که در سال ۲۰۱۴ پایتخت یمن را تصرف کردند، بیش از یک دهه است که با ائتلاف تحت رهبری عربستان سعودی میجنگند. این جنگ در سالهای اخیر تحت یک آتشبس آرامتر شده بود، اما در ماه ژوئیه، پس از آنکه حوثیها در واکنش به محاصره بنادر یمن از سوی عربستان، محاصره کشتیرانی سعودی در دریای سرخ را اعلام کردند، درگیریها از سر گرفته شد.
ولیعهد محمد بن سلمان، حاکم عملی عربستان سعودی، هفته گذشته با ترامپ تماس گرفت و در پی پیشرویهای چشمگیر حوثیها، خواستار حمایت نظامی آمریکا شد. رویترز پیشتر گزارش داده بود که واشنگتن به ریاض اعلام کرده است که مستقیماً وارد این موضوع نخواهد شد.
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
![]() |
نوشتهای برای ثبت در تاریخ و حافظه ملت ایران
ایران در آستانه یک انتخاب تاریخی:
جنگ، گذار و ضرورت آشتی ملی
کمتر تردیدی میتوان داشت که مسئله حمایت از جنگ یا مخالفت با آن، در ماههای گذشته به یکی از عمیقترین خطوط گسل در میان ایرانیان، چه در داخل کشور و چه در میان جامعه گسترده ایرانیان خارج از ایران، بدل شده است. این شکاف، البته، در خلأ شکل نگرفت. ریشههای آن را باید در تجربه سالهای اخیر، در سرکوب خشن اعتراضات مردمی، در وخامت مستمر شرایط اقتصادی و اجتماعی و در سرخوردگی انباشتهشده جامعه جستوجو کرد.
در چنین فضایی، طبیعی بود که بخشی از جامعه، خشمگین و نومید از ناتوانی در ایجاد تغییر از درون، نگاه خود را به بیرون بدوزد و از «کمک خارجی» سخن بگوید. برای برخی، حتی مداخله نظامی خارجی، آنچه گاه در ادبیات سیاسی با عنوان «مداخله بشردوستانه» توصیف میشود، بهعنوان راهی برای رهایی از بنبست موجود مطرح شد.
در این میان، نباید نقش برخی جریانهای سیاسی را نیز نادیده گرفت که، با برخورداری از حمایت یا تشویق قدرتهای خارجیِ دارای منافع روشن در تضعیف و فروپاشی جمهوری اسلامی، کوشیدند جنبشهای اعتراضی را در خدمت اهداف سیاسی خود قرار دهند.
اما در سوی دیگر این مناقشه، گروه بزرگی از ایرانیان، فعالان سیاسی و نیروهای مخالف حکومت قرار داشتند که مسئله را از منظری دیگر میدیدند. برای آنان، تصور حمله نظامی به ایران، کشته شدن هزاران شهروند بیگناه و نابودی سرمایهها و زیرساختهایی که به همه نسلهای ایرانی تعلق دارد، نه راهی برای آزادی، بلکه خطری بزرگ برای موجودیت و آینده کشور بود.
بنابراین، آنچه پس از آغاز جنگ شکل گرفت، صرفاً اختلافی بر سر یک تصمیم سیاسی نبود. در واقع، دو برداشت متفاوت از آینده ایران در برابر یکدیگر قرار گرفتند: یک برداشت که سقوط نظام را، حتی به بهای مداخله نظامی خارجی، راهی برای گشودن آینده میدید؛ و برداشتی دیگر که معتقد بود آزادی و دموکراسی اگر بر ویرانههای یک کشور فروپاشیده بنا شوند، ممکن است هرگز به ثبات و رفاه پایدار نینجامند.
پیچیدگی این وضعیت زمانی بیشتر شد که برخلاف تصور و محاسبات بسیاری از کسانی که به فشار نظامی امید بسته بودند، ساختار سیاسی ایران، با وجود از دست دادن رهبر خود و شماری از عالیترین مقاماتش، فرو نپاشید و همچنان نشانهای قطعی از فروپاشی قریبالوقوع آن دیده نمیشود.
ایران امروز، ایران آغاز جنگ نیست
اما از سوی دیگر، این نیز واقعیتی انکارناپذیر است که ایران امروز همان ایرانی نیست که در آغاز جنگ بود.
ماههای گذشته نه تنها هزینههای سنگینی بر کشور تحمیل کرده، بلکه توازن نیروها و محاسبات درون ساختار قدرت را نیز دگرگون ساخته است. نیروهای ریشهدار در ساختار سیاسی و امنیتی کشور، آنچه در ادبیات سیاسی گاه از آن با عنوان «دولت پنهان» یاد میشود، همچنان در یک هدف اساسی اشتراک دارند: حفظ ساختار قدرت و تضمین جان و بقای خود.
اما درباره چگونگی رسیدن به این هدف، اختلافی جدی میان آنان شکل گرفته است.
یک جریان، متشکل از برخی نیروهای عملگرا و بانفوذ در ساختار نظام، به این نتیجه رسیده است که ادامه وضعیت کنونی نه تنها کشور، بلکه خود نظام را نیز به سوی بحرانی عمیقتر سوق میدهد. از نگاه آنان، راه برونرفت از بحران در پایان دادن به جنگ، کاهش تنش و رسیدن به توافقی واقعبینانه با ایالات متحده قرار دارد.
چنین توافقی میتواند، از یک سو، به بحران تنگه هرمز پایان دهد و، از سوی دیگر، راهی برای خروج از بنبست پرونده هستهای فراهم آورد؛ بنبستی که سالهاست اقتصاد ایران را از امکان بازسازی و توسعه محروم کرده و آینده کشور را در وضعیتی از تعلیق نگه داشته است.
در برابر این جریان، نیروهای قدرتمندی در میان نهادهای تندرو مذهبی و بخشی از ساختار نظامی و امنیتی قرار دارند که هرگونه تنشزدایی با آمریکا را تهدیدی برای موجودیت خود تلقی میکنند. آنان همچنان به تداوم سیاستهایی باور دارند که در دوره رهبری پیشین دنبال میشد؛ سیاستهایی که حاصل آن، در نهایت، افزایش انزوای بینالمللی، فرسایش اقتصاد ملی و گسترش شکاف میان حکومت و جامعه بوده است.
بنبست میان این دو رویکرد، تاکنون هزینههای قابل توجهی داشته است. از جمله، فرصتهایی مانند تفاهمنامه اسلامآباد، که میتوانست زمینهای برای توافقی قابل قبول میان ایران و آمریکا و در عین حال کاهش نگرانیهای منطقهای و بینالمللی فراهم آورد، از دست رفته است.
معمای مخالفان جمهوری اسلامی
این وضعیت، مخالفان جمهوری اسلامی را نیز در برابر پرسشی جدی قرار داده است.
برای آن دسته از نیروهای مخالف که آشکارا از اقدام نظامی آمریکا و اسرائیل حمایت کردهاند و امیدوار بودهاند که فشار خارجی به سقوط حکومت منجر شود، مسئله تا اندازه زیادی روشن است. آنان انتخاب سیاسی خود را کردهاند و در نهایت نیز جامعه ایران درباره پیامدها و مشروعیت آن قضاوت خواهد کرد.
اما برای مخالفانی که با جنگ مخالفت کردهاند، مسئله پیچیدهتر است.
آنان نه خواهان ادامه جمهوری اسلامی بودهاند و نه حاضر شدهاند آزادی ایران را به مداخله نظامی خارجی و ویرانی کشور گره بزنند. آنان از جنگی فاصله گرفتهاند که پیامدهای آن برای مردم ایران، از جمله فجایع انسانی، حملات به مراکز غیرنظامی، کشته و زخمی شدن هزاران نفر و خسارتهای گسترده اقتصادی و زیرساختی، غیرقابل چشمپوشی بوده است.
با این همه، این نیروها اکنون با یک خطر سیاسی نیز روبهرو هستند: اینکه مخالفتشان با جنگ بهاشتباه بهعنوان حمایت از حکومت تعبیر شود.
از همین رو، موضع آنان باید روشن، صریح و بدون ابهام باشد.
مخالفت با جنگ، حمایت از جمهوری اسلامی نیست. و تلاش برای صلح، به معنای چشمپوشی از آرمان آزادی و دموکراسی نیست.
صلح بدون تسلیم بر سر اصول
چالش اصلی در اینجاست که چگونه میتوان به پایان جنگ کمک کرد، بیآنکه اصول اساسیای که نیروهای دموکراتیک و آزادیخواه ایران دههها برای آنها مبارزه کردهاند، قربانی مصلحتهای کوتاهمدت شوند.
اگر در درون ساختار موجود سیاستهایی وجود دارد که به ضرورت پایان جنگ، کاهش تنش و خروج کشور از مسیر کنونی میانجامد، حمایت از این سیاستها میتواند بخشی از یک راهبرد واقعبینانه برای جلوگیری از ویرانی بیشتر ایران باشد.
اما چنین رویکردی باید بر پایهای روشن صورت گیرد: نه سازش بر سر آزادی، نه چشمپوشی از حقوق مردم و نه فراموش کردن مسئولیت تاریخی حکومت در برابر ملت.
در این میان، پرهیز از خشونت باید جایگاهی محوری داشته باشد.
هیچ کشور ویرانشده و گرفتار ناامنی داخلی نمیتواند به آسانی مسیر توسعه و رفاه را بازسازی کند. تجربه بسیاری از کشورها نشان داده است که فروپاشی خشونتآمیز ساختارهای سیاسی، اگر با نبود نهادهای جایگزین همراه باشد، میتواند به هرجومرج، جنگ داخلی و سالها عقبماندگی منجر شود.
ایران، بیش از هر زمان دیگری، به حفظ انسجام ملی، امنیت اجتماعی و یکپارچگی سرزمینی خود نیاز دارد.
آشتی ملی بهعنوان راهی برای گذار
میدانیم اینک طرح آشتی ملی در چارچوب چنین حکومتی رویایی دستنیافتنی به نظر میرسد ولی تجربه و مسئولیت تاریخی ایجاب میکند آن را به عنوان تنها گزینهای که به نفع ملت و مملکت است، حداقل برای ثبت در تاریخ و در حافظه مردم، مطرح کنیم.
در چنین شرایطی، آشتی ملی میتواند نه نشانه ضعف، بلکه نشانه بلوغ سیاسی باشد.
آشتی ملی به معنای فراموش کردن گذشته یا نادیده گرفتن ظلم و بیعدالتی نیست. بلکه به معنای یافتن راهی برای عبور از گذشته بدون گرفتار شدن در چرخه بیپایان انتقام است.
گذار موفق، گذاری است که بتواند میان ضرورت پاسخگویی و ضرورت ثبات، میان عدالت و پرهیز از انتقام، و میان تغییر سیاسی و حفظ انسجام ملی تعادل برقرار کند.
هدف باید ساختن ایرانی باشد که در آن شهروندان بتوانند آزادانه زندگی کنند، اقتصاد کشور فرصت بازسازی پیدا کند و ایران بتواند از انزوای بینالمللی خارج شود.
ایرانی که در آن رفاه، آزادی و ثبات نه اهدافی متضاد، بلکه اجزای یک آینده مشترک باشند.
مسئولیت نیروهای مترقی در دوران گذار
اما پایان جنگ و آغاز یک دوره جدید، بهخودیخود تضمینکننده تغییر نیست.
نیروهای مترقی، تغییرخواه و دموکرات در داخل کشور مسئولیتی اساسی بر عهده دارند: استفاده از هر دوره گذار برای ایجاد تدریجی شرایطی که در نهایت امکان برگزاری انتخاباتی واقعاً آزاد و رقابتی را فراهم کند.
دوره گذار نباید صرفاً فاصلهای نامعلوم میان دو وضعیت سیاسی باشد. باید دورهای برای بازسازی اعتماد عمومی، اصلاح نهادها و ایجاد قواعدی باشد که آینده کشور را از تصمیمهای فردی و ساختارهای غیرپاسخگو دور کند.
این روند باید تدریجی، حسابشده و واقعبینانه باشد.
از جمله اقداماتی که میتواند در چنین دورهای مورد توجه قرار گیرد:
• آزادی کلیه زندانیان سیاسی و عقیدتی
• قطع مداخلات و فشارهای تعصبآمیز در زندگی اجتماعی مردم و پایان دادن به اشکال مختلف آزار و محدودیت در عرصه عمومی؛
• سپردن اداره امور کشور به نیروهای متخصص و حرفهای وحذف دخالت ملاحظات ایدئولوژیک در مدیریت اقتصاد و نهادهای عمومی؛
• مبارزه جدی، شفاف و بدون تبعیض با فساد و ایجاد سازوکارهایی برای پاسخگو کردن صاحبان قدرت؛
• استقلال دستگاه قضایی و تضمین برابری همه شهروندان در برابر قانون؛
• تضمین آزادی بیان، آزادی رسانهها، آزادی تشکلها و حق فعالیت سیاسی و صنفی مسالمتآمیز؛
• ایجاد سازوکارهای مستقل برای برگزاری انتخابات آزاد، شفاف و رقابتی؛
• تضمین حق مشارکت تمامی نیروهای سیاسی غیرخشونتطلب در تعیین آینده کشور؛
• و سرانجام، بازنویسی قانون اساسی بر محوریت حاکمیت ملت و تعهد به آشتی ملی و پرهیز از انتقامجویی و مجازات جمعی.
انتخابی برای آینده
ایران امروز بیش از هر چیز به دوراندیشی سیاسی نیاز دارد.
کشور به چرخهای دیگر از خشونت، انقلاب و سرکوب نیاز ندارد. ایران به گذری مسئولانه، تدریجی و مسالمتآمیز نیاز دارد؛ گذاری که بتواند کشور را از خطر ویرانی بیشتر حفظ کند، امکان بازسازی اقتصاد را فراهم آورد، شکاف میان ایران و جهان را کاهش دهد و در نهایت حق تعیین سرنوشت کشور را به صاحبان واقعی آن بازگرداند.
به همه مردمان ایران.
آیندهای پایدار تنها زمانی ساخته خواهد شد که آزادی، امنیت، عدالت و رفاه نه در تقابل با یکدیگر، بلکه بهعنوان پایههای یک قرارداد ملی تازه دیده شوند.
و شاید بزرگترین وظیفه نسل امروز همین باشد: یافتن راهی برای تغییر، بدون آنکه ایران در مسیر این تغییر از دست برود.
شهریور ماه ۱۴۰۵
☑️ با سپاس از ژرفنگری آقای خوانساری تاکید میکنم بر جملات ایشان: “در چنین شرایطی، آشتی ملی میتواند نه نشانه ضعف، بلکه نشانه بلوغ سیاسی باشد. آشتی ملی به معنای فراموش کردن گذشته یا نادیده گرفتن ظلم و بیعدالتی نیست. بلکه به معنای یافتن راهی برای عبور از گذشته بدون گرفتار شدن در چرخه بیپایان انتقام است.”
امروز دو قطب افراطی راه را برای چنین آشتی ملی میبندند، تندروهای نظام با مقابله خشن و جنایتکارانه در مقابل مردم و اعدام فرزندان ایران، و افراط گرایان درون اپوزسیون با حمایت بدون شرط از ادامه جنگ و تخریب ایران.
جستار آقای خونساری با وجود نگاه کارشناسانه و انسانی به شرایط امروز، از پیشنهاد گامی راه گشا برای بنبست کشنده امروز ایران باز میماند. گامی که بتواند آغاز مشارکت جمعی در این راه گشایی باشد. “کنگره آزادی” با وجود قدم ها و بیانیههای مثبت و پوینده، نتوانسته حداقل در برگیرندگی لازم را بدست آورد، بر آنهاست که ریشه این نقصان را بدون تعصب جستجو کنند.
با احترام، پیروز.
☑️ آقای خوانساری عزیز. مقاله شما داری نکات قابل توجهی است که میتوان پیرامون آنها به تفصیل تبادل نظر کرد. اما پیش از آن ابتدا یک سؤال اساسی و گرهی مطرح است. شما “پایان دادن به جنگ، کاهش تنش و رسیدن به توافقی واقعبینانه با ایالات متحده” و نیز خروج از “انزوای بینالمللی” را مطرح کردهاید. آیا بدون دست کشیدن از سیاست نابودی و محو کشور اسرائیل این کار ممکن است؟ شما روی مسایل داخلی ایران متمرکز شدهاید، در صورتیکه بدون به رسمیت شناختن «موجودیت» کشور اسرائیل نمیتوان به بحران و جنگ و انزوا خاتمه داد. شما اینطور فکر نمیکنید؟
با احترام. رضا قنبری. آلمان
☑️ جناب خوانساری گرامی با درود. برداشت من از راه حل شما مبنی بر آشتی ملی یعنی اتحاد مشروط اپوزوسیون مخالف جنگ با اصلاحطلبان حکومتی ( حکومتیان مخالف جنگ) برای شکست جنگ طلبان اپوزیسیون و حکومتیست که بسیار پسندیده و میتوانست موفق باشد اگر اصلاحطلبان قادر بودند که صف خو د را از جناح جنگطلب جدا کنند و با مانیفستی مشخص این امکان را برای اپوزیسیون ضد جنگ و مردم فراهم میکردند تا آنان را حمایت و به قدرت قالب در حکومت تبدیل کنند. اما چنین توقعی را نمیتوان از مردم و نیروهای سیاسی داشت چرا که متاسفانه اصلاحطلبان در گذشته به کرات هم به حمایت مردم خیانت کردهاند و هم به آن جناحی از نیرو های چپ که همه اعتبار و هستی خود را در سبد حمایت از اینان گذاشته بودند. متاسفانه از آنجا که هر دو جناح حکومتی همه کارت های اعتباری خود را در بین مردم ایران و کشور های جهان سوزانده اند, بنظر میرسد که تنها دو سناریو در مقابل ما مانده است, سرنگونی رژیم بدست مردم یا بدست نیروهای خارجی. به امید اجرای سناریوی اول.
با سپاس نیما از آمریکا.
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
عفو بینالملل - بیانیه مطبوعاتی
ایران - معماران جنایات علیه بشریت در جریان سرکوب اعتراضات باید در سطح بینالمللی به دست عدالت سپرده شوند تا از کشتارهای بیشتر جلوگیری شود
▪️گزارش تازه ارتکاب جنایات علیه بشریت به دست مقامهای جمهوری اسلامی ایران در جریان سرکوب خونین خیزش «زن زندگی آزادی» در سال ۱۴۰۱ را مستندسازی میکند.
▪️این تحقیق عمیق، زنجیره فرماندهی مسئول اجرای سیاست حکومتی توسل به قوای قهریه مرگبار برای سرکوب اعتراضات را آشکار میکند و ۸۷ مقام را شناسایی میکند که باید در ارتباط با جنایات علیه بشریت تحت تحقیقات کیفری قرار گیرند.
▪️مقامهای جمهوری اسلامی ایران جوامع کُرد و بلوچ را به شکل ویژهای هدف سرکوب مرگبار قرار دادند و علیه آنها مرتکب جنایت علیه بشریتِ آزار و ستم شدند.
▪️مجمع عمومی سازمان ملل متحد باید برای مقابله با مصونیت از مجازات در قبال کشتارهای جمعی مکرر در جریان سرکوب اعتراضات که با کشتارهای اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴ به اوج رسید، یک سازوکار عدالت کیفری بینالمللی ایجاد کند.
▪️این گزارش در میانه درگیریهای مسلحانهای منتشر میشود که پس از حملات غیرقانونی آمریکا و اسرائیل آغاز شده است. عفو بینالملل بر ضرورت برقراری آتشبسی پایدار و پاسخگویی در قبال نقض منشور سازمان ملل متحد و حقوق بشردوستانه بینالمللی تاکید میکند.

عفو بینالملل در گزارش بیسابقهای که به مناسبت چهارمین سالگرد آغاز خیزش «زن زندگی آزادی» منتشر شده است هشدار میدهد کسانی که مسئول جنایات علیه بشریت برای سرکوب وحشیانه اعتراضات سراسری سال ۱۴۰۱ هستند، تا امروز همچنان دستگاه مرگبار سرکوب حکومتی را در کنترل خود دارند.
این گزارش بیش از هزار صفحهای با عنوان معماران جنایات: دستگاه حکومتی سازماندهنده جنایات علیه بشریت در خیزش «زن زندگی آزادی» ایران در سال ۱۴۰۱، به تفصیل نشان میدهد مقامهای جمهوری اسلامی ایران چگونه برای سرکوب این خیزش مرتکب جنایات علیه بشریت شامل قتل، شکنجه، ناپدیدسازی قهری، حبس، تجاوز جنسی و آزار و ستم به دلایل سیاسی، جنسیتی، اتنیکی و مذهبی شدند. این گزارش همچنین عملیات سرکوب مرگبار اعتراضات و ساختارهای فرماندهی را مستند کرده و ۸۷ مقام را شناسایی میکند که باید در ارتباط با جنایات علیه بشریت تحت تحقیقات کیفری قرار گیرند.
عفو بینالملل خواستار آن است که مجمع عمومی سازمان ملل متحد فورا یک سازوکار عدالت کیفری بینالمللی ایجاد کند تا پاسخگویی مقامهای جمهوری اسلامی ایران که مسئول جنایات علیه بشریت هستند تضمین شود و از وقوع جنایات فجیع بیشتر، مانند کشتارهای گسترده در جریان سرکوب اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ (۸ و ۹ ژانویه ۲۰۲۶)، جلوگیری شود.
با توجه به ادامه درگیریها پس از حملات غیرقانونی آمریکا و اسرائیل به ایران، عفو بینالملل همچنین بار دیگر خواستار برقراری آتشبسی پایدار و انجام تحقیقات مستقل درباره حملات صورتگرفته در جریان این منازعه شده است. عفو بینالملل از سازمان ملل میخواهد به مساله پاسخگویی در قبال نقض منشور سازمان ملل متحد و حقوق بشردوستانه بینالمللی، از جمله جنایات جنگی احتمالی، رسیدگی کند.
اگنس کالامار، دبیرکل عفو بینالملل، گفت: «شواهد گستردهای که در گزارش ما گردآوری و تحلیل شده است هیچ جایی برای تردید باقی نمیگذارد: مقامهای جمهوری اسلامی ایران برای سرکوب خیزش «زن زندگی آزادی» در سال ۱۴۰۱ مرتکب جنایات علیه بشریت شدند. آنها در راستای سیاست حکومتی استفاده از قوای قهریه مرگبار برای از بین بردن صداهای مخالف، حملهای گسترده و نظاممند علیه جمعیتی غیرنظامی به راه انداختند که خواهان کرامت انسانی، حقوق بشر و تغییرات بنیادین سیاسی بودند.»
او افزود: «گزارش ما همچنین آشکار میکند که چگونه جنایات علیه بشریت در ایران بهواسطه معماری مصونیت از مجازاتی تداوم یافتهاند که در چارچوبهای قانون اساسی، قانونگذاری، سیاسی و قضایی کشور نهادینه شده است. نتیجه هولناک آن، چرخههای رو به تشدید کشتار جمعی معترضان بوده که به کشتار هزاران معترض، رهگذر/ناظر تنها ظرف ۴۸ ساعت در ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ منتهی شد. مجمع عمومی سازمان ملل متحد باید به عادیسازی کشتارهای جمعی در جریان سرکوب اعتراضات ایران، که چشم بستن بر وجدان است، پایان دهد و یک سازوکار عدالت کیفری بینالمللی ایجاد کند که هدف آن پیگرد و محاکمه قضایی افرادی باشد که بیش از همه در جنایات علیه بشریت دخیل بودهاند.»
اگنس کالامار همچنین گفت: «این گزارش در زمانی منتشر میشود که مردم ایران همزمان با پیامدهای ویرانگر حملات غیرقانونی آمریکا و اسرائیل نیز روبهرو هستند. عفو بینالملل بیهیچ ابهامی با نقض حقوق بینالملل از سوی همه طرفها مخالفت میکند و هرگونه تلاش برای استفاده ابزاری از رنج قربانیان نقض حقوق بشر در ایران بهمنظور توجیه حملات غیرقانونی را که آسیب بیشتری به غیرنظامیان وارد میکند، مردود میداند.
مردم ایران سالهاست به دست مقامات کشور خود که مصونیت از مجازات دارند، به شکلی وحشیانه سرکوب میشوند و مورد آزار و ستم قرار میگیرند. امروز بسیاری از آنها همچنین هزینه انسانی اقدامات نظامی غیرقانونی آمریکا و اسرائیل را متحمل میشوند. واکنشی اصولی مستلزم رد همزمان مصونیت از مجازات برای جنایات علیه بشریت و توسل غیرقانونی به زور نظامی است. جامعه بینالمللی باید راهبردهای دیپلماتیک مردممحور را دنبال کند که حفاظت از غیرنظامیان، پیشگیری از جنایات فجیع، عدالت و پاسخگویی را در کانون خود قرار دهند. پس از بیش از شش ماه حملات هوایی که غیرنظامیان را کشته و مجروح کرده، به محیط زیست آسیب رسانده و موجب ویرانی قابلتوجه زیرساختهای غیرنظامی شده است، برقراری یک آتشبس پایدار ضروری است؛ در کنار آن باید تحقیقات مستقلی انجام شود و مجمع عمومی سازمان ملل متحد برای رسیدگی به پاسخگویی در قبال نقض منشور سازمان ملل متحد، نقض حقوق بشردوستانه بینالمللی و جنایات جنگی احتمالی ارتکابی از سوی همه طرفهای منازعه اقدام کند.»
گزارش عفو بینالملل، چهار سال پس از آن منتشر میشود که جانباختن ژینا مهسا امینی در بازداشت «گشت ارشاد» موجب آغاز اعتراضات سراسری شد. این گزارش مستند میکند که مقامهای جمهوری اسلامی ایران چگونه نیروهای امنیتی مجهز به سلاحهای گرم نظامی و تفنگهای ساچمهزن پرشده با ساچمههای فلزی را بسیج کردند و دستورهایی صادر کردند که کشتار صدها معترض و ناظر/رهگذر، از جمله دهها کودک، را تسهیل کرد. جنایات علیه بشریت همچنین شامل بازداشت خودسرانه، ناپدیدسازی قهری، شکنجه یا سایر رفتارهای بیرحمانه، غیرانسانی و تحقیرآمیز علیه هزاران مرد، زن و کودک و نیز آزار و ستم علیه خانوادههای داغدار بود.
عفو بینالملل همزمان با این گزارش، سندی با عنوان زندگیهایی که بیرحمانه کوتاه شدند: قربانیان جنایات علیه بشریت در خیزش «زن زندگی آزادی» ایران در سال ۱۴۰۱ نیز منتشر میکند که مرگ ۳۷۷ معترض و رهگذر، از جمله ۵۶ کودک، را ثبت کرده است. این اطلاعات بر پایه شواهد و دادههایی است که در چارچوب تحقیقات این سازمان درباره الگوهای کشتار به دست نیروهای امنیتی در سراسر کشور گردآوری شدهاند. این سند، در مواردی که تصاویر در دسترس بودهاند، شامل عکسهای کشتهشدگان و تصاویر مزار آنها نیز میشود.
عفو بینالملل علاوه بر درخواست از مجمع عمومی سازمان ملل متحد برای ایجاد یک سازوکار عدالت کیفری بینالمللی، با توجه به بنبست سیاسی در شورای امنیت سازمان ملل، شدت و گستردگی جنایات ارتکابی و خطر بالای تکرار آنها، از دولتها نیز میخواهد از شورای امنیت سازمان ملل بخواهند وضعیت ایران را به دفتر دادستان دیوان کیفری بینالمللی ارجاع دهد.
این سازمان همچنین از مقامهای دادستانی در سراسر جهان میخواهد بر اساس اصل صلاحیت قضایی جهانی یا سایر اشکال صلاحیت فراسرزمینی، علیه مقامهای جمهوری اسلامی ایران که در قبال جنایات علیه بشریت مسئولیت ادعایی دارند، از جمله مقامهای نامبرده در این گزارش، تحقیقات کیفری آغاز کنند و در صورت وجود شواهد کافی، حکم بازداشت صادر کنند.
تحقیقات چندساله عفو بینالملل برای تهیه این گزارش شامل مصاحبه با ۲۷۰ نفر، از جمله معترضان، بازداشتشدگان سابق، بستگان افراد کشته یا بازداشتشده، شاهدان عینی، وکلا، مدافعان حقوق بشر، روزنامهنگاران و کارکنان درمانی بوده است. این سازمان همچنین بیش از ۲ هزار ویدیو و حجم گستردهای از شواهد مستند، از جمله اظهارات رسمی، اسناد رسمی افشاشده، دستورات دادستانی، احکام دادگاهها و سوابق پزشکی قانونی را تحلیل کرده است.
عفو بینالملل با ارسال نامههایی به رهبر جمهوری اسلامی ایران و مقامهای ارشد امنیتی، یافتههای خود را به اطلاع آنان رساند و از آنان خواست ۸۷ مقام شناساییشده در این گزارش را در جریان این یافتهها قرار داده و امکان ارائه پاسخ از سوی آنها را فراهم کنند. تا زمان انتشار این گزارش، هیچ پاسخی دریافت نشده است.

حملهای سراسری در راستای سیاست حکومتی
تحقیقات عفو بینالملل درباره جنایات علیه بشریت ارتکاب یافته در جریان سرکوب خیزش «زن زندگی آزادی» در سال ۱۴۰۱، نشان داد که دو نیروی اصلی امنیتی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و فرماندهی انتظامی جمهوری اسلامی ایران (فراجا)، اجرای عملیات مرگبار متفرق کردن اعتراضات را بر عهده داشتند و سیاست حکومتی را اجرا کردند که از طریق شورای عالی امنیت ملی، شورای امنیت کشور و شوراهای تأمین استانها و شهرستانها شکل گرفته بود.
مأموران فراجا و سپاه پاسداران بارها با استفاده از تفنگهای تهاجمی جنگی، سلاحهای کمری و تفنگهای ساچمهزن پرشده با ساچمههای فلزی به سمت جمعیت شلیک کردند. آنها علاوه بر تیراندازی به سوی جمعیت، معترضان و رهگذران در حال فرار را تعقیب میکردند، به قربانیان غیرمسلحی که هیچ تهدیدی برای نیروهای امنیتی یا دیگران ایجاد نمیکردند نزدیک میشدند و از فاصله نزدیک بهطور مرگبار به آنها شلیک میکردند.
از جمله بخشهای فراجا که در این عملیات دخیل بودند، پلیس پیشگیری، از جمله یگانهای امداد آن، و یگان ویژه بودند. بخشهای سپاه پاسداران که در این عملیات نقش داشتند شامل لشکرهای عملیاتی، یگانهای امنیتی استانی و گردانهای مختلف بسیج، از جمله گردانهای امام علی و گردانهای بیتالمقدس بودند. این بخشهای سپاه پاسداران زیر نظر سپاه استانی مربوطه فعالیت میکردند و سپاه استانی نیز به نوبه خود تحت نظارت یک قرارگاه منطقهای سپاه پاسداران قرار داشت.
اظهارات رسمی و اسناد افشاشدهای که در این گزارش تحلیل شدهاند، سیاست حکومتی را آشکار می کنند که در جلسات راهبردی، دستورات الزامآور، برنامههای استقرار نیرو، تخصیص بودجه و سلاح، و دستورهایی برای «برخورد قاطع و جدی» بازتاب یافته بود. در یکی از دستورات افشاشده به نیروها گفته شده بود «بدون رحم و در حد مرگ برخورد نمایند.»
شاهدان بارها خیابانها را در نتیجه تیراندازی بیوقفه نیروهای امنیتی شبیه میدان جنگ توصیف کردند. مهشید که در مهاباد، استان آذربایجان غربی، در اعتراضات شرکت کرده بود، به عفو بینالملل گفت: «تا آن زمان هرگز چنین صحنههایی ندیده بودم ... اوضاع بسیار وحشتناک بود و حس میکردی در منطقه جنگی هستی. نیروهای امنیتی بیوقفه شلیک میکردند.»
بیشتر ۳۷۷ معترض و ناظر/رهگذری که عفو بینالملل مرگ آنها را ثبت کرده است، بین شهریور تا دی ماه ۱۴۰۱ (سپتامبر تا دسامبر ۲۰۲۲) در جریان متفرق کردن اعتراضات به دست نیروهای امنیتی کشته شدند. دیگران در بازداشت، پس از آزادی از بازداشت یا در شرایط مشکوکی که به مسئولیت حکومت اشاره دارد، جان باختند.
در راستای الگوهای دیرینه انکار و لاپوشانی، مقامها تنها مرگ ۲۰۲ نفر را تایید کردهاند و مرگ بیشتر آنها را با وجود شواهد قاطع به دروغ به عاملان غیرحکومتی، «اغتشاشگران» یا «تروریستهای مسلح» نسبت دادهاند. با وجود فزونی گرفتن شواهد، مقامهای ارشد نه تنها برای متوقف کردن این جنایت اقدامی انجام ندادند، بلکه بارها نیروهای امنیتی را ستودند و دستور ادامه عملیات را صادر کردند.
شناسایی مجموعا ۸۷ مقام برای تحقیقات کیفری
عفو بینالملل بر اساس مستندسازی دقیق نیروهای امنیتی دخیل و تحلیل عمیق ساختارهای فرماندهی آنها، ۸۷ مقام جمهوری اسلامی را شناسایی کرده است که باید در ارتباط با جنایات علیه بشریت تحت تحقیقات کیفری قرار گیرند.
این فهرست، هرچند جامع نیست، از عالیترین سطوح دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی ایران تا مقامهایی را در بر میگیرد که در سطح استان و شهرستان فعالیت میکردند.
فهرست این ۸۷ نفر شامل ۶۲ فرمانده نیروهای امنیتی، از جمله ۳۳ فرمانده سپاه پاسداران و ۲۷ فرمانده فراجا، و ۲۵ مقام وزارت کشور، از جمله استانداران و فرمانداران، است. از میان آنها، ۱۰ نفر مقامهای سطح کشوری و ۷۷ نفر مقامهای سطح منطقهای، استانی و شهرستانی هستند که مسئولیتهایی مرتبط با ۱۷ شهرستان در استانهای کُردستان، کرمانشاه و آذربایجان غربی داشتهاند که عفو بینالملل درباره آنها تحقیقات عمیقی انجام داده است.
از جمله افراد شناساییشده، علی خامنهای، رهبر وقت جمهوری اسلامی ایران و فرمانده کل نیروهای امنیتی کشور، و محمد باقری، رئیس وقت ستاد کل نیروهای مسلح، هستند که هر دو در اسفند ۱۴۰۴ در حملات هوایی انجامشده در جریان حمله نظامی آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی ایران کشته شدند. عفو بینالملل همچنین احمد وحیدی، وزیر کشور وقت که اکنون به فرماندهی کل سپاه پاسداران رسیده است، و مجید میراحمدی، معاون وقت وزیر کشور در امور امنیتی و انتظامی، را نام برده است.
اگنس کالامار گفت: «این تحقیق لایههای فرماندهی و هماهنگی پشت سرکوبهای مرگبار اعتراضات به دست مقامهای جمهوری اسلامی ایران را آشکار میکند. مأموران حاضر در خیابانها در چارچوب زنجیره فرماندهی سلسلهمراتبی و هماهنگیشدهای عمل میکردند که آنها را به مقامهایی مرتبط میکرد که ارتکاب جرایم در ابعادی گسترده را هدایت کرده، زمینه و امکانات آن را فراهم آورده و از آن پشتیبانی کردهاند.»
او افزود: «مقامهای نامبرده در ایران دور از دسترس عدالت ماندهاند. بیشتر آنها هنوز در سمتهایی هستند که از طریق آن میتوانند بار دیگر سرکوب مرگبار به راه اندازند و برخی حتی پس از جنایات علیه بشریت سال ۱۴۰۱ در سلسلهمراتب فرماندهی ارتقا یافتند. هزینه تداوم مصونیت از مجازات ویرانگر بوده است. زمان ایجاد یک سازوکار عدالت کیفری بینالمللی برای ایران، پیش از وقوع کشتار دیگری در اعتراضات، خیلی وقت است که فرارسیده است.»
پیامدهای ویرانگر برای جوامع بلوچ و کُرد
معترضان متعلق به جوامع بلوچ و کُرد تحت آزار و ستم در ایران، سهم ویرانگری از سرکوب مرگبار را متحمل شدند. ۶۲ درصد از مجموع کشتهشدگان ثبتشده از این جوامع هستند، در حالی که آنها بهترتیب حدود ۵ درصد و ۱۰ تا ۱۵ درصد جمعیت کشور را تشکیل میدهند.
عفو بینالملل کشتار ۱۰۶ معترض و ناظر/ رهگذر بلوچ، از جمله ۲۰ کودک، به دست نیروهای امنیتی در استان سیستان و بلوچستان را ثبت کرده است که ۳۳ درصد قربانیان ثبتشده را تشکیل میدهند. تنها در ۸ مهر ۱۴۰۱، با تیراندازی نیروهای امنیتی به مردم پس از نماز جمعه در زاهدان، ۸۷ نفر به قتل رسیدند، سرکوبی که به شکلی فراگیر با عنوان «جمعه خونین» شناخته میشود.
این سازمان همچنین شرایط قتل ۹۵ معترض، ناظر و رهگذر کُرد، از جمله ۱۳ کودک، را در جریان متفرق کردن اعتراضات یا در مناطق نظامیشده نزدیک به اعتراضاتِ در حال برگزاری یا اعتراضاتی که مدت کوتاهی از پایان آنها گذشته بود، در ۱۷ شهرستان در استانهای کُردستان، کرمانشاه و آذربایجان غربی مستند کرده است؛ این افراد ۲۹ درصد قربانیان ثبتشده را تشکیل میدهند. بیشتر آنها به ضرب گلوله کشته شدند؛ دیگران بر اثر ضربوشتم، اصابت کپسول گاز اشکآور یا زیر گرفته شدن عمدی با خودروهای نیروهای امنیتی جان باختند.
ایمان، یک شاهد عینی در سنندج، استان کردستان، گفت: ««مأموران به هر کسی که میدیدند شلیک میکردند و برایشان مهم نبود زن باشد، کودک، رهگذر یا معترض.»
عفو بینالملل دریافت که نیروهای امنیتی در استانهای کُردستان، کرمانشاه و آذربایجان غربی بهطور مداوم از تفنگهای ویژه تکتیراندازها، تفنگهای جنگی، مسلسلهای دستی و تیربارهای سنگین نصبشده روی خودروهای وانت استفاده میکردند.
عفو بینالملل به این نتیجه رسیده است که اعمال قتل و شکنجه علیه معترضان کُرد و بلوچ با قصد تبعیضآمیز به دلایل سیاسی و اتنیکی ارتکاب یافته و عناصر تشکیلدهنده جنایت علیه بشریتِ آزار و ستم در مورد این گروههای هدف قرارگرفته محقق شده است.
مصونیت از مجازات؛ تعبیهشده در ساختار
در ایران، مصونیت از مجازات برای جنایات بینالمللی و سایر موارد نقض جدی حقوق بشر، نظاممند و عامدانه است.
قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران دستگاه قضایی را تحت کنترل مستقیم رهبر جمهوری اسلامی قرار میدهد؛ فردی که نهتنها فرمانده کل نیروهای امنیتی است، بلکه رئیس قوه قضاییه را نیز منصوب میکند و رئیس قوه قضاییه نیز به نوبه خود قضات و دادستانهای ارشد را منصوب میکند. پروندههای مربوط به نقضهای جدی حقوق بشر به دست اعضای نیروهای امنیتی در دادسراها و دادگاههای نظامی رسیدگی میشوند؛ جایی که قضات و دادستانها ممکن است خود از همان نهادهای امنیتی باشند و بهطور معمول به روایت همان نیروهای امنیتی استناد کنند که در جنایات دخیل بودهاند.
در ایران، «قانون بهکارگیری سلاح توسط مامورین نیروهای مسلح در موارد ضروری» استفاده از سلاح گرم برای متفرق کردن و فرونشاندن تجمعات اعتراضی را مجاز میداند؛ امری که آشکارا مغایر با حقوق بینالملل است، زیرا حقوق بینالملل استفاده از سلاح گرم را تنها بهعنوان آخرین راهحل برای مقابله با تهدید قریبالوقوع مرگ یا جراحت جدی مجاز میداند. این قانون همچنین بهطور کلی مأموران حکومتی را از مسئولیت مدنی و جزایی معاف میکند.
اگنس کالامار گفت: «آسیبدیدگان و خانوادههای کشتهشدگان در ایران در سیستمی گرفتار شدهاند که همان نهادهایی که قرار است عدالت را اجرا کنند، تحت کنترل مقامهایی هستند که دستشان به خون آلوده است. خانوادههای دادخواه تحت آزار و ستم قرار دارند.»
او افزود: «ارجاع درخواستهای پاسخگویی به مقامهای قضایی ایران که خود همدست جنایات علیه بشریت هستند، به دور از واقعیت است. جامعه بینالمللی باید همین حالا مسیرهای بینالمللی دستیابی به عدالت را پیش ببرد. مجمع عمومی سازمان ملل متحد باید با بحران مصونیت از مجازاتی مقابله کند که مردم در ایران را در معرض کشتارهای جمعی مکرر و فزاینده در جریان اعتراضات قرار داده است.»

مجموعهای از تصاویر ۲۳ معترض که در فاصله سپتامبر تا دسامبر ۲۰۲۲ در شرایطی مشکوک جان باختند
پیشینه
عفو بینالملل این گزارش را در شرایطی منتشر میکند که مردم در ایران از دو جبهه در معرض خطر جنایات بینالمللی قرار دارند. از یک سو، از زمان حمله غیرقانونی آمریکا و اسرائیل به ایران در ۹ اسفند ۱۴۰۴ که ناقض منشور سازمان ملل متحد بود، مردم در معرض نقض حقوق بشردوستانه بینالمللی قرار گرفتهاند.
از سوی دیگر، آنها با خطر تکرار دوباره جنایات علیه بشریت در بستر سرکوب اعتراضات مواجهاند. مقامهای جمهوری اسلامی ایران از پوشش «شرایط جنگی» برای تشدید سرکوب داخلی استفاده کردهاند، فضاهای عمومی را بیش از پیش نظامی کردهاند، آشکارا معترضان و مخالفان را به کشتارهای جمعی تهدید کردهاند و اعدامهای خودسرانه با انگیزه سیاسی را تشدید کردهاند.
ایران از دیماه ۱۳۹۶ تاکنون شاهد موجهای پیدرپی اعتراضات ضدحکومتی بوده است؛ معترضان بارها به خیابانها آمدهاند و خواستار حقوق بشر، کرامت، آزادی، پایان نظام جمهوری اسلامی و گذار به نظام حکمرانی جدیدی مبتنی بر رعایت حقوق بشر شدهاند. تحقیقات گسترده عفو بینالملل درباره واکنش مقامها به موجهای پیدرپی اعتراضات در دیماه ۱۳۹۶، آبان ۱۳۹۸، شهریور تا دیماه ۱۴۰۱ و دیماه ۱۴۰۴ الگویی تکرارشونده از کشتار جمعی، شکنجه، ناپدیدسازی قهری و سایر جنایات بینالمللی را آشکار میکند.
متن کامل گزارش معماران جنایت؛
دستگاه حکومتی سازماندهنده جنایات علیه بشریت در خیزش
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
گرجستان از هفته آینده ـــ ۲۱ سپتامبر ۲۰۲۶ ـــ پروازهای شرکتهای هواپیمایی ایرانی که مشمول تحریمهای آمریکا هستند را متوقف خواهد کرد. این تصمیم پس از اعمال تحریمهای آمریکا علیه ۲۷ شرکت هواپیمایی ایرانی و ۹ ارائهدهنده خدمات صورت میگیرد.
علی موجانی، سفیر جمهوری اسلامی در گرجستان گفت تهران به انتخاب تفلیس احترام میگذارد اما حق انتخاب و تصمیمگیری مستقل برای خود را محفوظ میداند.
اقدام تفلیس در تبعیت از این تحریمها، به یکی از معدود مسیرهای هوایی مستقیم میان ایران و مرزهای اروپا پایان میدهد؛ مسیری که شامل حدود ۱۰ پرواز رفتوبرگشت در هفته به پایتخت گرجستان (تفلیس) و باتومی بود. این تصمیم همچنین سفرهای تفریحی ایرانیان را که گرجستان را به مقصدی نزدیک و بدون نیاز به ویزا برای آنها تبدیل کرده بود، با خطر مواجه میسازد.
این تحول در شرایطی رخ میدهد که تفلیس به دلیل تعاملاتش با مسکو، پکن و تهران — از جمله نحوه مدیریت نفت خام روسیه در پایانه «کولوی» — زیر ذرهبین واشنگتن قرار دارد؛ وضعیتی که به دولت گرجستان انگیزه میدهد تا با اجرای اقدامی که هزینه چندانی برایش ندارد، حسن نیت و تبعیت خود را نشان دهد.
علی موجانی خاطرنشان کرد که احترام به انتخاب دیگران به معنای نادیده گرفتن انتخابهای خود نیست و مسافران ایرانی هنگام انتخاب مقصد، عواملی همچون امنیت، هزینه، راحتی و احترام متقابل را در نظر میگیرند.
او افزود که برگزارکنندگان تورهای گردشگری در ایران پیشتر برای کسب اطلاع دقیق درباره آینده سفر به گرجستان با سفارت تماس گرفتهاند.
ایراکلی کوباخیدزه، نخستوزیر گرجستان، از پایبندی دولت به تحریمهای بینالمللی دفاع کرد.
سازمان هواپیمایی کشوری گرجستان اعلام کرد که کاملاً مطابق با رژیم تحریمها عمل خواهد کرد و افزود که سالهاست از فهرستهای تحریمی آمریکا به عنوان ابزاری نظارتی استفاده میکند و پیش از این نیز فعالیت چندین شرکت هواپیمایی را بر اساس همین سازوکار محدود کرده است. این سازمان تاریخی برای اجرایی شدن این اقدامات تعیین نکرد و دفتر مطبوعاتی آن نیز در پاسخ به پرسشها، از اظهار نظر خودداری کرد.
وزارت خزانهداری آمریکا در تاریخ ۸ سپتامبر، در چارچوب طرحی موسوم به «عملیات طرد اقتصادی» (Operation Economic Outcast)، ۲۷ شرکت هواپیمایی و ۹ شرکت ارائهدهنده خدمات ایرانی را تحریم کرد. دلیل این اقدام، حمایت این شرکتها از بخش هوانوردی سپاه پاسداران عنوان شده است که برای جابهجایی تسلیحات، نیروی انسانی و محمولههای غیرقانونی مورد استفاده قرار میگیرد. اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، به شرکتهایی که با خطوط هوایی تحریمشده همکاری میکنند هشدار داد که ممکن است دسترسی خود به سیستم مالی جهانی را از دست بدهند.
شرکتهای هواپیمایی تحریمشده در روزهای پس از اعلام تحریمها همچنان به پروازهای خود ادامه دادند؛ بهطوری که پرواز شرکت هواپیمایی «سپهران» از تهران در ۹ سپتامبر در تفلیس به زمین نشست و پروازهای دیگری از سوی شرکتهای «قشمایر» و «وارش» نیز برای همان روز برنامهریزی شده بود.
در حال حاضر شش شرکت هواپیمایی ایرانی به مقاصد تفلیس و باتومی پرواز میکنند. شمار مسافران ایرانی ورودی به گرجستان در نیمه نخست سال ۲۰۲۶ به حدود ۲۹ هزار و ۳۰۰ نفر کاهش یافت که نشاندهنده افتی ۴۹ درصدی نسبت به سال قبل است؛ همچنین درآمد حاصل از بازدیدکنندگان ایرانی با کاهشی ۶۵ درصدی به ۱۹.۹ میلیون دلار رسید.
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
نیل مکفارکوهر / نیویورک تایمز / ۱۶ سپتامبر ۲۰۲۶
این پیام به فرمانده وقت تمامی نیروهای ایالات متحده در خاورمیانه بزرگ منتقل شد.
پیام که از طریق یک واسطه ارسال شده بود، از سوی ژنرال مرموزی میآمد که مسئولیت نیروهای نامنظم برونمرزی ایران را بر عهده داشت. با این حال، او فرمانده آمریکایی، ژنرال دیوید پترائوس، را چنان خطاب کرده بود که گویی همتای اوست: «ژنرال پترائوس، باید بدانید که من، قاسم سلیمانی، سیاست ایران را در عراق و همچنین در سوریه، لبنان، غزه و افغانستان کنترل میکنم.»
ژنرال پترائوس بعدها روایت کرد ــ و در پیامی ایمیلی که اخیراً ارسال کرده نیز آن را تأیید کرد ــ که این پیام تلاشی از سوی ایران بود تا نشان دهد راهحل منازعات منطقه از تهران میگذرد.
با نگاهی به گذشته، برخی تحلیلگران این پیام را که در جریان جنگ عراق در سال ۲۰۰۸ ارسال شد، نقطه عطفی میدانند که آغاز یکی از گستردهترین دگرگونیهای سیاسی منطقه را رقم زد؛ تحولی که از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ علیه ایالات متحده سرچشمه گرفت: ظهور ایران به عنوان یک قدرت منطقهای.
پس از یازده سپتامبر، واشنگتن به عراق حمله کرد و صدام حسین، رئیسجمهور این کشور، را سرنگون ساخت؛ اقدامی که روندی را به حرکت درآورد که در نهایت به ایران امکان داد بر همسایهای مسلط شود که پیشتر مهمترین دشمنش به شمار میرفت. این تحول ظاهراً اشتهای تهران برای برتریجویی منطقهای را به گونهای برانگیخت که پیامدهای آن تا امروز و در منازعه با ایالات متحده نیز بازتاب دارد.
استفان لاکروا، استاد دانشیار دانشگاه علوم سیاسی پاریس (Sciences Po) که بر اسلام معاصر تمرکز دارد، گفت: «جنگ عراق واقعاً همه چیز را تغییر داد، زیرا ایران را به بخش بسیار مهمتری از معادله تبدیل کرد. این جنگ راه را برای نوعی توسعهطلبی ایران و نفوذ بسیار گستردهتر آن در سراسر منطقه باز کرد.»
ایران دههها بینتیجه امیدوار بود که صدام حسین را از قدرت کنار بزند، اما تحقق این هدف از جایی غیرمنتظره حاصل شد؛ زمانی که ایالات متحده در مارس ۲۰۰۳ به عراق حمله کرد.
حتی پیش از یازده سپتامبر، دولت جورج دبلیو بوش از تغییر رژیم در عراق حمایت میکرد و استدلال داشت که صدام حسین به عامل بیثباتکنندهای در منطقه تبدیل شده است؛ از جمله به دلیل حمله به کویت در سال ۱۹۹۰. حملات یازده سپتامبر بهانه لازم را فراهم کرد، هرچند هیچ مدرک مشخصی که عراق را به القاعده مرتبط کند وجود نداشت.
چند روز پس از یازده سپتامبر، بوش «جنگ علیه ترور» را اعلام کرد؛ جنگی که در ابتدا بر حکومت طالبان در افغانستان ــ که به القاعده پناه داده بود ــ متمرکز بود، اما او تأکید کرد که این جنگ تمامی گروههای تروریستی دارای دامنه فعالیت جهانی را در بر خواهد گرفت.
در همان دوره، بنیامین نتانیاهو که در آن زمان نخستوزیر پیشین اسرائیل بود، در کنگره آمریکا شهادت داد که سرنگونی رهبر عراق «بازتابهای مثبت» در سراسر منطقه به همراه خواهد داشت و حتی ممکن است به تغییر رژیم در ایران نیز بینجامد.
چند ماه بعد، بوش دامنه این رویکرد را گسترش داد و در سخنرانی سالانه خود درباره وضعیت کشور در اوایل سال ۲۰۰۲، ایران و عراق را همراه با کره شمالی در قالب «محور شرارت» قرار داد؛ کشورهایی که به گفته او در پی دستیابی به سلاحهای کشتار جمعی بودند تا یا خود از آنها استفاده کنند یا در اختیار تروریستها بگذارند.

اعضای ارشد دولت او نیز این موضعگیری را پی گرفتند و این تصور را تقویت کردند که اقدام نظامی علیه ایران به عنوان حامی تروریسم میتواند در دستور کار قرار گیرد. چند سناتور آمریکایی نیز طرحهایی را برای تأمین مالی گروههایی ارائه کردند که در جهت سرنگونی حکومت تهران فعالیت میکردند.
تمامی این اظهارات موجب نگرانی ایران شد؛ کشوری که از زمان انقلاب اسلامی سال ۱۹۷۹ در تقابل با ایالات متحده قرار داشت.
رایان کروکر، سفیر پیشین آمریکا در عراق و چند کشور دیگر منطقه، گفت که پس از سخنرانی «محور شرارت»، ایران به این نتیجه رسید که ایالات متحده «در پی سرنگونی رژیم» است و از همین رو بسیج شد تا با قدرت بیشتری در منطقه در برابر آمریکا صفآرایی کند.
ایران خیلی زود دریافت که برای مقابله با نیروهای آمریکایی و نیروهای دولتی عراق، و نیز جهادگرایان سنی که اکثریت شیعه عراق را تهدید میکردند، نیازی ندارد سربازان، تانکها و موشکهای خود را مستقیماً به میدان بفرستد. در عوض میتوانست بر شبهنظامیان محلی تکیه کند. به همین دلیل، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به تسلیح، تأمین مالی و آموزش گروههای شبهنظامی در عراق پرداخت؛ تلاشی که هدایت آن بر عهده ژنرال سلیمانی بود.
«موضوع صرفاً ایجاد آنقدر هرجومرج در عراق از طریق نیروهای شبهنظامی بود که بهراحتی قابل شناسایی نباشند؛ به گونهای که ایالات متحده نتواند بر آن غلبه کند.» این را افشون استوار، نویسنده کتاب «جنگهای جاهطلبی»؛ تاریخچهای از رویارویی مدرن میان ایالات متحده و ایران، میگوید.
همزمان با نبرد علیه شبهنظامیان آموزشدیده توسط ایران، ظهور «دولت اسلامی عراق و سوریه» یا داعش ــ خلافتی سنیمذهب ــ حضور آمریکا در عراق را به باری سنگین و پرهزینه برای واشنگتن تبدیل کرد و در نهایت آمریکا خواهان خروج از این کشور شد.
ایران که نفوذ تازه بهدستآمده خود در عراق را یک پیروزی میدانست، به آزمودن این موضوع پرداخت که چگونه میتواند همین الگو را در سراسر منطقه گسترش دهد.
استوار گفت عراق «به نوعی بزرگنماینده و تشدیدکننده جاهطلبیهای خود ایران برای صدور انقلاب و گسترش نفوذ سیاسیاش شد.» او افزود: «هرچه ایران در عراق نفوذ بیشتری به دست میآورد، جاهطلبیهایش نیز بیشتر میشد. عراق به عاملی تبدیل شد که ایران را به سمت شکل دادن به ضدجنگ صلیبیِ خود سوق داد.»
پیش از آنکه در سال ۲۰۲۰ در عراق در حمله ایالات متحده کشته شود، ژنرال سلیمانی فرمانده نیروی قدس، شاخه برونمرزی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، بود. او برای مقابله با قدرت آمریکا، فعالیت خود را فراتر از عراق گسترش داد و شبکهای از نیروهای نیابتی را از سوریه و لبنان گرفته تا غزه و یمن سازمان داد؛ شبکهای که گاه از آن با عنوان «هلال شیعی» یاد میشد که در سراسر خاورمیانه امتداد یافته بود.
ایران این شبکه را «محور مقاومت» مینامید.

سپاه پاسداران علاوه بر مقابله با ایالات متحده، دههها اسرائیل را نیز به نابودی تهدید کرده بود. ایران با در اختیار داشتن آنچه عملاً خط مقدم متشکل از نیروهای نیابتی محسوب میشد، به این نتیجه رسید که رویارویی مستقیم با اسرائیل دیگر چندان دور از ذهن نیست.
جمهوری اسلامی در پی آن بود که اسرائیل را در محاصره قرار دهد و همزمان یک کمربند بازدارنده برای جلوگیری از حمله مستقیم به خود ایران ایجاد کند. سپس در سال ۲۰۲۳ حمله حماس به غیرنظامیان اسرائیلی رخ داد. اسرائیل در واکنش، برای نابودی حماس تقریباً نوار غزه را ویران کرد و بخشهای وسیعی از لبنان را نیز با این امید که حزبالله، مهمترین نیروی نیابتی ایران، را از میان بردارد، با خاک یکسان کرد.
اندکی بعد، در سال ۲۰۲۴، یک جهادگرای پیشین سنیمذهب از سوریه که از داعش جدا شده بود، قدرت را در دمشق به دست گرفت، شبهنظامیان وابسته به ایران را اخراج کرد و یکی از ستونهای اصلی نفوذ منطقهای ایران را از میان برداشت.
در نتیجه، راهبرد تکیه بر نیروهای نیابتی تقریباً از هم فروپاشید و نتوانست نقش بازدارنده مورد نظر را ایفا کند. ایالات متحده و اسرائیل هر دو در ژوئن ۲۰۲۵ مستقیماً به ایران حمله کردند؛ حملهای که مقدمه جنگ کنونی بود.
اکنون ایالات متحده درگیر همین جنگ شده و نتیجه آن همچنان نامشخص است. نیروهای نیابتی ایران در منطقه بهشدت تضعیف شدهاند و خود ایران نیز در داخل کشور متحمل ویرانیهای گستردهای شده است.
در عین حال، تهران برای حفظ نفوذ منطقهای که پس از یازده سپتامبر آغاز به ساختن آن کرد، کنترل تنگه هرمز ــ یکی از مهمترین گلوگاههای انتقال نفت در جهان ــ را در دست گرفته است. همچنین در هفتههای اخیر، متحدان ایران در یمن، یعنی حوثیها، با پیشرویی برقآسا، مناطق راهبردی را از کنترل دولت مورد حمایت عربستان سعودی خارج کردهاند.
تحلیلگران میگویند راهبرد منطقهای ایران از برخی جهات بازتاب همان درسی است که این کشور نخستین بار در عراق آموخت: اینکه لازم نیست به پیروزی کامل دست یابد؛ کافی است آنقدر عمل کند که مانع دستیابی دشمنانش به اهدافشان شود. در این جنگ، هدف مشترک ایالات متحده و اسرائیل سرنگونی حکومت بود؛ بنابراین دولت مستقر در تهران فقط باید دوام میآورد.
استوار گفت: «حفظ موجودیت جمهوری اسلامی خود یک پیروزی بود، درست است؟»
او افزود: «به محض آنکه تهدید وجودی علیه جمهوری اسلامی برطرف شد، ایران توانست واقعاً دامنه اقدام خود را گسترش دهد و مرزهای آنچه را که پیروزی تلقی میکرد، پیشتر ببرد. تنگه هرمز اکنون خط مقدم جدید این نبرد است، اما بعید به نظر میرسد که ماجرا در همینجا پایان یابد.»
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
بخش دوم
برگردان: علیمحمد طباطبایی
برای ژوئن ۱۹۵۵، بودوئن (Baudouin)، پادشاه جدید بلژیک، سفری به کنگو برنامهریزی کرد. این کشور تحت فشار بینالمللی قرار داشت. هم رهبری شوروی و هم آمریکاییهایی که به طور سنتی ضداستعمار بودند، خواهان انجام اصلاحات در کنگو شده بودند: اکنون بلژیکیها میبایست به سرزمین تحت سلطهٔ خود راهی به سوی استقلال نشان می دادند، همانطور که فرانسویها و بریتانیاییها قبلاً در بسیاری از مستعمرات خود انجام داده بودند.
در آفریقا، آنها برای مثال در سودان، غنا، مراکش و تونس مذاکراتی را با جنبشهای استقلالطلب آغاز کرده بودند. و در آسیا، عملاً تمام امپراتوری استعماری اروپا، به استثنای موارد جزئی، از هم پاشیده بود: هند، برمه، سیلان، اندونزی، لائوس، ویتنام و کامبوج – همه ظرف چند سال یوغ استعمار را از تن به در کرده بودند. به همین دلیل، یک حقوقدان از دانشگاه آنتورپن (Antwerpen) طرحی را ترسیم کرده بود. او نوشته بود که در ۳۰ سال، یعنی تا سال ۱۹۸۵، کنگو باید تا حد زیادی به استقلال برسد.
این طرح در بروکسل رسواکننده تلقی گردید. اما در کنگو، اثر انفجاری داشت: در محلههای سیاهان در پایتخت، توسعهیافتگان بحث میکردند که چرا هنوز از سوی سفیدپوستان با عنوان «تو» خطاب میشوند، در حالی که به اندازهٔ اروپاییها تحصیلکرده بودند.یکی از سخنگویان آنها، جوزف کاساووبو (Joseph Kasavubu)، کارمند بخش مالی، خواستار نوآوری بیسابقهای در روابط سیاه و سفیدشده بود: «کار برابر، حقوق برابر». زمان جدایی نژادی و تحقیر، زمان توهینهای مداوم، باید بالاخره به پایان می رسید. و بالاخره، برای اولین بار، در یک مقالهٔ بدون نام نویسنده در یک روزنامه، خواست همگانی استقلال مطرح گردید.
این فضایی بود که در کنگو در حال شکلگیری بود، یعنی درست همان زمانی که بودوئن در سال ۱۹۵۵ برای سفر به مستعمره حرکت میکرد. پاتریس لومومبا نیز به طور محتاطانه در بحث ها شرکت کرد. اما هنوز هیچ سخنی از او در مورد یک کنگوی مستقل شنیدهنشده بود.
در این هنگام او از معاون فرماندار، مسکن بهتری برای توسعهیافتگان در استنلیویل تحویل گرفت. اولین موفقیت سیاسی. بدون شک، او به عنوان یک روزنامهنگار محترم و رئیسِ کمتر از هفت انجمن، در آن زمان تأثیرگذارترین سیاهپوست شهر بود. احتمالاً به همین دلیل بود که به او اجازه دادهشد ده دقیقه در باغ فرماندار با پادشاه بلژیک صحبت کند.
اما در اواسط سال ۱۹۵۶، صعود او به طور موقت متوقف گردید: سرپرستانش در اداره پست متوجه شدند که او سالها از حسابهای دیگران برای خودش پول برداشت کرده بود. او عمل خود را اینگونه توجیه کرد: از او به عنوان یک کنگویی توسعه یافته انتظار می رفت که همگام با سبک یک انسان غربی به زندگی خود ادامه دهد، اما حقوقش حتی پس از بیش از یک دهه خدمت در اداره پست برای این کار کافی نبود. در هر حال لومومبا در مارس ۱۹۵۷ به جرم اختلاس در اموال دولتی و جعل اسناد به یک سال زندان محکوم شد. خودش بعد ها گفته بود: «آیا من کار دیگری انجام دادم جز این که کمی از پولی را که بلژیکیها از کنگو دزدیدهاند، پس بگیرم؟»
در دوران حبس، او به منتقدی سرسخت رژیم استعماری تبدیل گردید. لومومبا کتابی نوشت، در واقع اقدامی برای تأیید و بازشناسی سیاسیِ خود. او اکنون رادیکالتر از همیشه خواهان اصلاحات، پایان نابرابری بین سیاه و سفید و بازتوزیع ثروت در این کشور غنی از منابع معدنی شده بود.به درخواست خودش، او به زندان لئوپولدویل منتقل گردید و پس از آزادی در سپتامبر ۱۹۵۷، به عنوان یکبومی کنگویی که تحصیلکرده است، شغل جدیدی در یک کارخانهٔ آبجوسازی پیداکرد که میخواست آبجوی خود را عمدتاً به سیاهان بفروشد. به لطف فصاحت و بلاغت خود، لومومبا به سرعت به مدیر تبلیغات ارتقا یافت و به زودی بیشتر از بسیاری از کارمندان سفیدپوست درآمد کسب میکرد.
به هر حال، فضای پایتخت، یعنی لئوپولدویل، با مناطق داخلی کشور متفاوت بود: شهریتر، یعنی آزادتر و سیاسیتر بود. در بارهایی که اکنون برای آبجوی با نام تجاری «پولار» (Polar) تبلیغ میکرد و میزهای سیاسیِ گفتوگو را سازماندهی مینمود، میتوانست ایدههای رادیکال خود را بدون مزاحمت منتشر کند. در حقیقت پاتریس لومومبا آبجو میفروخت و همزمان از آزادی سیاهان سخن میگفت.
به زودی او در لئوپولدویل نیز به حلقهٔ نخبگان سیاهپوست تعلق پیدا کرد و کمکم آنها را تحت تأثیر خود قرار داد. این مرد بلندقامت و لاغراندام مانند یک روشنفکر ظاهر میشد. ریشِ چانهای، مانند ریشی که جوانان وابسته یه جنبش نسل بیت (Beatniks) در ایالات متحده میگذاشتند، او را از دیگر اعضای طبقهٔ سیاسی در لئوپولدویل متمایز میکرد. به ندرت مردی سیاهپوست در کنگوی آن سالها ریش میگذاشت. علاوه بر این، عینکی با قاب شاخی و لبهٔ فلزی: این عینک مانند مدرکی بر مطالعهی گستردهٔ او به نظر میرسید.
وعلاوه بر همه این ها او جذاب و کاریزماتیک بود. مردی که میتوانست با عباراتِ خوشترکیب و حرکاتِ گستردهٔ دست، مردم را مبهوت خود کند. او از رنج سیاهان زیر یوغ استعمارگران بلژیکی سخن میگفت، از نفرت نژادی، کار اجباری و آزار و اذیتها. یکی از همرزمانش به یاد میآورد: «تودهها مشتاق بودند. هیچکس نمیخواست برود. حتی وقتی باران میبارید، حتی شبها، مردم میماندند و به او گوش میدادند.»
در همین دره بود که لومومبا با جوزف کاساووبو، رئیسجمهور آینده و مهمترین سخنگویِ طبقهٔ کوچک سیاسیِ سیاهپوست، آشنا گردید. اما او برنامههای کاساووبو برای کنگو را نپذیرفت. کاساووبو از استقلال منطقهٔ زادگاه خود، «باس- کنگو» (کنگوی سفلی)، منطقهای در غرب این سرزمینِ پهناور، حمایت میکرد. او حداکثر خواهان یک کنفدراسیون از مناطق قبیلهای، بر اساس قومیتهای مختلف بود. اگرچه در قلمرو کنگو همواره قبایل متعددی وجود داشتهاند، اما مرزبندیهای شدید قومیِ باکونگو، باتکه، لوبا، لوندا و سایر قبایل، تنها در آغاز قرن بیستم توسط مردمشناسان اروپایی انجام شده بود و در آن زمان سیاستمداران سیاهپوست از آنها برای ایجاد یک پایگاه قدرت بر اساس تعلق قومی استفاده میکردند. «اتحاد باکونگو» که کاساووبو طرفدار آن بود، سازمان سیاسی پیشرو در پایتخت بود و هدف اصلی آن، حقوق باکونگوها و سلطهٔ آنها. در مقابل، لومومبا خواستار یک کنگوی آزاد و تقسیمنشده، در همان مرزهایی بود که استعمارگران ترسیم کرده بودند. او یک ناسیونالیستِ کنگولیزبود.
در۱۰ اکتبر ۱۹۵۸، او به عنوان رئیس «جنبش ملی کنگو» انتخاب گردید، یعنی تنها سازمان سیاسی در کنگو که هوادارانش کل کشور را به عنوان یک ملت میشناختند و تنها برای منافع قبیلهٔ خود فعالیت نمیکردند. او هنوز ۳۴ ساله نشده بود، اما در آن زمان به عنوان قدرتمندترین رهبرِ سخنور در مبارزهٔ آزادیخواهیِ سیاهان شناخته میشد. لومومبا در برابر هزاران هوادارِ مشتاق خود فریاد میزد: «استقلال دیگر نباید به عنوان هدیهای از سوی بلژیک تلقی شود. کاملاً برعکس: اینحقی است که مردم کنگو از دست دادهاند.» او شغل خود در کارخانهٔ آبجوسازی را رها کرد و سپس به یک سیاستمدار حرفهای تبدیل شد، اولین سیاستمدار در حزب خود. لومومبا نارضایتی گسترده از رژیم استعماری را احساس میکرد. جنبش استقلالخواهی دیگر تنها مسئلهٔ نخبگان سیاهپوست نبود، بلکه اکنون تودهها را نیز در بر گرفته است.
در۴ ژانویهٔ ۱۹۵۹، خشم مردم در لئوپولدویل به طور آشکار فوران کرد. شهردار سفیدپوست، برگزاری اجتماع هواداران کاساووبو را ممنوع کرده بود. اما هزاران نفر از قبل به میدان آمده و بسیار خشمگین بودند. تقریباً همزمان، یک مسابقه در ورزشگاه فوتبال به پایان میرسید. ۲۰۰۰۰ هوادار به شدت برانگیخته شده بودند. ناگهان، چند مرد فریاد زدند «dipenda!» یعنی استقلال! [dipenda بر خلاف تصور رایج در زبان لینگالا به معنای استقلال است. مترجم]
طرفداران کاساووبو و هواداران فوتبال دریکدیگرادغام شدند. آنگاه تودهها به غارت در خیابانهای پایتختپرداختند، ماشینهای سفیدپوستان را واژگون کردند و مغازهها را خالی نمودند. آن گاه پلیس و ارتش وارد شده و آتش گشودند. تا غروب، بر اساس آمار رسمی، ۴۷ کنگولیز کشته شده بودند. برخی دیگراز تعداد تلفات تا ۵۰۰ قربانی سخن گفتند.

در جولای ۱۹۶۰ مویز چومبه فرماندار استان کاتانگا که بسیار غنی از معادن بود استقلال این بخش از کنگو را اعلام نمود و این در واقع ضربه مهلکی به برنامههای حکومت مرکزی لومومبا محسوب میشد
از آن پس، مردم در سراسر کشور علیه رژیم استعماری قیام کردند. رعایایی که تا آن زمان صبور بودند، پرداخت مالیات را متوقف نمودند. مادران باردار دیگر به معاینات دوران بارداری نرفتند، زیرا این یک دستورِ سفیدپوستان بود. مردان سیاهپوست دیگر هنگام صحبت با مأموران استعماری، سفت و راست نمیایستادند و لومومبا اکنون استقلالِ فوری و بیقیدوشرط را مطالبه میکرد.
سفیدپوستان در کنگوی بلژیک خود را مسلح کردند و گروههای شبهنظامی تشکیل دادند. در ماه اکتبر، پس از بازدید لومومبا از استنلیویل، بار دیگر ناآرامیهایی با ۲۶ کشته رخ داد. او در ۱ نوامبر ۱۹۵۹ دستگیر و به دلیل تحریک تودهها به شش ماه زندان محکوم شد.
در این میان، در بروکسل این درک رو به رشد بود که بلژیک باید ابتکار عمل را بازپس گیرد تا حداقل تعیین کند که مستعمره چه زمانی به استقلال خواهد رسید. به همین دلیل، بلژیکیها حدود ۹۰ کنگولیز را در ۲۰ ژانویهٔ۱۹۶۰ به بروکسل دعوت کردند تا پای میز گفتوگوی بنشینند. آنها سیاستمداران برجستهٔ سیاهپوست بودند، از جمله کاساووبو و تأثیرگذارترین مرد استان کاتانگا، مویز چومبه (Moise Tschombe). اما یکی از آنها غایب بود: که البته کسی نبود مگر لومومبا.
با این حال، کنگولیزها فقط در صورتی حاضر به مذاکره بودند که لومومبا هم حضور داشته باشد. بلژیکیها او را با هواپیما آورند. وقتی لومومبا شش روز بعد وارد شد، بانداژها به سختی میتوانستند آثار شکنجهای را که در زندان متحمل شده است، پنهان کنند.
کنگولیزها خواستار به دست آوردن استقلال فوری بودند. از طرف دیگر بلژیکیها از جبههٔ متحد طرف مقابل غافلگیر شده و خود نیز در داخل دچار اختلاف شدند. واقعیت این بود که آنها هیچ برنامهٔ زمانی برای استقلال نداشتند. درست یک سال پیش بود که پادشاه بودوئن قول داده بود که استقلال کنگو را «بدون تأخیرِ زیانبار، اما بدون شتاب و با مشورت کافی» اعطا کند. اما اکنون بلژیکیها نمیتوانستند در برابر فشار مقاومت زیادی کنند.و دیگر زمانی برای مذاکره هم وجود نداشت: اگر بروکسل این خواسته را رد می کرد، با توجه به ناآرامیهای سال قبل، تقریباً به طور حتم، شورشهای جدیدی رخ می داد. اما بلژیکیها نمیخواستند که به یک درگیری خونین مانند جنگی که فرانسویها هنوز در الجزایر با آن دست و پنجه نرم میکردند، دچار شوند. بنابراین بر سر ۳۰ ژوئن ۱۹۶۰ به عنوان روز استقلال توافق گردید.
این در واقع یک اقدام دیوانهوار بود. کمتر از پنج ماه فرصت باقیمانده بود تا در کشوری که تا آن زمان مشارکت سیاسی ممنوع بود، انتخابات پارلمانی برگزار شود. تا یک پول ملی، یک بانک مرکزی، وزارتخانهها و یک دستگاه اداری ایجاد شود – و همهٔ این ها بدون کارکنان آموزشدیده و بومی. بدون کمک مهاجران سفیدپوست، همهٔ اینها قابل اجرا نبودند. و به این ترتیب تردیدهای آنها در حال افزایش بود. بسیاری خانوادههای خود را به اروپا میفرستادند یا به رودزیا و آفریقای جنوبی میرفتند، جایی که برتری سفیدپوستان همچنان دستنخورده باقی مانده بود.
در همین حال، لومومبا در بروکسل سرانجام خشم بلژیکیها را کاملاً برانگیخته بود. آنها او را یک عوام فریب (دماگوگ)، رادیکال و ناسازگار میدانستند. او پیشنهاد آنها برای حفظ شاه بودوئن به عنوان رئیسدولت کنگو را به طور قاطع رد میکرد. وزیر بلژیکی امور آفریقا در یک یادداشت نوشته بود: «مردی که باید از میان برداشته شود، لومومبا است.»
اما در انتخابات ماه مه، حزب او با اختلاف زیادی بیشترین آرا را به دست آورد. لومومبا محبوبترین سیاستمدار کنگو بود و اولین دولت کنگوی مستقل را رهبری میکرد. برای این کار، با کاساووبو ائتلاف کرد و او را به عنوان رئیسجمهور پذیرفت، زیرا این سمت به هر حال کارکردی نسبتاً تشریفاتی داشت.
بلژیکیها اکنون روی کاساووبو حساب میکردند و فرض آنها این بود که او میتواند بر این مبارز آزادیخواه، اثر تعدیلکننده داشته باشد.اما سخنرانی لومومبا در روز استقلال، تمام امیدهای استعمارگران سابق را برای ادامهٔ نفوذ، از بینبرد. روزنامههای بلژیک، نخستوزیر منتخب دموکراتیک کنگو را «بربر» و «سیاهِ کثیف» خطاب کردند. یکی از نویسندگان ستونها خواستار «پاکسازی زمین از گستاخیِ خونین او»شد. در سایر پایتختهای کشورهای غربی نیز سیاستمداران شروع به نگرانیکرده بودند.
سخنرانی لومومبا آنها را مظنون کرده بود: ضدسفید، ضداستعماری، محرک و کمونیست (اگرچه او هرگز به آموزههای مارکس و لنین علاقهای نشان نداده است). دوایت دی. آیزنهاور، رئیسجمهور ایالات متحده، او را «خطرِ صلح و امنیت در جهان» معرفی کرد.لومومبا بین دو بلوک جنگ سرد گرفتار شده بود. و به این ترتیب، تنها چند روز پس از مراسم استقلال، یک روند مرگبار آغاز گردید که کنگو را به ورطهٔ نابودی می کشاند. و همچنین لومومبا را.
در ۵ ژوئیه، ژنرال امیلیانسنس (Émile Jans-sens)، نیروهای کشور جدید را به صف کرد. بلژیکیها پیشتر فرماندهٔ ارتش استعماری بودند و اکنون فرماندهی ارتش جدید کنگو را بر عهده داشتند. یانسنس با گچ بر روی تختهای، یک فرمول ساده نوشت: «پیش از استقلال برابر است با پس از استقلال». به عبارت دیگر سربازانش نباید فکر کنند که چیزی تغییر کرده است.
اما کنگولیزها دیگر حاضر به تحمل این لحن نبودند. در همان روز، سربازان شورش کردند، افسران سفیدپوست خود را کتک زدنند و به زنان اروپایی تجاوز کردند. لومومبا سعی میکرد اوضاع را کنترل کند، یانسنس را برکنار کرده و یک فرد بومی را جایگزین او کرد. اما این کافی نبود.
در استان جنوبی کاتانگا، سربازان غارتگر در ۱۰ ژوئیه، شش اروپایی را کشند. وحشت در میان سفیدپوستان در حال گسترش یافتن بود. هزاران نفر با کشتی از کنگو به سمت شمال، به برازاویل، گریختند. آن هم فقط برای فرار. حدود ۱۰۰۰۰ کارمند دولتی،۱۳۰۰۰ کارمند شرکتهای خصوصی و ۸۰۰۰ مالک مزارع، ظرف چند ساعت کشور را ترک کردند. این به معنای آن بود که به زودی، کنگو دیگر هیچ دستگاه اداری فعالی ندارد، اقتصاد (به جز معدن) فرو میپاشید و محصولات کشاورزی در مزارع میپوسیدند.

دهها هزار اروپایی در تابستان ۱۹۶۰ ظرف چند روز از کنگو گریختند. آنها بخش بزرگی از طبقه مرفه کشور بودند
کشور بلژیک به این بحران واکنش نشان داد، گویی هنوز هم یک قدرت استعماری است. ۲۵۰۰ سرباز که به مناسبت پیمان دوستیِ امضا شده در روز استقلال، از قبل در این کشور مستقر بودند، شهرها را اشغال کردند و با نیروهای کنگو درگیر تیراندازی شدند. آن نیروها بدون افسران سفیدپوست خود، شانسی نداشتند. در ۱۱ ژوئیه، دو ناو نیروی دریایی بلژیک، بندر ماتادی (Matadi) را که توسط اروپاییها تخلیه شده بود، به گلوله بست. حداقل ۱۹ کنگولیز کشته شدند.

به دلیل هرج و مرج قیام ها و غارت سربازان، وحشت در میان سفید پوستان کنگو شیوع پیدا کرد
در همان روز، مویز چومبه، که در ماه ژانویه در میزگرد بروکسل همچنان در کنار لومومبا مبارزه میکرد، استقلال استان کاتانگا را اعلام کرد. لومومبا نمیتوانست این را بپذیرد. کاتانگا مرکز صنعتی کشور بود. پرداخت مالیات شرکتهای معدنی آنجا حدود دو سوم بودجهٔ دولتی را تأمین میکردند. نخستوزیر باقیماندهٔ ارتش خود را به حرکت درآورد. اکنون متحد سابقش، چومبه، به رقیب مرگومیر او تبدیل شده بود.
بخش معدن در کاتانگا توسط «سوسیهته ژنرال دو بلژیک» (Société Générale de Belgique) کنترل میشد. و این شرکت هیچ تمایلی نداشت که استخراج سودآور مواد خام را به سادگی در اختیار لومومبا قرار گیرد – این شرکت حدود نیمی از سود سالانهٔ خود را در کنگو به دست میآورد.
بروکسل از جداییطلبان حمایت میکرد. پادشاه نامههای تشویقآمیزی به چومبه نوشت. کارمندانش به دولت او مشاوره میدادد، افسرانش ژاندارمهای کاتانگا را فرماندهی میکردند، مهندسانش معادن را کنترل، و بانکدارانش یک بانک مرکزی تأسیس کردندد.

بلژیکیها یعنی اعضای قدرت استعماری سابق نیز قربانی نارآرامیها شدند، زیر بلژیک به گونهای به بحران واکنش نشان داد که گویی میتواند بر تسلط خود بر کشور ادامه دهد
در بقیهٔ کنگو، اوضاع از کنترل خارج شده بود. لومومبا و کاساووبو در ۱۲ ژوئیه از سازمان ملل درخواست کمک کردند. در همان شب، شورای امنیت سازمان ملل از بلژیک درخواست نمود که نیروهایش را خارج کند و اعزام سربازان کلاهآبی مسلح را تصویب کرد.
اما در هیچ بیانیهای، بلژیک محکوم نگردید. نیروهای سازمان ملل قرار بود فقط میان طرفهای درگیر فاصله بیندازند. از پایان دادن به جدایی کاتانگا با ابزار نظامی، سخنی به میان نیامده بود. لومومبا به شدت ناامیدشده بود. او دچار وحشت شده و یک اشتباه سرنوشتساز مرتکب گردید.
تنها دو روز پس از درخواست کمک به سازمان ملل، او به مسکو تلگراف زد: «اگر بلوک غرب به اقدامات تجاوزکارانهٔ خود علیه حاکمیت جمهوری کنگو پایان ندهد، میتوان اقداماتی برای درخواست مداخلهٔ اتحاد جماهیر شوروی انجام داد.»
ادامه دارد ...
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
۱۵ سپتامبر ۲۰۲۶
نهادهای امنیتی بریتانیا، آمریکا و هلند بهطور مشترک یک هشدار امنیت سایبری درباره یک جاسوسافزار مرتبط با ایران منتشر کردهاند و درباره حملات جاسوسی سایبری منتسب به ایران علیه دستگاههای مجهز به سیستم عامل ویندوز هشدار دادهاند.
نهادهای امنیتی بریتانیا، آمریکا و هلند بهطور مشترک یک هشدار امنیت سایبری درباره یک جاسوسافزار مرتبط با ایران منتشر کردهاند.
بر اساس گزارشها، این هشدار هماهنگشده از سوی «مرکز ملی امنیت سایبری» بریتانیا (NCSC)، پلیس فدرال آمریکا (FBI) و سازمان اطلاعات و امنیت هلند (AIVD)، فعالیتهای جاسوسی مخربی را هدف قرار میدهد که بهطور مشخص منتقدان حکومت ایران، فعالان و روزنامهنگاران را نشانه گرفتهاند.
طبق ارزیابی این نهادها، بازیگران سایبری نزدیک به حکومت ایران عمدتاً از خانوادهای از بدافزارها با نام «چوزن بریک» (CHOSEN BRICK) استفاده میکنند. مهاجمان از طریق سرویسهای پیامرسانی مانند واتساپ و تلگرام با قربانیان احتمالی تماس برقرار میکنند.
آنها با بهرهگیری از روشهای هدفمند «فیشینگ نیزهای» (Spear Phishing) تلاش میکنند افراد مورد نظر را به باز کردن فایلهای آلوده ترغیب کنند. در صورت موفقیتآمیز بودن آلودگی، این نرمافزار کنترل کامل دستگاه را در اختیار میگیرد.
قابلیتهای گسترده جاسوسی در سیستمهای ویندوزی
این بدافزار برای دستگاههای مجهز به سیستمعامل ویندوز طراحی شده و حتی پس از راهاندازی مجدد سیستم نیز روی رایانه باقی میماند. پس از نصب، برنامه جاسوسی قادر است طیف گستردهای از دادههای حساس را جمعآوری کند.
از جمله این اطلاعات میتوان به فهرست مخاطبان، ایمیلها، پیامهای گفتوگو و اطلاعات حسابهای کاربری در شبکههای اجتماعی اشاره کرد. علاوه بر این، بدافزار میتواند از صفحه نمایش تصویر تهیه کند، تنظیمات امنیتی دستگاه را دستکاری کند و با دسترسی به میکروفون، محیط اطراف را شنود کند.
افبیآی استفاده از این بدافزار را مستقیماً به وزارت اطلاعات و امنیت جمهوری اسلامی ایران (MOIS) نسبت داده است. به گفته این نهاد، هدف اصلی این عملیاتها سرقت اطلاعات محرمانه و همچنین تخریب هدفمند اعتبار و حیثیت افراد مورد هدف است. مرکز ملی امنیت سایبری بریتانیا نیز ارزیابی مشابهی ارائه کرده و معتقد است که ایران به احتمال بسیار زیاد از فعالیتهای سایبری خود بهطور هدفمند برای سرکوب دگراندیشان و منتقدان حکومت استفاده میکند.
پل چیچستر، مدیر «مرکز ملی امنیت سایبری» بریتانیا، در این زمینه اعلام کرد که تهران از روشهای نظارت دیجیتال به شکلی بیملاحظه علیه مخالفان استفاده میکند. به گفته این مرکز، دادههای بهدستآمده از برخی فعالان و مخالفان پیشتر در وبسایتهای حامی ایران منتشر شده است.
راهاندازی سامانه اینترنتی «علاج»
بیانیه مشترک سه نهاد اطلاعاتی در واقع بهروزرسانی هشدار قبلی «مرکز ملی امنیت سایبری» بریتانیا در مارس ۲۰۲۶ است که درباره گروه «هندالا هک» (Handala Hack) منتشر شده بود. سازمان اطلاعات و امنیت هلند (AIVD) اعلام کرد افرادی که تحت تأثیر این تهدید قرار گرفتهاند از موضوع آگاه شدهاند. با این حال، شمار دقیق افراد آسیبدیده یا نفوذشده در سطح منطقهای یا جهانی هنوز مشخص نیست.
این جاسوسی دیجیتال در چارچوب اقدامات گستردهتری قرار میگیرد که هدف آن افزایش کنترل حکومت ایران بر ایرانیان خارج از کشور است. در ۱۴ سپتامبر ۲۰۲۶، نهادهای ایرانی سامانه اینترنتی «علاج» را راهاندازی کردند.
بر اساس توضیحات رسمی، هدف این پلتفرم کمک به حفظ امنیت ملی از طریق فراهم کردن امکان گزارش محرمانه افرادی است که بهعنوان منتقدان احتمالی حکومت در خارج از کشور شناخته میشوند؛ امکانی که گزارشدهی از طریق شبکههای اجتماعی را نیز شامل میشود.
طبق اطلاعات منتشرشده در وبسایت این سامانه، تاکنون ۶۰۰ نفر گزارش شدهاند و هویت برخی از ایرانیان مقیم خارج نیز منتشر شده است. برآوردها نشان میدهد حدود چهار میلیون نفر با تابعیت ایرانی یا پیشینه مهاجرتی ایرانی در خارج از کشور زندگی میکنند.
۱. زمینه و معرفی تهدید
- ماهیت تهدید: بدافزار «چوزین بریک» (CHOSEN BRICK) یک خانواده بدافزاری است که حداقل از سال ۲۰۲۵ برای هدف قرار دادن افراد در سراسر جهان (با تمرکز ویژه بر بریتانیا، آمریکا و هلند) استفاده شده است.
- انگیزه و پیامدهای واقعی: فعالیتهای سایبری ایران تقریباً بهطور قطع در خدمت سرکوب افرادی است که رژیم آنها را تهدید میداند (مخالفان، فعالان و روزنامهنگاران). در برخی موارد، این فعالیتهای سایبری مقدمهای برای عملیاتهای فیزیکی، شامل ربایش (Kidnapping) یا عملیات مرگبار علیه افراد در خارج از کشور بوده است.
- خطر افشای اطلاعات: جزئیات شخصی برخی از قربانیان قبلی این بدافزار در سایتهای افشای اطلاعات (Leak sites) طرفدار ایران منتشر شده است که این امر خطر امنیت جانی و آزار و اذیت (Harassment) آنها را بهطور چشمگیری افزایش میدهد.
۲. روش حمله
مهاجمان رویکردی بسیار شخصیسازیشده (Tailored) دارند و مراحل حمله به شرح زیر است:
▪️ایجاد اعتماد: مهاجمان قبل از ارسال بدافزار، از طریق پیامرسانهایی مانند واتساپ و تلگرام با قربانی ارتباط برقرار میکنند. آنها با استفاده از تحقیقات گسترده قبلی (OSINT)، خود را بهعنوان فردی که قربانی او را میشناسد یا بهعنوان “پشتیبانی فنی” همان پلتفرم پیامرسان جا میزنند.
▪️طعمههای جعلی: فایل مخرب بهگونهای طراحی شده که کاملاً معتبر به نظر برسد. نمونههای مشاهدهشده شامل فایلهای نصبی جعلی نرمافزارهای معروف مانند Pictory, RunwayML, Norton Antivirus, Telegram, Adobe Flash Player, KeePass و حتی فایلهای جعلی حاوی نتایج اسکن MRI پزشکی بوده است.
▪️استراتژی دو مرحلهای: مهاجم اغلب ابتدا دستگاه کاری یا سازمانی قربانی را هدف قرار میدهد. اگر تحویل بدافزار به دلیل کنترلهای امنیتی سازمانی شکست بخورد، مهاجم بهسرعت تغییر تاکتیک داده و از قربانی میخواهد که فایل را در دستگاه شخصی خود باز کند تا از سد فایروالها و آنتیویروسهای سازمانی عبور کند.
▪️فریب بصری: هنگام اجرای فایل، یک صفحه نمایش معتبر و مرتبط با موضوع طعمه (مثلاً پنجره نصب نرمافزار یا نمایش تصویر MRI) به کاربر نشان داده میشود تا فریب حفظ شود، در حالی که در پسزمینه، هسته اصلی بدافزار CHOSEN BRICK دانلود و اجرا میشود.
۳. نصب، پایداری و فرار از تشخیص
▪️مکانیسم پایداری: بدافزار برای باقی ماندن در سیستم پس از ریاستارت، از کلیدهای رجیستری ویندوز استفاده میکند. رایجترین مسیر، کلید `Run` در آدرس `HKCU\Software\Microsoft\Windows\CurrentVersion\Run` است. این روش نیاز به دسترسی ادمین (Administrator) ندارد و بهطور خودکار با ورود کاربر اجرا میشود.
▪️فرار از آنتیویروس: بدافزار بهطور فعال تلاش میکند تا استثناهایی (Exclusions) در Microsoft Defender ایجاد کند تا از اسکن و شناسایی شدن جلوگیری نماید.
▪️کانال فرمان و کنترل: برخلاف بسیاری از بدافزارها که از سرورهای اختصاصی استفاده میکنند، CHOSEN BRICK برای ارتباط با سرور کنترل از رباتهای تلگرام استفاده میکند تا ترافیک مخرب خود را در میان ترافیک قانونی تلگرام پنهان کند.
▪️امنیت عملیاتی مهاجم: هر دستگاه قربانی به یک Bot ID منحصربهفرد در تلگرام متصل میشود. این کار یک اقدام احتیاطی برای جلوگیری از “آلودگی متقاطع” (Cross-contamination) است؛ یعنی اگر یک ربات مسدود یا کشف شود، سایر قربانیان تحت تأثیر قرار نمیگیرند.
▪️حرکت جانبی: این بدافزار بهطور خودکار قابلیت حرکت در شبکه را ندارد و بر روی یک دستگاه متمرکز است. اما قابلیت دانلود بدافزارهای ثانویه را دارد که از نظر فنی میتواند برای حرکت جانبی استفاده شود.
۴. اقدامات پس از نفوذ و سرقت داده
این بدافزار مانند یک “آچار فرانسه” عمل میکند و دستورات متنوعی را از طریق ربات تلگرام میپذیرد:
▪️جرمشناسی دیجیتال معکوس: لیست کردن فرآیندهای در حال اجرا و اطلاعات سیستم.
▪️جاسوسی محیطی: فعالسازی میکروفون برای ضبط صدا و ضبط مداوم صفحه نمایش. این ویژگی بسیار حیاتی است، زیرا به مهاجم اجازه میدهد مخاطبان، موقعیت مکانی و “الگوی زندگی” قربانی را نقشهبرداری کند.
▪️ سرقت دادههای ارتباطی: استخراج دادههای تلگرام و واتساپ از نسخههای تحت وب (Web browsers) و سرقت محتوای ایمیلها.
▪️تخریب: قابلیت حذف فایلها و حتی پاکسازی کامل سیستم (Wipe) در صورت نیاز مهاجم.
▪️ مسیرهای خروج داده: دادهها از طریق ربات تلگرام یا سرویسهای ذخیرهسازی ابری قانونی اما ناشناس مانند VultrObjects و StorjShare خارج میشوند. نسخههای جدیدتر از پروکسیهای HTTPS/SOCKS5 برای پنهانسازی بیشتر ارتباطات تلگرامی استفاده میکنند.
▪️ نکته فنی جالب: اگر بدافزار ثانویه دانلود شود، معمولاً در مسیری غیراستاندارد ذخیره میشود: `C:Windows SysWOW64` (توجه به فاصله بعد از کلمه Windows؛ این یک دایرکتوری جعلی است که توسط مهاجم ساخته شده تا شبیه به پوشه سیستمی واقعی `C:\Windows\SysWOW64` به نظر برسد).
۵. نحوه بررسی و کشف آلودگی
سازمانها و افراد مشکوک باید اقدامات زیر را انجام دهند:
▪️ بررسی رجیستری برای پایداری: اجرای دستور زیر در PowerShell برای یافتن برنامههایی که بهطور خودکار اجرا میشوند:
`reg query HKCU\Software\Microsoft\Windows\CurrentVersion\Run`
▪️ نمونه مقادیر مخرب مشاهدهشده:
▪️نام: `SMQDService` | مسیر: `C:\ProgramData\SMQDServicePackages\...\smdqservice.exe`
▪️نام: `winappx` | مسیر: `C:\Users\All Users\MicrosoftDistribution\sysmain\winappx.exe`
(توجه: این نامها قطعی نیستند و مهاجم میتواند آنها را تغییر دهد).
▪️بررسی ترافیک شبکه (Network Logs): جستجو در لاگهای DNS و پروکسی سازمانی برای یافتن ارتباطات غیرعادی با دامنههای زیر:
▪️ `api[.]telegram[.]org`
▪️ `backblazeb2[.]com`
▪️ `vultrobjects[.]com`
▪️ `storjshare[.]io`
▪️ `iproxyal[.]com`
▪️ `lightningproxies[.]net`
۶. راهکارهای کاهش ریسک و مقابله
برای کاربران و افراد در معرض خطر (بهویژه بر روی دستگاههای شخصی):
۱. هوشیاری در برابر مهندسی اجتماعی: هرگز نرمافزاری را از طریق لینک یا پیوست ارسالی در پیامرسانها نصب نکنید. همیشه نرمافزار را مستقیماً از وبسایت رسمی یا فروشگاه اپلیکیشن دستگاه دانلود کنید.
۲. بهروزرسانی خودکار: سیستمعامل و تمام برنامهها را بهروز نگه دارید.
۳. حفاظت از نقطه پایانی: آنتیویروس را فعال نگه دارید و هرگز هشدارهای SmartScreen ویندوز را هنگام دانلود یا اجرای فایلها غیرفعال یا نادیده نگیرید.
برای مدیران شبکه و سازمانها:
ض. احراز هویت: استفاده از MFA مقاوم در برابر فیشینگ (مانند کلیدهای امنیتی فیزیکی یا اپلیکیشنهای Authenticator، نه پیامک).
۲. مدیریت دستگاهها: اعمال کنترلهای سختگیرانه مانند لیست سفید برنامهها (Application Allowlisting) تا فقط نرمافزارهای تأییدشده اجرا شوند.
۳. امنیت ایمیل: فعالسازی قابلیتهای پیشرفته اسکن و امنیت ایمیل ارائهشده توسط سرویسدهنده.
۴. نظارت فعال: پیادهسازی مانیتورینگ نقاط پایانی (EDR) و شبکه، و جستجوی فعالانه شاخصهای آلودگی (IOCs) ذکرشده در این گزارش در لاگهای جمعآوریشده.
۵. آموزش کارکنان: از آنجا که مهاجمان دستگاههای شخصی را نیز هدف قرار میدهند، سازمانها باید این هشدار را به کارکنان در معرض خطر رسانده و به آنها در بررسی دستگاههای شخصیشان کمک کنند.
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
باراک راوید / آکسیوس / اختصاصی
دو مقام اسرائیلی به آکسیوس گفتند که فرماندهان ارشد نظامی آمریکا، اسرائیل و چند کشور عربی هفته گذشته در آلمان با یکدیگر دیدار کردند تا درباره جنگ با ایران و تنشهای گستردهتر در منطقه گفتوگو کنند.
چرا مهم است: این نشست غیرعلنی که به ابتکار دریاسالار برد کوپر، فرمانده ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام)، برگزار شد، از سوی هیچیک از کشورهای شرکتکننده بهطور رسمی اعلام نشده بود.
نشستهای مشابهی در گذشته برگزار شده است، اما این نخستین گردهمایی از این نوع از زمان آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، بیش از شش ماه پیش، محسوب میشود.
این نشست فرصتی نادر برای فرماندهان نظامی اسرائیل و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس بود که با اسرائیل روابط دیپلماتیک ندارند تا با یکدیگر دیدار کنند و دیدگاههای خود را درباره جنگ به اشتراک بگذارند.
شرکتکنندگان در نشست: علاوه بر کوپر، روسای ستاد نیروهای مسلح اسرائیل، عربستان سعودی، امارات متحده عربی، بحرین، کویت، قطر، اردن و مصر نیز در این نشست حضور داشتند.
کوپر به حاضران اطمینان داد که ارتش آمریکا، با وجود حملات ایران به پایگاههای نظامی آمریکا، نیروهای خود را از منطقه خارج نخواهد کرد.
او همچنین همتایان خود را در جریان طرح آمریکا برای افزایش تردد کشتیها در تنگه هرمز قرار داد.
یک مقام اسرائیلی گفت ژنرال ایال زامیر، رئیس ستاد ارتش اسرائیل، سایر شرکتکنندگان را در جریان عملیات ارتش اسرائیل در جبهههای مختلف قرار داد.
سنتکام برگزاری این نشست را تأیید کرد و در بیانیهای گفت که این فرماندهی «در جریان یک کنفرانس برنامهریزیشده در آلمان، میزبان فرماندهان ارشد نظامی هشت کشور بود. رهبران درباره فرصتهای تقویت همکاریهای امنیتی در خاورمیانه گفتوگو کردند.»
نمای کلی: همکاری میان اسرائیل و دیگر کشورهای منطقه از زمان امضای توافقهای ابراهیم میان اسرائیل، امارات متحده عربی و بحرین در سپتامبر ۲۰۲۰، افزایش یافته است.
اندکی پس از آن، اسرائیل از حوزه مسئولیت فرماندهی اروپایی ارتش آمریکا به حوزه مسئولیت سنتکام منتقل شد.
این جابهجایی به اسرائیل امکان داد تحت چتر سنتکام با کشورهای عربی همکاری نظامی داشته باشد و در معماری امنیتی منطقه، بهویژه در زمینه دفاع هوایی و دفاع موشکی، مشارکت کند.
در جریان جنگ، اسرائیل در عملیاتهای دفاعی و تهاجمی، با امارات متحده عربی و آمریکا همکاری کرده است.
مقامهای اسرائیلی میگویند اسرائیل سامانه دفاع موشکی «گنبد آهنین» را همراه با نیروهای لازم برای بهرهبرداری از آن در امارات مستقر کرده و همچنین در زمینه اطلاعات، نظارت و شناسایی (ISR) بهصورت لحظهای به امارات کمک کرده است.
مبادله اطلاعات میان اسرائیل و دیگر کشورهای عربی منطقه نیز در طول جنگ افزایش یافته است.
آنچه باید زیر نظر داشت: این نشست در شرایطی برگزار شد که حوثیها حملات خود به عربستان سعودی را تشدید کرده، در میدان نبرد پیشرویهایی داشته و عملاً کنترل تنگه بابالمندب در دریای سرخ را در دست گرفتهاند.
یک منبع آگاه از موضوع گفت اسرائیل و عربستان سعودی، با کمک سنتکام، در حال بررسی این موضوع هستند که اسرائیل چگونه میتواند از عملیات نظامی عربستان علیه حوثیها حمایت کند و کمکهای اطلاعاتی، نظارتی و شناسایی (ISR) را، مشابه حمایتی که از امارات ارائه کرده است، در اختیار عربستان قرار دهد.
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
باراک راوید / اکسیوس
خبر اختصاصی
مقامات آمریکایی به اکسیوس گفتند که ارتش ایالات متحده روز دوشنبه دو قایق کوچک ایرانی را منهدم کرد. این اقدام پس از آن صورت گرفت که سپاه پاسداران تلاش کرد یک پهپاد نیروی دریایی را که در حال گشتزنی در تنگه هرمز بود، تصاحب کند.
اهمیت موضوع: این حادثه غیرمعمول نشان میدهد که چگونه تلاشها برای احیای روال عادی کشتیرانی در تنگه هرمز، همچنان با رویارویی مستقیم با ایران همراه است.
ارتش آمریکا در ابتدا این حمله را اعلام نکرد و رسانههای ایران آن را به عنوان حمله پهپادی به «قایقهای ماهیگیری» گزارش دادند.
جزئیات خبر: به گزارش رسانههای ایران، روز دوشنبه دو قایق ماهیگیری در آبهای ساحلی شهر بندری «کارگان» و نزدیکی جزیره «لارک» در استان هرمزگان هدف قرار گرفتند.
احمد نفیسی، معاون امنیتی و انتظامی استاندار هرمزگان، این حمله را به ارتش آمریکا نسبت داد.
به نقل از خبرگزاری نیمهرسمی مهر، نفیسی اظهار داشت که تعدادی نامشخص از ماهیگیران مفقود شدهاند و عملیات جستوجو و نجات در جریان است.
پشت پرده: یک مقام آمریکایی گفت که سپاه پاسداران از این قایقها برای تلاش جهت تصاحب یک شناور بدونسرنشین (پهپاد دریایی) استفاده میکرد؛ شناوری که ارتش آمریکا برای گشتزنی در تنگه هرمز به کار میگیرد.
پس از آنکه نیروهای آمریکایی متوجه این تلاش شدند، یک پهپاد آمریکایی دو موشک به سمت قایقها شلیک کرد که منجر به انهدام آنها و کشته شدن اکثر سرنشینان شد.
اظهارات طرفین: کاپیتان تیم هاوکینز، سخنگوی فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام)، تلاش برای توقیف این شناور را تأیید کرد و گفت: «قایقهای کوچک ایرانی اخیراً تلاش کردند یک شناور سطحی بدونسرنشین آمریکایی را تصاحب کنند، اما پس از واکنش قاطع سنتکام، در این کار ناکام ماندند.»
هاوکینز افزود: «این شناور بدونسرنشین همچنان تحت کنترل عملیاتی ایالات متحده قرار دارد.»
وضعیت کنونی: این حادثه در حالی رخ داد که آمریکا تلاش میکند از افزایش تردد تجاری در تنگه هرمز محافظت کند؛ منطقهای که جریان نفت در آن همچنان پایینتر از سطوح پیش از جنگ است.
یک مقام آمریکایی گفت که ارتش آمریکا و کشورهای حوزه خلیج فارس، عبور نفتکشها از تنگه هرمز را در طول روز آغاز کردهاند، در حالی که طی ماههای اخیر این ترددها عمدتاً در شب انجام میشد. یک مقام آمریکایی اعلام کرد که همزمان با تشدید درگیریها با حوثیها در دریای سرخ، عربستان سعودی شمار نفتکشهایی را که از این تنگه عبور میدهند، بهطور قابلتوجهی افزایش داده است.
نیروهای آمریکایی همچنین بخشهای پاکسازیشده از مین در مسیر کشتیرانی میانی این تنگه را گسترش دادهاند.
بر اساس آمار موجود، اکنون روزانه بهطور میانگین ۴۰ کشتی تحت هدایت و حفاظت نظامی آمریکا از این تنگه عبور میکنند.
به گفته یک مقام آمریکایی، روزانه حدود ۱۴ میلیون بشکه نفت از طریق این آبراه صادر میشود.
طی هفته گذشته، چندین کشتی حامل گاز طبیعی مایع (LNG) و گاز مایع (LPG) نیز از این تنگه عبور کردهاند.
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
بازرس کل وزارت دفاع آمریکا روز دوشنبه نخستین گزارش خود درباره جنگ با ایران را منتشر کرد. بنابر این گزارش، آمریکا در بازه زمانی ۲۸ فوریه تا ۳۰ ژوئن، مهماتی به ارزش ۲۲.۳ میلیارد دلار در این درگیری مصرف کرده است و جنگ باعث کمبود مهمات و ایجاد محدودیت در زنجیره تامین تسلیحات آمریکا شده است.
این گزارش که تهیه آن بر اساس مصوبه کنگره الزامی است، تحولات جنگ را از زمان آغاز آن در ۲۸ فوریه تا ۳۰ ژوئن پوشش میدهد. این سند یکی از نخستین ارزیابیهای عمومی منتشرشده از سوی نهادهای دولتی درباره هزینه، دامنه و ابعاد جنگ تحت رهبری آمریکا و اسرائیل و تاثیر آن بر ارتش آمریکا، وزارت خارجه و دیگر نهادهای این کشور است.
انتشار این گزارش پس از مطرحشدن گزارشهایی درباره روحیه پایین نیروهای آمریکایی مستقر در خاورمیانه، کاهش ذخایر مهمات کلیدی و خسارت گسترده به تجهیزات نظامی و اطلاعاتی آمریکا در منطقه صورت میگیرد.
خسارتهای واردشده به آمریکا در حملات ایران
این گزارش شامل نخستین تایید رسمی دولت آمریکا مبنی بر حمله موشکی و پهپادی ایران به مرکز اصلی لجستیکی نیروی دریایی آمریکا در بحرین است.
بر اساس این گزارش، جنگ با ایران حدود ۳۳.۴ میلیارد دلار برای آمریکا هزینه داشته است. البته این رقم شامل هزینه تعمیر تاسیسات آسیبدیده نمیشود. از این مبلغ، ۲۲.۳ میلیارد دلار مربوط به مهمات مصرفشده، ۳.۷ میلیارد دلار مربوط به خسارت تجهیزات و ۷.۴ میلیارد دلار مربوط به دیگر هزینهها بوده است.
انبیسی نیوز در ماه ژوئیه به نقل از سه مقام آمریکایی و سه فرد مطلع از برآوردهای داخلی پنتاگون گزارش داده بود که تا آن زمان هزینه جنگ با ایران به ۸۰ تا ۱۰۰ میلیارد دلار رسیده است. پنتاگون نیز در ماه ژوئیه رسما اعلام کرد که جنگ با ایران ۳۷.۵ میلیارد دلار هزینه داشته است. این برآورد، هزینه جایگزینی هواپیماها، تعمیر پایگاههای آمریکا و تجدید ذخایر مهمات حیاتی را شامل نمیشود.
گزارش بازرس کل پنتاگون بخشی از خسارت واردشده به هواپیماها، دیگر تجهیزات نظامی و برخی پایگاههای آمریکا در منطقه را فهرست کرده است.
بر اساس این گزارش، چهار جنگنده «اف-۱۵ای» (F-15E)، یک جنگنده «اف-۳۵ای» (F-35A) و یک هواپیمای تهاجمی «ای-۱۰» (A-10) نابود شدند یا بهشدت آسیب دیدند. همچنین ۱۲ هواپیمای سوخترسان «کیسی-۱۳۵» (KC-135) و ۹ هواپیمای دیگر نابود شدند. بنابر این گزارش که به دادههای مرکز پژوهشهای کنگره استناد میکند، تا ماه ژوئن بیش از ۳۰ پهپاد امکیو-۹ نیز از بین رفته بودند.
بر اساس گزارش، تاسیسات دیپلماتیک آمریکا در چهار کشور عراق، کویت، عربستان سعودی و امارات متحده عربی ۱۸۴ میلیون دلار خسارت دیدهاند. همچنین خسارت ناشی از تاخیر در اجرای پروژههای ساختمانی در این کشورها، ماهانه حدود ۲۴.۵ میلیون دلار برآورد شده است.
انبیسی نیوز در ماه آوریل گزارش داده بود که خساراتی که حملات ایران به پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه وارد کرده، بسیار بیش از چیزی است که به اطلاع افکار عمومی رسیده است. بنابر این گزارش، ایران همچنین خسارتی بیسابقه به تجهیزات اطلاعاتی و نظارتی آمریکا در منطقه وارد کرده است و هزینه تعمیر آنها احتمالا به میلیاردها دلار میرسد.
گزارش بازرس کل پنتاگون همچنین نشان میدهد که جنگ باعث جابهجایی بیش از ۲۰ هزار نیروی نظامی و دیپلماتیک آمریکایی شده است. این افراد در آغاز درگیری و طی روزها و هفتههای پس از آن به مناطق دیگری منتقل شدند.
بیشتر عملیات انتقال پزشکی نیروهای آمریکایی مجروح از طریق زمین و در برخی موارد با آمبولانسهای محلی انجام شد و مجروحان به مراکز درمانی محلی انتقال یافتند، زیرا امکانات انتقال هوایی بهدلیل نگرانیهای امنیتی در مناطق دیگری مستقر شده بود.
بنابر این گزارش، نیروهای آمریکایی همچنین برای پشتیبانی از جنگ نزدیک به پنج هزار پرواز از پایگاههای اروپایی انجام دادند.
در این گزارش به نتیجه تحقیقات پنتاگون درباره حمله به مدرسه ابتدایی میناب نیز اشارهای نشده است.
یورونیوز فارسی
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
آنچه امروز در چانف و گستره جنوب شرقی سیستان و بلوچستان میگذرد، صرفاً توصیف فقر یا درج چند عدد نگرانکننده در سالنامههای آماری نیست؛ این وضعیت نشانهای عینی از فرسایش سرمایه انسانی و گسست تدریجی امید در یکی از حساسترین مرزهای کشور است.
به گزارش ایلنا، نخلهای نیمهجان و زمینهای تَرکخورده بخش آهوران در جنوب سیستان و بلوچستان، تصویر روشنی از پیوند بحران اقلیمی و فروپاشی معیشت است. در منطقه چانف، روزگاری نخلستانهای خرما و باغهای مرکبات به مدد قناتهای پرآب، نبض اقتصاد بومی را به حرکت درمیآوردند اما خشکسالیهای پیاپی سالهای اخیر، آب قناتها را خشکاند و باغها را از بین برد. با نابودی کشاورزی، نیروی کاری که نسلاندرنسل روی این خاک ریشه دوانده بود، به جمعیت کارگران بیحامی و بیکار پیوست؛ جمعیتی که امروز برای گذران حداقلهای زندگی به یارانههای دولتی و کوپنهای کالابرگ چشم دوخته است.
روایتهای ساکنان حاکی از آن است که در نبود صنایع و کارگاههای تولیدی، نزدیک به ۹۰ درصد نیروی کار محلی عملاً هیچ درآمد پایداری ندارند. این بنبست معیشتی جوانان را میان سه گزینه ناگزیر قرار داده است؛ روی آوردن به مشاغل پرخطر و غیررسمی مانند سوختبری، گرفتاری در دام آسیبهای اجتماعی، یا مهاجرت به مراکز استانها و شهرهای دوردست؛ مقصدهایی که در آنها نیز با برچسبزنی ناعادلانه، نگاه تبعیضآمیز و محرومیت مضاعف از اشتغال رسمی روبهرو میشوند. به گفته اهالی وقتی برای کار به شهرهای دیگر میرویم باید ثابت کنیم کارگر افغان نیستیم و البته در اکثر موارد، کارگران افغان را به نیروی کار ایرانی ترجیح میدهند.
اشتغال غیررسمی و کارگرانی که در هیچ دفتری ثبت نشدهاند
بحران بازار کار در جنوب سیستان و بلوچستان، پیش از آنکه در آمارهای کلی نرخ بیکاری نمایان شود، در ابعاد پنهان اشتغال غیررسمی و فقدان بیمه رخ مینماید. بر پایه گزارشهای سیاستی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، استان سیستان و بلوچستان با سهمی بیش از ۶۴ تا ۷۰ درصد، بالاترین نرخ اشتغال غیررسمی را در میان استانهای کشور به خود اختصاص داده است.
در روستاهای کوهستانی و شهرستانهای جنوبی استان، مفاهیمی چون قرارداد کاری، بیمه تأمین اجتماعی، مرخصی استعلاجی یا مستمری بازنشستگی برای اکثریت قاطع نیروی کار اساساً وجود خارجی ندارد. بر اساس دادههای صندوق بیمه اجتماعی کشاورزان، روستاییان و عشایر، در شرایطی که حدود ۷۴۰ هزار نفر از جمعیت روستایی و عشایری استان جامعه هدف واجد شرایط بیمه را تشکیل میدهند، تنها حدود ۸۰ هزار نفر (نزدیک به ۱۱ درصد) تحت پوشش این صندوق قرار دارند؛ رقمی که فاصله معناداری با میانگین کشوری (بالای ۲۲ درصد) نشان میدهد.
سایر شاغلان محلی در کارگاههای خرد، ساختوسازهای فصلی و نخلداری سنتی بدون هیچگونه رابطه بیمهای فعالیت میکنند. این خلأ ساختاری باعث میشود که در صورت بروز حوادث کار، از کارافتادگی یا تشدید خشکسالی، هیچ چتر حمایتی از سوی سازمان تأمین اجتماعی، کارگر و خانوادهاش را پوشش ندهد و سقوط به زیر خط فقر با شتابی بیبازگشت رخ دهد.
شکاف میان آمار رسمی و زیست واقعی مرزنشینان
بر اساس دادههای مرکز آمار ایران در سال ۱۴۰۴، نرخ بیکاری رسمی استان سیستان و بلوچستان ۱۰.۵ درصد ثبت شده است؛ اما نگاهی به دو متغیر بنیادین دیگر یعنی «نرخ مشارکت اقتصادی» (حدود ۳۳ تا ۳۵ درصد) و «نسبت اشتغال» (۲۹.۷ درصد)، حقیقت دیگری را آشکار میکند. خروج گسترده جمعیت در سن کار از چرخه جستوجوی شغل رسمی، تصویر کاذبی از کاهش بیکاری پدید آورده است، در حالی که در مناطقی مانند چانف، عدم وجود هرگونه بنگاه اقتصادی فعال عملاً اشتغال رسمی را به صفر نزدیک کرده است.
گزارشهای پژوهشی مرکز پژوهشهای مجلس و دفتر مطالعات رفاه اجتماعی حاکی از آن است که نرخ فقر در سیستان و بلوچستان به مرز ۶۲ درصد میرسد و در برخی شهرستانهای جنوبی به بیش از ۷۰ درصد بالغ میشود. این آمارها هنگامی ملموس میشوند که وضعیت معیشت خانوارها به صورت عینی و ملموس سنجیده شود. با نابودی زنجیره تولید بومی، وابستگی مطلق به حمایتهای نقدی دولتی و کوپنهای کالابرگ، به تنها راهبرد بقا تبدیل شده است؛ حمایتی که با توجه به تورم و ناترازیهای جاری، حتی کفاف تأمین اقلام غذایی ماهانه را نیز نمیدهد.
محرومیتهای زیرساختی و هزینههای گزاف زندگی
آنچه تابآوری اجتماعی و اقتصادی مردم این منطقه را بیش از پیش شکننده کرده، فقدان زیرساختهای بنیادین خدمات عمومی است.
بحران آب و انرژی
بخش عمدهای از ساکنان از شبکه آب لولهکشی پایدار و گاز شهری بیبهرهاند. در فصل سرما، گرمایش خانهها همچنان به چراغهای نفتی و سوزاندن هیزم متکی است. علاوه بر این، ناترازی شدید در توزیع سوخت، بازار سیاهی را رقم زده که طی آن هر ۲۰ لیتر بنزین آزاد با قیمتهای گزافی تا ۲۵۰۰ میلیون تومان به فروش میرسد؛ هزینهای کمرشکن برای مردمانی که منبع درآمد ثابتی ندارند.
فقدان شبکه بانکی و چرخه مالی
در کل بخش آهوران و شهر چانف، هیچ شعبه بانکی مستقری وجود ندارد. این امر نهتنها دریافت تسهیلات خُرد اشتغالزایی و خدمات بانکی را با مشکل جدی مواجه کرده، بلکه سرمایهگذاری محلی را نیز ناممکن ساخته است. خدمات بهداشتی شکننده؛ در پهنهای با بیش از ۱۲ هزار نفر جمعیت، تنها یک درمانگاه نیمهفعال فعالیت میکند که بر اساس گزارش ساکنان، گاه برای هفتهها از حضور پزشک مقیم محروم است. نبود حتی یک داروخانه مستقل، مراجعه به شهرهای همجوار را برای تهیه سادهترین اقلام دارویی به هزینهای گزاف تبدیل کرده است.
مهاجرت اجباری و تبعیض هویتی
فرار از فقر مطلق و بیکاری فراگیر، موج گستردهای از مهاجرت جوانان به سایر استانها و قطبهای صنعتی کشور را رقم زده است. با این حال، کارگران مهاجر بلوچ در مقصدهای کاری با چالشهای حقوقی و اجتماعی مضاعفی دستبهگریبان میشوند.
ناقص بودن سامانههای ثبت اسناد یا طولانی بودن فرایند رسیدگی به مدارک هویتی در مناطق دورافتاده، باعث شده است که کارفرمایان در کلانشهرها بدون بررسی دقیق به این افراد برچسب اتباع غیرمجاز بزنند. در نتیجه، این کارگران یا از پذیرش در کارگاهها محروم میمانند و یا ناچار میشوند با دستمزدهایی بهمراتب کمتر از حداقل قانون کار و در شرایط کاملاً غیرانسانی و بدون کوچکترین پوشش بیمهای کارگری کنند؛ روندی که آنان را از یک فقر منطقهای به فقری حاشیهنشین و بیپناه در حاشیه شهرهای بزرگ پرتاب میکند.
تناقض محرومیت و ثروت؛ ضرورت تغییر پارادایم توسعه
منطقه جنوب شرق کشور در استانی واقع شده که از غنیترین ذخایر معدنی، از جمله معادن طلا و فلزات گرانبها، بهرهمند است و موقعیت ژئواکونومیک ویژهای دارد. احساس بیگانگی و انزوای ساکنان که وضعیت خود را دورافتاده از بدنه کشور احساس میکنند ناشی از عدم بازتوزیع عادلانه درآمدهای ملی و سهم ناچیز منطقه از اعتبارات توسعهای است.
آنچه امروز در چانف و گستره جنوب شرقی سیستان و بلوچستان میگذرد، صرفاً توصیف فقر یا درج چند عدد نگرانکننده در سالنامههای آماری نیست؛ این وضعیت نشانهای عینی از فرسایش سرمایه انسانی و گسست تدریجی امید در یکی از حساسترین مرزهای کشور است. وقتی کشاورزی با خشکی قناتها از نفس میافتد، جوان جویای کار نه راهی به بازار کار رسمی دارد و نه زیر چتر حمایتی تأمین اجتماعی قرار میگیرد، سپردن معیشت به قاچاق پرخطر سوخت یا تحمل رنج مهاجرت اجباری، یک انتخاب نیست؛ پاسخی ناگزیر به بنبست معیشت است.
سیاستگذاری متمرکز در حوزه کار و رفاه نمیتواند با صدور بخشنامههای یکسان، واقعیاتی چون اشتغال بالای ۷۰ درصد غیررسمی و پوشش بیمهای نزدیک به صفر را در روستاهای مرزی نادیده بگیرد. کارگری که در زادگاه خود از آب لولهکشی، درمانگاه و بیمه محروم است و در کلانشهرها نیز با برچسبزنی ناعادلانه از حق کار بازمیماند، احساس طردشدگی میکند؛ احساسی که شکافهای اجتماعی را تعمیق میبخشد و هزینههای بازسازی امنیت و همبستگی ملی را در آینده بهمراتب سنگینتر خواهد کرد. استان سیستان و بلوچستان با وجود دسترسی به آبهای آزاد و ذخایر غنی معدنی و طلا، شایسته آن نیست که نماد فقر مطلق و محرومیت از ابتداییترین حقوق کارگری باشد.
امروز مسئولیت مستقیم وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی و سازمان تأمین اجتماعی است که پیش از تخلیه کامل روستاها و تبدیل بحران معیشت به گرههای کور امنیتی و جمعیتی، عدالت توزیعی را از روی کاغذ به متن زندگی مرزنشینان بیاورند. اختصاص یارانههای مقطعی دیگر درمان این درد ساختاری نیست؛ چاره کار، در تضمین حق کار شایسته، گسترش فوری چتر بیمههای اجتماعی و احیای زیرساختهای زیستی در این خاک پهناور نهفته است.
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
طراحی تصویر: هادی حیدری
زیبا بودی
در خاک میوزیدی وُ
نام کوچکت در جریانِ مجعدِ خون
میپیچید.
خیال میکردند مردهای
صدایت گلوی ما را تَر میکرد
زخمهامان را میتکاند
آسمان را زمین میزد وُ
زمین را
از مرزهای بسته پس میگرفت:
«ژینا گیان،
تو نامری...»
مرگ میزاییدند و نمیشنیدند.
شبیه ماه بودی
آب را به خاک میخواندی وُ
ساقهٔ گندم
از ارتفاع موی بلند ما
نور میچید.
حوّا بودیم
به خیابان رانده میشدیم
و لبهای دورترین صدفها
خاموشی اثیری دختران دریا را
با بوسهٔ مروارید
میشست.
صدایت کردیم:
ژینا...
کشتیها از خوف طوفان گذشتند
به خیابان آمدند
سوارمان کردند
وَ زندگی
از عرشهٔ پوسیدهٔ دزدان دریایی سررفت.
غرق میشدند و نمیدیدند.
ماندانا زندیان
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
این هفته چهار سال از مرگ ژینا مهسا امینی در بازداشت گشت ارشاد در ایران میگذرد.
پس از مرگ او، جنبش «زن، زندگی، آزادی» شکل گرفت. این جنبش را زنان و مردان، از قومیتها و استانهای مختلف به راه انداختند و خواستار حقوق برابر برای زنان و دختران شدند. پاسخ مقامات به این اعتراضات، توسل به خشونت مرگبار بود؛ شیوهای که در جریان اعتراضات سراسری دی ۱۴۰۴ نیز بار دیگر به کار گرفتند.
اعمال حجاب اجباری در کشور نیز همچنان ادامه داشته است. «قانون حمایت از خانواده از طریق ترویج فرهنگ عفاف و حجاب» از دی ۱۴۰۳ رسماً به حالت تعلیق درآمده است، اما کافهها، رستورانها و فروشگاهها همچنان به دلیل حضور کارکنان یا مشتریان بدون حجاب تعطیل میشوند و در برخی موارد نیز گزارشهایی از بازداشت افراد منتشر شده است.
با گذشت چهار سال، مقاومتی که مرگ ژینا به آن دامن زد، خاموش نشده است. زنان و دخترانی که به نام او به خیابانها آمدند، همچنان بر حق خود برای تصمیمگیری درباره پوشش، محل کار و شیوه زندگیشان پافشاری میکنند؛ و همچنین بر اینکه با آنان همچون افراد برابر رفتار شود، چه در قانون و چه در زندگی. این حقوق برای همیشه قابل انکار نخواهند ماند.
منبع: اکانت مای ساتو در شبکه «ایکس»
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 20 September 2026
|
ايران امروز |