يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 01.11.2026, 19:30

گفت‌وگوی ترامپ و نتانیاهو درباره جنگ با ایران


باراک راوید / اکسیوس

به گفته یک منبع اسرائیلی و یک منبع آمریکایی، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور، روز شنبه گفت‌وگوی تلفنی صریحی با بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، درباره وضعیت مذاکرات ایالات متحده با ایران و زمان‌بندی احتمالی برای از سرگیری درگیری‌های نظامی داشته است.

اهمیت موضوع: به گفته این منابع، نتانیاهو به ترامپ فشار می‌آورد تا بلافاصله پس از انتخابات میان‌دوره‌ای روز سه‌شنبه، به ایران حمله کند. اما ترامپ در حال حاضر ترجیح می‌دهد اجازه دهد روند مذاکرات پیش برود؛ رویکردی که موجب نگرانی نتانیاهو شده است.

منبع اسرائیلی این مکالمه را «سخت» توصیف کرد، در حالی که منبع آمریکایی آن را «صریح و مستقیم» خواند.

کاخ سفید و دفتر نخست‌وزیر اسرائیل از اظهار نظر در این باره خودداری کردند.

زمینه خبر: ترامپ ـــ همان‌طور که پیش از «عملیات چکش نیمه‌شب» در ژوئن ۲۰۲۵ و «عملیات خشم حماسی» در ماه فوریه انجام داده بود ـــ اکنون نیز رویکردی دوگانه را دنبال می‌کند: او هم‌زمان برای دستیابی به توافقی جهت از سرگیری مذاکرات صلح تلاش می‌کند و در عین حال، خود را برای احتمال آغاز مجدد عملیات‌های نظامی گسترده پس از انتخابات میان‌دوره‌ای آماده می‌سازد.

هفته گذشته، معاون رئیس‌جمهور، ونس، نامه‌ای خطاب به محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، درباره امکان از سرگیری مذاکرات ارسال کرد. این اقدام، عالی‌رتبه‌ترین تماس ایالات متحده با ایران در چند ماه اخیر محسوب می‌شود.

ترامپ روز شنبه به خبرنگاران گفت که مذاکرات با ایران «خوب پیش می‌رود» و افزود که او «عجله چندانی» ندارد.

رئیس‌جمهور با اشاره به اینکه ایرانی‌ها خواهان توافق هستند، گفت: «آن‌ها چندان قابل اعتماد نیستند... توافق می‌کنند و سپس زیر قولشان می‌زنند.»

در عین حال، ترامپ اظهار داشت که ایالات متحده همچنان باید تکلیف یک یا دو سایت هسته‌ای در ایران را «یک‌سره کند».

ترامپ با اشاره به یک سایت هسته‌ای مشکوک که در دل کوه ساخته شده است، گفت: «ما می‌توانیم این کار را در ۱۰ دقیقه انجام دهیم. برایش برنامه داریم. می‌توانید به “کوه کلنگ” نگاه کنید؛ باید به آن رسیدگی کنیم. می‌توانیم خیلی سریع این کار را انجام دهیم.»

روزنامه «وال استریت ژورنال» نخستین رسانه‌ای بود که خبر گفت‌وگوی ترامپ و نتانیاهو را منتشر کرد، اما جزئیاتی از محتوای آن ارائه نداد.

وضعیت کنونی: میانجی‌های قطری روز یکشنبه برای سومین روز پیاپی با مقامات ایرانی دیدار کردند؛ تلاشی که با هدف دستیابی به توافقی برای ازسرگیری مذاکرات مستقیم میان ایالات متحده و ایران صورت می‌گیرد.

عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، روز یکشنبه اظهار داشت که هنوز توافقی حاصل نشده است و تأکید کرد که دستیابی به توافق، منوط به پاسخگویی ایالات متحده به پرسش‌های ایران است.

او گفت: «ما در این زمینه تمام تلاش خود را به کار می‌گیریم و امیدواریم که طرف مقابل، عقلانیت کافی از خود نشان دهد تا دیپلماسی را به جای سایر مسیرها برگزیند.»





نظر شما درباره این مقاله:







حمید علیدوستی، پدر ترانه علیدوستی
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 01.11.2026, 19:15

حمید علیدوستی، پدر ترانه علیدوستی






نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ پس از انتخابات با ایران چه خواهد کرد؟
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 01.11.2026, 17:06

ترامپ پس از انتخابات با ایران چه خواهد کرد؟


الینا فرهادی / دویچه وله فارسی

در آستانه ۳ نوامبر و برگزاری یکی از سرنوشت‌سازترین انتخابات‌های میان‌دوره‌ای تاریخ معاصر آمریکا، جان بولتون و آلن ایر در گفتگویی اختصاصی با دویچه‌وله فارسی زوایای پنهان سیاست واشنگتن در قبال تهران را بررسی می‌کنند.

در آستانه ۳ نوامبر ۲۰۲۶ (۱۲ آبان ۱۴۰۵) و برگزاری یکی از سرنوشت‌سازترین انتخابات‌های میان‌دوره‌ای تاریخ معاصر آمریکا، تحولات ژئوپلیتیک خاورمیانه در پیچیده‌ترین نقطه تقاطع خود با سیاست داخلی ایالات متحده قرار گرفته است. واشنگتن، تل‌آویو و تهران سه ضلع یک مثلث بحران را تشکیل می‌دهند که محاسبات نظامی، هسته‌ای و امنیتی آن‌ها به‌شدت با نتیجه صندوق‌های رای در ایالات متحده گره خورده است.

پس از ماه‌ها درگیری شدید نظامی و تبادل آتش، فضای سیاسی در این سه پایتخت در وضعیتی میان “آماده‌باش برای تصاعد نظامی” و “سیگنال‌های متناقض دیپلماتیک” معلق مانده است. در ایالات متحده، دونالد ترامپ در آستانه رای‌گیری رویکردی چندگانه اتخاذ کرده است؛ او ۳۱ اکتبر در فلوریدا با اشاره مستقیم به تاسیسات عمیق زیرزمینی “کوه کلنگ” در استان اصفهان مدعی شد که بخش اعظم توان نظامی ایران فلج شده اما هنوز “یکی دو هدف” باقی مانده که ظرف ۱۰ دقیقه می‌توان تکلیف آن‌ها را روشن کرد.

با این حال، ترامپ بلافاصله با لحنی متفاوت افزود که مذاکرات و پیام‌ها در جریان است، طرف ایرانی تمایل زیادی به توافق نشان داده و آمریکا زمان کافی در اختیار دارد.

در تهران نیز واکنش‌ها ترکیبی از بازدارندگی نظامی و دیپلماسی حاشیه‌ای است. بر اساس گزارش رسمی خبرگزاری‌های بین‌المللی از جمله رویترز، در پی نشست‌های خبری وزارت امور خارجه ایران و خط‌ و نشان‌های نظامی فرماندهان ارشد، تهران هشدار داده است که هرگونه اقدام تهاجمی جدید علیه سایت‌های زیرزمینی با “پاسخی کوبنده” مواجه خواهد شد. اما هم‌زمان، با تایید تداوم تبادل پیام‌ها از طریق واسطه‌ها در دوحه و مسقط، تصریح کرده که اگر شرایط مناسب فراهم شود، درِ دیپلماسی و گفتگوهای غیرمستقیم را باز نگه داشته است.

برای کالبدشکافی دقیق اینکه صندوق‌های رای ۳ نوامبر چه سیگنالی به اتاق‌های تصمیم‌گیری فرستاده و آیا پس از آن باید منتظر حملات مجدد نظامی بود یا یک معامله سیاسی ناگهانی، دویچه‌وله فارسی در گفتگویی اختصاصی با جان بولتون، مشاور سابق امنیت ملی آمریکا، و آلن ایر، سخنگوی فارسی زبان وزارت خارجه آمریکا در دولت اوباما و کارشناس ارشد مرکز پژوهش‌های خاورمیانه (MEI)، ابعاد پنهان این بحران، سناریوهای نظامی-دیپلماتیک و رفتار شناختی طرفین را به بحث گذاشته است.

دست رئیس جمهور آمریکا در سیاست خارجی باز است

دولتمردان و قانون‌گذاران آمریکایی همچنان بر سر چگونگی برخورد با تهران دچار اختلاف‌نظر هستند؛ در حالی که برخی مسیر دیپلماسی و بازگشت به میز مذاکره را دنبال می‌کنند، بخش دیگری از سیاستمداران آمریکایی بر لزوم استمرار فشارهای همه‌جانبه تاکید دارند.

تد کروز که به عنوان یکی از منتقدان جدی توافق با تهران و از حامیان سرسخت تغییر رژیم شناخته می‌شود، پس از دیدار با ترامپ اعلام کرد از رئیس‌جمهور آمریکا خواسته با تسلیح مخالفان در داخل ایران، زمینه را برای سرنگونی جمهوری اسلامی فراهم کند.

کروز در ایکس نوشت ترامپ می‌خواهد به تهدید رژیم ایران پایان دهد: «و من از او خواستم معترضان ایرانی را برای سرنگونی نظام مسلح کند.»

جان بولتون معتقد است نتیجه انتخابات میان‌دوره‌ای سوم نوامبر می‌تواند دو سال پایانی دوره دوم ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ را از نظر سیاسی دشوار کند. به گفته مشاور سابق امنیت ملی آمریکا، در حال حاضر این‌طور به نظر می‌رسد که دموکرات‌ها کنترل مجلس نمایندگان و احتمالا سنا را به دست خواهند گرفت و چنین وضعیتی به‌ویژه در مسائل بودجه‌ای برای ترامپ مشکل‌ساز خواهد بود “زیرا کنگره می‌تواند بودجه‌های دفاعی را اختصاص دهد یا محدودیت‌هایی برای استفاده از منابع مالی ایجاد کند”.

با این حال، بولتون یادآوری می‌کند که رئیس‌جمهور آمریکا می‌تواند مصوبات کنگره را “وتو” کند: «حتی اگر دموکرات‌ها در هر دو مجلس اکثریت داشته باشند، نفوذ آن‌ها محدود به ابزارهای قانونی و سیاسی کنگره خواهد بود. آن‌ها می‌توانند درباره ابعاد مختلف سیاست امنیت ملی استدلال‌های سیاسی مطرح کنند، اما قانون اساسی آمریکا اساسا امور خارجی را در حوزه اختیارات رئیس‌جمهور قرار داده است. از این رو، از دست رفتن اکثریت جمهوری‌خواهان لزوما انعطاف‌پذیری ترامپ در تصمیم‌گیری درباره ایران را از بین نمی‌برد.»

آلن ایر نیز در بررسی تاثیر رقابت‌های انتخاباتی و اختلاف‌های حزبی بر سیاست آمریکا در قبال ایران، به وجود نوعی “اجماع دوحزبی” اشاره می‌کند. برخلاف تصور رایج درباره شکاف عمیق میان دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان در پرونده ایران، او معتقد است هر دو حزب اصلی آمریکا در مخالفت با ساختار سیاسی جمهوری اسلامی و حمایت از سیاست‌هایی برای اعمال فشار بر تهران و تغییر رفتار آن اشتراک نظر قابل‌توجهی دارند.

از نگاه سخنگوی سابق وزارت خارجه آمریکا، بنابراین اگر سیاست‌های آمریکا در قبال جمهوری اسلامی به نتایج مورد انتظار نرسیده‌اند، علت را نباید صرفا در تنش‌های حزبی و قطبی‌شدن فضای سیاسی واشنگتن جست‌وجو کرد. به باور او، مسئله بیش از هر چیز به دشواری‌ها و موانع ساختاریِ ایجاد تغییرات پایدار در کشوری دیگر از طریق ابزارهای خارجی مربوط می‌شود.

ایر به تفاوت رویکرد جناح‌های سیاسی در جریان کارزارهای انتخاباتی اشاره می‌کند: «گروهی بر فشار حداکثری و گذار سیاسی تاکید دارند و گروهی دیگر دیپلماسی و مهار هسته‌ای را دنبال می‌کنند.» اما به گفته او، این تفاوت‌ها در چارچوب مخالفت گسترده‌تر دو حزب با جمهوری اسلامی قرار می‌گیرند.

افزایش قیمت انرژی، مشکل جدی ترامپ

جنگ ایران به پایان هشتمین ماه خود نزدیک می‌شود و افزایش قیمت سوخت بر فضای انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا تأثیر گذاشته است.
ترامپ طی روزهای اخیر در شبکه اجتماعی خود “تروث سوشال” ایران را متهم کرده بود که برای افزایش قیمت نفت، گزارش‌هایی ساختگی درباره حملات به نفتکش‌ها و وجود مین‌های دریایی در تنگه هرمز منتشر می‌کند.

بولتون در توضیح اولویت‌های ترامپ طی دو ماه گذشته می‌گوید رئیس‌جمهور آمریکا بیش از هر چیز بر “تاثیر اقتصادی جنگ با ایران در داخل ایالات متحده” تمرکز کرده است؛ به‌ویژه بر قیمت بنزین در جایگاه‌های سوخت. به گفته او، کاهش عرضه نفت از منطقه خلیج فارس در پی جنگ، قیمت سوخت را افزایش داده و به استدلال‌های انتخاباتی دموکرات‌ها درباره “قدرت خرید” یا توان مالی مردم، تورم، افزایش قیمت‌ها و ناامنی اقتصادی دامن زده است.

بولتون معتقد است ناکامی ترامپ در کنترل تورم و کاهش فشار اقتصادی، به سود دموکرات‌ها تمام شده و یکی از دلایلی است که می‌تواند به کسب اکثریت مجلس نمایندگان و احتمالا سنا از سوی آن‌ها منجر شود.

او در عین حال میان مخالفت با اصل جنگ و نارضایتی از پیامدهای اقتصادی آن تفاوت قائل می‌شود: «وقتی مردم درباره جنگ صحبت می‌کنند، لزوما به این معنا نیست که با اصل عملیات نظامی مخالف‌اند؛ ممکن است اعتراض آن‌ها بیشتر متوجه تأثیر جنگ بر قیمت بنزین و سایر کالاها باشد.»

او تلاش‌های دولت ترامپ برای پایین نگه داشتن قیمت سوخت را نیز در همین چارچوب تفسیر می‌کند. بولتون به توافق سوخت دیزل با روسیه، معافیت‌های تحریمی، طرح تحریم‌های لیندسی گراهام که به گفته او پس از مرگ گراهام تصویب شد، و صمیمیت ظاهری ترامپ با ولادیمیر پوتین اشاره می‌کند و می‌گوید همه این اقدامات را می‌توان در پرتو تلاش رئیس‌جمهور آمریکا برای کاهش قیمت بنزین در داخل کشور توضیح داد.

تصمیم نهایی ترامپ در مورد ایران روشن نیست

مشاور سابق امنیت ملی آمریکا معتقد است پس از سوم نوامبر فشار سیاسی ناشی از انتخابات میان‌دوره‌ای به میزان زیادی کاهش خواهد یافت و ترامپ در آن زمان درباره نحوه مواجهه با ایران تصمیم خواهد گرفت. با این حال، او تأکید می‌کند که نمی‌تواند پیش‌بینی کند رئیس‌جمهور آمریکا چه خواهد کرد؛ به باور او، حتی خود ترامپ نیز در حال حاضر تصمیم نهایی‌اش را نمی‌داند.

بولتون گزینه‌های پیش روی ترامپ را در دو سوی یک طیف قرار می‌دهد؛ یک سر این طیف آن‌چیزی است که در ادبیات تصمیم‌گیری “راهکارهای حد نهایی” نامیده می‌شود: «یک سوی این طیف، “ازسرگیری جنگ” است؛ شاید این بار با هدفی روشن‌تر.» بولتون می‌گوید ترامپ از زمان آغاز جنگ در ۲۸ فوریه هرگز به‌روشنی اعلام نکرده است که هدف نهایی‌اش چیست. او می‌گوید خودش نیز در زمان آغاز جنگ نمی‌دانسته هدف رئیس‌جمهور آمریکا چه بوده است.

به گفته بولتون، اگر هدف ترامپ تغییر رژیم بوده، هنوز بسیاری از اقداماتی را که برای تحقق چنین هدفی لازم است انجام نداده است، یا اگر اقداماتی در این زمینه صورت گرفته، برخلاف روال معمول، بسیار محرمانه و دور از چشم نگه داشته شده است. با این حال، از نظر او ازسرگیری گسترده جنگ همچنان یکی از گزینه‌های اصلی ترامپ است.

در سوی دیگر این طیف، بولتون احتمال اعلام پیروزی و بازگرداندن تمام نیروهای آمریکایی به خانه را مطرح می‌کند. او این گزینه را تصمیم درستی نمی‌داند، اما می‌گوید در دنیای سیاسی ترامپ نمی‌توان آن را منتفی دانست. رئیس‌جمهور ممکن است اعلام کند که آمریکا پیروز شده و سپس نیروهایش را خارج کند.

میان این دو گزینه نیز سناریوهای دیگری وجود دارد. بولتون برای نمونه به حمله به کوه کلنگ، سایت هسته‌ای جدیدی که به گفته او حکومت ایران در نزدیکی نطنز در حال ساخت آن است، اشاره می‌کند. در این سناریو، ترامپ می‌تواند به این تأسیسات آسیب بزند، سپس اعلام پیروزی کرده و عقب‌نشینی کند. بولتون می‌گوید تا چهارم نوامبر مشخص نخواهد شد که ترامپ به کدام سمت حرکت می‌کند؛ وضعیتی که به گفته او ناامیدکننده است، اما با شیوه تصمیم‌گیری ترامپ هم‌خوانی دارد.

فقدان یک جنبش مخالف سازمان‌یافته در ایران

اختلاف دیدگاه بولتون و ایر درباره نقش آمریکا در تغییرات سیاسی ایران، در عین حال که در برخی زمینه‌ها به هم نزدیک می‌شود، در نقطه آغاز و میزان مداخله خارجی تفاوت دارد.

بولتون معتقد است ترامپ در آغاز جنگ فرصت بزرگی را برای کمک به مخالفان جمهوری اسلامی از دست داده است. او می‌گوید نارضایتی از حکومت به دلایل مختلف در سراسر ایران گسترده است: «وضعیت وخیم اقتصاد، نارضایتی جوانان که پس از کشته شدن مهسا امینی آشکار شد، نارضایتی زنان و همچنین نارضایتی گروه‌های اتنیکی از جمله کردها، آذری‌ها و بلوچ‌ها.» با این حال، به باور او، مشکل اصلی این است که اپوزیسیون سازمان‌دهی ضعیفی دارد و در سراسر کشور پراکنده است.

ایر نیز نبود یک جنبش مخالف سازمان‌یافته، منسجم و کارآمد را یکی از دلایل ناکامی تلاش‌ها برای هدایت مستقیم تغییر رژیم از سوی واشنگتن می‌داند. او می‌گوید با وجود حضور افراد شجاع، فداکار و متعهد در میان مخالفان داخل و خارج از ایران، هنوز جایگزینی معتبر و منسجم برای حکومت فعلی شکل نگرفته است.


جان بولتون

اما بولتون بر این باور است که دولت آمریکا می‌توانست برای رفع این ضعف به‌طور مستقیم با مخالفان داخل کشور ارتباط برقرار کند و از آن‌ها بپرسد برای افزایش توان و کارآمدی خود به چه امکاناتی نیاز دارند: پول، ابزارهای ارتباطی یا سلاح. او معتقد است واشنگتن باید علاوه بر تأمین امکانات، درباره نوع فعالیتی که از مخالفان انتظار دارد نیز با آن‌ها گفت‌وگو می‌کرد.

به گفته بولتون، هدف نباید “صرفا تشویق مردم به حضور در خیابان‌ها و قرار گرفتن در معرض خطر قتل‌عام” باشد؛ اتفاقی که او با اشاره به “اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴” یادآوری می‌کند. از نظر او، “مخالفان باید راه‌هایی برای کمک به فروپاشی حکومت از درون، تأثیرگذاری بر سطوح بالای قدرت و بی‌ثبات کردن ساختار آن پیدا کنند”.

بولتون در همین چارچوب این پرسش را مطرح می‌کند که آیا در ارتش منظم ایران، نه سپاه پاسداران یا حتی در بخش‌هایی از خود حکومت افرادی وجود دارند که بتوان با آن‌ها تماس گرفت و به آن‌ها گفت: «این کشتی در حال غرق شدن است و شما نمی‌خواهید با آن غرق شوید؛ پس چرا به ما کمک نمی‌کنید؟»

او معتقد است کشته شدن تعدادی از رهبران ارشد جمهوری اسلامی در حملات اولیه آمریکا و اسرائیل، حکومت را دچار آشفتگی کرده است. به گفته بولتون، مراکز قدرت متعددی در ایران وجود دارند: «حتی در داخل سپاه نیز اختلاف‌هایی وجود دارد و این نهاد ضعیف شده و انسجام خود را از دست داده است.»

اپوزیسیون ایران مشغول جنگیدن با یکدیگرند

به باور گروهی از تحلیل‌گران، اگرچه جنبش‌های اعتراضی در سلب مشروعیت گفتمانی از حاکمیت نقش داشته‌اند، اما در تغییر توازن قدرت و محاسبات ساختار حاکم موفقیتی چشمگیر نداشته‌اند. در ریشه‌یابی این مسئله، کارشناسان دو فرض عمده را پیش می‌کشند: برخی، قدرت و انسجام شبکه سرکوب امنیتی و نظامی حاکمیت را مانع اصلی شکل‌گیری تشکل‌های مستقل و پایدار در داخل کشور می‌دانند؛ در حالی که گروهی دیگر، بر ضعف‌های ساختاری و اختلافات گفتمانی در بدنه جریان‌های سیاسی مخالف دست می‌گذارند.

بولتون می‌گوید اگر مسیر کنونی ادامه یابد و به اپوزیسیون داخلی کمک شود، تغییر رژیم می‌تواند “دست‌یافتنی” باشد. اما او “اختلاف‌های گسترده در میان ایرانیان خارج از کشور” را “مانعی جدی” می‌داند: «این اختلاف‌ها شامل حمایت یا مخالفت با رضا پهلوی، پذیرش یا رد سازمان مجاهدین خلق و همچنین کمک یا عدم کمک به گروه‌های کرد است؛ گروه‌هایی که برخی از مخالفان به دلیل نگرانی از تجزیه‌طلبی، با حمایت از آن‌ها مخالفت می‌کنند.»

بولتون به هر ایرانی در دیاسپورا یک توصیه دارد: «اختلافات را کنار بگذارید، ابتدا رژیم را سرنگون کنید و بعد درباره اختلاف‌هایتان با یکدیگر بحث کنید. به گفته او، اگر مخالفان پیش از سرنگونی حکومت به جنگیدن با هم مشغول باشند، هرگز موفق به سرنگونی آن نخواهند شد.»

از نظر بولتون، ابتدا باید حکومت فعلی را کنار زد و سپس درباره شکل حکومت آینده، از جمله بازگشت سلطنت یا انتخاب یک نظام دیگر، تصمیم گرفت.

ایر نیز در ارزیابی خود از نقش دیاسپورای ایرانی-آمریکایی، بر نبود یک نیروی جمعی منسجم و اثرگذار تأکید می‌کند. او می‌گوید ایرانیان مهاجر در ایالات متحده تاکنون به‌عنوان یک جریان جمعی از نفوذ سیاسی قابل‌توجهی برخوردار نبوده‌اند: «البته برخی چهره‌های شاخص ایرانی-آمریکایی توانسته‌اند به شکلی محدود بر سیاست‌گذاران آمریکایی اثر بگذارند، اما نقش آن‌ها بیشتر در تقویت پیش‌فرض‌ها و باورهایی بوده که از قبل درباره جمهوری اسلامی در میان تصمیم‌گیران واشنگتن وجود داشته است.»

ایر برای توصیف این وضعیت از تعبیر “هل دادن درِ باز” استفاده می‌کند؛ به این معنا که برخی از این افراد در مسیری حرکت کرده‌اند که سیاست‌گذاران آمریکایی از پیش با آن همراه بوده‌اند. به گفته او، گروه‌هایی که تلاش کرده‌اند دولت آمریکا را به هدایت مستقیم تغییر رژیم در ایران ترغیب کنند، در مجموع موفق نبوده‌اند.

او دو علت اصلی برای این ناکامی برمی‌شمرد: «تغییر رژیم در یک کشور از طریق مداخله خارجی بسیار دشوار است و علیرغم حضور مخالفان شجاع و متعهد، جنبش اپوزیسیون سازمان‌یافته و منسجمی که بتواند جایگزینی معتبر برای حکومت فعلی باشد، وجود ندارد.»

مردم ایران خودشان باید خواهان آزادی باشند

تفاوت دیدگاه دو کارشناس درباره نقش واشنگتن، در بحث چگونگی حمایت از تغییر سیاسی نیز آشکار می‌شود. بولتون معتقد است دولت آمریکا نباید به اسرائیل متکی باشد و باید خودش تا جایی که می‌تواند به اپوزیسیون داخل ایران کمک کند. او می‌گوید کمک به مخالفان نباید صرفا به تشویق آن‌ها برای حضور در خیابان‌ها محدود شود؛ از نظر او، تظاهرات خیابانی باید مرحله آخر باشد، زمانی که ارتش دیگر حاضر نباشد به سوی مردم شلیک کند.

بولتون برای توضیح این وضعیت به مصر اشاره می‌کند. به گفته او، در جریان اعتراضات مصر، زمانی که ارتش اعلام کرد به روی مردم آتش نخواهد گشود، حسنی مبارک احساس کرد کار حکومتش تمام شده است و مردم بار دیگر به خیابان‌ها بازگشتند. او معتقد است: «ایران هنوز به آن نقطه نرسیده است.»

با این حال، بولتون می‌گوید ترامپ اعلام کرده است نیروی پیاده‌نظام قابل‌توجهی به ایران اعزام نخواهد کرد. او در نهایت تأکید می‌کند که مردم خودشان باید خواهان آزادی باشند و برای آن اقدام کنند. به باور او، اگر مردم اطمینان داشته باشند که آمریکا در کنارشان می‌ماند و از آن‌ها حمایت می‌کند، آماده‌اند برای تغییر حکومت اقدام کنند.

ایر نیز بر این اصل تأکید می‌کند که هرگونه تحول سیاسی بنیادین باید پیش از هر چیز از درون جامعه ایران برخیزد و بر اراده ملی ایرانیان استوار باشد. به گفته او، اگر چنین تغییری رخ دهد، احتمال حمایت آمریکا از آن وجود دارد؛ زیرا حکومتی که بتواند به نیازها، خواسته‌ها و مطالبات واقعی مردم خود پاسخ دهد، می‌تواند با منافع و امنیت ملی ایالات متحده نیز هم‌راستا باشد.

تغییر رژیم برای جلوگیری از سلاح هسته‌ای

ترامپ همواره تاکید کرده که هدف از هزینه‌های نظامی آمریکا از میان بردن توان دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح هسته‌ای است و تاکید کرده که دولتش در این زمینه موفق شده است.

با این وجود بولتون معتقد است ترامپ در ده سال گذشته، با وجود نداشتن فلسفه یا استراتژی کلان مشخص، در یک موضوع موضع ثابتی داشته است: مخالفت با دستیابی جمهوری اسلامی به قابلیت تسلیحات هسته‌ای. او می‌گوید ترامپ نه استراتژی بزرگ دارد و نه حتی سیاستی به معنای متعارف آن؛ بلکه بیشتر به رویدادها واکنش نشان می‌دهد.

بولتون، دیدگاه خود را بر تجربه و ارزیابی ۲۰ تا ۲۵ سال گذشته استوار می‌کند. به گفته او، جمهوری اسلامی تا زمانی که در قدرت باشد، تلاش برای دستیابی به قابلیت ساخت تسلیحات هسته‌ای را کنار نخواهد گذاشت. او معتقد است تنها زمانی که کسی در ایران به قدرت برسد که صراحتا بگوید “ما سلاح هسته‌ای نمی‌خواهیم” امریکا می‌تواند روی او حساب کند.

بر همین اساس، بولتون “تغییر رژیم” را تنها راه پایدار و بلندمدت برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای می‌داند.

ایر در این زمینه بر دشواری استفاده از ابزارهای خارجی برای ایجاد تغییر پایدار تأکید می‌کند. از نظر او، حتی اگر در واشنگتن درباره مخالفت با جمهوری اسلامی و لزوم تغییر رفتار آن اجماع وجود داشته باشد، این توافق به‌تنهایی نمی‌تواند موانع ساختاری تغییر سیاسی در ایران را برطرف کند. او بار دیگر بر این نکته تأکید می‌کند که هر تحول بنیادین باید از دل جامعه ایران شکل بگیرد.

دولت نظامی انتقالی برای دوره محدود

بولتون برای دوره پس از سقوط جمهوری اسلامی، “تشکیل یک دولت نظامی انتقالی” را مناسب‌ترین گزینه می‌داند؛ دولتی نه متشکل از سپاه پاسداران، بلکه از ارتش منظم ایران. به گفته او، این دولت باید در اختیار افرادی باشد که بدانند مأموریتشان محدود به یک دوره زمانی مشخص و وظیفه اصلی‌شان برقراری نظم است.

او پیش‌بینی می‌کند که پس از ۴۷ سال حاکمیت جمهوری اسلامی، در صورت فروپاشی حکومت، بی‌نظمی و اختلاف‌های گسترده‌ای به وجود خواهد آمد: «زیرا افراد و گروه‌های مختلف حساب‌های زیادی برای تسویه دارند.»

از نظر بولتون، ارتش انتقالی باید نظم را برقرار کند، اقتصاد را دوباره به حرکت درآورد و صادرات نفت را از سر بگیرد تا درآمد لازم برای اداره کشور تأمین شود.

در مرحله بعد، به باور او باید “یک فرآیند مشورتی” شکل بگیرد تا مردم درباره نوع حکومت آینده تصمیم بگیرند: «نظام پارلمانی شبیه کشورهای اروپایی، نظام تفکیک قوا شبیه ایالات متحده یا بازگشت رضا پهلوی.» بولتون معتقد است این تصمیم‌گیری آسان یا سریع نخواهد بود و ممکن است به یک دوره نسبتا طولانی، برای مثال پنج سال دولت نظامی، نیاز داشته باشد.

او البته هشدار می‌دهد: «نباید انتخابات در ایران بیش از حد سریع برگزار شود، زیرا در آن صورت ممکن است سازمان‌یافته‌ترین گروه سیاسی در آن مقطع پیروز شود، نه لزوما گروهی که بازتاب‌دهنده نظر واقعی مردم باشد.»

بولتون تأکید می‌کند که دشواری‌های دوره پس از جمهوری اسلامی نباید به دلیلی برای حفظ حکومت فعلی تبدیل شود. به گفته او، درست است که پس از تغییر حکومت ممکن است عدم قطعیت و هرج‌ومرج وجود داشته باشد، اما اکنون نیز مردم با سرکوب خشن مواجه‌اند. از نظر او، اگر مردم ایران خواهان فرصت اداره کشور خود هستند، باید خطر عبور از یک دوره دشوار را بپذیرند.

او در پایان به تجربه عراق اشاره می‌کند و می‌گوید آمریکا نباید تصور کند که می‌تواند این کار را به جای مردم ایران انجام دهد. واشنگتن می‌تواند منابع و کمک‌های زیادی فراهم کند، اما شکل‌گیری حکومت آینده باید به خود ایرانیان واگذار شود. بولتون در عین حال جلوگیری از دستیابی حکومتی مانند جمهوری اسلامی به سلاح هسته‌ای قابل‌حمل را بخشی از مسئولیت امنیتی آمریکا می‌داند.

شکاف میان گفتار و رفتار واشنگتن

آلن ایر در کنار بحث تغییر سیاسی، به یکی از مشکلات دیرپای سیاست آمریکا در قبال ایران بازمی‌گردد: “ناکامی دیپلماسی عمومی واشنگتن در انتقال پیامی روشن، منسجم و اصیل به جامعه ایران”. او می‌گوید پیام‌رسانی رسمی دولت آمریکا تنها به‌صورت ناقص در رسانه‌هایی بازتاب پیدا می‌کند که اکثریت قاطع شهروندان ایرانی از آن‌ها برای دریافت اخبار استفاده می‌کنند: «افزون بر این، ارتباط هدفمند و اصولی با بدنه جامعه ایران عموما در اولویت دولت‌های متوالی آمریکا نبوده است.»

به گفته ایر، مسئله اصلی اعتبار دیپلماسی آمریکا صرفا نوسان مواضع در چرخه‌های انتخاباتی نیست؛ بلکه تضاد میان بیانیه‌های رسمی سیاست خارجی واشنگتن و واقعیت‌های ملموسی است که مردم ایران هر روز تجربه می‌کنند: «شهروندان ایرانی می‌بینند که آمریکا در سطح گفتار مواضعی اتخاذ می‌کند، اما در عرصه عمل رفتاری متفاوت دارد.»

او این شکاف میان حرف و عمل را پدیده‌ای ساختاری می‌داند که به یک دولت یا یک دوره انتخاباتی محدود نیست.





نظر شما درباره این مقاله:







احتمال حذف مقام‌های ارشد نظامی در جنگ بعدی
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 01.11.2026, 16:08

احتمال حذف مقام‌های ارشد نظامی در جنگ بعدی


دیوید اسپکتور / نیویورک پست / ۳۱ اکتبر ۲۰۲۶

جنگ ایران ممکن است پس از انتخابات میان‌دوره‌ای با سرعت بیشتری آغاز شود، زیرا سومین ناو هواپیمابر به سمت منطقه در حرکت است و رئیس جمهور ترامپ هشدار داده است که ممکن است همه چیز به هم بریزد.

یو اس اس تئودور روزولت، یک ناو هواپیمابر کلاس نیمیتز، در حال حرکت به سمت خاورمیانه است و به دو گروه ویژه ناو هواپیمابر دیگر در منطقه، یو اس اس جورج واشنگتن و یو اس اس جورج دبلیو بوش، می‌پیوندد.

رئیس جمهور ترامپ روز جمعه به ایستگاه رادیویی کانزاس سیتی KCMO گفت که جنگ «به زودی به پایان خواهد رسید» - بدون اینکه مشخص کند چگونه.

سناتور کریس مورفی (دموکرات-کانتیکت)، منتقد جنگ ایران، که گفته بود در مورد برنامه‌ریزی نسبتاً دقیقی که در صورت از سرگیری عملیات ایالات متحده انجام خواهد شد، به او اطلاع داده شده است، در جریان حضورش در موسسه خاورمیانه در ۲۹ اکتبر، این ایده را مطرح کرد: «نقشه آنها دیوانه‌وار است. این منجر به تشدید ویرانگر جنگ و احتمالاً نابودی تعهد ما به حاکمیت قانون خواهد شد.»

او جزئیاتی ارائه نداد، اما به زیرساخت‌های غیرنظامی که ممکن است هدف قرار گیرند، اشاره کرد. او گفت: «نقشه‌ای که آنها تدوین کرده‌اند، به نظر من منجر به طولانی شدن و تشدید این جنگ خواهد شد که به نظر من برای منافع امنیتی ما ویرانگر خواهد بود.»

سناتور راجر مارشال (جمهوری‌خواه-کانزاس)، یکی دیگر از قانونگذاران، که اخیراً با رئیس جمهور ترامپ وقت گذرانده است، پیش‌بینی کرد که جنگ به زودی پایان خواهد یافت. او روز پنجشنبه در یک توقف انتخاباتی گفت: «حدس می‌زنم حدود یک یا سه روز پس از این انتخابات، نمی‌خواهم به هیچ وجه به ایران نزدیک باشم.»

شورای چهارنفره نظامی ایران را اداره می‌کند

اگر جنگ پس از انتخابات میان‌دوره‌ای آغاز شود، چهار تندروی نظامی حاکم بر ایران می‌توانند به زودی اهدافی را در پشت خود ـــ و مواد منفجره را در جیب‌های خود ـــ بیابند.

اودد ایلام، معاون سابق عملیات جهانی موساد، به روزنامه واشنگتن پست گفت که یک حمله دراماتیک به سبک «عملیات گریم بیپر» برای از بین بردن رهبری حکومت نظامی همچنان روی میز است.

آیلام به نشریه «نیویورک پست» گفت: «شالوده اصلی راهبرد اسرائیل، ایجاد چرخش‌ها و تحولات غافلگیرکننده و انجام حرکات غیرمنتظره است؛ و من کاملاً اطمینان دارم که اسرائیل برگ‌های برنده‌ای در آستین دارد که از آن‌ها استفاده خواهد کرد.»

در روزهای ۱۷ و ۱۸ سپتامبر ۲۰۲۴، اسرائیل در یک عملیات مخفیانه، هزاران دستگاه پیجر و بی‌سیمِ حاوی مواد منفجره را که متعلق به تروریست‌های حزب‌الله در لبنان و سوریه بود، منفجر کرد. این اقدام منجر به کشته شدن ده‌ها نفر، مجروح شدن هزاران تن و تضعیف شدید این گروه تروریستی شد.

به گفته آیلام، رهبری سیاسی ایران — متشکل از رئیس‌جمهور مسعود پزشکیان، وزیر امور خارجه عباس عراقچی و رئیس مجلس محمد قالیباف، به همراه آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای که به‌تازگی در جایگاه رهبری قرار گرفته است — صرفاً مهره‌هایی تشریفاتی هستند و کشور در واقع توسط یک شورای چهارنفره نظامی اداره می‌شود.

آیلام اظهار داشت: «رئیس‌جمهور و وزیر امور خارجه قادر به تصمیم‌گیری نیستند. [این شورای نظامی] پشتِ مجتبی پنهان شده‌اند، اما او کاره‌ای نیست؛ او صرفاً یک عروسک خیمه‌شب‌بازی تمام‌عیار است.»

این چهار رهبر عبارتند از: احمد وحیدی (فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)، حسین طائب (فرمانده نیروهای بسیج)، علی عبداللهی (رئیس ستاد مشترک ارتش ایران) و محسن رضایی (دبیر شورای عالی امنیت ملی).

فهرست اهداف از میان تندروها

نیروهای ایالات متحده و اسرائیل ممکن است این چهار رهبر ایرانی را هدف قرار دهند.

🔸 احمد وحیدی، فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی؛ نیروهای تحت امر او مسئول کشتار هولناک معترضان در جریان تظاهرات ضدحکومتی ماه ژانویه هستند که در آن تا ۷۵ هزار نفر جان باختند. وحیدی به دلیل نقش داشتن در تروریسم جهانی و تلاش برای دستیابی به سلاح هسته‌ای، تحت تحریم‌های ایالات متحده و اتحادیه اروپا قرار دارد.

🔸 حسین طائب، فرمانده نیروهای بسیج؛ گروه شبه‌نظامی تحت فرمان او نیز در کشتار معترضان در ماه ژانویه دست داشته است. او توسط آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای منصوب شده و مأموریت دارد تا توانمندی‌های اطلاعاتی بسیج را گسترش داده و شمار نیروهای آن را افزایش دهد تا سرکوب مخالفان و دگراندیشان را تشدید کند.

🔸 علی عبداللهی، از مقامات ارشد نیروهای مسلح ایران که تحت تحریم وزارت خزانه‌داری آمریکا قرار دارد و به رویکرد جنگ‌طلبانه شهرت دارد، آمریکا را «شیطان بزرگ» خوانده و تهدید کرده است که هر یک از کشورهای عربی حوزه خلیج فارس که با آمریکا متحد شوند، «در شعله‌های جنگ خواهند سوخت.»

🔸 محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران و از فرماندهان نظامیِ بنیان‌گذار جمهوری اسلامی، به دلیل نقش داشتن در بمب‌گذاری سال ۱۹۹۴ در مرکز همیاری یهودیان در بوئنوس‌آیرس — که منجر به کشته شدن ۸۵ نفر شد — تحت «اعلامیه قرمز» (Red Notice) اینترپل قرار دارد.

آیلام گفت، در حالی که این چهار رهبر انتظار دارند در صورت از سرگیری حملات هدف قرار گیرند و احتمالاً تدابیر امنیتی شدیدی برای محافظت از خود در برابر حملات هوایی آمریکا و اسرائیل اتخاذ کرده‌اند، اما دولت اسرائیل سال‌هاست که برای انجام حملات غافلگیرکننده علیه ایران برنامه‌ریزی می‌کند.

او گفت: «اسرائیل از خلاقیت، توان اطلاعاتی و قابلیت خود برای غافلگیر کردن طرف مقابل و تغییر ناگهانی موازنه به شیوه‌هایی که قابل پیش‌بینی نیستند، استفاده خواهد کرد.»

وحیدی، رضایی و طائب، همگی مسئول کشتار بی‌رحمانه‌ای هستند که طی آن، در جریان ناآرامی‌های ماه ژانویه، تا ۷۵ هزار نفر از معترضان ایرانی به قتل رسیدند.

به گفته منابع، ارتش کلاسیک ایران در حملات علیه مردم ایران دخالتی نداشته است.

آیلام اظهار داشت که این چهار نفر مدت‌هاست مانع تلاش‌های رهبری سیاسی برای دستیابی به توافق با ایالات متحده شده‌اند؛ چرا که معتقدند بستن تنگه هرمز به ایران دست بالا را می‌دهد و ترامپ نیز به‌زودی در برابر فشارها تسلیم خواهد شد.

آیلام گفت: «در ماه فوریه، ایرانی‌ها توافق خودشان را نقض کردند. عراقچی غافلگیر شد؛ او منطقِ نقض توافقی را که خودشان به آن دست یافته بودند، درک نمی‌کرد.»

گفته می‌شود در ماه فوریه، زمانی که سپاه پاسداران اعلام کرد تنگه هرمز را دوباره می‌بندد — آن هم درست پس از آنکه عراقچی خبر از بازگشایی آن به عنوان بخشی از توافق با آمریکا داده بود — این اقدام موجب خشم وزیر امور خارجه ایران شد.

حتی در میان حلقه حاکمان نظامی نیز شکاف‌هایی در حال بروز است، چرا که تحریم‌های اقتصادی و محاصره نظامیِ اعمال‌شده توسط ایالات متحده، همچنان ویرانی‌های اقتصادی سنگینی را بر رژیم تحمیل می‌کنند.

آیلام گفت: «آن‌ها خودشان هم با یکدیگر هم‌نظر نیستند؛ ما شاهد اصطکاک‌های زیادی در درون رژیم هستیم؛ رویکردهای متفاوت، توافق کردن و سپس زیر قول زدن.»

ونس، معاون رئیس‌جمهور، اخیراً در تلاشی برای از سرگیری مذاکرات میان ایالات متحده و ایران، نامه‌ای برای رضایی ارسال کرد، اما رژیم هنوز پاسخی به آن نداده است.

غافلگیری راهبردی، ویرانگرتر از یک تهاجم زمینی

ژنرال بازنشسته آمریکایی، جک کین، گفت که حملات آمریکا و اسرائیل باید علاوه بر نابودی تأسیسات هسته‌ای، زیرساخت‌های انرژی داخلی، و مراکز مربوط به موشک‌های بالستیک و پهپادها، رهبران [رژیم] را نیز هدف قرار دهند.

کین گفت: «اطلاعاتی که اکنون در اختیار داریم — که حاصل شش ماه جمع‌آوری اطلاعات در طول دوره‌های متناوب آتش‌بس است — بسیار قابل‌توجه است.»

ایلام گفت اگر اسرائیل بتواند یک غافلگیری راهبردی رقم بزند که منجر به حذف رهبران باقی‌مانده ایران شود، تأثیر روانی آن بر این رژیم می‌تواند حتی ویرانگرتر از یک تهاجم زمینی باشد.

ایلام اظهار داشت: «تأثیر آن بسیار عظیم است، به‌ویژه بر روانِ دشمن. تصور کنید پس از حمله، در پناهگاهی، مقامات عالی‌رتبه ایران با یکدیگر گفتگو می‌کنند؛ در حالی که هر کدام به چپ و راست خود نگاه می‌کنند و گمان می‌برند که فردِ کنارشان یک جاسوس است.»

هرگونه حمله مشترک آمریکا و اسرائیل با واکنش شدید و تلافی‌جویانه رژیم ایران مواجه خواهد شد؛ رژیمی که برای بقای خود خواهد جنگید.

بهنام بن‌طالب‌لو، مدیر ارشد برنامه ایران در «بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها» — یک اندیشکده سیاست خارجی مستقر در واشنگتن دی‌سی — گفت: «منافع [این رژیم] در بقا خلاصه می‌شود؛ بنابراین آن‌ها با شدت بیشتری خواهند جنگید.»

او افزود که ایران تلاش خواهد کرد با حمله به زیرساخت‌های انرژی و غیرنظامی در کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس — و احتمالاً اسرائیل — در کوتاه‌ترین زمان ممکن، بیشترین آسیب و دردسر را ایجاد کند.

یعقوب آمیدرور، سرلشکر سابق ارتش اسرائیل (IDF)، گفت که حمله به اسرائیل، راه را برای واکنشی گسترده از سوی دولت یهود هموار خواهد کرد.

آمیدرور گفت: «اگر واکنش تلافی‌جویانه ایران، تخریب یا تلاش برای نابودی تأسیسات انرژی در کشورهای حاشیه خلیج فارس باشد، این بهانه‌ای مناسب برای اسرائیل خواهد بود تا تمام زیرساخت‌های انرژی ایران را نابود کند.»

او افزود: «این چیزی است که نمی‌توان آن را ظرف چند سال بازسازی کرد؛ چنین اقدامی ایران را ۵۰ سال به عقب بازمی‌گرداند.»

آمیدرور خاطرنشان کرد که در صورت از سرگیری جنگ، انجام یک «حمله سران» (حمله برای حذف رهبری نظامی) علیه فرماندهان نظامی ایران امکان‌پذیر است؛ اما تأکید کرد که اولویت اصلی اسرائیل، خنثی‌سازی توانمندی‌های هسته‌ای و موشکی این رژیم خواهد بود.





نظر شما درباره این مقاله:







صدور حکم اعدام برای عمران امانی
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 01.11.2026, 14:13

صدور حکم اعدام برای عمران امانی






نظر شما درباره این مقاله:







آیزنکوت وعده تشکیل ائتلافی گسترده را داد
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 01.11.2026, 14:07

آیزنکوت وعده تشکیل ائتلافی گسترده را داد


گادی آیزنکوت، رهبر حزب مخالف یاشار در اسرائیل، روز شنبه ۳۱ اکتبر، پس از دیدار و رایزنی با یائیر لاپید، از رهبران اپوزیسیون، اعلام کرد که برای تشکیل ائتلافی گسترده و جلوگیری از برگزاری انتخابات زودهنگام مجدد تلاش خواهد کرد.

این موضع‌گیری پس از انتخابات پارلمانی روز سه‌شنبه ۲۷ اکتبر مطرح شد که در آن هیچ‌یک از ائتلاف‌های اصلی موفق به کسب اکثریت کرسی‌های کنست، پارلمان اسرائیل، نشدند.

آیزنکوت شروط پیوستن به ائتلاف پیشنهادی و اولویت‌های دولت آینده را تشریح کرد و گفت هدف او تشکیل دولتی گسترده و متعهد به منافع ملی است.

وی چهار اصل را به‌عنوان شروط الزامی برای پیوستن به ائتلاف آینده تعیین کرد که شامل به رسمیت شناختن اسرائیل به‌عنوان کشوری یهودی، دموکراتیک، لیبرال و برابری‌طلب، پایبندی به ارزش‌های اعلامیه استقلال اسرائیل، انجام خدمت نظامی، ملی یا غیرنظامی برای تمامی شهروندان و به رسمیت شناختن حماس به‌عنوان یک گروه تروریستی و ضرورت از بین بردن توانمندی‌های نظامی و ساختار حکمرانی آن در غزه است.

آیزنکوت تأکید کرد: درهای دولتی که تشکیل خواهیم داد، به روی هر نماینده منتخبی که این اصول را بپذیرد و آماده باشد مسئولیت متناسب با شرایط را بر عهده بگیرد، باز خواهد بود.

رهبر حزب یاشار همچنین با اشاره به مشارکت گسترده رأی‌دهندگان در انتخابات اخیر، بر ضرورت اتخاذ اقدامات قاطع برای جلوگیری از برگزاری انتخابات مجدد تأکید کرد.

وی اظهار داشت: در ۲۷ اکتبر، مردم نظر خود را اعلام کردند. ترکیب دولت آینده اسرائیل باید صرفاً از سوی شهروندان اسرائیلی و بدون دخالت یا دست‌کاری خارجی تعیین شود.

آیزنکوت در تشریح اولویت‌های فوری قانون‌گذاری خود، از تشکیل کمیسیون تحقیق دولتی، تصویب قانون خدمت همگانی، افزایش جذب نیرو در نیروهای مسلح و بهبود حمایت‌های رفاهی از کهنه‌سربازان خبر داد.

وی همچنین لغو قوانین تصویب‌شده در چارچوب اصلاحات قضایی دولت کنونی اسرائیل را از دیگر اولویت‌های خود اعلام کرد.

آیزنکوت با تأکید بر نقش کنست در تعیین دولت آینده گفت: اجازه ندهید کسی شما را گمراه کند؛ در اسرائیل این کنست است که به دولت رأی اعتماد می‌دهد، نه برعکس.

رهبر حزب یاشار در بخش دیگری از اظهارات خود، به احتمال انجام حملات نظامی علیه ایران پیش از آغاز به کار دولت جدید اسرائیل پرداخت و اعلام کرد حمایت او از چنین اقداماتی به شرایط مشخص و محدودی بستگی خواهد داشت.

وی در این زمینه تصریح کرد: تا زمان تشکیل دولت جدید، تنها از اقدام نظامی در واکنش به تهدیدهای مستقیم و فوری علیه اسرائیل حمایت خواهم کرد؛ تهدیدهایی که مقابله با آن‌ها نمی‌تواند تا زمان ادای سوگند دولت جدید به تعویق بیفتد.

این اظهارات در شرایطی مطرح شده است که بر اساس نتایج نهایی انتخابات پارلمانی اسرائیل، ائتلاف راست‌گرای به رهبری بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، ۵۳ کرسی و ائتلاف مخالفان به رهبری آیزنکوت ۴۸ کرسی از مجموع ۱۲۰ کرسی کنست را به دست آورده‌اند.

همچنین فهرست‌های انتخاباتی احزاب عرب موفق به کسب ۱۹ کرسی در پارلمان شده‌اند.

با توجه به اینکه تشکیل دولت با برخورداری از اکثریت مطلق در کنست به دست‌کم ۶۱ کرسی نیاز دارد، هیچ‌یک از دو ائتلاف اصلی به‌تنهایی از اکثریت لازم برای تشکیل دولت برخوردار نیستند. این وضعیت، روند تشکیل دولت آینده اسرائیل را با بن‌بست سیاسی مواجه کرده و احتمال برگزاری انتخابات مجدد را مطرح کرده است.

تی‌آرتی‌ فارسی





نظر شما درباره این مقاله:







مارتا شهبازی، پژوهشگر کمبریج، در تصادف قطار
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 01.11.2026, 12:51

مارتا شهبازی، پژوهشگر کمبریج، در تصادف قطار






نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ: می‌توانیم تأسیسات هسته‌ای باقی‌مانده ایران
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 01.11.2026, 11:09

ترامپ: می‌توانیم تأسیسات هسته‌ای باقی‌مانده ایران






نظر شما درباره این مقاله:







گذار توافقی در ایران؛ چه چیزی تغییر می‌کند؟ " />
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 01.11.2026, 11:05

گذار توافقی در ایران؛ چه چیزی تغییر می‌کند؟






نظر شما درباره این مقاله:







آبادان یا عبادان
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 01.11.2026, 10:25

آبادان یا عبادان


هادی آقازری

در نقد مقاله‌ی «آبادان یا عبّادان: بررسی یک تغییر جمعیتی»

خواندن و شناخت تاریخ می‌تواند هم بر دانش و آگاهی انسان بیفزاید و هم در ریشه‌یابی مشکلات و یافتن راه‌حل برای آن‌ها به ما کمک کند. اما در گذشته ماندن و خواستار بازگشت به آن بودن، برای کسانی که به امروز تعلق دارند و در جست‌وجوی راه‌حل برای مشکلات امروزی هستند، راهگشا نیست. گذشته بخشی از هویت ماست، اما نباید به ابزاری برای تقسیم مردم امروز تبدیل شود. بحث دربارهٔ نام تاریخی آبادان/عبادان نیز زمانی ارزشمند است که به شناخت تاریخ و احترام به تکثر فرهنگی کمک کند، نه اینکه میان هویت‌های عربی و غیرعرب تقابل ایجاد کند.

حتی اگر ادعاهای مطرح‌شده دربارهٔ تغییر نام این شهر را بپذیریم، باز هم یک پرسش اساسی باقی می‌ماند: چرا باید «عبادان» و «آبادان» را در برابر یکدیگر قرار داد؟ چرا باید چنین وانمود کرد که پذیرش یکی مستلزم انکار دیگری است؟

آبادان/عبادان شهری با تاریخی چندلایه است. ریشه‌های عربی، زبان و فرهنگ عربی و نقش مردم عرب در شکل‌گیری هویت این منطقه، بخشی جدایی‌ناپذیر از تاریخ آن است و نباید نادیده گرفته شود. در عین حال، آبادان/عبادان در طول تاریخ معاصر محل زندگی مردمانی با پیشینه‌های زبانی و فرهنگی گوناگون بوده است؛ مردمانی که در کنار یکدیگر زندگی کرده، کار کرده و خاطره‌های مشترک ساخته‌اند.

هویت یک شهر دارایی انحصاری یک اتنیک نیست. آبادان/عبادان می‌تواند هم میراث‌دار تاریخ عربی خود باشد و هم بخشی از تاریخ و هویت مشترک مردمان ایران. عرب بودن و غیرعرب بودن الزاماً دو هویت متضاد نیستند؛ ضمن اینکه عرب بودن به معنای ایرانی نبودن نیست. همان‌طور که دفاع از زبان و فرهنگ فارسی نباید به حذف زبان و فرهنگ عربی منجر شود، دفاع از هویت عربی نیز نباید به انکار تعلق دیگر ساکنان شهر بینجامد.

مسئلهٔ مهم‌تر، خطر شکل‌گیری نوعی نگاه هژمون‌طلب در بازخوانی تاریخ و تعریف هویت شهر است؛ نگاهی که به‌جای به‌رسمیت‌شناختن تکثر فرهنگی، در پی تثبیت یک روایت اتنیکی به‌عنوان روایت مسلط و معیار سنجش تعلق دیگران است. چنین رویکردی، حتی اگر در واکنش به تجربهٔ تاریخی حذف و یکسان‌سازی شکل گرفته باشد، می‌تواند همان منطق حذف و حاشیه‌رانی را از موضعی دیگر بازتولید کند. دفاع از حقوق فرهنگی یک گروه نباید به حق تعیین هویت برای همهٔ ساکنان یا به حاشیه‌راندن روایت‌های دیگر تبدیل شود. خطر هژمونی‌طلبی دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود: جایی که مطالبهٔ به‌رسمیت‌شناخته‌شدن، به مطالبهٔ برتری و تعیین‌کنندگی یک هویت بر دیگر هویت‌ها تغییر ماهیت می‌دهد.

باید میان دفاع از حقوق فرهنگی و ادعای مالکیت انحصاری بر یک جغرافیا تفاوت قائل شد. مردم حق دارند زبان مادری و فرهنگ خود را حفظ کنند و در برابر تبعیض بایستند؛ اما این حقوق نباید به معیاری برای سنجش تعلق دیگران تبدیل شود. هیچ‌کس نباید برای اثبات تعلق خود به آبادان/عبادان، مجبور باشد تعلق دیگری را انکار کند.

نکتهٔ دیگری که در استدلال نویسنده نیازمند تأمل است، برداشت او از رفتار انتخاباتی مردم و نسبت دادن رأی آنان به اتنیک نامزدهاست. اگر ادعا این است که شهروندان عرب عمدتاً به نامزدهای عرب و شهروندان غیرعرب به نامزدهای هم‌اتنیک خود رأی می‌دهند، چنین ادعایی به داده‌های انتخاباتی نیاز دارد، نه صرفاً اشاره به پیشینهٔ اتنیکی نمایندگان منتخب.

تجربهٔ شخصی من از رأی دادن در آبادان/عبادان و همچنین مشاهدهٔ رفتار انتخاباتی اطرافیانم، چه عرب و چه غیرعرب، به‌هیچ‌وجه مؤید ادعای نویسنده نیست. برای مثال، من در انتخابات مجلس پنجم، که نخستین تجربهٔ رأی‌دادنم بود، به عبدالزهرا حریزاوی رأی دادم؛ اما نه به این دلیل که او عرب بود. اتنیک او معیار انتخاب من نبود.

البته تجربهٔ شخصی من به‌تنهایی نمی‌تواند رفتار همهٔ رأی‌دهندگان را توضیح دهد؛ همان‌طور که پیشینهٔ اتنیکی یک نماینده نیز انگیزهٔ رأی‌دهندگان او را ثابت نمی‌کند. مردم ممکن است بر اساس برنامه، سوابق، توانایی یا اعتماد به یک نامزد رأی بدهند. از سوی دیگر، نمی‌توان انکار کرد که در غیاب و سرکوب نهادهای سیاسی واقعی، بخشی از مردم ممکن است تحت تأثیر تعلقات اتنیکی خود نیز رأی بدهند. بااین‌حال، تعمیم این رفتار به کلیت رأی‌دهندگان و استنباط نتایج دلخواه از آن، کمکی به فهم دقیق رفتار انتخاباتی مردم نمی‌کند. تقلیل انتخاب‌های سیاسی شهروندان به رقابت اتنیکی، حق انتخاب مستقل آنان را نادیده می‌گیرد.

مسئله این نیست که آبادان/عبادان باید عربی باشد یا غیرعرب؛ مسئله این است که چرا باید میان این دو انتخابی اجباری ایجاد کرد؟ دفاع از تکثر فرهنگی زمانی معنا دارد که به همزیستی و برابری منجر شود، نه مرزبندی تازه میان مردم.

گذشته را باید به یاد آورد و از آن آموخت، اما نباید آن را به میدان نزاع بر سر تعلق و مالکیت امروز تبدیل کرد. برای پذیرفتن تاریخ عربی آبادان/عبادان، نیازی به انکار هویت مشترک مردمان آن نیست.


نظر خوانندگان:


☑️ آقای هادی آقازری، سپاس از نوشته‌ی روشنگرانه شما. من فامیل‌های جنوبی ساکن اهواز و آبادان/عبادان دارم که هم به هویت محلی خود می‌بالند و هم هویت ایرانی خود. این دو ناقض همدیگر نیستند.
یکی از موتورهای انقلاب ‌۵۷ اقلیم‌گرایی و قوم‌گرایی بود و ضربه‌های هولناکی که در این پنج دهه بر مردم ایران از هر دسته و گروه وارد آمده هنوز نتوانسته تعدادی از هموطنان عزیز ما را متقاعد کند که آرمان‌های انقلاب ۵۷ جز رنج و مصیبت برای ما تاکنون چیزی به ارمغان نیاورده‌اند و چاره‌ی رهایی از این وضعیت همگرایی بیشتر است و نه انشقاق بیشتر.
خوشبختانه نسل‌های جدید تا حد زیادی خود را از این قید و بندها رها کرده‌اند و همگرایی بیشتری نشان می‌دهند. ایران متعلق به تمام ایرانی‌ها از هر دسته و گروه و تباری است، ایران آینده بایستی تمام شهروندان خود را برابر بشمارد و حقوق آن‌ها را تضمین کند.
«مسئلهٔ مهم‌تر، خطر شکل‌گیری نوعی نگاه هژمون‌طلب در بازخوانی تاریخ و تعریف هویت شهر است؛ نگاهی که به‌جای به‌رسمیت‌شناختن تکثر فرهنگی، در پی تثبیت یک روایت اتنیکی به‌عنوان روایت مسلط و معیار سنجش تعلق دیگران است. چنین رویکردی، حتی اگر در واکنش به تجربهٔ تاریخی حذف و یکسان‌سازی شکل گرفته باشد، می‌تواند همان منطق حذف و حاشیه‌رانی را از موضعی دیگر بازتولید کند.»
با احترام به شما و نویسنده مقاله‌ی عبادان، یوسف جاویدان


☑️ آقای هادی آقازری گرامی، معلوم هست نویسنده مقاله “آبادان یا عبادان” در این روزهای پر تنش و اضطراب کشورمان دنبال چیست؟ من تا با حال تمام تلاش ایشان را در راستای پاره پاره کردن مردم ایران و درست کردن ملت های کذایی میبینم و بازگشت به هویت‌های قبیله‌ای و قومی, و سرزنش قومی نامرئی و خالص به نام “فارس” و شخم زدن تاریخ برای اثبات ادعاهایش، ایشان یک بار هم دوران خلافت عرب های ایرانی را در این سرزمین ذکر نمی‌کنند. یا رفتار عراقی‌ها را در رابطه با اسرای ایرانی جنگ ایران و عراق. انگار هر چه ظلم و ستم در این کشور بوده توسط حاکمان “فارس” بر علیه بقیه اقوام بوده و هیچ قوم دیری حاکم نبوده است.
یادآوری ظلم و ستم به مردم توسط هر حکومتی یک چیز است و استفاده ابزاری کردن از رنج همان مردم برای اثبات حقانیت تفکرات قوم‌گرایی که کم کم از استان به شهر و از آنجا احتمالا به ده هم خواهد رسید، چیزی دیگر. انگار عده‌ای شرایط را خصوصا در ارتباط با حمله آمریکا و اسراییل مناسب می‌بینند و در امر ملت سازی فعال‌تر شده‌اند تا روح قاضی محمد و شیخ خزئل را فرا بخوانند. فکر نمی‌کنم در این خصوصا دوران سیاه میهن‌مان بعد از کشتار دی ماه که اعدام و زندان و محرومیت از زندگی بر ملت ایران سایه افکنده، کسی خصوصا جوانان و زنان ما برای این نوع فعالین قومی تره هم خرد کنند.
با احترام سالاری






نظر شما درباره این مقاله:







درگیری دیگر میان آمریکا و ایران چه شکلی خواهد داشت؟
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 01.11.2026, 10:17

درگیری دیگر میان آمریکا و ایران چه شکلی خواهد داشت؟


ابیگیل هاوسلونر در واشنگتن، چارلز کلاور در لندن و نجمه بزرگمهر در تهران
فایننشال تایمز / اول نوامبر ۲۰۲۶

دونالد ترامپ به اهدافی که هشت ماه پیش، هنگام آغاز جنگ با ایران به همراه بنیامین نتانیاهو تعیین کرده بود، دست نیافته است. جمهوری اسلامی همچنان بر کشور مسلط است؛ هیچ تعهدی در مورد برنامه هسته‌ای خود نداده است؛ و موشک‌ها و پهپادهایش همچنان قادرند به دارایی‌ها و متحدان ایالات متحده حمله کنند.

اکنون، در روزهای پایانی کارزار انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا — که تحت تأثیر نارضایتی رأی‌دهندگان از قیمت بالای انرژی و کالاها (ناشی از همین جنگ) قرار دارد — ترامپ و نخست‌وزیر اسرائیل دوباره تهدید به بمباران ایران می‌کنند.

رئیس‌جمهور آمریکا این هفته در شبکه «فاکس‌نیوز» گفت: «باید تصمیمی بگیرم؛ آیا کار را تمام کنم — که انجامش بسیار آسان خواهد بود — یا اینکه توافقی انجام دهم؟»

اما با وجود انتظارات فزاینده — از واشنگتن گرفته تا تهران — مبنی بر اینکه ترامپ و نتانیاهو حملات را از سر خواهند گرفت، فرماندهان نظامی پیشین و تحلیلگران دفاعی آمریکا می‌گویند که چنین عملیاتی به‌هیچ‌وجه «آسان» نخواهد بود. این تهدیدها موجب تکاپوی دیپلماتیک شدید در منطقه شده است، چرا که بیم آن می‌رود ایران در خلیج فارس و فراتر از آن دست به تلافی بزند.

مارک اسپر، وزیر دفاع پیشین دولت ترامپ، به فایننشال تایمز گفت: «تنها خودِ رئیس‌جمهور می‌داند در ذهنش چه می‌گذرد. ​​دولت باید اهداف مشخصی را که قصد دارد در این مرحله جدید به آن‌ها دست یابد، به روشنی بیان کند و استراتژی معتبری نیز برای تحقق آن‌ها ارائه دهد.»

هرگونه حمله به ایران می‌تواند از نظر مدت‌زمان، دامنه و اهدافِ مدنظر، متفاوت باشد. اسرائیل خواهان روزها بمباران سنگین است. ترامپ هفته گذشته گفت که در حال بررسی انجام یک «عملیات “خشم حماسی” (Epic Fury) کوچک دیگر» است؛ اشاره‌ای به تهاجم چند هفته‌ای که در ماه فوریه آغازگر جنگ بود. با این حال، رئیس‌جمهور تا حدی با محدودیت منابع مواجه است.

جوزف ووتل، فرمانده پیشین «ستاد فرماندهی مرکزی ایالات متحده» (سنتکام) — که بر عملیات نظامی واشنگتن در خاورمیانه نظارت دارد — گفت که یکی از گزینه‌های محدودتر می‌تواند «گسترش حملات دریایی» باشد. ووتل گفت: «این حملات می‌تواند شامل هدف قرار دادن رادارهای ساحلی، پرتابگرهای موشک‌های ضدکشتی، سایت‌های پهپادی، پایگاه‌های قایق‌های کوچک و مواردی از این دست باشد»؛ اقدامی که به مثابه «کوتاه کردن چمن‌ها» (هرس کردن) است و با هدف مقابله با حملات ایران به کشتی‌های تجاری در تنگه هرمز انجام می‌شود.

او افزود که این کار «احتمالاً ریسک تشدید تنش نسبتاً پایینی دارد، چرا که ما پیش‌تر بارها چنین اقداماتی انجام داده‌ایم.» با این حال، ایران نیز «احتمالاً» می‌تواند توانمندی‌های خود را نسبتاً به‌سرعت بازسازی کند.

«مادرِ تمام بمب‌ها»

با این وجود، ترامپ و نتانیاهو به‌صراحت اعلام کرده‌اند که گزینه‌های گسترده‌تری را نیز مد نظر دارند. اگرچه رئیس‌جمهور مدعی است که در جریان جنگ ۱۲ روزه علیه ایران در ژوئن ۲۰۲۵، با حمله به سه سایت اصلی، برنامه هسته‌ای تهران را «کاملاً نابود» کرده است، اما ایالات متحده همچنان می‌تواند حملات جدیدی را علیه اهداف هسته‌ای انجام دهد.

از آنجا که تصور می‌شود ذخایر اورانیوم با غنای بالای ایران اکنون زیر آوار بمباران‌های پیشین ایالات متحده مدفون شده باشد، ترامپ اشاره کرده است که محتمل‌ترین هدف، «کوه کلنگ» (Pickaxe Mountain) است؛ مکانی که تأسیساتی بسیار عمیق در دل کوه در آن قرار دارد و تاکنون هدف حمله قرار نگرفته است.

ترامپ در ماه اکتبر تهدید کرد که قدرتمندترین بمب غیرهسته‌ای در زرادخانه ایالات متحده — موسوم به «بمب عظیم انفجاری هوایی» (MOAB) یا همان «مادرِ تمام بمب‌ها» — را علیه این تأسیسات زیرزمینی به کار خواهد گرفت.

اما بمب MOAB که ۲۱ هزار پوند (حدود ۹۵۰۰ کیلوگرم) وزن دارد و ابعاد آن به‌گونه‌ای است که در بمب‌افکن‌های متعارف جای نمی‌گیرد، باید از محفظه بار یک هواپیمای ترابری C-130 (که سرعت کمی دارد) پرتاب شود؛ پروازی که نفوذ آن به عمق خاک ایران، بسیار پرخطر خواهد بود.

به گفته تحلیلگران، ایالات متحده در حملات پیشین به تأسیسات هسته‌ای زیرزمینی نطنز و فردو، از سلاح متفاوتی به نام «نفوذگر مهمات عظیم» (MOP) استفاده کرده بود؛ سلاحی که به دلیل قدرت نفوذ بالا، قادر است در صخره‌ها و پناهگاه‌های بتنی رخنه کند.

دیوید آلبرایت، فیزیکدان و کارشناس تسلیحات هسته‌ای که ریاست «مؤسسه علوم و امنیت بین‌المللی» (مستقر در واشنگتن) را بر عهده دارد، می‌گوید که ایالات متحده و اسرائیل احتمالاً در حال حاضر اطلاعات بسیار کمتری درباره وضعیت برنامه هسته‌ای ایران دارند تا آنچه در سال ۲۰۲۵ در اختیار داشتند.

با این حال، او گفت که احتمالاً «دسته‌بندی کاملی از تأسیسات و افراد وجود دارد که اسرائیل و ایالات متحده از آن‌ها آگاهند، اما هنوز به‌طور عمومی آشکار نشده‌اند». وی افزود که چندین تأسیسات مرتبط با ساخت سلاح، تا پیش از آنکه هدف حمله اسرائیل قرار گیرند، برای عموم ناشناخته بودند. «انتظار غافلگیری‌های بیشتری را دارم.»

یک کارزار چندروزه

به گفته تحلیلگران دفاعی، گزینه‌ای گسترده‌تر می‌تواند شامل یک کارزار چندروزه باشد که اهداف متنوعی را در بر می‌گیرد؛ از جمله «کوه کلنگ» (Pickaxe Mountain)، ترور فرماندهان سپاه پاسداران، تأسیسات مربوط به توانمندی‌های پهپادی و موشکی که دوباره احیا شده‌اند، و همچنین زیرساخت‌های غیرنظامی نظیر کارخانه‌ها، پالایشگاه‌های نفت و نیروگاه‌های برق.

روزنامه «فایننشال تایمز» گزارش داد که نتانیاهو ماه گذشته تدارک چنین کارزار بمبارانی را دیده بود، اما به دلیل مخالفت ترامپ، آن را اجرا نکرد. مقامات اسرائیلی اخیراً فهرستی به‌روزرسانی‌شده از اهداف ایرانی را به «پیت هگست»، وزیر دفاع ایالات متحده، ارائه دادند و اعلام کردند که این فهرست بر اساس اطلاعات جدید تهیه شده است.

«ووتل»، فرمانده پیشین ستاد فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام)، که این گزینه را محتمل‌ترین گزینه می‌داند، گفت که هدف از تعیین اهداف گسترده‌تر، «وارد کردن فشار بیشتر» بر حکومت ایران است تا تن به خواسته‌های ترامپ بدهد.

نتانیاهو در اظهارات علنی خود خواستار یک حمله نظامی مشترک شده است که آن‌چنان ویرانگر باشد که منجر به فروپاشی حکومت ایران شود. با این حال، تحلیلگران نظامی تردید دارند که یک کارزار هوایی دیگر بتواند به چنین هدفی دست یابد.

«جاناتان شانزر»، کارشناس مسائل خاورمیانه در «بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها» — اندیشکده‌ای که رویکردی تندروانه نسبت به ایران دارد — گفت: «این حکومت ثابت کرده که تاب‌آور است. با وجود ضربات سنگینی که متحمل شده و تمام فشارهای اقتصادی و نظامی، همچنان به نوعی سر پا مانده است.» او افزود که «مشخص نیست» چه نوع راهبردی می‌تواند این وضعیت را تغییر دهد.

سنتکام از اظهار نظر درباره طرح‌های احتمالی حمله خودداری کرد. کاخ سفید نیز در مورد گزینه‌های جنگی که توسط مقامات ارشد نظامی به ترامپ ارائه شده، اظهار نظری نکرد. یکی از مقامات ارشد دولت گفت: «ما درباره طرح‌های نظامی حساسی که ممکن است وجود داشته باشند یا نداشته باشند، اظهار نظر نمی‌کنیم. وظیفه پنتاگون آماده‌سازی گزینه‌ها برای فرمانده کل قواست؛ کسی که تمام گزینه‌ها را روی میز دارد تا اطمینان حاصل کند که ایران هرگز به سلاح هسته‌ای دست پیدا نخواهد کرد.»

یک کارزار گسترده‌تر، خطرات بسیار بیشتری را متوجه ایالات متحده و متحدانش می‌کند. به گفته تحلیلگران، نیاز به استفاده از هواپیماهای سرنشین‌دار برای هدف قرار دادن اهدافی خاص، خطرات پیش روی خلبانان آمریکایی را افزایش خواهد داد.

بر اساس گزارش «سرویس تحقیقات کنگره»، ارتش ایالات متحده از آغاز جنگ تاکنون ۸۱ فروند هواپیما را از دست داده یا دچار آسیب کرده است؛ از جمله تعدادی که پس از قرار گرفتن در معرض آتش نیروهای ایرانی، سقوط کرده‌اند. همچنین ۲۱ تن از پرسنل نظامی آمریکا در این جنگ کشته شده‌اند.

تهدیدهای مقام‌های جمهوری اسلامی

مقامات ایرانی هشدار داده‌اند که هرگونه دور جدیدی از درگیری‌ها، واکنشی بی‌سابقه را به دنبال خواهد داشت؛ واکنشی که می‌تواند شامل هدف قرار دادن کابل‌های بستر دریا در تنگه [هرمز] و مراکز داده (دیتاسنترها) باشد.

این حکومت همچنین اشاره کرده است که ممکن است به پایگاه‌های مورد استفاده نیروهای آمریکایی در اروپا — از جمله پایگاهی در بلغارستان — حمله کند؛ موضوعی که احتمال حمله مستقیم ایران به یک کشور اروپایی را برای نخستین بار مطرح می‌سازد.

محسن رضایی، از مقامات ارشد امنیتی ایران، در هفته‌های اخیر تهدید کرده است که «طرح‌های عملیاتی جدیدی» را به کار خواهد گرفت، «جبهه‌های تازه‌ای» خواهد گشود و «غافلگیری‌های بزرگ‌تری» را رقم خواهد زد که ایالات متحده و اسرائیل تاکنون در این مناقشه شاهد آن نبوده‌اند.

در ماه سپتامبر، ایران مدعی شد که یک موشک جدید را در دریای عمان آزمایش کرده است. به گفته مقامات نظامی تهران، این موشک از نوع «قاسم بصیر» بوده که در سال ۲۰۲۵ رونمایی شد؛ موشکی با برد ۱۲۰۰ کیلومتر که به کلاهک جنگی با قابلیت مانور و مجهز به جستجوگر الکترواپتیکی مجهز است. ارتش ایالات متحده اعلام کرد که ناوهای جنگی این کشور در ماه سپتامبر از چندین حمله موشکی بالستیکِ نیروهای این حکومت، جان سالم به در برده‌اند.

دنی سیترینوویچ، کارشناس مسائل ایران در «موسسه مطالعات امنیت ملی» اسرائیل، می‌گوید که هدف قرار دادن زیرساخت‌های حیاتی جمهوری اسلامی توسط آمریکا و اسرائیل، به‌ویژه می‌تواند «ماهیت جنگ را به‌طور بنیادین تغییر دهد، احتمال تلافی‌جویی ایران علیه زیرساخت‌های مشابه در سراسر منطقه خلیج فارس را به‌شدت افزایش دهد و مهارِ مناقشه‌ای را که هم‌اکنون نیز خطرناک است، بسیار دشوارتر سازد».

حملاتی که موجب محرومیت مردم ایران از خدمات اولیه شود، احتمالاً پیامدهای انسانی وخیمی برای جمعیتی خواهد داشت که هم‌اکنون نیز تحت فشار شدید تحریم‌های بین‌المللی و محاصره دریایی ایالات متحده قرار دارند.

رابرت هاروارد، دریاسالار بازنشسته نیروی دریایی که پیش‌تر معاون فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام) بود، گفت: «اگر به سراغ پالایشگاه‌ها بروید... آن‌وقت دیگر بنزینی برای ریختن در باک خودروها باقی نمی‌ماند.» او افزود که این اقدام «بدون نیاز به هدف قرار دادن تأسیسات نظامی، عملاً کشور را به زانو درمی‌آورد.»

آمریکا هیچ گزینه واقع‌بینانه‌ای در اختیار ندارد

اما کارشناسان می‌گویند اگرچه این کار فشار بر رژیم را تشدید می‌کند، اما احتمال زیادی وجود دارد که نتیجه‌ای معکوس به بار آورد.

لینت نوسباچر، مشاور ارشد امنیتی پیشین دولت بریتانیا، معتقد است که این اقدام تقریباً به‌طور قطع منجر به حمله‌ای «مشابه» (تلافی‌جویانه) علیه زیرساخت‌های انرژی در منطقه خلیج فارس خواهد شد؛ امری که بحران جهانی انرژی را وخیم‌تر کرده و قیمت سوخت را بالا می‌برد. او افزود که ایالات متحده «هیچ گزینه واقع‌بینانه‌ای در اختیار ندارد که بتواند توانایی ایران در پرتاب موشک‌های بالستیک و پهپادها را از آن بگیرد.»

ووتل نیز گفت که این اقدام می‌تواند موجب از سرگیری حملات شبه‌نظامیان عراقیِ تحت حمایت ایران علیه اهداف ایالات متحده شود و همچنین حملات حوثی‌های یمن به عربستان سعودی و کشتی‌های عبوری از دریای سرخ را تشدید کند.

مقامات آمریکایی، تحلیلگران و متخصصان صنایع دفاعی می‌افزایند که ذخایر برخی مهمات حیاتی ایالات متحده — به‌ویژه موشک‌های رهگیرِ مورد استفاده برای مقابله با پهپادها و موشک‌های ایران — به‌شدت کاهش یافته و جایگزین کردن آن‌ها دشوار است.

اسپر، وزیر دفاع پیشین ایالات متحده، گفت: «اگر کارزار جدیدی آغاز شود، باید انتظار واکنش‌های نامتقارن از سوی ایران را داشته باشیم؛ از جمله حملات پهپادی و موشکی به زیرساخت‌های نظامی و غیرنظامی در منطقه.»

او افزود: «یک پرسش مهم این است که آیا شرکای ما از ذخایر کافی موشک‌های رهگیر برای دفاع در برابر چنین حملاتی در یک بازه زمانی طولانی‌مدت برخوردار هستند یا خیر.»

بر اساس گزارشی که در ماه ژوئیه توسط «مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی» (CSIS) در واشنگتن منتشر شد، ذخایر موشک‌های رهگیر «پاتریوت» ایالات متحده از ۲۳۳۰ فروند (پیش از جنگ) به کمتر از ۱۰۰۰ فروند کاهش یافته است؛ همچنین موجودی موشک‌های رهگیر پیشرفته‌ترِ «تاد» (THAAD) نیز از ۴۵۲ فروند به کمتر از ۲۸۰ فروند رسیده است.

مارک کنسیان، از نویسندگان این پژوهش، اظهار داشت که از آن زمان تاکنون، این آمار تغییر قابل‌توجهی نداشته است. او افزود که موشک‌های دوربردِ تهاجم زمینی، نظیر «تام‌هاوک» و موشک جدید «حمله دقیق» (Precision Strike Missile)، به‌طور گسترده در این درگیری به کار گرفته شده‌اند و جایگزین کردن ذخایر آن‌ها بین یک تا پنج سال زمان خواهد برد.

کنسیان گفت که پنتاگون به‌ویژه نگرانِ داشتنِ ذخایر کافی برای هرگونه درگیری احتمالی با چین است. او افزود که جایگزین کردن تسلیحات دوربرد با موشک‌ها و بمب‌های کوتاه‌برد یا میان‌برد، با ریسک بیشتری همراه خواهد بود؛ زیرا در این صورت، تجهیزات باید به اهداف بسیار نزدیک شوند.

جیسون کرو، عضو دموکرات کنگره و از کهنه‌سربازان ارتش که در کمیته اطلاعاتی مجلس نمایندگان نیز عضویت دارد، گفت که ترامپ فریبِ آن باورِ نظامیِ قدیمی را خورده است که می‌گوید: «باید این مسئله را صرفاً از طریق تشدید تنش حل‌وفصل کنیم.»

کرو اظهار داشت که این تفکر — مبنی بر اینکه «با یک دور دیگر حملات هوایی، کار تمام می‌شود» — عمیقاً نادرست است. او افزود: «همین طرز تفکر بود که ما را به حضور ۲۵ ساله و صرفِ بیش از ۳ تریلیون دلار هزینه در عراق و افغانستان کشاند.»





نظر شما درباره این مقاله:







حواشی جشن هالووین در خیابان ایرانشهر تهران
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 01.11.2026, 8:40

حواشی جشن هالووین در خیابان ایرانشهر تهران


نیلوفر حامدی / روزنامه شرق

جمعه‌شب هم‌زمان با برگزاری مراسم شب هالووین در خیابان ایرانشهر تهران، گزارش‌هایی از برخورد با شهروندان در این شهر منتشر شد. ابتدا فضای شبکه‌های اجتماعی پر شد از جوانانی که این شب را به رسم آنچه در سایر کشورهای جهان می‌گذرد، با کاستوم‌ها (لباس‌های مخصوص) جشن گرفته بودند. اما مدت کوتاهی نگذشت تا برخی از تجربه برخوردهای سلبی و تعطیلی مغازه‌ها و کافه‌ها در همان خیابان نوشتند. این در حالی است که پیش‌تر اتاق اصناف، با انتشار اطلاعیه‌ای، برگزاری هرگونه مراسم، جشن، تبلیغ یا فروش اقلام مرتبط با هالووین را در واحدهای صنفی ممنوع اعلام کرده بود.

تا لحظه انتشار این گزارش، هیچ توضیحی درباره آنچه شهروندان ادعا می‌کنند، داده نشده است، اما این اخبار بار دیگر موضوع نحوه مواجهه با تجمع‌ها و برنامه‌های عمومی شهروندان را به بحث گذاشت. در همین راستا حسین ایمانی‌جاجرمی، جامعه‌شناس، در گفت‌و‌گو با «شرق» تأکید می‌کند که طبق تجربه تاریخی هیچ‌گاه برخورد سلبی بازدارنده نبوده است.
ساعت ۱۱:۳۰ جمعه‌شب هشتم آبان بود که آقای «سین» برای گشتی شبانه راهی مرکز شهر شد: «ما در خودروی شخصی خودمان در حال حرکت به سمت جنوب خیابان ایرانشهر بودیم. جوانان زیادی هم در خیابان حضور داشتند و با لباس‌های مخصوص جشن هالووین در خیابان قدم می‌زدند. در حین عبور مشغول تماشا بودیم که ناگهان موجی از موتورسیکلت‌‌سوارانی که لباس سازمانی خاصی به تن نداشتند، وارد همان خیابان شدند. هم‌زمان با حضور آنها که با سروصدای فراوان همراه بود، مردم هم با ترس به کوچه‌های اطراف فرار می‌کردند. من حتی دیدم برخی از آن‌ افراد اسپری فلفل در دست داشتند و چند نفری را با خود بردند. واقعا به وحشت افتادم. مدت زیادی بود که همچین تصاویری را ندیده بودم».

شهروند دیگری که محل کارش در یکی از فروشگاه‌های خیابان ایرانشهر است نیز تجربه خود را این‌گونه تعریف می‌کند: «صبح شیفت بودم و شب حوالی ساعت ۲۱:۳۰ راهی ایرانشهر شدیم تا با دوستانم در یک کافه بنشینیم. خودرو را حوالی پارک هنرمندان پارک کرده و خیابان را به سمت بالا حرکت کردیم. چیزی که در لحظه اول توجه ما‌ را جلب کرد، این بود که خیابان به‌شدت تاریک بود؛ انگار برق قطع شده بود. با وجود این، هم مردم در خیابان حضور داشتند و پیاده‌روی می‌کردند و هم با حضور چند خودروی نیروی انتظامی روبه‌رو شدیم. نکته عجیبی که در ادامه با آن روبه‌رو شدیم، این بود که تمام فروشگاه‌ها و کافه‌هایی که برِ خیابان ایرانشهر قرار داشتند، بسته بودند. یعنی از بالای پارک هنرمندان تا تقاطع ایرانشهر و کریمخان، هیچ کافه‌ بازی در خیابان ایرانشهر وجود نداشت».

‌‌«میم» و دوستانش جمعه‌شب راهی یکی از کافه‌هایی شدند که در یکی از کوچه‌های فرعی خیابان ایرانشهر قرار داشت: «آنجا بود که از دوستم که مدیر داخلی آن کافه بود پرسیدم چرا در خیابان گرد مرده پاشیده‌اند؟ او در پاسخ توضیح داد که حدود ۴۰ دقیقه پیش یعنی حدود ساعت ۲۰:۳۰ یک‌سری افراد به خیابان ایرانشهر آمده‌اند و بیشتر کافه‌ها و مغازه‌ها را بسته‌اند. می‌خواستند کافه آنها را هم ببندند، اما این کار را نکردند. با این وجود در کافه گشتند تا ببینند کسی از افراد آنجا لباس هالووین به تن دارد یا خیر». حدود ساعت ۲۳ بود که آنها کافه را ترک کردند: «وقتی بعد از دو ساعت دوباره پا در خیابان ایرانشهر گذاشتیم، از آن جمعیت قبلی حدود ۷۰ درصد کم شده بود. درست شبیه موقعیت‌هایی که ‌تجمعی را خلوت می‌کنند یا تظاهراتی به اتمام می‌رسد. کلا فضا خیلی عجیب بود. حتی در مسیر پسری را دیدم که ادعا کرد موتورسیکلتش را توقیف کرده‌اند».

از هشدار اتاق اصناف تا دادستانی

اگرچه تا این لحظه از دادستان تهران یا نیروی انتظامی اظهارنظری درباره اخبار پیرامون خیابان ایرانشهر منتشر نشده است، اما خبر برخورد با حاضران در این جشن در سایر شهرهای ایران در رسانه‌ها دیده می‌شود. در همین راستا پلیس نظارت بر اماکن عمومی غرب استان تهران در اجرای طرح تشدید نظارت بر صنوف کافه و رستوران، با شناسایی مراکز مروج ناهنجاری‌های فرهنگی و برگزارکنندگان مراسم «هالووین» در محدوده رباط‌کریم و پرند، تعدادی از این واحدها را پلمب و متخلفان را به دادسرا معرفی کرد.

در متن این خبر آمده است: «در راستای ارتقای اشراف اطلاعاتی، برقراری نظم و امنیت عمومی و در مقابله‌ با تهاجم فرهنگی، عوامل پلیس نظارت بر اماکن عمومی رباط‌کریم در روز پنجشنبه هفتم آبان از ۳۸ واحد صنفی در رسته کافه‌رستوران، کافی‌شاپ و کافه‌تریا بازدید کردند. بر این اساس، در جریان این عملیات، برای سه واحد صنفی وفق مواد ۱۷ و ۲۷ قانون نظام صنفی کشور اخطاریه پلمب ابلاغ شد. همچنین یک باغ‌تالار متخلف به دلیل برگزاری مراسم بیگانه «هالووین» و عدم رعایت ضوابط انتظامی و شئونات اسلامی، تخلیه و پلمب گردید و مالک آن جهت طی مراحل قانونی به دادسرا معرفی شد».

همچنین رئیس پلیس نظارت بر اماکن عمومی فرماندهی انتظامی قزوین از شناسایی و پلمب ۱۹ واحد صنفی متخلف در جریان اجرای طرح تشدید اقدامات کنترلی و نظارتی با رویکرد مقابله با ترویج جشن غیر ایرانی (هالووین) خبر داد. سرهنگ رضا اسماعیل‌پور در این‌باره عنوان کرد: «در راستای اجرای طرح‌های نظارتی و مقابله با ترویج فرهنگ و سبک زندگی غربی، طرح تشدید اقدامات کنترلی و نظارتی در سطح اصناف و اماکن عمومی استان به اجرا درآمد. در جریان اجرای این طرح، ۱۹ واحد صنفی متخلف که اقدام به انتشار مطالب و تصاویر مرتبط با جشن هالووین کرده بودند، شناسایی شدند».

پیش‌تر هم اتاق اصناف ایران در اطلاعیه‌ای رسمی نسبت به برگزاری مراسم ‌شب هالووین هشدار داده بود. در بخشی از متن این اطلاعیه آمده است: «به اطلاع کلیه مدیران و متصدیان محترم واحدهای صنفی، به‌ویژه کافه‌ها، رستوران‌ها و مجموعه‌های پذیرایی می‌رساند‌ بر اساس مقررات جاری و در راستای صیانت از شئون فرهنگی، مذهبی و اجتماعی کشور، برگزاری هرگونه مراسم، جشن، تجمع، تبلیغ‌ یا فروش اقلام مرتبط با موسوم به «هالووین» در کلیه اماکن عمومی و صنفی به‌طور کامل ممنوع می‌باشد. پلیس نظارت بر اماکن عمومی با هرگونه تخلف در این زمینه برخورد قاطع و قانونی به ‌عمل آورده و در صورت مشاهده هر نوع اقدام تبلیغی یا اجرائی  مرتبط، نسبت به پلمب واحد متخلف و معرفی متصدی به مراجع ذی‌صلاح اقدام خواهد نمود. از کلیه صنوف محترم درخواست می‌گردد ضمن رعایت کامل ضوابط و مقررات، از هرگونه همکاری یا مشارکت در برگزاری این‌گونه مراسم خودداری نمایند. تأکید می‌گردد مسئولیت هرگونه تخلف در این خصوص، مستقیما بر عهده متصدی واحد صنفی خواهد بود».

حساسیت نسبت به خیابان‌های مرکز شهر تهران در ماه‌های اخیر قبلا هم خبرساز شده بود. همین مهرماه گذشته بود که رئیس اداره نظارت بر اماکن پلیس تهران بزرگ درباره وضعیت خیابان‌های سنایی و ایرانشهر تهران هشدار داد. علی رفیعی در این‌باره گفته بود: «متأسفانه این محدوده به محلی برای دوردور و بساط‌گستری تبدیل شده است و حضور برخی جوانان بدون هدف مشخص، در کنار بساط‌گستری و ارائه خدمات توسط برخی کافه‌ها در پیاده‌رو، موجب ایجاد شلوغی و نارضایتی شده است».

رئیس اداره نظارت بر اماکن پلیس تهران بزرگ با اشاره به اجرای طرح مشترک برای برخورد با سد معبر اضافه کرده بود: «هیچ واحد صنفی‌ای اجازه ندارد فضای مقابل واحد خود یا حتی پل مقابل درِ ورودی را برای ارائه خدمات اشغال کند؛ این فضا معبر عمومی و متعلق به شهروندان است و هیچ‌کس حق ندارد مسیر تردد مردم را مسدود کند». قبل از اظهارات رفیعی بود که طی برخوردی ناگهانی در یک روز، بیش از پنج کافه در خیابان‌های سنایی، ایرانشهر و میرزای شیرازی پلمب شده بودند‌.

برخورد سلبی هیچ‌گاه بازدارنده نبوده است

حسین ایمانی‌جاجرمی، جامعه‌شناس، در گفت‌و‌گو با «شرق» در واکنش به اتفاقات جمعه‌شب در خیابان ایرانشهر، توضیح می‌دهد که طبق تجربه تاریخی، برخورد سلبی هیچ‌گونه پیشبردی نخواهد داشت: «ناگفته پیداست که تجربه دهه‌های اخیر نشان داده‌ که برخورد سلبی در مقابله با امور فرهنگی نه‌تنها هیچ دستاوردی نخواهد داشت، بلکه همواره نقض غرض خودش بوده است و هیچ‌گاه بازدارنده نخواهد بود. به هر حال، این جشن‌ها در تمامی کشورهای جهان همه‌گیر شده است. در صورتی که برخورد سلبی شانسی داشت حتما سایر کشورها هم از آن استفاده می‌کردند. اما امور فرهنگی امور چندلایه و پیچیده‌ای هستند که تحلیل آنها به افراد متخصص و مجرب نیاز دارد».

او معتقد است جامعه یک موجود زنده است: «موجودی پویا که رشد می‌کند، در حال تغییر و تحول است و از همه مهم‌تر تفاوت نسلی در آن به صورت پررنگی دیده می‌شود. ساختارهای نهادی دارای قدرت در هر کشوری برای تحلیل وضعیت فرهنگی مردم باید از ابزارهای افکارسنجی استفاده کنند که اتفاقا در تمامی وزارتخانه وجود دارد. بودجه‌های خوبی هم برایش در نظر گرفته می‌شود. این نظرسنجی‌ها باید انجام شود تا سیاست‌گذاران بدانند مردم دارای چه ذائقه‌ای هستند».

این جامعه‌شناس معتقد است ساختار سیاست‌گذاری باید در صورت مخالفت هم جایگزینی به جامعه ارائه دهد: «در صورتی که نتیجه این نظرسنجی‌ها نشان داد که اکثریت جامعه میلی به برگزاری جشن‌هایی شبیه به هالووین ندارد، یا اینکه نظام سیاست‌گذاری به این نتیجه رسید که چنین برنامه‌هایی در تضاد با فرهنگ ماست، ‌باید گزینه جایگزین برای آنها در نظر گرفت. اتفاقا فرهنگ ملی ایرانی هم چنان سرشار از رویدادهای این‌چنینی است که اگر هر روز هم یک جشن برگزار شود باز مناسبت داریم. اما این کار نیازمند شناختن فرهنگ ملی ایرانی است. در غیر این صورت سیاست برخورد و محدودیت راه به جایی نمی‌برد. همان‌طور که این سیاست‌ها پیش‌تر هم در مقابله با رویدادهای ملی مثل چهارشنبه‌سوری وجود داشت ولی نتوانست این مناسب را از تقویم مردم ایران حذف کند».





نظر شما درباره این مقاله:







برخورد قضایی با حدود ۸۰۰ صفحه گردشگری
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 31.10.2026, 22:24

برخورد قضایی با حدود ۸۰۰ صفحه گردشگری






نظر شما درباره این مقاله:







جنگ، بقای حکومت و فقدان بدیل سیاسی
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 31.10.2026, 21:36

جنگ، بقای حکومت و فقدان بدیل سیاسی


کاظم علمداری

گزارش‌های روزهای اخیر از ایران و آمریکا، دو روند هم‌زمان اما ظاهراً متعارض را نشان می‌دهند: از یک‌سو، احتمال ازسرگیری حملات نظامی آمریکا و اسرائیل و تشدید جنگ مطرح است؛ از سوی دیگر، تلاش‌های دیپلماتیک برای رسیدن به توافق یا دست‌کم جلوگیری از دور تازه درگیری ادامه دارد. سناتور کریس مورفی، که گفته است در میان قانون‌گذارانی بوده که درباره برنامه‌های احتمالی مرحله بعدی جنگ توجیه شده‌اند، این طرح را «دیوانه‌وار» توصیف کرده و هشدار داده است که اجرای آن می‌تواند به تشدید ویرانگر جنگ منجر شود.

پرسش مهم این است که اگر تلاش‌های دیپلماتیک به نتیجه نرسد و آمریکا و اسرائیل حملاتی گسترده و ویرانگر را از سر بگیرند، آیا جمهوری اسلامی سقوط خواهد کرد و نیروی سیاسی دیگری جای آن را خواهد گرفت؟

حتی اگر حملات خارجی حکومت را بیش از پیش تضعیف کنند، روشن نیست چه نیرویی بتواند جای آن را بگیرد و مسئولیت انتقال قدرت و اداره کشور را بر عهده بگیرد. جمهوری اسلامی، با وجود تضعیف و آسیب‌های جدی، همچنان از دستگاه سرکوبی گسترده و بی‌رحم برخوردار است. سرکوب خونین اعتراضات عمدتاً مسالمت‌آمیز دی‌ماه ۱۴۰۴ ــ که بنا بر گزارش نهادهای حقوق بشری و رسانه‌های مستقل به کشته‌شدن هزاران نفر و بازداشت‌های گسترده انجامید و با تهدید معترضان به مجازات‌های سنگین، از جمله اعدام، همراه بود ــ نشان داد که حکومت برای جلوگیری از گسترش اعتراض‌ها تا چه اندازه آماده اعمال خشونت است. ازاین‌رو، با تشدید فشارهای امنیتی و انتظامی می‌کوشد مانع شکل‌گیری هرگونه اعتراض و سازمان‌یابی مستقل شود.

اما در این میان باید بر یک تمایز اساسی تأکید کرد: جمهوری اسلامی برابر با ایران نیست. همان‌طور که حکومت پهلوی معادل ایران نبود، دونالد ترامپ نیز معادل آمریکا نیست. کشور، ملت، تاریخ و سرزمین ایران موجودیتی فراتر از حکومت‌هایی دارند که در دوره‌های مختلف بر آن حاکم شده‌اند. هیچ حکومتی مالک ایران نیست و نمی‌تواند منافع، تصمیم‌ها و بقای خود را با منافع و سرنوشت کشور یکی بداند. به همین دلیل، جمهوری اسلامی حق ندارد تمامیت ارضی ایران، امنیت ملی و زندگی نزدیک به ۹۰ میلیون ایرانی را برای حفظ ساختار قدرت یا پیشبرد اهداف ایدئولوژیک و منطقه‌ای خود به خطر بیندازد.

جمهوری اسلامی مدعی است که قصد ساخت سلاح هسته‌ای ندارد. اگر چنین است، چرا برای حفظ ذخیره‌ای حدود ۴۰۰ کیلوگرمی از اورانیوم غنی‌شده تا سطح ۶۰ درصد، امنیت و زندگی نزدیک به ۹۰ میلیون ایرانی را در معرض خطر قرار می‌دهد؟ چرا حاضر نیست در قبال دریافت امتیازهای اقتصادی و مالی، از نگهداری این ذخیره صرف‌نظر کند؟

این مسئله با موضوع نمایندگی و مشروعیت سیاسی حکومت نیز پیوند دارد. جمهوری اسلامی را نمی‌توان نماینده آزادانه و واقعی اراده مردم ایران دانست که از جانب مردم تصمیم بگیرد. صرف برگزاری انتخابات، در ساختاری که بخش بزرگی از نامزدها پیشاپیش از رقابت حذف می‌شوند و نهادهای اصلی قدرت نیز انتخابی نیستند، به حکومت حق نمی‌دهد خود را نماینده همه مردم بداند.

مسئله فقط خطر جنگ و تهدید تمامیت ارضی نیست؛ چگونگی مصرف ثروت و منابع ملی نیز به همان اندازه اهمیت دارد. در شرایطی که بخش بزرگی از جامعه ایران با فقر، تورم، بیکاری و فرسایش قدرت خرید روبه‌روست، چه توجیهی دارد که منابع کشور صرف گسترش نفوذ منطقه‌ای، فعالیت نیروهای نیابتی و سیاست‌های نظامی پرهزینه شود؟ منابع نفتی، درآمدهای عمومی و ثروت ملی متعلق به مردم ایران و نسل‌های آینده‌اند، نه دارایی اختصاصی حکومت یا نهادهای نظامی و ایدئولوژیک آن.

این وضعیت هنگامی نگران‌کننده‌تر می‌شود که هزینه‌های سنگین و کم‌شفافیت نظامی و منطقه‌ای با پرونده‌های فساد مالی کلان و سوءاستفاده از منابع عمومی همراه می‌شوند. پرونده‌هایی مانند فساد چندمیلیارددلاری چای دبش، در کنار گزارش‌های مربوط به شبکه‌های غیرشفاف فروش نفت و انتقال منابع مالی، پرسش‌های جدی درباره نظارت، پاسخ‌گویی و نحوه اداره ثروت عمومی ایجاد می‌کنند. مسئله فقط وجود فساد در برخی نهادها یا افراد نیست؛ مسئله ساختاری است که در آن تصمیم‌گیری درباره منابع ملی، هزینه‌های نظامی و سیاست خارجی از نظارت شهروندان و نهادهای مستقل مصون می‌ماند. در چنین شرایطی، مردم هم هزینه سیاست‌های پرمخاطره حکومت را می‌پردازند و هم با پیامدهای فساد و ناکارآمدی آن روبه‌رو می‌شوند.

در سطحی دیگر، جمهوری اسلامی برای حفظ و توجیه بخشی از سیاست‌های خود همواره بر وجود دشمن خارجی تأکید کرده است. این رویکرد، در کنار پیامدهای منطقه‌ای سیاست‌های حکومت، بخشی از مخالفان آن را نیز به این نتیجه رسانده است که برای رهایی از جمهوری اسلامی باید به قدرت‌های خارجیِ در تقابل با آن چشم بدوزند. اما در اینجا باید میان تقابل مشترک با یک حکومت و توافق بر سر آینده سیاسی کشور تفاوت گذاشت. قدرت‌های خارجی در درجه نخست در پی منافع و اهداف راهبردی خود هستند، نه تحقق خواست‌های مردم ایران. ازاین‌رو، ممکن است میان بخشی از مخالفان جمهوری اسلامی و دولت‌های خارجی در مخالفت با حکومت هم‌پوشانی منافع وجود داشته باشد، اما این هم‌پوشانی به معنای یکسان بودن اهداف، اولویت‌ها و تصور آنها از آینده ایران نیست.

از اینجا مسئله اصلی دوباره به داخل کشور بازمی‌گردد: حتی اگر قدرت‌های خارجی بتوانند جمهوری اسلامی را به‌شدت تضعیف کنند، چه نیرویی قرار است خلأ سیاسی و قدرت را پر کند؟ در غیاب تشکیلات سیاسی جایگزین، برنامه‌ای روشن و سازوکار مورد توافق برای انتقال قدرت، تضعیف حکومت لزوماً به تغییر سیاسی مطلوب جامعه منجر نمی‌شود. حمله خارجی ممکن است ساختارهای نظامی و اقتصادی حکومت را تخریب کند، اما از دل این تخریب، به‌خودی‌خود نهادهای سیاسی، رهبری مورد اعتماد یا نیرویی برخوردار از توان اداره کشور پدید نمی‌آید. بنابراین، تضعیف حکومت و ایجاد بدیل سیاسی دو فرایند متفاوت‌اند و نباید آنها را یکی فرض کرد.

البته دامنه و شکل مداخله نظامی نیز مسئله دیگری است. ورود نیروهای خارجی به یک جنگ زمینی گسترده با هزینه‌ها و مخاطرات بسیار همراه است و بعید است قدرت‌های خارجی بدون محاسبه این هزینه‌ها چنین خطری را بپذیرند. حتی اگر دولت ترامپ حملات هوایی و موشکی گسترده‌تری را در دستور کار قرار دهد، شدت تخریب نظامی لزوماً به سقوط حکومت یا شکل‌گیری یک نیروی جایگزین منجر نخواهد شد. چه‌بسا پیامد آن، تخریب بیشتر زیرساخت‌ها، فرسایش توان اقتصادی کشور و افزایش هزینه‌های زندگی مردم باشد، بی‌آنکه مسئله انتقال قدرت حل شود.

در نتیجه، یکی از وضعیت‌های محتمل، ویرانی و فرسایش بیشتر کشور بدون تغییر اساسی در ساختار سیاسی است. در چنین وضعیتی، نه‌تنها مسئله بدیل سیاسی حل نمی‌شود، بلکه جامعه ممکن است هم‌زمان هزینه سرکوب داخلی، بحران اقتصادی و جنگ خارجی را تحمل کند. پرسش تعیین‌کننده این است که آستانه تحمل مردم کجاست و آنان در نهایت کدام‌یک از این وضعیت‌ها را تحمل‌پذیرتر یا کم‌هزینه‌تر می‌بینند: ادامه زندگی زیر فشارهای حکومت، تحمل پیامدهای جنگ و مداخله خارجی، یا پرداخت هزینه مقابله با نظام سیاسی حاکم؟

پاسخ این پرسش برای من روشن نیست. اما به نظرم، مسئله فقط این نیست که جمهوری اسلامی تا چه اندازه تضعیف خواهد شد یا حملات خارجی چه میزان خسارت به آن وارد خواهند کرد. پرسش اساسی‌تر این است که آیا جامعه ایران توانسته است نیروی سیاسی، تشکیلات و سازوکار لازم برای تبدیل تضعیف حکومت به یک گذار سیاسی مؤثر را فراهم کند یا نه.

ایران را نمی‌توان با حکومت مستقر یکی دانست؛ همان‌طور که مخالفت با جمهوری اسلامی به معنای موافقت با جنگ علیه ایران نیست. حفظ ایران، امنیت مردم و امکان زندگی آزاد و شایسته آنان باید معیاری مستقل از بقای هر حکومت و محاسبات هر قدرت خارجی باشد. بدون چنین ظرفیتی، حتی تضعیف شدید حکومت نیز ممکن است به‌جای گشودن راهی برای برون‌رفت از بحران، صرفاً به دور تازه‌ای از ویرانی و بی‌ثباتی منجر شود.


نظر خوانندگان:


☑️ با درود به جناب علمداری عزیز و نگرانی از آینده و فقدان بدیل.
متأسفانه دولتمردان و مردمان کشورهای خارج از ایران فرق قابل تأملی بین مردم و حکومتشان، و ایران مردم و ملت متعلق به ایران، و ایران ج.ا. و یا دولتی، که زیر نعلین مجتبی خامنه ای، و چکمه های نظامیان و سپاهیانش در حال له شدن است را، نمی بینند.
پس ما، مردم، ملت و همه روشنفکران باید بپذیریم که تمام اقدامات و خرابی های ج.ا. بپای ما و ملت ما هم نوشته میشود. اگر مجتبی خ. بخاطر کینه و انتقام شخصی خود دستور جنگ و هرج و مرج در هر نقطه جغرافیای کره زمین را میدهد، از نظر خارجیان و تاریخ آینده ما، به حساب همه ما نوشته میشود. متأسفانه ندیدن بدیل شما با اسناد و مدارک و فیلمهای کشتار و سرکوب مردم بیگناه در کل ماه دیماه ۱۴۰۴ همخوانی ندارد. حتی انتظاری در حد اینکه اکثریت و یا تمامی ۹۰ میلیون نفر ایران یکصدا بدیلی را فریاد کنند هم هیچوقت در تاریخ محقق نشده است. همه از یک اقلیت شروع کرده اند.
با تقدیم احترام آرمان امیدوار


☑️ آقای دکتر علمداری عزیز، تلاش شما برای تعمق و روشنگری در مورد مسائل ایران، چه از طریق مقاله و کتاب، و چه از طریق مصاحبه، ستودنی است. در مورد اینکه چرا در مقابل ج.ا. یک بدیل سیاسی شکل نمی‌گیرد، به نظر می‌رسد که مانع اصلی، یک برداشت “منزه‌ طلبانه” از بدیل سیاسی است. به نظر من، برای اینکه نیرویی به بدیل سیاسی تبدیل شود، ناچار است با نیروهای سیاسی دخیل در سیاست ایران (اعم از نیروهای داخلی و جهانی) وارد تعامل شود. می‌دانیم که دنیای سیاست، دنیای منافع، دورویی، دروغ، فشار و فرصت‌طلبی است: یا مکن با پیل‌بانان مشورت، یا بنا کن خانه‌ای درخورد فیل!
علاوه بر این، بدیل سیاسی احتیاج به امکانات مالی دارد. توجه داریم که ج.ا. با اتکا به صدها بیلیون دلار درآمد نفت، پتروشیمی و فولاد امکانات کافی برای حمایت از نیروهای خودی (در داخل و خارج ایران) و تبلیغات و به کار گماشتن صدها متخصص عالی رتبه را دارد. بدیل سیاسی باید بتواند امکانات مالی (البته نه لزوما در حد بیلیون) جذب کند. خلاصه اینکه بدیل سیاسی ناچار از جمع اضداد است: باید آزادی‌خواهی رادیکال را با فرصت‌طلبی سیاسی سازش دهد!
با احترام. رضا قنبری. آلمان






نظر شما درباره این مقاله:







سوریه پیوستن به پیمان دفاعی مکه بررسی می‌کند
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 31.10.2026, 20:31

سوریه پیوستن به پیمان دفاعی مکه بررسی می‌کند


نیویورک تایمز / ۳۱ اکتبر ۲۰۲۶

وزیر امور خارجه سوریه روز شنبه اعلام کرد که این کشور در حال بررسی پیوستن به یک ائتلاف دفاعی منطقه‌ای با عربستان سعودی است؛ موضوعی که احتمال درگیر شدن دمشق در مناقشه گسترده‌تر این پادشاهی با شبه‌نظامیان حوثیِ تحت حمایت ایران در یمن را مطرح می‌کند.

اسعد الشیبانی، وزیر امور خارجه سوریه، در کنفرانس امنیتی «گفتگوی منامه» در بحرین گفت: «در حال حاضر گفتگوهایی برای ارزیابی ورود سوریه به “ائتلاف مکه” در جریان است.» اشاره او به پیمان دفاع متقابلی است که در ماه اوت میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان امضا شد.

بر اساس مفاد این پیمان که با نام «توافق دفاع مشترک مکه» شناخته می‌شود، حمله مسلحانه به هر یک از این سه عضو، به منزله حمله به همه آن‌ها تلقی خواهد شد؛ سازوکاری که مشابه اصل «دفاع جمعی» در ناتو است. کشورهای عضو در ماه جاری توافق کردند که برای استقرار سریع نیروهای نظامی در عربستان سعودی آماده شوند، چرا که حوثی‌ها حملات خود علیه این پادشاهی را شدت بخشیده‌اند.

الشیبانی اظهار داشت که سوریه دفاع از کشورهای عربی حوزه خلیج فارس را برای امنیت خود نیز حیاتی می‌داند. او گفت: «سوریه در کنار تمام کشورهای حوزه خلیج فارس خواهد ایستاد» و افزود که این کشورها با چالش‌هایی از سوی «شبه‌نظامیانی که از مرزها عبور می‌کنند» مواجه هستند.

با این حال، هنوز مشخص نیست که آیا این حمایت احتمالی شامل اعزام نیروهای سوری به یمن نیز خواهد شد یا خیر.

احمد الشرع، رئیس‌جمهور سوریه، از زمان به قدرت رسیدن در حدود دو سال پیش، تلاش کرده است تا از مناقشات منطقه‌ای دوری کند؛ چرا که دولت او درگیر بازسازی کشور پس از نزدیک به ۱۴ سال جنگ داخلی بوده است. مقامات سوری گزارش‌های منتشرشده در ماه جاری مبنی بر درخواست عربستان سعودی برای اعزام نیروهای سوری را تکذیب کردند و گفتند که دمشق بر بازسازی کشور متمرکز است.

اما به گفته تحلیلگران، روابط رو به گسترش سوریه با عربستان سعودی می‌تواند این موضع‌گیری را با پیچیدگی مواجه کند. از زمانی که بشار اسد، دیکتاتور دیرینه سوریه، توسط شورشیان به رهبری احمد الشرع سرنگون شد، عربستان سعودی به یکی از حامیان اصلی دیپلماتیک و اقتصادی سوریه تبدیل شده است. خاندان اسد که بیش از پنج دهه با مشت آهنین بر سوریه حکومت کردند، متحد نزدیک ایران — رقیب منطقه‌ای عربستان سعودی — بودند.

بر اساس بیانیه‌ای که از سوی دفتر رئیس‌جمهور سوریه منتشر شده، آقای الشّرع در ماه جاری در ریاض با محمد بن سلمان، ولیعهد و حاکم عملاً قدرت‌مند عربستان سعودی، دیدار کرد. طرفین در این گفتگو به بحث پیرامون سرمایه‌گذاری و امنیت منطقه‌ای پرداختند.

با تشدید درگیری‌ها در یمن و افزایش حملات به عربستان سعودی پس از سال‌ها آرامش نسبی، سوریه احتمال پیوستن به این پیمان دفاعی را مطرح کرده است.

یک سال پس از آنکه حوثی‌ها در سال ۲۰۱۴ صنعا، پایتخت یمن را تصرف کردند، عربستان سعودی کارزار بمباران ویرانگری را در حمایت از دولت یمن — که از سوی جامعه بین‌المللی به رسمیت شناخته می‌شود — آغاز کرد. اگرچه پس از برقراری آتش‌بس با میانجی‌گری سازمان ملل در سال ۲۰۲۲، شدت درگیری‌ها تا حد زیادی کاهش یافته بود، اما امسال و در بستر تنش‌های گسترده‌تر میان ایران از یک سو، و ایالات متحده و اسرائیل از سوی دیگر، این درگیری‌ها دوباره شدت گرفته است.

به گفته سازمان جهانی بهداشت، از ماه اوت تاکنون، از سرگیری درگیری‌ها در یمن دست‌کم ۱۶۷۷ کشته و بیش از ۷۳۰۰ مجروح بر جای گذاشته است. سازمان ملل نیز اعلام کرده که نزدیک به ۳۰۰ هزار یمنی آواره شده‌اند؛ وضعیتی که بحران انسانیِ ویرانگر در یکی از فقیرترین کشورهای جهان را عمیق‌تر کرده است.

بر اساس گزارش ائتلاف نظامی به رهبری عربستان سعودی، حملات موشکی و پهپادی حوثی‌ها به فرودگاه‌ها و زیرساخت‌های حیاتی در خاک عربستان، دست‌کم ۱۹ کشته و صدها مجروح بر جای گذاشته است. تشدید این حملات که موجب اختلال شدید در سفرهای هوایی شده، جاه‌طلبی‌های پادشاهی سعودی برای تبدیل شدن به یک قطب جهانی گردشگری و تجاری را به طور فزاینده‌ای تهدید می‌کند.

هم‌زمان با شدت گرفتن حملات، مصر — که عضوی از «پیمان مکه» نیست — در هفته جاری مجوز ارسال کمک‌های نظامی به عربستان سعودی را صادر کرد؛ اقدامی که نشانه‌ای دیگر از واکنش فزاینده منطقه‌ای به این مناقشه محسوب می‌شود.





نظر شما درباره این مقاله:







مصادره اموال بنیان‌گذار مدرسه هنری اینورس
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 31.10.2026, 19:09

مصادره اموال بنیان‌گذار مدرسه هنری اینورس


خبرگزاری فارس، وابسته به سپاه پاسداران، شنبه ۹ آبان از توقیف اموال علیرضا اردوبادی، بنیان‌گذار و مالک مدرسه هنر و طراحی «اینورس»، و آغاز روند مصادره این اموال خبر داد.

این خبر یک روز پس از آن منتشر شد که اردوبادی در اطلاعیه‌ای در اینستاگرام اعلام کرد وب‌سایت مدرسه فیلتر، تمام حساب‌های بانکی و درگاه‌های پرداخت آن مسدود و اموال این مجموعه آموزشی توقیف شده است.

فارس دلیل اقدام قضایی علیه اردوبادی را فعالیت او در شبکه‌های اجتماعی عنوان کرد و مدعی شد او در صفحات شخصی خود به شیعیان توهین و علیه جمهوری اسلامی تبلیغ می‌کرده است. با این حال، این خبرگزاری سند مشخصی درباره اتهام‌های مطرح‌شده منتشر نکرده و جزئیاتی درباره مرجع صادرکننده دستور، میزان اموال توقیف‌شده یا مرحله رسیدگی قضایی ارائه نداده است.

اردوبادی در واکنش به این اقدامات تاکید کرده است که فعالیت مدرسه اینورس هیچ‌گاه سیاسی نبوده و برخورد با این مجموعه آموزشی ناشی از مواضع شخصی اوست. او گفته است بیش از ۷۰ هزار نفر طی ۱۸ سال فعالیت مدرسه از آموزش‌های آن استفاده کرده‌اند و اکنون کارکنان، مدرسان و هنرجویان این مجموعه نیز تحت تاثیر تصمیم‌های قضایی قرار گرفته‌اند.

اینورس یک مجموعه خصوصی آموزش هنر، طراحی و مهارت‌های دیجیتال در تهران است که در سال ۱۳۸۷ تأسیس شد. این مدرسه فعالیت آموزشی آنلاین خود را از سال ۱۳۹۸ گسترش داد و در تیرماه ۱۴۰۵ از آغاز دوباره کلاس‌های حضوری خبر داده بود.

دوره‌های اینورس در زمینه‌های گرافیک، طراحی محصول، طراحی لباس، انیمیشن، موشن‌دیزاین، فیلم و ویدئو، برنامه‌نویسی و دیگر مهارت‌های مرتبط با بازار کار ارائه می‌شوند.

مسدود شدن حساب‌ها و توقف فروش دوره‌های آموزشی

مدرسه اینورس جمعه هشتم آبان در اطلاعیه‌ای که در صفحه اینستاگرام خود منتشر کرد، از فیلتر شدن وب‌سایت، مسدود شدن تمامی حساب‌های بانکی و درگاه‌های پرداخت و توقیف اموال مجموعه خبر داد و اعلام کرد روند مصادره اموال نیز در جریان است.

این مدرسه در اطلاعیه خود تاکید کرد که اقدامات صورت‌گرفته بدون ارائه توضیح روشن درباره دلایل و مبنای قانونی آنها بوده است.

در پی این تصمیم‌ها، ثبت‌نام و فروش دوره‌های جدید متوقف شده، اما مسئولان اینورس اعلام کرده‌اند هنرجویانی که پیش‌تر دوره‌هایی خریداری کرده‌اند، همچنان می‌توانند به محتوای آموزشی و خدمات پشتیبانی دسترسی داشته باشند.

در وب‌سایت رسمی اینورس نیز نوشته شده است: «به دستور نهادهای قضائی، تمام درگاه‌های پرداخت و حساب‌های بانکی مدرسه اینورس غیرفعال شده‌اند. در حال حاضر امکان تهیه دوره وجود ندارد.»

این پیام نشان می‌دهد که هرچند وب‌سایت همچنان از طریق برخی مسیرها قابل مشاهده است، فعالیت تجاری و فروش آنلاین مدرسه متوقف شده است. بنابراین، توقف فروش دوره‌ها لزوماً به معنای قطع دسترسی هنرجویان قبلی به خدمات آموزشی نیست.

واکنش اردوبادی: مساله‌شان با من است

علیرضا اردوبادی در متنی که همراه اطلاعیه مدرسه در صفحه اینستاگرام اینورس منتشر شده، با اشاره به سابقه فعالیت این مجموعه، از فشارهایی نوشته است که به‌گفته او مدرسه طی ۱۸ سال گذشته با آنها مواجه بوده است.

اردوبادی گفته است تجربه شخصی تبعیض و محرومیت از آموزش، از انگیزه‌های او برای تاسیس مدرسه‌ای با رویکرد متفاوت بوده است.

او توضیح داده که اینورس از آغاز فعالیت با مخالفت بخشی از ساختار سنتی آموزش، مشکلات مربوط به وزارت ارشاد و اداره اماکن، مسائل مالیاتی، کمبود منابع مالی و حملات هکری مواجه بوده است.

به گفته او، مشکلات دوران همه‌گیری کرونا، قطع مکرر اینترنت و فیلترینگ ماه‌های اخیر نیز به این فشارها اضافه شده، اما مجموعه تلاش کرده فعالیت‌های آموزشی خود را ادامه دهد.

اردوبادی تاکید کرده است که اینورس در تمام دوران فعالیتش حتی یک مطلب سیاسی در صفحات رسمی مدرسه منتشر نکرده است.

او برخورد قضایی با مدرسه را به مواضع سیاسی شخصی خود مرتبط دانسته و نوشته است که اختلاف نهادهای حکومتی با او نباید موجب محرومیت هنرجویان، کارکنان و مدرسان مجموعه از فعالیت شود.

بنیان‌گذار اینورس در بخشی از نوشته خود تاکید کرده است: «من عصبانی‌ام، از زندگی‌هایی که بریدن، از خانواده‌هایی که باید باقی عمرشون رو با جای خالی بچه‌هاشون بگذرونن، از اینکه داغ پشت داغ روی دل این مردم می‌ذارن و هنوز ازشون انتظار سکوت دارن. قرار نیست هر نسل توی این کشور، جوانی‌اش رو خرج تحمل کردن این حکومت کنه.»

او افزوده است: «مردم ایران حق دارن آزاد فکر کنن، انتخاب کنن، اعتراض کنن و درباره آینده خودشون تصمیم بگیرن. برای گفتن این حرف از کسی اجازه نمی‌گیرم. این موضع شخصی منه و مسئولیت بیانش با خودمه؛ از طرف مدرسه‌ها و همکارهای اینورس اعلام موضع نمی‌کنم.»

اردوبادی در نوشته خود در این پست اینستاگرامی گفته است: «این وطن، وطن ندا آقاسلطان، نیکا و سارینا، حمیدرضا روحی، مجیدرضا رهنورد، صدرا سلطانی، سپهر شکری، حمید مهدوی و هزاران انسان شرافتمندیه که جانشون رو برای آزادی‌ش دادن. وطن خانواده‌های اون‌هاست و همه آدم‌هایی که هنوز با این همه غم زندگی می‌کنن و حق دارن فردایی داشته باشن. جای من کنار همین مردمه.»

او نوشته است: «شما که این مدرسه رو توقیف کردید، صاحب زندگی این مردم نیستید. مسئول آسیبی هستید که به زندگی، آینده و کارشون می‌زنید و این مسئولیت با مصادره پاک نمی‌شه. چیزی هم که هفتاد هزار نفر اینجا یاد گرفتن، توی هیچ حسابی نیست که بتونید مسدودش کنید. با خودشون بردنش، توی کارشون زندگی می‌کنه و به آدم‌های بعد از اون‌ها می‌رسه.»

اردوبادی در مورد آینده مدرسه اینورس نوشته است: «هنوز نمی‌دونم راه ادامه دادن از کجا باز می‌شه. درباره چیزی که نمی‌دونم وعده نمی‌دم، اما برای پیدا کردن این راه دست از تلاش نمی‌کشیم. هنوز خودمون رو در برابر دانشجوهامون و فردای این کشور مسئول می‌دونیم. با توقیف این مدرسه، دلیل ساختنش از بین نرفته و قطعاً نور بر تاریکی افکارِ شوم، سیاه، منفور و پوسیده پیروز می‌شه.»

او افزوده است: «در نهایت مدرسه اینورس هرگز مصادره‌کردنی نیست. من طوری زندگی کردم که حتی برای لحظه‌ای از رانت‌های حکومتی استفاده نکنم تا چنین روزی با وجود رنج و غم، سرم را بالا نگه‌دارم. ذهن و مغز هیچ‌کدام از ما مصادره‌کردنی نیست. توقیف، تصمیم شماست و ادامه دادن، تصمیم ما. و ما ادامه داریم.»

سرکوب از طریق مصادره اموال

در ماه‌های اخیر جمهوری اسلامی علاوه بر تشدید میزان مصادره اموال شهروندان بهایی، اقدام به مصادره اموال کسانی کرده است که از معترضان حمایت کرده‌اند.

مصطفی نیلی، وکیل جعفر پناهی، پنجم آبان از محکومیت غیابی این فیلمساز به پنج سال و یک ماه حبس و مصادره تمام اموالش خبر داد. به گفته او، وقت رسیدگی به موکلش ابلاغ نشده بود و پناهی پس از مسدود شدن حساب‌های بانکی خود از وجود این حکم مطلع شد.

نیلی سه‌شنبه پنجم آبان در گفت‌وگو با وب‌سایت امتداد اعلام کرد شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران، علاوه بر حبس تعزیری و مصادره تمامی اموال منقول و غیرمنقول، پناهی را به دو سال محرومیت از فعالیت در شبکه‌های اجتماعی و دو سال ممنوعیت خروج از کشور محکوم کرده است.

این کارگردان پیش‌تر در پرونده‌ای جداگانه به اتهام «فعالیت تبلیغی علیه نظام» به یک سال حبس محکوم شده بود. در شرح تازه نیلی از حکم دادگاه، عنوان اتهام منجر به محکومیت پنج سال و یک ماه حبس مشخص نشده است.

دو روز پیش از آن نیز، دادستان قم از توقیف اموال منقول و غیرمنقول، به‌ویژه رمزارزهای صادق ساعدی‌نیا، مدیرعامل مجموعه «املاک و صنایع ساعدی‌نیا» و از حامیان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، خبر داد و گفت اقدامات مربوط به مصادره اموال او نیز انجام شده است.

علی‌اصغر سلطانی، دادستان عمومی و انقلاب قم، یکشنبه سوم آبان در نشستی خبری گفت از زمان بازداشت ساعدی‌نیا، بخش قابل‌توجهی از دارایی‌های او، از جمله املاکش در تهران، سهام شرکت‌هایش در قم و سایر اموال منقول و غیرمنقول، به‌ویژه رمزارزهایش، توقیف شده است.

او افزود تیمی برای تسریع در روند توقیف و مصادره این دارایی‌ها تشکیل شده، اما تعیین ارزش دقیق آن‌ها به اعلام نظر نهایی کارشناسان موکول شده است.

سلطانی گفت ساعدی‌نیا به اتهام «همکاری با دشمن» در جریان اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی بازداشت شد و پرونده او در مدت کوتاهی بررسی و برایش مجازات تعیین شد.

کاظم موسوی، رییس کل دادگستری قم، نیز گفت: «ساعدی‌نیا در زندان به سر می‌برد و اموال مرتبط با پرونده او در حال کارشناسی و طی مراحل قانونی مصادره است.»

ایران‌اینترنشنال هفتم مهر گزارش داد اطلاعاتی دریافت کرده است که نشان‌دهند ه افزایش فشارهای حکومت به خانواده برخی جاویدنامان با مسدودسازی و مصادره اموال شخصی آن‌هاست.

در فروردین ماه امسال نیز رسانه‌های حکومتی فهرستی از چهره‌های ایرانی مخالف جمهوری اسلامی را منتشر و اعلام کردند که اموال آنان مصادره شده است. در این فهرست از جمله به نام کسانی چون زهرا قنبری کاپیتان تیم ملی فوتبال زنان، مسعود شجاعی، علی کریمی، سردار آزمون، بازیکنان سابق تیم ملی فوتبال، علیرضا فغانی، داور بین‌المللی فوتبال، محسن یگانه خواننده پاپ، برزو ارجند بازیگر سینما و علی شریفی زارچی استاد دانشگاه شریف اشاره شده بود.

دفتر دادستانی کل جمهوری اسلامی، ۱۸ اسفند ۱۴۰۴ ایرانیان خارج از کشور را تهدید کرد در صورت آنچه «همکاری با دشمن» خواند، با مصادره اموال و مجازات‌هایی از جمله اعدام روبه‌رو خواهند شد.


ایران‌اینترنشنال





نظر شما درباره این مقاله:







صدور حکم اعدام برای شایان شکیبایی
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 31.10.2026, 18:21

صدور حکم اعدام برای شایان شکیبایی






نظر شما درباره این مقاله:







سرزمینی که هر دوی ما را جای داده است
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 31.10.2026, 18:10

سرزمینی که هر دوی ما را جای داده است


کمال آذری

◽آیا مشارکت یهودیان و اعراب می‌تواند راهی به سوی صلح در سراسر خاورمیانه بگشاید؟

برای لحظه‌ای چشمانتان را ببندید. بگذارید میدان‌های نبرد به سکوت فرو روند. تصور کنید دست دراز می‌کنید تا دست کسی را بگیرید که باید از او هراس داشته باشید — و حس می‌کنید که او نیز در پاسخ، دست شما را می‌فشارد. هیچ‌یک از شما جان‌باختگان را فراموش نکرده‌اید. با این حال، اکنون زنده‌اید و بخشی از آینده‌تان همچنان در دستان خودتان قرار دارد.

با این آینده چه خواهید کرد؟

من شبی را تصور می‌کنم که در آن، مادری در غزه می‌داند فرزندانش شب را کجا خواهند خوابید. آن سوی مرز، مادری دیگر صدای ورود فرزندانش از در خانه را می‌شنود و دیگر نیازی ندارد گوش‌به‌زنگ صدای آژیر باشد. هیچ‌یک نام دیگری را نمی‌داند. با خود فکر می‌کنم اگر هر یک از آن‌ها بتواند همین خوشبختی معمولی را برای دیگری آرزو کند و از رهبرانش انتظار داشته باشد که برای ممکن شدن آن تلاش کنند، چه چیزهایی ممکن است تغییر کند؟

وقتی چشمانم را باز می‌کنم، می‌دانم چقدر با رسیدن به چنین شبی فاصله داریم. با این حال، انتخابات اسرائیل پیش روی سیاستمداران این کشور انتخابی قرار داده است که معنای آن فراتر از تشکیل یک دولت است. نمایندگان یهودی و عرب می‌توانند مسئولیت دشوار اداره مشترک کشور را بر عهده بگیرند. با این کار، شاید بتوانند به‌تدریج این باور را سست کنند که یک ملت تنها زمانی می‌تواند امنیت داشته باشد که ملت دیگر همچنان ناتوان و بی‌قدرت باقی بماند.

این امکان شکننده است. گشایشی در عرصه پارلمان، به‌خودی‌خود، اراده لازم برای بهره‌گیری از آن را ایجاد نمی‌کند. اما امیدوارم سیاستمداران دریابند که اگر از این فرصت روی برگردانند، چه چیزی ممکن است از دست برود.

تصور کنید اسرائیلی‌ها و فلسطینی‌ها صد سال دیگر نیز به کشتن یکدیگر ادامه دهند. آن زمان، نسل‌های بعدی آن‌ها چه چیزی خواهند دانست که ما اکنون قادر به پذیرفتن آن نیستیم؟ هر دو ملت زندگی و خاطرات خود را در این سرزمین شکل داده‌اند. هیچ‌یک از این دو دلبستگی را نمی‌توان با بمباران از میان برد. هرقدر هم این منازعه ادامه یابد، سرانجام کسی ناگزیر خواهد بود روبه‌روی دیگری بنشیند و بپرسد که چگونه قرار است در کنار یکدیگر زندگی کنند.

مشارکت اعراب در ائتلاف حاکم اسرائیل، سابقه‌ای نسبتاً تازه دارد: تصمیم حزب رَعَم برای پیوستن به ائتلاف دولت در سال ۲۰۲۱. پرسش اکنون این است که آیا همکاری می‌تواند به رابطه‌ای پایدارتر و برابرتر تبدیل شود؟ نمایندگان عرب باید بتوانند در شکل‌گیری تصمیم‌هایی که مسئولیت مشترک آن‌ها را بر عهده دارند، نقش مؤثر داشته باشند. دولتی که به آرای آن‌ها نیاز دارد، باید مردمی را نیز به رسمیت بشناسد که این آرا را به نمایندگان خود سپرده‌اند.

انتظار ندارم سیاستمداران بدون محاسبات و ملاحظات سیاسی پشت میز مذاکره حاضر شوند. اگر منفعت شخصی و سیاسی آن‌ها را به این میز می‌کشاند، بگذارید چنین باشد. شاید در این مسیر چیزی بیابند که ارزش ماندن داشته باشد. بسیاری از مسائل به آنچه پس از رفتن دوربین‌ها اتفاق می‌افتد بستگی دارد: اینکه آیا توافقی از یک هفته دشوار جان سالم به در می‌برد یا نه؛ اینکه آیا وزیری هنگامی که همکارش از رنج و آسیبی سخن می‌گوید که برای او ناآشناست، به حرف‌هایش گوش می‌دهد یا خیر. ممکن است روزی فرا برسد که دفاع از آن همکار، حمایت بخشی از هواداران خود او را از وی بگیرد. وفادار ماندن به عهد در چنین شرایطی، به مردم دلیلی برای باور کردن خواهد داد.

من معنای مهر را در همین‌جا می‌یابم. مهر از جایی آغاز می‌شود که زندگی انسانی دیگر به دغدغه‌ای تبدیل می‌شود که آن را همچون دغدغه خود می‌پذیریم. مهر پیش از آنکه دوست داشتن آسان شود، از ما چیزی مطالبه می‌کند. در عرصه سیاست، مهر باید به تعهدی واقعی تبدیل شود که به آن وفادار می‌مانیم و به حقی که حتی زمانی که صاحب آن محبوبیت ندارد، همچنان از آن محافظت می‌شود.

ما پیش‌تر طعم چنین زندگی مشترکی را چشیده‌ایم.

به یاد قرطبه (کوردوبا) می‌افتم و جهان فکری و فرهنگی‌ای که در آن مسلمانان، یهودیان و مسیحیان با دانش و آموخته‌های یکدیگر آشنا می‌شدند. الحمراء مرا به یاد زیبایی‌های اسپانیای مسلمان و تاریخ دردناکی می‌اندازد که این سرزمین از رهگذر آن به دست دیگران افتاد.

اما نزدیک‌ترین مکان به قلب من شیراز است؛ زادگاهم، جایی که همسایگان یهودی و مسلمان در کنار یکدیگر به استقبال نوروز می‌رفتند. فرارسیدن بهار، فارغ از اینکه در خانه چه دعایی می‌خواندند، امیدی مشترک با خود می‌آورد. آن‌ها با آرزوی سالی نیکو برای یکدیگر، به خواسته‌ای ساده اما ماندگار جان می‌بخشیدند: اینکه خانواده همسایه نیز شکوفا و کامیاب شود.

همچنین به اصفهان می‌اندیشم؛ شهری که جوامع یهودی و ارمنی آن طی قرن‌ها در شکل‌گیری هویت و سیمای آن نقش داشته‌اند. و به بغداد، جایی که مترجمان مسیحی و حامیان مسلمان، دانش و معرفت را از مرزهای اعتقادی عبور دادند. این تاریخ‌ها به من یادآوری می‌کنند که ما، هرچند نه به شکلی بی‌نقص، اما شیوه زندگی در کنار یکدیگر را می‌شناخته‌ایم. اکنون نیز می‌توانیم در مسیر آموختن زندگی عادلانه‌تر در کنار هم، از این میراث بهره بگیریم.

من نمی‌خواهم این مکان‌ها را به بهشتی ازدست‌رفته تبدیل کنم. تاریخ آن‌ها سرشار از نمونه‌های آزار و سرکوب است و زندگی در کنار یکدیگر به معنای برخورداری از حقوق برابر نبود. با این حال، مردم زبان یکدیگر را نیز می‌آموختند و برای گذران زندگی به کار و تلاش یکدیگر وابسته بودند. آن‌ها در خیابان‌های مشترک خانه و زندگی بنا می‌کردند. این واقعیت نیز بخشی از میراث مشترک ماست. می‌توانیم آن را به نسل‌های آینده منتقل کنیم، بی‌آنکه نابرابری‌هایی را که همراه آن وجود داشتند، بپذیریم.

اروپا نیز ناگزیر بود درباره آنچه می‌خواهد از گذشته به ارث ببرد، انتخابی مشابه انجام دهد. پس از نسل‌ها جنگ، فرانسه و آلمان به‌تدریج بازسازی و احیای خود را به یکدیگر پیوند زدند. جامعه زغال‌سنگ و فولاد اروپا که در سال ۱۹۵۱ تأسیس شد، منابعی را که برای جنگ‌افروزی حیاتی بودند، زیر نظر نهادهای مشترک قرار داد. دشمنان سابق به منافعی عملی در رفاه و بهروزی یکدیگر دست یافتند. این تلاش در گذر زمان به آماده شدن زمینه برای شکل‌گیری اتحادیه اروپا کمک کرد.

مردگان فراموش نشدند. هویت‌های ملی همچنان پابرجا ماندند. آنچه تغییر کرد، رابطه‌ای بود که زندگان از طریق آن برای ساختن آینده خود تلاش می‌کردند.

تجربه ایرلند شمالی نیز دلیل دیگری برای ادامه دادن این مسیر به ما می‌دهد. توافق جمعه نیک (Good Friday Agreement) از مردم نخواست که گذشته را به یک شکل به یاد بیاورند. این توافق ترتیبات سیاسی‌ای ایجاد کرد که به جوامع عمیقاً دچار شکاف امکان می‌داد بدون آنکه برای شکست دادن یکدیگر در میدان نبرد تلاش کنند، در پی ساختن آینده‌ای مشترک باشند. دشواری‌های این تجربه به ما یادآوری می‌کند که چنین ترتیباتی تا چه اندازه به مراقبت و توجه نیاز دارند.

این تجربه‌ها نمی‌توانند دقیقاً به ما بگویند که خاورمیانه باید چه ساختاری بنا کند، اما می‌توانند به ما کمک کنند باور کنیم که چنین ساختاری قابل ایجاد است.

من دوست دارم شاهد شکل‌گیری جامعه‌ای از ملت‌ها در سراسر منطقه خود باشم؛ جامعه‌ای که اسرائیل و فلسطین در کنار ایران، ترکیه و کشورهای همسایه در آن حضور داشته باشند. هر یک از این کشورها زبان و حیات سیاسی مستقل خود را حفظ خواهند کرد. همکاری از طریق نهادهایی گسترش خواهد یافت که به‌اندازه کافی قدرتمند باشند تا از کشورهای کوچک‌تر حمایت کنند و قدرت‌های بزرگ‌تر را به پایبندی به تعهداتشان وادارند. مردمی که تحت حاکمیت این توافق‌ها زندگی می‌کنند، باید در تدوین آن‌ها صدایی داشته باشند و راهی برای به چالش کشیدن ناکامی‌هایشان در اختیارشان باشد.

شاید بتوان این مسیر را از مسئله آب آغاز کرد. منطقه‌ای که با کمبود آب روبه‌روست، دلایل زیادی برای به‌اشتراک گذاشتن دانش و سرمایه‌گذاری در فناوری شیرین‌سازی آب دریا دارد؛ مشروط بر آنکه دسترسی به آب بر پایه توافق‌هایی عادلانه باشد که هیچ دولتی نتواند آن را به ابزاری برای اعمال فشار و اجبار تبدیل کند. ایجاد شبکه‌های اتصال برق میان کشورها می‌تواند همکاری را به بخشی از زندگی روزمره خانواده‌ها تبدیل کند. دانشگاه‌ها نیز می‌توانند این فرصت را در اختیار جوانان قرار دهند تا تجربه حل یک مسئله را در کنار کسی به دست آورند که پیش‌تر تنها از دریچه توصیف‌های خصمانه با او آشنا شده بودند.

دوستی‌ای که در جریان چنین همکاری‌هایی شکل می‌گیرد، شاید بتواند از سخنرانی خشم‌آلود بعدی نیز جان سالم به در ببرد. شمار کافی از این روابط، اگر از حمایت نهادهایی برخوردار باشند که شایسته اعتمادند، می‌توانند به‌تدریج مخاطبان و شنوندگان چنین سخنانی را تغییر دهند.

اما آزادی فلسطینیان باید از همان آغاز در این مسیر حضور داشته باشد. هیچ وعده‌ای درباره رفاه و شکوفایی اقتصادی نمی‌تواند مسئله تعیین‌کننده مالکیت و کنترل زمین یک انسان یا اختیار تعیین شرایط زندگی او را حل‌وفصل کند. فلسطینیان باید نمایندگان مشروع و منتخب خود را داشته باشند. شهروندان عربی که در دولت اسرائیل حضور دارند، نمی‌توانند نقش نمایندگی مردم غزه یا کرانه باختری را بر عهده بگیرند.

در غزه، صلح باید به مکانی برای زندگی تبدیل شود. صلح باید به خانواده‌ها امکان دهد خانه‌های خود را با این اطمینان نسبی بازسازی کنند که این خانه‌ها همچنان پابرجا خواهند ماند. کودکی باید بتواند به مدرسه بازگردد و به چیزی فراتر از زنده ماندن و بقا بیندیشد. در کرانه باختری نیز باید مسیری معتبر و قابل اعتماد برای خروج از اشغال و رسیدن به آزادی سیاسی وجود داشته باشد. در غیر این صورت، کسانی که از آن‌ها خواسته می‌شود به همزیستی مسالمت‌آمیز باور داشته باشند، دلیل چندانی برای اعتماد به این وعده نخواهند داشت.

خانواده‌های اسرائیلی نیز باید بتوانند بدون ترس از حمله زندگی کنند. امنیت آن‌ها به چیزی بیش از اطمینان‌بخشی‌های لفظی نیاز دارد. این امنیت مستلزم توافق‌هایی است که بتوان اجرای آن‌ها را تضمین کرد و نهادهایی که توانایی حفاظت از جان انسان‌ها را داشته باشند. به رسمیت شناختن آزادی فلسطینیان و جدی گرفتن امنیت اسرائیل، مسئولیت‌هایی هستند که باید بیاموزیم چگونه آن‌ها را در کنار یکدیگر بر عهده بگیریم.

من به‌عنوان یک ایرانی، نمی‌توانم چنین چیزی را از دیگران بخواهم، در حالی که کشور خودم را از این معادله بیرون بگذارم. می‌خواهم ایران به منطقه‌ای تعلق داشته باشد که مردمش بتوانند بدون سوءظن و بدگمانی سفر کنند و توانایی‌ها و استعدادهای خود را بدون سایه خصومت دائمی در اختیار دیگران قرار دهند. می‌خواهم فرزندان ما کشوری را به ارث ببرند که دستاوردهایش دلایلی برای ماندن در اختیارشان بگذارد و همسایگانش نیز دلایلی برای استقبال از آن‌ها داشته باشند.

مشارکت در دولت اسرائیل تنها نقطه آغاز خواهد بود. با این حال، همین مشارکت می‌تواند چیزی را در اختیار منطقه قرار دهد که به‌شدت به آن نیاز دارد: الگویی از مردمانی که در آن، قدرت و اختیار را در آن سوی شکافی با یکدیگر تقسیم می‌کنند که سال‌ها غیرقابل عبور تلقی شده است. اگر این تجربه به گشایش گفت‌وگویی جدی با نمایندگان مشروع فلسطینی کمک کند، دیگران نیز ممکن است در تداوم و پایداری آن نقش داشته باشند. عربستان سعودی و کشورهای همسایه نیز باید نقش‌هایی را که می‌توانند ایفا کنند، مورد بررسی قرار دهند. تلاش گسترده‌تر منطقه‌ای همچنین باید برای مردمانی که اغلب درباره آینده‌شان بدون حضور و مشارکت خودشان تصمیم‌گیری می‌شود، از جمله کردها، و نیز جوامعی مانند یمن که برای بیرون آمدن از جنگ تلاش می‌کنند، جایگاهی در نظر بگیرد.

هیچ‌یک از این تحولات به‌طور خودکار و صرفاً در نتیجه یک انتخابات رخ نخواهد داد. تحقق آن‌ها مستلزم تلاشی صبورانه و پیگیر است و کسانی نیز برای نابود کردن این روند تلاش خواهند کرد. شاید اعتماد کردن برای کسانی که بیش از همه رنج کشیده‌اند، دشوارتر از دیگران باشد. حق آن‌هاست که صدایشان شنیده شود، بی‌آنکه از آن‌ها خواسته شود اندوه و سوگ خود را به‌عنوان بهای ورود به آینده‌ای مشترک کنار بگذارند.

شاید بتوانیم از همین‌جا آغاز کنیم: به دیگری اجازه دهیم از آنچه از دست داده است برایمان بگوید، بی‌آنکه بلافاصله با بیان خسارت‌ها و فقدان‌های خود به او پاسخ دهیم. شاید دریابیم که گوش سپردن به حرف‌های یکدیگر، از ارزش و جایگاه مردگان ما نمی‌کاهد؛ بلکه درک روشن‌تری از آنچه باید مانع تکرارش شویم، به ما می‌دهد.

تاریخ هیچ تضمینی به ما نمی‌دهد که به‌موقع درس بگیریم. انسان‌ها می‌توانند از یک فرصت گشایش و تفاهم روی برگردانند و در نتیجه، فرصت محدودتری برای فرزندان خود باقی بگذارند. به همین دلیل است که این لحظه برای من اهمیت دارد. امیدوارم کسانی که اکنون این فرصت را در دست دارند، فارغ از محدودیت‌های آن، شهامت آن را داشته باشند که از این فرصت چیزی بسازند.

وقتی چشمانم را می‌بندم، مردمانی را می‌بینم که با یکدیگر قدم برداشتن را آغاز کرده‌اند؛ مردمانی که هنوز از یکدیگر مطمئن نیستند و خاطراتی را با خود حمل می‌کنند که نمی‌توانند آن‌ها را کنار بگذارند. هیچ‌کس نیز چنین چیزی از آن‌ها نمی‌خواهد. آن‌ها تنها بر سر یک موضوع توافق کرده‌اند: کودکانی که در کنارشان قدم برمی‌دارند، شایسته آن‌اند که به مقصدی آرام‌تر و مهربان‌تر برسند.

وقتی چشمانم را باز می‌کنم، می‌خواهم ما نیز آغاز کنیم.

———
▪️دکتر کمال آذری، پژوهشگر در حوزه اندیشه سیاسی، حکمرانی مشارکتی و ریشه‌های فرهنگی و تاریخی نظام‌های اجتماعی است. فعالیت‌های او بر پیوند میان سنت‌های فکری ایرانی و مفاهیم معاصر حکمرانی و جامعه متمرکز است.


نظر خوانندگان:


☑️ با درود به جناب آذری عزیز و گذاشتن این پرسش مهم “آیا مشارکت یهودیان و اعراب می‌تواند راهی به سوی صلح در سراسر خاورمیانه بگشاید؟”
جواب عقلانی اینست که بله میتوانند، همان طور که شما این تجربه همزیستی انسان دوستی را در ایران دوره پهلی ها شرح دادید. به لطف وجود مبارک و مترقی بودن دو شاه پهلوی، و علیرغم ضدیت آخوندهای حوزه های علمیه کشور، در آن زمان ما یک دین رسمی شیعه ناظر و سرکوبگر دوازده امامی که در دست و کنترل آخوندها باشد نداشتیم. چون این نبود، آن همزیستی وجود داشت.
بدترین حکومت حکومتی است که تمام ایدئولوژی و سواد و دانش و تکنولوژی و پول و قدرتش در یک دین رسمی برای تمام مردم خلاصه شود. همانطور که دیکتاتوری و تمامیت خواهی یک قانون و روش است برای سلب آزادی تمام کسانی که با حکومت نیستند، دموکراسی و رعایت حقوق انسانی هم قانون و روشی است برای حفظ و نگهداری و تداوم آزادی برای همه افراد کشور. بهمین دلیل اسرائیل، علیرغم مخالفت هردو حزب غالب برعلیه مشارکت با اقلیت مسلمان، بر طبق قوانین دموکراسی اش، ناچار به حفظ حقوق و رأی آنان شده است. ای کاش سران الفتح و حماس هم قدری از این هوشمندی و خردمندی سیاسی برخوردار بودند و اینطور کودکان و خانواده ها و مردمان بی گناه خود را بیش از نیم قرن فدای اینچنین امیال دینی، ایدئولوژیکی و متعصبانه خویش نمیکردند.
با تقدیم احترام آرمان امیدوار


☑️ جناب آقای امیدوار عزیز،
از توجه شما و بیان صریح و صمیمانه دیدگاه‌هایتان سپاسگزارم. با شما هم‌نظرم که همزیستی به قوانینی نیاز دارد که آزادی و حقوق همه مردم را، فارغ از باور و وابستگی سیاسی آنان، تضمین کند.
با این حال، به گمان من باید میان وجود دین رسمی و حاکمیت روحانیت تفاوت گذاشت. در دوران پهلوی نیز تشیع دوازده‌امامی دین رسمی کشور بود و قانون اساسی مشروطه برای روحانیان جایگاه نظارتی در نظر گرفته بود، هرچند قدرت آنان در عمل محدود شد. بنابراین، جایگاه روحانیت تنها حاصل نفوذ مذهبی نبود؛ ساختار حقوقی و نهادهای تاریخی ایران نیز به آن رسمیت و قدرت می‌بخشیدند. برای فهم آنچه بر ما گذشته، باید این ساختارها را هم بررسی کنیم.
خاطره من از همزیستی در شیراز، بیش از هر چیز، خاطره رابطه میان انسان‌هاست؛ همسایگانی که در شادی یکدیگر شریک بودند و نوروز را با هم جشن می‌گرفتند. سیاست حکومت می‌تواند چنین روابطی را حمایت یا تضعیف کند، اما نمی‌توان همه این میراث انسانی را به شخص یک فرمانروا نسبت داد. آزادی نیز زمانی پایدار می‌شود که به اراده و منش حاکم وابسته نباشد.
درباره اسرائیل و فلسطین هم معتقدم باید یک معیار مشترک داشته باشیم. حق رأی و حضور سیاسی شهروندان عرب دستاورد مهمی است، اما دموکراسی به برگزاری انتخابات محدود نمی‌شود. برابری حقوق و امکان مشارکت واقعی در قدرت نیز بخشی از آن است. از سوی دیگر، نقد عملکرد رهبران فلسطینی ضروری است، ولی فتح و حماس را، با پیشینه و انتخاب‌های متفاوتشان، نمی‌توان یکسان دانست. مسئولیت تصمیم‌ها و اقدامات رهبران اسرائیل نیز باید با همان دقت سنجیده شود. مردم هیچ‌یک از دو طرف نباید تاوان بی‌پایان خطاهای رهبرانشان را بدهند.
نزدیک به پنجاه سال جنگ، انقلاب و خشونت در منطقه، تجربه‌ای تلخ و بسیار پرهزینه پیش روی ما گذاشته است. ارزش این تجربه در آن است که بتوانیم از آن راهی تازه بیابیم. من باور ندارم بازگشت به گذشته پاسخ مشکلات امروز ما باشد. می‌توان دستاوردهای گذشته را قدر دانست و از اشتباهات آن آموخت، بی‌آنکه گذشته را برنامه آینده قرار داد.
پرسش اصلی برای من این است: چگونه می‌توان نظمی ساخت که آزادی فردی را تضمین کند، فرصت توسعه اقتصادی را برای همگان فراهم آورد و حکومتی کارآمد و پاسخ‌گو داشته باشد که در آن فساد مجال ریشه‌گرفتن نیابد؟ چنین نظمی به دادگستری مستقل، شفافیت مالی و امکان نظارت و مشارکت مؤثر مردم نیاز دارد. هیچ فرد یا نهادی نباید خود را فراتر از قانون بداند.
امید من این است که با وجود تفاوت در داوری‌هایمان درباره گذشته، بتوانیم بر سر ساختن چنین آینده‌ای با یکدیگر کار کنیم. آینده فرزندان ما نباید در گرو توافق کامل ما درباره دیروز بماند.
با احترام و سپاس، کمال آذری






نظر شما درباره این مقاله:







خامنه‌ای: هر تهدیدی باید با پاسخ فوری
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 31.10.2026, 16:12

خامنه‌ای: هر تهدیدی باید با پاسخ فوری






نظر شما درباره این مقاله:







برخورد گسترده امنیتی با جشن هالووین در ایران
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 31.10.2026, 15:32

برخورد گسترده امنیتی با جشن هالووین در ایران






نظر شما درباره این مقاله:







احضار هاشم آقاجری به دادسرای امنیت
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 31.10.2026, 15:09

احضار هاشم آقاجری به دادسرای امنیت






نظر شما درباره این مقاله:







نگاهی شوخ‌طبعانه به زندگی نویسندگان-۳۶
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 31.10.2026, 14:42

این قسمت: کورت وونگات

نگاهی شوخ‌طبعانه به زندگی نویسندگان-۳۶


برگردان: علی‌محمد طباطبایی

کورت وونگات وقتی مشغولِ نوشتنِ رمان‌هایِ کلاسیکی مثلِ “سلاخ‌خانهٔ شمارهٔ پنج” نبود، نمایندگیِ سابِ خودش را اداره می‌کرد.

کورت وونگات در اوایلِ دورانِ حرفه‌ای‌اش، از وضعیتِ خود به‌عنوان «ساکنِ خشمگین و بدخلق کشویی که برچسبِ “علمی- تخیلی” دارد» شکایت می‌کرد. او می‌خواست که او را از آن کشو بیرون بیاورند، «به‌ویژه چون بسیاری از منتقدانِ جدی، مرتباً آن کشو را با کاسه مخصوص ادرار ایستاده (urinal) اشتباه می‌گیرند.»(۱)

وونگات سرانجام از آن کشوی پرونده فرار کرد، اما هرگز نتوانست محافل ادبی را به تسخیر خود درآورد. برخی منتقدان همیشه او را صرفاً یک نویسندهٔ «ژانری» و بابِ روز می‌دیدند که تاریخِ انقضایش با دههٔ ۱۹۶۰ به پایان رسید. یا شاید فقط از طرح‌ها و خط خطی های مدفوع‌محور (scatological)  [یا آمیخته به شوخی های مدفوعی] که آثارِ متأخرش را می‌آراست، دلسرد شده بودند. وونگاتِ بی‌باک، اما، به راهِ خود ادامه داد – نوشت، نقاشی کشید، و انجیلِ انسان‌گرایانهٔ خود را تبلیغ کرد.(۲)

وونگات که در سالروز آتش‌بسِ سالِ ۱۹۲۲ [که پایان دهنده جنگ جهانی اول بود. م] به دنیا آمد، پسر و نوهٔ معماران بود. (پدربزرگِ او نخستین معمارِ دارای پروانه در ایندیاناپولیس بود.) والدینش قصد داشتند او را همراه با خواهرانش به مدرسهٔ خصوصی بفرستند، اما سپس ثروتِ خانواده در طولِ رکودِ بزرگ به صفر رسید. در عوض، او به مدرسهٔ دولتی رفت، و پدرش که روزبه‌روز تلخ‌تر می‌شد، او را به انتخابِ حرفه‌ای عملی ترغیب کرد. او که مصمم بود مدرکِ بیوشیمی بگیرد، در اوایلِ دههٔ ۱۹۴۰ در دانشگاه کرنل (Cornell University) ثبت‌نام کرد. اما جنگ جهانی دوم به آن نقشه خاتمه داد، و او به‌عنوان دیده‌بانِ گردانِ پیاده‌نظام به ارتشِ ایالات متحده پیوست. در حالی که او در خارج از کشور خدمت می‌کرد، مادرش با مصرفِ بیش از حدِ قرص‌های خواب‌آور، خودکشی کرد. این فقط یکی از دو آسیب روحی و روانی زمانِ جنگ بود که وونگات را تا آخرِ عمر آزار داد.

آسیب روحی روانی دیگر، بمبارانِ شهر درسدن (Dresden) با بمب های آتش‌زا در آلمان توسط متفقین در ۱۳ فوریهٔ ۱۹۴۵ بود که وونگات آن را به‌عنوان اسیرِ جنگی، از نزدیک شاهد بود. این کشتارِ بی‌معنای هزاران غیرنظامی، ایمانِ او را به بشریت و عقلانیتِ جهان متزلزل کرد. او بعدها این تجربه‌ها را در مشهورترین رمانش، «سلاخ‌خانهٔ شمارهٔ پنج» (Slaughterhouse-Five) گنجاند.

وونگات پس از بازگشت از جنگ، مدتی کوتاه به‌عنوان خبرنگارِ پلیس کار کرد و سپس برای جنرال الکتریک در اسکنکتدی (Schenectady)، نیویورک، بیانیه‌های مطبوعاتی می نوشت. او تلاش کرد – اما ناکام ماند – تا مدرکِ کارشناسیِ ارشدِ انسان‌شناسی را از دانشگاه شیکاگو بگیرد. (در واقع، هیئت علمیِ آن دانشکده به‌اتفاق پیشنهادِ نهاییِ پایان‌نامهٔ او را با عنوان «نوسانات میانِ خیر و شر در داستان‌های ساده» رد کردند.) امیدهایِ دانشگاهی‌اش نقش بر آب شد، و وونگات به نوشتنِ تمام‌وقت روی آورد. او در طولِ دههٔ ۱۹۵۰ در حینِ کار در جنرال الکتریک، با نوشتنِ داستان‌های کوتاه و رمان‌ها امرارِ معاش می‌کرد. او سرانجام به کیپ کاد (Cape Cod)، ماساچوست نقل مکان کرد، جایی که برای تکمیلِ درآمدش، یک نمایندگیِ ساب (Saab) [خودروسازی سوئدی. م] را اداره می‌کرد. متأسفانه آن سرمایه‌گذاری نیز شکست خورد و کسب‌وکار در اوایلِ دههٔ ۱۹۶۰ ورشکست شد. ظاهراً عملکردِ او به‌عنوان فروشندهٔ خودرو، در بهترین حالت، ضعیف بود، و او احساس می‌کرد که سوئدی‌ها هرگز او را به‌خاطر آن نبخشیدند.

وونگات در دههٔ ۱۹۶۰ به اوجِ ادبیِ خود رسید و رمان‌های «گهوارهٔ گربه» (Cat’s Cradle) (۱۹۶۳) و «سلاخ‌خانهٔ شمارهٔ پنج» (۱۹۶۹) را منتشر کرد که شاهکارهایِ او محسوب می‌شوند. او در هر دو، به‌طرزی هوشمندانه، قراردادهایِ ژانرِ علمی- تخیلی را برای اهدافِ طنزآمیزو فلسفیِ خود مطابق نیازش تغییر می داد. «سلاخ‌خانهٔ شمارهٔ پنج» کیلگور تروت (Kilgore Trout) را به خوانندگانِ جریانِ اصلی معرفی کرد؛ شخصیتی فرعی که از یکی از کتاب‌هایِ پیشینِ او بازآمده و به چهره‌ای تکرارشونده در آثارِ بعدی تبدیل شد. تروت، نویسندهٔ از رمق افتاده علمی- تخیلیِ ارزان برای مجلاتِ بزرگسالان، ممکن بود جانشینِ خودِ وونگات باشد – یا آنچه نویسنده می‌توانست بشود اگر در آن ژانر گرفتار می‌ماند.

برخی منتقدان افتِ کیفیتِ آثارِ وونگات را در دو دههٔ بعد خاطرنشان کردند. درست است که رمان‌هایش به‌طور فزاینده‌ای خودارجاع (self-referential) شدند، با زیرلایه‌هایِ تاریکِ ناامیدی که سرانجام در سالِ ۱۹۸۵ او را به تلاش برای خودکشی کشاند. اما پس از موفقیتِ «سلاخ‌خانهٔ شمارهٔ پنج» در میان هوادارانش و اقتباسِ سینماییِ آن، آثارِ بعدی‌ او به‌طور معقولی خوب فروش رفتند، و وونگات به اصولِ انسان‌گرایانهٔ خود وفادار ماند. او از ظهورِ فناوری‌هایِ جدید شکایت می‌کرد، دربارهٔ سیاستِ دولتِ آمریکا و زوالِ اتحادیه‌هایِ کارگری نگران بود، و عموماً همان کاری را می‌کرد که از یک بدعنق چپ‌گرایِ عبوس در سال‌هایِ پیری‌اش انتظار می‌رود. حتی آتش‌سوزیِ ویرانگرِ خانه که در سالِ ۲۰۰۰ او را در بیمارستان بستری کرد، نتوانست صدایِ بی‌همتایش را خاموش کند. او سوگند یاد کرد که خاطراتِ ۲۰۰۵ خود با عنوانِ «مردی بدونِ وطن» (A Man Without a Country) آخرین کتابِ منتشرشده‌اش خواهد بود، هرچند تا زمانِ مرگش در آوریلِ ۲۰۰۷، گاهی مقاله‌ای برای ماهنامهٔ ترقی‌خواهِ « These Times » می‌نوشت. به‌طرزِ طعنه‌آمیزی، مردی که از بمبارانِ ویرانگرِ درسدن و یک عمر زیاده روی در مصرف سیگار جان به‌در برده بود، در نهایت با یک سقوطِ ساده از پله‌هایِ آپارتمانش در منهتن از پا درآمد. او در نتیجهٔ این سقوط آسیبِ مغزی دید و چند هفته بعد تسلیمِ جراحت‍‌هایش شد.

دکتر سوس برای تو نیست! (۳)

برخلاف باورِ رایج، وونگات برادرِ انجمنیِ دکتر سوس (Dr. Seuss) نبود. در واقع، او و تئودور «سوس» گایزل (Theodore “Seuss” Geisel) حتی به یک دانشگاه نرفته بودند. (وونگات به کرنل رفت؛ گایزل به دارتموث.) با این حال، وونگات پیوندِ مدرسه‌ای با نویسندهٔ مشهور دیگری داشت. او به دبیرستان شورتریج (Shortridge) در ایندیاناپولیس رفت، همراه با مدلین پیو (Madelyn Pugh)، که بعدها نویسندهٔ اصلیِ سریالِ تلویزیونیِ «دوستت دارم لوسی» شد. وونگات و پیو هر دو اعضای مفتخرِ باشگاهِ داستانِ مدرسه بودند. ریچارد لوگار، سناتور جمهوری‌خواهِ ایندیانا، نیز فارغ‌التحصیلِ شورتریج بود.

ماهیگیریِ قزل‌آلا (۴)

مشهورترین شخصیتِ وونگات، کیلگور تروت، نویسندهٔ از نفس افتاده علمی- تخیلی، به‌طورِ آزاد بر اساسِ تئودور استرجون (Theodore Sturgeon)، نویسندهٔ قابل احترام علمی- تخیلی، ساخته شده بود؛ نویسندهٔ چندین داستان کوتاه و رمانِ «بیش از انسان» (More Than Human) برندهٔ جایزهٔ. برای کسانی که امتیازها را در خانه نگه می‌دارند، نامِ واقعیِ استرجون ادوارد همیلتون والدو بود.

نور، دوربین... کورت!

وونگات در نسخه‌های سینماییِ دو رمانش ظاهر شد. او حضورِ افتخاریِ کوتاهی به‌عنوان «مردِ غمگینِ خیابان» در اقتباسِ ۱۹۹۶ «شبِ مادر» (Mother Night) داشت و در سالِ ۱۹۹۹ به‌عنوان کارگردانِ آگهیِ تبلیغاتیِ تلویزیونی در «صبحانهٔ قهرمانان» (Breakfast of Champions) ظاهر شد. وونگات در کمدیِ ۱۹۸۶ «بازگشت به مدرسه» (Back to School) با بازیِ رادنی دنجرفیلد (Rodney Dangerfield)، نقشی جدی‌تر بر پردهٔ سینما داشت. او در نقشِ خودش ظاهر شد و به شخصیتِ دست‌وپاچلفتیِ تورنتون ملون (Thornton Melon) (با بازیِ دنجرفیلد) کمک می‌کرد تا مقاله‌ای پژوهشی  دربارهٔ آثارِ... کورت وونگات بنویسد.

کورت و جری، بخش اول

وونگات زمانی یک سیگارِ ماری‌جوانا را با جری گارسیا (Jerry Garcia)، خوانندهٔ اصلیِ گروه گریت‌فول دِد (Grateful Dead)، شریک شد؛ کسی که طرفدارِ پروپاقرصِ آثارِ این نویسنده بود. در واقع، شرکتِ انتشارِ موسیقیِ گریت‌فول دِد، «Ice Nine Publishing»، به‌نامِ مادهٔ مخربِ مرکزیِ رمانِ ۱۹۶۳ وونگات، «گهوارهٔ گربه»، نام‌گذاری شده است. گارسیا به‌ویژه شیفتهٔ اثرِ علمی- تخیلیِ کلاسیکِ وونگات در سالِ ۱۹۵۹، «سیرن‌های تایتان» (Sirens of Titan) بود و حقوقِ فیلمِ آن را تا زمانِ مرگش در سالِ ۱۹۹۵ در اختیار داشت. سال‌ها شایعاتی منتشر بود که گارسیا و ال فرانکن، نویسندهٔ پیشینِ ساتردی نایت لایو، در حالِ توسعهٔ اقتباسی سینمایی از «سیرن‌ها» بودند. متأسفانه این کار هرگز انجام نشد.

کورت و جری، بخش دوم

دخترِ وونگات زمانی همسرِ جراردو ریورا (Geraldo Rivera)، روزنامه‌نگارِ تلویزیونیِ تبلوید، بود. این ازدواج تنها چهار سال دوام آورد و ازدواجِ خوشی نبود. به اعترافِ خودِ ریورا، او بارها به ادیث باکِت «پای» وونگات خیانت کرد و در این مسیر دشمنیِ همیشگیِ پدرِ او را برای خود خرید. وونگات در مصاحبه‌ها، هر زمان که از دامادِ سابقش صحبت می‌کرد، عمداً او را «جری» می‌نامید، به‌دنبالِ نامِ واقعیِ جراردو، یعنی جری ریورس.(۵)

آیا از این مرد ماشین می‌خرید؟

وونگات به اعترافِ خودش، «یکی از نخستین نمایندگانِ فروشِ ساب در ایالات متحده» بود. در واقع، تا زمانی که در اوایلِ دههٔ ۱۹۷۰ ورشکست شد، او مالک و مدیرِ «ساب کیپ کد» (Saab Cape Cod) در وست بارنستبل، ماساچوست بود. به‌گفتهٔ همه، او فروشندهٔ به شدت  ناراضی و غمگین بود – هرچند برخلافِ دواین هوور (Dwayne Hoover)، فروشندهٔ دیوانه پونتیاکِ در رمانِ نیمه‌زندگی‌نامه‌ایِ وونگات در سالِ ۱۹۷۳، «صبحانهٔ قهرمانان»، او هرگز دست به خشونت نبرد. در عوض، وونگات فقط دربارهٔ خودرویِ ساختِ سوئد بدگویی می‌کرد – که آن را «بنجل تمام عیار یوپی ها یا تازه به دوران رسیده ها» می‌نامید – تا اینکه بیشترِ مشتریانش را فراری داد. وونگات همیشه ادعا می‌کرد که تمسخرِ عمومی‌اش از ساب دلیلی است که سوئدی‌ها هرگز جایزهٔ نوبلِ ادبیات را به او نداده‌اند.(۶)

آیا هرگز این دو به هم نخواهند رسید؟

بتِ (idol) وونگات، مارک تواین بود؛ او نامِ نخستین پسرش را به‌افتخارِ او گذاشت و شباهت‌های زیادی با او داشت. هر دو مرد در ماهِ نوامبر به دنیا آمدند. هر دو طنزپردازانِ آمریکایی بودند که نگاهی بدبینانه به سیاست و فرهنگِ کشورِ خود داشتند. هر دو در ارتش خدمت کردند و در اوایلِ حرفه‌شان به‌عنوان روزنامه‌نگار کار کردند. هر دو سیگاری‌هایِ قهارِ توتون بودند. کتاب‌هایشان در مدارس و کتابخانه‌ها ممنوع شد. و سپس، البته، آن شباهتِ فیزیکیِ عجیب هم هست. موهایِ تواین می‌توانست تقریباً مانندِ بیلی پیلگریم (Billy Pilgrim) در زمان رها شود و بر رویِ سرِ وونگات فرود آید.

امتیاز برای صداقت

وونگات در سخنرانیِ سالِ ۱۹۹۰ در موزهٔ ملیِ هوا و فضا در واشینگتن دی.سی. اعتراف کرد که تمامِ حرفه‌اش را مدیونِ بمبارانِ شهر درسدن با بمب های آتش‌زا است که به مرگِ بین۲۵٬۰۰۰ تا ۲۵۰٬۰۰۰ غیرنظامی انجامید. او گفت: «من برای هر جسد حدودِ پنج دلار گرفتم، با احتسابِ دستمزدِ امشبم.»

هنگامی که وونگات مشغولِ نوشتنِ رمان‌هایِ کلاسیکی چون «سلاخ‌خانهٔ شمارهٔ پنج» نبود، نمایندگیِ سابِ خودش را اداره می‌کرد.

خشمِ سیارک

در سالِ ۱۹۹۹، سیارکی که به‌طورِ رسمی ۲۵۳۹۹ نام داشت، به افتخارِ وونگات نام‌گذاری شد.

آیندهٔ آن‌قدر روشن است که باید... ضدآفتاب بزنم؟

وونگات که آشکارا به رایانه بدبین بود، استفادهٔ چندانی از اینترنت نمی‌دید – که این موضوع هنگامی طنزآمیزتر میشود که بدانیم او زمانی به مرکزِ یک فریبِ جهانیِ ایمیلی تبدیل شد. در سالِ ۱۹۹۷، پیام‌های الکترونیکی شروع به گردش کردند که ادعا می‌شد متنِ سخنرانیِ آغازینِ وونگات در مؤسسهٔ فناوریِ ماساچوست (ام‌آی‌تی) را در بر دارند. در آن سخنرانی، «وونگات» از فوایدِ بیشمارِ ضدآفتاب تمجید می‌کند. او همچنین انبوهی از جملاتِ کلیشه‌ای دربارهٔ آموزش این که خودش را  دوست‌داشته باشدِ و رقصِ فانکی چیکن (funky chicken) بیان می‌کند که هر کسی که با آثارِ او آشنا باشد، هرگز باور نمی‌کند او چنین حرف‌هایی زده باشد. نیازی به گفتن نیست که وونگات هرگز چنین سخنرانی‌ای ایراد نکرد. نویسندهٔ واقعی مری شمیچ (Mary Schmich)، ستون‌نویسِ شیکاگو تریبیون، بود، هرچند هیچ‌کس هرگز نفهمید چه کسی مسئولِ این انتسابِ نادرست بود. بعدها، باز لورمن (Baz Luhrmann)، کارگردانِ استرالیایی، این سخنرانیِ جعلیِ وونگات را به یک ترانه تبدیل کرد که در بریتانیا به رتبهٔ اول رسید. وقتی از وونگات دربارهٔ این ماجرایِ عجیب پرسیدند، او به‌طورِ اختصار پاسخ داد: «اینترنت ترسناک است.»(۷)


کورت وونگات وقتی مشغولِ نوشتنِ رمان‌هایِ کلاسیکی مثلِ “سلاخ‌خانهٔ شمارهٔ پنج” نبود، نمایندگیِ سابِ خودش را اداره می‌کرد.

کتاب‌های ترجمه شده وونگارت به زبان فارسی:

۱.  «سلاخ‌خانه شماره پنج»، نوشتهٔ کورت وونگات، با ترجمهٔ علی‌اصغر بهرامی، توسط انتشارات روشنگران منتشر شده است.
۲.  «گهواره گربه»، نوشتهٔ کورت وونگات، با ترجمهٔ علی‌اصغر بهرامی، توسط انتشارات افق منتشر شده است.
۳.  «گهواره گربه»، با ترجمهٔ مهتاب کلانتری و منصوره وفایی، توسط انتشارات ثالث منتشر شده است.
۴.  «مردی بدون وطن» (یا «مرد بی‌وطن»)، با ترجمهٔ علی‌اصغر بهرامی، توسط انتشارات چشمه منتشر شده است.
۵.  «مردی بدون وطن»، با ترجمهٔ زیبا گنجی و پریسا سلیمان‌زاده، توسط انتشارات مروارید منتشر شده است.
۶.  «مردی بدون وطن»، با ترجمهٔ حسین شهرابی، توسط انتشارات کاروان منتشر شده است.
۷.  «زمان لرزه»، با ترجمهٔ مهدی صداقت‌پیام، توسط انتشارات هیرمند منتشر شده است.
۸.  «زمان لرزه»، با ترجمهٔ مهرآیین اخوت (ناشر در منابع ذکر نشده است).
۹.  «زمان لرزه»، با ترجمهٔ نصیبه حسین‌پور، توسط انتشارات جمهوری منتشر شده است.
۱۰. «صبحانه قهرمانان»، با ترجمهٔ راضیه رحمانی، توسط انتشارات ققنوس منتشر شده است.
۱۱. «محبوس» (یا «اعدامی»)، با ترجمهٔ علی شیعه‌علی، توسط انتشارات سبزان منتشر شده است.
۱۲. «اسلپ‌استیک» (یا «اسلپ استیکیا تنهایی هرگز»)، با ترجمهٔ فتاح محمدی، توسط انتشارات نیلا منتشر شده است.
۱۳. «انفی‌دان باگامبو»، با ترجمهٔ روحی افسر و شهرزاد مهدوی، توسط انتشارات کلاغ سفید منتشر شده است.
۱۴. «پیانوی خودنواز» (یا «پیانو نواز»)، با ترجمهٔ زهرا طراوتی (ناشر در منابع ذکر نشده است).
۱۵. «خدا حفظتان کند دکتر کوارکیان» (یا «خدا خیرت بدهد آقای رزواتر»)، با ترجمهٔ زهرا میرباقری (ناشر در منابع ذکر نشده است).
۱۶. «ریش‌آبی»، با ترجمهٔ علیرضا متین‌نیا (ناشر در منابع ذکر نشده است).
۱۷. «با عشق، کورت: نامه‌های عاشقانه‌ی کورت ونه‌گات»، با ترجمهٔ گلاره جمشیدی، توسط انتشارات خانه کتاب و ادبیات ایران منتشر شده است.
۱۸. «در حالی که فانی‌ها می‌خوابند»، (مترجم و ناشر در منابع ذکر نشده است).
۱۹. «پسری که از دخترها فراری بود»، با ترجمهٔ مینا آذری و مهدی آذری (ناشر در منابع ذکر نشده است).
۲۰. «کورت وانگات (آخرین مصاحبه)»، (مترجم و ناشر در منابع ذکر نشده است).

———————
توضیحات تکمیلی مترجم

۱: این پاراگراف کوتاه، یکی از طنزآمیزترین و در همان حال تلخ‌ترین جملات وونگات را نقل می‌کند و چند لایهٔ معنایی دارد:

A. استعارهٔ «کشوی بایگانی»
وونگات خود را «ساکنِ کشویی از کشوی بایگانی» می‌بیند که برچسب «علمی- تخیلی» دارد. این استعاره، دنیای نشر و نقد ادبی را به یک سیستم اداری بوروکراتیک تشبیه می‌کند که نویسنده را به یک «پرونده» تقلیل می‌دهد. نویسنده نه به‌عنوان هنرمند، بلکه به‌عنوان یک قلم جنس در یک دسته‌بندی — و دسته‌بندی‌ای که خودش آن را تحمیلی و نادرست می‌داند. این تصویر، تنش میان هویت فردی نویسنده و برچسب‌های نهادی را نشان می‌دهد.

B. خشم و زخم
Sore-headed هم به معنای «خشمگین و بدخلق» است و هم به معنای «دارای سرِ زخمی». وونگات خود را نه فقط ناراضی، بلکه زخم‌خورده می‌بیند — زخمی از اینکه در قفسه‌ای قرار گرفته که آن را دون‌شان خود می‌داند. این کلمه، طنز را با دردی واقعی پیوند می‌زند.

C. درخواست رهایی
او می‌خواهد از این کشو بیرون بیاید. این درخواست، هم درخواستِ به‌رسمیت شناخته شدن به‌عنوان نویسنده‌ای «جدی» است (نه فقط نویسندهٔ ژانر)، و هم استعاره‌ای از میل به آزادی از برچسب‌ها و پیش‌داوری‌ها.

D. طنز سیاه در واژه urinal
این جمله ضربهٔ نهایی است. وونگات می‌گوید منتقدان جدی، این کشو (یعنی ژانر علمی-تخیلی) را با «کاسه توالت» یا همان urinal اشتباه می‌گیرند. این استعاره چند لایه است: تحقیر ژانر: علمی- تخیلی در نظر منتقدان جدی، چیزی نیست جز محلی برای تخلیه — نه ادبیات، بلکه فضولات. طعنه به منتقدان: منتقدان آن‌قدر در دسته‌بندی‌ها سردرگم‌اند که کشوی بایگانی را با توالت اشتباه می‌گیرند. یعنی آنان نه‌تنها ژانر را تحقیر می‌کنند، بلکه خودشان هم نمی‌دانند چه چیزی را تحقیر می‌کنند. طعنه به خود: وونگات با این تصویر، وضعیت خود را نیز به سخره می‌گیرد: نویسنده‌ای که در «توالت» نشسته و می‌خواهد بیرون بیاید. طنز ساختاری: واژه urinal در کنار «کشو» قرار می‌گیرد — دو فضای بسته و بی‌شخصیت که یکی برای بایگانی و دیگری برای تخلیه است. وونگات می‌گوید: تفاوت این دو، در نظر منتقدان، چندان روشن نیست.

E. زمینهٔ تاریخی و شخصی
وونگات در آغاز کارش، در دههٔ ۱۹۵۰، زمانی که علمی- تخیلی به‌عنوان «ادبیات پالپ» و دون‌شان شناخته می‌شد، این جمله را نوشت. او سال‌ها برای مجلات علمی-تخیلی می‌نوشت و از سوی منتقدان جدی نادیده گرفته می‌شد. این جمله، اعتراضی است به این پیش‌داوری — اما اعتراضی که با طنز و خودانتقادی آمیخته است، نه با تلخی صرف.

این پاراگراف نمونهٔ درخشانی از طنز وونگات است: کوتاه، تیز، و چندلایه. او با یک استعارهٔ اداری (کشوی بایگانی) و یک استعارهٔ تحقیرآمیز (پیسه‌آب)، هم به منتقدان می‌تازد، هم به سیستم دسته‌بندی ژانر، و هم به وضعیت خودش. و در همان حال، با کلماتی چون خشمگین و بد خلق و رهایی ، درد واقعی پشت این طنز را نیز آشکار می‌کند. این جمله، در واقع مانیفست کوچکی است علیه برچسب‌ها و برای آزادی نویسنده — و طنزی که آن را به‌یادماندنی می‌کند.

۲: این پاراگراف، در واقع «پس‌گفتار» یا «حساب‌کشی نهایی» با آن پاراگراف قبلی است: وونگات از کشوی بایگانی بیرون آمد، اما هرگز کاملاً برنده نشد. و نویسنده این ناکامی را با طنزی تلخ و در همان حال همدلانه روایت می‌کند. چند نکته دربارهٔ آن به نظرم می‌رسد:

A. رهایی ناقص
جملهٔ اول، به‌ظاهر یک پیروزی است: وونگات سرانجام از کشو بیرون آمد. اما آوردن واژه «سرانجام» بلافاصله این پیروزی را نسبی می‌کند. او بیرون آمد، اما «هرگز کاملاً برنده نشد». این ساختار، همان الگوی همیشگی زندگی وونگات است: پیروزی‌های کوچک، شکست‌های بزرگ‌تر، و ادامه دادن.

B. تحقیر مضاعف
منتقدان او را «چیزی بیش از یک نویسندهٔ ژانر نمی‌دیدند. واژهٔ «hip» یعنی به‌روز، مُدروز یا امروزی در اینجا تحقیرآمیز است: او را نویسنده‌ای می‌دانستند که فقط برای زمانهٔ خودش جذاب بود، نه برای تاریخ ادبیات. و ژانر در گیومه، همان برچسبی است که وونگات تمام عمر با آن جنگید — علمی- تخیلی، که منتقدان جدی آن را «ادبیات» نمی‌دانستند.

C. به انقضا رسیدن تاریخ مصرفش با دهه ۱۹۶۰ در کنار بازی با استعارهٔ قفسه بایگانی  یا استعارهٔ «کشوی بایگانی» پاراگراف قبلی را به مدت ماندگاری پیوند می‌دهد. «مدت ماندگاری» اصطلاحی است برای مواد غذایی و داروهایی که تاریخ انقضا دارند. منتقدان می‌گفتند وونگات هم تاریخ انقضا داشت: دههٔ ۱۹۶۰. یعنی او را نه نویسنده‌ای کلاسیک، بلکه محصولی فاسدشدنی می‌دیدند. این بازی زبانی، طنز تلخی دارد: وونگات که از «قفسه» فرار کرده بود، اکنون به «تاریخ انقضای قفسه»  محکوم می‌شد.

D. طرح‌های مدفوع‌محور یا طنز و تحقیر
نویسنده اشاره می‌کند که شاید منتقدان از «طرح ها و خط خطی های مدفوع‌شناسانه» (scatological doodles) آثار بعدی وونگات خوششان نمی‌آمد. این اشاره، هم واقعیت دارد (وونگات در آثار بعدی‌اش طرح‌های ساده و گاه کودکانه می‌کشید، از جمله طرح مقعد و سایر اعضای بدن) و هم طنزآمیز است: منتقدانی که وونگات را به خاطر «کاسه توالت ادرار» تحقیر می‌کردند، اکنون با «طرح های مدفوع‌شناسانه» او روبرو بودند. گویی وونگات عمداً همان چیزی را به آنان می‌داد که از آن می‌ترسیدند.

E. قهرمانی بی‌ادعا
جملهٔ پایانی، لحنی حماسی و در همان حال طنزآمیز دارد. واژه Undaunted یعنی بی‌باک، جسور و دلسردنشده در کنار soldiered on به معنای نشان دادن استقامت از خود وونگات را به قهرمانی بدل می‌کند که در برابر منتقدان ایستاد. اما نشان دادن استقامت در مورد نویسنده‌ای که خود در جنگ جهانی دوم سرباز بوده و از آن زخم خورده، طنز تلخی دارد: او واقعاً سرباز بود، و اکنون در جنگ دیگری — جنگ با منتقدان — سربازی می‌کند.

F. سه‌گانهٔ «نوشتن، کشیدن، و تبلیغ انجیل انسان‌گرایانه‌اش»
این سه فعالیت، خلاصه‌ای از زندگی وونگات پس از شهرت است: او نه‌تنها نوشت، بلکه کشید (طرح‌های ساده و طنزآمیزش) و «انجیل انسان‌گرایانه» خود را تبلیغ کرد — مجموعه‌ای از باورها دربارهٔ مهربانی، برابری و پوچی هستی. واژهٔ انجیل (gospel) در اینجا طنزآمیز است: وونگات که خود را پیامبری بی‌کلیسا می‌دید، انجیلی سکولار و انسان‌گرا موعظه می‌کرد.

این پاراگراف، در واقع پاسخ تلخی است به پاراگراف قبلی: وونگات از کشوی بایگانی فرار کرد، اما نتوانست از «تاریخ انقضا» بگریزد. منتقدان او را «نویسندهٔ ژانر» خواندند، «محصول دههٔ شصت»، و از «طرح های خط خطی مدفوع‌شناسانه»اش رنجیدند. اما او، چون سربازی خسته اما سرسخت، ادامه داد: نوشت، کشید، و انجیل انسان‌گرایانه‌اش را موعظه کرد. و این «ادامه دادن»، شاید مهم‌ترین درس زندگی وونگات باشد — درسی که خودش در آثارش بارها تکرار کرد: زندگی پوچ است، اما می‌توان با مهربانی و طنز از آن گذشت.

۳: این پاراگراف کوتاه، یکی از آن بخش‌های «افسانه‌زدایی» در زندگینامه‌های طنزآمیز است که با عنوانی بازیگوشانه آغاز می‌شود و سپس با جزئیاتی مضحک، انتظار خواننده را بر هم می‌زند. چند نکته دربارهٔ عنوان و پاراگراف:

A. عنوان:  دکتر سوس برای تو نیست! (NO SEUSS FOR YOU!)
این عنوان یک بازی زبانی چندلایه است: اشاره‌ای است به جملهٔ معروف « No soup for you!» از کمدی موقعیت (Situation Comedy) از سریال ساینفلد (شخصیت «سوپ نازی»)، فروشنده یک دکه سوپ فروشی در نیویورک که بسیار سختگیر است و اگر از مشتریانش خطایی ببیند می گوید «سوی برای تو نیست!» آنچه اکنون در فرهنگ عامه به ضرب‌المثل بدل شده است. در این متن نویسنده Seuss را جایگزین soup کرده و بدین‌سان عنوان را به یک شوخی دربارهٔ دکتر سوس تبدیل کرده است.

- لحن عنوان، طنزآمیز و کمی تهدیدآمیز است: «برای تو سوسی نیست!» — یعنی خبری از آن نسبتی که مردم خیال می‌کنند بین وونگات و دکتر سوس وجود دارد، نیست.

B. افسانه‌زدایی
نویسنده با این عبارت، به یک باور عمومی اشاره می‌کند: اینکه وونگات و دکتر سوس «برادران انجمنی» (fraternity brothers) بودند. این باور احتمالاً از شهرت هر دو به‌عنوان نویسندگان طنزآمیز و تصویرساز، و از هم‌نسلی‌شان سرچشمه گرفته است. نویسنده بلافاصله این باور را رد می‌کند: آنان نه‌تنها برادر برادری نبودند، بلکه حتی به یک دانشگاه نرفتند.

C. جزئیات دانشگاهی — طنز از طریق دقت
نویسنده با دقتی تقریباً وسواس‌گونه توضیح می‌دهد: «وونگات به کورنل رفت؛ گیزل به دارتموث.» این جزئیات خشک و دانشگاهی، در تضاد با لحن پر شور عنوان است و طنز را تشدید می‌کند. گویی نویسنده می‌خواهد بگوید: «شما خیال می‌کنید این دو با هم رفیق بودند؟ حتی هم‌دانشگاهی هم نبودند!»

D. چرخش ناگهانی: «However» — یافتن یک هم‌مدرسه‌ای واقعی**
پس از رد افسانهٔ دکتر سوس، نویسنده با آوردن اصطلاح «با این حال»  چرخشی می‌زند و یک هم‌مدرسه‌ای واقعی را معرفی می‌کند: مادلین پیو، نویسندهٔ اصلی سریال تلویزیونی « دوستت دارم» (I Love Lucy). این معرفی، انتظار خواننده را بر هم می‌زند: از یک طرف، پیو شخصیت مشهوری است، اما از طرف دیگر، او در حوزه‌ای کاملاً متفاوت (تلویزیون) فعالیت می‌کرد. این تناقض، طنزآمیز است: وونگات با یک کمدین‌نویس تلویزیونی هم‌مدرسه بود، نه با دکتر سوس.

به طور کل این پاراگراف نمونهٔ خوبی از زندگینامه‌نویسی طنزآمیز است: با عنوانی بازیگوشانه، افسانه‌ای را رد می‌کند، سپس با جزئیاتی خشک و دانشگاهی طنز را تشدید می‌کند، و در نهایت با معرفی هم‌مدرسه‌ای‌های واقعی — یک نویسندهٔ کمدی تلویزیونی و یک سناتور جمهوری‌خواه — تصویری چندلایه و غیرمنتظره از وونگات می‌سازد. طنز این پاراگراف نه تمسخر وونگات است و نه تحقیر او، بلکه نمایش تناقض‌های انسانی و تصادف‌های زندگی است: کسی که بعدها نماد طنز سیاه و انسان‌گرایی شد، در مدرسه‌ای درس خواند که هم نویسندهٔ سریال تلویزیونی « دوستت دارم» را پرورش داد و هم یک سناتور محافظه‌کار.

۴: این پاراگراف کوتاه، نمونهٔ دیگری از همان شیوهٔ زندگینامه‌نویسی طنزآمیز و افسانه‌زدایانه است که در پاراگراف‌های پیشین دیدیم. عنوان و محتوا، چند لایهٔ معنایی و طنزآمیز دارند:

A. عنوان: گرفتن ماهی غزل آلا (TROUT FISHING) و بازی با نام‌ها
Kilgore Trout نام شخصیت خیالی وونگات است. Trout به معنای «قزل‌آلا» است. عنوان Trout Fishing یعنی «ماهیگیری قزل‌آلا» — و این خود اشاره‌ای طنزآمیز به نام آن شخصیت است.

Theodore Sturgeon نویسندهٔ واقعی است که الگوی تراوت بوده. Sturgeon به معنای «تاس‌ماهی» است — نوعی ماهی. پس عنوان، هم به قزل‌آلا اشاره دارد و هم به استرجن  یا تاس‌ماهی. هر دو ماهی‌اند، و این بازی نام‌ها، طنز اصلی عنوان است.

B. افسانه‌زدایی نرم
نویسنده می‌گوید شخصیت کیلگور تراوت «به‌طور سست» بر پایهٔ تئودور استرجن ساخته شده است. در این جا استفاده از واؤه Loosely یا شل و ول، سست و آزادانه کلید طنز است: وونگات نه کاملاً از استرجن الگو گرفته، بلکه عناصری از او را برداشته و با خیال خود آمیخته است. این عبارت، هم واقعیت را تصدیق می‌کند و هم افسانهٔ «تراوت = استرجن» را نسبی می‌کند.

C. توصیف استرجن — طنز از طریق تضاد
نویسنده استرجن را «نویسندهٔ علمی-تخیلی محترم» می‌نامد و آثارش را برمی‌شمارد: «چند داستان کوتاه و رمان برندهٔ جایزهٔ «بیش از انسان». این توصیف، در ظاهر ستایش‌آمیز است، اما در همان حال، با تصویر کیلگور تراوت — «نویسندهٔ علمی- تخیلی دست‌دوم و بی‌مقدار» — در تضاد قرار می‌گیرد. طنز در این است: تراوت، شخصیتی که وونگات ساخته، نویسنده‌ای است که هیچ‌کس آثارش را نمی‌خواند و در مجلات پالپ منتشر می‌کند. اما الگوی واقعی او، استرجن، نویسنده‌ای محترم و برندهٔ جایزه بود. این تضاد، هم طنزآمیز است و هم تلخ: وونگات با ساختن تراوت، شاید ناخودآگاه ترس خودش را از «نویسندهٔ ژانر» بودن به تصویر می‌کشید.

D. لحن طنزآمیز و مخاطب‌محور
این عبارت، لحنی ورزشی و طنزآمیز دارد: «برای کسانی که در خانه امتیازها را نگه می‌دارند.» گویی نویسنده می‌گوید: «اگر جزو آن دسته‌ای هستید که به جزئیات ریز اهمیت می‌دهید، این را هم بدانید.» این لحن، خواننده را به بازی می‌گیرد و فاصلهٔ طنزآمیزی میان جدیت موضوع و سبکی بودن آن ایجاد می‌کند.

E. ضربهٔ نهایی
این جمله « نامِ واقعیِ استرجون ادوارد همیلتون والدو بود»، اوج طنز پاراگراف است. نام «تئودور استرجن» خودش یک نام مستعار است. نام واقعی او «ادوارد همیلتون والدو» بود. این افشاگری، چند لایه است. طنز نام‌ها: نویسنده‌ای که نامش «استرجن» (تاس‌ماهی) است، در واقع «والدو» نام دارد. و شخصیت خیالی‌اش «تراوت» (قزل‌آلا) نام دارد. زنجیره‌ای از نام‌های ماهی و نام‌های واقعی که هیچ‌کدام به هم مربوط نیستند. طنز هویتی: استرجن، مانند بسیاری از نویسندگان، نام مستعار داشت. و وونگات، شخصیت تراوت را بر پایهٔ او ساخت — یعنی شخصیتی خیالی بر پایهٔ هویتی که خودش خیالی بود. طنز «امتیازشماران»: نویسنده با این جزئیات، به خوانندگانی که «امتیازها را نگه می‌دارند» پاداش می‌دهد: «شما فکر می‌کردید استرجن را می‌شناسید؟ حتی نامش هم واقعی نبود!»

به طور خلاصه این پاراگراف، نمونهٔ درخشانی از طنز زندگینامه‌نویسی است: با عنوانی بازیگوشانه (بازی با نام ماهی‌ها)، با توصیفی که در ظاهر ستایش‌آمیز است اما در واقع تضاد تراوت و استرجن را برجسته می‌کند، و با افشای نام واقعی استرجن که همه‌چیز را زیر سؤال می‌برد. طنز این پاراگراف نه تمسخر وونگات است و نه تحقیر استرجن، بلکه نمایش ابهام هویت و نام در دنیای ادبیات است: شخصیتی خیالی بر پایهٔ نویسنده‌ای که نامش هم واقعی نبود. و در همان حال، این پاراگراف نشان می‌دهد که وونگات چگونه از زندگی واقعی الهام می‌گرفت و آن را به دنیای خیالی خود منتقل می‌کرد — دنیایی که در آن ماهی‌ها (تراوت و استرجن) و نام‌های واقعی (والدو) در هم می‌آمیختند.

۵: این پاراگراف، نمونهٔ درخشانی از طنز زندگینامه‌نویسی است: با عنوانی بازیگوشانه، با توصیفی تحقیرآمیز از داماد («خبرنگار تبلوید»)، با لحنی خشک که احساسات عمیق را پنهان می‌کند، و با افشای نام واقعی ریورا که ضربهٔ نهایی را می‌زند. طنز این پاراگراف نه تمسخر وونگات است و نه تحقیر ریورا به‌تنهایی، بلکه نمایش تناقض انسانی است: مردی که در آثارش از بخشش می‌نوشت، نتوانست خیانت به دخترش را ببخشد — و به‌جای بخشش، نام دامادش را کوچک کرد. و این، شاید انسانی‌ترین لحظهٔ کل زندگی‌نامه باشد: وونگات، پیامبر انسان‌گرایی، در برابر خیانت، فقط یک انسان بود — پدری خشمگین که تنها سلاحش طنز بود.

۶: این بخش، یکی از خنده‌دارترین و در همان حال تلخ‌ترین قطعات این زندگی‌نامهٔ طنزآمیز است. عنوان و محتوا، چند لایهٔ طنز و کنایه را در هم می‌آمیزند:

A. عنوان: آیا از این مرد ماشین می خرید
این عنوان، اشاره‌ای است به یک شعار تبلیغاتی قدیمی و کنایه‌آمیز که در فرهنگ عامهٔ آمریکا ریشه دارد. در دهه‌های گذشته، این جمله به‌عنوان تیتر یا شعار در تبلیغات سیاسی و تجاری به کار می‌رفت — گاهی با تصویر یک سیاستمدار یا فروشندهٔ مشکوک — و از خواننده می‌پرسید: «آیا از این مرد ماشین می‌خرید؟» این پرسش، خودش پاسخی ضمنی دارد: نه، نمی‌خرید. عنوان، بدین‌سان از همان آغاز، وونگات را به‌عنوان فروشنده‌ای معرفی می‌کند که خودش بهترین تبلیغ علیه کسب‌وکارش است.

B. اعتراف دوباره
نویسنده با عبارت «به اعتراف خودش» شروع می‌کند — همان الگویی که در پاراگراف جرالدو دیدیم. وونگات خودش اعتراف کرده که «از نخستین فروشندگان ساب در ایالات متحده» بوده است. این اعتراف، هم واقعیت را تأیید می‌کند و هم لحنی کنایه‌آمیز دارد: گویی وونگات به این «افتخار» مشکوک خود می‌بالیده است.

C. جزئیات واقعی و طنزآمیز
نویسنده با دقت مستندگونه‌ای می‌گوید که وونگات مالک و مدیر «ساب کیپ کاد» در وست بارنستبل، ماساچوست بوده است. این جزئیات، در ظاهر خشک و اداری است، اما در تضاد با تصویر نویسندهٔ انسان‌گرا و ضدجنگ قرار می‌گیرد. وونگات، که نماد طنز سیاه و فلسفهٔ پوچی بود، در همان حال ماشین سوئدی می‌فروخت — و این تناقض، خودش مایهٔ طنز است.

D. طنز از طریق توصیف
نویسنده وونگات را «فروشندهٔ ماشین به‌شدت ناراضی» می‌نامد. این توصیف، هم واقعیت دارد و هم طنزآمیز است: وونگات نه فقط ناراضی، بلکه چنان ناراضی بود که به‌جای فروش، مشتریان را فراری می‌داد. طنز در این است که او به‌جای تبلیغ محصول، آن را «بدبو» و «کایاک نهایی یوپی‌ها» می‌نامید.

E. مقایسه با دوین هوور — طنز ادبی
نویسنده وونگات را با دوین هوور، فروشندهٔ پونتیاک در رمان **صبحانهٔ قهرمانان** (۱۹۷۳) مقایسه می‌کند. هوور در رمان، فروشنده‌ای است که به جنون می‌رسد و به خشونت دست می‌زند. وونگات، در مقابل، «هرگز به خشونت دست نزد» — بلکه فقط «علیه ماشین سوئدی حرف‌های بد می‌زد». این مقایسه، طنزآمیز است: وونگات به‌جای جنون و خشونت، به طنز و بدگویی روی آورد. و این خودش، شاید دلیل اصلی نویسنده بودن او بود: او به‌جای فروش ماشین، آن را نقد می‌کرد.

F. طنز در توصیف
وونگات ساب را «بدبو» (stinker) و «کایاک نهایی یوپی‌ها»  می‌نامید. این توصیف‌ها، هم طنزآمیزند و هم تحقیرآمیز. «کایاک یوپی» تصویری از یک ماشین کوچک و شیک می‌سازد که یوپی‌های دههٔ ۸۰ آن را می‌رانند — و وونگات، که خود را روشنفکری ضدمصرف‌گرا می‌دید، از این تصویر بیزار بود. طنز در این است که او خودش فروشندهٔ همین ماشین بود.

G. طنز از طریق نتیجه
نویسنده می‌گوید وونگات با بدگویی از محصولش، «بیشتر مشتریانش را فراری داد». این جمله، نتیجهٔ طنزآمیز همه‌چیز را نشان می‌دهد: وونگات نه فقط فروشندهٔ بدی بود، بلکه فعالانه علیه کسب‌وکار خودش تبلیغ می‌کرد. و این، شاید تنها راهی بود که او می‌توانست با وجدان خود کنار بیاید: اگر نمی‌توانست ماشین خوب بفروشد، دست‌کم می‌توانست صادق باشد.

H. ضربهٔ نهایی
این جمله «سوئدی‌ها هرگز جایزهٔ نوبلِ ادبیات را به او نداده‌اند»، اوج طنز پاراگراف است. وونگات ادعا می‌کرد که بدگویی‌اش از ساب، دلیل اصلی عدم دریافت جایزهٔ نوبل ادبیات بوده است. این ادعا، چند لایه است: طنز خودشیفتگی: وونگات، که خود را نویسنده‌ای جدی می‌دانست، شکست خود در نوبل را به یک انتقام شخصی از یک شرکت خودروسازی سوئدی نسبت می‌داد — نه به کیفیت آثارش. طنز تصادف: ساب یک شرکت سوئدی است؛ نوبل یک جایزهٔ سوئدی است. وونگات این دو را به هم پیوند می‌داد و ادعا می‌کرد که سوئدی‌ها به خاطر بدگویی‌اش از ساب، او را از نوبل محروم کرده‌اند. این پیوند، کاملاً خودساخته و طنزآمیز است. طنز تلخ: وونگات هرگز نوبل نگرفت. و این جمله، راهی بود برای اینکه این شکست را به شوخی بگیرد — و در همان حال، به سوئدی‌ها بتازد.

این بخش، نمونهٔ درخشانی از طنز زندگینامه‌نویسی است: با عنوانی کنایه‌آمیز، با جزئیاتی مستند اما مضحک (فروشندهٔ ساب)، با مقایسه‌ای ادبی (دوین هوور)، و با ضربهٔ نهایی (نوبل و ساب). طنز این بخش نه تمسخر وونگات است و نه تحقیر او، بلکه نمایش تناقض‌های انسانی است: نویسندهٔ انسان‌گرا و ضدجنگ، فروشندهٔ ماشین سوئدی؛ مردی که از محصولش بد می‌گفت و مشتریانش را فراری می‌داد؛ و در نهایت، شکست خود در نوبل را به یک انتقام شخصی از سوئدی‌ها نسبت می‌داد. و این، شاید بهترین تصویر از وونگات باشد: مردی که حتی در شکست، طنز را از دست نمی‌داد — و طنز، تنها سلاحی بود که همیشه در دست داشت.

۷: این بخش، نمونهٔ نهایی طنز زندگینامه‌نویسی است: با عنوانی بازیگوشانه (کرم ضدآفتاب به‌جای عینک آفتابی)، با تناقضی طنزآمیز (شکاک رایانه، قربانی شوخی اینترنتی)، و با ضربهٔ نهایی (شهرت جهانی از طریق دروغ). طنز این بخش نه تمسخر وونگات است و نه تحقیر او، بلکه نمایش پوچی نهایی زندگی اوست: مردی که تمام عمر برای جدی گرفته شدن جنگید، در پایان به‌خاطر متنی جعلی دربارهٔ کرم ضدآفتاب مشهور شد. و پاسخ او — «اینترنت ترسناک است» — شاید بهترین درس باشد: در دنیایی که حقیقت و دروغ در هم می‌آمیزند، تنها سلاح طنز است.

فصل‌های قبلی و منتشر شده از کتاب:
۱. اونوره دو بالزاک
۲. ویلیام شکسپیر
۳. لرد بایرون
۴. ادگار آلن پو
۵. چارلز دیکنز
۶. خواهران برونته
۷. هنری دیوید ثورو
۸. والت ویتمن
۹. لئو تولستوی
۱۰. امیلی دیکینسون
۱۱. لوییس کارول
۱۲. لوئیزا می الکات
۱۳. مارک توِین
۱۴. اسکار وایلد
۱۵. آرتور کانن دویل
۱۶. ویلیام باتلر ییتس
۱۷. اچ .جی. ولز
۱۸. گرترود استاین
۱۹. جک لندن
۲۰. ویرجینیا وولف
۲۱. جیمز جویس
۲۲. فرانتس کافکا
۲۳. تی. اِس. الیوت
۲۴. آگاتا کریستی
۲۵. جی. آر. آر. تالکین
۲۶. اف. اسکات فیتزجرالد
۲۷. ویلیام فاکنر
۲۸. ارنست همینگوی
۲۹. آین رند
۳۰. ژان-پل سارتر
۳۱. ریچارد رایت
۳۲. ویلیام اس. باروز
۳۳. کارسون مک‌کالرز
۳۴. جی. دی. سلینجر
۳۵. جک کروآک





نظر شما درباره این مقاله:







بازداشت پزشک اصفهانی به دلیل درمان معترضان مجروح
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 31.10.2026, 14:32

بازداشت پزشک اصفهانی به دلیل درمان معترضان مجروح






نظر شما درباره این مقاله:







بخش دوم از فصل ششم کتاب شاهنشاه
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 31.10.2026, 14:13

بخش دوم از فصل ششم کتاب شاهنشاه


اسکات اندرسون

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

در طول سی ساعت بعدی، تا زمانی که هیئت ایرانی در ساعت ۶ بعدازظهر ۱۶ نوامبر (۲۵ آبان) واشنگتن را ترک کرد، شاهنشاه برنامه‌ای از جلسات و پذیرایی‌ها و نشست‌های مطبوعاتی را حفظ کرد که می‌توانست با استقامت و قدرت ذهنی کسی نصف سنش برابری کند. گری سیک در بیشتر آن زمان همراه شاه بود و به تدریج بیشتر شگفت‌زده تمرکز خارق‌العاده و حفظ جزئیات پادشاه می‌شد. این در صبح ۱۶ نوامبر، در گردهمایی دیگری در اتاق کابینه کاخ سفید، به اوج جدیدی رسید. حضار همان ده مرد روز قبل بودند، اما بخش عمده این جلسه دوم نود دقیقه‌ای به مسائل نظامی اختصاص داشت، یک مرور جامع از سیستم‌های تسلیحاتی مختلفی که شاه می‌خواست بخرد، مشخصات‌شان و تاریخ‌های تحویل پیش‌بینی شده.

سیک به یاد آورد: “و تسلط او بر همه آن‌ها کاملاً دایره‌المعارفی بود. او پیچ و خم این سیستم‌های مختلف را می‌دانست و به رغم آن که برخی از این چیزها به شدت فنی بودند، نحوه عملکرد هر یک در سناریوهای مختلف، که تصورش را بکنید، همه را می‌دانست. واقعاً قابل توجه بود.” سیک بر اساس چنین عملکردهایی نتیجه گرفت که شاه “بدون شک یکی از تأثیرگذارترین رهبران خارجی بود که من با آنها در تماس بودم.”

شاه به سهم خود، از نتایج اقامتش در واشنگتن چیزی کم از شور و نشاط نداشت. او به یک محرم اسرار گفت که احتمالاً مهم‌ترین و موفق‌ترین دیدار از هر دیداری بوده که در بیست‌وپنج سال گذشته به واشنگتن داشته است. یک مقام وزارت امور خارجه که در عصر ۱۵ نوامبر با او دیدار کرده بود به یاد آورد: “او فقط می‌درخشید. کاملاً خوشحال بود.” کارتر و مقامات ارشدش نیز به همان اندازه با چهره هایی راضی ظاهر شدند.

اما علاوه بر نتایج ملموسی که از آن حاصل شد – تعهد ضمنی کارتر به کوچک شمردن سابقه حقوق بشر ایران و استفاده از حساب‌سازی خلاقانه در تأمین تسلیحاتش؛ تعهد شاه به حفظ خط مرزی در قیمت‌های نفت – جلسه نوامبر به چیزی دست یافت که معدودی ممکن است پیش از آن تصور کرده باشند: یک ارتباط اصیل بین دو رئیس دولت، نه فقط همگرایی منافع و اهداف ژئوپلیتیک، بلکه یک پیوند شخصی قوی. علیرغم تفاوت‌های عمیق در شخصیت‌هایشان – یکی آنقدر رسمی و با طرز نشستنی جدی و خشک که می شد آن را با یک سرباز اسباب‌بازی کوکی مقایسه کرد، دیگری که گفتار و حالت‌های آرامش تقریباً سادگی را به نمایش می‌گذاشت – به نظر می‌رسید دو مرد واقعاً یکدیگر را دوست دارند. این دوستی نوظهور در عصر ۱۵ نوامبر، در آغاز شام رسمی دولتی برای شاه و شهبانو در کاخ سفید، به نمایش گذاشته شد. کارتر که به داشتن نطق‌های هوشمندانه و بدون آمادگی معروف بود، و با تأیید تظاهرات خشونت‌آمیزی که آن روز واشنگتن را درنوردیده بود، یک لیوان شامپاین به سمت شاه بلند کرد و با چهره‌ای جدی گفت: «یک چیز می‌توانم درباره شاه بگویم: او بلد است توجه جمعیت را به سوی خود جلب کند.» مهمانان با خنده غرش کردند، با شاهنشاه، که جدی‌ترین و خودمهم‌ترین مردان بود، از دل و جان در آن مشارکت کرد.

اما موفقیت چشم‌‌گيری که دو رهبر شاهد آن بودند، به هیچ وجه برداشت مشترک هموطنانشان نبود. تا آنجا که یک آمریکایی متوسط از این گردهمایی در واشنگتن اطلاع داشت، این آگاهی از آنچه در اخبار شبانه تلویزیون یا صفحه اول روزنامه‌اش می‌دید نشئت می‌گرفت، و این تصاویر، معترضان چوب‌به‌دستی بودند که در خیابان‌ها شورش می‌کردند، و دو رئیس‌دولتی که در چمنزار جنوبی کاخ سفید هدف گاز اشک‌آور قرار گرفته بودند. این‌ها تصاویر پیروزی نبود، بلکه تصاویر سردرگمی و هرج‌ومرج بود.

واکنش ایرانیان به آن تصاویر حتی منفی‌تر — و به مراتب عمیق‌تر — بود. طی نسل‌ها، ایرانیان کشور خود را مهره‌ای در دست قدرت‌های بزرگ‌تر می‌پنداشتند. طی سی‌وشش سال گذشته، شاه شاهان بارها از این ذهنیت توطئه‌گرایانه به نفع خود استفاده کرده بود و با اتهام عضویت در سرویس های مخفی شوروی یا بریتانیا یا حتی گاهی آمریکا، مخالفانش را بدنام می‌کرد. این درک آن‌قدر بارز و ریشه‌دار بود که تا دهه ۱۹۷۰، همان‌گونه که گری سیک شوخی می‌کرد، “یک گنجشک نمی‌توانست از درختی در ایران بیفتد، مگر اینکه سیا آن را کشته باشد.”

اما حالا شاه، پس از آن همه سال سود بردن از ترویج این روایت، قرار بود پیامدهایش را تحمل کند. در نظر بسیاری از ایرانیان، و شاید به ویژه آنانی که در همه امور دست پنهان آمریکا را می‌دیدند، خشونت های همراه با مراسم ورود او به واشنگتن — و در اقدامی به ویژه نامبارک، این که شخصی در تلویزیون ملی ایران تصمیم گرفته بود مراسم استقبال کاخ سفید به طور زنده پخش شود — فقط می‌توانست به معنای آن باشد که شاه از لطف آمریکا افتاده، که رئیس‌جمهور جدید در پی نابودی اوست. وگرنه چگونه می‌شد تحقیر او در چمنزار کاخ سفید و معافیت از مجازات شدن دشمنانش برای تظاهرات خشم‌گین شان را توضیح داد؟ اگر سخنان کارتر درباره ترویج حقوق بشر در خارج پیش از نوامبر ۱۹۷۷ به برانگیختن اعتراضات ضدحکومتی در ایران کمک کرده بود، تصاویر آن دیدار به آن‌ها نیروی تازه‌ای بخشید. در روزهای پس از بازگشت شاه از واشنگتن، و حتی در حالی که رسانه‌های دولتی از موفقیت بزرگ سفر او سخن می‌گفتند، تعداد فزاینده‌ای از اعتراضات — گرچه هنوز کوچک، و هنوز به آسانی قابل سرکوب‌شدن — در سراسر ایران شروع به روی دادن نمود.

همان‌گونه که این آشوب‌ها در ماه‌های پیش رو گسترش یافته و خشونت‌آمیزتر شدند، گری سیک دلیلی داشت تا لحظه کوچکی از ناهماهنگی در طول دیدار سلطنتی را به یاد آورد. این اتفاق در شام رسمی برای شاه و شهبانو در عصر ۱۵ نوامبر رخ داد.

کارتر با آگاهی از علاقه شاه به موسیقی جاز، ترتیبی داده بود که دو افسانه زنده دنیای جز، یعنی دیزی گیلیسپی (Dizzy Gillespie) و سارا وان (Sarah Vaughan)، در پایان شام رسمی هنرنمایی خود را به اجرا درآورند. در حالی که ظاهراً فراموش کرده بودند که این قبیل مراسم معمولاً آرام برگزار می‌شوند، دو موسیقی‌دان با روحیه‌ای سرزنده به نواختن پرداختند، وان به طور بداهه با ترومپت گیلیسپی هارمونی می‌خواند، که چند دقیقه ادامه یافت. سیک به یاد آورد: “هنرنمایی آنها همه را به وجد آورد، و وقتی تمام شد، کارتر از جا پرید و بالا رفت و گیلیسپی را در آغوش گرفت، وان را بغل کرد.”

وقتی رئیس‌جمهور در حال تبریک به موسیقی‌دانان بود، افسر شورای امنیت ملی اتفاقی نگاهی به شاه انداخت. او روی صندلی‌اش باقی مانده بود، یخ‌زده. سیک گفت: “این لحظه فوق‌العاده و از پیش آماده نشده بود، لحظه‌ای که واقعاً روی همه تاثیرش را گذاشته بود، اما شاه در آن لحظه نمی‌دانست چه باید کار کند. همسرش دستش را کشید، و به او فهماند که باید بلند شود و کاری بکند ، و بالاخره او بلند شد و به طرف آن دو هنرمند رفت و فقط به شکلی بسیار ناشیانه دست آن‌ها را فشرد. برای من، این واقعاً چیز مهمی درباره شاه می‌گفت، این که در زیر همه آن ظواهر، او فقط یک مرد بسیار خجالتی و معذب بود.”

البته، این رویداد همچنین از شخصیت کسی پرده بر می داشت که غافل‌گیری را دوست نداشت، کسی که ممکن بود در اتاق‌های کنفرانس با متن‌های آماده درخشان عمل کند اما احتمالاً در مقابل رویدادهای خودجوش سردرگم شود. سیک توضیح داد: “من در آن زمان اهمیت همه این ها را درک نکردم، اما چیزی بود که در طول سال بعد بسیار به آن فکر می‌کردم.”

****

اگر شاه شاهان به سرعت رابطه شخصی خوبی با جیمی کارتر برقرار کرد، همسرش چنین نبود. در خانه‌اش در حومه واشنگتن دی‌سی، فرح پهلوی در یادآوری واکنشش به رئیس‌جمهور متفکر و اندیشناک شد. او بالاخره گفت: “دقیقاً مطمئن نیستم چرا، اما هرگز به او اعتماد نکردم. از لحظه‌ای که اولین بار او را ملاقات کردم، چیزی در رفتارش بود که مرا هوشیار کرد. فکر می‌کنم او شخص بسیار موذی‌تری (calculating) بود از تصویری که ارائه می‌داد.”

بخشی از آن ممکن است ناشی از رگه‌ای از آنچه امروز تحقیر جنسیتی از سوی کارتر محسوب می‌شد، بوده باشد. او و شهبانو در واقع اولین بار در تابستان ۱۹۷۷، چند ماه قبل از دیدار رسمی شاه از واشنگتن، ملاقات کردند، زمانی که در میان یک تور فرهنگی حسن‌نیت (cultural goodwill tour) از ایالات متحده، ملکه دیدار و احوال‌پرسی کوتاهی با رئیس‌جمهور جدید در کاخ سفید داشت. فرح پهلوی با تکان‌دادن سری آشفته به یاد آورد: “او اولین چیزی که به من گفت این بود: اصلاً نمی‌دانستم این‌قدر زیبا هستی. این تمام چیزی بود که می‌خواست درباره‌اش صحبت کند.”

نظر تحقیرآمیز کارتر در طول دیدار زوج سلطنتی از واشنگتن نیز ادامه داشت. در طول نطق طولانی‌اش در شام رسمی ۱۵ نوامبر، رئیس‌جمهور از شاه به خاطر شجاعت و “رهبری بزرگ”‌اش تمجید کرد، در حالی که فرح را به عنوان “شاید یکی از زیباترین رهبران جهان” توصیف نمود. در شام، فرح کنار لو واسرمن (Lew Wasserman)، رئیس گروه سرگرمی ام‌سی‌ای (MCA Entertainment Group)، نشسته بود، و کارتر برای سرگرمی حضار داستانی را سرهم کرد که گویا واسرمن سعی داشت شهبانو را متقاعد کند در یکی از فیلم‌هایش بازی کند. رئیس‌جمهور در حالی که با قهقهه خنده حضار مواجه شد نتیجه گرفت: “قول دادم که اگر فیلمی ساخت، اولین کسی خواهم بود که بلیت می‌خرد تا او را ببیند.”

فرح پهلوی مودبانه به شوخی پیوست اما از درون می‌جوشید. گفت: “من یک زن تحصیل‌کرده و حرفه‌ای بودم، وهنوز پس از نزدیک به پنجاه سال آزرده. سزاوار نبودم که این‌گونه به من نگاه کنند.”

و بیش از این هم بود. فرح پهلوی از گوشه‌ای از اتاق نشیمنش یک جعبه فولیوی بزرگ منبت‌کاری‌شده با نقره را بیرون آورد و روی میز قهوه گذاشت. درون آن یک کتاب مهمان بزرگ صحافی‌شده با چرم بود که بازدیدکنندگان از خانه‌اش در کاخ نیاوران در طول سال‌ها پیام‌های شخصی در آن نوشته بودند. برای چند دقیقه، او یادداشت‌های باقی‌مانده از سوی پادشاهان و روسای جمهور و هنرمندان را ورق زد، تا به موردی که به دنبالش بود رسید. این پیام از روسالین و جیمی کارتر بود، مورخ اول ژانویه ۱۹۷۸ (11 دی 1356)، اما حتی با استانداردهای پایین معمول چنین پیام‌های کتاب مهمان، پیام آن‌ها به‌ویژه پیش‌پاافتاده و کوتاه بود: “از تمامی مهمان‌نوازی فوق‌العاده‌تان متشکریم. سال نو مبارک.”

با توجه به برنامه‌ریزی فوق‌العاده‌ای که لازم است، بسیار غیرمعمول است که یک رئیس‌جمهور آمریکایی بیش از یک بار در هر یک یا دو سال، همان رئیس دولت خارجی را بپذیرد یا با او دیدار کند. به جز یک بحران بزرگ بین‌المللی، تقریباً بی‌سابقه است که آن‌ها دو بار در فاصله چند ماه ملاقات کنند. از این نظر، فاصله تنها شش هفته‌ای میان دیدار شاه از واشنگتن در نوامبر ۱۹۷۷ و ورود رئیس‌جمهور کارتر به تهران در شب سال نو، کاملاً بی‌نظیر بود.

کاخ سفید توضیح ساده‌ای ارائه داد: در طول یک تور خارجی گسترده، رئیس‌جمهور در مسیر بین لهستان و هند بود و تهران توقفگاه میانی مناسبی به نظر می رسید. اما دلیل واقعی بسیار جالب‌تر بود. در حالی که هنوز به نسبت محرمانه نگه داشته می‌شد، کارتر اکنون درگیر تلاش برای یک توافق صلح چندملیتی اعراب و اسرائیل بود و می‌خواست از وساطت شاه برای فشار آوردن به برخی رهبران عرب سرسخت‌تر به سوی سازش استفاده کند. آمریکایی‌ها با رئیس‌جمهور مصر، انور سادات، که شاه با او بسیار نزدیک بود، پیشرفت خوبی داشتند، اما با یکی دیگر از دوستان نزدیک شاه، شاه حسین اردن، مشکل بیشتری داشتند. توقف در تهران برای اطلاع‌رسانی به سلطان ایرانی درباره وضعیت مذاکرات صلح بود، اما همچنین برای این که حسین با هواپیما به آنجا بیاید تا کارتر و شاه با هم بر او فشار بیاورند. البته، سود اضافه این بود که چنین دیدار متقابل سریعی از سوی رئیس‌جمهور آمریکا، به خوبی با غرور شکننده شاه هماهنگ می‌شد، نشانه ملموسی از اهمیت بزرگی که کارتر برای روابط آمریکا و ایران قائل بود.

علیرغم کوتاهی دیدار — ایر فورس وان (Air Force One) برنامه‌ریزی شده بود که تنها هفده ساعت در فرودگاه مهرآباد روی زمین بماند — رژیم برای استقبال از رئیس‌جمهور همه تلاش خود را به کار گرفت. تقریباً هر ساختمان در طول مسیر پانزده مایلی کاروان اتوموبیل های تشریفات به کاخ نیاوران، یک لایه رنگ سفید تازه خورده بود، در حالی که از تقریباً هر تیر چراغ برق، بنرهایی آویزان بود که دوستی آمریکا و ایران را می‌ستود. نکته تا حدی ترسناکی را خلوت شهر ایجاد می‌کرد؛ به دلایل امنیتی، دولت مسیر را بر تمام تماشاگران بسته بود، به جز گروهی چند هزار نفره که به دقت غربال شده بودند و در بنای شهیاد جمع شده بودند تا در حالی که خودروهای لیموزین می‌گذشتند، پرچم‌های کوچک آمریکا و ایران را تکان دهند.

در یکی از آن لیموزین‌ها، مشاور شورای امنیت ملی گری سیک نشسته بود.

در آماده‌سازی برای سفر، ناخدا نیروی دریایی [گری سیک] اخبار ایران را دقیق‌تر از معمول دنبال کرده بود. آنچه خوانده بود کمی او را نگران کرده بود. سیک می‌دانست که مخالفت با شاه پیش از دیدار واشنگتن پرسر و صداتر شده بود — موجی از اعتراضات دانشجویی به همراه آن نامه سرگشاده پنجاه‌وچهار مخالف که خواستار اصلاحات بودند رخ داده بود — اما اختلاف نظر به نظر می‌رسید پس از آن دوچندان شده است. تا اواخر نوامبر، اعتراضات دانشجویی در سراسر ایران گسترش یافته بود، برخی منجر به درگیری‌های شدید بین دانشجویان و نیروهای امنیتی و دستگیری‌های جمعی شده بود. در واکنش، تعدادی از روسای دانشگاه کلاس‌ها را به طور موقت تعلیق کرده و تهدید کرده بودند که اگر مشکلات پایان نیابد، محوطه دانشگاه‌هایشان را به کلی تعطیل خواهند کرد. شاید نگران‌کننده‌تر این که، سرسختی جدید رهبران مخالف و دانشجویان به نظر می‌رسید در دیگر بخش‌های جامعه نیز انعکاس می‌یابد. در اوایل دسامبر، کارکنان بانک در اعتراض به تعلل دولت در افزایش دستمزد ها دست به اعتصاب زدند، در حالی که گزارش‌های رسیده از مناطق روستایی از راه‌پیمایی‌های اعتراضی در شهرها و شهرک‌هایی حکایت داشت که پیش از این بیشتر به آرامش سیاسی‌شان شناخته می‌شدند. همه این‌ها در مقیاسی کاملاً کوچک بود و بخش بسیار کمی از آن به خشونت منجر می‌شد، اما گری سیک فکر کرد که آیا این تلخی ممکن است دلیلی برای نگرانی باشد یا خیر.

با این فکر، بعید بود افسر شورای امنیت ملی راهنمایی زیادی از سفارت آمریکا در خیابان تخت جمشید دریافت کند، جایی که سفیر جدید، ویلیام سالیوان، تنها شش ماه قبل اقامت گرفته بود. سالیوانِ مونقره ای به طور منصفانه کلیشه سفیر را تجسم می‌بخشد — با‌اخلاق، خوش‌قیافه، خونسرد. او پیش از این در برخی پست‌های خارجی بسیار دشوار خدمت کرده بود: در لائوس (Laos) در سال‌های نخست جنگ ویتنام، سپس در فیلیپین در حالی که دیکتاتوری فردیناند مارکوس (Ferdinand Marcos) به طور فزاینده‌ای سرکوب‌گر می‌شد. با این حال، به اعتراف خود سالیوان، او با آمادگی بسیار ناچیزی وارد مأموریت ایران شده بود. در طول جلسات توجیهی آشناسازی در واشنگتن تابستان گذشته، او از کمبود و کیفیت گزارش‌های سیا و سفارت از تهران آن‌قدر شوکه شده بود که شکایت کرده بود: “هرگز در کشوری کار نکرده‌ام که احساس کمتری از آنچه در جریان است داشته باشم.” در ایران، سالیوان سعی کرده بود با تشویق افسران سفارت به گسترش تماس‌هایشان با چهره‌های مخالف، وضعیت را اصلاح کند، اما تلاش‌هایش در برابر ترکیب همیشگی رخوت بوروکراتیک و مخالفت دولت میزبان که از چنین تماس‌هایی خشم‌گین می‌شد، شکست خورد.

و شاید همچنین تحت تأثیر تلاش‌های معاون دوم او در سفارت، رئیس هیئت نمایندگی جک میکلوش، قرار گرفته بود. میکلوش چهار سال گذشته را در تهران گذرانده بود، طی آن چندین افسر خدمات خارجی به یاد آوردند که رئیس هیئت نمایندگی آن‌ها را به خاطر آنچه گزارش‌دهی منفی‌شان می‌پنداشت سرزنش کرده بود، با هشدار این که آن‌ها باید به جای آن «خبرهای خوب» درباره رژیم شاه را پخش کنند. بدون دسترسی به یادداشت‌های داخلی وزارت امور خارجه، گری سیک از وجود این صداهای مخالف درون سفارت، یا آخرین جنجال بین میکلوش و مایکل مترینکو در این مورد خبری نداشت. در عوض، با کنترل جریان اطلاعات بازگشتی به واشنگتن، به ویژه با عادت کردن سفیر سالیوان به پست جدیدش، رئیس هیئت نمایندگی پیام ثابتی ارسال می‌کرد که چیزی برای نگرانی وجود ندارد، که آن ایرانیانی که مخالف شاه هستند اساساً غرغروهای بی‌اطلاعی هستند.

نمونه بارز آن پاسخ او به نامه سرگشاده پنجاه‌وچهار مخالف سرشناس در نوامبر بود که خواستار پایان دیکتاتوری شده بودند. میکلوش به واشنگتن تلگراف زده بود: “در حالی که پیشنهادات آنها به نظر چندان بد نمی‌رسند، قطعاً طنین بیش از اندازه خوشبینانه ای دارند، و بیشتر ناظران صحنه ایرانی، در حالی که آرزوی تعدیل و آزادی بیشتر دارند، به سختی با توصیف ایران امروزی به عنوان یک ‘دیکتاتوری’ تمام عیار موافق خواهند بود.” و در راستای دیدگاه شاه، که مدام تقریباً تمام مخالفت را به شرارت کمونیستی نسبت می‌داد، میکلوش نتیجه گرفته بود که امضاکنندگان نامه “به طور پیوسته در سمت چپ و رادیکال مرکز سیاسی ایران قرار دارند و توسط بیشتر کسانی که از نظر سیاسی آگاه هستند چنین شناخته می‌شوند.”

علاوه بر این، قرار نبود گری سیک در مدت کوتاه اقامتش در تهران فرصتی برای دریافت برداشت مستقلی از اوضاع داشته باشد. ساعت ۵:۳۰ عصر، حتی کمتر از یک ساعت پس از فرود هواپیمای مخصوص رئیس جمهور (ایرفورس‌وان) در مهرآباد، او به کارتر و چند دستیار منتخب در دفتر خصوصی شاه در کاخ سعدآباد پیوست تا در جلسه‌ای که در واقع یک توجیه درباره وضعیت فعلی مذاکرات صلح اعراب و اسرائیل بود شرکت کند، به دنبال آن جلسه استراتژی مفصلی دیگر درباره بهترین راه برای عبور دادن فهرست خریدهای نظامی ایران از زیر ذره‌بین منتقدان حساب‌پسند کنگره برگزار شد. پس از آن، نوبت به تالار ضیافت کاخ نیاوران برای یک شام رسمی مجلل رسید.

کارتر همان‌گونه که شش هفته پیش چنین کرده بود، درست قبل از شروع شام، برخاست تا نطقی ایراد کند. سیک به محض شروع صحبت‌هایش حس کرد دارد از متن خارج می‌شود. سیک توضیح داد: “و همیشه کمی نگران‌کننده بود وقتی رئیس‌جمهور این کار را می‌کرد، چون تمایل داشت به سمت این نطق‌های واقعاً چرب و شیرین و اغراق‌آمیز برود.”

فراتر از چرب‌زبانی، بداهه‌گویی‌های کارتر آن شب به سمت احساساتی‌گری می‌رفت. در روایت او، دلیل اصلی حضورش در تهران در آن لحظه این بود که چند هفته قبل از همسرش، روسالین (Rosalynn)، پرسیده بود دوست دارد شب سال نو را با چه کسی بگذراند. و او گفت: “فکر می‌کنم، بیش از همه، با شاه و شهبانو فرح. بنابراین ما سفر را بر همین اساس برنامه‌ریزی کردیم و آمدیم تا با شما باشیم.” با بسط دادن این سناریوی غیرمحتمل، کارتر به تعریف ماجرایی از یک بعدازظهر که اخیراً و به‌طور قابل‌توجهی آرام در کاخ سفید گذشته بود پرداخت که در آن دختر ده‌ساله‌اش، امی (Amy)، روی پایش نشسته بود و با هم “چند ساعت” را به ورق زدن کتابی از عکس‌های ایران گذرانده بودند، مجذوب و فریفته زیبایی آن‌ها.

اما آنچه رئیس‌جمهور در پایان نطقش گفت، بیشتر ابروها را بالا برد و مقدر شده بود که در ماه‌های آینده بی‌پایان نقل شود. کارتر اعلام کرد: “ایران، به دلیل رهبری بزرگ شاه، جزیره ثبات در یکی از ناآرام‌ترین مناطق جهان است.” رو به پادشاهی که لبخند می‌زد، رئیس‌جمهور لیوان شامپاینش را جلو گرفت و ادامه داد: “این ادای احترام بزرگی است به شما، اعلی‌حضرت، و به رهبری شما و به احترام و تحسین و عشقی که مردمتان به شما می‌دهند.”

گری سیک که در فاصله‌ای کوتاه نشسته بود، به یاد آورد که نگاه‌های دزدکی با چند عضو هیئت آمریکایی رد و بدل کرد. “فکر می‌کنم همه‌مان این‌طور بودیم که، خب، این کمی زیادی بود؛ می ترسم که این بعداً دست از سرمان برندارد. نمی‌دانم کارتر این سخنان را بداهه گفت یا یکی از نویسندگان سخنرانی در آخرین لحظه به فکرش رسید، و با توجه به همه اتفاقاتی که افتاد، این‌طور نبود که کسی عجله داشته باشد مسئولیتش را بپذیرد.»

و دقیقاً مانند ماجرای مربوط به دیزی گیلیسپی (Dizzy Gillespie) و سارا وان (Sarah Vaughan) در واشنگتن، در تهران نیز لحظه‌ای با شاه رخ داد که در ذهن افسر شورای امنیت ملی ماندگار شد. این اتفاق درست در پایان شام رسمی رخ داد، وقتی هیئت آمریکایی آماده می‌شد تا به خانه مجلل اردشیر زاهدی در نزدیکی برود.


بخش‌های قبلی:
▪️بخش اول کتاب شاهنشاه
▪️«پیشگفتار» کتاب شاهنشاه(۱)
▪️«پیشگفتار» کتاب شاهنشاه(۲)
▪️بخش اول از فصل دوم از کتاب شاهنشاه / «ملکه» / یک
▪️بخش دوم از فصل دوم از کتاب شاهنشاه / «ملکه» / دو
▪️بخش سوم و پایانی از فصل دوم کتاب شاهنشاه / «ملکه» / بخش سوم
▪️بخش اول از فصل سوم کتاب شاهنشاه؛ پسری مضطرب و ناآرام
▪️بخش دوم از فصل سوم کتاب شاهنشاه
▪️ بخش سوم از فصل سوم کتاب شاهنشاه
▪️بخش اول از فصل چهارم کتاب شاهنشاه
▪️بخش دوم از فصل چهارم کتاب شاهنشاه
▪️بخش سوم از فصل چهارم کتاب شاهنشاه
▪️بخش چهارم از فصل چهارم کتاب شاهنشاه
▪️بخش اول از فصل پنجم کتاب شاهنشاه
▪️بخش دوم از فصل پنجم کتاب شاهنشاه
▪️بخش سوم از فصل پنجم کتاب شاهنشاه
▪️بخش اول از فصل ششم کتاب شاهنشاه






نظر شما درباره این مقاله:







تله بی‌تصمیمی در رژیم حاکم بر ایران
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 31.10.2026, 13:52

از بحران بنزین تا بحران نه جنگ نه مذاکره

تله بی‌تصمیمی در رژیم حاکم بر ایران


احمد علوی

۱. مقدمه

عباس آخوندی می‌گوید: الان در وضعیت بی‌دولتی هستیم و علاوه بر سیاست خارجی در هیچ مسئله‌ای در ایران نمی‌شود تصمیم‌گیری کرد.

گزارش شاخص تحول بنیادین برتلسمان (Bertelsmann Transformation Index – BTI) در سال ۲۰۲۶، تصویری از ساختار حکمرانی در ایران ارائه می‌دهد که در آن تمرکز قدرت در رأس، محدودیت اختیار دولت، ناکارآمدی سیاست‌گذاری، فساد ساختاری و کاهش ظرفیت اصلاحات، یکدیگر را تقویت می‌کنند. بر اساس این گزارش، مسئله اصلی صرفاً عملکرد ناموفق یک دولت یا رئیس‌جمهور نیست، بلکه به ساختار توزیع قدرت و سازوکار تصمیم‌گیری و اجرای سیاست‌های عمومی بازمی‌گردد.

در شاخص وضعیت کلی، ایران امتیاز ۲٫۵۳ از ۱۰ و رتبه ۱۲۶ از میان ۱۳۷ کشور را کسب کرده است. امتیاز ایران در شاخص تحول سیاسی ۲٫۷۸، در تحول اقتصادی ۲٫۲۹ و در شاخص حکمرانی ۱٫۷۹ از ۱۰ است؛ رتبه پایین ایران در شاخص حکمرانی نشان‌دهنده مشکلات جدی در هدایت سیاسی، هماهنگی نهادی و مدیریت فرایندهای تحول است.

یکی از یافته‌های محوری گزارش، تمرکز قدرت در دست خامنه‌ای و نهادهای تحت نفوذ اوست. در چنین ساختاری، دولت و مجلس، با وجود برخورداری از مسئولیت‌های رسمی، در بسیاری از عرصه‌ها اختیار کافی برای تعیین و اجرای مستقل سیاست‌ها ندارند. این شکاف میان مسئولیت رسمی و اختیار واقعی، امکان پاسخ‌گویی مؤثر را محدود می‌کند؛ زیرا دولت ممکن است مسئول پیامدهای سیاست‌هایی شناخته شود که کنترل کاملی بر تصمیم‌گیری درباره آن‌ها ندارد.

هم‌زمان، هم‌پوشانی اختیارات نهادهای حکومتی، مداخله مراکز متعدد قدرت و فقدان هماهنگی پایدار، فرایند تصمیم‌گیری را پیچیده می‌کند. گزارش همچنین تأکید می‌کند که برنامه‌های توسعه ایران غالباً به اهداف تعیین‌شده نمی‌رسند و سیاست‌گذاری به‌جای اتکا به برنامه‌ای منسجم و بلندمدت، تحت تأثیر منازعات سیاسی و واکنش به بحران‌های جاری قرار می‌گیرد.

در عرصه اقتصادی، نفوذ سپاه پاسداران، بنیادهای وابسته به مراکز قدرت، شبکه‌های رانتی و فعالیت‌های اقتصادی غیرشفاف، از موانع اصلاحات ساختاری محسوب می‌شوند. گروه‌هایی که از توزیع امتیازها، دسترسی‌های ویژه و اقتصاد غیرشفاف سود می‌برند، ممکن است در برابر اصلاحاتی که منافع آن‌ها را تهدید می‌کند مقاومت کنند. تحریم‌های بین‌المللی نیز با محدودکردن دسترسی به منابع مالی، تجارت و سرمایه‌گذاری، مشکلات موجود را تشدید می‌کنند. بنابراین، ناکارآمدی اقتصادی را نمی‌توان صرفاً به تحریم‌ها یا عملکرد یک دولت نسبت داد؛ ساختار توزیع قدرت، منافع اقتصادی مراکز بانفوذ و دشواری هماهنگی سیاست‌های مالی، پولی و تولیدی نیز در این وضعیت نقش دارند.

گزارش همچنین میان توانایی حکومت برای حفظ کنترل امنیتی و ظرفیت آن برای حل مسائل عمومی تمایز می‌گذارد. محدودشدن رقابت سیاسی، کاهش امکان مشارکت مؤثر شهروندان و سرکوب اعتراض‌ها، مسیر انتقال مطالبات جامعه به فرایند تصمیم‌گیری را تضعیف می‌کند. در نتیجه، حکومت ممکن است همچنان توان اعمال کنترل بر جامعه را داشته باشد، اما در پاسخ‌گویی به مطالبات اقتصادی و اجتماعی و اصلاح سیاست‌های ناکارآمد با مشکلات جدی روبه‌رو شود. از این منظر، گزارش بنیادین برتلسمان برای ارزیابی اظهارنظر عباس آخوندی درباره وضعیت «بی‌دولتی» در ایران اهمیت دارد.

شواهد گزارش بیش از آنکه از فقدان دولت به معنای نبود دستگاه اداری و نهادهای حکومتی حکایت کنند، بر محدودیت ظرفیت راهبری، ضعف هماهنگی میان مراکز قدرت و دشواری تبدیل تصمیم‌ها به سیاست‌های عمومی پایدار دلالت دارند. تناقض ساختاری در این است که تمرکز قدرت در رأس لزوماً به تصمیم‌گیری منسجم و اجرای مؤثر منجر نمی‌شود؛ زیرا اجرای سیاست‌ها به نهادهای متعدد و مراکزی وابسته است که منافع و اولویت‌های آن‌ها همیشه همسو نیست. در چنین شرایطی، مسئولیت شکست سیاست‌ها ممکن است متوجه دولت شود، در حالی که اختیار کافی برای رفع موانع در دست آن نیست. بنابراین، توصیف دقیق‌تر وضعیت ایران نه فقدان کامل دولت، بلکه چندپارگی اقتدار، محدودیت اختیار اجرایی و ناکارآمدی در تبدیل تصمیم به سیاست عمومی مؤثر است.

این وضعیت می‌تواند توضیح دهد که چرا ساختاری برخوردار از دستگاه اداری، نظامی و امنیتی گسترده، هم‌زمان در حل مسائل اقتصادی، انرژی، بودجه و سیاست خارجی با دشواری‌های مستمر مواجه می‌شود. با این حال، گزارش بنیادین برتلسمان عمدتاً دوره فوریه ۲۰۲۳ تا ژانویه ۲۰۲۵ را ارزیابی می‌کند و برای تعمیم یافته‌های آن به وضعیت کنونی، باید شواهد تازه و مشخصی از تعارض مراکز قدرت، توقف تصمیم‌ها و ناکامی در اجرای سیاست‌ها نیز بررسی شود. نشانه‌های گوناگونی تایید می‌کند که در شرایط فعلی، علیرغم بحران‌های رو به گسترش، رژیم حاکم بر ایران قادر به تصمیم‌گیری در خصوص اموری اساسی نظیر بحران بنزین و یا مذاکره و پایان جنگ نیست.

همچنین یکی از مهم‌ترین مسائل در مطالعه رژیم حاکم بر ایران، توضیح این تناقض ظاهری است که چگونه نظامی با تمرکز قابل توجه قدرت سیاسی و امنیتی، در برخی از مهم‌ترین عرصه‌های سیاست‌گذاری قادر به اتخاذ تصمیم‌های قاطع، روشن، به‌موقع و پایدار نیست.

در نگاه نخست ممکن است تصور شود که تمرکز قدرت باید تصمیم‌گیری را تسهیل کند. با این حال، تمرکز رسمی قدرت الزاماً به معنای تمرکز واقعی قدرت نیست. در نظام‌هایی که منابع قدرت میان نهادهای رسمی، امنیتی، نظامی، اقتصادی، گفتمانی و شبکه‌های غیررسمی توزیع شده است، رهبر یا رئیس دولت ممکن است از اختیار حقوقی گسترده‌ای برخوردار باشد، اما اجرای تصمیم‌های او به همکاری بازیگرانی وابسته باشد که هر یک منابع مستقلی از قدرت و امکان مقاومت در اختیار دارند. این امر در رژیم حاکم بر ایران اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا ساختار سیاسی آن از ابتدا دوگانه یا هیبریدی و ترکیبی از موسسات انتخابی محدود و موسسات انتصابی بوده است و در طول زمان نیز شبکه‌های متعددی از قدرت سیاسی، نظامی، اقتصادی و گفتمانی در آن شکل گرفته‌اند.

مطالعات مربوط به تصمیم‌گیری امنیت ملی در ایران نیز نشان داده‌اند که تصمیم‌گیری در این حوزه صرفاً محصول سازوکارهای رسمی نیست و روابط غیررسمی، شخصیت‌های بانفوذ و شبکه‌های قدرت نیز در آن نقش مهمی دارند. در شرایط عادی، چنین ساختاری ممکن است بتواند اختلافات را از طریق زمان، چانه‌زنی و توزیع منابع قدرت، ثروت و اعتبار اجتماعی مدیریت کند. اما در شرایط بحران، زمانی که منابع کاهش یافته، فشار خارجی افزایش یافته و نارضایتی اجتماعی تشدید شده است، زمان و منابع لازم برای مدیریت اختلافات نیز کاهش می‌یابد. در چنین شرایطی، تله فلج تصمیم‌گیری از یک مشکل مدیریتی به یک مسئله ساختاری تبدیل می‌شود.

مسئله اصلی این نوشتار آن نیست که رژیم حاکم بر ایران «تصمیم نمی‌گیرد». حکومت در بسیاری از موارد تصمیم می‌گیرد. مسئله آن است که در عرصه‌های پرهزینه و مناقشه‌برانگیز، فرآیند تبدیل اختلافات درون ساختار قدرت به یک تصمیم واحد، الزام‌آور و قابل اجرا با دشواری فزاینده مواجه شده است. این وضعیت را می‌توان با مفهوم «تله بی‌تصمیمی یا تله فلج تصمیم گیری: Decision-making Paralysis» توضیح داد. در این تله، هر بازیگر ممکن است به دلایل فردی و سازمانی به دلیل منافع خاص خود ترجیح دهد تصمیم نهایی به تعویق بیفتد، اما حاصل جمع این رفتارهای فردی می‌تواند برای کل نظام به تله بی‌تصمیمی یا تله فلج تصمیم‌گیری انجامیده و زیان‌بار باشد.

۲. مسئله نظری: مفهوم تله بی‌تصمیمی

۱.۲. آیا تله بی‌تصمیمی یک نظریه مستقل است؟
اصطلاح «تله بی‌تصمیمی» را نباید به‌عنوان یک نظریه واحد و تثبیت‌شده در ادبیات علوم سیاسی معرفی کرد. این مفهوم در این نوشتار بیشتر یک چارچوب تحلیلی است که از ترکیب چند نظریه مهم در علوم سیاسی و اقتصاد سیاسی به دست می‌آید. مهم‌ترین پایه نظری این چارچوب نظریه بازیگران دارای حق وتو جورج تسبلیس (George Tsebelis) است. این پژوهشگر نشان می‌دهد که هرچه تعداد بازیگرانی که موافقت آن‌ها برای تغییر وضعیت موجود ضروری است بیشتر شود و فاصله ترجیحات آن‌ها افزایش یابد، احتمال تغییر سیاست کاهش می‌یابد. در چنین شرایطی وضعیت موجود از ایستائی بیشتری برخوردار می‌شود، اما همین ایستائی می‌تواند به انسداد سیاستی و بن بست تبدیل شود.

این چارچوب نظری با ادبیات بقای رژیم‌های اقتدارگرا نیز ارتباط پیدا می‌کند. در نظام‌های اقتدارگرا، رهبر یا حکومت صرفاً به دنبال اتخاذ سیاستی نیست که از نظر اقتصادی یا اجتماعی بهترین نتیجه را ایجاد کند؛ بلکه باید ائتلاف مقامات ذی نفوذ حکومتی خود را نیز حفظ کند. تصمیمی که برای اقتصاد مناسب است اما ائتلاف حاکم را تهدید می‌کند، ممکن است از دید بازیگران اصلی انتخاب مناسبی نباشد.

نظریه اجتناب از سرزنش (Blame Avoidance) نیز به این چارچوب کمک می‌کند. سیاستمداران و مقامات حکومتی سیاسی معمولاً تلاش می‌کنند مسئولیت تصمیم‌هایی را که احتمال شکست یا هزینه اجتماعی آن‌ها بالاست، کاهش دهند تا منافع خود را حفظ نموده و مقام و موقعیت خود را از دست ندهند. در چنین شرایطی، تعویق تصمیم، ارجاع موضوع به شوراهای مختلف یا توزیع مسئولیت می‌تواند برای بازیگران فردی رفتاری عقلانی باشد. در کنار این نظریه‌ها، ادبیات سرمایه سرمایه اعتماد اجتماعی و مشروعیت نشان می‌دهد که حتی اگر حکومت بتواند در درون خود به توافق برسد، اجرای سیاست در جامعه نیز به میزان پذیرش اجتماعی وابسته است. بنابراین باید میان «تصمیم‌گیری» و «کارآمدی اجرای تصمیم» تمایز گذاشت.

۲.۲. تعریف فلج تصمیم‌گیری
تله فلج تصمیم‌گیری زمانی رخ می‌دهد که یک نظام سیاسی با مسئله‌ای مواجه باشد که نیازمند تصمیم است، اما به دلیل اختلاف میان بازیگران مؤثر، هزینه بالای تصمیم، عدم اطمینان درباره آینده و ترس از پیامدهای سیاسی و اجتماعی، نتواند تصمیمی پایدار و الزام‌آور اتخاذ کند. تله فلج تصمیم‌گیری با کندی تصمیم‌گیری تفاوت دارد. تصمیم‌گیری کند ممکن است نتیجه احتیاط، بررسی بیشتر یا پیچیدگی فنی مسئله باشد. اما در فلج تصمیم‌گیری، حتی افزایش هزینه‌های عدم تصمیم نیز الزاماً به اتخاذ تصمیم منجر نمی‌شود. در این وضعیت، همه بازیگران ممکن است بدانند که وضعیت موجود پایدار نیست، اما هیچ‌کدام حاضر نباشند هزینه تغییر را بپردازند. به همین دلیل، بی‌تصمیمی می‌تواند محصول عقلانیت فردی بازیگران باشد، در حالی که نتیجه جمعی آن در سطح ساختاری و کلان و از نظر نظام غیرعقلانی است.

۳. نظریه بازیگران دارای حق وتو و ساختار قدرت در ایران

۱.۳. بازیگران دارای حق وتو
بر اساس نظریه تسبلیس (Tsebelis, 1995)، تغییر سیاست زمانی دشوار می‌شود که تعداد بازیگرانی که می‌توانند مانع تغییر شوند افزایش پیدا کند. این بازیگران لزوماً همیشه اختیار قانونی وتو ندارند. در بسیاری از نظام‌های سیاسی، قدرت واقعی برای جلوگیری از اجرای یک سیاست می‌تواند از منابع غیررسمی، سازمانی، اقتصادی یا امنیتی ناشی شود. این تمایز در تحلیل رژیم حاکم بر ایران بسیار مهم است. نمی‌توان همه مراکز قدرت را به یک اندازه وتوپلییر دانست، اما می‌توان گفت که برخی نهادها و شبکه‌های قدرت ظرفیت ایجاد مانع در برابر سیاست‌های خاص را دارند. بنابراین، ساختار قدرت رژیم حاکم بر ایران را باید ترکیبی از شبکه محافل ذی‌نفع یا وتوپلییرهای (Veto Players) رسمی و غیررسمی دانست. نهادهای رسمی مانند رهبری، دولت، مجلس، شورای نگهبان و شورای عالی امنیت ملی در کنار بازیگران امنیتی، نظامی و اقتصادی دارای نفوذ قرار دارند. هر یک در حوزه‌ای خاص می‌تواند بر امکان تغییر سیاست اثر بگذارد.

۲.۳. تمرکز رسمی و پراکندگی واقعی قدرت
یکی از ویژگی‌های مهم رژیم حاکم بر ایران این است که تمرکز قدرت در رأس هرم با پراکندگی قدرت در سطوح مختلف هم‌زمان وجود دارد. این وضعیت ممکن است در نگاه نخست متناقض به نظر برسد، اما در عمل می‌تواند یکی از ویژگی‌های اصلی ساختار سیاسی ایران باشد. رهبری بطور رسمی از اختیارات گسترده برخوردار است، اما تصمیم‌های سیاسی و اقتصادی برای اجرا به مجموعه‌ای از نهادهای مختلف وابسته‌اند. در نتیجه، ممکن است قدرت تصمیم‌گیری در سطح رسمی متمرکز باشد، ولی قدرت جلوگیری از اجرای تصمیم در سطح سازمانی پراکنده باشد. این وضعیت را می‌توان «تمرکز اقتدار همراه با پراکندگی ظرفیت اجرا» نامید.

۴. بحران مقامات حکومتی و افزایش هزینه تصمیم

۱.۴. شکاف میان رویکرد امنیتی و رویکرد حکمرانی
یکی از مهم‌ترین شکاف‌های درون ساختار قدرت، شکاف میان رویکرد امنیتی و رویکرد حکمرانی اقتصادی است. رویکرد امنیتی مسئله اصلی را بقای نظام و جلوگیری از تهدید خارجی و داخلی می‌داند. از این منظر، هرگونه عقب‌نشینی یا سازش ممکن است خطر تضعیف بازدارندگی و افزایش فشار خارجی را ایجاد کند. در مقابل، رویکرد حکمرانی اقتصادی بر هزینه‌های مادی و اجتماعی استمرار بحران تأکید دارد. از این منظر، ادامه جنگ، تحریم و محدودیت تجارت می‌تواند منابع اقتصادی و اجتماعی لازم برای بقای سیاسی را نیز تضعیف کند. بنابراین اختلاف اصلی صرفاً درباره یک سیاست خاص نیست، بلکه درباره تعریف «تهدید اصلی» است. برای یک گروه، سازش تهدید اصلی و برای گروه دیگر، استمرار بحران است.

۲.۴. عدم اطمینان مقامات حکومتی درباره آینده
هرچه عدم اطمینان درباره آینده ساختار قدرت افزایش یابد، مقامات حکومتی انگیزه بیشتری برای اجتناب از تصمیم‌های برگشت‌ناپذیر پیدا می‌کنند. اگر مقام سیاسی نداند در آینده چه کسی قدرت بیشتری خواهد داشت، ممکن است ترجیح دهد خود را به هیچ‌یک از گزینه‌های پرهزینه متعهد نکند. در نتیجه، سیاست‌های موقت، مواضع مبهم و انتقال مسئولیت افزایش پیدا می‌کند. این مسئله در دوره‌های جانشینی اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا هر تصمیم می‌تواند موقعیت آینده یک جناح را تقویت یا تضعیف کند.

۵. فقدان سرمایه اعتماد اجتماعی و بحران سرمایه اجتماعی

۱.۵. اعتماد به‌عنوان سرمایه حکمرانی
سرمایه اعتماد اجتماعی صرفاً یک مفهوم جامعه‌شناختی نیست؛ بلکه یک منبع سیاسی و اقتصادی برای دولت محسوب می‌شود. پاتنام، کلمن (Robert D. Putnam & James S. Coleman ) و سایر نظریه‌پردازان نظریه اقتصاد اجتماعی و سرمایه سرمایه اعتماد اجتماعی نشان داده‌اند که اعتماد و هنجارهای همکاری می‌توانند هزینه کنش جمعی را کاهش دهند. این استدلال را می‌توان در رابطه دولت و جامعه نیز به کار برد. حاکمیتی که از سرمایه اعتماد اجتماعی بالاتری برخوردار است، برای اجرای سیاست‌های دشوار به اجبار کمتری نیاز دارد. در مقابل، دولت بی‌اعتماد باید منابع بیشتری برای کنترل، نظارت و اقناع صرف کند. در نتیجه، کاهش سرمایه اعتماد اجتماعی هزینه اجرای سیاست را افزایش می‌دهد.

۲.۵. شواهد فرسایش اعتماد
داده‌های پیمایش‌های گوناگون شواهد مهمی درباره کاهش سرمایه اعتماد سیاسی در ایران ارائه می‌کنند. بنا به برخی از برآوردهای گوناگون و حتی حکومتی تنها بخش کوچکی از پاسخ‌دهندگان داخل ایران اعلام کردند که تا حد زیاد یا تا حدی به دولت اعتماد دارند، در حالی که اکثریت بزرگی اظهار کردند که اساساً به دولت اعتماد ندارند. این ارقام را نباید بدون توجه به محدودیت‌های روش‌شناختی پیمایش‌های انجام‌شده در محیط اقتدارگرا تفسیر کرد، اما آن‌ها با مجموعه دیگری از یافته‌ها درباره نارضایتی سیاسی و کاهش حمایت از ساختار سیاسی رژیم حاکم بر ایران هم‌جهت هستند. اهمیت این مسئله برای تله بی‌تصمیمی در این است که هر سیاست اصلاحی در محیط کم‌اعتماد، هزینه سیاسی بیشتری پیدا می‌کند.

۶. بحران مشروعیت

۱.۶ تمایز میان اقتدار و مشروعیت
اقتدار به توانایی حکومت برای تحمیل تصمیم اشاره دارد، در حالی که مشروعیت به پذیرش حق حکومت برای اتخاذ و اجرای تصمیم مربوط می‌شود. یک نظام سیاسی ممکن است از قدرت قهری قابل توجهی برخوردار باشد اما از مشروعیت اجتماعی محدودی بهره ببرد. این تمایز در رژیم حاکم بر ایران اهمیت زیادی دارد. اگر شهروندان تصمیم اقتصادی حکومت را مشروع بدانند، ممکن است حتی در برابر یک سیاست دردناک نیز همکاری نسبی نشان دهند. اما اگر همان تصمیم را نتیجه منافع گروه‌های حاکم تلقی کنند، احتمال مقاومت اجتماعی افزایش می‌یابد. در نتیجه، کاهش مشروعیت، هزینه اجرای سیاست را افزایش می‌دهد.

۲.۶. شواهد بحران مشروعیت
داده‌های حتی حکومتی در سال‌های اخیر نشان‌دهنده شکاف قابل توجه میان بخش بزرگی از جامعه ایران و ساختار سیاسی رژیم حاکم بر ایران است. این داده‌ها به معنای آن نیست که همه ایرانیان دیدگاه سیاسی یکسانی دارند یا مشروعیت رژیم حاکم بر ایران به‌طور مطلق از بین رفته است. با این حال، شواهد قابل توجهی از فرسایش مشروعیت اجتماعی و افزایش فاصله میان جامعه و ساختار سیاسی ارائه می‌کنند. برای تحلیل تله بی‌تصمیمی، همین فاصله اهمیت دارد، زیرا سیاست‌گذار می‌داند که تصمیم‌های اقتصادی و سیاسی ممکن است به سرعت از یک موضوع بخشی به یک مسئله کلی درباره مشروعیت نظام تبدیل شوند.

۷. فساد ساختاری به‌عنوان عامل فلج تصمیم‌گیری

۱.۷. فراتر رفتن از مفهوم فساد اداری
فساد در تحلیل رژیم حاکم بر ایران نباید صرفاً به رشوه‌خواری یا فساد اداری تقلیل داده شود. مسئله مهم‌تر، شکل‌گیری شبکه‌های پایدار توزیع منابع و فرصت‌های اقتصادی بر اساس روابط سیاسی و سازمانی است. در چنین شرایطی، اصلاح سیاست‌ها می‌تواند منافع گروه‌هایی را که از وضعیت موجود بهره می‌برند تهدید کند. بنابراین اصلاحات اقتصادی دیگر فقط یک تصمیم فنی نیستند؛ بلکه به تغییر در توزیع قدرت و ثروت تبدیل می‌شوند.

۲.۷. فساد به‌عنوان وتوی غیررسمی
اگر گروه‌هایی از قیمت‌های چندگانه، تخصیص‌های اداری، قراردادهای دولتی، انحصارهای تجاری یا تفاوت‌های قیمتی سود ببرند، طبیعی است که در برابر اصلاحاتی که این منافع را تهدید می‌کند مقاومت کنند. این گروه‌ها ممکن است اختیار قانونی وتو نداشته باشند، اما می‌توانند از طریق نفوذ سیاسی، سازمانی و اقتصادی، هزینه اصلاح را افزایش دهند. از این منظر، فساد ساختاری می‌تواند تعداد واقعی وتوپلییرهای سیاست‌گذاری را افزایش دهد.

شاخص‌های بین‌المللی نیز وضعیت نامناسب ایران در زمینه کنترل فساد را نشان می‌دهند. در شاخص ادراک فساد ۲۰۲۵، ایران امتیاز ۲۳ از ۱۰۰ را کسب کرده و در میان ۱۸۲ کشور در رتبه ۱۵۳ قرار گرفته است. این شاخص مستقیماً میزان فساد واقعی را اندازه‌گیری نمی‌کند، بلکه برداشت از فساد بخش عمومی را می‌سنجد، اما برای مقایسه نهادی میان کشورها شاخص مهمی محسوب می‌شود.

۸. فقدان رهبر پیشین و بحران مرجعیت

۱.۸. رهبر به‌عنوان مرجع حل اختلاف
مرگ علی خامنه‌ای را نباید صرفاً تغییر یک فرد در رأس حکومت تلقی کرد. او نزدیک به چهار دهه در رأس رژیم حاکم بر ایران قرار داشت و در این مدت مجموعه‌ای از روابط شخصی، سازمانی و سیاسی را ایجاد کرده بود. چنین اقتداری را نمی‌توان به‌سادگی در قالب اختیارات قانونی توضیح داد. رهبر در چنین ساختاری فقط صادرکننده دستور نیست؛ بلکه می‌تواند نقش داور نهایی در اختلافات میان مقامات حکومتی را ایفا کند. به همین دلیل، فقدان چنین شخصی می‌تواند یک خلأ مرجعیتی ایجاد کند.

۲.۸. اقتدار شخصی و اقتدار نهادی
میان اقتدار نهادی و اقتدار شخصی باید تمایز گذاشت.

اقتدار نهادی از قوانین و سازمان‌ها ناشی می‌شود. اقتدار شخصی از سابقه، شبکه‌های وفاداری، تجربه، روابط غیررسمی و توانایی فرد برای حل اختلافات ناشی می‌شود. هرچه یک نظام بیشتر به اقتدار شخصی وابسته باشد، انتقال آن اقتدار دشوارتر خواهد بود. در نتیجه، جانشینی ممکن است صرفاً انتقال قدرت رسمی نباشد؛ بلکه انتقال شبکه‌ای از روابط و تعادل‌های غیررسمی نیز باشد.

۹. پیامد جانشینی برای نظریه مقامات ذی نفوذ و ذی نفع وتوپلییرها (Veto Players)

اگر یک رهبر قدرتمند بتواند اختلافات میان مقامات حکومتی را حل کند، تعداد مؤثر وتوپلییرها (Veto Players) کاهش می‌یابد. اما اگر چنین مرجعی تضعیف شود، بازیگران مختلف ممکن است قدرت بیشتری برای جلوگیری از تصمیم‌ها پیدا کنند. بنابراین مسئله جانشینی می‌تواند به افزایش رقابت مقامات حکومتی منجر شود. این رقابت الزاماً به معنای فروپاشی فوری نظام نیست. ممکن است ابتدا به چانه‌زنی بیشتر، افزایش ابهام و تصمیم‌های موقت و ایستائی حاکمیت منجر شود اما راه برونرفتی برای گذار از بحران‌ها نیست. اما اگر اختلافات افزایش یابد و هیچ مرجع نهایی برای حل آن‌ها شکل نگیرد، تصمیم‌گیری در عرصه‌های حساس دشوارتر خواهد شد.

۱۰. بحران اعتماد درون مقامات حکومتی

بحران اعتماد فقط میان دولت و جامعه وجود ندارد. در دوره‌های بحران، اعتماد میان مقامات حکومتی نیز می‌تواند کاهش یابد. اگر فرماندهان نظامی نسبت به دولت اعتماد نداشته باشند، اگر دولت نسبت به نهادهای امنیتی اطمینان نداشته باشد و اگر جناح‌های سیاسی درباره آینده قدرت اطمینان نداشته باشند، همکاری کاهش می‌یابد. در چنین شرایطی، هر بازیگر نگران است که امتیازی که امروز می‌دهد، فردا توسط رقیب علیه او استفاده شود. این وضعیت می‌تواند تصمیم‌گیری را به بازی حاصل‌جمع صفر تبدیل کند. در چنین محیطی، حتی توافقی که برای کل نظام مفید است ممکن است برای یک بازیگر خاص خطرناک تلقی شود.

۱۱. بحران فساد و بحران اعتماد

فساد و بی‌اعتمادی نیز یکدیگر را تقویت می‌کنند. وقتی مردم تصور کنند که منابع عمومی در اختیار گروه‌های خاص قرار می‌گیرد، اعتماد به سیاست‌های دولت کاهش می‌یابد. کاهش اعتماد، اجرای اصلاحات را دشوارتر می‌کند. دشواری اصلاحات باعث حفظ وضعیت موجود می‌شود. و حفظ وضعیت موجود به استمرار فرصت‌های رانتی کمک می‌کند. بنابراین فساد می‌تواند از یک پیامد حکمرانی ضعیف به یک علت بازتولیدکننده حکمرانی ضعیف تبدیل شود.

۱۲. بحران بنزین به‌عنوان مطالعه موردی

بحران بنزین نمونه مناسبی برای مشاهده هم‌زمان چند سازوکار تله بی‌تصمیمی است. ایران با شکاف میان تولید و مصرف، محدودیت منابع ارزی، تحریم، محدودیت واردات و حساسیت اجتماعی نسبت به قیمت سوخت مواجه است. در اوت ۲۰۲۶، گزارش رویترز تولید روزانه بنزین را حدود ۱۳۰ میلیون لیتر و مصرف را حدود ۱۳۷ میلیون لیتر برآورد کرد.

در چنین شرایطی افزایش قیمت از نظر اقتصادی می‌تواند یکی از گزینه‌ها باشد، اما هزینه اجتماعی بالایی دارد. سهمیه‌بندی نیز می‌تواند مصرف را کنترل کند اما ممکن است موجب نارضایتی شود. واردات نیز در شرایط محدودیت تجارت و محاصره دریایی هزینه و ریسک بالایی دارد. بنابراین دولت با مسئله‌ای مواجه است که هیچ گزینه کم‌هزینه‌ای ندارد. در محیط دارای سرمایه سرمایه اعتماد اجتماعی بالا، حکومت می‌تواند بخشی از هزینه اصلاح را با اقناع عمومی و اعتبار سیاسی تحمل کند. اما در محیط کم‌اعتماد، اصلاح قیمت انرژی می‌تواند به نمادی از بی‌عدالتی و فساد تبدیل شود. به همین دلیل بحران بنزین صرفاً یک مسئله انرژی نیست؛ بلکه نمونه‌ای از پیوند میان اقتصاد، مشروعیت، اعتماد و تصمیم‌گیری سیاسی است.

۱۳. منطقه خاکستری و تله تصمیم‌گیری

راهبرد منطقه خاکستری در اصل می‌تواند ابزاری عقلانی برای جلوگیری از جنگ تمام‌عیار باشد. دولت می‌تواند با اقدامات محدود و زیر آستانه جنگ، فشار بر طرف مقابل ایجاد کند بدون آنکه وارد یک جنگ فراگیر شود. اما این راهبرد نیازمند وجود یک نقطه خروج است. اگر حکومت نتواند تصمیم بگیرد که چه زمانی باید تنش را کاهش دهد، مذاکره کند یا وارد توافق شود، وضعیت خاکستری ممکن است دائمی شود. در چنین شرایطی، سیاست خارجی از یک استراتژی فعال به مدیریت روزمره بحران تبدیل می‌شود. این مسئله در مورد تنگه هرمز اهمیت ویژه‌ای دارد. استمرار بسته‌بودن هرمز می‌تواند اهرم فشار خارجی ایجاد کند، اما همزمان هزینه اقتصادی داخلی و منطقه‌ای ایجاد می‌کند. بنابراین حکومت میان حفظ اهرم امنیتی و کاهش هزینه اقتصادی گرفتار می‌شود.

۱۴. وضعیت پادگانی و امنیتی‌شدن تصمیم‌گیری

مفهوم وضعیت پادگانی هارولد لاسول(Harold Dwight Lasswell) برای توضیح امنیتی‌شدن حکمرانی سودمند است. در شرایط تهدید دائمی، مسائل مختلف جامعه از منظر امنیتی تعریف می‌شوند. انرژی به مسئله امنیت ملی تبدیل می‌شود، اعتراض اقتصادی به مسئله امنیت داخلی و مذاکره خارجی به مسئله بقای نظام. امنیتی‌شدن ممکن است در کوتاه‌مدت هماهنگی ایجاد کند، زیرا تصمیم‌ها به نهادهای امنیتی منتقل می‌شوند. اما در بلندمدت می‌تواند ظرفیت تخصصی و بوروکراتیک دولت و کارآمدی، شفافیت، پاسخگویی را کاهش دهد و به فساد بی انجامد. در این شرایط، سیاست اقتصادی به جای آنکه بر مبنای کارایی طراحی شود، بر اساس ملاحظات امنیتی تنظیم می‌شود.

۱۵. پیامدهای اقتصادی فلج تصمیم‌گیری

مهم‌ترین پیامد اقتصادی بی‌تصمیمی افزایش عدم اطمینان است. سرمایه‌گذار نمی‌داند سیاست ارزی آینده چیست. تولیدکننده نمی‌داند قیمت انرژی چگونه تغییر خواهد کرد. خانوار نمی‌داند قیمت کالاهای اساسی تا چه اندازه افزایش خواهد یافت. فعال اقتصادی نمی‌داند محدودیت‌های تجاری و مالی تا چه زمانی ادامه خواهند داشت. این عدم اطمینان موجب کاهش افق سرمایه‌گذاری می‌شود. اقتصاد به جای برنامه‌ریزی بلندمدت به سمت رفتارهای کوتاه‌مدت و تدافعی حرکت می‌کند. در شرایط بحران، این مسئله می‌تواند به خروج سرمایه، کاهش سرمایه‌گذاری، گسترش رکود اقتصادی، افزایش تقاضای سفته‌بازانه و تشدید تورم منجر شود.

۱۶. پیامدهای اجتماعی

بی‌تصمیمی مزمن تنها یک مسئله اقتصادی نیست. جامعه‌ای که نمی‌داند تصمیم‌های مهم دولت چه زمانی و چگونه اتخاذ می‌شوند، به‌تدریج اعتماد خود را به قابلیت پیش‌بینی حکومت از دست می‌دهد. این مسئله حتی می‌تواند بر رفتارهای روزمره اثر بگذارد. خانوارها ممکن است به جای سرمایه‌گذاری بلندمدت، منابع خود را به دارایی‌های نقدشونده یا خارجی منتقل کنند. بنگاه‌ها ممکن است سرمایه‌گذاری را به تعویق بیندازند و جوانان ممکن است آینده خود را خارج از کشور جست‌وجو کنند. بنابراین بی‌تصمیمی می‌تواند به نوعی «مهاجرت از آینده» منجر شود؛ یعنی افراد و سرمایه‌ها نه فقط از وضعیت موجود، بلکه از آینده نامطمئن کشور فاصله بگیرند.

۱۷. پیامدهای سیاسی

بی‌تصمیمی مزمن مسئولیت‌پذیری سیاسی را نیز دچار تزلزل و کاستی و ناکارآمدی می‌کند. وقتی تصمیم‌ها میان نهادهای مختلف توزیع می‌شوند، مشخص نیست چه کسی مسئول موفقیت یا شکست سیاست است. در چنین شرایطی، انتقال مسئولیت افزایش می‌یابد. دولت ممکن است مسئولیت را به نهاد دیگری نسبت دهد، مجلس دولت را مقصر بداند، نهادهای امنیتی مسئله را ناشی از شرایط خارجی معرفی کنند و جناح‌های سیاسی یکدیگر را مسئول شکست بدانند. نتیجه این است که مرز میان قدرت و مسئولیت از بین می‌رود. این مسئله یکی از مهم‌ترین عوامل فرسایش پاسخگویی سیاسی است.

۱۸. پیامدهای نهادی

فلج تصمیم‌گیری در بلندمدت می‌تواند خود نهادهای تصمیم‌گیری را تضعیف کند. اگر شوراها و کمیته‌های متعدد تشکیل شوند اما نتوانند تصمیم الزام‌آور اتخاذ کنند، اعتبار نهادی آن‌ها کاهش می‌یابد. اگر دولت بارها سیاستی را اعلام کند و سپس آن را تغییر دهد، اعتبار آن کاهش می‌یابد. اگر مجلس تصمیمی بگیرد که در عمل اجرا نشود، جایگاه آن تضعیف می‌شود. به این ترتیب، بی‌تصمیمی می‌تواند به فرسایش تدریجی ظرفیت نهادی منجر شود.

۱۹. پارادوکس قدرت قهری و کارآمدی حکمرانی

یکی از مهم‌ترین نتایج این تحلیل آن است که قدرت قهری و ظرفیت حکمرانی یکسان نیستند. حکومت ممکن است توان بالایی برای سرکوب اعتراض داشته باشد اما توان پایینی برای اصلاح اقتصاد. ممکن است بتواند رسانه‌ها را کنترل کند اما نتواند اعتماد عمومی ایجاد کند. ممکن است بتواند مخالفان را محدود کند اما نتواند میان مقامات حکومتی خود توافق ایجاد کند. بنابراین ممکن است هم‌زمان شاهد افزایش ظرفیت سرکوب و کاهش ظرفیت حل مسئله باشیم. این وضعیت یکی از ویژگی‌های مهم نظام‌های اقتدارگرا در دوره بحران است.

۲۰. از بی‌تصمیمی تا تصمیم اجباری

تله بی‌تصمیمی نمی‌تواند برای همیشه ادامه یابد. اگر بحران اقتصادی، اجتماعی یا خارجی ادامه پیدا کند، هزینه عدم تصمیم افزایش می‌یابد. در نقطه‌ای ممکن است حکومت دیگر امکان انتخاب میان گزینه‌ها را نداشته باشد و بحران خود مسیر سیاست را تعیین کند. در چنین شرایطی، اصلاحی که می‌توانست در مرحله اول با هزینه محدود اجرا شود، ممکن است در مرحله بعد به تصمیمی بسیار سخت‌تر تبدیل شود. این همان چیزی است که می‌توان آن را «تصمیم اجباری» نامید. بنابراین یکی از خطرناک‌ترین پیامدهای بی‌تصمیمی این است که نظام را از تصمیم‌گیری اختیاری به تصمیم‌گیری واکنشی منتقل می‌کند.

۲۱. نتیجه‌گیری

فلج تصمیم‌گیری در رژیم حاکم بر ایران را نمی‌توان تنها با ضعف مدیریت یا اختلاف جناحی توضیح داد. مسئله عمیق‌تر و ساختاری‌تر است. این نظام در طول زمان مجموعه‌ای از نهادها و شبکه‌های قدرت را ایجاد کرده است که در شرایط عادی می‌توانند یکدیگر را مهار کنند و مانع تمرکز مطلق قدرت شوند. اما در شرایط بحران شدید، همین سازوکار مهار متقابل می‌تواند به مانعی برای تصمیم‌گیری تبدیل شود. در این میان، بحران سرمایه اعتماد اجتماعی اهمیت بنیادی دارد. دولتی که بخش مهمی از جامعه به آن اعتماد ندارد، برای اجرای اصلاحات اقتصادی به اجبار بیشتری نیاز دارد. افزایش اجبار نیز می‌تواند اعتماد را بیشتر کاهش دهد.

بحران مشروعیت این مسئله را تشدید می‌کند. هنگامی که تصمیم‌های دولت از سوی بخش مهمی از جامعه به‌عنوان تصمیم‌هایی در جهت منافع عمومی تلقی نشوند، هر اصلاح اقتصادی می‌تواند به مسئله‌ای درباره کلیت نظام سیاسی تبدیل شود. فساد ساختاری نیز مانع دیگری ایجاد می‌کند. اصلاحات اقتصادی می‌توانند منافع شبکه‌هایی را تهدید کنند که از وضعیت موجود سود می‌برند. بنابراین مقاومت در برابر اصلاحات فقط گفتمانی نیست؛ بلکه می‌تواند ماهیتی توزیعی و اقتصادی نیز داشته باشد.

در سطح مقامات حکومتی ، پراکندگی قدرت و افزایش عدم اطمینان درباره آینده موجب افزایش رفتارهای احتیاطی، انتقال مسئولیت و تعویق تصمیم می‌شود. در نهایت، تغییر در رأس رهبری یک متغیر مهم دیگر را وارد معادله کرده است. مسئله صرفاً فقدان یک فرد نیست، بلکه فقدان یا تضعیف یک مرجع نهایی برای حل اختلافات درون ائتلاف حاکم است. اگر اقتدار جانشین نتواند همان سطح از هماهنگی را ایجاد کند، تعداد وتوپلییرهای مؤثر افزایش می‌یابد و تصمیم‌گیری دشوارتر می‌شود. چنین فرایندی هزینه های بقای حاکمیت را افزایش داده و ناکارآمدی آنرا آشکارتر و آسیب پذیری آنرا بیشتر میکند.





نظر شما درباره این مقاله:







جنگ، فروپاشی اقتصادی و ضرورت نجات ملی
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 31.10.2026, 12:22

جنگ، فروپاشی اقتصادی و ضرورت نجات ملی


البرز سلیمی

شنبه ۹ آبان ۱۴۰۵

مقدمه: ایران در برابر یکی از حساس‌ترین لحظات تاریخ خود

در ادامه هشدارهای پیشین خود که طی سال‌های گذشته در رسانه‌ها، مصاحبه‌ها و نوشته‌های مختلف مطرح کرده‌ام، امروز بار دیگر ناگزیرم نسبت به شرایط بسیار حساس و خطرناکی که ایران با آن روبه‌روست هشدار دهم.

کشور ما در شرایطی قرار گرفته است که بحران‌های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و زیست‌محیطی، هم‌زمان و در پیوند با یکدیگر، زندگی میلیون‌ها ایرانی را تحت فشار قرار داده‌اند. تورم فزاینده، سقوط قدرت خرید، گسترش فقر، رکود تولید، بحران سرمایه‌گذاری، دشواری تأمین دارو و درمان، ناامنی شغلی و نگرانی درباره تأمین انرژی و نیازهای اولیه، هر روز بیش از گذشته زندگی عمومی مردم را فرسوده می‌کند.

آنچه امروز در ایران جریان دارد، دیگر یک بحران معمول اقتصادی یا یک دوره گذرا از دشواری‌های معیشتی نیست. ما با مجموعه‌ای از بحران‌های انباشته و درهم‌تنیده روبه‌رو هستیم که هر یک می‌تواند دیگری را تشدید کند؛ بحران‌هایی که در صورت ادامه مسیر کنونی، ممکن است کشور را به مرحله‌ای از فرسایش اقتصادی و اجتماعی برسانند که بازسازی آن سال‌ها و حتی دهه‌ها زمان ببرد.

در چنین شرایطی، نگرانی بزرگ‌تر من تنها آنچه امروز بر مردم می‌گذرد نیست؛ بلکه آن چیزی است که در صورت گسترش جنگ، تشدید تحریم‌ها و ادامه سیاست‌های ناکارآمد، در ماه‌ها و سال‌های آینده در انتظار ایران خواهد بود.

این هشدار را از سر نگرانی عمیق نسبت به سرنوشت کشور مطرح می‌کنم؛ زیرا هنوز باور دارم که پیش از رسیدن به پرتگاه، امکان انتخاب مسیری دیگر وجود دارد.

بحران اقتصادی؛ سقوط پول ملی و فرسایش زندگی مردم

در هشدارهای پیشین خود، بارها نسبت به آینده بازار ارز و روندهای اقتصادی کشور هشدار داده‌ام. زمانی که نرخ دلار هنوز زیر مرز صد هزار تومان قرار داشت، برآورد من این بود که در ماه‌های آینده و تا بهار یا نوروز ۱۴۰۵، دلار می‌تواند از مرز دویست هزار تومان عبور کند.

آن روز، این پیش‌بینی برای برخی مبالغه‌آمیز به نظر می‌رسید. اما من بر اساس روندهای اقتصادی، بحران ارزی، کسری‌های انباشته، کاهش اعتماد عمومی، محدودیت‌های ارزآوری و ضعف ساختارهای اقتصادی، نسبت به آینده هشدار می‌دادم.

امروز، در شرایطی که شماری از اقتصاددانان و کارشناسان درباره خطر تورم‌های بسیار سنگین و حتی سناریوهای ابرتورمی هشدار داده‌اند، دیگر نمی‌توان با ساده‌انگاری از کنار این نگرانی‌ها گذشت.

بحث بر سر یک عدد در بازار ارز نیست؛ بحث بر سر سرنوشت اقتصادی کشوری است که میلیون‌ها نفر از مردم آن هر روز بخش بیشتری از قدرت خرید و امنیت معیشتی خود را از دست می‌دهند.

وقتی ارزش پول ملی پیوسته سقوط می‌کند، دستمزدها از هزینه‌های زندگی عقب می‌مانند، پس‌اندازهای مردم بی‌ارزش‌تر می‌شوند و تولیدکنندگان برای ادامه فعالیت با دشواری‌های فزاینده روبه‌رو هستند، بحران دیگر در بازار ارز یا ترازنامه بانک‌ها خلاصه نمی‌شود؛ بحران به خانه‌های مردم، سفره خانواده‌ها، بیمارستان‌ها، کارخانه‌ها و آینده نسل‌های بعدی راه پیدا می‌کند.

برخی کارشناسان، در سناریوهای بسیار بحرانی، از امکان رسیدن نرخ دلار به پانصد هزار تومان و حتی ارقام بالاتری سخن گفته‌اند. این پیش‌بینی‌ها را نمی‌توان واقعیت قطعی آینده دانست؛ اما نمی‌توان خطراتی را که چنین سناریوهایی بازتاب می‌دهند، نادیده گرفت.

در این میان، باید یک نکته اساسی را روشن کرد: سقوط اقتصادی الزاماً به معنای سقوط فوری حکومت نیست. ممکن است پول ملی به‌شدت تضعیف شود، اقتصاد کشور وارد مرحله‌ای از فروپاشی ظرفیت‌های تولیدی و اجتماعی شود و مردم با فقر و محرومیت گسترده روبه‌رو شوند، در حالی که ساختار سیاسی همچنان به حیات خود ادامه دهد.

این دو مقوله را باید از یکدیگر جدا دانست. زیرا آنچه در چنین شرایطی بیش از هر چیز نابود می‌شود، زندگی مردم و آینده ایران است.

بحران‌های چندگانه؛ از تولید و درمان تا اقلیم و زمستان پیش‌رو

در عرصه تولید، افزایش هزینه مواد اولیه، دشواری تأمین سرمایه در گردش، بی‌ثباتی نرخ ارز، مشکلات انرژی و کاهش قدرت خرید مردم، فعالیت بسیاری از واحدهای اقتصادی را با موانع جدی روبه‌رو کرده است.

ادامه این روند می‌تواند به کاهش ظرفیت تولید، تعطیلی بنگاه‌ها، بیکاری بیشتر و تضعیف پایه‌های اقتصادی کشور منجر شود.

در حوزه درمان و بهداشت نیز فشارهای اقتصادی، دسترسی مردم به خدمات ضروری را دشوارتر کرده است. افزایش هزینه دارو، تجهیزات پزشکی و خدمات درمانی، در کنار مشکلات مالی مراکز درمانی و فشار بر نظام بیمه‌ای، سلامت عمومی جامعه را در معرض خطر قرار داده است.

وقتی خانواده‌ای برای تأمین هزینه‌های اولیه زندگی با دشواری روبه‌روست، درمان بیماری‌ها نیز ممکن است به تعویق بیفتد یا از دسترس آن خانواده خارج شود. این دیگر تنها یک مسئله اقتصادی نیست؛ این مسئله مستقیماً با جان و سلامت مردم ارتباط دارد.

در کنار این بحران‌ها، وضعیت اقلیمی و زیست‌محیطی ایران نیز نگران‌کننده‌تر شده است. کمبود آب، خشکسالی، فرسایش منابع طبیعی و مشکلات تأمین انرژی، شرایط زندگی در بسیاری از مناطق کشور را دشوارتر کرده‌اند.

با توجه به ضعف اقتصادی خانوارها و محدودیت‌های موجود در تأمین انرژی و خدمات عمومی، نگرانی درباره زمستان پیش‌رو جدی‌تر می‌شود. اگر مشکلات تأمین گاز، برق، سوخت و هزینه‌های گرمایش با فشارهای اقتصادی موجود همراه شوند، بخش‌های آسیب‌پذیر جامعه با دشواری‌های بیشتری روبه‌رو خواهند شد.

زمستانی سخت، در شرایطی که قدرت خرید مردم کاهش یافته و ظرفیت اقتصادی کشور تضعیف شده است، می‌تواند فشار مضاعفی بر خانواده‌ها، مراکز درمانی، صنایع و زیرساخت‌های عمومی وارد کند.

ایران امروز با بحران‌هایی روبه‌روست که هر یک به‌تنهایی نیازمند تصمیم‌های فوری و مسئولانه‌اند؛ چه رسد به زمانی که همه این بحران‌ها در کنار یکدیگر قرار گیرند.

هشدارهایی از درون و پیرامون حکومت؛ بحران‌هایی که دیگر قابل انکار نیستند

این نگرانی‌ها تنها از سوی منتقدان خارج از کشور یا مخالفان سیاسی جمهوری اسلامی مطرح نشده است.

در سال‌های اخیر، شماری از اقتصاددانان، فعالان اقتصادی، چهره‌های سیاسی و حتی منتقدانی از درون ساختار حکمرانی، درباره بحران‌های انباشته، فساد گسترده، ناکارآمدی مدیریتی، خطر فروپاشی اقتصادی و ضرورت تغییر مسیر هشدار داده‌اند.

اظهارات چهره‌هایی مانند حشمت‌الله فلاحت‌پیشه درباره خطرات سیاست‌های جاری، هشدارهای اقتصاددانانی چون مسعود نیلی درباره هم‌زمانی بحران‌ها و تحلیل‌های فعالان اقتصادی درباره آینده اقتصاد کشور، نشان می‌دهد که نگرانی از وضعیت ایران به یک مسئله فراگیر تبدیل شده است.

در عرصه رسانه‌ای نیز افشاگری‌هایی درباره فساد، رانت، شبکه‌های اقتصادی وابسته به قدرت و سوءاستفاده از منابع عمومی مطرح شده است. گزارش‌هایی درباره تراستی‌های نفتی، گردش‌های مالی عظیم و نقش شبکه‌های اقتصادی برخوردار از ارتباطات سیاسی، پرسش‌های جدی درباره نحوه اداره منابع کشور ایجاد کرده‌اند.

در شرایطی که مردم برای تأمین دارو، غذا، مسکن و هزینه‌های روزمره با دشواری روبه‌رو هستند، هر خبر درباره انتقال منابع عمومی به شبکه‌های رانتی و هر افشاگری درباره چپاول ثروت ملی، ضربه‌ای دیگر به اعتماد عمومی وارد می‌کند.

من نمی‌خواهم در این هشدار، فهرستی طولانی از نام‌ها و پرونده‌ها ارائه کنم. این گزارش قرار نیست جایگزین تحقیقات مستند اقتصادی یا پرونده‌های قضایی شود. اما باید بر یک واقعیت تأکید کرد:

کشوری که با بحران منابع، کاهش سرمایه‌گذاری، ضعف تولید و فشارهای گسترده معیشتی روبه‌روست، نمی‌تواند در برابر فساد ساختاری و غارت منابع عمومی بی‌تفاوت باقی بماند.

وقتی ثروت ملی به‌جای بازسازی اقتصاد، تقویت زیرساخت‌ها و بهبود زندگی مردم، در شبکه‌های رانتی و ساختارهای غیرشفاف گرفتار می‌شود، بحران اقتصادی تنها نتیجه تحریم یا جنگ نیست؛ بخشی از آن نتیجه مستقیم شیوه حکمرانی و تصمیم‌های داخلی است.

این حقیقت باید بدون تعارف گفته شود.

جنگ سوم؛ صد میلیارد دلار خسارت دیگر و اقتصادی که توان تحمل ندارد

اما نگرانی بزرگ‌تر من، احتمال آغاز جنگی دیگر در شرایطی است که اقتصاد و جامعه ایران پیشاپیش با بحران‌های عمیق روبه‌رو هستند.

برآوردهایی از سوی برخی فعالان و نهادهای اقتصادی درباره احتمال تحمیل صد میلیارد دلار خسارت دیگر در صورت گسترش جنگ مطرح شده است. این رقم، بسته به مبنای محاسبه، می‌تواند شامل خسارت‌های مستقیم، آسیب به زیرساخت‌ها، کاهش تولید، اختلال در تجارت و هزینه‌های بازسازی باشد؛ اما در هر صورت، سناریویی بسیار سنگین برای اقتصادی است که از پیش با محدودیت‌های جدی روبه‌روست.

صد میلیارد دلار خسارت دیگر، تنها یک عدد در محاسبات اقتصادی نیست.

این رقم می‌تواند به معنای سال‌ها عقب‌افتادگی در بازسازی زیرساخت‌ها، از دست رفتن فرصت‌های توسعه، تخریب ظرفیت‌های تولیدی و تحمیل هزینه‌هایی باشد که نسل‌های آینده نیز ناگزیر به پرداخت آن خواهند بود.

در شرایطی که کشور برای تأمین منابع ارزی، واردات مواد اولیه، دارو، تجهیزات پزشکی و کالاهای اساسی با مشکلات جدی روبه‌روست، جنگ تازه می‌تواند مسیرهای ارزآوری را محدودتر کند، هزینه‌های دولت را افزایش دهد و فشار مضاعفی بر شبکه بانکی و نظام مالی کشور وارد سازد.

هزینه‌های جنگ از آسمان فرو نمی‌افتند و بدون پیامد باقی نمی‌مانند. این هزینه‌ها سرانجام از جایی تأمین خواهند شد؛ از منابع عمومی، از ذخایر ارزی، از استقراض، از چاپ پول، از کاهش سرمایه‌گذاری و در نهایت از جیب مردمی که پیشاپیش زیر بار تورم و فقر خم شده‌اند.

اگر جنگی دیگر آغاز شود، در حالی که اقتصاد کشور هنوز از بحران‌های گذشته خارج نشده است، خطر آن وجود دارد که تورم و سقوط ارزش پول ملی وارد مرحله‌ای بسیار شدیدتر شوند.

در چنین شرایطی، حتی پیش‌بینی‌هایی که امروز دور از ذهن به نظر می‌رسند، ممکن است به موضوعی برای بررسی جدی تبدیل شوند.

اما باید پرسید: چه کسی هزینه این جنگ را خواهد پرداخت؟

آیا کسانی که تصمیم‌های سیاسی و نظامی را می‌گیرند، همان کسانی خواهند بود که هزینه ویرانی را می‌پردازند؟ یا بار دیگر، این مردم ایران خواهند بود که با کاهش قدرت خرید، بیکاری، کمبود دارو، دشواری تأمین غذا و از دست رفتن امنیت زندگی، هزینه تصمیم‌های دیگران را تحمل خواهند کرد؟

جمهوری اسلامی در برابر یک دوراهی تاریخی

در چنین شرایطی، جمهوری اسلامی در برابر یک دوراهی بزرگ قرار گرفته است.

یا باید مسیر خود را تغییر دهد و برای بازسازی اقتصادی، کاهش تنش‌های خارجی و اصلاحات بنیادین در حکمرانی اقدام کند؛ یا همچنان بر ادامه سیاست‌هایی پافشاری کند که می‌توانند کشور را به سوی بحران‌هایی عمیق‌تر سوق دهند.

هشدارهایی که از درون ساختار سیاسی و امنیتی کشور درباره خطرات جنگ و آسیب‌پذیری رهبران مطرح شده‌اند، باید فرصتی برای بازاندیشی باشند؛ نه دلیلی برای تشدید خشونت و وارد کردن هزینه‌های بیشتر بر مردم.

اگر حتی در درون ساختار قدرت، خطر ضربه‌های سنگین، حذف رهبران و گسترش جنگ مورد توجه قرار گرفته است، باید این پرسش مطرح شود که چرا هنوز برای جلوگیری از فاجعه، تصمیمی بنیادین گرفته نمی‌شود؟

در این نقطه، مسئله تنها بقای یک حکومت یا امنیت گروهی از رهبران نیست. مسئله، بقای ایران، حفظ جان میلیون‌ها شهروند و جلوگیری از نابودی ظرفیت‌های اقتصادی و اجتماعی کشور است.

توقف اعدام‌ها، پایان دادن به سرکوب، آزادی زندانیان سیاسی، آغاز اصلاحات واقعی در حکمرانی و تغییر مسیر دیپلماسی، می‌تواند نخستین گام برای خروج از این وضعیت باشد.

این تغییرات باید واقعی، قابل سنجش و همراه با تضمین‌های روشن باشند. مردم ایران نمی‌توانند بار دیگر تنها با وعده‌هایی مبهم، آینده خود را به تعویق بیندازند.

انحطاط بخشی از اپوزیسیون؛ وقتی رؤیای قدرت، سرنوشت ایران را به حاشیه می‌راند

در این میان، نمی‌توان از یک واقعیت تلخ و نگران‌کننده دیگر چشم پوشید؛ واقعیتی که در ماه‌های اخیر، در بخشی از فضای سیاسی و رسانه‌ای خارج از کشور، بیش از گذشته خود را آشکار کرده است.

در شرایطی که آزادیخواهان، فعالان مدنی، کارگران، معلمان، دانشجویان، فعالان سیاسی و صنفی در داخل ایران زیر فشار اعدام‌ها، بازداشت‌ها، سرکوب و بحران‌های طاقت‌فرسای اقتصادی قرار دارند، بخشی از نیروهای اپوزیسیون، به‌جای آنکه راهی برای تقویت جامعه مدنی و کاهش هزینه‌های انسانی تغییر سیاسی جست‌وجو کنند، چشم امید خود را به جنگ خارجی، حملات نظامی آمریکا و اسرائیل و تشدید فشارهای اقتصادی دوخته‌اند.

این نگاه، در میان برخی جریان‌های سیاسی و رسانه‌های خارج از کشور، به‌تدریج به نوعی سیاست‌ورزی خطرناک تبدیل شده است؛ سیاستی که گویی نابودی زیرساخت‌های ایران، گسترش فقر، فروپاشی اقتصادی و حتی قربانی شدن مردم، هزینه‌هایی قابل قبول برای رسیدن به رؤیای سرنگونی حکومت تلقی می‌شوند.

من این رویکرد را نه یک اشتباه ساده در محاسبات سیاسی، بلکه نشانه‌ای از انحطاط بخشی از اپوزیسیون می‌دانم؛ انحطاطی که در آن، هدف سیاسی چنان بر وسیله غلبه می‌کند که سرنوشت یک ملت به حاشیه رانده می‌شود.

این نقد، متوجه یک گرایش سیاسی خاص نیست. در میان جریان‌های پادشاهی‌خواه، جمهوری‌خواه و دیگر گروه‌های مخالف جمهوری اسلامی، دیدگاه‌های متفاوتی وجود دارد. بسیاری از آنان با جنگ و مداخله نظامی مخالف‌اند و برای آزادی و دموکراسی تلاش می‌کنند.

اما آن بخش از نیروهای سیاسی و رسانه‌ای که حمله خارجی را راه نجات ایران معرفی می‌کنند، باید در برابر یک پرسش اساسی پاسخگو باشند:

اگر جنگ، اقتصاد ایران را ویران‌تر کند، اگر میلیون‌ها نفر از مردم به فقر و آوارگی گرفتار شوند، اگر زیرساخت‌های کشور نابود شوند و اگر پس از جنگ، ایران با خلأ قدرت و بی‌ثباتی گسترده روبه‌رو شود، آن آزادی‌ای که وعده داده می‌شود، قرار است بر ویرانه‌های کدام کشور بنا شود؟

رؤیافروشی سیاسی؛ وعده پایان حکومت در چند روز و چند هفته

در ماه‌های اخیر، بارها شاهد بوده‌ایم که بخشی از فضای رسانه‌ای خارج از کشور، با قطعیت از پایان قریب‌الوقوع جمهوری اسلامی سخن گفته است؛ گاه در چند روز، گاه در یکی دو هفته و گاه با وعده‌هایی که هر بار با تغییر شرایط، به آینده‌ای دیگر موکول شده‌اند.

این نوع رؤیافروشی سیاسی، در شرایطی که مردم ایران با واقعیت‌های تلخ زندگی روزمره روبه‌رو هستند، نه‌تنها مسئولانه نیست، بلکه می‌تواند انتظاراتی غیرواقع‌بینانه ایجاد کند و جامعه را در برابر شوک‌های بعدی آسیب‌پذیرتر سازد.

تغییر حکومت، به‌ویژه در کشوری با جمعیت نزدیک به نود میلیون نفر، ساختارهای پیچیده اقتصادی، تنوع اجتماعی و موقعیت ژئوپولیتیک حساس، نه یک عملیات ساده و نه نتیجه قطعی چند حمله نظامی است.

هیچ‌کس نمی‌تواند با اطمینان تضمین کند که جنگ خارجی به آزادی و دموکراسی منتهی خواهد شد. تجربه کشورهای منطقه نشان داده است که فروپاشی ساختارهای سیاسی، اگر با توافق ملی، نهادهای مدنی و برنامه‌ای روشن برای انتقال قدرت همراه نباشد، می‌تواند به سال‌ها ناامنی، خشونت و بحران انسانی منجر شود.

از همین رو، وعده پایان سریع حکومت از طریق جنگ، بیش از آنکه یک راهبرد سیاسی مسئولانه باشد، نوعی ساده‌سازی خطرناک واقعیت‌های ایران است.

مخالفت با جنگ، دفاع از جمهوری اسلامی نیست

در اینجا لازم است یک نکته را روشن کنم.

مخالفت با جنگ خارجی به معنای دفاع از جمهوری اسلامی نیست. مخالفت با بمباران ایران، به معنای تأیید اعدام‌ها، سرکوب، فساد یا ناکارآمدی حکومت نیست. نقد اپوزیسیونی که جنگ را راه نجات معرفی می‌کند نیز به معنای نادیده گرفتن مسئولیت اصلی حاکمیت در ایجاد بحران‌های کنونی نیست.

مسئله، دفاع از ایران و مردم ایران است؛ دفاع از حق آنان برای تغییر سیاسی، بدون آنکه کشور به میدان جنگ قدرت‌های خارجی تبدیل شود.

جمهوری اسلامی مسئول سیاست‌هایی است که ایران را در معرض تنش‌های گسترده قرار داده است. اما این مسئولیت، به هیچ قدرت خارجی یا جریان سیاسی اجازه نمی‌دهد که سرنوشت مردم ایران را به محاسبات نظامی و ژئوپولیتیک خود گره بزند.

ایران خانه مردم ایران است؛ نه میدان آزمایش راهبردهای نظامی، نه ابزار فشار در رقابت‌های منطقه‌ای و نه سکویی برای تحقق رؤیاهای سیاسی گروه‌هایی که هزینه تصمیم‌هایشان را دیگران می‌پردازند.

راه نجات؛ حرکت مدنی فراگیر، اصلاحات بنیادین و بازگشت اراده مردم

من همچنان بر این باورم که ایران برای عبور از این بحران، به یک راه سوم نیاز دارد؛ راهی که نه ادامه وضع موجود باشد و نه ویرانی کشور به نام آزادی.

این راه باید با توقف فوری اعدام‌ها، پایان دادن به سرکوب، آزادی زندانیان سیاسی، کاهش تنش‌های خارجی و آغاز اصلاحات بنیادین در حکمرانی همراه شود.

در کنار آن، یک حرکت مدنی گسترده، فراگیر و خشونت‌پرهیز می‌تواند زمینه بازگشت اراده مردم به عرصه تعیین سرنوشت کشور را فراهم کند.

من پیش‌تر نیز از ظرفیت حضور گسترده مردم و امکان شکل‌گیری یک انفجار مدنی سخن گفته‌ام؛ انفجاری مدنی به معنای حضور مسالمت‌آمیز و اراده جمعی جامعه، نه خشونت و درگیری مسلحانه.

چنین حرکتی باید بر مشارکت اقشار مختلف جامعه، بر همبستگی ملی و بر حق مردم برای انتخاب آزادانه آینده سیاسی خود استوار باشد؛ نه بر مداخله نظامی خارجی و نه بر وعده‌های مبهمی که پایان جنگ را با آغاز آزادی یکی می‌دانند.

برای تحقق چنین مسیری، باید از همین امروز درباره دوران گذار نیز اندیشید: چگونه می‌توان امنیت عمومی را حفظ کرد؟ چگونه می‌توان از خلأ قدرت جلوگیری کرد؟ چگونه می‌توان خدمات عمومی، درمان، آموزش، انرژی و تأمین نیازهای اساسی مردم را در دوران تغییر تضمین کرد؟

نجات ایران تنها به تغییر در رأس قدرت محدود نمی‌شود؛ نجات ایران به حفظ جامعه، بازسازی اقتصاد، تضمین حقوق شهروندان و جلوگیری از خشونت و انتقام‌گیری نیز وابسته است.

آخرین هشدار؛ پیش از آنکه فرصت نجات از دست برود

ایران امروز به پرتگاهی نزدیک شده است که در آن، یک جنگ تازه می‌تواند بحران‌های اقتصادی و اجتماعی موجود را به مرحله‌ای جبران‌ناپذیر برساند.

در چنین شرایطی، ادامه سرکوب از سوی حکومت و تشویق جنگ از سوی بخشی از اپوزیسیون، هر دو می‌توانند جامعه را به سوی فاجعه‌ای بزرگ‌تر سوق دهند؛ هرچند مسئولیت‌ها و جایگاه این دو یکسان نیست.

من این هشدار را خطاب به جمهوری اسلامی، نیروهای سیاسی مخالف، رسانه‌ها و همه کسانی مطرح می‌کنم که درباره آینده ایران تصمیم می‌گیرند یا بر افکار عمومی تأثیر می‌گذارند:

به جمهوری اسلامی هشدار می‌دهم که فرصت تغییر مسیر را بیش از این از دست ندهد. توقف اعدام‌ها، پایان دادن به سرکوب، اصلاحات بنیادین و حرکت به سوی دیپلماسی، دیگر انتخاب‌هایی تشریفاتی نیستند؛ آنها ضرورت‌هایی برای جلوگیری از یک فاجعه ملی‌اند.

به نیروهای اپوزیسیون و رسانه‌هایی که از جنگ خارجی به‌عنوان راه نجات دفاع می‌کنند هشدار می‌دهم که آزادی ایران را نمی‌توان بر ویرانه‌های ایران بنا کرد. هیچ پروژه سیاسی، هیچ رؤیای قدرت و هیچ وعده سرنگونی، ارزش نابودی زندگی میلیون‌ها ایرانی را ندارد.

و به مردم ایران می‌گویم که هنوز می‌توان برای نجات کشور راهی دیگر جست‌وجو کرد؛ راهی مبتنی بر همبستگی، اراده مدنی، خشونت‌پرهیزی و بازپس‌گیری حق تعیین سرنوشت.

این هشدار را از سر دشمنی با ایران یا از آرزوی فروپاشی کشور مطرح نمی‌کنم؛ بلکه از این نگرانی عمیق سخن می‌گویم که اگر امروز تصمیمی برای نجات گرفته نشود، فردا ممکن است دیگر چیزی برای بازسازی باقی نماند.

نجات ایران نباید به بهای نابودی ایران تمام شود.

ممکن است پول ملی فروبپاشد و حکومت همچنان باقی بماند؛ اما هیچ حکومتی نمی‌تواند برای همیشه از پیامدهای نابودی اقتصاد و فرسایش زندگی مردم مصون بماند.

ممکن است جنگی آغاز شود و وعده پیروزی داده شود؛ اما هیچ‌کس نمی‌تواند تضمین کند که پایان جنگ، آغاز آزادی خواهد بود.

آنچه امروز در برابر ما قرار دارد، انتخاب میان یک حکومت و یک اپوزیسیون نیست؛ انتخاب میان ادامه مسیر فاجعه و تلاش برای نجات ایران است.

ایران هنوز فرصت نجات دارد؛ اما این فرصت، بی‌پایان نیست.

البرز سلیمی
کارشناس اقتصادی
۹ آبان ۱۴۰۵


نظر خوانندگان:


☑️ همدردی میکنم با دل نگرانی سلیمی گرامی ، متاسفانه مسیر تخریب ایران از طرف هر دو جریان غالب دنبال میشود، یکی داخل حکومت ایران و دیگری در اپوزسیون ایران. تند رو های رژیم نه تنها هیچ تمایلی به همگرایی ملی و صلح ندارند بلکه در صدد باز پس گیری خاکریزهای از دست رفته در چند سال اخیرند و حتی بر طبل سلاح اتمی میکوبند. از طرف دیگر راست گرایان افراطی در قالب سلطنت طلبی، شاهزاده رضا پهلوی را مجبور به همراهی با خود کرده اند، و با ایده بازگشت به سالهای قبل از ۵۷ هر ندای متفاوتی را دشمن میخوانند. در حالی که ایرانیان بسیاری امید به تحول مثبتی در فضای سیاسی ایران دارند اما “مسیر راه” ملموسی از هیچ سمت دیده نمیشود، تنها کلیاتی را میشنویم که با وجود درستی گره گشا نیستند. امروز امید جمهوری اسلامی برای بقا به چین و روسیه است، امید افراطیون به نتانیاهو و ترامپ است و امید دموکراسی خواهان به مابقی جامعه بین المللی است که از منافع مردم دفاع کنند، جای چیزی که خالیست یک بدیل ایرانی است که هم بر جامعه مدنی ایران تکیه کند و هم دربرگیرندگی تنوع نیروهای ایرانی را داشته باشد.
با احترام، پیروز.






نظر شما درباره این مقاله:







آبادان یا عبّادان: بررسی یک تغییر جمعیتی
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 31.10.2026, 11:39

آبادان یا عبّادان: بررسی یک تغییر جمعیتی


یوسف عزیزی بنی‌طرف

فرآیند عرب‌زدایی از شهر عبادان (آبادان) هم‌زمان با سرازیر شدن مهاجران از بنادر و شهرهای جنوبیِ ایران ـــ که برای کار در پالایشگاه به این شهر می‌آمدند ـــ آغاز شد. این پالایشگاه را انگلیسی‌ها در سال ۱۲۸۷ش، بر زمینی احداث کردند که آن را از شیخ خزعل خریده بودند. با این حال، روند مهاجرت به این شهر تا سقوط شیخ در سال ۱۳۰۴ همچنان تحت کنترل بود.

در دوران حکومت خاندان پهلوی (۱۳۰۴–۱۳۵۷)، آهنگ مهاجرت شتاب گرفت و این روند به دو شکل پیش رفت: مهاجرتی طبیعی و خودانگیخته، و مهاجرتی برنامه‌ریزی‌شده از سوی حکومت با هدف تغییر ترکیب جمعیتی به زیان عرب‌ها.

در سال ۱۳۱۴، در دوران رضاشاه پهلوی، نام عربی «عبادان» را بدون نظر سنجی از ساکنانش به «آبادان» تغییر دادند که ناقض ثبت واژه ‘عبادان’  در آثار تاریخ طولانی ادبیات فارسی از آغاز تا اواسط قرن بیستم  است. حال ببینیم برجستگان ادب فارسی ـــ از عطار و مولوی و ناصر خسرو تا سعدی و ملک الشعراء بهار ـــ این نام را چگونه نوشته‌اند.

عبادان در شعر شاعران و نویسندگان پارسی

ناصر خسرو قبادیانی (۳۹۴-۴۸۱ ق) در سفرنامه‌اش چنین گوید: « به عبادان رسیدیم و مردم از کشتی بیرون شدند و عبادان برکنار دریا نهاده است چون جزیره ای که شط آن جا دو شاخ شده است چنان که از هیچ جانب به عبادان نتوان شد الا به آب گذر کنند و جانب جنوبی عبادان خود دریای محیط است که چون مد باشد تا دیوار عبادان آب بگیرد و چون جزر شود کم تر از دو فرسنگ دور شود. و گروهی از عبادان حصیر خریدند و گروهی چیزی خوردنی خریدند».

ابوالنجم احمد بن قوص منوچهری دامغانی که در نیمه نخست قرن پنجم هجری می زیست در باره عبادان چنین سروده است:

از زمین بر پشت پروین افکند – گر به نوک نیزه بر دارد کهی
روز هیجاها بود کشور گشای – روز مجلسها بود کشور دهی
عقد جود او همه پنجه بود – خود به دست چپ بود هر پنجهی
از فراز همت او نیست جای – (نیست آن سوتر ز عبادان دهی)
آفرین بر موکب میمون میر – رفته در یک خطوه یکماهه رهی

علی بن عثمان هجویری از عارفان قرن پنجم هجری در کتاب «کشف المحجوب» نیز یادی از عبادان کرده است:
«وحسن بصری رحمة الله علیه روایت می کند که به عبادان سیاهی بود که اندر خرابه ها بودی. روزی من از بازار چیزی بخریدم و بدو بردم. مرا گفت:این چه چیز است؟ گفتم:طعامی است که آورده ام، بدان که مگر تو بدان محتاجی».

نظامی گنجوی که در قرن ششم هجری می‌زیست در یکی از سروده‌های خود به این نام عربی اشاره می‌کند:
رخ ترا لب ترا و سینه ترا – جز دری آن دگر خزینه ترا
گر چنین کرده‌ای شبت بیش است – این چنین شب هزار در پیش است
چون شدی گرم دل زباده خام – ساقیی به خشمت چو ماه تمام
تا ازو کام خویش برداری – دامن من ز دست بگذاری
چون فریب زبان او دیدم – گوش کردم و لیک نشنیدم
چند کوشیدم از سکوت و شرم – آهنم تیز بود و آتش گرم
بختم از دور گفت کای نادان – (لیس قریه وراء عبادان)
من خام از زیادت اندیشی – به کمی اوفتادم از بیشی
گفتم ای سخت کرده کار مرا – برده یکبارگی قرار مرا
صد هزار آدمی در این غم مرد – که سوی گنج راه داند برد

عطار نیشابوری (۵۴۰-۶۱۸ ق) در تذکرة الاولياء در باره عبادان می نویسد: “هفت ساله بودم که روزه داشتمی. پیوسته قوت من نان جوین بودی. به دوازده سالگی مرا مسئله ای افتاد که کس حل نمی توانست کرد. درخواستم تا مرا به بصره فرستادند تا آن مسئله را بپرسم بیآمدم و از علمای بصره بپرسیدم. هیچ کس مرا جواب نداد، به عبادان آمدم به نزدیک مردی که او را حبیب بن حمزه گفتندی وی را پرسیدم. جواب داد. به نزدیک وی یک چندی ببودم و مرا از وی بسی فواید بود. پس به تستر [شوشتر] آمدم وقوت خود به آن آوردم که مرا به یک درم جو خریدندی وآس کردندی و نان پختندی.”
 
مولانا جلال‌الدین رومی معروف به مولوی (۶۰۴-۶۷۲ق) در رباعیات خود در دیوان شمس می‌گوید:
بسیار علاقه‌ها بیاید ای جان – تا مسکن و خانه‌ها شود آبادان
ای بلغاری تو خانه کن در بلغار – وی تازی‌گو برو سوی عبادان

این سخن مولوی تاییدی است بر کهن بودن نام عبادان و نیز تاکیدی است بر این که این منطقه در قرن هفتم هجرى (سيزدهم ميلادى) عرب‌نشین بوده است.

در قصاید عربی سعدی شیرازی دو بار به نام عبادان بر می‌خوریم. شیخ اجل که در قرن هفتم هجری می‌زیست در قصيده اول گوید:

جلبن سبایا سافرات وجوهها – کواعب لم یبرزن من خلل الخدر
وعترة قنطوراء في كل منزل – تصيح باولاد البرامك من يشري؟
تقوم وتعثو في المحاجر واللوى – وهل يختفي مشي النواعم في الوعر؟
لقد كان فكري قبل ذلك مائزا – فاحدث امر لايحيط به فكري
وبين يدي صرف الزمان وحكمه – مغللة أيدي الكياسة والخبر
وقفت بعبادان بعد صراتها – رأيت خضيبا كالمني بدم النحر

و در قصيده دوم:
تهدم شخصي من مداومة البكا – وينهدم الجرف الدوارس بالمخر
وقمت بعبادان ارقب دجلة – كمثب دم قان يسيل في البحر
وفائض دمعي في مصيبة واسط – يزيد على مد البحيرة والجزر
فجرت مياه العين فازددت حرقة – كما احترقت جوف الدما ميل بالفجر

با ملک الشعراء بهار (۱۲۶۵-۱۳۳۰ ش) ، شاعر معاصر خاتمه می‌دهیم که در قصیده‌ای در باره عبادان چنین گوید: 
قریه ویرانعبادان که به ضرب المثل - این زمان شهریش پر قصر و خیابان کرده اند
دکه آهنگریشان، دهشت افزاید از آن – کز دو پاره کوه آهن پتک و سندان کرده اند
ملک الشعراء بهار پس از دیدار از عبادان این شعر را سروده است.

نظام شاه و سیاست‌های همگون‌سازی

حکومت محمدرضاشاه پهلوی با استفاده از نهادها و دستگاه‌های گوناگون خود، به‌ویژه سازمان امنیتی مخوف ساواک، کوشش گسترده‌ای برای عرب زدایی و فارس‌سازی شهر عبادان به خرج داد. مرکز اصلی ادارهٔ کل ساواک استان در عبادان قرار داشت واین برخلاف دیگر اداره های کل دولتی بود که در شهر اهواز - مرکز استان و مقر استانداری – مستقر بودند. این امر نشان‌دهندهٔ میزان تمرکز دستگاه امنیتی بر این شهر عرب‌نشین و کارگری است، که حتی در بدترین شرایط دوره‌های استبداد شاهنشاهی نیز به اعتصاب‌های کارگری شهرت داشت.

در دوران شاه، فضای حاکم بر عبادان به فضای جوامع استعماری شباهت داشت. حکومت برای تحقیر ساکنان عرب بومی، از شیوه‌های گوناگون فرهنگی، اجتماعی و روانی بهره می‌گرفت. جلوه‌های این شیوه ها در عبادان، حتی در قیاس با دیگر شهرهای اقلیم اهواز، آشکارتر به نظر می‌رسید.

اسدالله علم، نخست‌وزیر و وزیر دربار شاه، در خاطرات خود، ضمن شرح دیداری که در ٩ بهمن ١٣۵١ با محمدرضاشاه پهلوی داشت، در این زمینه سخنی را از شاه نقل می‌کند:

    ”دوشنبه ۹/۱۱/۵۱
    ”صبح شرفیاب شدم... مقاله [ای] از روزنامه لوموند در مورد این که خوزستان عربستان است و مردم آن جا عرب هستند و لباس و زبان عربی دارند، به عرض رساندم. شاهنشاه خیلی عصبانی شدند. فرمودند، مقاله تندی علیه او جواب داده شود. عرض کردم، مقاله کافی نیست. باید به هر صورت برنامه صحیح کوتاه مدت یا دراز مدت داشته باشیم که واقعا وضع آن جا را از لحاظ زبان و آداب و لباس و ملیت و همه چیز عوض کنیم. عرض کردم، در زمان نادر و شاه عباس به آسانی مردم را کوچ می‌دادند. ارامنه جلفا در اصفهان هستند و ترک‌های قشقائی در فارس. ما چرا نباید چنین کاری بکنیم؟ فرمودند، راست می‌گویی، برو مطالعه کن، عرض کردم من که در مراحل اوليّه مبارزه با بیسوادی مامور کمیته مبارزه با بیسوادی و به خصوص بزرگسالان بودم، چون دیدم برنامه و مقدورات ما طوری نیست که به تمام کشور برسد، در آن دو سال تمام طرح را در دشت میشان و خرم‌شهر و آبادان و جزیره مینو کردم و حالا بیش از صدی هفتاد مردم و به خصوص بچه‌ها و زن‌ها فارسی حرف می‌زنند. پس کارهای دیگر هم می‌شود کرد. فرمودند، آن چه لازم است بکنید”.(۱)

اختصاص منابع طرح سوادآموزی به چهار منطقهٔ اهوازیِ دشت آزادگان، محمره، عبادان و جزیرهٔ صلبوخ، نشان‌دهندهٔ اهمیت راهبردی‌ای است که حکومت شاه برای ادغام ملت عرب اهواز در منظومهٔ زبانی و فرهنگی فارسی قائل بود.

در کنار تغییر نام عبادان در دوران پهلوی، نام مکان‌های دیگری در این منطقه نیز تغییر یافت. نام شهرک «خزعل‌آباد» به «خسروآباد» تبدیل شد؛ نام شهر «قُصبه» را به «اروندکنار» تغییر دادند و نام «شط‌العرب» نیز جای خود را به «اروندرود» داد. همهٔ این مکان‌ها در محدودهٔ شهرستان عبادان قرار دارند.

یکی از بستگان ما به نام محمد عرب انصاری، کارمند ادارهٔ آموزش‌وپرورش عبادان بود. او در چهارچوب سیاست ساواک مبنی بر انتقال معلمان عرب از شهرستان دشت آزادگان به عبادان منتقل شده بود. با این حال، پس از چند سال زندگی در عبادانِ، تصمیم گرفت واژهٔ «عرب» را از نام خانوادگی خود حذف کند تا از تحقیر و تبعیض در محیط کار و در برخورد با مهاجران و ساکنان غیـرعرب، در امان بماند.

همسرم نیز به یاد می‌آورد که در دوران شاه، هنگامی که برای دیدار یکی از بستگانش به مرکز شهر عبادان می‌رفت، دخترخاله‌اش از او می‌خواست که بیرون از خانه با وی به زبان عربی صحبت نکند. این اتفاق در شهری رخ می‌داد که اکثریت جمعیت آن عرب بودند، اما در واقعیتی زندگی می‌کرد که زبانش به حاشیه رانده شده بود و مردمش زیر فشار و محدودیت قرار داشتند.

نیز عصر یک روز تابستانی را به یاد دارم که همراه شوهرعمه‌ام از کوچه‌ای در یکی از محله‌های کارگری عبادان می‌گذشتم؛ محله‌ای که زنان عادت داشتند مقابل خانه‌هایشان بنشینند. در حالی که با یکدیگر عربی صحبت می‌کردیم، شنیدم یکی از زنان واژه‌ای توهین‌آمیز دربارهٔ عرب‌ها به کار برد. این صحنه در ذهنم باقی ماند، زیرا جلوه‌ای از تأثیر تبعیض نژادی را بر زندگی روزمره آشکار می‌کرد.

با این همه، محله‌های قدیمی عبادان همچنان نام‌های عربی خود را حفظ کرده‌اند؛ نام‌هایی که گواهی بر تاریخ و هویت این شهرند. از جملهٔ آن‌ها می‌توان به محلهٔ «حفّار» و خیابان «امیر خزعل» اشاره کرد که بعدها نامش به خیابان «امیری» تغییر یافت. یکی از کاخ‌های شیخ خزعل نیز در همین خیابان قرار داشت.

از دیگر این نام‌ها می‌توان «بوارده» را نام برد که همان «ابوورده» عربی است؛ همچنین «احمدآباد»، “سلیچ”، و«بریم» که نامش با نوعی خرمای شناخته‌شده در منطقه پیوند دارد، و «الفی» ــ یا «علفی» ــ که به محلهٔ بریم متصل است و نام خود را از یک بازرگان یهودی عرب بحرینی گرفته که در آنجا چند مغازه‌ داشت، از جمله مغازه‌ ای برای فروش مطبوعات  خارجی كه مستقيم از لندن می آمد.

نام‌ محله هایی چون «السدّه»، “الفیّه” و «حی الطابوق» نیز همچنان در حافظهٔ مکانی شهر باقی مانده‌اند.

تحولات جمعیتی بعد از انقلاب و جنگ

تعداد نمایندگان شهرها در مجلس، یکی از شاخص‌هایی است که می‌توان برای برآورد نسبت گروه‌های اتنیکی ساکن در آن‌ شهرها به آن استناد کرد، هرچند این شاخص به‌تنهایی کافی نیست. بی گمان، شمار اعضای شورای شهر در این زمینه اهمیت بیشتری دارد، زیرا ترکیب این شورا تا اندازه‌ای بازتاب‌دهندهٔ توازن اتنیکی در داخل شهر و نزدیک‌تر به واقعیت جمعیتی آن است.

جمعیت شهرستان عبادان، شامل شهر و روستاهای تابع آن، اکنون نزیک به سیصد هزار نفر است. این شهرستان در مجلس سه نماینده دارد که هر سه عرب هستند. همچنین هر نُه عضو شورای شهر عبادان عرب‌اند.

از زمان آغاز انتخابات شوراهای شهر در سال ۱۳۷۸، اکثریت عرب و اقلیت غیـرعرب در انتخابات شورای شهر عبادان، با نسبت‌های متفاوت در آن حضور داشته‌اند. از سال ۱۳۸۶ موازنهٔ نمایندگی به سود عرب‌ها تغییر کرد و آنان توانستند همه یا بیشتر کرسی‌های شورای شهر را به دست آورند. البته منظور من در اینجا ارزیابی عملکرد یا رفتار این نمایندگان در شوراهای شهر نیست، زیرا ممکن است برخی از آنان از موقعیت خود برای تأمین منافع شخصی، به بهای نادیده گرفتن منافع عمومی، سوءاستفاده کنند. چنین رفتاری به نمایندگان عرب محدود نیست و در میان نمایندگان گروه‌های دیگر ودر شهرهای دیگر نیز ممکن است رخ دهد.

ترکیب جمعیتی ‘شهر’ عبادان پس از انقلاب بهمن ۵۷ ، به‌ویژه در پی جنگ ایران و عراق، دستخوش دگرگونی‌ای بنیادین شد. این شهر تا اندازهٔ زیادی خصلت عربی خود را بازیافت و نسبت ساکنان بومی عرب، بنا بر برآورد من، به حدود ۷۵ تا ۸۰ درصد رسید، در حالی که این نسبت در دوران شاه حدود ۶۵ درصد برآورد می‌شد. بخشی از این تحول را می‌توان به مهاجرت معکوس شمار زیادی از غیـرعرب‌های ساکن عبادان و بازگشت آنان به شهرهای اصلی خود نسبت داد. از جمله دلایل این مهاجرت، کاهش امکانات اقتصادی و افول جذابیتی بود که عبادان در دوران پهلوی، در پی رونق صنعت نفت، از آن برخوردار شده بود.

برخی از ناسیونالیست های ایرانی امیدوار بودند که عبادان به «کرکوکِ ایران» تبدیل شود. واین تعبیری است که به منازعه بر سر هویت و ترکیب جمعیتی این شهر عراقی اشاره دارد. با این حال، برآوردهایی که بر اساس آن‌ها عرب‌ها حدود ۷۵ درصد جمعیت ‘شهر’ عبادان و نزدیک به ۸۵ درصد جمعیت شهرستان ‘عبادان’ را تشکیل می‌دهند، با چنین آرزو‌هایی در تضاد است و انتظارات صاحبان این دیدگاه را برآورده نمی‌کند. با این همه، برخی از آنان همچنان - هر از گاه - این موضوع را مطرح می‌کنند، شاید به این دلیل که از تحولات جمعیتی عبادان در دهه‌های گذشته آگاهی کافی ندارند.

———————-
[۱] اسدالله علم، ویرایش علی‌نقی عالیخانی، یادداشت های علم جلد دوم، مریلند،’ آیبکس پابلیشرز’، ۲۰۰۸ ص۳۹۳





نظر شما درباره این مقاله:







ایران خود را برای جنگی گسترده‌تر آماده می‌کند
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 31.10.2026, 11:19

فارغ از نتیجه انتخابات آمریکا و اسرائیل

ایران خود را برای جنگی گسترده‌تر آماده می‌کند


یگانه تربتی / نیویورک تایمز / ۳۱ اکبر ۲۰۲۶

پس از برگزاری انتخابات سرنوشت‌ساز در اسرائیل و ایالات متحده، هنوز درباره موازنه قدرتی که در ماه‌های آینده بر این دو کشور حاکم خواهد بود، چیز زیادی روشن نیست. با این حال، به گفته تحلیلگران، رهبران ایران به‌دقت این رقابت‌ها را زیر نظر دارند و فارغ از هر نتیجه‌ای، خود را برای دور تازه‌ای از درگیری‌ها آماده می‌کنند.

در اسرائیل، انتخابات سراسری این هفته نشان داد که نه ائتلاف راست افراطی به رهبری بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر، و نه بلوک اصلی مخالفان به رهبری گادی آیزنکوت — مقام ارشد نظامی پیشین این کشور — موفق به کسب آرای کافی برای تشکیل دولت نشده‌اند. این وضعیت، زمینه را برای هفته‌ها بلاتکلیفی فراهم کرده است.

در ایالات متحده، به نظر می‌رسد دموکرات‌ها در موقعیت قدرتمندی قرار دارند تا دست‌کم در انتخابات میان‌دوره‌ای هفته آینده، کنترل مجلس نمایندگان را به دست بگیرند. اما ابعاد دقیق پیروزی آن‌ها و اینکه آیا می‌توانند اکثریت سنا را نیز از آنِ خود کنند یا خیر، تعیین‌کننده خواهد بود؛ چرا که این موضوع مشخص می‌کند آیا آن‌ها واقعاً قادر خواهند بود مانعی در برابر سیاست‌های پرزیدنت ترامپ — از جمله در مورد جنگ با ایران — ایجاد کنند یا خیر.

تهران انتظار دارد که فارغ از اینکه چه کسی در اسرائیل یا کنگره آمریکا قدرت را در دست بگیرد، حملات بیشتری صورت گیرد؛ ضمن اینکه ایران تمایل چندانی برای دادن امتیازاتی که دولت ترامپ برای دستیابی به یک توافق صلح مطالبه می‌کند، از خود نشان نداده است.

حمیدرضا عزیزی، تحلیلگر ارشد مسائل ایران در «گروه بین‌المللی بحران»، درباره دولت ایران می‌گوید: «آن‌ها از چند هفته پیش انتظار دور جدیدی از جنگ را داشته‌اند و بر همین اساس خود را آماده کرده‌اند.»

محمد صالح صدقیان، مدیر «مرکز عربی مطالعات ایران» در تهران، می‌گوید که ایران از کنار رفتن بنیامین نتانیاهو از قدرت در اسرائیل استقبال خواهد کرد. نتانیاهو در سال جاری به ترغیب ترامپ برای حمله به ایران کمک کرد و حتی تلاش داشت پیش از انتخابات، حملات هوایی جدیدی را علیه ایران ترتیب دهد. با این حال، به گفته صدقیان، رهبران ایران معتقدند که تغییر نخست‌وزیر احتمالاً تنها تأثیری کوتاه‌مدت خواهد داشت و منجر به تغییری بنیادین در سیاست‌های اسرائیل نخواهد شد.

او می‌گوید: «از دهه ۱۹۸۰ تاکنون، سیاست‌های ایران و اسرائیل در قبال یکدیگر، فارغ از اینکه چه دولتی در اسرائیل بر سر کار بوده، ثابت و یکنواخت باقی مانده است.» «هرگونه تغییری احتمالاً موقتی خواهد بود، نه راهبردی.»

آقای عزیزی گفت که سناریوهای متعددی برای چگونگی رقم خوردن نتایج انتخابات اسرائیل وجود دارد، اما «نباید انتظار تغییری بنیادین در خصومت میان اسرائیل و ایران را داشت.»

حتی اگر آقای آیزنکوت یا یکی دیگر از رهبران اپوزیسیون به قدرت برسد و اسرائیل را دوباره به سمت استفاده از تاکتیک‌های پنهان علیه ایران — به جای جنگ تمام‌عیار — سوق دهد، واکنش ایران همچنان می‌تواند منجر به تشدید تنش‌ها شود.

آقای عزیزی گفت: «تفکر راهبردی جمهوری اسلامی دستخوش تغییری چشمگیر شده است؛ تغییری که پیش از هر چیز شامل تمایل بیشتر به پذیرش ریسک و فاصله گرفتن از سیاست دیرینه “صبر راهبردی” است. در نتیجه، ایران ممکن است همچنان در برابر عملیات‌های غیرمستقیم اسرائیل، با اقدام نظامی مستقیم پاسخ دهد.»

در مورد ایالات متحده، رهبران ایران به‌خوبی آگاه‌اند که چگونه هزینه‌های جنگ — از جمله افزایش قیمت بنزین برای آمریکایی‌ها — بر محبوبیت آقای ترامپ و چشم‌انداز حزب جمهوری‌خواه در انتخابات میان‌دوره‌ای تأثیر گذاشته است. به نظر می‌رسد ارزیابی آن‌ها این است که دستیابی به توافقی با ایران می‌تواند به نفع سیاسی آقای ترامپ تمام شود و این امر در هرگونه مذاکره برای پایان دادن به جنگ، اهرمی به تهران می‌دهد. از سوی دیگر، ایران تاکنون متحمل هزینه‌های سنگینی — از جمله تورم فزاینده — شده است، بی‌آنکه رهبرانش موضع خود را تغییر دهند.

مصطفی نجفی، تحلیلگری که گفته می‌شود به محسن رضایی نزدیک است، روز چهارشنبه در شبکه‌های اجتماعی نوشت که دولت ترامپ در روزهای منتهی به انتخابات میان‌دوره‌ای — در حالی که جمهوری‌خواهان برای حفظ کنترل کنگره با نبردی دشوار روبرو هستند — به دنبال دستیابی به توافقی با ایران است.

نجفی نوشت: «آن‌ها می‌خواهند از این توافق برای انتخابات بهره‌برداری کنند و اصرار دارند که امتیازات هسته‌ای نیز بخشی از توافق پیش از انتخابات باشد؛ موضوعی که تهران آن را نمی‌پذیرد.» وی افزود: «اگر طی دو روز آینده توافقی حاصل نشود، احتمالاً فضا در هفته اول پس از انتخابات به سمت تقابل پیش خواهد رفت.»

به گفته یک مقام ارشد آمریکایی و یک مقام ایرانی که از این ارتباط آگاه هستند، هفته گذشته جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور، نامه‌ای به یکی از مقامات عالی‌رتبه ایران ارسال کرد و در آن دور جدیدی از مذاکرات صلح جامع را پیشنهاد داد. آقای ونس با نادیده گرفتن دولت منتخب ایران و رئیس‌جمهور، مسعود پزشکیان، نامه را خطاب به محسن رضایی — مشاور ارشد امنیت ملی و فرمانده پیشین و باسابقه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی — نوشت. این اقدام در قبال محسن رضایی نشان‌دهنده دیدگاه دولت ترامپ است مبنی بر اینکه آن‌ها باید مستقیماً با مقامی ایرانی وارد مذاکره شوند که بر تندروها — کسانی که با دستیابی به توافق مخالف بوده‌اند — نفوذ دارد.

رسانه دولتی ایران گزارش داد که روز جمعه یک هیئت قطری برای انجام گفتگوها وارد تهران شد. قطر نقش میانجی را در مذاکرات میان ایران و ایالات متحده ایفا می‌کند.

این تحرکات دیپلماتیک فشرده در مقطعی حساس صورت می‌گیرد. به گفته مقامات آمریکایی و دیگر افرادی که در جریان این گفتگوها قرار دارند، دونالد ترامپ در حال بررسی امکان از سرگیری حملات علیه ایران (احتمالاً پس از انتخابات میان‌دوره‌ای) است و ایالات متحده و اسرائیل طرح‌های مشخصی برای حملات جدید تدوین کرده‌اند. با این حال، موانع بزرگی وجود دارد که باید برای دستیابی ایران و ایالات متحده به یک توافق نهایی، برطرف شوند.

مهرزاد بروجردی، کارشناس مسائل ایران در دانشگاه علوم و فناوری میزوری، گفت: «دو طرف همچنان در مورد چندین مسئله حیاتی ـــ از جمله تنگه هرمز، لغو تحریم‌ها، نظارت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و دامنه تعهدات هسته‌ای ایران ـــ اختلاف‌نظرهای عمیقی دارند. به نظر من، تهران راهبردی دوگانه را دنبال خواهد کرد: از یک سو به مذاکرات دیپلماتیکِ گاه‌به‌گاه ادامه می‌دهد و از سوی دیگر، تا حد توان خود برای احتمال از سرگیری درگیری‌ها آماده می‌شود.»

مصطفی نجفی روز چهارشنبه در پستی در شبکه‌های اجتماعی نوشت که ایران پیش از پذیرش هرگونه توافق موقت، «بر تحقق هفت شرط خود» پافشاری می‌کند. مقامات ایرانی در ماه گذشته بارها به این شروط اشاره کرده‌اند، بی‌آنکه جزئیات دقیق آن‌ها را شرح دهند؛ آن‌ها این موارد را به عنوان پیش‌شرط‌هایی برای آغاز مذاکرات جدید یا بازگشایی تنگه هرمز — آبراه حیاتی کشتیرانی در سواحل جنوبی ایران — مطرح کرده‌اند.

آقای نجفی در یک پیام صوتی به نیویورک تایمز گفت که این شروط شامل موارد زیر است: رفع محاصره دریایی ایران توسط ایالات متحده و لغو تحریم‌های فروش نفت؛ پایان دادن به جنگ در تمامی جبهه‌ها، از جمله در لبنان (جایی که اسرائیل با حزب‌الله، گروه مسلح تحت حمایت ایران، درگیر است)؛ آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌شده ایران؛ و پذیرش مدیریت ایران بر تنگه هرمز.

نجفی گفت: «ایران این موارد را به عنوان پیش‌شرط‌هایی برای بازگشایی تنگه هرمز به طرف آمریکایی ارائه کرده است. طرف آمریکایی باید ابتدا این پیش‌شرط‌ها را برآورده کند تا مذاکرات وارد مرحله اصلی شود.»

مصطفی نجفی همچنین نسبت به دستیابی به توافقی پایدار میان دو طرف ابراز بدبینی عمیق کرد و گفت که مقامات ایرانی هیچ‌گونه اعتمادی به نیات یا وعده‌های طرف آمریکایی ندارند.

او افزود: «در اینجا، به پیام‌های رد و بدل شده با ایالات متحده با دیده تردیدِ بسیار عمیقی نگریسته می‌شود.»

مسئله روابط ایران و آمریکا چنان پیچیده شده است که حتی اگر ایران به مذاکرات هسته‌ای تن دهد و امتیازاتی قائل شود، بسیار بعید است که این کلاف سردرگمِ مناقشه میان دو کشور، به راه‌حلی معنادار یا توافقی پایدار منجر گردد.





نظر شما درباره این مقاله:







حملات احتمالی علیه ایران ممکن است
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 31.10.2026, 11:12

حملات احتمالی علیه ایران ممکن است






نظر شما درباره این مقاله:







کاهش «گذار از فرزند اول به دوم» در خانواده‌های ایرانی
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 31.10.2026, 10:14

کاهش «گذار از فرزند اول به دوم» در خانواده‌های ایرانی






نظر شما درباره این مقاله:







علم الهدی: امروز سلاح اتمی
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 31.10.2026, 10:09

علم الهدی: امروز سلاح اتمی






نظر شما درباره این مقاله:







شیپور جنگ و سکوتِ مسئولان! / احمد زیدآبادی
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 31.10.2026, 9:57

شیپور جنگ و سکوتِ مسئولان! / احمد زیدآبادی






نظر شما درباره این مقاله:







الگوی تاب‌آوری در جهان!
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 31.10.2026, 9:51

الگوی تاب‌آوری در جهان!


حامد پاک‌طینت

نایب رئیس محترم مجلس اخیرا طی اظهاراتی فرموده‌اند «تاب آوری مردم بیشتر شده است»!

از آنجایی که چنین اظهاراتی ممکن است با حال و احوال کلی جامعه در تناقضاتی هرچند بسیار اندک و نامحسوس باشد بر آن شدیم تا آنرا مورد موشکافی قرار دهیم بلکه بتواند انشالله مانند دیگر امور، الگوی دیگر ممالک دنیا نیز قرار بگیریم:

در استانداردهای جهانی، صندوق بین‌المللی پول معمولا تاب‌آوری هر کشور را از سه زاویه ذخایر ارزی، صندوق ثروت ملی و منابع بودجه‌ای سنجش می‌کند و شاخص تاب‌آوری خانواده نیز با شش معیار افزایش درآمد حقیقی خانواده نسبت به تورم، افزایش پس‌انداز خانواده، ثبات پول ملی، اشتغال پایدار و دارایی قابل اتکا برای خانوار سنجیده می‌شود.

جهت استحضار، در حال حاضر درآمد حقیقی خانوار که مهمترین شاخص تاب‌آوری است و به‌طور معمول با سرانه تولید ناخالص ملی اندازه‌گیری می‌شود در ایران حدود ۳۹۰۰ دلار، در ترکیه ۱۸.۶۰۰ دلار، در عربستان ۳۴.۵۰۰ دلار و در امارات ۵۱.۴۰۰ دلار است یعنی از منظر ظرفیت درآمدی، خانوار اماراتی ۱۳ برابر، خانوار سعودی ۹ برابر و خانوار ترکیه‌ای ۵ برابر خانوار ایرانی تاب‌آوری دارند.

بر اساس گزارش بانک جهانی سرانه هر ایرانی با استمرار رشد اقتصادی منفی به سطح ۱۵ سال پیش بازگشته و این در حالی است که همه کشورهای منطقه با سرعت در این زمینه بهبود داشته‌اند. بنابراین تعجبی ندارد که نسل جدید ایرانی نسبت به نسل قبل قدرت خریدی پایین‌تر و هزینه کرد خانوار حتی در بخش‌های اساسی مانند آموزش، سلامت، مسکن و حتی نیازهای ابتدایی کاهش داشته باشد و احتمالا این نسل تاب‌آوری بیشتری پیدا کرده است!

نایب رئیس محترم مجلس به عنوان مقام دوم قانون‌گذار کشور حتما به خوبی می‌دانند که تورم، دشمن اصلی تاب‌آوری اقتصادی است. بنابراین این پرسش منطقی مطرح می‌شود که چگونه ایران با تورم نقطه به نقطه ۸۸% به عنوان سومین کشور پرتورم کره خاکی و پرتورم‌ترین کشور شرق کره زمین، برای مردم خود تاب‌آوری ایجاد کرده است؟

طی ۱۰ سال گذشته نرخ دلار ۷۵ برابر، نرخ مسکن ۵۰ برابر، نرخ خودرو ۴۵ برابر و نرخ غذا بیش از ۵۰ برابر شده است و این در حالی است که نرخ دستمزد ۱۳ برابر شده است، با مقایسه ساده و سر انگشتی این ۵ عدد باید از گوینده چنین جملاتی پرسید چگونه نتیجه گرفته است که تاب‌آوری مردم ایران افزایش داشته است؟!

قدرت خرید مسکن یک ایرانی که در دهه ۸۰، هفت برابر درآمد سالانه‌اش بود به ۴۵ برابر درآمد سالانه، قدرت خرید خودروی او که در سال ۹۰، چهارده ماه حقوقش بود اینک ۳۷ ماه حقوق و توان خرید مایحتاج اولیه‌اش نسبت به ده سال پیش کمتر از نصف شده است.

نتیجه آنکه بیش از نیمی از جمعیت ایران فقیر محسوب میشوند و بیش از یک سوم جمعیت ۹۰ میلیون نفری کشور در فقط مطلق هستند.

یک خانوار ایرانی امروز ۱۰ ماه از ۱۲ ماه درآمد سالانه خود را بابت تورم پرداخت می‌کند و از محل باقیمانده بیش از ۵۵% را بابت مسکن، ۳۵% را بابت نیازمندی‌های پایه و باقی نمانده آن را بابت دیگر موارد از قبیل آموزش، سلامت، پوشاک، تعمیرات نه خرید، تفریح و البته پس‌انداز که شاخص اصلی تاب‌آوری برای خانوار است هزینه می‌کند!

طی ۱۰ سال گذشته بیش از ۱۴۵ میلیارد دلار سرمایه از کشور خارج شده که قابل مقایسه با خسارات جنگ آمریکا علیه ایران است!  احتمالا با مقیاس اقتصاد ایران این عدد بزرگترین نسبت خروج و فرار سرمایه روی کره زمین است و خوشبختانه هنوز تاب می‌آوریم!

بله! ما کاری کردیم کارستان! با بیشتر کردن دخل از خرج‌مان در دولت، با خلق نقدینگی و تخریب شبکه بانکی برای جبران این معضل، با استفاده از منابع حاصل از نفت در گردش روزگار، همان نفتی که دیگر وجود خارجی ندارد، با خالی کردن صندوق‌های ارزی برای روزمرگی، با چند نرخی کردن هر چیزی که بدستمان آمد، با دخالت در نرخ گذاری‌ها و سرکوب سرمایه‌گذاری و تشویق غیرمستقیم قاچاق، با ایجاد نااطمینانی از آینده، با تصمیم گیری‌های خلق الساعه و تغییر مکرر قوانین در کنار تحریم‌های خارجی موفق شدیم سرعت سقوط تاب آوری را به رتبه عالی سه کشور بالای جهان برسانیم.

و امروز مردمان ما در حال بررسی نحوه مواجهه و چگونگی ساعات بلند قطعی احتمالی برق، گاز و آب طی هفته‌های آینده‌اند تا برای تاب‌آوری دیگر ممالک جهان، خود را الگو قرار دهند!


تلگرام مجمع فعالان اقتصادی





نظر شما درباره این مقاله:







ایران همچنان در فهرست سیاه اف‌ای‌تی‌اف باقی ماند
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 31.10.2026, 9:38

ایران همچنان در فهرست سیاه اف‌ای‌تی‌اف باقی ماند






نظر شما درباره این مقاله:







میانجی‌گری فشرده قطر برای جلوگیری از جنگ
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 31.10.2026, 7:22

میانجی‌گری فشرده قطر برای جلوگیری از جنگ


باراک راوید / اکسیوس

به گفته منابع دیپلماتیک، میانجی‌های قطری روز جمعه بیش از ۱۲ ساعت در تهران به مذاکره پرداختند. هدف از این گفتگوها، دستیابی به توافقی برای ازسرگیری مذاکرات مستقیم میان ایالات متحده و ایران، و جلوگیری از وقوع جنگ پس از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا بوده است.

این گفتگوها روز شنبه در دوحه، پایتخت قطر، ادامه خواهد یافت.

اهمیت موضوع: ایالات متحده اکنون تنها چند روز با یک عملیات نظامی احتمالی فاصله دارد؛ عملیاتی که می‌تواند خسارات سنگینی به ایران وارد کند و به احتمال زیاد منجر به حملات تلافی‌جویانه علیه اسرائیل و شماری از کشورهای حوزه خلیج فارس خواهد شد.

جزئیات خبر: یک منبع دیپلماتیک اظهار داشت که میانجی‌های قطری در جریان نشست طولانی روز جمعه، به‌طور مداوم با کاخ سفید در تماس بوده‌اند.

این منبع گفت: «پیشرفت‌های مثبتی حاصل شده است. مذاکرات همچنان ادامه دارد تا راهی برای دستیابی به توافقی میان آمریکا و ایران پیدا شود.»

قطری‌ها در تلاشند تا آمریکا و ایران را به توافق بر سر مجموعه‌ای از اقدامات متقابل ترغیب کنند؛ اقداماتی که طی چند روز اجرایی شده و طرفین را به میز مذاکرات مستقیم درباره برنامه هسته‌ای ایران و سایر مسائل بازگرداند.

یک مقام آمریکایی گفت که تاکنون دو خواسته متضاد مانع پیشرفت مذاکرات شده است: اصرار دولت ترامپ بر اینکه ایران باید به عنوان پیش‌شرط ازسرگیری گفتگوها، امتیازاتی در حوزه هسته‌ای بدهد؛ و در مقابل، شرط ایران مبنی بر اینکه ایالات متحده ابتدا باید محاصره دریایی را لغو کند، دارایی‌های مسدودشده را آزاد نماید و اجازه فروش نفت را به ایران بدهد.

قطری‌ها در تلاشند ایران را متقاعد کنند که به بازرسان سازمان ملل اجازه دهد از تأسیسات هسته‌ای بمباران‌شده‌اش بازدید کنند. این اقدام به عنوان گامی برای اعتمادسازی در نظر گرفته شده که در ازای آن، ایالات متحده نیز بخشی از تحریم‌ها را کاهش خواهد داد.

نکته قابل‌توجه: در حلقه نزدیکان ترامپ، دیدگاه‌های متفاوتی درباره اقدامات بعدی او وجود دارد.

به گفته یک مقام آمریکایی، پیت هگست (وزیر دفاع) و مارکو روبیو (وزیر امور خارجه) به شدت نسبت به امکان دستیابی به هرگونه توافق هسته‌ای با حکومت فعلی ایران بدبین هستند. آن‌ها معتقدند که میراث ترامپ باید تضعیف هرچه بیشتر این حکومت باشد، که این امر می‌تواند شامل انجام حملات بیشتر نیز بشود.

این فرد گفت در حالی که معاون رئیس‌جمهور، ونس، و فرستادگان ترامپ — استیو ویتکاف و جرد کوشنر — خواهان از سرگیری مذاکرات هستند، ترامپ تردید دارد که ایران هرگز به توافقی تن دهد که از نظر او قابل‌قبول باشد.

ترامپ روز جمعه به خبرنگاران گفت: «گفت‌وگوهایی در جریان است. آن‌ها می‌خواهند صحبت کنند. همچنان هم صحبت می‌کنند... راستش را بخواهید، ما وقت داریم. این یک جنگ است، اما نه یک جنگ معمولی.»

اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری که هدایت کارزار فشار اقتصادی با نام «عملیات طرد اقتصادی» را بر عهده دارد، یکی از نزدیک‌ترین دستیاران ترامپ است. او از ترامپ می‌خواهد اجازه دهد این ابتکار عمل مسیر خود را طی کند، به‌جای آنکه با عجله دوباره وارد درگیری نظامی شود.

نگاهی کلان‌تر: یک منبع منطقه‌ای گفت کشورهایی در منطقه، از جمله مصر، ترکیه، عراق، پاکستان و عربستان سعودی، از ایران خواسته‌اند پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای، با از سرگیری مذاکرات موافقت کند.

یک مقام آمریکایی اظهار داشت که اگر جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای متحمل شکست سنگینی شوند، ممکن است ترامپ بیشتر ترغیب شود که دستور یک عملیات نظامی بزرگ را صادر کند.

این مقام گفت: «اگر او احساس شرمساری کند یا حس کند که قدرت عمل از او سلب شده، دست به اقدامی جسورانه خواهد زد. این همان چیزی است که همه به ایرانی‌ها می‌گویند؛ بهترین فرصت آن‌ها برای دستیابی به یک توافق، همین حالا است.»

یک مقام کاخ سفید گفت که نتایج انتخابات، عاملی در تصمیم‌گیری‌های ترامپ در قبال ایران نخواهد بود.

رهبران عربستان سعودی و ترکیه در روزهای اخیر از ترامپ خواسته‌اند که فرصت بیشتری به دیپلماسی بدهد.

در همین حال، بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، در حال رایزنی با ترامپ است تا او را متقاعد کند که بلافاصله پس از انتخابات، عملیاتی مشترک علیه ایران آغاز کند.

تصویر کلی: از سرگیری جنگ می‌تواند نه تنها در ایران، بلکه در کشورهای حوزه خلیج فارس نیز منجر به ویرانی‌های گسترده شود و بحران جهانی انرژی را تشدید کند.

ایران متعهد شده است که در صورت هرگونه حمله ایالات متحده به زیرساخت‌های انرژی‌اش، با حمله به تأسیسات نفت و گاز در عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر، کویت و بحرین پاسخ دهد.

هرگونه حمله ایالات متحده به ایران، به‌صورت مشترک با اسرائیل انجام خواهد شد. ایران احتمالاً با حملات موشکی تلافی خواهد کرد و حزب‌الله نیز ممکن است حملاتی را علیه اسرائیل ترتیب دهد.





نظر شما درباره این مقاله:







نیمی از درآمد ارزی کره شمالی از راه سرقت سایبری است
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 31.10.2026, 6:47

نیمی از درآمد ارزی کره شمالی از راه سرقت سایبری است


گاردین / ۳۰ اکتبر ۲۰۲۶

برآورد می‌شود که سرقت ارزهای دیجیتال، نیمی از درآمد ارزی این کشور را تشکیل می‌دهد.

کره شمالی طبق قواعد خاص خود عمل می‌کند. این کشورِ منزوی، مرموز و خودکامه، تا حد زیادی از نظام اقتصادی جهان جدا افتاده است؛ اما برای کسب درآمد ارزی، به برخی از پیچیده‌ترین عملیات‌های هکری در جهان متکی است.

کارشناسانی همچون متخصصان شرکت «تی‌آر‌ام لبز» (TRM Labs)، سرقت عظیم ۶.۳ میلیارد دلاری ارز دیجیتال از صرافی «بایننس» (Binance) را به گروه «تریدر-تریتر» (TraderTraitor) نسبت دادند. این گروه، یک واحد هکری نخبه در کره شمالی که با نام «گروه لازاروس» (Lazarus Group) نیز شناخته می‌شود. اگرچه ممکن است این ارتباط هنوز به‌طور قطعی اثبات نشده باشد، اما الگوی رفتاری آن کاملاً آشناست.

سابقه سرقت ارزهای دیجیتال توسط کره شمالی به سال ۲۰۱۷ بازمی‌گردد. آن‌ها با بهره‌گیری از ضعف‌های امنیتی در این حوزه، اقدام به سرقت وجوه و کسب درآمد برای بخش نظامی خود، از جمله برنامه تسلیحات هسته‌ای‌شان، می‌کنند.

کیم جونگ‌اون، حاکم مستبد این کشور، زرادخانه‌ای متشکل از حدود ۵۰ کلاهک هسته‌ای را در اختیار دارد و در جنگ روسیه علیه اوکراین، نیرو و تسلیحات در اختیار روسیه قرار داده است. با این حال، کره شمالی کشوری به‌شدت فقیر است؛ طبق گزارش سازمان ملل، ۴۰ درصد از جمعیت این کشور دچار سوءتغذیه هستند و تقریباً از هر پنج کودک، یک نفر دچار کوتاهی قد (ناشی از سوءتغذیه) است.

یک هیئت کارشناسی سازمان ملل که به شورای امنیت گزارش می‌دهد، در بهار سال ۲۰۲۴ اعلام کرد که در حال بررسی «۵۸ مورد حمله سایبری مشکوک» توسط کره شمالی علیه «شرکت‌های مرتبط با رمزارزها» در بازه زمانی ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۳ است؛ حملاتی که ارزش آن‌ها به ۳ میلیارد دلار می‌رسد.

این هیئت اظهار داشت که برآورد می‌شود این مبالغ، نیمی از درآمد ارزی کره شمالی را تأمین می‌کنند. یک کشور که نامی از آن برده نشده، در برآورد خود پا را فراتر گذاشته و اعلام کرده است که این میلیاردها دلارِ سرقت‌شده، «۴۰ درصد از بودجه برنامه‌های تسلیحات کشتار جمعی» این کشور را تأمین می‌کنند.

تنها در سال ۲۰۲۳، تعداد این حملات سایبری مشکوک به رمزارزها به ۱۷ مورد رسید که ارزش آن‌ها ۷۵۰ میلیون دلار بود؛ نکته نگران‌کننده این است که ارقام مربوط به این سرقت‌ها همچنان رو به افزایش است. بزرگترین حمله سایبری به حوزه رمزارزها تا پیش از آن، در فوریه ۲۰۲۵ رخ داد که طی آن ۱.۵ میلیارد دلار از صرافی «بای‌بیت» (Bybit) به سرقت رفت؛ به گفته اف‌بی‌آی (FBI)، این حمله کار گروهی موسوم به «تریدر-تریتر» (TraderTraitor) بوده است.

سیاران مارتین، رئیس پیشین مرکز ملی امنیت سایبری بریتانیا، معتقد است که کره شمالی احتمالاً به این دلیل حوزه رمزارزها را هدف قرار داده که بانک‌های سنتی دفاع‌های بسیار پیشرفته‌ای ایجاد کرده‌اند؛ در حالی که بخش رمزارزها — که به‌سرعت در حال رشد است و نظارت‌های قانونی اندکی بر آن اعمال می‌شود — هنوز نتوانسته به چنین سطحی از امنیت دست یابد.

مارتین گفت: «در طول دهه گذشته، هکرها در بیش از ۳۰ مورد حمله سایبری به حوزه رمزارزها، مبالغی ۹ یا ۱۰ رقمی (صدها میلیون تا میلیاردها دلار) به جیب زده‌اند. این در حالی است که تعداد بانک‌های سنتی که در همین دوره بر اثر حملات سایبری متحمل زیانی بیش از ۱۰۰ میلیون دلار شده‌اند، تنها صفر یا یک مورد بوده است.»

یک اتفاق خوش‌یمن

کره شمالی عامل یکی از بزرگ‌ترین سرقت‌های سایبری اخیر از یک بانک سنتی بود؛ حمله‌ای به «بانک بنگلادش» در فوریه ۲۰۱۶ که در آن، هکرهای کره شمالی با سوءاستفاده از اختلاف زمانی میان دو کشور، تلاش کردند ۹۵۱ میلیون دلار را به‌طور غیرقانونی از حسابی که این بانک در «بانک فدرال رزرو نیویورک» داشت، خارج کنند.

یک اتفاق خوش‌یمن مانع از انتقال بخش عمده‌ای از این پول به یک حساب واسط در فیلیپین شد. نام خیابانی که بانک کارگزار در آن واقع بود «ژوپیتر» (Jupiter) بود؛ واژه‌ای که با نام یکی از کشتی‌های تحریم‌شده‌ی ایرانی مشترک است، و همین امر باعث شد بیشتر تراکنش‌ها متوقف شوند. در نهایت، ۸۱ میلیون دلار به سرقت رفت.

این کشورِ منزوی مدت‌هاست که به انجام فعالیت‌های مجرمانه برای بقای خود متهم می‌شود؛ از جمله جعل اسکناس‌های ۱۰۰ دلاری با کیفیت بسیار بالا (که در دهه ۱۹۹۰ به «سوپرنوت» یا اسکناس‌های فوق‌العاده معروف بودند) و تولید و قاچاق ماده مخدر «کریستال مت» (شیشه) برای صادرات در دهه ۲۰۰۰.

بریتانیا به‌ندرت هدف چنین حملاتی قرار گرفته است. در سال ۲۰۱۹، هکرهای کره شمالی تلاش کردند کنترل دستگاه‌های خودپرداز (ATM) متعلق به ۵۶ مؤسسه مالی را به دست بگیرند تا آن‌ها را وادار به پرداخت مبالغی بسیار بیشتر از حد معمول کنند. مقامات بریتانیایی متوجه ماجرا شدند، به بانک‌ها هشدار دادند و این حمله بدون سروصدای رسانه‌ای، به‌آرامی خنثی شد.

طنز ماجرا اینجاست که اینترنت در کره شمالی به شدت محدود است و دسترسی عموم مردم به آن ممنوع است. با این حال، ریاضیات و علوم در مدرسه تدریس می‌شوند و در دانشگاه برخی از بهترین دانش‌آموزان در گروه‌های هکری مانند لازاروس که تحت نظارت آژانس جاسوسی اداره کل شناسایی این کشور فعالیت می‌کنند، جذب می‌شوند.

فعالیت‌های هکری پیوند نزدیکی با دولتِ همه‌کاره‌ی این کشور دارد. در دسامبر ۲۰۱۴، مشخص شد که جنیفر لارنس و ایمی آدامز، ستاره‌های سینما، در فیلم «حقه بازی آمریکایی» (American Hustle) کمتر از همتایان مرد خود دستمزد گرفته‌اند که مایه شرمساری سونی پیکچرز شد. این یکی از هزاران ایمیل شرم‌آوری بود که از طریق هک از این استودیوی هالیوودی به بیرون درز کرد.

این حمله، توسط گروه لازاروس کره شمالی، به این دلیل انجام شد که سونی بودجه فیلمی به نام «مصاحبه» را تأمین کرده بود: یک کمدی با بازی ست روگن که ترور کیم جونگ اون را به تصویر می‌کشید. در بحبوحه هرج و مرج ناشی از افشاگری‌ها، سونی سعی کرد اکران فیلم را لغو کند، اما پس از آنکه به دلیل تسلیم شدن در برابر فشار کره شمالی مورد انتقاد قرار گرفت، مجبور شد از موضع خود عقب‌نشینی کند و آن را به صورت آنلاین و در تعداد انگشت‌شماری از سینماها اکران کند.





نظر شما درباره این مقاله:







اوج نابسامانی مهاجرین ایرانی/ بهروز اسدی، علی لیمونادی " />
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 30.10.2026, 22:20

اوج نابسامانی مهاجرین ایرانی/ بهروز اسدی، علی لیمونادی






نظر شما درباره این مقاله:







نظم نوین خاورمیانه از کردستان عراق تا کردستان ایران " />
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 30.10.2026, 22:16

نظم نوین خاورمیانه از کردستان عراق تا کردستان ایران






نظر شما درباره این مقاله:







محاصره و تحریم‌ها اقتصاد ایران را فلج کرده است
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 30.10.2026, 20:42

گزارش وزارت خزانه‌داری آمریکا:

محاصره و تحریم‌ها اقتصاد ایران را فلج کرده است


باراک راوید / اکسیوس

بر اساس گزارش جدیدی از وزارت خزانه‌داری آمریکا که به دست «اکسیوس» رسیده است، محاصره دریایی، تحریم‌های اقتصادی گسترده و مسدود کردن مسیرهای صادرات زمینی توسط ایالات متحده، اقتصاد ایران را فلج کرده و فشار بر حکومت را تشدید کرده است.

اهمیت موضوع: اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری، که هدایت کارزار فشار اقتصادی با نام رمز «عملیات طرد اقتصادی» را بر عهده دارد، یکی از نزدیک‌ترین مشاوران ترامپ است. او از ترامپ خواسته است که به جای شتاب برای بازگشت به درگیری‌های نظامی، اجازه دهد این ابتکار عمل مسیر خود را طی کند.

اگرچه این گزارش ادعا نمی‌کند که حکومت ایران در آستانه فروپاشی است، اما دیدگاه وزارت خزانه‌داری را منعکس می‌کند که بر اساس آن، اقدامات انجام‌شده اقتصاد ایران را فلج کرده و توانایی این کشور برای کسب درآمد را محدود ساخته است.

محور اصلی تحولات: ترامپ ـــ همان‌طور که پیش از «عملیات چکش نیمه‌شب» در ژوئن ۲۰۲۵ و «عملیات خشم حماسی» در ماه فوریه انجام داده بود ـــ اکنون رویکردی دوگانه را دنبال می‌کند: او هم‌زمان برای دستیابی به توافقی جهت ازسرگیری مذاکرات صلح تلاش می‌کند و در عین حال، خود را برای احتمال ازسرگیری عملیات‌های نظامی گسترده پس از انتخابات میان‌دوره‌ای آماده می‌سازد.

کارزار وزارت خزانه‌داری که در اواخر ماه اوت آغاز شد، در واقع مسیر سومی به شمار می‌رود. با این حال، مقامات آمریکایی می‌گویند برای بی‌ثبات کردن حکومت و احتمالاً متقاعد کردن رهبران ایران به دادن امتیاز پای میز مذاکره، به زمان بیشتری نیاز است.

روز پنج‌شنبه، ترامپ با مشاوران ارشد خود در حوزه امنیت ملی و سیاست خارجی دیدار کرد تا درباره جنگ گفتگو کنند.

دریاسالار برد کوپر، فرمانده نیروهای ایالات متحده در خاورمیانه (فرماندهی مرکزی آمریکا)، گزارشی درباره محاصره دریایی جاری به ترامپ ارائه داد. بسنت نیز درباره کارزار فشار اقتصادی توضیحاتی داد.

یک مقام آمریکایی گفت: «بسنت به رئیس‌جمهور می‌گوید که کارزار فشار اقتصادی مؤثر بوده و اوضاع در ایران رو به وخامت است؛ روندی که می‌تواند موجب بی‌ثباتی بیشتر حکومت شود و رهبر عالی ایران را به پذیرش یک توافق سوق دهد.»

نگاه دقیق‌تر: گزارش وزارت خزانه‌داری به چندین شاخص از بحران اقتصادی ایران اشاره می‌کند:

◽سقوط ارزش پول ملی: از زمان آغاز این عملیات در ماه اوت، ریال ایران حدود یک‌چهارم ارزش خود را از دست داده است. در ماه اکتبر، نرخ ارز در بازار غیررسمی به پایین‌ترین سطح تاریخی خود، یعنی ۲ میلیون و ۶۸۷ هزار ریال در برابر یک دلار رسید. این گزارش استدلال می‌کند: «کاهش ارزش پول ملی نشان‌دهنده فشار فزاینده بر اقتصاد و سیستم مالی ایران است که قدرت خرید را کاهش داده و دسترسی رژیم به کالاها و خدمات خارج از کشور را به طور فزاینده‌ای پرهزینه می‌کند.»

◽تورم فزاینده: نرخ تورم سالانه ایران در ماه سپتامبر به ۹۰ درصد رسید، در حالی که در اوایل سال ۲۰۲۵ تقریباً ۳۵ درصد بود.

◽صادرات نفت: این گزارش می‌گوید که ایران از ۲۵ آگوست به دلیل محاصره و تحریم‌ها هیچ نفتی را در نفتکش‌ها بارگیری نکرده است. طبق گزارش کپلر، که تجارت دریایی را ردیابی می‌کند، تهران همچنین نفت باقی مانده خود را که در دریا سرگردان است، فروخته است.

در میان خطوط: این گزارش جزئیات چگونگی تلاش ایالات متحده برای قطع دسترسی ایران نه تنها به درآمد نفت، بلکه به مسیرهای تجارت بین‌المللی، هوانوردی تجاری، شبکه‌های بانکی و حتی جایگزین‌های ارز دیجیتال را شرح می‌دهد.

در این گزارش آمده است که تلاش ایران برای تغییر مسیر تجارت زمینی در اطراف محاصره دریایی ایالات متحده با تنگناهای بزرگی در مرزهای پاکستان، ترکیه، افغانستان و ترکمنستان روبرو است.

بنا به گزارش‌ها، هزاران کامیون در مرز ترکیه سرگردان شده‌اند و با تأخیرهایی تا ۲۰ روز مواجه هستند، در حالی که صدها کامیون دیگر در مرز پاکستان منتظرند.

امارات متحده عربی، عمان، عراق، گرجستان و آذربایجان، خطوط هوایی ایران را ممنوع و پروازها به ایران را لغو کرده‌اند. ترکیه تمام پروازهای ماهان ایر را به حالت تعلیق درآورده است.

بانک‌های ایرانی با محدودیت‌های بیشتری در ترکیه، لبنان و امارات متحده عربی مواجه شده‌اند، در حالی که وزارت خزانه‌داری، صرافی‌های ارزهای دیجیتال مورد استفاده برای فرار از تحریم‌ها را هدف قرار داده است.





نظر شما درباره این مقاله:







بازتاب جهانی حکم زندان و مصادره اموال جعفر پناهی
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 30.10.2026, 18:18

بازتاب جهانی حکم زندان و مصادره اموال جعفر پناهی






نظر شما درباره این مقاله:







از وعده درآمد میلیاردی تا عقب‌نشینی در مذاکرات!
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 30.10.2026, 18:10

از وعده درآمد میلیاردی تا عقب‌نشینی در مذاکرات!


آلن شندلیه / یورونیوز

مقام‌های جمهوری اسلامی در بهار امسال از دریافت عوارض عبور نفتکش‌ها از تنگه هرمز و واریز نخستین درآمدها به حساب بانک مرکزی خبر می‌دادند. اما چند ماه بعد، مطالبه عوارض از محور اصلی مذاکرات و سخنرانی‌های پرشور آنها حذف شد.

مقام‌های جمهوری اسلامی اوایل سال جاری خورشیدی از تبدیل تنگه هرمز به منبع درآمدی تازه سخن می‌گفتند؛ درآمدی که بنا بر برخی برآوردهای مطرح‌شده توسط برخی مقامات، حتی می‌توانست از عواید سالانه صادرات نفت کشور فراتر برود. صحبت از دریافت دو میلیون دلار از هر نفتکش بود.

اما پنج ماه بعد، مطالبه عوارض از اولویت مذاکرات تهران و واشنگتن کنار رفت و موضوع رفع محاصره بنادر ایران جای آن را گرفت.

هر چند که تهران هنوز رسما از مطالبه دریافت عوارض صرف‌نظر نکرده است اما بررسی سیر اظهارات مقام‌های جمهوری اسلامی و تحولات دیپلماتیک اخیر نشان می‌دهد، طرحی که زمانی به‌عنوان یکی از دستاوردهای کنترل کامل ایران بر تنگه هرمز معرفی می‌شد، به موضوعی مورد اختلاف و قابل به تعویق انداختن بدل شده است.

آیا فشار اقتصادی آمریکا، مخالفت کشورهای منطقه و اتحادیه اروپا و بازگشت نفتکش‌ها به هرمز تهران را وادار به تغییر اولویت کرده است؟ یا این که صرفا طرح آن را در مذاکرات کنار گذاشته و دریافت‌های غیرعلنی همچنان ادامه دارد؟

از دریافت بیت‌کوین تا اعلام واریز درآمد به بانک مرکزی

ایده دریافت عوارض از کشتی‌های عبوری پس از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در ۲۸ فوریه و اختلال گسترده در تردد نفتکش‌ها، به یکی از ابزارهای مورد نظر تهران برای بهره‌برداری اقتصادی و سیاسی از موقعیت تنگه هرمز تبدیل شد.

نشریه تخصصی لویدز لیست در ۲۵ مارس گزارش داد که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نظامی برای کنترل عبور کشتی‌ها ایجاد کرده است. بر اساس این گزارش، کشتی‌ها باید پیش از ورود به مسیر تعیین‌شده، اطلاعات مالکیت، محموله و خدمه خود را در اختیار واسطه‌های مورد تایید سپاه قرار می‌دادند. دست‌کم دو کشتی نیز برای عبور پول پرداخت کرده بودند؛ پرداخت‌هایی که بنا بر گزارش این نشریه با یوان چین انجام شده بود.

نشریه فایننشال‌تایمز، ۸ آوریل، به نقل از حمید حسینی، سخنگوی اتحادیه صادرکنندگان فرآورده‌های نفت، گاز و پتروشیمی ایران، گزارش داد که تهران قصد دارد از نفتکش‌های عبوری به ازای هر بشکه نفت یک دلار عوارض دریافت کند.

بر اساس این طرح، هزینه عبور یک نفتکش بزرگ حامل دو میلیون بشکه نفت می‌توانست به دو میلیون دلار برسد. حسینی همچنین گفته بود کشتی‌ها باید مشخصات محموله خود را برای مقام‌های ایرانی ارسال کنند و پس از بررسی، هزینه تعیین‌شده را با ارز دیجیتال، از جمله بیت‌کوین، بپردازند.

در همان روزها، بحث درباره درآمد احتمالی این طرح در رسانه‌های ایران بالا گرفت. برخی محاسبات منتشرشده در خبرگزاری تسنیم، نزدیک به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، درآمد سالانه ۲۰ تا ۱۰۰ میلیارد دلاری از تنگه هرمز را مطرح می‌کردند؛ ارقامی که در بالاترین سناریو از درآمد سالانه صادرات نفت ایران نیز فراتر می‌رفت.

البته همه مقام‌های ایرانی با این برآوردها موافق نبودند. احمد نادری، عضو هیئت‌رئیسه مجلس، در ۱۶ آوریل درآمد احتمالی را بین ۱۰ تا ۱۵ میلیارد دلار در سال برآورد کرد و نسبت به بزرگ‌نمایی ارقام هشدار داد.

اما حمیدرضا حاجی‌بابایی، نایب‌رئیس مجلس، نیز در ۲۳ آوریل، اعلام کرد نخستین درآمدهای حاصل از عوارض عبور کشتی‌ها از تنگه هرمز به حساب بانک مرکزی واریز شده است. علیرضا سلیمی، دیگر نماینده مجلس، نیز دریافت این عوارض را تایید کرد.

با این حال، هیچ‌یک از این مقام‌ها رقم درآمد تحقق‌یافته یا مشخصات کشتی‌های پرداخت‌کننده را اعلام نکردند تا میان درآمدهای چند ده میلیارد دلاری پیش‌بینی‌شده و اطلاعات قابل راستی‌آزمایی درباره مبالغ وصول‌شده، شکاف بزرگی وجود داشته باشد.

مخالفت بین‌المللی؛ تغییر عوارض اجباری به هزینه خدمات

موضوع دریافت عوارض به‌تدریج از یک مطالبه سیاسی به طرحی برای ایجاد سازوکار دائمی درآمدزایی از تنگه هرمز تبدیل شد؛ اما این برنامه از همان ابتدا با مخالفت جدی آمریکا، اتحادیه اروپا و کشورهای منطقه مواجه بود.

چنان که اتحادیه اروپا در ۸ ژوئن، فرماندهی سپاه در استان هرمزگان و دو مقام ایرانی، از جمله حمید حسینی، را به دلیل نقششان در محدود کردن آزادی کشتیرانی و حمایت از نظام دریافت عوارض تحریم کرد.

اختلاف اصلی تنها بر سر مبلغ عوارض نبود، بلکه بر سر این پرسش بود که آیا یک کشور می‌تواند عبور کشتی‌ها از آبراهی بین‌المللی را به دریافت مجوز و پرداخت پول مشروط کند.

ایران کنوانسیون ۱۹۸۲ حقوق دریاها را امضا کرده، اما هرگز به تصویب نهایی مجلس شورای اسلامی نرسانده است. تهران استدلال می‌کرد که مقررات عبور ترانزیتی این کنوانسیون برای آن الزام‌آور نیست. در مقابل، بسیاری از کشورهای دریایی و حقوق‌دانان معتقدند آزادی عبور از تنگه‌های بین‌المللی، بخشی از حقوق بین‌الملل عرفی است و کشورهای غیرعضو کنوانسیون نیز باید آن را رعایت کنند.

شورای سازمان بین‌المللی دریانوردی نیز در ژوئیه تاکید کرد که عبور از تنگه هرمز باید بدون عوارض باشد. البته میان دریافت پول صرفا برای عبور و دریافت هزینه در برابر خدمات مشخص دریایی، تفاوت حقوقی وجود دارد.

همین تمایز به‌تدریج وارد مذاکرات ایران و عمان شد.

در بیانیه مشترک ۲۳ ژوئن، دو کشور توافق کردند گفت‌وگوها درباره مدیریت آینده کشتیرانی، خدمات دریایی و هزینه‌های مربوط به آن را ادامه دهند.

یک ماه بعد، خبرگزاری رویترز گزارش داد که عمان با حمایت کشورهای عربی خلیج فارس پیشنهادی برای مدیریت مشترک تنگه هرمز ارائه کرده است که به‌جای عوارض اجباری، پرداخت‌های داوطلبانه برای تامین هزینه خدمات دریایی را پیش‌بینی می‌کرد.

بر اساس این پیشنهاد، ایران نمی‌توانست به‌تنهایی کنترل تردد در تنگه را در اختیار بگیرد و کشتی‌ها نیز ملزم به پرداخت هزینه صرفا برای عبور نبودند.

آمریکا این پیشنهاد را هم نپذیرفت و تاکید کرد که هیچ توافقی نباید به ایران اجازه دهد عبور کشتی‌ها را به پرداخت عوارض مشروط کند.

اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه ایران،۱۰ اوت، اعلام کرد که موضوع دریافت عوارض عبور کشتی‌ها فعلا در مذاکرات با عمان مطرح نیست. او در عین حال تاکید کرد دریافت هزینه در برابر خدمات دریایی امری طبیعی است.

تغییر ادبیات از «عوارض عبور» به «هزینه خدمات» در شرایطی رخ داد که ایران برای بازگشایی تنگه هرمز به توافق با عمان و کاهش مخالفت‌های بین‌المللی نیاز داشت.

با وجود این، مطالبه درآمدزایی از تنگه هنوز هنوز کنار گذاشته نشده بود.

به طوری که حسن قشقاوی، سخنگوی کمیسیون امنیت ملی مجلس، در ۲۳ اوت، اعلام کرد اعضای این کمیسیون ماده سوم طرح اقدام راهبردی برای امنیت و توسعه تنگه هرمز را تصویب کرده‌اند؛ ماده‌ای که دریافت هزینه خدمات ناوبری، محیط‌زیستی، بیمه‌ای، ایمنی و سوخت‌رسانی را پیش‌بینی می‌کرد.

سه روز بعد، حسین محبی، سخنگوی سپاه پاسداران، مدعی شد ایران و عمان درباره سهم هر کشور از درآمدهای تنگه هرمز به توافق رسیده‌اند.

اما این ادعا با بیانیه رسمی مشترک وزارتخانه‌های خارجه ایران و عمان همخوانی نداشت. چرا که دو کشور در بیانیه ۲۳ اوت، تنها از مذاکرات درباره ایجاد مسیر موقت کشتیرانی، مین‌روبی و مدیریت آینده تنگه سخن گفته بودند و هیچ اشاره‌ای به توافق بر سر تقسیم درآمدها نشده بود.

البته خبرگزاری رویترز نیز همان روز به نقل از یک منبع ارشد ایرانی گزارش داد که توافق نهایی با عمان هنوز حاصل نشده است.

نقطه عطف سپتامبر؛ رفع محاصره جای عوارض را گرفت

مهم‌ترین نشانه تغییر اولویت تهران در ۲۴ سپتامبر آشکار شد.

خبرگزاری رویترز به نقل از منابع منطقه‌ای گزارش داد که ایران آماده است مطالبه دریافت عوارض عبور کشتی‌ها از تنگه هرمز را از متن اصلی توافق احتمالی با آمریکا خارج و به ضمیمه‌ای جداگانه منتقل کند.

علت این تصمیم، بنا به گفته منابع رویترز، افزایش فوریت پایان دادن به محاصره اقتصادی و دریایی آمریکا علیه ایران بود.

واشنگتن با ادامه محاصره بنادر ایران و تشدید تحریم‌ها، صادرات نفت این کشور و دسترسی تهران به منابع ارزی را محدود کرده بود. در نتیجه، ادامه بن‌بست مذاکرات هزینه اقتصادی فزاینده‌ای برای جمهوری اسلامی ایجاد می‌کرد.

در چنین شرایطی، تهران ظاهرا ترجیح داد به‌جای پافشاری بر دریافت عوارض از کشتی‌های خارجی، ابتدا راهی برای رفع محاصره و احیای صادرات خود پیدا کند.

رویترز تاکید کرد که این تغییر به معنای انصراف رسمی ایران از مطالبه عوارض نیست. تهران همچنان خواهان حفظ نقشی در مدیریت تنگه هرمز بود، اما حاضر شده بود موضوع دریافت پول را به مذاکرات بعدی موکول کند.

چند روز بعد، خبرگزاری آسوشیتدپرس نیز به نقل از مقام‌های منطقه‌ای و آمریکایی گزارش داد که پیش‌نویس مورد بحث میانجیگران برای بازگشایی تنگه هرمز، عبور کشتی‌ها را بدون دریافت عوارض پیش‌بینی می‌کند.

مخالفت بین‌المللی نیز در ماه اکتبر ابعاد تازه‌ای پیدا کرد.

اتحادیه اروپا در ۱۲ اکتبر، ابتکار «بدون عوارض، بدون هزینه عبور» را برای مقابله با دریافت عوارض غیرقانونی و محدودیت‌های یک‌جانبه در آبراه‌های بین‌المللی معرفی کرد. عمان، شریک اصلی ایران در مذاکرات مربوط به مدیریت تنگه هرمز، نیز از این ابتکار حمایت کرد.

به این ترتیب، تهران در شرایطی با فشار اقتصادی آمریکا روبه‌رو بود که حتی عمان نیز حاضر نبود از اصل دریافت عوارض اجباری عبور حمایت کند.

در واقع، طرحی که در بهار با وعده دریافت میلیون‌ها دلار درآمد معرفی شده بود، جای خود را در متن اصلی مذاکرات به موضوعاتی مانند رفع محاصره، آزادسازی دارایی‌های مسدودشده و کاهش تحریم‌ها داد.

آیا ایران واقعا دریافت عوارض را متوقف کرده است؟

با وجود کنار رفتن مطالبه عوارض از محور اصلی مذاکرات، شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد دریافت پول از برخی کشتی‌ها، دست‌کم تا ماه سپتامبر، ادامه داشته است.

وزارت خزانه‌داری آمریکا در ۱۷ سپتامبر اعلام کرد صرافی ارز دیجیتال «بیت‌بانک»، مرتبط با بابک زنجانی، را تحریم کرده است. واشنگتن گزارش داد که نهادی موسوم به «سازمان خدمات ایمن دریایی هرمز» از ماه ژوئن از این صرافی برای انتقال وجوه دریافتی استفاده کرده بود.

وزارت خزانه‌داری همچنین تاکید کرد که شبکه مرتبط با بابک زنجانی در انتقال صدها میلیون دلار بیت‌کوین به سپاه پاسداران نقش داشته است. البته این رقم به مجموعه تراکنش‌های شبکه مربوط می‌شود و نمی‌توان آن را درآمد حاصل از عوارض کشتی‌ها دانست.

یک روز بعد، لویدز لیست نیز به نقل از منابع صنعت کشتیرانی گزارش داد که برخی کشتی‌ها همچنان برای عبور از مسیرهای مورد تایید ایران مبالغ قابل توجهی می‌پردازند. به نوشته این نشریه، میزان پرداخت‌ها بسته به ملیت کشتی، مالکیت آن و مقصد محموله متفاوت بوده است.

میشل بروهارد، مدیر سیاست‌گذاری و ریسک ژئوپلیتیکی شرکت کپلر، نیز در گفتگویی که ۵ اکتبر منتشر شد، احتمال داد که بعضی کشورهای منطقه همچنان در برابر عبور امن نفتکش‌هایشان به ایران پول پرداخت می‌کنند.

با این حال، این تحلیلگر گفته خود را در قالب گمانه‌زنی مطرح کرد و مدرک مستقلی درباره پرداخت‌های مورد اشاره ارائه نکرد.

از سوی دیگر، داده‌های شرکت کپلر نشان می‌دهد صادرات نفت از منطقه در بعضی روزهای پایانی سپتامبر حتی از سطح پیش از جنگ فراتر رفت. افزایش عبور نفتکش‌ها با حمایت نظامی آمریکا و گسترش انتقال محموله میان کشتی‌ها، نشان می‌دهد صادرکنندگان منطقه به دنبال مسیرهایی برای حفظ جریان صادرات نفت، با وجود ناامنی تنگه هرمز بوده‌اند.

این تحولات می‌تواند بخشی از قدرت چانه‌زنی ایران را کاهش داده باشد، اما شواهد موجود هنوز برای تعیین اثر دقیق آن بر میزان دریافت عوارض کافی نیست.

آنچه روشن است، فاصله میان دو روند همزمان است: تهران در مذاکرات پایان جنگ از اصرار بر گنجاندن مطالبه عوارض در متن اصلی توافق عقب نشست، اما گزارش‌های صنعت کشتیرانی و ادعاهای وزارت خزانه‌داری آمریکا نشان می‌دهند که سازوکار دریافت پول از برخی کشتی‌ها دست‌کم تا سپتامبر برقرار بوده است.

هنوز مشخص نیست چه تعداد کشتی پول پرداخت کرده‌اند، مجموع درآمد ایران چقدر بوده و آیا این پرداخت‌ها همچنان ادامه دارد یا خیر. اما آنچه فعلا روشن است، نه لزوما اصل دریافت پول، بلکه جایگاه مطالبه عوارض در چانه‌زنی سیاسی تهران با واشنگتن است؛ جایگاهی که طی ماه‌های گذشته مدام تضعیف شده است.





نظر شما درباره این مقاله:







اقتصاد اروپا شوک انرژی ناشی از جنگ
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 30.10.2026, 15:23

اقتصاد اروپا شوک انرژی ناشی از جنگ






نظر شما درباره این مقاله:







سناتور مورفی درباره جنگ ایران پس از انتخابات
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 30.10.2026, 14:54

سناتور مورفی درباره جنگ ایران پس از انتخابات






نظر شما درباره این مقاله:







استفاده ایران از مین‌های چسبان علیه نفتکش‌ها
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 30.10.2026, 14:06

استفاده ایران از مین‌های چسبان علیه نفتکش‌ها


خبرگزاری رویترز / ۳۰ اکتبر ۲۰۲۶

منابع دریایی روز جمعه اعلام کردند که یک قایق کوچک با نصب دو مین چسبان بر بدنه یک نفتکش در تنگه هرمز، باعث آتش‌سوزی در اتاق موتور و از کار افتادن موقت این شناور شده است. این نخستین مورد موفقیت‌آمیز استفاده از چنین مواد منفجره‌ای در این آبراه از زمان آغاز جنگ میان ایالات متحده و ایران در ماه فوریه محسوب می‌شود.

سازمان «عملیات تجارت دریایی بریتانیا» (UKMTO) - وابسته به نیروی دریایی بریتانیا - در اطلاعیه‌ای اعلام کرد که خدمه کشتی در سلامت کامل هستند، هیچ‌گونه آسیب زیست‌محیطی رخ نداده و آتش‌سوزی نیز مهار شده است. این سازمان افزود که شناور مذکور - که نامی از آن برده نشد - به مسیر خود به سمت بندر بعدی ادامه می‌دهد.

به گفته UKMTO، این حادثه روز پنجشنبه در ۲۵ مایل دریایی (۴۶ کیلومتری) شمال شرقی شهر «خصب» در عمان رخ داده است.
هنوز مشخص نیست چه کسی مسئول این حمله بوده است.

این حادثه در حالی رخ می‌دهد که از زمان آغاز درگیری میان ایالات متحده و ایران در ماه فوریه، حملات متعددی علیه کشتی‌های تجاری در تنگه هرمز و اطراف آن - که یکی از مهم‌ترین مسیرهای صادرات نفت در جهان است - صورت گرفته است.

ایران در تلاش برای اعمال کنترل بر این تنگه و فشار بر واشنگتن، به شناورهایی حمله کرده که به گفته تهران، محدودیت‌های تعیین‌شده برای عبور از این آبراه استراتژیک را نقض کرده‌اند.

بر اساس ارزیابی‌های سه منبع امنیتی دریایی، این نفتکش که «لوئیز ۱» (Louise 1) نام دارد و با پرچم پاناما تردد می‌کند، هدف مین‌های چسبان قرار گرفته است.

دو تن از این منابع اظهار داشتند که این نخستین حمله موفقیت‌آمیز ثبت‌شده با استفاده از مین‌های چسبان در این منطقه از زمان آغاز جنگ آمریکا و ایران است؛ پیش‌تر در ماه سپتامبر نیز تلاشی مشابه با استفاده از همین نوع تجهیزات صورت گرفته بود که البته مواد منفجره در آن مورد عمل نکردند.

گروه مدیریت ریسک دریایی «ماریسکس» (Marisks) - مستقر در یونان - روز جمعه در یادداشتی نوشت: «اینکه یک شناور کوچک بتواند به نفتکشی در حال عبور نزدیک شود، مواد منفجره را نصب کند و سپس عقب‌نشینی نماید، یک نگرانی امنیتی جدی ایجاد می‌کند؛ به‌ویژه در مسیرهای کشتیرانیِ پرترددِ این تنگه.» ماریسکز گفت مین‌های صدفی برای اولین بار در سال ۲۰۱۷ در منطقه مستقر شدند و در سال‌های بعد علیه تانکرها در تنگه هرمز استفاده شدند و افزود که «مین‌های صدفی ارزان و به راحتی در دسترس هستند».

این گزارش می‌گوید: «روش نصب این مین‌ها توسط یک شناور کوچک بر روی بدنه کشتی‌های در حال عبور، ارزان، با فناوری پایین و بسیار کارآمد است.»

نیروهای اوکراینی همچنین در ماه ژوئیه با پهپادهای دریایی در دریای سیاه به کشتی لوئیز ۱ حمله کردند، چرا که سرویس امنیتی SBU اوکراین اعلام کرد که این کشتی نقش حمل نفت روسیه را بر عهده دارد و بخشی از ناوگان سایه تانکرهای مستقر در مسکو برای حفظ جریان صادرات نفت است.

اپراتور این کشتی که در پاناما مستقر است و در پایگاه‌های داده کشتیرانی با نام Aquarius Maritime Ventures ذکر شده است، برای اظهار نظر در دسترس نبود.





نظر شما درباره این مقاله:







یک معلم بازنشسته بر اثر فشار ناشی
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 30.10.2026, 12:42

یک معلم بازنشسته بر اثر فشار ناشی






نظر شما درباره این مقاله:







یورش مأموران به خانه سه شهروند بهائی در اصفهان
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 30.10.2026, 11:09

یورش مأموران به خانه سه شهروند بهائی در اصفهان


یورش مأموران لباس‌شخصی به خانه سه شهروند بهائی در اصفهان؛ ضبط طلا، پول نقد و وسایل زندگی، بریدن النگوها با انبردست

خبرنامه‌ها: هم‌زمان با تشدید فشارها بر شهروندان بهائی در شهر اصفهان، علاوه بر پیامک‌های ارسالی از سوی دادگاه اصل ۴۹ در ارتباط با مصادره اموال، یورش به خانه‌های این شهروندان و ضبط گسترده اموال و وسایل زندگی آنان به شکلی بی‌سابقه افزایش یافته است.

بر اساس اطلاعات رسیده به خبرنامه‌ها، روز سه‌شنبه ۵ آبان ۱۴۰۵، ۱۰ مأمور لباس‌شخصی با صورت‌های پوشیده و با کفش وارد آپارتمان رئوف روحانی نجف‌آبادی، مادر او و مادر همسرش شدند و حدود شش ساعت به تفتیش این سه منزل، زیروروکردن وسایل و ضبط اموال پرداختند.

مأموران در جریان این عملیات، ۹ تلفن همراه، سه دستگاه تلویزیون، سه لپ‌تاپ، یک دستگاه سینمای خانگی و شمار زیادی از وسایل الکترونیکی دیگر را ضبط کردند.

علاوه بر این، تمامی طلا و جواهرات موجود در خانه‌ها، از جمله گردنبندی که بر گردن مادر سالمند آقای روحانی قرار داشت، جمع‌آوری و ضبط شد.

همچنین مأموران دو حلقه النگو را که در دست خانم روحانی بود، با استفاده از انبردست بریدند و از دست او خارج کردند.

بیش از ۳۰ میلیون تومان پول نقد موجود در منزل، بیش از ۱۵ چمدان و ساک، چهار دستگاه ساز موسیقی، چندین دوربین عکاسی و برخی اقلام خوراکی از جمله یک کیسه شکر نیز ضبط شد. یک پمپ باد و یک دستگاه نردبان از دیگر وسایلی بودند که مأموران با خود بردند.

بر اساس اطلاعات دریافتی، چند روز پیش از این اتفاق، ترانه خسروانی، همسر رئوف روحانی نجف‌آبادی، پیامکی از سوی دادگاه اصل ۴۹ به ریاست قاضی مرتضی براتی دریافت کرده بود که در آن تاریخی برای حضور وی در دادگاه تعیین شده بود. این دادگاه با موضوع مصادره اموال و ستاد اجرایی فرمان امام ارتباط دارد.

بر اساس اخبار رسیده، طی یک سال گذشته ده‌ها خانواده بهائی در اصفهان با روند مشابهی از احضار، تفتیش منازل و ضبط اموال روبه‌رو شده‌اند؛ روندی که فشارها و محدودیت‌های مضاعفی را بر این خانواده‌ها تحمیل کرده است.


تلگرام مهدی محمودیان
@MahmoudianMehdi





نظر شما درباره این مقاله:







تسویه حساب با ترامپ
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 30.10.2026, 10:20

تسویه حساب با ترامپ


مجله اشترن

نویسندگان: مارک اتسولد، لئونی شویبله و یان کریستوف ویشمان

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

مقدمه مترجم: در سوم نوامبر، آمریکایی‌ها پای صندوق‌های رأی می‌روند تا دربارهٔ چیزی بیش از ترکیب کنگره تصمیم بگیرند: آنان دربارهٔ این رأی می‌دهند که آیا کشوری که خود را گهوارهٔ دموکراسی می‌نامد، می‌تواند الیگارشی به سلیقهٔ دونالد ترامپ را تحمل کند، یا پایان عصر او را رقم می‌زند. این مقاله، نوشتهٔ مارک اتسولد، لئونی شویبله و یان کریستوف ویشمان، تصویری دقیق و چندلایه از آمریکا در آستانهٔ انتخاباتی سرنوشت‌ساز ارائه می‌دهد — تصویری که از یک سو پر از نشانه‌های افول است و از سوی دیگر، نشانه‌هایی از مقاومت و امید.

نویسندگان از یک سو، ترامپ را در اوج انزوا نشان می‌دهند: رئیس‌جمهوری که در گردهمایی‌های انتخاباتی‌اش سالن‌های نیمه‌خالی را با ژست جادوگرانه نادیده می‌گیرد، ادعاهایی می‌کند که آمار و واقعیت آن‌ها را رد می‌کنند، و در اتاق پژواک طلایی دفتر بیضی چنان مشغول خودش بوده که از فروکش جادویش بی‌خبر مانده است. تنها یک‌سوم آمریکایی‌ها پشت او هستند. حتی در موضوع اقتصاد — که خودش آن را دلیل پیروزی۲۰۲۴ می‌دانست — مردم اکنون بیشتر به دموکرات‌ها اعتماد دارند. جمهوری‌خواهان، چنانکه نویسندگان می‌گویند، «باید خود را به شکلی عجیب و غریب سازگار کنند»: آنان که به دستاوردی برای اشاره ندارند، از «چپ‌های افراطی» هشدار می‌دهند، چنانکه گویی لنین در دروازه‌های واشنگتن ایستاده است.

از سوی دیگر، مقاله روایت‌هایی از زندگی روزمرهٔ آمریکایی‌ها را در هم می‌تند که هزینهٔ واقعی سیاست‌های ترامپ را نشان می‌دهند. کریس گیبس، کشاورز ۶۸ سالهٔ اوهایویی که تمام عمر جمهوری‌خواه بود، از گرانی گازوئیل، کاهش درآمد سویا، و واردات گوشت ارزان از آرژانتینمی‌گوید. جانی کاردونا، صاحب فروشگاه پیراهن در لیتل هاوانای میامی که در ۲۰۲۴ به ترامپ رأی داد، اکنون می‌گوید: «او برای هیچ چیز خوب نیست.» این روایت‌ها، که از فلوریدا تا اوهایو و از میشیگان تا تگزاس کشیده می‌شوند، نشان می‌دهند که وعدهٔ «عصر طلایی آمریکا» برای بسیاری به بهای سنگین گرانی، اخراج‌های بی‌رحمانه و جنگ‌های بی‌پایان تمام شده است.

نویسندگان همچنین به پرسش بنیادین دموکرات‌ها می‌پردازند: پس از ترامپ، حزب دموکرات چه مسیری را باید در پیش بگیرد؟ دو نامزد، دو رویکرد را نمایندگی می‌کنند: عبدالعزیز سید در میشیگان، که از چپ افراطی می‌آید و از بیمهٔ درمانی همگانی و توقف کمک به اسرائیل دفاع می‌کند؛ و جیمز تالاریکو در تگزاس، واعظی که چکمهٔ کابوی می‌پوشد، با آیات انجیل از حق سقط جنین دفاع می‌کند و شعارش «بالا علیه پایین» است، نه «چپ علیه راست». سارا لانگول، استراتژیست واشنگتن، هشدار می‌دهد که رأی‌دهندگان کمتر به جهت‌گیری چپ یا میانه اهمیت می‌دهند و بیشتر می‌پرسند: «چرا حزب سخت‌تر نمی‌جنگد؟»

مقاله در پایان، به سناریوهای پس از انتخابات می‌پردازد: اگر دموکرات‌ها کنترل کامل کنگره را به دست آورند، ترامپ می‌تواند با وتوی قوانین، آمریکا را عملاً دو سال متوقف کند — اما این را در مورد بودجه به‌سختی می‌تواند تحمل کند. و اگر بخواهد از عزل سوم و کمیته‌های تحقیق بگریزد، شاید به «حواس‌پرتی از طریق تشدید تنش» روی آورد — نشانه‌اش آماده‌سازی پنتاگون برای موج حملهٔ بزرگ دیگری علیه ایران است. نویسندگان می‌نویسند که ترامپ بیش از شکست، از «محو شدن تدریجی در بی‌اهمیتی» می‌ترسد.

آنچه پیش رو دارید دعوتی است به خواندن آمریکا نه از دریچهٔ شعارها و نظرسنجی‌ها، بلکه از دریچهٔ زندگی روزمرهٔ مردمی که بهای سیاست‌ها را می‌پردازند — و پرسشی که در برابر خواننده می‌گذارد، پرسشی است که آمریکا خود با آن روبروست: آیا دموکراسی می‌تواند در برابر وسوسهٔ الیگارشی و خودکامگی ایستادگی کند، یا سرنوشتش را به دست کسانی می‌سپارد که آن را به بازی گرفته‌اند؟

رئیس‌جمهور زندگی همشهریانش را غیرقابل‌تحمل کرده و آبروی آمریکا را بر باد داده است. در انتخابات کنگره در ۳ نوامبر، آمریکایی‌ها دربارهٔ این رأی می‌دهند که آیا یک الیگارش را در کاخ سفید تحمل می‌کنند — یا پایان عصر ترامپ را رقم می‌زنند.

دونالد ترامپ در این روزها گردهمایی‌های انتخاباتی‌اش را چون جادوگری با وِردی دربارهٔ خود آغاز می‌کند. و مردم گویی در کنار جادوگری نشسته اند، آنچه را او و خودشان دوست دارند می‌بینند. اوایل اکتبر در سن آنتونیو (San Antonio) فریاد زد: «چه کسی در انتخابات میان‌دوره‌ای چنین سالنی را پر می‌کند؟» و با آغوش باز به ردیف‌های بالا اشاره کرد، جایی که ردیف‌به‌ردیف صندلی‌های خالی دیده می‌شد. جمعیت با این حال هورا کشید. و ترامپ راضی لبخند زد. نمایش او هنوز کار می‌کند — دست‌کم برای کسانی که هنوز می‌آیند.

این رئیس‌جمهور در میان حلقه وفادارترین هوادارانش می‌تواند ادعا کند که «بزرگ‌ترین کاهش مالیات در تاریخ کشور» را به اجرا گذاشته، هرچند این ادعای او به هیچ وجه صحت ندارد. اینجا مردم کف می‌زنند آن هم درست هنگامی که او باز هم دروغ می‌گوید که سه بار ریاست‌جمهوری را برده است. اینجا او می‌تواند دورهٔ دوم ریاستش را «موفق‌ترین دو سال از نظر اقتصادی و در هر جهت دیگر» توصیف کند، هرچند شش نفر از هر ده آمریکایی می‌گویند در آن دوره اقتصاد بدتر شده است.


دو مجلس کنگره در دست جمهوری‌خواهان است. بر پایهٔ پیش‌بینی‌ها، ممکن است هر دو را از دست بدهند

دونالد ترامپ دو سال در اتاق پژواک طلایی دفتر بیضی چنان مشغول خودش بود که آشکارا از یاد برد جادویش چقدر فروکش کرده است. در واقع، رئیس‌جمهور به اندازهٔ همیشه نامحبوب است. تنها حدود یک‌سوم آمریکایی‌ها پشت او هستند. حتی در موضوع تعیین‌کنندهٔ اقتصاد، مردم در این میان بیشتر به دموکرات‌ها اعتماد دارند تا به ترامپِ تاجر. رئیس‌جمهور آمریکا بی‌اعتنا به این واقعیت ها، در کشور سفر می‌کند و می‌گوید: «طوری رأی دهید که گویی من روی برگهٔ رأی هستم.» در حالی که جمعیت در نمایش‌های انتخاباتی‌اش کوچک‌تر می‌شود و پلاکاردها در حیاط خانه‌ها کمتر. برخی نامزدهای جمهوری‌خواه عکس‌های ترامپ را از وب‌سایت‌هایشان برداشته‌اند تا شانس پیروزی خودشان را افزایش دهند. حزب در این میان باید خود را به شکلی عجیب و غریب سازگار کند.


ترامپ به اندازهٔ همیشه نامحبوب است. تنها یک‌سوم آمریکایی‌ها هنوز پشت او هستند

جمهوری‌خواهان چه می‌توانند بگویند؟ به ما رأی دهید تا این اوضاعِ بد از این که هست باز هم بدتر نشود؟ آنان به‌سختی می‌توانند به دستاوردهایی اشاره کنند، چون به‌سادگی هیچ دستاوردی وجود ندارد. پس از چپ‌های افراطی و سوسیالیست‌ها هشدار می‌دهند، چنانکه گویی لنین در دروازه‌های واشنگتن ایستاده است.

دونالد ترامپ در دو سال گذشته با بی‌شرمی به آمریکایی‌ها نشان داده است که ابعاد سالن اجتماعات برنامه‌ریزی‌شده‌اش، نام یک ساختمان، چهرهٔ او بر یک سکه، و کسب‌وکار خانواده‌اش مهم‌تر از رفاه شهروندان است. اکنون رئیس‌جمهور در آخرین گام‌ها می‌کوشد چیزی را که به‌سختی قابل نجات است، نجات دهد. او پیشاپیش در نتایج انتخابات بذر تردید زا می‌کارد. به رأی‌دهندگان ۵۰۰۰ دلار وعده می‌دهد، نوعی رشوه، آن هم اگر اکثریت کنگرهٔ جمهوری‌خواهان را حفظ کنند. حال آنکه او دو سال عملاً چون یک خودکامه حکومت کرده و تنها دادگاه‌ها او را مهار کرده‌اند — و تازه آن هم نه همیشه.

هنگامی که آمریکایی‌ها در ۳ نوامبر کنگرهٔ تازه‌ای انتخاب می‌کنند، هم‌زمان دربارهٔ این رأی می‌دهند که آیا در ایالات متحده، گهوارهٔ دموکراسی، واقعاً الیگارشی به سلیقهٔ ترامپ را تحمل می‌کنند. ترامپ به حساب‌کشی بزرگ تهدید می‌شود. مجلس نمایندگان پیش‌تر از نظر جمهوری‌خواهان از دست رفته به شمار می‌آید. حتی در سنا نیز بر پایهٔ آخرین پیش‌بینی‌ها ممکن است برای دموکرات‌ها اکثریت کافی باشد. ناکامی از رئیس‌جمهوری که با کشور طوری رفتار می‌کند که گویی متعلق به اوست، در این میان بسیار بزرگ شده است. خشم انباشتهٔ رأی‌دهندگان می‌تواند جمهوری‌خواهان را نه‌تنها از کنگره محروم کند. این شکست کاملاً شخصی دونالد جی. ترامپ خواهد بود. آغاز رسمی افول سیاسی او.


کریس گیبس همیشه به جمهوری‌خواهان رأی می‌داد، از جمله به ترامپ. اما حضور او دیگر حتی آن کشاورز را هم متقاعد نمی‌کند

کشاورزی به نام کریستوفر گیبس (Christopher Gibbs) در واقع تمام عمرش جمهوری‌خواه بود. در عمل، شهرستان شلبی (Shelby County) او نیز تا آنجا که به یاد دارد، دژی محافظه‌کار و راست‌گرا بوده است. و در واقع، ایالت اوهایو نیز دیرزمانی است «قلمرو ترامپ» است؛ دو سال پیش رئیس‌جمهور این ایالتِ زمانی رقابتی را با اختلاف چشمگیر۱۱٫۲ درصد برد. گیبس ۶۸ ساله می‌گوید: «اما امسال همه‌چیز متفاوت است» و برای اثبات، مزرعهٔ خانوادگی‌اش را شاهد می گیرد. «گازوئیل خودروهایم: ۵۰ درصد گران‌تر، که به لطف جنگ ویرانگر ترامپ در ایران است. درآمد هایم از کشت گیاه سویا: ۳۰ درصد کمتر شده، به خاطر تعرفه‌های احمقانهٔ ترامپ علیه چین. و حالا هم گوشت ارزان‌تر از دوستانش در آرژانتین وارد می‌کند و بدین‌سان به ما کشاورزان آسیب می‌زند.»

او در این میان چنین می‌بیند: وقتی ترامپ از «عصر طلایی آمریکا» سخن می‌گوید، تنها می‌تواند کاخ سفید پرهیاهوی خودش را در نظر داشته باشد.

کریس گیبس (Chris Gibbs)، مردی تنومند با ریش کامل و موهای بلند خاکستری، به‌شدت خشمگین است. در مزرعه‌اش در شمال اوهایو، تمام دوراهی و معضل سیاست «آمریکا اول» آشکار می‌شود. ترامپ می‌خواهد خارج را تضعیف کند — اما فقط آمریکایی‌ها را تضعیف می‌کند. او دنیای تازه‌ای از ملی‌گرایان می‌خواهد — اما جهان چنان درهم‌تنیده است که این تصور واقعاً نمی‌تواند محقق شود. گیبس می‌گوید: «ما کشاورزان وفادارترین رأی‌دهندگان ترامپ بودیم. در ۲۰۲۴ در روستاها هنوز ۷۸ درصد به ترامپ رأی دادند. این رقم به‌شدت افت خواهد کرد.»

گیبس اکنون گام بزرگ را برداشته و در حوزهٔ انتخاباتی خود به نمایندگی از دموکرات‌ها نامزد شده است. «من یکی از نخستین‌هایم، اما آن را در جمهوری‌خواهان دیگر هم می‌بینم. آنان پنج مرحلهٔ فرقهٔ ترامپ را می‌گذرانند: نخست ستایش بی‌حد. سپس چنگ زدن سرسختانه. سپس سکوت شرم‌زده. آنان همین حالا در این مرحله‌اند. من یک قدم جلوترم، در بیداری تلخ. مگا (MAGA = آمریکا را دوباره عظمت بخشیم) توهمی بزرگ بود. اما حالا به پایان نزدیک می‌شود.» پس آیا تنها مسئلهٔ زمان است تا جمهوری‌خواهان بیشتری از ترامپ جدا شوند — مرحلهٔ پنجم؟

اغلب می‌گویند که اوهایو در واقع تصویری از یک آمریکای کوچک است. زمین آزاد فراوان. شهرهای بزرگ. حومه‌های رو به رشد. صنعت بسیار. کوه‌های آپالاچ. آغاز غرب میانه.

اگر نظرسنجی‌ها درست باشند، دموکرات‌ها در انتخابات میان‌دوره‌ای می‌توانند بسیاری از رقابت‌ها را در اوهایوی محافظه‌کار ببرند، از جمله کرسی سنا. و نه‌تنها در آنجا، بلکه در دیگر ایالت‌های به‌اصطلاح سرخ: کارولینای شمالی، آیووا، کانزاس، حتی تگزاس. اگر «موج آبی» [پیشروی انتخاباتی حزب دموکرات. م] به کنگره برسد، ترامپ پس از انتخابات میان‌دوره‌ای می‌تواند با فرمان‌های ریاست‌جمهوری به حکومت ادامه دهد، شاید حتی خودکامه‌تر و خشمگین‌تر از پیش. با اینحال، آنچه در انتخابات میان‌دوره‌ای او را تهدید می‌کند، چیزی کمتر از یک رسوایی نیست. مایک جانسون (Mike Johnson)، هم‌حزبی او و رئیس مجلس نمایندگان، پیش‌تر در فوریه هشدار داده بود: «اگر انتخابات میان‌دوره‌ای را ببازیم — خدا نکنه — این در واقع پایان ریاست‌جمهوری ترامپ خواهد بود.»


خطای اصلی: دونالد ترامپ انتخابات میان‌دوره‌ای را به همه‌پرسی‌ای دربارهٔ خودش بدل کرده است

برای درک اینکه چگونه کار به اینجا رسید، باید به کارزار انتخاباتی ریاست‌جمهوری پیشین بازگشت. آن زمان جو بایدن اعتماد رأی‌دهندگان را از دست داده بود، عمدتاً به دلیل تورم بالا. ترامپ پیروزی انتخاباتی ۲۰۲۴ خود را چنین توضیح داد: «من به خاطر قیمت مواد غذایی بردم.» اکنون احتمالاً خودش به همین دلیل انتخابات را می‌بازد.


جنگ فرسایندهٔ ایران قیمت بنزین را به‌شدت بالا برده است. رأی‌دهندگان آمریکایی اکنون ناکامی را از پمپ بنزین به پای صندوق رأی می‌برند

از آغاز زمامداری او، قیمت‌های مصرف‌کننده ۳٫۷ درصد و مواد غذایی ۲٫۵ درصد افزایش یافته است. بنزین آخرین بار به‌طور میانگین حدود ۴٫۳۰ دلار هر گالن بود، یعنی حدود یک یورو هر لیتر. برای آمریکایی‌ها این رقم زیادی است. در آغاز زمامداری ترامپ هنوز ۷۵ سنت هر لیتر بود. هزینه‌های بالای سوخت و انرژی ارتباط مستقیمی با جنگ علیه ایران دارد.

از قضا ترامپ که زمانی علیه «جنگ‌های بی‌پایان» در خاورمیانه کارزار انتخاباتی راه انداخته بود، اکنون به ماجراجویی‌های نظامی علاقه پیدا کرده است. نخست در ژانویه گذاشت نیکولاس مادورو در ونزوئلا ربوده شود، سپس دستور حمله به ایران را داد — بی‌آنکه نقشهٔ روشنی برای عقب‌نشینی از این منازعه داشته باشد. در این میان، جنگی که او زمانی می‌گفت در ۲۴ ساعت پایانش می‌دهد، در اوکراین ادامه دارد. و حالا ترامپ با قرارداد دیزلی که اخیراً بسته است، خزانهٔ جنگ پوتین را نیز پر می‌کند، به این امید که قیمت سوخت را به‌موقع پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای پایین بیاورد.

حتی موفقیت‌های به‌ظاهر قطعی، مانند وعدهٔ انتخاباتی اخراج دسته‌جمعی، را ترامپ به شکست بدل کرده است. رئیس‌جمهور به این می‌بالد که مرز جنوبی را بسته و نزدیک به یک میلیون نفر را اخراج کرده است. دولتش ۱۱۴ میلیارد دلار برای این کار به سازمان اخراج (ICE) ریخت؛ سازمانی که در خیابان‌های آمریکا ترس و وحشت می‌پراکند و در عملیات‌های سال گذشته‌اش چندین نفر نیز کشته شدند. اما اکثریت آمریکایی‌ها امروز باور دارند که ترامپ در اخراج‌ها زیاده‌روی می‌کند. ۶۲ درصد فکر می‌کنند رفتار مأموران ICE با مهاجران بدون مدرک بیش از حد پیش می‌رود.

پیامدهای این سیاست را می‌توان به‌ویژه در فلوریدا، ایالت خانگیِ خودگزیدهٔ ترامپ، به‌خوبی مشاهده کرد. او زمانی در عمارتش مار- آ- لاگو (Mar-a-Lago) در پالم بیچ (Palm Beach) نقشهٔ نبرد برای بازگشتش به کاخ سفید را طراحی کرد. فرودگاه این شهر اکنون نام او را بر خود دارد. اما از قضا در میامی — جایی که در کنار یک زمین گلف ترامپ و یک خیابان ترامپ، قرار است کتابخانهٔ ریاست‌جمهوری‌اش نیز ساخته شود — می‌تواند دگرگونی روحیه در میان لاتین‌تبارها جمهوری‌خواهان را از پیروزی محروم کند.


به باور بسیاری از رأی‌دهندگان، ترامپ با تعرفه‌های تنبیهی‌اش و عملیات بی‌رحمانهٔ سازمان اخراج پناهدگان (ICE) از حد گذشته است

جانی کاردونا (Johnny Cardona) مدت‌ها در فروشگاه پیراهن فروشی اش تنها یک قاعده داشت: اینجا دربارهٔ سیاست حرف نمی‌زنیم (No hablamos de política). از زمانی که دید دورهٔ دوم ریاست‌جمهوری ترامپ در لیتل هاوانا، قلب کوبایی میامی، چه به بار آورده، این مرد ۶۴ ساله دیگر نمی‌تواند سکوت کند. کاردونا که پیراهن سنتی مردانه مخصوص آمریکای جنوبی (Guayabera-Hemd) به تن دارد و به سبک سنتی سیگاری در جیب پیراهنش گذاشته، اعتراف می‌کند که خودش در انتخابات ریاست‌جمهوری به ترامپ رأی داده بود. او که در پورتوریکو به دنیا آمده می‌گوید: «فکر می‌کردیم او برای کسب‌وکار خوب است. حقیقت این است: او برای هیچ چیز خوب نیست.»

کاردونا به یکی از مهم‌ترین گروه‌های رأی‌دهنده تعلق دارد که در ۲۰۲۴ برای دومین بار ترامپ را به کاخ سفید رساندند: ۴۸ درصد لاتین‌تبارها در انتخابات ریاست‌جمهوری گذشته به او رأی دادند. در میامی- دید (Miami-Dade)، ترامپ به موفقیتی تاریخی دست یافت: او به‌عنوان نخستین نامزد جمهوری‌خواه ریاست‌جمهوری در بیش از سه دهه، در این شهرستانی پیروز شد که حدود ۷۰ درصد جمعیتش لاتین‌تبارند و در خیابان‌هایش بیشتر اسپانیایی صحبت می‌شود تا انگلیسی. دو سال بعد، بسیاری در اینجا از او رویگردان شده‌اند. سرخورده از هزینه‌های بالای زندگی، هراسان از اخراج‌ها در محله‌هایشان.

همیشه همان جمله‌ها را می‌شنوی، از خیابان لوکسِ نخل‌پوش تا عمق محله‌های کارگری. جمله‌هایی چون «ترامپ به ما خیانت کرد» یا: «به‌جای بهتر کردن اوضاع، جیب خودش را پر می‌کند.»

اینجا آمیزه‌ای از ناامیدی عمیق و ترس سر برمی‌آورد. از زمانی که عملیات اخراج مهاجرین (ICE) در تابستان افزایش یافته، حال‌وهوا دگرگون شده است. بسیاری از فروشگاه‌ها مجبور به تعطیلی شدند، چون مشتری نمی‌آید. تقریباً هر کسی اینجا اکنون کسی را می‌شناسد که اخراج شده است. در یک غذافروشی ونزوئلایی، پیش‌خدمتی با پاک کردن میزهای خالی، از کاهش ۷۰ تا ۸۰ درصدی فروش شکایت می‌کند. «مردم دیگر نمی‌آیند. آنان می‌ترسند.»

در واقع، دموکرات‌ها کافی است خواستهٔ ترامپ را بپذیرند و انتخابات میان‌دوره‌ای را به همه‌پرسی‌ای دربارهٔ شخص او تبدیل کنند. اما دموکرات‌ها دموکرات نبودند اگر بر سر این موضوع بحث و جدل نمی‌کردند که با کدام فرمول می‌توانند جنبش «عظمت را دوباره به آمریکا بازگردانیم» (مگا) را در هم بشکنند [به عبارت دیگر دموکرات‌ها چنان عادت دارند بر سر راهبرد و فرمول مناسب اختلاف‌نظر داشته باشند که اگر چنین نمی‌کردند، دیگر دموکرات‌های همیشگی نبودند. م].

هیلاری کلینتون در ۲۰۱۶ به‌شدت به هواداران ترامپ تاخت. او گفت نیمی از آنان به «سبدی از آدم‌های تأسف‌انگیز» تعلق دارند. این جمله تا امروز او را دنبال می‌کند و به نماد خودبزرگ‌بینی دموکراتیک بدل شده است. حتی اگر عصر ترامپ به‌آرامی به پایان خود نزدیک شود، پوپولیسم مگا احتمالاً باقی خواهد ماند. و دموکرات‌ها بار دیگر با همان پرسش روبرو هستند: آیا در مسیر میانهٔ سیاسی می‌مانند — یا باید خودشان بیشتر بر پوپولیسم تکیه کنند، منتها از چپ؟ انتخابات میان‌دوره‌ای آزمونی برای همین سنجش است.


امید چپ دموکرات‌ها در میشیگان: عبدال سید (همراه با الکساندریا اوکازیو- کورتز)

در چپ افراطی، عبدال سید (Abdul El-Sayed)، نامزد سنا در ایالت چرخشی میشیگان، قرار دارد. او که پسر مهاجران مصری است، تأکید می‌کند سوسیالیست نیست. بلکه او می‌فهمد «سرمایه‌داری چگونه کار می‌کند»، به همین دلیل می‌خواهد آن را از بنیاد تغییر دهد. این مرد ۴۱ ساله خواستار بیمهٔ درمانی دولتی برای همه است. او می‌خواهد کمک‌های نظامی به اسرائیل را متوقف کند، مالیات میلیاردرها را افزایش دهد و به گفتهٔ خودش از شرکت‌ها کمک مالی نمی‌پذیرد.


در برخی ایالت‌ها مانند لوئیزیانا، شعبه‌های رأی‌گیری برای رأی‌دهندگان زودهنگام پیش‌تر باز شده‌اند. کارشناسان انتظار دارند ترامپ در صورت شکست نتیجهٔ انتخابات را نپذیرد

در میانهٔ اکتبر، سید روی صحنهٔ تئاتری باشکوه در ماسکیگون (Muskegon)، شهرکی کوچک در ساحل دریاچهٔ میشیگان، ایستاده است. تنها چند دقیقه از سخنرانی‌اش گذشته که مردی تنومند با صلیب بر تی‌شرت از میان جمعیت برمی‌خیزد و به سوی صحنه می‌شتابد. چند مأمور امنیتی در برابرش می‌ایستند. اما سید می‌خواهد بشنود آن مرد که خود را جیمز معرفی می‌کند چه می‌گوید. جیمز رو به شنوندگان می‌گوید: «این مرد را دوست دارم. اما مشکل من این است که کتاب او چیزی متفاوت از کتاب من می‌گوید.» منظورش قرآن است، کتاب او انجیل است. سید که مسلمانی مؤمن است پاسخ می‌دهد: «سپاسگزارم که اینجا هستید.» سپس پاسخ می‌دهد: «کتابی که برای همهٔ ما اهمیت دارد، قانون اساسی ایالات متحده است.»

سید در سفرش به میشیگان بارها با نژادپرستی روبرو می‌شود. او می‌کوشد از آن نوعی میهن‌پرستی چپ را تعریف کند. مهم نیست چه رنگ پوستی داری، چه نام خانوادگی داری، پیرو چه دینی هستی — آنچه ما آمریکایی‌ها را به هم پیوند می‌دهد و می‌سازد، قانون اساسی است. این همان اندیشهٔ مردی است که شانس خوبی برای تبدیل شدن به نخستین سناتور مسلمان تاریخ آمریکا دارد.


به‌ندرت یک دموکرات در تگزاسِ به‌شدت محافظه‌کار چنین شانس بالایی برای پیروزی داشت، مانند جیمز تالاریکو، نامزد ۳۷ سالهٔ سنا

۲۰۰۰ کیلومتر دورتر در جنوب، واعظی که چکمهٔ کابوی می‌پوشد به امیدِ جناح میانهٔ دموکرات بدل شده است. جیمز تالاریکو (James Talarico)، ۳۷ ساله، می‌تواند از قضا با پیروزی در تگزاسِ به‌شدت محافظه‌کار، کنترل سنا را از جمهوری‌خواهان ترامپ بگیرد.

تالاریکو غیرعادی است. او سیاستمداری است که در واقع می‌خواهد کشیش شود. مسیحی مؤمنی که با آیات انجیل از حق سقط جنین دفاع می‌کند. عمل‌گرایی که توانسته در مجلس ایالتی تحت کنترل جمهوری‌خواهان ۱۶ قانون را به تصویب برساند. مناظره‌کننده‌ای تیزهوش که حملات مخالفانش را به‌سادگی به بومرنگ بدل می‌کند. لقبی که ترامپ به او داده — «تالافریکو» — اکنون بر محبوب‌ترین تی‌شرت کارزار انتخاباتی‌اش نقش بسته است. این مرد ۳۷ ساله یکی از موفق‌ترین جمع‌آورندگان کمک مالی در انتخابات میان‌دوره‌ای است — نه‌کمتر به لطف توانایی‌اش در بیان دقیق ناکامی رأی‌دهندگان. تالاریکو در سخنرانی‌هایش می‌گوید: «همهٔ ما سرمان کلاه می‌رود. فرقی نمی‌کند کمی محافظه‌کارتر یا کمی ترقی‌خواه‌تر باشید، سیاه، سفید یا قهوه‌ای باشید.»

اما با شعارهای هوشمندانه هنوز نمی‌توان انتخابات را برد. نه در تگزاس، جایی که جمهوری‌خواهان نزدیک به چهار دهه در قدرت بوده‌اند. در واقع آخرین دموکرات در ۱۹۸۸ بود که یک کرسی سنا را برد. و جایی که کمک‌کنندگان بزرگ جمهوری‌خواه، به‌ویژه ایلان ماسک، میلیاردر فناوری، مبلغ عظیم حدود ۲۰۰ میلیون دلار را به کارزار انتخاباتی رقیب جمهوری‌خواهش، کن پاکستون (Ken Paxton)، سرازیر کرده‌اند. برای شکستن این طلسم، تالاریکو باید ائتلافی گسترده‌تر از هر نامزد دیگر سنا در کشور بسازد. او می‌گوید: «بزرگ‌ترین شکاف در کشور ما میان چپ و راست نیست، بلکه میان بالا و پایین است.»

دموکرات‌های رهبر در سراسر کشور رقابت‌های میشیگان و تگزاس را با دقت دنبال می‌کنند. نه‌تنها چون هر دو نامزد می‌توانند اکثریت بسیار مهم سنا در کنگره را تضمین کنند. الکساندریا اوکازیو- کورتز (Alexandria Ocasio-Cortez)، نمایندهٔ کنگره، اخیراً در یک ضیافت کمک مالی گفت: «اگر عبدال در میشیگان ببرد، هر کسی در هر جا می‌تواند ببرد.» برخی ناظران این را اظهارنظری دربارهٔ خود او تفسیر کردند. اوکازیو- کورتز، نماد چپ نیویورکی، به نامزدی ریاست‌جمهوری در ۲۰۲۸ فکر می‌کند.


مراجعه یک آشپزخانهٔ خیریه مانند اینجا در پاسادینا، کالیفرنیا، به دلیل قیمت بالای مواد غذایی برای بسیاری از آمریکایی‌ها به امری بی‌جایگزین بدل شده است

در مقابل، دموکرات‌های میانه در کارزار «بالا علیه پایین» تالاریکو آینده را می‌بینند. پس از آنکه حزب تاکنون نتوانسته است بیان کند در دوران پس از اوباما برای چه چیزی ایستاده است، تالاریکو — اگر ببرد — می‌تواند الگویی برای ائتلاف تازهٔ «چادر بزرگ» (Big Tent) [ائتلافی با گرایش های مختلف و فراگیر زیر یک چتر بزرگ. م]  فراهم کند: چادری بزرگ که تا حد امکان افراد بیشتری در آن جا بگیرند. حتی نیل بوش، برادر جورج دبلیو بوش، رئیس‌جمهور پیشین، اعلام کرد به تالاریکو رأی می‌دهد.

با این حال، سارا لانگول (Sarah Longwell)، استراتژیست مشهور واشنگتن، هشدار می‌دهد که نباید به بحث جهت‌گیری بیش از حد جا داد. پس از انتخابات ۲۰۲۴، این جمهوری‌خواه پیشین بیش از ۴۰۰ نظرسنجی از هزاران رأی‌دهنده از همهٔ طیف‌های سیاسی انجام داد. بر این اساس، برای پاسخ‌دهندگان بسیار کمتر از این اهمیت داشت که دموکرات‌ها به چپ می‌روندیا به میانه، تا این پرسش که: چرا حزب سخت‌تر نمی‌جنگد؟ لانگول توصیه می‌کند که دموکرات‌ها باید تهاجمی‌تر و پرخاشگرتر ظاهر شوند. اگر نظرسنجی‌ها دربارهٔ نتیجهٔ انتخابات را باور کنیم، حزب به‌زودی باید فرصت کافی برای این کار داشته باشد.

به نظر می‌رسد خود دونالد ترامپ نیز به‌آرامی به این امر پی می‌برد. او دو هفته پیش در دفتر بیضی اندیشید: «رئیس‌جمهور به هر دلیلی همیشه انتخابات میان‌دوره‌ای را می‌بازد. فرقی نمی‌کند چه کسی باشد. جمهوری‌خواه یا دموکرات. رئیس‌جمهور عالی یا تاسف بر‌انگیز.» اعترافی چشمگیر از سوی مردی که زمانی ادعا می‌کرد می‌تواند در خیابان کسی را با گلوله بزند بی‌آنکه رأی‌دهندگان را از دست بدهد.

اگر دموکرات‌ها کنترل کامل کنگره را به دست آورند، از آن پس می‌توانند قوانینی برخلاف خواست ترامپ تصویب کنند. او هرچند می‌تواند با امضا نکردن آن‌ها را مسدود کند، اما اینامر اوضاع را بدتر خواهد کرد. چون آنگاه آمریکا عملاً دو سال متوقف خواهد شد. ترامپ در مورد بودجه به‌سختی می‌تواند چنین چیزی را تحمل کند. اگر رئیس‌جمهور آمریکا بخواهد کشور را سر پا نگه دارد، باید در آینده با دموکرات‌ها سازش کند. آنان نیز از قدرت تازه‌شان در کنگره برای دشوار کردن زندگی ترامپ با کمیته‌های تحقیق استفاده خواهند کرد و چه‌بسا حتی فرایند عزل دیگری علیه او به راه اندازند. این سومین بار خواهد بود.

اگر ترامپ بخواهد از این امر جلوگیری کند، در واقع تنها دو راه دارد: می‌تواند دوباره مدعی تقلب در انتخابات شود، نتایج را چون ۲۰۲۰ در دادگاه به چالش بکشد و بکوشد در بازشماری‌های طولانی «آرای گمشدهٔ» ادعایی را بیابد. یا اینکه بر حواس‌پرتی از طریق تشدید تنش تکیه کند. نشانهٔ این امر آن است که پنتاگون پیش‌تر نقشه‌های مشخصی برای موج حملهٔ بزرگ دیگری علیه ایران آماده کرده است.

شاید ترامپ امیدوار است در دو سال پایانی زمامداری‌اش ترجیح دهد نه به‌عنوان «اردک لنگِ» [سیاستمدار از نفس افتاده. م] و بی‌قدرت، بلکه به‌عنوان جنگ‌سالاری غیرقابل‌پیش‌بینی شناخته شود. به‌ویژه هنگامی که پس از انتخابات میان‌دوره‌ای نگاه سیاسی به‌طور فزاینده بر نامزدهای احتمالی ریاست‌جمهوری۲۰۲۸ متمرکز شود.

معاون رئیس‌جمهور جی. دی. ونس اخیراً گفته است که در صورت تصمیم برای نامزدی، انتظار حمایت ترامپ را دارد. هنگامی که در دفتر بیضی دربارهٔ این موضوع از ترامپ پرسیده شد، معاونش درست پشت سر او ایستاده بود. رئیس‌جمهور پاسخ داد که هنوز برای صحبت دربارهٔ آن زود است. «اول باید انتخابات میان‌دوره‌ای را پشت سر بگذاریم.» ترامپ بیش از شکست قریب‌الوقوع، از آنچه پس از آن ممکن است رخ دهد می‌ترسد: محو شدن تدریجی در بی‌اهمیتی.

برای دموکرات‌ها، این انتخابات تصمیمی دربارهٔ جهت است.

ترامپ وسواس میراثی را دارد که در تاریخ از خود به جای خواهد گذارد.


داگ سوسنیک (Doug Sosnik)، استراتژیست دموکرات‌ها و مشاور ارشد پیشین در کاخ سفید، دربارهٔ فشار خردکننده رئیس‌جمهور — و این پرسش که چه کسی می‌تواند جانشین او شود به پرسش ها پاسخ می دهد.

◽ آقای سوسنیک، اگر دموکرات‌ها در انتخابات میان‌دوره‌ای موفق شوند، آیا این موفقیت خودشان خواهد بود — یا بیش از همه شکست دونالد ترامپ و جمهوری‌خواهان؟

رأی‌دهندگان پیش از هر چیز دونالد ترامپ و حزب جمهوری‌خواه را رد خواهند کرد. این به هیچ وجه مأموریتی برای دموکرات‌ها نیست. اما فرصتی را برای حزب دموکرات می‌گشاید تا افکار عمومی آمریکا، که هنوز با بدگمانی زیادی به ما می‌نگرد، ما را از نو مورد قضاوت قرار دهند.

◽ آیا ترامپ نتیجه را خواهد پذیرفت، اگر جمهوری‌خواهان چنانکه انتظار می‌رود تنبیه شوند؟

من از آدم‌های به‌ویژه بدگمان در حزب دموکرات نیستم، اما کاملاً نگرانم. امیدوارم نهادها و تدابیر امنیتی ما پایداری کنند، چنانکه شش سال پیش کردند. آن زمان جمهوری‌خواهان درست‌کردار و قاضیانی که خودشان منصوب کرده بودند، نپذیرفتند ترامپ بخواهد انتخابات را بدزدد. اگر او دوباره تلاش کند، امیدواریم بار دیگر شاهد همان باشیم.

◽ دموکرات‌ها پیش‌تر دربارهٔ درس‌هایی که باید از انتخابات میان‌دوره‌ای بگیرند بحث می‌کنند. آیا حزب باید بیشتر به چپ متمایل شود؟

ما به‌عنوان حزب باید بحثی فشرده دربارهٔ اینکه چه کسی هستیم و به کجا می‌خواهیم برویم داشته باشیم. این کار ممکن است دوره کوتاهی با بی نظمی و هرج و مرج پیش برود، اما به آن نیاز داریم. در یازده سال گذشته ما برای هیچ چیزی نایستاده‌ایم، جز مخالفت با دونالد ترامپ. من مطمئنم: نامزد بعدی ریاست‌جمهوری مهر خود را بر دموکرات‌ها خواهد زد. کلید موفقیت در پرداختن به نوعی پوپولیسم اقتصادی و پرداختن به موضوعاتی خواهد بود که واقعاً برای مردم اهمیت دارند، یعنی پیش از همه امنیت اقتصادی و شخصی آنان.

◽ در میشیگان، عبدالسید، نامزد دموکرات سنا، با پوپولیسم چپ امتحان می‌کند. او بیمهٔ درمانی برای همه و مالیات بالاتر برای ثروتمندان را خواستار است. آیا این راهبرد درست است؟

من سال‌های بسیاری برای بیل کلینتون کار کردم. ما به جناح دیگری از حزب نسبت به سید تعلق داریم. اما به گمانم او و دیگر نامزدهای سوسیالیست مشکل را درست تشخیص داده‌اند. فقط با پیشنهادهای حل آنان موافق نیستم.

◽ مشکل چیست — و راه‌حل کدام؟

ما در حال گذر از تحولی عمیق هستیم، از اقتصادی صنعتی به اقتصادی دیجیتال و جهانی‌شده. این تحول گروه کوچکی از برندگان و شمار فراوانی از بازندگان پدید می‌آورد. می‌دانیم که ۶۰ درصد مردم آمریکا مدرک دانشگاهی چهارساله ندارند. این مردم در حال حاضر عقب می‌مانند. ما باید آنان را دوباره به کانون سیاست خود بازگردانیم و کاری کنیم که بتوانند زندگی خوبی در آمریکا داشته باشند. بسیاری از مردم می‌خواهند سخت کار کنند و پیشرفت کنند. چگونه نظامی بسازیم که دقیقاً همچین چیزی ممکن باشد و آنان آن را عادلانه بدانند؟ این پرسش اصلی است.

◽ نامزد بعدی ریاست‌جمهوری دموکرات‌ها باید چه مشخصاتی داشته باشد؟

باید نامزدی باشد که از تغییر دفاع کند، نه از وضع موجود. این مهم‌ترین نکته است. این شخص همچنین باید کسی تلقی شود که بیرون از طبقهٔ حاکم می‌ایستد و از راهروی میان واشنگتن و بوستون نمی‌آید. و به گمانم کشور تشنهٔ تغییر نسل است.

◽ چه کسی می‌تواند بیشتر نمایندهٔ این تغییر باشد؟

برای تعیین نام‌ها بسیار زود است. اما یک چیز را می‌دانم: کشور در ۲۰۲۸ نمی‌خواهد یک جمهوری‌خواه را به ریاست‌جمهوری برساند. مردم از ترامپ خسته شده‌اند. با این حال، اگر دموکرات‌ها کسی را نامزد کنند که مردم باور کنند از آنان محافظت نمی‌کند یا از نظر اقتصادی به آنان کمک نمی‌کند، به جمهوری‌خواه رأی خواهند داد.

◽ به نظر می‌رسد الکساندریا اوکازیو- کورتز، از چپ حزب، نامزدی را در نظر دارد. آیا او می‌تواند نامزد خوبی باشد؟

من به جناحی که الکساندریا اوکازیو- کورتز نمایندهٔ آن است تعلق ندارم، اما او را نامزدی متقاعدکننده می‌دانم. او به‌شدت باهوش است، روح زمانهٔ کشور را درمی‌یابد، و روابط عمومی بسیار خوبی با بقیه دارد. احتمالاً می‌توانست اگر نامزدی‌اش را اعلام کند، در عرض ۲۴ ساعت ده میلیون دلار جمع کند.

◽ به نظر می‌رسد شما طرفدار او هستید.

او رقیبی جدی خواهد بود. پرسش این است که آیا بیشتر به سمت میانه موضع می‌گیرد. او در سال‌های اخیر با احتیاط این کار را کرده، بی‌آنکه با پایگاه چپ خود دچار مشکل شود. اما باور نمی‌کنم او در حال حاضر همان جایی بایستد که اکثریت آمریکا خود را در آن می‌بیند. با همهٔ ویژگی‌های مثبتش، از دید من اوکازیو- کورتز نامزد درست برای۲۰۲۸ نخواهد بود.

◽ در میان جمهوری‌خواهان، جی. دی. ونس اخیراً گفته که در صورت نامزدی، انتظار حمایت ترامپ را دارد. و با این حال ناامن به نظر می‌رسد.

حزب جمهوری‌خواه به سه گروه متفاوت و به‌روشنی با مرزهای جدا از هم بدل خواهد شد. گروه نخست مگا (MAGA) خواهد بود. گروه دوم «آمریکا اول» (America First) است که زمانی بخشی از مگا بود، اما اکنون به‌روشنی از آن متمایز شده است. فقط به جنگ ایران فکر کنید. و گروه سوم جمهوری‌خواهان سنتی خواهند بود. ترامپ روند تعیین نامزد ریاست‌جمهوری جمهوری‌خواه را کنترل خواهد کرد. اگر ونس نامزد مگا شود، باید از دستورهای ترامپ پیروی کند. رئیس‌جمهوری در دورهٔ دومش نمی‌خواهد نامزدی از حزبش تسلط تفسیری بر آنچه در کشور می‌گذرد را در دست بگیرد. به‌ویژه نه خودشیفته‌ای چون ترامپ.

◽ جناح‌های دیگر چه؟

فرض می‌کنم تد کروز نامزد جریان اصلی شود.

◽ کروز هرگز از سر اعتقاد از ترامپ حمایت نکرد، اما بسیار راست است.

درست است، تد کروز به‌عنوان نمایندهٔ جریان اصلی بسیاری را در واشنگتن شگفت‌زده خواهد کرد. اما او به‌سرعت از جایگاه شروع بیرون خواهد آمد تا خود را تثبیت کند. در جناح «آمریکا اول» نمی‌دانم نامزد چه کسی خواهد شد — تاکر کارلسون می‌تواند نقشی بازی کند. در هر حال، این شخص احتمالاً بیرون از حلقهٔ کسانی خواهد بود که معمولاً برای ریاست‌جمهوری نامزد می‌شوند.

◽ اگر ونس نامزد نشود، آیا روبیو برای ماگا جانشین او می‌شود؟

او نامزد منطقی می‌بود. اما روبیو هیچ نشانه‌ای نمی‌فرستد که به نامزدی علاقه‌مند باشد. از یک سو، او می‌داند که ۲۰۲۸ پس از این آخرین دورهٔ ترامپ زمان خوبی برای یک جمهوری‌خواه نخواهد بود. و از سوی دیگر، او هنوز به‌قدر کافی جوان است. روبیو می‌تواند صبر کند.

◽ دو نامزد پیشتاز جمهوری‌خواهان، ونس و روبیو، ممکن است ترجیح دهند کنار بکشند، چون ترامپ نامحبوب است؟

این را کاملاً ممکن می‌دانم.

◽ ترامپ بدون جانشین چه می‌کند؟

او برای خودش یکی پیدا می‌کند. ترامپ در هر حال ترجیح می‌دهد پسرش دون جونیور نامزد باشد. هنگامی که رئیس‌جمهور تازه‌ای انتخاب می‌شود، مأموریت او غالباً این است که تقریباً همه‌چیز را که پیشینی‌اش آغاز کرده بی‌اثر کند. ترامپ سیاست اوباما را اصلاح کرد، بایدن سیاست ترامپ را، و سپس ترامپ سیاست بایدن را. از این نظر، رئیس‌جمهوری که بازنشسته می‌شود، علاقهٔ زیادی به نتیجهٔ انتخابات دارد. علاوه بر این، ترامپ نمی‌خواهد هر جمهوری‌خواهی جانشین او شود، بلکه می‌خواهد سلسلهٔ ترامپ همچنان بر حزب مسلط بماند. ترامپ به میراث خود وسواس دارد و نمی‌خواهد کسی بیاید و بناهایی را که هم‌اکنون در حال ساختنشان است، ویران کند.

◽ هرچه انتخابات ریاست‌جمهوری نزدیک‌تر شود، همه بیشتر دربارهٔ نامزدها و کمتر دربارهٔ ترامپ سخن خواهند گفت. این باید برای او ناخوشایند باشد.

دونالد ترامپ نمی‌تواند در مرکز همه‌چیز نباشد. او هرچه بگوید و بکند که توجه جلب کند، انجام خواهد داد. برای دموکرات‌ها هیچ چیز بهتر از این نمی‌تواند اتفاق بیفتد.

◽ اگر ترامپ این‌قدر نامحبوب بماند، چرا جمهوری‌خواهان از او جدا نمی‌شوند؟

نامزدها نمی‌خواهند آن‌قدر از ترامپ فاصله بگیرند که او آنان را هدف بگیرد، اما در همان حال باید خود را از او متمایز کنند. برای کروز این کار بسیار آسان‌تر از ونس خواهد بود. ترامپ هر کلمه را در کارزار انتخاباتی با دقت زیر نظر خواهد گرفت. او هر مناظره‌ای را دنبال خواهد کرد و اگر چیزی خلاف میلش باشد، در همان لحظه دربارهٔ آن اظهارنظر خواهد کرد.


مصاحبه: مارک اتسولد

داگ سوسنیک از ۱۹۹۴ تا ۲۰۰۰ در کاخ سفید کار کرد و مشاور ارشد بیل کلینتون، رئیس‌جمهور وقت آمریکا بود. این استراتژیست دموکرات بیش از ۵۰ سناتور و فرماندار را مشاوره داده است. او در حال حاضر برای شرکت مشاورهٔ برانزویک کار می‌کند.






نظر شما درباره این مقاله:







درخواست محمود نبویان از مجتبی
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 30.10.2026, 10:13

درخواست محمود نبویان از مجتبی






نظر شما درباره این مقاله:







آمریکا یک چهره تندرو ایران را امیدی برای صلح می‌داند!
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 30.10.2026, 8:03

آمریکا یک چهره تندرو ایران را امیدی برای صلح می‌داند!


دیوید ایگناتیوس / واشنگتن‌پست / ۲۹ اکتبر ۲۰۲۶

با افزایش خطر درگیری مجدد با ایران، جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور، پیامی برای یکی از رهبران ارشد تندرو در تهران فرستاده و اعلام کرده است که آماده است شخصاً با او دیدار کند تا درباره دستیابی به توافقی از طریق مذاکره برای پایان دادن به جنگ گفت‌وگو کند.

ونس هفته گذشته نامه‌ای برای محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران و فرمانده پیشین سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ارسال کرد. یک مقام آمریکایی آگاه از مذاکرات، محتوای این نامه و اهداف آن را برای من تشریح کرد. روزنامه وال‌استریت ژورنال نخستین رسانه‌ای بود که این خبر را منتشر کرد.

این مقام آمریکایی گفت: «محور اصلی نامه، تأکید مجدد بر اولویت منافع ملی ــ هم منافع آمریکا و هم منافع ایران ــ در مذاکرات بود.» به گفته او، ونس تأکید کرده است که منفعت محوری آمریکا «اطمینان از این است که ایران به سلاح هسته‌ای دست پیدا نکند». معاون رئیس‌جمهور آمریکا همچنین منافع ایران را «بازسازی اقتصادی که بر اثر جنگ و تحریم‌ها ویران شده و حفظ حاکمیت ملی این کشور» توصیف کرده است.

این مقام افزود که ونس در نامه خود بر «ضرورت معرفی نمایندگانی از سوی ایران که اختیار لازم برای مذاکره درباره مسائل هسته‌ای را داشته باشند» تأکید کرده است.

تماس مستقیم ونس با رضایی بازتاب‌دهنده ارزیابی دولت ترامپ است که رضایی را مهم‌ترین نقطه تماس در تهران و تنها فردی می‌داند که می‌تواند اجماعی در حمایت از توافقی برای متوقف کردن برنامه هسته‌ای ایران ایجاد کند.

مقام‌های اطلاعاتی آمریکا معتقدند رضایی به‌طور منظم با مجتبی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، در ارتباط است و این دو نفر طی چند روز گذشته، پس از دریافت نامه ونس، با یکدیگر گفت‌وگو کرده‌اند. یک مقام آمریکایی گفت اگر دیداری میان طرفین انجام شود، محتمل‌ترین مکان‌ها برای برگزاری آن استانبول یا دوحه، پایتخت کشور قطر، خواهد بود.

کاخ سفید بر این باور است که فرصت دستیابی به توافق، بدون بازگشت به جنگ، ممکن است رو به پایان باشد. بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، در حال پیشبرد سیاست تغییر رژیم در ایران است و آن را تنها راه «از میان برداشتن این تهدید برای همیشه» می‌داند.

نتانیاهو پس از عملکردی که در انتخابات روز سه‌شنبه فراتر از انتظار بود، همچنان نقشی تعیین‌کننده در سیاست اسرائیل دارد. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، نیز گفته است که می‌خواهد «کار را در ایران تمام کند» و پنتاگون در حال اعزام و تقویت نیروهای نظامی در منطقه است. با این حال، روشن است که ترامپ و ونس توافقی مسالمت‌آمیز را به ازسرگیری درگیری‌ها ترجیح می‌دهند.

ونس هدایت دیپلماسی دولت آمریکا در قبال ایران را بر عهده داشته است. او در ماه آوریل برای دیدار با محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ایران، به اسلام‌آباد سفر کرد و پیشنهاد داد که آمریکا تحریم‌های اقتصادی علیه ایران را لغو کند و از طریق تعاملات اقتصادی، آنچه تیم ترامپ «پل طلایی» می‌نامید، ایجاد شود؛ مشروط بر آنکه ایران در مقابل، به یک توافق هسته‌ای الزام‌آور پایبند شود.

قالیباف نتوانست این توافق بزرگ را در تهران به فروش برساند و مقام‌های ایرانی را به پذیرش آن متقاعد کند. دو کشور یادداشت تفاهمی محدود و مبهم امضا کردند، اما این تفاهم با آغاز تبادل آتش میان دو طرف در تنگه هرمز از هم فروپاشید.

گفته می‌شود از زمان دیدار اسلام‌آباد، نهادهای اطلاعاتی آمریکا به این نتیجه رسیده‌اند که رضایی به حلقه محوری قدرت در ساختار حاکمیت ایران تبدیل شده است. او از احترام همکاران سابق خود در سپاه برخوردار است و با بازسازی شورای عالی امنیت ملی و گماردن افراد مورد اعتماد خود در آن، قدرتش را نیز تحکیم کرده است.

علاوه بر این، رضایی همکاری نزدیکی با مقام‌هایی دارد که مسئولیت نظارت بر اقتصاد ایران را بر عهده دارند؛ اقتصادی که در پی محاصره در تنگه هرمز و تحریم‌های شدید اقتصادی، به‌شدت تحت فشار قرار گرفته است. مقام‌های آمریکایی معتقدند رضایی «شرایط وخیم و بحرانی را درک می‌کند».

کشور قطر میانجی اصلی در این مناقشه بوده و نمایندگان این کشور به‌طور منظم با رضایی و دیگر مقام‌های ارشد ایران در تماس بوده‌اند. گفته می‌شود رهبران ایران نامه مستقیم ونس را نشانه‌ای از احترام تلقی کرده‌اند، اما تاکنون هیچ نشانه‌ای وجود ندارد که موضع آنها درباره مسئله هسته‌ای ــ که در مرکز این مناقشه قرار دارد ــ نرم‌تر شده باشد.

مقام‌های آمریکایی نزدیک به مذاکرات معتقدند که مناقشه با ایران به نقطه عطفی سرنوشت‌ساز نزدیک می‌شود و آنها می‌خواهند به تندروهای تهران نشان دهند که تلاش دیپلماتیک ونس جدی است.

این تلاش ارزشمند است. اما رضایی رهبری است که تمام دوران فعالیت سیاسی و نظامی خود را بر مخالفت سرسختانه با آمریکا و اسرائیل بنا کرده است. او از قدرت لازم برای دستیابی به توافق با آمریکا برخوردار است، اما چنین توافقی به معنای چرخشی شگفت‌انگیز در مسیر سیاسی او خواهد بود.

تلاش برای رسیدن به توافق با ایران، نشان‌دهنده نقش روزافزون ونس در سیاست خارجی آمریکا است؛ همچنین فرصتی برای او فراهم می‌کند تا بدبینی و مخالفت خود را با جنگی که از محبوبیت چندانی برخوردار نیست، برجسته سازد.

نکته قابل توجه دیگر این است که ابتکار صلح در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا مطرح شده است؛ انتخاباتی که انتظار می‌رود جمهوری‌خواهان در آن شکست سنگینی متحمل شوند.

با این همه، این ابتکار، صرف‌نظر از فایده سیاسی آن برای کاخ سفید، جایگزینی مناسب برای دور دیگری از جنگ است.

———————
* دیوید ایگناتیوس، ستون‌نویس حوزه سیاست خارجی روزنامه واشنگتن‌پست است. آخرین رمان او «مدار شبح» (Phantom Orbit) نام دارد.





نظر شما درباره این مقاله:







در اعتراضات ایران دست‌کم ۲۲۱ کودک کشته شدند
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 30.10.2026, 7:32

هیئت حقیقت‌یاب سازمان ملل در مورد ایران:

در اعتراضات ایران دست‌کم ۲۲۱ کودک کشته شدند


بیانیه ویویانا کریستیوویچ، عضو کارشناس «هیئت حقیقت‌یاب در مورد ایران»،
خطاب به هشتاد و یکمین نشست کمیته سوم مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک
۲۸ اکتبر ۲۰۲۶

جناب رئیس، عالی‌جنابان،

من ویویانا کریستیسویچ، عضو «هیئت مستقل بین‌المللی حقیقت‌یاب در مورد جمهوری اسلامی ایران» هستم. باعث افتخار من است که امروز به نمایندگی از این هیئت، و به همراه همکاران کارشناسم — سارا حسین (رئیس هیئت) و مکس دو پلسی — در برابر شما سخن می‌گویم.

این هیئت در سال ۲۰۲۲، پس از مرگ ژینا مهسا امینی در بازداشت «گشت ارشاد» و در پی آن، شکل‌گیری اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» در سراسر ایران، توسط شورای حقوق بشر تأسیس شد. یافته‌های هیئت نشان می‌دهد که دولت ایران با سرکوبی گسترده به این اعتراضات پاسخ داد؛ اقدامی که منجر به نقض فاحش حقوق بشر شد و برخی از این موارد، مصداق «جنایت علیه بشریت» محسوب می‌شوند.

در ژانویه ۲۰۲۶، شورای حقوق بشر مأموریت (ماندیت) این هیئت را برای دو سال دیگر تمدید و گسترش داد و از آن خواست تا به تحقیقات خود پیرامون «موارد جدی و جاری نقض حقوق بشر در ایران» ادامه دهد و شواهد را برای اهداف پاسخگویی در آینده، گردآوری و حفظ نماید. همچنین، در چارچوب این مأموریت، از ما خواسته شده است تا موارد نقض حقوق بشر و جنایاتی را که در ارتباط با اعتراضاتِ آغازشده از دسامبر ۲۰۲۵ رخ داده‌اند، مستندسازی کنیم.

تحقیقات ما همچنان ادامه دارد؛ آن هم در شرایطی که اجازه ورود به کشور به ما داده نشده، دولت محدودیت‌های ارتباطی اعمال کرده است، و ترس از اقدامات تلافی‌جویانه و سرکوب فراملی، بسیاری از افراد — چه در داخل و چه در خارج از ایران — را از سخن گفتن باز می‌دارد.

آخرین گزارش ما به شورای حقوق بشر در ماه سپتامبر، به مستندسازیِ خیزش سراسری‌ای پرداخت که از دسامبر ۲۰۲۵، هم‌زمان با حضور مردم در خیابان‌های سراسر کشور، آغاز شد. ما به این نتیجه رسیدیم که دولت ایران با خشونت و بی‌رحمیِ فوق‌العاده و بی‌سابقه‌ای به این اعتراضاتِ گسترده و فراگیر پاسخ داده است.

علاوه بر این، ما پیامدهای خصومت‌های صورت‌گرفته در سال جاری از سوی ایالات متحده و اسرائیل را نیز بررسی کردیم؛ اقداماتی که موجب آسیب‌های شدید و ناامنی برای غیرنظامیان در ایران شده و دولت ایران از آن‌ها به عنوان بهانه‌ای برای تشدید سرکوب بهره‌برداری کرده است.

از زمان آغاز تحقیقات اولیه ما در سال ۲۰۲۳، این هیئت دریافته است که قوانین، ساختارها و رویه‌های سرکوبگرانه و تبعیض‌آمیز همچنان در ایران ریشه‌دار هستند و «مصونیت از مجازات» به امری فراگیر تبدیل شده است. در واقع، سرکوب در ایران به عنوان راهبردی از سوی مقامات برای خاموش کردن صدای مخالفان عمل می‌کند.

چارچوب حقوقی داخلی، اجتماعات و آزادی بیان را محدود می‌سازد و زمینه را برای تبعیض، بازداشت‌های خودسرانه، شکنجه، خشونت جنسی، نقض اصول دادرسی عادلانه و سلب خودسرانه‌ی حق حیات فراهم می‌کند. این مقررات قانونی توسط دستگاه قضایی‌ای اجرا می‌شوند که فاقد استقلال است و به نهادهای حکومتی اجازه می‌دهد بدون ترس از مجازات عمل کنند؛ امری که موجب تداوم چرخه‌های سرکوب و طرد می‌شود و به نوبه‌ی خود، وقوع موارد فاحش نقض حقوق بشر را امکان‌پذیر می‌سازد. ما این الگوها را در جریان و پس از موج‌های پیاپی اعتراضات مردمی در ایران مستند کرده‌ایم.

زنان و دختران همچنان در معرض قوانین و رویه‌های سرکوبگرانه‌ای قرار دارند که در مجموع، نظامی از تبعیض نهادینه و ساختاری را تشکیل می‌دهند. اقلیت‌ها، از جمله کردها، بلوچ‌ها، بهائیان و دیگر گروه‌ها نیز به‌طور مداوم و بر اساس هویت قومی، سیاسی یا مذهبی خود هدف قرار می‌گیرند.

سرکوب از طریق تداوم اعمال محدودیت‌های شدید در فضای دیجیتال و به‌کارگیری ابزارهای دیجیتال برای آزار و تعقیب مدافعان حقوق بشر، تشدید شده است. در ژانویه گذشته، مقامات یکی از طولانی‌ترین موارد قطع سراسری اینترنت را — که نزدیک به پنج ماه به طول انجامید — اعمال کردند؛ در سایه این اقدام، آمار جان‌باختگان و بازداشت‌شدگانِ اعتراضات به بالاترین سطح خود رسید.

دولت ایران خود فهرستی شامل نام بیش از ۳۰۰۰ نفر از کشته‌شدگان را منتشر کرده است. با این حال، دلایلی وجود دارد که نشان می‌دهد آمار واقعی احتمالاً به‌مراتب بالاتر است. در میان جان‌باختگانی که ما ثبت کرده‌ایم، دست‌کم ۲۲۱ کودک حضور دارند که کم‌سن‌ترین آن‌ها تنها ۴ ماهه بوده است.

علاوه بر این، شمار بازداشت‌شدگان در جریان اعتراضات ژانویه ۲۰۲۶ و پس از آن، به ده‌ها هزار نفر رسید. بازداشت‌شدگان متحمل شکنجه و بدرفتاری شدند و بسیاری از خانواده‌ها برای اطلاع از سرنوشت عزیزان خود — از جمله کودکانشان — با دشواری‌های بسیاری روبرو بودند.

ما عمیقاً نگرانیم که ایران در سال جاری استفاده از مجازات اعدام را بیش از پیش تشدید کرده است. از آغاز سال تاکنون، ایران دست‌کم ۳۴ مرد را در ارتباط با اعتراضات اخیر اعدام کرده است. در همین راستا، بیش از ۱۰۰ نفر، از جمله زنان و کودکان، در صف اعدام قرار دارند.

با توجه به حقایق و الگوهای مستندشده در گزارش‌های سال ۲۰۲۶ ما، این هیئت، ایران را مسئول نقض فاحش حقوق بشر می‌داند؛ نقض‌هایی که بسیاری از آن‌ها مصداق «جنایت علیه بشریت» محسوب می‌شوند.

افزون بر این، این هیئت عمیقاً نگران است که حملات هوایی مکرر ایالات متحده و اسرائیل در ایران، همچنان به جان غیرنظامیان در سراسر کشور آسیب می‌رساند. این حملات هوایی خسارات سنگینی به بار آورده‌اند، از جمله تخریب خانه‌ها و معیشت مردم، و همچنین مختل کردن دسترسی به حقوق بنیادین نظیر آب، آموزش و خدمات درمانی. نمونه‌ای بارز، بررسی ما در خصوص حملات ایالات متحده به مدرسه ابتدایی «شجره طیبه» در میناب، و همچنین حمله‌ای است که یک مرکز ورزشی در منطقه‌ای مسکونی در لامرد را هدف قرار داد؛ رویدادهایی که در مجموع منجر به کشته شدن دست‌کم ۱۷۸ غیرنظامی، از جمله بیش از صد کودک، شد. بر اساس شواهد موجود، «هیئت حقیقت‌یاب» به این نتیجه رسید که دلایل موجهی برای باور به این موضوع وجود دارد که این حملات مصداق «جنایات جنگی» بوده‌اند.

افزون بر این، آسیب‌هایی که غیرنظامیان در پی این خصومت‌ها متحمل شده‌اند، با اقدامات هماهنگ مقامات ایرانی برای سرکوب بیشتر مخالفان — آن هم در بستر همین درگیری‌ها — تشدید شده است؛ موضوعی که در گزارش «گزارشگر ویژه، ساتو» نیز به تفصیل به آن پرداخته شده است.

حفاظت از حقوق مردم در ایران، نیازمند اقدامی فوری و هماهنگ است.

ما در گزارش‌های خود به اقدامات متعددی اشاره کرده‌ایم که دولت ایران باید برای پایان دادن به موارد نقض حقوق و انجام تعهدات بین‌المللی خود به کار بندد.

امروز، در برابر این مجمع عمومی، از کشورهای عضو می‌خواهیم تا با انجام اقدامات دیپلماتیک فوری، برای پایان دادن بی‌درنگ به خصومت‌ها — چه در داخل و چه در خارج از کشور — تلاش کنند و بر لزوم احترام به حقوق بشر و حقوق بشردوستانه تأکید ورزند.

ما واقفیم که صلح برای تحقق کامل حقوق بشر امری ضروری است؛ همان‌طور که احترام به حقوق بشر نیز برای ایجاد صلحی پایدار، اجتناب‌ناپذیر است.

علاوه بر این، از کشورهای عضو می‌خواهیم اطمینان حاصل کنند که قربانیان — به‌ویژه زنان — و مدافعان حقوق بشر، در کانون هرگونه ابتکاری برای کاهش آسیب‌ها، حفاظت از حقوق و حرکت به سوی صلحی پایدار قرار داشته باشند.

در پایان، حمایت شما از تلاش‌ها در راستای «پاسخگو کردن» (عاملان)، برای شکستن چرخه‌های مصونیت از مجازات — که خود زمینه‌ساز آزار، خشونت و تبعیض شده و حقوق بنیادین را در کشور تضعیف می‌کند — بسیار حیاتی است.

از توجه شما سپاسگزارم.





نظر شما درباره این مقاله:







اپوزیسیون ترکیه، دو سال پس از پیروزی چشم‌گیر
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 30.10.2026, 7:22

اپوزیسیون ترکیه، دو سال پس از پیروزی چشم‌گیر


حسین حیات‌سه‌ور / رویترز / ۳۰ اکتبر ۲۰۲۶

هنگامی که اپوزیسیون ترکیه در انتخابات محلی مارس ۲۰۲۴ به دستاوردهای چشمگیری رسید، رهبران آن تصور می‌کردند که سرانجام راهی برای شکست دادن طیب اردوغان، رئیس‌جمهوری که مدتی طولانی در قدرت بوده، یافته‌اند.

اکنون، پس از بیش از دو سال، رقیب اصلی اپوزیسیون برای ریاست‌جمهوری در زندان به سر می‌برد، حزب اصلی آن بر اثر حکم دادگاه دچار انشعاب شده و برخی از چهره‌های اپوزیسیون که به عنوان شهردار انتخاب شده بودند، به «حزب عدالت و توسعه» (AKP) به رهبری اردوغان پیوسته‌اند.

با این حال، اپوزیسیون همچنان ایستادگی می‌کند. آن‌ها می‌گویند که همچنان به انتخابات دموکراتیک باور دارند و رأی‌دهندگان در انتخابات سراسری بعدی ـــ که قرار است در سال ۲۰۲۸ برگزار شود ـــ آنچه را که «سرکوب قضایی با انگیزه‌های سیاسی» علیه مخالفان دولت می‌دانند، رد خواهند کرد.

اکنون اپوزیسیون با این چالش روبروست که چگونه خشم مردم را ـــ که ناشی از آن چیزی است که آن‌ها «فشار دولتی» در دوران اردوغان می‌نامند ـــ تا آن زمان حفظ و هدایت کند. اردوغان ۲۳ سال است که در مقام نخست‌وزیر و سپس رئیس‌جمهور، قدرت را در دست دارد.

سرن سلوین کورکماز، هم‌بنیان‌گذار و مدیر مشترک مؤسسه «ایستان‌پول» (IstanPol) ـــ یک اندیشکده مستقر در استانبول ـــ می‌گوید: «من باور ندارم که این خشم از بین رفته باشد.»

«اما اگر این خشم به انرژی سیاسی یا انرژی تشکیلاتی تبدیل نشود، رنگ خواهد باخت. ممکن است به یأس، ناامیدی یا بی‌تفاوتی بدل شود.»

دولت ادعای وجود انگیزه‌های سیاسی در پرونده‌های قضایی علیه مخالفان را رد می‌کند و می‌گوید که قوه قضائیه به‌طور مستقل عمل می‌کند.

پیوستن شهردار ازمیر به حزب حاکم

شاید هیچ‌کجا بهتر از شهر ازمیر در غرب ترکیه و در سواحل دریای اژه، گویای چالش‌های پیشِ روی اپوزیسیون نباشد.

حزب عدالت و توسعه (AKP) هرگز نتوانسته است در ازمیر ـــ سومین شهر بزرگ ترکیه با حدود ۴.۵ میلیون نفر جمعیت ـــ از طریق صندوق‌های رأی پیروز شود؛ اما در ماه جاری، جمیل توگای، شهرداری که در سال ۲۰۲۴ با حمایت اپوزیسیون انتخاب شده بود، به حزب اردوغان پیوست.

جدایی توگای (Tugay) از حزب خود، یک عقب‌گرد نمادین و قابل‌توجه در منطقه‌ای محسوب می‌شود که مدت‌هاست به عنوان پایگاه اصلی جریان مخالفِ سکولار و سوسیال‌دموکرات ترکیه شناخته می‌شود.

توگای می‌گوید این اقدام را به این دلیل انجام داده که «بهترین مصلحت برای ازمیر» بوده است؛ در همین حال، اردوغان ادعاهای مخالفان مبنی بر اینکه توگای تحت فشار تغییر حزب داده را رد کرده و آن‌ها را تهمت خوانده است.

اما رئیس شاخه «حزب جدید» (New Party) در ازمیر ابراز اطمینان کرد که رأی‌دهندگان این شهر در انتخابات سراسری پیشِ رو، مخالفت خود را با اقدام توگای — و آنچه او «اجبار از سوی دولت» توصیف کرد — نشان خواهند داد.

چاغاتای گوچ (Cagatay Guc)، رئیس «حزب جدید» در ازمیر، به خبرگزاری رویترز گفت: «دولت تصور می‌کند می‌تواند این روند را با توسل به اجبار پیش ببرد، اما در جریان انتخابات متوجه خواهد شد که دچار یک محاسبه‌اشتباهِ فاحش شده است.»

«حزب جدید» که در سطح ملی توسط سیاستمداری به نام اوزگور اوزل (Ozgur Ozel) رهبری می‌شود، پیش از جدایی توگای دست به اعتراضاتی زده بود و معتقد است بسیاری از رأی‌دهندگان محلی با تغییر وفاداری سیاسی او مخالف‌اند.

در گفتگو با رویترز، بسیاری از ساکنان ازمیر از تصمیم توگای انتقاد کردند.

مردی ۵۰ ساله که به دلیل ترس از پیامدهای احتمالی، تنها نام کوچک خود، «کورای» (Koray) را اعلام کرد، گفت: «این توگای بود که به حزب عدالت و توسعه (AK Party) پیوست، نه مردم ازمیر. حزب عدالت و توسعه هرگز نمی‌تواند دل مردم ازمیر را به دست آورد.»

زنی ۶۷ ساله که تنها نام خود را «خالده» (Halide) عنوان کرد، گفت: «ما که به‌هرحال هرگز به آن جناح (حزب عدالت و توسعه) رأی نداده‌ایم... و حالا هم به اوزگور اوزل رأی خواهیم داد.»

برخی از ساکنان نیز با نظر توگای موافق بودند؛ بدین معنا که ازمیر — که یکی از بزرگ‌ترین مراکز صنعتی و تجاری ترکیه است — ممکن است تحت مدیریت شهرداری که نماینده حزب حاکم باشد، از خدمات شهری بیشتری برخوردار شود.

مردی ۴۶ ساله که تنها نام خود را «عیسی» (Isa) اعلام کرد، گفت: «به عنوان یک شهروند ازمیر، می‌خواهم شاهد خدمات شهری بیشتری در شهرمان باشم... امیدوارم با حمایت‌های لازم از سوی دولت، این شهر بازسازی شود.»

یکی از ساکنان نیز اظهار داشت که توگای برای تغییر حزب خود «چاره دیگری» نداشته است. آلپای ۵۳ ساله با اشاره به «سیلیوری»، زندانی در غرب استانبول که بسیاری از چهره‌های مخالف در آن حبس شده‌اند، گفت: «او یا سر از سیلیوری درمی‌آورد، یا با تغییر حزب به راهش ادامه می‌دهد.»

آیا امید به تغییر از دست می‌رود؟

در میان زندانیان «سیلیوری»، نام اکرم امام‌اوغلو، شهردار استانبول و رقیب اصلی اردوغان، به چشم می‌خورد. در انتخابات محلی سال ۲۰۲۴، امام‌اوغلو به عنوان نامزد «حزب جمهوری‌خواه خلق» (CHP) برای دومین دوره به شهرداری استانبول انتخاب شد؛ حزبی که ۳۷.۸ درصد آرا را کسب کرد و توانست کنترل آنکارا، ازمیر و بسیاری دیگر از شهرهای بزرگ را نیز حفظ کند.

این موفقیت‌ها به جریان مخالف انگیزه داد تا در اختیار داشتن شهرهای بزرگ ترکیه را به مثابه سکویی برای به چالش کشیدن اردوغان در سطح ملی ببیند.

اکنون ده‌ها شهردار و صدها مقام شهرداری، در کنار امام‌اوغلو در زندان به سر می‌برند. امام‌اوغلو در انتظار محاکمه به اتهام فساد است؛ اتهامی که او آن را رد می‌کند.

حزب جمهوری‌خواه خلق (CHP) پس از صدور حکم دادگاهی که منجر به برکناری «اوزل» از رهبری حزب و بازگشت رهبر پیشین، کمال قلیچ‌داراوغلو شد، دچار انشقاق شده است. اوزل که از متحدان نزدیک امام‌اوغلو است، در واکنش به این رویداد «حزب جدید» (New Party) را پایه‌گذاری کرد؛ اقدامی که با هدف تداوم خشم رأی‌دهندگان نسبت به فشارهای وارده بر جریان مخالف صورت گرفت.

تانجو توسون، استاد علوم سیاسی در دانشگاه اژه در ازمیر، می‌گوید: «اگر رأی‌دهندگان باور خود را به امکان‌پذیر بودن تغییر از دست بدهند، چرا باید به خود زحمت رأی دادن بدهند؟» او می‌افزاید: «احتمال دارد مشارکت در انتخابات سراسری، به‌ویژه در میان هواداران احزاب مخالف، اندکی کاهش یابد.»

انتخابات ریاست‌جمهوری و پارلمانی بعدی ترکیه برای ماه مه ۲۰۲۸ برنامه‌ریزی شده است، اما یکی از مشاوران رئیس‌جمهور در ماه جاری اظهار داشت که این انتخابات احتمالاً کمی زودتر از موعد مقرر برگزار خواهد شد. چنین اقدامی به اردوغان اجازه می‌دهد تا محدودیت‌های قانون اساسی را دور زده و بار دیگر نامزد انتخابات شود.





نظر شما درباره این مقاله:







سکولاریسم و لائیسیته؛ از خاستگاه تاریخی تا ایران معاصر
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 29.10.2026, 23:24

سکولاریسم و لائیسیته؛ از خاستگاه تاریخی تا ایران معاصر


محمدرضا رضایی

آبان‌ماه ۲۵۸۵

رابطه میان دین و حکومت یکی از قدیمی‌ترین و در عین حال مهم‌ترین مسائل تاریخ سیاسی بشر است. در بسیاری از جوامع گذشته، دین و حکومت ارتباطی بسیار نزدیک با یکدیگر داشته‌اند و مشروعیت حکومت تا اندازه زیادی از باورهای دینی سرچشمه می‌گرفته است. پادشاهان خود را نماینده خدا یا دارای مشروعیت الهی می‌دانستند و نهادهای دینی نیز در قانون‌گذاری، آموزش، قضاوت و زندگی اجتماعی نقش مهمی ایفا می‌کردند. با پیدایش دولت مدرن و گسترش اندیشه‌هایی مانند آزادی، برابری، حقوق شهروندی و حاکمیت مردم، این پرسش به‌تدریج مطرح شد که آیا دولت باید بر اساس یک دین خاص اداره شود یا اینکه باید میان حوزه دین و حکومت نوعی تفکیک ایجاد شود.

در پاسخ به این پرسش، در جهان معاصر مفاهیمی مانند «سکولاریسم» و «لائیسیته» شکل گرفتند. این دو مفهوم اگرچه در بسیاری از موارد به جای یکدیگر استفاده می‌شوند، اما از نظر تاریخی و معنایی یکسان نیستند. سکولاریسم مفهومی گسترده‌تر است که به استقلال دولت و سیاست از اقتدار دینی، برابری شهروندان صرف‌نظر از باور مذهبی اشاره دارد. لائیسیته بیشتر مفهومی حقوقی و سیاسی است که در تاریخ فرانسه شکل مشخصی پیدا کرد و بر بی‌طرفی دولت، جدایی نهادهای دینی از دولت و حذف نمادهای دینی از فضای عمومی تأکید می‌کند.

تاریخ شکل‌گیری این مفاهیم تنها به اروپا محدود نمی‌شود. در آمریکا، فرانسه، ترکیه، هند و بسیاری از کشورهای دیگر، رابطه دین و دولت به شیوه‌های متفاوتی تنظیم شده است. در ایران نیز این مسئله تاریخ پیچیده‌ای دارد و از دوره صفویه، انقلاب مشروطه و دوره پهلوی تا دِشامَد ۱۳۵۷ و تشکیل حکومت اسلامی، رابطه میان دین و حکومت چندین بار دستخوش تغییر اساسی شده است.

هدف این نوشته بررسی تاریخ شکل‌گیری سکولاریسم و لائیسیته، توضیح مفاهیم آنها، بررسی مهم‌ترین الگوهای موجود در جهان و در نهایت بررسی جایگاه این دو مفهوم در تاریخ معاصر ایران است.

سکولاریسم در معنای امروزی خود برآیند یک رویداد یکتا نیست، بلکه نتیجه مجموعه‌ای از تحولات تاریخی و فکری است که در طول چند قرن در اروپا و سپس در دیگر نقاط جهان شکل گرفت. واژه سکولار ریشه در واژه لاتینی «saeculum» دارد و به امور این‌جهانی و دنیوی اشاره می‌کند. با گذشت زمان، این واژه در مباحث سیاسی و اجتماعی برای توصیف وضعیتی به کار رفت که در آن امور دولت و جامعه الزاماً تابع اقتدار نهادهای دینی نیستند.

در اروپای سده‌های میانه، کلیسای کاتولیک یکی از قدرتمندترین نهادهای اجتماعی و سیاسی بود. کلیسا نه تنها در امور دینی، بلکه در آموزش، ازدواج، ثبت رویدادهای مهم زندگی، اخلاق عمومی و حتی مشروعیت حکومت‌ها نقش داشت. پادشاهان نیز در بسیاری از کشورهای اروپایی مشروعیت خود را با مفاهیم دینی توجیه می‌کردند. بنابراین مرز روشنی میان دین و حکومت وجود نداشت.

با گذشت زمان، اختلاف میان قدرت سیاسی و قدرت مذهبی، جنگ‌های مذهبی اروپا، اصلاح دینی و پیدایش دولت‌های ملی زمینه را برای تغییر این وضعیت فراهم کرد. اصلاح دینی در سده شانزدهم به رهبری شخصیت‌هایی مانند مارتین لوتر موجب شکستن انحصار کلیسای کاتولیک در بخش‌هایی از اروپا شد. جنگ‌های مذهبی پس از آن نیز نشان داد که وحدت دینی اجباری می‌تواند به بحران‌های شدید سیاسی و اجتماعی منجر شود. در نتیجه، رهایی از مذهب به تدریج اهمیت بیشتری پیدا کرد.

در سده‌های هفدهم و هجدهم، اندیشمندانی مانند جان لاک، اسپینوزا و ولتر درباره آزادی وجدان، مذهب و محدودیت قدرت نهادهای دینی بنای گفتمان نهادند. عصر روشنگری نیز بر عقل، آزادی فردی، حقوق انسان و حاکمیت مردم تأکید داشت. مجموعه این تحولات زمینه فکری لازم را برای شکل‌گیری دولت مدرن و جدایی نسبی دین از سیاست فراهم کرد.

با این حال، سکولاریسم از ابتدا به معنای حذف دین از جامعه نبود. این نکته اهمیت زیادی دارد. سکولاریسم سیاسی را باید از بی‌دینی یا خداناباوری جدا کرد. یک فرد می‌تواند کاملاً مذهبی باشد و در عین حال از سکولاریسم سیاسی دفاع کند. به همین ترتیب، یک دولت سکولار می‌تواند جامعه‌ای با جمعیت بسیار مذهبی داشته باشد. موضوع اصلی سکولاریسم سیاسی این است که دولت نباید حقوق شهروندان را صرفاً بر اساس تعلق آنها به یک دین خاص تعیین کند و قدرت سیاسی نباید تحت اختیار یک نهاد مذهبی قرار گیرد.

یکی از نخستین نمونه‌های مهم دولت مدرن در این زمینه ایالات متحده آمریکا بود. قانون اساسی آمریکا و به‌ویژه متمم اول قانون اساسی، از تأسیس دین رسمی توسط دولت جلوگیری کرد و آزادی مذهبی را مورد حمایت قرار داد. مدل آمریکایی با مدل فرانسوی تفاوت مهمی دارد؛ زیرا در آمریکا دین می‌تواند حضور گسترده‌ای در جامعه و حتی در فضای عمومی داشته باشد، اما دولت نباید یک دین خاص را به عنوان دین رسمی تحمیل کند. بنابراین سکولاریسم آمریکایی بیشتر بر آزادی مذهبی و جلوگیری از تأسیس دولت مذهبی تأکید دارد.

فرانسه مسیر متفاوتی را طی کرد و در این کشور است که مفهوم «لائیسیته» بیش از هر جای دیگر شناخته شده است. انقلاب فرانسه در سال ۱۷۸۹ چرخشگاه مهمی در این مسیر بود. انقلاب، نظام سلطنتی و نظم اجتماعی پیشین را به چالش کشید و مفهوم شهروندی برابر را در مرکز نظام سیاسی قرار داد. در این دوره، رابطه میان کلیسای کاتولیک و حکومت به شدت تغییر کرد و آزادی مذهبی نیز به رسمیت شناخته شد. دولت فرانسه در سال‌های پس از انقلاب تلاش کرد قدرت سیاسی و اجتماعی کلیسا را محدود کند. وزارت کشور فرانسه انقلاب ۱۷۸۹ و اعلام آزادی مذهب در سال ۱۷۹۱ را از مراحل مهم شکل‌گیری لائیسیته می‌داند.

با وجود اهمیت انقلاب فرانسه، لائیسیته در یک مرحله و به طور کامل ایجاد نشد. این فرایند در بازه قرن نوزدهم ادامه پیدا کرد. به‌ویژه قوانین آموزشی جمهوری سوم فرانسه در دهه ۱۸۸۰ نقش مهمی داشتند. قانون سال ۱۸۸۲ آموزش ابتدایی را اجباری، رایگان و لائیک کرد و قانون سال ۱۸۸۶ نیز نقش روحانیون در مدارس دولتی را محدود کرد.

نقطه اوج این روند، تصویب قانون ۹ دسامبر ۱۹۰۵ درباره جدایی کلیساها و دولت بود. این قانون مهم‌ترین سند تاریخی در شکل‌گیری لائیسیته فرانسوی محسوب می‌شود. ماده اول قانون اعلام می‌کند که جمهوری فرانسه آزادی در انتخاب دین را تضمین می‌کند و آزادی انجام مناسک دینی را مُجاز می‌داند. ماده دوم نیز اعلام می‌کند که دولت فرانسه هیچ دینی را به رسمیت نمی‌شناسد و آن را تأمین مالی نمی‌کند.

بنای لائیسیته فرانسه بر چند اصل استوار است: آزادی انتخاب (حق باورداشتن و یا باورنداشتن)، آزادی دین، برابری حقوقی، سیاسی و اجتماعی  شهروندان و بی‌طرفی دولت. نکته مهم آن است که لائیسیته الزاماً به معنای دشمنی با دین نیست. دولت لائیک باید امکان باور داشتن، باور نداشتن و تغییر باور را برای شهروندان تضمین کند. به همین دلیل، منابع رسمی دولت فرانسه نیز لائیسیته را اصلی حقوقی برای تنظیم رابطه دولت و ادیان معرفی می‌کنند.

از اینجا می‌توان تفاوت میان سکولاریسم و لائیسیته را بهتر فهمید. سکولاریسم مفهومی عمومی‌تر است و در کشورهای مختلف شکل‌های متفاوتی پیدا کرده است، در حالی که لائیسیته بیشتر با تجربه تاریخی فرانسه و جدایی حقوقی دولت و نهادهای دینی شناخته می‌شود. بنابراین نمی‌توان همه کشورهای سکولار را دقیقاً لائیک دانست.

برای مثال، آمریکا سکولار است اما حضور دین در جامعه و سیاست آن بسیار بیشتر از فرانسه است. در کشورهای شمال اروپا نیز روند سکولاریزاسیون اجتماعی بسیار گسترده است، اما رابطه تاریخی آنها با کلیسا با فرانسه تفاوت دارد. هند نیز الگوی دیگری دارد که در آن دولت تلاش می‌کند میان ادیان مختلف بی‌طرف باشد، ولی این بی‌طرفی الزاماً به معنای جدایی کامل دین از حکومت نیست. ترکیه نیز نمونه متفاوتی است که در آن سکولاریسم در قرن بیستم به عنوان بخشی از پروژه دولت‌سازی و مدرن‌سازی آتاتورک شکل گرفت.

در نتیجه، بهتر است به جای صحبت از یک مدل واحد سکولاریسم، از «مدل‌های مختلف سکولاریسم» سخن گفته شود. تفاوت این مدل‌ها به تاریخ، فرهنگ، ساختار مذهبی و نظام حقوقی هر کشور بستگی دارد.

در ایران نیز بحث سکولاریسم و رابطه دین و دولت سابقه‌ای طولانی دارد. یکی از مهم‌ترین نقاط تحول در این زمینه، تشکیل دولت صفوی در اوایل قرن شانزدهم میلادی بود. صفویان تشیع دوازده‌امامی را به مذهب رسمی ایران تبدیل کردند و به این ترتیب رابطه میان حکومت و تشیع به یکی از عناصر مهم ساختار سیاسی ایران تبدیل شد. دانشنامه ایرانیکا نیز بر اهمیت رسمی شدن تشیع در ایران صفوی و تأثیر آن بر تحول مفهوم قانون و دولت در ایران تأکید می‌کند.

در دوره قاجار نیز روحانیون شیعه از نفوذ اجتماعی و سیاسی قابل توجهی برخوردار بودند. با این حال، در قرن نوزدهم و به‌ویژه در دوره مشروطه، اندیشه‌های جدیدی مانند قانون، آزادی، پارلمان، ملت و حکومت وارد فضای سیاسی ایران شدند.

انقلاب مشروطه ایران در سال‌های ۱۲۸۵ تا ۱۲۸۸ خورشیدی چرخشگاه بسیار مهمی در این زمینه بود. مشروطه را نمی‌توان یک انقلاب کاملاً سکولار دانست؛ زیرا بسیاری از روحانیون در آن نقش داشتند و اسلام نیز همچنان جایگاه مهمی در قانون اساسی داشت. اما در عین حال، مشروطه با ایجاد مجلس، قانون اساسی و محدود کردن قدرت سلطنت و دین، گامی بزرگ در جهت دولت مدرن و حاکمیت قانون بود. پژوهش‌های تاریخی درباره انقلاب مشروطه نشان می‌دهند که در این جنبش، گرایش‌های مختلفی از جمله آزادی‌خواهی، ملی‌گرایی و سکولاریسم در کنار جریان‌های مذهبی حضور داشتند (داریوش آشوری، محسن بنائی).

قانون اساسی مشروطه در نهایت نوعی سازش میان اندیشه‌های جدید سیاسی و سنت اسلامی ایجاد کرد. به همین دلیل، ایران در دوره مشروطه به یک دولت لائیک به معنای فرانسوی تبدیل نشد.

در دوره پهلوی، رابطه دولت و دین وارد مرحله جدیدی شد. رضا شاه در دهه‌های ۱۳۰۰ و ۱۳۱۰ خورشیدی برنامه گسترده‌ای برای ایجاد دولت متمرکز و مدرن اجرا کرد. ایجاد نظام آموزشی جدید، توسعه دادگستری مدرن، گسترش دانشگاه و انتقال بسیاری از وظایف سنتی از نهادهای مذهبی به دولت، از جمله تحولات این دوره بود. در این دوره دولت تلاش کرد نفوذ اجتماعی و سیاسی روحانیت را کاهش دهد.

اما این روند را نباید کاملاً معادل لائیسیته فرانسوی دانست. سکولاریزاسیون دوره پهلوی عمدتاً از بالا و توسط دولت انجام می‌شد. بنابراین می‌توان گفت که دوره پهلوی شاهد نوعی «سکولاریزاسیون دولتی» بود، نه ایجاد یک نظام لائیک بر اساس همان تجربه تاریخی فرانسه.

این تفاوت اهمیت زیادی دارد؛ زیرا در فرانسه، لائیسیته نتیجه یک فرایند طولانی سیاسی، اجتماعی و حقوقی بود که در نهایت در قانون ۱۹۰۵ تثبیت شد. در ایران، دولت پهلوی بسیاری از تغییرات سکولار را از بالا و با قدرت دولت اجرا کرد. همین تفاوت تاریخی یکی از عواملی است که توضیح می‌دهد چرا مسیر سکولاریسم در ایران با فرانسه یکسان نشد.

دِشامَد ۱۳۵۷ مسیر رابطه دین و دولت را بار دیگر به طور اساسی دگرگون کرد. پس از سقوط نظام سلطنتی، حکومت اسلامی ایران شکل گرفت و نظریه ولایت فقیه در ساختار سیاسی کشور جایگاه اساسی پیدا کرد. قانون اساسی این حکومت، برخلاف یک نظام سکولار، پیوند مستقیمی میان دین و ساختار سیاسی برقرار کرده است. در این قانون، اسلام و مذهب شیعه دوازده‌امامی جایگاه رسمی دارند و نهادهای مختلف سیاسی و حقوقی با مبانی اسلامی مرتبط شده‌اند.

از این جهت، حکومت اسلامی ایران از نظر ساختار حقوقی در نقطه مقابل مدل کلاسیک لائیسیته فرانسوی قرار دارد. در این حکومت، دین صرفاً یک امر خصوصی تلقی نمی‌شود، بلکه بخشی از مبانی مشروعیت سیاسی و حقوقی است. نظریه ولایت فقیه نیز تلاش می‌کند میان اقتدار دینی و اقتدار سیاسی ارتباط برقرار کند. دانشنامه ایرانیکا قانون اساسی حکومت اسلامی را دارای ماهیتی ایدئولوژیک و دینی توصیف می‌کند و تأکید می‌کند که این ساختار با جدایی دین از نظم سیاسی تفاوت اساسی دارد.

با این حال، جامعه ایران را نمی‌توان کاملاً با ساختار حقوقی حکومت یکی دانست. جامعه ایران متنوع است و در آن افراد مذهبی، غیرمذهبی، سکولار و پیرو ادیان مختلف زندگی می‌کنند. از همین رو، مسئله سکولاریسم در ایران معاصر فقط یک مسئله نظری نیست، بلکه با موضوعاتی مانند آزادی مذهب، آزادی بی‌دینی، حقوق شهروندی، قانون‌گذاری، آموزش، جایگاه روحانیت و حدود دخالت دولت در زندگی خصوصی ارتباط پیدا می‌کند.

در واقع، یکی از مهم‌ترین نکات در مطالعه سکولاریسم این است که آن را نباید به معنای حذف دین از جامعه دانست. هدف اصلی آن در بسیاری از برداشت‌ها، ایجاد شرایطی است که در آن شهروندان با باورهای متفاوت بتوانند در کنار یکدیگر زندگی کنند و دولت نتواند صرفاً به دلیل باور یا بی‌باوری افراد، حقوق آنان را متفاوت تعیین کند.

نتیجه
در نهایت، می‌توان گفت که پرسش اصلی سکولاریسم فقط این نیست که «دین در حکومت باشد یا نباشد»، بلکه پرسش این است که چگونه می‌توان میان آزادی دین، آزادی بی‌دینی، برابری شهروندان و استقلال قدرت سیاسی از اقتدار دین تعادل ایجاد کرد. تجربه کشورهای مختلف نشان می‌دهد که پاسخ به این پرسش در هر جامعه بر اساس تاریخ و فرهنگ آن متفاوت بوده است. از این دیدگاه، مطالعه سکولاریسم و لائیسیته نه تنها برای شناخت تاریخ اروپا، بلکه برای فهم تحولات سیاسی و اجتماعی ایران معاصر نیز اهمیت فراوان دارد.

مدلی که برای ایرانِ فردا انتخاب می‌کنیم، باید با شرایط کنونی جامعه، پیشینه تاریخی و ویژگی‌های فرهنگی و اجتماعی ایران همخوانی داشته باشد. ما نمی‌توانیم مدل کشورهای دیگر را کپی کنیم و انتظار داشته باشیم همان نتایج را به بار آورد. هر جامعه‌ای شرایط و الزامات خاص خود را دارد و راه‌حل‌های موفق در کشورهای دیگر، تنها زمانی می‌توانند برای ایران مفید باشند که با واقعیت‌های جامعه ایران سازگار و متناسب شوند.

گام نخست در این مسیر، جدایی کامل دین از حکومت و کوتاه کردن دست نهادهای دینی از تمامی نهادهای دولتی، آموزشی و فرهنگی است. دین باید از عرصه قدرت، تصمیم‌گیری سیاسی  و فضای عمومی خارج شود و به امری کاملاً شخصی و انتخابی برای هر فرد تبدیل گردد. دولت باید نسبت به باورهای دینی شهروندان بی‌طرف باشد و هیچ دین یا ایدئولوژی خاصی را بر جامعه تحمیل نکند.

در ایرانِ فردا، حقوق شهروندی، آزادی عقیده، برابری همه افراد در برابر قانون و استقلال نهادهای حکومتی از هرگونه مذهب یا ایدئولوژی باید مبنای نظام سیاسی و اجتماعی قرار گیرد. چنین رویکردی نه به معنای مبارزه با دین، بلکه به معنای پایان دادن به استفاده سیاسی و حکومتی از دین و تضمین آزادی همه شهروندان، چه دیندار و چه بی‌دین، است.

——————-
منابع
۱. آشوری، داریوش. لائیسیته: بنیادها و هدف‌های آن، پاریس، نشر خاوران، ۱۳۹۰ (۲۵-۲۸)
۲. جعفری، محمدتقی. سکولاریسم یا حذف دین از زندگی دنیوی، تهران، نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۷ (۶۱)
۳. روغنی، محمود: جدایی دین از دولت در ایران (۶-۷)
۴. سروش، عبدالکریم؛ شبستری، محمد مجتهد؛ ملکیان، مصطفی؛ کدیور، محسن. سنت و سکولاریسم. تهران، نشر صراط، ۱۳۸۲ (۶۷؛ ۷۹؛ ۹۴-۹۵)
۵. شاکرین، حمیدرضا. سکولاریسم. تهران، کانون اندیشه جوان، ۱۳۸۴ (۱۵-۲۰)

1. Amanat, Abbas: „Konstitutionelle Revolution I: Intellektuelle Hintergründe“:  Encyclopaedia Iranica (163–176)
2. Arjomand, Said Amir: „Konstitutionelle Revolution III: Encyclopaedia Iranica (187-190)
3. Artikel der Encyclopaedia Iranica zu den Safawiden, der Konstitutionellen Revolution, der Pahlavi-Dynastie und der Islamischen Republik (Onlineartikel, Abschnitt Religion/Staat)
4. Bayat, Mangol: Irans erste Revolution: Der Schiismus und die Verfassungsrevolution von 1905–1909. Oxford University Press, 1991(181-182)
5. Französisches Innenministerium: Was ist Laizität? (Definition/Abschnitt Laizität)
6. Légifrance: Gesetz vom 9. Dezember 1905 betreffend die Trennung von Kirchen und Staat (Art. 1 und Art. 2)
7. Taylor, Charles: Ein säkulares Zeitalter. Harvard University Press, 2007 (10-21)

 


نظر خوانندگان:


☑️ با درود به آقای رضایی و با سپاس از بررسی علمی موضوع مهم جدایی دین از دولت.
به باور من یکی از موانع مهم تحقق سکولاریسم یا جدایی دین از دولت در ایران تسلط دیکتاتور ها در تاریخ هزاران ساله کشور مان بوده است. واقعیت این است که روحانیت و دیکتاتورها به پشتیبانی یکدیگر نیاز داشته‌اند. روحانیت به نهاد حکمرانی که معمولا پادشاهی بوده است مشروعیت می‌بخشید و از اسلام پناهی پادشاه بهره‌مند می‌شد و چه بسا جایگاهش را از جمله در آموزش و قضاوت نگه می داشت. رضا شاه با پایه‌گذاری ایران مدرن به یاری مشاوران فرهیخته نفوذ روحانیت را کاهش داد اما اقدامات وی به طوری که در ترکیه اتاتورک روی داد نه به تشکیل جمهوریت در ایران انجامید و نه به سکولاریسم آتاتورکی. زنان در دوران اتاتورک توانستند بیش از ده نماینده به مجلس بفرستند اما در ایران با وجود کشف حجاب رضا شاهی زنان از بسیاری از حقوق اجتماعی و سیاسی بی‌بهره بودند. محمد رضا شاه با وجودی که حق رای زنان را که با مخالفت مرتجعین روبروه شد، به رسمیت شناخت اما اصلاحات آمرانه وی و مماشات بسیارش با روحانیت و در نهایت میدان دادن به روشنفکران اسلام‌گرایی همچون علی شریعتی و سید حسین نصر و سرکوب گرایش‌های دمکراتیک به شکل گیری گفتمان خمینی و آنچه که در ۵۷ یعنی در هم تنیدگی کامل دین و دولت، روی داد، یاری رساند. از این روی دیکتاتوری پدر و پسر از جمله موانعی بود که در ناکامی تحقق جدایی دین از دولت در ایران نقش ایفا نمود.
با احترم م-روغنی


☑️ آقای روغنی گرامی، سپاسگزارم. 💐
رضایی






نظر شما درباره این مقاله:







گزینه‌های مربوط به ایران به ترامپ ارائه شد
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 29.10.2026, 22:34

گزینه‌های مربوط به ایران به ترامپ ارائه شد


مایکل آر. گوردون، لارا سلیگمن و شلبی هالیدی
وال استریت ژورنال / ۲۹ اکتبر ۲۰۲۶

به گفته مقام‌های آمریکایی و افراد دیگری که از جزئیات این دیدار اطلاع مستقیم دارند، فرمانده ارشد نیروهای آمریکا در خاورمیانه روز پنجشنبه گزینه‌های نظامی مربوط به ایران را به دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، ارائه کرد. این دیدار حضوری در کاخ سفید که به‌ندرت اتفاق می‌افتد، در شرایطی برگزار شد که ایالات متحده در حال بررسی ازسرگیری عملیات نظامی گسترده است.

در این دیدار، علاوه بر دریاسالار برد کوپر، وزیر دفاع، پیت هگست، و ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح آمریکا، نیز حضور داشتند. به گفته برخی از افراد مطلع، شماری دیگر از اعضای کابینه نیز در این نشست شرکت کردند و موضوعات دیگری، از جمله ادامه محاصره دریایی آمریکا، مورد بحث قرار گرفت.

این نشست در سطح عالی، یک روز پس از جلسه‌ای در کاخ سفید برگزار شد که در آن، به گفته یکی از افراد مطلع، افسران ارشد نظامی با جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور، دیدار کرده بودند.

وال‌استریت ژورنال پیش‌تر گزارش داده بود که مقام‌های دولت ترامپ به کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس گفته‌اند خود را برای یک کارزار نظامی کوتاه‌مدت اما شدید، پس از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا، آماده کنند. این روزنامه همچنین گزارش داده بود که ونس برای احیای مذاکرات صلح، با یکی از قدرتمندترین چهره‌های تندرو در ایران وارد تعامل شده است.

ترامپ هفته گذشته در یک گردهمایی انتخاباتی گفت: «ممکن است یک عملیات کوچک دیگر به نام خشم حماسی انجام دهیم؛ یا آنها توافق خواهند کرد.» او با اشاره به عملیات گسترده بمباران ایران از سوی آمریکا و اسرائیل در فصل بهار، از نام این عملیات نظامی یاد کرد.

دریاسالار کوپر به‌ندرت شخصاً به ترامپ گزارش می‌دهد و از همین رو، این دیدار می‌تواند نشانه‌ای از نزدیک‌تر شدن آمریکا به انجام عملیات نظامی مهم باشد. او آخرین بار در ماه ژوئیه با رئیس‌جمهور دیدار کرده بود؛ زمانی که آن دو به همراه هگست و کین، در هواپیمای شماره یک نیروی هوایی آمریکا، در ایالت دلاور، نشستی خصوصی برگزار کردند. سخنگوی پنتاگون و سخنگوی فرماندهی مرکزی ایالات متحده، که کوپر فرماندهی آن را بر عهده دارد، از اظهارنظر در این‌باره خودداری کردند.

این گفت‌وگوها در کاخ سفید در شرایطی انجام می‌شود که شماری از قانون‌گذاران آمریکا نسبت به احتمال ازسرگیری قریب‌الوقوع درگیری‌ها با تهران از سوی ترامپ ابراز نگرانی کرده‌اند. سناتور کریس مورفی، نماینده دموکرات ایالت کنتیکت، که گفته است پیش‌تر درباره بخشی از برنامه‌ریزی‌های محرمانه نظامی توجیه شده، این طرح‌ها را «جنون‌آمیز» توصیف کرد.

مورفی روز چهارشنبه در جریان سخنرانی در مؤسسه خاورمیانه گفت: «این اقدام به تشدیدی ویرانگر درگیری‌ها و احتمالاً نابودی تعهد ما به حاکمیت قانون منجر خواهد شد.»

ایران هم در مواضع علنی و هم در پیام‌های دیپلماتیک محرمانه تهدید کرده است که در پاسخ به هرگونه حمله آمریکا، طیف گسترده‌ای از اهداف آمریکایی و کشورهای حوزه خلیج فارس را در منطقه مورد حمله قرار خواهد داد. تهران همچنین ساخت موشک‌های بالستیک را با استفاده از قطعات ذخیره‌شده در تأسیسات زیرزمینی از سر گرفته و تلاش‌های خود برای هدف قرار دادن نیروهای آمریکایی در خاورمیانه را افزایش داده است.

پنتاگون طی هفته‌های اخیر زمینه‌سازی برای آغاز دور تازه‌ای از حملات هوایی را انجام داده و سامانه‌های دفاع هوایی، مهمات و تجهیزات بیشتری به خاورمیانه اعزام کرده است. وال‌استریت ژورنال پیش‌تر گزارش داده بود که وزارت دفاع آمریکا همچنین برای دور نگه داشتن برخی نیروهای نظامی از خطر، آنها را از پایگاه‌هایی که در معرض آسیب‌پذیری بیشتری قرار دارند، خارج کرده است.

ارتش آمریکا در حال انتقال یک آتشبار دیگر از سامانه دفاع موشکی پاتریوت به اسرائیل است تا توان دفاع موشکی این کشور را تقویت کند. این اقدام در شرایطی صورت می‌گیرد که نگرانی‌ها درباره کمبود موشک‌های رهگیر افزایش یافته و آمریکا با شتاب در تلاش است ذخایر این موشک‌ها را دوباره تأمین کند.





نظر شما درباره این مقاله:







نتانیاهو اعتبار نتایج انتخابات را زیر سوال می‌برد
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 29.10.2026, 20:15

نتانیاهو اعتبار نتایج انتخابات را زیر سوال می‌برد


باراک راوید / آکسیوس

بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، پس از آنکه ائتلاف راست افراطی او ۱۱ کرسی را در انتخابات از دست داد، با ادعای وقوع تقلب گسترده در جوامع عرب‌نشین، در تلاش است تا اعتبار نتایج را زیر سوال ببرد.

اهمیت موضوع: به نظر می‌رسد نتانیاهو قصد دارد با ایجاد هراس، مانع از همکاری بلوک مخالفان با احزاب عرب برای تشکیل دولت جدید شود.

اما مخالفان نگرانند که او هدفی حتی بلندپروازانه‌تر داشته باشد: جلوگیری از تایید نهایی نتایج انتخابات. چنین اقدامی مانع از مراسم تحلیف پارلمان جدید خواهد شد؛ پارلمانی که در آن، نتانیاهو اکثریت خود را از دست داده است.

در متن ماجرا: نتانیاهو و حزب «لیکود» او، کارزار بی‌اعتبار کردن آرای اعراب را از چند روز پیش از انتخابات آغاز کرده بودند.

نیمی از مطالب منتشرشده توسط نتانیاهو در شبکه‌های اجتماعی در روز انتخابات، نسبت به مشارکت بی‌سابقه در جوامع عرب‌نشین ابراز تردید می‌کرد؛ اقدامی که ظاهراً با هدف ترغیب هواداران خود او به حضور در پای صندوق‌های رای انجام شد.

رای‌دهندگان عرب با مشارکت در سطحی تاریخی، موفق شدند ۱۹ کرسی را برای دو حزب خود به دست آورند.

روز چهارشنبه، حزب لیکود به رهبری نتانیاهو با صدور بیانیه‌ای مدعی شد که احزاب عرب از طریق پرداخت رشوه و تقلب، «انتخابات را دزدیده‌اند».

این ادعاها بر پایه دستگیری سه فعال از حزب عربی «رعم» (Ra’am) مطرح شد که مظنون به پرداخت پول به تعداد اندکی از رای‌دهندگان در یکی از شهرهای عرب‌نشین بودند.

پلیس اسرائیل اعلام کرد که هیچ شواهدی برای تایید ادعای حزب لیکود مبنی بر «دزدیده شدن» انتخابات وجود ندارد.

در پشت پرده: تنش‌ها روز پنجشنبه به شدت بالا گرفت؛ زمانی که نامه‌ای خطاب به رئیس «شین‌بت» (سازمان امنیت داخلی اسرائیل) به دست شبکه ۱۲ تلویزیون اسرائیل رسید و فاش شد. این نامه توسط قاضی دیوان عالی که ریاست «کمیته مرکزی انتخابات» را بر عهده دارد، نوشته شده بود.

این قاضی به رئیس شین‌بت دستور داد تا فوراً درباره احتمال دخالت کشورهای خارجی در انتخابات تحقیق کرده و نتایج آن را ظرف یک هفته ارائه دهد.

اندکی پس از افشای این نامه، رسانه‌های اسرائیلی از قطر به عنوان کشور مورد بحث نام بردند. ادعا می‌شود که این کشور مبالغی را به یکی از احزاب عربی منتقل کرده تا موجب افزایش مشارکت در جوامع عرب‌نشین شود.

در طول سال گذشته، چندین تن از نزدیک‌ترین مشاوران نتانیاهو توسط «شین‌بت» (سازمان امنیت داخلی اسرائیل) تحت بازجویی قرار گرفتند؛ اتهام آن‌ها این است که از قطر پول دریافت کرده‌اند تا وجهه این کشور را در میان اسرائیلی‌ها بهبود بخشند.

نگاهی دقیق‌تر: در یک کنفرانس مطبوعاتی در روز انتخابات، رئیس شین‌بت — که از چهره‌های راست افراطی و منصوبِ سیاسیِ نتانیاهو است — اعلام کرد که انتخابات در فضایی «امن و مطمئن» برگزار شده است. او هیچ اشاره‌ای به احتمال مداخله خارجی نکرد.

اما روز بعد، رئیس شین‌بت با رئیس «کمیته مرکزی انتخابات» دیدار کرد و او را در جریان اطلاعاتی قرار داد که نشان می‌داد کشورهای خارجی مبالغی را برای یکی از احزاب عربی ارسال کرده‌اند تا میزان مشارکت در انتخابات را افزایش دهند.

بعداً در همان روز، رئیس «شین‌بت» (سازمان امنیت داخلی اسرائیل) نتانیاهو را در جریان این اطلاعات قرار داد، اما رقیب او، گادی آیزنکوت، را مطلع نکرد.

آیزنکوت تنها پس از افشای این نامه در جریان موضوع قرار گرفت. در ادامه روز پنجشنبه، رئیس شین‌بت به یائیر لاپید، رهبر وقت اپوزیسیون، نیز در این باره توضیحاتی داد.

منابع آگاه می‌گویند که شین‌بت هفته‌ها پیش از انتخابات به این اطلاعات دست یافته بود. شین‌بت در بیانیه‌ای که روز پنجشنبه منتشر شد، اعلام کرد که رئیس «کمیته مرکزی انتخابات» تنها فرد خارج از نهادهای امنیتی بوده که پیش از برگزاری انتخابات از این تحقیقات آگاه بوده است.

نگاهی کلی‌تر: شین‌بت در بیانیه خود تصریح کرد که این تحقیقات «متمرکز و محدود» است و تأکید کرد که این موضوع هیچ‌گونه تردیدی نسبت به آرای اقلیت عرب ایجاد نمی‌کند.

در این بیانیه آمده است: «نباید از این تحقیقات برای ایجاد سوءظن یا متهم کردن بخشی از جامعه استفاده کرد که از حق دموکراتیک و قانونی خود برای رأی دادن استفاده کرده‌اند. تنها کسانی که مرتکب اقدامات غیرقانونی شده‌اند، پاسخگو خواهند بود.»

واکنش‌ها: با این حال، نتانیاهو و حزب لیکود از این ماجرا بهره‌برداری کردند.

پس از افشای نامه در روز پنجشنبه، آن‌ها آن را «یک زلزله» توصیف کردند و بار دیگر - بدون ارائه هیچ‌گونه مدرکی - مدعی شدند که «انتخابات دزدیده شده است.»

حزب لیکود اعلام کرد: «این حمله‌ای به دموکراسی است که هدف آن فراهم کردن زمینه برای تسلط خارجی بر کنست، اسلامی‌سازی اسرائیل و سرنگونی حاکمیت جناح راست است؛ اقدامی که می‌تواند منجر به عقب‌نشینی اسرائیل و شکست ارتش اسرائیل (IDF) در تمامی جبهه‌ها ـــ و پیش از همه در برابر ایران ـــ شود.»

این حزب همچنین تأکید کرد که «هیچ حزب صهیونیستی نباید» برای جایگزینی رئیس کنست (پس از ادای سوگند پارلمان جدید) یا تشکیل دولت جدید، با احزاب عرب همکاری کند.

دیدگاه طرف مقابل: آیزنکوت اظهار داشت که باید فوراً و به‌طور کامل به ظن دخالت خارجی در انتخابات رسیدگی شود.

با این حال، او تأکید کرد که مراسم ادای سوگند کنست باید طبق برنامه پیش برود.

آیزنکوت گفت: «نتانیاهو در حال هدایت یک کارزار نفوذ نامشروع علیه افکار عمومی اسرائیل است؛ کارزاری که هدف آن به تأخیر انداختن اعلام نتایج انتخابات و ساختن روایتی دروغین برای سلب مشروعیت از کنست جدید است.»

آنچه باید زیر نظر داشت: شمارش آرا روز پنج‌شنبه به پایان رسید؛ احزاب مخالف ۶۷ کرسی و ائتلاف نتانیاهو ۵۳ کرسی به دست آوردند.

انتظار می‌رود نتایج هفته آینده تأیید شود و چند روز پس از آن، مراسم تحلیف اعضای کنست (پارلمان اسرائیل) برگزار گردد.

جناح مخالف قصد دارد بلافاصله رئیس کنونی کنست را تغییر دهد و روند تصویب قوانین را آغاز کند؛ که مهم‌ترین آن‌ها، تشکیل یک کمیسیون ملی برای بررسی کوتاهی‌های امنیتی منجر به حملات ۷ اکتبر است. نتانیاهو به مدت سه سال مانع از انجام چنین تحقیقاتی شده بود.

اما یک نکته: اگرچه اکثریتِ جناح مخالف به آن‌ها اجازه می‌دهد کنترل پارلمان را در دست بگیرند، اما هنوز مشخص نیست که آیا قادر به تشکیل دولت خواهند بود یا خیر.

این امر نیازمند حمایت احزاب عرب است؛ حال آنکه همه احزابِ جناح مخالف تمایلی به همکاری با آن‌ها ندارند.





نظر شما درباره این مقاله:







ویژگی‌های راست رادیکال
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 29.10.2026, 18:52

ویژگی‌های راست رادیکال


علی‌رضا علوی‌تبار

نگرانی در مورد درگیری نظامی مجدد با آمریکا و اسرائیل و بحث در مورد تفاهم‌نامه اسلام‌آباد، موجب شده است تا یک‌بار دیگر توجه بیشتری به یکی از جریان‌های فکری و سیاسی کشور جلب شود. اغلب تحلیل‌گران جریانی را که در ایران به نام‌های «راست رادیکال»، «راست افراطی» و «راست تندرو» شناخته می‌شود، مسبب تنش و تشدید درگیری با آمریکا و متحدین‌اش می‌دانند و نگران آن هستند که آنها یکبار دیگر فراهم کننده بهانه حمله آمریکا و اسرائیل به ایران شوند. گاه دیده می‌شود که تحلیل‌گران علاقه‌مند در تشخیص ویژگی‌های این جریان دچار خطا شده و در نتیجه در تحلیل و پیش‌بینی رفتار آنها مسیر نادرستی را طی می‌کنند. با توجه به اینکه از دوره دوم ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی با دقت این جریان و سیر تحولات آن را دنبال می‌کرده‌ام، برای کمک به فهم بیشتر آن می‌کوشم تا برداشت‌های خودم را در مورد آنها با خواننده به اشتراک بگذارم. اگرچه آنچه می‌گویم، قبلا از این هم کمابیش طرح کرده‌ام، اما تکرار آن را مفید می‌دانم.

یکم. از نظر دیدگاه «دین‌شناسی»، ریشه فکری این جریان به جریان تاریخی «بنیادگرایی ستیزه‌جو» بازمی‌گردد. از نظر هویت تاریخی این جریان ادامه «فدائیان اسلام» و «هیأت‌های مؤتلفه» است. اما چهره‌های اصلی آن از تلاش‌هایی که از دهه چهل برای تفسیر ایدئولوژیک و انقلابی از اسلام می‌شد، تأثیر پذیرفته‌اند. از این‌رو به‌گونه‌ای تعجب‌آور هم ویژگی‌های «بنیادگرایی» را دارند و هم تفسیر «ایدئولوژیک» از دین. بنیادگرا هستند چون: برای «عقلانیت انتقادی» جایگاهی در دین‌شناسی قائل نیستند، شاخص اصلی دینداری را «رعایت احکام فقهی» می‌دانند، ریشه مشکلات مسلمانان را در استعمار و جهان صنعتی جست‌وجو می‌کنند، دستاوردهای تجدد را به‌صورت گزینشی می‌پذیرند اما نسبت به ریشه تجدد (عقلِ خودبنیادِ نقاد) بدبین هستند، به‌دنبال مهار قدرت‌ها و موجودات غیرآشکار در جهان و به خدمت گرفتن آنها هستند و… . از سوی دیگر ایدئولوژیک هستند چون: سیاست‌ورزی به‌معنای تصرف قدرت و مشارکت در آن را محوری می‌دانند، به‌راحتی دین و تاریخ دینی را در خدمت اهداف سیاسی خود قرار می‌دهند، به استقلال نهادهای دینی (حوزه، مساجد، حسینیه‌ها و…) از قدرت حکومت و نهاد سیاست باور ندارند و برای سلطه بر آنها تلاش می‌کنند، به تعمیم‌پذیری علوم تجربی و اجتماعی باور ندارند و به‌دنبال تأسیس علوم ایدئولوژیک هستند، به هنر نگاهی به‌طور کامل ابزاری دارند و اهمیتی به خلاقیت و آزادی آفرینش هنری نمی‌دهند، از مفاهیم و واژه‌هایی بهره می‌گیرند که برآمده از ایدئولوژی‌های مدرن هستند و… . به‌طور خلاصه دین‌شناسی آنها «التقاطی» از بنیادگرایی و نگاه‌های مدرن ایدئولوژیک است. روشن است که نگاه ایدئولوژیک آنها از جنس ایدئولوژی‌های مدرن مردم‌سالاری‌گرا نیست.

دوم. درک آنها از حکومت دینی به‌طور کامل نوعی از «حکومت تمامیت‌خواه» است. آنها برای رهبر در حکومت دینی اقتدار و حقانیتی فراتر از «قانون» و «احکام فقهی متعارف» قائل هستند و حکم‌های صادره از جانب رهبر را تعیین کننده حق و باطل در عرصه سیاست می‌دانند. در چنین چهارچوبی نقد رهبری بی‌معناست و تنها ارادت و اطاعت می‌تواند رابطه را مشخص کند. حکومت مقبول آنها چون هیچ‌گونه محدودیتی ندارد، کم‌و‌بیش پیش‌بینی‌ناپذیر بوده و می‌تواند دگرگونی‌های بنیادین را در جهت‌گیری‌اش تجربه کند. تمام دوستان امروز می‌توانند بدون هیچ معیاری به دشمنان فردا تبدیل شوند و دشمنان امروز با نظر مثبت حکومت ممکن است یاران فردا باشند. انسان‌ها از فرشته تا شیطان در نوسان‌اند. حکومت دینی از نظر آنها حق دارد که همه ابعاد زندگی انسان‌ها را در نظارت و تحت مهار خویش قرار دهد. زندگی خصوصی و عمومی تفکیک شده نیست و مهار متکی بر قدرت و اجبار در همه ابعاد حضور دارند. جامعهٔ سازمان‌یافته را نمی‌پسندند، سازمان‌ها و انجمن‌های خودجوش و مستقل از حکومت نوعی عامل اخلال تلقی می‌شوند. گاهی تنها برای بسط ید حکومت به سازماندهی می‌پردازند، اما راحت‌ترین مسیر برای آنها بهره‌گیری از سازمان نیروهای امنیتی و نظامی است. عاشق بسیج مردم و به صحنه آوردن آنها هستند و حمایت توده‌وار مردم از حکومت را بهترین شکل مشارکت سیاسی تلقی می‌کنند. ارکان چهارگانه کیش شخصیت، فراتر رفتن از محدودیت‌های قانونی و عرفی، کنترل زندگی خصوصی و برخورداری از حمایت توده‌وار مردم، بر نگاه سیاسی آنها در داخل حاکم است.

سوم. در درون جریان راست رادیکال در ایران دو گرایش متفاوت وجود دارد: گرایش مردم‌انگیز (پوپولیست) و گرایش اشراف‌گرا. البته به‌نظر می‌رسد که در شاخص‌های اصلی راست رادیکال در جهان نیز این دو گرایش وجود داشته است. به‌طور مثال نازی‌ها در آلمان متعلق به گرایش مردم‌انگیز بوده‌اند و فاشیست‌ها در ایتالیا به گرایش اشراف‌گرا تعلق داشته‌اند. گرایش اشرافی به‌دنبال حکومت کردن افراد اصیل و از نظر آنها به‌خوبی پرورش‌یافته می‌گردند که از منزلت اجتماعی و گاه ثروت بالایی برخوردار باشند. فرزندان روحانیان مشهور و پرنفوذ از شاخص‌ترین این افراد هستند. بخش‌هایی از جریان راست رادیکال که با «فرهنگستان علوم اسلامی» مرتبط‌اند و از میراث آن تغذیه می‌کنند به این گرایش تعلق دارند. اما بخش مردم‌انگیز این جریان به‌طور معمول در رده‌های پایین اداری و دستگاه‌های نظامی و امنیتی فعال بوده‌اند و به‌شدت نسبت به افراد برخوردار از ثروت و منزلت بالا حساس بوده و پایین کشیدن آنها را آرزو می‌کنند. از این‌رو از شعارهای عدالت‌طلبانه و مخالف با سرآمدان استقبال می‌کنند. آنها گاه به چهره‌های علمی و فرهنگی مشهور و سرآمد نیز احساس منفی دارند و از تحقیر آنها استقبال می‌کنند. محمود احمدی‌نژاد متعلق به «محفلی» خاص در درون گرایش مردم‌انگیز راست رادیکال است. آقای جلیلی نیز به این گرایش تعلق دارد. شعارهای اقتصادی و اجتماعی این دو گرایش با یکدیگر فرق می‌کند، تفاوت آنها را در سبک زندگی نیز می‌توان دید.

چهارم. در مورد مواضع اقتصادی جریان راست رادیکال اغلب تحلیل‌گران دچار اشتباه می‌شوند. این اشتباه برمی‌گردد به اینکه آنها مبانی نگرشی و الگوهای رفتاری این جریان را نادیده گرفته و به‌جای آن به شعارهای انتخاباتی آنها توجه می‌کنند. پرسش این است که «نظام اقتصادی» مطلوب جریان راست رادیکال چیست؟ در مورد مالکیت عوامل تولید به‌ویژه سرمایه‌های مادی، ترجیح آنها سپردن این سرمایه‌ها به «نیروهای وفادار» است. تلاش برای ایجاد یک طبقه سرمایه‌دار متعهد به قدرت سیاسی حاکم و حامی اقلیت حاکم یکی از برنامه‌های عملی آنها در سال‌های پس از انقلاب بوده است. بنابراین مالکیت مورد نظر آنها نه خصوصی و نه عمومی (دولتی) است. سرمایه‌داران «صالح و امین» را برای مالکیت و اداره بنگاه‌های اقتصادی بهترین می‌دانند. نباید مخالفت آنها با سرمایه‌داران موجود را به‌معنای سوسیالیست بودن آنها تفسیر کرد. سرمایه‌داران موجود حمایت مالی خود را از جریان‌های سیاسی مشروط به مشارکت در تصمیم‌گیری‌ها و خط‌مشی‌گذاری در جهت تأمین منافع بلندمدت خود می‌کنند، در حالی‌که در یک نظام تمامیت‌خواه چنین مشارکتی مقبول نیست. ابهام مهم در زمینه سازوکار تخصیص منابع و توزیع محصولات است. می‌دانیم که هر اقتصادی باید راه عملی و سازوکاری برای پاسخ به پرسش‌های بنیادین اقتصادی داشته باشد. چه چیز و به چه مقدار باید تولید شود؟ چگونه و با چه ترکیبی از عوامل تولید، تولید انجام گیرد؟ محصول تولید شده به چه کسانی داده شود؟ چگونه اقتصاد با شرایط محیطی سازگار شود؟ پرسش‌های اساسی اقتصادند. «سازوکار بازار» حل عملی این مسائل را به مبادله و توافق میان عرضه‌کنندگان و تقاضاکنندگان می‌سپارد. «سازوکار برنامه‌ریزی دستوری مرکزی» با تکیه بر دستورات لازم‌الاجرای یک نهاد مقتدر تصمیم‌گیر این مسائل را حل می‌کند. البته آنچه در دنیای واقعی وجود دارد سازوکار مختلط برای تخصیص منابع است. راست رادیکال هم در سطح جهانی و هم در ایران، به‌دنبال سیطره کامل سازوکار بازار نیست. موارد دخالت در تخصیص منابع و توزیع محصول را نیز به موارد نارسایی و درماندگی سازوکار بازار محدود نمی‌کند. دخالت در همه فعالیت‌های اقتصادی را هم حق حکومت و گاه هم وظیفه آن می‌داند. ترکیب این دو ویژگی (پذیرش مالکیت افراد خاص بر سرمایه‌های مولد و سازوکار دستوری تخصیص منابع)، نظام اقتصادی‌ای را ایجاد می‌کند که می‌توان آن را «سرمایه‌داری حکومتی» نامید. بنابراین همانطور که حزب نازی در آلمان «سوسیالیست» نبود (برخلاف نام‌اش که حزب ناسیونال-سوسیالیست آلمان بود)، جریان راست رادیکال هم چپ و سوسیالیست نیست.

پنجم. در زمینه سیاست خارجی، نگرش هدایت‌کننده جریان راست رادیکال در ایران، همانطور که یکی از صاحبنظران گفته است (سیدعلی میرموسوی، آبان ۱۴۰۵)، «آخرالزمان‌گراییِ ستیزه‌جو» است. نگرش آخرالزمان‌گراییِ ستیزه‌جو بر سه رکن اصلی استوار است: ۱) تقسیم جهان به دو قطب مطلق «خیر» و «شر»، ۲) نزدیک بودن پایان جهان، و ۳) اقتدار فرهمند رهبرانی که به جهان نادیده دسترسی دارند. از دل این نگرش نوعی «تقدیس خشونت» بیرون می‌آید که قهر و نابودی نیروهای شر را با معجزه‌ای خونبار آرزو می‌کند. در این نگاه جنگ و پاکسازی مذهبی جهان از طریق خشونت تقدس می‌یابد و کسانی که به‌دنبال صلح و سازش در جهان هستند به‌عنوان «دجال» معرفی می‌شوند. بر مبنای چنین نگرشی گفت‌وگو با دیگران فقط برای اتمام حجت و روشنگری است و هدف رسیدن به تفاهم را دنبال نمی‌کند. ابعاد گوناگون این آخرالزمان‌گراییِ ستیزه‌جو را در مواضع فرهنگستان علوم اسلامی، جبهه پایداری و احمدی‌نژاد و اطرافیان‌اش به‌خوبی می‌توان دید.

ششم. از نظر میزان سازمان‌یافتگی نیروهای طرفدار راست رادیکال در سطوح مختلفی قرار دارند. محفل، انجمن و گروه شکل غالب تشکل‌های آنهاست. عناصری از این جریان که قبل از این در انجمن حجتیه پرورش یافته‌اند، انضباط تشکیلاتی بیشتری دارند. اما نباید مرتکب اشتباه شد و همه آنها را انجمن حجتیه‌ای (انجمنی) تصور کرد. درگیری بر سر میزان برخورداری از قدرت و جایگاه در تصمیم‌گیری میان آنها جدایی و دوری می‌اندازد و گاه به طرد یک محفل و جمع می‌انجامد، همان اتفاقی که برای احمدی‌نژاد و اطرافیان‌اش رخ داد. تلاش‌هایی برای برآورد درصد افرادی که در جامعه به راست رادیکال گرایش دارند، صورت گرفته است. یک منبع قابل قبول برای این برآوردها موج‌های مختلف «پیمایش ملی ارزش‌ها و نگرش‌های ایرانیان» است. بر این اساس درصد دارای این گرایش در جامعه کمتر از ده درصد برآورد شده‌ است. میزان قدرتی که این جریان در اختیار دارد، قابل مقایسه با وزن اجتماعی آنها نیست.

هفتم. اگرچه شعارها و مواضع اعلامی فعالان این جریان به‌طور کامل «اصول‌گرا» و «انعطاف‌ناپذیر» است، اما در عمل رهبران آن به‌شدت، «مصلحت‌گرا» بوده و به پیامدهای عملی مواضع خود توجه دارند. برای کسب قدرت و حضور در قدرت هر اقدامی را که لازم باشد، انجام می‌دهند. از این‌رو از تغییر مواضع آنها و دگرگونی آن نباید تعجب کرد. روزی در قالب منتقد حکومت و سرآمدان سیاسی ظاهر می‌شوند و روز دیگر به تقدیس چیزی می‌پردازند که خود «هسته سخت قدرت» می‌پندارند. در عین آنکه توجه آنها به صاحبان واقعی قدرت است، از طرح شعارهای عوام‌پسندانه نیز خودداری نمی‌کنند. جلب مردم و جذب نیروهای اجتماعی آنها را به کارهایی وامی‌دارد که هیچ سازگاری با خاستگاه اجتماعی و فکری آنها ندارد. عکس گرفتن با هنرمندان مورد استقبال جوان‌ها، نشان دادن تسامح در مورد پوشش و… از جمله تلاش‌ها برای جذب مردم است. در چنین مواردی برای تشخیص «نمایشی» بودن و یا نبودن این اقدام‌ها باید به مبانی نگرشی آنها رجوع و تناسب و سازگاری آنها را بررسی کرد. گمان می‌کنم در حال حاضر همین اندازه طرح بحث کافی باشد.


منبع: مشق نو





نظر شما درباره این مقاله:







حکم اعدام محمد نادری در دیوان عالی کشور
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 29.10.2026, 18:39

حکم اعدام محمد نادری در دیوان عالی کشور






نظر شما درباره این مقاله:







از زندان تا کنگره آزادی/ گفتگوی حسین رزاق با مجید زمانی " />
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 29.10.2026, 18:22

از زندان تا کنگره آزادی/ گفتگوی حسین رزاق با مجید زمانی


در این برنامه از گفتگوهای کانال پات، حسین رزاق با مجید زمانی به گفتگو نشسته است. در این برنامه به موضوعاتی چون تجربیات دوران زندان، آسیب‌شناسی کنشگری، ضرورت‌ها و موانع شکل‌گیری کنگره آزادی و راه‌های برون‌رفت از وضعیت فعلی پرداخته می‌شود.

محورهای گفتگو:

◽تجربیات و ناگفته‌های دوران زندان
◽طرح ایده و ضرورت‌های کنگره آزادی
◽بررسی چالش‌های همگرایی نیروهای سیاسی
◽نقش جامعه مدنی و چشم‌انداز پیش‌رو





نظر شما درباره این مقاله:







تاب‌آوری جامعه، حکومت و زمانه بحران‌ها
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 29.10.2026, 16:49

تاب‌آوری جامعه، حکومت و زمانه بحران‌ها


سعید پیوندی

تاب‌آوری جامعه مفهومی است که از مدتی پیش به ادبیات حکومتی و رسانه‌ها راه یافته است. به نظر می‌رسد حمله نظامی به ایران و هم‌زمانی بحران‌های بزرگ از جمله سقوط قدرت خرید دلیل اصلی ظهور این مفهوم در گفتمان رسمی و عرصه عمومی شده است.

تاب‌آوری در شرایط بحرانی از جمله به این معناست که جامعه در برابر فشارها، نابسامانی‌ها و شرایط سخت زندگی ایستادگی کند، در کارکردهای حیاتی خود دچار فروپاشی نشود و با وجود رنج‌ها و آسیب‌های ناشی از مشکلات خود را با وضعیت دشوار سازگار سازد. در زمانه مشکلات بزرگ و بحران‌ها، تاب‌آوری امکان حفظ انسجام اجتماعی و نیز توانایی بازسازی زندگی جمعی را افزایش می‌دهد.

پرسش اصلی اما چگونگی شکل‌گیری و یا ارتقای تاب‌آوری جمعی در شرایط بحرانی است. آیا تاب‌آوری کنشی درون‌زا افراد یک جامعه است یا پدیده آگاهانه و نوعی برساخت جمعی که خمیرمایه آن را تعامل میان جامعه و نظام حکمرانی تشکیل می‌دهد؟ اگر هزینه بحران به‌طور نامتناسب بر دوش بخشی از جامعه یا تهیدستان قرار گیرد، واکنش به امر تاب‌آوری چه خواهد بود؟

بخشی از تاب‌آوری، به ویژه در سویه فردی، واکنش ناگزیر، طبیعی و شرط ادامه زندگی در زمانه بحران‌های بزرگ مانند جنگ، قحطی، حوادث طبیعی و یا سقوط قدرت خرید است. انسان‌ها، بدون آن‌که منتظر فراخوان و یا یاری ساختارهای رسمی یا مدنی بمانند، به گونه فردی یا در گروه‌های کوچک با غریزه و اراده زندگی و همبستگی می‌توانند در برابر بحران‌ها مقاومت کنند.

تاب‌آوری به عنوان رفتار جمعی و آگاهانه گروه‌های بزرگ اما برساخت اجتماعی است و بازتاب شکل‌گیری نوعی هوشیاری و انگاره جمعی. بازیگران این کنش جمعی هم شهروندان و نهادهای مدنی و یا شخصیت‌های مستقل تاثیرگذار می‌توانند باشند و هم ساختارهای رسمی و نظام حکمرانی. تفاهم میان جامعه و نظام حکمرانی اما یک‌سویه نیست و در برابر تاب‌آوری مردم، حکومت هم باید نشان دهد که قرار است چه دگرگونی‌های معناداری در حوزه حکمرانی، جلب اعتماد عمومی، اصلاح سیاست‌ها و شکل‌دادن به یک آینده متفاوت به‌وجود آید چرا که در بسیاری موارد بحران‌ها نتیجه مستقیم سیاست و کارکرد دستگاه حکومتی‌اند. تاب‌آوری جمعی که پی‌آمد تعامل و “بده و بستان” جامعه و نظام حکمرانی باشد را می‌توان تفاهمی یا مشارکتی نام داد.
در فرایند شکل‌گیری تاب‌آوری تفاهمی، مشروعیت سیاسی و اخلاقی و کارایی دولت و اعتماد عمومی عوامل مهمی به شمار می‌روند و امکان بهره‌جستن از ظرفیت‌ها و منابع کشور را افزایش می‌دهند. در بحران‌های چندسویه، اعتماد عمومی نه ‌فقط شرط تعامل جامعه و نظام حکمرانی، که یکی از منابع اساسی برای مدیریت بحران نیز هست. اگر برای تاب‌آوری قرار است “گذشتی” در میان باشد همه باید بخشی از آن را به‌عهده گیرند.

حال اگر به شرایط ایران بازگردیم پرسش بر سر این است که آیا بحرانی مانند حمله نظامی به خودی‌خود نوعی از تاب‌آوری جمعی را در پی می‌آورد؟ آیا فراخوان مسئولین به تاب‌آوری کافی است؟

آن‌چه تا کنون پیش رفته است حکایت از همان رابطه آمرانه همیشگی نظام حکمرانی با جامعه می‌کند. یعنی فهم حکومت این است که با ابلاغ دستور تاب‌آوری، بدون هزینه و تغییر رفتار و سیاست‌هایی که کشور را به سوی بحران‌های بزرگ سوق داده‌اند، می‌توان از مردم چنین چیزی را خواست. روایت رسمی حکومت از خود قربانی توطئه خارجی ترسیم می‌کند و به نام منافع ملی و تهدید خارجی از مردم می‌خواهد در برابر مشکلاتی که گویا فقط بیگانان به‌وجود آوردند مقاومت کنند.

این روایت تقلیلی و یک‌سویه حکومت که سیاست‌ها و رویکردهای نادرست خود را هم به پای “دشمنان” می‌نویسد با تجربه زیسته مردم هم‌خوانی ندارد و به همین خاطر هم نمی‌تواند گوش‌های شنوای چندانی پیدا کند. گام مهم برساخت یک تاب‌آوری جمعی تفاهمی اصلاح نظام حکمرانی و سیاست‌های تنش‌آفرین و بحران‌زا در داخل و خارج از کشور برای جلب اعتماد عمومی است.

مشکل دیگر روایت حکومتی این است که در انتهای این تونل تاریک بی‌اتنها هیچ روزنه و روشنایی برای خروج از چرخه بحران‌ها به چشم نمی‌خورد. نبودن امید به تغییر و آینده می‌تواند شرایط تاب‌آوری را به یک فرسایش و خستگی اجتماعی همگانی تبدیل ‌کند.

وقتی حکومت حتا حاضر نیست از برخی اقدامات خود مانند تحمیل حجاب اجباری، متوقف کردن اعدام‌ها، دستگیری‌ها، اذیت و آزارها دست بکشد و یا به سیاست‌های تبعیض‌آمیز پایان دهد چگونه مردم می‌توانند به فراخوان‌های یک‌سویه مسئولین روی خوش نشان دهند؟

نظرخواهی‌ها در ایران پس از ترومای کشتار دی‌ماه و حمله اسرائیل و امریکا نشان می‌دهند که برخلاف ادعای رسمی بی‌اعتمادی گسترده و شکاف میان بخش‌های بزرگی از مردم با نظام حکمرانی ترمیم نشده و ۷۵ درصد مردم در نظرخواهی که آقای ربیعی برای نهادهای رسمی بازگو کرده، خواهان تغییرات ساختاری و یا تغییر نظام هستند.

تاب‌آوری اگر تفاهمی و مشارکتی نباشد می‌تواند جایش را به فرسایش اجتماعی، افزایش خستگی روحی خشم عمومی بدهد. حکومت باید میان داغ و درفش و صلح اجتماعی انتخاب کند.

لینک گفتگو با رویا کریمی‌مجد
https://www.radiofarda.com/a/33883578.html
کانال شخصی سعید پیوندی
https://t.me/paivandisaeed


نظر خوانندگان:


☑️ با درود به جناب پیوندی عزیز و سپاس از موضوع تحقیقی جالب تاب‌آوری.
تاب‌آوری چیست و چگونه اندازه‌گیری میشود و چگونه در بین ملل جهان تغییر می‌کند؟ آیا ایرانیان تاب‌آورترین مردم جهان امروزند؟
شاید جالب باشه که برگردیم به عقب و به تاریخ وقایع مهم کشورمان و همچنین بقیه کشورهای مهم دیگر، از مردمان کشورهای همجوار گرفته تا شرق و غرب دور، یعنی چین و روم و اروپا، تا ببینیم وضعیت “تاب آوری” مردم ما و دیگر کشورها، از زمان ایران باستان تاکنون چگونه بوده است.
مثلا، مردم ما چگونه با تغییرات مهم سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، جغرافیایی و فرهنگی و بویژه در اثر اشغال مملکت، شکست های جنگی، خرابی ها و قحطی ها و مهاجرت های عظیم از روستا به شهر و از کشور به کشور، تغییر بافت اجتماعی و شهری کشوری، طغیان، شورش، انقلاب، کودتا، و بسیاری عوامل دیگر ، چه رفتارهایی را در جامعه درخود ذخیره، پرورانده، و یا بروز داده اند، و در این راستا چه اسناد و مدارک و مشاهداتی را از خود بجا گذاشته‌اند.
مثلا، جنگهای طاقت فرسا با رومیان چه اثری در رفتار و تاب آوری مردم ایران داشته؟ حملات اسکندر مقدونی، اعراب حجاز و مکه، مغول و تاتار و غیره چه اثرات و یا پیامدهای رفتاری کوتاه و بلند مدت روی مردم ما در طول تاریخ داشته؟ فاکتورها و علایم این گونه رفتارها چگونه بوجود آمده و در طول تاریخ چگونه رشد کرده؟ ما تا کی و کجا تاب میاوریم و کی و چگونه دیگر تاب و تحمل خود را از دست میدهیم و فرضا برای تغییرات بنیادی و سیاسی به یک انقلابی سیاسی تبدیل میشویم؟ آیا ایران کنونی در و ضعیت پیشا انقلابی و یا انقلابی است؟
و حتی اگر بنگریم به رفتار تاب آوری خودمان در تاریخ مدرن ایران، و بپرسیم آیا مردم ما بعد از گسل ۵۷ تاب آور تر شده اند یا خیر؟ این درحالی است که جهان اطراف ما طور دیگری مارا میپنداشت. هنوز خوشبینی کارتر و سیا آمریکا را نبایستی از یاد برده باشیم که در سال ۱۹۷۸ ایران را جزیره ثبات خاورمیانه میدیدند و پیشبینی میکردند: “ایران در وضعیت انقلابی یا حتی پیشاانقلابی نیست.”!
اگرچه تاب‌آوری افراد مختلف جامعه در مقابل درد و رنج و سرکوب بسیار متفاوت است، ولی محدود است و بینهایت نیست. در هر کسی یک آستانه ای از تاب آوری و تحمل وجود دارد که پس از گذشتن از آن حد ماکزیمم ، همه چیز از هم میگسلد و فرد رفتارهایی را بروز میدهد که هیچوقت انجام نداده و فی الواقع همیشه از آنها حذر و پرهیز کرده بوده: اعمالی نظیر، ریزش ترس از حکومت و سرکوب، فریاد علنی و عریان علیه ظلم و ستم و تبعیض، اعتراضات عریان، شرکت در تظاهرات مردم، اعتصاب کردن و پیوستن به شورش و خشم و خشونت و تظاهرات خیابانی و پذیرفتن احتمال دستگیری و شکنجه و روانه زندان شدن، کمک به انقلاب و شرکت در جنگ و خونریزی علیه حکومت تا زمانیکه امید به پیروزی از بین نرفته.
کلا، تاب‌آوری یک فرد در یک جامعه بستگی به عوامل و یا فاکتورهای زیادی دارد، از جمله: وضعیت طبقاتی، شغلی و اقتصادی و مالی، دغدغه سیاسی و میزان خشم و تنفر و درگیری های او و میزان تلفات و سرکوب و شکنجه و زندان و خسران و زیان های مختلفی که از طرف رژیم و حکومت به وی تحمیل شده، ضعف و ناتوانی و نالایقی افراد رژیم، حمایت های مالی و سکونتی و معیشتی خانواده و بستگان و دوستان، میزان دانش و فهم و شعور سیاسی و اجتماعی، همدلی و دلسوزی برای دیگر مردمان آسیب دیده، ستمدیده و محروم، تجربه توهین و درد و سرکوب و شکنجه و زندان به خود و دیگران و بسیاری دیگر از این قبیل.
تاب‌آوری یک زندانی سیاسی رژیم ج.ا. مسلما از مردمان اطراف زندان، که در همان شهر مجهز به زندان، به طور معمول به زندگی معمولی و روزمره شان میپردازند، بسیار کمتر است. اگر تاب آوری بیشتری وجود داشت که هیچوقت به زندان نمیافتاد. پس باید موضوع تاب آوری را، هم از نظر تاریخی و هم از نقطه نظر جایگاه اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و صنفی و گروهی افراد جامعه مدرن امروزی ایران، مورد مطالعه دقیق قرار دهیم و تمام فاکتورهای مؤثر را شناخته و تعریف و باز تعریف کنیم، و بویژه نقش فاکتور های مهم “امید به آینده” و “امید به زندگی بهتر” را مورد تحقیق علمی دقیق قرار دهیم. بسنجیم، چرا بعضی از ما مردمان زندانی سیاسی شده اند و یا میشوند؟ که آیا صرف قبولی و رفتن به دانشگاه حس “امید به زندگی بهتر” را با خود میاورد، و یا اینکه برعکس، حس “بدبختی و فلاکت بیشتر” را در دانشجویان امروز ایران تداعی میکند؟ آیا رفتار اعتراضی و سیاسی و گروهی دانشجویان امروز بدنبال تغییر برای بهترشدن زندگی است، یا ناشی از افسردگی و نگرانی برای نوعی “بی آیندگی” ایران و سراب دیدن آینده پرمخاطره و وحشتناک ایرانیان در زیر حکومت ج.ا. ؟ و یا ناشی از بی انگیزگی مطلق، که دیگر دیرشده و هیچگونه راه حلی و امیدی برای بهبود وطن وجود ندارد، ویا اینکه ج.ا. آنقدر در طول نیم قرن خرابی و ویرانی جبران ناپذیر و غیرقابل ترمیم و اصلاح برجای گذاشته، که هرگونه امکان و احتمال بازسازی چنین ساختار ها و ذخایر و منابع و ثروت میهن را بکلی ازبین برده است؟ این طیف و سیع متغیر تاب آوری سیاسی را چگونه بر مردم خودمان تعریف و تطبیق دهیم تا نتایجی واقعی، همچون مشاهدات عینی از رفتار متفاوت مردم متفاوت امروز ایران، حاصل شود؟
با تقدیم احترام آرمان امیدوار






نظر شما درباره این مقاله:







دادگاه انقلاب ۳ معترض دیگر را به اعدام محکوم کرد
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 29.10.2026, 15:45

دادگاه انقلاب ۳ معترض دیگر را به اعدام محکوم کرد


خبرگزاری هرانا – دادگاه انقلاب تهران، سه تن از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ به نام‌های امیررضا رضایی، وحید قهرمانی و یک روحانی، ، به اعدام محکوم کرد. این سه زندانی روز گذشته از زندان تهران بزرگ به زندان قزلحصار کرج منتقل شدند.

بر اساس اطلاعات دریافتی هرانا، امیررضا رضایی، وحید قهرمانی و یک روحانی به نام مهدی (نام خانوادگی نامشخص)، توسط شعبه ۲۳ دادگاه انقلاب تهران به اعدام محکوم شده‌اند.

از جمله عناوین اتهامی منتسب به این سه شهروند در این پرونده اقدام عملیاتی برای اسرائیل عنوان شده است. حکم مذکور روز دوشنبه ۴ آبان ماه، در زندان به این شهروندان ابلاغ شده است.

همچنین مهدی، یکی دیگر از محکومان این پرونده که روحانی است و سابقه عضویت در سپاه پاسداران را دارد، در پرونده‌ای جداگانه از بابت اتهام «ارتداد» توسط دادگاه ویژه روحانیت نیز به اعدام محکوم شده است. بدین ترتیب، دو حکم اعدام در دو پرونده مجزا علیه وی صادر شده است.

این سه شهروند در جریان اعتراضات سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴، به‌صورت جداگانه توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدند.

آنان روز چهارشنبه ۶ آبان‌ماه ۱۴۰۵، از زندان تهران بزرگ به زندان قزلحصار کرج انتقال یافتند.

عمران امانی به اعدام محکوم شد

عمران امانی، یک زندانی سیاسی دیگر  محبوس در زندان تهران بزرگ و از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، از بابت اتهام «محاربه» به اعدام محکوم شد.

بر اساس حکمی که توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ایمان افشاری صادر و روز شنبه ۲ آبان ماه به این شهروند در زندان ابلاغ شده، این جوان ۲۱ ساله از بابت اتهام «محاربه» به اعدام محکوم شده است.

عمران امانی، اهل استان کردستان، پیشتر به منظور اشتغال به تهران مهاجرت کرده بود. وی در جریان اعتراضات سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴ توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد و در حال حاضر در زندان تهران بزرگ نگهداری می‌شود.

جزئیات بیشتر در خصوص مصادیق اتهام انتسابی و روند رسیدگی به پرونده این شهروند توسط هرانا در دست برررسی است.

پیشینه اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴
تجمعات و اعتصابات کسبه و بازاریان از روز یکشنبه ۷ دی‌ماه ۱۴۰۴ در تهران آغاز شد و پس از دو روز، دامنه آن از بازارها و مراکز تجاری فراتر رفت. با پیوستن دانشجویان، شهروندان و اقشار مختلف اجتماعی، این تجمعات به یکی از گسترده‌ترین اعتراضات سال‌های اخیر در ایران تبدیل شد. در جریان سرکوب این اعتراضات توسط نیروهای انتظامی و امنیتی، هزاران نفر کشته یا مجروح شدند و ده‌ها هزار تن نیز توسط نهادهای امنیتی بازداشت یا احضار شدند.

برای کسب اطلاعات بیشتر درباره ابعاد این اعتراضات و پیامدهای انسانی و حقوق بشری آن، می‌توان به گزارش جامع هرانا با عنوان «زمستان سرخ» مراجعه کرد. این گزارش، پنجاه روز نخست اعتراضات سراسری ایران، از ۷ دی‌ماه تا ۲۶ بهمن‌ماه ۱۴۰۴، را مستند کرده است.





نظر شما درباره این مقاله:







انتقال ناگهانی عبدالعزیز عظیمی قدیم
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 29.10.2026, 14:57

انتقال ناگهانی عبدالعزیز عظیمی قدیم






نظر شما درباره این مقاله:







شبکه پنهان ایران برای دور زدن محاصره آمریکا
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 29.10.2026, 13:23

گزارش تحقیقی خبرگزاری رویترز:

شبکه پنهان ایران برای دور زدن محاصره آمریکا


گاوین فینچ، مگی مایکل، آلیسون مارتل و مارین دلرو
خبرگزاری رویترز / ۲۹ اکتبر ۲۰۲۶

بر اساس تحقیقات خبرگزاری رویترز، ایران شبکه‌ای مخفی از نهادهای نظامی با گستره‌ای جهانی ایجاد کرده است که از ژانویه ۲۰۲۵ تاکنون، دست‌کم ۲ میلیارد دلار تجهیزات، مواد منفجره و کامیون‌های سنگین را وارد کشور کرده‌اند؛ اقدامی که هم محاصره دریایی ایالات متحده و هم تحریم‌های غرب را دور زده است.

در پسِ نام‌هایی که با عبارت «MOD» (مخفف وزارت دفاع) آغاز می‌شوند، بیش از ۵۰۰۰ نهاد پنهان شده‌اند که یک ماشین مالی و نظامی قدرتمند را تشکیل می‌دهند. ردپای مالی این نهادها در بارنامه‌ها و سایر اسناد حمل‌ونقل که قدمت آن‌ها به سال ۲۰۱۶ بازمی‌گردد، دیده می‌شود. برخی از این نهادها به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و برخی دیگر به مجموعه‌های تجاری بزرگی موسوم به «بنیادها» وابسته‌اند که تحت کنترل نخبگان حاکم بر ایران قرار دارند.

این یافته‌ها پرده از یکی از معماهای بزرگ جنگ برمی‌دارد: سپاه پاسداران چگونه در حالی که هزاران موشک و پهپاد را شلیک می‌کند، همچنان زرادخانه‌های خود را دوباره پر می‌کند؟

در بازه زمانی ۱۸ ماهه از ژانویه ۲۰۲۵ تا ژوئن ۲۰۲۶ – که شامل چهار ماه از جنگِ امسال نیز می‌شود – تنها یکی از این نهادها با نام «MOD 346428»، مقادیر عظیمی پیشرانه‌های موشکی، مواد منفجره و قطعات تسلیحاتی (که برای ساخت پهپاد و موشک حیاتی هستند) و همچنین کامیون‌های سنگینی که می‌توانند به عنوان سکوی پرتاب موشک عمل کنند، وارد کرده است. این تجهیزات از طریق زمین، دریا و هوا وارد شده‌اند و در بسیاری از موارد، مبدأ آن‌ها چین، روسیه و آلمان ثبت شده است.

این تحقیق درباره شبکه «MOD» بر اساس هزاران سند بانکی و دولتی ایران، اسناد ثبت شرکت‌ها و داده‌های وارداتی انجام شده است.

تمامی این نهادهای مخفی، نشانی یکسانی در تهران دارند که با نشانی «وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح» (MODAFL) ایران مطابقت دارد. آن‌ها تاریخ تأسیس خود را ۱۱ فوریه ۱۹۷۹ (۲۲ بهمن ۱۳۵۷) ذکر کرده‌اند؛ روزی که آیت‌الله خمینی پس از سرنگونی نظام سلطنتی، در ایران به قدرت رسید. با این حال، اسناد نشان می‌دهند که بیشتر این نهادها در واقع در سال ۲۰۱۳ تأسیس شده‌اند؛ دورانی که ایران تحت فشار تحریم‌ها با سقوط صادرات نفت خام و کاهش شدید ارزش پول ملی دست‌ و پنجه نرم می‌کرد.

این نهادها — که برای نخستین بار توسط خبرگزاری رویترز و با همکاری شرکت مشاوره ریسک اسرائیلی-آمریکایی «۲۴۰ آنالیتیکس» (240 Analytics) شناسایی شده‌اند — ستون فقراتِ سازوکارِ تدارکات نظامی و دور زدن تحریم‌ها در ایران را تشکیل می‌دهند. آن‌ها شبکه‌ای از افراد واسطه و شرکت‌های صوری خارجی را — که در مجموع «امین» یا «تراستی» (trustee) نامیده می‌شوند — به کار می‌گیرند تا با استفاده از عواید حاصل از فروش غیرقانونی نفت، برای جمهوری اسلامی کالا خریداری کنند.

شریان حیاتی نظامیِ رژیم

فرماندهان ارشد نظامی که در برنامه‌های موشک‌های بالستیک و پهپادی ایران نقش دارند، از این شبکه استفاده می‌کنند. شماره تلفن‌های ثبت‌شده برای ۹۱ مورد از این نهادها، در سوابق «بانک سپه» (یک بانک دولتی) نیز دیده می‌شود؛ جایی که برخی از پرسنل سپاه پاسداران در آن حساب بانکی دارند. در میان این افراد، نام دست‌کم دو فرمانده به چشم می‌خورد که ایالات متحده آن‌ها را به ارتکاب خشونت علیه معترضان غیرنظامی متهم کرده است.

اگرچه ارتش ایران دهه‌هاست که تحت تحریم‌های متعدد ایالات متحده قرار دارد، اما رویترز هیچ شواهدی نیافت که نشان دهد هیچ‌یک از نهادهای مذکور در این اسناد، توسط دولت‌های غربی در فهرست تحریم‌ها قرار گرفته باشند.

میعاد ملکی، از مقامات ارشد پیشین وزارت خزانه‌داری آمریکا که در طراحی برنامه تحریم‌های ایالات متحده علیه ایران نقش داشته، می‌گوید: «آنچه اینجا می‌بینید، شریان حیاتی نظامیِ رژیم در جریان این مناقشه و سال‌های پیش از آن است. این در واقع کلِ زیست‌بومِ فعالیت‌های تجاری ارتش ایران محسوب می‌شود.»

این شبکه واردات تسلیحات، بسیاری از مواد اولیه‌ای را که ایران برای ساخت موشک و پهپاد نیاز دارد، تأمین کرده است. همین تسلیحات عامل حملات دقیق و بی‌وقفه ایران علیه زیرساخت‌های انرژی در منطقه خلیج فارس بوده‌اند؛ حملاتی که به جمهوری اسلامی امکان داده تا از شدت تهاجم نظامی آمریکا بکاهد.

رویترز در گزارش‌های دیگرِ امسال خود نشان داده است که چگونه ایران با بهره‌گیری از صرافی‌های رمزارز و شبکه‌های قمار غیرقانونی، به درآمدهای غیرمجاز دست یافته و تحریم‌ها را دور زده است؛ چگونه سپاه پاسداران کنترل خود را بر تنگه هرمز تثبیت کرده؛ و چگونه این جنگ، عصر جدیدی از سرکوب را رقم زده است.

ملکی یکی از چهار کارشناس حوزه تحریم‌ها و تسلیحات ایران بود که یافته‌های رویترز را بررسی کرد و تأیید نمود که بسیاری از این اقلام می‌توانند در برنامه‌های موشکی و پهپادی ایران مورد استفاده قرار گیرند.

هیچ‌یک از نهادها یا شرکت‌های دولتی ایران که رویترز با آن‌ها تماس گرفت — از جمله هیئت نمایندگی ایران در سازمان ملل در ژنو و دفتر ریاست‌جمهوری — به درخواست‌های مفصل برای اظهار نظر پاسخی ندادند.

سخنگوی وزارت خزانه‌داری آمریکا در بیانیه‌ای در واکنش به یافته‌های رویترز گفت که ایالات متحده «شریان‌های حیاتی اقتصادی این رژیم را قطع کرده است.»

این سخنگو افزود: «اگرچه ممکن است این رژیم به تلاش‌های مذبوحانه خود برای دور زدن تحریم‌های قدرتمند ما، تأمین مالی برنامه‌های نظامی و تسلیحاتی‌اش، و دسترسی به ارز خارجی ادامه دهد، اما ما همیشه ۱۰ قدم جلوتر هستیم.»

رویترز برای ردیابی این اقلام، بخشی از حدود ۱۹ هزار سوابق وارداتی را با استفاده از اسناد حمل‌ونقل، تصاویر منتشرشده در شبکه‌های اجتماعی و گزارش‌های رسانه‌های دولتی ایران، راستی‌آزمایی کرد. داده‌ها نشان می‌دهند که تقریباً تمام اقلام وارداتی ایران، از پرداخت عوارض معاف بوده و به‌طور مشخص به‌عنوان «تجهیزات نظامی» ثبت شده‌اند. به گفته کارشناسان، بسیاری از این اقلام — حتی مواد منفجره — در زمره کالاهای «با کاربرد دوگانه» محسوب می‌شوند و از این رو می‌توانند مصارف غیرنظامی نیز داشته باشند.

روزنامه «وال استریت ژورنال» در تاریخ ۲۳ سپتامبر گزارشی درباره برخی از این محموله‌های ارسالی از چین منتشر کرد.

ملکی، که تا سال گذشته معاون دفتر کنترل دارایی‌های خارجی (OFAC) در وزارت خزانه‌داری آمریکا بود، می‌گوید: «نهادهای نظامی مخفی، سیستمی در تجارت خارجی ایجاد کرده‌اند که موازی با اقتصاد رسمی جهانی عمل می‌کند. این سیستم به ایران اجازه می‌دهد تا درآمدهای حاصل از فروش غیرقانونی نفت در خارج از کشور را صرف خرید تجهیزات نظامی کند.»

پول به‌ندرت از مرزها عبور می‌کند، چرا که این کار ممکن است موجب فعال شدن هشدارهای مربوط به تحریم‌ها شود. داده‌های وارداتی نشان می‌دهند که در ۹۷ درصد از محموله‌های بررسی‌شده توسط رویترز، تسویه حساب‌ها «بدون انتقال ارز» انجام شده است. در این فرآیند، افراد مورد اعتماد در خارج از کشور (ایرانیان مقیم خارج) با استفاده از وجوه نقدی موجود در بانک‌های خارجی، کالاها را خریداری کرده و به داخل ایران ارسال می‌کردند.

یکی از دریافت‌کنندگان نهایی در این شبکه، یگان نظامی ناظر بر برنامه موشک‌های بالستیک ایران است. نهاد دیگر، شرکت «صحرا تاندر» (Sahara Thunder) است که در سال ۲۰۲۴ توسط ایالات متحده تحریم شد؛ این شرکت متهم است که پهپادهایی را تولید و به روسیه عرضه کرده که موجب ویرانی‌های گسترده‌ای در اوکراین شده‌اند.

خبرگزاری رویترز و شرکت «۲۴۰ آنالیتیکس» (240 Analytics) با تطبیق داده‌های وارداتی با اسناد ثبت شرکت‌ها، و همچنین ایمیل‌ها و مدارک گردآوری‌شده در وب‌سایت «ویکی‌ایران» (WikiIran)، واحدهای نظامی ایران را شناسایی کردند.

رویترز نتوانست هویت گردانندگان «ویکی‌ایران» را مشخص کند؛ وب‌سایتی که اسناد فاش‌شده از جمهوری اسلامی را دریافت و منتشر می‌کند و مدعی است توسط ایرانیانِ مخالفِ حکومت اداره می‌شود که «مجبور به ترک کشور و زندگی در تبعید» شده‌اند.

محموله‌های واردشده در شش ماه امسال

بر اساس داده‌های وارداتی، در شش ماه نخست سال جاری، محموله‌های واردشده شامل چاشنی‌های انفجاری به ارزش ۱.۹ میلیون دلار، چندین تُن مواد منفجره، قطعات موتور هواپیما، مواد اولیه سوخت موشک و خودروهای سنگینِ حاملِ پرتابگرها بوده است. به گفته کارشناسان حوزه تسلیحات و تحریم‌ها، تمامی این اقلام می‌توانند به عنوان اجزای کلیدی در ساخت و شلیک موشک‌های بالستیک و پهپادها — از جمله پهپادهای «شاهد» — مورد استفاده قرار گیرند.

پیتر سالزبری، استادیار مدعو در دانشگاه کلمبیا که سال‌هاست درباره انتقال تسلیحات و زنجیره‌های تأمین ایران تحقیق می‌کند، می‌گوید: «این اقدام شبیه تلاشی در مقیاس صنعتی برای بازسازی یا گسترش ناوگان موجود پهپادها و موشک‌های ایران است. این داده‌ها به‌وضوح نشان‌دهنده انعطاف‌پذیری اکوسیستم ایران و توانایی آن در یافتن مسیرهای جدید است.»

سالزبری و یکی دیگر از کارشناسان اظهار داشتند که پیش‌تر از داده‌های «ویکی‌ایران» استفاده کرده و آن‌ها را دقیق و معتبر یافته‌اند.

ایالات متحده و اسرائیل از زمان آغاز درگیری‌های اخیر در منطقه (از ۲۸ فوریه)، عملیات‌های موشکی بالستیک و پهپادی ایران — از جمله کارخانه‌هایی که به گفته پنتاگون مشغول تولید مهمات بوده‌اند — را هدف قرار داده‌اند. اگرچه رویترز نتوانست میزان دقیق خسارات وارده را تعیین کند، اما ایران همچنان به حملات خود علیه کشورهای همسایه و کشتی‌هایی که قصد عبور از تنگه هرمز را دارند، ادامه داده است.

بر اساس اسنادی که توسط رویترز بررسی شده و همچنین سوابق ارائه‌شده از سوی «ایمپورت‌جنیوس» (ImportGenius) — پلتفرمی که داده‌های واردات و صادرات را گردآوری می‌کند — این اقلام از طریق کشتی‌های باری از روسیه (از مسیر دریای خزر)، کامیون‌ها از آسیای مرکزی، و هواپیماهای باری از چین وارد ایران شده‌اند.

وزارت امور خارجه چین در پاسخ به پرسش‌های دقیق درباره یافته‌های رویترز اعلام کرد که از «وضعیتی که توصیف می‌کنید، بی‌اطلاع است.»

این وزارتخانه در بیانیه‌ای که از طریق فکس ارسال شد، تأکید کرد: «ما قویاً با هرگونه تلاشی برای مرتبط ساختنِ مغرضانه خصومت‌های منطقه‌ای به چین، یا تلاش برای خدشه‌دار کردن شهرت چین، مخالفیم.»

وزارت دفاع روسیه، کاخ سفید و فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام) به درخواست‌ها برای اظهار نظر پاسخی ندادند.

خرید ماشین‌آلات با فن‌آوری پیشرفته

فراتر از قطعات منفرد، ایران در حال خرید ماشین‌آلات دقیقی است که می‌توانند برای تولید تجهیزات نظامی خود این کشور مورد استفاده قرار گیرند. بر اساس داده‌های وارداتی که تا ماه ژوئن را در بر می‌گیرد، این اقلام شامل مواردی همچون ماشین‌های تراش پیشرفته با کنترل کامپیوتری، کوره‌های پرتو الکترونی و شتاب‌دهنده‌های ذرات است. تمامی این تجهیزات کاربرد صنعتی دارند و می‌توان از آن‌ها برای ساخت تجهیزات نظامی، از جمله بدنه پهپادها و موشک‌ها، نیز استفاده کرد.

در ۱۲ اکتبر، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، اظهار داشت که باور ندارد چین و روسیه از ایران حمایت کنند. او در شبکه‌های اجتماعی نوشت: «اگر هم حمایتی در کار باشد، در سطحی بسیار ناچیز است؛ اما من اصلاً معتقد نیستم که چنین حمایتی وجود داشته باشد. آن‌ها چیزهای زیادی برای از دست دادن دارند و ما قطعاً متوجه آن می‌شدیم — آن هم خیلی سریع!»

داده‌ها نشان می‌دهند که از زمان آغاز جنگ، کالاهایی به ارزش ۲۷ میلیون دلار که توسط ارتش ایران خریداری شده‌اند، به عنوان کالاهایی با مبدأ امارات متحده عربی ثبت شده‌اند؛ تقریباً تمام این محموله‌ها از طریق دریا وارد شده‌اند.

ایران تا ماه مه زیرساخت‌های امارات را هدف قرار داد و همچنان با استفاده از پهپادها و موشک‌ها، نفت‌کش‌های این کشور را مورد حمله قرار می‌دهد.

آخرین محموله ارسالی از امارات که در اسناد به عنوان «اقلام الکترونیکی» ثبت شده، در تاریخ ۲۷ ژوئن و از طریق دریا ارسال شده است؛ یعنی ۹ روز پس از آنکه ایالات متحده اعلام کرد محاصره دریایی خود را به حالت تعلیق درآورده است. این محاصره در اواسط ژوئیه مجدداً برقرار شد و همچنان پابرجاست.
دولت امارات به درخواست اظهار نظر در مورد این محموله‌ها پاسخی نداد.

علاوه بر ملکی، کارشناسان تسلیحاتی دیگری نیز در این بررسی مشارکت داشتند، از جمله هنری تامپسون و ولف-کریستین پائس که هر دو متخصص تأمین تسلیحات ایران هستند؛ و همچنین دیمین اسپلترز، بنیان‌گذار سازمان تخصصی «هایمدال» (Heimdall) که بر زنجیره‌های تأمین غیرقانونی و تهیه تسلیحات تمرکز دارد.

«لوله‌کشی» سیستم

نوآم بینستوک، تحلیلگر ارشد در شرکت «۲۴۰ آنالیتیکس» (240 Analytics) — که به گردآوری و تحلیل داده‌های مربوط به ریسک تروریسم و ​​تأمین مالی آن برای مشتریان شرکتی و دولتی می‌پردازد — می‌گوید: «این نهادهای دارای شماره، حکمِ “لوله‌کشی” (زیرساخت پنهان) را برای شبکه جهانی جمهوری اسلامی جهت دور زدن تحریم‌ها — و بسیاری موارد دیگر — دارند. حجم پولی که از طریق این نهادها جابه‌جا می‌شود، سرسام‌آور است و پیش از این، کسی متوجه وجود آن‌ها نشده بود.»

بینستوک، اقتصاددان ۳۵ ساله، می‌گوید که این نهادهای شماره‌دار را در ژوئن ۲۰۲۵ کشف کرده است؛ زمانی که مشغول بارگذاری هزاران صفحه از اسناد «بانک سپه» — که در تلگرام و وب‌سایت «ویکی‌ایران» (WikiIran) به صورت آزاد در دسترس بودند — در پلتفرم آنلاین شرکت «۲۴۰ آنالیتیکس» بود. بانک سپه، مؤسسه مالی ایرانی است که امور مربوط به پرداخت حقوق و مستمری‌های اعضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را بر عهده دارد.

بانک سپه به درخواست اظهار نظر در مورد این هک پاسخی نداد. مسئولیت این سرقت اطلاعاتی را گروهی به نام «کدبریکرز» (Codebreakers) بر عهده گرفت؛ گروهی که بعدها از نفوذهای دیگری به داده‌های دولتی ایران خبر داد.

«ویکی‌ایران» (WikiIran) در پاسخ ایمیلی به پرسش‌های خبرگزاری رویترز درباره این داده‌ها اعلام کرد: «ما می‌توانیم تأیید کنیم که این اسناد اصالت دارند و منشأ آن‌ها از طریق منابع و رابط‌های ما، چه در داخل و چه در خارج از ایران، راستی‌آزمایی شده است.»

شرکت «۲۴۰ آنالیتیکس» (240 Analytics) با هدف ارائه خدمات به شرکت‌ها و دولت‌ها برای ارزیابی شرکای تجاری و مشتریان احتمالی تأسیس شده بود. بینستوک می‌گوید تصور می‌کرد این اسناد به افشای عملیات مالی ایران کمک خواهند کرد.

او خیلی زود متوجه شد که هزاران مورد از این حساب‌ها متعلق به نهادهایی هستند که از الگوی نام‌گذاری یکسانی پیروی می‌کنند. نام همه آن‌ها با حروف «MOD» — یا معادل فارسی آن «VODJA» — آغاز می‌شد و به دنبال آن، یک عدد پنج یا شش‌رقمی قرار داشت که به جای ارقام عددی، به صورت حروف (نوشتاری) نوشته شده بود. علاوه بر این، تاریخ ثبت و نشانی تمامی آن‌ها نیز یکسان بود.

سوابق بانکی که توسط رویترز بررسی شده‌اند، شامل نام صاحب حساب، شماره‌های شناسایی گوناگون و موجودی حساب‌هاست.

بینستوک می‌گوید وقتی برای نخستین بار حجم موجودی حساب‌های مرتبط با «سپه» را دید، تصور کرد که شاید در جای‌گذاری ممیز اعشاری اشتباه کرده است. او دریافت که ۳۶ مورد از این نهادها دارای حساب‌های ارزی هستند که در پایان سال ۲۰۲۴، مجموعاً ۱.۲ میلیارد دلار در آن‌ها موجود بوده است. سایر بخش‌های این شبکه نیز حدود ۱.۸ میلیارد دلار به پول رایج داخلی در اختیار داشتند که به طور میانگین معادل ۳۶۰ هزار دلار برای هر حساب می‌شد.

بینستوک که در آن زمان هم‌زمان مشغول کار روی پایان‌نامه دکتری، فعالیت در شرکت «۲۴۰ آنالیتیکس» و رسیدگی به نوزاد تازه متولد شده‌اش بود، این پروژه را موقتاً کنار گذاشت. او در ماه اوت امسال دوباره به سراغ این موضوع رفت و با بررسی اسناد جدیدتر، متوجه شد که همان نهادها از طریق فروش نفت قاچاق، مبالغی دریافت کرده و مقادیر زیادی تجهیزات با «کاربرد دوگانه» (غیرنظامی و نظامی) خریداری کرده‌اند.

بینستوک می‌گوید: «این همان نقطه عطف مهمی بود که باعث شد ابعاد واقعی ماجرا را درک کنم و نمونه‌های مشخصی از واردات کالا بیابم. همان‌جا بود که فهمیدم به سرنخ بسیار بزرگی دست پیدا کرده‌ایم.»

هر یک از نهادهای گروه «MOD» همچنین دارای یک شماره شناسایی دولتی ۱۱ رقمی و منحصر‌به‌فرد بودند و نامشان در «سامانه ثبت شرکت‌های ایران» — که پایگاه داده‌ای رسمی شامل هزاران کسب‌وکار ایرانی است — به چشم می‌خورد. بینستوک متوجه شد که آن شماره ۱۱ رقمی یا خود شماره MOD بارها در بارنامه‌ها، فاکتورها و حساب‌های بانکی ظاهر می‌شد و این امر باعث می‌شد که شبکه حتی زمانی که آژانس از یک شرکت صوری استفاده می‌کرد، قابل ردیابی باشد. در آن زمان بود که ۲۴۰ آنالیتیکس برای کمک به نقشه‌برداری از شبکه آژانس‌ها به رویترز مراجعه کرد. رویترز با استفاده از شماره‌های شناسایی ۱۱ رقمی بینستوک، اسناد محرمانه حمل و نقل و داده‌های به‌روز واردات را بررسی کرد و از روزنامه رسمی ایران برای افشای دامنه شبکه و چگونگی امکان ذخیره‌سازی مجدد آن توسط ایران در طول جنگ استفاده کرد.

واردات نهاد «MOD 346428» و انفجار بندرعباس

بر اساس آمارهای گمرکی که در رسانه‌های ایران منتشر شده است، میزان خریدهای خارجی نهاد «MOD 346428» طی سال‌های اخیر به‌طور پیوسته افزایش یافته و از ۴۴۲ میلیون دلار در ۱۲ ماه منتهی به مارس ۲۰۲۳، به ۹۸۸ میلیون دلار در سال بعد از آن رسیده است. این رقم، این نهاد را در زمره ۱۰ واردکننده بزرگ ایران قرار داد.

خبرگزاری رویترز با استناد به سوابق پایگاه داده «ImportGenius» دریافته است که نهاد «MOD 346428» در فاصله ژانویه ۲۰۲۵ تا ژوئن ۲۰۲۶، تجهیزات نظامی به ارزش ۲.۳ میلیارد دلار وارد کرده است.

داده‌های وارداتی نشان می‌دهد که بین ژانویه تا آوریل ۲۰۲۵، نهاد «MOD 346428» مقدار ۸۸۶ تن مواد شیمیایی را وارد مجتمع بندری بندرعباس کرده است. مبدأ این محموله‌ها چین ثبت شده و ذیل کدی قرار گرفته‌اند که شامل کلرات‌های سدیم و سایر پرکلرات‌هاست؛ موادی که پیش‌ماده‌های کلیدی برای سوخت جامد موشک محسوب می‌شوند. سه روز پس از ورود آخرین محموله، انفجاری مهیب این بندر را لرزاند.

دو فرد مطلع از جزئیات انفجارِ ۲۶ آوریل، اظهار داشتند که این حادثه زمانی رخ داد که «پرکلرات سدیم» درون کانتینرهای مستقر در اسکله دچار احتراق شد. رسانه‌های دولتی ایران گزارش دادند که این مواد شیمیایی توسط «شرکت توسعه خدمات دریایی و بندری سینا» نگهداری می‌شدند؛ شرکتی که تحت مالکیت «بنیاد مستضعفان» قرار دارد؛ بنیادی چند میلیارد دلاری که مستقیماً زیر نظر رهبر جمهوری اسلامی ایران اداره می‌شود.

این انفجار دست‌کم ۷۰ کشته و بیش از ۱۲۰۰ مجروح بر جای گذاشت. مدیرعامل وقت شرکت سینا اعلام کرد که این انفجار ناشی از «اظهارات نادرست» درباره محتویات محموله‌ای بوده که «بدون اسناد و برچسب‌های لازم» تحویل داده شده بود. رویترز نتوانست تأیید کند که آیا مواد شیمیایی موجود در آخرین محموله ۷۵ تنی، عامل اصلی این انفجار بوده‌اند یا خیر.

ایالات متحده در سال ۲۰۲۰ بنیاد مستضعفان را تحریم کرد. وزارت خزانه‌داری آمریکا مدعی است که این بنیاد — که ظاهراً یک نهاد خیریه برای کمک به فقراست — توسط رهبر ایران برای ثروتمند کردن دفتر خود و پاداش دادن به متحدانش مورد استفاده قرار می‌گیرد.

مدیریت این بنیاد بر عهده حسین دهقان است؛ کسی که در سال ۲۰۱۳، یعنی زمانی که فعالیت اکثر این نهادها آغاز شد، به عنوان وزیر دفاع ایران منصوب شده بود. دهقان به مدت چهار سال در آن سمت خدمت کرد. بر اساس بیانیه وزارت خزانه‌داری آمریکا در خصوص تحریم‌های اعمال‌شده علیه او، دهقان پیش‌تر فرمانده نیروهای سپاه پاسداران در لبنان بود؛ دوره‌ای که با بمب‌گذاری مرگبار علیه نیروهای حافظ صلح بین‌المللی در بیروت (در سال ۱۹۸۳) مصادف شد. در این حادثه، ۲۴۱ نظامی آمریکایی در محل استقرارشان و ۵۸ چترباز فرانسوی، به همراه تعدادی از غیرنظامیان لبنانی، جان باختند. ایالات متحده، ایران را مسئول این حمله دانسته است.

دهقان به درخواست اظهار نظر در مورد این انفجار، نهادهای وابسته به وزارت دفاع، یا جایگاه خود — که از طریق «بنیاد» و نماینده حقوقی آن ارسال شده بود — پاسخی نداد.

علاوه بر اقلامی که می‌توانند در ساخت سوخت موشک به کار روند، داده‌ها نشان می‌دهند که ایران کامیون‌های سنگینی را وارد کرده است که ارتش از آن‌ها به عنوان پرتابگرهای متحرک و استتارشده برای موشک‌ها و پهپادها استفاده می‌کند.

یکی از نمونه‌های این واردات، در مراحل اولیه بررسی‌های «بینستوک» (Binstok) آشکار شد. بر اساس اسناد «ویکی‌ایران» (WikiIran)، در پاییز سال ۲۰۲۲، یک فروشنده خودروی ایرانی ساکن ایتالیا، شش دستگاه کامیون «ایوکو یوروکارگو» (Iveco Eurocargo) را به مبلغ ۴۲۶ هزار یورو خریداری کرد. او این کامیون‌ها را به شرکتی دیگر به نام «شرکت بازرگانی دیلمی» (Deilami Trading Co.) در دبی ارسال کرد و این شرکت نیز محموله را به بندرعباس تحویل داد.

شماره شناسایی ۱۱ رقمیِ خریدار نهایی، متعلق به واحد «MOD 346428» (وابسته به وزارت دفاع) بود. طبق فهرست محموله (packing list)، این وسایل نقلیه در نهایت به شرکت «صحرا تاندر» (Sahara Thunder) تحویل داده شدند؛ شرکتی که نقشی کلیدی در تولید و فروش پهپادها ایفا می‌کند. شرکت دیلمی به درخواست اظهار نظر درباره این معامله پاسخی نداد.

خرید انبوه کامیون‌های ایوکو از ایتالیا

بین ژانویه ۲۰۲۵ تا ژوئن ۲۰۲۶، واحد «MOD 346428» تعداد ۴۳۵ دستگاه کامیون ایوکوی دیگر وارد کرد. خبرگزاری رویترز با استفاده از تصاویر ماهواره‌ای و شبکه‌های اجتماعی، رد برخی از این خودروها را تا محوطه‌ای گمرکی در حومه تهران در فوریه ۲۰۲۵ دنبال کرد. آن‌ها همچنین با استفاده از داده‌های وارداتی، موفق شدند سه مورد از شماره‌های شناسایی خودرو (VIN) — کدهای منحصربه‌فردی که سازنده و مبدأ وسیله نقلیه را مشخص می‌کنند — را شناسایی و تطبیق دهند.

یک کامیون ایوکوی دیگر نیز در جریان جنگ مشاهده شد؛ زمانی که فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام) در ماه مارس تصاویری را در شبکه‌های اجتماعی منتشر کرد که به گفته آن‌ها، مربوط به حمله به یک پرتابگر موشک متحرک و استتارشده‌ی ایرانی بود. رویترز نتوانست مشخص کند که آیا این خودرو جزو وسایل نقلیه وارد شده توسط «MOD 346428» بوده است یا خیر. اما به گفته تحلیلگران شرکت «جینز» (Janes) — یک شرکت بریتانیایی فعال در حوزه اطلاعات دفاعی مبتنی بر منابع باز — کامیونی که در این تصاویر در حال منفجر شدن دیده می‌شود، از مدل‌های «ایوکو» (Iveco) است؛ نوعی که به ایران وارد شده است.

شرکت ایوکو در واکنش به یافته‌های رویترز اعلام کرد: «توزیع‌کنندگان رسمی موظف‌اند تضمین دهند که این محصولات برای مقاصد نظامی، شیمیایی، بیولوژیکی یا هسته‌ای مورد استفاده قرار نمی‌گیرند.» این شرکت افزود که تدابیر حفاظتی قراردادی در نظر گرفته است تا اطمینان حاصل شود محصولاتش به «مقاصد، نهادها یا افراد ممنوعه» ارسال نمی‌شوند.

شرکت «ایوکو» (Iveco) که در ایتالیا مستقر است، اعلام کرد که هیچ‌گونه کنترلی بر «محصولاتی که توسط اشخاص ثالث — که هیچ‌گونه رابطه قراردادی مستقیمی با آن‌ها وجود ندارد — منتقل یا صادر شده‌اند،» ندارد.

این شرکت اظهار داشت: «ما تأیید می‌کنیم که حضور هرگونه خودروی ایوکو در ایران، خارج از کنترل و مسئولیت گروه ایوکو (Iveco Group) رخ داده است.» این شرکت افزود که هیچ سوابقی از فروش سال ۲۰۲۲ به طرف ایرانی در ایتالیا در اختیار ندارد و خاطرنشان کرد که بیشتر کامیون‌هایی که خبرگزاری رویترز در سال ۲۰۲۵ در محوطه گمرکی شناسایی کرده بود، به مقصد آسیای مرکزی ارسال می‌شدند.

واردات هزاران دستگاه وانت تویوتا هایلوکس و لندکروزر

ایران همچنین با استفاده از مجوز شماره MOD 346428، هزاران دستگاه وانت تویوتا هایلوکس و لندکروزر وارد کرده است؛ خودروهایی که سپاه پاسداران و نیروهای نیابتی آن، با انجام تغییراتی، بر روی قسمت بار آن‌ها تیربارهای سنگین نصب می‌کنند.

تصاویر ویدئویی مربوط به اعتراضات اوایل سال جاری در ایران، نیروهای امنیتی را نشان می‌دهد که سوار بر خودروهای لندکروزر و مجهز به تیربار، در خیابان‌های شهر تنکابن در شمال ایران در حال حرکت هستند.

در ژانویه ۲۰۲۵، نهاد مربوطه با مجوز MOD 346428 چهار دستگاه تویوتا توندرا وارد کرد؛ خودرویی که سپاه پاسداران از آن برای حمل پهپادها استفاده می‌کند.

سخنگوی شرکت تویوتا اعلام کرد که این شرکت هیچ‌گونه فعالیت تجاری در ایران ندارد. او گفت: «تویوتا در خریدهای گزارش‌شده توسط رویترز هیچ‌گونه دخالتی نداشته و از آن‌ها بی‌اطلاع است.»

وزارت اقتصاد، تجارت و صنعت ژاپن اعلام کرد که نمی‌تواند در مورد جزئیات تحقیقات رویترز اظهار نظر کند، اما تأکید کرد که بر کالاهای مرتبط با امنیت ملی، نظارت‌های دقیقی اعمال می‌کند.

این وزارتخانه ژاپنی افزود: «ما همچنین اقداماتی را برای آگاهی‌بخشی و اطلاع‌رسانی به کسب‌وکارها در خصوص مقررات کنترل صادرات انجام می‌دهیم.»

واردات تیتانیوم خام از چین

در تاریخ ۹ فوریه ۲۰۲۶، کشتی‌ای حامل ۹۳ تن تیتانیوم خام چینی وارد بندرعباس شد. تیتانیوم فلزی با استحکام بسیار بالاست که به گفته کارشناسان تسلیحات و تحریم‌ها، می‌تواند در ساخت بدنه موشک‌ها و محفظه موتور راکت‌ها مورد استفاده قرار گیرد. در مجموع، طی ماه منتهی به آغاز جنگ در ۲۸ فوریه، کشتی‌ها ۲۶۸ تن نیتروسلولز و ۲۷۶ تن مواد شیمیایی دیگر را وارد کردند که مبدأ آن‌ها چین بود. این اقلام تحت کدی طبقه‌بندی شده‌اند که شامل «پرکلرات» نیز می‌شود؛ موادی که هم در سوخت موشک‌ها و هم در مواد منفجره کاربرد دارند.

حتی در شرایطی که جنگ به اوج خود رسیده و کشتی‌های ایران تحت محاصره بودند، ارتش ایران همچنان به واردات تجهیزات از خارج ادامه می‌داد. بر اساس داده‌ها، حجم واردات ماهانه در ماه مارس نسبت به ماه قبل ۴۷ درصد کاهش یافت و به ۵۴ میلیون دلار رسید، اما تا ماه مه دوباره افزایش یافت و به ۷۷ میلیون دلار بالغ شد.

در ماه ژوئن ۲۰۲۶، محموله‌ای شامل چاشنی‌های انفجاری روسی به ارزش ۱.۹ میلیون دلار وارد شد. این چاشنی‌ها می‌توانند برای فعال‌سازی مواد منفجره قوی — نظیر آنچه در کلاهک پهپادها و موشک‌ها به کار می‌رود — استفاده شوند. این محموله، آخرین مورد از پنج محموله مشابه روسی بود که از آغاز سال ۲۰۲۵، در مجموع ۷.۶ میلیون دلار چاشنی انفجاری را به ایران رسانده‌اند.

واردات تنها محدود به روسیه و چین نبود. شرکت‌هایی در اتحادیه اروپا — که وزارت دفاع ایران را تحت تحریم قرار داده است — نیز کالاهایی را برای ارتش ایران ارسال کردند.

صدها میلیون دلار کامیون، قطعات موتور هواپیما و تجهیزات الکترونیکی — از جمله ۳۴ میلیون دلار کامیون‌های «ایوکو» (Iveco) — در داده‌های وارداتی به عنوان کالاهایی با مبدأ آلمان و سایر نقاط اتحادیه اروپا ثبت شده‌اند. در اسناد مربوط به تمام این اقلام، کد «MOD 346428» درج شده است.

تمام داده‌های وارداتی حاوی شرح دقیقی از محموله‌ها نبودند. در بسیاری از موارد، خبرگزاری رویترز برای شناسایی محتویات و مبدأ اعلام‌شده‌ی کالاها به کدهای گمرکی استناد کرده است، بدون آنکه امکان تأیید مستقل آن‌ها را داشته باشد.

سخنگوی اتحادیه اروپا اظهار داشت که کشورهای عضو مسئول اجرای تحریم‌های این اتحادیه هستند؛ تحریم‌هایی که شامل شرکت «صحرا تاندر» (Sahara Thunder) و سایر نهادها می‌شود.

این سخنگو گفت: «اتحادیه اروپا همچنان با دقت بسیار، اطلاعات مربوط به تقویت برنامه‌های پهپادی و موشکی ایران را ارزیابی می‌کند.» دولت‌های آلمان و ایتالیا به درخواست‌ها برای اظهار نظر در این باره پاسخی ندادند.

بخش بزرگی از اقتصاد ایران تحت کنترل بنیادهایی شبه‌دولتی است که توسط نخبگان کشور اداره می‌شوند. بسیاری از این بنیادها پس از انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ و با استفاده از دارایی‌های مصادره‌شده از خاندان سلطنتیِ سرنگون‌شده و دیگر کسانی که دشمنان نظام جدید تلقی می‌شدند، تأسیس شدند.

بر اساس تحقیقات خبرگزاری رویترز در سال ۲۰۱۳ و اسناد متعدد مربوط به تحریم‌های دولت ایالات متحده، این بنیادها ابزاری هستند که نخبگان ایران از طریق آن‌ها قدرت خود را حفظ می‌کنند و با ایجاد شبکه‌ای گسترده از حمایت‌های ویژه (رانت و امتیازدهی)، وفاداران خود را به نظام پیوند می‌دهند. ایالات متحده و اروپا در اسناد مربوط به تحریم‌های سال‌های اخیر مدعی شده‌اند که این بنیادها — درست مانند سپاه پاسداران انقلاب اسلامی — نقشی حیاتی در سرکوب خشونت‌آمیز مردم ایران ایفا می‌کنند؛ رویه‌ای که سال‌هاست ادامه دارد.

یکی از این نهادها، «بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس» است که نشان می‌دهد شبکه مرتبط با «معاونت تدارکات و پشتیبانی دفاعی» (MOD) تا چه حد در اقتصاد ایران و دستگاه سرکوب آن ریشه دوانده است. بررسی اسناد توسط رویترز در طول سال‌ها نشان می‌دهد که فعالیت‌های این بنیاد شامل واردات کالا و همچنین جابه‌جایی‌های مالی داخلی بوده و این نهاد با دست‌کم دو واحد مجزای زیرمجموعه «معاونت تدارکات و پشتیبانی دفاعی» (MOD) مرتبط است.

این بنیاد که مأموریتش ترویج «فرهنگ مقاومت، ایثار، جهاد و شهادت» است، به عنوان یکی از بازوهای اصلی تبلیغاتی دولت عمل می‌کند و وظیفه پاسداری از مشروعیت و ایدئولوژی جمهوری اسلامی را بر عهده دارد.

بر اساس داده‌های «ویکی‌ایران» (WikiIran)، این بنیاد در سال ۲۰۱۷ چهار محموله شامل تجهیزات الکترونیکی و واحدهای سرمایشی (یخچال‌سازی) دریافت کرده است. شناسه ثبت‌شده برای این محموله‌ها — بار دیگر — با شناسه مربوط به واحد «MOD 346428» مطابقت دارد.

سرتیپ حسن شاهوارپور

اگرچه مشخص نیست این بنیاد چگونه از این اقلام استفاده کرده است، اما باید دانست که در میان اعضای رهبری آن، نام فرماندهان ارشد سپاه پاسداران در هر یک از ۳۱ استان ایران به چشم می‌خورد. در استان خوزستان، این افراد شامل سرتیپ حسن شاهوارپور، فرمانده باسابقه نیروهای ویژه سپاه در این منطقه ناآرام، می‌شود.

شاهوارپور به درخواست مفصل برای ارائه توضیحات در این باره، پاسخی نداد.

طبق یکی از اسناد تحریمی ایالات متحده، نیروهای تحت فرماندهی شاهوارپور در جریان اعتراضات سال ۱۳۹۸ (۲۰۱۹) علیه افزایش قیمت بنزین، دست‌کم ۱۰۰ غیرنظامی ایرانی را در ماهشهر به قتل رساندند. به گفته مقامات آمریکایی، آن‌ها با استفاده از خودروهای زرهی، مردمی را که قصد فرار داشتند محاصره کرده و با مسلسل به سمت جمعیت آتش گشودند. یک فعال حقوق بشر محلی که شاهد این کشتارها بوده، می‌گوید نیروهای تحت امر شاهوارپور سپس مزارع نیشکری را که برخی از معترضانِ در حال فرار در آن پنهان شده بودند، به آتش کشیدند. روایت او توسط فعال دیگری که در آن روز در محل حضور داشته، تأیید شده است.

پس از آنکه ایالات متحده در سال ۲۰۲۰ شاهوارپور را به دلیل موارد ادعایی نقض حقوق بشر تحریم کرد، یک روحانی سرشناس در جریان یک مراسم مذهبی بر سر او بوسه زد و به او گفت که این تحریم‌ها «مایه افتخار» هستند.

بر اساس سندی که به رویت خبرگزاری رویترز رسیده است، شاهوارپور در سال ۲۰۲۱ از یک شرکت فولاد دولتی درخواست ۵۰ میلیارد ریال (که در آن زمان با نرخ رسمی ارز معادل بیش از یک میلیون دلار بود) کرد تا هزینه ساخت یک ساختمان جدید برای سپاه پاسداران در خوزستان را تأمین کند. طبق اسنادی که امضای شاهوارپور پای آن‌هاست، حساب بانکی‌ای که قرار بود این مبلغ به آن واریز شود، متعلق به «MOD 424000» بوده است.

به گفته این دو فعال، در اوایل سال جاری، نیروهای تحت فرمان شاهوارپور تظاهرات‌های جدیدی را در خوزستان سرکوب کردند؛ اعتراضاتی که بخشی از یک خیزش سراسری علیه فروپاشی اقتصادی ایران بود. در سراسر ایران، هزاران نفر جان باختند و ده‌ها هزار نفر زندانی شدند. در خوزستان، این فعالان می‌گویند نام ۴۶ تن از جان‌باختگان را ثبت کرده‌اند و اکثر آن‌ها در روزهای ۸ و ۹ ژانویه، زمانی که سپاه پاسداران به سوی معترضان آتش گشود، کشته شده‌اند.

تصاویری که اوایل امسال از سوی رسانه‌های دولتی از یک رژه منتشر شد، نشان می‌دهد که نیروهای سپاه پاسدارانِ تحت فرمان شاهوارپور، سوار بر خودروهای وانت «تویوتا توندرا»ی سفیدرنگ — از همان نوعی که مورد استفاده شبکه «MOD» است — در یکی از شهرهای خوزستان در حال حرکت هستند. یکی از این وانت‌ها یک پهپاد «شاهد» به رنگ صورتی تند را حمل می‌کرد.





نظر شما درباره این مقاله:







متهم به شکنجه، مسئول رسیدگی به شکایت خواهران رحیمی
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 29.10.2026, 12:32

متهم به شکنجه، مسئول رسیدگی به شکایت خواهران رحیمی


سازمان حقوق بشر ایران / پنجشنبه ۷ آبان ۱۴۰۵

بازپرس متهم به شکنجه، مسئول رسیدگی به شکایت خواهران رحیمی شد؛
محرومیت امیرسالار داودی از تماس با خانواده

امیرسالار داودی، وکیل حقوق بشر که وکالت ترانه و رومینا رحیمی، دو خواهر بازداشت‌شده در اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ اصفهان را برعهده داشت، شکایتی درباره شکنجه آنان در دوران بازداشت به مراجع قضایی ارائه کرد. با این‌حال، مسئولان قضایی رسیدگی به این شکایت را به بازپرسی سپردند که یکی از متهمان آن شکایت بود. رومینا و ترانه رحیمی از شکنجه شدید جسمی، آزار جنسی و اعتراف‌گیری اجباری در دوران بازداشت شکایت کرده‌اند. ترانه به اعدام و رومینا در مجموع به ۳۶ سال زندان محکوم شد. امیرسالار داودی نیز از زمان بازداشت در ۱۹ مهرماه، با وجود دستور دادستان، از تماس و ملاقات با خانواده محروم مانده است.

پس از بازداشت امیرسالار داودی، وکیل دیگری وکالت خواهران رحیمی را برعهده گرفت. با این‌حال، مسئولان قضایی همچنان مانع دسترسی او به پرونده و مطالعه آن می‌شوند، درحالی‌که خواهران رحیمی خود شاکیان پرونده شکنجه‌اند.

یک منبع مطلع به سازمان حقوق بشر ایران گفت: «پس از بازداشت امیرسالار داودی، شکایت از شکنجه به دادسرا ارجاع شد. مسئولان قضایی ابتدا وکیل جدیدی را که خانواده انتخاب کرده بود، نپذیرفتند و اعلام کردند که فقط وکلای مورد تأیید قوه قضاییه، مطابق تبصره ماده ۴۸ قانون آیین دادرسی کیفری، اجازه ورود به پرونده را دارند. با این‌حال، پس از پیگیری‌های مداوم خانواده، سرانجام وکالت او پذیرفته شد، اما همچنان اجازه مطالعه و بررسی پرونده را به او نمی‌دهند. این درحالی است که حتی براساس قوانین خود جمهوری اسلامی، شاکی در هر شرایطی حق مطالعه پرونده‌اش را دارد.»

این شکایت به پرونده موسوم به «میدان شهدا» مربوط می‌شود که در ارتباط با اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ در اصفهان تشکیل شده است. دادگاه انقلاب اصفهان پس از رسیدگی شتاب‌زده به این پرونده، برای ۱۰ متهم به نام‌های ترانه رحیمی، نوید الیاسی، ابوالفضل دادگستر، مهدی منصوری، احمدرضا سعیدی، مهرداد بویری، محمدمهدی اسدی، آرمین غلامی، پارسا جعفری و مهدی جعفری (معروف به مهدی خسروی)، به اتهام «محاربه» حکم بدوی اعدام صادر کرد.

شش متهم دیگر این پرونده نیز به حبس‌های طولانی‌مدت محکوم شدند. رومینا رحیمی و میلاد بویری هرکدام به ۲۵ سال حبس، حامد مهرعلیان به ۱۵ سال حبس و ستایش سعیدی، سجاد عابدی و علی بویری هرکدام به پنج سال حبس محکوم شدند. علاوه‌بر این، دادگاه هر ۱۶ متهم را به ۱۱ سال حبس دیگر محکوم کرد؛ پنج سال به اتهام  «اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی»، پنج سال به اتهام «تحریک و تشویق» و یک سال به اتهام «تبلیغ علیه نظام».

متهمان پرونده میدان شهدا از شکنجه‌های شدید در دوران بازجویی و بازداشت پیش از محاکمه خبر داده‌اند. به گفته آنان، مأموران با شوک الکتریکی به نقاط حساس بدن، ضرب‌وشتم و تعرض جنسی، آنان را شکنجه کرده‌اند. اما دادگاه ضمن بی‌توجهی به این شکایت‌ها، احکام را براساس اعترافاتی صادر کرد که با شکنجه و اجبار گرفته شده بود.

وکلای خواهران رحیمی پیش‌تر در جریان رسیدگی به پرونده، شکایت از شکنجه را در لایحه دفاعیه خود مطرح کرده بودند. براساس مقررات آیین دادرسی کیفری ایران، دادگاه موظف است به ادعاهای مربوط به رفتار غیرقانونی و شکنجه که در جریان رسیدگی مطرح می‌شوند، رسیدگی کند. دادگاه نیز در سطرهای پایانی رأی خود دستور داد شکایت وکلای خواهران رحیمی برای بررسی به دادسرا فرستاده شود.

این درحالی است که مسئولان قضایی به‌جای سپردن پرونده به یک بازپرس مستقل، رسیدگی به شکایت را به محمد فریدنی‌زاده ارجاع دادند؛ همان بازپرسی که طبق متن شکایت، از عاملان اصلی شکنجه بوده، شخصاً متهمان را در سلول‌های انفرادی شکنجه جسمی کرده و از آنان اعترافات اجباری گرفته است. او  که پیش‌تر بازپرس شعبه ۱۵ دادسرا بود و به پرونده‌های «میدان علیخانی» و «میدان شهدا» رسیدگی می‌کرد، اکنون بازپرس شعبه ۱۱ دادسراست، اما رسیدگی به شکایت مربوط به شکنجه متهمان بار دیگر به او سپرده شده است. درحالی‌که این شکایت همچنان در شعبه ۱۵ دادسرا ثبت شده است.

امیرسالار داودی، وکیل حقوق بشر که وکالت شماری از متهمان پرونده‌های «میدان علیخانی» و «میدان شهدا» را برعهده داشته، از زمان بازداشت در ۱۹ مهرماه تاکنون از تماس و ملاقات با خانواده محروم مانده است.

رئیس کل دادگستری اصفهان ضمن تهدید به تشکیل پرونده علیه این وکیل براساس ماده چهار «قانون تشدید مجازات جاسوسی و همکاری با رژیم صهیونیستی و کشورهای متخاصم علیه امنیت و منافع ملی»، اعلام کرد که امیرسالار داودی به اتهام‌های «نشر اکاذیب رایانه‌ای به قصد تشویش اذهان عمومی»، «تحریک مردم به کشتار یکدیگر به قصد بر هم زدن امنیت کشور» و «تبلیغ علیه نظام» تحت تعقیب قرار گرفته است.

با وجود دستور صریح دادستان برای تماس امیرسالار داودی با خانواده‌اش، مأموران همچنان مانع تماس تلفنی و ملاقات او می‌شوند. همچنین وکیل مورد تأیید قوه قضاییه اجازه دسترسی به پرونده او را ندارد و مسئولان با اعمال فشار شدید بر امیرسالار داودی تلاش می‌کنند از او اعتراف اجباری بگیرند.





نظر شما درباره این مقاله:







بندرعباس: صدای شهر، آوای زندگی
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 29.10.2026, 11:02

بندرعباس: صدای شهر، آوای زندگی


علی کیافر و منا تختی

باید اِستاد و فرود آمد
بر آستان دری که کوبه ندارد

احمد شاملو

نباید ایستاد و تنها نگریست
روایت‌های شهروندان از تجربه جنگ، هراس، معیشت و افق‌های بازسازی

اکنون هشت ماه از تجاوز و حمله به خاک سرزمین ما می‌گذرد. بندرعباس، شهر ساحلی هرمزگان، با بی‌رحمی متجاوزان و تعرض به حریم و زندگی مردمانش آسیب دید؛ آسیب‌هایی که هم کالبد شهر را دربر گرفتند و هم روح، روان و جسم مردم را تحت تأثیر قرار دادند.

از ۹ اسفند ۱۴۰۴ تا امروز، جنوب ایران، به‌ویژه شهر بندرعباس، همواره درگیر جنگ بوده است؛ چه از طریق حمله‌های مستقیم به شهر و زیرساخت‌های آن و چه از طریق حمله به کشتی‌ها. زندگی در شرایط جنگی، حتی در دوران آتش‌بس، همچنان ادامه داشته است. به عبارتی، جنگی که از سال گذشته آغاز شد، امروز به جنگ تحمیلی سوم می‌ماند؛ جنگی که شهر و مردمانش هنوز از شرایط آن خارج نشده‌اند. هنوز هم در برخی روزها، صدای جنگنده‌ها در آسمان شهر شنیده می‌شود.

در یک کلام، امنیت و آرامش به شهر برنگشته است. معیشت مردم بهبود نیافته است. کلاس های درس مدرسه ها همچنان بصورت مجازی برگزار می شود. در لایه لایه های کالبد شهر و حس و فکر جامعه، جنگ حضور دارد.

در بخش‌های پیشین این مجموعه نوشتار، از تجربه بندرعباس در روزهای جنگ گفته شد؛ از شهری که بحران، پیش از آن‌که بر دیوارها و ساختمان‌هایش اثر بگذارد، به زندگی روزمره مردم راه یافت و امنیت، آرامش، آموزش و معیشت آنان را دستخوش تغییر کرد. همچنین گفته شد که بازسازی، اگر تنها به آواربرداری و ترمیم ساختمان‌ها و زیرساخت‌ها محدود شود، نمی‌تواند پاسخگوی همه آن چیزی باشد که جنگ از یک شهر و مردمانش می‌گیرد. شهر فقط مجموعه‌ای از خانه‌ها، خیابان‌ها و تأسیسات نیست؛ آنچه به این کالبد جان می‌دهد، زندگی مردم، خاطره‌های جمعی، احساس امنیت، حس تعلق و امکان دوباره زندگی کردن در آن است.

برای کسی که یک‌بار خانه و شهرش را به خاطر جنگ ترک کرده، بازگشت فقط برگشتن به خانه نیست؛ برگشتن به حس امنیت و تعلقی است که جنگ از او گرفته است. اما چه چیزی می‌تواند این حس را دوباره به او برگرداند؟ امروز چه چیزهایی به مردم احساس امنیت می‌دهد و چه چیزهایی هنوز نگرانشان می‌کند؟ اگر قرار باشد بندرعباس دوباره ساخته شود، از نظر آنها چه چیزهایی باید در اولویت باشد؟ چه چیزهایی از بندرعباس گذشته را باید حفظ کرد تا شهر همچنان همان شهری بماند که به آن تعلق دارند؟ و اگر قرار باشد تنها یک خواسته برای آینده شهر داشته باشند، آن خواسته چیست؟

ما، منا تختی و علی کیافر، در این بخش از روایت، تلاش می کنیم از زبان شهروندان بشنویم؛ از تجربه کسانی که جنگ و پیامدهای آن را زندگی کرده‌اند و اکنون از ترس‌ها، دلبستگی‌ها، نیازها و امیدهای خود برای آینده بندرعباس می‌گویند. این روایت‌ها قرار نیست یک پاسخ واحد به مسئله بازسازی بدهند؛ هر کدام تکه‌ای از تصویر شهری را پیش روی ما می‌گذارند که تجربه جنگ را نه فقط در ساختمان‌ها، بلکه در زندگی و خاطره مردم خود به یاد دارد. 

فرازهایی از گفته‌ها، دغدغه‌ها و خواست این شهروندان در زیر می‌آیند. قصد آن داریم که تمامی و مجموعه گفته‌ها با صدای هر نفر در مجموعه‌ای ارائه شود. 

یلدا، ۴۵ ساله، کارمند:

از بدو تولد در بندرعباس زندگی می‌کنم. محله ۲۲ بهمن زادگاه من است و با اینکه جابه‌جا شده‌ایم، هنوز به آن تعلق دارم. روزهای شروع جنگ در بندر بودیم؛ بعد از یک سفر یک‌ هفته‌ای به کرمان، دوباره برگشتیم. در آن شرایط، چیزی که برای من خیلی غریب بود، صدای انفجارها نبود؛ پایکوبی و پرچم‌گردانی عده‌ای در میدان بود که در آن شرایط جنگی، شبیه به نمایشی از مردمی بود که انگار از جنس خود ما نبودند. این دوگانگی برایم آزاردهنده بود؛ آن نمایش‌های خیابانی در کنار صدای انفجارهای شبانه، حسی از یک تغییر بزرگ و هیجان اتفاقی را می‌داد که نمی‌دانستیم به کجا خواهد رسید. امروز اما، نگرانی بزرگ من این است که به این روال بلاتکلیفی عادت کنیم؛ اینکه به جنگ، گرانی، مصیبت و صدای انفجار خو بگیریم و این‌ها جزئی از زندگی‌مان شود. به نظر من، اولین گام بازسازی، بازگشایی تجارت با دنیاست؛ رونق کسب‌وکار، زندگی مردم را بهتر می‌کند و ساخت‌وساز را جان می‌بخشد.برای آینده، دلم می‌خواهد بندرعباس «شهر سبزتری» باشد. از بالا که نگاه می‌کنیم، شهر خاکستری کنار دریا قرار گرفته است. دوست دارم در کنار برج‌ها و ساختمان‌ها، خورهای شهر زیباسازی شوند، قایق‌های تفریحی در آن‌ها بیاید و درختان بومی خودمان مثل نخل‌های زینتی، لور، کِرَت و کُهور کاشته شود تا دیگر شهر خاکستری نباشد.

عباس، ۵۲ ساله، ساکن محله گور فرنگ (چهارراه سازمان):

تمام عمرم را در همین محله زندگی کرده‌ام. روزهای شروع جنگ را خوب یادم هست؛ از خبرهای دروغ و صدای انفجارها که فضای شهر را پر کرده بود تا مراسم قرآن‌خوانی و روضه‌ها در حسینیه امام جعفر صادق در منبر کِرَتی. در آن شب‌ها، با وجود همه‌ی اضطراب‌ها، نگرانی عمیقی نداشتیم. امروز دغدغه‌ی من بازسازی شهر بر پایه فرهنگ، تاریخ و مردم‌شناسی خودمان است. معماری ما باید نشان‌دهنده‌ی اصالتمان باشد و ساحل بندرعباس باید نماد تاریخ و فرهنگ ما شود. ما ظرفیت‌های عظیمی داریم که نادیده گرفته شده‌اند؛ مثلاً همین خواهران ما که لب ساحل نان محلی می‌پزند، ظرفیت گردشگری بزرگی هستند. اگر یک مکان زیبا با معماری و نمادهای بومی برایشان طراحی کنیم، خود آن فضا به یک جاذبه تبدیل می‌شود؛ نه اینکه کار به جایی برسد که نظاره‌گر این باشیم که دیگران (یا چینی‌ها) دارند نان محلی ما را تولید می‌کنند. در بحث لباس زنان بندری هم همین‌طور است؛ اگر چنین ظرفیتی در هر جای دیگری از دنیا بود، آن را به کل جهان صادر می‌کردند. بازسازی بندر باید به این اصالت‌ها برگردد. به امید فردای بهتر.

کیمیا، ۲۰ ساله، منشی مرکز مشاوره:

پانزده سال است در بندرعباس زندگی می‌کنم؛ در اسلام‌آباد بزرگ شدم اما محله پیامبر اعظم را بیشتر به عنوان خانه‌ام می‌شناسم. روزهای اول جنگ اینجا بودم، اما بعد مجبور شدم یک ماه به میناب، رودان و جغین بروم. وقتی برگشتم، اولش حس خوبی داشتم چون کنار وسایل و فضای خودم بودم، اما همان شب بازگشت، صدای جنگنده‌ها و چند دقیقه بعد، صدای انفجار… این صحنه‌ای است که هنوز در ذهنم مانده است. آن روزها سر کار می‌رفتم و سعی می‌کردم خودم را مشغول کنم، اما با هر صدای کوچکی احساس ناامنی می‌کردم. امروز، کار و باشگاه تنها چیزهایی هستند که به من دلگرمی می‌دهند، اما شرایط اقتصادی و بلاتکلیفی جنگ نگرانم می‌کند. برای سر و سامان دادن به شهر، به نظرم اول از همه باید باشگاه قدیمی‌مان (هفت‌تیر) را بازسازی کنند؛ چون آنجا هم برای من حس خانه را دارد. وقتی به آینده‌ی شهرم فکر می‌کنم، دلم می‌خواهد پارک‌ها و بازار ماهی‌فروشان همان‌طور که هستند، حفظ شوند؛ همین‌طور پوشش محلی‌مان که نباید اجازه دهیم از یاد برود.

فاطیما، ۲۴ ساله، دانشجو:

متولد بندر هستم و در محله امیرآباد بزرگ شدم؛ امیرآباد بخشی از هویت من است. هشت روز بعد از شروع جنگ، شهر را ترک کردیم و به شهر پدری‌ام (زاهدان) رفتیم، اما بعد از نه روز برگشتیم. با اینکه به محض رسیدن به خانه صدای جنگنده و انفجار مهیبی آمد، باز هم حس امنیت خانه را داشتم. آن روزها فقط اخبار را دنبال می‌کردیم و همه‌چیز مبهم بود. صدای جنگنده، تنها صدایی است که هنوز گاهی می‌شنوم؛ هرچند می‌دانم که فقط در ذهنم باقی مانده است.ادر حال حاضر فقط از بودن در کنار خانواده‌ام حس امنیت می‌گیرم. در بازسازی، اولویت باید آدم‌های بی‌گناهی باشند که خانه یا قایقشان آسیب دیده. برای سیمای شهر هم باید سازه‌های سنتی حفظ شود. ضمناً، نیاز به فضاهای تفریحی داریم که حال و هوای دریا و جنوب را داشته باشد، نه فضاهای کوچک و بی‌کاربرد؛ و البته بوی بد فاضلاب هم باید تمام شود. در آخر هم بگویم: هیچ‌جا بندر نابو*.

علی، ۴۳ ساله، مغازه‌دار، فروشنده لوازم آرایشی (اصالتا اهل لار):

حدود بیست‌وپنج سال است که در بندرعباس زندگی می‌کنم. به دلیل مستأجری در محله‌های مختلفی مستقر بوده‌ام، اما محله سورو را بیشتر از هر جای دیگر دوست دارم؛ جایی که هنوز اصالت واقعی بندرعباس در آن زنده است. البته تمام محله‌های شهر برایم ارزشمندند، اما سورو حال و هوای دیگری دارد. اوایل جنگ بندرعباس بودیم، اما به خاطر بچه‌های کوچک و استرس زیادی که از صدای مهیب انفجارها به آن‌ها وارد می‌شد، خانواده را به لار، شهر اصلی و محل تولدم، بردم و خودم به خاطر شغل و مغازه‌ام مدام در رفت‌وآمد بودم. شهر در آن روزها دستخوش تغییر و به‌هم‌ریختگی شدیدی بود که حس تلخی به آدم می‌داد. مغازه را حدود یک ماه تعطیل کردم، اما از آنجایی که فشار اقتصادی و معیشت اجازه نمی‌دهد یک کاسب کارش را رها کند؛ مغازه را دوباره باز کردم هرچند که بازار هم رمقی نداشت. در دوران آتش‌بس هم حملاتی رخ می‌داد، اما باید با شرایط می‌ساختیم. امیدوارم صلح پایدار برقرار شود چون جنگ همواره با استرس فراوان برای مردم همراه است. برای بازسازی بندرعباس، فکر می کنم باید بیش از هر چیز به ساحل و دریا توجه شود؛ چراکه بندرعباس به دریا شناخته می‌شود. متأسفانه به ساحل بندرعباس، به‌ویژه محله سنتی و سنی‌نشین سورو، کم‌لطفی شده است. گودبرداری‌هایی که برای لوله‌کشی گاز و تلفن انجام شده، سال‌هاست نیمه‌کاره رها شده و هنوز برخی کوچه و پس‌کوچه‌های سورو آسفالت نشده‌اند. همچنین بندرعباس با این‌همه پتانسیل، تفریحگاه سرپوشیده و مناسبی ندارد؛ شهر به دلیل گرمای اکثر ماه‌های سال، نیازمند احداث سایه‌بان‌های استاندارد و فضاهای تفریحی مناسب در کنار ساحل است.

عالمه، ۲۴ ساله، دانشجو:

من بزرگ‌‌شده‌ی بندرعباس نیستم، اما این دو سالی که اینجا ساکنم، میدان شریعتی و محله شاه‌حسینی برایم مثل خانه شده و به آن تعلق دارم. زمان جنگ از شهر خارج شدم و به هشتبندی رفتم؛ چهار ماه بعد که برگشتم، حس می‌کردم به خانه دومم برگشته‌ام؛ هیچ‌چیز برایم غریبه نبود و دلتنگ اینجا بودم. کنار خانواده‌ام احساس امنیت می‌کنم، اما سایه جنگ هنوز ترسناک است. به نظرم بازسازی شهر باید از ترمیم زیرساخت‌های تخریب‌شده شروع شود، نه زیباسازی. وقتی شهر دوباره امن شود و همه‌چیز به روال قبل برگردد، آن‌وقت می‌گویم زندگی واقعاً برگشته است. دلم می‌خواهد رسوم قدیمی بندرعباس هم حفظ شود؛ آرزو دارم بندرعباس از هر نظر قطب این کشور و سرآمد همه شهرها باشد.

یکتا، ۱۷ ساله، فارغ‌التحصیل دبیرستان:

از وقتی به دنیا آمدم در بندرعباس زندگی کرده‌ام؛ کودکی‌ام در سه‌راه جهانبار گذشت، اما محله‌ای که بیشتر از همه به آن احساس تعلق دارم، چهارراه مرادی است چون سال‌های بیشتری را آنجا گذرانده‌ام. زمان جنگ در شهر ماندیم، به‌جز دو سه روزی که به اصرار مادرم رفتیم فین. برگشتن به خانه بعد از آن چند روز، حس خیلی خوبی داشت؛ اینکه بالاخره می‌توانستم در سکوت اتاقم بنشینم و درس بخوانم، حتی با وجود اینکه گاهی صدای انفجار می‌آمد و تلاش می‌کردم از مسیر کنکور عقب نمانم. از تمام شدن کنکور با همه‌ی تعویق‌ها و روزهای فرساینده‌اش خوشحالم، هرچند فکر کردن به نتیجه نگرانم می‌کند. این روزها کتاب خواندن و وقت‌گذرانی با دوستانم به من دلگرمی می‌دهد. اگر قرار باشد بندر دوباره ساخته شود، به نظرم اول از همه باید خیابان‌ها و جاده‌ها درست شوند و بعد، مکان‌های تفریحی بیشتری ساخته شود. مردم و فرهنگ هم باید اصالت خود را حفظ کنند تا بندرعباس همان بندر دوست‌داشتنی بماند؛ بزرگ‌ترین خواسته‌ام برای این شهر این است که مردمش همیشه شاد باشند و غم از آن‌ها دور بماند.

مینا، ۳۵ ساله، مدرس دانشگاه:

من متولد بندرعباسم و سال‌هاست که در محله گلشهر، خیابان دانشگاه زندگی می‌کنم؛ به غیر از سال‌های تحصیلم، عمده عمرم را در این محله گذرانده‌ام و با آن پیوند عمیقی دارم. زمان جنگ، شهر را ترک نکردیم و همراه خانواده در بندر ماندیم. شهر خلوت شده بود و صدای مهیب حملات شبانه‌روز شنیده می‌شد، اما با وجود این شرایط، انگار زندگی جریان آرامی داشت. چون خانواده‌ام توانستند با شرایط جنگی به‌خوبی کنار بیایند، آن روزها برای من استرس طاقت‌فرسایی نداشت؛ کنار هم بودن، بهترین پناهگاه و منبع امنیت برایمان بود. در آن روزها کلاس‌های دانشگاه مجازی شده بود، اما قطعی مداوم اینترنت، اختلال زیادی در روند آموزش ایجاد می‌کرد و چالش دیگری به روزهایمان اضافه کرده بود. حالا هم بحران‌های پس از جنگ کمی نگرانم کرده و امیدوارم هرچه زودتر از این دوره عبور کنیم. در مورد توسعه شهر، فکر می‌کنم بندرعباس بیش از هر چیز نیاز به یک برنامه‌ریزی کلان برای پیشرفت و ارتقای امکانات رفاهی دارد. متأسفانه به دلیل تغییرات سریع و بی‌رویه‌ی بافت شهر، بخش‌های زیادی از هویتش را از دست داده‌ایم؛ مثلاً ای‌کاش ساحل اختصاصی هتل هما حفظ می‌شد. به  نظر من، خط ساحلی شهر بیش از هر جای دیگری نیاز به تغییر و توجه دارد. در نهایت، آرزویم برای همه مردم ایران روزهایی سرشار از شادی و آرامش است.

محمد، ۲۳ ساله، شاغل در بازار (درگهان):

از بدو تولد تا به امروز در درگهان زندگی می‌کنم؛ در حوالی میدان انقلاب و خیابان امام شافعی بزرگ شده‌ام و درگهان را تماماً شهر و خانه خودم می‌دانم. در روزهای جنگ هم در شهرم ماندم و جایی نرفتم؛ احساس می‌کردم اگر در آن شرایط سخت شهر را رها کنم، موقع بازگشت حس باخت و شکست خواهم داشت. آن روزها سکوت سنگینی همه‌جا را گرفته بود و با اینکه مردم تلاش می‌کردند به زندگی عادی ادامه دهند، حال دل هیچ‌کس خوب نبود؛ هر جا که بودیم، صدای عبور جنگنده‌ها در آسمان و انفجارها حس امنیت را نشانه می‌رفت. برای من، حس دفاع مقتدرانه از خاک سرزمینم و پیروزی، آرامش‌بخش و مایه‌ی امنیت است. اگرچه من ساکن درگهان هستم، اما باور دارم تقویت زیرساخت‌ها و تمهیدات دفاعی و امنیتی، اولین اولویت است؛ وقتی امنیت پایدار شود، نبض زندگی خودبه‌خود دوباره به حرکت درمی‌آید. از سوی دیگر، پایه‌های اساسی هر شهر، آیین‌ها و سنت‌های کهنی است که نسل به نسل از گذشتگان جزیره به ما رسیده و همه موظفیم حفظش کنیم؛ همان‌طور که ضرب‌المثل قدیمی‌مان می‌گوید: «از شهر خودت برو، ولی از حرفت نرو». کلام آخرم تنها یک چیز است: به امید پیروزی و روزهای روشن. 

طلیعه ۳۳ ساله، شهرساز: 

من در بندرعباس به دنیا آمدم و در محله آزادگان زندگی می‌کنم. زمان جنگ، به‌خاطر دختر کوچکم مجبور شدیم شهر را ترک کنیم و به روستایی در شمال هرمزگان که از مناطق نظامی دور بود پناه ببریم. آن ۴۰ روزی که دور از بندر گذشت، پر از دلشوره و دلتنگی بود؛ اما همین فاصله و بعد بازگشت دوباره، نگاهم را به خانه عمیق‌تر کرد و باعث شد در تنهایی و مطالعه، بیشتر به شهرم فکر کنم. تمام خواسته‌ام در آن روزها این بود که همه‌چیز به سلامت بگذرد و این جنگ و درگیری‌ها به نفع مردم تمام شود. آن چیزی هم که از آن روزها تا همیشه در ذهنم ماند، یک آگاهی جمعی و اتحاد قشنگ میان مردم بود که عمیقاً همدیگر را درک می‌کردند و هوای هم را داشتند. به‌عنوان کسی که شهرساز است، قلبم از این می‌گیرد که بازآفرینی تخصصی در بندرعباس جایگاهی ندارد؛ عمارت کلاه‌فرنگی با آن‌همه قدمت نادیده گرفته می‌شود و دریا، که باید نبض این شهر باشد، به محل تخلیه فاضلاب تبدیل شده است. بازسازی بندرعباس برای من فقط ترمیم زیرساخت‌های هوشمند یا فضای آموزشی نیست؛ شهر وقتی دوباره ساخته می‌شود که درآمد قطب ترانزیتی کشور، اول‌ازهمه صرف درمان زخم‌های خود بندرعباس شود و عدالت اجتماعی و آزادی، در آن جاری باشد. مردم بندرعباس لایق آرامش‌اند؛ حق‌شان است در شهری که سرمایه‌اش، کشور را می‌گرداند، بدون دغدغه زندگی کنند.

آزیتا، ۲۴ ساله، مهاجر افغان (اهل هرات):

شش سال است که از هرات به بندرعباس آمده‌ام؛ اوایل در محله نایبند بودم و بعد به مجتمع مسکونی مهرگان رفتم و با خاله‌ام زندگی کردم؛ مهرگان را خیلی دوست دارم و به آن احساس تعلق می‌کنم. زمان جنگ در بندرعباس ماندیم و جایی نرفتیم. در آن روزها همه‌ی ساکنان مجتمع رفته بودند و فقط من و خاله‌ام در ساختمان مانده بودیم؛ وقتی برای خرید بیرون می‌رفتیم، شهر کاملاً خالی بود، به‌ندرت ماشینی از خیابان می‌گذشت و این سکوت و خالی بودن شهر، احساس ناامنی و ترس زیادی به ما می‌داد. هنوز هم گاهی انگار صدای جنگنده‌ها را می‌شنوم و نگران شروع دوباره‌ی یک جنگ طولانی هستم. در دلم مدام آرزو می‌کنم صلح و دوستی همه‌جا سایه بیندازد؛ جنگ نباشد، در هیچ‌کجای دنیا. فکر کردن به صلح جهانی به من آرامش می‌دهد. در حال حاضر که شما از بازسازی بندرعباس صحبت می‌کنید، آرزویم این است که مراکز سوادآموزی برای مهاجرانی مثل من ساخته شود؛ دلم می‌خواهد سواد بیاموزم و روزی در دانشگاه، معماری بخوانم. من ایران و بندرعباس را صمیمانه دوست دارم و از ته دل آرزومند آبادانی این شهر هستم.

مهدی، ۵۴ ساله، راننده تاکسی (متولد جاسک، ساکن محله کمربندی بندرعباس):

متولد جاسک هستم و حالا سال‌هاست در محله کمربندی بندرعباس زندگی می‌کنم. داغی که بر دل ما مانده گفتنی نیست؛ در همین حملات اخیر، نزدیک به صد نفر از صیادان و لنج‌داران عزیز جاسک در آتش‌سوزی جان باختند؛ شدت انفجار و حرارت به قدری هولناک بود که حتی پیکر پاکشان هم پیدا نشد. جاسک تا پیش از جنگ نبض صید و دریانوردی بود، اما امروز دیگر نه صیادی مانده و نه توانی برای به دریا زدن. نفتکش‌ها را زدند، نفت وارد دریا شد و محیط‌زیست را سوزاند؛ عملاً دیگر صید و ماهی سالمی نمانده است. معیشت مردم تباه شد؛ طوری که یک خرید ساده یا یک تفریح کوچک برای خانواده تبدیل به رؤیا شده. یک بچه‌ی کوچک این بحران‌ها را نمی‌فهمد؛ او فقط یک زندگی آرام، امنیت و رفع خواسته‌های ابتدایی‌اش را از پدرش می‌خواهد. چطور باید توی چشم‌های فرزندم نگاه کنم و بگویم توان برآوردن ساده‌ترین نیازهایش را ندارم؟ حق امنیت و معیشت این بچه‌ها چه می‌شود؟ گناه ما چیست جز اینکه به دنیا آمده‌ایم؟ حق این مردم و این استان هرگز چنین فقر و محرومیتی نبوده است. تمام شریان‌های درآمدی و نبض اقتصاد کشور روی دوش هرمزگان و به ‌ویژه بندرعباس است، اما درآمدها به پایتخت می‌رود و سهم ما تنها تهی‌دستی و محرومیت مانده. این دیار باید بسیار آبادتر، امن‌تر و پررونق‌تر از این باشد؛ سهم این کودکان و مردم صبور، فقر و داغ‌داری نیست.

این روایت‌ها، با وجود تفاوت در دیدگاه‌ها و فارغ از هرگونه جهت‌گیری ایدئولوژیک، صداهای اصیل مردم در مواجهه با جنگ، امنیت، شهر و آینده بودند. دل ما با یاد صد صیاد و لنج‌دار عزیز جاسکی سنگین است؛ مردانی که، بنا بر روایت‌ها، در آتش حملات جان باختند و پیکر بسیاریشان در دریا ماند؛ مردانی که خبر جان‌باختنشان هیچ‌گاه اعلام نشد و نامشان در سکوت ماند. با این حال، در دل همین روایت‌ها که از هراس و فقدان  گفته شد، میل به زندگی و امید نیز جاری است؛ و بازسازی بندرعباس از همین نقطه آغاز می‌شود: از شنیدن صدای شهر، از زبان کسانی که آن را زیسته‌اند، پیش از آنکه بخواهیم دوباره آن را بسازیم.

در بخش چهارم این مقاله، به سراغ تجربه شهرهایی خواهیم رفت که نزدیک به چهار دهه پیش، پس ازفاجعه جنگ ایران و عراق مسیر بازسازی را تجربه کرده اند؛  تجربه ‌هایی از ساختن دوباره، تصمیم‌های درست و نادرست، و چیزهایی که در این مسیر دیده یا نادیده گرفته شدند. 


* به گویش بندری یعنی: هیچ جایی مثل بندرعباس نیست.


▪️علی کیافر شهرساز، پژوهشگر، استاد دانشگاه کالیفرنیا، استاد راهنمای رساله دکتری منا تختی است.
▪️منا تختی پژوهشگر گفتمان های شهری، دانشجوی دکتری شهرسازی، ساکن بندر عباس است.


بخش نخست: بندرعباس، روایت شهری در سایه جنگ زیسته
بخش دوم: بندرعباس، گزار از تجربه ویرانی به التیام بازسازی





نظر شما درباره این مقاله:







نوع جدیدی از باتری در حال ظهور است
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 29.10.2026, 10:03

نوع جدیدی از باتری در حال ظهور است


برد پلامر / نیویورک تایمز / ۲۹ اکتبر ۲۰۲۶

نوع جدیدی از باتری در مزارع ذرت شرق داکوتای جنوبی در حال کار است و برخی از شرکت‌ها شرط می‌بندند که این ایده می‌تواند سیستم انرژی جهانی را متحول کند.

بیشتر باتری‌های بزرگ، برق را ذخیره و در صورت نیاز آن را تخلیه می‌کنند و در حال حاضر شبکه‌های برق را متحول کرده و دورانی از وسایل نقلیه الکتریکی را آغاز کرده‌اند. اما این آرایه باتری که طی سال گذشته توسط یک استارتاپ به نام آنتورا انرژی ساخته شده است، مقادیر زیادی گرمای سوزان را ذخیره می‌کند.

آنتورا برای شارژ، برق مازاد را از مزارع بادی مجاور که در غیر این صورت به هدر می‌رفتند، دریافت می‌کند و از آن برای گرم کردن بلوک‌های کربن تا دمای ۴۳۵۲ درجه فارنهایت استفاده می‌کند. این بلوک‌ها برای روزها داغ می‌مانند و در صورت نیاز گرما را برای تولید بخار برای یک پالایشگاه سوخت زیستی در نزدیکی آزاد می‌کنند و جایگزین نیاز به سوزاندن گاز طبیعی و زغال سنگ می‌شوند.

امروزه تنها تعداد کمی از این باتری‌های حرارتی بزرگ وجود دارد. اما کارشناسان می‌گویند این فناوری که به عنوان ذخیره‌سازی حرارتی نیز شناخته می‌شود، پتانسیل دستیابی به مقادیر زیادی انرژی پاک کم‌هزینه را دارد.

جاستین بریگز، یکی از بنیانگذاران و مدیر ارشد عملیاتی شرکت آنتورا، مستقر در سن خوزه، کالیفرنیا، گفت: «ما می‌خواهیم این یک راه‌حل جهانی برای انرژی باشد. ما می‌خواهیم بتوانیم انرژی ارزان و قابل اعتمادی را در هر کجای دنیا فراهم کنیم.»

علاقه به ذخیره‌سازی انرژی در سال‌های اخیر افزایش یافته است، که بخشی از آن به دلیل رشد سریع انرژی بادی و خورشیدی است. در حالی که این فناوری‌ها می‌توانند برق را ارزان تولید کنند، اما متناوب هستند و اغلب در مواقعی که نیازی به آن نیست، مانند شب‌های طوفانی، برق تولید می‌کنند. این به معنای اشباع دوره‌ای انرژی کم‌هزینه است، اگر کسی بتواند نحوه مهار آن را پیدا کند.

ذخیره‌سازی این انرژی به صورت گرما مزایایی دارد.

صنایع و کارخانه‌ها برای همه چیز، از سرخ کردن چیپس سیب‌زمینی گرفته تا ذوب سنگ آهن، به مقادیر زیادی گرما و بخار نیاز دارند. آنها معمولاً زغال سنگ یا گاز طبیعی را برای تولید دمای بالا می‌سوزانند که گازهای گلخانه‌ای گرم‌کننده سیاره بیشتری نسبت به مجموع تمام خودروهای جهان ایجاد می‌کند. باتری‌های حرارتی می‌توانند گزینه پاک‌تری ارائه دهند.

تقریباً دوازده استارت‌آپ با ایده‌های خود برای ذخیره‌سازی حرارتی ظهور کرده‌اند. شرکت Rondo Energy، مستقر در آلامدا، کالیفرنیا، از آجرهای فوق داغ استفاده می‌کند. برخی دیگر از آجرهای سرامیکی، سنگ‌های خرد شده یا خاک استفاده می‌کنند.

موانع زیادی در راه است. شرکت‌ها باید ثابت کنند که می‌توانند مقیاس‌پذیر باشند و موادشان در دماهای شدید تخریب نمی‌شوند. در بسیاری از مناطق، مقررات، استفاده از انرژی تجدیدپذیر ارزان قیمت را برای باتری‌های حرارتی دشوار می‌کند.

با این حال، برخی از تحلیلگران می‌گویند که این فناوری پتانسیل قابل توجهی دارد، حتی اگر نگرانی‌های اقلیمی از دستور کار سیاسی محو شده باشد. جنگ به رهبری ایالات متحده با ایران، عرضه جهانی گاز طبیعی را مختل کرده و بسیاری از صنایع را به دنبال منابع انرژی جایگزین کرده است. برخی از شرکت‌های ذخیره‌سازی حرارتی، از جمله Antora و Rondo، در حال بررسی راه‌هایی برای استفاده از باتری‌های حرارتی برای سوخت‌رسانی به مراکز داده هستند، زیرا غول‌های فناوری برای برق تلاش می‌کنند.

جفری ریسمن، مدیر ارشد صنعت در Energy Innovation، یک سازمان تحقیقاتی غیرحزبی، گفت: “این یک فناوری فوق‌العاده امیدوارکننده است. من برای تصور آینده‌ای پاک صنعتی و یک شبکه پاک بدون نقشی برای ذخیره‌سازی حرارتی، تلاش می‌کنم.”

یک آزمایش اولیه

کمی بیرون از شهر بیگ استون سیتی، داکوتای جنوبی، شرکت POET، یکی از بزرگترین تولیدکنندگان سوخت‌های زیستی جهان، صاحب یک پالایشگاه اتانول است. هر روز تقریباً ۱۵۰ کامیون با هزاران بوشل ذرت که خرد، گرم و به سوخت خودروها تبدیل می‌شوند، وارد می‌شوند.

این فرآیند تقطیر نیاز به تأمین مداوم بخار، تقریباً ۳۵۰ درجه فارنهایت، دارد. سال‌ها، این شرکت مقادیر عظیمی از گاز طبیعی، که برای تأمین انرژی ده‌ها هزار خانه در روز کافی بود، را در سه دیگ بخار عظیم برای تولید این گرما می‌سوزاند. همچنین از بخار زباله یک نیروگاه زغال‌سنگ‌سوز در همسایگی خود استفاده می‌کرد.

این وضعیت به‌سرعت در حال تغییر است.

در یک روز آفتابی از ماه سپتامبر، کارگران مشغول انجام مراحل نهایی کار روی «باتری حرارتی» شرکت «آنتورا» (Antora) بودند؛ تأسیساتی که درست در آن‌سوی خیابانِ کارخانه تولید اتانول قرار دارد و از تابستان امسال، انتقال بخار داغ به این کارخانه را آغاز کرده است.

ایالت داکوتای جنوبی مکان مناسبی برای آزمودن این فناوری است، زیرا در اینجا — دست‌کم در برخی مواقع — مازاد برق ارزان‌قیمت وجود دارد. توربین‌های بادی ۶۰ درصد از برق این ایالت را تأمین می‌کنند، اما اغلب به دلیل وجود گلوگاه‌هایی در خطوط انتقال، این انرژی الکتریکی جایی برای رفتن ندارد. در زمان‌هایی که باد به‌خوبی می‌وزد، قیمت عمده‌فروشی برق ممکن است تا نزدیکی صفر کاهش یابد و اپراتورهای شبکه گاهی ناچار می‌شوند توربین‌های غیرضروری را از مدار خارج کنند.

در اتاق کنترل، کارکنان «آنتورا» وضعیت شبکه برق محلی را رصد می‌کنند. هرگاه قیمت‌ها به‌اندازه کافی کاهش یابد، باتری‌ها شروع به شارژ شدن می‌کنند؛ و با افزایش قیمت‌ها، فرآیند شارژ متوقف می‌شود. این سازوکار، کلیدِ توجیه‌پذیری اقتصادیِ این طرح است.

آقای بریگز، که در سال ۲۰۱۸ این شرکت را به‌طور مشترک تأسیس کرد، می‌گوید: «ما برق را زمانی دریافت می‌کنیم که فراوان و ارزان است و هیچ‌کس دیگری به آن نیاز ندارد. هدف ما این بود که اطمینان حاصل کنیم هرگز فشار مضاعفی بر شبکه برق وارد نخواهیم کرد.»

این برق، انرژیِ گرم‌کن‌های مقاومتیِ بزرگی را تأمین می‌کند — مشابه آنچه در دستگاه‌های توستر وجود دارد — که صدها بلوک کربنی را درون ماژول‌های فولادی (به ابعاد کانتینرهای حمل‌ونقل) گرم می‌کنند. این بلوک‌های کربنی در دماهای بسیار بالا به رنگ سفیدِ گداخته درمی‌آیند و انرژی خود را به سیالی در حال گردش منتقل می‌کنند که برای تولید بخار به کار می‌رود.

سرعت شارژ شدنِ باتریِ «آنتورا» بیشتر از سرعت آزادسازی گرمای آن است؛ و پس از شارژ کامل، می‌تواند به مدت ۱۰۰ ساعت جریانی پیوسته از بخار تولید کند — حتی در دوره‌های طولانی که وزش باد متوقف می‌شود.

شرکت «پوئت» (POET) از نتایج به‌دست‌آمده تاکنون رضایت دارد و قصد دارد بویلرهای گازی خود را تقریباً در تمام طول سال خاموش نگه دارد. به گفته این شرکت، هزینه بخار دریافتی از «آنتورا» با هزینه خرید گاز طبیعی قابل‌رقابت است. «پوئت» از مزیت دیگری نیز بهره‌مند می‌شود: با کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای، این شرکت واجد شرایط دریافت اعتبار مالیاتی فدرالِ بیشتری برای سوخت‌های زیستیِ کم‌کربن می‌شود.

جف لات، رئیس و مدیر ارشد عملیاتی این شرکت، می‌گوید: «این همکاری، همکاریِ موفقی بوده است.» «به‌طوری که اگر منطقی باشد، ما آمادگی داریم این کار را در مکانی دیگر نیز تکرار کنیم.»

اگرچه ذخیره‌سازی حرارتی ممکن است مزایای اقلیمی داشته باشد، اما توانسته است حمایت هر دو جناح سیاسی را جلب کند. زمانی که پروژه شرکت «آنتورا» (Antora) به بهره‌برداری رسید، فرماندار و سناتورهای جمهوری‌خواه ایالت داکوتای جنوبی از آن تمجید کردند. بسیاری از محافظه‌کاران از ایده تأمین برق شبانه‌روزی که متکی بر منابع داخلی است، استقبال می‌کنند. بلوک‌های کربنی را می‌توان از محصولات جانبی استخراج نفت و زغال‌سنگ تولید کرد و برخلاف بسیاری از انواع باتری‌ها، این فناوری وابسته به قطعات ساخت چین نیست.

پیتر لیک، که تا همین اواخر مدیر ارشد بخش برق در «شورای تسلط بر انرژی» (National Energy Dominance Council) در دولت ترامپ بود، می‌گوید: «این چیزی فراتر از یک فناوری خاص و محدود است؛ نوعی ظرافت و سادگی در آن نهفته است.»

شرکت آنتورا اخیراً از انعقاد قراردادی برای تأمین یک باتری حرارتی برای یک پالایشگاه اتانول دیگر در کانزاس، متعلق به شرکت «پرت انرژی» (Pratt Energy)، خبر داد. به گفته آقای بریگز، این باتری‌ها می‌توانند برای طیف وسیعی از فرآیندها — از تولید خمیر کاغذ گرفته تا ساخت سیمان — و نه فقط در حوزه سوخت‌های زیستی، گرما تأمین کنند.

او می‌گوید: «تقریباً تمام صنایع بزرگ، سیستم‌های بخاری مشابه این دارند که می‌توان به‌سادگی این فناوری را به آن‌ها متصل کرد.»

نیاز به گرما

پروژه‌های رقیب به‌سرعت در حال ظهور هستند.

شرکت «روندو انرژی» (Rondo Energy) که یکی از رقبای اصلی محسوب می‌شود، از انرژی‌های تجدیدپذیر برای گرم کردن آجرهای نسوز تا دمای ۲۷۳۲ درجه فارنهایت (۱۵۰۰ درجه سانتی‌گراد) استفاده می‌کند. این شرکت نوپا هم‌اکنون برای یک کارخانه سوخت‌های زیستی در کالیفرنیا و یک کارخانه سیمان در تایلند بخار تأمین می‌کند؛ همچنین در پروژه‌ای که در دست اجراست، قرار است از انرژی خورشیدیِ روزانه برای تأمین گرمای مورد نیاز یک کارخانه آبجوسازی متعلق به شرکت «هاینکن» (Heineken) در پرتغال استفاده شود.

اریک تروسیویچ، مدیرعامل روندو، می‌گوید که ذخیره‌سازی حرارتی به دلیل کاهش هزینه‌های انرژی‌های تجدیدپذیر و اختلالات اخیر در بازارهای نفت و گاز — که ناشی از جنگ‌ها در اوکراین و خاورمیانه است — از نظر اقتصادی روزبه‌روز جذاب‌تر می‌شود.

آقای تروسیویچ می‌گوید: «به‌عنوان یک اصل کلی، ما تنها در صورتی برای فروش اقدام می‌کنیم که هزینه ما به‌مراتب کمتر از سوخت‌های فسیلی باشد. پنج سال پیش، این شرایط تنها در تعداد محدودی از نقاط جهان صدق می‌کرد، اما اکنون بخش بسیار بزرگی از جهان را شامل می‌شود.»

اگر قرار باشد این باتری‌ها با گاز طبیعی رقابت کنند، باید بسیار ارزان باشند. شرکت «آنتورا» (Antora) قصد دارد با تولید ماژول‌ها در کارخانه و انتقال آن‌ها به محل پروژه‌ها، روند نصب را تسریع کند. این شرکت اعلام کرده که پروژه «داکوتای جنوبی» — که یکی از بزرگ‌ترین مجموعه‌های باتری در جهان است — را در کمتر از یک سال ساخته است.

آقای بریگز می‌گوید: «اکنون باید ثابت کنیم که می‌توانیم این کار را در مقیاس جهانی انجام دهیم.»

مطالعه‌ای که اخیراً توسط «آزمایشگاه ملی راکیز» (National Laboratory of the Rockies) انجام شده، نشان می‌دهد که اگر روند کاهش هزینه‌های باتری ادامه یابد، ذخیره‌سازی حرارتی می‌تواند در بسیاری از مناطق با گاز طبیعی رقابت کند و در نهایت تا یک‌سومِ نیازهای گرمایشی بخش صنعت در آمریکا را تأمین نماید.

این موضوع برای مقابله با تغییرات اقلیمی بسیار حائز اهمیت است، چرا که گرمای مورد نیاز صنایع حدود ۱۰ درصد از کل گازهای گلخانه‌ایِ عامل گرمایش زمین را تشکیل می‌دهد؛ رقمی که حتی از سهم خودروها یا هواپیماها نیز بیشتر است.

ملیسا هالتیگ، مدیر بخش کربن‌زدایی صنعتی در سازمان غیرانتفاعی «مرکز راهکارهای اقلیمی و انرژی» (Center for Climate and Energy Solutions)، می‌گوید: «تا به امروز، توجه چندانی به گرمای صنعتی نشده است. باتری‌های حرارتی می‌توانند واقعاً معادلات را تغییر دهند.»

با این حال، همین مطالعه به یک چالش اساسی نیز اشاره کرده است. در بسیاری از نقاط کشور، شارژ باتری‌های حرارتی تنها زمانی که برق فراوان و ارزان است، می‌تواند دشوار باشد، زیرا قوانین محلی اجازه نمی‌دهد که قیمت‌های خرده‌فروشی ساعتی تغییر کنند. در داکوتای جنوبی، آنتورا ساعت‌های طولانی را صرف مذاکره برای ساختار نرخ جدید با شرکت برق محلی، Otter Tail Power، کرد. اما بازنگری قوانین در صدها شرکت برق و مناطق شبکه‌ای مختلف می‌تواند زمان‌بر باشد.

مت شورگر، عضو سابق کمیسیون خدمات عمومی مینه سوتا، گفت: “یک چالش اینرسی وجود دارد که باید بر آن غلبه کرد. همانطور که اغلب با نوآوری‌های جدید می‌بینید، بسیاری از این قوانین قبل از ظهور باتری‌های حرارتی نوشته شده‌اند.”

هیجان مرکز داده

برخی از سرمایه‌گذاران اخیراً در حال بررسی باتری‌های حرارتی برای تأمین انرژی مراکز داده پرمصرف مورد نیاز هوش مصنوعی بوده‌اند.

شرکت‌های فناوری در حال رقابت برای دریافت برق از هر کجا که می‌توانند هستند، به ویژه از منابعی مانند گاز طبیعی که در تمام ساعات برق تولید می‌کنند. با این حال، لیست‌های انتظار برای ژنراتورهای گازی می‌تواند سال‌ها ادامه یابد.

آنتورا و روندو می‌گویند که می‌توانند از بخار حاصل از باتری‌های حرارتی برای راه‌اندازی توربین‌های بخار ساده‌ای که دسترسی به آنها آسان‌تر است و تولید برق پایدار برای مراکز داده استفاده کنند. این روش - تبدیل برق به گرما و سپس دوباره به برق - ناکارآمد به نظر می‌رسد، اما تحلیلگران می‌گویند اگر باتری‌ها بتوانند به سرعت نصب شوند، می‌تواند منطقی باشد.

در ماه جولای، آنتورا ۵۵۰ میلیون دلار جذب سرمایه کرد و برخی از سرمایه‌گذاران آن گفتند که پتانسیل تأمین برق مراکز داده به ویژه جذاب است.

جو فت، شریک و رئیس رشد در Eclipse، که به رهبری دور تأمین مالی آنتورا کمک کرد، گفت: «گرمای صنعتی یک فرصت بزرگ است، اما این فرصت برای مرکز داده بسیار عظیم است. من فکر می‌کنم به احتمال زیاد در طول زمان محرک بزرگتری خواهد بود.»





نظر شما درباره این مقاله:







کمبود گاز در ایران؛ دولت خواهان کاهش مصرف است
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 29.10.2026, 8:03

کمبود گاز در ایران؛ دولت خواهان کاهش مصرف است


تشدید کمبود گاز در ایران؛ آسیب‌های جنگ، تأمین انرژی داخلی را تحت فشار قرار داده است

تقاضای زمستانی، فشار بر شبکه گاز ایران را افزایش داده است؛ این در حالی است که آسیب‌های ناشی از جنگ با آمریکا و اسرائیل، محدودیت‌های موجود در تأمین گاز سراسر کشور را وخیم‌تر کرده است. تهران از خانوارها می‌خواهد مصرف خود را کاهش دهند و از کارکنان دولت که شرایطش را دارند خواسته است به‌صورت دورکاری (از خانه) فعالیت کنند تا از بروز اختلالات گسترده‌تر در سیستم‌های گرمایشی و تولید برق جلوگیری شود.

دولت تدابیر صرفه‌جویی را تشدید می‌کند

به گزارش «فایننشال تایمز»، دولت ایران از مصرف‌کنندگان خواسته است استفاده از گاز طبیعی — که از یارانه سنگینی برخوردار است — را محدود کنند. این درخواست پس از آن مطرح می‌شود که حملات صورت‌گرفته به تأسیسات فرآوری گاز و دیگر زیرساخت‌های انرژی، به آن‌ها آسیب رسانده است. محمدرضا عارف، معاون اول رئیس‌جمهور، می‌گوید برای حفظ پایداری شبکه گاز و تضمین تداوم تأمین انرژی در مناطق سردسیر و دورافتاده طی ماه‌های زمستان، به همکاری عموم مردم نیاز است.

عارف اعلام کرد مشترکانی که بیش از حد مجاز مصرف کنند، با تعرفه‌های بالاتری مواجه خواهند شد و هشدار داد که اگر کسی به اخطارهای رسمی بی‌توجهی کند، ممکن است جریان گاز او قطع شود. پیش‌تر، محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی، نیز خواستار تلاشی سراسری برای کاهش ۱۰ درصدی مصرف گاز طبیعی شده بود.

دولت همچنین از کارکنان بخش عمومی که شغلشان قابلیت انجام از راه دور را دارد، خواسته است حداقل دو روز در هفته به‌صورت دورکاری فعالیت کنند؛ اقدامی که با هدف کاهش مصرف سوخت و ترافیک صورت می‌گیرد. این تدابیر در حالی اتخاذ می‌شوند که جنگ — که از ماه فوریه آغاز شده — همچنان به تأسیساتی که شالوده سیستم انرژی داخلی ایران را تشکیل می‌دهند، ضربه می‌زند.

کاهش تولید، خطراتی را متوجه بخش برق و صنعت کرده است

در ماه مارس، حملات هوایی به تأسیسات فرآوریِ مرتبط با میدان گازی «پارس جنوبی» — بزرگ‌ترین میدان گازی جهان — ظرفیت تولید روزانه را حدود یک‌پنجم نسبت به رکورد ۱.۱ میلیارد متر مکعبیِ پیش از جنگ (طبق آمار وزارت نفت) کاهش داد. مقامات انرژی ایران می‌گویند کمتر از نیمی از این ظرفیتِ ازدست‌رفته احیا شده است؛ موضوعی که منجر به کسریِ بسیار بزرگ و غیرمعمولِ حدود ۴۰۰ میلیون متر مکعبی در تأمین گاز داخلی طی سال جاری شده است.

مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور، ضمن انتقاد از حملات به زیرساخت‌های انرژی ایران — آن هم در شرایطی که او به دنبال جذب سرمایه‌گذاری‌های بین‌المللی جدید است — در نشست «مجمع کشورهای صادرکننده گاز» در مسکو اظهار داشت که این آسیب‌ها امنیت انرژی جهانی و اقتصاد جهان را به خطر می‌اندازند.

اگرچه ایران با ظرفیت تولید سالانه حدود ۳۰۰ میلیارد متر مکعب، سومین تولیدکننده بزرگ گاز در جهان است، اما قیمت‌های پایین داخلی که با یارانه‌های دولتی حمایت می‌شوند، باعث شده‌اند تقریباً تمام حجم تولید در داخل کشور مصرف شود؛ در حالی که تنها ۱۳ میلیارد متر مکعب در سال صادر می‌شود که عمدتاً به کشورهای ترکیه و عراق اختصاص دارد.

تحریم‌ها، کمبود سرمایه‌گذاری و عدم تناسب میان ظرفیت فرآوری و تقاضای داخلی، سال‌هاست که بر این بخش سنگینی می‌کنند و جنگ نیز این فشارها را تشدید کرده است. ایران بر اساس یک تفاهم‌نامه در سال ۲۰۲۴، به دنبال توافقی برای واردات گاز از روسیه است که واردات سالانه ۵۵ میلیارد متر مکعب گاز از طریق آذربایجان را پیش‌بینی می‌کند؛ با این حال، هنوز مشخص نیست که آیا تحویل اولیه گاز می‌تواند به‌موقع آغاز شود تا کمبودهای امسال را جبران کند یا خیر.

گاز سهم عمده‌ای در سبد انرژی داخلی ایران دارد، به‌طوری که نیروگاه‌ها از این سوخت برای تولید ۸۰ درصد برق کشور استفاده می‌کنند؛ بنابراین، هرگونه اختلال در تأمین گاز می‌تواند به شبکه برق نیز سرایت کند. در سال‌های اخیر، ایران در ماه‌های سرد سال از سوخت‌های سنگین و بسیار آلاینده استفاده کرده، در تابستان‌ها دست به قطع نوبتی برق زده و در زمستان‌ها جریان گاز به بخش صنعت را محدود کرده است.

در همین حال، حمید پورمحمدی، رئیس سازمان برنامه و بودجه، در ماه جاری هشدار داد که افت فشار گاز ممکن است منجر به قطع کامل گاز در سطح شهرها شود، نه اینکه تنها محدود به گروه‌های خاصی از خانه‌ها باشد.

در گزارش پیشین خود پیرامون هشدار صندوق بین‌المللی پول درباره پیامدهای اقتصادی جنگ در خاورمیانه، به این نکته اشاره کردیم که چگونه بروز مجدد اختلالات در تولید انرژی، مسیرهای کشتیرانی و زیرساخت‌های حیاتی می‌تواند به بزرگ‌ترین تهدید برای رشد اقتصادی منطقه تبدیل شود.

صندوق بین‌المللی پول پیش‌بینی کرده است که پس از یک دوره انقباض اقتصادی در سال ۲۰۲۶، در سال ۲۰۲۷ شاهد بهبود ناهمگون (نامتوازن) خواهیم بود؛ این نهاد همچنین تأکید می‌کند که ظرفیت‌های مازاد و سایر سازوکارهای حفاظتی محدود هستند و سیاست‌گذاران باید ثبات قیمت‌ها و تاب‌آوری مالی را در اولویت قرار دهند.





نظر شما درباره این مقاله:







واکنش ترامپ به گزارش وال استریت ژورنال
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 28.10.2026, 23:38

واکنش ترامپ به گزارش وال استریت ژورنال






نظر شما درباره این مقاله:







نقاب‌ها چه هنگام فرو می‌افتند؟
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 28.10.2026, 22:49

نقاب‌ها چه هنگام فرو می‌افتند؟


احمد علوی

مقدمه: آیا آنچه مقامات حکومتی می‌گویند، همان چیزی است که واقعاً می‌اندیشند؟

بحران اقتصادی ایران در مهر ۱۴۰۵ را نمی‌توان صرفاً با افزایش قیمت‌ها، سقوط ارزش پول ملی، گسترش بیکاری، محدود شدن درآمدهای ارزی یا تشدید فشارهای خارجی توضیح داد. مسئله بنیادی‌تر، رابطه میان این بحران‌ها و ساختار تصمیم‌گیری سیاسی است: مقامات حکومتی چگونه درباره واقعیت اقتصادی اطلاع‌رسانی می‌کنند، تا چه اندازه با تجربه پیامدهای بحرانها، امکان بیان مخالفت با روند جاری را دارند، چرا برخی سیاست‌های پرهزینه ادامه می‌یابند و چگونه حمایت علنی از تصمیم‌های هسته بسته سخت قدرت می‌تواند حتی در شرایط افزایش هزینه‌های اقتصادی تداوم پیدا کند؟

برای پاسخ به این پرسش‌ها، نظریه «جعل ترجیحات» (Preference Falsification) و «آبشار شهرتی» (Reputational Cascade) تیمور کوران (Timur Kuran) چارچوبی تحلیلی در اختیار ما می‌گذارد. بنا به نظریه تیمور کوران (Timur Kuran)، اصطلاح ترجیحات واقعی یا منافع واقعی و شخصی (Private Preferences) در برابر ترجیحات عمومی یا علنی (Public Preferences) قرار می‌گیرد. ترجیحات واقعی فرد، آن‌گونه که مستقل از فشارهای اجتماعی و سیاسی پیرامون او شکل می‌گیرند. ترجیحاتی (Public Preferences) که فرد در عرصه عمومی ابراز همان ترجیحاتی است که در عرصه علنی ابراز می شود، این ترجیحات ممکن است با ترجیحات خصوصی و واقعی او متفاوت باشند. اینجاست که فرایند «جعل ترجیحات» (Preference Falsification) شکل می گیرد.

جعل ترجیحات؛ به پنهان کردن ترجیح واقعی ـــ یا به عبارتی استفاده از نقاب نفاق شخصیت رسمی ـــ و ابراز ترجیحی متفاوت در عرصه عمومی اشاره دارد. چنین امری در رژیم‌های استبداد رانتی و حتی سازمانهای بسته فرقه‌ای سیاسی و مذهبی بسیار رایج است. چه بسیاری برای حفظ منافع و ترجیحات شخصی ترجیح می‌دهند، تمایلات درونی خود را پنهان کنند، و با برگفتن نقابی متناسب با اوضاع در ظاهر همراهی با گفتمان مسلط را به نمایش بگذارند. اهمیت این نظریه در آن است که میان سه پدیده متفاوت تمایز می‌گذارد: اعتقاد واقعی به سیاست‌های حکومت، حمایت ناشی از منافع سازمانی و اقتصادی، و حمایت علنی‌ای که ممکن است برای جلوگیری از مجازات یا حفظ موقعیت ابراز شود.

این تمایز در شرایط بحران اهمیت ویژه‌ای دارد. ممکن است مقامات در ظاهر یکپارچه باشند، اما درباره هزینه‌های ادامه سیاست‌ها، شیوه مدیریت بحران یا امکان تغییر مسیر اختلاف نظر داشته باشند. همچنین ممکن است بخشی از آنان واقعاً به سیاست رسمی باور داشته باشند، درحالی‌که گروهی دیگر از همان سیاست به‌عنوان وسیله حفظ موقعیت استفاده کنند یا حتی بطور پنهان مخالف باشند. بدون شواهد مستقیم نمی‌توان سهم هر یک را تعیین کرد؛ اما می‌توان سازوکارهایی را بررسی کرد که این رفتارها را به یکدیگر پیوند می‌دهند.

بحران‌های چند بعدی و عمیق کنونی نیز صرفاً محصول محاصره خارجی نیست. گزارش‌های منتشرشده در مهرماه ۱۴۰۵ از محدود شدن صادرات نفت، دشوارتر شدن دسترسی به ارز، اختلال در تجارت منطقه‌ای و افزایش فشار بر واردات حکایت دارند. هم‌زمان، ساختار اقتصادی داخلی، وابستگی به درآمدهای نفتی، تورم مزمن و کیفیت تصمیم‌گیری حکومت در تعیین میزان آسیب‌پذیری کشور نقش دارند. بنابراین، مسئله اصلی نه انتخاب میان «فشار خارجی» و «ناکارآمدی داخلی»، بلکه بررسی تعامل این دو عامل است.

تیمور کوران در مقاله مشهور خود، تحت عنوان «ناگهان از هیچ‌جا: نقش غافلگیری در انقلاب‌های اروپای ۱۹۸۹» (Now Out of Never: The Element of Surprise in the East European Revolution of 1989)، توضیح می‌دهد که حکومت‌های اروپای شرقی می‌توانستند باثبات‌تر از واقعیت به نظر برسند، زیرا شهروندان نارضایتی خود را پنهان می‌کردند و تظاهر به همرنگی با جماعت می‌نمودند. هنگامی که مخالفت علنی از حدی عبور کرد و افراد دریافتند که دیگر تنها نیستند، امکان گسترش سریع اعتراض فراهم شد. بدین ترتیب در راستای نظریه «آبشار شهرتی» (Reputational Cascade)، مقامات حکومتی که تا پیش از اینکه بحران به اوج برسد به همراهی با رژیم و گفتمان مستقر تظاهر می کردند، با نمودار شدن طلیعه سقوط رژیم با افکار عمومی جدید همنوا شده و خود ترجیح واقعی خود را به نمایش گذاشتند.

البته برای تحلیل فروپاشی حکومت‌ها، فقط رفتار مردم مهم نیست؛ رفتار مقامات، مدیران حزبی و نیروهای امنیتی نیز اهمیت دارد. اینجا باید یک تمایز نظری مهم را در نظر گرفت. فرض کنیم یک مقام حکومتی تصور می‌کند بیشتر همکارانش همچنان از رهبر حمایت می‌کنند. حتی اگر خودش به ادامه سیاست‌های موجود تردید داشته باشد، مخالفت علنی را خطرناک می‌بیند. اما اگر مشاهده کند که برخی مقامات بانفوذ از رهبر فاصله گرفته‌اند، یا نیروهای امنیتی حاضر نیستند دستورات سرکوب را اجرا کنند، محاسباتش ممکن است تغییر کند.

در چنین شرایطی، سه تغییر می‌تواند به یکدیگر پیوند بخورد:

- تغییر در برداشت از دیگران: مقام حکومتی متوجه می‌شود که مخالفت در درون ساختار گسترده‌تر از چیزی است که تصور می‌کرد.
- تغییر در محاسبه شخصی مقام حکومتی: هزینه ادامه حمایت از سیاست موجود، در مقایسه با هزینه فاصله گرفتن از آن، تغییر می‌کند.
- تغییر در رفتار علنی: برخی مقامات حکومتی موضع خود را تعدیل می‌کنند، سکوت می‌کنند یا از اجرای دستورهای پرهزینه خودداری می‌ورزند. اگر این تغییرات به یکدیگر سرایت کنند، انسجام ظاهری ساختار قدرت می‌تواند به‌سرعت کاهش یابد.

۱. بحران اقتصادی به‌مثابه آزمون ساختار تصمیم‌گیری
برای فهم رفتار مقامات حکومتی، ابتدا باید ابعاد بحران را از تفسیرهای سیاسی جدا کنیم. در گزارش رویترز در ۱۴ اکتبر ۲۰۲۶، عبدالناصر همتی، رئیس کل بانک مرکزی، ادعای فروپاشی اقتصاد ایران را رد کرد و وضعیت اقتصادی را مقاوم توصیف کرد. هم‌زمان، همان گزارش از افت نزدیک به ۳۵ درصدی ارزش ریال در برابر دلار از ژوئیه، رسیدن تورم سالانه به ۷۳٫۶ درصد در شهریور و کاهش صادرات نفت دریایی به صفر در مقطع گزارش‌شده خبر می‌داد. این ارقام به دوره و شاخص‌های مشخص مربوط‌اند و به‌معنای اثبات فروپاشی کامل اقتصاد نیستند؛ اما فاصله میان توصیف رسمی از تاب‌آوری و فشارهای قابل مشاهده اقتصادی را برجسته می‌کنند.

در اینجا پرسش کورانی مطرح می‌شود: آیا توصیف خوش‌بینانه مقام رسمی بازتاب ارزیابی واقعی اوست، یا ممکن است بخشی از آن کارکردی سازمانی و سیاسی داشته باشد؟

برای پاسخ، باید سه گمانه رقیب را از هم جدا کرد.

* گمانه نخست این است که مقام واقعاً اعتقاد دارد اقتصاد، با وجود هزینه‌های سنگین، توان سازگاری دارد. در این صورت، سخن او لزوماً نمونه جعل ترجیحات نیست.

* گمانه دوم این است که مقام، بدون انکار مشکلات، تلاش می‌کند با اطمینان‌بخشی به بازار و مردم از تشدید انتظارات تورمی، هجوم به دارایی‌های ارزی یا اختلال بیشتر در نظام مالی جلوگیری کند. این رفتار می‌تواند بخشی از وظیفه ارتباطی یک بانک مرکزی باشد، هرچند اعتبار آن به سازگاری گفتار با اطلاعات و سیاست‌های واقعی بستگی دارد.

* گمانه سوم این است که مقام، حتی اگر در ارزیابی خصوصی خود وضعیت را وخیم‌تر بداند، به دلیل هزینه‌های سیاسی بیان واقعیت، ترجیح می‌دهد از روایت رسمی دفاع کند.

شواهد عمومی موجود برای تعیین قطعی اینکه کدام گمانه درباره همتی یا دیگر مقامات حکومتی صدق می‌کند، کافی نیست. اما خود این تمایز مهم است: نظریه کوران به ما اجازه نمی‌دهد صرفاً از روی لحن خوش‌بینانه یک مقام، درباره باور خصوصی او حکم صادر کنیم؛ در عوض، از ما می‌خواهد رابطه میان گفتار، مشوق‌ها و رفتار عملی را بررسی کنیم.

از اطمینان‌بخشی رسمی تا اختلال در بازخورد اطلاعاتی
مشکل زمانی آغاز می‌شود که اطمینان‌بخشی به جای انتقال واقع‌بینانه اطلاعات، به یک الزام سازمانی تبدیل شود. اگر مقامات حکومتی میانی بدانند که گزارش افزایش هزینه‌ها، کاهش تولید یا کمبود ارز ممکن است به‌عنوان ناتوانی مدیریتی یا مخالفت سیاسی تعبیر شود، انگیزه پیدا می‌کنند اطلاعات منفی را تعدیل کنند، مسئولیت را به عوامل خارجی نسبت دهند یا از بیان راه‌حل‌هایی که مستلزم تغییر سیاست‌های بالادستی است خودداری کنند.

در چنین وضعیتی، مرکز تصمیم‌گیری ممکن است به‌تدریج اطلاعاتی دریافت کند که با واقعیت اقتصادی فاصله دارد. این مسئله صرفاً یک مشکل ارتباطی نیست؛ بلکه نوعی اختلال در یادگیری سازمانی و اصلاح خطاست. سازمان می‌تواند درباره مشکلات اجرایی اطلاعات داشته باشد، اما اگر بررسی علت‌های بنیادی و تغییر قواعد تصمیم‌گیری پرهزینه باشد، اصلاحات به اقدامات محدود و کوتاه‌مدت تقلیل می‌یابند.

۲. محاصره خارجی و محدود شدن گزینه‌های سیاستی
محاصره دریایی و اختلال در مسیرهای زمینی، شرایطی را ایجاد می‌کنند که هزینه خطاهای داخلی را افزایش می‌دهد. در گزارش‌های منتشرشده در سپتامبر و اکتبر ۲۰۲۶، محدودیت صادرات نفت، دشواری نقل‌وانتقال مالی و کاهش دسترسی به مسیرهای تجاری جایگزین از عوامل تشدید فشار اقتصادی معرفی شده‌اند. این فشارها بر اقتصادی وارد می‌شوند که پیش از آن نیز با تورم مزمن، محدودیت سرمایه‌گذاری و مشکلات تخصیص ارز روبه‌رو بوده است.

در این شرایط، محاصره دریایی فقط هزینه حمل کالا را بالا نمی‌برد؛ بلکه می‌تواند درآمد ارزی دولت را محدود کند، زمان تأمین مواد اولیه را افزایش دهد، هزینه بیمه و حمل‌ونقل را بالا ببرد و دسترسی تولیدکنندگان به نهاده‌های وارداتی را مختل سازد. پیامد این اختلال‌ها ممکن است از بخش تجارت فراتر رود و به تولید، اشتغال، عرضه کالا و انتظارات تورمی منتقل شود.

مسیرهای زمینی نیز ظرفیت جایگزینی کامل تجارت دریایی را ندارند. گزارش الجزیره در ۲۶ اکتبر درباره گذرگاه‌های پاکستان و ایران نشان می‌دهد که پس از توقف بخشی از تردد در گذرگاه‌های گبد–ریمدان و تفتان، برخی محموله‌ها به‌تدریج عبور کردند، اما اختلاف بر سر اسناد وارداتی و تشریفات بانکی همچنان مانع تجارت بود. بنابراین، نباید وضعیت را به‌صورت بسته بودن مطلق همه مرزها توصیف کرد؛ مسئله، ترکیبی از توقف‌های مقطعی، محدودیت‌های اداری، نگرانی‌های امنیتی و افزایش عدم قطعیت است.

این فشارها از منظر نظریه ترجیحات خصوصی دو پیامد دارند.

نخست، هرچه منابع کمیاب‌تر شوند، رقابت بر سر دسترسی به ارز، مجوز واردات، قراردادهای دولتی و منابع حمایتی می‌تواند شدیدتر شود. در چنین وضعیتی، حفظ ارتباط با مراکز توزیع منابع ممکن است برای برخی مقامات حکومتی و گروه‌های ذی‌نفع اهمیت بیشتری پیدا کند.

دوم، بحران می‌تواند هزینه اختلاف‌نظر را تغییر دهد. اگر بیان مشکل به تغییر سیاست منجر شود، مخالفت ممکن است برای برخی مدیران ارزشمندتر شود؛ اما اگر مخالفت احتمال حذف آنان را افزایش دهد و هیچ سازوکار امنی برای گزارش واقعیت وجود نداشته باشد، همان مدیران ممکن است به سکوت یا دفاع علنی از سیاست موجود ادامه دهند.

از این رو، محاصره خارجی به‌خودی‌خود نه انسجام سیاسی را اثبات می‌کند و نه فروپاشی آن را. اثر آن به ساختار مشوق‌ها، نحوه توزیع هزینه‌ها و امکان اصلاح سیاست‌ها وابسته است.

۳. بسته شدن مسیرهای تجاری و آزمون اعتبار روایت رسمی
یکی از شواهد مهم برای تحلیل رفتار مقامات حکومتی، تفاوت میان توصیف رسمی مشکلات و اطلاعات منتشرشده درباره سازوکارهای واقعی تجارت است.

از منظر تحلیل سازمانی، اهمیت این شواهد در آن است که بحران می‌تواند فضای اظهارنظر رسمی را تغییر دهد. هنگامی که هزینه‌های محاصره آشکارتر می‌شوند، انکار کامل مشکل دشوارتر می‌شود و ممکن است برخی مقامات حکومتی به توصیف صریح‌تر محدودیت‌ها روی آورند. بااین‌حال، پذیرش وجود فشار اقتصادی به‌تنهایی به معنای تغییر ترجیحات خصوصی یا شکل‌گیری آبشار مخالفت نیست؛ ممکن است صرفاً تعدیلی در روایت رسمی برای سازگار شدن با اطلاعات جدید باشد.

برای تشخیص تغییر واقعی، باید بررسی کرد که آیا این اظهارات با تغییر در تصمیم‌های بودجه‌ای، اولویت‌های ارزی، سیاست خارجی یا شیوه مدیریت تجارت همراه می‌شوند یا خیر.

۴. آبشار شهرتی: چگونه حمایت نمایشی می‌تواند به معیار بقا تبدیل شود؟
در شرایطی که تصمیم‌گیری سیاسی متمرکز است و دسترسی به منابع اقتصادی و موقعیت‌های سازمانی اهمیت بالایی دارد، رفتار یک مقام می‌تواند بر محاسبه دیگران اثر بگذارد. اگر مدیران مشاهده کنند که افراد مدافع سیاست رسمی ارتقا می‌یابند و منتقدان با حذف یا محدودیت مواجه می‌شوند، ممکن است از این الگو نتیجه بگیرند که نمایش حمایت، حتی مستقل از ارزیابی کارشناسی، برای حفظ موقعیت ضروری است. در این مرحله، سازوکار آبشار شهرتی بخصوص در چارچوب رژیم رانتی اهمیت پیدا می‌کند. هر مقام نه‌تنها پیامدهای موضع خودش، بلکه واکنش دیگران را نیز در نظر می‌گیرد. اگر حمایت آشکار به نشانه‌ای از صلاحیت سیاسی تبدیل شود، ممکن است افراد برای جلوگیری از عقب ماندن از همتایان، حمایت خود را پررنگ‌تر کنند.

در نتیجه، یک موضع رسمی می‌تواند از طریق تقلید، رقابت و انتظار متقابل تقویت شود. بااین‌حال، باید میان «آبشار شهرتی» و «آبشار اطلاعاتی» تمایز گذاشت. در آبشار شهرتی، فرد برای حفاظت از اعتبار یا موقعیت خود از دیگران پیروی می‌کند؛ در آبشار اطلاعاتی (Informational Cascade)، فرد رفتار دیگران را نشانه‌ای از درستی تصمیم تلقی می‌کند، حتی اگر اطلاعات خصوصی خودش با آن سازگار نباشد. در ساختار سیاسی ممکن است هر دو سازوکار هم‌زمان عمل کنند: مقام هم از پیامد مخالفت می‌ترسد و هم تصور می‌کند دیگران اطلاعاتی دارند که او در اختیار ندارد. در مورد ایران، برای اثبات وجود چنین آبشاری باید شواهدی از الگوهای انتصاب و عزل، پیامدهای مخالفت علنی، تکرار هماهنگ مواضع و تفاوت میان ارزیابی کارشناسی و تصمیم نهایی جمع‌آوری شود. صرف تکرار یک شعار یا موضع رسمی برای اثبات جعل ترجیحات کافی نیست.

۵. اقتصاد رانتی و پیوند میان ترجیحات خصوصی و منافع سازمانی
نظریه کوران به‌تنهایی برای توضیح رفتار مقامات حکومتی کافی نیست. برای فهم بحران ایران باید آن را با نظریه دولت رانتی و مسئله کارگزار و کارفرما (Principal–Agent Problem) ترکیب کرد. در اقتصاد رانتی، دسترسی به منابع عمومی، درآمدهای نفتی، مجوزها، ارز ترجیحی و قراردادهای دولتی می‌تواند بر توزیع قدرت اقتصادی اثر بگذارد. هرچه تخصیص این منابع بیشتر به تصمیم‌های اداری و سیاسی وابسته باشد، انگیزه برخی بازیگران برای حفظ ارتباط با مراکز توزیع منابع افزایش می‌یابد.

این سازوکار لزوماً به معنای فساد همه مقامات حکومتی نیست؛ بلکه نشان می‌دهد ساختار مشوق‌ها می‌تواند رفتارهای مبتنی بر حفظ موقعیت را تقویت کند. در چنین ساختاری، ممکن است یک مقام به ناکارآمدی سیاستی آگاه باشد، اما تغییر آن را به زیان منافع سازمانی یا اقتصادی خود ارزیابی کند. در این حالت، مسئله دیگر صرفاً ترس از مجازات نیست؛ بلکه تعارض میان ترجیح شخصی، منفعت سازمانی و منافع عمومی مطرح می‌شود.

این تمایز برای تحلیل فساد نیز اهمیت دارد. فساد گسترده، هرجا که با شواهد معتبر اثبات شود، می‌تواند هزینه اصلاح سیاست‌ها را برای گروه‌هایی که از وضع موجود منفعت می‌برند افزایش دهد. بااین‌حال، از وجود ساختار رانتی نمی‌توان به‌تنهایی نتیجه گرفت که هر مقام مدافع سیاست موجود از آن منفعت شخصی می‌برد. این ادعا به شواهد مشخص درباره قراردادها، شبکه‌های اقتصادی، تخصیص منابع و تصمیم‌های افراد نیاز دارد.

ترکیب این نظریه‌ها سه انگیزه متفاوت را آشکار می‌کند: برخی مقامات حکومتی ممکن است به سیاست رسمی اعتقاد داشته باشند؛ برخی ممکن است به دلیل منافع مادی یا سازمانی از آن حمایت کنند؛ و برخی دیگر ممکن است در خلوت منتقد باشند، اما مخالفت علنی را پرهزینه بدانند. در عمل، این انگیزه‌ها می‌توانند در یک فرد نیز هم‌زمان حضور داشته باشند.

۶. تداوم سیاست‌های ناکارآمد و مسئله یادگیری سازمانی
یکی از مهم‌ترین پیامدهای احتمالی جعل ترجیحات، کاهش توان نظام تصمیم‌گیری برای اصلاح خطاست. اگر مقامات حکومتی برای حفظ موقعیت خود اطلاعات نامطلوب را پنهان کنند یا ارزیابی‌های کارشناسی را با مواضع سیاسی سازگار سازند، تصمیم‌گیرندگان ممکن است تصویری ناقص از نتایج سیاست‌های خود دریافت کنند. این مسئله با نظریه یادگیری سازمانی کریس آرگریس (Chris Argyris) و دونالد شون (Donald Schön) قابل پیوند است. در یادگیری تک‌حلقه‌ای (Single-Loop Learning)، سازمان می‌کوشد خطا را بدون بازنگری در قواعد بنیادی اصلاح کند.

برای مثال، اگر افزایش قیمت ارز به‌عنوان یک مشکل تلقی شود، ممکن است مداخله ارزی یا کنترل اداری تشدید شود. اما در یادگیری دوحلقه‌ای (Double-Loop Learning)، خود فرض‌های سیاست‌گذاری نیز مورد بازبینی قرار می‌گیرند: آیا نحوه تخصیص ارز، ساختار بودجه، شیوه تأمین کسری و محدودیت‌های نهادی موجود اساساً به تداوم مشکل کمک می‌کنند؟

در شرایط بحران ایران، پرسش اصلی این است که آیا سیاست‌گذار صرفاً به دنبال مهار پیامدهای فوری است یا آمادگی دارد قواعد و مفروضات تولیدکننده مشکل را نیز بررسی کند.

در ۲۶ اکتبر ۲۰۲۶، سخنگوی دولت، فاطمه مهاجرانی، از تلاش برای مهار تورم و افزایش حمایت معیشتی از طریق کالابرگ سخن گفت. او همچنین تأکید کرد که تورم ریشه در شرایط کلان اقتصادی دارد و با اقدامات کوتاه‌مدت به‌تنهایی قابل حل نیست. این موضع، دست‌کم در سطح گفتار رسمی، وجود آگاهی از ماهیت ساختاری مشکل را نشان می‌دهد؛ اما به‌تنهایی مشخص نمی‌کند که آیا این شناخت به تغییر قواعد سیاست‌گذاری منجر خواهد شد یا خیر.

افزایش اعتبار کالابرگ یا گسترش حمایت‌های معیشتی ممکن است بخشی از فشار فوری بر خانوارها را کاهش دهد. بااین‌حال، اگر رشد قیمت‌ها سریع‌تر از ارزش واقعی این حمایت‌ها باشد، اثر آنها بر قدرت خرید محدود خواهد شد. همچنین اگر تأمین مالی حمایت‌ها از مسیرهایی صورت گیرد که کسری بودجه یا فشار پولی را تشدید می‌کنند، ممکن است بخشی از اثر حمایتی در ادامه از طریق افزایش قیمت‌ها خنثی شود. بنابراین، ارزیابی سیاست حمایتی باید بر اساس منابع مالی، پوشش واقعی جمعیت، تغییر قدرت خرید و آثار آن بر تورم انجام شود، نه صرفاً بر اساس اعلام افزایش مبلغ یا تعداد مشمولان.

۷. تناقض میان روایت رسمی، واقعیت اقتصادی و اعتماد عمومی
نظریه ترجیحات خصوصی (Private Preferences) فقط برای بررسی رفتار مقامات حکومتی کاربرد ندارد؛ همین منطق می‌تواند به تحلیل رابطه حکومت و جامعه نیز گسترش یابد. در اینجا باید میان ترجیحات واقعی شهروندان، اظهارات علنی آنان و برداشتشان از مواضع دیگران تمایز گذاشت. گزارش رویترز در ۲۹ سپتامبر ۲۰۲۶ از فشار افزایش هزینه‌های زندگی بر خانوارها، کاهش مصرف، دشواری تأمین دارو و نگرانی فعالان اقتصادی از کاهش تقاضا و اشتغال حکایت داشت.

در همان گزارش، برخی مصاحبه‌شوندگان به دلیل نگرانی از پیامدهای سخن گفتن با رسانه‌های خارجی، نخواستند هویتشان آشکار شود. این شواهد به‌تنهایی میزان حمایت یا مخالفت سیاسی کل جامعه را اندازه‌گیری نمی‌کنند، اما نشان می‌دهند که هزینه ابراز نظر و فشار معیشتی می‌توانند بر نحوه مشاهده و ثبت نگرش‌های عمومی اثر بگذارند. در چنین شرایطی، سه سطح باید از هم جدا شوند: نارضایتی از وضعیت معیشتی، مخالفت با سیاست‌های اقتصادی و مخالفت با کل ساختار سیاسی. این سه ممکن است با یکدیگر هم‌پوشانی داشته باشند، اما یکسان نیستند.

همچنین نارضایتی اقتصادی الزاماً و بطور قطعی به اقدام جمعی منجر نمی‌شود؛ زیرا افراد ممکن است با محدودیت منابع، نگرانی از پیامدهای اعتراض، دشواری هماهنگی یا عدم اطمینان درباره مواضع دیگران روبه‌رو باشند. در نظریه کوران، هنگامی که افراد تصور می‌کنند مخالفتشان تنهاست، ممکن است ترجیح خصوصی خود را پنهان کنند. اما اگر اطلاعات تازه نشان دهد که دیگران نیز نگرش مشابهی دارند، هزینه ذهنی و اجتماعی ابراز مخالفت می‌تواند کاهش یابد. در این حالت، تغییر رفتار عمومی ممکن است سریع‌تر از تغییر نگرش‌های خصوصی رخ دهد. این سازوکار یک امکان نظری است، نه پیش‌بینی قطعی درباره ایران. برای سنجش آن باید به داده‌های مستقل درباره نگرش عمومی، رفتار جمعی، هزینه ابراز مخالفت و تغییرات زمانی در مواضع آشکار دسترسی داشت.

۸. چه شواهدی می‌تواند گمانه آبشار شهرتی را در ایران تأیید یا رد کند؟

برای تبدیل این چارچوب از یک تفسیر نظری به یک پژوهش تجربی، باید میان شواهد سازگار با نظریه و شواهد اثبات‌کننده آن تمایز گذاشت.

◽نخست، باید مواضع علنی مقامات حکومتی را در طول زمان بررسی کرد. آیا آنان پس از تغییر موضع رهبر یا یک نهاد بالادستی، بدون ارائه استدلال کارشناسی تازه، موضع خود را تغییر می‌دهند؟ این الگو می‌تواند با تقلید سازمانی سازگار باشد، اما ممکن است ناشی از دریافت اطلاعات جدید نیز باشد.

◽دوم، باید پیامدهای مخالفت را بررسی کرد. آیا مقامات حکومتی منتقد از موقعیت خود کنار گذاشته می‌شوند، یا امکان ارائه ارزیابی‌های متفاوت و اصلاح سیاست‌ها وجود دارد؟ بدون شواهدی درباره رابطه میان مخالفت و پیامدهای سازمانی، نمی‌توان از وجود فشار شهرتی نتیجه قطعی گرفت.

◽سوم، باید گفتار و رفتار عملی مقامات حکومتی مقایسه شود. برای مثال، اگر مقام مسئولی از کنترل تورم سخن بگوید، اما تصمیم‌های تحت اختیار او با تشدید فشار تورمی همراه باشند، این تفاوت نیازمند بررسی است. بااین‌حال، اختلاف میان هدف اعلام‌شده و نتیجه عملی به‌خودی‌خود اثبات نمی‌کند که مقام در خلوت به سیاست دیگری باور دارد؛ ممکن است محدودیت اجرایی، تعارض اهداف یا خطای کارشناسی نیز نقش داشته باشد.

◽چهارم، باید شبکه توزیع منابع بررسی شود. ارتباط میان دسترسی به منابع رانتی، انتصاب‌ها، تصمیم‌های اقتصادی و حمایت علنی می‌تواند به روشن شدن نقش منافع سازمانی کمک کند.

◽پنجم، باید تغییرات در شرایط بحران دنبال شوند. اگر مقاماتی که قبلاً از سیاست رسمی دفاع می‌کردند، پس از آشکار شدن هزینه‌ها یا تغییر موضع دیگران شروع به بیان تردید کنند، این تحول می‌تواند با تغییر انتظارات و کاهش هزینه مخالفت سازگار باشد. اما برای تشخیص آبشار واقعی، لازم است توالی زمانی و رابطه میان رفتار افراد روشن شود.

نتیجه‌گیری: بحران اقتصادی چگونه می‌تواند بحران اطلاعات و تصمیم‌گیری را تشدید کند؟
کاربرد نظریه ترجیحات خصوصی و آبشار شهرتی در ایران نشان می‌دهد که برای فهم رفتار مقامات حکومتی نباید فقط به محتوای سخنان آنان توجه کرد. باید بررسی کرد که این سخنان در چه ساختار مشوق‌هایی بیان می‌شوند، مخالفت چه هزینه‌ای دارد، منابع اقتصادی چگونه توزیع می‌شوند و آیا اطلاعات نامطلوب امکان رسیدن به مرکز تصمیم‌گیری را پیدا می‌کند یا خیر. محاصره دریایی، محدودیت مسیرهای زمینی، دشواری نقل‌وانتقال مالی و کاهش درآمدهای ارزی، هزینه خطاهای سیاستی را افزایش می‌دهند.

در چنین شرایطی، اگر ساختار تصمیم‌گیری بتواند اطلاعات منفی را دریافت کند، اختلاف‌نظر کارشناسی را تحمل کند و قواعد ناکارآمد را اصلاح کند، فشار خارجی ممکن است به محرکی برای بازنگری در سیاست‌ها تبدیل شود. اما اگر نمایش سرسپردگی جایگزین ارزیابی مستقل شود و گزارش واقعیت برای مقامات حکومتی  و سایر حکومتیان پرهزینه باشد، بحران اقتصادی می‌تواند با بحران بازخورد اطلاعاتی و یادگیری سازمانی درهم‌تنیده شود.

از این منظر، یکی از خطرهای مهم نه صرفاً وجود اختلاف میان مقامات حکومتی، بلکه ناتوانی ساختار در آشکار کردن، پردازش و تبدیل اختلاف‌نظر به اصلاح سیاستی است. ممکن است توافق علنی گسترده باشد، درحالی‌که اطلاعات، ارزیابی‌ها و منافع درون ساختار متفاوت باشند. در مقابل، ممکن است بخشی از حمایت علنی نیز کاملاً واقعی باشد. بدون شواهد مستقل، نمی‌توان سهم این دو را تعیین کرد.

همچنین تداوم یک سیاست ناکارآمد لزوماً به معنای آن نیست که همه تصمیم‌گیرندگان به ناکارآمدی آن آگاه‌اند یا آگاهانه در پی حفظ آن هستند. گاهی منافع سازمانی، گاهی محدودیت اطلاعاتی و گاهی اعتقاد واقعی به سیاست رسمی می‌تواند به نتیجه‌ای مشابه منجر شود. مزیت چارچوب کوران در این است که این مسیرهای متفاوت را از هم تفکیک می‌کند.

در نهایت، بحران اقتصادی زمانی به مسئله‌ای عمیق‌تر در حکمرانی تبدیل می‌شود که هزینه اصلاح خطا از هزینه ادامه آن بیشتر تلقی شود. در چنین وضعیتی، حتی اگر برخی مقامات حکومتی در ارزیابی خصوصی خود به ضرورت تغییر رسیده باشند، ممکن است در عرصه عمومی همچنان از سیاست موجود حمایت کنند. اگر این رفتار به الگویی فراگیر تبدیل شود، انسجام ظاهری می‌تواند توان اصلاح ساختار را محدود کند؛ و اگر انتظارات درباره رفتار دیگران تغییر کند، همان سازوکار ممکن است در جهت مخالف عمل کند.

این نتیجه نه پیش‌بینی فروپاشی است و نه اثبات انسجام پایدار حکومت. بلکه گمانه‌ای قابل آزمون درباره رابطه میان مشوق‌های سیاسی، ترجیحات پنهان، محدودیت اطلاعاتی و توان اصلاح سیاست‌هاست.





نظر شما درباره این مقاله:







نامه ونس به محسن رضایی برای احیای مذاکرات
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 28.10.2026, 22:14

نامه ونس به محسن رضایی برای احیای مذاکرات


بنوا فاکون، الکساندر وارد و ناتالی اندروز
وال‌استریت ژورنال / ۲۸ اکتبر ۲۰۲۶

به گفته مقام‌های آمریکایی و افراد مطلع از موضوع، جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، برای احیای مذاکرات صلح با یکی از قدرتمندترین چهره‌های تندرو ایران وارد تعامل شده است؛ این در حالی است که دونالد ترامپ تهدید می‌کند پس از انتخابات میان‌دوره‌ای هفته آینده، جنگ را از سر بگیرد.

به گفته افراد مطلع، ونس نامه‌ای برای محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران و فرمانده پیشین سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که طولانی‌ترین دوره فرماندهی این نهاد را در اختیار داشته است، ارسال کرده است.

یک منبع گفت این نامه به دستور ترامپ فرستاده شده و رئیس‌جمهور آمریکا نیز از این اقدام اطلاع دارد. ونس در حال بررسی این موضوع است که آیا تهران و واشنگتن می‌توانند به اندازه کافی بر سر مسائل مشترک به توافق برسند تا ترامپ را متقاعد کنند در هفته‌های آینده فرمان نهایی حمله‌ای کوتاه و شدید به ایران را صادر نکند یا نه.

برخی مقام‌های آمریکایی می‌گویند گفت‌وگو با تندروهای ایرانی، که از زمان کشته‌شدن رهبران حکومت ایران به دست آمریکا و اسرائیل در آغاز جنگ، قدرت بیشتری در تهران به دست آورده‌اند، ممکن است به نتیجه دیپلماتیک بهتری منجر شود.

ترامپ هفته گذشته گفت دولت او با ایرانی‌ها گفت‌وگو نمی‌کند و در عین حال، از حملات قریب‌الوقوع خبر داد. او گفت: «ما با آن‌ها مذاکره نمی‌کنیم. به هر حال، به یک نتیجه‌ای خواهیم رسید؛ این اتفاق به‌زودی رخ خواهد داد.»

به گفته فردی مطلع از موضوع، نامه ونس و گفت‌وگوهای بعدی میان مقام‌های آمریکایی و ایرانی شامل جزئیات مشخصی درباره پیشنهاد صلح نبوده، بلکه بر چارچوبی احتمالی برای مذاکرات متمرکز بوده است. رضایی هفته گذشته گفت ایران تا زمانی که مطالبات اساسی و مشخصش برآورده نشود، با واشنگتن مذاکره نخواهد کرد.

ونس آشکارا از جنگ با ایران حمایت کرده، اما در محافل خصوصی نسبت به طولانی‌شدن آن ابراز تردید کرده است. او پیش از آنکه ترامپ در ماه فوریه عملیات «خشم حماسی» را آغاز کند، خواستار دیپلماسی جدی‌تر و گسترده‌تر شده بود. ترامپ بعداً ونس را به‌عنوان مذاکره‌کننده ارشد خود انتخاب کرد و معاون رئیس‌جمهور آمریکا دو بار برای دیدار با همتایان ایرانی خود به خارج از کشور سفر کرد تا توافق نهایی برای پایان‌دادن به درگیری را به دست آورد.

تفاهم‌نامه‌ای که در ماه ژوئن به امضا رسید، دو هفته بعد فروپاشید؛ زیرا طرف‌ها درباره چگونگی بازگشایی مسیر کشتیرانی در تنگه هرمز برداشت‌های متفاوتی داشتند.

اقدام ونس برای برقراری ارتباط با تهران در شرایطی صورت می‌گیرد که جمهوری‌خواهان خود را برای ازدست‌دادن کرسی‌هایی در مجلس نمایندگان و سنا در انتخابات میان‌دوره‌ای آماده می‌کنند؛ اتفاقی که ممکن است کنترل یکی از این دو مجلس یا هر دوی آن‌ها را از دسترس حزب خارج کند. رأی‌دهندگان، جنگ ایران و افزایش هزینه سوخت را از جمله دلایل نارضایتی خود از ترامپ و جمهوری‌خواهان هم‌حزب او عنوان کرده‌اند. ونس در حال حاضر نامزد پیشتاز در رقابت برای کسب نامزدی حزب جمهوری‌خواه در انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۲۰۲۸ به شمار می‌رود.

سخنگوی ونس از اظهارنظر درباره مذاکرات خودداری کرد. کاخ سفید نیز درخواست اظهارنظر را به دفتر معاون رئیس‌جمهور ارجاع داد. سخنگوی وزارت امور خارجه ایران گفت از تلاش ونس برای برقراری ارتباط اطلاعی ندارد. امکان دریافت اظهارنظر از رضایی و شورای عالی امنیت ملی فراهم نشد.

عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، در شبکه‌های اجتماعی نوشت: «در حالی که نیروهای مسلح شجاع ما کاملاً آماده دفاع از میهن هستند، ایران همچنان به دیپلماسی فرصت می‌دهد تا به موفقیت برسد.»

نقش رضایی به‌عنوان یکی از طرف‌های اصلی گفت‌وگو ممکن است چهره‌های دیگر ایرانی، از جمله عراقچی یا محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، را به حاشیه براند.

رضایی که در طول جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ فرمانده سپاه پاسداران بود، در بحبوحه تهدیدهای فزاینده آمریکا به چهره‌ای بانفوذ و در عین حال تندرو تبدیل شده است. اوایل همین ماه، رضایی گفت تهران می‌تواند امارات متحده عربی را هدف قرار دهد؛ کشوری که از اواخر بهار تاکنون تا حد زیادی از حملات در امان مانده است. او همچنین تهدید کرد که مراکز داده و کابل‌های اینترنتی در سراسر منطقه ممکن است هدف قرار گیرند.

روز یکشنبه، رضایی در اقدامی کم‌سابقه با رؤسای نهادهای امنیتی عربستان سعودی، پاکستان و ترکیه در تهران دیدار کرد؛ دیداری که در شرایط تلاش همه طرف‌ها برای کاهش تنش انجام شد. در بیشتر سفرهای پیشین، این دیپلمات‌ها بودند که با یکدیگر دیدار می‌کردند.

ترامپ از زمان آغاز دومین دوره ریاست‌جمهوری خود، برچیدن برنامه هسته‌ای ایران را در اولویت‌های امنیت ملی آمریکا قرار داده است. او در این مسیر، به‌تناوب میان تلاش برای دستیابی به توافقی دیپلماتیک و بمباران تهران برای وادارکردن آن به تسلیم در نوسان بوده است.

مذاکراتی که با میانجی‌گری قطر و پاکستان بارها آغاز شده و متوقف شده‌اند، تاکنون نتوانسته‌اند بن‌بست دیپلماتیک را بشکنند. آمریکا بر دریافت امتیازهای هسته‌ای از ایران پیش از هر اقدام دیگری اصرار دارد، در حالی که تهران خواهان رفع فوری فشارهای اقتصادی است. آمریکا محاصره اقتصادی بنادر ایران در تنگه هرمز را ادامه داده است؛ در حالی که صادرات نفت از این آبراه مورد مناقشه همچنان جریان دارد، هرچند این میزان صادرات برای کاهش قیمت‌های بالای انرژی کافی نیست.

ترامپ در روزهای اخیر، در جریان حضور در گردهمایی‌های انتخاباتی، گفته است که در نبود مسیری روشن برای پیشبرد دیپلماسی، انتظار دارد جنگ با ایران از سر گرفته شود و این درگیری تنها زمانی پایان خواهد یافت که او بخواهد.

ترامپ سه‌شنبه‌شب به خبرنگاران گفت: «آن‌ها می‌خواسته‌اند به توافق برسند، اما دوست دارند کار را کش بدهند. شاید منتظر انتخابات هستند یا چیزی شبیه به آن؛ اما این کار کمکی به آن‌ها نخواهد کرد.»





نظر شما درباره این مقاله:







ایران برای دادن امتیازات هسته‌ای زیر فشار است
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 28.10.2026, 20:20

ایران برای دادن امتیازات هسته‌ای زیر فشار است


باراک راوید / اکسیوس

به گفته سه منبع آمریکایی، اسرائیلی و منطقه‌ای، میانجی‌های منطقه‌ای به رهبری قطر در تلاشند تا به توافقی دیپلماتیک دست یابند که منجر به ازسرگیری مذاکرات میان ایالات متحده و ایران شود و از شعله‌ور شدن دوباره درگیری‌ها پس از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا جلوگیری کند.

قطری‌ها در تلاشند تا ایران را متقاعد کنند که در ازای کاهش برخی تحریم‌های آمریکا، به بازرسان سازمان ملل اجازه دهد از تأسیسات هسته‌ای این کشور که هدف بمباران قرار گرفته‌اند، بازدید کنند.

اهمیت موضوع: در صورت عدم دستیابی به توافقی در لحظات آخر، احتمال می‌رود که بلافاصله پس از انتخابات میان‌دوره‌ای، موج جدیدی از حملات آغاز شود. ژنرال ایال زامیر، رئیس ستاد کل ارتش اسرائیل، روز دوشنبه با دریاسالار برد کوپر، فرمانده ستاد فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام)، گفتگو کرد تا هماهنگی‌های لازم را برای مقابله با حملات احتمالی انجام دهند.

به گفته مقامات آمریکایی و اسرائیلی، انتظار می‌رود چنین عملیاتی شامل یک هفته حملات سنگین به رهبران ایران، تأسیسات انرژی، سایت‌های هسته‌ای و زیرساخت‌های حیاتی این کشور باشد.

اظهارات ترامپ: دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور، روز چهارشنبه در مصاحبه‌ای کوتاه با «اکسیوس» گفت که مذاکرات با ایران از طریق میانجی‌ها در جریان است، اما تأکید کرد که مشخص نیست آیا این گفتگوها به نتیجه‌ای خواهد رسید یا خیر.

او گفت: «ما باید کار را تمام کنیم؛ چه از طریق توافق و چه از راهی دیگر. خواهیم دید که آیا مذاکرات می‌تواند موفق باشد یا نه.»

عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، نیز روز چهارشنبه در شبکه اجتماعی «ایکس» نوشت: «در حالی که نیروهای مسلح دلاور ما کاملاً برای دفاع از میهن آماده‌اند، ایران همچنان به دیپلماسی فرصت می‌دهد تا به نتیجه برسد.»

پشت پرده: به گفته منابع آگاه، تلاش‌های میانجی‌گرانه توسط قطر و با حمایت پاکستان، عربستان سعودی، مصر و ترکیه هدایت می‌شود.

علی الذوادی، مذاکره‌کننده قطری، اوایل این هفته به تهران سفر کرد تا با مقامات ایرانی درباره احتمال دستیابی به توافقی با دولت ترامپ گفتگو کند.

یک منبع منطقه‌ای که در جریان این گفتگوها قرار دارد، اظهار داشت که طرف قطری پیشنهادهایی را برای پر کردن شکاف میان خواسته‌های دو طرف مطرح کرده است؛ از یک سو، ایالات متحده خواستار آن است که ایران ذخایر اورانیوم غنی‌شده خود را واگذار کند، و از سوی دیگر، ایران اصرار دارد که آمریکا ابتدا محاصره دریایی را لغو کرده و دارایی‌های بلوکه‌شده ایران را آزاد نماید.

یک منبع منطقه‌ای و یک مقام آمریکایی گفتند که میانجی‌ها به ایران اعلام کرده‌اند پذیرش این پیشنهادها ممکن است تنها راه جلوگیری از حملات گسترده پس از انتخابات میان‌دوره‌ای باشد.

مقامات امنیتی عربستان، ترکیه و پاکستان نیز در جریان سفری که چند روز پیش به تهران داشتند، بر همین پیام تأکید کردند.

به گفته این منبع منطقه‌ای، طرف ایرانی پاسخ داده است که طی چند روز آینده برای بررسی این ایده‌ها، نظر «مجتبی خامنه‌ای» (رهبر جمهوری اسلامی) را جویا خواهد شد.

به گفته یک مقام آمریکایی، مقامات سعودی پس از سفر به تهران به کاخ سفید اطلاع دادند که ایرانی‌ها نگران احتمال انجام عملیات بمباران توسط آمریکا و اسرائیل پس از انتخابات میان‌دوره‌ای هستند. سعودی‌ها از ترامپ خواسته‌اند که در ورود به جنگ شتاب نکند و فرصت بیشتری برای مذاکرات قائل شود.

نگاهی دقیق‌تر: یکی از ایده‌های مطرح‌شده، بازگشت به توافقی است که سال گذشته میان ایران و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در قاهره حاصل شده بود.

توافق سپتامبر ۲۰۲۵ به بازرسان سازمان ملل اجازه می‌داد تا بازدیدهای خود از تأسیسات هسته‌ای ایران را از سر بگیرند. این توافق یک ماه بعد، پس از آنکه شورای امنیت سازمان ملل تحریم‌های ایران را (از طریق مکانیسم بازگشت خودکار تحریم‌ها) مجدداً اعمال کرد، به حالت تعلیق درآمد.

رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، روز سه‌شنبه به شورای امنیت گفت که احیای توافق قاهره می‌تواند چارچوبی برای ازسرگیری بازرسی‌ها از تأسیسات هسته‌ای ایران — که در حملات آمریکا و اسرائیل آسیب دیده‌اند — فراهم کند.

این منبع منطقه‌ای گفت اگر ایران با بازدید بازرسان سازمان ملل از تأسیسات هسته‌ای خود موافقت کند، ممکن است معافیت‌هایی برای فروش نفت دریافت کرده و بخشی از دارایی‌های بلوکه‌شده‌اش برای خرید مواد غذایی و سایر اقلام بشردوستانه آزاد شود.

این فرد گفت: «تحرکاتی دیده می‌شود و ما منتظر پاسخ ایران هستیم. ایده این است که طرف ایرانی بتواند بگوید اورانیوم غنی‌شده را از همان ابتدا واگذار نکرده است، و طرف آمریکایی نیز بتواند بگوید که امتیازاتی هسته‌ای از ایران گرفته است.»

از سوی دیگر: این منبع منطقه‌ای اظهار داشت که کاخ سفید به میانجی‌ها گفته است پس از اطلاع از اینکه آیا ایران این توافق پیشنهادی را می‌پذیرد یا خیر، نظر خود را در مورد آن اعلام خواهد کرد.

ترامپ روز سه‌شنبه در جریان سفری به تگزاس، در هواپیمای اختصاصی ریاست‌جمهوری (Air Force One) با مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، و استیو ویتکاف، نماینده ویژه کاخ سفید، درباره ایران گفتگو کرد. به گفته مقامات آمریکایی، او روز چهارشنبه در جریان نشست ارائه گزارش‌های اطلاعاتی، با تیم امنیت ملی خود درباره ایران گفتگو کرد.

یکی از مقامات کاخ سفید گفت: «همان‌طور که رئیس‌جمهور اظهار داشت، آن‌ها هم از نظر نظامی و هم از نظر مالی به‌طور نظام‌مند نابود شده‌اند؛ و اگر به‌سرعت رویه خود را تغییر ندهند، ما به‌زودی کار را تمام خواهیم کرد.»

این مقام افزود: «ایالات متحده با در اختیار داشتن کنترل تنگه هرمز و در شرایطی که اقتصاد ایران رو به فروپاشی است، در موضع بسیار قدرتمندی قرار دارد. ایران به‌شدت درهم‌کوبیده شده است و به هر شکل ممکن، مناقشه در ایران خیلی زود به پایان خواهد رسید.»

***

ایران پیشنهاد جدید قطر را جدی تلقی نمی‌کند

اندرو میلز و پریسا حافظی / رویترز / ۲۸ اکتبر ۲۰۲۶

به گفته‌ی یک مقام مطلع از مذاکرات، میانجی‌های قطری پیش‌نویس توافق جدیدی را برای پایان دادن به جنگ با ایالات متحده و اسرائیل به ایران ارائه کرده‌اند؛ با این حال، یک مقام ارشد ایرانی اظهار داشت که دوحه تنها ایده‌هایی غیرقابل‌قبول را مطرح کرده که نمی‌توان آن‌ها را به عنوان یک «پیشنهاد» جدی تلقی کرد.

این مقام مطلع از مذاکرات — که ایرانی نیست — گفت که روز یکشنبه پیش‌نویس جدیدی برای صلح در این مناقشه‌ی هشت‌ماهه ارائه شده که هم‌اکنون در تهران در حال بررسی است و انتظار می‌رود پاسخ آن تا پایان هفته اعلام شود.

قطر به همراه پاکستان، هدایت تلاش‌های میانجی‌گرانه برای پایان دادن به جنگی را بر عهده داشته‌اند که موجب اختلال در کشتیرانی جهانی و عرضه‌ی نفت شده و اخیراً دامنه‌ی آن به عربستان سعودی و یمن نیز کشیده شده است.

به گفته‌ی این مقام مطلع، طرح ارائه‌شده از سوی قطر شامل یک جدول زمانی هفت‌روزه است که به نگرانی‌های تهران و واشنگتن می‌پردازد و گام‌های روزانه‌ای را برای اعتمادسازی تعیین می‌کند که هر یک از طرفین باید بردارند. این مقام افزود که اجرای این جدول زمانی می‌تواند از اوایل هفته‌ی آینده آغاز شود و چندین کشور نیز به عنوان ضامن این توافق عمل خواهند کرد.

اندکی پس از آن، یک مقام ارشد ایرانیِ دخیل در مذاکرات گفت که قطر تنها «ایده‌هایی غیرقابل‌قبول» ارائه کرده و نه یک «پیشنهاد»؛ وی همچنین تأکید کرد که سیاست تهران مبنی بر عدم نشان دادن هیچ‌گونه انعطافی در خصوص مسئله‌ی هسته‌ای، همچنان به قوت خود باقی است.

واشنگتن خواهان آن است که برنامه‌ی هسته‌ای چندین‌دهه‌ی ایران از همان ابتدا بخشی از مذاکرات برای پایان دادن به جنگ باشد؛ در حالی که ایران تأکید دارد پیش از هر چیز باید شرایط مورد نظرش — از جمله پایان محاصره‌ی بنادر ایران توسط ایالات متحده و لغو تحریم‌های صادرات نفت ایران — محقق شود. ایران نگرانی‌های غرب مبنی بر نظامی بودن ماهیت برنامه‌ی هسته‌ای خود را رد می‌کند.

حمله به پالایشگاه نفت عربستان

در اواخر سپتامبر، ایران طرح هفت‌روزه‌ی دیگری ارائه کرده بود که به گفته‌ی عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، در صورت برآورده شدن شرایطی خاص، می‌توانست منجر به بازگشایی تنگه‌ی هرمز — یکی از مهم‌ترین مسیرهای دریایی انتقال انرژی در جهان — شود. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، این طرح را رد کرد که این امر منجر به تلاش‌های میانجی‌گرانه‌ی بیشتر از سوی قطر شد.

این مقام آگاه از مذاکرات گفت که پیش‌نویس مورد بحث که روز یکشنبه به تهران ارائه شد، با آن پیشنهاد متفاوت بود، اگرچه جزئیات طرح اخیر بلافاصله مشخص نبود.

این مقام پیش از این به رویترز گفته بود که میانجیگران قطری قبل از رفتن به تهران با واشنگتن هماهنگ کرده بودند.

تلاش‌های میانجیگرانه قبلی برای پایان دادن به جنگی که ایالات متحده و اسرائیل در ۲۸ فوریه آغاز کردند، به ایجاد یک توافق صلح موقت در ماه ژوئن کمک کرد، اما به سرعت از هم پاشید.

در هفته‌های اخیر، نیروهای حوثی یمن که با ایران متحد هستند، حملات مکرری را علیه عربستان سعودی ـــ متحد کلیدی ایالات متحده و بزرگترین صادرکننده نفت خام جهان ـــ انجام داده‌اند و جبهه جدیدی را در جنگ هشت ماهه گشوده‌اند.

قیمت نفت روز چهارشنبه پس از حمله حوثی‌ها به بزرگترین پالایشگاه نفت عربستان سعودی، راس تنوره، بیش از یک درصد افزایش یافت و به بیش از ۱۱۵ دلار در هر بشکه رسید و نگرانی‌هایی را در مورد خطرات عرضه ایجاد کرد.

ماه گذشته با پیشروی این گروه شبه‌نظامی علیه نیروهای تحت حمایت عربستان سعودی به سمت تنگه باب المندب، یکی دیگر از مسیرهای مهم کشتیرانی در آن سوی شبه‌جزیره عربستان از هرمز، نبرد با حوثی‌ها تشدید شد.

نگرانی‌ها در مورد خطر حملات جدید

این مقام که در جریان مذاکرات قرار داشت، گفت که پیش از جلسه روز یکشنبه در تهران، نگرانی‌هایی وجود داشت مبنی بر اینکه بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، که برای یک دوره دیگر در انتخابات عمومی مبارزه می‌کند، ممکن است این هفته حملات خود را به جمهوری اسلامی از سر بگیرد.

روز جمعه، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، تهدیدهای خود را برای حمله مجدد به ایران تکرار کرد. هم‌زمان مقامات امنیتی ایران به رویترز گفتند که تهران برنامه‌های دقیقی برای حمله به کابل‌های زیر دریایی خلیج فارس در صورت از سرگیری حملات آمریکا و اسرائیل تهیه کرده است.

روز دوشنبه، مقامات ارشد عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان نیز به عنوان بخشی از تلاش‌های کاهش تنش، با مقامات ایرانی در تهران دیدار کردند. قطر روز سه‌شنبه اعلام کرد که ایران باید تهدیدات علیه کشورهای عربی خلیج فارس را متوقف کند و تنگه هرمز را باز کند تا حسن نیت خود را برای موفقیت تلاش‌های میانجیگری نشان دهد.

کشورهای خلیج فارس در اوایل جنگ هدف بمباران مداوم ایران قرار گرفتند.

این جنگ همچنین باعث شعله‌ور شدن دوباره جنگ بین اسرائیل و گروه مسلح لبنانی تحت حمایت ایران، حزب‌الله، شد. این موضوع در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا — که تعیین‌کننده کنترل کنگره است — موجب تضعیف میزان محبوبیت ترامپ شده است.





نظر شما درباره این مقاله:







اسرائیل با هفته‌ها کشمکش سیاسی روبروست
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 28.10.2026, 18:38

اسرائیل با هفته‌ها کشمکش سیاسی روبروست


باراک راوید / اکسیوس

با شمارش ۸۵ درصد آرا، ائتلاف انتخاباتی بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، از بلوک مخالفان به رهبری گادی آیزنکوت پیشی گرفته و فاصله قابل‌توجهی ایجاد کرده است.

با این حال، اگرچه عملکرد نتانیاهو بهتر از نتایج نظرسنجی‌های پای صندوق رأی (که پیش‌تر ائتلاف آیزنکوت را پیشتاز نشان می‌دادند) بوده است، اما هیچ‌یک از دو بلوک موفق به کسب اکثریت ۶۱ کرسی نخواهند شد. این وضعیت، زمینه را برای هفته‌ها کشمکش بر سر تشکیل دولت بعدی کشور فراهم می‌کند.

اهمیت موضوع: نتانیاهو اگرچه در این انتخابات تضعیف شده، اما هنوز از صحنه حذف نشده است. بلوک او در مسیر کسب ۵۳ کرسی قرار دارد؛ یعنی ۱۱ کرسی کمتر از آنچه در حال حاضر در اختیار دارد. در مقابل، بلوک آیزنکوت با ۴۸ کرسی عقب‌تر است؛ بدین معنا که هیچ‌یک از این دو نفر، از حمایت قاطع و کافی برای تشکیل دولت برخوردار نیستند.

اگرچه آیزنکوت از نظر تئوریک می‌تواند با حمایت احزاب عرب — که در مسیر کسب ۱۹ کرسی (یک رکورد جدید) قرار دارند — دولت تشکیل دهد، اما وقوع چنین سناریویی بسیار بعید به نظر می‌رسد.

نکته قابل‌توجه: شمارش واقعی آرا، جایگاه نتانیاهو را در مقایسه با نظرسنجی‌های اولیه پای صندوق رأی — که ائتلاف آیزنکوت را پیشتاز نشان می‌دادند — به‌طور قابل‌توجهی بهبود بخشید.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور سابق آمریکا، روز چهارشنبه در گفتگویی کوتاه با «اکسیوس» اظهار داشت که در ابتدا «گزارش‌های نگران‌کننده‌ای» درباره وضعیت نتانیاهو دریافت کرده بود، اما اکنون «او در وضعیت نسبتاً خوبی قرار دارد.»

ترامپ افزود: «شنیده‌ام که حمایت من تأثیر زیادی برای “بی‌بی” (نتانیاهو) داشته است.»

ترامپ در پاسخ به این پرسش که آیا قصد دارد در تلاش‌ها برای تشکیل یک دولت وحدت به رهبری نتانیاهو مشارکت کند یا خیر، گفت که هنوز به این موضوع فکر نکرده است.

او گفت: «بررسی خواهم کرد.»

وضعیت کنونی: هنوز ۵۰۰ هزار رأی شمارش‌نشده باقی مانده است؛ آرایی که متعلق به سربازان، دیپلمات‌ها، زندانیان و سایر افرادی است که خارج از حوزه انتخابیه تعیین‌شده خود رأی داده‌اند.

این آرا ممکن است تغییرات جزئی در تعداد کرسی‌های هر بلوک یا نحوه توزیع کرسی‌ها در درون هر بلوک ایجاد کنند، اما بعید است که توازن کلی قدرت را تغییر دهند.

تحولات پیش رو: اسحاق هرتزوگ، رئیس‌جمهور اسرائیل، هفته آینده رایزنی‌هایی را با احزاب مختلف آغاز خواهد کرد تا در نهایت مأموریت تشکیل دولت را به یکی از دو نفر، یعنی نتانیاهو یا آیزنکوت، واگذار کند.

هرتزوگ روز چهارشنبه گفت: «ما باید هر کاری که می‌توانیم انجام دهیم — به‌ویژه پس از وقایع دیروز — تا از برگزاری دور دیگری از انتخابات جلوگیری کنیم. بنابراین، انتظار دارم هر کسی که به اینجا می‌آید، با ذهنی باز و پذیرا بیاید.»

اگر هیچ‌یک از طرفین نتوانند اکثریت آرا را کسب کنند، دور جدیدی از انتخابات احتمالاً در ماه آوریل برگزار خواهد شد.

در لایه‌های پنهان ماجرا: هرتزوگ ممکن است تلاش کند نتانیاهو و آیزنکوت را به تشکیل یک دولت وحدت ملی ترغیب کند، اما به نظر نمی‌رسد نتانیاهو تمایلی به این کار داشته باشد؛ او سه‌شنبه شب خواستار تشکیل یک «دولت راست‌گرای قدرتمند» شد.

نتانیاهو احتمالاً سعی خواهد کرد یکی از رهبران اپوزیسیون را متقاعد کند که به اردوگاه او بپیوندد؛ هرچند تمامی آن‌ها پیش از انتخابات به‌طور علنی متعهد شده بودند که چنین کاری نخواهند کرد.

در سناریویی دیگر، آیزنکوت ممکن است تلاش کند یک دولت اقلیت تشکیل دهد که از حمایت احزاب عرب (از بیرونِ دولت) برخوردار باشد. اما چنین دولتی ممکن است به‌سرعت فرو بپاشد و در نهایت به پیروزی نتانیاهو در انتخابات بعدی منجر شود.

از سوی دیگر، اگر اجازه داده شود نتانیاهو تا زمان برگزاری انتخابات بعدی در مقام نخست‌وزیر موقت (دولت انتقالی) باقی بماند، این امر نیز می‌تواند به شکست بلوک اپوزیسیون در انتخابات آینده بینجامد؛ چرا که به جناح نتانیاهو فرصت بیشتری می‌دهد تا خود را سازماندهی کرده و اختلافات داخلی‌اش را کاهش دهد.

برای نتانیاهو، باقی ماندن در مقام نخست‌وزیر موقت تا زمان برگزاری انتخابات جدید، شاید بهترین گزینه باشد. این وضعیت تقریباً تمام اختیارات لازم برای هدایت سیاست خارجی و امنیت ملی اسرائیل را در اختیار او قرار می‌دهد و به او اجازه می‌دهد تا جنگ علیه ایران را با شدت و رویکردی تازه پیش ببرد.

نکته‌ای که باید زیر نظر داشت: پس از ادای سوگند پارلمان جدید در هفته آینده، اپوزیسیون احتمالاً کنترل جایگاه‌های کلیدی در کنست (پارلمان اسرائیل) را در دست خواهد گرفت.

این امر به آیزنکوت و متحدانش اجازه می‌دهد تا رئیس کنست را تعیین کنند، دستور کار قانون‌گذاری را در دست بگیرند و قوانینی را که بر سر آن‌ها توافق دارند به تصویب برسانند؛ از جمله تشکیل یک کمیسیون تحقیق ملی برای بررسی کوتاهی‌های امنیتی که منجر به حملات هفتم اکتبر شد.





نظر شما درباره این مقاله:







احضار رئیس و نایب‌رئیس دوم جبهه اصلاحات
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 28.10.2026, 17:44

احضار رئیس و نایب‌رئیس دوم جبهه اصلاحات






نظر شما درباره این مقاله:







دهها کشته در برخورد دو قطار سریع‌السیر در اسپانیا
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 28.10.2026, 16:00

دهها کشته در برخورد دو قطار سریع‌السیر در اسپانیا


خبرگزاری آسوشیتدپرس

روز چهارشنبه در پی برخورد دو قطار سریع‌السیر در اسپانیا، دست‌کم ۶۸ نفر کشته شدند. این دومین حادثه مرگبار در کمتر از یک سال گذشته در خط آهنی است که مادرید را به منطقه اندلس در جنوب اسپانیا متصل می‌کند.

دولت منطقه‌ای کاستیا لا مانچا تعداد کشته‌ها را تأیید کرد و گفت که ۵۸ نفر دیگر نیاز به درمان پزشکی در بیمارستان دارند. امدادگران همچنان در حال جستجوی بازماندگان و اجساد در لاشه قطار هستند.

شرکت «آدیف» (Adif)، اپراتور سیستم ریلی اسپانیا، اعلام کرد که این تصادف صبح چهارشنبه در استان تولدو رخ داده است. این تصادف بین دو قطار سریع‌السیر که صدها مسافر را حمل می‌کردند و در یک جهت از پایتخت مادرید به سویل در جنوب غربی اسپانیا در حرکت بودند، رخ داد.

یک قطار که توسط شرکت دولتی «RENFE» اداره می‌شد، به انتهای قطار دیگر متعلق به شرکت خصوصی «IRYO» که متوقف شده بود، برخورد کرد و دو واگن آن را در یک منطقه روستایی بین دو روستا از ریل خارج کرد.

دیوید گومز، یک کارگر ساختمانی، به روزنامه ال پایس گفت که با برادر و یکی دیگر از همکارانش در همان نزدیکی کار می‌کرد که صدای تصادف را شنیدند و برای کمک دویدند.

او گفت: «مردم سعی می‌کردند از طریق پنجره‌ها بیرون بروند... ما برای دسترسی به منطقه از برخی نرده‌ها عبور کردیم و با جعبه‌های کمک‌های اولیه‌ای که آورده بودیم به مردم کمک کردیم» تا اینکه نیروهای امدادی رسیدند. «وقتی سعی می‌کردم یک زن جوان را بیرون بکشم، تکه‌ای از یک پا پیدا شد.»

استر پادیلا، سخنگوی منطقه کاستیا لا مانچا، گفت که علت تصادف مشخص نیست. خدمات ریلی بین مادرید، سیوداد رئال و اندلس به حالت تعلیق درآمد.

تا امسال، از زمان افتتاح این شبکه در سال ۱۹۹۲، هیچ تصادف مرگباری در خطوط اختصاصی قطارهای پرسرعت اسپانیا رخ نداده بود. این حادثه مایه غرور ملی بود.

«هنگام برخورد قطارها، همه چیز به هوا پرتاب شد»

این تصادف که در منطقه‌ای هموار و احاطه‌شده با باغ‌های زیتون، میان شهرهای «اوردا» (Urda) و «لوس یبنیس» (Los Yébenes) رخ داد، باعث شد یکی از واگن‌ها به تکه‌های فلز و مواد دیگر تبدیل شود و بقایای آن در سراشیبیِ پوشیده از سنگ‌ریزه پخش گردد.

مونیکا گارسیا، وزیر بهداشت اسپانیا، اظهار داشت که نیروهای امدادی بر نجات بازماندگان و بیرون کشیدن پیکرها از دو واگنی که بیشترین آسیب را دیده‌اند، متمرکز شده‌اند. او افزود که مجروحان به بیمارستان‌های مختلف در آن منطقه منتقل می‌شوند.

گارسیا گفت: «این یک برخورد با سرعت بالا بود، بنابراین انتظار داریم که با یک فاجعه روبرو باشیم.»

ایگناسیو رلانیو، یکی از مسافران قطار شرکت «رنفه» (RENFE)، به شبکه تلویزیونی دولتی «تی‌وی‌ای» (TVE) گفت که قطار پیش از حرکت مجدد و برخورد با قطار شرکت «ایریو» (IRYO)، لحظاتی در مسیر متوقف شده بود.

او گفت: «همه ما احساس کردیم که قطار به‌طور ناگهانی سرعتش را کم کرد و سپس برخورد رخ داد. واگن به یک سمت کج شد، انگار که می‌خواست واژگون شود. بینی‌ام آسیب دید و همه چیز به هوا پرتاب شد؛ چمدان‌ها، تلفن‌های همراه... همه چیز به شدت تکان خورد.»

مسافر دیگری در گفتگو با رادیو «کادنا سر» (Cadena Ser) تعریف کرد که چگونه متوجه ترمز ناگهانی قطار شد و به سمت جلو پرتاب گردید، به‌طوری که میز کوچک مقابلش شکست. او گفت که شاهد اعضای بدن افراد و کسانی بود که در میان لاشه قطار گرفتار شده و غرق در خون بودند.

پادیا اعلام کرد که ۳۹۷ مسافر در قطار «رنفه» و ۱۴۷ مسافر در قطار «ایریو» حضور داشتند.

قطارهای متعلق به این دو شرکت، در ماه ژانویه نیز درگیر یک سانحه مرگبار شده بودند.

شرکت «ایریو» (IRYO) که تحت مالکیت ایتالیایی‌هاست، در بیانیه‌ای اعلام کرد که «پروتکل‌های ایمنی خود را فعال کرده و همکاری نزدیکی با مقامات دارد.»

مانوئل گالان، شهردار شهر «اوردا» (Urda) در نزدیکی محل حادثه، گفت که مقامات سازمان دفاع غیرنظامی از مسئولان شهری خواسته‌اند تا یک سالن ورزشی را برای پذیرش مسافران مجروح آماده کنند.

یک یگان امداد نظامی برای کمک به نیروهای اورژانس، آتش‌نشانان و پلیس به محل اعزام شد. آمبولانس‌ها و بالگردهای امدادی به‌طور مداوم در حال رفت‌وآمد به محل حادثه بودند و بازماندگانی که آسیبی ندیده بودند، سوار اتوبوس‌ها شدند.

پدرو سانچز، نخست‌وزیر اسپانیا، برنامه‌های کاری خود را لغو کرد تا بر رسیدگی به این سانحه تمرکز کند. او در شبکه اجتماعی «ایکس» (X) نوشت که از «حادثه جدی قطار در تولدو» بسیار متأثر شده است.

سانچز که ماه آینده با انتخابات سراسری روبروست، نوشت: «نیروهای امدادی در محل حضور دارند و به مسافران آسیب‌دیده رسیدگی می‌کنند. تمام فکر و ذهن من با قربانیان و خانواده‌های آنان است.»

پادشاه اسپانیا، فلیپه ششم، و ملکه لتیسیا نیز در بیانیه‌ای کوتاه در شبکه اجتماعی «ایکس» اعلام کردند که اخبار مربوط به این حادثه را دنبال می‌کنند.

این زوج سلطنتی اظهار داشتند: «ما از حادثه قطار در اوردا (تولدو) عمیقاً اندوهگین و نگران هستیم. ما در غم خانواده‌ها و عزیزان کسانی که جان خود را از دست داده‌اند شریک هستیم و برای مجروحان و تمام آسیب‌دیدگان، آرزوی بهبودی و حمایت قلبی خود را ابراز می‌کنیم.»

اورسولا فون در لاین، رئیس کمیسیون اروپا، گفت: «قلبم با خانواده‌ها و عزیزان قربانیان است. امروز، اروپا در کنار شما سوگواری می‌کند.»

فدراسیون فوتبال اسپانیا نیز تمامی ۲۴ مسابقه جام حذفی (کوپا دل ری) را که قرار بود روز چهارشنبه برگزار شوند، به تعویق انداخت.

دومین سانحه ریلی در سال جاری

صحنه حادثه روز چهارشنبه، بسیاری را به یاد سانحه دیگری در ماه ژانویه انداخت؛ زمانی که در جنوب اسپانیا، یک قطار شرکت «ایریو» از ریل خارج شد و با قطاری از شرکت «رنفه» (RENFE) که از روبرو می‌آمد، برخورد کرد. در آن حادثه، دو واگن نخستِ قطارِ آسیب‌دیده به پایین یک شیب چهار متری (۱۳ فوتی) سقوط کردند.

آن سانحه، مرگبارترین حادثه ریلی در اسپانیا از زمان وقوع حادثه‌ای در سال ۲۰۱۳ بود که منجر به کشته شدن ۸۰ نفر شده بود. حادثه ماه ژانویه، اعتماد به شبکه گسترده قطارهای سریع‌السیر در این کشور اروپایی را متزلزل کرد.

اسپانیا پیشرو در حوزه قطارهای سریع‌السیر است

طی دهه‌های اخیر، اسپانیا سرمایه‌گذاری کلانی در بخش قطارهای سریع‌السیر انجام داده است — که اتحادیه راه‌آهن این کشور آن را شامل مسیرهایی برای قطارهایی با سرعت ۲۵۰ کیلومتر در ساعت (۱۵۵ مایل در ساعت) و بالاتر تعریف می‌کند — و بدین ترتیب به یکی از پیشگامان جهانی در این عرصه تبدیل شده است.

اسپانیا در طول بیش از سه دهه، حدود ۳۹۰۰ کیلومتر (۲۴۰۰ مایل) از این نوع خطوط ریلی را برای ۴۹ میلیون نفر از ساکنان خود احداث کرده است. بر اساس داده‌های «اتحادیه بین‌المللی راه‌آهن‌ها»، تنها چین — با ۴۵ هزار کیلومتر (۲۸ هزار مایل) خط ریلی برای جمعیت ۱.۴ میلیارد نفری خود — از شبکه سریع‌السیر گسترده‌تری نسبت به اسپانیا برخوردار است.

اسپانیا به‌تازگی شبکه ریلی خود را به روی شرکت‌های خصوصی گشوده است تا با شرکت ملی راه‌آهن اسپانیا (RENFE) رقابت کنند. شرکت «آیریو» (IRYO) فعالیت خود را در اسپانیا از سال ۲۰۲۲ آغاز کرد.

خوان رودریگز، سخنگوی اتحادیه کارکنان راه‌آهن اسپانیا، اظهار داشت که افزایش حجم تردد ناشی از خصوصی‌سازی، فشار مضاعفی را بر زیرساخت‌های ریلی وارد کرده است.

رودریگز به شبکه تلویزیونی «تی‌وی‌ای» (TVE) گفت: «ما مطمئن نیستیم که همگام با آزادسازی خدمات قطارهای سریع‌السیر مسافری، نگهداری و تعمیرات لازم نیز در خطوط انجام شده باشد. نمی‌گویم که این موضوع عامل تعیین‌کننده‌ای (در وقوع سوانح) بوده است، اما به‌هرحال، افزایش میزان استفاده از شبکه، عاملی است که باید مد نظر قرار گیرد.»





نظر شما درباره این مقاله:







فراخوان برای آزادی زندانیان سیاسی و توقف اعدام‌ها
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 28.10.2026, 15:30

به‌مناسبت ۳۰ اکتبر، روز جهانی زندانیان سیاسی

فراخوان برای آزادی زندانیان سیاسی و توقف اعدام‌ها


سازمان حقوق بشر ایران
چهارشنبه  ۶ آبان ۱۴۰۵

«گروه پی‌گیری سند اسلو»(*) و سازمان حقوق بشر ایران در فراخوانی به‌مناسبت ۳۰ اکتبر (۸ آبان)، روز جهانی زندانیان سیاسی، از همه احزاب و جریان‌های سیاسی اپوزیسیون، نهادهای مدنی و حقوق‌ بشری، فعالان اجتماعی و مردم در داخل و خارج از ایران خواستند با انتشار نام و تصاویر زندانیان سیاسی و عقیدتی و برگزاری برنامه‌ها و تجمعات مسالمت‌آمیز، به این کارزار برای آزادی آنان بپیوندند.

در این فراخوان، امضاکنندگان «شند اصول حقوق‌بشری اسلو» بر آزادی فوری و بی‌قیدوشرط همه زندانیان سیاسی و عقیدتی، توقف اعدام‌ها و پایان شکنجه، ناپدیدسازی قهری و استفاده از زندان به‌عنوان ابزار سرکوب تأکید کرده‌اند. آنها همچنین از دولت‌ها و نهادهای بین‌المللی خواسته‌اند که آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی و توقف اعدام‌ها را در اولویت تعاملات خود با جمهوری اسلامی قرار دهند.

محمود امیری‌مقدم، مدیر سازمان حقوق بشر ایران، گفت: «۳۰ اکتبر فرصتی است تا نشان دهیم دفاع از حقوق بشر نباید به گرایش سیاسی، هویت یا جغرافیای افراد بستگی داشته باشد. از همه جریان‌های سیاسی و مدنی و همه شهروندان می‌خواهیم با انتشار نام و تصاویر زندانیان سیاسی و عقیدتی، خواست آزادی آنان را به مطالبه‌ای گسترده و مشترک تبدیل کنند.»

او افزود: «این نخستین اقدام هماهنگ گروه پی‌گیری سند اسلو است. هدف این است که تعهد به حقوق بنیادین همه، فارغ از اختلافات سیاسی، در عمل نیز دیده شود و در ماه‌های آینده با اقدامات مشترک دیگری در زمینه حقوق بشر ادامه پیدا کند.»

متن کامل فراخوان به شرح زیر است:

در آستانه ۳۰ اکتبر، روز جهانی زندانیان سیاسی، ما امضاکنندگان «سند اصول حقوق‌‌بشری اسلو» به‌عنوان نخستین اقدام برای پی‌گیری این سند، بر آزادی فوری و بی‌قیدوشرط همه زندانیان سیاسی و عقیدتی، توقف اعدام‌ها و پایان شکنجه، ناپدیدسازی قهری و استفاده از زندان به‌عنوان ابزار سرکوب تأکید می‌کنیم.

هیچ‌کس نباید به‌دلیل بیان عقیده، فعالیت سیاسی یا مدنی دفاع از حقوق بشر، روزنامه‌نگاری، وکالت، فعالیت صنفی یا اعتصاب و اعتراض زندانی شود. همه کسانی که به‌دلیل استفاده از حقوق بنیادین خود در زندان به‌سر می‌برند باید فوری و بی‌قیدوشرط آزاد شوند.

‌زندانیان سیاسی و عقیدتی در ایران از گرایش‌های فکری، جوامع تاریخی، مناطق و اقشار مختلف جامعه‌اند. برخی از آنان، از جمله زینب جلالیان، سعید ماسوری، حمزه سواری و کمال شریفی، به حبس ابد یا حبس‌های بسیار طولانی‌مدت محکوم شده‌اند و سال‌ها با محرومیت از مرخصی یا ممانعت از دسترسی به درمان مناسب روبه‌رو بوده‌اند.

هم‌زمان، جان شماری از زندانیان سیاسی و معترضان در معرض خطر اعدام است. پخشان عزیزی و وریشه مرادی، دو زن زندانی سیاسی کرد، حکم اعدام برایشان صادر شده است و شماری از بازداشت‌شدگان اعتراضات سراسری نیز با احکام اعدام یا اتهاماتی مواجه‌اند که می‌تواند به مجازات مرگ منجر شود. افزایش اعدام‌ها، به‌ویژه اعدام معترضان و زندانیان سیاسی، ضرورت اقدام فوری را دوچندان کرده است.

ما از احزاب و سازمان‌های سیاسی، نهادهای مدنی و حقوق‌ بشری، فعالان اجتماعی و همه مردم در ایران و خارج از کشور دعوت می‌کنیم که به‌مناسبت این روز جهانی، با انتشار تصویر و نام زندانیان سیاسی و عقیدتی، اطلاع‌رسانی درباره پرونده‌های آنان و برگزاری برنامه‌ها و تجمعات، خواست آزادی آنان را به صدایی گسترده و فراگیر تبدیل کنند.

از دولت‌های پایبند به حقوق بشر، اتحادیه اروپا، سازمان ملل متحد و دیگر نهادهای بین‌المللی نیز می‌خواهیم آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی و توقف فوری اعدام‌ها را در اولویت هرگونه تعامل با جمهوری اسلامی قرار دهند.

همچنین تأکید می‌کنیم که نقض‌های جدی حقوق بشر در ایران نباید بدون پاسخ بماند. برپایه مستندات و یافته‌های متعدد حقوق‌بشری، از جمله گزارش‌های سازمان عفو بین‌الملل، «ویرانگران انسانیت» و «معماران جنایت»، گزارش‌های کمیته مستقل بین‌المللی حقیقت‌یاب سازمان ملل متحد و مستندات منتشرشده از سوی سازمان حقوق بشر ایران، ما خواهان تحقیق کیفری، پیگرد و محاکمه آمران و عاملان جنایت علیه بشریت در ایران، از جمله مقام‌های ارشد جمهوری اسلامی که شواهد کافی درباره مسئولیت آنان وجود دارد، هستیم. پایان‌دادن به مصونیت از مجازات، بخشی جدایی‌ناپذیر از تحقق عدالت و جلوگیری از تکرار این جنایت‌هاست.

نام زندانیان سیاسی و عقیدتی را تکرار کنیم، تصاویرشان را منتشر کنیم و نگذاریم زندان آنان را از چشم جامعه و جهان پنهان کند.

گروه پی‌گیری سند اسلو

* «گروه پی‌گیری سند اسلو» که به ابتکار سازمان حقوق بشر ایران و با هدف پیشبرد اقدام‌های مشترک در چارچوب اصول حقوق بشری مورد توافق در کنفرانس اسلو تشکیل شد، شامل نمایندگان این احزاب است: حزب تضامن دموکراتیک اهواز، حزب چپ ایران، حزب دموکرات آذربایجان، حزب دموکرات کردستان ایران، حزب دموکراسی و توسعه آذربایجان، حزب حیات آزاد کردستان (پژاک)، حزب کمونیست کارگری ایران، حزب کومه‌له کردستان ایران، حزب کومه‌له زحمتکشان کردستان، حزب مردم بلوچستان، شورای راهبردی جمهوری‌خواهان داخل کشور، شورای همکاری ترکمن‌صحرا، همبستگی جمهوری‌خواهان ایران.





نظر شما درباره این مقاله:







در تهران اجاره‌خانه از حقوق پیشی گرفته است
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 28.10.2026, 15:21

در تهران اجاره‌خانه از حقوق پیشی گرفته است


امتداد: برای بسیاری از مستأجران تهرانی، پیدا کردن خانه دیگر تنها به انتخاب محله، متراژ یا امکانات ساختمان محدود نیست. مسئله اصلی، فراهم‌کردن پول پیش و پرداخت اجاره‌ای است که در موارد زیادی بخش بزرگی از درآمد ماهانه خانوار را مصرف می‌کند. تازه‌ترین بررسی‌های بازار اجاره نشان می‌دهد هزینه سکونت در پایتخت در پاییز ۱۴۰۵ همچنان در سطحی بسیار بالا قرار دارد؛ تا جایی که حتی اجاره یک آپارتمان معمولی می‌تواند از مجموع درآمد برخی خانوارهای حقوق‌بگیر بیشتر باشد.

براساس بررسی منتشرشده در دوم آبان‌ماه از داده‌های روزانه آگهی‌های اجاره در مناطق ۲۲گانه تهران، میانگین اجاره ماهانه معادل هر مترمربع واحد مسکونی از حدود ۶۱۱ هزار تومان در تابستان به ۷۰۱ هزار تومان در مهرماه رسیده است. این تغییر از افزایش نزدیک به ۱۴٫۷ درصدی شاخص میانگین قیمت‌های پیشنهادی حکایت دارد.

با این محاسبه، اجاره ماهانه معادل یک آپارتمان ۷۵ متری در تهران از حدود ۴۵ میلیون و ۸۰۰ هزار تومان در تابستان به ۵۲ میلیون و ۶۰۰ هزار تومان در مهرماه افزایش یافته است؛ یعنی نزدیک به هفت میلیون تومان افزایش در فاصله‌ای کوتاه.

🔸یک خانه ۷۵ متری؛ بیش از سه برابر حداقل حقوق

براساس مصوبه شورای عالی کار، حداقل مزد پایه ماهانه کارگران در سال ۱۴۰۵ حدود ۱۶ میلیون و ۶۲۵ هزار تومان تعیین شده است. این رقم بدون احتساب مزایایی مانند حق مسکن، بن کارگری و حق اولاد است.

مقایسه این عدد با اجاره معادل ۵۲ میلیون و ۶۰۰ هزار تومانی یک آپارتمان ۷۵ متری نشان می‌دهد که هزینه ماهانه چنین واحدی حدود ۳٫۲ برابر حداقل مزد پایه یک کارگر است.

به بیان دیگر، یک کارگر حداقل‌بگیر حتی اگر تمام مزد پایه خود را بدون هیچ هزینه دیگری کنار بگذارد، تنها می‌تواند حدود یک‌سوم هزینه اجاره معادل این واحد مسکونی را تأمین کند.

از ۴۰۰ میلیون تومان پول پیش تا چند میلیارد تومان ودیعه

بررسی نمونه آگهی‌های اجاره تهران در شهریورماه نشان می‌دهد حتی در میان واحدهای کوچک و قدیمی، ورود به بازار اجاره به نقدینگی قابل‌توجهی نیاز دارد.

در یکی از آگهی‌های بررسی‌شده، یک آپارتمان ۵۰ متری با بیش از ۲۰ سال عمر بنا در خیابان ایران با ۴۰۰ میلیون تومان ودیعه و ماهانه ۱۰ میلیون تومان اجاره عرضه شده بود.

در نمونه‌ای دیگر، یک واحد ۵۳ متری در محدوده خواجه نظام‌الملک با ودیعه ۸۶۰ میلیون تومانی و بدون اجاره ماهانه آگهی شده بود.

در سبلان، برای یک آپارتمان ۱۰۰ متری سه‌سال‌ساخت، یک میلیارد و ۵۰۰ میلیون تومان ودیعه به همراه ماهانه ۴۰ میلیون تومان اجاره درخواست شده بود. یک واحد ۸۰ متری در نصرت شرقی نیز با یک میلیارد تومان ودیعه و ماهانه ۵۵ میلیون تومان اجاره عرضه شده بود.

اجاره‌های بالای ۲۰۰ میلیون تومان در بخش گران بازار

در سوی دیگر بازار، آگهی‌های مربوط به واحدهای بزرگ‌تر و گران‌تر، ارقامی بسیار بالاتر را نشان می‌دهند.

در بررسی منتشرشده از نمونه فایل‌های شهریور، اجاره ماهانه معادل یک واحد ۱۲۰ متری در فرمانیه حدود ۲۱۰ میلیون تومان برآورد شده است. این رقم برای یک واحد ۱۳۸ متری در جردن نیز حدود ۲۱۰ میلیون تومان و برای یک آپارتمان ۱۶۰ متری نوساز در سهروردی حدود ۲۵۵ میلیون تومان اعلام شده است.

در این محاسبات، ارزش ودیعه با نرخ تبدیل هر ۱۰۰ میلیون تومان پول پیش به سه میلیون تومان اجاره ماهانه به هزینه ماهانه معادل تبدیل شده است. بنابراین ارقام یادشده لزوماً مبلغ اجاره نقدی پرداختی نیستند.

جنوب تهران هم دیگر ارزان نیست

بررسی یک مجموعه شامل هزار و ۹۹ آگهی رهن و اجاره در مناطق ۱۵، ۱۶، ۱۸، ۱۹ و ۲۰ تهران نشان می‌دهد که اختلاف قیمت حتی درون یک منطقه نیز قابل‌توجه است.

براساس این بررسی، فاصله میانگین قیمت رهن کامل هر مترمربع در گران‌ترین و ارزان‌ترین منطقه از این مجموعه حدود ۳۲ درصد بوده، اما اختلاف میان دو محله در منطقه ۲۰ به ۸۹ درصد رسیده است.

سن ساختمان نیز بر قیمت اثر داشته است. در همین بررسی، واحدهای ساخته‌شده از سال ۱۴۰۰ به بعد، بسته به منطقه، بین ۲۶ تا ۵۳ درصد گران‌تر از واحدهای قدیمی‌تر آگهی شده‌اند.

در نتیجه، مستأجری که برای کاهش هزینه از محله‌ای به محله دیگر نقل مکان می‌کند، همچنان ممکن است با تفاوت شدید قیمت‌ها و محدودیت انتخاب روبه‌رو شود. واحد ارزان‌تر نیز ممکن است قدیمی‌تر، کوچک‌تر یا دورتر از محل کار و مدرسه اعضای خانواده باشد.

نزدیک به ۶۰ درصد هزینه خانوار تهرانی برای مسکن

فشار بازار اجاره زمانی روشن‌تر می‌شود که ارقام قیمت با داده‌های هزینه خانوار مقایسه شوند.

براساس آمار گزارش‌شده از مرکز آمار ایران، سهم هزینه مسکن از سبد هزینه خانوار در استان تهران به حدود ۵۹٫۹ درصد رسیده است. این رقم برای کل خانوارهای شهری کشور حدود ۴۳٫۷ درصد اعلام شده بود.

این نسبت‌ها میانگین آماری هستند و وضعیت همه خانوارها، به‌ویژه مستأجران کم‌درآمد، را به یک اندازه نشان نمی‌دهند. با این حال، بیانگر آن‌اند که مسکن سهم بسیار بزرگی از منابع اقتصادی خانوارها را به خود اختصاص داده است.

وقتی بخش عمده بودجه خانواده صرف تأمین سرپناه شود، منابع کمتری برای خوراک، درمان، آموزش، حمل‌ونقل و پس‌انداز باقی می‌ماند. این فشار برای خانوارهایی که درآمد ثابت دارند یا هم‌زمان با هزینه‌های درمان و نگهداری فرزند روبه‌رو هستند، سنگین‌تر است.

درآمد متوسط خانوار هم تصویر نگران‌کننده‌ای دارد

نتایج طرح هزینه و درآمد خانوار مرکز آمار برای سال ۱۴۰۴ نشان می‌دهد متوسط هزینه سالانه یک خانوار شهری در استان تهران حدود ۵۷۸ میلیون تومان و متوسط درآمد سالانه آن حدود ۷۲۱ میلیون تومان بوده است.

این ارقام به ترتیب معادل حدود ۴۸ میلیون تومان هزینه و ۶۰ میلیون تومان درآمد در ماه هستند. البته داده‌ها مربوط به سال گذشته و کل خانوارهای شهری استان تهران‌اند و نباید با درآمد امروز یک خانوار مستأجر در شهر تهران یکسان گرفته شوند.

با وجود این محدودیت، مقایسه آنها با سطح قیمت‌های پیشنهادی مهر ۱۴۰۵ قابل‌توجه است: اجاره معادل یک آپارتمان ۷۵ متری، به‌تنهایی به حدود ۸۷ درصد متوسط درآمد ماهانه خانوار شهری استان تهران در سال گذشته می‌رسد.

این نسبت یک مقایسه میان دو دوره و دو مجموعه آماری متفاوت است، نه برآورد سهم واقعی اجاره در بودجه تمام مستأجران امروز. با این حال، شدت فاصله میان قیمت‌های جدید بازار و درآمدهای ثبت‌شده خانوارها را نشان می‌دهد.

کوچ اجباری، کوچک‌شدن خانه و هزینه‌های پنهان

افزایش هزینه اجاره، انتخاب‌های خانوارها را محدود می‌کند. مستأجری که امکان تمدید قرارداد پیشین را ندارد، ممکن است ناچار شود خانه کوچک‌تری انتخاب کند، به محله‌ای دورتر برود یا بخشی از هزینه‌های دیگر زندگی را کاهش دهد.

چنین تغییراتی تنها به متراژ خانه محدود نمی‌شود. افزایش فاصله محل سکونت تا محل کار، هزینه رفت‌وآمد و زمان حضور در مسیر را بیشتر می‌کند. تغییر محله نیز می‌تواند بر دسترسی کودکان به مدرسه، روابط خانوادگی و شبکه‌های حمایتی اثر بگذارد.

البته برای تعیین تعداد خانوارهایی که در سال جاری به دلیل افزایش اجاره از تهران خارج شده‌اند یا به خانه‌های کوچک‌تر نقل مکان کرده‌اند، به داده‌های مستقل نیاز است. آگهی‌های اجاره به‌تنهایی امکان اندازه‌گیری این جابه‌جایی‌ها را فراهم نمی‌کنند.

مسکن؛ از هزینه زندگی تا مسئله امنیت اقتصادی

افزایش قیمت مسکن در تهران تنها یک مسئله مربوط به بازار املاک نیست. وقتی هزینه اجاره با درآمد خانوار تناسب نداشته باشد، امنیت اقتصادی و امکان برنامه‌ریزی بلندمدت نیز تحت تأثیر قرار می‌گیرد.

برای مستأجر، پایان هر قرارداد می‌تواند با پرسشی تازه همراه باشد: آیا امکان ماندن در همین خانه وجود دارد؟ پول پیش بیشتر از کجا تأمین خواهد شد؟ و اگر اجاره افزایش یابد، کدام هزینه زندگی باید کاهش پیدا کند؟

داده‌های بازار نشان می‌دهد هزینه اجاره معادل یک واحد ۷۵ متری در مهرماه به بیش از ۵۲ میلیون تومان رسیده؛ در حالی که حداقل مزد پایه کارگران حدود ۱۶ میلیون و ۶۰۰ هزار تومان است. این فاصله، حتی با در نظر گرفتن تفاوت میان درآمد خانوار و دستمزد یک نفر، نشان‌دهنده دشواری تأمین مسکن برای بخش بزرگی از حقوق‌بگیران است.

پرسش اساسی اکنون فقط این نیست که قیمت اجاره تا کجا افزایش خواهد یافت؛ بلکه این است که خانوارهای مستأجر با چه درآمدی، چه حمایت مؤثری و در کدام بخش از شهر می‌توانند زندگی خود را ادامه دهند.

تا زمانی که عرضه مسکن متناسب با نیاز، حمایت مؤثر از مستأجران و افزایش قدرت خرید خانوارها به نتیجه ملموس نرسد، داشتن یک خانه معمولی در تهران برای بسیاری از شهروندان همچنان مسئله‌ای دشوار و پرهزینه باقی خواهد ماند.





نظر شما درباره این مقاله:







نگاهی به کتاب سپیده‌دم همه چیز: تاریخ تازه‌ای از بشریت
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 28.10.2026, 13:53

نگاهی به کتاب سپیده‌دم همه چیز: تاریخ تازه‌ای از بشریت


برگردان: علی‌محمد طباطبایی

مقدمه مترجم: هر چند سال یک بار، کتابی در حوزهٔ «تاریخ کلان» منتشر می‌شود که با عنوانی پرطمطراق مدعی است روایت ما از گذشتهٔ بشریت را از بنیاد دگرگون می‌کند. برخی از این کتاب‌ها، مانند «تفنگ‌ها، میکروب‌ها و فولاد» از جرد دایاموند و «ساپینس» از نوال نوح هراری، به پرفروش‌های جهانی و نقطه‌های عطف گفتمان عمومی بدل می‌شوند. اما بسیاری از آن‌ها به‌سرعت کهنه می‌شوند و به دلیل ساده‌سازی بیش از حد، نادیده گرفتن شواهد پیچیده، یا بافتن نظریه‌ای دلبخواهی از داده‌های پراکنده نقد می‌شوند. پرسشی که هر خوانندهٔ جدی تاریخ با آن روبروست این است: آیا این کتاب تازه، از آزمون زمان بیرون خواهد آمد؟

کتاب «سپیده‌دم همه‌چیز: تاریخ تازه‌ای از بشریت»، نوشتهٔ دیوید گرابر، انسان‌شناس، و دیوید ونگراو، باستان‌شناس، یکی از همان کتاب‌های بزرگ و جسور است — کتابی بسیر قطور با ۶۹۲ صفحه‌ با ادعایی بزرگ. اما به باور نویسندهٔ این نقد، این کتاب با دیگر آثار مشابه تفاوتی بنیادین دارد. نخست، این اثر حاصل همکاری ده‌سالهٔ دو پژوهشگر از دو رشتهٔ متفاوت است، نه نظریهٔ شخصی یک نویسنده. دوم، و مهم‌تر، این کتاب نه روایت دیگری از «چگونه بشریت به اینجا رسید»، بلکه نقدی بنیادین بر خودِ شیوهٔ روایت تاریخ است. گرابر و ونگراو مورخان، انسان‌شناسان و باستان‌شناسان را به چالش می‌کشند که چرا همچنان به افسانه‌ها و مفروضات اثبات‌نشده چنگ می‌زنند و از پرسیدن پرسش‌های بهتر و دقیق‌تر می‌گریزند.

نویسندهٔ نقد، که خود زیست‌شناس تکاملی است، این کتاب را از چند جهت مهم می‌داند. نخست، نویسندگان ریشه‌های تصورات ما دربارهٔ تاریخ بشر را در نقد بومیان بر تمدن اروپایی ردیابی می‌کنند — زاویه‌ای که برای خوانندهٔ غیرمتخصص تازگی دارد. آنان نشان می‌دهند که روایت کتاب ‌درسی و خطی «شکار- گردآوری ← دامداری ← کشاورزی ← دولت» نه‌تنها ساده‌سازی است، بلکه میراث واکنشی نژادپرستانه به نقد بومیان است. دوم، نویسندگان با نمونه‌های پرشمار از سراسر جهان — از اروپای مرکزی نوسنگی تا آمازون، از میان‌رودان تا اوکراین و درهٔ سند — نشان می‌دهند که مسیر تاریخ بشر هیچ‌گاه خطی یا ناگزیر نبوده است. کشاورزی نه «انقلاب» بود و نه ضرورت؛ شهرها بدون طبقات حاکم پدید آمدند؛ و انسان‌ها همواره آگاهانه با آرایش‌های اجتماعی مختلف آزمایش می‌کردند.

مضمون کانونی کتاب، چنانکه نویسندهٔ نقد برجسته می‌کند، این است که انسان‌ها در بیشتر تاریخ خود به‌روانی میان شکل‌های مختلف زندگی اجتماعی رفت‌وآمد کرده‌اند — گاه در گروه‌های بزرگ اشتراکی، گاه در دسته‌های کوچک مستقل — و بنابراین پرسش درست این نیست که «چرا برخی جوامع پیشرفت کردند و برخی نه»، بلکه این است که چرا امروز در بسیاری از جوامع، تغییر ساختارهای بنیادین قدرت و نابرابری تا این اندازه دشوار است؟  نویسندهٔ نقد معتقد است کتاب به این پرسش پاسخ قاطعی نمی‌دهد، اما همین پرسش‌ها و نقدها برای مدت طولانی مرتبط خواهند ماند.

نقد حاضر همچنین نقاط قوت و ضعف کتاب را در کنار هم می‌سنجد. از یک سو، نویسندهٔ نقد هم‌سانی‌های فراوانی میان استدلال‌های گرابر و ونگراو و بحث‌های جاری در زیست‌شناسی فرگشتی و دیرین‌شناسی می‌بیند: نقد غایت‌شناسی، رد ایدهٔ «انسان به‌عنوان نقطهٔ اوج فرگشت»، و مخالفت با استفادهٔ مداوم از پیشوندهایی چون «پیشا-» و «نیا-» که گویی قرن‌ها تحول انسانی تاریخ «واقعی» نبوده است. از سوی دیگر، او می‌پذیرد که کتاب در جاهایی بیش از حد طولانی است و برخی پرسش‌های انتقادی — دربارهٔ نقش زنان، میراث روسو و هابز، و خاستگاه نابرابری— ناگفته مانده است. نویسندهٔ نقد در پی‌نوشت خود نیز به نقدهای انتقادی دیگران، از جمله مجموعه ویدیوهای کانال سیاست چیست؟، ارجاع می‌دهد و کنجکاوی خود را برای دیدن پاسخ ونگراو به این نقدها ابراز می‌کند.

این نقد، دعوتی است به خواندن سپیده‌دم همه‌چیز نه فقط به‌عنوان یک کتاب تاریخی، بلکه به‌عنوان یک بمب فکری — کتابی که با پرسش‌های جسورانه و استدلال‌های مبتکرانه، مفروضات ما دربارهٔ گذشته، حال و آیندهٔ بشریت را به چالش می‌کشد. و اگر نویسندهٔ نقد درست بگوید، این کتاب بهتر از بسیاری از هم‌عصرانش از آزمون زمان بیرون خواهد آمد — نه به این دلیل که پاسخ‌های قطعی می‌دهد، بلکه به این دلیل که پرسش‌های درست را مطرح می‌کند.

به نظر می‌رسد هر چند سال یک بار، کتاب پرفروش تازه‌ای در حوزهٔ «تاریخ کلان» [که بخش بزرگی از تاریخ جهان و بشریت را در بر می گیرد. م] منتشر می‌شود. و البته بیشتر آنها، عنوان‌هایی نسبتاً پرطمطراق دارند. چه کسی «تفنگ‌ها، میکروب‌ها و فولاد: تاریخ کوتاهی از همه برای۱۳٬۰۰۰ سال گذشته» یا «ساپینس: تاریخ مختصر بشریت» را به یاد ندارد؟ اما به همان اندازه اغلب، این کتاب‌ها به‌سرعت کهنه می‌شوند و به دلیل ساده‌سازی بیش از حد مسائل مورد انتقاد دیگران قرار می گیرند. و بدین‌سان اکنون خود را با کتاب تازه «سپیده‌دم همه‌چیز: تاریخ تازه‌ای از بشریت» یافتم؛ کتابی با ۶۹۲ صفحه‌ که خواندنش کار آسانی نیست و آن هم با عنوانی به همان اندازه پرآب و تاب. در ادامه، امیدوارم شما را متقاعد کنم که چرا فکر می‌کنم این کتاب بهتر از آزمون زمان بیرون خواهد آمد.

دو دلیل مهم می‌بینم. نخست، کتاب «سپیده‌دم همه‌چیز» به‌جای نظریهٔ محبوب و دلبخواهی فقط یک نویسنده، زادهٔ ذهن دو نویسندهٔ صریح‌اللهجه است: انسان‌شناس دیوید گرابر (David Graeber) (چهره‌ای شاخص در جنبش اشغال وال‌استریت و نویسندهٔ آثاری چون شغل‌های مزخرف ” Bullshit Jobs”) و باستان‌شناس دیوید ونگراو (David Wengrow) (نویسندهٔ آثاری چون چه چیزی تمدن را می‌سازد؟ ” What Makes Civilization?”).

انتظار دارم بخش بزرگی از همکاری ده‌سالهٔ آنان صرف به زیر پرسش گرفتن استدلال‌های یکدیگر شده باشد. مهم‌تر از آن، آنها به‌جای اینکه کتاب تاریخی دیگری نوشته باشند که به شما بگوید بشریت چگونه به اینجا رسید، رشته‌های تخصصی خود را به خاطر پرداختن به افسانه‌ها به چالش می‌کشند. نویسندگان می‌خواهند مورخان پرسش‌های متفاوت و بهتری بپرسند، و آنان مفروضات بسیاری را که زیربنای روایت‌های رایج تاریخ بشر هستند، به‌طور انتقادی بررسی می‌کنند. در این کار، به‌شکلی چشمگیر موفق می‌شوند، و این کتاب تأمل‌برانگیز تا بن دندان به ایده‌ها و تفسیرهای جذابی مسلح است که باید گفت تمای آنها خلاف تفکر جریان اصلی‌اند. همچون همیشه، در اینجا تنها می‌توانم به برخی از مضامین بزرگ‌تر بپردازم.

نویسندگان با ردیابی ریشه‌های تصورات ما دربارهٔ تاریخ بشر در نقد بومیان بر تمدن اروپایی آغاز می‌کنند. ببخشید، چه چیزی؟ شاید برای خوانندگان باتجربهٔ کتاب‌های تاریخ کهنه باشد، اما این یکی از آن زوایای جذاب بر تاریخ بود که برای خوانندهٔ غیرمتخصصی چون من واقعاً تازگی داشت. در واقع، اروپا از نظر تاریخی بازیگری حاشیه‌ای در صحنهٔ جهانی بود، و بسیاری از غیراروپاییان اروپا را «مکان دورافتاده ای پر از ابهام و جایی ناخوشایند پر از متعصبان دینی می‌دانستند که [...] تا حد زیادی برای تجارت جهانی و سیاست جهان بی‌اهمیت بودند» (ص. ۲۹). استعمار ما را با ایده‌های تازه‌ای روبرو کرد که ما را تکان داده و گیج نمود.

«گرابر» و «ونگراو» در کتاب خود بر تماس فرانسویان با بومیان آمریکا در کانادا تمرکز می‌کنند، و به‌ویژه بر کاندیارونک (Kandiaronk)، فیلسوف- سیاستمدار کنفدراسیون وندات (Wendat Confederacy)، به‌عنوان نمونه‌ای از تاجران، مبلغان و روشنفکران اروپایی که با بومیان بحث می‌کردند و از سوی آنان نقد می‌شدند. مورخان میزان تأثیر این برخوردها بر ایده‌های روشنگری را کم‌اهمیت جلوه داده‌اند. مهم‌تر از آن، این امر به واکنشی صراحتاً نژادپرستانه انجامید که بومیان را در پایین‌ترین پلهٔ نردبان پیشرفت می‌دید. میراث آن، که از چندین مرحله گذر کرده، روایت کتاب درسی مدرن است: شکار- گردآوری جای خود را به دامداری و سپس کشاورزی داد؛ انقلاب کشاورزی به جمعیت‌های بزرگ‌تر و تولید مازاد مادی انجامید؛ این‌هاامکان مشاغل تخصصی را فراهم کردند اما به بوروکراسی نیز نیاز داشتند تا آن‌ها را میان همه تقسیم و اداره کند؛ و این کنترل از بالا به دولت- ملت‌های امروزی انجامید. و این هم نتیجه! در واقع، نویسندگان کتاب مورد نظر ما، خاطرنشان می‌کنند که این داستان ساده‌انگارانهٔ پیشرفت [که بسیار متداول شده است] این حقیقت را نادیده می‌گیرد و آن را کم‌اهمیت جلوه می‌دهد که اکنون ما به کجا رسیده‌ایم، و این که هیچ چیز در تاریه بشر خطی یا ناگزیر نبوده است ومی توانست به مسیر های دیگری منتهی شده باشد.

کشاورزی را در نظر بگیرید. به‌جای اینکه انسان‌ها با شور و شوق وارد آن دوره ای شوند که هراری (Harari) در کتابش ساپینس [یا انسان خردمند] «معاملهٔ فاوستی» (Faustian bargain) با محصولات کشاورزی نامیده [معامله فاوستی یعنی هنگامی که شخصی برای به دست آوردن منفعتی بهای سنگینی می پردازد. م] ، راه‌ها و پاسخ‌های بسیار دیگری نیز وجود داشت. در اروپای مرکزی نوسنگی، کشاورزان مهاجم چرخه‌های رونق و رکود جمعیتی را از سر گذراندند که در نهایت به فروپاشی منطقه‌ای [که در آن زندگی می کردند] نزدیک شد، ونه به گسترش پیوسته آن مناطق. در آمازون، مردم از آنچه به طور موثری می‌توان آن را باغ‌های جنگلی نامید نگهداری می‌کردند، که اروپاییان حتی آن را به‌عنوان چنین چیزی به رسمیت نمی‌شناختند، و این اشتباه به این افسانه انجامید که گویا آن جنگل‌ها مناطق بکر و دست‌نخورده از دست انسان ها بوده اند.

در هلال حاصلخیز میان‌رودان، مردم گونهٔ کم‌زحمت کشاورزی پس از فروکش سیل را در تالاب‌های فصلی به کار می‌بردند، و در زمان‌های دیگر به شکار و گردآوری می‌پرداختند. آزمایش‌ها نشان می‌دهند که اهلی‌سازی گیاهان می‌توانست در تنها ۲۰ تا ۳۰ سال به دست آید، پس اینکه اهلی‌سازی غلات در اینجا حدود ۳٬۰۰۰ سال طول کشید، تصور یک «انقلاب» کشاورزی را زیر سؤال می‌برد. سرانجام، این کتاب نمونه‌های بسیاری از مناطقی را در بر می‌گیرد که در آن‌ها کشاورزی به‌طور هدفمند توسط مردمی که آن نواحی زندگی می کردند پذیرفته نشده است. نویسندگان می‌نویسند نامیدن چنین زمان‌ها و مکان‌هایی به‌عنوان «پیش از کشاورزی» گمراه‌کننده است؛ آن‌ها در اصل ضدکشاورزی بودند.

و البته این تصور که کشاورزی به دولت‌های بزرگ انجامید، نیز به‌همین‌سان نیازمند بازنگری است. باید پذیرفت که این نتیجه‌گیری‌های اولیه قابل‌درک بودند: باستان‌شناسان گذشته بر مناطقی تمرکز می‌کردند که در آن‌ها اهلی‌سازی گیاهان و حیوانات بعدها به ظهور جوامع بزرگ و از نظر سیاسی متمرکز انجامیده بود. اما همبستگی یک چیز است و علیت چیز دیگری، و از آن زمان حدود ۱۵ تا ۲۰ مرکز دیگر اهلی‌سازی شناسایی شده که مسیرهای متفاوتی را پیموده‌اند. برخی شهرها پیش‌تر در رسوبات دلتاهای رودخانه‌ای باستانی پنهان مانده بودند تا اینکه فناوری سنجش از دور مدرن آن‌ها را آشکار کرد. ترکیب کشاورزی پس از فروکش سیل، ماهیگیری و عرضهٔ پیوستهٔ مواد ساختمانی آلی مانند گل و نی، حتی این گمان را پیشمی‌آورد که «کشاورزی گسترده ممکن است از این رو پیامد شهرنشینی بوده باشد، نه علت آن» (ص. ۲۸۷).

و البته شهرها نیز به‌طور خودکار به معنای قشربندی اجتماعی نبودند. سپیده‌دم همه‌چیز با نمونه‌های پرشمار خود از سکونتگاه‌های بزرگ بدون طبقات حاکم، مانند محوطه‌های عظیم اوکراینی، تمدن هاراپا (Harappan) یا دولت-شهرهای مکزیکی، شگفت‌انگیز است. این جوامع در عوض بر تصمیم‌گیری جمعی از طریق مجامع یا شوراها تکیه داشتند، که برخی از مفروضات روان‌شناسی تکاملی (evolutionary psychology) دربارهٔ مقیاس را زیر سؤال می‌برد: اینکه گروه‌های انسانی بزرگ‌تر به نظام‌های پیچیده (یعنی سلسله‌مراتبی) برای سازمان‌دهی نیاز دارند.

موضوعی که این مباحث و موضوعات دیگر را به یکدیگر پیوند می‌دهد، این است که به باور گریبر و ونگرو، تاریخ‌نگاران، انسان‌شناسان و باستان‌شناسان ظاهراً عامدانه از دیدن واقعیتی چشم می‌پوشند که درست پیش چشمشان قرار دارد؛ و این یکی از مهم‌ترین پیام‌های کتاب است: انسان‌ها همواره توانایی چشمگیری داشته‌اند که آگاهانه شکل‌های گوناگون سازمان‌دهی اجتماعی را بیازمایند.  نکته‌ای که به‌ندرت به آن اذعان می‌شود، این است که آن‌ها این کار را به‌صورت فصلی نیز انجام می‌دادند؛ برای مثال، بخشی از سال را در گروه‌های بزرگ و اشتراکی، تحت رهبری یک نفر، به سر می‌بردند و بخش دیگری از سال را در قالب دسته‌های کوچک و مستقلی که آزادانه از جایی به جای دیگر می‌رفتند، سپری می‌کردند.

طبیعی است که شواهد باستان‌شناختی به سود چیزهایی سوگیری داشته باشند که به‌آسانی حفظ می‌شوند؛ اما روش‌های دقیق‌تر کاوش و فناوری‌های جدیدی همچون لیدار (LiDAR)  [شناسایی آثار شهرها وبناهای باستانی که زیر پوشش انبوه گیاهی پنهان شده اند به کمک پالس های کوتاه لیزری. م]و بررسی دی‌ان‌ای باستانی، گذشته‌ای را آشکار می‌کنند که بسیار متنوع‌تر از آن چیزی است که تاکنون پذیرفته‌ایم. تاریخ چیزی فراتر از ظهور و سقوط امپراتوری‌هاست.

گریبر و ونگرو در سراسر کتاب، به‌نحوی قانع‌کننده استدلال می‌کنند که تنها چیزی که می‌توان دربارهٔ نیاکانمان گفت، این است که «هیچ الگوی واحدی وجود ندارد. تنها پدیدهٔ ثابت، خودِ واقعیتِ دگرگونی است [...]  اگر انسان‌ها در بخش عمده‌ای از تاریخ خود، به‌راحتی و به‌طور پیوسته میان شکل‌های مختلف سازمان‌دهی اجتماعی رفت‌وآمد کرده‌اند [...] شاید پرسش واقعی باید این باشد که چگونه در یک شکل خاص از سازمان اجتماعی گیر افتادیم؟ [توضیح تکمیلی مترجم: اگر انسان‌ها در گذشته می‌توانستند میان شکل‌های متفاوت زندگی اجتماعی جابه‌جا شوند، چرا امروز در بسیاری از جوامع، تغییر ساختارهای بنیادین قدرت و نابرابری تا این اندازه دشوار است؟ چرا نظام‌هایی که در آن‌ها قدرت و ثروت در دست گروه کوچکی متمرکز شده، چنان پایدار شده‌اند که گویی هیچ بدیل دیگری برای آن‌ها وجود ندارد؟]» (صفحه 115 کتاب).

بااین‌حال، پاسخ قانع‌کننده‌ای به این پرسش به دست نمی‌آید؛ و اگر فصل پایانی کتاب آن دو می‌کوشد به این پرسش پاسخ دهد، از نظر من بحث آن فصل تا حدی آشفته و مغشوش است.

نویسندگان کتاب در کنار نقد، ایده‌های جالب خود را نیز مطرح می‌کنند که می‌خواهم به‌سرعت دو مورد را برجسته کنم. نخست اینکه برخی از تغییرات مشاهده‌شده در آرایش‌های اجتماعی از «schismogenesis» یا «فرآیند تشدید متقابل شکاف ها در جوامع انسانی» ناشی می‌شد. انسان‌شناس گرگوری بیتسون این اصطلاح را در دههٔ ۱۹۳۰ ابداع کرد تا توصیف کند که مردم چگونه خود را در برابر دیگران یا در تقابل با آنان تعریف و رفتارها و نگرش‌هایی متفاوت اتخاذ می‌کنند. گرابر و ونگراو در اینجا این مفهوم را از افراد به کل جوامع گسترش می‌دهند و نمونه‌های پرشماری ارائه می‌کنند. ایدهٔ دوم این است که دولت‌ها را می‌توان بر پایهٔ سه شکل ابتدایی سلطه توصیف کرد: کنترل خشونت، کنترل اطلاعات، و کاریزمای فردی، که به‌صورت حاکمیت، بوروکراسی و سیاست رقابتی بیان می‌شوند. دولت‌های کنونی ما این سه را با هم ترکیب می‌کنند و بنابراین ما خشونت تأییدشده توسط دولت را در قالب اجرای قانون و ارتش داریم، بوروکراسی، و مسابقات کسب محبوبیت که در برخی کشورها آنها را انتخابات می‌نامیم، و در کشورهای دیگر پادشاهان، الیگارش‌ها یا جباران.

اما با نگاهی به تاریخ، هیچ دلیلی وجود ندارد که این‌گونه باشد، و نویسندگان نمونه‌هایی از جوامعی ارائه می‌دهند که تنها یکی یا دو شکل از این اشکال کنترل را نشان می‌دادند. پرسیدن اینکه کدام جامعهٔ گذشته بیشتر به جامعهٔ امروزی شباهت دارد، پرسش نادرستی است. اینجا این خطر وجود دارد که به تلاشی برای جور درآوردن پسینی واقعیت ها با یک نتیجه از پیش تعیین شده تبدیل شود یعنی این که بخواهیم گذشته را به زور با نتیجه به دست آمده خودمان جور کنیم، عملی «که ما را وامی‌دارد جهان باستان را برای یافتن نسخه‌های جنینی دولت- ملت‌های مدرن‌مان زیر و رو کنیم» (ص. ۳۸۲).

در پایان، باید بگویم بخشی از دلیل تأثیر عمیقی که این کتاب بر من گذاشت، این است که من، به‌عنوان زیست‌شناس تکاملی، شباهت‌های بسیاری میان بحث‌های مطرح‌شده در آن و مباحث رشتهٔ خودم می‌بینم. گریبر و ونگرو با آنچه «دام غایت‌انگارانه» (teleological trap) می‌نامند، یعنی گرایش بسیاری از تاریخ‌نگاران به تمرکز صرف بر نتیجهٔ نهایی تاریخ و نادیده گرفتن آنچه در فاصلهٔ میان آغاز و پایان رخ داده است، مخالفت می‌کنند. زیست‌شناسان نیز هنوز ناچارند با این تصور مبارزه کنند که انسان نقطهٔ اوج تکامل است.

آن‌ها به کاربرد مداوم پیشوندهایی مانند «پیشاـ» و «نخستین» اعتراض دارند؛ پیشوندهایی که تلویحاً چنین القا می‌کنند که قرن‌ها از تحول و تکامل جوامع انسانی، تاریخ به معنای واقعی کلمه نبوده است. من در اینجا شباهت‌هایی با نوشته‌های پانچی‌رولی (Panciroli) و بروسات (Brusatte) می‌بینم که دربارهٔ گروه‌های «باستانی» پستاندارانِ منقرض‌شده بحث کرده‌اند. این گروه‌ها نه شکست‌خورده بودند و نه به بن‌بست تکاملی رسیده بودند؛ برعکس، در طول دوران حیات خود به‌خوبی با محیطشان سازگار شده بودند، و جای هیچ تردیدی در این باره نیست!

همچنین، گریبر و ونگرو این دیدگاه انسان‌شناسان را زیر سؤال می‌برند که می‌توان جوامع شکارچی ـ گردآورنده‌ای را که امروزه همچنان وجود دارند، الگویی معتبر برای شناخت شیوهٔ زندگی نیاکانمان دانست. در این زمینه نیز شباهتی با رشتهٔ نخستی‌شناسی می‌بینم؛ نخستی‌شناسان هنوز باید به ما یادآوری کنند که شامپانزه‌های امروزی نیاکان ما نیستند، بلکه آن‌ها نیز، همچون ما، در مسیر تکاملی خود تحول یافته‌اند.

همچنین، هنگامی که نویسندگان خاطرنشان می‌کنند که اصول اساسی کشاورزی مدت‌ها پیش از آنکه به‌صورت نظام‌مند به کار گرفته شوند، شناخته شده بودند، این سخن مرا به یاد استدلال نیل شوبین می‌اندازد که می‌گوید: «نوآوری‌های زیستی هرگز دقیقاً در جریان گذارهای بزرگی پدید نمی‌آیند که با آن‌ها پیوند داده می‌شوند».

همهٔ این شباهت‌ها نباید مایهٔ شگفتی باشد؛ دیرین‌شناسی و زیست‌شناسی تکاملی نیز رشته‌هایی هستند که گذشته را مطالعه می‌کنند. افزون بر این، نویسندگان یادآور می‌شوند که اندیشه‌های داروین بر نظریه‌های اجتماعی دربارهٔ تاریخ بشر نیز تأثیر گذاشته‌اند.

کتاب سپیده‌دم همه‌چیز اثری عظیم، گسترده و تکان‌دهنده است که بسیاری از تصورات رایج دربارهٔ تاریخ بشر را به چالش می‌کشد. من به چند موضوع دیگر که در کتاب مطرح شده‌اند اشاره نکرده‌ام: نقش نادیده‌گرفته‌شدهٔ زنان، میراث اندیشه‌های روسو و هابز، خاستگاه نابرابری و فرض‌های نادرستی که در پسِ این پرسش پنهان شده‌اند که نابرابری چگونه پدید آمد.

باید پذیرفت که کتاب در بخش‌هایی اندکی طولانی است؛ بااین‌حال، نثر آن روشن و قابل‌فهم است و خواندنش دشواری چندانی ندارد. در میان صفحات این کتاب، جزئیات تاریخی و نکته‌های جذاب فراوانی نهفته است که مرا سراپا مجذوب خود کرد.

مایهٔ تأسف است که دیوید گریبر در سپتامبر ۲۰۲۰، پیش از انتشار کتاب، درگذشت. چنان‌که دیوید ونگرو در مقدمهٔ خود می‌نویسد، آن دو برای نگارش سه کتاب دیگر نیز برنامه داشتند؛ کتاب‌هایی که قرار بود به بخش‌هایی از جهان بپردازند که تصمیم گرفته بودند در این اثر از آن‌ها صرف‌نظر کنند، از جمله آفریقا، استرالیا و منطقهٔ اقیانوس آرام.

اگر به تاریخ کلان، باستان‌شناسی یا انسان‌شناسی علاقه دارید، این کتاب اثری است که نمی‌توان از خواندنش چشم پوشید. اطمینان دارم پرسش‌ها و نقدهایی که در این کتاب مطرح شده‌اند، تا مدت‌ها همچنان اهمیت و موضوعیت خود را حفظ خواهند کرد.

پی‌نوشت نویسنده مقاله: از خوانندگان مختلفی که پس از انتشار این نقد، دیدگاه‌های خود را با من در میان گذاشتند و پیوندهایی به نقدهای انتقادی این کتاب برایم فرستادند، سپاسگزارم. گذشته از پیوندهایی که در بخش نظرات زیر آمده‌اند، نقد مفصل و عمیقی که کاربر worbsintowords در کانال یوتیوب خود با عنوان  سیاست چیست؟ ( What Is Politics?)  در قالب پنج ویدئو تا این لحظه ارائه کرده است، به‌ویژه نظرم را جلب کرد؛ البته اگر شش ساعت وقت اضافی دارید که صرف تماشای آن‌ها کنید!

پس از تماشای ویدئوهای او، این احساس در من تقویت شد که برخی نکات مهم را در نقد خود نادیده گرفته‌ام و پرسش‌های انتقادی‌ای وجود دارند که من به آن‌ها نپرداخته‌ام. در ابتدای مقاله پرسیده بودم که آیا این کتاب در مقایسه با دیگر آثار تاریخ کلان، در گذر زمان اعتبار خود را بهتر حفظ خواهد کرد؟ اکنون مشتاقم ببینم ونگرو در پاسخ به نقدهای گوناگونی که بر کتاب وارد شده‌اند، چه خواهد گفت.

افشای وابستگی: ناشر، نسخه‌ای از این کتاب را برای نقد در اختیار من قرار داده است؛ بااین‌حال، دیدگاهی که در اینجا بیان کرده‌ام، نظر شخصی خودم است.

https://inquisitivebiologist.com/2022/07/13/book-review-the-dawn-of-everything-a-new-history-of-humanity/





نظر شما درباره این مقاله:







پارلمان ارمنستان توافق راهبردی با آمریکا
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 28.10.2026, 13:42

پارلمان ارمنستان توافق راهبردی با آمریکا






نظر شما درباره این مقاله:







سفر  نخست‌وزیر عراق به سوریه
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 28.10.2026, 13:03

سفر  نخست‌وزیر عراق به سوریه






نظر شما درباره این مقاله:







برای همسایگان، انتخابات اسرائیل
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 28.10.2026, 12:43

برای همسایگان، انتخابات اسرائیل






نظر شما درباره این مقاله:







یائیر گولان: نتانیاهو در انتخابات شکست خورد
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 28.10.2026, 10:47

یائیر گولان: نتانیاهو در انتخابات شکست خورد


العربيه فارسى

یائیر گولان، رهبر حزب «دموکرات‌ها» در اسرائیل و از مخالفان برجسته بنیامین نتانیاهو، اعلام کرد بر اساس نتایج اولیه انتخابات، مخالفان نتانیاهو با کسب ۶۵ کرسی در برابر ۵۵ کرسی ائتلاف او، اکثریت پارلمان اسرائیل را در اختیار دارند.

گولان همچنین خواستار تشکیل دولتی جدید با مشارکت شهروندان عرب اسرائیلی شد.

رهبر حزب «دموکرات‌ها» چهارشنبه ششم آبان، با انتشار پیامی در شبکه اجتماعی «ایکس» نوشت نتانیاهو اکثریت خود را در کنست، پارلمان ۱۲۰ عضوی اسرائیل، از دست داده است.

او افزود: «نتانیاهو شکست خورده است. من می‌دانم چگونه تا ۱۲۰ بشمارم. ۶۵ از ۵۵ بیشتر است. دموکراسی اسرائیل این‌گونه کار می‌کند.»

این اظهارات پس از انتخابات روز سه‌شنبه و در بحبوحه اختلاف‌نظرها درباره ترکیب اکثریت پارلمانی و امکان تشکیل ائتلافی برای تشکیل دولت جدید مطرح شد.

گولان جزئیات توزیع کرسی‌ها میان احزاب را ارائه نکرد. ارقام اعلام‌شده از سوی او، محاسباتش درباره ترکیب ائتلاف‌های سیاسی را نشان می‌دهد و لزوما به معنای توافق همه احزاب مخالف نتانیاهو برای تشکیل دولت مشترک نیست.

دعوت به مشارکت شهروندان عرب در دولت

گولان از تلاش‌های منتسب به نتانیاهو برای تمایز قائل شدن میان آرای شهروندان یهودی و عرب اسرائیل در محاسبه اکثریت پارلمانی انتقاد کرد.

گولان افزود کنار گذاشتن آرای شهروندان عرب از محاسبات سیاسی، به معنای پذیرش منطق نتانیاهو و عقب‌نشینی از اصل برابری شهروندان است.

رهبر حزب «دموکرات‌ها» همچنین بر ضرورت عبور از اختلافات سیاسی تاکید کرد و خواستار تشکیل دولتی برای ایجاد تغییر با مشارکت شهروندان عرب اسرائیلی شد.

گولان، متولد ۱۹۶۲، از فرماندهان ارشد پیشین ارتش اسرائیل است که وارد عرصه سیاست شده‌اند. او از سال ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۷ معاون رئیس ستاد کل ارتش اسرائیل بود و پیش از آن، فرماندهی جبهه داخلی و منطقه شمالی را بر عهده داشت.

گولان در سال ۲۰۱۹ وارد عرصه سیاست شد و به عضویت کنست درآمد. او همچنین از سال ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۲ معاون وزیر اقتصاد اسرائیل بود.

گولان طی مه ۲۰۲۴ به ریاست حزب کارگر انتخاب شد و در ژوئیه همان سال، روند ادغام این حزب با حزب مرتس را برای تشکیل حزب «دموکرات‌ها» رهبری کرد.

او از چهره‌های جریان چپ میانه اسرائیل به شمار می‌رود و از مخالفان سیاست‌های نتانیاهو و حامیان برابری شهروندان و حفاظت از نهادهای دموکراتیک است.

اختلاف بر سر محاسبه «اکثریت صهیونیستی»

گولان در بخش دیگری از پیام خود به ترکیب ائتلاف نتانیاهو پرداخت و گفت ۱۶ نماینده کنست به احزاب مذهبی یهودی موسوم به «حریدی» تعلق دارند که به گفته او، صهیونیستی نیستند.

او همچنین از موضع این احزاب درباره خدمت سربازی انتقاد کرد و آن‌ها را متهم کرد که در شرایط حضور دیگران در میدان نبرد، از گسترش فرار از خدمت سربازی حمایت می‌کنند.

گولان گفت اگر نتانیاهو اصرار دارد تنها آنچه را «اکثریت صهیونیستی» می‌نامد در محاسبات خود لحاظ کند، باید ابتدا نمایندگان احزاب حریدی را از شمار کرسی‌های ائتلافش کنار بگذارد.

بر اساس محاسبات گولان، مخالفان نتانیاهو در میان نمایندگانی که او صهیونیست می‌داند، با ۴۹ کرسی در برابر ۳۹ کرسی اکثریت دارند. او همچنین شمار کل کرسی‌های مخالفان نتانیاهو را ۶۵ کرسی در برابر ۵۵ کرسی ائتلاف نخست‌وزیر اسرائیل اعلام کرد.

گولان در پایان تاکید کرد مخالفان نتانیاهو از اکثریت پارلمانی، مسئولیت و فرصت لازم برای تشکیل دولتی جدید برخوردارند که در خدمت همه شهروندان اسرائیل باشد.

او گفت: «ما اکثریت را داریم. مسئولیت داریم و فرصت تشکیل دولتی برای ایجاد تغییر، با مشارکت شهروندان عرب اسرائیلی، در اختیار ماست.»

با این حال، تشکیل دولت جدید به توافق احزاب بر سر ائتلافی مشترک بستگی دارد. برخورداری از اکثریت عددی کرسی‌ها لزوما به معنای توافق همه احزاب برای حمایت از یک دولت واحد نیست.





نظر شما درباره این مقاله:







آرتین غضنفری، شهروند بهائی به ۲۶ سال
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 28.10.2026, 9:54

آرتین غضنفری، شهروند بهائی به ۲۶ سال






نظر شما درباره این مقاله:







تراستی‌های متواری پول نفت را برنگردانده‌اند
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 28.10.2026, 9:33

تراستی‌های متواری پول نفت را برنگردانده‌اند






نظر شما درباره این مقاله:







محکومیت امید فراغت، روزنامه‌نگار
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 28.10.2026, 9:27

محکومیت امید فراغت، روزنامه‌نگار






نظر شما درباره این مقاله:







حادثه پایگاه هوایی بریتانیا از سوی ایران هدایت می‌شد
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 28.10.2026, 8:14

حادثه پایگاه هوایی بریتانیا از سوی ایران هدایت می‌شد


مگان اسپشیا / نیویورک تایمز / ۲۷ اکتبر ۲۰۲۶

دادستان‌ها روز سه‌شنبه اعلام کردند فردی که گمان می‌رود برای ایران کار می‌کند، مظنون به سازماندهی حادثه امنیتی ماه گذشته در «آر.ای.اف. فیرفورد» (R.A.F. Fairford) — یک پایگاه هوایی در انگلستان که توسط ایالات متحده استفاده می‌شود — است.

لوئیز گری، از دادستان‌های پرونده، در دادگاهی در لندن گفت که این فرد در خارج از بریتانیا مستقر است و تنها با نام «علی» از او یاد کرد.

خانم گری اظهار داشت که به گفته بازرسان، این فرد تأمین مالی را بر عهده داشته و از افرادی در بریتانیا خواسته است تا ضمن شناسایی این مکان نظامی، اقدام به خرید خودروهای ون و سایر تدارکات مورد نیاز برای این حادثه کنند و همچنین رانندگانی را برای این کار بیابند.

او افزود که دادستان‌ها معتقدند «علی» در راستای منافع دولت ایران عمل می‌کرده و از دوربین‌های نصب‌شده در خودروها برای رصد مسیر حرکت پنج مردی استفاده کرده است که در ساعات اولیه روز ۲۷ سپتامبر، پس از رانندگی در نزدیکی محدوده پایگاه «آر.ای.اف. فیرفورد» دستگیر شدند.

دستگیری این افراد و بازرسی متعاقب آن از سه خودروی ون سفید که با آن‌ها سفر می‌کردند، منجر به یک حادثه امنیتی بزرگ شد که تخلیه روستاهای اطراف و اعزام تیم خنثی‌سازی بمب را به دنبال داشت. این مردان در ابتدا به ظن ارتکاب جرایم مرتبط با مواد منفجره و تدارک برای انجام یک اقدام تروریستی بازداشت شدند، اما بعداً مشخص شد که تنها مقداری بنزین در خودروهای ون همراه داشته‌اند. هر پنج نفر با قرار وثیقه آزاد شدند.

پیش‌تر در روز سه‌شنبه، پلیس اعلام کرد که دو تبعه بریتانیایی در ارتباط با حادثه این پایگاه، به ارتکاب جرایم علیه امنیت ملی متهم شده‌اند.

محمد احمد عبدالکریم، یک تبعه ۲۴ ساله بریتانیایی اهل وست‌مینستر لندن، بر اساس «قانون امنیت ملی» تفهیم اتهام شد؛ قانونی که کمک به سرویس‌های اطلاعاتی خارجی را جرم تلقی می‌کند.

لارنس تیلور، رئیس بخش پلیس ضدتروریسم بریتانیا، در بیانیه‌ای گفت: «در این پرونده، ما معتقدیم که آن کشور، ایران است.»

صبح سه‌شنبه، دومین مرد بریتانیایی به نام نعمان الصغیر، ۲۴ ساله، نیز بر اساس «قانون امنیت ملی» تفهیم اتهام شد. پلیس اعلام کرد که آقای الصغیر یکی از پنج مردی بوده است که در ساعات اولیه روز ۲۷ سپتامبر در خارج از پایگاه نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا (RAF) در «فرفورد» دستگیر شدند.

آقای الصغیر در تاریخ ۲۰ اکتبر مجدداً بازداشت شد و متهم است که در ۲۲ اوت — یعنی بیش از یک ماه پیش از وقوع حوادث در این پایگاه — با هدف انجام یک مأموریت شناسایی به آنجا رفته است.

به گفته پلیس، او به بازرسی یا نزدیک شدن به یک «مکان ممنوعه» با اهدافی که «مغایر با امنیت یا منافع بریتانیا» است، متهم شده است.

در مجموع هشت مرد در ارتباط با این تحقیقات دستگیر شده‌اند که شش نفر از آن‌ها با قرار وثیقه آزاد شده‌اند.

پایگاه نظامی «فرفورد» (RAF Fairford) تحت اداره ایالات متحده است و نیروی هوایی آمریکا از آن برای استقرار برخی از بزرگ‌ترین بمب‌افکن‌های خود در جریان جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران استفاده کرده است.

ایران هرگونه دخالت در حوادث رخ‌داده در این پایگاه هوایی را تکذیب کرده است.

حوادثی که توسط دولت ایران هدایت شده‌اند

رئیس «ام‌آی۵» (MI5) — سازمان امنیت داخلی بریتانیا — اوایل ماه جاری در یک نشست توجیهی سالانه، به‌طور مشخص به ایران و تهدیدی که این کشور متوجه بریتانیا می‌کند، اشاره کرد.

آقای تیلور در بیانیه خود گفت: «ما در ماه‌های اخیر شاهد حوادث گوناگونی بوده‌ایم که معتقدیم توسط دولت ایران هدایت شده‌اند. و همان‌طور که مدیرکل ام‌آی۵ همین هفته گذشته گفت، ما با همکاری یکدیگر در تلاشیم تا مداخله کنیم، این تهدید را شناسایی کرده و به آن پاسخ دهیم.»

این دو مرد بریتانیایی بعدازظهر سه‌شنبه برای جلسه رسیدگی مقدماتی در دادگاه بدوی «وست‌مینستر» حاضر شدند.

آقای الصغیر در حالی که شلوار و بلوز ورزشی خاکستری‌رنگِ مخصوص زندانیان را به تن داشت، وارد دادگاه شد. آقای عبدالکریم نیز که از صندلی چرخ‌دار استفاده می‌کند، در همان نزدیکی نشسته بود. دادستانی اعلام کرد که آقای عبدالکریم به دلیل وضعیت سلامتی‌اش در بازداشت پلیس نیست و تا زمان برگزاری محاکمه با قرار وثیقه آزاد خواهد ماند. با این حال، او ملزم شده است گذرنامه خود را به دادگاه تحویل دهد، تحت مقررات منع آمد و شد با نظارت الکترونیکی قرار دارد و محدودیت‌هایی در خصوص افرادِ طرفِ تماس برای او اعمال شده است.

هر دو مرد برای تأیید نام و نشانی خود صحبت کردند. در این مرحله از آن‌ها خواسته نشد که در مورد اتهامات خود اعلام موضع (پذیرش یا رد اتهام) کنند.

دادستان‌ها اظهار داشتند که آقای «الصغیر» و آقای «عبدالکریم» هر دو «علی» را از زمانی که او در بریتانیا زندگی می‌کرد می‌شناختند، و افزودند که آقای الصغیر در ماه اوت، به درخواست علی، به پایگاه هوایی سفر کرده است. آقای الصغیر متهم است که از آن منطقه فیلم‌برداری کرده، با خودرو در اطراف پایگاه گشت زده و سپس ویدیوهای مربوط به پایگاه را برای علی ارسال کرده است.

دادستانی همچنین اعلام کرد که آقای عبدالکریم در ماه گذشته «تماس‌های گسترده‌ای» با علی داشته است، آن هم در حالی که احتمالاً از ارتباطات این فرد با ایران آگاه بوده است. گفته می‌شود آقای عبدالکریم ده‌ها هزار پوند از علی دریافت کرده که صرف خرید تلفن، خودروهای ون و اقلام دیگر شده است.

سه خودروی ونی که به سمت پایگاه هوایی رفته بودند، مجهز به دوربین‌های داخل خودرو (داش‌کم) متصل به اینترنت بودند؛ به گفته دادستانی، این تجهیزات به علی امکان می‌داد تا روند حرکت آن‌ها را زیر نظر داشته باشد و ضبط کند.

آقای الصغیر متهم است که رانندگی یکی از این سه ون به سمت پایگاه را بر عهده داشته است. زمانی که این افراد با یک حصار امنیتی ایجاد شده توسط وزارت دفاع مواجه شدند، به گفته دادستانی، علی به آن‌ها دستور داد به مکان دیگری در نزدیکی پایگاه بروند، خودروها را پارک کنند و آنجا را ترک نمایند. رانندگان نیز چنین کردند؛ اقدامی که در تصاویر ضبط‌شده توسط دوربین‌های داخل خودرو ثبت شده است.

دادستانی گفت که پس از آن، علی به یکی از مردان گفته است که در یکی از ون‌ها بمب وجود دارد؛ همین موضوع باعث شد یکی از رانندگان برای درخواست کمک با نیروهای امدادی تماس بگیرد.

آقای «لارنس» در یک کنفرانس خبری در صبح سه‌شنبه گفت که در اذهان عمومی، ماجرای پایگاه نیروی هوایی سلطنتی (RAF) در «فرفورد» با تصاویری از توقف و بازرسی سه خودروی ون سفید و دستگیری پنج مرد در اواخر ماه سپتامبر در آن محل، شناخته می‌شود.

او افزود که پس از آزادی این افراد با قرار وثیقه، «پرسش‌ها و گمانه‌زنی‌های قابل‌توجهی در مورد روند تحقیقات و چراییِ اتخاذ چنین رویکردی» مطرح شد.

او گفت: «ما می‌دانیم که تصمیمات اتخاذشده در جریان تحقیقات ما ممکن است گاهی از دیدگاه افراد خارج از پرونده، غیرمنطقی به نظر برسند؛ اما می‌خواهم تأکید کنم که همواره دلایل موجه یا منطقی پشت این تصمیمات وجود دارد.»

او افزود: «در این مورد، این نحوه تصمیم‌گیری به پیشرفتی سریع‌تر و گردآوری شواهد بهتر انجامید و در نهایت باعث شد بتوانیم اتهاماتی را که امروز اعلام کردم، مطرح کنیم.»

آقای لارنس همچنین تلویحاً اشاره کرد که برخی از افراد دخیل در این ماجرا، ممکن است از ابعاد کامل و پیامدهای کاری که در آن مشارکت داشته‌اند، آگاه نبوده‌اند. او گفت: «تحقیقات ما در خصوص عوامل نیابتی زمان می‌برد تا مشخص شود این افراد تا چه حد از اهدافِ نهفته در پسِ این مأموریت‌ها اطلاع داشته‌اند. گاهی اوقات افراد ممکن است هیچ‌گونه آگاهی‌ای نداشته باشند، یا تنها از بخشی از کاری که از آن‌ها خواسته شده تا به نمایندگی از دولت‌های خارجی انجام دهند، باخبر باشند. گاهی هم کاملاً از ماجرا آگاهند.»

او افزود که پلیس مبارزه با تروریسم در ماه‌های اخیر با حوادث متعددی مواجه شده که به باور آن‌ها، توسط ایران هدایت می‌شده‌اند.

قرار است آقای عبدالکریم و آقای الصغیر در تاریخ ۲۰ نوامبر بار دیگر در دادگاه حاضر شوند.





نظر شما درباره این مقاله:







صدور حکم اعدام برای امین پردال در زاهدان
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 28.10.2026, 7:01

صدور حکم اعدام برای امین پردال در زاهدان






نظر شما درباره این مقاله:







بن‌بست میان جناح‌های نتانیاهو و آیزنکوت
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 28.10.2026, 6:46

بن‌بست میان جناح‌های نتانیاهو و آیزنکوت


باراک راوید / آکسیوس

بر اساس نظرسنجی‌های پای صندوق رأی در اسرائیل، ائتلاف راست افراطی بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر، در انتخابات تاریخی روز سه‌شنبه تقریباً شانه‌به‌شانه جناح مخالف به رهبری گادی آیزنکوت پیش می‌رود؛ با این حال، هیچ‌یک از آن‌ها موفق به کسب اکثریت ۶۱ کرسی نشده‌اند.

اهمیت موضوع: بن‌بست سیاسی محتمل‌ترین نتیجه این انتخابات است؛ نتانیاهو تضعیف شده، اما هیچ‌یک از طرفین مسیر روشنی برای تشکیل دولت ائتلافی ندارند.

احزاب عربی در آستانه کسب ۱۸ تا ۱۹ کرسی هستند که دستاوردی انتخاباتی و بی‌سابقه محسوب می‌شود.

اگرچه از نظر تئوریک جناح آیزنکوت می‌تواند برای تشکیل یک دولت اقلیت با حمایت دو حزب عربی تلاش کند، اما چنین سناریویی بعید به نظر می‌رسد.

آمارها: در نظرسنجی‌های اولیه پای صندوق رأی، جناح آیزنکوت پیشتاز بود، اما با گذشت ساعات شب، ائتلاف نتانیاهو این فاصله را جبران کرد.

این نظرسنجی‌ها نشان می‌دهند که جناح نتانیاهو ۵۱ تا ۵۲ کرسی و جناح آیزنکوت ۴۹ تا ۵۱ کرسی به دست آورده‌اند.

پیش‌بینی می‌شود حزب «لیکود» به رهبری نتانیاهو ۲۷ کرسی و حزب «یاشار» به رهبری آیزنکوت ۲۱ کرسی کسب کنند.

وضعیت کنونی: نتیجه‌ای نزدیک می‌تواند کشور را در وضعیتی بلاتکلیف قرار دهد؛ به طوری که نتانیاهو احتمالاً به عنوان نخست‌وزیر موقت در رأس قوه مجریه باقی بماند، در حالی که جناح مخالف به رهبری آیزنکوت کنترل کنست (پارلمان) را در دست داشته باشد.

این وضعیت ممکن است تا زمان برگزاری انتخابات جدید، که احتمالاً در ماه آوریل خواهد بود، ادامه یابد.

طرفین ممکن است برای خروج از این بن‌بست، تلاش کنند دولتی وحدت‌بخش متشکل از نتانیاهو و آیزنکوت تشکیل دهند. اما با توجه به اینکه هیچ‌یک از احزاب مخالف حاضر نیستند در دولتی به رهبری نتانیاهو مشارکت کنند، این سناریو نیز بعید است.

آنچه گفته می‌شود: آیزنکوت در سخنرانی خود پس از نیمه‌شب (به وقت اسرائیل) اعلام پیروزی کرد. او گفت اگر نتانیاهو «رهبری شایسته» بود، پس از آنکه مردم به تغییر رأی دادند، از صحنه سیاسی کناره‌گیری می‌کرد.

آیزنکوت در جریان این سخنرانی به این احتمال اشاره کرد که ممکن است نخست‌وزیر پیش از روی کار آمدن دولت جدید، دست به اقدام نظامی بزند. آیزنکوت گفت: «نتانیاهو، به خودت اجازه نده که از امنیت اسرائیل برای نیازهای سیاسی‌ات استفاده کنی.»

او تأکید کرد که فرماندهان ارتش اسرائیل و رؤسای نهادهای امنیتی و اطلاعاتی باید به خاطر داشته باشند که نتانیاهو در حال حاضر ریاست یک دولت موقت (دولت انتقالی) را بر عهده دارد.

آیزنکوت همچنین گفت دولتی که قصد تشکیل آن را دارد، بر سه اصل استوار خواهد بود: اسرائیل به عنوان یک دولت یهودی و دموکراتیک؛ خدمت نظامی و ملی برای همه؛ و انحلال (نابودی) حماس.

پس از ساعت ۳ بامداد به وقت اسرائیل، نتانیاهو در جایگاه حاضر شد و او نیز اعلام پیروزی کرد.

او گفت: «ما همچنان منتظر نتایج رسمی انتخابات هستیم. حزب لیکود بزرگ‌ترین حزب در اسرائیل است. بلوک راست‌گرا از اکثریتی قاطع و آشکار در میان جامعه صهیونیستی و به طور کلی در میان جمعیت یهودی برخوردار است.»

نتانیاهو به احتمال تشکیل دولت وحدت با آیزنکوت اشاره‌ای نکرد، بلکه خواستار تشکیل «یک دولت ملیِ راست‌گرای یهودیِ قدرتمند» شد.

او با اشاره به تنها گزینه‌ای که آیزنکوت برای تشکیل دولت در اختیار دارد، گفت: «ما نباید با تشکیل دولتی که به احزاب عربیِ ضدصهیونیستی وابسته است، اسرائیل را به خطر بیندازیم.»

نتانیاهو افزود: «ایران ضعیف‌تر از همیشه است و اسرائیل قوی‌تر از همیشه.» او گفت تا زمانی که رژیم ایران وجود دارد، برای نابودی اسرائیل تلاش خواهد کرد. «ما به همراه دوست فوق‌العاده‌مان، پرزیدنت ترامپ، این قدرت را داریم که این تهدید را برای همیشه از بین ببریم.»

نکته کلیدی: نتایج نظرسنجی‌های پای صندوق‌های رأی (Exit Polls) در حالی منتشر شد که رأی‌دهندگان در طول روز به پای صندوق‌ها هجوم آوردند و میزان مشارکت به بالاترین سطح خود در سه دهه اخیر رسید. این رویداد نقطه اوج کارزاری انتخاباتی بود که هر یک از طرفین هشدار می‌دادند پیروزی طرف مقابل در آن، به فاجعه منجر خواهد شد.

آنچه زیر نظر داریم: شمارش آرا در اسرائیل تا ساعات اولیه صبح چهارشنبه ادامه یافت و ممکن است روزها به طول انجامد.





نظر شما درباره این مقاله:







هشدار آمریکا به کشورهای منطقه درباره از سرگیری جنگ
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 28.10.2026, 6:00

هشدار آمریکا به کشورهای منطقه درباره از سرگیری جنگ


سامر سعید، شلبی هالیدی، بنوا فوکون و آنات پلِد / وال استریت ژورنال / ۲۷ اکتبر ۲۰۲۶

به گفته افراد مطلع از گفتگوها، ایالات متحده به چندین کشور عربی حوزه خلیج فارس اعلام کرده است که برای یک کارزار نظامی کوتاه‌مدت و شدید پس از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا آماده باشند.

این پیام‌ها که از طریق کانال‌های دیپلماتیک و نظامی منتقل شده‌اند، بخشی از نشانه‌های فزاینده‌ای هستند که نشان می‌دهد آمریکا و اسرائیل در حال آماده‌سازی برای آغاز دور جدیدی از عملیات‌های رزمی سنگین علیه ایران هستند. این اقدام با خطر تشدید جدی تنش‌ها همراه است و با هدف تضعیف توان تهران و سوق دادن آن به سمت مذاکرات صورت می‌گیرد.

مقامات آگاه از این تحرکات می‌گویند ارتش آمریکا در حال انتقال یک سامانه پدافندی «پاتریوت» از تگزاس برای تقویت دفاع موشکی خود است و نیروهایش را از پایگاه‌هایی که در برابر حملات آسیب‌پذیر بودند، به مکان‌های دیگر منتقل کرده تا برای تشدید احتمالی تنش‌ها آماده باشد.

برخی از این مقامات اظهار داشتند که نیروهای آمریکایی در منطقه در حال تکمیل ذخایر مهمات خود هستند و هواپیماهای بمب‌افکن و جنگنده‌ها نیز برای انجام حملات آماده می‌شوند. همچنین قرار است ماه آینده یک گروه ضربت ناو هواپیمابر دیگر و یک واحد اعزامی تفنگداران دریایی به ناوگانی متشکل از حدود ۲۰ کشتی جنگی دیگر که هم‌اکنون در خاورمیانه حضور دارند، بپیوندند؛ هرچند ممکن است برخی از کشتی‌های فعلی منطقه را ترک کنند.

افراد آشنا با دیدگاه‌های دونالد ترامپ می‌گویند او هنوز تصمیم قطعی برای انجام این کار نگرفته، اما متمایل به انجام یک حمله گسترده پس از انتخابات است که می‌تواند زیرساخت‌ها و تأسیسات هسته‌ای ایران را هدف قرار دهد.

گزینه دیگر، تلاش برای دستیابی به توافق است. تلاش‌های دیپلماتیک میانجی‌های منطقه‌ای ادامه دارد، اما تاکنون به نتیجه‌ای نرسیده است.

ترامپ هفته گذشته در یک گردهمایی، با اشاره به کارزار بمباران سنگین آمریکا و اسرائیل در فصل بهار، گفت: «ممکن است یک “خشم حماسی” کوچک دیگر انجام دهیم... یا اینکه آن‌ها [ایرانی‌ها] توافق خواهند کرد.»

کاخ سفید اعلام کرد که در مورد «طرح‌های نظامی حساسی که ممکن است وجود داشته باشند یا نباشند» اظهار نظر نمی‌کند.

کاخ سفید افزود: «رئیس‌جمهور ترامپ تمامی گزینه‌ها را روی میز نگه می‌دارد تا اطمینان حاصل کند که ایران هرگز به سلاح هسته‌ای دست نخواهد یافت.» رئیس‌جمهور گفته است که پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای به ایران حمله نخواهد کرد.

به گفته افراد مطلع از این برنامه‌ریزی‌ها، این اقدامات و طرح‌های مرتبط با آن، با هدف فراهم کردن گزینه‌هایی برای ترامپ در صورت تصمیم او به انجام حمله صورت می‌گیرد. وزارت دفاع نیز اعلام کرده است که وظیفه‌اش ارائه چنین گزینه‌هایی است.

اسرائیل نیز آماده حمله است

روزنامه «وال استریت ژورنال» گزارش داده که اسرائیل نیز طرح‌ها و اهدافی را برای حمله‌ای جدید آماده کرده است. بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، همچنان بر از سرگیری حملات اصرار دارد؛ به این امید که قدرت ایران تضعیف شود و در نهایت، این رژیم سرنگون گردد.

بازگشت به حملات هوایی، به معنای تغییر رویکرد نسبت به کارزار «فشار اقتصادی» دولت ترامپ خواهد بود. تشدید تحریم‌ها همراه با محاصره دریایی، ماه‌هاست که فروش نفت ایران را متوقف کرده، بخش عمده‌ای از ارتباطات هوایی این کشور را از کار انداخته و تجارت زمینی را نیز محدود کرده است؛ وضعیتی که فشار را بر اقتصاد ایران — که هم‌اکنون نیز در مسیری رو به وخامت قرار دارد — دوچندان کرده است.

بهنام بن‌طالب‌لو، مدیر ارشد برنامه ایران در «بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها» (یک اندیشکده آمریکایی)، می‌گوید: «اگر نیازی به هدف قرار دادن یک تهدید فزاینده — نظیر بازسازی توان موشکی — وجود داشته باشد، رئیس‌جمهور ترامپ باید این موضوع را به‌طور علنی و با جزئیاتِ هرچه بیشتر مطرح کند. در غیر این صورت، در شرایط فعلی، ایالات متحده با تداوم تحریم‌ها و محاصره، دستِ برتر را در اختیار دارد و باید همین مسیر را ادامه دهد.»

بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که بعید است ایران در پی حملات بیشتر، تسلیم شود. ایران در فعال‌ترین مرحله جنگ، بیش از ۲۰ هزار حمله از سوی ایالات متحده و اسرائیل را تاب آورده بود. با این حال، این کشور همچنان به حملات علیه کشتی‌ها در خلیج فارس و نیروها و ناوهای جنگی آمریکا ادامه داده و در پای میز مذاکره نیز خواسته‌های دشواری را مطرح کرده است.

دنی سیترینوویچ، از مقامات پیشین اطلاعات نظامی اسرائیل، گفت: «به باور من، یکی از بزرگ‌ترین اشتباهاتی که اسرائیل و ایالات متحده همچنان مرتکب می‌شوند، این تصور است که دور دیگری از حملات علیه ایران — از جمله حمله به زیرساخت‌های حیاتی یا حذف مقامات ارشد — می‌تواند به نحوی موجب سرنگونی این رژیم شود.»

او افزود که بمباران‌های بیشتر ممکن است باعث شود رژیم ایران مواضع خود را مستحکم‌تر کند و نسبت به برنامه‌های موشکی و هسته‌ای‌اش متعهدتر شود.

ایالات متحده و اسرائیل در جریان درگیری کوتاه‌مدتِ ژوئن ۲۰۲۵، بخش عمده‌ای از برنامه هسته‌ای ایران را نابود کردند.

رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، روز سه‌شنبه به شورای امنیت سازمان ملل گفت که این نهاد هیچ‌گونه فعالیتی مبنی بر تعمیر یا بازسازی تأسیساتی که در جریان حملاتِ هر یک از این دو جنگ آسیب دیده‌اند، شناسایی نکرده است.

با این حال، او خاطرنشان کرد که بازرسان آژانس به این تأسیسات دسترسی نداشته‌اند تا وضعیت آن‌ها را بررسی کنند؛ از این رو، آژانس نتوانسته است تأیید کند که آیا ایران مواد هسته‌ای را به مسیرهای دیگر (انحراف از مقاصد صلح‌آمیز) هدایت نکرده است یا خیر.

ایالات متحده از ایران خواسته است که اجازه بازگشت بازرسان را بدهد، اما ایران در برابر این درخواست مقاومت کرده است.

یکی از سایت‌های باقی‌مانده که موجب نگرانی شده، «کوه پیک‌اکس» (Pickaxe Mountain) است که در عمق ده‌ها متری زیر صخره‌ها قرار دارد.

انجام حملات برای خروج از جنگ

ست جونز، تحلیلگر امور دفاعی و امنیتی در «مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی»، می‌گوید ترامپ می‌تواند از دور جدیدی از حملات برای اعلام پیروزی استفاده کند و سپس حضور آمریکا در جنگ را کاهش دهد؛ حتی اگر این حملات ضربه قاطع و نهایی را وارد نکنند.

جونز درباره فعالیت‌های هسته‌ای ایران گفت: «گمان نمی‌کنم هیچ اقدامی بتواند برنامه آن‌ها را به‌طور دائمی به عقب براند.» با این حال، انجام حملات به ترامپ این امکان را می‌دهد که «روند خروج [از درگیری] را آغاز کند و مدعی شود که این بار نیز برنامه هسته‌ای ایران را به عقب رانده است.»

ایران از طریق کانال‌های عمومی و خصوصی هشدار داده است که به هرگونه حمله‌ای، با ضربات سنگین به اهداف اقتصادی و غیرنظامی در سراسر منطقه پاسخ خواهد داد. ایران پیش از آغاز جنگ نیز تهدیدهای مشابهی مطرح کرده بود و پس از آن، پایگاه‌ها و مراکز دیپلماتیک ایالات متحده، و همچنین تأسیسات انرژی و فرودگاه‌ها را در سراسر منطقه خلیج فارس هدف قرار داد.

هرگونه تلافی‌جویی ایران این بار در حالی صورت خواهد گرفت که ایالات متحده و متحدان خلیج فارس آن در تلاشند تا ذخایر دفاع موشکی خود را که تاکنون در اثر موج حملات ایران تضعیف شده است، دوباره پر کنند.

با وجود خسارات وارده توسط ایالات متحده و اسرائیل، ایران ذخایری از صدها تا هزاران موشک را حفظ کرده و از آرامش در جنگ برای تقویت دفاع خود و آماده‌سازی برنامه‌های جدید برای تلافی استفاده کرده است.

این کشور در حال مونتاژ موشک‌های بالستیک جدید از قطعات ذخیره شده است. مقامات اسرائیلی نگران سرعت بازسازی ایران هستند.

میانجیگران خاورمیانه در تلاشند تا مذاکرات با ایران را از سر بگیرند تا از موج جدیدی از نبرد جلوگیری کنند. تاکنون آنها شانس کمی داشته‌اند، زیرا ایالات متحده اصرار بر بحث در مورد برنامه هسته‌ای ایران دارد و تهران خواسته‌های سختی را برای از سرگیری مذاکرات مطرح می‌کند.





نظر شما درباره این مقاله:







دیوانگان بر مسند قدرت
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 27.10.2026, 22:18

دیوانگان بر مسند قدرت


مارکوس کریشر

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

  مقدمه مترجم: جهان در آستانهٔ آشوب ایستاده است. از خیابان‌های پاریس که در آتش اعتراض و خشونت می‌سوزند، تا غزه و خاورمیانه‌ای که در آن هیچ طرفی به صلح نمی‌اندیشد؛ از انتخاباتی در شرق آلمان که راست افراطی را به دروازه‌های قدرت رسانده، تا کاخ سفیدی که رئیس‌جمهورش با خودکامگان جهان پیمان دوستی می‌بندد و به متحدان دیرینه اش خیات می‌کند — همه‌چیز حکایت از آن دارد که نظمی که پس از جنگ جهانی دوم ساخته شد، در حال فروپاشی است.

نویسندهٔ این مقاله، مارکوس کریشر، با لحنی طنزآمیز و در همان حال هولناک، این فروپاشی را نه به‌عنوان حادثه‌ای تصادفی، بلکه به‌عنوان نتیجهٔ روی کار آمدن نسل تازه‌ای از رهبران و نیروهای سیاسی می‌بیند که او آنان را «دیوانگان در قدرت» می‌نامد. اما نکتهٔ ظریف مقاله اینجاست که «دیوانگی» در اینجا نه یک تشخیص بالینی، بلکه استعاره‌ای است برای سیاستی که با منطق، خرد و قواعد بازی دموکراتیک بیگانه است. ترامپ مخالفانش را بیمار روانی یا « lunatic » می‌نامد — و خود، به گمان نویسنده، مصداق همان واژه است.

مقاله در سه لایه حرکت می‌کند. لایهٔ نخست، تحلیل روان‌شناختی است: مانفرد لوتس، روان‌پزشک مشهور آلمانی، جهان را «روی تخت روان‌کاوی» می‌گذارد و به این نتیجه می‌رسد که بسیاری از کسانی که اکنون مسیر جهان را تعیین می‌کنند، «دست‌کم کاملاً عادی» نیستند. اما لوتس آنان را بیمار نمی‌داند؛ و همین ماجرا را بدتر می‌کند، چون اگر بیمار بودند، می‌شد به درمان امید داشت. لایهٔ دوم، تحلیل سیاسی است: نویسنده نشان می‌دهد که چگونه پوپولیست‌ها و خودکامگان، با بلاغتی دوقطبی — سیاه و سفید، خوب و بد، نابودی یا نجات در آخرین لحظه — جوامع را دوقطبی می‌کنند و خود را «نجات‌دهنده» می‌نامند. و لایهٔ سوم، تحلیل تاریخی است: فیلیپ بلوم، تاریخ‌نگار،یادآور می‌شود که بحران غرب، ساختهٔ خود غرب است — چون دموکراسی لیبرال در اوج پیروزی‌اش، رقیب خود را از دست داد و بدین‌سان موتور محرکهٔ توسعه‌اش را نیز.

نویسنده در سراسر مقاله، از یک سو هشدار می‌دهد و از سوی دیگر، با طنزی تلخ، خواننده را به تأمل فرا می‌خواند. او از داستان کوتاه ادگار آلن پو یاد می‌کند که در آن بیماران یک تیمارستان، نگهبانان را زندانی می‌کنند و فرماندهی را به دست می‌گیرند — و درست هنگامی که همه‌چیز به جنون می‌رسد، نگهبانان بازمی‌گردند و نظم را برقرار می‌کنند. اما نکتهٔ ظریف پو، و شاید نکتهٔ ظریف این مقاله، این است: هشدار «مراقب دیوانگان باشید» را در آن داستان، خودِ رهبر دیوانگان بر زبان می‌آورد. اوست که خود را در احاطهٔ ماه‌زده‌ها می‌بیند.

آنچه در اینجا می خوانید دعوتی است به خواندن جهان امروز نه با عینک خوش‌بینی ساده‌لوحانه و نه با عینک ناامیدی مطلق، بلکه با نگاهی سنجیده و خونسرد — نگاهی که هم خطر را جدی می‌گیرد و هم امکان مقاومت را از یاد نمی‌برد. نویسنده در همان ابتدای مقاله  می‌گوید: «حرف مرد یکی است.» و این خود یادآور می‌شود که شاید کلید رهایی از این جنون نیز در همان چیزی باشد که آن را می‌سازد: زبان. اگر بیمار روانی «lunatic» واژه‌ای است که ترامپ با آن مخالفانش را تحقیر می‌کند، شاید ما نیز بتوانیم با بازپس‌گیری زبان، منطق و خرد، در برابر این جنون بایستیم. (در پایان مقاله جهت روشنگری بیشتر نویسنده مقاله مصاحبه‌ای نیز با مانفرد لوتس انجام داده است).

دیوانگی اکنون امری عادی است: چگونه پوتین، ترامپ و همفکرانشان جهان را به ورطه می‌کشانند – و ما با این حال خونسردی‌مان را حفظ می‌کنیم.

حرف مرد یکی است. قول داده ام و پای قولم می ایستم! هرگاه حماقتِ جهان و تمامی دیگران او را به‌راستی خشمگین کند، آری، او را تا مرز دیوانگی بکشاند، آنگاه دونالد ترامپ تسلی و پناه خود را در یک کلمه می‌جوید. همان کلمهٔ شگفت‌انگیز و بدذات «بیمار روانی» (lunatic). این واژه به طور معمول به معنای دیوانه، مجنون و جنون آمیز است. در معنای آن همیشه این نکته نهفته است که از این نوع دیوانگان خطری برای عموم برمی‌خیزد. از کسی که lunatic شمرده می‌شود، باید پرهیز کرد. خوب است که ترامپ در باره چنین افرادی هشدار می‌دهد. و خوب است که او همهٔ آنان را می‌شناسد.

دموکرات‌هااز نظر او مجنون (lunatic) هستند. مهاجران هم. روزنامه‌نگاران به طریق اولی. گاهی ترامپ مخالفانش را «حرامزادهٔ دیوانه» (crazy bastard) نیز می‌نامد، اما بیشتر اوقات به توهین کلامی lunatic بسنده می‌کند. زنانی که در برابر او مقاومت می‌کنند در این مقوله جای می‌گیرند. همچنین قاضی هایی که تصمیم‌های او را به چالش می‌کشند. در اصل، هر کس که با او مخالفت کند، به این گروه نفرت‌انگیز تعلق دارد.

در این واژه، luna یعنی واژهٔ لاتین برای «ماه». بر پایهٔ یک باور کهن که مراحل گوناگون ماه را علت بیماری‌های روانی می‌دانست،lunaticus به کسی گفته می‌شد که به تسخیر ماه در آمده است. واضح است که ترامپ نگران است. اگر ما را ماه‌زده‌ها احاطه کرده باشند، باید بیم آن داشت که آنان به‌زودی فرمانروایی کنند. و آنگاه؟ چگونه عادی‌ها می‌توانند از خود دفاع کنند؟ ممکن است روزی دیوانگان ادعا کنند که آنان اصلاً دیوانه نیستند. بلکه آنان سالم‌اند. دیگران، آن‌هایی که به‌ظاهر عادی‌اند، در واقع دیوانه‌اند. از آنان باید پرهیز کرد.

ممکن است دیوانگان از دیرباز فرماندهی را به دست گرفته باشند. در آن صورت آیا دونالد ترامپ همان دیوانه‌ای است که در مورد عادی‌ها هشدار می‌دهد؟ در هر حال جهان از پا افتاده است و طرف واقعا عقلش را از دست داده است. نظمی که این سیاره پس از آنکه بیش از ۸۰ سال پیش از ورطه و نابودی به‌سختی رهایی یافت،و خود را وقف آن کرده بود، به دور افکنده شده است. ارزش‌های مشترک دیگر معتبر نیستند. اتحادها دیگر معتبر نیستند. مرزها دیگر معتبر نیستند. قواعد دیگر معتبر نیستند. و پیمان‌ها تنها برای آن بسته می‌شوند که هرچه زودتر شکسته شوند. آن‌ها اکنون «معامله و داد و ستد» (deals) نامیده می‌شوند.

موفق‌ترین و عادلانه‌ترین مدل اجتماعی که بشریت تاکنون ابداع کرده است، یعنی دموکراسی لیبرال، دیگر هیچ ارزشی ندارد. اکنون پوپولیست‌ها و اتوکرات‌ها خواستنی‌اند. آنان خود را به‌عنوان خورشیدشاهان (Sonnenkönige) [یا خودکامگان خود شیفته. م] سدهٔ بیست‌ویکم جشن می‌گیرند. در کنار و فراتر از دولت‌ها، امپراتوری‌های خصوصی پدید آمده‌اند که سزارهایشان قدرت و ثروتی اندوخته‌اند که از هر حدی فراتر می‌رود. مبالغ دیوانه‌وار به پروژه‌های دیوانه‌وار سرازیر می‌شود. گفته می‌شودکه انسان‌ها باید هرچه زودتر به مریخ بروند، مرگ را از میان بردارند – و بگذارند ربات‌ها جایگزینشان شوند.

نابودی هرچه سریع‌تر خرد انسانی به یاری الگوریتم‌ها، به‌عنوان خوشبختی بزرگی شمرده می‌شود. تنها چیزی که باقی می‌ماند، شوق و شور برای اینکه دوباره به‌طور منظم سرها را به هم بکوبیم. جنگ‌ها پدیدهٔ محبوب جدیدند. آن‌ها چنان سرگرم‌کننده و هیجان‌انگیزند که آدم اصلاً نمی‌خواهد به آن‌ها پایان دهد. بگذار سازمان ملل متحد هم در مورد فاجعه‌های بشری در اوکراین، خاورمیانه، سودان یا هر جای دیگر هشدار دهد. بگذار که شمار بسیاری از مردم در وحشت و رنج فرو روند. قدرتمندان نمی‌توانند از آتش‌افروزی، سوزاندن و بمباران دست بکشند. هشداردهندگان در نظر آنان آدم‌های دل‌سرد و اخمو به شمار می‌آیند.

پیمان جنون علیه متحدان

هر کس می‌پنداشت که جنون برای به راه انداختن جنگ ها موردی استثناست، یعنی حادثه‌ای تاریخی که پیامدهایش به‌مرور زمان فروکش خواهد کرد، تقریباً هر روز شاهد است که خلاف  این باور به او ثابت می‌شود. پوتین ترور خود علیه کی‌یف را تشدید می‌کند. و حملهٔ ایالات متحده و اسرائیل به ایران تجارت جهانی نفت را به فروپاشی کشانده، که ترامپ را به این ایده رساند که «به نام منافع ملی» تحریم‌ها علیه روسیه را معلق کرده و به اوکراین خیانت کند. در عوض، ایالات متحده اکنون دیوان کیفری بین‌المللی را تحریم کرده است.

رهبر مهم‌ترین دموکراسی جهان بی‌وقفه افسانه‌های توطئه پخش می‌کند. او این شور را با چندین حقیقت‌ستیز دیگر که در حال حاضر سرنوشت زمینبه تصمیم های آنها بستگی پیدا کرده، شریک است. دروغ رونق دارد و بی‌اعتمادی. دقیقاً در زمانهٔ دگرگونی‌های عمیق فناورانه و اجتماعی، بسیاری از جوامع ناامن و دوقطبی به نظر می‌رسند. در این میان، غالباً نخبگان سیاسی‌اند که وظیفهٔ خود را آشکارا در این می‌بینند که منازعه‌ها را باز هم بیشتر تیز کنند. جوامع را دوقطبی کنند. جهان را به جنون بکشانند.

با این حال، این امر به گفتهٔ مانفرد لوتس (Manfred Lütz) [مصاحبه با او در ادامه همین مطلب. م] خنده‌دار نیست. بلکه خطرناک‌تر است. مشهورترین روان‌پزشک و روان‌درمانگر آلمان برای کتاب تازه‌اش «چشمان چرچیل: روشنایی‌های روان‌شناختی در زمانه‌های دیوانه» جهان را روی تخت روان‌کاوی گذاشته است. به گفتهٔ این نویسندهٔ پرفروش، حتی۲۰ سال پیش کسی باور نمی‌کرد که فردی تا این حد «دیوانه» چون دونالد ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا شود. «اگر پوتین، کیم جونگ‌اون، ژایربولسونارو، رئیس‌جمهور پیشین برزیل، و همهٔ دیگر خودکامگان عجیب را به آن‌ها بیفزاییم، واقعاً می‌توان این تصور را پیدا کرد که دیوانگی بهنجار جدید است.»

لوتس که ناهنجاری‌های روانی همهٔ آن «خودکامگان خودسر» را کالبدشکافی می‌کند، به این نتیجه می‌رسد که بسیاری از کسانی که اکنون مسیر جهان را تعیین می‌کنند، «دست‌کم کاملاً عادی» نیستند. با این حال، او نمی‌خواهد ترامپ، پوتین و همفکرانشان را به معنای بالینی «آشفتهٔ روانی» بنامد.

این امر ماجرا را بدتر می‌کند. به گفتهٔ لوتس، اگر آنان بیمار بودند، می‌شداین امید را داشت که «اوضاع از طریق درمان آنها بهبود یابد». اما چنین نیست، و تنها این هشدار باقی می‌ماند: خودکامگان در کرملین، کاخ سفید و هر جای دیگر جهان را به «شخصیت‌های خنده‌دار» تقلیل ندهیم، بلکه خطریرا که از آنان برمی‌خیزد «بسیار جدی» بگیریم — و راهبردشان را بشناسیم.

مثلاً ترویج آن ایدهٔ بزرگ یگانه‌ای که به‌ظاهر توضیح می‌دهد چرا پایان جهان نزدیک است — و چگونه می‌توان جهان را باز هم نجات داد. به گفتهٔ لوتس، در زمانه‌های ناامنی عمیق، ایدئولوگ‌ها و نظریه‌پردازان توطئه به‌ویژه خواستنی‌اند. در این میان، «محصولات خیالی و ابتدایی» آنان جهان را فقط «باز هم بیشتر به آشوب» می‌کشاند.

آشوبی که آلمان را نیز فراگرفته است؛ آلمانی که روزگاری به خاطر رضایت، رفاه و بهنجاری به‌ظاهر تزلزل‌ناپذیرش مشهور (و دست‌مایهٔ خنده) بود. جمهوری ناامن شده است، از بیرون تهدید می‌شود، از درون دوپاره شده و ناتوان از چیره شدن بر چالش‌های بزرگ اقتصادی، فناورانه و اجتماعی است.

پاسخ‌های کهن دیگر برای پرسش‌های وجودی و مسائل بنیادین هستی (existenziellen Fragen) در زمانه ما به کار نمی‌آیند. اما پاسخ‌های تازه تهدیدآمیز به نظر می‌رسند و بیگانه. آشکارا تنها جابه‌جایی کوچکی در چشم‌انداز لازم است، یک جابه‌جایی یا دیوانگی، تا هر چیز تازه و بیگانه به شرّ اصلی بدل شود. این تصویر تحریف‌شده را هر روز بیشتر آلمانی‌ها واقعیت می‌پندارند — و به آن حزبی رأی می‌دهند که جهانی ساده وعده می‌دهد. جهانی بسته. بدون تهدید، بدون بیگانه، و در ضمن بدون قواعد بازییک دموکراسی لیبرال. انتخابات ایالتی در زاکسن-آن‌هالت و مکلنبورگ-فورپومرن ظرفیت آن را دارند که به شورشی بدل شوند. برای نخستین بار در تاریخ جمهوری، ممکن است یک حزب افراطی بر یک ایالت فرمان براند. چیزی که جنون سیاسی در آلمان را باز هم بیشتر می‌کند: در برلین، چپ‌ها، سبزها و سوسیال‌دموکرات‌ها خود را برای ائتلافی آماده می‌کنند. پایتخت جمهوری احتمالاً به‌زودی از سوی شهرداری زن اداره خواهد شد که عضو یک حزب چپ رادیکال است — حزبی که علیه غرب، علیه سرمایه و تا حدی علیه یهودیان تحریک می‌کند. اینکه در این سناریوی کاملاً دیوانه‌وار، دولت مرتس (Merz) [فریدریش مرتس صدراعظم فعلی آلمان. م] که از پیش هراسان و دودسته است، چگونه می‌خواهد از فرسودگی بگریزد، چه رسد به انجام دادن وظایفش، چندان روشن نیست.

اما در بقیهٔ امور، دوباره همه‌چیزبر روی «آندریا دوریا» (Andrea Doria) روشن است! ترانهٔ اودو لیندنبرگ (Udo-Lindenberg) به کشتی مسافربری‌ای اشاره دارد که در ۱۹۵۶ شهرت یافت، چون در سواحل آمریکا این شاهکار را کرد که به‌رغم کنترل رادار با یک کشتی بخار دیگر تصادم کند و غرق شود (که در آن به جز ۴۶ نفر همه نجات یافتند). آیا این سرنوشت آن قایق ضرب‌المثلی است که همهٔ ما در آن نشسته‌ایم؟ ممکن است که حتی با وجود رادار، در حال غرق شدن باشیم، چون روی عرشهٔ فرمان، ماه‌پرستان فرماندهی را به دست گرفته‌اند.

«جهان به کدام سو می‌رود؟» این پرسشی است که فرانسیس فوکویاما نیز در کتاب تازهٔ خود با عنوان آخرین انسان مطرح می‌کند.

این دانشمند علوم سیاسی و استاد دانشگاه استنفورد در سال ۱۹۹۲ به چیزی دست یافت که هر پژوهنده‌ای تنها در رؤیای آن است. او تزی را فرمول‌بندی کرد که یک‌باره او را به شهرت و (به‌عنوان نویسندهٔیک کتاب پرفروش جهانی) به ثروت رساند. اما برای فوکویاما این موفقیت نفرینی نیز به همراه داشت. این دانشمند در واقع «پایان تاریخ» را اعلام کرده بود.

مطابق با نتیجه‌گیری فوکویاما، پس از فروپاشی دیوار برلین و فروپاشی اتحاد شوروی، الگوی اجتماعی دموکراسی لیبرال اکنون غالب شده بود، دوران نظام‌های رقیب به پایان رسیده بود، و تاریخ به نقطهٔ پایانی منطقی و معقول خود رسیده بود.

البته فوکویاما بعدها بارها تأکید کرد که هرگز این را به این سادگی و کوتاهی ننوشته است. اما او نتوانست در برابر کلمات خودش مقاومت کند. همان ماند که او «پایان تاریخ» را وعده داده بود — و خیلی زود معلوم شد که آن دورهٔ آفتابی و صلح‌آمیز پس از جنگ سرد تنها یک دوره بود. وقفه ای کوتاه در تاریخ بشر.

شن در چرخ‌دندهٔ تاریخ

دست‌کم با حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، جنگ‌های پس از آن و بیدار شدن دوبارهٔ امپراتوری روسیه روشن بود که تاریخ ادامه دارد. دیگر تقریباً هیچ‌کس به پیروزی جهانی دموکراسی لیبرال باور ندارد. فوکویاما نیز در این میانبه تردیدهای چشمگیریرسیده است.

احتمالاً باید شن به چرخ‌دندهٔ تاریخ وارد شده باشد [چرخ دنده های تاریخ بر خلاف پیش بینی های فوکویاما در مسیر دیگری به حرکت درآمده باشد. م]. یا، به گمانی که فوکویاما در کتاب تازهٔ خود دنبال می‌کند، در مراکز قدرت جهان آدم‌های نادرست جولان می‌دهند. آدم‌هایی که از خرد و منطق چندان چیزی سرشان نمی‌شود. به گفتهٔ فوکویاما، در ذهن آنان «نیروهای محرکِ» «توانمندِ» دیگری در کارند.

به‌هرحال، برای این پژوهشگر تصادفی نیست که تاریخ بیش از بیست سال پیش چرخشی ناگهانی خورد. در آن زمان رفاه جهانی به‌شدت رشد کرد و کشورها را «موجی از دموکراتیزاسیون» فراگرفت.

از آن پس به نظر می‌رسید تنها پیشرفت بیشتر ممکن است — و نه هیچ مانع و چالش تاریخی دیگر. و به گفتهٔ فوکویاما، دقیقاً همین‌جا خطر نهفته بود. عصر «آخرین انسان» آغاز شده بود. روزگاری فریدریش نیچه عصر «آخرین انسان» را پیش‌گویی کرده بود که در پایان تاریخ دیگر هیچ وظیفه برای انسان باقی نمی گذارند و هیچ مانعی بر سر راهش قرار نمی دهند.

اگر همه برابر باشند، اگر هیچ‌کس دیگر نتواند حقوق و مطالباتی بیش از دیگری مطرح کند، اگر همه صلح‌آمیز و راضی باشند، آنگاه دیگر هیچ هدفی که ارزش جنگیدن داشته باشد وجود ندارد.

«آخرین انسان»، چنانکه در «چنین گفت زرتشت» نیچه آمده است، موجودی خسته و دل‌زده است که چیزی از جهان نمی خواهد جز اندکی گرما و آسایش. «دیگر کسی نه فقیر می‌شود نه ثروتمند: هر دو بیش از حد زحمت‌آور است. چه کسی دیگر می‌خواهد فرمان براند؟ چه کسی دیگر می‌خواهد فرمان برد؟ هر دو بیش از حد زحمت‌آور است.»

فوکویاما اکنون با ارجاع به نیچه توضیح می‌دهد که وعدهٔ بزرگ دموکراسی لیبرال، ضعف بزرگ آن نیز هست. صلح فراگیر، برابری و عدالت هرچند دستاوردهایی تاریخی‌اند، اما در یک نکتهٔ تعیین‌کننده با ماهیت انسان در تضادند. چون ماهیت انسان از آغاز در پی اعتبار و به‌رسمیت شناخته شدن بوده است.

برابری هدفی والاست، اما هر انسانی خودش می‌خواهد کمی برابرتر از دیگران باشد. او با عدالت هم مخالفتی ندارد، به شرط آنکه سهم خوراکی او کمی بزرگ‌تر از بقیه باشد.

اگر در پایان تاریخ، در آن بهشت موعود و سرزمینِ آرمانیِ (Elysium) خسته‌کنندهٔ دموکراسی لیبرال، دیگر چیزی نماند که ارزش جنگیدن داشته باشد، آنگاه به تفسیر فوکویاما، میل به «جنگیدن به‌خاطر خود جنگیدن» پدید می‌آید. دشمن، آن نهادی به شمار می‌آید که مسئول «شرّ» برابری و عدالت است — یعنی دموکراسی لیبرال.

بدین‌سان پوپولیست‌ها و خودکامگان قدرت‌طلب، پیروان خود را به نبرد بزرگ و نهایی فرا می‌خوانند — و دقیقاً علیه همان دشمنی که می‌خواست نبردها را برای همیشه پایان دهد و در سر جز به نیکینمی اندیشد.

باید پذیرفت: فوکویاما که در بنیاد اندیشه‌اش هگلی است و تاریخ را پیشرفتی بی‌وقفه و ظهور روح جهان می‌داند، در کتاب تازه‌اش سناریویی دیوانه‌وار می‌سازد. اما سناریویی که به‌خوبی واقعیت دیوانه‌وار را توضیح می‌دهد. فرقی نمی‌کند پوپولیست‌ها در حال حاضر در کجا به قدرت رسیده‌اند یا برای به دست گرفتن قدرت مبارزه می‌کنند؛ در هر حال، مدافعان مناسبات دموکراتیکِ تثبیت‌شده، دشمنان اصلی و آشکار آنان هستند. نجات‌دهندگانی که خود چنین عنوانی به خویش داده‌اند، همواره مردم را به آخرین نبرد علیه مدافعان نظم کهن فرامی‌خوانند؛ مدافعانی که گویا توطئه کرده‌اند تا جامعهٔ خود را از میان بردارند.

برای هوکه [بیورن هوکه چهره ای تند رو و افراطی. م]، وایدل [از رهبران اصلی حزب آلترناتیو برای آلمان. م] و همفکرانشان، «احزاب نظام» اند که کشور را به ورطه می‌کشانند. مارین لو پن مدعی است که دولت دست به «فروش سیستماتیک هویت فرانسوی» می‌زند، و ترامپ هشدار می‌دهد که در انتخابات میان‌دوره‌ای چند روز آینده، «دیوانگان» دموکرات خواهند کوشید کشور را دوباره از مردم آمریکا بدزدند.

دیگر فقط سیاه و سفید وجود دارد. بد یا خوب. نابودی یا نجات در آخرین لحظه. در این بلاغت تشدید، تریبون‌های غرب به دیکتاتورها و مستبدان واقعی نزدیک می‌شوند. و به آنان کشش پیدا می‌کنند. چاپلوسی‌های ترامپ به سمت کیم جونگ‌اون و پوتین و شی‌جین‌پینگ شیفتگی‌های بی‌ضررنیستند. آن‌ها بیان ماهیت و جهان‌بینی او هستند. رئیس‌جمهور آمریکا خود را در جامعه‌ای از رهبران نیرومند می‌بیند که خرد، اراده و قدرتشان هیچ حدی نمی‌شناسد.

با این حال، کسی که باور دارد تحقیر مرزها و قواعد بازی دموکراتیک عمدتاً کار پوپولیست‌ها و دیگر آشفته‌مغزان است، علت آشوب جهانی کنونی را نمی‌شناسد.

فیلیپ بلوم (Philipp Blom)، تاریخ‌نگار، توجه را به این نکته جلب می‌کند که بحران دولت‌های غربی، ساختهٔ خودِ دولت‌های غربی است. بلوم در کتاب تازهٔ خود با عنوان «جهانِ در حال لغزش» (Die strauchelnde Welt) می‌نویسد که الگوی دموکراسی لیبرال، دقیقاً در همان لحظه‌ای «به لرزه افتاد» که به‌ظاهر بزرگ‌ترین پیروزی‌اش را به دست آورده بود — یعنی۳۵ سال پیش، هنگامی که مهم‌ترین بدیل سیاسی و اجتماعی،یعنی اتحاد شوروی، فروپاشید.

در اوج قدرت خود، هنگامی که دروازه به سوی صلح، آزادی و رفاه ابدی گشوده به نظر می‌رسید، رقیبِ دموکراسی لیبرال از دست رفت. به گفتهٔ بلوم، در سرمستی پیروزی، اینواقعیت به فراموشی سپرده شد که بدین‌سان ناگزیر موتور خودِ دموکراسی نیز بدکار می کند و به لکنت می‌افتد. چون تنها از رقابت ایده‌ها و نظام‌ها «انرژی و ضرورت توسعهٔ بیشتر» پدید می‌آید. بلوم می‌گوید: «تنها از طریق مخالفت و رقابت است که به‌قدر کافی پویایی برای حفظ نظام پدید می‌آید.»

از این منظر، دموکراسی‌های غربی در حال حاضر نه از ضعف‌هایشان، بلکه بیشتر از قوت‌شان رنج می‌برند. بلوم اخیراً در مجلهٔ فوکوس نوشت که پیروزی آدم را احمق می‌کند. این قانونی تاریخی و روان‌شناختی است که دوست دارد نادیده گرفته شود.

فوکویاما، پژوهشگر، دربارهٔ وضعیت آشفته و حتی دیوانه‌وار جهان «به‌شدت نگران» است. او دیگر پیش‌بینی‌ای دربارهٔ سرنوشت بعدی دموکراسی غربی نمی‌کند. اما در فصل پایانی کتاب تازه‌اش تأکید می‌کند که یکی از مزیت‌های بزرگ دولت‌های دموکراتیک همیشه این بوده است که نظام می‌تواند ناهنجاری‌ها را تشخیص دهد و جبران کند.

شاید بتوان ادگار آلن پو (Edgar Allan Poe)، استاد مسلم وحشت، را نیز چنین خواند. در یکی از داستان‌های او، بیماران یک«دیوانه خانه» (که در سدهٔ نوزدهم این‌گونه نامیده می‌شد) فرماندهی را به دست گرفته‌اند و نگهبانان خود را زندانی کرده‌اند. درست هنگامی که آنان با بازدیدکننده‌ای بی‌خبر شام می‌خورند و شام کاملاً از کنترل خارج می‌شود و به هرج‌ومرجی از جنون بدل می‌گردد، نگهبانانی که توانسته‌اند خود را آزاد کنند به تالار جشن هجوم می‌آورند، بیماران را مغلوب می‌کنند و نظم کهن را برقرار می‌سازند.

پو می‌نویسد که باید همیشه مراقب دیوانگان بود. آنان نقشهٔ خود را دنبال می‌کنند، حتی اگر مدت‌ها بی‌سر و صدا رفتار کنند. در این داستان آمده است: «وقتی دیوانگان کاملاً عادی به نظر می‌رسند»، «وقت آن است که پیراهن تنگ مخصوص یا همان جامهٔ دیوانگان را بر تنشان کنی.»

نکتهٔ ظریف اینجاست: این هشدار رزمی را در داستان پو، رهبر بیماران شورشی بر زبان می‌آورد. اوست که خود را در احاطهٔ دیوانگان می‌بیند. همان‌هایی که تسخیر ماه شده‌اند. همان ماه‌زده‌ها.

ترامپ خطرناک است، اما او مریض نیست

مانفرد لوتس روان درمانگر و نویسنده در باره قدرت سیاسی و تأثیراتی که بر ذهن سیاستمداران می گذارد سخن می‌گوید

◽آقای لوتس، شما می‌گویید برخی از صاحبان قدرت شاید کاملاً عادی نباشند، اما از نظر بالینی نیز دچار بیماری روانی نیستند.  بااین‌حال، آیا باید آن‌ها را جدی بگیریم؟

حتی باید آن‌ها را کاملاً جدی بگیریم.  وضعیت امروز بسیار خطرناک‌تر از دوران بحران موشکی کوباست؛ بحرانی که نسل‌های مسن‌تر هنوز آن را به یاد دارند.  سه قدرت هسته‌ای، یعنی روسیه، ایالات متحده و اسرائیل، درگیر جنگ هستند و دیگر نظم مبتنی بر قواعد حاکم نیست، بلکه این قانونِ قدرت است که حکم می‌راند:  حق با کسی است که زور بیشتری دارد.  بااین‌همه، چنین وضعیتی بیش از آنچه بسیاری تصور می‌کنند، عادی است.


مانفرد لوتس روان درمانگر و نویسنده

◽ چرا؟

پس از جنگ‌های بزرگ، بشر برای مدتی چنان از وحشت جنگ به خود آمده که به قواعد و مقررات روی آورده است.  پس از جنگ‌های ناپلئونی، «اتحاد مقدس» شکل گرفت؛ پس از جنگ جهانی اول، جامعهٔ ملل تأسیس شد و پس از جنگ جهانی دوم، سازمان ملل متحد به وجود آمد. اما این وضعیت، حالت عادی تاریخ نبود. لوئی چهاردهم، برای حملهٔ بی‌رحمانه‌اش به منطقهٔ فالتس (Pfalz)  ــ که به ویرانی شهرهای هایدلبرگ، اشپایر و ورمز و قتل هزاران غیرنظامی انجامید ــ همان‌قدر دلایل غیرقانونی داشت که پوتین برای حمله به اوکراین دارد.  فردریک دوم، پادشاه پروس، بدون هیچ حق و مجوزی به منطقهٔ سیلزیِ اتریش حمله کرد و هنگام تقسیمات غیرقانونی لهستان، که مغایر با حقوق بین‌الملل بود، حتی یک لهستانی نیز بر سر میز مذاکره حضور نداشت. آنها چون قدرت انجام دادن این کارها را داشتند، به همین دلیل آن‌ها را انجام می‌دادند. در آن روزگار نیز، درست مانند امروز، سفیران ناچار بودند گزارش رفتارهای دمدمی‌مزاجانهٔ فرمانروایان وقت را به کشورهای خود بفرستند؛ زیرا ممکن بود صلح به همین رفتارها بستگی داشته باشد. برای تعامل با فرمانروایان عجیب‌وغریب دنیای امروزمان، باید از درک و همدلی روان‌شناختی زیادی برخوردار بود.  ولودیمیر زلنسکی در این زمینه مهارت زیادی دارد.

◽ اگر خودتان فرصت داشتید با رئیس‌جمهور ایالات متحده دربارهٔ سیاست‌هایش گفت‌وگو کنید، آیا به‌شدت از او انتقاد می‌کردید یا بیشتر می‌کوشیدید با نوازش غرورش، دلش را به دست آورید؟

بدون نوازش غرور این مرد، اساساً نمی‌توان با او گفت‌وگویی جدی و محتوایی داشت. تماشای این صحنه البته دردناک است، اما اینکه مارک روته، دبیرکل ناتو، با کنار گذاشتن هرگونه عزت‌نفس، این‌چنین دونالد ترامپ را مورد لطف و چاپلوسی قرار می‌دهد، در واقع رفتاری قهرمانانه است. دست‌کم تا این لحظه، او به این شیوه ناتو را نجات داده است.

◽ قدرتمندان، به‌ویژه در یک نظام دموکراتیک، به مردمی وابسته‌اند که قدرت را در اختیارشان می‌گذارند. اگر مردم اجازه دهند «دیوانگان» بر آن‌ها حکومت کنند، آیا این امر چیزی دربارهٔ وضعیت روانی خود آن مردم نیز نمی‌گوید؟

دست‌کم ده سال است که در برنامه‌های گفت‌وگومحور تلویزیونی و تفسیرهای مطبوعاتی، به رأی‌دهندگان جنبش‌های پوپولیستی توهین می‌شود و آن‌ها را دیوانه، کم‌هوش، سرخورده و به‌نوعی منحرف می‌خوانند. این برخورد فقط به تقویت پوپولیست‌ها انجامیده است. به‌جای این کار، بهتر بود از خود می‌پرسیدیم این افراد چه گلایه‌های به‌حقی دارند و چگونه می‌توان برای آن‌ها راه‌حل‌هایی یافت که نه راست افراطی، بلکه از نظر دموکراتیک کاملاً پذیرفتنی باشند. مهم‌تر از همه، احزاب دموکراتیک باید وضعیت عاطفی و احساسات رأی‌دهندگان را جدی‌تر بگیرند. مردم از «آن‌هایی که در بالا نشسته‌اند» خشمگین‌اند، به‌شدت عصبانی و ناامید شده‌اند. اما حباب سیاسی ـ رسانه‌ای برلین، در پاسخ، صرفاً با اعداد و ارقام و استدلال‌های منطقی واکنش نشان می‌دهد.

◽ اندکی پس از اتحاد دوبارهٔ آلمان، این تصور رواج یافت که روح و روان آلمان شرقی زخمی شده و به درمان نیاز دارد. آیا واقعاً چنین است؟

مردم آلمان شرقی دیوانه نیستند و به همین دلیل به روان‌درمانی نیاز ندارند؛ شاید فقط لازم باشد کمی بیشتر به آن‌ها احترام گذاشته شود. آن‌ها بهای بسیار سنگین‌تری برای جنگ جهانی دوم پرداختند؛ جنگی که آلمانی‌ها مسئولیت آن را بر عهده داشتند. افزون بر این، پس از تجربهٔ دو دیکتاتوری، دیگر نمی‌خواهند کسی برایشان تعیین تکلیف کند. همهٔ احزاب دموکراتیک باید با نگاهی انتقادی از خود بپرسند که آیا برخورد از بالا به پایین و پدرمآبانه‌شان با مردم آلمان شرقی، همان چیزی نبوده است که حزب هولناک آلترناتیو برای آلمان (AfD)  را تا این اندازه بزرگ کرده است.

◽ آیا با وجود وضعیت دیوانه‌وار جهان، می‌توانیم سلامت روان خود را حفظ کنیم؟

خب، به هر حال، حدود یک‌سوم مردم آلمان در مقطعی از زندگی خود واقعاً به یک اختلال روانی مبتلا می‌شوند. به همین دلیل، من در کتابم نه‌تنها مهم‌ترین اختلالات روانی، بلکه شماری از روش‌های نوین و شگفت‌انگیز روان‌درمانی را نیز معرفی کرده‌ام. همچنین، در خرد و حکمت ملت‌های گوناگون، توصیه‌هایی وجود دارد دربارهٔ اینکه چگونه می‌توان شادمانه زندگی کرد یا دست‌کم سلامت روان خود را حفظ نمود

◽ آیا قدرت برای کسی که آن را اعمال می‌کند، خطری روانی به شمار می‌رود؟

قطعاً. برخورداری از قدرت می‌تواند انسان را دچار سرخوشی و احساس سرمستی کند؛ حالتی که در آن از مرزهای اخلاقی فراتر می‌رود. همهٔ ما هنوز شکنجه‌ها و تحقیرهای بی‌حدوحصر زندانیان عراقی به دست مأموران آمریکایی در زندان ابوغریب را به یاد داریم.

◽ آیا کسانی که قدرت را اعمال می‌کنند، باید از ویژگی‌های روانی خاصی برخوردار باشند تا سلامت روان خود را حفظ کنند؟

آن‌ها باید شخصیتی باثبات داشته باشند و بهتر است از خانواده‌ای حمایتگر و دوستان خوبی برخوردار باشند؛ دوستانی که وقتی مقام و منصب بر سرشان می‌زند و آن‌ها را از خود بی‌خود می‌کند، بی‌پرده به آن‌ها تذکر دهند.

◽ فرانسیس فوکویاما، دانشمند علوم سیاسی، در کتاب جدید خود می‌نویسد که میل به کسب اعتبار و به‌رسمیت‌شناخته‌شدن، یکی از «نیروهای محرک قدرتمند» تاریخ بشر است. آیا این میل می‌تواند چنان شدت بگیرد که آن را بیمارگونه بدانیم؟

اینکه میل به کسب اعتبار و به‌رسمیت‌شناخته‌شدن نیروی محرک قدرتمندی در تاریخ بشر است، کشف چندان بدیعی نیست؛ همه این را می‌دانند. بدون برخورداری از میزانی از این میل، احتمالاً کمتر کسی وارد سیاست می‌شد. اما همان‌طور که هر روز می‌بینیم، این میل می‌تواند خطرناک هم بشود. بااین‌حال، خطرناک بودن به معنای بیمار بودن نیست. هیتلر، استالین، پوتین و ترامپ؛ اینکه آن‌ها را بیمار روانی اعلام کنیم، ساده‌انگارانه است. چنین کاری شرارتی را که مرتکب می‌شوند کم‌اهمیت جلوه می‌دهد؛ نوعی افیون برای مردمی هراسان است. افزون بر این، چنین برداشتی حتی این تصور را القا می‌کند که می‌توان آن‌ها را با نوعی روان‌درمانی «درمان کرد».

◽ شما می‌نویسید که جهان دیوانه‌خانه‌ای است. سرنوشت این دیوانه‌خانه چه خواهد شد؟ بیماران را که نمی‌توان عوض کرد. اما آیا به درمانی تازه نیاز داریم یا به پزشکانی دیگر؟

من ننوشته‌ام که جهان دیوانه‌خانه است، بلکه نوشته‌ام که چنین به نظر می‌رسد که جهان به دیوانه‌خانه تبدیل شده است. این را که همه می‌بینند. به همین دلیل، من معتقدم روان‌شناسی امروز بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد. این کتاب را نوشته‌ام تا به افراد کمک کنم بهتر از عهدهٔ زندگی خود برآیند، با بیماری‌های روانی آگاهانه‌تر و کارآمدتر برخورد کنند و در نهایت، در زمینهٔ سیاست نیز امکانات و محدودیت‌های روان‌شناسی را نشان دهم.

◽مصاحبه: مارکوس کریشر (Markus Krischer)





نظر شما درباره این مقاله:







کمیسیون پارلمانی ترکیه توافق‌نامه دفاعی مکه
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 27.10.2026, 18:13

کمیسیون پارلمانی ترکیه توافق‌نامه دفاعی مکه






نظر شما درباره این مقاله:







محرومیت رضا ولی‌زاده از رسیدگی پزشکی
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 27.10.2026, 18:07

محرومیت رضا ولی‌زاده از رسیدگی پزشکی






نظر شما درباره این مقاله:







کمک ماهواره‌های روسی به حوثی‌ها در حمله به عربستان
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 27.10.2026, 16:46

کمک ماهواره‌های روسی به حوثی‌ها در حمله به عربستان


سارا الدیب و سامی مجدی / آسوشیتدپرس / ۲۷ اکتبر ۲۰۲۶

ماه گذشته، شبه‌نظامیان تحت حمایت ایران با انجام یک حمله دقیق، ایستگاه‌های پمپاژ مهم‌ترین خط لوله نفت عربستان سعودی را هدف قرار دادند. چند روز بعد، در حمله‌ای دیگر به یک پایگاه هوایی نظامی عربستان، یک جنگنده ایتالیایی که در آشیانه قرار داشت، آسیب دید.

آنچه در آسمان بالای سر رخ می‌داد، نقشی حیاتی در موفقیت این حملات داشت: برای چندین روز پیش از وقوع حملات، مجموعه‌ای از ماهواره‌های جاسوسی روسیه بر فراز خط لوله و پایگاه هوایی مذکور متمرکز شده بودند تا به جمع‌آوری اطلاعات بپردازند.

یک شرکت خصوصی فعال در حوزه اطلاعات مکانی (ژئواسپیشیال) اعلام کرد که ۴۰ مورد حمله موشکی و پهپادی علیه عربستان سعودی را — که بین اول ژوئیه تا ۱۹ اکتبر توسط شورشیان حوثی یمن (تحت حمایت ایران) و شبه‌نظامیان مستقر در عراق انجام شده بود — مورد بررسی قرار داده است. این شرکت دریافت که در تمام این موارد، الگوی یکسانی تکرار شده است: ماهواره‌های دولتی و نظامی روسیه برای چندین روز، هم پیش از حملات و هم پس از آن، بر فراز این مناطق در حال گردش بوده‌اند.

نواف عبید، بنیان‌گذار شرکت «AURORAH Geosignal Intelligence» (مستقر در ژنو)، گفت: «آنچه ما یافتیم، تطابقی ۱۰۰ درصدی» میان فعالیت‌های ماهواره‌ای و حملات صورت‌گرفته است.

این یافته‌ها نشان می‌دهند که روسیه احتمالاً به ایران و متحدانش در منطقه کمک می‌کند تا زیرساخت‌های نفتی و نظامی عربستان سعودی را هدف قرار دهند؛ حملاتی که به افزایش قیمت جهانی انرژی نیز دامن زده‌اند.

سه مقام — شامل یک مقام از عربستان سعودی، یک مقام ارشد در میان حوثی‌ها، و همچنین یک تحلیلگر اطلاعاتی بخش خصوصی — به خبرگزاری آسوشیتدپرس گفتند که حوثی‌ها و دیگر متحدان ایران، از اطلاعات ارائه‌شده توسط روسیه و همچنین توانمندی‌های چین بهره‌مند شده‌اند. بر اساس گزارش آسوشیتدپرس، مشاوران ایرانی حاضر در میدان، این اطلاعات را تحلیل کرده و به متحدان خود منتقل می‌کردند.

رائد کریملی، معاون وزیر امور خارجه عربستان در امور دیپلماسی عمومی، هفته گذشته به خبرنگاران گفت که ایران و حوثی‌ها اطلاعاتی را از «عناصری در روسیه و چین — که گاهی حتی شامل عناصر تجاری می‌شوند — دریافت می‌کنند.»

او افزود: «ما به‌طور مرتب درباره این مسائل با چین و روسیه گفتگو می‌کنیم و به این کار ادامه خواهیم داد.»

مقامات روسیه در پاسخ به پرسشی درباره این اتهامات — از جمله یافته‌های شرکت «AURORAH» — بلافاصله اظهارنظری نکردند. روسیه و ایران دارای یک توافق همکاری نظامی دیرینه هستند که شامل انتقال فناوری پهپادی نیز می‌شود. اگرچه روسیه مستقیماً در جنگ‌های منطقه دخالتی نداشته، اما مقامات آمریکایی و اروپایی گفته‌اند که این کشور اطلاعاتی را با ایران به اشتراک گذاشته است.

گروه‌های تحت حمایت ایران توانستند حملاتی دقیق (نقطه‌زن) انجام دهند

در صبح روز ۱۰ سپتامبر، چندین حمله پهپادی که از عراق انجام شد، سه ایستگاه پمپاژ حیاتی در مسیر خط لوله «شرق-غرب» عربستان سعودی را هدف قرار داد و بلافاصله جریان نفت را متوقف کرد. این خط لوله ۱۲۰۰ کیلومتری (۷۴۶ مایلی) که از سراسر خاک عربستان می‌گذرد، در بحبوحه حملات ایران به کشتی‌رانی در تنگه هرمز، به مسیری جایگزین و حیاتی برای رساندن نفت خام این کشور به بازار تبدیل شده است.

عبید، پژوهشگر دپارتمان مطالعات جنگ در «کینگز کالج» که بین سال‌های ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۶ به عنوان مشاور برخی مقامات سعودی نیز فعالیت می‌کرد، گفت: «این ایستگاه‌های پمپاژ برای انتقال نفت در طول این خط لوله حیاتی هستند؛ خط لوله‌ای که از شرق عربستان آغاز شده، بیش از ۱۱۰۰ متر (۳۶۰۸ فوت) ارتفاع می‌گیرد تا از فلات نجد عبور کند و سپس دوباره به سمت پایین، به سواحل غربی این کشور در دریای سرخ می‌رسد.»

او افزود: «این همان نقطه‌ای است که شبه‌نظامیان مستقر در عراق تصمیم گرفتند به آن حمله کنند.»

به گفته او، شرکت متبوعش از ماه ژوئیه مشاهده کرد که ۱۱ ماهواره روسی از سری «کاسموس ۲۶۰۰» بر روی این سه بخش از خط لوله متمرکز شده‌اند. تعداد دفعات عبور این ماهواره‌ها از فراز منطقه، در هفته‌های منتهی به حملات و همچنین در ساعات وقوع آن‌ها افزایش یافت که نشان‌دهنده انجام عملیات شناسایی، هم پیش از حمله و هم پس از آن است.

یک هفته بعد، پایگاه هوایی «ملک فهد» در طائف عربستان سعودی، هدف چندین پرتابه شلیک‌شده توسط حوثی‌های تحت حمایت ایران قرار گرفت. به گفته وزارت دفاع ایتالیا، علاوه بر آشیانه‌های موجود در این پایگاه، یک جنگنده «یوروفایتر تایفون» متعلق به نیروی هوایی ایتالیا نیز آسیب دید. ارتش ایتالیا سال‌هاست که در چارچوب عملیات‌های ائتلاف به رهبری ایالات متحده در عراق و سوریه، تجهیزات و نیروهایی را در عربستان سعودی مستقر کرده است.

در هر دو مورد، شرکت «عبید» (Obaid) متوجه شد که در یک بازه زمانی ۷۲ ساعته (شامل پیش و پس از حملات)، تعداد ماهواره‌های روسی در حال گردش بر فراز اهداف، در مقایسه با ماه ژوئیه، ۵۰ درصد افزایش یافته است.

نکته قابل‌توجه این است که در حمله به «طائف»، یک هواپیمای جنگی ایتالیایی - و نه هواپیماهای سعودی مستقر در همان پایگاه - به‌دقت هدف قرار گرفت. به گفته عبید، این امر نشان‌دهنده وجود «پشتیبانی اطلاعاتی بسیار تخصصی» است که حوثی‌ها و ایرانی‌ها به‌تنهایی از آن برخوردار نیستند.

حوثی‌ها به قدرت‌های خارجی هشدار داده‌اند که به عربستان سعودی کمک نکنند.

الگویی مشخص از حضور ماهواره‌ها مشاهده می‌شود

عبید اظهار داشت که شرکت «AURORAH» با استفاده از اطلاعات منابع باز (Open-source) و سایر منابع اطلاعاتی، ۷۲ ماهواره شناسایی روسی را از میان بیش از ۱۱ هزار فضاپیمای در حال گردش به دور زمین شناسایی کرده است. این شرکت سپس مسیر حرکت و مانورهای این ماهواره‌ها را ردیابی کرده و آن‌ها را با فعالیت‌های نظامی روی زمین تطبیق داده است.

عبید گفت که این شرکت، انتقال مستقیم و واقعی اطلاعات به ایران یا متحدانش را رهگیری نکرده است؛ اما الگویی قطعی از موقعیت ماهواره‌های روسی و فعالیت‌های شناسایی آن‌ها در اطراف اهداف استراتژیک، پیش از وقوع حملات، کشف کرده است. به گفته او، این الگو نشان می‌دهد که اطلاعات در حال جمع‌آوری و انتقال است تا حوثی‌ها و شبه‌نظامیان عراقی بتوانند اهداف خود را تعیین کنند.

عبید افزود که همین الگوهای ماهواره‌ای در جریان حملات ایران به پایگاه‌های ایالات متحده در خاورمیانه — در مقطع تنش‌های میان آمریکا و ایران که از ماه فوریه آغاز شد — نیز مشاهده شده بود.

او گفت: «این همان تحول بنیادین در موازنه نظامی منطقه‌ای است: سیستم اطلاعاتیِ پشتیبانِ یک سلاح، اکنون به اندازه خودِ آن سلاح اهمیت پیدا کرده است.»

آدام مارش، معاون راهکارهای فناوری در شرکت «لئولبز» (Leolabs) — یک شرکت اطلاعاتیِ فعال در حوزه مدار زمین که در کالیفرنیا مستقر است — می‌گوید تجمع ماهواره‌ها دقیقاً همان چیزی است که برای اهداف جمع‌آوری اطلاعات انتظار می‌رود. به گفته او، روس‌ها ممکن است انجام چنین کاری را انکار کنند، اما باید توجه داشت که تنها یک «سیاست کلی» وجود دارد و هیچ نهاد نظارتی‌ای در کار نیست؛ بنابراین: «چطور می‌توان جلوی کسی را گرفت؟»

اطلاعات ماهواره‌ای به حوثی‌ها در نبردهایشان در داخل یمن نیز کمک کرده است

یک مقام مطلع از تحقیقات عربستان سعودی درباره حملات اخیر گفت که شواهد اطلاعاتی نشان می‌دهد ماهواره‌های روسی به حوثی‌ها و شبه‌نظامیان عراقی در حمله به اهداف حساس، از جمله ایستگاه‌های پمپاژ در خط لوله «شرق-غرب»، کمک کرده‌اند. این مقام مسئول که به دلیل نداشتن مجوز برای گفتگو با روزنامه‌نگاران، خواست نامش فاش نشود، این مطالب را بیان کرد.

به گفته این مقام، ماهواره‌ها همچنین در حملات ماه مارس ایران به «پایگاه هوایی شاهزاده سلطان» عربستان سعودی — که منجر به آسیب دیدن شدید یک هواپیمای نظارتی ایالات متحده شد — و همچنین در حمله به واحدی از سازمان سیا (CIA) در داخل مجموعه سفارت آمریکا در ریاض، نقش داشته‌اند.

این مقام افزود که بررسی‌ها نشان می‌دهد موشک‌ها و پهپادهای مورد استفاده حوثی‌ها در این حملات، حاوی قطعاتی ساخت روسیه و چین بوده‌اند.

به گفته «عبید» و یکی از رهبران حوثی، اطلاعات ماهواره‌ای روسیه به حوثی‌ها در پیشروی‌های چشمگیرشان علیه نیروهای مخالفِ مورد حمایت عربستان در جنگ داخلی یمن نیز کمک کرده است.

عبید اظهار داشت که سامانه «آرورا» (AURORAH) پیکربندی‌های ماهواره‌ای را بر فراز اهدافی شناسایی کرده که با چندین حمله حوثی‌ها مرتبط بوده‌اند؛ از جمله حمله ۱۵ اکتبر به کاخ ریاست‌جمهوری در شهر بندری عدن (در جنوب یمن) و یک مرکز فرماندهی در نزدیکی آن که توسط ائتلاف به رهبری عربستان استفاده می‌شد، و همچنین حمله به یک مرکز جذب نیروی دولتی در استان شبوه که منجر به کشته شدن ۷۵ نیروی تازه جذب‌شده گردید.

یکی از رهبران ارشد حوثی به خبرگزاری آسوشیتدپرس (AP) گفت که مشاوران ایرانیِ حاضر در یمن، با استفاده از اطلاعات ماهواره‌ای روسیه، داده‌هایی را در اختیار شورشیان قرار می‌دهند تا به آن‌ها در تعیین اهداف کمک کنند. این رهبر حوثی که به شرط فاش نشدن نامش سخن می‌گفت، به نقش محرمانه این مشاوران اشاره کرد.

«مزاحم السلوم»، تحلیلگر مسائل امنیتی که نزدیک به یک دهه فعالیت گروه‌های تحت حمایت ایران را دنبال کرده و اکنون یک شرکت اطلاعاتی خصوصی را اداره می‌کند، گفت که این مشاوران از اطلاعات ماهواره‌های جاسوسی روسیه برای تهیه فهرست اهداف و ارائه اطلاعات عملیاتی به طرف ایرانی استفاده می‌کنند.

این رهبر حوثی همچنین گفت که ایرانی‌ها تجهیزات پیشرفته‌تری، از جمله سامانه‌های هدایت پهپاد و فناوری‌هایی برای کمک به موشک‌ها جهت عبور از سد پدافند هوایی، در اختیار شورشیان قرار داده‌اند.

او افزود که این تجهیزات یا توسط خودِ ایرانی‌ها ساخته شده، یا به صورت تجاری خریداری شده و یا توسط روسیه و چین تأمین شده‌اند؛ هرچند او نمی‌دانست که آیا این کشورها از استفاده از این تجهیزات در جنگ یمن آگاه بوده‌اند یا خیر.





نظر شما درباره این مقاله:







چه در پیش است: توافق محتمل‌تر از تغییر رژیم
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 27.10.2026, 16:30

چه در پیش است: توافق محتمل‌تر از تغییر رژیم






نظر شما درباره این مقاله:







جعفر پناهی به حبس و مصادره اموال محکوم شد
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 27.10.2026, 16:23

جعفر پناهی به حبس و مصادره اموال محکوم شد


مصطفی نیلی، وکیل جعفر پناهی، در گفت‌وگو با امتداد اعلام کرد که شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران، موکلش را به پنج سال و یک ماه حبس تعزیری و مصادره کلیه اموال منقول و غیرمنقول محکوم کرده است.

به گفته نیلی، دادگاه همچنین پناهی را به دو سال محرومیت از فعالیت در شبکه‌های اجتماعی و دو سال ممنوعیت خروج از کشور محکوم کرده است.

نیلی با اشاره به نحوه رسیدگی به این پرونده گفت: «هفته گذشته موکل اعلام کرد که حساب‌های بانکی ایشان مسدود شده است که پس از مراجعه به اجرای احکام دادسرای فرهنگ و رسانه متوجه شدیم ایشان در پرونده دیگری به صورت غیابی محکوم شده است این در حالی است که ایشان ده فروردین ماه و در حین جنگ ۴۰ روزه به ایران بازگشتند ولی در پرونده اعلام شده که ایشان خارج از کشور هستند.»

وکیل پناهی افزود: «در حالی شعبه ۱۶ دادسرای فرهنگ و رسانه در تاریخ ۳۰ اردیبهشت حکم جلب صادر کرده است که دقیقاً در همان تاریخ موکلم در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب بابت رسیدگی در پرونده‌ی دیگرش حاضر بوده است.هم چنین در پرونده دیگری که در شهریور ماه برای موکل در همین شعبه ١۶بازپرسی دادسرای فرهنگ و رسانه تشکیل شد ایشان در شعبه حاضر شدند و هم اکنون آقای پناهی سه پرونده مفتوح دارند.»

نیلی همچنین با بیان اینکه وقت رسیدگی در پرونده جدید به موکلش ابلاغ نشده، گفت که حکم صادرشده غیابی است.

جعفر پناهی، کارگردان فیلم «یک تصادف ساده» که در جشنواره کن ۲۰۲۵ موفق به دریافت نخل طلا شد و در دو رشته نامزد جایزه اسکار بود، پیش‌تر نیز در پرونده دیگری به اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام به یک سال حبس محکوم شده بود.

جعفر پناهی پیش از این نیز بارها بازداشت و زندانی شده است. او در سال ۱۳۸۹ به شش سال زندان و ۲۰ سال محرومیت از فیلمسازی، فیلمنامه‌نویسی و خروج از کشور محکوم شد. در تیرماه ۱۴۰۱ برای اجرای حکم پیشین بازداشت و به زندان اوین منتقل شد و پس از حدود هفت ماه، در بهمن ۱۴۰۱ آزاد شد.

این فیلمساز در آذرماه ۱۴۰۴ نیز به اتهام «فعالیت تبلیغی علیه نظام» به یک سال زندان و محرومیت‌های تکمیلی محکوم شد؛ حکمی که پس از اعتراض او در دادگاه تأیید شد.

پناهی یکی از پرافتخارترین فیلمسازان ایرانی در جشنواره‌های بین‌المللی است. جعفر پناهی یکی از چهار کارگردان برجسته  تاریخ سینماست که موفق به کسب مهم‌ترین جوایز رقابتی سه جشنواره معتبر کن، ونیز و برلین شده‌اند و تنها فیلمساز زنده جهان است که هر سه جایزه را در کارنامه خود دارد. پیش از او، آنری ژرژ کلوزو، میکل‌آنجلو آنتونیونی و رابرت آلتمن به این افتخار دست یافته بودند که هر سه درگذشته‌اند.

پناهی با فیلم «دایره» شیر طلایی ونیز در سال ۲۰۰۰، با فیلم «تاکسی» خرس طلایی برلین در سال ۲۰۱۵ و با فیلم «یک تصادف ساده» نخل طلای کن در سال ۲۰۲۵ را به دست آورده و نام خود را در کنار این سه چهره برجسته تاریخ سینمای جهان ثبت کرده است.

تازه‌ترین فیلم او، «یک تصادف ساده»، در سال ۲۰۲۵ برنده نخل طلای جشنواره کن شد و در اسکار ۲۰۲۶ در دو رشته بهترین فیلم بین‌المللی و بهترین فیلمنامه غیراقتباسی نامزد دریافت جایزه بود.

پناهی در سال‌های گذشته با وجود محکومیت قضایی و ممنوعیت فیلمسازی، ساخت آثار سینمایی خود را ادامه داده است. اکنون این فیلمساز که پس از مراسم اسکار به ایران بازگشته، بار دیگر با حکم سنگین زندان و مصادره اموال روبه‌رو شده است؛ حکمی که به گفته وکیل او بدون ابلاغ وقت رسیدگی و به‌صورت غیابی صادر شده است.


منبع: امتداد، تلگرام مهدی محمودیان





نظر شما درباره این مقاله:







ایران: شناورهای شرکت کره جنوبی
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 27.10.2026, 15:48

ایران: شناورهای شرکت کره جنوبی






نظر شما درباره این مقاله:







دادستان هرمزگان در پرونده انفجار بندر رجایی
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 27.10.2026, 15:43

دادستان هرمزگان در پرونده انفجار بندر رجایی






نظر شما درباره این مقاله:







فلاحت‌پیشه: اگر در دیپلماسی شکست بخورد
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 27.10.2026, 13:57

فلاحت‌پیشه: اگر در دیپلماسی شکست بخورد






نظر شما درباره این مقاله:







از «مجتبی خامنه‌ای بانشاط» تا احتمال تغییر شکل چهره
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 27.10.2026, 11:36

از «مجتبی خامنه‌ای بانشاط» تا احتمال تغییر شکل چهره






نظر شما درباره این مقاله:







دادستانی بریتانیا دو مرد را در پرونده پایگاه فیرفورد
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 27.10.2026, 11:15

دادستانی بریتانیا دو مرد را در پرونده پایگاه فیرفورد






نظر شما درباره این مقاله:







سه نفر در کویت به اتهام «جاسوسی برای ایران
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 27.10.2026, 10:56

سه نفر در کویت به اتهام «جاسوسی برای ایران






نظر شما درباره این مقاله:







تجمع بازنشستگان هما در اعتراض به مشکلات درمانی
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 27.10.2026, 10:43

تجمع بازنشستگان هما در اعتراض به مشکلات درمانی






نظر شما درباره این مقاله:







دادستان تهران خواستار اخراج مردان از مسابقات
يكشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - Sunday 1 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 27.10.2026, 10:17

دادستان تهران خواستار اخراج مردان از مسابقات






نظر شما درباره این مقاله:








 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net