يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 18.10.2026, 17:57

ترامپ از انتخاب مجدد نتانیاهو حمایت می‌کند


باراک راوید / آکسیوس

رئیس‌جمهور آمریکا، دونالد ترامپ، روز یکشنبه، تنها ۹ روز پیش از انتخابات ۲۷ اکتبر اسرائیل، حمایت خود را از بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر این کشور، اعلام کرد.

اهمیت موضوع: تصمیم ترامپ برای اعلام حمایت از نتانیاهو تنها ۹ روز پیش از انتخابات می‌تواند در لحظه‌ای حساس، به تقویت موقعیت نخست‌وزیر اسرائیل در تلاش برای بقای سیاسی‌اش کمک کند. بیشتر نظرسنجی‌ها نشان می‌دهند که ائتلاف او از کسب ۶۱ کرسی موردنیاز برای تشکیل دولت بازخواهد ماند.

ترامپ چه می‌گوید: ترامپ روز یکشنبه در پیامی در شبکه اجتماعی تروث سوشال، نتانیاهو را «نخست‌وزیری جنگجوی بزرگ» و «شریکی بزرگ» در جنگ توصیف کرد.

ترامپ نوشت: «اگر اسرائیل رهبر نامناسبی داشته باشد، یعنی هر کسی غیر از بی‌بی، آمریکا ناچار خواهد شد خودش این کار [در ایران] را انجام دهد و من تمایلی به این کار ندارم.»

ترامپ نتانیاهو را «نمونه‌ای از شریکی دانست که ایالات متحده آمریکا از اسرائیل انتظار دارد» و حمایت «کامل و همه‌جانبه» خود را از او اعلام کرد.

پشت پرده: ترامپ از اوایل هفته جاری برنامه‌ریزی برای اعلام حمایت از نتانیاهو را آغاز کرده بود.

ترامپ روز یکشنبه در گفت‌وگویی تلفنی و کوتاه با آکسیوس گفت: «از ابتدا قرار بود این کار را انجام دهم. فقط نمی‌خواستم خیلی زود انجامش بدهم.»

ترامپ گفت به این دلیل از نتانیاهو حمایت کرده است که آن دو «رابطه خوبی» دارند و اگر نتانیاهو دوباره انتخاب شود، همکاری‌شان «همچنان به‌خوبی پیش خواهد رفت».

ترامپ گفت: «مهم است که اسرائیل فردی را در اختیار داشته باشد که بتواند روی او حساب کند.»

وقتی از ترامپ پرسیده شد که آیا می‌تواند با رهبر دیگری در اسرائیل همکاری کند، پاسخ داد: «شاید بتوانم، شاید هم نتوانم. چه کسی می‌خواهد چنین ریسکی بکند؟»

موضع طرف مقابل: نتانیاهو در پیامی در شبکه اجتماعی ایکس از ترامپ بابت حمایت او تشکر کرد.

نتانیاهو نوشت: «با هم مأموریت را به پایان خواهیم رساند.»

گادی آیزنکوت، رقیب اصلی نتانیاهو، در گفت‌وگو با شبکه ۱۲ تلویزیون اسرائیل گفت که برای رئیس‌جمهور آمریکا احترام قائل است و از اقداماتی که او برای اسرائیل انجام داده، قدردانی می‌کند.

آیزنکوت گفت: «اما انتخابات، مسئله‌ای داخلی و مربوط به خود اسرائیل است. تنها کسانی که تصمیم خواهند گرفت، شهروندان اسرائیل هستند و من بر این موضع قاطعانه پافشاری خواهم کرد.»

تصویر کلی: ترامپ در ماه‌های اخیر بارها از اعلام حمایت از نتانیاهو خودداری کرده بود؛ آن هم در شرایطی که تنش‌ها میان این دو رهبر بر سر ایران و غزه افزایش یافته بود.

آکسیوس پیش‌تر گزارش داده بود که برخی از رقبای نتانیاهو از ترامپ خواسته بودند بی‌طرف بماند.

برخی از نزدیک‌ترین مشاوران ترامپ معتقد بودند که دستورکار او در خاورمیانه در صورت شکست نتانیاهو و تشکیل دولتی متفاوت، بهتر پیش خواهد رفت.

خود ترامپ نیز از نتانیاهو به‌شدت ابراز نارضایتی کرده بود؛ از جمله در هفته‌های اخیر.

به گفته دو نفری که مستقیماً درباره این موضوع با رئیس‌جمهور گفت‌وگو کرده‌اند، ترامپ در مکالمات خصوصی، نتانیاهو را مسئول ناکامی اسرائیل در جلوگیری از حملات حماس در ۷ اکتبر دانسته بود.

او نخست‌وزیر اسرائیل را «بزرگ‌ترین دشمن خودش» خوانده و این پرسش را مطرح کرده بود که آیا نتانیاهو به اعتبار بین‌المللی اسرائیل آسیب می‌زند یا نه.

با این حال، ترامپ تصمیم گرفت همچنان از نتانیاهو حمایت کند.

آخرین تحولات: آکسیوس گزارش داد که نتانیاهو و ترامپ دو هفته پیش درباره احتمال آغاز عملیات نظامی گسترده و جدیدی علیه ایران، پیش از برگزاری انتخابات در اسرائیل و آمریکا، گفت‌وگو کرده بودند.

ترامپ در ابتدا ظاهراً به پذیرش پیشنهاد نتانیاهو و ازسرگیری حملات تمایل داشت، اما به‌تدریج تردیدهای بیشتری پیدا کرد و تصمیم گرفت تا پس از انتخابات صبر کند.

ترامپ در پیام حمایت خود ظاهراً این احتمال را مطرح کرد که پس از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا به نتانیاهو اجازه دهد به ایران حمله کند. او در این پیام گفت: «به‌زودی کار را تمام خواهیم کرد.»


متن کامل پیام ترامپ:

خطاب به مردم بزرگ اسرائیل:

بی‌بی نتانیاهو نخست‌وزیری بزرگ و جنگاوری برجسته بوده و در مبارزه با جمهوری اسلامی ایران، با شعار ۵۱ ساله‌اش، «مرگ بر اسرائیل، مرگ بر آمریکا! شیطان کوچک و شیطان بزرگ را نابود خواهیم کرد»، شریکی حتی بزرگ‌تر برای صلح بوده است.

کدام کشوری می‌تواند دوام بیاورد، وقتی اجازه داده می‌شود چنین سخنانی گفته شود؟ زیرا در نهایت، این‌گونه سخنان همیشه به واقعیت تبدیل می‌شوند. تنها مسئله، زمان بود تا ایران آن عبارت شوم را عملی کند؛ اما ما ایران را به‌طور نظام‌مند، هم از نظر نظامی و هم از نظر مالی، نابود کرده‌ایم و اگر به‌سرعت روش خود را تغییر ندهد، به‌زودی کار را تمام خواهیم کرد.

اگر اسرائیل رهبری نادرست داشته باشد ــ و هر کسی جز بی‌بی چنین رهبری‌ای خواهد بود ــ آمریکا ناچار خواهد شد خودش این کار را انجام دهد؛ و من تمایلی به انجام آن ندارم.

بی‌بی نتانیاهو در برابر مخالفت‌های گسترده، از جمله مخالفت‌هایی که حتی از داخل خود اسرائیل برخاسته‌اند، قوی، شجاع و درخشان عمل کرده است. با وجود همه این‌ها، او دوام آورده و در واقع، به موفقیت‌های بیشتری نیز دست یافته است!

من بی‌بی را در دشوارترین شرایط زیر نظر داشته‌ام. مردان و زنان عادی در چنین موقعیت‌هایی زیر فشار از پا درمی‌آمدند؛ اما بی‌بی از پا درنیامد. او در واقع قوی‌تر شد و امروز نیز همان قدرت را حفظ کرده است.

این همان نوع شریکی است که ایالات متحده آمریکا از اسرائیل انتظار دارد؛ کشوری که آمریکا برای آن کارهای بسیار زیادی انجام داده است.

لطفاً این نامه را بیانگر حمایت کامل و بی‌قیدوشرط من از بی‌بی نتانیاهو در رقابت پیشِ روی او برای انتخاب مجدد به‌عنوان نخست‌وزیر اسرائیل تلقی کنید.

بی‌بی نتانیاهو هرگز شما را ناامید نخواهد کرد!

از توجه شما به این موضوع سپاسگزارم.

دونالد جی. ترامپ
رئیس‌جمهور ایالات متحده آمریکا





نظر شما درباره این مقاله:







استراتژی نظامی حماس اشتباه بود و هست
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز

۷ اکتبر ۲۰۲۳، آغاز حمله حماس به اسرائیل

iran-emrooz.net | Sun, 18.10.2026, 16:14

استراتژی نظامی حماس اشتباه بود و هست


سعید برزین

“باید بدنبال یک راه حل دمکراتیک برای فلسطین بود”‏

قابل انکار نیست که حکومت اسرائیل عملا بر تمامی ابعاد زندگی فلسطینیان تسلط دارد. حتی اگر جنگ غزه و ۷۰ هزار کشته آنرا را کنار بگذاریم، می‌بینیم که اسرائیل از یک طرف شرایط اجتماعی و ‏خودمختاری سیاسی فلسطین را کنترل می‌کند و از طرف دیگر امور اقتصادیشان (از جمله اخذ مالیات، ‏حق ساختمان و فروش نیروی کار به اسرائیلی‌ها) را تحت مقررات خود دارد. ‏

در این تسلط بسیار گسترده ۶۰ ساله می‌توان تبعیض فاحشی را ملاحظه کرد. به عنوان مثال، تولید ناخالص ملی (سرانه) فلسطینی حدود ۳ هزار ‏دلار و مشابه آن در اسرائیل حدود ۶۰ هزار دلار در سال است‎.‎

نحوه تسلط اسرائیل بسیار گسترده و خشونت آمیز است. حتی علی رغم اعلام آتش بس غزه (توسط دولت نتانیاهو در اکتبر ۲۰۲۵) ، صدها نفر در کرانه باختری و غزه توسط ارتش اسرائیل و شهرک‌نشین‌ها کشته شده‌اند.

نتانیاهو چند قطبی‌سازی و رادیکالیسم و تضعیف سیاسی جامعه فلسطینی ‏‏(از جمله تشویق شکل گیری حماس در برابر فتح) را دنبال کرده تا به اهداف خود نزدیک‌تر شود‎.‎

بدین ترتیب مسئولیت مستقیم خشونت نظامی، محاصره و شهرک‌سازی‌ دولت اسرائیل کاملا روشن است.

در همین حال قابل انکار نیست که رهبری فلسطینیان نیز گرفتار یک چرخه خودکامه و استبدادی است. در کرانه ‏باختری حکومت خودگردان فتح (محمود عباس) ده‌ها سال است که با فساد گسترده حکمرانی می‌کند و اجازه اعتراض ‏به کسی نمی‌دهد. ‏

عباس در سال ۲۰۰۵ در انتخابات پیروز شد و از آن پس انتخاباتی برای مقام وی صورت نگرفته. آخرین انتخابات قوه ‏مقننه نیز در سال ۲۰۰۶ برگزار شد.

بی‌اعتمادی نسبت به نهادهای سیاسی فلسطینی چنان گسترده است که در ‏انتخابات شوراهای محلی ۲۰۲۱ تنها ۳۹ درصد از مردم شرکت کردند‎.‎

اوضاع غزه و حکومت حماس فاجعه آمیزتر است. حماس از طریق انتخابات در سال ۲۰۰۶ به قدرت رسید اما ‏پس از آن اجازه انتخابات دیگری را نداد.

به اضافه، حماس سیاست تضاد با عباس را دنبال کرد، و عملا زمینه ‏تجزیه فلسطینیان به “غزه‌ای”، “کرانه‌ای”، و “بیت‌المقدسی” را تشویق کرد‎.‎

سیاست حماس علیه اسرائیل قهرآمیز است و «قیام مسلحانه» ۷ اکتبر زمینه مرگ ده‌ها هزار فلسطینی و فروپاشی اقتصادی غزه و ویرانی تمدنی ‏این منطقه را فراهم آورد.

در پی این قیام مسلحانه، سطح زندگی مردم در غزه افت فاجعه‌بار داشته و بیکاری عملا تمام جامعه را دربر گرفته است. در ‏چنین شرایطی، مهاجرت فلسطینی‌ها، هم از کرانه باختری و هم از غزه، قابل ملاحظه می‌باشد و خواهد بود‎.‎‏

مهاجرت فلسطینی‌ها از ‏غزه و پاکسازی نژادی، از آرزو‌های نیروهای افراطی در اسرائیل است. متاسفانه حماس امکان تحقق این آرزو را برای افراطی‌ترین ‏جریان‌های سیاسی اسرائیلی فراهم آورد.

آنچه شاید بتواند فلسطینی‌ها را متحد و در برابر اسرائیل نیرومند کند ساختمان یک دمکراسی درونی است. امری که ‏نه رهبری فتح و نه حماس به آن نظر دارند.

اسرائیل نیز – علی رغم توانایی‌های بزرگی که دارد – برای ساختمان یک جامعه ‏دمکراتیک فلسطینی تلاش نمی‌کند بلکه خلاف آنرا را در دستور کار دارد.

اتحاد پنج میلیون فلسطینی زیر یک بیرق دمکراتیک می‌تواند آنها را در برابر نه میلیون اسرائیلی قدرتمند کند. یک رهبری ‏دمکراتیک فلسطینی قادر به مذاکره با اسرائیل و پیدا کردن یک «راه حل دو کشوری» خواهد بود.

جامعه و ‏دولت اسرائیل نیز اگر به اختیار از یک جامعه دمکراتیک فلسطینی استقبال نکند گرفتار استمرار این بحران ‎خواهد بود.

متاسفانه، امروز اگر ویژگی‌های جوامع آزاد و دموکراتیک را مبنای سنجش قرار دهیم جامعه فلسطین از نظر شاخص‌ دموکراسی در جایگاه بسیار ضعیفی قرار دارد.

عملیات انتحاری ۷ اکتبر حماس امکان این پیشرفت را محدودتر کرده است. با این حال مردم فلسطین باید برای تحقق یک جامعه قانونمند و مردمسالار تلاش کنند.

فلسطینی‌ها نیازمند آزادی و، در همان حال، امکان مقاومت در برابر اشغال هستند. سیاستی که حقوق مردم را نادیده بگیرد، و فلسطینی‌ها را به یک جنگ بی‌پایان ببرد، شکست خورده و خواهد خورد. راه آزادی فلسطین باید اشغال را به چالش بکشد ولی، در همان حال، برای ساختمان یک جامعه‌ آزاد و حکومتی پاسخگو، پیش برود.

————
* زیرنویس: برای آمار درآمد سرانه رجوع کنید به ارقام بانک جهانی:
https://data.worldbank.org





نظر شما درباره این مقاله:







مصر اعلام کرد آماده ارائه حمایت‌های لازم به عربستان
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 18.10.2026, 15:51

مصر اعلام کرد آماده ارائه حمایت‌های لازم به عربستان






نظر شما درباره این مقاله:







درخواست سپیده قلیان از دولت آلمان
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 18.10.2026, 13:21

درخواست سپیده قلیان از دولت آلمان






نظر شما درباره این مقاله:







اسرائیلی‌ها به پارلمانی راست‌گراتر رأی می‌دهند
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز

هواداران جوان ایتامار بن‌گویر

iran-emrooz.net | Sun, 18.10.2026, 10:45

اسرائیلی‌ها به پارلمانی راست‌گراتر رأی می‌دهند


اما گراهام-هریسون / گاردین / ۱۸ اکتبر ۲۰۲۶

چهار دهه پیش، زمانی که خاخام افراطی، مئیر کاهان، تنها یک کرسی در کنست اسرائیل به دست آورد، دیگر قانون‌گذاران قانونی را تصویب کردند تا مانع از نامزدی مجدد او شوند، وقتی او برای صحبت کردن بلند شد، مجلس را ترک کردند و با هم همکاری کردند تا مانع از بحث در مورد پیشنهادات قومی-ملی‌گرایانه‌ی او شوند.

این پیشنهادات از اخراج گسترده‌ی فلسطینی‌ها گرفته تا مقررات آپارتاید مانند سواحل جداگانه و جرم‌انگاری رابطه‌ی جنسی بین یهودیان و غیریهودیان را شامل می‌شد.

این ماه، وارثان سیاسی کاهان ممکن است در انتخابات ملی، کرسی‌های کنست بیشتری نسبت به بقایای حزب کارگر سابقاً قدرتمند، خانه‌ی اسحاق رابین، شیمون پرز و گلدا مایر، به دست آورند.

در یک گردهمایی انتخاباتی این هفته، ایتامار بن گویر، وزیر امنیت ملی اسرائیل، با بیان حکایتی غرورآمیز از محکومیت خود در سال ۱۹۹۸ به دلیل برچسب‌های سپر ماشین که روی آنها نوشته شده بود «خاخام کاهان درست می‌گفت»، درخواست‌های پاکسازی قومی و شوخی‌هایی درباره گرسنگی دادن به زندانیان فلسطینی را با هم ترکیب کرد.

یک نظرسنجی برای روزنامه اسرائیل هیوم که روز جمعه منتشر شد، پیش‌بینی کرد که حزب او، «قدرت یهودی»، در انتخابات ۲۷ اکتبر نه کرسی به دست خواهد آورد. پیش‌بینی می‌شد که دموکرات‌ها، جانشین حزب کارگر به رهبری ژنرال سابق یائیر گولان، هشت کرسی را از آن خود کنند.

ظهور بن گویر، نشانه تغییر

ظهور بن‌گویر یکی از مظاهر افراطی‌تر تغییر گسترده به راست در میان شهروندان یهودی اسرائیل است. این تغییر به ویژه در میان جوانان مشهود است و صرف نظر از اینکه چه کسی پس از انتخابات نزدیک، نخست وزیر شود، دولت بعدی کشور را شکل خواهد داد.

یک نظرسنجی اخیر برای کانال ۱۲ تلویزیون نشان داد که از آخرین انتخابات در سال ۲۰۲۲ تاکنون، بیش از ۵۰۰۰۰۰ اسرائیلی به سن رأی دادن رسیده‌اند و سه چهارم رأی‌دهندگان یهودی که برای اولین بار رأی می‌دهند، خود را راست یا راست میانه می‌دانند (این نظرسنجی شهروندان فلسطینی اسرائیل را بررسی نکرده است). نسلی که برای نخستین بار پای صندوق‌های رأی می‌رود، در دورانی به بلوغ رسید که پس از فروپاشی «روند اسلو»، چشم‌انداز دستیابی به راه‌حلی سیاسی برای مناقشه اسرائیل و فلسطین رو به رنگ باختن بود.

آن‌ها در زمان حملات حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ ـــ که به کشته شدن حدود ۱۲۰۰ نفر، عمدتاً غیرنظامیان، انجامید ـــ نوجوان بودند. در جریان این حملات، افراد مسلح ۲۵۱ گروگان (زنده) و همچنین پیکر برخی جان‌باختگان را به غزه منتقل کردند که منجر به بحرانی دو ساله بر سر گروگان‌ها شد.

ارز اوزان، نایب‌رئیس گروه «دموکرات‌های جوان»، می‌گوید: «بسیاری از مردم، به‌ویژه جوانان، بر این باورند که این مناقشه هیچ‌گاه حل نخواهد شد و ما همواره درگیر جنگ خواهیم بود. نژادپرستی و نفرت بسیاری وجود دارد، اما بیش از هر چیز، ترس حاکم است.»

جوانان اسرائیلی راست‌گراتر هستند

دالیا شیندلین، تحلیلگر سیاسی و پژوهشگر افکار عمومی، می‌گوید برخلاف روندهای جهانی، جوانان اسرائیلی نسبت به نسل‌های پیشین خود گرایش‌های راست‌گرایانه‌تری دارند؛ از این رو، احتمال می‌رود در کنست (پارلمان) جدید، شمار نمایندگان راست‌گرا حتی بیشتر از دوره کنونی باشد.

جوامع یهودیان «اولترا-ارتدوکس» (مذهبی‌های افراطی) و ملی‌گرایان مذهبی - که همواره مواضعی راست‌گرایانه دارند - بخش رو به رشدی از جمعیت یهودی اسرائیل را تشکیل می‌دهند؛ با این حال، آن‌ها تنها حدود یک‌چهارم از کل رأی‌دهندگان را شامل می‌شوند. بنابراین، تغییرات جمعیتی به‌تنهایی نمی‌تواند شکاف فزاینده میان نسل‌های مختلف در خصوص مسائل سیاسی را توضیح دهد.

شیندلین می‌گوید: «تمام اسرائیلی‌ها، و به‌ویژه جوان‌ترها، در فضای سیاسی‌ای زیسته‌اند که در آن نه تنها دولت راست‌گراست، بلکه گفتمان عمومی نیز به‌شدت پوپولیستی (عوام‌گرایانه) و فوق‌ملی‌گرایانه است. آن‌ها جز این، چیزی نمی‌شناسند و در چنین فضایی پرورش یافته‌اند.»

«در این فضا، هرآنچه به دموکراسی، ارزش‌های جهان‌شمول یا حقوق بشر مربوط می‌شود، به‌شدت کم‌اهمیت جلوه داده شده است. اگر هم صحبتی از این مفاهیم به میان آید، نشانه‌ای از ضعف تلقی می‌شود و چه‌بسا هم‌تراز با خیانت دانسته شود. در این میان، سیاستمداران بسیار اندکی درباره صلح، امتیازدهی، مذاکره، حق تعیین سرنوشت فلسطینیان، یا حتی رفاه و آسایش آنان سخن می‌گویند.» اکثریت قاطع نظرسنجی‌های اسرائیل نشان می‌دهد که ائتلاف فعلی بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر، با ارتدکس‌های افراطی و راست افراطی، به مراتب پایین‌تر از حد نصاب ۶۱ کرسی مورد نیاز برای تشکیل دولت خواهد بود.

مخالفان از طریق ائتلاف با احزابی که نماینده شهروندان فلسطینی اسرائیل هستند و به عنوان احزاب عرب در داخل کشور شناخته می‌شوند، مسیر روشنی برای رسیدن به قدرت دارند. اما تغییر سیاسی به راست به این معنی است که اکثر احزاب تحت رهبری یهودیان چنین ائتلافی را رد کرده‌اند، اگرچه وعده‌های مشابهی پس از انتخابات گذشته نقض شده است.

به ویژه در مورد فلسطین، اکثر آنها چالش کمی برای ادعای نتانیاهو مبنی بر اینکه امنیت تنها از طریق سلطه نظامی و الحاق سرزمین از غزه به سوریه و لبنان قابل دستیابی است، ایجاد می‌کنند.

هیچ حزبی از یک کشور فلسطینی حمایت نمی‌کند

توافق‌های صلحی که مرزهای اسرائیل با اردن و مصر را تضمین کرد، که زمانی به عنوان تهدیدی وجودی کمتر از ایران امروز دیده نمی‌شد، در بحث‌های سیاسی به عنوان یک مسیر جایگزین مطرح نمی‌شوند.

مبارزات انتخاباتی آنها بر مسائل دیگری تمرکز دارد، از وعده‌های مقابله با فساد و پاسخگویی در قبال حملات ۷ اکتبر گرفته تا بهبود مدارس و جلوگیری از فرار ارتدکس‌های افراطی از خدمت سربازی.

گادی آیزنکوت، مردی که رهبری میدان را برای جایگزینی نتانیاهو بر عهده دارد، رئیس سابق ارتش اسرائیل است که دکترین بدنام ضاحیه مبنی بر استفاده از «نیروی نامتناسب» برای ایجاد خسارت و ویرانی را تدوین کرده است.

نفتالی بنت، نخست وزیر سابق و رئیس سابق شورای شهرک‌نشینان است که از الحاق بخش عمده‌ای از کرانه باختری حمایت می‌کند. آویگدور لیبرمن می‌خواهد تشکیلات خودگردان فلسطین را منحل و آن را با یک کنفدراسیون اسرائیلی-اردنی جایگزین کند (هرچند ظاهراً او در مورد این طرح با اردنی‌ها مشورت نکرده است).

روزنامه یدیعوت آحارانوت پس از جویا شدن مواضع همه احزاب در مورد آینده کرانه باختری اشغالی، گزارش داد که هیچ حزبی به رهبری یهودیان از یک کشور آینده فلسطینی حمایت نکرده و تنها دموکرات‌ها با گسترش شهرک‌سازی‌ها مخالفت کرده‌اند.

حزب یاشار آیزنکوت متعهد به تقویت و گسترش شهرک‌سازی‌ها شده است که طبق قانون اسرائیل قانونی هستند. همه شهرک‌سازی‌ها طبق قوانین بین‌المللی غیرقانونی هستند.

دموکرات‌ها، تنها خانه سیاسی باقی‌مانده برای چپ‌های صهیونیست اسرائیل، توسط گولان، ژنرال سابق و معاون رئیس ارتش اسرائیل، رهبری می‌شوند که شخصاً در حمله حماس در صبح ۷ اکتبر برای نجات غیرنظامیان به جوامع مرزی شتافت.

گولان راه‌حل دو دولت را رد می‌کند و در حال مبارزه بر اساس یک پلتفرم سیاسی است که در بیشتر اروپا کاملاً میانه‌رو خواهد بود. با این حال، تغییر سیاسی اسرائیل به راست چنان آشکار است که فعالان این حزب بارها مورد حمله فیزیکی و کلامی - به عنوان یک حاشیه رادیکال - قرار گرفته‌اند.

چپ میانه عرصه را به راست‌افراطی واگذار کرده

هفته گذشته، اراذل و اوباش راست‌گرا به داوطلبان دموکرات که در بازار تاریخی ماهانه یهودا در اورشلیم غرفه داشتند، حمله کردند، به گروه لگد زدند، آنها را کتک زدند و به آنها تف انداختند و در حالی که پلیس ایستاده بود و تماشا می‌کرد، یک تلفن را دزدیدند.

اوزان از دموکرات‌های جوان گفت: میزان سوءاستفاده، حزب را بر آن داشت تا فعالان را در اقدام مستقیم غیرخشونت‌آمیز آموزش دهد، “تا آنها بدانند چگونه در موقعیتی که می‌توانند ایمن بمانند و تنش‌زدایی کنند، خود را مدیریت کنند.”

اوزان گفت که راست افراطی در سطح جهانی در حال ظهور است، اما سیاست‌های اسرائیل که «بر محور درگیری‌های مداوم می‌چرخند» جذابیت پیام‌های قوم‌گرایانه را افزایش می‌دهند. اوزان می‌گوید: «ما در ترس بزرگ می‌شویم و جنگ را در پیرامون خود می‌بینیم؛ و این مسئله به شکل‌گیری نوع خاصی از نگرش می‌انجامد. در ۲۰ سال گذشته، رهبران ما در جناح چپ میانه از صحبت کردن درباره مسائل امنیتی طفره رفته‌اند.» او می‌افزاید که آن‌ها این عرصه را به جناح راست واگذار کرده‌اند.

اکنون او و دیگر فعالان هم‌فکرش می‌کوشند تا در سطح بدنه جامعه (سطح مردمی) به جبران این ناکامی بپردازند. از جمله اقدامات آن‌ها، گفتگو با جوانان درباره توافق‌های صلح با مصر و اردن است؛ توافق‌هایی که در زمان امضا محبوب نبودند، اما ثباتی پایدار به ارمغان آوردند.

او با اشاره به داشتن هزاران عضو جوانِ فعال — که تعدادشان به‌مراتب بیشتر از اعضای جوانِ سایر احزاب است — می‌گوید که این روند اگرچه کند، اما مؤثر است.

عرب‌ها را بکشیم!

لیور شلاین، کمدینِ تبدیل‌شده به فعال اجتماعی، نیز تلاش می‌کند گفتگوهای مشابهی با گروه‌هایی از جوانان اسرائیلی داشته باشد؛ گفتگوهایی درباره بیهودگیِ مرگبارِ پیگیریِ «پیروزی مطلق» در جنگ‌های بی‌پایان. او ویدیوهایی از برخی از تکان‌دهنده‌ترین این گفتگوها منتشر می‌کند که در آن‌ها نوجوانانی با چهره‌ای خندان، در برابر دوربین، خواستار کشتار جمعی یا اخراج فلسطینیان می‌شوند.

شلاین از یکی از این گروه‌ها می‌پرسد: «عرب‌های زیادی اینجا زندگی می‌کنند. آن‌ها همین‌جا به دنیا آمده‌اند و شهروندانی مثل من و شما هستند. می‌خواهید با آن‌ها چه کنید؟»

یکی از جوانان پاسخ می‌دهد: «بکشیم‌شان... یک چاقو به من بدهید تا تک‌تک‌شان را به قتل برسانم.»

بن‌گویر در استفاده از شبکه‌های اجتماعی بسیار ماهر است؛ جایی که انتشار محتوایی همچون یک ویدیوی اخیر — که با استفاده از هوش مصنوعی طرح‌هایی برای پاکسازی قومی ارائه می‌دهد — باعث شده او بیش از هر سیاستمدار اسرائیلی دیگری (به‌جز نتانیاهو) بتواند با رأی‌دهندگان جوان ارتباط برقرار کند.

اما او در میان متحدان نخست‌وزیر، تنها فردِ افراطی نیست. بزالل اسموتریچ، وزیر دارایی، یک شهرک‌نشین با باورهای آخرالزمانی (مسیحایی) است که اخیراً خواستار «محو کردن غزه» شده و سوگند خورده است که دولتِ احتمالیِ آینده‌ی فلسطین را «به خاک بسپارد».

برای این انتخابات، اسموتریچ با موشه فیگلین متحد شده است؛ چهره‌ای بنیادگرا که مدت‌هاست خواستار اخراج دسته‌جمعی فلسطینیان و ساختِ یک ​​معبد یهودی (مربوط به دوران کتاب مقدس) در محل کنونی مجموعه مسجدالاقصی است. ظهور راست افراطی و بنیادگرایی مذهبی، همراه با حمله نتانیاهو به نهادهایی که از دموکراسی نسبی اسرائیل محافظت می‌کنند (فلسطینی‌هایی که تحت حکومت نظامی اسرائیل در کرانه باختری اشغالی زندگی می‌کنند، از حقوق شهروندی برخوردار نیستند)، به این معنی است که بسیاری از اسرائیلی‌های میانه‌رو و چپ‌گرا این رأی را حیاتی می‌دانند.

دیوید هارل، رئیس آکادمی علوم و علوم انسانی اسرائیل، می‌گوید مسیر فعلی کشور به سمت آینده‌ای تاریک به عنوان یک کشور فاسد، فقیر و منفور، تحت سلطه بنیادگرایان مسیحایی که “اشغال خشونت‌آمیز و بی‌رحمانه” را حفظ می‌کنند، منتهی می‌شود.

او در یک تجمع در شهر شمالی حیفا گفت: “ما در حال حاضر در “زمان توقف” هستیم. اگر این زمان را از دست بدهیم، فرصت دومی وجود نخواهد داشت. کشوری که ما آنقدر عزیزش داریم، آخرین نفس‌هایش را خواهد کشید. ساده و واضح!”

“به همین دلیل است که امروز به اینجا آمده‌ام تا درخواست کنم و التماس کنم. و در صورت لزوم، زانو می‌زنم و التماس می‌کنم. لطفا، لطفا، لطفا! فقط بیرون بروید و رأی دهید!”





نظر شما درباره این مقاله:







نمایندگان مجلس به مهرداد اخلاقی
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 18.10.2026, 10:16

نمایندگان مجلس به مهرداد اخلاقی






نظر شما درباره این مقاله:







فرانسه در بحران؛ چگونه این کشور به این نقطه رسید؟
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 18.10.2026, 10:12

فرانسه در بحران؛ چگونه این کشور به این نقطه رسید؟


یکشنبه ۱۸ اکتبر ۲۰۲۶

فرانسه امروز با بحرانی روبه‌روست که نمی‌توان آن را صرفاً به اعتراض‌های خیابانی، ضعف دولت یا مشکلات اقتصادی نسبت داد. آنچه در این کشور جریان دارد، حاصل تلاقی چند بحران است: بن‌بست سیاسی، بدهی فزاینده دولت، کاهش اعتماد عمومی، فرسایش خدمات عمومی و شکاف عمیق میان جامعه و نخبگان سیاسی.

تحولات روزهای اخیر این وضعیت را وارد مرحله‌ای تازه کرده است. اعتراض‌هایی که ابتدا با مطالبات دانش‌آموزان درباره کمبود امکانات آموزشی و وضعیت مدارس آغاز شد، به جنبشی گسترده‌تر علیه افزایش هزینه‌های زندگی، نابرابری و کاهش مخارج عمومی تبدیل شد. روز شنبه، ۱۷ اکتبر، صدها هزار نفر در شهرهای مختلف فرانسه به خیابان‌ها آمدند. در حاشیه این تظاهرات، گروه‌هایی دست به غارت فروشگاه‌ها، آتش‌زدن ساختمان‌ها و درگیری با پلیس زدند. خبرگزاری رویترز گزارش داده است که در جریان ناآرامی‌ها یک معترض جان باخت، صدها مأمور پلیس زخمی شدند و شمار بازداشت‌شدگان تا روز یکشنبه به حدود ۱۸۰۰ نفر رسید.

اما خشونت‌های خیابانی، با وجود اهمیت و پیامدهای جدی‌شان، تنها بخشی از ماجرا هستند. پرسش اساسی این است که چرا فرانسه، با اقتصاد بزرگ، نهادهای دیرپای جمهوری، نظام گسترده تأمین اجتماعی و جایگاه محوری در اتحادیه اروپا، به چنین وضعیتی رسیده است؟

پاسخ را باید در پیوند میان بحران حکمرانی، محدودیت‌های مالی دولت و نارضایتی انباشته‌شده در جامعه جست‌وجو کرد.


۱. بحران سیاسی؛ دولتی که اختیار دارد، اما پشتوانه کافی ندارد

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های بحران کنونی فرانسه، فاصله میان اختیارات رسمی دولت و توانایی واقعی آن برای تصمیم‌گیری و اجرای سیاست‌هاست.

نظام سیاسی فرانسه در جمهوری پنجم، به‌ویژه از نظر اختیارات رئیس‌جمهور، ساختاری نسبتاً قدرتمند دارد. این نظام برای جلوگیری از بی‌ثباتی دولت‌ها و ایجاد امکان تصمیم‌گیری مؤثر طراحی شده است. اما تجربه سال‌های اخیر نشان داده که تمرکز اختیارات در رأس حکومت، هنگامی که به پراکندگی نیروهای سیاسی و کاهش اعتماد عمومی برخورد می‌کند، لزوماً به معنای توانایی بیشتر برای اداره کشور نیست.

امانوئل مکرون در سال‌های گذشته کوشیده است فرانسه را از طریق اصلاحات اقتصادی، تغییر نظام بازنشستگی و بازسازی ساختارهای دولتی اداره کند. با این حال، او به‌تدریج با مخالفت گسترده بخش‌هایی از جامعه و دشوارتر شدن مناسبات پارلمانی مواجه شده است.

اکنون دولت سباستین لوکورنو برای پیشبرد بودجه سال ۲۰۲۷ با مجلسی روبه‌روست که در آن هیچ جریان سیاسی از اکثریت روشن و باثبات برخوردار نیست. در چنین شرایطی، تصویب اصلاحات مالی مستلزم توافق‌هایی دشوار میان احزابی است که درباره مالیات، بازنشستگی، هزینه‌های عمومی و اولویت‌های اقتصادی اختلافات جدی دارند.

مشکل فقط این نیست که دولت برای تصویب برنامه‌های خود با مخالفت روبه‌روست؛ مسئله این است که هر تصمیم اقتصادی مهم می‌تواند بحران سیاسی تازه‌ای ایجاد کند، درحالی‌که عقب‌نشینی از تصمیم‌ها نیز اعتبار دولت را تضعیف می‌کند.

این وضعیت یک تناقض اساسی به وجود آورده است: دولت برای مهار بحران مالی به اصلاحات نیاز دارد، اما برای اجرای اصلاحات به اعتماد عمومی و پشتیبانی سیاسی احتیاج دارد؛ همان عواملی که در سال‌های اخیر تضعیف شده‌اند.

انتخابات ریاست‌جمهوری و پایان دوره مکرون

انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۲۰۲۷ نیز بر این مشکلات سایه انداخته است. با نزدیک شدن به پایان دوره ریاست‌جمهوری مکرون، احزاب و رهبران سیاسی انگیزه بیشتری دارند که مواضع خود را برای رقابت انتخاباتی تثبیت کنند. در چنین فضایی، مصالحه بر سر اصلاحات دشوارتر می‌شود؛ زیرا هر حزب ممکن است هزینه سیاسی توافق با دولت را بیش از فایده آن بداند.

از این منظر، بحران فرانسه فقط بحران یک رئیس‌جمهور یا یک کابینه نیست؛ بحران سازوکار سیاسی‌ای است که در شرایط چندپارگی جامعه و پارلمان، برای ایجاد توافق‌های پایدار با دشواری روبه‌رو شده است.


۲. بحران بدهی؛ دولتی که دیگر نمی‌تواند همه وعده‌های گذشته را تأمین کند

اگر بحران سیاسی موتور تشدید تنش‌هاست، بحران مالی یکی از مهم‌ترین محدودیت‌هایی است که دست دولت فرانسه را بسته است.

تصویر مالی فرانسه در سال ۲۰۲۶:

🔹نسبت بدهی عمومی به تولید ناخالص داخلی در پایان سه‌ماهه دوم: ۱۱۹ درصد
🔹حجم بدهی عمومی فرانسه:  ۳.۶ تریلیون یورو
🔹کسری بودجه پیش‌بینی‌شده برای سال ۲۰۲۶: ۵/۴ درصد
🔹میزان صرفه‌جویی و درآمد اضافی موردنظر در بودجه ۲۰۲۷: ۵۴ میلیارد یورو
(منابع: مؤسسه ملی آمار فرانسه (INSEE) و گزارش‌های بودجه‌ای دولت فرانسه)

بدهی عمومی فرانسه در پایان ژوئن ۲۰۲۶ به حدود ۳۵۹۶ میلیارد یورو، معادل ۱۱۹ درصد تولید ناخالص داخلی، رسید. این نسبت در پایان سال ۲۰۱۹ کمتر از ۱۰۰ درصد بود. دولت انتظار دارد بدهی در سال ۲۰۲۷ نیز افزایش یابد.

البته بالا بودن بدهی به‌خودی‌خود به معنای ورشکستگی یک کشور نیست. فرانسه اقتصادی بزرگ، نظام مالیاتی گسترده و دسترسی به بازارهای مالی دارد. مسئله زمانی جدی می‌شود که دولت نتواند کسری بودجه را مهار کند و سرمایه‌گذاران نیز به توانایی سیاسی و اقتصادی آن برای کنترل بدهی تردید پیدا کنند.

در چنین شرایطی، دولت باید برای استقراض هزینه بیشتری بپردازد. این هزینه‌ها خود به افزایش کسری بودجه کمک می‌کنند و منابع کمتری برای آموزش، سلامت، حمل‌ونقل و دیگر خدمات عمومی باقی می‌گذارند.

گزارش ششم اکتبر یورونیوز نشان می‌دهد که بازده اوراق قرضه ده‌ساله فرانسه به حدود ۵ درصد رسیده بود؛ سطحی که از سال ۲۰۰۲ سابقه نداشت. فاصله نرخ استقراض فرانسه و آلمان نیز افزایش یافته بود؛ نشانه‌ای از اینکه بازارها ریسک مالی و سیاسی فرانسه را جدی‌تر ارزیابی می‌کنند.

چرا دولت به کاهش هزینه‌ها روی آورده است؟

دولت لوکورنو برای بودجه سال ۲۰۲۷ برنامه‌ای در حدود ۵۴ میلیارد یورو صرفه‌جویی و افزایش درآمد ارائه کرده است. هدف آن است که کسری بودجه از حدود ۵.۴ درصد تولید ناخالص داخلی در سال ۲۰۲۶ به ۵ درصد در سال آینده کاهش یابد. اما تحقق این هدف به تصویب بودجه در پارلمانی وابسته است که دولت در آن اکثریت مطمئنی ندارد.

این برنامه دولت را با یک دوراهی دشوار روبه‌رو کرده است:

◽اگر مخارج را کاهش دهد، ممکن است کیفیت خدمات عمومی افت کند و نارضایتی اجتماعی افزایش یابد.
◽اگر از کاهش مخارج عقب‌نشینی کند، کسری بودجه و هزینه تأمین مالی بدهی می‌تواند بیشتر شود.
◽اگر مالیات‌ها را افزایش دهد، ممکن است فشار بیشتری بر خانوارها و بنگاه‌ها وارد شود و رشد اقتصادی آسیب ببیند.

بنابراین، مشکل فرانسه فقط بدهی انباشته نیست؛ مشکل این است که دولت برای حل آن باید تصمیم‌هایی بگیرد که هزینه‌های اجتماعی و سیاسی قابل‌توجهی دارند.


۳. تناقض دولت رفاه؛ چرا مردم احساس می‌کنند خدمات عمومی در حال فروپاشی است؟

یکی از ویژگی‌های مهم فرانسه، نقش گسترده دولت در تأمین اجتماعی است. نظام بازنشستگی، خدمات درمانی، آموزش عمومی، حمایت‌های خانوادگی و کمک‌های اجتماعی طی دهه‌ها بخش مهمی از توافق اجتماعی میان شهروندان و حکومت را تشکیل داده‌اند.

این نظام به شهروندان اطمینان می‌داد که دولت، صرف‌نظر از درآمد و موقعیت اجتماعی افراد، مسئولیت مهمی در تأمین امنیت اقتصادی و اجتماعی آنان بر عهده دارد.

اما امروز همین الگو با پرسشی اساسی روبه‌روست: آیا دولت می‌تواند سطح تعهدات گذشته را حفظ کند، درحالی‌که هزینه‌های آن افزایش یافته و منابع مالی و ظرفیت اجرایی‌اش محدودتر شده است؟

مدارس؛ نمونه‌ای از بحران گسترده‌تر

اعتراض‌های اخیر از مشکلات مدارس آغاز شد. کمبود معلم، غیبت طولانی‌مدت برخی کارکنان، فرسودگی امکانات و نابرابری میان مناطق برخوردار و محروم از جمله مسائلی هستند که دانش‌آموزان و خانواده‌ها مطرح کرده‌اند.

بر اساس گزارش رویترز در ۹ اکتبر، در آن مقطع ۱۴۱ مدرسه در سراسر فرانسه همچنان تعطیل بود و اعتراض‌های دانش‌آموزی به‌تدریج حمایت گروه‌های دانشگاهی را نیز جلب می‌کرد.

موضوع فقط کیفیت آموزش نیست. مدارس دولتی یکی از مهم‌ترین ابزارهای جمهوری فرانسه برای ایجاد فرصت‌های برابر و ادغام اجتماعی به شمار می‌روند. هنگامی که خانواده‌ها احساس می‌کنند محل زندگی و درآمدشان بر کیفیت آموزش فرزندانشان تأثیر تعیین‌کننده دارد، اعتماد به وعده برابری فرصت‌ها نیز تضعیف می‌شود.

از سوی دیگر، گزارشی دولتی که رویترز در ۱۳ اکتبر منتشر کرد، نشان داد که ۳۲ درصد بودجه وزارت آموزش ملی فرانسه، معادل ۲۸.۵ میلیارد یورو، صرف تأمین بازنشستگی کارکنان دولت می‌شود. این رقم به معنای آن نیست که تمام این هزینه‌ها قابل حذف‌اند؛ بلکه نشان می‌دهد بخش بزرگی از منابع وزارتخانه پیشاپیش به تعهدات گذشته اختصاص یافته است و برای پاسخ‌گویی به نیازهای جاری، انعطاف مالی محدودتری باقی می‌ماند.

در اینجا با یکی از تناقض‌های اصلی دولت رفاه مواجهیم: تعهداتی که در گذشته برای ایجاد امنیت اجتماعی شکل گرفته‌اند، اکنون می‌توانند منابع لازم برای حفظ کیفیت همان خدمات را محدود کنند.

بحران بازنشستگی و تغییرات جمعیتی

افزایش هزینه‌های بازنشستگی نیز بخشی از همین مسئله است. با افزایش شمار بازنشستگان نسبت به شاغلان، تأمین مالی نظام‌های بازنشستگی دشوارتر می‌شود. این مسئله به‌ویژه در بخش عمومی اهمیت دارد؛ زیرا هزینه‌های بازنشستگی کارکنان دولت مستقیماً بر بودجه وزارتخانه‌ها تأثیر می‌گذارد.

اما اصلاح نظام بازنشستگی صرفاً یک مسئله حسابداری نیست. سن بازنشستگی، میزان مستمری و شرایط برخورداری از مزایا مستقیماً بر زندگی میلیون‌ها نفر اثر می‌گذارند. ازاین‌رو، هر اصلاحی در این زمینه با پرسش‌هایی درباره عدالت اجتماعی، توزیع هزینه‌ها میان نسل‌ها و سهم گروه‌های مختلف از منابع عمومی همراه است.

به همین دلیل، دولت نمی‌تواند تنها با استناد به ضرورت کاهش کسری بودجه انتظار داشته باشد که جامعه بدون مقاومت از اصلاحات استقبال کند. برای موفقیت، باید روشن کند که هزینه‌ها چگونه تقسیم می‌شوند و چه تضمینی وجود دارد که کاهش مخارج به تضعیف بیشتر خدمات عمومی منجر نشود.

۴. چرا نارضایتی اقتصادی به بحران اعتماد تبدیل شده است؟

مشکلات اقتصادی زمانی خطرناک‌تر می‌شوند که مردم احساس کنند ساختار سیاسی نه‌تنها قادر به حل آنها نیست، بلکه نگرانی‌های آنان را نیز به‌درستی درک نمی‌کند.

در فرانسه، نارضایتی از هزینه‌های زندگی با نگرانی درباره آینده شغلی، کیفیت آموزش، دسترسی به خدمات درمانی و احساس نابرابری میان گروه‌های اجتماعی درهم آمیخته است.

باید میان دو مسئله تفاوت گذاشت: نخست، میزان واقعی فشار اقتصادی بر خانوارها؛ دوم، برداشت شهروندان از نحوه توزیع این فشار و مسئولیت حکومت در قبال آن.

حتی اگر برخی شاخص‌های کلان اقتصادی بهبود پیدا کنند، این امر لزوماً به معنای بهبود تجربه روزمره مردم نیست. خانواده‌ای که با افزایش هزینه مسکن و خوراک مواجه است، کارمندی که کیفیت خدمات محل زندگی‌اش را رو به افول می‌بیند یا دانش‌آموزی که احساس می‌کند فرصت‌های آینده‌اش محدود شده، وضعیت را از زاویه‌ای متفاوت با آمارهای کلان ارزیابی می‌کند.

صندوق بین‌المللی پول در ارزیابی ژوئیه ۲۰۲۶ خود، رشد اقتصادی فرانسه در سال جاری را حدود ۰.۶ درصد پیش‌بینی کرده بود. این پیش‌بینی، در کنار کسری بودجه بالا و افزایش بدهی، نشان‌دهنده محدودیت فضای اقتصادی دولت برای پاسخ‌گویی سریع به مطالبات اجتماعی است.

در چنین فضایی، هر تصمیم برای کاهش هزینه‌ها ممکن است به‌عنوان نشانه‌ای از بی‌توجهی حکومت تعبیر شود؛ حتی اگر دولت آن را از نظر مالی ضروری بداند.

بحران اعتماد هنگامی شکل می‌گیرد که فاصله میان وعده‌های حکومت و تجربه روزمره شهروندان به‌تدریج افزایش یابد. در این وضعیت، توضیحات فنی درباره ضرورت اصلاحات مالی به‌تنهایی برای جلب حمایت عمومی کافی نیست.


۵. از جلیقه‌زردها تا اعتراض‌های امروز؛ آیا فرانسه با موج تازه‌ای از نافرمانی اجتماعی روبه‌روست؟

برای درک اعتراض‌های کنونی باید به تجربه جنبش جلیقه‌زردها در سال ۲۰۱۸ و اعتراض‌های گسترده سال ۲۰۲۳ علیه اصلاح نظام بازنشستگی بازگشت.

جنبش جلیقه‌زردها با اعتراض به افزایش هزینه سوخت آغاز شد، اما به‌سرعت به بیان نارضایتی گسترده‌تری درباره مالیات‌ها، قدرت خرید، نابرابری و فاصله میان شهروندان و نخبگان سیاسی تبدیل شد.

اعتراض‌های سال ۲۰۲۳ نیز نشان داد که اصلاحات مورد حمایت دولت، حتی اگر از نظر اقتصادی یا جمعیتی ضروری تلقی شوند، بدون توافق اجتماعی می‌توانند به بحران سیاسی گسترده‌ای منجر شوند.

اکنون نیز نشانه‌هایی از پیوند میان گروه‌های مختلف دیده می‌شود. اعتراض‌های دانش‌آموزی، نارضایتی اتحادیه‌های کارگری و حضور بخشی از هواداران جنبش جلیقه‌زردها در تظاهرات ۱۷ اکتبر، بیانگر آن است که مطالبات جداگانه در حال نزدیک شدن به یکدیگرند. رویترز گزارش داده است که شمار شرکت‌کنندگان در این تظاهرات، بنا بر برآورد وزارت کشور، حدود ۵۵۰ هزار نفر بود؛ درحالی‌که اتحادیه س‌ژ‌ت شمار آنان را حدود ۸۰۰ هزار نفر اعلام کرد.

بااین‌حال، نباید همه شرکت‌کنندگان در اعتراض‌ها را دارای انگیزه یا هدف سیاسی یکسان دانست. بخشی از معترضان به‌دنبال بهبود شرایط مدارس و خدمات عمومی هستند؛ برخی بر قدرت خرید و دستمزدها تمرکز دارند و گروه‌هایی نیز با رویکردی رادیکال‌تر خواهان تغییرات سیاسی و اقتصادی گسترده‌اند.

همچنین خشونت‌های رخ‌داده در حاشیه تظاهرات را نباید به تمام معترضان نسبت داد. گزارش‌ها از حضور شمار زیادی از تظاهرکنندگان مسالمت‌جو در کنار گروه‌هایی حکایت دارند که دست به غارت، تخریب و حمله به پلیس زده‌اند. تفکیک این گروه‌ها برای درک درست بحران ضروری است.

با این همه، گسترش اعتراض‌ها یک پیام روشن دارد: نارضایتی دیگر به یک سیاست یا یک گروه اجتماعی محدود نیست. مسئله به چگونگی اداره کشور و توزیع هزینه‌های بحران اقتصادی مربوط می‌شود.


۶. چرا راست افراطی و چپ رادیکال از این وضعیت بهره می‌برند؟

یکی از پیامدهای چندپارگی سیاسی فرانسه، تضعیف احزاب میانه و دشوارتر شدن ایجاد ائتلاف‌های پایدار است.

در یک سوی طیف، راست افراطی با تأکید بر مهاجرت، امنیت، هویت ملی و انتقاد از نخبگان سیاسی می‌کوشد نارضایتی از وضع موجود را به مطالبه تغییر سیاسی تبدیل کند. در سوی دیگر، چپ رادیکال بر نابرابری، قدرت خرید، حقوق کارگران، حفظ خدمات عمومی و مخالفت با سیاست‌های ریاضتی تمرکز دارد.

این دو جریان از نظر ایدئولوژیک و برنامه‌های سیاسی تفاوت‌های جدی دارند. بااین‌حال، هر دو می‌توانند از کاهش اعتماد به احزاب سنتی و نارضایتی از عملکرد دولت‌های میانه‌رو بهره ببرند.

بحران کنونی نیز برای آنها فرصتی فراهم می‌کند تا استدلال کنند که الگوی موجود قادر به پاسخ‌گویی به نیازهای جامعه نیست. در مقابل، احزاب میانه باید هم از برنامه مالی خود دفاع کنند و هم نشان دهند که قادرند از خدمات عمومی و سطح زندگی شهروندان محافظت کنند.

اما نباید افزایش نارضایتی را به‌طور خودکار معادل افزایش حمایت از یک جریان خاص دانست. اعتراض خیابانی، رأی انتخاباتی و ترجیحات سیاسی پایدار یکسان نیستند. نتیجه سیاسی این تحولات به نحوه پاسخ‌گویی دولت، رفتار احزاب و شرایط اقتصادی ماه‌های آینده بستگی خواهد داشت.

نکته مهم‌تر این است که بحران اقتصادی می‌تواند به تغییر توازن سیاسی منجر شود، بی‌آنکه به‌خودی‌خود راه‌حل روشنی برای مشکلات مالی و اجتماعی کشور ارائه کند.


۷. چرا این بحران برای کل اروپا اهمیت دارد؟

فرانسه صرفاً یکی از کشورهای عضو اتحادیه اروپا نیست. این کشور در کنار آلمان یکی از ارکان اصلی همکاری سیاسی و اقتصادی اروپا به شمار می‌رود و در حوزه‌های دفاعی، سیاست خارجی، بودجه اتحادیه و آینده یورو نقشی محوری دارد.

اگر دولت فرانسه نتواند بدهی خود را در مسیری قابل‌اعتماد قرار دهد، پیامدها به مرزهای این کشور محدود نخواهد ماند.

افزایش هزینه استقراض فرانسه می‌تواند بر بازار اوراق قرضه اروپا تأثیر بگذارد و اختلافات درباره سیاست‌های مالی اتحادیه اروپا را تشدید کند. از سوی دیگر، دولتی که برای تصویب بودجه در داخل کشور با مشکل مواجه است، ممکن است در مذاکرات اروپایی نیز انعطاف و ظرفیت سیاسی کمتری داشته باشد.

تفاوت مهم فرانسه با برخی اقتصادهای کوچک‌تر اروپا در این است که مسئله این کشور تنها اندازه بدهی نیست؛ ترکیب بدهی بالا، رشد اقتصادی محدود و بن‌بست سیاسی، ارزیابی سرمایه‌گذاران از توانایی دولت برای اجرای اصلاحات را دشوارتر می‌کند. افزایش فاصله هزینه استقراض فرانسه و آلمان نیز بازتابی از همین نگرانی است.

از منظر راهبردی، تضعیف توان تصمیم‌گیری فرانسه می‌تواند بر همکاری‌های دفاعی اروپا، سیاست‌های صنعتی مشترک و تلاش اتحادیه برای ایفای نقشی مستقل‌تر در نظام بین‌المللی نیز اثر بگذارد.

بااین‌حال، باید از یک نتیجه‌گیری شتاب‌زده پرهیز کرد: بحران کنونی به معنای فروپاشی قریب‌الوقوع اقتصاد فرانسه یا اتحادیه اروپا نیست. فرانسه همچنان از ظرفیت‌های اقتصادی، نهادی و انسانی گسترده‌ای برخوردار است. مسئله این است که استفاده مؤثر از این ظرفیت‌ها به تصمیم‌های سیاسی دشوار و توافق‌های اجتماعی پایدار نیاز دارد.


۸. آیا فرانسه در آستانه یک بحران حکومتی عمیق‌تر است؟

پاسخ به این پرسش به چگونگی تعامل سه بحران بستگی دارد: بحران مالی، بحران مشروعیت سیاسی و بحران نظم اجتماعی.

اگر دولت بتواند بودجه‌ای قابل‌اجرا تصویب کند، درباره اصلاحات مالی توضیحی روشن و قابل‌قبول ارائه دهد و هم‌زمان برای مشکلات ملموس خدمات عمومی راه‌حل‌هایی در نظر بگیرد، امکان مهار تنش‌ها وجود خواهد داشت.

اما اگر کاهش هزینه‌ها بدون اقناع عمومی پیش برود، اعتراض‌ها ادامه یابند و پارلمان نیز نتواند به توافقی پایدار برسد، احتمال طولانی شدن بی‌ثباتی افزایش می‌یابد.

در این میان، نحوه برخورد پلیس و دولت با اعتراض‌ها نیز اهمیت دارد. حمله به مأموران، تخریب اموال عمومی و غارت فروشگاه‌ها مسائلی جدی‌اند که حکومت وظیفه دارد با آنها در چارچوب قانون برخورد کند. در عین حال، گزارش‌های مربوط به مجروح شدن معترضان و انتقادها از شیوه استفاده از تجهیزات ضدشورش، ضرورت بررسی مستقل عملکرد پلیس را برجسته کرده‌اند.

اگر حکومت اعتراض‌های مسالمت‌آمیز را از خشونت و تخریب تفکیک نکند، ممکن است بخشی از شهروندان احساس کنند که مطالباتشان شنیده نمی‌شود. در مقابل، اگر در برابر خشونت سازمان‌یافته یا تخریب اموال عمومی واکنش مؤثری نشان ندهد، اعتماد عمومی به توانایی دولت برای حفظ نظم کاهش خواهد یافت.

بنابراین، چالش اصلی فقط برقراری نظم در خیابان‌ها نیست؛ بازسازی اعتماد به نهادهایی است که باید هم امنیت شهروندان را تأمین کنند و هم امکان بیان مسالمت‌آمیز نارضایتی را حفظ کنند.


۹. فرانسه چرا به این روز افتاده است؟

جمع‌بندی تحلیلی
بحران کنونی را می‌توان حاصل انباشت چند مسئله دانست که در سال‌های اخیر به یکدیگر گره خورده‌اند.

نخست، بحران مالی است. دولت برای تأمین هزینه‌های گذشته و تعهدات اجتماعی خود به منابع گسترده‌ای نیاز دارد، اما بدهی بالا و کسری بودجه مداوم فضای مانور آن را محدود کرده‌اند.

دوم، بحران سیاسی است. پراکندگی احزاب و نبود اکثریت باثبات در پارلمان، دستیابی به توافق بر سر اصلاحات دشوار را پیچیده‌تر کرده است.

سوم، بحران اجتماعی است. بخشی از شهروندان احساس می‌کنند کیفیت خدمات عمومی و فرصت‌های اقتصادی با انتظارات و نیازهایشان فاصله گرفته است.

چهارم، بحران اعتماد است. هنگامی که دولت‌ها نمی‌توانند نتایج ملموسی ارائه دهند یا هزینه اصلاحات را به شکلی قابل‌قبول توزیع کنند، توضیحات اقتصادی آنها نیز به‌تدریج قدرت اقناع خود را از دست می‌دهد.

پنجم، بحران نمایندگی سیاسی است. احزاب سنتی برای ایجاد توافقی که هم از نظر مالی پایدار و هم از نظر اجتماعی پذیرفتنی باشد، با دشواری روبه‌رو هستند. این وضعیت فضای بیشتری برای نیروهایی ایجاد می‌کند که خواهان تغییرات بنیادی‌اند، اما برنامه‌های آنان لزوماً به معنای حل مشکلات ساختاری کشور نیست.

در کنار این عوامل، نباید نقش شرایط جمعیتی، رشد اقتصادی محدود، افزایش هزینه‌های تأمین مالی بدهی و فشارهای جدید بر خدمات عمومی را نادیده گرفت.


مسئله اصلی؛ پایان یک الگوی حکمرانی است یا بحران موقت؟

شاید مهم‌ترین پرسش این باشد که آیا فرانسه فقط دوره‌ای دشوار را می‌گذراند یا با بحرانی عمیق‌تر در الگوی حکمرانی خود مواجه شده است.

برای پاسخ باید میان دو موضوع تفاوت گذاشت. فرانسه همچنان از نهادهای تثبیت‌شده، اقتصادی بزرگ، نظام اداری گسترده و جامعه‌ای برخوردار از ظرفیت بالای سازمان‌یابی برخوردار است. این عوامل امکان اصلاح و بازیابی را فراهم می‌کنند.

اما حفظ این ظرفیت‌ها به معنای آن نیست که ساختار سیاسی کنونی بدون تغییر می‌تواند مشکلات را حل کند. اگر دولت نتواند میان انضباط مالی، حفظ خدمات عمومی و توزیع عادلانه هزینه‌ها تعادل برقرار کند، بحران اعتماد ممکن است ادامه یابد و حتی عمیق‌تر شود.

از این منظر، فرانسه بیش از آنکه با فقدان منابع یا توانایی‌های ملی روبه‌رو باشد، با مسئله دشوار تبدیل ظرفیت‌های موجود به تصمیم‌های مؤثر و مورد قبول جامعه مواجه است.

دولتی که از نظر مالی ناچار به کاهش هزینه‌هاست، از نظر اجتماعی به حمایت عمومی نیاز دارد و از نظر سیاسی نیز اکثریت مطمئنی در اختیار ندارد، برای خروج از بحران باید هم‌زمان در سه جبهه پیش برود. موفقیت در یکی از این حوزه‌ها، بدون پیشرفت در دو حوزه دیگر، احتمالاً کافی نخواهد بود.

نتیجه‌گیری

آنچه امروز در فرانسه می‌گذرد، هشدار درباره دشواری اداره یک جامعه پیشرفته در شرایط محدودیت مالی و چندپارگی سیاسی است. مدل دولت رفاه فرانسه هنوز از بین نرفته است، اما تأمین مالی و حفظ کیفیت آن با فشارهای فزاینده‌ای روبه‌روست. نظام سیاسی نیز همچنان کار می‌کند، اما برای تولید توافق‌های پایدار با دشواری مواجه شده است.

اعتراض‌های اخیر را نمی‌توان صرفاً به فعالیت گروه‌های افراطی یا نارضایتی از یک تصمیم دولتی تقلیل داد. خشونت و تخریب نیازمند بررسی و پاسخ قانونی‌اند، اما وجود آنها نباید مطالبات اجتماعی گسترده‌تری را که زمینه اعتراض‌ها را فراهم کرده‌اند، از نظر دور کند.

در نهایت، مسئله فرانسه این است که چگونه می‌توان دولتی از نظر مالی پایدار، از نظر سیاسی کارآمد و از نظر اجتماعی قابل‌اعتماد داشت. کاهش بدهی بدون حفظ خدمات عمومی، اصلاحات بدون اقناع جامعه و برقراری نظم بدون ترمیم اعتماد، هرکدام می‌توانند بخشی از مشکل را حل کنند، اما به‌تنهایی برای خروج از بحران کافی نیستند.

سرنوشت این بحران تا حد زیادی به توانایی نیروهای سیاسی فرانسه برای ایجاد توافقی تازه درباره هزینه‌های دولت، مسئولیت نسل‌ها، کیفیت خدمات عمومی و حدود اصلاحات اقتصادی بستگی خواهد داشت. این توافق نه فقط برای آینده فرانسه، بلکه برای توانایی اروپا در حفظ ثبات اقتصادی و سیاسی خود نیز اهمیت دارد.





نظر شما درباره این مقاله:







زلنسکی: سیستم ماهواره‌ای استارلینک هنوز در اوکراین
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 18.10.2026, 10:11

زلنسکی: سیستم ماهواره‌ای استارلینک هنوز در اوکراین






نظر شما درباره این مقاله:







داستان «لر بیسواد» و «اقتصاددان باسواد» / ناصر فکوهی
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 18.10.2026, 9:53

داستان «لر بیسواد» و «اقتصاددان باسواد» / ناصر فکوهی






نظر شما درباره این مقاله:







مرز پاکستان باز است اما امکان صادرات کالا وجود ندارد
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 18.10.2026, 9:49

مرز پاکستان باز است اما امکان صادرات کالا وجود ندارد






نظر شما درباره این مقاله:







درد را کم نگیریم
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 18.10.2026, 9:14

درد را کم نگیریم


عطا گیلانی

برای برادرم و سگش؛ و آن درد مشترک!

دیروز برادرم سگش را به دست جراح سپرد تا اخته‌اش کند. تصمیمی از سر محبت و مصلحت، برای پیشگیری از گرفتاری‌ها و دردهای آینده. اما تصمیمی دردناک. سگ نمی‌دانست چرا باید چنین عملی را تحمل کند. برادرم می‌دانست و همین دانستن، رنجش را کمتر نمی‌کرد. یکی تنش را به جراح سپرده بود و دیگری با اندوه و نگرانی، سهم خود را از آن درد بر دوش می‌کشید.

این یکی از شگفتی‌های زندگی جانوران است. درد در مرز پوست پایان نمی‌یابد. از یک موجود به موجود دیگر راه پیدا می‌کند. سگی درد می‌کشد و انسانی از درد او رنج می‌برد. میان آن دو نه زبان مشترکی وجود دارد، نه درک یکسانی از جهان. اما رشته‌ای از عاطفه آن‌ها را به هم پیوند داده است.

به گمان من، ما قدر درد را نمی‌دانیم.

درد را دشمن زندگی می‌شماریم؛ چیزی که باید هرچه زودتر از آن رهایی یافت. حق هم داریم. هیچ موجودی سزاوار رنج بیهوده نیست. اما درد تنها یک مصیبت نیست. دریافت درد، یکی از گران‌بهاترین ویژگی‌های زندگی جانوری است. درد به ما هشدار می‌دهد، ما را از خطر می‌رهاند، خاطره می‌سازد، ترس و امید می‌آفریند. از همه مهم‌تر، راهی به جهان عاطفی دیگران می‌گشاید.

بسیار دربارهٔ هوش مصنوعی، «هوشواره»، سخن می‌گوییم. هوشواره می‌تواند با ما گفتگو کند، اندوه را در چهره و صدایمان بشناسد، شعر عاشقانه بسراید و مرثیه‌ای بنویسد که اشکمان را درآورد. می‌تواند زیبایی را توصیف کند، زشتی را تشخیص دهد و دربارهٔ عشق و نفرت از بسیاری از ما فصیح‌تر سخن بگوید.

اما میان شناختن درد و درد کشیدن فاصله‌ای عظیم است.

هوشواره می‌تواند شکست بخورد، بی‌آنکه از شکست خود رنج ببرد. می‌تواند دربارهٔ مرگ سخن بگوید، بی‌آنکه از مردن بترسد. می‌تواند شعری در سوگ کودکی بنویسد، بی‌آنکه اندوهی در وجودش برانگیخته شود. دست‌کم امروز نشانه‌ای نداریم که چنین تجربه‌هایی در جهان درونی هوشواره رخ می‌دهند.

کلاغ و موش و سگ، با همهٔ ناتوانی‌شان در برابر قدرت محاسبهٔ هوشواره، از موهبتی برخوردارند که هنوز نمی‌توانیم به ساخته‌های خود نسبت دهیم: تجربهٔ خوشایندی و ناخوشایندی، دلبستگی و رنج.

البته انسان در آستانهٔ دستاوردهای تازه‌ای ایستاده است. پژوهشگران از سلول‌های زنده و بافت‌های عصبی در پردازش اطلاعات استفاده می‌کنند. چه‌بسا روزی جانوری مصنوعی به جهان جانوران افزوده شود؛ موجودی که نه‌فقط درد را بشناسد، بلکه خود درد بکشد. آن روز انسان تنها موجودی هوشمند نساخته است؛ موجودی ساخته است که می‌تواند رنج ببرد و در نتیجه، مسئولیتی تازه بر دوش آفرینندهٔ خود گذاشته است.

اما آنچه مرا بیش از آیندهٔ هوشواره به اندیشه وامی‌دارد، سرگذشت دیرینهٔ درد در جهان جانوران است.

درد در آغاز تجربه‌ای فردی است. زخمی بر تن یک موجود، گرسنگی او، ترس او. اما زندگی جمعی به این تجربهٔ فردی معنای تازه‌ای بخشیده است. نالهٔ توله‌ای مادرش را به حرکت درمی‌آورد. ترس یک جانور به همنوعانش سرایت می‌کند. و رنج ها در آینه توامان جانها به تکرار می رسند.

در همین گذر، یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای تکامل عاطفی نهفته است. موجود زنده دیگر تنها از درد خود نمی‌گریزد؛ درد دیگری نیز برایش اهمیت پیدا می‌کند. از اینجا راه به مراقبت، دلبستگی، شفقت و زندگی اجتماعی باز می‌شود.

پیش از آنکه انسان دربارهٔ اخلاق کتاب بنویسد، جانوران از فرزندان خود مراقبت می‌کردند. پیش از آنکه قانون فرمان دهد «دیگران را نیازار»، رنج دیگری می‌توانست موجودی را از بی‌اعتنایی بیرون آورد.

انسان این میراث عاطفی را با خود به جهان زبان و اندیشه آورد. حافظه و تخیل به درد ابعاد تازه‌ای بخشیدند. دیگر تنها از زخم تن رنج نبردیم؛ از خاطره، تنهایی، حسرت، فقدان و حتی از تصور مصیبتی که هنوز رخ نداده است نیز رنج بردیم. توانستیم اندوه دیگری را که فرسنگها دورتر زندگی می‌کند، یا قرن‌ها پیش مرده است، در وجود خود احساس کنیم.

و آنگاه درد زبان پیدا کرد.

فریاد به سخن بدل شد، ناله به آواز، گریه به مرثیه. انسان آموخت آنچه را که در خلوت جانش می‌گذرد به دیگری برساند. از رنج خود قصه بسازد، از فقدان محبوب شعر بسراید و از سرگذشت آدمیان نمایش بیآفریند.

هنر تنها زادهٔ درد نیست. شادی و عشق و شگفتی نیز در آن جاری‌اند. اما هنر بدون توانایی عاطفی انسان، بدون آن لرزشی که زیبایی یا مصیبت در وجودمان برمی‌انگیزد، معنایی نخواهد داشت؟

وقتی شعری از قرن‌ها پیش ما را به گریه درمی‌آورد، اتفاقی شگفت رخ داده است. انسانی که مدت‌هاست مرده، هنوز می‌تواند ما را در اندوه خود شریک کند. موسیقی از جایی برمی‌خیزد و در دل انسانی ناآشنا دلتنگی می‌آفریند. بر صحنهٔ نمایش، رنج انسانی خیالی اشک از چشم تماشاگران واقعی جاری می‌کند.

هنر به عاطفه امکان می‌دهد از مرز تن، زمان و مکان بگذرد. تجربه‌ای که روزی تنها به یک انسان تعلق داشت، به میراث عاطفی هزاران انسان بدل می‌شود.

چه چیز در جهان از این توانایی گران‌بهاتر است؟

درد را نمی‌ستایم. رنج را فضیلت نمی‌دانم. آرزو نمی‌کنم هیچ موجودی برای دستیابی به عاطفه، دردی بیشتر تحمل کند. ارزش درد در رنج دادن نیست؛ در آن توانایی شگفتی است که موجودی می‌تواند از رنج دیگری نیز رنج ببرد.

دیروز سگ برادرم به جراح سپرده شد. تصمیمی که برای آسایش آیندهٔ او گرفته شده بود، به رنجی مشترک انجامید. آن دو از دو گونهٔ متفاوت‌اند. یکی نمی‌تواند دلیل تصمیم دیگری را بفهمد. دیگری نمی‌تواند درد او را از تنش بیرون بکشد و به جان خود منتقل کند. اما می‌تواند در رنجش شریک شود.

این همان رشته‌ای است که جانوران را به یکدیگر پیوند می‌دهد؛ رشته‌ای که در انسان تا بلندترین جلوه‌های عاطفه، اخلاق و هنر امتداد یافته است.

درد را کم نگیریم. توانایی رنج بردن از درد دیگری، از گران‌بهاترین میراث‌های زندگی است.

عطا گیلانی
۱۸ اکتبر ۲۰۲۶





نظر شما درباره این مقاله:







واکنش‌ها نسبت به روایت تاریخی روبیو در آتن
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 18.10.2026, 8:16

واکنش‌ها نسبت به روایت تاریخی روبیو در آتن


م. روغنی

سخنرانی طولانی و تا حدودی تحریف‌شده مارکو روبیو درباره تاریخ جنگ‌ها و دشمنی‌ها میان خشایارشاه و دولت‌پادشاهی‌های یونانی در ۷ اکتبر در شهر آتن و در برابر آکروپلیس، جنجال‌برانگیز شد؛ که انگیزه آن را می‌توان توجیه جنگ‌های مکرر دولت ترامپ و جمهوری جهل و جنایت به شمار آورد. وی بدون اشاره مستقیم به این درگیری‌ها، از جمله گفت: «اکنون بار دیگر با جنگ روبه‌رو هستیم؛ با دور تازه‌ای از رقابت قدرت‌های بزرگ، با آسیب‌پذیری، تجاوز، تروریسم و جهانی از تهدیدها و حملات نوظهور.»[۱] این سخنان احتمالاً به‌طور غیرمستقیم به رقابت تنگاتنگ با ابرقدرت چین، درگیری با تروریسم منطقه‌ای جمهوری اسلامی و رویکرد تنش‌آمیز نظام حاکم در ایران اشاره داشت.

در این نوشته تلاش بر آن است که واکنش‌های گوناگون به گفتار نماینده دیپلماسی آمریکا مورد واکاوی قرار گیرد:

واکنش پژوهشگران و نویسندگان ایرانی

بسیاری از پژوهشگران و نویسندگان خارج از کشور کوشیده‌اند با استناد به شواهد تاریخی، روایت تحریف‌شده تاریخی روبیو را که در مراسمی تدارک‌دیده شده در برابر جمعی متشکل از ۲۵۰ مقام یونانی، اروپایی و شماری از روزنامه‌نگاران در فضایی صحنه‌آرایی‌شده انجام شد، از جوانب گوناگون با چالش روبه‌رو سازند. اما این دوستان در واکاوی‌شان از این روایت تاریخی، از اشاره به جنگ‌افروزی جمهوری اسلامی که به این فجایع و این‌گونه گفتمان‌ها انجامیده است، خودداری کرده‌اند. چرا آقای روبیو که نیمه‌امیدی به پیروزی در انتخابات ریاست‌جمهوری دوران پساترامپ دارد، از جمله درباره مصر که یکی از گهواره‌های تاریخ است، چنین سخنانی بیان نمی‌کند؟ چرا فتوحات امپراتوری عثمانی و تسلطش بر بخشی از اروپا به مدت سده‌ها مورد واکاوی قرار نمی‌گیرد؟

۴۷ سال صدور انقلاب، گسترش تروریسم در منطقه و حتی در برخی از کشورهای اروپایی، برنامه‌ریزی در جهت نابودی اسرائیل، ریختن منابع حیاتی کشور در چاه‌ویل هسته‌ای و سردادن شعار پایان‌ناپذیر «مرگ بر آمریکا»، بحران انرژی ناشی از تنش در تنگه هرمز، به استفاده ابزاری و تحریف تاریخی نماینده ترامپ می‌انجامد که آمریکا و بسیاری از کشورهای دموکراتیک را با چالش‌های راهبردی روبه‌رو ساخته است.

شوربختانه در این جنگ روایت‌ها، نقض گسترده حقوق بشر، سرکوب‌های وحشیانه رژیم ولایی، اعدام‌های روزانه و تهیدستی ده‌ها میلیون نفر از مردمان کشور به فراموشی سپرده شده است.

واکنش مسئولان و مقام‌های ریز و درشت جمهوری اسلامی

سخنرانی روبیو در آتن فرصت مناسبی به رهبران جمهوری جهل و جنایت داد تا با بهره‌گیری ناشیانه از احساسات ملی‌گرایانه و غرور ملی بسیاری از ایرانیان، راهبردهای ملی‌ستیز حکومت اسلامی را توجیه کرده و در تلاشی مذبوحانه، بخشی از مشروعیت ازدست‌رفته رژیم را بازسازی نمایند.

پیش از این نیز، پس از جنگ ۱۲ روزه و خواری ناشی از آن بر اثر کشته‌شدن شمار شایان توجهی از سرداران سپاه و دانشمندان هسته‌ای کشور، دیکتاتور نابودشده، کارگزاران و مداحان حکومتی را برآن داشت که امت اسلامی را فراموش کنند و به ملی‌گرایی روآورند. در این رابطه، از جمله مجسمه «زانو زدن والرین» امپراتور روم در مقابل شاپور اول به نمایش گذاشته شد؛ که شاید مصداق طنزآمیز «من آنم که رستم جهان را گرفت» را به یاد می‌آورد؟!

در همین رابطه، محسن رضایی نیز با اشاره به واقعه تاریخی «زانو زدن» امپراتور روم در برابر شاپور اول، در واکنش به گفتار روبیو افزود: «کسی که پای تاریخ را به میان می‌کشد، باید برای تکرارش آماده هم باشد!»[۲]

محمدباقر قالیباف نیز با رجزخوانی در همین رابطه در شبکه ایکس نوشت: «در طول تاریخ، ما ایرانیان با کسانی روبه‌رو شده‌ایم که خود را سروران جهان اعلام کردند و کوشیدند تمدن‌های کهن را از صفحه روزگار محو کنند. آنان با آتش و شعله آمدند، اما با گردوخاک و خواری رفتند. کسانی که به دنبال میراث اسکندر هستند، سرنوشت والرین را خواهند داشت؛ زانو خواهید زد.»[۳]

فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت ایران هم گفت: «نه تحریف تاریخ می‌تواند از شکوه ملت بکاهد و نه ترورهای کور، قامت این سرزمین را خم می‌کند.»[۴]

حجت‌الاسلام سلیمی، عضو هیئت‌رئیسه مجلس که تنها با کمتر از ۳.۵ درصد آرای واجدین شرایط ساکنان تهران در دور دوم به مجلس راه یافته است، از قافله «ملی‌گرایان» عقب نماند و گفت: «اظهارات زشت وزیر خارجه آمریکا در مورد تمدن ایران، نشان‌دهنده حسادت او نسبت به تمدن و فرهنگ ایرانی است و نشان داد که مقامات آمریکایی نه با جمهوری اسلامی ایران، نه با نظام جمهوری اسلامی، بلکه با تمدن ایرانی در جنگ هستند»![۵]

واکنش و سکوت معنادار بخشی از مخالفان

◽ چنین پیداست که آقای رضا پهلوی در برابر این بخش از سخنان مارکو روبیو سکوت کرده و موضع‌گیری رسمی یا بیانیه‌ای در رد یا محکومیت تحریف تاریخ هخامنشیان توسط وزیر خارجه آمریکا صادر نکرده است. البته این اولین بار نیست که رهبر پهلوی در برابر کارکرد ترامپیست‌ها در رابطه با رویدادهای مرتبط با ایران، سکوت «مصلحت‌آمیز» اختیار می‌کند. در جریان جنگ ۳۹ روزه، رضا پهلوی به مناسبت کشته شدن ۳ سرباز آمریکایی به این دولت تسلیت گفت، اما درباره کشته شدن بیش از ۱۰۰ دانش‌آموز دختر در جریان بمباران مدرسه میناب سکوت اختیار کرد!

◽ در بحبوحه انتقادات به سخنان روبیو، یاسمین پهلوی (همسر رضا پهلوی) ویدئویی از بخش دیگری از مواضع مارکو روبیو در صفحه اینستاگرام خود بازنشر کرد. این ویدئو به تمرکز وزیر خارجه آمریکا بر حقوق بشر و حمایت از معترضان ایران اختصاص داشت. این اقدام نیز رنگ‌وبوی مصلحت‌گرایانه داشت.

این در حالی است که سکوت رضا پهلوی و مصلحت‌گرایی این جناح، مورد بهره‌برداری رسانه‌های حکومتی قرار گرفت و پهلوی‌گرایان را همسو با مواضع به‌ادعای آنان «ایرانی‌ستیز» آمریکا به شمار آوردند.

◽ در برابر، برخی از حامیان جریان پهلوی در شبکه‌های اجتماعی استدلال کردند که تمرکز اصلی سخنان روبیو بر تقابل با سیاست‌های فعلی حکومت ایران بوده و نباید روابط دیپلماتیک و استراتژیک با دولت جدید آمریکا را به خاطر تفاسیر تاریخی به حاشیه برد!

◽ نجات بهرامی، «ایران‌گرا» و یکی از نویسندگان «دفترچه دوران اضطرار» و از هواداران پروپاقرص آقای رضا پهلوی، نیز در ویدئوی کوتاهی در شبکه ایران‌اینترنشنال می‌کوشد سخنان روبیو را متوجه رفتار جمهوری اسلامی سنجیده و مدعی است «روبیو تهاجمی به تمدن ایرانی نداشته است.»[۶]

مجموعه واکنش پهلوی‌گرایان نشان می‌دهد این جمع هنوز امیدوار است بتواند پشتیبانی دولت فعلی آمریکا را نسبت به بازگشت احتمالی این گرایش به قدرت در ایران به دست آورد.

◽ به نظر می‌رسد دیگر گروه‌های مخالف، از جمله جمهوری‌خواهان گذارمحول، به رویکرد انفعالی خود ادامه داده و تا آنجا که نگارنده آگاه است، واکنش رسمی نسبت به گفتمان روبیو نشان نداده‌اند.

پراکندگی گروه‌های مخالف و از جمله نبود یک بدیل قابل‌اعتماد، شاهد این حقیقت است که در وضعیت زیست مردمان داخل، در میان‌مدت دگرگونی شایان توجهی روی نخواهد داد و در بر همان پاشنه خواهد چرخید!

مهرماه ۱۴۰۵
mrowghani.com
———————-
[۱] - سخنرانی مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، وزارت خارجه آمریکا، ۷ اکتبر ۲۰۲۶
[۲] - مهرزاد فتوحی، واکنش مقام‌های جمهوری اسلامی با استفاده از تاریخ ایران باستان: «زانو خواهید زد»، بی‌بی‌سی فارسی، ۱۹ مهر ۱۴۰۵
[۳] - همان
[۴] - همان
[۵] - خبرگزاری خانه ملت، مقامات آمریکایی با تمدن ایرانی در جنگ هستند، ۲۲ مهر ۱۴۰۵
[۶] - https://www.youtube.com/shorts/KJCZOxjzBBw





نظر شما درباره این مقاله:







پشت پرده‌ی بحران‌های اقلیمی / گفتگو با شهرام اتفاق
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 18.10.2026, 7:47

پشت پرده‌ی بحران‌های اقلیمی / گفتگو با شهرام اتفاق


خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) / مهتاب دمیرچی

در دهه‌های اخیر، گفتمان مسلط در جنبش‌ها و محافل آکادمیک محیط‌زیستی، بحران‌های اقلیمی و فرسایش بوم‌شناختی زمین را مستقیماً به سازوکار بازار آزاد، منطق انباشت سرمایه و الگوی مصرف‌گرایی نسبت داده است. رویکرد طبقاتی با تاکید بر توزیع نابرابر هزینه‌های زیست‌محیطی، سرمایه‌داری را متهم اصلی و طبقات فرودست را قربانیان بی‌تقصیر این وضعیت معرفی می‌کند. در مقابل، شهرام اتفاق در کتاب «طبقه و محیط‌زیست»که از سوی نشر آماره منتشر شده است و آثار دیگر خود، با نقد این چارچوب نظری، استدلال می‌کند که ریشه‌ی تخریب طبیعت نه در سودمحوری بازار، بلکه در ناآگاهی تاریخی بشر نسبت به پیامدهای انتشار آلاینده‌ها، ناکارآمدی حقوقی و تحلیل‌های نامنسجم نهفته است. در گفتگوی پیش‌رو، مبانی نظری محدودیت منابع، ابهام مفهومی مصرف‌گرایی، ناکارآمدی مفهوم طبقه‌ی کارگر و نقش دولت‌ها در سوءاستفاده‌ سیاسی از بحران‌های اقلیمی به بحث گذاشته شده است.

با توجه به اهمیت موضوع در بحث مناقشه اقتصاد و محیط‌زیست این گفتگو شامل دو بخش است که بخش نخست این آن را در ادامه می‌خوانید؛

🔶 همواره یک تعارض ریشه‌ای میان رشد تولید و محدودیت‌های تکنولوژیک وجود داشته است. از سویی با توجه به اینکه امروز علم محیط‌زیست به ما می‌گوید که ریشه اصلی بحران‌های اقلیمی، دقیقاً ایده رشد نامحدود صنعتی و مصرف منابع یعنی تولید بیشتر و مصرف‌گرایی است، آیا نقد شما به نظریه طبقاتی در حوزه محیط‌زیست از این زاویه است که این دیدگاه، محدودیت‌های قطعی و طبیعی زمین مثل آب، خاک و ظرفیت زیستی را کاملاً نادیده گرفته است؟

من با تک‌تک پیش‌فرض‌های مندرج در پرسش شما مخالفم. در واقع پیش‌فرض‌های نهفته در پرسش شما ریشه بروز مجموعه‌ای از سوءتفاهمات است.

نخست اینکه هیچ تعارض ریشه‌ای میان رشد تولید و محدودیت‌های تکنولوژیک وجود ندارد. در واقع این محدودیت‌ها کاملا ذهنی هستند. عصر حجر یا همان عصر سنگ به این دلیل تمام نشد که موجودی سنگ به اتمام رسید. پیش از آن‌که تمامی سنگ‌های روی زمین توسط انسان‌های اولیه مبدل به تبر سنگی، نیزه سنگی و چاقوی سنگی بشود، انسان‌ها فلز را کشف کردند و وارد عصر مفرغ شدند.

هم‌چنان‌که به تفصیل در کتاب دیگرم به نام اقتصاد سیاسی محیط‌زیست نوشته‌ام، در حوالی سال‌های ۱۸۲۰ تا ۱۸۳۰، مقدار کود طبیعی موجود نمی‌توانست جوابگوی کشاورزی رو به رشد اروپا باشد و پیش‌بینی می‌شد که کاهش بارآوری زمین به دلیل از دست دادن مواد مغذی خاک، به افول کشاورزی و قحطی منجر شود. اندکی بعد اولین نمونه کودهای شیمیایی وارد بازار شدند و صنعت کشاورزی را برای همیشه متحول کردند.

بحران بعدی مربوط به دهه ۱۸۹۰ بود. در کتابم این ماجرا را چنین شرح داده‌ام؛ تردد ۱۱ هزار کالسکه اسبی، چند هزار اتوبوس اسب‌کش که هر کدام به ۱۲ اسب در روز نیاز داشتند و در مجموع تردد سرسام‌آور ۵۰ هزار اسب در شهر لندن، تجمع حجم عظیمی از فضولات این حیوانات را در خیابان‌های شهر در پی داشت. از هر اسب به طور متوسط، در هر روز معادل ۷ تا ۱۶ کیلو، یعنی ۱۵ تا ۳۵ پوند، مدفوع و یک لیتر، معادل ۲ پینت، ادرار خارج می‌شد و این حجم عظیم فضولات موجب نگرانی محیط‌زیستی فزاینده‌ای بود. به توصیف جانسون، به طور متوسط هر اسب بارکش سه سال عمر مفید داشت و نگرانی دیگر، ساماندهی لاشه این حیوانات در داخل و حومه شهر لندن پس از مرگ بود. جانسون با توجه به تیتر برخی از روزنامه‌های آن دوران لندن چنین نقل می‌کند: در طول ۵۰ سال آینده، هر یک از خیابان‌های لندن زیر ۳ متر کود دفن خواهد شد.

اما پنج سال بعد، نخستین خودروهای شرکت‌های بنز و فورد وارد خیابان‌های اروپا و آمریکا شدند و پیش از مدفون شدن اروپا زیر مدفوع اسب‌ها، ترددهای شهری با اسب برای همیشه خاتمه یافت. بنابراین باور به محدودیت منابع، یک تصور ذهنی بر مبنای مفروضات کنونی از تکنولوژی امروز است. البته و بی‌تردید این اصل، به شرحی که بعداً خواهم داد، به‌منزله این نیست که ما نباید نگران منابع تجدیدناپذیری مانند جنگل‌ها و نظایر آن‌ها باشیم.

مورد دوم درباره واژه مصرف‌گرایی است. این واژه از ابداعات چپ است و معنای آن روشن نیست. آیا منظور این است که مقدار مشخصی از مصرف، مجاز است و بیش از آن مقدار، مصرف‌گرایی تلقی می‌شود؟ این مقدار مجاز مصرف را چه کسی تعیین می‌کند؟ دولت؟ نهادهای دینی؟ من صد برابر هر انسان عادی کتاب مصرف می‌کنم؛ آیا این غیرمجاز است؟ هر نفر اجازه دارد چند جفت کفش داشته باشد؟ خوردن چند عدد نان در طول هفته عادی تلقی می‌شود؟ همان‌طور که مشهود است هیچ پاسخ قانع‌کننده و قابل‌دفاعی برای این پرسش‌ها وجود ندارد.

مبرهن است که پدیده اسراف امری مذموم است. اسراف عبارت است از تضییع و اتلاف کالاها و خدماتی که مصرف آن‌ها مقدار رفاه یا مطلوبیّت شما را اضافه نمی‌کند. فرض کنید شما تنها در خانه هستید و قرار است چند ساعتی در آشپزخانه کار کنید؛ در این صورت روشن بودن لامپ روشنایی حمام، صرفا به تضییع و اتلاف انرژی برق و کاهش عمر مفید لامپ منجر می‌شود، اما مددکار شما نیست. اما مراد از مصرف‌گرایی، اسراف نیست. مصرف‌گرایی اشاره به حد معقولی از مصرف دارد و پیش‌فرض نادرستش این است که می‌توان چنین حدی را برای انسان‌های ساکن روی سیاره زمین تعریف کرد.

نکته سوم این است که این ادعا نیز صحیح نیست که ریشه اصلی بحران‌های اقلیمی، رشد نامحدود صنعتی و مصرف منابع است. اجازه بدهید این موضوع را با پدیده لایه ازون توضیح بدهم. ایجاد حفره‌ای در لایه ازون، موضوع نگرانی در دهه‌های پایانی قرن بیستم بود. دانشمندان کشف کردند که تخریب لایه‌ای از اتمسفر که حاوی گاز ازون یا همان O3 است، جذب اشعه زیان‌آور ماوراء بنفش یا UV-B را مختل می‌کند. آن‌ها دریافتند که عامل تخریب این لایه، استفاده از گازهای کلروفلوئوروکربن، مشهور به CFC، در صنعت یخچال‌سازی و بخش‌های دیگر است. پس از این کشف، معاهدات بین‌المللی میان کشورهای سراسر جهان سبب شد تا استفاده از کلروفلوئوروکربن‌ها ممنوع شود و اندکی بعد، لایه ازون ترمیم شد. ریشه اصلی بحران لایه ازون، رشد نامحدود صنعت یخچال‌سازی یا مصرف منابع کلروفلوئوروکربن‌ها نبود؛ بلکه وقوع این بحران ناشی از عدم آگاهی بشر درباره این پدیده طبیعی بود. راهکار حل مسئله هم کاهش تولید یخچال نبود، بلکه این مشکل با جایگزینی یک فناوری دیگر حل‌وفصل شد.

گرمایش زمین و تغییرات اقلیمی هم داستان مشابهی دارد. انقلاب صنعتی و تولید انبوه کالاها سبب ارزان شدن کالاها و افزایش رفاه مردم شد. توماس پیکتی به عنوان یک متفکر چپ و منتقد نظام بازار درباره این رفاه می‌گوید: در سال‌های ۱۸۸۰ تا ۱۸۹۰ در فرانسه قیمت ارزان‌ترین مدل موجود دوچرخه در کاتالوگ‌های فروش و اسناد تجاری، معادل دست‌مزد شش ماه یک کارگر متوسط بود. در سال‌های ۱۹۱۰ تا ۱۹۲۰ قیمت دوچرخه به معادل کم‌تر از یک ماه دست‌مزد متوسط آن کارگر تنزل یافته بود و در سال‌های ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۰ می‌توانستی دوچرخه‌هایی با کیفیت خوب را به قیمتی معادل کم‌تر از دست‌مزد متوسط یک هفته خریداری کنی. در مجموع و حتی با صرف‌نظر کردن از بهبود شگفت‌آوری که در کیفیت و ایمنی این کالا حاصل شده است، قدرت خرید بر حسب دوچرخه بین سال‌های ۱۸۹۰ تا ۱۹۷۰ با ضریب چهل افزایش یافته، یعنی چهل برابر شده است.

اما در قرن نوزدهم و بیستم، تولیدکنندگان دوچرخه نمی‌دانستند که انتشار کربن چه عواقبی دارد. رابطه انتشار کربن با افزایش گرمایش زمین در اواخر قرن بیستم آشکار شد. سپس این تئوری مطرح شد که ازدیاد گرمایش زمین می‌تواند سبب بحران‌های اقلیمی شود. بنابراین در این مورد نیز ریشه اصلی بحران، تولید زیاد دوچرخه نبود، بلکه عدم آگاهی بشر در بدو امر عامل بروز این پدیده طبیعی بود. اکنون نیز راه‌حل، توقف تولید دوچرخه نیست، بلکه باید مقدار انتشار کربن کنترل شده و کاهش یابد.

🔶 طرفداران رویکرد طبقاتی می‌گویند فرودستان کمترین سهم را در تولید آلودگی و ردپای کربن دارند، اما نخستین قربانیان خشکسالی، آلودگی هوا و سیلاب‌ها همین طبقه هستند. شما در فصل چهارم اشاره کرده‌اید که دعاوی طبقاتی محیط‌زیستی اغلب مستمسکی سیاسی می‌شوند و در واقع کسی دلش نسوخته است. اگر لنز طبقاتی را برای تحلیل این بحران‌ها ناکارآمد بدانیم، چگونه باید این واقعیت ملموس و عینی را توضیح داد که هزینه‌ها و خطرات زیست‌محیطی به‌شدت نامتعادل و ناعادلانه در جامعه توزیع می‌شود؟

همه مصرف‌کنندگان کالاها در هر طبقه اجتماعی، در انتشار کربن سهم دارند. تفاوتی نمی‌کند که تولیدکننده دوچرخه، پنیر یا کفش، یک سرمایه‌دار خصوصی باشد، یا یک تعاونی متعلق به کارگران یا یک دولت سوسیالیستی. هر کسی دوچرخه، پنیر یا کفش مصرف کند، سهمی در انتشار کربن دارد. اگر با ذهنیت مارکسیستی به تولید کالا بنگریم، تصور می‌کنیم که عامل انتشار کربن پی‌جویی سود است و فراموش می‌کنیم که کالاها برای مصرف‌کنندگان تولید می‌شوند.

🔶 در اغلب جوامع، طبقه کارگر به عنوان عامل نجات و تحول اجتماعی معرفی می‌شود. اما در عمل، وقتی صحبت از بستن معادن آلاینده یا تغییر صنایع فسیلی به انرژی‌های پاک می‌شود، معمولاً اتحادیه‌های کارگری و کارگران این بخش‌ها نگران از دست رفتن معیشت خود هستند و مقاومت می‌کنند. وقتی منافع کوتاه‌مدت معیشتی کارگران در تضاد مستقیم با حفاظت از محیط‌زیست قرار می‌گیرد، تکلیف آن جایگاه نجات‌بخش طبقه کارگر چه می‌شود؟

اول اجازه بفرمایید تا بحران واژه‌ها و تعابیر را حل کنیم و بعد به سراغ یافتن پاسخی برای پرسش مهم شما برویم. به شرح مبسوطی که در کتاب داده‌ام، تاریخ مصرف عبارت ترکیبی طبقه کارگر و ایده جایگاه نجات‌بخش آن تمام شده است؛ به این دلیل ساده که اساساً تعریف قرن بیستمی طبقه کارگر منسوخ شده است. در اندیشه مارکس، طبقه کارگر به کسی گفته می‌شد که مالک ابزار تولید نیست. بر اساس همان تعریف، مدیرعامل شرکت اوبر طبقه کارگر یا پرولتاریا محسوب می‌شود، چرا که مالک ابزار تولید نیست و تنها یک کارمند است؛ اما بر اساس تعریف مارکس رانندگان اوبر مالک ابزار تولید خودشان، یعنی تاکسی‌های اوبر هستند و سرمایه‌دار محسوب می‌شوند. با این حال درآمد سالانه مدیرعامل شرکت اوبر ۱۰۰ برابر رانندگان اوبر است. بنابراین طبقه کارگر عبارت ترکیبی نامفهومی است. در اقتصاد جدید، ما از دهک‌های درآمدی صحبت می‌کنیم و دهک‌های درآمدی پایین می‌توانند مترادف طبقات اجتماعی فرودست، و نه طبقه کارگر، تلقی شوند.

دوم اینکه تمامی مصرف‌کنندگان کالاها و خدمات و همه کارکنان شاغل در واحدهای تولید و عرضه آن کالاها و خدمات، متعلق به همه دهک‌ها، در انتشار کربن یا سایر شقوق تخریب محیط‌زیست نقش و سهم دارند. انبوه زباله‌های پلاستیکی رها شده در دریاها و جنگل‌ها، متعلق به یک دهک درآمدی به‌خصوص نیست.

سوم اینکه تولید پنل‌های انرژی خورشیدی یا باتری خودروی برقی هم سبب انتشار کربن می‌شود.

چهارم اینکه فقط سرمایه‌داران از تولید سوخت فسیلی سود نمی‌برند؛ مسواک‌های پلاستیکی که همه دهک‌های درآمدی هر روز از آن استفاده می‌کنند نیز از همین سوخت فسیلی تولید می‌شود.

بسیاری از منتقدان، ریشه نابودی محیط‌زیست را سودمحوری در بازار آزاد و سرمایه‌داری می‌دانند. اما شواهد تاریخی نشان می‌دهد فجایع بزرگ زیست‌محیطی مثل خشکیدن دریاچه آرال یا آلودگی‌های گسترده در شوروی سابق و اروپای شرقی، در نظام‌هایی رخ داد که مالکیت خصوصی بر ابزار تولید لغو شده بود. به نظر شما آیا می‌توان نتیجه گرفت که تخریب طبیعت ربطی به ساختار طبقاتی و سرمایه‌داری ندارد، بلکه به خطاهای تصمیم‌گیری و فقدان حقوق شفاف در اقتصادهای دستوری برمی‌گردد؟

حل مشکلات محیط‌زیستی مستلزم پیمودن چند گام مهم است. در گام اول، آگاهی عمومی مطرح است؛ مردم باید آگاه بشوند که تخریب محیط‌زیست در یک چرخه نامرئی و ناپیدا، دست‌آخر به زندگی خودشان آسیب می‌زند. در گام بعد، مطابق تئوری کوزنتس، افزایش درآمد سرانه سبب می‌شود که تمایل به برخورداری از محیط‌زیستی با کیفیت بالاتر شکل بگیرد و افزایش درآمد سرانه نیز مستلزم تولید بیشتر است. در نهایت، وجود یک نظام حقوقی کارآمد، سهمی بسیار مهم و حیاتی در صیانت از محیط‌زیست دارد.

🔶 شما در فصل چهارم کتاب طبقه و محیط‌زیست با بررسی پرونده‌هایی مثل بودجه کربن، اشاره می‌کنید که محیط‌زیست گاهی به ابزاری برای بازی‌های سیاسی بدل شده است. منظور شما مشخصاً چه نوع جریان‌هایی است؟ آیا معتقدید برخی سیاستمداران و دیوان‌سالاران، پشت شعارهای حمایت از محیط‌زیست و نابرابری، صرفاً به دنبال اعمال مالیات‌های جدید، گسترش دخالت دولت در زندگی مردم و بازتوزیع منابع به نفع گروه‌های خاص هستند؟

من در تأسی از نظریه پابلیک چویس یا انتخاب عمومی، صدق فرضیه بی‌طرفی و خیرخواهی دولت را پیشاپیش مردود می‌دانم و دولت را جایی فرض می‌کنم که برآیند نیروها در آن صفر نیست. سیاستمداران را افرادی می‌پندارم که هم‌چون فعالان اقتصادی در حال پی‌گیری منافع و تحقق اهداف خودشان هستند. سیاستمداران نه از سر خیرخواهی، بلکه برای پیروزی در انتخابات، گاهی مدافع و گاهی مخالف محیط‌زیست می‌شوند.

آنچه خواندید، بخش اول از گفتگوی ایبنا با شهرام اتفاق بود. از آنجا که مناقشه‌ی بنیادین مطرح‌شده در پرسش نخست، به‌ویژه مسئله‌ی محدودیت یا عدم محدودیت منابع زمین، امکان گره‌گشایی از بحران‌های اقلیمی با تکیه بر نوآوری فناورانه و تعریف دقیق پدیده‌ی مصرف‌گرایی از اهمیت تئوریک و وزن تحلیلی ویژه‌ای برخوردار است و بنیان‌های فکریِ هر دو رویکرد را به چالش می‌کشد، این مبحث نیازمند واکاوی عمیق‌تر و جزئی‌نگرانه‌تری است. از این رو، ادامه‌ی این بحث و بسط استدلال‌های دو طرف، در قالب مصاحبه‌ای مجزا و مستقل به‌زودی منتشر خواهد شد.





نظر شما درباره این مقاله:







وزیر خارجه یمن: ایران پشتیبان حوثی‌ها
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 17.10.2026, 22:25

وزیر خارجه یمن: ایران پشتیبان حوثی‌ها






نظر شما درباره این مقاله:







حمله شهرک‌نشینان اسرائیلی به دیپلمات‌های اروپایی
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 17.10.2026, 22:21

حمله شهرک‌نشینان اسرائیلی به دیپلمات‌های اروپایی






نظر شما درباره این مقاله:







«قاعده این بود: به هر کس که می‌بینید شلیک کنید»
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 17.10.2026, 21:32

«قاعده این بود: به هر کس که می‌بینید شلیک کنید»


گفتگوی اشپیگل با ده سرباز اسرائیلی

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

مقدمه مترجم: جنگ غزه، که پس از حملهٔ تروریستی حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ آغاز شد، یکی از مرگبارترین و ویرانگرترین درگیری‌های معاصر را رقم زده است: بیش از ۷۰٬۰۰۰ کشته، شمار بیشتری زخمی، و ویرانی‌ای که دهه‌ها باقی خواهد ماند. اما در پس آمارها و تصاویر بمباران‌ها، پرسشی بنیادین مطرح است که کمتر به آن پرداخته می‌شود: در میدان جنگ، در ذهن و وجدان سربازانی که این جنگ را می‌جنگند، چه می‌گذرد؟ مجلهٔ اشپیگل با ده سرباز اسرائیلی گفتگو کرده که پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ در غزه در عملیات حضور داشتند، از دور پهپاد هدایت می‌کردند، یا اهدافی را برای بمباران انتخاب می‌کردند. آنچه در ادامه می‌آید، گزیده‌ای از اظهارات آنان است — روایت‌هایی خام، تکان‌دهنده و گاه هولناک از درون یکی از بحث‌برانگیزترین جنگ‌های سدهٔ بیست‌ویکم.

تماس با برخی از این سربازان توسط سازمان اسرائیلی «سکوت را بشکنیم» برقرار شده؛ سازمانی که گزارش‌های سربازان دربارهٔ تخلفات و جنایات ارتش را گردآوری می‌کند. اشپیگل تأکید می‌کند که همهٔ اظهارات را تا حد امکان بررسی کرده، با گزارش‌های دیگر و اطلاعات مستقلاً قابل‌راستی‌آزمایی مقابله کرده و آن‌ها را معتبر می‌داند. تقریباً همهٔ سربازان به دلیل ترس از پیامدهای منفی به‌صورت ناشناس سخن می‌گویند. بیشتر آنان از اعزام دوباره به غزه خودداری می‌کنند — نشانه‌ای از عمق تأثیر روانی آنچه دیده و کرده‌اند.

روایت‌هایی که در این متن می‌خوانید، از چند جهت اهمیت دارند. نخست، آن‌ها صدای خود سربازان‌اند — نه مقامات نظامی، نه سیاستمداران، نه تحلیلگران. این صداها تصویری از جنگ ارائه می‌دهند که در گزارش‌های رسمی و بیانیه‌های مطبوعاتی دیده نمی‌شود. دوم، آن‌ها نشان می‌دهند که چگونه قواعد شلیک، تعریف «دشمن»، و مرز میان غیرنظامی و رزمنده در میدان جنگ مبهم، سیال و گاه کاملاً دلبخواهی می‌شود. آنچه در اتاق‌های فرماندهی «قاعدهٔ درگیری» نامیده می‌شود، در میدان جنگ غالباً به «هر کس در سن خدمت نظامی، تروریست است» تقلیل می‌یابد — و سن خدمت نظامی می‌تواند از ۱۶ تا ۶۰ سال تفسیر شود.

سوم، این روایت‌ها نشان می‌دهند که چگونه انتقام، بی‌حوصلگی، ترس و فشار روانی می‌توانند به رفتارهایی بیانجامند که هیچ‌یک از سربازان در آغاز جنگ پیش‌بینی نمی‌کرد: آتش زدن خانه‌های غیرنظامی، استفاده از فلسطینی‌ها به‌عنوان «سپر انسانی» یا «پشه»، و کشتن افرادی که هیچ سلاحی در دست نداشتند. یکی از سربازان می‌گوید: «در نخستین هفته‌های جنگ عملاً هیچ قاعدهٔ شلیکی وجود نداشت. واژهٔ “غیرنظامی” به زبان نمی‌آمد. قاعده این بود: به هر کس که می‌بینید شلیک کنید.» سرباز دیگری می‌گوید: «بعد از آن از خودمان هراسیدیم. ما چندین انسان را کشته بودیم. فرمانده‌مان گفت: “فریب نخورید، آن‌ها غیرنظامی نبودند.” و آدم به‌سرعت عادت کرد.»

چهارم، این متن از بُعد انسانی و روانی جنگ نیز پرده برمی‌دارد: از احساس گناه و سردرگمی سربازانی که پس از جنگ نمی‌توانند آنچه دیده‌اند را درک کنند، تا سربازانی که به‌صراحت می‌گویند «نمی‌دانم وظیفهٔ ما در غزه چه بود» یا «بسیاری از این کارها برای ارضای انتقام‌جویی ما بود، نه فقط دلایل نظامی.» یکی از آنان می‌گوید: «هنگامی که بار دیگر از خانه‌ای که اشغال کرده بودیم خارج می‌شدیم، فرماندهٔ ما دستور داد خانه را به آتش بکشند. دلایلی که آورد، بی‌معنا بود. من گفتم که نمی‌خواهم در نابود کردن خانهٔ یک خانوادهٔ فلسطینی مشارکت کنم. روز بعد رفتم.»

در پایان، این متن بیانیهٔ ارتش اسرائیل را نیز در بر می‌گیرد که در پاسخ به اشپیگل تأکید می‌کند ارتش تنها علیه اهداف نظامی اقدام می‌کند، در هیچ زمانی حمله‌ای با برآورد ۳۰۰ کشته را تأیید نکرده، و استفاده از غیرنظامیان به‌عنوان سپر انسانی را ممنوع می‌داند. این بیانیه، همراه با روایت‌های سربازان، تصویری چندصدایی از جنگی ارائه می‌دهد که در آن حقیقت میان روایت‌های متناقض گم می‌شود — و پرسش اخلاقی بنیادینی را پیش می‌کشد: در جنگی که هیچ‌کس بی‌گناه نیست، مسئولیت با کیست؟

این گزارش دعوتی است به خواندن روایت‌هایی که نه برای راحتی خاطر، بلکه برای فهم عمیق‌تر یکی از تاریک‌ترین فصل‌های تاریخ معاصر نوشته شده‌اند. این روایت‌ها صدای وجدان سربازانی است که جنگ را از نزدیک دیده‌اند — و اکنون، با فاصله‌ای که زمان و تأمل فراهم کرده، می‌کوشند آنچه را دیده‌اند، بگویند.

جنگ غزه: بیش از ۷۰٬۰۰۰ کشته، شمار بیشتری زخمی، ویرانی بی‌پایان: اینجا سربازان اسرائیلی از احساس انتقام، دستورهای شلیک و «خسارات ناخواسته و جانبی» می‌گویند.

اشپیگل با ده اسرائیلی گفتگو کرده که پس از حملهٔ تروریستی حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ در غزه در عملیات بودند، از دور پهپاد هدایت می‌کردند یا اهدافی را برای بمباران انتخاب می‌کردند. بخشی از اظهارات آنان در اینجا مستند شده و گزیدهٔ کامل در SPIEGEL.de منتشر می‌شود.

تماس با برخی سربازان توسط سازمان اسرائیلی «سکوت را بشکنیم» (Breaking the Silence)  برقرار شد؛ سازمانی که گزارش‌های سربازان دربارهٔ تخلفات و جنایات ارتش را گردآوری می‌کند. اشپیگل همهٔ اظهارات را تا حد امکان بررسی کرده، با گزارش‌های دیگر و اطلاعات مستقلاً قابل‌راستی‌آزمایی مقابله کرده و آن‌ها را معتبر می‌داند. تقریباً همهٔ سربازان به دلیل ترس از پیامدهای منفی به‌صورت ناشناس سخن می‌گویند. بیشتر آنان از اعزام دوباره به غزه خودداری می‌کنند؛ یکی از آنان چند هفته پیش در آنجا بوده است. در غزه از یک سال پیش آتش‌بس برقرار است، اما ارتش اسرائیل هنوز حدود دو سوم این منطقه را اشغال کرده و به‌طور منظم اهدافی را هدف قرار می‌دهد.

داوید از اکتبر ۲۰۲۳ به‌عنوان پیاده‌نظام چندین بار در مرکز نوار غزه و در شهر خان یونس در عملیات بود.

از همان آغاز می‌دانستم این جنگِ بد و دشواری خواهد بود. اما نمی‌توانستم تصور کنم چقدر بد. فکر می‌کردم حداکثر یک ماه. تصور اینکه این جنگ سال‌ها طول بکشد برای من غیرممکن بود. و بدتر از همه، این حجم از ویرانی. از دید یک سرباز منفرد، حتی منطقی به نظر می‌رسد وقتی می بیند که یک ساختمان بلندترین ساختمان در بخش ماست. آن گاه به این فکر می افتد که ویرانش می‌کنیم، چون می‌تواند تهدیدی باشد. اما آنگاه ساختمان بلندترین بعدی، بلندترین ساختمان می‌شود، و این‌گونه ادامه می‌یابد تا همه‌چیز ویران شود.

هنگامی که در ۲۰۲۵ به غزه بازگشتم، کیلومترها چیزی جز آوار نبود. به‌طور رسمی، هدف ایجاد یک «منطقهٔ حائل» بود. اما یک بار شنیدم افسران عالی‌رتبه می‌گفتند: اعراب باید مجازات شوند. آنها باید بفهمند که ما زمین بیشتری از آنان می‌گیریم. هنگامی که از خانه‌های غیرنظامی به‌عنوان پایگاه استفاده می‌کردیم، در هنگام عقب‌نشینی اغلب دستور می‌گرفتیم که خانه را به آتش بکشیم. این کار ساختمان را کاملاً ویران نمی‌کرد، بلکه آن را غیرقابل‌سکونت می‌ساخت. ما می‌فهمیدیم که هدف جلوگیری از بازگشت ساکنان است.

واحد من از اسرائیلی‌های نسبتاً تحصیل‌کرده و سکولار تشکیل شده بود. اما هرچه جنگ طولانی‌تر می‌شد، شمار کمتری از آنان می‌خواستند خدمت ذخیرهٔ خود را انجام دهند. در عوض، هر روز بیشتر افراطی‌های مسیحایی‌ یهودی گرا (messianische Extremisten) می‌آمدند؛ برای آنان این اعزام یک «میتزوا» (Mizwa)، یعنی یک وظیفهٔ دینی است. در دومین اعزامم، بسیاری از آنان در واحد من بودند و چیزهایی می‌گفتند مانند: ما باید همهٔ اعراب را حذف کنیم، باید شهرک بسازیم، غزه را از میان خواهیم برد.


حملهٔ اسرائیل به غزه در ژوئیه: ضربه‌ها در آتش‌بس نیز ادامه می‌یابد

به‌محض آنکه منطقه‌ای تخلیه می‌شد، به‌طور رسمی دیگر هیچ غیرنظامی‌ای در آنجا نبود. هر کس هنوز آنجا بود، باید در فعالیت‌های تروریستی دخیل می‌بود. آنگاه آزادانه‌ترین قواعد شلیک حاکم می‌شد. در برخی واحدها گفته می‌شد: به هر کس که می‌بینید شلیک کنید. فرماندهٔ ما این‌گونه نبود، او می‌گفت: به زنان و کودکان شلیک نکنید، اما به مردان در سن خدمت نظامی شلیک کنید تا آنان را بکشید. بارها گفته می‌شد: یادتان باشد، هر کس می‌تواند یک دیده‌بان دشمن باشد، هر کس می‌تواند یک قاصد باشد، هر کس می‌تواند در این جنگ دخیل باشد؛ تاکتیک حماس همین است. و این راست هم هست، ما بارها انبارهای سلاح در خانه‌ها یافتیم و طبیعتاً آنان با یونیفرم نمی‌جنگند.

قواعد شلیک روشن تنها برای جلوگیری از تیراندازی به نیروهای خودی وجود داشت. نه برای محافظت از مردم غزه.

یک بار با چند سرباز دیگر در تاریکی گشت می‌زدیم. ناگهان صداهایی شنیدیم و پناه گرفتیم.

سپس دو مرد را روی دوچرخه دیدیم، شاید۲۵ متر دورتر، و به آنان آتش گشودیم. آنان مسلح نبودند. کمی دورتر، دو مرد کامیونی را بار می‌زدند؛ به آن‌ها نیز شلیک کردیم. آنها دور شدند؛ نمی‌دانم زنده ماندند یا نه. و سپس دو مرد دیگر آنجا می‌دویدند، به آن‌ها هم شلیک کردیم. پس از آن، از خودمان هراسیدیم. ما چندین انسان را کشته بودیم.

فرمانده‌مان سپس کار ما را به نوعی توجیه کرد. او گفت: «فریب نخورید، آن‌ها غیرنظامی نبودند؛ آن‌ها افراد حماس بودند که خود را به‌عنوان غیرنظامی جا زده بودند. این یک منطقهٔ تخلیه‌شده است. آنان اینجا هیچ کاری ندارند. اگر اینجا هستند، به این دلیل است که در ترور دخیل‌اند.» همین. و آدم به‌سرعت به شرایط عادت می کرد. بار اول شاید گیج می‌شدی؛ بار بعد، بعدش سیگاری روشن می‌کردی، به پدرت زنگ می‌زدی و می‌گفتی: «یکی دیگر را هم زدم.»

واحد من بسیاری از مردان غیرمسلح را کشت. صرفاً چون آنان مردانی در سن خدمت نظامی بودند که در بخش ما حضور داشتند. ما غالباً از کمین شلیک می‌کردیم. صبح زود راه می‌افتادی، در پناه تاریکی، با دستگاه دید در شب، به جایی می‌رفتی، موضع می‌گرفتی. و سپس اساساً به هر کس که می‌گذشت شلیک می‌کردی. ما هیچ چیزی دربارهٔ حقوق بین‌الملل نمی‌دانستیم. وقتی به‌عنوان سرباز آنجا هستی، به آن فکر نمی‌کنی. فقط همراهی می‌کنی.

یائیر (Yair)، اواخر دههٔ بیست، خلبان پهپاد است. او در ۸ اکتبر ۲۰۲۳ فراخوانده شد و در واحدی خدمت کرد که تحرکات نیروها را نظارت و حملات را اجرا می‌کرد.

پس از ۷ اکتبر، ما بر پایهٔ قواعد حملهٔ گسترده‌شده عمل می‌کردیم که بر اساس آن، هر کس که دشمن باشد می‌تواند هدف حمله قرار گیرد. تعریف دشمن؟ هر کس که به‌نحوی در حماس، جهاد اسلامی یا دیگر سازمان‌های تروریستی شاغل باشد. مهم نبود این دشمن در آن لحظه چه می‌کرد، خواب بود یا قدم می‌زد. برای تلفات غیرنظامی انتظاری در یک حمله، که آن را با سرواژهٔ عبری «نازا» (Naza) توصیف می‌کردیم، نیز مقوله‌هایی وجود داشت. حداقل: فقط خود هدف. سطح یک: تا ۵ کشته. سطح دو: تا ۱۰. سطح سه: تا ۲۰. این‌ها شمار تلفات انتظاری برای ما خلبانان پهپاد بود؛ برای جت‌های جنگی اعداد کاملاً متفاوتی به دست می‌آمد. در جنگ‌های پیشین، غیرنظامیان کشته‌شده اساساً باید اجتناب می‌شدند. در غزه ماجرا متفاوت بود. فرماندهی ارتش تنها پس از بیش از یک سال اقدام‌هایی برای به‌حداقل‌رساندن خسارات جانبی، یعنی شمار غیرنظامیان کشته‌شده، انجام داد.

یک موشک پهپاد قدرت آتش محدودی دارد. با آن نمی‌توان بسیاری را یک‌جا کشت، مگر آنکه بسیار نزدیک هم ایستاده باشند. ما می‌کوشیدیم از تلفات غیرنظامی اجتناب کنیم. اما بر صفحه‌هایمان تنها تصاویر سیاه‌وسفید نامشخصی می‌دیدیم، بنابراین دشوار بود که به‌روشنی تشخیص دهیم آیاکسی رفتار مشکوکی دارد یا نه. ما غالباً به تیپ‌های میدانی وابسته بودیم. یک نمونه: فردی مشکوک می‌شد، یعنی هدف، چون از خانه‌ای بیرون می‌آمد که اطلاعات می‌دانست در آن یک جنگجوی دشمن زندگی می‌کند. حال آنکه این وضعیت در یک ‌سوم یا حتی نیمی از همهٔ خانه‌های غزه صادق بود؛ پس این نیز به عهدهٔ ما بود که بگوییم: بگذارید اول صبر کنیم ببینیم این فرد چه می‌کند، پیش از آنکه حمله را اجرا کنیم.

از وظایف ما این بود که پیش از تقریباً هر حملهٔ هوایی بزرگ به یک ساختمان، محیط اطراف را اسکن کنیم، چون در آن صورت معمولاً بمب‌های بسیار بزرگی به کار می‌رفت. در ارتش به این کار «پاکسازی هدف» می‌گویند. همیشه بستگی داشت که «مشتری» ما چه کسی باشد، یعنی کدام تیپ، کدام واحد از خدمات ما استفاده می‌کند. اگر پیاده‌نظام بود، باید محیط اطراف نیروها را برای دشمنان بالقوه اسکن می‌کردیم. اگر فردی تا ۳۰۰ متری سربازان ما نزدیک می‌شد، باید حمله می‌کردیم. در فاصلهٔ کمتر، با حمله‌مان او را به خطر می‌انداختیم. همیشه باید یک منطقهٔ حائل کافی وجود می‌داشت. غالباً بسیار محل تردید بود که آیا افرادی که نزدیک می‌شوند واقعاً نیات خصمانه دارند. اغلب میان سه عضو واحد ما بحث‌هایی درمی‌گرفت.


سربازان اسرائیلی، در پس‌زمینه شمال غزه: ویرانی سیستماتیک

غالباً تصمیم به فرماندهٔ مربوطه بستگی داشت. در میان آنان کسانی نیز بودند که بسیار ماشه‌چکان و علاقمند به شلیک بودند. پیش از هر حمله باید با «سلول ضربت» به‌اصطلاح هماهنگ می‌شدیم؛ یک مرکز ارتباطی که هر بار باید مجوز حمله را صادر کند. صدور مجوز معمولاً در عرض ثانیه‌ها انجام می‌شد. ما هرگز تیر هشدار شلیک نکردیم. اینکه گفته شده همیشه یک حقوقدان حمله‌ای را تأیید می‌کند، چنانکه ارتش ادعا می‌کند، خیر نمی‌توانم این را تأیید کنم؛ من حتی یک بار هم چنین چیزی ندیدم.

یووال گرین(Yuval Green)، ۲۸ ساله، به‌عنوان نیروی ذخیره از اواخر نوامبر ۲۰۲۳ تا ژانویه ۲۰۲۴ حدود ۵۰ روز در خان یونس مستقر بود. او همراه با سربازان دیگر نامه‌ای عمومی علیه اعزام به غزه نوشت و از خدمت ذخیرهٔ بیشتر خودداری می‌کند.

یک بار عزرا یاخین (Ezra Yachin) به واحد ما آمد. او عضو سازمان تروریستی یهودی «لِحی» (Lehi Terrororganisation) بود و در کشتار دیریاسین مشارکت داشت (در آن کشتار در ۱۹۴۸ بیش از ۱۰۰ روستایی فلسطینی کشته شدند — توضیح سردبیر). او از آن کشتار گفت — و هیچ‌کس ناراحت نشد. فکر می‌کنم این نشان می‌دهد چه فضایی حاکم بود. فرماندهٔ ما نیز زبانش را نگه نداشت. او چیزهایی می‌گفت مانند: «این بار رحم نخواهیم کرد. اگر کودکی به خانه‌ای برود که تروریستی در آن است، باید او را همراه با آن کودک بکشیم.» این دیوانگی بود. اما چنین چیزهایی مدام گفته می‌شد. و بازتاب‌دهندهٔ آن بود که همه چگونه می‌اندیشیدند. فرمانده نمی‌گفت: به هر کس که می‌خواهید شلیک کنید. او عمداً مبهم می‌ماند — به‌شکلی که اجازه می‌داد به‌سادگی فلسطینی‌ها را کشت.

جوخهٔ ما در طول مدت حضورم در غزه دو انسان را کشت؛ آنان چند صد متر دورتر بودند و سربازانی که نگهبانی می‌دادند آنان را مشکوک یافتند. نمی‌دانم چه شد. شاید تروریست بودند، شاید نه. همه‌چیز به‌عنوان تهدید تلقی می‌شد. این نیز بی‌منطق نبود. کشتن کسی تصمیم ایمن‌تری بود. تا امروز نمی‌دانم وظیفهٔ ما در غزه چه بود. البته ما زیرساخت‌هایی نیزیافتیم که با ترور مرتبط بود، تونل‌ها و مهمات. اما بسیاری از خانه‌ها را به‌سادگی ویران کردیم. بسیاری از این کارها برای ارضای انتقام‌جویی ما بود، نه فقط دلایل نظامی. هنگامی که بار دیگر از خانه‌ای که اشغال کرده بودیم و یک هفته در آن مانده بودیم خارج می‌شدیم، فرماندهٔ ما دستور داد خانه را به آتش بکشند. دلایلی که برای این کار آورد، بی‌معنا بود. من گفتم که نمی‌خواهم در نابود کردن خانهٔ یک خانوادهٔ فلسطینی مشارکت کنم. روز بعد رفتم.

یاکوف، اواسط دههٔ چهل، پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ داوطلبانه برای اعزام ثبت‌نام کرد. در مجموع حدود ۲۵۰ روز در غزه بود.

دستور ما این بود که دو سوم روستای خِربِت خُصه (Chirbet Chusaa) را با خاک یکسان کنیم تا یک «منطقهٔ امنیتی» حدود یک کیلومتری ایجاد شود. هر بار که حدود یک دوجین خانه را با مین‌های زمینی بسیار قدیمی منفجر می‌کردیم، کسی از بی‌سیم سخنرانی می‌کرد، چنانکه همه می‌شنیدند. در گردان من کسانی بودند که در ۷ اکتبر برادر یا دوست‌دختر خود را از دست داده بودند. آنان می‌گفتند که این خانه‌ها به یاد آن کشته‌شدگان منفجر می‌شوند. تمام بخش هورا می‌کشید. به نظر می‌رسید که ما خانه‌ها را نه فقط به دلایل نظامی منفجر می‌کنیم. بلکه برای انتقام‌گیری.

پس از آن در کریدور به‌اصطلاح «نِزاریم» (Nezarim-Korridor) در عملیات بودم. به ما گفته شد که بیش از ۵۰٬۰۰۰ نفر در آنجا زندگی می‌کردند. اما دیگر حتی نمی‌شد پی خانه‌ها را تشخیص داد. این منظره مرا به‌شدت آشفته کرد. این آن نوع ویرانی نبود که در خلال نبرد پدید می‌آید. این نابودی سیستماتیک بود. در اصل، از دست دادن جان انسان‌ها باید بدترین چیز می‌بود. اما این ویرانی مرا بیشتر از همه تکان داد. این ویرانی دهه‌ها باقی خواهد ماند.

در نزاریم کاری برای انجام دادن نبود. هیچ درگیری، هیچ حمله‌ای از سوی حماس نبود. و هنگامی که سربازان کاری برای انجام دادن ندارند، خطر از دست رفتن روحیه بیشترین حد است. تیپ من در طول بیش از ۸۰ روزی که آنجا بودیم،۱۶۰ تا ۱۷۰ انسان را کشت. تنها دربارهٔ یک مرد گمان می‌رفت که سلاح حمل می‌کند. هیچ‌کس سلاح را ندید، شب بود، و او چیزی همراه داشت که می‌توانست به‌عنوان سلاح تفسیر شود. او حدود ۵۰۰ متر شمال کریدور کشته شد، پس تهدید مستقیمی نبود — و ما هرگز جسدش را بررسی نکردیم. اما نه فقط او، بلکه همهٔ این کشته‌شدگان به‌عنوان تروریست گزارش شدند.

آدم می‌تواند به‌سرعت مشکوک شود. نمونه‌ای که خود شاهدش بودم: سه نفر در امتداد جاده راه می‌رفتند — حدود ۱۵۰ متر دورتر از مرز کریدور، در قلمرو خودشان. کسی آنان را دید و اعتقادش بر این بود که آنان در آرایش نظامی حرکت می‌کنند: دو نفر جلو، یکی عقب. ما نمی‌دانستیم آیا آنان اصلاً یکدیگر را می‌شناسند. سپس گفتگویی از بی‌سیم درگرفت. کسی که تهدید احتمالی را کشف کرده بود پرسید: «تو چه فکر می‌کنی؟» کسی ارزیابی خود را بیان کرد. خلبان پهپاد که نزدیک تل‌آویو نشسته بود گفت: «بله، به نظر می‌رسد که در آرایش نظامی حرکت می‌کنند.» سپس فرمانده از بی‌سیم اعلام کرد: «آیا افراد مشکوکی در بخش هستند؟» پاسخ: «بله، افراد مشکوکی وجود دارند.»

اجازه دهید لحظه‌ای به زبان عبری تغییر مسیر بدهیم: مردم «اناشیم» (Anaschim) نامیده می‌شوند. جنگجویان حماس «ملوخلاخیم» (Meluchlachim) نامیده می‌شوند، یعنی «کثیف». پس اولی گفت: «من سه اناشیم می‌بینم»، سه انسان. نزد فرمانده، آنان پیش‌تر «ملوخلاخیم» بودند. آنان از انسان به افراد حماس ارتقا یافتند، یا بسته به اینکه چگونه بنگرید، تنزل یافتند. دیگر هیچ تردیدی نبود. چرا کسی که تروریست نیست باید در کنار دو انسان دیگر راه برود؟ در زندگی واقعی چنین چیزی هرگز رخ نمی‌دهد، نه؟ پس آنان باید تروریست باشند. فرمانده دستور داد آنان را بکشند. یک پهپاد موشکی شلیک کرد، و آنان از میان رفتند.

در نزاریم رویداد دیگری نیز بود که نمی‌توانم فراموش کنم: یک صبح در پست فرماندهی نشسته بودم، خورشید تازه طلوع می‌کرد. کسی گزارش داد که روی پشت‌بام ساختمانی یک دیده‌بان حماس است. پهپادی به آنجا فرستاده شد، خلبان گفت: «این شخص دارد لباس  های شسته شده را آویزان می کند.» یک افسر در پاسخ گفت: «مردان فلسطینی لباس نمی‌آویزند. او باید دیده‌بان باشد.» خلبان پهپاد دوباره گفت: «نه، او پشت به ما ایستاده و لباس می‌آویزد.» سپس افسر دستهٔ تانک، که بخشی از یگان رزمی ما بود، گفت: «من راه باز دارم. می‌توانم شلیک کنم؟» فرمانده پرسید: «می‌توانی دیده‌بان را ببینی؟» حالا دیگر او قطعاً یک دیده‌بان بود، یک «تاتزپیتان» (Tatzpitan). فرمانده دستور شلیک داد.


عکسی در موبایل سرباز گرین (Green) از غزه: «نمی‌دانم چه اتفاقی افتاد»

حدود۲۰ دقیقه بعد، آمبولانس‌ها با سرعت به سوی آن ساختمان رفتند و شروع کردند به انتقال مجروحان و کشته‌شدگان. کمی بعد، در یک وب‌سایت خبری اسرائیلی خبری دیدم: فلسطینی‌ها ادعا می‌کنند دوازده عضو یک خانواده کشته شده‌اند. همیشه همین‌طور است: ادعا می‌کنند. و من فکر کردم: این کار ما بود.

تومر (Tomer) به‌عنوان معاون فرماندهٔ گروهان بیش از ۳۵۰ روز در غزه بود، میان دسامبر ۲۰۲۳ و سپتامبر ۲۰۲۶.

من خودم در طول تمام حدود ۳۵۰ روزم در غزه هیچ تروریستی ندیدم، حداکثر در پایان، از آن فاصله دور. حتی یک بار هم به سوی من شلیک نشد. اما سربازانی از گروهان من مورد حمله قرار گرفتند، تلفاتی بر اثر مواد منفجره و سلاح‌های ضدتانک رخ داد. حتی اگر به من چیزی نگذشت، من نیز همچون همه در احساس تهدید دائمی زندگی می‌کردم. هیچ بی‌گناهی در غزه وجود ندارد، همه از حماس حمایت می‌کردند، آن را انتخاب کرده بودند و کشتار ۷ اکتبر را جشن گرفته بودند — این دیدگاه بسیار واضح بود.

قواعد شلیک ما روشن بود: یک فرد مسلح که از خط مرزی بگذرد، کشته می‌شود. دربارهٔ یک فرد غیرمسلح باید تیر هشدار شلیک می‌شد، یا باید با آتش مسلسل از او دور می‌شد. اما غالباً دشوار بود تصمیم گرفت چه کسی تهدید است — و چه کسی نه. یک بار در رفح پیرزنی دیدیم، او پارچه‌ای سفید به عصایش بسته بود. ما فرض کرده بودیم که این منطقه خالی از سکنه است. میان سربازانم بحثی درگرفت: شاید این یک تله است؟ من تصمیم گرفتم که او خطری نیست و باید به او آب بدهیم. هوا گرم بود. من از تانک پیاده نشدم، بلکه از سربازی خواستم که بطری را به آن زن بدهد. او گفت: «چه؟ نه، به هیچ وجه!» و بطری را دور انداخت. بعدها من خودم به او آب دادم، فرماندهٔ گردان آمد، و او به سازمان اطلاعات داخلی شین بت تحویل داده شد.

در رفح تنها وظیفهٔ ما ویران کردن خانه‌ها بود. آنچه در آغاز تنها در منطقهٔ مرزی انجام می‌دادیم، اکنون در سراسر رفح انجام می‌دادیم. به ما توضیح داده شد که هدف نابودی زیرساخت تروریستی است — و هر خانه‌ای زیرساخت دشمن است. علاوه بر این، قرار بود محورهایی از میان منطقه کشیده شود تا کنترل آن آسان‌تر شود. ممکن است که من با کاری که کردم به آوارگی جمعیت کمک کرده باشم. با این حال، ترجیح می‌دادم کسی باشم که تصمیم می‌گیرد. اگر من آنجا نباشم، کس دیگری هست. شاید او مهربان و مسئولیت‌پذیر باشد. شاید هم نه.

برای اسرائیل، تأمین خط واقعی مرز در شمال غزه بود. به ما گفته شد: اگر می‌خواهید فراتر از «خط زرد» شلیک کنید، باید مورد تهدید قرار گرفته باشید. این در واقع به آدم می‌گفت که چگونه باید موقعیتی را سازمان‌دهی کند تا شلیک را توجیه کند. فقط باید می‌توانستی بگویی: من مورد تهدید قرار گرفتم.

شائول، اوایل دههٔ سی، نیروی ذخیره در واحد پزشکی یک تیپ بزرگ بود. او سه بار بهر غزه اعزام شد.

خدمت در غزه یعنی دائماً میان دو حد نهایی رفت‌وآمد کردن: آدم باید همیشه آماده باشد که کار شروع شود. من گاهی به بی‌سیم واحدهای دیگر گوش می‌دادم تا بتوانم بی‌درنگ واکنش نشان دهم. ارتباطات عمومی سنجیده و منضبط بود؛ گفتگوها و رفتار سربازان تا حدی کمتر. از جمله آتش‌زدن‌ها: رویهٔ اعلام‌شده این بود که ما تنها خانه‌هایی را آتش بزنیم که در آن‌ها اردو زده بودیم، تا اطلاعاتی برای دشمن باقی نگذاریم. اما سربازان خانه‌ها را به‌سادگی آتش می‌زدند، از ترکیبی از بی‌حوصلگی و انتقام.

فرماندهٔ ما در اجرای قواعد شلیک سختگیر بود: ما باید تنها زمانی شلیک می‌کردیم که تروریست‌ها را می‌دیدیم، نه‌کمتر از همه برای جلوگیری از موارد «آتش خودی». من چند بار شاهد بودم که با این حال چنین چیزی رخ داد. یک بار به خانه‌ای شلیک شد که در آن لحظه سربازی در آن استراحت می‌کرد. او مرد. سرباز دیگری با گلوله‌ای به سرش اصابت کرد. او نیز مرد. بار دیگر سربازان به ساختمانی شلیک کردند که در آن یک خانوادهٔ فلسطینی بود. شاید آنان نیز بمبی کار گذاشته بودند. میان مجروحان زنان، نوجوانان و سالخوردگان بودند. بحث‌هایی درگرفت که آیا باید به آنان کمک کنیم. پزشکان سرسخت بودند، آنان کاری کردند که این اتفاق بیفتد.

یک بار گروهی از حدود ۵۰ مرد فلسطینی را دیدم، با تخمین سنی میان۱۵ تا ۴۰ سال، بر روی یک تریلر کامیون باز. چشمانشان بسته بود، دستانشان با بست‌های کابل به پشتشان بسته شده بود. آنان را برای بازجویی می‌بردند. سربازی به عربی بر آنان فریاد می‌زد و آنان را هُل می‌داد.

هنگامی که در رفح خدمت می‌کردم، شاهد استفاده از سپرهای انسانی بودم؛ به آنان «پشه‌ها» می‌گفتند. مردان جوان فلسطینی، بیشتر تنها با کفش و زیرپوش، با چشمان بسته و دستان بسته. در خانه‌هایی که به‌عنوان پایگاه ما خدمت می‌کردند، آنان را دائماً با موسیقی رادیو بمباران صوتی می‌کردند تا چیزی نشنوند. آنان را به تونل‌ها و خانه‌ها جلوتر از بقیه می‌فرستادند؛ در عملیاتشان باید یونیفرم نظامی اسرائیلی و دوربین‌های گوپرو می‌پوشیدند. دستورهایشان را از اعضای یک واحد ویژه می‌گرفتند که عربی صحبت می‌کردند. نمی‌توانم به یاد بیاورم که کسی در ارتش از این امر شکایت کرده باشد.

عومری (Omri)، اواسط دههٔ بیست، در اطلاعات نظامی از جمله مسئول ردیابی اعضای مشخصی از حماس بود.

من در خدمت بودم که در اواخر اکتبر ۲۰۲۳ ابراهیم بیاری، فرماندهٔ گردان حماس در جبالیا کشته شد. ارتش می‌دانست که او در تونلی زیر اردوگاه پناهندگان است، اما محل دقیقش را نمی‌دانست، بنابراین ناچار شد چندین ساختمان بزرگ را ویران کند. من درک نمی‌کردم چرا کشتن این تعداد غیرنظامی پذیرفته شد، هرچند او شخصیت مرکزی حماس نبود. (به گفتهٔ سازمان ایروارز (Airwars) [سازمان مستقل ناظر بر تلفات غیر نظامیان در حملات نظامی]، دست‌کم ۱۲۶ نفر کشته شدند — توضیح سردبیر.) ۷ اکتبر تنها سه هفته پیش بود، مردم هنوز در حالت انتقام بودند. من چندین بار از شمار در حد انتظار تلفات غیرنظامی بیش از ۱۰۰ در یک حمله شنیدم.

ایتای (Itay) خدمت نظام وظیفهٔ خود را در یک واحد پیاده‌نظام انجام داد. پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳، با وقفه‌هایی حدود یک سال در شمال نوار غزه بود.

ما در نخستین ماه جنگ به غزه رسیدیم — و به دلایل بسیاری می‌ترسیدیم. از یک سو تقریباً تجربه نداشتیم، از سوی دیگر در ۷ اکتبر در کیبوتزها جنگیده بودیم و دیده بودیم حماس چه توانایی‌ای دارد. ما دوستانی را از دست داده بودیم. هنگامی که به غزه رفتیم، تنش شدید بود. بنابراین نیروی آتش و مهمات بسیاری به کار بردیم. ما به هیچ خانه‌ای وارد نمی‌شدیم مگر پس از آنکه به آن شلیک شده بود. علاوه بر این، نارنجک می‌انداختیم، با گلولهٔ تانک و مسلسل شلیک می‌کردیم.

در نخستین هفته‌های جنگ عملاً هیچ قاعدهٔ شلیکی وجود نداشت. واژهٔ «غیرنظامی» به زبان نمی‌آمد. قاعده این بود: به هر کس که می‌بینید شلیک کنید. دست‌کم در محدودهٔ بخش خودمان. این امر تنها پس از آن تغییر کرد که سربازان در دسامبر ۲۰۲۳ [به اشتباه] سه گروگان اسرائیلی را به ضرب گلوله کشتند، با آنکه آنان پرچم سفید حمل می‌کردند. اما قواعد جدید نیز بیشتر توصیه بودند تا دستور. یک چیز در طول تمام جنگ تغییر نکرد: هر مرد در سن خدمت نظامی به‌عنوان تروریست طبقه‌بندی می‌شد، و محدوده سنی افرادی که واجد خدمت نظامی بودند بسیار گسترده در نظر گرفته می‌شد. این می‌توانست بین۱۶ تا ۶۰ سال معنا دهد، اما کمتر یا بیشتر از آن نیز.

فضای عمومی این بود: اینجا منطقهٔ جنگی است، ما به فلسطینی‌ها دستور داده‌ایم که آن را ترک کنند، پس هر کس که بماند هدف مشروعی است. فرماندهٔ ما می‌گفت دیگر هیچ غیرنظامی در بخش ما وجود ندارد، و ما این را باور کردیم. هر بار که سربازی از واحد من کسی را می‌کشت، او را به‌عنوان تروریست به حساب می‌آوردیم، هرچند پس از آن جسد را بیشتر اوقات بررسی نمی‌کردیم. ما بسیاری از فلسطینی‌ها را کشتیم. فکر می‌کنم بیشترشان غیرمسلح بودند. کودکان در واحد من هرگز عمداً هدف قرار نگرفتند. آنان بیشتر تصادفاً تیر خوردند، چون سربازی آنان را یک مرد پنداشته بود.

یک بار فرماندهٔ ما توضیح داد که اگر اکثریت بزرگی از جمعیت غیرنظامی از منطقه‌ای تخلیه شده باشد، می‌توان در آن منطقه چنان عملیات کرد که گویی در بیابان علیه ارتش مصر می‌جنگید. امروز بهتر می‌دانم، اما آن زمان این برایم درست به نظر می‌رسید. ما فکر می‌کردیم کشتن هر مرد در سن خدمت نظامی اشکالی ندارد. این تا حدی نیز به این دلیل بود که ما از ۷ اکتبر آسیب روانی دیده بودیم. چند ماه طول کشید تا توانستم این را درک کنم. بسیاری چیزها از همان آغاز آنجا بود، اما من به‌سادگی نمی‌توانستم آن را ببینم. دست‌کم استفاده از فلسطینی‌ها به‌عنوان سپر انسانی، پیش چشمم آورد که شیوهٔ جنگیدن ما نادرست است.

ما «پشهٔ» خود را به‌جای سگ‌هایی که پیش‌تر به کار می‌بردیم گرفتیم. بسیاری از آن حیوانات در ماه‌های نخست مردند. ما از آن فلسطینی همان‌گونه استفاده کردیم که از سگ‌ها: او باید پیش از ما وارد ساختمان‌ها می‌شد تا در صورت کمین یا بمب کارگذاشته‌شده، او هدف قرار گیرد — و نه ما. ما او را وامی‌داشتیم کمدها را باز کند و تشک‌ها را بلند کند. همهٔ سربازان با او خوب رفتار نمی‌کردند. هنگامی که اعزام ما به پایان خود نزدیک می‌شد، به او گفتیم که می‌تواند برود. نمی‌دانم پس از آن چه بر سرش آمد. ممکن است که او دوباره به‌عنوان «پشه» به کار گرفته شده باشد. اما ممکن است که تیرباران هم شده باشد.

دفتر مطبوعاتی ارتش در پاسخ به درخواست اشپیگل دربارهٔ این اتهامات در بیانیه‌ای گفت که ارتش تنها علیه اهداف نظامی اقدام می‌کند و «در شرایط موجود اقدامات عملی ممکن» را با هدف «به‌حداقل‌رساندن هرچه بیشتر آسیب‌های ناخواسته به غیرنظامیان و اشیای غیرنظامی» انجام می‌دهد. ارتش در هیچ زمانی از جنگ، حمله‌ای را که در آن از ۳۰۰ کشته یا مقیاسی مشابه برآورد شده باشد، انجام نداده یا تأیید نکرده است. افراد تنها به این دلیل که در سن خدمت نظامی هستند هدف قرار نمی‌گیرند؛ کسی که در منطقه‌ای تخلیه‌شده باقی بماند «به‌طور خودکار» به‌عنوان تروریست طبقه‌بندی نمی‌شود. استفاده از غیرنظامیان به‌عنوان سپر انسانی بر پایهٔ قواعد ارتش ممنوع است.

ضبط‌شده توسط آوی بولوتینسکی (Avi Bolotinsky)،یولیانه فون میتل‌اشتات (Juliane von Mittelstaedt)، توره شرودر (Thore Schröder)





نظر شما درباره این مقاله:







جمهوری‌خواهان و دموکرات‌ها با لغو تحریم‌ها
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 17.10.2026, 19:44

جمهوری‌خواهان و دموکرات‌ها با لغو تحریم‌ها






نظر شما درباره این مقاله:







تجارت مرزی ایران و پاکستان متوقف شده است
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 17.10.2026, 18:24

تجارت مرزی ایران و پاکستان متوقف شده است


سخنگوی وزارت خارجه جمهوری اسلامی روز شنبه ۲۵ مهر در پی انتشار گزارش‌هایی دربارهٔ توقف فعالیت تجاری یک گذرگاه بین ایران و پاکستان، اعلام کرد که «ترددها و مراودات مرزی ایران و پاکستان موقتا متوقف شده است».

اسماعیل بقائی بدون اشاره به جزئیات بیشتر دلیل این اتفاق را «مشکلات فنی و لزوم اتخاذ تدابیر احتیاطی» ذکر کرد.

اختلال در تجارت زمینی ایران و پاکستان در حالی گزارش می‌شود که وزارت خزانه‌داری آمریکا اخیراً در مورد ادامهٔ همکاری مؤسسات مالی خارجی با بانک‌ها و نهادهای مالی تحریم‌شدهٔ ایران هشدار جدیدی صادر کرد.

سخنگوی وزارت خارجه ایران وعده داده که مشکل در گذرگاه‌های مرزی بعد از مشورت بین مقام‌های ایران و پاکستان در «اسرع وقت» حل خواهد شد.

خبرگزاری صداوسیمای جمهوری اسلامی روز شنبه به نقل از سید حسین حسینی، مدیرکل دفتر ترانزیت سازمان راهداری، گزارش داد که طرف پاکستانی گذرگاه مرزی ریمدان-گبد در استان سیستان و بلوچستان را بسته است.

این مقام ایرانی تأکید کرد که تردد مسافران از این گذرگاه همچنان برقرار است و رایزنی‌ها برای رفع مشکل و بازگشایی مرز ادامه دارد.

از سوی دیگر، پیمان سنندجی، رئیس کمیسیون حمل‌ونقل اتاق بازرگانی تهران، گفت که مرز مشترک ایران و پاکستان برای تجارت زمینی بسته نشده، اما صادرکنندگان ایرانی و واردکنندگان پاکستانی با مشکلات بانکی روبه‌رو شده‌اند.

او همچنین انتشار نامه‌ای دربارهٔ تعطیلی یکی از گذرگاه‌های مرزی مشترک دو کشور را تکذیب کرد و آن را جعلی خواند.

سنندجی در گفت‌وگو با خبرگزاری مهر توضیح داد که واردکنندگان پاکستانی برای خرید کالا از ایران باید اطلاعات محموله‌های خود را از طریق سامانهٔ واردات و شبکهٔ بانکی پاکستان ثبت کنند، اما تحریم بانک‌های ایرانی انجام این فرایند را دشوار کرده است.

او هشدار داد که اگر محدودیت‌های بانکی ادامه پیدا کند و امکان انجام تشریفات مالی لازم فراهم نشود، صادرات ایران به پاکستان عملاً متوقف خواهد شد.

این مقام اتاق بازرگانی در عین حال گفت واردات کالا از پاکستان به ایران همچنان امکان‌پذیر است، اما ادامهٔ این روند به میزان همکاری طرف پاکستانی بستگی دارد.

پیشتر، ۱۳ مهرماه، وزارت خزانه‌داری آمریکا هشدار تازه‌ای صادر و اعلام کرد بانک‌ها و مؤسسات مالی خارجی که همچنان با نهادهای مالی تحریم‌شدهٔ ایران معامله می‌کنند، ممکن است بدون اخطار قبلی هدف تحریم‌های واشینگتن قرار گیرند.

وزارت خزانه‌داری آمریکا همچنین از این مؤسسات خواست روابط و تراکنش‌های خود با نهادهای مالی تحریم‌شدهٔ ایران را فوراً متوقف کنند.

تا زمان انتشار این گزارش، مقام‌های پاکستان توضیح رسمی دربارهٔ علت بسته شدن گذرگاه ریمدان–گبد یا ارتباط احتمالی آن با تحریم‌های بانکی ایران ارائه نکرده‌اند.

دولت دونالد ترامپ برای افزایش فشار اقتصادی بر جمهوری اسلامی از شهریور امسال اجرای طرحی با عنوان «طرد اقتصادی» را آغاز کرده است.

هنوز مشخص نیست مشکلات اخیر تجارت ایران و پاکستان مستقیماً ناشی از هشدار وزارت خزانه‌داری آمریکا است یا نه، اما تشدید فشار آمریکا بر شبکهٔ بانکی ایران می‌تواند انجام معاملات تجاری با جمهوری اسلامی را حتی از مسیرهای زمینی دشوارتر کند.

در همین حال، روزنامهٔ پاکستانی «نیشن» روز شنبه ۲۵ مهر، بدون نام بردن از منابع خود یا مشخص کردن نهادهای وابسته به آن‌ها، به نقل از «منابع رسمی» گزارش داد که ایران و پاکستان با هماهنگی یکدیگر محدودیت‌های امنیتی موقتی در مرز مشترک اعمال کرده‌اند.

این منابع ناشناس مدعی شده‌اند که هدف از این اقدامات مقابله با فعالیت گروه‌های مسلح و قاچاق بوده و گزارش‌های مربوط به بسته شدن کامل مرز صحت ندارد.

با این حال، این روزنامه هیچ تأییدیه مستقلی برای این ادعاها ارائه نداد و مشخص نکرد که آیا محدودیت‌های اعمال‌شده شامل توقف تردد کامیون‌های تجاری در گذرگاه ریمدان–گبد نیز می‌شود یا نه.

پاکستان که متحد ایالات متحده در غرب آسیا به شمار می‌رود، در سال‌های گذشته نیز برای همکاری‌های اقتصادی با ایران تحت فشار واشینگتن قرار گرفته بود، ازجمله درباره احداث خط لوله گاز ایران-پاکستان.

این خط لوله که به عنوان خط لوله صلح شناخته شده است، پروژه‌ای بلندمدت میان تهران و اسلام‌آباد بود و طی سال‌ها بارها به تاخیر افتاد و تامین مالی آن با مشکل مواجه شد. این خط لوله، قرار بود گاز طبیعی را از ایران به همسایه شرقی آن برساند.

دولت جو بایدن در فروردین ۱۴۰۳ اعلام کرد که از ادامه پروژه خط لوله گاز ایران-پاکستان حمایت نمی‌کند و نسبت به تجارت با تهران که خطر تحریم‌های واشینگتن را دارد، هشدار داد.

ایران مدعی است که ساخت ۹۰۰ کیلومتر خط لوله را در سمت خود تا سال ۲۰۱۱ به پایان رسانده اما ساخت و ساز در سمت پاکستان آغاز نشده بود.

از سوی دیگر، پاکستان در پی جنگ ۴۰ روزه به میانجی اصلی مذاکرات صلح بین ایران و آمریکا تبدیل شد و توافقی که بین طرفین در خرداد ماه امضا شد، «یادداشت تفاهم اسلام‌آباد» نام داشت.

این تفاهم‌نامه که ۲۸ خرداد به امضای رؤسای جمهور ایران و آمریکا رسید، کمتر از سه هفته بعد، در پی حملات ایران به سه کشتی تجاری در تنگه هرمز، عملاً فروپاشید.

رادیو فردا





نظر شما درباره این مقاله:







توافق امارات و عربستان برای مقابله با حوثی‌ها
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 17.10.2026, 16:56

توافق امارات و عربستان برای مقابله با حوثی‌ها


پاتریک وینتور / گاردین / شنبه، ۱۷ اکتبر ۲۰۲۶

به گفته منابعی در یمن، امارات متحده عربی توافق کرده است که با از سرگیری پرداخت‌های مالی به برخی از نیروهای دولتی که در جنوب با حوثی‌های همسو با ایران می‌جنگند، دوباره وارد درگیری‌های یمن شود. در مقابل، عربستان سعودی نیز پذیرفته است که پوشش هوایی برای این نیروهای ضد حوثی فراهم کند.

این توافق همکاری جدید، نخستین نشانه ملموس از ترمیم شکاف عمیق میان امارات و عربستان بر سر آینده یمن است؛ شکافی که اکنون به واسطه پیشروی نیروهای حوثی در سراسر یمن و نگرانی حاکمان کشورهای رقیب در خلیج فارس، رو به ترمیم نهاده است.

عربستان سعودی که روزانه هدف حملات پهپادی و موشکی قرار می‌گیرد، برای حفظ شرایط عادی در کشور با دشواری روبروست؛ چرا که حملات حوثی‌ها موجب از کار افتادن فرودگاه‌ها و برخی زیرساخت‌های انرژی این کشور شده است.

نیروهای جنوبی – که عمدتاً در قالب «تیپ‌های غول‌پیکر» (Giant Brigades) سازماندهی شده‌اند – پیش‌تر توسط امارات آموزش دیده و تأمین مالی می‌شدند. این نیروها از کارآمدترین عناصر در ائتلاف نظامیِ ناهمگونِ ضد حوثی به شمار می‌روند. با این حال، امارات در ماه ژانویه به عملیات خود در داخل یمن پایان داد و خط تأمین مالی این نیروها را قطع کرد.

نه عربستان سعودی و نه امارات متحده عربی، به درخواست این هفته جدایی‌طلبان جنوب یمن مبنی بر برگزاری همه‌پرسی برای جدایی (استقلال) پاسخی نداده‌اند؛ اقدامی که در صورت تحقق، مرزهای سال‌های ۱۹۶۷ تا ۱۹۹۰ – دورانی که یمن به دو کشور مستقل تقسیم شده بود – را احیا خواهد کرد.

«شورای انتقالی جنوب» (که خواهان جدایی است) نیز هنوز با اعزام نیروهایش برای جنگ در خارج از مرزهای یمن جنوبیِ سابق موافقت نکرده است؛ اما اگر عربستان سعودی صراحتاً با برگزاری همه‌پرسی موافقت کند، احتمالاً این محدودیت نیز برداشته خواهد شد.

دولت یمن که مورد تأیید سازمان ملل است و در عدن مستقر می‌باشد، هفته گذشته از آغاز یک عملیات متقابل برای بیرون راندن نیروهای حوثی از پایتخت (صنعا) خبر داد. با این حال، این عملیات نظامی تاکنون تنها موفقیت‌های محدودی در منطقه «مجزر» (نزدیک مأرب) و تنگه باب‌المندب به همراه داشته است. همچنین هیچ‌گونه تماس مستقیمی میان «عیدروس الزبیدی»، رهبر شورای انتقالی جنوب (STC)، و مقامات سعودی وجود ندارد.

الزبیدی در ماه ژانویه، پس از تلاش ناکام شورای انتقالی جنوب برای به دست گرفتن کنترل سراسر مناطق جنوبی و اعلام همه‌پرسی برای جدایی طی دو سال آینده، به ابوظبی گریخت. در واکنش به این اقدام، سعودی‌ها محموله‌های تسلیحاتی امارات متحده عربی برای نیروهای شورای انتقالی جنوب را بمباران کردند.

پس از آن، امارات اعلام کرد که به تمامی مشارکت‌های خود در یمن پایان می‌دهد و دولت مورد حمایت عربستان نیز اظهار داشت که برای محاکمه الزبیدی به اتهام خیانت تلاش خواهد کرد.

مقامات اماراتی نسبت به وضعیت درگیری‌ها عمیقاً نگران هستند. حوثی‌ها با وجود متحمل شدن تلفات سنگین، مصمم‌اند که در نهایت شهرهای «تعز» و «مأرب» را تصرف کنند؛ دو شهری که تنها مناطق باقی‌مانده در خارج از مرزهای «یمن جنوبی» سابق محسوب می‌شوند.

روز جمعه، دو موشک شلیک‌شده از سوی حوثی‌ها به فرودگاه عدن اصابت کرد؛ درست در زمانی که یک هواپیمای مسافربری در حال آماده‌سازی برای برخاستن بود. گزارشی از تلفات جانی منتشر نشده است.

معمر الاریانی، وزیر اطلاع‌رسانی یمن، اعلام کرد که این موشک‌ها در فاصله حدود ۵۰۰ متری هواپیمای شرکت «هواپیمایی یمن» (Yemenia Airways) و تقریباً ۱۰۰ متریِ نقطه میانی باند فرودگاه به زمین اصابت کردند.

این حمله یک روز پس از آن صورت گرفت که در جریان حمله حوثی‌ها به کاخ ریاست‌جمهوری در عدن، دست‌کم پنج نفر کشته و ۱۶ نفر زخمی شدند.

احتمال ورود مصر به درگیری‌ها

عبدالفتاح السیسی، رئیس‌جمهور مصر، اعلام کرد که در حال فراخواندن پارلمان برای تشکیل یک جلسه اضطراری است تا به ارتش کشورش اختیار دهد که در راستای دفاع از عربستان سعودی وارد عمل شود. او تأکید کرد که مصر هیچ‌گونه اقدام تهاجمی انجام نخواهد داد و صرفاً به دفاع از عربستان سعودی خواهد پرداخت.

در بریتانیا، گفتگوها پیرامون درخواست عربستان سعودی برای دریافت کمک‌های نظامی بیشتر همچنان ادامه دارد. بریتانیا یک فروند هواپیمای سوخت‌رسان هوایی «وویاجر» (Voyager) متعلق به نیروی هوایی سلطنتی را اعزام کرده است، اما دیپلمات‌های منطقه‌ای خواستار اقدامات بیشتری از سوی بریتانیا هستند. همچنین نگرانی‌هایی مطرح شده مبنی بر اینکه آیا ریاض باید در این خصوص تعامل نزدیک‌تری با سایر کشورهای حوزه خلیج فارس، از جمله عمان و قطر، داشته باشد یا خیر.

پیامدهای حقوقیِ حمایتِ تمام‌عیار بریتانیا از کارزار هواییِ عمدتاً سعودی نیز در دست بررسی است؛ چرا که دادگاه تجدیدنظر در سال ۲۰۱۹ حکم داد که بریتانیا با صدور مجوزهای صادرات سلاح در جریان کارزار بمباران یمن توسط عربستان در سال‌های ۲۰۱۵ و ۲۰۱۶، به‌طور غیرقانونی عمل کرده است. سازمان «کارزار علیه تجارت اسلحه» اعلام کرد که بریتانیا ارزیابی درستی از احتمال نقض حقوق بین‌الملل بشردوستانه توسط عربستان انجام نداده بود؛ مسئله‌ای که بریتانیا را ناچار به بازنگری در رویه‌های خود کرد.

عربستان سعودی مدعی است که از آن زمان تاکنون روش‌های خود را به‌طور اساسی اصلاح کرده و تأکید دارد که در راستای منشور سازمان ملل، در حال دفاع از خود است. شورای امنیت سازمان ملل نیز در ۱۵ اکتبر بیانیه‌ای صادر کرد که در آن بر حق عربستان سعودی برای دفاع از خود، مطابق با حقوق بین‌الملل، تأکید شده است.

اگرچه آمار دقیقی از تلفات جنگ از ماه اوت تاکنون در دست نیست، اما به گفته سازمان ملل، بیش از ۲۰۰ هزار نفر یمنی آواره شده‌اند؛ وضعیتی که فشار فزاینده‌ای را بر گروه‌های بشردوستانه مستقر در عدن وارد می‌کند.





نظر شما درباره این مقاله:







حمزه صفوی: احتمال حذف تا ۱۵۰۰ مقام ایران توسط آمریکا
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 17.10.2026, 16:25

حمزه صفوی: احتمال حذف تا ۱۵۰۰ مقام ایران توسط آمریکا






نظر شما درباره این مقاله:







روبیو با نمایندگان بیش از ۲۰۰ شرکت آمریکایی
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 17.10.2026, 16:04

روبیو با نمایندگان بیش از ۲۰۰ شرکت آمریکایی






نظر شما درباره این مقاله:







از بقای حکومت تا پیروزی ایران
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 17.10.2026, 15:55

از بقای حکومت تا پیروزی ایران


محمد عثمانی

نقدی بر خلط منافع ملی، بقای جمهوری اسلامی و منطق جنگ فرسایشی

مقاله مبنا: Iran’s Theory of Victory، منتشرشده در نشریه فارن افرز

مقدمه: چه کسی پیروز می‌شود و چه چیزی پیروزی محسوب می‌شود؟

مقاله «نظریه پیروزی ایران» می‌کوشد منطق راهبردی جمهوری اسلامی در مواجهه با ایالات متحده را توضیح دهد. استدلال محوری نویسندگان این است که تهران، حتی در شرایطی که از نظر نظامی و اقتصادی متحمل خسارات سنگین شده است، همچنان می‌تواند با افزایش هزینه‌های جنگ برای آمریکا، ایجاد اختلال در بازار انرژی و تهدید امنیت پایگاه‌های نظامی این کشور در منطقه، موازنه سیاسی جنگ را تغییر دهد. بر این اساس، پیروزی ایران لزوماً به معنای شکست نظامی آمریکا نیست، بلکه می‌تواند در وادارکردن واشنگتن به عقب‌نشینی راهبردی و پذیرش جایگاه منطقه‌ای تهران تحقق یابد.

این تحلیل، از حیث تفکیک پیروزی نظامی از پیروزی سیاسی، واجد اهمیت است؛ اما از منظر یک رویکرد گذارطلبانه، با پرسشی بنیادین مواجه می‌شود: آیا می‌توان راهبرد بقای جمهوری اسلامی را با راهبرد پیروزی ایران یکسان گرفت؟

مسئله اصلی نه انکار توانایی جمهوری اسلامی برای مقاومت در برابر فشار خارجی است و نه نادیده‌گرفتن مخاطرات مداخله نظامی آمریکا. مسئله این است که مقاله، با تمرکز بر منطق تصمیم‌گیری حکومت، کمتر به این پرسش می‌پردازد که هزینه‌های این راهبرد برای جامعه ایران چیست، چه نسبتی میان بقای نظام سیاسی و منافع ملی وجود دارد و آیا افزایش قدرت چانه‌زنی حکومت الزاماً به افزایش آزادی، امنیت و رفاه شهروندان ایرانی منجر می‌شود؟

از منظر گذارطلبانه، این خلأ صرفاً یک غفلت اخلاقی نیست؛ بلکه محدودیتی تحلیلی است که ممکن است ما را به اشتباه‌ گرفتن بقای یک نظم سیاسی با موفقیت یک کشور سوق دهد.


۱. نقد نخست: خلط بقای جمهوری اسلامی با پیروزی ایران

مهم‌ترین مسئله مقاله، نه در توصیف توانایی ایران برای مقاومت، بلکه در تعریف ضمنی ایران به‌مثابه یک کنشگر سیاسی یکپارچه نهفته است. در تحلیل روابط بین‌الملل، دولت‌ها غالباً به‌عنوان کنشگرانی با منافع مشخص و نسبتاً یکپارچه بررسی می‌شوند. این ساده‌سازی برای فهم رقابت‌های بین‌المللی مفید است، اما هنگامی که موضوع، حکومتی اقتدارگرا با جامعه‌ای متکثر و دارای تعارضات سیاسی عمیق باشد، می‌تواند گمراه‌کننده شود.

ایران یک کشور است؛ جمهوری اسلامی یک نظام سیاسی؛ و جامعه ایران مجموعه‌ای از گروه‌ها، طبقات، نسل‌ها و گرایش‌های سیاسی متنوع.

این سه واقعیت را نمی‌توان بدون استدلال به یکدیگر فروکاست. ممکن است حکومت در جنگی خارجی از فروپاشی جلوگیری کند، اما جامعه با کاهش رفاه، گسترش فقر، محدودشدن آزادی‌های سیاسی و افزایش ناامنی مواجه شود. همچنین ممکن است حکومت در مذاکرات بین‌المللی امتیازاتی به دست آورد، بی‌آنکه این امتیازات به بهبود وضعیت حقوقی و سیاسی شهروندان بینجامند.

بنابراین، اگر هدف راهبردی جمهوری اسلامی افزایش قدرت چانه‌زنی خود در برابر آمریکا باشد، موفقیت در این هدف را نمی‌توان خودبه‌خود پیروزی ملی دانست.

برای ارزیابی ادعای پیروزی باید پرسید:

- آیا امنیت شهروندان ایرانی افزایش یافته است؟
- آیا هزینه‌های اقتصادی و انسانی جنگ با دستاوردهای سیاسی آن تناسب دارد؟
- آیا قدرت دولت در خدمت حفاظت از جامعه قرار گرفته یا جامعه به منبع تأمین هزینه‌های بقای دولت تبدیل شده است؟
- آیا نتیجه جنگ، امکان گشایش سیاسی و گذار به نظمی آزادتر را افزایش می‌دهد یا به تثبیت ساختارهای اقتدارگرا می‌انجامد؟

این پرسش‌ها به معنای نادیده‌گرفتن امنیت ملی نیستند؛ بلکه تلاشی برای بازگرداندن جامعه به مرکز مفهوم امنیت ملی‌اند.

از منظر گذارطلبانه، پیروزی ایران زمانی معنا پیدا می‌کند که بقای کشور و امنیت شهروندان آن بر بقای هر ساختار سیاسی خاص تقدم داشته باشد.


۲. نقد دوم: آیا ملی‌گرایی در شرایط جنگی به معنای مشروعیت سیاسی است؟

یکی از استدلال‌های مهم مقاله آن است که حمله خارجی ممکن است به‌جای فروپاشی جمهوری اسلامی، احساسات ملی‌گرایانه را تقویت کند و بخشی از جامعه را در برابر تهدید خارجی به همبستگی سوق دهد.

این استدلال از نظر جامعه‌شناسی سیاسی قابل‌اعتناست. تهدید خارجی می‌تواند در کوتاه‌مدت اختلافات داخلی را تحت‌الشعاع قرار دهد، احساس تعلق ملی را تقویت کند و حتی مخالفان حکومت را به مخالفت با مداخله نظامی خارجی سوق دهد.

اما مشکل زمانی آغاز می‌شود که از این همبستگی، نتیجه‌ای درباره مشروعیت حکومت استخراج کنیم. دفاع از ایران الزاماً دفاع از جمهوری اسلامی نیست؛ همان‌طور که مخالفت با جمهوری اسلامی الزاماً به معنای حمایت از حمله خارجی نیست. این تمایز برای فهم سیاست ایران اهمیت اساسی دارد.

یک شهروند ایرانی می‌تواند هم‌زمان با حمله نظامی آمریکا مخالف باشد، از تمامیت ارضی کشور دفاع کند و خواهان گذار از جمهوری اسلامی به نظامی دموکراتیک باشد.

در واقع، چنین موضعی نه تناقض‌آمیز است و نه استثنایی؛ بلکه می‌تواند بر مبنای تمایز میان حق تعیین سرنوشت ملی و حق تعیین سرنوشت سیاسی شهروندان شکل بگیرد.

از این منظر، ملی‌گرایی ایرانی را نباید به ابزاری برای سنجش حمایت یا مخالفت با حکومت تقلیل داد.

ملی‌گرایی می‌تواند علیه مداخله خارجی بسیج شود، بی‌آنکه به تأیید ساختار سیاسی موجود بینجامد. حتی ممکن است مخالفت با جنگ خارجی، از منظر بخشی از جامعه، با مطالبه استقلال سیاسی از حکومت داخلی پیوند بخورد.

نقد مقاله در این نقطه آن است که گرچه نویسندگان به تفاوت میان مخالفت با حکومت و مخالفت با حمله خارجی توجه دارند، چارچوب راهبردی آنان همچنان بیش از اندازه بر پیامدهای این وضعیت برای بقای حکومت متمرکز است.

پرسش مغفول این است که آیا ملی‌گرایی ایرانی می‌تواند به منبعی مستقل برای دفاع از حاکمیت ملی، آزادی شهروندان و گذار دموکراتیک تبدیل شود؟

این پرسش به‌ویژه برای جریان‌های گذارطلب اهمیت دارد؛ زیرا اجازه نمی‌دهد دفاع از کشور به انحصار سیاسی حکومت تبدیل شود.


۳. نقد سوم: جنگ فرسایشی به سود چه کسی و به هزینه چه کسانی؟

مقاله، افزایش هزینه‌های جنگ برای آمریکا را یکی از مؤلفه‌های اصلی نظریه پیروزی ایران می‌داند.

بر اساس این منطق، ایران با تداوم مقاومت، تهدید پایگاه‌های آمریکا، ایجاد اختلال در مسیرهای انرژی و افزایش هزینه‌های نظامی و اقتصادی واشنگتن، می‌کوشد طرف مقابل را به عقب‌نشینی وادار کند.

اما این استدلال با یک مسئله اساسی مواجه است: افزایش هزینه‌های جنگ برای آمریکا لزوماً به معنای افزایش قدرت جامعه ایران نیست.

جنگ فرسایشی ممکن است برای حکومت، ابزاری جهت حفظ قدرت چانه‌زنی باشد؛ اما برای جامعه، به معنای فرسایش منابع اقتصادی، تخریب زیرساخت‌ها، کاهش فرصت‌های شغلی، گسترش نااطمینانی و افزایش هزینه‌های زندگی است.

در اینجا باید میان دو نوع عقلانیت تمایز گذاشت:

▪️عقلانیت راهبردی حکومت: چگونه می‌توان هزینه‌های جنگ را برای دشمن افزایش داد و از شکست سیاسی جلوگیری کرد؟
▪️عقلانیت اجتماعی و ملی: چگونه می‌توان امنیت، رفاه و آزادی شهروندان را با کمترین هزینه انسانی و اقتصادی حفظ کرد؟

این دو عقلانیت لزوماً در تعارض نیستند؛ اما انطباق آنها نیز تضمین‌شده نیست. ممکن است راهبردی از نظر نظامی برای حکومت قابل‌دفاع باشد، اما از منظر منافع بلندمدت جامعه هزینه‌ای نامتناسب ایجاد کند.

از همین رو، پرسش اساسی این نیست که آیا جمهوری اسلامی توانایی تحمیل هزینه به آمریکا را دارد؛ بلکه این است که این راهبرد چه میزان هزینه به جامعه ایران تحمیل می‌کند و چه سازوکاری برای پاسخ‌گویی حکومت در برابر این هزینه‌ها وجود دارد. اگر حکومت بتواند به نام امنیت ملی، هزینه‌های نامحدودی بر جامعه تحمیل کند، بدون آنکه شهروندان امکان مؤثری برای نظارت بر تصمیم‌های جنگ و صلح داشته باشند، آنگاه امنیت ملی به مفهومی تبدیل می‌شود که ممکن است برای توجیه تداوم قدرت سیاسی به کار رود.

از منظر گذارطلبانه، هیچ راهبردی صرفاً به دلیل افزایش هزینه‌های دشمن، راهبردی موفق محسوب نمی‌شود. معیار ارزیابی باید نسبت میان دستاوردهای واقعی، هزینه‌های اجتماعی و امکان تحقق صلحی پایدار باشد.


۴. نقد چهارم: آیا دشمنی با آمریکا به یک اصل هویت‌ساز برای جمهوری اسلامی تبدیل شده است؟

یکی از مفروضات مهم مقاله آن است که تهران تصور می‌کند عقب‌نشینی در برابر آمریکا می‌تواند به تضعیف موقعیت منطقه‌ای و داخلی جمهوری اسلامی بینجامد.

این محاسبه را می‌توان از منظر نظریه‌های دولت و هویت سیاسی نیز بررسی کرد. در برخی نظام‌های سیاسی، تهدید خارجی صرفاً یک مسئله امنیتی نیست؛ بلکه در تعریف هویت حکومت و توجیه ساختار قدرت نقش پیدا می‌کند.

در چنین وضعیتی، دشمن خارجی می‌تواند به بخشی از منطق بازتولید نظم سیاسی تبدیل شود. اگر مشروعیت یک حکومت تا اندازه‌ای بر روایت دائمی مقابله با دشمن خارجی استوار باشد، کاهش تنش یا مصالحه ممکن است برای بخشی از ساختار قدرت نه‌فقط یک تغییر در سیاست خارجی، بلکه مسئله‌ای مرتبط با هویت سیاسی نظام تلقی شود.

بااین‌حال، نباید از این تحلیل نتیجه گرفت که جمهوری اسلامی ضرورتاً به جنگ دائمی نیاز دارد یا هر نوع مصالحه‌ای را رد خواهد کرد. حکومت‌ها ممکن است هم‌زمان از تقابل برای بسیج داخلی و از مذاکره برای کاهش هزینه‌ها استفاده کنند.

نکته اصلی این است که باید بررسی کرد آیا منطق امنیتی حکومت، امکان حل‌وفصل پایدار منازعه را محدود می‌کند یا خیر. از منظر گذارطلبانه، این پرسش اهمیت دارد که آیا سیاست خارجی ایران می‌تواند از انحصار یک ایدئولوژی حکومتی خارج شود و بر مبنای منافع عمومی، امنیت متقابل و اراده شهروندان تنظیم شود؟

در یک نظم سیاسی پاسخ‌گو، سیاست خارجی باید ابزاری برای تأمین امنیت و منافع ملی باشد، نه عرصه‌ای که در آن بقای هویتی حکومت بر رفاه و آینده جامعه تقدم پیدا کند. این نقد، متوجه ضرورت دفاع از استقلال ایران نیست؛ بلکه متوجه انحصار تعریف استقلال و منافع ملی از سوی ساختار قدرت است.


۵. نقد پنجم: آیا تضعیف آمریکا به معنای تقویت ایران است؟

مقاله بر امکان تبدیل قدرت نظامی آمریکا به یک شکست سیاسی تأکید می‌کند. این فرض از نظر نظری معتبر است: قدرت نظامی برتر همیشه به تحقق اهداف سیاسی منجر نمی‌شود. اما از این اصل نمی‌توان نتیجه گرفت که هر عقب‌نشینی آمریکا الزاماً به تقویت پایدار ایران خواهد انجامید.

برای روشن‌شدن مسئله، باید میان سه سطح تمایز گذاشت:

۱. کاهش قدرت آمریکا: افزایش هزینه‌های حضور نظامی یا محدودشدن آزادی عمل واشنگتن؛
۲. افزایش قدرت منطقه‌ای ایران: افزایش توان ایران برای تأثیرگذاری بر تصمیم‌های دیگر دولت‌ها؛
۳. افزایش قدرت ملی ایران: ارتقای توان اقتصادی، فناوری، نهادی و اجتماعی کشور.

این سه سطح ممکن است بر یکدیگر تأثیر بگذارند، اما مترادف نیستند.

برای مثال، اختلال در مسیرهای انرژی ممکن است هزینه‌هایی برای آمریکا و متحدانش ایجاد کند، اما هم‌زمان به اقتصاد ایران نیز آسیب برساند. همچنین، کاهش حضور نظامی آمریکا لزوماً به معنای پذیرش نفوذ ایران از سوی کشورهای عربی نیست.

از سوی دیگر، اگر ایران پس از جنگ با اقتصاد آسیب‌دیده، روابط خارجی محدود و جامعه‌ای فرسوده مواجه باشد، حتی موفقیت در کاهش نفوذ آمریکا نیز ممکن است به افزایش پایدار قدرت ملی منجر نشود.

در اینجا باید میان «قدرت منفی» و «قدرت مثبت» تمایز گذاشت. قدرت منفی، توانایی جلوگیری از تحقق اهداف دشمن یا تحمیل هزینه به اوست.قدرت مثبت، توانایی تولید ثبات، توسعه، همکاری و شکل‌دادن به نظم سیاسی مطلوب است. جمهوری اسلامی ممکن است در برخی شرایط از قدرت منفی قابل‌توجهی برخوردار باشد؛ اما تبدیل این ظرفیت به قدرت مثبت، به عوامل دیگری نیاز دارد.

توانایی مختل‌کردن نظم موجود با توانایی ساختن نظمی بهتر یکسان نیست. از منظر گذارطلبانه، قدرت ملی ایران را باید با ظرفیت‌های پایدار کشور و کیفیت زندگی شهروندان سنجید، نه صرفاً با میزان دشواری‌هایی که ایران می‌تواند برای رقبای خود ایجاد کند.


۶. نقد ششم: غیبت مسئله دموکراسی از محاسبات راهبردی

مقاله عمدتاً در چارچوب رقابت ژئوپلیتیک ایران و آمریکا حرکت می‌کند. در این چارچوب، پرسش اصلی آن است که کدام طرف می‌تواند اراده خود را بر دیگری تحمیل کند.اما از منظر گذارطلبانه، این چارچوب به‌تنهایی کافی نیست؛ زیرا مسئله ایران صرفاً چگونگی توزیع قدرت میان تهران و واشنگتن نیست، بلکه چگونگی توزیع قدرت میان دولت و جامعه در داخل ایران نیز هست.ممکن است یک کشور در برابر فشار خارجی مقاومت کند، اما در داخل از نظر آزادی‌های سیاسی، استقلال نهادهای مدنی، پاسخ‌گویی حکومت و امکان مشارکت شهروندان در تصمیم‌گیری دچار محدودیت باشد.

از این رو، پیروزی در سیاست خارجی لزوماً به پیشرفت در سیاست داخلی منجر نمی‌شود.

همچنین، نباید فرض کرد که تضعیف حکومت در اثر جنگ خارجی الزاماً مسیر دموکراتیک را هموار می‌کند. فروپاشی دولت، گسترش خشونت و تخریب نهادهای عمومی می‌تواند شرایط گذار دموکراتیک را دشوارتر سازد.

این نکته برای رویکرد گذارطلبانه اهمیت بنیادی دارد: نقد جمهوری اسلامی نباید به تأیید جنگ خارجی یا فروپاشی بی‌ضابطه ساختارهای دولت منجر شود. گذار دموکراتیک، برخلاف تصور ساده‌انگارانه‌ای که گاهی درباره تغییر رژیم وجود دارد، صرفاً جایگزینی یک گروه حاکم با گروهی دیگر نیست؛ بلکه فرایندی برای ایجاد نهادهای پاسخ‌گو، تضمین حقوق شهروندی، محدودکردن قدرت و تأمین امکان رقابت سیاسی است.

در نتیجه، یک نظریه پیروزی درباره ایران باید به این پرسش نیز پاسخ دهد که نتیجه جنگ چه اثری بر امکان تحقق این اهداف خواهد گذاشت. آیا جنگ، فضای سیاسی را امنیتی‌تر و قدرت نهادهای نظامی را گسترده‌تر می‌کند؟ آیا جامعه مدنی را فرسوده می‌سازد؟ آیا منابع لازم برای بازسازی اقتصادی و توسعه نهادهای مستقل را کاهش می‌دهد؟ این پرسش‌ها در مقاله به اندازه کافی در مرکز تحلیل قرار نگرفته‌اند.


۷. نقد هفتم: جامعه ایران در نظریه پیروزی کجا قرار دارد؟

در مقاله، جامعه ایران عمدتاً از منظر میزان تاب‌آوری، واکنش به حملات خارجی و امکان تقویت ملی‌گرایی بررسی می‌شود. این متغیرها اهمیت دارند، اما جامعه را بیشتر به یک منبع مقاومت یا یک عامل مؤثر بر محاسبات حکومت تبدیل می‌کنند. از منظر گذارطلبانه، جامعه فقط موضوع سیاست‌گذاری یا منبع بسیج سیاسی نیست؛ بلکه باید به‌عنوان کنشگری مستقل با حق تعیین سرنوشت سیاسی در نظر گرفته شود.

این تمایز به‌ویژه در شرایط جنگ اهمیت دارد؛ زیرا ممکن است حکومت به نام وحدت ملی، هرگونه اختلاف سیاسی را تهدیدی علیه امنیت کشور معرفی کند. در چنین وضعیتی، مخالفان سیاسی ممکن است ناچار شوند میان دو موضع نادرست انتخاب کنند: یا با سیاست‌های حکومت همراه شوند، یا به‌عنوان همسو با دشمن خارجی معرفی شوند.

اما این دوگانه کاذب است.

دفاع از ایران می‌تواند با مخالفت با سیاست‌های حکومت همراه باشد. مخالفت با حمله خارجی می‌تواند با مطالبه تغییرات بنیادی در ساختار قدرت جمع شود. و خواست گذار دموکراتیک می‌تواند هم‌زمان با دفاع از استقلال و تمامیت ارضی کشور مطرح شود.

از این منظر، یکی از ضعف‌های چارچوب مقاله این است که کمتر به امکان شکل‌گیری یک موضع سوم می‌پردازد: موضعی که نه به منطق جنگ‌طلبانه خارجی تن دهد و نه بقای جمهوری اسلامی را با منافع ملی یکسان بداند.

چنین موضعی می‌تواند بر سه اصل استوار باشد:

- مخالفت با مداخله نظامی خارجی و تحمیل اراده سیاسی از بیرون؛
- مخالفت با انحصار قدرت و سرکوب آزادی‌های سیاسی در داخل؛
- دفاع از حق جامعه ایران برای تعیین آزادانه نظام سیاسی آینده خود.

این سه اصل با یکدیگر ناسازگار نیستند؛ بلکه می‌توانند پایه‌های یک سیاست مستقل ملی و دموکراتیک را تشکیل دهند.


۸. مسئله‌ای که مقاله کمتر می‌بیند: پیروزی بدون آزادی چه معنایی دارد؟

اگر بخواهیم نقد را در سطحی عمیق‌تر پیش ببریم، باید به مسئله‌ای نظری برسیم: رابطه میان قدرت، آزادی و مشروعیت. در نظریه‌های کلاسیک دولت، قدرت سیاسی غالباً با توانایی حفظ نظم، دفاع از قلمرو و جلوگیری از مداخله خارجی سنجیده می‌شود. اما در سنت‌های لیبرال و دموکراتیک، این مؤلفه‌ها برای ارزیابی مشروعیت دولت کافی نیستند.

دولت باید بتواند از کشور دفاع کند، اما هم‌زمان قدرت آن باید محدود، پاسخ‌گو و تابع حقوق شهروندان باشد.

از این منظر، دفاع از حاکمیت ملی زمانی به دفاع از آزادی سیاسی پیوند می‌خورد که جامعه نیز در تعریف اهداف ملی و نظارت بر ابزارهای تحقق آنها سهم داشته باشد. در غیر این صورت، ممکن است حاکمیت ملی به نامی برای استقلال دولت از نظارت جامعه تبدیل شود. البته این مسئله به معنای آن نیست که هر حکومت غیردموکراتیکی فاقد ظرفیت دفاع از کشور است یا هر نظام دموکراتیکی الزاماً سیاست خارجی موفقی دارد. بحث بر سر معیارهای ارزیابی است، نه یک رابطه ساده علّی.

اگر مقاله «نظریه پیروزی ایران» می‌خواهد نشان دهد که ایران می‌تواند به جای شکست نظامی آمریکا، آن را از نظر سیاسی وادار به عقب‌نشینی کند، باید روشن کند که این پیروزی برای چه کسی و با چه پیامدهایی حاصل می‌شود. آیا پیروزی موردنظر به کاهش ناامنی و بهبود زندگی شهروندان منجر خواهد شد؟ آیا امکان گشایش سیاسی را افزایش می‌دهد؟ آیا منابع کشور را برای توسعه و بازسازی آزاد می‌کند؟ یا ممکن است تنها به افزایش قدرت چانه‌زنی حکومتی منجر شود که همچنان درباره تصمیم‌های راهبردی خود به جامعه پاسخ‌گو نیست؟

این پرسش، نقدی بیرونی و اخلاقی بر مقاله نیست؛ بلکه آزمونی برای سنجش کفایت نظریه پیروزی آن است.


۹. بدیل گذارطلبانه: از منطق پیروزی نظامی به منطق امنیت ملی دموکراتیک

نقد نظریه پیروزی ایران نباید صرفاً به رد راهبرد جمهوری اسلامی محدود شود. یک نقد علمی باید بتواند چارچوب جایگزینی نیز پیشنهاد کند.

از منظر گذارطلبانه، بدیل مناسب را می‌توان در مفهوم «امنیت ملی دموکراتیک» صورت‌بندی کرد.

این مفهوم بر آن است که امنیت کشور، آزادی شهروندان و پاسخ‌گویی حکومت باید به‌صورت اجزای مرتبط یک نظم سیاسی ارزیابی شوند.

در این چارچوب، سیاست خارجی موفق سیاستی نیست که صرفاً قدرت تخریب یا توانایی تحمیل هزینه به دشمن را افزایش دهد؛ بلکه سیاستی است که احتمال جنگ را کاهش دهد، استقلال تصمیم‌گیری کشور را حفظ کند، زمینه توسعه اقتصادی را فراهم آورد و امکان مشارکت آزادانه شهروندان در تعیین سرنوشت سیاسی را گسترش دهد.

این رویکرد را می‌توان در پنج اصل خلاصه کرد:

اصل نخست: تقدم امنیت جامعه بر امنیت صاحبان قدرت.
حفظ کشور و جان شهروندان باید معیار اصلی ارزیابی سیاست‌های امنیتی باشد، نه صرفاً تداوم قدرت سیاسی.

اصل دوم: استقلال ملی بدون انحصار سیاسی.
استقلال ایران نباید به معنای استقلال حکومت از پاسخ‌گویی به شهروندان باشد.

اصل سوم: اولویت دیپلماسی بر فرسایش نامحدود.
مقاومت در برابر تهدید خارجی می‌تواند ضروری باشد، اما نباید به هدفی مستقل از دستیابی به صلح پایدار تبدیل شود.

اصل چهارم: پیوند امنیت خارجی و آزادی داخلی.
امنیت پایدار به نهادهای کارآمد، اعتماد عمومی، مشروعیت سیاسی و امکان نظارت بر قدرت نیاز دارد.

اصل پنجم: حق جامعه برای تعیین نظام سیاسی آینده.
هیچ قدرت خارجی و هیچ ساختار سیاسی داخلی نباید حق تعیین سرنوشت ایرانیان را از آنان سلب کند.

این اصول به معنای انکار واقعیت‌های سخت سیاست بین‌الملل نیستند. دولت‌ها ناچارند تهدیدهای امنیتی را جدی بگیرند و گاهی با شرایط دشوار مواجه شوند. اما واقع‌گرایی سیاسی نباید به این نتیجه منجر شود که آزادی شهروندان یا پاسخ‌گویی حکومت در شرایط جنگی بی‌اهمیت می‌شود.


نتیجه‌گیری: ایران نباید با سرنوشت یک حکومت تعریف شود

مقاله «نظریه پیروزی ایران» یادآوری می‌کند که برتری نظامی آمریکا الزاماً به تحقق اهداف سیاسی آن منجر نمی‌شود و جمهوری اسلامی ممکن است با استفاده از راهبرد فرسایشی، هزینه‌های جنگ را برای واشنگتن افزایش دهد.

این استدلال را باید جدی گرفت؛ اما جدی‌گرفتن منطق راهبردی جمهوری اسلامی به معنای پذیرش تعریف آن از منافع ملی نیست.

از منظر گذارطلبانه، پرسش اصلی همچنان پابرجاست: اگر حکومت بتواند در برابر آمریکا مقاومت کند، اما جامعه در نتیجه جنگ فقیرتر، محدودتر و ناامن‌تر شود، آیا می‌توان این وضعیت را پیروزی ایران نامید؟

پاسخ به این پرسش مستلزم تفکیک میان سه مفهوم است: بقای حکومت، امنیت کشور و آزادی جامعه.

این سه ممکن است در برخی شرایط هم‌راستا باشند، اما انطباق آنها را نمی‌توان از پیش مفروض گرفت.

همچنین، نقد جمهوری اسلامی نباید به دفاع از مداخله خارجی بینجامد. حمله نظامی، تحمیل اراده سیاسی از بیرون و تلاش برای تعیین آینده ایران بدون مشارکت آزادانه ایرانیان، می‌تواند با اصل حق تعیین سرنوشت ملی در تعارض قرار گیرد. به همین ترتیب، مخالفت با مداخله خارجی نیز نباید به پذیرش انحصار سیاسی حکومت یا چشم‌پوشی از مطالبات آزادی‌خواهانه جامعه منجر شود.

موضع گذارطلبانه دقیقاً در فاصله‌گرفتن از این دوگانه شکل می‌گیرد: نه تسلیم در برابر منطق سلطه خارجی و نه تسلیم در برابر این ادعا که بقای جمهوری اسلامی یگانه صورت ممکن دفاع از ایران است. در نهایت، مسئله ایران صرفاً این نیست که چگونه می‌تواند آمریکا را از منطقه خارج کند یا هزینه‌های جنگ را برای آن افزایش دهد. مسئله این است که چگونه می‌تواند از چرخه جنگ، ناامنی و فرسایش اقتصادی خارج شود و به نظمی برسد که در آن استقلال ملی با آزادی سیاسی، امنیت با رفاه و قدرت دولت با پاسخ‌گویی آن همراه باشد. پیروزی واقعی ایران نه صرفاً در شکست‌ناپذیری حکومت، بلکه در توانایی جامعه برای رهایی از چرخه جنگ و استبداد و دستیابی به نظمی آزاد، امن و پاسخ‌گو معنا پیدا می‌کند.

از این منظر، معیار نهایی پیروزی نه تعداد حملات موفق، نه میزان خسارت واردشده به دشمن و نه حتی بقای ساختار سیاسی موجود است؛ بلکه این است که ایرانیان پس از پایان جنگ، تا چه اندازه از امکان بیشتری برای زندگی امن، آزادانه و تعیین سرنوشت سیاسی خود برخوردار خواهند بود.

—————-
* دکتر محمد عثمانی، پژوهشگر اندیشه سیاسی ایران و مطالعات خاورمیانه است.





نظر شما درباره این مقاله:







کاظم علی‌نژاد در زندان اوین دست به اعتصاب زد
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 17.10.2026, 15:34

کاظم علی‌نژاد در زندان اوین دست به اعتصاب زد






نظر شما درباره این مقاله:







مهاجرت ۱۰ هزار فارغ‌التحصیل علوم پزشکی تهران
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 17.10.2026, 15:16

مهاجرت ۱۰ هزار فارغ‌التحصیل علوم پزشکی تهران






نظر شما درباره این مقاله:







چرا سخنگوی کاخ سفید تنها پس از پنج روز
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 17.10.2026, 12:23

چرا سخنگوی کاخ سفید تنها پس از پنج روز






نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ تحریم‌های جدید علیه روسیه را لغو کرد
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 17.10.2026, 10:29

ترامپ تحریم‌های جدید علیه روسیه را لغو کرد


کانیشکا سینگ و جاسپر وارد / رویترز / ۱۷ اکتبر ۲۰۲۶

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، تنها چند روز پیش از اجرایی شدن تحریم‌ها و تعرفه‌های کلیدی علیه روسیه — که بر اساس قانونی مصوبِ ماه گذشته وضع شده بودند — آن‌ها را لغو کرد. این موارد شامل تعرفه بر کالاهای روسی و جریمه‌هایی برای خرید نفت و گاز از این کشور می‌شد.

ترامپ در یک فرمان اجرایی که روز جمعه توسط کاخ سفید منتشر شد، اعلام کرد که این لغو تحریم‌ها در راستای منافع ملی ایالات متحده صورت گرفته است.

هدف از این قانون، افزایش فشار بر روسیه به دلیل تهاجم این کشور به اوکراین (که از سال ۲۰۲۲ آغاز شد) بوده است. با این حال، ترامپ رویکردی دوستانه‌تر نسبت به مسکو در پیش گرفته و هم‌زمان به طور علنی از ولودیمیر زلنسکی، رئیس‌جمهور اوکراین، انتقاد کرده است؛ از جمله با بیان اینکه کی‌یف به رهبر جدیدی نیاز دارد.

به گفته تحلیلگران، در حالی که تنها چند هفته به انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا باقی مانده — انتخاباتی که در آن جمهوری‌خواهانِ هم‌حزبِ ترامپ برای حفظ تسلط شکننده خود بر هر دو مجلس کنگره تلاش می‌کنند — اعمال این تدابیر جدید می‌توانست خطر افزایش بیشتر قیمت نفت را به همراه داشته باشد؛ آن هم در شرایطی که مردم آمریکا با هزینه‌های فزاینده‌ای روبرو هستند که عمدتاً ناشی از جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران دانسته می‌شود.

این قانون — که حامی اصلی آن در کنگره، سناتور فقید لیندزی گراهام (جمهوری‌خواه از ایالت کارولینای جنوبی) بود — مقرر می‌داشت که ظرف ۳۰ روز، تعرفه‌هایی تا سقف ۱۰۰ درصد بر تمام کالاهایی وضع شود که از پنج واردکننده بزرگ نفت خام یا گاز روسیه وارد ایالات متحده می‌شوند. همچنین، این قانون شامل کشورهایی می‌شد که ۳۰ روز پس از تصویب آن، آگاهانه اقدام به خرید نفت یا گاز روسیه کرده‌اند، یا در زمره پنج کشوری قرار دارند که به روسیه در دور زدن تحریم‌ها کمک می‌کنند.

در این فرمان آمده است که لغو تحریم‌ها تا زمانی که ترامپ یا مقامات ارشد او تشخیص دهند که «اقدام بیشتر مناسب است»، به قوت خود باقی خواهد ماند.

ترامپ در اواسط سپتامبر، «قانون لیندزی او. گراهام برای تحریم روسیه و ایران (مصوب ۲۰۲۶)» را امضا کرده بود.

ترامپ در این فرمان نوشت: «من به کنگره تأییدیه‌ای ارائه کرده‌ام مبنی بر اینکه صدور چنین مجوزی برای لغو تحریم‌ها در مقطع کنونی، در راستای منافع ملی ایالات متحده است.» کشورهایی مانند چین و هند که از بزرگترین خریداران نفت روسیه هستند، نگرانی‌هایی را در مورد لایحه تحریم‌های روسیه مطرح کرده‌اند.

پکن گفته است که “مداوماً با صلاحیت قضایی بلندمدت که فاقد پایه و اساس در حقوق بین‌الملل است، مخالف است” در حالی که هند به واشنگتن هشدار داده است که تعرفه‌های جدید می‌تواند بر روابط دوجانبه تأثیر بگذارد.

این قانون به رئیس جمهور اجازه می‌دهد تا صرفاً با اطلاع دادن به کنگره مبنی بر اینکه تشخیص داده است که تحریم‌ها به نفع منافع ملی نیستند، از تحریم‌ها صرف نظر کند.

دان بایر، نماینده دموکرات ویرجینیا در مجلس نمایندگان آمریکا، ترامپ را به خاطر این معافیت به باد انتقاد گرفت و گفت که او تسلیم ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه شده است.

بایر در بیانیه‌ای گفت: “آخرین تسلیم ترامپ در برابر پوتین بار دیگر خیانت به شرکای اوکراینی ما است و با نیت آشکار کنگره از قانونی که برای مجازات روسیه به دلیل جنگ غیرقانونی تجاوزگرانه‌اش طراحی شده است، مغایرت دارد.”

ترامپ همچنین با انتقاد چندین سناتور آمریکایی، از جمله برخی از جمهوری‌خواهان، در مورد توافق اخیر دیزل با روسیه مواجه شده بود که در آن ترامپ موافقت کرد تحریم‌های صادرات روسیه را لغو کند و روسیه موافقت کرد که دیزل را به بازارهای جهانی عرضه کند تا قیمت سوخت را کاهش دهد. ⁠قانون‌گذارانی که از این توافق انتقاد کردند، گفتند که این توافق به تأمین مالی تلاش‌های جنگی روسیه کمک خواهد کرد.

کریل دمیتریف، نماینده سرمایه‌گذاری پوتین، معافیت ترامپ از این تحریم‌ها را «یک لحظه واقعاً تاریخی» خواند و در X نوشت که این قانون می‌توانست عملاً تمام همکاری‌های اقتصادی بین روسیه و ایالات متحده را متوقف کند.





نظر شما درباره این مقاله:







شورای اروپا اعدام‌های گسترده در ایران را به شدت
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 17.10.2026, 10:11

شورای اروپا اعدام‌های گسترده در ایران را به شدت






نظر شما درباره این مقاله:







کمک اطلاعاتی ایران به حوثی‌ها در حمله به عربستان
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 17.10.2026, 9:04

کمک اطلاعاتی ایران به حوثی‌ها در حمله به عربستان


سامر سعید، صالح البطاطی و بنوا فوکون / وال‌استریت ژورنال / ۱۶ اکتبر ۲۰۲۶

به گفته‌ی افرادی که از اطلاعاتِ عربستان سعودی و ائتلاف ضد حوثی در یمن آگاه هستند، حمایت‌های ایران به حوثی‌ها کمک کرده است تا قدرتمندترین و پیچیده‌ترین حملات خود را علیه عربستان سعودی و متحدان یمنی آن ترتیب دهند. این حمایت‌ها شامل کمک به تعیین اهداف برای حملات پهپادی و موشکی، و همچنین ارائه آموزش، اطلاعات و هدایت‌های تاکتیکی است.

این کمک‌ها به پیشروی‌های تهاجمی حوثی‌ها کمک کرده که منجر به تصرف سریع مناطق جدیدی در یمن شده است. این گروه شبه‌نظامی اکنون کنترل نوار ساحلی در سمت خود از تنگه باب‌المندب — که گلوگاهی حیاتی برای صادرات نفت عربستان است — را در دست دارد. آن‌ها همچنین حملاتی را علیه نفت‌کش‌های سعودی، تأسیسات انرژی و فرودگاه‌ها انجام داده‌اند؛ از جمله حمله‌ای که آخر هفته گذشته در ریاض دست‌کم ۱۳ کشته بر جای گذاشت.

اقدامات ایران نشان‌دهنده‌ی توانایی این کشور در بهره‌گیری از پیوند خود با شبه‌نظامیان خاورمیانه، همچون حوثی‌ها، برای افزایش فشار در منطقه است؛ موضوعی که در شرایطی که پرزیدنت ترامپ و متحدان آمریکا در خلیج فارس در تلاشند تا جنگ با ایران را با شرایطی مطلوب به پایان برسانند، به یک چالش تبدیل شده است.

دنی سیترینوویچ، رئیس پیشین بخش ایران در سازمان اطلاعات دفاعی اسرائیل، می‌گوید: «این ارتباط در سطح عملیاتی بسیار بسیار قوی است. ایران منافع عمده‌ای در موفقیت حوثی‌ها دارد؛ چرا که این امر به عربستان سعودی ضربه می‌زند و قیمت نفت را بالا می‌برد. بنابراین، یک منافع راهبردی مشترک وجود دارد که نه بر پایه رابطه «ارباب و رعیت» (یا حامی و تحت‌الحمایه)، بلکه بر اساس همکاری راهبردی شکل گرفته است.»

عربستان سعودی بیش از یک دهه است که به‌طور متناوب با حوثی‌ها درگیر جنگ بوده است. این گروه در سال ۲۰۱۴ از کوهستان‌های شمال یمن سرازیر شد، پایتخت (صنعا) را تصرف کرد و به تسلیحاتی — از جمله موشک‌هایی — دست یافت که ارتشِ دولتِ در حال فرار، آن‌ها را بر جای گذاشته بود. عربستان سعودی و امارات متحده عربی در کنار نیروهای وفادار به دولت قرار گرفتند و به مقابله با آن‌ها پرداختند.

ایران نیز جانب این گروه شبه‌نظامی را گرفت. ایران با استفاده از لنج‌های سنتی، محموله‌های تسلیحاتی را به صورت مخفیانه ارسال می‌کرد و همزمان نیروهایی از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و گروه شبه‌نظامی حزب‌الله لبنان را برای آموزش حوثی‌ها به کار می‌گرفت تا آن‌ها بتوانند خودشان موشک و پهپاد مونتاژ کرده و به شکلی مؤثرتر از آن‌ها استفاده کنند. به گفته مقامات اروپایی و حوثی در آن زمان، هنگامی که در اوایل دهه جاری، حمل‌ونقل دریایی تسلیحات به دلیل حملات ایالات متحده و اسرائیل مختل شد، ایران شروع به ارسال سلاح به یمن از طریق زیردریایی کرد.

انتقال پول نقد، طلا، سلاح و نیروی انسانی

دور جدید درگیری‌ها که به آتش‌بس چهارساله پایان داد، ریشه در وقایع ماه ژوئیه دارد؛ زمانی که ایران دو پرواز به مناطق تحت کنترل حوثی‌ها انجام داد تا زائران یمنی و مقامات این گروه شبه‌نظامی را برای شرکت در مراسم تشییع جنازه علی خامنه‌ای، رهبر سابق جمهوری اسلامی، میان تهران و یمن جابه‌جا کند. این پروازها توسط شرکت هواپیمایی ایرانی «ماهان‌ایر» انجام شد؛ شرکتی که به دلیل انتقال پول نقد، طلا، سلاح و نیروی انسانی برای سپاه پاسداران، تحت تحریم قرار دارد.

به گفته منابعی که از اطلاعات عربستان سعودی و ائتلاف ضد حوثی در یمن آگاه هستند، این پروازها محموله دیگری نیز به همراه داشتند: افسران شبه‌نظامی ایرانی و انباری پر از تسلیحات، شامل قطعات پهپاد، سامانه‌های هدایت موشک و چاشنی‌های انفجاری.

کشف این محموله‌های مخفی باعث شد نیروهای همسو با عربستان سعودی تلاش کنند با بمباران باند فرودگاه صنعا در یمن، مانع از انجام پرواز دوم شوند؛ اقدامی که در واقع جرقه‌ی درگیری‌های جدید را روشن کرد.

محمد البخیتی، از مقامات ارشد و سخنگویان حوثی‌ها که می‌گوید خود در پرواز دوم حضور داشته است، ادعاها درباره حضور افسران سپاه پاسداران و انتقال سلاح را اغراق‌آمیز خواند و آن را تلاشی برای توجیه حمله عربستان دانست.

او گفت: «توصیف این پرواز غیرنظامی به عنوان عملیاتی برای جابه‌جایی فرماندهان نظامی و تسلیحات، صرفاً تلاشی است برای بزرگ‌نمایی ماجرا، توجیه حمله به فرودگاه صنعا و محروم کردن شهروندان از حق سفرشان.»

به گفته افرادی که از اطلاعات منطقه‌ای آگاه هستند، این شبه‌نظامیان با کمک افسران سپاه پاسداران در داخل یمن، شروع به ایجاد مواضعی در چندین نقطه کردند که دریای سرخ و باب‌المندب را تهدید می‌کند؛ آن‌ها در این راستا اقدام به استقرار موشک و رادار کرده‌اند.

افسران سپاه پاسداران در داخل یمن

زمانی که تهاجم حوثی‌ها در اوایل سپتامبر آغاز شد، آن‌ها شمار زیادی از نیروهای رزمی خود را به همراه موشک و پهپاد در قالب حمله‌ای کاملاً برنامه‌ریزی‌شده به کار گرفتند. نیروهای یمنیِ همسو با دولتِ به رسمیت شناخته‌شده در سطح بین‌المللی و حامیان سعودی آن‌ها، غافلگیر شدند؛ چرا که شبه‌نظامیان به سرعت وارد شهر بندری «مخا» در دریای سرخ شده و مناطقی در داخل و اطراف باب‌المندب را تصرف کردند.

یک منبع وابسته به نیروهای مخالفِ این شبه‌نظامیان گفت که تاکتیک‌های حوثی‌ها نسبت به درگیری‌های پیشین، پیچیده‌تر و پیشرفته‌تر بود. آن‌ها حملات پیاده‌نظام را با حملات موشکی و پهپادی — از جمله استفاده از پهپادهای مجهز به دوربین (دید اول‌شخص) که با کابل فیبر نوری هدایت می‌شدند — ترکیب کردند؛ امری که نشان‌دهنده دریافت آموزش از سوی ایران است. یکی دیگر از مقاماتِ مخالفِ حوثی‌ها نیز اظهار داشت که افسران سپاه پاسداران در خطوط مقدم حضور داشته و به هدایت حملات پهپادی و موشکی کمک می‌کردند.

تأثیرِ هم‌زمانِ پیشروی‌های حوثی‌ها در امتداد دریای سرخ و تهدید ایران علیه عبور و مرور در تنگه هرمز، دامنه تهدیدات علیه منافع ایالات متحده و متحدانش را گسترش داده و هزینه‌های جنگ را افزایش داده است.

«مرکز سوفان» — یک اندیشکده امنیتی مستقر در نیویورک — در خصوص پیشروی‌های حوثی‌ها اعلام کرد: «این وضعیت به ایران کمک می‌کند تا قدرت خود را [در منطقه] اعمال و گسترش دهد.»

حوثی‌ها به شدت مستقل عمل می‌کنند. آن‌ها بخشی از تسلیحات خود را می‌سازند و بر اساس اولویت‌های داخلی خود پیش می‌روند؛ اولویت‌هایی که تا پیش از تابستان، آن‌ها را از درگیری مستقیم در مناقشه میان ایالات متحده و ایران دور نگه داشته بود. پژوهشگران دریافته‌اند که حوثی‌ها اکنون قطعات مورد نیاز برای پهپادها و موشک‌های خود را مستقیماً از چین تأمین می‌کنند.

بختیتی، از مقامات ارشد و سخنگوی حوثی‌ها، گفت که ادعاهای مطرح‌شده درباره کمک‌های ایران، پیشرفت‌های خودِ این گروه در توسعه توانمندی‌هایش را نادیده می‌گیرد و تلاشی بی‌اساس برای توجیه شکست‌های نیروهای تحت حمایت عربستان سعودی است.

اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، ماه گذشته به خبرنگاران گفت: «ایران در امور یمن دخالتی نمی‌کند.» وی افزود که حوثی‌ها «بازیگرانی کاملاً مستقل هستند که تصمیماتشان را بر اساس منافع خودشان اتخاذ می‌کنند.» اما حوثی‌ها همچنین به عنوان بخشی از شبکه‌ای از شبه‌نظامیان منطقه‌ای تحت حمایت ایران فعالیت می‌کنند؛ شبکه‌ای که در آن دانش فنی، تسلیحات، نیروی انسانی و اهداف مشترکی وجود دارد.

بر اساس یافته‌های یک هیئت کارشناسی سازمان ملل در سال ۲۰۲۴، حوثی‌ها برای هماهنگی فعالیت‌های خود، اتاق‌های عملیات مشترکی در لبنان و عراق ایجاد کرده‌اند. در جریان شدیدترین درگیری‌های جنگ با ایران، نیمی از حملات علیه عربستان سعودی از داخل خاک عراق انجام می‌شد.

ایران این گروه‌های شبه‌نظامی را در قالب مجموعه‌ای که خود آن را «محور مقاومت» می‌نامند سازماندهی کرده است تا از این طریق قدرت خود را اعمال کند و جنگ را از مرزهایش دور نگه دارد. به گفته افرادی که با دستگاه اطلاعاتی عربستان آشنایی دارند، افسران سپاه پاسداران در واحدهای پشتیبانی حضور دارند که در تمامی جنبه‌های توانمندی نظامی حوثی‌ها — شامل پهپادها، موشک‌ها، تونل‌ها و تدارکات — نقش ایفا می‌کنند.

اخیراً برخی از اعضای سپاه پاسداران در شبکه‌های اجتماعی، پیشروی‌های حوثی‌ها در میدان نبرد و حملات هوایی آنان را مورد تمجید قرار داده‌اند.

آدام بارون، کارشناس مسائل یمن و پژوهشگر اندیشکده «نیو آمریکا» (New America) در واشنگتن، می‌گوید: «حمایتی که حوثی‌ها از سوی ایران و دیگر بازیگرانِ “محور مقاومت” دریافت کردند، بی‌شک زمینه‌ساز پیشروی‌های سریع و پی‌درپی آن‌ها در ماه‌های اخیر بوده است.»





نظر شما درباره این مقاله:







نشست پاریس / اسدی،  ایجادی، لیمونادی " />
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 17.10.2026, 9:04

نشست پاریس / اسدی،  ایجادی، لیمونادی






نظر شما درباره این مقاله:







گفت‌وگوی رضا گوهرزاد با کاظم کردوانی " />
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 17.10.2026, 8:59

گفت‌وگوی رضا گوهرزاد با کاظم کردوانی






نظر شما درباره این مقاله:







کمک‌های حیاتی روسیه و چین به ایران در جنگ
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 17.10.2026, 8:00

کمک‌های حیاتی روسیه و چین به ایران در جنگ


مرکز سوفان (The Soufan Center)
جمعه ۱۶ اکتبر ۲۰۲۶

🔹 منافع مشترک در تضعیف سلطه ژئواستراتژیک ایالات متحده، روسیه و چین را بر آن داشته است تا کمک‌های حیاتی در اختیار تلاش‌های دفاعی ایران در دوران جنگ قرار دهند.
🔹 مسکو و پکن هر دو کمک‌های خود به ایران را به‌گونه‌ای تنظیم می‌کنند که به روابط چندجانبه‌شان با واشنگتن و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس آسیبی نرسد.
🔹 توافق رئیس‌جمهور ترامپ با روسیه برای عرضه بیشتر سوخت دیزل به بازارهای جهانی، نشان‌دهنده میزان تلاقی جنگ‌های ایران و اوکراین است.
🔹 تأمین فناوری پیشرفته موشکی توسط روسیه برای ایران، این امکان را برای ایران و متحدانش — از جمله جنبش حوثی‌ها در یمن — فراهم می‌کند تا بتوانند به ناوهای جنگی ایالات متحده و سایر اهداف کلیدی حمله کنند.


از همان آغاز جنگ ایران، رقابت قدرت‌های بزرگ میان ایالات متحده، روسیه و جمهوری خلق چین به عنوان عنصری اجتناب‌ناپذیر — و احتمالاً تعیین‌کننده — نقش پررنگی ایفا کرده است. روسیه و چین هر دو از ذخایر گسترده‌ای از فناوری‌های نظامی برخوردارند که ارائه حتی مقادیر اندکی از آن‌ها به ایران، عملیات نظامی ایالات متحده را با پیچیدگی مواجه کرده و تلفات آمریکا و متحدانش را افزایش داده است.

هر دو قدرت بزرگ، ایران را شریکی در تضعیف آنچه «هژمونی جهانی ایالات متحده» می‌دانند، تلقی می‌کنند و از توانایی ایران در ناکام گذاشتن تلاش‌های آمریکا برای پایان دادن به جنگ ایران با شرایطی مطلوب، بهره می‌برند. در مقابل، ایران نیز این پتانسیل را دارد که فناوری‌های پیشرفته روسی و چینی را به شریک خود، یعنی جنبش «انصارالله» (حوثی‌ها) در یمن منتقل کند؛ اقدامی که توانایی حوثی‌ها را برای وارد کردن خسارات ویرانگر به زیرساخت‌های عربستان سعودی افزایش می‌دهد.

ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، و شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین، از کمک به تلاش‌های دفاعی ایران، منافع ژئواستراتژیک کسب می‌کنند. پوتین بر این باور است که می‌تواند در ازای کمک به ایران، امتیازاتی همچون کاهش تحریم‌های ایالات متحده و تقلیل حمایت‌های نظامی آمریکا از اوکراین به دست آورد. حمایت روسیه از ایران، در واقع جبران‌کننده اقدام تهران در فروش پهپادهای رزمی «شاهد» به روسیه در مقاطع حساس جنگ اوکراین است. روسیه اکنون این پهپادها و سایر پهپادهای طراحی‌شده در ایران را در داخل خاک خود تولید می‌کند که این امر به کاهش شکاف فناوری پهپادی میان مسکو و کی‌یف کمک کرده است. کمک‌های چین به ایران، اهرم چانه‌زنی‌ای در اختیار پکن قرار داده است تا بتواند محدودیت‌هایی را بر فروش تسلیحات واشنگتن به تایوان اعمال کند.

هر دو قدرت بزرگ مدعی‌اند که حمایتشان از ایران بر پایه توافق‌های دوجانبه مشروع است. سال گذشته، مسکو و تهران «پیمان مشارکت راهبردی جامع» را امضا کردند که توافق‌های پیشین در حوزه‌های تجارت، همکاری‌های نظامی، علمی، فرهنگی و آموزشی را گسترش می‌داد. این پیمان بر پایه همکاری‌های گسترده — اما در نهایت ناموفقِ — آن‌ها در بازه زمانی ۲۰۱۱ تا ۲۰۲۴ شکل گرفت؛ همکاری‌هایی که با هدف حفظ قدرت بشار اسد در سوریه انجام شده بود. در سال ۲۰۲۱ نیز، چین و ایران یک «برنامه همکاری» ۲۵ ساله را امضا کردند که تمرکز آن بر روابط اقتصادی و انرژی بود و کمتر به مسائل امنیتی می‌پرداخت.

با این حال، هر دو قدرت بزرگ رویکرد خود را در قبال ایران تعدیل کرده‌اند؛ چرا که بیم آن دارند این حمایت‌ها به اهداف دیگرشان — که نیازمند همکاری یا دست‌کم بی‌طرفی ایالات متحده است — لطمه بزند. به‌ویژه پوتین می‌داند که کمک به تلاش‌های جنگی ایران، این خطر را به همراه دارد که تلاش‌های او برای کاهش تحریم‌های آمریکا یا جلب حمایت واشنگتن از شرایط مدنظرش برای حل‌وفصل جنگ اوکراین را با شکست مواجه کند.

توافق هفته گذشته میان ایالات متحده و روسیه — که بر اساس آن آمریکا تحریم‌ها را تسهیل می‌کند تا روسیه بتواند مقادیر بیشتری سوخت دیزل عرضه کند (اقدامی از سوی واشنگتن برای مهار جهش قیمت سوخت) — به‌خوبی نشان می‌دهد که چگونه جنگ‌های اوکراین و ایران با یکدیگر تلاقی پیدا کرده‌اند. روز دوشنبه، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، به‌طور علنی به معضل پیشِ روی روسیه و چین اشاره کرد و به خبرنگاران گفت که اگر مسکو و پکن به تهران کمک کنند، «چیزهای بسیار زیادی را از دست خواهند داد». ترامپ — که ظاهراً قصد داشت بُعدِ مربوط به «قدرت‌های بزرگ» در جنگ ایران را کم‌اهمیت جلوه دهد — افزود: «اگر آن‌ها [به ایران کمک تسلیحاتی] کنند، این کمک در سطحی بسیار ناچیز است؛ هرچند من اصلاً باور ندارم که چنین کاری انجام دهند. آن‌ها چیزهای زیادی برای از دست دادن دارند و ما هم قطعاً متوجه آن خواهیم شد — آن هم خیلی سریع.»

روسیه و چین همچنین می‌کوشند تا همکاری‌های گسترده اقتصادی — و تا حدی امنیتی — خود را با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، که همگی از متحدان ایالات متحده هستند، به خطر نیندازند.

ایران مدعی کسب دستاوردهای راهبردی از کمک‌های روسیه و چین است. مقامات ایرانی مدت‌ها اهمیت روابط نظامی خود با روسیه را کم‌اهمیت جلوه داده یا وجود چنین روابطی را انکار می‌کردند. اما در هفته‌های اخیر، هم‌زمان با کمرنگ شدن چشم‌انداز دستیابی به راه‌حلی دیپلماتیک برای جنگ، رسانه‌های وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به‌طور آشکار به دریافت کمک از روسیه اذعان کرده‌اند. رهبران ایران از این کمک‌ها به‌عنوان سندی یاد می‌کنند که نشان می‌دهد، برخلاف ادعای مقامات آمریکایی، ایران منزوی نیست و از متحدانی قدرتمند برخوردار است.

مقامات ایرانی همچنین به حمایت‌های سیاسی چین اشاره کرده‌اند؛ کشوری که تصمیم ایالات متحده برای آغاز جنگ را محکوم کرده است. ایران با بهره‌برداری از مسدودسازی بنادرش توسط آمریکا، سعی در دامن زدن به تنش‌ها میان پکن و واشنگتن داشته و استدلال می‌کند که این محاصره، دسترسی چین به نفت را محدود کرده و بهای پرداختی این کشور برای خرید نفت را افزایش داده است. پیش از آغاز جنگ، چین تقریباً تمام صادرات نفت خام ایران را خریداری می‌کرد.

رهبران روسیه و چین در اظهارات علنی خود، نه تنها حمایت‌های نظامی، بلکه حمایت‌های سیاسی‌شان از ایران را نیز کم‌اهمیت جلوه داده‌اند. هر دو قدرت بزرگ در هفته‌های اخیر خود را به‌عنوان میانجی‌های بالقوه و معتبر برای پایان دادن به جنگ ایران معرفی کرده و مدعی شده‌اند که می‌توانند با استفاده از نفوذ قابل‌توجه خود بر ایران، امتیازاتی در خصوص خواسته‌های کلیدی ایالات متحده به دست آورند. در ماه سپتامبر، طی نشست گروه «بریکس» (متشکل از قدرت‌های «جنوب جهانی») در دهلی نو، شی جین‌پینگ از رهبران حاضر خواست تا در مناقشه خاورمیانه نقش میانجی صلح را ایفا کنند و اظهار داشت که چین آمادگی دارد برای تحقق این هدف با آن‌ها همکاری کند. او همین پیشنهاد را در اواخر همان ماه، در جریان دیدارهایش با دونالد ترامپ در واشنگتن نیز تکرار کرد. با این حال، تاکنون هیچ اقدام ملموسی از سوی چین در راستای میانجی‌گری گزارش نشده است.

ولادیمیر پوتین که نمی‌خواست میدان دیپلماسی را به پکن واگذار کند، هفته گذشته در حاشیه نشست «کشورهای مستقل همسود» در ترکمنستان، در دیدار با مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران، پیشنهاد داد که روسیه «هر کاری» از دستش برآید برای حل‌وفصل دیپلماتیک این مناقشه انجام خواهد داد. به گزارش رسانه‌های روسی، پوتین افزود که ایران در حال انجام «تلاش‌های واقعی» برای پایان دادن به درگیری است و تأکید کرد که آغاز این جنگ «تقصیر» ایران نبوده است.

در حالی که توافق گسترده‌ای پیرامون ملاحظات ژئواستراتژیک روسیه و چین وجود دارد، کارشناسان درباره پیامدهای عملیِ کمک‌های روسیه و چین به تهران بحث می‌کنند. برخی استدلال می‌کنند که این حمایت‌ها چنان وزنی به تلاش‌های دفاعی تهران می‌افزاید که ایران قادر خواهد بود به اهداف استراتژیک خود دست یابد: یعنی وادار کردن ایالات متحده به خروج از مناقشه و بازداشتن این کشور از انجام حملات احتمالی در آینده علیه ایران. در مقابل، برخی دیگر معتقدند که این کمک‌ها ناچیز هستند و به راحتی با تکیه بر برتری‌های ایالات متحده در حوزه فناوری نظامی خنثی می‌شوند؛ از این رو، بعید است که بتوانند آمریکا را از به‌کارگیری گزینه‌های تشدید تنش — که گفته می‌شود رهبران ایالات متحده در حال بررسی آن‌ها هستند — منصرف کنند.

روشن است که کمک‌های روسیه و چین به ایران، دست‌کم در برخی موارد، موجب افزایش تلفات و خسارات ایالات متحده شده و احتمالاً اجرای گزینه‌های تشدید تنش توسط آمریکا در آینده را با پیچیدگی مواجه کرده است. گفته می‌شود روسیه طیف گسترده‌ای از حمایت‌های نظامی را در اختیار ایران قرار داده که مهم‌ترین آن‌ها، ارائه اطلاعات دقیق و به‌موقع برای تعیین اهداف (هدف‌یابی) بوده است. این کمک‌های روسیه، توانایی ایران را برای حمله به اهداف باارزش — نظیر تأسیسات راداری و نظارتی در پایگاه‌های تحت مدیریت آمریکا در کشورهای حاشیه خلیج فارس — ارتقا داده است. به گفته «نیکول گراجفسکی» از دانشگاه «ساینس پو» (Sciences Po)، این کمک‌ها «دست‌کم در مراحل اولیه کارزار [ایران] نقشی کلیدی ایفا کردند، چرا که در آن مقطع، برخی از قابلیت‌های ایالات متحده را مختل یا کور کردند.»

شبکه خبری سی‌ان‌ان (CNN) با بررسی داده‌های مداری دریافت که ماهواره‌های جاسوسی روسیه در مسیرهای خاصی حرکت کرده‌اند تا اطلاعاتی را درباره «پایگاه هوایی شاهزاده سلطان» در عربستان سعودی — که تحت مدیریت ایالات متحده است — جمع‌آوری کنند. بنا بر گزارش‌ها، اطلاعات به‌دست‌آمده از این ماهواره‌ها به ایران کمک کرد تا یک سامانه راداری «آواکس» (AWACS) به ارزش ۵۰۰ میلیون دلار را که در محوطه پایگاه مستقر بود، منهدم کند. سی‌ان‌ان به نقل از کارشناسان گزارش داد که دستیابی به چنین دقتی، بدون «نقش حیاتی» اطلاعات مکانی-جغرافیایی (geospatial intelligence) روسیه، «تقریباً غیرممکن» می‌بود.

هفته گذشته، خبرگزاری بلومبرگ به نقل از یک مقام غربی گزارش داد که روسیه در حال تأمین موشک برای جمهوری اسلامی است تا ذخایر این کشور را تکمیل کند؛ اقدامی که به ایران امکان می‌دهد در صورتی که پرزیدنت ترامپ تهدید خود مبنی بر تشدید حملات پس از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا را عملی کند، با قدرت پاسخ دهد. به گفته بلومبرگ، وزارت دفاع روسیه به درخواست اظهار نظر در این باره پاسخی نداد.

بر اساس گزارشی از فایننشال تایمز در ماه گذشته، روسیه از سال ۲۰۲۳ فناوری‌هایی را در اختیار ایران قرار داده که به این کشور در توسعه یک موشک کروز مافوق صوت کمک می‌کند؛ موشکی که قادر است «ناوهای هواپیمابر و سایر کشتی‌های جنگی ایالات متحده را هدف قرار دهد.» حمله موفقیت‌آمیز به یک شناور نیروی دریایی آمریکا، قطعاً منجر به تشدید شدید تنش‌ها از سوی ایالات متحده خواهد شد، به‌ویژه اگر این حمله تلفات سنگینی برای نیروهای آمریکایی به همراه داشته باشد.

کمک‌های نظامی چین به ایران، اگرچه شاید به اندازه کمک‌های روسیه نظام‌مند نبوده، اما با این حال مرگبار بوده است. وال استریت ژورنال گزارش داد که ایران پیش از انجام حمله موشکی بالستیک در ماه ژوئیه به پایگاه ایالات متحده در اردن — که منجر به کشته شدن سه پرسنل نظامی آمریکایی شد — تصاویر ماهواره‌ای با وضوح بالا را از نهادهای چینی دریافت کرده بود. گزارش‌های دیگر حاکی از آن است که در اوایل جنگ، چین مواد شیمیایی مورد نیاز ایران برای تولید سوخت جامد جهت پیشران موشک‌های بالستیک را تأمین کرده است؛ هرچند این جریان احتمالاً به دلیل محاصره دریایی ایالات متحده متوقف شده است.

در ماه ژوئیه، رویترز گزارش داد که یک شرکت چینی قصد داشته صدها سامانه موشکی ضدهوایی قابل‌حمل را برای کمک به بازسازی پدافند هوایی ایران در اختیار این کشور قرار دهد، اما گفته می‌شود مقامات آمریکایی از این محموله مطلع شده و چین را از تکمیل آن منصرف کرده‌اند. حتی کمک‌های پیشین چین نیز از نظر راهبردی به ایران یاری می‌رساند. سیدارت کاوشال، از «موسسه سلطنتی خدمات متحد» (RUSI)، هفته گذشته به خبرنگاران گفت که ذخایر موشک‌های کروز ضدکشتی ایران همچنان قابل‌توجه است؛ بخشی از این توان به این دلیل است که ایران تولید بسیاری از نسخه‌های قدیمی‌ترِ این سلاح‌های چینی را — که سال‌ها پیش دریافت کرده بود — بومی‌سازی کرده است.





نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ: کاخ سفید در عملکرد سامانه ماهواره‌ای
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 16.10.2026, 22:08

ترامپ: کاخ سفید در عملکرد سامانه ماهواره‌ای






نظر شما درباره این مقاله:







جلوی صادرات ۲۵ میلیارد دلار نفت ایران گرفته شد
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 16.10.2026, 22:00

برد کوپر، فرمانده سنتکام:

جلوی صادرات ۲۵ میلیارد دلار نفت ایران گرفته شد


برد کوپر، فرمانده سنتکام، اعلام کرد آمریکا مانع صادرات دست‌کم ۲۵ میلیارد دلار نفت ایران شده و به مسدود کردن حدود ۳۵۰ میلیون دلار رمزارز جمهوری اسلامی کمک کرده است. او همچنین از برخی گزارش‌ها درباره توقف پرداخت حقوق شبه‌نظامیان وابسته به تهران خبر داد.

فرمانده فرماندهی مرکزی ارتش ایالات متحده جمعه ۲۴ مهر در پیامی ویدیویی گفت پس از کارزار خشم حماسی، بیش از ۵۰ هزار نظامی آمریکایی مستقر در خاورمیانه به دفاع در برابر حملات حکومت ایران، پاک‌سازی تنگه هرمز از مین‌های دریایی و حفاظت از کشتی‌های تجاری ادامه داده‌اند.

کوپر محاصره دریایی ایران را «نفوذناپذیر» خواند و تاکید کرد: «به‌جز کمک‌های بشردوستانه‌ای که اجازه ورودشان را داده‌ایم، ایران هیچ صادرات و وارداتی از راه دریا ندارد.»

به گفته فرمانده سنتکام، مجموع این اقدامات هزینه‌های «ویرانگری» بر دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی و به‌ویژه سپاه پاسداران تحمیل کرده است.

او صادرات نفت، تامین مالی دیجیتال و پرداخت حقوق نیروهای امنیتی را سه حوزه اصلی دانست که حکومت ایران در آن‌ها تحت فشار قرار گرفته است.

کوپر پیش‌تر در مصاحبه اختصاصی با ایران‌اینترنشنال در فروردین‌ماه، نابودی موشک‌ها، پهپادها، نیروی دریایی و ظرفیت تولید دوباره این تجهیزات را از اهداف عملیات واشینگتن عنوان کرده بود.

فشار مالی بر سپاه و گروه‌های وابسته به تهران

فرمانده سنتکام در ادامه اظهارات خود گفت جلوگیری از صادرات دست‌کم ۲۵ میلیارد دلار نفت خام، جمهوری اسلامی را از منابعی محروم کرده است که می‌توانست برای تامین مالی نیروهای نیابتی، شبکه‌های تبهکار و حملات علیه آمریکا و متحدانش هزینه کند.

او افزود سنتکام به نهادهای دیگر دولت آمریکا در مسدود کردن نزدیک به ۳۵۰ میلیون دلار دارایی رمزارزی کمک کرده است؛ اقدامی که به گفته او، توانایی تهران برای تامین مالی تروریسم و جایگزینی تسلیحات و کارخانه‌های تخریب‌شده را محدودتر کرده است.

به گفته فرمانده سنتکام، آثار فشارهای آمریکا در تمامی بخش‌های اقتصاد ایران احساس می‌شود و دولت از پرداخت حقوق، مستمری و مزایای شاغلان و بازنشستگان بخش‌های مختلف، از جمله دستگاه‌های امنیتی و سپاه پاسداران، خودداری می‌کند.

او با اشاره به شدت فشار مالی بر نیروهای نظامی حکومت ایران گفت: «گزارش‌هایی وجود دارد که گروه‌های شبه‌نظامی وابسته به تهران در منطقه، پرداخت حقوق نیروهایشان را متوقف کرده‌اند تا پول را به سپاه بازگردانند؛ در حالی که خود سپاه نیز حقوق نیروهایش را نمی‌پردازد.»

کوپر جزییات بیشتری درباره منابع این گزارش‌ها ارائه نکرد.

فرمانده سنتکام افزایش نشانه‌های «استیصال» در سپاه را نتیجه فشار اقتصادی دانست.

این ارزیابی در شرایطی مطرح شد که وب‌سایت اکسیوس ۲۱ مهر به نقل از منابع آگاه، از اختلاف‌نظر در دولت آمریکا میان حامیان ازسرگیری حملات و طرفداران ادامه فشار اقتصادی خبر داده بود.

بر اساس آن گزارش، بیشتر مشاوران ترامپ در شرایط کنونی از ادامه تحریم‌ها و دیگر ابزارهای فشار حمایت می‌کنند.

عبور حدود ۴۰۰ کشتی از تنگه هرمز در یک هفته

کوپر در ادامه، سپاه پاسداران را به حملات مداوم به کشتی‌های تجاری عبوری از تنگه هرمز و کشتن دریانوردان متهم کرد.

او به نقل از سازمان بین‌المللی دریانوردی گفت از زمان آغاز جنگ، بیش از ۲۰ دریانورد غیرنظامی در حملات جمهوری اسلامی کشته شده‌اند.

او تاکید کرد با وجود این حملات، تردد کشتی‌های تجاری ادامه دارد و آمریکا با متحدان منطقه‌ای و فعالان صنعت کشتیرانی برای تقویت حفاظت از کشتی‌ها همکاری می‌کند.

فرمانده سنتکام گفت: «کنترل تنگه هرمز در دست ایالات متحده و شرکای منطقه‌ای ماست، نه ایران. این تنگه همچنان برای تجارت باز است.»

به گفته او، در هفت روز منتهی به انتشار این پیام، حدود ۴۰۰ کشتی تجاری از تنگه هرمز عبور کرده‌اند و نیروهای آمریکایی در همین مدت به شرکای خود در خلیج فارس برای صادرات بیش از ۱۰۰ میلیون بشکه نفت خام کمک کرده‌اند.

کوپر افزود این میزان علاوه بر بیش از یک میلیارد و ۳۰۰ میلیون بشکه نفتی است که متحدان منطقه‌ای در ماه‌های اخیر با کمک آمریکا از تنگه عبور داده‌اند.

تحقیق تصویری رویترز که ۲۳ مهر منتشر شد، از خسارت‌های گسترده حملات جمهوری اسلامی و نیروهای وابسته به آن به زیرساخت‌های منطقه خبر داد.

این خبرگزاری دست‌کم ۱۳۵ حمله به دست‌کم ۸۴ مرکز زیرساختی را از آغاز جنگ در ۹ اسفند ۱۴۰۴ ثبت کرد و نوشت بازسازی کامل برخی تاسیسات انرژی ممکن است سال‌ها طول بکشد.

انتشار پیام کوپر همچنین در پی گزارش سی‌ان‌ان درباره گنجاندن احتمال استفاده از «مادر همه بمب‌ها» علیه زیرساخت‌های انرژی و تاسیسات هسته‌ای ایران در طرح‌های نظامی آمریکا صورت گرفت.

این شبکه ۲۳ مهر اجرای طرح‌ها را وابسته به دستور ترامپ دانسته بود.

کوپر در پایان پیامش از عملکرد نظامیان آمریکایی قدردانی کرد و از نیروهای مستقر در منطقه خواست تمرکز خود را حفظ کنند و به ماموریتشان ادامه دهند.

ایران اینترنشنال





نظر شما درباره این مقاله:







بیانیه روسای پارلمان اروپا و  کشورهای خلیج فارس
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 16.10.2026, 21:50

بیانیه روسای پارلمان اروپا و  کشورهای خلیج فارس


بیانیه مشترک کنفرانس رؤسای پارلمان‌های اتحادیه اروپا و کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس: «افق‌های مشترک»

رئیس پارلمان اروپا و رؤسای مجالس شورا، نمایندگان، ملی و سایر مجالس قانون‌گذاری کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس (GCC)، در تاریخ ۱۶ اکتبر ۲۰۲۶ در بروکسل گرد هم آمدند تا دومین کنفرانس رؤسای پارلمان‌های اتحادیه اروپا و شورای همکاری خلیج فارس را برگزار کنند. این نشست در ادامه دیدار ۲۳ ژوئن ۲۰۲۵ در ابوظبی و نخستین اجلاس سران اتحادیه اروپا و شورای همکاری خلیج فارس (که در ۱۶ اکتبر ۲۰۲۴ در بروکسل برگزار شده بود) تشکیل شد. در پایان این نشست، بیانیه زیر صادر گردید:

شراکت میان اروپا و منطقه خلیج فارس، تکیه‌گاهی پایدار در دوران پرآشوب کنونی است. شرکت‌کنندگان از اجلاس آتی سران اتحادیه اروپا و شورای همکاری خلیج فارس درخواست می‌کنند تا با ایجاد یک شراکت راهبردی عمیق‌تر، بُعد پارلمانی را نیز در آن بگنجانند.

تقویت پیوندها و ارتباطات متقابل، تجلی راهبردی منافع مشترک میان اروپا و منطقه خلیج فارس است. این امر بر اهمیت ایجاد ارتباطات باز، امن و پایدار از طریق مسیرهای دریایی، زمینی، هوایی و شبکه‌های دیجیتال تأکید دارد؛ ارتباطاتی که برای حوزه‌های تجارت، انرژی، سرمایه‌گذاری، امنیت، تاب‌آوری و رفاه مردمان ما حیاتی هستند. اختلالات اخیر در مسیرهای کشتیرانی در تنگه هرمز و دریای سرخ — که با حملات ایران و نیروهای نیابتی آن تشدید شده است — نشان می‌دهد که رفاه و امنیت مناطق ما تا چه اندازه به یکدیگر گره خورده‌اند. از این رو، ما از اجلاس سران اتحادیه اروپا و شورای همکاری خلیج فارس می‌خواهیم که به این منافع مشترک، شتاب سیاسی نیرومندی ببخشند.

در این راستا، امنیت انرژی و تنوع‌بخشی به منابع انرژی، دو رکن اساسی برای تحکیم ثبات اقتصادی به شمار می‌روند. این مؤلفه‌ها از مسیرهای توسعه پایدار پشتیبانی می‌کنند، به‌ویژه با توجه به چالش‌های پیشِ روی بازارهای انرژی و اختلالات احتمالی در زنجیره تأمین. این چالش‌ها بر بخش‌های گوناگون اقتصادی — به‌ویژه بخش صنعت — پیامدهایی دارند و همچنین تأثیرات مستقیمی بر جوامع و سطح زندگی مردم بر جای می‌گذارند. ما از اجلاس سران خواستیم تا ضمن بررسی فرصت‌های مشترک در زمینه تأمین انرژی مطمئن، متنوع و پایدار، نسبت به تقویت زیرساخت‌های ارتباطی و همکاری در حوزه فناوری‌های مورد علاقه طرفین اقدام نمایند.

بر این اساس، شرکت‌کنندگان در اجلاس آتی خواستار تقویت همکاری اروپا و خلیج فارس با تدوین راه‌حل‌های مشترکی شدند که پایداری، قابلیت اطمینان و تنوع‌بخشی به منابع انرژی را تضمین می‌کند، از توسعه و اتصال زیرساخت‌های انرژی حمایت می‌کند و زمینه‌های همکاری در فناوری‌های مدرن مورد علاقه طرفین را گسترش می‌دهد، به گونه‌ای که منافع طرفین را تأمین کند و امنیت انرژی بلندمدت را افزایش دهد.

از این اجلاس خواسته شد تا یک چارچوب اقتصادی پایدار و قابل پیش‌بینی برای این مشارکت فراهم کند و یک سیگنال سیاسی روشن برای از سرگیری مذاکرات به سمت یک توافقنامه تجارت آزاد جامع و سودمند متقابل بین اتحادیه اروپا و شورای همکاری خلیج فارس ارسال کند. این امر می‌تواند یک لنگر طبیعی برای روابط عمیق‌تر تجاری و سرمایه‌گذاری باشد. زنجیره‌های تأمین انعطاف‌پذیر و امنیت اقتصادی از منافع مشترک هستند، همانطور که حفظ یکپارچگی کانال‌های تجاری و مالی با جلوگیری از دور زدن تحریم‌های بین‌المللی نیز از منافع مشترک است.

مشارکت‌های پایدار مبتنی بر درک متقابل بین جوامع هستند. ما تقویت ارتباطات پارلمانی و مردمی و افزایش تحرک، تبادلات فرهنگی و آموزشی و همچنین گردشگری را تشویق کردیم. ما تعهد خود را برای پیشبرد ترتیبات سفر بدون ویزای ایمن و سودمند متقابل با پنج کشور باقی‌مانده شورای همکاری خلیج فارس مجدداً تأیید کردیم.

حملات مداوم ایران با استفاده از موشک و پهپاد علیه کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس، چه به صورت مستقیم و چه از طریق نیروهای نیابتی آن، از جمله هدف قرار دادن تأسیسات غیرنظامی و اقتصادی، تأسیسات حیاتی، فرودگاه‌های غیرنظامی، اماکن مقدس، تأسیسات خدماتی و زیرساخت‌ها، و تهدیدهای ناشی از آن برای جان و امنیت غیرنظامیان، نقض حاکمیت، امنیت و ثبات کشورها و به خطر انداختن صلح و امنیت منطقه‌ای و بین‌المللی، به شدت محکوم شد. شرکت‌کنندگان با کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس و مردم آن ابراز همبستگی کردند و بر حق دفاع از خود طبق ماده ۵۱ منشور سازمان ملل متحد تأکید کردند. آنها از ایران و نیروهای نیابتی آن خواستند که فوراً و بدون قید و شرط این حملات را متوقف کنند تا از وخامت بیشتر اوضاع در منطقه جلوگیری شود.

در این راستا، شرکت‌کنندگان بر اهمیت پایبندی به قطعنامه ۲۸۱۷ (۲۰۲۶) شورای امنیت سازمان ملل متحد، که به محکومیت حملات ایران علیه کشورهای عضو شورای همکاری خلیج [فارس] و پادشاهی هاشمی اردن می‌پردازد، تأکید کردند. شرکت‌کنندگان همچنین به مواضع و بیانیه‌های صادر شده از سوی اتحادیه اروپا و پارلمان اروپا در این زمینه اشاره کردند.

شرکت‌کنندگان ضمن استقبال از هماهنگی نزدیک، خواستار تقویت همکاری‌ها در حوزه‌های امنیت دریایی، امنیت سایبری، حفاظت از زیرساخت‌های حیاتی، مبارزه با تروریسم، پیشگیری از افراط‌گرایی خشونت‌آمیز، حفاظت غیرنظامی و تاب‌آوری شدند. گفتگو، دیپلماسی و حقوق بین‌الملل، مبنایی برای بازگرداندن ثبات و دستیابی به راه‌حلی پایدار فراهم می‌کنند که به تهدیدات ناشی از برنامه‌های هسته‌ای، موشک‌های بالستیک و پهپادی ایران رسیدگی نماید. شرکت‌کنندگان از ایران و نیروهای نیابتی آن خواستند تا به طور کامل به آزادی کشتیرانی و حق عبور ترانزیتی در تنگه هرمز و باب‌المندب احترام بگذارند.

شرکت‌کنندگان نسبت به تحولات دریای سرخ که مسیر حیاتی میان اروپا و آسیا را تهدید می‌کند، ابراز نگرانی کردند. آنان از مشارکت عملیات‌های «آسپیدس» (ASPIDES) و «آتالانتا» (ATALANTA) تحت نیروی دریایی اتحادیه اروپا (EUNAVFOR) قدردانی کرده، از درخواست‌ها برای تقویت عملیات آسپیدس استقبال نمودند و بر لزوم هماهنگی نزدیک میان «ائتلاف چندملیتی دفاع دریایی» (به رهبری عربستان سعودی) و عملیات‌های ذیل «سیاست امنیتی و دفاعی مشترک اتحادیه اروپا» به منظور حفاظت از مسیرهای دریایی مشترک و تأمین انرژی، تأکید ورزیدند.

در جریان این نشست، شرکت‌کنندگان پیرامون وضعیت در سرزمین‌های فلسطینی گفتگو کردند. آنان بار دیگر بر ضرورت حفاظت از غیرنظامیان، رعایت حقوق بین‌الملل و حقوق بشردوستانه بین‌المللی، و تضمین ارسال ایمن، فوری، پایدار و بدون مانع کمک‌های بشردوستانه به نیازمندان تأکید نمودند. شرکت‌کنندگان همچنین بر اهمیت تحکیم ثبات و جلوگیری از تشدید مجدد تنش‌ها تأکید کرده و از تلاش‌های سیاسی و دیپلماتیک با هدف دستیابی به صلحی عادلانه، فراگیر و پایدار - مبتنی بر راه‌حل تشکیل دو دولت و منطبق با حقوق بین‌الملل و قطعنامه‌های مربوطه سازمان ملل متحد - حمایت کردند.

در خصوص امنیت در اروپا، شرکت‌کنندگان به قطعنامه ES-11/1 مجمع عمومی سازمان ملل متحد در مورد تجاوز علیه اوکراین اشاره کردند. آنان خواستار برقراری آتش‌بس فوری و تلاش در جهت دستیابی به صلحی فراگیر، عادلانه و پایدار شدند. آن‌ها نگرانی عمیق خود را ابراز کردند که این جنگ، همراه با اقدامات ترکیبی (هیبریدی) علیه کشورهای عضو اتحادیه اروپا و حملات به کشتی‌های تجاری و غیرنظامی در دریای سیاه، تهدیدی جدی برای امنیت اروپا محسوب شده و موجب ناامنی غذایی در سطح جهانی می‌شود. شرکت‌کنندگان ضمن قدردانی از تلاش‌های بشردوستانه و میانجی‌گرانه کشورهای حوزه خلیج [فارس]، از جمله نقش آن‌ها در تسهیل تبادل اسرا و بازگرداندن کودکان اوکراینی، از اتحادیه اروپا و شورای همکاری خلیج [فارس] خواستند تا همکاری‌های خود را در جهت کاهش تنش، برقراری صلح، یافتن راهکارهای دیپلماتیک و تحکیم امنیت و ثبات — چه در اروپا و چه در کشورهای عضو شورای همکاری — تعمیق بخشند.

در پایان، شرکت‌کنندگان بر نقش دیپلماسی پارلمانی به عنوان ستونی پایدار در مشارکت میان دو طرف تأکید مجدد کردند. پارلمان‌ها بازتاب‌دهنده صدای شهروندان هستند، به توافق‌نامه‌ها مشروعیت می‌بخشند و کانال‌های ارتباطی را باز نگه می‌دارند. پارلمان‌ها با حمایت از تلاش‌های منطقه‌ای و بین‌المللی در حوزه‌های امنیت، انرژی، اقتصاد پایدار، تحول دیجیتال و حقوق بشر، و از طریق اقدام جمعی، نقشی مهم در ترویج صلح، ثبات و توسعه پایدار ایفا می‌کنند.

در راستای تحقق این هدف، شرکت‌کنندگان توافق کردند که به طور منظم و به صورت متناوب در اروپا و کشورهای عضو شورای همکاری خلیج [فارس] گردهم آیند و گفتگوها را از طریق بازدیدهای رسمی، نشست‌های رؤسای پارلمان‌ها و مجامع بین‌ پارلمانی تعمیق بخشند؛ همچنین مقرر شد تبادل تجربیات میان بخش‌های اداری و تخصصی پارلمان‌ها صورت گیرد. شرکت‌کنندگان تلاش خواهند کرد تا مسیر را برای مشارکت جوانان، دانشگاهیان، جامعه مدنی و نهادهای فرهنگی از هر دو منطقه هموار سازند تا آثار این مشارکت در زندگی روزمره شهروندان ملموس باشد؛ همچنین آن‌ها آمادگی خود را برای همکاری در سایر حوزه‌های مورد علاقه مشترک حفظ خواهند کرد.


رئیس پارلمان اروپا
رؤسای مجالس شورا، نمایندگان، مجالس ملی و مجالس امت در کشورهای عضو شورای همکاری خلیج [فارس]





نظر شما درباره این مقاله:







چرا نبرد بر سر شهر تعز یمن تا این حد اهمیت دارد؟
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 16.10.2026, 21:45

چرا نبرد بر سر شهر تعز یمن تا این حد اهمیت دارد؟


انگس مک‌داول / خبرگزاری رویترز / ۱۶ اکتبر ۲۰۲۶

شهر تعز به سرعت در حال تبدیل شدن به مهم‌ترین جبهه نبرد در جنگ داخلیِ ازسرگرفته‌شده‌ی یمن است؛ جنگی که در آن حوثی‌های هم‌پیمان ایران در برابر دولتِ به‌رسمیت‌شناخته‌شده‌ی بین‌المللی قرار گرفته‌اند؛ دولتی که از حمایت ائتلافی به رهبری عربستان سعودی برخوردار است.

نیروهای حوثی در هفته‌های اخیر با مسدود کردن جاده اصلیِ منتهی به جنوب (به سمت عدن)، شهر تعز را به محاصره درآورده‌اند؛ اقدامی که منجر به آوارگی گسترده مردم و تشدید بحران انسانی شده است.

آنچه باید بدانید:

چرا تعز تا این حد اهمیت دارد؟

هرگونه پیروزی حوثی‌ها در تعز — که سومین شهر بزرگ یمن محسوب می‌شود — یکی از بزرگ‌ترین نقاط عطف در جنگ داخلی طولانی‌مدت این کشور خواهد بود؛ جنگی که پس از یک آتش‌بس چهارساله، تابستان امسال دوباره شعله‌ور شد.

به گفته‌ی کاتیا یوریک، مدیر برنامه‌های سازمان بین‌المللی مهاجرت (IOM) در عدن، جمعیت شهر تعز حدود ۶۰۰ هزار نفر برآورد می‌شود. منابع دولتی اعلام کرده‌اند که در جریان درگیری‌های اخیر، ۸۰ هزار نفر از این شهر گریخته‌اند.

تعز از همان روزهای نخستِ آغاز درگیری‌ها در اوایل سال ۲۰۱۵، در خط مقدم نبرد میان حوثی‌ها و دولت قرار داشته و مدت‌هاست که به عنوان دژی برای مخالفانِ این گروهِ هم‌پیمانِ ایران شناخته می‌شود.

این شهر آخرین پایگاه شهریِ مهمِ نیروهای ضدحوثی در منطقه کوهستانیِ جنوب یمن است؛ منطقه‌ای شامل تپه‌های ناهموار که بر شهر عدن (مقر دولتِ به‌رسمیت‌شناخته‌شده‌ی بین‌المللی) و همچنین دشت‌های ساحلیِ هموار در اطراف تنگه باب‌المندب مشرف است.

اگر حوثی‌ها کنترل تعز را به دست بگیرند، حفظ ضدحملاتِ نیروهای دولتی در اطراف باب‌المندب و دور نگه داشتن حوثی‌ها از عدن، برای این نیروها بسیار دشوارتر خواهد شد.

این اتفاق همچنین به معنای شکستی نمادین و سنگین برای دولت و ائتلاف نظامیِ متشکل از نیروهای یمنیِ تحت حمایت عربستان سعودی خواهد بود که علیه حوثی‌ها می‌جنگند.

وضعیت نظامی در اطراف تعز چگونه است؟ سال‌هاست که این شهر در نوکِ یک پیش‌رویِ (زبانه‌ی) نیروهای دولتی قرار دارد که به سمت شمال و درونِ قلمرو حوثی‌ها کشیده شده است.

حوثی‌ها مناطقی را در شمال، شرق و غرب «تعز» در اختیار داشتند، در حالی که نیروهای دولتی بر خودِ شهر و مناطق بلافاصله پیرامون آن — از جمله «جبل صبر»، کوه مرتفعی که در جنوب شهر سر برافراشته است — مسلط بودند.

با از سرگیری درگیری‌ها در یمن طی هفته‌های اخیر، حوثی‌ها پیش‌روی‌هایی را آغاز کردند تا با تصرف مناطقی در جنوب «جبل صبر» — در امتداد جاده‌ای که به سمت «عدن» می‌رود — شهر تعز را محاصره و ارتباط آن را قطع کنند. این جاده حدود ۲۰۰ کیلومتر  در میان تپه‌های ناهموار امتداد دارد؛ جایی که پیش‌روی در آن کند و دشوار است.

بخش‌هایی از این جاده، از جمله در شهرک‌های «التربه» و «مدیریت المسراخ»، اکنون تحت کنترل حوثی‌هاست. این وضعیت باعث شده است که تعز از اوایل ماه اکتبر در محاصره قرار گیرد و حوثی‌ها گاه‌به‌گاه مواضع نیروهای دولتی را در داخل و اطراف شهر هدف حملات توپخانه‌ای قرار دهند.

نیروهای دولتی که از پشتیبانی حملات هوایی ائتلاف به رهبری عربستان سعودی برخوردارند، تلاش می‌کنند حوثی‌ها را از مناطق تصرف‌شده‌ی اخیر عقب برانند و جاده را بازگشایی کنند؛ اما تا اواسط ماه اکتبر، آن‌ها نه تنها موفق به بازپس‌گیری مناطق نشده‌اند، بلکه همچنان در حال از دست دادن مواضع خود در اطراف تعز بوده‌اند.

چرا تعز به دژی برای مخالفانِ حوثی‌ها تبدیل شده است؟

تعز سابقه‌ای طولانی در داشتن روابط پرتنش با حاکمانِ برخاسته از شمال یمن دارد و در جریان خیزش‌های «بهار عربی» در سال ۲۰۱۱ — که به سرنگونی علی عبدالله صالح، رئیس‌جمهور کهنه‌کار یمن انجامید — یکی از کانون‌های اصلی اعتراضات بود.

در حالی که حوثی‌ها پیرو مذهب شیعه زیدی هستند، اکثریت ساکنان تعز را مسلمانان سنی‌مذهب تشکیل می‌دهند.

علی عبدالله صالح و حوثی‌ها در سال ۲۰۱۴ با یکدیگر متحد شدند تا پایتخت، یعنی «صنعا» را تصرف کنند. این اقدام موجب توقف روند گذار سیاسی شد که در پیِ «بهار عربی» شکل گرفته بود و می‌توانست به تشکیل یک دولت فدرال و دموکراتیک منجر شود.

در اوایل سال ۲۰۱۵، یگان‌هایی از ارتش که به صالح وفادار بودند، مواضعی را در داخل شهر تعز تصرف کردند؛ اقدامی که به اعتراضات گسترده و به دنبال آن، درگیری‌های مسلحانه انجامید. معترضان، صالح و حوثی‌ها را به انجام کودتا متهم کردند. به‌دنبال آن، ماه‌ها درگیری شدید در داخل و اطراف شهر رخ داد؛ در این نبردها، حوثی‌ها و یگان‌های ارتشِ وفادار به علی عبدالله صالح، با نیروهای محلی و تیپ‌هایی از ارتشِ یمن — که اکنون دچار ازهم‌گسیختگی شده و از دولت حمایت می‌کردند — می‌جنگیدند.

شهروندان تعز در جریان یک محاصره طولانی، متحمل گلوله‌باران، آتش تک‌تیراندازان و کمبودهای شدید شدند؛ تا اینکه سرانجام نیروهای دولتی موفق شدند حوثی‌ها و متحدانشان را از شهر بیرون رانده و مسیر زمینی به سمت عدن را دوباره باز کنند.

درگیری‌ها در این شهر در تمام طول سال ۲۰۱۵ و بخشی از سال ۲۰۱۶ ادامه داشت و محاصره نیز برای دوره‌های طولانی، تا سال ۲۰۱۷ به طول انجامید.

وضعیت انسانی در تعز چگونه است؟

به گفته سازمان بین‌المللی مهاجرت (IOM)، آخرین دور درگیری‌ها منجر به آوارگی دست‌کم ۱۲۱ هزار نفر در استان تعز شده است؛ هرچند بسیاری از این افراد ساکن مناطق روستاییِ خارج از شهر هستند.

ساکنان داخل شهر تعز به خبرگزاری رویترز گفته‌اند که از زمان مسدود شدن جاده عدن توسط حوثی‌ها، با کمبود اقلام اساسی مواجه شده و شاهد افزایش سرسام‌آور قیمت‌ها در بازارهای شهر هستند.

نهادهای امدادی از کمبود گسترده سوخت، مواد غذایی، دارو و آب سالم خبر داده‌اند. برنامه جهانی غذا در اواسط ماه اکتبر اعلام کرد که ذخایر آرد گندم در این شهر تقریباً به پایان رسیده است.

این وضعیت می‌تواند مشکلات بهداشتیِ موجود را وخیم‌تر کند. صندوق کودکان سازمان ملل متحد (یونیسف) اخیراً دریافته است که از هر سه کودکی که در یمن مورد ارزیابی قرار گرفته‌اند، یک نفر دچار سوءتغذیه است. همچنین بیماری‌هایی نظیر وبا، تب دنگی و مالاریا نیز در یمن شیوع دارند.

در ادامه چه رخ خواهد داد؟

نیروهای دولتی با پشتیبانی حملات هوایی عربستان، همچنان در تلاشند تا با بازپس‌گیری مناطق، جاده را بازگشایی کنند؛ اما هیچ تضمینی برای موفقیت آن‌ها وجود ندارد.

در همین حال، حوثی‌ها که حملات خود را به اهداف سعودی افزایش داده‌اند و نشان داده‌اند که نسبت به مراحل پیشین جنگ، از تسلیحات و سازماندهی بهتری برخوردارند، می‌کوشند محاصره شهر تعز را تحکیم کرده و به آن نزدیک‌تر شوند.

این وضعیت ممکن است به محاصره‌ای طولانی‌مدت منجر شود؛ شبیه به آنچه تعز در مراحل اولیه جنگ تجربه کرده بود.

همچنین این احتمال وجود دارد که حوثی‌ها برای تصرف شهر تلاش کنند. با توجه به وجود نیروهای مخالف در منطقه، مقاومت می‌تواند بسیار شدید باشد و هرگونه تلاشی در این راستا ممکن است به نبردی طولانی و خونین بینجامد.





نظر شما درباره این مقاله:







فرار از ارتش یا خیانت به میهن؟
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 16.10.2026, 20:30

نگاهی انتقادی دربارهٔ اقدام یک افسر روس

فرار از ارتش یا خیانت به میهن؟


علی‌محمد طباطبایی

مقدمه کوتاه: اقدام ستوان لو استوپنیکوف، افسر روسی که اطلاعات نظامی کشورش را در اختیار اوکراین قرار داد، پرسشی بنیادین در حوزهٔ فلسفهٔ اخلاق پدید می‌آورد: مرز میان وفاداری به میهن و خیانت به آن کجاست؟ این پرسش، پیش از هر چیز، ما را به تأمل دربارهٔ مفاهیمی وامی‌دارد که غالباً به‌هم آمیخته می‌شوند: نسبت میان کشور، حکومت و مردم؛ تفاوت میان نافرمانی از یک رژیم و همکاری با دشمن نظامی؛ و تمایز میان امتناع از مشارکت در جنگ و اقداماتی که به کشته‌شدن هم‌وطنان می‌انجامد. از دیدگاه اخلاقی، مسئله این نیست که آیا مخالفت با حکومتی متجاوز مشروع است یا نه، بلکه این است که چنین مخالفتی تا کجا می‌تواند پیش رود و چه معیارهایی برای سنجش اخلاقی آن لازم است. نوشتار حاضر می‌کوشد بدون داوری شتاب‌زده، این پرسش‌ها را در چارچوبی فلسفی و اخلاقی بررسی کند.

۱: فرار از ارتش یا خیانت به میهن

گزارش وال‌استریت جورنال دربارهٔ ستوان لو استوپنیکوف، افسر ارتش روسیه که اطلاعات نظامی کشورش را در اختیار اوکراین گذاشت، پرسشی دشوار و در عین حال مهم را پیش می‌کشد: آیا مخالفت با حکومتی که جنگی تجاوزکارانه به راه انداخته است، همکاری با دشمن نظامی آن کشور را از نظر اخلاقی توجیه می‌کند؟

به گمان من، پاسخ به این پرسش مستلزم تمایز میان چند مفهوم است که نباید آنها را یکی گرفت: کشور، حکومت و مردم؛ فرار از جنگ و همکاری با دشمن؛ و مخالفت با یک رژیم و مشارکت در کشتن هم‌وطنان.

نخست باید پذیرفت که کشور و حکومت یکسان نیستند. کسی ممکن است با حکومت کشورش مخالف باشد، از سیاست‌های آن بیزار باشد و حتی آن را مسئول جنگی ناعادلانه بداند، اما همچنان خود را به مردم و سرزمینش وفادار احساس کند. بنابراین، مخالفت با حکومت روسیه به‌خودی‌خود خیانت به مردم روسیه نیست. برعکس، گاهی نافرمانی از حکومت می‌تواند شکلی از وفاداری به ارزش‌هایی باشد که حکومت آنها را زیر پا گذاشته است.

اما از این مقدمه نمی‌توان نتیجه گرفت که هر نوع همکاری با دشمن نظامی نیز اخلاقاً موجه است. میان نپذیرفتن مشارکت در جنگ و انتقال اطلاعات نظامی به طرف مقابل تفاوتی جدی وجود دارد. یک سرباز ممکن است تصمیم بگیرد در جنگی که آن را ناعادلانه می‌داند شرکت نکند، از ارتش فرار کند یا از ادامهٔ خدمت سر باز زند. چنین تصمیمی، به‌ویژه اگر هدفش پرهیز از کشتن انسان‌ها باشد، می‌تواند از نظر اخلاقی قابل دفاع باشد. ولی اگر همان فرد اطلاعاتی را در اختیار ارتش دشمن بگذارد که به کشتن شمار بیشتری از سربازان کشورش بینجامد، مسئله پیچیده‌تر می‌شود.

البته نمی‌توان این دو عمل را کاملاً از هم جدا کرد. در شرایط جنگ، اطلاعاتی که به طرف مقابل منتقل می‌شود ممکن است برای جلوگیری از یک حمله، نجات غیرنظامیان یا متوقف‌کردن جنایات نظامی به کار رود. در چنین وضعی، افشای اطلاعات می‌تواند نه صرفاً اقدامی علیه کشور خود، بلکه تلاشی برای جلوگیری از آسیب بزرگ‌تر باشد. اما اگر هدف و نتیجهٔ اصلی آن تنها افزایش تلفات نظامی باشد، توجیه اخلاقی آن دشوارتر خواهد شد.

در مورد استوپنیکوف، گزارش وال‌استریت جورنال از انتقال اطلاعاتی سخن می‌گوید که به حملات اوکراین و کشته‌شدن شمار زیادی از نظامیان روس انجامیده است. اگر این روایت درست باشد، پرسش این است که آیا او راهی جز همکاری اطلاعاتی با دشمن برای مخالفت با جنگ نداشت؟ آیا می‌توانست از ارتش فرار کند و در عین حال از مشارکت مستقیم در کشتن هم‌وطنانش بپرهیزد؟ و آیا اطلاعاتی که منتقل کرد، به هدفی اخلاقاً قابل دفاع ــ مثلاً جلوگیری از حمله به غیرنظامیان ــ خدمت می‌کرد یا صرفاً به افزایش تلفات نظامی؟

این پرسش‌ها به معنای نادیده‌گرفتن مسئولیت روسیه در آغاز جنگ نیست. روسیه با حمله به اوکراین، مسئولیت آغاز این جنگ را بر عهده دارد و اوکراین نیز حق دفاع از خود را دارد. اما حق دفاع از خود به این معنا نیست که هر شیوهٔ دفاعی، صرف‌نظر از هدف و پیامدهایش، خودبه‌خود از نظر اخلاقی درست است. حتی در جنگی که یک طرف آشکارا متجاوز است، همچنان باید میان اقدامات ضروری برای دفاع و اقداماتی که صرفاً به گسترش کشتار می‌انجامند، تفاوت گذاشت.

به همین دلیل، من میان فرار استوپنیکوف از ارتش و همکاری اطلاعاتی او با اوکراین تمایز می‌گذارم. فرار از ارتش می‌تواند تصمیمی شجاعانه برای نپذیرفتن مشارکت در جنگ باشد. اما همکاری با دشمن برای هدف‌گیری نیروهای کشور خود، نیازمند توجیهی فراتر از مخالفت با حکومت است. اینکه حکومت روسیه غیردموکراتیک و جنگ آن تجاوزکارانه است، به‌تنهایی برای پاسخ به این پرسش کافی نیست.

در نهایت، مسئله فقط این نیست که آیا استوپنیکوف به کشورش خیانت کرده است یا نه. پرسش بنیادی‌تر این است که وفاداری به کشور در شرایطی که حکومت آن جنگی ناعادلانه به راه انداخته، چه معنایی دارد؟ آیا وفاداری به میهن مستلزم اطاعت از حکومت است، یا گاهی درست در مخالفت با آن تحقق می‌یابد؟ و اگر مخالفت با حکومت به همکاری با دشمن نظامی بینجامد، چه معیارهایی باید برای سنجش اخلاقی آن به کار برد؟

به گمان من، پاسخ را باید در هدف، ضرورت و پیامدهای عمل جست‌وجو کرد. مخالفت با جنگ و نپذیرفتن مشارکت در آن، از نظر اخلاقی با کمک به کشتن هم‌وطنان تفاوت دارد؛ هرچند در شرایط استثنایی، انتقال اطلاعات نیز ممکن است برای جلوگیری از آسیب بزرگ‌تر ضرورت پیدا کند. بدون دانستن جزئیات دقیق اقدام استوپنیکوف و هدفی که دنبال می‌کرد، نمی‌توان دربارهٔ او داوری قطعی کرد. اما نمی‌توان این پرسش اخلاقی را نیز صرفاً با ستایش شجاعت یک فراری یا محکوم‌کردن او به‌عنوان خائن کنار گذاشت.

۲: مخالفت با حکومت و همکاری با دشمن: مرز میان خیانت و مسئولیت اخلاقی

در تاریخ بارها اتفاق افتاده است که یک شهر یا دژ مستحکم، پس از ماه‌ها مقاومت در برابر سپاه مهاجم، نه با شکست نظامی مدافعان، بلکه در نتیجهٔ همکاری یکی از افراد داخل آن سقوط کرده است. گاه این فرد از فرمانروا یا فرماندهٔ خود کینه‌ای به دل داشته، گاه در پی کسب ثروت و مقام بوده و گاه خود را به دلایل سیاسی یا عقیدتی محق می‌دانسته است. چنین رویدادهایی پرسشی دشوار را پیش می‌کشند: آیا مخالفت با حکومت خودی، همکاری با دشمن خارجی را توجیه می‌کند؟

این پرسش صرفاً به تاریخ نظامی مربوط نیست. در واقع، با مسئله‌ای اساسی در اخلاق سیاسی روبه‌رو هستیم: آیا وفاداری به کشور همان وفاداری به حکومت است؟ و اگر کسی حکومتی را ناعادلانه، مستبد یا حتی جنایتکار بداند، تا کجا مجاز است برای مقابله با آن به نیروی خارجی متوسل شود؟

سقوط انطاکیه: هنگامی که یک فرد دروازه‌ها را گشود

یکی از نمونه‌های مشهور تاریخی، سقوط انطاکیه در جریان نخستین جنگ صلیبی است. صلیبیون در اکتبر ۱۰۹۷ محاصرهٔ این شهر مستحکم را آغاز کردند و پس از ماه‌ها تلاش هنوز نتوانسته بودند آن را تصرف کنند. سرانجام، در شب دوم به سوم ژوئن ۱۰۹۸، بوهموند، یکی از فرماندهان صلیبی، با کمک فردی در داخل شهر به نام فیروز توانست راه ورود نیروهای خود را باز کند. فیروز مسئولیت نگهبانی از بخشی از استحکامات شهر را بر عهده داشت و با صلیبیون به توافق رسیده بود. پس از بالا رفتن گروهی از مهاجمان از دیوارها، دروازه‌ای گشوده شد و نیروهای صلیبی به شهر سرازیر شدند. سقوط انطاکیه با کشتار گستردهٔ ساکنان همراه شد.


ستوان لو استوپنیکوف

دربارهٔ انگیزهٔ فیروز روایت‌های متفاوتی وجود دارد. در برخی گزارش‌های متأخر، نارضایتی شخصی او از مقامات حاکم بر شهر و منافع مادی در تصمیمش مؤثر دانسته شده است؛ اما منابع تاریخی دربارهٔ جزئیات زندگی و انگیزه‌های واقعی او اتفاق نظر ندارند. بنابراین، بهتر است از تبدیل یک روایت مشهور به واقعیتی قطعی دربارهٔ انگیزه‌های او پرهیز کنیم.

بااین‌حال، نتیجهٔ اقدام او روشن بود: نیرویی که از راه محاصره نتوانسته بود به شهر راه یابد، به کمک فردی از درون وارد شد. مسئلهٔ اخلاقی نیز دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود. آیا اختلاف یک فرد با حاکمان شهر می‌تواند مجوز آن باشد که راه ورود سپاهی را باز کند که تصرف شهر به دست آن، جان و امنیت هزاران نفر را به خطر می‌اندازد؟

البته نباید از یاد برد که فیروز در برابر حکومتی قرار داشت که ممکن بود با او رفتار ناعادلانه‌ای کرده باشد. اما حتی اگر این فرض را بپذیریم، هنوز باید پرسید آیا مجازات شخصی حاکمان، هدف اصلی او بود یا اقدامی که پیامدهای آن دامنه‌ای بسیار فراتر از اختلاف شخصی داشت.

قلعهٔ ادو در ژاپن: خیانت در میانهٔ رقابت‌های سیاسی

نمونهٔ دیگری از این نوع رویدادها در ژاپن قرن شانزدهم رخ داد. در سال ۱۵۲۴، نیروهای خاندان هوجو به قلعهٔ ادو حمله کردند؛ قلعه‌ای که در اختیار اوئه‌سوگی توموئوکی بود. هنگامی که توموئوکی پس از رویارویی با مهاجمان به قلعه بازگشت، دریافت که اوتا سوکتاکا، فرماندهٔ پادگان، به دشمن پیوسته و دروازه‌ها را به روی نیروهای هوجو گشوده است. در نتیجه، قلعه به دست مهاجمان افتاد.

این واقعه در بستر رقابت میان خاندان‌های نظامی ژاپن رخ داد؛ دورانی که وفاداری‌های سیاسی و نظامی می‌توانستند به‌سرعت تغییر کنند. بااین‌حال، نباید شرایط ژاپن فئودالی را بی‌واسطه با مفهوم امروزی خیانت به کشور یکسان دانست. در آن زمان، وفاداری به خاندان، ارباب و پیمان‌های شخصی جایگاهی داشت که با مفهوم مدرن شهروندی و دولت ملی تفاوت می‌کرد.

اهمیت این نمونه در آن است که نشان می‌دهد اختلاف و رقابت در درون یک ساختار قدرت چگونه می‌تواند به عامل تعیین‌کننده‌ای در شکست نظامی تبدیل شود. اما از صرف سقوط یک قلعه نمی‌توان نتیجه گرفت که انگیزهٔ شخصی فرمانده چه بوده یا اقدام او از نظر اخلاقی چگونه باید ارزیابی شود.

بندیکت آرنولد: از قهرمان جنگ تا همکار دشمن

نمونه‌ای شناخته‌شده‌تر در تاریخ جدید، بندیکت آرنولد، افسر ارتش انقلابی آمریکا در جنگ استقلال این کشور است. آرنولد پیش‌تر در نبردهای مهمی برای استقلال‌طلبان جنگیده بود، اما به‌تدریج از رفتار رهبران انقلاب، نحوهٔ برخورد با خود و آنچه بی‌عدالتی در حق خویش می‌دانست، ناراضی شد. او در سال ۱۷۸۰ با بریتانیایی‌ها وارد مذاکره شد و کوشید دژ وست‌پوینت را به آنان تسلیم کند. نقشه افشا شد و آرنولد به صفوف بریتانیا پیوست.

اهمیت این مثال در آن است که نارضایتی شخصی یک افسر، حتی اگر بخشی از آن بر پایهٔ احساس واقعی بی‌عدالتی شکل گرفته باشد، به‌خودی‌خود نمی‌تواند پیامدهای همکاری او با دشمن را توجیه کند. آرنولد می‌توانست از مقام خود کناره‌گیری کند، به مخالفت سیاسی ادامه دهد یا راه‌های دیگری را برای اعتراض برگزیند؛ اما تصمیم گرفت به نیرویی کمک کند که با ارتش پیشین او در جنگ بود.

بااین‌حال، برای داوری تاریخی دقیق باید میان انگیزه‌های شخصی آرنولد و نتیجهٔ نظامی اقدامش تفاوت گذاشت. هرگونه نارضایتی او را نمی‌توان لزوماً ساختگی دانست، همان‌طور که وجود نارضایتی واقعی نیز به‌تنهایی برای تبرئهٔ تصمیم او کافی نیست.

آیا هرگونه مخالفت با حکومت باید در چارچوب وفاداری نظامی باقی بماند؟

در اینجا باید از یک نتیجه‌گیری شتاب‌زده پرهیز کرد. اگر بگوییم هرگونه همکاری با دشمن در زمان جنگ، بدون توجه به شرایط، همواره غیراخلاقی است، ممکن است ناخواسته به این نتیجه برسیم که حتی در برابر حکومت‌های جنایتکار نیز مخالفت باید به مرزهای وفاداری نظامی محدود بماند. چنین نتیجه‌ای قابل دفاع نیست.

برای مثال، در آلمان نازی، کلاوس فون اشتاوفنبرگ و شماری از افسران ارتش در ژوئیهٔ ۱۹۴۴ برای کشتن هیتلر و سرنگونی حکومت او اقدام کردند. این افسران در درون ساختار نظامی آلمان فعالیت می‌کردند، اما مخالفتشان با فرمانروای کشور به معنای همکاری با ارتش مهاجم برای تصرف آلمان نبود. آنان می‌خواستند حکومت را از درون براندازند و به جنگ پایان دهند، هرچند طرحشان شکست خورد. این نمونه نشان می‌دهد که مخالفت با حاکم و حتی اقدام علیه او لزوماً به معنای خیانت به مردم و کشور نیست.

البته این مقایسه نیز محدودیت‌هایی دارد: شرایط جنگ جهانی دوم، ماهیت حکومت نازی و اهداف گروه‌های مقاومت را نمی‌توان با همهٔ موقعیت‌های تاریخی یکسان دانست. نکتهٔ اصلی این است که باید میان مخالفت با حکومت، مقاومت در برابر جنایت و کمک به نیرویی که در حال حمله به کشور است، تمایز قائل شد.

ستوان روس: آیا نارضایتی از حکومت برای همکاری با دشمن کافی است؟

با در نظر گرفتن این نمونه‌ها، می‌توان به مسئلهٔ ستوان روس بازگشت؛ افسر جوانی که موضوع بحث ما بود. پرسش این نیست که آیا او حق داشته است از حکومت کشورش ناراضی باشد. هر انسانی حق دارد دربارهٔ حکومت خود داوری انتقادی داشته باشد و حتی آن را نامشروع بداند. پرسش دشوارتر این است که آیا نارضایتی او، به‌تنهایی، همکاری با دشمن خارجی را از نظر اخلاقی موجه می‌کند؟

پاسخ به چند عامل بستگی دارد: هدف او از همکاری چه بوده است؟ آیا قصد داشته از جنایتی جلوگیری کند یا صرفاً به حکومت خود ضربه بزند؟ آیا اطلاعاتی که در اختیار دشمن گذاشته، جان سربازان و غیرنظامیان را به خطر انداخته است؟ آیا راه‌های دیگری برای مخالفت وجود داشته؟ و آیا می‌توانسته پیامدهای اقدامش را پیش‌بینی کند؟

غیردموکراتیک بودن حکومت، به‌خودی‌خود، پاسخ همهٔ این پرسش‌ها را تعیین نمی‌کند. یک حکومت ممکن است سرکوبگر باشد، اما این واقعیت به معنای اخلاقی بودن هر اقدامی علیه آن نیست. از سوی دیگر، وفاداری به کشور نیز نباید به ابزاری برای توجیه اطاعت از هر فرمان یا سکوت در برابر هر جنایتی تبدیل شود.

همچنین باید میان کمک به دشمن در یک جنگ تجاوزکارانه و همکاری با نیرویی که هدفش متوقف کردن جنایت‌های گسترده است، تفاوت گذاشت. حتی در حالت دوم نیز باید دربارهٔ پیامدهای قابل پیش‌بینی، تناسب اقدام و آسیب احتمالی به مردم داوری کرد؛ زیرا ادعای داشتن هدفی اخلاقی، به‌تنهایی، تضمین نمی‌کند که وسیلهٔ انتخاب‌شده نیز اخلاقی باشد.

وفاداری به کشور، نه اطاعت بی‌قیدوشرط از حاکم

در نهایت، شاید بتوان مسئله را با تفکیک سه مفهوم روشن‌تر کرد: وفاداری به حکومت، وفاداری به کشور و مسئولیت اخلاقی در برابر انسان‌ها.

این سه مفهوم گاهی با یکدیگر هم‌جهت‌اند، اما همیشه چنین نیست. ممکن است حکومت نمایندهٔ منافع عمومی باشد و دفاع از آن در برابر مهاجم، به معنای دفاع از مردم و کشور نیز باشد. اما ممکن است حکومت خود به تهدیدی برای مردم تبدیل شود و مخالفت با آن، حتی مخالفتی رادیکال، از نظر اخلاقی قابل دفاع باشد.

بااین‌حال، از این واقعیت نمی‌توان نتیجه گرفت که هر کس با حکومت خود اختلاف دارد، مجاز است برای شکست دادن آن از هر نیروی خارجی کمک بگیرد. باید پرسید این همکاری چه هدفی را دنبال می‌کند، چه کسانی هزینهٔ آن را می‌پردازند و آیا راهی کم‌زیان‌تر برای رسیدن به هدف وجود داشته است.

ماجرای انطاکیه، سقوط قلعهٔ ادو و اقدام بندیکت آرنولد، هر یک در زمینه‌ای تاریخی متفاوت رخ داده‌اند؛ ازاین‌رو نمی‌توان دربارهٔ آن‌ها حکم واحدی صادر کرد. اما همگی یادآور این نکته‌اند که تصمیم فردی که در موقعیتی حساس به دشمن راه می‌دهد، ممکن است پیامدهایی داشته باشد که بسیار فراتر از اختلاف او با حاکم یا فرمانده‌اش است.

معیار اخلاقی را نباید صرفاً در وفاداری یا بی‌وفایی به حکومت جست‌وجو کرد. پرسش مهم‌تر این است که فرد در برابر مردم، پیامدهای قابل پیش‌بینی تصمیم خود و اصولی که ادعای دفاع از آن‌ها را دارد، چه مسئولیتی بر عهده می‌گیرد. مخالفت با استبداد می‌تواند وظیفه‌ای اخلاقی باشد؛ اما این امر به‌خودی‌خود هر نوع همکاری با دشمن خارجی را توجیه نمی‌کند، همان‌طور که وفاداری به کشور نیز اطاعت بی‌چون‌وچرا از حاکم را الزامی نمی‌سازد.





نظر شما درباره این مقاله:







مامور مرتبط با ایران به ۲۰ سال زندان محکوم شد
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 16.10.2026, 18:28

مامور مرتبط با ایران به ۲۰ سال زندان محکوم شد


یک جوان نروژی که برای اجرای یک قتل سفارشی به بریتانیا سفر کرده بود، روز جمعه به ۲۰ سال زندان محکوم شد.

او قرار بود این قتل را به دستور یک شبکه بین‌المللی جرایم سازمان‌یافته انجام دهد که به گفته پلیس بریتانیا با حکومت ایران ارتباط دارد.

یوهانس کنگسنس ناتلند، ۱۹ساله، در ماه ژوئیه به اتهام تبانی برای قتل مجرم شناخته شد. او سال گذشته پذیرفته بود در ازای دریافت ۲۵ هزار یورو، به فردی که هویتش مشخص نشده شلیک کند.

ناتلند دو روز پس از ورود به بریتانیا، در هتلی در هادرزفیلد در شمال انگلستان بازداشت شد. پلیس دو قبضه سلاح و مهمات همراه او پیدا کرد. او نگهداری سلاح‌ها و مهمات را پذیرفت، اما مدعی شد نمی‌خواسته نقشه قتل را اجرا کند.

ناتلند که هنگام بازداشت به‌صورت پاره‌وقت در یک پیتزافروشی کار می‌کرد، هنگام بازی آنلاین به استخدام گروه سوئدی جرایم سازمان‌یافته موسوم به «شبکه فاکستروت» درآمده بود. به گفته ماموران ضدتروریسم پلیس متروپولیتن لندن، این گروه با حکومت ایران ارتباط دارد.

بابی چیما گراب، قاضی پرونده، در جلسه صدور حکم در دادگاه کیفری وولویچ در جنوب‌شرق لندن، خطاب به ناتلند گفت: «تو پذیرفتی که مجری این قتل باشی و با وجود فرصت‌های متعدد برای کنار کشیدن، آن را دنبال کردی.»

قاضی افزود: «اینکه کسی با شلیک گلوله کشته نشده و به کسی آسیب جسمی نرسیده، مهم است؛ اما اطمینان دارم اگر دخالت پلیس جلوی اجرای نقشه را نگرفته بود، کاری را که پذیرفته بودی انجام می‌دادی.»

ناتلند را نوجوانی ۱۷ساله با نام مستعار «ژنرال» استخدام کرده بود. دادگاهی در نروژ سال گذشته این نوجوان را به اتهام تلاش برای مشارکت در قتل مجرم شناخت و به ۱۴ سال حبس محکوم کرد. پلیس نروژ سه نفر دیگر را نیز در این پرونده متهم کرده، اما دادستان‌ها هنوز درباره صدور کیفرخواست برای آن‌ها تصمیم نگرفته‌اند.

هلن فلاناگان، رئیس پلیس ضدتروریسم لندن، گفت «عملکرد فوق‌العاده» پلیس بریتانیا و همکاری آن با همتایان نروژی باعث شد ناتلند تنها چند ساعت پیش از زمانی که قرار بود ترور را انجام دهد، بازداشت شود.

او گفت: «روشن بود که ناتلند از فردی در شبکه فاکستروت دستور می‌گرفت؛ گروهی از مجرمان سازمان‌یافته که بریتانیا و آمریکا آن را به‌دلیل نقش داشتن در سازمان‌دهی خشونت علیه اهداف اسرائیلی در اروپا، به نیابت از حکومت ایران، تحریم کرده‌اند.»

دولت بریتانیا سال گذشته شبکه فاکستروت و رهبر آن را تحریم کرده بود. این تحریم‌ها شامل مسدود کردن دارایی‌هاست و شرکت‌های بریتانیایی را از هرگونه معامله یا نقل‌وانتقال وجوه و دیگر دارایی‌های اقتصادی تحت کنترل این سازمان منع می‌کند.


یورونیوز فارسی





نظر شما درباره این مقاله:







بازداشت ژینا احمدی، نوازنده و مدرس موسیقی در مریوان
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 16.10.2026, 18:16

بازداشت ژینا احمدی، نوازنده و مدرس موسیقی در مریوان






نظر شما درباره این مقاله:







داستان افسر روس که علیه کشورش شورید
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 16.10.2026, 15:36

داستان افسر روس که علیه کشورش شورید


متیو لاکسمور / وال استریت ژورنال

۱۵ اکتبر ۲۰۲۶

* ستوان «لو استوپنیکوف»، یکی از مرگبارترین خرابکاران در تاریخ نظامی اخیر، پیش از آنکه دست به فراری جسورانه بزند، اطلاعات مربوط به موقعیت نیروها و طرح‌های عملیاتی را در اختیار دشمن قرار داد.

در یک صبح سرد ماه فوریه، ستوان «لو استوپنیکوف» کامیون خود را به حاشیه میدانی در شرق اوکراین هدایت کرد. پشت سر او، کاروانی از مقامات ارشد ارتش روسیه در حرکت بودند تا بر یک رزمایش آموزشی در نزدیکی خط مقدم نظارت کنند.

چندین روز پیاپی، پیاده‌نظام، نیروهای امدادی و افسران ارتش روسیه بر روی زمین‌های گلیِ یخ‌زده مشغول تمرین بودند تا خود را برای حمله‌ای به شهر «وولدار» (Vuhledar) در همان نزدیکی آماده کنند. تنها پوشش موجود در آن منطقه، ردیفی از درختانِ بدون برگ بود.

استوپنیکوف به گروهی از سربازان که منتظر بودند نزدیک شد و عکسی گرفت؛ او تلفن همراهش را نزدیک به سینه‌اش نگه داشته بود تا جلب توجه نکند. سپس به‌سرعت پیامی تایپ کرد: «اینجا باید بین ۱۲۰ تا ۱۵۰ نفر حضور داشته باشند.»

استوپنیکوف که به‌تازگی از یک آکادمی نظامی معتبر در سن‌پترزبورگ روسیه فارغ‌التحصیل شده بود، رازی در سینه داشت. او از اوایل همان ماه، به‌طور مخفیانه شروع به انتقال اطلاعات به سرویس اطلاعاتی اوکراین کرده بود.

او پیش‌تر مختصات دقیق آن میدان را به رابط خود در طرف اوکراینی داده بود.

اکنون، در حالی که ده‌ها سرباز روس و فرماندهانشان در آنجا گرد آمده بودند، استوپنیکوف تنها لحظاتی فرصت داشت تا خود را از خط آتش خارج کند.

رابط اوکراینی پاسخ داد: «دور شو.» و سپس افزود: «منتظر پیامی هستم که نشان دهد آنجا را ترک کرده‌ای.» چون پاسخی دریافت نکرد، یک دقیقه بعد پیامی با حروف بزرگ فرستاد: «برو!»

استوپنیکوف که از قبل در حال حرکت بود، خود را به گروهی از رانندگان رساند که کنار خودروهای روشن ایستاده و سیگار می‌کشیدند. او با حالتی که نشان از درد داشت، دستش را روی شکمش گذاشت و از آن‌ها یک بسته دستمال مرطوب خواست. سپس به میان درختانِ نزدیک رفت و در حالی که وانمود می‌کرد مشغول قضای حاجت است، خم شد.

در همین لحظه، انفجاری او را به زمین انداخت و ترکش‌ها با شدت به کامیونی در همان نزدیکی برخورد کردند. اوکراینی‌ها رگباری از موشک‌ها را به آن نقطه شلیک کرده بودند. وقتی استوپنیکوف از جا برخاست، با دیدن آن صحنه هولناک خشکش زد. ده‌ها جسد تکه‌تکه شده در سراسر میدان پراکنده بودند. قربانیان در آخرین لحظات زندگی‌شان ناله می‌کردند. برخی دیگر نیز بی‌حرکت در میان گودال‌های خون، بر روی خاک سیاه زمین افتاده بودند.

تلفنش لرزید: «انفجار رخ داده؟ یک عکس بفرست.»

پاسخ داد: «فقط گوشت و لاشه باقی مانده است.»

بعدها در همان روز، او آمار تأیید شده‌ای را با طرف اوکراینی در میان گذاشت: ۶۸ کشته و ۶۰ زخمی. در میان کشته‌شدگان، ۱۰ افسر حضور داشتند؛ از جمله یکی از اهداف اصلی کی‌یف: سرهنگ حسین موسایف، فرمانده تیپ ۳۶ تفنگداران موتوریزه. این آمار تلفات، یکی از سنگین‌ترین تلفات در یک حمله واحد از زمان آغاز تهاجم روسیه به اوکراین در دو سال پیش از آن بود.

این نخستین مورد از زنجیره‌ای از حملات بود که اوکراینی‌ها با کمک استوپنیکوف انجام دادند؛ اقدامی که او را به یکی از تأثیرگذارترین عوامل خرابکار در تاریخ نظامی اخیر تبدیل کرد. بر اساس مصاحبه با رابط‌های اوکراینی او، تصاویر ویدئویی، پیام‌های رد و بدل شده و گزارش‌های رسمی روسیه، اوکراین از اطلاعات و مختصاتی که او فراهم کرده بود برای کشتن بیش از ۳۰۰ سرباز روس استفاده کرد.

خطوط نبرد

داستان این جوان ۲۶ ساله، دریچه‌ای نادر به سوی «جنگ در سایه» می‌گشاید که توسط سرویس اطلاعات نظامی اوکراین هدایت می‌شود. مأموران اوکراینی از طریق پلتفرم‌های رمزگذاری‌شده با هزاران شهروند روس در ارتباط هستند؛ از زنان خانه‌داری که در نزدیکی کارخانه‌های نظامی زندگی می‌کنند گرفته تا سربازانی که در خط مقدم حضور دارند.

این عملیات از نارضایتی‌های سیاسیِ رو به رشد در داخل روسیه بهره می‌برد. هدف تنها پایان دادن به تهاجم روسیه نیست؛ بلکه اوکراین در تلاش است ارتشی از روس‌های تغییر موضع‌داده (خائن به روسیه) ایجاد کند که از آموزش و عزم لازم برخوردار باشند تا روزی مبارزه‌ای مسلحانه را در داخل خاک روسیه آغاز کنند و به سلطه چند دهه‌ای ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، پایان دهند.

تصمیم استوپنیکوف برای رویگردانی از همرزمانش، پس از سال‌ها سرخوردگی عمیق از ارتش روسیه اتخاذ شد. اما این خیانت مرگبار او — که دیگران را نیز به پیروی از او ترغیب کرد — در نهایت با کمک فردی غیرمنتظره ممکن شد؛ کسی که می‌خواست او را از مهلکه نجات دهد: مادرش.

دفاع از میهن

بیش از سه سال پیش از تهاجم تمام‌عیار روسیه به اوکراین، «استوپنیکوف» که نوجوانی بیش نبود، در «آکادمی نظامی مخابرات بودیونی» پشت تریبون قرار گرفت تا سوگند خدمت یاد کند.

این نوجوان ۱۷ ساله که اندامی تنومند داشت، یونیفرم نظامی نوینی به تن کرده و تفنگی بر دوش انداخته بود، با صدایی رسا گفت: «من با جدیت تمام، به میهن خود، فدراسیون روسیه، سوگند وفاداری یاد می‌کنم.»

مادرش، «تاتیانا یانتسن»، در حالی که نظاره‌گر او بود، احساس بیگانگی عجیبی نسبت به سایر والدینِ خوشحال و خندانِ اطرافش داشت. او شش سال پیش از آن، در چارچوب برنامه‌ای برای بازگرداندن روس‌های ساکن خارج از کشور، خانواده‌اش را از قزاقستان به روسیه آورده بود.

پدرش به او گفته بود: «ما “روسکی” (از قومیت روس) هستیم؛ میهن تاریخی ما روسیه است.» او نیز از این فرصت استفاده کرده و زندگی تازه‌ای را در شهر «اُمسک» در منطقه سیبری آغاز کرده بود.

با این حال، در سال‌های بعد، این زن ۴۹ ساله که کارمند یک اداره بود، به مخالفِ پوتین تبدیل شد و به صف معترضان علیه حکومت او پیوست. او که مادری تنها بود و همسرش ترکش کرده بود، به هیچ‌وجه نمی‌خواست تنها پسرش در ارتش خدمت کند.

زندگی در آکادمی نظامی، با وجود اینکه استوپنیکوف در ورزش و دروس خود می‌درخشید، باعث دلسردی و بیزاری او از ارتش شده بود. ماجرا از ۱۷ سالگی‌اش آغاز شد؛ زمانی که به دلیل امتناع از پرداخت رشوه، در آزمون ورودی یک مدرسه خلبانی رد شد. حالا در آکادمی نیز، دانشجویان نظامی مجبور بودند برای خروج از محوطه، گرفتن مرخصی‌های طولانی‌تر، یا انتخاب محل خدمت پس از فارغ‌التحصیلی، پول پرداخت کنند.

او با دیدن خودروهای فرسوده و به‌جامانده از دوران شوروی در طول دوره‌های آموزشی، به‌شدت شوکه شده بود.

زمانی که در سال ۲۰۲۱ با عشق دوران نوجوانی‌اش، «لیزا»، ازدواج کرد، دیگر برای یک زندگی خارج از محیط نظامی برنامه‌ریزی می‌کرد. او می‌خواست مربی تناسب اندام شود و تشکیل خانواده بدهد.

در مراسم عروسی، او با قامتی کاملاً صاف و نظامی ایستاده بود، در حالی که مهمانان روی جلیقه‌اش یادگاری و آرزوهای خود را می‌نوشتند. آن‌ها به سلامتی زوج جوان جام بالا بردند و هدایای نقدی خود را در جعبه‌هایی به رنگ صورتی یا آبی انداختند؛ گویی بر سر جنسیت اولین فرزند این زوج شرط‌بندی می‌کردند.
اما رویدادهایی که خارج از کنترل او بودند، به‌زودی تمام برنامه‌هایش را دگرگون کردند.

«در درون، من در آتش بودم»

او یک روز صبح در فوریه ۲۰۲۲ با کلیپ‌هایی از پرواز هلیکوپترهای روسی بر فراز شهرهای اوکراین و انفجار بمب‌ها در ساعات اولیه حمله تمام عیار روسیه از خواب بیدار شد.

او از خشونت وحشت‌زده شد و نمی‌خواست در آن نقشی داشته باشد. او گفت: «آنها بمب‌ها را بر سر غیرنظامیان بی‌گناه می‌انداختند. این کار شیطانی بود.»

تقریباً یک شبه، درگیری فضای دانشگاه را تغییر داد. دانشجویان هر روز صبح در میدان رژه صف می‌کشیدند و یک افسر اخبار میدان نبرد را می‌خواند. آنها متوجه شدند که کدام روستاها «آزاد» شده‌اند و تعداد «ملی‌گرایان» اوکراینی که در طول شب کشته شده‌اند.

آنها به سالن بزرگ آکادمی هجوم بردند و سخنرانی‌های پوتین در مورد لزوم «عملیات نظامی ویژه» علیه تجاوز ناتو را برای آنها پخش کردند.

استوپنیکوف با نگاهی خالی در انتهای سالن نشست. او به تصاویری که از اوکراین بیرون می‌آمد فکر می‌کرد و از رفقایش می‌پرسید: چطور می‌توانید به زندگی عادی خود ادامه دهید، انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده است؟ او عصرها را در خانه با لیزا می‌گذراند و کلیپ‌های مخالفان روسیه و مصاحبه با اسیران جنگی که توسط اوکراین دستگیر شده بودند را تماشا می‌کرد.

گروه کوچکی از مخالفان شروع به رد و بدل کردن نگاه‌های معنی‌دار در محوطه دانشگاه کردند. برخی درخواست ترک آکادمی را داشتند. درخواست‌های آنها ماه‌ها در انتظار ماند. مشخص بود که دیگر امکانی برای انصراف از خدمت وجود ندارد.

استوپنیکوف مراقب بود که نظرات خود را پنهان کند. او در نوعی دو دلی مهارت پیدا کرد. او به یاد می‌آورد: “نمی‌توانستم احساساتم را نشان دهم. اما در درون، آتش داشتم.”

فارغ‌التحصیلی او تا ماه ژوئن طول کشید، اما تلاش جنگیِ ناشیانه به شدت به گروهی از افسران تازه‌کار نیاز داشت. بنابراین در ماه آوریل، ۴۵۰ دانشجوی افسریِ هم‌گروه او در میدان رژه جمع شدند و یکی‌یکی به جلو رفتند تا نشان‌های شانه‌ای مزین به دو ستاره طلایی و یک نوار قرمز که نشان دهنده رتبه جدید آنها بود را بردارند: ستوان.

با غروب آفتاب، استوپنیکوف در کنار دیگر افسران تازه‌کار، طبق سنت نظامی روسیه، یک کلاه جنگی پر از شامپاین در دست، در دایره‌ای ایستاد. همانطور که لیزا تماشا می‌کرد، او نام پایگاه نظامی تعیین‌شده‌اش در خاور دور روسیه را فریاد زد. سپس، در میان هیاهوی تشویق‌ها، جام شامپاین را یک‌نفس سر کشید.

هراسِ یک مادر

یک صبحِ سرد و شفاف در ماه نوامبر ۲۰۲۳ در شهر «اُمسک»، تاتیانا زودتر از معمول به محل کارش رسید. قهوه‌ای غلیظ برای خود دم کرد و پیامی برای پسرش فرستاد: «اوضاع چطور است؟»

همان‌طور که داشت کتش را آویزان می‌کرد، صفحه گوشی‌اش با رسیدن پاسخِ پسرش روشن شد. اما به جای پیام، تصویر اسکن‌شده‌ی یک سند نظامی بود. روی آن با حروف بزرگ نوشته شده بود: «فوری»؛ و در متن آمده بود که پسرش، به همراه دوازده سرباز دیگر، «برای جبران به‌موقعِ تلفات» به جبهه جنگ اعزام خواهد شد.

تاتیانا پشت میزش نشست و سرش را میان دستانش گرفت. تمام بدنش می‌لرزید و صدای تپش قلبش را در گوش‌هایش می‌شنید. او بعدها تعریف کرد: «ناگهان دریافتم که آن لحظه فرا رسیده است. باید کاری بکنم.»

او پیش از آن ۱۸ ماه را صرف مبارزه درونی خود کرده بود. او آلیسا، خواهر کوچکتر استوپنیکوف، را از کلاس‌های مدرسه که تلاش‌های جنگی روسیه را ستایش می‌کردند، بیرون آورد. او در مسیر رفتن به محل کار، آهنگ‌های گروه اسکا پانک اوکراینی «ژادان و سگ‌ها» را با صدای بلند می‌خواند و با اشعاری که ترکیبی از محکومیت جنگ و همدلی با قربانیان اوکراینی آن بود، همخوانی می‌کرد. در چراغ‌های راهنمایی، او با احتیاط از جلب توجه، به سمت کنترل صدا می‌رفت. آلیسا که در آن زمان ۱۴ ساله بود، نگران بود که مادرش برای خودش دردسر درست کند.

وقتی استوپنیکوف پس از فارغ‌التحصیلی به همراه لیزا به اومسک رفت، تاتیانا و پسرش ساعت‌ها تلفنی با وکلای حقوق بشر و گروه‌های غیرانتفاعی که به فرار سربازان روسی کمک می‌کردند، صحبت کردند. برخی به او توصیه کردند که به بلاروس، متحد سرسخت روسیه، و سپس به ارمنستان برود، جایی که در برزخ قانونی گیر خواهد کرد. برخی دیگر گفتند: وقتی واقعاً در جنگ هستید، تماس بگیرید.

اما تاتیانا می‌خواست قبل از اینکه خیلی دیر شود، اقدام کند. او می‌دانست که سفر پسرش به مرز اوکراین توقفی در مسکو دارد. او از او خواست که سوار پروازی به قزاقستان شود، جایی که اقوامش او را در آنجا اسکان می‌دادند.

استوپنیکوف از ترس عواقب احتمالی، این کار را نکرد. در عوض، پاییز همان سال به روستای خط مقدم میکیلسکه، بخشی از تیپ ۳۶ تفنگدار موتوری جداگانه روسیه، رسید.

یک شب، تاتیانا با انبوهی از پوسترهایی که جنگ را محکوم می‌کردند، به مرکز شهر اومسک رفت. با دستان لرزان، آنها را به دو دوجین تیر چسباند. وقتی روز بعد به مسیر خود برگشت، همه پوسترها کنده شده بودند.

رنجش فزاینده

استوپنیکوف به عنوان افسر ارشد سیگنال برای گردانی منصوب شد که وظیفه کمک به تصرف وولدار، دژ مرکزی دفاع اوکراین در منطقه استراتژیک دونباس، را بر عهده داشت. وظیفه او اطمینان از ارتباط روان فرماندهان با واحدهای خود و دسترسی به اطلاعات پهپادهای شناسایی و دوربین‌های نظارتی بود.

تیپ ۳۶ واحدی بود که در روزهای اول حمله به سمت کیف پیشروی کرده بود. اما پس از نزدیک به سه سال جنگ، تقریباً هیچ داوطلب یا سرباز قراردادی برایش باقی نمانده بود. بیشتر روس‌هایی که تحت فرماندهی استوپنیکوف می‌جنگیدند، یا زندانیانی بودند که با آزادی زودهنگام از زندان بیرون آمده بودند، و یا نیروهای تازه‌کاری که بدون هیچ‌گونه آموزشی، تنها به طمع پول به ارتش پیوسته بودند.

رفتار آن‌ها حالش را به هم می‌زد. یک روز بعدازظهر، او شاهد بود که گروهی به یک فروشگاه مشروبات الکلی هجوم بردند، آن را غارت کردند و صاحب اوکراینی‌اش را به باد کتک گرفتند. مقر فرماندهی تیپ در «میکولسکه» — جایی که استوپنیکوف اغلب پشت چندین نمایشگر می‌نشست — پر بود از صندلی‌ها، مبل‌ها، فرش‌ها و تلویزیون‌های صفحه‌بزرگی که از خانه‌های مردم محلی به یغما رفته بودند.

یک روز، در حالی که به همراه یکی از زیردستانش برای بررسی دوربین‌های نظارتی روسیه در حومه میکولسکه قدم می‌زد، استوپنیکوف به خانه‌های ویران‌شده در دو سوی خیابان اشاره کرد و با صدای بلند پرسید: «زندگی به عنوان یک غیرنظامی در اینجا چقدر باید سخت باشد؟»

زیردستش با تمسخر گفت: «خب، پس چرا این‌قدر اصرار داشتند که بخشی از اروپا باشند؟» او با این حرف، استدلال کرملین را تکرار می‌کرد؛ همان ادعایی که می‌گوید گرایش سیاسی اوکراین به سمت غرب، روسیه را ناچار به حمله نظامی کرده است.

استوپنیکوف سکوت کرد و حرفش را فرو خورد. سپس پاسخ داد: «آره، گمانم همین‌طور باشد.»

یادگیریِ صحبت کردن با رمز و اشاره

در فوریه ۲۰۲۴، سه ماه پس از آغاز خدمت استوپنیکوف در خط مقدم، «تاتیانا» برای «دمیترو کارپنکو» — یک برنامه‌نویس کامپیوتر که همکاری نزدیکی با سازمان اطلاعات نظامی اوکراین داشت — پیامی فرستاد. او پرسید آیا کارپنکو می‌تواند به پسرش کمک کند تا از ارتش فرار کند؟

کارپنکو به خاطر انتشار مصاحبه‌های ویدیویی با اسرای جنگی روس در کانال یوتیوبش شهرت داشت. برخی از این اسرا پس از بازگشت به خانه، دوباره با او تماس می‌گرفتند و پیشنهاد می‌دادند که در ازای دریافت پول، اسرار نظامی را در اختیارش بگذارند.

در اکتبر ۲۰۲۳، او اعلام کرد که به هر نظامی روس که اطلاعاتی برای کمک به تلاش‌های جنگی اوکراین ارائه دهد، مبلغ ۲۵۰ هزار روبل (معادل حدود ۲۷۰۰ دلار) پرداخت خواهد کرد.

روس‌هایی از اقشار مختلف جامعه شروع به برقراری ارتباط کردند: کارکنان شرکت‌های دولتی انرژی، مأموران سرویس امنیت فدرال روسیه (FSB)، و حتی مادربزرگ‌های نگرانِ سربازان روس. کارپنکو که صورتی گرد، موهای سیاه بسیار کوتاه و پف‌کردگی زیر چشم‌ها داشت، ساعات بیداری‌اش را صرف سیگار کشیدن، پاسخ دادن به تماس‌ها و مرور پیام‌ها در ده‌ها گوشی هوشمند می‌کرد؛ گوشی‌هایی که مجموعاً حدود ۴۰ حساب کاربری روی آن‌ها فعال بود و او از آن‌ها برای ارتباط با خبرچین‌هایش استفاده می‌کرد. روی نشانِ نصب‌شده بر شانهٔ کاپشنِ نظامی‌مانندش نوشته شده بود: «لعنتی، انگار دارم توی تیمارستان زندگی می‌کنم.»

او درباره برنامه‌اش گفت: «قلاب را می‌اندازی، اما نمی‌دانی چه چیزی صید خواهی کرد؛ ممکن است یک ماهی کوچک گیرت بیاید یا یک نهنگ.»

وقتی مادر استوپنیکوف ماجرای تماس کارپنکو را برایش تعریف کرد، او نام کارپنکو را شناخت. او پیش‌تر ده‌ها مورد از مصاحبه‌های کارپنکو با اسرای جنگی را دیده بود. استوپنیکوف در واتس‌اپ پیامی نوشت: «آماده‌ام با شما همکاری کنم و خودم را تسلیم نمایم.» او نام، درجه نظامی، موقعیت مکانی، و نام گردان و تیپ خود را نیز به پیام افزود.

آن شب در یک تماس تلفنی، کارپنکو شرایطش را اعلام کرد. او برنامه‌ای برای ارتباط تعیین کرد که طبق آن، هر هفته زمانی مشخص برای گفتگو در نظر گرفته می‌شد تا درباره هدف بعدی و مبلغ پولی که در ازای آن پرداخت می‌شود، صحبت کنند. استوپنیکوف موظف بود به‌طور مرتب تمام سوابق گفتگوهایشان را پاک کند.

آن‌ها همچنین یک زبان رمزی ابداع کردند. قرار شد پس از هر سلام، عددی که از قبل توافق شده بود — یعنی شماره روزِ ماه به‌علاوه عدد پنج — نوشته شود. برای مثال، پیامی که در ۲۰ فوریه ارسال می‌شد، باید با عبارت «سلام ۲۵» آغاز می‌شد. اگر عددی در پیام نبود، کارپنکو متوجه می‌شد که منبع اطلاعاتی‌اش لو رفته است.


مادر استوپنیکوف، تاتیانا یانتسن، نقشی محوری در پناهنده شدن او ایفا کرد

استوپنیکوف پذیرفت که با این فرد اوکراینی همکاری کند. او تنها یک شرط گذاشت: اینکه هیچ پولی رد و بدل نشود.

خیانتی در صفوف خودی

نخستین همکاری آن‌ها — حمله به منطقه‌ای در شرق اوکراین — موفق‌تر از هر عملیاتی بود که کارپنکو پیش از آن ترتیب داده بود. استوپنیکوف به هم‌رزمانش در پاکسازی صحنه کمک کرد و اجساد و مجروحان را در کامیون‌هایی که منتظر بودند، بار زد. سپس به پادگان بازگشت، در کنار سربازانِ جان‌به‌دربرده نشست و وانمود کرد که دچار ضربه مغزی شده است.

آن شب، او خواب راحتی نداشت؛ چرا که می‌ترسید مأموران «اف‌اس‌بی» (سرویس امنیت فدرال روسیه) به‌زودی سراغش بیایند.

در فاصله چهار هزار مایلی، در شهر «بورزیا» واقع در خاور دور روسیه — که مقر تیپ ۳۶ است — پرچم‌ها به حالت نیمه‌افراشته درآمدند. مقامات وعده پرداخت غرامت به خانواده‌های جان‌باختگان را دادند. شبکه‌های تلویزیونی روسیه تصاویری از پیامدهای هولناک این حادثه پخش کردند که موجب خشم سربازان و خبرنگاران جنگی شد و آن‌ها را به انتقاد شدید از فرماندهی نظامی واداشت. یکی نوشته بود: «مثل همیشه، قرار نیست کسی تاوانش را پس بدهد.»

مأموران «اف‌اس‌بی» (سرویس امنیت فدرال روسیه) معاون فرمانده تیپ و همچنین سربازی را که ویدئویی ضبط کرده بود — ویدئویی که بعداً در رسانه‌های اوکراینی و غربی پخش شد — برای بازجویی احضار کردند. به نیروهای گردانِ «استوپنیکوف» دستور داده شد که گوشی‌های خود را برای بازرسی تحویل دهند. استوپنیکوف مخفیانه دستگاهِ لو رفته را — که یکی از سه گوشیِ در اختیارش بود — در باغچه‌ی خانه‌ای که در آن مستقر بودند، دفن کرد.

در حالی که اوکراینی‌ها او را به ادامه کار تشویق می‌کردند، استوپنیکوف فعالیت‌های خرابکارانه‌ی خود را شدت بخشید و با اقداماتی کوچک و بزرگ، در کارِ تیپ اخلال ایجاد کرد. او فرکانس‌های بی‌سیم، موقعیت نیروها و جزئیات طرح‌های عملیاتی را در اختیار آن‌ها قرار می‌داد. او دوربین‌های نظارتیِ مشرف به خاک اوکراین را از کار انداخت و ولتاژِ بسته‌ی باتریِ متصل به کنترل‌کننده‌ی یک پهپاد را چنان بالا برد که دستگاه در میانه‌ی مأموریت داغ کرد و از کار افتاد.

به لطف استوپنیکوف، اوکراینی‌ها دقیقاً می‌دانستند چه کسی به کجا اعزام می‌شود و تانک‌ها چه زمانی پیشروی خواهند کرد. تیپ او چنان تلفات انسانی‌ای می‌داد که حتی در ارتش روسیه — که خود با خیل عظیم تلفات انسانی دست‌به‌گریبان بود — کاملاً به چشم می‌آمد.

در ماه مارس، اوکراینی‌ها در جریان یک گردهمایی بزرگِ تیپ — که استوپنیکوف خبرش را داده بود — چندین افسر را از پای درآوردند. در ماه مه، آن‌ها زیرزمینِ هتلی قدیمی را که دو واحد تهاجمی در آن مستقر بودند هدف قرار دادند که منجر به کشته شدن ۲۰ نفر، از جمله یک سروان، شد. اطلاعات دیگری که او داد، منجر به حمله به مرکز فرماندهی تیپ در حین برگزاری یک جلسه‌ی عالی‌رتبه شد.

بعضی شب‌ها، درست زمانی که استوپنیکوف داشت به خواب می‌رفت، ناگهان انفجارهایی را می‌دید و صدایشان را می‌شنید؛ درست شبیه همان انفجارهایی که خودش در وقوع آن‌ها نقش داشت. در آن لحظات، سعی می‌کرد احساس گناه را از خود دور کند و برای کارهایش توجیهی منطقی بتراشد. به خودش می‌گفت که قربانیان آدم‌های بدی بودند؛ روسیه به هر حال آن‌ها را به کشتن می‌داد. دست‌کم حالا مادرانشان می‌توانند پیکر فرزندانشان را پس بگیرند و مشمول دریافت غرامت دولتی شوند.

او گفت: «اگر آدم مذهبی و مؤمنی بودم، شاید به این نتیجه می‌رسیدم که مرتکب قتل شده‌ام و روح تمام آن آدم‌ها تا ابد دست از سرم برنخواهد داشت.»

یک لغزش

هرچه تلاش‌های خرابکارانه‌ی استوپنیکوف موفق‌تر پیش می‌رفت، او بیشتر نگران بود که بیش از حد جلب توجه کند. سرانجام، او تنها افسر باقی‌مانده از گروهی شد که در ماه نوامبر، یعنی زمان پیوستن او به گردان، در آنجا حضور داشتند. تمام سربازان دیگری که در طراحی عملیات‌های رزمی این یگان نقش داشتند، یا کشته شده بودند، یا مجروح، و یا به بخش دیگری از جبهه منتقل شده بودند.

روزبه‌روز سوءظن‌ها نسبت به حضور یک خرابکار رده‌بالا قوت می‌گرفت.

یک روز در ماه ژوئن، استوپنیکوف در مرکز فرماندهی در «میکیلسکه» نشسته بود که فرمانده‌اش ناگهان از شدت استیصال دست‌هایش را بالا برد. این افسر ارشد مشغول رصد میدان نبرد از طریق چند نمایشگر کامپیوتری بود؛ کی‌یف به‌تازگی حمله‌ی موفقیت‌آمیز دیگری علیه نیروهای آن‌ها انجام داده بود.

فرمانده گفت: «هر کاری می‌کنیم بی‌فایده است. حس می‌کنم یک “اشتیریتس” در صفوف ماست.» او به نام یک مأمور مخفی خیالی اشاره می‌کرد — قهرمان یک فیلم محبوب شوروی — که به سطوح بالای رهبری نازی‌ها نفوذ کرده بود. فرمانده نگاهی به اتاق انداخت و چشمش روی استوپنیکوف ثابت ماند.

استوپنیکوف سعی کرد موضوع را به شوخی برگزار کند؛ خندید و به‌سرعت مشغول کارش شد. اما در دل نگران بود که فاش شدن رازش تنها مسئله‌ی زمان است.

او می‌گوید: «تنش دائمی و بی‌پایانی بود. جاسوس‌های واقعی آموزش‌های جاسوسی می‌بینند، اما من اصلاً چنین آموزشی ندیده بودم.»

فشار فزاینده‌ی پنهان‌کاری، خیلی زود منجر به لغزشی شد که چیزی نمانده بود به قیمت جانش تمام شود. یک روز عصر، در اواخر ماه مه، او اسکرین‌شاتی از «گوگل مپس» را که مقر جدید تیپ در میکلسکه را نشان می‌داد، برای کارپنکو فرستاد. آن مرد اوکراینی به او گفت مشکلی وجود دارد: فایلی که فرستاده باز نمی‌شود.

استوپنیکوف که آن اسکرین‌شات را پاک کرده بود، یکی دیگر فرستاد و بعد هم خوابید.

کمی بعد، صدای انفجاری مهیب او را از خواب پراند. دید که دیوارها فروریخته و حفره‌ای بزرگ ایجاد شده است؛ آن‌وقت فهمید که به‌اشتباه مختصات زیرزمینیِ محل حضور خودش را فرستاده بوده است. او به‌طرز معجزه‌آسایی جان سالم به در برد.

هفته‌ها بعد، در اوایل ژوئیه، استوپنیکوف در مرکز فرماندهی تیپ حضور داشت که پیامی از کارپنکو دریافت کرد: «اواخر همین هفته، در زمانی مشخص به حاشیه روستای میکیلسکه بیا. هیچ‌گونه سلاحی هم با خودت نیاور.»

عملیات خروج مخفیانه‌ای که مدت‌ها انتظارش را می‌کشید، در شرف آغاز بود.

گریز شبانه

شبِ ششم ژوئیه، گرم، صاف و بدون ابر بود. نسیم ملایمی در میان درختان می‌پیچید؛ در همین حال، استوپنیکوف در حالی که بی‌سیم نظامی و تلفن هوشمندش را به همراه داشت، به سمت حاشیه روستا حرکت کرد. مادرش طبق روال همیشگی، پیش از خواب پیامی برایش فرستاد تا جویای حالش شود.

استوپنیکوف در پاسخ نوشت: «بخواب.» او هیچ‌چیز از نقشه‌هایش بروز نداد و افزود: «همه چیز مرتب است.»

اوکراینی‌ها پیش‌تر پهپادی را بر فراز مسیری که او باید طی می‌کرد، به پرواز درآورده بودند. استوپنیکوف با بررسی تصاویری که آن‌ها فرستاده بودند، متوجه رد عمیق تانک‌ها و خودروهای زرهی منهدم‌شده در بخش پایانی مسیر، یعنی در نزدیکیِ مناطق تحت کنترل اوکراین، شده بود.

به او رمز عبوری داده بودند تا به یگان اوکراینی که در آن سوی خط منتظر بود، ارائه دهد. وقتی آن عبارت را خواند، زیر لب خنده‌ای کرد؛ با توجه به دشواری‌های عظیمی که در پیش داشت، آن رمز بسیار مضحک به نظر می‌رسید.

همین‌طور که به حاشیه روستا نزدیک می‌شد، صدای فریادی از یکی از خانه‌های دوطبقه در آن خیابان — که به عنوان پست دیدبانی تیپ استفاده می‌شد — به گوشش رسید. یک سرباز روس داشت بررسی می‌کرد که آیا او خودی است یا دشمن.

استوپنیکوف نام گردان خود را گفت و توضیح داد که برای بازرسی دوربین‌های نظارتی و آزمایش ارتباط بی‌سیمی بیرون آمده است. او در حالی که به سمت قلمرو تحت کنترل اوکراین اشاره می‌کرد، از سرباز پرسید: «می‌شود از آن جهت جلوتر رفت؟»

آن مرد پاسخ داد: «بله، اما نه خیلی دور.»

استوپنیکوف گفت: «اشکالی ندارد، قصد ندارم خیلی دور بروم.»

چند صد یارد جلوتر، او با مانور دادن از میان موانع ضدتانک عبور کرد و نزدیک ردیفی از درختان توقف نمود. سپس صدای وزوز پهپاد اوکراینی را شنید که برای هدایت او فرستاده شده بود.

در یک پناهگاه زیرزمینی در چند مایلی آنجا، گروهی از سربازان تیپ ۷۲ اوکراین مقابل چندین صفحه نمایش بزرگ نشسته بودند. آن‌ها نظاره‌گر بودند که چگونه نشانگر دوربین پهپاد روی پیکری کوچک قفل شد؛ پیکری که در لنز تصویربرداری حرارتی پهپاد به رنگ سفید دیده می‌شد و تضاد آشکاری با زمین خاکستری اطراف داشت. استوپنیکوف از خیابانی که در دو سویش ساختمان‌های آسیب‌دیده قرار داشتند بیرون آمد و نخستین گام‌هایش را به سوی «سرزمین بی‌طرف» برداشت.

یکی از سربازان اوکراینی با خود اندیشید: «تصور کنید الان چه چیزی از ذهنش می‌گذرد.»

دیگری گفت: «او ترسیده است.»

استوپنیکوف واقعاً ترسیده بود. او به مادرش گفته بود که فکر عبور از خط مقدم، وحشت به جانش می‌اندازد. او می‌دانست که هر لحظه ممکن است اتفاق بدی رخ دهد.

روس‌ها — یا حتی نیروهای اوکراینیِ اشتباهی — ممکن بود هر لحظه او را ببینند و درخواست حمله کنند.

اما او فرصتی نداشت که درگیر چنین افکاری شود. به پیشروی ادامه داد و سعی کرد با تصور کردنِ خود در یک وان آب گرم، بر اعصابش مسلط شود.

تکه‌های درهم‌پیچیده‌ی فلز — باقی‌مانده از راکت‌های ضدتانکِ هدایت‌شونده — مدام به پاهایش گیر می‌کردند. تشخیص دادنِ آن‌ها از سیم‌های تله‌ی مین‌های ضدنفر—که سراسر منطقه را پوشانده و دو سال بود که خط مقدم را مشخص می‌کردند—بسیار دشوار بود. بسیاری از این مواد منفجره زیر لایه‌ای از علف‌های تازه پنهان شده بودند.

او پیوسته به سمت شمال حرکت می‌کرد و با استفاده از نور گوشی هوشمندش، زمین پیشِ رو را روشن می‌کرد. مسیر مشخصی به چشم نمی‌خورد. سربازان اوکراینی از داخل پناهگاه درباره‌ی چگونگی نزدیک‌تر کردن پهپادِ هدایت‌گر به استوپنیکوف و قرار دادن آن درست بالای مسیرِ مورد نظر، گفتگو می‌کردند. دوربین پهپاد چرخید تا وضعیت زمین اطراف را بررسی کند: کیلومترها زمین باتلاقی که پر از گودال‌های ناشی از حملات توپخانه‌ای بود.

حدود ۴۰ دقیقه پس از آغاز مسیر، صدای «قواق» اردک‌ها را شنید. این نشانه‌ای امیدوارکننده بود که ثابت می‌کرد در مسیر درستی حرکت می‌کند: مقصد او در حاشیه‌ی یک برکه قرار داشت. در داخل سنگر، ​​اوکراینی‌ها محو تماشای تصاویر زنده‌ی پیشروی او بودند. یکی از اپراتورهای پهپاد که هیجان‌زده بود، گفت: «الان خیلی نزدیک شده.» در همین حال، استوپنیکوف به خط درختانی نزدیک می‌شد که مواضع پیشروی تیپ ۷۲ اوکراین در آنجا پنهان شده بود.


تاتیانا یانتسن، مادر استوپنیکوف، به همراه خواهر ناتنی او، آلیسا، در مکانی نامشخص در خارج از روسیه

سپس ناگهان، در میان درختان و پوشش گیاهی — به‌طوری که به‌سختی دیده می‌شدند، درست مثل حشراتی که روی گلچه‌ی یک گل‌کلم حرکت می‌کنند — چند پیکر سفید و کوچک در تصاویر پهپادِ اوکراینی‌ها ظاهر شدند. روی زمین، سه سرباز اوکراینی که از یک سنگرِ حفره‌ای بیرون را نگاه می‌کردند، تفنگ‌هایشان را به سمت مردی که نزدیک می‌شد، نشانه رفتند.

استوپنیکوف بعداً به یاد آورد که یکی از آن‌ها مضطرب به نظر می‌رسید و با دستانی لرزان، مسلسل را محکم گرفته بود.

«رمز عبور چیه؟»

او با لحنی تند و خشن پرسید.

استوپنیکوف همان عبارتی را گفت که پیش‌تر باعث خنده‌اش شده بود: «فروشگاه بادام‌زمینی.»

سپس او را از نظر حمل سلاح بازرسی کردند، چشمانش را بستند و به سمت یک وانت‌بار بردند.

«جایی که قرار بود باشم»

ساعت ۸ صبح به وقت «اُمسک» بود که تاتیانا با صدای زنگ تلفن از خواب بیدار شد. شماره‌ای که روی صفحه نمایشگر دیده می‌شد متعلق به کارپنکو بود، اما وقتی گوشی را برداشت — در حالی که هنوز گیج و خواب‌آلود بود — صدای پسرش را شنید.

پسرش پرسید: «بیداری؟» در حالی که روی ایوان خانه‌ای نزدیک خط مقدم نشسته بود و هنوز یونیفرم روسی‌اش را به تن داشت، صدای آواز پرندگان شنیده می‌شد. او گفت: «گوش کن: به جایی رسیدم که قرار بود باشم.»

تاتیانا ناگهان از جا برخاست. پسرش نامی از اوکراین نبرده بود — چون تصور می‌کردند تماس‌هایشان شنود می‌شود — اما این عبارتی بود که قبلاً با هم توافق کرده بودند اگر او توانست به آن سوی خط برسد، از آن استفاده کند.

پس از پایان تماس، تاتیانا روی تخت افتاد و سرش را در بالش فرو برد. او ماه‌ها احساساتش را در خود حبس کرده بود، چرا که می‌ترسید بروز دادن آن‌ها توجه ناخواسته‌ای را جلب کند و او را از هدف اصلی‌اش، یعنی کمک به پسرش، باز دارد. حالا او در حالی که لبخندی بزرگ بر لب داشت، به گریه افتاد.

او گفت: «احساس کردم روحم سبک شده است.» اما دیری نپایید که اضطراب به سراغش آمد. کارپنکو به او گفت دو روز صبر کند و سپس با پایگاه نظامی استوپنیکوف تماس بگیرد تا ناپدید شدن او را گزارش دهد. آن مرد اوکراینی گفت پس از آن، آن‌ها روند خارج کردن او و خانواده‌اش را نیز آغاز خواهند کرد.

بلیطی یک‌طرفه

استوپنیکوف در سلولی، جدا از سایر اسرای جنگی، جای داده شد. روز دوم، او را به ساختمانی در نزدیکی خط مقدم بردند و در اتاقی در زیرزمین قرار دادند. فرمانده‌ای نظامی با شانه‌هایی پهن و ته‌ریشی سیاه وارد شد.

دنیس کاپوستین رهبری «سپاه داوطلبان روسیه» (RVC) را بر عهده داشت؛ واحدی در ارتش اوکراین که از روس‌تبارهای مخالف رژیم پوتین تشکیل شده بود. این سپاه علاوه بر انجام حملات مسلحانه به داخل خاک روسیه، به عنوان یک تشکل سیاسی راست افراطی نیز فعالیت می‌کرد که خواهان سرنگونی پوتین بود. سپاه داوطلبان روسیه فاقد متخصص ارتباطات بود و کاپوستین می‌خواست استوپنیکوف را به خدمت بگیرد.

اما این فرماندهِ متولد مسکو، که یکی از اهداف اصلی سرویس‌های اطلاعاتی روسیه محسوب می‌شد، نمی‌توانست ریسک کند؛ چرا که هنوز نمی‌دانست آیا می‌تواند به این فردِ جداشده از ارتش روسیه اعتماد کند یا خیر. در حالی که چند محافظ او را احاطه کرده بودند، کاپوستین پیشنهاد خود را مطرح کرد: او به استوپنیکوف گفت که سپاه داوطلبان روسیه به او پیشنهاد عضویت در یک نیروی رزمی زبده را می‌دهد، اما این یک «بلیط یک‌طرفه» است؛ یعنی به محض پیوستن، باید تا پایان جنگ در آنجا بماند.

استوپنیکوف آزادی خود را به دست آورده بود. او پس از عبور از خط مقدم، یک گوشی هوشمند حاوی رمزهای دسترسی به چندین کانال ارتباطی را به اوکراینی‌ها تحویل داده بود؛ کانال‌هایی که آن‌ها ماه‌ها از آن برای دسترسی به تصاویر زنده ده‌ها پهپاد و دوربین نظارتی روسیه استفاده کردند. استوپنیکوف نسبت به بازگشت به میدان جنگ تردید داشت و وسوسه می‌شد که زندگی جدیدی را در جای دیگری آغاز کند.

اما این گزینه با خطرات بزرگی همراه بود. پیش از آن، یکی دیگر از جداشدگان، خلبان ارتش روسیه به نام ماکسیم کوزمینوف، سال قبل با بالگرد تهاجمی «می-۸» (Mi-8) خود به اوکراین گریخته و در ازای دریافت ۵۰۰ هزار دلار پاداش، آن را به کی‌یف تحویل داده بود. شش ماه بعد، درست زمانی که کوزمینوف به آپارتمان اجاره‌ای‌اش در سواحل اسپانیا می‌رسید، توسط یک قاتل به ضرب گلوله کشته شد. بدین ترتیب، پیام به گوش تمام کسانی که به فکر خیانت به روسیه بودند، رسید.

استوپنیکوف متوجه تناقض اصلی در وضعیت خود شد: امن‌ترین مکان برای کسانی که به روسیه پشت کرده‌اند، اوکراین است؛ یعنی درست در نزدیکی نیروها و کشوری که از آن گریخته‌اند. دو روز پس از آن دیدار، او پیامی برای کاپوستین فرستاد: او پذیرفته بود که به آن‌ها بپیوندد.

با این حال، یک مسئله‌ی مهم همچنان حل‌نشده باقی مانده بود. همسر استوپنیکوف در «بورزیا» مانده و با جمع صمیمی همسران افسران، پیوند نزدیکی برقرار کرده بود. استوپنیکوف پس از پیوستن به «سپاه داوطلبان روسیه» (RVC)، با لیزا تماس گرفت تا بپرسد آیا حاضر است به او بپیوندد یا خیر.

او انتظار چنین پاسخی را نداشت. لیزا به او گفت که خواهان زندگی‌ای آرام، دور از جنگ و در نزدیکی والدینش است. استوپنیکوف توضیح داد که از ارتش روسیه گریخته تا بتواند برای او و خانواده‌اش زندگی بهتری در خارج از کشور فراهم کند.

پس از آن تماس، او بارها برای لیزا پیام فرستاد تا شاید بتواند متقاعدش کند. وقوع نبردی سنگین در شمال اوکراین باعث شد او برای مدتی از افسردگیِ رو به وخامت خود فاصله بگیرد؛ اما لیزا تصمیمش را گرفته بود. او در یکی از پیام‌هایش نوشت: «این رویای تو بود، نه رویای من.»

استوپنیکوف در اواخر سپتامبر آخرین پیامش را برای او فرستاد. وقتی پاسخی دریافت نکرد، دوباره پرسید: «یعنی دیگر با هم حرف نمی‌زنیم؟» لیزا هرگز پاسخی نداد.

یک سال بعد، پس از آنکه استوپنیکوف ماجرای خود را در یک مصاحبه ویدیویی دو ساعته با «کارپنکو» بازگو کرد، مقامات روسیه در چارچوب یک پرونده کیفری مربوط به فرار او از خدمت، از لیزا بازجویی کردند. لیزا به رسانه‌های دولتی روسیه گفت که تصمیم همسرش برای کمک به اوکراین، حکم خیانت را دارد. او گفت: «او به من هم خیانت کرد.»

تا پیش از این مصاحبه، فرماندهی نظامی روسیه هیچ مدرکی دال بر زنده بودن استوپنیکوف نداشت. نام او در فهرست کسانی ثبت شده بود که بدون اجازه محل خدمت را ترک کرده‌اند (AWOL) و تصور می‌شد که کشته شده باشد. حالا دادستان‌ها به سراغ بستگان او در شهر «اُمسک» رفتند و از ساکنان مجتمع‌های مسکونی‌ای که خانواده‌اش در آنجا زندگی می‌کردند، پرس‌وجو کردند. اما در آن زمان، دیگر خبری از تاتیانا و آلیسا در آنجا نبود.

«آیا این واقعاً جنگ ماست؟»

در فوریه ۲۰۲۵، مادر و دختر هر کدام یک کوله‌پشتی و یک چمدان برداشتند. آن‌ها عازم مولداوی بودند تا از آنجا پیاده وارد خاک اوکراین شوند؛ جایی که قرار بود «کارپنکو» به استقبالشان بیاید.

آن‌ها وسایل کمی با خود بردند تا با داستان ساختگی‌شان مبنی بر رفتن به یک تعطیلات کوتاه در خارج از کشور، همخوانی داشته باشد. با این حال، تاتیانا نتوانست در برابر یک دل‌بستگی مقاومت کند: او دسته‌ای از موهای دوران نوزادی آلیسا و استوپنیکوف را که از سال‌ها پیش نگه داشته بود، به همراه چند عکس قدیمی و مدرک تحصیلی دبیرستان استوپنیکوف، در پوشه‌ای گذاشت و با خود برداشت.

او ماه‌های پیش از آن را صرف پاسخ دادن به تماس‌های مقامات نظامی روسیه کرده بود. آن‌ها از او می‌خواستند که استوپنیکوف را — اگر زنده است — متقاعد کند تا خود را تسلیم کند. او وانمود کرد مادری پریشان‌حال است و با حالتی هیستریک (آشفته و پرخاشگرانه) استدلال کرد که پیدا کردنِ پسرش وظیفهٔ خودِ آن‌هاست.

وقتی به فرودگاه «اُمسک» رسیدند، مأمور گمرک گذرنامه‌هایشان را بررسی کرد و سپس رو به آلیسا کرد. او از این دختر ۱۶ ساله پرسید: «این مادرت است؟» آلیسا سر تکان داد. مرد دوباره پرسید: «تاریخ تولد مادرت چه روزی است؟» این سؤالی معمول برای تأیید نسبتِ میان آن‌ها بود. اما آلیسا خشکش زد و ذهنش کاملاً خالی شد. پلک زد، مکثی کرد و زیر لب گفت: «زمستان است.»

تاتیانا که از این موقعیت یخ کرده بود، به شوخی پناه برد و گفت: «می‌دانید که نوجوان‌ها چطورند؛ اصلاً به فکر والدینشان نیستند.» مأمور لبخند بی‌رمقی زد و گفت: «بله، من هم فرزند نوجوان دارم.» سپس مهر ورود را در گذرنامه‌هایشان زد و اجازه داد عبور کنند.

استوپنیکوف توانست برای مدتی کوتاه از خط مقدم مرخصی بگیرد تا در محل اقامت موقتشان در کی‌یف به استقبال آن‌ها بیاید. تاتیانا یک سال و نیم بود که او را ندیده بود و تغییر چهرهٔ پسرش او را عمیقاً تحت تأثیر قرار داد. او کمی وزن اضافه کرده بود و ریشی پرپشت و سبیلی کلفت و تاب‌دار داشت؛ ظاهری که میان جنگجویان «سپاه داوطلب روسیه» (RVC) رایج است و از ضدانقلابیون روسِ دوران سال ۱۹۱۷ الهام گرفته شده است.

در گفتگوهایی که طی روزهای بعد انجام شد، تاتیانا به او گفت که در مورد تصمیمش برای ترک دوبارهٔ خانواده و بازگشت به میدان نبرد، دچار تردید و کشمکش درونی است. او پرسید: «آیا این واقعاً جنگِ ماست؟»

استوپنیکوف از احساس وظیفه‌ای که در خود حس می‌کرد، سخن گفت. او می‌خواست بابتِ حضورش در یک نیروی متجاوز و بی‌رحم، جبران مافات کند. او معتقد بود که هر شهروند روس در قبال این جنگ و کمک به پایان دادن به آن، مسئولیت دارد. او به مادرش پاسخ داد: «بله، این جنگِ ماست.»

مأموریتی تازه در آن سوی جبهه

تابستان امسال، استوپنیکوف در میان ده‌ها تن از جنگجویان «سپاه داوطلب روسیه» (RVC) بود که در محوطه‌ای باز در میان جنگلی نزدیک به خط مقدم در شرق اوکراین گرد هم آمده بودند. آن‌ها چندین آتش روشن کردند و پیرامون بقایای سنگی یک کلیسای باستانیِ متعلق به دوران پیش از مسیحیت، حلقه‌ای تشکیل دادند.

آن‌ها در حالی که تفنگ‌هایی را در دست داشتند که زمانی متعلق به همرزمانِ کشته‌شده‌شان در میدان نبرد بود — و اکنون نام‌های مستعار آن همرزمان بر روی سلاح‌ها حک شده بود — یکی‌یکی جلو رفتند و تفنگ‌ها را بر زمین گذاشتند. پس از ادای چند جمله در یادبود جان‌باختگان، مشت‌های خود را بر سینه فشردند و فریاد زدند: «برای همیشه در صفوف ما!»

استوپنیکوف اکنون در برابر همان تیپ روسی‌ای قرار گرفته که پیش‌تر آن را ترک کرده بود. داستان او الهام‌بخش دیگران نیز شده است. اوایل امسال، یک خلبان پهپاد روس پیش از آنکه با شتاب از خط مقدم عبور کند و به طرف دیگر بگریزد، یک نارنجک جنگی به داخل پادگان نظامی خود پرتاب کرد. یکی دیگر از کسانی که از ارتش روسیه جدا شد و به اوکراین پیوست، گفت که قصد داشته رکورد استوپنیکوف — یعنی از پای درآوردن ۳۰۰ سرباز روس — را بشکند. شبکه خبرچین‌های کارپنکو اکنون به فعالیتی شبانه‌روزی تبدیل شده است، به‌طوری که منابع قدیمی و باسابقه، ماهانه ۴۰۰۰ دلار دریافت می‌کنند.

هنگامی که استوپنیکوف به تماشای مراسم یادبود جان‌باختگان ایستاده بود، چشمانش پر از اشک شد. او همسرش را از دست داده بود. مادر و خواهرش در مکانی امن به سر می‌بردند، اما ماه‌ها بود که آن‌ها را ندیده بود.

آپارتمانی که در آن اقامت داشت، نشان‌دهنده‌ی سبک زندگی بسیار ساده و بی‌آلایش بود؛ او تمام دارایی‌هایش را در دو کیسه جای داده بود. در کنار دیوار، یک سلاح ضدپهپاد قرار داشت؛ ابزاری که او در مأموریت‌هایش — برای تعمیر تجهیزات ارتباطی در عمقِ «منطقه مرگ» (میان مواضع روسیه و اوکراین) — با خود می‌برد.

در اوکراین، او دیگر یک افسر نظامی نبود. به دیگر روس‌های بدون درجه که در کنارش ایستاده بودند، نگاه کرد. برخی از آن‌ها در داخل روسیه دفاتر سربازگیری ارتش را به آتش کشیده بودند و یا با شرکت در اعتراضات، خطر زندانی شدن را به جان خریده بودند. اکنون همگی در کنار هم می‌جنگیدند تا کشورشان را پس بگیرند. استوپنیکوف می‌گفت که این مردان، خانواده‌ی جدید او هستند.

او به عهدی اندیشید که تقریباً یک دهه پیش در دانشکده افسری بسته بود. او گفت: «آیا به سوگند خود خیانت کردم؟ من پیمان بسته بودم که از آزادی، استقلال و نظم قانونی دفاع کنم؛ اما پوتین هر سه را نابود کرد.»





نظر شما درباره این مقاله:







طرح دو نماینده کنگره آمریکا برای گسترش اینترنت
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 16.10.2026, 13:39

طرح دو نماینده کنگره آمریکا برای گسترش اینترنت






نظر شما درباره این مقاله:







هشدار درباره خطر اعدام امیرحسین موسوی
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 16.10.2026, 13:20

هشدار درباره خطر اعدام امیرحسین موسوی


* هشدار ۱۴ زندانی و فعال سیاسی درباره خطر صدور حکم اعدام امیرحسین موسوی
* اعترافات اجباری صداوسیما، پنج اتهام را به ۹ اتهام رساند

۱۴ زندانی و فعال سیاسی با انتشار بیانیه‌ای نسبت به خطر صدور حکم اعدام برای امیرحسین موسوی، فعال شبکه‌های اجتماعی معروف به جیمز بی‌دین هشدار دادند. آنان با اشاره به نقش نهادهای امنیتی و صداوسیما در پرونده‌سازی علیه این زندانی سیاسی اعلام کردند که پس از پخش اعترافات اجباری او از تلویزیون، تعداد اتهاماتش از پنج مورد به ۹ مورد افزایش یافته و اتهام‌های محاربه و افساد فی‌الارض نیز به پرونده او اضافه شده است.

امضاکنندگان این بیانیه تأکید کرده‌اند که امیرحسین موسوی از آذرماه ۱۴۰۳ در بازداشت به سر می‌برد و پس از تحمل شش ماه سلول انفرادی، به بند عمومی زندان منتقل شده است. به گفته آنان، اتهام‌های سنگینی که اکنون جان این زندانی را تهدید می‌کند، پیش از پخش گزارش صداوسیما اساساً در پرونده او وجود نداشته است.

در این بیانیه آمده است که گزارش تلویزیونی علیه موسوی، با هدایت نهادهای امنیتی و در فضای پس از جنگ ۱۲ روزه ساخته شده و پیش از پایان رسیدگی قضایی، او را به جاسوسی و همکاری اطلاعاتی با اسرائیل متهم کرده است. امضاکنندگان معتقدند فضاسازی رسانه‌ای و امنیتی ناشی از این گزارش، مستقیماً بر روند قضایی پرونده اثر گذاشته و موجب شده اتهامات مندرج در کیفرخواست، پیش از نخستین جلسه دادگاه، از پنج به ۹ عنوان افزایش یابد.

این ۱۴ زندانی و فعال سیاسی همچنین با انتقاد از تصویب قوانین شتاب‌زده و تشدید برخوردهای قضایی، هشدار داده‌اند که در جمهوری اسلامی حتی ابراز عقیده در حد یک لایک یا کامنت در شبکه‌های اجتماعی نیز می‌تواند با مجازات‌های سنگین مواجه شود. آنان تأکید کرده‌اند که دستگاه قضایی با استفاده از شرایط جنگی، همان حداقل حقوق متهمان را نیز نادیده گرفته و زمینه صدور احکام اعدام، بازداشت‌های گسترده و مصادره اموال شهروندان را فراهم کرده است.

در بخش دیگری از این بیانیه، با اشاره به غیرقابل جبران بودن مجازات اعدام آمده است: “امیرحسین موسوی پیش از آن‌که یک پرونده و مجموعه‌ای از عناوین اتهامی باشد، یک انسان است و جان او در معرض تصمیمی قرار گرفته که امکان جبران آن وجود ندارد؛ آن‌هم در زمانه‌ای که جاسوسان واقعی در امنیت کامل هم‌چنان به کار خود ادامه می‌دهند.”

امضاکنندگان در پایان، با هشدار نسبت به عادی شدن اعدام در جامعه نوشته‌اند: “جان انسان محل آزمون و خطا نیست.”

آنان از جامعه ایران خواسته‌اند اجازه ندهد تکرار اعدام‌ها به بی‌حسی عمومی منجر شود و گرفتن جان شهروندان به بخشی طبیعی از اخبار روزانه تبدیل گردد.

در پایان این بیانیه تأکید شده است: “باید مسئولانه وکنشگرانه به اعدام شهروندان بی‌دفاع ایران نه بگوییم و صدای رسای آن‌ها باشیم.”

این بیانیه را سیامک ابراهیمی، مطلب احمدیان، سیامک امینی، مرتضی پروین، مصطفی تاجزاده، افشین حیرتیان، رضا خندان، کیوان رحیمیان، حسین شنبه‌زاده، ابوالفضل قدیانی، سپهر ضیائی، بیژن کاظمی، محمد نجفی و رضا ولی‌زاده امضا کرده‌اند.

منبع: تلگرام مهدی محمودیان
@MahmoudianMehdi





نظر شما درباره این مقاله:







یک زندانی متهم به «جاسوسی» در زندان لاکان
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 16.10.2026, 12:57

یک زندانی متهم به «جاسوسی» در زندان لاکان






نظر شما درباره این مقاله:







منابع همبستگی و مسئله سرنوشت مشترک
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 16.10.2026, 12:00

منابع همبستگی و مسئله سرنوشت مشترک


احمد علوی

۱. مقدمه: چه چیزی ایرانیان را به یک جامعه پیوند می‌دهد؟

دستگاه‌های تبلیغاتی رژیم حاکم بر ایران و مقامات گوناگون آن، تلاش کردند تا با مصادره به مطلوب، همیاری و همبستگی درونی اجتماعی ایرانیان طی هجوم ائتلاف دولت‌های امریکا-اسرائیل، بازنمایی نموده و آن را همبستگی مردم با رژیم حاکم جلوه دهند. حال آنکه همیاری و همبستگی درونزا و افقی گروه‌های گوناگون مردم بسیار پیچیده و پویا بوده و از جنس دیگری است.

نکته پنهانی نیست که ایران به مثابه کشور جامعه‌ای متکثر است که در آن گروه‌های اجتماعی با زبان‌ها، سنت‌های فرهنگی، تجربه‌های تاریخی، باورهای دینی، گرایش‌های سیاسی، موقعیت‌های اقتصادی و سبک‌های زندگی متفاوت در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند. این تنوع پرسشی بنیادی را مطرح می‌کند: چه عواملی افراد و گروه‌هایی را که الزاماً تجربه‌ها و منافع یکسانی ندارند، به همکاری، اعتماد متقابل و احساس تعلق به یک جامعه مشترک سوق می‌دهد؟

پاسخ‌های متداول در توضیح  همبستگی اجتماعی ایرانیان غالباً به تاریخ چند هزارساله ایران، زبان فارسی، نوروز، ادبیات کلاسیک، میراث فرهنگی یا تجربه‌های تاریخی مشترک ارجاع می‌دهند. این عوامل در شکل‌گیری حافظه جمعی و احساس تعلق اهمیت دارند، اما وجود آن‌ها به‌تنهایی توضیح نمی‌دهد که چرا در برخی شرایط، همبستگی میان گروه‌های اجتماعی تقویت می‌شود و در شرایط دیگر، بی‌اعتمادی، شکاف اجتماعی، تعارض و احساس بیگانگی گسترش می‌یابد.

اگر اشتراک تاریخی برای ایجاد همبستگی کافی بود، انتظار می‌رفت جامعه‌ای با سابقه تاریخی طولانی الزاماً از سطح بالایی از اعتماد و همکاری اجتماعی برخوردار باشد. درحالی‌که تاریخ مشترک می‌تواند هم منبع همبستگی باشد و هم موضوع مناقشه؛ میراث فرهنگی ممکن است گروه‌های مختلف را به یکدیگر نزدیک کند، اما تفسیرهای متفاوت از همان میراث نیز می‌تواند به مرزبندی‌های اجتماعی و سیاسی بینجامد. ازاین‌رو، مسئله اصلی صرفاً وجود عناصر مشترک نیست، بلکه چگونگی تفسیر، بازتولید و تبدیل آن‌ها به روابط اجتماعی معنادار است. انگاره اصلی این نوشتار آن است که همبستگی اجتماعی ایرانیان را باید فرایندی تاریخی، رابطه‌ای و نهادی دانست که در تعامل میان معانی فرهنگی، تجربه‌های روزمره، منافع مادی، مناسبات قدرت و اعتماد متقابل ساخته و بازسازی می‌شود. بنابراین، همبستگی نه ویژگی ذاتی و تغییرناپذیر یک ملت است و نه نتیجه خودکار وجود تهدید خارجی یا اشتراک‌های فرهنگی؛ بلکه دستاوردی اجتماعی است که امکان تقویت، تضعیف و حتی فروپاشی دارد.

۲. چارچوب نظری: همبستگی اجتماعی به‌مثابه برساختی تاریخی و رابطه‌ای

۱.۲. نقد ذات‌گرایی در تحلیل هویت جمعی
ذات‌گرایی اجتماعی (Essentialism) هویت گروه‌ها را بر پایه مجموعه‌ای از ویژگی‌های ثابت، طبیعی و کمابیش تغییرناپذیر توضیح می‌دهد. بر اساس این برداشت، گویی اعضای یک جامعه به دلیل برخورداری از تاریخ، زبان، دین یا فرهنگ مشترک، به‌طور طبیعی از همبستگی برخوردارند. این رویکرد دو ناکارآمدی مهم دارد. نخست، تفاوت‌های درونی جامعه را کم‌رنگ می‌کند و دوم، توضیح نمی‌دهد که چرا یک ویژگی فرهنگی در دوره‌ای معین به منبع همبستگی تبدیل می‌شود، اما در دوره‌ای دیگر ممکن است اهمیت کمتری پیدا کند یا حتی به موضوع مناقشه بدل شود. نقد ذات‌گرایی به معنای انکار تداوم‌های تاریخی یا اهمیت میراث فرهنگی نیست.

مسئله این است که هیچ‌یک از این عوامل به‌تنهایی و مستقل از زمینه اجتماعی، معنای ثابت و پیامد یکسانی ندارد. زبان مشترک، برای مثال، زمانی می‌تواند به همبستگی کمک کند که با امکان مشارکت برابر و به‌رسمیت‌شناختن تنوع زبانی همراه باشد؛ در غیر این صورت، ممکن است به شاخصی برای تمایزگذاری منزلتی یا فرهنگی تبدیل شود. برابری در تعلق اجتماعی نیز مستلزم یکسان‌بودن هویت‌ها نیست. افراد می‌توانند خود را هم‌زمان به یک جامعه ملی، یک گروه زبانی، یک سنت دینی، یک منطقه جغرافیایی یا یک جریان فکری متعلق بدانند. این هویت‌های چندگانه الزاماً متعارض نیستند؛ تعارض آن‌ها تا حد زیادی به شرایط نهادی و نحوه تعریف مرزهای تعلق بستگی دارد. برابری در تعلق، بنابراین، بیش از آنکه به حذف تفاوت‌ها نیاز داشته باشد، به ایجاد قواعدی نیاز دارد که تفاوت‌ها را با حقوق برابر و مشارکت اجتماعی سازگار کند.

۲.۲. برساخت اجتماعی واقعیت و شکل‌گیری همبستگی
برگر و لاکمن (Berger and Luckmann, 1966) در نظریه برساخت اجتماعی واقعیت توضیح می‌دهند که واقعیت اجتماعی در جریان تعاملات انسانی شکل می‌گیرد، در قالب نهادها و معانی نسبتاً تثبیت‌شده عینیت می‌یابد و از طریق جامعه‌پذیری به نسل‌های بعد منتقل می‌شود. بر اساس این رویکرد، افراد صرفاً درون یک هویت ازپیش‌تعیین‌شده زندگی نمی‌کنند؛ بلکه از طریق خانواده، آموزش، رسانه‌ها، مناسبات اقتصادی، نهادهای سیاسی و تجربه‌های روزمره می‌آموزند که چه کسانی را بخشی از «ما» بدانند، چه تجربه‌هایی را مشترک تلقی کنند و در برابر دیگران چه مسئولیت‌هایی داشته باشند. همبستگی اجتماعی را نیز می‌توان در چارچوب همین فرایند تحلیل کرد. وقتی افراد تجربه‌ای مشترک را به مسئله‌ای عمومی تبدیل می‌کنند، درباره آن معنا می‌سازند و برای حل آن همکاری می‌کنند، پیوندهای اجتماعی می‌توانند تقویت شوند. در مقابل، هنگامی که تجربه‌های مشترک به‌صورت نابرابر تفسیر می‌شوند یا گروه‌هایی از امکان بیان تجربه خود محروم می‌مانند، شکل‌گیری احساس تعلق مشترک دشوارتر می‌شود. این برداشت به معنای غیرواقعی‌بودن همبستگی نیست. پدیده‌ای که از تعاملات اجتماعی ساخته شده است، می‌تواند پیامدهای کاملاً مادی داشته باشد: از شبکه‌های حمایت در بحران و همکاری اقتصادی گرفته تا بسیج جمعی، مشارکت مدنی و مقاومت در برابر بی‌عدالتی.

۳.۲. ملت به‌مثابه اجتماع تصوری
اندرسون (Anderson, 1983/2006) ملت را نوعی اجتماع تصوری (Imagined Community) می‌داند. مقصود او این نیست که ملت خیالی یا غیرواقعی است، بلکه اعضای یک ملت هرگز همه یکدیگر را نمی‌شناسند، اما از طریق رسانه‌ها، آموزش، زبان نوشتاری، مناسک عمومی و روایت‌های تاریخی، خود را اعضای جامعه‌ای مشترک تصور می‌کنند. این نظریه برای فهم همبستگی اجتماعی ایرانیان اهمیت دارد؛ زیرا نشان می‌دهد که احساس تعلق به ایران تنها از طریق تماس مستقیم افراد با یکدیگر شکل نمی‌گیرد. رسانه‌ها، نظام آموزشی، روایت‌های تاریخی، مناسبت‌های عمومی و بازنمایی‌های فرهنگی در تولید این تصور نقش دارند.

بااین‌حال، اجتماع تصوری الزاماً اجتماعی یکپارچه و برخوردار از اعتماد متقابل نیست. افراد ممکن است خود را متعلق به ایران بدانند، اما درباره معنای ایران، تاریخ آن، نظام سیاسی مطلوب یا حدود مسئولیت‌های متقابل اختلاف داشته باشند. درنتیجه، احساس تعلق ملی و همبستگی اجتماعی دو مفهوم مرتبط اما متمایزند. همبستگی اجتماعی هنگامی عمیق‌تر می‌شود که تصور تعلق مشترک، علاوه بر نمادها و روایت‌ها، در تجربه روزمره افراد از حقوق برابر، همکاری، انصاف و مسئولیت متقابل نیز بازتاب پیدا کند.

۳. دورکیم و مسئله پیوند اجتماعی در جامعه متکثر

دورکیم (Durkheim, 1893/1984) در تحلیل تقسیم کار اجتماعی، میان همبستگی مکانیکی و همبستگی ارگانیک تمایز می‌گذارد. همبستگی مکانیکی (Mechanical Solidarity) بیشتر بر شباهت اعضای جامعه، اشتراک در باورها و هنجارهای جمعی و همانندی شیوه‌های زندگی استوار است. در مقابل، همبستگی ارگانیک (Organic Solidarity) از وابستگی متقابل افراد و گروه‌هایی پدید می‌آید که به دلیل تخصص، تقسیم کار و تفاوت نقش‌های اجتماعی به یکدیگر نیاز دارند. این تمایز نشان می‌دهد که همبستگی الزاماً به معنای شباهت نیست.

در جوامع پیچیده، افراد می‌توانند از نظر سبک زندگی، باورها و منافع تفاوت داشته باشند و در عین حال، از طریق همکاری و وابستگی متقابل به یکدیگر پیوند بخورند. بااین‌حال، وابستگی اقتصادی به‌خودی‌خود همبستگی تولید نمی‌کند. اگر تقسیم کار با استثمار، نابرابری شدید، تبعیض یا احساس بی‌عدالتی همراه باشد، وابستگی متقابل ممکن است به تعارض و بی‌اعتمادی بینجامد. بنابراین، برای تحلیل جامعه معاصر باید میان وابستگی کارکردی و همبستگی اجتماعی تمایز گذاشت.

در مورد ایران، این تمایز اهمیت ویژه‌ای دارد. گروه‌های مختلف اجتماعی در تولید، مصرف، پرداخت مالیات، ارائه خدمات، مراقبت خانوادگی و اداره زندگی عمومی به یکدیگر وابسته‌اند؛ اما شدت این وابستگی به‌تنهایی نشان نمی‌دهد که آیا آن‌ها یکدیگر را شرکای برابر یک سرنوشت مشترک می‌دانند یا خیر. پرسش اساسی این است که آیا روابط متقابل با قواعدی منصفانه، فرصت‌های مشارکت و توزیع قابل دفاع هزینه‌ها و منافع همراه‌اند یا اینکه گروه‌هایی احساس می‌کنند سهم نامتناسبی از هزینه‌ها را می‌پردازند، بی‌آنکه از حقوق و فرصت‌های متناسب برخوردار باشند.

۴. گونه‌شناسی چندبُعدی همبستگی اجتماعی

برای تحلیل دقیق همبستگی اجتماعی ایرانیان، نمی‌توان انواع همبستگی را صرفاً در یک فهرست از گونه‌های جدا از یکدیگر قرار داد. هر نوع همبستگی به پرسشی متفاوت پاسخ می‌دهد: از کجا پدید می‌آید، میان چه کسانی شکل می‌گیرد، ساختار روابط آن چگونه است، چه کسانی را دربرمی‌گیرد، بر چه مبنایی عمل می‌کند و تا چه اندازه دوام می‌آورد.

۱.۴. همبستگی درون‌زا و برون‌زا: منشأ و سازوکار شکل‌گیری
همبستگی درون‌زا (Endogenous Solidarity) به همبستگی‌ای اشاره دارد که سازوکار اصلی شکل‌گیری یا بازتولید آن در روابط و تجربه‌های درونی جامعه قرار دارد. اعتماد میان افراد، شبکه‌های همیاری محلی، همکاری در محیط کار، تجربه مشترک فقر یا تبعیض، فعالیت‌های مدنی و احساس مسئولیت متقابل می‌توانند از منابع چنین همبستگی‌ای باشند.

همبستگی برون‌زا (Exogenous Solidarity)، در مقابل، زمانی شکل می‌گیرد یا تقویت می‌شود که عاملی بیرونی نسبت به گروه مورد مطالعه، محرک اصلی همکاری یا احساس تعلق مشترک باشد. تهدید نظامی خارجی، حمله به قلمرو کشور، یک رویداد بین‌المللی یا بحرانی که به‌عنوان تهدیدی مشترک درک می‌شود، می‌تواند چنین نقشی داشته باشد. این تمایز در این نوشتار یک ابزار تحلیلی برای بررسی منشأ و سازوکار همبستگی است، نه یک دوگانه نظری استاندارد و مستقل که بتوان آن را مستقیماً به دورکیم یا پاتنام نسبت داد.

نکته تعیین‌کننده آن است که عامل بیرونی به‌طور خودکار همبستگی ایجاد نمی‌کند. یک تهدید خارجی ممکن است گروه‌های اجتماعی را به یکدیگر نزدیک کند، اما ممکن است هم‌زمان اختلافات سیاسی و اجتماعی را نیز تشدید کند. واکنش گروه‌ها به تهدید، به روایت‌هایی که درباره آن شکل می‌گیرد، میزان اعتماد پیشین، تجربه‌های تاریخی و برداشت آن‌ها از مشروعیت و اهداف کنشگران بستگی دارد. همچنین، درون‌زا بودن لزوماً به معنای فراگیر یا دموکراتیک بودن نیست. شبکه‌های خانوادگی، محلی، صنفی یا سیاسی ممکن است همکاری درون‌گروهی قدرتمندی ایجاد کنند، اما نسبت به بیرون از گروه بسته بمانند. از سوی دیگر، همبستگی برون‌زا نیز الزاماً سطحی یا کوتاه‌مدت نیست؛ یک بحران بیرونی می‌تواند به شکل‌گیری شبکه‌های پایدار همکاری منجر شود.

۲.۴. همبستگی افقی و عمودی: ساختار روابط اجتماعی
همبستگی افقی (Horizontal Solidarity) به روابط میان افراد و گروه‌هایی اشاره دارد که در سطحی نسبتاً برابر با یکدیگر تعامل می‌کنند. همکاری میان همکاران، همیاری محلی، مشارکت مدنی، شبکه‌های حمایت اجتماعی و همکاری میان گروه‌های فرهنگی و زبانی از نمونه‌های آن هستند. همبستگی عمودی (Vertical Solidarity) به رابطه میان شهروندان و نهادها یا ساختارهای قدرت مربوط می‌شود. در اینجا مسئله فقط اطاعت از قواعد یا پذیرش اقتدار نیست؛ بلکه اعتماد به نهادها، احساس انصاف، امکان مشارکت، دسترسی برابر به خدمات، پاسخ‌گویی و اطمینان از اجرای قابل پیش‌بینی قواعد اهمیت دارد.

بنابراین، نباید همبستگی عمودی را با تبعیت سیاسی یکسان دانست. ممکن است شهروندان از برخی سیاست‌های حکومت ناراضی باشند، اما همچنان به نهادهای عمومی، قواعد قانونی یا سازوکارهای حل اختلاف اعتماد کنند. برعکس، ممکن است در ظاهر نشانه‌هایی از تبعیت وجود داشته باشد، درحالی‌که اعتماد واقعی و احساس مسئولیت متقابل ضعیف است. در تحلیل همبستگی اجتماعی ایرانیان، این تمایز اجازه می‌دهد که احساس تعلق به ایران، همکاری میان شهروندان و اعتماد به نهادهای حکومتی به‌عنوان سه متغیر مرتبط اما مستقل بررسی شوند.

۳.۴. همبستگی درون‌گروهی و میان‌گروهی: گستره پیوندها
پاتنام (Putnam, 2000) میان سرمایه اجتماعی پیونددهنده درون گروه (Bonding Social Capital) و سرمایه اجتماعی پل‌ساز میان گروه‌ها (Bridging Social Capital) تمایز می‌گذارد. همبستگی درون‌گروهی در میان افرادی شکل می‌گیرد که پیوندهای خانوادگی، فرهنگی، مذهبی، صنفی، محلی یا تجربه‌های مشابه دارند. این پیوندها می‌توانند حمایت عاطفی، کمک مالی، مراقبت از اعضای آسیب‌پذیر و همکاری در شرایط بحرانی را تسهیل کنند. بااین‌حال، شبکه‌های درون‌گروهی ممکن است منابع و فرصت‌ها را در محدوده خود متمرکز کنند، دسترسی افراد بیرون از شبکه را محدود سازند یا به بازتولید نابرابری کمک کنند.

همبستگی میان‌گروهی زمانی شکل می‌گیرد که پیوندها از مرزهای گروهی عبور کنند. همکاری میان افراد با زبان‌ها، باورها، طبقات اجتماعی، نسل‌ها یا دیدگاه‌های سیاسی متفاوت می‌تواند زمینه اعتماد گسترده‌تر و شناخت متقابل را فراهم کند. اهمیت این نوع همبستگی در آن است که جامعه را از مجموعه‌ای از شبکه‌های جداگانه به شبکه‌ای متصل‌تر تبدیل می‌کند. البته صرف تماس میان گروه‌ها برای ایجاد اعتماد کافی نیست. اگر تعاملات در شرایط تبعیض، رقابت ناعادلانه یا مناسبات نابرابر قدرت رخ دهند، تماس ممکن است به تقویت سوءظن بینجامد. کیفیت روابط و شرایط نهادی آن‌ها تعیین‌کننده است.

۴.۴. همبستگی فراگیر و حذف‌کننده: مرزهای تعلق اجتماعی
یکی از مهم‌ترین ابعاد همبستگی، چگونگی تعریف مرزهای «ما» است.

همبستگی فراگیر (Inclusive Solidarity) بر این اصل استوار است که افراد با وجود تفاوت‌های زبانی، قومی، مذهبی، جنسیتی، طبقاتی یا سیاسی، از جایگاه برابر در جامعه برخوردارند و می‌توانند بدون انکار هویت خود در زندگی مشترک مشارکت کنند.

در مقابل، همبستگی حذف‌کننده (Exclusionary Solidarity) هنگامی شکل می‌گیرد که انسجام یک گروه با بیرون‌راندن دیگران از دایره تعلق، محدودکردن حقوق آنان یا معرفی آن‌ها به‌عنوان اعضایی کم‌ارزش‌تر یا نامشروع تعریف شود. همبستگی حذف‌کننده ممکن است درون گروه بسیار نیرومند باشد. اعضای یک گروه می‌توانند به یکدیگر اعتماد کنند، برای اهداف مشترک بسیج شوند و در برابر بیرون از گروه هماهنگی بالایی نشان دهند؛ اما همین انسجام ممکن است با بی‌اعتمادی یا محروم‌سازی گروه‌های دیگر همراه باشد. بنابراین، شدت همبستگی به‌تنهایی معیار کافی برای ارزیابی کیفیت آن نیست.

باید پرسید این همبستگی چه کسانی را دربرمی‌گیرد، چه کسانی را کنار می‌گذارد و چه نوع حقوق و مسئولیت‌هایی را برای اعضا به رسمیت می‌شناسد. در جامعه متکثر ایران، همبستگی پایدار مستلزم آن است که تعلق به ایران به پذیرش یکسانی فرهنگی، مذهبی یا سیاسی مشروط نشود. مخالفت سیاسی با حکومت نیز نباید به‌خودی‌خود به معنای خروج از دایره تعلق ملی تلقی شود. همبستگی فراگیر به معنای حذف اختلاف نیست، بلکه به معنای امکان زندگی مشترک و برخورداری از حقوق برابر با وجود اختلاف است.

۵.۴. همبستگی موقت و پایدار: بُعد زمانی
همبستگی موقت (Temporary Solidarity) ممکن است در واکنش به جنگ، بلای طبیعی، بحران انسانی، یک موفقیت ورزشی یا رویدادی برانگیزاننده شکل بگیرد. در چنین شرایطی، احساس خطر یا شادی مشترک می‌تواند برای مدتی مرزهای گروهی را کم‌رنگ کند. مطالعات مربوط به حمایت عمومی از رهبران در شرایط بحران، از جمله پژوهش مولر (Mueller, 1970)، نشان می‌دهند که رویدادهای ملی و بین‌المللی می‌توانند بر حمایت عمومی تأثیر بگذارند. بااین‌حال، چنین افزایش‌هایی را نباید معادل اثبات همبستگی اجتماعی پایدار یا اعتماد بلندمدت به نهادها دانست. همبستگی پایدار (Durable Solidarity) هنگامی شکل می‌گیرد که همکاری از لحظه بحران فراتر رود و در روابط روزمره، نهادها، قواعد عمومی و شبکه‌های اجتماعی استمرار پیدا کند.

برای مثال، همبستگی ناشی از یک تهدید خارجی ممکن است در کوتاه‌مدت همکاری گسترده‌ای ایجاد کند. اما اینکه این همکاری پس از کاهش تهدید نیز ادامه یابد، به عوامل دیگری مانند اعتماد میان گروه‌ها، احساس عدالت، تجربه مشارکت برابر و امکان بیان اختلاف بستگی دارد. بنابراین، نباید از یک موج موقت همبستگی نتیجه گرفت که شکاف‌های اجتماعی از میان رفته‌اند؛ همان‌گونه که موقتی‌بودن یک موج نیز به این معنا نیست که هیچ پیوند پایداری از آن به‌وجود نخواهد آمد.

۶.۴. همبستگی اعتمادمحور و اجبارمحور: مبنای هماهنگی اجتماعی
بُعد دیگری که برای تحلیل همبستگی اهمیت دارد، مبنای هماهنگی افراد و گروه‌هاست. در همبستگی اعتمادمحور (Trust-based Solidarity)، همکاری عمدتاً بر انتظار رفتار متقابل، انصاف، قابلیت پیش‌بینی رفتار دیگران و اطمینان از رعایت قواعد مشترک استوار است. افراد همکاری می‌کنند، زیرا انتظار دارند حقوق آن‌ها به رسمیت شناخته شود و مشارکتشان به‌طور نامتناسب مورد سوءاستفاده قرار نگیرد.

در همبستگی اجبارمحور (Coercion-based Solidarity)، هماهنگی بیشتر تحت تأثیر فشار، ترس از مجازات، محدودیت انتخاب یا هزینه‌های بالای مخالفت قرار دارد. در چنین وضعیتی، رفتار ظاهراً هماهنگ ممکن است وجود اعتماد یا پذیرش درونی را نشان ندهد. البته در عمل، هیچ جامعه‌ای صرفاً بر اعتماد یا صرفاً بر اجبار استوار نیست. قواعد الزام‌آور و ضمانت اجرای قانون برای زندگی جمعی ضروری‌اند؛ تفاوت اساسی میان اجرای قانونی و پاسخ‌گوی قواعد از یک سو، و استفاده از فشار برای تحمیل یکسانی و خاموش‌کردن اختلاف از سوی دیگر است.

ازاین‌رو، همبستگی اجتماعی را نباید تنها بر اساس میزان هماهنگی ظاهری سنجید. باید بررسی کرد که این هماهنگی تا چه اندازه از اعتماد، مشارکت و پذیرش متقابل ناشی می‌شود و تا چه اندازه به هزینه‌های مخالفت یا محدودیت امکان انتخاب وابسته است.

۷.۴. چرا این ابعاد را نباید با یکدیگر خلط کرد؟
ابعاد یادشده پاسخ‌های متفاوتی به پرسش درباره همبستگی می‌دهند و می‌توانند در یک وضعیت واحد هم‌زمان حضور داشته باشند. برای مثال، همبستگی شکل‌گرفته در واکنش به یک حمله خارجی می‌تواند از نظر منشأ برون‌زا، از نظر ساختار افقی، از نظر گستره میان‌گروهی و از نظر مرزهای تعلق فراگیر باشد؛ بااین‌حال، ممکن است از نظر زمانی موقت باقی بماند و لزوماً اعتماد به نهادهای سیاسی را افزایش ندهد. در مقابل، یک شبکه حمایتی محلی ممکن است از نظر منشأ درون‌زا، از نظر روابط افقی و از نظر زمانی پایدار باشد، اما به اعضای یک گروه محدود شود و نتواند به همبستگی میان‌گروهی گسترش یابد.

این مثال‌ها نشان می‌دهند که هیچ‌یک از ابعاد به‌تنهایی برای داوری درباره کیفیت همبستگی کافی نیست. تحلیل جامع باید منشأ، ساختار، گستره، فراگیری، مبنای هماهنگی و دوام همبستگی را به‌طور هم‌زمان بررسی کند.

۵. سرمایه اجتماعی و مسئله اعتماد

مفهوم سرمایه اجتماعی به فهم سازوکارهای عملی همبستگی کمک می‌کند. پورتس (Portes, 1998) نشان می‌دهد که سرمایه اجتماعی از روابط و شبکه‌هایی ناشی می‌شود که امکان دسترسی به منابع، حمایت و همکاری را فراهم می‌کنند. پاتنام (Putnam, 2000) نیز بر اهمیت شبکه‌های اجتماعی، هنجارهای همکاری و اعتماد برای عملکرد جامعه مدنی تأکید می‌کند. بااین‌حال، سرمایه اجتماعی همیشه پیامد مثبت و فراگیر ندارد. شبکه‌های متراکم می‌توانند به اعضای خود کمک کنند، اما هم‌زمان فرصت‌ها را به روی دیگران ببندند یا منافع گروهی را بر منافع عمومی ترجیح دهند. بنابراین، باید میان سرمایه اجتماعی درون‌گروهی و پیوندهایی که گروه‌های متفاوت را به یکدیگر متصل می‌کنند تمایز گذاشت.

در این چارچوب، اعتماد نیز مفهومی یکپارچه نیست. اعتماد به اعضای خانواده، همسایگان، همکاران، شهروندان ناشناس و نهادهای عمومی می‌تواند سطوح متفاوتی داشته باشد. فردی ممکن است در شبکه خانوادگی خود اعتماد بالایی داشته باشد، اما به نهادهای رسمی یا گروه‌های اجتماعی دیگر اعتماد نکند. برای تحلیل جامعه ایران، این تمایز اهمیت دارد؛ زیرا وجود همیاری خانوادگی یا محلی الزاماً نشان نمی‌دهد که اعتماد عمومی در سطح جامعه نیز قوی است. همچنین، بی‌اعتمادی به یک نهاد سیاسی لزوماً به معنای فقدان همبستگی میان شهروندان نیست. در نتیجه، سنجش همبستگی اجتماعی باید فراتر از پرسش کلی درباره اعتماد باشد و مشخص کند که اعتماد میان چه کسانی، در چه زمینه‌ای و بر اساس چه تجربه‌هایی شکل گرفته است.

۶. همبستگی اجتماعی ایرانیان در پرتو تاریخ، رسانه و قدرت

۱.۶. تاریخ مشترک و رقابت بر سر معنای آن
تاریخ و حافظه جمعی از منابع مهم احساس تعلق اجتماعی‌اند، اما گذشته به‌صورت یک روایت واحد و بی‌مناقشه به جامعه منتقل نمی‌شود. گروه‌های مختلف ممکن است از یک رویداد تاریخی برداشت‌های متفاوتی داشته باشند و بر جنبه‌های متفاوتی از آن تأکید کنند. هابزباوم و رنجر (Hobsbawm and Ranger, 1983) نشان می‌دهند که برخی سنت‌ها از طریق فرایندهای تاریخی بازتولید یا بازتعریف می‌شوند و ممکن است برای ایجاد تداوم نمادین یا مشروعیت‌بخشی به نظم اجتماعی به کار روند. این استدلال به معنای ساختگی‌بودن همه سنت‌ها نیست؛ بلکه توجه را به شیوه انتخاب، تفسیر و انتقال آن‌ها معطوف می‌کند. در مورد ایران نیز باید میان وجود میراث تاریخی و معنایی که گروه‌های مختلف در زمان حاضر به آن می‌دهند تمایز گذاشت. یک میراث مشترک زمانی می‌تواند به همبستگی کمک کند که امکان تفسیرهای متنوع و مشارکت برابر در تعریف حافظه عمومی وجود داشته باشد.

۲.۶. رسانه‌ها و بازتولید «ما»
رسانه‌ها در تعیین اینکه کدام رویدادها اهمیت عمومی پیدا می‌کنند، چه گروه‌هایی نمایندگی می‌شوند و چه تجربه‌هایی در حافظه جمعی باقی می‌مانند نقش دارند. رسانه‌ها صرفاً اطلاعات را منتقل نمی‌کنند؛ آن‌ها با انتخاب موضوعات، چارچوب‌بندی رویدادها و بازنمایی گروه‌ها بر تصور افراد از جامعه مشترک تأثیر می‌گذارند. بااین‌حال، رسانه‌ها لزوماً به یکپارچگی منتهی نمی‌شوند. بازنمایی برابر گروه‌های اجتماعی می‌تواند شناخت متقابل را تقویت کند، درحالی‌که تصویرسازی کلیشه‌ای، حذف تجربه‌های متفاوت یا معرفی گروه‌هایی به‌عنوان بیگانه ممکن است مرزهای اجتماعی را تشدید کند. از منظر برساخت اجتماعی، مسئله اصلی فقط محتوای روایت‌ها نیست، بلکه شرایط تولید و گردش آن‌ها نیز هست: چه کسانی امکان سخن‌گفتن دارند، کدام تجربه‌ها شنیده می‌شوند و آیا گروه‌های مختلف می‌توانند در تعریف مسائل عمومی مشارکت کنند؟

۳.۶. بحران اقتصادی و بازتوزیع هزینه‌های زندگی مشترک
شرایط اقتصادی بر همبستگی اجتماعی تأثیر می‌گذارد، زیرا تجربه افراد از انصاف، امنیت و مسئولیت متقابل را شکل می‌دهد. تورم مزمن، ناامنی شغلی، کاهش قدرت خرید، نابرابری فرصت‌ها و دشواری دسترسی به خدمات ضروری می‌توانند احساس آسیب‌پذیری مشترک ایجاد کنند.

اما تجربه فشار اقتصادی الزاماً به همبستگی فراگیر منجر نمی‌شود. در برخی شرایط، بحران اقتصادی شبکه‌های حمایتی خانوادگی و محلی را تقویت می‌کند و زمینه همکاری تازه‌ای به وجود می‌آورد. در شرایط دیگر، رقابت بر سر منابع محدود، احساس بی‌عدالتی یا تصور برخورداری نابرابر گروه‌ها از فرصت‌ها می‌تواند بی‌اعتمادی را افزایش دهد. بنابراین، رابطه میان بحران اقتصادی و همبستگی، خطی و یک‌جهته نیست.

برای ارزیابی آن باید بررسی کرد که هزینه‌های بحران چگونه توزیع می‌شوند، چه گروه‌هایی امکان سازگاری بیشتری دارند، چه سازوکارهای حمایتی در دسترس است و آیا شهروندان قواعد توزیع منابع را منصفانه می‌دانند. در اینجا باید میان همبستگی درون‌زا و واکنش به فشار بیرونی نیز تمایز گذاشت. بحران ممکن است از بیرون جامعه یا از ترکیب عوامل خارجی و داخلی پدید آید، اما همبستگی اجتماعی به نحوه سازمان‌یافتن واکنش‌ها در درون جامعه بستگی دارد. فشار مشترک، بدون اعتماد و همکاری، می‌تواند به رقابت و گسست نیز بینجامد.

۴.۶ تعلق به ایران، مخالفت سیاسی و اعتماد نهادی
یکی از تمایزهای ضروری در تحلیل همبستگی اجتماعی ایرانیان، تفکیک جامعه، ملت، حکومت و نهادهای سیاسی است. این مفاهیم با یکدیگر ارتباط دارند، اما یکسان نیستند. فرد می‌تواند به ایران احساس تعلق داشته باشد، برای رفاه دیگر شهروندان اهمیت قائل باشد و خواهان حفظ پیوندهای اجتماعی باشد، اما هم‌زمان با سیاست‌های حکومت یا ساختارهای قدرت مخالف باشد. از سوی دیگر، حمایت از یک سیاست یا نهاد سیاسی نیز به‌خودی‌خود نشان‌دهنده اعتماد گسترده اجتماعی یا پذیرش تفاوت‌ها نیست.

اگر تعلق ملی با تأیید یک موضع سیاسی واحد برابر گرفته شود، بخشی از جامعه ممکن است از دایره تعریف رسمی تعلق کنار گذاشته شود. چنین برداشتی به‌جای تقویت همبستگی فراگیر، خطر شکل‌گیری همبستگی حذف‌کننده را افزایش می‌دهد. از منظر اجتماعی، مسئله اصلی آن است که آیا اختلافات سیاسی در چارچوب قواعدی اداره می‌شوند که حقوق برابر، امکان مشارکت و امنیت اجتماعی گروه‌های مختلف را تضمین کنند یا اینکه اختلاف به مبنایی برای محروم‌سازی و نفی تعلق دیگران تبدیل می‌شود.

۷. تهدید خارجی و مسئله همبستگی برون‌زا

تهدید خارجی یکی از روشن‌ترین نمونه‌های محرک برون‌زای همبستگی است. در چنین وضعیتی، افراد ممکن است با وجود اختلافات داخلی، در برابر خطری که آن را متوجه جامعه یا کشور خود می‌دانند، احساس مسئولیت مشترک پیدا کنند. بااین‌حال، از نظر برساخت‌گرایی اجتماعی، تهدید خارجی یک واقعیت صرفاً عینی با واکنشی یکسان نیست. برداشت گروه‌های مختلف از تهدید، اهداف آن، میزان مشروعیت اقدامات در پاسخ به آن و نسبت آن با تجربه‌های پیشین می‌تواند متفاوت باشد. به همین دلیل، یک رویداد خارجی ممکن است همبستگی برخی گروه‌ها را تقویت کند، درحالی‌که در گروه‌های دیگر موجب نگرانی، بی‌اعتمادی یا تشدید اختلاف شود.

همچنین، همبستگی در برابر تهدید لزوماً به معنای حمایت از همه تصمیم‌های حکومت یا اعتماد به همه نهادهای آن نیست. برای تحلیل دقیق این وضعیت باید دست‌کم سه پرسش را از یکدیگر جدا کرد: آیا احساس تعلق به کشور افزایش یافته است؟ آیا همکاری میان گروه‌های اجتماعی بیشتر شده است؟ و آیا اعتماد به نهادهای عمومی نیز تقویت شده است؟ پاسخ این پرسش‌ها لزوماً یکسان نیست.

همچنین، باید بررسی کرد که آیا همبستگی برون‌زا پس از کاهش تهدید به روابط پایدار میان گروه‌ها تبدیل می‌شود یا در همان چارچوب واکنش موقت باقی می‌ماند. دوام این همبستگی به تجربه همکاری، کیفیت نهادها، احساس عدالت و امکان حفظ روابط میان‌گروهی بستگی دارد. ازاین‌رو، نه می‌توان فرض کرد که تهدید خارجی همیشه جامعه را متحد می‌کند و نه می‌توان از پیش نتیجه گرفت که همبستگی برون‌زا سطحی و ناپایدار است. این‌ها فرضیه‌های تجربی‌اند که باید با شواهد سنجیده شوند.

۹. نتیجه‌گیری

همبستگی اجتماعی ایرانیان را نمی‌توان ویژگی‌ای ذاتی دانست که صرفاً از تاریخ، زبان، فرهنگ یا احساس تعلق ملی سرچشمه بگیرد. این عوامل منابع مهمی برای شکل‌گیری هویت جمعی‌اند، اما اثر آن‌ها به نحوه تفسیرشان، روابط میان گروه‌ها، مناسبات قدرت، تجربه‌های اقتصادی و کیفیت نهادهای اجتماعی بستگی دارد.

رویکرد برساخت‌گرایی اجتماعی نشان می‌دهد که همبستگی در جریان تعاملات روزمره، بازتولید معانی مشترک و شکل‌گیری نهادها ساخته می‌شود. نظریه دورکیم نیز یادآوری می‌کند که جامعه می‌تواند نه فقط از طریق شباهت، بلکه از راه وابستگی متقابل میان افراد متفاوت به یکدیگر پیوند بخورد. نظریه اجتماعات تصوری اندرسون، در ادامه، نقش روایت‌ها، رسانه‌ها و حافظه جمعی را در شکل‌گیری احساس تعلق روشن می‌سازد.

چارچوب چندبُعدی این نوشتار نشان می‌دهد که همبستگی ممکن است درون‌زا یا برون‌زا، افقی یا عمودی، درون‌گروهی یا میان‌گروهی، فراگیر یا حذف‌کننده، موقت یا پایدار، و اعتمادمحور یا اجبارمحور باشد. هیچ‌یک از این ابعاد به‌تنهایی کیفیت همبستگی را تعیین نمی‌کند؛ ارزیابی معتبر مستلزم بررسی هم‌زمان آن‌هاست.

در مورد ایران، نتیجه مهم این است که تعلق به کشور نباید با یکسانی فرهنگی، توافق سیاسی یا حمایت از حکومت برابر گرفته شود. جامعه‌ای متکثر می‌تواند از اختلافات عمیق برخوردار باشد و همچنان همبستگی اجتماعی نیرومندی داشته باشد، مشروط بر آنکه تفاوت‌ها به محروم‌سازی از حقوق برابر منجر نشوند و امکان همکاری میان گروه‌ها حفظ شود.

همبستگی اجتماعی پایدار نه از حذف تفاوت‌ها، بلکه از ایجاد شرایطی پدید می‌آید که در آن افراد متفاوت بتوانند با حقوق برابر، اعتماد متقابل و مسئولیت مشترک در کنار یکدیگر زندگی کنند. در چنین برداشتی، سرنوشت مشترک یک واقعیت ازپیش‌تعیین‌شده نیست؛ امکانی اجتماعی است که باید پیوسته از طریق نهادهای منصفانه، مشارکت عمومی، همکاری میان‌گروهی و به‌رسمیت‌شناختن شأن و حقوق همه اعضای جامعه بازسازی شود.





نظر شما درباره این مقاله:







محکومیت یک زن به شلاق به دلیل بوسیدن
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 16.10.2026, 11:59

محکومیت یک زن به شلاق به دلیل بوسیدن






نظر شما درباره این مقاله:







حکم عفو رضا خندان برای بار دوم لغو شد
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 16.10.2026, 11:01

حکم عفو رضا خندان برای بار دوم لغو شد






نظر شما درباره این مقاله:







اسحاق هرتزوگ درباره روابط آذربایجان و اسرائیل
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 16.10.2026, 10:11

اسحاق هرتزوگ درباره روابط آذربایجان و اسرائیل


گفت‌وگوی میخائیل گوسمن با اسحاق هرتزوگ، رئیس‌جمهور اسرائیل در باره روابط آذربایجان و اسرائیل

برگردان: علی‌رضا اردبیلی

  مقدمه مترجم: در میان عوامل اصلی دشمنی رهبران جمهوری اسلامی با جمهوری آذربایجان، در کنار رابطه این کشور با اسرائیل و ماهیت سکولار دولت آذربایجان، دو عامل دیگر نیز وجود دارند که احتمالاً از دو عامل نخست مهم‌ترند: تجربه تاریخی آذربایجان و الگوی همزیستی و تعامل آن با جهان خارج. در مجموع، تجربه آذربایجان، روایت ایدئولوژیک جمهوری اسلامی درباره رابطه با جهان خارج را به چالش می‌کشد.

شعار رهبران ایدئولوژیک جمهوری اسلامی این است: «اگر نجنگیم، باید برده باشیم.» در کنار این نگرش، نظریه «تهاجم فرهنگی» نیز قرار دارد؛ نظریه‌ای که بر اساس آن، جهان خارج همواره در پی تغییر ذهنیت ماست و کشورهای پیشرفته مسیحی، تحمیل شیوه زندگی خود بر دیگران را از مهم‌ترین وظایف ملی خود می‌دانند.

اما تاریخ آذربایجان با هیچ‌یک از این دو روایت سازگار نیست. آذربایجان هم بخشی از امپراتوری روسیه بوده و هم دهه‌ها در چارچوب اتحاد شوروی کمونیستی زندگی کرده است؛ بااین‌حال، روسیه همچنان روسیه باقی مانده و آذربایجان نیز پس از استقلال، مسیر خاص خود را برگزیده است. تجربه آذربایجان نشان می‌دهد که تعامل با قدرت‌های خارجی، زیستن در کنار جهان و مشارکت در جامعه جهانی، الزاماً به معنای تسلیم‌شدن در برابر دیگران نیست.

یهودیان بومی آذربایجان، که به «یهودیان کوهستانی» معروف‌اند، در کنار یهودیان گرجی و اشکنازی، سابقه‌ای طولانی در این کشور دارند و در عرصه‌های گوناگون اجتماعی حضور داشته‌اند.[۱] حتی پیروان آیین بهایی نیز در مرکز باکو دفتر و گالری دارند.[۲] وجود این تنوع دینی و فرهنگی و مدارا میان بخش‌های مختلف جامعه آذربایجان، به‌خودی‌خود تهدیدی برای کشور و شهروندان آن به شمار نمی‌رود. برعکس، این تجربه نشان می‌دهد که همزیستی گروه‌های گوناگون لزوماً به از دست رفتن هویت یا استقلال یک جامعه نمی‌انجامد.

آذربایجان با کسی نمی‌جنگد، اما برده هیچ‌کس نیز نیست. باکو و دیگر شهرهای این کشور میزبان شماری از رویدادهای مهم دیپلماتیک بین‌المللی‌اند و به عرصه‌هایی برای تبادل دانش، تجربه و فرهنگ در سطح جهانی تبدیل شده‌اند. این تجربه، ادعای ایدئولوژیکی را به چالش می‌کشد که بر اساس آن، رابطه با جهان خارج ناگزیر به سلطه‌پذیری می‌انجامد و تنها راه حفظ استقلال، رویارویی دائمی با جهان است.

مصاحبه پیش رو به زبان انگلیسی انجام شده، اما ترجمه حاضر بر اساس نسخه روسی آن صورت گرفته است.

میخائیل گوسمن، روزنامه‌نگار و مصاحبه‌گر برجسته روس، در سال ۱۹۵۰ در باکو متولد شد و تحصیلات خود را نیز در همین شهر گذراند. او از سال ۱۹۹۹ تا ژوئیه ۲۰۲۵ معاون اول مدیرعامل خبرگزاری دولتی تاس روسیه بود و در برنامه تلویزیونی «فرمول قدرت» با ده‌ها تن از رهبران و شخصیت‌های سیاسی جهان گفت‌وگو کرد. گوسمن از چهره‌های شناخته‌شده رسانه‌ای روسیه است که پیوندهای حرفه‌ای و شخصی نزدیکی با جمهوری آذربایجان داشته است.

برکناری او از خبرگزاری تاس در ژوئیه ۲۰۲۵، در شرایط افزایش تنش میان مسکو و باکو، توجه رسانه‌ها را جلب کرد. این اتفاق پس از حضور او در «مجمع جهانی رسانه شوشا» و اظهارات مثبتش درباره سیاست‌های الهام علی‌اف رخ داد؛ هرچند مقام‌های روسیه علت رسمی برکناری او را اعلام نکردند.

گوسمن در سال ۲۰۲۶ نیز، این بار پس از برکناری از سمت خود در روسیه، در همان مجمع جهانی رسانه شوشا شرکت کرد. در جریان نشست عمومی مجمع، الهام علی‌اف پیش از پاسخ‌دادن به پرسش او، خطاب به وی گفت: «به خانه‌تان خوش آمدید!»

این جمله، با توجه به پیوندهای دیرینه گوسمن با باکو، معنایی فراتر از یک خوشامدگویی معمولی دارد. نکته جالب‌تر آنکه گوسمن در مصاحبه پیش رو نیز هنگام سخن‌گفتن از آذربایجان، از تعبیر «کشور ما» استفاده می‌کند؛ تعبیری که می‌تواند نشانه‌ای از پیوند عاطفی او با زادگاهش باشد.

بی‌تردید، سفر اسحاق هرتزوگ، رئیس‌جمهور اسرائیل، به جمهوری آذربایجان و دیدار او با الهام علی‌اف در ۱۴ اکتبر ۲۰۲۶، در چارچوب روابط راهبردی دو کشور قابل بررسی است. این دیدار در شرایطی انجام شد که اختلاف بر سر محدودیت حجاب در مدارس آذربایجان، به یکی از موضوعات تنش‌زا در روابط این کشور با ترکیه تبدیل شده بود. از این منظر، مصاحبه پیش رو را می‌توان فراتر از یک گفت‌وگوی معمولی با رئیس‌جمهور اسرائیل خواند؛ گفت‌وگویی که در کنار موضوعات مطرح‌شده در آن، می‌تواند توجه مخاطب را به عمق و استحکام روابط جمهوری آذربایجان و اسرائیل و نیز جایگاه سیاست خارجی چندجانبه‌گرایانه آذربایجان جلب کند. توضیحات در پاورقی و افزوده‌های داخل کروشه از مترجم است.

میخائیل گوسمن: آقای رئیس‌جمهور، از اینکه وقت خود را در اختیار ما گذاشتید، بسیار سپاسگزارم. می‌دانم که امروز بسیار پرمشغله هستید. می‌خواهم درباره روابط آذربایجان و اسرائیل از شما بپرسم؛ روابطی با پیشینه‌ای طولانی و غنی. ارزیابی شما از وضعیت کنونی روابط ما چیست و آینده آن‌ها را چگونه می‌بینید؟

اسحاق هرتزوگ: این روابط فوق‌العاده‌اند و اکنون از هر زمان دیگری مستحکم‌تر شده‌اند. احساسات گرم، محبت و مهم‌تر از همه، منافع مشترک ما را به یکدیگر پیوند می‌دهد. ما می‌خواهیم در مناطق خود ثبات و صلح برقرار کنیم.

ما به دنبال توسعه هستیم و در حوزه‌هایی مانند علم و تکنولوژی منافع مشترکی داریم. امیدواریم بتوانیم با همکاری یکدیگر، دستاوردهای ارزشمندی به وجود آوریم.

گوسمن: شما در سال ۲۰۲۳ از آذربایجان دیدار کردید و آن سفر را تحقق یک رؤیا نامیدید.

هرتزوگ: بله، بدون تردید. من همیشه آرزو داشتم به باکو سفر کنم. با این شهر آشنا بودم. درباره آن کتاب‌هایی خوانده بودم و می‌دانستم که زمانی باکو را «پاریس شرق» می‌نامیدند.

همچنین مجذوب تاریخ منحصربه‌فرد یهودیان، به‌ویژه یهودیان کوهستانی و جوامع یهودی‌ای شده بودم که در گذشته در این منطقه زندگی می‌کردند. سفر فوق‌العاده‌ای بود و از اینکه توانستم از باکو دیدن کنم، بسیار خوشحال شدم.

گوسمن: شما در جریان سفر خود و همچنین در رویدادهای سازمان ملل دیدار کرده‌اید.

هرتزوگ: ما دوستان نزدیکی هستیم...

گوسمن: رابطه شخصی شما با رئیس‌جمهور علی‌اف چگونه است؟

هرتزوگ: رابطه بسیار خوبی داریم. من به او اعتماد دارم و او را یکی از برجسته‌ترین رهبران جهان می‌دانم. او دوراندیش است؛ هم شرایط امروز را می‌بیند و هم سال‌ها و حتی دهه‌ها جلوتر را در نظر می‌گیرد.

او مرد عمل، توسعه و سازندگی است. به شکلی چشمگیر توانسته است جایگاه مهم و شایسته‌ای برای آذربایجان در عرصه جهانی ایجاد کند؛ به‌ویژه از طریق نقشی که این کشور در پیوندهای انتقال انرژی میان شرق و غرب ایفا می‌کند، روابطش با کشورهای آسیای مرکزی و البته مناسبات منحصربه‌فردش با اسرائیل.

گوسمن: حجم تجارت میان دو کشور ما، اکنون از ۴۰۰ میلیون دلار فراتر رفته است. شرکت هواپیمایی آذربایجان نیز [میان آذربایجان و اسرائیل] ۳۰ پرواز در هفته انجام می‌دهد.[۳]

هرتزوگ: این خبر بسیار خوبی است. از گردشگران اسرائیلی می‌شنوم که تا چه اندازه از سفر به آذربایجان لذت می‌برند.

گوسمن: گردشگران اسرائیلی را هر روز می‌توان در خیابان‌های باکو دید. برای توسعه بیشتر روابط اقتصادی میان آذربایجان و اسرائیل چه باید بکنیم؟

هرتزوگ: به نظر من، باید برنامه‌های تبادل دانشجو ایجاد کنیم و ارتباطات مستقیم میان مردم دو کشور را گسترش دهیم.

می‌توانیم بطور فعالی سرمایه‌گذاری بیشتری در کشاورزی، منابع آب و مسائل اقلیمی انجام دهیم؛ به‌ویژه با توجه به اهمیت دریای خزر و تأثیر تغییرات اقلیمی بر آن. باید به آینده بشریت فکر کنیم و همکاری میان مؤسسات پزشکی و فرهنگی و همچنین در دیگر حوزه‌های مشابه را توسعه دهیم.

گوسمن: آذربایجان از نظر تاریخی، برای سال‌های طولانی خانه هزاران هزار یهودی بوده است. به عنوان مثال، خانواده من چهار نسل در آذربایجان زندگی کرده‌اند. اینجا خانه ماست. ارزیابی شما از وضعیت کنونی یهودیانی که در آذربایجان زندگی می‌کنند چیست؟ درباره مدارا و رواداری مردم آذربایجان چه نظری دارید؟

هرتزوگ: میزان رواداری در این کشور واقعاً چشمگیر است؛ موضوعی که هنوز آن‌طور که باید، درباره آن صحبت نشده است.

من این را از یهودیان آذربایجان می‌دانم، از خاخام‌هایی که با آن‌ها دیدار کرده‌ام و از رهبران جامعه یهودی شنیده‌ام. خدا را شکر، در آذربایجان یهودستیزی وجود ندارد،

گوسمن: این حقیقتی است روشن در مورد سالیانی طولانی.

هرتزوگ: این وضعیت فوق‌العاده است. سنت چندفرهنگی‌گرایی و همزیستی مسالمت‌آمیز مردمان با پیشینه‌های مختلف، واقعاً شگفت‌انگیز است.

ما در اسرائیل به این الگو افتخار می‌کنیم، هرچند در بسیاری از نقاط جهان وضعیت متفاوتی وجود دارد. جامعه ما نیز جامعه‌ای چندفرهنگی است و روابط میان یهودیان و مسلمانان در اینجا باورکردنی نیست.

ما به الگوی آذربایجان نگاه می‌کنیم و از آن تأثیر می‌پذیریم؛ گاهی حتی ممکن است به آن غبطه بخوریم. کشور شما با همان فشارهای سیاسی‌ای روبه‌رو نیست که اسرائیل تجربه می‌کند؛ فشاری که با موقعیت ژئو‌استراتژیک اسرائیل در منطقه ارتباط دارد.

بااین‌حال، من معتقدم که در آستانه دوره‌ای تازه از گفت‌وگوی واقعی میان یهودیان و مسلمانان قرار داریم. این روند را در نقاط مختلف جهان می‌بینم؛ از جمله در روابط ما با امارات متحده عربی و کشورهای حوزه خلیج فارس.

همچنین در گفت‌وگو میان ادیان ابراهیمی و البته در روابطمان با کشور شما، کشوری با جمعیت عمدتاً مسلمان، نشانه‌های امیدوارکننده‌ای می‌بینم.

گوسمن: شما به خانواده‌ای تعلق دارید که می‌توان آن را خانواده‌ای تاریخی و حتی افسانه‌ای نامید. پدر شما ششمین رئیس‌جمهور اسرائیل بود، عموی سرشناس‌تان نیز سمت وزیر أمور خارجه دولت اسرائیل بود و پدربزرگتان خاخام اعظم اسرائیل بود. این شخصیت‌های برجسته چه تأثیری بر شکل‌گیری شخصیت شما گذاشتند؟

هرتزوگ: من در چنین خانواده‌ای بزرگ شدم و به این موضوع افتخار می‌کنم. بعضی افراد ترجیح می‌دهند از خانواده‌های شناخته‌شده خود فاصله بگیرند، زیرا این میراث می‌تواند باری سنگین باشد. از همان ابتدا انتظارات زیادی از شما وجود دارد و به شما می‌گویند که چگونه باید رفتار کنید.

اما برای من، این میراث مایه افتخار و منبعی قدرتمند از نیرو بوده است. هرگاه با دشواری روبه‌رو می‌شوم، به نسل‌های پیشین و آنچه آن‌ها ناچار بودند تحمل کنند، فکر می‌کنم.

من درباره این موضوع با رئیس‌جمهور علی‌اف نیز صحبت کرده‌ام، زیرا پدر او هم برای غلبه بر دشواری‌های عظیمی تلاش کرده بود؛ دشواری‌هایی که با ساختن دولت ارتباط داشت.

گوسمن: رئیس‌جمهور علی‌اف رهبر ملی ماست.

هرتزوگ: دولت‌سازی کاری عظیم و یکی از مهم‌ترین مأموریت‌هایی است که یک رهبر می‌تواند در زندگی خود بر عهده بگیرد. این واقعاً شگفت‌انگیز است.

به همین دلیل، همواره به میراث خانوادگی خود افتخار می‌کنم. پیوسته پیام‌هایی از نسل‌های گذشته دریافت می‌کنم. تقریباً هر روز کسی نامه، یادداشت یا عکسی به من می‌دهد؛ چیزی شخصی که عمیقاً مرا تحت تأثیر قرار می‌دهد. من این تجربه‌ها را بخشی از ادامه همان میراث می‌دانم.

البته شرایط زندگی و چالش‌هایی که نسل‌های مختلف با آن روبه‌رو بوده‌اند، یکسان نیست. من بر اساس شرایط امروز و وجدان خودم عمل می‌کنم، اما همواره از گذشته نیرو می‌گیرم.

گوسمن: می‌دانم که یکی از کتاب‌های مورد علاقه شما به ادبیات آذربایجان تعلق دارد.

هرتزوگ: بدون تردید.

گوسمن: «علی و نینو».

هرتزوگ: بدون تردید.

گوسمن: چه چیزی در این کتاب بیش از همه توجه شما را جلب کرد؟

هرتزوگ: پیش از هر چیز، داستان خود نویسنده. لئو نوسیمباوم (Lev Nussimbaum) [۴] در واقع پناهنده‌ای یهودی بود. او در جهان سرگردان شد و سرانجام در پوزیتانو از گرسنگی درگذشت. این کتاب را با نام مستعار نوشت. رمان «علی و نینو» شهرت جهانی پیدا کرد و در زمان خود توجه بسیاری را به باکو جلب کرد. در عین حال، داستان عاشقانه زیبایی را روایت می‌کند.

وقتی به باکو آمدم، اصرار داشتم به کافه‌ای بروم که با فضای داستان رمان پیوند دارد. این تجربه عمیقاً مرا تحت تأثیر قرار داد. برای من، مانند تحقق یک رؤیا بود.

من درباره لئو نوسیمباوم کتاب‌هایی خوانده بودم؛ از جمله کتاب «شرق‌شناس» و آثار دیگر.

گوسمن: “قربان سعید” نام اسلامی [مستعار] او بود.

هرتزوگ: بله، «قربان سعید» نام مستعاری است که او با آن شناخته می‌شود. کتاب دیگری نیز با عنوان «شرق‌شناس» درباره او نوشته شده است. درست است. به نظر می‌رسد نویسنده آن، مورخی بسیار شناخته‌شده آمریکایی باشد. این موضوع برای من جالب بود، زیرا همواره به آسیای مرکزی علاقه داشته‌ام.

به همین دلیل، حضور در کنفرانس تعامل و اقدامات اعتمادساز در آسیا[۵]، که با حمایت آذربایجان برگزار می‌شود، برایم مایه افتخار است. امسال همچنین به قزاقستان سفر کردم. آسیای مرکزی همواره محل برخورد تمدن‌ها بوده است.

گوسمن: درست است.

هرتزوگ: این مردمان از کجا می‌آمدند؟ چنگیزخان از کجا برخاست؟ مردمان دیگری نیز از این منطقه گذشتند. اسلام چگونه به این سرزمین‌ها رسید؟ تاریخ این منطقه بسیار جذاب و تأثیرگذار است.

گوسمن: می‌دانم که در آینده نزدیک بار دیگر به آذربایجان سفر خواهید کرد. با چه احساسی به کشور من بازمی‌گردید و چه آرزویی برای مردم آذربایجان دارید؟

هرتزوگ: پیام حسن نیت، دوستی، صلح، گرمی و احترام را با خود می‌برم؛ احترام به رئیس‌جمهور علی‌اف و به مردم آذربایجان. شما در موقعیتی منحصربه‌فرد قرار دارید و در حال پیشرفت هستید، درحالی‌که بسیاری از مردمان کشورهای همسایه دوران بسیار دشواری را می‌گذرانند.

این موفقیت به سخت‌کوشی مردم شما و تلاش برای ساختن کشور شما مربوط است. شما هوشمندانه و با اثربخشی عمل می‌کنید.

خوشحالم که اکنون با همسایه خود به توافق صلح رسیده‌اید و می‌توانید در حوزه‌های گوناگون پیشرفت کنید. ما در اسرائیل برای این تحول اهمیت زیادی قائلیم.

من از مردم آذربایجان دعوت می‌کنم به اسرائیل سفر کنند، از شهر مقدس اورشلیم دیدن کنند و از جاذبه‌های زیبای کشور ما لذت ببرند.

گوسمن: بسیار سپاسگزارم.

هرتزوگ: من هم از شما سپاسگزارم.

گوسمن: آقای رئیس‌جمهور، پیش از پایان گفت‌وگو اجازه دهید هدیه‌ای به شما بدهم. ما درباره «علی و نینو» صحبت کردیم. این نسخه عبری کتاب است.

هرتزوگ: فوق‌العاده است! باورنکردنی است! چه جالب!

گوسمن: باورنکردنی است! نه؟

هرتزوگ: نمی‌دانستم کتاب به زبان عبری هم منتشر شده است. این بسیار خوب است.

گوسمن: این هم کتابی درباره «علی و نینو» که به همان کافه‌ای مربوط می‌شود که هنگام سفر به باکو از آن دیدن کردید. یادتان هست؟ شما آنجا رفتید. و این هم نسخه روسی «علی و نینو».

هرتزوگ: من نسخه انگلیسی را دارم؛ حالا نسخه روسی را هم خواهم داشت.

گوسمن: حالا این کتاب را به زبان‌های مختلف دارید!

هرتزوگ: فوق‌العاده است. بسیار سپاسگزارم.

گوسمن: من هم از شما بسیار سپاسگزارم.

————————
[۱] مقاله «نقش روشنفکران و هنرمندان یهودی در موجودیت جمهوری آذربایجان»
[۲] ویدئوی مربوط به دفتر و گالری پیروان آیین بهایی در جمهوری آذربایجان
[۳] به عنوان نمونه در سال ۲۰۲۲، کل مبادلات تجاری حدود ۱٫۷۲ میلیارد دلار بود.(اطلاعات بیشتر در ویکی‌پدیای فارسی)
[۴] لئو نوسیمباوم Lev Nussimbaum، ۱۹۰۵–۱۹۴۲، نویسنده و روزنامه‌نگار یهودیِ زاده باکو بود که بعدها با نام مستعار قربان سعید شناخته شد. او را نویسنده احتمالی رمان مشهور علی و نینو می‌دانند؛ بااین‌حال، هویت نویسنده واقعی این اثر همچنان محل بحث و اختلاف‌نظر پژوهشگران است. آثار او بازتابی از تجربه زندگی میان فرهنگ‌های شرق و غرب و دلبستگی‌اش به جهان اسلام و قفقاز است. توضیح از مترجم.
[۵] Confidence Building Measures in Asia (CICA)





نظر شما درباره این مقاله:







کره جنوبی در حال بررسی گسترش مأموریت نظامی
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 16.10.2026, 10:03

کره جنوبی در حال بررسی گسترش مأموریت نظامی






نظر شما درباره این مقاله:







بررسی مدارک مهاجرتی ایلهان عمر با هدف احراج او
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 16.10.2026, 9:36

بررسی مدارک مهاجرتی ایلهان عمر با هدف احراج او


اندرو گودسوارد و کریستینا کوک / خبرگزاری رویترز / ۱۶ اکتبر ۲۰۲۶

سه نفر از افراد آشنا با این پرونده این هفته گفتند که حمله پیش از طلوع آفتاب به خانه ایلهان عمر، نماینده دموکرات، توسط ماموران فدرال، ناشی از تحقیقات گسترده در مورد مدارک مهاجرتی او در ایالات متحده بوده است.

به نظر می‌رسد تحقیقات بر این موضوع متمرکز است که آیا عمر، متولد سومالی، که از سال ۲۰۱۹ نماینده یک ناحیه مینه سوتا است، یا بستگانش هنگام ورود به ایالات متحده به عنوان پناهنده در اواسط دهه ۱۹۹۰ یا در طول فرآیند شهروند شدن آمریکا، اطلاعات نادرستی ارائه داده‌اند یا خیر.

یکی از افراد آشنا با این موضوع گفت که حکم توقیف شده برای بازرسی روز دوشنبه، توطئه، اظهارات نادرست در مورد مدارک مهاجرتی و کلاهبرداری مهاجرتی را به عنوان جرایم احتمالی در حال بررسی ذکر کرده است. آنها مانند سایر افراد، به شرط ناشناس ماندن صحبت کردند تا در مورد تحقیقات جاری صحبت کنند.

یکی از افراد آشنا با این تحقیقات به رویترز گفت که یکی از اهداف بالقوه می‌تواند سلب تابعیت آمریکایی عمر و اخراج او باشد، ایده‌هایی که هم دونالد ترامپ، رئیس جمهور، و هم رئیس امنیت داخلی او مطرح کرده‌اند.

هدف قرار دادن یک عضو چپ‌گرای کنگره که ترامپ مدت‌هاست با الفاظ شخصی و متعصبانه به او حمله می‌کند، نگرانی‌ها را در مورد استفاده دولت او از نیروهای اجرای قانون فدرال برای مجازات مخالفان سیاسی‌اش، به ویژه سه هفته قبل از انتخاباتی که عمر برای حفظ کرسی خود تلاش می‌کند، افزایش داده است.

عمر هرگونه تخلفی را رد کرده و این حمله را اقدامی «ارعاب سیاسی» توصیف کرده است.

وزارت امنیت داخلی، که بر آژانس اجرای مهاجرت نظارت دارد، سوالات را به وزارت دادگستری ارجاع داد. سخنگوی وزارت دادگستری از اظهار نظر در مورد تحقیقات عمر خودداری کرد.

اما در بیانیه‌ای، این سخنگو گفت که تابعیت ایالات متحده «باید به صورت قانونی و صادقانه به دست آید» و دولت ترامپ هر موردی را که حقایق از سلب تابعیت، روند قانونی لغو تابعیتی که پس از تولد به دست آمده است، پشتیبانی کند، بررسی خواهد کرد.

سخنگوی عمر هیچ اظهار نظر فوری نکرد.

یک گام نادر

مقامات سابق مهاجرت گفتند که تحقیقات سلب تابعیت از نظر تاریخی نادر بوده است و برای آنها بسیار غیرمعمول است که شامل حکم تفتیش شوند، زیرا دولت باید از قبل سوابق مهاجرتی مربوطه را داشته باشد.

کری دویل، معاون سابق مشاور عمومی در وزارت امنیت داخلی در دوران دولت بایدن، گفت: “بیشتر پرونده‌های سلب تابعیت که ما درگیر آنها بودیم یا مربوط به نقض بسیار جدی حقوق بشر بین‌المللی یا جنایات بسیار جدی مانند جنایتکاران جنگی نازی بود.”

به گفته دو منبع، مأموران تحقیقات امنیت داخلی، شاخه‌ای از اداره مهاجرت و گمرک، تلفن همراه شخصی عمر را در طول تفتیش ضبط کردند. این دو نفر گفتند که دادستان‌های فدرال همچنین بیش از دوازده احضاریه، از جمله برای حداقل یکی از بستگان عمر، صادر کردند.

یکی از این افراد گفت که خواهر عمر داوطلبانه با مأموران فدرال صحبت کرده است.

مشخص نیست دادستان‌ها چه شواهدی را به قاضی دادگاه فدرال که این حمله را تأیید کرده بود، ارائه کردند.

ائتلافی متشکل از ۱۴ سازمان خبری، از جمله رویترز، روز پنجشنبه از یک قاضی فدرال خواستند تا سوابق مربوط به این تفتیش را فاش کند.

مصونیت‌های مربوط به کنگره

وزارت دادگستری ایالات متحده به‌طور سنتی از انجام اقدامات تحقیقاتی علیه چهره‌های سیاسی — به‌ویژه در بازه زمانی ۶۰ روز مانده به انتخابات — که احتمال رسانه‌ای شدن آن‌ها وجود دارد، خودداری می‌کند؛ به‌خصوص اگر امکان گردآوری شواهد پس از پایان رأی‌گیری نیز فراهم باشد.

عضویت «عمر» در کنگره، زمان‌بندی این ماجرا را به‌مراتب غیرمعمول‌تر و انجام تحقیقات را به‌طور بالقوه حساس‌تر و پرچالش‌تر کرده است.
طبق احکام قضایی، مقامات فدرال مجاز به بررسی اسناد و مدارک مرتبط با «اقدامات قانون‌گذاری» یک عضو کنگره نیستند؛ چرا که این موارد تحت حمایت قانون اساسی ایالات متحده قرار دارند.

به گفته سه فرد مطلع، «متیو شاربا»، قاضی دادگاه فدرال، پیش از صدور مجوز بازرسی، دستور داد تدابیری برای غربالگری اسناد اتخاذ شود تا از بررسی چنین مواردی جلوگیری به عمل آید.

یکی از این افراد اظهار داشت که طبق مفاد حکم قضایی، دادستان‌ها موظف بودند وکلای عمر را در جریان پروتکل‌های مربوط به حفاظت از سوابق قانون‌گذاری قرار دهند، اما چنین اقدامی صورت نگرفته است.

لغو تابعیت

عمر در سال ۱۹۹۵، زمانی که ۱۲ سال داشت، به همراه خانواده‌اش — پس از فرار از جنگ داخلی سومالی و گذراندن سال‌ها در اردوگاه پناهندگان در کنیا — وارد ایالات متحده شد. او در سال ۲۰۰۰ تابعیت آمریکا را دریافت کرد.

پیشینه عمر همواره نقشی محوری در صعود سیاسی او داشته و در عین حال، همواره مورد انتقاد شدید جناح راست بوده است.

ترامپ بارها به اصالت و تبار او، اعتقادات اسلامی‌اش و همچنین جامعه سومالی‌تبارهای مینه‌سوتا تاخته است.

در ماه ژانویه، هنگامی که روزنامه «نیویورک تایمز» از ترامپ پرسید که آیا به نظر او عمر باید تابعیت آمریکایی خود را از دست بدهد، او پاسخ داد: «بله، قطعاً.»

«مارک‌وین مولین» (از مقامات امنیت داخلی) ماه گذشته در گفتگو با یک پادکستر محافظه‌کار اظهار داشت که ممکن است «اقدامات غیرقانونی‌ای در کار بوده باشد که منجر به ورود آن‌ها (خانواده عمر) به ایالات متحده شده است» و به عنوان یک احتمال، به موضوع اخراج آن‌ها از کشور اشاره کرد.

تابعیت یک شهروند آمریکایی (که از طریق فرآیند تابعیت‌گیری آن را کسب کرده) در صورتی که قاضی تشخیص دهد این تابعیت به‌طور غیرقانونی یا از طریق پنهان‌کاری و ارائه عامدانه اطلاعات نادرست درباره حقایق اساسی به دست آمده است، می‌تواند لغو شود.

وزارت دادگستری در دوره دوم ریاست‌جمهوری ترامپ، دست‌کم ۱۶۴ پرونده با موضوع لغو تابعیت تشکیل داده است. به گفته «مرکز منابع حقوقی مهاجران»، بین سال‌های ۱۹۹۰ تا ۲۰۱۷، به‌طور میانگین هر سال تنها ۱۱ پرونده برای لغو تابعیت تشکیل شده است.





نظر شما درباره این مقاله:







دستور محدود کردن «استارشیلد» برای اوکراین
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 16.10.2026, 9:16

دستور محدود کردن «استارشیلد» برای اوکراین






نظر شما درباره این مقاله:







پیمان قدیری، مجروح اعتراضات دی‌
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 16.10.2026, 9:11

پیمان قدیری، مجروح اعتراضات دی‌






نظر شما درباره این مقاله:







روبیو در برابر آکروپولیس
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 16.10.2026, 8:30

روبیو در برابر آکروپولیس


کمال آذری

مارکو روبیو را تماشا می‌کردم که در برابر آکروپولیس سخنرانی می‌کرد و با خودم فکر کردم: او نمی‌داند چه می‌گوید. منظورم واژه‌ها نیست؛ واژه‌ها را می‌دانست. منظورم وزن و معنای نهفته در پس آن‌ها، تاریخی است که با خود حمل می‌کنند و مردمی است که این واژه‌ها خطاب به آن‌ها گفته می‌شد. زیرا این سخنرانی درباره گذشته نبود. این سخنرانی در میانه تهدیدی بالفعل برای نابودی ایران ایراد می‌شد؛ تمدنی با بیش از سه هزار سال قدمت که یکی از کهن‌ترین فرهنگ‌های پیوسته در تاریخ جهان است. و اینک وزیر امور خارجه آمریکا در برابر ویرانه‌های باستانی ایستاده بود و به جهان می‌گفت کدام تمدن‌ها اهمیت دارند.

بگذارید درباره زمینه این سخنرانی صریح باشم، زیرا تمام نکته در همین‌جاست. در هفته‌های پیش از آنکه روبیو در برابر آکروپولیس بایستد، دولت ترامپ ایران را به نابودی کامل تهدید کرده بود. نه شکست، نه تغییر رژیم؛ نابودی کامل. این نوع زبانی است که هیچ جایی برای ادامه حیات یک کشور پس از آن باقی نمی‌گذارد. سپس دیپلمات ارشد همان دولت به یونان سفر کرد و تأملاتی درباره عظمت تمدن غربی، میراث آن، سهم منحصربه‌فردش در بشریت و ادعای ویژه‌اش نسبت به تاریخ با جهان در میان گذاشت.

می‌خواهم این دو موضوع را هم‌زمان در نظر داشته باشید، زیرا کسانی که آن سخنرانی را در تهران، قاهره، دهلی و هر شهری که تاکنون قدرت غربی را از نزدیک تجربه کرده است شنیدند، بی‌درنگ این دو را در کنار یکدیگر قرار دادند. نیازی نبود من به این نکته اشاره کنم. دولتی که تمدن شما را به محو کامل تهدید می‌کند و سپس درباره اینکه کدام تمدن‌ها شایسته به‌یادماندن هستند سخنرانی می‌کند، حرفی انتزاعی نمی‌زند. چنین دولتی پیام بسیار مشخصی درباره میزان اهمیت موجودیت شما برای خود می‌فرستد.

روایتی که روبیو به آن متوسل شد، باستانی نیست؛ ساخته و پرداخته شده است. اندیشمندان بریتانیایی در اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم، داستان تمدن غربی را در قالب طرحی سیاسی و عامدانه سرهم کردند. آن‌ها خطی از آتن به رم و سپس لندن ترسیم کردند و اعلام داشتند که این تبار، میراثی منحصربه‌فرد را در خود حمل می‌کند؛ میراثی که سلطه بریتانیا بر آفریقا، آسیا و قاره آمریکا را توجیه می‌کرد. به مردمانی که تحت سلطه قرار داشتند گفته می‌شد که در حال متمدن‌شدن هستند. اما آنچه در واقع تجربه می‌کردند، تقسیم سرزمین‌هایشان، استخراج منابعشان، محو تاریخشان و مرگ میلیون‌ها نفر بود. قحطی بنگال. جنگ‌های تریاک. کنگو. داستان تمدن غربی، داستانی بود که کسانی که دست به کشتار می‌زدند روایت می‌کردند تا توضیح دهند چرا این کشتار پذیرفتنی است.

ایران در آن روایت جایی ندارد، مگر به‌عنوان تهدیدی که باید مهار شود؛ تمدنی که بیرون از این زنجیره قرار گرفته است، تمدنی بیش از اندازه کهن و بیش از اندازه مغرور که نمی‌توان آن را در خود ادغام کرد و از همین رو باید در محدوده‌ای محصور نگه داشت. ایرانِ باستان، دیگریِ نخستین در روایت تمدنی غرب بود؛ امپراتوری‌ای که آتن آن را شکست داد و تاریکی‌ای که نور غرب در تقابل با آن تعریف شد. روبیو صرفاً در حال تجلیل از یک میراث نبود. او داشت متنی بسیار کهن را دوباره به جریان می‌انداخت؛ متنی که در آن، ایران همواره در سوی نادرست تاریخ قرار داشته است.

و سپس به تاریخی می‌رسیم که آن روایت پدید آورد. اروپایی که از سلسله‌مراتب تمدنی سرمست شده بود و نسل‌ها در طبقه‌بندی مردمان به پیشرفته و ابتدایی تمرین کرده بود، سرانجام همان منطق را متوجه خود کرد. هولوکاست در جامعه‌ای بربر و وحشی رخ نداد؛ در باسوادترین، فرهیخته‌ترین و از نظر فلسفی پیچیده‌ترین قاره جهان اتفاق افتاد. مردانی که آن را اداره می‌کردند، حقوقدان، پزشک و کارمند دولت بودند؛ مردانی که در فضایی سرشار از همان نوع غرور تمدنی پرورش یافته بودند که روبیو ابراز می‌کرد. ماشین کشتار با استفاده از همان دسته‌بندی‌هایی ساخته شد که استعمار اروپایی طی یک قرن، کاربرد آن‌ها را بر بدن انسان‌های غیراروپایی آزموده بود. اتاق‌های گاز گسستی از پروژه تمدنی غرب نبودند؛ آن‌ها مقصدی بودند که آن منطق، هنگامی که سرانجام علیه مردمانی به کار گرفته شد که به‌اندازه کافی اروپایی محسوب می‌شدند تا در شمار بیایند، به آن رسید.

می‌پرسم وقتی این منطق درباره مردمانی به کار گرفته می‌شود که اساساً هیچ‌گاه به حساب آورده نشده‌اند، چه اتفاقی می‌افتد. می‌پرسم تهدید به محو ایران چه معنایی دارد، آن هم زمانی که این تهدید از سوی دولتی مطرح می‌شود که وزیر امور خارجه‌اش هم‌زمان درباره اینکه کدام تمدن‌ها ارزش به‌یادماندن دارند، سخنرانی می‌کند. می‌پرسم آیا افراد این دولت درک می‌کنند، یا اصلاً برایشان اهمیتی دارد، که ایران تهدیدی برای تمدن نیست؛ ایران خود یک تمدن است. یکی از کهن‌ترین تمدن‌های روی زمین. تمدنی که در روزگاری فلسفه، شعر و ریاضیات را پرورش می‌داد که نیاکان کسانی که امروز ایران را متهم می‌کنند، در شرایطی زندگی می‌کردند که نوادگانشان آن را ابتدایی می‌دانستند.

از وزیر امور خارجه انتظار می‌رود که این موضوع را درک کند. نه از سر رعایت ادب، نه در چارچوب آموزش حساسیت‌های فرهنگی، بلکه به‌عنوان یک الزام حرفه‌ای اولیه. وظیفه او مذاکره با جهانی است که بر اساس میراث تاریخی او سازمان نیافته است. هر کشوری که در برابرش پشت میز مذاکره می‌نشیند، روایت تاریخی خود را دارد؛ خاطره خاص خود از اینکه تمدن غربی از بیرون چگونه به نظر می‌رسیده است؛ و دلایل خاص خود را برای بی‌اعتمادی به زبانی که او به کار می‌برد. وقتی او به اسطوره‌سازی‌های تمدنی متوسل می‌شود، الهام‌بخش آن‌ها نیست؛ بلکه بدترین نگرانی‌هایشان را درباره نگاه آمریکا به خود تأیید می‌کند.

آکروپولیس از جنگ‌های ایران و یونان، فتوحات مقدونی‌ها، اشغال رومیان، امپراتوری عثمانی، دو جنگ جهانی و جنگ سرد جان به در برده است. این بنای تاریخی شاهد آمدوشد تمام قدرت‌هایی بوده که خود را قله تمدن می‌پنداشتند. آکروپولیس به داستانی که روبیو روایت می‌کرد تعلق ندارد. یونانیان باستان خود را غربی نمی‌دانستند؛ آن‌ها خود را یونانی می‌دانستند؛ مردمانی که با مصر پیوندهای درهم‌تنیده داشتند، به فینیقیه مدیون بودند و هم با ایران در جنگ بودند و هم با آن دادوستد می‌کردند. تصور وجود تبار خالص غربی که به آتن نسبت داده می‌شود، ساخته‌وپرداخته قرن نوزدهم است؛ روایتی که کسانی ابداع کردند که برای مشروعیت‌بخشیدن به جاه‌طلبی‌های دوران خود، به سنگ‌های باستانی نیاز داشتند.

ما همچنین در حال توسعه هوش مصنوعی با سرعت و ابعادی هستیم که قدرت را به شیوه‌هایی متمرکز خواهد کرد که این نسل نمی‌تواند به‌طور کامل پیش‌بینی کند. تصمیم‌هایی که همین حالا درباره اینکه چه کسانی این قدرت را کنترل کنند، در خدمت چه ارزش‌هایی باشد و کدام کشورها اجازه توسعه آن را داشته باشند، گرفته می‌شوند، قرن آینده را شکل خواهند داد. و کسی که در مرکز این تصمیم‌گیری‌ها قرار دارد، در برابر آکروپولیس ایستاد و به جهان گفت که از پیش تصمیم گرفته است کدام تمدن‌ها به آینده تعلق دارند.

این دیگر یک سخنرانی نیست؛ حکم صادرشده‌ای است. و مردمانی که این حکم علیه آن‌ها صادر شده بود، دقیقاً آن را همین‌گونه شنیدند.

سنگ‌های آکروپولیس، ویرانه‌اند. هر تمدنی که در برابر آن‌ها ایستاده و تنها به عظمت خود یقین داشته است، سرانجام به درسی برای دیگران تبدیل شده است. روبیو در برابر این سنگ‌ها ایستاد و یقین داشت. او از میراث، عظمت و چیزهایی سخن گفت که ارزش دفاع‌کردن دارند؛ اما حتی یک بار هم به نظر نرسید که به این احتمال بیندیشد که مردمانی که دولتش به‌تازگی آن‌ها را به نابودی کامل تهدید کرده بود، ممکن است ویرانه‌های خود، میراث خود و روایت خود را از معنای تمدن داشته باشند؛ و نیز روایت خود را از بهایی که باید پرداخت، هنگامی که قدرتمندان تصمیم می‌گیرند مفهوم تمدن درباره شما صدق نمی‌کند.

این حذف و نادیده‌گرفتن تصادفی نبود. اصل ماجرا همین بود.


▪️دکتر کمال آذری، پژوهشگر در حوزه اندیشه سیاسی، حکمرانی مشارکتی و ریشه‌های فرهنگی و تاریخی نظام‌های اجتماعی است. فعالیت‌های او بر پیوند میان سنت‌های فکری ایرانی و مفاهیم معاصر حکمرانی و جامعه متمرکز است.


نظر خوانندگان:


☑️ آقای آذری غرور ملی و ملی‌گرایی شما تا آن حد قابل ستایش است که جنگ افروزی جمهوری اسلامی را که به این فجایع و اینگونه گفتمان‌ها انجامیده است فراموش نکنید. چرا آقای روبیو که نماینده یکی از قلدرترین رییس جمهوری‌های آمریکاست در باره مصر که یکی از گهواره‌های تاریخ است چنین گفتاری بیان نمی‌کند. فراموشی در باره ۴۷ سال صدور انقلاب، گسترش تروریسم و برنامه‌ریزی در جهت نابودی اسرائیل و سردادن شعار پایان ناپذیر مرگ بر امریکا به استفاده ابزاری و تحریف تاریخی نماینده ترامپ می‌انجامد. در این میان نقض حقوق بشر در ایران، اعدام‌های روزانه و فقر و تهی‌دستی مردمان کشور فراموش می‌گردد.
با احترم شهرام


☑️ با درود به جناب آذری و شهرام گرامی. هم نظر با شهرام عزیز، درک این واقعیت هم مهم است که اصولا دولتمردان و مردم کشورهای غربی در عمل فرق چندانی بین ج.ا. و مردم ایران، با اینکه مخالف آن می‌باشند و حکومتگران را از خودشان نمی‌دانند، و یا بشکلی که ما ایرانیان داخل و خارج این امر مهم را تفکیک میکنیم، قائل نیستند. بنا بر مکتب و فرهنگ غربی آنان، ما و حکومتی های ما همه از یک جنس و نژاد هستیم. همه ما یکی هستیم.
همنطور که شهرام عزیز بدرستی میپرسد که: پس چرا تمدن‌های چینی و مصری و هندی و غیره اکنون مورد حمله سیاسی روبیو و غرب نیستند؟ ولی فقط ایران امروز است. خوب، جواب ۴۷ سال غرب ستیزی و دموکراسی ستیزی، نقل و نبات نیست و نخواهد بود.
حالا بیاییم بیاد آوریم نحوه مواجه غرب با تمدن ایرانی قبل از گسل ۵۷ را.  تقدیرهای خارق العاده جهان غرب در سال ۱۹۷۱ از جشنهای دوهزار و پانصد ساله شاهنشاهی ایران را می‌توان بعنوان سندی دیگر در اثبات این حکم ارائه داد. پس، عامل این خصومت سیاسی و این جنگ نیمه تمام چیزی جز نظام تمامیت خواه فاشیستی مذهبی ضد غرب و ضد دموکراسی و ضد حقوق بشری ج.ا. نیست.
با تقدیم احترام آرمان امیدوار


☑️ آقایان شهرام و آرمان گرامی،
من بارها درباره جنایات جمهوری اسلامی و نامشروع‌بودن آن نوشته‌ام و موضعم در این‌باره کاملاً روشن است. بااین‌حال، محکوم‌کردن این حکومت نمی‌تواند مجوزی برای تحریف تاریخ یا تهدید مردم ایران باشد.
نقد من به روبیو، مشخصاً، متوجه جداکردن تاریخ «غرب» از تاریخ مشترک بشریت و معرفی آن به‌عنوان سرچشمه انحصاری آزادی و پیشرفت است. تمدن حاصل تعامل، آموختن و دادوستد میان ملت‌هاست و هیچ ملتی نمی‌تواند مالک انحصاری دستاوردهای انسانی تلقی شود.
در همین چارچوب، این ادعا که تمدنی یکپارچه از یونان باستان تا آمریکای امروز امتداد یافته است، بیش از آنکه واقعیتی تاریخی باشد، ساخته‌ای سیاسی و تاریخی است. صورت مدرن این روایت بیش از دویست سال پیش شکل گرفت و به‌ویژه در امپراتوری بریتانیا، برای توجیه برتری و سلطه، پرورش یافت. من در « مهرشناسی» درباره این موضوع نوشته‌ام و نائویس مک‌سوئینی نیز در کتاب «غرب» مبانی تاریخی چنین روایتی را به چالش کشیده است. اعتراض من این است که روبیو همچنان همین روایت بی‌اعتبارشده را به‌جای واقعیت تاریخی عرضه می‌کند.
بنابراین، اگر او میان مردم ایران و حکومتشان تمایزی قائل نمی‌شود، وظیفه ماست که این خطا را نقد کنیم، نه اینکه آن را بپذیریم. مخالفت با جمهوری اسلامی به معنای صدور چک سفیدامضا برای قدرت‌های دیگر نیست. همان اصلی که مرا به محکوم‌کردن سرکوب مردم ایران وامی‌دارد، ایجاب می‌کند تحقیر و تهدید آنان را نیز محکوم کنم.
با احترام، کمال آذری






نظر شما درباره این مقاله:







این توانمندی حوثی‌ها از کجا سرچشمه می‌گیرد؟
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 16.10.2026, 7:03

این توانمندی حوثی‌ها از کجا سرچشمه می‌گیرد؟


جان دیویسون / خبرگزاری رویترز / ۱۵ اکتبر ۲۰۲۶

شبه‌نظامیان حوثی که کنترل شمال غربی یمن را در دست دارند، در هفته گذشته به فرودگاه بین‌المللی ریاض حمله کردند و به مقر شرکت «سعودی آرامکو» ـــ بزرگترین شرکت نفتی جهان ـــ یورش بردند. این حملات هوایی، آسیب‌پذیری عربستان سعودی را در برابر تهدیدات دشمنِ همسایه‌اش آشکار ساخته است.

این حملات، تصورِ عربستان سعودی به عنوان یک کانون امن برای سرمایه‌گذاری بین‌المللی را در هم می‌شکند؛ آن هم در شرایطی که این کشور می‌کوشد سرمایه‌های خارجی را جذب کرده و با کاهش وابستگی به نفت، اقتصاد خود را متنوع سازد.

به گفته کارشناسان امور تسلیحاتی و مسائل منطقه‌ای، شکل‌گیری این سناریوی کابوس‌وار برای یکی از متحدان کلیدی ایالات متحده در منطقه خلیج فارس، حاصل روندی است که سال‌ها به طول انجامیده است.

آن‌ها آسیب‌پذیری عربستان سعودی را ناشی از ترکیبی از عوامل مختلف می‌دانند؛ از جمله کمک‌های تهران به حوثی‌ها برای دستیابی به مرحله‌ای نزدیک به خودکفایی در تولید و به‌کارگیری تسلیحات پیشرفته (که موجب تقویت این گروهِ یمنیِ غیرمنسجم شده است) و همچنین پیامدهای جنگ ایالات متحده علیه ایران که منجر به کاهش ذخایر موشک‌های رهگیر [در عربستان] شده است.

از آموزش تا خودکفایی به کمک ایران

ایران بیش از یک دهه است که به حوثی‌ها ـــ که رسماً با نام «انصارالله» شناخته می‌شوند ـــ سلاح، پول و آموزش ارائه می‌دهد؛ هرچند تهران رسماً ارسال سلاح به حوثی‌ها را ـــ که نقض تحریم تسلیحاتی سازمان ملل محسوب می‌شود ـــ تکذیب کرده است.

به گفته کارشناسانی که با رویترز گفتگو کرده‌اند، با وجود اینکه ایران خود به دلیل جنگ و تحریم‌ها تحت فشارهای مالی و نظامی قرار دارد، حوثی‌ها توانسته‌اند با کمک ایران، مونتاژ تسلیحات خود ـــ از جمله پهپادها و موشک‌ها ـــ را بیاموزند.

آندریاس کریگ، مدرس ارشد مطالعات امنیتی در «کینگز کالج لندن» می‌گوید که سپاه پاسداران ایران و اعضای گروه «حزب‌الله» لبنان (دیگر متحد ایران)، در ابتدا دانش مربوط به سامانه‌های موشکی و نحوه کار با آن‌ها را در اختیار حوثی‌ها قرار دادند.

او افزود: «مهندسان نظامی سابق یمن و نسلی رو به رشد از متخصصانی که در داخل یمن آموزش دیده‌اند، به نهادینه کردن این توانمندی‌ها کمک کرده‌اند.»

«تهران صرفاً به حوثی‌ها سلاح نداده است، بلکه به ایجاد یک فرآیندِ بومیِ یادگیریِ نظامی-صنعتی کمک کرده که برچیدن آن ـــ حتی در صورت قطع مسیرهای مستقیمِ تدارکاتی از سوی ایران ـــ روز به روز دشوارتر می‌شود.» تحلیلگران ایرانی می‌گویند که حوثی‌ها بدین ترتیب به یکی از مقرون‌به‌صرفه‌ترین و ارزشمندترین نیروهای نیابتی نظامی ایران تبدیل شده‌اند.

حمید نیکو، مشاور سیاسی پیشین سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، می‌گوید: «سپاه پاسداران آینده‌نگر بود. آن‌ها پیش‌بینی کرده بودند که اگر حوثی‌ها نتوانند تجهیزات یا تسلیحات را به‌طور مستقیم (از ایران) دریافت کنند، یا اگر این محموله‌ها توسط نیروهای متحد ایالات متحده توقیف شوند، چه پیش خواهد آمد.»

نیکو اظهار داشت که این راهبرد شامل آموزش حوثی‌ها برای مونتاژ قطعات با «کاربرد دوگانه» جهت ساخت پهپاد و حتی موشک‌های بالستیک بوده است.

نیکو گفت: «ایران در واقع به حوثی‌ها ماهی‌گیری آموخته است.»

ائتلاف نظامی به رهبری عربستان سعودی که در یمن علیه حوثی‌ها می‌جنگد، اعلام کرده است که تعدادی از موشک‌های شلیک‌شده توسط حوثی‌ها به سمت شهرهای عربستان را رهگیری کرده و ۱۲۷ انبار تسلیحاتی و سکوی پرتاب متعلق به آن‌ها را منهدم کرده است.

ترکی المالکی، سخنگوی این ائتلاف، در یک نشست خبری گفت که حوثی‌ها با کمک «بازیگران منطقه‌ای» به فناوری‌های نظامی پیشرفته‌ای، از جمله موشک‌های بالستیک، پهپادها و قایق‌های تندروی حامل مواد منفجره، دست یافته‌اند.

تنوع‌بخشی به واردات تسلیحات و فناوری

یکی از نقاط قوت کلیدی حوثی‌ها در ساخت تسلیحات، این است که آن‌ها صرفاً به تجهیزات ساخت ایران یا واردات از این کشور متکی نیستند.

سازمان «تحقیقات تسلیحات در مناقشات» (Conflict Armament Research) در گزارشی که این هفته منتشر شد، اعلام کرد که حوثی‌ها با استفاده از قطعاتی که از چین ارسال شده بود، در تلاش برای ساخت موشک‌های بالستیک پیشرفته میان‌برد بوده‌اند؛ این موضوع پس از آن فاش شد که دولت یمن — که از سوی جامعه بین‌المللی به رسمیت شناخته می‌شود — یکی از این محموله‌ها را توقیف کرد.

کریگ (Krieg) گفت: «چین به عنوان یک منبع تجاری بسیار مهم ظاهر شده است، در حالی که ایران همچنان به تأمین فناوری‌های نظامی تخصصی، تخصص فنی و قطعاتی می‌پردازد که تهیه آن‌ها از طریق مجاری تجاری دشوار است.»

حوثی‌ها همچنین در راستای افزایش کارایی تسلیحات خود، به استفاده از هوش مصنوعی روی آورده‌اند.

شرکت «آنتروپیک» (Anthropic) ماه گذشته اعلام کرد که «گروهی از عوامل تهدیدکننده مستقر در شمال یمن» از دستیار هوش مصنوعی این شرکت، موسوم به «کلود» (Claude)، برای توسعه نرم‌افزار یک راکت هدایت‌شونده، یک موشک بالستیک (با برد بیش از ۲۰۰۰ کیلومتر) و همچنین نوعی موشک مجهز به «وسیله پروازی مافوق صوت» (hypersonic glide vehicle) استفاده کرده‌اند.

فرسایش ناشی از جنگ و اتمام ذخایر مهمات

در حالی که حوثی‌ها توان تولید تسلیحاتی خود را ارتقا داده‌اند، سامانه‌های پدافند هوایی متحدان ایالات متحده در منطقه — به‌ویژه پس از آغاز جنگی که با حمله آمریکا و اسرائیل به ایران در اواخر فوریه کلید خورد — تحت فشار شدیدی قرار گرفته‌اند.

ایالات متحده بخش بزرگی از موشک‌های رهگیر مستقر در منطقه را — که برای حفاظت از پایگاه‌های خود و متحدانش (از جمله اسرائیل و کشورهای حوزه خلیج فارس) در نظر گرفته شده بودند — به کار گرفته است؛ مسئله‌ای که باعث شده برخی از این کشورها، به‌ویژه عربستان سعودی، در وضعیت آسیب‌پذیری قرار بگیرند.

فرزان ثابت، کارشناس مسائل خاورمیانه در «موسسه تحصیلات تکمیلی ژنو»، می‌گوید: «عربستان سعودی، از نظر سطح پیشرفت نظامی و توسعه یک شبکه پدافند هوایی یکپارچه، هنوز به جایگاه اسرائیل یا اوکراین نرسیده است و با چالش بسیار دشواری روبروست.»

به گفته او، وسعت جغرافیایی عربستان سعودی، دفاع در برابر حملات هوایی را دشوارتر از دفاع از اسرائیل یا پایگاه‌های ایالات متحده می‌کند.

تجربه جنگی

فرزان ثابت خاطرنشان کرد که حوثی‌ها از تشدید خشونت‌ها در منطقه طی سال‌های اخیر، درس‌هایی آموخته‌اند. جنگ داخلی یمن، که در آن حوثی‌ها از سال ۲۰۱۴ با نیروهای تحت حمایت عربستان سعودی می‌جنگیدند، در سال ۲۰۲۲ به آتش‌بسی متزلزل رسید. اما پس از حمله اسرائیل به غزه در سال ۲۰۲۳ — که در پی حملات مرگبار حماس به اسرائیل رخ داد — حوثی‌ها شروع به شلیک موشک به سمت اسرائیل و هدف قرار دادن کشتی‌ها در دریای سرخ کردند.

پیامدهای جنگ میان ایالات متحده و ایران در سال جاری، موجب شعله‌ور شدن دوباره جنگ داخلی یمن شد؛ آن هم در شرایطی که حوثی‌ها به توانمندی‌های جدیدی دست یافته بودند.

ثابت گفت: «آن‌ها بیکار ننشسته بودند. آن‌ها در واقع مشغول متنوع‌سازی زنجیره‌های تأمین خود بودند... و با کسب تجربه عملیاتی، توانسته‌اند آن تسلیحات را پیشرفته‌تر کنند.»





نظر شما درباره این مقاله:







واکنش‌ها به توقیف کامیون مواد منفجره حزب‌الله
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 16.10.2026, 7:02

واکنش‌ها به توقیف کامیون مواد منفجره حزب‌الله


باراک راوید / آکسیوس‍‍‍-

به گفته یک مقام وزارت امور خارجه آمریکا و یک منبع دیگر که از جزئیات این گفت‌وگوی تلفنی آگاه است، مارکو روبیو از جوزف عون، رئیس‌جمهور لبنان، خواست تا محموله مواد منفجره‌ای را که حزب‌الله هفته گذشته قصد داشت به بیروت قاچاق کند، به این گروه بازنگرداند.

اهمیت موضوع: این مسئله آزمونی برای عزم دولت لبنان در ایستادگی در برابر حزب‌الله و اجرای سیاستِ دور نگه داشتن سلاح‌ها از کنترل نیروهای امنیتی رسمی کشور است.

شرح ماجرا: هفته گذشته، نیروهای امنیتی لبنان این کامیون را در یک ایست‌بازرسی در بزرگراهی که دره بقاع را به بیروت متصل می‌کند، متوقف کردند.

مقامات لبنانی اعلام کردند که این کامیون حامل حدود ۷۸۰ کیلوگرم مواد منفجره، از جمله تی‌ان‌تی (TNT) و سی-۴ (C-4) بوده است.

دو مظنون در ارتباط با حمل این محموله دستگیر شدند. پس از این دستگیری، حزب‌الله اذعان کرد که مواد منفجره متعلق به این گروه بوده، اما مدعی شد که قرار بوده علیه ارتش اسرائیل در جنوب لبنان استفاده شوند.

مخالفان حزب‌الله در لبنان از این حادثه به عنوان گواهی دیگر بر خطرناک بودن تسلیحات این گروه شبه‌نظامی شیعه و فعالیت‌های نظامی مستقل آن یاد کردند.

از آن زمان، حزب‌الله و متحدانش در لبنان به دولت فشار آورده‌اند تا دو عضو بازداشت‌شده را آزاد کرده و مواد منفجره را به این گروه بازگرداند.

پشت پرده: مقام وزارت امور خارجه آمریکا گفت که روبیو از عون خواسته است تا «تمام کسانی را که دستور ارسال، تأمین مالی و هدایت این محموله را بر عهده داشته‌اند، پاسخگو کند» و تأکید کرده که «بازگرداندن مواد منفجره به حزب‌الله به هیچ وجه نباید مطرح باشد.»

دفتر ریاست‌جمهوری لبنان اعلام کرد که عون به روبیو اطمینان داده است که ارتش و نیروهای امنیتی لبنان در حال اجرای کامل تصمیماتی هستند که هدف آن‌ها جلوگیری از نمایش سلاح، مصادره جنگ‌افزارها و مهمات، و مبارزه با قاچاق است.

عون همچنین تأکید کرد که مقامات قضایی در برخورد با مسئولان این ماجرا هیچ‌گونه گذشتی نخواهند داشت و قوانین را بدون هیچ‌گونه تبعیض یا جانبداری اجرا خواهند کرد.

به گفته یک مقام لبنانی، عون به روبیو گفته است: «هیچ‌کس آزاد نخواهد شد مگر اینکه بی‌گناه باشد.»

نمای کلی: به گفته مقام وزارت امور خارجه آمریکا، روبیو در جریان این گفت‌وگو به «قانون تحریم اسرائیل» (مصوب ۱۹۵۵ لبنان) نیز اشاره کرد؛ قانونی که هرگونه تماس با اسرائیلی‌ها را ممنوع می‌کند. این موضوع ناشی از شکایتی است که در یکی از دادگاه‌های لبنان علیه «ندا حماده معوض»، سفیر لبنان در ایالات متحده، مطرح شده است. دلیل این شکایت، تماس تلفنی او با همتای اسرائیلی‌اش، «یحییل لیتر»، پس از مجروح شدن پسر لیتر در یک حمله تروریستی در کرانه باختری بوده است.

روبیو به عون گفت که از این قانونِ لبنان «به‌طور معمول برای پیگردهای قضایی با انگیزه‌های سیاسی استفاده می‌شود؛ اقداماتی که مانع از برداشتن گام‌هایی به سوی صلح با اسرائیل می‌گردند.»

وضعیت کنونی: اسرائیل به حملات خود در جنوب لبنان ادامه داده و مدعی است که اهداف متعلق به حزب‌الله را هدف قرار می‌دهد.

دفتر عون اعلام کرد که او از روبیو خواسته است تا بر اسرائیل فشار بیاورد که به این حملات پایان دهد و به کشاورزان اجازه دهد بدون اینکه هدف حمله قرار گیرند، به زمین‌های زراعی خود دسترسی داشته باشند.

روبیو پس از گفتگو با عون، با بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، نیز صحبت کرد؛ هرچند وزارت امور خارجه آمریکا از اظهار نظر درباره این گفتگو خودداری کرد.

نکته قابل توجه: مذاکرات میان اسرائیل و لبنان در آستانه انتخابات اسرائیل، روند کندی به خود گرفته است.

اجرای توافق‌نامه‌ای که با میانجی‌گری ایالات متحده حاصل شده و مربوط به خروج ارتش اسرائیل از مناطق آزمایشی در جنوب لبنان است نیز به کندی پیش می‌رود.

انتظار می‌رود مقامات نظامی ایالات متحده، لبنان و اسرائیل هفته آینده در مقر فرماندهی مرکزی ایالات متحده در «تمپا» واقع در ایالت فلوریدا دیدار کنند تا درباره اجرای این توافق گفتگو نمایند.





نظر شما درباره این مقاله:







حمله موشکی حوثی‌ها به کاخ ریاست‌جمهوری در عدن
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 15.10.2026, 21:37

حمله موشکی حوثی‌ها به کاخ ریاست‌جمهوری در عدن






نظر شما درباره این مقاله:







ماجرایی بی‌نهایت خطرناک
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 15.10.2026, 21:31

ماجرایی بی‌نهایت خطرناک






نظر شما درباره این مقاله:







جریان نفت خلیج فارس با وجود افزایش حملات ایران
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 15.10.2026, 21:28

جریان نفت خلیج فارس با وجود افزایش حملات ایران






نظر شما درباره این مقاله:







بانک مرکزی لبنان مجوز فعالیت بانک صادرات ایران
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 15.10.2026, 21:17

بانک مرکزی لبنان مجوز فعالیت بانک صادرات ایران






نظر شما درباره این مقاله:







تحریم شبکه مالی برون‌مرزی و بانکداری سایه ایران
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 15.10.2026, 20:10

تحریم شبکه مالی برون‌مرزی و بانکداری سایه ایران


بیانیه وزارت خزانه‌داری ایالات متحده
۱۵ اکتبر ۲۰۲۶

وزارت خزانه‌داری ایالات متحده امروز (پنجشنبه ۱۵ اکتبر ۲۰۲۶)  در چارچوب عملیات «طرد اقتصادی»، تلاش‌های ایران برای نفوذ به نظام مالی بین‌المللی را از طریق یک بانک عراقی — که همچنین از گروه‌های شبه‌نظامی نیابتی و تروریستی ایران پشتیبانی می‌کند — مختل ساخت. وزارت خزانه‌داری با برچیدن این نهادها — از جمله بانک‌های برون‌مرزی و تأمین‌کنندگان مالی در شبکه «بانکداری سایه» که صدها میلیون دلار را از طریق شرکت‌های صوری و کارگزاران ارزی در سراسر خاورمیانه و آسیا جابه‌جا کرده‌اند — در حال قطع جریان‌های درآمدی حیاتی است که نیروهای نظامی و نیابتی ایران را سرپا نگه می‌دارند.

اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری، گفت: «حلقه محاصره پیرامون اقتصاد ایران تنگ‌تر می‌شود و حتی متحدانِ به‌اصطلاحِ ایران نیز نمی‌توانند آن را نجات دهند. وزارت خزانه‌داری تا زمانی که خزانه رژیم ایران خالی نشود و تمام شریان‌های مالی باقی‌مانده که ماشین جنگی این رژیم را تغذیه می‌کنند قطع نگردند، از پای نخواهد نشست.»

هم‌راستا با اقدام امروز، وزارت امور خارجه ایالات متحده نیز به‌طور همزمان بانک «بانکو اینترناسیونال د کومرسیو» (BICSA) مستقر در کوبا را — بر اساس بخش ۲(a)(i)(A) ​​از فرمان اجرایی ۱۴۴۰۴ و به دلیل فعالیت (یا سابقه فعالیت) در بخش خدمات مالی اقتصاد کوبا — در فهرست تحریم‌ها قرار داد. بانک BICSA دست‌کم از سال ۲۰۲۲ به «بانک کارآفرین» (مستقر در ایران) — که پیش‌تر تحریم شده بود — خدمات ارائه می‌کرده است.

این تحریم‌ها، در کنار اقدامات محدودکننده دیگر علیه شبکه‌های بانکداری سایه ایران، برخی از معدود شریان‌های مالی باقی‌مانده را که رژیم برای سرپا نگه داشتن اقتصاد رو به زوال خود و تأمین مالی ارتشش به آن‌ها دسترسی داشت، قطع می‌کنند. این اقدامات همچنین استفاده عامدانه رژیم از ساختارهای پیچیده برون‌مرزی و شرکت‌های پوششی (صوری) را — که به منظور دور زدن تحریم‌ها و تثبیت اقتصاد در برابر فشارهای فزاینده به کار گرفته می‌شوند — آشکار می‌سازد. در مجموع، اقدامات امروز آن ساختار مالی بنیادینی را هدف قرار می‌دهند که به ایران امکان می‌دهد از نظارت‌های بین‌المللی بگریزد و فعالیت‌های بی‌ثبات‌کننده منطقه‌ای خود را تأمین مالی کند. اقدام وزارت خزانه‌داری بر اساس فرمان اجرایی (E.O.) صورت گرفته است. فرمان اجرایی ۱۳۹۰۲، که بخش‌های خاصی از اقتصاد ایران، از جمله بخش‌های مالی و نفتی این کشور را هدف قرار می‌دهد.

«عملیات طرد اقتصادی» در حال منزوی کردن رژیم ایران است

«عملیات طرد اقتصادی» که در تاریخ ۲۴ اوت ۲۰۲۶ — موسوم به «روز سرنوشت‌ساز اقتصادی» (Economic D-Day) — توسط وزیر بسنت اعلام شد، در حال قطع شریان‌های حیاتی اقتصادی باقی‌مانده‌ای است که رژیم ایران را سرپا نگه داشته‌اند. وزارت خزانه‌داری شبکه‌ها، عوامل تسهیل‌کننده و کانال‌های مالی مورد استفاده ایران برای قاچاق نفت، دور زدن تحریم‌ها و تأمین مالی تروریسم را شناسایی و نقشه‌برداری کرده است. این وزارتخانه با همکاری شرکایی در سراسر دولت ایالات متحده، اتحادیه اروپا، بریتانیا، کشورهای حوزه خلیج فارس و سایرین، هرگونه منبع درآمد غیرقانونی رژیم و همچنین طرح‌های آن برای دور زدن تحریم‌ها جهت جابجایی وجوه را هدف قرار داده است.

عملیات طرد اقتصادی، ریسک ناشی از تحریم‌ها را برای کسانی که همچنان به تجارت با ایران ادامه می‌دهند، به‌طور قابل‌توجهی افزایش داده است. وزارت خزانه‌داری هشدار داد که هر نهادی که به نمایندگی از ایران در پولشویی یا دور زدن تحریم‌ها تسهیل‌گری کند، با خطر قطع دسترسی به سیستم مالی ایالات متحده مواجه خواهد شد. این عملیات همچنین دامنه شمول تحریم‌های ثانویه را برای کسانی که به تجارت با رژیم ایران ادامه می‌دهند گسترش داده و روند اجرای اقدامات تنبیهی ایالات متحده را تسریع خواهد کرد. اطلاعات بیشتر درباره عملیات طرد اقتصادی در اینجا قابل دسترسی است.

از آنجا که ایران هم‌اکنون تحت تحریم‌های جامع ایالات متحده قرار دارد، برای کسب درآمد و انتقال وجوه به خارج از کشور، به شبکه‌های بانکداری سایه که در حوزه‌های قضایی متعدد فعالیت می‌کنند، متکی است. ایران از این شبکه‌های بانکداری سایه برای پولشویی، خرید تسلیحات، دسترسی به روابط بانکداری کارگزاری دلاری و تأمین مالی گروه‌های نیابتی تروریستی منطقه‌ای خود استفاده می‌کند. این شبکه‌ها به مؤسسات مالی نظیر «گلدن گلوبال بانک» (Golden Global Bank) — که اخیراً در فهرست تحریم‌ها قرار گرفته — وابسته‌اند؛ عملیات طرد اقتصادی به شناسایی این بانک‌ها و قطع دسترسی آن‌ها به دلار آمریکا ادامه خواهد داد.

یک بانک عراقی دسترسی ایران به دلار آمریکا را فراهم می‌کند

«بانک بین‌المللی توسعه برای سرمایه‌گذاری و تأمین مالی» (IDB) که در عراق مستقر است، خدمات تسهیل مالی و دسترسی به دلار آمریکا را برای ایران فراهم می‌کند. این بانک از دسترسی خود به سازوکار حراج دلار آمریکا (که اکنون منحل شده است) سوءاستفاده کرده و همچنان با نهادهای دولتی ایران و گروه‌های شبه‌نظامی همسو با ایران در عراق، روابط خود را حفظ کرده است. بانک IDB در ابتدا توسط شرکت‌های ایرانی و با هدف حمایت از اقتصاد ایران و تأمین دلار آمریکا برای این کشور تأسیس شد. «بانک ملی» ایران — که تحت تحریم‌های ایالات متحده قرار دارد و در عراق در مجاورت بانک IDB مستقر بود — به دلیل تحریم‌های آمریکا تعطیل شد و سرمایه خود را به IDB منتقل کرد.

بانک IDB از سرمایه ایرانی برای انجام فعالیت‌های تجاری استفاده می‌کند، سپس سود حاصله را جمع‌آوری کرده و هر ماه آن را در قالب دلار آمریکا به ایران بازمی‌گرداند. مدیریت فعلی این بانک، مالکیت آن را از یک سرمایه‌دارِ عراقی-ایرانی (دارای تابعیت دوگانه) دریافت کرده است؛ فردی که برای «نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» (IRGC-QF) — که تحت تحریم‌های ایالات متحده قرار دارد — کار می‌کرده است. این سرمایه‌دار همچنان با بهره‌گیری از روابط خانوادگی خود، بر این بانک اعمال نفوذ می‌کند.

بانک IDB به موجب فرمان اجرایی ۱۳۹۰۲ (E.O. 13902)، به دلیل فعالیت در بخش مالی اقتصاد ایران، تحت تحریم قرار می‌گیرد.

بانک‌های «برون‌مرزی» ایران

دولت ایران علاوه بر ایجاد روابط کارگزاری بانکی با مؤسسات مالی در کشورهای متحد، به برخی بانک‌ها مجوز داده است تا به صورت «برون‌مرزی» (Offshore) در مناطق آزاد تجاری فعالیت کنند. این بانک‌های ایرانی که مورد تأیید بانک مرکزی ایران و شورای عالی امنیت ملی هستند، عملیات خود را با استفاده از ارز خارجی انجام می‌دهند تا به طرح‌های دور زدن تحریم‌ها کمک کنند. «شرکت بانک بین‌المللی جزیره» (Jazireh International Bank Company) — مستقر در ایران — یک بانک برون‌مرزی ایرانی وابسته به «بانک ملت» است؛ همچنین «شرکت بانک بین‌المللی چابهار» (Chabahar International Bank Overseas Company) نیز یک بانک برون‌مرزی وابسته به «بانک شهر» می‌باشد.

«شرکت بانک بین‌المللی جزیره» و «شرکت بانک بین‌المللی چابهار» به موجب فرمان اجرایی ۱۳۹۰۲، به دلیل فعالیت در بخش مالی اقتصاد ایران، تحت تحریم قرار می‌گیرند.

«امین» (تراستی) نفتی ایران

بسیاری از مجاری کلیدی درآمدزایی ایران، به شیوه‌ای آلوده به فساد، تحت کنترل نخبگانِ وابسته به رژیم ایران قرار دارند. این مجاری درآمدی شامل امپراتوری کشتیرانی «محمدحسین شمخانی» — فرزند علی شمخانی، مشاور فقید رهبر جمهوری اسلامی — و همچنین دارایی‌های گسترده‌ی برون‌مرزی «علی انصاری» — از حامیان مالی کلیدی مجتبی خامنه‌ای — می‌شود. یکی دیگر از نخبگانی که بر مجاری اصلی درآمدی ایران تسلط دارد، فردی ایرانی به نام «سید روح‌الله رضوی» است. او داماد رهبر «جبهه پایداری» (جریان تندرو در ایران) بوده و یکی از «امین‌های» (کارگزاران مورد اعتماد) ارشد نفتی محسوب می‌شود که رژیم ایران برای فروش نفت و بازگرداندن درآمدهای حاصل از آن، به او متکی است.

رضوی که در دوبی اقامت دارد و به عنوان یکی از واسطه‌های اصلی نفتی ایران فعالیت می‌کند، همکاری نزدیکی با «سید نعیمایی بدرالدین موسوی» داشته است؛ فردی که تأمین‌کننده مالی حزب‌الله و تسهیل‌گر فعالیت‌های «نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» بوده و در تاریخ ۱۵ آوریل ۲۰۲۶ در فهرست تحریم‌ها قرار گرفته است. پیش از آنکه تحریم‌های ایالات متحده مانع صادرات نفت ایران شود، رضوی مسئولیت انتقال میلیون‌ها بشکه نفت به خارج از کشور را — به نمایندگی از «شرکت ملی نفت ایران» و شرکت تابعه آن، «شرکت نفتیران اینترترید» (NICO) — بر عهده داشت. رضوی همچنین از شبکه خود برای جابه‌جایی درآمدهای حاصل از این فروش‌های نفتی از طریق سیستم بانکی مخفی ایران — متشکل از شرکت‌های صوری و عوامل انتقال‌دهنده پول نقد و طلا — استفاده کرده است. این شبکه‌ها وجوه را از طریق هنگ‌کنگ به امارات متحده عربی و ترکیه منتقل می‌کنند؛ در آنجا این مبالغ به طلا و پول نقد تبدیل شده و سپس از طریق پروازهای «هواپیمایی ماهان» به ایران و همچنین به گروه‌های نیابتی تروریستیِ وابسته به ایران در سراسر جهان قاچاق می‌شوند. رضوی به موجب «فرمان اجرایی ۱۳۹۰۲» (E.O. 13902) و به دلیل فعالیت در بخش نفتِ اقتصاد ایران، تحت تحریم قرار گرفته است.

رضوی علاوه بر فعالیت‌های برون‌مرزی خود به نمایندگی از ایران، مدیریت شرکت‌های مستقر در داخل ایران، شامل «شرکت تجارت گستر اطلس پارسیان کیش» و «شرکت فرزانگان انرژی پارس» را نیز بر عهده دارد. شرکت اخیر در حال حاضر مشغول توسعه «پالایشگاه میعانات گازی فرزانگان» در استان بوشهر است. شرکت‌های «تجارت گستر اطلس پارسیان کیش» و «فرزانگان انرژی پارس» نیز بر اساس همین فرمان اجرایی تحت تحریم قرار گرفته‌اند. ۱۳۹۰۲، به دلیل تحت مالکیت یا کنترل «رضوی» بودن، یا به این دلیل که به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم برای او یا از جانب او اقدام کرده یا مدعیِ اقدام از طرف او بوده است.

عوامل نظام بانکداری سایه

شرکت «فاراب سروق قشم» (FSAQ) - که از شرکت‌های وابسته به «بانک شهر» ایران است - برای پردازش تراکنش‌های حیاتیِ شرکت‌های پیشرو در فروش نفت و کارگزاران ایرانی، از جمله «شرکت ملی نفت ایران»، «شرکت پتروشیمی تریلیانس» (Triliance) و «شرکت سپهر انرژی جهان‌نما پارس» (که تحت کنترل نهادهای نظامی است)، به گروهی از کارشناسان امور ارزی متکی است. کارکنان FSAQ با استفاده از شرکت‌های صوری (shell companies) که در هنگ‌کنگ و امارات متحده عربی تأسیس شده‌اند، به هماهنگی تراکنش‌های مالی از طریق شبکه «رهبر» (Rahbar) کمک می‌کنند. دفتر کنترل دارایی‌های خارجی وزارت خزانه‌داری آمریکا (OFAC) امروز هفت تن از کارکنان FSAQ را که در عملیات ارزیِ مرتبط با این شرکت نقش داشته‌اند، در فهرست تحریم‌ها قرار می‌دهد: ژیلا محمدی، میلاد کاتبی، امیر ثابتی، نازنین برجی، فاطمه واثقی معراجی، آزاده عبدال‌علی‌پور و فرزاد الله‌یار. همچنین شرکت «الیت‌سفر تریدینگ» (Elitesphere Trading Co., Limited) مستقر در هنگ‌کنگ - که FSAQ از آن برای انتقال وجوه از طریق شبکه «رهبر» (متشکل از کارگزاران و شرکت‌های پوششی) جهت دور زدن تحریم‌های ایران استفاده کرده است - به دلیل فعالیت در بخش مالی اقتصاد ایران، تحت تحریم قرار می‌گیرد.

ژیلا محمدی، میلاد کاتبی، امیر ثابتی، نازنین برجی، فاطمه واثقی معراجی، آزاده عبدال‌علی‌پور و فرزاد الله‌یار، بر اساس فرمان اجرایی ۱۳۹۰۲ (E.O. 13902) به دلیل اقدام (یا ادعای اقدام) از طرف یا به نمایندگی از شرکت FSAQ - چه به صورت مستقیم و چه غیرمستقیم - در فهرست تحریم‌ها قرار می‌گیرند.

صرافی «سید عباس حسینی پارسا و شرکا» (مستقر در ایران) که تحت مالکیت و مدیریت دو تبعه ایرانی به نام‌های «سید عباس حسینی پارسا» و «خالد محی‌نژاد» اداره می‌شود، به همراه فردی به نام «صادق باوی» (که دارای تابعیت دوگانه دومینیکایی-ایرانی است)، در انجام فعالیت‌های مالیِ شبکه «رهبر» برای بانک‌های ایرانیِ تحت تحریم، همکاری می‌کند. صادق باوی، از عوامل تسهیل‌گر و پولشویان «نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» که در خرید تسلیحات برای ایران نیز همکاری دارد، مالک و مدیرعامل شرکت «بازرگانی عمومی باوی» (Bavi General Trading Company LLC) است. این شرکت پیش‌تر توسط دفتر کنترل دارایی‌های خارجی وزارت خزانه‌داری آمریکا (OFAC) تحریم شده بود، زیرا در هماهنگی پرداخت‌هایی به ارزش ده‌ها میلیون دلار برای شرکت‌های پوششیِ تحت مدیریت «شرکت بازرگانی صنایع پتروشیمی خلیج فارس» و «شرکت پتروشیمی تریلیانس» (Triliance Petrochemical Co. Ltd) نقش داشته است. «صرافی حسینی پارسا» رابطه نزدیکی با شرکت بازرگانی عمومی باوی دارد؛ به‌طوری که شرکت مذکور از اسناد رسمی و سربرگ‌های صرافی حسینی پارسا برای انجام عملیات تجاری خود استفاده کرده است. صادق باوی همچنین مالک و گرداننده «شرکت صرافی باوی و شرکا» (Bavi and Partners Exchange Company) است که یک صرافی دیگر مستقر در ایران محسوب می‌شود.

«شرکت صرافی سهیل و سروش نجف‌زاده و شرکا» (موسوم به صرافی نجف‌زاده) که در ایران مستقر است و توسط اتباع ایرانی - سروش نجف‌زاده، سهیل نجف‌زاده و منصوره میرمحمدی - اداره و مالکیت می‌شود، تراکنش‌های مالی به ارزش صدها میلیون دلار را برای موسسات مالی ایرانی، از جمله نهادهای مرتبط با «بانک ملت» و شرکت وابسته به آن به نام «تجارت سریر افروز کیش»، پردازش کرده است. «شرکت صرافی ابوالحسن جلالی و شرکا» (موسوم به صرافی جلالی) نیز که در ایران مستقر است و توسط اتباع ایرانی - ابوالحسن جلالی و انسیه ملا محمدی - اداره و مالکیت می‌شود، پرداخت‌هایی به ارزش ده‌ها میلیون دلار را برای شبکه‌های بانکی پنهان ایران و نهادهای تحت تحریمِ وابسته به بانک‌ها تسهیل کرده است.

شرکت «الیت‌سفر تریدینگ» (Elitesphere Trading Co., Limited)، صرافی حسینی پارسا، صرافی جلالی، صرافی نجف‌زاده، شرکت صرافی باوی و شرکا، به همراه سروش نجف‌زاده، سهیل نجف‌زاده، ابوالحسن جلالی، انسیه ملا محمدی و صادق باوی، به دلیل فعالیت در بخش مالی اقتصاد ایران، بر اساس فرمان اجرایی شماره ۱۳۹۰۲ (E.O. 13902) در فهرست تحریم‌ها قرار گرفته‌اند. همچنین سید عباس حسینی پارسا و خالد محی‌نژاد نیز بر اساس همین فرمان اجرایی تحریم شده‌اند. منصوره میرمحمدی بر اساس فرمان اجرایی ۱۳۹۰۲، به دلیل اقدام یا ادعای اقدام برای یا به نمایندگی از «صرافی حسینی پارسا» — چه به‌طور مستقیم و چه غیرمستقیم — در فهرست تحریم‌ها قرار گرفته است. همچنین، منصوره میرمحمدی به موجب فرمان اجرایی ۱۳۹۰۲، به دلیل اقدام یا ادعای اقدام برای یا به نمایندگی از «صرافی نجف‌زاده» — چه به‌طور مستقیم و چه غیرمستقیم — در این فهرست گنجانده شده است.





نظر شما درباره این مقاله:







هوش مصنوعی و آینده دموکراسی لیبرال
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 15.10.2026, 20:09

هوش مصنوعی و آینده دموکراسی لیبرال


گفتگوی اشپیگل با دارون عجم‌اوغلو

گفتگوی جدیدترین شماره هفته‌نامه اشپیگل با دارون عجم‌اوغلو، اقتصاددان آمریکایی

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

  مقدمه مترجم: هنگامی که دارون عجم‌اوغلو در سال ۲۰۲۴ جایزه نوبل در علوم اقتصادی را دریافت کرد، او پیش از آن نیز یکی از شناخته‌شده‌ترین اقتصاددانان غربی در محافل فکری ایران بود. نظریهٔ او دربارهٔ «نهادها و شکوفایی»، از طریق ترجمه‌های متعدد فارسی، در بیش از یک دههٔ گذشته تأثیر عمیقی بر بحث‌های عمومی در ایران دربارهٔ توسعه، دموکراسی و استبداد گذاشته است. عجم‌اوغلو در کتاب‌های خود نشان داده است که تفاوت میان کشورهای ثروتمند و فقیر را نه در فرهنگ، جغرافیا یا آب‌وهوا، بلکه در کیفیت نهادها باید جستجو کرد: نهادهایی که یا «فراگیر» هستند و امکان مشارکت گسترده را فراهم می‌کنند، یا «استخراجی» هستند و ثروت را در دستان گروهی کوچک متمرکز می‌سازند.

اما در این مصاحبه، عجم‌اوغلو چارچوب تحلیل نهادی خود را به موضوعی فوری‌تر و نگران‌کننده‌تر معطوف می‌کند: هوش مصنوعی چگونه می‌تواند بنیان‌های اجتماعی دموکراسی لیبرال را نابود کند. هشدار او – «اگر توسعهٔ هوش مصنوعی به همین شکل ادامه یابد، دموکراسی لیبرال بقا نخواهد یافت» – نه یک هراس فناورانه، بلکه استنتاجی سرد از یک اقتصاددان نهادی است: هنگامی که اتوماسیون دیگر مکمل نیروی کار نباشد بلکه آن را در مقیاس گسترده جایگزین کند، قرارداد اجتماعی که دموکراسی را پشتیبانی می‌کند فرو می‌پاشد. عجم‌اوغلو در این گفت‌وگو توضیح می‌دهد که چگونه رشد نابرابری، بیگانگی طبقاتی، و تسلط نخبگان تحصیل‌کرده بر سیاست، زمینه را برای ظهور پوپولیسم راست فراهم کرده است – و چگونه سیلیکون‌ولی، به‌جای اینکه نیرویی رهایی‌بخش باشد، به یک «نیروی ضدِ دموکراتیک» تبدیل شده است.

عجم‌اوغلو همچنین از تجربهٔ آلمان می‌گوید: کشوری که مدت‌ها در برابر از دست رفتن مشاغل به‌دلیل اتوماسیون مصون بود، اما اکنون با خطرات جدیدی روبروست. او نظام آموزش حرفه‌ای آلمان را ستایش می‌کند، اما هشدار می‌دهد که این مزیت نیز در برابر موج جدید هوش مصنوعی آسیب‌پذیر است. و در نهایت، او از لیبرال‌ها می‌خواهد که به‌جای ممنوع‌کردن احزاب پوپولیست یا سرکوب صداهای مخالف، به بحث آزاد و همدلی با طبقهٔ کارگر روی آورند.

این مقدمه، استدلال محوری مصاحبه – یعنی اینکه منافع پیشرفت فناوری به‌طور خودکار به همه نمی‌رسد و نهادهای دموکراتیک باید در تغییرات فناورانه نقش تنظیم‌کننده ایفا کنند – را بسط می‌دهد؛ همان موضوعی که در کتاب «قدرت و پیشرفت» به‌طور مفصل بررسی شده است. تأکید مکرر عجم‌اوغلو در این مصاحبه بر «بازگرداندن طبقهٔ کارگر به کانون سیاست» و نقد او از «نیروی ضدِ دموکراتیک» سیلیکون‌ولی، تشخیصی نهادی از عصر فناوری را شکل می‌دهد که برای خوانندهٔ ایرانی، هم از نظر تحلیل توسعه و هم از نظر نسبت میان فناوری و قدرت، درس‌های مهمی در بر دارد.

در ایران، آثار عجم‌اوغلو خوانندگان گسترده‌ای دارند. در ادامه، فهرست کتاب‌های منتشرشدهٔ او به فارسی ارائه می‌شود:

▪️«چرا ملت‌ها شکست می‌خورند»، با همکاری جیمز رابینسون، ترجمهٔ محسن میردامادی و محمدحسین نعیمی‌پور، انتشارات روزنه. این کتاب تمایز اصلی میان «نهادهای استخراجی» و «نهادهای فراگیر» را مطرح می‌کند و نقطهٔ ورود به اندیشهٔ عجم‌اوغلو است.
▪️«راه باریک آزادی»، با همکاری جیمز رابینسون، ترجمهٔ سیدعلیرضا بهشتی شیرازی و جعفر خیرخواهان، انتشارات روزنه. کتاب استدلال می‌کند که آزادی از تعادل مداوم میان قدرت دولت و قدرت جامعه پدید می‌آید – نه از ضعف یکی و نه از سلطهٔ دیگری.
▪️«ریشه‌های اقتصادی دیکتاتوری و دموکراسی»، ترجمهٔ جعفر خیرخواهان و علی سرزعیم، انتشارات کویر. این کتاب به‌طور خاص به این پرسش می‌پردازد که چرا برخی جوامع به دموکراسی روی می‌آورند و برخی دیگر در دام استبداد می‌مانند.
▪️«قدرت و پیشرفت»، ترجمهٔ میر جواد سیدحسینی، انتشارات ثالث. این کتاب که در سال ۲۰۲۳ منتشر شد، مستقیماً به رابطهٔ میان پیشرفت فناوری و رفاه همگانی می‌پردازد و با موضوع این مصاحبه هم‌خوانی زیادی دارد.
▪️«نابرابری ملت‌ها»، ترجمهٔ حمیدرضا خطیبی، انتشارات هنوز. این کتاب به بررسی شکاف‌های اقتصادی میان کشورها و نقش نهادها در تعمیق یا کاهش این شکاف‌ها می‌پردازد.

«اگر توسعهٔ هوش مصنوعی به همین شکل ادامه یابد، دموکراسی لیبرال دوام نخواهد آورد»

گفت‌وگوی اشپیگل: دارون عجم‌اوغلو ، اقتصاددان آمریکایی، هشدار می‌دهد که آلمان مدت‌ها در برابر از دست رفتن مشاغل به‌دلیل اتوماسیون مصون بود، اما این وضعیت اکنون در حال تغییر است. سیاست باید تابوها را بشکند.

عجم‌اوغلو، متولد ۱۹۶۷، در دانشگاه نخبهٔ آمریکایی مؤسسهٔ فناوری ماساچوست (ام‌آی‌تی) در کمبریج، ایالات متحده تدریس می‌کند. او یکی از پژوهشگرانِ قوی‌ترین در رشتهٔ خود و از منتقدانِ سرسختِ سیلیکون‌ولی است. در سال ۲۰۲۴، این اقتصاددان جایزهٔ یادبود آلفرد نوبل در علوم اقتصادی را دریافت کرد. عجم‌اوغلو در کتاب جدیدش توضیح می‌دهد که چرا در سراسر جهان راست‌گرایان پوپولیست موفق می‌شوند – و اینکه میانه‌روها باید چه چیزی در برابر آن قرار دهند.

اشپیگل: آقای عجم‌اوغلو، آلمان اکنون اولین رئیس پارلمان ایالتیِ راست‌گرای افراطی خود را دارد. در فرانسه، مارین لوپن در نظرسنجی‌ها پیشتاز است. آیا هنوز می‌توان دموکراسی لیبرال را نجات داد؟

عجم‌اوغلو: باید همهٔ تلاش خود را برای این کار انجام دهیم. دموکراسی لیبرال برای پیشرفت مادی و اجتماعیِ قرن‌های گذشته تعیین‌کننده بود. پرسش این است که چه زمانی سرانجام درس‌های درست را از بحران آن بگیریم – و سکان را بچرخانیم.

اشپیگل: آیا نظام‌های اقتدارگرا مانند چین کارآمدتر و در نتیجه جذاب‌تر شده‌اند؟

عجم‌اوغلو: نه، رقیبان دموکراسی امروز از گذشته تأثیرگذارتر نیستند. دموکراسی زمانی بر فاشیسم پیروز شد، بر کمونیسم و بسیاری از تئوکراسی‌ها. نه، بحران لیبرالیسم خودساخته است.

اشپیگل: چگونه؟

عجم‌اوغلو: مهم‌ترین دستاورد دموکراسی لیبرال ایجاد رفاه گسترده بود. در عصر صنعت، شرکت‌ها برای رشد به نیروی کار بیشتری نیاز داشتند. آن‌ها مردم را زیر نگاه دقیقِ نهادهای دموکراتیک استخدام می‌کردند، به‌ویژه اتحادیه‌های قوی. ما به‌سختی می‌توانیم این را به یاد آوریم، اما زمان‌هایی وجود داشت که دستمزد کارگران سریع‌تر از حقوق مدیران و سود کارآفرینان افزایش می‌یافت. سپس فناوری‌های اتوماسیون دیجیتال این پویایی را عقب راندند.

اشپیگل: چگونه این اتفاق افتاد؟

عجم‌اوغلو: در دنیایِ پساصنعتیِ امروز، شرکت‌ها می‌توانند هم‌زمان رشد و انبوهی از کارمندان را اخراج کنند. آن‌ها فرایندها را با کمکِ فناوری‌های دیجیتال مانند ربات‌ها اتوماتیک می‌کنند. ما از دههٔ هشتاد به این سو، موج‌های بزرگی از اتوماسیون و انتقال مشاغل به خارج را دیده‌ایم. این امر همهٔ کشورهای بزرگ صنعتی را تحت تأثیر قرار داد، به‌جز یک استثنا: آلمان.

اشپیگل: اینجا چه چیزی متفاوت بود؟

عجم‌اوغلو: تولیدکنندگان صنعتی آلمانی نیز ربات‌ها را معرفی کردند، اما هم‌زمان کارگران را بازآموزی کردند، وظایف جدیدی برایشان ایجاد کردند و بدین‌ترتیب اخراج‌ها را محدود ساختند. نظام دوگانهٔ آموزش حرفه‌ای آلمان باعث شد که بسیاری از کارگران، با وجود اتوماسیون وظایف پیشین‌شان، همچنان ارزشمند باقی بمانند.

اشپیگل: این آلمان را در برابر پوپولیسم راست مصون نکرد.

عجم‌اوغلو: با دنیای کار، سیاست نیز دگرگون شد. امروزه ائتلاف‌های دیگری حاملِ دموکراسی لیبرال هستند. در مرحلهٔ اولیهٔ آن، چپ‌گرایان لیبرال و سوسیال‌دموکرات‌ها بودند. آن‌ها اصلاحاتی را پیش بردند که زندگی کارگران را بهبود بخشید. این مسیر توسط کارگرانِ سازمان‌یافته در اتحادیه‌ها و طبقهٔ متوسط حمایت می‌شد و گروه‌های ذی‌نفع دیگر نیز به آن پیوستند. در ایالات متحده، سیاستِ نیو دیلِ روزولت...


پژوهشگر عجم‌اوغلو: «چه کسی حق دارد تصمیم بگیرد چه چیزی قابل‌گفتن است؟»

اشپیگل: ... بسته‌ای از اصلاحات اقتصادی و اجتماعی که برای بسیاری از چپ‌گرایان الگویی درخشان محسوب می‌شود...

عجم‌اوغلو: ... توسط برخی روشنفکران چپ‌گرا در اطراف کاخ سفید حمایت می‌شد، و جنبش کارگری قوی نیز به آن پیوست، اما همچنین دموکرات‌های محافظه‌کار از ایالت‌های جنوبی که هنوز رنگ‌وبوی نژادپرستانه داشتند. نیروهای این ائتلاف‌ها یکدیگر را متعادل می‌کردند. دموکرات‌های ایالت‌های جنوبی از تحقق برخی ایده‌های رادیکال‌ترِ ائتلاف نیو دیل جلوگیری کردند. به‌طور خلاصه: سیاست می‌توانست به‌سرعت به صداهای بسیار متفاوت واکنش نشان دهد.

اشپیگل: آیا امروز متفاوت است؟

عجم‌اوغلو: جنبش‌های چپ و چپِ میانه در طول ۵۰ سال گذشته به‌طور بنیادین تغییر کرده‌اند. هستهٔ رأی‌دهندگان حزب سوسیال‌دموکرات آلمان (SPD)، حزب کارگر بریتانیا و دموکرات‌های آمریکا پیش‌تر طبقهٔ کارگر نامیده می‌شد – مردمی بدون مدرک دانشگاهی. این وضعیت کاملاً برعکس شده است. طبقهٔ کارگر امروز به راست تا راست افراطی رأی می‌دهد. در مقابل، تحصیل‌کردگان در مراکز شهری با اکثریت قاطع به چپ میانه رأی می‌دهند.

اشپیگل: مانند شهر دانشگاهی کمبریج که شما در آن تدریس می‌کنید. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در سال ۲۰۲۴ تنها ۸٫۳ درصد آرا را در آنجا به دست آورد.

عجم‌اوغلو: امروزه تقریباً در همه‌جای جهان چنین است. تقریباً همهٔ رهبران احزاب چپ، و همچنین بیشتر فعالان وابسته به آن‌ها، از گروه تحصیل‌کردگانِ خوب استخدام می‌شوند. امروزه به‌سختی می‌توان سیاستمداری چپ بدون پیشینهٔ دانشگاهی یافت. این امر کانون سیاست چپ و لیبرال را جابه‌جا کرده است. این سیاست دیگر گسترهٔ جامعه را نمایندگی نمی‌کند.

اشپیگل: جوامع تغییر می‌کنند و همراه با آن‌ها احزاب. مشکل کجاست؟

عجم‌اوغلو: مشکل بیگانگیِ روبه‌رشد میان بخش‌های تحصیل‌کردهٔ جامعه و بقیهٔ آن است. این دو گروه عملاً جدا از یکدیگر زندگی می‌کنند. به‌سختی با یکدیگر ازدواج می‌کنند، در شرکت‌های متفاوتی کار می‌کنند، و ارزش‌های اجتماعی‌شان از هم دور می‌شود. این یافته البته به‌ویژه برای ایالات متحده صادق است، اما در اروپا نیز رخ می‌دهد. این تحول حسِ همدلی میان طبقات را کاهش می‌دهد. اما همدلی مهم خواهد بود، زیرا گروهِ کم‌تحصیل‌تر احساس می‌کند که از قافله عقب افتاده است – هم از نظر اقتصادی و هم از نظر فرهنگی.

اشپیگل: فکر می‌کنید نفرت در حال رشد است؟

عجم‌اوغلو: ترسناک است که افراد دارای مدرک دانشگاهی در نظرسنجی‌ها چقدر کم نسبت به طبقهٔ کارگر همدلی نشان می‌دهند. بسیاری معتقدند افراد بدون تحصیلات دانشگاهی خودشان مقصر وضعیتشان هستند. تعجبی ندارد که احزاب، نیازهای طبقهٔ کارگر را نادیده می‌گیرند. در ایالات متحده، دموکرات‌ها زیاد دربارهٔ نابرابری صحبت می‌کنند. اما آن‌ها هرگز درنیافته‌اند که کدام گروه بیشترین آسیب را از آن می‌بیند.


رهبران ارشد حزب آلترناتیو برای آلمان (AfD) پس از پیروزی در انتخابات زاکسن- آنهالت «خط قرمز سیاسی یک اشتباه بود»

اشپیگل: کدام گروه؟

عجم‌اوغلو: مردان سفیدپوست بدون مدرک دانشگاهی. آن‌ها جایگاه خود را به‌عنوان بخشی از طبقهٔ متوسط از دست داده‌اند. بین سال‌های۱۹۸۰ تا ۲۰۱۲، این گروه در ایالات متحده هر سال کاهش دستمزد واقعی خود را تجربه کرد. این سه دهه سقوط است.

اشپیگل: داده‌ها نشان می‌دهد که این گروه اگرچه ضررهای نسبی متحمل شده، اما هنوز وضعیتش بهتر از سیاه‌پوستان در ایالات متحده است.

عجم‌اوغلو: مردم خود را کمتر با گروه‌های دیگری که وضعشان بد است مقایسه می‌کنند، بلکه با گذشتهٔ خود و با کسانی که موفق‌تر هستند می سنجند. درآمد مردان سیاه‌پوست نیز در این دوره به‌همان اندازه کاهش یافته است.

اشپیگل: سیاست واکنش نشان نداد؟

عجم‌اوغلو: چپِ میانه به سیاستِ فرهنگی و هویتی روی آورد. دلایل خوبی برای این کار وجود دارد. تبعیض و نبودِ شمول در جوامع متنوع، مشکلات بزرگی هستند، هم در ایالات متحده و هم در آلمان. ائتلاف‌های جدید چپ تنها در این موضوعات به یک خط مشترک دست یافتند. از نظر اقتصادی، منافعشان بسیار از هم دور است.

اشپیگل: شما در کتابتان نخبگان را متهم می‌کنید که می‌خواهند جامعه را دوباره آموزش دهند.

عجم‌اوغلو: من اصطلاح «مهندسی اجتماعی» (Social Engineering) را همان‌گونه به کار می‌برم که جرج اورول، نویسنده، منظور داشت.

اشپیگل: شما نوعی دگرگونیِ برنامه‌ریزی‌شدهٔ ارزش‌ها، هنجارها و زبانِ به‌کاررفته توسط نخبگانِ چپ‌لیبرال را توصیف می‌کنید. این حرف سختی است.

عجم‌اوغلو: می‌فهمم که این نکته در آلمان به‌ویژه حساس است. اما ما باید طبقهٔ کارگر را به کانون سیاست بازگردانیم. دستور کار اقتصادی باید بر مشاغل، رشد دستمزد و رفاه برای همه متمرکز شود. علاوه بر این، ما به تحملِ گسترده‌ای نسبت به ایده‌هایی نیاز داریم که امروزه برای چپِ میانه تابوی بزرگی محسوب می‌شوند.

اشپیگل: دقیقاً منظور شما چیست؟ آیا اظهارات نژادپرستانه و ضدبشری نیز باید دوباره مقبول شوند؟

عجم‌اوغلو: چه کسی حق دارد تصمیم بگیرد که چه چیزی قابل‌گفتن است و چه چیزی نیست؟ بیایید ساکن یک اجتماع روستایی را در نظر بگیریم که می‌گوید: من اینجا مهاجر نمی‌خواهم. آیا مسئله او ضررهای اقتصادی است که از آن می‌ترسد – یا ترس از رانده‌شدنِ فرهنگش؟ یا او یک نژادپرست است؟ می‌خواهم اینجا صریح باشم: من به خود اجازه نمی‌دهم که در این باره داوریِ قطعی کنم. و شما هم نمی‌توانید.

اشپیگل: شما به‌عنوان یک اقتصاددان می‌دانید که مهاجرت از نظر اقتصادی سودمند است. با این حال، اغلب یکسره رد می‌شود.

عجم‌اوغلو: از نظر علمی، واقعاً وضعیت روشن است. به‌طور کلی، مهاجرت زیان‌های بزرگ دستمزدی ایجاد نمی‌کند. مهاجران به بقیهٔ جمعیت آسیب نمی‌زنند. در ایالات متحده، آن‌ها حتی به‌مراتب کمتر از بومیان مرتکب جرم می‌شوند. در اروپا، اما، این‌طور نیست؛ اینجا نرخ جرم‌وجنایت بالاتر است. این به مهاجرت به‌خودی‌خود مربوط نیست، بلکه به سطح تحصیلاتِ بیشترِ مهاجرانی مربوط است که به اروپا می‌آیند. با این حال، بحث دربارهٔ آن در اروپا سرکوب می‌شود، هرچند داده‌ها روشن است. دقیقاً همین موارد، نارضایتی را دامن می‌زند.

اشپیگل: ردِ مهاجرت به‌ویژه در مناطقی با مهاجرانِ اندک و نیازِ زیاد به نیروی کار شدید است.

عجم‌اوغلو: متأسفانه همین‌طور است. پیش‌تر نیز حمایت از حزب نازی (NSDAP) در آلمان در مناطقی بیشتر بود که شهروندان یهودیِ نسبتاً کمی در آن‌ها زندگی می‌کردند. پرسش این است که ما چگونه می‌توانیم با چنین احساساتی روبه‌رو شویم. می‌بینیم که نمی‌توانیم آن‌ها را با موفقیت سرکوب کنیم. نمی‌توانیم آن‌ها را ممنوع کنیم. در عوض، باید به سمت این مردم برویم، آن‌ها را آگاه کنیم، با آن‌ها بحث کنیم. باید آن‌ها را جدی بگیریم. من یک لیبرالِ معتقد هستم، نظرات خود را دارم، و با میل دربارهٔ آن‌ها بحث می‌کنم. اما هرگز نمی‌خواهم آن‌ها را به کسی تحمیل کنم.

اشپیگل: چرا باید این کار مؤثر باشد؟

عجم‌اوغلو: زیرا ایده‌های لیبرال در بحث آزاد پیروز می‌شوند. آن‌ها همیشه چنین کرده‌اند. هیچ‌کس در قرن هجدهم حتی نمی‌توانست نیمی از آزادی‌های لیبرالی را که امروز از آن برخورداریم، تصور کند. و هیچ‌یک از این‌ها با تحمیلِ ایده‌های لیبرال به مردم به دست نیامد.

اشپیگل: در آلمان، صداها برای ممنوعیت حزب آف‌دی (AfD) در حال افزایش است.

عجم‌اوغلو: ممنوع‌کردنِ حزبی که در حال افزایش رأی و کرسی‌های پارلمانی است، به‌وضوح با اصول یک نگرش لیبرال در تضاد است. ایده‌های لیبرال آن‌قدر قوی هستند که بتوانند در برابر چالش‌ها مقاومت کنند. اما اگر لیبرال‌ها ایده‌ها و احزابِ ضدلیبرال را ممنوع کنند، آن‌وقت چه تفاوتی با ضدلیبرال‌ها دارند؟

اشپیگل: آیا به‌طور کلی برخورد با حزب AfD را اشتباه می‌دانید؟

عجم‌اوغلو: «خط قرمز سیاسی» (Brandmauer) یک اشتباه بود. این موجب صعود حزب شد. البته من پیشنهاد نمی‌کنم که احزاب دیگر با آف‌دی ائتلاف کنند. اما «خط قرمز سیاسی» به رأی‌دهندگان AfD این پیام را می‌دهد که این حزب هولناک است و در نتیجه هر کسی که به آن رأی می‌دهد نیز افرادی بسیار بد و ناخوشایند خواهد بود. میانهٔ سیاسی باید برای خود روشن کند که چه تعداد از تصمیماتش به نفع طرف مقابل عمل می‌کند. جو بایدن در این زمینه مثالی به‌ویژه بد است.

اشپیگل: از چه نظر؟

عجم‌اوغلو: در طول ریاست‌جمهوری‌اش، او از فرستادن یک زن سیاه‌پوست به‌عنوان قاضی به دیوان عالی کشور حمایت کرد. این ایدهٔ درخشانی بود، اما روش اجرا فاجعه‌بار بود: بایدن اعلام کرد که برای این سمت صرفاً زنان سیاه‌پوست را به‌عنوان نامزد در نظر خواهد گرفت. این باید به شکست می‌انجامید.

اشپيگل: بایدن به‌عنوان رئیس‌جمهور مشاورانی از اتحادیه‌ها داشت و سیاستی حامیِ کارگران را دنبال می‌کرد. آیا شکست او ثابت نمی‌کند که نسخهٔ شما کار نمی‌کند؟

عجم‌اوغلو: بایدن کارهای درست زیادی انجام داد. دو دلیل برای شکست او وجود دارد. به‌دلیل وابستگی حزبش به صنعت فناوری، او هرگز نتوانست مسیری را در پیش گیرد که فناوری را واقعاً کارگرپسند کند. به این تورم نیز اضافه شد که بایدن تا حدی خودش آن را دامن زد.

اشپیگل: آیا احساس می‌کنید که دموکرات‌ها درس‌هایی از موفقیت‌های ترامپ گرفته‌اند؟

عجم‌اوغلو: (مکث) آیا احساس می‌کنید که سوسیال‌دموکرات‌های آلمانی درس خود را آموخته‌اند؟ من تحولات را با نگرانیِ زیادی دنبال می‌کنم. به‌همین دلیل کتابم را واقعاً با عجلهٔ زیاد نوشتم. من نمی‌گویم که نسخهٔ کامل و بی‌نقصی دارم. اما ما بایدفوراً مسیر را تغییر دهیم.

اشپیگل: شما خواستار بازآرایی راهبردی رادیکالِ در توسعهٔ هوش مصنوعی بر اساسِ نیازهای کارگران هستید.

عجم‌اوغلو: این البته برخلافِ همه‌چیزی است که سیلیکون‌ولی و صنعت هوش مصنوعی نمایندگی می‌کنند. هدفِ نهاییِ آن‌ها ابر هوشمندی (Superintelligenz) است که همه‌چیز را بهتر از هر انسانی انجام می‌دهد. این نهایی‌ترین فناوریِ اتوماسیون خواهد بود.

اشپیگل: آیا سرمایه‌داران می‌خواهند از شرِّ کارگران خلاص شوند؟

عجم‌اوغلو: دست‌کم می‌خواهند هزینه‌های کار را به‌شدت کاهش دهند. اگر ما حتی به چنین ابر هوشمندی نزدیک شویم، دیگر بازارِ کارِ وجود نخواهد داشت – فقط برای صنعتگران، مهندسان متخصص یا کارآفرینان.

اشپیگل: گفته می‌شود که هوش مصنوعی می‌تواند در عرض چند ماه، بشریت را نابود کند. آیا شما هم چنین نظری دارید؟

عجم‌اوغلو: بزرگ‌ترین خطر این است که مشاغل و رفاه ما نابود شوند – و با آن، دموکراسی. این خطر امروز یا فردا تهدید نمی‌کند، بلکه در ده سال آینده. اگر توسعهٔ هوش مصنوعی به همین شکل ادامه یابد، دموکراسی لیبرال دوام نخواهد یافت. این موضوع بسیاری از شب‌ها خواب را از من می‌گیرد.

اشپیگل: شما اخیراً اصطلاحِ جدیدی را مطرح کردید. گفتید که «هوش مصنوعیِ سوگیرانه یا تحریف‌شده» (künstliche Intelligenz verzerrte) نگران‌تان می‌کند. منظورتان چیست؟

عجم‌اوغلو: خطاهای ایمنیِ ناشی از عامل‌های هوش مصنوعی (KI-Agenten) این پرسش را مطرح می‌کنند که چه چیزی در این مدل‌ها اشتباه است. برخی در آن‌ها ارادهٔ مستقل می‌بینند. من آن را علمی-تخیلی می‌دانم. اما واقعیت این است که این سیستم‌ها بی‌رحمانه بر چند شاخصِ محدود تنظیم می‌شوند. در حالی که هوشِ انسانی متنوع است. تصور کنید که کودکی را ده سال فقط براییک هدف آموزش دهند. چه نوع انسانی از آن بیرون می‌آید؟

اشپیگل: آیا عیب‌های هوش مصنوعی، بازتابِ جهان‌بینیِ سازندگانش است؟

عجم‌اوغلو: تا این حد پیش نمی‌روم. در بسیاری از مسائل، من واقعاً با سم آلتمن (Sam Altman)، مدیرعامل اوپن‌ای‌آی، و داریو آمودئی (Dario Amodei)، بنیان‌گذار آنتروپیک، موافق نیستم. آن‌ها افرادی با چشم‌بند هستند و ارزش‌هایشان را تحریف‌شده می‌دانم. اما آن‌ها انسان‌هایی با قلب و همدلی هستند. در مقابل، ایلان ماسک در نظر من هیچ‌گونه همدلی‌ای با دیگر انسان‌ها ندارد. متأسفانه سیلیکون‌ولی به یک نیروی ضدِ دموکراتیک تبدیل شده است.

اشپیگل: آقای عجم‌اوغلو، از این گفت‌وگو سپاسگزاریم.

مصاحبه‌کننده: بنیامین بیدر، سردبیر.

Daron Acemoğlu: »Das liberale Versprechen«.
S. Fischer; 640 Seiten; 34 Euro. Ab 28. Oktober.
Das Gespräch führte der Redakteur Benjamin Bidder.
DER SPIEGEL 43 | 2026





نظر شما درباره این مقاله:







حزب‌الله لبنان: مواد منفجره توقیف‌شده مال ماست
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 15.10.2026, 19:44

حزب‌الله لبنان: مواد منفجره توقیف‌شده مال ماست






نظر شما درباره این مقاله:







بازهم «محاصره مدنی و گذار توافقی»!
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 15.10.2026, 18:49

بازهم «محاصره مدنی و گذار توافقی»!


احمد پورمندی

پس از انتشار یادداشتی به همین عنوان، آقای حسین عرب طی مقاله‌ای به نقد تزهای اصلی آن یادداشت پرداختند. دوستان گرامی، رضا قنبری، دکتر کمال آذری، دهقان و بهروز فتحعلی نیز با نوشتن دیدگاه‌های خود کمک کردند تا مسائل ناشناخته یا مبهم روشن‌تر شوند. از همه این عزیزان سپاسگزارم که ظرفیت‌های همفکری تعاملی را به نمایش گذاشتند.

در این یادداشت می‌کوشم به نقد آقای عرب، که بخش بزرگی از نقدهای دوستان دیگر را نیز پوشش می‌دهد، بپردازم.

۱. کیستی و مأموریت نیروی تغییر

به‌عنوان مکمل یادداشت قبلی، آنچه را که با اندکی سهل‌انگاری بدیهی پنداشته بودم، در اینجا مطرح می‌کنم تا چارچوب بحث روشن‌تر شود.

من «کیستی» و «مأموریت» نیرویی را که می‌تواند «محاصره مدنی و گذار توافقی» را به‌عنوان راهکار مطرح کند، این‌گونه می‌فهمم: این نیرو هویت یا کیستی خود را با باور به آزادی، برابری، همبستگی، دموکراسی، صلح، حفظ محیط‌زیست، خشونت‌پرهیزی، تعلق همه ایران به همه ایرانیان، تکیه بر قدرت شهروندان و عدم اتکا به قدرت‌های خارجی تعریف می‌کند. بر پایه این باورها، مأموریت خود را نیز رسیدن به نقطه‌ای می‌داند که ایرانیان بتوانند بدون هیچ قیدوشرطی، حق تعیین سرنوشت خود و کشورشان را در اختیار داشته باشند و از این حق، پای صندوق رأی، برای تعیین آینده کشور استفاده کنند.

بنابراین، اگر نیرویی در چارچوب این باورها نمی‌گنجد یا مأموریت خود را در مغایرت با مأموریت مذکور تعریف می‌کند، نمی‌تواند طرف این گفت‌وگوی راهبردی تلقی شود. گفت‌وگو با چنین جریان‌هایی البته ضروری است، اما نه برای دستیابی به راهبرد مشترک، بلکه در سطح ارزش‌ها، باورها، مأموریت و شاید نقشه راه مشخص برای مسیرهای معین!

پس در این محدوده، نمی‌توان با باورمندان به تحول قهرآمیز و اتکا به قدرت نظامی دولت‌های دیگر برای سرنگونی انقلابی، به‌عنوان مأموریت، وارد گفت‌وگوی تعاملی شد. راهبردها از یکدیگر جدا هستند.

۲. نقد اصلی: امکان اجرا و ضمانت اجرایی

نقد اصلی و مشترکی که به یادداشت وارد شد، این است که همه‌چیز خوب و قشنگ است، اما یا قابل‌اجرا نیست یا ضمانت اجرایی ندارد. این نقد در مقاله آقای عرب به‌صورت گزاره‌های متعدد تفکیک و دسته‌بندی شده است. من می‌کوشم با توجه به دسته‌بندی ایشان بحث را ادامه دهم.

۳. آیا محاصره مدنی، فشار بدون فرماندهی مشترک نیست؟

نخست آنکه محاصره مدنی یک عملیات متمرکز نیست که ابتدا ستاد فرماندهی آن تشکیل شود و سپس جنبش‌ها به فرمان آن حرکت کنند. محاصره مدنی فرایند انباشت قدرت اجتماعی از مسیر جنبش‌های مستقل است.

این انباشت، البته به‌خودی‌خود و به‌صورت خودکار به قدرت سیاسی تبدیل نمی‌شود. جنبش‌های صنفی، مدنی، فرهنگی و سیاسی، هر یک با مطالبات و شیوه‌های خاص خود، ظرفیت‌هایی از سازمان‌یافتگی، اعتماد، همبستگی و مقاومت اجتماعی پدید می‌آورند. هنگامی که این ظرفیت‌های پراکنده حول مطالبه‌ای مشترک، مانند انتخابات آزاد و حق تعیین سرنوشت، به هم پیوند می‌خورند، امکان تبدیل قدرت اجتماعی به فشار سیاسی مؤثر فراهم می‌شود. محاصره مدنی نام همین فرایند همگرایی و انباشت فشار است؛ فرایندی که می‌تواند هزینه ادامه وضع موجود را برای حکومت افزایش دهد و زمینه عقب‌نشینی یا مذاکره را فراهم آورد.

«جنبش برای تغییر» نیز قرار نیست جانشین جنبش‌های موجود شود. وظیفه آن ایجاد افق مشترک سیاسی و تبدیل مطالبه انتخابات آزاد به حلقه اتصال آن‌هاست.

بااین‌حال، بخشی از مطلب آقای عرب به یک کمبود واقعی اشاره دارد: جبهه تغییری که وجود ندارد و جنبش‌هایی که هنوز همسو نشده‌اند!

اگر در شرایط نومیدکننده فعلی متوقف شویم، باید قید بسیاری از بحث‌ها را بزنیم و فقط دست به دعا بلند کنیم که شاید اسکندری پیدا شود! اما اگر رو به جلو حرکت کنیم و بکوشیم جامعه را در آستانه بحرانی فیصله‌بخش تجسم کنیم، آنگاه بسیاری از ناممکن‌های امروز احتمالاً ممکن خواهند شد.

امروز جنبش تغییر به‌صورت یک ساختار واحد وجود ندارد، اما نطفه‌های آن همه‌جا کاشته شده و اندکی در علن و بیشتر در خفا، رو به رشد است.

وقتی مهندس موسوی بیانیه تغییر را منتشر کرد، بیش از ۵۰۰ تن از سرآمدان سیاسی به استقبال آن رفتند و فضای سیاسی به حرکت درآمد. بیست‌وچند تن از شناخته‌شده‌ترین شخصیت‌های سیاسی و مدنی، از نسرین ستوده، نرگس محمدی و صدیقه وسمقی تا جعفر پناهی، حاتم قادری، مصطفی تاجزاده، عبدالفتاح سلطانی و ابوالفضل قدیانی، بیانیه‌های مشابهی تدوین کردند و موضع‌گیری‌های دیگری نیز در همین راستا صورت گرفت.

همچنین ۱۸۰ استاد دانشگاه طی بیانیه‌ای مشترک از ضرورت تغییر سخن گفتند. اهمیت این اقدام تنها در شمار امضاکنندگان آن نیست، بلکه در ورود جمعی از دانشگاهیان به گفت‌وگوی عمومی درباره ضرورت تغییر و آینده کشور نیز هست.

با اندکی تأخیر، در پاسخ به نداهای داخل، در خارج نیز کنگره آزادی تأسیس شد و برای نخستین بار در ۴۷ سال اخیر، تشکلی شفاف شکل گرفت که در رهبری آن، زنان جوان و کاربلد و مردانی از نسل زن، زندگی، آزادی سهم برجسته‌ای دارند؛ نهادی که مأموریت خود را «تغییر بر بستر تکثر» تعریف کرده است.

این‌ها همه طلایه‌داران جنبش برای تغییرند. البته میان نشانه‌های همگرایی و وجود یک جبهه سازمان‌یافته و برخوردار از رهبری مشترک، هنوز فاصله‌ای جدی وجود دارد. اما همین نشانه‌ها از ظرفیت‌هایی حکایت می‌کنند که می‌توانند در شرایط بحران به یکدیگر نزدیک شوند. در ایامی که «حکومت دیگر نتواند»، این نیروها می‌توانند نه به‌صورت مصنوعی، بلکه به‌شکلی طبیعی و در نتیجه ارتباط‌های ارگانیک موجود، نقش چسب پیونددهنده شاخه‌های متنوع جنبش‌های اجتماعی را بر عهده بگیرند.

جنبش رهایی‌بخش «زن، زندگی، آزادی» نیز به‌روشنی نشان داد که چگونه جنبش‌های متنوع اجتماعی، حتی در شرایط سلطه استبداد خشن، روند انباشت را طی می‌کنند و به این یا آن شکل، از روزنه‌ای سر برمی‌آورند. جنبش زن، زندگی، آزادی خلق‌الساعه نبود، بلکه محصول انباشت مبارزاتی بود که از بهار ۱۳۵۸ آغاز شده بود.

۴. گذار توافقی؛ توافق با کدام طرف؟

در این بخش، دو پرسش و انتقاد مطرح شده‌اند. ابتدا این حکم در یادداشت من که «اگر درهم‌شکستن حکومت به اتکای مردم ممکن باشد، درهم‌شکستن مقاومت آن باید آسان‌تر باشد»، مورد پرسش قرار گرفته و مطرح شده است که «شکاف‌های درون حکومت ممکن است امکان مذاکره را افزایش دهند؛ اما می‌توانند نتیجه معکوس نیز داشته باشند.»

من در بند ۱۳، احتمال تأخیر در پذیرش پیشنهاد سازش را مطرح کردم و یادآور شدم که «تأخیر در پذیرش سازش نیز می‌تواند هزینه‌های سیاسی و اجتماعی را افزایش دهد و سرانجام، راه را برای فروپاشی بی‌توافق بگشاید.»

پس نکته این نیست که حکومت حتماً به سازش تن خواهد داد، بلکه بحث بر سر سهولت و هزینه است. وقتی حکومتی قادر به ادامه حکمرانی نباشد و پیشنهاد سازش را هم رد کند، چه گزینه‌ای جز فروپاشی در برابر آن قرار می‌گیرد؟

از این نکته که بگذریم، در مقابل، این حکم مطرح می‌شود که این حکومت اهل سازش نیست و آن‌قدر مقاومت می‌کند تا کشور را نیز همراه خود به فروپاشی و نابودی سوق دهد. پس راهبرد گذار توافقی هیچ شانسی برای تحقق ندارد و سرابی است که تیغ مبارزه قهرآمیز را کند می‌کند و به مردم آدرس غلط می‌دهد.

اگر بخواهیم بر مبنای شواهد قضاوت کنیم، منظره واقعی به‌گونه‌ای دیگر است. این حکومت در چهار مقطع حیاتی، بر اساس اصل «حفظ نظام اوجب واجبات است»، در برابر دشمنان خارجی خود و یک بار نیز تحت فشار داخلی عقب نشست و تن به سازش داد: در جنگ هشت‌ساله، در ماجرای گروگان‌گیری، در جریان برجام و در اقدام به امضای تفاهم‌نامه با قاتل «رهبر شهید»، هنگامی که هنوز جسدش روی زمین بود.

همچنین در برابر جنبش زن، زندگی، آزادی، با تعلیق قانون و تحمل هرچند محدود حجاب اختیاری، تن به عقب‌نشینی داد.

البته میان عقب‌نشینی تاکتیکی برای حفظ نظام و توافق بر سر انتقال قدرت تفاوتی اساسی وجود دارد. این نمونه‌ها به‌تنهایی اثبات نمی‌کنند که حکومت به گذار توافقی تن خواهد داد، اما نشان می‌دهند که ادعای ناممکن‌بودن هرگونه عقب‌نشینی یا سازش نیز با تجربه تاریخی سازگار نیست.

یعنی می‌توان گفت که حکومت جمهوری اسلامی فقط در برابر «زور پرزور» و جایی که موجودیت خود را در خطر ببیند، تن به عقب‌نشینی می‌دهد. بنابراین، راهبرد گذار توافقی کوبیدن بر در بسته نیست.

اما پاسخ به این پرسش که «توافق با کدام طرف؟» این است: طبعاً با طرفی که حرفش در حکومت پیش برود!

البته این پاسخ نیازمند توضیحی است. طرف مذاکره الزاماً کسی نیست که امروز بلندترین مقام رسمی را در اختیار دارد. معیار تعیین‌کننده، توانایی تصمیم‌گیری، برخورداری از نفوذ مؤثر بر مراکز قدرت و ظرفیت اجرای تعهدات است. در شرایط بحران، ممکن است شکاف‌هایی در ساختار حکومت پدید آیند و نیروها یا مراکز تازه‌ای از قدرت شکل بگیرند. ازاین‌رو، شناسایی طرف مذاکره نمی‌تواند از پیش و صرفاً بر اساس جایگاه‌های رسمی امروز انجام شود.

درعین‌حال، توافق زمانی معنا پیدا می‌کند که طرف مقابل نه‌فقط توان امضای آن، بلکه ظرفیت اجرای تعهدات خود را نیز داشته باشد. این امر ضرورت پیش‌بینی سازوکارهای نظارت و تضمین اجرای توافق را منتفی نمی‌کند. برعکس، هرچه بحران عمیق‌تر و ساختار قدرت آشفته‌تر باشد، اهمیت چنین سازوکارهایی بیشتر خواهد شد.

۵. گذار توافقی، رضا پهلوی و قالیباف!

به‌درستی تأکید شده است که جامعه ایرانی با بحران رهبری و بحران اعتماد روبه‌روست و چالش میان سلطنت‌طلبان و جمهوری‌خواهان به کلاف سردرگمی بدل شده است.

بر مبنای راهکار گذار توافقی، هر نیرویی که در سودای دست‌گذاشتن روی صندوق رأی نباشد و به داوری آن تمکین کند، خواه سلطنت‌طلب باشد، خواه طرفدار نوعی از جمهوری اسلامی و خواه جمهوری‌خواه، بخشی از جنبش تغییر است.

هدف ما تأسیس مجلس مؤسسان است و در این مسیر، نه‌تنها هر دستی را می‌فشاریم، بلکه هر که بیاید و هر که برود، ما این هدف را رها نخواهیم کرد.

از این منظر، نام اشخاص، از رضا پهلوی تا قالیباف، تعیین‌کننده نیست. مسئله اصلی این است که هر یک از آنان و نیروهای پیرامونشان چه نسبتی با حق تعیین سرنوشت مردم، انتخابات آزاد و انتقال قدرت دارند. نه برخورداری از موقعیت در ساختار موجود، به‌خودی‌خود کسی را از گفت‌وگو خارج می‌کند و نه برخورداری از پایگاه اجتماعی در اپوزیسیون، به کسی حق ویژه‌ای برای تعیین آینده کشور می‌دهد. معیار نهایی، پذیرش داوری مردم است.

ضمناً بحران کنونی در میان نیروهای خواهان تغییر، پیش از آنکه به سلطنت و جمهوری مربوط باشد، به سرگشتگی در استراتژی برمی‌گردد. صف‌آرایی واقعی و اصلی میان راهبرد مبتنی بر گذار خشونت‌پرهیز درون‌زا، از یک‌سو، و براندازی قهرآمیز برون‌زا، از سوی دیگر است.

مشی دوم در دی‌ماه ۱۴۰۴ به آزمایش گذاشته شد و تردیدهای بزرگی را در اردوی حامیان خود پدید آورد. اما تا زمانی که حکومت به انکار مطلق حقوق مردم و سیاست‌های کنونی خود ادامه دهد، تمایل به شیوه‌های قهرآمیز و سرنگونی جمهوری اسلامی به هر قیمت، کماکان قوی خواهد ماند.

مسئله سلطنت یا جمهوری به پس از استقرار صندوق رأی و تأسیس مجلس مؤسسان قانون اساسی برمی‌گردد و به‌عنوان بخشی از قانون اساسی، به همه‌پرسی گذاشته می‌شود.

آنچه امروز آقای پهلوی را برجسته می‌کند، نه داعیه ولیعهدی، بلکه دفاع قاطع از مداخله قهرآمیز خارجی و براندازی جمهوری اسلامی از این طریق است. اگر او امروز در این نگرش راهبردی به سود گذار خشونت‌پرهیز تجدیدنظر کند، بخش بزرگی از حامیان کنونی خود را از دست خواهد داد.

۶. آیا گذار باید بیش از یک مسیر داشته باشد؟

آقای عرب می‌نویسند:

«تدوین‌کنندگان برنامه‌های گذار باید دست‌کم برای سه وضعیت پاسخ آماده کنند: انتقال توافقی قدرت، ازکارافتادگی سریع مرکز تصمیم‌گیری و چندپارگی ساختار حکومت.»

در اینجا نکته مهمی وجود دارد که باید درست دیده شود. گاه گفته می‌شود که نیروی گذارطلب باید برای همه حالت‌های محتمل، راهبرد مشخصی داشته باشد. اما چون داشتن چند راهبرد برای یک نیرو اساساً ممکن نیست، این انتظار ممکن است نیروی سیاسی را به تعلیق راهبردی بکشاند.

احتمالات متعددی، از جنگ، کودتا، درون‌پاشی و فروپاشی تا رفرم و جز آن، قابل‌تصورند. اما یک نیروی سیاسی نمی‌تواند هم‌زمان چند استراتژی داشته باشد.

البته میان داشتن چند راهبرد و آمادگی برای چند وضعیت متفاوت باید تمایز گذاشت. یک نیروی سیاسی می‌تواند راهبرد واحدی داشته باشد و درعین‌حال برای شرایط مختلف، برنامه‌های اجرایی متفاوتی پیش‌بینی کند. برای مثال، راهبرد گذار خشونت‌پرهیز می‌تواند در شرایطی از مسیر مذاکره و توافق پیش برود و در شرایطی دیگر، با ازکارافتادن مرکز تصمیم‌گیری یا چندپارگی ساختار قدرت، ناگزیر به اتکای بیشتر بر نهادهای اجتماعی و سازوکارهای خودگردانی شود. تفاوت در شیوه مواجهه با شرایط، لزوماً به معنای تغییر راهبرد نیست.

اکنون استراتژی آقای پهلوی، قیام داخلی در پرتو جنگ خارجی است. مجاهدین نیز استراتژی خاص خودشان را دارند. هیچ‌یک از آن‌ها نمی‌توانند هم‌زمان راهبرد گذار خشونت‌پرهیز هم داشته باشند.

به باور من، بحث راهبرد نمی‌تواند بر حساب احتمالات متکی باشد. تحلیل مشخص البته مهم است، اما راهبرد، علاوه بر تحلیل، بر مجموعه‌ای از باورها و ارزش‌ها نیز متکی است.

درعین‌حال، راهبرد گذار خشونت‌پرهیز، چون بر بدنه اجتماعی و جنبش‌ها متکی است، ظرفیت‌های نهادی، انسانی و ساختاری مناسبی در اختیار دارد که می‌تواند در شرایط متفاوت، به اتکای آن‌ها، هم زمینه برپایی صندوق رأی را فراهم کند و هم برای پرکردن خلأهای احتمالی قدرت، از راه‌های مختلف، از جمله خودگردانی، اقدام کند.

از این منظر، تدوین برنامه برای وضعیت‌های متفاوت نه‌تنها با وحدت راهبردی مغایرت ندارد، بلکه می‌تواند آن را از سطح یک چشم‌انداز مطلوب به سطح آمادگی عملی ارتقا دهد. آنچه نباید دستخوش تغییر شود، جهت‌گیری بنیادین راهبرد، یعنی اتکا به مردم، خشونت‌پرهیزی و حق تعیین سرنوشت آنان است.

۷. حلقه مفقوده!

در گذار از استبداد به آزادی، چه کسی حق و مشروعیت دارد که به نام مردم با حکومت و جهان سخن بگوید؟

از نظر حقوقی، هیچ شخص یا سازمانی، چون برگزیده مردم نیست، چنین حقی ندارد و این حلقه همواره مفقود می‌ماند. اما در عمل، سازوکارهای جبرانی قابل‌قبولی وجود دارند.

وقتی میلیون‌ها نفر طی چندین ماه، بی‌وقفه فریاد بزنند که «خمینی رهبر!»، می‌توان نتیجه گرفت که مردم انتخابشان را کرده‌اند!

بااین‌حال، باید میان مقبولیت اجتماعی، مشروعیت سیاسی و اختیار حقوقی نمایندگی تمایز گذاشت. حمایت گسترده اجتماعی می‌تواند برای یک شخصیت یا جریان، مشروعیت سیاسی ایجاد کند، اما لزوماً به معنای برخورداری از اختیار نامحدود برای تصمیم‌گیری به نام مردم نیست. به‌ویژه در دوران گذار، که هنوز امکان مراجعه آزاد و سراسری به آرای عمومی فراهم نشده است، این تمایز اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

ازاین‌رو، نمایندگی سیاسی در دوران گذار ناگزیر خصلتی موقت و مشروط دارد. اعتبار آن از میزان پشتیبانی اجتماعی، شفافیت عملکرد، پاسخ‌گویی و تعهد به واگذاری تصمیم نهایی به مردم سرچشمه می‌گیرد. هیچ نیرویی نمی‌تواند مشروعیت موقت دوران گذار را جایگزین حق حاکمیت دائمی مردم کند.

همچنین انقلاب‌های علمی و فنی چند دهه اخیر، که به عصر هوش مصنوعی رسیده‌اند، امکاناتی فراهم آورده‌اند که بتوان با دقت و گستره بیشتری درباره میزان حمایت اجتماعی از نیروها و شخصیت‌های سیاسی داوری کرد. ابزارهای نوین ارتباطی، نظرسنجی و تحلیل داده‌ها می‌توانند به شناخت گرایش‌های عمومی کمک کنند، هرچند در شرایط سرکوب، سانسور و نابرابری دسترسی، محدودیت‌های جدی نیز دارند.

بنابراین، این ابزارها می‌توانند در تشخیص میزان مقبولیت اجتماعی و شناسایی نمایندگان موقت مؤثر باشند، اما جایگزین انتخابات آزاد و داوری نهایی مردم نخواهند شد. حلقه مفقوده نمایندگی را می‌توان در دوران گذار تا حدی با سازوکارهای جبرانی پر کرد، اما مشروعیت کامل و پایدار تنها از صندوق رأی به دست می‌آید.

۸. برنامه و گذار!

آقای کمال آذری در دیدگاه خود مطرح کرده‌اند که:

«اپوزیسیون باید الگویی منسجم، عملی و قابل‌فهم برای توسعه دموکراتیک تدوین کند. این الگو باید پذیرای نقد عمومی باشد و با مشارکت مردمی شکل بگیرد که مدعی بهبود زندگی آنان است.»

این پیشنهاد بر ضرورتی انکارناپذیر تأکید می‌کند که گرچه مستقیماً به نقشه راه حرکت از جایی که اکنون ایستاده‌ایم تا صندوق رأی مرتبط به نظر نمی‌آید و به دوران پس از استقرار حکومت جدید مربوط است، اما تأثیر غیرمستقیم آن بسیار بزرگ است.

تدوین الگوی توسعه دموکراتیک با مشارکت مردم، علاوه بر آنکه کار جامعه را پس از تأسیس مجلس مؤسسان و در روند تدوین قانون اساسی جدید آسان می‌کند، در مسیر رسیدن به صندوق رأی نیز به افق‌گشایی و اعتمادسازی، که در بسیج ملی نقش‌هایی تعیین‌کننده دارند، کمک شایانی خواهد کرد.

عبور از شعار به برنامه، معیار مهمی برای سنجش جدیت و توانایی مدعیان سیاسی نیز به شمار می‌رود. همچنین، تدوین الگوی توسعه با مشارکت مردم، پلی میان علم، سیاست و مردم ایجاد می‌کند.

اما اهمیت این پیشنهاد شاید از این هم فراتر باشد. در جامعه‌ای که بخش بزرگی از مردم با مسائل معیشتی، نابرابری، بحران محیط‌زیست، ناکارآمدی ساختاری و ناامیدی نسبت به آینده روبه‌رو هستند، مطالبه دموکراسی هنگامی می‌تواند به نیرویی فراگیرتر تبدیل شود که با چشم‌اندازی ملموس از بهبود زندگی پیوند بخورد. از سوی دیگر، توسعه‌ای که بر مشارکت آزاد شهروندان، پاسخ‌گویی نهادها و نظارت عمومی متکی نباشد، ممکن است خود به بازتولید تمرکز قدرت بینجامد.

از این منظر، بسیج ملی برای توسعه و بسیج ملی برای دموکراسی می‌توانند نه دو پروژه جداگانه، بلکه دو وجه مکمل یک حرکت اجتماعی باشند. بااین‌حال، این پرسش همچنان باقی است که آیا در شرایط مشخص ایران، یکی از این دو می‌تواند نقش پیش‌برنده‌تری در آغاز فرایند تغییر داشته باشد؟

همین‌جا شاید جای مناسبی برای طرح یک جمله معترضه مهم باشد: در ایران امروز، چه نسبتی میان بسیج ملی برای توسعه و بسیج ملی برای دموکراسی وجود دارد؟ آیا می‌توان این فرضیه را پیش نهاد که گذار به دموکراسی، از طریق بسیج برای توسعه و با تأخر زمانی نسبت به آن، عملی‌تر باشد؟ و اگر چنین است، آیا این تقدم صرفاً به معنای تقدم در بسیج اجتماعی است یا باید از تقدم زمانی توسعه بر استقرار دموکراسی نیز سخن گفت؟

امیدوارم آقای آذری به این موضوع مهم بپردازند.

در پایان، بازگشت به نقطه آغاز بحث ضروری است. «محاصره مدنی و گذار توافقی» نه وعده تحقق قطعی یک مسیر، بلکه پیشنهادی راهبردی برای تبدیل قدرت پراکنده جامعه به نیرویی مؤثر در تعیین سرنوشت کشور است. این راهبرد نه بر انتظار سازش داوطلبانه حکومت استوار است و نه بر امید به مداخله قدرت‌های خارجی؛ بلکه بر انباشت قدرت اجتماعی، همگرایی جنبش‌های مستقل و ایجاد شرایطی تکیه دارد که در آن، هزینه مقاومت در برابر اراده مردم افزایش یابد.

توافق، اگر ممکن شود، می‌تواند راهی کم‌هزینه‌تر برای انتقال قدرت بگشاید؛ و اگر ممکن نشود، همان ظرفیت‌های اجتماعی و نهادی باید بتوانند در شرایط دیگر نیز پشتوانه گذار باشند. در هر دو حالت، مقصد تغییر نمی‌کند: فراهم‌کردن شرایطی که مردم ایران بتوانند آزادانه، بدون قیم و بدون تحمیل، درباره آینده کشور خود تصمیم بگیرند.





نظر شما درباره این مقاله:







حبس‌های چندساله برای جاسوسان ایران در آلمان
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 15.10.2026, 16:32

حبس‌های چندساله برای جاسوسان ایران در آلمان


اسون ریکِن / وبسایت کانال دوم تلویزیون آلمان / ۱۵ اکتبر ۲۰۲۶

دو مرد در هامبورگ به دلیل تدارک حملاتی به نیابت از ایران علیه رهبران جامعه یهودی آلمان، به حبس‌های چندساله محکوم شدند. «یوزف شوستر» و «فولکر بک»، دو تن از رهبران یهودیان آلمان هدف این توطئه بودند.

دادگاه تردیدی باقی نگذاشت که چه کسی را عامل اصلی می‌داند؛ «پترا ونده-اسپورس»، قاضی پرونده، هنگام قرائت حکم اظهار داشت: «ایران در تلاش است تا تروریسم خود را به آلمان صادر کند. این امر غیرقابل‌قبول است.»

شعبه هشتم کیفری دادگاه عالی منطقه‌ای هامبورگ، «علی س.» ۵۴ ساله را به هشت سال و نیم زندان، و همدست ۴۳ ساله‌اش، «تواب م.» را به چهار سال و نیم زندان محکوم کرد. هر دو متهم در طول رسیدگی به پرونده سکوت اختیار کردند، در حالی که وکلای مدافع آن‌ها خواستار تبرئه موکلانشان شده بودند. دادگاه به‌طور کامل موضع دادستانی فدرال را پذیرفت.

یازده هدف در آلمان

به گفته دادگاه، «علی س.» — مردی افغان‌تبار ساکن دانمارک — صرفاً یک همدست اتفاقی نبود، بلکه به‌طور کامل در ساختارهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و شاخه عملیات برون‌مرزی آن، یعنی نیروی قدس، ادغام شده بود. او دستورالعمل‌های خود را اوایل سال ۲۰۲۵ به‌صورت حضوری در تهران دریافت کرده بود.

مأموریت او شامل زیر نظر گرفتن «یوزف شوستر»، رئیس شورای مرکزی یهودیان در آلمان؛ «فولکر بک»، رئیس انجمن آلمان و اسرائیل (DIG)؛ و یک سوپرمارکت محصولات «کوشر» (غذای یهودیان) در برلین بود. اطلاعات گردآوری‌شده توسط سرویس اطلاعات فدرال آلمان (BND) نشان می‌دهد که این فروشگاه یکی از یازده هدفی بوده که ایران در خاک آلمان شناسایی کرده بود. مأموران سازمان اطلاعات داخلی، «علی س.» را در حال عکس‌برداری مشاهده کردند.

در تابستان سال ۲۰۲۵، «علی س.» به برلین سفر کرد و از ورودی دفتر انجمن آلمان و اسرائیل (DIG)، آن سوپرمارکت، و مقر «شورای اخلاق آلمان» — نهادی که شوستر نیز عضو آن است — عکس‌برداری کرد. مأموران اداره فدرال حفاظت از قانون اساسی (BfV) او را در حال انجام این کار مشاهده کردند.

در مورد سوپرمارکت، او حتی به دنبال فردی برای اجرای نقشه بود: از دخترش پرسید آیا زنی را می‌شناسد که حاضر باشد بطری پر از بنزین را جلوی ورودی فروشگاه به آتش بکشد. دخترش نپذیرفت. به گفته دادگاه، «اس.» (S.) با آگاهی کامل پذیرفته بود که افرادی در آپارتمان‌های بالای آن فروشگاه زندگی می‌کنند.

دادگاه شواهدی مبنی بر ارتکاب قتل از طریق «کمین خائنانه» (Heimtücke) یافت.

کمی بعد، «م.» (M.) از برادرزاده‌اش درخواست سلاح کرد و گفت: «چیزی پیدا کن که خوب کار کند؛ با صداخفه‌کن. فقط برای یک‌بار استفاده.» دادگاه ادعای او را مبنی بر اینکه این سلاح قرار بوده برای محافظت از یک مزرعه در افغانستان استفاده شود، نپذیرفت.

دادگاه به این نتیجه رسید که طرح تهیه سلاح مجهز به صداخفه‌کن، نشان‌دهنده نحوه اجرای حمله بوده است: حمله‌ای از پیش طراحی‌شده (کمین)، بی‌صدا و علیه قربانی‌ای که از ماجرا بی‌خبر بوده است. به حکم دادگاه، این موارد مصداق قانونیِ قتل از طریق «کمین خائنانه» (Heimtücke) محسوب می‌شوند.

ارزیابی دادگاه از نحوه انتخاب اهداف توسط ایران

بخش عمده‌ای از شواهد علیه محکومان، از طریق نظارت مقامات دانمارکی بر یک اقامتگاه خصوصی به دست آمد؛ جایی که دیدارهای میان این دو نفر ثبت شده بود. بررسی تلفن‌های همراه آن‌ها نیز نشان داد که با یکی از افسران سرویس اطلاعاتی ایران در تماس بوده‌اند. اگرچه سوابق گفتگوها پاک شده بود، اما دادگاه تشخیص داد که حجم پیام‌های حذف‌شده، حاکی از وجود ارتباطات منظم و مداوم است.

«اس.» در تاریخ ۲۶ ژوئن ۲۰۲۵ در زادگاهش، شهر آرهوس، و «م.» در ماه نوامبر دستگیر شدند. دادگاه همچنین منطقِ حاکم بر انتخاب اهداف را تشریح کرد: ایران اهدافی را برمی‌گزیند که تهدیدِ متوجه آن‌ها — آن‌گاه که از درونِ جامعه‌ی طرفِ مقابل نگریسته شود — تأثیرگذاریِ قابل‌توجهی داشته باشد. در اینجا تمرکز نه بر خودِ فرد، بلکه بر پیامی است که به جامعه یهودیان و حامیان اسرائیل در آلمان مخابره می‌شود.

«ولکر بک»، سیاستمدار سابق حزب سبز در سطح فدرال، تحت حفاظت پلیس و به عنوان تماشاگر در جلسه دادگاه حضور یافت. دادگاه درخواست او برای پیوستن به پرونده به عنوان «شاکی خصوصی» (یا شاکی مشترک) را رد کرد و دلیل آن را این‌گونه بیان نمود که اقدامات مورد بحث، از مرحله تدارکات و مقدمه‌چینی فراتر نرفته‌اند.

در واکنش به این موضوع، «بک» اعلام کرده است که قصد دارد شکایتی با استناد به قانون اساسی مطرح کند و از دولت فدرال آلمان خواسته است تا سفیر ایران را اخراج نماید. این حکم هنوز قطعی نشده است.





نظر شما درباره این مقاله:







چرا عربستان زیر فشار ایران و نیابتی‌های آن است؟
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 15.10.2026, 16:25

چرا عربستان زیر فشار ایران و نیابتی‌های آن است؟


سامیا نخّول / رویترز / ۱۵ اکتبر ۲۰۲۶

حملات حوثی‌ها به عربستان سعودی، فراتر از مسئله یمن است.

به گفته منابع سعودی، ایرانی و منطقه‌ای، حوثی‌ها با هدف قرار دادن زیرساخت‌ها و برهم زدن رویدادهای سرمایه‌گذاری‌ای که برای تحقق بلندپروازی‌های اقتصادی عربستان اهمیت محوری دارند، می‌کوشند محمد بن سلمان، ولیعهد سعودی، را تحت فشار قرار دهند تا هم با مطالبات حوثی‌ها در یمن موافقت کند و هم دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، را به کاهش محاصره ایالات متحده که اقتصاد ایران را تحت فشار شدید قرار داده است، ترغیب کند.

این کارزار بازتاب‌دهنده محاسبه ایران و حوثی‌هاست که بر اساس آن، رونق اقتصادی عربستان، بلندپروازی‌های این کشور در حوزه سرمایه‌گذاری و آسیب‌پذیری آن در برابر اختلال، این پادشاهی را به نقطه‌ای آسیب‌پذیر برای اعمال فشار تبدیل می‌کند؛ نقطه‌ای در رویارویی‌ای که از تنگه هرمز در دهانه خلیج فارس تا باب‌المندب در دریای سرخ امتداد یافته است.

مایکل نایتس، از مؤسسه مشاوره راهبردی «هورایزن اِنگیج»، می‌گوید ایران که پس از جنگی که آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه آغاز کردند، با فشارهای فزاینده اقتصادی و نظامی روبه‌روست، می‌کوشد با هدف قرار دادن شرکای منطقه‌ای واشنگتن، هزینه راهبرد آمریکا را افزایش دهد.

او گفت: «ایرانی‌ها در تنگنا قرار گرفته‌اند.» به گفته او، تهران و حوثی‌ها که نمی‌توانند مستقیماً واشنگتن را وادار به تغییر مسیر کنند، «عربستان سعودی را می‌کوبند؛ آن‌ها نقطه‌ضعف را هدف گرفته‌اند». به گفته نایتس، این دو با بهره‌گیری از آسیب‌پذیری اقتصادی پادشاهی سعودی و تمایل آن به حفظ ثبات، فشار بر این کشور را افزایش می‌دهند.

حوثی‌ها منافع مستقیمی در کاهش محاصره آمریکا علیه ایران، حامی اصلی منطقه‌ای آن‌ها، دارند. کاهش فشار بر تهران احتمالاً توانایی ایران را برای تداوم حمایت‌های سیاسی، مالی و نظامی و همچنین ارسال تسلیحات و پول، که به گفته آمریکا این جنبش به آن‌ها وابسته است، تقویت خواهد کرد.

با این حال، حوثی‌ها مطالبات خاص خود را نیز دارند. به گفته دو منبع سعودی و سه منبع منطقه‌ای آگاه از دیدگاه‌های عربستان، این مطالبات عبارت‌اند از: پایان دادن به عملیات نظامی سعودی و محدودیت‌های اعمال‌شده بر بنادر و فرودگاه‌های یمن، برقراری پروازهای منظم به ایران، ازسرگیری پرداخت حقوق کارکنان، پرداخت غرامت جنگی و پایان دادن به حمایت ریاض از دولت به‌رسمیت‌شناخته‌شده یمن. پذیرش این شروط، حاکمیت حوثی‌ها بر بخش بزرگی از یمن را تثبیت خواهد کرد.

یک مقام ارشد ایرانی گفت حملات حوثی‌ها بخشی از راهبرد گسترده‌تر ایران و متحدانش برای بازآرایی توازن قدرت منطقه‌ای از طریق هدف قرار دادن زیرساخت‌های انرژی و مسیرهای مهم کشتیرانی است. او گفت ریاض نمی‌تواند به حمایت آمریکا اتکا کند و باید به‌جای آن، مذاکرات را دنبال کند. این مقام افزود حملات حوثی‌ها تا زمانی که محدودیت‌های عربستان برداشته نشود، ادامه خواهد یافت.

با این حال، به گفته منابع آگاه از دیدگاه‌های عربستان، این راهبرد محمد بن سلمان را در برابر یک دوراهی قرار داده است. تشدید تنش‌ها خطر گسترش جنگی را در پی دارد که می‌تواند برنامه تحول اقتصادی و اجتماعی او را تضعیف کند؛ اما دادن امتیاز نیز ممکن است جنبشی را تقویت کند که سال‌هاست قدرت عربستان را به چالش کشیده است. هرچه درگیری طولانی‌تر شود، تهدید علیه امنیت عربستان، اعتماد سرمایه‌گذاران و چشم‌انداز ۲۰۳۰ این کشور نیز بیشتر خواهد شد.

دفتر رسانه‌ای دولت عربستان، وزارت امور خارجه ایران و سخنگوی حوثی‌ها بلافاصله به درخواست‌ها برای اظهارنظر پاسخ ندادند.

حوثی‌ها پیش‌تر وابستگی خود به ایران به‌عنوان یک نیروی نیابتی را رد کرده و گفته‌اند که تسلیحات خود را تولید می‌کنند.

برهم خوردن کنفرانس‌های شاخص

عربستان سعودی طی هفته گذشته با موج فزاینده‌ای از حملات حوثی‌ها روبه‌رو شده است. این حملات، از جمله، شامل حملات مرگبار به فرودگاه بین‌المللی ملک خالد در ریاض و حمله‌ای به شرکت آرامکوی سعودی، بزرگ‌ترین صادرکننده نفت جهان و یکی از ستون‌های اصلی اقتصاد این کشور، بوده است. حمله به ساختمان آرامکو آتش‌سوزی‌ای به راه انداخت که به چندین طبقه سرایت کرد.

این حملات کنفرانس شاخص نفتی ریاض را مختل کرده و باعث شده است مدیران ارشد شرکت‌های نفتی از حضور در آن انصراف دهند. همچنین برگزارکنندگان «ابتکار سرمایه‌گذاری آینده» (FII)، مجمع سالانه جهانی سرمایه‌گذاری، را ناگزیر کرده است امکان مشارکت از راه دور را فراهم کنند.

حوثی‌ها سابقه حمله به عمق خاک عربستان را دارند. از جمله در سال ۲۰۱۹، حملات آن‌ها به تأسیسات آرامکو به‌طور موقت حدود پنج درصد از عرضه جهانی نفت را مختل کرد. این حملات پس از آن صورت گرفت که ریاض در سال ۲۰۱۵، در پی تصرف صنعا، پایتخت یمن، به دست حوثی‌ها، در این کشور مداخله نظامی کرد. جنگ به بن‌بستی خونین تبدیل شد تا اینکه در سال ۲۰۲۲ آتش‌بسی برقرار شد.

با این حال، عبدالعزیز صقر، رئیس مرکز پژوهش‌های خلیج فارس مستقر در عربستان، گفت رهبران سعودی اکنون فشار نظامی را تنها گزینه عملی پیش روی خود می‌دانند.

او گفت: «آن‌ها به نقطه‌ای رسیده‌اند که دیگر هیچ مذاکره‌ای در کار نیست. جز اقدام نظامی، انتخاب دیگری ندارند.»

فواز جرجس، تحلیلگر مسائل خاورمیانه در مدرسه اقتصاد لندن، گفت حوثی‌ها بیش از پیش خود را در موضع قدرت برای مذاکره می‌بینند و به دنبال آن هستند که حاکمیتشان در صنعا به رسمیت شناخته شود و محدودیت‌های اعمال‌شده بر یمن کاهش یابد.

او گفت: «آنچه حوثی‌ها اکنون مطالبه می‌کنند، صلحی از موضع پیروزی است.»

به گفته منابع آگاه از دیدگاه‌های عربستان، از زمانی که آمریکا سال گذشته در واکنش به حملات حوثی‌ها به کشتی‌رانی در دریای سرخ، این گروه را بمباران کرد و سپس با آن‌ها بر سر آتش‌بس به توافق رسید، واشنگتن تمایل چندانی به آغاز کارزار نظامی دیگری با هدفی بلندمدت علیه حوثی‌ها نشان نداده است. بی‌میلی واشنگتن، ریاض را در برابر درگیری‌ای قرار داده است که در آن، فشار نظامی به‌تنهایی ممکن است به نتیجه‌ای قاطع منجر نشود.

عربستان چیزهای بیشتری برای از دست دادن دارد

منابعی ماه گذشته به رویترز گفتند که در آغاز کارزار حوثی‌ها، محمد بن سلمان از ترامپ خواست برای مقابله با این گروه کمک کند، اما ترامپ با انجام حملات آمریکا موافقت نکرد. واشنگتن در عوض، پیشنهاد ارائه کمک در شناسایی اهداف و تبادل اطلاعات امنیتی را مطرح کرد. ترامپ بعداً گفت در حال بررسی اقدام‌های احتمالی علیه حوثی‌هاست، اما در عین حال به نظر می‌رسید که هرگونه واکنش را تا پس از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا به تعویق می‌اندازد.

وزارت خارجه آمریکا به اظهارات پیشین ترامپ و مارکو روبیو، وزیر خارجه این کشور، ارجاع داد؛ اظهاراتی که در آن‌ها حملات حوثی‌ها به عربستان سعودی محکوم شده بود. کاخ سفید نیز بلافاصله به درخواست برای اظهارنظر پاسخ نداد.

تحلیلگران هشدار می‌دهند که با آشکار شدن آسیب‌پذیری‌های سامانه‌های دفاعی عربستان در برابر پهپادها و موشک‌ها، این درگیری ممکن است به جنگی فرسایشی تبدیل شود؛ جنگی که حوثی‌ها معتقدند گذر زمان و موقعیت جغرافیایی به سود آن‌هاست.

آرون دیوید میلر، مذاکره‌کننده پیشین آمریکا، گفت برتری این گروه تنها به موقعیت آن در نزدیکی گلوگاه باب‌المندب محدود نمی‌شود، بلکه از تفاوت چشمگیر در میزان دارایی‌ها و منافعی نیز ناشی می‌شود که دو طرف در معرض خطر قرار داده‌اند.

او گفت: «زیرساخت‌های عربستان بسیار ارزشمندتر از زیرساخت‌های حوثی‌هاست. آن‌ها در مقایسه با سعودی‌ها چیزهای بسیار کمتری برای از دست دادن دارند.»

فارع المسلمی، تحلیلگر مسائل یمن، گفت کارزار حوثی‌ها علیه ریاض تلاشی برای تثبیت برتری منطقه‌ای آن‌هاست؛ تلاشی که خطر گسترش درگیری به سراسر شبه‌جزیره عربستان را در پی دارد.

به گفته او، در قلب این بحران، فروپاشی نقشه راه صلحی قرار دارد که در سال ۲۰۲۳ با حمایت عربستان تدوین شد و مسیری برای دستیابی حوثی‌ها به مشروعیت سیاسی و دریافت منابع مالی بازسازی فراهم می‌کرد. بر اساس این نقشه راه، قرار بود ریاض در تأمین مالی پرداخت حقوق کارکنان بخش عمومی و بازسازی یمن کمک کند. اما درگیری‌های دریای سرخ این روند را از مسیر خود خارج کرده است؛ آن هم در شرایطی که حوثی‌ها بیش از پیش به ایران نزدیک شده‌اند.

المسلمی گفت: «ما به سوی بدترین نتیجه‌ای که بتوان تصور کرد، پیش می‌رویم؛ جنگی بدتر از جنگ سال ۲۰۱۵. این بار خونین‌تر خواهد بود و عربستان سعودی با متحدان کمتری وارد آن خواهد شد.»

او گفت هیچ کارزار موفقی علیه حوثی‌ها بدون اتحاد کشورهای خلیج فارس، به‌ویژه عربستان سعودی و امارات متحده عربی، امکان‌پذیر نیست.

او افزود: «حوثی‌ها فقط تهدیدی برای عربستان سعودی نیستند؛ آن‌ها کل منطقه خلیج فارس و منطقه‌ای گسترده‌تر را تهدید می‌کنند. این صرفاً جنگ عربستان نیست؛ جنگ خلیج فارس است.»





نظر شما درباره این مقاله:







حمله ۱۶ تیرماه به نفتکش‌ها خودسرانه نبود
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 15.10.2026, 14:13

حمله ۱۶ تیرماه به نفتکش‌ها خودسرانه نبود






نظر شما درباره این مقاله:







جنگ ایران، بزرگ‌ترین خطر برای اقتصاد خاورمیانه
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 15.10.2026, 14:02

جنگ ایران، بزرگ‌ترین خطر برای اقتصاد خاورمیانه


آندریا شالال / خبرگزاری رویترز / ۱۵ اکتبر ۲۰۲۶

صندوق بین‌المللی پول روز پنج‌شنبه اعلام کرد که تداوم جنگ در خاورمیانه و بروز اختلالات بیشتر در تولید انرژی، مسیرهای کشتیرانی یا زیرساخت‌های حیاتی، بزرگ‌ترین تهدید برای اقتصادهای خاورمیانه و آسیای مرکزی محسوب می‌شوند.

جهاد آزور، مدیر بخش خاورمیانه و آسیای مرکزی در صندوق بین‌المللی پول، به خبرنگاران گفت که این جنگ شوک اقتصادی بسیار نامتوازنی را به کل منطقه تحمیل کرده و کشورهایی که مستقیماً تحت تأثیر قرار گرفته‌اند، با فشارهای شدیدی مواجه هستند.

آزور در یک کنفرانس خبری که در حاشیه نشست‌های سالانه صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی در بانکوک برگزار شد، اظهار داشت: «چشم‌انداز پیش‌رو به‌طور حیاتی به سرعتِ بازگشت تولید انرژی و تجارت به وضعیت عادی، و همچنین توانایی کشورها در حفظ ثبات اقتصاد کلان بستگی دارد.»

صندوق بین‌المللی پول قرار است در تاریخ ۲۲ اکتبر، گزارش کامل‌تری از چشم‌انداز این منطقه منتشر کند.

وجود مازادهای مالی پیش از آغاز جنگ، استفاده از مسیرهای جایگزین، تعدیل تقاضا و کاهش قابل‌توجه ذخایر موجودی کالا، به مهار اثرات شوک انرژی کمک کرده‌اند؛ شوکی که ناشی از حملات به رهبری ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران، و اقدام متعاقب تهران در بستن تنگه هرمز بوده است.

او گفت: «این عواملِ ضربه‌گیر زمان خریدند، اما منابع آن‌ها محدود است. سطح ذخایر کاهش یافته، ظرفیت‌های مازاد محدودتر شده‌اند و بروز اختلالات جدید می‌تواند منجر به نوسانات قیمتی بسیار شدیدتری شود.»

آزور با اشاره به تفاوت‌های قابل‌توجه در کشورهای مختلف منطقه، گفت که این نهاد مالی بین‌المللی پیش‌بینی می‌کند پس از رشد ۳.۳ درصدی در سال ۲۰۲۵، منطقه خاورمیانه، شمال آفریقا و پاکستان شاهد انقباض (رکود) عمیق ۱.۳ درصدی باشد. به گفته او، انتظار می‌رود پس از این دوره، در سال ۲۰۲۷ شاهد یک جهش قوی اما نامتوازن باشیم که در آن نرخ رشد به ۶.۶ درصد برسد.

این پیش‌بینی بر این فرض استوار است که تجارت و کشتیرانی در سه ماهه اول سال ۲۰۲۷ به روال عادی بازگردند، صادرات به‌تدریج تا اواسط سال به وضعیت طبیعی برسد و قیمت نفت در سطوح بالا باقی بماند. آزور اظهار داشت که این پیش‌بینی بر پایه ازسرگیری سریع تولید استوار است. وی خاطرنشان کرد که برای نمونه، قطر توانست با وجود متحمل شدن ویرانی‌های گسترده در ظرفیت‌های گاز طبیعی خود، روند بهبود وضعیتش را شتاب بخشد.

با این حال، او افزود که این شوک، آثار ماندگاری بر بخش‌های گوناگون بر جای خواهد گذاشت؛ به‌طوری که آسیب‌های وارده به زیرساخت‌ها نیازمند صرف هزینه‌های اضافی خواهد بود و کفه ترازوی ریسک‌ها نیز به سمت پیامدهای منفی سنگینی می‌کند.

کشورهای صادرکننده نفت که مستقیماً تحت تأثیر جنگ قرار گرفته‌اند، در سال ۲۰۲۶ شاهد انقباضی چشمگیر خواهند بود، اما با عادی‌سازی تولید انرژی، در سال ۲۰۲۷ جهشی قوی در رشد اقتصادی را تجربه خواهند کرد. با این وجود، انتظار می‌رود سطح تولید همچنان پایین‌تر از پیش‌بینی‌های میان‌مدتِ پیش از جنگ باقی بماند.

او گفت اقتصادهای کشورهای واردکننده نفت در منطقه، تاب‌آوری خوبی از خود نشان داده‌اند و انتظار می‌رود این وضعیت تداوم یابد.

منطقه قفقاز و آسیای مرکزی نیز این شوک را نسبتاً به‌خوبی پشت سر گذاشته‌اند و پیش‌بینی می‌شود روند کاهش تورم از سطوح بالا همچنان ادامه یابد. صندوق بین‌المللی پول پیش‌بینی می‌کند که نرخ رشد اقتصادی پس از رسیدن به ۶.۲ درصد در سال ۲۰۲۵، به ۵.۲ درصد در سال ۲۰۲۶ و سپس به ۵ درصد در سال ۲۰۲۷ کاهش یابد.

آزور تأکید کرد که سیاست‌گذاران باید ثبات قیمت‌ها را در اولویت قرار دهند، بر بازسازی ذخایر مالی (سپر‌های مالی) تمرکز کنند و ظرفیت خود را برای مقابله با شوک‌های احتمالی در آینده افزایش دهند.





نظر شما درباره این مقاله:







سه‌شنبه‌های نه‌ به اعدام/ گفت‌وگو با احمدرضا حائری " />
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 15.10.2026, 12:49

سه‌شنبه‌های نه‌ به اعدام/ گفت‌وگو با احمدرضا حائری






نظر شما درباره این مقاله:







چه کسی سرنوشتِ جنگ و صلح را در ایران تعیین می‌کند " />
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 15.10.2026, 9:19

چه کسی سرنوشتِ جنگ و صلح را در ایران تعیین می‌کند






نظر شما درباره این مقاله:







تیم ملی کشتی فرنگی زیر ۲۳ سال ایران
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 15.10.2026, 9:11

تیم ملی کشتی فرنگی زیر ۲۳ سال ایران






نظر شما درباره این مقاله:







احتمال استفاده از «مادر همه بمب‌ها» علیه ایران
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 15.10.2026, 9:06

احتمال استفاده از «مادر همه بمب‌ها» علیه ایران


زکری کوهن، هیلی بریتزکی، کوین لیپتاک / سی‌ان‌ان

به گفته چندین مقام آمریکاییِ مطلع، ارتش ایالات متحده طرح‌های تهاجمی جدیدی تدوین کرده است که شامل استفاده احتمالی از سلاحی موسوم به «مادر همه بمب‌ها» برای هدف قرار دادن زیرساخت‌های انرژی و تأسیسات هسته‌ای ایران می‌شود. این اقدام در صورتی صورت خواهد گرفت که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور، دستور از سرگیری عملیات رزمی را — چه پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای و چه پس از آن — صادر کند.

استفاده از بمب «GBU-43/B» (موسوم به MOAB) — که بزرگترین بمب غیرهسته‌ای در زرادخانه ایالات متحده است — در درگیری با ایران، به منزله تشدید قابل‌توجه تنش‌ها خواهد بود. با این حال، به گفته چندین منبع آگاه از بحث‌های داخلیِ نظامی پیرامون به‌کارگیری احتمالی این سلاح، تردیدهایی در مورد میزان کارایی آن برای تحقق اهداف راهبردیِ اعلام‌شده توسط ترامپ، یا تغییر موازنه جنگ وجود دارد.

ترامپ تحت فشار است تا به این جنگ — که به شدت نزد افکار عمومی نامحبوب است — پایان دهد؛ به‌ویژه در شرایطی که جمهوری‌خواهان نگران پیامدهای سیاسی منفی از سوی رأی‌دهندگان در انتخابات میان‌دوره‌ای پیشِ رو هستند. همچنین، پس از بیش از شش ماه بمباران توسط ایالات متحده، نشانه‌های اندکی وجود دارد که حاکی از نزدیک شدن دو کشور به یک راه‌حل از طریق مذاکره باشد.

در حالی که ارتش ایالات متحده همچنان گزینه‌هایی را برای حملات احتمالی به اهداف باقی‌مانده در ایران به ترامپ ارائه می‌دهد، برخی مقامات در محافل خصوصی این پرسش را مطرح می‌کنند که آیا کاخ سفید راهبردی دارد که این طرح‌ها را به گونه‌ای در بر گیرد که واقعاً منجر به پایان جنگ شود؟ اقدامی که تنها در حیطه اختیارات رئیس‌جمهور است.

ماه‌هاست که ترامپ و مشاورانش در حال بررسی گزینه‌هایی هستند که بتواند — دست‌کم از منظر تبلیغاتی و پیام‌رسانی — به مثابه پایانی «قطعی» برای جنگ باشد؛ چرا که آن‌ها به خوبی آگاهند این درگیری تا چه حد در میان مردم آمریکا منفور شده است.

اگرچه برخی از چهره‌های دولت مدعی شده‌اند که پیروزی در این جنگ عملاً حاصل شده است، اما ترامپ در اظهارات اخیر خود محتاط‌تر عمل کرده و از اعلام پیروزی خودداری ورزیده؛ او گفته است که ایالات متحده هنوز «کارهای ناتمامی» در این کشور دارد.

در پشت پرده، ترامپ همچنین نسبت به برخی متحدان خارجی که او را تشویق می‌کنند تا صرفاً نیروهای آمریکایی را به خانه بازگرداند و از این ماجرا عبور کند، ابراز تردید کرده است. ترامپ استدلال می‌کند که انجام چنین کاری، به منزله شکست تلقی خواهد شد.

طی چند هفته گذشته، مشاوران کاخ سفید جلساتی را برای بحث و بررسی گزینه‌های مختلف در قبال ایران برگزار کرده‌اند. در حالی که ترامپ علناً اعلام کرد که قبل از انتخابات میان‌دوره‌ای اقدامات جدیدی انجام نخواهد داد، چندین مشاور به طور خصوصی گفتند که نمی‌دانند آیا این بیانیه قطعی است یا ممکن است قبل از روز انتخابات تغییر کند.

یکی از منابع به سی‌ان‌ان گفت: ترامپ به ارتش دستور داده است تا بسته‌های حمله اضافی علیه اهداف ایرانی از جمله «زیرساخت‌های انرژی فراوان» و استفاده احتمالی از بمب مادر (MOAB) را توسعه دهند. همین منبع گفت که عبارت استفاده شده این است که این حمله «قبل از عقب‌نشینی ایالات متحده در منطقه مسئولیت سنتکام (CENTCOM AOR)» انجام خواهد شد، که نشان می‌دهد دولت می‌تواند حملات اضافی را آغاز کند، برای اعلام پیروزی تلاش کند و به سرعت همه را از آنجا خارج کند.

منبع دوم به سی‌ان‌ان گفت که برنامه‌های نظامی برای حمله به سایت‌های هسته‌ای ایران، از جمله کوه پیکاکس، صراحتاً استفاده از بمب مادر را نیز در نظر گرفته است. در ماه‌های اخیر، ترامپ بارها تهدید کرده است که به پیکاکس، جایی که ایالات متحده و اسرائیل معتقدند تهران اجزای برنامه هسته‌ای خود را در آنجا ذخیره کرده است، حمله خواهد کرد، حتی پس از توقف کامل عملیات جنگی در اوایل سال جاری، و ترامپ همچنان تأکید می‌کند که هدف او اطمینان از این است که ایران هرگز به سلاح هسته‌ای دست نیابد.

تردیدها در مورد مؤثر بودن بمب‌های هدایت‌شونده بزرگ

یکی دیگر از مقامات آمریکایی خاطرنشان کرد که وقتی ارتش برنامه‌ریزی می‌کند، فهرستی از گزینه‌ها را برای سیاست‌گذاران تهیه می‌کند که از پیشرفته‌ترین تا کم‌هزینه‌ترین متغیر است. این مقام افزود که اهداف پیشرفته‌تر، از جمله آنهایی که در اعماق زمین قرار دارند، به بمب‌های بزرگ‌تری نیاز دارند و بمب هدایت‌شونده بزرگ (MOAB) بزرگترین آنهاست.

اما در مورد اینکه آیا بمب هدایت‌شونده بزرگ می‌تواند مهمات مؤثری برای استفاده علیه تأسیسات هسته‌ای ایران و سایر سایت‌هایی باشد که در اعماق زمین قرار دارند، سؤالاتی وجود دارد. منابع گفتند، در حالی که این بمب هدایت‌شونده با GPS قادر به تخریب منطقه‌ای معادل نه بلوک شهری است، احتمالاً فاقد توانایی نفوذ به عمق کافی در زیر سطح زمین برای تخریب تأسیسات هسته‌ای مشکوک در Pickaxe است که گمان می‌رود توسط لایه‌های گرانیتی تقویت شده باشد و سایر سایت‌های هسته‌ای باقی‌مانده ایران.

یک منبع سوم آشنا با مباحث برنامه‌ریزی نظامی پیرامون ایران به CNN گفت: «MOAB یک سلاح از نوع عملیات اطلاعاتی گسترده است که برای پاکسازی منطقه‌ای وسیع عالی است اما چیز دیگری نیست.» «قطعاً به عنوان یک کلاهک نفوذ عمیق طراحی نشده است.»

به گفته منابع، استفاده از بمب «مواب» (MOAB) در منطقه هدف، پیامدهای ویرانگری خواهد داشت، هرچند این اثرات احتمالاً تنها به سطح زمین محدود می‌شود. شعاع انفجار عظیم این بمب، قطعاً نگرانی‌هایی را در مورد احتمال تلفات غیرنظامیان برمی‌انگیزد؛ به‌ویژه اگر از آن برای هدف قرار دادن زیرساخت‌های ایران در نزدیکی مناطق مسکونی یا اماکن غیرنظامی استفاده شود.

با این حال، ممکن است ترامپ تصمیم بگیرد از «مواب» به عنوان یک سلاح روانی استفاده کند؛ به‌ویژه در شرایطی که به نظر می‌رسد رژیم ایران موضعی سرسختانه گرفته و حاضر نیست در برابر خواسته‌های دیپلماتیک او کوتاه بیاید. اگرچه مقامات آمریکایی هشدار می‌دهند که به‌کارگیری این بمب بعید است ایران را به تسلیم وادارد یا پیروزی نظامی راهبردی به ارمغان بیاورد، اما می‌تواند گزینه‌ای دیگر — فراتر از ازسرگیری کامل عملیات رزمی — در اختیار ترامپ قرار دهد تا وضعیت موجود در این مناقشه را تغییر دهد.

سومین منبع آگاه از گفتگوهای برنامه‌ریزی اخیر افزود: «رئیس‌جمهور آمریکا متأسفانه خود را در موقعیتی قرار داده که گویی ناچار به انجام اقدامی است؛ و از آنجا که تسلیحات لازم برای نفوذ به آن سطح [از استحکامات] در دسترس نیست، باید به سراغ ابزارهایی با اثرات روانی رفت که “مواب” برای ایجاد آن‌ها کاملاً مناسب است.»

بسیاری از افراد درون دولت و همچنین تحلیلگران مستقل معتقدند که تنها راه شکست قاطع ایران، انجام یک عملیات گسترده با مشارکت نیروهای زمینی است؛ اقدامی که می‌تواند به قیمت جان هزاران سرباز آمریکایی تمام شود. پنتاگون تمام سناریوها را بررسی می‌کند و چنین طرح‌هایی نیز وجود دارند، اما در حال حاضر هیچ‌کس در دولت خواستار انجام چنین اقدام افراطی‌ای نیست.

ترامپ نشان داده که تمایل چندانی به اعزام نیروی زمینی به ایران ندارد؛ اما اشتیاق او برای پایان دادن هرچه سریع‌تر به این مناقشه، یک معضل سیاسی برایش ایجاد کرده است. او به‌خوبی می‌داند که جنگ تا چه حد نزد افکار عمومی منفور شده، اما در عین حال نتوانسته به توافقی دیپلماتیک دست یابد که به این درگیری خاتمه دهد.

به گزارش سی‌ان‌ان، مقامات ارشد دولت ترامپ و برنامه‌ریزان نظامی هفته‌هاست که بر یافتن راهی برای خروج از بحران تمرکز کرده‌اند؛ راهکاری که دست‌کم یک پیروزی «نمادین» برای ترامپ به همراه داشته باشد تا بتواند آن را به مردم آمریکا ارائه دهد، بدون آنکه مانع از یک گشایش دیپلماتیک احتمالی شود؛ گشایشی که می‌تواند با توافقی برای بازگشایی تنگه هرمز آغاز گردد. یک منبع چهارم که از گفتگوهای برنامه‌ریزی اخیر پنتاگون در مورد ایران آگاه است، به سی‌ان‌ان گفت که مقامات نظامی گزینه‌هایی را تدوین کرده‌اند که حکم یک «نمایش آتش‌بازی» را دارد؛ هدفی که در پی آن است تا راه گریزی برای ترامپ از این مناقشه فراهم کند، حتی اگر این حملات در دستیابی به اهداف اعلام‌شده‌ی او — که در وهله اول موجب آغاز جنگ شده بود — ناکام بمانند.

با وجود وعده‌ی اخیر ترامپ مبنی بر خودداری از انجام حملات بیشتر پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای، به نظر می‌رسد ارتش ایالات متحده هم‌اکنون در حال آماده‌سازی خود برای تلافی احتمالی ایران است؛ وضعیتی که ممکن است در صورت صدور فرمان حمله از سوی رئیس‌جمهور، رخ دهد.

به گفته‌ی یک منبع پنجم — که یک مقام آمریکایی است — انتظار می‌رود طی هفته‌های آینده، جابجایی نیروهای آمریکایی مستقر در حوزه فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام) انجام شود. این مقام اذعان کرد که ممکن است برخی از نیروهایی که منطقه را ترک می‌کنند، با نیروهای جدید جایگزین نشوند.

یک مقام کاخ سفید در پاسخ به پرسشی درباره این طرح‌ها به سی‌ان‌ان گفت که آن‌ها در مورد طرح‌های نظامی حساسی که ممکن است وجود داشته یا نداشته باشند، اظهار نظر نمی‌کنند. وی افزود: «رئیس‌جمهور ترامپ تمامی گزینه‌ها را روی میز نگه می‌دارد تا اطمینان حاصل شود که ایران هرگز به سلاح هسته‌ای دست نخواهد یافت.»

یکی از مقامات پنتاگون در پاسخ به درخواست سی‌ان‌ان برای اظهار نظر گفت: «وزارت دفاع برای طیف گسترده‌ای از سناریوهای عملیاتی برنامه‌ریزی می‌کند تا دستورالعمل‌های ریاست‌جمهوری و مقامات سطح وزارت را اجرا کرده و از موفقیت مأموریت در هر محیط عملیاتی اطمینان حاصل کند.»

بمب MOAB برای «عملیات روانی» طراحی شده است

بمب MOAB که در دوران جنگ عراق توسعه یافت، نوعی کلاهک انفجاری هوایی است که پیش از برخورد با زمین منفجر می‌شود تا موج انفجاری عظیم را از تمام جهات ایجاد کند.

در مراحل پایانی آزمایش‌ها در سال ۲۰۰۳، مقامات نظامی به سی‌ان‌ان گفتند که MOAB اساساً به عنوان سلاحی برای «عملیات روانی» در نظر گرفته شده بود.

مقامات نظامی در آن زمان اظهار داشتند که امیدوارند چنین انفجار مهیبی، نیروهای عراقی را دچار وحشت کرده و آن‌ها را وادار به تسلیم کند، یا حتی باعث شود که اصلاً وارد نبرد نشوند.

در طرح اولیه، قرار بود از MOAB علیه آرایش‌های بزرگ نیروها و تجهیزات، یا سنگرهای مستحکمِ روی زمین استفاده شود. اما دامنه اهداف آن گسترش یافته و اکنون شامل اهدافی می‌شود که در زیر سطوح نرم‌تر، مانند غارها یا تونل‌ها، مدفون شده‌اند.

ترامپ نخستین رئیس‌جمهور ایالات متحده بود که از بمب MOAB استفاده کرد؛ او در دوره اول ریاست‌جمهوری خود، در سال ۲۰۱۷ به ارتش اجازه داد تا قدرتمندترین بمب غیرهسته‌ای خود را علیه مواضع داعش در افغانستان به کار گیرد.

به گفته مقامات افغان، این حمله شبکه‌ای از تونل‌های زیرزمینی مستحکم را هدف قرار داد که داعش از آن‌ها برای سازماندهی حملات علیه نیروهای دولتی استفاده می‌کرد؛ در این عملیات ۳۶ عضو داعش کشته شدند. مقامات افغان و آمریکایی در آن زمان افزودند که این انفجار سه تونل زیرزمینی و همچنین مقادیری سلاح و مهمات را نابود کرد، اما به غیرنظامیان آسیبی نرسید.

در آن مقطع، این بمباران نشان‌دهنده تغییری چشمگیر در رویکرد ترامپ بود؛ کسی که در نخستین کارزار انتخاباتی‌اش، از سیاست خارجی انزواطلبانه با شعار «اول آمریکا» (America First) دفاع می‌کرد.

پس از حمله سال ۲۰۱۷، مقامات نظامی آمریکا با این پرسش مواجه شدند که آیا استفاده از این بمب ۲۱۶۰۰ پوندی (حدود ۹۸۰۰ کیلوگرمی) برای آن هدف خاص ضروری بوده است یا خیر؛ و چنانچه این مهمات علیه ایران به کار گرفته شود، احتمالاً با پرسش‌های مشابهی روبرو خواهند شد.





نظر شما درباره این مقاله:







روزنامه اعتماد از روز سه شنبه منتشر نشده است
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 15.10.2026, 9:03

روزنامه اعتماد از روز سه شنبه منتشر نشده است






نظر شما درباره این مقاله:







شمارش معکوس برای حمله مجدد آمریکا و اسرائیل " />
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 15.10.2026, 8:15

شمارش معکوس برای حمله مجدد آمریکا و اسرائیل






نظر شما درباره این مقاله:







محدودیت‌های عمدی استارلینک در اوکراین
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 14.10.2026, 22:49

محدودیت‌های عمدی استارلینک در اوکراین


باراک راوید / اکسیوس

اختلاف بین رئیس جمهور ترامپ و ولودیمیر زلنسکی، رئیس جمهور اوکراین، بر سر توافق دیزل هفته گذشته، روز چهارشنبه پس از آن عمیق‌تر شد که یک سیستم ماهواره‌ای متعلق به ایلان ماسک که توسط اوکراین استفاده می‌شد، به طور غیرمنتظره‌ای خدمات را محدود کرد ـــ که مبارزه اوکراین علیه روسیه را تضعیف می‌کند.

چرا مهم است: ارتش اوکراین از سیستم ارتباطات ماهواره‌ای استارلینک اسپیس ایکس برای کنترل و بهره‌برداری از پهپادهای شناسایی و رهگیری خود استفاده می‌کند. وقتی استارلینک با ظرفیت کامل کار نمی‌کند، توانایی اوکراین برای جمع‌آوری اطلاعات، استفاده از پهپادهای رهگیر و انجام حملات دوربرد علیه روسیه با مانع مواجه می‌شود.

خدمات روز چهارشنبه تا حدی احیا شد، اما مقامات اوکراینی هنوز در جستجوی پاسخ‌هایی در مورد دلیل توقف خدمات و اینکه چه کسی مسئول آن بوده است، بودند.

این محدودیت‌ها چند روز پس از آن رخ داد که بحران جدیدی بین ایالات متحده و اوکراین بر سر توافق ترامپ برای لغو تحریم‌های فروش نفت روسیه آغاز شد. زلنسکی از این اقدام انتقاد کرد، سپس ترامپ از اوکراین خواست تا رئیس جمهور جدیدی انتخاب کند.

یک مقام ارشد آمریکایی گفت که دولت ترامپ هیچ ارتباطی با محدودیت‌های ادعایی سرویس استارلینک ندارد. اما مقامات اوکراینی همچنان مشکوک هستند.

جزئیات خبر: مقامات اوکراینی گفتند که اسپیس ایکس سه‌شنبه شب این محدودیت‌ها را اعمال کرده است.

آنها گفتند که سیستم وقتی یک پهپاد از ۱۶۰ کیلومتر در ساعت فراتر رفت، خاموش شد. در برخی موارد، وقتی سرعت از ۸۰ کیلومتر در ساعت فراتر رفت، قطع شد.

محدودیت‌های استارلینک چند ساعت پس از آن اعمال شد که ارتش اوکراین هشدار اولیه‌ای در مورد حمله موشک بالستیک روسیه دریافت نکرد.

مقامات اوکراینی گفتند که ایالات متحده در چند سال گذشته به عنوان بخشی از تبادل اطلاعات بین کشورها، چنین هشدارهایی را ارائه کرده است.

مقامات آمریکایی به نقص فنی در سیستم اشاره کردند، اما مقامات اوکراینی گمان می‌کنند که این یک هشدار از سوی دولت ترامپ بوده است.

زلنسکی در آغاز دیداری در لندن با اندی برنهام، نخست وزیر بریتانیا، گفت: «ما امروز حملات گسترده‌ای [روسیه] داشتیم و جای تأسف است که ما نیز در مورد استارلینک و اطلاعات و بسیاری از شگفتی‌های مختلف با مشکلاتی روبرو بودیم.» «ما روی شراکت با ایالات متحده حساب می‌کنیم، اما می‌خواهیم کاملاً صادق و شفاف باشیم و شریکی قدرتمند باقی بمانیم.»

آخرین تحولات: وزارت دفاع اوکراین اعلام کرد که شرکت «اسپیس‌اکس» (SpaceX) همچنان سرعت سرویس «استارلینک» (Starlink) را به ۱۶۰ کیلومتر در ساعت محدود کرده است؛ رقمی که اگرچه به‌مراتب بیشتر از محدودیت‌های قبلی است، اما همچنان بسیار کمتر از سرعت‌های معمول این سرویس محسوب می‌شود.

این وزارتخانه افزود که همچنان با «شرکا و شرکت اسپیس‌اکس در تماس است تا شرایط پایداری خدمات را تضمین کرده و از اعمال محدودیت‌های ناگهانی جلوگیری کند.»

یک مقام اوکراینی گفت: «وضعیت نسبت به صبح امروز بهتر شده، اما سرعت ۱۶۰ کیلومتر در ساعت برای رهگیری برخی پهپادهای جت روسیه کافی نیست.»

نکته قابل‌تأمل: مقامات اوکراینی معتقدند که این محدودیت‌ها عامدانه از سوی اسپیس‌اکس اعمال شده‌اند تا اوکراین را تحت فشار بگذارند که خواسته ترامپ مبنی بر عدم حمله به پالایشگاه‌های نفت روسیه را بپذیرد.

رادوسواف شیکورسکی، وزیر امور خارجه لهستان، روز چهارشنبه در شبکه اجتماعی «ایکس» (X) خطاب به ایلان ماسک نوشت: «هی مرد بزرگ، آیا دوباره داری با محصولاتت بازی سیاسی می‌کنی؟ ما به‌عنوان مشتریان اروپایی‌ات، حواسمان به تو هست.»

در پسِ ماجرا: اوکراین به دو سامانه ماهواره‌ای متکی است.

یکی «استارلینک» متعلق به اسپیس‌اکس است که برای ارتباطات، نیروهای زمینی، لجستیک و پهپادهای تدافعی (پهپادهایی که پهپادهای مهاجم را سرنگون می‌کنند) استفاده می‌شود.

دیگری «استارشیلد» (Starshield) است که تحت کنترل دولت ایالات متحده قرار دارد و برای اهداف نظامی تهاجمی به کار می‌رود.

به گفته اوکراین، هر دو سامانه با محدودیت مواجه شده‌اند.

واکنش‌ها: ایلان ماسک در پستی در شبکه اجتماعی «ایکس»، اگرچه مستقیماً به موضوع کاهش سرعت استارلینک اشاره نکرد، اما تلویحاً توضیح داد که چه نهادی مسئول اعمال این محدودیت‌ها برای اوکراین بوده است.

او نوشت: «سامانه‌های استارشیلد تحت مالکیت و کنترل دولت ایالات متحده هستند. تصمیم‌گیری در مورد هرگونه محدودیت در سرعت یا نحوه استفاده، بر عهده ارتش ایالات متحده و در نهایت شخص رئیس‌جمهور آمریکاست.»

ماسک افزود: «استارلینک یک سرویس تجاری است که تحت مالکیت و کنترل اسپیس‌اکس قرار دارد. استفاده از استارلینک محدود به فعالیت‌های غیرنظامی یا تدافعی است و نمی‌توان از آن برای اقدامات نظامی تهاجمی استفاده کرد؛ چرا که چنین کاری برای یک شرکت تجاری، اقدامی نامناسب خواهد بود.»

پشت پرده: به گفته دو منبع، مشاوران ارشد زلنسکی روز چهارشنبه با همتایان خود در کاخ سفید گفتگو کردند و پرسیدند که آیا تصمیمی برای قطع خدمات «استارلینک» گرفته شده است یا خیر، و اینکه برای اصلاح این وضعیت چه کاری می‌توان انجام داد.

مقامات اوکراینی تماس‌های مشابهی نیز با سازمان اطلاعات مرکزی (سیا) و پنتاگون برقرار کردند.

به گفته این منابع، مقامات کاخ سفید به طرف‌های اوکراینی اعلام کردند که آن‌ها هیچ‌گونه کنترلی بر شرکت «اسپیس‌اکس» ندارند.

یکی از این منابع اظهار داشت که دولت ترامپ قصد دارد با اسپیس‌اکس تماس بگیرد تا دریابد دقیقاً چه اتفاقی رخ داده است.

کاخ سفید به درخواست برای اظهار نظر در این باره، بلافاصله پاسخی نداد.





نظر شما درباره این مقاله:







سنتکام: ششم اکتبر یک لنج ایران را منهدم کردیم
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 14.10.2026, 22:46

سنتکام: ششم اکتبر یک لنج ایران را منهدم کردیم






نظر شما درباره این مقاله:







نگاهی شوخ‌طبعانه به‌زندگی نویسندگان-۳۴
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 14.10.2026, 21:55

این قسمت: جی. دی. سلینجر

نگاهی شوخ‌طبعانه به‌زندگی نویسندگان-۳۴


برگردان: علی‌محمد طباطبایی

جی. دی. سلینجر، بنا به ‌گفتهٔ دخترش مارگارت، ادرارِ خودش را احتمالاً برای فوایدِ دارویی می‌نوشید.

  (توضیح مختصر مترجم: کتابی که این بخش نیز از آن برداشته شده است در سال ۲۰۰۸ منتشر گردیده و در آن زمان سلینجر که سال ۲۰۱۰ از دنیا رفت هنوز زنده بود. بنابراین استفاده از افعال زمان حال در بعضی قسمت‌ها به همین خاطر می‌باشد)

جروم دیویدسلینجر (Jerome David Salinger)،یا همان سندی کوفاکسِ (Sandy Koufax) (۱) [بازیکن بسیار مشهور بیسبال] ادبیات جهان، مدت‌ها پیش هنرِ افزایشِ شهرتش از طریقِ دست‌نیافتنی بودن، در دسترس نبودن و بی‌خبری را خوب دریافته و در آن متبحر شده بود. (گرتا گاربو (Greta Garbo) و هاوارد هیوز(Howard Hughes) نیز در روزگار خود همین حقهٔ هوشمندانه را به کار برده بودند.) از نظر حجم، سهم او در میراث ادبی ناچیز بود. اما کمتر نویسنده‌ای می‌تواند با اسطورهٔ مردی برابری کند که زمانی خودِ عملِ منتشر شدن اثر ادبی را «تجاوزی هولناک به حریم خصوصی‌ام» نامید. آیا بیشتر نویسندگان برای چنین تجاوزی سر از پا نمی‌شناسند؟

رمان شاخص و بی‌تردید مشهور او، ناتور دشت بود؛ شاهکاری دربارهٔ بیگانگی و ازخودبیگانگی نوجوانان که تا به امروز همچنان با دانش‌آموزان دبیرستانیِ سرخورده و دل‌زده و البته با برخی تیپ‌های نامطبوع دیگر همدلی و هم‌طنینی دارد.شخصیتِ هولدن کالفیلد (Holden Caulfield) (که نام او از نامِ بازیگران ویلیام هولدن (William Holden) و جوآن کالفیلد (Joan Caulfield) گرفته شده است) (۲) عمدتاً بر اساسِ شخصیت خودِ سلینجرساخته شده بود، و مدرسهٔ اشرافی پنسی پرپ (Pencey Prep) جایگزینِ آکادمی نظامیِ واسپی (Waspy) شده بود که او زمانی در آن تحصیل کرده بود. این کتابِ تلخ‌ و در عین حال بامزه، که فهرستی از دشمنان در قالبِ یک رمان است، به نویسندهٔ حساس و کم‌روی یهودی‌اش مجالی داد تا انتقامی خطابی از همهٔ کسانی بگیرد که او را فردی بیگانه احساس می‌کردند. پس از نوشتنِ چند کتاب دیگر که مورد محبتِ فرقه‌ای رو به رشد از ناسازگارانِ دوران آیزنهاور قرار گرفت، او به انزوا رفت و هرگز دیگرچیزی منتشر نکرد.

آیا کناره گیری او از کانون توجه، محصولِ زودرنجی او نبوده است؟ در سال‌های پس از انتشار کتاب، چهره‌های ادبی برجسته‌ای چون جان آپدایک (John Updike)، آلفرد کازین (Alfred Kazin) و لسلی فیدلر (Leslie Fiedler) همگی تردیدهای شدیدی دربارهٔ آثار سلینجر ابراز کردند. جوان دیدیون (Joan Didion) این اثر را «تصنعی» [فاقد داشتن اصالت هنری] خواند و گرایش سلینجر را به «چاپلوسیِ آن ابتذالِ ذاتی که در وجود تک‌تک خوانندگانش نهفته است و علاقه‌اش به ارائهٔ دستورالعمل‌هایی برای چگونه زیستن» به باد انتقاد گرفت (۳). شاید این انتقادها چیزی جز حسادت و دلخوری نبودند. به‌هرحال، او بیش از همهٔ آن‌ها پول درمی‌آورد و توجه بسیار بیشتری را به خود جلب می‌کرد. اما برخی معتقدند که این انتقادها ممکن است بر سلینجر تأثیر گذاشته باشند. شاید هم نگران بود که دیگر هرگز نتواند به موفقیت آن اثر نخستین دست یابد.به هر روی، او به مشهورترین گوشه‌نشین جهان تبدیل شد.

هرگاه سلینجر از انزوای خود بیرون می‌آمد و در انظار ظاهر می‌شد، معمولاً جنجالی به پا می‌کرد. اوایل دههٔ ۱۹۷۰، با جویس مینارد (Joyce Maynard)، نویسندهٔ خاطرات، که هجده سال داشت، زندگی مشترکی را آغاز کرد؛ اما نه ماه بعد، بی‌هیچ تشریفاتی او را از خانه بیرون انداخت. مینارد نیز برای انتقام، نامه‌های عاشقانهٔ سلینجر را به حراج گذاشت و کتابی افشاگرانه دربارهٔ رابطه‌شان نوشت که جزئیات ناگفتهٔ آن را برملا می‌کرد. در سال ۲۰۰۰، مارگارت، دختر سلینجر، نیز خاطرات خود را منتشر کرد و در آن تصویری به‌غایت ناخوشایند از این چهرهٔ اسطوره‌ای ادبیات به دست داد. بنا بر روایت او، مردی که با داستان‌هایش دربارهٔ سرگشتگی و بیگانگی نوجوانان، یک نسل از خوانندگان را شیفتهٔ خود کرده بود، در زندگی واقعی مردی اخمو، مستبد و سخت‌گیر بود که ادرار خودش را می‌نوشید و به کلیشه‌های نژادیِ منسوخ و برگرفته از فیلم‌های قدیمی هالیوود چسبیده بود.مارگارت نوشت: «از نظر پدرم، همهٔ اسپانیایی‌زبان‌ها یا زن‌های رخت‌شوی پورتوریکویی‌اند، یا همان کولی‌های بی‌دندان و خندانِ فیلم‌های برادران مارکس.» وقتی مارگارت با مردی سیاه‌پوست نامزد کرد، سلینجر چنان از کوره دررفت که نزدیک بود منفجر شود. او دخترش را از ازدواج برحذر داشت و برای هشدار دادن به او، به فیلم قدیمی‌ای اشاره کرد که دیده بود و در آن، ازدواج یک زن سفیدپوست با موسیقی‌دانی سیاه‌پوست به عواقبی فاجعه‌بار انجامیده بود.

سلینجر که در خلوتگاه خود در نیوهمپشایر (New Hampshire) گوشه‌نشینی اختیار کرده، همچنان به نوشتن ادامه می دهد. بنا بر گزارش‌ها، چندین گاوصندوق به‌اندازهٔ یک اتاق دارد که دست‌نوشته‌های کامل‌شده یا در دست نگارش خود را در آن‌ها نگه می‌دارد (۴). هر از گاهی خبری منتشر می‌شود مبنی بر اینکه شاید به‌زودی رمان تازه‌ای از او منتشر شود، اما او هر بار نظرش را عوض می‌کند. سلینجر قاطعانه از واگذاری حقوق اقتباس سینمایی آثارش خودداری می‌کند و مانع ساخت همان چند اقتباس غیرمجازی نیز شده است که از آثار او صورت گرفته‌اند. بنا بر گزارش‌ها، در وصیت‌نامه‌اش نیز بندی گنجانده شده که هرگونه اقتباس سینمایی از داستان‌هایش را پس از مرگ او ممنوع می‌کند.

او قطعاً به این پول نیازی ندارد. کتاب ناتور دشت همچنان سالانه بیش از ۲۵۰ هزار نسخه می‌فروشد و نوجوانان سرکش و سرشار از اضطراب را در سراسر جهان مجذوب خود می‌کند. در چرخشی شوم از سرنوشت، بزرگ‌ترین آفریدهٔ ادبی سلینجر به متن مرجع دیوانگان منزوی و کسانی که در سراسر جهان سودای ترور دارند نیز تبدیل شده است. هنگامی که مارک دیوید چپمن در دسامبر ۱۹۸۰ جان لنون را به ضرب گلوله کشت، نسخه‌ای از کتاب ناتور دشت را یافتند که آن‌قدر در دست گرفته شده بود که انگشتانش بر آن اثر گذاشته بودند. او بعدها هولدن کالفیلد، شخصیت اصلی رمان، را الهام‌بخش قتل خود معرفی کرد. وقتی هالیوود می‌خواهد به‌طور تلویحی نشان دهد که شخصیتی آدمی خل‌وچل است، چنان‌که در مورد شخصیت پارانوئید و آشفتهٔ مل گیبسون (Mel Gibson) در فیلم نظریهٔ توطئه (Conspiracy Theory) چنین می‌کند، نسخه‌ای از ناتور دشت را در قفسهٔ کتاب‌های او می‌گذارد. گروه راک مستقل «تو ماچ جوی»در ترانه‌ای در سال ۱۹۹۱ خواند: «از آدم‌هایی که ناتور دشت را دوست دارند می‌ترسم.»آیا می‌توان سرزنششان کرد؟ (۵)

تفریح در دریاهای آزاد

مشهورترین منزوی جهان، روزگاری پادشاهِ صفِ کونگا (conga line) بود [منظور نفر اول بودن در صف رقصی است که در آن رقصندگان پشت سر هم حرکت می کنند و دست هایشان را روی شانه های فرد جلویی می گذارند]. در سال ۱۹۴۱، سلینجر به‌عنوان مدیرِ سرگرمی در کشتیِ اچ‌ام‌اس کونگ‌شولم، یک کشتیِ لوکسِ سوئدی که ثروتمندان را به هند غربی می‌برد، خدمت می‌کرد. او بعدها از این تجربه برای داستان کوتاه «تدی» که در یک کشتیِ اقیانوس‌پیما می‌گذرد، استفاده کرد.

دیوانهٔ عشق (۶)

سلینجر در اوایل دههٔ بیستِ زندگی‌اش با اونا اونیل (Oona O’Neill)، دخترِ نمایشنامه‌نویسی وجین اونیل (Eugene O’Neill)، قرار می‌گذاشت. سلینجر فکر می‌کرد آن‌ها زوجِ مناسبی هستند، اما خود را در برابر «ولگردِ کوچک» (چارلی چاپلین) دست‌کم گرفت. چارلی چاپلین وارد شد و دل اونای جوان را را ربود و او را نه یک دل که صد دل عاشق خود کرد. آن‌ها به‌زودی، با وجود اختلافِ سنیِ سی‌وشش‌ساله، ازدواج کردند. سلینجر خشمگین، نامه‌ای کینه‌توزانه و عصبانی برای اونا نوشت و در آن با جزئیاتِ رکیک، برداشتِ خود را از شبِ عروسیِ او با چاپلین توصیف کرد.

من با یک نازی ازدواج کردم

ازیک یهودیِ بیزاراز خود سخن بگوئید: سلینجر همیشه از میراثِ یهودیِ خود ناراحت بود، ویژگی‌ای که آن را به بسیاری از فرزندانِ داستانی‌اش منتقل کرد. اما او ممکن است یکی از تنها یهودیانِ تاریخ باشد که آگاهانه و با میلِ خود با یک نازی ازدواج کرده است. این اتفاق در ماه‌های پایانیِ جنگ جهانی دوم رخ داد، زمانی که سلینجر به‌عنوان افسرِ ضداطلاعات در آلمانِ اشغالی خدمت می‌کرد. او که مأمور بازجویی از چند مقامِ نازیِ رده‌پایین بود، عاشقِ یکی از آن‌ها شد؛ زنی که تنها با نامِ سیلویا (یا «سالیوا» به‌قولِ سلینجر) شناخته می‌شود. سیلویا که یک یهودستیزِ آشکار بود، دقیقاً با آغوش باز از سوی بستگانِ سلینجر در آمریکا استقبال نشد. ازدواجِ آن‌ها تنها چند ماه دوام آورد تا اینکه سیلویا به‌سرعت به میهن بازگشت. (۷)

او همچنین می‌گوید باید تو را تیرباران کنم (۸)

هنگامی که «ناتور دشت» در سال ۱۹۵۱ توسط باشگاهِ کتابِ ماه انتخاب شد، هیئتِ تحریریهٔ برجستهٔ این سازمان با عنوانِ مبهمِ کتاب مشکل داشت. از سلینجر خواسته شد آن را تغییر دهد، اما او سرد پاسخ داد: «هولدن کالفیلد این را نمی‌پسندید.»

یک فنجان ادرار بنوش

به‌گفتهٔ دخترش مارگارت، سلینجر ادرارِ خودش را می‌نوشید، احتمالاً برای اهدافِ دارویی، نه به‌عنوانِ نوشیدنی. ادراردرمانی (Urine therapy) در هند بیش از پنج هزار سال سابقه دارد و تصور می‌شود اثراتِ درمانیِ قوی داشته باشد. ممکن است دندان‌ها را نیز سفید کند.

هومئوپاتِ دیوانه

نوشیدنِ ادرار تنها یک جنبه از رژیمِ طبِ جایگزینِ سلینجر بود. او همچنین به ساینتولوژی، هومئوپاتی، طبِ سوزنی و علمِ مسیحی روی آورد. او در یک سایه‌بانِ دست‌ساز که به بازتاب‌دهنده‌های فلزی مجهز بود، آفتاب می‌گرفت تا پوستش قهوه‌ای تیره شود. در موقعیتی دیگر، رژیمِسلامت محور (ماکروبیوتیک)پوست او را به رنگِ سبزِ هولناکی تبدیل کرد. به‌گفتهٔ خانواده‌اش، بویِ دهانش بسیار متعفن شده بود.

گویا تمرینِ طبِ جایگزین هنوز به تنهایی برای خودش کافی نبود. هر زمان یکی از فرزندانش بیمار می‌شد، سلینجر به خشم می‌آمد و از پا نمی‌نشست تا دقیقاً دارویِ هومئوپاتیکِ مناسبی برای درمانِ بیماریِ آن‌ها بیابد. او ساعت‌ها به مطالعهٔ کتاب‌هایِ طبِ جایگزین می‌پرداخت و به دنبالِ درمانِ کامل براییک سرماخوردگیِ ساده بود.

وقتی نوبت به طبِ سوزنی می‌رسید، «دکتر» سلینجر روشِ عجیب‌تری برای ارائهٔ درمان داشت. او سوزن‌های سنتی را کنار گذاشت و به‌جای آن‌ها از میله‌های چوبیِ کوتاه (از نوعیکه مبلمانِ آی‌ک‌آ (IKEA) را به هم نگه می‌دارد) استفاده کرد. نتیجه، دردِ محض بود. دخترش مارگارت این احساس را «مثل فروکردنِ یک مدادِ کند در پوستت» توصیف کرد. سلینجر سعی کرد سرماخوردگیِ پسرش متیو را با فروکردنِ یکی از میله‌های جادویی‌اش در استخوانِ انگشتِ کوچکِ پسر درمان کند. کودک از درد جیغ کشید، اما پدرش تکان نخورد. او فریاد زد: «تو، مادرت و خواهرت پایین‌ترین آستانهٔ درد را دارید که من تا به حال دیده‌ام. فکر می‌کنی ترکش خورده‌ای، به‌خاطرِ مسیح!» تعجبی ندارد که آن دو کودک بیماری‌هایشان را از پدرِ پیرِ عزیز پنهان می‌کردند.

شارلاتان در جعبه

وقتی سلینجر با درمان‌های شارلاتانی‌اش فرزندانش را عذاب نمی‌داد، دوست داشت کمی «وقتِ خودش» را در ارگاسماترونِ (orgasmatron) شخصی‌اش بگذراند. آن جعبه که به آن ارگون (orgone) گفته می‌شد، یک اتاقکِ چوبی و فلزیِیک‌نفره بود که در دههٔ ۱۹۳۰ توسط ویلهلم رایش (Wilhelm Reich)، روان‌کاوِ شارلاتان، اختراع شد. این جعبهٔ ۵ در ۲ در ۲ فوتی که با نامِ «انبارِ ارگون» (Orgone Accumulator) نیز شناخته می‌شود، ظاهراً این توانایی را داشت که «ارگون» (orgone)، یا جوهرِ حیاتِ جهان را جذب کند. (همچنین به‌طور گسترده‌ای باور می‌شد که به‌عنوان یک محرکِ جنسیِ قوی برای فردِ نشسته در داخل عمل می‌کند.) این دستگاه در اوایل دههٔ ۱۹۵۰ مانند نقل و نبات فروش می‌رفت، تا اینکه دولتِ آمریکا آن را کلاهبرداری اعلام کرد و مخترعش را زندانی نمود. (برای ثبت در تاریخ، رایش پنج ساعت با آلبرت اینشتین صحبت کرد. وقتی گفت‌وگویشان تمام شد، به اینشتین گفت: «حالا می‌فهمی چرا همه فکر می‌کنند من دیوانه‌ام.» اینشتین پاسخ داد: «و چه‌قدر هم.»)

قدرتِ وراجی

زندگیِ معنویِ سلینجر از نوعِ باسکین- رابینز(Baskin-Robbins) بود. او که یهودی به دنیا آمد، ذن بودیسم، هندوئیسمِ ودانتا و حتی مسیحیتِ کاریزماتیک را امتحان کرد. ظاهراً سلینجر از بازدید ِیک عبادتگاهِ کاریزماتیک در شهرِ نیویورک چنان تحتِ تأثیر قرار گرفت که به خانه‌اش در نیوهمپشایر بازگشت و شروع به سخن‌گفتن به زبان‌ها کرد. دخترش او را در حالِ تکلم به زبان های نامفهوم (glossolalia)، زبانِ عرفانیِ باستانی که تصور می‌شود قدرتِ روح‌القدس را نمایندگی می‌کند، در داخلِ آفتاب‌گیرِ دست‌سازش در حیاطِ خانواده یافت.

در دادگاه می‌بینمت!

سلینجر به‌شدت از حریمِ خصوصیِ خود محافظت می‌کند و اغلب با استفاده یا تهدید به شکایت، زندگی‌نامه‌نویسانِ بالقوه را می‌ترساند. او با موفقیت شکایت کرد تا ایان همیلتون (Ian Hamilton)، نویسنده، را از بازچاپِ نامه‌هایش در زندگی‌نامهٔ۱۹۸۸ بازدارد. هنگامی که یک فیلمسازِ ایرانی در سال ۱۹۹۸ اقتباسی غیرمجاز از «فرانی و زویی»(Franny and Zooey) ساخت، سلینجر وکلایش را فرستاد تا نمایش را لغو کنند. حتی تهدیدهایش به انجام اقدامِ قانونی نیز مؤثر بوده است. شخصیت‌های ترنس مان (Terrence Mann)، با بازی جیمز ارل جونز (James Earl Jones) در «زمینِ رؤیاها» (Field of Dreams)، و ویلیام فورستر (William Forrester)، با بازی شان کانری(Sean Connery) در «یافتنِ فورستر» (Finding Forrester)، هر دو بر اساسِ نوشته های سلینجر ساخته شدند اما بعداً برای اجتناب از دعوا تغییریافتند.

قهرمانِ من

پسرِ سلینجر، متیو سلینجر، بازیگری است که در فیلمِ ویدیوییِ سال ۱۹۹۰ نقشِ کاپیتان آمریکا، ابرقهرمانِ میهن‌پرستِ مارول کامیکس (Marvel Comics’super-patriot) را بازی کرد.

جی. دی. سلینجر، بنا به ‌گفتهٔ دخترش مارگارت، ادرارِ خودش را احتمالاً برای فوایدِ دارویی می‌نوشید.

فهرست برخی آثارمنتشرشده سلینجر به فارسی:

▪️ناطور دشت (The Catcher in the Rye) یا ناتور دشت که با عنوان های دیگری مانند دشتبان و تارلانتی نیز منتشر شده است. مترجمین شامل: احمد کریمی، محمد نجفی، امیرحسین آشوری، محمدرضا ترک‌تتاری و دیگران. در واقع این معروف‌ترین رمان سلینجر در ایران است که ترجمه‌های متعددی از آن در ایران منتشر شده است.
▪️دلتنگی‌های نقاش خیابان چهل و هشتم (Nine Stories) ترجمه از احمد گلشیری. این عنوان در ایران برای ترجمهٔ مجموعهٔ «نه داستان» به کار رفته است.
▪️فرانی و زویی (Franny and Zooey) با ترجمه امید نیک‌فرجام.
▪️«تیرهای سقف را بالا بگذارید، نجاران و سیمور» ترجمه امید نیک‌فرجام، شيرين تعاوني (خالقي).
▪️تقدیم به ازمه: با عشق و نکبت ترجمه الهام فلاح‌زاده.

————————
توضیحات تکمیلی مترجم:

۱: توضیح اشاره به «سندی کوفاکس» (Sandy Koufax)
سندی کوفاکس یکی از بزرگ‌ترین ورزشکاران در تاریخ بیسبال آمریکاست. او در دههٔ ۱۹۶۰ برای تیم لس‌آنجلس داجرز بازی می‌کرد و به‌عنوان یکی از افسانه‌ای‌ترین ورزشکاران این رشته شناخته می‌شود. اما شهرت او فقط به‌خاطر استعدادش نبود؛ او به‌دلیل ترک ناگهانی و مرموز ورزش در اوج قدرت نیز مشهور شد. اما چرا نویسنده از نام «سندی کوفاکس» استفاده کرده است؟ نویسنده در این پاراگراف، سلینجر را «سندی کوفاکسِ ادبیات جهان» می‌نامد. این تشبیه، چند لایهٔ معنایی دارد:

A. ترک در اوج قدرت
کوفاکس در سال ۱۹۶۶، در سن ۳۰ سالگی و در حالی که در اوج دوران حرفه‌ای‌اش بود، به‌طور ناگهانی از بیسبال کناره‌گیری کرد. دلایل او آرتریت در آرنج بود، اما تصمیمش برای بسیاری غافلگیرکننده و غیرمنتظره به نظر آمد. سلینجر نیز پس از موفقیت عظیم «ناتور دشت» و چند کتاب دیگر، در دههٔ ۱۹۶۰ به‌طور ناگهانی از صحنهٔ ادبی ناپدید شد و هرگز کتاب دیگری منتشر نکرد.

B. گوشه‌گیری و دست‌نیافتنی بودن
کوفاکس پس از بازنشستگی، زندگی بسیار خصوصی و منزوی داشت و به‌ندرت در انظار عمومی ظاهر می‌شد. سلینجر نیز به «منزوی‌ترین نویسندهٔ جهان» تبدیل شد و از مصاحبه، عکس و هرگونه تماس با رسانه‌ها پرهیز می‌کرد.

C. اسطوره‌ای شدن از طریق غیبت
کوفاکس با ترک زودهنگام، اسطوره‌ای جاودان شد؛ گویی با رفتنش، از فرسودگی و افت جلوگیری کرد و تصویری دست‌نیافتنی از خود ساخت. سلینجر نیز با منتشر نکردن، اسطوره‌ای ساخت که هرگز کاملاً شناخته نشد و همیشه هاله‌ای از رمز و راز او را احاطه کرد.

ما به طور کل چرا «بیسبال» و «ادبیات» با هم مقایسه می شوند؟ نویسنده با این تشبیه، دو جهانِ کاملاً متفاوت را به هم پیوند می‌زند: ورزش حرفه‌ای و ادبیات. این مقایسه، تأکیدی است بر اینکه شهرت و اسطوره‌شدن، صرف‌نظر از حوزه، از قواعد مشابهی پیروی می‌کند. غیبت و سکوت، گاهی بیش از حضور و گفتار، به افزایش شهرت کمک می‌کند. بنابراین به طور خلاصه می توان گفت که نویسنده با نام‌بردن از سندی کوفاکس، سلینجر را نه فقط به‌عنوان یک نویسندهٔ منزوی، بلکه به‌عنوان ورزشکاری افسانه‌ای معرفی می‌کند که با ترک در اوج، به اسطوره‌ای دست‌نیافتنی تبدیل شد. این تشبیه، هم هوشمندانه است و هم طعنه‌آمیز: گویی سلینجر، با منتشر نکردن، به همان هنری دست یافت که کوفاکس با کناره‌گیری – هنرِ نایاب‌بودن.

۲: توضیح اشاره به ویلیام هولدن و جوآن کالفیلد. در این پاراگراف، نویسنده توضیح می‌دهد که نامِ شخصیتِ مشهورِ رمان ناتور دشت از سلینجر، یعنی هولدن کالفیلد، از ترکیبِ نامِ دو بازیگرِ هالیوودی گرفته شده است: ویلیام هولدن (William Holden) و جوآن کالفیلد (Joan Caulfield).

A. ویلیام هولدن (۱۹۱۸–۱۹۸۱)
او یک بازیگرِ برجستهٔ آمریکایی بود که در فیلم‌هایِ کلاسیکی چون «سانست بلوار» (۱۹۵۰)، «استالاگ ۱۷» (۱۹۵۳) و «شبکه» (۱۹۷۶) نقش‌آفرینی کرد. او همچنین برندهٔ جایزهٔ اسکار بهترین بازیگر مرد برای فیلم «استالاگ ۱۷» شد. در دورانِ جنگ جهانی دوم، هولدن خلبانِ نیروی هوایی ارتش آمریکا بود و بعدها به بازیگری بازگشت. او به‌عنوان نمادی از مردانگیِ هالیوودیِ دههٔ ۱۹۵۰ شناخته می‌شد: خوش‌قیافه، جذاب و کمی مرموز.

B. جوآن کالفیلد (۱۹۲۲–۱۹۹۱)
بازیگر و مدلِ آمریکایی که در دههٔ ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ در فیلم‌هایی چون «آبیِ بزرگ» و «شجاعان» ظاهر شد. او بیشتر به‌خاطر زیباییِ سرد و اسرارآمیزش شناخته می‌شد و اغلب در نقش‌های زنانِ مرموز و فریبنده بازی می‌کرد. کالفیلد در سال ۱۹۶۰ از دنیایِ بازیگری کناره‌گیری کرد و به زندگیِ خصوصی روی آورد.

C. چرا سلینجر این نام را انتخاب کرد؟
سلینجر در «ناتور دشت»، نامِ «هولدن کالفیلد» را از ترکیبِ نامِ این دو بازیگر ساخت. این انتخاب، چند لایهٔ معنایی دارد. در اینجا باید علاقهٔ سلینجر به سینما را در نظر بگیریم. سلینجر خود در دههٔ ۱۹۴۰ به‌عنوان نویسندهٔ فیلم‌نامه در هالیوود کار کرده بود و علاقه‌ای عمیق به سینما داشت. استفاده از نامِ بازیگران، نشانه‌ای از تأثیرِ فرهنگِ عامه‌پسندِ سینما بر ادبیاتِ اوست. موضوع دیگر شخصیتِ هولدن است. ویلیام هولدن در آن زمان نمادِ «مردِ حساس، اما سرخورده» بود – دقیقاً همان تصویری که سلینجر از هولدن کالفیلد در رمانش ارائه می‌دهد: نوجوانی بیگانه با جامعه، حساس، طعنه‌زن و در جستجویِ اصالت. در مورد شخصیتِ جوآن نیز می توان گفت که او نمادِ «زنِ مرموز و دست‌نیافتنی» بود. شاید سلینجر با ترکیبِ این دو نام، می‌خواست ترکیبی از حساسیتِ مردانه و رمزآلودگیِ زنانه را در شخصیتِ هولدن ایجاد کند – هرچند هولدن پسر است، اما حساسیت و آسیب‌پذیریِ او، او را از کلیشهٔ «مردانگیِ خشن» جدا می‌کند.

D. نکتهٔ طنزآمیز
نویسنده در ادامهٔ پاراگراف می‌گوید که این رمان، «فهرستی از دشمنان در قالبِ یک رمان» است و به سلینجر «مجالی برای انتقامِ بلاغی از همهٔ کسانی که او را بیگانه احساس می‌کردند» داد. این جمله، طنزی تلخ دارد: سلینجر که خود را قربانیِ طردشدگی می‌دید، در رمانش همهٔ دشمنانِ خیالی و واقعی‌اش را به بادِ انتقاد گرفت – و هولدن کالفیلد، با نامی قرض‌گرفته از دو بازیگرِ هالیوود، به صدایِ اعتراضِ او تبدیل شد. سلینجر با قرض‌گرفتنِ نامِ دو بازیگرِ هالیوود، نه‌تنها علاقهٔ خود به سینما را نشان داد، بلکه شخصیتی خلق کرد که تا امروز به نمادِ «بیگانگیِ نوجوانی» تبدیل شده است.

۳: توضیح انتقاد جوآن دیدیون به سلینجر. جوآن دیدیون یکی از برجسته‌ترین نویسندگان و مقاله‌نویسان آمریکایی قرن بیستم بود که با آثاری چون «سالِ تفکر جادویی» و «آهی به سوی بیت‌لحم» شناخته می‌شود. او در نقدی که در این پاراگراف نقل شده، رمان سلینجر را «تصنعی» خوانده و دو انتقاد مشخص به او وارد کرده است.

A. «چاپلوسی از ابتذالِ درونیِ خواننده»
دیدیون معتقد بود سلینجر در آثارش، به‌جای به چالش کشیدن خواننده، او را نوازش می‌دهد. به‌بیان دیگر، سلینجر حسِ «خاص بودن» را در خواننده تقویت می‌کند، بدون آنکه او را وادار به تفکر انتقادییا مواجهه با پیچیدگی‌های واقعی کند. از نگاه دیدیون، سلینجر به خواننده می‌گوید: «تو با دیگران فرق داری. تو حساس‌تر، عمیق‌تر و اصیل‌تری. آن‌ها سطحی و فریب‌کارند. تو «هولدن» هستی، نه «آن‌ها». این چاپلوسی، به‌زعم دیدیون، ابتذالِ درونیِ خواننده را تأیید و تقویت می‌کند. این تصور که «من با دیگران فرق دارم» و نارضایتیِ مبهم از جهان، بدون هیچ‌گونه تحلیلِ ساختارییا تعهدِ عملی.

B. «گرایش به دادن دستورالعمل برای زندگی»
دیدیون انتقاد دوم را چنین بیان می‌کند: «گرایش به دادن دستورالعمل برای زندگی». به‌نظر دیدیون، سلینجر در آثارش به‌جای روایتِ داستان، به‌دنبالِ آموزشِ «چگونه زیستن» است. او شخصیت‌هایش را به‌عنوان الگو معرفی می‌کند – هولدنِ حساس، سیمورِ عارف، فرانی و زوییِ در جستجویِ معنویت – و از خواننده می‌خواهد که از آن‌ها بیاموزد. این رویکرد، از نگاه دیدیون، ادبیات را به موعظه و اخلاق‌گرایی تقلیل می‌دهد. او معتقد بود رمان نباید «کتابِ خودیاری» باشد؛ بلکه باید پیچیدگی، ابهام و پرسش‌های بی‌پاسخ را در خود جای دهد.

C. چرا دیدیون این‌قدر تند انتقاد کرد؟
انتقاد دیدیون، ریشه در تفاوت بنیادینِ جهان‌بینیِ او و سلینجر دارد: دیدیون که خود صدایِ نسلی از زنانِ سرخورده و روشنفکرانِ بی‌وطن بود، حساسیتِ خودشیفته‌وارِ سلینجر و وعده‌هایِ رهاییِ فردی‌اش را توهمی خطرناک می‌دانست.

D. زمینهٔ انتقاد: «انگورهای ترش» یا نقدِ صادقانه؟
نویسنده در پاراگراف می‌گوید: «شاید این‌ها فقط انگورهای ترش بودند. او به‌هرحال، پول بسیار بیشتری به دست می‌آورد و توجه بسیار بیشتری از هر یک از آن‌ها دریافت می‌کرد.» این جمله، طنزی تلخ دارد: از یک سو، انتقادهای آپدایک، کازین و فیدلر ممکن است ریشه در حسادت داشته باشند – سلینجر جوان‌تر، ثروتمندتر و مشهورتر از آن‌ها بود. از سوی دیگر، انتقاد دیدیون نمی‌تواند صرفاً حسادت باشد؛ او خود نویسنده‌ای بزرگ و مستقل بود که دغدغه‌های ادبی داشت.

E. نتیجه: چرا سلینجر منزوی شد؟
نویسنده در ادامه می‌پرسد: «آیا عقب‌نشینیِ او از کانونِ توجه، محصولِ پوستِ نازک بود؟... شاید او فقط نگران بود که هرگز نتواند به آن دستاوردِ اولیه برسد.» پاسخ احتمالاً ترکیبی از هر دو است. پوستِ نازکبودن یا حساس و زود رنج بودن: سلینجر تحملِ نقد نداشت و از هرگونه انتقاد به‌شدت آزرده می‌شد. ترس از تکرارِ موفقیت: او می‌ترسید که هرگز نتواند به اندازهٔ «ناتورِ چاودار» بنویسد و شکستِ بعدی شهرتش را خدشه‌دار کند. نیاز به کنترل: سلینجر می‌خواست روایتِ خودش را کنترل کند و نقدِ دیگران را برنتافت.

این انتقاد، نه فقط یک نقدِ ادبی، بلکه یک نقدِ اخلاقی بود: دیدیون معتقد بود سلینجر به‌جای نشان‌دادنِ پیچیدگیِ جهان، به خواننده پناهگاهی کاذب از «حساسیتِ خاص» می‌دهد. و شاید به‌همین دلیل بود که سلینجر، از ترسِ تکرارِ این انتقادها، ترجیح داد سکوت کند و منزوی شود.

۴: در مورد سرنوشت دست‌نوشته‌ها و میراث سلینجر پس از مرگش، ماجرا بسیار پیچیده‌تر و پر از ابهام است. سلینجر در ۲۷ ژانویه۲۰۱۰ در سن ۹۱ سالگی درگذشت. برخلاف آنچه در متن مقاله آمده، تا به امروز هیچ کتاب جدیدی از او منتشر نشده است و وضعیت آن گاوصندوق‌های پر از دست‌نوشته، همچنان یکی از بزرگ‌ترین معماهای ادبیات است. اما سرنوشتدست‌نوشته‌های منتشرنشده به کجا انجامیده است؟ بر اساس گزارش‌های متعدد، سلینجر دهه‌ها بدون انتشار نوشته بود، اما به گفته خودش «مرتب می‌نوشت». شایعات دربارهٔ گاوصندوق‌ها از دیرباز وجود داشت: همسایه‌اش در سال ۱۹۹۹ ادعا کرد سلینجر به او گفته بود حداقل ۱۵ کتاب منتشرنشده در گاوصندوق خانه‌اش دارد. دوست‌دختر سابقش، جویس مینارد، نیز گفته بود سلینجر هر روز می‌نوشت و حداقل دو رمان ذخیره کرده بود. دخترش مارگارت در خاطراتش نوشت که پدرش یک سیستم بایگانی دقیق داشت: علامت قرمز به این معنا بود که کتاب می‌تواند «همان‌طور که هست» منتشر شود و علامت آبی یعنی نیاز به ویرایش دارد.

در باره وصیت‌نامه و ممنوعیت اقتباس سینمایی: همان‌طور که در متن بالا اشاره شده، سلینجر قاطعانه از فروش حقوق سینمایی آثارش خودداری می‌کرد. این تصمیم ریشه در تجربه‌ای تلخ داشت: فیلم My Foolish Heart ۱۹۴۹ که اقتباسی آزاد از داستان کوتاه او بود، چنان او را آزرده کرد که هرگز دوباره اجازه نداد هیچ اثری از او به فیلم تبدیل شود. گزارش‌ها حاکی از آن است که وصیت‌نامه او شامل شرطی است که هرگونه اقتباس سینمایی از آثارش را پس از مرگش ممنوع می‌کند. پسرش، مت سلینجر، این موضوع را تأیید کرده و گفته است که حتی اگر استیون اسپیلبرگ هم بخواهد «ناتور دشت» را بسازد، او اجازه نخواهد داد، زیرا معتقد است این کار «آثار پدرش را نابود می‌کند».

ادعاهای منتشرنشده در سال‌های اخیر:

در سال ۲۰۱۳، یک مستند و کتاب با عنوان «سلینجر» ادعا کردند که سلینجر دستور داده بود حداقل پنج کتاب جدید بین سال‌های ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۰ منتشر شوند، از جمله داستان‌های جدید دربارهٔ هولدن کالفیلد و خانواده گلس.

با این حال، پسرش مت سلینجر این ادعاها را قاطعانه رد کرد و در سال ۲۰۱۹ گفت که آن «پنج کتاب و یک فیلم» «اصلاً وجود ندارند و صد درصد جعلی و نادرست هستند». در همان سال، مت اعلام کرد که در حال آماده‌سازی دست‌نوشته‌های منتشرنشده پدرش برای انتشار است، اما هشدار داد که این کار سال‌ها طول خواهد کشید و هیچ عنوان یا جزئیاتی ارائه نداد. به طور خلاصه پس از مرگ سلینجر در سال ۲۰۱۰، هیچ کتاب جدیدی از او منتشر نشده است. گاوصندوق‌های افسانه‌ای او همچنان بسته مانده‌اند و میراث ادبی‌اش در هاله‌ای از ابهام و انتظار باقی مانده است. ممنوعیت اقتباس سینمایی نیز توسط وارثانش با جدیت تمام دنبال می‌شود. شاید همان‌طور که خودش در سال ۱۹۷۴ گفت: «صلحی شگفت‌انگیز در منتشر نکردن وجود دارد.»

۵: آیا میان قتل جان لنون و رمان ناتور دشت رابطه ای جود داشته است؟ ظاهراً پاسخ مثبت است. ارتباط میان قتل جان لنون و رمان «ناتور دشت» کاملاً واقعی و مستند است. مارک دیوید چپمن، قاتل لنون، نه‌تنها در لحظهٔ دستگیری نسخه‌ای از این کتاب را همراه داشت، بلکه بارها اعلام کرد که این رمان و شخصیت اصلی آن، هولدن کالفیلد، الهام‌بخش اصلی او برای این جنایت بوده‌اند. اما 📖چرا «ناتوردشت» برای چپمن قاتل لنون این‌قدر مهم بود؟ چپمن در نوجوانی این کتاب را خوانده بود و با شخصیت هولدن کالفیلد هم‌ذات‌پنداری شدیدی پیدا کرد. هولدن، نوجوانی سرخورده و بیگانه با جامعه است که از «ریاکاری» بزرگسالان به ستوه آمده. چپمن نیز خود را فردی می‌دید که در دنیایی پر از دروغ و تظاهر گم شده است. او حتی در دوران دبیرستان، تلاش کرد نامش را به‌طور قانونی به «هولدن کالفیلد» تغییر دهد. اما مسئله را جای دیگری باید دید: جان لنون به‌عنوان«ریاکارِ اصلی»! چپمن، لنون را «ریاکارترین فرد روی زمین» می‌دانست. او از ترانهٔ بسیار مشهور «تصور کن» (Imagine) و جملهٔ «تصور کن هیچ مالکیتی وجود ندارد» خشمگین بود، زیرا معتقد بود لنون خودش در عمارتی مجلل زندگی می‌کند و ثروت هنگفتی دارد. چپمن بعدها در اعترافاتش گفت که انگیزهٔ اصلی‌اش شهرت‌طلبی بود: «فکر می‌کردم با کشتن لنون، خودم هم کسی می‌شوم».

پس از شلیک، چپمن آرام گوشه‌ای نشست و در حالی که نسخه‌ای پاره و فرسوده از «ناتور دشت» را در دست داشت، منتظر پلیس ماند. این تصویر، به یکی از نمادین‌ترین لحظات تاریخ جنایی قرن بیستم تبدیل شد. این ماجرا، «ناتور دشت» را در اذهان عمومی با افراط و خشونت پیوند زد. فیلم‌ها و سریال‌های هالیوودی نیز بعدها از این کلیشه استفاده کردند و این کتاب را به‌عنوان «کتاب مقدس دیوانه‌ها» معرفی کردند. خود سلینجر هرگز دربارهٔ این ارتباط اظهارنظر نکرد، اما این اتفاق، به‌نوعی سایه‌ای تاریک بر میراث ادبی او افکند.

۶: عنوان این پاراگراف واژه انگلیسی Oonatic بود که من عنوان « دیوانه عشق » را به جای آن انتخاب کردم. اما Oonatic چیست؟ انتخاب این عنوان یک بازی زبانی (پان) هوشمندانه است که از ترکیب دو عنصر ساخته شده است: Oona دختر نمایشنامه‌نویس مشهور یوجین اونیل و معشوقهٔ جوانیِ سلینجر بود. از طرف دیگر atic پسوندی است که در انگلیسی برای ساختن صفت یا اسم به کار می‌رود و اغلب بارِ احساسی، وسواس یا حالتِ شدید را می‌رساند (مانند lunatic = دیوانه، fanatic = متعصب). بنابراین، OONATIC را می‌توان «اونا- زده»، «اونا- دیوانه» یا «مبتلا به اونا» ترجمه کرد. اما چرا این عنوان طنزآمیز است؟ عنوان با دو لایه معنایی بازی می‌کند: اول وسواس سلینجر نسبت به اونا: سلینجر در اوایل دههٔ بیستِ زندگی‌اش عاشق اونا بود و فکر می‌کرد آن‌ها زوجِ مناسبی هستند. اما چارلی چاپلین وارد شد و اونا را از او گرفت. سلینجر از خشم و حسادت دیوانه شد و نامه‌ای کینه‌توزانه و رکیک برای اونا نوشت که در آن شبِ عروسیِ او با چاپلین را با جزئیاتِ نفرت‌انگیز توصیف کرد. و سپس بازی با کلمهٔ Lunatic یا دیوانه. نویسنده با این بازی، حالتِ روانیِ سلینجر را به سخره می‌گیرد: مردی که از عشقِ ناکام، به دیوانگی و کینه رسید. سلینجر که خود را در برابر چاپلین بازنده یافته بود، نامه‌ای خشمگین و تحقیرآمیز برای اونا نوشت. این نامه، نه فقط یک اعتراضِ عاشقانه، بلکه یک حملهٔ شخصی و جنسی بود که نشان می‌داد سلینجر نتوانسته شکست را بپذیرد. این رفتار، پیش‌درآمدی بر انزوای بعدی او و رابطه‌اش با زنان در طول زندگی‌اش بود. این عنوان، ترکیبی از طنز، تراژدی و نقدِ روان‌شناختی است: سلینجر که در عشق شکست خورد، از خشم دیوانه شد و با نوشتنِ نامه‌ای کینه‌توزانه، زخمِ خود را عمیق‌تر کرد. و این، شاید نخستین نشانهٔ «پوستِ نازک» [زودرنجی و حساسیت] بود که بعدها او را به انزوای همیشگی کشاند.

۷: ماجرای ازدواج سلینجر با زنی به نام سیلویا (که خودش او را به شکل تحقیرآمیزی «سالیوا» صداش می‌کرد) کاملاً واقعی است. این یکی از عجیب‌ترین و بحث‌برانگیزترین فصل‌های زندگی اوست که پس از مرگش توسط دخترش فاش شد. بر اساس گزارش‌های متعدد، از جمله کتاب خاطرات دخترش مارگارت، ماجرا از این قرار است: آشنایی در آلمان اشغالی اتفاق افتاد. سلینجر در اواخر جنگ جهانی دوم به‌عنوان افسر ضداطلاعات در آلمان خدمت می‌کرد و وظیفه بازجویی از مقامات نازی را داشت. ازدواج آن دو بسیار غیرمنتظره بود. ماجرا این گونه بود که او در همین دوران با یک زن جوان آلمانی به نام سیلویا که گفته می‌شود عضو حزب نازییا کارمند آن بود، آشنا شد و با او ازدواج کرد. سلینجر او را به آمریکا آورد و به اطرافیانش گفته بود که او فرانسوی است. نام تحقیرآمیز «سالیوا»: دختر سلینجر در خاطراتش فاش کرد که پدرش پس از جدایی، با انزجار همسر اولش را «سالیوا» یعنی «آب دهان» صدا می‌زد. زندگی این دو پایان کوتاهی داشت و این ازدواج بسیار کوتاه بود (کمتر از دو سال) و به سرعت به جدایی انجامید. سلینجر بعداً ادعا کرد که سیلویا یک جاسوس گشتاپو بوده و به همین دلیل درخواست ابطال ازدواج داد. به طور خلاصه سیلویا یک زن آلمانی بود که سلینجر در دوران خدمت در آلمان اشغالی با او ازدواج کرد. دخترش می‌گوید او عضو حزب نازی بود و سلینجر بعداً با نامی تحقیرآمیز «آب دهان» (سالیوا) از او یاد می‌کرد. این ازدواج کوتاه و پرماجرا، یکی از زخم‌های عمیق زندگی سلینجر بود که تا همیشه با او ماند.

۸: توضیح در باره عنوان این بخش که ظاهراً با محتوای آن هیچ تناسب منقی ندارد چیست؟ عنوان « باید تو را تیر باران کنم» در نگاه اول، کاملاً بی‌ربط به محتوای پاراگراف به نظر می‌رسد. پاراگراف دربارهٔ امتناع سلینجر از تغییر عنوان «ناتور دشت» است، اما عنوان، جمله‌ای کاملاً متفاوت را نقل می‌کند. این عدم‌هم‌خوانی عامدانه است و چند لایه معنایی دارد:

A. این جمله از کجاست؟
جملهٔ «باید تو را تیر باران کنم» در واقع بخشی از یک دیالوگ در رمان «ناتور دشت» است. در رمان، هولدن کالفیلد (یا یکی از شخصیت‌ها) دربارهٔ برادرش آلّییا کسی دیگر صحبت می‌کند و می‌گوید که آن شخص «همچنین می‌گوید باید تو را تیرباران کنم». اما نکتهٔ کلیدی این است: این جمله، مستقیماً در پاراگراف نقل نشده است. نویسنده عنوان را از جای دیگری از رمان یا از بافتِ کلیِ داستان برداشته و آن را به‌عنوان عنوانِ این پاراگراف انتخاب کرده است.

B. چرا این عنوان با محتوا هم‌خوانی ندارد؟
علت طنزِ ساختاری است. نویسنده با انتخاب عنوانی که هیچ ربطی به محتوای پاراگراف ندارد، خواننده را غافلگیر می‌کند. این تکنیک، طنزی خشک و کنایه‌آمیز ایجاد می‌کند: عنوان، وعدهٔ یک ماجرای خشن و هیجان‌انگیز را می‌دهد، اما محتوا یک حکایت ساده دربارهٔ امتناع سلینجر از تغییر عنوان کتاب است. جمله مورد نظر نمونه‌ای از لحن طعنه‌زن، تند و بی‌پروای هولدن است. هولدن در رمان، اغلب از عبارت‌های اغراق‌آمیز و خشونت‌آمیز استفاده می‌کند (مثلاً «باید تو را تیرباران کنم»). نویسنده با انتخاب این عنوان، روحیهٔ هولدن را به خواننده یادآوری می‌کند: نوجوانی عصبانی، طعنه‌زن و بی‌حوصله. ضمناً عنوان، استعاره‌ای از نگاه سلینجر به منتقدان و ناشران است. سلینجر که از دخالت دیگران در آثارش متنفر بود، گویی به ناشران و ویراستاران می‌گفت: «هولدن می‌گوید باید تو را تیرباران کنم.» یعنی هر کس به اثر او دست بزند، دشمنِ هولدن است. نویسنده با این عنوان، خواننده را به چالش می‌کشد: آیا سلینجر، خودِ هولدن بود؟ یا هولدن، صدای درونیِ سلینجر؟ و آیا تهدید به تیرباران، استعاره‌ای از سرسختیِ سلینجر در برابر دخالت در آثارش نیست؟

فصل‌های قبلی و منتشر شده از کتاب:
۱. اونوره دو بالزاک
۲. ویلیام شکسپیر
۳. لرد بایرون
۴. ادگار آلن پو
۵. چارلز دیکنز
۶. خواهران برونته
۷. هنری دیوید ثورو
۸. والت ویتمن
۹. لئو تولستوی
۱۰. امیلی دیکینسون
۱۱. لوییس کارول
۱۲. لوئیزا می الکات
۱۳. مارک توِین
۱۴. اسکار وایلد
۱۵. آرتور کانن دویل
۱۶. ویلیام باتلر ییتس
۱۷. اچ .جی. ولز
۱۸. گرترود استاین
۱۹. جک لندن
۲۰. ویرجینیا وولف
۲۱. جیمز جویس
۲۲. فرانتس کافکا
۲۳. تی. اِس. الیوت
۲۴. آگاتا کریستی
۲۵. جی. آر. آر. تالکین
۲۶. اف. اسکات فیتزجرالد
۲۷. ویلیام فاکنر
۲۸. ارنست همینگوی
۲۹. آین رند
۳۰. ژان-پل سارتر
۳۱. ریچارد رایت
۳۲. ویلیام اس. باروز
۳۳. کارسون مک‌کالرز





نظر شما درباره این مقاله:







جوان ۲۱ ساله ترک، خوش‌تیپ‌ترین
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 14.10.2026, 21:42

جوان ۲۱ ساله ترک، خوش‌تیپ‌ترین






نظر شما درباره این مقاله:







مدیر نهاد تبلیغاتی ایران، متولی یک خیریه در لندن است
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 14.10.2026, 20:17

مدیر نهاد تبلیغاتی ایران، متولی یک خیریه در لندن است


رابرت رایت / فایننشال تایمز / چهارشنبه ۱۴ اکتبر ۲۰۲۶

دادگاهی در بریتانیا شنیده است که یکی از اعضای هیئت‌امنای یک مؤسسه خیریه اسلامی مستقر در غرب لندن، ریاست نهاد تبلیغات بین‌المللی حکومت ایران را بر عهده دارد و به دلیل این ارتباط و دیگر پیوندهای «نامناسب» با حکومت ایران، باید از نظارت بر امور خیریه‌ها محروم شود.

روز چهارشنبه، در شعبه عمومی تنظیم‌گری دادگاه نیز اعلام شد که احمد واعظی‌جزئی، عضو هیئت‌امنای مؤسسه خیریه «التوحید» مستقر در همرسمیت لندن، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی ایران است.

این شورا که بر فعالیت دانشگاه‌ها و دیگر نهادهای آموزشی در ایران نظارت دارد، در ژوئیه ۲۰۲۳ مشمول تحریم‌های بریتانیا قرار گرفت.

این ادعاها در جریان رسیدگی به درخواست تجدیدنظر واعظی‌جزئی مطرح شد؛ او به تصمیم کمیسیون خیریه‌های بریتانیا، نهاد ناظر بر فعالیت مؤسسات خیریه، اعتراض کرده است. این کمیسیون او را به مدت ۱۲ سال از فعالیت به‌عنوان عضو هیئت‌امنای خیریه‌ها محروم کرده است.

این جلسه تازه‌ترین مرحله از تلاش‌های کمیسیون خیریه‌ها برای مقابله با آنچه نفوذ ادعایی دولت ایران و ترویج دیدگاه‌های افراطی در برخی مؤسسات خیریه مذهبی شیعه در انگلستان و ولز خوانده می‌شود، به شمار می‌رود.

آدریان فرانسیس، نماینده کمیسیون خیریه‌ها، در دادگاه گفت شورای عالی انقلاب فرهنگی «بازیگری مخرب» است که مسئولیت «نقض جدی حقوق بشر» به آن نسبت داده شده است.

او گفت: «ارتباط یک مؤسسه خیریه با چنین نهادی نامناسب است.»

فرانسیس همچنین خاطرنشان کرد که واعظی‌جزئی ریاست سازمان تبلیغات اسلامی را بر عهده دارد؛ نهادی که مستقیماً به رهبر جمهوری اسلامی ایران پاسخ‌گو است.

او افزود: «به گفته ما، این نیز ارتباطی نامناسب میان یک مؤسسه خیریه در بریتانیا و آن نهاد است. سازمان تبلیغات اسلامی بازوی تبلیغاتی حکومت ایران است.»

در جلسه دادگاه گفته شد که نگرانی‌ها درباره مؤسسه خیریه التوحید عمدتاً به رویدادهایی مربوط می‌شد که یک گروه دانشجویی مرتبط با ایران در محل این مؤسسه برگزار کرده بود. از جمله این رویدادها، مراسم بزرگداشت قاسم سلیمانی، فرمانده نیروهای برون‌مرزی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، پس از کشته‌شدن او در حمله ارتش آمریکا در ژانویه ۲۰۲۰ بود.

همچنین، بنا بر اظهارات مطرح‌شده در دادگاه، شبکه بی‌بی‌سی پیش‌تر فایل‌های صوتی سر دادن شعارهای یهودستیزانه در یکی از مراسم‌های برگزارشده در ساختمان این مؤسسه در همرسمیت را پخش کرده بود.

ماه گذشته، شعبه عمومی تنظیم‌گری دادگاه به درخواست تجدیدنظر سید هاشم موسوی رسیدگی کرد. در جلسه دادگاه از او به‌عنوان نماینده ویژه رهبر جمهوری اسلامی ایران در انگلستان یاد شد. موسوی نیز به محرومیت از فعالیت به‌عنوان عضو هیئت‌امنای خیریه‌ها اعتراض کرده است.

موسوی همچنین عضو هیئت‌امنای مؤسسه خیریه التوحید است و پیش‌تر نیز در هیئت‌امنای مرکز اسلامی انگلیس، مسجدی در منطقه مایدا ویل لندن، عضویت داشت؛ او همچنان امام جماعت این مرکز است.

در جلسه روز چهارشنبه گفته شد که ارتباطات واعظی‌جزئی با دولت ایران حتی گسترده‌تر از ارتباطات موسوی است.

فرانسیس توضیح داد که استدلال‌های مطرح‌شده برای محرومیت موسوی از فعالیت به‌عنوان عضو هیئت‌امنا، صرفاً بر سوءمدیریت در مؤسسه خیریه التوحید استوار بود.

اما به گفته او، استدلال‌های مربوط به واعظی‌جزئی هم سوءمدیریت در این مؤسسه و هم خطری گسترده‌تر را در بر می‌گیرد: اینکه ادامه فعالیت او به‌عنوان عضو هیئت‌امنا می‌تواند حمایت عمومی از بخش خیریه و اعتماد به آن را به‌طور کلی تضعیف کند.

فرانسیس به دادگاه گفت واعظی‌جزئی روایت کمیسیون خیریه‌ها از نقش خود در این دو نهاد را رد کرده است. به گفته او، واعظی‌جزئی استدلال کرده بود که سازمان تبلیغات اسلامی نهادی غیرسیاسی است و عضویتش در شورای عالی انقلاب فرهنگی به او امکان می‌دهد در ایجاد تغییرات مثبت مشارکت کند.

واعظی‌جزئی در جلسه‌ای که به‌صورت آنلاین برگزار شد، شرکت نکرد. بااین‌حال، پس از آغاز جلسه یادداشتی ارائه کرد و در آن از رد درخواستش برای به‌تعویق‌انداختن رسیدگی شکایت کرد. او همچنین نوشت که به دلیل حضور در خارج از کشور، دفاع از خود در این جلسه برایش دشوار است.

دیمین مک‌ماهون، قاضی دادگاه، رسیدگی را به تعویق انداخت و گفت رأی دادگاه در تاریخی دیگر که هنوز مشخص نشده است، صادر خواهد شد.

در پرونده مرتبط با موسوی نیز هنوز رأیی صادر نشده است.





نظر شما درباره این مقاله:







آلمان و ترکیه قصد دارند در تولید و تجارت تسلیحات
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 14.10.2026, 18:03

آلمان و ترکیه قصد دارند در تولید و تجارت تسلیحات






نظر شما درباره این مقاله:







وریشه مرادی باردیگر به اعدام محکوم شد
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 14.10.2026, 17:47

وریشه مرادی باردیگر به اعدام محکوم شد


میلاد علوی- امتداد

صدور مجدد حکم اعدام برای وریشه مرادی در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران/ تحقیقات مدنظر دیوان عالی کشور انجام نشد

شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران، پیشتر نیز با اتهام عضویت در گروه باغی، وریشه مرادی (میرزائی) را به اعدام محکوم کرده بود ولی با فرجام‌خواهی به عمل آمده، دیوان عالی کشور، با نقص تحقیقات، پرونده را به همان شعبه بازگردانده بود، این شعبه اما بار دیگر، وریشه مرادی را به اعدام محکوم کرده است.

امیر سجادی، یکی از وکلای وریشه مرادی (میرزائی) در گفت‌وگو با «امتداد»، با تایید این خبر، درباره جزئیات آن، بیان کرد: «متعاقب وصول اخطاریه از شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران در روز سه‌شنبه ۲۱ مهر، یکی از وکلای وریشه مرادی (میرزائی)، در روز چهارشنبه ۲۲ مهر، به شعبه مذکور مراجعه و حکم صادره توسط این شعبه به وی ابلاغ شد. مطابق حکم ابلاغی، که ظرف ۲۰ روز قابل فرجام‌خواهی در دیوان عالی کشور است، شعبه مذکور، خانم وریشه مرادی (میرزائی) را به اتهام عضویت در گروه باغی، مجددا به اعدام محکوم کرده است.

کیوان عزیزی، یکی دیگر از وکلای وریشه مرادی (میرزائی) در گفت‌وگو با «امتداد»، با انتقاد از حکم صادره، تاکید کرد: «این حکم در شرایطی صادر شده که حکم قبلی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب مبنی بر صدور مجازات اعدام برای وریشه مرادی، با طرح شبهات جدی در مورد تحقیقات، توسط شعبه رسیدگی کننده در دیوان عالی کشور، نقض شده بود ولی متاسفانه شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب، بدون انجام تحقیقات مورد نظر شعبه دیوان عالی کشور، صرفا با تغییر  عنوان اتهامی، نامبرده را مجددا به اتهام عضویت در گروه باغی، به اعدام محکوم کرد.»

سجادی با بیان اینکه «به باور وکلا دلایل کافی و متقن برای انتساب چنین اتهامی به خانم وریشه مرادی (میرزائی) وجود ندارد»، گفت: «خانم وریشه مرادی مطلقا در هیچ عملیاتی علیه جمهوری اسلامی ایران مداخله نداشته و فعالیت‌های او مربوط به مبارزات نامبرده علیه داعش در شمال سوریه بوده و ارتباطی به جمهوری اسلامی ایران نداشته است.»

عزیزی نیز در خاتمه، با تاکید بر فرجام‌خواهی وکلای وریشه مرادی (میرزائی) در مهلت قانونی از حکم صادره علیه موکل خویش، ابراز امیدواری کرد که «دیوان عالی کشور، همچون مرتبه‌ی پیشین، به دفاعیات و ایرادات، توجه کافی را داشته باشد.»





نظر شما درباره این مقاله:







اعدام کوه به دست حقیران
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 14.10.2026, 15:11

اعدام کوه به دست حقیران






نظر شما درباره این مقاله:







بیانیه محمد خاتمی درباره اوضاع جاری بین‌المللی و ملی
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 14.10.2026, 15:00

بیانیه محمد خاتمی درباره اوضاع جاری بین‌المللی و ملی






نظر شما درباره این مقاله:







یک کشتی کانتینربَر پس از اصابت پرتابه در نزدیکی
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 14.10.2026, 14:18

یک کشتی کانتینربَر پس از اصابت پرتابه در نزدیکی






نظر شما درباره این مقاله:







گفت‌وگوی فعالین ایرانی با مسئولان حقوق بشر آلمان
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 14.10.2026, 14:03

گفت‌وگوی فعالین ایرانی با مسئولان حقوق بشر آلمان






نظر شما درباره این مقاله:







نه فلسطین، نه اسرائيل، هم فلسطین، هم‌ اسرائیل
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 14.10.2026, 13:18

نه فلسطین، نه اسرائيل، هم فلسطین، هم‌ اسرائیل


محمود صباحی

مغالطه‌ی خاستگاه

افسانه‌ای به نام «خاستگاه»، تاکنون بزرگ‌ترین سرچشمه‌ی منازعات دیرپای بشری بوده است. در خاورمیانه، سیاست دهه‌هاست که تدبیری برای زندگان نیست، بلکه به حراستی خونین از قلمرو ارواح تبدیل شده است. نزاع میان فلسطین و اسرائیل، پیش از آنکه جنگ بر سر آب، خاک، امنیت و مرز باشد، اسیر نوعی بیماری معرفت‌شناختی و الاهیاتِ کین‌توزی است که در منطق از آن با عنوان «مغالطه‌ی خاستگاه»[۱] یاد می‌شود؛ خطای مصیبت‌باری که در آن، ارزش، حقانیت و اعتبار هستی‌شناختی یک پدیده در «اکنون»، به شیوه‌ی تکوین و جغرافیای پیدایشِ آن در «گذشته» تقلیل می‌یابد.

در این نظامِ ارزش‌ها، هیچ‌کس به انسانِ زنده و حاضر نگاه نمی‌کند. آن‌چه اصالت دارد، سندِ کهنه‌ای است که از زیر خروارها خاک بیرون کشیده می‌شود تا حقِ زیستنِ دیگری را باطل کند. یک سو به گزاره‌های باستانی و گزارش‌های توراتی چنگ می‌زند تا خاک را از سرشتِ زمینی و انضمامی‌اش تهی سازد و آن را به مِلکی لاهوتی و ابدی بدل کند؛ و سوی دیگر، سابقه‌ی سکونت و تبارنامه‌ی بومیِ پیش از ۱۹۴۸ را به مرز نهایی حقیقت و عدالت تبدیل می‌کند و هر چه پس از آن برآمده را غصبی، نامشروع و محکوم به نابودی می‌داند.

هر دو جبهه برای آفریدن یک فاجعه با یک‌دیگر هم‌دست شده‌اند: قربانی کردن انسان امروز در پیشگاه اشباح دیروز. اما تاریخ واقعی، نه لوحِ تصمیم‌ها و تعین‌های ازلی، بلکه صحنه‌ی پیوسته‌ای از گسست‌ها، خشونت‌ها، مهاجرت‌ها، پیوندها و دگرگونی‌هاست. خاک، فی‌نفسه حامل هیچ هویت ژنتیکی یا تقدس پیشینی نیست؛ این انسانِ زنده است که با رنج، کار و زیستِ خود به زمین معنا می‌بخشد و آن را به خانه‌ای برای زیستن بدل می‌سازد.

تقلیل دادنِ حقِ زیستنِ یک انسان ـــ خواه اسرائیلی یا فلسطینی ـــ به این که نیاکانش چگونه و با چه انگیزه‌ای پا بر این جغرافیا گذاشتند، نزاع را از میان برنمی‌دارد، بلکه بر آتش آن می‌دمد. خاستگاه‌ها چه بسا روایت‌هایی شنیدنی باشند، یا دست‌مایه‌ای تبارشناسانه تا دریابیم پدیده‌ها چگونه شکل گرفته و چه سوگیری‌های پنهانی دارند؛ اما کژرویِ واقعی زمانی رخ می‌دهد که خاستگاه به ترازوی حق و باطل بدل شود و اندیشه را به خدمتِ خود بگیرد. در حالی که کارِ اندیشه، و حتی اخلاق، دین و سیاست، پاسداری از حقِ حیات در «اکنون» و هموار کردن راهی برای فرداست، نه چیره ساختنِ اراده‌ی اشباح بر زندگی کسانی که در جهانی به‌کلی متفاوت با آنان به سر می‌برند. این طلسم زمانی می‌شکند که هر دو سوی منازعه سر برآورند و دریابند که این درامِ تاریخی، نبرد میان «حق و باطل» نیست و هر دو سو به یک‌اندازه برحق‌اند ــــ و درست همین ناتوانیِ دوسویه از دیدنِ حقانیتِ دیگری است که فاجعه را هر روز از نو بازتولید می‌کند.

کوری متقابل

بزرگ‌ترین خطای وجدان اخلاقیِ گریزان از پرسش‌گری در مواجهه با مناقشه‌ی فلسطین و اسرائیل، تلاش برای گنجاندن این نزاع خونین در قالب درامی عامه‌پسند است؛ نمایشی ساده‌لوحانه از نبرد «خیر مطلق» علیه «شر مطلق». اما هنگامی که از دریچه‌ی فلسفه‌ی میان‌داری و صورت‌بندیِ آن از مفهوم «تراژدی» به این میدان بنگریم، صورت‌مسئله به‌گونه‌ای بنیادین دگرگون می‌شود: در این چشم‌انداز، اندوه‌بارترین و پیچیده‌ترین تراژدی‌های تاریخ نه حاصل تصادم «حق با باطل»، بلکه محصول تصادم خونین «حق با حق» است.

در یک سو، حقانیتِ مردمی است که نه از سرِ یک کشورگشاییِ فاتحانه، بلکه از دلِ خاکسترهای برگن-بلزن[۲] و آشویتس[۳]، و پس از سده‌ها گتوسازی، پوگروم‌های مرگبار و آزار سیستماتیک در اروپای متمدن به این باریکه‌ پرتاب شدند. این حضور در ریشه‌ای‌ترین لایه‌ی روانی خود، واکنشی اضطراری برای بقای بیولوژیک و صیانت از شأن پایمال‌شده‌ی انسانی بود؛ میل به زیستن در پناهگاهی که در آن هیچ فرمانروایی نتواند حکم به اخراج یا سوزاندنِ آنان بدهد. نفی این تروما و تقلیل دادنِ جامعه‌ای که نسل‌هاست در این جغرافیا ریشه دوانده، زبانِ عبری را احیا کرده و تمدنی برپا ساخته به گروهی از «مهاجران استعماریِ بی‌ریشه»، انکار فاحش یک حقانیت تاریخی و یک واقعیت زنده است.

و در سوی دیگر، حقانیتِ ملتی است که تاوان جنایات اروپای یهودستیز را از تن، خانه و خاک خود پرداخت. مردم فلسطین قرن‌ها با خاک و زیست‌بوم این جغرافیا تنیده بودند؛ اما در جریان جنگ ۱۹۴۸، با اخراج گسترده از خانه و کاشانه و ویرانی صدها روستا، ناگهان به توده‌ای بی‌سرزمین و آواره بدل شدند؛ همان رویدادی که در وجدان و حافظه‌ی جمعی فلسطینیان «نکبت»[۴] نام گرفته است. این واقعه برای آنان صرفاً از دست رفتنِ یک سرزمین نبود، بلکه تکه‌تکه شدن تار و پود اجتماعی، تحقیر نسلی در اردوگاه‌های پناهندگی و دهه‌ها زیستن زیر یوغ اشغال نظامی و محرومیت از ابتدایی‌ترین حقوق شهروندی و حاکمیت ملی بود. از این رو، خواستِ کرامت، آزادی، امنیت و پایان اشغال، حقی بی‌چون‌وچرا انسانی و عادلانه است.

با این حال، ژرفای فاجعه در هم‌جواری این دو رنج تاریخی نیست، بلکه در گرفتاری هر دو سو در گردابِ کوری متقابل است. هر طرف چنان مقهور و مسحورِ ترومای تاریخی خویش است که رنجِ خود را «نامتناهی و استثنایی»، و رنج دیگری را موهوم، بی‌اهمیت یا حتی سزاوار می‌شمارد؛ و این همانا خیره شدن به پاره‌ای از حقیقت و ناتوانی از درکِ تمامیتِ آن است. در این مدارِ بسته‌ی یک‌سویه‌بینی، نفسِ بودنِ دیگری به‌مثابه نقضِ حقِ من تلقی می‌شود؛ پنداری شوم که در آن، خواستِ عدالت از آرمان و غایتِ رهایی‌بخشِ خود بیگانه شده و تا حدِ ابزاری برای کینه‌توزی، انتقام‌کشی و بازتولیدِ بی‌پایانِ خشونت فروکاسته می‌شود.

فراسوی میانه‌روی و سازش‌کاری

خروج از مدارِ این فاجعه در گرو فرارَویِ شجاعانه از دوگانه‌انگاری‌هایی است که جهان را به دو قطبِ ناسازگار فروکاسته‌اند؛ و این گسست رخ نمی‌دهد مگر آن‌که طرفین یا خود به افقِ «میان‌داری» راه یابند، یا دست در دستِ میان‌داری بگذارند که بتواند دروازه‌ی بسته‌ی «فضای سوم» را به روی دو سوی این منازعه بگشاید. مفهوم «فضای سوم» نه اقلیمی جغرافیایی بر روی نقشه‌های سیاسی، بلکه ساحتی گشوده از اندیشه، هم‌پذیری و به‌رسمیت‌شناسیِ متقابل است که ادعای انحصارِ حقیقت، توهمِ اصالتِ خون و تقدسِ خاستگاه را به چالش می‌کشد؛ و «میان‌داری»، توان، فضیلتِ عملی و چه بسا هنرِ زیستن در چنین فضایی است.

از همین‌رو، میان‌دار نه یک میانجیِ مصلحت‌اندیش برای مصالحه‌ای سیاسی، بلکه بنیان‌افکنِ آن جزمیت و یک‌سونگری‌ای است که حاصلی جز انباشتِ تاریخیِ کینه و نفرت ندارد. میان‌دار پرتوی بر افق‌های بسته‌ی هر دو سو می‌افکند تا بنگرند که گرهِ کور، نه در یک وجب بیش‌تر یا کم‌ترِ خاک، بلکه در فتیشیسم سرزمینی[۵] نهفته است؛ و دریابند که خاک فی‌نفسه حاملِ رستگاری نیست و هیچ‌یک از دو ملت با حذف و انکارِ آن دیگری به صلح نخواهد رسید.

در این چشم‌انداز، رهایی هر دو سو در گرو حقیقتی ساده اما بنیادین است: این‌که بازیابیِ حقِ حیات و کرامت انسانی، تنها در آیینه‌ی به‌رسمیت‌شناختنِ چهره‌ی دیگری ممکن می‌گردد. اما تحققِ چنین امکانی در گرو آن است که «میان‌داری» با سازش‌کاریِ سیاسی یا میانه‌روی یکسان انگاشته نشود؛ خطری که همواره فلسفه‌ی میان‌داری را تهدید کرده است. برای پرهیز از این خلطِ مفهومی و فهمِ تشخّصِ این موضع، باید شش تمایزِ بنیادین را بازشناخت:

۱. منطق بنیادین

سازش‌کاری سیاسی: چانه‌زنی بر سر منافع و دادوستد امتیازها درون چارچوب نظم مستقر.
میانه‌روی: احتیاط‌، میان‌گیری، ایستادن در نقطه‌ی وسط هندسی و گریز از رادیکالیسم.
میان‌داری و فضای سوم: شالوده‌شکنیِ دوگانه‌های ستیزنده و دیگرگون‌سازیِ کیفیتِ مواجهه با منازعه، نه ادعای واهیِ ریشه‌کن‌کردنِ آن.

۲. نسبت با حقیقت و امر اخلاقی

سازش‌کاری سیاسی: فروکاستنِ حقیقت به کالای دادوستد؛ قربانی‌کردنِ مبانی اخلاقی به پای توازن قدرت و بده‌بستان‌های موقت.

میانه‌روی: توهمِ میانگین؛ تقلیل حقیقت به حد وسطِ مواضع و فروکاستنِ اخلاق به پرهیز از تنش.

میان‌داری و فضای سوم: حقیقت به‌مثابه کلیتی تجزیه‌ناپذیر و نامتقارن؛ شالوده‌شکنیِ توهمِ انحصار حقیقت نزد هر قطب، بی‌آن‌که رنج، دادخواهی و سهمِ هستی‌شناختیِ طرفین در یک مساوات‌گراییِ صوری پایمال شود.

۳. نسبت با گذشته، تروما و رنج تاریخی

سازش‌کاری سیاسی: سرکوب یا مسکوت‌گذاشتنِ تروما؛ تحمیل فراموشی و قربانی‌کردنِ دادخواهی به پای «مصلحت اکنون» و استمرار نظم موجود.

میانه‌روی: هم‌سنگ‌پنداریِ ساده‌انگارانه‌ی زخم‌ها؛ فروکاستن فجایع تاریخی به سهمی برابر و متقارن و صدور توصیه‌هایی شتاب‌زده به بخشش و التیام، پیش از فهمِ عمق فاجعه.

میان‌داری و فضای سوم: مواجهه‌ی پدیدارشناختی با رنج و گشودنِ مجالی برای سوگواری؛ به‌رسمیت‌شناختنِ زخم‌های ناتمام و عبور از کیفرخواهیِ کین‌توزانه، بی‌آن‌که داغِ تروما به فراموشی سپرده شود.

۴. نسبت با قدرت، سلطه و نظم مستقر

سازش‌کاری سیاسی: کرنش در برابر واقعیتِ سختِ قدرت؛ سهم‌خواهی از ساختار مسلط از طریق بازتولید مناسباتِ سلطه در ازای بقای سیاسی.

میانه‌روی: اصلاح‌طلبیِ محتاطانه درون مرزهای مجاز؛ مماشات با کانون‌های اقتدار به امید تلطیفِ تدریجیِ تنش‌ها، بی‌آن‌که خاستگاهِ ساختاریِ ستم به پرسش کشیده شود.

میان‌داری و فضای سوم: ساخت‌گشایی از منطق سلطه؛ امتناع از بدل‌شدن به بازوی یکی از قطب‌های حاکم یا شورشی، و سلب مشروعیت از سازوکارهایی که خشونت را دوام می‌بخشند.

۵. نسبت با «دیگری» و امر دگرسان (سیاستِ تفاوت)

سازش‌کاری سیاسی: ابزارانگاریِ «دیگری»؛ سنجشِ طرفِ منازعه صرفاً به‌مثابه وزنه‌ای در موازنه‌ی قوا، بی‌هیچ تعهدِ وجودی به کرامت و حقِ بودنِ او.

میانه‌روی: مدارای صوری و تقلیل‌گرایانه؛ ادغامِ «دیگری» در افقِ خودی از راهِ نادیده‌گرفتنِ تفاوت‌ها، و طلبِ هم‌رنگ‌شدن به بهای حفظ نظمی خنثی و بدون تنش.

میان‌داری و فضای سوم: بازشناسیِ تفاوت و ناهم‌سانی به‌مثابه زیربنای ارتباط و امرِ مشترک و گشودنِ میان و میدانِ هم‌بودگی بدون حذف یا ادغامِ تمایزها.

۶. افق غایی، صلح و نسبت با آینده

سازش‌کاری سیاسی: آتش‌بسِ تاکتیکی؛ تعلیقِ موقت خصومت‌ها و موکول‌کردنِ بحران به آینده به بهای حفظ منافع آنیِ نخبگان قدرت.

میانه‌روی: قطعِ صوریِ صدای جنگ؛ تقلیل صلح به فقدانِ کشمکش‌های مرئی، بی‌آن‌که ریشه‌های بحران و خشونت‌های ساختاری دگرگون شوند.

میان‌داری و فضای سوم: صلحِ زاینده و ایجابی؛ تبدیلِ تنش به امکانی برای آفرینش، فراروی از مناسباتِ نابودگر و گشودنِ افقی نو، که در آن پایانِ خشونت نه با محوِ تضادها، بلکه با دگرگون‌سازیِ نحوه‌ی ارتباط با بحران و بازآراییِ بنیادینِ نیروها روی می‌دهد.

گذر به پارادایم وفور

برآمدن و بازیابیِ فضای سوم ـــ که غایت میان‌داری است ـــ آرمانی مجرد و خیالی نیست، بلکه نیازمند بازتعریف مناسبات عینی روی زمین است. این دگردیسی، بیش و پیش از هر چیز، در گروِ گذر از پارادایمِ «کمبود» به «وفور» است؛ یعنی عبور از ذهنیت تنگ‌نظرانه‌ای که تنها سویه‌ی مرئیِ جهان را می‌بیند، زمین را خسیس، منابع را نایاب، و زیستن را ناگزیر از نزاعِ بقا می‌پندارد؛ و گام نهادن در بینشی که جهان را از منظر گشودگی و سخاوتِ بی‌دریغش می‌نگرد؛ از منظر بی‌کرانگیِ آن فضایی که اگرچه همواره پیشِ روی ماست، چشم به رویش بسته‌ایم. میدان‌دادن به این سخاوت و گشودنِ این امکان در کالبدِ روابطِ واقعی، از مجرای پنج گام انضمامی و پیوسته می‌گذرد:

۱. از «اسطوره‌ی خاک» به «بستر زیست»: خاک باید از بتی که مدام قربانی می‌طلبد، به فضایی اکولوژیک برای تأمین نان، مسکن، کار و آسایش دو ملت بدل شود. مسئله نه خودِ اساطیر و روایت‌های تاریخی ــــ که گنجینه‌های نمادین معنا و حافظه‌ی فرهنگ‌هایند ــــ بلکه خوانش تنگ‌نظرانه‌ای است که اسطوره را به ابزاری ایدئولوژیک علیه انسان زنده بدل می‌کند؛ در حالی که نه فقط اسطوره، بلکه دین و تاریخ نیز تا زمانی اعتبار دارند که در خدمت خلق امکان زندگی در «اکنون و این‌جا» باشند، و اگر جز این است، باید در بنیادِ دریافتِ مفسران از آن‌ها عمیقاً تردید کرد.

۲. دو دولت در سرزمینی یگانه؛ الگوی کنفدراسیون: بازتعریف «راه‌حل دوکشوری» نه به‌مثابه برپاییِ دو قلعه‌ی متخاصم در پشتِ دیوارهای بتنی، بلکه در قالبِ ساختاری کنفدراتیو بر پایه‌ی اصلِ «دو دولت، یک وطن». در این الگو، هر دو ملت حاکمیتِ سیاسی، پارلمان و استقلال نهادیِ خود را حفظ می‌کنند، اما جغرافیای زیستی تقسیم‌ناپذیر می‌ماند؛ بدین معنا که شهروندانِ هر دو دولت از حق اقامت، کار، ترددِ آزاد و پاسداشتِ پیوند تاریخی خود با سراسرِ این سرزمین برخوردارند. در این چارچوب، استقلال سیاسی نه با کشیدنِ دیوارهای حائل و تحکیمِ آپارتاید، بلکه با گشودنِ قفلِ مرزها و تحقق امنیت و آزادی برای همگان معنا می‌یابد.[۶]

۳. اورشلیم/قدس به‌مثابه میدانی مشترک: رهایی از چنگالِ انحصارطلبی‌های مذهبی و سیاسی، و دگرگونیِ این جغرافیا به کلان‌شهری نامتمرکز و پایتختِ مشترکِ دو دولت با مدیریتی مدنی؛ کالبدی یگانه و عاری از دیوارهای حائل، که به‌جای نمادِ فتح و انحصار، نمودِ پیوند، افقِ گشوده‌ی زیستِ دو جامعه و چه‌بسا تجلیِ هم‌زیستیِ متکثرِ بشری باشد.

۴. سوگواریِ متقابل و کمیسیون‌های حقیقت و دادخواهی: برپاییِ نهادهای مشترکِ حقیقت‌یاب برای گنجاندنِ هم‌زمانِ فاجعه‌ی هولوکاست و ترومای نکبت در متون آموزشی، یادمان‌ها و گفتمان عمومی هر دو جامعه؛ چرا که صلح پایدار، بدون بازشناسیِ داغ‌های تاریخی و تصدیقِ حقِ سوگواری برای رنجِ دیگری، هرگز پا نخواهد گرفت.

۵. به‌هم‌پیوستگیِ زیرساخت‌های بقا و اکولوژی مشترک: مدیریتِ مشترک و نامتمرکزِ سفره‌های آبِ زیرزمینی، انرژی، خاک و اقلیم در سرزمینی که مرزهای زیستی‌اش تفکیک‌ناپذیرند. صلح پایدار مستلزم درک این حقیقت است که هیچ دیواری بحران‌های زیست‌محیطی را مهار نمی‌کند، و بقای این یکی، یکسره در گروِ تاب‌آوریِ اکولوژیک و پایداریِ زیستیِ آن دیگری است.

هراسِ فانتاسماتیک

جامعه‌ی فلسطینی و جامعه‌ی اسرائیلی، به اعتبار واقعیت تاریخی و فرهنگی‌شان، هر دو از حقی انکارناپذیر و سلب‌ناشدنی برای بقا، کرامت و تعیین سرنوشت برخوردارند. رهاییِ فلسطین هرگز از مسیر انهدام فیزیکی یا نفی مشروعیت وجودیِ اسرائیل نمی‌گذرد، و اسرائیل نیز هرگز روی آرامش و امنیت واقعی را نخواهد دید مادامی که حقوق اولیه‌ی ملت همسایه را پایمال کند. از این رو، راه چاره در فهم فلسفه‌ی میان‌داری و جایگزین کردن آن با سیاست و اخلاق کنونی است؛ اما پیش و بیش از هر چیز، میان‌داری نحوه‌ای از حضور در جهان است و برای بدل شدن به سیاست و اخلاق، نخست باید به جهان‌نگری و شیوه‌ی زیستن بدل شود. تنها در افقِ چنین دریافت و حضوری است که «رابطه» می‌تواند به‌مثابه فرایندی زاینده و آفرینش‌گر، امکان‌های نایافته‌ی حیات را پیش روی هر دو طرف بگشاید.

از این منظر، میان‌داری نه فنِ کاهش تنش است و نه سازوکارِ سازش‌کارانه‌ی حل اختلاف برای دست‌یابی به توافقی موقت؛ بلکه دگرگون ساختن کیفیت مواجهه با خودِ تنش و اختلاف است. به بیان دیگر، میان‌داری در پی امحای تفاوت‌‌ها یا برانداختنِ تضادها برنمی‌آید، بلکه نسبتِ آن‌ها را با یکدیگر دگرگون می‌کند؛ چرا که در نهایت نه واقعیتِ زیسته‌ی فلسطین را می‌توان از مدار هستی بیرون افکند و نه حضورِ انضمامیِ اسرائیل را. فراتر از «مغالطه‌ی خاستگاه» و کشمکش بر سر این‌که هر یک چگونه در تاریخ پدیدار شده‌اند، آن‌چه باید یگانه معیار داوری باشد، حقیقتِ انکارناپذیرِ «بودنِ» اکنونِ آن‌هاست.

مناقشه‌ی فرساینده و کُشنده‌ی کنونی درست از همین نقطه آغاز می‌شود: امتناعِ جزم‌اندیشانه از به‌رسمیت شناختنِ حقانیت طرفِ مقابل، حتی در مقام دشمن؛ و این بن‌بست برآیندِ همان کوریِ متقابلی است که پیش‌تر از آن سخن گفتیم. راست این است: این بحران پیش از آن‌که ژئوپلیتیک باشد، بحرانی معرفت‌شناختی است؛ جولانِ جنون‌آسای ذهنیتی که نقاب شجاعت بر چهره می‌زند، اما در نهان، مقهورِ رانه‌ی هراسِ خویش در برابر این حقیقت است که «دشمن» نیز از همان حقِ بنیادینی بهره‌مند است که «من»؛ هراسی فانتاسماتیک و برآمده از تروماهای انباشته که جهان را به سنگرِ تخاصم و دیگری را به ابژه‌ی نفی و نابودی بدل می‌سازد.[۷]

بر این اساس، زیستِ میان‌دارانه مستلزم گشودگیِ اندیشه و دگرگونی در پیش‌فرض‌هایی است که ادراک و زبان را در چنبرِ خود گرفته‌اند؛ اما این گشایش، محتاج شهامتِ رها کردن آن سیاستِ هویت‌گرایانه‌ای‌ است که تنها خویش را برحق می‌داند. هر هویتی حق حیات و حضور دارد، اما بقا و شکوفاییِ تاریخی‌اش در گرو به‌رسمیت‌شناختنِ هویت‌های دیگر و ورود به نسبتی ایجابی با آن‌هاست؛ نسبتی زاینده که افق‌هایی نامنتظر می‌گشاید و بیش از همه، آن فضاهای سومی را که هنوز بر هیچ نقشه‌ای نشانی از آن‌ها نیست.

——————————
[۱] Genetic Fallacy
[۲] Bergen-Belsen
[۳] Auschwitz
[۴] «نکبت» (النکبة): فاجعه‌ی تاریخیِ سال ۱۹۴۸ هم‌زمان با تأسیس دولت اسرائیل؛ رویدادی که به آوارگیِ بیش از ۷۰۰ هزار فلسطینی، ویرانی صدها روستا و محرومیت تاریخی آنان از حق حاکمیت ملی انجامید و به کانون ترومای جمعیِ هویت فلسطینی بدل شد. فلسطینیان هر ساله در ۱۵ مه (یک روز پس از اعلام استقلال اسرائیل)، این فاجعه را با عنوان «یوم النکبة» (روز نکبت) برای تأکید بر حق بازگشت و زنده نگه‌داشتن حافظه‌ی جمعیِ خویش یادآوری می‌کنند.

[۵] فتیشیسم یا بت‌وارگیِ سرزمینی (Territorial Fetishism): وضعیتی که در آن مرزهای سیاسی و قلمروها به‌مثابه موجودیت‌هایی ازلی، طبیعی و خودبسنده ادراک می‌شوند؛ نگرشی که در آن تاروپودِ روابط انسانی، تاریخی و زیست‌بومیِ سازنده‌ی فضا نادیده می‌ماند و زمین از بستری انضمامی برای زیستن، به توتمی استعلایی بدل می‌شود.

[۶] الگوی کنفدراسیون یا تفکیک «حاکمیت سیاسی» از «مرزبندی‌های فیزیکیِ زیست»، سازوکاری آزموده‌شده در حل منازعات خونین تاریخی است؛ از جمله: «توافق جمعه‌ی نیک» (۱۹۹۸) در ایرلند شمالی که بدون جابه‌جاییِ حاکمیت بر خاک، موانع فیزیکی را برچید و تابعیت و پیوند دوگانه را به رسمیت شناخت؛ سازوکارِ اتحادیه‌ی اروپا در حذف مرزهای داخلی پس از قرن‌ها جنگ بر سر زمین؛ و ساختار فدراتیو در بوسنی و هرزگوین پس از بحران بالکان. در سال‌های اخیر نیز طرح مشترک روشن‌فکران و کنش‌گران فلسطینی و اسرائیلی زیر عنوان «دو دولت، یک وطن» (A Land for All) بر پایه‌ی همین الگو شکل گرفته است؛ تلاشی برای عبور از بن‌بستِ پیمان اسلو و الگوی جداسازیِ دو ملت، که با تقلیل صلح به معامله بر سر خاک و کشیدنِ دیوارها، مانع از صلحی پایدار شد.

[۷] «فانتاسماتیک» (Phantasmatic): امری برساخته، خیالی و شبح‌گونه؛ سازه‌ای روانی که گرچه مابه‌ازای عینی در جهانِ خارج ندارد، اما اثر و کارکردِ آن در ساحت ذهن و روان کاملاً واقعی، قدرتمند و تعیین‌کننده است. در این‌جا، «هراس فانتاسماتیک» ترسی شبح‌گون است که ریشه در بازتولیدِ روانی تروما و تصورِ تهدیدِ دائمی دارد؛ ترسی که ذهن بی‌آن‌که خصلتِ خیالی و برساخته‌ی آن را دریابد، تمام رفتارهای دفاعی و تهاجمی خود را بر پایه‌ی آن سامان می‌دهد.


نظر خوانندگان:


☑️ آقای صباحی عزیز. تلاش شما برای گشودن روزنه‌ای در دیوار ضخیم اختلافات اعراب و اسرائیل، شایان تقدیر است. شما به درستی اشاره کرده‌اید که “رهاییِ فلسطین هرگز از مسیر انهدام فیزیکی یا نفی مشروعیت وجودیِ اسرائیل نمی‌گذرد، و اسرائیل نیز هرگز روی آرامش و امنیت واقعی را نخواهد دید مادامی که حقوق اولیه‌ی ملت همسایه را پایمال کند”. این به معنی به رسمیت شناختن موجودیت کشور اسرائیل است، امری که بسیاری از اعراب و “دایه‌های دلسوزتر از مادر” مثل ج.ا. از آن سر باز می‌زنند.
شما از کلمه “میان‌داری” دفاع کرده‌اید که کمتر برای خواننده آشناست، و با سازش‌کاری و میانه‌روی فاصله گرفته‌اید. از جمله خصوصیات “میان‌داری” در نظر گرفتن حقیقت به مثابه کلیتی تجزیه‌ناپذیر و نامتقارن است. اما باید توجه داشت و حقیقت نیز این است که در آغاز تشکیل کشور فلسطین که مطابق رأی سازمان ملل قرار بود انجام شود، نه فقط بسیاری از اعراب فلسطینی از خانه خود رانده شدند، بلکه بسیاری از یهودیان فلسطینی نیز از مکان خود رانده شدند و برای حفظ امنیت خود در مجموعه بزرگتری ساکن شدند. نیز باید صدها هزار یهودی که از کشورهای عربی خلع مالکیت شده و اخراج شدند را در نظر گرفت. شما در مبحث “دو دولت در سرزمینی یگانه” نوشته‌اید که “در این الگو، هر دو ملت حاکمیتِ سیاسی، پارلمان و استقلال نهادیِ خود را حفظ می‌کنند، اما جغرافیای زیستی تقسیم‌ناپذیر می‌ماند؛ بدین معنا که شهروندانِ هر دو دولت از حق اقامت، کار، ترددِ آزاد و پاسداشتِ پیوند تاریخی خود با سراسرِ این سرزمین برخوردارند”. به نظر من این چشم‌انداز بسیار خوب اما بسیار بعید است. الان حزب‌الله در کشور لبنان (برادر، عرب، مسلمان) نمی‌تواند همزیستی صلح‌آمیز برقرار کند و اصرار دارد که سلاح خود را همچنان برای خود نگهداری کند. مثال شما در مورد ایرلند و جامعه اروپا بسیار دور و نامحتمل است.
به نظر من، اگر قرار باشد به منازعات در منطقه فلسطین خاتمه داده شود، باید دو کار انجام گیرد:
اول ایجاد نوعی فرهنگ و “عقل سلیم” در اکثریت مردم که البته مقاله شما کاملأ در همین راستا می‌باشد.
دوم این که شرایطی فراهم شود که رأی و نظر اکثریت مردم، ملاک قرار گیرد. تجربه ما ایرانیان نشان می‌دهد که این امر چقدر دور و دشوار است.
موفق و سلامت باشید. رضا قنبری. آلمان


☑️ دوست گرامی، جناب قنبری عزیز؛ از یادداشت همدلانه‌ی شما ممنونم. مقصود من از پیش‌کشیدنِ این مناقشه، آزمودنِ روشِ «میان‌داری» در کالبد یک نمونه‌ی سیاسی بود؛ روشی که گمان می‌کنم می‌تواند در مناسبات شخصی و تعارض‌های هرروزه‌ی ما نیز کارساز افتد. پاینده و شادکام باشید.
با مهر و احترام محمود صباحی


☑️ جناب صباحی گرامی
به عنوان خواننده همیشگی مقالات شما، راه حل شما برای یکی از پر مناقشه‌ترین معضلات جهان امروز که آغاز آن به سال ۱۹۴۸ و تاسیس دولت اسراییل برمی‌گردد بسیار آرمانی است. اما شاید تنها راه‌حل نهایی این تراژدی غم‌انگیز باشد که از هفتم اکتبر ۲۰۲۳ ابعاد بسیار وحشتناکی یافت که همچنان هم ادامه دارد. کاش می‌شد این راه کار شما به سمع و نظر طرفین این منازعه پایان ناپذیر می رسید. گرچه این خواسته من هم خواسته‌ای آرمانی است.
با تشکر دهقان


☑️ جناب دهقان عزیز، با درود و سپاس از درنگ همدلانه‌تان. به گمان من، هر دگرگونیِ رهایی‌بخشی در تاریخ ابتدا نام «آرمان» بر خود داشته است؛ چراکه ادامه‌ی وضعیت موجود دیگر نامش واقعیت نیست، بلکه توحش مداوم است. وظیفه‌ی ما تنها گشودن و فراپیش نهادنِ این راه است؛ ادامه‌ی کار را باید به خودِ فرایند آگاهی جمعی واگذارد. برقرار  باشید.
با مهر و احترام  محمود صباحی






نظر شما درباره این مقاله:







پرواز را به خاطر بسپار
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 14.10.2026, 13:17

پرواز را به خاطر بسپار


سعید سلامی

این نوشتار آمیزه‌ای‌ست از واقعیت و خیال

علی‌رضا سپاهی، معترض ۲۵ ساله‌ای که با چهار حکم اعدام روبرو بود، در صبح دوشنبه، ساعاتی پس از مراسم ازدواج، به دار آویخته شد. وی در جریان اعتراضات «دی ماه خونین» بازداشت و در پرونده موسوم به «میدان علیخانی» محکوم شده بود؛ پرونده‌ای که در آن بیش از دوازده مرد جوان به دست داشتن در مرگ نیروهای امنیتی در اصفهان متهم شده بودند.

مهشاد، فعال دانشجویی ۲۲ ساله  تنها ‌فرزند خانواده قبلا نیز چند بار به دلیل فعالیت‌های سیاسی بازداشت شده بود. نخستین بار در تیر ماه ۱۴۰۲ همراه ۲۲ دانشجو و فعال مدنی دیگر بازداشت شد.

آن روزها  مهشاد مدام  با خود زمزمه می‌کرد:

«چرا توقف کنم، چرا؟
چه می‌تواند باشد مرداب؟
چه می‌تواند باشد جز جای تخم‌ریزی حشرات فاسد،
افکار سردخانه را جنازه‌های بادکرده رقم می‌زنند.
نهایت تمام نیروها پیوستن است، پیوستن
به اصل روشن خورشید
و ریختن به شعور نور.
صدا، صدا، صدا، تنها صدا
صدای انعقاد نطفه معنی
و بسط ذهن مشترک عشق،
صدا، صدا، صدا، تنها صداست که می‌ماند.
مرا به زوزه  دراز توحش
در عضو جنسی حیوان چکار؟
مرا به حرکت حقیر کرم در خلأ گوشتی چکار؟
مرا تبار خونی گل‌ها به زیستن متعهد کرده است،
تبار خونی گل‌ها می‌دانید؟»

از بازداشت سال ۱۴۰۲ و آزادی‌اش به قید وثیقه تا دی ماه ۱۴۰۴، مهشاد به تجربه دریافته بود که؛

در زمانه‌ای که «نامرد در سیاهی / فقدان مردیش را پنهان کرده است»  تنها خواستن توانستن نیست و:

«همکاری حروف سربی بیهوده‌ست.
همکاری حروف سربی
اندیشه‌های حقیر را نجات نخواهد داد.»
باید ره‌توشه برداشت و قدم در راه بی‌برگشت گذاشت.

مهشاد در بازاندیشی خویشتن خویش بار دیگر با خود گفت:

«من از سلاله درختانم،
تنفس هوای مانده ملولم می‌کند.
در سرزمین قدکوتاهان
معیارهای سنجش
همیشه بر مدار صفر سفر کرده‌اند.»

اینگونه بود که مهشاد در دی ماهی که گذشت، به سیل خروشانی پیوست که در میدان‌ها و خیابان‌ها برای دستیابی به یک جو آزادیِ به سرقت رفته به‌راه افتاده بود. اما او هم بازداشت و به اتهاماتی از جمله «تبلیغ علیه نظام»، «اخلال در نظم عمومی» و «تحریک مردم به قتل» به پنج سال زندان محکوم شد.

مهشاد قبل از بازداشت با علیرضا سپاهی آشنا شده و عشق همدیگر را با عشق به آزادی در جانشان در آمیخته بودند.

در هشتم بهمن جرثقیل‌های غول‌پیکر در میدان علیخانی، نه برای ساختن و آبادانی، بلکه برای اعدام متهمان در ملأ عام برپاشده بودند. آن روز پسرعموی علیرضا، ابوالفضل سپاهی و امیرحسین صفری، متهم دیگر در برابر دیدگان جمعیت به دار آویخته شدند. علیرضا اندکی پیش از اعدام، دچار حمله قلبی شد و به بیمارستان انتقال یافت و چند روز در حالت بیهوشی به سر برد. چند روز بعدعلیرضا به هوش آمد و به زندان منتقل شد.

مهشاد که به تجربه دریافته بود «نشستن بر در ارباب بی‌مروت» حاکم امید عبثی‌ست، علی‌رغم سایرین فکر نمی‌کرد که در صورت ازدواج، علیرضا از اعدام خواهد رهید، بنابراین فرصت را از دست نداد و با  امیر سالار داوودی ، وکیل و فعال حقوق بشر تماس گرفت و از او برای ازدواج کمک خواست.

مهشاد و علیرضا در دو سلول جدا از هم در ۱۲ مهر ماه ازدواج کردند و روز بعد علیرضا اعدام شد.

مهریه‌شان یک شاخه نبات زعفرانی، یک شاخه گل رز و یک جلد «کلام‌الله مجید» بود.

قبل از اجرای حکم توسط مردان نقابدار، مفتی‌ها آیاتی را از «کلام‌الله مجید» مبنی بر وجوب قتل معترضین به خلافت اسلامی، به عنوان «مفسدین فی‌‌‌الارض» تلاوت کرده بودند.

عاطفه و عشق

انسان‌های اولیه به دلیل ناتوانی در برابر حیوانات درنده به کمک پیوندهای عاطفی و اجتماعی می‌توانستند در قبیله‌ها بمانند، از یکدیگر حمایت کنند و زنده بمانند. عاطفه در حقیقت یک واکنش زیستی و برنامه‌ریزی‌شده برای حفظ پیوند با گروه یا فرد بیرون از خود بود.

عاطفه در میان آنان بیش از آنکه یک حس آگاهانه باشد، به مثابه نیروی محرکه غریزی، ابزاری تکاملی و مکانیزم بقا برای امنیت، تولید مثل و زندگی گروهی بود.

عشق اما یک حس عمیق، پایدار و پیچیده است که بر پایه محبت، احترام، اعتماد و تعهد بنا می‌شود. بنابراین عشق و عاطفه دو مفهوم عمیق روانی و اجتماعی هستند که در عین ارتباط نزدیک به هم،  تفاوت‌های ساختاری با یکدیگر دارند.

عشق به باور صوفی‌ها یا مجازی (استعاری) ست بر شالوده محبت و دلبستگی به زیبایی‌های ظاهری جهان، آفریدگان یا مرشد کامل؛ این عشق همچون پلی است که سالک را برای رسیدن به عشق واقعی آماده می‌کند، و یا عشق حقیقی (الهی) ست؛ دلدادگی راستین به خداوند و حقیقت هستی که در آن عاشق هیچ پاداشی جز وصال محبوب نمی‌طلبد.

عارفان عشق را از نگاه هستی‌شناسی، مشتق از واژه عشقه، پیچکی که به درختان می‌پیچد و آن‌ها را خشک می‌کند، مید‌انند. از نگاه آنان عشق مبنا و سرچشمه هستی بشری و انگیزه‌ای برای زندگی در خانواده  یا  غیر در اجتماع نیست، بلکه عشق فنا و خودسوزی‌ست؛ عاشق در این راه از «منِ» خویش می‌گذرد و در معشوق فانی می‌شود:

سعدیا گر بکند سیل فنا خانهٔ عمر / دل قوی دار که بنیاد بقا محکم ازوست
آن کس که تو را شناخت جان را چه کند؟ / فرزند و عیال و خانمان را چه کند؟ (مولوی)

هدف نهایی عشق از نظر سقراط ـ به روایت افلاتون ـ  زایش و آفرینش در ساحت زیبایی است؛ چه از طریق تولید مثل جسمانی و چه از طریق خلق آثار هنری، فضایل اخلاقی و اندیشه‌های والا که به انسان نوعی جاودانگی می‌بخشد.

افلاطون عشق را میلی متعالی و روحانی برای گذر از ظاهر به سوی زیبایی مطلق و عالم مثال‌ها می‌دانست.

اما ارسطو عشق را زمینی، عقل‌گرایانه و مبتنی بر روابط واقعی میان انسان‌ها می‌دانست. او در کتاب «اخلاق نیکوماخوس»، عشق را به معنای دوستی، محبت و خیرخواهی متقابل تعریف می‌کند و آن را یکی از ارکان اصلی سعادت و زندگی خوب می‌داند.

عشق از نظر فیلسوفان معاصر تنها یک احساس عاطفی یا رومانتیک نیست، بلکه نیروی بنیادینی است که با هستی، شناخت، اخلاق و معنای زندگی انسان پیوند دارد. از نگاه آنان عشق صرفاً یک نیروی الهی یا ایده‌آلِ برآمده از دنیای مثال‌ها نیست، بلکه عشق را باید از زوایای وجودی، روان‌شناختی، پوچ‌گرایانه و ساختارشکنی بررسی کرد.

اریش فروم در کتاب «هنر عشق ورزیدن» (که تلفیقی‌ست از روان‌شناسی و فلسفه انسانی) عشق را نه یک «احساسِ اتفاقی»، بلکه یک «هنر» و یک کنشِ فعال تعریف می‌کند. از نظر او، عشق واقعی حاصلِ بلوغ روانی است.

آلبر کامو عشق را جشنی در برابر جهانِ بی‌معنا و «پوچ» می‌دانست. از نظر این فیلسوف نیهیلیست، در دنیایی که در آن  هیچ هدف غایی و از پیش تعیین‌شده‌ای وجود ندارد، عشق (و شورِ زیستن با دیگران) یکی از معدود راه‌هایی است که انسان می‌تواند با تکیه بر آن، معنایی انسانی و این‌جهانی خلق کند.

سقراط در دیالوگ‌های خود با مردم در میدان‌های آتن پرسش‌هایی مثل آدم شجاع, عادل یا فاضل  را  به دلیل میرا و فناپذیر بودن‌شان طرح نمی‌کرد‌؛ او  مفاهیمی متعال، غیر جسمانی و نامیرا چون شجاعت، عدالت و فضیلت را به میان می‌کشید.

باری، مهشاد در دوازدهم مهر از سوگ مرگی که در کمین بود گذر کرد و غزل جاودانه «عشق» را سرود نه تراژدی عاشق یا معشوق را.

به ایوان می‌روم و انگشتانم را
بر پوست کشیده شب می‌کشم.
چراغ‌های رابطه خاموشند
چراغ‌های رابطه خاموشند.
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد،
کسی مرا به میهمانی گنجشک‌ها نخواهد برد.
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی‌ست.

فروغ فرخزاد

———————-
منابع:
ــ گزارش تایمز لندن،
ــ دیوان فروغ فرخزاد، (برداشت گزینشی)
ــ اینترنت، (برداشت آزاد).

۱۴ اکتبر ۲۰۲۶ / ۲۲ مهر ۱۴۰۵


نظر خوانندگان:


☑️ آقای سلامی عزیز. چقدر خوب کردید که با نوشته زیبای خود، زندگی و یاد این دو دلداده را گرامی داشتید. ما با رژیمی روبرو هستیم که برای جان انسان‌ها ارزش قائل نیست. اینجاست که دو جمله پایانی مقاله شما، که از فروغ فرخزاد است، قابل تأمل بسیار است: آیا واقعا “پرواز” تنها معیار یا معیار اصلی است؟! و “پرنده” مردنی است؟! گاهی شعر، عمیق‌تر از فلسفه در ذهن انسان می‌نشیند. شعر فروغ بسیار زیباست، اما می‌تواند به اولویت قائل شدن به امری انتزاعی (مثل پرواز، ایدئولوژی، دین، علم ...) نسبت به جان آدمی (پرنده) تعبیر شود. چنین مباد!
برگردیم به علیرضا سپاهی، یادش را گرامی بداریم و با خود عهد ببندیم که جان پرنده را نیز تا نهایت پاس بداریم.
با احترام. رضا قنبری. آلمان


☑️ آقای قنبری عزیز، با شما موافقم. نوشته شما مرا به تأمل و بازنگری نسبت به جان و کرامت «پرنده» واداشت. بنابراین، پاسخی توجیه‌گرانه را صادقانه نمی‌بینم و از تلنگری که به موضوع خیلی مهم زدید ممنونم.
با احترام سعید سلامی


 





نظر شما درباره این مقاله:







پرونده پرویز ثابتی؛ دادخواهی یا تسویه‌حساب؟
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 14.10.2026, 11:55

پرونده پرویز ثابتی؛ دادخواهی یا تسویه‌حساب؟


الینا فرهادی / دویچه وله فارسی

تصمیم دادگاه فدرال فلوریدا با ورود به مرحله بررسی ماهوی پرونده شکایت از پرویز ثابتی، مدیرکل وقت اداره سوم ساواک به اتهام نقش داشتن در شکنجه‌های دهه ۱۳۵۰، فراتر از یک رویه قضایی ساده، کانون یک جدال عمیق سه‌جانبه شده است؛ پرونده‌ای که با استناد به قوانین فدرال آمریکا، مسئولیت ساختاری مقامات ارشد امنیتی پیشین در ایران را به چالش کشیده و هم‌زمان جامعه سیاسی و اپوزیسیون را میان سه رویکردِ “دادخواهی و کشف حقیقت”، “تطهیر و عادی‌سازی سرکوب” و “انتقاد حقوقی به انگیزه‌ها و شاکیان” در برابر یک آزمون تاریخی قرار داده است.

بازگشت از خلوت چهار دهه‌ای

پرویز ثابتی، متولد ۱۳۱۵ در سنگسر و مدیرکل وقت اداره سوم ساواک (امنیت داخلی) بین سال‌های ۱۳۵۲ تا آبان ۱۳۵۷، نافذترین و پرقدرت‌ترین چهره امنیتی ایران در دهه ۵۰ خورشیدی شناخته می‌شود.

نهاد تحت مدیریت او مسئولیت مستقیم رصد، تعقیب، بازداشت و بازجویی از تمامی مخالفان سیاسی رژیم پهلوی، از گروه‌های چپ و مبارزان مسلح تا چهره‌های دموکرات و معترضان مذهبی را بر عهده داشت. ثابتی که در آستانه پیروزی انقلاب ۵۷ از کشور خارج شد، نزدیک به چهار دهه در ایالات متحده آمریکا زندگی دور از انظار عمومی را برگزید؛ تا اینکه در بهمن ۱۴۰۱، انتشار تصویری از او به همراه خانواده‌اش در تجمع معترضان ایرانی در اورلاندوی فلوریدا در جریان جنبش “زن، زندگی، آزادی”، شکافی عمیق در فضای سیاسی ایجاد کرد.

حواشی خیابانی، نمادهای ساواک و واکنش رضا پهلوی

همزمانی بازگشت علنی ثابتی با تحولات سیاسی خارج از کشور، جنجال‌های فراوانی به همراه داشت. در بهمن ۱۴۰۱، همزمان با برگزاری کنفرانس امنیتی مونیخ که رضا پهلوی، فرزند آخرین شاه ایران نیز به یکی از پنل‌های جانبی آن دعوت شده بود، هواداران ثابتی در تجمعات خیابانی حاشیه این کنفرانس، عکس‌ها و پوسترهای او و همچنین نمادهای ساواک را برافراشتند.

حامیان او با سر دادن شعارهایی با ادبیات دهه ۵۰ علیه گروه‌های مخالف رژیم سابق، سعی در قدردانی از “قاطعیت امنیتی” او داشتند.

بیستم اردیبهشت ۱۴۰۵ مرکز شهر رگنزبورگ در ایالت بایرن در جنوب آلمان یکی از چند شهری بود که قرار بود تجمعی در آن برای “توقف اعدام‌ها، آزادی زندانیان سیاسی و دسترسی آزاد به اینترنت در ایران” برگزار شود. فراخوان این تجمع را رضا پهلوی در شبکه‌های اجتماعی رسمی خود اعلام کرده بود. تصویری از این تجمع که در آن ده‌ها نفر از شرکت‌کنندگان به شکلی متحد در صفوفی هماهنگ تی‌شرت‌هایی سفید با نماد ساواک به تن داشتند، موجی از نگرانی را درباره “ترویج خشونت، گرایش‌های اقتدارگرا و عادی‌سازی زبان تهدید و سرکوب” در فضای سیاسی ایران برانگیخت.

رضا پهلوی در اسفند ۱۴۰۱ در مصاحبه با رادیو بین‌المللی فرانسه (RFI) در پاسخ به پرسشی درباره جنجال‌های حضور ثابتی و برافراشته شدن نمادهای ساواک، بدون محکوم کردن عملکرد ساواک یا مسئولان آن، این اختلافات را ناشی از اقدام “عوامل سایبری جمهوری اسلامی برای تفرقه‌افکنی” دانست.

این در حالی است که در بخشی از کتاب “زمان انتخاب” رضا پهلوی آمده است: «وجود شکنجه [در ساواک] نیز اثبات شده و کسی نمی‌تواند آن را انکار کند. برای من شکنجه نه تنها خلاف قانون، بلکه کاری غیرانسانی است و قادر به پذیرش و توجیه آن نیستم. این موضوع برای من بسیار دردناک است چرا که نهایتا پدرم مسئول آن شناخته می‌شود. اما از نظر من، محکومیت شکنجه، محکومیتی اصولی است، حتی اگر پای پدرم در میان باشد. نمی‌توانم هیج توجیهی برای این قبیل اعمال پیدا کنم.»

شکست وکلای ثابتی در دادگاه فدرال فلوریدا

حضور علنی پرویز ثابتی در تجمعات ایرانیان و پایان اختفای ۴۴ ساله به شاکیان پرونده و بنیادهای حقوق بشری امکان داد تا با شناسایی محل سکونت او، دادخواست حقوقی سنگینی را تحت عنوان پرونده “Doe I v. Sabeti” در دادگاه فدرال حوزه جنوبی فلوریدا (شعبه اورلاندو) ثبت کنند.

این شکایت با اتکا به دو قانون فدرال آمریکا یعنی “قانون حمایت از قربانیان شکنجه” و “قانون آیین دادرسی شبه‌جرم برای اتباع بیگانه” مطرح شد و شاکیان پرونده، زندانیان سیاسی سابق دهه ۵۰ که به دلایل امنیتی با اسامی مستعار حقوقی در دادخواست ثبت شده‌اند، ادعای جبران خسارتی بالغ بر ۲۲۵ میلیون دلار را مطرح کردند.

تیم دفاعی ثابتی متشکل از هفت وکیل برجسته، با ارائه دادخواست رد اولیه، مدعی شدند که به دلیل گذشت نزدیک به ۵۰ سال، این شکایت مشمول “قانون مرور زمان” شده و باید مختومه شود. اما در مهر ۱۴۰۵، قاضی فدرال، گرگوری پرسنل این استدلال را قاطعانه رد کرد. قاضی دادگاه اصل “تعلیق منصفانه زمان” را پذیرفت و رای داد که به دلیل پنهان بودن هویت و محل زندگی ثابتی طی چهار دهه گذشته، شاکیان امکان اقدام زودتر را نداشته‌اند و پرونده باید وارد مراحل اساسی “کشف اسناد و رسیدگی به ماهیت اتهامات” شود.

از ادعای امنیت ملی تا اتهام شکنجه سیستماتیک

در پشت این پرونده قضایی، دو نگاه کاملا متفاوت به تاریخ معاصر ایران صف‌آرایی کرده‌اند: موافقان اختتام پرونده و حامیان ثابتی به همراه چهره‌هایی چون عرفان قانعی‌فرد (نویسنده کتاب خاطرات ثابتی با عنوان در دامگه حادثه)، ثابتی را یک “مقام امنیتی حرفه‌ای، قانون‌مدار و وطن‌پرست” می‌دانند که عملکردش واکنشی ضروری برای مقابله با تروریسم مسلحانه، رادیکالیسم و نفوذ دستگاه‌های جاسوسی بیگانه نظیر شوروی در دوران جنگ سرد بوده است. آنان ادعای شکنجه سیستماتیک را پروپاگاندای گروه‌های مخالف خوانده و سقوط رژیم پهلوی را نتیجه نادیده گرفتن هشدارهای امنیتی ثابتی می‌دانند.

شاکیان، نهادها و تاریخ‌نگاران مستقل در مقابل تاکید دارند که ثابتی به عنوان مدیرکل اداره سوم ساواک، مسئولیت فرماندهی ساختار سرکوب، بازداشت‌های خودسرانه و اعمال شکنجه‌های شدید جسمی و روانی (از جمله شوک الکتریکی، استفاده از دستگاه آپولو و شلاق) را بر عهده داشته است. آنان هشدار می‌دهند که عدم پاسخگویی چهره‌های امنیتی گذشته، “میراث بی‌کیفری” را در فرهنگ سیاسی ایران تثبیت کرده و با آرمان‌های دموکراتیک دادخواهی در تناقض است.

پیگیری‌های بی‌نتیجه از تیم وکلا و دفتر رضا پهلوی

در جریان تهیه این گزارش، تلاش کردیم تا آخرین مواضع طرفین را جویا شویم. با این حال، آرش آرامش، از وکلای پرونده، در پاسخ به درخواست مصاحبه تصریح کرد که شخص او، تیم وکلای مدافع و همچنین خود پرویز ثابتی تمایلی به مصاحبه و اظهارنظر رسانه‌ای ندارند.

همچنین دویچه‌وله با ارسال ایمیلی رسمی به دفتر رضا پهلوی، موضع او را پیرامون اینکه آیا دادگاه ثابتی گامی در راستای دادخواهی است یا عامل ایجاد تفرقه در اپوزیسیون، و نیز نظر رسمی ایشان درباره اتهامات وارد شده به ثابتی را جویا شد؛ اما تا زمان انتشار این گزارش، پاسخی از سوی دفتر او دریافت نشده است.

از رد دعوای فلوریدا تا پرونده‌های تاریخی مشابه

روزنامه بریتانیایی گاردین در گزارش اختصاصی خود پیرامون پرونده شکایت حقوقی Doe v. Sabeti در دادگاه فدرال فلوریدا به این موضوع پرداخته است که تصمیم قاضی گرگوری پرسنل در پذیرش اصل “تعلیق منصفانه زمان”، یکی از نادرترین احکام قضایی علیه مقامات سابق امنیتی در خاک آمریکا است.

رضا علیجانی، تحلیل‌گر سیاسی و نویسنده با بررسی ابعاد حقوقی این تصمیم به دویچه‌وله می‌گوید: «آقای ثابتی اصل وقوع شکنجه را منکر می‌شود؛ چه به صورت کلی و چه از این حیث که شخصا نقضی انجام نداده است.»

به گفته علیجانی، از منظر حقوقی، فردی که مسئولیت بالادستی یک ساختار را بر عهده دارد، “واجد مسئولیت” حقوقی و فرماندهی است.

علیجانی در ادامه بررسی منطق حقوقی پرونده یادآور می‌شود که جرایم جنگی و نقض سیستماتیک حقوق بشر که مصداق جنایت علیه بشریت تلقی می‌شوند، “مشمول مرور زمان نمی‌شوند”. او برای تبیین این موضوع به نمونه‌های متعدد تاریخی اشاره می‌کند: «دولت آلمان متهمان پرونده‌های هولوکاست را پس از سال‌ها و دهه‌ها، حتی در سنین کهولت و فارغ از میزان نقش آن‌ها، از یک نگهبان، منشی و تایپیست گرفته تا کسانی که مستقیما در شکنجه و آزار یهودیان دست داشته‌اند، در هر نقطه از جهان و بر اساس اصل صلاحیت جهانی بازداشت و محاکمه کرده است؛ الگویی که مشابه آن را در دادگاه حمید نوری، متهم به مشارکت در اعدام دسته‌جمعی زندانیان عقیدتی سیاسی ایران نیز مشاهده کردیم.»

علیجانی به نمونه پینوشه در شیلی نیز اشاره کرده و توضیح می‌دهد که در شیلی به دلیل فعل‌ و انفعالات سیاسی و گذار مسالمت‌آمیز، پرونده آگوستو پینوشه ابتدا بسته شد و او از مصونیت قضایی و شغلی دوران مسئولیت خود بهره‌مند گردید. اما سال‌ها بعد، هنگامی که برای درمان به بریتانیا سفر کرده بود، یک دادگاه اسپانیایی بر اساس منشور رم حکم بازداشت او را صادر کرد.

به گفته این فعال سیاسی، این پرونده در بریتانیا طی فرایندی پیچیده، چه از حیث مرور زمان و چه از نظر مصونیت شغلی بررسی شد و در نهایت دادگاه رای داد که پرونده قابل رسیدگی و استرداد حقوقی است؛ هرچند پینوشه به اسپانیا مسترد نشد و به شیلی بازگردانده شد و در آن‌جا نیز سیستم قضایی با فراز و نشیب‌های زیادی روبرو گشت تا اینکه پیش از اتمام محاکمه درگذشت.

علیجانی همچنین نمونه ژنرال فرانکو در اسپانیا را مطرح می‌سازد که پیش از آنکه بحث‌های حقوقی درباره کارنامه او به نتیجه نهایی برسد، طی توافقات سیاسی از محاکمه صرف‌نظر و پرونده مختومه شد.

در تایید عدم شمول مرور زمان بر جنایات علیه بشریت، آرش سرکوهی، مترجم، پژوهشگر و فعال سیاسی نیز در گفت‌وگو با دویچه‌وله تصریح می‌کند که سپری شدن پنج دهه از وقوع یک جرم یا جنایت، هرگز از قبح و اهمیت آن نمی‌کاهد و این “یک اصل حقوقی بسیار بنیادین” است.

بررسی پرونده از نظر حقوقی

پرونده‌ای که علیه پرویز ثابتی در دادگاه فدرال ایالات متحده مطرح شده است، به گفته سینا یوسفی، وکیل دادگستری و فعال مدنی، یک دعوای مدنی با هدف مطالبه خسارت بر مبنای قانون حمایت از قربانیان شکنجه مصوب ۱۹۹۱ است و در این پرونده با توجه به دادگاهی که در آن مطرح شده است، بحث تعقیب کیفری وجود ندارد.

به گفته این وکیل، مطابق بند ۲(c) قانون حمایت از قربانیان شکنجه، اصولا باید ظرف ۱۰ سال از تاریخ ایجاد پرونده، سبب دعوا مطرح می‌گردید، ولی شاکیان با استناد به نظریه تعلیق منصفانه مهلت مرور زمان و استفاده از آن، استدلال کرده‌اند که به دلیل ناشناخته‌ بودن محل اقامت و اختفای ثابتی تا سال ۲۰۲۳ و نیز موانعی که امکان طرح به‌موقع دعوا را از آنان سلب می‌کرد، امکان اقامه دعوا در مهلت مقرر را نداشته‌اند.

یوسفی تصریح می‌کند که این استدلال از نظر حقوقی می‌تواند مبنایی برای تعلیق محاسبه مهلت مرور زمان باشد. بر همین اساس، دادگاه در تصمیم مورخ ۶ اکتبر ۲۰۲۶ درخواست ثابتی برای رد دعوا به دلیل انقضای مهلت مرور زمان را نپذیرفت و تصمیم به ادامه پرونده و رسیدگی ماهوی گرفت که البته این تصمیم به معنای احراز نهایی مسئولیت او نیست، بلکه امکان ادامه رسیدگی به دعوای مدنی را حفظ می‌کند.

نقد ساختار شکایت و انگیزه‌های شاکیان

اما در نقطه مقابل این تحلیل‌ها، ایرج مصداقی، پژوهشگر سیاسی و زندانی سیاسی سابق، ماهیت این شکایت را کاملا متفاوت ارزیابی کرده و نقد تندی را متوجه شاکیان می‌سازد. مصداقی با تاکید بر ساختار حقوقی شکایت مطرح‌شده می‌گوید: «این پرونده مدنی است و نه کیفری. هریک از شاکیان تقاضای میلیون‌ها دلار خسارت کرده‌اند. مبلغ درخواستی نشان می‌دهد که شاکیانی که معلوم نیست چه کسانی هستند، دنبال اجرای عدالت هستند یا انگیزه مالی دارند؟»

مصداقی با زیر سوال بردن صداقت شاکیان پرونده می‌افزاید طرح دادخواهی و عدالت‌جویی بایستی بر اساس حقیقت و راستی شکل بگیرد، درحالی که شاکیان مدعی هستند تا سال ۲۰۲۲ نمی‌دانستند که پرویز ثابتی در آمریکا به سر می‌برد.

او ادعای امنیتی شاکیان را نیز رد کرده و بیان می‌دارد که طرح این نکته که “جان ما از سوی ساواک و سپاه پاسداران به دلیل این شکایت در خطر است و بایستی هویت‌مان مخفی بماند”، بیانگر اهداف غیرعدالتخواهانه شاکیان است. او تصریح می‌کند که مطبوعات نظام اسلامی “از حامیان شاکیان” هستند و به این شکایت پوشش کامل داده‌اند؛ در حالی که ساواک ۴۸ سال پیش منحل شده‌است، بسیاری از صاحب‌منصبان آن از جمله هر چهار رئیس آن اعدام و کشته شده‌اند، و تمام رؤسای کمیته مشترک یا ترور شده‌اند و یا اعدام.

به گفته مصداقی، هیچ یک از مسئولان ساواک به جز پرویز ثابتی زنده نیستند و او نیز ۹۰ ساله است. او مدعی می‌شود که اتفاقا “یک هماهنگی کامل بین نظام اسلامی و شاکیان” در این پرونده دیده می‌شود.

دادخواهی یا تسویه‌حساب سیاسی؟

بر اساس اطلاعات منتشرشده در گزارش گاردین، سه شاکی پرونده یک دانشجوی سابق دانشگاه تبریز، یک هنرمند و فردی که در زمان دانش‌آموزی بازداشت شده بوده هستند و اعلام کرده‌اند که برای حفظ امنیت خود و خانواده‌هایشان از افشای هویت علنی‌شان خودداری کرده‌اند.

ایرج مصداقی با ارائه جزییاتی درباره پشت‌پرده این شکایت مدعی می‌شود: «با توجه به اطلاعاتی که دارم، این پرونده توسط مجاهدین خلق باز شده و مسعود رجوی که با کمک پرویز ثابتی و ساواک حکم اعدامش به حبس ابد تبدیل شد، پشت آن است. یکی از انگیزه‌های شخصی او این است که ثابتی در گفتگو با صدای آمریکا شرح داد که چگونه با پرداخت ماهیانه هزار فرانک از کاظم رجوی برادر او به عنوان منبع ساواک استفاده کرد. اسناد استخدام او در ساواک در بهار ۱۳۶۰ در رسانه‌های جمهوری اسلامی منتشر شد.»

مصداقی انگیزه سیاسی این اقدام را نیز ناشی از رقابت‌های درونی اپوزیسیون دانسته و می‌افزاید: «انگیزه سیاسی رجوی به دشمنی با شاهزاده رضا پهلوی برمی‌گردد. در سال ۱۳۵۷ او مدعی بود روح‌الله خمینی حق من را که رهبری انقلاب بود خورده است. در نتیجه آتشی به پا کرد که یک نسل در آن قربانی شد و خودش بهترین جوانان ایران را در دهان گرگ رها کرد و گریخت. حالا نیز مدعی است شاهزاده رضا پهلوی جای او را گرفته است.»

مصداقی برای اثبات ادعای خود مبنی بر گزینشی بودن این دادخواهی پرسش‌هایی را مطرح می‌سازد: «اگر این عده و مجاهدین دنبال عدالتخواهی هستند چرا علیه پرویز معتمد و ناصر نوذری (رسولی)، از بازجویان کمیته مشترک و بازجوی مسعود رجوی، و بسیاری از چهره‌های چپ طرح شکایت نکردند؟ آن‌ها سال‌ها در پاریس زندگی می‌کردند. من شخصا با معتمد گفتگو کردم. او حتی با مهدی سامع، سخنگوی سازمان چریک‌های فدایی خلق و شخص نزدیک به مسعود رجوی گفتگو و دیدار داشت. احمد فراستی در آلمان زندگی می‌کند و آدرس مشخص دارد، چرا علیه او طرح شکایت نکردند؟»

مصداقی در نهایت نتیجه می‌گیرد که این پرونده با هدف دشمنی با رضا پهلوی تشکیل شده است و ذره‌ای دادخواهی در آن نیست و هدف کاملا سیاسی است.

در مقابل این اتهامات، آرش سرکوهی اتهام “سیاسی بودن” یا “انتقام‌جویی” را “پاسخی گریزگرایانه” از سوی مدافعان ساختار سرکوب می‌داند. او تاکید می‌کند که مسئله دادخواهی هرگز اخذ انتقام شخصی از افراد نیست؛ زیرا با زندانی شدن یک متهم، فرد قربانی و از‌دست‌رفته مجددا زنده نخواهد شد و تغییر عینی در گذشته رخ نمی‌دهد.

سرکوهی جوهر دادخواهی را شفاف کرده و می‌گوید: «جوهر دادخواهی بر این اصل استوار است که با رسیدگی به این جنایات، حقایق پنهان‌مانده روشن شوند؛ چرا که کتمان و پنهان‌سازی حقیقت، بخشی از فرایند جنایت بوده است. مهم‌تر از آن، هدف دادخواهی استقرار عدالت، جلوگیری از تکرار جنایت و مانع‌شدن از شکسته شدن قبح نقض حقوق بشر است و این اهداف تفاوت بنیادینی با انتقام‌جویی سیاسی دارند.»

رضا علیجانی نیز با تاکید بر ضرورت کالبدشکافی بدون تبعیض گذشته، مرز میان اصول حقوق بشری و تسویه‌حساب‌های سیاسی را تبیین می‌کند. از جنبه حقوق بشر و عدالت انتقالی، علیجانی یادآور می‌شود که امروزه کشف حقیقت، اجرای عدالت و عدالت جبرانی به عنوان اسناد و توافقات عمومی بین‌المللی پذیرفته شده‌اند: «گام نخست کشف حقیقت، گام دوم اجرای عدالت و گام سوم عدالت جبرانی است.»

سیستماتیک بودن سرکوب و مسئله مبارزه مسلحانه در دهه ۵۰

یکی از محورهای اصلی استدلال مدافعان ثابتی، توجیه اقدامات ساواک به عنوان واکنشی به “اقدامات تروریستی و چریک‌های مسلح” بوده است. با این حال، اسناد تاریخی سازمان عفو بین‌الملل و گزارش‌های رسمی کمیته بین‌المللی صلیب سرخ در دهه ۱۹۷۰ دلالت بر گستردگی شکنجه فراتر از گروه‌های مسلح دارد.

رضا علیجانی با استناد به همین اسناد و موضع‌گیری‌های رسمی چهره‌های پهلوی می‌گوید: «پرسش این است که چرا این پرونده در میان اپوزیسیون ابعاد سیاسی پیدا کرده است؟ در حالی که برای تمامی جریان‌های اپوزیسیون که در ظاهر مدعی آزادی، دموکراسی و اجرای حقوق بشر هستند، رسیدگی به یک نقض سیستماتیک در گذشته نباید محل مناقشه باشد. وقوع شکنجه در زمان حکومت پیشین، ادعای صرف مخالفان نیست؛ بلکه شخص محمدرضا شاه پهلوی، فرح پهلوی و رضا پهلوی همگی اصل وجود شکنجه در ساواک را پذیرفته‌اند.»

به گفته این فعال سیاسی، در همان دوران نیز سازمان عفو بین‌الملل و کمیته بین‌المللی صلیب سرخ این موارد را مستندسازی کردند. نماینده صلیب سرخ پس از مذاکرات فراوان وارد زندان‌های ایران شد و پس از بررسی وضعیت هزاران زندانی، گزارش داد که دست‌کم ۹۰۰ نفر شاهد مستقیم شکنجه بوده و خود مورد شکنجه قرار گرفته‌اند.

علیجانی با رد این ادعا که شکنجه محدود به مبارزان مسلح بوده است، می‌افزاید: «این رویه کاملا سیستماتیک بوده و منحصر به گروه‌هایی که دست به مبارزه مسلحانه زدند نیست. اکثر قریب به اتفاق اعضای گروه‌های مسلح در درگیری‌های خیابانی، خانه‌های تیمی یا با خوردن قرص سیانور برای عدم دستگیری توسط ساواک کشته شدند و تعداد بازداشت‌شدگان آن‌ها حدود ۱۲۰ نفر برآورد می‌شود. بیش از ۹۵ درصد زندانیان سیاسی آن دوران فعالیت مسلحانه نداشتند و صرفا به دلیل خواندن یک کتاب، فعالیت‌های دانشجویی یا اقدامات صنفی و سیاسی بازداشت شده بودند.»

او فراتر رفته و توجیه شکنجه افراد مسلح را از نظر حقوقی باطل می‌داند: «از سوی دیگر، بر فرض که فردی دست به اقدام مسلحانه زده باشد، این امر طبق هیچ استانداردی مجوز برای شکنجه صادر نمی‌کند. برای نمونه، در ماجرای سوءقصد به سلمان رشدی، متهم در سیستم قضایی غرب تحت شکنجه، شلاق، آویزان شدن از سقف یا دستگاه آپولو قرار نگرفت. توجیه شکنجه با تمسک به چریک بودن افراد، خود نوعی زمینه‌سازی و موجه‌سازی شکنجه است.»

علیجانی همچنین بستر تاریخی رادیکال شدن جوانان در دهه ۵۰ را کالبدشکافی کرده و اشاره می‌کند: «یک جوان یا دانشجوی ۲۰ یا ۳۰ ساله از ابتدا چریک متولد نشده است؛ بلکه این انسداد فضای سیاسی، سقوط دولت ملی با کودتا، انحلال احزاب رسمی و ایجاد حزب رستاخیز با این پیام که “هر کس مخالف است پاسپورتش را بگیرد و برود” بود که راه مبارزه قانونی را بست و افراد را به سمت مبارزه مسلحانه سوق داد.»

به گفته او، این منطق در دوران جمهوری اسلامی نیز تکرار شده است؛ چنان‌که امروز رضا پهلوی نیز به این نتیجه رسیده که “باید جامعه را مسلح کرد و با زبان زور با حکومت سخن گفت”: «بدون ارزیابی ارزشی، از نظر حقوقی همان منطقی که چریک‌های گذشته داشتند امروز نیز مطرح می‌شود؛ چرا که وقتی حکومتی توسعه سیاسی را متوقف و سرکوب را جایگزین می‌کند، زمینه رادیکال شدن جامعه را فراهم می‌سازد. بنابراین، چریک شدن معلول دیکتاتوری است و در هر حال، چریک بودن یا اتهام تروریسم هرگز مجوزی برای اعمال شکنجه محسوب نمی‌شود.»

چالش اولویت‌های عدالت انتقالی

در سوی مقابل، ایرج مصداقی اولویت‌بندی این پرونده تاریخی در برابر جنایات جمهوری اسلامی را غیرواقع‌بینانه دانسته و مطرح می‌سازد: «این که آیا پرونده حقوقی پرویز ثابتی در اولویت کاری و حقوقی نهادها و کمیته‌های دادخواهی (مانند کمیته عدالت انتقالی) قرار دارد یا نه، مانند این است که پرسیده شود آیا کمیته عدالت انتقالی به موضوع به توپ‌بستن مجلس شورای ملی توسط محمد‌علی شاه نیز می‌پردازد یا نه؟ انتظار این که ما ۵۰ سال جنایت جمهوری اسلامی را رها کرده و دنبال مجازات وابستگان نظام پهلوی باشیم منطقی نیست. آیا شعارهای مردم در کف خیابان‌های ایران شنیده نمی‌شود؟»

مصداقی همچنین با اشاره به سابقه برخورد با مسئولان ساواک پس از انقلاب ۵۷ می‌گوید: «۵۰ سال فرصت رسیدگی به اتهامات مربوط به ساواک کم بوده است؟ مجاهدین و سنابرق زاهدی، رئیس کمیسیون قضایی شورای ملی مقاومت در تهیه کیفرخواست برای رؤسای ساواک و صاحب‌منصبان لشکری و کشوری دوران پهلوی و اعدام آن‌ها مشارکت داشته‌اند. زاهدی همچنان پیگیر این شکایت است و او در سال ۵۷ در کنار خلخالی قرار داشت.»

بازتولید ادبیات سرکوب یا گامی به سوی آینده دموکراتیک؟

پیامدهای سیاسی بازگشایی این پرونده در میان نیروهای مخالف جمهوری اسلامی، محور دیگری است که کارشناسان رویکردهای متفاوتی نسبت به آن اتخاذ کرده‌اند.

آرش سرکوهی تقابل‌های ایجادشده پیرامون دادگاه ثابتی را نه یک آسیب، بلکه “فرصتی برای شفافیت سیاسی” می‌داند. او توضیح می‌دهد: «اگر مطرح می‌شود که این پرونده ممکن است به یک منازعه سیاسی در میان جریان‌های اپوزیسیون تبدیل شود، به باور من، اتفاقا جریانی که به هر دلیلی تلاش می‌کند مانع از رسیدگی به این جنایات شود، ماهیت واقعی خود را آشکار می‌سازد. شکل‌گیری این بحث‌ها و شفاف شدن فضای گفتگو بسیار مثبت است زیرا به افکار عمومی و فعالان سیاسی اجازه می‌دهد تا دریافت درستی از جناح‌های مختلف اپوزیسیون و ایده‌های حاکم بر آن‌ها داشته باشند.»

سرکوهی با رد “تصور یکپارچگی اپوزیسیون” می‌افزاید: «اپوزیسیون به صرف قرار گرفتن در موقعیت مخالفت با حاکمیت، لزوما هم‌فکر یا دارای اهداف مشترک نیست. جمهوری اسلامی دارای جریان‌های اپوزیسیون ناهمگون و متعددی است.»

او نقد صریحی را متوجه طیف‌های حامی ثابتی کرده و تصریح می‌دارد: «مخالفت بخش بزرگی از اپوزیسیون با جمهوری اسلامی صرفا به دلیل نام این حکومت نیست، بلکه به دلیل رفتارها، سرکوب‌ها و سیاست‌هایی است که اعمال کرده و می‌کند. اگر بخشی از اپوزیسیون قصد داشته باشد همان رفتارها و سیاست‌ها را بازتولید کند و از همین امروز که در قدرت نیست از روندهای دموکراتیک و رسیدگی به جنایات اعلام برائت کند یا حتی فراتر از آن، نه تنها مانع رسیدگی شود بلکه از اقدامات گذشته دفاع کند، ماهیت خود را برملا کرده است.»

سرکوهی ادامه می‌دهد: «امروز بخشی از جریان‌های سلطنت‌طلب مدعی می‌شوند که مشکل حکومت پیشین “کم‌کُشتن” بوده و باید در زمان شاه سرکوب شدیدتری صورت می‌گرفت. آشکار شدن این دیدگاه‌ها از این جهت اهمیت دارد که مرزها و تفاوت‌های بنیادین بر سر مسائلی همچون حقوق بشر، دادخواهی و آزادی‌های دموکراتیک را روشن می‌سازد.»

سرکوهی مرز دادخواهی و سوءاستفاده سیاسی را مجددا تبیین کرده و می‌گوید: «جریانی که علیه آقای ثابتی اقدام به شکایت کرده، به دنبال بهره‌برداری سیاسی از یک پرونده تاریخی نیست، بلکه در پی دادخواهی است. در مقابل، این مدافعان آقای ثابتی هستند که می‌خواهند از این ماجرا استفاده سیاسی کنند؛ زیرا هدف آن‌ها دفاع از اقدامات گذشته است و در برنامه سیاسی خود بازتولید همان روش‌ها و چه بسا شدیدتر از آن را دارند.»

در همین زمینه، رضا علیجانی علت اصلی تبدیل شدن پرونده ثابتی به کشمکش سیاسی را رویکرد عادی‌سازی سرکوب توسط برخی جریان‌ها می‌داند و می‌گوید: «علت تبدیل شدن پرونده آقای ثابتی به یک کشمکش سیاسی این است که جریانی تلاش می‌کند تاریخ را تحریف یا انکار کرده و ساواک، شکنجه و پرویز ثابتی را عادی‌سازی کند. این جریان به جای پاسخگویی، در مقام مدعی برآمده و مدعی است که شکنجه‌شدگان مستحق چنین برخوردی بوده‌اند. همچنین در برابر نقدها مطرح می‌کنند که “چرا یک‌طرفه به قاضی می‌روید و به اقدامات طرف مقابل یا حوادثی نظیر سینما رکس نمی‌پردازید؟” در پاسخ باید گفت نقد را با نقد نفی نمی‌کنند؛ هرگونه نقض حقوق بشر یا جرمی که شاکی داشته باشد باید شفاف، بی‌طرفانه و بدون تبعیض بررسی و حقیقت آن کشف شود.»

علیجانی مسئولیت افتادن اپوزیسیون در دام منازعات درونی را متوجه مدافعان سرکوب دانسته و خاطرنشان می‌سازد: «اگر این موضوع به منازعه‌ای درون اپوزیسیون تبدیل شده و انرژی نیروها به جای مبارزه با حکومت صرف یکدیگر می‌شود، مسئولیت آن متوجه جریانی است که برخلاف ادعای آزادی‌خواهی، از نقض سیستماتیک حقوق بشر دفاع و آن را تبرئه می‌کند. اگر شکنجه‌ای در کار نبوده، بررسی حقوقی و روشن شدن حقیقت در پیشگاه تاریخ چه ایرادی دارد؟ و اگر شکنجه به صورت سیستماتیک وجود داشته است، نباید از آن دفاع کرد.»

سرکوهی نیز در جمع‌بندی نهایی خود بر ضرورت تعیین تکلیف این بحث برای آینده ایران تاکید کرده و یادآور می‌شود: «در هر سناریویی برای آینده ایران، مسئله دادخواهی نقشی تعیین‌کننده ایفا خواهد کرد: اینکه چگونه قرار است با آمران و عاملان سرکوب، اعدام و شکنجه مواجه شویم؟ آیا قرار است از آن‌ها انتقام گرفته شود یا در یک دادگاه عادلانه محاکمه شوند؟ هدف این دادگاه‌ها چه خواهد بود؟ آیا پیرو رویکرد دموکراتیک و دادخواهی واقعی خواهیم بود یا از منظر سیاسی و انتقام‌جویانه به آن نگاه خواهیم کرد؟»

رضا علیجانی نیز در پایان تاکید می‌کند که کالبدشکافی گذشته نباید ابزاری برای تسویه‌حساب سیاسی باشد: «همه جریان‌ها باید از تاریخ درس بگیرند؛ در درون جریان‌های چپ و چریکی و در رفتار مخالفان حکومت شاه نیز مواردی از نقض حقوق بشر بوده است. در دوران جمهوری اسلامی نیز این نقض به اوج خود رسیده است. تمامی این موارد باید بدون استثنا، به دور از تسویه‌حساب‌های سیاسی، به صورت شفاف و بی‌طرفانه بررسی شوند تا کشف حقیقت برای حفظ حافظه تاریخی، جلوگیری از تکرار فاجعه، اجرای عدالت و تحقق عدالت جبرانی صورت گیرد.»

اکنون با صدور رای قاضی فدرال در فلوریدا و ورود دادگاه به مرحله کشف اسناد، این پرونده فراتر از یک دعوای مدنی، به آزمونی جدی برای جامعه سیاسی و حقوقی ایران در مواجهه با مفهوم دادخواهی، حافظه تاریخی و مسئولیت مقامات ارشد امنیتی در برابر قانون تبدیل شده است.





نظر شما درباره این مقاله:







پشت پرده لغو تور کنسرت‌های گروه پالت
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 14.10.2026, 11:40

پشت پرده لغو تور کنسرت‌های گروه پالت






نظر شما درباره این مقاله:







مرگ مشکوک پژوهشگر روس
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 14.10.2026, 10:18

مرگ مشکوک پژوهشگر روس






نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ در آلاسکا: کاسه صبرمان در قبال ایران
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 14.10.2026, 9:28

ترامپ در آلاسکا: کاسه صبرمان در قبال ایران






نظر شما درباره این مقاله:







تاکتیک‌های جدید ایران در حمله به کشتی‌ها
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 14.10.2026, 8:16

تاکتیک‌های جدید ایران در حمله به کشتی‌ها


پریسا حافظی، جاناتان سال و فیل استوارت
خبرگزاری رویترز / ۱۴ اکتبر ۲۰۲۶

دو مقام ارشد ایرانی به رویترز گفتند که ایران در تلاش برای حفظ قیمت بالای نفت و تأثیرگذاری بر انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا، در حال به‌کارگیری تاکتیک‌های جدیدی برای هدف قرار دادن کشتی‌های عبوری از تنگه هرمز است.

این دو مقام از ارائه جزئیات راهبرد جدید خودداری کردند، اما یکی از آن‌ها اظهار داشت که ایران از حدود ۱۰ روز پیش استفاده از تاکتیک‌های تهاجمی متفاوتی را علیه کشتی‌هایی که آن‌ها را ناقض محدودیت‌های خود می‌دانست، آغاز کرده است؛ وی افزود که این اقدام منجر به افزایش حملات به چنین کشتی‌هایی شده است.

به گفته آن‌ها، این راهبرد شامل تغییر در نوع و همچنین سرعت حملات بوده و یکی از اهداف آن، تأثیرگذاری بر نتیجه انتخابات آمریکا است.

یکی از این دو مقام گفت: «هدف، خنثی کردن تلاش‌های ایالات متحده و متحدانش برای کاهش قیمت جهانی نفت است.»

این مقامات اظهار داشتند که تصمیم برای اتخاذ این راهبرد جدید در بالاترین سطوح رهبری ایران گرفته شده و در سراسر نظام حاکم بر کشور کاملاً هماهنگ شده است.

تهران از زمان آغاز حملات آمریکا و اسرائیل علیه ایران در ۲۸ فوریه، تلاش کرده است تا بر تنگه هرمز اعمال نفوذ کند. این کشور با هدف کسب اهرم فشار علیه واشنگتن، عبور و مرور از این آبراه را ـــ که پیش از جنگ محل عبور حدود یک‌پنجم تجارت جهانی نفت و گاز طبیعی مایع (LNG) بود ـــ محدود کرده است.

استفاده ایران از دیده‌بان‌ها

یک مقام نظامی آمریکا که نخواست نامش فاش شود، تأیید کرد که ایران تاکتیک‌های خود را به شیوه‌ای قابل‌توجه تغییر داده است: به گفته این مقام، پس از آنکه آمریکا بخش عمده‌ای از توانمندی‌های راداری ایران را منهدم کرد، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی استفاده از دیده‌بان‌های غیرمسلح در قایق‌های کوچک را برای شناسایی اهداف احتمالی، از جمله شناورهای نیروی دریایی آمریکا، آغاز کرده است.

به گفته یک مقام آمریکایی، هفته گذشته در حادثه‌ای که پیش‌تر گزارش نشده بود، ارتش ایالات متحده تشخیص داد که دیده‌بان‌های ایرانی از یک شناور سنتی (لنج) مشغول فعالیت و تعیین و اعلام مختصات اهداف به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بودند. نیروهای آمریکایی با این شناور مقابله کردند، به سرنشینان آن دستور دادند که کشتی را ترک کنند و سپس آن را منهدم ساختند. این مقام آمریکایی اظهار داشت که این حادثه تلفات جانی در پی نداشت.

این مقام افزود که ایران، به دلیل عدم تمایل به به‌خطر انداختن قایق‌های تندروی باقی‌مانده خود، قادر به جلوگیری از افزایش صادرات نفت از طریق این تنگه نبوده است؛ به‌ویژه پس از آنکه حملات ایالات متحده نیروی دریایی این کشور را به شدت درهم کوبید.

این جنگ — و هزینه ماهانه ۳ میلیارد دلاری آن — به موضوعی کلیدی در کارزارهای انتخاباتی ایالات متحده برای انتخابات میان‌دوره‌ای ماه نوامبر تبدیل شده است؛ انتخاباتی که در کنترل کنگره تعیین‌کننده خواهد بود.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در حال بررسی اقدامات بعدی علیه ایران است، اما اعلام کرده که پیش از برگزاری انتخابات، دست به حمله مجدد نخواهد زد.

در همین حال، ایالات متحده با هدف اعمال فشار اقتصادی بر تهران برای دستیابی به توافقی جهت پایان دادن به مناقشه، به تشدید تحریم‌ها و اعمال محاصره دریایی بنادر ایران ادامه می‌دهد.

تنش‌ها بر سر تنگه هرمز، بازارهای جهانی انرژی را در معرض اختلالات بیشتر قرار داده است؛ به‌طوری که تهدید حملات و هزینه‌های بالای کشتیرانی و بیمه، تلاش‌ها برای بازگرداندن تردد عادی به روال معمول را با دشواری مواجه کرده است.

بر اساس داده‌های مستقل، طی روزهای اخیر آمار حملات به کشتی‌های تجاری که همچنان از این تنگه عبور می‌کنند، به بالاترین سطح خود از زمان آغاز جنگ رسیده است.

بر اساس تحلیل داده‌های منابع امنیت دریایی و گزارش‌های ارائه‌شده به «عملیات تجارت دریایی بریتانیا» (UKMTO) — نهادی وابسته به نیروی دریایی بریتانیا — در ۴۸ ساعت گذشته دست‌کم پنج حادثه، از جمله حملات پهپادی، برای نفت‌کش‌ها و سایر کشتی‌های تجاری در منطقه هرمز رخ داده است.

داده‌های «سازمان بین‌المللی دریانوردی» (IMO) — نهاد وابسته به سازمان ملل در امور کشتیرانی — نشان می‌دهد که این وضعیت تقریباً با نرخ حملات در روزهای ۳ تا ۵ اکتبر برابری می‌کند و حاکی از تشدید دوباره تنش‌هاست.

یک منبع امنیت دریایی گفت: «شاهد افزایش آهنگ حملات هستیم که اقدامی عامدانه به نظر می‌رسد.»

حملات در گستره‌ای وسیع‌تر

به گفته یک مقام ایرانی، تهران در چارچوب راهبرد جدید خود، دامنه جغرافیایی عملیاتش را فراتر از تنگه هرمز و به سمت دریای عمان و آب‌های دورتر گسترش خواهد داد.

تحلیل منابع امنیت دریایی ـــ مبتنی بر گزارش‌های ارائه‌شده به «سازمان عملیات تجارت دریایی بریتانیا» (UKMTO) و شرکت‌های امنیت دریایی منطقه ـــ حاکی از آن است که این روند ممکن است هم‌اکنون در جریان باشد. شواهد نشان می‌دهد که ایران در روزهای اخیر کشتی‌هایی را در مناطقی فراتر از تنگه هرمز، از جمله آب‌های ساحلی قطر و امارات متحده عربی، هدف قرار داده است.

دومین مقام ایرانی افزود که تهران اجازه نخواهد داد ترامپ پیش از انتخابات ماه نوامبر، قیمت نفت را کاهش دهد.

این مقام دوم گفت: «درست زمانی که آن‌ها تصور می‌کنند به نقطه کاهش قیمت‌ها نزدیک شده‌اند، ما آن‌ها را از آن نقطه دور خواهیم کرد. این یک بازی شطرنج است.»

«چنین شناورهایی هیچ‌کجا، حتی خارج از تنگه هرمز، در امان نخواهند بود.»

پنتاگون و وزارت امور خارجه ایران بلافاصله به درخواست‌ها برای اظهار نظر در این باره پاسخ ندادند.

«بسته شدن کامل تنگه هرمز در آینده نزدیک»

هر دو مقام ایرانی اعلام کردند که تهران به سمت وضعیتی پیش می‌رود که در آن، هیچ شناوری که محدودیت‌های ایران را نقض کند، قادر به عبور از این تنگه نخواهد بود. یکی از این مقامات گفت: «به‌زودی شاهد بسته شدن کامل [تنگه] خواهیم بود.»

«مرکز مشترک اطلاعات دریایی» (JMIC) ـــ که تحت رهبری نیروی دریایی ایالات متحده فعالیت می‌کند ـــ در جدیدترین گزارش خود که روز یکشنبه منتشر شد، اعلام کرد که تهدید علیه کشتی‌های تجاری در تنگه هرمز همچنان در سطح «شدید» (دومین سطح بالای خطر) باقی مانده است.

این مرکز اعلام کرد: «حملات، تلاش برای حمله و/یا اقدامات ایذایی سپاه پاسداران همچنان ادامه دارد؛ از جمله پرواز پهپادها، نظارت هدفمند بر کشتی‌های تجاری و برقراری تماس‌های گاه‌به‌گاه از طریق رادیو VHF.»





نظر شما درباره این مقاله:







مخالفت سناتورها با توافق گازوئیل ترامپ و روسیه
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 14.10.2026, 8:05

مخالفت سناتورها با توافق گازوئیل ترامپ و روسیه


پاتریشیا زنگرله و والری ولکوویچی / رویترز / ۱۳ اکتبر ۲۰۲۶

دوازده سناتور آمریکایی، از جمله شش جمهوری‌خواه، روز سه‌شنبه از دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده خواستند تا توافق دیزل خود با روسیه را لغو کند. این درخواست تنها چند روز پیش از آن مطرح می‌شود که دولت ترامپ باید تصمیم بگیرد آیا تحریم‌های جدیدی را علیه مسکو به دلیل جنگ در اوکراین به طور رسمی اعمال کند یا خیر.

نامه قانونگذاران به ترامپ می‌گوید این توافق، سوخت بیشتری را برای تأمین مالی جنگ در اختیار دولت ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه قرار می‌دهد و سودی برای آمریکایی‌ها نخواهد داشت. این نامه بر موج انتقادهای کنگره از زمان اعلام این توافق توسط ترامپ در روز جمعه افزوده است.

این مخالفت، نشان‌دهنده چرخشی نسبت به حمایت تقریباً یکپارچه جمهوری‌خواهان از تصمیمات سیاست خارجی ترامپ است؛ آن هم چند هفته مانده به انتخابات میان‌دوره‌ای سوم نوامبر که تعیین خواهد کرد آیا این حزب کنترل کنگره را حفظ می‌کند یا خیر.

ترامپ در پست خود گفته بود که تحریم‌ها بر صادرات دیزل روسیه را لغو می‌کند و روسیه فوراً بیش از ۳۰۰ هزار تن متریک (۲.۲۵ میلیون بشکه) دیزل به بازارهای آمریکا و جهان عرضه خواهد کرد.

اگرچه ترامپ گفته بود قصد دارد قیمت‌ها را کاهش دهد، اما بر اساس داده‌های اداره اطلاعات انرژی آمریکا، مقداری که او به آن اشاره کرده کمتر از مصرف یک روز بخش حمل‌ونقل آمریکا به تنهایی است؛ داده‌ها نشان می‌دهد مصرف روزانه حدود ۲.۹۴ میلیون بشکه در روز است.

قانونگذاران در نامه خود نوشتند: «اعطای توانایی فروش آزادانه دیزل روسیه در بازارهای جهانی به مسکو، به منافع امنیتی آمریکا لطمه می‌زند و خیانت به مردم اوکراین است، مردمی که همچنان از خود در برابر جنگ جنایتکارانه و غیرقانونی پوتین دفاع می‌کنند.»

آنها افزودند: «این توافق هدیه‌ای به دشمن ما و خیانت به متحدان ماست؛ باید لغو شود.»

نامه سناتورها که به تاریخ روز سه‌شنبه تنظیم شده، به امضای جمهوری‌خواهانی چون میچ مک‌کانل از کنتاکی، تام تیلیس از کارولینای شمالی، سوزان کالینز از مِین، آلن آرمسترانگ از اوکلاهما، لیزا مرکاوسکی از آلاسکا و جان کورنین از تگزاس، و همچنین شش دموکرات رسیده است.

مهلت لایحه تحریمی گراهام نزدیک می‌شود

بر اساس قانونی که ترامپ ماه گذشته امضا کرد، او تا ۱۸ اکتبر مهلت دارد تا تحریم‌ها و تعرفه‌های گسترده جدیدی را بر بخش انرژی روسیه به دلیل جنگ اوکراین اعمال کند، یا با این استدلال که این کار در راستای منافع ملی است، از اجرای آن‌ها چشم‌پوشی کند.

این نامه از ترامپ خواست تا اختیارات تحریمی مندرج در قانون جدید موسوم به «قانون تحریم روسیه و ایران لیندزی او. گراهام ۲۰۲۶» را اجرا کند؛ قانونی که به افتخار سناتور فقید، از مخالفان سرسخت روسیه و متحد نزدیک ترامپ که در ماه ژوئیه درگذشت، نام‌گذاری شده است.
دولت هنوز به قانونگذاران اعلام نکرده است که آیا تحریم‌ها را اعمال خواهد کرد یا معافیتی صادر می‌کند.

کالینز، مرکاوسکی و تیلیس روز یکشنبه در بیانیه‌ای مشترک با دموکرات‌ها از ترامپ خواسته بودند در مورد این توافق «تغییر مسیر» دهد و گفته بودند این توافق برخلاف قانون آمریکا است که واردات انرژی را تا پایان تجاوز روسیه علیه اوکراین ممنوع می‌کند.

اوایل روز سه‌شنبه، از رئیس‌جمهور جمهوری‌خواه پرسیده شد که آیا کسی به او گفته است که روسیه می‌تواند از درآمد حاصل از معامله دیزل برای خرید بمب‌های بیشتر استفاده کند. ترامپ پاسخ داد: «نه، هیچ‌کس چیزی به من نگفته است»، و افزود که این توافق نه تنها به نفع آمریکا بلکه به نفع جهان است.

الکساندر نواک، معاون نخست‌وزیر روسیه، روز دوشنبه گفت که روسیه قادر خواهد بود صادرات دیزل را به سطحی بالاتر از آنچه ترامپ در قالب این توافق اعلام کرده بود، بازگرداند.

سناتورهای دموکراتی که این نامه را امضا کردند عبارت بودند از ریچارد بلومنتال از کانتیکت، جین شاهین از نیوهمپشایر، ریچارد دوربین از ایلینوی، شلدون وایت‌هاوس از رود آیلند، جک رید از رود آیلند و کریس کونز از دلاویر.





نظر شما درباره این مقاله:







دستور قاضی به کاخ سفید برای بازگرداندن
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 14.10.2026, 7:44

دستور قاضی به کاخ سفید برای بازگرداندن






نظر شما درباره این مقاله:







قوه قضاییه از اعدام علی‌سینا مصطفوی خبر داد
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 14.10.2026, 7:22

قوه قضاییه از اعدام علی‌سینا مصطفوی خبر داد


خبرگزاری وابسته به قوه قضاییه از اجرای حکم اعدام علی‌سینا مصطفوی به اتهام «اقدام مسلحانه» در کرمان خبر داد.

خبرگزاری میزان، وابسته به قوه قضاییه جمهوری اسلامی، مصطفوی را «تروریست مسلح» و وابسته به جریان سلطنت‌طلب معرفی کرد و مدعی شد او در جریان جنگی که این خبرگزاری از آن با عنوان «جنگ رمضان» یاد کرده، در حمایت از شاهزاده رضا پهلوی، آمریکا و اسرائیل «دست به اقدام مسلحانه» زده است.

بر اساس روایت این خبرگزاری حکومتی از پرونده، مصطفوی چهارم فروردین ۱۴۰۵ در میدان آزادی کرمان تیراندازی کرده و باعث مجروح شدن یک شهروند و یک دختربچه شده است.

میزان همچنین او را متهم کرد اول اردیبهشت به سوی سربازان وظیفه و خودروهای عبوری تیراندازی کرده و شماری از شهروندان را زخمی کرده است.

این خبرگزاری همچنین مدعی شد مصطفوی در وقایع دی‌ماه، که میزان آن را «کودتای دی» نامیده، فعال بوده و برای شبکه‌های خارج از کشور فیلم و عکس فرستاده است.

تصویربرداری از محل اصابت پرتابه‌ها در جریان جنگ و ارسال این تصاویر به رسانه‌ها، از دیگر مواردی است که در روایت میزان به او نسبت داده شده است.

میزان با استناد به آنچه «مستندات کشف‌شده از تلفن همراه» مصطفوی خوانده، نوشت او در پیام‌هایی به شبکه‌های فارسی‌زبان، برای انجام عملیات در فرودگاه کرمان اعلام آمادگی کرده بود.

در گزارش این خبرگزاری، دفاعیات مصطفوی یا وکیل او و شواهد قابل بررسی مستقل درباره این اتهام‌ها درج نشده است.

ساعاتی پیش از اعلام اجرای این حکم، منابع حقوق بشری از انتقال مصطفوی به سلول انفرادی زندان کرمان خبر داده بودند.

بنا بر اطلاعات منتشر شده، مصطفوی کوهنورد حرفه‌ای، متولد ۱۳۶۶ و اهل بم معرفی شده است.

بر پایه گزارش‌های منتشر شده، او بامداد پنجم اردیبهشت ۱۴۰۵ در منزلش بازداشت شد و هنگام بازداشت مورد ضرب‌وجرح قرار گرفت.

شعبه اول دادگاه انقلاب کرمان به ریاست قاضی هادی آقایی او را به اعدام محکوم کرد و شعبه ۴۱ دیوان عالی کشور به ریاست قاضی ذبیحی، ششم مهر حکم را تایید کرد.

اتهام‌های اعلام‌شده «محاربه»، «اقدام علیه امنیت کشور» و «تجمع و تبانی» است.

بیشتر بخوانید: مجازات اعدام در ایران سلاحی برای سرکوب مردم است

جمهوری اسلامی تاکنون تعدادی از معترضان بازداشت‌شده در جریان خیزش دی‌ماه سال گذشته را اعدام کرده که علیرضا سپاهی و علیرضا رئیسی از جمله آخرین موارد بودند.

بنابر گزارش‌های منتشر شده حکم اعدام سپاهی و رئیسی سحرگاه ۱۳ مهر در زندان مرکزی اصفهان، معروف به زندان دستگرد، اجرا شد.

موج تازه اعدام‌ها در ایران واکنش‌های بین‌المللی در پی‌داشته است.

سازمان عفو بین‌الملل ۲۱ مهر ضمن هشدار درباره ادامه اعدام‌ها در ایران، خواستار افزایش فشارهای دیپلماتیک بر جمهوری اسلامی برای توقف اعدام‌ها و ارجاع پرونده نقض حقوق بشر در ایران به دیوان کیفری بین‌المللی شد.

پیش از این، ۴۶ کشور در شورای حقوق بشر سازمان ملل نیز در بیانیه‌ای تداوم و تشدید اعدام‌ها در ایران، به‌ویژه اعدام بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه را محکوم کردند.

این کشورها با اشاره به اعدام دست‌کم ۳۱ معترض، از مقام‌های جمهوری اسلامی خواستند اجرای مجازات اعدام را بی‌درنگ متوقف کنند.

منابع گزارش: ایران اینترنشنال، وحیدآنلاین





نظر شما درباره این مقاله:







حکم اعدام به اتهام «توهین به مقدسات»
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 14.10.2026, 7:00

حکم اعدام به اتهام «توهین به مقدسات»


دیپا پارنت / گاردین / چهارشنبه ۱۴ اکتبر ۲۰۲۶

گروه‌های حقوق بشری در پی انتشار گزارش‌هایی مبنی بر صدور حکم اعدام برای نجمه امینی، زن ۲۳ ساله‌ای که به اتهام توهین به مقدسات (سب‌النبی) در یک پست شبکه‌های اجتماعی محکوم شده است، نسبت به افزایش شمار احکام اعدام و اجرای آن در ایران هشدار دادند.

امینی، دانشجوی رشته حسابداری، در زندان وکیل‌آباد در شهر مشهد محبوس است. او در پرونده‌های جداگانه‌ای که در دادگاه انقلاب و دادگاه کیفری رسیدگی شده‌اند، به بیش از ۱۲ سال حبس و همچنین اعدام محکوم شده است.

یک منبع نزدیک به خانواده امینی به سازمان «مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران» (HRAI) که در ایالات متحده مستقر است، گفت که او به اتهام «سب‌النبی» (توهین به پیامبر) به اعدام محکوم شده است. گفته می‌شود که بازداشت او در پی رصد فعالیت‌های آنلاین توسط پلیس فتا (پلیس فضای تولید و تبادل اطلاعات) صورت گرفته است. محتوای دقیق پست‌های او به طور عمومی فاش نشده است.

در پرونده دوم، امینی به اتهاماتی از جمله اقدام علیه امنیت ملی و تبلیغ علیه نظام، به ۱۲ سال و شش ماه و یک روز حبس محکوم شد.

امینی توسط نیروهای امنیتی در جریان اعتراضات سراسری ماه ژانویه بازداشت شد؛ اعتراضاتی که با سرکوبی خونین مواجه گردید. گزارش‌ها حاکی از کشته شدن هزاران نفر بود و خبرگزاری «هرانا» (وابسته به مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران) اعلام کرد که بیش از ۵۰ هزار نفر بازداشت شده‌اند.

در یک فایل صوتی که ماه گذشته منتشر شد و به امینی منتسب است، او خواستار مداخله بین‌المللی شد و از سازمان ملل، وکلا و گروه‌های حقوق بشری درخواست کرد تا به پرونده‌اش رسیدگی کنند.

او گفت: «نمی‌خواهم امروز از خودم قهرمان بسازم. تنها یک خواسته دارم: صدای من باشید.»

امینی افزود: «من دختر جوانی بی‌گناه با آرزوها و رویاهای بسیار هستم.» «من والدینی دارم که چشم‌به‌راه من هستند؛ خانواده‌ای که هر شب با هراس از دست دادن من، شب را به صبح می‌رسانند.»

گروه‌های حقوق بشری هشدار می‌دهند که مقامات ایران به‌طور فزاینده‌ای از مجازات اعدام برای ایجاد رعب و وحشت و سرکوب مخالفان استفاده می‌کنند. بر اساس گزارش سازمان «حقوق بشر ایران» (IHRNGO) مستقر در اسلو، در سال جاری تاکنون بیش از ۶۰۰ مورد اعدام اجرا شده است.

محمود امیری‌مقدم، مدیر سازمان حقوق بشر ایران، گفت که پرونده امینی باید به عنوان هشداری جدی تلقی شود.

او اظهار داشت: «صدور حکم اعدام برای یک زن جوان به خاطر مطالبی که در شبکه‌های اجتماعی منتشر کرده، خطر عادی‌سازی استفاده از مجازات اعدام در برابر ابراز عقیده مسالمت‌آمیز و گسترش بیش‌ازپیش دایره شمول این مجازات را به همراه دارد.»

امیری‌مقدم افزود که مقامات ایران در حال محک زدن «میزان تحمل» جامعه جهانی در قبال مجازات اعدام هستند. او گفت: «اگر جامعه جهانی اکنون واکنشی قاطع نشان ندهد، موارد این‌چنینی ممکن است بسیار شایع‌تر شوند.»

بر اساس ماده ۲۶۲ قانون مجازات اسلامی ایران، توهین به پیامبر اسلام یا چهره‌های مقدس شیعه، مجازات اعدام در پی دارد. با این حال، ماده ۲۶۳ برای اظهاراتی که در حالت مستی یا بدون قصد و نیت قبلی بیان شده باشند، استثنائاتی قائل شده است؛ هرچند در شرایط خاص، فرد خاطی همچنان ممکن است به تحمل تا ۷۴ ضربه شلاق محکوم شود.

به گزارش روزنامه ایرانی «خراسان» که روند دادرسی را تأیید کرده است، امینی به دادگاه گفت که این مطالب را در حالی منتشر کرده که پس از مصرف قارچ‌های توهم‌زا به همراه دوستانش، دچار توهم بوده است؛ وکلای مدافع او نیز استدلال کردند که این اقدام صرفاً یک «لغزش زبانی» بوده است.

قاضی پرونده دفاعیات او را رد کرد و بنا بر گزارش‌ها پرسید: «چرا در همان حالت توهم، به افراد دیگر یا مخالفان نظام، همچون آمریکا و اسرائیل، توهین نکردید؟»

حکم اعدام امینی هنوز قطعی نیست و امکان فرجام‌خواهی آن در دیوان عالی کشور وجود دارد.

صدور حکم برای این دانشجو در شرایطی صورت می‌گیرد که قانون‌گذاران ایرانی در تلاش‌اند تا هرگونه ارتباط با رسانه‌های خارجی، از جمله انتشار مطالبی در شبکه‌های اجتماعی که تصور می‌شود با بودجه کشورهای دیگر تهیه شده‌اند، را جرم‌انگاری کنند.

الناز، ۲۴ ساله، که در اعتراضات ماه ژانویه در تهران شرکت کرده و در اوج تنش‌ها در ماه مارس به دلیل مطالب منتشرشده در شبکه‌های اجتماعی بازداشت شده بود، می‌گوید همواره در هراس از تحت نظر بودن به سر می‌برد.

«با اینکه حساب کاربری‌ام در شبکه‌های اجتماعی خصوصی (پرایوت) بود، باز هم بازداشت شدم. بنابراین، نگرانی ما فقط بابت پلیس سایبری حکومت نیست؛ بلکه نوعی بی‌اعتمادی دائمی و این احساس وجود دارد که مدام کسی مرا زیر نظر دارد، حتی وقتی در اتاقم تنها هستم. از انتشار هرگونه مطلب در شبکه‌های اجتماعی می‌ترسم... اما پس از تمام بلاهایی که سرمان آورده‌اند، مگر واقعاً چیزی برای از دست دادن باقی مانده است؟ آن‌ها حتی اگر هیچ مطلبی هم در شبکه‌های اجتماعی منتشر نکنیم، باز هم می‌توانند ما را بکشند.»

اگرچه آمار اعدام‌ها در ایران طی سال‌های اخیر افزایش چشمگیری داشته و به بالاترین سطح خود در سه دهه گذشته رسیده است، اما صدور حکم اعدام به اتهام «سب‌النبی» (توهین به مقدسات) همچنان نسبتاً نادر است. آخرین مورد ثبت‌شده مربوط به ۸ مه ۲۰۲۳ است؛ زمانی که یوسف مهراد و صدرالله فاضلی‌زارع پس از محکومیت به اتهامات مرتبط با توهین به مقدسات — که ناشی از فعالیت‌هایشان در شبکه‌های اجتماعی بود — اعدام شدند.





نظر شما درباره این مقاله:







صادرات نفت ایران بر اثر محاصره دریایی آمریکا
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 13.10.2026, 22:04

صادرات نفت ایران بر اثر محاصره دریایی آمریکا






نظر شما درباره این مقاله:







نسرین ستوده برنده جایزه بین‌المللی
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 13.10.2026, 21:24

نسرین ستوده برنده جایزه بین‌المللی






نظر شما درباره این مقاله:







«حمله به ایران پیش از انتخابات یا صبر کردن»
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 13.10.2026, 21:06

ترامپ و نتانیاهو گرفتار در دوراهی:

«حمله به ایران پیش از انتخابات یا صبر کردن»


باراک راوید، مارک کاپوتو / آکسیوس

به گفته دو مقام آمریکایی، یک مقام اسرائیلی و منبع چهارمی که از موضوع مطلع است، بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل و دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، هفته گذشته درباره احتمال آغاز یک عملیات بزرگ جدید علیه ایران پیش از انتخابات اسرائیل و آمریکا گفتگو کردند.

به گفته مقام اسرائیلی، نتانیاهو در جریان این تماس گفت که نگران اطلاعات اسرائیل است که نشان می‌دهد ایران در حال برداشتن گام‌های نگران‌کننده‌ای برای احیای برنامه هسته‌ای خود است.

تماس رهبر اسرائیل با ترامپ درباره حمله احتمالی، پیش از آن صورت گرفت که ترامپ بگوید پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای به ایران حمله نخواهد کرد.

چرا اهمیت دارد: از سرگیری عملیات نظامی بزرگ در ایران، موضوعی بی‌ثبات‌کننده و جدید را به انتخابات ۲۷ اکتبر اسرائیل و انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا که یک هفته بعد برگزار می‌شود، تزریق خواهد کرد.

اما به گفته منابع، ارتش اسرائیل و آمریکا همچنان در حالت آماده‌باش هستند و در حال نهایی کردن آمادگی‌ها برای حالتی هستند که ترامپ نظرش را تغییر دهد.

یک مقام آمریکایی گفت: «به نظر می‌رسد بی‌بی می‌خواهد دوباره وارد عمل شود. او چند باری در این باره با رئیس‌جمهور صحبت کرده و رئیس‌جمهور گفته: خب، می‌دانی بی‌بی، برو و آماده شو. اما واقعاً هیچ تعهدی وجود ندارد. برو و آماده شو، شاید الان باشد، شاید بعداً، شاید هم هرگز.»

یک مقام کاخ سفید گفت این ادعا که ترامپ و نتانیاهو درباره از سرگیری جنگ گفتگو کرده‌اند «نادرست» است. این فرد گفت: «رئیس‌جمهور گفته است که ما در هیچ زمانی پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای به ایران حمله نخواهیم کرد.»

دفتر نتانیاهو اعلام کرد که «نخست‌وزیر تماس‌های منظمی با رئیس‌جمهور ترامپ و مقامات ارشد دولت آمریکا دارد و درباره محتوای گفتگوهای خود اظهار نظر نمی‌کند.»

آخرین خبر: نتانیاهو در دو هفته گذشته چندین تماس با ترامپ درباره بازگشت به عملیات نظامی بزرگ در ایران داشته است.

به گفته منابع، نتانیاهو و ترامپ درباره یک عملیات مشترک احتمالی آمریکا و اسرائیل که اهداف نظامی و هسته‌ای را هدف قرار دهد، صحبت کردند.

نتانیاهو نگرانی خود را درباره اقداماتی که اسرائیل معتقد است ایران برای احیای تمام بخش‌های مختلف برنامه هسته‌ای خود انجام می‌دهد، ابراز کرد.

اسرائیل به‌ویژه نگران احتمال استفاده ایران از کوه پیک‌اکس به عنوان یک سایت غنی‌سازی اورانیوم است.

اعضای ارشد کابینه ترامپ در ۲ اکتبر ساعت‌ها در کمپ دیوید گرد هم آمدند تا درباره گام‌های بعدی در جنگ و احتمال از سرگیری حملات گفتگو کنند.

پشت پرده: یک مقام اسرائیلی گفت ترامپ در ابتدا به نظر می‌رسید که به از سرگیری حملات متمایل است، اما سپس مرددتر شد.

یک مقام آمریکایی گفت ترامپ در مورد این مسئله در حال سبک و سنگین کردن است.

به گفته یک منبع مطلع از مباحثات، پیت هگست، وزیر دفاع و فرماندهی ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا، قوی‌ترین حامیان از سرگیری حملات در ایران هستند.

اما بیشتر مشاوران ترامپ در حال حاضر طرفدار ادامه تحریم‌های اقتصادی و سایر اشکال فشار هستند.

مقام دوم آمریکایی گفت: «آنها ادعا می‌کنند که این خفه کردن اقتصادی هر روز بهتر و بهتر جواب می‌دهد. بیایید ادامه دهیم.»

بین خطوط: از سرگیری حملات، پیامدهای سیاسی بزرگی برای هر دو رهبر خواهد داشت.

از سرگیری جنگ می‌تواند به طور چشمگیری بر انتخابات اسرائیل تأثیر بگذارد، زیرا ایران احتمالاً در تلافی، صدها موشک بالستیک به سمت این کشور شلیک خواهد کرد.

به گفته منبعی که از این تماس مطلع شده، ایال زمیر، رئیس ستاد کل ارتش اسرائیل، هفته گذشته با ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا صحبت کرد و درباره احتمال از سرگیری جنگ تمام‌عیار علیه ایران ظرف سه هفته آینده گفتگو کردند.

به گفته منابع، زمیر گفت که از سرگیری جنگ در این بازه زمانی، با توجه به اینکه ایران احتمالاً دست به تلافی خواهد زد، می‌تواند باعث به تعویق افتادن انتخابات اسرائیل شود.

جو هولستد، سخنگوی کین، از اظهار نظر خودداری کرد.

این یک دوراهی بزرگ برای زمیر است، زیرا حمله پیش از انتخابات می‌تواند به عنوان یک ترفند سیاسی از سوی نتانیاهو تلقی شود که اعتماد عمومی به ارتش را که تا حد زیادی غیرسیاسی تلقی می‌شود، تضعیف می‌کند.

نکته پنهان: کاخ سفید از ملاحظات سیاسی داخلی نتانیاهو آگاه است. یکی از مقامات آمریکایی گفت: «بی‌بی پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای، انتخاباتی در پیش دارد. او معتقد است نقطه قوتش، نخست‌وزیر زمان جنگ بودن است.»

به گفته یک مقام اسرائیلی، نتانیاهو در جلسات با روسای امنیتی و اطلاعاتی خود در روزهای اخیر ادعا کرده که این ترامپ بوده، نه او، که بحث حمله احتمالی به ایران پیش از انتخابات را مطرح کرده است. بر اساس این روایت، ترامپ از نتانیاهو پرسیده که آیا اسرائیل به این عملیات خواهد پیوست یا نه.

از سرگیری جنگ پیش از انتخابات آمریکا می‌تواند برای ترامپ نتیجه معکوس داشته باشد، زیرا یادآور یک درگیری نامحبوب برای رأی‌دهندگان خواهد بود و به طور بالقوه قیمت بنزین را افزایش خواهد داد.

تصویر بزرگ: میانجی‌های قطری همچنان منتظر پاسخ ایران به آخرین پیشنهاد متقابل آمریکا برای پایان دادن به جنگ هستند که شامل مطالباتی برای امتیازدهی هسته‌ای است.

یک مقام آمریکایی گفت: «مذاکرات واقعاً مرده نیست، اما واقعاً زنده هم نیست. ما فقط اینجا هستیم، فشار را بیشتر می‌کنیم و این باور وجود دارد که در آنجا عقل سلیم پیروز خواهد شد.»

این مقام افزود: «ایرانی‌ها فکر می‌کردند که این رئیس‌جمهور به دلیل فشار و انتخابات میان‌دوره‌ای عقب‌نشینی خواهد کرد. او اشتباه آنها را به آنها نشان داده است.»

ترامپ روز سه‌شنبه با تکرار یک جمله آشنا به خبرنگاران گفت که «ایران یک کشور شکست‌خورده است» و «ما به زودی درباره ایران تصمیم خواهیم گرفت.»





نظر شما درباره این مقاله:







امید ضعیف به صلح و سرگردانی غرب
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 13.10.2026, 20:26

امید ضعیف به صلح و سرگردانی غرب


داریوش مجلسی

چنانچه نگاهی به جغرافیای سیاسی منطقه (به‌خصوص کشورمان) و غرب بیندازیم، اگر دچار یأس و افسردگی نگردیم، اقلاً همراه با بهت، از خودمان خواهیم پرسید: در این طوفان سیاسی، کشتی سرزمین ما به کدام سمت می‌راند؟ تنها دلخوشی ضعیفی که به خودم می‌دهم، ادامهٔ مذاکرات بین ایران و آمریکا است که به هر حال نشان ضعیفی از آن دارد که هنوز امیدی برای طرفین مذاکره به نوعی توافق وجود دارد. هرگز فکر نمی‌کردم پزشکیان، رئیس‌جمهوری که از این سمت فقط عنوانش را یدک می‌کشد، روزی تبدیل به تنها امید من برای توافق و صلح با آمریکا و آزاد شدن سرمایه‌های بلوکه‌شدهٔ کشورمان شود. برای اظهاراتی که دو طرف در خارج از جلسه می‌گویند ارزش زیادی قائل نگردید.

تا آنجا که به رئیس‌جمهور آمریکا مربوط می‌گردد، در شرایط عادی، آنچه را که امروز سفید می‌خواند، همان را فردا قرمز می‌نامد. ترامپ بین جنگ و صلح مردد و دو‌دل است. در نظرسنجی‌های آمریکا دربارهٔ انتخابات میان‌دوره‌ای، امکان شکست او بیش از پیروزی است. جنگ مجدد با ایران، از سوی رأی‌دهندگان آمریکا، تعبیر به نوعی قول‌شکنی خواهد گردید؛ از سوی دیگر آمریکا تمایلی هم به تجدید تجربهٔ «توافق اسلام‌آباد» که همه آن را بیشتر به نفع ایران می‌نامیدند، ندارد.

اگر توجه کنیم که حل پروندهٔ هسته‌ای، شاه‌کلید مشکل بین ایران و آمریکا می‌باشد، پس توافق دربارهٔ تنگهٔ هرمز، فرعِ پروندهٔ هسته‌ای قرار دارد. هر دو کشور به مقدار زیادی، در رابطه با غنی‌سازی، از خواستهٔ اولیهٔ خود عدول کرده‌اند. آمریکا می‌داند که جز صلح گزینهٔ دیگری ندارد و تیم مذاکره‌کنندهٔ ایرانی هم به خوبی آگاه است که شکست احتمالی مذاکرات، به معنای برگشتن به ایران با دست خالی می‌باشد؛ یعنی روبرو شدن با فقر، کمبود بسیار چشمگیر دارو و زیرساخت‌های ویران، که طبیعتاً نمی‌تواند گزینهٔ دلخواهی باشد.

اگر تا چندی پیش ایران در مسیری حرکت می‌کرد که نقطهٔ انتهایی آن لبه یک پرتگاه بود، امروز دقیقاً در لبه پرتگاه قرار گرفته است. پزشکیان از حمایت بخش بزرگی از اصلاح‌طلبان مانند ظریف، روحانی، خاتمی و طیف حول آن‌ها برخوردار است؛ ولی از سوی دیگر طیف مقتدر تندروها و پایدارچی‌ها (بخوانید جنایتکاران) با در دست داشتن تمامی امکانات مالی، سرکوب و سپاه، آمادهٔ حضور در صحنه و قدرت‌نمایی می‌باشند.

زمانی می‌رسد که تمام درهای امید بسته است و فقط از درون یک درِ نیمه‌باز، نور ضعیفی از امید به چشم می‌خورد. پزشکیان و دو همکارش، همانند یک بندباز، بر روی بند نازک ابریشمی سعی در حفظ توازن دارند، در حالی که نفس داغِ جنگ‌طلبانِ صاحب‌قدرت را پشت گردنشان احساس می‌کنند. یا سقوط به ته دره (جنگ، فقر و گرسنگی همراه با نابودی زیرساخت‌هایی که بخشی از سرمایهٔ ملی‌مان می‌باشد)، یا یک توافق (آزادی سرمایه‌های حبس‌شده و بهبود نسبی اقتصادی).

شرایط استثنایی، راه حل‌های استثنایی می‌طلبد؛ یعنی راه حل‌هایی که در شرایط عادی به سراغ آن نمی‌رفتی. می‌توانی در عالم رؤیا، در میان ابر‌ها قدم بزنی ولی نهايتاً ناچاری واقعیت تلخ را همان‌طور که هست بپذیری. چه بخواهیم و چه نخواهیم، در حال حاضر هیچ راه حل دیگری به‌جز از طریق توافق با آمریکا وجود ندارد؛ تازه آن هم به شرطی که تندروها و جنگ‌طلبان داخل کشور، که با اعدام‌های روزانه عزیزانمان را به بالای دار می‌فرستند، به سکوت فعلی‌شان ادامه دهند و سرزمین‌مان را درگیر یک جنگ ویران‌ساز ننمایند.

جو بین‌المللی نیز، از برکت وجود دیوانه‌هایی مانند ترامپ و پوتین، جایی برای خوش‌بینی باقی نمی‌گذارد. اغراق نیست اگر ادعا کنیم که جغرافیای سیاسی غرب دچار یک بحران بنیادین گردیده است. در گذشته، هنگامی که از غرب صحبت می‌کردیم منظورمان آمریکا، کانادا، اروپا (و با آن‌که در شرق قرار دارند) ژاپن، کرهٔ جنوبی و استرالیا بود؛ یعنی در حقیقت «دموکراسی‌های شرق و غرب». درست یا غلط، برخی از ما نیز این «غرب» را سنگر دفاع از دموکراسی می‌نامیدیم.

از برکت حضور یک «خل‌مسلک» در رأس حکومت ایالات متحده، این «سنگر» دچار شکاف شده و جهان سوم هم از عواقب این شکاف بی‌تأثیر نخواهد ماند. در زمان تأسیس آمریکا، این ایالات متحده را فرزند اروپا می‌نامیدند. نیویورک در آغاز «آمستردام جدید» نام داشت. ایالات متحده و اروپا در زمان تجاوز هیتلر و توسعه‌طلبی‌های شوروی سابق (و حتی روسیهٔ کنونی)، دوش‌به‌دوش هم یک سنگر مشترک تشکیل می‌دادند؛ ولی در نظم جدید، اروپا دیگر اولویت اول آمریکا نیست. نمونهٔ آشکار آن، حمایت مالی و ارسال سلاح‌های رزمی و دفاعی اروپا به اوکراین می‌باشد زیرا اروپا، اوکراین را سنگر دفاع از خود می‌داند. این در حالی است که ترامپ در حقیقت اوکراین را دو‌دستی تقدیم پوتین نموده و کوچک‌ترین قدمی در جهت حمایت از اوکراین برنمی‌دارد. قرارداد اخیر گازوئیل بین روسیه و آمریکا، خود نشان از دهن‌کجی ترامپ نسبت به اروپا و اوکراین دارد.

یادم هست سال‌ها پیش، در شرایطی متفاوت با امروز، هر اقدامی از سوی اصلاح‌طلبان آغاز می‌شد با برخورد تندِ تندروها و پایدارچی‌ها روبرو می‌گردید. راه حل، یک قیام سراسری بود که آن هم به علت عدم وجود یک بدیل یا آلترناتیو قوی، ممکن به نظر نمی‌رسید. اگر اشتباه نکنم، کوروش زعیم، رهبر آن‌زمانِ جبههٔ ملی بود. طی بیانیه‌ای پیشنهاد صلح و آشتی با حاکمان آن‌روز را داد و اضافه نمود چنانچه حاکمان آن‌روز از حکومت کناره گیرند، خطاهایشان بخشیده خواهد شد و نیز چنانچه ثروتی را که در خارج کشور در بانک‌ها پس‌انداز نموده‌اند به داخل کشور منتقل کنند، می‌توانند در داخل کشور سرمایه‌گذاری نموده و باعث ایجاد کار و سرمایه گردند. همان‌طور که حدس می‌زنید هیچ‌کس در آن زمان از آن طرح استقبال ننمود. از کجا معلوم، چنانچه این طرح به اجرا گذارده شده بود شاید کشورمان در شرایط کاملاً مثبت‌تری به سر می‌برد.

فعلاً قبل از هر چیز باید اپوزیسیون داخل و خارج کشور، با دو شعار «نه به جنگ» و «نه به اعدام»، هم به تیم مذاکره‌کننده یاری برساند و هم رژیم حاکم را وادار به ترک اعدام بنماید.

داریوش مجلسی، اکتبر  ۲۰۲۶


نظر خوانندگان:


☑️ با درود به تمامی ایرانیان در زنجیر و زندان و سرگردانی روزمره.
مقاله خوب و در خور توجهی بود بویژه در باره دیوانگان و خودشیفتگانی چون ترامپ و پوتین ودیگر رهبران خودکامه. اکنون همه ما ایرانیان در لبه تیغ فراخی به سر می‌بریم که سرنوشتمان دست چند نفر خود کامه داخلی وعده‌ای خودشیفته خارجی تقسیم شده و چه گوییم که دست ما کوتاه و خرما بر نخیل. صلح در جهان کاملا بی‌معنا شده و عده‌ای دنیا را به اسارت گرفته‌اند. خاور میانه که در حال حاضر مرکز همه درگیریها و انهدام منابع طبیعی و انسانی ست. متاسفانه نکبت رهبران جنگ‌طلب و تمامیت‌خواه سرنوشت همه را به نابودی کشانده.
به امید روزهای بهتر و ازادی ما ایرانیان ❤️ / طلایی


☑️ درود، مقاله خوبی بود. نظر من این است که باید ج.ا. برود و این میسر نمی‌شود الا با جنگ. متاسفانه متاسفانه متاسفانه روزگار به گونه‌ای شده است که مردم منتظر جنگ هستند.
الناز، خانه‌دار، حومه اصفهان


☑️ طلایی عزیز، متاسفانه عین واقعیت را نوشته‌اید.
مجلسی


☑️ الناز خانم، متاسفانه بدیلی وجود ندارد. شخص مورد علاقه شما و دوست سابق من، کوچکترین سازماندهی برای در دست گرفتن حکومت ندارد. می‌ترسم هرج و مرجی در مملکت به وجود بیاید که مردم آرزوی خلخالی را بکنند.
مجلسی


☑️ مقاله آقای داریوش مجلسی درباره امید به صلح، سرگردانی غرب و ضرورت شکل‌گیری یک نیروی خط میانی، بار دیگر یکی از اساسی‌ترین پرسش‌های امروز ایران را پیش روی ما قرار می‌دهد: در شرایطی که کشور با بحران‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی روبه‌روست و خطر جنگ همچنان نگران‌کننده است، راهی که هم از ویرانی بیشتر ایران جلوگیری کند و هم امکان دستیابی به آزادی و حاکمیت قانون را فراهم آورد، چیست؟ اهمیت این پرسش در آن است که نباید سرنوشت ایران را میان دو انتخاب نادرست محصور کرد: یا ادامه وضع موجود و تحمل استبداد، یا جنگ و ویرانی به امید تغییر حکومت. ایران برای رهایی از بحران به راهی نیاز دارد که استقلال و تمامیت ارضی کشور، امنیت و زندگی مردم و حق آنان برای تعیین سرنوشت سیاسی خود را هم‌زمان در نظر بگیرد.
مذاکره، ضرورت ملی است؛ نه نشانه تسلیم مذاکره با آمریکا و دیگر قدرت‌های مؤثر جهانی، اگر بتواند به توقف جنگ، کاهش تنش‌ها و تأمین منافع ملی ایران منجر شود، نه خیانت است و نه عقب‌نشینی از اصول ملی. دیپلماسی یکی از ابزارهای دفاع از منافع یک کشور است و ارزش آن را باید با نتایجش سنجید، نه با شعارهایی که پیرامون آن مطرح می‌شود.
البته هر مذاکره‌ای الزاماً موفق نیست و هر توافقی نیز به‌خودی‌خود صلحی پایدار ایجاد نمی‌کند. مفاد توافق، ضمانت اجرای آن، رعایت حقوق و منافع مردم ایران و جلوگیری از بازگشت درگیری‌ها، همگی باید مورد توجه قرار گیرند.
در این میان، باید میان حمایت از مذاکره و حمایت سیاسی از یک دولت یا جناح مشخص تفاوت گذاشت. می‌توان از هر اقدام مؤثری برای جلوگیری از جنگ و کاهش فشار بر مردم حمایت کرد، بی‌آنکه درباره عملکرد کلی حکومت یا میزان پایبندی آن به آزادی‌های سیاسی سکوت کرد.
منافع ملی ایران نه با جنگ‌طلبی تأمین می‌شود و نه با چشم‌پوشی از حقوق ملت؛ بلکه به دیپلماسی مسئولانه، استقلال تصمیم‌گیری و پاسخ‌گویی صاحبان قدرت نیاز دارد.
پایان جنگ، آغاز راه است
یکی از نکات مهم در بحث آقای مجلسی، تأکید بر تغییرات گام‌به‌گام است. این نگاه ما را از انتظار برای یک تحول ناگهانی و معجزه‌آسا دور می‌کند و به ضرورت واقع‌بینی در سیاست توجه می‌دهد. اما باید پرسید: اگر جنگ پایان یابد، چه چیزی در زندگی سیاسی و اجتماعی مردم تغییر خواهد کرد؟
آیا زندانیان سیاسی آزاد خواهند شد؟ آیا اعدام‌ها متوقف می‌شود؟ آیا احزاب و رسانه‌ها امکان فعالیت آزادانه پیدا خواهند کرد؟ آیا مردم خواهند توانست در انتخاب حاکمان و تعیین آینده کشور نقش واقعی داشته باشند؟
پایان جنگ دستاوردی مهم است، اما به‌تنهایی پاسخ این پرسش‌ها را نمی‌دهد. ممکن است جنگ متوقف شود، ولی استبداد و سرکوب همچنان ادامه یابد. از سوی دیگر، ادامه جنگ نیز می‌تواند فضای فعالیت مدنی و سیاسی را محدودتر و هزینه مطالبه آزادی را برای مردم سنگین‌تر کند.
بنابراین باید هم‌زمان دو هدف را دنبال کرد: جلوگیری از جنگ و گشودن راه تحول سیاسی مسالمت‌آمیز.
صلح باید فرصتی برای آزادی و بازسازی کشور باشد، نه پوششی برای تداوم وضع موجود. نیروی خط میانی؛ میان دو قطب یا بر پایه اصول روشن؟
پیشنهاد تشکیل یک نیروی گسترده با دو خواسته «نه به جنگ» و «نه به اعدام» می‌تواند زمینه گفت‌وگو و همکاری میان بخش‌هایی از جامعه را فراهم کند.
بااین‌حال، این دو شعار، هرچند مهم، برای ایجاد یک نیروی سیاسی پایدار کافی نیستند. ممکن است گروه‌هایی در مخالفت با جنگ و اعدام اشتراک نظر داشته باشند، اما درباره استبداد داخلی، آزادی احزاب، انتخابات آزاد و حق تعیین سرنوشت مردم دیدگاه‌های متفاوتی داشته باشند.
ازاین‌رو، مسئله فقط یافتن نقطه‌ای میان دو قطب سیاسی نیست؛ مسئله ایجاد توافقی بر سر اصولی است که بتوانند مبنای همکاری نیروهای متفاوت قرار گیرند. به باور من، چنین توافقی باید دست‌کم بر این اصول استوار باشد:
۱. مخالفت با جنگ و تلاش برای حل اختلافات از راه مذاکره.
۲. مخالفت با اعدام و دفاع از حق حیات و کرامت انسانی.
۳. مخالفت با استبداد، سرکوب و زندانی کردن افراد به دلیل عقیده و فعالیت مسالمت‌آمیز سیاسی.
۴. پایبندی به حاکمیت قانون، آزادی احزاب و رسانه‌ها و انتخابات آزاد و رقابتی.
۵. دفاع از استقلال و تمامیت ارضی ایران و حق مردم برای تعیین نوع حکومت خود.
۶. پذیرش تکثر سیاسی و حق فعالیت قانونی همه جریان‌هایی که قواعد دموکراتیک و حقوق برابر شهروندان را می‌پذیرند.
چنین منشوری به معنای آن نیست که جمهوری‌خواهان، مشروطه‌خواهان، ملی‌گرایان، اصلاح‌طلبان و دیگر جریان‌ها باید از باورهای خود دست بکشند. برعکس، هدف آن است که آنان بتوانند ضمن حفظ تفاوت‌هایشان، درباره اصول مشترک و شیوه مسالمت‌آمیز رقابت سیاسی توافق کنند. مسئله فقط اختلاف نظر نیست؛ شیوه مواجهه با اختلاف است
یکی از موانع مهم همکاری نیروهای سیاسی ایران، تبدیل اختلاف عقیده به دشمنی و تلاش برای حذف مخالف است. گاهی گروه‌هایی که خود را مدافع آزادی معرفی می‌کنند، در برخورد با دیدگاه‌های متفاوت همان منطق و انحصار را به کار می‌گیرند که در ساختارهای استبدادی مشاهده می‌شود.
دموکراسی صرفاً برگزاری انتخابات نیست؛ فرهنگ پذیرش حق مخالف، گردش قدرت، پاسخ‌گویی و محدود بودن اختیار حاکمان نیز از ارکان آن است.
ازاین‌رو، نیروهایی که خواهان آینده‌ای دموکراتیک برای ایران هستند، باید این اصول را از هم‌اکنون در روابط میان خود رعایت کنند. هیچ ائتلاف پایداری با تحمیل یک دیدگاه، برچسب‌زنی یا سلب حق سخن گفتن از مخالفان شکل نمی‌گیرد.
ما برای همکاری ملی به وحدت عقیده نیاز نداریم؛ به توافق بر سر قواعد همکاری و رقابت نیاز داریم.
از شعار تا سازمان
پرسش دیگری که در پیشنهاد نیروی خط میانی باید جدی گرفته شود، مسئله سازمان‌دهی است. نارضایتی گسترده مردم، حتی اگر با اعتراض‌های شجاعانه و مطالبات روشن همراه باشد، به‌خودی‌خود به تغییر پایدار منجر نمی‌شود.
یک نیروی مؤثر باید بتواند خواسته‌های عمومی را به برنامه، ارتباطات پایدار، مشارکت اجتماعی و سازوکار تصمیم‌گیری تبدیل کند. چنین نیرویی به منشور روشن، ساختار پاسخ‌گو، گفت‌وگوی منظم میان اعضا و برنامه‌هایی برای مسائل فوری کشور نیاز دارد.
این سازمان‌دهی نباید به معنای ایجاد تشکیلاتی تازه صرفاً برای افزودن نام دیگری به فهرست احزاب و گروه‌های موجود باشد. چه‌بسا همکاری میان نهادها و جریان‌های موجود، بر پایه یک منشور مشترک و با حفظ استقلال هر جریان، راه عملی‌تری باشد. همچنین نباید از پیش فرض کرد که همه نیروهای مخالف جنگ یا اعدام الزاماً خواهان یک نوع نظام سیاسی هستند. آنچه اهمیت دارد، روشن بودن معیارهای همکاری و پذیرش حق مردم برای انتخاب آزادانه آینده کشور است.
مسئولیت نیروهای ملی و دموکراسی‌خواه در این بحث، نیروهای ملی و دموکراسی‌خواه می‌توانند بر پیوند سه اصل تأکید کنند: استقلال ملی، آزادی شهروندان و حاکمیت قانون.
استقلال بدون آزادی مردم ممکن است به ابزاری برای توجیه قدرت غیرپاسخ‌گو تبدیل شود؛ آزادی بدون توجه به استقلال و منافع ملی نیز در برابر فشارهای خارجی آسیب‌پذیر خواهد بود. حاکمیت قانون است که باید میان قدرت حکومت، حقوق مردم و مسئولیت نهادهای عمومی توازن برقرار کند.
از این منظر، ملی‌گرایی دموکراتیک تنها دفاع از مرزهای جغرافیایی نیست؛ دفاع از ایران به‌عنوان خانه مشترک همه شهروندان، با حقوق برابر و امکان مشارکت آزادانه آنان در سرنوشت کشور است.
ایران نه به جنگی دیگر نیاز دارد و نه به ادامه بی‌پایان بحران‌های داخلی. راه برون‌رفت، تقویت جامعه مدنی، گسترش همکاری‌های ملی، دیپلماسی مسئولانه و فراهم کردن شرایط تغییر مسالمت‌آمیز سیاسی است.
سخن پایانی
بحث داریوش مجلسی درباره نیروی خط میانی، فرصتی برای طرح یک پرسش اساسی است: چگونه می‌توان میان ضرورت فوری صلح و مطالبه پایدار آزادی پیوند برقرار کرد؟
پاسخ را نباید در انتخاب میان جنگ و استبداد جست‌وجو کرد. مردم ایران حق دارند هم از امنیت و زندگی برخوردار باشند و هم درباره حکومت و آینده خود آزادانه تصمیم بگیرند. ازاین‌رو، پیشنهاد نیروی خط میانی زمانی می‌تواند به طرحی عملی تبدیل شود که از دو شعار اولیه فراتر رود، اصول مشترک خود را روشن کند، تکثر سیاسی را به رسمیت بشناسد و برای همکاری و سازمان‌دهی، سازوکاری دموکراتیک به وجود آورد.
صلح، شرط مهم نجات ایران است؛ آزادی و حاکمیت قانون، شرط تبدیل این صلح به آینده‌ای شایسته مردم ایران.
هدف نهایی نباید صرفاً جلوگیری از جنگ یا کاهش موقت تنش باشد؛ هدف باید فراهم آوردن شرایطی باشد که در آن ایرانیان بتوانند بدون ترس از جنگ، زندان و اعدام، سرنوشت کشور خود را با رأی و اراده آزاد تعیین کنند.
خسرو نامور، بندر انزلی


☑️ با درود جناب مجلسی بزرگوار ،استاد و هموند بزرگوار
اگر در حکومت عقلانیتی وجود داشت از ۴۷سال فرصتی که ملت صبور ایران به آنها داده بودند استفاده میکردند و تغییراتی هرچند در سطح شعارهای خود اصلاحاتچی‌هارا را به اجرا میگذاشتند دیگر امروز وضعیت ایران، ملت، منو شما و منطقه به این شکل نبود. آقای پزشکیان میتوانست از فرصتی که مرگ علی خامنه‌ای و غیبت مجتبی به او داده استفاده کند و اگر به ایران واقعا فکر می‌کرد برای اعتلای آن خاک مذاکرات را پیش می‌برد، زندانیان سیاسی را آزاد می‌کرد، انتخابات آزاد اعلام می‌کرد و همه را به جان می‌خرید آنوقت می‌دید همین ملت چطور از راهکار باز سیاسی او حمایت می‌کنند اما دریغ که او هم در همان صف ایستاده که علی خامنه‌ای و بقیه ایستاده بودند الان هم فقط یک راه برای رسیدن به آرزوی شما و برداشتن سایه جنگ هست
پزشکیان همچون وویچیخ یاروزلسکی در لهستان اعلام عفو عمومی، انتخابات آزاد، اجازه حضور همه اپوزسیون در این انتخابات و نظارت بین‌المللی را کند و حتی به قیمت جانش بر آن پافشاری نماید شاید، شاید، و شاید در این زمان کوتاه،خطرناک و سرنوشت ساز بتواند کمکی باشد برای کشتار و اعدام کمتر، کمرنگ شدن سایه جنگی که حالا دیگر فقط اسراییل و آمریکا طرف مقابلش نیستند و نجات مردم از هرج و مرج اما اگر چنین نکند که من در او چنین  پتانسیلی نمی‌بینم.
جنگ اجتناب‌ناپذیر خواهد بود، مسلما ویرانگر خواهد بود و البته بخش بزرگی از مردم و اپوزوسیون به این نتیجه رسیده اند که شاید تنها و آخرین راه برای از میان بردن حکومتی چنین جنایتکار و بی‌رحم و ضد ایرانی و ضد بشری است و منتظر آنند. به نظر من در این زمان که این پاسخ را خدمت شما می‌نویسم اقبال شاهزاده رضا پهلوی برای دوران پس از رژیم نفرت اسلامی و گذار از همه بیشتر است و مردم به او از همه نیروهای سیاسی حاضر اعتماد بیشتری دارند هرچند من هم با شما هم نظرم که هنوز آن انسجام، برنامه‌ریزی و شبکه سازی شکل نگرفته و نقطه ضعف فعلی ایشان می‌باشد به همین دلیل فکر می‌کنم باید به او کمک کرد و در این راه تز تجربیات گذشته استفاده کنیم.
ارادتمند فرزاد محمودی دبیر اول جبهه آزادی ملی ایران






نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ: حوثی‌ها به درخواست ایران
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 13.10.2026, 18:59

ترامپ: حوثی‌ها به درخواست ایران






نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ می‌گوید باور ندارد چین و روسیه
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 13.10.2026, 16:24

ترامپ می‌گوید باور ندارد چین و روسیه






نظر شما درباره این مقاله:







دولت ترامپ، سفیر آمریکا در یونان را برکنار می‌کند
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 18 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 13.10.2026, 16:15

دولت ترامپ، سفیر آمریکا در یونان را برکنار می‌کند






نظر شما درباره این مقاله:








 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net