يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 23.08.2026, 10:07

سرمایه انسانی، نوسازی نهادی و تولد دوباره ایران

هدف تمدن سیاسی / هفت


کمال آذری

بخش ششم

شاخه چهارم حکومت: صندوق امانت ملی

فصل‌های پیشین استدلال کرده‌اند که نوسازی تمدنی به توسعه سرمایه انسانی از طریق نهادهایی وابسته است که اعتماد ایجاد می‌کنند، مسئولیت را توزیع می‌کنند و ظرفیت‌های مولد جامعه را تشویق و تقویت می‌سازند. با این حال، یک پرسش مهم همچنان بی‌پاسخ مانده است:

یک ملت چگونه باید از ثروت طبیعی خود حفاظت و آن را به‌گونه‌ای استفاده کند که هم در خدمت نسل حاضر باشد و هم نسل‌های آینده؟

این پرسش قرن‌هاست که رهبران سیاسی را به چالش کشیده است.

کشورهایی که از منابع طبیعی فراوان برخوردارند، اغلب تصور می‌کنند که رفاه به‌طور طبیعی به دنبال این ثروت خواهد آمد. تاریخ خلاف این را نشان می‌دهد. بسیاری از کشورهای غنی از منابع طبیعی با فساد، رکود اقتصادی، بی‌ثباتی سیاسی و وابستگی بیش از حد به یک منبع درآمد ملی مواجه شده‌اند. اقتصاددانان این پدیده را «نفرین منابع» نامیده‌اند و نشان داده‌اند که ثروت طبیعی، هنگامی که به‌درستی مدیریت و حکمرانی نشود، می‌تواند به جای تقویت توسعه سیاسی و اقتصادی، آن را تضعیف کند (Auty 1993; Sachs and Warner 2001).

با این حال، مشکل، وجود منابع طبیعی نیست.

مشکل، رابطه نهادی میان ثروت طبیعی و قدرت سیاسی است.

هنگامی که دولت‌ها کنترل سیاسی مستقیم بر ثروت‌های استثنایی ملی را در اختیار داشته باشند، وسوسه استفاده از این منابع برای اهداف سیاسی کوتاه‌مدت می‌تواند به‌تدریج به امری بسیار قدرتمند و مهارنشدنی تبدیل شود. سرمایه‌گذاری عمومی ممکن است سیاسی شود. اولویت‌های اقتصادی ممکن است با روی کار آمدن هر دولت تغییر کند. شهروندان نیز ممکن است به‌تدریج دولت را ــ و نه ابتکار و تلاش خود را ــ منبع اصلی رفاه تلقی کنند.

این مقاله ترتیبی نهادی متفاوت را پیشنهاد می‌کند.

ثروت طبیعی نباید دارایی دولت‌ها تلقی شود، بلکه باید میراث مشترک ملت دانسته شود.

دولت‌ها امور کشور را اداره می‌کنند.

مردم مالک میراث ملی هستند.

از این رو، پیشنهاد می‌کنم صندوق امانت ملی به‌عنوان نهادی قانون اساسی و مستقل از قوای مجریه، مقننه و قضائیه تأسیس شود. این صندوق، همانند سایر شاخه‌های حکومت، اقتدار خود را از قانون اساسی می‌گیرد و برای خدمت به ملت وجود دارد، نه برای خدمت به یک دولت یا جریان سیاسی خاص.

هدف آن صرفاً مدیریت دارایی‌های مالی نیست.

هدف آن تبدیل سرمایه طبیعی به سرمایه انسانی است.

این تمایز بنیادی است.

نفت تنها تا زمانی ارزش دارد که در زیر زمین باقی مانده باشد یا در بازارهای جهانی به فروش برسد.

اما دانش در طول نسل‌ها ارزش ایجاد می‌کند.

مواد معدنی محدود و پایان‌پذیرند.

کشف علمی تجدیدپذیر است.

گاز طبیعی ممکن است روزی به پایان برسد.

اما آموزش، نوآوری، کارآفرینی و مسئولیت مدنی، هرگاه جوامع در آنها سرمایه‌گذاری کنند، می‌توانند به‌طور مستمر گسترش یابند.

بنابراین، صندوق امانت ملی سازوکاری در چارچوب قانون اساسی خواهد بود که از طریق آن، ثروت موقت طبیعت به ثروت پایدار توسعه انسانی تبدیل می‌شود.

سرمایه‌گذاری‌های این صندوق باید بر اساس یک اصل محوری هدایت شوند:

هر هزینه عمده باید ظرفیت‌های بلندمدت مردم ایران را افزایش دهد.

این سرمایه‌گذاری‌ها می‌توانند شامل آموزش در همه سطوح، پژوهش‌های علمی، نوآوری‌های فناورانه، هوش مصنوعی، بهداشت عمومی، احیای محیط زیست، نوسازی کشاورزی، زیرساخت‌ها، کارآفرینی، نهادهای فرهنگی و پروژه‌های راهبردی ملی باشند؛ پروژه‌هایی که فرصت‌های بیشتری برای نسل‌های آینده ایجاد می‌کنند.

این رویکرد، معنای ثروت ملی را تغییر می‌دهد.

به جای آنکه ملت بپرسد نفت هر سال چه میزان درآمد ایجاد می‌کند، این پرسش مطرح می‌شود که این درآمد با چه میزان اثربخشی برای توسعه مردم به کار گرفته می‌شود.

به جای آنکه موفقیت صرفاً با میزان انباشت مالی سنجیده شود، موفقیت بر اساس گسترش توانمندی‌های انسانی اندازه‌گیری خواهد شد.

این سازوکار نهادی همچنین پاسخگویی دموکراتیک را تقویت می‌کند.

با جدا کردن ثروت ملی از رقابت‌های سیاسی روزمره، دولت‌ها همچنان مسئول اداره کشور باقی می‌مانند، در حالی که صندوق امانت ملی مسئولیت حفظ و توسعه دارایی‌های بلندمدت ملت را بر عهده خواهد داشت. چنین تفکیکی فرصت‌های فساد را کاهش می‌دهد، شفافیت را تشویق می‌کند و از نسل‌های آینده در برابر فشارهای کوتاه‌مدت چرخه‌های انتخاباتی یا سیاسی محافظت می‌کند.

تجربه بین‌المللی نشان می‌دهد که حمایت‌های قانون اساسی و نهادی از ثروت ملی می‌تواند سهم قابل‌توجهی در ثبات بلندمدت داشته باشد. صندوق‌های ثروت ملی در چندین کشور، مزایای مدیریت منضبط، شفافیت و سرمایه‌گذاری بین‌نسلی را نشان داده‌اند؛ هرچند هر یک از این صندوق‌ها بازتاب‌دهنده زمینه تاریخی و قانون اساسی خاص خود هستند. صندوق امانت ملی که در اینجا پیشنهاد می‌شود، از یک جهت مهم با آنها تفاوت دارد: هدف اصلی آن صرفاً کسب بازده مالی نیست. بالاترین هدف آن، توسعه نظام‌مند سرمایه انسانی است.

بنابراین، این پیشنهاد، آموزه کلاسیک تفکیک قوا را گسترش می‌دهد.

منتسکیو استدلال می‌کرد که آزادی مستلزم تفکیک اختیارات قانون‌گذاری، اجرایی و قضایی است. من استدلال می‌کنم که تمدن سیاسی قرن بیست‌ویکم به یک اصل قانون اساسی اضافی نیاز دارد: جداسازی ثروت ملی از قدرت سیاسی.

این شاخه چهارم، دولت را تضعیف نمی‌کند.

بلکه با تضمین اینکه میراث مشترک ملت در خدمت توسعه بلندمدت مردم قرار گیرد، نه در خدمت منافع کوتاه‌مدت نهادهای سیاسی، نظام قانون اساسی را تقویت می‌کند.

بدین ترتیب، صندوق امانت ملی چیزی فراتر از یک نهاد مالی خواهد بود.

این صندوق به پیمانی میان نسل‌ها تبدیل می‌شود.

این اصل را به رسمیت می‌شناسد که هر نسل، ثروت ملت را به امانت دریافت می‌کند و مسئولیت دارد این ثروت را ــ که در قالب ظرفیت انسانی بیشتر دگرگون شده است ــ به کسانی که پس از آن می‌آیند منتقل کند.

از این منظر، صندوق امانت ملی صرفاً یک نهاد اقتصادی نیست.

این صندوق نهادی اخلاقی است.

این نهاد تجسم این اصل است که بزرگ‌ترین میراثی که یک نسل می‌تواند برای نسل بعد به جا بگذارد، صرفاً ثروت مادی بیشتر نیست؛ بلکه فرصت‌های بیشتر برای آموختن، خلق کردن، نوآوری، بر عهده گرفتن مسئولیت و مشارکت در شکوفایی تمدن است.

فصل بعدی از ثروت ملی به فرد می‌پردازد. اگر نهادها فرصت ایجاد کنند و از منابع ملی حفاظت به عمل آورند، این فرصت‌ها چگونه به نوآوری، کسب‌وکار و رفاه پایدار تبدیل می‌شوند؟ پاسخ در کارآفرینی نهفته است؛ یعنی تجلی نهادیِ خلاقیت آزادشده انسان.

منابع

▫️Auty, Richard M. (1993). Sustaining Development in Mineral Economies: The Resource Curse Thesis. London: Routledge.
▫️Montesquieu, Charles de Secondat. (1989). The Spirit of the Laws. Edited by Anne M. Cohler, Basia C. Miller, and Harold S. Stone. Cambridge: Cambridge University Press.
▫️Sachs, Jeffrey D., and Andrew M. Warner. (2001). “The Curse of Natural Resources.” European Economic Review, 45 (4–6): 827–838.

ادامه دارد

بخش‌های قبلی:
▪️مقدمه: بحران، تمدن و فرصت نوسازی
▪️بخش اول: پایان سیاست بقا
▪️بخش دوم: اعتماد ملی: بنیان حقیقی مشروعیت سیاسی
▪️بخش سوم: سرمایه انسانی: بزرگ‌ترین ثروت ملت‌ها
▪️ بخش چهارم: توسعه از پایین به بالا: اقتصادی که انسان‌ها را توسعه می‌دهد
▪️بخش پنجم: حکومت مشارکتی جامعه‌محور: توزیع مسئولیت، تقویت ملت


▪️دکتر کمال آذری، پژوهشگر در حوزه اندیشه سیاسی، حکمرانی مشارکتی و ریشه‌های فرهنگی و تاریخی نظام‌های اجتماعی است. فعالیت‌های او بر پیوند میان سنت‌های فکری ایرانی و مفاهیم معاصر حکمرانی و جامعه متمرکز است.





نظر شما درباره این مقاله:







قیمت هر دلار آمریکا از ۱۹۷ هزار تومان فراتر رفت
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 23.08.2026, 9:07

قیمت هر دلار آمریکا از ۱۹۷ هزار تومان فراتر رفت






نظر شما درباره این مقاله:







محمد طاهری: سخنان محسن رضایی مرا یاد مائو انداخت
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 23.08.2026, 9:01

محمد طاهری: سخنان محسن رضایی مرا یاد مائو انداخت






نظر شما درباره این مقاله:







در فقدان  دوست و همراه؛ عادل سمیعی
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 23.08.2026, 8:47

در فقدان  دوست و همراه؛ عادل سمیعی






نظر شما درباره این مقاله:







افزایش ۴۰۰ درصدی ترافیک در تنگه هرمز
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 23.08.2026, 8:29

افزایش ۴۰۰ درصدی ترافیک در تنگه هرمز


گابریل فهمی / نیویورک پست / ۲۲ اوت ۲۰۲۶

به نظر می‌رسد ایران در حال از دست دادن تسلط خود بر تنگه هرمز است. ترافیک عبوری از این آبراه حیاتی طی دو هفته گذشته نزدیک به ۴۰۰ درصد افزایش انفجاری داشته است. کشتی‌ها به طور فزاینده‌ای از یک کریدور تحت حمایت آمریکا برای عبور استفاده می‌کنند.

بر اساس داده‌های مرکز عملیات تجارت دریایی بریتانیا، در هفته گذشته نزدیک به ۲۰۰ کشتی از تنگه عبور کرده‌اند، در حالی که این رقم در هفته پیش از آن ۱۵۰ فروند و دو هفته قبل تنها ۴۰ فروند بوده است.

این جهش، کل ترافیک عبوری از این مسیر را به حدود ۲۰ درصد از سطح پیش از جنگ رسانده است؛ مسیری که در زمان صلح حدود ۲۰ درصد از نفت حمل‌شده جهان از طریق دریا از آن عبور می‌کرد.

فعالیت در تنگه هرمز پس از آغاز جنگ ایران در اواخر فوریه تقریباً به طور کامل متوقف شد، اما اکنون کشتی‌ها با وجود ادامه بن‌بست میان تهران و واشنگتن، به طور فزاینده‌ای در حال عبور از آن هستند.

به گفته شرکت اطلاعات دریایی کپلر، بیش از ۸۰ درصد از محموله‌های مایع که در دو هفته گذشته از تنگه هرمز عبور کرده‌اند، یا مسیر عمان - یک کانال مجاز از سوی سازمان بین‌المللی دریانوردی سازمان ملل متحد و تحت حمایت آمریکا که ایران آن را نمی‌پذیرد - را انتخاب کرده‌اند و یا با خاموش کردن سیستم‌های ردیابی خود به حالت «تاریک» رفته‌اند که احتمالاً از همان کریدور عبور کرده‌اند.

همایون فلک‌شاهی، رئیس بخش تحلیل نفت خام در کپلر، این هفته به سی‌ان‌ان گفت: «به‌طور فزاینده‌ای چنین به نظر می‌رسد که ایران دست‌کم تا حدی کنترل تنگه را از دست داده است.»

دن پیکرینگ، بنیان‌گذار شرکت پیکرینگ انرژی پارتنرز نیز افزود: «مسیر عمان قطعاً منطقی‌ترین گزینه است»، و خاطرنشان کرد که این روشی برای کشتی‌هاست تا از احتمال پرداخت عوارض به تهران جلوگیری کنند.

در طول هفت روز گذشته، ۱۰۳ کشتی وارد تنگه شده و ۸۹ کشتی از آن خارج شده‌اند - که جهشی ۲۷ درصدی نسبت به یک هفته قبل را نشان می‌دهد، زمانی که ۷۶ کشتی وارد و ۷۵ کشتی خارج شده بودند.

این تغییر در مقایسه با دو هفته قبل حتی مشهودتر است - زمانی که تنها ۱۸ کشتی وارد و ۲۱ کشتی از این آبراه که در مرکز مناقشه بین کشورهای درگیر جنگ قرار دارد، خارج شدند.

بیشتر شناورهایی که از تنگه عبور کردند، با پرچم کشورهای هم‌پیمان آمریکا، یعنی پاناما و لیبریا، تردد می‌کردند؛ هرچند پرچم کشتی‌ها صرفاً محل ثبت آن‌ها را نشان می‌دهد، نه محل استقرار شرکت‌های مالک آن‌ها. حدود نیمی از این کشتی‌ها نفتکش و نیم دیگر حامل بار خشک بودند.

پنج کشتی در هفته گذشته هدف پرتابه‌های ایرانی قرار گرفتند که دو نفر کشته یا زخمی بر جای گذاشت. بر اساس گزارش‌ها، کشتی‌ها آسیب دیدند اما غرق نشدند.

ایالات متحده از ماه مه به طور پنهانی نفتکش‌ها را از تنگه هرمز عبور داده و از تاکتیک‌های ناوگان سایه مانند خاموش کردن رادارها برای عبور مخفیانه و دریانوردی نزدیک به سواحل عمان استفاده کرده است.

دوره ۶۰ روزه مذاکرات برای پایان دادن به جنگ روز دوشنبه به پایان رسید و مذاکرات پراکنده برای توافق بر سر کنترل تنگه هرمز به نتیجه نرسیده است.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، اوایل این هفته گفت که تنگه به‌طور کامل از مین پاک‌سازی و بازگشایی شده است؛ اقدامی که به امید فراهم کردن مسیر برای ازسرگیری تدریجی تردد انجام شده است. او همچنین اعلام کرد قصد دارد در قالب تحریم‌ها، «کوبنده‌ترین عملیات اقتصادی تاریخ» را علیه ایران اجرا کند.

او روز سه‌شنبه در شبکه اجتماعی تروث سوشال اعلام کرد: «تنگه هرمز باز و فعال است.»

در همین حال، مقام ارشد امنیتی ایران، رئیس‌جمهور آمریکا را به تلافی‌جویی «زلزله‌وار» علیه ایالات متحده تهدید کرد؛ کشوری که قرار است روز دوشنبه مجموعه‌ای از تحریم‌های تازه را علیه ایران اعمال کند.

محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، روز شنبه در یک گفت‌وگوی تلویزیونی گفت: «اگر ترامپ بخواهد اقدامی انجام دهد، ما به شکلی زلزله‌وار انتقام خواهیم گرفت.»

«ما به همه کشورهای اطراف خود می‌گوییم که در جنگ اقتصادی به ایالات متحده نپیوندند، در غیر این صورت آن‌ها را دشمن تلقی خواهیم کرد. اگر آن‌ها در جنگ اقتصادی با آمریکایی‌ها همکاری کنند، ما منافع آن‌ها را هدف قرار خواهیم داد.»





نظر شما درباره این مقاله:







مقاومت زنان ایران در برابر حجاب اجباری
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 23.08.2026, 7:48

مقاومت زنان ایران در برابر حجاب اجباری


آیدا کریمی و تیم لیستر / سی‌ان‌ان / ۲۳ اوت ۲۰۲۶

شکافی فرهنگی در ایران که سال‌ها محل مناقشه بوده، در ماه‌های اخیر و همزمان با آشفتگی‌های ناشی از جنگ و بازآرایی رهبری تندرو کشور، بار دیگر سر برآورده است: اینکه حجاب زنان چگونه و تا چه اندازه باید اجرا و اعمال شود.

در اوج درگیری با ایالات متحده در سال جاری، زنان بدون روسری بارها در تجمع‌های حامی دولت و حتی در رسانه‌های رسمی دیده می‌شدند. دولت و نیروهای امنیتی داخلی در آن زمان با مسائل مهم‌تری روبه‌رو بودند.

در یکی از ویدئوها، زنی بدون حجاب که پرچم ایران را در دست داشت، گفت همسرش در نیروهای نظامی خدمت می‌کند و او به وی افتخار می‌کند.

اما در هفته‌های اخیر، درخواست‌ها برای بازگشت به رویکردی سختگیرانه در قبال آنچه روحانیون و سیاستمداران محافظه‌کار «برهنگی در ملأ عام» می‌نامند، افزایش یافته است.

بسیاری از زنان ایرانی آشکارا این قانون را نادیده می‌گیرند و به نظر می‌رسد مقام‌ها دست‌کم فعلاً از آغاز یک سرکوب گسترده پرهیز دارند. حکومت ظاهراً اولویت‌های فوری‌تری پیش رو دارد؛ از جمله ارائه جنگ با ایالات متحده به‌عنوان یک نبرد حیاتی برای بقا، مدیریت پیامدهای عمیق اقتصادی ناشی از آن و بازسازماندهی دستگاه امنیتی تحت رهبری مجتبی خامنه‌ای.

با این حال، رسانه‌های دولتی به طور گسترده گزارش‌هایی درباره تعطیلی کافه‌ها و دیگر کسب‌وکارهایی منتشر می‌کنند که به دلیل رعایت نکردن مقررات پوشش، مجبور به توقف فعالیت شده‌اند. بررسی سی‌ان‌ان از گزارش‌های رسانه‌های ایرانی در پایان ماه گذشته نمونه‌هایی از این موارد را در حدود شش شهر، از جمله تهران، نشان داد.

چهار سال پیش، جنبش اعتراضی «زن، زندگی، آزادی» پس از مرگ مهسا امینی، دختر جوانی که به اتهام پوشش نامناسب بازداشت شده بود و در بازداشت پلیس جان باخت، شکل گرفت. این جنبش با خشونت سرکوب شد.

سازمان عفو بین‌الملل در پایان سال ۲۰۲۴ گزارش داد که مقام‌های ایرانی علیه زنان و دختران «جنگ به راه انداخته‌اند» و از طریق «سرکوبی روزافزون و خشونت‌آمیز علیه کسانی که قوانین سختگیرانه حجاب اجباری را به چالش می‌کشند» عمل می‌کنند.

اما این اعتراض‌ها پیامدهای ماندگاری برجای گذاشت. با وجود هشدارهای مداوم و اجرای مقطعی قوانین، نافرمانی گسترده‌ای در برابر مقررات رسمی مشاهده می‌شود؛ به‌ویژه در میان زنان جوان ایرانی.

به گفته گروه حقوق بشری هرانا، در ۱۹ ژوئیه دست‌کم هفت کافه و رستوران در تهران به دلیل اجرای نکردن قانون حجاب اجباری تعطیل شدند. این گروه همچنین فهرستی از حساب‌های کاربری در شبکه‌های اجتماعی تهیه کرده است که به دلیل بی‌اعتنایی به مقررات پوشش عمومی مسدود شده‌اند.

هرانا اعلام کرد که مقام‌ها برای پیگرد متهمان از مفاهیم مبهمی مانند «هنجارشکنی»، «نقض عفت عمومی» و «عدم رعایت شئونات اسلامی» استفاده می‌کنند. این گروه افزود که در یک مورد در ماه جاری، یک بوتیک «به دلیل کشف حجاب» تعطیل شد، بی‌آنکه جزئیات بیشتری ارائه شود.

روز دوشنبه، دادسرای تهران اعلام کرد که با موارد ادعایی «هتک عفت عمومی» و تخلفات رخ‌داده در برخی کافه‌ها و رستوران‌های تهران، همچنین فروشگاه‌هایی که پوشاک «نامتعارف» یا نامناسب عرضه می‌کنند، برخوردی جدی خواهد داشت.

خبرگزاری مهر به نقل از دادستان کل استان خراسان جنوبی گزارش داد که در این استان در شرق ایران، ۱۰ کافه به دلیل نقض ادعایی «هنجارهای اجتماعی و قوانین حجاب اجباری» تعطیل شده‌اند.

کارزار بی‌وقفه رسانه‌های دولتی درباره این موضوع اغلب به سخنان امامان جمعه استناد می‌کند که اصرار دارند حجاب بخشی از هویت فرهنگی ایرانیان است و زنان باید اصول عفاف و حیا را رعایت کنند.

محمدجواد حاج‌علی‌اکبری، امام جمعه تهران، مدعی شده است که تلاش‌هایی سازمان‌یافته برای ترویج «برهنگی» در جریان است و برخی افراد برای حضور در اماکن عمومی با پوشش «نامناسب» پول دریافت می‌کنند.

در این زمینه چند پرونده پرسر‌وصدا نیز وجود داشته است. در ماه ژوئن، پرستو احمدی، خواننده محبوب ایرانی، به همراه هشت نفر از اعضای گروه موسیقی و تیم تولید خود در قم به ۷۴ ضربه شلاق و دو سال ممنوعیت خروج از کشور محکوم شدند. احمدی در سال ۲۰۲۴ در مراسمی که به‌صورت زنده از کانال یوتیوب خود پخش می‌کرد، با شانه‌های برهنه و بدون پوشاندن موهایش ظاهر شده بود.

اتهام‌های مطرح‌شده علیه او شامل «جریحه‌دار کردن عفت عمومی از طریق تولید و انتشار محتوای مبتذل و غیراخلاقی در بسترهای فضای مجازی» بود.

تندروها در حال افزایش فشار بر مقام‌های حکومتی هستند. حسین شریعتمداری، مدیرمسئول روزنامه کیهان، نوشته است که اجرای قوانین مربوط به حجاب هم یک الزام قانونی و هم یک وظیفه شرعی برای مسئولان به شمار می‌رود.

برنامه تلویزیونی «پارک‌وی» که برای شهرداری تهران تولید شده، چندین قسمت خود را به موضوع پوشش زنان اختصاص داده و خواستار برخورد با افرادی شده است که از الگوهای مورد تأیید پوشش تخطی می‌کنند. در یکی از این برنامه‌ها گفته شد: «رفتارهای نامتعارف نباید از سوی هیچ‌کس در اماکن عمومی مانند پارک‌ها به نمایش گذاشته شود.»

همچنین از زنان برای مطالبه اجرای حجاب بسیج شده‌اند. در تجمعی کوچک در اصفهان در هفته جاری، روی یکی از پلاکاردها نوشته شده بود: «نتانیاهو: زنان بی‌حجاب سربازان رایگان ما هستند.»

نتانیاهو تاکنون چنین اظهارنظری نکرده است، اما این شعار بازتاب‌دهنده روایتی گسترده‌تر است که از سوی تندروهای ایرانی ترویج می‌شود؛ روایتی که زنانی را که حجاب نمی‌پوشند، دست‌کم افرادی کم‌وفادار به کشورشان معرفی می‌کند.

با این حال، شواهد فراوانی وجود دارد که نشان می‌دهد بسیاری از زنان ایرانی از کارزارهای رسمی هراسی ندارند.

در شبکه‌های اجتماعی ویدئوهایی منتشر شده که زنان جوان را در حال موتورسواری با اسکوتر نشان می‌دهد؛ زنانی که کلاه ایمنی بر سر دارند اما روسری به سر نکرده‌اند. این در حالی است که دولت هنوز به وعده خود مبنی بر صدور گواهینامه موتورسواری برای زنان عمل نکرده است.

این ویدئوها شامل کاروان‌هایی از زنان جوان موتور‌سوار است که در تهران و شهرهای دیگر در حال حرکت هستند. در یکی از پست‌های اینستاگرامی، گروهی از زنان اعلام می‌کنند: «ما دختران موتورسوار شیراز هستیم! دخترهای شیراز، بزن بریم!»

حساب اینستاگرامی دیگری نیز ویدئویی از حدود ۲۰ زن موتورسوار در شهر اصفهان منتشر کرده و آن را «بزرگ‌ترین گردهمایی زنان موتورسوار اصفهان» توصیف کرده است.

همانند بسیاری از مسائل اجتماعی و فرهنگی در ایران، برای برخی افراد موضوع حجاب در شرایط جنگ و بحران اقتصادی، اولویتی نابه‌جا به نظر می‌رسد.

به نظر می‌رسد مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران، نیز تا حدی چنین دیدگاهی دارد. او با اشاره به مصاحبه‌ای با یک روحانی محافظه‌کار گفت: «آن روحانی درباره حجاب صحبت می‌کرد... خب، محله هست، مسجد هست؛ بروید آنجا روی این موضوع کار کنید! آیا واقعاً می‌توان رفتار مردم را با قانون تغییر داد؟»

پزشکیان در ادامه گفت که حتی دختر خودش نیز گاهی با او اختلاف نظر دارد.

او پرسید: «آیا این به آن معناست که باید او را مجبور کنم؟!»

رئیس‌جمهور ایران افزود: «تغییر رفتار یک مسئله فرهنگی است؛ به باور و اعتقاد مربوط می‌شود. نمی‌توان با زور در مردم اعتقاد ایجاد کرد.»

غلامعلی جعفرزاده ایمن‌آبادی، نماینده پیشین مجلس، نیز استدلال کرده است که مسئولان به جای تمرکز بر حجاب باید بر مهار تورم و بهبود معیشت مردم تمرکز کنند.

همچنین یکی از رسانه‌های غیررسمی مقاله‌ای با این عنوان منتشر کرد: «تحریک افکار عمومی خسته از جنگ؛ پشت بازگشت گشت‌های حجاب و تعطیلی کسب‌وکارها چه چیزی قرار دارد؟»

مقام‌های جمهوری اسلامی نخستین بار پس از انقلاب ۱۳۵۷ زنان را به رعایت حجاب تشویق کردند. پیش از آن، حکومت پادشاهی تصویری سکولارتر و غرب‌گرایانه‌تر از زنان ترویج می‌کرد.

ماده ۶۳۸ قانون مجازات اسلامی ایران، حضور زنان در اماکن عمومی بدون «حجاب شرعی» را جرم‌انگاری کرده است، هرچند تعریف دقیقی از این مفهوم ارائه نمی‌دهد. قانونی بسیار سختگیرانه‌تر که در سال ۲۰۲۴ تصویب شد، قرار بود نظام گسترده‌تری از مجازات‌های تصاعدی و نظارت را به اجرا بگذارد، اما اجرای آن پس از مداخله شورای عالی امنیت ملی متوقف شد.

این موضوع خشم تندروها را برانگیخته است. محمدتقی نقدعلی، نماینده مجلس شورای اسلامی، این هفته گفت: «می‌بینیم که وضعیت برهنگی و فساد علنی در میان ما چگونه است... اسرائیل و آمریکا نمی‌توانند ما را نابود کنند، اما این فساد و تباهی که فرهنگ دینی ما را گرفتار کرده و به شکلی فاجعه‌بار و گسترده برهنگی را در جامعه گسترش می‌دهد، می‌تواند ما را از بین ببرد.»

با این حال، حکومت فعلاً با احتیاط گام برمی‌دارد.

یک زن حدوداً ۶۰ ساله ساکن تهران در گفت‌وگویی تلفنی با سی‌ان‌ان گفت: «آن‌ها هنوز جرأت نمی‌کنند در خیابان چیزی به مردم بگویند. دخترها در تهران با تاپ‌های کوتاه، شلوارک و انواع لباس‌ها در رفت‌وآمد هستند و روسری عملاً دیگر موضوعیتی ندارد.»

او افزود: «فکر نمی‌کنم بتوانند دوباره این دخترها را وادار به پوشیدن روسری کنند. البته از طرف دیگر، زمان انقلاب هم همین فکر را می‌کردیم. هرگز تصور نمی‌کردیم بتوانند ما را مجبور به پوشیدن حجاب کنند، اما در نهایت این کار را کردند.»





نظر شما درباره این مقاله:







یکی دیگر از بازداشت‌شدگان دی‌ماه اعدام شد
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 23.08.2026, 7:24

یکی دیگر از بازداشت‌شدگان دی‌ماه اعدام شد


خبرگزاری میزان، وابسته به قوه قضاییه جمهوری اسلامی، اعلام کرد حکم اعدام مجید آدینه، از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، بامداد یک‌شنبه اول شهریور اجرا شد.

به گزارش این رسانه حکومتی، دادگاه انقلاب کرج، آدینه را به اتهام «اقدام عملیاتی به نفع اسرائیل، آمریکا و گروه‌های متخاصم» به اعدام و مصادره همه اموال محکوم کرده بود.

میزان افزود حکم او پس از فرجام‌خواهی در دیوان عالی کشور عینا تایید شد.

بر اساس اطلاعات منتشر شده، آدینه شامگاه ۱۹ دی در محدوده محمدشهر کرج همراه یک نفر دیگر به دست نیروهای اطلاعات سپاه استان البرز بازداشت شده بود.

قوه قضاییه مدعی شد هنگام بازداشت او یک کلت کمری، سه خشاب، ۳۰ فشنگ، دو شوکر برقی، دو افشانه گاز اشک‌آور، یک اره برقی شارژی و یک بطری بنزین، کشف شده است.

ادعاهای قوه قضاییه درباره وسایل کشف‌شده، نحوه بازداشت، روند بازجویی و اظهارات منتسب به آدینه را به‌طور مستقل قابل تایید نیست و نهادهای حقوق بشری همواره درباره راستی این ادعاها تشکیک کرده‌اند.

روایت قوه قضاییه از پرونده

میزان نوشت آدینه در بازجویی‌ها استفاده از اسلحه را رد کرده و گفته بود برای خرید لباس به محل رفته و قصد داشته است به نیروهای امنیتی برای دور کردن مردم از تجمع کمک کند.

بر اساس این روایت، او گفته بود بطری بنزین و اره برقی را برای مقابله با آثار گاز اشک‌آور همراه خود داشته است.

قوه قضاییه مدعی شد بررسی‌های آزمایشگاهی نشان داده‌اند از اسلحه کشف‌شده، در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی شلیک شده است.

میزان افزود آدینه پس از روبه‌رو شدن با این گزارش‌ها، نگهداری اسلحه و دیگر وسایل را پذیرفت و گفت از فراخوان‌های اعتراضی اطلاع داشته است.

این رسانه حکومتی همچنین ادعا کرد آدینه به یکی از گروه‌های مخالف جمهوری اسلامی در خارج از ایران وابسته و آموزش‌دیده بوده است.

نام گروه مورد ادعا و شواهد مربوط به این ارتباط در گزارش میزان اعلام نشد.

پرونده آدینه با اتهام‌های دیگری از جمله «محاربه از طریق تحریق عمدی»، «اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرایم علیه امنیت داخلی»، «فعالیت تبلیغی علیه نظام» و نگهداری غیرمجاز سلاح و تجهیزات در دادگاه انقلاب کرج بررسی شد.

مقام‌ها و رسانه‌های جمهوری اسلامی اعتراضات دی‌ماه را «اغتشاش»، «آشوب» و «کودتای آمریکایی‌ـ‌صهیونیستی» می‌نامند و آن را به آمریکا و اسرائیل نسبت می‌دهند.

نهادهای حقوق بشری می‌گویند حکومت با استفاده از این ادبیات، سرکوب معترضان و صدور احکام سنگین علیه بازداشت‌شدگان را توجیه می‌کند.

کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» پیش‌تر هشدار داد جمهوری اسلامی می‌کوشد برای توجیه سیاست‌های سرکوبگرانه خود و کشتار شهروندان، هرگونه اعتراض مردمی را به کشورهای خارجی منتسب کند.

ایران اینترنشنال





نظر شما درباره این مقاله:







محسن رضایی: چرا ما به دنبال بمب اتم نرویم
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 22.08.2026, 21:48

محسن رضایی: چرا ما به دنبال بمب اتم نرویم






نظر شما درباره این مقاله:







اعتراض ۳۶ عضو هیئت علمی دانشگاه شریف
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 22.08.2026, 20:52

اعتراض ۳۶ عضو هیئت علمی دانشگاه شریف






نظر شما درباره این مقاله:







گزارش مستند از حصر موسوی و رهنورد
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 22.08.2026, 17:50

گزارش مستند از حصر موسوی و رهنورد






نظر شما درباره این مقاله:







بیانیه در محکومیت حکم صادر شده برای مدیر
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 22.08.2026, 17:28

بیانیه در محکومیت حکم صادر شده برای مدیر






نظر شما درباره این مقاله:







سیاستمداران ارشد ایران خواستار پایان جنگ شدند
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 22.08.2026, 16:45

سیاستمداران ارشد ایران خواستار پایان جنگ شدند


اندرو داول / وال‌استریت ژورنال / ۲۲ اوت ۲۰۲۶

عالی‌ترین مقام‌های سیاسی ایران اعلام کردند که کشور باید بر پایان دادن به جنگ و تقویت اقتصاد آسیب‌دیده خود تمرکز کند؛ موضعی که در تقابل علنی با تندروهایی قرار دارد که در شش ماه گذشته و در جریان این درگیری، رویکردی سرسختانه‌تر و تقابلی‌تر اتخاذ کرده‌اند.

اظهارات مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران، و محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی، در حالی مطرح می‌شود که مسیر دیپلماتیک همچنان در بن‌بست قرار دارد و دولت ترامپ سیاست افزایش تدریجی فشار اقتصادی از طریق تحریم‌ها و محاصره دریایی بنادر ایران را در پیش گرفته است.

جنگ و محدودیت‌های اقتصادی، فشار بیشتری بر اقتصاد از پیش بحرانی ایران وارد کرده و موجب سقوط بیشتر ارزش پول ملی شده است؛ وضعیتی که تأمین نیازهای روزمره را برای ایرانیان دشوارتر کرده است. رهبران میانه‌روتر در تهران نگران‌اند که این فشارها در نهایت ثبات کشور را تضعیف کند.

با این حال، مشخص نیست که آیا تندروهایی که اخیراً خواسته‌های سخت‌گیرانه جدیدی برای بازگشایی تنگه هرمز مطرح کرده‌اند یا دولت ترامپ که خواهان امتیازهای گسترده است و این هفته نیز بار دیگر خواستار فروپاشی نظام ایران شد، بتوانند به توافقی دست یابند یا خیر.

پزشکیان روز جمعه در اظهاراتی که رسانه‌های ایرانی منتشر کردند، گفت: «جنگ باید در مقطعی به پایان برسد. بهتر است امروز قدرت و عزت خود را نشان دهیم و به جهان بگوییم که پیروز شده‌ایم و اکنون جنگ را پایان می‌دهیم.»

قالیباف با صراحت کمتری سخن گفت، اما تأکید کرد که اگر کشور بحران اقتصادی خود را نادیده بگیرد، امنیت نیز حاصل نخواهد شد.

رئیس مجلس گفت: «هرچقدر هم که قدرت نظامی داشته باشیم، اگر مردم ما در سختی باشند و کشور از گردش مالی و رشد اقتصادی محروم باشد، به پیشرفت دست نخواهیم یافت. ما که جنگ را تجربه کرده‌ایم، ارزش واقعی صلح را درک می‌کنیم.»

تحلیلگران این اظهارات را نشانه‌ای قابل توجه از دشواری‌های اقتصادی ایران دانستند، اما معتقدند با توجه به نبود چارچوب‌های عملی برای دستیابی به توافق، احتمال دورهای جدید تشدید تنش بیش از پایان جنگ است.

تندروهای ایرانی بی‌اعتمادی عمیقی نسبت به دولت آمریکا دارند و از دوره آرامش نسبی درگیری برای آماده شدن جهت مراحل بعدی نبرد استفاده کرده‌اند.

دونالد ترامپ در طول جنگ بارها تمایل خود را برای دستیابی به توافق آشکار کرده است. اما تفاهم‌نامه‌ای که او در ماه ژوئن برای پایان دادن به جنگ امضا کرد، بر سر تلاش ایران برای مدیریت و کنترل عبور و مرور در تنگه هرمز فروپاشید. مذاکراتی که اوایل همین ماه برگزار شد نیز زمانی متوقف شد که آمریکا از پذیرش توافقی که عبور و مرور آزاد و بدون مانع از این آبراه را تضمین نمی‌کرد، خودداری کرد.

هر دو توافق در آمریکا به دلیل آنکه بیش از حد به سود ایران تلقی می‌شدند، مورد انتقاد قرار گرفتند و همین امر فشار بر دولت را برای اتخاذ موضعی سخت‌گیرانه‌تر افزایش داد.

ترامپ روز جمعه به خبرنگاران گفت: «آن‌ها بسیار مایل به توافق هستند، اما هنوز آماده پذیرش توافق درست نیستند.»

حمیدرضا عزیزی، تحلیلگر مسائل ایران، گفت به نظر می‌رسد ترامپ در حال آماده شدن برای بهره‌برداری از مشکلات اقتصادی ایران به منظور مطالبه امتیازهای بیشتری است. با این حال، چنین فشاری کار را برای ایران در اجتناب از یک عقب‌نشینی تحقیرآمیز دشوارتر می‌کند.

عزیزی در شبکه‌های اجتماعی نوشت: «این وضعیت در حال ایجاد یک چرخه معیوب است.»

دنی سیترینوویچ، رئیس پیشین بخش ایران در سازمان اطلاعات نظامی اسرائیل، نیز روز جمعه گفت به نظر می‌رسد هیچ‌یک از دو طرف آماده پذیرش مصالحه‌های ضروری نیستند.

او در شبکه‌های اجتماعی نوشت: «به همین دلیل، با وجود سیگنال‌هایی که از سوی قالیباف و پزشکیان ارسال می‌شود، احتمال تشدید تنش در حال حاضر بیش از کاهش آن است.» وی در این اظهارات از شیوه دیگری برای نگارش نام رئیس مجلس ایران استفاده کرده بود.





نظر شما درباره این مقاله:







جلوگیری از حضور فرزانه فصیحی در مسابقات قهرمانی
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 22.08.2026, 16:31

جلوگیری از حضور فرزانه فصیحی در مسابقات قهرمانی


فرزانه فصیحی، دونده المپیکی ایران، می‌گوید از حضور او در مسابقات قهرمانی جهان جلوگیری کرده‌اند. او روز شنبه پیامی در اینستاگرام نوشته است: «قهرمانی جهان را که بزرگترین رویا و آرزوی هر ورزشکاری است ازم گرفتند؛ بازی‌های آسیایی را هم خودم تقدیم‌تان می‌کنم.»

متن کامل پیام فصیحی:

«ممنون از همه عزیزانی که در روزها و ماه‌های گذشته جویای حال من بودن

بعد از اتفاقات چند ماه اخیر، بارها به من هشدار دادند:

«مراقب رفتارت باش! می‌دانی که قهرمانی جهان و بازی‌های آسیایی در پیش است ....»

همان شد.

قهرمانی جهان را که بزرگترین رویا و آرزوی هر ورزشکاری است ازم گرفتند؛ بازی‌های آسیایی را هم خودم تقدیم‌تان می‌کنم

در حالی که تنها ورزشکار ایران بودم که سهمیه مسابقات جهانی را کسب کرده بودم و فصل را به‌عنوان نفر اول رنکینگ آسیا به پایان رسانده بودم، از ثبت‌نامم جلوگیری کردند و ابتدایی‌ترین حق یک ورزشکار را از من گرفتند.

ماه‌ها سکوت کردم.

صدها بار نوشتم و پاک کردم.

هیچ جمله‌ای نمی‌توانست عمق ظلم، بی‌عدالتی و خیانتی را که بر من شد را توصیف کند.

اما تصمیم گرفته‌ام اسیر این تاریکی نمانم.

من همچنان می‌دوم…

برای مردمم،

برای رؤیاهایم،

در راه پیگیری حقوقم ماه‌هاست که از راه‌های قانونی اقدام کردم و هرگز اجازه نخواهم داد حقم به عنوان یک ورزشکار خانم ایرانی پایمال شه

و به امید روزی که عدالت جای ظلم، شایستگی جای رانت و پاکی جای فساد را بگیرد.»





نظر شما درباره این مقاله:







آیا خزر به شریان حیاتی تازه‌ای میان ایران و روسیه
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 22.08.2026, 16:07

آیا خزر به شریان حیاتی تازه‌ای میان ایران و روسیه






نظر شما درباره این مقاله:







گزارش‌ها از مرگ یک زندانی در عادل‌آباد
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 22.08.2026, 16:03

گزارش‌ها از مرگ یک زندانی در عادل‌آباد






نظر شما درباره این مقاله:







مهدی طارمی رسما به تیم الوصل امارات پیوست
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 22.08.2026, 14:19

مهدی طارمی رسما به تیم الوصل امارات پیوست






نظر شما درباره این مقاله:







فرمانده ایرانی: خلبان‌های ایرانی
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 22.08.2026, 13:41

فرمانده ایرانی: خلبان‌های ایرانی






نظر شما درباره این مقاله:







تام باراک: اطلاعات اسرائیل درباره انتقال
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 22.08.2026, 13:34

تام باراک: اطلاعات اسرائیل درباره انتقال






نظر شما درباره این مقاله:







کارزار انتخاباتی نتانیاهو بر محور تقابل با ترکیه
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 22.08.2026, 13:29

کارزار انتخاباتی نتانیاهو بر محور تقابل با ترکیه


در حالی که حزب لیکود در نظرسنجی‌ها با کاهش آراء روبه‌رو شده، بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل پس از توقف حملات به ایران و لبنان تحت فشار آمریکا، مواضع ضدترکیه‌ای را به یکی از محورهای کارزار انتخاباتی خود تبدیل کرده است.

نتانیاهو که همزمان با ادامه پرونده‌های فساد مالی با فشار سیاسی داخلی مواجه است، در سال‌های اخیر سیاست‌های تهاجمی اسرائیل در غزه و همچنین حملات نظامی علیه لبنان، ایران، سوریه، یمن و قطر را هدایت کرده است. دیوان کیفری بین‌المللی نیز در نوامبر ۲۰۲۴ به اتهام ارتکاب جنایات جنگی و جنایت علیه بشریت در غزه برای او حکم بازداشت صادر کرد.

با این حال، پس از توافق واشنگتن و تهران، دولت اسرائیل تحت فشار آمریکا حملات به ایران را متوقف کرد؛ تصمیمی که انتقاد متحدان و مخالفان نتانیاهو را در پی داشت. یائیر لاپید، رهبر حزب «یش عتید» مدعی شد نتانیاهو “جنگ را باخته است”. توقف حملات به لبنان نیز با واکنش مشابهی روبه‌رو شد و آویگدور لیبرمن، رهبر مخالفان، نتانیاهو را “عروسک” توصیف کرد.

بر اساس نظرسنجی‌های مربوط به انتخابات ۲۷ اکتبر، لیکود که اکنون ۳۲ کرسی در کنست دارد، ممکن است به ۲۳ کرسی سقوط کند. نظرسنجی شبکه ۱۳ اسرائیل در ۱۹ اوت نیز مجموع کرسی‌های احزاب ائتلاف حاکم را ۵۱ کرسی برآورد کرده است؛ رقمی پایین‌تر از ۶۱ کرسی لازم برای تشکیل دولت.

همزمان، لحن نتانیاهو و اعضای نزدیک به او علیه ترکیه شدت گرفته است. آمیخای شیکلی وزیر امور دیاسپورا و نماینده لیکود، پیش‌تر گفته بود که تحولات مربوط به ترکیه و سوریه برای اسرائیل “نگران‌کننده‌تر از ایران” است.

یسرائیل کاتس، وزیر دفاع این کشور نیز در شبکه‌های اجتماعی بارها ترکیه و رجب طیب اردوغان را هدف قرار داده و بسیاری از این پیام‌ها را به زبان ترکی منتشر کرده است.

الی کوهن، وزیر انرژی و نماینده لیکود نیز گفته بود که اگر ترکیه در سوریه پایگاه ایجاد کند، اسرائیل نیز اقدام مشابهی خواهد کرد. این مواضع پس از حمله ۱۸ اوت اسرائیل به پایگاه متروکه ابوالظهور در ادلب شدت بیشتری یافته است.

برخی چهره‌های مخالف نتانیاهو این رویکرد را بخشی از محاسبات انتخاباتی او می‌دانند. یائیر گولان، رهبر حزب دموکرات‌ها حمله به ابوالظهور را اقدامی “گستاخانه و خطرناک” توصیف کرده و گفته که نتانیاهو با انگیزه‌های سیاسی از نیروی نظامی استفاده می‌کند و همزمان تنش با ترکیه و اختلاف با آمریکا را افزایش می‌دهد.

ایهود باراک، نخست‌وزیر پیشین اسرائیل نیز معتقد است که نتانیاهو در آستانه انتخابات تلاش می‌کند از تنش‌های امنیتی برای بسیج رای‌دهندگان استفاده کند. تحلیلگران روزنامه هاآرتص نیز نوشته‌اند که عوامل سیاسی، در کنار ملاحظات امنیتی و دیپلماتیک، در تصمیم‌گیری‌های نتانیاهو نقش دارند.

این فضای ضدترکیه‌ای به رسانه‌های نزدیک به دولت نیز کشیده شده است. شبکه ۱۴ اسرائیل، اخیرا کنسولگری ترکیه در قدس شرقی را هدف گزارش‌های انتقادی قرار داده و مدعی انجام “تعمیرات بدون مجوز” در ساختمان آن شده است.

شبکه i24 نیز مستندی درباره فعالیت نهادها و انجمن‌های ترکیه در قدس شرقی پخش کرده و مدعی شده که آنکارا در پی افزایش نفوذ خود در این بخش از شهر است.


خبرگزاری آنادولو





نظر شما درباره این مقاله:







پزشکیان خواستار پایان جنگ با آمریکا
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 22.08.2026, 13:12

پزشکیان خواستار پایان جنگ با آمریکا






نظر شما درباره این مقاله:







کشف انبار سلاح «برای ترور به نیابت از روسیه»
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 22.08.2026, 12:11

کشف انبار سلاح «برای ترور به نیابت از روسیه»






نظر شما درباره این مقاله:







حکم اعدام ارغوان فلاحی در دیوان عالی کشور تایید شد
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 22.08.2026, 10:50

حکم اعدام ارغوان فلاحی در دیوان عالی کشور تایید شد






نظر شما درباره این مقاله:







۸۰ درصد مبادله ارزی ایران در دوبی انجام می‌شود
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 22.08.2026, 10:25

۸۰ درصد مبادله ارزی ایران در دوبی انجام می‌شود


میعاد ملکی، مقام سابق وزارت خزانه‌داری ایالات متحده، روز جمعه ۳۰ مرداد به سی‌بی‌اس نیوز گفت: «حدود ۸۰ درصد از مبادلات ارزی [جمهوری اسلامی] ایران در دوبی انجام می‌شود و این شهر به عنوان یک منبع اصلی ارز خارجی ایران بوده است.»

او تأکید کرد امارات متحده عربی می‌تواند در قطع دسترسی جمهوری اسلامی به ارزهای خارجی و ذخایر حاصل از فروش نفت به چین بسیار مؤثر باشد.

ملکی توضیح داد که اقتصاد ایران امروز بر اساس الگوی «فروش نفت به چین و سپس استفاده از وجوه حاصل برای پرداخت هزینه واردات از چین یا انتقال بخشی از این وجوه از طریق صرافی‌ها به حوزه‌هایی مانند امارات متحده عربی» اداره می‌شود.

به گفته او اگر تحریم‌های جدید آمریکا واقعاً بخواهد درد اقتصادی جمهوری اسلامی را افزایش دهد، امارات بازیگری حیاتی در سرکوب «معاملات بانکی سایه‌» (پنهانی و غیرقانونی) رژیم ایران خواهد بود.

رئیس‌جمهوری آمریکا، دونالد ترامپ، چند روز قبل گفت خردکننده‌ترین ترحیم‌ها و فشاری «بی‌سابقه‌ای» از جنگ اقتصادی علیه جمهوری اسلامی را به کار خواهد گرفت.

اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا هم گفت رژیم جمهوری اسلامی با «سخت‌ترین تحریم‌های تاریخ» سقوط خواهد کرد. او گفت روز دوشنبه توضیح بیشتری خواهد داد.

وزارت امور خارجه امارات متحده عربی چند روز قبل با صدور بیانیه‌ای تاکید کرد که تمامی مبادلات تجاری، بازرگانی و تراکنش‌های مالی این کشور با جمهوری اسلامی تا اطلاع ثانوی متوقف شده است.

عفرا الهاملی، مدیر اداره ارتباطات راهبردی وزارت امور خارجه امارات، با رد ادعاها درباره وضعیت روابط اقتصادی میان ابوظبی و جمهوری اسلامی، گفت تصمیم به متوقف کردن مبادلات در پی تحولات و تشدید تنش‌های منطقه‌ای اتخاذ شده است.

او گفت این تحولات صلح و امنیت منطقه‌ای و بین‌المللی را تحت تأثیر قرار داده‌اند.

جمهوری اسلامی در ماه‌های اخیر بارها به امارات و به کشتی‌های تجاری از جمله در سواحل امارات حمله کرده است.

وزارت خزانه‌داری ایالات متحده در هفته‌های اخیر تعدادی از شرکت‌های صوری مرتبط با امارات متحده عربی را هدف قرار داده است. دولت ترامپ گفته است که این شرکت‌های صوری به عنوان یک سیستم بانکی سایه برای رژیم ایران عمل می‌کنند.

شرکت‌های هدف تحریم‌ها شامل شرکت اچ‌ام‌اس تریدینگ اف‌زدئی مستقر در دوبی است که وزارت خزانه‌داری آمریکا در بیانیه‌ای در اوایل ماه جاری میلادی اعلام کرد این شرکت «نقشی حیاتی در کمک به حکومت ایران برای بازگرداندن درآمد حاصل از فروش نفت در خارج از کشور دارد و به برخی از بزرگ‌ترین صادرکنندگان نفت ایران کمک می‌کند

در بیانیه‌ای که وزارت خزانه‌داری آمریکا حدود سه هفته‌ پیش در ۷ اوت منتشر کرد و در اختیار سی‌بی‌اس نیوز قرار داد، آمده است که بانک شهر ایران، که با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ارتباط دارد، به‌شدت به دو شرکت صرافی مستقر در دوبی برای پول‌شویی متکی بوده است.

وزارت خزانه‌داری آمریکا اعلام کرد که اتباع و شرکت‌های آمریکایی از انجام معامله با تمامی شرکت‌های مستقر در دوبی که در بیانیه ۷ اوت نام آنها آمده است، منع شده‌اند. همچنین، این وزارتخانه تحریم‌های ثانویه‌ای علیه بانک‌های خارجی که آگاهانه با شرکت‌های صوری مستقر در دوبی معامله کنند، اعمال می‌کند.

یک مقام دولت ترامپ روز جمعه به سی‌بی‌اس نیوز گفت که «تحریم‌های فلج‌کننده» و محاصره دریایی آمریکا علیه جمهوری اسلامی، اقتصاد آن را فلج کرده و آن را «کاملاً ورشکسته» کرده است. این مقام افزود: «اهرم‌های فشار متعددی وجود دارد که رئیس‌جمهوری [آمریکا] می‌تواند در هفته‌ها و ماه‌های آینده با شدت بیشتری از آنها استفاده کند.»


صدای آمریکا





نظر شما درباره این مقاله:







سخنگوی کمیسیون انرژی اختلاط متانول با بنزین
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 22.08.2026, 10:10

سخنگوی کمیسیون انرژی اختلاط متانول با بنزین






نظر شما درباره این مقاله:







وزیر انرژی آمریکا از جهش عبور نفت از تنگه هرمز خبر داد
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 22.08.2026, 10:00

وزیر انرژی آمریکا از جهش عبور نفت از تنگه هرمز خبر داد






نظر شما درباره این مقاله:







مجوز ویژه ایران برای عبور چند نفتکش‌ عراقی
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 22.08.2026, 8:59

مجوز ویژه ایران برای عبور چند نفتکش‌ عراقی


منا علاءالدین و کانیشکا سینگ / خبرگزاری رویترز / ۲۲ اوت ۲۰۲۶

خبرگزاری دولتی ایران، ایرنا، روز شنبه گزارش داد که پس از درخواست‌های مکرر بغداد از طریق کانال‌های مختلف، ایران به تعدادی از نفتکش‌های عراقی اجازه عبور از تنگه هرمز را داده است.

ایرنا اعلام کرد که کسب مجوز ویژه برای نفتکش‌های عراقی یکی از درخواست‌های اصلی بغداد در جریان سفر محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی ایران به عراق بوده است.

نزار العامدی، رئیس‌جمهور عراق، روز شنبه گفت که ایران در روزهای اخیر عبور شناورهای حامل نفت عراق از تنگه را تسهیل کرده و بغداد موضوع صادرات نفت عراق از طریق هرمز را با مقامات ایرانی مورد بحث قرار داده است.

وی که در کنفرانس سیاست‌گذاری گفت‌وگوی بغداد سخن می‌گفت، افزود که این موضوع همچنان پیچیده است.

عراق یکی از کشورهایی است که بیشترین آسیب را از انسداد عملی تنگه هرمز توسط ایران متحمل شده است. تردد دریایی در این تنگه همچنان به طور قابل توجهی کمتر از سطح پیش از جنگ است و کشتی‌ها همچنان در این منطقه با حملاتی مواجه می‌شوند.

عراق پیش از آغاز جنگ ایران، روزانه حدود ۴ میلیون بشکه نفت تولید می‌کرد.

علی الزیدی، نخست‌وزیر عراق، روز جمعه گفت که بغداد در تلاش است تا صادرات خود را از طریق بندر جیهان ترکیه گسترش دهد و همچنین صادرات نفت از طریق بندر بانیاس سوریه و بندر عقبه اردن را آغاز کند.

لفاظی‌های خصمانه در آستانه تحریم‌های جدید

ایالات متحده و ایران در آستانه اعلام برنامه‌ریزی‌شده تحریم‌های اقتصادی جدید آمریکا در روز دوشنبه، پیام‌های سرسختانه‌ای ردوبدل کردند؛ تحریم‌هایی که می‌تواند جمهوری اسلامی و مهم‌ترین شرکای تجاری تهران، از جمله چین، را تحت تأثیر قرار دهد.

در حالی که جنگ به آستانه شش‌ماهگی نزدیک می‌شود، دو طرف نه در حال تبادل آتش هستند و نه مذاکرات صلح را دنبال می‌کنند. همزمان، انتقال نفت از تنگه هرمز عملاً متوقف شده است، زیرا تهران با تهدید به حمله به هر نفتکشِ فاقد مجوزی که تلاش کند از این آبراه باریک عبور کند، بر اهرم فشار خود پافشاری می‌کند.

اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، روز دوشنبه ساعت ۲ بعدازظهر به وقت شرق آمریکا (۱۸۰۰ به وقت گرینویچ) نشست خبری برگزار خواهد کرد؛ در حالی که وعده داده است «سخت‌گیرانه‌ترین تحریم‌های تاریخ» علیه ایران را اعلام کند و همزمان از چین خواسته است با واشنگتن همکاری کند. بر پایه داده‌های سال ۲۰۲۵ شرکت تحلیل داده «کپلر»، چین بیش از ۸۰ درصد نفت صادراتی ایران از طریق دریا را خریداری می‌کند. پکن خواستار دیپلماسی شد.

اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، روز شنبه گفت اعلام قریب‌الوقوع تحریم‌های اقتصادی جدید آمریکا علیه ایران، «ادعای حاکمیت فراسرزمینی بر تک‌تک کشورهای مستقل عضو سازمان ملل متحد» است.

او در پیامی در شبکه ایکس نوشت: «چنین تحریم‌های ثانویه‌ای هیچ مبنایی در حقوق بین‌الملل ندارد.»

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، که نسبت به پیامدهای اقتصادی برای هر کشوری که «هر نوع راه نجاتی برای ایران» فراهم کند هشدار داده است، روز جمعه گفت واشنگتن در حال مشاهده «آنچه در این درگیری رخ می‌دهد» است.

ترامپ درباره ایران گفت: «آن‌ها بسیار مایل‌اند توافقی انجام دهند، اما به نظر من هنوز آماده انجام توافق درست نیستند.»

توقف تردد در هرمز

در حالی که آمریکا عملاً کشتی‌های ایرانی را در بنادرشان محاصره کرده است، تنگه هرمز همچنان مسدود مانده و هزاران دریانورد در صدها کشتی سرگردان هستند. داده‌های ردیابی کشتی‌ها نشان داد که روز پنجشنبه تنها چهار کشتی حامل کالا از این تنگه عبور کردند که هیچ‌یک نفتکش بزرگ حمل نفت خام یا کشتی حامل گاز طبیعی مایع‌شده نبودند.

با این حال، خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی ایران، ایرنا، روز شنبه گزارش داد که ایران پس از درخواست‌های مکرر بغداد، به شماری از نفتکش‌های عراقی اجازه عبور از تنگه هرمز را داده است.

کریس رایت، وزیر انرژی آمریکا، گفت ارتش ایالات متحده به عبور میانگین روزانه ۸ میلیون بشکه نفت، بر مبنای میانگین هفت‌روزه، از تنگه هرمز کمک کرده است. این میزان در مقایسه با بیش از ۲۰ میلیون بشکه در روز پیش از جنگ کاهش یافته؛ رقمی که حدود یک بشکه از هر پنج بشکه نفت مصرفی در جهان را تشکیل می‌داد.

حملات آمریکا به‌شدت اقتصاد ایران را تضعیف و نیروی دریایی و نیروی هوایی این کشور را ویران کرده است، اما تهران همچنان توان موشکی و پهپادی کافی برای مختل کردن تردد نفتکش‌ها و حمله به رقبای منطقه‌ای خود را حفظ کرده است.

ترامپ در این میان، هنوز به اهدافی که در آغاز جنگ تعیین کرده بود دست نیافته است؛ از جمله برچیدن برنامه هسته‌ای ایران ــ که وضعیت آن همچنان نامشخص است، زیرا بازرسان سازمان ملل از سال ۲۰۲۵ اجازه دسترسی نیافته‌اند ــ و فراهم کردن شرایطی برای سرنگونی حاکمان روحانی ایران به دست ایرانیان.

هزاران نفر کشته شده‌اند که ۱۶۸ کودک دانش‌آموز ایرانی در نخستین روز جنگ نیز در میان آنان بوده‌اند. آمریکا اعلام کرده است که بیش از ۷۵۰ نفر از نیروهای نظامی‌اش زخمی و ۱۸ نفر کشته شده‌اند.

آسیب به اقتصاد ایران

سرلشکر علی عبداللهی، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح ایران، روز جمعه وعده داد که ایران به تهدیدهای دشمن از نظر نظامی با «پاسخ‌های کوبنده، تنبیهی و ویرانگر» واکنش نشان خواهد داد.

با این حال، مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهوری ایران، خواستار راه‌حلی دیپلماتیک شد.

پزشکیان به نقل از خبرگزاری ایسنا گفت: «بهتر است امروز جنگ را پایان دهیم؛ زمانی که قدرتمند و با عزت هستیم و تمام جهان پیروزی ما را به رسمیت می‌شناسد و تأکید می‌کند که آمریکا برخلاف همه مقررات، به مدارس، بیمارستان‌ها و زیرساخت‌های ما حمله کرده و در جهان منفور است.»

محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ایران و مذاکره‌کننده اصلی کشور در گفت‌وگوهای میانجی‌گرانه با آمریکا، اواخر روز پنجشنبه در سخنانی برای فعالان اقتصادی ایرانی و عراقی، فشار واردشده بر اقتصاد ایران را تأیید کرد.

قالیباف، بنا بر گزارش ایرنا، گفت: «هرچقدر هم قدرت نظامی داشته باشیم، اگر مردم گرسنه باشند و گردش مالی، رشد اقتصادی و تولید ملی نداشته باشیم، دوام نخواهیم آورد.»





نظر شما درباره این مقاله:







روایتی از هویت، خاطره، و برادری در میان ایرانیان جهان
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 22.08.2026, 8:49

روایتی از هویت، خاطره، و برادری در میان ایرانیان جهان


علی برانلو

به برادران و خواهرانم
ما در دو سوی یک جهان، در بیمارستان‌هایی متفاوت، چشم به دنیا گشودیم؛ اما نخستین زبانی که شنیدیم، نخستین عطری که به مشاممان رسید و نخستین غذایی که چشیدیم، یکی بود.

فرهنگ ما، تاریخ ما و سنت‌های ما مشترک بود. ما، حتی با وجود فاصله‌های جغرافیایی، عضو یک خانواده بودیم؛ خانواده‌ای که گاه در بزرگ‌ترین صحنه‌های جهان، با یک نام و یک پیراهن گرد هم می‌آمد:
تیم ملی ایران

برای ما نام‌هایی چون علی دایی، خداداد عزیزی، مهدی مهدوی‌کیا، علی کریمی، علیرضا جهانبخش، مهدی طارمی، رامین رضاییان و علیرضا بیرانوند همان اهمیتی را داشتند که نام بزرگ‌ترین ستارگان ورزش جهان برای هواداران دیگر کشورها داشتند؛ نام‌هایی که بخشی از خاطرات، رؤیاها و هویت مشترک ما شدند.

این عشق تنها هر چهار سال یک‌بار و در روزهای جام جهانی نبود. با هر مسابقهٔ مقدماتی، هر جام ملت‌های آسیا و هر دیدار سرنوشت‌ساز، دوباره همان احساس بازمی‌گشت. ما نه فقط پیراهن تیم ملی، بلکه پیراهن باشگاه‌های محبوبمان، پرسپولیس و استقلال، را نیز بر تن می‌کردیم؛ نشانه‌هایی از تعلقی که با خود در هر گوشهٔ جهان همراه داشتیم.

در جهانی که نه تنها از نظر جغرافیایی، بلکه گاه از نظر تجربهٔ زندگی و سرنوشت نیز از هم دور افتاده بودیم، تیم ملی به فرصتی تبدیل شد تا پیوند خود را دوباره پیدا کنیم و برادری و خواهری‌مان را در برابر جهانیان به نمایش بگذاریم.

در جایگاه‌های ورزشگاه‌ها، در اتوبوس ها و قطارها و ترامواهایی که به سوی محل مسابقه حرکت می‌کردند، در کافه‌هایی که دور از خانه جمع می‌شدیم تا بازی را تماشا کنیم، تشخیص ما از یکدیگر آسان نبود؛ زیرا همه یک تصویر را با خود داشتیم:
پیراهن ایران، پرچم ایران، و رنگ‌های ایران

مهم نبود در کدام کشور زندگی می‌کردیم. تفاوت تنها شاید در لهجه هایمان بود؛ گویش دیگری از همان زبان مشترک که در تار و پود جامعهٔ پراکندهٔ ایرانیان در سراسر جهان تنیده شده بود. اما نگاه‌ها، هیجان‌ها، اضطراب‌ها و شادی‌های ما شبیه هم بود.

ما با افتخار از رکوردهای تاریخی علی دایی در فوتبال ملی سخن می‌گفتیم. بارها و بارها گل فراموش‌نشدنی خداداد عزیزی برابر استرالیا را مرور می‌کردیم؛ همان لحظه‌ای که رؤیای حضور ایران در جام جهانی ۱۹۹۸ را به حقیقت تبدیل کرد. آن مسابقات برای ما تنها یک رقابت ورزشی نبود؛ لحظه‌ای بود که مهدی مهدوی‌کیا نخستین پیروزی ایران در تاریخ جام جهانی را رقم زد و میلیون‌ها ایرانی را در سراسر جهان به شادی مشترکی پیوند داد.

ما شب‌ها بیدار می‌ماندیم تا درخشش علی کریمی و هت‌تریک تاریخی او برابر کرهٔ جنوبی در جام ملت‌های آسیا ۲۰۰۴ را ببینیم. منتظر لحظه‌ای می‌ماندیم که علیرضا جهانبخش با آن ضربهٔ پنالتی سرنوشت‌ساز در رقابت‌های ۲۰۲۳، دوباره امید و هیجان را به قلبمان بازگرداند.

در حقیقت، تیم ملی تنها چیزی بود که گاهی پدر ها و مادرهای سخت‌گیر و تحصیل‌کردهٔ ما را قانع می‌کرد اجازه دهند شب امتحان یا شب پیش از مدرسه، خوابمان را فدای فوتبال کنیم.

البته این خواست ما جوان تر ها همیشه موفق نبود.

در مورد من و پدرم، در سال‌های ۲۰۰۲ و ۲۰۱۰، زمانی که ایران نتوانست به جام جهانی راه پیدا کند، درخواست دیدن بازی تیم‌های دیگر نیز نتیجه‌ای نداشت. هرچقدر من و برادرم اصرار می‌کردیم که فقط می‌خواهیم حال‌وهوای جام جهانی را دنبال کنیم، پاسخ همان بود: وقت خواب است.

اما حتی آن محرومیت‌های کوچک هم بخشی از خاطرات ما شدند؛ خاطرات نسلی که فوتبال را نه فقط به عنوان یک ورزش، بلکه به عنوان زبان مشترک یک خانوادهٔ بزرگ تجربه کرد.

برادران و خواهران من
سال‌ها گذشت و ما شاهد بودیم که جامعهٔ ما، مانند بسیاری از جوامع دیگر، بیش از پیش دچار شکاف و اختلاف شد. دیدگاه‌ها متفاوت‌تر شدند، فاصله‌ها بیشتر به چشم آمدند و گاه حتی چیزهایی که زمانی ما را به هم پیوند می‌دادند، تبدیل به موضوع اختلاف شدند. اما در میان همهٔ این دگرگونی‌ها، یک چیز همچنان باقی ماند:
عشق و حمایت از تیم ملی ایران

تیم ملی برای بسیاری از ما تنها مجموعه‌ای از بازیکنان داخل زمین نبود؛ نمادی بود از خاطرات مشترک، روزهایی که با هم خندیدیم، با هم شاد شدیم آن زمانی که تیم ملی گل زد، با هم نگران شدیم آن زمانی که گل خوردیم، و با هم امید بستیم که تیم ما خواهد برد.

درست است که گاهی گروه‌هایی از هواداران، به دلیل شرایط پیچیدهٔ اجتماعی و سیاسی، احساسات متفاوتی نسبت به حمایت از تیم داشتند؛ اما بسیاری از ما همچنان با پوشیدن پیراهن ایران، در کنار بازیکنانمان ایستادیم.

ما هنوز آن نود دقیقهٔ فراموش‌نشدنی برابر آرژانتین در جام جهانی ۲۰۱۴ را به یاد داریم؛ زمانی که تیم ایران با جنگندگی و غیرت، یکی از قدرتمندترین تیم‌های جهان را تا آخرین لحظات متوقف کرده بود. پیش از آنکه ضربهٔ تماشایی پای چپ لیونل مسی در آخرین دقایق، قلب میلیون‌ها ایرانی را بشکند، ما باور کرده بودیم که یک شگفتی بزرگ در راه است.

ما هنوز تصویر علیرضا بیرانوند و آن واکنش تاریخی او برابر پنالتی کریستیانو رونالدو در جام جهانی ۲۰۱۸ را در ذهن داریم؛ لحظه‌ای که برای ما فقط یک مهار توپ نبود، بلکه نمادی از ایستادگی و باور بود. آن روزها، بسیاری از ما با افتخار از “دیوار پارس” سخن می‌گفتیم.

برای آن دسته از ما که در لس‌آنجلس و دیگر شهرهای بزرگ جهان زندگی می‌کنیم، تجربهٔ هویت ورزشی چندلایه بوده است. بسیاری از ما با تیم‌های بزرگ ورزشی کشورهایی که در آن زندگی می‌کردیم نیز خاطراتی ساخته‌ایم؛ با قهرمانی‌ها، شکست‌ها، جشن‌ها و لحظات تاریخی آنها. 

اما هیچ‌کدام از آن تجربه‌ها، جای آن لحظه‌ای را نگرفت که رامین رضاییان در دقیقهٔ ۱۰۱ مسابقه، در جام جهانی قطر، گل پیروزی ایران برابر ولز را به ثمر رساند. آن لحظه چیزی فراتر از یک گل بود.

در دوحه، ایرانیان از سراسر جهان در کنار یکدیگر قرار گرفتند. یکدیگر را در آغوش گرفتیم، گریستیم، خندیدیم، رقصیدیم و پرچم ایران را به اهتزاز درآوردیم. برای چند دقیقه، همهٔ فاصله‌ها، اختلاف‌ها و مرزهایی که سال‌ها میان ما وجود داشت، ناپدید شد.

ما دوباره یک خانواده بودیم.

آن پیروزی، برای بسیاری از ما تبدیل به یک پناهگاه روحی شد؛ خاطره‌ای روشن در دوره‌ای که روزهای سخت بسیاری را تجربه می‌کردیم.

درست است که بازی بعدی را واگذار کردیم و نتوانستیم به مرحلهٔ بعدی صعود کنیم. اما آن نتیجه را پذیرفتیم. فوتبال همین است؛ گاهی پیروزی، گاهی شکست. مهم این بود که تیم ما جنگیده بود، و ما همچنان به آن افتخار می‌کردیم.

ما همچنان امیدوار بودیم.

چشم ما به جام جهانی بعدی بود؛ جام جهانی ۲۰۲۶.

و چه رؤیای بزرگی بود تصور اینکه تیم ملی ایران در لس‌آنجلس، در حضور هزاران ایرانی که سال‌ها دور از سرزمین مادری زندگی کرده‌اند، در سرزمین جدید به دنیا آمده و بزرگ شده اند، به میدان برود. تصور اینکه خانواده‌ها، دوستان و نسل‌های مختلف ایرانیان در کنار هم جمع شوند و یک بار دیگر آن احساس مشترک را تجربه کنند، بیش از حد زیبا به نظر می‌رسید.

اما گاهی تاریخ مسیر دیگری انتخاب می‌کند.

برادران و خواهران من
افسوس که این رؤیا، آن‌گونه که انتظار داشتیم، تحقق نیافت.

رویدادهای سیاسی و شرایط پیچیده‌ای که تنها چند ماه پیش از آغاز مسابقات شکل گرفت، سایه‌ای سنگین بر حضور تیم ملی ایران در جام جهانی ۲۰۲۶ انداخت. احتمال عدم حضور تیم، بسیاری از ایرانیان در سراسر جهان را با احساساتی دشوار و متناقض روبه‌رو کرد؛ احساساتی میان اندوه، خشم، ناامیدی و در عین حال، امیدی که نمی‌خواستیم از دست بدهیم.

با وجود همهٔ این دشواری‌ها، هنوز امیدوار بودیم که فرصتی باقی بماند؛ فرصتی برای حمایت از بازیکنان مان، از انسان‌هایی که سال‌ها برای رسیدن به این جایگاه تلاش کرده بودند؛ از برادرانمان که قرار بود در بزرگ‌ترین صحنهٔ فوتبال جهان، نمایندهٔ میلیون‌ها ایرانی باشند. برای بسیاری از ما، این فرصت معنایی فراتر از فوتبال داشت. می‌خواستیم به آن دسته از هواداران پرشور ایرانی در داخل کشور که به دلیل محدودیت‌ها و دشواری‌های سفر امکان همراهی تیم را نداشتند، نشان دهیم که ایرانیان خارج از کشور در کنار آنها هستند.

می‌خواستیم به همهٔ برادران و خواهرانمان در ایران بگوییم:
ما اینجا هستیم.
همیشه با هم هستیم.

تمام جهان شاهد شرایط دشواری بود که تیم ملی ایران با آن روبه‌رو شد. فارغ از دیدگاه‌های سیاسی، باورهای شخصی یا نگرش اجتماعی هر یک از بازیکنان، واقعیت این بود که آنان در موقعیتی بسیار پیچیده قرار داشتند. هر سخن، هر واکنش و هر تصمیم می‌توانست پیامدهایی فراتر از زمین فوتبال داشته باشد.

برای بازیکنانی که تمام زندگی خود را وقف این ورزش کرده بودند، حضور در جام جهانی باید لحظه‌ای سرشار از غرور، شادی و افتخار می‌بود. اما آنان ناچار بودند در شرایطی وارد میدان شوند که بار سنگینی از انتظارها و قضاوت‌ها را نیز بر دوش داشتند.

با این حال، آنان انتخاب کردند که ورزشکار بمانند. سرشان را بالا نگه داشتند، تمرکز کردند، تمرین کردند و تلاش کردند تا در زمین مسابقه، بهترین عملکرد خود را ارائه دهند.

اما برای جهان بیرون از زمین فوتبال، جدا کردن یک مسابقه از شرایط سیاسی و اجتماعی پیرامون آن، کار آسانی نبود.

ما دیدیم که تیم ملی ناچار شد برنامه‌های آماده‌سازی و محل استقرار خود را تغییر دهد. دربارهٔ دشواری‌های سفر، مسائل اداری، مشکلات مربوط به جابه‌جایی بین‌المللی و چالش‌هایی که در روزهای مسابقه با آن روبه‌رو بودند، شنیدیم.

لحظاتی نیز وجود داشت که برای هر ورزشکاری دردناک است؛ از جمله واکنش‌های منفی برخی تماشاگران هنگام پخش سرود ایران.

تنها می‌توان تصور کرد که بازیکنان در آن لحظات چه احساسی داشتند؛ بازیکنانی که میان عشق به فوتبال، مسئولیت حرفه‌ای و شرایط پیچیدهٔ زمانه گرفتار شده بودند.

و حتی پس از پایان مسابقات نیز، فرصتی که شایستهٔ یک ورزشکار برای استراحت و بازیابی جسمی و روحی است، در اختیارشان نبود. آنها باید خیلی زود با فشار سفرهای طولانی، توجه رسانه‌ها و انتظارهای فراوان روبه‌رو می‌شدند.

اما هنگامی که سوت آغاز مسابقه به صدا درآمد، همه چیز تغییر کرد. برای نود دقیقه، تمام بحث‌ها، اختلاف‌ها و فاصله‌ها کنار رفت؛ و یک حقیقت باقی ماند:
ایران در میدان بود.

و ما دوباره، مانند همیشه، پشت تیم ملی ایستادیم.

و چه زیبا بود.

برادران و خواهران  من
سه مسابقه؛ بیش از ۲۷۰ دقیقه امید، باور و همبستگی.

در آن لحظات، تیم ملی ایران فقط یازده بازیکن درون زمین نبود. آنها نمایندهٔ میلیون‌ها انسانی بودند که در سراسر جهان، با هر پیشینه و تجربه‌ای، به دنبال دلیلی برای کنار هم بودن بودند. برای مدتی کوتاه، دوباره همان چیزی را یافتیم که سال‌ها دنبالش بودیم: یک لحظهٔ مشترک، یک شادی مشترک و یک احساس تعلق مشترک.

تیم ملی با اعتمادبه‌نفس، شجاعت و شخصیت حرفه‌ای خود نشان داد که شایستهٔ حضور در بزرگ‌ترین صحنهٔ فوتبال جهان است. آنان فقط برای خودشان بازی نمی‌کردند؛ برای مردمی بازی می‌کردند که در سال‌های دشوار، به دنبال فرصتی کوچک برای لبخند زدن، جشن گرفتن و سهیم شدن در یک خاطرهٔ خوب بودند.

در دوره‌ای که تجربهٔ شادی‌های ساده روزبه‌روز دشوارتر به نظر می‌رسد، آنها به ما هیجان، امید و لحظه‌هایی فراموش‌نشدنی هدیه کردند.

و سپس، در چند ثانیه، همه چیز تغییر کرد.

گاهی در فوتبال، فاصله میان شادی و اندوه تنها چند سانتی‌متر است؛ یک توپ، یک تصمیم، یک بررسی، وی.ای.آر(VAR)  و یک اعلام آفساید. اما آن چند سانتی‌متر تنها نتیجهٔ یک مسابقه را تغییر نمی‌دهد؛ گاهی تمام وزن احساسات میلیون‌ها انسان را نیز با خود حمل می‌کند.

گل شجاع خلیل‌زاده که می‌توانست نقطهٔ اوج یک مسیر الهام‌بخش باشد، در نهایت پذیرفته نشد؛ لحظه‌ای که برای بسیاری از ما نمادی شد از اینکه حتی زیباترین بازی جهان نیز همیشه از شرایط بیرونی و تصمیم‌های خارج از کنترل بازیکنان جدا نیست.

برای کسانی از ما که لحظات پایانی حضور ایران در جام جهانی ۲۰۲۶ را از نزدیک دنبال می‌کردیم، تنها می‌توانستیم خشم، اندوه و ناامیدی میلیون‌ها هوادار ایرانی در سراسر جهان را تصور کنیم. ما در طول سال‌ها شکست‌ها و ناکامی‌های زیادی را تجربه کرده بودیم؛ اما این بار متفاوت بود. زیرا تنها نتیجهٔ یک مسابقه نبود که دردناک بود. شرایط، مسیر رسیدن به این لحظه، دشواری‌ها، نابرابری‌ها و اهمیت تاریخی این فرصت، همه در کنار هم قرار گرفته بودند.

و به همین دلیل، درد آن واقعی بود.

اما تیم ملی ایران، شما ما را سربلند کردید.

شما استعداد، شجاعت و شخصیت خود را به جهانیان نشان دادید.

با این حال، چیزی که بیش از همه برای ما برجسته ماند، نه فقط توانایی فوتبالی شما، بلکه سطح شخصیت و بزرگواری شما بود.

شیوه‌ای که در مصاحبه‌های پس از مسابقه با احترام سخن گفتید؛ چگونگی پاسخ دادن شما به پرسش‌های دشوار؛ آرامش شما در برابر تصمیم‌هایی که برایتان ناعادلانه به نظر می‌رسید؛ و عشق آشکاری که نسبت به مردم ایران در سراسر جهان ابراز کردید، باعث شد بیش از همیشه احساس کنیم که ما میراث مشترکی با شما داریم.

شما همچنین با قدردانی از مردم مهمان‌نواز مکزیک که با محبت و گرمی از شما استقبال کردند، یکی از ارزشمندترین ویژگی‌های فرهنگ ایرانی را به نمایش گذاشتید:
احترام و سپاسگزاری در برابر مهربانی دیگران.

جام جهانی ۲۰۲۶ به پایان رسید.

برای نخستین بار، اگرچه تیم ملی ایران در دوره‌های پیشین نیز نتوانسته بود به مراحل پایانی صعود کند، در این جام بسیاری از ما دیگر آن انگیزهٔ همیشگی را برای دنبال کردن ادامهٔ مسابقات نداشتیم.

این از دست دادن انگیزه دیدن بقیه بازی ها یک تحریم نبود.

ما به خوبی می‌دانیم که جام جهانی، با همهٔ جذابیت جهانی و قدرت اقتصادی و رسانه‌ای خود، بخشی از بزرگ‌ترین رویدادهای ورزشی جهان است. اما این بار، احساس دیگری بر ما غالب بود:
احساس ناامیدی

احساس اینکه حتی ورزش، حتی فوتبال، حتی آن نود دقیقه‌ای که همیشه پناهی برای فرار از دشواری‌های جهان بود، نتوانست کاملاً از تأثیر واقعیت‌های بیرونی در امان بماند.

هر شادی پس از گل، هر اعلام آفساید، هر بررسی وی.ای.آر ما را دوباره به آن لحظه بازمی‌گرداند؛ لحظه‌ای که رؤیای یک پایان باشکوه برای تیمی که در شرایطی بسیار دشوار جنگیده بود، از دست رفت
اما زمان، همان‌گونه که همیشه چنین کرده است، زخم‌ها را آرام خواهد کرد.

روز دیگری خواهد رسید؛ روزی که دوباره تیم ملی ایران به میدان خواهد رفت و ما، از هر گوشهٔ جهان، بار دیگر به صفحه‌های تلویزیون خیره خواهیم شد؛ دوباره فریاد خواهیم زد، دوباره امیدوار خواهیم شد، دوباره قلبمان با هر حمله و هر گل به تپش خواهد افتاد. زیرا برخی پیوندها با گذشت زمان از بین نمی‌روند.

تا آن روز، ما همچنان به همان زبان سخن می‌گوییم؛ همان زبان مادری که نخستین خاطرات ما را ساخته است. همچنان غذاهای خانگی‌مان را با دیگران سهیم می‌شویم، همچنان داستان‌های خود را برای جهان تعریف می‌کنیم، و همچنان با دردها و امیدهای مشترک خود زندگی می‌کنیم.

ما ممکن است در کشورهای مختلف زندگی کنیم؛ در شهرهایی دور از یکدیگر بزرگ شده باشیم؛ تجربه‌های متفاوتی داشته باشیم و نگاه‌های متفاوتی به جهان پیدا کرده باشیم. اما هنوز چیزهای بسیاری ما را به هم پیوند می‌دهد:
تاریخ ما
فرهنگ ما
خاطرات ما

و آن احساس عمیقی که از تعلق داشتن به یک خانوادهٔ بزرگ به دست می‌آید.

شاید بزرگ‌ترین درس این سفر فوتبالی همین باشد:

آنچه ما را به هم نزدیک می‌کند، همیشه یک عقیده یا یک دیدگاه مشترک نیست؛ گاهی تنها یک خاطرهٔ مشترک کافی است:
یک گل
یک پیروزی
یک شکست
یک پیراهن

یک لحظه که میلیون‌ها انسان در نقاط مختلف جهان، همزمان احساس مشابهی را تجربه می‌کنند:
تیم ملی ایران برای ما فقط یک تیم فوتبال نیست. شما بخشی اززندگی ما هستید.

بخشی از کودکی ما، جوانی ما، مهاجرت ما، دلتنگی‌های ما و لحظاتی که در سرزمین‌های دور، احساس کردیم هنوز به جایی تعلق داریم.

تیم ملی از شما سپاسگزاریم که به ما دلیل دیگری برای کنار هم بودن دادید.

از شما سپاسگزاریم که در دشوارترین شرایط، با وقار و شجاعت ایستادید.

و از شما سپاسگزاریم که به ما یادآوری کردید، حتی در جهانی که گاهی تلاش می‌کند ما را از هم دور کند، هنوز می‌توانیم چیزی مشترک پیدا کنیم:
ما هنوز برادران و خواهران یکدیگریم.

ما هنوز همان خاطرات را با خود حمل می‌کنیم.
ما هنوز همان فرهنگ، همان تاریخ و همان میراث را در قلب خود داریم.
و همیشه، پشت تیم ملی ایران خواهیم ایستاد.
با عشق
با افتخار
با هم

نویسنده: علی برانلو





نظر شما درباره این مقاله:







سرانجام بحران اقتصادی ایران " />
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 22.08.2026, 8:22

سرانجام بحران اقتصادی ایران


گفت‌وگوی مسعود نیلی، جواد صالحی اصفهانی و امیر کرمانی | سرانجام بحران اقتصادی ایران

مسعود نیلی: اصلاحات اقتصادی نظیر ۱۰ برابر کردن قیمت انرژی، باعث یک انفجار اجتماعی-سیاسی می‌شود. این سیاست ابدا قابل توصیه نیست، چون ممکن است منجر به کشته شدن چند هزار نفر بشود. پیش از اصلاحات اقتصادی باید روابط خارجی و اعتماد اجتماعی را بازسازی کرد. در حال حاضر، تعارض سیاسی در کشور وجود دارد که فعلا نمی‌توان بر بستر آن اصلاحات اقتصادی انجام داد و نیز هر لحظه ممکن است زیرساخت‌های اقتصادی کشور، بیشتر مورد حمله قرار بگیرد.

جواد صالحی اصفهانی: طرح هدفمندی یارانه‌ها در سال ۱۳۸۹ طرح موفقی بود. ممکن است انتقاد شود که چرا آقای احمدی‌نژاد به‌جای ۲۵ هزار تومان، ۴۵ هزار تومان یارانه داد، اما سایر اجزای طرح درست بود. تقریبا تنها طرح قابل اعتنای افزایش قیمت در دنیا بود که با شورش‌های اجتماعی همراه نشد، ولی دولت روحانی آن را نادیده گرفت و تجربه اقتصادی دهه نود، بخشی از مردم را به این نتیجه رساند که منافع اصلاحات اقتصادی به آنها نمی‌رسد.

امیر کرمانی: در پاییز ناترازی حوزه انرژی در کشور واضح و آشکار خواهد شد و انجام اصلاحات ضروری و البته دردناک است، چون سال‌ها اصلاحات اقتصادی را عقب انداختیم. در میانه جنگ این امر پیچیده‌تر شده است و امکان دارد تجربه عراق بعد از دهه نود میلادی که بخشی از زیرساخت‌های حوزه انرژی‌اش را از دست داده بود، برای ایران تکرار شود. ایران برای بقا نیاز به صادرات روزانه یک‌میلیون بشکه نفت دارد، ولی برای مهار ابرتورم، یک‌ونیم میلیون بشکه و برای توسعه، دو میلیون بشکه باید صادر کند.

تاریخ ضبط این گفت‌وگو: ۳۰ تیر ۱۴۰۵





نظر شما درباره این مقاله:







ایران نمی‌تواند جایگزینی برای دبی پیدا کند
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 22.08.2026, 8:02

ایران نمی‌تواند جایگزینی برای دبی پیدا کند


هیئت تحریریه وال‌استریت ژورنال / ۲۲ اوت ۲۰۲۶

پس از شش ماه جنگ با ایران، دونالد ترامپ با یک مشکل اعتبار مواجه است. تهدیدهای پر سر و صدای او، که مدام با ادعاهایی درباره صلح و پیروزی قریب‌الوقوع درهم می‌آمیزند، از سوی دوستان و دشمنانش با تردید نگریسته می‌شوند. آیا تهدید تازه او در شبکه تروث سوشال در این هفته مبنی بر اجرای «خُردکننده‌ترین عملیات اقتصادی که تاکنون علیه هر کشوری انجام شده است!» متفاوت خواهد بود؟

در این مرحله، جهان باید آن را ببیند تا باور کند. تاکنون هیچ رئیس‌جمهوری در مسیر تشدید تحریم‌های ایران علیه چین، از پالایشگاه‌های مستقل موسوم به «تی‌پات» که نفت ایران را خریداری می‌کنند، تا شرکت‌های دولتی چینی که از آنها حمایت می‌کنند، پیش نرفته است. همچنین هیچ رئیس‌جمهوری به دبی اولتیماتوم نداده است که شبکه مالی غیرقانونی ایران را تعطیل کند و واقعاً بر اجرای آن مصمم باشد.

ترامپ روز چهارشنبه نوشت: «هر کشوری که به مؤسسات مالی، شرکت‌ها، فرودگاه‌ها یا نهادهای دولتی خود اجازه دهد هر نوع خط حیاتی برای ایران فراهم کنند، خود با پیامدهای اقتصادی عظیم مواجه خواهد شد. قاچاق نفت، خطوط مبادله مالی، انتقال نقدی پول، صرافی‌ها، ثبت کشتی‌ها، شرکت‌های پوششی ــ همه اینها باید همین حالا متوقف شوند. شما می‌دانید که مخاطب این پیام چه کسانی هستند.»

آن کشورها به‌خوبی می‌دانند. شاید به همین دلیل بود که امارات متحده عربی پیش از ترامپ دست به اقدام زد و روز سه‌شنبه اعلام کرد: «تمام تجارت، مبادلات بازرگانی و تراکنش‌های مالی با ایران تا اطلاع ثانوی متوقف شده است.»

پرسش اصلی این است که آیا همه اینها صرفاً یک تیتر خبری است یا یک سیاست واقعی. تنها گزینه دوم ــ که به گفته وزیر خزانه‌داری آمریکا، اسکات بسنت، به‌زودی جزئیات آن اعلام خواهد شد ــ می‌تواند به تهران دلیلی برای نگرانی بدهد. در حالی که ایران اذعان کرده است محاصره دریایی آمریکا صادرات نفت این کشور را تقریباً به صفر رسانده، تجارت میان دبی و ایران هرگز از محدوده خلیج فارس خارج نمی‌شود و نیروی دریایی آمریکا نیز با آن کاری ندارد.

اگر این تجارت اکنون واقعاً متوقف شود، به گفته میعاد ملکی از «بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها» ــ که تا سال گذشته هدایت کارزار تحریم‌های ایران در وزارت خزانه‌داری آمریکا را بر عهده داشت ــ «این اقدام می‌تواند حتی از تحریم تجاری آمریکا نیز مهم‌تر باشد». ایران نمی‌تواند جایگزینی برای دبی و امارات پیدا کند؛ جایی که رژیم ایران برای تأمین حدود ۸۰ درصد از ورود ارز خارجی خود و نزدیک به یک‌سوم وارداتش، و همچنین برای دسترسی به واسطه‌های پرداخت و زیرساخت‌های دور زدن تحریم‌ها، به آن وابسته است.

ملکی دبی را «پنجره ایران به اقتصاد جهانی» توصیف می‌کند. پروازهای مستقیم روزانه، جمعیت بزرگ ایرانیان مقیم و نظام مالی منحصربه‌فرد این شهر، به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی امکان می‌دهد کالا تهیه کند و درآمدهای خود را به کشور بازگرداند.

درخواست از اماراتی‌ها برای قطع ارتباط با همسایه بزرگ‌تر و خطرناک‌تر خود، درخواست کوچکی نیست؛ به‌ویژه زمانی که آمریکا نتوانسته به‌طور کامل از آنها در برابر ایران محافظت کند یا آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز را احیا کند. امارات که در طول جنگ بهترین متحد آمریکا در خلیج فارس بوده است، ممکن است نگران باشد که یک سرکوب مالی گسترده باعث خروج سرمایه‌های روسیه و سایر کشورها از این کشور شود.

اگر ترامپ به وعده خود عمل کند، اماراتی‌ها دلیل بسیار بیشتری برای نگرانی از تحریم‌های ثانویه آمریکا خواهند داشت. آزمون واقعی در این خواهد بود که چه بر سر صرافی‌های مرتبط با ایران در دبی، شرکت‌های خدمات مالی، شرکت‌های تجاری و شبکه‌های مالکیت ذی‌نفع خواهد آمد؛ همچنین نحوه جابه‌جایی پول نقد و کالاهای با ارزش بالا. آیا پروازها از نظر قاچاق حجم‌های بزرگ پول نقد و طلا تحت نظارت قرار خواهند گرفت؟ توقف صادرات بنزین و فرآورده‌های پالایش‌شده به ایران نیز بلافاصله اثر خود را نشان خواهد داد.

در یک روز پس از اعلام ترامپ، ارزش پول ایران به‌طور قابل توجهی کاهش یافت و نرخ دلار از ۱۹۰ هزار تومان فراتر رفت. مجتبی پورمحسن، روزنامه‌نگار مخالف جمهوری اسلامی، می‌گوید: «تقریباً تمام اقتصاد رژیم به شبکه امارات وابسته است.» به گفته او، تراکنش‌ها از طریق واسطه‌هایی انجام می‌شود که اغلب فرزندان یا بستگان مقام‌های سپاه پاسداران یا وزارت اطلاعات هستند.

البته درباره شبکه‌های ایران در ترکیه، عراق، قطر و پاکستان و همچنین در حوزه رمزارزها نیز حرف‌های زیادی وجود دارد که باید گفته شود. اما نکته کلیدی این است که قطع تجارت، برخلاف تحریم‌ها، اثر خود را بلافاصله نشان می‌دهد.

ایران ممکن است در واکنش، دست به اقدام نظامی بزند و بار دیگر زیرساخت‌های انرژی در خلیج فارس را هدف قرار دهد و آمریکا باید آماده پاسخی قاطع باشد. اسکات بسنت روز پنج‌شنبه گفت: «ما این رژیم را فرو خواهیم پاشید.» فشار اقتصادی می‌تواند بقای رژیم را دشوارتر کند، اما تحقق چنین هدفی به اراده و ثباتی بیش از آنچه ترامپ در شش ماه گذشته نشان داده است، نیاز خواهد داشت.





نظر شما درباره این مقاله:







اصلاح‌طلبی سیاسی و اصلاح‌طلبی اقتصادی: نهاد یا سیاست؟
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 22.08.2026, 7:27

اصلاح‌طلبی سیاسی و اصلاح‌طلبی اقتصادی: نهاد یا سیاست؟


جمشید اسدی

درآمد

«اصلاح‌طلب سیاسی» پدیده‌ای شناخته‌شده است: کاستی‌های نظام را می‌بیند، اما راه اصلاح را در همان چارچوب جمهوری اسلامی می‌جوید. همین منطق را در اقتصاد نیز می‌توان دید. «اصلاح‌طلب اقتصادی» دشواری‌های اقتصادی را می‌شناسد و خواهان اصلاح آنهاست، اما امکان درمان پایدار را در درون همان چارچوب نهادی موجود جست‌وجو می‌کند.

گفت‌وگوی بیش از سه‌ساعته سه اقتصاددان شناخته‌شده در برنامه «آزاد» نمونه مناسبی برای آزمودن مفهوم «اصلاح‌طلبی اقتصادی» است. مسعود نیلی در اقتصاد کلان و سیاست‌گذاری اقتصادی، جواد صالحی‌اصفهانی در اقتصاد توسعه و رفاه، و امیر کرمانی در مالیه و سیاست پولی، هر سه اقتصاددانانی شناخته‌شده‌اند که دشواری‌های اقتصاد ایران را با تکیه بر داده‌های آماری واکاوی و برای آنها راه‌حل پیشنهاد می‌کنند.

اما آیا درمان‌هایی که این سه اقتصاددان پیشنهاد می‌کنند، در چارچوب نهادی جمهوری اسلامی شدنی و پایدارند؟ این نوشته در پی داوری سیاسی درباره آنان نیست. «اصلاح‌طلب اقتصادی» نیز در اینجا ناسزا یا برچسب سیاسی نیست، بلکه مفهومی برای تحلیل است. این حق هر شهروندی است که به اصلاح‌پذیری جمهوری اسلامی باور داشته باشد.

پرسش بنیادین این است: آیا دشواری‌های دیرپای اقتصاد ایران را می‌توان با سیاست‌های نو در چارچوب نهادی موجود درمان کرد، یا خود این نظم نهادی در پیدایش و بازتولید آنها چنان نقش دارد که بدون دگرگونی آن، درمان‌های پیشنهادی یا اجرا نمی‌شوند، یا ناتمام می‌مانند، یا پایدار نمی‌مانند؟

نهاد، پیش از سیاست اقتصادی

آمار و داده‌های چندی برای توصیف پدیده‌های اقتصادی سودمندند، اما برای فهم آنها بسنده نیستند. فردریک باستیا در «آنچه دیده می‌شود و آنچه دیده نمی‌شود» هشدار می‌دهد که آنچه آشکار و اندازه‌پذیر است، همه پیامد اقتصادی نیست. کارخانه بسته‌شده، بیکاری و زیان سهام‌داران دیده می‌شوند؛ اما سرمایه‌گذاری‌ای که به سبب ناامنی مالکیت انجام نشده، بنگاهی که هرگز برپا نشده، نوآوری‌ای که آزموده نشده یا قراردادی که از ترس بی‌ثباتی قواعد بسته نشده، بسیار دشوارتر دیده می‌شوند.

آمار چندی پدیده را نشان می‌دهد، اما چونی آن را به خودی خود توضیح نمی‌دهد. اقتصاددانان مورد بحث، افت‌وخیز تورم، سرمایه‌گذاری و دیگر متغیرها را با دقت می‌سنجند؛ اما وزن اصلی تحلیل را همچنان به سیاست‌گذاری می‌دهند و کمتر این پرسش را به مرکز بحث می‌آورند که چه نظم نهادی‌ای به قدرت سیاسی امکان می‌دهد بر پول، بودجه، مالکیت و تخصیص منابع چیره شود. همین کاستی در درمان نیز دیده می‌شود: سرمایه‌گذاری، تولید، کارآفرینی و آزادسازی قیمت‌ها پیشنهاد می‌شوند، اما کمتر پرسیده می‌شود این سیاست‌ها برای اجرا و پایداری به چه قواعدی درباره مالکیت، قرارداد، پول، رقابت و آزادی دادوستد نیاز دارند.

هر سیاست اصلاحی تنها در نظم نهادی سازگار می‌تواند اجرا شود و پایدار بماند. نهاد از این رو بر سیاست تقدم دارد که دامنه سیاست‌های شدنی و پایدار را تعیین می‌کند. داگلاس نورث نهادها را «قواعد بازی» می‌نامد؛ قواعدی که انگیزه‌ها، هزینه‌ها و دامنه انتخاب کنشگران را شکل می‌دهند. از این دید، رشد تنها حاصل تصمیم خوب سیاست‌گذار نیست؛ به قواعد نهادی وابسته است که سرمایه‌گذاری، نوآوری و دادوستد را سودمند یا پرهزینه می‌کنند.

الیور ویلیامسون نیز نشان می‌دهد که دادوستد هزینه دارد و شیوه حکمرانی، قرارداد و سازمان‌دهی نهادی می‌تواند این هزینه‌ها را کاهش یا افزایش دهد. میزس از راه مالکیت خصوصی و محاسبه اقتصادی، هایک از راه دانش پراکنده و نقش اطلاعاتی قیمت، و فریدمن از راه آزادی انتخاب و محدود کردن اختیار اقتصادی دولت، از مسیرهایی متفاوت به نتیجه‌ای هم‌سو می‌رسند: سیاست اقتصادی بدون نهاد پشتیبان کار نمی‌کند.

پس سیاست خوب نمی‌تواند جای نهاد خوب را بگیرد؛ زیرا برای رشد پایدار، نهادها باید مالکیت، ابتکار، قرارداد و دادوستد آزاد را پاس بدارند.

اقتصاد بازار بنیاد

اگر سیاست اقتصادی تنها در نظم نهادی سازگار می‌تواند اجرا شود و پایدار بماند، پرسش بعدی روشن است: چه سامانی نهادی می‌تواند از رشد، نوآوری و دادوستد آزاد پشتیبانی کند؟ من برای چنین سامانی از برنهاده «اقتصاد بازار بنیاد» استفاده می‌کنم.

اقتصاد بازار بنیاد سامانی نهادی است که آزادی ابتکار و دادوستد را بنیاد تولید، تخصیص منابع و رشد می‌داند. پایه‌های آن با اصول شناخته‌شده اقتصاد آزاد هم‌خوان‌اند: مالکیت خصوصی، آزادی کسب‌وکار، تجارت و سرمایه‌گذاری، رقابت آزاد، پول باثبات، قراردادهای پاسداری‌شده و دادگستری مستقل و کارآمد. همین مولفه‌ها، با تفاوت‌هایی در شیوه سنجش، در گزارش آزادی اقتصادی موسسه فریزر، شاخص آزادی اقتصادی هریتیج و معیارهای اقتصاد بازار اتحادیه اروپا نیز دیده می‌شوند.

در اقتصاد بازار بنیاد، منابع کمیاب برای پاسخ به نیازها و خواست‌های بی‌شمار نه از راه مهندسی قدرت مرکزی و برنامه‌ریزی دولتی، بلکه از راه برخورد آزاد عرضه و تقاضا و دادوستد آزاد تخصیص می‌یابند. قیمت‌هایی که از این دادوستد پدید می‌آیند، آگاهی درباره کمیابی منابع و خواست‌های مصرف‌کنندگان را در بازار می پراکند و بدین ترتیب تصمیم تولیدکننده، مصرف‌کننده، سرمایه‌گذار و کارآفرین را راهنمایی می‌کنند.

اما اقتصاد بازار بنیاد تنها درباره آزادی بازار نیست؛ درباره توانایی شهروند برای شرکت خودمختار در آن نیز هست. دولت در چنین سامانی قیم شهروندان، به‌ویژه فرودستان، نیست تا پیوسته با گرفتن از توانگران و پرداخت به دیگران نتیجه اقتصادی را برابر کند. هدف انتقال منابع عمومی، برابر کردن درآمد و نتیجه نیست؛ هدف فراهم کردن توانایی حضور مستقل در بازار است. از این رو، دولت باید امکان دسترسی همگانی به آموزش، بهداشت و تندرستی و امنیت را تضمین کند تا هر فرد بتواند توانمندی لازم را در خود بسازد، چیزی برای عرضه داشته باشد و از راه کار، آفرینندگی و دادوستد درآمد خویش را به دست آورد.

تضمین دسترسی به این خدمات به معنای آن نیست که دولت باید خود تولیدکننده آنها باشد. دولت می‌تواند آموزش، بهداشت یا دیگر خدمات پایه را خود فراهم کند یا ارائه آنها را به بخش خصوصی واگذارد. سنجه، دولتی یا خصوصی بودن عرضه‌کننده نیست، بلکه نسبت هزینه به کیفیت خدمت است. از آنجا که هزینه عمومی از بودجه و در نهایت از مالیات شهروندان تامین می‌شود، دولت باید بسنجد کدام شیوه با هزینه کم‌تر، کیفیت و دسترسی بهتری فراهم می‌کند. بنابراین اقتصاد بازار بنیاد نه دولتی‌کردن خدمات را اصل می‌داند و نه خصوصی‌سازی را به خودی خود فضیلت؛ اصل، توانمندسازی شهروند با کارآمدترین شیوه استفاده از منابع عمومی است.

توانایی فرد برای همیشه پایدار نمی‌ماند. فناوری می‌تواند مهارتی را که تا دیروز در بازار خواهان داشت، کم‌ارزش کند. ماشین‌های نساجی در انگلستان آغاز سده نوزدهم، مکانیزه شدن کشاورزی، رایانه‌ای شدن کارهای دفتری و امروز هوش مصنوعی نمونه‌های همین روندند. در چنین وضعی، اقتصاد بازار بنیاد شغل یا درآمد پیشین فرد را با یارانه دائمی تضمین نمی‌کند؛ بلکه امکان بازآموزی و نوسازی مهارت را فراهم می‌کند تا او دوباره چیزی برای عرضه در بازار داشته باشد. سنجه، حفظ درآمد گذشته نیست؛ حفظ یا بازیابی توانایی دادوستد در بازار است.

این دیدگاه با نظریه سرمایه انسانی گری بکر و، از زاویه‌ای دیگر، با رویکرد توانمندی آمارتیا سن خویشاوند است. دولت امکان توانمند شدن را در دسترس فرد می‌گذارد؛ بهره گرفتن از آن بر عهده خود اوست. تنها هنگامی که کسی با وجود خواست خود، به سبب بیماری، ازکارافتادگی یا ناتوانی واقعی نتواند در بازار شرکت کند، یاری مستقیم توجیه‌پذیر می‌شود.

اقتصاد بازار بنیاد دخالت گسترده‌تر دولت را در وضعیت‌های استثنایی نیز می‌پذیرد، اما با سه شرط: ضرورت، تناسب و زمان‌مندی. ضرورت هنگامی است که شهروند، هرچه بکوشد، مانند جنگ، سیل ویرانگر یا بیماری واگیردار، به تنهایی توان رویارویی با وضعیت را نداشته باشد. تناسب یعنی دخالت از اندازه نیاز بحران فراتر نرود. زمان‌مندی نیز یعنی با پایان وضعیت استثنایی، اختیار استثنایی دولت پایان یابد.

از این دیدگاه، نهادها تنها زمینه بی‌طرف سیاست‌گذاری نیستند؛ خود رفتارهای اقتصادی را برمی‌انگیزند یا بازمی‌دارند. آنچه آجم‌اوغلو و رابینسون «نهادهای فراگیر» (inclusive) می‌نامند، از این نگر با اقتصاد بازار بنیاد هم‌سو است، زیرا امکان مشارکت گسترده‌تر در فعالیت اقتصادی را فراهم می‌کند؛ در حالی که «نهادهای رانتی ـ بهره‌کش» (extractive) منابع و فرصت‌ها را در دست گروه‌های برخوردار از قدرت متمرکز می‌کنند.

از همین رو، هر نظم نهادی توان یکسانی برای مهار تورم، افزایش سرمایه‌گذاری، گسترش اشتغال و بالا بردن قدرت خرید ندارد. سیاست اقتصادی می‌تواند درون یک سامان نهادی کارآمد نتیجه دهد و همان سیاست در سامانی دیگر تحریف، نیمه‌کاره یا بی‌اثر شود. نهاد از این رو بر سیاست تقدم دارد که امکان اجرای سیاست و پایداری نتیجه آن را تعیین می‌کند.

اکنون می‌توان با این سنجه به گفت‌وگوی سه اقتصاددان بازگشت: آیا درمان‌هایی که پیشنهاد می‌کنند با نظم نهادی جمهوری اسلامی سازگارند، یا برای کامیابی به نهادهایی نیاز دارند که همان نظم موجود آنها را محدود یا بی‌اثر می‌کند؟

تشخیص درخشان، درمان نامتناسب

گفت‌وگوی مسعود نیلی، جواد صالحی‌اصفهانی و امیر کرمانی از نظر تشخیص دشواری‌ها ارزشمند است. دکتر نیلی بر توقف رشد از حدود ۱۳۸۶، ایستایی اشتغال خالص، افت کیفیت اشتغال و جهش تورم از ۱۳۹۷ تاکید می‌کند. دکتر کرمانی بر کاهش سرمایه‌گذاری، محدودیت ارتباط مالی و فاصله گرفتن مسیر جمهوری اسلامی از اقتصادهایی مانند ترکیه انگشت می‌گذارد. دکتر صالحی‌اصفهانی نیز، افزون بر تحریم، «شوک چین»، درآمدهای نفتی، واردات ارزان و دگرگونی ساختار اشتغال را برجسته می‌کند.

اختلاف ما با این اقتصاددانان بر سر تشخیص آماری دشواری‌ها نیست؛ بر سر سبک وزنی نظم نهادی در توضیح پیدایش این دشواری‌ها و امکان درمان آن هاست. ایشان با اهمیت نهادها بیگانه نیستند، اما وزن اصلی تحلیل و درمان را همچنان به سیاست‌گذاری می‌دهند.

دکتر نیلی، برای نمونه، بر مسئله اصلاح سازوکار قیمت انرژی تاکید می‌کند، اما افزایش جهشی قیمت را، با توجه به پیامدهای اجتماعی و سیاسی آن، رد می‌کند. به هر روی بالا بردن قیمت انرژی به خودی خود آزادسازی نیست. اصلاح قیمت هنگامی بازارگراست که قیمت بتواند در بستری از رقابت، مالکیت ایمن و آزادی ورود و دادوستد نقش اطلاعاتی خود را بازی کند؛ وگرنه ممکن است تنها یک قیمت اداری با قیمت اداری دیگری جایگزین شود.

هدفمندی یارانه‌ها نمونه دیگری است. دکتر صالحی‌اصفهانی تجربه پرداخت نقدی سال ۱۳۸۹ را از جنبه‌هایی کامیاب می‌داند. اما آیا کامیابی در پرداخت نقدی و کاهش هزینه اجتماعی اصلاح قیمت برای کامیاب دانستن یک اصلاح اقتصادی بسنده است؟ اصلاح قیمت چه دگرگونی پایداری در تولید، سرمایه‌گذاری، بهره‌وری و سازوکار تخصیص منابع پدید آورد؟ مسئله اقتصاد بازار بنیاد تنها تغییر قیمت نیست؛ تغییر نهادی است که قیمت در درون آن پدید می‌آید و نقش خود را بازی می‌کند.

تحریم نمونه سوم است. دکتر صالحی‌اصفهانی و دکتر کرمانی آثار آن را بر تولید نفت، سرمایه‌گذاری و دادوستد خارجی برجسته می‌کنند، اما کمتر به حلقه پیشین زنجیره علّی می‌پردازند: سیاست خارجی پرهزینه نیز در خلأ پدید نمی‌آید، بلکه از ساختار نهادی تصمیم‌گیری سیاسی برمی‌خیزد و هزینه اقتصادی آن به جامعه منتقل می‌شود. تحریم از دید اقتصاد شوکی بیرونی است، اما از دید اقتصاد سیاسی نمی‌توان همه سرچشمه‌های آن را بیرونی دانست. در هر حال، این شوک بر اقتصادی فرود آمد که پیش از آن نیز با ناترازی بودجه، بانک و سرمایه‌گذاری درگیر بود.

مسئله از همین‌جا آغاز می‌شود: درمان کسری بودجه، سرکوب قیمت، انحصار و تخصیص سیاسی منابع در همان نظم نهادی‌ای جست‌وجو می‌شود که خود در بازتولید این دشواری‌ها نقش دارد. اگر اصلاح‌کننده نتواند مالکیت را ایمن، بودجه را مقید، بانک مرکزی را از نیاز مالی قدرت سیاسی دور، امتیازهای انحصاری را محدود، تجارت را پایدار و قواعد را برای همه یکسان کند، پیشنهادهای فنی ـ حتی اگر درست باشند ـ یا اجرا نمی‌شوند، یا نیمه‌کاره می‌مانند، یا پس از چندی بازپس گرفته می‌شوند.

سنجه‌های نهادی نیز این پرسش را تقویت می‌کنند. در شاخص آزادی اقتصادی ۲۰۲۶ هریتیج، جمهوری اسلامی با امتیاز ۴۱٫۸ در رتبه ۱۶۹ جهان و در دسته اقتصادهای «سرکوب‌شده» قرار دارد. در شاخص ادراک فساد ۲۰۲۵ شفافیت بین‌الملل نیز امتیاز جمهوری اسلامی ۲۳ از ۱۰۰ و رتبه آن ۱۵۳ در میان ۱۸۲ کشور است. درآمد نفت به‌تنهایی این جایگاه را توضیح نمی‌دهد؛ امارات، دیگر اقتصاد نفتی منطقه، در همان سنجش شفافیت امتیاز ۶۹ و رتبه ۲۱ را دارد.

پرسش ناگزیر این است: چرا اقتصاددانان اصلاح‌طلب برای توضیح بحران اقتصاد جمهوری اسلامی متغیرهای اقتصادی را تا یک‌دهم درصد دنبال می‌کنند، اما هنگامی که تحلیل از «چندی» پیامدها به «چرایی» آنها می‌رسد، نظم نهادی پدیدآورنده و بازتولیدکننده این پیامدها جایگاهی هم‌سنگ در تحلیل نمی‌یابد؟ و چرا درمان‌های پیشنهادی آنان بیشتر در سطح سیاست‌گذاری باقی می‌ماند تا ساختار نهادی؟

آزمون تاریخ: نهادهای متفاوت، سرنوشت‌های متفاوت

تجربه تاریخی بسیاری از کشورها نشان می‌دهد که نهادها بر سیاست‌گذاری تقدم دارند، زیرا خود نهادها دامنه سیاست‌های شدنی، امکان اجرای آنها و پایداری نتیجه‌شان را تعیین می‌کنند. سیاست اقتصادی در خلأ اجرا نمی‌شود؛ همان سیاست در دو سامان نهادی متفاوت می‌تواند پیامدهایی کاملاً متفاوت داشته باشد.

دو آلمان پس از جنگ جهانی دوم نمونه‌ای روشن‌اند. مردمی که تا ۱۹۴۵ یک کشور، یک زبان و پیشینه‌ای مشترک داشتند، پس از تقسیم زیر دو سامان نهادی متفاوت قرار گرفتند. آلمان غربی بر مالکیت خصوصی، قیمت بازار، رقابت و پیوند با اقتصاد جهانی استوار شد؛ آلمان شرقی بر مالکیت دولتی و برنامه‌ریزی متمرکز. تا هنگام اتحاد دوباره در ۱۹۹۰، فاصله تولید و بهره‌وری میان شرق و غرب چشمگیر شده بود. جنگ، کمک خارجی و جغرافیای سیاسی نیز نقش داشتند، اما دشوار می‌توان تفاوت نهادهای مالکیت، قیمت و انگیزه را از توضیح این واگرایی کنار گذاشت.

دو کره همین آزمون را به شکلی تندتر نشان می‌دهند. مردمی با زبان، تاریخ و فرهنگ مشترک پس از تقسیم شبه‌جزیره زیر دو سامان اقتصادی کاملاً متفاوت قرار گرفتند. چند دهه بعد، کره جنوبی به یکی از اقتصادهای صنعتی جهان بدل شد و کره شمالی در اقتصادی بسته و دولتی ماند. برآورد بانک مرکزی کره جنوبی نشان می‌دهد که در ۲۰۲۵ درآمد ملی اسمی کره شمالی تنها نزدیک به ۱٫۸ درصد درآمد ملی کره جنوبی بوده است.

چین و ویتنام از زاویه‌ای دیگر مهم‌اند. هر دو نشان می‌دهند رشد اقتصادی می‌تواند پیش از دموکراسی سیاسی آغاز شود. اما عامل توضیح‌دهنده رشد آنان را نمی‌توان صرفاً در اقتدارگرایی سیاسی جست؛ جهش اقتصادی هنگامی آغاز شد که همان قدرت سیاسی مقتدرانه میدان بیشتری به قیمت، بنگاه خصوصی، سرمایه‌گذاری و تجارت جهانی داد. اصلاحات چین از ۱۹۷۸ با گشودن اقتصاد به تجارت و سرمایه خارجی و گسترش فعالیت‌های غیردولتی همراه شد؛ بانک جهانی میانگین رشد سالانه بیش از ۹ درصد را از آغاز دوره اصلاح و گشایش گزارش می‌کند. ویتنام نیز با «دوی موی» از ۱۹۸۶ از برنامه‌ریزی متمرکز به سوی اقتصادی بازارگرا حرکت کرد و همین دگرگونی به رشد و گسترش تجارت و بخش خصوصی یاری رساند.

تجربه ایران برای این نوشته حتی مهم‌تر است، زیرا در اینجا می‌توان یک کشور را پیش و پس از دگرگونی بزرگ نهادی سنجید. ایران پیش از انقلاب از نظر درآمد سرانه و ظرفیت صنعتی در جایگاهی بالاتر از شماری از کشورهای آسیایی قرار داشت. یک پژوهش بانک جهانی نشان می‌دهد که میان ۱۹۵۵ تا ۱۹۷۵ درآمد سرانه ایران از کره جنوبی بالاتر بود؛ اما پس از آن این رابطه وارونه شد و کره جنوبی مسیر افزایش پیوسته درآمد سرانه را ادامه داد. داده‌های بانک جهانی نیز امکان دنبال کردن همین واگرایی در دوره‌های بعد را فراهم می‌کنند.

انقلاب ۱۳۵۷ تنها حکومت را دگرگون نکرد؛ سامان نهادی اقتصاد نیز دگرگون شد: جایگاه مالکیت خصوصی، وزن بنگاه‌های دولتی و شبه‌دولتی، نسبت اقتصاد با جهان، شیوه تخصیص اعتبار و رابطه قدرت سیاسی با بازار تغییر کرد. از این رو، مقایسه پیش و پس از انقلاب فقط سنجش دو دولت نیست؛ سنجش دو سامان نهادی است.

البته این همزمانی به‌تنهایی علیت را ثابت نمی‌کند. جنگ ایران و عراق، تحریم‌ها، نوسان درآمد نفت، دگرگونی جمعیت و شرایط جهانی نیز بر مسیر اقتصاد اثر گذاشته‌اند. اما این احتیاط پرسش اصلی را از میان نمی‌برد: اگر نهادها نقشی بنیادین ندارند، چگونه باید توضیح داد که کشوری که پیش از انقلاب از برخی رقیبان آسیایی پیش بود، پس از دگرگونی سامان نهادی مسیر واگرایی را پیمود، در حالی که کشورهایی چون کره جنوبی، چین و ویتنام با گشودن میدان بیشتر به مالکیت، قیمت، رقابت، سرمایه‌گذاری و تجارت مسیر دیگری یافتند؟

از این تجربه‌ها یک حکم مکانیکی به دست نمی‌آید، اما یک الگو آشکار می‌شود: هرجا نهادها میدان بیشتری به دادوستد، مالکیت، قیمت و ابتکار داده‌اند، سیاست‌های بازارگرا امکان بیشتری برای اجرا و پایداری یافته‌اند؛ و هرجا سامان نهادی این میدان را بسته یا رانتی کرده است، سیاست‌های اصلاحی نیز محدود، تحریف یا بی‌اثر شده‌اند.

سخن پایانی: اصلاح سیاست یا اصلاح قواعد؟

قتصاددانان اصلاح‌طلب بسیاری از نشانه‌های بحران اقتصادی جمهوری اسلامی را به‌درستی می‌بینند. اما گفتن اینکه «باید تورم مهار شود»، «باید سرمایه‌گذاری افزایش یابد»، «باید اعتماد بازسازی شود» یا «باید ناترازی‌ها از میان بروند» هنوز درمان نیست؛ اینها هدف‌های مطلوب سیاستی‌اند. پرسش اصلی این است که چه نظم نهادی‌ای اجرای پایدار چنین سیاست‌هایی را ممکن می‌کند.

اگر تورم، ناترازی، افت سرمایه‌گذاری، کاهش قدرت خرید و دیگر دشواری‌ها تنها پیامد چند سیاست نادرست باشند، سیاست‌های بهتر می‌توانند چاره‌ساز شوند. اما اگر خود این سیاست‌ها بارها از دل یک ساختار نهادی رانتی، مداخله‌گر و ناسازگار با اقتصاد بازار بنیاد بازتولید شوند، درمان پایدار بدون دگرگونی همان ساختار شدنی نیست. از نگر اقتصاد بازار بنیاد، پیش‌ران پایدار رشد نه صرفاً «سیاست بهتر»، بلکه نظمی نهادی است که مالکیت، قرارداد، رقابت، انضباط پولی و دادوستد آزاد را پاس بدارد.

از همین رو، کسی که درمان دشواری‌های اقتصاد ایران را در چارچوب نهادی جمهوری اسلامی شدنی می‌داند، باید نشان دهد این چارچوب چگونه می‌تواند خود را چنان دگرگون کند که ایمنی مالکیت، محدودیت امتیازهای حکومتی، آزادی رقابت، انضباط پولی و سامان بودجه‌ای پایدار شوند. بدون چنین سازوکاری، نسخه‌های اصلاحی ممکن است در سطح سیاست درست به نظر برسند، اما در میدان اجرا تحریف، ناتمام یا بی‌اثر شوند.

مشکل اصلاح‌طلبی اقتصادی این نیست که خواهان اصلاح نیست؛ مشکل آن است که می‌خواهد سیاست بازارگرا را بر نهادی بنا کند که بازاربنیاد نیست.

——————-
منابع مورد استفاده

▪️آزاد. «گفت‌وگوی مسعود نیلی، جواد صالحی‌اصفهانی و امیر کرمانی: سرانجام بحران اقتصادی ایران». YouTube. منتشرشده ۱۱ اوت ۲۰۲۶؛ تاریخ ضبط: ۳۰ تیر ۱۴۰۵.

▪️ACEMOGLU, Daron; ROBINSON, James A. Why Nations Fail: The Origins of Power, Prosperity, and Poverty. New York: Crown Business, 2012.
▪️BASTIAT, Frédéric. Ce qu’on voit et ce qu’on ne voit pas. 1850.
▪️BECKER, Gary S. Human Capital: A Theoretical and Empirical Analysis, with Special Reference to Education. New York: National Bureau of Economic Research; distributed by Columbia University Press, 1964.
▪️EDERAL MINISTRY FOR ECONOMIC AFFAIRS AND ENERGY. Annual Report of the Federal Government on the Status of German Unity 2019
▪️FRIEDMAN, Milton. Capitalism and Freedom. Chicago: University of Chicago Press, 1962.
▪️HAYEK, Friedrich A. “The Use of Knowledge in Society.” American Economic Review. 1945, vol. 35, no. 4, pp. 519–530.
▪️MISES, Ludwig von. Human Action: A Treatise on Economics. New Haven: Yale University Press, 1949.
▪️NORTH, Douglass C. Institutions, Institutional Change and Economic Performance. Cambridge: Cambridge University Press, 1990.
▪️SEN, Amartya. Development as Freedom. New York: Alfred A. Knopf, 1999.
▪️WILLIAMSON, Oliver E. The Economic Institutions of Capitalism. New York: Free Press, 1985.
▪️FRASER INSTITUTE. Economic Freedom of the World: 2025 Annual Report. Vancouver: Fraser Institute, 2025.
▪️THE HERITAGE FOUNDATION. 2026 Index of Economic Freedom. Washington, D.C.: The Heritage Foundation, 2026.
▪️TRANSPARENCY INTERNATIONAL. Corruption Perceptions Index 2025. Berlin: Transparency International, 2026.
▪️EUROPEAN COMMISSION. Economic Accession Criteria. Brussels: European Commission.
▪️HAKIMIAN, Hassan. Institutional Change, Policy Challenges, and Macroeconomic Performance: Case Study of the Islamic Republic of Iran (1979–2004). Washington, D.C.: World Bank, 2008.
▪️BANK OF KOREA. Gross Domestic Product Estimates for North Korea in 2025. Seoul: Bank of Korea, 2026.
▪️WORLD BANK. China: Overview. Washington, D.C.: World Bank.
▪️WORLD BANK. Viet Nam: Overview. Washington, D.C.: World Bank.
▪️THE NATIONAL ARCHIVES. “Why Did the Luddites Protest?” London: The National Archives.





نظر شما درباره این مقاله:







احضار دستکم ۴۰ دانشجوی دانشگاه خواجه نصیر تهران
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 21.08.2026, 20:56

احضار دستکم ۴۰ دانشجوی دانشگاه خواجه نصیر تهران






نظر شما درباره این مقاله:







در بزرگداشت افتخار علمی کاوه مدنی/ بیانیه
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 21.08.2026, 20:54

در بزرگداشت افتخار علمی کاوه مدنی/ بیانیه






نظر شما درباره این مقاله:







دزدان دریایی نفتکش ایران را در سواحل یمن دریدند
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 21.08.2026, 20:38

دزدان دریایی نفتکش ایران را در سواحل یمن دریدند


آرون راس / خبرگزاری رویترز / ۲۱ اوت ۲۰۲۶

یک نفتکش که به اتهام حمل فرآورده‌های نفتی ایران تحت تحریم‌های آمریکا قرار دارد، پس از آنکه در سواحل یمن به دست افراد مسلح تصرف شد و به سوی سومالی تغییر مسیر داد، به تازه‌ترین قربانی اوج‌گیری دوباره دزدی دریایی سومالی تبدیل شده است.

بر اساس اعلام «عملیات تجارت دریایی بریتانیا» (UKMTO)، نفتکش «سیبو ۱» با پرچم اریتره، روز پنج‌شنبه توسط شش فرد مسلح توقیف شد. وزارت خزانه‌داری آمریکا در دسامبر گذشته این نفتکش را به اتهام عضویت در یک «ناوگان سایه» تحریم کرد؛ ناوگانی که به فرآورده‌های نفتی ایران کمک می‌کند از تحریم‌های آمریکا بگریزند.

بر پایه داده‌های دفتر بین‌المللی دریانوردی (IMB) و گزارش‌های عملیات تجارت دریایی بریتانیا، «سیبو ۱» دست‌کم سیزدهمین شناوری است که امسال در سواحل سومالی یا در خلیج عدن ــ که سومالی و یمن را به هم پیوند می‌دهد ــ هدف حمله قرار گرفته است.

طبق داده‌های دفتر بین‌المللی دریانوردی، در مجموع سال ۲۰۲۵ تنها پنج حمله از این نوع ثبت شده بود.

صدها حمله دزدان دریایی سومالیایی در فاصله سال‌های ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۴، بحران امنیتی بزرگی در غرب اقیانوس هند ایجاد کرد که میلیاردها دلار هزینه بر اقتصاد جهانی تحمیل کرد؛ از جمله صدها میلیون دلار باج پرداخت‌شده.

واکنش هماهنگ بین‌المللی در حوزه امنیتی، تا حد زیادی به این حملات پایان داد. موجی از ربایش کشتی‌ها در سال‌های ۲۰۲۳ و ۲۰۲۴ نیز پس از واکنش قاطع نیروهای دریایی فروکش کرد.

اما کارشناسان می‌گویند ناتوانی در رسیدگی به ریشه‌های دزدی دریایی، که با شرایط ضعیف اقتصادی و امنیتی در سومالی مرتبط است، به این معناست که این پدیده همواره می‌تواند دوباره سر برآورد.

تیموتی واکر، پژوهشگر ارشد «مؤسسه مطالعات امنیتی» در پرتوریا، گفت: «دزدی دریایی همواره مهار شده بود؛ اما هرگز به‌طور کامل ریشه‌کن نشد.»

کارشناسان به تأثیرات جنگ ایران بر افزایش دزدی دریایی اشاره کرده‌اند؛ از جمله بالا رفتن قیمت نفت که نفتکش‌ها را به اهداف جذاب‌تری تبدیل می‌کند و نیز انتقال توانمندی‌های دریایی که پیش‌تر بر مقابله با دزدی دریایی متمرکز بودند، به تنگه هرمز و دریای سرخ برای مقابله با تهدیدهای ایران و متحدان حوثی آن در یمن.

برخی نیز پس از توقیف چندین کشتی در نزدیکی سواحل یمن، به شواهدی از همکاری میان حوثی‌ها و دزدان دریایی سومالیایی اشاره کرده‌اند.

جی بهادر، پژوهشگر و مدیر مشترک شرکت مشاوره «اسکوپوس اینسایتس»، گفت توقیف شناوری مانند «سیبو ۱» که با ایران ارتباط دارد، او را نسبت به وجود پیوند میان حوثی‌ها و ربایش‌های اخیر بسیار تردیدآمیز کرده است. با این حال، او افزود روشن است که دزدان دریایی سومالیایی از اتباع یمنی، از جمله شبکه‌های قاچاق سلاح، حمایت دریافت می‌کنند.

او گفت: «روابط سنتی و دیرینه‌ای که بر محور قاچاق سلاح و قاچاق انسان شکل گرفته‌اند، میان بازیگران جنایی یمنی و بازیگران جنایی سومالیایی ایجاد شده است.»





نظر شما درباره این مقاله:







ایران: به فشارهای اقتصادی آمریکا پاسخ ویرانگر می‌دهیم
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 21.08.2026, 15:42

ایران: به فشارهای اقتصادی آمریکا پاسخ ویرانگر می‌دهیم


جانا چوکیر، ایمان ابوحسیره و سوزان هیوی / خبرگزاری رویترز / ۲۰ اوت ۲۰۲۶

ایران روز جمعه اعلام کرد که پس از تعهد واشنگتن برای اعمال شدیدترین مجازات‌های مالی تاریخ با هدف سرنگونی رهبری ایران، پاسخ این کشور به هرگونه تهدید جدید آمریکا «ویرانگر» خواهد بود.

واشنگتن خود را برای تحریم‌هایی آماده می‌کند که اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، گفته جزییات آن را روز دوشنبه اعلام خواهد کرد. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، پیش‌تر درباره عواقب اقتصادی برای هر کشوری که «هر گونه شریان حیاتی برای ایران» فراهم کند، هشدار داده بود.

سرلشکر علی عبداللهی، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح ایران گفت واکنش جمهوری اسلامی گسترده و قاطع خواهد بود.

عبداللهی به نقل از رسانه‌های ایران گفت: «با آمادگی در عرصه‌های زمینی، دریایی، هوایی، پدافند هوایی و فضای سایبری، نیروهای مسلح ایران به تهدیدات جدید دشمن، پاسخ‌هایی کوبنده، تنبیهی و ویرانگر خواهند داد.»

محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ایران که مذاکره‌کننده اصلی کشور در گفت‌وگوهای غیرمستقیم با ایالات متحده است، گفت به نظر می‌رسد واشنگتن به این نتیجه رسیده که نمی‌تواند در رویارویی مستقیم نظامی پیروز شود.

او در عراق همسایه گفت: «ما باید برای مقابله با تحریم‌های ظالمانه برنامه‌ریزی کنیم تا بتوانیم بر آنها غلبه کنیم.» قالیباف آمریکا و اسرائیل را متهم کرد که به آنچه او جنگ اقتصادی و «شناختی» خواند متوسل شده‌اند.

بسنت می‌گوید این اقدامات نباید باعث افزایش قیمت نفت شود

قیمت نفت روز جمعه کاهش جزئی داشت، اما پس از افزایشی که روز پنجشنبه در پی تهدید تحریمی جدید آمریکا تجربه کرد، در مسیر ثبت دومین افزایش هفتگی خود قرار گرفت.

بسنت به شبکه سی‌ان‌بی‌سی گفت: «مطمئن نیستم چرا قیمت نفت جهش کرده است.» او با استفاده از اصطلاحی که به نیروی نظامی اشاره دارد گفت: «اگر ما فشار حداکثری اقتصادی را اعمال کنیم، به این معناست که احتمالا از سرگیری درگیری نظامی در مقیاس بزرگ وجود نخواهد داشت.»

داده‌های شرکت ردیابی نفتکش‌های کپلر (Kpler) نشان می‌دهد که روز پنجشنبه تنها هفت کشتی کالابر از تنگه هرمز عبور کرده‌اند که نصف آمار روز قبل است؛ این در حالی است که پیش از آغاز جنگ، روزانه بیش از ۱۳۰ کشتی از این مسیر عبور می‌کردند.

ایالات متحده و ایران در ماه‌های آوریل و ژوئن دو بار توافق آتش‌بس را با هدف بازگرداندن جریان آزاد کشتی‌رانی از طریق تنگه هرمز و حرکت به سمت پایان دادن به این مناقشه نزدیک به شش‌ماهه اعلام کردند، اما هر دو توافق به سرعت از هم فروپاشید.

بسنت به سی‌ان‌بی‌سی گفت که در یک کنفرانس مطبوعاتی در روز دوشنبه «دقیقا درباره آنچه قرار است در مورد ایران انجام دهیم» صحبت خواهد کرد.

او با توصیف محاصره دریایی که در ماه ژوئیه علیه ایران دوباره اعمال شد و «سخت‌ترین تحریم‌های تاریخ» به عنوان یک «ضربه دوگانه» گفت: «ما این رژیم را فرو خواهیم پاشاند. اکنون زمان آن است که متحدان ما و بقیه جهان تصمیم خود را بگیرند.»

ایران نزدیک به ۵۰ سال است ـــ از زمان انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ ـــ تحریم‌های اقتصادی تقریبا مستمر را تحمل کرده است، اما مردم این کشور از تورم بالا، تضعیف ارزش پول ملی و کمبود انرژی و زیرساخت‌های آسیب‌دیده رنج می‌برند.

برخی از ایرانیانی که رویترز با آن‌ها مصاحبه کرده گفته‌اند که مجازات‌های اقتصادی بیشتر می‌تواند مشکلات را افزایش دهد، حاکمیت دینی را ضعیف کند و موجب ناآرامی شود، اگرچه از زمان سرکوب مرگبار اعتراضات در ماه ژانویه، هیچ نشانه‌ای از آن دیده نشده است.

پیش از صحبت‌های بسنت، وزارت امور خارجه ایران اعلام کرد که تحریم‌های آمریکا «کوچکترین خللی در عزم ایرانیان برای پاسداری از استقلال، عزت و حاکمیت ملی ایران ایجاد نخواهد کرد.»

مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران که چهره‌ای نسبتا میانه‌رو محسوب می‌شود و نسبت به وضعیت اقتصادی ابراز نگرانی کرده است، گفت پاسخ ایران به حمله «کوبنده» خواهد بود، اما جنگ باید اکنون که آمریکا در سطح بین‌المللی منزوی شده است به پایان برسد و موضع پیشین خود را تکرار کرد.

کاهش جریان نفت ایران به چین

ترامپ برای پایان دادن به جنگ تحت فشار است، چرا که قیمت بالای سوخت محبوبیت او را کاهش داده و به طور بالقوه می‌تواند کنترل حزب جمهوری‌خواه او بر کنگره را در انتخابات میان‌دوره‌ای ماه نوامبر به خطر بیندازد.

بسنت گفت چین نیمی از انرژی خود را از خلیج فارس تامین می‌کند، بنابراین منطقی است که آنها «با این برنامه همراه شوند.»

بر اساس داده‌های سال ۲۰۲۵ شرکت تحلیل انرژی کپلر، چین بیش از ۸۰ درصد از نفت صادراتی ایران را خریداری می‌کند، اما جنگ اقتصادی بیشتر آمریکا با پکن ـــ که پیش‌تر محدودیت‌های صادرات فلزات کمیاب و حیاتی خود را کاهش داده بود ـــ ریسک اقدامات تلافی‌جویانه را به همراه دارد.

منابع تجاری به رویترز گفتند که پیشنهادهای نفت خام ایران به خریداران چینی از زمان اعمال مجدد محاصره بنادر ایران توسط آمریکا در اواسط ژوئیه، کاهش یافته است.

سفارت چین در واشنگتن گفت «تحریم و فشار به حل مشکل کمک نمی‌کند» و خواستار استفاده از ابزارهای دیپلماتیک شد.

تشدید تحریم‌ها خطرات دیگری را نیز به همراه دارد، به ویژه برای متحدان آمریکا در خلیج فارس که برخی از تاسیسات انرژی و کارخانه‌های آب‌شیرین‌کن که برای تامین آب آشامیدنی به آنها وابسته هستند، مورد حمله ایران قرار گرفته است.





نظر شما درباره این مقاله:







«لحظه بزرگ برای پزشکی» در درمان نوعی سرطان
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 21.08.2026, 13:35

«لحظه بزرگ برای پزشکی» در درمان نوعی سرطان


یک واکسن شخصی‌سازی‌شده و آزمایشی سرطان که توسط شرکت‌های داروسازی مرک و مدرنا تولید شده است، در نخستین آزمایش بالینی خود در مرحله نهایی، نتایج اولیه مثبت و امیدوارکننده‌ای نشان داد.

این دو شرکت اعلام کردند که این دستاورد آنها را یک گام به ثبت درخواست برای دریافت مجوز این گزینه درمانی نزدیک‌تر می‌کند.

این واکسن مبتنی بر فناوری mRNA، هنگام استفاده ترکیبی با داروی ایمنی‌درمانی کیترودا (Keytruda) ساخت شرکت مرِک توانست در یک آزمایش فاز سه به اهداف اصلی پژوهشگران دست یابد. این آزمایش بر روی یک هزار و ۱۰۰ بیمار مبتلا به ملانوم (سرطان پوست) پرخطر یا پیشرفته انجام شد. سرطان قابل تشخیص این بیماران پیش‌تر به طور کامل از طریق جراحی برداشته شده بود.

ارزش سهام مرِک در پی اعلام این خبر بیش از ۱۲ درصد افزایش یافت و ارزش سهام مدرنا حدود ۱۷۷ درصد جهش کرد. میزات افزایش‌ ارزش سهام این دو شرکت بازتاب‌دهنده تفاوت ارزش دو شرکت است. ارزش مرک حدود ۳۳۳ میلیارد دلار و ارزش مُدرنا نزدیک به ۲۵ میلیارد دلار است.

به گفته دانشمندان استفاده از کیترودا همراه با واکسن در مقایسه با استفاده از کیترودا به‌تنهایی، مدت زمانی را که بیماران بدون بازگشت ملانوم زندگی کردند، به شکل قابل توجهی افزایش داد. این درمان همچنین خطر گسترش سرطان به بخش‌های دیگر بدن را کاهش داد. این نتایج در ادامه داده‌های مثبت یک آزمایش فاز دو از ساز و کاری است که اوایل سال جاری خبرش منتشر شده بود.

استفان بانسل، مدیرعامل مدرنا گفت: «این لحظه بزرگی برای پزشکی و لحظه‌ای بزرگ برای بیماران است.»

آزمایش فاز سه همچنان ادامه خواهد داشت تا پیامدهای دیگری، از جمله میزان تاثیر ترکیب این واکسن با دارو بر بقای کلی بیماران، مورد ارزیابی قرار گیرد. این شرکت‌های داروسازی قصد دارند داده‌های حاصل را در یک نشست بین‌المللی پزشکی ارائه کنند اما هنوز مشخص نیست چه زمانی درخواست رسمی برای دریافت مجوز در آمریکا را ارائه خواهند کرد.

دکتر دین لی، رئیس آزمایشگاه‌های تحقیقاتی مرِک گفت که شرکت‌های دارویی احتمالا طی «چند ماه آینده» گفتگو با نهادهای نظارتی درباره این درمان و ایمنی آن را آغاز خواهند کرد.

داده‌های اولیه نشان می‌دهد این درمان ترکیبی می‌تواند به یک گزینه درمانی جدید برای ملانوم تبدیل شود. این نوع سرطان تنها حدود یک درصد از سرطان‌های پوست را تشکیل می‌دهد اما عامل بخش بزرگی از مرگ‌ومیرهای ناشی از سرطان‌های پوست است. بیشتر موارد عود ملانوم در دو تا سه سال نخست پس از درمان اولیه و برداشتن تومور رخ می‌دهد.

دکتر جین هیلی، رئیس بخش توسعه اولیه داروهای سرطان در مرِک، در مصاحبه‌ای گفت بیماران مبتلا به ملانوم «مجبورند با سنگینی و اضطراب ناشی از این تشخیص جدید کنار بیایند و سپس درمان‌های ناخوشایندی مانند جراحی را پشت سر بگذارند و پس از آن نیز نگران بازگشت سرطان خود هستند.»

او افزود که بسیار هیجان‌انگیز است که این درمان در مقایسه با کیترودا که استاندارد درمان ملانوم محسوب می‌شود، به «بهبودی معنادار از نظر بالینی» منجر شده و بیماران نیز آن را به‌خوبی تحمل کرده‌اند. جین هیلی خاطرنشان کرد عوارض جانبی مشاهده‌شده مشابه عوارض واکسن‌هایی بود که افراد معمولا برای بیماری‌های دیگر دریافت می‌کنند.

واکسن شخصی‌سازی‌شده به چه معناست؟

او اضافه کرد که این نتایج همچنین رویکرد درمانی شخصی‌سازی‌شده‌ای را تایید می‌کند که مرِک و مدرنا سال‌ها روی توسعه آن کار کرده‌اند.

به گفته جین هیلی هر تومور مجموعه‌ای منحصربه‌فرد از جهش‌های ژنتیکی دارد. واکسن شخصی‌سازی‌شده مرِک و مدرنا به گونه‌ای طراحی شده است که به جای استفاده از یک درمان یکسان برای همه بیماران، جهش‌های خاص موجود در تومور هر فرد را هدف قرار دهد.

ایده اصلی این است که سیستم ایمنی بدن آموزش داده شود تا نشانگرهای منحصربه‌فرد سرطان را شناسایی و سلول‌های سرطانی حامل آنها را نابود کند. سپس این پاسخ ایمنی با کیترودا ترکیب می‌شود. این دارو به بدن کمک می‌کند با اثربخشی بیشتری به سرطان حمله کند.

جین هیلی گفت: «ما فکر می‌کنیم [این نتایج] برای بیماران مبتلا به این بیماری بسیار معنادار است و واقعا می‌تواند نشان‌دهنده ظرفیت بزرگی برای سایر بیماران سرطانی در آزمایش‌های آینده با این طبقه جدید از درمان‌ها باشد.»

مانی فروهر، تحلیلگر در موسسه «لیرینک پارتنرز» در یادداشتی که در ماه ژوئن و پیش از انتشار نتایج منتشر کرد، گفته بود نتایج فاز سه برای سهام مدرنا در حکم «مرگ و زندگی» است.

مرِک و مدرنا در حال بررسی این واکسن در چند آزمایش بالینی دیگر برای انواع مختلف تومورها از جمله سرطان ریه سلول غیرکوچک، سرطان مثانه و کارسینوم سلول کلیوی نیز هستند.

یورونیوز فارسی





نظر شما درباره این مقاله:







این ساختار صاحب ندارد / یاشار سلطانی " />
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 21.08.2026, 13:09

این ساختار صاحب ندارد / یاشار سلطانی






نظر شما درباره این مقاله:







کاهش عرضه نفت ایران به خریداران چینی
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 21.08.2026, 11:54

کاهش عرضه نفت ایران به خریداران چینی


سی‌یی لیو و چن آیژو / خبرگزاری رویترز / ۲۱ اوت ۲۰۲۶

به گفته منابع تجاری، عرضه محموله‌های نفت خام ایران به خریداران چینی در هفته جاری کاهش یافته و قیمت‌ها افزایش چشمگیری داشته است؛ زیرا محاصره آمریکا موجب کاهش محموله‌های ارسالی تهران شده و همزمان خطر اعمال تحریم‌های بیشتر از سوی واشنگتن نیز وجود دارد.

آمریکا در ۱۳ ژوئیه، پس از شکست توافق برای توقف جنگ میان دو کشور، محاصره کشتیرانی و بنادر ایران را دوباره برقرار کرد؛ اقدامی که با هدف قطع فروش نفت، یعنی منبع اصلی ارز خارجی تهران، انجام شد و زیان‌های پیشین ناشی از حملات دوران جنگ به زیرساخت‌های انرژی ایران را نیز تشدید کرد.

چهار منبع تجاری مطلع از موضوع گفتند تعداد پیشنهادهای فروش محموله‌های نفت ایران به چین برای تحویل در ماه‌های سپتامبر و اکتبر، در مقایسه با محموله‌های تحویلی در ژوئیه و اوت کاهش یافته است. به گفته آنها، این کاهش پیشنهادها در حالی رخ داده که بشکه‌های نفتی موجود در نفتکش‌های در حال حرکت، به فروش رسیده‌اند.

بر اساس داده‌های شرکت ردیابی کشتی‌ها، کپلر، صادرات نفت ایران از اواسط ژوئیه کاهش یافته و از آن زمان تاکنون هیچ عبور قابل مشاهده‌ای از نفتکش‌های غول‌پیکر حامل نفت خام ایران از تنگه هرمز ثبت نشده است؛ هرچند بسیاری از کشتی‌ها فرستنده‌های موقعیت‌یاب خود را خاموش می‌کنند و همین امر ردیابی آنها را دشوار می‌سازد.

این محدودیت عرضه، یک خوراک کلیدی را برای پالایشگاه‌های مستقل چین ــ که در اصطلاح عامیانه به آنها «تی‌پات» گفته می‌شود ــ تهدید می‌کند. این پالایشگاه‌ها در استان شرقی شاندونگ متمرکز هستند، حدود یک‌پنجم ظرفیت پالایش چین را در اختیار دارند و بزرگ‌ترین خریداران نفت تحریم‌شده به شمار می‌روند.

سه منبع تجاری گفتند برخی محموله‌های نفت خام ایران که معمولاً با تخفیف عرضه می‌شوند، اکنون با قیمت‌هایی بالاتر از قراردادهای آتی نفت برنت در بورس بین‌قاره‌ای ICE پیشنهاد شده‌اند. یکی از منابع، این اضافه‌قیمت را حدود ۲ دلار به ازای هر بشکه اعلام کرد.

این تغییر، چرخشی ناگهانی محسوب می‌شود؛ زیرا محموله‌های نفت خام سبک ایران در اوایل همین هفته با تخفیفی حدود ۳ دلار در هر بشکه عرضه می‌شدند؛ رقمی که با تخفیف یک ماه قبل نیز برابر بود.

داده‌های کپلر نشان می‌دهد میزان نفت خام ایران که در خارج از محدوده محاصره آمریکا و در مخازن شناور نگهداری می‌شود، از حدود ۱۰۵ میلیون بشکه پیش از برقراری مجدد محاصره، به حدود ۸۰ میلیون بشکه کاهش یافته است.

دو منبع تخمین زدند که تنها حدود ۳۰ میلیون بشکه نفت خام ایران در آب‌های آسیا باقی مانده است؛ یعنی نیمی از سطح معمول.

میو شو، تحلیلگر ارشد نفت خام در کپلر، برآورد کرده است که حدود ۴۰ میلیون بشکه نفت ایران در کشتی‌های مستقر در آب‌های مالزی، در شرق سنگاپور، قرار دارد؛ هرچند بیشتر این نفت پیش‌تر به خریداران وعده داده شده است.

او روز جمعه در مطلبی در لینکدین نوشت: «این موضوع نشان می‌دهد که خریداران ممکن است از اواخر سپتامبر به بعد، عملاً با هیچ عرضه جدیدی از نفت ایران مواجه نباشند؛ زیرا تاکنون هیچ نفتکش ایرانی حامل محموله نتوانسته است از محاصره آمریکا عبور کند.»

عرضه نامطمئن

دو منبع گفتند با توجه به نامشخص بودن عرضه نفت ایران، یکی از پالایشگاه‌های تی‌پات این هفته نفت خام لاپا برزیل را خریداری کرده و پالایشگاه‌های دیگر نیز در حال بررسی خرید نفت خام بصره عراق بوده‌اند.

سون جیانان، تحلیلگر ارشد نفت در شرکت Energy Aspects، گفت: «با توجه به محدود شدن دسترسی به نفت ایران در بحبوحه محاصره آمریکا، پالایشگاه‌های تی‌پات چین اکنون در حال بررسی گزینه‌هایی فراتر از روسیه و ایران هستند.»

واردات نفت ایران به چین پس از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در فوریه، که موجب کاهش صادرات نفت خاورمیانه شده است، در مقایسه با سال گذشته کاهش یافته است.

داده‌های اولیه کپلر نشان می‌دهد محموله‌های نفتی ایران در ژوئن به ۷۸۵ هزار بشکه در روز کاهش یافت که پایین‌ترین میزان از فوریه ۲۰۲۳ تاکنون بود.

بر اساس این داده‌ها، واردات در ژوئیه احتمالاً به ۸۲۳ هزار بشکه در روز افزایش یافته، اما میزان واردات در ماه اوت تاکنون به ۵۳۴ هزار بشکه در روز کاهش پیدا کرده است.

طبق داده‌های کپلر، چین در سال گذشته به طور متوسط روزانه ۱.۴ میلیون بشکه نفت از ایران خریداری کرده است.

نگرانی از تحریم‌ها

اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، روز پنجشنبه ایران را به اعمال «سخت‌ترین تحریم‌های تاریخ» تهدید کرد و گفت جزئیات این تحریم‌ها روز دوشنبه اعلام خواهد شد. هدف از این فشار، وادار کردن ایران به بازگشایی تنگه هرمز و پایان دادن به جنگ است.

یک منبع در یکی از پالایشگاه‌ها گفت این تهدید باعث شده پالایشگاه‌های مستقل چین برای احتمال اعمال تحریم‌های بیشتر علیه خریداران مشخص، در حالت آماده‌باش قرار گیرند.

با این حال، این منبع گفت بعید است تحریم‌های جدید بتوانند خرید نفت را به شکل قابل‌توجهی متوقف کنند؛ زیرا پالایشگاه‌هایی که پیش‌تر تحریم شده‌اند، همچنان به فرآوری نفت ایران ادامه داده‌اند.

چین، بزرگ‌ترین واردکننده نفت خام جهان، بر اساس داده‌های کپلر مربوط به سال ۲۰۲۵، بیش از ۸۰ درصد نفت صادراتی ایران را خریداری می‌کند.

پکن اعلام کرده است که با تحریم‌های یکجانبه مخالف است و سخنگوی وزارت خارجه چین روز پنجشنبه گفت تحریم‌ها نمی‌توانند این مناقشه را حل کنند.

پس از آنکه آمریکا اجرای تحریم‌ها علیه ایران را تشدید کرد و چین نیز به طور موقت خرید نفت از ایران را متوقف کرد، صادرات نفت ایران در ژوئیه ۲۰۱۹ به تنها ۱۰۰ هزار بشکه در روز سقوط کرد.

چند ماه بعد، در سپتامبر ۲۰۱۹، یک حمله پهپادی ویرانگر تأسیسات عظیم فرآوری نفت ابقیق در عربستان سعودی را هدف قرار داد. تحلیلگران در آن زمان گفتند این حمله نشان داد ایران و نیروهای نیابتی آن در شرایط افزایش فشارهای مالی غرب بر تهران، توانایی تشدید درگیری را دارند.





نظر شما درباره این مقاله:







گزارش جدید از وضعیت معصومه ساربان‌زاده
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 21.08.2026, 10:00

گزارش جدید از وضعیت معصومه ساربان‌زاده






نظر شما درباره این مقاله:







ادغام کامل نهادهای اداری و نظامی کردها در دولت سوریه
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 21.08.2026, 8:22

ادغام کامل نهادهای اداری و نظامی کردها در دولت سوریه


خبرگزاری فرانسه

مظلوم عبدی، رهبر کردهای سوریه، روز پنج‌شنبه اعلام کرد که روند ادغام ساختارهای اداری کردها در نهادهای دولتی سوریه اکنون به طور کامل به پایان رسیده است؛ تحولی که به معنای پایان رؤیای دیرینه کردها برای خودمختاری به شمار می‌رود.

این اعلام پس از ماه‌ها مذاکره میان دو طرف صورت گرفت. مذاکراتی که در پی توافق ماه ژانویه آغاز شد؛ توافقی که بر ادغام کامل نهادهای مدنی و نظامی کردها در ساختار دولت تأکید داشت؛ اقدامی که واشنگتن آن را «تاریخی» توصیف کرده بود.

عبدی که فرمانده «نیروهای دموکراتیک سوریه» (SDF) به رهبری کردها است، در مراسمی در شهر قامشلی در شمال‌شرق سوریه گفت: «می‌خواهم اعلام کنم که مرحله ادغام نهادهای نظامی، امنیتی و اداری در نهادهای ملی دولت به طور کامل تکمیل و پایان یافته است.»

او افزود: «از این پس وارد مرحله‌ای جدید می‌شویم.»

عبدی ادامه داد: «مبارزه ما برای تثبیت حقوق مردم‌مان در قانون اساسی ادامه خواهد یافت.»

توافق ژانویه که میان عبدی و احمد الشرع، رئیس‌جمهور سوریه، امضا شد، پس از درگیری‌هایی میان نیروهای کرد سوری و نیروهای دولت جدید به دست آمد؛ درگیری‌هایی که طی آن کردها بخش‌های گسترده‌ای از مناطق تحت کنترل خود در شمال و شمال‌شرق نفت‌خیز سوریه را از دست دادند.

در بحبوحه این خشونت‌ها، احمد الشرع در ۱۶ ژانویه فرمانی را امضا کرد که حقوق ملی کردها را به رسمیت می‌شناخت و زبان کردی را به عنوان یکی از زبان‌های ملی سوریه مورد شناسایی قرار می‌داد؛ اقدامی بی‌سابقه از زمان استقلال سوریه در سال ۱۹۴۶.

در ماه فوریه، نورالدین احمد عیسی، یک کرد اهل شهر قامشلی، به عنوان استاندار حسکه منصوب شد. همچنین در ماه مارس، سیپان حمو، از فرماندهان ارشد نظامی کرد، به سمت معاون منطقه‌ای وزیر دفاع منصوب شد.

در چارچوب اجرای این توافق، نیروهای دولتی وارد شهرهای حسکه و قامشلی شدند و دولت دمشق مدیریت فرودگاه قامشلی و میادین اصلی نفتی را در دست گرفت.

نیروهای آمریکایی نیز بیش از ۵ هزار و ۷۰۰ زندانی وابسته به گروه «دولت اسلامی» (داعش) را از اردوگاه‌هایی که پیش‌تر تحت کنترل کردها بودند، به عراق منتقل کردند.

واشنگتن در سال‌های گذشته مهم‌ترین حامی نیروهای دموکراتیک سوریه در نبرد با داعش بود، اما پس از سقوط بشار اسد در سال ۲۰۲۴ و روی کار آمدن دولت جدید مورد حمایت آمریکا، حمایت خود را از این نیروها متوقف کرد و به پشتیبانی از مقامات جدید سوریه روی آورد.

پایان تلخ

عبدی توضیحی درباره چگونگی ادغام نیروهای دموکراتیک سوریه و نیروهای امنیتی کرد در ساختار نظامی دولت سوریه ارائه نکرد؛ موضوعی که ماه‌ها محل اختلاف و چانه‌زنی میان دو طرف بود.

نیروهای دموکراتیک سوریه در سال ۲۰۱۵ با ابتکار ایالات متحده شکل گرفتند. واشنگتن تحت تأثیر عملکرد رزمندگان کرد قرار گرفته بود؛ نیروهایی که توانسته بودند گروه داعش را در شهر کوبانی در شمال سوریه شکست دهند.

کردها پس از چهار ماه نبردی سخت و فرسایشی موفق شدند شهر خود (کوبانی) را آزاد کنند و در آن زمان آمریکا به دنبال یافتن شریکی قابل اعتماد برای مبارزه با جهادگرایان بود؛ گروهی که چهار سال بعد به لحاظ سرزمینی در سوریه شکست خورد.

به گفته عبدی، این نیروها در اوج خود حدود ۱۰۰ هزار رزمنده داشتند و از کردها و عرب‌ها تشکیل شده بودند.

اما به گفته فابریس بالانش، کارشناس مسائل سوریه، پس از آنکه ارتش احمد الشرع کنترل دو استان رقه و دیرالزور ــ که پیش‌تر در اختیار کردها بود ــ را به دست گرفت، نیروهای عرب حاضر در صفوف نیروهای دموکراتیک سوریه به طور گسترده از این تشکیلات جدا شدند؛ موضوعی که موجب شد توان این نیروها به حدود نیمی از ظرفیت پیشین خود کاهش یابد.

کردها در طول دهه‌ها تحت حکومت‌های مختلف سوریه با سرکوب مواجه بودند و از آموزش زبان مادری، برگزاری جشن‌های خود و حفظ و ترویج فرهنگشان محروم می‌شدند.

همچنین ۲۰ درصد از کردهای سوریه ــ که حدود ۱۵ درصد جمعیت کشور را تشکیل می‌دهند ــ در پی یک سرشماری جنجالی در سال ۱۹۶۲ تابعیت سوری خود را از دست دادند.

با این حال، هرچند دولت جدید دمشق حقوق بیشتری نسبت به دولت‌های پیشین برای کردها قائل شده است، اما این ادغام عملاً به رؤیای خودمختاری کردها پایان می‌دهد.

موتلو جیویروغلو، تحلیلگر و کارشناس مسائل کردها مستقر در واشنگتن، به خبرگزاری فرانسه گفت: «منحل شدن نیروهای دموکراتیک سوریه به معنای یک پایان تلخ است.»

او افزود: «نیرویی نظامی که بسیار موفق بود، بارها داعش را شکست داد و تحسین بسیاری را برانگیخت، اکنون متأسفانه به پایان راه خود رسیده است.»





نظر شما درباره این مقاله:







«این رژیم نمی‌تواند جلوی مرا بگیرد»
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 21.08.2026, 8:11

«این رژیم نمی‌تواند جلوی مرا بگیرد»


گفت‌وگوی اشپیگل با ماریا کورینا ماچادو

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

  مقدمه مترجم: ماریا کورینا ماچادو، رهبرِ اپوزیسیونِ ونزوئلا و برندهٔ جایزهٔ صلحِ نوبل، سال‌هاست که نمادِ «مقاومتِ دموکراتیک» در برابرِ رژیمِ نیکلاس مادورو شناخته می‌شود. او با شجاعت، هزینه‌هایِ سنگینی را متحمل شده است: سال‌ها زیرزمینی زیسته، از کشورش گریخته، و حتی در جریانِ فرار، یک مهرهٔ ستونِ فقراتش شکسته است. اما آنچه در این مصاحبهٔ مفصل با اشپیگل، بیش از «شجاعت»، خود را نشان می‌دهد، «ترسِ او از انتقادِ صریح از دونالد ترامپ و دولتِ آمریکا» است.

در طولِ این گفت‌وگو، هر بار که خبرنگارِ اشپیگل، ماچادو را به سمتِ نقدِ سیاست‌هایِ دوگانهٔ ترامپ (حمایت از دلسی رودریگز، جانشینِ مادورو، به‌جایِ او؛ تعلل در انتقالِ دموکراتیک؛ و اولویتِ منافعِ نفتی بر دموکراسی) سوق می‌دهد، او به‌طرزی ماهرانه، اما شگفت‌آور، از پاسخِ صریح طفره می‌رود. او یا پاسخ را به «دیگران» ارجاع می‌دهد، یا با جملاتی کلی (مانند «ما دیدگاه‌هایِ متفاوتی داریم»)، از مواجهه با واقعیتِ تلخِ «وابستگیِ کاملِ ونزوئلا به ارادهٔ ترامپ» فرار می‌کند. این رفتار، نه از «دیپلماسی»، که از «وحشتِ از دست‌دادنِ حامیِ قدرتمند» حکایت دارد؛ حامی‌ای که او را به‌عنوانِ «ابزاری» برایِ سرنگونیِ مادورو به کار گرفت، اما پس از موفقیت، او را کنار گذاشت و به «رودریگز» (جانشینِ مادورو) روی آورد، زیرا رودریگز «مهره‌ای مطیع‌تر» در بازیِ بزرگِ آمریکا در منطقه است.

ماچادو؛ «بردهٔ ترامپ» یا «واقع‌گرایِ ناچار»؟
ماچادو در این مصاحبه، بارها تأکید می‌کند که «تنها رئیس‌دولتی که جانِ شهروندانِ خود را برایِ ونزوئلا به خطر انداخت، ترامپ بود» و حتی مدالِ نوبلِ خود را به او تقدیم می‌کند. این «تقدیسِ» ترامپ، در حالی است که ترامپ، ماچادو را «فاقدِ حمایت و احترامِ کافی» برایِ رهبریِ انتقال خوانده و رودریگز را «شخصی فوق‌العاده» نامیده است. با این حال، ماچادو از هرگونه نقدِ صریحِ این سیاستِ تحقیرآمیز خودداری می‌کند و به‌جایِ آن، بر «اعتمادسازی» و «وفاداری به اصول» تأکید می‌کند. این رفتار، تصویرِ رهبری را تداعی می‌کند که «برایِ بقا، به‌جایِ دفاع از منافعِ ملی، به‌جایِ «مبارزه»، «انتظارِ مطیعانه» را برگزیده است»؛ رهبری که در برابرِ «معامله‌گرِ کاخ‌سفید»، نه به‌عنوانِ «شریکی برابر»، که به‌عنوانِ «درخواست‌کننده‌ای مضطرب» ظاهر می‌شود.

ونزوئلا؛ قربانیِ «دموکراسیِ امریکایی»؟
مهم‌تر از رفتارِ شخصیِ ماچادو، معمایِ ساختاریِ ونزوئلا است: آیا این کشور، پس از سقوطِ مادورو، به‌سویِ «دموکراسیِ واقعی» حرکت می‌کند، یا به «مستعمرهٔ جدیدِ نفتیِ ترامپ» تبدیل خواهد شد؟ ماچادو، با وجودِ ادعایِ «آمادگیِ ونزوئلا برایِ انتقال»، عملاً نشان می‌دهد که «ونزوئلا، همچنان در انتظارِ دستور از واشنگتن» است. او از «برنامهٔ سه‌مرحله‌ایِ روبیو» (وزیرِ خارجهٔ ترامپ) با احترام یاد می‌کند و تنها بر «جدولِ زمانی» خرده می‌گیرد، نه بر «ماهیتِ استعماریِ» این برنامه. این «اطاعتِ استراتژیک»، پرسشی اساسی را مطرح می‌کند: «آیا مبارزهٔ ماچادو، برایِ “آزادیِ ونزوئلا” بود، یا برایِ “نزدیک‌ترشدن به آمریکا”؟»

در این مصاحبه می‌خوانیم:
چگونه ماچادو، از «فرارِ دراماتیک» و «شکستگیِ ستونِ فقرات» خود می‌گوید، اما از «نقشِ ترامپ در بازنداشتنِ او» سخنی به میان نمی‌آورد؟
چرا او از «نادیده‌گرفتنِ خود در مذاکرات» (به نفعِ رودریگز) گلایه می‌کند، اما از «نقدِ مستقیمِ ترامپ» خودداری می‌کند؟
چگونه او «مدالِ نوبلِ خود را به ترامپ تقدیم می‌کند» و این «تقدیس»، چه پیامی برایِ آیندهٔ ونزوئلا دارد؟
آیا ونزوئلا، پس از مادورو، به «دموکراسی» خواهد رسید، یا به «مستعمرهٔ نفتیِ ترامپ» تبدیل خواهد شد؟
و سرانجام، آیا ماچادو، که امروز «از انتقادِ ترامپ می‌ترسد»، در صورتِ رسیدن به قدرت، می‌تواند در برابرِ زیاده‌خواهی‌هایِ آمریکا بایستد؟

گفت‌وگوی اشپیگل با ماچادو با عنوان «این رژیم نمی‌تواند جلوی مرا بگیرد»، اگرچه روایتِ یک «مبارزِ شجاع» است، اما در لایه‌هایِ پنهانِ خود، «تصویری تأمل‌برانگیز از وابستگیِ یک رهبرِ مخالف به قدرتِ بیگانه» را به نمایش می‌گذارد. ماچادو، با وجودِ شجاعتِ شخصی، در برابرِ «سایهٔ سنگینِ ترامپ» چنان کوچک می‌شود که «مخالفِ دیکتاتوری» به «مدافعِ سکوتِ در برابرِ هژمونی» تبدیل می‌شود. این مقاله، نه فقط به «آیندهٔ ونزوئلا»، که به «سرنوشتِ کشورهایِ وابسته به قدرت‌هایِ بزرگ» می‌پردازد؛ سرنوشتی که در آن، «مبارزهٔ آزادی‌خواهانه» گاهی به «بازیِ جدیدِ استعمار» بدل می‌شود.

گفت‌وگوی اشپیگل با ماریا کورینا ماچادو، مشهورترین سیاستمدار مخالف ونزوئلا، که در پاناما گرفتار شده و برای بازگشتی که حتی متحدانش آن را به تأخیر انداخته‌اند، انتظار می‌کشد.

این اتاقِ جلسه بی‌روح در طبقهٔ پنجمِ یک برجِ هتلی در پاناما‌سیتی – یک میز، چند صندلی – احتمالاً آخرین جایی است که ماچادوی ۵۸ ساله دوست دارد در آن باشد. در پایانِ ژوئن، اندکی پس از آنکه دو زمین‌لرزهٔ ویرانگر ونزوئلا را لرزاند، رهبرِ اپوزیسیون تلاش کرد تا به کشورش بازگردد. اما مرزهایی وجود دارد که حتی یک برندهٔ جایزهٔ صلح نوبل نیز نمی‌تواند از آنها عبور کند. اکنون او در اینجا سرگردان است: یک تبعیدی بدونِ اقامتِ دائم و بدونِ دفترِ کار.

«ماچادو، سیاستمدارِ راست‌گرایِ محافظه‌کار، دهه‌ها در برابرِ رژیمِ سوسیالیستیِ کاراکاس مقاومت کرده بود. در سال ۲۰۲۳، نیکولاس مادورو، دیکتاتورِ ونزوئلا، او را به‌دلیلِ «حمایت از یک کودتا» از نامزدی در انتخاباتِ ریاست‌جمهوری محروم کرد. پس از آن که مادورو در سال ۲۰۲۴ خود را پیروزِ انتخابات اعلام کرد و اعتراضات را به‌خون‌نشین ساخت، ماچادو به زیرزمین رفت. در زمستانِ ۲۰۲۵، او به‌طرزی دراماتیک موفق به فرار شد و در اسلو، جایزهٔ صلح نوبل را به‌خاطرِ تلاش‌هایش در راهِ دموکراسی دریافت کرد.

مدتی بعد، ونزوئلا دیگر آن کشورِ سابق نبود. در ۳ ژانویه، یک گروهِ نظامیِ آمریکایی، مادورو را دستگیر کرد – دقیقاً همان‌گونه که ماچادو بارها خواستارِ آن شده بود. به نظر می‌رسید که او، که مدتها روابطِ نزدیکی با دولتِ آمریکا داشت، به هدفِ خود رسیده است. اما دونالد ترامپ، رئیس‌جمهورِ آمریکا، برخلافِ انتظارِ بسیاری، رویِ ماچادو حساب نکرد، بلکه به دلسی رودریگز، جانشینِ مادورو، روی آورد که اکنون از واشنگتن دستور می‌گیرد.»

ماچادو، که از یک خانوادهٔ صنعتیِ کاتولیک است و سه فرزندِ بزرگسالش سال‌هاست در خارج از کشور زندگی می‌کنند، ماه‌هاست که میانِ مادرید و واشنگتن در رفت‌وآمد است تا برایِ بازگشتِ خود تبلیغ کند. بر اساسِ نظرسنجی‌ها، او در انتخاباتِ ونزوئلا با اختلافی زیاد پیروزخواهد شد. اما به‌خاطرِ فراخوانِ پیشینِ خود برایِ مداخلهٔ خارجی، همچنان تحتِ تعقیبِ قضایی در کشورش قرار دارد.

اشپیگل: خانم ماچادو، چگونه است که شما هنوز اینجا در پاناما هستید و مدتهاست به ونزوئلا بازنگشته‌اید؟

ماچادو: وقتی کشورم توسطِ این زمین‌لرزه‌هایِ وحشتناک لرزید، مصمم بودم که بازگردم. احساس کردم که باید در کنارِ مردم باشم. دو بار تلاش کردم، اما غیرممکن بود. رژیم چنین تصمیمی گرفت. از سوی دیگر، حمایتی را که نیاز داشتم، دریافت نکردم. امیدوارم وضعیت فعلی مرا درک کنید که نمی‌توانم واردِ جزئیاتِ بیشتری در این خصوص بشوم.

اشپیگل: رسانه‌هایِ آمریکایی گزارش دادند که شما سوارِ یک هواپیما به مقصدِ کوراسائو (Curaçao) شده‌اید، اما مجوزِ فرودِ آن در میانهٔ راه لغو شد.

ماچادو: بله. مجبور شدیم در هوا برگردیم.

اشپیگل: دومین هواپیمایی که چند روز بعد از پاناما رزرو کرده بودید، اصلاً حاضر نشد شما را سوار کند.

ماچادو: در این مورد، به شرکتِ هواپیمایی اعلام شد که مقاماتِ ونزوئلا به‌دلیلِ زمین‌لرزه، حریمِ هوایی را بسته‌اند. تصور کنید: آنها از این فاجعهٔ انسانی بهانه‌ای می‌سازند تا یک پروازِ معمولی را با من متوقف کنند.

اشپیگل: این را چگونه تفسیر می‌کنید؟

ماچادو: ترس، کاملاً ساده. این موضوع مربوط به من نیست، فقط به مردمِ ما مربوط است. به سرنوشتِ ما برایِ آزاد بودن. تا زمانی که کشوری داشته باشیم که میلیون‌ها انسانی که در سال‌هایِ اخیر از فقر یا آزارِ سیاسی گریخته‌اند، بتوانند به آن بازگردند، تسلیم نخواهیم شد. من برایِ این می‌جنگم، و مهم نیست که این رژیم چه کند: نمی‌تواند جلوی مرا بگیرد. روزی برمی‌گردم. سؤال این نیست که «آیا» بالاخره برمی گردم یا نه، بلکه مسئله زمان آن است.

اشپیگل: اگر شما به‌سادگی در یک مرزِ زمینی حاضر شوید، آیا رئیس‌جمهورِ موقت، دلسی رودریگز (Delcy Rodríguez)، تهدیدهایِ خود را عملی می‌کند و شما را بازداشت می‌کند؟

ماچادو: نمی‌دانم و نمی‌خواهم حدس بزنم. خواهیم دید.

اشپیگل: اگر می‌دانستید که بازگشت به ونزوئلا اینقدر دشوار خواهد شد، آیا در دسامبرِ ۲۰۲۵ از سفر به اسلو برایِ دریافتِ شخصیِ جایزهٔ نوبل صرف‌نظر می‌کردید؟

ماچادو: هر روز از زندگی‌ام از خود می‌پرسم: کجا مفیدتر هستم؟ در دوازده سالِ گذشته، که رژیم خروجِ من از کشور را ممنوع کرد، بسیاری از مردم به من گفتند: باید بروی! باید از خارج از کشور به ما کمک کنی! من همیشه معتقد بودم که در ونزوئلا مفیدتر هستم. اما در لحظه‌ای که از اسلو خبرِ دریافتِ جایزه رسید، برایم روشن شد که مبارزهٔ ما اکنون توجهِ جهانی خواهد یافت. این فرصت بی‌نظیر بود. نمی‌توانستم آن را از دست بدهم، حتی اگر حدس می‌زدم که سخت و دردناک خواهد بود.

اشپیگل: از روزِ فرارِ خود برایمان بگویید!

ماچادو: من و همکارانم مدت‌ها این عملیات را برنامه‌ریزی کرده بودیم. می‌دانستیم که باید مراقب باشیم. افرادی که درگیر بودند، باید کاملاً قابلِ اعتماد می‌بودند. در آن هفته‌ها، برایِ رژیم پیدا کردنِ مخفیگاهِ من یک وسواس شده بود، و گاهی به نظرم می‌رسید که آنها بسیار نزدیک هستند. چندین نفر از کمک‌کنندگانِ من که برایم غذا می‌آوردند، دستگیر شدند.

اشپیگل: آن زمان کجا بودید: در یک آپارتمان در کاراکاس؟ خانه‌ای در حومهٔ شهر؟

ماچادو: نمی‌توانم بگویم. این نوعِ اطلاعات ممکن است افراد را به خطر بیندازد. حتی اگر مادورو رفته باشد، سیستمِ سرکوبگرِ او همچنان پابرجاست. هنوز بیش از ۳۰۰ زندانیِ سیاسی وجود دارد. تیم‌هایِ جنبشِ ما، «ونت ونزوئلا» (Vente Venezuela)، که کمک‌هایِ مردمی را به مناطقِ زلزله‌زده می‌برند، تهدید می‌شوند. آنچه می‌توانم بگویم این است که در مجموع در ۱۴ مکانِ مختلف زندگی کردم، کاملاً تنها و کاملاً منزوی.

اشپیگل: چگونه توانستید از دستِ مأمورانِ مادورو فرار کنید؟

ماچادو: در سال‌هایِ اخیر، صدها نفر را از مرز عبور داده‌ایم: دوستان، همکارانی که تحتِ تعقیبِ سیاسی بودند. این تجربه به ما کمک کرد، هرچند که در موردِ من، خطر بسیار بیشتر بود. بنابراین، به‌اندازهٔ کافی بگویم: در ابتدا، یک جادهٔ طولانی به سمتِ ساحل بود. بارها مجبور شدیم در ایست‌هایِ بازرسی بایستیم، اما آنها به ما اجازهٔ عبور دادند.

اشپیگل: آیا در ماشین نشسته بودید یا در صندوق‌عقب؟

ماچادو: در ماشین. با عینکِ آفتابی و یک کلاه‌گیسِ بلوند. سپس نوبت به مرحلهٔ قایق رسید. این یک کابوس بود. باران و طوفان شدیدی در جریان بود، و پس از مدتی، کاملاً بی‌جهت در دریایِ باز سرگردان بودیم. دستگاهِ ناوبری کار نمی‌کرد، تلفنِ ماهواره‌ای نیز از کار افتاده بود، و آنتنِ استارلینک سیگنالی دریافت نمی‌کرد. وقتی هوا تاریک شد، به ماهیگیری که قایق را هدایت می‌کرد، فریاد زدم: «هی! تو نیازی به جی‌پی‌اس نداری! پدربزرگت حتماً به تو یاد داده که چگونه ستاره‌ها را بخوانی!» باور کنید، من به‌شدت ترسیده بودم. قایق واقعاً کوچکی بود. یک بار، وقتی قایق به فرو رفتگی عمیق موجی یک متری فرو رفت، به یک نیمکتِ فلزی کوبیده شدم. دیگر نمی‌توانستم نفس بکشم، و هنوز نمی‌دانستم که یک مهرهٔ ستونِ فقراتم شکسته است.

اشپیگل: به هر حال پایانِ خوشی در کار بود. قایقِ دومی که در اقیانوس منتظرِ شما بود، شما را به کوراسائو برد و از آنجا به اسلو پرواز کردید.

ماچادو: تنها پایانِ خوش برای من، یک ونزوئلایِ آزاد است.

اشپیگل: هفته‌ها بعد، رویدادها شتابِ بیشتری گرفتند. در ۳ ژانویه، نیروهایِ ویژهٔ آمریکایی به یک مجتمعِ نظامی در کاراکاس یورش آورده و مادورو را دستگیر کردند و به نیویورک بردند، جایی که به اتهامِ قاچاقِ موادِ مخدر و تروریسم محاکمه می‌شود. شما آن روز را چگونه تجربه کردید؟

ماچادو: آن روز را با فرزندانم گذراندم که سال‌ها بود قبل از خروجم از کشور ندیده بودمشان، و در حالِ بهبودی از عملِ جراحیِ پشت بودم. باید اعتراف کنم: وقتی مادورو را در دستبند دیدم، احساسِ آسودگی کردم. این یک گامِ بزرگ در مسیرِ بازسازیِ دموکراسیِ ونزوئلا بود. عدالت، یک چشم‌انداز – این همان چیزی است که مردم می‌خواهند. ما دربارهٔ کشوری با بزرگ‌ترین ذخایرِ نفتیِ جهان صحبت می‌کنیم. این زشت و ناپسند است که ۸۶ درصدِ جمعیت در فقر زندگی می‌کنند. این باید پایان یابد، و این تنها در صورتی ممکن است که نهادهایِ قانون‌مدارِ خود را بازسازی کنیم.

اشپیگل: وقتی آن تصاویر را دیدید، آیا فکر کردید: «حالا همه چیز سریع پیش می‌رود»؟ بازگشتِ شما، برچیده‌شدنِ دیکتاتوری، انتخابات. در آن زمان به نظر می‌رسید که شما بسیار به هدفِ خود نزدیک شده‌اید.

ماچادو: البته، این همان چیزی بود که همهٔ ما امیدوار بودیم. اما من همچنین می‌دانم که این فرآیندها چقدر پیچیده هستند. من نگرانیِ برخی از متحدان را درک می‌کنم که ممکن است با سقوطِ رژیم، هرج‌ومرج و خشونت شعله‌ور شود، همان‌گونه که در کشورهایی مانندِ افغانستان یا عراق رخ داد.

اشپیگل: اما شما که چنین نگرانی ندارید؟

ماچادو: نه. من بارها تأکید کرده‌ام که این قابلِ مقایسه نیست. در ونزوئلا، ما با جامعه‌ای همگن و متحد روبروییم، حتی اگر مادورو تمامِ تلاشِ خود را برایِ تقسیمِ آن به کار برد. ما درگیری‌هایِ قومی، تنش‌هایِ مذهبی، یا جنگ با همسایگانِ خود نداریم. علاوه بر این، ونزوئلا کشوری با فرهنگِ دموکراتیکِ دیرینه است. شرایطِ لازم برایِ یک فرآیندِ انتقالِ مسالمت‌آمیز و منظم فراهم است. به نظرِ من، ونزوئلا آماده است.

اشپیگل: آمریکایی‌ها نگران بودند که برخلافِ دلسی رودریگز، شما از حمایتِ نیروهایِ مسلح برخوردار نباشید.

ماچادو: شما دیدید که در ۳ ژانویه چه اتفاقی افتاد. ارتش برایِ دفاع از مادورو چه کرد؟

اشپیگل: کارِ چندانی نکرد. در این عملیات، حتی یک سربازِ آمریکایی کشته نشد.

ماچادو: می‌بینید! در نهایت، نظامیان نیز ونزوئلایی‌هایی مانندِ دیگران هستند. آنها می‌خواهند که چیزی تغییر کند.

اشپیگل: آیا برایِ شما تعجب‌آور نبود که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهورِ آمریکا، به دستگیریِ مادورو اکتفا کرد و کلِ رژیم را سرنگون نکرد؟

ماچادو: همهٔ کسانی که در ماه‌هایِ اخیر در واشنگتن با آنها دربارهٔ اهدافِ این عملیات صحبت کرده‌ام، به من اطمینان دادند که دولتِ آمریکا به دنبالِ یک انتقالِ دموکراتیک است.

اشپیگل: مارکو روبیو، وزیرِ امورِ خارجهٔ آمریکا، چند روز پس از ربوده‌شدنِ مادورو، طرحی را ترسیم کرد که شاملِ سه مرحله است: تثبیتِ اقتصاد، بازسازیِ نهادها، و در پایانِ این فرآیندهایِ موازی: انتخاباتِ آزاد و منصفانه.

ماچادو: تنها اختلافِ نظرِ ما بر سرِ جدولِ زمانی است. آنچه من احساس می‌کنم، افزایشِ فوریت است. زمین‌لرزهٔ ژوئن، خشم علیهِ رژیم را تشدید کرده است. روزها طول کشید تا کمک‌ها به مناطقِ آسیب‌دیده رسید. برایِ بسیاری از مردم، نیازِ شدید در حالِ تبدیلِ شدن به ناامیدی است. فریادِ تغییر، بلندتر می‌شود.

اشپیگل: به نظر می‌رسد که تیمِ ترامپ به شما توصیه کرده‌اند که صبورتر باشید.

ماچادو: و من به آنها می‌گویم که مردم این انتظارِ منطقی را دارند که انتقالِ قدرت در یک بازهٔ زمانیِ معقول انجام شود. هرچه بیشتر طول بکشد، عدمِ اطمینان بیشتر می‌شود. اگر اعتماد به این فرآیند از بین برود، ممکن است خشم به خشونت تبدیل شود. به همین دلیل، من متقاعد شده‌ام که حضورِ من می‌تواند به هدایتِ این انرژی در مسیرهایِ منظم کمک کند. محروم‌کردنِ من از بازگشت، فقط آن را تشدید می‌کند.

اشپیگل: منافعِ آمریکا در ونزوئلا چیست؟ نفت؟ یا بیرون‌راندنِ قدرت‌هایِ دیگری مانندِ روسیه یا چین از منطقه؟

ماچادو: همهٔ این ها و بسیار بیشتر. در آمریکا، گروه‌هایِ ذی‌نفوذِ بیشتری نسبت به هر کشورِ دیگری در جهان وجود دارد. برخی به تجارت، برخی به امنیت یا ثباتِ ژئوپلیتیک، و برخی دیگر به حقوقِ بشر یا دموکراسی اهمیت می‌دهند. اما همه می‌دانند: بدونِ یک انتقالِ منظم، هیچ سرمایه‌گذاری به کشوری سرازیر نخواهد شد که در رتبه‌بندیِ جهانیِ امنیتِ قضایی، در جایگاهِ آخر قرار دارد. به آمریکایی‌هایی که می‌خواهند مهاجران را اخراج کنند، می‌گویم: ۶۵ درصد از ونزوئلایی‌هایِ مقیمِ آمریکا می‌خواهند بازگردند. آنها صدها هزار نفر هستند که اگر انتخابات برگزار کنید، داوطلبانه بازمی‌گردند!

اشپیگل: آیا بازسازیِ دموکراسی در میانِ این همه منافعِ گوناگون، در اولویتِ ترامپ قرار دارد؟ به نظر می‌رسد او از مستعمرهٔ جدیدِ خود کاملاً راضی است.

ماچادو: من فکر می‌کنم که این قطعاً در اولویت‌هایِ او قرار دارد. برایِ من، به‌عنوانِ یک شهروندِ آزادی‌خواه از نیم‌کرهٔ غربی، این موضوع تعیین‌کننده است.

اشپیگل: باورِ این موضوع سخت است که دقیقاً کسی مانندِ ترامپ، که پیوسته به دموکراسی در کشورِ خودش حمله می‌کند، به این موضوع اهمیت دهد.

ماچادو: دربارهٔ امورِ داخلیِ آمریکا، دیدگاه‌هایِ متفاوتی وجود دارد. اما داوری در موردِ آنها به من مربوط نیست.

اشپیگل: شما باید در گفتارِ خود محتاط باشید تا مهم‌ترین متحدِ خود را از دست ندهید.

ماچادو: من باید در این مورد بسیار روشن باشم: تنها رئیس‌دولتی که جانِ شهروندانِ خود را برایِ سرنوشتِ ونزوئلایی‌ها به خطر انداخت، رئیس‌جمهورِ آمریکا بود. من این را به رسمیت می‌شناسم. به همین دلیل، در اواسطِ ژانویه، مدالِ جایزهٔ نوبلِ خود را به او تقدیم کردم. و حتی اگر هنوز به هدفِ خود نرسیده‌ایم، ونزوئلا اکنون کشوری دیگر است. بخش‌هایی از دستگاهِ سرکوب منحل شده است. رژیم تحتِ کنترل است. رودریگز از دستوراتِ آمریکایی‌ها پیروی می‌کند. مردم دوباره جرأتِ حضور در خیابان‌ها برایِ تظاهرات را دارند. من اخیراً برایِ اولین بار پس از ۱۵ سال، یک مصاحبهٔ زنده انجام دادم که حتی از تلویزیونِ دولتی نیز پخش شد.

اشپیگل: باید ناامیدکننده باشد وقتی ترامپ، رودریگز را «شخصی فوق‌العاده» می‌نامد و هم‌زمان اعلام می‌کند که شما نه حمایتِ کافی دارید و نه احترامِ لازم برایِ هدایتِیک فرآیندِ انتقالی.

ماچادو: اگر در این۲۷ سالِ حکومتِ چاویسم چیزی یاد گرفته‌ام، این است: به حقیقت و اصولِ خود وفادار بمان. کاری را که باید انجام دهی، انجام بده. ما با «ونت ونزوئلا» در میانِ شهروندان و متحدانِ خود اعتمادسازی کرده‌ایم. ثابت کرده‌ایم که به قولِ خود وفاداریم.

اشپیگل: آیا این تصور درست است که ترامپ با رژیمِ قدیمیِ خودکامه چنان خوب کنار آمده که اصلاً نمی‌خواهد از شرِ آن خلاص شود؟

ماچادو: فکر می‌کنم این تصور اشتباه است. همچنین به‌این‌دلیل که به نفعِ دشمنِ دیگری تمام می‌شود. چند روز پیش، رژیمِ ونزوئلا صدمین سالگردِ تولدِ فیدل کاسترو، رهبرِ انقلابِ کوبا، را به‌طورِ گسترده جشن گرفت. این نشان می‌دهد که آنها واقعاً چگونه فکر می‌کنند.

اشپیگل: مسئلهٔ بازگشتِ شما تنها یکی از مواردی است که آمریکایی‌ها در آن سنگ‌اندازی می‌کنند. همچنین هنگامی که چندی پیش برایِ اولین بار پس از سال‌ها، نمایندگانِ دولت و اپوزیسیون برایِ گفت‌وگو گرد هم آمدند، شما به‌عنوانِ مهم‌ترین سیاستمدارِ مخالف، کنار گذاشته شدید. چرا؟ماچادو: در این مورد باید از دیگران بپرسید.

اشپیگل: در ماه مه، نشستی در پاناما برگزار شد که تمامِ احزابِ مهمِ اپوزیسیون در آن شرکت داشتند. در پایان، بیانیه‌ای منتشر شد که در آن آمده بود: در گفت‌وگوهایِ دولت، شما ریاستِ هیئتِ اپوزیسیون را بر عهده خواهید داشت.

ماچادو: ما بحث‌هایِ سختی داشتیم و در نهایت به این تصمیم رسیدیم که حتی چپ‌گرایانی که پیش‌تر از هوگو چاوز حمایت می‌کردند، نیز از آن حمایت کردند. برایِ ما مهم بود که وحدتِ احزابِ دموکراتیک حفظ شود. متأسفانه، برخی از آنها به قولِ خود وفادار نماندند.

اشپیگل: به جایِ شما، آمریکایی‌ها «دینورا فیگوئرا» (Dinorah Figuera) را به‌عنوانِ مذاکره‌کننده منصوب کرده‌اند؛ نمایندهٔ سابقِ مجلس که سال‌ها در تبعید به سر می‌برد و در سال ۲۰۲۳ در غیابِ خود به‌عنوانِ رئیسِ مجلسِ ملی انتخاب شد. آخرین نهادِ سیاسی که آمریکایی‌ها به آن مشروعیت دادند. آیا احساس می‌کنید که خانمِ فیگوئرا نمایندهٔ شماست؟

ماچادو: سؤال این نیست که آیا او نمایندهٔ من است، بلکه این است که آیا نمایندهٔ ونزوئلایی‌هاست – و ونزوئلایی‌ها رهبری را انتخاب کرده‌اند که پشتِ این میز حضور ندارد.

اشپیگل: از این گفت‌وگوها که در ماه‌هایِ آینده در کاراکاس، پایتختِ ونزوئلا، ادامه خواهد یافت، چه انتظاری دارید؟

ماچادو: مهم‌ترین دستاورد، یک برنامهٔ زمانیِ معقول برایِ انتخاباتِ ریاست‌جمهوری خواهد بود. همچنین بازسازیِ شورایِ ملیِ انتخابات، که فرآیندِ رأی‌گیری را سازماندهی و نظارت می‌کند، با افرادِ مستقل و محترم، آن‌گونه که قانونِ اساسی تعیین کرده است. اما نبایدانتظارِ زیادی داشته باشیم. در گذشته، بارها چنین ابتکاراتِ گفت‌وگویی وجود داشته است. هر بار، خورخه رودریگز (Jorge Rodríguez) پشتِ میز نشسته بود.

اشپیگل: برادرِ دلسی رودریگز، رئیسِ مجلسِ ملی از جناحِ مادورو.

ماچادو: او همیشه به آنچه می‌خواست رسیده است: پول، مشروعیت یا زمان. حتی اگر آمریکا اکنون طرحِ این مذاکرات را طراحی کرده باشد، ما باید بسیار هوشیار باشیم.

اشپیگل: آیا ممکن است در نهایت تاریخی برایِ انتخابات تعیین شود، اما شما اجازهٔ نامزدی نداشته باشید؟

ماچادو: همه چیز ممکن است. این اولین بار نیست که مرا کنار می‌گذارند، اما ونزوئلایی‌ها آن را نمی‌پذیرند.

اشپیگل: آیا نمی‌ترسید که با انتظار برایِ چیزی که شاید هرگز رخ ندهد، شتابِ محبوبیتِ خود را از دست بدهید؟

ماچادو: محبوبیت برایِ من اهمیت ندارد. اعتماد مهم است، و من آن را با ادامهٔ صداقت در گفتارم حفظ می‌کنم. من مهم نیستم. مسئله، مردمِ ونزوئلاست، و به همین دلیل، روزی بازخواهم گشت.

اشپیگل: چه زمانی؟

ماچادو: به زودی.

اشپیگل: خانم ماچادو، از شما برایِ این گفت‌وگو سپاسگزاریم.

این گفت‌وگو را ماریان بلاسبرگ، از همکاران اشپیگل، انجام داده است.

DER SPIEGEL 35 | 2026





نظر شما درباره این مقاله:







تجربه تجاوز جنسی در بازداشتگاه وزارت اطلاعات
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 21.08.2026, 7:54

تجربه تجاوز جنسی در بازداشتگاه وزارت اطلاعات


خبرگزاری هرانا – غزل مرزبان، زن ترنس محبوس در زندان اوین، در نامه‌ای از تجربه تجاوز جنسی در یکی از بازداشتگاه‌های وزارت اطلاعات خبر داده است. وی می‌گوید پس از بازداشت در اردیبهشت ۱۴۰۲، در این بازداشتگاه مورد تجاوز قرار گرفته و سپس برای سکوت درباره این واقعه تهدید شده است.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، غزل مرزبان با انتشار نامه‌ای که نسخه ای از آن در اختیار هرانا قرار گرفته، نوشته است که روز ۲۷ اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۲ هنگام پیاده‌روی در یک پارک توسط چند تن بازداشت و با چشمان بسته به مکانی منتقل شد که بعدها دریافته یکی از بازداشتگاه‌های عملیاتی وزارت اطلاعات بوده است.

وی در شرح آنچه در این بازداشتگاه بر او گذشته، نوشته است که پس از بازرسی و وادار شدن به درآوردن لباس‌هایش، در یک سلول در زیرزمین رها شد. به گفته خانم مرزبان، دقایقی بعد مردی نقاب‌دار وارد سلول شد و به او تجاوز کرد؛ واقعه‌ای که بنا بر روایت وی، به خونریزی و آسیب‌های جسمی و روانی منجر شد. او همچنین نوشته است که پس از آن، چند تن از مسئولان بازداشتگاه در ازای سکوت، وعده آزادی‌اش را دادند و هنگام رها کردن او نیز بار دیگر نسبت به بازگو کردن این موضوع تهدیدش کردند.

خانم مرزبان در بخش دیگری از نامه نوشته است که در جریان بازداشت مجدد خود در دی‌ماه ۱۴۰۴، بار دیگر به همان بازداشتگاه منتقل شده و ترس از تکرار این واقعه، «بزرگ‌ترین شکنجه» او در طول ۲۲ روز بازداشت بوده است. وی همچنین گفته است تلاش‌هایش برای ثبت شکایت درباره این تجاوز با ممانعت و تهدید مواجه شده و آثار روانی این واقعه همچنان با او باقی مانده است.


متن کامل این نامه به نقل از هرانا، عیناً در ادامه می‌آید:

«بیست‌وهفتم اردیبهشت ۱۴۰۲ بود؛ یک ظهر نسبتاً خنک و هوایی ملایم برای قدم‌زدن در پارک. عادتی که چند سالی بود برای حفظ سلامتی انجامش می‌دادم.

در این قدم‌زدن، اتفاقات سال گذشته و تمام حوادثی را که از بیست‌وپنجم شهریور ۱۴۰۱ بر همهٔ ما مردم ایران گذشته بود، در ذهنم مرور می‌کردم؛ از روایت رنج‌های مردم تا خون‌هایی که به خیابان‌ها ریخت، تا جان‌هایی که برای مسیر آزادی به ناحق گرفته شد، تا بغض‌های دوباره فروخوردهٔ ما و خیابان‌هایی که هنوز شاهد همدلی ما مردم ایران بودند.

دور پارک قدم می‌زدم. آهسته‌آهسته قدم‌هایم را محکم‌تر و تندتر می‌کردم. گویی با هر قدم خودم را از جهان پیرامونم جدا می‌کردم. روی دیوارهای اطراف پارک هنوز شعارهای «زن، زندگی، آزادی» دیده می‌شد. حتی دست‌نوشته‌هایی دیده می‌شد که بوی دست‌های کودکانهٔ دخترکان دبستانی را می‌داد؛ دخترکانی که با مدادرنگی شعار نوشته بودند.

در عالم خودم بودم که ناگهان دو مرد و یک زن مقابلم ایستادند. راهم را کج کردم، اما انگار آن‌ها واقعاً با من کار داشتند. دروغ چرا، کمی ترسیدم. سال‌ها بود وقتی چنین افرادی با چنین هیبتی مقابلم قرار می‌گرفتند، می‌فهمیدم قرار است اتفاق سنگینی رخ بدهد.

خانم چادر پوشیده بود و ماسک به صورت داشت. برای ما بعد از همه‌گیری کووید، پوشیدن ماسک مسئله‌ای عادی شده بود؛ اما انگار این بار ماسک بوی ترس می‌داد. نمی‌دانم، شاید آن‌ها در مواجهه با قربانیانشان بیشتر از ما می‌ترسند.

مات آن‌ها مانده بودم که با چند بار صداکردن نامم از زبان آن‌ها به خود آمدم: «خانم مرزبان، باید با ما بیایید؛ شما بازداشتید.» علت را جویا شدم و جواب فقط خشم و تهدید بود. خواستم از رفتن ممانعت کنم، اما دو آقای دیگر به جمع آن‌ها اضافه شدند و تهدید کردند که اگر با آن‌ها نروم، به‌زور همراهم می‌کنند.

دو ماشین سمند سفید بود. من و یک خانم و یک آقا که هر دو ماسک زده بودند، سوار یکی از ماشین‌ها شدیم و بقیه در ماشین دیگر نشستند. بعد از نشستن در ماشین، چشمانم را با شالم بستند.

حدود یک ساعت، شاید هم بیشتر، نمی‌دانم؛ زمان را نمی‌فهمیدم. اما حواسم بود که حوالی ساعت دو بعدازظهر بازداشت شدم. زمان برد تا به مقصد موردنظر آن‌ها رسیدیم؛ مکانی که بعدها، در بازداشت مجددم، فهمیدم یکی از بازداشتگاه‌های عملیاتی وزارت اطلاعات بود.

ابتدا یک مرد جوان مشخصات شناسنامه‌ای‌ام را در سیستم ثبت کرد. بعد همراه یک خانم به اتاقی برده شدم تا بازرسی شوم. بعد از این مراحل، که زیاد هم طول نکشید، چشمانم را بستند و به یکی از اتاق‌ها که دو خانم آنجا بودند هدایتم کردند. به من گفته شد لباس‌هایم را کامل از تن دربیاورم.

من که تا آن روز بازداشت نشده بودم و با روال این مسائل آشنایی نداشتم، دچار اضطراب شدیدی شدم و مدام گریه و خواهش می‌کردم که رهایم کنند. زن‌های چادری با پوشش ماسک گفتند نگران نباشم، چون این روال طبیعی است و باید تفتیش شوم. گفتند اگر این کار را انجام دهم، اجازه می‌دهند با همسرم تماس بگیرم و اطلاع بدهم که بازداشت شده‌ام.

با این پیشنهاد مانتو از تن کندم اما دوباره اضطراب و وحشت به سراغم آمد. در حالی که برهنه بودم، چادری به سرم پیچیدند و به‌زور مرا داخل یک سلول بردند و آنجا رهایم کردند.

بلند شدم و سلول را برانداز کردم. از دریچهٔ رو به تاریکیِ بالای سلول فهمیدم که زیرزمین است. یک دوش و یک سرویس بهداشتی از جنس استیل داشت که با دیواری کوتاه از باقی فضای سلول جدا شده بود. هوا نمور و لبریز از خاک بود و سنگینی نفس‌هایم بیشتر شده بود.

کمتر از ده دقیقه بعد درِ سلول باز شد. این بار مردی با قامت بلند، حدوداً شاید ۱۸۰ سانتی‌متر، با صدایی خشن و آمیخته به فریاد و خشم داخل شد. چشم‌هایش از زیر کلاه مشکی‌ای که تمام صورتش، به‌جز چشم‌ها و دهانش، را پوشانده بود خودنمایی می‌کرد. پیراهنش روی شلوارش بود؛ شبیه تمام مردهایی که با این تیپ سرکوب‌گری می‌کنند.

انگشترش عقیق سرخ بود و نوشته‌ای رویش داشت؛ در سیاهی یک‌دست لباس‌هایش به چشم می‌آمد. از آهنگ صدایش می‌شد فهمید مردی سی‌وچندساله است. آن‌قدر تنومند و درشت‌اندام بود که هنگام ورود، تمام چارچوب در را پوشاند. از بدو ورودش فهمیدم این اتفاق به هیچ عنوان طبیعی نیست.

با صدای بلند داد کشید که لباس‌هایم را با دو تکه لباسی که مقابلم پرتاب کرده بود عوض کنم. ترسیده بودم. با تمام توانی که داشتم فریاد زدم و اعتراض کردم؛ گویی آن لحظه جان از تنم بیرون می‌کشیدند.

حال من، حال انسانی بود که در بی‌پناهی مطلق گیر افتاده بود. می‌خواستم به در بکوبم و کمک بخواهم. نمی‌دانستم قرار است چه اتفاقی بیفتد. نفس‌هایم سنگین‌تر شده بود؛ انگار همچنان در پارک قدم می‌زدم، تندتر و تندتر. انگار همه‌چیز خواب بود. باورم نمی‌شد.

این من بودم در دست‌های او، نه در دست‌های مهربان همسرم؛ همسری که سال‌ها حتی برای نوازش و بوسیدن هم حریم و حرمت نگه می‌داشت. یک لحظه دوباره به خودم آمدم: نه، این واقعیت بود. من همچنان در آن اتاق، با آن مرد، اسیر بودم. او حریم بدنم را شکسته بود؛ حریم زنانگی‌ام را، حرمت انسانی‌ام را. مقاومت من، اشک‌های من، فریادهای من…

زمان برایم مثل سال‌ها بود. نمی‌دانم، شاید نیم ساعت؛ شاید کمتر یا بیشتر، این تجاوز وحشیانه طول کشید. بعد از آن تنها رها شدم. کف زمین افتاده بودم. کف‌پوش اتاق با لکهٔ بزرگی از خون بدنم سرخ شده بود.

یاد تمام جاویدنام‌هایی افتادم که خون گران‌بهایشان سال گذشته بر سنگ‌فرش خیابان‌ها ریخته بود؛ همان‌ها که کمترین خواسته‌شان یک زندگی معمولی بود.

کمتر از پنج دقیقه بعد، دوباره در باز شد. دو زن با ماسک و چادر و یک زن دیگر با لباس سفید پرستاری بالای سرم آمدند. کمی به وضع آشفتهٔ من رسیدگی کردند و اجازه دادند لباس‌های خودم را بپوشم، حتی مانتو مرا نیز آورده بودند.

چند مرد دیگر از همان گماشته‌ها به داخل سلول آمدند و در ازای قول سکوت از سوی من، قول آزادی‌ام تا شب را دادند. زانوهایم را در آغوش گرفتم و گوشهٔ سلول در انتظار نشستم. زمان از دستم در رفته بود. تمام مدت احساس می‌کردم خوابم؛ ولی درد بدنم و روحم، که سرشارتر از درد بدنم بود، به من گوشزد می‌کرد: «تو بیداری، بیداری.»

آن آدم‌ها برگشتند، دوباره چشمانم را بستند و سوار همان ماشینی کردند که مرا با آن آورده بودند. در طول مسیر مدام تهدید شدم و دربارهٔ عواقب شکستن سکوتم به من هشدار دادند. جایی اطراف منزلم پیاده‌ام کردند. هنوز بیست‌وهفتم اردیبهشت بود. ساعت حدود هفت بود.

گوشی موبایلم چند بار زنگ خورده بود. همسرم نگرانم بود که چرا مدت طولانی از من خبر نداشت. با او تماس گرفتم و گفتم مسیر پیاده‌روی‌ام را طولانی‌تر کرده بودم و یادم رفته بود گوشی را از حالت بی‌صدا خارج کنم.

به منزل برگشتم. دیگر هیچ‌چیز برایم عادی نبود. نمی‌دانستم باید با رنجی که بر من تحمیل شده بود چه کنم.

نگران حال همسرم بودم. او از چندین سال پیش به پارکینسون پیشرفته مبتلا بود و حالش خیلی بد بود. نمی‌دانستم با مطلع‌شدن از چنین اتفاقی چه بر او خواهد گذشت. رنج این بیماری جوانی او را مثل گلی از شاخه‌چیده مچاله کرده بود و روا نبود رنج دیگری به آن اضافه شود.

سکوت کردم. منزوی شدم و از آدم‌ها فاصله گرفتم. دیگر به پارک نرفتم . بهانه کردم که هوا مساعد قدم زدن نیست. شب‌ها و روزها روحم را در آغوش می‌گرفتم و دنبال التیام برای تجربهٔ ناباورانه‌ای بودم که از سر گذرانده بودم.

بیست‌وچهارم دی‌ماه ۱۴۰۴، حدود ساعت دوازده نیمخه شب، برای بار دیگر بازداشت شدم. این بار شبیه همان دفعه بود، با این تفاوت که خواهران بسیاری همراهم بودند؛ و شاید همین همراهی و فراوانی بازداشت‌شدگان، کمی از اضطراب تکرار آن اتفاق در من کاسته بود.

این بار نیز به همان مکان برده شدم. بزرگ‌ترین شکنجهٔ من در ۲۲ روز بازداشت در بازداشتگاه وزارت اطلاعات، ترس از تکرار آن اتفاق ناگوار بود. به رفت‌وآمد آقایان در بازداشتگاه زنان چندین بار اعتراض کردم و با برخورد تند مسئولان آنجا مواجه شدم.

ناچار با اعتصاب غذای خشک و تر، بعد از ده روز، در حالی که رو به مرگ بودم، مرا به زندان منتقل کردند.

سال گذشته که بازداشت شدم، چندین بار خواستم شکایتم را دربارهٔ آن تعرض ثبت کنم، اما هر بار سرباز زدند و با تهدید مرا ساکت نگه داشتند. حالا که هفت ماه از بازداشت و زندانی‌شدنم می‌گذرد، هنوز با اضطراب ناشی از دیدن آقایان، روزهای تلخ و روزمرگی‌های زندان را سر می‌کنم.

اما امید دارم که روزی بذر رنج‌های ما جوانه خواهد زد و درخت دادخواهی ما تنومند خواهد شد. من با این دل‌نوشته، دادخواه رنجی هستم که از سوی وزارت اطلاعات به زندگی‌ام تحمیل شد؛ و شاید راهگشایی باشم برای نشر و تکثیر شجاعت، تا بازگو کنیم چنین ظلم‌هایی را که در تاریک‌خانه‌های ظلم جمهوری اسلامی بیداد می‌کنند.

برای روزهای رهایی کشورم از شر خشونت استبداد امیدوارم؛ آن هم استبداد دینی‌ای که سال‌هاست زنان، بزرگ‌ترین بخش مبارزان خط اول با آن هستند. زنانی که سال‌هاست با مبارزات مدنی و جنگ اندیشه در دانشگاه‌ها، اندیشکده‌ها و محافل عدل‌جو، و با نافرمانی‌های مدنی، شجاعت را تکثیر کرده و پیروزی‌ها را رقم زده‌اند.

ما ثابت کردیم که قدرت ما از قدرت موشک‌ها و بمب‌ها برای سلطه و غلبه بیشتر است. ما همان‌هایی هستیم که اعتراض را از خانه‌ها به خیابان‌ها آوردیم.

ما دوباره به سنگر مبارزهٔ اندیشه برمی‌گردیم؛ تا روزی که آزادی اندیشه، آزادی عقیده، آزادی انتخاب نوع پوشش و رهایی از استبداد برای میهن عزیز ما رقم بخورد. آن هم نه با حملهٔ دشمن، بلکه با مقاومت ما زنان و مردان ایران.

زنده باد آزادی؛ پاینده باد وطن، ایران.
غزل مرزبان، مردادماه ۱۴۰۵.»

در خصوص غزل مرزبان گفتنی است، وی در خردادماه امسال با حکم شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ۹ سال و هشت ماه حبس محکوم شد. این حکم با اتهاماتی از جمله تبلیغ علیه نظام و اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور برای وی صادر شده است.

خانم مرزبان در تاریخ ۲۵ دی‌ماه ۱۴۰۴، توسط مأموران امنیتی در منزلش در تهران بازداشت شد. وی سپس به زندان اوین منتقل شد.

این شهروند که به آیین مسیحیت کاتولیک گرویده است، پیش از این نیز از بابت فعالیت‌های خود سابقه تحمل حبس را داشته است.

لازم به ذکر است، این نوکیش مسیحی در سالیان گذشته برای تهیه داروی پارکینسون همسرش با مشکلات متعددی روبرو شده بوده . مرزبان مدعی شد بخشی از این چالش به مسیحی بودن این زوج مربوط می شود.

غزل مرزبان جورشری، فارغ‌التحصیل رشته حقوق، اهل لشت‌نشا رشت و ساکن تهران است.





نظر شما درباره این مقاله:







خطرات زیست‌محیطی کشتی‌های گرفتار در تنگه هرمز
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 21.08.2026, 7:04

خطرات زیست‌محیطی کشتی‌های گرفتار در تنگه هرمز


دیلارا کاراتاش / خبرگزاری آنادولو / ۲۱ اوت ۲۰۲۶

در پژوهشی که در مجله “Biological Invasions” منتشر شده، به این نکته اشاره شده است که تجمع زیستی (biofouling) متشکل از میکروارگانیسم‌های دریایی، جلبک‌ها و بی‌مهرگان، بر بدنه کشتی‌هایی که برای مدت طولانی بی‌حرکت مانده‌اند به سرعت رشد می‌کند.

بر اساس این پژوهش، با بسته شدن تنگه هرمز در ۲۸ فوریه، بیش از ۱۵۰۰ کشتی بزرگ تجاری در خلیج فارس و دریای عمان بی‌حرکت ماندند. توقف طولانی‌مدت کشتی‌ها در منطقه، هم باعث می‌شود موجودات زنده منطقه بر بدنه کشتی‌ها مستقر شوند و هم جوامع زیستی که از مناطق جغرافیایی مختلف آمده‌اند بر روی یک کشتی گرد هم آیند.

نویسنده اصلی این مطالعه، پروفسور ماریو تامبوری از دانشگاه مریلند آمریکا، در ارزیابی خود برای خبرنگار آنادولو گفت که وضعیت فعلی برخلاف موارد قبلی انتظار کشتی‌ها، «بدترین سناریو» را ایجاد کرده است.

تامبوری با بیان اینکه این خطر ناشی از بروز همزمان چندین عامل است، گفت: «اول، تعداد و بزرگی کشتی‌های بی‌حرکت مانده و دوم، همزمانی آن با فصل بهار و تابستان که فصل رشد و تولیدمثل برای ارگانیسم‌های دریایی است.»

تامبوری با اشاره به اینکه موجودات دریایی منطقه در برابر شرایط سخت محیطی مانند دمای بالا و شوری زیاد مقاوم هستند، گفت که این ویژگی‌ها می‌تواند احتمال مهاجم شدن این موجودات را در صورت انتقال به مناطق دیگر افزایش دهد.

تامبوری همچنین تأکید کرد که گزینه‌ها برای مدیریت ایمن و مؤثر تجمع زیستی در کشتی‌های بی‌حرکت در منطقه خلیج محدود است و اینکه کشتی‌ها پس از خروج از منطقه می‌توانند به بنادر مختلف در سراسر جهان برسند، این خطر را بزرگتر می‌کند.

«هرچه کشتی‌ها بیشتر منتظر بمانند، تجمع زیستی بیشتر می‌شود»

تامبوری با بیان اینکه مدت زمان بی‌حرکت ماندن کشتی‌ها از نظر میزان و تنوع تجمع زیستی حیاتی است، اظهار داشت: «هرچه در دوره رشد و تولیدمثل پربار، مدت بیشتری بی‌حرکت بمانند، تجمع زیستی روی کشتی‌ها گسترده‌تر و متنوع‌تر می‌شود.»

در این پژوهش آمده است که تجمع زیستی در سطوح زیر آب کشتی‌ها می‌تواند در حدود ۱۰ روز وارد مرحله رشد سریع شود و در صورتی که کشتی‌ها بیش از ۱۸ تا ۳۰ روز بی‌حرکت بمانند، باید اقداماتی برای مدیریت تجمع زیستی انجام شود.

در این پژوهش با اشاره به اینکه کشتی‌های حاضر در خلیج فارس بسیار بیشتر از مدت زمان عادی انتظار در بنادر، بی‌حرکت مانده‌اند، تأکید شده که این وضعیت شرایط مناسبی را برای تکثیر گونه‌های مهاجم بر بدنه کشتی‌ها و سپس انتقال آنها به مناطق مختلف ایجاد کرده است.

نمونه صدف سبز آسیایی

تامبوری با بیان اینکه تعیین دقیق اینکه کدام گونه‌ها از طریق کشتی‌ها گسترش خواهند یافت از قبل دشوار است، گفت که خطر بسته به متغیرهای متعددی وابسته به گونه‌ها و شرایط محیطی که گونه‌ها به آن منتقل می‌شوند، شکل می‌گیرد.

با این حال، تامبوری با بیان اینکه نمونه‌هایی مانند صدف سبز آسیایی که از گونه‌های بومی خلیج فارس است، ابعاد خطر موجود را نشان می‌دهد، گفت که این گونه به فلوریدا و کارائیب، استرالیا و آمریکای جنوبی منتقل شده است، صدف سبز آسیایی در برخی مناطق با گونه‌های دوکفه‌ای بومی رقابت می‌کند و می‌تواند سیستم‌های لوله‌کشی نیروگاه‌ها و تأسیسات نمک‌زدایی را مسدود کند.

در این پژوهش همچنین آمده است که گونه‌های منتقل شده از طریق تجمع زیستی می‌توانند نه تنها اکوسیستم‌ها، بلکه فعالیت‌های اقتصادی را نیز تحت تأثیر قرار دهند و برخی انگل‌ها و عوامل بیماری‌زا می‌توانند گونه‌های مهم از نظر تجاری را تهدید کنند.

مسیرهای کوتاه‌مسافت، خطر را افزایش می‌دهد

در این پژوهش تأکید شده است که اولین بنادری که کشتی‌های جدا شده از تنگه هرمز به آنجا خواهند رفت، از نظر استقرار گونه‌های مهاجم از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. به همین دلیل محققان توجه را به این نکته جلب می‌کنند که این کشتی‌ها می‌توانند به عنوان «اَبَرناقل‌های تهاجم زیستی» در انتقال گونه‌های مهاجم به مناطق جغرافیایی مختلف عمل کنند.

تامبوری، خطر بالای بنادری مانند جده، بمبئی، کلمبو، سنگاپور، اسکندریه، پیرئاس، الجزیراس و روتردام را به نسبتاً کوتاه بودن سفرها از خلیج فارس به این بنادر و شباهت شرایط محیطی، به ویژه از نظر دما و شوری، مرتبط دانست.

به همین دلیل محققان پیشنهاد می‌کنند که پس از خروج کشتی‌ها از خلیج، در اولین بنادری که به آنجا می‌رسند، سیستم‌های هشدار اولیه و واکنش سریع فعال شود.

«جامعه بین‌المللی دریانوردی به اندازه کافی آماده نیست»

تامبوری گفت که جامعه بین‌المللی دریانوردی هنوز به اندازه کافی برای مقابله با خطرات امنیت زیستی که ممکن است انتظار طولانی‌مدت و گسترده کشتی‌ها ایجاد کند، آماده نیست.

پروفسور تامبوری گفت: «مقرراتی از طریق سازمان بین‌المللی دریانوردی (IMO) در حال تدوین است، اما تهیه و تصویب کامل آنها چندین سال طول خواهد کشید. تاکنون توجه بسیار کمی به خطرات امنیت زیستی که اختلالات طولانی‌مدت و بزرگ‌مقیاس در حمل‌ونقل دریایی می‌تواند ایجاد کند، شده است.»

تامبوری با بیان اینکه به همین دلیل نیاز به تهیه این پژوهش را احساس کرده‌اند، تأکید کرد که برای کاهش این خطر، به یک تلاش هماهنگ بین‌المللی نیاز است که علم تهاجم زیستی، لجستیک دریایی و مقررات را گرد هم آورد.

محققان، پاکسازی تجمع زیستی روی بدنه کشتی‌ها قبل از خروج از خلیج را به عنوان راه حل ایده‌آل نشان می‌دهند. با این حال، عنوان شده است که به دلیل محدود بودن ظرفیت انجام این عملیات در منطقه و لزوم خارج کردن سریع کشتی‌ها از منطقه به دلایل امنیتی، لجستیکی و عملیاتی، اجرای آن برای همه کشتی‌ها دشوار است.





نظر شما درباره این مقاله:







آمریکا شبکه تامین مالی حزب‌الله را تحریم کرد
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 20.08.2026, 20:46

آمریکا شبکه تامین مالی حزب‌الله را تحریم کرد


دفتر کنترل دارایی‌های خارجی وزارت خزانه‌داری آمریکا (OFAC) امروز ـــ پنجشنبه ۲۰ اوت ۲۰۲۶ ـــ ده فرد را که بخشی از شبکه مسئول انتقال پول نقد به حزب‌الله هستند، تحریم کرد. این شبکه از پیک‌هایی استفاده می‌کند که با پروازهای تجاری خطوط هوایی بین لبنان، ترکیه، امارات متحده عربی و ایران سفر می‌کنند تا صدها میلیون دلار را بین حوزه‌های قضایی مختلف جابجا کنند و از این طریق مسیری خارج از نظام مالی رسمی برای حزب‌الله فراهم می‌کنند تا ارز خارجی به دست آورد و تحریم‌ها را دور بزند.

دفتر کنترل دارایی‌های خارجی همچنین حزب‌الله را به دلیل خدمت به رژیم ایران تحت فرماندهی نیروی قدس سپاه پاسداران، مجدداً تحریم ‌کرد. دولت آمریکا از سال ۱۹۹۷، گروه حزب‌الله به عنوان «یک سازمان تروریستی خارجی» طبقه‌بندی کرده است.

شبکه پیک‌های حزب‌الله

حزب‌الله و متحدانش از طرح‌های مختلف تأمین مالی، از جمله قاچاق نفت، حمل‌ونقل غیرقانونی، فروش کالا و قاچاق انبوه پول نقد برای ایجاد و جابجایی وجوه در سراسر منطقه سوءاستفاده می‌کنند. شبکه‌ای که امروز توسط وزارت خزانه‌داری آمریکا هدف قرار گرفته است، نمونه‌ای از روش‌های مورد استفاده برای هدایت حمایت به گروه‌های نیابتی تروریستی در سراسر منطقه است.

این شبکه زمانی با سرتیپ بهنام شهریاری، از افسران نیروی قدس سپاه پاسداران مرتبط بود. شهریاری خرداد ۱۴۰۴ در حملات اسرائیل در غرب ایران کشته شد.

بنابر گزارش دفتر کنترل دارایی‌های خارجی وزارت خزانه‌داری آمریکا، «یونس آلپر ییلماز» (Yilmaz)، تاجر ترکیه‌ای، شبکه پیک‌های مسئول جابجایی پول نقد بین سایر کشورهای منطقه و پایگاه حزب‌الله در لبنان را مدیریت می‌کند. ییلماز از برخی صرافی‌های مستقر در ترکیه به عنوان پوششی برای معاملات تجاری خود سوءاستفاده می‌کند و شرکت‌های پوششی و حساب‌های بانکی را برای انتقال پول‌های مرتبط با نیروی قدس سپاه پاسداران فراهم کرده است.

همکاران ییلماز شامل پیک‌ها، خلیل ابراهیم کاچماز و اوندر دده هستند که پول نقد را از صرافی‌ها جمع‌آوری می‌کنند، و وصفی آکیوز که تدارکات پیک‌ها را هماهنگ کرده و خود نیز به عنوان پیک مشارکت دارد. دیگر پیک‌های این شبکه شامل مهمت آکیوز، مهمت آجور، فیاض کاراصالح، مسعود موسافر، گولای کایا ساوجی و امراه آیاز هستند که به طور مخفیانه پول نقد برای حزب‌الله را با پروازهای تجاری به لبنان حمل کرده‌اند.

یونس آلپر ییلماز، خلیل ابراهیم کاچماز و اوندر دده، به دلیل کمک مادی، حمایت مالی، یا ارائه پشتیبانی مالی، مادی یا فناوری، یا کالا یا خدمات به نیروی قدس سپاه پاسداران یا در حمایت از آن، تحریم می‌شوند. وصفی آکیوز، مهمت آکیوز، مهمت آجور، فیاض کاراصالح، مسعود موسافر، گولای کایا ساوجی و امراه آیاز، به دلیل کمک مادی، حمایت مالی، یا ارائه پشتیبانی مالی، مادی یا فناوری، یا کالا یا خدمات به حزب‌الله یا در حمایت از آن، تحریم می‌شوند.

علاوه بر این، بر اساس هماهنگی حملات حزب‌الله توسط نیروی قدس سپاه پاسداران و دخالت عمیق آن در هدایت تصمیم‌گیری‌های سیاسی حزب‌الله،  گروه حزب‌الله به دلیل اینکه متعلق یا تحت هدایت نیروی قدس سپاه پاسداران بوده، یا به نمایندگی از آن اقدام کرده یا مدعی اقدام از جانب آن بوده است، مجدداً تحریم می‌شود.

در نتیجه اقدام امروز وزارت خزانه‌داری آمریکا، کلیه اموال و منافع در اموال اشخاص یاد شده که در ایالات متحده قرار دارند یا در اختیار یا تحت کنترل اشخاص آمریکایی هستند، مسدود شده و باید به دفتر کنترل دارایی‌های خارجی گزارش شود.





نظر شما درباره این مقاله:







اسکات بسنت: ما رژیم ایران را سرنگون خواهیم کرد
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 20.08.2026, 19:11

اسکات بسنت: ما رژیم ایران را سرنگون خواهیم کرد


اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، روز پنجشنبه (۲۰ اوت ۲۰۲۶) در گفت‌وگو با شبکه «سی‌ان‌بی‌سی» گفت که دولت ترامپ از تحریم‌های ثانویه برای مجازات کشورها و شرکت‌هایی که به تجارت با تهران ادامه می‌دهند استفاده خواهد کرد.

وی همچنین پیش‌بینی کرد که به عملیات نظامی «بزرگ‌مقیاس» بیشتری علیه ایران نیاز نخواهد بود.

وزیر خزانه‌داری دولت ترامپ گفت: «اگر بر انجام معامله با آنها [ایران] اصرار دارید — چه انتقال پول، چه خرید نفت آنها، یا انجام انتقال‌های کشتی‌به‌کشتی در دریا — در این صورت وزارت خزانه‌داری و دولت ایالات متحده تمام قدرت و نیروی خود را برای اعمال قانون علیه شما به کار خواهند گرفت.»

«زمان آن فرا رسیده است که متحدان ما و بقیه جهان تصمیم خود را بگیرند، و ما اقتصاد این رژیم آدم‌کش را در هم خواهیم کوبید.»

وزیر خزانه‌داری آمریکا گفت: «هدف، درهم‌کوبیدن اقتصاد این حکومت، قطع توان مالی آن برای حمایت از نیروهای نیابتی و تأمین هزینه‌های نظامی است. این روش در همه جا جواب داده؛ ما یک ضربه دوگانه شامل محاصره و سخت‌ترین تحریم‌های تاریخ وارد می‌کنیم و در ایران نیز موفق خواهد شد. ما این نظام ایران را فروخواهیم پاشاند.»

ترامپ ماه‌ها است که برای مذاکره جهت پایان دادن به جنگی که او و بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، در ۲۸ فوریه آغاز کردند، در تلاش بوده است — جنگی که در آن ایران سرسختانه اصرار دارد با او به عنوان پیروز رفتار شود، از جمله با واگذاری کنترل تنگه هرمز به این کشور.

دستور ترامپ برای حملات جدید به ایران در ماه گذشته — حملاتی که برخی در داخل کاخ سفید آن را «عملیات سیلی محکم» (Operation Bitch Slap) نامیده‌اند — پس از حملات ایران به کشتی‌های تجاری صورت گرفت که از مسیر مورد تایید ایالات متحده در تنگه هرمز استفاده می‌کردند.

ازسرگیری درگیری‌ها، آتش‌بسی را که از ۷ آوریل برقرار بود و همچنین طرح صلح اولیه‌ای را که در ۱۷ ژوئن توسط ترامپ امضا شده بود، از مسیر خود خارج کرد.

او پیش‌بینی کرد: «اگر ما حداکثر فشار اقتصادی را اعمال کنیم، به احتمال زیاد دیگر شاهد ازسرگیری یک عملیات نظامی گسترده نخواهیم بود؛ اما تأکید می‌کنم که این وضعیت مربوط به حال حاضر است.»

اسکات بسنت همچنین خبر داد که روز دوشنبه هفته آینده یک نشست خبری برگزار خواهد کرد تا دقیقاً درباره اقداماتی که قرار است در قبال ایران انجام دهیم توضیح دهد.

وقتی از بسنت پرسیده شد آیا ایالات متحده ممکن است چین را به‌دلیل انجام تجارت با ایران هدف قرار دهد، او گفت بسیاری از گفت‌وگوها بهتر است به‌صورت خصوصی انجام شود.

او گفت: «ما اطمینان داریم که همه خواهان بازگشایی تنگه [هرمز] و کاهش دوباره قیمت انرژی هستند. به‌خاطر داشته باشید که ۵۰ درصد انرژی چین از داخل خلیج [فارس] تأمین می‌شود. بنابراین، پیوستن چین به این روند، خدمت بزرگی به خود این کشور خواهد بود.»





نظر شما درباره این مقاله:







هم پادگان هم بنگاه، مرگ بر دانشگاه!
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 20.08.2026, 17:33

هم پادگان هم بنگاه، مرگ بر دانشگاه!






نظر شما درباره این مقاله:







مادر پرنیان دبیری خواستار پاسخگویی
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 20.08.2026, 15:57

مادر پرنیان دبیری خواستار پاسخگویی






نظر شما درباره این مقاله:







جنگ ثانویه ترامپ! / صابر گل‌عنبری
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 20.08.2026, 15:37

جنگ ثانویه ترامپ! / صابر گل‌عنبری






نظر شما درباره این مقاله:







از گرسنگی تا خیزش اجتماعی
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 20.08.2026, 15:22

از گرسنگی تا خیزش اجتماعی


احمد علوی

۱. مقدمه

درک رابطه میان بحران اقتصادی و بحران اجتماعی مستلزم تمایز میان دو پدیده‌ای است که در بسیاری از تحلیل‌های عمومی به‌جای یکدیگر به کار می‌روند. افزایش فشار معیشتی لزوماً به معنای شکل‌گیری بحران اجتماعی و به دنبال آن اعتراض عمومی یا خیزش اجتماعی نیست و بحران اجتماعی نیز صرفاً حاصل افزایش نرخ تورم نیست. خانوارها معمولاً در برابر کاهش قدرت خرید مجموعه‌ای از واکنش‌های تدریجی نشان می‌دهند. آنان ابتدا هزینه‌های غیرضروری را کاهش می‌دهند، سپس کالاهای گران‌تر را با کالاهای ارزان‌تر جایگزین می‌کنند، از پس‌انداز استفاده می‌کنند، به استقراض روی می‌آورند و در موارد شدیدتر بخشی از دارایی‌های خود را می‌فروشند. تنها زمانی که این راهبردها دیگر قادر به جبران کاهش قدرت خرید نباشند، فشار اقتصادی به حوزه نیازهای اساسی منتقل می‌شود. در این راستا، کاهش مصرف کالاهای اساسی، به‌ویژه مواد غذایی، یکی از مهم‌ترین نشانه‌های فرسایش قدرت خرید واقعی است.

خانوار ممکن است برای مدتی از خرید لباس، سفر، تفریح، کالاهای بادوام یا سایر اقلام غیرضروری صرف‌نظر کند، اما امکان کاهش نامحدود مصرف غذا، دارو، مسکن و سایر نیازهای حیاتی وجود ندارد. بنابراین، زمانی که کاهش مصرف به این حوزه‌ها می‌رسد، ماهیت بحران تغییر می‌کند. پرسش اصلی این نوشتار آن است که این تغییر ماهیت دقیقاً چگونه رخ می‌دهد. چه زمانی فشار اقتصادی از یک مشکل خانوادگی به یک مسئله اجتماعی تبدیل می‌شود؟ چه زمانی محرومیت اقتصادی می‌تواند به احساس بی‌عدالتی، کاهش اعتماد، فرسایش سرمایه اجتماعی و ناآرامی سیاسی منجر شود؟ و مهم‌تر از همه، آیا می‌توان شاخص‌هایی را شناسایی کرد که پیش از رسیدن جامعه به این نقطه، وقوع آن را هشدار دهند؟

پاسخ نوشتار این است که نقطه تبدیل اجتماعی یک آستانه ساده و عددی نیست، بلکه حاصل تعامل و همزمانی چند فرایند است. این نقطه زمانی نزدیک می‌شود که فشار اقتصادی گسترده و عمیق شود، برای مدت طولانی ادامه یابد، ظرفیت راهبردهای بقای خانوارها کاهش پیدا کند و هم‌زمان دولت و شبکه‌های اجتماعی نتوانند شکاف ایجادشده میان درآمد و هزینه‌های ضروری را جبران کنند. در چنین شرایطی، تجربه محرومیت اقتصادی می‌تواند از یک تجربه فردی به یک ادراک جمعی تبدیل شود.

۲. تمایز میان فشار معیشتی و بحران اجتماعی

فشار معیشتی در ساده‌ترین تعریف زمانی ایجاد می‌شود که هزینه تأمین سطح معینی از زندگی با سرعتی بیشتر از درآمد خانوار افزایش یابد. در این وضعیت، خانوار با کاهش قدرت خرید مواجه می‌شود، اما هنوز ممکن است بتواند سطح حداقلی زندگی خود را حفظ کند. کاهش هزینه‌های اختیاری، تغییر ترکیب مصرف و افزایش عرضه نیروی کار از جمله راهکارهایی هستند که می‌توانند در کوتاه‌مدت فشار را کاهش دهند.

ناامنی اقتصادی مرحله‌ای عمیق‌تر است. در این مرحله، خانوار برای حفظ سطح مصرف خود دیگر صرفاً هزینه‌های جاری را تغییر نمی‌دهد، بلکه به ذخایر خود متوسل می‌شود. پس‌انداز کاهش پیدا می‌کند، بدهی افزایش می‌یابد و دارایی‌های کوچک به منابع تأمین هزینه‌های جاری تبدیل می‌شوند. در ظاهر ممکن است مصرف خانوار هنوز کاهش شدیدی پیدا نکرده باشد، اما هزینه حفظ این سطح مصرف، تخلیه تدریجی منابع آینده خانوار است.

ناامنی غذایی و فقر غذایی زمانی شکل می‌گیرد که خانوار دیگر قادر نباشد حتی با استفاده از این سازوکارها، سطح مطلوب و کافی مصرف غذایی خود را حفظ کند. در این مرحله، ابتدا کیفیت غذا کاهش پیدا می‌کند. خانوار کالاهای گران‌تر را با کالاهای ارزان‌تر جایگزین می‌کند و رژیم غذایی خود را تغییر می‌دهد. اگر فشار ادامه یابد، کاهش کیفیت ممکن است جای خود را به کاهش کمیت بدهد. تعداد وعده‌ها کاهش می‌یابد، حجم مصرف کمتر می‌شود یا برخی اقلام ضروری از سبد غذایی حذف می‌شوند.

بحران اجتماعی مرحله‌ای فراتر از ناامنی و فقر غذایی است. بحران اجتماعی زمانی شکل می‌گیرد که محرومیت اقتصادی از سطح خانوارها عبور کند و به تجربه‌ای گسترده و قابل مشاهده در جامعه تبدیل شود. در این مرحله، افراد نه‌تنها با کاهش رفاه مواجه‌اند، بلکه شرایط خود را در مقایسه با دیگران و با انتظارات پیشین خود ارزیابی می‌کنند. اگر این مقایسه به احساس بی‌عدالتی و ناکارآمدی نهادی منجر شود، بحران معیشتی می‌تواند به مسئله‌ای سیاسی تبدیل شود.

۳. چارچوب نظری

۱.۳. رویکرد قابلیت‌ها و فقر
رویکرد آمارتیا سن نقطه شروع مناسبی برای تحلیل این فرایند است. در دیدگاه سن، فقر را نمی‌توان صرفاً با درآمد پولی تعریف کرد. درآمد وسیله‌ای برای دستیابی به قابلیت‌های واقعی زندگی است و مسئله اساسی آن است که افراد تا چه اندازه قادرند از منابع موجود برای دستیابی به حداقل استانداردهای زندگی استفاده کنند (Sen, 1981).

این تمایز در شرایط تورم شدید اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. ممکن است درآمد اسمی خانوار افزایش یابد، اما اگر قیمت مواد غذایی، مسکن، درمان و سایر نیازهای اساسی سریع‌تر افزایش پیدا کند، قابلیت واقعی خانوار کاهش خواهد یافت. بنابراین، برای سنجش فشار اقتصادی، تغییر درآمد اسمی به‌تنهایی کافی نیست و باید قدرت خرید واقعی درآمد نسبت به هزینه سبد ضروریات را مورد توجه قرار داد.

در نتیجه، ممکن است یک خانوار از نظر درآمد اسمی فقیرتر نشده باشد، اما از نظر قابلیت دستیابی به تغذیه مناسب، درمان، آموزش و مسکن مناسب در وضعیت بسیار دشوارتری قرار گرفته باشد. این همان وضعیتی است که تورم شدید می‌تواند ایجاد کند.

۲.۳. نظریه راهبردهای بقا
خانوارها در برابر شوک‌های اقتصادی منفعل نیستند. آنها مجموعه‌ای از راهبردهای بقا را برای حفظ سطح زندگی خود به کار می‌گیرند. این راهبردها معمولاً از کم‌هزینه‌ترین واکنش‌ها آغاز می‌شوند و در صورت ادامه فشار، به راهکارهای پرهزینه‌تر منتهی می‌شوند.

در مرحله نخست، خانوار هزینه‌های غیرضروری را حذف می‌کند. در مرحله بعد، کیفیت کالاها کاهش پیدا می‌کند و کالاهای ارزان‌تر جایگزین کالاهای قبلی می‌شوند. سپس پس‌انداز مصرف می‌شود و استقراض افزایش می‌یابد. در مراحل شدیدتر، دارایی‌ها به فروش می‌رسند و خانوار به کمک‌های خویشاوندان، خیریه‌ها یا حمایت‌های دولتی وابسته می‌شود.

اگر بحران همچنان ادامه پیدا کند، خانوار سرانجام ناچار می‌شود از مصرف نیازهای اساسی نیز بکاهد. اهمیت این مرحله در آن است که نشان می‌دهد ذخایر سازگاری خانوار تا حد زیادی مصرف شده است. کاهش مقدار مصرف غذا در این شرایط بنابراین صرفاً یک تغییر در الگوی مصرف نیست، بلکه نشانه‌ای از فرسایش ظرفیت بقاست.

۳.۳. نظریه محرومیت نسبی
تد رابرت گار در نظریه محرومیت نسبی نشان می‌دهد که نارضایتی اجتماعی تنها از محرومیت مطلق ناشی نمی‌شود. فاصله میان انتظارات افراد و شرایط واقعی زندگی آنان نیز اهمیت تعیین‌کننده دارد (Gurr, 1970).

این مفهوم به‌ویژه در جوامعی اهمیت دارد که شهروندان شاهد تفاوت‌های شدید درآمدی، امتیازات گروه‌های خاص یا توزیع نابرابر هزینه‌های بحران هستند. ممکن است دو جامعه با سطح فقر مشابه، واکنش‌های سیاسی کاملاً متفاوتی نشان دهند. در جامعه‌ای که افراد فقر را نتیجه شرایط عمومی و موقتی بدانند، احتمال دارد واکنش آنان عمدتاً اقتصادی باقی بماند. اما اگر فقر به‌عنوان نتیجه تبعیض، فساد، سوءمدیریت یا توزیع نابرابر منابع تفسیر شود، احتمال سیاسی‌شدن آن افزایش می‌یابد.

در این شرایط، پرسش افراد از اینکه «چرا درآمد من کاهش یافته است؟» به پرسش گسترده‌تری تبدیل می‌شود که «چرا هزینه بحران بر دوش من قرار گرفته است؟» این تغییر در نحوه تفسیر بحران، یکی از حلقه‌های مهم اتصال اقتصاد به سیاست است.

۴. کاهش مصرف کالاهای اساسی به‌عنوان شاخص فرسایش قدرت خرید

در شرایط تورمی، قیمت‌ها تنها اعداد اقتصادی نیستند؛ آنها رفتار خانوار را نیز تغییر می‌دهند. خانوار در برابر افزایش قیمت مجبور است درباره اینکه کدام کالا را حذف کند، کدام کالا را جایگزین کند و کدام نیاز را حفظ کند تصمیم بگیرد.

در مراحل ابتدایی، این تصمیم‌ها عمدتاً متوجه کالاهای غیرضروری است. اما با ادامه تورم، دامنه انتخاب محدودتر می‌شود. کالاهای گران‌تر با کالاهای ارزان‌تر جایگزین می‌شوند و کیفیت مصرف کاهش می‌یابد. اگر این روند ادامه پیدا کند، خانوار ممکن است از مصرف مقدار کافی کالاهای ضروری نیز ناتوان شود.

کاهش مصرف مواد غذایی در این چارچوب اهمیت خاصی دارد. غذا کالایی است که امکان کاهش مصرف آن محدود است. بنابراین، وقتی خانوار به کاهش مقدار غذا روی می‌آورد، احتمالاً بخش مهمی از سایر گزینه‌های تعدیل را قبلاً استفاده کرده است.

به همین دلیل، کاهش مصرف مواد غذایی را می‌توان یک شاخص هشدار زودهنگام برای فرسایش قدرت خرید واقعی دانست. البته این شاخص به‌تنهایی برای اثبات وجود بحران اجتماعی کافی نیست، اما در ترکیب با شاخص‌هایی مانند کاهش دستمزد واقعی، افزایش بدهی خانوار، فروش دارایی و کاهش هزینه‌های سلامت و آموزش، تصویر بسیار دقیق‌تری از عمق بحران ارائه می‌دهد.

۵. نقطه تبدیل فشار اقتصادی به بحران اجتماعی

نقطه تبدیل را نمی‌توان یک نرخ مشخص تورم دانست. جامعه‌ای ممکن است نرخ تورم بالایی را تجربه کند اما به دلیل وجود دستمزدهای قابل تعدیل، حمایت اجتماعی، پس‌انداز خانوارها، شبکه‌های اجتماعی قوی یا اعتماد به سیاست‌گذاری، بحران را جذب کند. جامعه دیگری ممکن است با افزایش قیمت بسیار کوچک‌تری مواجه شود اما به دلیل ضعف این سازوکارها وارد مرحله ناآرامی شود.

بنابراین، نقطه تبدیل یک آستانه چندبعدی است. این آستانه زمانی شکل می‌گیرد که فشار اقتصادی از نظر تعداد افراد درگیر، شدت محرومیت و مدت زمان استمرار افزایش پیدا کند و هم‌زمان راهبردهای بقا و ظرفیت‌های حمایتی تضعیف شوند.

در اینجا باید میان «بحران اقتصادی» و «بحران اجتماعی» تمایز گذاشت. بحران اقتصادی ممکن است حتی با کاهش شدید درآمد و مصرف ایجاد شود، اما بحران اجتماعی زمانی شکل می‌گیرد که تجربه اقتصادی به تجربه‌ای مشترک تبدیل شود و افراد آن را نه صرفاً به عنوان مشکل شخصی، بلکه به‌عنوان نشانه‌ای از اختلال در نظم اجتماعی و اقتصادی تفسیر کنند.

۶. گستردگی بحران و اهمیت سرایت آن به طبقه متوسط

یکی از مهم‌ترین عوامل تعیین‌کننده نقطه تبدیل، گستردگی فشار اقتصادی است. فقر شدید در میان گروه کوچکی از جمعیت، هرچند از نظر انسانی بسیار مهم است، لزوماً به بحران اجتماعی گسترده منجر نمی‌شود.

مسئله زمانی تغییر می‌کند که فشار اقتصادی از فقیرترین گروه‌ها به گروه‌های بالاتر درآمدی نیز سرایت کند. در این شرایط، بحران از مسئله «فقر گروه‌های پایین» به مسئله «کاهش امنیت اقتصادی جامعه» تبدیل می‌شود.

سرایت فشار به طبقه متوسط اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا طبقه متوسط معمولاً دارای انتظارات بالاتر، دسترسی بیشتر به اطلاعات، سطح تحصیلات بالاتر و ظرفیت بیشتری برای مقایسه شرایط خود با سایر گروه‌هاست. از این رو، کاهش شدید استاندارد زندگی طبقه متوسط می‌تواند آثار اجتماعی و سیاسی متفاوتی نسبت به فقر مزمن گروه‌های بسیار کم‌درآمد داشته باشد.

در چنین شرایطی، مسئله دیگر تنها ناتوانی در تأمین غذا نیست؛ بلکه از دست رفتن سبک زندگی، امنیت اقتصادی و چشم‌انداز آینده نیز به بحران اضافه می‌شود.

۷. عمق و تداوم بحران

گستردگی به‌تنهایی کافی نیست. شدت محرومیت نیز اهمیت دارد. کاهش سفر یا خرید کالاهای بادوام را نمی‌توان با کاهش مصرف غذا، دارو یا خدمات ضروری یکسان دانست.

هرچه بحران به نیازهای حیاتی نزدیک‌تر شود، هزینه انسانی آن افزایش می‌یابد. به همین دلیل، شاخص‌های بحران باید نه‌تنها تعداد خانوارهای آسیب‌دیده، بلکه فاصله آنان از حداقل سطح قابل قبول زندگی را نیز اندازه‌گیری کنند.

تداوم نیز عامل تعیین‌کننده دیگری است. خانوارها ممکن است یک شوک کوتاه‌مدت را با استفاده از پس‌انداز و دارایی‌های خود تحمل کنند. اما اگر شوک ماه‌ها یا سال‌ها ادامه یابد، همین ذخایر به‌تدریج مصرف می‌شوند.

به همین دلیل، ممکن است یک تورم شدید اما کوتاه‌مدت از نظر اجتماعی قابل جذب‌تر از تورمی با شدت کمتر اما طولانی‌مدت باشد. بحران مزمن ظرفیت سازگاری را به‌صورت تدریجی تخریب می‌کند و خانوار را به سمت کاهش دائمی رفاه سوق می‌دهد.

۸. شکست مکانیسم‌های جبرانی

یکی از مهم‌ترین حلقه‌های واسط میان بحران اقتصادی و بحران اجتماعی، شکست مکانیسم‌های جبرانی نظیر یارانه نقدی یا کالابرگ است.

خانوارها نخست به منابع خود متکی هستند. پس از آن به خانواده، دوستان و شبکه‌های اجتماعی مراجعه می‌کنند. در سطح گسترده‌تر، دولت از طریق یارانه، انتقال نقدی، کالابرگ، بیمه‌های اجتماعی و سیاست‌های حمایتی می‌تواند بخشی از فشار را جذب کند.

اگر این سازوکارها کارآمد باشند، افزایش قیمت‌ها الزاماً به محرومیت شدید منجر نمی‌شود. اما زمانی که ظرفیت آنها کاهش پیدا کند، خانوارها با شکافی مواجه می‌شوند که دیگر امکان پر کردن آن وجود ندارد.

ضعف منابع مالی دولت، کاهش ارزش واقعی حمایت‌ها، افزایش تعداد خانوارهای نیازمند و کاهش ظرفیت شبکه‌های خانوادگی می‌توانند این وضعیت را تشدید کنند.

در چنین شرایطی، مسئله از «افزایش هزینه زندگی» به «فقدان سازوکار جبران» تبدیل می‌شود.

۹. از محرومیت اقتصادی تا سیاسی‌شدن بحران

محرومیت اقتصادی به‌خودی‌خود الزاماً اعتراض سیاسی ایجاد نمی‌کند. برای سیاسی‌شدن بحران، افراد باید بتوانند میان وضعیت اقتصادی خود و عملکرد نهادهای سیاسی ارتباط برقرار کنند.

این ارتباط ممکن است از طریق ادراک فساد، تبعیض، توزیع نابرابر منابع، ناکارآمدی سیاست‌های اقتصادی یا فقدان پاسخگویی شکل گیرد.

اگر افراد تصور کنند که شرایط اقتصادی آنها نتیجه یک حادثه موقت و خارج از کنترل دولت است، واکنش آنها ممکن است بیشتر اقتصادی باشد. اما اگر بحران را نتیجه تصمیم‌های قابل تغییر و سیاست‌های ناعادلانه بدانند، احتمال تبدیل نارضایتی اقتصادی به مطالبه سیاسی افزایش پیدا می‌کند.

از این منظر، بحران معیشتی زمانی بیشترین ظرفیت سیاسی را پیدا می‌کند که سه ادراک هم‌زمان شکل بگیرد: محرومیت گسترده است، وضعیت قابل تغییر است و مسئولیت آن به عملکرد نهادهای سیاسی نسبت داده می‌شود.

۱۰. قیمت غذا و ناآرامی اجتماعی

ادبیات تجربی اقتصاد سیاسی نشان می‌دهد که افزایش قیمت غذا می‌تواند با افزایش ناآرامی اجتماعی ارتباط داشته باشد. پژوهش Bellemare (2015)، برای نمونه، رابطه میان قیمت مواد غذایی و ناآرامی اجتماعی را در مجموعه‌ای از کشورها بررسی کرده و نشان می‌دهد که افزایش قیمت غذا می‌تواند احتمال بی‌ثباتی اجتماعی را افزایش دهد.

با این حال، این رابطه نباید به صورت مکانیکی تفسیر شود. افزایش قیمت غذا علت کافی برای ناآرامی نیست. تأثیر آن به ساختار سیاسی، سطح درآمد، ظرفیت حمایت اجتماعی، میزان وابستگی خانوارها به بازار، نابرابری و اعتماد عمومی بستگی دارد.

مطالعات مربوط به بحران‌های غذایی در خاورمیانه و شمال آفریقا نیز نشان داده‌اند که افزایش قیمت مواد غذایی در برخی دوره‌ها با افزایش اعتراضات اجتماعی هم‌زمان بوده است. با این حال، تفاوت میان کشورها نشان می‌دهد که قیمت غذا تنها یکی از عناصر یک مجموعه پیچیده از عوامل اقتصادی و سیاسی است.

نتیجه نظری مهم این ادبیات آن است که شوک غذایی هنگامی می‌تواند به بحران اجتماعی تبدیل شود که با آسیب‌پذیری اقتصادی، ضعف نهادی و ادراک بی‌عدالتی همراه شود.

۱۱. ایران و مسئله فرسایش قدرت خرید

در ایران، مسئله اصلی را نمی‌توان صرفاً با نرخ تورم توضیح داد. اهمیت شرایط کنونی در ترکیب چند عامل نهفته است. تورم مزمن، کاهش قدرت خرید پول ملی، رکود فراگیر اقتصادی، فشار بر بازار کار، نااطمینانی، تحریم‌ها و محدودیت‌های تجاری، هر یک به‌تنهایی می‌توانند بخشی از قدرت خرید خانوار را کاهش دهند، اما ترکیب آنها اثر تجمعی و تقویت‌کننده ایجاد می‌کند.

در چنین محیطی، حتی اگر درآمد اسمی افزایش پیدا کند، افزایش قیمت کالاهای ضروری می‌تواند قدرت خرید واقعی را کاهش دهد. خانوار برای حفظ سطح زندگی ناچار می‌شود مصرف خود را تغییر دهد و به‌تدریج از ذخایر خود استفاده کند.

اهمیت شرایط ایران در این است که فشار اقتصادی در یک فضای کوتاه‌مدت و موقتی رخ نمی‌دهد. تداوم تورم و کاهش قدرت خرید باعث شده است که بسیاری از خانوارها بخش قابل‌توجهی از ظرفیت‌های سازگاری خود را در طول زمان مصرف کنند.

بنابراین، کاهش مصرف مواد غذایی، افزایش خرید اعتباری، استفاده از پس‌انداز، فروش دارایی‌های کوچک و کاهش هزینه‌های درمان و آموزش، اگر در مقیاس گسترده رخ دهند، باید نه به‌عنوان رفتارهای جداگانه بلکه به‌عنوان اجزای یک فرایند واحد یعنی فرسایش قدرت خرید واقعی تحلیل شوند.

۱۲. پیامدهای کوتاه‌مدت بحران معیشتی

در کوتاه‌مدت، نخستین پیامد بحران معیشتی تغییر ترکیب مصرف خانوار است. سهم مواد غذایی و سایر کالاهای ضروری از بودجه افزایش می‌یابد و سهم هزینه‌های اختیاری کاهش پیدا می‌کند.

این فرایند موجب تغییر ساختار تقاضا در اقتصاد نیز می‌شود. کاهش خرید کالاهای بادوام، خدمات تفریحی و برخی خدمات مصرفی می‌تواند فروش بنگاه‌ها را کاهش دهد. کاهش فروش ممکن است به کاهش تولید، کاهش اشتغال و کاهش درآمد منجر شود و در نتیجه فشار معیشتی را دوباره افزایش دهد.

از این طریق، بحران معیشتی می‌تواند با رکود اقتصادی وارد یک چرخه تقویت‌کننده شود. کاهش قدرت خرید باعث کاهش تقاضا می‌شود و کاهش تقاضا به نوبه خود فرصت‌های درآمدی را محدود می‌کند.

این وضعیت به‌ویژه برای مشاغل کوچک و خانوارهایی که درآمد آنها به فعالیت روزمره بازار وابسته است، اهمیت دارد.

۱۳. پیامدهای بلندمدت و تخریب سرمایه انسانی

پیامدهای بلندمدت بحران معیشتی بسیار عمیق‌تر از کاهش مصرف امروز هستند. هنگامی که خانوار برای تأمین نیازهای جاری مجبور به کاهش هزینه‌های آموزش، سلامت و تغذیه شود، بخشی از سرمایه انسانی نسل آینده نیز در معرض آسیب قرار می‌گیرد.

سوءتغذیه کودکان می‌تواند پیامدهای بلندمدتی برای رشد جسمی و شناختی داشته باشد. کاهش دسترسی به آموزش نیز می‌تواند فرصت‌های شغلی آینده را محدود کند. صرف‌نظر کردن از درمان می‌تواند بیماری‌های قابل کنترل را به مشکلات مزمن تبدیل کند.

در نتیجه، بحران معیشتی می‌تواند از یک بحران توزیعی به بحران توسعه‌ای تبدیل شود. جامعه‌ای که برای حفظ مصرف امروز سرمایه انسانی فردا را مصرف می‌کند، بخشی از ظرفیت رشد آینده خود را از دست می‌دهد.

این فرایند همچنین می‌تواند تله فقر بین‌نسلی ایجاد کند. کودکانی که در شرایط سوءتغذیه، آموزش ضعیف و ناامنی اقتصادی رشد می‌کنند، ممکن است در بزرگسالی از فرصت‌های کمتری برای خروج از فقر برخوردار باشند.

۱۴. چرا بحران اقتصادی الزاماً به اعتراض و خیزش اجتماعی منجر نمی‌شود؟

رابطه میان بحران معیشتی و اعتراض سیاسی رابطه‌ای خطی و مستقیم نیست. ممکن است جامعه‌ای با فشار اقتصادی بسیار شدید مواجه باشد، اما به دلیل سرکوب سیاسی، ضعف سازمان‌یافتگی، پراکندگی اجتماعی یا امکان مهاجرت، اعتراض گسترده‌ای شکل نگیرد.

از سوی دیگر، شوک اقتصادی نسبتاً محدود می‌تواند در جامعه‌ای با سرمایه اعتماد اجتماعی پایین به حاکمیت، شکاف سیاسی شدید و احساس بی‌عدالتی گسترده، پیامدهای سیاسی قابل‌توجهی ایجاد کند.

بنابراین، فشار اقتصادی باید به‌عنوان یک عامل افزایش‌دهنده ظرفیت نارضایتی در نظر گرفته شود، نه یک علت قطعی اعتراض عمومی یا خیزش اجتماعی.

نقطه تبدیل زمانی اهمیت پیدا می‌کند که فشار اقتصادی با عوامل سیاسی و اجتماعی دیگری هم‌زمان شود. کاهش اعتماد عمومی، احساس تبعیض، ضعف پاسخگویی، کاهش امید به آینده و فقدان کانال‌های مؤثر برای بیان مطالبات می‌توانند فشار اقتصادی را به نارضایتی اجتماعی تبدیل کنند.

۱۵. شاخص‌های هشدار زودهنگام

برای سیاست‌گذاری، اهمیت اصلی مفهوم نقطه تبدیل در امکان شناسایی آن پیش از وقوع بحران است. صرفاً مشاهده نرخ تورم برای این منظور کافی نیست. باید مجموعه‌ای از شاخص‌های اقتصادی و اجتماعی نظیر وضعیت رکود یا سرمایه اجتماعی حاکمیت و همچنین گستردگی جامعه مدنی کشور به‌صورت هم‌زمان مورد پایش قرار گیرند.

افزایش سریع قیمت مواد غذایی در کنار کاهش دستمزد واقعی، کاهش مصرف سرانه مواد غذایی، افت کیفیت رژیم غذایی، افزایش بدهی خانوار، کاهش پس‌انداز، افزایش فروش دارایی‌های کوچک و افزایش وابستگی به حمایت‌های دولتی یا خیریه‌ای، مجموعه‌ای از نشانه‌های مهم هستند.

در کنار این شاخص‌ها، باید تحولات مربوط به سلامت و آموزش نیز مورد توجه قرار گیرد. افزایش سوءتغذیه، کاهش هزینه‌های آموزشی، افزایش ترک تحصیل یا کاهش مراجعه برای دریافت خدمات درمانی می‌تواند نشان‌دهنده آن باشد که خانوارها برای حفظ مصرف جاری، سرمایه انسانی خود را قربانی می‌کنند.

در سطح اجتماعی نیز کاهش اعتماد، افزایش احساس بی‌عدالتی، افزایش اعتراضات صنفی و محلی و گسترش ادراک ناکارآمدی سیاست‌های اقتصادی می‌توانند به‌عنوان شاخص‌های مکمل مورد استفاده قرار گیرند.

هیچ‌یک از این شاخص‌ها به‌تنهایی نشان‌دهنده بحران اجتماعی نیست. اهمیت اصلی در هم‌زمانی و تقویت متقابل آنهاست.

۱۶. مدل مفهومی نقطه تبدیل اجتماعی

بر اساس چارچوب ارائه‌شده، می‌توان نقطه تبدیل اجتماعی را حاصل برهم‌کنش پنج مؤلفه دانست. نخست، شدت فشار اقتصادی است که از طریق تورم، کاهش دستمزد واقعی و افزایش هزینه سبد ضروریات اندازه‌گیری می‌شود. دوم، گستردگی بحران است که نشان می‌دهد چه بخش‌هایی از جامعه درگیر شده‌اند. سوم، تداوم بحران است که مشخص می‌کند شوک موقتی است یا مزمن. چهارم، میزان فرسایش راهبردهای بقاست که از طریق بدهی، فروش دارایی، کاهش مصرف و وابستگی به حمایت‌ها قابل مشاهده است. پنجم، سیاسی‌شدن محرومیت است که به ادراک بی‌عدالتی و نسبت دادن وضعیت اقتصادی به عملکرد نهادهای سیاسی مربوط می‌شود.

در کنار این عوامل، ظرفیت دولت برای جذب و مدیریت شوک اهمیت بنیادی دارد. یک دولت می‌تواند با سیاست‌های حمایتی مناسب، افزایش عرضه کالاهای ضروری، حمایت از درآمد واقعی و حفظ شبکه‌های تأمین اجتماعی، فاصله جامعه از نقطه بحران را افزایش دهد. در مقابل، کاهش ظرفیت مالی و نهادی دولت در شرایط افزایش فشار اقتصادی می‌تواند روند تبدیل بحران را سرعت ببخشد.

بنابراین، بحران اجتماعی را باید نتیجه عدم تعادل میان شدت شوک و ظرفیت جذب آن دانست. هرچه شدت شوک بیشتر و ظرفیت جذب کمتر باشد، احتمال عبور از نقطه تبدیل افزایش پیدا می‌کند.

۱۷. سه آستانه بحران

بر مبنای بحث فوق می‌توان سه آستانه متفاوت را از یکدیگر تفکیک کرد.

آستانه نخست، آستانه فقر است. در این مرحله خانوار قادر نیست حداقل نیازهای اساسی خود را به‌طور پایدار تأمین کند.

آستانه دوم، آستانه فرسایش اجتماعی است. در این مرحله خانوار برای حفظ زندگی جاری مجبور می‌شود پس‌انداز، دارایی، اعتبار، سلامت، آموزش یا حمایت شبکه خانوادگی خود را مصرف کند. جامعه در این مرحله هنوز ممکن است از نظر سیاسی آرام باشد، اما پایه‌های امنیت اقتصادی آن در حال فرسایش است.

آستانه سوم، آستانه سیاسی‌شدن محرومیت است. در این مرحله، تجربه‌های فردی و خانوادگی به یک تجربه جمعی تبدیل می‌شوند و بخش قابل‌توجهی از جامعه شرایط خود را نتیجه ناکارآمدی، تبعیض یا بی‌عدالتی نهادی تفسیر می‌کند.

نقطه تبدیل واقعی میان آستانه دوم و سوم قرار دارد. در این نقطه، بحران اقتصادی از حوزه رفاه خارج می‌شود و وارد حوزه مشروعیت و حکمرانی می‌شود.

۱۸. نتیجه‌گیری

فشار اقتصادی زمانی به بحران اجتماعی تبدیل می‌شود که از ظرفیت سازگاری خانوارها و جامعه عبور کند. افزایش قیمت‌ها به‌تنهایی برای ایجاد چنین بحرانی کافی نیست. خانوارها می‌توانند برای مدتی با کاهش هزینه‌های اختیاری، تغییر الگوی مصرف، استفاده از پس‌انداز، استقراض و فروش دارایی‌ها فشار اقتصادی را جذب کنند.

اما این ظرفیت نامحدود نیست. زمانی که خانوار به مرحله کاهش مصرف نیازهای اساسی می‌رسد، نشانه آن است که بخش قابل‌توجهی از سازوکارهای جبرانی پیشین مصرف شده‌اند. اگر این وضعیت گسترده و مزمن شود و حمایت‌های دولتی و شبکه‌های اجتماعی نیز نتوانند شکاف ایجادشده را پر کنند، بحران وارد مرحله جدیدی می‌شود.

در این مرحله، مسئله دیگر فقط فقر نیست. مسئله فرسایش امنیت اقتصادی، سرمایه انسانی، اعتماد اجتماعی و امید به آینده است. اگر این محرومیت با احساس بی‌عدالتی و ادراک ناکارآمدی نهادهای سیاسی همراه شود، بحران اقتصادی می‌تواند سیاسی شود.

از این منظر، نقطه تبدیل را نمی‌توان با یک نرخ مشخص تورم تعریف کرد. نقطه تبدیل حاصل تعامل شدت فشار اقتصادی، گستردگی آن، تداوم بحران، فرسایش راهبردهای بقا، ضعف شبکه‌های حمایتی و سیاسی‌شدن محرومیت است.

برای ایران، این چارچوب اهمیت ویژه‌ای دارد. در شرایط تورم مزمن و کاهش مستمر قدرت خرید، خطر اصلی صرفاً افزایش بیشتر قیمت‌ها نیست، بلکه کاهش تدریجی ظرفیت جامعه برای تحمل و جذب این افزایش قیمت‌هاست. اگر خانوارها ابتدا کیفیت مصرف و سپس مقدار مصرف کالاهای ضروری را کاهش دهند، اگر پس‌انداز و دارایی‌های آنها تخلیه شود، اگر بدهی افزایش یابد و اگر شبکه‌های خانوادگی و دولتی دیگر قادر به جبران نباشند، بحران از سطح اقتصادی به سطح اجتماعی نزدیک می‌شود.

از این رو، مهم‌ترین شاخص هشداردهنده برای سیاست‌گذار نه صرفاً نرخ تورم، بلکه تغییر رفتار خانوارهاست. زمانی که مردم برای مقابله با تورم از مصرف غذا، سلامت، آموزش و سایر نیازهای اساسی خود می‌کاهند، جامعه در حال پرداخت هزینه‌ای است که فراتر از کاهش رفاه جاری است. این هزینه می‌تواند به فرسایش سرمایه انسانی و اجتماعی منجر شود و در صورت تداوم، پیامدهای سیاسی و نهادی به همراه داشته باشد.

در نهایت، بحران اجتماعی نه در لحظه‌ای که قیمت‌ها افزایش می‌یابند، بلکه در لحظه‌ای شکل می‌گیرد که ظرفیت جامعه برای جذب افزایش قیمت‌ها پایان می‌یابد. به همین دلیل، پرسش اساسی سیاست‌گذاری نباید فقط این باشد که «تورم چقدر است؟»، بلکه باید این باشد که «خانوارها هنوز از چه منابعی برای تحمل تورم استفاده می‌کنند و چه زمانی این منابع به پایان می‌رسند؟»

این تغییر زاویه دید، فشار اقتصادی را از یک مجموعه شاخص‌های کلان اقتصادی به مسئله‌ای مرتبط با رفتار خانوار، سرمایه انسانی، اعتماد اجتماعی و ظرفیت حکمرانی تبدیل می‌کند. در همین نقطه است که مرز میان بحران معیشتی و بحران اجتماعی شکل می‌گیرد.





نظر شما درباره این مقاله:







وزیر خارجه لبنان: روادید سفیر منصوب ایران
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 20.08.2026, 15:20

وزیر خارجه لبنان: روادید سفیر منصوب ایران






نظر شما درباره این مقاله:







نقش مهم امارات در تشدید فشار اقتصادی آمریکا بر ایران
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 20.08.2026, 14:25

نقش مهم امارات در تشدید فشار اقتصادی آمریکا بر ایران


مریدیث مک‌گراو و فیلیپ وگمن / وال‌استریت ژورنال / ۲۰ اوت ۲۰۲۶

ترامپ شامگاه چهارشنبه اعلام کرد که یک کارزار اقتصادی گسترده علیه ایران و هر نهاد یا کشوری که با حکومت ایران همکاری اقتصادی داشته باشد، آغاز خواهد کرد. او گفت این اقدام «کوبنده‌ترین عملیات اقتصادی خواهد بود که تاکنون علیه هر کشوری انجام شده است.» با این حال، رئیس‌جمهور توضیح نداد که ایالات متحده علاوه بر تحریم‌های سنگینی که هم‌اکنون علیه تهران اعمال شده، دقیقاً چه اقدامات جدیدی در پیش خواهد گرفت.

ترامپ در شبکه اجتماعی تروث سوشال نوشت: «همچنین اعلام می‌کنم که هر کشوری که به مؤسسات مالی، شرکت‌ها، فرودگاه‌ها یا نهادهای دولتی خود اجازه دهد هر نوع مسیر حیاتی برای ایران فراهم کنند، خود با پیامدهای اقتصادی عظیمی روبه‌رو خواهد شد. قاچاق نفت، خطوط مبادله مالی، انتقال نقدی پول، صرافی‌ها، ثبت کشتی‌ها و شرکت‌های پوششی؛ همه این‌ها باید همین حالا متوقف شوند. شما می‌دانید که منظورم چه کسانی هستند.»

رئیس‌جمهور همچنین از متحدان آمریکا خواست از تلاش او برای منزوی کردن ایران حمایت کنند.

کاخ سفید بلافاصله به درخواست برای اظهار نظر در این باره پاسخ نداد.

چین بزرگ‌ترین شریک تجاری ایران است و جمهوری اسلامی روابط اقتصادی قابل توجهی با همسایگان خود در خاورمیانه دارد، اما به دلیل سال‌ها تحریم و محدودیت‌های دیگر، حجم تجارت ایران با اروپا اندک است. در چارچوب راهبرد آمریکا برای افزایش فشار اقتصادی بر ایران، امارات متحده عربی اواخر سه‌شنبه اعلام کرد که مبادلات مالی و اقتصادی خود با ایران را به حالت تعلیق درآورده است؛ اقدامی که می‌تواند دسترسی تهران به یکی از منابع اصلی واردات و همچنین یکی از مسیرهای مالی غیرمستقیم آن به اقتصاد جهانی را تهدید کند.

ترامپ پیش‌تر در روز چهارشنبه، در پاسخ به پرسشی درباره ابزارهای اقتصادی در اختیار آمریکا برای مجازات ایران، گفت واشنگتن «اقدامات جدیدی» برای تحریم در اختیار دارد.

او به خبرنگاران گفت: «ما تحریم‌های بسیار سختگیرانه‌ای داریم و خواهیم دید چه اتفاقی می‌افتد. یا نتیجه فوق‌العاده مثبت خواهد بود و قیمت نفت به شدت سقوط خواهد کرد، یا دقیقاً همان کاری را که اکنون انجام می‌دهیم ادامه خواهیم داد.»

اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، هفته گذشته از اقدامات جدیدی علیه ایران خبر داده بود که هدف از آن بازگرداندن تهران به میز مذاکره است، اما جزئیاتی ارائه نکرد.

بسنت روز چهارشنبه در گفت‌وگو با شبکه نیوزمکس گفت: «هفته آینده منتظر اعلامیه‌های بیشتری باشید، زیرا ما تدابیری را اعمال خواهیم کرد که در تاریخ انزوای اقتصادی یک کشور سابقه نداشته است.»

مهلت ۶۰ روزه‌ای که ایالات متحده و ایران بر اساس یادداشت تفاهم امضاشده در ماه ژوئن برای دستیابی به توافق در اختیار داشتند، روز دوشنبه بدون هیچ نشانه‌ای از پیشرفت در مذاکرات یا بازگشایی کامل تنگه هرمز به پایان رسید؛ آبراهی حیاتی که حدود ۲۰ درصد از عرضه نفت جهان از آن عبور می‌کند.

دولت ترامپ پیام‌های متناقضی درباره وضعیت مذاکرات احتمالی ارسال کرده است. جرد کوشنر، مشاور ارشد ترامپ، روز دوشنبه گفت گفت‌وگوهای آمریکا و ایران از طریق کانال‌های غیررسمی «مثبت و فعال» است، اما هم‌زمان ایران هرگونه ارتباط را رد کرد و ترامپ نیز گفت هیچ گفت‌وگوی جاری میان دو طرف وجود ندارد.

ترامپ روز دوشنبه در پاسخ به پرسشی درباره پایان یافتن اعتبار یادداشت تفاهم گفت: «آن‌ها می‌خواهند توافق کنند، اما حاضر نیستند توافقی را بپذیرند که از نظر من ضروری است.»

کاخ سفید پایان کامل برنامه هسته‌ای ایران را شرط برقراری آتش‌بس دائمی اعلام کرده است؛ شرطی که تهران تاکنون آن را غیرقابل قبول دانسته است.

ترامپ دو ماه پیش هنگام امضای این یادداشت تفاهم در کاخ ورسای فرانسه، هشدار داده بود که ایران در صورت نقض مفاد توافق با پیامدهای نظامی روبه‌رو خواهد شد.

مقام‌های ارشد دولت آمریکا معتقدند فشار شدید اقتصادی بر ایران می‌تواند به یک گشایش در مذاکرات منجر شود و رئیس‌جمهور نیز گفته است که به اثربخشی محاصره دریایی نیروی دریایی آمریکا علیه کشتیرانی و بنادر ایران باور دارد. با این حال، وال‌استریت ژورنال گزارش داده است که رهبران تندرو ایران آماده‌اند در مواضع خود پافشاری کرده و حتی برای ادامه و تشدید جنگ آماده شوند.

اما قطع این پیوندهای اقتصادی آسان نخواهد بود. بخش بزرگی از این فعالیت‌ها عمداً پنهان نگه داشته می‌شود. احکام تحریمی آمریکا در سال‌های اخیر نشان می‌دهد درآمدهای نفتی، معاملات ارزی و پرداخت‌های مربوط به نهادهای ایرانی مدت‌هاست از طریق شرکت‌های صوری و صرافی‌های مستقر در دبی جابه‌جا می‌شوند؛ آن هم اغلب بدون آنکه نامی از ایران در تراکنش‌ها دیده شود.

قطع کامل دسترسی ایران همچنین مستلزم آن است که مقام‌های اماراتی با شدت بسیار بیشتری با فعالیت‌های مالی و تجاری غیرشفاف مقابله کنند؛ اقدامی که می‌تواند به نقش دبی به‌عنوان یکی از مراکز آزاد و پرتحرک تجارت، سرمایه و صادرات مجدد در جهان آسیب وارد کند.

«وقتی به دور زدن تحریم‌های ایران و توانایی این کشور برای کسب درآمد از فروش غیرقانونی نفت نگاه می‌کنید، دبی یکی از مراکز اصلی جریان‌های مالی غیرقانونی است»، این را مکس مایزلیش، مقام پیشین مسئول تحریم‌های آمریکا که اکنون پژوهشگر بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها است، می‌گوید. او افزود: «اقدام امارات متحده عربی علیه تجارت و فعالیت‌های مالی مستقیم اهمیت دارد، اما واقعیت این است که بخش بزرگی از فعالیت‌های غیرمستقیم از طریق بانک‌های مستقر در دبی انجام می‌شود و از شبکه بانکداری سایه و عملیات تأمین مالی غیرقانونی ایران پشتیبانی می‌کند.»

اقدام امارات پس از هفته‌ها افزایش تنش‌ها صورت گرفت؛ از جمله حملاتی که مقام‌های اماراتی می‌گویند ایران تنها در همین ماه علیه هفت کشتی این کشور انجام داده است. روز سه‌شنبه نیز ایران دو موشک بالستیک به سمت امارات شلیک کرد که سامانه‌های پدافند هوایی این کشور را به حالت آماده‌باش درآورد. وزارت دفاع امارات اعلام کرد این موشک‌ها با هدف ترافیک دریایی شلیک شده بودند و در دریا سقوط کردند.

اقدامات امارات علیه ایران گام‌به‌گام خواهد بود

به گفته منابع آگاه، محدود کردن مبادلات با ایران از سوی امارات از پیش و در چارچوب تلاشی برای بازدارندگی در برابر حملات سپاه پاسداران به کشتی‌های این کشور برنامه‌ریزی شده بود.

این منابع افزودند مقام‌های اماراتی اقدامات اخیر را نه به‌عنوان قطع کامل روابط با تهران، بلکه به‌عنوان بخشی از یک روند تدریجی تشدید فشارها ارزیابی می‌کنند. انتظار می‌رود امارات گام‌به‌گام پیش برود؛ ابتدا با اعمال محدودیت‌های جدید بر حمل‌ونقل کالا و سپس، در صورت ادامه حملات سپاه پاسداران، با گسترش اقدامات خود به برخورد گسترده‌تر با نهادهای مرتبط با ایران. این رویکرد نشان‌دهنده ترجیح امارات برای آزمودن کارآمدی اقدامات مختلف و در عین حال حفظ امکان تعدیل سیاست‌ها در آینده است.

به گفته این منابع، سیاستگذاران اماراتی نگران‌اند که راهبرد واشنگتن برای تحمیل فشار اقتصادی بیشتر بر ایران به بخش‌هایی از اقتصاد کشورهای حوزه خلیج فارس که متکی به گردشگری و تجارت هستند ــ نه نفت ــ آسیب برساند و در نهایت به اقدامات تلافی‌جویانه نظامی بیشتری از سوی ایران منجر شود. آنان همچنین مایل‌اند برخی کانال‌های ارتباطی با تهران را حفظ کنند تا اگر کارزار فشار دولت ترامپ به نتیجه نرسید، همچنان گزینه‌ای دیپلماتیک در اختیار داشته باشند.

امارات متحده عربی به درخواست وال‌استریت ژورنال برای اظهار نظر پاسخ نداد. یک مقام دولت آمریکا گفت تحریم‌ها و محاصره اعمال‌شده از سوی واشنگتن اقتصاد ایران را فلج کرده و ترامپ همچنان ابزارهای بیشتری برای افزایش فشار در اختیار دارد.

در مراحل اولیه جنگ، امارات حمل‌ونقل مستقیم کالا با ایران را متوقف کرد و هم‌زمان برخورد گسترده‌تری با فعالیت‌های ایرانی در این کشور آغاز شد؛ از جمله لغو روادیدها و تعطیلی مدارس و باشگاه‌های مرتبط با ایرانیان.

ترامپ پس از دوره‌ای از درگیری‌های پراکنده و هشدار درباره تشدید عمده تنش‌ها در ماه گذشته، اکنون تمرکز خود را به فرسایش اقتصادی ایران معطوف کرده است. اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، هفته گذشته اعلام کرد واشنگتن در روزهای آینده محدودیت‌های تازه‌ای بر اقتصاد ایران اعمال خواهد کرد؛ اقدامی که به گفته او در کنار محاصره دریایی بنادر ایران از سوی آمریکا، یک «ضربه دوگانه» خواهد بود.

برای افزایش فشار بر ایران، آمریکا به همراهی امارات نیاز دارد. امارات در آن سوی خلیج فارس قرار دارد و با وجود اختلافات مکرر میان دو دولت، پیوندهای عمیق تجاری، تاریخی و فرهنگی با همسایه بزرگ‌تر خود، ایران، دارد.

بر اساس آمار سازمان تجارت جهانی، پیش از آغاز جنگ، امارات متحده عربی بزرگ‌ترین منبع واردات ایران، حتی بیش از چین، بود و در سال ۲۰۲۴ بیش از ۳۰ درصد کل واردات ایران ــ به ارزش حدود ۲۱ میلیارد دلار ــ را تأمین می‌کرد.

به گفته تحلیلگرانی که فعالیت‌های تهران و داده‌های وزارت خزانه‌داری آمریکا را رصد می‌کنند، امارات سال‌ها به‌عنوان یکی از مهم‌ترین مراکز مالی برای شرکت‌ها و افراد ایرانی که به دنبال دور زدن تحریم‌های غرب بودند، عمل کرده است. به گفته آنان، شبکه دور زدن تحریم‌های ایران به تهران کمک کرده تا فروش نفت در بازارهای خارجی را ادامه دهد و درآمدهای حاصل از آن را به برنامه‌های تسلیحاتی و گروه‌های متحد منطقه‌ای اختصاص دهد.

بر اساس ارزیابی وزارت خزانه‌داری آمریکا و تحلیلگران، ایران شرکت‌های پوششی متعددی در امارات ایجاد کرده است تا از طریق آنها پرداخت‌های نفتی را دریافت کند، معاملات مالی را تسویه کند و منشأ واقعی پول‌ها را پنهان سازد.

به گفته وزارت خزانه‌داری آمریکا، در سال ۲۰۲۴ حدود ۹ میلیارد دلار که از طریق حساب‌های کارگزاری بانکی تحت نگهداری بانک‌های آمریکایی جابه‌جا شده بود، ظاهراً با فعالیت‌های مالی مخفیانه ایران ارتباط داشته است. این وزارتخانه اعلام کرد که شرکت‌های مستقر در امارات ــ عمدتاً در دبی که یکی از هفت شیخ‌نشین این کشور است ــ ۶۲ درصد این منابع مالی را دریافت کرده‌اند.

ایران همچنین برای انتقال نفت تحریم‌شده خود به ناوگانی موسوم به «ناوگان سایه» متشکل از نفتکش‌های قدیمی متکی بوده است؛ ناوگانی که با پنهان کردن مسیر حرکت کشتی‌ها و ساختار مالکیت آنها فعالیت می‌کند. وزارت خزانه‌داری آمریکا می‌گوید بسیاری از نفتکش‌های مرتبط با تجارت پنهانی ایران در مالکیت یا مدیریت شرکت‌هایی قرار دارند که در امارات مستقر هستند.

امارات متحده عربی پیش‌تر اعلام کرده بود که به رژیم‌های تحریمی پایبند است و تعهدی جدی به حفاظت از سلامت و یکپارچگی نظام مالی جهانی دارد.

با این حال، تحلیلگران می‌گویند حتی با اجرای تدابیر تازه اعلام‌شده از سوی امارات، مقابله با این شبکه موازی تأمین مالی همچنان کار دشواری خواهد بود.

اریک آلتر، رئیس آکادمی دیپلماتیک انور قرقاش در ابوظبی، گفت: «این کار شدنی است، اما محدودیت‌های خود را دارد.» به گفته او، دولت می‌تواند فعالیت بانک‌های رسمی و ترافیک بنادر اصلی را متوقف کند، اما «نمی‌تواند بر تک‌تک شرکای محلی، همه مناطق آزاد تجاری یا هر حرکت شناورهای کوچک در هفت شیخ‌نشین با فرهنگ‌های تجاری متفاوت نظارت کامل داشته باشد.»





نظر شما درباره این مقاله:







آخوندزاده و ولتری که او شناخته بود
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 20.08.2026, 14:11

بازخوانی عصر روشنگری

آخوندزاده و ولتری که او شناخته بود


مریم ب. سنجابی

انجمن بین‌المللی مطالعات ایرانی
بخش اول
برگردان: علی‌محمد طباطبایی

  مقدمه مترجم: میرزا فتحعلی آخوندزاده را معمولاً یکی از نخستین چهره‌های اندیشهٔ مدرن در جهان ایرانی می‌دانند؛ روشنفکری که در میانهٔ قرن نوزدهم، در قفقازِ زیر سلطهٔ روسیه، با صراحتی کم‌سابقه به نقد دین، خرافات، ساختارهای اجتماعی و فرهنگی ایران پرداخت و از اصلاح خط، دگرگونی اجتماعی و آشنایی با اندیشهٔ جدید اروپایی دفاع کرد. اما پرسش مهم این است که این روحیهٔ انتقادی از کجا سرچشمه می‌گرفت؟ آیا باید ریشه‌های آن را تنها در سنت‌های فکری ایرانی و اسلامی جست‌وجو کرد، یا اندیشه‌های روشنگری اروپا نیز، مستقیم یا غیرمستقیم، در شکل‌گیری جهان فکری او نقش داشتند؟

مقالهٔ مریم ب. سنجابی، با عنوان «بازخوانی روشنگری: آخوندزاده و ولتری که او شناخته بود»، دقیقاً از همین نقطه آغاز می‌کند. نویسنده می‌کوشد نشان دهد که نقد اجتماعی و دینی آخوندزاده را نمی‌توان بدون توجه به محیط فکری روسیهٔ قرن نوزدهم و تأثیری که این محیط خود از روشنگری فرانسه پذیرفته بود، به‌درستی فهمید. نکتهٔ ظریف مقاله این است که آخوندزاده ظاهراً ارتباط مستقیمی با زبان و آثار فرانسوی نداشت؛ زبان اصلی او برای آشنایی با اندیشهٔ اروپایی روسی بود و بسیاری از آثار فرانسوی و انگلیسی را از طریق ترجمه‌های روسی می‌شناخت. بنابراین، تأثیر ولتر بر او بیشتر از آنکه مستقیم باشد، تأثیری چندلایه و غیرمستقیم بود: اندیشه‌ای که از فرانسه به روسیه، از روسیه به قفقاز، و سرانجام به ذهن آخوندزاده راه یافت.

سنجابی در این مسیر، نقش چهره‌هایی چون ولتر، پوشکین، بلینسکی و لرمانتوف را بررسی می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه نقد ادبی و اجتماعی روسیه، مخالفت با متافیزیک و الهیات، استفاده از طنز و نمایش برای نقد جامعه، و ستایش فرهنگ‌های «شرقی»، در محیط فکری تفلیس با یکدیگر تلاقی یافتند. آخوندزاده در چنین فضایی نه فقط با ادبیات جدید آشنا شد، بلکه شیوه‌ای تازه برای نگاه کردن به جامعهٔ خود پیدا کرد: ادبیات باید از سرگرمی و آرایش زبانی فراتر رود و به ابزاری برای نقد اجتماعی و اصلاح جامعه تبدیل شود.

در این میان، رابطهٔ آخوندزاده با روسیه نیز واجد تناقضی مهم بود. او از یک سو در دستگاه استعماری روسیه خدمت می‌کرد و از حمایت برخی مقامات روس برخوردار بود، و از سوی دیگر، در ذهن خود ایران ازدست‌رفته‌ای را به‌عنوان میراثی بزرگ فرهنگی بازسازی می‌کرد. او در نقد گذشتهٔ ایرانی ــ اسلامی خود، گاه چنان پیش می‌رفت که نقد فرهنگ بومی با پذیرش فرهنگ قدرت مسلط درهم می‌آمیخت. به این ترتیب، زندگی و اندیشهٔ او نمونه‌ای جالب از وضعیت روشنفکری است که در فاصلهٔ میان فرهنگ مغلوب و فرهنگ مسلط، میهن‌دوستی و تجدد، و سنت و روشنگری گرفتار شده است.

یکی از جذاب‌ترین بخش‌های مقاله، پیگیری ردپای ولتر در ادبیات روسیه و سپس در آثار آخوندزاده است. پوشکین و لرمانتوف، که خود از تأثیرات ادبی و فکری ولتر بهره برده بودند، در قفقاز با جهانی روبه‌رو شدند که روسیه در حال فتح و ادغام آن بود. آخوندزاده نیز در همین فضای چندفرهنگی رشد فکری کرد و از طریق آشنایی با این نویسندگان و محافل روشنفکری تفلیس، بخشی از میراث فکری روشنگری را دریافت کرد؛ میراثی که در مسیر انتقال خود از فرانسه به روسیه و سپس قفقاز، دگرگون شده بود. از این منظر، «ولترِ آخوندزاده» الزاماً همان ولترِ فرانسه نیست. آنچه به آخوندزاده رسید، نسخه‌ای بازخوانی‌شده و گاه دگرگون‌شده از روشنگری بود؛ روشنگری‌ای که از صافی فرهنگ روسی، تجربهٔ استعمار قفقاز و شرایط خاص جامعهٔ ایرانی ــ آذربایجانی عبور کرده بود.

اهمیت مقالهٔ سنجابی نیز در همین نکته است: به جای آنکه آخوندزاده را صرفاً «مقلد» اندیشهٔ غربی بدانیم، باید مسیر پیچیده‌ای را ببینیم که اندیشه‌های مدرن در پیمودن آن از مرکز به پیرامون طی کردند. از این منظر، مطالعهٔ آخوندزاده فقط بازخوانی زندگی و آثار یک روشنفکر قرن نوزدهم نیست؛ بلکه فرصتی است برای فهم یکی از نخستین برخوردهای جدی اندیشهٔ ایرانی با روشنگری، سکولاریسم، نقد دین و مفهوم تجدد.

پرسشی که مقاله پیش روی ما می‌گذارد هنوز نیز اهمیت خود را از دست نداده است: وقتی یک جامعه با اندیشه‌ای تازه و برخاسته از فرهنگی دیگر مواجه می‌شود، آن اندیشه چگونه دگرگون می‌شود و در چه لحظه‌ای از «اندیشهٔ دیگری» به بخشی از تجربهٔ فکریِ خودِ ما تبدیل می‌شود؟ شاید از همین منظر بتوان آخوندزاده را نه فقط شاگرد ولتر، بلکه یکی از نخستین کسانی دانست که کوشید ولتر را به زبان و مسئلهٔ جامعهٔ خود ترجمه کند.

در میان پیشگامان مدرنیسم در ایرانِ قرن نوزدهم، میرزا فتحعلی آخوندزاده احتمالاً صریح‌ترین مدافع سکولاریسم و آشکارترین منتقد دین به‌عنوان مهم‌ترین مانع پیشرفت اجتماعی بود. نوشته‌های او درباره این موضوعات، دفاعش از ابداع کردن خط جدید برای زبان فارسی ــ که در تمام‌عمر دغدغه‌ای  برای او بود ــ و نمایشنامه‌هایش با مضامین اجتماعی مشخص، پیش‌تر موضوع پژوهش‌های متعددی قرار گرفته‌اند.(۱) با این حال، بیشتر نویسندگانی که درباره آخوندزاده نوشته‌اند، خود را به تحلیل‌های گذرایی از محتوای اندیشه‌های اجتماعی و دستاوردهای ادبی او محدود کرده‌اند. اما این پرسش همچنان باقی است که انتقاد اجتماعی ـ دینی او ــ یعنی آنچه خودشآن را «قری‌تیکا»  (qiritika) صورت فارسی‌شده واژه روسیِ kritika می‌نامید ــ تا چه اندازه حاصل آشنایی مستقیم یا غیرمستقیم او با اندیشه مدرن اروپایی بود؟ و از سوی دیگر، این آمیزه از شکاکیت الهیاتی و نارضایتی اجتماعی او تا چه اندازه ریشه در آشنایی با «باطنی‌گری» (esotericism) دیرپای ایرانی ـ اسلامیِ زمانه‌اش داشت؟ مقاله حاضر به پرسش نخست می‌پردازد؛ پرسش دوم نیازمند پژوهشی جداگانه است.

بر پایه شواهد درونی موجود در آثار آخوندزاده و نیز منابع بیرونی درباره زندگی او، جریان‌های فکری‌ای را که در دوران شکل‌گیری فکری آخوندزاده بر محیط‌های روسی و خاورمیانه‌ای تأثیر گذاشتند، دنبال خواهیم کرد. نوشته‌های او را بررسی خواهیم کرد تا دریابیم تا چه اندازه بازتاب‌دهنده فضای فکری روسیه در قرن نوزدهم هستند؛ فضایی که خود را می‌توان تا جریان‌های فکری روشنگری فرانسه پی گرفت. البته نباید تصور کرد که با برجسته کردن تأثیر فرانسه، می‌خواهیم سایر گرایش‌های مدرن موجود در اندیشه آخوندزاده را انکار کنیم.

تأثیر فرانسه بر آخوندزاده غیرمستقیم و هوشمندانه بود؛ عمدتاً به این دلیل که او با زبان فرانسه آشنایی نداشت. زبان واسطه او برای جذب اندیشه اروپایی، روسی بود و او از طریق زبان روسی ترجمه کتاب‌های فرانسوی و انگلیسی و نیز مقالات روزنامه‌ها را می‌خواند. همچنین خود به ما اطلاع می‌دهد که از طریق پسرش رشید، که زبان فرانسه می‌دانست، ترجمه‌های روسیِ مطالب فرانسوی را مطالعه می‌کرد.(۲) از همین رو، برقرار کردن پیوندهای مستقیم میان نوشته‌های آخوندزاده و منابع فرانسوی آنها دشوار است.

تلاش‌ها در روسیه پس از دوران پتر کبیر برای جذب عناصر اندیشه مدرن اروپایی، به‌ویژه در دوره کاترین کبیر (سلطنت ۱۷۶۲–۱۷۹۶)، هنگامی که ولتر، این فیلسوف روشنگری، دعوت شد تا دیدگاه عقلانی و فلسفه فکری خود را با این فرمانروای کنجکاو در میان بگذارد، آغازگر علاقه روسیه به اندیشه‌های فرانسوی بود. با این حال، هرچند باید گستردگی و فراگیری نفوذ فرهنگی فرانسه را به رسمیت شناخت، مهم است توجه داشته باشیم که روسیه در قرن نوزدهم، مانند دیگر سنت‌های فرهنگی خارج از اروپای غربی، گونه‌ای متمایز از مدرنیسم را پرورش داد که با مدرنیسم فرانسه و روشنگری فرانسوی یکسان نبود.

برای اندیشمندی التقاطی همچون آخوندزاده، که در میانه قرن نوزدهم در قفقازِ ضمیمه‌شده به روسیه و در محیطی آکنده از آمیزش فرهنگ‌ها زندگی می‌کرد، این تأثیرپذیری حتی پیچیده‌تر بود. آنچه می‌توان معقول و سودمند دانست، شناسایی جریان‌های فکری‌ای است که از میان لایه‌های گوناگون انتقال و انتشار فرهنگی عبور کردند و به او رسیدند، بی‌آنکه او لزوماً از این تأثیرپذیری آگاه بوده باشد. اینکه سرچشمه بخشی از بی‌دینیِ خودآگاهانه او ولتر بوده است، شاید برای خود آخوندزاده به اندازه خواننده‌ای که با ظرایف عصر روشنگری آشنایی دارد آشکار نبوده باشد. با وجود خطر افتادن در دام نگاهی از بالا و تحقیرآمیز به آخوندزاده، و نیز خطر تفسیر مکانیکی یک متن ادبی، باید شیوه‌هایی را که سکولاریسم اروپایی و نقد دین در میان اندیشمندانی در حاشیه قلمرو فرهنگی غرب فهمیده ــ یا بد فهمیده ــ می‌شد، مورد توجه قرار دهیم.(۳)

دوران اولیه زندگی او

آخوندزاده، به‌عنوان یک روشنفکر به معنای مدرن و غربی کلمه، به‌ویژه به معنای فرانسوی آن، در زمان خود پدیده‌ای تازه بود. برای فهم او و جریان‌های فکری‌ای که برایش جذابیت داشتند، نخست باید در زندگی اولیه‌اش به دنبال عواملی گشت که زمینه را برای دگراندیشی فکری فراهم کردند. او در سال ۱۸۱۲ در خانواده‌ای روحانی و شیعه، در روستای نوخا (Nokha) در نزدیکی شکی (Shaki)، در قفقاز جنوبی، به دنیا آمد. پدرش تاجری مهاجر از منطقه تبریز بود که ازدواجش با مادر فتحعلی به تلخی انجامید. خانواده او در سال‌های نخست زندگی‌اش، در دوره‌ای که سراسر منطقه در التهاب و انتظارِ فتح روسیه بود، پیوسته میان آذربایجان ایران و قفقاز در رفت‌وآمد بودند.

او در پانزده‌سالگی شاهد شکست ایران در دور دوم جنگ‌های ایران و روسیه، در سال‌های ۱۸۲۶–۱۸۲۸، بود؛ جنگی که به از دست رفتن دائمی استان‌های قفقاز برای ایران انجامید. این از دست رفتن سرزمین مادری احتمالاً برای او بسیار دردناک بود، زیرا ملا علی‌اصغر، عموی بزرگ و سرپرست فتحعلی جوان، با دربار عباس میرزا ارتباط نزدیکی داشت. برای نوجوانی تازه‌کار که می‌خواست ملا شود، آموزش دینی در سرزمینی که اکنون بخشی از روسیه مسیحی شده بود، چشم‌انداز چندان نویدبخشی نداشت. افزون بر این، او در گنجه با یک مخالف دینی به نام میرزا شفیع آشنا شد؛ کسی که نخستین بار توجه او را به پوچی و بیهودگیِ دنبال کردن حرفه روحانیت در منطقه‌ای جلب کرد که مملو از تأثیرات غیرمسلمانان بود. میرزا شفیع، که گرایش‌های «بدعت‌آمیز» نامشخصی داشت، شاگرد خود را با «مطالب عرفانی» آشنا کرد؛ تعبیری که بی‌تردید به گونه‌ای از عرفان التقاطیِ محیط ایرانی قرن نوزدهم اشاره داشت.(۴)

از دست رفتن میهن به دست یک قدرت امپراتوریِ همسایه، و افول اعتبار و منزلت دینیِ وابسته به شکست‌خوردگان، بی‌تردید تأثیری عمیق بر فتحعلی جوان گذاشت. او در سال‌های بعد، ایرانِ ازدست‌رفتهٔ خود را در تخیلش به‌صورت میراثی باشکوه و فرهنگی بازسازی کرد و در این تصویر ذهنی از میهن، ناخوشی و انحطاطی را که در سنت اسلامی، و بیش از همه در نهاد روحانیت شیعه، یافته بود، زدود. در این فرآیندِ پالایش، که در میان بسیاری از پیشاملی‌گرایان زمانهٔ او امری رایج بود، او فرهنگ مسلطِ فاتح را نیز به‌طور کامل رد نکرد. برعکس، آخوندزاده از همین فرهنگ تازه‌کشف‌شده برای نیرو بخشیدن دوباره به ایرانِ خیالیِ خود بهره گرفت.

در سال‌های شکل‌گیری فکری و پخته شدن اندیشه های او، حضور روسیه در قفقاز به‌تدریج زندگی آذربایجانی‌های تحصیل‌کرده را از سطح تغییرات صرفاً ظاهری فراتر برد. برای فتحعلی، همانند بسیاری از هم‌نسلانش، آموختن زبان روسی درهای تازه‌ای به سوی تحرک اجتماعی و پیشرفت حرفه‌ای گشود. آخوندزاده کار خود را به‌عنوان دستیارِ دیلماجِ زبان‌های شرقی در ادارهٔ نظامی روسیه در قفقاز، در تفلیس (Tbilisi)، آغاز کرد و به نظر می‌رسد این اندیشه که در خدمت یک متجاوز امپراتوری و تحکیم سلطهٔ استعماری اوست، چندان آزرده‌اش نمی‌کرد.

مقام او ــ که معادل سرهنگ در تشکیلات اداری قفقاز بود و به پاس سال‌های خدمت به او اعطا شده بود ــ برایش مایهٔ افتخار بود؛ همان‌گونه که محبوبیتش نزد ژنرال‌های روس نیز چنین بود. یکی از آنان، بارون روزن (Baron Rosen)، چنان مورد تحسین او بود که آخوندزاده از «خوی و سرشت فرشته‌وار» او یاد می‌کرد.(۵) حتی اگر آخوندزاده با الحاق برگشت‌ناپذیر میهنش به روسیه موافق نبود، آن را پذیرفت و احتمالاً حکومت روسیه را بر حکومت قاجار ترجیح می‌داد. اگر هم از حکومت روسیه انتقادی داشت، ترجیح داد نارضایتی خود را در نوشته‌ها و مکاتباتش بیان نکند.

جذب «دیگری»

از این رو، بخش عمدهٔ مخالفت آخوندزاده، و قسمت قابل توجهی از شور و اشتیاق فکری او، متوجه فرهنگ و جامعهٔ خود او بود. توجه او به‌ویژه بر سه عنصر دین، زبان و حکومت متمرکز بود؛ عناصری که آنها را علل ریشه‌ای انحطاط و شکست ایران می‌دانست. این روحیهٔ انتقادی (qiritika) در قلب گفتمان او قرار داشت و مفهومی کلیدی برای درک گرایش‌های فکری او به شمار می‌رفت. در این زمینه، او از محیط لیبرالِ مخالفان حکومت روسیه در زمان خود بهره برد. او، مانند دیگر نویسندگان، منتقدان و فعالان سیاسیِ متعلق به ملیت‌های تحت حاکمیت روسیه ــ به‌ویژه گرجی‌ها و ارمنی‌ها ــ به مکتب ادبی و نقد اجتماعی روسیه گرایش یافت؛ مکتبی که در آن زمان رونق فراوان داشت و با جنبش مخالفان حکومت روسیه پیوند خورده بود.

پس از شکست نافرجامِ قیام دکابریست‌ها (Decembrist)، تفلیس به مرکزی برای لیبرال ـ ملی‌گرایان روس تبدیل شد که به مناطق جنوبی و دوردست امپراتوری تبعید شده بودند. این محیط پرجنب‌وجوش برای آخوندزاده سرچشمه‌ای از الهام هنری و سیاسی بود. استفادهٔ او از قالب تئاتر و روی آوردنش به نقد فرهنگی، به‌ویژه نقد دین و زبان، تا حد زیادی تحت تأثیر همین جامعهٔ چندقومیتیِ مخالفان حکومت در تفلیس قرار داشت.

در دهه‌های میانی قرن، ویساریون بلینسکی (Vissarion Belinsky) (متولد ۱۸۱۱)، بانفوذترین منتقد روس در زمان خود، به‌ویژه در محافل تبعیدیان در قفقاز محبوبیت فراوان داشت. تأکید او بر ارتباط اجتماعی و معیارهای اجتماعی در ارزیابی آثار ادبی، چه شعر و چه رمان، و تلاشش برای تبدیل نقد ادبی به وسیله‌ای برای بحث دربارهٔ جنبش‌های اجتماعی، معنایی کاملاً تازه به نقد ادبی و کارکرد آن در جامعه بخشید.

افزون بر این، بلینسکی و پیروانش در تلاش برای معرفی ادبیات به‌عنوان آینه‌ای بازتاب‌دهندهٔ بیماری‌های جامعه و سلاحی برای مبارزه با آنها، مخالفتی بی‌امان و شدید با «متافیزیک و الهیات» در پیش گرفتند.(۶) بلینسکی که آشکارا از رمانتیک‌های آلمانی و آرمان‌گرایی مکتب هگلی تأثیر پذیرفته بود، ادبیات را بیانگر روح ملی می‌دانست. او شیفتهٔ ادبیات فرانسه بود ــ که آن را در ترجمه‌های روسی می‌خواند ــ و برای ارزش‌های اجتماعیِ طنز فرانسوی اهمیت فراوانی قائل بود؛ از جمله به همین دلیل به کمدی‌های مولیر(Moliere) علاقه داشت.

ممکن است، چنان‌که یکی از پژوهشگران گفته است، او «به‌کلی فاقد حس طنز» بوده باشد؛ اما به‌خوبی از تأثیرگذاری رسانهٔ تئاتر، به‌ویژه کمدی، در انتقال پیام تغییر اجتماعی به مخاطبان گسترده آگاه بود.(۷) مهم‌تر از همه، بلینسکی دیدگاه‌های خود را با صداقت و صراحت یک اصلاح‌گر اجتماعی بیان می‌کرد و اغلب در بستری دیالکتیکی و پرتنش، با شخصیت‌هایی که در آن قهرمانان و مخالفانِ آشکاری در برابر یکدیگر قرار می‌گرفتند.

آخوندزاده، که هم‌نسل بلینسکی بود، برخی ویژگی‌های چشمگیر این شیوهٔ نقد را در کار خود پذیرفت. او نیز، مانند بلینسکی، می‌کوشید با «روشنفکری» (intelligentsia) خاص خود سخن بگوید و آن را نسبت به ضرورت وجود «محتوا» (content) در ادبیات، به‌جای دل‌مشغولی صرف به «صورت» (forme) آگاه کند. برای آخوندزاده، چنین تأکیدی بر محتوا به‌ویژه دربارهٔ ادبیات کلاسیک فارسی مصداق داشت. او خود را عضوی از گروه رازنوچینتسی (raznochintsy) می‌دید؛ یعنی مردمی با پیشینه‌های گوناگون و متعلق به طبقات پایین‌تر از اشراف، مانند فرزندان روحانیانی که راه پدرانشان را دنبال نکرده بودند، فرزندان کارمندان جزء، یا افراد عادی‌ای که از طریق تحصیل و تلاش راه خود را به طبقات بالاتر گشوده بودند.(۸)

چنین تعریفی از طبقهٔ متوسط نوظهور روسیه تقریباً به‌طور کامل با وضعیت آخوندزاده مطابقت داشت. از نظر او، عقاید جزمی اسلامی همان‌قدر از نقد مصون نبودند که آموزه‌های کلیسا برای همتایان روس او مصون نبودند.کمدی‌هایی که او با الهام از مولیر نوشت، و نیز جدل‌های دیالوگ‌محور او در کمال‌الدوله، اثر مهم غیرنمایشی‌اش، بیانگر همین روحیه بودند؛ روحیه‌ای که با همان شور و حرارتی فوران می‌کرد که در آثار الگوی ادبی روس او دیده می‌شد، هرچند کار آخوندزاده، به‌عنوان یک روشنفکرِ پیرامونی، نشانه‌هایی از سادگی و خامی فکری او را نیز آشکار می‌کرد.

برخلاف روشنفکران و فعالان روس، انتقاد آخوندزاده از فرهنگ و جامعهٔ ایرانی ـ آذربایجانی با اهداف استعماری روسیه در تضاد نبود [تاکید از مترجم است]؛ دست‌کم نه با اهداف آن دسته از مقامات روس که می‌کوشیدند سرزمین‌های تازه‌فتح‌شده را از طریق همسان‌سازی فرهنگی در ساختار امپراتوری ادغام کنند. آخوندزاده در زندگی‌نامهٔ خود بر دِینی (debt to) که به ژنرال وارانتسوف (Varantsove)، فرماندار نظامی روسیه در قفقاز، داشت تأکید می‌کند؛ زیرا او در جریان نگارش و اجرای شش کمدیِ آذری ـ ترکیِ خود(qumidia) در تفلیس، از آخوندزاده حمایت و او را تشویق کرده بود.(۹)

این نمایشنامه‌ها (tamsdlat به معنای تحت‌اللفظی «استعاره‌ها») در درجهٔ نخست ویژگی‌ها و رسوم فرهنگیِ کهنهٔ ایرانی ـ آذربایجانی را مورد حمله قرار می‌دادند: خرافات و عوام‌فریبی دینی، ستم و بی‌عدالتی اجتماعی در همهٔ سطوح، و مخالفت با اصلاحات اجتماعی؛ و می‌کوشیدند ناکارآمدی و نابسندگی آنها را در برابر مدرنیسم آشکار کنند.

این مضامین، و نیز شکل هجوی که آخوندزاده نخستین بار در اوایل دههٔ ۱۸۵۰ برای انتقال پیام خود به کار گرفت، برای نمایشنامه‌نویسان و منتقدان اصلاح‌طلب روس آشنا بود؛ کسانی که خود عمیقاً تحت تأثیر نویسندگان و فیلسوفان اروپای غربی، و به‌ویژه فرانسه، قرار داشتند. چنین شیوهٔ نمادینی از بیان، ابزارهای ادبی آن، مضامین نقد اجتماعی و رد تاریک‌اندیشی دینی، در تفلیسِ زمان آخوندزاده همان اندازه جذابیت داشت که در فرانسهٔ پیش از انقلاب، در روزگار ولتر و روسو، داشت.

در واقع، تاریخ تأثیر زبان و ادبیات فرانسه بر روسیه در قرن‌های هجدهم و نوزدهم، بدون اشارهٔ ویژه به این دو شخصیت برجسته، یعنی ولتر و روسو، کامل نخواهد بود.(۱۰) با وجود محبوبیت اولیهٔ آنان در میان اشراف، در سال‌های نخست سلطنت کاترین دوم (۱۷۶۲–۱۷۹۶)(۱۱)، نوشته‌های روشنگری و به‌ویژه آثار ولتر، در بخش عمده‌ای از دوره‌ای که تا پایان قرن نوزدهم ادامه داشت، از سوی مقامات تزاری با سوءظن نگریسته می‌شد. شورش پوگاچف (The Pugachev Rebellion) در سال ۱۷۷۳، که باعث شد کاترین از موضع لیبرال خود به اقتدارگرایی آشنای سنت پترینی بازگردد، ولتر را برای همیشه در ردهٔ نویسندگان لیبرالی قرار داد که دست‌کم نامطلوب و شاید حتی خطرناک تلقی می‌شدند.

در سال ۱۸۵۰، وزیر آموزش و پرورش روسیه، شاهزاده شیرینسکی ـ شیخماتوف (Shirinskii-Shikhmatov)، حتی انتشار مکاتبات کاترین با این فیلسوف فرانسوی را نیز دشوار می‌دانست؛ زیرا به گفتهٔ او، این نامه‌ها حاوی «یا ستایش‌های نسنجیده از ولتر و آثار او، یا شوخی‌ها و بذله‌گویی‌هایی» دربارهٔ موضوعاتی بود که ارتباط نزدیکی با «اعتقادات دینی» روس‌ها داشت.نیکلای اول (سلطنت ۱۸۲۵–۱۸۵۵)، که خود ازستایش کنندگان بزرگ امپراتریس روس محسوب نمی شد، انتشار این مکاتبات را به‌طور کامل ممنوع کرد و استدلالش این بود که «نیاز خاصی» به انتشار آنها وجود ندارد.

ولتر متهم بود که «دیدگاه‌های الحادی خود را به‌صراحت بیان کرده» و با «طنز گزنده و بی‌امان» خود، «سنت‌های کتاب مقدس را زیر سؤال برده و با بی‌پرواییِ خاص خود آنها را هتک حرمت کرده است». با این همه، آثار ولتر همچنان، هرچند در نسخه‌هایی سانسورشده و دست‌کاری‌شده، منتشر می‌شدند و برخلاف میل سانسورچیان حکومت روسیه، به‌طور گسترده خوانده می‌شدند. هنگامی که آخوندزاده در دهه‌های ۱۸۲۰ و ۱۸۳۰ به بلوغ فکری می‌رسید، بیشتر آثار شمایل‌شکنانهٔ (iconoclastic writings) ولتر همچنان، هرچند به صورتی تغییر‌یافته و گاه تحریف‌شده، در دسترس خوانندگان روس بود.

حتی در سال ۱۸۹۶، یکی از سانسورچیان که ترجمهٔ روسی«شاهزادهٔ بابل» (La Princesse de Babylone) را بررسی می‌کرد، نوشت که آثار ولتر همان تأثیری را بر روس‌ها خواهد گذاشت که در فرانسهٔ قرن هجدهم گذاشته بود: «فراهم کردن زمینهٔ انقلاب و بخشیدن ماهیتی ضد دینی به آن.»(۱۲)

اضطراب و نگرانی این سانسورچی چندان هم بی‌مورد نبود. ویژگی‌هایی از سبک ولتر و نقدهای اجتماعی او را می‌توان در شعرهای نخستین پوشکین و سراسر نثر غیرداستانی او مشاهده کرد. در واقع، ولتر در میان برجسته ترین چهره های ادبی رمانتیک،محبوب‌ترین نویسندهٔ محسوب می شد.از آنجا که زبان فرانسه برای پوشکین تقریباً همچون زبان مادری‌اش بود، شعرهای روسیِ نخستین او را باید تقلیدی از ولتر محسوب نمود.(۱۳)

اثر «گابریلیاد» (Gavriliada) او، که در سال ۱۸۲۱ نوشته شد و به سبب آن با حکومت تزاری به دردسر افتاد ــ و مدت‌ها پس از مرگش منتشر شد ــ بسیاری از دیدگاه‌های ضد مسیحی و کفرآمیز ولتر را بازتاب می‌داد.(۱۴) یک سال بعد، هنگامی که پوشکین می‌خواست واکنش محافل ادبی را به نوشته‌های خود بسنجد، در ولتر «نمونه‌ای عالی از سبک سنجیده و معقول» یافت. او معتقد بود «دقت» و «نظم و آراستگی»نویسندهٔ فرانسوی از «مهم‌ترین فضیلت‌های نثر» هستند.

شاید پوشکین نتوانسته بود به «ظرافت و پاکیزگی» سبک الگوی خود، یا به «سرزندگی آزاد و بی‌پیرایه» او دست یابد، اما جوهرهٔ نثر تاریخی ولتر را به‌خوبی دریافت. پوشکین قصد داشت تاریخ پتر کبیر را بنویسد؛ کاری که آشکارا از کتاب ولتر، «تاریخ امپراتوری روسیه در زمان پتر کبیر»(Histoire de l’empire de Russie sous Pierre le Grand)  الهام گرفته بود، اما این کتاب هرگز نوشته نشد. با این حال، او با همان حال‌وهوای ولتری، «تاریخ شورش پوگاچف» را نوشت که در سال ۱۸۳۴ منتشر شد.این اثر که میرسکی (Mirsky) آن را «شاهکاری در ادبیات روایی» دانسته است، تلاشی پرشور اما محتاطانه بود برای ارائهٔ شورش سرف‌ها به‌عنوان نمونه‌ای از نارضایتی عمومی از نظم سیاسی معاصر روسیه.(۱۵)

آخوندزاده، که از ستایشگران بزرگ این شاعر بود، در مرثیه‌ای که به مناسبت مرگ پوشکین سرود، به آرمان‌های لیبرالی او آشکارا اشاره نکرد، اما با روحیهٔ دگراندیشانهٔ آن روزگار همدلی نشان داد. این مرثیه در سال ۱۸۳۷، هنگامی که آخوندزاده بیست‌وپنج سال داشت، سروده شد و نخستین اثر ادبی او بود. شعر در قالب کلاسیک فارسیِ قصیده، یعنی شعر مدحی، سروده شده بود:

بپرهیز؛ آوازهٔ نام و استادی او

همچون غرش تندر در زیر گنبدِ گردان جهان طنین‌انداز است.

شعر آخوندزاده که سرشار از تصاویر و مضامین فارسی بود، پوشکین و جایگاه او را در سنت ادبی روسیه می‌ستود و از این رو نشانه‌ای بود از آشنایی آخوندزاده با محیط فرهنگی روسیه:

با ذوق و سلیقهٔ شگفت خویش،
سروده‌های لومونوسف را آراست؛
پرندهٔ خیال او در آنجا آشیان کرد.
اگر درژاوین (Derzhavin) قلمرو ادبیات را فتح کرده بود،
این او بود که فرمانروای خودمختار آن شد.
کارامزین جامی از شراب عرفانی لبریز کرد،
اما او بود که آن شراب را از جام سرریز نوشید.

آخوندزاده با اشاره به مرگ پوشکین در دوئلی با یکی از نزدیکان دربار نیکلای اول، سپس به‌گونه‌ای پوشیده به مسئولیت حکومت تزاری در مرگ تراژیک این شاعر اشاره کرد:

جان او را نشانهٔ تیر مرگ کردند؛
دریغ، هزار بار دریغ، از آنچه روزگارِ [شرور] بر سرش آورد.
چون تگرگی که از ابری تیره فرو می‌بارد،
میوهٔ زندگی را از درخت وجودش برانداختند...
باغبان پیر، با تبرِ استبداد،
سروِ بلند آن درخت جوان را از سطح این بوستانِ گل فرو افکند.(۱۶)

می‌توان «باغبان پیر» را اشاره‌ای به تزار نیکلای دانست که چند سطر پیش‌تر در همین قصیده از او نام برده شده است. آخوندزاده یادآور می‌شود که شهرت پوشکین به اندازهٔ قدرت و شکوه (shawkat) تزار بود؛ تزارى که قلمرو فرمانروایی‌اش از کاتای (Cathay) در چین شمالی تا سرزمین تاتارها (کریمه) امتداد داشت.

آخوندزاده در سرودن این مرثیه از تلاش لرمانتوف (Lermontov) برای به تصویر کشیدن مرگ پوشکین ــ که حاصل یک ماجرای حیثیتی و ناموسی بود ــ به‌مثابه شهادتی در راه آزادی الهام گرفته بود. این شاعر نامدار روس در مرثیهٔ خود به‌روشنی به توطئهٔ درباریان برای کشتن پوشکین اشاره کرده بود. لرمانتوف بهای این جسارت را پرداخت: در سال ۱۸۳۷ در دادگاه نظامی محاکمه و به قفقاز تبعید شد؛ جایی که آخوندزاده با او آشنا شد. با این حال، قصیدهٔ آخوندزاده، که خود آن را به روسی ترجمه کرده بود، به اندازه‌ای بی‌خطر بود که در همان سال ۱۸۳۷ در مجلهٔ ادبی بلینسکی، با عنوان «ناظر» (Observe) ، منتشر شد.(۱۷)

اینکه آخوندزاده در این دوره تحت تأثیر شاعران و نویسندگان رمانتیک روسی قرار گرفته بود که به قفقاز تبعید شده بودند، امری شناخته‌شده است. احتمالاً در دومین سفر لرمانتوف به تفلیس، این بار در مقام افسری که در ارتش امپراتوری خدمت می‌کرد، بود که آخوندزاده با او آشنایی بیشتری پیدا کرد. در محفل ادبی روشنفکران روس و قفقاز که به اجبار یا به اختیار در آنجا گرد آمده بودند، آخوندزاده همچنین با نویسندهٔ روس بستوزف (Bestuzhev) ــ که بیشتر با نام مستعار ادبی‌اش مارلینسکی (Marlinsky) شناخته می‌شد ــ آشنا شد و به او زبان ترکی آذری آموخت.

مارلینسکی از دکابریست‌ها بود که پس از شکست جنبش مخالفان حکومت، به ارتش فراخوانده شد و به جبههٔ قفقاز فرستاده شد. در اواخر دههٔ ۱۸۳۰، هم لرمانتوف و هم مارلینسکی در موقعیت عجیبی قرار داشتند: آنان برای میهن تزاریِ خود در جنگی توسعه‌طلبانه علیه چچن‌ها و دیگر مردمان به‌شدت مستقل کوهستان‌های قفقاز می‌جنگیدند.

به نظر می‌رسد آنها کوشیده بودند با کشف نوعی شرق‌شناسی به سبک روسی، از سنگینی این جنگ بر وجدان خود بکاهند. آنان، مانند پیشگام ادبی خود پوشکین، شیفتهٔ فرهنگ‌های گوناگون و مردمان «بیگانه» و «غریب» بودند و به‌ویژه به آن «وحشیان نجیب» کوهستان جذب می‌شدند؛ مردمانی که قرار بود به‌زودی در برابر تلاش‌های «متمدن‌سازی» روسیه سر فرود آورند.

شعر پوشکین، با عنوان «زندانی قفقاز» سروده شده در ۱۸۲۱ که نخستین شهرت را برای او به ارمغان آورد، اثری به سبک بایرون دربارهٔ قهرمانی یک افسر جوان روس بود که به دست جنگاوران چرکس (Circassian) اسیر شده بود. در دوران اسارت او، دختری چرکس عاشقش می‌شود، اما عشق او متقابل نیست. «فوارهٔ باغچه‌سرای» (The Fountain of Bakhchisaray) سروده شده در ۱۸۲۲که شاید مشهورترین اثر پوشکین باشد، داستانی «شرقی» دربارهٔ یک حرمسرا بود که در کریمه می‌گذشت. هر دو اثر تحت تأثیر ادبیات کلاسیک فارسی و فرهنگ عامهٔ ایرانی قرار داشتند؛ عناصری که در آن زمان بیش از پیش در محافل ادبی روسیه شناخته می‌شدند.(۱۸)

شرق‌شناسیِ لرمانتوف حتی آشکارتر بود و به همین سبب لقب «شاعر قفقاز» را به او داده بودند. مشهورترین اثر او، «قهرمان دوران ما سروده شده در ۱۸۴۰تصویری حتی ستایش‌آمیزتر از افسر روسی در قفقاز ارائه می‌کرد. قهرمان آن، پچورین (Pechorin)، که بازتابی از شخصیت خود لرمانتوف بود، به تعبیر بلینسکی، «یک شورشی بی‌هدف» است. این تجربهٔ شرقِ قفقاز، در معنای راستین رمانتیک کلمه، بن‌بست وجودی او را تداوم بخشید. «حاجی ابراهیم»  (Hajji Abrek)، نخستین شعری که لرمانتوف را در صحنهٔ ادبی روسیه مطرح کرد، داستانی دربارهٔ انتقام قبیله‌ای در میان مردمان کوهستان قفقاز بود. «عاشق غریب»، که در اصل داستانی عاشقانهٔ فارسی با عناصری از تقدس امام علی و معجزه‌گری بود ــ عناصری که در میان اهل حق رواج داشت ــ همدلی او را با مردمان شکست‌خوردهٔ قفقاز نشان می‌داد.(۱۹)

مارلینسکی که در درگیری‌های نظامی با چچن‌ها کشته شد ــ و، به شکلی طنزآلود، در جنگ با آنان «با شجاعتی استثنایی» جنگید ــ برای لرمانتوف منبع الهام بود. «امالات‌بک»  (Ammalat Bek)، اثر مارلینسکی در سال ۱۸۳۲، که کاملاً وفادار به سنت رمانتیک بود، داستان جنگ قفقاز را روایت می‌کند و در آن، «خودِ» روسیِ رنج‌کشیده اما سرانجام تبرئه‌شده، در مرکز داستان قرار دارد. «دیگریِ» روسی در این داستان در فرهنگ شکست‌خوردهٔ قفقاز و، به‌طور کلی‌تر، در فرهنگ گسترده‌تر جهان ایرانی کشف می‌شود. مارلینسکی که نویسنده‌ای دانشمند و بسیار خوانده بود، از توانایی زبانی خود بهره گرفت و در روایت و گفت‌وگوهایش از «بسیاری از تعبیرها و حتی عبارت‌های کاملِ زبان‌های گوناگون استفاده کرد: فرانسوی در داستان‌های مربوط به محافل اجتماعی، انگلیسی در داستان‌های دریایی، و تاتاری و فارسی، با ترجمهٔ دقیق برای خواننده، در داستان‌های قفقازی. (۲۰)

در مجموعهٔ امالات‌بک، بسیاری از شخصیت‌ها، از جمله خود امالات، بر اساس نمونه‌های واقعی و باورپذیر شکل گرفته‌اند. امالات میان هویت «بومی» خود و دوستی‌اش با یک افسر جوان روس گرفتار است. سرانجام دوست خود را می‌کشد و پس از آن، خود نیز به‌عنوان خائن به روس‌ها جان می‌بازد؛ در حالی که مردم خودش نیز او را نمی‌پذیرند.(۲۱) این دوراهی که مارلینسکی در امالات‌بک مطرح می‌کند، نشان‌دهندهٔ درگیری رمانتیک نویسنده در مواجهه با جهانی «بیگانه» و «غریب» است که روسیهٔ امپراتوری آن را فتح کرده بود. این وضعیت همچنین، همانند بسیاری از شخصیت‌های لرمانتوف، گرفتاری و سرنوشت دشوار واسطه‌های فرهنگی، از جمله آخوندزاده، را آشکار می‌کند.این روشنفکر ایرانی ـ آذربایجانی دوست مارلینسکی بود، اما برخلاف امالات، کارنامهٔ او در خدمت استعماری روسیه هرگز با دوره‌هایی از عذاب وجدان خدشه‌دار نشد. با این همه، نشانه‌های دوگانگی وفاداری که در مردانی چون آخوندزاده بسیار معمول بود، همچنان وجود داشت. آخوندزاده میان فرهنگ والای روسی ــ فرهنگی که سرزمین مادری او را در داستان‌های شرقی خود به رسمیت می‌شناخت و می‌ستود ــ و میلی خاموش برای ابراز هویت و میهن‌دوستی گرفتار بود. با این حال، برخلاف امالات، نه دوست روسیِ درونی خود را کشت و نه به دست اربابان روس خود نابود شد.اما اضطراب او از اینکه مردم خودش او را طرد کنند، ناگزیر می‌بایست خود را در نقد گذشتهٔ بومی و فرهنگی خویش نشان دهد.برای او، روح رمانتیسم نه در مرگ در میدان نبرد یا در دوئل، بلکه در رد ارزش‌های فرهنگی‌ای به اوج رسید که حاضر نبودند با ارزش‌های قدرت مسلط سازگار و آشتی‌پذیر شوند.

ادامه دارد...

Maryam B. Sanjabi
Rereading the Enlightenment: Akhundzada and His Voltaire
International Society for Iranian Studies

 

————————-
زیر نویس‌ها:
۱. دربارهٔ جنبه‌های گوناگون آثار آخوندزاده، ادبیات قابل‌توجهی به زبان‌های فارسی، روسی، ترکی، انگلیسی و دیگر زبان‌های اروپایی وجود دارد. برای اندیشهٔ اجتماعی-مذهبی او، از میان آثار دیگر، نگاه کنید به: فریدون آدمیت، اندیشه‌های میرزا فتح‌علی آخوندزاده (تهران،۱۳۴۹ ش./۱۹۷۰)؛ ه. آلگر، «ملکم‌خان، آخوندزاده و اصلاحِ پیشنهادیِ الفبای عربی»، Middle Eastern Studies ۵ (۱۹۶۹): ۱۱۶-۳۰؛ همو، میرزا ملکم‌خان: مطالعه‌ای در تاریخِ نوسازیِ ایران (برکلی و لس‌آنجلس، ۱۹۷۳)، ۸۶-۹۹؛ مدخل «آخوندزاده» در دانشنامهٔ ایرانیکا و منابعِ مذکور در آن (ه. آلگر)؛ ه. و. براندز، زندگیِ عامیانهٔ آذربایجان و گرایشِ مدرنیستی در نمایشنامه‌هایِ میرزا فتح‌علی آخوندزاده (لیدن،۱۹۷۵)؛ م. رفیلی، م. ف. آخوندوف، زندگی و آثار (باکو، ۱۹۵۷). همچنین نگاه کنید به مقدمهٔ م. صبح‌دم بر مکتوبات آخوندزاده (بی‌جا [آلمان]: مرد امروز، ۱۳۶۴ ش./۱۹۸۵).
۲. آخوندزاده در اشاره‌ای گذرا در نامه‌ای (دسامبر ۱۸۷۲) به آ. ل. م. نیکولاس، کنسولِ عمومیِ فرانسه در تهران، اعتراف می‌کند که با «هیچ زبانِ اروپایی غیر از روسی» آشنایی ندارد (ه. محمدزاده و ه. آراسلی، ویراستاران، الفبای جدید و مکتوبات [باکو، ۱۹۶۳]، ۳۰۰). همچنین نگاه کنید به نامهٔ آخوندزاده به ملکم‌خان (مارس ۱۸۷۲) که در آن تأکید می‌کند که به پسرش دستور داده است تا مقالهٔ شارل مسمر را از فرانسوی به روسی ترجمه کند (همان، ۲۷۸).
۳. بحثی کامل دربارهٔ این موضوع در م. ب. سنجابی، «جدالِ ولترگونه در جزوه‌هایِ ایرانیِ دورانِ پیشامشروطه،۱۸۴۶-۱۸۹۶» (رسالهٔ دکتری، سوربن ۴، ۱۹۹۲) آمده است.
۴. برای زندگیِ اولیهٔ آخوندزاده، نگاه کنید به زندگینامهٔ کوتاهِ او، «بیوگرافیا»، در ب. مؤمنی، ویراستار، مقالات (تهران، ۱۳۵۱ ش./۱۹۷۲)، ۸-۱۲. همچنین نگاه کنید به آدمیت، اندیشه‌ها، ۱۰-۱۴، و منابعِ مذکور در آن.
۵. «بیوگرافیا»،۱۲.
۶. ر. ای. ماتلاو، ویراستار، بلینسکی، چرنیشفسکی و دوبرولیوبوف، گزیدهٔ نقدها (نیویورک،۱۹۶۲)، مقدمه، ص. X.
۷. همان، ص. XII.
۸. ن. و. رایسانوفسکی، تاریخ روسیه (نیویورک،۱۹۶۳)، ۴۳۲.
۹. همان. همچنین نگاه کنید به مقدمهٔ او بر ترجمهٔ فارسیِ نمایشنامه‌هایش با عنوان تمثیلات، ترجمهٔ میرزا جعفر قرچه‌داغی (تهران، ۱۳۴۹ ش./۱۹۷۰)، ۲۹.
۱۰. برای تأثیرِ فرانسه بر فرهنگِ عالی و جامعهٔ روسیه، ترجمه‌های روسیِ ولتر و دیگر نویسندگانِ فرانسوی، و دسترسیِ عمومی به آنها در قرنِ نوزدهم، نگاه کنید به: ی. آیزن‌شتوک، «نویسندگانِ فرانسوی در ارزیابیِ سانسورِ تزاری»، میراثِ ادبی، شم. ۳۳-۳۴ (مسکو، ۱۹۳۹): ۷۶۹-۸۵۸؛ و آ. ف. بازونوف، فهرستِ نظام‌مندِ کتاب‌هایِ روسیِ فروخته‌شده در کتابفروشیِ الکساندر فدوروویچ بازونوف (سن‌پترزبورگ، ۱۸۶۹).
۱۱. م. ت. چولدین، حصاری پیرامونِ امپراتوری: سانسورِ روسیِ اندیشه‌هایِ غربی در دورانِ تزارها (دورهام، کارولینای شمالی،۱۹۸۵)، ۴۳-۴.
۱۲. همان، ۱۰۵-۶. برای بحث بیشتر دربارهٔ ممنوعیتِ انتشارِ نویسندگانِ فرانسوی، به منبعِ مذکور (به‌ویژه صص. ۵۶، ۶۵-۶، ۷۱، و ۱۰۶ به بعد) مراجعه کنید.
۱۳. د. س. میرزکی، تاریخِ ادبیاتِ روسیه، ویرایش و تلخیص از ف. ج. ویتفیلد (نیویورک،۱۹۴۹)، ۸۴.
۱۴. همان، ۸۷. مقایسه کنید با و. تراس، تاریخِ ادبیاتِ روسیه (نیوهیون،۱۹۹۱)، ۲۰۸.
۱۵. همان، ۱۱۷-۲۱.
۱۶. ف. قاسم‌زاده، ه. آراسلی، و ه. محمدزاده، آثارِ ادبیِ آخوندوف (باکو، ۱۹۵۸)، به نقل از آدمیت، اندیشه‌ها، ۲۷۳-۶.
۱۷. همان، ۳۷، ۲۷۵. برای شرایطِ تبعیدِ لرمانتوف، نگاه کنید به میرزکی، تاریخ، ۱۳۸. برای بحث دربارهٔ تأثیرِ ادبیاتِ روسی بر آخوندزاده، نگاه کنید به آدمیت، اندیشه‌ها، ۳۲-۴۰؛ مدخل «آخوندزاده» در دانشنامهٔ ایرانیکا.
۱۸. میرزکی، تاریخ، ۸۵-۶؛ تراس، تاریخ، ۲۱۱. برای تأثیراتِ فارسی بر پوشکین، نگاه کنید به م. رفیلی، آخوندوف (مسکو، ۱۹۵۶)، ۴۵. برای برداشتِ مثبتِ پوشکین از نویسندهٔ فارسی، فاضل‌خان گروسی – که او را در سن‌پترزبورگ به مناسبتِ مأموریتِ خسرو میرزا به دربارِ روسیه برایِ عذرخواهی بابتِ قتلِ گریبایدوف در ۱۸۲۹ ملاقات کرد – نگاه کنید به ی. آریان‌پور، از صبا تا نیما، ۲ جلد (تهران، ۱۳۵۱ ش./۱۹۷۲)، ۱:۵۴-۵.
۱۹. میرزکی، تاریخ، ۱۳۸-۹، ۱۵۶-۸؛ تراس، تاریخ، ۲۵۱-۳. برای مضامینِ شرقیِ لرمانتوف، همچنین نگاه کنید به و. ای. براون، تاریخِ ادبیاتِ روسیه در دورانِ رمانتیک، ۴ جلد (آن‌آربور، ۱۹۸۶).
۲۰. تراس، تاریخ، ۲۴۵-۶.
۲۱. نخستین ترجمهٔ نمایشنامهٔ آخوندزاده توسط میرزا جعفر قرچهداغی انجام شد (تهران، ۱۲۹۱ قمری/۱۸۷۴ میلادی؛ چاپ دوم: تهران، ۱۳۴۹ شمسی/۱۹۷۰ میلادی)، صص ۴۰۹-۴۵۵. در موردِ ماجرایِ تاریخیِ «یوسف ترکیشدوز» و کشته‌شدنِ نقطویان، رجوع کنید به: صادق کیا، «نقطویانیا پسیخانیان» (تهران، ۱۳۲۰یزدگردی/۱۹۵۲ میلادی)؛ اسکندر بیگ منشی، «تاریخ عالم‌آرای عباسی»، به کوشش ایرج افشار (تهران، ۱۳۵۰ شمسی/۱۹۷۱ میلادی)، صص ۴۷۳-۴۷۶.

زیر نویس‌ها به زبان اصلی:

1. A considerable literature on various aspects of Akhundzada’s works exists in Per-sian, Russian, Turkish, English, and other European languages. For his socio-religious thought see, among other works, F. Adamiyat, Andishaha-yi Mirz.6 Fath ‘AuiAkhuindzada(T ehran, 1349 Sh./1970); H. Algar, “Malkum Khan, Akhundzada and the Proposed Reform of the Arabic Alphabet,” Middle Eastern Studies 5 (1969): 116- 30; idem, Mirza Malkum Khan: A Study in the History of Iranian Modernism (Berkeley and Los Angeles, 1973), 86-99; s.v. Elr, “Akundzada” and the cited sources (H. Algar); H. W. Brands, Azerbaiganisches Volksleben und modernistische Tendenz in den Schauspielen Mirza Feth-Ali Ahundzades (Leiden, 1975); M. Rafili, M. F. Akhundov, zhizn’ i tvorchestvo (Baku, 1957). See also M. Subhdam’s introduction to Akhundzada’s Maktubat (n.p. [Germany]: Mard Imruz, 1364 Sh./1985).
2. In a passing reference in his letter (December 1872) to A. L. M. Nicholas, the French consul-general in Tehran, Akhundzada admits that he is not familiar with “any European language other than Russian” (H. Muhammadzada and H. Arasili, eds., Alif-ba-yijadid va maktubat [Baku, 1963], 300). See also Akhundzada to Malkum Khan (March 1872) where he acknowledges that he had instructed his son to translate Charles Mesmer’s article from French into Russian (ibid., 278).
3. A full discussion of this subject appears in M. B. Sanjabi, “La Polemique de type Voltairien dans les pamphlets iraniens de 1’6poque preconstitutionnelle de l’Iran, 1846-1896” (doctoral diss., Sorbonne IV, 1992).
4. For Akhundzada’s early life see his short autobiography, “Biyaghrafiya,” in B. Mu’mini, ed., Maqtiklt (Tehran, 1351 Sh./1972), 8-12. See also Adamiyat, Andishaha, 10-14, and the cited sources.
5. “Biyaghrafia,” 12.
6. R. E. Matlaw, ed., Belinsky, Chernyshevsky and Dobrolyubov, Selected Criti-cism (New York, 1962), Introduction, x.
7. Ibid., xii
8. N. V. Raisanovsky, A History of Russia (New York, 1963), 432. This
9. Ibid. See also his introduction to the Persian translation of his plays entitled Tamsdaht, trans. Mirza Ja’far Qarachadaghi( Tehran, 1349 Sh./1970), 29.
10. For the French impact on Russian high culture and society, Russian translations of Voltaire and other French writers, and public access to them in the nineteenth cen-tury see I. Aizenshtok, “Frantsuzkie pisateli v otsenkakh tsarskoi tsensury,” Liter-aturnoe nasledstvo, nos. 33-34 (Moscow, 1939): 769-858; and A. F. Bazunov, Sis-tematicheskii katalog Russkim knigam, prodaiuschimsia v knizhnom magazine, Aleksandra Fedorovicha Bazunova (St. Petersburg, 1869).
11. M. T. Choldin, A Fence Around the Empire: Russian Censorship of Western Ideas under the Tsars (Durham, N.C., 1985), 43-4.
12. Ibid., 105-6. See the cited source (esp. pp. 56, 65-6, 71, and 106 ff.) for further discussion on the ban on publication of French authors.
13. D. S. Mirsky, A History of Russian Literature, ed. and abr. F. J. Whitfield (New York, 1949), 84.
14. Ibid., 87. Cf. V. Terras, A History of Russian Literature (New Haven, 1991), 208.
15. Ibid., 117-21.
16. F. Qasimzada, H. Araseli, and H. Muhammadzada, Athar-i adabi-yi Akhuinduv (Baku, 1958), cited in Adamiyat, Andi-shahd, 273-6.
17. Ibid., 37, 275. For the circumstances of Lermontov’s exile see Mirsky, History, 138. For a discussion on the Russian literary influence on Akhundzada see Adamiyat Andishaha, 32-40; s.v. EIr, “Akundzada.
18. Mirsky, History, 85-6; Terras, A History, 211. For Persian influences on Pushkin see M. Rafili, Akhundof (Moscow, 1956), 45. For Pushkin’s positive im-pression of the Persian writer Fazil Khan Garrusi-whom he met in St. Petersburg on the occasion of Khusraw Mirza’s mission to the Russian court to apologize for the killing of Gribaidov in 1829-see Y. Aryanpur, Az Saba ta Nima, 2 vols. (Tehran, 1351 Sh./1972), 1:54-5.
19. Mirsky, History, 138-9, 156-8; Terras, A History, 251-3. For Lermontov’s oriental themes see also W. E. Brown, A History of the Russian Literature of the Ro-mantic Period, 4 vols. (Ann Arbor, 1986).
20. Terras, A History, 245-6.
21. Akhundzada’s play was first translated by Mirza Ja’far Qarachadaghi (Tehran, 1291/1874; 2d ed. Tehran, 1349 Sh./1970), 409-55. For the historical Yusuf Tar-kishduz episode and the killing of the Nuqtavis see S. Kiya, Nuq!aviydn yd Pisikhaniyan (Tehran, 1320 Yazdgirdi/1952); Iskandar Beg Munshi, Tdrikh-i ‘dlam-





نظر شما درباره این مقاله:







۲۱ سال حبس برای سه هنرمند و مدیران عمارت روبه‌رو
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 20.08.2026, 13:28

۲۱ سال حبس برای سه هنرمند و مدیران عمارت روبه‌رو






نظر شما درباره این مقاله:







سه نظامی مرتبط با سپاه پاسداران در یمن کشته شدند
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 20.08.2026, 13:24

سه نظامی مرتبط با سپاه پاسداران در یمن کشته شدند






نظر شما درباره این مقاله:







درباره‌ی رسانه‌ی آزاد و محدودیت‌های اخیر
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 20.08.2026, 13:16

درباره‌ی رسانه‌ی آزاد و محدودیت‌های اخیر






نظر شما درباره این مقاله:







ان‌بی‌سی نیوز: روسیه قطعات پهپاد و مواد
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 20.08.2026, 9:53

ان‌بی‌سی نیوز: روسیه قطعات پهپاد و مواد






نظر شما درباره این مقاله:







قائم حسینی از معترضان دی‌ماه اعدام شد
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 20.08.2026, 9:13

قائم حسینی از معترضان دی‌ماه اعدام شد


خبرگزاری هرانا – امروز پنجشنبه ۲۹ مردادماه، قائم (آرین) حسینی، از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ در اصفهان اعدام شد. وی در پرونده‌ای موسوم به «میدان علیخانی اصفهان» محاکمه و به اعدام محکوم شده بود.

پیشتر نیز احکام اعدام ابوالفضل سپاهی، امیرحسین صفری، عرفان اسفندیاری و گل‌محمد محمدی، چهار تن دیگر از متهمان این پرونده، به اجرا درآمده بود.

مرکز رسانه قوه قضاییه مدعی شده است که در جریان اعتراضات ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴ در میدان علیخانی اصفهان، چهار تن از نیروهای انتظامی کشته شدند. این نهاد همچنین مدعی است که شماری از معترضان به نیروهای انتظامی حمله کرده، اماکن و اموال عمومی را تخریب کرده‌اند. همچنین قوه قضاییه ادعا کرده است که متهمان این پرونده پس از حمله به نیروهای انتظامی، مرتکب اعمال خشونت‌آمیز از جمله آتش زدن پیکر جان‌باختگان شده‌اند.

بنا بر اعلام این رسانه، قائم حسینی از بابت اتهاماتی از جمله «محاربه از طریق کشیدن سلاح و ایجاد رعب و وحشت و ناامنی در محیط، افساد فی‌الارض از طریق اقدام علیه امنیت ملی، اخلال در نظم عمومی و ایجاد ناامنی، تخریب اموال عمومی و تبانی جهت اقدام علیه امنیت ملی» و دیگر اتهامات مرتبط، به اعدام محکوم شد. همچنین، به ادعای این نهاد، پس از صدور حکم، پرونده در دیوان عالی کشور مورد رسیدگی قرار گرفت و حکم صادره پس از فرجام‌خواهی متهم تأیید شد. در نهایت، پس از طی مراحل قانونی، حکم اعدام آقای حسینی به اجرا درآمده است.

میزان در تشریح مصادیق اتهامات منتسب به آقای حسینی مدعی شده که وی در محل کشته‌شدن ماموران نیروی انتظامی حضور داشته و به پیکر یکی از آنان ضربه زده است. این رسانه همچنین مشارکت او در آتش‌زدن وسایل یک مرکز خیریه را از دیگر موارد انتسابی عنوان کرده است. بر اساس همین گزارش، آقای حسینی حضور خود در اعتراضات میدان علیخانی را پذیرفته است؛ با این حال، اطلاعات مستقلی درباره نحوه و شرایط اخذ این اظهارات، دسترسی وی به وکیل در مراحل بازجویی و امکان راستی‌آزمایی ادعاهای مطرح‌شده از سوی نهادهای قضایی منتشر نشده است.

قائم حسینی معروف به «آرین»، فرزند عربعلی و تبعه یک کشور خارجی بوده است. در این گزارش به محل دقیق اجرای حکم اعدام وی اشاره نشده است.

هرانا تاکنون امکان تأیید مستقل ادعاهای مطرح‌شده از سوی رسانه قوه قضاییه را نداشته است. همچنین، بر اساس اطلاعات دریافتی هرانا، روند رسیدگی به این پرونده با محدودیت‌هایی از جمله عدم دسترسی مؤثر وکیل به پرونده، برگزاری جلسات دادگاه به‌صورت ویدئوکنفرانس، بی‌اطلاعی خانواده‌ها از جزئیات احکام و بی‌توجهی دادگاه به شواهد دفاعی همراه بوده است. با توجه به سابقه مستند نهادهای امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی در استفاده از اعترافات اجباری، شکنجه و سایر اشکال بدرفتاری در پرونده‌های امنیتی، نگرانی‌های جدی نسبت به رعایت اصول دادرسی عادلانه و حقوق متهمان در این پرونده وجود دارد.

لازم به ذکر است که هرانا پیشتر در گزارشی اعلام کرده بود روند رسیدگی به پرونده علیرضا و ابوالفضل سپاهی با محدودیت‌هایی از جمله عدم دسترسی مؤثر وکیل به پرونده، عدم امکان دریافت نسخه‌ای از رأی دادگاه، برگزاری جلسات رسیدگی به‌صورت ویدئوکنفرانس و بی‌توجهی دادگاه به شواهد دفاعی همراه بوده است. همچنین، به گفته یک منبع نزدیک به خانواده، آنان همچنان از جزئیات اتهامات، مستندات مورد استناد دادگاه و مفاد کامل احکام صادرشده بی‌اطلاع هستند.

در تاریخ ۶ مردادماه، ابوالفضل سپاهی و امیرحسین صفری، دو تن دیگر از محکومان پرونده موسوم به «میدان علیخانی اصفهان» در ملاعام اعدام شدند. حکم اعدام عرفان اسفندیاری و گل‌محمد محمدی، دو تن دیگر از محکومان این پرونده نیز در تاریخ ۲۸ تیرماه، در اصفهان اجرا شد.

در مرحله بدوی، ۱۵ متهم این پرونده به اعدام محکوم شدند. بر اساس اطلاعات اعلام‌شده از سوی وکیل، حکم یکی از متهمان در مرجع عالی قضایی نقض شده و احکام اعدام ۱۴ متهم دیگر به تأیید رسیده است.

هویت ۱۲ نفر از این افراد علیرضا سپاهی، ابوالفضل سپاهی، عرفان اسفندیاری، گل‌محمد محمدی، امیرحسین صفری، قائم حسینی، شروین باقریان، امیرحسین ملکی، علی دشتی، ابوالفضل ابراهیمی، علیرضا رئیسی و امیرحسین ابراهیمی انالوچه احراز شده بود.





نظر شما درباره این مقاله:







وزیر خارجه سوریه: بمباران پایگاه هوایی
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 20.08.2026, 8:19

وزیر خارجه سوریه: بمباران پایگاه هوایی






نظر شما درباره این مقاله:







یکی دیگر از بازداشت‌شدگان پرونده میدان علیخانی
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 20.08.2026, 8:00

یکی دیگر از بازداشت‌شدگان پرونده میدان علیخانی






نظر شما درباره این مقاله:







پوریا حسینی‌مفرد، از معترضان دی‌ماه به اعدام محکوم شد
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 20.08.2026, 7:56

پوریا حسینی‌مفرد، از معترضان دی‌ماه به اعدام محکوم شد






نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ «جنگ اقتصادی بی‌سابقه» علیه ایران اعلام کرد
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 20.08.2026, 7:33

ترامپ «جنگ اقتصادی بی‌سابقه» علیه ایران اعلام کرد


دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، با اعلام «جنگ اقتصادی و انزوا در مقیاسی بی‌سابقه» علیه جمهوری اسلامی، هشدار داد که هر کشوری که «هرگونه شریان حیاتی» به ایران برساند، با پیامدهای اقتصادی روبه‌رو خواهد شد.

ترامپ در پیامی که عصر چهارشنبه در شبکه‌های اجتماعی منتشر کرد نوشت:

«هیچ‌کس بیش از من به جمهوری اسلامی ایران فرصت بزرگی برای رسیدن به یک توافق نداده است. به‌طرزی فاجعه‌بار برای خودشان، نتوانستند از آن استفاده کنند.
بنابراین، امروز اعلام می‌کنم که کوبنده‌ترین عملیات اقتصادی‌ای که تاکنون علیه هر کشوری انجام شده است، آغاز خواهد شد!
این، جنگ اقتصادی و انزوا در مقیاسی بی‌سابقه خواهد بود.
نیروی دریایی‌شان از بین رفته، نیروی هوایی‌شان نابود شده، کارخانه‌های نظامی‌شان اکنون به تلی از آوار تبدیل شده، پولشان بی‌ارزش است و کشورشان به مویی بند است.
امروز همچنین اعلام می‌کنم که هر کشوری که به مؤسسات مالی، کسب‌وکارها، فرودگاه‌ها یا نهادهای دولتی خود اجازه دهد هر نوع راه نجاتی برای ایران فراهم کنند، خود با پیامدهای اقتصادی عظیمی روبه‌رو خواهد شد.
قاچاق نفت، خطوط سوآپ، انتقال پول نقد، صرافی‌ها، ثبت کشتی‌ها، شرکت‌های پوششی — همه این‌ها باید همین حالا متوقف شوند. خودتان می‌دانید چه کسانی هستید.
این یک «روز دی» اقتصادی (ECONOMIC D-DAY) خواهد بود و ما به همه متحدانمان نیاز داریم که در کنار ایالات متحده آمریکا بایستند تا تهدید ایران را منزوی و شکست دهند.
این دیوانه‌ها به آخر خط رسیده‌اند و این اقدامات تاریخی آنها و توانایی‌شان برای گسترش ترور در سراسر جهان را فلج خواهد کرد.
ایران هرگز سلاح هسته‌ای نخواهد داشت.
از توجه شما به این موضوع سپاسگزارم.
رئیس‌جمهور دونالد جی. ترامپ»

محاصره دریایی ایران بسیار مؤثر بوده است

رئیس جمهور آمریکا هم‌چنین روز گذشته در پاسخ به پرسش خبرنگاری درباره وعده وزیر خزانه‌داری آمریکا مبنی بر «اثرگذارترین تحریم‌ها علیه ایران» گفت:

«... ما تحریم‌های بسیار سختگیرانه‌ای داریم و خواهیم دید چه می‌شود.

در حال حاضر، تنگه باز است. کشتی‌های زیادی در حال عبورند. این را گزارش نمی‌کنند و ممکن است در مقطعی کمی کند شود، اما همین حالا تعداد زیادی از کشتی‌ها در حال عبورند.

محاصره دریایی بسیار مؤثر بوده است. صفر. یعنی واقعاً، تا وقتی برقرار بوده — و مدت زیادی هم هست که برقرار است — به‌جز یکی دو وقفه کوتاه که عمداً آن را بر اساس یک توافق باز کردیم. اما آن توافق به نتیجه نرسید. می‌دانید، توافق آن‌طور که آنها گفته بودند از آب درنیامد؛ وقتی یک چیز به ما می‌گویند و کار دیگری می‌کنند.

اما محاصره ۱۰۰ درصد موفق بوده است. هیچ کشتی‌ای وارد ایران نشده، اما کشتی‌ها برای جاهای دیگر وارد می‌شوند. خواهیم دید. خواهیم دید چه می‌شود.

یا اوضاع بسیار خوب خواهد شد و قیمت نفت مثل سنگ سقوط خواهد کرد، یا دقیقاً همان کاری را که داریم می‌کنیم ادامه می‌دهیم. می‌دانید، از ۳۵۰ دلار برای هر بشکه حرف می‌زدند و امروز ۸۴، ۸۵ دلار است و ما داریم نفت زیادی استخراج می‌کنیم.

اما اتفاق دیگری که افتاده این است که مردم گزینه‌های جایگزین دیگری پیدا کرده‌اند که هرگز به آنها فکر نمی‌کردند: تگزاس، آلاسکا، لوئیزیانا و جاهای دیگر. علاوه بر این، تعداد بی‌سابقه‌ای خط لوله در حال ساخت است. بنابراین فکر می‌کنم تنگه هرمز دیگر به آن اندازه که در گذشته اهمیت داشت، مهم نخواهد بود.»

تعلیق مبادلات بازرگانی و تراکنش‌های مالی با امارات

روز سه‌شنبه، امارات متحده عربی نیز اعلام کرد تا اطلاع ثانوی تمامی فعالیت‌های تجاری، مبادلات بازرگانی و تراکنش‌های مالی خود با ایران را متوقف می‌کند.

افرا الحاملی، مدیر اداره ارتباطات راهبردی وزارت امور خارجه امارات در شبکه ایکس نوشت: «با توجه به تشدید تنش‌های منطقه‌ای که صلح و امنیت منطقه‌ای و بین‌المللی را تضعیف می‌کند، تمام تجارت، مبادلات تجاری و تراکنش‌های مالی با ایران تا اطلاع ثانوی متوقف شده است.»

اطلاعیه وزارت امور خارجه امارات پس از آن صادر شد که وزارت دفاع این کشور اعلام کرد دو موشک بالستیک ایرانی را که به سوی امارات شلیک شده بود، شناسایی کرده است.

وزارت دفاع امارات در بیانیه‌ خود اعلام کرد که بر اساس ارزیابی‌هایش، این موشک‌ها «ترافیک دریایی» را هدف قرار داده بودند. این وزارتخانه افزود که هر دو موشک به دریا اصابت کرده و سقوط کرده‌اند.





نظر شما درباره این مقاله:







دولت فرانسه رایزن فرهنگی سفارت ایران
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 19.08.2026, 23:04

دولت فرانسه رایزن فرهنگی سفارت ایران






نظر شما درباره این مقاله:







از ۲۸ مرداد تا آسمان جنگ
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 19.08.2026, 21:58

از ۲۸ مرداد تا آسمان جنگ


محمد عثمانی

مقایسه تأثیر کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ با جنگ‌های آمریکا و اسرائیل بر خیال‌خانه مردم ایران

مقدمه:

هر جامعه‌ای فقط با نهادها، قوانین و ساختارهای سیاسی خود زندگی نمی‌کند؛ بخشی از حیات سیاسی آن در جهانی از تصاویر، خاطره‌ها، ترس‌ها، امیدها و روایت‌هایی می‌گذرد که در ذهن جمعی آن جامعه شکل گرفته است. این جهان را می‌توان، با الهام از مفهوم «خیال اجتماعی»، خیال‌خانه نامید: فضایی که در آن مردم نه فقط آنچه را رخ داده، بلکه آنچه را ممکن، محتمل، مطلوب یا تهدیدکننده می‌دانند، تصور می‌کنند.

ایران معاصر یکی از نمونه‌های مهم این وضعیت است.

در اینجا تاریخ صرفاً در کتاب‌های تاریخ باقی نمانده است؛ برخی رخدادها به عناصر زنده خیال سیاسی تبدیل شده‌اند. ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ یکی از مهم‌ترین این رخدادهاست. کودتایی که با مشارکت مؤثر آمریکا و بریتانیا دولت محمد مصدق را سرنگون کرد، برای بخش بزرگی از جامعه ایرانی به نماد مداخله خارجی، شکست حاکمیت ملی و بی‌اعتمادی به قدرت‌های غربی تبدیل شد. اسناد منتشرشده آمریکایی نیز دخالت سازمان‌یافته آمریکا و بریتانیا و عملیات پنهانی برای برکناری مصدق را به‌طور مستند نشان می‌دهند.

اما مسئله امروز دیگر فقط یادآوری ۲۸ مرداد نیست.

جنگ دوازده‌روزه ژوئن ۲۰۲۵، که با حملات اسرائیل به ایران آغاز شد و با ورود مستقیم آمریکا به حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران ادامه یافت، و سپس جنگی که از ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ با حملات مشترک آمریکا و اسرائیل آغاز شد، تجربه‌ای کاملاً متفاوت را وارد حافظه و خیال جمعی ایرانیان کرده است.

از این منظر، پرسش اصلی این نوشتار  چنین است:

۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و جنگ‌های آمریکا و اسرائیل چه تفاوتی در خیال‌خانه سیاسی ایرانیان ایجاد کرده‌اند و چگونه تصویر «بیگانه»، «دولت»، «ملت»، «سرزمین» و «تغییر سیاسی» را دگرگون کرده‌اند؟

فرضیه مطرح این است که:

۲۸ مرداد در خیال‌خانه ایرانی «بیگانه» را به عامل مداخله در سیاست داخلی و «حاکمیت ملی» را به امر ازدست‌رفته تبدیل کرد؛ جنگ‌های جدید اما «بیگانه» را از پشت پرده سیاست به آسمان شهرها آوردند و مفهوم حاکمیت را از مسئله‌ای سیاسی به تجربه‌ای وجودی، سرزمینی و امنیتی تبدیل کردند. این تفاوت، پیامدهای بسیار مهمی برای فهم جامعه ایران امروز دارد.

۱. ۲۸ مرداد؛ تولد یک حافظه سیاسی

کودتای ۲۸ مرداد را نمی‌توان صرفاً یک رخداد سیاسی در سال ۱۳۳۲ دانست. اهمیت تاریخی آن در این است که بعدها به یک روایت بنیان‌گذار در حافظه سیاسی ایران تبدیل شد. مصدق در این روایت صرفاً یک نخست‌وزیر نیست؛ نماد حاکمیت ملی، ملی‌شدن نفت و مقاومت در برابر نفوذ خارجی است. در مقابل، آمریکا و بریتانیا صرفاً دو دولت خارجی نیستند؛ به نماد قدرت‌های خارجی‌ای تبدیل می‌شوند که می‌توانند اراده سیاسی ایرانیان را برهم بزنند.

البته این روایت نباید ما را از پیچیدگی واقعی کودتا غافل کند. در سقوط مصدق عوامل داخلی مهمی نیز حضور داشتند: اختلافات در جبهه ملی، نقش دربار، فعالیت مخالفان داخلی، عملکرد حزب توده و شکاف‌های اجتماعی و سیاسی. پژوهش‌های جدید نیز بر ضرورت پرهیز از تقلیل کودتا به یک توطئه ساده خارجی تأکید کرده‌اند. اما پیچیدگی علّی یک رخداد، لزوماً مانع از شکل‌گیری یک حافظه سیاسی ساده‌شده نمی‌شود.  دقیقاً همین‌جا مفهوم خیال‌خانه اهمیت پیدا می‌کند. جامعه الزاماً تاریخ را همان‌گونه که رخ داده است به یاد نمی‌آورد؛ بلکه تاریخ را در قالب روایت‌هایی به یاد می‌آورد که بتوانند تجربه‌های بعدی را معنا کنند. به همین دلیل، ۲۸ مرداد به‌تدریج تبدیل شد به نوعی دستور زبان سیاسی:

اگر آمریکا وارد شود، احتمالاً هدفش تغییر سرنوشت سیاسی ایران است. این گزاره الزاماً در هر مورد درست نیست؛ اما تبدیل شدن آن به یک انتظار ذهنی، خود یک واقعیت سیاسی است.

۲. از کودتا تا انقلاب؛ وقتی ۲۸ مرداد از تاریخ به اسطوره سیاسی تبدیل شد

اهمیت ۲۸ مرداد زمانی بیشتر شد که جمهوری اسلامی پس از انقلاب ۱۳۵۷ آن را در روایت رسمی ضدآمریکایی خود جای داد. اینجا یک اتفاق مهم رخ داد: جمهوری اسلامی و بخش‌هایی از جامعه مخالف جمهوری اسلامی، با وجود اختلاف بنیادین، در یک نقطه تاریخی مشترک قرار گرفتند. هر دو می‌توانستند آمریکا را به‌عنوان قدرتی مداخله‌گر تصور کنند؛ اگرچه یکی از این تصویر برای مشروعیت ایدئولوژیک خود استفاده می‌کرد و دیگری ممکن بود آن را برای توضیح شکست دموکراسی ملی در ایران به کار گیرد. به تعبیر دیگر، ۲۸ مرداد از انحصار یک ایدئولوژی خارج شد و به بخشی از حافظه ملی تبدیل شد.

پژوهش‌های جدید درباره حافظه مصدق نیز نشان می‌دهند که جایگاه او در حافظه ملی ایران همچنان بسیار قدرتمند است، هرچند این حافظه در دهه‌های اخیر دچار شکاف و بازتفسیر شده است. این نکته بسیار مهم است: حافظه ۲۸ مرداد یک حافظه یکپارچه نیست.

برای برخی، ۲۸ مرداد «کودتای آمریکایی ـ انگلیسی» است؛ برای برخی دیگر، «قیام ملی» یا نتیجه مجموعه‌ای از بحران‌های داخلی. بنابراین بهتر است از «خیال‌خانه ایرانیان» سخن بگوییم، نه از یک «ذهن ایرانی» یکپارچه. ۳. جنگ ۲۰۲۵؛ بازگشت ۲۸ مرداد در قالبی تازه؟ جنگ ژوئن ۲۰۲۵ یک تفاوت بنیادین با ۲۸ مرداد داشت.

در ۱۳۳۲، مداخله خارجی عمدتاً در میدان سیاست، شبکه‌های اطلاعاتی، تبلیغات، دربار، ارتش و خیابان رخ داد. در ۲۰۲۵، مردم ایران صدای جنگ را شنیدند. موشک‌ها، هواپیماها، پناهگاه‌ها، تخلیه شهرها، صف‌های سوخت، نگرانی از حمله به زیرساخت‌ها و اضطراب خانواده‌ها، مداخله خارجی را از سطح روایت تاریخی به تجربه روزمره آوردند. گزارش‌های زمان جنگ از ترس، خشم، تلاش مردم برای خروج از شهرها و خرید ارز و مایحتاج ضروری حکایت داشتند.

در اینجا یک جابه‌جایی مهم رخ داد: ۲۸ مرداد می‌گفت: «آنها می‌توانند حکومت ما را تغییر دهند.»

جنگ می‌گوید: «آنها می‌توانند به خانه، شهر و سرزمین ما حمله کنند.»

این دو تصویر بسیار نزدیک‌اند، اما یکسان نیستند. اولی «خیال سیاسی» را تحت تأثیر قرار می‌دهد؛ دومی «خیال امنیتی و وجودی» را.

۴. پارادوکس جنگ

ممکن است مردم از حکومت ناراضی باشند، اما از حمله خارجی دفاع نکنند یکی از مهم‌ترین درس‌های جنگ ۲۰۲۵ همین بود.

تصور ساده‌ای که گاهی در بیرون از ایران وجود داشت این بود که اگر مردم از جمهوری اسلامی ناراضی باشند، احتمالاً از حمله نظامی خارجی برای سرنگونی آن استقبال خواهند کرد. اما جامعه پیچیده‌تر از این دوگانه است. ممکن است فردی مخالف جمهوری اسلامی باشد، اما هم‌زمان مخالف حمله اسرائیل یا آمریکا به ایران نیز باشد. این دو موضع نه‌تنها متناقض نیستند، بلکه می‌توانند هم‌زمان وجود داشته باشند. چرا که  در خیال‌خانه سیاسی ایرانی، «حکومت» و «کشور» الزاماً یک چیز نیستند. فرد می‌تواند جمهوری اسلامی را نپذیرد، اما ایران را بپذیرد. می‌تواند خواهان تغییر حکومت باشد، اما نخواهد این تغییر از طریق بمباران خارجی اتفاق بیفتد. همین تفکیک یکی از مهم‌ترین تحولاتی است که جنگ‌های جدید در فضای سیاسی ایران آشکار کرده‌اند.

پژوهش منتشرشده درباره جنگ دوازده‌روزه نیز از افزایش موقت همبستگی ملی و شکل‌گیری خاطرات و نمادهای جمعی جدید سخن می‌گوید؛ در عین حال، این همبستگی را وابسته به اعتماد نهادی و رابطه دولت و جامعه می‌داند.

۵. از «بیگانه» به «سرزمین»: تغییر مرکز ثقل خیال ایرانی

به گمان من، مهم‌ترین تفاوت ۲۸ مرداد و جنگ‌های جدید همین است.

▪️در خیال‌خانه‌ای که ۲۸ مرداد ساخته بود، مسئله اصلی این بود: چه کسی بر ایران حکومت می‌کند؟
▪️در خیال‌خانه جنگی امروز، پرسش به این تبدیل شده است: آیا ایران می‌تواند از خود دفاع کند؟

این تغییر کوچک نیست.

در ۲۸ مرداد، «حاکمیت» بیشتر یک مفهوم سیاسی بود. در جنگ، حاکمیت به امر جغرافیایی و وجودی تبدیل می‌شود. مرز، شهر، خانه، زیرساخت، خانواده و بدن انسان وارد تجربه سیاسی می‌شوند. به همین دلیل جنگ می‌تواند نوعی ملی‌گرایی ایجاد کند که الزاماً با ملی‌گرایی رسمی حکومت یکی نیست. این ملی‌گرایی می‌تواند حتی علیه حکومت نیز قرار گیرد: ایران را می‌خواهم، اما الزاماً این حکومت را نمی‌خواهم.

این شاید یکی از مهم‌ترین جملاتی باشد که برای فهم ایران امروز باید جدی گرفت.

۶. اما جنگ الزاماً به سود حکومت تمام نمی‌شود

در اینجا باید از یک ساده‌سازی دیگر نیز پرهیز کرد. اینکه جنگ می‌تواند مردم را در برابر تهدید خارجی موقتاً متحد کند، به این معنا نیست که جنگ الزاماً مشروعیت حکومت را افزایش می‌دهد. برعکس، اگر حکومت نتواند از شهروندان خود محافظت کند، اگر اطلاعات قابل اعتماد ارائه نکند، اگر هزینه جنگ بر دوش جامعه فرود آید و اگر پس از جنگ نیز سرکوب داخلی افزایش پیدا کند، همان جنگ می‌تواند به منبع جدیدی برای بی‌اعتمادی تبدیل شود.

بنابراین جنگ دو اثر متضاد دارد: تهدید خارجی می‌تواند فاصله دولت و ملت را موقتاً کاهش دهد؛ اما شکست در تأمین امنیت و رفاه می‌تواند همین فاصله را بعداً بیشتر کند.

این مسئله در شرایط امروز ایران اهمیت مضاعف دارد. مطالعات جدید درباره ملی‌گرایی ایرانی در جنگ ۲۰۲۶ نیز بر همین تناقض تأکید کرده‌اند: احساس تعلق به ایران پابرجاست، اما اعتماد به حکومت در نتیجه انباشت بحران‌های اقتصادی، سرکوب، تحریم و خشونت سیاسی آسیب دیده است.

۷. جنگ دوم؛ وقتی «خطر خارجی» از حافظه به تجربه تبدیل می‌شود

جنگی که از ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ با حملات آمریکا و اسرائیل آغاز شد، این فرایند را یک مرحله جلوتر برد. اگر جنگ ۲۰۲۵ نخستین تجربه حمله مستقیم و گسترده بود، جنگ ۲۰۲۶ نشان داد که چنین حمله‌ای دیگر نمی‌تواند صرفاً به‌عنوان یک حادثه استثنایی تصور شود. گزارش‌های روزهای نخست جنگ از وحشت، فرار از شهرها، صف‌های طولانی برای سوخت و مواد غذایی و نگرانی گسترده مردم حکایت داشتند.

اکنون در مرداد ۱۴۰۵، این جنگ دیگر صرفاً یک «حادثه» نیست؛ به تجربه‌ای طولانی‌مدت تبدیل شده است. استمرار جنگ و مناقشه بر سر تنگه هرمز نشان می‌دهد که جنگ وارد سطحی ساختاری‌تر از زندگی سیاسی و اقتصادی ایران شده است. در نتیجه، خیال‌خانه ایرانی از «امکان جنگ» به «زندگی در سایه جنگ» حرکت کرده است. و این تغییر می‌تواند بسیار عمیق‌تر از خود جنگ باشد.

۸. سه تصویر از آمریکا

اگر بخواهیم تحول خیال‌خانه ایرانی را در سه مقطع خلاصه کنیم، می‌توانیم سه تصویر از آمریکا را بازسازی کنیم.

▪️آمریکا در ۲۸ مرداد: قدرتی که پشت پرده وارد سیاست ایران می‌شود.
▪️آمریکا در جنگ ۲۰۲۵: قدرتی که در کنار اسرائیل مستقیماً به ایران حمله می‌کند.
▪️آمریکا در جنگ ۲۰۲۶: قدرتی که می‌تواند وارد یک جنگ طولانی و مستقیم با ایران شود.

بنابراین، تصویر آمریکا از «مداخله‌گر» به «دشمن نظامی بالفعل» تغییر کرده است. اما اینجا نیز نباید تصور کرد که همه ایرانیان یک تصویر واحد از آمریکا دارند. برای بخشی از جامعه، آمریکا همچنان قدرتی است که می‌تواند در برابر جمهوری اسلامی ایستادگی کند. برای بخشی دیگر، آمریکا نماد تحریم، جنگ و تهدید حاکمیت ملی است. برای بخشی از جامعه، هر دو تصویر هم‌زمان وجود دارد. این چندپارگی دقیقاً همان چیزی است که باید به جای «افکار عمومی ایرانیان» از آن با عنوان چندپارگی خیال‌خانه ایرانی یاد کرد.

۹. تفاوت بنیادی ۲۸ مرداد با جنگ

در نهایت می‌توان تفاوت این دو تجربه را در چند گزاره خلاصه کرد: اما این تفاوت نباید ما را به جدایی کامل این دو تجربه سوق دهد. اتفاقاً اهمیت اصلی در اتصال آنها است.

۱۰. جنگ جدید، ۲۸ مرداد را دوباره فعال می‌کند

هرگاه هواپیماهای آمریکایی یا اسرائیلی بر فراز ایران ظاهر می‌شوند، حافظه ۲۸ مرداد می‌تواند دوباره فعال شود. نه به این معنا که ایرانیان دقیقاً جنگ امروز را با کودتای ۱۳۳۲ یکی می‌گیرند؛ بلکه به این معنا که یک الگوی تاریخی قدیمی دوباره به کار می‌افتد: قدرت خارجی وارد سرنوشت ایران شده است.

به همین دلیل است که حتی برخی مخالفان جمهوری اسلامی نیز ممکن است در لحظه حمله خارجی، موضعی متفاوت از موضع سیاسی روزمره خود اتخاذ کنند. این همان چیزی است که می‌توان آن را اثر بازگشت حافظه تاریخی نامید. حافظه تاریخی در چنین لحظاتی از گذشته بیرون می‌آید و به رفتار سیاسی امروز شکل می‌دهد. به تعبیر دقیق‌تر، ۲۸ مرداد در جنگ‌های جدید «تکرار» نمی‌شود؛ بلکه فعال می‌شود.

۱۱. اما یک تفاوت بزرگ باقی می‌ماند: امروز مردم فقط قربانی روایت حکومت نیستند

شاید مهم‌ترین تفاوت ایران امروز با دهه‌های گذشته همین باشد.

در ۱۳۳۲ دولت، رادیو، مطبوعات و شبکه‌های محدود ارتباطی امکان بیشتری برای کنترل روایت داشتند. امروز اما شبکه‌های اجتماعی، رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور، ویدئوهای شهروندی و ارتباطات دیجیتال امکان تولید روایت‌های رقیب را فراهم کرده‌اند. در نتیجه، حکومت دیگر نمی‌تواند به‌سادگی بگوید: «ملت یک‌پارچه چنین می‌اندیشد.» اما مخالفان حکومت نیز نمی‌توانند بگویند: «مردم یک‌پارچه علیه حکومت و در کنار حمله خارجی هستند.»

واقعیت بسیار پیچیده‌تر است. جامعه ایرانی امروز در میان چند احساس هم‌زمان زندگی می‌کند: میهن‌دوستی، نارضایتی از حکومت، ترس از جنگ، بی‌اعتمادی به آمریکا، بی‌اعتمادی به حکومت، امید به تغییر و نگرانی از فروپاشی.

این ترکیب متناقض، شاید دقیق‌ترین تصویر از خیال‌خانه ایران امروز باشد.

۱۲. از «ضدآمریکایی بودن» تا «ضدجنگ بودن»

اینجا باید میان دو مفهوم تمایز گذاشت: ضدآمریکایی بودن و ضدجنگ بودن.

این دو یکی نیستند.

ممکن است کسی مخالف سیاست‌های آمریکا باشد، اما با جمهوری اسلامی نیز مخالف باشد. ممکن است کسی خواهان رابطه با غرب باشد، اما حمله نظامی آمریکا به ایران را نپذیرد. و ممکن است کسی از جمهوری اسلامی متنفر باشد، اما نخواهد تغییر حکومت با بمباران خارجی صورت گیرد.

این تفکیک، یکی از مهم‌ترین نشانه‌های بلوغ احتمالی خیال سیاسی ایرانی است.

جامعه‌ای که تجربه ۲۸ مرداد، جنگ ایران و عراق، تحریم‌ها، انقلاب، سرکوب و جنگ‌های اخیر را پشت سر گذاشته، دیگر الزاماً جهان را در قالب ساده «خودی/بیگانه» نمی‌بیند. اما این بلوغ هنوز کامل نیست. هنوز نیروهای سیاسی مختلف می‌کوشند تجربه جنگ را در خدمت روایت خود قرار دهند.

۱۳. خطر بزرگ: تبدیل جنگ به سرمایه سیاسی

در این نقطه باید یک هشدار جدی مطرح کرد. هیچ دولت و هیچ نیروی سیاسی نباید تصور کند که حمله خارجی می‌تواند اختلافات داخلی را برای همیشه از بین ببرد. تهدید خارجی ممکن است جامعه را برای مدتی متحد کند؛ اما اگر حکومت از این اتحاد موقت برای حذف مخالفان، افزایش سرکوب و تعطیل کردن سیاست استفاده کند، همان اتحاد می‌تواند پس از پایان جنگ به ضد خود تبدیل شود.

در واقع، جنگ می‌تواند دو نوع سرمایه سیاسی ایجاد کند: سرمایه ملی و سرمایه حکومتی.

این دو یکی نیستند.

اگر مردم از ایران دفاع کنند، نمی‌توان نتیجه گرفت که از همه سیاست‌های حکومت دفاع کرده‌اند. اگر شهروندی در برابر حمله خارجی از سرزمین خود دفاع کند، این به معنای اعطای چک سفیدامضا به حکومت نیست. این تمایز برای آینده ایران حیاتی است.

۱۴. خیال‌خانه ایران پس از جنگ چه خواهد شد؟

پرسش نهایی این مقاله همین است.

▪️پس از ۲۸ مرداد، ایرانیان برای دهه‌ها با یک پرسش زندگی کردند: چرا اراده سیاسی ما شکست خورد؟
▪️پس از جنگ‌های اخیر، پرسش دیگری نیز به آن اضافه شده است: چرا ایران تا این اندازه در برابر حمله خارجی آسیب‌پذیر است؟
▪️و شاید پرسش سوم، از همه مهم‌تر باشد: چگونه می‌توان هم ایران را از مداخله خارجی مصون کرد و هم ایرانیان را از استبداد داخلی؟

این پرسش سوم می‌تواند نقطه آغاز یک خیال سیاسی جدید باشد. خیالی که دیگر میان «استقلال» و «آزادی» یکی را انتخاب نکند. زیرا تجربه تاریخی ایران نشان داده است که استقلال بدون آزادی می‌تواند به بهانه‌ای برای اقتدارگرایی تبدیل شود؛ و آزادی بدون استقلال نیز می‌تواند در برابر مداخله خارجی آسیب‌پذیر باشد. مسئله ایران شاید یافتن ترکیبی تازه از حاکمیت ملی، آزادی سیاسی و امنیت انسانی باشد.

نتیجه‌گیری: از حافظه کودتا تا حافظه جنگ

۲۸ مرداد ۱۳۳۲ یکی از بنیادی‌ترین عناصر خیال‌خانه سیاسی ایران را ساخت: ترس از مداخله خارجی در سرنوشت سیاسی کشور. جنگ‌های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ اما این ترس را به سطحی تازه بردند. دیگر مسئله فقط این نیست که یک قدرت خارجی بتواند دولتی را سرنگون کند؛ مسئله این است که قدرت خارجی می‌تواند شهرها را بمباران کند، زیرساخت‌ها را نابود کند و امنیت روزمره شهروندان را مختل سازد. به این معنا، ۲۸ مرداد یک حافظه سیاسی بود؛ جنگ به یک حافظه بدنی و سرزمینی تبدیل شده است.

اما در عین حال، جنگ‌های اخیر یک واقعیت مهم دیگر را نیز آشکار کرده‌اند:

▪️ایران از جمهوری اسلامی بزرگ‌تر است.
▪️ایرانی که در لحظه خطر از سرزمین خود دفاع می‌کند، لزوماً حکومتی را که بر آن سرزمین حکومت می‌کند تأیید نمی‌کند.
▪️و ایرانی که خواهان تغییر حکومت است، لزوماً خواهان ویرانی کشور خود نیست.

اگر این تمایز در خیال سیاسی ایرانی تثبیت شود، شاید بتوان گفت تجربه ۲۸ مرداد و جنگ‌های اخیر، برخلاف تصور، فقط حافظه ترس و بی‌اعتمادی تولید نکرده‌اند؛ بلکه امکان تولد یک مفهوم تازه از میهن‌دوستی دموکراتیک را نیز فراهم کرده‌اند. میهن‌دوستی‌ای که نه در برابر آزادی قرار گیرد و نه آزادی را بهانه‌ای برای بی‌اعتنایی به استقلال و امنیت کشور کند.

در چنین صورتی، پرسش ایران دیگر فقط این نخواهد بود که: «با آمریکا چه کنیم؟»

بلکه پرسش عمیق‌تر این خواهد بود: «چگونه ایرانی بسازیم که نه کودتا بتواند اراده سیاسی آن را از میان ببرد، نه جنگ بتواند امنیت آن را نابود کند، و نه حکومت بتواند به نام دفاع از ایران آزادی ایرانیان را به تعلیق درآورد؟»

شاید این پرسش، مهم‌ترین میراث مشترک ۲۸ مرداد و جنگ‌های امروز برای خیال‌خانه ایرانی باشد.


نظر خوانندگان:


☑️ به نظرم ایده اصلی مقاله، یعنی مقایسه تأثیر ۲۸ مرداد با تجربه جنگ‌های اخیر بر «خیال‌خانه» ایرانیان، ایده‌ای قابل تأمل است؛ به‌ویژه تفکیکی که میان دفاع از ایران و دفاع از جمهوری اسلامی قائل می‌شود. با این حال، به گمانم مقاله در خوانش تاریخی ۲۸ مرداد دچار یک مشکل اساسی است: آنچه باید موضوع بررسی باشد، از ابتدا به‌عنوان پیش‌فرض پذیرفته شده است. وجود مداخله سازمان‌یافته آمریکا و بریتانیا و عملیات برای برکناری مصدق امروز با اسناد موجود قابل انکار نیست؛ اما از اثبات «مداخله خارجی» تا این نتیجه که در ۲۸ مرداد «حاکمیت ملی» و «اراده سیاسی ایرانیان» به دست بیگانگان شکست خورد، فاصله‌ای زیادی وجود دارد که مقاله آن را چندان بررسی نمی‌کند.
مشکل اینجاست که برای داوری درباره ۲۸ مرداد نمی‌توان فقط خود روز ۲۸ مرداد را دید. باید پرسید در فاصله ۲۵ تا ۲۸ مرداد چه اتفاقی افتاد: رفراندوم انحلال مجلس و مناقشه بر سر قانونی بودن آن چه جایگاهی داشت؟ اختیارات فوق‌العاده مصدق چه تأثیری بر نظام مشروطه گذاشته بود؟ پس از انحلال مجلس، فرمان شاه برای عزل مصدق از نظر نص قانون اساسی، عرف مشروطه و رویه سیاسی چه اعتباری داشت؟ چرا مصدق فرمان عزل را نپذیرفت؟ نقش حزب توده، ارتش، دربار، بازار و مخالفان داخلی مصدق چه بود؟ و مهم‌تر از همه، چه مقدار از آنچه در ۲۸ مرداد رخ داد محصول عملیات خارجی و چه مقدار حاصل یک بحران واقعی و عمیق داخلی بود؟
به نظرم مقاله در یک نقطه میان «حافظه تاریخی» و «واقعیت تاریخی» لغزش جدی پیدا می‌کند. اینکه مصدق بعدها در حافظه بخشی از جامعه به «نماد حاکمیت ملی» و ۲۸ مرداد به «شکست اراده ملت به دست آمریکا و بریتانیا» تبدیل شد، خود موضوعی بسیار مهم و شایسته بررسی است؛ اما این با اثبات تاریخی اینکه واقعاً تمام ماجرا چنین بوده، یکی نیست. شاید حتی پرسش جذاب‌تر این باشد که این روایت چگونه و طی چه فرایندی—از جبهه ملی و چپ گرفته تا انقلاب ۵۷ و سپس جمهوری اسلامی—به یکی از روایت‌های مسلط تاریخ معاصر ایران تبدیل شد. و این مقاله چقدر از این روایت ها تاثیر پذیرفته است.
از همین رو، اگر قرار است ۲۸ مرداد با جنگ‌های امروز مقایسه شود، شاید بهتر باشد ابتدا چهار مقوله از یکدیگر تفکیک شوند: مداخله خارجی، بحران قانون اساسی، کشمکش نیروهای داخلی و حافظه‌ای که بعدها از آن واقعه ساخته شد. در غیر این صورت این خطر وجود دارد که مقاله‌ای که هدفش بررسی «خیال‌خانه» ایرانیان است، ناخواسته یکی از مهم‌ترین روایت‌های همان خیال‌خانه را به‌عنوان واقعیت تاریخی مفروض بگیرد. چنین تفکیکی، به گمانم، نه از اهمیت مداخله آمریکا و بریتانیا می‌کاهد و نه از ارزش ایده اصلی مقاله؛ برعکس، تحلیل آن را تاریخی‌تر، پیچیده‌تر و قانع‌کننده‌تر می‌کند.
با احترام امیر دها


☑️ با سلام و درود به آقای عثمانی گرامی. آقای دها به برخی نکات کلیدی اشاره کرده‌اند، من سعی می‌کنم در حد یک کامنت موضوع را از زاویه دیگر مطرح کنم. من چند سالی در مورد شخصیت، سیاست، سیاست‌ورزی و آرمانگرایی مصدق و آن «3 روز لعنتی» با علاقه‌ای وسواس گونه مطالعه کرده‌ام و برای کنجکاوی‌ها و پرسش هایم، دست کم برای خودم، پاسخ هایی دریافته‌ام. هنوز هم با همان انگیزه و با همان علاقه، هر نظری، هر گفتگو و هر نوشته‌ای در رابطه با مصدق و «کودتا» را مطالعه می‌کنم.
از آنجایی که من انقلاب ۵۷ و ظهور رژیمی هیولای ج. ا. را در امتداد «کودتا»ی مرداد ۳۲ میدانم، (به ویژه دگرگونی و تغییر شخصیت «شاه جوانبخت خجالتی» به سلطانی متوهم، مستبد و همزمان متکی به نظر و حمایت دیگران، بعد از بازگشت از فرار بی‌مسئولانه از صحنه ماجرا)، و در ضمن، معتقدم تا ج. ا. که پیامد آن «کودتا» و انقلاب ۵۷ است در میهن ما اسب مرگ و ویرانی می‌تازد، و تا تغییری بنیادین و گسسته از پیامد آن «۳ روز لعنتی»، داستان مصدق و ماجرای«کودتا» در وجدان تاریخی ما زنده خواهد ماند و با آمدن هر مرداد ماهی بر «خیال اجتماعی» ما تلنگر خواهد زد.
باری، پاسخ پرسشی کلیدی را صرفا با چیدن قطعات پازل رویدادهای آن روز حدس می‌زنم؛ هرچند آن پرسش گویی بدون پاسخ همچنان در ذهن من زنده است: اگر مصدق در شب ۲۵ مرداد، بعداز دریافت عزل خود که آن را بنام «محمد مصدق» و بدون قید نخست وزیر، امضا کرد، می‌پذیرفت (فارغ از وجهه قانونی یا غیر قانونی بودن موضوع عزل) و حوادث پیش‌ رو را به دیگر بازیگران در صحنه می‌سپرد، بی تردید اسب تاریخ، گردونه سرنوشت میهن ما را در مسیری دیگر پیش می‌راند؛ در این صورت، به یقین: ۱) «کودتا»یی صورت نمی‌گرفت، ۲) شاه از کلاردشت دوباره به تهران برمی‌گشت، شاید نه آنچنان سلطانی که از رم بازگشت، ۳) روزولت بی‌سروصدا تهران را ترک می‌کرد، ۴) زاهدی بر مسند وزارت تکیه می‌زد‌، ۵) مصدق به احمدآباد می‌رفت و آخرین سال‌های عمر خود را در آنجا سپری می‌کرد، ۶) حسین فاطمی اعدام نمی شد، ۷) تعدادی از مردم در خیابان‌ها و میدان‌ها کشته و مجروح نمی‌شدند، ۸) انبوهی ازاعضای نظامی حزب توده اعدام و یا به زندان های طولانی محکوم نمی‌شدند، ۹) محمدرضا در «خیال جمعی» ایرانیان به عنوان«شاه آمریکایی» ثبت نمی‌شد و...
مصدق از ماه‌ها قبل می دانست که برای براندازی‌اش در داخل و خارج اقداماتی صورت می گیرد، به‌ویزه قتل افشار طوس، رئیس کل شهربانی در اردیبهشت ۱۳۳۲ در واقع هشداری بود که طرف های مقابل در اجرای تصمیم خود به هر جنایت و شرارتی دست خواهند زد. پس چرا محمد مصدق که مبارزی تا به آخر نبود به امضا و تعهد خود در پشت قرآن تمکین نکرد؟ مصدق یه عنوان سیاستمدار مجرب و دانش‌آموخته رشته حقوق، می‌باست بداند که دو برادر جان فاستر دالس و آلن دالس، در راس وزارت خارجه و ریاست سارمان سیا در دولت آیزنهاور، «ازجملۀ سرسخت ترین شوالیه‌های جنگ سرد به شمار می‌رفتند. آنان جهان را از دیدگاه جبهۀ نبرد ایدئولوژیکی می‌نگریستند و هر منازعۀ محلی را در کانون رویارویی بزرگ شرق و غرب قرار می‌دادند. برادران دالس بر این باور بودند که با فرو افتادن ایران به دامن کمونیسم، خطری جدی پدید خواهد آمد. چشم‌انداز ظهور یک «چین دیگر» آن‌ها را هراسان می‌کرد.» هری ترومن، رئیس جمهور قبل از آیزنهاور هم در کاخ سفید به طور حضوری به مصدق گفته بود که: «عمیقاً بیمناکم اگر بحران نفت از کنترل خارج شود، ایران به دست شوروی بیفتد که مثل لاشخور روی نرده‌ها نشسته و منتظر قاپیدن طعمه است.» بنابراین، کل دستگاه سیاست‌گذاری و تصمیم‌گیری ایالات متحد، فارغ از اینکه کدام حزب و جریان سکان را در دست بگیرد، به خطر افتادن ایران به دامن شوروی حساسیت هیستریک داشتند. و مصدق این واقعیت عریان را نادیده گرفت.
در تاریخ لحظاتی هست که به انباشتی از تضاد منافع، دشمنی‌ها، سهل‌انگاری و ندانم‌کاری‌ها تیر خلاص شلیک می‌کند و عامل انفجاری می‌شود که در آن خشک و تر باهم می‌سوزند و نابود می‌شوند. شلیک یک گلوله به فرانتس فردیناند، ولیعهد اتریش- مجارستان، در سارایوو در ۲۸ ژوئن ۱۹۱۴ و مرگ و ویرانی بعد از وقوع جنگ جهانی اول؛ و آنچه در شب ۲۵ مرداد اتفاق افتاد از نوع همان تیر خلاص‌ها بود.
با احترام سعید سلامی


☑️ در کنار توضیحات عزیزانی که به جزئیات مقاله آقای عثمانی پرداختند، من نیز درک جالبی از این مقاله دریافتم که پلورالیزم و تنوع در خاطره تاریخی ایرانیان و همچنین روایت‌های متفاوت موجود به امری پذیرفته شده بدل می‌گردد که این امر بنوبه خود می‌تواند بن‌مایه‌ای مناسب برای آینده و طرح‌های دمکراتیک به حساب آید.
طرح سوال آقای سلامی بسیار جالب و قابل تعمق است که اگر مصدق فرمان عزل را می‌پذیرفت تاریخ چگونه رقم می‌خورد؟ من به شق دیگری از احتمالات می‌اندیشیدم که اگر کودتا یا اقدام سیا صورت نمی‌گرفت یا شکست می‌خورد چه بدیلی در انتظار ایران می‌بود؟ در آن سالها اتحاد شوروی از مقبولیت بسیاری بر خوردار بود، بویژه در کشور های آسیایی؟ شاید اکثریت نظرهای امروز متفق القول باشند که “۲۸ مرداد” ایران را از ورطه شوروی رهانید؟ لیکن حکومت محمد رضا شاه را درگیر وسواس افراطی در مبارزه با خطر کمونیسم کرد و (به عقیده من) این وسواس سبب شد که فاصله شاه و یاران نزدیکش با جریانات ملی گرا هرگز ترمیم نشود.
با احترام، پیروز.






نظر شما درباره این مقاله:







عملیات محرمانه انتقال نفت از طریق تنگه هرمز
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 19.08.2026, 21:36

عملیات محرمانه انتقال نفت از طریق تنگه هرمز


باراک راوید / آکسیوس / ۱۹ اوت ۲۰۲۶

دو مقام آمریکایی به آکسیوس گفتند ارتش آمریکا به‌طور محرمانه یک کریدور کشتیرانی برای ورود و خروج از تنگه هرمز ایجاد کرده است تا روزانه میلیون‌ها بشکه نفت را منتقل کند؛ اقدامی که در شرایطی که جنگ گسترده‌تر همچنان در بن‌بست قرار دارد، یک موفقیت قابل‌توجه به شمار می‌رود.

بر اساس این عملیات که طی چند هفته گذشته در جریان بوده است، هر شب ۱۵ تا ۲۰ نفتکش از طریق یک مسیر جنوبی در امتداد سواحل عمان وارد تنگه هرمز یا از آن خارج می‌شوند.

به گفته این مقامات، روزانه حدود ۱۰ میلیون بشکه نفت ــ تقریباً نیمی از حجم انتقال نفت پیش از جنگ ــ از تنگه هرمز خارج و وارد بازار جهانی انرژی می‌شود.

چرا این موضوع اهمیت دارد؟
عملیات تحت رهبری آمریکا یکی از دردناک‌ترین پیامدهای جنگ را کاهش می‌دهد: اختلال در عرضه نفت که موجب جهش قیمت نفت خام شده است.

مقامات آمریکایی می‌گویند اگرچه میزان نفتی که اکنون از تنگه هرمز خارج می‌شود همچنان پایین‌تر از سطح پیش از جنگ است، اما این میزان تفاوت محسوسی در عرضه جهانی نفت ایجاد کرده است.

این عملیات چگونه انجام می‌شود؟
این تلاش تنها به اسکورت نفتکش‌های خروجیِ حامل نفت محدود نمی‌شود. ارتش آمریکا به نفتکش‌های خالی نیز کمک می‌کند تا از دریای عرب و از طریق تنگه هرمز وارد خلیج شوند، در کشورهای منطقه نفت بارگیری کنند و سپس از تنگه خارج شوند.

جزئیات کامل این عملیات پیش از این گزارش نشده بود.

یکی از مقام‌های آمریکایی که مستقیماً در جریان این موضوع قرار دارد، گفت: «ما اکنون دو ماه است که مسیر جنوبی تنگه هرمز را تحت کنترل داریم. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی می‌تواند مزاحمت ایجاد کند، اما کنترل تنگه در دست آنها نیست. ما کنترل آن را در اختیار داریم.»

پشت صحنه
نیروی ویژه‌ای که بر عملیات مربوط به تنگه هرمز نظارت می‌کند، از مقر ارتش آمریکا در فورت براگ، در ایالت کارولینای شمالی، هدایت می‌شود.

این نیروی ویژه با شرکای منطقه‌ای آمریکا در کشورهای حاشیه خلیج فارس هماهنگی می‌کند. این نیرو هر روز فهرستی از کشتی‌هایی را که از خلیج فارس و از طریق تنگه هرمز وارد دریای عرب می‌شوند، تهیه می‌کند. همچنین فهرستی از نفتکش‌های خالی اجاره‌ای تهیه می‌شود که از دریای عرب، از طریق تنگه هرمز، وارد بنادر کشورهای حاشیه خلیج فارس می‌شوند تا نفت بیشتری بارگیری کنند.

هر شب، کشتی‌ها برنامه‌ریزی می‌شوند تا در یک بازه زمانی مشخص، در قالب یک صف بزرگ از تنگه خارج شوند و در یک بازه زمانی جداگانه، در قالب صفی بزرگ وارد تنگه شوند.

کشتی‌ها سپس بر اساس دستورالعمل‌های ارتش آمریکا از مسیر جنوبی تنگه عبور می‌کنند.

نیروی هوایی آمریکا نیز جنگنده‌هایی در اختیار دارد که وظیفه حفاظت از کشتی‌ها در برابر موشک‌های کروز و پهپادهای ایرانی را بر عهده دارند.

جزئیات بیشتر
به گفته مقامات آمریکایی، این عملیات در پی یک کارزار نظامی دو هفته‌ای اخیر فرماندهی مرکزی آمریکا امکان‌پذیر شد؛ کارزاری که توان سامانه‌های راداری و نظارت دریایی ایران را کاهش داد.

مقامات آمریکایی می‌گویند ایران اکنون دید محدودی نسبت به رفت‌وآمد کشتی‌ها در مسیر جنوبی تنگه هرمز دارد. توان نظارتی ایران به چند راداری محدود شده است که توانسته آنها را دوباره فعال کند، به‌علاوه «دیده‌بان‌هایی» که در قایق‌های تندروی کوچک سپاه پاسداران مستقر هستند.

مقامات آمریکایی می‌گویند از آنجا که ایرانی‌ها تا حد زیادی «نابینا» هستند، پهپادها و موشک‌های کروز خود را به‌صورت کلی به سمت مناطقی شلیک می‌کنند که احتمال می‌دهند کشتی‌ها از آنجا عبور کنند.

برخی کشتی‌ها هدف حملات ایران قرار گرفته‌اند، اما ارتش آمریکا بسیاری از این حملات را خنثی کرده است. به گفته یکی از مقام‌های آمریکایی، برای مثال، نیروهای آمریکایی در اوایل این هفته هشت پهپاد ایرانی و دو موشک کروز را سرنگون کردند.

وضعیت کنونی
مقام‌های آمریکایی می‌گویند طی دو هفته گذشته، هر شب ۱۵ تا ۲۰ نفتکش از طریق مسیر جنوبی وارد تنگه هرمز یا از آن خارج شده‌اند و بدین ترتیب روند صادرات نفت ادامه یافته است.

به گفته این مقام‌ها، میانگین صادرات روزانه نفت افزایش یافته و اکنون به حدود ۱۰ میلیون بشکه در روز نزدیک شده است.

آنها خاطرنشان می‌کنند که در برخی شب‌های چند هفته گذشته، میزان نفتی که از خلیج خارج شده، به ۱۵ تا ۲۰ میلیون بشکه نیز رسیده است.

یکی از مقام‌های آمریکایی گفت در یکی از شب‌های این هفته، قرار بود بیش از ۲۰ کشتی از طریق مسیر جنوبی وارد تنگه هرمز و از آن خارج شوند و در این میان، حدود ۱۵ میلیون بشکه نفت می‌توانست از خلیج خارج شود.

ترامپ چه می‌گوید؟
دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، روز چهارشنبه به آکسیوس گفت: «مقدار بسیار زیادی نفت از تنگه هرمز خارج می‌شود.»

او گفت آمریکا در حال حاضر با ایران مذاکره نمی‌کند.

ترامپ گفت: «آنها دارند وقت تلف می‌کنند. مذاکره با آنها اتلاف وقت است.»

ترامپ افزود: «ایرانی‌ها هنوز مقداری توان مبارزه دارند، اما در مجموع، چیزی جز پوسته‌ای از آنچه بودند، باقی نمانده‌اند.»





نظر شما درباره این مقاله:







نگاهی به تجربه‌های تاریخی و سرشت دگرگونی در جوامع
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 19.08.2026, 21:01

نگاهی به تجربه‌های تاریخی و سرشت دگرگونی در جوامع


محمدرضا رضایی

امرداد ۲۵۸۵

در گفت‌وگوهای روزمره، هنگامی که سخن از انقلاب، دگرگونی سیاسی یا جنبش‌های بزرگ اجتماعی به میان می‌آید، اغلب چنین پنداشته می‌شود که مردم تنها زمانی به حرکت درمی‌آیند که فشارها به بیشترین اندازه خود رسیده باشد. بر پایه این برداشت، فقر، سرکوب یا دشواری‌های زندگی به‌گونه‌ای مستقیم و ناگزیر به خیزش‌های بزرگ می‌انجامند. با این حال، واقعیت بسیار پیچیده‌تر از این تصویر ساده است. بسیاری از انقلاب‌ها نه در تیره‌ترین روزهای یک جامعه، بلکه پس از سال‌ها تحمل، سازگاری و انباشت نارضایتی رخ داده‌اند؛ آن هم در زمانی که بخش بزرگی از مردم دیگر به بهبود تدریجی اوضاع امیدی نداشته‌اند.

انسان‌ها توان شگفت‌انگیزی برای سازگار شدن با دشواری‌ها دارند. مردمان در شرایطی زندگی کرده‌اند که از نگاه ناظران بیرونی شاید غیرقابل تحمل به نظر برسد، اما همان مردم سال‌ها به زندگی روزمره خود ادامه داده‌اند، خانواده تشکیل داده‌اند، کار کرده‌اند، فرزندان خود را پرورش داده‌اند و کوشیده‌اند در دل محدودیت‌ها راهی برای زیستن بیابند. از همین رو، نمی‌توان تنها از روی میزان دشواری‌های اقتصادی یا سیاسی درباره آینده یک جامعه داوری کرد.

نخستین نکته این است که تحمل اجتماعی با رضایت اجتماعی یکسان نیست. جامعه‌ای ممکن است آرام به نظر برسد، اما در زیر این آرامش ظاهری لایه‌هایی از نارضایتی، دل‌زدگی و ناامیدی نهفته باشد. نبود اعتراض گسترده لزوماً نشانه خرسندی مردم نیست. گاه مردم به این دلیل سکوت می‌کنند که هزینه اعتراض را بسیار سنگین می‌دانند؛ گاه نگران امنیت خانواده خود هستند؛ گاه چشم‌انداز روشنی برای جایگزینی وضع موجود نمی‌بینند؛ و گاه همچنان امیدوارند که شرایط به‌تدریج بهتر شود.

این وضعیت می‌تواند سال‌ها و حتی دهه‌ها ادامه یابد. از بیرون، جامعه آرام به نظر می‌رسد، اما در درون آن روندهایی تدریجی در حال شکل‌گیری هستند. درست به همین دلیل است که بسیاری از دگرگونی‌های بزرگ تاریخی برای ناظران هم‌عصر خود غافلگیرکننده بوده‌اند. در ماه‌ها یا سال‌های پیش از وقوع آن‌ها، بسیاری از صاحب‌نظران باور نداشتند که نظم موجود تا این اندازه آسیب‌پذیر باشد.

الکسی دو توکویل، اندیشمند برجسته فرانسوی سده نوزدهم، از نخستین کسانی بود که به این پدیده توجه کرد. او در بررسی انقلاب فرانسه به نتیجه‌ای رسید که در نگاه نخست متناقض به نظر می‌رسد: خطر برای یک حکومت همیشه در دوران سختی‌های شدید پدید نمی‌آید؛ گاه درست زمانی افزایش می‌یابد که شرایط اندکی بهتر شده و مردم انتظارات تازه‌ای پیدا کرده‌اند. هنگامی که مردم احساس می‌کنند بهبود امکان‌پذیر است، خواسته‌هایشان نیز گسترش می‌یابد. اگر این خواسته‌ها برآورده نشود، ناخرسندی آنان بیش از گذشته خواهد شد.

این دیدگاه بعدها در پژوهش‌های بسیاری بازتاب یافت. جیمز دیویس، جامعه‌شناس آمریکایی، نظریه‌ای را مطرح کرد که بعدها به «منحنی جی» شهرت یافت. بر پایه این نظریه، احتمال آشوب‌های بزرگ هنگامی افزایش می‌یابد که یک دوره نسبتاً طولانی از پیشرفت و بهبود با یک دوره ناگهانی رکود یا پس‌رفت دنبال شود. در چنین شرایطی مردم تنها از وضعیت موجود ناراضی نیستند؛ بلکه احساس می‌کنند چیزی را که حق خود می‌دانستند از دست داده‌اند. این احساس از دست دادن، از نظر روانی بسیار نیرومندتر از فقر مطلق است.

برای نمونه، فرانسه پیش از انقلاب ۱۷۸۹ صرفاً کشوری گرسنه و ویران نبود. جامعه فرانسه در دهه‌های پیش از انقلاب دگرگون شده بود. آموزش گسترش یافته بود، اندیشه‌های نو درباره آزادی و حقوق شهروندی رواج یافته بود و طبقات تازه‌ای در جامعه شکل گرفته بودند. بسیاری از مردم دیگر حاضر نبودند ساختارهای کهنه سیاسی را بپذیرند. در چنین شرایطی، بحران مالی و ناتوانی حکومت در پاسخ‌گویی به خواسته‌های نو، زمینه را برای انفجاری سیاسی فراهم کرد.

در روسیه نیز وضع به گونه‌ای مشابه بود. انقلاب ۱۹۱۷ تنها پیامد فقر نبود. امپراتوری روسیه در دهه‌های پیش از انقلاب شاهد صنعتی شدن، گسترش شهرها و افزایش سطح آگاهی سیاسی بود. میلیون‌ها نفر به تدریج دریافتند که خواسته‌های آنان با ساختار سیاسی موجود سازگار نیست. جنگ جهانی اول این شکاف را عمیق‌تر کرد و روندی را که سال‌ها در حال شکل‌گیری بود شتاب بخشید.

در سده بیستم و بیست‌ویکم نیز نمونه‌های فراوانی دیده می‌شود. فروپاشی حکومت‌های کمونیستی در اروپای شرقی، جنبش‌های مردمی در آمریکای لاتین و رخدادهای موسوم به بهار عربی، همگی نشان می‌دهند که میان فشار اجتماعی و دگرگونی سیاسی رابطه‌ای ساده و خطی وجود ندارد. در بسیاری از این موارد، مردم سال‌ها با شرایط دشوار کنار آمده بودند. آنچه تغییر کرد نه فقط شرایط عینی، بلکه برداشت آنان از آینده بود.

در اینجا مفهوم «امید» جایگاهی بنیادین پیدا می‌کند. امید صرفاً احساسی فردی نیست؛ بلکه بیشتر سرمایه‌ای اجتماعی است. جامعه‌ای که در آن مردم به آینده باور دارند، توان تحمل بسیار بیشتری دارد. حتی در زمان دشواری‌های اقتصادی، اگر شهروندان احساس کنند که تلاش، آموزش، نوآوری و مشارکت می‌تواند زندگی آنان را بهتر کند، معمولاً از راه‌های آرام و قانونی برای پیشبرد خواسته‌های خود بهره می‌گیرند.

اما هنگامی که امید رو به کاهش می‌گذارد، وضعیت دگرگون می‌شود. اگر بخش بزرگی از جامعه به این نتیجه برسد که کوشش فردی بی‌ثمر است، راه‌های پیشرفت بسته‌اند و آینده تفاوتی با امروز نخواهد داشت، احساس بن‌بست پدید می‌آید. این احساس یکی از نیرومندترین سرچشمه‌های نارضایتی اجتماعی است. جوامع بیش از آنکه از فقر آسیب ببینند، از نابودی امید آسیب می‌بینند.

تد رابرت گور، پژوهشگر آمریکایی، مفهوم «محرومیت نسبی» را برای توضیح این پدیده به کار می‌بَر‌َد. از نگاه او، انسان‌ها وضعیت خود را تنها با گذشته یا با نیازهای پایه نمی‌سنجند؛ بلکه آن را با انتظاراتی که از زندگی دارند مقایسه می‌کنند. هرچه فاصله میان خواسته‌ها و واقعیت بیشتر شود، احساس بی‌عدالتی نیز افزایش می‌یابد. در نتیجه، نارضایتی اجتماعی تنها از کمبودها سرچشمه نمی‌گیرد؛ بلکه از شکاف میان آنچه مردم می‌خواهند و آنچه در عمل به دست می‌آورند نیز پدید می‌آید.

عامل مهم دیگری که در بسیاری از دگرگونی‌های تاریخی دیده می‌شود، فرسایش اعتماد عمومی است. هیچ جامعه‌ای بدون سطحی از اعتماد نمی‌تواند پایدار بماند. مردم باید باور داشته باشند که نهادهای رسمی، هرچند ناقص، در اصل برای حل مشکلات وجود دارند. اگر این باور از میان برود و شهروندان احساس کنند که نهادهای دولتی دیگر توان یا اراده اصلاح ندارند، شکاف میان حکومت و جامعه ژرف‌تر می‌شود.

جک گلدستون، از برجسته‌ترین پژوهشگران انقلاب‌ها، نشان داده است که بحران‌های بزرگ معمولاً حاصل یک عامل واحد نیستند. آنها زمانی شکل می‌گیرند که چند روند گوناگون هم‌زمان به یکدیگر می‌پیوندند؛ فشارهای اقتصادی، دگرگونی‌های جمعیتی، اختلاف میان نخبگان، کاهش کارآمدی نهادها و کاهش اعتماد عمومی. هنگامی که این روندها بر یکدیگر اثر می‌گذارند، جامعه وارد مرحله‌ای می‌شود که در آن رویدادهای کوچک می‌توانند پیامدهای بزرگ داشته باشند.

از همین رو، در بسیاری از انقلاب‌ها یک رخداد خاص به عنوان «جرقه» شناخته می‌شود. خودسوزی محمد بوعزیزی در تونس در سال ۲۰۱۰، تیراندازی به تظاهرکنندگان در سن‌پترزبورگ در سال ۱۹۰۵ یا رخدادهای مشابه در کشورهای دیگر، تنها زمانی اثرگذار شدند که زمینه اجتماعی پیشاپیش آماده شده بود. اگر آن زمینه وجود نداشت، احتمالاً همان رویدادها نیز به سرعت فراموش می‌شدند.

هانا آرنت، فیلسوف سیاسی نامدار، در بررسی انقلاب‌ها بر اهمیت مشارکت و کرامت انسانی تأکید می‌کرد. از نگاه او، انسان‌ها تنها برای نان و رفاه به میدان سیاست وارد نمی‌شوند. آنان خواهان دیده شدن، شنیده شدن و اثرگذاری بر سرنوشت خویش نیز هستند. هنگامی که بخش بزرگی از جامعه احساس کند که صدایش شنیده نمی‌شود، زمینه نارضایتی عمیق‌تری پدید می‌آید؛ نارضایتی‌ای که صرفاً با بهبود اقتصادی از میان نمی‌رود. نمونه‌ای از این استدلال را می‌توان در سقوط دولت پهلوی دوم بررسی کرد.

ساموئل هانتینگتون نیز در کتاب «نظم سیاسی در جوامعِ دستخوش دگرگونی» استدلال می‌کُند که گسترش آموزش، شهرنشینی و آگاهی سیاسی اگر با رشد نهادهای پاسخگو همراه نباشد، می‌تواند به بی‌ثباتی بینجامد. به بیان دیگر، هرچه جامعه پویاتر و آگاه‌تر شود، انتظار آن از ساختارهای سیاسی نیز افزایش می‌یابد. اگر نهادها نتوانند خود را با این دگرگونی هماهنگ کنند، تنش اجتماعی افزایش می‌یابد.

در کنار همه این عوامل، باید به نقش شبکه‌های ارتباطی نیز اشاره کرد. در گذشته، انتقال اندیشه‌ها و خبرها کند و محدود بود. امروزه فناوری‌های نوین ارتباطی امکان هماهنگی و آگاهی جمعی را بسیار افزایش داده‌اند. البته این بدان معنا نیست که شبکه‌های ارتباطی به خودی خود انقلاب می‌آفرینند. آن‌ها تنها وسیله‌ای هستند که می‌توانند روندهای موجود را شتاب دهند.

با این همه، هیچ مسیر یگانه‌ای برای آینده جوامع وجود ندارد. نارضایتی گسترده الزاماً به انقلاب نمی‌انجامد. در برخی کشورها، اصلاحات آهسته اما پیوسته زمینه سازگاری نظام سیاسی با خواسته‌های نو را فراهم کرده است. در برخی دیگر، این فرصت از دست رفته و جامعه وارد مرحله‌ای پرتنش‌تر شده است.

از این رو، آینده هیچ جامعه‌ای را نمی‌توان با اطمینان پیش‌بینی کرد. تاریخ به ما الگوهایی کلی می‌دهد، اما نسخه‌ای آماده برای آینده در اختیارمان نمی‌گذارد. هر کشور ویژگی‌های تاریخی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی خاص خود را دارد. آنچه در یک جامعه رخ داده است، لزوماً در جامعه‌ای دیگر تکرار نخواهد شد.

در مورد ایران نیز همین اصل صادق است. ایران جامعه‌ای پیچیده، چندلایه و دارای پیشینه تاریخی بسیار طولانی است. در این جامعه دیدگاه‌های گوناگونی درباره گذشته، حال و آینده وجود دارد. برخی بر ظرفیت اصلاحات تدریجی تأکید می‌کنند. بخش بزرگی خواهان دگرگونی‌های بنیادین و براندازی حکومت اسلامی هستند. برخی نیز ترکیبی از این دو مسیر را محتمل می‌دانند. هیچ پژوهشگر جدی نمی‌تواند با اطمینان بگوید که آینده دقیقاً چگونه رقم خواهد خورد.

با این حال، تجربه تاریخی جهان چند نکته را روشن می‌سازد. نخست آنکه توان تحمل مردم معمولاً بسیار بیشتر از آن چیزی است که در نگاه نخست به نظر می‌رسد. دوم آنکه این تحمل به شدت به وجود امید وابسته است و سرانجام اینکه هیچ نظم سیاسی تنها بر پایه اجبار نمی‌تواند برای همیشه پایدار بماند؛ همان‌گونه که هیچ جامعه‌ای نیز صرفاً بر پایه نارضایتی به دگرگونی بزرگ دست نمی‌یابد.

شاید مهم‌ترین درس تاریخ آن باشد که سرنوشت جوامع بیش از آنکه تنها با شاخص‌های اقتصادی یا سیاسی تعیین شود، با برداشت مردم از آینده شکل می‌گیرد. هنگامی که بخش بزرگی از شهروندان باور دارند فردا می‌تواند بهتر از امروز باشد، حتی دشواری‌های بزرگ نیز قابل تحمل می‌شوند. اما هنگامی که این باور رو به زوال می‌رود، جامعه وارد مرحله‌ای تازه می‌شود؛ مرحله‌ای که در آن دگرگونی‌های بزرگ، هرچند نه قطعی، ممکن و قابل تصور می‌شوند.

بنابراین، اگر بخواهیم پایداری یا ناپایداری یک جامعه را درک کنیم، باید فراتر از آمارها و نمودارها بنگریم. باید به میزان امید، اعتماد، احساس عدالت، امکان مشارکت و چشم‌انداز آینده توجه کنیم. این عوامل نامرئی، بارها در تاریخ نقش مهم‌تری از ارتش‌ها، ثروت‌ها و ساختارهای رسمی ایفا کرده‌اند.

تاریخ ملت‌ها تنها در کاخ‌ها و نهادهای قدرت نوشته نمی‌شود بلکه در ذهن و دل مردمی شکل می‌گیرد که هر روز درباره آینده خود داوری می‌کنند. و شاید درست در همین نقطه باشد که بزرگ‌ترین درس تاریخ آشکار می‌شود: جوامع می‌توانند سال‌های بسیار فشار را تاب بیاورند، اما هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند برای همیشه بدون امید زندگی کند.

منابع

▪️ Alexis de Tocqueville – Der alte Staat und die Revolution
▪️ Hannah Arendt – Über die Revolution
▪️ Jack A. Goldstone – Revolution und Rebellion in der frühneuzeitlichen Welt
▪️ James C. Davies – Auf dem Weg zu einer Theorie der Revolution
▪️ Samuel P. Huntington – Politische Ordnung in sich wandelnden Gesellschaften
▪️ Ted Robert Gurr – Warum Menschen rebellieren
▪️ Theda Skocpol – Staaten und soziale Revolutionen





نظر شما درباره این مقاله:







شرایط غیرانسانی آذر یاهو زندانی سیاسی
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 19.08.2026, 20:33

شرایط غیرانسانی آذر یاهو زندانی سیاسی






نظر شما درباره این مقاله:







شمارش معکوس برای جنون بزرگ حکومت ایران؟! " />
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 19.08.2026, 20:29

شمارش معکوس برای جنون بزرگ حکومت ایران؟!


چشم‌انداز: شمارش معکوس برای جنون بزرگ حکومت ایران مقابل آمریکا؟!





نظر شما درباره این مقاله:







شمار احکام اخراج دانشجویان شریف به ۱۰ نفر رسید
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 19.08.2026, 18:21

شمار احکام اخراج دانشجویان شریف به ۱۰ نفر رسید






نظر شما درباره این مقاله:







اتهام محاربه و افساد فی‌الارض علیه چهار معترض
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 19.08.2026, 17:38

اتهام محاربه و افساد فی‌الارض علیه چهار معترض






نظر شما درباره این مقاله:







ترکیه حمله اسرائیل به پایگاه هوایی سوریه را محکوم کرد
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 19.08.2026, 17:35

ترکیه حمله اسرائیل به پایگاه هوایی سوریه را محکوم کرد






نظر شما درباره این مقاله:







ناتو: از تمام اعضا در برابر تهدیدهای ایران
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 19.08.2026, 17:11

ناتو: از تمام اعضا در برابر تهدیدهای ایران






نظر شما درباره این مقاله:







حکم هیوا سیفی‌زاده بر چه اساسی صادر شده است؟
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 19.08.2026, 16:15

حکم هیوا سیفی‌زاده بر چه اساسی صادر شده است؟






نظر شما درباره این مقاله:







سوءقصد به جان فواد پاشایی، دبیرکل حزب مشروطه ایران
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 19.08.2026, 15:01

سوءقصد به جان فواد پاشایی، دبیرکل حزب مشروطه ایران






نظر شما درباره این مقاله:







کوروش احمدی: کنوانسیون خزر به نفع ایران است
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 19.08.2026, 14:58

کوروش احمدی: کنوانسیون خزر به نفع ایران است


ایرنا / شهاب شهسواری

کارشناس ارشد روابط بین‌الملل گفت: «ایران طبعا نمی‌تواند به لحاظ حقوقی مانع مراودات و پروژه‌های مشترک میان قزاقستان با آذربایجان، یا آذربایجان با ترکمنستان و روسیه و ... شود. علی‌الاصول هیچ مبنای حقوقی در دنیا وجود ندارد که بر اساس آن بگوییم دو کشور ساحلی حق ندارند در بستر متعلق به خود، خط لوله یا کابل احداث کنند.»

ارسال کنوانسیون رژیم حقوقی دریای خزر به مجلس شورای اسلامی، بار دیگر موجی از اظهارنظرها و دغدغه‌ها را در فضای رسانه‌ای و سیاسی کشور برانگیخته است. کوروش احمدی، دیپلمات بازنشسته و کارشناس ارشد مسائل بین‌الملل، در گفت‌وگو با ایرنا با تفکیک منتقدان این سند به سه گروه «دغدغه‌مندان صادق اما کم‌اطلاع از متن حقوقی»، «مخالفان سیاسی و جناحی داخلی» و «براندازان خارج‌نشین»، تاکید می‌کند که اکثر هجمه‌های مطرح‌شده بدون استناد به مواد حقوقی سند صورت می‌گیرد؛ در حالی که ارزیابی یک کنوانسیون بین‌المللی پیچیده تنها از طریق نقد ماده به ماده و بررسی دقیق متن حقوقی امکان‌پذیر است.

این کارشناس ارشد دیپلماسی با رد ادعای هموار شدن راه برای احداث خط لوله ترانس‌کاسپین بدون رضایت ایران، تصریح کرد که طبق ماده ۱۴ کنوانسیون و پروتکل ارزیابی آثار زیست‌محیطی (EIA)، احداث هرگونه خط لوله زیردریایی منوط به رعایت الزامات سخت‌گیرانه زیست‌محیطی و جلب نظر تمام ۵ کشور ساحلی است و ایران اهرم‌های نظارتی بسیار محکمی در دست دارد.

وی همچنین با اشاره به بندهای امنیتی ماده ۳، منع حضور نیروهای نظامی فرامنطقه‌ای و ممنوعیت ارائه پایگاه به بیگانگان را دستاوردی مهم برای امنیت ملی ایران دانست. احمدی همچنین تاکید کرد معاهدات ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ میان ایران و شوروی صرفاً پیمان‌های تجاری و مودت بودند و هیچ پاسخی برای چالش‌های مدرن حقوق دریاها، استخراج نفت و زیست‌بوم خزر ندارند.

در ادامه متن کامل گفت‌وگوی ایرنا را با کوروش احمدی، دیپلمات بازنشسته و کارشناس ارشد مسائل بین‌الملل مطالعه می‌کنید.

* از زمان مطرح شدن ارسال کنوانسیون رژیم حقوقی دریای خزر به مجلس شورای اسلامی، شاهد حجم زیادی از انتقادات و اظهار نگرانی‌ها بوده‌ایم. به نظر شما علت این حساسیت شدید نسبت به این سند چیست و چرا مخالفان جدی دارد؟

در مواجهه با این حجم از مخالفت‌ها، فکر می‌کنم می‌توان آنها را به چند دسته تقسیم کرد. بخشی از این دغدغه‌ها و نگرانی‌ها واقعی است و از سوی افرادی مطرح می‌شود که دغدغه حفظ سهم، منافع و حقوق ایران در دریای خزر را دارند و نگران‌ هستند که مبادا کشور دچار خسارت شود. این دسته از انتقادات کاملاً اصالت دارد. اما بخشی از این منتقدان ممکن است با وجود داشتن حسن نیت، اطلاعات کافی و دقیقی از این متن حقوقی دشوار یعنی متن کنوانسیون خزر نداشته باشند و بعضا تحت تاثیر دیگران باشند

در مقابل، گروه دیگری از منتقدان هستند که انگیزه‌ها و اهداف مشخص سیاسی و جناحی را دنبال می‌کنند؛ برای آنها اینکه چه جریان یا جناح یا جمعی مذاکرات را انجام داده، چه مقامی متن را امضا کرده و چه کسانی از آن حمایت می‌کنند، مهم است. در مورد کنوانسیون خزر به نظر می‌رسد که این گروه از منتقدان از ابتدا عزم خود را جزم کردند تا بر مبنای رویکرد سیاسی شان با این سند مخالفت کنند. اینان اگر متن را هم خواندند شاید عمدتا با هدف عیب جویی و بدون توجه به شرایط خواندند.

گروه دیگری هم هستند که به تازگی در خارج از کشور شکل گرفته است و اهداف خاص خود را در مخالفت با نظام دنبال می‌کنند. آنها نیز با اصل سند و متن کنوانسیون خیلی کاری ندارند و تنها مترصد هستند که آنرا به گونه ای که متناسب با اهدافشان هست، جلوه دهند.

اما این‌گونه مواجهه‌ها با یک سند بین‌المللی نادرست است؛ چرا که ما با یک متن حقوقی روبرو هستیم و بحث‌ها باید دقیقاً بر متن متمرکز باشد و بر مبنای متن پیش برود. یک منتقد منصف باید ماده به ماده و بند به بند متن را بررسی کند و ایرادات حقوقی آن را نشان دهد و آنرا در رابطه با منافع کشور ببیند و ارزیابی کند. متأسفانه غالب کسانی که در رسانه‌ها یا فضای مجازی انتقاد می‌کنند — چه آنان که حسن نیت دارند و چه کسانی که انگیزه جناحی یا سیاسی دارند — کمتر دیده ام که به متن حقوقی پرداخته باشند.

طبعاً متن‌های حقوقی و تکنیکال پیچیدگی‌هایی دارند و درک آن‌ها برای عموم آسان نیست، اما تا کنون ندیده‌ام نخبگان منتقد نیز بر اساس مواد مشخص کنوانسیون (مثلاً ماده ۸، ماده ۱۴ ماده ۶ و ....) و ارائه دلایل حقوقی محکم، نقد مستندی ارائه داده باشند.

* یکی از نقدهای پرشمار مخالفان این است که با تصویب این کنوانسیون، راه برای احداث خط لوله ترانس‌کاسپین (بین شرق و غرب خزر) هموار می‌شود. آیا تصویب این کنوانسیون واقعاً چنین مجوزی صادر می‌کند؟ و اساساً آیا راه حقوقی برای جلوگیری از روابط اقتصادی و ترانزیتی کشورهای ساحلی با یکدیگر وجود دارد؟

اساساً در حقوق بین‌الملل و مناسبات میان کشورها، هیچ کشوری نمی‌تواند مانع روابط تجاری، رفت‌وآمد و همکاری دو یا چند کشور دیگر شود؛ برای نمونه، ایران طبعا نمی‌تواند به لحاظ حقوقی مانع مراودات و پروژه‌های مشترک میان قزاقستان با آذربایجان، یا آذربایجان با ترکمنستان و روسیه و ... شود. علی‌الاصول هیچ مبنای حقوقی در دنیا وجود ندارد که بر اساس آن بگوییم دو کشور ساحلی حق ندارند در بستر متعلق به خود، خط لوله یا کابل احداث کنند.

تنها راه برای جلوگیری از چنین اقداماتی، توسل به زور یا تهدید است که آن هم موضوعی خارج از حقوق بین‌الملل و رویه‌های شناخته‌شده میان کشورهاست. بنابراین در یک چارچوب حقوقی تنها کاری که کشورهای ذی‌نفع می‌توانند انجام دهند این است که قواعدی وضع کنند که اجرای چنین پروژه‌هایی قانونمند شود و حقوق و منافع سایر کشورهای ساحلی را به خطر نیندازد.

کنوانسیون خزر دقیقاً همین کار را انجام داده است. پیش از این، روسیه هم به دلایل اقتصادی و هم دلایل ژئوپلیتیک مخالف احداث خط لوله گاز میان ترکمنستان و آذربایجان بود؛ زیرا با صادرات گاز ترکمنستان به اروپا، از یک‌سو رقیب گازی جدیدی برای روسیه شکل می‌گرفت و از سوی دیگر پای کشورهای اروپایی به حوزه خزر باز می‌شد. اما روس‌ها در طول زمان متوجه شدند که نمی‌توانند مانع اصل همکاری بین کشورهای دیگر شوند؛ لذا موضع خود را تغییر دادند تا این روند را از طریق تصویب ضوابط قانونی کنترل و نظام‌مند کنند.

در کنوانسیون خزر، دو شرط و ضابطه اساسی و محکم برای احداث خطوط لوله و کابل‌های زیردریایی به‌ویژه ماده ۱۴ گنجانده شده است:

شرط اول: توافق کشورهای ذی‌نفعی که خط لوله مستقیماً از قلمرو، بستر و زیربستر آن‌ها عبور می‌کند.

شرط دوم: رعایت الزامات و استانداردهای سخت‌گیرانه زیست‌محیطی بر اساس کنوانسیون‌های بین‌المللی، کنوانسیون زیست‌محیطی تهران و پروتکل‌های ملحق به آن.

یکی از مهم‌ترین این اسناد، پروتکل ارزیابی آثار زیست‌محیطی (EIA) ملحق به کنوانسیون زیست محیطی خزر است. طبق این پروتکل، تمام ۵ کشور ساحلی خزر ذی‌ربط شناخته می‌شوند و ارزیابی‌های زیست‌محیطی هر پروژه‌ای باید با مشارکت، بررسی و تأیید همه کشورهای ساحلی صورت گیرد. بنابراین، ایران نه تنها چیزی را از دست نداده، بلکه در چارچوب حقوق بین‌الملل، از طریق اعمال الزامات زیست‌محیطی و پیش شرط موافقت کشورهای ذی ربط، اهرم‌های قانونی و نظارتی بسیار محکمی به دست آورده است.

در واقع به نوعی می‌توان گفت این کنوانسیون دست ما را بازتر می‌کند و حتی در حوزه زیست محیطی به جمهوری اسلامی ایران برای خطوط لوله حق وتو می‌دهد، البته همانگونه که چهار کشور دیگر هم از این حق برخوردار هستند.

* برخی نقدها نیز ادعا می‌کنند که عدم عبور خط لوله گاز ترکمنستان از خاک ایران یا عدم امکان صادرات گاز ایران به اروپا، حاصل این کنوانسیون است. ارزیابی شما از این ادعا چیست؟

این مسئله ای بسیار روشن است و مطلقاً هیچ ارتباطی به کنوانسیون یا مباحث حقوقی دریای خزر ندارد. ایران با ترکمنستان یک برنامه سواپ گاز داشت، به این صورت که گاز ترکمنستان وارد شبکه گاز ایران شود و معادل آن به ترکیه منتقل شود. اما این ترتیبات تنها برای چند ماه انجام شد و نهایتا تحریم آمریکا مانع ادامه آن شد. بعلاوه حجم گاز انتقالی بالقوه از لوله ترانس خزر مد نظر به ترکیه بیش از ۱۵ برابر حجم گاز از طریق ایران به ترکیه است. لذا علت اصلی اینکه لوله ‌ای انتقال انرژی یا کریدورهای ترانزیتی از ایران عبور نمی‌کنند، تحریم‌های همه‌جانبه بین‌المللی و چالش‌های حاد سیاست خارجی کشور است. این تحریم‌ها باعث شده طی دهه‌های گذشته بسیاری از پروژه‌های انتقالی منطقه‌ای، ایران را دور بزنند و متهم کردن کنوانسیون خزر در این زمینه، آدرس اشتباه دادن است.

* در خصوص ابعاد امنیتی و نظامی، موافقان کنوانسیون به بندهایی از ماده ۳ اشاره می‌کنند که حضور نیروهای نظامی کشورهای فرامنطقه‌ای و استفاده از خاک یا امکانات کشورهای ساحلی علیه یکدیگر را ممنوع می‌کند. با این حال، مخالفان مدعی هستند کشورهای فرامنطقه‌ای می‌توانند تحت پرچم یکی از کشورهای ساحلی اقدام به تردد یا فعالیت‌های جاسوسی و اطلاعاتی کنند.

این که کشورهای فرامنطقه‌ای تحت پرچم دروغین یا با هویت جعلی در خزر تردد کنند، چه ربطی به متن کنوانسیون دارد؟ تحرکات مخفیانه تحت هر شرایطی با کنوانسیون یا بدون کنوانسیون ممکن است. بطور کلی، اینکه چنین احتمالی وجود دارد، هیچ وقت و هیچ جا مانع تفاهمات بین کشورها نمی‌شود. پرسش اصلی این است: اگر این کنوانسیون و این بندهای منع‌کننده وجود نداشت، آیا وضعیت امنیتی ما بهتر بود؟ پاسخ قطعا خیر است. این کنوانسیون دست‌کم یک چارچوب حقوقی الزام‌آور ایجاد کرده و راه را برای اعطای پایگاه‌های علنی به قدرت‌های فرامنطقه‌ای (مشابه آنچه در خلیج فارس شاهد هستیم) به طور کامل می‌بندد. حال اگر کشوری سوءنیت داشته باشد و بخواهد به صورت مخفیانه یا زیر پرچم دیگری اقدامی کند، بدون وجود کنوانسیون دستش بسیار بازتر خواهد بود. اقدامات مخفیانه و زیرپوستی هم همواره محدودیت‌های عملی زیادی دارند و کارایی پایگاه‌های علنی را ندارند. بنابراین وجود این مقررات حتماً به نفع امنیت ملی ایران است.


کوروش احمدی

درباره تعیین پهنای ۱۵ مایل دریای سرزمینی و ۱۰ مایل منطقه اختصاصی ماهیگیری نیز این انتقاد مطرح شده که چرا امکان حضور شناورهای بیگانه در ماورای ۲۵ مایلی ساحل ایران فراهم شده است.

این‌گونه نقدها واقعاً عجیب و فراتر از ایرادهای بنی‌اسرائیلی است! اگر نگاهی به کنوانسیون ۱۹۸۲ حقوق دریاها (UNCLOS) که سند مادر و قاعده عمومی بین‌المللی است بیندازیم، پهنای عرض دریای سرزمینی در تمام جهان ۱۲ مایل دریایی تعیین شده و تازه در همان ۱۲ مایل هم شناورهای خارجی حق «عبور بی‌ضرر» دارند. ماورای ۱۲ مایل نیز منطقه نظارت و آب‌های آزاد محسوب می‌شود که تردد برای همه در آنها آزاد است.

در کنوانسیون خزر، دریای سرزمینی حتی فراتر از استاندارد بین‌المللی (۱۵ مایل) تعیین شده و علاوه بر آن، ۱۰ مایل دیگر هم به عنوان منطقه انحصاری ماهیگیری اضافه شده است (مجموعاً ۲۵ مایل). اگر کسی اعتراض کند که چرا فراتر از این ۲۵ مایل، کشتی‌های چهار کشور دیگر ساحلی حق رفت‌وآمد دارند، منطق حرفش این است که کل پهنه خزر باید متعلق به ایران باشد و هیچ کشور دیگری حق کشتیرانی نداشته باشد! این سخنان کاملاً غیرعملی، غیرمنطقی و خارج از ضوابط حقوق بین‌الملل است.

* برخی از مسئولان پیشین و مذاکره‌کنندگان کنوانسیون معتقدند که این کنوانسیون نباید پیش از تعیین و نهایی شدن «خط مبدأ» در مجلس به تصویب برسد. در مقابل، دیدگاهی وجود دارد که نباید فرایند تصویب را معطل تعیین خط مبدأ نگه داشت. تحلیل شما از این دو دیدگاه چیست؟

موضوع «تعیین روش ترسیم خط مبدأ مستقیم» برای ایران فوق‌العاده مهم است؛ زیرا سواحل ایران در جنوب خزر دارای شکل مقعر (فرورفته) است. اگر قرار باشد خط منصف مبنا قرار گیرد، این خط به سمت سواحل ایران میل می‌کند و سهم پهنه آبی و بستر و زیربستر ما کاهش می‌یابد. به همین دلیل، مذاکره‌کنندگان ایرانی با هوشمندی بندی را در بخش تعاریف کنوانسیون گنجانده‌اند که صراحتاً تأکید می‌کند که شرایط کشوری که آشکارا به لحاظ جغرافیایی دارای «وضعیت نامساعد» باید مد نظر قرار گیرد و به این خاطر خطوط مبدأ مستقیم به گونه ای ترسیم شود که اصل انصاف در آن رعایت شده باشد. ایران نیز در بیانیه تفسیری هنگام امضا، تصریح کرد که مصداق این شرایط نامساعد، سواحل ایران است.

نکته مهمی که منتقدان از آن غفلت می‌کنند این است که این کنوانسیون اصلاً وارد مقوله تعیین حدود بستر و زیربستر (یعنی تعیین حدود و تقسیم درصدی خزر) نشده است. ماده ۸ کنوانسیون صراحتاً می‌گوید که تعیین حدود بستر و زیربستر باید از طریق توافقات دوجانبه یا چندجانبه میان کشورهای مقابل و مجاور انجام شود. بنابراین، این کنوانسیون از این جهت و نیز بسیاری جهات دیگر صرفاً یک «کنوانسیون چارچوب» (Framework Convention) است. به این معنی که اصول و ضوابطی مقرر کرده که کار بعدا بین کشور بر مبنای آن اصول و ضوابط انجام شود.

درباره زمان تصویب، من هم با این دیدگاه موافقم که اگر تصویب کنوانسیون را تا زمان روشن شدن نحوه ترسیم خط مبدأ مستقیم به تأخیر بیندازیم، اهرم فشار بهتر و ابزار چانه‌زنی مناسبی در دست ایران خواهد بود. اما شرایط نیز مهم است و نباید تعصب بی‌جا هم روی آن داشت. بیش از ۹۰ درصد متن این کنوانسیون شامل مقررات عمومی مانند کشتیرانی، شیلات، ایمنی، حفاظت از محیط زیست، زندگی آبزیان، مبارزه با تروریسم، جرایم سازمان‌یافته، عبور بی‌ضرر و ... است.

علت اینکه برخی در دولت و وزارت خارجه تمایل به ارسال آن به مجلس دارند این است که معتقدند نباید انتفاع از این ۹۰ درصد حوزه جامع همکاری را سال‌ها معطل مذاکرات پیچیده خط مبدأ نگه داشت. ضمن اینکه نفس تعیین حدود بستر و زیربستر انگیزه ای برای کشورها جهت مذاکره و انجام کار هست.

* اگر این کنوانسیون را کنار بگذاریم، آیا بازگشت به معاهدات ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ یا اعمال قواعد دریاهای آزاد می‌تواند منافع ما را تأمین کند؟ آیا بدیل و جایگزین بهتری وجود دارد؟

این کنوانسیون حاصل نزدیک به سه دهه مذاکرات فشرده، کارشناسی و بررسی تمامی بدیل‌های ممکن است.

کسانی که از بازگشت به معاهدات ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ سخن می‌گویند، شاید متن آن معاهدات را دقیق نخوانده باشندد. آن دو معاهده متعرض مسائل حقوقی دریای، تعیین حدود بستر و زیربستر و پهنه آبی و خطوط لوله، کابل‌ها یا مسائل زیست‌محیطی و ... نشده‌اند:

معاهده ۱۹۲۱: اساساً یک پیمان مودت پس از پیروزی انقلاب بلشویکی در شوروی و برای الغای امتیازات استعماری روسیه تزاری بود. تنها در فصل ۱۱ آن فصل هشتم عهدنامه شوم ترکمنچای ملغی اعلام شد و حق داشتن نیروی دریایی در خزر را به ایران بازگرداند و حق کشتیرانی بالسویه (مساوی) را برای طرفین به رسمیت شناخت.

معاهده ۱۹۴۰: یک معاهده کاملاً تجاری و گمرکی است که بیش از ۹۵ درصد مواد آن به مقررات تجارت در خشکی و مقررات بنادر و کشتیرانی تجاری اختصاص دارد. تنها بند غیرتجاری آن، تعیین یک منطقه انحصاری ۱۰ مایلی ماهیگیری بود.

بنابراین، معاهدات ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ به هیچ وجه پاسخگوی نیازها و چالش‌های امروز دریای خزر (مانند اکتشاف و استخراج نفت و گاز از زیربستر، احداث خطوط لوله، کابل‌های فیبر نوری و حفاظت‌های زیست‌محیطی و بسیاری امورد دیگر) نیستند و تدوین یک سند جامع، جدید و به‌روز، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر برای تأمین منافع ملی بوده است.





نظر شما درباره این مقاله:







چهار سال زندان برای خواندن چند بیت از سعدی
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 19.08.2026, 12:39

چهار سال زندان برای خواندن چند بیت از سعدی


هیوا سیفی‌زاده، خواننده موسیقی سنتی و کلاسیک ایرانی، با انتشار ویدئویی در صفحه اینستاگرام خود از صدور حکم چهار سال حبس علیه خود خبر داده و گفته است این حکم در پی اجرای کوتاه او در «عمارت روبه‌رو» صادر شده است؛ اجرایی که در بهمن ۱۴۰۳ به بازداشت او انجامید.

خانم سیفی‌زاده می‌گوید بعد از ابلاغ رأی بدوی، تصمیم گرفتم برای اولین بار درباره پرونده‌ای که پس از اجرای من در عمارت روبه‌رو تشکیل شد صحبت کنم. این ویدیو روایت من از آن اتفاق و پرسشی‌ است که درباره رأی صادرشده دارم، با امید اینکه در روند قانونی و بر اساس قانون و محتویات پرونده پاسخ داده شود.

سیفی‌زاده در این ویدئو با اشاره به اینکه در آن اجرای کوتاه تنها چند بیت از اشعار سعدی را خوانده است، می‌گوید اتهام مطرح‌شده علیه او «ترویج فساد و فحشا» بوده است. او ضمن اعتراض به حکم صادرشده، از دادگاه تجدیدنظر خواسته است پرونده را به‌صورت مستقل و دقیق بررسی کند و مشخصاً به این پرسش پاسخ دهد که «کدام رفتار من مصداق اشاعه فحشا بوده است؟»

خانم سیفی‌زاده در تاریخ ۹ اسفندماه سال ۱۴۰۳، حین اجرای کنسرت در سالن عمارت “روبرو” در تهران توسط نیروهای امنیتی بازداشت و پس از چندی با تودیع وثیقه آزاد شد.

حکم هیوا سیفی‌زاده بر چه اساسی صادر شده است؟

خبرآنلاین: پس از آنکه هیوا سیفی‌زاده، خواننده موسیقی ایرانی، پس از ماه‌ها سکوت از صدور حکم چهار سال حبس تعزیری خود به اتهام «تشویق به فساد و فحشا» خبر داد و درباره مبنای این اتهام پرسید، حمیدرضا نوربخش، مدیرعامل خانه موسیقی با انتقاد از  اتهام‌های مطرح‌شده،  معتقد است اساساً باید روشن شود چگونه یک اجرای محدود موسیقی ایرانی، آن هم اجرایی که به گفته او پیش از برگزاری کامل متوقف شده، می‌تواند مبنای چنین اتهام سنگینی قرار گیرد.

پرونده به اتفاقات شامگاه ۹ اسفند ۱۴۰۳ در عمارت «روبرو» بازمی‌گردد؛ جایی که اجرای موسیقی با حضور هیوا سیفی‌زاده برگزار شد اما برنامه با ورود نیروهای امنیتی متوقف و این خواننده بازداشت شد. در ادامه برای عوامل این برنامه پرونده قضایی تشکیل شد و حالا سیفی‌زاده از صدور حکم بدوی و محکومیت خود به چهار سال حبس تعزیری خبر داده است.

سیفی‌زاده در توضیحاتی که پس از ماه‌ها سکوت در صفحه شخصی خود منتشر کرده، تأکید کرده است که سکوتش به معنای نداشتن حرف یا دفاع نبوده و ترجیح داده پرونده مسیر قانونی خود را طی کند. او با اشاره به اینکه تنها چند دقیقه روی صحنه حضور داشته و چند بیت از اشعار سعدی را در قالب آواز ایرانی اجرا کرده است، پرسیده است: «کدام رفتار مشخص من مصداق تشویق به فساد و فحشا بوده است؟»

او همچنین خواستار بررسی مستقل و دقیق پرونده در دادگاه تجدیدنظر شده و گفته است که این مسیر را همراه با وکیل خود پیگیری خواهد کرد.

نوربخش: معنای اجرا و تماشای کافه‌موسیقی، مرکز فساد نیست

در همین زمینه، حمیدرضا نوربخش، مدیرعامل خانه موسیقی، درباره این پرونده  در گفت و گو با خبرآنلاین ضمن اشاره به اینکه محتوای برنامه موسیقی ایرانی و سنتی بوده است، گفت: «متأسفانه برای آنها پرونده قضایی تشکیل شد و من هم در دادگاه حضور داشتم، درباره دوستان توضیح دادم و از آنها دفاع کردم، اما با  اتهاماتی روبه‌رو شدیم که واقعاً مبنای آن را نمی‌دانم.»

نوربخش درباره اتهاماتی مانند «فساد و فحشا» و «دایر کردن مرکز فساد» نیز گفت: «واقعاً چه مبنایی دارد؟ آیا مثلاً یک کافه موسیقی که امروز در بسیاری از نقاط وجود دارد و عده‌ای در آن اجرا می‌گذارند و مخاطبان هم برای تماشای اجرا می‌آیند، مرکز فساد است؟ آنجا یک عده جوان دارند کار فرهنگی می‌کنند.»

به گفته مدیرعامل خانه موسیقی، حتی از نظر سازوکارهای اداری نیز برای چنین اجراهای محدودی، روند مشخصی برای دریافت مجوز وجود ندارد. او توضیح داد: «من حتی در دادگاه هم گفتم که ما در ارشاد فایلی نداریم که برای اجرای یک برنامه در یک کافه، فرد برود در سامانه وزارت ارشاد چیزی ثبت کند یا مجوز خاصی بگیرد. اگر شما بخواهید برای ۵۰ یا ۶۰ نفر یک قطعه موسیقی باکلام یا بی‌کلام اجرا کنید، چنین سامانه‌ای وجود ندارد.»

«وقتی کاری اصلاً اجرا نشده، اتهامات و حکم بر چه اساسی صادر شده است؟»

نوربخش با اشاره به وضعیت هیوا سیفی‌زاده گفت که او از شاگردان خودش بوده و در حوزه موسیقی ایرانی و آواز سنتی فعالیت می‌کند. او افزود: «تعداد زیادی از دختران جوان و بااستعداد، با عشق، علاقه و انگیزه آواز می‌خوانند و فعالیت موسیقایی دارند. یکی از آنها همین فرد است که صدای بسیار خوب و استعداد بسیار خوبی دارد و از شاگردان خود من هم هست. او در حوزه موسیقی ایرانی و آواز سنتی فعالیت می‌کند.»

مدیرعامل خانه موسیقی با اشاره به اینکه اجرای سیفی‌زاده اساساً فرصت ادامه پیدا نکرد، گفت: «متأسفانه حتی موفق نشد اجرای خود را انجام دهد، اما برای او حکم صادر شد. وقتی کاری اصلاً اجرا نشده، اتهامات و حکم بر چه اساسی صادر شده است؟»

نوربخش ابراز امیدواری کرد این پرونده در مراحل بعدی رسیدگی مورد توجه قرار گیرد و گفت: «امیدوارم با توجه به رویکردی که ریاست محترم قوه قضاییه و مسئولان محترم قضایی دارند، این مسئله حل شود و باعث امیدواری، انگیزه، تاب‌آوری و حال بهتر این جوان‌ها و در مجموع جوانان کشور شود. امیدوارم این مشکل هرچه زودتر برطرف شود.»

خوانندگی زنان؛ مسئله‌ای که همچنان بدون چارچوب روشن باقی مانده است

اما پرونده سیفی‌زاده از نگاه نوربخش تنها یک پرونده قضایی نیست و بار دیگر مسئله قدیمی فعالیت زنان در عرصه خوانندگی و نبود چارچوبی روشن برای آن را مطرح کرده است.

او درباره تداوم برخوردهای قضایی با موسیقی زنان گفت: «به نظر من این مسئله بالاخره باید یک روز حل شود.»

نوربخش با اشاره به مباحث فقهی درباره صدای زن ادامه داد: «ما درباره صدای زن هیچ حکم صریح شرعی نداریم که بگوید مطلقاً خوانندگی زنان حرام است. حتی در فتاوای رهبر شهید هم داشته‌ایم که ایشان خوانندگی را به‌صورت مطلق حرام نکرده‌اند و گفته‌اند موسیقی اگر مفسده داشته باشد، حرام است؛ چه مردانه باشد و چه زنانه.»

نوربخش در ادامه برای توضیح تناقض‌های موجود درباره فعالیت خوانندگان زن، به نمونه جولیا بطرس، خواننده مسیحی لبنانی، اشاره کرد و گفت حتی برخی مسئولان ایرانی نیز آثار خوانندگان زن خارجی را منتشر کرده‌اند. او مشخصاً به انتشار ویدئویی از اجرای جولیا بطرس توسط عزت‌الله ضرغامی، وزیر وقت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی، اشاره کرد؛ ویدئویی که مربوط به اجرای قطعه «الحق سلاحی» بود. این قطعه از آثار میهن‌پرستانه بطرس است که در حمایت از مردم فلسطین منتشر شده است.

نوربخش سپس پرسید: «اگر موسیقی، موسیقی هنجارمند و هنری باشد، آیا واقعاً با صدای زن و صدای مرد تفاوتی در این زمینه وجود دارد؟» و تأکید کرد که به اعتقاد او، مسئله فعالیت خوانندگان زن باید با تعیین ضوابط روشن یک‌بار برای همیشه حل شود.

او با تأکید بر ضرورت حل این مسئله افزود: «این هم از آن مواردی است که بالاخره باید حل شود. این همه خواننده خوب زن داریم و این همه آثار ارزشمند تولید شده است. حتی برخی مسئولان نظام هم آثار خوانندگان زن را منتشر کرده‌اند.»

او در پایان تأکید کرد که ظرفیت زنان در موسیقی نباید نادیده گرفته شود: «ما بخش مهمی از موسیقی را داریم که می‌تواند منشأ تحول باشد؛ آن هم صداها و استعدادهای بسیار خوبی است که در میان خانم‌ها وجود دارد.»





نظر شما درباره این مقاله:







هیوا سیفی‌زاده: برای آواز روی چند بیت سعدی
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 19.08.2026, 12:32

هیوا سیفی‌زاده: برای آواز روی چند بیت سعدی






نظر شما درباره این مقاله:







سهیل عربی به ۵ سال حبس محکوم شد
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 19.08.2026, 11:28

سهیل عربی به ۵ سال حبس محکوم شد






نظر شما درباره این مقاله:







جرج واشنگتن اولین انسان در قلبِ هموطنانش بود
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 19.08.2026, 10:53

جرج واشنگتن اولین انسان در قلبِ هموطنانش بود


مانفرد برگ

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

مقدمه مترجم: جرج واشنگتن؛ اسطوره‌ای در میانِ واقعیت‌هایِ تلخِ تاریخِ آمریکا
در بهارِ سال ۱۸۰۶، زمانی که ایالاتِ متحده هنوز کشوری جوان و در حالِ شکل‌گیری بود، کتابی منتشر شد که سرنوشتِ تصویرِ تاریخیِ یکی از بزرگ‌ترین چهره‌هایِ آمریکا را برایِ همیشه تغییر داد. در این کتاب، داستانی نقل شد که به‌سرعت در میانِ مردم پیچید و به بخشی از هویتِ ملیِ آمریکا تبدیل گشت: جرج واشنگتنِ شش‌ساله، با تبری به درختِ گیلاسِ پدرش آسیب زده بود، اما هنگامی که پدرش او را بازخواست کرد، با صداقتی کم‌نظیر گفت: «من نمی‌توانم دروغ بگویم.»
این افسانه، هرچند که ساختگی بود، به‌خوبی روحِ «قدیسِ غیرمذهبیِ آمریکا» را به تصویر می‌کشید؛ مردی که نه فقط یک ژنرال و سیاستمدار، بلکه نمادی از فضیلت، صداقت و فداکاری شد. اما تصویرِ واشنگتن، در گذرِ زمان، از هاله‌ی اسطوره‌ای خود فاصله گرفته است. امروز، مورخان او را نه فقط به‌عنوانِ «پدرِ ملت»، بلکه به‌عنوانِ یک برده‌دار، یک زمیندارِ ثروتمند و یک سیاستمدارِ عمل‌گرا نیز می‌شناسند که در تناقضی عمیق با آرمان‌هایِ انقلابِ آمریکا (آزادی و برابری) زندگی می‌کرد.
این مقالهٔ نشریهٔ «تسایت گِشیشته» (Zeit Geschichte) با قلمِ مورخِ آلمانی، مانفرد برگ (Manfred Berg)، به بررسیِ این تصویرِ دوگانه می‌پردازد: از یک سو، واشنگتن به‌عنوانِ «اولین در جنگ، اولین در صلح، و اولین در قلبِ هموطنانش». و از سوی دیگر، واشنگتن به‌عنوانِ نمادِ گناهِ نخستینِ آمریکا، یعنی برده‌داری.
در این مقاله، برگ به‌خوبی نشان می‌دهد که چگونه اسطورهٔ واشنگتن، در طولِ دو قرن، دست‌خوشِ دگرگونی‌هایِ عمیقی شده است. در قرنِ نوزدهم، او به‌عنوانِ یک «موجودِ آسمانی» تجلیل می‌شد؛ نقاشی‌هایِ باشکوهی مانند «عبورِ واشنگتن از دلاور»، او را در هاله‌ای از نورِ قهرمانی به تصویر می‌کشیدند و سنگِ بنایِ هرمی شکل  ۱۷۰ متری واشنگتن (Obelisken)، یادبودی بود برایِ «پدری» که ملت را به «سرزمینِ موعودِ آزادی» رهبری کرده بود. اما از اواسطِ قرنِ بیستم به بعد، با رشدِ جنبش‌هایِ حقوقِ مدنی و نقدِ استعمارگری، تصویرِ واشنگتن نیز خدشه‌دار شد. مورخان به‌تدریج، او را از «قدوسیت» به «انسانیت» بازگرداندند: مردی که با وجودِ رهبریِ یک انقلابِ آزادی‌خواهانه، بیش از ۳۰۰ برده در مزارعِ خود داشت و تا پایانِ زندگی، درگیرِ تناقضی اخلاقی بود.
برگ در این مقاله، با نگاهی موشکافانه و بی‌طرفانه، به سراغِ لایه‌هایِ پنهانِ شخصیتِ واشنگتن می‌رود: از جوانیِ جاه‌طلبِ او در «جنگِ فرانسه و هند»، تا فرماندهیِ ارتشِ قاره‌ای در جنگِ استقلال، و سرانجام، ریاست‌جمهوریِ او که در آن، دو بار داوطلبانه از قدرت کناره‌گیری کرد تا «اصلِ جمهوری‌خواهی» را حفظ کند.
اما در کنارِ این دستاوردهایِ بزرگ، برگ به موضوعاتی نیز می‌پردازد که در کتاب‌هایِ درسیِ آمریکا کمتر به آنها پرداخته شده است: روابطِ پیچیدهٔ واشنگتن با برده‌داری، نگاهِ طبقاتیِ او به مردمِ عادی، و تلاش‌هایش برایِ حفظِ نظمِ اجتماعی در برابرِ «هرج‌ومرجِ انقلابی». نکتهٔ جذابِ مقاله، پیوندِ آن با سیاستِ امروزِ آمریکا است. برگ در پایان، با اشاره به «جنگ‌هایِ تاریخی» (History Wars) در ایالاتِ متحده، به تضادِ آشکارِ میانِ «واشنگتنِ اسطوره‌ای» و «دونالد ترامپِ واقعی» اشاره می‌کند.
در سالِ ۲۰۲۶، هنگامی که آمریکا دویست و پنجاه‌مین سالگردِ استقلالِ خود را جشن می‌گیرد، این تضاد بیش از پیش آشکار خواهد شد: در شهری که نامِ واشنگتن را یدک می‌کشد، رئیس‌جمهوری حکومت می‌کند که وارثِ هیچ‌یک از فضایلِ پدرِ ملت نیست؛ نه صداقت، نه فروتنی، و نه فداکاری. برگ با این نتیجه‌گیریِ تند و تأمل‌برانگیز، به خواننده یادآوری می‌کند که اسطوره‌ها، هرچند که دست‌کاری‌شده و اغراق‌آمیزند، اما هنوز هم می‌توانند به‌عنوانِ «آیینه‌ای» برایِ نقدِ زمانه عمل کنند.
مقالهٔ «او اولین در قلبِ هموطنانش» بیش از یک روایتِ تاریخی است؛ این مقاله، کالبدشکافیِ یک اسطورهٔ ملی و بازتابِ آن در آیینهٔ دموکراسیِ معاصر است. برگ با نگاهی بی‌طرفانه اما نقادانه، به ما نشان می‌دهد که واشنگتن، هم‌چنان که «اولین در قلبِ هموطنانش» باقی مانده، اما این قلب‌ها، امروز بسیار متفاوت‌تر از دویست سالِ پیش می‌تپند.

جرج واشنگتن مردم آمریکا را به استقلال رهبری کرد، اولین رئیس‌جمهورشان بود: تصویری که آمریکایی‌ها از جرج واشنگتن دارند، آیینه‌ای از دموکراسیِ ایالاتِ متحده است  تا به امروز.
نوشتهٔ مانفرد برگ

وقتی جرج واشنگتن شش ساله بود، پدرش او را بازخواست کرد که آیا درختِ گیلاسِ باغچه‌ی خانواده را با تبر زده است یا نه. پسر بلافاصله همه چیز را اعتراف کرد و با ندامت گفت: «من نمی‌توانم دروغ بگویم.» این داستان به‌احتمالِ زیاد ساختگی است. برایِ نخستین بار در سال ۱۸۰۶ در چاپِ پنجمِ کتابِ «زندگیِ جرج واشنگتن» – مجموعه‌ای از حکایت‌هایِ پندآموز دربارهٔ قهرمانِ جنگِ استقلال و اولین رئیس‌جمهورِ ایالاتِ متحده، که قرار بود هموطنانش از فضیلت‌هایِ او الگو بگیرند – ذکر شده است. افسانهٔ درختِ گیلاس به‌سرعت راهِ خود را به کتاب‌هایِ درسی و آثارِ تاریخیِ عامه‌پسند باز کرد. تا به امروز نیز بخشی از گنجینهٔ نقل‌قول‌هایِ آمریکایی است، هرچند که دیگر با لبخندی طنزآمیز روایت می‌شود.

داستانِ کودکی که نمی‌توانست دروغ بگوید، البته در خدمتِ حقیقتی والاتر بود: «پدرِ ملت» یک انسانِ عادی نبود، بلکه به‌گفتهٔ زندگینامه‌نویسِ او، جوزف الیس (Joseph Ellis)، «بزرگ‌ترین قدیسِ غیرمذهبیِ آمریکا» بود. و واشنگتن تا به امروز نیز همین‌گونه باقی مانده است، اگرچه تصویرِمیهن‌پرستِ صادق و فداکار در طولِ زمان، خدشه‌هایی دیده است.

در زمانهٔ به‌شدتِ دوقطبیِ ما، واشنگتن یکی از معدود چهره‌هایِ تاریخیِ مهم که الگوی دیگران قرار می گیرند (Identifikationsfiguren)  و مردم با آنها همذات پنداری می کنند است که کشور هنوز می‌تواند بر رویِ آنها به توافق برسد. وقتی از مورخان خواسته می‌شود که بزرگ‌ترین رئیس‌جمهورانِ تاریخِ آمریکا را نام ببرند، قهرمانِ جنگِ استقلال، در کنارِ آبراهام لینکلن و فرانکلین دلانو روزولت، معمولاً در صدر قرار می‌گیرد. در نظرسنجی‌ها، حدود دو سومِ آمریکایی‌ها به او «کیفیتِ رهبریِ برجسته» نسبت می‌دهند. اما به نخبگانِ سیاسیِ امروز، به‌شدت بی‌اعتمادند و معتقدند که سیاستمداران فقط به دنبالِ منافعِ شخصیِ خود هستند. در موردِ رئیس‌جمهورِ فعلی، این سوءظن بی‌‌اساس نیست. و این که دونالد ترامپ ناتوان از دروغ‌گویی باشد، احتمالاً حتی وفادارترین طرفدارانش نیز باور نمی‌کنند.

جرج واشنگتن در ۲۲ فوریهٔ ۱۷۳۲ در شهرستانِ وست‌مورلند در شمال‌شرقیِ ویرجینیا، بزرگ‌ترین و پرجمعیت‌ترین مستعمرهٔ آمریکایِ شمالیِ بریتانیا، به دنیا آمد. رفاهِ آن مستعمره بر پایهٔ کشاورزیِ مزرعه‌ای و کارِ بردگانِ آفریقایی استوار بود. پدرِ جرج، آگوستین واشنگتن (Augustine Washington)، نیز کشاورزِ تنباکو بود و تعداد زیادی برده داشت. هنگامی که در سال ۱۷۴۳ درگذشت، به هفت فرزندِ خود در مجموع ۴۰۰۰ هکتار زمین و ۴۹ بردهٔ زن و مرد به ارث گذاشت.

جرجِ جوان ابتدا با مادرش، مری بال واشنگتن (Mary Ball Washington)، زندگی می‌کرد، اما به‌زودی برادرِ ناتنیِ ۱۴ ساله‌اش، لارنس، او را زیرِ پر و بالِ خود گرفت. پس از مرگِ لارنس و بیوه‌اش در سال ۱۷۶۱، جرج مزرعهٔ بیش از ۱۰۰۰ هکتاریِ «مونت ورنون» (Mount Vernon) را در کنارِ رودِ پوتوماک (Potomac)، حدود ۲۵ کیلومتریِ جنوبِ پایتختِ کنونیِ ایالاتِ متحده، به ارث برد.

اگرچه خانواده از اواسطِ قرنِ هفدهم در ویرجینیا ساکن بودند، اما به نخبگانِ ثروتمند و تأثیرگذارِ مستعمره تعلق نداشتند. آگوستین واشنگتن به مقامِ قاضیِ صلح و کلانتر انتخاب شده بود، اما هرگز عضوِ مجلسِ مستعمره (House of Burgesses) نشد. تحصیل در کالجِ ویلیام و مری (William and Mary College) در پایتختِ ویلیامزبرگ، جایی که پسرانِ خانواده‌هایِ برجسته آموزشِ کلاسیک و آدابِ اجتماعی می‌آموختند، برای جرج واشنگتن امکان‌پذیر نبود.

با این حال، این جوان نه از جاه‌طلبی مثبت و نه از ارادهٔ صعودِ اجتماعی بی‌بهره نبود. برایِ این کار، به حمایتِ خیرینِ ثروتمند نیاز داشت. او چنین حمایتی را در لردِ توماس فرفکس (Lord Thomas Fairfax) یافت، که از اشرافِ عالیِ انگلستان بود و ادعاهایِ اش را بر دو میلیون هکتار زمین در ویرجینیا که به موجب فرمان سلطنتی برای او و خاندانش تثبیت شده بود مطرح می‌کرد و حالا او نیاز به اکتشاف و نقشه‌برداری داشت. از سال ۱۷۴۸، جرج در چندین اکتشاف شرکت کرد که او را به منطقه‌ای در غربِ کوهستان‌هایِ بلو ریج (Blue Ridge Mountains) نیز برد. زندگیِ سخت در «مرز» (منطقهٔ سکونتِ غربی)، برایِ این مردِ ورزشکار و بلندقامت چندان دشوار نبود، به‌ویژه که کارِ نقشه‌برداری چنان دستمزد خوبی داشت که به او امکانِ خریدِ زمین‌هایِ اولیه را می‌داد.

آنچه او را به اعتبارِ اجتماعیِ موردِ نظر رساند، ارتش بود. به‌لطفِ ارتباطاتِ خود با خانوادهٔ فرفکس (Fairfax)، فرماندارِ ویرجینیا در سال ۱۷۵۲ او را به درجهٔ افسریِ شبه‌نظامیانِ مستعمره منصوب کرد. به‌زودی، واشنگتن خود را درگیرِ نبردهایی با فرانسویان دید که از قرنِ هفدهم با بریتانیایی‌ها برایِ برتری در آمریکایِ شمالی می‌جنگیدند. هر دو قدرت مدعی تصاحب منطقهٔ اوهایو در غربِ آپالاش بودند، جایی که مهاجرانِ انگلیسی بیشتری به آن سرازیر می‌شدند و سرمایه‌گذارانی از ویرجینیا، از جمله برادرِ بزرگترِ واشنگتن، یعنی لارنس، حقوقِ زمینی در آنجا خریده بودند.

جمعیتِ بومیِ درهٔ اوهایو، بریتانیایی‌ها را تهدیدی بزرگ‌تر می‌دانستند. قبایلِ متحدِ ایروکوا (مانند سنکا و مینگو) (Seneca und Mingo) که به‌طورِ سنتی با بریتانیایی‌ها متحد بودند، می‌خواستند تا حدِ ممکن بی‌طرف بمانند. اما شاونی‌ها (Shawnee) و دلاورها (Delaware) از فرانسویان حمایت می‌کردند که آنان را شرِّ کم‌تری می‌دانستند.

در بهارِ ۱۷۵۴، مجلسِ مستعمره برایِ حفاظت از مهاجران، یک گروهِ شبه‌نظامی را با واشنگتن به‌عنوانِ معاونِ فرمانده اعزام کرد. در راه، گروهِ او به یک گشتِ فرانسوی برخورد. به‌گفتهٔ فرانسویان، این یک مأموریتِ دیپلماتیک بود که با دیدنِ شبه‌نظامیانِ ویرجینیا، اسلحه را زمین گذاشته بود. با این حال، درگیری رخ داد و مردانِ واشنگتن و جنگجویانِ بومیِ متحدشان، شمارِ زیادی از فرانسویان را از پای درآوردند، از جمله فرماندهٔ مجروح. واشنگتن سپس با سربازانش به یک دژِ که با شتاب بسیار ساخته شده بود عقب‌نشینی کرد، جایی که نیرویِ اصلیِ فرانسویان او را محاصره کرده و شکستِ سنگینی به او وارد کرد.

اما آن چه بسیار تحقیرآمیزتر بود این که او در هنگامِ تسلیم، باید به‌طورِ مکتوب و نوشتاری مسئولیتِ «قتل» افسرِ فرانسوی را می‌پذیرفت. با این درگیری‌هایِ پراکنده، به‌اصطلاح «جنگِ فرانسه و بومیان آمریکا» (French and Indian War) آغاز شد، که پیش‌درآمدی استعماری بر جنگِ هفت‌ساله بود – جنگی که مورخان آن را اولین جنگِ جهانی می‌دانند. جرج واشنگتن برایِ نخستین بار، تاریخ‌ساز شده بود.


تصویر ساخته شده با هوش مصنوعی از جورج واشنگتن

با این حال، اعتبارِ او به‌عنوانِ یک افسر، بر اثرِ این شکست خدشه‌دار شد. لشکرکشیِ بعدی نیز به فاجعه انجامید، که البته مسئولیتِ آن بر عهدهٔ واشنگتن نبود، بلکه بر عهدهٔ ژنرالِ انگلیسی، ادوارد برداک (Edward Braddock) بود. لندن، برداک را برایِ بیرون‌راندنِ فرانسویان از منطقهٔ اوهایو، با دو هنگ از سربازانِ منظمِ «یونیفرم‌سرخ» به ویرجینیا اعزام کرده بود. ژنرال هیچ شناختی از زمین و شیوهٔ جنگیدن در «مرز» نداشت و با شبه‌نظامیانِ ویرجینیا و بومیانِ متحد، با تکبر رفتار می‌کرد. او به بومیان گفت که به کمکِ «وحشی‌ها» نیازی ندارد. بیشترِ قبایلی که به‌هرحال خود را از سویِ مهاجرانِ انگلیسی در تهدید می‌دیدند، به‌سویِ فرانسویان گرایش پیدا کردند.

هنگام تلاش برای عبور از رودخانهٔ مونونگاهِلا (Monongahela) در نزدیکیِ پیتسبرگِ امروزی (Pittsburgh)، نیرویِ انگلیسی غافلگیر شد، دچار وحشت گردید و تلفاتِ سنگینی متحمل شد. برداک بر اثرِ جراحت درگذشت. اما واشنگتن، با وجود اینکه بی‌باکانه به دلِ نبرد می‌زد، بی‌آسیب ماند. او موفق شد بازماندگانِ نیروهایِ انگلیسی و ویرجینیا را جمع‌آوری کرده و از میدانِ نبرد خارج کند. از آن پس، جرج واشنگتن به‌عنوانِ یک قهرمان شناخته شد و شکست را به حسابِ برداک گذاشتند.

مدتی بعد، مستعمره فرماندهیِ یک هنگِ جدیدِ شبه‌نظامی را به او واگذار کرد. واشنگتن این نیرو را با انضباطی آهنین به یک واحدِ نخبه تبدیل کرد. وظیفه‌ی او دفاع از سرزمینِ مرزی در برابرِ حملاتِ فرانسویان، شاونی‌ها و دلاورها بود. برایِ این منظور، او جنگجویانی از چروکی‌ها (Cherokee) و کاتاوباها (Catawba) را از جنوب استخدام کرد، زیرا «فقط سرخ‌پوستان می‌توانند با سرخ‌پوستان مقابله کنند».

این نبردها افتخارِ چندانی به همراه نداشتند، اما با خشونتِ فوق‌العاده‌ای همراه بودند. سرانجام، بریتانیایی‌ها قبایلِ درهٔ اوهایو را با این تضمین که جلویِ هجومِ مهاجرانِ انگلیسی به سرزمین‌هایِ قبیله‌ای را می‌گیرند، به بی‌طرفی ترغیب کردند – وعده‌ای که به‌زودی مشخص شد کوتاه‌مدت است. به‌هرحال، این اقدامِ سیاسی باعث شد که نیروهایِ بریتانیا و هنگِ ویرجینیایِ واشنگتن در اواخرِ سال ۱۷۵۸ بتوانند قلعهٔ استراتژیکِ «دوکِـن»  (Fort Duquesne) یا همان پیتسبرگِ امروزی را تصرف کنند.

واشنگتن، مانندِ بسیاری از افسران و سربازانِ شبه‌نظامیانِ مستعمرات، از تحقیرِ افسرانِ انگلیسی که ساکنانِ مستعمرات را «انگلیسی‌هایِ درجهٔ دو» می‌دانستند، رنج می‌برد. مدام بر سرِ این موضوع اختلاف بر پا می شد که افسرانِ عمدتاً اشرافیِ ارتشِ منظم، حاضر نبودند افسرانِ شبه‌نظامی را هم‌رتبهٔ خود بدانند. با این حال، این دشمنی‌ها هنوز روحیه‌ای انقلابی در میانِ رعایایِ استعماریِ اعلیحضرت (Seiner Majestät) ایجاد نکرده بود، به‌ویژه که نبردِ مشترک با فرانسویان، پیوندی محکم باقی مانده بود. واشنگتن دوست داشت خودش نیزیک مأموریتِ رسمیِ افسری دریافت کند، اما این درخواست، ناامیدکننده، رد شد.

در اواخرِ سال ۱۷۵۸، او فرماندهیِ هنگِ ویرجینیا را واگذار کرد، اما شهرتی که در دورانِ جوانی در «جنگِ فرانسه و بومیان آمریکا» به دست آورده بود، همچنان باقی بود. هنگامی که جنگِ استقلال در سال ۱۷۷۵ آغاز شد، مستعمراتِ شورشی به‌اتفاق، او را به‌عنوانِ فرماندهیِ کلِّ ارتشِ تازه‌تأسیسِ قاره‌ای انتخاب کردند.

واشنگتن حتی پیش از پایانِ موقتیِ دورانِ نظامی‌اش، به‌طورِ هدفمند، صعودِ اجتماعیِ بعدیِ خود را آماده کرده بود. در تابستانِ ۱۷۵۸، با موفقیت برایِ مجلسِ نمایندگانِ ویرجینیا کاندیدا شد و تا سال ۱۷۷۵ در آن عضویت داشت. در ژانویهٔ ۱۷۵۹، با مارتا کاستیس (Martha Custis)، بیوه‌ای ثروتمند، ازدواج کرد که علاوه بر دو فرزند، جهیزیه‌ای قابل‌توجه از مزارع و بردگان به ازدواج آورد. این ازدواج، مانندِ رسمِ آن زمان، نه عاشقانه، بلکه یک مشارکتِ سودمند برایِ هر دو طرف بود.

واشنگتن به‌لطفِ دستاوردهایِ نظامی‌اش، از اعتبارِ عالی برخوردار بود و از طریقِ ارث و خریدِ زمین‌هایِ مناسب، کاملاً ثروتمند شده بود. اما تنها ثروتِ همسرش بود که او را نهایتاً به عضویتِ نخبگانِ کشاورزِ ویرجینیا تبدیل کرد. او به تفریحاتِ معمول (مانندِ شکارِ روباه و ورق‌بازی) می‌پرداخت، اما مزرعهٔ خود را مانندِ یک کارآفرینِ کشاورزی اداره می‌کرد. به‌عنوانِ صاحب‌املاکِ مونت‌ورنون، داراییِ مشترک را افزایش داد و در کار مزرعه داری و تجارت، آن قدر زیاده روی می کرد گاه ‌به ‌مرز حرص و طمع زیاده از حد می رسید.

اینکه این ثروت بر پایهٔ کارِ بردگان استوار بود، در اواسطِ قرنِ هجدهم به‌سختی به‌عنوانِ یک مشکلِ اخلاقی تلقی می‌شد، اما دلیلِ اصلیِ این است که علمِ تاریخِ مدرن و فرهنگِ یادبود (Erinnerungskultur)، دیگر واشنگتن را با ستایشِ بی‌چون‌وچرا نمی‌ستایند. در زمانِ ازدواج، او حدودِ ۳۵ برده داشت، همسرش نیز حداقل به همین تعداد را به ازدواج آورد که البته در مالکیتِ او باقی ماندند. وقتی واشنگتن در سال ۱۷۹۹ درگذشت، بیش از ۳۰۰ برده در املاکِ این زوج زندگی می‌کردند.

بر اساسِ آنچه می‌دانیم، رفتارِ واشنگتن با «اموالِ و دارایی» انسانیِ خود، مطابق با رویه‌هایِ مزارعِ ویرجینیا بود: او کارِ سخت می‌خواست، اما بردگان را نیز به‌عنوانِ سرمایه‌ای می‌دید که باید با آنها به‌خوبی رفتار کرد. مانندِ همهٔ برده‌داران، از «تنبلیِ سیاهانِ» خود شکایت می‌کرد. فرارِ بردگان را ناسپاسی می‌دانست و برایِ بازگرداندنِ آنها هر کاری می‌کرد. با این حال، هیچ گونه ظلمِ خاصی از او گزارش نشده و سعی می‌کرده در خرید و فروشِ انسان‌ها، خانواده‌ها را از هم جدا نکند.

شور و شوقِ آزادی‌خواهانهٔ انقلابِ آمریکا، حتی در واشنگتن نیز تردیدهایی را دربارهٔ برده‌داری ایجاد کرد، هرچند که او این تردیدها را تنها در جمعِ خصوصی بیان می‌کرد. به‌عنوانِ رئیس‌جمهور، سکوت کرد، زیرا ایالت‌هایِ جنوبی، از جمله ویرجینیا، هرگز لغوِ برده‌داری را نمی‌پذیرفتند. با این حال، او پیامدهایِ شخصیِ این موضوع را عملی کرد و در وصیت‌نامه‌اش، آزادیِ بردگانِ خود را مقرر داشت.

از نظرِ عملی، این کار بسیار دشوار بود، زیرا بسیاری از بردگانِ واشنگتن با یکدیگر ازدواج کرده بودند. جرج فقط می‌توانست بردگانِ خود را آزاد کند، نه بردگانِ همسرش را. برایِ اینکه خانواده‌ها از هم جدا نشوند، تعیین کرد که بردگانِ او پس از مرگِ همسرش آزاد شوند؛ احتمالاً با این انتظار که او نیز بردگانِ خود را آزاد کند. اما مارتا واشنگتن، یک سال پس از مرگِ شوهر، بردگانِ او را آزاد کرد، اما بردگانِ خود را به اعضایِ خانواده بخشید.

روگردانیِ واشنگتن از برده‌داری شاید بدون عزم و جدیت کافی و تا حدی تحتِ تأثیرِ ملاحظاتِ اقتصادی بوده باشد، زیرا او مدتها بود که کارِ برده‌ها را ناکارآمد می‌دانست. با این حال، باید تأکید کرد که او در وصیت‌نامه‌اش، بسیار فراتر از توماس جفرسون رفت؛ جفرسون که در اعلامیهٔ استقلال، به‌طورِ مؤکد بر آزادیِ طبیعیِ همهٔ انسان‌ها تأکید کرده بود، هرگز نتوانست به سخنانِ عالیِ خود عمل کند.

هنگامی که درگیری با کشورِ مادر در آوریلِ ۱۷۷۵ به جنگِ آشکار تبدیل شد، مستعمرات، فرماندهیِ کلِّ ارتشِ تازه‌تأسیسِ قاره‌ای را به واشنگتن سپردند. چالش، عظیم بود. در حالی که دشمن از قوی‌ترین ناوگانِ جهان و یک ارتشِ حرفه‌ایِ منظم برخوردار بود و همچنین می‌توانست روی حمایتِ بیشترِ بومیان حساب کند، واشنگتن باید ارتشی را از صفر ایجاد می‌کرد که در ابتدا عمدتاً از داوطلبانِ بی‌تجربه تشکیل می‌شد.

در آغازِ جنگ، نیروهایِ او شکست‌هایِ سنگینی خوردند و مجبور شدند در هنرِ عقب‌نشینی تمرین کنند. اما واشنگتن به‌زودی تشخیص داد که باید از نبردهایِ صحراییِ روباز اجتناب کند و با مانورهایِ فریبنده و حملاتِ غافلگیرانه، بریتانیایی‌ها را مجبور کند تا نیروهایِ خود را تقسیم کنند. او نه تنها یک استراتژیستِ ماهر، بلکه یک فرماندهٔ کاریزماتیک بود که به سربازانِ گرسنه و یخ‌زدهٔ خود در اردوگاهِ زمستانیِ «ولی فورج» (Valley Forge) در ۱۷۷۷/۷۸، زمانی که شکست تقریباً اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسید، شجاعت و امید بخشید.

اینکه ارتشِ قاره‌ایِ واشنگتن می‌توانست در برابرِ یونیفرم‌سرخ‌ها مقاومت کند، همچنین مدیونِ اتحاد با فرانسه بود. نیروها و کشتی‌هایِ فرانسوی نقشِ تعیین‌کننده‌ای در تسلیمِ نیرویِ بریتانیایی در یورکتاونِ ویرجینیا (Yorktown in Virginia) در اکتبرِ ۱۷۸۱ داشتند. بدین‌ترتیب، جنگ عملاً پیروز شده بود، اگرچه امضایِ پیمانِ صلحِ رسمی هنوز دو سال به طول انجامید.

به‌عنوانِ قهرمانِ جنگِ استقلال و رهبرِ یک ارتشِ پیروز، واشنگتن به‌راحتی می‌توانست قدرت را به دست گیرد. اما در اواخرِ سال ۱۷۸۳، فرماندهیِ کل را کنار گذاشت و بدین‌وسیله نمونه‌ای از فضیلتِ مدنیِ میهن‌پرستانه ارائه داد. تقریباً بدیهی بود که پس از تصویبِ قانونِ اساسیِ جدیدِ فدرال، او به‌عنوانِ نخستین نامزدِ ریاست‌جمهوری در نظر گرفته شود. هیچ‌کس جرأت نمی‌کرد در برابرِ او کاندیدا شود.

در انتخاباتِ ریاست‌جمهوریِ ۱۷۸۹ و ۱۷۹۳، هیئتِ انتخاباتی هر دو بار به‌اتفاق به واشنگتن رأی داد. اقتدارِ او به‌عنوانِ «پدرِ ملت» در ابتدا بی‌مناقشه بود. اما در دورانِ دومِ ریاست‌جمهوری‌اش، او نیز به اختلافاتِ میانِ فدرالیست‌ها و جمهوری‌خواهان کشیده شد و هدفِ حملاتِ تندی قرار گرفت که پس از کناره‌گیری‌اش از قدرت نیز ادامه یافت.

وقتی جرج واشنگتن در ۱۴ دسامبرِ ۱۷۹۹ بر اثرِ عفونتِ حادِ اپی‌گلوت (بخشِ فوقانیِ حنجره) به‌طورِ ناگهانی درگذشت، همهٔ آمریکایی‌ها عزادار شدند. با خبرِ مرگِ او، در همه‌جا مغازه‌ها تعطیل گردید و روزنامه‌ها با حاشیهٔ سیاهِ عزا منتشر شدند. پیکرِ او مطابقِ خواسته‌اش در آرامگاهِ خانوادگیِ مونت‌ورنون به خاک سپرده شد. دوازده روز پس از مرگش، یک راهپیماییِ بزرگِ عزاداری در پایتختِ فیلادلفیا برگزار شد که با خاکسپاریِ دولتی برابر بود و لحنِ تقدیسِ آیندهٔ واشنگتن را تعیین کرد. قهرمانِ جنگِ استقلال و اولین رئیس‌جمهور، «موسی»ای بود که آمریکایی‌ها را به سرزمینِ موعودِ آزادی رهبری کرده بود. او، همان‌گونه که هم‌راه و همرزمِ او، هنری لی (Henry Lee)، در یک مدیحهٔ مشهور نوشت، «اولین در جنگ، اولین در صلح، و اولین در قلبِ هموطنانش» بود.


تابلوی نقاشیِ «واشنگتن در حالِ عبور از دلاور» اثر امانوئل لوتس / ابعاد تابلو ۳/۷۹ در ۶/۴۸ متر. محل نگهداری موزه هنری متروپلیتن

مراسمِ عزاداریِ هفته‌های طولانی در سراسرِ کشور، آغازِ «دینِ مدنیِ آمریکا» (Zivilreligion) (آن‌گونه که بعدها تقدیسِ ملت و نسلِ بنیانگذاران نامیده شد) را رقم زد. یک حکاکیِ بسیار کپی‌شده با عنوان «خدایی‌شدنِ واشنگتن» (The Apotheosis of Washington)، پدرِ ملت را نشان می‌دهد که از تابوت برمی‌خیزد و توسطِ فرشتگان به آسمان برده می‌شود. بلافاصله پیشنهادهایی برایِ بنایِ یادبودی مطرح شد، اما نزدیک به ۵۰ سال طول کشید تا در پایتختِ ایالاتِ متحده که به افتخارِ واشنگتن نام‌گذاری شده بود، سنگِ بنایِ هرمی شکل (Obelisken) به ارتفاعِ حدودِ ۱۷۰ متر گذاشته شود. این بنا به دلیلِ تأخیرِ ناشی از جنگِ داخلی، تنها در سال ۱۸۸۵ افتتاح شد. اما تأثیرِ بسیار بیشتری بر تصویرِ او در تاریخ، نقاشیِ «واشنگتن در حالِ عبور از دلاور» (Washington Crossing the Delaware) از نقاشِ تاریخِ آلمانی- آمریکایی، امانوئل لوتس (Emanuel Leutze)، داشت که در سال۱۸۵۱ به نمایش درآمد. این نقاشی، ژنرال را در حالتی جسورانه و قهرمانانه نشان می‌دهد و به‌گفتهٔ یک مورخ، به «مشهورترین نقاشیِ آمریکاییِ تمامِ دوران» تبدیل شد.

جرج واشنگتن رهبرِ یک ارتشِ انقلابی بود، اما در خاطرِ آمریکایی‌ها نه به‌عنوانِ یک انقلابی، بلکه به‌عنوانِ تضمین‌کنندهٔ ثبات و نظم باقی مانده است. این با خودآگاهیِ او هماهنگ بود. او یک میهن‌پرستِ پرشور بود که آزادیِ آمریکا را توسطِ سلطنتِ بریتانیا در خطر می‌دید و بنابراین برایِ یک ملتِ مستقل جنگید، اما ایده‌هایِ انقلابیِ اجتماعی، برایِ عضوی از طبقهٔ بالایِ مالک، کاملاً بیگانه بود. به‌عنوانِ رئیسِ کنوانسیونِ قانون‌اساسی و اولین رئیس‌جمهور، او از یک قدرتِ مرکزیِ قوی حمایت می‌کرد، زیرا تنها به این ترتیب می‌شد از لغزیدنِ خودگردانیِ جمهوری‌خواهانه به هرج‌ومرج و هرج‌ومرج جلوگیری کرد. مهم‌ترین میراثِ سیاسیِ او این بود که دو بار داوطلبانه از قدرت کناره‌گیری کرد: در ۱۷۸۳، پس از پایانِ جنگِ استقلال، فرماندهیِ ارتش را واگذار کرد، و در ۱۷۹۶، از یک دورهٔ دیگرِ ریاست‌جمهوری صرف‌نظر کرد. در یک جمهوری، هیچ‌کس نباید برایِ مدتِ طولانی، قدرتِ زیادی داشته باشد.


سنگِ بنایِ هرمی شکل (Obelisken) به ارتفاعِ حدودِ ۱۷۰ متر در پایتختِ ایالاتِ متحده

واشنگتن که همیشه نگرانِ شهرتِ پس از مرگِ خود بود، می‌خواست به‌عنوانِ میهن‌پرستی دیده شود که رفاهِ میهن را بر منافع و جاه‌طلبی‌هایِ شخصیِ خود ترجیح می‌دهد. آرزویِ او برآورده شد، زیرا تا به امروز، او در فرهنگِ یادبودِ آمریکا، تجسمِ فضایلِ جمهوری‌خواهانه است: شجاعت، ایثار، وظیفه‌شناسی، خویشتن‌داری، فروتنی و صداقت. این تصویر، نه کلیشه‌هایِ سطحی و نه تحقیقاتِ تاریخیِ انتقادی نتوانسته‌اند به آن آسیبی برسانند. تحقیقات نشان داده که این قدیسِ ملی دارای ضعف‌هایِ انسانیِ بسیاری بوده است. او به خشمِ ناگهانی گرایش داشت، سلطه‌جو و موشکاف بود، انتقاد را توهینِ شخصی می‌دانست و به‌نظر می‌رسد در وفاداریِ زناشویی نیز چندان سخت‌گیر نبوده است. حتی نبوغِ نظامیِ او نیز زیرِ سؤال رفته است. و البته، به‌ویژه برده‌داری، به تصویرِ واشنگتن آسیب زده است. برخی مدارس به دلیلِ اینکه کودکانِ آفریقایی- آمریکایی نباید خود را با یک برده‌دار هم‌ذات‌پنداری کنند، تغییرِ نام داده‌اند. اینکه در قرنِ نوزدهم، بسیاری از بردگانِ آزادشده نامِ واشنگتن را برگزیدند، زیرا این نام نمادِ آزادی بود، دیگر نقشی نداشت.

در «جنگ‌هایِ تاریخی» (history wars) امروز، دیگر بحث بر سرِ بررسیِ دقیقِ واقعیتِ تاریخی نیست، بلکه بر سرِ تضاد میانِ تصاویرِ تاریخیِ ناسازگار است. آیا برده‌داری، گناهِ نخستینِ (Erbsünde) است که جامعه و فرهنگِ آمریکا را تا به امروز شکل داده است، یا اینکه برده‌داری و نژادپرستی، انحرافاتی تأسف‌بار اما پشت‌سرگذاشته‌شده از اصولِ بنیادینِ آزادی و برابری هستند، همان‌گونه که یک «کمیسیونِ متخصص» منصوبشده توسطِ ترامپ دربارهٔ اهمیتِ سال ۱۷۷۶ در تاریخِ ایالاتِ متحده، در سال ۲۰۲۱ مقرر کرد؟ اگر به خواستِ دولتِ ترامپ باشد، جشن‌هایِ ۲۵۰ سالگیِ استقلال نباید با حقایقِ تاریخیِ ناخوشایند مختل شوند. در ژانویهٔ ۲۰۲۶، خدماتِ پارکِ ملی (National Park Service) یک نمایشگاه را در پارکِ تاریخیِ ملیِ استقلال (Independence National Historical Park) در فیلادلفیا برچید که به یادِ ۹ برده‌ای بود که در دورانِ ریاست‌جمهوریِ واشنگتن، برایِ این زوج کار می‌کردند. حداقل برایِ لحظه‌ای،یک دادگاه جلویِ تحریفِ تاریخ را گرفته است.

اما اسطورهٔ جرج واشنگتن، خطراتی را نیز برایِ دونالد ترامپ به همراه دارد. وقتی آمریکایی‌ها در این سال به «پدرِ ملت» می‌اندیشند، تضادِ آشکارِ او با چهل‌و‌هفتمین رئیس‌جمهورِ خود، به‌شدت نظرشان را جلب خواهد کرد. در شهری که نامِ جرج واشنگتن را یدک می‌کشد، امروز یک «ضدِ واشنگتن» حکومت می‌کند: یک خودکامه‌یِ آرزومند، خودشیفته، ثروت‌اندوز از طریقِ قدرت (Kleptokrat) و دروغگو. هرگز دربارهٔ ترامپ، افسانه‌ای مانندِ «درختِ گیلاس» روایت نخواهد شد.

DER ERSTE IN DEN HERZEN
VON MANFRED BERG





نظر شما درباره این مقاله:







میلاد بالسینی، فعال مدنی ترک پس از حضور
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 19.08.2026, 10:30

میلاد بالسینی، فعال مدنی ترک پس از حضور






نظر شما درباره این مقاله:







چرا ترامپ عمان را به بمباران تهدید می‌کند؟
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 19.08.2026, 8:45

چرا ترامپ عمان را به بمباران تهدید می‌کند؟


کارا آنا / خبرگزاری آسوشیتدپرس / ۱۹ اوت ۲۰۲۶

جهان می‌داند که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، از ایران خشمگین است. اما او از کشور کوچکی که آن سوی تنگه هرمز در مقابل جمهوری اسلامی قرار دارد هم ناخشنود است: عمان.

عمان از زمان آغاز جنگ ایران، نقش نسبتاً کم‌سروصدایی ایفا کرده، از جمله به عنوان میانجی. اما موقعیت جغرافیایی آن، این سلطان‌نشین را در وضعیت ناخوشایندی قرار داده است؛ از یک سو در حال مذاکره با تهران بر سر مدیریت تنگه و از سوی دیگر با تهدیدهای ترامپ روبروست.

ترامپ این هفته به تری یینگست، خبرنگار فاکس‌نیوز، گفت که اگر عمان «سر راه قرار بگیرد»، آمریکا آن را بمباران خواهد کرد و برای تأکید، از یک ناسزا استفاده کرد. این اولین بار نیست که او چنین تهدیدی را مطرح می‌کند. وزارت خارجه عمان به پرسش‌های ایمیلی درباره تهدید ترامپ و زمان صدور بیانیه مشترک عمان و ایران درباره توافق‌شان، بلافاصله پاسخی نداد.

در ادامه نگاهی می‌اندازیم به کشوری که در میانه کشمکش واشنگتن و تهران قرار گرفته است.

ناخشنودی ترامپ از توافق در حال شکل‌گیری عمان و ایران

دو مقام منطقه‌ای روز سه‌شنبه گفتند که ترامپ عمان را تهدید کرده چون از نزدیک بودن این کشور به توافق با ایران بر سر تنگه هرمز ناخشنود است.

ترامپ تحت فشار است. او وعده جنگی سریع و ایرانی تضعیف‌شده، همراه با توافقی بهتر بر سر برنامه هسته‌ای تهران را داده بود. در عوض، ایران از تنگه هرمز به عنوان اهرمی جدید در مذاکرات استفاده کرده و کنترل خود را بر آنچه پیش از جنگ یک آبراه بین‌المللی تلقی می‌شد، اعمال می‌کند.

مذاکرات آمریکا و ایران متوقف شده است. این هفته دوره ۶۰ روزه‌ای که با امضای توافق موقت میان آمریکا و ایران آغاز شده بود، به پایان رسید. قرار بود این توافق راه را برای مذاکرات دقیق‌تر باز کند. هیچ نشانه‌ای از تمدید آن وجود ندارد. ترامپ اکنون می‌گوید هیچ مذاکره برنامه‌ریزی‌شده‌ای با ایران وجود ندارد.

بنابراین تنها مذاکرات تأییدشده‌ای که اکنون در جریان است، بین ایران و عمان درباره کشتیرانی در تنگه است. این مذاکرات هفته‌هاست که ادامه دارد. عمان به طور علنی چیز زیادی درباره آن‌ها نگفته است. تهران می‌گوید آن‌ها در حال نهایی کردن یک بیانیه مشترک هستند. برداشت عمومی این است که ایران عجله چندانی ندارد.

ترامپ تهدیدهای فراوانی علیه ایران مطرح کرده است. اکنون او ناامیدی خود را بر سر عمان نیز خالی می‌کند.

سلطان‌نشین در تلاش برای برقراری صلح بود

عمان با جمعیتی اندکی بیش از ۵ میلیون نفر، یکی از بازیگران آرام‌تر خلیج فارس است. این کشور به ارتش آمریکا اجازه استفاده از تأسیسات خود را داده، هرچند واشنگتن روابط دفاعی با آن را در مقیاس کوچک‌تر نسبت به همسایگانش در خلیج فارس مانند امارات متحده عربی توصیف کرده است.

برخلاف دیگر کشورهای منطقه، عمان در طول جنگ به شیوه‌ای که تهران به دیگر همسایگانش در خلیج حمله کرده، هدف قرار نگرفته است. مؤسسه کوئینسی برای دولت‌سازی مسئولانه مستقر در واشنگتن خاطرنشان می‌کند که اگرچه بنادر عمان هدف پهپادها قرار گرفته‌اند، اما ایران مسئولیت آن را نپذیرفته و عمان نیز ایران را مقصر ندانسته و هیچ موشکی به خاک عمان اصابت نکرده است.

رهبران عمان مدت‌هاست که تعامل با ایران را ترجیح داده‌اند. این سلطان‌نشین در تلاش‌های میانجی‌گری دخیل بوده، اما اکنون این کار توسط قطر و پاکستان پیش برده می‌شود.

پس از امضای توافق موقت، توجه جهان بیشتر به عمان معطوف شده است. مدتی نه چندان طولانی پس از امضا، آرامش نسبی زمانی از هم پاشید که ایران شروع به شلیک به سوی کشتی‌هایی کرد که در تلاش برای عبور از تنگه هرمز در نزدیکی سواحل عمان و در مسیری بودند که مورد حمایت آمریکا بود.

اکنون عمان درگیر مذاکراتی است که به نظر می‌رسد با محوریت ایران پیش می‌رود؛ ایران این مذاکرات را با هدف «توسعه سازوکارهایی برای تضمین ناوبری ایمن از طریق تنگه هرمز ضمن احترام به حقوق حاکمیتی و حاکمیت هر دو کشور ساحلی، و همچنین امنیت و منافع ملی ایران» توصیف کرده است. این سازوکارها ممکن است شامل اخذ عوارض باشد.

مقامات منطقه‌ای گفته‌اند که توافق در حال شکل‌گیری، خواستار آن است که کشتی‌ها از طریق مسیری تحت کنترل ایران وارد خلیج فارس شوند و از طریق مسیری تحت کنترل عمان خارج شوند. اما به نظر می‌رسد هر توافقی وابسته به لغو محاصره بنادر ایران توسط آمریکا باشد.

عمان اوایل ماه جاری این مذاکرات را «در فضایی مثبت و سازنده در حال پیشرفت» توصیف کرد، در حالی که در همان بیانیه، حملات مکرر به کشتی‌های در حال عبور از تنگه را محکوم کرد.

پس از دیدار روز سه‌شنبه وزیر خارجه عمان با همتای مصری خود، مصر اعلام کرد که توافق ایران و عمان می‌تواند راه را برای بازگشت آمریکا و تهران به مذاکرات برای دستیابی به «توافقی جامع و دائمی که همه نگرانی‌ها را برطرف کرده و امنیت و ثبات منطقه را افزایش دهد» هموار کند.

مشخص نیست تهدید ترامپ چه تأثیری خواهد داشت

عمان بین دو قدرت به شدت مسلح و سرسخت گرفتار شده است. در همین حال، عرضه جهانی نفت، گاز طبیعی و کالاهای مرتبط تنها در سطحی کاهش‌یافته قادر به عبور از تنگه است و کشتی‌ها همچنان در معرض خطر حمله قرار دارند.

از زمان آخرین تهدید ترامپ، خبرگزاری دولتی عمان یعنی «خبرگزاری عمان» درباره مسائل دیگری مطلب منتشر کرده است - بورس مسقط، ورزش، واردات قهوه و چای. بیانیه‌های وزارت خارجه بر دیدارهای دیپلماتیک و تبریکات متمرکز بوده است.

مشخص نیست که آیا تهدید ترامپ تفاوتی در مذاکرات عمان با ایران ایجاد خواهد کرد یا نه، از جمله در تسریع نهایی کردن و اعلام توافق توسط دو کشور.

اما روشن است که رئیس‌جمهور آمریکا، فشار فزاینده‌ای را که دولتش با نزدیک شدن انتخابات میان‌دوره‌ای احساس می‌کند، منتقل می‌کند؛ در حالی که اقتصاد جهانی تحولات تنگه تحت کنترل ایران را برای یافتن هرگونه نشانه‌ای از بهبود اوضاع زیر نظر دارد.





نظر شما درباره این مقاله:







ایران حمله به اهداف نظامی در اروپا را بررسی می‌کند
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 19.08.2026, 7:52

ایران حمله به اهداف نظامی در اروپا را بررسی می‌کند


نجمه بزرگمهر و اندرو انگلند / فایننشال تایمز / ۱۹ اوت ۲۰۲۶

به گفته افرادی نزدیک به حکومت ایران، تهران در صورت تشدید جنگ از سوی دونالد ترامپ، گزینه حمله به اهداف نظامی آمریکا در اروپا را بررسی کرده است؛ اقدامی که نشان می‌دهد جمهوری اسلامی در حال ارزیابی راه‌های افزایش هزینه‌ها و دامنه این درگیری است.

دو منبع نزدیک به حکومت ایران به فایننشال تایمز گفتند نیروهای ایرانی امکان هدف قرار دادن پایگاه‌های نظامی آمریکا در کشورهای جنوب‌شرقی اروپا، از جمله بلغارستان را بررسی کرده‌اند؛ کشوری که ماه گذشته استفاده از پایگاه هوایی «بِزمِر» را برای هواپیماهای سوخت‌رسان آمریکایی تأیید کرد.

یکی از این منابع افزود که قبرس نیز، جایی که یک پایگاه نظامی بریتانیا در ماه مارس هدف حمله یک پهپاد قرار گرفت، در فهرست اهداف احتمالی برای تلافی‌جویی در صورت آغاز مجدد هرگونه عملیات تهاجمی آمریکا قرار دارد.

این منابع همچنین گفتند نیروهای ایرانی به‌طور جداگانه گزینه حمله به کابل‌های فیبر نوری زیردریایی در تنگه هرمز را نیز در صورت تشدید تنش‌ها بررسی کرده‌اند.

این تهدیدها بازتاب‌دهنده فضای سرسختانه حاکم بر تهران است؛ جایی که بسیاری در درون ساختار حکومت، ازسرگیری جنگ را نه یک احتمال، بلکه مسئله‌ای مربوط به زمان می‌دانند.

مذاکرات برای بازگشایی تنگه هرمز متوقف شده و آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، هفته گذشته چهره‌های تندرو را به سمت‌های ارشد امنیتی و نظامی منصوب کرد. ترامپ نیز روز سه‌شنبه گفت که «هیچ گفت‌وگو یا مذاکره‌ای در جریان نیست و هیچ برنامه‌ای هم برای آن وجود ندارد.»

فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و دیگر فرماندهان نظامی هشدار داده‌اند که در هر درگیری تمام‌عیار جدید، ایران از راهبرد پیشین خود که بر حمله به دارایی‌های نظامی آمریکا، تأسیسات انرژی و زیرساخت‌های دیگر در خاورمیانه متمرکز بود، فراتر خواهد رفت و اهدافی دورتر را مورد حمله قرار خواهد داد.

سپاه پاسداران ماه گذشته نیز بریتانیا را به دلیل استفاده آمریکا از پایگاه‌های نظامی این کشور تهدید کرد و گفت: «هر پایگاهی که برای حمله به خاک ایران مورد استفاده قرار گیرد، هدفی مشروع تلقی خواهد شد.»

سیدارت کاوشال، پژوهشگر اندیشکده مؤسسه خدمات متحد سلطنتی (RUSI) در لندن، تهدید موشکی ایران علیه اهدافی در اروپا و سایر مناطق را «واقعی اما محدود» توصیف کرد.

به گفته کاوشال، ایران می‌تواند از موشک‌های بالستیک میان‌برد خود، از جمله موشک‌های سری شهاب، علیه دارایی‌های آمریکا در جنوب و جنوب‌شرقی اروپا استفاده کند، اما این موشک‌ها در بردهای طولانی‌تر برای وارد کردن خسارت مؤثر با دشواری مواجه خواهند شد.

به گفته منابع مذکور، نحوه واکنش ایران به اقدامات واشنگتن بستگی خواهد داشت.

یکی از آنها گفت حکومت در حال آماده‌سازی طرحی برای گسترش بیشتر درگیری است، چنانچه ترامپ تهدیدهای پیشین خود مبنی بر حمله به زیرساخت‌های ایران را عملی کند. رئیس‌جمهور آمریکا ماه گذشته گفته بود هر بار که جمهوری اسلامی یک کشتی را در تنگه هرمز هدف قرار دهد، واشنگتن یک پل یا نیروگاه ایرانی را نابود خواهد کرد.

منبع دوم گفت ایران در صورت هرگونه تجاوز آمریکا، «هیچ محدودیتی» برای پاسخ خود قائل نخواهد شد.

او افزود: «اگر آمریکا بیش از حد پیش برود، ایران به هر قیمتی از خود دفاع خواهد کرد، از منطقه فراتر خواهد رفت و اروپا را نیز هدف قرار خواهد داد.»

ایران پیش‌تر نیز آمادگی خود را برای حمله به اهداف دوردست نشان داده است. در هفته‌های پس از آغاز جنگ از سوی آمریکا و اسرائیل در ماه فوریه، واشنگتن تهران را متهم کرد که چندین موشک به سوی پایگاه مشترک نظامی آمریکا و بریتانیا در «دیه‌گو گارسیا» در اقیانوس هند ــ در فاصله حدود چهار هزار کیلومتری ــ شلیک کرده است؛ موشک‌هایی که هیچ‌کدام به هدف نرسیدند.

ترکیه در ماه مارس اعلام کرد سامانه‌های پدافند هوایی ناتو چند موشک بالستیک شلیک‌شده از ایران را رهگیری کرده‌اند. همچنین پایگاه هوایی بریتانیا در آکروتیری قبرس نیز در همان ماه هدف یک پهپاد قرار گرفت. مقام‌های غربی در آن زمان گفتند گمان می‌کنند این پهپاد ایرانی بوده اما توسط نیروهای نیابتی منطقه‌ای شلیک شده و مستقیماً از سوی تهران به کار گرفته نشده است.

این منابع گفتند حمله ماه گذشته ایران به پایگاه آمریکا در اردن، که به کشته شدن سه نظامی آمریکایی انجامید، دقیق‌ترین حمله دوربردی بوده که جمهوری اسلامی تاکنون انجام داده و نشان‌دهنده توانایی آن برای هدف قرار دادن اهدافی در فواصل طولانی‌تر است.

منبع نخست گفت: «این حمله همچنین پیامی برای اروپا بود؛ اینکه اروپا نیز می‌تواند هدف موشک قرار گیرد و بنابراین باید بداند در این جنگ در چه جایگاهی قرار دارد.»

او افزود: «یک اشتباه بسیار بزرگ، مانند حمله به زیرساخت‌های ما، می‌تواند باعث شود جنگ از منطقه فراتر رفته و به اروپا برسد.»

توافق‌نامه موقت میان آمریکا و ایران که در ماه ژوئن در قالب یک تفاهم‌نامه امضا شده بود، ماه گذشته پس از حمله تهران به کشتی‌ها در تنگه هرمز و متهم کردن متقابل دو طرف به نقض این توافق فروپاشید. این وضعیت به دورهای متقابل حملات تلافی‌جویانه و ازسرگیری محاصره بنادر ایران از سوی آمریکا انجامید.

هفته‌ها تلاش دیپلماتیک برای بازگشایی این آبراه و ازسرگیری مذاکرات درباره توافقی گسترده‌تر برای پایان دادن به جنگ، تاکنون نتیجه‌ای نداشته و ترامپ نیز به‌طور فزاینده‌ای از این بن‌بست ناخرسند شده است.

کاوشال از مؤسسه RUSI گفت ایران می‌تواند موشک‌های سنگین‌تر و پیشرفته‌تری را نیز به کار گیرد، اما برای رسیدن به چنین بردی ناچار خواهد بود از میزان محموله جنگی آنها بکاهد؛ موضوعی که باعث می‌شود میزان خسارت واردشده محدود باشد.

او افزود: «برای ایران احتمالاً ثمربخش‌تر خواهد بود که از طریق نیروهای نیابتی خود عمل کند»؛ نیروهایی که شامل گروه‌های شبه‌نظامی شیعه در عراق، حزب‌الله لبنان و حوثی‌های یمن هستند.

داگلاس بری از مؤسسه بین‌المللی مطالعات راهبردی (IISS) نیز گفت: «حملاتی که امسال علیه دیه‌گو گارسیا انجام دادند، به نوعی نشان می‌دهد که آنها به تسلیحاتی با برد بیش از دو هزار کیلومتر دسترسی دارند.»

او افزود: «اما اینکه واقعاً چه تعداد از این تسلیحات را در اختیار دارند، موضوع دیگری است. همچنین اینکه آیا حاضر خواهند بود حتی تعداد محدودی از آنها را برای ارسال یک پیام نمایشی و نمادین به کار گیرند یا نه، همچنان پرسشی بی‌پاسخ است.»

بری ادامه داد: «خطر این است که موشک‌ها به هدف نرسند یا رهگیری شوند؛ در آن صورت چه منفعتی نصیب آنها خواهد شد؟ هرچه برد موشک بیشتر باشد، دستیابی به دقت بالا دشوارتر می‌شود.»

در عین حال، برخی در درون حکومت ایران نگران‌اند که تهران بیش از حد در حال بالا بردن سطح تنش‌ها باشد. بسیاری از تندروهای نظام معتقدند آمریکا قابل اعتماد نیست و به هیچ توافقی پایبند نخواهد ماند؛ بنابراین ایران باید هزینه بیشتری بر واشنگتن تحمیل کند تا آمریکا را به اجرای تعهداتش در هر توافق نهایی وادار سازد.

از جمله این افراد محسن رضایی است؛ فرمانده پیشین سپاه پاسداران که هفته گذشته از سوی مجتبی خامنه‌ای به عنوان عالی‌ترین مقام امنیتی کشور منصوب شد.

تحلیلگران ایرانی این انتصاب را نشانه‌ای دانسته‌اند از اینکه چهره‌هایی مانند محمدباقر قالیباف، مذاکره‌کننده ارشد ایران، فعلاً کنار گذاشته شده‌اند؛ زیرا چشم‌انداز دستیابی به یک توافق پایدار روزبه‌روز تیره‌تر به نظر می‌رسد.

منبع دوم گفت: «ایران پیام روشنی ارسال می‌کند که اگر با قالیباف به توافق نرسید، باید با رضایی طرف شوید.»

او افزود: «پیام این است: “عصبانی نشو، چون من از تو عصبانی‌ترم.”»





نظر شما درباره این مقاله:







ایران بیشتر کنترل خود بر تنگه هرمز را از دست داده است
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 19.08.2026, 7:33

ایران بیشتر کنترل خود بر تنگه هرمز را از دست داده است


دیوید گلدمن / سی‌ان‌ان

نبرد بر سر کنترل تنگه هرمز به کانون اصلی جنگ ایران تبدیل شده است. طی چند ماه گذشته، هم ایران و هم ایالات متحده مدعی برتری در این آبراه راهبردی بوده‌اند و این روایت‌های متضاد، سردرگمی و تردید قابل‌توجهی ایجاد کرده است.

با این حال، در حال حاضر شواهد روشن است: ایالات متحده که با نیروی دریایی خود در تنگه گشت‌زنی می‌کند، در حال پیشروی است و ایران بخش زیادی از کنترل خود بر این گذرگاه حیاتی آبی را از دست می‌دهد.

بر اساس داده‌های شرکت «کلپر» (Kpler) که با استفاده از سامانه‌های شناسایی کشتی‌ها و داده‌های ماهواره‌ای تردد دریایی را رصد می‌کند، بیش از ۸۰ درصد عبور و مرور کشتی‌ها از تنگه هرمز در دو هفته گذشته از مسیر عمان انجام شده است؛ کانال کشتیرانی مورد تأیید سازمان ملل که ایران به‌شدت با آن مخالفت می‌کند.

ایران که تنگه را تحت کنترل خود اعلام کرده است، به ده‌ها کشتی که تلاش کرده‌اند از مسیر آبراهی در امتداد ساحل شمالی عمان عبور کنند حمله کرده است. با وجود این خطر، بیشتر کشتی‌ها در هفته‌های اخیر ترجیح داده‌اند خواسته‌های ایران را نادیده بگیرند و با اتکا به وعده حمایت نیروهای دریایی آمریکا از تنگه عبور کنند.

همایون فلکشاهی، رئیس بخش تحلیل نفت خام در کلپر، گفت: «به‌طور فزاینده‌ای به نظر می‌رسد که ایران دست‌کم بخشی از کنترل خود بر تنگه را از دست داده است.»

تغییر موازنه کنترل

این وضعیت در تضاد آشکار با یک ماه پیش قرار دارد؛ زمانی که کلپر تقریباً هیچ تردد دریایی از مسیر عمان مشاهده نمی‌کرد. کاهش شدید ترافیک در مسیر مورد ترجیح ایران، مانع از آن شده است که تهران مانند بهار گذشته از کشتی‌های عبوری از تنگه عوارض دریافت کند.

پایان اعتبار «تفاهم‌نامه» میان ایالات متحده و ایران در این هفته، از نظر تئوریک به ایران اجازه می‌دهد بار دیگر دریافت عوارض را آغاز کند. اما به گفته کلپر، به نظر نمی‌رسد این کشور توانسته باشد چنین کاری انجام دهد.

دن پیکرینگ، بنیان‌گذار و مدیر ارشد سرمایه‌گذاری شرکت Pickering Energy Partners، گفت: «درخواست ایران برای دریافت عوارض چیزی نیست که اکثر بازیگران خاورمیانه تمایل به انجام آن داشته باشند و عملاً هم چنین کاری نکرده‌اند. بنابراین مسیر عمان کاملاً منطقی‌ترین گزینه است.»

به گفته اندی لیپو، رئیس شرکت Lipow Oil Associates، کویت، عربستان سعودی و امارات متحده عربی نفتکش‌های غول‌پیکر حمل نفت خام (VLCC) را اجاره کرده‌اند تا نفت را از طریق تنگه هرمز از خلیج فارس خارج کنند و سپس در خارج از منطقه خطر، در خلیج عمان، محموله را به نفتکش‌های مشتریان منتقل کنند.

برای فرار از حملات ایران، این نفتکش‌ها سامانه‌های شناسایی خود را خاموش کرده‌اند؛ اقدامی که گاه برای هفته‌ها ادامه یافته است. این نوع تردد موسوم به «تردد تاریک» (Dark Traffic) ظاهراً از دید برخی سامانه‌های رهگیری داده‌ها از جمله کلپر نیز پنهان مانده است. هرچند بخشی از این ترددها از طریق تصاویر ماهواره‌ای قابل شناسایی هستند، اما ردیابی آنها با روش‌های متعارف دشوارتر است.

اما ایالات متحده که حضور نظامی گسترده‌ای در آب‌های منطقه دارد، بر تمامی کشتی‌های عبوری از تنگه نظارت می‌کند و آمارهایی از صادرات نفت گزارش داده که به‌مراتب بالاتر از برآوردهای سنتی پیشین است.

کریس رایت، وزیر انرژی آمریکا، هفته گذشته اعلام کرد که مجموع انتقال نفت از طریق تنگه هرمز و مسیرهای جایگزین پیرامون آن طی یک هفته به حدود ۱۵ میلیون بشکه در روز رسیده است؛ رقمی که به میانگین ۲۰ میلیون بشکه در روز پیش از جنگ نزدیک‌تر است.

نبود شفافیت

این موضوع باعث شد دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، روز دوشنبه اعلام کند که ایالات متحده «کنترل کامل تنگه» را در اختیار دارد؛ ادعایی که او بارها در طول این درگیری تکرار کرده است. با این حال، ادامه حملات ایران و باقی ماندن حجم انتقال نفت در سطحی پایین‌تر از دوران پیش از جنگ، نشان می‌دهد که آمریکا نیز کنترل کامل بر تنگه هرمز ندارد.

اما ایران هم چنین کنترلی ندارد.

پیکرینگ گفت: «اگر هدف آنها این باشد که نشان دهند مسئول و صاحب اختیار کامل هستند، باید بگویم که از ابتدا هم هرگز کنترل کاملی نداشتند. به نظر می‌رسد هدف اصلی آنها بازدارندگی است تا از این طریق به‌عنوان بازیگر مسلط شناخته شوند. به گمان من، آنها همچنان نقش بازدارنده خود را حفظ کرده‌اند.»

با این حال، اگر واقعاً نفتکش‌ها به اندازه‌ای که آمریکا ادعا می‌کند نفت را از تنگه عبور می‌دهند، آنگاه توان بازدارندگی و میزان کنترل ایران بر تنگه هرمز نسبت به یک یا دو ماه پیش کاهش یافته است.

در همین حال، عامل دیگری نیز بر پیچیدگی وضعیت افزوده است: عمان و ایران در حال مذاکره برای احیای آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز هستند؛ آن هم بدون حضور ایالات متحده؛ موضوعی که نارضایتی ترامپ را برانگیخته است. هنوز مشخص نیست این گفت‌وگوها چه تأثیری بر تردد نفتکش‌ها یا کنترل این آبراه خواهد داشت.

لیپو گفت: «من همه این اطلاعات و تیترهای خبری را با احتیاط ارزیابی می‌کنم. اما می‌توان با اطمینان گفت که ایران بخشی از کنترل خود بر تنگه را از دست داده است.»





نظر شما درباره این مقاله:







نارضایتی آمریکا از حمله اسرائیل به پایگاه هوایی سوریه
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 19.08.2026, 6:47

نارضایتی آمریکا از حمله اسرائیل به پایگاه هوایی سوریه


باراک راوید / آکسیوس

مقام‌های آمریکایی و اسرائیلی گفتند اسرائیل به دولت ترامپ اعلام کرده است حمله اخیر این کشور به یک پایگاه هوایی سوریه با هدف جلوگیری از ایجاد توان نظامی ترکیه در این منطقه انجام شده است.

چرا مهم است؟ این حمله غیرمعمول، تنش‌ها میان سه شریک نزدیک آمریکا در منطقه را تشدید کرده است؛ آن هم در شرایطی که دولت ترامپ تلاش می‌کند از افزایش بیشتر تنش‌ها جلوگیری کند.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، رویکرد خود در قبال دولت احمد الشرع در سوریه را یک دستاورد سیاست خارجی می‌داند. ترامپ همچنین روابط بسیار نزدیکی با رجب طیب اردوغان، رئیس‌جمهور ترکیه، دارد. اسرائیل نیز متحد نزدیک آمریکاست، اما روابط ترامپ با بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، طی ماه‌های اخیر پرتنش‌تر شده است.

این اقدام تهاجمی اسرائیل موجب نارضایتی مقام‌های کاخ سفید و دیگر مقام‌های ارشد آمریکا شد. با این حال، این حمله بار دیگر نشان داد که دولت ترامپ به‌ندرت آماده است در برابر نتانیاهو خطوط قرمز روشنی ترسیم کند.

جزئیات حمله: این حمله بامداد سه‌شنبه، به وقت محلی، انجام شد. دست‌کم هشت بمب به باندهای پروازی و چند آشیانه در پایگاه هوایی ابوالظهور در شمال سوریه اصابت کرد؛ پایگاهی که در حدود ۴۵ مایلی مرز ترکیه قرار دارد.

در این حمله باندهای پروازی که به‌تازگی بازسازی شده بودند آسیب دیدند، اما تلفاتی گزارش نشد.

اسرائیل در ابتدا مسئولیت این حمله را بر عهده نگرفت. بخش سانسور ارتش اسرائیل نیز با صدور دستور منع انتشار، هرگونه گزارشی را که تأیید می‌کرد نیروهای دفاعی اسرائیل این حمله را انجام داده‌اند، ممنوع کرد.

سپس تام باراک، سفیر آمریکا در ترکیه که فرستاده ویژه آمریکا در امور سوریه نیز هست، در شبکه اجتماعی ایکس فاش کرد که اسرائیل این حمله را انجام داده است.

باراک گفت دولت ترامپ «عمیقاً نگران» است و این حمله را «تشدیدی غیرضروری» خواند که «به ثبات منطقه‌ای کمک نمی‌کند».

دولت‌های سوریه و ترکیه نیز حمله اسرائیل را محکوم کردند.

روایت اسرائیل: بیست ساعت پس از حمله، دفتر نخست‌وزیر اسرائیل مسئولیت آن را پذیرفت. این دفتر در شبکه اجتماعی ایکس نوشت سوریه «در آستانه نقض» توافقی با اسرائیل قرار داشت؛ توافقی که هدف آن حفظ وضعیت موجود امنیتی بود و سوریه با اجازه دادن به استقرار نیروهای ترکیه در یک پایگاه هوایی نزدیک حلب، در حال نقض آن بود.

در این پیام آمده بود: «اسرائیل بارها به سوریه هشدار داده بود که چنین استقراری امنیت اسرائیل را تهدید خواهد کرد. سوریه تصمیم گرفت این هشدارها را نادیده بگیرد. اسرائیل تهدیدها علیه امنیت خود را تحمل نخواهد کرد و از بازگشت به وضعیت موجود استقبال می‌کند.»

به گفته منبعی مطلع از موضوع، دولت سوریه مدتی بود از نگرانی‌های اسرائیل درباره این پایگاه اطلاع داشت. دمشق پیام‌هایی برای مقام‌های اسرائیلی ارسال کرده و توضیح داده بود که چرا باند پروازی را بازسازی می‌کند؛ همچنین تأکید کرده بود که نیت خصمانه‌ای ندارد.

پشت پرده: مقام‌های آمریکایی و اسرائیلی گفتند دولت اسرائیل پیش از انجام حمله، مقام‌های کاخ سفید را در جریان گذاشته بود.

حدود سه ساعت پیش از حمله، ترامپ با اردوغان تلفنی گفت‌وگو کرده بود، اما مشخص نیست که آیا موضوع پایگاه سوریه در این تماس مطرح شده است یا نه.

به گفته مقام‌های آمریکایی و اسرائیلی، مقام‌های اسرائیلی به کاخ سفید گفته بودند هدف حمله، بازداشتن ترکیه از ارسال محموله‌ای شامل سامانه‌های تسلیحاتی پیشرفته به این پایگاه و جلوگیری از ایجاد یک توان نظامی گسترده‌تر در آنجا بوده است.

یک مقام ترکیه‌ای ادعاهای اسرائیل را رد کرد و گفت: «هیچ نیروی ترکیه‌ای در این پایگاه حضور نداشت. اسرائیل برای بمباران کشورهای همسایه و بی‌ثبات کردن منطقه، بهانه‌تراشی می‌کند.»

کاخ سفید به درخواست برای اظهارنظر پاسخی نداد.

انگیزه‌های سیاسی احتمالی: برخی مقام‌های ارشد آمریکایی بر این باورند که این حمله تا حدی تحت تأثیر انتخابات اکتبر اسرائیل انجام شده است.

مقام‌های آمریکایی می‌گویند دولت سوریه هیچ اقدام خصمانه‌ای علیه اسرائیل انجام نداده و طی ماه‌های گذشته تلاش کرده است به توافق امنیتی جدیدی برای کاهش تنش‌ها در مرز میان دو کشور دست یابد.

یکی از مقام‌های آمریکایی گفت دولت سوریه هفته‌ها برای اجرای توافقی با آمریکا و اسرائیل تلاش کرده است؛ توافقی که بر اساس آن یک مرکز هماهنگی مشترک در اردن ایجاد می‌شود تا حوادث مشابه را مدیریت و از تشدید تنش‌ها جلوگیری کند.

این مقام آمریکایی گفت مرکز مذکور بخشی از همان توافقی است که در آن دو کشور متعهد می‌شوند «فعالیت‌های نظامی را متوقف کنند». با این حال، به گفته او، اسرائیل از عملیاتی کردن مرکز هماهنگی خودداری کرد و در عوض، نفوذها و عملیات‌های نیروهای دفاعی اسرائیل در جنوب سوریه را افزایش داد.

مقام دوم آمریکایی گفت: «در مقطعی، دولت سوریه شروع کرد به تغییر رویکرد خود و به این نتیجه رسید که باید از خود در برابر تجاوز اسرائیل دفاع کند.»

مقام‌های آمریکایی گفتند دولت ترامپ از دولت سوریه خواسته است خویشتن‌داری نشان دهد و تأکید کرده است که رسیدگی به این موضوع پس از انتخابات اسرائیل آسان‌تر خواهد بود.





نظر شما درباره این مقاله:







پیروزی تاریخی یک دموکرات در فلوریدای ترامپ
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 19.08.2026, 6:30

پیروزی تاریخی یک دموکرات در فلوریدای ترامپ


اندرو پانتازی، مارک کاپوتو، هالی اوترباین / آکسیوس

پیروزی خیره‌کننده آنجی نیکسون در انتخابات مقدماتی سنای فلوریدا در روز سه‌شنبه، بزرگترین پیشرفت سراسری حزب «سوسیالیست‌های دموکرات آمریکا» (DSA) تا به امروز را رقم زد: برای اولین بار در تاریخ، یک عضو این تشکل توانست نامزدی یک حزب اصلی برای یک مقام ایالتی را به دست آورد.

چرا این موضوع اهمیت دارد: این پیروزی ـــ که بزرگترین شگفتی در سیاست مدرن حزب دموکرات در فلوریدا محسوب می‌شود ـــ از این جهت نیز حیرت‌انگیز بود که جمهوری‌خواهان سال‌هاست مخالفت با سوسیالیسم را به محور اصلی برند سیاسی خود در این ایالت تبدیل کرده‌اند.

نیکسون، نماینده ایالت جکسونویل و سازمان‌دهنده سابق اتحادیه‌های کارگری که در طول مبارزات انتخاباتی به «سوسیالیست‌های دموکرات آمریکا» پیوسته بود، الکس ویندمن، شاهد سابق استیضاح ترامپ را شکست داد.

ابعاد این شگفتی فوق‌العاده بود: نیکسون با اختلاف دو رقمی پیروز شد، در حالی که تنها ۹۷۵ هزار دلار سرمایه جمع‌آوری کرده بود، در مقابل ۱۶.۳ میلیون دلار ویندمن، آن هم در ایالت محل زندگی رئیس‌جمهور ترامپ.

نگاه کلی: پیشرفت نیکسون یک هفته پس از آن رخ داد که یکی دیگر از اعضای «سوسیالیست‌های دموکرات آمریکا»، فرانچسکا هونگ، با اختلافی اندک انتخابات مقدماتی فرمانداری ویسکانسین از حزب دموکرات را واگذار کرد و دو هفته پس از آنکه یک نامزد چپ‌گرا به نام عبدالله السید، نامزدی حزب برای سنای میشیگان را به دست آورد.

اما السید عضو «سوسیالیست‌های دموکرات آمریکا» نیست و برچسب سوسیالیست را نمی‌پذیرد و خود را سرمایه‌دار می‌نامد.

تنها عضو فعلی سنا که خود را سوسیالیست معرفی می‌کند، برنی سندرز از ورمونت است که عضو «سوسیالیست‌های دموکرات آمریکا» نیست.

پشت پرده: دموکرات‌های تشکیلات که شوکه شده بودند، سه‌شنبه شب تلاش کردند تا خود را برای استقبال از نیکسون در انتخابات عمومی آماده کنند.

در همان زمان، جمهوری‌خواهان آماده بودند تا او را به یک چهره ملی تبدیل کنند.

یکی از مشاوران سیاسی ترامپ گفت: «ما نمی‌توانستیم نامزد بهتری انتخاب کنیم. ای کاش می‌توانستیم بگوییم مخفیانه از او حمایت مالی کرده‌ایم، اما کار ما نبود.»

آنها چه می‌گویند: دیوید جالی، نامزد دموکرات‌ها برای فرمانداری، در شبکه MSNBC گفت: «من سوسیالیسم را رد می‌کنم.» او همچنین از نیکسون به عنوان یک «مبارز» برای بهداشت و آموزش بهتر تمجید کرد.

شکست ویندمن، سال سخت مقدماتی را برای دموکرات‌هایی که برند ملی خود را بر اساس مبارزات استیضاح ترامپ ساخته بودند، تشدید کرد.

دن گلدمن، وکیل سابق استیضاح، دایانا دی‌گت، مدیر استیضاح، به همراه آل گرین و شری تاندار، که هر دو در دوره دوم ریاست‌جمهوری ترامپ طرح‌های استیضاح را ارائه کرده‌اند، همگی امسال در انتخابات مقدماتی دموکرات‌ها شکست خوردند.

نکته جالب: نیکسون بدون حمایت چهره‌های ارشد جناح چپ یعنی سندرز و الکساندرا اوکاسیو-کورتز به این پیروزی دست یافت.

در عوض، حامیان او شامل نمایندگان کنگره مکسول فراست، رشیده طلیب، ایلهان عمر و آیانا پرسلی و همچنین فهرست بلندبالایی از مقامات منتخب فلوریدا بودند.

در ایالتی به بزرگی فلوریدا، ۲ میلیون دلار حتی هزینه یک هفته تبلیغات سراسری را که بتواند برای یک تازه‌وارد کم‌تر شناخته‌شده مانند ویندمن تأثیرگذار باشد، پوشش نمی‌دهد.

به گفته شرکت ردیابی تبلیغات «AdImpact»، ویندمن بیش از ۲ میلیون دلار برای تبلیغات در مرحله مقدماتی هزینه کرد، در حالی که هزینه نیکسون کمتر از ۶۰ هزار دلار بود.

بین خطوط: ویندمن بخش زیادی از انتخابات مقدماتی را چنان رفتار کرد که گویی ماه نوامبر، و نه نیکسون، تنها رقابتی است که باید نگران آن باشد.

او از مناظره با نیکسون خودداری کرد و به ندرت به کارزار انتخاباتی او پرداخت.

جیکوب پری، مشاور کهنه‌کار سیاسی فلوریدا به آکسیوس گفت، ویندمن آنقدر «مغرور» بود که «به معنای واقعی کلمه به آنجی نیکسون خندید. گفت حتی فکر نمی‌کند در یک انتخابات مقدماتی قرار دارد.»

چگونه این اتفاق افتاد: نیکسون پول کمتری داشت، اما چیزی داشت که سرمایه جمع‌آوری‌شده ملی ویندمن نمی‌توانست بخرد: یک پایگاه سازمان‌دهی‌شده و سال‌ها روابط در داخل فلوریدا.

او از قبل در جکسونویل، یک بازار رسانه‌ای بزرگ مملو از رأی‌دهندگان دموکرات، به خوبی شناخته شده بود و با کسب ۸۰ درصد آرا، آمار را به نفع خود تغییر داد.

قدرت او فراتر از حد انتظار گسترش یافت. او در شهرهای دانشگاهی لیبرال و همچنین در اورلاندو و جنوب فلوریدا، از جمله ـــ که برای کارشناسان سیاسی فلوریدا که نتایج را دنبال می‌کردند، شگفت‌انگیزترین بود ـــ در میامی-دید، آرای بالایی به دست آورد.

نگاه دقیق‌تر: نیکسون سال‌ها صرف پرورش برندی از مقابله با قدرت جمهوری‌خواهان کرد.

او ابتدا با شکست دادن یک عضو دموکرات محافظه‌کار و ضد سقط جنین به مقام رسید، سپس به یکی از سرسخت‌ترین مخالفان فرماندار ران دسانتیس در مجلس نمایندگان فلوریدا تبدیل شد و به رهبری یک تحصن در سال ۲۰۲۲ در جریان مبارزه بر سر بازنگری حوزه‌های انتخابیه کمک کرد و سپس امسال با یک بلندگوی صورتی به سراغ آخرین بازنگری نقشه انتخاباتی رفت.

در سال ۲۰۲۳، او قطعنامه آتش‌بس غزه را ارائه کرد که مجلس نمایندگان فلوریدا آن را با ۱۰۴ رأی مخالف در برابر ۲ رأی موافق رد کرد.

گام بعدی: انتظار می‌رود جمهوری‌خواهان عضویت نیکسون در «سوسیالیست‌های دموکرات آمریکا» را برجسته کنند.

نیکسون در سخنرانی پیروزی خود در تجمعی در جکسونویل گفت: «می‌دانیم که حملات در راه است.»





نظر شما درباره این مقاله:







برآوردهای نطامی جنگ ۸ ساله و توصیه ای
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 19.08.2026, 6:02

برآوردهای نطامی جنگ ۸ ساله و توصیه ای






نظر شما درباره این مقاله:







امارات مبادلات تجاری و مالی با ایران را متوقف کرد
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 18.08.2026, 22:04

امارات مبادلات تجاری و مالی با ایران را متوقف کرد


خبرگزاری رسمی امارات (WAM) به نقل از مدیر ارتباطات راهبردی وزارت امور خارجه امارات عربی متحده اعلام کرد، این کشور  تمام مبادلات تجاری و تراکنش‌های مالی با ایران را «تا اطلاع ثانوی» به حالت تعلیق درآورده است.

افرا الحاملی، مدیر اداره ارتباطات راهبردی وزارت امور خارجه امارات در شبکه ایکس نوشت: «با توجه به تشدید تنش‌های منطقه‌ای که صلح و امنیت منطقه‌ای و بین‌المللی را تضعیف می‌کند، تمام تجارت، مبادلات تجاری و تراکنش‌های مالی با ایران تا اطلاع ثانوی متوقف شده است.»

الحاملی تأکید کرد که امارات همچنان قویاً به حفظ سلامت نظام مالی بین‌المللی، مطابق با حقوق بین‌الملل و بالاترین استانداردهای جهانی، متعهد است.

اطلاعیه وزارت امور خارجه امارات پس از آن صادر شد که وزارت دفاع این کشور اعلام کرد دو موشک بالستیک ایرانی را که به سوی امارات شلیک شده بود، شناسایی کرده است.

وزارت دفاع امارات در بیانیه‌ خود اعلام کرد که بر اساس ارزیابی‌هایش، این موشک‌ها «ترافیک دریایی» را هدف قرار داده بودند. این وزارتخانه افزود که هر دو موشک به دریا اصابت کرده و سقوط کرده‌اند.

ایران تاکنون هیچ واکنش در این زمینه نداشته است.

امارات اخیراً ایران را متهم کرده بود که به کشتی‌های دولتی شرکت نفت ابوظبی (ادنوک) در حین عبور از تنگه هرمز حمله کرده است.

ایران مسئولیت حملات به کشتی‌های ادنوک را بر عهده نگرفته است. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیشتر تهدید کرده بود که اگر کشتی‌های عبوری از این تنگه با دشمنان تهران مرتبط باشند یا از دستورالعمل‌های ایران پیروی نکنند، علیه آن‌ها اقدام خواهد کرد.


گزارش فایننشال تایمز از تعلیق مبادلات تجاری و تراکنش‌های مالی امارات با ایران

امارات متحده عربی روز سه‌شنبه، پس از آن‌که اعلام کرد ایران دو موشک بالستیک به‌سوی این کشور در خلیج فارس شلیک کرده است، تجارت و روابط تجاری خود با ایران را به حالت تعلیق درآورد.

وزارت دفاع امارات اعلام کرد سامانه‌های پدافند هوایی این کشور دو موشک بالستیک شلیک‌شده از ایران به‌سوی خاک امارات را شناسایی کرده‌اند؛ اقدامی که در صورت تأیید، نخستین حمله مستقیم تهران به این کشور حوزه خلیج فارس از ماه مه تاکنون خواهد بود. این رویداد همچنین موجب ارسال هشدار اضطراری از طریق تلفن همراه برای ساکنان امارات شد.

وزارت دفاع امارات اعلام کرد ارزیابی‌های انجام‌شده نشان می‌دهد موشک‌ها کشتی‌رانی دریایی را هدف گرفته بودند، اما در عین حال افزود یکی از این موشک‌ها در خارج از آب‌های سرزمینی امارات و موشک دیگر در داخل آب‌های سرزمینی این کشور سقوط کرده است.

وزارت امور خارجه امارات نیز بعدتر اعلام کرد: «با توجه به تشدید تنش‌های منطقه‌ای که صلح و امنیت منطقه‌ای و بین‌المللی را تضعیف می‌کند، تمامی تجارت، مبادلات تجاری و تراکنش‌های مالی با ایران تا اطلاع ثانوی متوقف شده است.»

ایران هرگونه نقش داشتن در حملات موشکی را رد کرد. اسماعیل بقائی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، گفت این ادعا «با اصل حسن هم‌جواری مغایرت دارد و تلاش‌های جاری برای تقویت اعتماد میان کشورهای منطقه را تضعیف می‌کند.»

حملات موشکی روز سه‌شنبه پس از بیش از دو ماه تلاش امارات و تهران برای کاهش تنش‌ها میان دو کشور رخ داد؛ تنش‌هایی که پس از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در ماه فوریه تشدید شده بود.

بخش عمده‌ای از پاسخ نظامی تهران متوجه کشورهای همسایه در خلیج فارس، از جمله امارات، بود؛ کشورهایی که ایران آنها را به فراهم کردن زمینه حملات آمریکا و اسرائیل متهم کرده بود.

امارات بیشترین آسیب را از حملات ایران علیه متحدان عرب آمریکا متحمل شد و هدف نزدیک به سه هزار حمله موشکی و پهپادی قرار گرفت. امارات نیز در واکنش، ده‌ها حمله علیه ایران انجام داد و در میان همسایگان خود در خلیج فارس، موضعی به‌مراتب تهاجمی‌تر در قبال تهران اتخاذ کرد.

با این حال، پس از امضای تفاهم‌نامه میان واشنگتن و تهران در ماه ژوئن، تنش‌ها میان امارات و ایران کاهش یافت. پس از آن‌که این توافق در اوایل ماه ژوئیه رو به فروپاشی گذاشت، ایران حملات خود را عمدتاً متوجه بحرین، کویت و اردن کرد.

امارات در ماه‌های اخیر بار دیگر کانال‌های دیپلماتیک و اقتصادی خود با ایران را فعال کرده و هم‌زمان روابط نظامی خود با اسرائیل و آمریکا را تقویت کرده است.

حملات موشکی روز سه‌شنبه تهدیدی برای برهم زدن فضای عادی‌ای است که بار دیگر در امارات برقرار شده بود. هشدار اضطراری تلفنی روز سه‌شنبه، به‌جز یک هشدار کاذب در ماه ژوئن، نخستین هشدار از این نوع طی چند ماه گذشته بود.

منطقه مالی دبی بار دیگر شاهد حضور بانکداران شده بود و بخشی از تجارت میان این امارت و بنادر ایران از سر گرفته شده بود. افزون بر این، برخی پروازهای ایران به مقصد امارات نیز بی‌سروصدا از سر گرفته شده بودند.

مقام‌های اماراتی همچنین اجازه داده بودند شماری از حدود ۲۰ هزار ایرانی دارای اقامت امارات، که هنگام آغاز جنگ خارج از این کشور بودند، به امارات بازگردند.

مقام‌های امارات متحده عربی بارها تأکید کرده‌اند که این کشور نمی‌خواهد بیش از این به جنگ گسترده‌تر منطقه‌ای کشیده شود.

با این حال، تلاش‌ها برای کاهش تنش میان امارات و ایران طی هفته‌های اخیر با فشار فزاینده‌ای روبه‌رو شده است.

امارات در ماه جاری ایران را به حمله به کشتی‌های تحت مدیریت شرکت ملی نفت ابوظبی در تنگه هرمز متهم کرد. تهران نیز طی روزهای اخیر، ضمن حفظ محدودیت‌ها بر تردد دریایی در این آبراه راهبردی، به ادبیات نظامی تهاجمی روی آورده است.

این گزارش بر اساس متن ارسالی شما ترجمه و برای لحن خبری و انتشار عمومی ویرایش شده است. ادعای شلیک موشک و جزئیات مربوط به آن، طبق متن گزارش، موضع مقام‌های اماراتی است و ایران آن را رد کرده است.





نظر شما درباره این مقاله:







فرانسه دو دیپلمات جمهوری اسلامی را اخراج می‌کند
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 18.08.2026, 21:35

فرانسه دو دیپلمات جمهوری اسلامی را اخراج می‌کند


خبرگزاری رویترز /  ۱۸ اوت ۲۰۲۶

فرانسه در روزهای آینده دو دیپلمات ایرانی را در واکنش به حادثه‌ای در ماه ژوئیه که شامل دو کارمند سفارت فرانسه در تهران بود، اخراج خواهد کرد.

ژان-نوئل بارو، وزیر امور خارجه فرانسه در پستی در شبکه اجتماعی ایکس گفت: «اعلام کرده بودم که این اقدام غیرقابل تحمل پیامدهایی خواهد داشت. و اکنون چنین شده است. دو دیپلمات ایرانی در فرانسه در آینده‌ای بسیار نزدیک اخراج خواهند شد.»

ماه گذشته، وزارت امور خارجه فرانسه اعلام کرد که دو کارمند سفارت فرانسه توسط نیروهای امنیتی ایران در تهران بازداشت شده و مورد ارعاب فیزیکی قرار گرفته‌اند.

بارو پس از این حادثه که در ۱۹ ژوئیه رخ داد، کاردار ایران در پاریس را در اعتراض به این اقدام احضار کرده بود.

متن کامل پست ژان-نوئل بارو در شبکه ایکس:
مردم ایران، مردمی بزرگ، قربانیان اصلی این دوره از تنش‌های شدید در خاورمیانه هستند که در مخمصه بین سرکوب خونین اعتراضات ژانویه ۲۰۲۶ و بمباران‌های هوایی گرفتار شده‌اند.
دقیقاً به این دلیل که فرانسه در کنار مردم ایران ایستاده است ـــ و از هنرمندان، دانشمندان و محققان آنها حمایت می‌کند ـــ دو دیپلمات فرانسوی در ۱۹ ژوئیه به طرز ظالمانه و عمدی مورد حمله قرار گرفتند.
من اعلام کرده بودم که این اقدام غیرقابل تحمل عواقبی خواهد داشت. اکنون این اتفاق افتاده است. دو دیپلمات ایرانی در فرانسه در روزهای آینده اخراج خواهند شد.

اظهارات بارو یک روز پس از آن بیان شد که وزارت امور خارجه ایران اعلام کرد دو کارمند سفارت فرانسه که در ماه ژوئیه درگیر یک مناقشه دیپلماتیک در تهران بودند، اجازه بازگشت به ایران را نخواهند داشت.

اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران گفت دو کارمند فرانسوی با انجام فعالیت‌هایی در حمایت از جامعه مدنی ایران، کنوانسیون وین را نقض کرده‌اند. کنوانسیون وین قواعد و امتیازات مأموریت‌های دیپلماتیک را تعریف می‌کند.

پاسکال کونفاورو، سخنگوی وزارت امور خارجه فرانسه در بیانیه‌ای گفت: «مقامات ایرانی تصمیم گرفته‌اند اتهامات کاملاً نادرستی را علیه مأموران ما مطرح کنند و برای توجیه اقدامات خود، پرونده‌ای ساختگی از دخالت بسازند.»

 





نظر شما درباره این مقاله:







انحلال پ‌ک‌ک، صف‌آرایی پژاک در مرزهای ایران
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 18.08.2026, 18:15

انحلال پ‌ک‌ک، صف‌آرایی پژاک در مرزهای ایران


نشنال کانتکست / ۱۷ اوت ۲۰۲۶

ترکیه در آستانه تأیید انحلال پ‌ک‌ک؛ پژاک در امتداد مرز ایران در حال گسترش است

پارلمان ترکیه در اوایل ماه اوت قانونی با عنوان «تقویت همبستگی ملی و ادغام اجتماعی» تصویب کرد که چارچوب مربوط به بازگشت و ادغام مجدد قانونی اعضای پ.ک.ک را تعیین می‌کند. با این حال، برای فعال شدن این قانون، شورای امنیت ملی ترکیه (MGK) باید تأیید کند که پ.ک.ک، و مهم‌تر از آن، تمامی گروه‌های تحت چتر «ک.ج.ک» (KCK) و همه تشکل‌های مرتبط با آن، سلاح‌های خود را کنار گذاشته و به مرحله‌ای برگشت‌ناپذیر از خلع سلاح رسیده‌اند. این تأییدیه یکی از الزامات اصلی برای آن است که قانون از نظر حقوقی فعال تلقی شود و دروازه‌ای است که از طریق آن دوره شش‌ماهه اجرای قانون آغاز خواهد شد.

بر اساس اطلاعات منابع نزدیک به محافل سیاسی و امنیتی ترکیه، روند راستی‌آزمایی هم‌اکنون در مراحل پیشرفته قرار دارد. «یلدیرای اوغور»، روزنامه‌نگاری که از نزدیک‌ترین خبرنگاران به روند مرتبط با پ.ک.ک به شمار می‌رود، گزارش داده است که انتظار می‌رود سازمان اطلاعات ملی ترکیه (MIT) و نیروهای مسلح ترکیه (TSK) در طول ماه‌های اوت و سپتامبر، خلع سلاح پ.ک.ک و تخلیه اردوگاه‌های این گروه را تأیید کنند. پس از آن، ارزیابی آنها به رجب طیب اردوغان و شورای امنیت ملی ارائه خواهد شد. این گزارش را «اوزگور جبه»، روزنامه‌نگار دیگری که ارتباطات نزدیکی با این روند دارد، نیز تأیید کرده و گفته است هدف این است که تأییدیه تا ماه اکتبر صادر شود.

اگر این جدول زمانی محقق شود، شورای امنیت ملی ترکیه می‌تواند در ماه اکتبر انحلال رسمی پ.ک.ک را اعلام کند. پس از آن، این اعلامیه مبنای همه تحولات بعدی خواهد بود؛ از جمله سازوکار بازگشت اعضای مسلح که دوره شش‌ماهه آن برای پذیرش درخواست افرادی که مایل به بازگشت هستند و می‌خواهند پرونده‌های قضایی‌شان تعیین تکلیف شود، آغاز خواهد شد.

گفته می‌شود روند صدور این تأییدیه در حالی در جریان است که گزارش‌ها حاکی از آن است که برچیدن عملی ساختار پ.ک.ک در عراق و ترکیه، و همزمان ادغام نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) در ساختار دولت سوریه، به مراحل پایانی نزدیک شده است. با این حال، یک عنصر کلیدی از مجموعه مسلح مرتبط با پ.ک.ک که هیچ حرکت مشابهی در آن مشاهده نمی‌شود، «پژاک» (PJAK)، شاخه ایرانی-کرد پ.ک.ک است که در حال تقویت و گسترش مواضع خود در امتداد مرز ایران است.

زمینه موضوع:
مبنای صدور این تأییدیه، رسیدن به آستانه‌ای مشخص است که دستگاه امنیتی ترکیه انتظار دارد محقق شود. گزارش‌های ترکیه تعداد اعضای مسلح فعال پ.ک.ک را در ۱۸ اردوگاه در منطقه اقلیم کردستان عراق حدود ۳۸۰۰ نفر برآورد می‌کنند. علاوه بر این، حدود ۲۵۰۰ نفر نیز وجود دارند که ارتباط خود را با پ.ک.ک قطع کرده و زندگی غیرنظامی در پیش گرفته‌اند، اما همچنان در اقلیم کردستان عراق زندگی می‌کنند. همچنین حدود ۱۵۰۰ نفر دیگر عمدتاً افراد غیرمسلح و هوادار پ.ک.ک هستند که احکام نهایی حبس یا محکومیت قضایی در ترکیه دارند، اما در اقلیم کردستان عراق زندگی می‌کنند.

با این حال، قانون شامل همه ۳۸۰۰ عضو مسلح نخواهد شد. در میان آنها، حدود ۹۰۰ جنگجو، از جمله ۲۳۰ چهره ارشد، بعید است مشمول این قانون شوند و انتظار می‌رود خارج از ترکیه باقی بمانند. با این وجود، اگر زندانیان پ.ک.ک در ترکیه، اعضای این گروه در اروپا و افرادی که در اردوگاه‌های پناهندگان، از جمله اردوگاه مخمور در شمال عراق، به سر می‌برند نیز در نظر گرفته شوند، دامنه شمول این قانون احتمالاً جمعیت بسیار بزرگ‌تری را دربر خواهد گرفت.

تحویل سلاح‌ها در پنج محل جمع‌آوری متمرکز می‌شود: «بیناره قندیل، کورته‌ک، زرگله، لِوچه و بوله». چهار مورد از این مناطق در بخش غربی منطقه قندیل قرار دارند؛ موضوعی که نشان می‌دهد سلاح‌ها در اطراف قندیل و به‌صورت محلی جمع‌آوری می‌شوند و قرار نیست جنگجویان برای تسلیم سلاح‌های خود به مراکز دوردست منتقل شوند.

گزارش‌های امنیتی ترکیه از وجود زرادخانه‌ای در ۳۵ محل زیرزمینی خبر داده‌اند. فهرست تسلیحات گزارش‌شده شامل سامانه‌های ضدزره «AT4» و «LAW»، نارنجک‌اندازهای «RPG-7»، تفنگ‌های «M4، M16 و AK-47»، تفنگ‌های تک‌تیرانداز «دراگونوف» و دیگر سلاح‌های تک‌تیراندازی، نشانگرهای لیزری و تجهیزات دید در شب، خمپاره‌اندازهای ۶۰ و ۸۲ میلی‌متری، توپ‌های بدون لگد، موشک‌های پدافند هوایی دوش‌پرتاب «SA-7، استرلا، استینگر و ایگلا»، موشک‌های ضدتانک «کُنکورس و میلان»، مسلسل‌های سنگین «DShK»، مسلسل‌های «PKM»، راکت‌های «کاتیوشا»، نارنجک و نارنجک‌انداز، و پهپادهای انفجاری از نوعی که در حملات قبلی مورد استفاده قرار گرفته‌اند.

در بخش مربوط به تخلیه مواضع، گزارش‌های ترکیه از تخلیه ده‌ها موضع پ.ک.ک در «گارا، متینا، زاپ، آواشین، حفتانین» و دیگر مناطق نزدیک به مرز ترکیه خبر می‌دهند. رسانه‌های ترکیه مدعی شده‌اند که این تخلیه‌ها از طریق اطلاعات و گزارش‌های امنیتی، بازرسی‌های میدانی و همچنین رصد ماهواره‌ای و پایش مبتنی بر مختصات جغرافیایی تأیید شده‌اند. گزارش‌ها حاکی است که نیروهای ترکیه در بخش قابل توجهی از مناطق رو به مرز ترکیه، پس از پاکسازی مواضع تخلیه‌شده، وارد آنها شده‌اند.

این روند مستقیماً به مجموعه‌ای از غارها و مواضع مستحکم منتهی می‌شود که از مرز ترکیه به سمت قندیل امتداد دارند و «TNC» آنها را به‌عنوان بخشی از پرونده راستی‌آزمایی دولت دنبال کرده است. بنابراین، نوار شمالی منطقه قرار نیست به‌صورت یک خلأ امنیتی رها شود؛ بلکه ارتش ترکیه در حال بازرسی، پاکسازی و تأمین امنیت آن است.

مسیر سوریه نیز به موازات این روند پیش می‌رود: «نیروهای دموکراتیک سوریه»(SDF) و هسته اصلی آن، یعنی «یگان‌های مدافع خلق» (YPG)، در حال ادغام در ارتش و ساختار دولتی سوریه هستند. این اقدام، ساختار مسلحانه خودمختار آنها را از میان می‌برد، اما همزمان نیروهای این گروه در ساختار جدید ادغام می‌شوند؛ موضوعی که اردوغان آن را چنین چارچوب‌بندی کرده است که به آنها «سهمی» در روند دولت‌سازی در سوریه داده می‌شود.

با این حال، یک پرسش بزرگ همچنان درباره آینده «پژاک»(PJAK) باقی است؛ گروهی که در هیچ روند مشابهی مشارکت ندارد و در واقع، زیرساخت‌های آن در امتداد مرز، اگر چیزی تغییر کرده باشد، گسترش یافته و نه اینکه برچیده شده باشد.

برآوردها شمار نیروهای پژاک را در شاخه مسلح آن، یعنی «یگان‌های شرق کردستان» (YRK)، بین حدود ۱۰۰۰ تا ۳۰۰۰ جنگجو تخمین می‌زنند. به نظر می‌رسد این شمار از نظر سازمانی جدا از ۳۸۰۰ کادر پ.ک.ک در روند انحلال این گروه در عراق باشد، هرچند مرز میان آنها به دلیل جغرافیای مشترک قندیل و پیشینه سازمانی مشترک، کاملاً نفوذپذیر است.

به‌طرز طنزآمیزی، پژاک اکنون فعال‌تر از هر زمان دیگری طی بیش از یک دهه گذشته است و در طول سال ۲۰۲۶، درگیری‌های مستمری در سمت ایرانی مرز داشته است. نیروهای این گروه در شبکه‌ای از غارها و تونل‌ها در امتداد کمربند قندیل مستقر هستند. ساکنان مناطق اطراف «بوین» در حلبچه از ایجاد پایگاه‌های جدید، حفر تونل، حفر چاه و حضور ماشین‌آلات سنگین در منطقه خود خبر داده و این نیروها را وابسته به پ.ک.ک معرفی کرده‌اند.

گزارش‌های دیگری نیز از احداث سنگر، عملیات مهندسی جاده و جابه‌جایی ماشین‌آلات سنگین در محورهایی خبر داده‌اند که از قندیل به سمت مرز ایران، از قندیل به سوی آسوس، از قندیل به سمت برادوست، چومان و سیدکان، و همچنین به سمت جنوب و در جهت پنجوین، حلبچه و هورامان امتداد دارند.

این تفاوت در نحوه برخورد با این گروه‌ها، در رفتار ایران نیز دیده می‌شود. ایران در سراسر سال ۲۰۲۶ کارزار گسترده‌ای از حملات و کمین‌ها را علیه دیگر احزاب مخالف کرد ایرانی که در اقلیم کردستان عراق پناه گرفته‌اند، از جمله «حزب دموکرات کردستان ایران (KDPI)، حزب آزادی کردستان (PAK)، شاخه‌های کومله و خبات»، به راه انداخته است. تلفات این حملات عمدتاً در نوار مرزی سورانی‌نشین و سنی‌نشین متمرکز بوده است.

اما «پژاک» که از نظر جغرافیایی به ایران نزدیک‌تر است، از نظر نظامی سازمان‌یافته‌تر است و در امتداد محورهای قندیل و پنجوین استقرار دارد، با همان کارزار نظام‌مند علیه زیرساخت‌هایش در خاک عراق مواجه نشده است. «TNC» این عدم تقارن را یکی از روشن‌ترین نشانه‌ها می‌داند که تهران پرونده پ.ک.ک ـ پژاک را با منطق متفاوتی مدیریت می‌کند.

البته پژاک کاملاً از حملات ایران در امان نمانده و ایران مواضع این گروه را در داخل خاک خود هدف قرار داده است، اما تفاوت در نحوه برخورد با زیرساخت‌های پژاک در سمت عراقی مرز، به‌سختی قابل نادیده گرفتن است.

تحلیل:
ترکیه پرونده ایران را از الزامات خلع سلاحی که در قبال پ.ک.ک در عراق و نیروهای دموکراتیک سوریه در سوریه اعمال می‌کند، جدا کرده است. در حال حاضر، پژاک به‌عنوان یک ساختار کنترل‌شده در مواجهه با ایران حفظ می‌شود، در حالی که آینده سیاسی ایران همچنان نامشخص است.

به نظر می‌رسد قانون چارچوبی جدید، اساساً با هدف فراهم کردن امکان چنین تفکیکی طراحی شده باشد. متن قانون، پ.ک.ک، ک.ج.ک و هر تشکل مرتبط با آنها را دربر می‌گیرد و از برقراری صلح در سراسر این جغرافیا سخن می‌گوید، اما هرگز نامی از پژاک نمی‌برد، هرگز مشخص نمی‌کند که «پایان موجودیت واقعی» برای یک تشکل مرتبط دقیقاً به چه معناست و هیچ معیار مشخصی نیز برای سنجش آن تعیین نمی‌کند.

این قانون قضاوت درباره چنین مواردی را به نهادهای امنیتی و شورای امنیت ملی واگذار کرده است؛ دقیقاً همان اختیاری که برای اعمال فشار بر گروه‌های وابسته در یک جدول زمانی باز و نامحدود لازم است، در حالی که می‌توان هسته اصلی سازمان را پایان‌یافته و منحل‌شده اعلام کرد.

دلایل مشخصی وجود دارد که چرا پژاک نمی‌تواند با همان جدول زمانی منحل شود. بیشتر کادرهای این گروه شهروندان ایرانی هستند که امکان بازگشت امن به ایران را ندارند و ایران نیز هیچ چارچوبی برای مصالحه مشابه قانون ترکیه ارائه نکرده است. قرار دادن این جنگجویان در اردوگاه‌هایی بدون پوشش و حفاظت، آنها را به اهدافی آسان تبدیل خواهد کرد؛ ضمن آنکه حکومتی که آینده آن سرنوشت این افراد را تعیین خواهد کرد، خود در شرایطی نامشخص قرار دارد؛ شرایطی که با ادامه جنگ آمریکا و ایران و حل‌وفصل‌نشدن آن، بی‌ثبات‌تر شده است.

انحلال پژاک در شرایط کنونی همچنین موجب خالی شدن بخشی از نوار مرزی خواهد شد که آنکارا دلایل جدی دارد که نخواهد آن را بدون حضور و کنترل رها کند.

نگرانی اصلی آنکارا در این مرز، احتمال شکل‌گیری یک جبهه نظامی کردهای ایرانی با حمایت اسرائیل یا آمریکا است؛ نگرانی‌ای که تا حد زیادی مستقل از رقابت خود ترکیه با ایران عمل می‌کند. در جریان جنگ فوریه ۲۰۲۶، بحث‌هایی درباره بسیج گروه‌های مسلح کرد ایرانی علیه تهران شکل گرفت و برخی از آنها، به‌ویژه «حزب آزادی کردستان (PAK)»، آشکارا از این ایده استقبال کردند. هاکان فیدان و دیگر مقام‌های ترکیه به‌طور علنی نسبت به استفاده اسرائیل از بازیگران کرد در منطقه هشدار دادند.

مرزی که تحت کنترل پژاک باشد، مرزی نیست که «حزب دموکرات کردستان ایران (KDPI)»، کومله یا PAK بتوانند بر آن مسلط شوند؛ و پژاک گروهی است که آنکارا از طریق عبدالله اوجالان و معماری جدید صلح، بیشترین امکان تأثیرگذاری بر آن را دارد. ارزش پژاک در اشغال این جغرافیا و محدود کردن رقبای آن است و برای ایفای این نقش، ضرورتی ندارد که به یک نیروی نیابتی ضدایرانی تبدیل شود.

پژاک همچنین برای آنکارا و تهران، در مقایسه با احزابی که هدف اصلی‌شان سرنگونی جمهوری اسلامی است، قابل مدیریت‌تر است. پ.ک.ک و پژاک سابقه‌ای طولانی از روابط مبتنی بر بده‌بستان با ایران دارند که دوره‌های رویارویی، آتش‌بس، همزیستی ضمنی و دوره‌های خویشتنداری را دربر می‌گیرد؛ از جمله آتش‌بس پژاک با تهران در سال ۲۰۱۱.

موضع پژاک در جریان جنگ ۲۰۲۶ نیز مبهم بود. این گروه به ائتلاف کردهای ایرانی پیوست و برخی از نیروهایش گفتند آماده جنگ هستند، اما جنبش مادر آن با جنگ مخالفت کرد و پژاک نیز از همسویی آشکار با طرح‌های آمریکا و اسرائیل، آن‌گونه که PAK انجام داد، پرهیز کرد. این خویشتنداری نسبی باعث می‌شود پژاک در مرز، حضوری قابل پیش‌بینی‌تر از گروه‌هایی داشته باشد که آشکارا در پی حمایت خارجی برای جنگ با هدف تغییر رژیم هستند.

موضع خود اوجالان نیز در همین جهت است. او در دیداری حدوداً پنج‌ساعته با هیأتی از حزب دموکراتیک خلق‌ها (DEM) در زندان امرالی در ۲۰ ژوئیه، استدلال کرد که نمی‌توان ایران را در وضعیت کنونی رها کرد و بنا بر گزارش‌های منتشرشده از این نشست، خواستار ابتکاری برای تغییر ساختار پژاک، نه انحلال کامل آن، شد.

او نام نچیروان بارزانی، رئیس اقلیم کردستان عراق و از چهره‌های حزب دموکرات کردستان (KDP)، و بافل طالبانی، رهبر اتحادیه میهنی کردستان (PUK)، را به‌عنوان مشارکت‌کنندگان در این روند مطرح کرد، گفت ترکیه باید نقشی مثبت ایفا کند و تصریح کرد که این روند باید بدون اتکا به آمریکا یا بریتانیا پیش برود.

این اظهارات را می‌توان نوعی استدلال خطاب به آنکارا دانست مبنی بر اینکه کارآمدی اوجالان تنها به پ.ک.ک مستقر در ترکیه محدود نمی‌شود و می‌تواند به پرونده ایران نیز گسترش یابد. همچنین این اظهارات نشان می‌دهد که هیچ‌یک از دو مرکز قدرت کردها در اربیل و سلیمانیه را نمی‌توان از هرگونه توافق جدی درباره وضعیت مرز کنار گذاشت.

«نقش اتحادیه میهنی کردستان (PUK)» به این ترتیبات بُعد جغرافیایی می‌دهد. بخش بزرگی از نوار رو به ایران در داخل حوزه نفوذ یا در مجاورت حوزه نفوذ اتحادیه میهنی قرار دارد، ممکن است شماری از کادرهای ارشد پ.ک.ک در نهایت به منطقه سلیمانیه منتقل شوند و اوجالان نیز مستقیماً نام بافل طالبانی را مطرح کرده است.

مجله «گولان» (Gulan)، وابسته به حزب دموکرات کردستان، در گزارشی در سال ۲۰۱۶ مدعی شده بود که میان ایران و اتحادیه میهنی تفاهمی برای انتقال عناصر پ.ک.ک و پژاک به سمت مرز ایران، در حوالی پنجوین، باشماخ و محور حلبچه ـ هورامان، وجود داشته است؛ بخشی از این هدف نیز جلوگیری از نفوذ دیگر گروه‌های کرد ایرانی به داخل ایران عنوان شده بود.

آن گزارش به‌شدت متأثر از ملاحظات و چارچوب‌بندی جناحی بود و بنابراین باید با احتیاط با آن برخورد کرد؛ با این حال، جغرافیایی که در آن گزارش توصیف شده، همان جغرافیایی است که اکنون در حال تقویت شدن است.

هیچ‌یک از این موارد، وجود یک توافق رسمی میان ترکیه، ایران و اتحادیه میهنی کردستان را ثابت نمی‌کند و نباید چنین چیزی مطرح شود. عدم هدف قرار دادن پژاک از سوی ایران و تفکیک پرونده آن از سوی ترکیه، با فرض وجود یک تفاهم مذاکره‌شده سازگار است؛ اما به همان اندازه می‌تواند حاصل همگرایی منافع جداگانه‌ای باشد که بدون وجود هیچ توافقی، نتیجه‌ای مشابه ایجاد کرده است.

آنچه شواهد از آن حمایت می‌کنند، گزاره محدودتری است: پژاک به‌عنوان یک استثنای موقت و مفید مورد برخورد قرار می‌گیرد، زیرا پرونده ایران همچنان حل‌نشده است و ترکیه، ایران و اوجالان هر یک دلایل خاص خود را برای آن دارند که فضای مسلحانه کردهای رو به ایران به دست بازیگرانی نیفتد که آمادگی بیشتری برای همسویی با اسرائیل دارند.

روشن‌ترین آزمون، خودِ تأییدیه ماه اکتبر خواهد بود. اگر شورای امنیت ملی ترکیه انحلال پ.ک.ک و ک.ج.ک را کامل و برگشت‌ناپذیر اعلام کند، در حالی که پژاک همچنان مسلح باقی مانده، تونل‌ها و مواضعش در مرز ایران دست‌نخورده یا حتی در حال گسترش باشد و هیچ سازوکار خلع سلاحی برای پژاک نیز ارائه نشده باشد، این امر شاهد قدرتمندی خواهد بود بر اینکه آنکارا عمداً پرونده ایران را از استاندارد خلع سلاحی که در سایر مناطق اعمال کرده، جدا کرده است.

متن قانون به‌گونه‌ای تنظیم شده که ایجاب می‌کند تشکل‌های مرتبط نیز به موجودیت خود پایان داده باشند. گسترش آشکار پژاک، واقعیتی است که تأییدیه ماه اکتبر ناگزیر خواهد بود آن را توضیح دهد یا بی‌سروصدا از کنار آن عبور کند.





نظر شما درباره این مقاله:







از «بازگشت تذکر حجاب» تا «البسه نامتعارف»
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 18.08.2026, 17:58

از «بازگشت تذکر حجاب» تا «البسه نامتعارف»


سروش پاکزاد / بی‌بی‌سی فارسی

در ماه‌های اخیر و پس از فروکش‌کردن آتش جنگ و فرارسیدن تابستان، بار دیگر تصاویر فضای عمومی شهرهای بزرگ و حضور گسترده زنان بدون پوشش اجباری این تصور را تقویت می‌کرد که حکومت ایران در زمینه حجاب از اهداف و ایده‌آل‌هایش عقب‌نشینی کرده است؛ مشاهده این پدیده حتی در دوران جنگ، از جمله در تجمعات حکومتی در میادین شهرها، نه‌تنها نشانه‌ای از عقب‌نشینی، بلکه تا حدی به پذیرش سبک پوشش انتخابی زنان ایرانی تعبیر می‌شد.

اما در روزهای اخیر از اظهارنظرهایی که از طرف مقام‌ها و نهادهای مختلف مطرح شده چنین برمی‌آید که حکومت ایران درصدد اعمال کنترل بیشتر بر فضای اجتماعی و سیاسی این کشور است.

روز دوشنبه ۲۶ مرداد، رسانه‌های ایران ویدیو کوتاهی از علی صالحی دادستان تهران، در نشست شورای عالی قوه قضائیه منتشر کردند که در آن از تشکیل «یک دادسرای ویژه امنیت اخلاقی» در شهر تهران با ۱۲ قاضی خبر می‌داد. هدف این دادسرا رسیدگی به «تخلفات و جرایم منافی عفت برخی کافه‌ها و رستوران‌های تهران» عنوان شده است.

دادستان تهران دراین جلسه گفته است که با فروشگاه‌هایی که اقدام به فروش «البسه نامتعارف» می‌کنند نیز برخورد می‌کند. مشخص نیست منظور او از «البسه نامتعارف» چیست.

تصاویر حضور زنان بدون پوشش مورد نظر حکومت ایران در بازار پروانه تهران در هفته‌های گذشته باعث انتقاد گروه‌های تندرو در شبکه‌های اجتماعی شد و خبر رسید برخی از غرفه‌های این بازارچه تعطیل شده است.

هنوز روشن نیست که آیا حکومت ایران در آستانه اجرای دور جدیدی از برخوردهای گسترده در حوزه حجاب قرار دارد یا این موضع‌گیری‌ها بیشتر با هدف ارسال پیامی سیاسی به حامیان اجرای سختگیرانه قوانین مرتبط با پوشش مطرح شده است.

همزمان برخی از کاربران شبکه‌های اجتماعی از «بازگشت تذکر حجاب» در برخی شهرها از جمله تهران، رشت و اصفهان خبر داده‌‌اند.

در تازه ترین مورد، یک کاربر ساکن رشت، در روز ۲۶ مرداد نوشت: «در میدان شهرداری رشت ‘’تونل وحشت’’ راه انداخته‌اند . به ترتیب در صورت عابر داد می‌زنند، تذکر حجاب می‌دهند که «لباس مناسب خیابون بپوش!» و ‘’آستین کوتاه نپوش!’’ و ‘’شال همراهت باشد’‘. کنارشان یک ون ارشاد هم هست، ولی فقط نگاه می‌کنند.»

در همین حال، در ماه‌های گذشته گزارش‌های متعددی درباره پلمب شماری از کافه‌های تهران و دیگر شهرهای ایران خبرساز شده بود. از جمله در تهران، تصاویری از تخریب بخش‌هایی از پیاده‌روهای کافه‌های محبوب خیابان سنایی واکنش‌های زیادی برانگیخت.

بر اساس این گزارش‌ها، برای برخورد با هر یک از این کافه‌ها دلایل متفاوتی مطرح شده بود؛ از جمله «حجاب، سد معبر و رعایت نکردن قوانین کشور».

از بازداشت‌ کاربران،‌ به خاطر ترند «بریم نجف» تا کامنت «جاوید شاه» در اینستاگرام

دادستان تهران همچنین بر نظارت بر فضای مجازی تاکید کرده است. به گفته او، یک واحد رصد فضای مجازی مسئولیت نظارت بر این فضا و برخورد با متخلفان را بر عهده دارد.

آقای صالحی گفت بازداشت دو اینفلوئنسر که به گفته او با انتشار یک کلیپ، مراسم اربعین را «تمسخر» کرده بودند، توسط این واحد انجام شده است.

در هفته‌های گذشته، گروهی از بلاگرهای زائر اربعین ویدیوهایی با آهنگ مداحی «بریم نجف» منتشر کردند که به یک ترند در شبکه‌های اجتماعی تبدیل شد. در این ویدیوها، آنها تصاویری از مسیر سفر خود را به اشتراک می‌گذاشتند.

برخی کاربران نیز با استفاده از همین آهنگ، ویدیوهایی ساختند که در آنها به جای نجف به مهمانی یا آرامگاه کوروش می‌رفتند یا پرچم شیر و خورشید در دست داشتند. برخی دیگر نیز با اشاره به وضعیت اقتصادی می‌گفتند جایی نمی‌روند.

همزمان، یک اینفلوئنسر حامی حقوق حیوانات با استفاده از این ترند، ویدیویی از غذارسانی به سگ‌های بی‌صاحب منتشر کرد که واکنش‌برانگیز شد و برخی کاربران آن را توهین‌آمیز تلقی کردند.

برخی گزارش‌ها حاکی است در پی انتقاد کاربران مذهبی، او بازداشت و تحت تعقیب قضایی قرار گرفته است.

در روزهای گذشته تصاویری از بازداشت و یا «ابراز پشیمانی» چند کاربر عادی اینستاگرام نیز در خبرگزاری‌های نیمه رسمی منتشر شده است.

در یکی از این موارد، یک کارگر ساکن رباط‌کریم که گفته می‌شود به اتهام دنبال کردن حساب شاهزاده رضا پهلوی، ابراز حمایت از او و نوشتن کامنت «جاوید شاه» بازداشت شده بود، در ویدیویی که از «بازجویی» او مقابل دوربین پلیس منتشر و بازنشر شد، دیده می‌شد.

در این ویدیو، او می‌گوید تلفن همراهش در اختیار فرزندش بوده است. در ادامه، فردی که از او مصاحبه می‌کند، تابلوی عکس خاندان پهلوی را نشان می‌دهد و مدعی می‌شود این تابلو از منزل او ضبط شده است.

زیر این ویدیو که در حساب اینستاگرام رسانه پیام گلستان، خبرگزاری محلی رباط کریم منتشر شده بیش از ۲۰ هزار کامنت منتشر شده که بسیاری از آن‌ها اعتراض خود را با نوشتن جاویدشاه بیان کرد‌ه‌اند.

در یک ویدیوی دیگر که آن نیز به نظر می‌رسد در بازداشتگاه پلیس ضبط شده، زنی میانسال از انتشار محتوای سیاسی درباره «اعتراضات ۱۴۰۱ و مهسا امینی» و «حمایت از پان‌کردیسم» عذرخواهی می‌کند. مشخص نیست این اظهارات تحت چه شرایطی بیان شده است.

در موارد دیگری نیز گزارش‌هایی منتشر شده است که بر اساس آنها افرادی به دلیل انتشار انتقاد یا آنچه «توهین» به مقامات حکومت عنوان شده، بازداشت شده‌اند و در ویدیوهایی که از آنها منتشر شده، در برابر دوربین از این اقدام ابراز پشیمانی می‌کنند.

در تعدادی از این موارد، به نظر می‌رسد برخی از صفحاتی که شامل ویدیو عذرخواهی است به صاحبان آن بازگردانده شده است.

در همین حال بی‌بی‌سی از مواردی خبردار شده که طی آن تعدادی از کاربران شبکه‌های اجتماعی به دلیل «نشر اکاذیب در شبکه‌های اجتماعی» چندین روز زندانی شده‌اند.

در همین حال، گزارش‌ها حاکی از آن است که فشار بر برخی سلبریتی‌ها و چهره‌های شناخته‌شده که در شبکه‌های اجتماعی به اظهارنظرهای سیاسی پرداخته‌اند ادامه دارد. بر اساس اطلاعاتی که به بی‌بی‌سی رسیده، برای شماری از این افراد پرونده‌های قضایی تشکیل شده و برخی از آنها از تهدید به مصادره اموال خبر داده‌اند.

با وجود این فشارها و تهدیدها، ویدیوهایی از کاربران عادی شبکه‌های اجتماعی نیز دیده می‌شود که در آن از کشته شدگان دی ماه یاد می‌کنند.

برای مثال ویدیویی از یک کاربر از گذاشتن ۵۰ شاخه گل بر مزار کشته‌شدگان دی‌ماه و اعتراضات ۱۴۰۱ پربازدید شد. او زیر ویدیوی خود نوشت «۵۰ شاخه گل گذاشتم ولی نرسید به همه‌شون». بسیاری از خانواده‌های کشته شدگان دی‌ماه زیر این پست نام عزیزانشان را نوشتند.

در همین حال فشار بر برخی خانواده‌های کشته شدگان اعتراضات دی‌ماه نیز کاسته نشده است.

در هفته گذشته دایی طاها سلیمانی، از کشته شدگان ۱۸ دی در صادقیه تهران خبر داد که مغازه‌اش به خاطر نصب عکس خواهرزاده‌اش پلمب شده و به شش ماه تا یک سال حبس تهدید شده است. برخی دیگر از خانواده‌های کشته شده‌ها نیز در اینستاگرام نوشتند اجازه فعالیت در شبکه‌های اجتماعی از آن‌ها گرفته شده است.





نظر شما درباره این مقاله:







قطر جزئیات سرنگونی جنگنده‌های ایرانی را اعلام کرد
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 18.08.2026, 15:59

قطر جزئیات سرنگونی جنگنده‌های ایرانی را اعلام کرد






نظر شما درباره این مقاله:







محمدباقر خرازی بازداشت شد
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 18.08.2026, 15:50

محمدباقر خرازی بازداشت شد






نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ می‌گوید هیچ مذاکره‌ای با ایران
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 18.08.2026, 15:48

ترامپ می‌گوید هیچ مذاکره‌ای با ایران






نظر شما درباره این مقاله:







جایزه آب استکهلم به پروفسور کاوه مدنی تعلق می‌گیرد
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 18.08.2026, 13:43

جایزه آب استکهلم به پروفسور کاوه مدنی تعلق می‌گیرد






نظر شما درباره این مقاله:







فرحناز اسپد مجری جوان شبکه ایران‌اینترنشنال درگذشت
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 18.08.2026, 13:03

فرحناز اسپد مجری جوان شبکه ایران‌اینترنشنال درگذشت






نظر شما درباره این مقاله:







اخراج معاون سابق وزارت کشور جمهوری اسلامی از کانادا
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 18.08.2026, 12:20

اخراج معاون سابق وزارت کشور جمهوری اسلامی از کانادا






نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ: ایران توافقی را که از نظر او ضروری
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 18.08.2026, 10:57

ترامپ: ایران توافقی را که از نظر او ضروری






نظر شما درباره این مقاله:







معامله «سلاح در برابر سیاست» در ترکیه
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 18.08.2026, 10:03

معامله «سلاح در برابر سیاست» در ترکیه


اصلی آیدین‌تاش‌باش / نیویورک تایمز / ۱۸ اوت ۲۰۲۶

حرکتی چشمگیر برای کشوری است که طی یک دهه گذشته امنیت ملی را تقریباً بر هر ملاحظه دیگری مقدم دانسته است. پارلمان ترکیه هفته گذشته قانونی را تصویب کرد که بر اساس آن، عفو محدودی برای اعضای دشمن دیرینه و سابق دولت، یعنی «حزب کارگران کردستان» (پ.ک.ک)، در نظر گرفته می‌شود؛ اقدامی که می‌تواند راه را برای پایان دادن به یکی از طولانی‌ترین شورش‌های مسلحانه خاورمیانه هموار کند.

پ.ک.ک نزدیک به نیم قرن علیه دولت ترکیه جنگیده است تا حقوق و خودمختاری کردها را پیش ببرد؛ منازعه‌ای که از مرزهای ترکیه فراتر رفته و به عراق، سوریه و ایران نیز کشیده شده است. قانون جدید مسیری را ایجاد می‌کند که بر اساس آن هزاران جنگجو و هوادار این گروه که در زندان یا تبعید به سر می‌برند، بتوانند به زندگی عادی بازگردند.

دولت ترکیه این اقدام را «عفو» نمی‌نامد. این واژه همچنان در کشوری که دهه‌ها خشونت ناشی از درگیری میان ارتش و نیروهای پ.ک.ک را تجربه کرده، بار سیاسی سنگینی دارد. همچنین این قانون را نمی‌توان یک بسته گسترده دموکراتیک‌سازی دانست.

با این حال، این اقدام نزدیک‌ترین گام ترکیه در سال‌های اخیر به نوعی آشتی ملی محسوب می‌شود. پس از یک سال مذاکره، به نظر می‌رسد رهبری پ.ک.ک پذیرفته است که دیگر نمی‌تواند از طریق مبارزه مسلحانه حقوق کردها را پیش ببرد. در مقابل، ترکیه نیز به‌طور ضمنی اذعان کرده است که مسئله کردها صرفاً از طریق ابزارهای نظامی قابل حل نیست و جنبشی که در میان بخش‌هایی از جامعه کرد ریشه دارد، باید راهی برای تحقق خواسته‌های سیاسی خود داشته باشد.

این معامله «سلاح در برابر سیاست» درس‌هایی در بر دارد که می‌توان آنها را در دیگر منازعات پیچیده و ظاهراً حل‌نشدنی با گروه‌های مسلح به کار گرفت؛ از جمله در غزه با حماس و در لبنان با حزب‌الله، حزب سیاسی و نیروی شبه‌نظامی شیعه.

البته این موارد تفاوت‌های خاص خود را دارند. اما اصل بنیادین مشترک آنها این است که شورش‌های مسلحانه‌ای که در بستر اجتماعی ریشه دوانده‌اند، با بمباران از میان نمی‌روند. خلع سلاح باید تدریجی و مشروط باشد، همراه با اقدامات متقابل از سوی طرف‌های درگیر و با چشم‌اندازی روشن برای حل‌وفصل سیاسی نهایی. در مورد ترکیه، دستیابی به چنین روندی بیش از یک سال مذاکره زمان برد.

جنبش‌های مسلح به ندرت صرفاً به این دلیل که دشمنانشان خواستار آن هستند، سلاح‌های خود را کنار می‌گذارند. بسیاری از آنها زمانی به این نتیجه می‌رسند که مبارزه مسلحانه دیگر نمی‌تواند اهداف سیاسی‌شان را محقق کند و در عین حال، مسیر دیگری برای پیگیری آن اهداف از سوی پایگاه اجتماعی‌شان در اختیارشان قرار گرفته باشد.

آنچه روند ترکیه را متمایز می‌کند، تدریجی بودن آن و نقش‌آفرینی نهادهای رسمی کشور است. پ.ک.ک ابتدا سال گذشته با انحلال خود موافقت کرد و در شمال عراق مراسمی نمادین برگزار کرد که طی آن سلاح‌هایش را به آتش کشید.

اکنون ترکیه نیز به تعهدات خود عمل کرده و حمایت‌های قانونی لازم را فراهم آورده است تا هزاران عضو پ.ک.ک بتوانند به کشور بازگردند. بهره‌مندی از این امتیازات مشروط به آن است که مقام‌های ترکیه تأیید کنند این گروه واقعاً خلع سلاح شده است. همچنین قانون میان اعضای عادی و کسانی که مسئول جدی‌ترین جرایم بوده‌اند، تفاوت قائل می‌شود.

بر اساس این قانون، نیروهای رده‌پایین، سیاستمداران زندانی و فعالان سیاسی در تبعید می‌توانند به کشور بازگردند و دوباره در زندگی غیرنظامی ادغام شوند. در مورد بسیاری از آنان، رسیدگی‌های قضایی برای مدت پنج تا ده سال تعلیق خواهد شد و در نهایت، اگر از فعالیت مسلحانه دور بمانند، پرونده‌هایشان مختومه می‌شود. این دوره زمانی، حتی برای جنگجویان سابقی که محکومیت کیفری دارند، مسیری برای بازگشت به زندگی عادی فراهم می‌کند و در عین حال به نهادهای امنیتی ترکیه اطمینان می‌دهد که در صورت بازگشت خشونت، ابزارهای لازم را در اختیار خواهند داشت.

فرماندهان ارشد پ.ک.ک فعلاً تا حد زیادی از شمول این قانون مستثنا شده‌اند، هرچند مقام‌های ترک و کرد به من گفته‌اند که انتظار می‌رود وضعیت آنان نیز به تدریج تعیین تکلیف شود. یک کمیسیون پارلمانی بر اجرای این روند نظارت خواهد کرد، در حالی که مسائل گسترده‌تر مربوط به حقوق کردها به عرصه بحث و رقابت سیاسی واگذار می‌شود.

عامل دیگری نیز زمینه را برای چنین توافق‌هایی مساعد کرده است: به نظر می‌رسد قدرت بازیگران مسلح غیردولتی در حال افول باشد. جنگ چریکی به‌طور سنتی بر پنهان‌کاری و توانایی دوام آوردن در برابر دشمنی قدرتمندتر متکی بود. اما دیگر چنین نیست. پهپادها، فناوری‌های نظارتی و تسلیحات دقیق مبتنی بر هوش مصنوعی این مزیت را تا حد زیادی از بین برده‌اند. ترکیه از این فناوری‌ها برای محدود کردن پ.ک.ک در سوریه و عراق استفاده کرده است و اسرائیل نیز همین رویکرد را علیه حماس و حزب‌الله به کار گرفته؛ هرچند با بهایی سنگین از نظر ویرانی و تلفات غیرنظامیان در غزه و لبنان.

عبدالله اوجالان، بنیان‌گذار زندانی و مذاکره‌کننده اصلی پ.ک.ک، زمانی که گفت مبارزه مسلحانه «به پایان مسیر خود رسیده است»، این واقعیت جدید را پذیرفت. مهم‌تر از آن، او استدلال کرد که خلع سلاح مستلزم «به رسمیت شناختن سیاست دموکراتیک و ایجاد یک چارچوب قانونی» است.

این بدان معنا نیست که بازیگران غیردولتی در سراسر جهان ناپدید خواهند شد. حوثی‌های یمن که از حمایت ایران برخوردارند، نشان می‌دهند که گروه‌های مسلح همچنان می‌توانند اختلالات و بی‌ثباتی گسترده‌ای ایجاد کنند.

آزمایش ترکیه همچنان با ابهامات فراوانی روبه‌رو است. خلع سلاح به این معنا نیست که مسئله کردها در ترکیه پایان یافته یا اینکه مطالبات و نارضایتی‌های کردها به شکلی معجزه‌آسا از میان رفته است. آزمون اصلی این خواهد بود که آیا خواسته‌هایی مانند خودمختاری بیشتر منطقه‌ای، که زمانی از پایگاه‌های کوهستانی دنبال می‌شد، می‌تواند از این پس در پارلمان، شهرداری‌ها و نهادهای مدنی پیگیری شود یا نه. موفقیت این روند همچنین به این بستگی دارد که رجب طیب اردوغان، رئیس‌جمهور اقتدارگرای ترکیه، تا چه اندازه برای فعالیت سیاسی مشروع فضا فراهم کند.

برای آنکه حزب‌الله سلاح‌های خود را کنار بگذارد، جمعیت شیعه لبنان باید اطمینان پیدا کند که این اقدام به معنای از دست دادن نفوذ سیاسی یا امنیت آنان نخواهد بود. دولت لبنان نیز باید آن‌قدر توانمند شود که بتواند جایگزین ساختار نظامی موازی حزب‌الله شود؛ در عین حال، پایگاه اجتماعی این گروه باید از امنیت برخوردار باشد و راهی برای پیگیری مطالبات خود از طریق سازوکارهای سیاسی داشته باشد.

خلع سلاح حماس نیز به همین ترتیب مستلزم آن است که اسرائیل بپذیرد جمع‌آوری سلاح‌ها به معنای از میان رفتن آرمان‌ها و مطالبات سیاسی فلسطینیان نیست. حماس نمی‌تواند در غزه یک نیروی نظامی مستقل داشته باشد. اما هر ترتیب پایداری باید مسیری سیاسی و معتبر برای خودگردانی فلسطینیان فراهم کند و به کسانی که مبارزه مسلحانه را کنار می‌گذارند، دلیلی بدهد تا باور کنند سیاست می‌تواند چیزی را محقق کند که سلاح قادر به تحقق آن نیست.

می‌دانم که تصور چنین چیزی تا چه اندازه دشوار است. من در گذشته به عنوان روزنامه‌نگار، منازعه کردهای ترکیه را از دیاربکر در جنوب‌شرق این کشور تا پایتخت، آنکارا، و همچنین کوهستان‌های شمال عراق پوشش داده‌ام. به اندازه کافی اندوه و رنج دیده‌ام و با رهبران ترک و فعالان کرد بسیاری گفت‌وگو کرده‌ام که هر یک مطمئن بودند سرانجام پیروز خواهند شد؛ اما در نهایت همگی در جنگی گرفتار شدند که دهه‌ها به طول انجامید.

سال‌هاست که دولت‌های خاورمیانه خلع سلاح را عمدتاً یک مسئله امنیتی تلقی کرده‌اند: چگونه می‌توان یک گروه شبه‌نظامی را نابود کرد یا رهبران آن را از میان برد؟ نتیجه چنین نگاهی، جنگ‌های بی‌پایان ضدشورش بوده است. اما به نظر می‌رسد ترکیه در حال آزمودن رویکردی متفاوت است. این کشور در حال بررسی این موضوع است که آیا می‌توان یک جنبش مسلح را به یک جنبش کاملاً سیاسی تبدیل کرد یا نه.

نتیجه این روند به هیچ‌وجه قطعی نیست و من نیز ادعا نمی‌کنم که انجام آن آسان است. اما درس بزرگ‌تر آن ارزش تأمل دارد: پیروزی واقعی بر یک شورش مسلحانه زمانی حاصل نمی‌شود که همه شورشیان از میان بروند؛ بلکه زمانی به دست می‌آید که فرد مسلح تصمیم بگیرد به جای جنگجو بودن، سیاستمدار باشد.

ــــــــــــــــــــ
* اصلی آیدین‌تاش‌باش پژوهشگر مؤسسه بروکینگز و مدیر پروژه ترکیه در این مؤسسه است.





نظر شما درباره این مقاله:







بررسی کتاب «مردم در برابر دموکراسی»
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 17.08.2026, 23:00

بررسی کتاب «مردم در برابر دموکراسی»


لویید گرین

نشریه گاردین
برگردان: علی‌محمد طباطبایی

  مقدمه مترجم: در سال‌های اخیر، جهانِ غرب شاهدِ تحولی شگرف در ساختارِ سیاسیِ خود بوده است؛ تحولی که بسیاری از ناظرانِ سیاسی و نظریه‌پردازانِ علومِ اجتماعی را به تأمل واداشته است. لیبرال‌دموکراسی، که پس از جنگِ سرد به‌عنوانِ «پایانِ تاریخ» و الگویِ نهاییِ حکمرانی تجلیل می‌شد، اکنون با چالش‌هاییِ بی‌سابقه روبروست. از ظهورِ پوپولیسمِ اقتدارگرا در اروپا و آمریکا تا افولِ هنجارهایِ لیبرال در دموکراسی‌هایِ نوپا و کهن، نشانه‌هایی از یک بحرانِ عمیق به چشم می‌خورد.

کتاب «مردم در برابر دموکراسی» (The People vs Democracy) اثرِ یاشا مونک، نظریه‌پردازِ سیاسیِ دانشگاهِ هاروارد، که به تازگی با ترجمه فارسی در ایران متشر شده است، یکی از تأمل‌برانگیزترین تلاش‌ها برای درکِ این بحران و ریشه‌یابیِ آن است. مونک در این کتاب، با نگاهی موشکافانه و بی‌پرده، به بررسیِ پدیده‌ای می‌پردازد که آن را «دموکراسیِ غیرلیبرال» (Illiberal Democracy) می‌نامد: جوامعی که اگرچه انتخاباتِ آزاد برگزار می‌کنند، اما به اصولِ بنیادینِ لیبرال مانندِ آزادیِ مطبوعات، استقلالِ قضایی، شفافیت و حقوقِ اقلیت‌ها پشت می‌کنند.

مونک با استناد به نمونه‌هایی چون مجارستانِ ویکتور اوربان، هندِ نارندرا مودی و ترکیهٔ رجب‌طیب‌اردوغان، نشان می‌دهد که دموکراسی و لیبرالیسم مترادف نیستند و در شرایطی از نابرابریِ اقتصادی و تنش‌هایِ هویتی، این دو مفهوم می‌توانند از یکدیگر فاصله بگیرند. اما آنچه این کتاب را به اثریِ به‌ویژه‌یِ مطرح‌سازِ گفت‌وگو تبدیل می‌کند، توجهِ آن به وضعیتِ خودِ غرب است. مونک هشدار می‌دهد که ایالاتِ متحده و اروپا نیز از این قاعده مستثنی نیستند و ظهورِ چهره‌هایی مانندِ دونالد ترامپ در آمریکا، نشانه‌هایِ هشداردهنده‌ای از «شبه‌اقتدارگرایی» (Strongman-lite) و فرسایشِ هنجارهایِ دموکراتیک است.

این مقالهٔ نقد و بررسی، که در نشریهٔ گاردین به قلمِ لویید گرین منتشر شده است، مروری است بر استدلال‌هایِ کلیدیِ مونک و نیز نقدی بر نقاطِ قوت و ضعفِ تحلیل‌هایِ او. گرین در این نوشته، ضمنِ تأییدِ بینشِ عمیقِ مونک دربارهٔ بحرانِ لیبرال‌دموکراسی، به این پرسشِ اساسی می‌پردازد که آیا راه‌حل‌هایِ ارائه‌شده توسطِ وی (مانند «میهن‌پرستیِ فراگیر») برای عبور از این بحران کافی هستند، یا اینکه زخم‌هایِ عمیقِ ناشی از شکاف‌هایِ اقتصادی، نژادی و هویتی، نیازمندِ درمانی بسیار ریشه‌ترند.

در ادامه، گرین با نثری روان و مثال‌هاییِ عینی، نشان می‌دهد که چگونه مفاهیمی چون «خون و خاک» (Blood and Soil) که روزگاری به‌عنوانِ یادگارهایی از دورانِ پیشامدرن تلقی می‌شدند، بار دیگر به عرصهٔ سیاست بازگشته‌اند و چگونه رأی‌دهندگانی که خود را «مطرود» (Deplorables) نظامِ جهانی‌سازی می‌بینند، دیگر تحملِ نادیده‌گرفته‌شدن را ندارند. این گفت‌وگویِ فکری، دعوتی است به تأمل در بابِ سرنوشتِ دموکراسی در عصرِ شکاف‌هایِ عمیق و مسئله‌ای که همچنان بی‌پاسخ مانده است: آیا لیبرال‌دموکراسی می‌تواند خود را نجات دهد، یا اینکه این آخرین فصل از روایتِ پیروزمندانهٔ آن است؟

بررسی کتاب «مردم در برابر دموکراسی»

خون، خاک و ترامپ به‌عنوان شبه‌دیکتاتور

یاشا مونک (Yascha Mounk) استدلال می‌کند که دموکراسی و لیبرالیسم مترادف هم نیستند و به آمریکایی‌ها توصیه می‌کند که به نمونه‌های مجارستان، هند و ترکیه نگاه کنند.

لیبرال‌دموکراسی دهه‌ای ضعیف خود را پشت سر می‌گذارد و پایانی برای آن به چشم نمی‌خورد. به گزارش «خانهٔ آزادی» (Freedom House)، یک سازمان غیردولتیِ (NGO)، «دموکراسی در بحران است» و از اواسطِ اولین دورهٔ ریاست‌جمهوری جورج دبلیو بوش، دچار عقب‌گرد شده است. (۱)

اکثریتِ قریب‌به‌اتفاق آمریکایی‌ها معتقدند دونالد ترامپ بیش از یک رئیس‌جمهور سنتی، مانند یک خودکامه رفتار می‌کند، آن هم در حالی که یک‌چهارم از هزاره‌ای‌های آمریکا [منظور کسانی هستند که تقریباً بین ۱۹۸۱ تا ۱۹۹۶ متولد شده اند. مترجم] انتخاباتِ آزاد را ضروری نمی‌دانند. ایالاتِ متحده به‌عنوان یک دموکراسی «ناقص» تلقی می‌شود که از کشورهایی مانند مالت، اروگوئه، اسپانیا و کرهٔ جنوبی عقب‌تر است. حتی پیش از ترامپ و برگزیت (Brexit)، نظمِ لیبرال درخششِ خود را از دست داده بود.

یاشا مونک، نظریه‌پردازِ سیاسیِ دانشگاهِ هاروارد (۲) در جدیدترین کتابِ خود، «مردم در برابر دموکراسی»  (The People vs Democracy)، بر ظهورِ دموکراسیِ غیرلیبرال تمرکز می‌کند – یعنی پیدایشِ جوامعی که دولت‌هایِ خود را انتخاب می‌کنند، اما به هنجارهایِ لیبرالی مانندِ مطبوعاتِ آزاد، دادرسیِ عادلانه، شفافیت، مدارا و آزادی‌هایِ مدنی اهمیتِ چندانی نمی‌دهند. به‌گفتهٔ مونک، مجارستانِ اوربان، هندِ مودی و ترکیهٔ اردوغان، اعضایِ اصلی این باشگاهِ مشکوک هستند.

مونک به‌ طرز قانع‌کننده‌ای استدلال می‌کند که دموکراسی و لیبرالیسم مترادف یکدیگر نیستند و در مواجهه با رشدِ نابرابر و جهانِ چندفرهنگی، بینِ این دو مفهوم اکنون اصطکاک، اختلاف نظرو یاحتی شاید حالتی بدتر از آنها  تقریباً قابل‌پیش‌بینی است. کتاب «مردم در برابر دموکراسی» نگاهی روشن به این موضوع دارد که چگونه لیبرال‌دموکراسی در بخش‌هایی از جهانِ انگلیسی‌زبان و جاهایِ دیگر از محبوبیت افتاده است. جایِ تعجب نیست که مونک از ظهورِ پوپولیسم و آنچه که او آسیب‌پذیریِ لیبرال‌دموکراسی تشخیص می‌دهد، نگران است.

او اذعان می‌کند که ملی‌گرایی (nationalism) در آینده‌ایِ قابل‌پیش‌بینی با ما خواهد بود و این احتمال را مطرح می‌کند که «شهروندان به نظامِ سیاسیِ خود وفاداری پیدا کرده‌اند، نه به‌دلیلِ تعهدِ عمیق به بنیادی‌ترین اصولِ آن بلکه به این دلیل که صلح را حفظ کرده و جیب‌هایشان را پر کرده است ». آیا او اغراق می‌کند؟ می توان گفت که احتمال اندکی وجود دارد. (۳)

در طولِ دهه‌ها، ارزش‌هایِ سیاسی در دی‌ان‌ایِ ملی گرایی پخته می‌شوند (۴). در آمریکا، این ارزش‌ها در قانونِ اساسی گنجانده شده و در ۴ ژوئیه جشن گرفته می‌شوند. با این حال، همین قراردادها توسطِ نیروهایِ گریز از مرکزِ مداوم موردِ هجوم قرار گرفته‌اند (۵). به‌قولِ مونک، «دموکراسی در حالِ تثبیت‌زدایی [فرسایش و تضعیف شدید] (deconsolidating) است». (۶)

در این راستا، شعارهایِ سال ۲۰۱۶ شباهتِ وهم‌انگیزی به جایی غیر از «سرزمینِ آزادگان و خانهٔ دلیران»[عبارت مهمی از سرود ملی آمریکا] داشت. شعارهای «او را زندانی کنید» و «لویگن‌پرسه»(Lügenpresse) (مطبوعات دروغ گو)، که توسطِ ترامپ تشویق و توسطِ هوادارانش پذیرفته شد، به نشانه‌هایِ بارزِ کارزارِ انتخاباتی تبدیل شد.

گویی طبقِ یک نشانه، سیاستمدارانِ جمهوری‌خواه ترامپ را به‌عنوانِ شبه‌دیکتاتوری پذیرفتند. پل لوپیج (Paul LePage)، فرماندارِ مین، در یک مصاحبۀ رادیویی، گرایشِ ترامپ به سویِ اقتدارگرایی را یک امتیازِ سیاسی تلقی کرد. او در پاسخ به یک پرسش‌کننده، حاکمیتِ قانون را با قانون‌ومدیریتیکی دانست و اعلام کرد که «قانونِ اساسیِ ما نه تنها شکسته است، بلکه ما به دونالد ترامپ نیاز داریم تا مقداری قدرتِ اقتدارگرایانه را در کشورِ ما به نمایش بگذارد». تاریخ لزوماً تکرار نمی‌شود، اما می‌تواند قافیه‌پردازی کند. (۷)

اگرچه مونک آشکارا از ملی‌گرایی ناراحت است، اما تحتِ تأثیرِ قدرت و دوامِ آن قرار گرفته و آن را «تعیین‌کننده‌ترین نیرویِ سیاسیِ زمانِ خود» می‌نامد. او استدلال می‌کند که در قرونِ ۱۸ و ۱۹، ملی‌گرایی «تقریباً همیشه به شکلِ اشتیاق به خلوصِ قومی و همچنین دموکراسی درآمد».

مسلماً، گرایش به همگون‌ساز، یا به عبارتی جزئیِ همیشگی از ملت‌سازی، بخشی از آفرینشِ آمریکا نیز بود. در تلاش برای تصویبِ قانونِ اساسی، نیاکانِ مشترک و دینِ مشترک به کار گرفته شدند و انگلیسی بودن و پروتستان بودن، حلقه‌هایِ پیوندِ عملیاتی بودند. جان جی (John Jay) (۸)، اولین رئیسِ دیوانِ عالیِ کشور و طرفدار الغای برده‌داری (abolitionist)، نوشت که آمریکایی‌ها «قومی هستند که از نیاکانیِیکسان‌تبار دارند، به زبانیِیکسانسخن می گویند و با دینیِیکسان زندگی می کنند». الکساندر همیلتون(Alexander Hamilton) (۹) تنها کیب نبود که چنین دیدگاهی داشت؛ این بحث همچنان داغ است.

مونک که طرفدارِ مهاجرت (immigration proponent) است، مشاهده می‌کند که در گذشته، شهروندی معمولاً به زیرمجموعه‌ای از جمعیتِ کل محدود می‌شد. در آتنِ باستان، وضعیتِ شهروندی به فرزندانِ دو والدِ آتنی محدود بود. در مقابل، امپراتوریِ روم رویکردیِ انعطاف‌پذیرتر داشت و آگاه بود که وقتی امپراتوری بر تخت نشسته است، شهروندی و همسانیِ قومی اهمیتِ کمتری دارند.

کتاب «مردم در برابر دموکراسی» نسبت به اینکه غرب چگونه به نقطهٔ عطفِ کنونیِ خود رسیده است، آگاه است. مونک علاوه بر برشمردنِ عللِ معمول، می‌نویسد که فاصلهٔ زیادی بینِ دولت و مردم پدید آمده است. او به‌عنوانِ مثال، به کمیسیونِ اروپا اشاره می‌کند،یک بوروکراسیِ مبهم و غیرمنتخب که بر زندگیِ صدها میلیونِ نفر تأثیر می‌گذارد.

مونک همچنین با دیدهٔ تردید به قبیله‌گرایی (tribalism) (۱۰) می‌نگرد. او مانند مارک لیلا (۱۱) از دانشگاهِ کلمبیا، سیاستِ هویتی (identity politics) (۱۲) را مغایر با «امکانِ یک جامعۀ واقعاً باز و چندقومی» رد می‌کند. و اینجاست که چالش برایِ مونک و طرفدارانِ لیبرال‌دموکراسیِ مدرن نهفته است: حفظِ دموکراسی با سازوکارهایِ نظارت و توازنِ آن، در عینِ محافظت از آزادی‌هایِ فردی در مواجهه با دشمنی‌هایِ فزاینده.

همان‌طور که انتظار می‌رفت، «مردم در برابر دموکراسی» راه‌حل‌هایِ احتمالی برای این ناخوشی، از جمله «میهن‌پرستیِ فراگیر» را فهرست می‌کند. راه‌حل‌هایِ مونک احتمالاً ناکافی خواهند بود، زیرا داراها و ندارها همچنان به مسیرهایِ جداگانه‌ای ادامه می‌دهند، با ثروتمندانی که خود را کنار می‌کشند و نخبگانِ شناختی که جفت‌جفت می‌شوند. علاوه بر این، در آمریکا، آشتی با هم‌ترازیِ فزایندۀ وابستگیِ سیاسی با نژاد و مذهب، پیچیده‌تر می‌شود. این تقسیم‌بندی‌ها اگر غیرقابلِ حل نباشند، ارگانیک هستند.

مونک کاملاً درست می‌گوید که نامزدها (candidates) دیگر نمی‌توانند فضایلِ وضعِ موجود را موعظه کنند، آن هم درست در زمانی که زندگی برای بسیاری، خندقیِ غیرقابلِ عبور است. شهروندان نمی‌خواهند که توسطِ مباشرانِ منتخبِ خود (۱۳)، به‌عنوانِ خرابکارانِ احتمالی موردِ تمسخر قرار گیرند.

جهان دیگر مسطح نیست و یک‌بار دیگر، خون و خاک اهمیت یافته‌اند. رأی‌دهندگانی که به‌عنوان «مطرود» (deplorables) موردِ تمسخر قرار می‌گیرند،یعنی کسانی که در راهپیمایی به سویِ جهانی‌سازی عقب ماندند، دیگر تحملِ نادیده‌گرفته‌شدن را ندارند. این که لیبرالیسم و دموکراسی در نهایت چگونه به این آزمونِ تازه پاسخ خواهند داد، پرسشِ حیاتی اما بی‌پاسخ است. (۱۴)


—————————-
توضیحات تکمیلی مترجم:
۱: خانهٔ آزادی یک سازمان غیردولتی (NGO) مستقر در ایالات متحده است که به ارزیابی وضعیت آزادی و دموکراسی در سراسر جهان می‌پردازد . این سازمان که در سال ۱۹۴۱ تأسیس شده، هر ساله گزارش مشهور خود با عنوان «آزادی در جهان» (Freedom in the World) را منتشر می‌کند . خانهٔ آزادی به‌عنوان یک سازمان غیردولتی، ترکیبی از منابع مالی دولتی و خصوصی را دریافت می‌کند . این موضوع گاهی باعث شده که منتقدان، آن را بازتاب‌دهندهٔ سیاست‌های دولت آمریکا بدانند . گزارش‌های خانهٔ آزادی و دیگر نهادهای مشابه، تصویری روشن از روند افول دموکراسی‌های لیبرال، به‌ویژه در ایالات متحده، ارائه می‌دهند. روند نزولی جهانی: خانهٔ آزادی اعلام کرده است که آزادی در جهان برای بیست‌مین سال متوالی در سال ۲۰۲۵ رو به کاهش بوده است و تعداد کشورهایی که دچار افول شده‌اند، از کشورهایی که پیشرفت داشته‌اند، بیشتر است . وضعیت آمریکا: طبق این گزارش‌ها، کیفیت دموکراسی در ایالات متحده به پایین‌ترین سطح خود رسیده است. در سال ۲۰۲۵، امتیاز آمریکا به ۸۱ از ۱۰۰ کاهش یافت که آن را در ردیف کشورهایی مانند آفریقای جنوبی قرار داد .

۲: فرضیهٔ اصلی یاشا مونک در این کتاب این است که لیبرال‌دموکراسی در حال «تثبیت‌زدایی» (deconsolidating) است و به دو شکل انحرافی در حال تبدیل شدن است . این دو شکل عبارتند از:

A.  دموکراسی غیرلیبرال (Illiberal Democracy): رژیم‌هایی که در آن‌ها انتخابات آزاد برگزار می‌شود، اما دولت‌های منتخب، نهادهای لیبرال مانند قوهٔ قضائیه مستقل، مطبوعات آزاد و حقوق اقلیت‌ها را تضعیفیا نادیده می‌گیرند . به عبارت دیگر، «دموکراسی بدون حقوق» .

B. لیبرالیسم غیردموکراتیک (Undemocratic Liberalism): وضعیتی که در آن نهادهای غیرانتخابی (مانند دادگاه‌ها، بانک‌های مرکزی و نهادهای فراملی مانند اتحادیه اروپا) قدرت زیادی پیدا می‌کنند و تصمیم‌گیری را از دسترس مردم و نمایندگان منتخب آن‌ها خارج می‌سازند. این وضعیت «حقوق بدون دموکراسی» نامیده شده است . به گفتهٔ مونک، کشورهای زیر نمونه‌های اصلی دموکراسی غیرلیبرال هستند:  مجارستان تحت رهبری ویکتور اوربان: به عنوان یکی از بارزترین نمونه‌ها، جایی که دولت منتخب، سیستم قضایی و مطبوعات مستقل را تضعیف کرده است . هند تحت رهبری نارندرا مودی: که در آن نگرانی‌هایی دربارهٔ تضعیف نهادهای لیبرال و حقوق اقلیت‌ها (به ویژه مسلمانان) مطرح شده است . ترکیه تحت رهبری رجب‌طیب اردوغان: که در آن سرکوب مخالفان، محدودیت‌های شدید بر آزادی بیان و تضعیف نهادهای مستقل گزارش شده است .

۳: این پاراگراف، یکی از ظریف‌ترین و در عین حال، تکان‌دهنده‌ترین نکات کتاب یاشا مونک را روایت می‌کند: وفاداریِ شهروندان به نظامِ سیاسی، نه بر اساسِ تعهدِ اخلاقی یا اعتقادِ عمیق به اصولِ دموکراتیک، بلکه بر اساسِ «عملکردِ ابزاری» آن است. برای درکِ عمقِ این نکته، به چند لایهٔ کلیدی اشاره میشود: مونک به‌درستی اشاره می‌کند که وفاداریِ سیاسیِ شهروندان، اغلب به‌اندازهٔ «نتیجه‌ای که نظام به بار می‌آورد» است، نه «عشق به اصولِ آن». در این نگاه، مردم به دموکراسی وفادار می‌مانند، زیرا: صلح: جنگ‌هایِ بزرگ را تجربه نکرده‌اند. رفاه: اقتصاد به آن‌ها اجازهٔ زندگیِ آبرومندانه داده است. ما این وفاداری،یک «قراردادِ موقت» است، نه یک «میثاقِ ابدی». اگر صلح از بین برود یا رفاهِ اقتصادی فرو بریزد، احتمالِ فروپاشیِ وفاداریِ عمومی به‌شدت افزایش می‌یابد. نویسنده مقاله با این جمله که آیا مونک تغرق می کند، به‌خوبی نشان می‌دهد که مونک به‌اندازهٔ کافی محتاط است. اما شواهدِ تاریخی، این ادعا را تقویت می‌کنند: آلمانِ وایمار: دموکراسیِ ضعیفی که با بحرانِ اقتصادیِ۱۹۲۹ فروپاشید و راه را برایِ ظهورِ نازی‌ها هموار کرد. یونانِ امروز: جایی که اعتمادِ عمومی به نظامِ سیاسی، پس از بحرانِ بدهیِ سال ۲۰۰۹ به شدت کاهش یافت. آمریکا و اروپا: نارضایتیِ فزاینده از نابرابریِ اقتصادی و کاهشِ قدرتِ خریدِ طبقهٔ متوسط، به ظهورِ پوپولیسمِ ضدسیستم دامن زده است. این مثال‌ها نشان می‌دهند که وقتی «صلح و رفاه» به چالش کشیده می‌شوند، «وفاداریِ ابزاری» به سرعت به «بی‌اعتمادیِ بنیادین» تبدیل می‌شود.

۴: استعارهٔ «پخته‌شدن» (baked into) به فرآیندی اشاره دارد که در آن، ارزش‌های سیاسیِ بنیادین یک ملت، در طیِ نسل‌ها، چنان در هویتِ جمعی و نهادهایِ آن جامعه نفوذ می‌کنند که مانندِ بخشی از ذاتِ آن به نظر می‌رسند. این فرآیند شاملِ چندین لایه است: نهادینه‌سازی: ارزش‌ها در قالبِ قانونِ اساسی، سیستمِ قضایی، آموزشِ عمومی و رسانه‌ها، شکلِ نهادی به خود می‌گیرند. عادی‌سازی: نسل‌ها با این ارزش‌ها بزرگ می‌شوند و آن‌ها را نه به‌عنوانِ «ایده‌ایِ انتخابی»، بلکه به‌عنوانِ «واقعیتیِ بدیهی» درک می‌کنند. هویت‌سازی: این ارزش‌ها به بخشی از «داستانِ ملی» تبدیل می‌شوند، مانندِ جشنِ ۴ ژوئیه در آمریکا که نمادِ آزادی و دموکراسی است. در واقع، «پخته‌شدن» به معنایِ «طبیعی‌سازیِ» ارزش‌هایِ سیاسی است؛ به‌گونه‌ای که مردم، دموکراسی را نه یک «اختیار»، بلکه یک «میراثِ طبیعی» می‌دانند.

۵: این پاراگراف، در ادامه، به یک تهدیدِ جدی اشاره می‌کند: «نیروهایِ گریز از مرکز» (centrifugal forces). در علومِ سیاسی، این نیروها به عواملی اشاره دارند که جامعه را از «مرکزِ مشترک» دور می‌کنند و آن را به سمتِ «قطب‌هایِ متخاصم» می‌کشانند. این نیروها می‌توانند شاملِ مواردِ زیر باشند: قطبی‌شدنِ سیاسی: افزایشِ فاصلهٔ میانِ چپ و راست، به‌گونه‌ای که هر گروه، دیگری را نه یک «رقیبِ سیاسی»، بلکه یک «دشمنِ وجودی» می‌بیند. شکاف‌هایِ هویتی: تنش‌هایِ نژادی، مذهبییا قومی که همبستگیِ ملی را تضعیف می‌کنند. اقتصادِ نابرابر: افزایشِ فاصلهٔ طبقاتی که اعتمادِ عمومی به نهادها را از بین می‌برد. رسانه‌هایِ اجتماعی: ایجادِ «حباب‌هایِ اطلاعاتی» که درکِ مشترک از واقعیت را نابود می‌کنند. این نیروها، ارزش‌هایِ «پخته‌شده» را از درونِ دی‌ان‌ایِ ملی بیرون می‌کشند و جایِ آن را با «بی‌اعتمادیِ فراگیر» و «تفرقه» پر می‌کنند.

۶: عبارتِ «دموکراسی در حالِ تثبیت‌زدایی است» (democracy is deconsolidating) از کتابِ مونک، این تهدید را به‌طورِ کامل توضیح می‌دهد. «تثبیت‌زدایی» به معنایِ «شکننده‌شدنِ پایه‌هایِ دموکراسی» است. این دقیقاً نقطه‌ای است که: شهروندان دیگر به دموکراسی به‌عنوانِ «تنها گزینهٔ ممکن» نگاه نمی‌کنند. ایدهٔ «جایگزین‌هایِ غیردموکراتیک» در افکارِ عمومی قابلِ بحث می‌شود. نهادهایِ دموکراتیک (مانند دادگاه‌ها، مطبوعات و احزاب) قدرتِ خود را از دست می‌دهند. در این وضعیت، حتی اگر انتخابات همچنان برگزار شود، «روحِ دموکراتیک» از جامعه رخت بربسته است. این پاراگراف، یکی از مهم‌ترین هشدارهایِ کتاب مونک را به تصویر می‌کشد: دموکراسی‌ها، حتی وقتی ارزش‌هایشان در دی‌ان‌ایِ ملی «پخته» شده باشد، در برابرِ نیروهایِ «گریز از مرکز» آسیب‌پذیرند. «تثبیت‌زدایی»یعنی این ارزش‌ها، از «هستهٔ سخت» به «پوسته‌ایِ شکننده» تبدیل می‌شوند. و این، دقیقاً همان جایی است که «دموکراسیِ غیرلیبرال» با وعدهٔ «نظمِ قوی»، از بحرانِ نهادهایِ دموکراتیک تغذیه می‌کند.

۷: این جمله‌ی معروف که به مارک تواین نسبت داده می‌شود، یکی از عمیق‌ترین و ظریف‌ترین نگاه‌ها به فلسفهٔ تاریخ است. برای درک آن، باید فرق میان «تکرارِ محض» و «هم‌سانیِ الگو» را درک کنیم. بخشِ اولِ جمله، «تاریخ هرگز تکرار نمی‌شود»، به این معناست که هیچ رویدادِ تاریخی دقیقاً با همان شرایطِ قبلی دوباره رخ نمی‌دهد. شرایطِ اجتماعی، اقتصادی، فناوری و فرهنگیِ هر دوره، منحصربه‌فرد است. برای مثال:رایشِ سوم با امپراتوریِ روم یکی نیست، هرچند هر دو «تمامیت‌خواه» بودند. جنگِ سرد با جنگ‌هایِ ناپلئونی یکی نیست، هرچند هر دو «رقابتِ قدرت‌هایِ بزرگ» بودند. پس تاریخ، مانندِ یک لوحِ ضبط‌شده، تکرارِ دقیقِ صحنه‌هایِ گذشته نیست. این، پیامِ خوش‌بینانهٔ جمله است: ما محکوم به تکرارِ اشتباهاتِ نیاکانِ خود نیستیم. اما بخشِ دومِ جمله، «اما می‌تواند قافیه‌پردازی کند»، به این معناست که اگرچه وقایع عیناً تکرار نمی‌شوند، اما الگوهایِ مشابه، ساختارهایِ تکرارشونده و «قافیه‌هایِ تاریخی» می‌توانند خود را نشان دهند. این قافیه‌ها عبارتند از: افولِ امپراتوری‌ها: سقوطِ روم، سقوطِ عثمانی، و زوالِ احتمالیِ هژمونیِ آمریکا، همه «قافیه‌هایی» از یک «وزنِ» مشابه هستند: تجاوز، فساد، شکافِ طبقاتی و ازدست‌رفتنِ همبستگیِ ملی. ظهورِ دیکتاتوری‌ها: از سزار تا هیتلر تا اردوغان، همگی با وعدهٔ «نظم» و «نجاتِ ملت» ظهور می‌کنند. انقلاب‌هایِ رنگین: از فرانسه تا مصر، انقلاب‌ها اغلب با شعارهایِ مشابه «آزادی، برادری، برابری» آغاز می‌شوند و با دیکتاتوریِ جدید پایان می‌یابند. جملهٔ «تاریخ تکرار نمی‌شود، اما قافیه‌پردازی می‌کند»، دعوتی است به «تشخیصِ الگو» در میانِ «تفاوتِ جزئیات». اینیعنی ما نباید با دیدنِ شباهت‌هایِ سطحی، نتیجه بگیریم که «همه‌چیز مثلِ گذشته است» (که خطرِ جبرگرایی دارد)، اما نباید با دیدنِ تفاوت‌هایِ ظاهری، غفلت کنیم که «وزنِ تاریخ» دارد دوباره با «قافیه‌ایِ جدید» طنین‌انداز می‌شود (که خطرِ غافلگیریِ تلخ دارد).

۸: جان جی چه کسی بود؟ وی یکی از سیاستمداران برجسته ایالت نیویورک بود و سمت‌های مهمی داشت: از نویسندگان مقالات فدرالیست در کنار الکساندر همیلتون و جیمز مدیسون بود. نخستین رئیس دیوان عالی ایالات متحده (Chief Justice) شد؛ از ۱۷۸۹ تا ۱۷۹۵. پیش از آن، نخستین وزیر خارجه آمریکا بود. در سال‌های انقلاب آمریکا در مذاکرات دیپلماتیک با بریتانیا نقش مهمی داشت و از مذاکره‌کنندگان معاهده پاریس ۱۷۸۳ بود که جنگ استقلال آمریکا را پایان داد. بعدها فرماندار نیویورک شد. موضع او درباره برده‌داری: جی از مخالفان برده‌داری بود و در ۱۷۸۵ به تأسیس New York Manumission Society کمک کرد؛ سازمانی که برای پایان دادن تدریجی به برده‌داری در ایالت نیویورک فعالیت می‌کرد. همیلتون نیز در این سازمان فعال بود. اما رفتار شخصی جی پیچیده‌تر بود. خود او در بخش‌هایی از زندگی‌اش برده داشت. حتی در سال‌های بعد، پیش از آنکه برده‌داری در نیویورک به‌طور کامل پایان یابد، همچنان افراد برده‌شده در مالکیت او بودند. بنابراین اگر متن شما می‌گوید: جان جی از مدافعان الغای برده‌داری بود، اما نباید از آن نتیجه گرفت که او از ابتدا و به‌طور مطلق با هرگونه برده‌داری مخالف بود. جی به این نتیجه رسیده بود که برده‌داری با اصول انقلاب آمریکا و ایده برابری انسان‌ها ناسازگار است، اما راه‌حل مورد نظر او عمدتاً الغای تدریجی بود، نه آزادی فوری همه بردگان. این نکته برای متنی که شما ظاهراً درباره آزادی و دموکراسی در تاریخ آمریکا ترجمه می‌کنید مهم است: در میان بنیان‌گذاران آمریکا، موضع نسبت به برده‌داری یک طیف بود؛ بعضی مخالف آن بودند، اما حتی مخالفان نیز غالباً خودشان با نظام برده‌داری به‌طور کامل قطع رابطه نکرده بودند. همین تناقض بعدها به یکی از مسائل اساسی تاریخ آمریکا تبدیل شد.

۹: الکساندر همیلتون (Alexander Hamilton) یکی از چهره‌های بسیار مهم در شکل‌گیری ایالات متحده آمریکا در اواخر قرن هجدهم بود؛ از پدران بنیان‌گذار آمریکا (Founding Fathers). چند نکته مهم درباره او: متولد حدود ۱۷۵۵ یا ۱۷۵۷ در کارائیب بود و در جوانی به مستعمرات آمریکای شمالی رفت. در جنگ استقلال آمریکا از نزدیکان و دستیاران نظامی جورج واشنگتن بود و بعدها در نبرد یورک‌تاون نیز نقش داشت. یکی از نویسندگان اصلی مقالات فدرالیست (The Federalist Papers) بود؛ مجموعه مقالاتی که برای دفاع از قانون اساسی جدید آمریکا نوشته شد. در دولت واشنگتن، نخستین وزیر خزانه‌داری ایالات متحده شد و نقش بسیار مهمی در ایجاد نظام مالی دولت فدرال داشت. طرفدار دولت فدرال قدرتمند و اقتصاد ملی نیرومند بود و با توماس جفرسون و جریان جمهوری‌خواهان او اختلاف سیاسی جدی داشت. در سال ۱۸۰۴ در یک دوئل مشهور با آرون بر (Aaron Burr)، معاون رئیس‌جمهور وقت آمریکا، زخمی شد و روز بعد درگذشت. همیلتون در تاریخ آمریکا به‌خصوص به خاطر نقشی که در ساختن نظام مالی و دولت فدرال آمریکا داشت بسیار مهم است. یک نکته جالب هم این است که اگر متنی که دارید ترجمه می‌کنید درباره دموکراسی، آزادی یا هویت آمریکایی است، اشاره به همیلتون احتمالاً بار تاریخی خاصی دارد؛ چون او از کسانی بود که درباره ماهیت حکومت جمهوری، قدرت دولت و خطر حاکمیت توده‌ای بحث‌های جدی داشت. ضمناً نمایش موزیکال بسیار معروف  Hamilton اثر لین- منوئل میراندا نیز بر اساس زندگی او ساخته شده و باعث شد نام همیلتون در سال‌های اخیر دوباره در فرهنگ عمومی آمریکا بسیار مطرح شود.

۱۰: قبیله‌گرایی (Tribalism): در علوم سیاسی و اجتماعی معاصر، به گرایش افراد به تقسیم جهان اجتماعی به «خودی» و «غریبه» و ترجیح منافع و هویت گروه خود بر دیگران گفته می‌شود. این گروه می‌تواند یک قوم، مذهب، ملت، حزب سیاسی یا حتی جامعه‌ای فرهنگی و ایدئولوژیک باشد و لزوماً «قبیله» به معنای سنتی آن نیست. قبیله‌گرایی معمولاً با احساس تعلق شدید به گروه خود، بی‌اعتمادی یا خصومت نسبت به گروه‌های دیگر و تمایل به دیدن مسائل پیچیده در قالب دوگانه «ما و آنها» همراه است.

در بحث‌های مربوط به مهاجرت، این مفهوم برای توضیح بخشی از واکنش‌های اجتماعی و سیاسی به مهاجران نیز به کار می‌رود: افراد ممکن است مهاجران را نه صرفاً به‌عنوان انسان‌هایی با پیشینه‌های متفاوت، بلکه به‌عنوان «گروه بیرونی» ببینند که هویت، فرهنگ، امنیت یا منافع اقتصادی «گروه خودی» را تهدید می‌کند. از سوی دیگر، همین منطق می‌تواند در میان گروه‌های مهاجر یا اقلیت‌ها نیز به شکل ایجاد مرزهای شدید میان «ما» و «دیگران» ظاهر شود. بنابراین «قبیله گرایی» در کاربرد معاصر بیشتر به معنای هویت‌گرایی گروهیِ شدید و مرزبندی میان خودی و غیرخودی است و الزاماً به معنای تعصب قومی یا نژادی نیست.

۱۱: مارک لیلا (Mark Lilla): فیلسوف و استاد علوم انسانی در دانشگاه کلمبیا و از نویسندگان و مفسران برجسته سیاسی آمریکاست. نوشته‌های او عمدتاً به تاریخ اندیشه سیاسی، لیبرالیسم و رابطه میان روشنفکران و سیاست می‌پردازد. لیلا به‌ویژه به سبب نقد «سیاست هویتی» در جریان لیبرال آمریکا شهرت یافته است. او در کتاب (The Once and Future Liberal ) (۲۰۱۷) استدلال می‌کند که حزب دموکرات در دهه‌های اخیر بیش از اندازه بر هویت‌های گروهی مانند نژاد، جنسیت و گرایش جنسی تأکید کرده و در نتیجه از سیاست مبتنی بر شهروندی مشترک و منافع عمومی فاصله گرفته است. از نظر او، لیبرالیسم برای بازسازی خود باید بیش از آنکه بر تفاوت‌های هویتی تأکید کند، بر مفهوم شهروندی مشترک و سرنوشت سیاسی مشترک آمریکاییان تکیه کند.

۱۲: سیاست هویتی (Identity Politics): به رویکردی در سیاست گفته می‌شود که در آن افراد بر اساس هویت‌ها و تعلقات جمعی خود، مانند نژاد، قومیت، جنسیت، مذهب، ملیت یا گرایش‌های فرهنگی و اجتماعی، مطالبات سیاسی خود را مطرح و برای تحقق آنها سازمان‌دهی می‌کنند. در این رویکرد، تجربه و منافع مشترک یک گروه هویتی می‌تواند مبنای مطالبه حقوق، برابری و به‌رسمیت‌شناخته‌شدن قرار گیرد. اصطلاح «سیاست هویتی» به‌ویژه از نیمه دوم قرن بیستم، در ارتباط با جنبش‌های حقوق مدنی، فمینیسم و جنبش‌های اقلیت‌های قومی و نژادی رواج یافت. این اصطلاح امروزه گاه به‌صورت انتقادی نیز به کار می‌رود، برای اشاره به سیاستی که در آن تعلقات هویتی بر منافع و اهداف مشترک شهروندان غلبه می‌کند و می‌تواند به قطبی‌شدن جامعه بینجامد.

۱۳: «مباشرانِ منتخب»؛ یا نخبگانی که خود را «والیِ عقل» می‌دانند. عبارتِ «مباشرانِ منتخب» به سیاستمدارانِ لیبرالی اشاره دارد که خود را نه فقط «نمایندهٔ مردم»، بلکه «نگهبانانِ خردمندِ نظمِ موجود» می‌دانند. این نخبگان، اغلب با زبانیِ تکنوکراتیک و از موضعِ «ما بهتر می‌دانیم»، از سیاست‌هایِ خود دفاع می‌کنند. اما این نگاه، حاوی یک تحقیرِ پنهان است: «مردم عادی، پیچیدگیِ سیاست را نمی‌فهمند و اگر ما به آن‌ها نگوییم، راهِ اشتباه را انتخاب می‌کنند.» این همان «خندهٔ یخ‌زدهٔ نخبگان» است که در جمله به آن اشاره شده است. مونک با استعارهٔ «خندقِ غیرقابلِ عبور»، به شکافِ عمیقِ میانِ «زندگیِ واقعیِ مردم» و «گفتمانِ سیاسیِ نخبگان» اشاره می‌کند. این خندق، از سه عنصر شکل می‌گیرد: اقتصادِ نابرابر: کاهشِ قدرتِ خریدِ طبقهٔ متوسط، بیکاریِ مزمن و افزایشِ هزینهٔ زندگی، در حالی که نخبگان از «رشدِ اقتصادیِ» انتزاعی سخن می‌گویند. فرهنگِ نخبگی: سیاستمدارانِ لیبرال، اغلب از دانشگاه‌هایِ نخبه، با زبانیِ پیچیده و بی‌ارتباط با دغدغه‌هایِ روزمرهٔ مردم، صحبت می‌کنند. ازدست‌رفتنِ همبستگی: احساسِ «تنها ماندنِ» شهروندانِ طبقهٔ کارگر در برابرِ جهانی‌سازی، مهاجرت و تغییراتِ سریعِ تکنولوژیک. این خندق، اعتمادِ مردم به «مباشرانِ منتخب» را نابود می‌کند، زیرا آن‌ها احساس می‌کنند که این نخبگان، «زندگیِ واقعیِ» آن‌ها را درک نمی‌کنندیا به آن اهمیت نمی‌دهند. این پاراگراف، یک هشدارِ اخلاقی به نخبگانِ لیبرال است: «شما نمی‌توانید با تحقیرِ مردم، آن‌ها را به سمتِ خود بکشانید.» وقتی «مباشرانِ منتخب»، شهروندانِ ناامید را «خرابکارِ احتمالی» می‌دانند، در واقع، «خندقِ بی‌اعتمادی» را عمیق‌تر می‌کنند. و این، دقیقاً همان نقطه‌ای است که «دموکراسیِ غیرلیبرال» با وعدهٔ «ما صدایِ شماییم»، وارد میدان می‌شود.

۱۴: استعارهٔ «جهانِ مسطح» (The World is Flat) عنوان کتابِ مشهورِ توماس فریدمن در سال ۲۰۰۵ بود که ادعا می‌کرد جهانی‌سازی، موانعِ جغرافیایی و فرهنگی را از میان برداشته و فرصت‌هایِ اقتصادی را برای همه فراهم کرده است. اما مونک، با نفیِ این ادعا، به دو واقعیتِ تلخ اشاره می‌کند: نابرابریِ فزاینده: جهانی‌سازی، ثروت را در دستانِ نخبگانِ جهانی متمرکز کرده و طبقهٔ متوسطِ غرب را به حاشیه رانده است. بازگشتِ مرزها: بحرانِ مهاجرت، همه‌گیریِ کووید و جنگِ اوکراین، نشان داده‌اند که مرزهایِ ملی و هویت‌هایِ محلی، همچنان نیرویِ تعیین‌کنندهٔ سیاستِ جهانی هستند. این جمله، هشداری است بر این که «آرمان‌شهرِ جهان‌گرایانه» فروپاشیده و «زمینِ واقعیِ» با مرزها، نابرابری‌ها و تضادهایِ هویتی، دوباره به صحنهٔ سیاست بازگشته است.

عبارتِ «خون و خاک» (Blood and Soil) یکی از کهن‌ترین و بحث‌برانگیزترین مفاهیمِ سیاستِ مدرن است. این عبارت، که در دورانِ نازی‌ها به اوجِ خود رسید، به ایده‌ای اشاره دارد که در آن، «هویتِ ملی» بر اساسِ «تبارِ نژادی» (خون) و «سرزمینِ اجدادی» (خاک) تعریف می‌شود. مونک با استفاده از این عبارتِ تند، نشان می‌دهد که: جهانی‌سازی، هویت‌هایِ محلی را نابود نکرده است: برعکس، آن را به‌عنوانِ یک «واکنشِ تدافعی» تشدید کرده است. سیاستِ هویتیِ راست‌گرا: در سراسرِ جهان، از ترامپ در آمریکا تا اوربان در مجارستان، از «خون و خاک» برایِ بسیجِ رأی‌دهندگانِ ناراضی استفاده می‌کنند. نکتهٔ تکان‌دهنده این است که مونک، این «بازگشت» را نه یک «انحراف»، بلکه یک «واکنشِ طبیعی» به «شکستِ جهانی‌سازی» در تأمینِ امنیتِ هویتیِ مردم می‌داند.

این پاراگراف، «متنِ تاریکِ پایانِ کتاب» مونک است. او با صراحتِ تمام، نشان می‌دهد که:  جهانِ مسطحِ جهانی‌سازی به پایان رسیده است. خون و خاک دوباره به نیرویِ تعیین‌کنندهٔ سیاست تبدیل شده‌اند. مطرودهایِ جهانی‌سازی نه فقط برایِ «سهمِ خود» از ثروت، بلکه برایِ «بازیابیِ حیثیتِ خود» می‌جنگند. پاسخِ لیبرال‌دموکراسی به این چالش، نه فقط یک «مسئلهٔ سیاسی»، بلکه یک «آزمونِ تاریخیِ تمام‌عیار» است. و این، پیامِ نهاییِ کتاب است: اگر دموکراسی نتواند به این «خون و خاکِ جدید» پاسخیِ انسانی و عادلانه بدهد، تاریخ، «قافیه‌ایِ جدید» از «فروپاشیِ دموکراسی‌ها» را برایِ ما خواهد سرود.





نظر شما درباره این مقاله:







اسامی شماری از زندانیان ۱۸ و ۱۹ دی‌
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 17.08.2026, 22:42

اسامی شماری از زندانیان ۱۸ و ۱۹ دی‌






نظر شما درباره این مقاله:







کوشنر از نتانیاهو خواست خلع سلاح حماس
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 17.08.2026, 21:44

کوشنر از نتانیاهو خواست خلع سلاح حماس






نظر شما درباره این مقاله:







توقیف رسانه «آزاد» و تفهیم اتهام مدیر آن
يكشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 23 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 17.08.2026, 20:43

توقیف رسانه «آزاد» و تفهیم اتهام مدیر آن






نظر شما درباره این مقاله:








 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net