يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 03.10.2026, 7:20

دیدار محرمانه در «کمپ دیوید» درباره ایران و یمن


باراک راوید / آکسیوس

خبر اختصاصی:
دیدار محرمانه دستیاران ارشد امنیت ملی ترامپ در «کمپ دیوید» درباره ایران و یمن

سه مقام آمریکایی به «اکسیوس» گفتند که اعضای ارشد کابینه دونالد ترامپ روز جمعه برای ساعت‌ها در «کمپ دیوید» گرد هم آمدند تا درباره گام‌های بعدی در جنگ با ایران و درگیری عربستان و حوثی‌ها در یمن گفتگو کنند.

اهمیت موضوع: این نشست بسیار غیرمعمول، از سوی دولت ترامپ اعلام عمومی نشد. آخرین باری که نشستی مشابه برگزار شد، در ژوئن ۲۰۲۵ و تنها چند روز پیش از آغاز جنگ اسرائیل علیه ایران بود.

جزئیات پشت‌پرده: به گفته این مقامات، ریاست جلسه بر عهده معاون رئیس‌جمهور، «ونس» بود.

از دیگر شرکت‌کنندگان در این جلسه می‌توان به مارکو روبیو (وزیر امور خارجه)، پیت هگسث (وزیر دفاع)، استیو ویتکاف (فرستاده ویژه کاخ سفید)، جان رتکلیف (رئیس سیا) و ژنرال دن کین (رئیس ستاد مشترک ارتش) اشاره کرد.

یکی از مقامات در اشاره به بحران خاورمیانه گفت: «تصمیماتی اتخاذ شد یا دست‌کم بحث‌های عمیقی صورت گرفت.»

کاخ سفید از اظهار نظر در این باره خودداری کرد.

زمینه خبر: با توجه به بن‌بست در مذاکرات، ترامپ در حال بررسی ازسرگیری عملیات‌های رزمی گسترده علیه ایران است.

او روز پنجشنبه گفت: «اکنون باید تصمیمی بگیرم: یا ایران توافق را امضا می‌کند، یا دیگر وجود نخواهد داشت.»

هم‌زمان، از ترامپ خواسته شده است که به عملیات تهاجمی برنامه‌ریزی‌شده عربستان علیه حوثی‌ها در یمن بپیوندد.

سعودی‌ها رئیس‌جمهور را ترغیب می‌کنند تا حملات هوایی علیه حوثی‌ها انجام دهد. ترامپ تاکنون تمایلی به این کار نداشته، اما مقامات آمریکایی می‌گویند ممکن است نظرش تغییر کند.

اظهارات ترامپ: بعدازظهر جمعه، در حالی که مشاورانش در کمپ دیوید حضور داشتند، خبرنگاران از ترامپ پرسیدند که گام بعدی او در قبال ایران چه خواهد بود.

او گفت: «اگر به شما می‌گفتم، خبر بزرگی می‌شد. اما خواهید دید. اوضاع خیلی خوب پیش می‌رود. وضعیت ایران خوب نیست.»





نظر شما درباره این مقاله:







از بحران تعارض داخلی رژیم تا بحران تعهد خارجی
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 04.10.2026, 14:18

از بحران تعارض داخلی رژیم تا بحران تعهد خارجی


احمد علوی

غیبت رهبر حکومت، چندمرکزی‌شدن اقتدار و مسئله مذاکره در رژیم ایران

۱. مقدمه

یکی از پرسش‌های اساسی درباره سیاست خارجی رژیم ایران این است که چرا مذاکره رژیم ایران با ایالات متحده امریکا و شرکای آن، حتی در شرایطی که فشارهای اقتصادی و نظامی افزایش یافته‌اند، تا این اندازه غیر قابل اعتماد، دشوار، ناپایدار و پرهزینه است. پاسخ متعارف معمولاً بر گفتمان حاکم، بی‌اعتمادی تاریخی، منافع ژئوپلیتیک، برنامه هسته‌ای، نقش نیروهای نظامی یا محاسبات امنیتی تمرکز می‌کند. همه این عوامل اهمیت دارند، اما توضیح کامل‌تری وجود دارد که از ساختار درونی قدرت آغاز می‌شود.

گمانه پایه این نوشتار آن است که توانایی یک رژیم برای مذاکره خارجی تا حد زیادی تابع توانایی آن برای حل تعارضات داخلی و توانایی گفتگو با شهروندان کشور است. مذاکره خارجی در واقع فقط میان دو دولت انجام نمی‌شود. هر دولت مذاکره‌کننده در داخل خود نیز با مجموعه‌ای از بازیگران، نهادها، گروه‌های ذی‌نفوذ و مراکز قدرت مواجه است که باید توافق خارجی را بپذیرند، تصویب و اجرایی کنند یا دست‌کم مانع اجرای آن نشوند.

رابرت پاتنم این وضعیت را در قالب نظریه «بازی‌های دومرحله‌ای» توضیح داده است: مذاکره‌کننده هم‌زمان در سطح بین‌المللی با طرف خارجی و در سطح داخلی با ائتلاف‌ها و بازیگران داخلی مذاکره می‌کند (Putnam, 1988). بنابراین، اگر ساختار داخلی یک حکومت به گونه‌ای باشد که هیچ سازوکار روشن و باثباتی برای حل اختلاف میان مراکز قدرت و یا گفتگو با جامعه مدنی وجود نداشته باشد، مسئله داخلی مستقیماً به سیاست خارجی منتقل می‌شود. در شرایطی که رهبر یک نظام اقتدارگرا نقش «فصل‌الخطاب» را ایفا می‌کند، بخشی از این مسئله ممکن است از طریق اقتدار شخصی رهبر حل شود.

اختلافات می‌توانند در نهایت نزد رهبر جمع‌بندی شوند و تصمیم نهایی او برای سایر بازیگران الزام‌آور تلقی شود. اما اگر این ظرفیت تضعیف شود و در عین حال نهادهای مستقل و معتبر برای داوری میان مراکز قدرت وجود نداشته باشند، نظام ممکن است وارد مرحله‌ای شود که در آن اقتدار همچنان وجود دارد، اما اقتدارِ داور نهایی کاهش یافته است. این تمایز برای فهم وضعیت کنونی رژیم ایران اهمیت بنیادی دارد. مسئله لزوماً «نبود قدرت» نیست؛ بلکه تغییر ساختار قدرت از یک مرکز نهایی که وجود داشت و دیگر وجود ندارد به چند مرکز دارای قدرت واقعی است.

۲. مسئله نوشتار و پرسش اصلی

پرسش اصلی نوشتار چنین صورت‌بندی می‌شود:

چگونه بحران تعارض داخلی در راس رژیم و تضعیف نقش رهبر غیبی به‌عنوان فصل‌الخطاب می‌تواند از طریق چندمرکزی‌شدن اقتدار به بحران تعهد معتبر و دشواری مذاکره خارجی در رژیم ایران منجر شود؟ برای پاسخ به این پرسش، سه پرسش فرعی مطرح می‌شود: نخست، چرا رژیم‌های استبدادی و اقتدارگرا برای حفظ ثبات خود به سازوکارهای حل تعارض میان مقامات حکومتی نیاز دارند؟
دوم، چگونه افزایش تعداد مراکز قدرت و بازیگران دارای قدرت توقف یا وتو، توانایی یک حکومت برای اتخاذ تصمیمات منسجم را کاهش می‌دهد؟
سوم، چگونه این تنگناهای سیاسی داخلی در مذاکرات خارجی به شکل ابهام در نمایندگی، کاهش اعتماد و دشواری ایجاد تعهد معتبر ظاهر می‌شود؟

گمانه پایه نوشتار این است:

هرچه اقتدار سیاسی از یک مرکز دارای ظرفیت نهایی برای داوری به مجموعه‌ای از مراکز مستقل یا نیمه‌مستقل قدرت منتقل شود، بدون آنکه سازوکار نهادی مؤثری برای هماهنگی و حل تعارض ایجاد شود، ظرفیت رژیم برای ایجاد تعهد خارجی معتبر کاهش می‌یابد. این گمانه به معنای آن نیست که چنین رژیمی نمی‌تواند مذاکره کند. تفاوت مهمی میان ظرفیت مذاکره و ظرفیت ایجاد تعهد معتبر وجود دارد. رژیم ممکن است مذاکره کند، توافق اولیه امضا کند، امتیاز بدهد یا حتی توافقی را اعلام کند؛ اما اگر سایر مراکز قدرت بتوانند آن توافق را مسدود، تعدیل یا بی‌اثر کنند، ارزش تعهد آن برای طرف مقابل کاهش می‌یابد.

۳. چارچوب نظری

۱.۳. اقتدارگرایی و مسئله تقسیم قدرت
میلان اسوولیک (Milan W. Svolik) در تحلیل سیاست اقتدارگرایانه میان دو مسئله اساسی تمایز می‌گذارد: «کنترل اقتدارگرایانه» بر جامعه و «تقسیم قدرت اقتدارگرایانه» میان مقامات حکومتی . از دید او، یک دیکتاتور هرگز کاملاً تنها حکومت نمی‌کند؛ برای حفظ قدرت خود به ائتلافی از مقامات حکومتی نیاز دارد و همین مقامات حکومتی نیز می‌توانند به تهدیدی برای رهبر تبدیل شوند (Svolik, 2012). این نظریه برای فهم وضعیت رژیم ایران اهمیت ویژه‌ای دارد. زیرا وقتی رهبر قدرت کافی برای حل اختلاف میان اعضای ائتلاف حاکم دارد، تضادهای درونی الزاماً به بحران تبدیل نمی‌شوند. اما اگر قدرت داوری رهبر کاهش یابد، اختلافات میان اعضای ائتلاف ممکن است به یک مسئله ساختاری تبدیل شود.

اسوولیک نشان می‌دهد که رژیم‌های اقتدارگرا به سازوکارهایی برای تقسیم قدرت، نظارت متقابل و ایجاد تعهد میان رهبر و متحدان خود نیاز دارند. نهادهایی مانند شوراها، مجالس، احزاب یا ساختارهای مشورتی می‌توانند در این زمینه نقش داشته باشند، اما در صورتی که توازن قدرت در ائتلاف حاکم به‌شدت برهم بخورد، همین سازوکارها نیز ممکن است کارایی خود را از دست بدهند (Boix & Svolik, 2013). بنابراین، مسئله رژیم ایران فقط رابطه حکومت و جامعه نیست؛ رابطه میان مراکز قدرت درون حکومت نیز اهمیت تعیین‌کننده دارد.

۲.۳. بحران «فصل‌الخطاب»
در این نوشتار «فصل‌الخطاب» به معنای فرد یا نهادی تعریف می‌شود که در شرایط اختلاف جدی، توانایی اتخاذ تصمیم نهایی و الزام‌آور برای سایر بازیگران اصلی نظام را دارد. بنابراین، فصل‌الخطاب صرفاً بالاترین مقام رسمی نیست. ممکن است فردی از نظر حقوقی بالاترین مقام باشد، اما اگر نتواند تصمیم خود را بر سایر مراکز قدرت تحمیل یا دست‌کم به توافقی الزام‌آور تبدیل کند، نقش واقعی او به‌عنوان داور نهایی تضعیف شده است.

بنابراین باید میان سه نوع اقتدار تمایز گذاشت. اقتدار رسمی، یعنی جایگاهی که قانون یا ساختار رسمی برای یک مقام تعریف کرده است. اقتدار واقعی، یعنی توانایی عملی آن مقام برای تأثیرگذاری بر رفتار سایر بازیگران. و اقتدار داوری، یعنی توانایی پایان‌دادن به اختلافات میان مراکز قدرت. بحران فصل‌الخطاب زمانی شکل می‌گیرد که فاصله میان این سه نوع اقتدار افزایش یابد. در چنین شرایطی ممکن است رهبر همچنان دارای اختیارات رسمی و حتی قدرت امنیتی باشد، اما تصمیمات حساس نیازمند توافق چند مرکز دیگر شود. این همان نقطه‌ای است که «تمرکز رسمی قدرت» می‌تواند با «توزیع واقعی قدرت» وارد تعارض شود.

۴. از بحران تعارض داخلی در راس رژیم ایران تا چندمرکزی‌شدن اقتدار

۱.۴. گفت‌وگو فقط رابطه حکومت و جامعه نیست
وقتی از «تعارض داخلی» سخن می‌گوییم، نباید آن را صرفاً به معنای تعارض میان حکومت مستقر با شهروندان دانست. تعارض در معنای سیاسی، شامل ظرفیت یک نظام سیاسی برای کاهش و مدیریت تعارض داخلی، مذاکره بر سر منافع متعارض، اصلاح تصمیمات، ایجاد ائتلاف و تولید توافق است.

در یک نظام نهادمند، اختلاف الزاماً بحران نیست. احزاب، پارلمان، دادگاه‌ها، شوراها، رسانه‌ها و جامعه مدنی می‌توانند اختلافات را به فرایندهای قابل مدیریت تبدیل کنند. اما در نظامی که اختلاف سیاسی عمدتاً به‌عنوان تهدید امنیتی تلقی می‌شود، گفت‌وگو به تدریج جای خود را به کنترل، حذف، فشار و اجبار می‌دهد. این مسئله فقط رابطه دولت و جامعه را تضعیف نمی‌کند؛ در بلندمدت فرهنگ سیاسی حل اختلاف را نیز فرسوده می‌سازد.

۲.۴. وقتی هماهنگی حذف می‌شود، تعارض ناپدید نمی‌شود
نکته اساسی آن است که سرکوب اختلاف، به معنای حذف اختلاف نیست. اختلافات اجتماعی و سیاسی همچنان وجود دارند، اما دیگر کانال نهادی برای بیان و حل آنها وجود ندارد. در نتیجه، تعارض از عرصه عمومی بخصوص در میان اکثریت جامعه و حاکمیت به درون ساختار قدرت منتقل می‌شود. این انتقال یک پیامد مهم دارد: در شرایط عادی، بخشی از تعارضات میان حکومت و جامعه از طریق نهادهای سیاسی حل می‌شود؛ اما در یک ساختار بسته، فشار تعارض به داخل ائتلاف حاکم منتقل می‌شود.

در این وضعیت، رهبر یا مرکز اصلی قدرت مجبور می‌شود میان گروه‌های مختلف داوری کند. تا زمانی که رهبر اقتدار کافی دارد، این ساختار می‌تواند نسبتاً پایدار باقی بماند. اما با تضعیف اقتدار داوری، اختلافات انباشته‌شده به رقابت میان مراکز قدرت تبدیل می‌شوند. بنابراین، چندمرکزی‌شدن اقتدار می‌تواند پیامد بلندمدت فقدان گفت‌وگوی نهادی باشد.

۵. نظریه بازیگران دارای حق وتو

جورج تسیبلیس (George Tsebelis) در نظریه «بازیگران دارای حق وتو» نشان می‌دهد که هرچه تعداد بازیگرانی که برای تغییر وضعیت موجود باید رضایت آنها جلب شود افزایش یابد، حل تعارض و تغییر سیاست دشوارتر می‌شود. همچنین فاصله ترجیحات این بازیگران اهمیت دارد؛ هرچه آنها از یکدیگر فاصله بیشتری داشته باشند، فضای توافق کوچک‌تر می‌شود (Tsebelis, 2002). این نظریه را می‌توان از عرصه سیاست داخلی به سیاست خارجی نیز تعمیم داد. فرض کنیم یک مذاکره‌کننده خارجی از طرف رژیمی مذاکره می‌کند که در آن فقط یک مرکز قدرت تصمیم‌گیر نیست، بلکه چند مرکز دارای قدرت توقف وجود دارند.

در چنین شرایطی، مذاکره‌کننده خارجی با یک «فضای توافق» کوچک‌تر مواجه می‌شود. ممکن است مذاکره‌کننده دولت با یک توافق موافق باشد، اما هسته بسته سخت قدرت و نیروهای امنیتی و نظامی مخالف باشد. ممکن است وزارت خارجه با یک فرمول موافق باشد، اما شورای عالی امنیت ملی آن را نپذیرد. ممکن است رهبر با اصل مذاکره موافق باشد، اما گروه‌های امنیتی با برخی مفاد آن مخالفت کنند. در این حالت، مسئله فقط اختلاف نظر نیست. مسئله این است که چه کسی حق دارد توافق را متوقف کند؟ این همان جایی است که نظریه وتو با مسئله تعهد معتبر پیوند پیدا می‌کند.

۶. بازی دومرحله‌ای پاتنم و انتقال سیاست داخلی به سیاست خارجی

مهم‌ترین حلقه نظری میان سیاست داخلی و مذاکره خارجی را می‌توان با نظریه «بازی‌های دومرحله‌ای» رابرت پاتنم توضیح داد. پاتنم استدلال می‌کند که رهبران سیاسی در مذاکرات بین‌المللی هم‌زمان در دو بازی شرکت می‌کنند: بازی بین‌المللی با دولت خارجی و بازی داخلی برای جلب حمایت بازیگران داخلی. یک توافق زمانی امکان اجرا پیدا می‌کند که در هر دو سطح قابل قبول باشد (Putnam, 1988). بنابراین، مذاکره‌کننده خارجی فقط با طرف مقابل خود مذاکره نمی‌کند؛ او به‌طور غیرمستقیم با ائتلاف داخلی طرف مقابل نیز مواجه است.

در رژیم ایران، اگر تعداد مراکز قدرت مؤثر افزایش یابد، «بازی داخلی» پیچیده‌تر می‌شود. این وضعیت سه پیامد دارد. نخست، مذاکره‌کننده رژیم باید توافقی پیدا کند که برای مراکز مختلف قدرت قابل قبول باشد. دوم، طرف خارجی باید مطمئن شود که این توافق پس از بازگشت مذاکره‌کننده به داخل نظام سیاسی از سوی سایر مراکز قدرت رد نخواهد شد. سوم، اگر این اطمینان وجود نداشته باشد، طرف خارجی برای جبران ریسک، امتیازات بیشتری مطالبه خواهد کرد. در نتیجه، چندمرکزی‌شدن قدرت هزینه معامله خارجی را افزایش می‌دهد.

۷. از تعدد مراکز قدرت تا بحران تعهد معتبر

تعهد معتبر زمانی شکل می‌گیرد که طرف مقابل باور داشته باشد تصمیم اتخاذشده در آینده نیز قابل اجرا خواهد بود. این مسئله در نظام‌های اقتدارگرا اهمیت بیشتری دارد، زیرا توافق‌های سیاسی ممکن است به‌شدت به روابط شخصی، ائتلاف‌های درون قدرت و توازن میان مقامات حکومتی وابسته باشند.

بویکس و اسوولیک نشان داده‌اند که یکی از مشکلات بنیادی حکومت‌های اقتدارگرا، ایجاد تعهد میان رهبر و متحدان اوست؛ نهادهای قدرت می‌توانند برای حل این مشکل مورد استفاده قرار گیرند، اما اگر توازن قدرت در ائتلاف حاکم دچار اختلال شود، سازوکارهای تعهد نیز شکننده می‌شوند. این رویکرد را می‌توان به روابط خارجی تعمیم داد. اگر طرف خارجی نداند چه کسی تصمیم نهایی را می‌گیرد، چهار نوع عدم اطمینان ایجاد می‌شود:

- نخست، عدم اطمینان درباره نمایندگی؛ آیا مذاکره‌کننده واقعاً نماینده کل رژیم است؟
- دوم، عدم اطمینان درباره تصویب؛ آیا سایر مراکز قدرت توافق را خواهند پذیرفت؟
- سوم، عدم اطمینان درباره اجرا؛ آیا نهادهای امنیتی، نظامی و اقتصادی تصمیم را اجرا خواهند کرد؟
- چهارم، عدم اطمینان درباره دوام؛ آیا توافق پس از تغییر توازن داخلی قدرت همچنان معتبر خواهد بود؟

این چهار مسئله در مجموع همان چیزی را تشکیل می‌دهند که می‌توان آن را بحران تعهد خارجی نامید.

۸. وضعیت رژیم ایران در سال ۱۴۰۵: از تمرکز شخصی به اقتدار چندمرکزی؟

شواهد سال ۱۴۰۵ نشان می‌دهد که ساختار قدرت در رژیم ایران در معرض تغییر قابل توجهی قرار گرفته است. گزارش‌های اخیر درباره غیبت مجتبی خامنه ایی و محدودشدن ارتباطات او با مقامات حکومتی، هم‌زمان با افزایش نقش نهادهای نظامی و امنیتی، پرسش‌هایی درباره نحوه واقعی توزیع قدرت ایجاد کرده‌اند. در چنین شرایطی، تحلیلگران از افزایش نقش رهبری جمعی‌تر و وزن بیشتر سپاه پاسداران در تصمیم‌گیری سخن گفته‌اند.

البته این شواهد به‌تنهایی برای اثبات «فروپاشی اقتدار رهبری» کافی نیستند. اما برای طرح یک گمانه مهم کافی هستند: مرکزیت شخصی تصمیم‌گیری ممکن است در حال کاهش و وزن ائتلاف‌های امنیتی و نظامی در تصمیم‌گیری در حال افزایش باشد. تغییرات اخیر در شورای عالی امنیت ملی نیز بنابراین اهمیت دارند. انتصاب محسن رضایی به دبیرخانه این شورا در شرایطی رخ داده که هم‌زمان فشارهای نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک افزایش یافته است. از منظر نظری، این تحولات را نباید فقط به معنای «نظامی‌ترشدن» رژیم تفسیر کرد. احتمالاً مسئله عمیق‌تر است: تغییر توازن میان مراکز قدرت درون رژیم.

۹. مسئله «چه کسی نماینده رژیم است؟»

تعهد زمانی ظاهر می‌شود که طرف خارجی نتواند تشخیص دهد چه کسی واقعاً قدرت تصمیم‌گیری دارد. بخصوص در شرایطی که هر امام جمعه، عضو مجلس، مداح حکومتی و عضو سپاه پاسداران اظهاراتی را مطرح می کنند که با سخنان پزشکیان سازگاری ندارد. در یک نظام متمرکز، این مسئله نسبتاً ساده است. حتی اگر اختلافات داخلی وجود داشته باشد، طرف خارجی می‌داند که تصمیم نهایی توسط چه شخص یا نهادی گرفته می‌شود. اما در یک ساختار چندمرکزی، نمایندگی می‌تواند مبهم شود.

گزارش‌هایی در سال ۱۴۰۵ درباره دشواری مذاکره‌کنندگان آمریکایی در تشخیص اینکه آیا طرف‌های ایرانی واقعاً نماینده سپاه هستند یا نه، و نیز وجود کانال‌های ارتباطی غیررسمی با مراکز نظامی، این مسئله را به‌صورت عینی برجسته کرده‌اند. در چنین شرایطی، پرسش اصلی دیپلماتیک دیگر فقط «چه توافقی ممکن است؟» نیست؛ بلکه پرسش مقدماتی‌تر این است: چه کسی قادر است این توافق را به کل ساختار قدرت متعهد کند؟ این تفاوت بسیار مهم است.

۱۰. بحران فصل‌الخطاب و مذاکره خارجی

اگر رهبر، که جایگاه او در شبکه کنونی اقتدار رژیم محل تردید است، دیگر نتواند همچون گذشته نقش داور نهایی اختلافات داخلی را ایفا کند، هرگونه توافق خارجی ممکن است پیش از آنکه به مرحله اجرا برسد، وارد یک فرایند چندمرحله‌ای از تصمیم‌گیری و تأیید در داخل رژیم شود. در چنین شرایطی، توافق خارجی باید از مجموعه‌ای از فیلترهای قدرت عبور کند؛ از پذیرش رهبر و نهادهای امنیتی گرفته تا موافقت فرماندهی نظامی، مراکز اقتصادی و سیاسی ذی‌نفوذ و در نهایت دستگاه اجرایی که باید توان و اراده اجرای توافق را داشته باشد. هرچه هماهنگی میان این مراکز کمتر باشد، دستیابی به توافق خارجی دشوارتر و اجرای آن نیز پرریسک‌تر خواهد شد.

در چنین ساختاری حتی ممکن است رژیم به طور هم‌زمان پیام‌های متناقضی به طرف مقابل ارسال کند؛ یک مرکز خواهان کاهش تنش و مذاکره باشد، در حالی که مرکز دیگری بر ادامه فشار، تقابل و افزایش هزینه‌های طرف مقابل تأکید کند. این وضعیت برای طرف مذاکره‌کننده یک مسئله اساسی اطلاعاتی و استراتژیک ایجاد می‌کند، زیرا مشخص نیست کدام پیام بیانگر موضع واقعی و قابل اجرای رژیم است و کدام‌یک صرفاً بازتاب موضع یک مرکز قدرت داخلی است. از این منظر، می‌توان این وضعیت را «ابهام در تابع واکنش رژیم» نامید؛ وضعیتی که در آن نه تنها ترجیحات رژیم، بلکه ظرفیت آن برای اتخاذ و اجرای یک تصمیم منسجم نیز برای طرف مقابل نامشخص می‌شود.

۱۱. مورد تنگه هرمز و سیاست خارجی چندمرکزی

تحولات مربوط به تنگه هرمز در ماه‌های اخیر نمونه مناسبی برای بررسی این مسئله است. از یک سو، رژیم ایران برای حفظ اهرم فشار ژئوپلیتیک خود بر هرمز به تهدید، محدودیت کشتیرانی و اقدامات نظامی متوسل شده است. از سوی دیگر، فشار اقتصادی ناشی از کاهش صادرات نفت، محدودیت‌های دریایی و تحریم‌ها هزینه این راهبرد را برای اقتصاد ایران افزایش داده است. گزارش‌های اخیر رویترز نیز از تشدید فشار اقتصادی، کاهش صادرات نفت و افزایش آسیب‌پذیری اقتصادی رژیم خبر می‌دهند. در همین حال، مقام‌های مختلف رژیم مواضع متفاوتی درباره نحوه مواجهه با آمریکا و مسئله هرمز اتخاذ کرده‌اند.

اعلام ایجاد رویکرده محدودیت یا (Exclusion zone)  در نزدیکی هرمز نیز نشان می‌دهد که سیاست امنیتی و سیاست اقتصادی درهم‌تنیده شده‌اند. از منظر نظری، مسئله مهم این نیست که کدام موضع «درست» است. مسئله این است که آیا یک مرکز واحد قادر است میان اهداف متفاوت هماهنگی ایجاد کند یا خیر. ممکن است یک مرکز قدرت به این نتیجه برسد که کاهش تنش اقتصادی ضروری است، در حالی که مرکز دیگری حفظ فشار نظامی را برای بقای بازدارندگی ضروری بداند. در چنین شرایطی، مذاکره خارجی با یک دولت واحد انجام نمی‌شود؛ بلکه مذاکره با ائتلافی از مراکز قدرت با ترجیحات و منافع متعارض صورت می‌گیرد.

۱۲. فشار اقتصادی و تشدید مسئله تعهد

بحران اقتصادی این مسئله را پیچیده‌تر می‌کند، زیرا هنگامی که دسترسی به منابع اقتصادی نسبتاً فراوان باشد، رهبر می‌تواند با توزیع منابع میان گروه‌ها و مراکز مختلف قدرت، تضادهای درونی را مدیریت و ائتلاف حاکم را حفظ کند؛ اما هنگامی که منابع کاهش می‌یابند، تخصیص آنها خود به یک مسئله سیاسی و منبعی برای رقابت میان گروه‌های ذی‌نفوذ تبدیل می‌شود.

در شرایط فشار اقتصادی، تصمیم درباره اینکه منابع محدود به دفاع و امنیت، یارانه و رفاه اجتماعی، واردات، تولید، پرداخت بدهی‌های دولت یا حفظ نرخ ارز اختصاص یابد، صرفاً یک انتخاب اقتصادی نیست، بلکه مستقیماً با توزیع قدرت و منافع در درون ساختار حاکم ارتباط پیدا می‌کند. از این منظر، بحران اقتصادی می‌تواند فراتر از یک بحران مالی و تولیدی، به بحران در ائتلاف حاکم تبدیل شود، زیرا کاهش منابع، ظرفیت رهبر برای خرید رضایت، جبران منافع گروه‌های مختلف و مدیریت تعارضات درونی را محدود می‌کند.

گزارش‌های اخیر درباره فشار فزاینده بر اقتصاد ایران، کاهش درآمدهای نفتی و دشواری‌های ارزی نیز نشان می‌دهند که فضای تصمیم‌گیری اقتصادی با محدودیت‌های بیشتری مواجه شده است. در چنین شرایطی، هر توافق خارجی می‌تواند پیامدهای مهمی برای توزیع منابع و قدرت در داخل رژیم داشته باشد؛ زیرا رفع تحریم‌ها و گشایش اقتصادی ممکن است به سود بخش‌هایی از تولید، تجارت و اقتصاد رسمی باشد، اما هم‌زمان می‌تواند موقعیت اقتصادی و امتیازات بخش‌هایی از ساختار امنیتی و اقتصادی را که در شرایط تحریم، اقتصاد بسته و محدودیت‌های خارجی از آن منتفع شده‌اند، تحت تأثیر قرار دهد. بنابراین، مناقشه بر سر یک توافق خارجی ممکن است در سطح عمیق‌تر، مناقشه‌ای بر سر نحوه توزیع منابع، رانت و قدرت در میان اجزای ائتلاف حاکم باشد. بنابراین، مذاکره خارجی به‌طور مستقیم وارد سیاست داخلی توزیع منابع می‌شود.

۱۳. چرا رژیمی که با جامعه گفت‌وگو نمی‌کند، در مذاکره خارجی نیز با مشکل مواجه می‌شود؟

در اینجا باید از یک ساده‌سازی پرهیز کرد. این ادعا که «هر رژیمی که با شهروندانش و نمایندگان جامعه مدنی گفت‌وگو نمی‌کند، الزاماً نمی‌تواند با جهان مذاکره کند» از نظر علمی اکادمیک بیش از حد ساده سازی واقعیت پیچیده است. رژیم‌های اقتدارگرا می‌توانند بدون دموکراسی و بدون گفت‌وگوی آزاد با جامعه، مذاکرات بسیار پیچیده و حتی موفقی انجام دهند. بنابراین رابطه مورد نظر نوشتار رابطه‌ای مکانیکی و مطلق نیست.

البته استدلال دقیق‌تر این است: فقدان گفت‌وگوی نهادی در داخل کشور، اگر با ضعف سازوکارهای حل اختلاف میان مقامات حکومتی و تضعیف اقتدار داوری همراه شود، احتمال چندمرکزی‌شدن تصمیم‌گیری را افزایش می‌دهد؛ و چندمرکزی‌شدن تصمیم‌گیری می‌تواند ظرفیت ایجاد تعهد معتبر در خارج را کاهش دهد. این صورت‌بندی از نظر نظری بسیار قوی‌تر است. زیرا حلقه واسط را مشخص می‌کند: فقدان گفت‌وگوی نهادی، ضعف سازوکار حل تعارض، چندمرکزی‌شدن قدرت، افزایش بازیگران دارای حق وتو، کاهش ظرفیت تعهد معتبر و دشواری مذاکره خارجی. این دقیقاً نقطه‌ای است که نظریه پاتنم با نظریه اسوولیک و تسیبلیس به یکدیگر متصل می‌شوند.

۱۴. یک مدل نظری برای وضعیت رژیم ایران

بر اساس مباحث پیشین، می‌توان یک مدل نظری پنج‌مرحله‌ای برای توضیح بحران مذاکره خارجی در رژیم ایران ارائه کرد. این فرایند از «بحران گفت‌وگوی داخلی» آغاز می‌شود؛ وضعیتی که در آن محدود شدن امکان تبدیل اختلافات اجتماعی و سیاسی به گفت‌وگوی نهادمند، موجب می‌شود تعارض‌های موجود به جای حل‌وفصل در عرصه عمومی و نهادی، به درون ساختار قدرت منتقل شوند.

در مرحله دوم، «انباشت تعارض» شکل می‌گیرد؛ به این معنا که حذف یا سرکوب تعارض‌ها الزاماً به معنای از میان رفتن آنها نیست، بلکه اختلافات به تدریج در درون ائتلاف حاکم انباشته می‌شوند و رقابت بر سر منابع، منافع و جهت‌گیری سیاست‌ها را تشدید می‌کنند.

در مرحله سوم، «تضعیف فصل‌الخطاب» رخ می‌دهد؛ یعنی رهبر دیگر نمی‌تواند همانند گذشته همه اختلافات میان مراکز قدرت را با یک تصمیم نهایی حل‌وفصل کند و نقش داور نهایی او در فرایند تصمیم‌گیری کاهش می‌یابد.

در مرحله چهارم، این وضعیت به «چندمرکزی‌شدن اقتدار» منجر می‌شود؛ به گونه‌ای که مراکز امنیتی، نظامی، سیاسی و اقتصادی از ظرفیت بیشتری برای اثرگذاری مستقل بر تصمیمات برخوردار می‌شوند و مواضع آنها الزاماً در یک جهت قرار نمی‌گیرد.

پیامد مرحله پنجم، «بحران تعهد خارجی» است؛ زیرا طرف مذاکره‌کننده خارجی دیگر نمی‌تواند با اطمینان فرض کند که تصمیم یک مرکز قدرت، الزام‌آور و قابل اجرای کل رژیم است. در نتیجه، مسئله مذاکره خارجی صرفاً به اختلاف بر سر سیاست خارجی یا میزان خصومت با غرب محدود نمی‌شود، بلکه بخشی از دشواری مذاکره را می‌توان پیامد مستقیم ساختار داخلی قدرت، پراکندگی مراکز تصمیم‌گیری، رقابت بر سر منابع و کاهش ظرفیت نظام برای تولید و اجرای یک تصمیم واحد دانست.

۱۵. آیا چندمرکزی‌شدن الزاماً به سقوط رژیم از اریکه قدرت منجر می‌شود؟

چندمرکزی‌شدن لزوما به سقوط رژیم از اریکه قدرت منجر نخواهد شد. این نکته از نظر تحلیلی بسیار مهم است. چندمرکزی‌شدن اقتدار می‌تواند در کوتاه‌مدت حتی موجب افزایش بقای رژیم شود. اسوولیک نشان می‌دهد که رژیم‌های اقتدارگرا برای بقا به ائتلاف مقامات حکومتی نیاز دارند و نهادها و ترتیبات تقسیم قدرت می‌توانند به حفظ این ائتلاف کمک کنند. بنابراین، افزایش نقش سپاه یا سایر مراکز قدرت لزوماً به معنای فروپاشی نیست. حتی ممکن است نتیجه آن شکل‌گیری نوعی رهبری جمعی امنیتی باشد.

در چنین حالتی، رژیم می‌تواند: سرکوب را ادامه دهد؛ منابع محدود را میان اعضای ائتلاف توزیع کند؛ تصمیم‌گیری را در سطح گروهی انجام دهد؛ و در برابر فشار خارجی مقاومت کند. اما هزینه این ساختار ممکن است کاهش ظرفیت تصمیم‌گیری سریع، افزایش اختلافات داخلی و دشوارترشدن تعهدات خارجی باشد. بنابراین باید میان بقای رژیم و کارآمدی رژیم تفاوت گذاشت. رژیمی ممکن است بتواند بقای خود را حفظ کند، اما هم‌زمان ظرفیت حل مسئله آن کاهش یابد.

۱۶. سه سناریو برای آینده

۱.۱۶. سناریوی نخست: بازتثبیت اقتدار شخصی
در این سناریو، رهبر یا مرکز اصلی قدرت موفق می‌شود مراکز رقیب را دوباره هماهنگ کند. در نتیجه، تعداد بازیگران مؤثر کاهش یافته و نقش فصل‌الخطاب بازسازی می‌شود. این وضعیت می‌تواند توان رژیم برای مذاکره خارجی را افزایش دهد، زیرا طرف خارجی دوباره می‌داند چه کسی قادر به تصمیم نهایی است.

۲.۱۶. سناریوی دوم: تثبیت رهبری جمعی امنیتی
در این سناریو، اقتدار شخصی رهبر به‌طور کامل بازسازی نمی‌شود، اما ائتلافی از مراکز امنیتی و نظامی به سازوکاری نسبتاً پایدار برای تصمیم‌گیری دست می‌یابد. این وضعیت می‌تواند نوعی «اقتدار چندمرکزی منسجم» ایجاد کند. در این حالت رژیم همچنان قادر به مذاکره خواهد بود، اما مذاکره‌کننده خارجی باید عملاً با مجموعه‌ای از بازیگران داخلی معامله کند. در نتیجه، توافق‌ها احتمالاً پیچیده‌تر، کندتر، شکننده‌تر، و پرهزینه تر خواهند بود.

۳.۱۶. سناریوی سوم: چندمرکزی‌شدن بی‌ثبات
خطرناک‌ترین وضعیت آن است که چندمرکزی‌شدن قدرت بدون ایجاد سازوکار مؤثر هماهنگی ادامه پیدا کند.
در این حالت، اختلافات میان مراکز قدرت افزایش می‌یابد و تصمیمات متناقض شکل می‌گیرند. در سیاست خارجی، یک مرکز خواهان مذاکره و مرکز دیگر خواهان تشدید تقابل خواهد بود. در اقتصاد، یک مرکز خواهان اصلاح و مرکز دیگر خواهان حفظ ترتیبات موجود خواهد بود. در چنین شرایطی، بحران تعهد خارجی تشدید می‌شود و طرف‌های خارجی نیز برای جبران عدم اطمینان، ضمانت‌ها و امتیازات بیشتری مطالبه خواهند کرد.

۱۷. نتیجه‌گیری

مسئله اصلی رژیم ایران در رابطه با مذاکره خارجی را نمی‌توان صرفاً با مفاهیمی مانند گفتمان حاکم، بی‌اعتمادی، دشمنی با غرب یا محاسبه ژئوپلیتیک توضیح داد. یکی از متغیرهای مهم‌تر، ساختار داخلی قدرت و تعارضات میان مقامات و جناح های گوناگون آن است. استدلال این نوشتار آن است که رژیمی که در داخل فاقد سازوکارهای مؤثر برای حل تعارض داخلی است، در شرایط عادی می‌تواند بخشی از این خلأ را از طریق اقتدار شخصی رهبر جبران کند. رهبر به‌عنوان فصل‌الخطاب، اختلافات را جمع‌بندی می‌کند و تصمیم نهایی را به سایر مراکز قدرت تحمیل یا منتقل می‌کند. اما هنگامی که اقتدار داوری رهبر تضعیف می‌شود و هم‌زمان نهادهای مستقل و معتبر برای حل اختلاف وجود ندارند، تعارضات پنهان می‌توانند به چندمرکزی‌شدن اقتدار منجر شوند. در این شرایط، مسئله دیگر صرفاً این نیست که رژیم چه می‌خواهد؛ مسئله این است که چه کسی می‌تواند به نام رژیم تصمیم بگیرد. اینجاست که بحران داخلی در راس رژیم به بحران خارجی تبدیل می‌شود.

در چنین شرایطی ممکن است قدرت سرکوب همچنان بالا باشد، منابع نظامی همچنان قابل توجه باشند و رژیم حتی توانایی تحمیل هزینه بر رقبای خارجی را حفظ کند؛ اما هم‌زمان ظرفیت آن برای تولید تصمیم واحد، تعهد معتبر و توافق پایدار کاهش یابد. بنابراین، مهم‌ترین پرسش درباره آینده سیاست خارجی رژیم ایران شاید این نباشد که آیا رژیم حاضر به مذاکره خواهد شد یا نه.

پرسش بنیادی‌تر این است: آیا رژیم ایران هنوز دارای یک مرکز سیاسی است که بتواند به‌طور معتبر به نام کل ساختار قدرت تعهد بدهد؟ اگر پاسخ به این پرسش به‌تدریج منفی شود، مسئله مذاکره از «اختلاف بر سر محتوای توافق» به «اختلاف بر سر صاحب اختیار توافق» تبدیل خواهد شد. و این همان نقطه‌ای است که بحران گفت‌وگوی داخلی، از طریق چندمرکزی‌شدن اقتدار، به بحران تعهد خارجی تبدیل می‌شود.





نظر شما درباره این مقاله:







مادر معین عباس‌پور: اگر بچه من تروریست است
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 04.10.2026, 13:57

مادر معین عباس‌پور: اگر بچه من تروریست است






نظر شما درباره این مقاله:







تحصن دانشجویان خواجه نصیر
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 04.10.2026, 13:01

تحصن دانشجویان خواجه نصیر






نظر شما درباره این مقاله:







انتقال دوباره علیرضا سپاهی به انفرادی
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 04.10.2026, 12:56

انتقال دوباره علیرضا سپاهی به انفرادی






نظر شما درباره این مقاله:







مردان مرموزی که جلوی سقوط «فلای‌دبی»
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 04.10.2026, 12:33

مردان مرموزی که جلوی سقوط «فلای‌دبی»






نظر شما درباره این مقاله:







سفر فریدریش مرتس،‌ صدراعظم آلمان به اوکراین
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 04.10.2026, 12:31

سفر فریدریش مرتس،‌ صدراعظم آلمان به اوکراین






نظر شما درباره این مقاله:







ادامه رکوردشکنی نرخ ارز در ایران
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 04.10.2026, 12:03

ادامه رکوردشکنی نرخ ارز در ایران






نظر شما درباره این مقاله:







فوکویاما درباره آینده دموکراسی لیبرال
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 04.10.2026, 10:42

فوکویاما درباره آینده دموکراسی لیبرال


سباستیان وایزه

وبسایت بنیاد کنراد آدناور

شامگاه ۲۸ سپتامبر ۲۰۲۶، بنیاد کنراد آدناور در آکادمی خود در برلین میزبان یکی از تأثیرگذارترین متفکران سیاسی عصر ما بود: فرانسیس فوکویاما.

آینده دموکراسی لیبرال چگونه خواهد بود؟ چرا جنبش‌های پوپولیستی در سراسر جهان با استقبال روزافزون مواجه می‌شوند؟ و جوامع باز چگونه می‌توانند توانایی عمل و تصمیم‌گیری مؤثر خود را بازیابند؟

این پرسش‌ها محور یک نشست گفت‌وگومحور و پرمخاطب بود که از سوی «مجمع آموزش سیاسی برلین» وابسته به بنیاد کنراد آدناور با حضور فرانسیس فوکویاما، دانشمند برجسته علوم سیاسی و نویسنده آثار پرفروش، برگزار شد. یوآخیم کلوزه، مدیر مجمع آموزش سیاسی برلین، از او استقبال کرد و نوربرت لامرت، رئیس افتخاری بنیاد کنراد آدناور، سخنان مقدماتی این نشست را بر عهده داشت.

لامرت از همان آغاز، بحث را در بستری گسترده‌تر و تاریخی قرار داد. او گفت که طی بیش از سه دهه گذشته، تحلیل روندهای کلان جهانی «بیش از هر نام دیگری با نام فرانسیس فوکویاما گره خورده است.»

او یادآور شد که اثر مشهور جهانی فوکویاما، «پایان تاریخ و آخرین انسان»، بارها به‌اشتباه تفسیر شده است. به گفته لامرت، پرسش اصلی این کتاب هرگز این نبوده که آیا تاریخ به پایان می‌رسد یا نه، بلکه این بوده است که دموکراسی‌های لیبرال تا چه اندازه در بلندمدت از تاب‌آوری برخوردار خواهند بود. فوکویاما از اوایل دهه ۱۹۹۰ نیز به نشانه‌های بالقوه فرسایش در جوامع آزاد اشاره کرده بود. لامرت به‌ویژه جمله‌ای از این اثر را نقل کرد که در پرتو تحولات سیاسی کنونی، همچنان بسیار به‌روز و قابل تأمل به نظر می‌رسد:

«تجربه نشان می‌دهد انسان‌هایی که دیگر نمی‌توانند برای آرمانی عادلانه مبارزه کنند، زیرا آن آرمان در نسل پیشین به پیروزی رسیده است، علیه همان آرمان عادلانه مبارزه خواهند کرد.»

لامرت این اندیشه را به چالش‌های کنونی دموکراسی‌های غربی پیوند داد و به «گسل‌ها، شکاف‌ها، چالش‌ها و فرسایش‌های» آشکارشده در دموکراسی‌های لیبرال اروپا و ایالات متحده اشاره کرد.

نقطه آغاز گفت‌وگوی اصلی، کتاب جدید فوکویاما با عنوان «آخرین انسان؛ جهان به کدام سو می‌رود؟» بود؛ کتابی که در آن او برخی از ایده‌های محوری اثر پیشین خود را بازبینی کرده و در پرتو تحولات سیاسی معاصر، ارزیابی تازه‌ای از آنها ارائه می‌دهد.

چرا دموکراسی‌ها تحت فشار قرار گرفته‌اند؟

فوکویاما معتقد است که دموکراسی‌های لیبرال در سراسر جهان با چالش‌های جدی روبه‌رو هستند. با این حال، علت این وضعیت آن نیست که نظام‌های اقتدارگرا اکنون الگوی سیاسی متقاعدکننده‌تری ارائه می‌کنند. به باور او، مشکل اصلی کاهش اعتماد عمومی به توانایی نهادهای دموکراتیک در حل مؤثر مسائل ملموس و عینی است.

او به پروژه‌های طولانی‌مدت زیرساختی، کمبود مسکن در مناطق کلان‌شهری و همچنین افزایش بیش از حد مقررات و محدودیت‌ها در فرایندهای تصمیم‌گیری دولتی اشاره کرد. بسیاری از شهروندان این احساس را دارند که نظام‌های دموکراتیک اگرچه بسیار گفت‌وگو می‌کنند، اما هرچه کمتر قادر به ارائه نتایج ملموس هستند. به گفته او، همین احساس یکی از عوامل مهم رشد و قدرت‌گیری جریان‌های پوپولیستی به شمار می‌رود.

از این رو، دموکراسی‌ها باید بار دیگر نشان دهند که از توانایی عمل برخوردارند و می‌توانند طرح‌ها و پروژه‌های بلندپروازانه سیاسی را با موفقیت به اجرا درآورند. از نگاه فوکویاما، مشکل در خود دموکراسی لیبرال نیست، بلکه در فرهنگی از رویه‌ها و مقررات نهفته است که طی سال‌ها شکل گرفته و انجام اقدامات جمعی را به‌طور فزاینده دشوار کرده است.

به‌رسمیت‌شناخته‌شدن؛ مسئله‌ای کلیدی در سیاست

یکی دیگر از محورهای اصلی این نشست، موضوع به‌رسمیت‌شناخته‌شدن و احترام اجتماعی بود.

فوکویاما استدلال کرد که بسیاری از شهروندان احساس می‌کنند از سوی نخبگان سیاسی، رسانه‌ای و اجتماعی جدی گرفته نمی‌شوند. به‌ویژه افرادی که خارج از محیط‌های شهری و دانشگاهی زندگی می‌کنند، اغلب احساس می‌کنند از احترام و ارزش‌گذاری اجتماعی کافی برخوردار نیستند. به باور او، این احساس نادیده‌گرفته‌شدن و بی‌اعتنایی، به یکی از مهم‌ترین نیروهای محرک جنبش‌های پوپولیستی تبدیل شده است.

این دیدگاه در امتداد مفهوم «سیاست به‌رسمیت‌شناخته‌شدن» قرار می‌گیرد؛ مفهومی که پیش‌تر نیز در کتاب «هویت» (Identity) جایگاهی محوری داشت. به باور فوکویاما، برای پایداری دموکراسی‌ها تنها رفاه مادی تعیین‌کننده نیست. به همان اندازه مهم است که افراد احساس کنند صدایشان شنیده می‌شود، مورد احترام قرار می‌گیرند و به‌عنوان اعضایی برابر در جامعه شناخته می‌شوند. از این رو، سیاستمداران باید بار دیگر توانایی شنیدن را تقویت کنند و نگرانی‌های واقعی گروه‌های مختلف اجتماعی را جدی بگیرند.

هویت و انسجام اجتماعی

یکی دیگر از موضوعات محوری این نشست، مسئله منابع و بنیان‌های انسجام اجتماعی بود.

فوکویاما تأکید کرد که دموکراسی‌ها به چیزی فراتر از نهادهای کارآمد و موفقیت اقتصادی نیاز دارند. آنها به ارزش‌های مشترک، روایت‌های پیونددهنده و درکی مشترک از تعلق سیاسی وابسته‌اند. جوامع به نوعی هویت مشترک نیاز دارند که بتواند انسان‌ها را فراتر از تفاوت‌های اجتماعی، فرهنگی یا منطقه‌ای به یکدیگر پیوند دهد.

او با اشاره به آلمان، مباحث گذشته درباره هویت ملی لیبرال را یادآوری کرد و گفت هر جامعه دموکراتیک به یک روایت مشترک نیاز دارد؛ روایتی که بتواند جهت‌گیری و معنا بیافریند و زمینه انسجام اجتماعی را فراهم سازد. به گفته او، رهبران سیاسی نمی‌توانند چنین روایت‌هایی را به‌طور کامل از بالا تحمیل کنند، اما می‌توانند در شکل‌گیری، تقویت و جهت‌دهی آنها نقش مهمی ایفا کنند.

مهاجرت، هوش مصنوعی و آینده دموکراسی

در گفت‌وگوی پرشور با حاضران، موضوعات متعدد دیگری نیز مطرح شد؛ از جمله مهاجرت، هوش مصنوعی، نقش اروپا در نظم بین‌المللی و چالش‌های ناشی از پوپولیسم اقتدارگرا.

فوکویاما درباره مهاجرت تأکید کرد که دموکراسی‌های لیبرال بدیهی است که حق دارند درباره مهاجرت و مرزهای ملی خود تصمیم‌گیری کنند. از نظر او، اصل برابری جهان‌شمول همه انسان‌ها به معنای کنار گذاشتن مسئولیت دولت‌های ملی یا تضعیف حاکمیت دموکراتیک نیست. در عین حال، حفظ تعادل میان گشودگی و انسجام اجتماعی از اهمیت اساسی برخوردار است.

او در بحث درباره هوش مصنوعی نیز نسبت به واگذاری شتاب‌زده اختیارات تصمیم‌گیری سیاسی به سامانه‌های هوشمند هشدار داد. به گفته وی، هوش مصنوعی می‌تواند در خدمت انسان و در نقش ابزاری حمایتی عمل کند، اما تصمیمات بنیادی سیاسی باید همچنان توسط کنشگران مسئول و پاسخگو اتخاذ شود. این فناوری چالش‌های مهم اجتماعی و دموکراتیکی را به همراه دارد که پیامدهای کامل آنها هنوز به‌طور کافی قابل پیش‌بینی نیست.

هنوز جایگزین قانع‌کننده‌ای برای دموکراسی لیبرال وجود ندارد

با وجود همه این چالش‌ها، فوکویاما در پایان نشست نگاهی قابل توجه و امیدوارانه داشت.

او گفت بیش از سه دهه پس از انتشار مقاله مشهورش درباره «پایان تاریخ»، همچنان هیچ الگوی سیاسی دیگری را نمی‌بیند که بتواند به‌عنوان جایگزینی قانع‌کننده و دارای جذابیت جهانی برای دموکراسی لیبرال مطرح شود. مشکلات و کاستی‌ها آشکار هستند و انحراف‌ها و ناکارآمدی‌ها نیز وجود دارند. با این حال، تاکنون هیچ‌کس شکل برتری از سازمان‌دهی سیاسی و اجتماعی ارائه نکرده است.

از این رو، وظیفه اصلی جست‌وجوی یک نظام کاملاً جدید نیست؛ بلکه باید نهادهای دموکراتیک را نوسازی کرد، کارآمدی آنها را افزایش داد و اعتماد شهروندان را دوباره به دست آورد.

گفت‌وگوی گسترده و عمیق با حاضران به‌خوبی نشان داد که تحلیل‌های فوکویاما همچنان تا چه اندازه با مسائل روز جهان ارتباط دارند. پرسش‌هایی درباره پوپولیسم، مهاجرت، انسجام اجتماعی، توانایی دولت‌ها در اقدام مؤثر و آینده دموکراسی‌های لیبرال همچنان در زمره مهم‌ترین چالش‌های سیاسی عصر ما قرار دارند.

و در نهایت، همه این مباحث به همان پرسش محوری نشست بازمی‌گردند: جهان به کدام سو در حرکت است؟





نظر شما درباره این مقاله:







کرامت، هویت و بحران لیبرال‌‌دموکراسی
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 04.10.2026, 9:53

قانون اساسی، ترامپ، چین و حزب «آلترناتیو برای آلمان»

کرامت، هویت و بحران لیبرال‌‌دموکراسی


مهری کیا

مقدمه: مسئله‌ای فراتر از انتخابات
انتخابات سپتامبر ۲۰۲۶ در ایالت زاکسن-آنهالت و برلین آلمان را می‌توان با متغیرهایی مانند اقتصاد، مهاجرت و نارضایتی از دولت فدرال تحلیل کرد. اما اگر این انتخابات‌ را در کنار تحولات آمریکا و رشد جریان‌های غیرلیبرال در نقاط مختلف جهان قرار دهیم، پرسش بزرگ‌تری ظاهر می‌شود: آیا مسئله فقط عملکرد بد چند حزب و چند دولت است، یا لیبرال‌دموکراسی معاصر در تعریف «ما»ی سیاسی خود با مشکل عمیق‌تری روبه‌رو شده است؟

با حضور «فرانسیس فوکویاما» (Francis Fukuyama)، «آنت مایریتز» (Annett Meiritz) و «سون شولتزه» (Sven Schulze) در گفت‌وگوی اول اکتبر ۲۰۲۶ در شبکه دوم تلویزیون آلمان (ZDF)، مجری برنامه «مارکوس لانتس» (Markus Lanz)، سطح سیاست روزمره آلمان را به سطح نظری‌تری منتقل کرد. موضوع اصلی برنامه، شکست حزب دموکرات مسیحی در انتخابات زاکسن-آنهالت و دشواری تشکیل ائتلاف دولتی در این ایالت بود. اما حضور فوکویاما بحث را به اصلاح نهادهای دموکراتیک، هویت، پوپولیسم و آینده لیبرال‌دموکراسی کشاند.

در این چارچوب، می‌توان از این فرضیه آغاز کرد که بحران امروز لیبرال‌دموکراسی فقط بحران آزادی یا انتخابات نیست؛ بلکه بحران توانایی آن برای پیوند دادن آزادی فردی با کرامت، تعلق جمعی، هویت سیاسی و حکومت مؤثر است.

۱. فوکویاما و کشف دوباره کرامت
یکی از مهم‌ترین نکات در کتاب «هویت» فوکویاما این است که انسان را نمی‌توان صرفاً موجودی اقتصادی تصور کرد. انسان فقط نمی‌پرسد «چه چیزی نصیب من می‌شود؟»؛ او در عین حال می‌پرسد: «آیا من دیده می‌شوم؟ آیا شأن من به‌رسمیت شناخته می‌شود؟ آیا گروهی که به آن تعلق دارم ارزشمند شمرده می‌شود؟» فوکویاما این نیاز را با مفهوم یونانی «تیموس» (میل انسان برای شأن، احترام و به‌رسمیت‌شناخته‌شدن) مربوط می‌کند.

در نتیجه، بسیاری از منازعاتی که ظاهراً اقتصادی یا سیاسی هستند، می‌توانند لایه‌ای عمیق‌تر داشته باشند و آن مسئله کرامت است.

فرد ممکن است از مهاجرت، مالیات یا جهانی‌شدن ناراضی باشد؛ اما در پس این نارضایتی ممکن است احساس دیگری هم وجود داشته باشد، مانند اینکه: «دیگر کسی مثل گذشته برای من احترام قائل نیست.» از همین‌جا سیاست هویت شکل می‌گیرد. فوکویاما در کتاب «هویت» هشدار می‌دهد که بازشناسی انسان در لیبرال‌دموکراسی بر نوعی جهان‌شمولی بنا شده است؛ یعنی همه انسان‌ها باید از حیث شأن و حقوق، برابر شناخته شوند. اما انسان‌ها هم‌زمان به هویت‌های خاص‌تری نیز نیاز دارند: ملی، مذهبی، قومی، فرهنگی یا اجتماعی. اگر این نیاز نادیده گرفته شود، سیاست می‌تواند به سمت هویت‌هایی حرکت کند که به‌جای ساختن یک «ما»، میان «ما» و «آن‌ها» مرز بکشد. بنابراین مسئله اساسی این نیست که چگونه هویت را از سیاست حذف کنیم (زیرا هویت را نمی‌توان حذف کرد)؛ مسئله این است که چگونه هویت را به شکلی سیاسی کنیم که دموکراسی را تقویت کند، نه اینکه آن را تخریب سازد.

۲. از «حقوق برابر» تا احساس تعلق
اینجا به نظر می‌رسد گویا با یک تناقض روبه‌رو هستیم. لیبرالیسم می‌گوید همه انسان‌ها از حیث کرامت و حقوق برابرند. اما انسان فقط نمی‌خواهد یک فرد برابر باشد؛ او می‌خواهد عضو یک جامعه نیز باشد و بداند که «ما چه کسانی هستیم؟». اگر یک نظام سیاسی فقط بتواند به پرسش «حقوق تو چیست؟» پاسخ دهد، اما نتواند به پرسش «ما چه جامعه‌ای هستیم؟» پاسخ دهد، بخشی از نیاز سیاسی انسان بدون پاسخ باقی می‌‌ماند. یکی از موضوعات مورد توجه فرانسیس فوکویاما در برنامه مارکوس لانتس، پاسخ به این تناقض بود.

۳. قدرت و تناقض قانون اساسی
قانون اساسی آلمان در سال ۱۹۴۹ در شرایطی کاملاً متفاوت از قانون اساسی آمریکا تدوین شد. شورای پارلمانی آلمان در سال ۱۹۴۹ قانون اساسی جدیدی را پس از فروپاشی رژیم نازی و در شرایط اشغال و تقسیم آلمان نوشت. در آن زمان، پارلمان تصریح کرد که قانون جدید برای آلمان غربی در نظر گرفته شده است، اما این قانون به‌تدریج به بنیان پایدار جمهوری فدرال تبدیل شد.

ماده اول آن با جمله‌ای آغاز می‌شود که تقریباً تمام فلسفه سیاسی جمهوری جدید را در خود دارد: «کرامت انسان مصون است.» این یک انتخاب تاریخی بود. دولت دیگر قرار نبود منشأ ارزش انسان باشد؛ برعکس، دولت باید خود را در برابر کرامت و حقوق انسان محدود می‌کرد. از این جهت، قانون اساسی آلمان یکی از مهم‌ترین واکنش‌های حقوقی جهان به تجربه توتالیتاریسم قرن بیستم است.

اما همین‌جا پرسشی که فوکویاما در برنامه لانتس مطرح می‌کرد اهمیت پیدا می‌کند: آیا یک نظم سیاسی که هویت خود را بیش از هر چیز بر کرامت انسانی، حقوق بشر، دموکراسی، حاکمیت قانون و محدودیت قدرت بنا می‌کند، می‌تواند همان احساس تعلق تاریخی و عاطفی را تولید کند که یک قانون اساسی بنیان‌گذارِ یک ملت ایجاد می‌کند؟

نباید از این سؤال فوکویاما چنین نتیجه گرفت که قانون اساسی آلمان ضعیف است. مسئله مورد اشاره دقیق‌تر است: قانون اساسی آلمان از نظر محدود کردن قدرت بسیار قدرتمند است، اما آیا به همان اندازه در تولید یک روایت مشترک از «ما»ی سیاسی نیز قدرتمند است؟ اینجاست که فوکویاما به قانون اساسی آمریکا اشاره می‌کند.

۴. مقایسه با آمریکا
قانون اساسی آمریکا در سال ۱۷۸۷ در فرآیند تأسیس جمهوری جدید شکل گرفت و همراه با اعلامیه استقلال اصولی را بیان کرد و این‌چنین به بخشی از حافظه تاریخی و هویت آمریکایی تبدیل شد. به نظر فوکویاما، رابطه میان قانون اساسی و هویت ملی در آمریکا با تجربه جمهوری فدرال آلمان یکسان نیست.

البته آمریکا نیز بر اصول جهان‌شمول آزادی و برابری بنا شده است و هویت آمریکایی از ابتدا کاملاً یکپارچه و بی‌‌تناقض نبوده است؛ اما اعلامیه استقلال در روایت تاریخی بر نقش اسناد در تأسیس یک ملت سیاسی تأکید دارد. در آلمانِ پس از ۱۹۴۵ وضعیت متفاوت بود. مسئله اصلی در آلمان این بود که چگونه می‌توان یک دولت دموکراتیک ساخت که دوباره به ابزار نابودی آزادی تبدیل نشود؟ بنابراین جمهوری فدرال آلمان ناچار بود هویت سیاسی خود را از ناسیونالیسمی که به فاجعه منجر شده بود جدا کند. نتیجه «میهن‌دوستی قانون اساسی» در آلمان این شد که یک آلمانی خود را نه بر اساس نژاد یا تاریخ قومی، بلکه بر اساس تعهد مشترک به آزادی، قانون، دموکراسی و کرامت انسان تعریف کند. این دستاورد بزرگی است.

اکنون پس از چند نسل، سؤال جدیدی مطرح شده است: بعد از اتحاد دو آلمان، آیا این شکل از هویت سیاسی برای ایجاد احساس تعلق در همه بخش‌های جامعه کافی است؟

۵. شرق آلمان؛ جایی که نظریه با واقعیت روبه‌‌رو می‌شود
اینجا یافته‌های انتخابات شرق آلمان در ایالت زاکسن-آنهالت و برلین اهمیت پیدا می‌کند. در برنامه مارکوس لانتس با این فرضیات مواجه هستیم: فرض کنیم بخشی از رأی‌دهندگان شرق آلمان فقط به دلیل وضعیت اقتصادی ناراضی نیستند؛ فرض کنیم بخشی از آن‌ها احساس می‌کنند تجربه تاریخی، شأن اجتماعی و هویت منطقه‌ای آن‌ها پس از وحدت آلمان به اندازه کافی به رسمیت شناخته نشده است. در این صورت، مسئله از «منافع» به امر «شأن و کرامت» منتقل می‌شود. طبق نظریه فوکویاما می‌توان توضیح داد که چرا برخی نارضایتی‌ها بسیار شدیدتر از یک نارضایتی اقتصادی معمولی می‌شوند.

البته نباید این فرضیه را به‌جای داده یا فاکت بنشانیم. بحران انتخاباتی در آلمان را نمی‌توان به یک علت واحد فروکاست؛ اقتصاد، مهاجرت، عملکرد دولت، بی‌اعتمادی به احزاب، فرهنگ سیاسی شرق، تجربه وحدت و سیاست هویتی، همگی می‌توانند در ترکیب‌های مختلف نقش داشته باشند.

۶. پدیده ترامپ در آمریکا؛ علت است یا محصول؟
در اینجا نکته‌ای که آنت مایریتز در برنامه لانتس مطرح کرد اهمیت پیدا می‌کند. اگر پدیده ترامپ را علت اصلی تحول جمهوری‌خواهان بدانیم، ممکن است تصور کنیم با رفتن او پدیده «ماگا» هم تضعیف خواهد شد. اما اگر این پدیده را تا حدی محصول تغییرات عمیق‌تر در جامعه و حزب جمهوری‌خواه بدانیم، نتیجه کاملاً متفاوت می‌شود. در این بررسی، بحران اجتماعی سبب تغییراتی در هویت سیاسی جامعه و تغییر نظر در مورد احزاب و در نهایت ظهور رهبری می‌شود که بخشی از جامعه حل معضلات را در او پیدا کرده است. در این برداشت، پدیده ترامپ نیست که بحران را به وجود آورده، بلکه بحران وجود داشته که منجر به ظهور شخصیتی مثل او شده است.

آنت مایریتز تأکید می‌کند اگر حزب «آلترناتیو برای آلمان» را صرفاً علت بحران بدانیم و فکر کنیم با تغییر حزب می‌توان بحران را برطرف کرد، اشتباه می‌کنیم. اگر این وضعیت را بیان سیاسی بخشی از یک بحران عمیق‌تر در رابطه میان جامعه و نظام سیاسی بفهمیم، صرفاً شکست دادن انتخاباتیِ آن مسئله را حل نمی‌کند. بنابراین نقد مایریتز یک اصلاح مهم به نظریه فوکویاما وارد می‌کند: ما نباید پدیده‌های ساختاری را به شخصیت رهبر تقلیل دهیم.

۷. مسئله فقط راست نیست
یکی از نکات مهم در اندیشه متأخر فوکویاما این است که بحران لیبرالیسم را صرفاً به «راست» نسبت نمی‌دهد. او از دو نوع فشار بر لیبرالیسم سخن می‌‌گوید: از یک طرف افراط در آزادی اقتصادی، و از طرف دیگر شکل‌هایی از سیاست هویتی در بخش‌هایی از «چپ» که ممکن است اصل جهان‌شمولی لیبرال را تحت فشار قرار دهد. ممکن است گروهی بر رسمیت هویت خود تأکید کند که این می‌تواند کاملاً با لیبرالیسم سازگار باشد؛ اما اگر گروهی بگوید «فقط کرامت من شایسته است»، اینجاست که منطق تغییر می‌کند.

در نتیجه، خطر اصلی فقط سیاست هویتی راست‌گرا نیست؛ خطر عمیق‌تر، تبدیل کرامت انسان به رقابت میان گروه‌هایی است که هر کدام می‌خواهند کرامت خود را با کاستن از کرامت دیگری اثبات کنند. اینجا همان تفاوت میان برابری کرامت انسانی و برتری کرامت یکی بر دیگری اهمیت پیدا می‌کند.

۸. چرا چین برای این بحث مهم است؟
در این برنامه در مورد وضعیت چین هم صحبت شد. مقایسه چین در اینجا صرفاً مقایسه میان «دموکراسی و دیکتاتوری» نیست؛ چین یک پرسش واقعی در برابر لیبرال‌‌دموکراسی قرار می‌دهد: اگر مردم به کرامت، تعلق، نظم، قدرت دولت و شأن ملی نیاز دارند، آیا یک دولت اقتدارگرا می‌تواند این نیازها را بهتر از یک دموکراسی پراکنده و قطبی‌شده پاسخ دهد؟

مدل سیاسی چین بخش مهمی از مشروعیت خود را در پیوند میان حزب، دولت، توسعه اقتصادی و احیای قدرت و جایگاه چین در جهان تعریف می‌کند. در قانون اساسی چین، رهبری حزب کمونیست به‌عنوان عنصر اساسی نظام سیاسی تصریح شده است. این مدل از این جهت جذابیت نظری دارد که یک «ما»ی بسیار قدرتمند ایجاد می‌کند: ملت، تمدن، دولت و آینده مشترک.

در روایت رسمی، چین نه فقط کشوری است که رشد می‌کند، بلکه کشوری است که پس از دوره‌ای طولانی از ضعف و تحقیر تاریخی، دوباره جایگاه خود را به دست می‌آورد. این نوعی کرامت در سطح ملی است. فوکویاما در مصاحبه‌های سال ۲۰۲۶ نیز این امکان را جدی گرفته و تصریح کرده که مدل چینی یک رقیب جدی برای لیبرال‌دموکراسی است و سؤال مهم این است که آیا چنین نظامی می‌تواند در بلندمدت پایدار بماند و نیازهای انسانی را به شکلی موفق پاسخ دهد یا خیر. این موضع بسیار مهم است، زیرا نشان می‌دهد فوکویاما امروز دیگر در موقعیت سادهٔ «لیبرال‌دموکراسی پیروز شده است» قرار ندارد؛ او اکنون به‌طور جدی می‌پرسد آیا لیبرال‌دموکراسی قادر است ثابت کند که در بلندمدت بهترین ترکیب آزادی، کرامت، نظم، رشد و حکومت موثر را فراهم می‌کند؟

۹. اما مدل چین یک ضعف بنیادین دارد
مدل چینی در ایجاد انسجام و ظرفیت تصمیم‌گیری مزیت‌هایی دارد؛ اما همان چیزی که امکان انسجام را ایجاد می‌کند، محدودیت‌هایی نیز به وجود می‌آورد. اگر حزب، مرکز اصلی قدرت سیاسی باشد، امکان رقابت واقعی برای قدرت، تغییر مسالمت‌آمیز حکومت و محدود کردن قدرت سیاسی به شیوه دموکراسی‌های لیبرال بسیار محدودتر خواهد بود.

پس مسئله این نیست که «چین خوب است یا بد». مقایسه دقیق‌تر چنین است: چین می‌پرسد آیا می‌توان با دولت قدرتمند، روایت ملی مشترک و تصمیم‌گیری متمرکز، انسجام و ظرفیت حکومت را افزایش داد؟ و لیبرال‌دموکراسی می‌پرسد: چگونه می‌توان قدرت حکومت را آن‌قدر محدود کرد که آزادی و کرامت فرد قربانی قدرت جمعی نشود؟ به نظر می‌رسد هر دو مسئله واقعی‌اند و مشکل لیبرال‌دموکراسی زمانی آغاز می‌شود که تصور کند مسئله اول دیگر وجود ندارد.

۱۰. بحران واقعی شاید در همین شکاف باشد
لیبرال‌دموکراسی پس از جنگ سرد در بسیاری از کشورهای غربی موفق شد آزادی، رفاه نسبی و ثبات ایجاد کند. آیا ممکن است در این فرآیند چیزی را دست‌کم گرفته باشد؟ یک شهروند ممکن است آزادی بیان، انتخابات و حقوق فردی داشته باشد و از نظر اقتصادی نیز در وضعیت قابل قبولی باشد، اما همچنان بپرسد: «من در این جامعه چه جایگاهی دارم؟ آیا صدای من شنیده می‌شود؟ آیا کشور متعلق به من هم هست؟ و حتی آیا تاریخ و تجربه زندگی من ارزش دارد؟» این پرسش‌ها را نمی‌توان صرفاً با میزان رشد اقتصادی، حقوق بشر یا اصلاحات نهادی پاسخ داد.

از طرف دیگر، پاسخ دادن به آن‌ها با ملی‌گرایی افراطی، حذف اقلیت‌ها یا اقتدارگرایی نیز خطر دیگری ایجاد می‌کند. بنابراین مسئله واقعی، یافتن سنتز و تلفیقی میان آزادی فردی و تعلق جمعی است.

۱۱. راه‌حل: نه بازگشت به ناسیونالیسم، نه فرار از هویت
اگر تحلیل فوکویاما را تا اینجا دنبال کنیم، راه‌حل منطقی این نیست که هویت را از سیاست حذف کنیم، چرا که هویت حذف‌شدنی نیست؛ راه‌حل این است که یک هویت سیاسی فراگیر ساخته شود؛ هویتی که بتواند بگوید ما یک جامعه هستیم، اما شأن هیچ‌کس به دلیل تعلقش به گروه دیگر کاهش پیدا نمی‌کند.

در مورد آلمان، این می‌تواند به معنای بازتعریف و تعمیق قانون اساسی با مفهوم میهن‌دوستی (و نه ملی‌گرایی یا ناسیونالیسم افراطی) باشد. یعنی کرامت انسان همچنان نقطه آغاز باشد، اما در کنار آن بتوان درباره تاریخ، فرهنگ، زبان، تجربه شرق و غرب، مسئولیت تاریخی آلمان، دستاوردهای جمهوری فدرال و آینده مشترک نیز با صراحت بیشتری سخن گفت. به عبارت دیگر، هویت ملی نباید دشمن جهان‌شمولی باشد؛ می‌توان آلمانی بود و هم‌زمان به جهان‌شمولی کرامت انسان متعهد ماند، همان‌طور که می‌توان آمریکایی بود و هم‌زمان به حقوق جهان‌شمول انسان باور داشت.

۱۲. اما یک عنصر دیگر نیز ضروری است: دولت مؤثر
اینجا از فوکویاما به مفهوم دیگری می‌رسیم که در آثار بعدی او اهمیت زیادی دارد: دولت و نهادها. اگر دولت نتواند تصمیم بگیرد، خدمات عمومی ارائه کند، امنیت ایجاد کند، زیرساخت بسازد، قوانین را اجرا کند و مسائل روزمره مردم را حل کند، صرفاً گفتن اینکه «دموکراسی ارزشمند است» کافی نخواهد بود. شهروند باید بتواند رابطه‌ای میان نظام سیاسی و زندگی واقعی خود ببیند.

این شاید یکی از مهم‌ترین درس‌های مقایسه آمریکا، آلمان و چین باشد. لیبرال‌دموکراسی برای بقای خود باید هم آزادی را حفظ کند و هم توانایی حکومت کردن را. دولت ضعیف لزوماً دولت لیبرال نیست و دولت قدرتمند نیز لزوماً دولت اقتدارگرا نیست؛ مسئله اصلی، ترکیب قدرت حکومت با محدودیت قدرت است.

۱۳. از این منظر، انتخابات فقط علامت هشدار است
بازگردیم به انتخابات زاکسن-آنهالت و برلین. رأی‌دهنده‌ای که به حزب «آلترناتیو برای آلمان» رأی می‌دهد، لزوماً یک نظریه‌پرداز سیاسی نیست و رأی او نیز لزوماً تنها یک معنای ثابت ندارد. اما افزایش حمایت از یک حزب اعتراضی می‌تواند برای نظام سیاسی یک پیام داشته باشد: بخشی از جامعه احساس می‌کند روایت رسمی دیگر برای توضیح تجربه زندگی او کافی نیست.

این پیام را می‌توان با رد کردن رأی‌دهنده نادیده گرفت، اما پاسخ دادن به آن نیز الزاماً به معنای پذیرفتن همه مطالبات آن حزب نیست. دموکراسی باید بتواند میان این دو کار تفاوت بگذارد. شنیدن نارضایتی به معنی پذیرفتن هر راه‌حلی که برای آن پیشنهاد می‌شود نیست. این شاید یکی از دشوارترین وظایف سیاست دموکراتیک امروز آلمان باشد.

۱۴. بازگشت به پرسش اصلی
در نهایت، باید بتوان تناقض‌های بنیادین امروز را حل کرد. لیبرال‌‌دموکراسی برای جلوگیری از استبداد باید قدرت را محدود کند، اما جامعه برای حکومت کردن نیازمند قدرت است. لیبرالیسم حقوق فرد را جهان‌شمول می‌داند، اما انسان‌ها نیازمند تعلق به گروه‌ها و روایت‌های جمعی نیز هستند. در دموکراسی همه شهروندان برابرند، اما شهروندان الزاماً احساس نمی‌کنند که از نظر اجتماعی به یک اندازه دیده و شنیده می‌شوند. و در نهایت، قانون می‌تواند آزادی را تضمین کند، اما به تنهایی نمی‌تواند احساس تعلق ایجاد کند.

نتیجه: دفاع از لیبرال‌دموکراسی با بازسازی آن
به نظر می‌رسد مهم‌ترین نتیجه‌ای که می‌توان از آثار فوکویاما و گفت‌وگوی اخیر او در برنامه مارکوس لانتس و همچنین از مقایسه میان آلمان، آمریکا و چین گرفت، این نیست که لیبرال‌دموکراسی شکست خورده است؛ بلکه لیبرال‌دموکراسی باید خود را دوباره بسازد.

نه با کنار گذاشتن حقوق فردی، نه با بازگشت به ناسیونالیسم، نه با تقلید از دولت اقتدارگرای چین و نه با تصور اینکه رشد اقتصادی به تنهایی تمام مسائل سیاسی را حل خواهد کرد؛ بلکه با ایجاد تعادل میان چهار عنصر: کرامت فردی، هویت و تعلق جمعی، نهادهای موثر و محدودیت قدرت سیاسی. این شاید معنای واقعی بازسازی لیبرال‌دموکراسی در قرن بیست‌ویکم باشد.





نظر شما درباره این مقاله:







آماده‌سازی افکار عمومی غرب برای حمله نهایی؟ " />
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 03.10.2026, 21:36

آماده‌سازی افکار عمومی غرب برای حمله نهایی؟






نظر شما درباره این مقاله:







آمریکا دو دیپلمات ایرانی را اخراج کرد
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 03.10.2026, 21:27

آمریکا دو دیپلمات ایرانی را اخراج کرد


باراک راوید / اکسیوس

یک مقام آمریکایی اعلام کرد که دو عضو هیئت نمایندگی ایران در مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک، روز شنبه — یعنی چند روز پس از آنکه از آن‌ها خواسته شده بود خاک آمریکا را ترک کنند — از این کشور اخراج شدند.

این مقام گفت: «وزیر روبیو در تصمیم خود جدی است. دو عضو دیگر از هیئت نمایندگی ایران، مدت‌ها پس از پایان نشست مجمع عمومی سازمان ملل، همچنان در نیویورک حضور داشتند. آن‌ها اکنون از کشور اخراج شده‌اند.»

اهمیت موضوع: این رویداد جدیدترین نشانه تنش میان دو کشور است؛ آن هم در شرایطی که تلاش‌های دیپلماتیک برای پایان دادن به جنگ با بن‌بست مواجه شده و احتمال ازسرگیری درگیری‌ها افزایش یافته است.

وضعیت کنونی: این مقام آمریکایی اظهار داشت که دو دیپلمات ایرانی از درخواست روز دوشنبه وزارت امور خارجه آمریکا — که خطاب به نمایندگی ایران در سازمان ملل مطرح شده و خواستار خروج فوری تمام اعضای هیئت نمایندگی از کشور بود — تبعیت نکرده بودند.

روز جمعه به نمایندگی ایران در سازمان ملل اعلام شد که آمریکا از حضور این دو دیپلمات در نیویورک — علی‌رغم درخواست قبلی برای خروج آن‌ها — آگاه است. همچنین مجدداً به ایران تأکید شد که این دو نفر باید فوراً خاک آمریکا را ترک کنند.

به گفته این مقام، یکی از دیپلمات‌های ایرانی جمعه‌شب و دیگری صبح شنبه از آمریکا خارج شدند.





نظر شما درباره این مقاله:







رسول بداقی و غفار دیندار از زندان ممسنی
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 03.10.2026, 18:44

رسول بداقی و غفار دیندار از زندان ممسنی






نظر شما درباره این مقاله:







ارتش اسرائیل علی العمودی، رهبر حماس در غزه
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 03.10.2026, 16:19

ارتش اسرائیل علی العمودی، رهبر حماس در غزه






نظر شما درباره این مقاله:







محرومیت ۹ زن زندانی سیاسی در اوین از تماس تلفنی
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 03.10.2026, 15:55

محرومیت ۹ زن زندانی سیاسی در اوین از تماس تلفنی






نظر شما درباره این مقاله:







نخست‌وزیر عراق: مجوز برای ازسرگیری پروازها
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 03.10.2026, 15:43

نخست‌وزیر عراق: مجوز برای ازسرگیری پروازها






نظر شما درباره این مقاله:







پشت‌پرده ماجرای مرموز در یک پایگاه هوایی بریتانیا
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 03.10.2026, 15:08

پشت‌پرده ماجرای مرموز در یک پایگاه هوایی بریتانیا


مایکل دی. شیر، اریک اشمیت، مگان اسپشیا، آدام گلدمن
نیویورک تایمز / ۳ اکتبر ۲۰۲۶

سه ون سفیدرنگ در دل شب از میان مناظر زیبای روستایی انگلستان عبور می‌کردند و به سمت پایگاه هوایی بریتانیا در حرکت بودند؛ پایگاهی که آمریکا از آن برای جنگ علیه ایران استفاده می‌کند.

ساعت ۱۲:۴۵ بامداد یکشنبه بود که یکی از سرنشینان ون‌ها — به دلایلی که هنوز روشن نیست — با خدمات اضطراری تماس گرفت. این تماس نخستین نشانه را به مقامات داد که ممکن است توطئه‌ای تروریستی — که اطلاعات آن حدود دو هفته پیش دریافت شده بود — در حال اجرا باشد.

پلیس بلافاصله واکنشی مسلحانه و فوری نشان داد؛ نیروها با شتاب به محل اعزام شدند و آن مرد به همراه چهار همدستش را دستگیر کردند. عکسی با کیفیت پایین که بعداً به رسانه‌ها درز کرد، این پنج مرد را در حالی نشان می‌داد که بدون پیراهن در کنار جاده نشسته و دستانشان از پشت بسته شده بود.

مقامات امنیتی چندین کشور به «نیویورک تایمز» گفتند که دلیل تماس آن مرد با پلیس همچنان موضوع بحث میان بازرسانی است که تلاش می‌کنند ماجرای آن شب را رمزگشایی کنند. این مقامات به دلیل باز بودن پرونده تحقیقات، خواستار عدم افشای نامشان شدند.

این یکی از معماهای متعددی است که مقامات هنوز موفق به کنار هم چیدن قطعات آن نشده‌اند.

آن تماس تلفنی زنجیره‌ای از وقایع را رقم زد، از جمله دستگیری مردان به ظن اقدامات تروریستی، تخلیه فوری ۸۵ خانه، جستجوی ون‌ها توسط ربات خنثی‌سازی بمب برای یافتن مواد منفجره، و تشکیل جلسه امنیت ملی به ریاست نخست‌وزیر، اندی برنهام. او بعداً اظهار داشت که «نشانه‌های قوی مبنی بر نقش داشتن ایران» وجود دارد.

اما دقیقاً نقش در چه چیزی؟ آقای برنهام و دیگر مقامات بریتانیایی پاسخ‌های اندکی ارائه کرده‌اند. هنگام بازرسی پلیس، هیچ ماده منفجره‌ای در ون‌ها یافت نشد. و ظرف یک روز، هر پنج مرد با قرار وثیقه آزاد شدند؛ نوعی برخورد که معمولاً با مجرمان عادی صورت می‌گیرد، نه مظنونان تروریستی. همچنین ممکن است مقامات به دلیل لزوم محرمانه نگه داشتن شواهد — و در نتیجه عدم امکان استناد به آن‌ها در دادگاه کیفری — با محدودیت‌هایی در اقدام قانونی مواجه شده باشند. پلیس برای یافتن عاملان استخدام این مردان — که یکی از مقامات آن‌ها را «افراد ساده‌لوح و بی‌خبر» توصیف کرده است — تحقیقات گسترده‌ای را آغاز کرده است. مقامات آمریکایی و بریتانیایی معتقدند که این عملیات با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران یا یک ستاد فرماندهی نظامی دیگر در تهران مرتبط است. عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، این اتهامات را رد کرده است.

این گزارش بر اساس گفتگو با بازرسان، مقامات محلی و ساکنان منطقه، و همچنین مقامات امنیتی بریتانیا، آلمان، اسرائیل و ایالات متحده تنظیم شده است؛ کسانی که از هشدارهای مربوط به توطئه‌ای برای هدف قرار دادن پایگاه‌های آمریکا در بریتانیا و اروپا آگاه بودند. برخی مقامات از افشای جزئیات پرونده خودداری کردند و برخی دیگر اذعان داشتند که حتی برای خودشان نیز ابعاد کامل ماجرا همچنان مبهم است. اکثر آن‌ها به دلیل ماهیت حساس تحقیقات، خواستار عدم افشای نامشان شدند.

برای بریتانیا، وقایع شش روز گذشته یادآوری آشکار — و گاهی گیج‌کننده — این نکته بوده است که جنگِ تحت رهبری آمریکا و اسرائیل علیه ایران که هشت ماه پیش آغاز شد، پتانسیل آن را دارد که پیامدهایی فراتر از افزایش قیمت نفت داشته باشد.

در ماه ژوئیه، سپاه پاسداران ایران با صدور بیانیه‌ای هشدار داد که اجازه دادن به ایالات متحده برای استفاده از این پایگاه، «لندن را مسئول» اقدامات آن‌ها می‌کند. در این بیانیه آمده بود: «هر پایگاهی که برای انجام حمله علیه خاک ایران مورد استفاده قرار گیرد، هدفی مشروع برای نیروهای ما محسوب می‌شود.»

در نهایت، مقامات هیچ نشانه ملموسی مبنی بر اینکه سرنشینان آن ون‌ها در مراحل پایانیِ تدارک یک حمله بوده‌اند، نیافتند. با این حال، برای مدتی در روز یکشنبه گذشته، به نظر می‌رسید که ایران ممکن است در حال آماده‌سازی برای عملی کردن تهدید خود باشد.

هشدارهای مبهم

به گفته مقامات آمریکایی که در جریان این اطلاعات قرار گرفته بودند، فرماندهان نظامی آمریکا در اواسط ماه سپتامبر هشداری نگران‌کننده از سوی سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا و دیگر کشورهای غربی دریافت کردند. پایگاه «آر.ای.اف. فیرفورد» (R.A.F. Fairford) در جنوب انگلستان — که عمدتاً توسط نیروی هوایی ایالات متحده برای استقرار برخی از بزرگ‌ترین بمب‌افکن‌هایش استفاده می‌شود — هدفِ احتمالیِ حمله‌ای با حمایت ایران بود.

جزئیات مبهم این توطئه از طریق ترکیبی از شنود ارتباطات، اطلاعات دریافتی از منابع (خبرچینان) و سایر داده‌های اطلاعاتی کنار هم چیده شده بود. بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، گفت که مقامات اطلاعاتی این کشور نیز به همتایان بریتانیایی خود درباره احتمال وقوع حمله‌ای با حمایت ایران هشدار داده بودند، هرچند هدف مشخصی را اعلام نکردند. در ارزیابی‌های محرمانه هشدار داده شده بود که حملات احتمالی بعدی شامل استفاده از پهپاد خواهد بود.

هشدارها کلی بودند. تحلیلگران نمی‌توانستند تاریخ دقیق یا جزئیات مشخصی درباره طراحان این توطئه تعیین کنند، جز اینکه به این نتیجه رسیده بودند که آن‌ها تحت هدایت و حمایت تهران هستند. فرماندهان پایگاه‌ها در بریتانیا سطح تدابیر امنیتی را — که از زمان آغاز جنگ با ایران افزایش یافته بود — باز هم بالاتر بردند.

ساکنان شهرک «فِیرفورد» و روستاهای «کِمپسفورد» و «وِل‌فورد» در آن نزدیکی، متوجه تغییراتی شدند. «دام موریس»، عضو شورای محلی، گفت: «زمزمه‌هایی شنیده می‌شد مبنی بر اینکه در داخل پایگاه، اقداماتی در راستای تقویت حفاظت و تغییر سطوح هشدار در حال انجام است.»

در ۱۶ سپتامبر — یعنی ۱۱ روز پیش از حادثه پایگاه — یکی از ساکنان در گروه خصوصی فیس‌بوکی محله نوشت که شاهد صحنه‌ای غیرعادی بوده است: مردی با پوشش صورت (ماسک اسکی) که حدود ساعت ۹ شب در حال دویدن در روستا بود. دست‌کم سه روستایی دیگر نیز گفتند که مردی نقاب‌دار با لباس سیاه دیده‌اند. مشخص نبود که آیا آن‌ها درباره یک فرد واحد صحبت می‌کنند یا آن شخص چه کسی بوده است.

در سراسر اروپا، نگرانی مقامات رو به افزایش بود. به گفته یک مقام ارشد آمریکایی، اسرائیل به آلمان هشدار داد که پایگاه‌های آمریکا در آن کشور در معرض خطر بالایی قرار دارند و به‌ویژه به پایگاه‌های «اسپانگ‌دالم» و «رامشتاین» اشاره کرد.

در ۲۳ سپتامبر — چهار روز پیش از وقایع پایگاه نیروی هوایی سلطنتی (RAF) در فیرفورد — یک وب‌سایت خبریِ تحت حمایت ایران، اظهارات «یحیی رحیم‌صفوی»، فرمانده پیشین سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را منتشر کرد. بر اساس گزارش «گروه اطلاعاتی سایت» (SITE Intelligence Group) که فعالیت‌های آنلاین گروه‌های جهادی را رصد می‌کند، آقای صفوی اروپا را «قطب لجستیکی» جنگ آمریکا علیه ایران توصیف و محکوم کرد و نام پایگاه‌های هوایی مورد استفاده نیروهای آمریکایی در این جنگ — از جمله رامشتاین در آلمان، آویانو در ایتالیا و فیرفورد — را برشمرد.

اما بدون اطلاعات دقیق و مشخص درباره هدف یا زمان‌بندی حمله، کار زیادی از دست مقامات برنمی‌آمد؛ جز تشدید تدابیر امنیتی و انتظار کشیدن.

آشکار شدن یک توطئه

این وضعیت، یکشنبه گذشته به‌طور چشمگیری تغییر کرد.

یک کشاورز محلی که از مهمانی به خانه بازمی‌گشت، متوجه شد که مسیر ورودی خانه‌اش توسط سه ون سفید مسدود شده است.

این کشاورز — که نخواست نامش فاش شود — بعداً به بی‌بی‌سی نیوز گفت: «به آن‌ها نگاه کردم و با خودم گفتم: “این واقعی نیست.”» او به خبرنگاران گفت که هشت تا ده نفر را با صورت‌های پوشیده (ماسک‌دار) در حال دویدن دیده است.

به گفته او، ساعت ۱:۳۶ بامداد با شماره ۹۹۹ (معادل بریتانیایی ۹۱۱) تماس گرفت و بعداً اظهار داشت که معتقد است تماسش «هر نقشه‌ای که آن‌ها داشتند را خنثی کرده است.»

با این حال، جدول زمانی پلیس نشان می‌دهد که او حدود ۵۰ دقیقه پس از حضور مردِ داخل ون، تماس گرفته است. مشخص نیست افرادی که او دیده، مظنونان بوده‌اند یا نیروهای امنیتی که در واکنش به هشدار اولیه در محل حاضر شده بودند.

ویکی ایوانز، معاون کمیسر پلیس ضدتروریسم بریتانیا، اواخر روز یکشنبه گفت: «این عملیاتی بسیار پیچیده و در مقیاسی بزرگ است.» او افزود: «اقدامات ما در راستای منافع امنیت ملی است.»

اما تا روز دوشنبه، پرونده چرخش غیرمنتظره‌ای پیدا کرد.

آن مردان با قرار وثیقه آزاد شدند؛ اتفاقی که برای مظنونان تروریستی به‌ندرت رخ می‌دهد. پلیس بعداً اعلام کرد که مقداری بنزین، اما نه مواد منفجره، در ون‌ها کشف کرده است. لارنس تیلور، مافوق خانم ایوانز، به خبرنگاران گفت که آن مردان «مشمول شرایط سخت‌گیرانه‌ای در زمینه تردد و ارتباط با دیگران هستند. آن‌ها قطعاً همچنان تحت تحقیقات قرار دارند.»

در جلسات غیرعلنی، مقامات در تلاش بودند تا نقش مظنونان را مشخص کنند و دریابند که آیا ایران از آن‌ها برای تضعیف تمایل بریتانیا به اجازه دادن به ایالات متحده جهت استفاده از پایگاه‌هایش استفاده می‌کرده است یا خیر. هنوز روشن نیست که بازرسان چه اطلاعاتی از این مردان درباره نقشه‌هایشان به دست آورده‌اند.

آیا آن‌ها اقدامی انحرافی برای پوشش حمله‌ای دیگر بودند که در تدارک بود؟ آیا پیش از آنکه بتوانند با همدستان دیگر ارتباط برقرار کنند، متوقف شده بودند؟ یا اینکه این ماجرا یک فریبکاری پیچیده با هدف ایجاد وحشت و تبلیغات بود؟

برخی از مقامات اطلاعاتی معتقد بودند که تماس اولیه یکی از آن پنج مرد، بخشی از نقشه‌ای برای منحرف کردن حواس پلیس هم‌زمان با اجرای توطئه‌ای بزرگ‌تر بوده است. عده‌ای دیگر احتمال می‌دادند که این پنج نفر مجرمانی سطح‌پایین بوده‌اند و یکی از آن‌ها زمانی تماس گرفته که متوجه شده برای انجام کاری جدی استخدام شده است.

آقای تیلور در بیانیه روز دوشنبه خود جزئیات اندکی درباره تحقیقات ارائه کرد، اما به پیچیدگی این پرونده اشاره داشت. او گفت: «این تهدید اغلب در قالب فعالیت‌های مجرمانه برای ما آشکار می‌شود؛ فعالیت‌هایی که غالباً در مقیاسی کوچک و توسط افرادی صورت می‌گیرد که هدف اصلی‌شان نه تروریسم، بلکه کسب سود مالی سریع است.»

ارزیابی خطرات آتی

رئیس «ام‌آی۵» (MI5) — سازمان امنیت داخلی بریتانیا — سال‌هاست که درباره توطئه‌های تحت حمایت ایران هشدار می‌دهد؛ توطئه‌هایی که اغلب شامل هدف قرار دادن مخالفان با استفاده از مجرمان محلی بوده است.

کن مک‌کالوم، مدیرکل این سازمان، در سال ۲۰۲۴ گفت: «عوامل حکومتی ایران به‌طور گسترده از مجرمان به‌عنوان نیروهای نیابتی استفاده می‌کنند؛ از قاچاقچیان بین‌المللی مواد مخدر گرفته تا تبهکاران خرده‌پا.» روزنامه‌نگاران و دگراندیشان ایرانی در بریتانیا هدف تهدید به مرگ و حملات فیزیکی قرار گرفته‌اند.

کی‌یر استارمر، زمانی که نخست‌وزیر بریتانیا بود، در ابتدا با استفاده دولت ترامپ از پایگاه نیروی هوایی سلطنتی «فیرفورد» (R.A.F. Fairford) برای انجام حملات علیه ایران مخالفت کرد و گفت که در «تغییر رژیم از طریق حملات هوایی» مشارکت نخواهد کرد. اما او بعداً برای آنچه عملیات «تدافعی» می‌نامید، مجوز صادر کرد و هواپیماهای آمریکایی B-52 و B-1 که به بمب مجهز بودند، پروازهای خود به سمت ایران را از پایگاه فیرفورد آغاز کردند. آقای برنهام نیز همین سیاست را ادامه داده است.

پس از آنکه آقای استارمر در اول مارس این تغییر سیاست را اعلام کرد، نیروهای نیابتی ایران آماده به نظر می‌رسیدند تا علیه طیف وسیع‌تری از اهداف در بریتانیا اقدام کنند. چهار دستگاه آمبولانس متعلق به یک گروه داوطلب یهودی در لندن به آتش کشیده شد و نیمه‌شب به چندین کنیسه کوکتل مولوتف پرتاب شد.

به نظر می‌رسید هدف این اقدامات، ایجاد رعب و وحشت در جامعه یهودیان و در عین حال ارسال این پیام بود که تغییر موضع بریتانیا پیامدهایی به همراه دارد. مسئولیت این حملات را گروهی با نام «حرکت اصحاب‌الیمین الاسلامیه» (یا به اختصار «های» - Hayi) بر عهده گرفت؛ گروهی که به گفته دادستان‌های آمریکایی، پوششی برای «کتائب حزب‌الله» محسوب می‌شود. کتائب حزب‌الله گروهی است که از سوی ایالات متحده به‌عنوان سازمان تروریستی شناخته شده و یکی از قدرتمندترین نیروهای نیابتی ایران در عراق به شمار می‌رود. در ماه مه، یکی از فرماندهان این گروه در ایالات متحده به اتهام هدایت این حملات و سایر اقدامات در اروپا — به‌عنوان بخشی از کارزار تلافی‌جویانه تهران — تحت پیگرد قانونی قرار گرفت.

در ماه آوریل، گروه «های» ویدئویی منتشر کرد و مدعی شد که سفارت اسرائیل در لندن هدف حمله پهپادهای حامل مواد خطرناک قرار خواهد گرفت. اقلام مشکوکی، از جمله دو ظرف حاوی پودر، در نزدیکی پارک «کنزینگتون گاردنز» کشف شد. این ماجرا واکنش گسترده پلیس را به دنبال داشت و تیم‌های مقابله با تهدیدات شیمیایی، بیولوژیکی، رادیولوژیکی و هسته‌ای وارد عمل شدند. اما پلیس بعداً به این نتیجه رسید که هیچ‌گونه حمله‌ای به سفارت صورت نگرفته و آن ماده پودری‌شکل نیز خطرناک نبوده است.

مقامات اظهار داشتند که حمله واقعی به یک پایگاه هوایی آمریکا در بریتانیا، تشدید شدید تنش‌ها محسوب می‌شد.

تا پایان هفته، خانواده‌های تخلیه‌شده به خانه‌های خود بازگشتند و نوار امنیتی (حریم حفاظتی) به شعاع ۱۳۰۰ فوت در اطراف محل استقرار آن ون‌ها برچیده شد؛ با این حال، موانع بتنی در اطراف ورودی پایگاه نیروی هوایی سلطنتی «فِیرفورد» نصب گردید. در ادامه تحقیقات، پلیس فردی ۲۵ ساله با تابعیت دوگانه بریتانیایی-ایرانی را در لندن به ظن تدارک اقدامات تروریستی دستگیر کرد. او نیز با قرار وثیقه آزاد شد.





نظر شما درباره این مقاله:







سازمان ملل: ۵.۸ میلیون کودک پناهنده
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 03.10.2026, 12:19

سازمان ملل: ۵.۸ میلیون کودک پناهنده






نظر شما درباره این مقاله:







گزارش‌های بی‌سر‌وته مجری‌ها و سانسور عجیب
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 03.10.2026, 12:00

گزارش‌های بی‌سر‌وته مجری‌ها و سانسور عجیب






نظر شما درباره این مقاله:







پیامدهای خروج نیروهای امریکا از عراق " />
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 03.10.2026, 11:17

پیامدهای خروج نیروهای امریکا از عراق


ایران پست: آیا خروج نیروهای امریکا از عراق، مقدمه‌ای برای ورود به جنگ زمینی با ایران است؟





نظر شما درباره این مقاله:







اهدای یک جایزه حقوق بشری دیگر به نسرین ستوده
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 03.10.2026, 10:37

اهدای یک جایزه حقوق بشری دیگر به نسرین ستوده


تیرانا، آلبانی / شنبه ۳ اکتبر ۲۰۲۶

* اهدای جایزه حقوق بشر اسکات کرازبی ۲۰۲۶ به نسرین ستوده در تیرانا
* نیما خندان جایزه مادرش را در کنفرانس پاییزی انجمن وکلای کیفری اروپا دریافت کرد

جایزه حقوق بشر اسکات کرازبی سال ۲۰۲۶ در جریان کنفرانس پاییزی انجمن وکلای کیفری اروپا (ECBA)، طی مراسمی در هتل و مرکز کنفرانس بین‌المللی تیرانا، در پایتخت آلبانی، به نسرین ستوده، وکیل دادگستری و مدافع حقوق بشر ایرانی، اهدا شد. نیما خندان، فرزند او، به نمایندگی از مادرش در مراسم حضور یافت و جایزه را دریافت کرد. این جایزه به پاس بیش از دو دهه فعالیت حقوقی ستوده در دفاع از حقوق بنیادین، حقوق زنان، استقلال وکلا و حق برخورداری از دادرسی عادلانه به او تعلق گرفت.

آغاز مراسم و معرفی حاضران
مراسم با خوشامدگویی وانیا کوستا راموس (Vânia Costa Ramos)، رئیس انجمن وکلای کیفری اروپا، آغاز شد. در این برنامه الکسیس آناگنوستاکیس (Alexis Anagnostakis)، مسئول حقوق بشر انجمن و مسئول کنفرانس و بخش اهدای جوایز، و پروفسور مارگارت ساترث‌ویت (Margaret Satterthwaite)، گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در امور استقلال قضات و وکلا و استاد حقوق دانشگاه نیویورک، نیز حضور داشتند.

سخنرانی الکسیس آناگنوستاکیس و اهدای جایزه
پس از خوشامدگویی، الکسیس آناگنوستاکیس سخنرانی کرد و سپس جایزه حقوق بشر اسکات کرازبی ۲۰۲۶ به نیما خندان، به نمایندگی از نسرین ستوده، اهدا شد. آناگنوستاکیس در بیانیه پیشین انجمن درباره انتخاب ستوده تأکید کرده بود که حق دفاع تا زمانی پابرجاست که وکلایی حاضر باشند هزینه پاسداری از آن را بپردازند؛ هنگامی که وکیل به دلیل پذیرش دفاع از موکل زندانی می‌شود، امنیت حق دفاع همگان به خطر می‌افتد.

حضور نیما خندان برای دریافت این جایزه، در حالی بود که خانواده ستوده نیز طی سال‌های گذشته تحت فشار قرار گرفته‌اند. بر اساس بیانیه انجمن، رضا خندان، همسر نسرین ستوده و مدافع حقوق بشر، در زندان به سر می‌برد؛ گذرنامه دخترشان مهراوه ضبط شده و حساب‌های بانکی خانواده نیز مسدود شده بود. نیما خندان نیز پیش‌تر برای چند ساعت بازداشت شده بود.

سخنرانی پروفسور مارگارت ساترث‌ویت
پس از اهدای جایزه، پروفسور مارگارت ساترث‌ویت سخنرانی کرد. بنا بر اطلاعات ارائه‌شده از مراسم، او در حمایت از نسرین ستوده، وکلای مستقل و مدافعان آزادی و حقوق بشر سخن گفت. حضور گزارشگر ویژه سازمان ملل در این برنامه، توجه به اهمیت استقلال حرفه وکالت و حمایت بین‌المللی از وکلایی را که به دلیل انجام وظایف حرفه‌ای خود با فشار روبه‌رو می‌شوند، برجسته کرد.

ساترث‌ویت استاد حقوق دانشگاه نیویورک، پژوهشگر حقوق بشر و دارای تجربه گسترده در آموزش و فعالیت‌های بین‌المللی این حوزه است. او با مؤسسه حقوق بشر رابرت و هلن برنستاین و مرکز حقوق بشر و عدالت جهانی دانشگاه نیویورک نیز ارتباط علمی و مدیریتی داشته است. مضمون فوق گزارش غیرمستقیم سخنرانی است و نقل‌قول لفظ‌به‌لفظ از او محسوب نمی‌شود.

نسرین ستوده؛ دو دهه دفاع از حقوق بنیادین
نسرین ستوده بیش از دو دهه از فعالیت حرفه‌ای خود را به دفاع از فعالان سیاسی، روزنامه‌نگاران، اقلیت‌های مذهبی و قومی، زنان معترض به حجاب اجباری و نوجوانان در معرض مجازات اعدام اختصاص داده است. او با شیرین عبادی، برنده جایزه صلح نوبل، و اعضای کانون مدافعان حقوق بشر نیز همکاری داشته و پرونده‌هایی را پذیرفته است که پذیرش آن‌ها برای وکیل خطرات جدی به همراه داشت.

ستوده نخستین بار در سال ۲۰۱۰ بازداشت شد و مدتی را در سلول انفرادی زندان اوین گذراند. بر اساس بیانیه انجمن وکلای کیفری اروپا، او در مجموع بیش از هفت سال را پشت میله‌های زندان سپری کرده و بارها با محرومیت از فعالیت حرفه‌ای روبه‌رو شده است. در سال ۲۰۱۹، پس از دفاع از زنان معروف به «دختران خیابان انقلاب»، شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب در محاکمه‌ای غیابی احکامی علیه او صادر کرد که مجموع آن‌ها ۳۸ سال حبس و ۱۴۸ ضربه شلاق اعلام شد؛ در این روند، حق انتخاب وکیل مورد نظر او نیز سلب شده بود.

ستوده در زندان چندین بار در اعتراض به وضعیت زندانیان سیاسی و فشار بر خانواده‌اش اعتصاب غذا کرد. یکی از اعتصاب‌ها ۴۹ روز طول کشید و عوارض شدید قلبی در پی داشت. مطابق بیانیه انجمن، او در اکتبر ۲۰۲۳ در یک مراسم خاک‌سپاری بازداشت شد و بار دیگر در اول آوریل ۲۰۲۶ به دست مأموران وزارت اطلاعات بازداشت شد. انجمن گزارش داد که او در این بازداشت با ضرب‌وشتم و شرایط غیرانسانی مواجه شد و در ۱۳ مه ۲۰۲۶ برای درمان، با مرخصی پزشکی به بیمارستان انتقال یافت؛ اتهامات علیه او همچنان برقرار ماند.

جایزه‌ای برای پاسداشت استقلال وکالت
جایزه حقوق بشر اسکات کرازبی به نام وکیل فقید اسکاتلندی و مسئول پیشین حقوق بشر انجمن وکلای کیفری اروپا نام‌گذاری شده است؛ وکیلی که از مدافعان و وکلای تحت فشار حمایت می‌کرد. این جایزه تعهد و فداکاری استثنایی در پاسداری از حقوق بنیادین بشر، استقلال حرفه وکالت و حاکمیت قانون را ارج می‌نهد. انتخاب ستوده در سال ۲۰۲۶، قدردانی از فعالیت حقوقی او و یادآور ضرورت حفاظت از حق دفاع بود.

درباره انجمن وکلای کیفری اروپا
انجمن وکلای کیفری اروپا (European Criminal Bar Association – ECBA) در سال ۱۹۹۷ تأسیس شد. این نهاد مستقل، متشکل از وکلای متخصص کیفری از کشورهای مختلف اروپا، برای حفاظت از حقوق بنیادین، تضمین حقوق دفاعی و دادرسی عادلانه و حفظ استقلال حرفه وکالت در اروپا و فراتر از آن فعالیت می‌کند.

اهمیت مراسم
برگزاری این مراسم در تیرانا و اهدای جایزه به نماینده نسرین ستوده، بار دیگر وضعیت وکلای مستقل و مدافعان حقوق بشر در ایران را در برابر جامعه حقوقی بین‌المللی قرار داد. این رویداد بر پیوند میان استقلال وکالت، حق دفاع و حاکمیت قانون تأکید داشت و یادآور هزینه‌های شخصی و خانوادگی دفاع از حقوق شهروندان بود.

————————
گردآوری و تنظیم: صبری نجفی، فعال حقوق بشر و حقوق زنان | بهروز اسدی، فعال حقوق بشر و سخنگوی انجمن زن، زندگی، آزادی در آلمان
منابع و مبنا: بیانیه انجمن وکلای کیفری اروپا به اطلاعات ارائه‌شده از برنامه و مراسم ۳ اکتبر ۲۰۲۶





نظر شما درباره این مقاله:







کمک‌خلبان فلای‌دبی در صدد «اقدام تروریستی» بود
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 03.10.2026, 10:25

کمک‌خلبان فلای‌دبی در صدد «اقدام تروریستی» بود


شنبه، ۳ اکتبر ۲۰۲۶

خبرگزاری رسمی امارات به نقل از دادستان کل این کشور روز شنبه اعلام کرد که کمک‌خلبان پرواز  شرکت «فلای‌دبی» در جریان پرواز، با استفاده از تبر اضطراری (تبر مخصوص سوانح هوایی) تلاش کرده است دست به یک «اقدام تروریستی» بزند.

در بیانیه دادستان کل امارات آمده است که این کمک‌خلبان همچنین سعی داشته در جریان حمله روز چهارشنبه در این پرواز که عازم اسرائیل بود، کنترل هواپیما را به دست بگیرد. مسافران و خدمه برای مهار کمک‌خلبان و تثبیت وضعیت هواپیما مداخله کردند. مقامات اظهار داشتند که اقدامات کمک‌خلبان با ایجاد یک شیرجه ناگهانی و شدید، هواپیما را — که حامل ۱۸۲ سرنشین بود — تا آستانه سقوط پیش برد.

تبر اضطراری معمولاً برای استفاده در مواقع بحرانی در کابین خلبان نگهداری می‌شود.

فردی مطلع در این باره گفت که این کمک‌خلبان پیش‌تر به دلیل نگرانی‌ها در مورد گرایش به دیدگاه‌های افراط‌گرایانه، از سوی عمان از پرواز منع شده بود. این فرد که نخواست نامش فاش شود، افزود که او سپس توسط شرکت هواپیمایی «فلای‌دبی» مستقر در امارات متحده عربی استخدام شد.

هنوز مشخص نیست که هنگام استخدام، چه میزان بررسی و ارزیابی صلاحیت در مورد او صورت گرفته است. خبر ممنوعیت پرواز او توسط عمان، نخستین بار در روزنامه «وال‌استریت ژورنال» منتشر شد.

اینکه چگونه این کمک‌خلبان توانسته است صبح چهارشنبه در کابین خلبان مشغول به کار باشد، یکی از پرسش‌های اصلی بازرسان است. اسرائیل می‌گوید توافق‌هایی با شرکت‌های هواپیمایی خارجی دارد که بر اساس آن، خلبانانِ کشورهایی که اسرائیل با آن‌ها روابط دیپلماتیک ندارد، اجازه ورود به حریم هوایی این کشور را نمی‌یابند. اسرائیل و عمان روابط دیپلماتیک رسمی با یکدیگر ندارند.

این مقام رسمی تأیید کرد که کمک‌خلبان مذکور با شرکت هواپیمایی ملی عمان همکاری می‌کرده، اما به دلیل نگرانی‌ها مبنی بر بروز نشانه‌هایی از دیدگاه‌های افراط‌گرایانه، از پرواز منع شده بود. به گفته این مقام، او سپس به یک سمت اداری در شرکت «عمان ایر» (Oman Air) منتقل شده بود.

این مقام مسئول که به شرط عدم افشای نامش درباره جزئیات تحقیقات سخن می‌گفت، اظهار داشت که نهادهای امنیتی چهار کشور منطقه با همکاری ایالات متحده و سایر دولت‌های غربی در تلاش‌اند تا انگیزه‌های کمک‌خلبان را مشخص کنند.

ادادستان کل امارات تاکید کرد تحقیقات برای روشن شدن تمام ابعاد حادثه، انگیزه‌ها و مسائل مرتبط با آن ادامه دارد و بررسی‌های فنی و شواهد فیزیکی و دیجیتال نیز در حال تکمیل است. او افزود نتایج نهایی پس از تکمیل تحقیقات اعلام خواهد شد.

پیش‌تر یک منبع مطلع به مدیر دفتر «العربیه» در واشینگتن گفته بود کمک‌خلبان فلای‌دبی که در جریان پرواز از دبی به مقصد تل‌آویو این حمله را انجام داد، در دوره اقامت پیشین خود در سوریه تحت تاثیر افکار افراطی قرار گرفته بود.

به‌گفته این منبع، عمان پیش‌تر این کمک‌خلبان را از پرواز منع کرده بود، چرا که مقام‌های عمانی متوجه شده بودند او افکار افراطی دارد.

این منبع همچنین گفت نام کمک‌خلبان عمانی «همام الهمامی» است و او پس از منع شدن از پرواز در عمان، این کشور را ترک کرد و به امارات متحده عربی رفت.

انور قرقاش، مشاور ارشد دیپلماتیک امارات متحده عربی، روز جمعه این حمله را یک «اقدام تروریستی خطرناک» توصیف کرد. این حادثه آزمونی برای دولت امارات محسوب می‌شود؛ دولتی که به دلیل اقدامات مؤثر علیه فعالیت‌های افراط‌گرایانه شهرت دارد، اما در گذشته نسبت به انتقادها در مورد کاستی‌های امنیتی نیز واکنش‌های تندی نشان داده است.

اطلاعات چندانی درباره سوابق کمک‌خلبان در دست نیست. حساب کاربری اینستاگرام او تا روز پرواز فعال بود و سپس حذف شد.

بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، روز جمعه مدعی شد که کمک‌خلبان دچار «افراط‌گرایی اسلامی» شده بود، اما هیچ مدرکی برای اثبات این ادعا ارائه نکرد.

خلبان اصلی که به شدت مجروح شده بود، گفته است که در حین اصابت ضربات چاقو، از آخرین توان خود برای باز کردن در کابین خلبان استفاده کرده است؛ اقدامی که به افراد حاضر در هواپیما — که متوجه سروصدای بلند شده بودند — اجازه داد وارد کابین شوند، کمک‌خلبان را مهار کنند و وضعیت هواپیما را تحت کنترل درآورند. این هواپیما در نهایت مجبور به فرود اضطراری در عربستان سعودی شد.

از آنجا که امارات متحده عربی هدایت تحقیقات را بر عهده دارد، هر دو خلبان به این کشور منتقل شده‌اند. مقامات اعلام کرده‌اند که شماری از کشورها، از جمله اسرائیل، در این تحقیقات مشارکت دارند.

منابع گزارش: آسوشیتدپرس، رویترز و العربیه





نظر شما درباره این مقاله:







کمک‌خلبان فلای‌دبی در صدد «حمله تروریستی» بود
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 03.10.2026, 10:20

کمک‌خلبان فلای‌دبی در صدد «حمله تروریستی» بود






نظر شما درباره این مقاله:







بیانیه ۵۶ کشور درحمایت از بازگشت تحریم‌ها علیه ایران
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 03.10.2026, 9:43

بیانیه ۵۶ کشور درحمایت از بازگشت تحریم‌ها علیه ایران


۵۶ کشور جهان به مناسبت سالگرد بازگشت خودکار (اسنپ‌بک) تحریم‌های سازمان ملل متحد علیه ایران بیانیه مشترکی صادر کردند. کشورهای امضاکننده بیانیه، بر تعهد خود به اجرای مستمر تمامی الزامات مربوطه مندرج در قطعنامه‌های احیاشده شورای امنیت علیه ایران تأکید کردند.

کشورهای امضاکننده بیانیه خواستار احترام و پایبندی همه دولت‌ها به اقدامات محدودکننده علیه برنامه هسته‌ای و تولیدات پهپادی جمهوری اسلامی شده‌اند.

ایالات متحده، فرانسه، آلمان، بریتانیا، ایتالیا، ژاپن، کانادا، استرالیا، کره جنوبی، اسپانیا، یونان و قبرس از جمله امضاکنندگان بیانیه هستند.

متن کامل بیانیه که در وبسایت وزارت امور خارجی کانادا منتشر شده است:

بیانیه مشترک به مناسبت سالگرد بازگشت خودکار (اسنپ‌بک) محدودیت‌های سازمان ملل متحد علیه ایران و مرتبط با آن
از سوی: وزارت امور جهانی کانادا

بیانیه
۲ اکتبر ۲۰۲۶ - اتاوا، انتاریو - وزارت امور جهانی کانادا

«در تاریخ ۲۷ سپتامبر ۲۰۲۵ (ساعت ۸:۰۰ شب به وقت شرقی)، شش قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد (UNSCR) – شامل قطعنامه‌های ۱۶۹۶ (۲۰۰۶)، ۱۷۳۷ (۲۰۰۶)، ۱۷۴۷ (۲۰۰۷)، ۱۸۰۳ (۲۰۰۸)، ۱۸۳۵ (۲۰۰۸) و ۱۹۲۹ (۲۰۱۰) – در پی تکمیل فرآیند بازگشت خودکار تحریم‌ها (اسنپ‌بک)، مجدداً لازم‌الاجرا شدند. فرانسه، آلمان و بریتانیا این فرآیند را در واکنش به عدم پایبندی مستمر و قابل‌توجه تهران به تعهدات هسته‌ای خود ذیل «برنامه جامع اقدام مشترک» (برجام) آغاز کردند.

«اکنون پس از گذشت یک سال، ما، کشورهای حامی «ابتکار امنیت در برابر اشاعه» (PSI) که نامشان در فهرست زیر آمده است، بر تعهد خود به اجرای مستمر تمامی الزامات مربوطه مندرج در قطعنامه‌های احیاشده شورای امنیت تأکید می‌کنیم. ما همچنین یادآور می‌شویم که «بیانیه اصول بازدارندگی» (مصوب ۲۰۰۳) – که تمامی شرکت‌کنندگان در PSI آن را تأیید کرده‌اند – بر پایبندی ما به تمامی قوانین و چارچوب‌های بین‌المللی مرتبط، از جمله قطعنامه‌های شورای امنیت، صحه می‌گذارد.

«ما همچنین متعهد می‌شویم که در راستای تعهدات خود ذیل قطعنامه‌های شورای امنیت، به اتخاذ تدابیری – منطبق با اختیارات قانونی داخلی و بین‌المللی و تعهدات مربوطه – ادامه دهیم تا از تأمین، فروش یا انتقال اقلام، مواد، تجهیزات، کالاها و فناوری‌هایی که می‌توانند به فعالیت‌های هسته‌ای حساس از منظر اشاعه یا توسعه سامانه‌های حمل سلاح هسته‌ای کمک کنند، به ایران جلوگیری نماییم؛ و همچنین محدودیت‌های مربوط به تأمین، فروش یا انتقال تسلیحات و اقلام نظامی مرتبط به ایران یا از آن را رعایت کنیم.

«کشورهای ما همچنین بر تعهد خود برای تضمین وجود اختیارات قانونی و ظرفیت‌های داخلی کافی جهت مقابله با فعالیت‌های ایران که از منظر اشاعه حساسیت‌برانگیز هستند، تأکید مجدد می‌کنند.» به‌طور مشخص‌تر، ما متعهد می‌شویم که: (۱) اقدامات مؤثری برای جلوگیری از فروش، تأمین و انتقال مستقیم یا غیرمستقیم اقلامی به ایران یا از ایران — که از قلمرو ما یا از طریق آن صورت می‌گیرد و می‌تواند به توسعه سلاح‌های کشتار جمعی، وسایل پرتاب آن‌ها (از جمله پهپادها) و مواد و اقلام مرتبط مشمول محدودیت‌های تسلیحاتیِ احیاشده سازمان ملل کمک کند — اتخاذ نماییم؛ (۲) رویه‌هایی کارآمد برای تسهیل تبادل سریع اطلاعاتِ مرتبط با فعالیت‌های اشاعه‌گرایانه ایران میان شرکای «ابتکار امنیت در برابر اشاعه» (PSI) به کار گیریم؛ (۳) در صورت لزوم، به بازنگری در چارچوب‌های قانونی ملی خود ادامه دهیم تا از اثربخشی اقداماتمان اطمینان حاصل کنیم؛ و (۴) اقدامات مشخص و مناسبی را در حمایت از تلاش‌های مربوط به رهگیری و توقیف محموله‌ها در راستای مقابله با فعالیت‌های اشاعه‌گرایانه ایران انجام دهیم.

«ما از تمامی تلاش‌های ملی برای اجرای تعهداتمان ذیل قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل متحد (UNSCR) و همچنین فعالیت‌های مرتبطی که از هدف ما مبنی بر جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای حمایت می‌کنند — نظیر اقدامات مرتبط با “عملیات طرد اقتصادی” (Operation Economic Outcast) — استقبال می‌کنیم.

ما از همه کشورهای عضو سازمان ملل می‌خواهیم که این قطعنامه‌ها را اجرا کنند و بر نگرانی‌های دیرینه جامعه جهانی در مورد برنامه هسته‌ای ایران تأکید مجدد می‌ورزیم. ما به هماهنگی تلاش‌های خود برای مقابله با هرگونه اقدام ایران جهت ازسرگیری توسعه برنامه‌های هسته‌ای یا موشک‌های بالستیک — که ذیل قطعنامه‌های شورای امنیت ممنوع شده‌اند — ادامه خواهیم داد. ما از ایران می‌خواهیم که به رعایت تعهدات خود در زمینه عدم اشاعه بازگردد، همکاری کاملی با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی (IAEA) داشته باشد و به نگرانی‌های جامعه جهانی در خصوص اشاعه تسلیحات پاسخ دهد.»

امضاکنندگان:

آلبانی، آرژانتین، استرالیا، اتریش، بحرین، بلیز، بوسنی و هرزگوین، بلغارستان، کانادا، کلمبیا، کرواسی، قبرس، جمهوری چک، دانمارک، جمهوری دومینیکن، استونی، ایالات فدرال میکرونزی، فنلاند، فرانسه، آلمان، یونان، مجارستان، ایسلند، ایرلند، اسرائیل، ایتالیا، ژاپن، لتونی، لیبریا، لیختن‌اشتاین، لیتوانی، جزایر مارشال، مولداوی، مونته‌نگرو، مراکش، هلند، نیوزیلند، مقدونیه شمالی، نروژ، پالائو، پاناما، پاراگوئه، لهستان، پرتغال، جمهوری کره، رومانی، سان مارینو، اسلواکی، اسلوونی، اسپانیا، سوئد، ترینیداد و توباگو، اوکراین، بریتانیا، ایالات متحده و یمن.





نظر شما درباره این مقاله:







گزارشی از آخرین وضعیت پرونده احد شکوهیان
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 03.10.2026, 9:21

گزارشی از آخرین وضعیت پرونده احد شکوهیان






نظر شما درباره این مقاله:







سیاوش جمشیدی از معترضان دی‌ماه اعدام شد
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 03.10.2026, 9:17

سیاوش جمشیدی از معترضان دی‌ماه اعدام شد


خبرگزاری هرانا – مرکز رسانه قوه قضاییه روز جاری از اجرای حکم اعدام سیاوش جمشیدی خیرآبادی، از بازداشت‌شدگان مرتبط با اعتراضات سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴ در شهرکرد خبر داد.

به ادعای این رسانه، آقای جمشیدی خیرآبادی پیشتر از بابت اتهامات «محاربه» و «اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور» به اعدام محکوم شده بود.

بنابر ادعای خبرگزاری قوه قضاییه، این شهروند در جریان اعتراضات تاریخ ۱۸ دی ۱۴۰۴ در خیابان ناصرخسرو شهرکرد با استفاده از سلاح گرم اقدام به تیراندازی به سمت ماموران کرده است. وی دو روز بعد بازداشت و از او چند قبضه سلاح گرم دیگر نیز کشف شده است.

بنابر ادعای قوه قضاییه، آقای جمشیدی خیرآبادی در اعتراضات دی ماه سال گذشته از طریق فضای مجازی نیز اقدام به «ساماندهی و انجام اقدامات ضدامنیتی» کرده است.

در این گزارش همچنین ادعا شده است که سیاوش جمشیدی خیرآبادی دارای سوابق و پرونده‌های قضایی پیشین، از جمله نگهداری سلاح غیرمجاز، بوده است.

در نهایت، آقای جمشیدی خیرآبادی از بابت اتهامات «محاربه از طریق کشیدن سلاح گرم و شلیک با آن» و «اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور» به اعدام محکوم شد. این حکم پس از تأیید در دیوان عالی کشور، به اجرا درآمد.

در این گزارش به زمان و محل اجرای حکم اعدام این شهروند اشاره‌ای نشده است.

بر پایه گزارش سالانه وضعیت حقوق بشر در ایران، که توسط واحد آمار، نشر و آثار مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران منتشر شده است، در سال ۱۴۰۴، دست کم ۲٬۴۸۸ شهروند از جمله ۶۳ زن و ۲ کودک-مجرم اعدام شدند. از این میزان حکم ۱۳ نفر در ملاعام به اجرا درآمد. همچنین طی این تاریخ، ۱۳۰ تن دیگر از جمله ۱۰ زن و ۱ کودک-مجرم به اعدام محکوم شدند.





نظر شما درباره این مقاله:







دو ایرانی در بریتانیا به تدارک اقدام تروریستی
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 02.10.2026, 22:47

دو ایرانی در بریتانیا به تدارک اقدام تروریستی






نظر شما درباره این مقاله:







سی پیشران برای آیندۀ توسعه‌یافتگی ایران
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 02.10.2026, 22:04

سی پیشران برای آیندۀ توسعه‌یافتگی ایران


محمود سریع‌القلم

۱. تغییر چهره و تصویر: کشوری متمرکز بر تلفیق ثروت ‌یابی و حفظ هویت؛

۲. قطارهای سریع‌السیر از شمال به جنوب و از غرب به شرق کشور؛

۳. یاد گرفتن زبان انگلیسی توسط بخش خصوصی کشور؛

۴. عضویت فعال دولت در ۱۵۰ سازمان بین‌المللی؛

۵. زیربنا قرار دادن توسعه اقتصادی برای کسب امنیت ملی؛

۶. محدود کردن روابط منطقه‌ای به فرهنگ و تجارت؛

۷. کاهش قابل توجه جمعیت تهران؛

۸. برنامه‌ ریزی همه جانبه برای نهادینه ‌کردن انرژی‌های پاک در کشور؛

۹. عضویت موثر در سازمان‌ تجارت جهانی (WTO)؛

۱۰. نهادینه کردن ورود بانوان در سمت‌های مدیریتی کشور؛

۱۱. آموزش ۲۰۰۰ مدیر و سیاست‌گذار مسلط به امور ایران و اقتصاد جهان؛

۱۲. انعقاد Joint Venture با خودروسازان برتر جهان؛

۱۳. حفظ فرهنگ و هویت از مسیر رضایتمندی و ثروتمند شدن شهروندان؛

۱۴. اتصال دانشگاه‌های برترکشور به بیست دانشگاه برتر جهان؛

۱۵. روابط عادی با قدرت‌های جهانی (Hedging)؛

۱۶. قفل کردن اقتصاد کشور به اقتصاد جهانی به منظور جلوگیری از تعدی خارجی؛

۱۷. تخصیص حداقل ۵۰۰ کتابِ تخصصی برای مطالعه جهت گذراندن امتحان جامع دورۀ دکتری در رشته های علوم انسانی؛

۱۸. خرید ۵۰۰ هواپیمای مسافربری ایرباس و بوئینگ به عنوان محرکۀ رشد اقتصادی کشور؛

۱۹. تسهیل در ورود سرمایه و سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی (FDI)؛

۲۰. اتصال به مراکز هوش مصنوعی: هلند، سنگاپور و کره جنوبی؛

۲۱. ارتقاء طبقه متوسط از ۱۷ به حداقل ۵۰ درصد جمعیت کشور؛

۲۲. حضور فعال در Silicon Valley ؛

۲۳. یادگیری از سنگاپور در مدیریت نظام آموزشی دبیرستان؛

۲۴. ترویج تئاتر در کشور؛

۲۵. جهت تشویق کتاب‌خوانی: جلوگیری از دو رقمی شدن نرخ تورم؛

۲۶. بالاتر قرار دادن خبرنگاران نسبت به سیاست ‌مداران در فرهنگ عمومی؛

۲۷. آموزش گستردۀ ملی و رسانه‌ای برای انتقال از هیجانی بودن به عقلانی بودن؛

۲۸. تسری دادن فرهنگ راستگویی و شفافیت از طریق حفظ نرخ تورم تک رقمی؛

۲۹. یادگیری از ژاپن و سنگاپور: در انضباط، بوروکراسی، رانندگی و وفای به عهد؛

۳۰. انتقال به فرهنگ حکمرانی مبتنی بر: Facts and Figures.


منبع: تلگرام نویسنده





نظر شما درباره این مقاله:







عربستان برای حمله به حوثی‌ها برنامه‌ریزی می‌کند
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 02.10.2026, 19:14

عربستان برای حمله به حوثی‌ها برنامه‌ریزی می‌کند


تیمور اَزهری و مبشر بخاری / خبرگزاری رویترز / ۲ اکتبر ۲۰۲۶

مقامات منطقه‌ای و غربی به رویترز گفتند که عربستان سعودی در حال برنامه‌ریزی برای انجام عملیاتی تهاجمی علیه شبه‌نظامیان حوثی مورد حمایت ایران در یمن است. گزینه‌های در دست بررسی شامل پیشروی در امتداد ساحل برای تأمین امنیت مسیر کشتیرانی در دریای سرخ یا انجام حمله‌ای در چندین جبهه است.

به گفته شش منبع آگاه از این تدارکات، این عملیات که انتظار می‌رود در هفته‌های آتی آغاز شود، توسط نیروهای یمنی مستقر در میدان نبرد (تحت نظارت ریاض) هدایت شده و با پشتیبانی حملات هوایی عربستان همراه خواهد بود.

این منابع که به دلیل ماهیت امنیتی موضوع خواستند نامشان فاش نشود، اظهار داشتند که اگرچه ایالات متحده هم‌اکنون اطلاعاتی را برای پشتیبانی از عملیات ریاض در یمن فراهم می‌کند و برخی کشورهای منطقه‌ای و اروپایی نیز عمدتاً کمک‌های نظامی تدافعی در اختیار پادشاهی عربستان قرار می‌دهند، اما انتظار نمی‌رود که متحدان عربستان نقش مستقیمی در عملیات رزمی ایفا کنند.

عربستان سعودی در سال ۲۰۱۵ در رأس یک ائتلاف عربی و در حمایت از دولتِ به رسمیت شناخته‌شده بین‌المللی — که حوثی‌ها آن را از پایتخت، صنعا، بیرون رانده بودند — وارد جنگ داخلی یمنِ همسایه شد. آتش‌بسی که در سال ۲۰۲۲ میان طرفین درگیر منعقد شده بود، تا حد زیادی پابرجا ماند تا اینکه در سال جاری، حوثی‌ها در پی سرایت پیامدهای جنگ ایران به منطقه، حملات موشکی و پهپادی را علیه ناوگان کشتیرانی و تأسیسات نفتی عربستان آغاز کردند.

به گفته منابع آگاه از این برنامه‌ها — شامل مقامات کشورهای حوزه خلیج فارس، مقامات یمنی و دیپلمات‌های غربی — یکی از اهداف کلیدی این حمله برنامه‌ریزی‌شده عربستان (که پیش‌تر گزارش نشده بود)، معکوس کردن پیشروی‌های سریع حوثی‌ها در ماه گذشته است؛ زمانی که آن‌ها در امتداد ساحل پیشروی کرده و کنترل تنگه باب‌المندب را به دست گرفتند.

مقامات یمنی و کشورهای حوزه خلیج فارس اظهار داشتند که سعودی‌ها دو گزینه احتمالی را برای این حمله مد نظر دارند: یا حمله‌ای با تمرکز محدود بر منطقه اطراف باب‌المندب، و یا تهاجمی گسترده‌تر که شامل حملات همزمان در چندین جبهه در سراسر یمن — در استان‌های البیضا، مأرب، تعز و الجوف — نیز باشد. به گفته مقامات، بسته به وسعت عملیات، ممکن است بیش از ۱۰۰ هزار نیروی نظامی یمنی برای این تهاجم بسیج شوند.

سخنگویان دولت‌های عربستان و یمن، گروه حوثی‌ها و ارتش آمریکا بلافاصله به درخواست‌ها برای اظهار نظر درباره برنامه‌های عربستان پاسخ ندادند.

تنگه باب‌المندب، گذرگاه خروجی جنوبی دریای سرخ و مسیری کلیدی برای کشتیرانی میان مدیترانه و آسیاست؛ مسیری که امسال به عنوان جایگزینی برای تنگه هرمز — که عملاً به دلیل تنش‌ها با ایران مسدود شده است — اهمیت دوچندانی یافته است.

دیپلمات‌های غربی و یک مقام حوزه خلیج فارس اظهار داشتند که ریاض به این نتیجه رسیده است تا زمانی که شبه‌نظامیان حوثی کنترل باب‌المندب را در دست دارند و از اهرم فشار جهانی قابل‌توجهی برخوردارند، نمی‌تواند وارد مذاکرات صلح جدیدی با آن‌ها شود.

شش فرد مطلع از تدارکات عربستان نتوانستند زمان دقیقی برای آغاز این تهاجم اعلام کنند و برآوردها حاکی از بازه زمانی یک هفته تا پس از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا در اوایل ماه نوامبر است.

مایکل راتنی، سفیر پیشین آمریکا در عربستان سعودی، گفت انتظار دارد که این تهاجم محدود و از نظر وسعت، قطعاً کوچک‌تر از عملیات سال ۲۰۱۵ به رهبری عربستان باشد که هدفش درهم‌شکستن شبه‌نظامیان بود.

او افزود: «با وجود اینکه آن‌ها می‌خواهند حوثی‌ها را کاملاً شکست دهند، اما باید به وضعیت پیش از کنترل حوثی‌ها بر مناطق ساحلی باب‌المندب بازگردند. در حالت ایده‌آل، این عملیات باید نسبتاً محدود و با هدف بازپس‌گیری مناطق ساحلی و احیای تردد عادی دریایی باشد.»

از زمان تضعیف حزب‌الله لبنان توسط اسرائیل در سه سال گذشته، حوثی‌ها به قدرتمندترین متحد ایران در خاورمیانه تبدیل شده‌اند.

تهاجم تحت هدایت عربستان علیه این گروه، کانون تنش جدیدی را در منطقه‌ای ایجاد خواهد کرد که از زمان حملات حماس به اسرائیل در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و جنگ متعاقب آن میان آمریکا-اسرائیل و ایران، درگیر مناقشه بوده است.

ترامپ، ترکیه و پاکستان

به گفته یکی از دیپلمات‌های غربی، واشنگتن — که قدرتمندترین متحد عربستان سعودی محسوب می‌شود — برای پشتیبانی از عملیات هوایی عربستان در یمن، مشاوران نظامی و اطلاعات (از جمله اطلاعات مربوط به تعیین اهداف) در اختیار این کشور قرار می‌دهد.

با این حال، ممکن است دامنه این حمایت‌ها محدود باشد. خبرگزاری رویترز پیش‌تر گزارش داده بود که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، درخواست‌های محمد بن سلمان، حاکم بالفعل عربستان، برای دریافت حمایت نظامی مستقیم — نظیر انجام حملات هوایی — را رد کرده است.

مقامات پاکستانی و منطقه‌ای اعلام کردند که ترکیه و پاکستان — که عربستان سعودی ماه گذشته با آن‌ها توافق‌نامه دفاعی مشترک امضا کرد — تجهیزات نظامی‌ای را در اختیار این پادشاهی قرار داده‌اند که در یمن مورد استفاده قرار می‌گیرد.

یک مقام دولتی پاکستان گفت که این کشور ماه گذشته چهار فروند هواپیمای باری حامل تجهیزاتی شامل سامانه‌های پدافند هوایی، توپخانه سبک، پهپاد و سامانه‌های ضدپهپاد را به عدن، مقر دولت یمن که مورد حمایت عربستان است، ارسال کرد.

به گفته یک مقام دوم پاکستانی، یک مقام حوزه خلیج فارس و یک دیپلمات غربی، مشاوران نظامی پاکستان نیز برای حمایت از نیروهای یمنی در کنار همتایان سعودی خود در میدان حضور دارند. آن‌ها افزودند که پهپادهای ترکیه‌ای که پیش از جنگ کنونی توسط عربستان سعودی خریداری شده بودند نیز بر فراز یمن به کار گرفته شده‌اند.

به گفته مقامات منطقه‌ای، یکی از دغدغه‌های اصلی پادشاهی سعودی در آغاز عملیات تهاجمی جدید در یمن، چگونگی حفاظت از تأسیسات نفتی و سایر زیرساخت‌های خود در برابر حملات پهپادی و موشکی حوثی‌هاست؛ این مقامات اظهار داشتند که ریاض از چندین متحد خود برای تأمین سامانه‌های دفاعی درخواست کمک کرده است.

به گفته آن مقام دوم پاکستانی، پاکستان بین ۳۰ تا ۴۰ هزار نیرو به عربستان سعودی اعزام کرده است تا به دفاع از مرزهای زمینی این پادشاهی و همچنین رهگیری پهپادها و موشک‌ها کمک کنند. این مقام افزود که نیروها در چندین مرحله، هم از سال گذشته و هم پس از تشدید اخیر تنش‌ها، وارد عربستان شده‌اند. وی خاطرنشان کرد که اسلام‌آباد تصمیمی برای اعزام نیرو به یمن جهت مشارکت در عملیات رزمی اتخاذ نکرده است.

وزارتخانه‌های دفاع پاکستان و ترکیه به درخواست‌ها برای اظهار نظر درباره حمایت نظامی‌شان از ریاض پاسخی ندادند.

در همین حال، فرانسه اعلام کرده است که برای کمک به حفاظت از شهر بندری «ینبع» در ساحل دریای سرخ، سامانه‌های دفاعی و نیرو به عربستان سعودی اعزام خواهد کرد.

نیروهای یمنیِ ازهم‌گسیخته

هرگونه عملیات زمینی در داخل یمن به ائتلافی ناهمگون از جناح‌های رزمی یمنی وابسته خواهد بود؛ نیروهایی که عربستان سعودی و امارات متحده عربی در مراحل اولیه جنگ داخلی —زمانی که درگیری‌ها به بن‌بستی خونین کشیده شده بود— آن‌ها را مسلح و آموزش داده بودند.

محمد الباشا، تحلیلگر مسائل یمن، گفت: «بسیاری از نیروهای ضدحوثی هنوز برای انجام نوعی تهاجمِ مداوم که لازمه عقب راندن نیروی نظامی منضبط حوثی‌هاست، سازماندهی یا آمادگی ندارند. آن‌ها هم‌اکنون در حال محک خوردن هستند، چرا که حوثی‌ها هم‌زمان در چندین جبهه فشار وارد می‌کنند.»

نیروهای یمنی زمستان گذشته دچار تفرقه و گسست بیشتری شدند؛ زمانی که جنگجویان جنوبیِ تحت حمایت امارات تلاش کردند مناطقی را در شرق تصرف و طرح‌هایی برای جدایی‌طلبی اعلام کنند، اما پس از یک رشته درگیری‌ها، از سوی نیروهای تحت حمایت عربستان شکست خوردند. علی شهابی، تحلیلگر سیاسی سعودی و نزدیک به دیدگاه‌های دولت، هشدار داد که نتیجه هرگونه عملیات تهاجمی سعودی‌ها علیه حوثی‌ها، به عملکرد نیروهای زمینی بستگی خواهد داشت.

او گفت: «تاکنون اولویت، دفاع از مواضع زمینی و تثبیت خط مقدم بوده است، اما قطعاً آن‌ها دست به عملیات تهاجمی خواهند زد. موفقیت [در این زمینه] تا حد زیادی به کیفیت عملکرد نیروهای محلی وابسته است.»





نظر شما درباره این مقاله:







خروج آمریکا از عراق؛ چه چیزی باقی ماند؟
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 02.10.2026, 18:38

خروج آمریکا از عراق؛ چه چیزی باقی ماند؟


امیرمصدق کاتوزیان

پریروز چهارشنبه ۸ مهر (برابر با ۳۰ سپتامبر)، آمریکا پس از بیش از ۲۳ سال حضور نظامی، آخرین نیروهای خود را از عراق خارج کرد. با خروج نیروهای آمریکایی از آخرین پایگاه‌هایشان، مأموریت نظامی آمریکا در عراق، که در سال ۲۰۰۳ با سرنگونی صدام حسین آغاز و در سال ۲۰۱۴ با هدف مبارزه با داعش از سر گرفته شده بود، رسماً پایان یافت. مأموریت مقابله با داعش از این پس عمدتاً از پایگاه‌های آمریکا در اردن دنبال خواهد شد.[۱]

این خروج، فرصتی است برای بازنگری در کارنامه جنگی که آمریکا آن را با ادعای وجود سلاح‌های کشتارجمعی و ضرورت مقابله با تهدید صدام حسین آغاز کرد؛ جنگی که مشروعیت حقوقی آن از همان ابتدا به‌شدت مورد مناقشه بود. پرسش امروز فقط این نیست که آمریکا چرا وارد عراق شد، بلکه این است که در برابر هزینه‌های جانی، مالی، نظامی، سیاسی، اعتباری و اخلاقی آن، چه دستاورد پایدار و قابل دفاعی برای آمریکا و عراقی‌ها باقی مانده است.

هزینه‌ای که با جان انسان‌ها پرداخت شد

آمار دقیق قربانیان جنگ عراق همچنان مورد اختلاف است؛ زیرا بخشی از مرگ‌ها مستقیماً در میدان جنگ و بخشی دیگر در نتیجه فروپاشی امنیت، خدمات درمانی، زیرساخت‌ها، بیماری، آوارگی و خشونت فرقه‌ای اتفاق افتاد. بر اساس برآورد پروژه «هزینه‌های جنگ» دانشگاه براون، تنها در عراق و سوریه، از ۲۰۰۳ تا ۲۰۲۳، صدها هزار نفر در نتیجه مستقیم جنگ کشته شدند و شمار مرگ‌های غیرمستقیم نیز بسیار بیشتر بوده است.

در مورد عراق، شمار کشته‌شدگان غیرنظامی تا سال ۲۰۲۳ در برآوردهای مختلف به بیش از ۲۰۰ هزار نفر می‌رسد.[۲] تعداد دقیق عراقی‌هایی که در اثر جنگ‌های پس از ۲۰۰۳ مجروح یا دچار معلولیت دائمی شدند هرگز به‌طور جامع ثبت نشده است. تنها در دو سال نخست جنگ، ده‌ها هزار مجروح غیرنظامی در منابع رسمی و رسانه‌ای ثبت شد و برآوردهای مستقل از صدها هزار مجروح در همان دوره حکایت داشت.

در سوی آمریکایی، ۴۵۹۹ نظامی آمریکا در جنگ عراق جان باختند. شمار مجروحان، جانبازان و کسانی که با آسیب‌های جسمی و روانی جنگ به خانه بازگشتند بسیار بیشتر است. هزینه مراقبت از این نسل از سربازان نیز همچنان بر دوش دولت و جامعه آمریکا خواهد بود.[۳] اما تلفات واقعی آمریکا فقط کشته‌شدگان میدان جنگ نیست. صدها هزار سرباز سابق با معلولیت‌های جسمی، آسیب مغزی، PTSD، صدمات عصبی و بیماری‌های ناشی از سوختن زباله‌ها و سایر آلودگی‌ها روبه‌رو شده‌اند. هزینه این آسیب‌ها دهه‌ها ادامه خواهد داشت.

این تفاوت یک واقعیت مهم را نشان می‌دهد: جنگ برای آمریکا پرهزینه بود، اما برای جامعه عراق فاجعه‌ای با مقیاسی به‌مراتب بزرگ‌تر به همراه آورد.

تریلیون‌ها دلار برای جنگی با دستاوردی نامطمئن

جنگ عراق فقط یک هزینه نظامی نبود. هزینه‌های مستقیم عملیات، بازسازی، استقراض، مراقبت از جانبازان و عملیات‌های مرتبط، رقم نهایی را به تریلیون‌ها دلار رسانده است. پروژه Costs of War دانشگاه براون هزینه جنگ‌های عراق و سوریه را تا ۲۰۲۳ حدود ۲٫۸۹ تریلیون دلار، با احتساب هزینه‌های آتی مراقبت از کهنه‌سربازان، برآورد کرده است.[۲] 

در مقابل، اقتصاد و زیرساخت عراق سال‌ها با پیامدهای جنگ دست‌وپنجه نرم کردند. تولید نفت، برق، خدمات عمومی، سرمایه‌گذاری و ظرفیت اداری کشور آسیب دیدند و بازسازی به‌رغم صرف میلیاردها دلار، بسیار کندتر و دشوارتر از وعده‌های اولیه پیش رفت.

از این منظر، جنگ عراق نمونه‌ای مهم از تفاوت میان پیروزی نظامی و موفقیت سیاسی است. آمریکا در فاصله‌ای کوتاه ارتش صدام را شکست داد و حکومت او را سرنگون کرد؛ اما نتوانست نظم سیاسی باثباتی را که هزینه جنگ را توجیه کند، به‌سرعت ایجاد کند.

صدام رفت؛ اما چه کسی از خلأ قدرت بهره برد؟

یکی از پیامدهای مهم و تا حدی متناقض جنگ، افزایش نفوذ جمهوری اسلامی ایران در عراق بود.

صدام حسین دشمن سرسخت ایران بود و عراق بعثی سال‌ها یکی از موانع اصلی گسترش نفوذ تهران در غرب ایران محسوب می‌شد. با سقوط رژیم بعث و انحلال بخش‌هایی از ساختارهای دولت و ارتش، آن مانع از میان رفت. نیروهای سیاسی و نظامی نزدیک به ایران به‌تدریج در ساختار جدید عراق جایگاه مهمی پیدا کردند.

به این ترتیب، جنگی که در واشنگتن با هدف تغییر توازن قدرت در خاورمیانه آغاز شد، در یکی از مهم‌ترین ابعاد منطقه‌ای خود به افزایش نفوذ ایران در عراق انجامید. حتی امروز، در آستانه خروج کامل نیروهای آمریکایی، مسئله نفوذ گروه‌های مسلح نزدیک به ایران یکی از مهم‌ترین نگرانی‌های امنیتی عراق است.[۳]

دموکراسی آمد، اما نه به‌صورت ساده و خطی

البته نمی‌توان همه پیامدهای پس از ۲۰۰۳ را صرفاً در قالب شکست توضیح داد.

با سقوط صدام، نظام سیاسی عراق از یک دیکتاتوری بعثی به نظامی انتخاباتی و چندحزبی تبدیل شد. شیعیان و کردها که در دوره بعث به‌شدت سرکوب شده بودند، برای نخستین‌بار امکان مشارکت گسترده در ساختار قدرت پیدا کردند. انتخابات برگزار شد و نوعی رقابت سیاسی شکل گرفت.

اما دموکراسی انتخاباتی به‌تنهایی به معنای دولت کارآمد، حاکمیت قانون و دولت ـ ملت منسجم نیست. عراق پس از ۲۰۰۳ با فرقه‌گرایی، فساد، سهمیه‌بندی قومی و مذهبی، ضعف نهادهای دولتی و حضور گروه‌های مسلح روبه‌رو شد. ظهور القاعده در عراق و سپس داعش نیز نشان داد که سرنگونی یک حکومت اقتدارگرا الزاماً به معنای پایان خشونت سیاسی نیست.

داعش حتی در سال ۲۰۱۴ توانست بخش‌های بزرگی از عراق را تصرف کند و آمریکا پس از خروج اولیه در سال ۲۰۱۱ ناچار شد بار دیگر به عراق بازگردد. به این ترتیب، جنگی که قرار بود با سقوط صدام پایان یابد، به یک چرخه مداخله، خروج، بازگشت و خروج مجدد تبدیل شد.[۴]

هزینه اعتبار و اخلاق

شاید اندازه‌گیری هزینه اعتباری و اخلاقی جنگ دشوارتر از محاسبه دلار و کشته‌ها باشد.

ادعای وجود سلاح‌های کشتارجمعی در عراق یکی از مهم‌ترین پایه‌های توجیه جنگ بود، اما پس از اشغال عراق مشخص شد که آن سلاح‌ها وجود نداشته‌اند. گزارش‌های بعدی درباره کیفیت ارزیابی‌های اطلاعاتی آمریکا نیز نشان داد که بخش مهمی از برآوردهای مربوط به برنامه تسلیحاتی عراق بیش از آنچه اطلاعات موجود اجازه می‌داد، قطعی تلقی شده بود.

پرونده‌هایی مانند ابوغریب و بحث درباره شکنجه و بازداشت‌های طولانی‌مدت نیز به اعتبار اخلاقی آمریکا لطمه زدند. از این رو، حتی اگر سرنگونی صدام را به‌عنوان یک نتیجه مثبت در نظر بگیریم، این پرسش همچنان باقی است که آیا چنین نتیجه‌ای می‌توانست مشروعیت چنین جنگی را تأمین کند یا نه.

و سرانجام، درس عراق برای ایران

شاید مهم‌ترین درس این تجربه برای ایرانیان، به‌ویژه کسانی باشد که از مداخله نظامی خارجی، بمباران یا تغییر رژیم از بیرون به‌عنوان راهی برای گذار سیاسی ایران استقبال می‌کنند. تجربه عراق، افغانستان، لیبی و تا حدی سوریه نشان می‌دهد که سرنگونی یک حکومت بسیار آسان‌تر از ساختن نظم سیاسی جایگزین است.

در هر چهار تجربه، میان «دشمنی با حکومت موجود» و «پذیرش مداخله خارجی برای سرنگونی آن» باید تفاوت گذاشت. مخالف یک حکومت می‌تواند خواهان تغییر بنیادی سیاسی باشد، اما همزمان بپرسد چه کسی خلأ قدرت را پر خواهد کرد، ارتش و دستگاه اداری چه سرنوشتی خواهند داشت، گروه‌های مسلح چه خواهند کرد، اقلیت‌ها چگونه امنیت خود را حفظ خواهند کرد، همسایگان چه نقشی خواهند داشت و چه کسی هزینه بازسازی کشور را خواهد پرداخت.

برای ایرانیان، این پرسش اهمیت بیشتری دارد؛ زیرا ایران نه عراق است، نه لیبی و نه افغانستان. کشوری بزرگ با جمعیتی چند برابر عراق، جامعه‌ای پیچیده، دولت و ارتش و دستگاه اداری گسترده، شکاف‌های قومی و مذهبی، موقعیت ژئوپلیتیکی بسیار حساس و همسایگانی با منافع متعارض است. از همین رو، تصور اینکه یک حمله خارجی بتواند با حذف رأس قدرت، راه را برای دموکراسی هموار کند، بیش از آنکه یک برنامه سیاسی باشد، یک فرض بسیار پرخطر درباره آینده‌ای ناشناخته است.

درس اصلی عراق شاید این نباشد که هرگونه مداخله خارجی در همه شرایط و برای همیشه مردود است؛ بلکه این است که هزینه و پیامدهای ناخواسته مداخله نظامی باید با همان جدیتی محاسبه شود که هزینه ادامه وضع موجود محاسبه می‌شود. برای تحول‌طلبان بهروزی‌خواه، مترقی و خواهان توسعه سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، استقلال سیاسی، اتکا به جامعه ایران، کاهش خشونت و جلوگیری از فروپاشی دولت و کشور می‌تواند به همان اندازه هدف تغییر شیوه حکم‌رانی و حکومت اهمیت داشته باشد.

بیست‌وسه سال پس از ورود آمریکا، خروج آخرین سرباز آمریکایی از عراق یادآوری می‌کند که آغاز یک جنگ ممکن است در چند هفته انجام شود، اما پایان واقعی پیامدهای آن گاه بیش از یک نسل طول می‌کشد.

——————————
پانوشت‌ها
[۱] خبرگزاری رویترز، «خروج نیروهای آمریکایی از عراق پس از دو دهه و گشایش فضا برای ایران»، ۲۹ سپتامبر ۲۰۲۶.
[۲] پروژه «هزینه‌های جنگ»، دانشگاه براون، «هزینه‌های بودجه‌ای و انسانی ایالات متحده در دو دهه جنگ در عراق و سوریه»، ۲۰۲۳.
[۳] روزنامه واشنگتن پست، «خروج نیروهای آمریکا از عراق و تغییر توازن قدرت به سود ایران»، ۲۹ سپتامبر ۲۰۲۶.
[۴] شبکه ای‌بی‌سی نیوز، «انتظار می‌رود نیروهای آمریکایی روز چهارشنبه از عراق خارج شوند»، ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۶.





نظر شما درباره این مقاله:







مقامات اسرائیلی از کمک‌خلبان «فلای‌دبی»
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 02.10.2026, 15:58

مقامات اسرائیلی از کمک‌خلبان «فلای‌دبی»






نظر شما درباره این مقاله:







محکومیت الناز شاکردوست به حبس
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 02.10.2026, 15:47

محکومیت الناز شاکردوست به حبس






نظر شما درباره این مقاله:







افزایش شمار جان‌باختگان واژگونی اتوبوس
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 02.10.2026, 15:40

افزایش شمار جان‌باختگان واژگونی اتوبوس






نظر شما درباره این مقاله:







۱۰ مهر؛ زادروز نیکا شاکرمی، دختر شجاع ایران
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 02.10.2026, 15:05

۱۰ مهر؛ زادروز نیکا شاکرمی، دختر شجاع ایران






نظر شما درباره این مقاله:







اعتراضات دانش‌آموزی در فرانسه
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 02.10.2026, 14:44

اعتراضات دانش‌آموزی در فرانسه






نظر شما درباره این مقاله:







چرا واشنگتن و تهران حرف یکدیگر را نمی‌فهمند؟
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 02.10.2026, 14:03

چرا واشنگتن و تهران حرف یکدیگر را نمی‌فهمند؟


باراک راوید / آکسیوس

دولت ترامپ و حکومت ایران هر دو می‌گویند راه‌حل دیپلماتیک برای پایان دادن به جنگ را ترجیح می‌دهند، اما دستیابی به توافق اکنون دشوارتر از هر زمان دیگری به نظر می‌رسد.

ریشه‌های بن‌بست کنونی ممکن است اساساً حل‌ناشدنی باشند.

چرا این موضوع اهمیت دارد؟

در ۱۸ ماه گذشته، دو دور شکست‌خورده مذاکرات به دو جنگ منجر شده است. تفاهم‌نامه ژوئن تنها چند روز دوام آورد و پس از فروپاشی آن، تنش‌ها بار دیگر تشدید شد. اگر تلاش کنونی برای دستیابی به یک پیشرفت دیپلماتیک نیز به بن‌بست برسد، احتمال آغاز دور دیگری از درگیری‌ها ظرف چند هفته زیاد است.

در ادامه، نگاهی داریم به برخی از پویایی‌های عمیق و ریشه‌دار میان دو کشور ــ از جمله عوامل شخصی، فرهنگی و سیاسی ــ که تلاش‌ها برای میانجی‌گری و دستیابی به توافق را ناکام گذاشته‌اند.

«ترامپ مبتلا به اختلال نقص توجه است؛ ایران مبتلا به وسواس»

یکی از دلایل شکست مذاکرات این است که ایالات متحده و ایران، بازه زمانی مذاکرات را به‌شکل کاملاً متفاوتی می‌بینند. ترامپ خواهان دستیابی سریع به توافق است؛ او وقتی روند امور کند پیش می‌رود، بی‌حوصله و ناکام می‌شود. سبک مذاکره ایران درست نقطه مقابل این رویکرد است. مقام‌های ایرانی عمدتاً می‌کوشند زمان بخرند.

کریم سجادپور، تحلیلگر ارشد بنیاد کارنگی، به آکسیوس گفت: «آمریکا در دوران ترامپ ابرقدرتی مبتلا به اختلال نقص توجه است؛ ابرقدرتی که قادر به حفظ یک راهبرد در بلندمدت نیست. ایران در جمهوری اسلامی نیز حکومتی دینی و مبتلا به اختلال وسواس فکری ــ عملی است که بیش از آنکه بر بهبود رفاه مردم خود تمرکز کند، بر مقاومت در برابر آمریکا متمرکز شده است. ترامپ مبتلا به اختلال نقص توجه است؛ ایران مبتلا به اختلال وسواس فکری ــ عملی.»

برای نمونه، ترامپ در آوریل ۲۰۲۵ برای مذاکرات مهلتی ۶۰روزه تعیین کرد؛ مهلتی بسیار کوتاه و غیرواقع‌بینانه. ایرانی‌ها، از سوی دیگر، مذاکرات را فرایندی طولانی‌تر می‌دانستند و ضرب‌الاجل تعیین‌شده را آن‌قدر جدی نگرفتند. آنها تصور نمی‌کردند ترامپ واقعاً منظورش از تعیین مهلت ۶۰روزه همان چیزی باشد که اعلام کرده است.

مذاکرات در فوریه امسال حتی کوتاه‌تر بود و حدود سه هفته طول کشید. احتمال دستیابی به توافق در چنین مدت کوتاهی تقریباً صفر بود.

توافقی بزرگ در برابر آتش‌بسی محدود

ترامپ به نمایش‌های پرزرق‌وبرق سیاسی علاقه دارد؛ نمایش‌هایی که خودش در آنها نقش بازیگر اصلی را ایفا می‌کند. او در پی توافقی است که میراث سیاسی‌اش را رقم بزند، روابط میان ایالات متحده و ایران را از نو تعریف کند و خاورمیانه را شکل دهد.

ایرانی‌ها ترجیح می‌دهند به توافقی محدود و مبتنی بر بده‌بستان دست یابند؛ توافقی که به‌صورت غیرمستقیم یا با کمترین میزان علنی‌بودن ممکن مذاکره شود. آنها هر توافقی را آتش‌بس می‌دانند، نه پیمان صلح.

سجادپور گفت: «ترامپ و مذاکره‌کنندگانش به معامله‌گر بودن خود افتخار می‌کنند. اما در فرهنگ سیاسی ایران، واژه‌ای که برای سازش‌کار به کار می‌رود ـــ «سازشکار» ـــ عملاً یک ناسزا محسوب می‌شود.»

او افزود: «رهبران ایران هرگز حاضر نشدند مستقیماً با ترامپ دیدار کنند. اگر آنها حاضر به چنین کاری می‌شدند، به باور من، نتیجه تحولات می‌توانست بسیار متفاوت باشد. ترامپ می‌خواهد به مناقشه پایان دهد؛ اما تمام هویت جمهوری اسلامی بر تداوم رویارویی با آمریکا بنا شده است.»

مسئله بی‌اعتمادی

مهم‌ترین مانع در مذاکرات، بی‌اعتمادی است.

ایرانی‌ها مدعی‌اند ترامپ دو بار، زمانی که در میانه مذاکرات به آنها حمله کرد، فریبشان داده است.

بسیاری از افراد در داخل حکومت ایران معتقدند هرگونه مذاکره با آمریکا صرفاً ترفندی برای پنهان کردن آمادگی‌ها جهت انجام یک حمله غافلگیرکننده است.

طرف آمریکایی در مقابل می‌گوید این ایران بود که با نقض تفاهم‌نامه ژوئن ۲۰۲۶، فریبکاری کرد؛ زیرا چند روز پس از امضای توافق، به کشتی‌ها در تنگه هرمز حمله کرد.

مقام‌های آمریکایی می‌گویند نمی‌توانند روی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی یا دیگر عناصر تندرو در داخل حکومت حساب کنند و مطمئن باشند که آنها به توافقی که مذاکره‌کنندگان آمریکایی با اعضای عمل‌گراتر حکومت به دست می‌آورند، پایبند خواهند ماند.

فشار داخلی

مذاکرات برای هر دو طرف، مسئله‌ای حساس و پرهزینه در سیاست داخلی است.

تیم مذاکره‌کننده ایران و دیگر مقام‌های داخل حکومت که از توافق حمایت می‌کنند، به‌طور مستمر در داخل کشور هدف حمله و انتقاد قرار گرفته‌اند. این فشارها آنها را وادار کرده است در مذاکرات موضع سخت‌گیرانه‌تری اتخاذ کنند.

ترامپ و مذاکره‌کنندگانش نیز از سوی جریان راست تحت فشارند تا توافقی امضا نکنند. هم‌زمان، جریان چپ آنها را به‌دلیل احتمال پذیرفتن توافقی که یا وضعیت موجود پیش از جنگ را احیا کند یا شباهتی به توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ در دوره ریاست‌جمهوری باراک اوباما داشته باشد، به تمسخر می‌گیرد.

این نوع انتقادها موجب شده است ترامپ در ۱۸ ماه گذشته، چندین بار از مواضع میانه‌روانه‌تری که اتخاذ کرده بود عقب‌نشینی کند؛ از جمله در اوایل همین هفته.

آنچه باید زیر نظر داشت

استیو ویتکاف و جرد کوشنر، فرستادگان کاخ سفید، و همچنین جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهوری آمریکا، همچنان معتقدند پیگیری دیپلماسی ارزشمند است. اما به نظر می‌رسد ترامپ بیش از گذشته نسبت به این روند تردید دارد.

او در مصاحبه‌ای با مجله «تایم» که روز پنج‌شنبه منتشر شد، گفت اقداماتی که ایران آمادگی انجام آنها را دارد، «برای او کافی نیست».

ترامپ گفت: «در مورد ایران، فکر نمی‌کنم هیچ‌وقت بتوان به صلح دست یافت.» او بار دیگر تأکید کرد که در حال بررسی ازسرگیری عملیات گسترده نظامی پس از انتخابات میان‌دوره‌ای است.

مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهوری ایران، روز پنج‌شنبه از مذاکرات با آمریکا دفاع کرد.

او گفت: «ما هرگز از گفت‌وگو فرار نکرده‌ایم و نخواهیم کرد؛ هرچند آمریکا با وجود امضای توافق، سه بار کشور ما را هدف قرار داده است.» او با اشاره به تفاهم‌نامه ژوئن افزود: «آمریکا باید این تصور را کنار بگذارد که می‌تواند با ایجاد ترس و وحشت، ما را به زانو درآورد.»

با این حال، دیگر مقام‌های ایرانی، به‌ویژه در داخل سپاه پاسداران، معتقدند مذاکرات بی‌فایده است و تنها راه پایان دادن به جنگ، تحمیل هزینه‌های بیشتر به طرف مقابل در میدان نبرد است.

آنها چه می‌گویند؟

محمد آیت‌اللهی طباطبایی، دانشیار روابط بین‌الملل در مدرسه حکومت و خدمات عمومی بوش در دانشگاه تگزاس اِی‌اند‌اِم، در مقاله‌ای جدید در نشریه «فارن افرز» نوشته است: «ایران در قبال ایالات متحده راهبردی را در پیش گرفته که بر تشدید تنش و تهاجم مستمر استوار است.»

او می‌افزاید: «[حکومت ایران] درباره خواسته خود کاملاً صراحت دارد: خروج تمام نیروهای آمریکایی از منطقه. این حکومت برای تحقق این هدف آماده است تا به‌طور نامحدود در وضعیت جنگی باقی بماند.»





نظر شما درباره این مقاله:







امیرحسین زارع قهرمان کشتی آزاد بازی‌های آسیایی شد
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 02.10.2026, 13:58

امیرحسین زارع قهرمان کشتی آزاد بازی‌های آسیایی شد






نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ برای دستگیری مادورو ساعت‌ها
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 02.10.2026, 13:52

ترامپ برای دستگیری مادورو ساعت‌ها






نظر شما درباره این مقاله:







کشته شدن دست‌کم پنج تن از شبه نظامیان
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 02.10.2026, 13:45

کشته شدن دست‌کم پنج تن از شبه نظامیان






نظر شما درباره این مقاله:







آمریکا زیرساخت مالی ایران برای دور زدن
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 02.10.2026, 13:20

آمریکا زیرساخت مالی ایران برای دور زدن






نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ: تاسیسات هسته‌ای ایران کارخانه مواد
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 02.10.2026, 13:17

ترامپ: تاسیسات هسته‌ای ایران کارخانه مواد






نظر شما درباره این مقاله:







ساغر مرادی تاریخ‌سازی کرد و طلا گرفت
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 02.10.2026, 13:13

ساغر مرادی تاریخ‌سازی کرد و طلا گرفت






نظر شما درباره این مقاله:







اروپا آزادسازی ذخایر جدید گازوئیل را بررسی می‌کند
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 02.10.2026, 13:13

اروپا آزادسازی ذخایر جدید گازوئیل را بررسی می‌کند






نظر شما درباره این مقاله:







جنگ گردشگری کیش و قشم را زمین‌گیر کرده است
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 02.10.2026, 12:57

جنگ گردشگری کیش و قشم را زمین‌گیر کرده است


اقتصادنیوز: مهرداد تاوتلی، رئیس جامعه هتلداران کیش می‌گوید: گردشگری بیش از هر چیز به «امنیت» وابسته است و اتفاقات یک سال اخیر باعث شده هتل‌ها، مراکز تفریحی، صنعت هوایی، رستوران‌ها و سرمایه‌گذاران گردشگری در کیش، قشم و دیگر مناطق جنوبی با آسیب جدی روبه‌رو شوند.

وی افزود: گردشگری یک کالای لوکس است و اصطلاحاً ما می‌گوییم کالای لوکس داخل یک اتاق شیشه‌ای قرار دارد. هر تأثیر، کنش یا رفتاری می‌تواند یک خط یا خدای نکرده شکستی در این اتاق ایجاد کند و این صنعت آسیب ببیند.

او ادامه داد: مهم‌ترین شاخصه گردشگری نیز امنیت است. یک گردشگر می‌تواند به‌عنوان یک مسافر در خانه خود بنشیند و نه پولی هزینه کند و نه سختی بکشد. هیچ‌وقت حاضر نیست پولی هزینه کند، سختی سفر را تحمل کند و در عین حال جانش را نیز به خطر بیندازد. بنابراین، این یکی از نکات مهمی است که بر گردشگری تأثیر گذاشته است. در یک سال اخیر دو جنگ را در کشور تجربه کرده‌ایم و از جنگ ۱۲ روزه به بعد، صنعت گردشگری در مناطق جنوبی را که عمده آن در کیش، قشم و سایر جزایر متمرکز است، با مشکل جدی روبه‌رو کرده و عملاً باعث تعطیلی شده است.

تاوتلی گفت: بعد از جنگ ۱۲ روزه، یکی از مهم‌ترین مسائل، پروازها بود. حدود دو ماه پروازی وجود نداشت، بعد پروازها دوباره برقرار شد و پس از چند ماه جنگ ۴۰ روزه اتفاق افتاد. این موضوع بسیار جدی بود. در کیش هتل‌ها و بسیاری از مراکز گردشگری تا شهریور ماه تعطیل بودند و آسیب بسیار زیادی هم دیدند.

اشتغال جنوب زیر فشار بحران گردشگری

رئیس جامعه هتلداران کیش افزود: بخش زیادی از نیروهایی که در هتل‌ها، اماکن گردشگری، مراکز تفریحی و سایر بخش‌های گردشگری کیش و قشم فعالیت می‌کنند، از استان‌های پرجمعیت و محروم کشور مانند سیستان و بلوچستان، هرمزگان و جنوب خوزستان هستند. این افراد هرکدام خانواده‌هایی دارند و به این جزایر می‌آیند و در صنعت گردشگری، هتلداری، بخش‌های تفریحی، دریایی و دیگر حوزه‌ها کار می‌کنند و نان‌آور خانواده‌های خود هستند.

وی ادامه داد: این شرایط علاوه بر اینکه تأثیر بسیار منفی بر صنعت گردشگری گذاشته، سرانه درآمدی این افراد را نیز بسیار پایین آورده و این موضوع می‌تواند برای این سه استان یک تهدید باشد.  به تبع این شرایط، مسافران و مشتریان نیز به این مناطق نیامدند و همین موضوع باعث شد صنعت هوایی، صنعت هتلداری، صنعت غذا و رستوران و بسیاری از سرمایه‌گذاری‌هایی که در این جزایر و مناطق انجام شده بود، آسیب جدی ببینند.

دولت بیشتر همدردی کرد تا حمایت

رئیس جامعه هتلداران کیش بیان کرد: متأسفانه حمایت چندانی از این اصناف صورت نگرفته و شاید بتوان گفت بیشتر از سوی دولت یا سایر سازمان‌ها با این بخش‌ها همدردی شده است. پیشنهاد جدی من این است که تا پایان سال یک بسته حمایتی برای این بخش‌ها در نظر گرفته شود.اگر وامی دارند، مدت بازپرداخت آن بیشتر شود. اگر جریمه دارند، به آنها تخفیف داده شود. در هزینه حامل‌های انرژی شامل آب، برق، گاز و سایر هزینه‌ها نیز یا تخفیف داده شود یا مدت پرداخت آنها طولانی‌تر شود.

او افزود: در مورد هزینه‌های مالیاتی و بیمه نیز حتماً باید تسهیل صورت گیرد، تقسیم‌بندی شود و به‌صورت اقساط بلندمدت دریافت شود. این کمک باید صورت گیرد تا این بخش‌ها بتوانند آسیبی را که دیده‌اند و ضررهای زیادی را که متحمل شده‌اند جبران کنند و بتوانند دوباره به چرخه گردشگری برگردند. همان‌طور که عرض کردم، یکی از مهم‌ترین نکات این است که وقتی گردشگری در این مناطق رونق پیدا کند، علاوه بر کیش، قشم و سایر جزایر، در سه استان مورد اشاره نیز اشتغال‌زایی رونق خوبی می‌گیرد و خانوارها می‌توانند حداقل امرار معاش کنند.

شرایط جنگ را درک می‌کنیم، اما دولت می‌تواند بروکراسی را کم کند

تاوتلی گفت: در نهایت جنگ شرایطی است که همه آن را درک می‌کنیم و شرایط کشور را نیز درک می‌کنیم. باید این شرایط را درک کنیم و چاره‌ای نداریم جز اینکه از این گذرگاه عبور کنیم اما دولت می‌تواند با کاهش بوروکراسی‌ها و تسهیل روند مسائل قانونی، مالی، بیمه، تأمین اجتماعی، برق، گاز و سایر حامل‌های انرژی، به کاهش هزینه‌ها و بدهی‌های هتل‌ها و سایر اقشار صنعت گردشگری کمک کند.

وی افزود: گردشگران خارجی و صنعت گردشگری در تمام دنیا یکی از ارزآورترین، پرسودترین و مهم‌ترین حرفه‌ها و صنایع هستند. کشور ما در چند سال اخیر به خاطر مسائل مختلف و تحریم‌های ناجوانمردانه‌ای که به کشور تحمیل شده، بخش زیادی از گردشگران اروپایی و گردشگران سایر کشورهایی که در صدر گردشگران پولدار و پرسود قرار دارند را از دست داده است. اما اتفاقات یک سال گذشته باعث شده گردشگرانی که از کشورهای همسایه ما مانند عمان، عراق، تاجیکستان و گرجستان به ایران می‌آمدند نیز بسیار کم شوند.

رئیس جامعه هتلداران کیش اظهار کرد: این موضوع طبیعتاً در بحث ارزآوری تأثیر گذاشته است، اما با توجه به شرایط، ما کاری انجام دهیم که حداقل گردشگران خودمان، یعنی ایرانی‌هایی که برای سفر به خارج از کشور برنامه دارند، به کیش، قشم و شهرهای جنوبی بیایند و از این مناطق که در این فصل هوای مناسبی دارند استفاده کنند. حداقل اگر ارز خارجی از طریق توریست‌های خارجی وارد کشور نمی‌شود، ارز نیز از کشور خارج نشود.

رئیس جامعه هتلداران کیش گفت:  مهم‌ترین نکته این است که فوراً یک کمیته بحران و مانع‌زدایی تشکیل شود. ما اکنون دیگر در مرحله ایجاد بحران نیستیم که بخواهیم بحران را کنترل کنیم. بحران ایجاد شده، اتفاق افتاده و ضررهای خودش را نیز گذاشته است. ما باید یک کمیته مانع‌زدایی تشکیل دهیم که موانعی را که سر راه اهالی صنعت گردشگری قرار دارد، حل‌وفصل کند و دولت این موانع را بردارد.

او ادامه داد: باید یک بسته حمایتی برای کسانی که در این مقطع آسیب دیده‌اند در نظر گرفته شود. مشخص است که در حوزه‌های مالیاتی، تأمین اجتماعی و دیگر بخش‌ها می‌توان اقداماتی انجام داد و این می‌تواند یکی از مهم‌ترین کارهایی باشد که در این مقطع انجام می‌شود.

بسته حمایتی وجود دارد اما هتلداران امکان استفاده ندارند

او تاکید کرد: وزارت اقتصاد یک بسته حمایتی برای هتلداران و اهالی صنعت گردشگری در نظر گرفته است، اما اکثر هتل‌ها و فعالان صنعت گردشگری چک‌های برگشتی دارند و به همین دلیل نمی‌توانند از وامی که قرار است دریافت کنند استفاده کنند. دلیل این وضعیت نیز شرایطی بوده که با شروع جنگ ایجاد شده و همه این مجموعه‌ها آسیب دیده‌اند. متأسفانه هنوز آمار دقیق منتشر نشده است؛ اما عملاً می‌توان گفت میزان خسارت و ضرر بالای ۹۵ درصد بوده است.

وی تاکید کرد: بیشتر هتل‌ها و بخش‌های صنعت گردشگری و هتلداری در مقاطعی تعطیل بوده‌اند و عملاً فعالیتی صورت نگرفته که بخواهیم بگوییم درآمدی وجود داشته است. می‌توان گفت نسبت به سال گذشته حدود ۹۵ درصد زیان حادث شده است.





نظر شما درباره این مقاله:







از راهبرد بازدارندگی تا بحران عقلانیت حکمرانی
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 02.10.2026, 11:32

از راهبرد بازدارندگی تا بحران عقلانیت حکمرانی


محمد عثمانی

جمهوری اسلامی پس از رهبر دوم در خوانش انتقادی مقاله «Why Iran Escalates»

مقاله تازه محمد آیت‌اللهی طباطبایی با عنوان «Why Iran Escalates: Tehran’s Strategy to Drive America Out of the Middle East» که در Foreign Affairs منتشر شده، یکی از  تحلیل‌های اخیر درباره منطق رفتار جمهوری اسلامی در مواجهه با ایالات متحده و اسرائیل است. اهمیت مقاله  تنها در آن نیست که توضیح می‌دهد چرا تهران به سمت تشدید تنش حرکت می‌کند؛ اهمیت اصلی آن در این است که تلاش می‌کند از ورای مجموعه‌ای از حملات، پاسخ‌ها و اقدامات نظامی، یک منطق راهبردی را در رفتار جمهوری اسلامی بازسازی کند.

فرض اصلی طباطبایی این است که رفتار تشدیدکننده جمهوری اسلامی را نباید صرفاً واکنشی، ایدئولوژیک یا حاصل محاسبه اشتباه دانست. از نگاه او، تهران به تدریج به این نتیجه رسیده است که امنیت خود را نه از طریق سازش با واشنگتن، بلکه از طریق افزایش هزینه حضور آمریکا در خاورمیانه می‌تواند تأمین کند. در این منطق، تشدید تنش نه یک انحراف از راهبرد، بلکه خودِ راهبرد است.

اما درست در همین نقطه، یک پرسش بنیادی‌تر پدیدار می‌شود: آیا آنچه ما «راهبرد ایران» می‌نامیم، واقعاً راهبرد یکپارچه جمهوری اسلامی است یا محصول دوره‌ای خاص از رهبری، توازن نهادی و ساختار تصمیم‌گیری درون نظام؟

این پرسش، مقاله طباطبایی را از یک تحلیل ژئوپلیتیکی به مسئله‌ای درباره حکومت‌اندیشی جمهوری اسلامی تبدیل می‌کند.


۱. چرا ایران تنش جنگی را تشدید می‌کند؟

از نظر طباطبایی، پرسش اساسی این نیست که آیا ایران تنش را تشدید خواهد کرد یا نه؛ پرسش این است که چرا تشدید تنش از منظر رهبران جمهوری اسلامی عقلانی به نظر می‌رسد؟

پاسخ او را می‌توان در چند گزاره اساسی خلاصه کرد.

نخست، تهران حضور نظامی و سیاسی آمریکا در خاورمیانه را تهدیدی بنیادی برای امنیت و بقای خود می‌داند. بنابراین هدف نهایی لزوماً نابودی آمریکا یا حتی شکست مستقیم نظامی آن نیست؛ بلکه هدف، افزایش هزینه حضور آمریکا به اندازه‌ای است که واشنگتن در نهایت به این نتیجه برسد که ادامه حضور در منطقه ارزش هزینه‌های آن را ندارد.

دوم، ایران در برابر برتری متعارف آمریکا، به جنگ نامتقارن متوسل شده است. موشک‌ها، پهپادها، نیروهای هم‌پیمان، فشار بر زیرساخت‌های انرژی، تهدید کشتیرانی و استفاده از جغرافیای منطقه‌ای، ابزارهایی هستند که به تهران اجازه می‌دهند با منابعی بسیار کمتر از آمریکا، هزینه‌هایی قابل توجه بر آن تحمیل کند.

سوم، طباطبایی معتقد است که جنگ ۲۰۲۶ نقطه عطفی در محاسبه راهبردی تهران بوده است. از نگاه نخبگان جمهوری اسلامی، حمله مستقیم آمریکا و اسرائیل دیگر صرفاً تلاشی برای محدود کردن برنامه هسته‌ای یا توان موشکی ایران تلقی نمی‌شود؛ بلکه به عنوان نشانه‌ای از تهدید موجودیتی علیه خود نظام فهم شده است. به همین دلیل، رهبران ایران به این نتیجه رسیده‌اند که صرفاً دفاع کردن کافی نیست و باید هزینه حمله بعدی را برای دشمن افزایش داد.

از همین جا، طباطبایی از شکل‌گیری استراتژی سخن می‌گوید که می‌توان آن را تشدید مستمر یا persistent escalation نامید.


۲. از بازدارندگی تا فرسایش

در این چارچوب، ایران الزاماً به دنبال پیروزی کلاسیک در جنگ نیست. هدف می‌تواند چیزی متفاوت باشد:
فرسوده کردن اراده سیاسی دشمن.

ایران نمی‌تواند با آمریکا در سطح قدرت هوایی، دریایی، اطلاعاتی و فناوری نظامی رقابت متعارف کند. بنابراین تلاش می‌کند معادله دیگری ایجاد کند:
هزینه محدود برای ایران → هزینه نامتناسب برای آمریکا

اگر واشنگتن مجبور شود برای حفاظت از پایگاه‌ها، متحدان، خطوط انرژی و مسیرهای کشتیرانی، منابع نظامی و سیاسی فزاینده‌ای صرف کند، ممکن است در نهایت به این نتیجه برسد که حضور منطقه‌ای خود را کاهش دهد. در این معنا، جمله کلیدی قابل استخراج از مقاله طباطبایی چنین است؛ ایران الزاماً نمی‌خواهد آمریکا را شکست دهد؛ می‌خواهد ماندن آمریکا در خاورمیانه را به انتخابی پرهزینه تبدیل کند.این تفاوت، از نظر نظری بسیار مهم است.

در چنین وضعیتی، حملات پراکنده را نباید الزاماً مجموعه‌ای از حوادث منفرد دانست. آنها ممکن است اجزای یک راهبرد فرسایشی باشند؛ راهبردی که در آن پیروزی نه در تصرف سرزمین دشمن، بلکه در تغییر محاسبه سیاسی او تعریف می‌شود.


۳. اما مشکل تحلیل طباطبایی کجاست؟

نقطه قوت تحلیل طباطبایی در بازسازی عقلانیت راهبردی تهران، هم‌زمان می‌تواند نقطه ضعف آن نیز باشد. او تا حد زیادی جمهوری اسلامی را همچون یک بازیگر راهبردی واحد بازسازی می‌کند؛ بازیگری که تهدید را ادراک می‌کند، هزینه و فایده را می‌سنجد، راهبردی را انتخاب می‌کند و سپس نهادهای مختلف آن را اجرا می‌کنند.

اما جمهوری اسلامی دقیقاً چنین بازیگری نیست. جمهوری اسلامی یک دولت متمرکز ساده نیست؛ بلکه مجموعه‌ای از نهادهای رسمی، نظامی، امنیتی، اقتصادی، روحانی و ایدئولوژیک است که در کنار همکاری، با یکدیگر رقابت نیز می‌کنند. رهبری، سپاه، ارتش، شورای عالی امنیت ملی، وزارت خارجه، نهادهای اطلاعاتی، دولت، مجلس و شبکه‌های اقتصادی ـ نظامی الزاماً از یک منطق واحد پیروی نمی‌کنند.

از این رو باید میان سه سطح تمایز گذاشت:
راهبرد کلان → محاسبات نهادی → واکنش‌های مقطعی

گاهی چیزی که از بیرون یک «راهبرد واحد» به نظر می‌رسد، در واقع محصول برهم‌کنش و رقابت همین مراکز مختلف است.

بنابراین پرسش مهم‌تر این نیست که: «استراتژی ایران چیست؟»

بلکه باید پرسید: «چه کسی در ایران استراتژی را تعیین می‌کند، چگونه این استراتژی تولید می‌شود و چه نهادی توان تحمیل آن به سایر مراکز قدرت را دارد؟»


۴. مسئله اصلی: رهبر یا نظام؟

اینجا بحث به نقطه‌ای می‌رسد که در تحلیل طباطبایی ظرفیت بیشتری برای پژوهش وجود دارد.

اگر فرض کنیم راهبردی که او توصیف می‌کند تا حد زیادی محصول دوران رهبری آیت‌الله علی خامنه‌ای بوده است، آنگاه با یک پرسش اساسی مواجه می‌شویم:
آیا این راهبرد متعلق به «جمهوری اسلامی» است یا متعلق به «جمهوری اسلامی در دوره خامنه‌ای»؟

این تمایز بسیار مهم است.

زیرا ممکن است یک نظام سیاسی در طول زمان، بیش از آنکه دارای یک «راهبرد دائمی» باشد، دارای راهبردهای دوره‌ای باشد که به ساختار رهبری، ترکیب نخبگان و توازن نهادی وابسته‌اند.

در این صورت، مرگ یا حذف رهبر فقط تغییر یک فرد نیست؛ بلکه می‌تواند به معنای تغییر در مرکز ثقل تولید تصمیم سیاسی باشد.

در سناریویی که طباطبایی توصیف می‌کند، حمله ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ و کشته‌شدن رهبر دوم جمهوری اسلامی، ساختار سیاسی ایران را وارد مرحله‌ای جدید کرده است. او توضیح می‌دهد که حکومت از پیش برای امکان حذف رهبران ارشد آماده شده بود و طی ماه‌های قبل، بخشی از ساختار سیاسی و نظامی را غیرمتمرکز کرده بود تا فرمانداران و فرماندهان بتوانند بدون دستور مستقیم رأس نظام عمل کنند.

اما این آمادگی برای بقای سازمانی الزاماً به معنای آمادگی برای تولید یک راهبرد سیاسی منسجم پس از فقدان رهبر نیست.

و این دقیقاً همان شکافی است که باید مورد توجه قرار گیرد.


۵. از «تاب‌آوری نظام» به «بحران راهبرد»

جمهوری اسلامی در چهار دهه گذشته نشان داده است که از ظرفیت بالایی برای بقا برخوردار است. جنگ ایران و عراق، ترور رهبران، تحریم، بحران‌های اجتماعی، اعتراضات گسترده و فشارهای خارجی نتوانسته‌اند به آسانی ساختار آن را فروبپاشند. اما تاب‌آوری با عقلانیت راهبردی یکی نیست.

یک نظام ممکن است بسیار تاب‌آور باشد اما در تصمیم‌گیری راهبردی دچار آشفتگی شود.

این تمایز اهمیت زیادی دارد. تاب‌آوری یعنی: نظام بتواند از ضربه جان سالم به در ببرد.

اما عقلانیت راهبردی یعنی: نظام بتواند پس از ضربه، درباره مسیر آینده تصمیمی منسجم، مشروع و قابل اجرا تولید کند.

ممکن است جمهوری اسلامی در اولی موفق باشد اما در دومی با بحران مواجه شود. از این منظر، مسئله امروز ایران را نباید فقط «بحران بقا» نامید؛ بلکه باید احتمال بحران تولید راهبرد را نیز بررسی کرد.


۶. از حکومت‌اندیشی به «حکومت هیئتی»

در ساختارهای سیاسی دارای مرکز ثقل قدرتمند، بحران می‌تواند موجب تمرکز بیشتر تصمیم‌گیری شود. اما اگر مرکز ثقل تضعیف شود، همان بحران ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد و موجب تکثر مراکز تصمیم‌ساز شود. در این وضعیت، نظام دیگر با یک عقل سیاسی واحد مواجه نیست؛ بلکه با مجموعه‌ای از عقلانیت‌های نهادی روبه‌رو می‌شود.

- سپاه ممکن است مسئله را از منظر امنیت نظامی ببیند.
- وزارت خارجه از منظر امکان مذاکره.
- نهادهای اقتصادی از منظر هزینه تحریم و جنگ.
- نهادهای امنیتی از منظر کنترل داخلی.
- رهبری جدید از منظر تثبیت مشروعیت.
- و نیروهای ایدئولوژیک از منظر حفظ روایت انقلاب و مقاومت.

اگر این عقلانیت‌ها نتوانند در یک مرکز تصمیم‌گیری واحد ترکیب شوند، چیزی پدیدار می‌شود که می‌توان موقتاً آن را «حکومت هیئتی» نامید. حکومت هیئتی لزوماً به معنای فقدان حکومت نیست. برعکس؛ ممکن است دستگاه‌های حکومتی همچنان بسیار فعال باشند، اما مرکز تولید تصمیم راهبردی واحد تضعیف شده باشد. در چنین شرایطی، سیاست خارجی ممکن است نه محصول یک استراتژی جامع، بلکه حاصل مذاکره، رقابت، فشار و موازنه میان گروه‌های درون ساختار قدرت باشد.


۷. آیا «راهبرد طباطبایی» پس از رهبر دوم همچنان معتبر است؟

این شاید بنیادی‌ترین پرسشی باشد که می‌توان بر مقاله طباطبایی وارد کرد. اگر راهبرد «بیرون راندن آمریکا از خاورمیانه» محصول تجربه، جهان‌بینی و محاسبات نسل اول و دوم رهبران جمهوری اسلامی باشد، آیا رهبران جدید همان برداشت را خواهند داشت؟

ممکن است پاسخ مثبت باشد. اما این امر نیازمند اثبات است، نه فرض.رهبر جدید ممکن است برای تثبیت خود به ادامه سیاست تقابل نیاز داشته باشد، اما در عین حال ممکن است به دلیل ضعف اقتصادی، کاهش ظرفیت منطقه‌ای یا تغییر توازن داخلی، به سمت نوعی مذاکره تاکتیکی حرکت کند.

از سوی دیگر، سپاه ممکن است ادامه تقابل را برای حفظ موقعیت امنیتی و نهادی خود ضروری بداند، در حالی که بخشی از دستگاه دیپلماسی ممکن است راه خروج از جنگ را در توافق محدود جست‌وجو کند. بنابراین نباید از یک تحول تاریخی چنین نتیجه گرفت که:«ایران تصمیم گرفته است با آمریکا بجنگد.»

پرسش دقیق‌تر این است:
«کدام ائتلاف نهادی در ایران توانسته است تعریف خود از امنیت، تهدید و بقا را به تعریف مسلط نظام تبدیل کند؟»

این پرسش، از نظر تحلیلی بسیار قوی‌تر است.


۸. از «عقلانیت نظام» به «عقلانیت بقا»

یکی از مفاهیم کلیدی برای فهم این وضعیت، تمایز میان عقلانیت نظام و عقلانیت بقا است.
در عقلانیت نظام، تصمیم‌گیرندگان می‌پرسند: چه سیاستی بیشترین منفعت بلندمدت را برای کشور و نظام ایجاد می‌کند؟
اما در عقلانیت بقا، پرسش تغییر می‌کند: چه اقدامی اکنون مانع فروپاشی یا شکست ما می‌شود؟

این دو همیشه یکی نیستند. ممکن است تشدید تنش در کوتاه‌مدت برای بقای یک رژیم مفید باشد، اما در بلندمدت هزینه‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی آن را افزایش دهد. از این رو، آنچه طباطبایی به عنوان «راهبرد تشدید» تحلیل می‌کند، می‌تواند از زاویه دیگری استراتژی بقای رژیم نیز تلقی شود.

این تفاوت ظریف اما بسیار مهم است؛ زیرا اگر هدف اصلی بیرون راندن آمریکا باشد، رفتار ایران یک استراتژی ژئوپلیتیکی تهاجمی است. اما اگر هدف اصلی حفظ ساختار سیاسی در برابر تهدید خارجی باشد، همان رفتار را می‌توان استراتژی امنیت رژیم دانست. این دو تفسیر نتایج کاملاً متفاوتی برای فهم آینده ایران دارند.


۹. جنگ خارجی و انسجام داخلی

یک مسئله دیگر نیز نباید نادیده گرفته شود. جمهوری اسلامی از آغاز تأسیس خود تجربه‌ای طولانی از تبدیل تهدید خارجی به سازوکار انسجام داخلی داشته است. جنگ ایران و عراق نه تنها یک جنگ خارجی بود؛ بلکه در شکل‌گیری دولت امنیتی و نظم انقلابی نیز نقش داشت. در چنین چارچوبی، دشمن خارجی می‌تواند چند کارکرد هم‌زمان داشته باشد:
تهدید خارجی → بسیج امنیتی → تعلیق منازعات داخلی → تمرکز قدرت → بازتولید مشروعیت

اما این منطق یک نقطه ضعف بنیادی دارد: اگر تهدید خارجی بیش از اندازه طولانی شود، ممکن است نتیجه معکوس دهد.
یعنی:
جنگ → فشار اقتصادی → فرسایش اجتماعی → افزایش نارضایتی → بحران مشروعیت

بنابراین جنگ هم می‌تواند ابزار انسجام باشد و هم عامل فرسایش. این دوگانگی یکی از مهم‌ترین تناقض‌های استراتژی جمهوری اسلامی است.


۱۰. مسئله‌ای که طباطبایی کمتر به آن می‌پردازد: جامعه ایران

تحلیل استراتژیک زمانی کامل می‌شود که جامعه نیز وارد معادله شود. طباطبایی به درستی به این نکته اشاره می‌کند که رهبران جمهوری اسلامی تصور می‌کنند جامعه ایران در شرایط جنگی اخیر بیش از گذشته با نظام همراه شده است و تهدید خارجی ادعاهای آنان درباره نیت آمریکا را معتبرتر کرده است. اما این برداشت، خود یک فرض سیاسی است و نه یک واقعیت اثبات‌شده.

جامعه ایران را نمی‌توان یک واحد سیاسی یکپارچه فرض کرد. ممکن است بخشی از جامعه در برابر حمله خارجی به صورت ملی‌گرایانه از ایران دفاع کند، بدون آنکه از جمهوری اسلامی دفاع کند. این دو را باید از یکدیگر جدا کرد:
دفاع از ایران ≠ دفاع از جمهوری اسلامی
و همین تمایز ممکن است در آینده تعیین‌کننده باشد.


۱۱. مسئله اصلی آینده: چه کسی «ایران» را تعریف می‌کند؟

از این منظر، بحران کنونی تنها بحران سیاست خارجی جمهوری اسلامی نیست. بحران عمیق‌تر، بحران تعریف ایران است.

آیا ایران یک دولت ـ ملت است که امنیت و منافع ملی آن باید معیار تصمیم‌گیری باشد؟ یا جمهوری اسلامی یک نظام انقلابی است که امنیت خود را در استمرار یک پروژه ایدئولوژیک منطقه‌ای می‌بیند؟ این دو برداشت از «ایران» می‌توانند به دو سیاست خارجی کاملاً متفاوت منجر شوند. در اولی، مذاکره، کاهش تنش و عادی‌سازی می‌تواند ابزارهای عقلانی باشند. در دومی، عقب‌نشینی ممکن است نه یک انتخاب عقلانی، بلکه تهدیدی برای هویت و بقای نظام تلقی شود.

از اینجا، سیاست خارجی جمهوری اسلامی را نمی‌توان صرفاً با نظریه روابط بین‌الملل توضیح داد؛ باید آن را در چارچوب حکومت‌اندیشی و تصور نظام از خویشتن نیز مطالعه کرد.


۱۲. جمع‌بندی: آیا جمهوری اسلامی هنوز یک «بازیگر راهبردی واحد» است؟

مقاله طباطبایی یک هشدار مهم برای واشنگتن دارد:
اشتباه است اگر تصور کنیم فشار نظامی لزوماً ایران را به عقب‌نشینی وادار می‌کند.

اما برای فهم آینده جمهوری اسلامی، هشدار دیگری نیز باید به این تحلیل افزوده شود:
اشتباه است اگر تصور کنیم آنچه «راهبرد ایران» نامیده می‌شود، الزاماً محصول یک مرکز تصمیم‌گیری واحد و پایدار است.

ممکن است جمهوری اسلامی در دوره‌ای از تاریخ خود دارای یک مرکز قدرتمند برای تولید راهبرد بوده باشد؛ اما پس از حذف رهبر دوم، مسئله فقط جانشینی یک فرد نیست. مسئله این است که آیا مرکز تولید عقلانیت راهبردی نظام نیز بازتولید شده است یا خیر.

اگر بازتولید شده باشد، آنگاه می‌توان انتظار داشت که سیاست تشدید، بازدارندگی تهاجمی و تلاش برای افزایش هزینه حضور آمریکا ادامه پیدا کند. اما اگر مرکز تصمیم‌گیری دچار چندپارگی شده باشد، رفتار جمهوری اسلامی می‌تواند بیش از آنکه تابع یک استراتژی واحد باشد، حاصل رقابت میان نهادها، منافع، روایت‌ها و محاسبات متفاوت باشد.

در چنین شرایطی، خطر اصلی حتی ممکن است بی‌عقلانیتی استراتژیک نباشد؛ بلکه چیزی پیچیده‌تر باشد: عقلانیت‌های متعدد و متعارضی که هر یک در سطح خود منطقی‌اند، اما حاصل جمع آنها می‌تواند برای کل نظام و جامعه غیرعقلانی باشد.

این همان نقطه‌ای است که تحلیل جمهوری اسلامی از «استراتژی ایران» باید به تحلیل «ساختار تولید استراتژی در ایران» تبدیل شود. شاید مهم‌ترین پرسش امروز نه این باشد که: «ایران با آمریکا چه خواهد کرد؟» بلکه این باشد: «چه کسی در جمهوری اسلامی امروز حق و توان تعریفِ تهدید، امنیت، منافع ملی و بقای نظام را دارد؟» پاسخ به این پرسش، بیش از آنکه آینده یک جنگ را توضیح دهد، می‌تواند آینده خودِ جمهوری اسلامی را توضیح دهد.





نظر شما درباره این مقاله:







مساله امروز ایران
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 02.10.2026, 10:57

مساله امروز ایران


یدالله کریمی‌پور

مساله امروز ایران؛ بقای ملی، یا گسست تمدنی 

به گمانم مساله اصلی امروز ایران دیگر این نیست که سرنوشت تنگه هرمز چه خواهد شد، با برنامه هسته‌ای چه باید کرد، چگونه می‌توان از بایکوت دریایی و هوایی عبور کرد یا تحریم‌ها را چگونه دور زد. اینها، هرچند بسیار مهم، موضوعات سیاست خارجی و امنیت ملی‌اند؛ نه هدف استراتژیک ملت ـ دولت ایران.

مساله اصلی، بقای ملی ـ تمدنی ایران است؛ حفظ تمامیت ارضی، استقلال تصمیم‌گیری، ظرفیت توسعه و امکان تداوم تاریخی ایران.

اگر چنین باشد، باید با صراحت پرسید: آیا ادامه مجموعه‌ای از اهداف و شعارهای خارجی که طی ۴۸ سال گذشته در جمهوری اسلامی شکل گرفته، هنوز با الزامات بقای ایران سازگار است؟ به گمان من، اگر پاسخ همچنان مثبت باشد، راه دشوار و شاید بن‌بست‌آفرین خواهد بود. راهی که ممکن است به جای حفظ جمهوری اسلامی، در نهایت به تضعیف دولت، فرسایش اقتصاد، انزوای بین‌المللی و کاهش قدرت ملی ایران بینجامد؛ و در بدترین سناریو، حتی زمینه‌ساز گسست تمدنی شود. این همان راهی است که در ادبیات می‌گویند: ناکجا آباد

پس باید سطح بحث را تغییر داد. هرمز، هسته‌ای، تحریم، اسرائیل و آمریکا، همگی موضوع مذاکره و معامله‌اند. هیچکدام نباید به «هدف مقدس» تبدیل شوند.

نخست؛ بقای ایران باید بر هر هدف ایدئولوژیک مقدم باشد.

هر سیاستی که بقای ملی، تمامیت ارضی و توسعه ایران را تضعیف می‌کند، نیازمند بازنگری است.

دوم؛ رابطه با آمریکا سریع و بلکه آنی باید از تابو خارج شود.

احیای مناسبات رسمی تهران ـ واشنگتن لزوماً به معنای تسلیم یا دوستی نیست؛ یعنی بازگرداندن یک گزینه مهم به جعبه‌ابزار سیاست خارجی ایران. ایران برای کاهش فشار، رفع سوءتفاهم، حل تدریجی اختلافات و خروج از چرخه دشمنی دائمی، به رابطه مستقیم و رسمی نیاز دارد.

سوم؛ شعار «محو اسرائیل» باید از سیاست خارجی ایران حذف شود.

می‌توان با سیاست‌های اسرائیل مخالف بود، از حقوق فلسطینیان دفاع کرد و امنیت ایران را حفظ کرد، بی‌آنکه نابودی یک کشور را هدف رسمی خود قرار داد. تبدیل دشمنی با اسرائیل به هدف موجودیتی، هزینه‌ای سنگین برای منافع ملی ایران ایجاد کرده است.

چهارم؛ سیاست خارجی باید از «دشمن‌محوری» به «منافع‌محوری» تغییر کند.

روابط با آمریکا، اروپا، روسیه، چین، هند و کشورهای عربی نباید بر پایه دوستی و دشمنی ایدئولوژیک، بلکه بر اساس منافع مشخص ایران تنظیم شود.

پنجم؛ مذاکره باید از پرونده‌ها فراتر رود.

مذاکره درباره هرمز، هسته‌ای و تحریم‌ها لازم است؛ ولی هدف نهایی باید رسیدن به یک ترتیبات پایدارتر برای روابط ایران با آمریکا و جهان باشد.

ایران برای ماندن، الزاما به پیروزی در همه پرونده‌ها نیاز ندارد؛ به کاهش دشمنی‌ها، افزایش گزینه‌ها و بازسازی قدرت ملی نیاز دارد.

در نهایت، مسئله امروز این نیست که جمهوری اسلامی چگونه در همه میدان‌ها پیروز شود؛ پرسش بنیادی‌تر این است که چگونه ایران از این مرحله تاریخی سالم عبور کند و ایران بماند.

اگر قرار است چیزی در سیاست خارجی تغییر کند، بهتر است پیش از آنکه فشار واقعیت آن را تحمیل کند، خودِ تصمیم‌سازان این تغییر را آغاز کنند. تاریخ ملت‌ها همیشه فرصت دومی برای اصلاح مسیر نمی‌دهد.

با این همه کریمی‌پور نسبت به قبیله حاکم برای فهم و وجدان کردن این مفاهیم و خواسته‌های استراتژیک، چندان امیدوار نیست.

(ساعت ۲/۱۵ جمعه ۱۰ شهریور ۱۴۰۵ برابر با ۲ اکتبر ۲۰۲۶.)


منبع: تلگرام یدالله کریمی‌پور
#karimipour_kه





نظر شما درباره این مقاله:







کی‌یف برای نخستین بار با موشک بالستیک اوکراینی
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 02.10.2026, 10:34

کی‌یف برای نخستین بار با موشک بالستیک اوکراینی






نظر شما درباره این مقاله:







«زندگی یعنی اینکه حسابی کتک‌ت می‌زنند»
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 02.10.2026, 10:16

«زندگی یعنی اینکه حسابی کتک‌ت می‌زنند»


گفتگوی اشپیگل با سیلوستر استالونه

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

* گفتگوی هفته‌نامه اشپیگل با سیلوستر استالونه در باره کتابش «پله‌ها: داستان زندگی من»

  مقدمه مترجم: سیلوستر استالونه، نامی که برای نسل‌های مختلف، تداعی‌گر چهرهٔ خشن اما آسیب‌پذیر راکی بالبوآ و جان رمبو است، در ۸۰ سالگی، نه به‌عنوان یک قهرمانِ شکست‌ناپذیر، بلکه به‌عنوان مردی که زخم‌هایش را با خود حمل می‌کند، در برابر ما نشسته است. او در هتل ریتز- کارلتون نیویورک، جایی که فاصله‌ای چند بلوکی با محلهٔ جهنمیِ دوران کودکی‌اش، «هلمز کیچن»، دارد، از زندگی‌نامه‌اش با عنوان «پله‌ها» می‌گوید؛ کتابی که مسیرِ پرفرازونشیبِ او را از پسری طردشده و بازیگری که هیچ‌کس جدی‌اش نمی‌گرفت، تا تبدیل شدن به یکی از بزرگ‌ترین ستاره‌های سینمای اکشن، روایت می‌کند.

این مصاحبه، اما فقط یک گفت‌وگوی سینمایی نیست. استالونه در آن، پرده از تاریک‌ترین زوایای زندگی‌اش برمی‌دارد: از والدینی که او را در جعبه حبس می‌کردند، تا تیمارستانی که در ۱۷ سالگی به آن فرستاده شد و در آنجا مورد تجاوز جنسی قرار گرفت. او از «گودال مار» می‌گوید، از زنانی که چون زامبی رها شده بودند، و از نگهبانانی که سرگرم تماشای وحشی‌گری بودند. و در همان حال، از عشقش به کتابخانهٔ عمومی نیویورک می‌گوید، از بوی دست‌نوشته‌های ثورو و ملویل، و از مونداگ، آهنگساز نابینایی که در برف نوعی ساز زهی می‌نواخت و به او آموخت که می‌توان «یک آدم ژولیده بود و هم‌زمان یک هنرمند بزرگ.»

استالونه در این مصاحبه، با صداقتی تکان‌دهنده، از نیچه می‌گوید و اینکه «آنچه مرا نمی‌کشد، قوی‌ترم می‌کند» را فقط در سطحی روان‌شناختی می‌پذیرد، نه فیزیکی. او اعتراف می‌کند که «قلب شکسته هرگز کاملاً ترمیم نمی‌شود» و اینکه «هیچ هنرمندِ خوبی را ندیده که خوشحال بوده باشد.» و در جایی، با مشت به کف دستش می‌کوبد و می‌گوید: «زندگی یعنی اینکه کثافت را از تنت بیرون می‌کوبند.»

این مصاحبه، فرصتی است برای دیدنِ استالونه، نه به‌عنوان یک اسطورهٔ اکشن، بلکه به‌عنوان انسانی که از دلِ درد، تحقیر و خشونت، هنر آفرید. او از فیلم‌هایش می‌گوید، از «راکی» و «رمبو»، از تغییر پایانِ «رمبو» برای دادنِ امید به کهنه‌سربازانِ ویتنام، و از اشتباهش در «رمبو ۳» که او را در برابرِ فروپاشیِ شوروی، در موضعِ احمقانه‌ای قرار داد. و در نهایت، از ردِ مؤدبانه‌اش به دونالد ترامپ، که او را به‌عنوان «سفیر هالیوود» منصوب کرده بود، بدون آنکه حتی از او بپرسد.

استالونه در این گفت‌وگو، تصویری از خود ارائه می‌دهد که با کلیشهٔ «قهرمانِ شکست‌ناپذیر» فاصلهٔ زیادی دارد. او مردی است که از شکست‌ها می‌گوید، از ترس‌ها، از زخم‌هایی که هرگز التیام نیافته‌اند – و شاید به‌همین دلیل است که پس از پنج دهه، هنوز هم می‌تواند ما را متوقف کند و به فکر وادارد.

هالیوود: زندانی‌شده در یک تیمارستان روانی، مورد تجاوز جنسی قرار گرفته، بی‌محبت؛ سیلوستر استالونه روایت می‌کند که چگونه احتمالاً به بزرگ‌ترین ستارهٔ سینمای اکشن تبدیل شد. و چگونه به دونالد ترامپ پاسخ رد داد.

هتل ریتز- کارلتون در خیابان ۵۹ نیویورک. استالونه، ۸۰ ساله، کنار پنجره ایستاده و به سنترال پارک نگاه می‌کند. برای یک عکس مشترک، مشتش را جلوی شکمش گره می‌کند و زیباترین لبخند قهرمان اکشن خود را بر لب می‌آورد. با این حال، در طول گفت‌وگو، نگاهش بارها تغییر خواهد کرد. گاهی برآشفته، عبوس، و گاهی نیز کمی ترسیده به نظر می‌رسد. قرار است دربارهٔ زندگی‌نامهٔ او با عنوان «پله‌ها» (The Steps) صحبت کنیم، که در آن مسیرش را از پسری طردشده و بازیگر فیلم‌های درجه‌بِ مضحک تا قهرمان بوکس «راکی» روایت می‌کند. استالونه خود را در یک صندلی چرمی عمیق رها می‌کند، اما سپس پشتش را صاف می‌کند.

***

اشپیگل: آقای استالونه، بیایید اول دربارهٔ فریدریش نیچه صحبت کنیم.

استالونه: منظورت آن نقل‌قولی است که در زندگی‌نامه‌ام استفاده کردم: «آنچه مرا نمی‌کشد، قوی‌ترم می‌کند.»

اشپیگل: این نقل قول از کتاب «غروب بت‌ها یا چگونه با چکش فلسفه می‌ورزیم» نیچه است. این جمله برای شما چه معنایی دارد؟

استالونه: من آن را نقادانه می‌بینم. در کتابم صریحاً می‌گویم که نیچه درست نگفته بود. دست‌کم وقتی که نقل‌قولش را به‌طور جدی از نظر فیزیکی در نظر بگیریم. وقتی انسان‌ها خشونت واقعی را تجربه می‌کنند، این هرگز آن‌ها را قوی‌تر نمی‌کند، بلکه همیشه فقط ضعیف‌ترشان می‌کند.

اشپیگل: منظور شما چیست؟

استالونه: بوکسوری که ضربه‌ای می‌خورد، هرگز کاملاً از آن بهبود نمی‌یابد.

اشپیگل: با این حال شما نیچه را نقل می‌کنید.

استالونه: چون ادعای او در یک سطح دوم برای من کار کرد: وقتی جوان بودم. همیشه همه مرا تحقیر می‌کردند. هر کس به من می‌فهماند که مرا حقیر می‌داند. و اینجاست که فلسفهٔ چکشی نیچه وارد می‌شود: یا حرف دیگران را باور می‌کنی که تو یک بازنده هستی،یا آن تحقیر دردناک را به‌عنوان محرک به کار می‌گیری تا به همه نشان دهی.

اشپیگل: هم‌زمان در کتابتان می‌نویسید که یک قلب شکسته هرگز کاملاً ترمیم نمی‌شود. چرا؟

استالونه: باید آن را به صورت تصویر مجسم کنیم: وقتی یک قلب شکسته را دوباره کنار هم می‌گذاری، دیگر مثل قبل به نظر نمی‌رسد. کج و معوج است، جوش خورده است. ممکن است به پمپاژ ادامه دهد، اما همیشه یک نقص باقی می‌ماند.

اشپیگل: این وحشتناک به نظر می‌رسد.

استالونه: وحشتناک است. اما موضوع هنر در واقع دربارهٔ همین است: این درد است که انرژیِ آفرینش چیزهای زیبا را فراهم می‌کند. من در تمام عمرم حتی یک هنرمند هم ندیده‌ام که خوشحال بوده باشد. دست‌کم هیچ‌کدام که واقعاً در کارشان خوب بودند. کمدین‌ها؟ هرچه بامزه‌تر باشند، رنجشان بیشتر است. نویسندگان؟ هرچه اثرشان درخشان‌تر باشد، زندگی‌شان تکان دهنده‌تر (traumatischer) بوده است.

اشپیگل: شما در محله «هلمز کیچن» (Hell’s Kitchen) بزرگ شدید، چند بلوک دورتر از هتلی که الان در آن صحبت می‌کنیم. آنجا چگونه بود؟

استالونه: بوی کلم و فضولات می‌داد، در خیابان‌ها خشونت حکومت می‌کرد. همان‌طور که از نامش پیداست: جهنم بود. البته با نگاه به گذشته. در کودکی برایم کاملاً عادی به نظر می‌رسید. من فقط همین دنیا را می‌شناختم.

اشپیگل: در کتابتان از این هم می‌گویید که والدینتان چقدر با شما خشن بودند. مثلاً شما را در جعبه‌ای حبس می‌کردند که با درپوش بسته می‌شد تا نتوانید بیرون بخزید.

استالونه: والدینم نمی‌فهمیدند که من بیش‌فعال بودم. آن‌ها می‌گفتند: دهانت را ببند و در جعبه بمان! آن‌ها هیچ اطلاعی از روان‌شناسی نداشتند. برای هر خطای واقعی یا خیالی فقط یک پاسخ داشتند: تنبیه. اما نمی‌خواهم شکایت کنم: از این رفتار، انرژی من برخاست. از همان اوایل به فکر انتقام بودم.

اشپیگل: به‌نظر شما نگرش طردکنندهٔ والدینتان بر چه چیزی استوار بود؟

استالونه: آن‌ها هر دو می‌خواستند خودشان ستاره باشند. اما استعدادی نداشتند.

اشپیگل: پس مادرتان رؤیای آن را داشت که لانا ترنر (Lana Turner) جدید شود. آن بازیگر در زمان خود به‌خاطر اروتیسمی که به نظر خطرناک می رسید مورد ستایش قرار می گرفت.

استالونه: اما مادرم نه می‌توانست بازی کند و نه برقصد. خشمش از همین‌جا می‌آمد، خشمی که بعد سر من خالی می‌کرد. وقتی «راکی» (Rocky) را می نوشتم، مجبور بودم زیاد به مادرم و آن محیطِ بی‌محبت فکر کنم: راکی هم، دقیقاً مثل خود من، باید در برابر این نسبت‌های منفی از خودش دفاع می کرد. آیا والدینم انسان‌های بدی بودند؟ فکر نمی‌کنم. آن‌ها فقط در این شرایط گرفتار شده بودند، شرایطی که نمی‌توانستند از آن رها شوند.

اشپیگل: اگر زندگی‌نامه‌تان را باور کنیم، مادرتان تقریباً همیشه با لحنی تحقیرآمیز دربارهٔ شما حرف می‌زد. اما یک تعریفِ زیبا و صادقانه از شما کرد: گفت شما چشمانِ بت دیویس (Bette Davis) را دارید.

استالونه: واقعاً این را گفت؟

اشپیگل: در مقاله‌ها دربارهٔ شما چنین آمده است.

استالونه: حالا که می‌گویید، دوباره یادم آمد. درست است.

اشپیگل: به‌لطفِ بازویتان، شما به یکی از مشهورترین فیگورهای اکشن هالیوود تبدیل شدید، اما این نگاهِ شما بود که شما را ستاره کرد. موافقید که چشمانتان بزرگ‌ترین سرمایه‌تان هستند؟

استالونه: بله، آن‌ها مرا از دیگر ستاره‌های اکشن متمایز می‌کنند. بازو برای من بیشتر وسیله‌ای بود برای روایت درام‌های انسانی. به‌عنوان بازیگر، هیچ‌کس مرا جدی نمی‌گرفت، مجبور شدم جایگاهم را از طریق فیلم‌های اکشن پیدا کنم. در مورد آرنولد شوارتزن‌اگر، ژان-کلود ون دام و بروس ویلیس، مسئله شکست‌ناپذیر بودن بود. من می‌خواستم از شکست‌ها بگویم و از اینکه این شکست‌ها با انسان‌ها چه می‌کنند. آرنولد هرگز این را نفهمید. او بارها با ناباوری از من می‌پرسید: چرا در تمام فیلم‌هایت مدام می‌گذاری کتکت بزنند؟

اشپیگل: پاسخ شما چه بود؟

استالونه: این زندگی است، آرنولد! هیچ‌کس شکست‌ناپذیر نیست. زندگی یعنی این که کثافت را از تنت بیرون می‌کوبند. (با مشت به کف دستش می‌کوبد، چنان‌که صدای بلندی می‌دهد.) باختن شاید مهم‌ترین تجربهٔ انسانی باشد، و برای به تصویر کشیدن آن، نگاه‌هایت مهم‌تر از عضلاتت هستند. جان رمبو را در نظر بگیرید...

اشپیگل: همان سربازِ بازگشته از ویتنام که شما از سال ۱۹۸۲ پنج بار او را بازی کردید و او بارها به‌عنوان یک ارتشِ تک‌نفره علیه کل یگان‌های نظامی به نبرد می‌رفت.

استالونه: جان رمبو شخصیتی کاملاً غمگین بود. او در ویتنام شکسته شده بود و پس از بازگشت به خانه، بیهوده به دنبال صمیمیت و درک شدن توسط دیگران بود. من نمی‌توانم نقشی را بازی کنم که برایش همدلی ندارم. دست‌کم در ابتدا، رمبو انسانی واقعی بود که زخم‌هایش را نشان می‌داد. من همیشه مسخره می‌دانستم که مثلاً استیون سیگال در فیلم‌هایش همه را لت‌وپار می‌کند، بی‌آنکه حتی یک خراش بردارد. این خسته‌کننده است.

اشپیگل: چه چیزی در پیروزی این‌قدر بد است؟ راکی هم در مبارزات فیلم‌هایش پیروزی یا دست‌کم موفقیت‌های قابل‌احترامی کسب می‌کند.

استالونه: بله، اما او می‌داند که ممکن است در رینگ به‌شدت مجروح شود، چون او یک انسان واقعی است و نه یک فیگور پلاستیکی. تو همیشه تردید یا ترس را در نگاهش می‌بینی. همان تردیدها و ترس‌هایی که من خودم کاملاً می‌شناسم. من در زندگی‌ام رنجِ بی‌پایانی دیده‌ام.


استالونه، ستاره هالیوود، در کنار ترامپ در دفتر بیضی‌شکل در سال ۲۰۱۸ / عکس: اولیویه دولیری

اشپیگل: در «رمبو ۲»، قهرمان فیلم در ویتنام در گودالی پر از فضولات خوک شکنجه می‌شود. در صحنه‌های دیگر فیلم نیز به مسئله انسانی‌زدایی از اسیران جنگی می پردازد. شما در کتاب خود توصیف می‌کنید که چگونه در نوجوانی مدت طولانی‌تری را در یک تیمارستان روانی گذراندید و در آنجا شکنجه شدید. آیا صحنهٔ «رمبو» نیز به‌نوعی پردازش این ترومای دوران نوجوانی بود؟

استالونه: من تا به حال این‌طور به آن نگاه نکرده بودم. کاملاً ممکن است که من تجربه‌های تیمارستان روانی را ناخودآگاه در فیلم پردازش کرده باشم. من توسط مدرسه‌ام در ۱۷ سالگی به آنجا فرستاده شدم، یک اقدام تنبیهی بود.

اشپیگل: چه اتهامی به شما وارد شد؟

استالونه: فکر می‌کنم شبانه از محوطه دزدکی خارج شده بودم تا با دختری ملاقات کنم. نوجوانانی مثل من در آنجا با افرادی که بیمار روانی تلقی می‌شدند، اما همچنین با مجرمانِ واقعاً دارای اختلال روانی، زندانی می‌شدند. همه‌جا فریاد بود، بوی تعفن می‌آمد. واقعاً یک انسان زداییِ کامل حاکم بود.

اشپیگل: شما در آنجا مورد تجاوز جنسی قرار گرفتید.

استالونه: آن اتفاق در یک حمام بتنی روی داد که آن را «گودال مار» می‌نامیدند. نگهبانان مرا با یک مردک غول‌پیکر زندانی کرده بودند. او از پشت به من حمله کرد، دیوانه‌وار آلت من را گرفت و رهایش نکرد. اگر دو نگهبان به سلول هجوم نمی‌آوردند، مرا می‌کشت. من هرگز چنین احساس آسیب‌پذیری‌ای نداشته‌ام. اما چیزهای دیگری هم اتفاق افتاد که تا به حال دربارهٔ آن‌ها صحبت نکرده‌ام، چون فکر می‌کنم به‌سختی قابل بیان هستند.

اشپیگل: امتحان کنید.

استالونه: زنانی هم آنجا زندانی بودند. موهایشان کوتاه بود، ناخن‌هایشان کثیف، رهایشان کرده بودند. مثل زامبی به نظر می‌رسیدند. تقریباً هر ده روز، نگهبانان آن‌ها را به نزد مردانِ بیمار روانی می‌بردند، که سپس با دیدن آن‌ها بی‌پروا خودارضایی می‌کردند. نگهبانان سرگرم می‌شدند. این عملی سبعانه بود، نمی‌توانم فراموشش کنم.

اشپیگل: آیا می‌خواهید فراموشش کنید؟

استالونه: احتمالاً نه. من توانستم همهٔ این وحشت‌ها را در فیلم‌هایم پردازش کنم. وقتی فیلم‌نامه می‌نویسم، وقتی جلوی دوربین می‌ایستم، عملاً بوها و تصاویر را به یاد می‌آورم. همچنین از دوران بیست‌سالگی‌ام که با چند شغلِ مزخرف و بی مقدار مختلف در نیویورک سر کردم. امروزه بچه‌ها از دبیرستان مستقیم به مدرسهٔ بازیگری می‌روند. هرگز واقعاً کار سخت نکرده‌اند، هرگز در زندان نبوده‌اند – بازی‌شان از کدام تجربهٔ زندگی تغذیه می‌شود؟

اشپیگل: شما ۳۰ ساله بودید که با «راکی» برای اولین بار موفق شدید. اگر شهرت پنج سال زودتر آمده بود، چه اتفاقی می‌افتاد؟

استالونه: آن‌وقت به جایی نمی‌رسیدم. من به آن تمرینِ بقا نیاز داشتم تا خودم را پیدا کنم. امروزه همه‌چیز برای جوانان بسیار آسان‌تر شده است. فقط نگاه کنید که چگونه دانش را کسب می‌کنند. آن‌ها فقط به گوشی نگاه می‌کنند (با تحقیر به آیفون روی میزِ مقابلش نگاه می‌کند که مصاحبه با آن ضبط می‌شود).

اشپیگل: دانش یک کلمهٔ کلیدی در کتاب شماست. شما برای این دانش جنگیدید، انگار که در حال نبرد بودید.

استالونه: و من عاشق این نبرد بودم! در زمستان‌های سرد نیویورک، اگر کار اجازه می‌داد، هر روز خیابان‌های زیادی را از میان برف تا کتابخانهٔ عمومی می‌پیمودم. ۵۲ میلیون کتاب و یک اتاق مطالعهٔ گرم، چه هدیه‌ای! سرانجام با یکی از کارمندان دوست شدم. او مرا به اتاقِ گاوصندوق در زیرزمین برد، جایی که گنج‌های واقعی نگهداری می‌شوند: دست‌نوشته‌های اصلی هنری دیوید ثورو (Henry David Thoreau)، هرمان ملویل (Herman Melville) یا ادگار آلن پو (Edgar Allan Poe). بوی عرقشان را حس کردم. دست‌کم این‌طور فکر کردم. زمان زیادی را در زیرزمین کتابخانه گذراندم. من کاملاً تنها با DNA ادبیات آمریکا.

اشپیگل: در گشت‌وگذارهایتان در شهر، با یکی از بزرگ‌ترین نابغه‌های موسیقی قرن بیستم برخورد کردید.

استالونه: منظورتان مونداگ (Moondog) است. او آنجا در برف ایستاده بود، همین نزدیکی ریتز (Ritz) در خیابان۵۴، و طبل می‌زد یا نوعی ساز زهی دستی (Zither) می‌نواخت. من ابتدا او را یک ولگردِ دیوانه فرض کردم. او نابینا بود، ریش بلند داشت و لباس وایکینگی پوشیده بود. رهگذران در خیابان دربارهٔ او جوک می‌ساختند، او برتر از آن‌ها بود. او بر همهٔ نقص‌هایش غلبه کرد و خود را از نو آفرید. او همهٔ آن چیزی بود که من می‌خواستم باشم. او به من نشان داد که می‌توان یک آدمِ ژولیده بود و هم‌زمان یک هنرمند بزرگ. خود من هم مثل یک ولگرد به نظر می‌رسیدم.

اشپیگل: شما در آن زمان کاملاً بلاتکلیف و بی هدف بودید – همچنین چون ارتش شما را نمی‌خواست. مجبور نبودید به ویتنام بروید.

استالونه: ممتحنان یک طبقه‌بندی انجام دادند که بر اساس آن، من حداکثر در صورتی که آمریکا مستقیماً مورد حمله قرار می‌گرفت، به خدمت سربازی فراخوانده می‌شدم. این موضوع مرا بسیار نا امید کرد.

اشپیگل: چرا؟

استالونه: احساس طردشدگی می‌کردم. البته با نگاه به گذشته، این یک نعمت بود. وقتی به همهٔ آن مردان جوانِ بی‌تجربه فکر می‌کنم که توسط ستوان‌های۲۱ سالهٔ بی‌تجربه فرماندهی می‌شدند و سپس توسط ویت‌کنگ درو می‌شدند می‌توانم گریه کنم – رررر-ت-ت-ت-ت! (صدای مسلسل را تقلید می‌کند). این بچه‌ها به‌عنوان گوشتِ دمِ توپ به ویت‌کنگ سپرده شدند، وحشتناک بود. «رمبو: اولین خونِ» قرار بود از این تروما بگوید.

اشپیگل: چگونه توانستید خود را در این نقش پیدا کنید، با اینکه شما دقیقاً در ویتنام نبودید و نقش‌هایتان را از تجربیات خودتان شکل می‌دهید؟

استالونه: این فیلم دربارهٔ پسرانِ رهاشدهٔ آمریکا بود. از این طریق توانستم با آن‌ها هم‌ذات‌پنداری کنم. هم‌ذات‌پنداری من با کهنه‌سربازان ویتنام آن‌قدر زیاد بود که برای تغییر پایان اصلی فیلم جنگیدم: در اصل، رمبو باید در پایان می‌مرد. اما این به سربازان سابق چه می‌گفت؟ نرخ خودکشی در میان کهنه‌سربازان در آن زمان بسیار بالا بود. می‌خواستم به آن‌ها امید بدهم. رمبو زنده ماند.

اشپیگل: و شما خودتان از این طریق فرصت داشتید که با این شخصیت در چهار قسمت بعدی فیلم پول زیادی به دست آورید.

استالونه: اعتراف می‌کنم، فیلم‌های «رمبو» در مقطعی به یک موضوع کاملاً خودشیفته‌وار تبدیل شدند. عضلات هر روز ضخیم‌تر، سلاح‌ها هر روز سنگین‌تر. کل ماجرا هر روز کمیک‌وارتر می‌شد.

اشپیگل: آیا در آن زمان آگاهانه با فیلم‌هایتان در مسائل ژئوپلیتیکی دخالت می‌کردید؟ قسمت چهارم «راکی» در سال ۱۹۸۵ به یک مبارزهٔ نمایشیِ نظام‌های سیاسی تبدیل شد: شما در رینگ بوکس مقابل یک ماشین جنگی شوروی می‌ایستید. در «رمبو ۳»، که در سال ۱۹۸۸ تولید شد، شما در کنار مجاهدین در افغانستان علیه اشغالگران شوروی می‌جنگید. جنگ سرد، برای سینما دامن زده شد.

استالونه: در «رمبو ۳» این یک تصادف بود. من آن‌قدر احمق بودم. فکر ما این بود: فیلم‌های زیادی دربارهٔ شکست آمریکا در ویتنام وجود دارد، بیایید کار دیگری بکنیم، بیایید فیلمی دربارهٔ ویتنامِ روسیه بسازیم. اتحاد جماهیر شوروی در آن زمان ده سال در افغانستان بود و با وجود برتری‌اش نمی‌توانست خواسته‌هایش را در آنجا پیش ببرد. درست مثل آمریکا در ویتنام. و سپس، وقتی تازه در اتاق تدوین بودیم، غیرقابل پیش‌بینی اتفاق افتاد.

اشپیگل: یعنی چه؟

استالونه: جنگ سرد به پایان رسید. میخائیل گورباچف پرسترویکا را آورد و به‌عنوان قهرمان جشن گرفته شد. و من با مبارزه‌ام علیه ارتش روسیه ناگهان مثل یک احمق به نظر می‌رسیدم.

اشپیگل: این‌قدر بد؟

استالونه: بله، همه از من متنفر بودند. در یک کنفرانس مطبوعاتی در استرالیا، جایی که «رمبو ۳» را معرفی می‌کردیم، مرا هو کردند. بعد از آن به خودم گفتم: هرگز فیلم سیاسی دیگری نمی‌سازم.

اشپیگل: دونالد ترامپ یک‌سال‌ونیم پیش شما را همراه با مل گیبسون و جان وویت به‌عنوان سفیر هالیوود منصوب کرد...

استالونه: من تا روز انتصاب هیچ‌چیز از آن نمی‌دانستم. جلوی تلویزیون نشسته بودم و مثل بقیه شگفت‌زده شدم وقتی این را شنیدم. هیچ‌کس قبلاً از من نپرسیده بود. مؤدبانه رد کردم.

اشپیگل: پس ترامپ قبل از انتصاب شرح شغلی ارائه نداده بود؟

استالونه: نه. اما آن هم چگونه می‌توانست باشد؟ اصلاً آن چه چیزی می‌توانست باشد، یک سفیر در هالیوود؟ آیا باید در آنجا سیاست را تحت تأثیر قرار دهم؟ آیا باید فلسفهٔ صنعت فیلم را بازنویسی کنم؟ این دیوانه‌وار می‌بود. هالیوود یک جامعهٔ هنریِ آزاد است، نمی‌تواند بگذارد هیچ دستیار سیاسی به آن بگوید چه باید بکند.

اشپیگل: و ترامپ برای این که شما پیشنهاد او را نپذیرفتید هیچ درک و فهمی نشان داد؟

استالونه: خیر.


استالونه و کریستین بوس

اشپیگل۴۱ | ۲۰۲۶
مصاحبه: کریستیان بوس

سیلوستر استالونه: «پله‌ها: داستان زندگی من» (The Steps: Die Geschichte meines Lebens).
ترجمه از انگلیسی توسط هنینگ ددکایند (Henning Dedekind)، هایکه مایارد (Heike Maillard) و ماریا زتنر (Maria Zettner). سی. برتلزمان؛ ۳۵۲ صفحه؛ ۲۸یورو.





نظر شما درباره این مقاله:







مرگ خدا و سیاست
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 02.10.2026, 9:28

مرگ خدا و سیاست


اکبر کرمی

سیاست در داوری من ادامه ی فرگشت در زیست‌شناسی است؛ با این برگفت و توضیح که در سیاست به‌جا ی گزینش طبیعی، ما آرام‌آرام و هرچه بیش‌تر با گزینشی انسانی روبه‌رو هستیم. در این چشم‌انداز، سیاست در فیزیکی‌ترین و بنیادی‌ترین معنا، انسانی‌ترین ریخت کوشش برای چیره‌گی بر پراکنش (انتروپی) در هستی است؛ چنین رفتاری در دریافت نوین از سیاست در جایی با ریختی از مرگ خدا هم‌راه می‌شود؛ هرچند دریافت این داو چندان ساده و آسان نیست. چنین ره‌یافتی به دریافتی باریک از مرگ خدا و نیز سیاست وابسته است. (شوربختانه هیچ کدام به‌طور چیره به‌درستی دریافت نمی‌شود.)

آشکار است که سیاست از نظر تاریخی با پیدایش و خودآگاهی به دریافتی از مرگ خدا آغاز نشده است. چه، سیاست به‌معنا ی کوشش برای گردانش هم‌بودمان (و سامانش پراکنش در آن) که می‌توان آن را پیشاسیاست خواند، بسیار کهن‌ است و با پیدایش آدمی، زنده‌گی ی گروهی و هم‌بودمان گره‌خورده است؛ و ادامه ی نیروها ی پیش‌برنده ی زیستی است. در این جستار، سیاست همان سیاست نوین است که پس از فرآیند فروریختن یا گذار از داور برین با دش‌واره ی تازه‌ای روبه‌رو می‌شود؛ دش‌واره‌ای که می‌خواهد بداند: چه‌کسی و چه‌چیزی می‌تواند جا ی داوری ی پایانی خداوند را بگیرد؟

بگذارید نخست نگاهی به این برساخت‌ها ب‌اندازیم و سپس ببینیم مرگ خدا چه‌گونه به سیاست می‌رسد و چه‌گونه سیاست به مرگ خدا خواهد رسید. چنین پنداری پدیدارشناسی ی تاریخی ی دین‌ها و مذهب‌ها از یک‌سو و تاریخ اندیشه ی سیاسی از دیگرسو است.

به زبان دیگر می‌توان نشان داد که:

یکم. دین‌ها و مذهب‌ها ریخت‌هایی از سیاست‌ها ی نخستین (پیشاسیاست) هستند.

خدا در این جستار تنها یک هستی برین یا آفریننده ی جهان نیست. آن‌چه برای من اهمیت بیش‌تری دارد، جای‌گاه خدا در زنجیره ی داوری است. خدا هنگامی به خدا ی سیاسی نزدیک می‌شود که داوری درباره ی نیکی و بدی، راست و ناراست، داد و بی‌داد و روا و ناروا به او بازگردد. یعنی خداوند تنها «فرمان‌روا» نیست؛ «داور» هم هست. و داوری او نه تنها درباره ی کردار آدمی، که درباره ی بنیاد کردار آدمی است. او می‌تواند بگوید چه چیزی نیک است، چه چیزی بد است، چه چیزی رواست و چه چیزی ناروا.

از همین‌جا پیوند خداشناسی و سیاست پدیدار می‌شود. زیرا سیاست نیز ناگزیر باید درباره ی رفتار آدمیان، کاربست نیرو، جای‌گاه فرمان‌بر و فرمان‌روا، قانون و بی‌قانونی و داد و بی‌داد داوری کند. سیاست در فشرده‌ترین و فیزیکی‌ترین معنا، کاربست نیرو و زور برای چیره‌گی بر پراکنش و انتروپی در هم‌بودمان (جامعه) همانند یک سامانه است.

در «پیشاسیاست» و در گفتمان دینی (به عنوان یک نمونه ی برجسته) پرسش بنیادین آن است: فرمان خدا چیست؟ و چه‌گونه به آن می‌توان رسید؟ زیرا در این گفتمان پیش‌تر پذیرفته شده است که خداوند آفریننده انسان و هم‌بودمان و ناگزیر فرمان‌روا بر اوست. او همه‌چیزدان و همه‌چیزتوان است (در دین‌ها ی ابراهیمی به عنوان نمونه) و می‌تواند و باید راه آدمی و هم‌بودمان را به رهایی، که رستگاری نامیده می‌شود، بنماید. در این معنا پیشاسیاست کاربست فرمان خداوند است؛ فرمانی که بی‌چون‌وچرا با هرمس می‌آید و پذیرفته و به‌کارگرفته می‌شود. در این جهان که می‌توان آن را جهان هرمسی نامید، سیاست هنوز زاده نشده است. با پیدایش جهان هرمنوتیکی و گوناگونی در دریافت فرمان خداوند است که آرام‌آرام سیاست زاده می‌شود. در این معنا، سیاست هم‌زاد ریختی از مرگ و پایان جهان هرمسی است که در جایی و به‌گونه‌ای به ریختی از مرگ خدا هم می‌رسد.

با مرگ خدا است که سیاست در معنای نوین آن آغاز می‌شود و ژرف‌ترین پرسش‌ها در برابر آدمی می‌ایستد. اکنون و پس از تار و تیره‌شدن و کناررفتن داور و داوری ی برین، پرسش سهمگین آن است که: چه‌کسی و چه‌چیزی جا ی او را خواهد گرفت؟ در یک واژه پاسخ «سیاست» است.

دوم. دین‌ها و مذهب‌ها آرام‌آرام به ریخت‌هایی از سیاست، همانند نبود و غیبت خدا، خاتمیت (نبود و پایان هرمس)، غیبت (نبود امام و جانشین برای هرمس) و فاصله‌گرفتن از سیاست، جدایی از سیاست و روزگارآمدی (سکولاریزم) تن‌داده‌اند که در هسته ی سخت خود به ریخت‌هایی از مرگ خدا می‌رسند. و هسته سخت تاریخ خون‌بار این گذارها به زایمان دش‌وار سیاست و هسته ی سخت آن یعنی جنگ (که کاربست آشکار نیرو، زور و قدرت است) اشاره ی آشکار دارد. هیچ گذاری بی‌دردسر و بی‌کاربست زور عریان پیش‌نرفته است.

سوم. جابه‌جایی قدرت در خوانش‌ها ی گوناگون از مذهب، آن‌گاه که به ریختی از الگوها ی خانواده‌گی، گزینش یا ستیز می‌رسد، آشکارا به مرگ خدا اشاره دارد. چه، تاریخ‌مندی در هر ریختی به انسان‌مندی و ریختی از مرگ خدا اشاره دارد.

چهارم. فاصله گرفتن از سیاست در دوران غیبت (در گفتمان شیعه‌گری ی نخستین) و برآمدن شاهنشاهی (در دوران صفویه) و ولایت مطلقه ی فقیه (در دوران جمهوری اسلامی) چند روی‌کرد گوناگون از مرگ خدا در شیعه‌گری است.

پنجم. اسلام‌گرایی (در برابر بی‌گانه‌گان، استعمار و ستم‌سالاری) و در واکنش به آن (و البته در واکنش به ستم‌سالاری در دوران جمهوری اسلامی) «خدا و معاد تنها هدف رسالت انبیا»، «امامت همه‌گانی» و ریخت‌ها ی دیگری همانند «اسلام روزگارآمد» یا «اسلام آزادی‌خواه» نمونه‌هایی دیگر از مرگ خدا در شیعه و اسلام هستند.

از این چشم‌انداز، یک دش‌واری، پادواره و شاید یک ناسازنمایی پدیدار می‌شود: آیا اسلام‌گرایی که می‌خواهد سیاست را دوباره به خدا بازگرداند، می‌تواند ریختی از «مرگ خدا» باشد؟

پاسخ آشکارا این نیست که اسلام‌گرایی می‌خواهد خدا را کنار بگذارد. چه، اسلام‌گرایی کوششی برای بازگرداندن خدا به جای‌گاه داور پایانی است، اما تراشه ی من آن است و می‌خواهم در این جستار نشان دهم که در گستره ی سیاست این تکاپوها به‌ناگزیر و به‌ناچار به مرگ خدا می‌رسد. یعنی همین کوشش‌ها، هنگامی که انسان‌ها باید سخن خدا را بخوانند، بفهمند، تفسیر کنند و به قانون و فرمان سیاسی درآورند، دوباره دش‌واره ی داوری را به میان آدمیان بازمی‌گرداند. در این معنا اسلام‌گرایی راهی است که پیش‌تر مسیحیت، یا دین‌ها و مذهب‌ها ی دیگر، در دور شدن از جهان هرمسی رفته‌اند یا خواهند رفت.

از این‌رو شاید بتوان گفت: صورت‌بندی ی مرگ خدا در اسلام‌گرایی، نبودن خدا نیست؛ پرسش از آن است که پس از ادعا ی سخن‌گویی از سوی خدا، چه‌کسی داورِ سخن‌گویان خدا خواهد بود؟ به زبان دیگر، در جهان هرمنوتیکی جنگ میان سخن‌گویان خدا چه‌گونه از میان خواهد خاست؟

این که در اسلام، خلافت، در شیعه‌گری، امامت و در ولایت فقیه، ولایت سرانجام و به‌طور چیره به الگو ی چیره ی پیشادینی جابه‌جایی قدرت از پدر به پسر می‌رسد، یک رخ‌داد ساده نیست، همه ی بنیاد قدرت و بنیان سیاست است که ما را به دور زدن (یا دورانداختن در ریخت‌ها ی تندتر) جهان هرمسی می‌کشاند؛ جهانی که هم از مرگ خدا آغاز می‌شود و هم اگر به هر بهانه، برهان و شوندی با خدا آغاز شود، سرانجام به مرگ خدا می‌رسد.

هرگاه قدرتی که قرار بوده است از حقیقت، شایسته‌گی، ایمان، گزینش یا قانون و فرمان خداوند سرچشمه گیرد، به پیوند خونی و خانواده‌گی نزدیک شود، یک دگرگونی بنیادین در جای‌گاه داوری و فرمان رخ داده است.

داو این نیست که همه ی ریخت‌های خلافت، امامت یا ولایت فقیه خانواده‌گی و قومی بوده‌اند؛ چنین داوی اگر تاریخی باشد، بیش از اندازه ساده است. اما هنگامی که قدرت سیاسی یا دینی به پیوند خانواده‌گی، جانشینی و جابه‌جایی خونی نزدیک می‌شود، چه بر سر ادعا ی نخستین که قدرت و داوری را باره‌ای برین، غیرشخصی و خدای‌گانی می‌دانست، می‌آید؟

در این‌جا دوباره پرسش مرگ خدا بازمی‌گردد: آیا قدرتی که قدرت خود (در ادعا ی نخستین) را از خدا می‌گیرد، هنگامی که در تن و تبار آدمی جای می‌گیرد، سرانجام به قدرتی انسانی تبدیل نمی‌شود؟

مرگ خدا چیست؟

«مرگ خدا» نخستین‌بار با نیچه به زبان و تاریخ خودآگاهی آدمی پای‌گذاشت؛ اما حتا ام‌روز بسیاری آن‌چه را نیچه دریافته و پیش‌گذاشته است، به‌درستی نمی‌گیرند و نمی‌فهمند! بسیاری آن‌گاه که نیچه می‌گوید: «خدا مرده است»، یا «ما خدا را کشته‌ایم»، به این معنا گرفته‌اند که خدا نیست؛ یا خدا ام‌روز نیست! مرگ خدا برای نیچه، دست‌کم تا آن‌جا که من می‌فهمم، مرگ خدا ی دانا ی کل، قادر متعال، همه‌چیزدان و همه‌چیزتوان است.(۱)

اما این‌جا باید میان معنای خاص «مرگ خدا» نزد نیچه و خوانش تاریخی این جستار از جابه‌جایی جای‌گاه داوری جدایی گذاشت. در خوانش من، مرگ خدا یک‌سره با گزاره ی «خدا وجود ندارد» یکی نیست؛ بلکه پیامد سیاسی آن، هنگامی آشکار می‌شود که بنیاد برین و پایانی ی داوری فرومی‌ریزد و زنجیره ی داوری دوباره در میان آدمیان باز می‌شود.

نیچه می‌خواهد بگوید: برساخت همه‌چیزدانی و همه‌چیزتوانی بخشی از تجربه کودکی آدمی است: همانند دریافتی که همه ی ما در کودکی از پدر یا مادر خود داریم. دریافتی که آرام‌آرام با رشد و شکوفایی می‌شکند و فرومی‌ریزد. دریافتی که هم به شکستن بت‌ها و توتم‌ها می‌رسد و هم به دریافت بی‌بنیادی شناخت‌شناسیک همه‌چیزدانی و همه‌چیزتوانی.

اما این شکوفایی در همه‌گان به یک‌گونه دریافت نمی‌شود؛ و در همه ی گروه‌ها و فرهنگ‌ها به یک‌سان پذیرفته و تجربه نمی‌گردد. این رنگارنگی در تاریخ دین‌ها ی رنگارنگ هم رنگارنگ دیده می‌شود.

باید توجه کرد که «مرگ خدا» از نظر تاریخی نخستین‌بار با نیچه پدیدار نشده است. پیش از نیچه نیز در فرزانش و ادبیات اروپایی سخن از غیبت، نبود، مرگ یا از دست رفتن خدا و بنیاد دینی جهان آمده بود. آن‌چه نیچه را دگرگون و برجسته می‌کند، نه ساختن این گفتار از هیچ، که سفتن و پرداختن آن به یک داو ژرف تاریخی و فلسفی است: انسان نوین با فروریختن ایمان به خدا (و برساخت ایمان) تنها یک باور را از دست نمی‌دهد؛ که بنیاد ارزش‌گذاری و داوری خود را نیز از دست می‌دهد. از این‌رو بزرگی و فرزانه‌گی نیچه در خودِ گفتار «خدا مرده است» نیست؛ در این است که می‌پرسد پس از این رخ‌داد چه بر سر ارزش‌ها، حقیقت، معنا و سویه ی زنده‌گی می‌آید. مرد دیوانه در دانش شاد درست پس از گفتن «ما خدا را کشته‌ایم» از خورشید، افق و گم‌شدن راه سخن می‌گوید. بنابراین مرگ خدا نزد نیچه بیش از آن‌که یک داو ساده ی خداشناسانه باشد، یک بحران تاریخی در بنیادها ی شناخت‌شناسیک و داوری آدمی است.

نیچه با مرگ خدا زاده‌شدن انسان خودبنیاد و دانایی انسان‌بنیاد را پیش‌می‌گذارد. این خودبنیادی و دانایی انسان‌‌مند، زبان‌مند و ناگزیر زمان‌مند است که به مرگ خدا ی همه‌چیزدان و همه‌چیزتوان می‌انجامد.

نیچه در دانش شاد، پس از گفتن «ما خدا را کشته‌ایم»، بی‌درنگ حرف کانونی خود را پیش می‌کشد: با این رخ‌داد چه بر سر چشم‌انداز و سوی زنده‌گی می‌آید؟ او می‌پرسد: «آیا زمین را از خورشیدش رها نکرده‌ایم؟» و سپس از گم‌شدن «بالا و پایین» سخن می‌گوید. «مرگ خدا» نزد نیچه تنها گزاره‌ای درباره‌ ی هستی، بودش و نبودش خدا نیست؛ داو و داوری ی کانونی، فروریختن چشم‌انداز و تکیه‌گاه است که پیش‌تر ارزش‌ها و داوری‌های آدمی را بر آن استوار می‌کرد.

مرگ خدا پیش از نیچه

مرگ خدا نخستین‌بار با فردریک نیچه به خودآگاهی آدمی‌زاده‌گان درآمد، اما چنین تجربه‌ای از زمانی که آدمی زیسته است، به‌ناگزیر با او هم‌راه بوده است. کوشش برای زیستن و هم‌کاری در هم‌بومان، همانند زیستن گروهی، در بنیادها ریختی از پیشاسیاست و به‌ناچار ریختی نخستین و خام از مرگ خدا هم بوده است. چنین تجربه‌ای نخستین بار در تجربه ی هم‌زیستی ی گروهی و تکاپوی گردانش هم‌زیستی در هم‌بودمان (تجربه‌ها ی نخستین سیاسی) به‌صورت ناخودآگاه بوده است.

برساختن دین‌ها و در دل دین‌ها خوانش‌ها ی تازه (مذهب‌ها) که به خواهش‌ها و پرسش‌ها ی تازه می‌رسد، گام‌ها ی نخستین سیاسی بوده است. در همه ی این تجربه‌ها که باره‌ای انسان‌مند، زبان‌مند، زمان‌مند و تاریخ‌مند هستند، ریختی از مرگ خدا ردیافتنی و دریافتنی است.

این گزاره تعریف نیچه از مرگ خدا نیست؛ که یکی از داوها ی این جستار است: خوانش تاریخ انسان و سیاست از چشم‌انداز جابه‌جایی ی تدریجی ی بخشی از کارکردها ی داوری از باره ی برین به سوی انسان و نهادها ی انسانی.

اما مرگ خدا با پیدایش ادیان چندخدایی، تک‌خدایی و ادیانی همانند زرتشتی‌گری که ریختی از دوگانه‌گرایی (انسان و خدا) پیش‌گذاشته شده است، گام‌ها ی تازه‌ و دیگر هستند.

در چندانگاری و ریخت‌ها ی گوناگون بت‌پرستی و جان‌گرایی، زمین بازی برای انسان بسیار باز است و جنگ خدایان میدانی گسترده برای حضور آدمی در سیاست و گردانش هم‌بودمان فراهم می‌آورد. آدمیان می‌توانند پشت خدایان رنگارنگ ب‌ایستند، و برای رنگی که می‌پسندند بجنگند، و چشم‌به‌راه بمانند.

دوگانه‌گرایی زرتشتی

در دوگانه‌گرایی زرتشتی، آدمی و کوشش‌ها ی او به‌گونه شگف‌انگیز بخشی از داستان گسترش تاریخ و گردانش هم‌بودمان است. به زبان دیگر، زرتشت آدمی را به کمک اهورامزدا می‌خواند تا بر اهریمن پیروز شود. در این دین یا سیاست نخستین، آشکارا نه‌تنها انسان شاید که باید در گردانش، رانش و پردازش هم‌بودمان دست داشته باشد.

دوگانه‌گرایی زرتشتی را نباید ساده‌انگارانه دوگانه‌گرایی میان انسان و خدا دانست. آن‌چه برای این جستار اهمیت دارد، بیش‌تر جای‌گاه گزینش و کنش آدمی در برابر دو راه و دو منش است. در یسنا ۳۰.۲ از آدمی خواسته می‌شود که بشنود، با اندیشه ی روشن بنگرد و میان دو باور و دو راه دست به گزینش بزند؛ و در بند ۳۰.۳ نیز از دو منش، به‌تر و بد، و از گزینش درست سخن گفته می‌شود. از همین رو است که زرتشتی‌گری را دین بهی هم خوانده‌اند.

اهمیت زرتشتی‌گری در این داستان آن نیست که «مرگ خدا» در آن رخ داده است، در آن است که بخشی از کار داوری و گزینش اخلاقی به کنش خود آدمی سپرده می‌شود. در این پندار خدا هنوز در کانون جهان است؛ اما انسان نیز باید بشنود، بیندیشد و برگزیند. (در این‌جا «خود» و «خدا» هم‌کار می‌شوند.)

این باریک‌بینی بسیار بنیادین است: ورود انسان به جای‌گاه گزینش، هنوز مرگ خدا و آغاز سیاست نیست؛ اما می‌تواند یکی از گام‌های تاریخی در دورشدن از پیشاسیاست و جهانی باشد که در آن انسان تنها فرمان‌بر و کنش‌گیر است. (جهان هرمسی.)

این دریافت را می‌توان در خود گاتاها، در یسنا ۳۰، آشکارا دید. در بند دوم، زرتشت از آدمی می‌خواهد که سخن را بشنود، با اندیشه ی روشن بیندیشد و خود دست به گزینش زند.

در این‌جا یک تراشه ی فکری بسیار سفته پدیدار می‌شود: اهورامزدا تنها «داور» نیست؛ آدمی نیز باید در جهان ارزش‌ها دست به گزینش بزند. انسان باید میان راستی و ناراستی، به‌تر و بدتر، راه زنده‌گی و راه نابودی برگزیند. این گرانی‌گاه در بندهای بعدی گاتا نیز پی‌گرفته می‌شود. در یسنا ۳۰.۵، «روان نیک» را با «اَشَه» ــ راستی و سامان درست ــ پیوند می‌دهد؛ و در بند ۳۰.۸ از فرمانروایی‌ای سخن می‌رود که با «منش نیک» و اَشَه پدید می‌آید.

از همین‌جا می‌توان دید که در جهان زرتشتی، انسان تنها تماشاگر نبرد نیک و بد نیست؛ کنش و گزینش او بخشی از پیش‌رفت و شکوفایی جهان است. در یسنا ۳۰.۹ نیز زرتشت می‌گوید: «باشد که ما از کسانی باشیم که جهان را به سو ی رسایی و بوندگی پیش می‌برند.»

این دریافت برای این جستار بسیار ارزش‌مند است؛ زیرا انسان نه بیرون از تاریخ ایستاده و نه تنها چشم‌به‌راه داوری پایانی خداست؛ که در «به‌تر شدن جهان» دست دارد. در این چشم‌انداز است که داستان «مرگ خدا» یک گام بنیادین پیش‌تر می‌رود: زرتشتی‌گری را نباید مرگ خدا دانست؛ اما می‌توان در آن یکی از گام‌های تاریخیِ جابه‌جایی بخشی از کارکردها ی کیهانی به سوی کنش و گزینش انسان را دید.

و شاید در همین‌جا است که پیوند دین و سیاست آغاز می‌شود:

اگر انسان باید برگزیند؛ اگر او باید میان راستی و ناراستی داوری کند؛ اگر کردار آدمی در سرنوشت جهان کارگر است؛ و اگر جهان باید به دست انسان به سوی «رسایی و بوندگی و شکوفایی» پیش‌رود، پس انسان دیگر تنها فرمان‌بر و کنش‌گیر نیست؛ کنش‌گر هم است.

در این معنا، زرتشتی‌گری برای تاریخ اندیشه ی سیاسی برجسته‌گی ویژه‌ای می‌یابد: انسان در برابر گردش کیهانی، ناکوشا و بی‌نقش نیست؛ او باید برگزیند و با گزینش خود در گردانش جهان دست می‌برد.

داستان سیاست و دین در دین‌ها ی ی‌گانه‌انگار و ابراهیمی بسیار پیچیده‌تر می‌شود. این دین‌ها برآمد دورانی هستند که هم‌بودمان بسیار پیچیده شده است و ریخت‌ها ی گوناگون سیاست اقتدارگرا و مرکزگرا و ی‌گانه برای پردازش، گردانش و رانش هم‌بودمان‌ها تجربه می‌شود. این ی‌گانه‌انگاری است که در برخی از تجربه‌ها به خدایی همه‌چیزدان و همه‌چیزتوان، بسیار سرکوب‌گر و سخت‌گیر می‌رسد. (داستان نوح، نابودی سدوم و عموره، خشم بر بنی‌اسراییل در بیابان و بلاها ی ده‌گانه ی مصر در عهد عتیق چند نمونه‌ از چنین خدایی هستند.)

قدرت، داوری و سیاست

برای دریافت پیوند مرگ خدا و سیاست، شاید نیازمند آن هستیم که دریافت خود از سیاست را هم تازه و دوره کنیم. سیاست چیست؟ و قرار است در هم‌بودمان چه کند؟

سیاست را به طور فشرده فن‌آوری و هنر کاربست قدرت می‌دانیم که در هسته ی سخت خود به زور و نیرو می‌رسد. اما کاربست زور برای چه؟ برای ساختن و پرداختن آینده؛ برای آن‌که بگوییم چه کسی به چه میزان، چه‌گونه و چه زمانی باید ببرد. (هارولد لاس‌ول) به زبان دیگر زور به داوری می‌رسد. یعنی آن‌کس که زور دارد داور هم است و فرمان می‌راند: چه کسی به چه میزان، چه‌گونه و چه زمانی باید ببرد.

در داوری من می‌توان حتا فراتر رفت و به بنیادها ی فیزیکی و زیستی هم پرداخت. اگر سیاست را ریخت برین و انسانی گردانش پراکنش (انتروپی) در هم‌بودمان بدانیم، آن‌کس که زور دارد می‌تواند داوری کند و فرمان براند که سازوکارها ی بازخوردی برای گردانش و سامانش پراکنش چه و چه‌گونه باید باشد. (هم‌ایستاری)

اما چه کسی حق دارد داوری کند؟

و پرسشی حتا ژرف‌تر: چه کسی داور داور است؟ این دست پرسش‌ها در تاریخ اندیشه ی سیاسی بارها و به ریخت‌ها ی گوناگون پدیدار شده است.

در جستار افلاطون، پرسش این است که چه کسی باید فرمان براند. پاسخ آرمانی او این است که آن‌که شناختی از باره ی نیک (خیر) داشته باشد. از این‌رو قدرت سیاسی به دانایی و داوری درباره ی نیکی پیوند می‌خورد. کسی که نیکی را می‌شناسد، شایسته‌تر از دیگران است که درباره ی سامانش هم‌بودمان داوری کند. (۲)

در گفتار ارسطو، سیاست با نیکی ی همه‌گانی (خیر مشترک)، دادگری (عدالت) و «خوب زیستن» پیوند می‌خورد. حکومت درست حکومتی است که در پی نیکی ی همه‌گانی باشد و حکومت کج‌راه حکومتی است که قدرت را برای سود فرمان‌روا یا گروهی ویژه به‌کار گیرد. یعنی هنوز در چرخه ی داوری ی نیک و دادگرانه می‌چرخیم. (۳)

اما در خداشناسی ی سیاسی ی مسیحی، داوری ی پایانی در جا ی دیگری است. خدا داور آخرین است و قدرت زمینی نمی‌تواند خود را با دادگری و عدالت راستین یکی بداند. آگوستین در شهر خدا میان شهر زمینی و شهر خدا فاصله می‌گذارد و بدین‌گونه قدرت زمینی را در برابر داوری ی برتر می‌نشاند. (۴)

در این جهان، دست‌کم یک پاسخ روشن هست: داور پایانی خداوند است.

اما با دگرگونی ی جهان و برآمدن دولت مدرن، این پرسش دوباره و به شکلی تازه پدیدار می‌شود: اگر انسان‌ها درباره ی حق‌وناحق، راست‌وناراست، عدالت‌و‌بی‌عدالتی و قانون‌و‌بی‌قانونی داوری‌ها ی گوناگون دارند، چه کسی باید داور پایانی باشد؟

هابز این دش‌واری را به‌گونه‌ای بنیادین چنین پیش می‌گذارد. اگر هر کس داور حق‌وناحق و عدالت‌و‌بی‌عدالتی باشد، چندگانه‌گی ی داوری‌ها می‌تواند به ناامنی و جنگ برسد. بنابراین هم‌بودمان سیاسی به قدرتی هم‌آهنگ و هم‌آهنگ‌ساز نیاز دارد که بتواند داوری ی همه‌گانی و پایانی را انجام دهد. (۵)

در این‌جا قدرت سیاسی تنها زور نیست؛ قدرت داوری هم است. یعنی فرمان‌روا تنها کسی نیست که فرمان می‌راند؛ او باید بتواند بگوید قانون چیست؛ عدالت در نظم سیاسی چه‌معنایی دارد؛ و چه‌چیزی باید در هم‌بودمان پذیرفته یا رد شود.

در پنداشت هابز این نکته با روشنی ویژه‌ای دیده می‌شود. اگر قرار باشد هر کس داور نهایی و پایانی حق و ناحق باشد، گوناگونی و پراکنده‌گی ی داوری‌ها می‌تواند دوباره هم‌بودمان را به جنگ برگرداند. از این رو فرمان‌روایی باید جای‌گاه داوری ی پایانی را در اختیار داشته باشد. هابز حتا در پردازش قانون مدنی می‌گوید که قانون فرمان Commonwealth است و قانون‌گذار در هر هم‌بودمان همان فرمان‌روا است؛ همچنین تفسیر پذیرفته‌شده ی قانون به پذیرش قدرت (اقتدار) او بازمی‌گردد. (۵)

در خوانش من از هابز، یک جابه‌جایی بسیار مهم رخ می‌دهد: جای داوری ی پایانی، که در جهان خداشناسانه به خداوند بازگردانده می‌شد، در جهان سیاسی به فرمان‌روایی و فرمان‌روا بازمی‌گردد. با این همه، این هنوز «مرگ خدا» به معنای نیچه‌ای نیست؛ اما از چشم‌انداز جابه‌جایی ی جای‌گاه داوری، یکی از گام‌های بسیار برجسته در تاریخ سیاست نوین است.

درست در همین‌جا دش‌واری ی بزرگ‌تری پدیدار می‌شود: اگر فرمان‌روا داور پایانی است، چه کسی درباره ی داوری ی فرمان‌روا داوری خواهد کرد؟

لاک در برابر این انباشت قدرت، دایره ی قدرت سیاسی را تنگ می‌کند. حکومت برای پاس‌داری از حق‌ها پدید می‌آید و خود نمی‌تواند سرچشمه ی پایانی و بنیادین حق باشد. بنابراین قدرت سیاسی باید در برابر چیزی فراتر از اراده ی خود پاسخ‌گو گردد. (به این آمدوشد میان «قدرت» و «حق» دوباره باز خواهیم گشت.) (۶)

روسو این پرسش را به اراده ی همه‌گانی می‌کشاند. قانون هنگامی دادمندانه و پذیرفته است که از اراده ی همه‌گانی برخیزد، نه از اراده ی فرمان‌روا. (۷)

اما هنوز همان پرسش قدیمی پابرجایی می‌کند: چه کسی می‌گوید اراده ی همه‌گانی چیست؟

ماکس وبر زبان مشروعیت، دادنهادی و روامندی را پیش می‌گذارد. قدرت برای پایداریدن نیازمند آن است که فرمان‌برداران آن را دادنهاد (مشروع) و دادمند بدانند. سنت، کاریزما و قانون خردمندانه هر یک ریختی از دادمندی و دادنهادی هستند. پس قدرت تنها توان فرمان‌دادن نیست؛ نیازمند داوری درباره ی درستی (حقانیت) و دادنهادی فرمان نیز هست. (۸)

در سده ی بیستم، کارل اشمیت این مسئله را به یکی از تندترین صورت‌بندی‌ها می‌رساند. او در خداشناسی ی سیاسی می‌گوید: «فرمان‌روا کسی است که درباره ی وضعیت و ایستار ی‌گانه (استثنایی) تصمیم می‌گیرد.» (۹)

در این‌جا قدرت دیگر تنها قدرت کاربست قانون نیست. قدرت، قدرت داوری درباره ی این است که آیا ایستار روزمره، هنجار و عادی است یا ی‌گانه و ناهنجار؛ و آیا قانون عادی و هنجارین هم‌چنان باید به‌کار رود یا نه. در خوانش اشمیت، اگر کسی بتواند قانون را در ایستار ی‌گانه، ناهنجار و استثنایی کنار بگذارد و آرایش، چینش و نظمی تازه برانگیزد، همان کس در معنا ی بنیادین فرمان‌روا است.

پس قدرت به داوری می‌رسد و داوری به تصمیم و گزینش.

اما یک گام ژرف‌تر دیگر هم در اندیشه ی اشمیت دیده می‌شود. او در خداشناسی ی سیاسی می‌نویسد که تراشه‌ها ی برجسته ی انگاره ی نوین دولت، تراشه‌هایی خداشناسانه اما سکولارشده و روزگارآمد هستند؛ یعنی خدای همه‌چیزتوان در خداشناسی است که در انگاره ی دولت به قانون‌گذار همه‌چیزتوان دگردیسیده است. (۹)

از این چشم‌اندار، اهمیت اشمیت تنها در برساخت ایستار استثنایی نیست. اهمیت ژرف‌تر او در این داو است که پشت بسیاری از انگاره‌های دولت نوین، ساختارهایی را می‌بیند که پیش‌تر در خداشناسی وجود داشته‌اند. به زبان دیگر، بخشی از جای‌گاه‌هایی که در جهان خداشناسانه به خداوند نسبت داده می‌شد، در جهان نوین به دولت، قانون‌گذار و فرمان‌روا واگذار شده است. اگر این داو اشمیت را بپذیریم، «مرگ خدا» و «سکولارشدن، روزگارآمدی» تنها دو رخ‌داد جدا از یک‌دیگر نیستند؛ بلکه می‌توان آن‌ها را ادامه ی یک‌دیگر و جابه‌جایی جای‌گاه داوری نیز خواند: آن‌چه پیش‌تر در آسمان داوری می‌کرد، اکنون باید در زمین و میان آدمیان داوری کند.

انتشارات دانشگاه شیکاگو در معرفی Political Theology نیز بر همین تراشه ی اشمیت پای می‌فشارد که برساخت‌ها ی برجسته ی انگاره ی نوین دولت را برساخت‌ها ی خداشناسانه ی سکولارشده می‌داند و میان خدای همه‌چیزتوان و قانون‌گذار همه‌چیزتوان پیوند ساختاری می‌بیند. (۹)

این‌جا و در این پندار، پایه‌ای بسیار سترگ ساخته می‌شود: اگر قدرت سیاسی جای‌گاهی را به دست آورد که پیش‌تر به خداوند بازمی‌گشت، آیا سیاست خود ریختی از جابه‌جایی داور نیست؟ این داو، داو این جستار است و نه ادعایی که بتوان آن را بی‌میانجی به همه ی تاریخ اندیشه ی سیاسی نسبت داد. و این درست همان جایی است که نیچه اهمیت پیدا می‌کند؛ و خودآگاهی به مرگ خدا سنگین می‌شود.

«مرگ خدا» برای نیچه تنها این نیست و نبود که خدا نیست. در دانش شاد، در گفتار ۱۲۵، مرد دیوانه می‌گوید: «ما خدا را کشته‌ایم ــ شما و من! همه ی ما کشنده‌گان او هستیم.»

اما بی‌درنگ پرسش پایه را پیش می‌گذارد: با برداشتن خدا چه بر سر چشم‌انداز، سویه یا بالا و پایین جهان می‌آید؟ او از پاک شدن چشم‌انداز و سویه شکوه می‌کند و می‌پرسد: آیا ما زمین را از خورشیدش جدا نکرده‌ایم؟ (۱)

پس «مرگ خدا» در این خوانش، پیش از آن‌که پاسخ به پرسش «خدا هست یا نیست؟» باشد، پاسخ به یک دگرگونی ی تاریخی است: اگر خدا دیگر داور پایانی ی ارزش‌ها، حقیقت‌ها و سویه‌ها ی زنده‌گی نباشد، چه کسی داوری خواهد کرد؟

اینجا باید دوباره بر همان جدایی پای فشرد: این پرسش از «چه کسی داوری خواهد کرد؟» صورت‌بندی سیاسی این جستار از پی‌آمد مرگ خداست؛ نه این‌که بتوان آن را دریافت و ‌پرداخت مرگ خدا نزد نیچه به کار برد.

و چنین است که مرگ خدا به سیاست هم‌چون ضرب‌آهنگی تکان‌دهنده می‌رسد. چه، سیاست در داوری من چیزی جز داوری درباره ی سامانش، گردانش و آرایش هم‌بودمان نیست.

چه کسی می‌گوید عدالت چیست؟ قانون کدام است؟

چه کسی می‌گوید چه چیزی درست و چه چیزی نادرست است؟ چه کسی حق فرمان‌راندن دارد؟

چه کسی می‌گوید چه کسی باید فرمان ببرد؟ و سرانجام: چه کسی داوری می‌کند که چه کسی حق داوری دارد؟ و می‌تواند داور باشد؟

از این چشم‌انداز، تاریخ اندیشه ی سیاسی را می‌توان بخشی از تاریخ جابه‌جایی زنجیره ی فرمان و داوری دانست.

به زبان دیگر، این نام‌ها را تنها به‌عنوان تاریخ‌نگاری ی اندیشه ی سیاسی پشت سر هم نمی‌آوریم. آن‌چه آن‌ها را به هم پیوند می‌دهد، پرسش از جای‌گاه و چه‌گونه‌گی ی جابه‌جایی داوری است.

پرسش بنیادین همه ی آن‌ها از این‌جا آغاز می‌شود که چه کسی می‌تواند بگوید «نیک چیست؟» سپس به این پرسش می‌رسد که «چه کسی باید درباره ی نیک و بد داوری کند؟» و سرانجام به این پرسش که «چه کسی حق دارد داوری ی خود را به قانون، فرمان، فرآیند، سازمان و سامان سیاسی برکشاند؟»

به این معنا، تاریخ اندیشه ی سیاسی را می‌توان در یکی از خوانش‌های ممکن، از چشم‌انداز جابه‌جایی داور نیز خواند: از دانای نیک در افلاطون، به نیکی، دادگری و عدالت در ارسطو، به خدا در خداشناسی ی مسیحی، به حاکمیت و فرمان‌روایی در هابز، به حق و قانون در آزادی‌خواهی، به اراده ی همه‌گانی در روسو و سرانجام به تصمیم و داوری در اشمیت.

در این خوانش است که مرگ خدا ناگهان از یک دش‌واره ی دین‌دارانه بیرون می‌آید و به قلب سیاست وارد می‌شود: اگر داور برین دیگر داور نهایی و پایانی نیست، زنجیره ی داوری در جهان آدمی چگونه بازآرایی می‌شود؟ (برگفت و پدیدارشناسی سیاست) و باید بشود؟ (سیاست‌ورزی و فرزانش سیاسی)

▪️در جهان دینی، داوری ی پایانی به خداوند بازگردانده می‌شود.
▪️در افلاطون، به دانایی و شناخت نیکویی.
▪️در دولت نوین، به فرمان‌روا و قانون.
▪️در هابز، به فرمان‌روایی (حاکمیت) و قدرت هم‌آهنگ‌ساز.
▪️در روسو، به اراده ی همه‌گانی.
▪️در آزادی‌خواهی (لیبرالیسم)، به قانون و حق.
▪️در وبر، به روامندی و دادنهادی.(مشروعیت)
▪️در اشمیت، به تصمیم فرمان‌روا در ایستار استثنایی، ناهنجار و ی‌گانه.

و نزد نیچه، خودآگاهی به «مرگ خدا» است که بنیاد این داوری‌ها را به پرسش می‌کشد. از این رو، در داو این جستار دریافت مرگ خدا دریافت ناگزیر داوری ی دوباره است؛ چه، مرگ خدا در پی‌آمد سیاسی ی خود این پرسش را پیش می‌گذارد که چه کسی پس از خدا داور خواهد بود؟

دریافت مرگ خدا یک «خلا»، پوچی و «نبود» ساده نیست که بتوان آن را با یک داور تازه یا دور تازه‌ای از داوری پر کرد. دش‌واری درست از همین‌جا آغاز می‌شود. اگر خدا داور پایانی نباشد، هر داور دیگری، از جمله انسان، هم خود در برابر داوری قرار می‌گیرد. فرمان‌روا می‌تواند داوری کند؛ اما چه‌کسی فرمان‌روا را داوری می‌کند؟ قانون می‌تواند داوری کند؛ اما چه‌کسی قانون را داوری می‌کند؟ مردم می‌توانند داوری کنند؛ اما چه‌کسی داوری ی مردم را داوری می‌کند؟ دادگاه می‌تواند داوری کند؛ اما چه‌کسی داوری ی دادگاه را داوری می‌کند؟ دانش می‌تواند داوری کند؛ اما چه‌کسی داوری می‌کند که کدام دانش پذیرفته‌شده است؟

آشکار است که مرگ خدا پایان زنجیره ی داوری نیست؛ در خوانش این جستار، آغاز بازشدن و بی‌پایان شدن آن است. داوری دیگر نمی‌تواند به یک کانون برین، پایانی و بیرون از جهان آدمی پناه برد. هر داوری خود می‌تواند باره ی داوری ی تازه‌ای باشد. داوری در این‌جا کوشش برای هم‌سازی در داوری هم هست. (که هانا آرنت به آن پرداخته است.)

شاید از همین‌جاست که سیاست مدرن هم‌زمان با آزادی و دش‌واری‌ها ی آن پدیدار می‌شود: آزادی از داور برین و دش‌واری ی یافتن داور زمینی ی روزگارآمد و روزآمد.

پاسخ تاریخ نوین آن است که پاسخ یگانه‌ای در کار نیست؛ و یافت نخواهد شد. یعنی سرشت و سرنوشت آدمی با گوناگونی و رنگارنگی گره‌خورده است؛ یعنی داوری همانند قدرت میان انسان‌ها پخش می‌شود؛ میان فرد، مردم، قانون، دولت، کم‌شماران (اقلیت‌ها)، بی‌شماران (اکثریت‌ها)، رهبر، نهاد، دانش، دادگاه و اندیشه‌ها ی همه‌گانی. اما این پراکنده‌گی ی داوری، پرسش و دش‌واره ی قدرت را از میان برنمی‌دارد؛ که آن را دش‌وارتر و سهمگین‌تر می‌کند. زیرا هر کس که بتواند داوری ی خود را به داوری ی همه‌گانی برساند، یا برکشاند، بخشی از قدرت فرمان‌روایی است؛ و فرمان خواهد راند.

آشکارا در چنین روی‌کردی به قدرت، قدرت و داوری از یک‌دیگر جدایی‌پذیر نیستند. قدرت در نبود داوری نمی‌داند چه باید بکند؛ و داوری در نبود قدرت نمی‌تواند خود را در جهان به کردار درآورد. اما این هم پایان این داستان بلند نیست. زیرا قدرت می‌تواند نه تنها داوری را به‌کار بندد، که معیار و سنجه ی داوری را نیز بسازد.

اکنون، انگار قدرت ژرف‌تر از زور است.

قدرت می‌تواند تعیین کند چه چیزی درست شمرده شود، و چه چیزی نادرست، چه چیز عادی و هنجار، و چه چیزی استثنایی و ناهنجار، چه کسی خودی، و چه کسی بی‌گانه، چه کسی سزاوار فرمان‌راندن و چه کسی سزاوار فرمان‌بردن.

در این‌باره فوکو می‌گوید: قدرت تنها در فرمان دولت یا زور آشکار نیست؛ در دانش، نهاد، زبان و سازوکارها نیز روان است؛ و داوری می‌کند که چه‌چیز حقیقت، هنجار یا ناهنجار شمرده شود. (۱۰)

به زبان دیگر، حقیقت، داوری و قدرت از یک‌دیگر جدا نیستند. چه‌کسی می‌گوید حقیقت چیست؟ چه‌کسی می‌گوید کدام سخن درست و کدام سخن نادرست است؟ و چه‌کسی می‌تواند حقیقت را به معیار داوری و داوری را به فرمان تبدیل کند؟

از این چشم‌اندار، قدرت تنها داوری نمی‌کند؛ پیش از داوری در ساختن و برکشیدن معیارها و سنجه‌ها ی داوری نیز دست دارد. قدرت است که می‌گوید چه‌چیز دانش است و چه‌چیز نه، چه‌چیز راست است و چه‌چیز ناراست، چه‌چیز هنجار و چه‌چیز ناهنجار. از این‌رو زنجیره ی ژرف‌تر چنین می‌شود: حقیقت به داوری می‌رسد، داوری به فرمان و فرمان به قدرت؛ اما قدرت نیز دوباره به ساختن سنجه ی حقیقت و داوری بازمی‌گردد.

در این چرخه است که سیاست، در داوری من، تنها فن‌آوری ی کاربست زور نیست؛ فن‌آوری ساخت، انباشت، پراکنش، گردانش، آرایش و بازچینی جورچین حقیقت، داوری و قدرت هم هست.

هانا آرنت فراتر می‌رود و می‌گوید: قدرت را نباید با زور و نیرو یکی پنداشت. چه، قدرت از توان و خواست آدمیان برای هم‌کاری و هم‌سازی در گستره ی همه‌گانی می‌آید؛ قدرت در این معنا برآمد کنش هم‌آهنگ است، نه دارایی یک فرمان‌روا. (۱۱)

در این پندار آشکارا دو دریافت بسیار گوناگون از قدرت دیده می‌شود: قدرت هم‌چون توان داوری و تصمیم پایانی؛ و قدرت هم‌چون توان هم‌کاری و هم‌سازی. در نخستین روی‌کرد، اشمیت برجسته است و در دومین آرنت. دوگانه‌ای که برای دریافت سیاست مدرن بسیار بنیادین و شنیدنی است.

آرنت یک چرخش مهم دیگر در دریافت قدرت پدید می‌آورد. اگر قدرت را تنها توان چپانش اراده ی یک تن یا یک نهاد بر دیگری بدانیم، قدرت به زور نزدیک می‌شود؛ اما اگر قدرت را توان آدمیان برای کنش هم‌آهنگ، هم‌راه و هم‌ساز در گستره ی همه‌گانی بدانیم، قدرت دیگر دارایی یک فرمان‌روا نیست. قدرت در میان آدمیان پدیدار می‌شود و تا زمانی پایدار است که آن هم‌سازی پابرجا باشد. (۱۱)

آرنت در برابر آن خوانشی قرار می‌گیرد که قدرت را در تصمیم پایانی و توان استثنا و گذار از هنجار می‌بیند. بنابراین دو پاره ی جدا اما پیوسته داریم: چه کسی می‌تواند تصمیم پایانی بگیرد؛ و چه کسانی با هم می‌توانند قدرتی بسازند که تصمیم را روا و روان کند؟ (۱۱)

در داوری من، در پنداشت آرنت ما در لحظه ی گذار از قدرت، که حق کاربست زور و نیرو است، به حق که قدرت ایستاده‌گی در برابر زور و نیرو است ن‌ایستاده‌ایم؛ ما در لحظه‌ای ایستاده‌ایم که می‌توانیم سرانجام دریابیم حق همان قدرت و قدرت همان حق است. قدرت از راه کاربست زور و نیرو حق را چهارچوب‌بندی می‌کند؛ و حق از راه کاربست زور و نیرو قدرت را چهارچوب‌بندی می‌کند؛ فرآیندی که سرانجام در جایی به ریختی از تراز، ترازو و هم‌آهنگی می‌رسد و همانند آب آرام می‌گیرد. (هم‌ایستاری)

این گزاره خوانش و داو خود من است، نه گزارشی از نظریه ی آرنت. آرنت میان قدرت و زور و نیرو جدایی می‌گذارد؛ اما کوشش من آن است که نشان دهم که حق نیز، هنگامی که از یک داو اخلاقی به یک حق سیاسی می‌رسد، به یک نیرو ی سیاسی نیازمند است تا بتواند در جهان به کردار درآید. یعنی حق در نبود توان و زور ایستاده‌گی در برابر زور نمی‌تواند خود را پاس دارد؛ و قدرت در نبود یک داو درباره ی حق، داد، بی‌داد، و روا و ناروا نمی‌تواند به سامان سیاسی پایدار برسد.

به زبان دیگر، در انگاره ی من حق روی دیگر و نام دیگرِ زور و نیرو است. و همانند انرژی و ماده که روی‌هم‌رفته در جهان پایدار اند، می‌توان گفت: حق و قدرت هم، روی‌هم‌رفته در هر هم‌بودمانی پایدار هستند. حق و قدرت به‌هم و درهم دگردیسی می‌یابند. حق و قدرت خواست و کاربست نیرو و زور در سویه‌ها ی گوناگون یک هم‌بودمان هستند. برآیند خواست و کاربست این زورها و نیروها در یک هم‌بودمان است که در دل تاریخ به گفتمان‌ها، سایش‌ها، سازش‌ها، سازوکارها و فن‌آوری‌ها ی کاربست حق و قدرت می‌رسد که سیاست نامیده می‌شود. سیاست نوین، در این داو، فن‌آوری خواست و کاربست آرام و به‌هنگام زورها و نیروهاست که سرانجام آب قدرت را در کانال‌ها ی قانونی (متن‌ها ی حقوقی) و هم‌آهنگ (نهادها و فرآیندها) به انرژی حق (آزادی‌ها) می‌رساند.

از زرتشت تا نیچه

بگذارید به گفتمان زرتشتی‌گری بازگردیم.

در دوگانه‌ ی زرتشتی، آدمی و کوشش‌ها ی او به‌گونه‌ای شگفت‌انگیز بخشی از داستان گسترش تاریخ و گردانش هم‌بودمان است. به زبان دیگر، زرتشت آدمی را به کمک اهورامزدا می‌خواند تا بر اهریمن پیروز شود. در این دین یا سیاست نخستین، آشکارا نه‌تنها انسان شاید، که باید در گردانش و آرایش هم‌بودمان دست داشته باشد.

در گاتاها، انسان باید بشنود، بیندیشد و برگزیند. در یسنا ۳۰، سخن از گزینش میان دو راه و دو منش می‌رود. در یسنا ۳۰.۹ نیز آرزوی کسانی بیان می‌شود که می‌خواهند جهان را به سوی پیش‌رفت، بوندگی، رسایی و شکوفایی ببرند.

پس زرتشتی‌گری را نباید «مرگ خدا» دانست. هرچند می‌توان در آن یکی از صورت‌ها ی تاریخیِ مهمِ ورود انسان به داوری و کنش در سامان و گردانش جهان (رام‌یاری/سیاست) را دید.

یعنی خدا هنوز هست. و اهورامزدا هنوز در کانون جهان زرتشتی نشسته است. اما انسان نیز باید بشنود، بیندیشد، برگزیند و به‌کار برد. در این گفتمان انسان دیگر تنها فرمان‌بر و کنش‌گیر نیست؛ کنش‌گر و فرمان‌دار تاریخ هم است. و در همین لحظه است که پرسش سیاست آغاز می‌شود: اگر انسان باید برگزیند، چه‌کسی حق دارد گزینش و داوری او را به ریخت قانون درآورد؟ اگر انسان باید میان راستی و ناراستی داوری کند، چه‌کسی حق دارد داوری خود را بر دیگران برتری دهد؟ اگر انسان در سامان جهان دست دارد، چه کسی قدرت سامانیدن و گردانیدن هم‌بودمان را دارد؟

این پرسش‌ها از گفتمان زرتشتی‌گری تا فلسفه‌ها و فرزانش‌ها ی نوین سیاسی در ریخت‌ها ی گوناگون بازآرایی می‌شود. و تنها نیچه است که یک گام بسیار سترگ برمی‌دارد. او تنها نمی‌گوید انسان باید بیش‌تر در سامانش و گردانش جهان دست داشته باشد. او می‌پرسد: اکنون که ارزش‌گذاری ی خداوند فروریخته است، چه‌کسی باید ارزش‌گذاری کند؟ به زبان دیگر، «مرگ خدا» به گسست و بحران در فرآیند و زنجیره ی داوری می‌انجامد؛ و بحران داوری بحرانی بنیان‌کن در گستره ی سیاست است.

با این همه، یک خط راست تاریخی از زرتشت تا نیچه کشیده نشده است. میان این دو هزاران سال تاریخ، دگرگونی و گسست دیده می‌شود؛ و نیچه خود را ادامه ی ساده ی زرتشت تاریخی نمی‌داند. آن‌چه این دو را در دریافت من به یک‌دیگر نزدیک می‌کند، یک هم‌سانی تاریخی ساده نیست؛ یک پرسش هم‌سان درباره ی جای‌گاه انسان در برابر ارزش، داوری و سامان جهان است.

در زرتشتی‌گری خدا هنوز در جهان و ارزش‌گذاری دیده می‌شود و انسان در درون آن جهان دست به گزینش می‌زند؛ نزد نیچه اما پرسش آن است که اگر بنیاد برین ارزش‌گذاری فروریخته است، انسان چه‌گونه باید ارزش‌گذاری کند؟ یعنی زرتشت در این جستار یک «پیش‌درآمد تاریخی سرراست» برای نیچه نیست؛ که کانونی است ی‌گانه برای دیدن دگرگونی جای‌گاه انسان در زنجیره ی داوری.

شاید بتوان دش‌واری ی مرگ خدا را از این هم ژرف‌تر دید. خدا در جهان خداشناسانه تنها داور نیست؛ پایان زنجیره ی داوری است. اگر خدا داوری می‌کند، دیگر لازم نیست پرسید چه‌کسی خدا را داوری می‌کند؟ خدا جای‌گاه داور پایانی را می‌بندد.

با مرگ خدا اما این زنجیره می‌گسلد.(۱۲) و دوباره پرسش‌ها ی کهن همانند نفرینی بر آدمی بازمی‌گردند. اگر انسان داور است، چه‌کسی انسان را داوری می‌کند؟ اگر قانون داور باشد، چه‌کسی قانون را داوری خواهد کرد؟ اگر مردم داور باشند، چه‌کسی داوری ی مردم را به داوری خواهد گرفت؟ و اگر دادگاه داور است، چه‌کسی درباره ی داوری ی دادگاه داوری کند؟

شاید بتوان گفت: یکی از معناهای ژرف مرگ خدا، در خوانش این جستار بازشدن و گسست زنجیره ی داوری است. داوری دیگر به کانونی برین، استوار و پایانی بازنمی‌گردد؛ هر داور خود می‌تواند باره ی داوری دیگری شود.

و سیاست نوین درست در همین شکاف پدیدار می‌شود: سیاست کوشش آدمیان برای زیستن در جهانی است که دیگر داور پایانی، برین، استوار و بیرون از جهان آدمی در دسترس نیست.

مرگ خدا و پرسش پایانی در سیاست

باره ی این گفت‌وگو، داو «بود یا نبود» خدا نیست؛ حتا تکاپویی برای رد کتاب‌ها ی دینی هم در میان نیست. چه اگر خدا باشد؛ و خداوند در کتاب‌ها ی دینی خود را بر ایمان‌داران بنماید، هنوز دش‌واری ی بنیادین پابرجاست: چه‌کسی داوری خواهد کرد؟

اگر پاسخ خدا باشد، آشکارا پاسخ‌گوینده پرسش و ژرفا ی آن را ندیده و درنیافته است. زیرا حتا اگر خدا داور پایانی باشد، انسان باید بداند چه کسی سخن خدا را درمی‌یابد، چه‌کسی آن را به قانون تبدیل می‌کند و چه‌کسی قدرت کاربست و راندن آن را دارد.

در این‌جا پرسش خداشناسانه آشکارا دوباره به پرسشی سیاسی می‌رسد. چه‌کسی سخن خدا را می‌فهمد؟ چه‌کسی حق خواندن، دریافتن و تفسیر آن را دارد؟ چه‌کسی حق دارد آن دریافت‌ها را بر دیگران روا و روان کند؟ و اگر دو نفر یا دو گروه هر دو خود را سخن‌گو ی خداوند بدانند، چه‌کسی داوری خواهد کرد؟ انگار سیاست همیشه با رنگارنگی و گونه‌گونه‌گی آغاز می‌شود؛ و اگر این رنگارنگی گاهی به جنگ می‌رسد، در این خوانش می‌توان آن را نشانه ی نبود یک داور برین و فرازین دانست.

بگذارید دوباره به آغاز داستان برگردیم: قدرت، در هسته ی سخت خود، به داوری می‌رسد. و داوری، در ژرف‌ترین لایه ی خود، به پرسش از داور می‌رسد. از این‌رو شاید بتوان داو پایه در این جستار را چنین فشرد: مرگ خدا تنها دش‌واره ی پایان یک باور نیست؛ دش‌واره ی جابه‌جایی جای‌گاه داوری است. و سیاست، بیش از هر چیز، میدان این جابه‌جایی است. زیرا هنگامی که داور پایانی در زنجیره ی فرمان جابه‌جا می‌شود، قدرت نیز باید جابه‌جا شود. و تنها هنگامی که انسان خود را داور می‌کند، پرسش بنیادی سیاست پدیدار می‌شود: چه‌گونه باید پراکنش و انتروپی را در هر سامانه‌ای گردانید؟ یا سامانید؟

شاید هنوز پرسش پایانی سیاست نوین آن است که چه‌کسی، چه‌میزان، چه‌گونه و چه‌زمانی باید ببرد؛ (۱۳) اما اکنون پرسش ژرف‌تر و باریک‌تری هم روی میز هست؛ آیا هم‌بودمان ناگزیر باید از رنگارنگی و گوناگونی به هم‌رنگی برسد، یا می‌توان رنگارنگی و گوناگونی را در یک سامان سیاسی ی همه‌پذیر و هم‌آهنگ‌ساز زیست؟

اگر مرگ خدا را در این جستار به معنای پایان داور پایانی بگیریم، شاید سیاست نوین نه کوشش برای یافتن یک داور تازه، که کوشش برای ساختن سازوکارها و فرآیندهایی باشد که در آن هیچ داوری نتواند خود را برای همیشه داور پایانی بداند.

در این معنا، آزادی (حق) تنها رهایی از فرمان‌روا نیست؛ آزادی از داوری ی پایانی نیز هست؛ که به ما امکان می‌دهد بخشی از کاربست زور و نیرو (قدرت) در آوند هم‌بودمان باشیم.

و شاید دش‌واره ی بزرگ سیاست همین باشد: چگونه می‌توان بدون داور برین، بدون حقیقت ی‌گانه ی سیاسی و بدون قدرت پایانی، هم‌بودمانی ساخت که در آن رنگارنگی نه به جنگ همه با همه برسد و نه به هم‌رنگی و یک‌دستی؟

شاید سیاست، هم‌چنان که ایرانیان باستان در برساخت باشکوه «رام‌یاری» دیده و آورده‌اند، در ژرف‌ترین معنا ی خود، هنر و فن‌آوری زیستن در این پرسش بی‌پایان، و جست‌وجو ی گروهی برای هم‌پارچه‌گی و هم‌سازی در رامیدن زور، نیرو، قدرت و داوری است؛ برای چیره‌گی بر انتروپی، آشوب و جنگ و در آمدن به آستان با شکوه رامش، آرامش و صلح.

———————-
پانویس‌ها و سرچشمه‌ها

۱. Friedrich Nietzsche, The Gay Science, §125, “The Madman”.
در این بند، مرد دیوانه پس از گفتن «ما خدا را کشته‌ایم» از پاک‌شدن افق، جداشدن زمین از خورشید و از میان رفتن «بالا و پایین» سخن می‌گوید. این بخش سرچشمه ی مستقیم پیوندی است که در این جستار میان «مرگ خدا» و فروپاشی یک افق برین می‌سازم.

۲. Plato, Republic.
در این جستار، اشاره به افلاطون برای پیوند میان فرمان‌روایی، شناخت و «نیکی» است.

۳. Aristotle, Politics, Book III, 1279a.
جدایی حکومت‌هایی که در پی نیکی مشترک‌اند از حکومت‌هایی که قدرت را برای سود فرمان‌روا یا گروهی ویژه به‌کار می‌برند.

۴. Augustine, The City of God.
جدایی میان شهر زمینی و شهر خدا و جای‌گاه داوری ی برتر خداوند در برابر قدرت زمینی.

۵. Thomas Hobbes, Leviathan, ch. 26, “Of Civill Lawes”.
هابز در فصل ۲۶، حاکم را قانون‌گذار هم‌بودمان می‌داند و تفسیر پذیرفتنی قانون را نیز به پذیرش قدرت (اقتدار) فرمان‌روا پیوند می‌دهد. متن فصل ۲۶ نشان می‌دهد که قانون مدنی برای تمایز حق و ناحق به فرمان Commonwealth وابسته است و فرمان‌روا قانون‌گذار است؛ همچنین تفسیر قانون به پذیرش (اقتداری) که آن را قانون می‌کند وابسته است.

۶. John Locke, Second Treatise of Government, به‌ویژه §§134–136 و 221–222.
این بخش برای آن‌چه درباره ی تنگ و چهارچوب‌مند بودن قدرت سیاسی، حق‌ها و پاسخ‌گویی‌ها ی فرمان‌‌روایی آورده‌ام سودمند است.

۷. Jean-Jacques Rousseau, The Social Contract, Book II.
در این سرچشمه، اراده ی همه‌گانی سرچشمه ی قانون دانسته می‌شود. اگرچه برساخت اراده ی همه‌گانی بسیار پیچیده‌تر از «خواست بی‌شماران (اکثریت)» است و در این جستار نیز نباید این دو یکی گرفته شوند.

۸. Max Weber, “Politics as a Vocation”.
اشاره به گفتار قدرت، فرمان‌برداری، نهادمندی و روامندی (مشروعیت) و ریخت‌های سنتی، فره‌مندی و قانونی ـ عقلانی روامندی.

۹. Carl Schmitt, Political Theology: Four Chapters on the Concept of Sovereignty, chs. 1 and 3.
اشمیت در آغاز کتاب پرآوازه ی خود صورت‌بندی خود
را درباره ی فرمان‌روا و ایستار ی‌گانه و استثنایی پیش می‌گذارد؛ و در فصل سوم می‌گوید دریافت‌ها ی برجسته ی انگاره ی نوین دولت، دریافت‌ها ی خداشناسانه ی سکولارشده‌اند. در همان چارچوب، میان خدای همه‌چیزتوان و قانون‌گذار همه‌چیزتوان پیوند ساختاری می‌گذارد.

۱۰. Michel Foucault, Power/Knowledge: Selected Interviews and Other Writings, 1972–1977.
به پیوند قدرت، دانش، حقیقت، نهاد و سازوکارها ی زایش و پایداری ی آن‌چه حقیقت یا هنجار شمرده می‌شود اشاره شده است.

۱۱. Hannah Arendt, On Violence.
آرنت میان قدرت و خشونت تمایز می‌گذارد و قدرت را با توانایی آدمیان برای «کنش با یک‌دیگر» پیوند می‌دهد. بنابراین آن‌چه در این جستار پس از گزارش دیدگاه آرنت درباره ی «حق و قدرت» می‌آید، تفسیر و داو من است، نه ادعای آرنت.

۱۲. Hans Blumenberg, The Legitimacy of the Modern Age.
این سرچشمه درباره ی پیوند مدرنیته با جهان خداشناسانه و دش‌واری ی دریافت نوینش (مدرنیته) و تنها به‌عنوان جای‌گزینی ساده برای جهان دینی اهمیت دارد.

۱۳. Harold D. Lasswell, Politics: Who Gets What, When, How.
این سرچشمه برای صورت‌بندی مشهور لاس‌ول درباره ی سیاست و «چه کسی، چه چیزی، چه زمانی و چگونه» به کار رفته است.

▪️یادداشت پایانی درباره ی داوها ی این جستار

سه داو در این نوشته باید از گزارش تاریخ اندیشه و از تعریف‌های کلاسیک جدا نگه داشته شوند:

یکم. این جستار «مرگ خدا» را در معنای ویژه ی نیچه‌ای با «جابه‌جایی جای‌گاه داوری» یکی نمی‌گیرد؛ که برهان می‌آورد که می‌توان پی‌آمد سیاسی مرگ خدا را از چشم‌انداز همین جابه‌جایی خواند.

دوم. «سیاست همانند گردانش پراکنش و انتروپی» یک برساخت نظری در این جستار است و نباید به‌عنوان تعریف پذیرفته‌شده ی سیاست در علوم سیاسی یا فیزیک گرفته شود.

سوم. پیوند «حق و قدرت» و این گزاره که حق و قدرت دو سوی یک فرآیند تاریخی و سیاسی‌اند، داو نظری این جستار است؛ نه گزارشی از آرنت، فوکو، اشمیت یا دیگر اندیشه‌ورزان.

از این چشم‌انداز، داو پایه ی این جستار چنین فشرده می‌شود:

مرگ خدا تنها دش‌واره ی پایان یک باور نیست؛ دش‌واره ی جابه‌جایی جای‌گاه داوری است. و سیاست میدان پایه و‌ کانون این جابه‌جایی است.





نظر شما درباره این مقاله:







آمریکا سامانه‌های پاتریوت بیشتر در منطقه مستقر کرد
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 02.10.2026, 7:26

آمریکا سامانه‌های پاتریوت بیشتر در منطقه مستقر کرد


باراک راوید / آکسیوس

دو مقام آمریکایی و یک منبع منطقه‌ای اعلام کردند که ارتش ایالات متحده در هفته‌های اخیر دو آتش‌بار (یگان) موشکی پاتریوت دیگر را برای حفاظت از تأسیسات نفت و گاز در عربستان سعودی و قطر اعزام کرده است.

اهمیت موضوع: ایالات متحده قصد داشت به هر دو متحد خود اطمینان دهد که در صورت تصمیم دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، برای ازسرگیری عملیات‌های نظامی گسترده علیه ایران، از تأسیسات حیاتی انرژی آن‌ها محافظت خواهد کرد.

ترامپ روز پنج‌شنبه گفت که در حال بررسی ازسرگیری کارزار بمباران در هفته‌های پیش رو است. او اظهار داشت: «اکنون باید تصمیمی بگیرم: یا ایران توافق را امضا می‌کند، یا دیگر وجود نخواهد داشت.»

پیش‌زمینه: در اوایل ماه اوت، زمانی که ترامپ در حال بررسی انجام حمله‌ای گسترده — شامل ضربه به زیرساخت‌های انرژی ایران — بود، رهبران عربستان سعودی و قطر از او خواستند که چنین کاری نکند. آن‌ها نگرانی شدید خود را ابراز کردند که ایران در اقدامی تلافی‌جویانه، تأسیسات نفت و گاز طبیعی آن‌ها را هدف قرار دهد.

مقامات آمریکایی گفتند که این درخواست‌ها دلیل اصلی تصمیم ترامپ برای عدم حمله و حرکت به سمت کارزار فشار اقتصادی بود.

پشت پرده: ماه گذشته، ارتش آمریکا یک آتش‌بار پاتریوت دیگر را برای حفاظت از یک تأسیسات نفتی حیاتی به عربستان سعودی فرستاد. یک آتش‌بار پاتریوت دیگر نیز برای حفاظت از تأسیسات گاز طبیعی به قطر اعزام شد.

در صورت ازسرگیری عملیات‌های نظامی عمده، ایالات متحده به اجازه عربستان سعودی برای استفاده از حریم هوایی این کشور نیاز خواهد داشت؛ اما بعید است که سعودی‌ها در صورت احساس عدم حفاظت از تأسیسات نفتی‌شان، چنین مجوزی صادر کنند.

سخنگوی فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام)، ناخدا تیم هاوکینز، از اظهار نظر در این باره خودداری کرد.

واقعیت ماجرا: از زمان آغاز تنش‌ها با ایران، آتش‌بارهای پاتریوت و به‌ویژه موشک‌های رهگیر آن‌ها به تجهیزاتی بسیار پرتقاضا تبدیل شده‌اند.

ارتش آمریکا این آتش‌بارها و موشک‌های رهگیر را از سایر فرماندهی‌های منطقه‌ای به خاورمیانه منتقل کرده است که این امر نگرانی‌هایی را درباره سطح آمادگی نظامی در سایر نقاط جهان ایجاد کرده است.

وضعیت کنونی: ارتش آمریکا در آستانه احتمال ازسرگیری درگیری‌ها، در حال اعزام ناوهای جنگی، جنگنده‌ها و نیروهای نظامی بیشتری به خاورمیانه است. یک مقام آمریکایی اعلام کرد که ناو هواپیمابر «یو‌اس‌اس تئودور روزولت» و گروه ضربت همراه آن، روز یکشنبه «بی‌سروصدا» سن‌دیگو را به مقصد این منطقه ترک کردند. انتظار می‌رود این ناو در اواسط ماه نوامبر به خاورمیانه برسد.

ناو روزولت به ناو «یو‌اس‌اس جورج اچ. دابلیو. بوش» — که از ماه مارس در منطقه حضور دارد — و ناو «یو‌اس‌اس جورج واشنگتن» — که تابستان امسال از ژاپن اعزام شد و تنها حدود یک ماه است در منطقه به سر می‌برد — خواهد پیوست.

این مقام آمریکایی گفت: «این بدان معناست که منطقه خاورمیانه می‌تواند به‌طور بالقوه میزبان حداکثر سه گروه ضربت ناو هواپیمابر باشد؛ که این به معنای قدرت آتش بسیار بیشتر است.»

با این حال، یک مقام دیگر آمریکایی اظهار داشت که هنوز مشخص نشده است آیا روزولت جایگزین یکی از ناوهای هواپیمابرِ مستقر در خاورمیانه خواهد شد یا به عنوان نیروی اضافی به منطقه می‌آید.

نگاهی دقیق‌تر: به گفته یک مقام آمریکایی، «گروه آمادگی عملیات آبی-خاکی جزیره ماکین» (Makin Island Amphibious Ready Group) — متشکل از سه شناور آبی-خاکی حامل هزاران تفنگدار دریایی از «یگان سیزدهم اعزامی تفنگداران دریایی» — روز دوشنبه عازم منطقه شد.

انتظار می‌رود این گروه تا پایان ماه نوامبر به خاورمیانه برسد و به گروه آبی-خاکی و یگان اعزامی تفنگداران دریایی دیگری بپیوندد که طی ماه‌های گذشته در منطقه مستقر شده‌اند.





نظر شما درباره این مقاله:







جریان نفت از تنگه هرمز  دوباره برقرار شده است
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 02.10.2026, 7:15

جریان نفت از تنگه هرمز  دوباره برقرار شده است


کیت جانسون / فارین پالیسی

در طول هفته گذشته، شاهد تغییری چشمگیر در عرضه نفت خامی بوده‌ایم که از تنگه هرمز — که همچنان در معرض تهدید قرار دارد — عبور می‌کند؛ به‌طوری‌که حجم نفت ارسالی تقریباً به سطوح پیش از آغاز جنگ بازگشته است.

آنچه از این تنگه — و همچنین از بسیاری از مناطق روسیه یا اکنون چین — خارج نمی‌شود، فرآورده‌های نفتی پالایش‌شده نظیر بنزین و گازوئیل است. این بدان معناست که علی‌رغم موفقیت ظاهری محاصره دریایی بنادر ایران توسط ایالات متحده و اسکورتِ جریانِ رو به افزایش نفتکش‌ها توسط نیروی دریایی آمریکا در مسیر خروج از هرمز، مصرف‌کنندگان در ایالات متحده یا اروپا تا ماه‌های آینده شاهد کاهش محسوس قیمت سوخت نخواهند بود.

روند احیای جریان صادرات نفت خام از خلیج فارس (و برای عربستان سعودی، از بندر جایگزین آن در دریای سرخ) شگفت‌انگیز بوده است. بر اساس داده‌های شرکت کشتیرانی «کپلر» (Kpler)، میانگین جریان هفتگی نفت که در اواسط ماه سپتامبر حدود ۶ تا ۸ میلیون بشکه در روز بود، اکنون تقریباً دو برابر شده و به حدود ۱۳.۵ میلیون بشکه در روز رسیده است.

عربستان سعودی به‌ویژه عملکردی فراتر از ارقام صادراتی پیش‌بینی‌شده برای سال ۲۰۲۵ داشته است؛ حجم عظیمی از نفت خام این کشور از تنگه هرمز و مقادیر قابل‌توجهی نیز از مسیر دریای سرخ صادر می‌شود. کپلر برآورد می‌کند که صادرات نفت خام عربستان به حداقل ۶.۴ میلیون بشکه رسیده است، در حالی که این رقم پیش از جنگ ۵.۴ میلیون بشکه بود.

تعیین دقیق میزان احیای جریان صادرات از هرمز دشوار است، زیرا سرویس‌های ردیابی نفتکش‌ها ارقام متفاوتی ارائه می‌دهند و اغلب بازه‌های زمانی گوناگونی را مبنای محاسبات خود قرار می‌دهند. با این حال، روند کلی روشن است: جریان نفت دوباره از تنگه هرمز برقرار شده است.

این احیای نسبی جریان انرژی پس از هفت ماه جنگ، مایه دلگرمی مقامات دولت ترامپ شده است؛ مقاماتی که اطمینان داشتند ترکیب اسکورت توسط آمریکا و اعمال محاصره از راه دور علیه کشتی‌های ایرانی — که شریان حیاتی اقتصاد تهران محسوب می‌شوند — هم به اقتصاد جهانی آرامش می‌بخشد و هم ایران را وادار به پذیرش شرایط می‌کند.

اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، برآورد می‌کند که با تخلیه آخرین محموله‌های نفت ارسالی ایران به چین در دوران آتش‌بس، ممکن است ایران ظرف چند هفته با بن‌بست یا پایان فرصت‌های خود مواجه شود. تهدید اقتصادی برای مردم ایران — اگر نگوییم برای خودِ حکومت — بسیار جدی است؛ چرا که ارزش پول ملی به‌سرعت در حال کاهش است و راهکار مشخصی برای تأمین هزینه واردات کالاهای حیاتی وجود ندارد.

با این حال، مشکلات همچنان متعدد و پیچیده هستند. نخستین و فوری‌ترین مسئله این است که روند احیای وضعیت در تنگه هرمز یک‌جانبه است: جریان نفت خام تقریباً به حالت عادی بازگشته، اما حجم فرآورده‌های نفتی پالایش‌شده همچنان کمی بیش از نصفِ میزان پیش از جنگ است و گاهی حتی کمتر از آن برآورد می‌شود. مؤسسه «کپلر» (Kpler) تخمین می‌زند که روزانه ۳ میلیون بشکه فرآورده نفتی همچنان در معادلات عرضه از طریق تنگه هرمز غایب است.

این کمبود عرضه به دلیل تداوم حملات اوکراین به پالایشگاه‌های روسیه و همچنین ممنوعیت‌های جدید چین برای صادرات فرآورده‌های نفتی تشدید شده است؛ پکن هیچ عجله‌ای برای تأمین بازار جهانی و کمک به دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، ندارد.

همین شکاف عرضه، دلیل اصلیِ نزدیک شدن قیمت گازوئیل در آمریکا و اروپا به بالاترین سطوح تاریخی است؛ وضعیتی که بر تمامی بخش‌ها، از کشاورزی گرفته تا حمل‌ونقل جاده‌ای، تأثیر می‌گذارد. شرکت‌های نفتی آمریکا به بانک فدرال رزرو دالاس اعلام کرده‌اند که انتظار دارند قیمت بالای گازوئیل دست‌کم تا یک سال دیگر ادامه یابد.

به همین دلیل است که ترامپ، علی‌رغم مخالفت بسیاری از مشاورانش، همچنان ایده ممنوعیت صادرات گازوئیل آمریکا را بررسی می‌کند؛ اقدامی نادرست برای کاهش قیمت‌های داخلی پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای که در واقع وعده تسکینی کوتاه‌مدت را در ازای پیامدهای منفی میان‌مدت مطرح می‌کند.

گفته می‌شود جدیدترین ترفند او، اعمال فشار بر اقتصادهای بزرگ اروپایی نظیر فرانسه و آلمان برای آزادسازی ذخایر عظیم گازوئیل است تا بدین‌وسیله از التهاب و حباب قیمتی بازار کاسته شود.

دوم اینکه، اگرچه جریان نفت خام حتی با وجود تداوم حملات ایران به نفت‌کش‌ها — که در اوایل همین هفته سه مورد از آن‌ها هدف قرار گرفتند — همچنان به‌طرز چشمگیری باثبات و مقاوم به نظر می‌رسد، اما این وضعیت بازگشت پایدار به شرایط عادی نیست. بخش عمده‌ای از ترددها از مسیر جنوبیِ تحت حفاظت آمریکا در تنگه هرمز انجام می‌شود که نیازمند حضور گسترده و پرهزینه نیروی دریایی است؛ وضعیتی که نمی‌تواند تا ابد ادامه یابد. علاوه بر این، امروزه بخش عمده‌ای از محموله‌های نفتی خروجی از خلیج فارس نیازمند فرآیند پرهزینه و دشوارِ انتقال نفت از کشتی به کشتی در آب‌های آرام‌ترِ سواحل عمان است؛ امری که فشار مضاعفی بر ناوگان جهانی نفتکش‌ها — که هم‌اکنون نیز تحت فشار شدید قرار دارد — وارد می‌کند. نرخ کرایه حمل‌ونقل با نفتکش‌ها از زمان آغاز جنگ تقریباً بیست برابر شده و در مقاطعی به یک میلیون دلار در روز رسیده است.

در نهایت، موفقیتِ کاملِ محاصره اعمال‌شده توسط ایالات متحده (که صادرات نفت ایران را تقریباً به صفر رسانده) و همچنین احیای غافلگیرکننده رقبای منطقه‌ای ایران در خلیج فارس — که به لطف قیمت بالاتر نفت، اکنون درآمدهای بسیار بیشتری نسبت به پیش از جنگ کسب می‌کنند — می‌تواند شعله‌های درگیری را دوباره برافروزد.

ترامپ پس از رد آخرین پیشنهاد آتش‌بس ایران در هفته گذشته، همچنان به تهدید برای ازسرگیری اقدامات نظامی علیه این کشور ادامه می‌دهد؛ هرچند تلویحاً گفته است که هرگونه حمله جدیدی به پس از انتخابات میان‌دوره‌ای موکول خواهد شد. در سوی دیگر، ایران که در وضعیتی دشوار و تحت فشار شدید قرار گرفته، بار دیگر انگیزه‌هایی برای حمله به تأسیسات انرژی منطقه و تلاش برای بازپس‌گیری درجاتی از کنترل بر تنگه هرمز پیدا کرده است.

نتیجه آنکه با وجود بهبود ظاهری بخشی از زیرساخت‌های انرژی خاورمیانه، چشم‌انداز چندانی برای کاهش واقعی مشکلات مصرف‌کنندگانِ تحت فشار دیده نمی‌شود و در صورت ازسرگیری درگیری‌ها، اوضاع ممکن است به‌مراتب وخیم‌تر شود. این شرایط به هیچ‌وجه به معنای «مأموریت انجام‌شد» (پایان موفقیت‌آمیز ماجرا) نیست.





نظر شما درباره این مقاله:







آخرالزمانِ در آن روزگار
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 01.10.2026, 22:50

آخرالزمانِ در آن روزگار


آمارتیا سن

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

* نگاهی به کتابی از مایک دیویس در باره فجایع عصر ویکتوریا در جهان سوم؛ داستانِ کمترشنیده‌شدهٔ خشکسالی، قحطی و همه‌گیری که در آستانهٔ قرنِ گذشته، میلیون‌ها نفر را به کامِ مرگ کشید.

مقدمه مترجم: مروری بر کتاب «هولوکاست‌های اواخر دورهٔ ویکتوریا» (فاجعه های بزرگ عصرویکتوریای متأخر: قحطی های ال نینو و شکل گیری جهان سوم) نوشتهٔ مایک دیویس.

در سال‌های پایانیِ قرن نوزدهم، در حالی که امپراتوریِ بریتانیا در اوجِ شکوهِ خود بود و «آفتاب هرگز در قلمروِ او غروب نمی‌کرد»، فاجعه‌ای خاموش و هولناک در مستعمرات و مناطقِ گرمسیریِ جهان در حال رخ دادن بود. خشکسالی‌هایِ پیاپی، قحطی‌هایِ گسترده و بیماری‌هایِ همه‌گیر، میلیون‌ها نفر را در هند، چین، برزیل و دیگر نقاطِ آسیا و آفریقا به کامِ مرگ کشاند. به‌گفتهٔ مایک دیویس (Mike Davis)، مورخ و جامعه‌شناسِ آمریکایی و نویسنده کتاب، میانِ ۳۲ تا ۶۱ میلیون انسان در این فجایع جان باختند؛ آماری که «هولوکاست‌هایِ اواخرِ دورهٔ ویکتوریا» را به بزرگ‌ترین تراژدیِ انسانی از زمانِ «مرگِ سیاه» در قرنِ چهاردهم تبدیل می‌کند.

اما این فجایع، صرفاً نتیجهٔ بلایایِ طبیعی نبودند. دیویس در کتابِ خود با عنوانِ اختصاری «هولوکاست‌هایِ اواخرِ دورهٔ ویکتوریا» نشان می‌دهد که چگونه عواملِ طبیعی (همچون پدیدۀ «ال‌نینو» و نوسانِ جنوبی) با سیاست‌هایِ استعماریِ بی‌رحمانه و نظام‌هایِ اقتصادیِ نابرابرِ امپریالیستی در هم آمیختند تا فاجعه‌ای انسانیِ بی‌سابقه خلق کنند. به‌زعمِ او، قحطی‌ها نه به‌خاطرِ کمبودِ غذا، که به‌خاطرِ ناتوانیِ مردمِ فقیر در خریدِ غذا رخ دادند؛ و این ناتوانی، ریشه در ساختارهایِ استعماری و بی‌تفاوتیِ دولت‌هایِ خودکامه داشت.

آمارتیا سن، اقتصاددانِ برجسته و برندۀ جایزۀ نوبل، در این مقالهٔ تحلیلی، به بررسیِ استدلال‌هایِ دیویس می‌پردازد. او ضمن تأییدِ نگاهِ انتقادیِ دیویس به سرمایه‌داریِ لیبرال و امپریالیسم، پرسش‌هایِ عمیق‌تری را مطرح می‌کند: آیا قحطی‌ها فقط پدیدهای تاریخی‌اند، یا هنوز هم در جهانِ مدرن، با اشکالی دیگر، ادامه دارند؟ آیا راه‌حلِ صرفاً مبتنی بر اقتصاد بازار (به‌واسطۀ توسعهٔ حمل‌ونقل و تجارت) می‌تواند از تکرارِ چنین فجایعی جلوگیری کند، یا نیازمندِ سیاست‌هایِ عمومیِ گسترده‌تر و توانمندسازیِ اقتصادیِ طبقاتِ آسیب‌پذیر هستیم؟ سن با تکیه بر تاریخِ قحطی‌هایِ قرنِ بیستم (از چین و شوروی تا کرهٔ شمالی و آفریقا)، نشان می‌دهد که مسئلۀ قحطی، فقط مسئلۀ کمبودِ غذا نیست، بلکه مسئلۀ«فقدانِ قدرتِ اقتصادی» و «محرومیتِ سیاسی» نیز هست.

این مقاله، دعوتی است به تأمل در نسبتِ سیاست، اقتصاد و بلایایِ طبیعی؛ و پرسشی است از تمدنِ مدرن که آیا توانسته است از درس‌هایِ تاریخ بیاموزد،یا همچنان در چرخۀ معیوبِ نابرابری و بی‌عدالتی گرفتار است.

«در حالی که تعلل و کندیِ بریتانیا و به‌تعویق‌انداختنِ اقدامی که می‌توانست جانِ انسان‌ها را نجات دهد، نوع دوستی و کمک‌های بشر دوستانه را قربانیِ خدایِ وحشی خود، یعنی «دستِ نامرئی» (Invisible Hand)، می‌کرد، ده‌ها هزار نفر از این روستائیانِ بی‌چیز، با انتخاب گریختن به حیدرآباد نارضایتی خود را نشان دادند و پای پیاده به آنجا رفتند، مکانی که حاکم یا همان نظام حیدرآباد (Nazim) به قربانیانِ قحطی کمک می‌کرد. بخشِ بزرگی از شولاپور (Sholapur) خالی از سکنه شد، پیش از آنکه مقاماتِ بریتانیایی موفق به سازمان‌دهیِ کارهایِ امدادی شوند. سپس، همان‌گونه که یک روزنامه‌نگارِ بریتانیایی با وحشت کشف کرد، آن‌ها هر کسی را که برای انجامِ کارهایِ سختِ بی‌مهارت (coolie labor) بسیار گرسنه بود، رد می‌کردند. اما حتی «آزمونِ کار برای افرادِ توانمند»، به‌گفتهٔ آن خبرنگار، «برای اندامِ گرسنهٔ آن‌ها بسیار سنگین است؛ دستمزدهایِ پرداختی به‌طرزِ نامناسبی پایین است؛ در بسیاری از مناطق، همهٔ کسانی که مایل به کار هستند، کار پیدا نمی‌کنند.... هیچ ترتیبی برای حفظِ دام‌ها با تأمینِ علوفه یا مراتع اتخاذ نشده است. هیچ انبارِ غله‌ای جمع‌آوری نشده و هیچ خانهٔ خیریه‌ای برای ناتوانان و سالخوردگان گشایش نیافته است.» بنابراین، تنها راهِ باقی‌مانده برای جوانان، ناتوانان و سالخوردگان، تلاش برای سفرِ طولانی به حیدرآباد بود – سفری که به‌گفتهٔ گزارش‌ها، اکثرِ آن‌ها را از پای درآورد.»

از فصلِ اول کتاب «فاجعه‌های بزرگ عصر ویکتوریای متأخر»

موضوعِ این کتابِ گیرا، مجموعه‌ای از قحطی‌هاست که در ربعِ آخرِ قرنِ نوزدهم، بسیاری از کشورهایِ آسیا، شمالِ آفریقا و آمریکایِ لاتین را ویران کرد. نویسنده کتاب مایک دیویس (Mike Davis) تخمین می‌زند که بین ۳۲ تا ۶۱ میلیون نفر بر اثرِ این قحطی‌ها در چین، هند و برزیل جان باختند، و کشورهایِ دیگری نیز در مناطقِ گرمسیری به‌شدت آسیب دیدند. توصیفِ پشت‌جلدِ کتابِ دیویس، «هولوکاست‌هایِ اواخرِ دورهٔ ویکتوریا» (’‘Late Victorian Holocausts’‘)، [عنوان اصلی کتاب را می‌توان چنین ترجمه نمود: فاجعه‌های بزرگ عصر ویکتوریای متأخر: قحطی‌های ال‌نینو و شکل‌گیری جهان سوم. مترجم] که این فجایع را «بزرگ‌ترین تراژدیِ انسانی از زمانِ مرگِ سیاه» می‌نامد، قابلِ قبول به نظر می‌رسد.

دقیقاً چه اتفاقی افتاد؟ آیا عواملِ اقلیمی مسئول بودند؟ دیویس نشان می‌دهد که آن‌ها قطعاً نقشی داشتند. خشکسالی‌هایِ مرتبط با «نوسانِ جنوبی-ال‌نینو» (’‘El Niño-Southern Oscillation) به زنجیره‌ای از بحران‌هایِ کشاورزیِ بزرگ‌مقیاس در مناطقِ گرمسیری و شمالِ چین انجامید و این‌ها مستقیماً به فجایع دامن زدند. با این حال، با وجودِ ناملایماتِ طبیعی، کاملاً روشن است که می‌توان از طریقِ سیاست‌هایِ اقتصادی و اجتماعیِ متقابل، از گرسنگی و قحطی جلوگیری کرد. دیویس در ارائهٔ این روایتِ دوگانه – آنچه او «بوم‌شناسیِ سیاسی» می‌نامد (با استناد به کتابِ مهمِ مایکل واتس (Michael Watts) در سال ۱۹۸۳، «خشونتِ خاموش» (’‘Silent Violence’‘) – نشان می‌دهد که چگونه سیاست‌هایِ اتخاذشده توسطِ دولت‌هایِ استبدادی در اوجِ امپریالیسم، قحطی‌ها را تشدید کرد و تأثیراتِ آن‌ها را وخیم‌تر ساخت. ترتیباتِ اقتصادیِ جدیدی که به‌شدت با نظمِ امپریالیستیِ قرنِ نوزدهم مرتبط بود، مردم را به‌طرزِ عجیبی آسیب‌پذیر کرد. و این ناامنیِ اقتصادی توسطِ حکومتِ بیگانه تشدید شد، که اقداماتِ حمایتیِ عمومیِ لازم برای جلوگیری از بدترینِ شرایط را به‌کار نگرفت.

نوسانِ جنوبی-ال‌نینو، که با مخففِ ENSO شناخته می‌شود، امروزه نیز با شدت‌هایِ متفاوت ادامه دارد. در حالی که درکِ بهترِ الگوهایِ اقلیمیِ ال‌نینو و دیگر مخاطراتِ طبیعیِ جدی مهم است، نباید آن‌ها را عللِ اجتناب‌ناپذیرِ قحطی و ویرانی دانست. دیویس اشاره می‌کند: «قدرتِ رویدادهایِ ENSO در برخی موارد چنان قریب‌به‌یقین به نظر می‌رسد که این وسوسه وجود دارد که بگوییم قحطی‌هایِ بزرگ، مانندِ آن‌هایی که در دهه‌های۱۸۷۰ و ۱۸۹۰ (یا به‌تازگی‌تر، فاجعهٔ ساحل در دههٔ ۱۹۷۰) رخ دادند، توسطِ ال‌نینو «ایجاد» شده‌اند، یا توسطِ ال‌نینو در تعامل با فلاکتِ کشاورزیِ سنتی. این تفسیر، البته، ناخواسته با خطِّ رسمیِ بریتانیا در هندِ ویکتوریایی هم‌آواست، همان‌گونه که در گزارش‌هایِ هر کمیسیونِ قحطی و سخنرانی‌هایِ هر نایب‌السلطنه بازگو شده است: میلیون‌ها نفر توسطِ آب‌وهوایِ شدید کشته شدند، نه توسطِ امپریالیسم.»

دیویس کتابی به ما داده است که هم به لحاظ ربط و ارتباط با جهان معاصر و هم از نظرِ تاریخ گذشته، اهمیتِ زیادی دارد. برای درکِ دامنهٔ گستردهٔ این تاریخِ هولناک از رنجِ غیرضروری و بدبختیِ بی‌جا، مفیداست که بینِ دو روشِ متفاوتی که یک فاجعهٔ کشاورزی مانندِ خشکسالی یا سیل می‌تواند باعثِ مشکلاتِ اقتصادی شود، به‌وضوح تمایز قائل شویم. خشکسالی یا سیل ممکن است محصولات را نابود کند. اما همچنین با کاهشِ اشتغال و دستمزدهایِ کشاورزی، درآمدِ مردم را نیز از بین می‌برد. و می‌تواند بازارهایِ کالاها و خدماتِ اندک (از آرایشگری تا صنایع‌دستی) را که بسیاری از مردم از طریقِ آن‌ها امرارِ معاش می‌کنند، نابود کند. ناملایماتِ اقتصادیِ ناشی از خشکسالی یا سیل، بسیار فراتر از تأثیرِ مستقیمِ آن بر عرضهٔ غذاست.

تمایز میان تأثیرات بر عرضهٔ کلی غذا و تأثیرات بر درآمدهای خانوار، در توضیح اینکه چرا برخی افراد به‌شدت تحت تأثیریک بلای طبیعی قرار می‌گیرند در حالی که دیگران – که در همان جامعه زندگی می‌کنند و با همان عرضهٔ غذا مواجه هستند – تقریباً تحت تأثیر قرار نمی‌گیرند، مهم است. همچنین به توضیح این موضوع کمک می‌کند که چرا نمی‌توان با قحطی صرفاً از طریقِ گشودنِ بازارها، یا آسان‌تر کردنِ حمل‌ونقل (مثلاً از طریقِ احداثِ راه‌آهن) مقابله کرد تا غذا بتواند به‌صورتِ فیزیکی به افرادِ آسیب‌دیده برسد. دیویس به‌درستی این پرسش را مطرح می‌کند: «چگونه می‌توان ادعاهایِ خودپسندانه دربارهٔ مزایایِ حیات‌بخشِ حمل‌ونقلِ بخاری و بازارهایِ غلاتِ مدرن را مورد ارزیابی قرار داد، وقتی میلیون‌ها نفر، به‌ویژه در هندِ بریتانیا، در کنارِ خطوطِ راه‌آهن یا بر پله‌هایِ انبارهایِ غله جان سپردند؟»

مشکل در این واقعیت نهفته است که قربانیانِ فاجعه، امکان و توان خریدِ غذایی را که بازار می‌تواند تأمین کند و راه‌آهن می‌تواند بیاورد، در اختیار ندارند. در واقع، گاهی اوقات دقیقاً برعکس اتفاق می‌افتد، مانند زمانی که غذا از منطقهٔ قحطی‌زده، به‌سوی قدرتِ خریدِ بیشترِ مناطقِ ثروتمندتر کشیده می‌شود (برای نمونه، حمل‌ونقلِ مداومِ غلات از ایرلندِ گرسنه به انگلستانِ ثروتمند در طولِ قحطی‌های ایرلند در دههٔ ۱۸۴۰، این موضوع را به‌خوبی نشان می‌دهد). بنابراین، این یک اشتباه است – هرچند رایج – که انتظار داشته باشیم از طریقِ توسعهٔ بازارها و ایجادِ ترتیباتِ حمل‌ونقل، راه‌حلی به صورت خودکار برای قحطی و گرسنگی پیدا شود.

نقشِ درآمدها و ابزارهایِ اقتصادی همچنین بر این ادعاتأثیرِ مهمی دارد که به نظر اساسی و بنیادین می آید اما در نهایتِ محافظه‌کارانه است، و اغلب نیز مطرح می‌شود مبنی بر اینکه مردم در رژیم‌هایِ اقتصادیِ جدید، دقیقاً به‌دلیلِ زوالِ نظام‌هایِ سنتیِ خودیاریِ روستایی و امنیتِ حمایتی جان باختند. تا آنجا که ترتیباتِ جدیدِ امپریالیستی باعثِ نابودیِ تواناییِ درآمدزاییِ مردم یا تضعیفِ ترتیباتِ اشتراکیِ موجود شد، ممکن است در این ادعا حقیقتی وجود داشته باشد. اما نظام‌هایِ اقتصادیِ سنتی معمولاً فرصت‌هایِ اقتصادیِ کافی برای همه، یا ترتیباتِ حمایتیِ مؤثری که بتواند از قشرهایِ واقعاً آسیب‌پذیرِ جامعه حمایت کند، در بر ندارند. در حالی که هندِ بریتانیا توسطِ قحطی‌ها ویران شد (برخلافِ ادعاهایِ مدافعانِ امپریالیسم)، قحطی در هندِ پیش از بریتانیا نیز ناشناخته نبود (برخلافِ ادعاهایِ ملی‌گرایانِ رمانتیک). و نیز، در هیچ بخشِ قابل‌توجهی از جهانِ سنتی، از جمله اروپایِ پیشاصنعتی، ناشناخته نبود. دیویس با تأیید بسیار، محکومیتِ کارل پولانی (Karl Polanyi) را نقل می‌کند که: «توده‌هایِ هندی در نیمهٔ دومِ قرنِ نوزدهم... به‌تعدادِ زیاد تلف شدند، زیرا جامعهٔ روستاییِ هند نابود شده بود.» اما این یک اغراقِ بزرگ است. در از بین‌بردنِ یک افسانه، باید مراقب باشیم که گرفتارِ افسانهٔ دیگری نشویم.

دیویس، که نویسندهٔ کتاب دیگری با عنوان «بوم‌شناسیِ ترس» (Ecology of Fear) می باشد، کاملاً در مخالفت با ادعاهایِ مکرر در موردِ بازارها و سیستم‌هایِ حمل‌ونقلِ مدرن محق است. اما همچنین لازم است تشخیص دهیم که اگر بازارها و سیستم‌هایِ حمل‌ونقل با ایجادِ ابزارهایِ اقتصادی ترکیب شوند، این گسترشِ یکپارچه می‌تواند به امنیتِ انسانی بیفزاید، نه اینکه از آن بکاهد. عاملِ تعیین‌کننده، توانمندسازیِ اقتصادیِ بخش‌هایِ آسیب‌پذیرترِ جامعه است. به‌ویژه، در شرایطِ بلایایِ طبیعی، آنچه حیاتی است، ایجادِ درآمدهایِ اضافی، مثلاً از طریقِ اشتغالِ اضطراری است. اگر قربانیانِ بالقوه درآمدی برای خریدِ غذا داشته باشند، آنگاه بازارها و راه‌آهن‌ها می‌توانند برای رساندنِ غذا به افرادِ آسیب‌دیده عمل کنند. ویرانی‌هایی که دیویس با جزئیاتِ روشن‌گرانه توصیف می‌کند، نباید صرفاً نتیجهٔ نیروهایِ بازار، یا زوالِ جامعهٔ روستایی دیده شود، بلکه باید به‌عنوانِ یک شکستِ اساسی در داشتنِ سیاستِ اقتصادیِ به‌اندازهٔ کافیِ گسترده، با مشارکتِ اقدامِ عمومی در سطوحِ مختلف، در نظر گرفته شود.

علاوه بر این، درکِ نقشِ هر دو قدرتِ اقتصادی و سیاسی مهم است. ما باید بین (۱) دسترسیِ محدودِ بازارهایِ اقتصادی یا سیستم‌هایِ توزیعِ عمومی، و (۲) فرصتِ محدودِ مشارکتِ عمومی و حکمرانیِ دموکراتیک، تمایز قائل شویم. نظام‌هایِ امپریالیستی به‌شدت به هر دو محدودیت مبتلا بودند (همان‌طور که تحقیقاتِ دیویس به‌وضوح نشان می‌دهد)، اما آن‌ها در این شکستِ دوگانه منحصربه‌فرد نبودند. حتی اگر مطالعهٔ تاریخیِ دیویس بر آنچه می‌توان «قحطی‌هایِ امپریالیستی» نامید متمرکز است، شکست‌هایی از نوعِ بسیار مشابه در کشورهایِ مستقل و حتی در کشورهایِ به‌اصطلاحِ سوسیالیستی رخ داده است. در واقع، در قرنِ بیستم، بزرگ‌ترین قحطی‌ها عمدتاً در کشورهایِ خارج از قلمروِ سرمایه‌داریِ لیبرال رخ داد، به‌ویژه در چین در سال‌های۱۹۵۸-۶۱ (با احتمالِ ۳۰ میلیون کشته)، اما همچنین در اتحادِ جماهیرِ شوروی در دههٔ ۱۹۳۰، در کامبوج در دههٔ ۱۹۷۰ و در کرهٔ شمالی در گذشتهٔ بسیار نزدیک (ناگفته نماندِ رکوردِ ناگوارِ دیکتاتوری‌هایِ نظامیِ داخلی در جنوبِ صحرایِ آفریقا). نبودِ قدرتِ اقتصادی همراه با کمبودِ اهرمِ سیاسی، میلیون‌ها نفر را به فلاکتی پایان‌ناپذیر و مرگی زودهنگام محکوم کرد.

طارق علی (Tariq Ali)، نویسندهٔ دانا، این تک‌نگاری(monograph) چالش‌برانگیز را «به‌درستی یک کتابِ سیاهِ واقعی از سرمایه‌داریِ لیبرال» توصیف کرده است. این کتاب قطعاً چنین است، اما حتی باید گفت که بیش از آن است. این کتابی است مصور از پیامدهایِ فاجعه‌بارِ نابرابریِ شدیدِ اقتصادی که با عدم‌توازنِ شدیدِ موضع و قدرتِ سیاسی همراه شده است. تراژدی‌هایِ اواخرِ دورهٔ ویکتوریا، نمونه‌ای از مشکلی گسترده‌تر از ناامنی و آسیب‌پذیریِ انسانی است که در نهایت، به نابرابریِ اقتصادی و محرومیتِ سیاسی مرتبط است. ارتباطِ این کتابِ فوق‌العادهٔ پرمحتوا، بسیار فراتر از تمرکزِ تاریخیِ فوریِ آن است.

Apocalypse Then
The little-known story of drought, famine and pestilence that killed millions at the turn of the last century.
آمارتیا سن، دریافت‌کنندهٔ جایزهٔ یادبودِ نوبل در علومِ اقتصادی در سال ۱۹۹۸ است.
https://archive.nytimes.com/www.nytimes.com/books/01/02/18/reviews/010218.18senlt.html


توضیح تصویر: در پنلِ سمتِ چپ، دستی غول‌آسا و بی‌بدن از جنسِ طلا و دفترهایِ حساب، از آسمانی طوفانی پایین می‌آید و انگشتانش داسِی را می‌فشارند. در زیرِ آن، میلیون‌ها پیکرهٔ کوچک و بی‌چهره به‌سویِ شهری روشن از کاخ‌ها و کلیساهایِ جامع قدم می‌زنند، اما پاهایشان در خاکی ترک‌خورده، چون گندمِ در حالِ مرگ، ریشه دوانده است. در پنلِ سمتِ راست، همان دست به‌صورتِ اسکلتی شبح‌وار نشان داده شده که غله را در دهان‌هایِ بازِ اشرافِ اروپایی می‌ریزد، در حالی که پشتش را به جمعیتی از روستاییانِ نحیف و لاغر کرده که بر پله‌هایِ انبارِ غله فرو می‌ریزند. در پس‌زمینه، ریلِ راه‌آهن تا بی‌نهایت امتداد می‌یابد و زمین را چون زخمی می‌شکافد. بر رویِ ریل‌ها، لوکوموتیوی با دودکشی به شکلِ تاج، ابرهایی از ملخ و خشکسالی را با خود می‌کشد. در بالایِ صحنه، ساعتِ آفتابیِ شکسته‌ای سالِ ۱۸۹۷ را نشان می‌دهد، در حالی که کدهایِ دودوییِ دیجیتال چون طاعون از آسمان می‌بارند.


توضیح تصویر: در پیش‌زمینه، مجسمهٔ عظیم و فروپاشیدهٔ یک افسرِ استعماریِ دورانِ ویکتوریا بر تختی نشسته که از کیسه‌های خالیِ غله و ریل‌های زنگ‌زدهٔ راه‌آهن ساخته شده است. چهره‌اش چون زمینِ خشک ترک خورده و از حدقه‌های خالیِ چشمانش، رودهایی از غبار و تکه‌های استخوان به‌سویِ چشم‌اندازی وسیع و خشک‌زده جاری می‌شود. در پشتِ او، آسمان به دو نیم تقسیم شده است: در یک سو، خورشیدِ فروزانِ ال‌نینو به رنگ سرخ و متورم می‌سوزد؛ در سوی دیگر، ابرهای موسمی به شکل کشتی‌های شبح‌وار بر فرازِ دشتی از اسکلت‌ها که کنارِ خطوطِ راه‌آهن افتاده‌اند، شناورند. در دوردست، قطاری ساخته‌شده از دنده‌های انسان، انبوهی از غله را از روستاهای گرسنه به‌سویِ شهری اروپایی و درخشان در افق می‌برد. در هوا، صفحاتِ نیمه‌شفافِ کتابی شناورند که هر یک صحنه‌ای متفاوت از قحطی را نشان می‌دهد – هند، چین، برزیل – و چون اطلسی از کابوس، در یکدیگر ذوب می‌شوند. فضا هولناک، سوگوار و به‌طرزی تلخ کنایه‌آمیز است.





نظر شما درباره این مقاله:







علی زارعی به بند عمومی زندان قزلحصار بازگشت
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 01.10.2026, 21:54

علی زارعی به بند عمومی زندان قزلحصار بازگشت






نظر شما درباره این مقاله:







شجاعت کاپیتان جان بیش از ۱۶۰ نفر را نجات داد
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 01.10.2026, 21:28

شجاعت کاپیتان جان بیش از ۱۶۰ نفر را نجات داد


کریشنا پوخارل و آکاش حسن / وال‌استریت ژورنال

اسمیت ماچهار در دوران فعالیت حرفه‌ای خود به عنوان خلبان، شرایط دشواری را پشت سر گذاشته بود؛ از جمله مدیریت پروازی که در آن نوزادی متولد شد، پرواز در آسمان‌های پرتلاطم فصل موسمی و فرودی بسیار دشوار و حساس در یونان که مهارت‌های او را تا مرز نهایت به چالش کشیده بود.

روز چهارشنبه، این خلبان ۳۸ ساله هندی با حادثه‌ای کاملاً متفاوت در حین پرواز روبرو شد: یک حمله خشونت‌آمیز با چاقو در داخل کابین خلبان.

کاپیتان ماچهار در حالی که هدایت هواپیمای بوئینگ ۷۳۷ مکس ۸ شرکت «فلای‌دبی» به مقصد تل‌آویو را بر عهده داشت، با مهاجم درگیر شد و ظاهراً موفق شد به برج مراقبت پرواز هشدار دهد، درِ کابین را باز کند و به مسافران و خدمه اجازه دهد تا هواپیما را از سقوطی هولناک نجات دهند.

اقدام قهرمانانه او مورد تحسین بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، و نارندرا مودی، نخست‌وزیر هند، قرار گرفت؛ آن‌ها صبر، هوشمندی و شجاعت او را ستودند.

به گفته دندانپزشکی که پس از مهار مهاجم در پرواز ۱۰۷۳ به مداوای خلبان پرداخته بود، ماچهار از ناحیه گردن و دست‌ها دچار جراحات شدیدی شد. شوتا موسائف روز پنجشنبه در رادیو ارتش اسرائیل گفت: «کابین خلبان پر از خون بود.»

موسائف اظهار داشت که دست چپ کاپیتان بر اثر ضربات چاقو تقریباً از وسط شکافته شده بود.

زمانی که نبض ماچهار رو به کاهش گذاشت و او در حال از دست دادن هوشیاری بود، موسائف از خلبانان ذخیره — که تا آن لحظه هدایت هواپیما را در دست گرفته بودند — خواست تا هرچه سریع‌تر فرود بیایند. او گفت: «فکر نمی‌کنم او می‌توانست تا رسیدن به اسرائیل زنده بماند.»

به گفته پاراگ شاه، نماینده مجلس هند که با خانواده خلبان صحبت کرده است، ماچهار در عربستان سعودی — جایی که هواپیمایش فرود اضطراری داشت — تحت درمان قرار دارد. شاه افزود که خانواده او در راه هستند تا با وی دیدار کنند. کسانی که با «ماچهار» (Machchhar) — که به همراه همسر و دو فرزندش در دبی زندگی می‌کند — کار کرده‌اند و همچنین کسانی که خانواده او را در بمبئی می‌شناسند، او را فردی بسیار متین و واقع‌بین توصیف می‌کنند.

او در طول نزدیک به دو دهه فعالیت به عنوان خلبان، در برخی از مرتفع‌ترین و چالش‌برانگیزترین فرودگاه‌های جهان فرود آمده، در یک آکادمی هوانوردی در هند به دیگران برای ورود به صنعت هواپیمایی یاری رسانده و با چندین مورد فوریت پزشکی در حین پرواز مواجه شده است.

در یکی از پروازها، اندکی پس از برخاستن، خدمه کابین به کابین خلبان اطلاع دادند که یکی از مسافران دچار درد زایمان شده است. ماچهار سال گذشته در یک پادکست تعریف کرد که چگونه در حال آماده‌سازی برای تغییر مسیر هواپیما جهت فرود اضطراری بوده است.

او گفت: «ما نزدیک‌ترین فرودگاه‌ها و وضعیت آب‌وهوای آن‌ها را بررسی کردیم و دیدیم چه گزینه‌هایی از نظر عملیاتی امکان‌پذیر است؛ تنها شش یا هفت دقیقه فرصت داشتیم. و ناگهان در عرض یکی دو دقیقه بعد، تماسی دریافت کردیم که: “نوزادی در هواپیما متولد شده است.”»

ماچهار در آن پادکست هندی گفت که خلبان شدن هرگز رویای کودکی‌اش نبوده است. او انتظار داشت که به کسب‌وکار خانوادگی‌شان در حوزه نساجی بپیوندد و به همین دلیل در رشته‌های مهندسی نساجی و مدیریت تحصیل کرده بود.

اما شرکت در یک سمینار هوانوردی در حدود ۱۹ سالگی، اشتیاق پرواز را در او بیدار کرد؛ درست زمانی که هند در حال توسعه صنعتی بود که اکنون به بازاری پررونق برای پروازهای داخلی تبدیل شده است.

او به پادکست گفت که پیش از تصمیم به خلبان شدن، حتی دفعات زیادی سوار هواپیما نشده بود. اولین پرواز تجاری‌اش در کابین خلبان، مسیری از بنگالورو به دهلی بود. او گفت: «آن تجربه دلهره‌آور بود؛ نه به خاطر خودِ پرواز، بلکه به خاطر مسئولیتی که بر عهده داشتم.»

کاپیتان «گوروچاران آرورا»، مدیر سابق عملیات پرواز در این شرکت هواپیمایی ارزان‌قیمت هندی، می‌گوید که ماچهار کار خود را در شرکت «اسپایس‌جت» (SpiceJet) آغاز کرد؛ آرورا به یاد دارد که بر عملکرد او در شبیه‌ساز پرواز نظارت داشته است.

آرورا گفت: «اولین باری که او را دیدم، پرسیدم: “چرا والدینت نام تو را “پشه‌ی خندان” گذاشته‌اند؟” او با تعجب نگاه کرد. توضیح دادم که “اسمیت” (Smit) به معنای خندان و “ماچهار” (Machchhar) به معنای پشه است. او با صدای بلند خندید.» ماچهار در گفتگو با این پادکست اظهار داشت که هنگام پرواز، معمولاً از پرداختن به موضوعات عمیق یا بحث‌برانگیز با کمک‌خلبان خود پرهیز می‌کند، زیرا وظیفه اصلی خلبان، پایش و نظارت بر وضعیت پرواز است.

کاپیتان تینا گوسوامی که در شرکت هواپیمایی «اسپایس‌جت» (SpiceJet) با ماچهار همکاری می‌کرد، نخستین بار در سال ۲۰۱۹ با او آشنا شد و وی را خلبانی آرام و فروتن توصیف کرد که با خلبانان تازه‌کار با احترام رفتار می‌کرد.

او گفت خلبانان برای مدیریت شرایط پرفشار آموزش می‌بینند، اما در موقعیت‌های بحرانی و شدید، ممکن است افراد دچار فلجِ ناشی از ترس شوند یا تسلیم شرایط گردند. به گفته او، «ماچهار» با وجود اینکه مورد حمله قرار گرفته بود و با هواپیمایی سروکار داشت که ارتفاع از دست می‌داد، حضور ذهن خود را حفظ کرد؛ او درِ کابین خلبان را باز کرد، از طریق سیستم صوتی هواپیما پیامی اعلام کرد و درخواست کمک نمود.

گوسوامی گفت: «به گمانم کاری که او انجام داد، باعث نجات همه‌چیز شد.» او ماچهار را فردی «بسیار خونسرد و آرام» توصیف کرد و گفت همکارانش معمولاً مشتاق پرواز با او بودند.

ماچهار در گفتگو با این پادکست اظهار داشت که از همان ابتدای دوران حرفه‌ای‌اش، همواره می‌خواست خلبان هواپیماهای بوئینگ باشد. او گفت: «اولین هواپیمای من یک بوئینگ بود و در تمام طول زندگی‌ام همیشه با همین نوع هواپیما کار کرده‌ام.» او برای پرواز با جت‌های مدل «مکس» (MAX) این شرکت هواپیماسازی آموزش دیده بود.

وقتی دو فروند جت مدل «مکس» در سال‌های ۲۰۱۸ و ۲۰۱۹، تنها با فاصله چند ماه از یکدیگر دچار سوانح مرگبار شدند، اشتیاق او فروکش کرد.

ماچهار به پادکست گفت: «آن زمان بود که وحشت آغاز شد. ما نمی‌ترسیدیم، اما مطمئن هم نبودیم که دقیقاً چه اتفاقی دارد می‌افتد.» با این حال، اصلاحاتی که شرکت بوئینگ روی این جت‌ها اعمال کرد، خیال او را بابت ایمنی هواپیما آسوده ساخت؛ به‌طوری که از زمان بازگشت این مدل به ناوگان هوایی تا همان پرواز روز چهارشنبه، با آن پرواز می‌کرد.

ماچهار در حالی که در بخش آماده‌سازی غذای (گالیِ) هواپیمای «مکس ۸» خونریزی می‌کرد، از فرزندانش سخن گفت و از دندانپزشکی که کنارش بود پرسید آیا می‌تواند او را نجات دهد.

موسائف ماجرا را این‌گونه به یاد می‌آورد: «او می‌خواست زنده بماند؛ نمی‌خواست بمیرد.» سپس کاپیتان از او خواست که اگر زنده نماند، پیامی به فرزندانش برساند.

«و من به او گفتم: “خدا با توست، دعا کن. همه‌چیز درست می‌شود. ما کنارت هستیم.”»





نظر شما درباره این مقاله:







دیوان عالی حکم اعدام مژده هاشمی بازرگانی را تأیید کرد
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 01.10.2026, 21:10

دیوان عالی حکم اعدام مژده هاشمی بازرگانی را تأیید کرد






نظر شما درباره این مقاله:







سومین ناو هواپیمابر با ۱۰ هزار نیرو در راه خاورمیانه
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 01.10.2026, 20:34

سومین ناو هواپیمابر با ۱۰ هزار نیرو در راه خاورمیانه


لارا سلیگمن و شلبی هالیدی / وال‌استریت ژورنال / اول اکتبر ۲۰۲۶

به گفته مقامات آمریکایی، پنتاگون در حال اعزام سومین گروه ضربت ناو هواپیمابر و کشتی‌های اضافی نیروی تفنگداران دریایی به خاورمیانه است؛ اقدامی که ۹ تا ۱۰ هزار نیروی دیگر را به منطقه می‌افزاید، آن هم در شرایطی که رئیس‌جمهور ترامپ در حال بررسی ازسرگیری حملات به ایران پس از انتخابات میان‌دوره‌ای است.

این مقامات اظهار داشتند که کشتی‌ها، جت‌های جنگنده، تفنگداران دریایی و ملوانان تا پایان ماه نوامبر به منطقه خواهند رسید. وال‌استریت ژورنال گزارش داد که ترامپ اخیراً به دستیاران خود گفته است انتظار دارد در همان ماه بمباران ایران را از سر بگیرد.

ناو هواپیمابر «یو‌اس‌اس تئودور روزولت» روز یکشنبه در قالب یک مأموریت برنامه‌ریزی‌شده، بندر اصلی خود در سن‌دیگو را ترک کرد؛ هم‌زمان، گروه آمادگی آبی-خاکی «یو‌اس‌اس ماکین آیلند» - متشکل از سه کشتی آبی-خاکی حامل تفنگداران دریاییِ «یگان سیزدهم اعزامی تفنگداران دریایی» - نیز روز دوشنبه عازم منطقه شد.

هم‌اکنون دو ناو هواپیمابر «یو‌اس‌اس جورج اچ. دابلیو. بوش» و «یو‌اس‌اس جورج واشنگتن» در خاورمیانه حضور دارند. اگر پس از ورود «روزولت»، ناو «واشنگتن» نیز در منطقه بماند، برای نخستین بار از ماه آوریل تاکنون، تعداد گروه‌های ضربت ناو هواپیمابر در منطقه به سه مورد خواهد رسید؛ دوره‌ای پیش از آنکه ایران و آمریکا به آتش‌بسی شکننده دست یابند که به درگیری‌های آغازشده در ۲۸ فوریه، به‌طور موقت پایان داد. آن آتش‌بس فروپاشید و دو طرف از آن زمان تاکنون به‌صورت پراکنده با یکدیگر درگیر بوده‌اند.

علاوه بر ناوهای «بوش» و «واشنگتن»، کشتی‌های متعلق به گروه آمادگی آبی-خاکی «یو‌اس‌اس باکسر» نیز در خاورمیانه حضور دارند. یکی از مقامات گفت که نیروهای نظامیِ اضافیِ مستقر در کشتی‌های جنگیِ اعزام‌شده در این هفته، به جمع بیش از ۵۰ هزار نیرویی که هم‌اکنون در منطقه حضور دارند، افزوده خواهند شد.

این احتمال وجود دارد که ناو «واشنگتن» منطقه را ترک کرده و به پایگاه اصلی خود در ژاپن بازگردد که در این صورت، تعداد ناوهای حاضر در منطقه دوباره به دو فروند کاهش می‌یابد. سخنگویان کاخ سفید و پنتاگون به درخواست‌ها برای اظهار نظر در این باره پاسخی ندادند.

این اعزام نیروها تنها چند روز پس از آن صورت می‌گیرد که ترامپ پیشنهاد اخیر ایران برای برقراری آتش‌بس هفت‌روزه را رد کرد؛ او همچنین در مصاحبه‌ای با مجله «تایم» که روز پنج‌شنبه منتشر شد، اظهار داشت که در صورت عدم دستیابی به توافق، ممکن است پس از انتخابات میان‌دوره‌ای، حملات به ایران را از سر بگیرد. حضور احتمالی یک ناو هواپیمابر سوم در منطقه، در صورت تصمیم ترامپ برای حمله، گزینه‌ها و توان آتش بیشتری را در اختیار ارتش قرار خواهد داد.

پیشنهادی که ترامپ آن را رد کرد، شامل بازگشایی تنگه هرمز — آبراهی حیاتی که به‌طور معمول حدود یک‌پنجم نفت جهان از آن عبور می‌کند — و ازسرگیری مذاکرات پیرامون برنامه هسته‌ای ایران در ازای لغو محاصره بنادر ایران توسط ایالات متحده بود.

در هفته‌های اخیر، «پیت هگسث»، وزیر دفاع، مدت مأموریت سایر نیروهای کلیدی در عملیات‌های رزمی عمده را تمدید کرده است؛ از جمله یگان‌های پدافند هوایی که با موشک‌ها و پهپادهای ایران مقابله می‌کنند و همچنین لشکر ۸۲ هوابرد ارتش. لشکر ۸۲ قادر به انجام طیف وسیعی از مأموریت‌هاست، از جمله انهدام تهدیدات و فرود با چتر نجات در قلمرو دشمن برای تأمین امنیت فرودگاه‌ها و مناطق زمینی.

به گفته مقامات نیروی دریایی، ایالات متحده در ماه‌های اخیر حضور حدود ۲۰ فروند شناور نیروی دریایی را در منطقه حفظ کرده است تا محاصره را اعمال و به اسکورت کشتی‌های تجاری در حال عبور از تنگه هرمز کمک کند.

با این حال، این اقدامات اضافی فشار بیشتری بر نیروی دریایی ایالات متحده وارد خواهد کرد؛ نیرویی که در جریان این مناقشه با کمبود تدارکات و حجم بی‌سابقه‌ای از مأموریت‌های اعزامی (نزدیک به رکورد تاریخی) مواجه بوده است. ایران در هفته‌های اخیر به سوی ناوهای جنگی آمریکا موشک‌های بالستیک شلیک کرده است. به گفته مقامات ارشد نیروی دریایی، خدمه ناو «روزولت» نیز برای مأموریتی طولانی‌تر از حد معمول آماده شده‌اند.





نظر شما درباره این مقاله:







نگرانی‌ها درباره اعمال مجازات اعدام علیه اقلیت‌ها
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 01.10.2026, 18:51

نگرانی‌ها درباره اعمال مجازات اعدام علیه اقلیت‌ها


مای ساتو، گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در امور حقوق بشر در ایران، با انتشار پیامی در شبکه اجتماعی ایکس، درباره تبعیض‌های گسترده و علیه اقلیت‌های قومی و دینی در ایران هشدار داده است.

گزارشگر ویژه سازمان ملل می‌گوید: «الگوهای مستند تبعیض قومی و دینی، همراه با ادعاهای مکرر درباره شکنجه، اعترافات اجباری و نقض حق برخورداری از محاکمه عادلانه در پرونده‌های فردی، نگرانی‌های جدی درباره اعمال مجازات اعدام علیه گروه‌های اقلیت در ایران ایجاد می‌کنند.»

متن کامل پیام مای ساتو:

برای کردها، بلوچ‌ها، عرب‌های اهوازی، ترک‌های آذربایجانی و ترکمن‌ها، تبعیض از محدودیت در زمینه حقوق زبانی تا بازنمایی‌های کلیشه‌ای قومی در رسانه‌های دولتی را دربر می‌گیرد. به‌حاشیه‌رانی اقتصادی، مصادره زمین‌ها و تخریب محیط زیست نیز فقر را در بسیاری از مناطق اقلیت‌نشین تشدید کرده است.

بسیاری از بلوچ‌ها از داشتن شناسنامه محروم‌اند و این امر دسترسی آنان را به آموزش، خدمات درمانی و اشتغال رسمی  محدود می‌کند. کولبران کرد و سوخت‌بران بلوچ اغلب برای تأمین معیشت خود به حمل‌ونقل برون‌مرزی کالا و سوخت وابسته‌اند.

سوءمدیریت زیست‌محیطی موجب آوارگی جوامع مختلف در مناطق اقلیت‌نشین، از جمله مناطق کردنشین، عرب‌نشین، بلوچ‌نشین، ترکمن‌نشین و گیلک‌نشین شده است. در همین حال، ترک‌های آذربایجانی همچنان با پیامدهای تخریب محیط زیست در اطراف دریاچه ارومیه مواجه‌اند.

اقلیت‌های دینی نیز با اشکال مشابهی از طرد و محرومیت روبه‌رو هستند. بهاییان عملاً از تحصیلات عالی و اشتغال در بخش دولتی محروم‌اند و همانند نوکیشان مسیحی، مدت‌هاست که به‌عنوان تهدیدی امنیتی معرفی می‌شوند. مسلمانان اهل سنت و پیروان آیین یارسان نیز همچنان از تصدی مناصب دولتی محروم هستند.

درک این زمینه گسترده‌تر برای بررسی پرونده‌های مجازات اعدام مرتبط با اقلیت‌ها ضروری است. تبعیض پشت درهای نظام عدالت کیفری پایان نمی‌یابد، بلکه می‌تواند بر روند بازداشت، نگهداری در بازداشت، محاکمه و صدور حکم، از جمله در پرونده‌های منتهی به مجازات اعدام، تأثیر بگذارد.

اعضای اقلیت‌های قومی که با اتهامات مستوجب اعدام مواجه می‌شوند، اغلب با موانع مضاعفی در برخورداری از محاکمه عادلانه روبه‌رو هستند. این موانع شامل دسترسی ناکافی به خدمات ترجمه شفاهی در جریان بازجویی‌ها و جلسات دادگاه، ادعاهای مربوط به شکنجه و دیگر اشکال بدرفتاری با هدف اخذ اعتراف، و پیگرد قضایی بر اساس اتهامات مرتبط با امنیت ملی است که غالباً با شواهد معتبر پشتیبانی نمی‌شوند.

پرونده فرهاد باران‌زهی جوانی بلوچ که بنا بر گزارش‌ها بدون حضور وکیل به اتهام «بغی» به اعدام محکوم شده است، نگرانی‌هایی جدی درباره ادعاهای شکنجه و دیگر موارد نقض شدید حق برخورداری از محاکمه عادلانه ایجاد می‌کند.

بنا بر گزارش‌ها، حاتم اوزدمیر، تبعه ترکیه و کرد، در مراحل حساس دادرسی که به صدور حکم اعدام او به اتهام «بغی» انجامید، از دسترسی به مترجم محروم بوده است. یوسف احمدی، مردی کرد از بانه، مدعی شده است که پس از بازداشت تحت شکنجه‌های بسیار خشونت‌آمیز قرار گرفته و از دریافت خدمات درمانی محروم شده است.

نگرانی‌های مشابهی نیز در پرونده‌های رئوف شیخ‌معروفی، محمد فرجی و محسن اسلام‌خواه، سه مرد کرد که در ارتباط با اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» به اعدام محکوم شده‌اند، گزارش شده است. تا زمان نگارش این متن، هیچ‌یک از این احکام اعدام اجرا نشده و افراد نام‌برده همچنان در معرض خطر قریب‌الوقوع اعدام قرار دارند.

الگوهای مستند تبعیض قومی و دینی، همراه با ادعاهای مکرر درباره شکنجه، اعترافات اجباری و نقض حق برخورداری از محاکمه عادلانه در پرونده‌های فردی، نگرانی‌های جدی درباره اعمال مجازات اعدام علیه گروه‌های اقلیت در ایران ایجاد می‌کنند.

پرونده‌های منتهی به مجازات اعدام، به‌خودی‌خود و بر اساس حقوق بین‌الملل بشر، مستلزم دقیق‌ترین و سخت‌گیرانه‌ترین بررسی‌ها هستند. این عوامل، دلایل قانع‌کننده‌ای را برای اعمال نظارتی به‌ویژه دقیق و سخت‌گیرانه بر پرونده‌های مجازات اعدام مرتبط با اعضای اقلیت‌های قومی و دینی فراهم  می‌کنند.

مکاتبه مأموریت من درباره حاتم اوزدمیر :
https://spcommreports.ohchr.org/TMResultsBase/DownLoadPublicCommunicationFile?gId=29949
پاسخ مقامات ایرانی:
https://spcommreports.ohchr.org/TMResultsBase/DownLoadFile?gId=39020

مکاتبه مأموریت من درباره فرهاد برانزهی:
https://spcommreports.ohchr.org/TMResultsBase/DownLoadPublicCommunicationFile?gId=31151
پاسخ مقامات ایرانی:: تاکنون دریافت نشده است.

مکاتبه مأموریت من درباره یوسف احمدی، رئوف شیخ‌معروفی، محمد فرجی و محسن اسلام‌خواه:
https://spcommreports.ohchr.org/TMResultsBase/DownLoadPublicCommunicationFile?gId=31026
پاسخ مقامات ایرانی:
https://spcommreports.ohchr.org/TMResultsBase/DownLoadFile?gId=39810





نظر شما درباره این مقاله:







نتانیاهو: کمک‌خلبان فلای‌دوبی تحت تاثیر
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 01.10.2026, 18:44

نتانیاهو: کمک‌خلبان فلای‌دوبی تحت تاثیر






نظر شما درباره این مقاله:







بازداشت یک ایرانی در لندن در ارتباط با حادثه
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 01.10.2026, 18:38

بازداشت یک ایرانی در لندن در ارتباط با حادثه






نظر شما درباره این مقاله:







عفو بین‌الملل: اجرای حکم شلاق پرستو احمدی
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 01.10.2026, 18:25

عفو بین‌الملل: اجرای حکم شلاق پرستو احمدی






نظر شما درباره این مقاله:







تحریم خودروسازی، راه‌آهن و صنایع فلزی ایران
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 01.10.2026, 17:11

تحریم خودروسازی، راه‌آهن و صنایع فلزی ایران


وزارت خزانه‌داری ایالات متحده، امروز (پنجشنبه اول کتبر ۲۰۲۶)، در چارچوب عملیات «طرد اقتصادی»، برخی از بزرگ‌ترین شرکت‌های خودروسازی، راه‌آهن و صنایع فلزی ایران را تحریم کرد. شرکت‌های ایران‌خودرو، سایپا، راه‌آهن و هپکو را در فهرست  تحریم‌های جدید قرار  دارند.

در بیانیه وزارت خزانه‌داری ایالات متحده در باره تحریم‌های جدید گفته می‌شود:

وزارت خزانه‌داری ایالات متحده، امروز (پنجشنبه اول کتبر ۲۰۲۶)، در چارچوب عملیات «طرد اقتصادی»، برخی از آخرین ارکان مهم زیرساخت‌های صنعتیِ در حال فروپاشی ایران، از جمله شرکت‌های بزرگ ریلی و خودروسازی این کشور را هدف قرار می‌دهد. صنایع خودروسازی و ریلی ایران نیز، درست مانند بخش نفت، تحت سلطه رژیم و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) درآمده‌اند؛ نهادهایی که فساد و منافع شخصی‌شان اقتصاد ایران را به مرز نابودی کشانده است.

اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری، گفت: «به لطف عملیات “طرد اقتصادی”، توانایی رژیم ایران برای تأمین مالی ماشین جنگی خود و ایجاد وحشت در جهان به‌شدت کاهش یافته است. اقدام امروز مستقیماً حامیان و عوامل توانمندساز ایران را هدف قرار می‌دهد و زمینه را برای ایالات متحده و شرکای ما فراهم می‌کند تا یک‌بار برای همیشه منابع درآمدی رژیم را قطع کنند.»

هم‌زمان با اعمال محاصره دریایی توسط ارتش ایالات متحده و به صفر رسیدن درآمدهای نفتی ایران، رژیم برای حفظ ظاهری از ثبات اقتصادی، به‌طور فزاینده‌ای به این صنایع باقی‌مانده وابسته شده است. از آنجا که بخش‌های ریلی و خودروسازی از بزرگترین منابع درآمدی و ظرفیت‌های لجستیکیِ باقی‌مانده برای رژیم محسوب می‌شوند، اقدام امروز مستقیماً شریان‌های حیاتی را هدف قرار می‌دهد که ایران برای حفظ اقتصاد و دور زدن تحریم‌ها به آن‌ها متکی است.

به‌ویژه بخش خودروسازی پیوندی عمیق با شبکه‌های تحت نفوذ و حمایت سپاه پاسداران دارد و بستری برای فساد، پولشویی مبتنی بر تجارت و حتی بهره‌کشی از نیروی کار زندانیان فراهم می‌کند؛ از این رو، برچیدن این کانال‌ها برای قطع منابع مالی سپاه حیاتی است. تحریم‌های امروز، با هدف قرار دادن نه تنها شرکت‌های ایرانی بلکه تأمین‌کنندگان و تسهیل‌گران خارجی که آن‌ها را تغذیه می‌کنند، شبکه‌های تدارکاتی بین‌المللی را که رژیم برای حفظ پایگاه صنعتی و دور زدن فشارهای آمریکا به آن‌ها وابسته است، قطع می‌کند.

در چارچوب اقدام امروز، دفتر کنترل دارایی‌های خارجی (OFAC) در دو حکم تحریمی، بخشی دیگر را بر اساس فرمان اجرایی (E.O.) ۱۳۹۰۲ صادر می‌کند که بخش‌های خودروسازی و ریلی ایران را هدف قرار می‌دهند. این تصمیمات به دفتر کنترل دارایی‌های خارجی (OFAC) اجازه می‌دهد تا هر نهاد یا فردی را که در بخش‌های مذکور فعالیت می‌کند، تحریم نماید. بر این اساس، اقدامات تعیین و تحریمی که امروز اعمال شده‌اند، در راستای فرمان‌های اجرایی شماره ۱۳۹۰۲ و ۱۳۸۷۱ صورت می‌گیرند؛ فرمان‌هایی که بخش‌های کلیدی صنعت ایران، یعنی حوزه‌های آهن، فولاد، آلومینیوم و مس را هدف قرار داده‌اند.

صنعت خودروسازی ایران

صنعت خودروسازی ایران، که بزرگ‌ترین بخش اقتصادی کشور پس از نفت و گاز محسوب می‌شود، همچنان یکی از ارکان اصلی زیرساخت‌های صنعتی ایران و منبعی عمده برای کسب درآمد حکومت است. با وجود آنکه این صنعت گرفتار فساد و سوءمدیریت است — به‌طوری که سالانه بیش از یک میلیارد دلار زیان به بار می‌آورد — همچنان جزء حیاتی زیرساخت‌های صنایع دفاعی ایران و منبعی پرسود (یا به اصطلاح «گاو شیرده») برای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است تا از طریق این فعالیت که ظاهراً ماهیتی تجاری دارد، به منابع مالی دست یابد. اگرچه خودروسازان ایرانی مدعی برخورداری از یک پایگاه تولیدی بومی و مقاوم هستند، اما در واقعیت، خودروهای بی‌کیفیت اغلب از کشورهای ثالث وارد شده و با نام‌های تجاری داخلی ایران عرضه می‌شوند.

دو شرکت اصلی خودروسازی، بیش از ۹۰ درصد بازار داخلی خودروی ایران را در اختیار دارند: شرکت ایران‌خودرو (IKCO) که پیوندهای نزدیکی با سپاه پاسداران دارد، و شرکت سایپا (SAIPA). ایران‌خودرو بزرگ‌ترین خودروساز ایران و یکی از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان خودرو در خاورمیانه است. سایپا دومین خودروساز بزرگ ایران است و این دو شرکت در مجموع سالانه نزدیک به ۱,۵۰۰,۰۰۰ دستگاه خودرو تولید می‌کنند. شرکت ایران‌خودرو دیزل، از شرکت‌های تابعه ایران‌خودرو، بزرگ‌ترین تولیدکننده اتوبوس، کامیون و موتورهای دیزلی در ایران است. شرکت‌های پارس‌خودرو و زامیاد نیز از زیرمجموعه‌های سایپا هستند که به ترتیب مسئولیت تولید خودروهای سواری و تجاری را بر عهده دارند.

شرکت صنعتی و تولیدی نیرو موتور شیراز (نیرو موتور شیراز) که بزرگ‌ترین تولیدکننده موتورسیکلت در ایران و بخشی از «گروه نیرو موتور» است، برای تولید محصولات خود از نیروی کار زندانیان استفاده می‌کند و همکاری نزدیکی با سپاه پاسداران و بسیج داشته است؛ از جمله تأمین بیش از ۶۰۰۰ دستگاه موتورسیکلت برای استفاده مأموران اطلاعاتی لباس‌شخصی در گشت‌زنی‌ها. شرکت نیرو موتور دماوند نیز یکی دیگر از شرکت‌های تابعه گروه نیرو موتور است.

شرکت ایران‌خودرو، شرکت سایپا، شرکت ایران‌خودرو دیزل، شرکت پارس‌خودرو، شرکت زامیاد، شرکت صنعتی و تولیدی نیرو موتور شیراز و شرکت نیرو موتور دماوند، بر اساس فرمان اجرایی (E.O.) مربوطه در فهرست تحریم‌ها قرار می‌گیرند. ...۱۳۹۰۲ به دلیل فعالیت در بخش خودروسازی اقتصاد ایران.

تأمین‌کنندگان خارجی صنعت خودرو

شرکت‌هایی در خاورمیانه و شرق آسیا همچنان به صادرات قطعات کلیدی خودرو برای حفظ صنعت خودروسازی ایران و دور زدن تحریم‌های ایالات متحده ادامه می‌دهند. شرکت «PT Golden Motorcycle International» (مستقر در اندونزی) محموله‌های متعددی از قطعات خودرو را برای شرکت «نیرو موتور دماوند» ارسال کرده است.

شرکت «Integrated Auto Parts LLC» (مستقر در امارات متحده عربی) انتقال چندین محموله قطعات خودرو از طریق امارات به ایران را تسهیل کرده و قطعاتی را که از شرکت‌های خارجی در ترکیه و هند بارگیری و منتقل (ترانشیت) شده بودند، وارد کرده است.

شرکت «Troy Trading Arac Parcalari Sanayi Ve Ticaret Limited Sirketi» (مستقر در ترکیه) قطعات کامیون را برای شرکت «بهمن دیزل» ارسال کرده است؛ شرکتی که زیرمجموعه گروه خودروسازی ایرانیِ تحریم‌شده‌ی «گروه بهمن» محسوب می‌شود و کامیون‌های سنگین و سایر خودروهای کاری را برای نیروهای مسلح ایران — از جمله سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و یگان‌های پهپادی و موشکی آن — تولید می‌کند.

شرکت‌های «Hessenberg Co., Limited» (که با نام «Jedburgh Co., Limited» نیز شناخته می‌شود) و «Tanex Global Trading Hong Kong Limited» (هر دو مستقر در هنگ‌کنگ) قطعات خودرو را برای بزرگ‌ترین خودروسازان ایران، از جمله «ایران‌خودرو» (IKCO) و «سایپا» (SAIPA)، تأمین کرده‌اند.

شرکت‌های «PT Golden Motorcycle International»، «Integrated Auto Parts LLC»، «Troy Trading Arac Parcalari Sanayi Ve Ticaret Limited Sirketi»، «Hessenberg Co., Limited» و «Tanex Global Trading Hong Kong Limited» بر اساس فرمان اجرایی ۱۳۹۰۲ و به دلیل فعالیت در بخش خودروسازی اقتصاد ایران، در فهرست تحریم‌ها قرار می‌گیرند.

بخش ریلی ایران

ایران در شرایطی دشوار و برای حفظ اقتصاد خود در برابر محاصره دریایی ارتش ایالات متحده — از جمله برای حمل‌ونقل نفت و تداوم تجارت منطقه‌ای — به بخش ریلی خود روی آورده است. شرکت‌های کلیدی ریلی ایران عبارتند از: «شرکت راه‌آهن جمهوری اسلامی ایران» (RAI) که یک شرکت دولتی ارائه‌دهنده خدمات مسافری و باری است؛ و «شرکت قطارهای مسافری رجا» که بخشی از فعالیت‌های مسافری را از شرکت راه‌آهن تحویل گرفت و به عنوان شرکت اصلی حمل‌ونقل ریلی مسافر به مقاصد داخلی و تعداد محدودی مقصد خارجی فعالیت می‌کند. «شرکت حمل‌ونقل ریلی» (Sherkat-E Rah Ahan-E Khamle-O-Naghle) نیز یک شرکت خصوصی و کلیدی در حوزه حمل‌ونقل بار است که فعالیت‌های ریلی قابل‌توجهی را پیش می‌برد.

شرکت راه‌آهن جمهوری اسلامی ایران، شرکت قطارهای مسافری رجا و شرکت حمل‌ونقل ریلی، به دلیل فعالیت در بخش ریلی اقتصاد ایران، بر اساس فرمان اجرایی شماره ۱۳۹۰۲ (E.O. 13902) در فهرست تحریم‌ها قرار می‌گیرند.

تولید، معدن و فلزات

صنعت فلزات ایران از نظر ارزش صادرات، پس از صنعت نفت در جایگاه دوم قرار دارد و به منبع درآمد مهمی برای حکومت تبدیل شده است. ایران از شرکت‌های خارجی برای تأمین مواد اولیه مورد نیاز زیرساخت‌های صنعتی داخلی خود و همچنین فروش کالاهای تحت تحریم به خریداران خارجی استفاده می‌کند.

«شرکت تولید تجهیزات سنگین» (HEPCO) که در ایران مستقر است، یکی از بزرگترین تولیدکنندگان ماشین‌آلات معدنی و راه‌سازی در خاورمیانه محسوب می‌شود و سالانه هزاران دستگاه بولدوزر، بیل مکانیکی و سایر ماشین‌آلات را تولید می‌کند. محصولات شرکت هپکو توسط «نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» (IRGC-QF) برای ساخت و بهسازی مراکز آموزش نظامی و همچنین توسط سپاه پاسداران برای احداث تأسیسات زیرزمینی مورد استفاده قرار گرفته‌اند.

شرکت «هپکو شانگهای» (HEPCO Shanghai Co., Ltd) به عنوان شرکت تابعه هپکو در چین فعالیت می‌کند و از طریق آن، مواد اولیه و سایر قطعات مورد نیاز برای مرکز تولیدی شرکت مادر در ایران تأمین می‌شود.

شرکت تولید تجهیزات سنگین (هپکو) بر اساس فرمان اجرایی... در فهرست تحریم‌ها قرار می‌گیرد. ...۱۳۹۰۲ به دلیل فعالیت در بخش تولیدی اقتصاد ایران؛ در حالی که شرکت «هپکو شانگهای» (HEPCO Shanghai Co., Ltd) نیز بر اساس فرمان اجرایی ۱۳۹۰۲ به این دلیل در فهرست تحریم قرار می‌گیرد که تحت مالکیت یا کنترل شرکت «هپکو» (HEPCO) بوده، یا به طور مستقیم یا غیرمستقیم برای یا به نمایندگی از آن عمل کرده (یا مدعی چنین اقدامی بوده) است.

شرکت «سیلور لاین متال تریدینگ» (Silver Line Metal Trading LLC) مستقر در امارات متحده عربی، محصولات فولاد ضدزنگ (استنلس استیل) را به تولیدکنندگان فولاد ایران می‌فروشد. این شرکت بر اساس فرمان اجرایی ۱۳۸۷۱ به دلیل فعالیت در بخش آهن، فولاد، آلومینیوم یا مس ایران، یا به عنوان شخص/شرکتی که مالکیت، کنترل یا اداره نهادی را در این بخش‌ها بر عهده دارد، در فهرست تحریم قرار می‌گیرد.

شرکت «تک-ترید اینترنشنال ایمپکس» (Tech-Trade International Impex GmbH) مستقر در آلمان، محموله‌های متعددی از مواد اولیه (پیش‌ماده) را برای تولید فولاد به «شرکت فولاد مبارکه اصفهان» (MSC) فروخته است. شرکت فولاد مبارکه یکی از بزرگترین شرکت‌های ایران و بزرگترین تولیدکننده فولاد در خاورمیانه است.

«شرکت فولاد خوزستان» مستقر در ایران، که یکی از بزرگترین تولیدکنندگان فولاد این کشور است، در چارچوب فعالیت‌های تجاری بین‌المللی خود با صرافی‌های ایرانی برای انتقال وجوه به شرکت «تراکو اینترنشنال» (Traco International FZE) مستقر در امارات متحده عربی همکاری کرده است.

شرکت «تک-ترید اینترنشنال ایمپکس» بر اساس فرمان اجرایی ۱۳۸۷۱ به دلیل ارائه کمک‌های اساسی، حمایت، یا فراهم کردن پشتیبانی مالی، مادی یا فناورانه، و یا تأمین کالا یا خدمات در راستای حمایت از شرکت فولاد مبارکه (MSC)، در فهرست تحریم قرار می‌گیرد. شرکت «تراکو اینترنشنال» نیز بر اساس فرمان اجرایی ۱۳۸۷۱ به دلیل فعالیت در بخش آهن، فولاد، آلومینیوم یا مس ایران، یا به عنوان شخص/شرکتی که مالکیت، کنترل یا اداره نهادی را در این بخش‌ها بر عهده دارد، در فهرست تحریم قرار می‌گیرد.

شبکه صادرات فولاد و نفت

«رامین کشوردوست»، تاجر ایرانی-دومینیکنی مستقر در هنگ‌کنگ، از شرکت‌ها و حساب‌های بانکی تحت کنترل خود برای تسهیل محموله‌های فولاد و نفت ایران به ارزش ده‌ها میلیون دلار استفاده می‌کند. شرکت‌های صوری کشوردوست همچنین در سیستم بانکداری سایه ایران برای پولشویی تراکنش‌هایی به ارزش میلیون‌ها دلار به کار گرفته شده‌اند. از اوایل سال ۲۰۲۵، عوامل فعال در سیستم بانکداری سایه ایران، ده‌ها تراکنش به ارزش مجموعاً ده‌ها میلیون یورو و دلار آمریکا را به شرکت‌های صوری کشوردوست — شامل شرکت‌های مستقر در هنگ‌کنگ با نام‌های «کی‌جی‌تی تریدینگ لیمیتد» (KGT Trading Limited)، «دامینین تریدینگ گروپ لیمیتد» (Dominion Trading Group Limited)، «بوناسول گروپ کو. لیمیتد» (Bonasol Group Co., Limited)، «میزی کو. لیمیتد» (Meizi Co., Limited) و «ایست کنکورد دولوپمنت لیمیتد» (East Concord Development Limited) — ارسال کرده‌اند. این اقدام به نمایندگی از شرکت «فاراب سروش آفاق قشم» (وابسته به بانک شهر) صورت گرفته است؛ شرکتی که بر جابجایی وجوه مشتریان این بانک نظارت دارد.

کشوردوست دو شرکت فولاد مستقر در چین را اداره می‌کند: «شانگهای رویمی ایمپورت اند اکسپورت ترید کو. لیمیتد» (Shanghai Ruimi) و «ام اند آر استیل کو. لیمیتد» (M and R)؛ و همچنین یک شرکت فولاد مستقر در ایران به نام «فیدار فولاد رادمان». مهنوش پورسراف همدانی، تاجر ایرانی-دومینیکنی مستقر در هنگ‌کنگ، نیز از سهامداران شرکت‌های «شانگهای رویمی» و «ام اند آر» است.

نام رامین کشوردوست بر اساس فرمان اجرایی ۱۳۸۷۱ در فهرست تحریم‌ها قرار می‌گیرد؛ زیرا وی در بخش آهن، فولاد، آلومینیوم یا مس ایران فعالیت داشته، یا مالک، کنترل‌کننده یا اداره‌کننده نهادی است که بخشی از این بخش‌های صنعتی ایران محسوب می‌شود. شرکت‌های «شانگهای رویمی ایمپورت اند اکسپورت ترید کو. لیمیتد»، «ام اند آر استیل کو. لیمیتد» و «فیدار فولاد رادمان» نیز بر اساس فرمان اجرایی ۱۳۸۷۱ تحریم می‌شوند، زیرا تحت مالکیت یا کنترل رامین کشوردوست قرار دارند یا به طور مستقیم یا غیرمستقیم برای او یا به نمایندگی از او عمل کرده (یا ادعای چنین عملی را داشته)‌اند. نام «مهنوش پورسراف همدانی» بر اساس فرمان اجرایی ۱۳۸۷۱ در فهرست تحریم‌ها قرار می‌گیرد؛ زیرا وی تحت مالکیت یا کنترل شرکت «شانگهای رویمی ایمپورت اند اکسپورت ترید» (Shanghai Ruimi Import and Export Trade Co., Ltd) بوده، یا به طور مستقیم یا غیرمستقیم برای این شرکت یا به نمایندگی از آن اقدام کرده یا مدعی اقدام از جانب آن بوده است.

شرکت‌های «کی‌جی‌تی تریدینگ لیمیتد» (KGT Trading Limited)، «دامینین تریدینگ گروپ لیمیتد» (Dominion Trading Group Limited)، «بوناسول گروپ» (Bonasol Group Co., Limited)، «میزی» (Meizi Co., Limited) و «ایست کنکورد دولوپمنت» (East Concord Development Limited) بر اساس فرمان اجرایی ۱۳۹۰۲ به دلیل فعالیت در بخش مالی اقتصاد ایران، در فهرست تحریم‌ها قرار می‌گیرند.

پیامدهای تحریم

در نتیجه اقدام امروز، تمامی اموال و منافعِ متعلق به اشخاصِ تعیین‌شده یا مسدودشده‌ی فوق که در ایالات متحده قرار دارند یا در تصرف یا کنترل اشخاص آمریکایی هستند، مسدود می‌شوند و باید به دفتر کنترل دارایی‌های خارجی (OFAC) گزارش شوند. علاوه بر این، هر نهادی که ۵۰ درصد یا بیشتر از سهام آن (به‌صورت مستقیم یا غیرمستقیم، و انفرادی یا مجموعاً) متعلق به یک یا چند شخص مسدودشده باشد نیز مشمول مسدودسازی می‌شود. مگر در مواردی که مجوز عمومی یا اختصاصی از سوی OFAC صادر شده یا معافیتی وجود داشته باشد، مقررات OFAC به‌طور کلی هرگونه معامله توسط اشخاص آمریکایی یا در داخل (یا در مسیر ترانزیتِ) ایالات متحده را که شامل اموال یا منافعِ متعلق به اشخاص مسدودشده باشد، ممنوع می‌کند.





نظر شما درباره این مقاله:







۴۶ کشور خواستار توقف فوری اعدام‌ها در ایران
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 01.10.2026, 16:08

۴۶ کشور خواستار توقف فوری اعدام‌ها در ایران






نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ از احتمال حملات آمریکا به ایران
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 01.10.2026, 15:32

ترامپ از احتمال حملات آمریکا به ایران






نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ: ممکن است پس از انتخابات
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 01.10.2026, 14:52

ترامپ: ممکن است پس از انتخابات






نظر شما درباره این مقاله:







نفتکش‌های ایرانی در آب‌های آسیا سرگردان هستند
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 01.10.2026, 12:34

نفتکش‌های ایرانی در آب‌های آسیا سرگردان هستند


جان ایمونت / وال‌استریت ژورنال / ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۶

در فاصله حدود ۱۵ مایلی از سواحل جنوب غربی سری‌لانکا، نزدیک به ۲۰ نفتکش خالی ایرانی سرگردان مانده‌اند؛ موتورهای آن‌ها خاموش است و ذخایر غذا، سوخت و آب شیرین‌شان رو به اتمام است.

این کشتی‌ها ملموس‌ترین پیامد کارزار جدید فشار آمریکا برای به زانو درآوردن ایران هستند. ده‌ها نفتکش ایرانی یا مرتبط با ایران که در تجارت پنهانی انتقال نفتِ تحت تحریم‌شده به چین مشارکت داشتند، از ماه ژوئیه — زمانی که آمریکا محاصره دریایی تنگه هرمز را دوباره اعمال کرد — در آب‌های نزدیک به کشورهای آسیایی نظیر سری‌لانکا و مالزی گرفتار شده‌اند.

بر اساس اسناد دولتی سری‌لانکا و شرکت‌های تأمین‌کننده تدارکات دریایی، مقامات آمریکایی در هفته‌های اخیر سری‌لانکا را تحت فشار قرار داده‌اند تا مانع از آن شود که کشتی‌های محلی برای این نفتکش‌ها و خدمه‌شان آذوقه و تدارکات فراهم کنند.

دولت ترامپ راهبردی سخت‌گیرانه را دنبال می‌کند که هدف آن وادار کردن ایران به دادن امتیاز در این مناقشه چندین‌ماهه است. در روزهای اخیر، آمریکا — که تابستان امسال تحریم‌های جدید بسیاری علیه ایران وضع کرد — به شرکای تجاری ایران هشدار داده است که روابط خود را با این کشور قطع کنند.

پیش از آغاز جنگ، کشتی‌های حامل نفت ایران، محموله‌های نفت خام را به آب‌های بین‌المللی در نزدیکی مالزی منتقل می‌کردند و در آنجا نفت را به نفتکش‌های دیگری تحویل می‌دادند تا به پالایشگاه‌های چین برده شود؛ عملیاتی پیچیده که برای دور زدن تحریم‌های آمریکا علیه نفت ایران طراحی شده بود.

سپس این نفتکش‌ها به ایران بازمی‌گشتند، محموله نفت دیگری بارگیری می‌کردند و همین چرخه را تکرار می‌کردند. برخی از این نفتکش‌ها ایرانی هستند و برخی دیگر با پرچم کشورهای دیگر تردد می‌کنند، اما به دلیل مشارکت در چنین اقدامات پنهان‌کارانه‌ای، از سوی آمریکا تحریم شده‌اند. اکنون، این محاصره ضربه‌ای به این تجارت وارد کرده است. کشتی‌های ایرانی نمی‌توانند به وطن بازگردند.

موج اخیر تحریم‌های شدید آمریکا باعث شده است که برخی بنادر آسیایی که پیش‌تر به این کشتی‌ها خدمات می‌دادند، اکنون از ترس تحریم‌های آمریکا از پذیرش آن‌ها خودداری کنند و در نتیجه، نفتکش‌ها در دریا سرگردان بمانند. این فشار بر کشتی‌های کانتینربری که کالاهایی مانند ذرت و مواد صنعتی به ایران حمل می‌کنند نیز تأثیر گذاشته است.

در سفری که اخیراً توسط گروه مدافع آمریکایی «متحد علیه ایران هسته‌ای» (UANI) به آب‌های بین‌المللی در نزدیکی سواحل مالزی انجام شد، کشتی‌های خالی و زنگ‌زده‌ی مرتبط با ایران بر روی آب شناور بودند. بسیاری از آن‌ها از ماه ژوئیه در آنجا لنگر انداخته‌اند. چارلی براون، پژوهشگر این گروه، گفت: «وقتی کارشان تمام می‌شود، اینجا توقف می‌کنند. آن‌ها به خاطر محاصره نمی‌خواهند برگردند.»

یکی از این کشتی‌ها «اِلوا» (Elva) نام دارد؛ نفتکشی تحت تحریم که طبق داده‌های شرکت مالی «LSEG»، در ماه ژوئن در جزیره خارک ایران بارگیری کرده و از تنگه هرمز عبور کرده بود. این کشتی پس از تخلیه نفت خام خود به شناوری دیگر در عملیات انتقال کشتی‌به‌کشتی در ماه اوت، همچنان در نزدیکی مالزی معطل مانده است. ملوانان «اِلوا» بی‌حوصله به نظر می‌رسیدند. یکی از آن‌ها با دیدن قایقی در حال عبور، شروع به رقصیدن کرد و ضمن تکان دادن دست، با حرکات کمر ابراز احساسات می‌کرد.

درآمدهای ایران تا ماه دسامبر به صفر می‌رسد

تحلیلگران حوزه نفت پیش‌بینی می‌کنند که آخرین محموله‌های نفت ایران که هنوز منتظر انتقال به خریداران هستند، در هفته‌های پیش رو تمام شود و پرداخت‌ها به ایران نیز تا پایان سال به اتمام برسد. همایون فلک‌شاهی، مدیر بخش تحلیل نفت خام در شرکت «کپلر» (Kpler)، گفت: «درآمدهای ایران تا ماه دسامبر به صفر می‌رسد.»

طی دو ماه گذشته، بسیاری از این نفتکش‌ها منطقه نزدیک مالزی را به مقصد اقیانوس هند و سواحل سری‌لانکا ترک کرده‌اند؛ منطقه‌ای که به ایران نزدیک‌تر است و سابقه‌ای طولانی در ارائه سوخت، آذوقه تازه و تیم‌های تعمیراتی به کشتی‌های ایرانی دارد.

اما بر اساس اسناد دولتی سری‌لانکا که توسط «وال‌استریت ژورنال» مشاهده شده است، سفارت آمریکا در کلمبو (پایتخت سری‌لانکا) در ماه اوت به دولت این کشور اطلاع داد که در حال رصد ۱۹ نفتکش ایرانی در نزدیکی سواحل غربی این کشور است. سفارت آمریکا از مقامات خواست تا به ارائه‌دهندگان خدمات بندری محلی دستور دهند که از ارائه هرگونه خدمات به این کشتی‌ها خودداری کنند، وگرنه با خطر تحریم‌های ثانویه آمریکا مواجه خواهند شد.

بر اساس داده‌های ردیابی کشتی‌ها و اطلاعات شرکت‌های دریایی سری‌لانکا، در همین دوران بسیاری از شناورهای ایرانی از آب‌های سرزمینی سری‌لانکا فاصله گرفتند و در حالی که موتورهایشان برای صرفه‌جویی در سوخت در حالت درجا کار می‌کرد، به سمت بخش‌های عمیق‌تر اقیانوس هند حرکت کردند.

در اوایل ماه سپتامبر زمانی که دو کشتی کانتینربَر با پرچم ایران در محدوده بندری کلمبو لنگر انداختند، سازمان بنادر سری‌لانکا در نامه‌ای که نشریه «وال‌استریت ژورنال» آن را مشاهده کرده است، اعلام کرد که ارائه خدمات به کشتی‌های دارای پرچم ایران به دلیل خطر تحریم‌های ایالات متحده، اقدامی «عاقلانه» نیست.

در اواسط ماه سپتامبر، سفارت ایالات متحده در کلمبو یک دوره آموزشی سه‌روزه با حضور بیش از ۴۰ مقام سری‌لانکایی برگزار کرد و در آن، خطرات ناشی از مجازات‌های آمریکا را در صورتی که کارگزاران کشتیرانی، تأمین‌کنندگان سوخت و سایر شرکت‌های خدماتی «آگاهانه یا ناآگاهانه» از کشتی‌های تحریم‌شده پشتیبانی کنند، تشریح نمود.

اریک مایر، سفیر ایالات متحده در سری‌لانکا، در بیانیه‌ای در ماه سپتامبر گفت: «سری‌لانکا در یک تقاطع استراتژیک برای تجارت جهانی قرار دارد؛ موقعیتی که هم فرصت‌های عظیمی به همراه دارد و هم نیازمند هوشیاری است.» ایالات متحده در حال اقدام قاطع برای مقابله با دور زدن تحریم‌ها از طریق «به‌اشتراک‌گذاری تخصص آمریکا با شرکای سری‌لانکایی» خود است.

وزارت امور خارجه آمریکا اعلام کرد که این کشور به «اختلال، افشا و متوقف‌سازی» تجارت غیرقانونی نفت ایران ادامه خواهد داد و از جامعه جهانی خواست تا ایران را پاسخگو نگه دارد. وزارت امور خارجه به درخواست جداگانه‌ای برای اظهار نظر درباره شرایط خدمه کشتی‌های مرتبط با ایران، پاسخی نداد.

نمایندگان کشتیرانیِ مستقر در دبی که مسئولیت این نفتکش‌ها را بر عهده دارند، از شرکت‌های سری‌لانکایی درخواست کرده‌اند که مواد غذایی تازه و سوخت ارسال کنند. اما نمایندگان شرکت‌های کشتیرانی سری‌لانکا می‌گویند دریافت مجوز از مقامات بندری برای ارائه هرگونه خدمات به کشتی‌های ایرانی دشوار شده است.

دشواری تامین آب و غذا برای خدمه نفتکش‌ها

مالک یک شرکت تعمیرات کشتی در سری‌لانکا که درست پیش از اعمال محدودیت‌های جدید تیمی را به یک کشتی ایرانی اعزام کرده بود، متوجه شد که ذخایر نفتکش رو به اتمام است. به گفته این مقام شرکت، در حالی که معمولاً به تیم‌های تعمیراتی در داخل کشتی غذا داده می‌شود و امکان شست‌وشو نیز برایشان فراهم است، خدمه نفتکش از آن‌ها خواستند که غذای خود را همراه بیاورند و هشدار دادند که نمی‌توانند از امکانات شست‌وشو استفاده کنند، زیرا کشتی باید در مصرف آب شیرین صرفه‌جویی می‌کرد.

یک فعال دیگر در حوزه کشتیرانی سری‌لانکا گفت که تماس‌های اضطراری برای دریافت غذا و تدارکات از سوی نمایندگان این نفتکش‌ها دریافت کرده، اما مقامات سری‌لانکا با بازدیدهای تدارکاتی از کشتی‌های ایرانی موافقت نمی‌کردند.

توشارا رودریگو، سخنگوی وزارت امور خارجه سری‌لانکا، احتمال تمام شدن غذا، سوخت و آب کشتی‌های تحت تحریم را تأیید کرد. او گفت که اگر کشتی‌ها به تدارکات اضطراری نیاز داشته باشند، شرکت‌های خصوصی ممکن است به دلیل خطر تحریم‌ها، تمایلی به تأمین نیازهای این نفتکش‌ها نداشته باشند.

سایر کشتی‌های مرتبط با ایران به آب‌های نزدیک هند و چین رفته‌اند. برخی از آن‌هایی که در آب‌های آشنای نزدیک مالزی باقی مانده‌اند، از منطقه‌ای موسوم به «محدوده بیرونی شرقی بندر» (Eastern Outer Port Limits) — جایی که معمولاً عملیات انتقال نفت ایران از کشتی به کشتی انجام می‌شد — به سمت شمال حرکت کرده‌اند. تحلیلگران گروه «اتحاد علیه ایران هسته‌ای» (UANI) می‌گویند این امر ممکن است ناشی از تشدید اقدامات نظارتی و اجرایی مالزی باشد. یکی از مقامات گارد ساحلی مالزی به درخواست اظهار نظر در این باره پاسخی نداد.

در سفری که اخیراً انجام شد، دو قایق کوچک محلی از نوع «سامپان» (sampan) به کشتی باری ایرانی «پارنیا» نزدیک شدند؛ کشتی‌ای که در آب‌های ساحلی جنوب شرقی مالزی متوقف و بی‌حرکت مانده بود. بر اساس داده‌های ردیابی کشتی‌ها، «پارنیا» از ماه ژوئیه — یعنی زمانی که با محموله‌ای از کانتینرها از چین بازگشته بود — در آن منطقه سرگردان و متوقف مانده است. ملوانان این قایق‌های کوچک معمولاً از کشتی‌ای به کشتی دیگر می‌روند و اقلام ضروری و اولیه‌ای مانند سیگار و آبجو می‌فروشند.

خدمه کشتی‌های ایرانی هنگام برقراری ارتباط رادیویی، محتاط و تدافعی عمل می‌کردند. در پاسخ به پرسشی درباره اینکه آیا غذای کافی در کشتی موجود است یا خیر، یکی از کشتی‌ها با لحنی کوتاه و مختصر به زبان فارسی پاسخ داد: «نگران غذای ما نباشید.»

طرفداران اتخاذ سیاستی سخت‌گیرانه‌تر در قبال ایران معتقدند که هدف قرار دادن تأمین‌کنندگان تدارکات این کشتی‌ها می‌تواند هزینه — و ریسک — مالکیت و خدمات‌رسانی به شناورهای حامل نفت و سایر کالاهای ایرانی را افزایش دهد و در نتیجه، انجام تجارت نفتی پنهان ایران را دشوار سازد. ایالات متحده در ماه اوت، شبکه‌ای از شرکت‌ها را که سوخت کشتی‌های ایرانی را تأمین می‌کردند، تحریم کرد.

مارک والاس، مدیرعامل گروه «اتحاد علیه ایران هسته‌ای» (UANI) — که خواستار تحریم‌های شدیدتر آمریکا علیه گروه‌های مالزیایی تأمین‌کننده تدارکات این کشتی‌ها شده است — گفت: «کشتی‌ای که متوقف مانده و نفت حمل نمی‌کند، تنها باعث هدررفت بودجه و ایجاد حفره‌ای مالی می‌شود.»





نظر شما درباره این مقاله:







مذاکرات محرمانه مقام‌های دولت سوریه و حزب‌الله
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 01.10.2026, 11:56

مذاکرات محرمانه مقام‌های دولت سوریه و حزب‌الله


فراس دالاتی، لیلا بسام و تیمور اَزهری / اول اکتبر ۲۰۲۶
اختصاصی خبرگزاری رویترز

به گفته شش منبع مطلع از نخستین دیدار شناخته‌شده میان این دو دشمن دیرینه، نمایندگان دولت سوریه و گروه شبه‌نظامی لبنانی حزب‌الله برای تلاش جهت کاهش تنش‌ها میان خود، مذاکراتی رودررو در ترکیه برگزار کرده‌اند.

این منابع ـــ که شامل دو مقام سوری، یک مقام آمریکایی و یک مقام ارشد امنیتی لبنانی نزدیک به حزب‌الله هستند ـــ به رویترز گفتند که مقامات سوری و این گروه همسو با ایران، دست‌کم یک بار در ماه گذشته به‌طور مخفیانه با یکدیگر دیدار کردند.

حزب‌الله سال‌ها برای دفاع از دولت بشار اسد، رئیس‌جمهور پیشین، در جریان جنگ داخلی سوریه، نیروهای رزمی به این کشور اعزام می‌کرد.

پس از سرنگونی اسد در اواخر سال ۲۰۲۴ در جریان یک حمله برق‌آسای شورشیان، تنش‌ها میان دولت جدید سوریه و حزب‌الله بالا گرفت؛ دمشق این گروه را به انتقال سلاح از طریق خاک سوریه متهم می‌کرد و ایالات متحده نیز ارتش سوریه را تشویق می‌کرد تا برای نبرد با حزب‌الله، نیرو به لبنان اعزام کند.

به گفته این شش منبع، دیدار ماه گذشته با حضور نمایندگان حزب‌الله و مقامات اطلاعاتی و وزارت خارجه سوریه و به دعوت نهادهای امنیتی و اطلاعاتی ترکیه، با هدف کاهش تنش‌ها برگزار شد.

تمامی این منابع به شرط ناشناس ماندن درباره این دیدار حساس ـــ که پیش‌تر گزارشی از آن منتشر نشده بود ـــ صحبت کردند.

وزارت خارجه سوریه، وزارتخانه‌های خارجه و دفاع ترکیه و وزارت امور خارجه ایالات متحده بلافاصله به پرسش‌های رویترز درباره این دیدار پاسخ ندادند. دفتر رسانه‌ای حزب‌الله نیز از اظهار نظر در این باره خودداری کرد.

گفتگو درباره نگرانی‌های امنیتی متقابل

به گفته مقام آمریکایی، مقامات سوری و منبع لبنانی، این دیدار بر حل‌وفصل موارد تنش‌زا میان دو طرف متمرکز بود و به خوبی پیش رفت.

یکی از مقامات سوری اظهار داشت که هر دو طرف توافق کردند هیچ‌گونه خصومتی نسبت به یکدیگر ندارند و سوریه به حزب‌الله اطمینان داد که برای خلع سلاح این گروه، مداخله نظامی در لبنان انجام نخواهد داد. این مقام رسمی اظهار داشت که در مقابل، مقامات سوری از حزب‌الله خواستند تا در جلوگیری از تلاش‌ها برای قاچاق از مرزها و برچیدن هسته‌های خفته باقی‌مانده‌اش ـــ به‌ویژه در جنوب سوریه ـــ همکاری کند.

سوریه روز سه‌شنبه اعلام کرد که یک هسته وابسته به حزب‌الله را که در حال تدارک برای شلیک راکت در جنوب سوریه بود، دستگیر کرده است. حزب‌الله روز چهارشنبه هرگونه دخالت در این ماجرا را تکذیب کرد و اظهار داشت که «هیچ‌گونه حضوری در خاک سوریه ندارد و در هیچ‌گونه فعالیت امنیتی یا نظامی در آنجا دخیل نیست.»

این مقام سوری گفت که نمایندگان حزب‌الله پاسخ مستقیمی به درخواست توقف قاچاق سلاح و برچیدن هسته‌های مستقر در سوریه ندادند، اما متعهد شدند که در امور داخلی سوریه دخالت نکنند.

منبع لبنانی که از جزئیات این نشست و نتایج آن آگاهی مستقیم دارد، گفت که دو طرف «در زمینه مسائل امنیتی پیشرفت‌های قابل‌توجهی داشته‌اند.»

این منبع با اشاره به نگرانی‌ها درباره احتمال حمله سوریه به این گروه در داخل خاک لبنان، گفت: «حزب‌الله می‌خواهد جناح (و موقعیت) خود را حفظ و محافظت کند.»

هم مقام سوری و هم منبع لبنانی تأکید کردند که توافق نهایی حاصل نشده و برنامه‌ای برای انتشار بیانیه یا اعلام خبر در این خصوص وجود نداشته است.

منبع لبنانی به رویترز گفت که تماس میان دو طرف از طریق ترکیه، حدود دو ماه پیش آغاز شده بود.

رویترز نتوانست تأیید کند که نشست ماه سپتامبر در کدام نقطه از ترکیه برگزار شده، مدت زمان آن چقدر بوده و آیا پیش یا پس از آن، دیدارهای دیگری نیز صورت گرفته است یا خیر.

ترکیه مشوق برگزاری نشست بود؛ ایران غایب بود

هم حزب‌الله و هم دولت سوریه پیش‌تر تمایل خود را برای گفتگو با یکدیگر نشان داده بودند.

در ماه ژوئیه، اسعد الشیبانی، وزیر امور خارجه سوریه، اعلام کرد که دمشق برای دیدار با این گروه آمادگی دارد. یک ماه بعد، نعیم قاسم، از مقامات ارشد حزب‌الله، در یک سخنرانی تلویزیونی گفت که این گروه مخالفتی با دیدار با رهبری سوریه ندارد.

آنکارا خود را به عنوان یکی از بازیگران کلیدی منطقه‌ای در بازسازی و ایجاد ثبات در سوریه معرفی می‌کند. این کشور تحت رهبری رجب طیب اردوغان، تلاش کرده است تا نقش تسهیل‌گر گفتگوهای منطقه‌ای را ایفا کند و مشتاق تقویت ثبات در منطقه است. سه تن از منابع اعلام کردند که ترکیه — متحد کلیدی «احمد الشرع»، رئیس‌جمهور سوریه — بانیِ این نشست بوده است، چرا که تمایل داشت مستقیماً در این تلاش‌ها مشارکت داشته باشد.

با این حال، جای ایران ـــ حامی اصلی حزب‌الله ـــ در این نشست‌ها خالی بود.

یک منبع امنیتی لبنانی اظهار داشت که حزب‌الله با اطلاع ایران در این نشست شرکت کرده بود، اما تهران از اینکه مشارکت مستقیمی در آن نداشته و «الشرع» هرگونه ایده برقراری روابط مستقیم با ایران را در مقطع کنونی رد کرده است، ناخرسند بود.

به گفته این منبع، همین ناخرسندی دلیل اصلیِ عدم دستیابی به توافق نهایی و عدم انتشار هرگونه خبر یا بیانیه‌ای درباره این نشست بوده است.

نمایندگی دائم ایران در ژنو هنوز واکنشی به این موضوع نشان نداده است.





نظر شما درباره این مقاله:







اعدام مخفیانه یک تبعه افغانستان با اتهام «جاسوسی»
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 01.10.2026, 11:32

اعدام مخفیانه یک تبعه افغانستان با اتهام «جاسوسی»


حکم اعدام یک زندانی تبعه افغانستان به‌نام تورات محمدی که با اتهام «جاسوسی» به مجازات مرگ محکوم شده بود، به‌صورت مخفیانه و بدون انجام ملاقات آخر با خانواده در زندان مرکزی کرج (ندامتگاه) به اجرا درآمد. او پیش از بازداشت، در یکی از ارگان‌های سپاه پاسداران فعالیت داشت و ماه‌ها در بازداشتگاه اطلاعات سپاه تحت بازجویی بود. تورات محمدی شانزدهمین نفری است که در سال ۲۰۲۶ با اتهام جاسوسی اعدام شده‌است.

بنا به اطلاع سازمان حقوق بشر ایران، صبح روز چهارشنبه ۱ مهر ماه، حکم اعدام یک مرد تبعه افغانستان در زندان مرکزی کرج (ندامتگاه) به اجرا درآمد. هویت این زندانی امنیتی که با اتهام «جاسوسی» به اعدام محکوم شده بود، تورات محمدی، ۴۲ ساله احراز شده است.

یک منبع مطلع درخصوص جزئیات پرونده این زندانی به سازمان حقوق بشر ایران گفت: «تورات محمدی اهل مزارشریف و پدر چهار فرزند بود و پیش از بازداشت به همراه خانواده‌اش در شهر قم زندگی می‌کرد. او پیش‌تر در یکی از ارگان‌های سپاه پاسداران مشغول به فعالیت بود. تورات کمتر از دو سال پیش بازداشت و مدت ۷ ماه را در بازداشتگاه اطلاعات سپاه گذراند. وی در نهایت با اتهام جاسوسی به اعدام محکوم شد، اما مشخص نیست که این اتهام جاسوسی دقیقا برای کدام کشور یا نهاد بوده است.»

این منبع مطلع در ادامه درباره روند اجرای حکم افزود: «تورات شش روز پیش از اجرای حکم به زندان مرکزی کرج منتقل شده بود. حکم اعدام او به‌صورت کاملا مخفیانه و بدون اطلاع خانواده‌اش اجرا شد و او از حق انجام آخرین ملاقات با همسر و فرزندانش محروم ماند. در حال حاضر، پسرعمه این زندانی نیز با اتهامات مربوط به مواد مخدر در ندامتگاه کرج زیر حکم اعدام قرار دارد.»

زندانیانی که بدون اطلاع خانواده و وکیل پرونده اعدام شده‌اند، به‌عنوان اعدام مخفیانه طبقه‌بندی می‌شوند.

اعدام این زندانی تا لحظه تنظیم این خبر از سوی رسانه‌های داخل ایران و یا منابع رسمی اعلام نشده است.

اتباع کشور افغانستان در سیستم قضایی جمهوری اسلامی در موقعیتی به‌شدت آسیب‌پذیر قرار دارند و غالبا از دسترسی به وکیل انتخابی و دادرسی عادلانه محروم هستند. همچنین متهمان پرونده‌های امنیتی و متهمان به «جاسوسی»، در روندی به‌شدت غیرشفاف در دادگاه‌های انقلاب محاکمه می‌شوند و غالباً برای اخذ «اعترافات اجباری» تحت شکنجه‌های شدید جسمی و روانی در بازداشتگاه‌های امنیتی قرار می‌گیرند.

در سال ۲۰۲۶، دست‌کم ۱۶ نفر با اتهام جاسوسی اعدام شده‌اند. ۱۳ تن از آن‌ها به جاسوسی برای اسرائیل و ایالات متحده، و دو تبعه کشور عراق نیز به جاسوسی برای یک کشور عربی نامشخص متهم بودند.

براساس گزارش سالانه اعدام ۲۰۲۵ سازمان حقوق بشر ایران، طی سال گذشته میلادی، دست‌کم ۱۳ نفر به اتهامات مرتبط با جاسوسی برای اسرائیل اعدام شدند. روند افزایشی این اعدام‌ها در آستانه «جنگ دوازده‌روزه» در ژوئن ۲۰۲۵ آغاز شد؛ دو نفر پیش از جنگ، سه نفر در جریان جنگ، و مابقی پس از پایان آن اعدام شدند.

توجه به این نکته ضروری است که در برخی موارد، متهمان در ابتدا با اتهام جاسوسی بازداشت نشده بودند، بلکه زیر فشار و شکنجه مجبور به اعتراف اجباری علیه خود شدند که همین اعترافات بعداً مبنای صدور احکام آنان قرار گرفت.

در سال ۲۰۲۶، دو اعدام در ماه ژانویه صورت گرفت و چهارده اعدام دیگر با اتهام جاسوسی از زمان «جنگ چهل روزه» به این سو به اجرا درآمده است.





نظر شما درباره این مقاله:







روبیو دستور داد هیئت ایرانی خاک آمریکا را ترک کند
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 01.10.2026, 7:24

روبیو دستور داد هیئت ایرانی خاک آمریکا را ترک کند


باراک راوید / اکسیوس

به گفته یک مقام آمریکایی و منبعی دیگر که از ماجرا آگاه است، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، روز دوشنبه و پس از به بن‌بست رسیدن مذاکرات، خواستار آن شد که هیئت ایرانیِ حاضر در مجمع عمومی سازمان ملل متحد فوراً خاک آمریکا را ترک کند.

اهمیت موضوع: اگرچه ایرانی‌ها احتمالاً به‌هرحال به‌زودی آنجا را ترک می‌کردند، اما اقدام روبیو یک توبیخ دیپلماتیک بسیار غیرمعمول بود و بی‌اعتمادی عمیق میان دو کشور را در بحبوحه تلاش‌های بی‌نتیجه برای پایان دادن به جنگ، آشکار کرد.

میانجی‌های قطری تلاش کردند تا به پیشرفتی دیپلماتیک میان آمریکا و ایران دست یابند، اما پیشرفت اندکی حاصل شد، چرا که هیچ‌یک از طرفین حاضر به کوتاه آمدن نبودند.

در میان کسانی که دستور ترک نیویورک به آن‌ها داده شد، همتای ایرانی روبیو، یعنی عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، نیز حضور داشت.

آنچه گفته می‌شود: این مقام آمریکایی گفت: «وزیر روبیو هیئت ایرانی را که بیش از حدِ مجاز مانده بودند، بیرون کرد. کار مجمع عمومی سازمان ملل تمام شده بود، بنابراین وقت آن رسیده بود که آن‌ها بروند.»

پشت پرده: صبح دوشنبه، کاخ سفید تصور می‌کرد که ممکن است در ادامه روز پیشرفتی در مذاکرات با ایران حاصل شود. اما تا اواخر بعدازظهر مشخص شد که مذاکرات به بن‌بست رسیده است.

سپس به گفته این مقام آمریکایی، عصر دوشنبه و به دستور روبیو، نمایندگی آمریکا در سازمان ملل به نمایندگی ایران در سازمان ملل اعلام کرد که هیئت همراه عراقچی باید فوراً نیویورک را ترک کند.

هیئت ایرانی، از جمله عراقچی، چند ساعت بعد راهی فرودگاه شدند و ساعت ۱:۲۰ بامداد سه‌شنبه با پروازی از نیویورک به دوحه سفر کردند.

منبع دوم تأیید کرد که آمریکا خواستار خروج هیئت ایرانی شده بود، اما گفت که عراقچی به‌هرحال قرار بود دوشنبه‌شب به تهران بازگردد.

گام بعدی: منابع منطقه‌ای می‌گویند میانجی‌های قطری همچنان در حال گفتگو با هر دو طرف درباره پیشنهاد سازش خود هستند.

رئیس‌جمهور ترامپ روز چهارشنبه در پاسخ به این پرسش که چگونه می‌تواند با رژیمی که آن را «دیوانه» می‌خواند به توافق برسد، به خبرنگاران گفت: «شاید هم آن‌ها را منفجر کنم.» «شاید هم نابودشان کنم. باید در این مورد تصمیم بگیریم. یا نابودشان می‌کنیم یا با آن‌ها توافق می‌کنیم. اما وقتش دارد فرا می‌رسد؛ ماجرا خیلی زود، به هر طریقی که شده، به پایان خواهد رسید.»





نظر شما درباره این مقاله:







خروج نیروهای آمریکایی؛ شادی آمیخته به ترس عراقی‌ها
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 01.10.2026, 7:16

خروج نیروهای آمریکایی؛ شادی آمیخته به ترس عراقی‌ها


احمد رشید، مؤید حمید و ماهر نازح
خبرگزار رویترز / ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۶

عراقی‌ها روز چهارشنبه خروج نیروهای آمریکایی پس از بیش از دو دهه جنگ را جشن گرفتند؛ با این حال، بسیاری نگران بودند که هرگونه خلأ امنیتی ممکن است قدرت شبه‌نظامیان مورد حمایت ایران را افزایش دهد یا فرصتی برای بازگشت گروه «دولت اسلامی» (داعش) فراهم آورد.

خروج آخرین گروه از نیروها - که عمدتاً در یک پایگاه هوایی در اربیل، واقع در منطقه خودمختار کردستان مستقر بودند - به بزرگ‌ترین جنگ قرنِ ایالات متحده پایان داد؛ جنگی که ویرانی و هرج‌ومرج گسترده‌ای به بار آورد و عراق هنوز به‌طور کامل از پیامدهای آن رهایی نیافته است.

ایران که نفوذ خود را در عراق از طریق گروه‌های مسلح هم‌پیمان تحکیم کرده و مصمم است تمام نیروهای آمریکایی را از خاورمیانه بیرون براند، خروج آمریکا را پیروزی بزرگی برای «محور مقاومت» (متشکل از گروه‌های مسلح هم‌پیمان در سراسر منطقه) می‌داند.

نیروهای عراقی برای گرامیداشت این خروج، با خودروهای نظامی در خیابان‌های بغداد و شهر مقدس شیعیان، نجف، رژه رفتند.

احمد صلاح، از ساکنان بغداد که می‌گفت در ۷۰ سالگی احساس تولدی دوباره دارد، اظهار داشت که این خروج «دل‌های ما را سرشار از شادی می‌کند.» اما او همچنین افزود که اکنون زمان آن فرا رسیده است تا گروه‌های شبه‌نظامی قدرتمند سلاح‌های خود را تحویل دهند و «اجازه دهند دولت مسئولیت حفاظت از من و شما را در زمین، آسمان و آب بر عهده بگیرد.»

توافق بر سر این خروج در سال ۲۰۲۴ و در دوران ریاست‌جمهوری جو بایدن حاصل شد و اجرای آن توسط دولت دونالد ترامپ صورت گرفت؛ آن هم در شرایطی که این دولت هم‌زمان در حال جنگ با ایران در همسایگی عراق است.

نیروهای آمریکایی در سال ۲۰۰۳ برای سرنگونی صدام حسین، دیکتاتور عراق، به این کشور حمله کردند و سال‌ها آشوب و بی‌ثباتی را رقم زدند. آمریکایی‌ها در پایان سال ۲۰۱۱ عراق را ترک کردند، اما کمتر از سه سال بعد و پس از آنکه جنگجویان «دولت اسلامی» یک‌سوم خاک عراق را تصرف کرده و حکومتی خشن را تحمیل کردند، برای یاری رساندن به نیروهای عراقی بازگشتند. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، اظهار داشت که ایالات متحده عراق را به نخست‌وزیر «فوق‌العاده»، علی فالح الزیدی، می‌سپارد و در پستی در شبکه اجتماعی «تروث سوشال» (Truth Social) ابراز امیدواری کرد که او بتواند «امور را به خوبی مدیریت کند.»

بیش از ۴۵۰۰ سرباز آمریکایی در عراق جان باختند؛ رقمی که تقریباً دو برابر تلفات جنگ همزمان در افغانستان است. بر اساس داده‌های پروژه «شمارش تلفات عراق» (Iraq Body Count)، بیش از ۲۰۰ هزار غیرنظامی عراقی نیز کشته شدند.

پنتاگون اعلام کرد که ایالات متحده و شرکای ائتلافی‌اش رسماً به «عملیات عزم راسخ» (Operation Inherent Resolve) پایان داده‌اند و واشنگتن همچنان به ارائه آموزش‌های هدفمند و پشتیبانی اطلاعاتی به شرکای عراقی خود ادامه خواهد داد.

انتظار می‌رود عراقی‌ها خود رهبری تلاش‌ها برای تأمین امنیت کشورشان — که متحد هر دو پایتخت واشنگتن و تهران محسوب می‌شود — و سرکوب بقایای گروه «دولت اسلامی» (داعش) را بر عهده بگیرند.

الزیدی در بیانیه‌ای گفت: «پایان مأموریت ائتلاف بین‌المللی به معنای پایان نبرد ما علیه تروریسم نیست، بلکه نشان‌دهنده گذار عراق به مرحله‌ای است که در آن، این کشور مسئولیت کامل امنیت و ثبات خود را بر عهده می‌گیرد.»

«خلاءهای امنیتی می‌توانند بسیار خطرناک باشند»

اگرچه خروج نیروهای آمریکایی در میان مردم عراق با استقبال گسترده‌ای روبروست، اما برخی نگران آن هستند که نیروهای امنیتیِ آموزش‌دیده و تأمین مالی‌شده توسط ایالات متحده، هنوز قادر به حفاظت از کشور نباشند.

جاسم البهادلی، تحلیلگر عراقی و مشاور نیروهای امنیتی، گفت: «درسِ دو دهه گذشته این است که خلاءهای امنیتی می‌توانند بسیار خطرناک باشند.»

عادل سلمان، معلم ۴۵ ساله زبان انگلیسی، اظهار داشت که عراقی‌ها «نباید برای جشن گرفتن» این خروج عجله کنند.
او گفت: «شبه‌نظامیان همچنان خارج از کنترل دولت فعالیت می‌کنند و [داعش] نیز هنوز از بین نرفته است. نگرانم که خروج آمریکا به دوره‌ای جدید از بی‌ثباتی منجر شود. در نهایت، مردم این تصمیم را بر اساس یک معیار قضاوت خواهند کرد: اینکه آیا امنیت در سال‌های پیش رو پایدار می‌ماند یا خیر.»

صدها تن از هواداران گروه‌های شبه‌نظامی عراقیِ نزدیک به ایران، برای جشن گرفتن این خروج در بغداد گرد هم آمدند و شعار «مرگ بر آمریکا» سر دادند. آن‌ها تصاویری از آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر عالی ایران، پسرش مجتبی (که جانشین او شد) و سردار ارشد ایرانی، قاسم سلیمانی (که در سال ۲۰۲۰ در حمله هوایی آمریکا به کاروانش در بغداد کشته شد) را با خود حمل می‌کردند.

با حضور نیروهای آمریکایی در کنار گروه‌های مسلح متحد ایران، عراق نیز درگیر جنگِ امسال شده است.

از میان ۱۸ نیروی نظامی آمریکایی که از زمان آغاز «عملیات خشم حماسی» (Operation Epic Fury) توسط ترامپ و با همراهی اسرائیل در ماه فوریه کشته شده‌اند، هفت نفر در عراق جان باخته‌اند. آخرین مورد، یک گروهبان ارتش بود که در ماه ژوئیه و حین عملیات انهدام کنترل‌شدۀ یک پهپاد در پایگاهی نزدیک اربیل کشته شد.

احمد یونس، تحلیلگر سیاسی مستقر در بغداد، گفت: «این خروج، احتمال آن را مطرح می‌کند که نیروهای نیابتی ایران در غیاب حضور نظامی غرب، احساس قدرت بیشتری کنند. این گروه‌ها ممکن است تلاش کنند نقش خود را در شکل‌دهی به سیاست‌های دولتی و تثبیت حضورشان در نهادهای کلیدی گسترش دهند.»

برخی از مقامات امنیتی عراق می‌گویند که خروج نیروهای آمریکایی ممکن است به شبه‌نظامیان «دولت اسلامی» (داعش) جان تازه‌ای ببخشد؛ گروهی که با وجود شکست خلافت خودخوانده‌اش در حدود یک دهه پیش، همچنان شبکه‌ای از هسته‌های خفته را حفظ کرده است.

در آخرین باری که نیروهای آمریکایی از عراق خارج شدند، ارتش این کشور در برابر داعش ناتوان ظاهر شد؛ به‌طوری که در سال ۲۰۱۴ و هم‌زمان با تصرف موصل — دومین شهر بزرگ عراق — توسط این گروه، سربازان یونیفرم‌های خود را از تن درآوردند و گریختند.

سرلشکر بازنشسته ارتش عراق، محمد الجبوری — که فرماندهی یکی از یگان‌های رزمی (تیپ) را در جنگ علیه داعش بر عهده داشت — گفت: «مهم‌ترین پرسش کنونی این است که آیا نهادهای امنیتی عراق برای دوران پس از ائتلاف، «طرح جایگزین» (طرح ب) کارآمدی تدارک دیده‌اند یا خیر.»





نظر شما درباره این مقاله:







مسافران مانع از سقوط عمدی پرواز فلای‌دبی شدند
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 01.10.2026, 7:03

مسافران مانع از سقوط عمدی پرواز فلای‌دبی شدند


الکساندر کورن‌ول، فدریکو ماچونی و پشا ماگید
خبرگزاری رویترز / ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۶

مقامات اسرائیلی اعلام کردند که مسافران پرواز شرکت «فلای‌دبی» (flydubai) روز چهارشنبه به سلامت به اسرائیل رسیدند. این در حالی بود که مسافران و خدمه مانع تلاش کمک‌خلبان برای سقوط هواپیما شدند. این درگیری زمانی آغاز شد که کمک‌خلبان با چاقو به خلبان حمله کرد و باعث شد هواپیما در کمتر از ۳۰ ثانیه، نزدیک به ۱۴ هزار پا (حدود ۴۲۰۰ متر) سقوط کند.

به گفته مقامات اسرائیلی، مسافران و خدمه وارد کابین خلبان شدند، بر کمک‌خلبان غلبه کردند و شرایط را برای دو خلبان دیگرِ حاضر در پرواز فراهم کردند تا هواپیما را به سلامت در تبوک عربستان سعودی فرود آورند.

بیش از ۱۰ ساعت بعد، مسافران با یک هواپیمای جایگزینِ فلای‌دبی به فرودگاه بن‌گوریون تل‌آویو رسیدند؛ شماری از آن‌ها این ماجرا را معجزه توصیف کرده و از تقلا و کشمکش شدید برای جلوگیری از یک فاجعه سخن گفتند.

مقامات اسرائیلی اعلام کردند که انگیزه فرد مهاجم در پرواز FZ1073 از دبی به تل‌آویو همچنان تحت بررسی است. اسرائیل و امارات متحده عربی (که دبی بخشی از آن است) در سال ۲۰۲۰ «پیمان ابراهیم» را برای عادی‌سازی روابط امضا کردند.

این حادثه نگرانی‌ها را درباره امنیت هوانوردی جهانی در منطقه‌ای که سال‌ها درگیر مناقشه بوده، تشدید کرد و باعث شد اسرائیل تدابیر نظارتی و کنترلی خود را برای خلبانانی که به این کشور پرواز می‌کنند، سخت‌گیرانه‌تر کند.

لیتال شاچاف، یکی از مسافران، گفت: «فقط می‌توانم بگویم که این یک معجزه بود. وضعیتی وحشتناک و دیوانه‌وار بود و خدا را شکر می‌کنیم که جان سالم به در بردیم؛ فکر نمی‌کردیم زنده بمانیم، اما خدا را شکر که در اسرائیل هستیم. به خانه برگشته‌ایم و از دیدن همه در اینجا خوشحالیم.»

سازمان اورژانس اسرائیل اعلام کرد که مردی ۵۱ ساله برای مداوای جراحات وارده به بالاتنه‌اش به بیمارستانی در اسرائیل منتقل شده است. به گفته این سازمان، وضعیت جسمانی این مرد «خفیف» (غیرحیاتی) گزارش شده است. بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، با توصیف این رویداد به عنوان «یک حادثه امنیتی جدی»، اعلام کرد که مقامات سعودی از کمک‌خلبان بازجویی خواهند کرد.

شرکت هواپیمایی «فلای‌دبی» در بیانیه‌ای اعلام کرد که دلایل اصلی این حادثه هنوز مشخص نیست و نسبت به «گمانه‌زنی‌های زودهنگام» هشدار داد. یک مقام اسرائیلی هویت کمک‌خلبان را تبعه عمان اعلام کرد. عمان هنوز در این باره اظهارنظری نکرده است.

مقامات اسرائیلی از مسافران تقدیر کردند و نقش آن‌ها را در جلوگیری از فاجعه‌ای بسیار وخیم‌تر، حیاتی دانستند. نتانیاهو گفت که این پرواز از دبی، ۱۷۴ سرنشین داشته که اکثر آن‌ها شهروندان اسرائیل بوده‌اند.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، گفت که روز چهارشنبه «مفصل» با نتانیاهو درباره این حادثه گفتگو کرده است. او سپس شرح دقیقی از ماجرا را به خبرنگاران در دفتر بیضی‌شکل کاخ سفید ارائه داد و افزود: «این روایتی است که من شنیدم؛ نمی‌دانم حقیقت دارد یا نه، اما این همان داستانی است که از بی‌بی (نتانیاهو) شنیدم.»

«کاری که بی‌درنگ و بدون فکر انجام می‌دهید»

سخنگوی نتانیاهو به رویترز گفت کاپیتان مجروح که دفتر نخست‌وزیر اسرائیل هویت او را «اسمیت ماچهار» (تبعه هند) اعلام کرد، در حالی که غرق در خون روی کف کابین افتاده بود، موفق شد دکمه باز کردن درِ کابین خلبان را فشار دهد. به گفته این سخنگو، مسافرانی که وارد کابین شدند، کمک‌خلبان را در حال کوبیدن مشت به پنل کنترل هواپیما یافتند. آساف راجوان، یکی از مسافرانی که در مهار مهاجم نقش داشت، گفت: «این کاری است که بی‌درنگ و بدون فکر انجام می‌دهید؛ فقط می‌دوید تا جان دخترتان و خانواده‌تان را نجات دهید.» او در حالی این سخنان را بیان می‌کرد که پیشانی‌اش همچنان بر اثر درگیری خون‌آلود بود.


یانیو هایون، یکی از مردانی که در مهار مهاجمِ پرواز هواپیمایی «فلای‌دبی» نقش داشت، پس از ورود به فرودگاه بین‌المللی بن‌گوریون

دفتر نتانیاهو ویدئویی منتشر کرد که نخست‌وزیر را در فرودگاه بن‌گوریون در حال در آغوش گرفتن مسافر دیگری به نام «یانیو هایون» نشان می‌داد؛ کسی که به گفته دفتر نتانیاهو، خود را به داخل کابین خلبان رسانده بود. نتانیاهو خطاب به این مرد که همچنان پیراهن خون‌آلود زمان پرواز را بر تن داشت، گفت: «وقتی تو را می‌بینم، انگار یک شیر را می‌بینم؛ یک قهرمان بزرگ.»

شرکت فلای‌دبی پروازهای رفت و برگشت روزانه‌ای میان دبی و تل‌آویو انجام می‌دهد؛ مسیری که در میان شهروندان اسرائیل محبوبیت دارد. مسیر پروازی این هواپیما معمولاً از حریم هوایی عربستان سعودی و اردن می‌گذرد. این نخستین باری نیست که پروازی میان اسرائیل و امارات متحده عربی در عربستان سعودی فرود می‌آید. به گزارش رسانه‌های اسرائیلی در آن زمان، یک پرواز شرکت «فلای‌دبی» (flydubai) از دبی به مقصد تل‌آویو در سپتامبر ۲۰۲۵ به دلیل یک فوریت پزشکی، مجبور به فرود اضطراری در ریاض شد.

مسئولان فرودگاه تبوک عربستان سعودی، جایی که هواپیما در آن فرود آمد، اعلام کردند که هر دو خلبان پس از مجروح شدن، در بیمارستان بستری شده‌اند.

این حادثه نگرانی‌های امنیتی را در اسرائیل، آن هم تنها چند هفته پیش از برگزاری نخستین انتخابات پس از حملات هفتم اکتبر ۲۰۲۳ به رهبری حماس، تشدید کرد؛ انتخاباتی که در آن موضوع امنیت اسرائیل نقشی محوری در کارزارهای انتخاباتی ایفا می‌کند.

ایتامار بن‌گویر، وزیر امنیت راست‌گرای افراطی، در واکنش به این حادثه در شبکه اجتماعی «ایکس» نوشت: «تروریسم اهریمنی است که نباید با آن به هیچ توافقی دست یافت.»

تشدید تدابیر امنیتی اسرائیل برای خلبانان پروازهای ورودی به این کشور

رسانه‌های اسرائیلی گزارش‌های متناقضی درباره این حادثه منتشر کردند؛ برخی از آن‌ها گزارش دادند که یک خلبان در اقدامی که ظاهراً خودکشی بوده، تلاش کرده است هواپیمای مسافربری را ساقط کند. برخی رسانه‌های اسرائیلی در ابتدا ملیت خلبانان را عمانی و اماراتی اعلام کردند، در حالی که برخی دیگر گفتند آن‌ها روسی و اوکراینی بوده‌اند.

دورون اسپیل‌من، سخنگوی نتانیاهو، به خبرگزاری رویترز گفت: «ما از هویت تمام خلبانانی که به اسرائیل پرواز می‌کنند آگاه خواهیم شد، خواهیم دانست آن‌ها چه کسانی هستند و نوعی بررسی امنیتی روی آن‌ها انجام خواهیم داد.»

نتانیاهو روز یکشنبه در جریان سفری کم‌سابقه به این کشور حوزه خلیج فارس، با شیخ محمد بن زاید آل نهیان، رئیس امارات متحده عربی، دیدار کرد. اسرائیل و امارات از زمان برقراری روابط دیپلماتیک، پیوندهای امنیتی، نظامی و اقتصادی نزدیکی با یکدیگر ایجاد کرده‌اند.

اسرائیل اوایل سال جاری سامانه‌های پدافند هوایی «گنبد آهنین» و پرسنل اسرائیلی برای هدایت آن‌ها را در اختیار امارات قرار داد تا به دفاع در برابر حملات ایران کمک کند؛ حملاتی که پس از آغاز ضربات اسرائیل و آمریکا به ایران صورت گرفت.

دولت امارات هنوز در مورد حادثه پرواز «فلای‌دبی» (flydubai) اظهارنظری نکرده است، اما این شرکت هواپیمایی دولتی دبی اعلام کرد که «درگیری لفظی یا فیزیکی» در کابین خلبان رخ داده و پرواز متعاقباً به سمت تبوک تغییر مسیر داده و در آنجا به سلامت فرود آمده است. سازمان هواپیمایی کشوری امارات (GCAA) نیز اعلام کرد که این پرواز «دچار یک حادثه امنیتی شده که تحت کنترل درآمده است».

گزارش از الکساندر کورن‌ول، رامی ایوب، رامی آمیچای، فدریکو ماچونی، پشا مجید و لینا عبید؛ گزارش تکمیلی از ادوارد کارون، مارین دلرو، مگدالینی گوگو و دافنه پسالداکیس؛ نگارش متن توسط تام پری و دیوید مورگان؛ ویرایش توسط فیلیپا فلچر، گرت جونز و هاوارد گولر.





نظر شما درباره این مقاله:







برنهام: ایران در حادثه پایگاه فیرفورد دست داشت
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 30.09.2026, 23:21

برنهام: ایران در حادثه پایگاه فیرفورد دست داشت


پیتر واکر / گاردین / چهارشنبه ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۶

اندی برنهام اعلام کرد که «شواهد قوی» وجود دارد مبنی بر اینکه ایران در وقایعی که منجر به دستگیری پنج مرد در نزدیکی پایگاه نیروی هوایی سلطنتی (RAF) در «فیرفورد» (واقع در گلاسترشر) در چارچوب یک تحقیقات تروریستی شد، نقش داشته است.

برنهام که در پایان کنفرانس حزب کارگر در لیورپول با رسانه‌ها صحبت می‌کرد، گفت به دلیل در جریان بودن تحقیقات پلیس نمی‌تواند جزئیات بیشتری ارائه دهد، اما گمان می‌رود که ایران در این ماجرا دست داشته است.

روز سه‌شنبه، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده، اظهار داشت که واشنگتن معتقد است «یک عامل خارجی» در وقایع یکشنبه‌شب در این پایگاه هوایی — که هواپیماهای آمریکایی از آن برای انجام مأموریت علیه ایران استفاده می‌کنند — نقش داشته است.

برنهام در مصاحبه‌ای با بی‌بی‌سی نیوز گفت: «شواهد قوی وجود دارد که نشان می‌دهد ایران در وقایع آخر هفته در پایگاه “آر‌ای‌اف فیرفورد” نقش داشته است، اما البته این موضوع همچنان بخشی از یک تحقیقات پلیسیِ پیچیده، جدی و در حال انجام است.»

«و البته، ما همکاری نزدیکی با همکارانمان در ایالات متحده آمریکا داریم. بنابراین، این روند ادامه دارد.»

برنهام با اشاره به اینکه در زمان حضورش در لیورپول جلسه‌ای با کمیته اضطراری دولت برگزار کرده است، گفت: «ما به هر شکل ممکن و قابل‌تصوری بر اوضاع مسلط هستیم.»

او افزود: «در زمان مناسب توضیحات بیشتری خواهیم داد، اما می‌توانیم این باور خود را تأیید کنیم که معتقدیم ایران در این ماجرا نقش داشته است.»

برنهام در پاسخ به این پرسش که چرا چنین باوری دارد، گفت: «خب، نمی‌توانم وارد تمام آن جزئیات شوم، اما بدیهی است که چنین حرفی را بی‌دلیل و سبک‌سرانه نمی‌زنم.»

در مصاحبه‌ای جداگانه با اسکای‌نیوز، از برنهام پرسیده شد که آیا نیازی به فراخواندن پارلمان — که در حال حاضر به دلیل فصل کنفرانس‌های حزبی تعطیل است — وجود دارد یا خیر. او پاسخ داد: «در این مرحله نیاز فوری به چنین کاری نیست، اما اگر چنین نیازی پیش بیاید، قطعاً در انجام آن تردید نخواهم کرد.»

این پنج مرد که همگی در دهه بیست زندگی خود و اهل لندن بودند، در منطقه روستایی گلاسترشایر و در نزدیکی پایگاه هوایی دستگیر شدند. ماجرا از آنجا آغاز شد که یک زن محلی هنگام رانندگی به سمت خانه، متوجه تعدادی ون و مردانی با صورت‌های پوشیده شد و با پلیس تماس گرفت.

آن‌ها ابتدا به اتهام حمل مواد منفجره و سپس به اتهام تدارک اقدامات تروریستی بازداشت شدند. هر پنج نفر روز دوشنبه، پس از بررسی اقلام کشف‌شده در ون‌ها و تفتیش مکان‌های مرتبط با آن‌ها در سراسر لندن، با قرار وثیقه پلیس آزاد شدند.

روز سه‌شنبه، روزنامه گاردین گزارش داد که احتمال وجود ارتباطی میان وقایع آخر هفته و ایران، قوت گرفته است.

تصمیم به آزادی این افراد با انتقاد دولت ترامپ مواجه شد و روبیو اظهار داشت که از این موضوع «نگران» شده است.

برنهام در پاسخ به پرسش بی‌بی‌سی درباره انتقاد آمریکا از تصمیم آزادی با قرار وثیقه، گفت که این اقدام تنها تحت شرایطی بسیار سخت‌گیرانه صورت گرفته است.

او گفت: «فکر می‌کنم مردم باید بدانند که وقتی صحبت از آزادی می‌شود، ماجرا آن‌طور که شاید تصور کنند نیست. این آزادی قطعاً با سخت‌گیرانه‌ترین شرایط ممکن برای وثیقه همراه است. ما در طول هفته با همتایان خود در ایالات متحده در تماس بوده‌ایم تا توضیح دهیم چه اتفاقی در اینجا در جریان است و کارها چگونه پیش می‌رود. من به نحوه عملکرد سرویس‌های امنیتی بریتانیا در این پرونده اطمینان کامل دارم.»

روز سه‌شنبه مشخص شد که یکی از پنج فرد بازداشت‌شده، خود با پلیس تماس گرفته و ماجرا را گزارش کرده بود.

آن زن محلی که با پلیس تماس گرفته بود نیز بعداً به روزنامه‌ها گفت که از اینکه به این مردان اجازه داده شده بود بدون آنکه ظاهراً شناسایی شوند تا این حد به پایگاه هوایی نزدیک شوند، نگران و متعجب شده است.

با این حال، مقامات بریتانیا و وس استریتینگ، وزیر دفاع بریتانیا، اعلام کرده‌اند که سرویس‌های امنیتی از پیش در جریان وقایع بوده‌اند.

در بیانیه‌ای که از سوی رئیس پلیس ضدتروریسم بریتانیا صادر شد، اشاره شده است که مأموران به دلایل متعددی به آن منطقه روستایی هجوم برده‌اند.

لارنس تیلور، دستیار کمیسر پلیس، گفت: «عملیات پلیس در ساعات اولیه صبح یکشنبه و بر اساس اطلاعات دریافتی مختلف آغاز شد؛ از جمله تماسی از سوی یکی از شهروندان درباره چندین خودرو که در نزدیکی پایگاه نیروی هوایی سلطنتی “فیرفورد” (RAF Fairford) رفتاری مشکوک داشتند.»





نظر شما درباره این مقاله:







زندگی و مرگ نورودوم سیهانوک
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 30.09.2026, 22:39

زندگی و مرگ نورودوم سیهانوک


مارتین وولاکات

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

مقدمه مترجم: در تاریخ معاصر، کمتر پادشاهی را می‌توان یافت که همچون نورودوم سیهانوک، زندگی و سرنوشت کشورش را چنان کامل در خود تجسم بخشیده باشد. او پادشاه، سپس شاهزاده، و بار دیگر پادشاه کامبوج بود؛ نقشی که هر بار آن را بر اساس نیازهای لحظه و ارادهٔ متغیر خویش بازتعریف می‌کرد. او فیلمساز، روزنامه‌نگار، سردبیر و کارگردان نمایش بود و به‌عنوان یک سیاستمدار برجسته و اغلب مسلط، بیش از شش دهه در صحنهٔ سیاسی کشورش حاضر ماند. اما میراث او، همچون خود کامبوج، آکنده از تناقض است: از یک سو، او معمار استقلال و نماد مقاومت ملی بود؛ از سوی دیگر، او سیاست کثرت‌گرا را در نطفه خفه کرد و زمینه‌های ظهور فاجعه‌ای را فراهم آورد که کامبوج را به ورطهٔ نابودی کشاند.

این تناقض، خوانندهٔ ایرانی را به تأمل وامی‌دارد. در ایران نیز، سلسلهٔ پهلوی – و به‌ویژه محمدرضاشاه – با سرنوشتی مشابه دست‌وپنجه نرم کرد: پادشاهی که خود را معمار «تمدن بزرگ» می‌دانست، اما در نهایت، به‌دلیل انکار واقعیت‌های اجتماعی، سرکوب مخالفان، و ناتوانی در پذیرش مشارکت سیاسی، پایه‌های سلطنت خود را سست کرد و در برابر انقلابی فروپاشید که سال‌ها نارضایتی خاموش را به یکباره آزاد کرد. سیهانوک نیز، هرچند با ابزارهایی متفاوت، همان مسیر را پیمود: او با تضعیف احزاب، انحصار قدرت، و بازی با نیروهای خارجی، فضای سیاسی کامبوج را چنان تنگ کرد که در نهایت، خود نیز قربانی نیروهایی شد که زمانی آن‌ها را به حاشیه رانده بود.

در این مقاله، مارتین وولاکات، روزنامه‌نگار و تحلیلگر برجستهٔ بریتانیایی، روایتی جامع و بی‌طرفانه از زندگی سیهانوک ارائه می‌دهد: از پادشاهی جوان که فرانسوی‌ها او را به‌عنوان مهره‌ای دست‌نشانده بر تخت نشاندند، تا رهبری که با زیرکی کشورش را به استقلال رساند؛ از دوران طلایی حکومتش در دههٔ ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، تا اتحاد بحث‌برانگیزش با خمرهای سرخ و سال‌های تبعید و بازگشت دوباره به تاج‌وتخت. وولاکات با نگاهی نقادانه اما منصفانه، نه فقط وقایع را روایت می‌کند، بلکه به پرسش‌های بنیادین دربارهٔ ماهیت قدرت، مسئولیت رهبران، و رابطهٔ پادشاه با ملتش می‌پردازد.

این مقاله، برای خوانندهٔ ایرانی، تنها یک شرح‌حال از یک پادشاه دور از دسترس نیست؛ بلکه آینه‌ای است به سوی پرسش‌هایی که تاریخ معاصر ما نیز با آن‌ها دست‌وپنجه نرم می‌کند: آیا پادشاهی می‌تواند در دنیای مدرن، هم‌زمان نماد تداوم و مانع دموکراسی باشد؟ آیا یک رهبر می‌تواند با تکیه بر جادوی شخصیت خود، ملتی را از بلوغ سیاسی بازدارد و سپس انتظار داشته باشد که آن ملت او را نجات دهد؟ و در نهایت، آیا سرنوشت سیهانوک، سرنوشت همهٔ پادشاهانی نیست که می‌خواهند هم‌زمان «پدر» و «فرمانروا» باشند؟

هیچ پادشاهی در دوران مدرن، زندگی و سرنوشت کشورش را تا این اندازه کامل که نورودوم سیهانوک (که در سن ۸۹ سالگی درگذشت) موفق به انجام آن شد، تجسم نبخشیده بود. او پادشاه، سپس شاهزاده، و بار دیگر پادشاه کامبوج بود و نقش سلطنتی خود را بر اساس نیازهای لحظه و ارادهٔ متغیر خویش تغییر می‌داد. او همچنین فیلمساز، روزنامه‌نگار، سردبیر و کارگردان نمایش بود و به‌عنوان یک سیاستمدار برجسته و اغلب مسلط، بیش از ۶۰ سال فعالیت کرد.

او زندگی بزرگسالی خود را به‌عنوان پادشاهی جوان آغاز کرد که توسط فرانسوی‌ها به‌عنوان مهره‌ای دست‌نشانده انتخاب شده بود.(۱) اما با بهره‌گیری از آشفتگی‌های جنگ جهانی دوم، بر قدرت استعماری چیره شد و کشورش را به استقلال رساند. این داستان حماسی با نقش شاهزادهٔ محافظ که مردمش را از بدترین پیامد های جنگ‌های ویتنام محافظت می‌کرد، ادامه یافت، و سپس با تحمل سال‌های تاریک غصب و حکومت خمرهای سرخ روبرو گردید.

کامبوج به چیزی شبیه به زندگی عادی بازگشت و سیهانوک بار دیگر بر تخت نشست. اما بهبودی کشورش به‌شدت معیوب بود و تا زمان کناره‌گیری‌اش در سال ۲۰۰۴، او خود را در رأس کشوری فقیر، فاسد و تقسیم‌شده می‌یافت که توسط یک دوگانهٔ عجیب از دشمنان اداره می‌شد.(۲) طی سال‌ها، او گاهی موفق می‌شد از قدرت و نفوذ خود برای جلوگیری از بدترین اتفاقات استفاده کند. اما این مرد سلطه‌جو، شیطان‌صفت و بیش‌فعال، بدون شک تا حدی خودش بود که نویسندهٔ بدبختی‌های خود و کشورش به حساب می آمد.

سیهانوک موفق شد کشورش را برای سال‌های زیادی از درگیری میان آمریکایی‌ها و ویتنامی‌ها دور نگه دارد. اما او همچنین باید بخشی از مسئولیت فجایعی را بپذیرد که سپس کامبوج را درنوردید، زمانی که به جنگ کشیده شد، از بمباران گستردهٔ آمریکا رنج برد و زیر سلطهٔ خمرهای سرخ قرار گرفت.

میزان این مسئولیت، پرسش بزرگ زندگی اوست. برخی می‌گویند او بر سیاست کامبوج مسلط شد زیرا طبقهٔ سیاسی کشور بی‌استعداد، کوته‌بین و دچار جناح‌بندی بود و از نظر چپ، بیش از حد تحت تأثیر روشنفکران بی‌تجربه و متوسط قرار داشت.(۳) هنگامی که سیهانوک در کودتای۱۹۷۰ برکنار شد، این رذایل به‌طور کامل به میدان آمدند – ابتدا در رژیم راست‌گرای نالایق، فاسد و غیرواقع‌گرای لون نول (Lon Nol) و سپس، به‌شکلی ویرانگر، در رژیم چپ‌گرای نالایق، بی‌رحم و حتی غیرواقع‌گراتر پل پوت.

دیگران استدلال کرده‌اند که کاستی‌های طبقهٔ سیاسی، چپ و راست، تا حدی ساختهٔ خود سیهانوک بود، زیرا او هر تحولی را که می‌توانست به سیاست چندحزبی منجر شود، تضعیف کرد. او با رهاکردن سیاست تعادل خود، بسیاری از چپ‌گرایان را که در غیر این صورت در سیاست متعارف ادامه می‌دادند، به جنگل راند، جایی که به خمرهای سرخ پیوستند. و اگرچه او پس از کودتا با خمرهای سرخ متحد شد، اما ثابت کرد که کاملاً نمی‌تواند بر آن‌ها تأثیر بگذارد یا مردمش را از آن‌ها محافظت کند.

سیهانوک مردی با جذابیتی غریب بود. روزنامه‌نگارانی که در سال‌های دشوار پایانی حکومت شخصی او، زمانی که او سعی داشت هم آمریکا و هم ویتنام شمالی را دستکاری کند، به کامبوج سفر می‌کردند، از اجراهای فوق‌العادهٔ او در کنفرانس‌های مطبوعاتی لذت می‌بردند. او با صدای بلند خود بریده‌های مطبوعاتی را می‌خواند و سپس رشته‌ای از جوک‌ها و دشنام ها را دنبال می‌کرد. او سخنور بزرگی بود، اما ادعای تخصصش اغلب نادرست بود.(۴)

سیهانوک که در خانوادهٔ سلطنتی در پنوم‌پن، پایتخت کامبوج، به دنیا آمد، تحصیلات اولیهٔ خود را در دبیرستان اصلی فرانسوی در سایگون، پایتخت ویتنام، گذراند. اما او هیچ آموزش رسمی مهم دیگری در امور سیاسی یا نظامی،یا در فعالیت‌های هنری و علمی که در طول زندگی‌اش به آن‌ها می‌پرداخت و استعدادی هم در آن‌ها داشت، دریافت نکرد. او هرگز تحت هیچ انضباطی نبود و هرگز با انتقاد جدی در تلاش‌های هنری‌اش روبرو نشد، و همان‌طور که برخی می‌گویند در سیاست نیز چنین بود، یک آماتور خودشیفته اما بااستعداد باقی ماند.

زندگی خصوصی اولیهٔ او پرزرق‌وبرق بود. در طول دهه‌های ۱۹۴۰ و ۵۰، او حداقل شش همسر و معشوقه داشت و حداقل ۱۴ فرزند از خود به جای گذاشت. مدیریت سیاسی چنین خانوادهٔ بزرگی، با رقابت‌های اجتناب‌ناپذیر میان معشوقه‌های مختلف و پسرانشان، تا آخر عمر برای او مشکلی باقی ماند. مونیک ایزی (Monique Izzi)، دختر یک پدر ایتالیایی و مادر کامبوجی، از اواخر دههٔ ۱۹۵۰ شریک اصلی او بود.

فرانسوی‌ها – که نمایندهٔ رژیم ویشیِ دست‌نشاندهٔ نازی بودند – سیهانوک را در سال ۱۹۴۱ بر تخت نشاندند و نامزدهای واجد شرایط‌ ‌تر، از جمله پدر خودش را کنار گذاشتند. سیهانوک ۱۸ ساله بود و به فوتبال، جاز، سوارکاری، فیلم و دختران علاقه داشت. اما نشانهٔ اولیه‌ای که فرانسوی‌ها دربارهٔ انعطاف‌پذیری او اشتباه کرده بودند، پس از آنکه ژاپنی‌ها در اوایل۱۹۴۵ آن‌ها را بیرون راندند، ظاهر شد. سیهانوک پس از اعلام استقلالِ اجتناب‌ناپذیرِ مدیریت‌شده توسط ژاپن، قوانینی را برای احیای الفبا و تقویم خمر [منظور از خمر قوم، زبان و خط مردم کامبوج است] وضع کرد.

فرانسوی‌ها به‌زودی بازگشتند و کنترل را به دست گرفتند و در سال ۱۹۴۷ به کامبوج یک قانون اساسی دموکراتیک دادند، اما بیشتر قدرت را برای خود محفوظ داشتند. سیهانوک گاهی بازی فرانسوی‌ها را انجام می‌داد، همان‌طور که انتظار داشتند، اما به‌طور فزاینده‌ای از تکنیک‌های فرانسوی دستکاری سیاسی به نفع خود و نه آن‌ها استفاده کرد.

او کارت استقلال را از سیاستمداران طبقهٔ متوسط نوپای کامبوج گرفت و در سال ۱۹۵۲ «جنگ صلیبی سلطنتی برای استقلال» خود را آغاز کرد. او با کمک رویدادهای ویتنام، عملاً به فرانسوی ها فهاند که باید کشور را ترک کنند. در سال ۱۹۵۵، به نفع پدرش از سلطنت کناره‌گیری کرد. این حرکت هوشمندانه به او امکان داد تا از مشکلات قانونیِ تلاش برای هم‌زمان پادشاه و سیاستمدار اصلی کشور بودن اجتناب کند. با این حال، به‌عنوان «مونسنیور» (monseigneur) یا رئیس دولت او هرگز هالهٔ سلطنتی خود را از دست نداد و در واقع به بهره‌برداری کامل از آن ادامه داد.

ضایعهٔ بزرگ این بود که بین سال‌هایِ۱۹۴۷ و ۱۹۵۸، می‌توانست سیاستی کثرت‌گرا در کامبوج حولِ حزب دموکراتیکِ طبقهٔ متوسط شکل بگیرد، اما سیهانوک، با تحریکِ فرانسوی‌ها در سال‌هایِ اولیه، از هر فرصتی برای تضعیف و در نهایت نابودی آن حزب استفاده کرد. کامبوج تحتِ رهبریِ سیهانوک و «سانگکوم ریست نیوم» (Sangkum Reastr Niyum) (جامعهٔ سوسیالیستِ مردمی) به یک شبه‌دیکتاتوری و دولتِ تک‌حزبی تبدیل شد.(۵) دستانِ او نیز آن‌قدر که ادعا می‌کرد پاک نبود. رژیمش مخالفان را کشت، زندانی کرد و ارعاب نمود – هرچند در مقیاسی که در برابرِ تجاوزهایِ بعدی ناچیز به نظر می‌رسد.

سال‌هایِ اوجِ سیهانوک بین۱۹۵۵ و ۱۹۶۲ بود، زمانی که در کار خود مهارت و اعتماد به نفس داشت و تسلطش تقریباً مطلق بود. او در سال‌هایِ۱۹۵۸ و ۱۹۶۲ نامزدهایِ مجلسِ ملی را انتخاب کرد و کابینه‌ها را با مهارت اداره نمود. با تغییراتِ ناگهانیِ مسیر، موفق شد رقبا و متحدانش را از تعادل خارج کند. به‌محض تشکیل ِیک کابینه یا گردهماییِ یک مجلس، حتی اگر خودش آن‌ها را انتخاب کرده بود، بلافاصله قوی‌ترین گروه‌ها و افراد را تضعیف می‌کرد.

او درکِ دقیقی از نیازها و آرزوهایِ دهقانان داشت و پیوسته آن‌ها را علیهِ نخبگانِ شهری به کار می‌گرفت. در رادیو، با جوک‌ها و زبانِ خالی از نزاکت خود، دلِ روستاییان را می‌برد. او همچنین با برنامهٔ ساختِ مدارس، جاده‌ها و کارخانه‌ها محبوبیت کسب کرد، هرچند بسیاری از این اقدامات بد طراحی شده بودند.

در دههٔ ۱۹۶۰، موقعیتِ بین‌المللیِ کامبوج رو به وخامت رفت. سیهانوک در برابرِ فشارهایِ ویتنام جنوبی و تایلند مقاومت کرد، از جمله حداقل یک توطئهٔ جدی، که به‌طورِ مشخص از آن به‌عنوان مبنایِ فیلمی به نام «طوفان بر فرازِ آنگکور» (Storm Over Angkor) استفاده کرد. او سعی کرد با دولت‌هایِ کمونیست و غربی رابطه داشته باشد و آن‌ها را علیهِ یکدیگر به کار گیرد.

اما چنین تاکتیک‌هایی در برابرِ قدرت‌هایِ خارجی کمتر از داخل مؤثر بود. در سال ۱۹۶۳، کمک‌هایِ نظامی و اقتصادیِ آمریکا را قطع کرد. در بقیهٔ آن دهه، از دست‌دادنِ تدریجیِ کنترلِ او آشکار بود. در پنوم‌پن، نخبگانِ راست‌گرایِ ناآرام از مانورهایِ خارجیِ او بی‌تاب شده بودند و از محدودیت‌هایِ او بر امتیازاتِ اقتصادی و سیاسی‌شان خشمگین بودند. در جنگل، ویتنامی‌هایِ شمالی مستقرتر شده بودند و یک جنبشِ کمونیستیِ خمر زیرِ حمایتِ آن‌ها رشد می‌کرد. در سطحِ بین‌المللی، سیهانوک هرگز نتوانست شکاف با آمریکا را ترمیم کند، با وجودِ تلاش‌هایی در پایانِ دهه. او به‌وضوح دلسرد شد و برای ِدور شدن موقت از دغدغه‌ها و مشکلات اصلی و فاصله گرفتن از سیاست به فیلم‌سازی و سرگرم‌کردنِ مهمانانِ خارجی روی آورد. دیوید چندلر (David Chandler) در «تراژدیِ تاریخِ کامبوج» (The Tragedy of Cambodian History) (۱۹۹۱) نوشت: «تقریباً به‌نظر می‌رسد که او از حکومت‌کردن بر کشور ناامید شده بود.»

هنگامی که توطئه علیهِ او در سال ۱۹۷۰ شکل گرفت، او در فرانسه بود. او مانندِ مواقعِ دیگر که موقعیتش تهدید می‌شد، به‌سرعت به خانه نشتافت، بلکه به‌نظر می‌رسید که در روسیه و چین وقت‌کشی می‌کند. کودتا کامبوج را به جنگِ ویتنام کشاند، جنگی که به‌رغمِ لاف‌هایِ لون نول، رهبرِ جدید، کاملاً برایِ آن آماده نبود. سیهانوک، با تشویقِ چینی‌ها، به یک جبههٔ متحد با کمونیست‌هایِ خمر پیوست.

او پنج سالِ جنگِ بعدی را عمدتاً در پکن و پایتختِ کرهٔ شمالی، پیونگ‌یانگ (Pyongyang)، گذراند و هر دو دولت اقامتگاه‌هایِ مجللی در اختیارش گذاشتند. او یک سفر به منطقهٔ خمرهایِ سرخ در کامبوج با همسرش مونیک انجام داد، که مونیک با خوشحالی از کلبه‌هایِ دلپذیری که برایشان آماده شده بود نوشت. اما این ائتلافی سرد و فاقد صمیمت بود. پس از آنکه خمرهایِ سرخ در سال ۱۹۷۵ قدرت را به دست گرفتند، جبههٔ متحد را کنار گذاشتند و سیهانوک به‌زودی در کاخِ سلطنتی زندانی شد. او نمی‌توانست هیچکاری در برابرِ سوءمدیریتِ هولناکِ خمرهایِ سرخ در کشور، با پیامدهایِ انسانیِ وحشتناکش، انجام دهد. پنج فرزندِ او در این دوره جان باختند و او احتمالاً خوش‌شانس بود که خودش از اعدام فرار کرد.(۶)

اما پس از آنکه رژیمِ پل پوت ویتنامی‌ها را به یک تهاجمِ تمام‌عیار در سال ۱۹۷۹ تحریک کرد، سیهانوک بار دیگر پشتِ خمرهایِ سرخ صف‌آرایی کرد تا با اشغال و رژیمِ کمونیستیِ تحتِ نفوذِ ویتنام به رهبریِ هنگ سامرین (Heng Samrin) مخالفت کند. ظاهراً ویتنام را شری بدتر از خمرهایِ سرخ می‌دانست و در برابرِ تلاش‌هایِ گاه‌به‌گاهِ ویتنامی‌ها برای جلبِ او به سمتِ خود مقاومت کرد. تصمیمِ او به منزوی‌کردنِ رژیمِ جدید کمک کرد، رژیمی که هرچه ایراد داشت، کامبوج را از دورانِ وحشت نجات داده بود، و همچنین به بقایِ خمرهایِ سرخ به‌عنوانِ نیرویی مهیب کمک کرد.

بسیاری از دوستانِ سیهانوک در غرب این مسیرِ عمل را دشوار می‌یافتند. اگر او با رژیمِ جدید صلح می‌کرد، به آن مشروعیتِ بین‌المللی می‌بخشید. این کار حمایتِ خارجی از خمرهایِ سرخ را دشوارتر می‌ساخت. سیاستِ غرب و چین هدفش تنبیهِ ویتنام و کوچک‌کردنِ آن بود. رفاهِ مردمِ کامبوج برایِ آن‌ها اهمیتِ کمتری داشت، اما نباید برایِ سیهانوک چنین می‌بود. با این حال، این استدلال ممکن است ترسِ عمیقِ کامبوجی‌ها از جذب‌شدن توسطِ ویتنام را نادیده بگیرد، ترسی که سیهانوک قطعاً با هم‌وطنانِ خود، از جمله لون نول و پل پوت، در آن شریک بود.

با فروپاشیِ اتحاد جماهیرِ شوروی، متحد و حامیِ آن‌ها، ویتنامی‌ها دیگر نمی‌توانستند مداخلهٔ خود در امورِ کامبوج را ادامه دهند. آن‌ها در سال ۱۹۹۰ نیروهایشان را خارج کردند و در سال ۱۹۹۱ کنفرانسِ صلحِ کامبوج در پاریس به استقرارِ یک دولتِ موقت متشکل از حزبِ مردمیِ کامبوج و سه جناحِ مخالف، با سیهانوک به‌عنوانِ رئیسِ دولت، منجر شد. نیروهایِ سازمانِ ملل برایِ خلعِ سلاحِ جناح‌ها و مقاماتِ سازمانِ ملل برایِ نظارت بر انتخابات اعزام شدند که در ماه مهِ ۱۹۹۳ برگزار شد. پیروزاین انتخابات حزبِ سلطنت‌طلبِ فونسینپک (Funcinpec) بود، که سیهانوک در سال ۱۹۸۱ به‌عنوانِ یک جنبشِ چریکی بنیان گذاشته بود، و حزبِ مردمیِ کامبوج، که اکنون رهبر آنِ هون سن (Hun Sen) بود و از زمانِ تهاجم در سال ۱۹۷۹ در پنوم‌پن حکومت می‌کرد. موفقیتِ فونسینپک بدونِ شک تا حدِ زیادی مدیونِ جادویِ هنوز قدرتمندِ سیهانوک بود.

در ماه ژوئن، او رسماً رئیسِ دولت شد و در سپتامبر به‌عنوانِ پادشاه بازگردانده شد. با وجودِ سن و بیماری، او با همان سرزندگیِ سابق خود با سیاست، ‌بازی می‌کرد و اغلب با همان میزانِ احساسِ مسئولیتِ پیشین. سیهانوک با تشویقِ هون سن، ناگهان خود را رئیس‌جمهور، نخست‌وزیر و فرماندهٔ کل قوا اعلام کرد، بدونِ مشورت با مقاماتِ انتقالیِ سازمانِ ملل یا پسرش رانارید (Ranariddh)، رهبرِ حزبِ سلطنتی.(۷) جالب آن که آرا انتخاباتی هنوز در حالِ شمارش بود. اینیک تلاشِ برای کودتا بود و کسانی را که او را به‌خوبی می‌شناختند، به یادِ تاکتیک‌هایِ خودسرانه‌ای می‌افتادند که او با آن‌ها در گذشته کامبوج را تقسیم و حکومت کرده بود.

سیهانوک سپس در کنارِ مقاماتِ انتقالیِ سازمانِ ملل، نقشِ رهبری‌کننده‌ای در متقاعدکردنِ رانارید برای تشکیلِ یک دولتِ مشترک با هون سن ایفا کرد. حزبِ رانارید با اختلافِ زیادی در انتخابات پیروز شده بود و دولتِ مشترک، نتیجه‌ای اسف‌بار برای تلاش‌هایِ دموکراتیزاسیون بود. کشور هرگز از پیامدهایِ این امتیازدهی به قدرتِ تثبیت‌شدهٔ هون سن بهبود نیافت. دو طرف جز در تقسیمِ محتاطانهٔ غنائمِ قدرت و در وعده‌هایِ پوچ به اهداکنندگانِ بین‌المللی که کمک‌هایشان کامبوج را سرپا نگه می‌دارد، با یکدیگر همکاری نکرده‌اند.

سیهانوک در اوایل به خمرهایِ سرخ پست‌هایِ کابینه را در ازایِ آتش‌بس پیشنهاد داده بود و هنگامی که به او یادآوری شد که پست‌هایِ کابینه باید توسطِ اعضایِ مجلس پر شود، این پیشنهاد را به پست‌هایِ مشورتی تغییر داد. او به دنبالِ ایدهٔ آشتی با خمرهایِ سرخ ادامه داد، به‌رغمِ سابقهٔ آن‌ها، شاید بر این اصل که هرچه بازیگرانِ بیشتری درگیر باشند، دستکاری‌شان آسان‌تر است. هم هون سن و هم رانارید به‌زودی خودشان به‌شدت دنبالِ آشتی بودند: رقابتِ آن‌ها برای متحدانِ خمرهایِ سرخ به کودتای هون سن در سال ۱۹۹۷ منجر شد که سیهانوک در ابتدا به‌نظر می‌رسید آن را تأیید می‌کند.

تأثیرِ سیاسیِ مستقیمِ او، چه به‌نیکی و چه به‌بدی، با وخیم‌ترشدنِ سلامتش که شاملِ غیبت‌هایِ طولانی از کشور بود، کاهش یافت. اما او بار دیگر برخی از ترفند های قدیمی اش یعنی تفرقه اندازی و غافلگیر کردن رقبا را از سر گرفت، و این هنگامی بود که او در اکتبر ۲۰۰۴ بر کناره‌گیری اش اصرار ورزید و دولت را مجبور کرد شورایِ سلطنتیِ تاج‌وتخت را برای تأییدِ انتخابِ خودش، یعنی شاهزاده نورودوم سیهامونی (Prince Norodom Sihamoni) به‌عنوانِ جانشینش، تشکیل دهد. سیهانوک در سال‌هایِ باقی‌ماندهٔ عمرش زمانِ زیادی را در چین گذراند، جایی که درگذشت.

برای کامبوجی‌ها، سیهانوک نمایندهٔ تداوم بود، در زمانی که بسیاری از چیزها در کشورشان نابود شده بود. آن‌ها گرمی و نگرانیِ آشکارش برای مردمش را ارزش می‌گذاشتند، در حالی که می‌دانستند او اشتباهاتِ بسیاری مرتکب شده است. از خصوصیاتِ سیهانوک این بود که وب‌سایتِ خودش را راه‌اندازی کرد و تفسیری پیوسته از سیاست ارائه می‌داد، گاه شوخ‌طبعانه، گاه تند و گاه فقط دیوانه‌وار؛ و از خصوصیاتِ کامبوجی‌ها این بود که این سایت روزانه تا ۱۰۰۰ بازدیدکننده جذب می‌کرد – رقمی قابل‌توجه در کشوری با ۱۳ میلیون نفر جمعیت و سوادِ کامپیوتریِ محدود.

ضعفِ شدیدِ کامبوج – این معما که چگونه قدرتی که زمانی تمامِ جنوب‌شرقِ آسیا را به لرزه می‌انداخت، تا این حد سقوط کرده است – همهٔ رهبرانِ مدرنِ آن را وسواس‌گونه مشغول کرده و راه‌حل‌هایِ افراطی و عرفانی را تشویق کرده است. سیهانوک، لون نول و پل پوت همگی به‌نظر می‌رسید این ایده را شریک بودند که چشمه‌ای از قدرت و نیرو در سنت‌هایِ ملت یافت می‌شود که اگر به‌درستی استخراج شود، مشکلاتِ آن را حل می‌کند.

سیهانوک آن نیرو را تا حدی در شخصِ خود و در سلطنت می‌دید: او در سال ۱۹۵۲ گفت: «من مسئولیت‌هایِ طاقت‌فرسایِ۱۶ قرن سلطنت را بر دوش می‌کشم.» لون نول آن را در ستارگان یافت، در حالی که پل پوت و همکارانش معتقد بودند که بسیجِ کاملِ جمعیت کلیدِ ماجراست. گویا پل پوت گفته بود: «اگر بتوانیم آنگکور را بسازیم، می‌توانیم هر کاری بکنیم» – احساسی که هر سه مرد بدونِ شک در آن شریک بودند.(۸)

سیهانوک یک میهن‌پرستِ کامبوجی بود که نه از انرژی چیزی کم داشت و نه از شجاعت. او همچنین اغلب فرمانروایی حیله‌گر و خودسر بود که می‌توان او را متهم کرد که هرگز به سیاستمدارانِ کشورش زمان یا فضایِ لازم برای رسیدن به بلوغ را نداده است. پس از کودتای۱۹۷۰، سیهانوک به‌عنوانِ مردی که هرگز دوباره نقشِ مهمی ایفا نخواهد کرد، کنار گذاشته شد، اما او شخصیتِ مهمی باقی ماند. بازگشتِ او به تاج‌وتخت، نمایشی بود که قصد داشت به کامبوجی‌ها اطمینان دهد که در شخصِ او، نوعی ارتباط با گذشته‌ای بهتر و بنابراین پلی به آینده‌ای بهتر وجود دارد. هدایتِ او برای جانشینی نیز همین هدف را در سر داشت. اینکه آیا چنین تداومی واقعاً دوباره برقرار شده است یا نه، هنوز مشخص نیست.

***
سخن پایانی مترجم در این باره که ما مردم ایران چه درسی می‌توانیم از رویدادهای زندگی و مرگ سیهانوک بیاموزیم:

۱. خطر «راه‌حل‌های عرفانی» برای بحران‌های مدرن
سیهانوک، لون نول و پول پات هر سه به یک چشمهٔ خیالی قدرت در سنت باور داشتند. آنها به جای حل مسائل واقعی (فقر، بی‌سوادی، شکاف طبقاتی، نهادهای شکننده)، به دنبال «راز عظمت آنگکور» بودند. نتیجه: هر سه کامبوج را به قهقرا کشاندند.

برای ایران، این هشدار جدی است. اگر «بازگشت به شکوه هخامنشی» یا «سلطنت پهلوی» به عنوان یک راه‌حل جادویی برای مشکلات امروز (تورم، فساد، شکاف نسل‌ها، بحران آب، انزوای بین‌المللی) مطرح شود، دقیقاً همان دام سیهانوک تکرار خواهد شد. عظمت گذشته نمی‌تواند جای نهادسازی مدرن را بگیرد.

۲. درس «دموکراسی از دست رفته»
سیهانوک فرصت تاریخی۱۹۴۷–۱۹۵۸ را با نابودی حزب دموکرات از دست داد. او به جای ساختن نهادهای دموکراتیک، دیکتاتوری شخصی (سانگکوم) را جایگزین کرد. نتیجه: خمرهای سرخ.

برای ایران، اگر بحث «بازگشت سلطنت» به معنای حذف یا تضعیف نهادهای انتخابی و تمرکز قدرت در یک فرد باشد، اینیک هشدار جدی است. اما اگر به معنای پادشاهی مشروطهٔ واقعی — با پارلمان قدرتمند، قانون اساسی، و آزادی‌های مدنی — باشد، آنگاه می‌تواند بخشی ازیک راه‌حل باشد، نه مانع آن.

۳. «ادعای تخصص» و خطر آن
سیهانوک «سخنور بزرگی بود، اما ادعای تخصص او اغلب نادرست بود». او خود را متخصص همه‌چیز می‌دانست و به مشورت با متخصصان اعتنا نمی‌کرد.

این ویژگی در هر رهبر — سلطنتی یا جمهوری — خطرناک است. برای ایران، درس این است که هیچ «منجی» یا «پدر ملت» نمی‌تواند جای نهادهای کارآمد، متخصص و پاسخگو را بگیرد. رضاشاه پهلوی، که ایران را مدرن کرد، خودش نمونهٔ «ادعای تخصص» و «تصمیم‌های فردی» بود — و همان الگو در محمدرضاشاه تکرار شد.

۴. «تقسیم کن و حکومت کن» میراثی است که باید کنار گذاشته شود
سیهانوک با «تقسیم و حکومت» حزب دموکرات را نابود کرد. پدرش (رضاشاه) و خودش (محمدرضاشاه) نیز در ایران از همین روش استفاده کردند: حذف نخبگان مستقل، سرکوب احزاب، و ساختن نظامی که فقط «وفاداری شخصی» می‌شناخت. اگر قرار است ایران به سمت ثبات و دموکراسی برود، باید از این الگو فاصله بگیرد — چه در قالب سلطنت، چه جمهوری.

۵. درس نهایی: «پدر ملت» نمی‌تواند جایگزین نهاد شود
سیهانوک در نهایت «بخشی از بدبختی خود و کشورش را خودش ساخت». او نه فقط قربانی توطئهٔ خارجی، بلکه معمار بخشی از فاجعه بود. این درس برای ایران حیاتی است. اگر رضا پهلوی — یا هر رهبر دیگر — به عنوان «منجی» مطرح شود، باید پرسید: آیا او می‌خواهد نهاد بسازد، یا قدرت شخصی جمع کند؟ آیا او «تقسیم و حکومت» را ادامه می‌دهد،یا نخبگان مستقل را تحمل می‌کند؟ آیا به مشورت تن می‌دهد،یا «ادعای تخصص» می‌کند؟

تاریخ سیهانوک نشان می‌دهد که هیچ فردی، هرچقدر هم «محبوب» یا «با تجربه»، نمی‌تواند جای نهادهای دموکراتیک، قانون اساسی، و پاسخگویی را بگیرد. اگر ایران می‌خواهد از چرخهٔ استبداد-فروپاشی-استبداد بیرون بیاید، باید نهادها را بسازد، نه منجی‌ها را پرستش کند.

تفاوت بنیادین با ایران: کامبوج هرگز دموکراسی را تجربه نکرد. ایران اما تجربهٔ مشروطه (۱۹۰۶–۱۹۲۵) و تجربهٔ ملی‌سازی نفت (۱۹۵۱–۱۹۵۳) را دارد. این تجربه‌ها نشان می‌دهند که جامعهٔ مدنی، احزاب، مطبوعات آزاد و انتخابات در ایران ریشه دارند — هرچند شکننده. اگر قرار است درسی از سیهانوک گرفته شود، این است: از «راه‌حل‌های عرفانی» و «منجی‌پرستی» پرهیز کنید و بر نهادسازی دموکراتیک متمرکز شوید.

————————-
توضیحات تکمیلی مترجم:
۱: در مورد «دست‌نشانده بودن» سیهانوک توسط فرانسوی‌ها، چند نکتهٔ کلیدی وجود دارد که تصویر را کامل‌تر می‌کند: چرافرانسوی‌ها او را انتخاب کردند؟ انتخاب سیهانوک در سال ۱۹۴۱، یک تصمیم حساب‌شدهٔ استعماری بود. فرانسوی‌ها (دولت ویشی) به دنبال پادشاهی بودند که جوان، بی‌تجربه و قابل کنترل باشد . سیهانوک ۱۸یا ۱۹ ساله در آن زمان در مدرسه‌ای فرانسوی در سایگون تحصیل می‌کرد و به موسیقی و ادبیات کلاسیک فرانسوی علاقه داشت . فرانسوی‌ها سه مشاور فرانسوی برای او تعیین کردند تا مطمئن شوند از دستورات پیروی می‌کند . دلیل اعلام‌شدهٔ فرانسوی‌ها، پایان دادن به دشمنی دیرینه بین دو شاخهٔ سلطنتی نورودوم و سیسواث بود . سیهانوک از پدری نورودومی و مادری سیسواثی بود، بنابراین «خون دو شاخه را در خود داشت» . فرانسوی‌ها امیدوار بودند این انتخاب، مشروعیت او را تقویت کرده و ثبات را به سلطنت بازگرداند. اما واقعیت این بود که مدعی اصلی تاج‌وتخت، شاهزاده مونیرث (پسر ارشد پادشاه فقید) بود و حتی فرانسه به او «قول» داده بود . فرانسوی‌ها مشروعیت را فدای وفاداری کردند. تاریخ نشان می‌دهد که فرانسوی‌ها در انتخاب پادشاهان کامبوج، همیشه «وفاداری بی‌چون‌وچرا» را بر حقانیت سلسله‌ای ترجیح می‌دادند . آنها فکر می‌کردند سیهانوکِ جوان، «مطیع‌ترین» گزینه است .

فرانسوی‌ها اشتباه محاسبه کردند. آنها «شهرت خوش‌گذرانی» و «بی‌خیالی ظاهری» سیهانوک را نشانهٔ ضعف و قابل کنترل بودن او دیدند . اما سیهانوک، برخلاف انتظار، اراده‌ای سرسخت برای استقلال و هوش سیاسی قابل‌توجهی داشت. او خود بعدها گفته بود که پدربزرگش (شاه مونیوونگ) «مثل طوطیِ تربیت‌شدهٔ فرانسوی‌ها بود که فقط بلد بود “بله” بگوید» — و او نمی‌خواست مثل پدربزرگش باشد .

۲: در این پاراگراف، منظور از «دوگانهٔ عجیبِ دشمنان» شاره به دو نیروی اصلی دارد که پس از بازگشت سلطنت در سال ۱۹۹۳، قدرت را در کامبوج میان خود تقسیم کردند — و هر دو دشمنان قدیمی سیهانوک بودند:

A. حزب کمونیست مردمی کامبوج: هون سن و حزبش، وارثانِ خمرهای سرخ بودند که در دههٔ ۱۹۸۰ با حمایت ویتنام بر کامبوج حکومت می‌کردند. آنها دشمنان سرسختِ سیهانوک در دوران تبعید او بودند. اما پس از توافق صلح ۱۹۹۱ و انتخابات ۱۹۹۳، قدرت واقعی را در دست گرفتند — چون ارتش، پلیس و بوروکراسی را کنترل می‌کردند.

B. حزب فونسینپک: شاهزاده نورودوم رانارید، پسر سیهانوک، رهبر این حزب بود. این حزب سلطنت‌طلب بود و در انتخابات ۱۹۹۳ پیروز شد — اما نتوانست قدرت را به تنهایی به دست گیرد. رانارید خود رقیب پدرش بود و رابطه‌ای پرتنش با سیهانوک داشت.

اما چرا «دوگانهٔ عجیب»؟ عجیب بودن این اتحاد از چند جهت است. قرار گرفتن دشمنان قدیمی در برابر هم: هون سن (کمونیست سابق) و رانارید (سلطنت‌طلب) سال‌ها با هم جنگیده بودند. اما اکنون اجبار خارجی و جامعهٔ بین‌المللی آنها را مجبور به دولت ائتلافی کرده بود. مسئله مهم تر دیگر تقسیم قدرت در کشور بود. یک نخست‌وزیر مشترک (هون سن و رانارید) با دو دولت موازی که باعث بی‌ثباتی کشور می شد. این ائتلاف بارها به درگیری مسلحانه (۱۹۹۷) کشیده شد. در این میان نقش سیهانوک پادشاه بود، اما قدرت واقعی در دست دو دشمنش بود. سیهانوک — پادشاه — زندانیِ این دوگانهٔ عجیب بود: هم دشمنانش قدرت را در دست داشتند، هم پسرش رقیبش بود، هم خودش مسئول بخشی از این وضعیت بود. همهٔ اینها او را شریکِ بدبختی کامبوج کرد — و همین است که تصویر او را پیچیده و تراژیک می‌کند.

۳: در این پاراگراف، نویسنده به مسئولیت سیهانوک در قبال سرنوشت کامبوج می‌پردازد و «پرسش بزرگ» را مطرح می‌کند: آیا او مقصر بود، یا قربانی شرایطی که طبقهٔ سیاسی ناتوان و کوته‌بین کامبوج برای او ساخته بود؟ پاسخ نویسنده دو لایه دارد:

A. نقد طبقهٔ سیاسی کامبوج: نویسنده می‌گوید برخی معتقدند سیهانوک بر سیاست کامبوج مسلط شد چون طبقهٔ سیاسی کامبوج دارای سه نقص بزرگ بود: بی استعداد بود و فاقد مهارت، تجربه و توانایی لازم برای حکمرانی. ناتوانی در حل بحران‌ها. کوته‌بین بود  و فاقد دید بلندمدت بلکه فقط منافع آنی را مورد توجه قرار می داد و در نتیجه  تصمیم‌های فاجعه‌باری می گرفت. ضماً جناح‌زده نیز بود و به  گروه‌های متخاصم تقسیم شده بود و در نتیجه دچار فلج سیاسی و بی‌ثباتی بود. و در مورد چپ، می‌گوید روشنفکرانِ بی‌تجربه و متوسط بر آن تسلط داشتند — یعنی نه متخصص، نه کارآزموده، بلکه افرادی که تئوری را به جای تجربه جایگزین کرده بودند.

B. نقش سیهانوک در این میان: نویسنده صریحاً نمی‌گوید سیهانوک مقصر است، اما اشاره می‌کند که او بر این طبقهٔ ناتوان مسلط شد — نه به دلیل توانایی خودش، بلکه به دلیل ضعف آنها. او خودش بخشی از همین طبقه بود — پرورش‌یافته در همان نظام، آلوده به همان رذایل. حکومت او نه نهاد ساخت، نه نسل جوان را تربیت کرد، نه فضای سیاسی باز گذاشت. پس وقتی او در ۱۹۷۰ سرنگون شد، همهٔ این رذایل به طور کامل ظهور کردند.

C. زنجیرهٔ فاجعه پس از ۱۹۷۰: نویسنده دو مرحله را از هم جدا می‌کند. مرحلهٔ اول: لون نول (۱۹۷۰–۱۹۷۵) یا رژیم راست‌گرا، بی‌کفایت و ناتوان در جنگ و حکومت. سپس فساد و غارت کشور توسط نخبگان.

همین رویدادها بودند که زندگی سیهانوک را به یک تراژدی واقعی تبدیل کردند: مردی که هم قهرمان بود هم جلاد، هم قربانی بود هم عامل، هم کشور را نجات داد هم به ورطه کشاند.

۴: این پاراگراف یکی از دقیق‌ترین و در عین حال ظریف‌ترین توصیف‌های شخصیت سیهانوک است. نویسنده در اینجا جذابیت او را می‌ستاید، اما در یک جملهٔ کوتاه، هستهٔ اصلی نقد خود را نیز بیان می‌کند: «ادعای تخصص او اغلب نادرست بود.»  نویسنده می گوید که او «مردی با جذابیتِ عجیب و غریب» بود. این جمله، تصویر غالب سیهانوک در رسانه‌های غربی را بازتاب می‌دهد. او بازیگر بود، نه فقط سیاستمدار. او فیلمساز بود، نویسنده بود، موسیقی‌دان بود. او در کنفرانس‌های مطبوعاتی، نمایش اجرا می‌کرد — نه فقط اطلاع‌رسانی. نکتهٔ مهم این که این جذابیت، سلاح او بود. او می‌دانست چگونه توجه را جلب کند، افکار عمومی را بازی دهد، و دشمنان را گیج کند. مورد دیگر «خواندن بریده‌های مطبوعاتی با صدای بلند» بود. این تصویر، بسیار گویا است. سیهانوک روزنامه‌ها را می‌خواند — نه برای آگاهی، بلکه برای واکنش. او به نقل‌قول‌ها پاسخ می‌داد — با جوک، با ناسزا، با طعنه. این روش، هم سرگرم‌کننده بود، هم خطرناک — چون جدی‌ترین مسائل کشور را به بازی می‌گرفت. «او سخنور بزرگی بود، اما ادعای تخصص او اغلب نادرست بود» این جمله، قلب پاراگراف است. نویسنده با یک ضربه، تمام تصویر جذاب قبل را زیر سؤال می‌برد. سیهانوک خود را متخصص همه‌چیز می‌دانست: سیاست، اقتصاد، نظامی‌گری، دیپلماسی. او نظر می‌داد درباره همه‌چیز — بدون آنکه در هیچ زمینه‌ای آموزش جدی دیده باشد. نکتهٔ مهم این که سیهانوک به جای مشورت با متخصصان، به خودش اعتماد می‌کرد. و وقتی اشتباه می‌کرد، کسی نبود که به او بگوید اشتباه می‌کند — یا اگر بود، گوش نمی‌داد. سیهانوک بازیگر بزرگی در صحنهٔ سیاست بود. اما سیاست صحنهٔ نمایش نیست. ادعای تخصص او، در نهایت، به قیمت کشورش تمام شد. و این است که زندگی او را به یک تراژدی کامل تبدیل می‌کند: مردی با استعداد بسیار، اما بدون تخصص؛ مردی با جذابیت بی‌پایان، اما بدون مسئولیت‌پذیری؛ مردی که می‌توانست جهان را مسحور کند، اما نمی‌توانست کشورش را نجات دهد.

۵:  این پاراگراف به یکی از تلخ‌ترین و مهم‌ترین نکات تاریخ معاصر کامبوج اشاره می‌کند: فرصت از دست رفتهٔ دموکراسی بین سال‌های۱۹۴۷ تا ۱۹۵۸.

A. «حزب دموکرات» چه بود و چرا اهمیت داشت؟ حزب دموکرات در سال ۱۹۴۶ توسط شاهزاده سیسواثیوته ‌وونگ تأسیس شد و نخستین حزب سیاسی مدرن کامبوج بود . این حزب: چپ‌گرا و جمهوری‌خواه بود، خواستار استقلال فوری از فرانسه بود، در انتخابات ۱۹۴۶، ۵۰ کرسی از ۶۷ کرسی را برد، در انتخابات ۱۹۴۷، ۴۴ کرسی از ۷۵ کرسی را برد و در انتخابات ۱۹۵۱، ۵۴ کرسی از ۷۸ کرسی را برد. مسئله مهم آن که حزب دموکرات نمایندهٔ طبقهٔ متوسط شهری، روشنفکران و کارمندان دولت بود — یعنی پایهٔ یک دموکراسی پارلمانی واقعی .

B. چرا فرصت دموکراسی از دست رفت؟ چند عامل دست‌به‌دست هم دادند: فرانسوی‌ها از دموکرات‌ها می‌ترسیدند. دموکرات‌ها خواهان استقلال فوری بودند و فرانسه را دشمن می‌دانستند. فرانسوی‌ها سیهانوک را ترجیح می‌دادند چون قابل کنترل‌تر بود . سیهانوک از دموکرات‌ها متنفر بود. دموکرات‌ها حزب سلطنتی نبودند؛ آنها مشروعیت سیهانوک را به چالش می‌کشیدند. سیهانوک دموکرات‌ها را متهم می‌کرد که با کمونیست‌ها و ویتنامی‌ها همکاری دارند . سیهانوک با «کودتای سلطنتی» قدرت را قبضه کرد. در مارس ۱۹۵۵، سیهانوک به نفع پدرش کناره‌گیری کرد تا آزادانه وارد سیاست شود . او حزب سانگکوم را تأسیس کرد — نه به عنوان یک حزب، بلکه به عنوان «جنبش» همه‌گیر . در انتخابات ۱۹۵۵، سانگکوم ۸۲٪ آرا و تمام ۹۱ کرسی را برد — با تقلب گسترده و ارعاب .

C. «سانگکوم ریست نیوم» چه بود؟
«سانگکوم ریست نیوم» (Sangkum Reastr Niyum) به معنای «اجتماع مردمی سوسیالیست» بود . اما این نام فریبنده بود: این حزب در ظاهر حزبی سوسیالیست بود اما در واقعیت یک حزب محافظه کار و سلنت طلب بود و ابزار قدرت شخصی سیهانوک. در واقع دستگاهی بود برای خفه کردن صدای مخالفان و تبدیل کامبوج به «دیکتاتوری شبه‌نظامی»یک‌حزبی. سیهانوک مخالفان را به سانگکوم دعوت می‌کرد — اگر می‌پذیرفتند، جذب می‌شدند؛ اگر نمی‌پذیرفتند، سرکوب می‌شدند.

D. نویسنده مقاله صریحاً می‌گوید سیهانوک مخالفان را کشت، زندانی کرد و مرعوب ساخت. نمونه‌ها:حزب دموکرات در ۱۹۵۷ منحل شد و رهبرانش توسط پلیس لون نول کتک خوردند و مجبور به پیوستن به سانگکوم شدند . حزب پراچاچون (کمونیست‌های قانونی) به شدت سرکوب شد — اعضایش زندانی و شکنجه شدند . سون نگوک تان (ملی‌گرای راست‌گرا) به تبعید رفت و حامیانش اعدام شدند . اما — و این نکتهٔ مهم است — مقیاس این سرکوب در مقایسه با خمرهای سرخ ناچیز بود.

E. اما چرا این «فرصت از دست رفته» مهم است؟ اگر دموکرات‌ها پیروز می‌شدند: کامبوج ممکن بود به یک دموکراسی پارلمانی تبدیل شود — مثل هند یا فیلیپین. طبقهٔ متوسط شهری نقش سیاسی واقعی می‌گرفت. سلطنت مشروطه واقعی شکل می‌گرفت — نه دیکتاتوری سلطنتی. اما این فرصت از دست رفت — نه فقط به خاطر سیهانوک، بلکه به خاطر فرانسه، جنگ سرد، و ضعف خودِ دموکرات‌ها. و نتیجه چه بود؟ ۱۹۵۵–۱۹۷۰: دیکتاتوری سیهانوک، ۱۹۷۰–۱۹۷۵: رژیم ناتوان لون نول، ۱۹۷۵–۱۹۷۹: نسل‌کشی خمرهای سرخ،  ۱۹۷۹–۱۹۹۱: اشغال ویتنام و جنگ داخلی. همهٔ این فاجعه‌ها از همان نقطه‌ای شروع شد که سیهانوک حزب دموکرات را نابود کرد — و فرصت ساختن نهادهای دموکراتیک را برای همیشه از دست داد.

۶:  اطلاعات موجود در مورد سرنوشت فرزندان و نوه‌های سیهانوک در دوران حکومت خمرهای سرخ، روایت او را تأیید می‌کند. بر اساس گزارش‌ها، پنج فرزند و چهارده نوه او در این دوره جان باختند . شاهزاده نورودوم سیهامونی، پسر سیهانوک و پادشاه فعلی کامبوج، در مصاحبه‌ای در سال ۱۹۹۵ این موضوع را تأیید کرد. او گفت: «بسیاری از مردم نمی‌دانند که ما دو خواهر و سه برادر خود را در طول جنگ از دست دادیم، و همچنین یازده نفر از فرزندان آنها» . این گزارش از منابع دیگر نیز تأیید شده است . شرایط اسارت: سیهانوک و همسرش مونیک، همراه با دو پسرشان (از جمله سیهامونی)، در کاخ سلطنتی در پنوم‌پن به حصر خانگی محکوم شدند . در همین حال، سایر اعضای خانواده سلطنتی که در کشور مانده بودند، به مناطق روستایی تبعید و در آنجا به قتل رسیدند .

نکته مهم در مورد جمله «به احتمال زیاد او خودش هم شانس آورد که اعدام نشد»: این جمله کاملاً درست است. خمرهای سرخ ابتدا سیهانوک را به عنوان یک «چهرهٔ مفید» برای مشروعیت‌بخشی به رژیم خود نگه داشتند. اما پس از تثبیت قدرت، او را به یک زندانی بی‌قدرت در کاخ خودش تبدیل کردند . زنده ماندن او در آن دوره، با توجه به اینکه بسیاریاز نزدیکانش قتل‌عام شدند، تا حد زیادی به ملاحظات سیاسی و نگاه بین‌المللی به او به عنوان یک چهرهٔ شناخته‌شده بستگی داشت.

۷: در مورد این پاراگراف و «کودتای عجیب» سیهانوک در ژوئن ۱۹۹۳، اطلاعات تاریخی دقیقی وجود دارد. این ماجرا یکی از نمونه‌های بارز «سبک سیاسی» سیهانوک است: حرکت برق‌آسا، خودمحوری، و عقب‌نشینی سریع وقتی که با مقاومت روبرو شد. در مه ۱۹۹۳، کامبوج تحت نظارت سازمان ملل اولین انتخابات آزاد خود را برگزار کرد. برخلاف پیش‌بینی همه — از جمله خود سیهانوک — حزب سلطنتی فونسینپک به رهبری شاهزاده رانارید (پسر سیهانوک) با ۴۵٪ آرا برنده شد. حزب کمونیست حاکم  به رهبری هون سن با ۳۸٪ دوم شد . نکتهٔ مهم این بود که هون سن که ۱۴ سال بر کامبوج حکومت کرده بود، نتایج را نپذیرفت و تهدید به کودتا کرد. رانارید و فونسینپک هیچ قدرت نظامی نداشتند. در حالی که آرا هنوز در حال شمارش بود، سیهانوک بدون مشورت با مقاماتِ انتقالیِ سازمانِ ملل و رانارید یا هون سن، ناگهان اعلام کرد که دولت جدیدی تشکیل داده و خودش رئیس‌دولت، نخست‌وزیر و فرمانده کل قوا شده است. او هون سن و رانارید را به عنوان معاونان نخست‌وزیر منصوب کرد . سیهانوک ادعا کرد که رانارید «موافقت کامل و بی‌قیدوشرط» داده است. فونسینپک (حزب رانارید) این توطئه را «باج‌گیری» و «خیانت به ارادهٔ مردم کامبوج» خواند. آنها خشمگین بودند که پیروزی انتخاباتی‌شان با قدرت مساوی با هون سنِ شکست‌خورده تساوی شده است . اما هون سن تهدید کرده بود که اگر نتایج پذیرفته نشود، کودتای نظامی رخ خواهد داد. سیهانوک می‌خواست با تشکیل دولت موقت پیش‌دستی کند و از خونریزی جلوگیری کند . این اقدام بی‌سابقه نبود. سیهانوک در دههٔ ۱۹۵۰ همین کار را با حزب دموکرات کرد: با دسیسه، ارعاب و جذب، آن حزب را نابود کرد و «سانگکوم» را جایگزین کرد. «حکومت تقسیم کن و حکومت کن» شیوهٔ همیشگی او بود . این ماجرا، دقیقاً همان چیزی است که منتقدان سیهانوک می‌گفتند: او بازیگر بزرگی بود — اما در صحنهٔ سیاست، بازی با سرنوشت ملت خطرناک است. او فکر می‌کرد می‌تواند بایک اعلامیه، قدرت را قبضه کند — اما واقعیت این بود که قدرت واقعی در دست هون سن و ارتش او بود. و سیهانوک به جای پادشاه مشروطه، دوباره به نقش «پدر ملت» — این بار بی‌قدرت — بازگشت.

۸:  در این پاراگراف، نویسنده به ریشهٔ اصلی «معمای کامبوج» اشاره می‌کند: چگونه قدرتی که زمانی تمام جنوب‌شرق آسیا را به لرزه می‌انداخت، به چنین وضعیت اسفباری سقوط کرده است؟ و پاسخ او این است که این وسواس تاریخی، رهبران مدرن کامبوج را به سمت «راه حلهای افراطی و عرفانی» سوق داده است.

A. آنگکور اصلاً چیست؟
آنگکور (Angkor) نام پایتخت امپراتوری خِمِر بود که از سال ۸۰۲ تا ۱۴۳۱ میلادی بر بخش‌های وسیعی از کامبوج، تایلند، لائوس و جنوب ویتنام امروزی حکومت می‌کرد . آنگکور وات (Angkor Wat) که به معنای «پرستشگاه شهر» است، مشهورترین بنای این امپراتوری و بزرگترین بنای مذهبی جهان است . این معبد عظیم در قرن دوازدهم میلادی توسط شاه سوریاوارمان دوم ساخته شد و ابتدا به خدای هندو ویشنو تقدیم شد و بعدها به معبد بودایی تبدیل گشت . وسعت: محوطه باستانی آنگکور بیش از ۲۳۰ کیلومتر مربع وسعت دارد و شامل بیش از صد معبد است . جمعیت: در اوج خود، آنگکور تام (پایتخت) بیش از یک میلیون نفر جمعیت داشت — در حالی که در همان زمان، آتن پریکلس و روم سزار هرگز به این اندازه نرسیده بودند . مهندسی: سیستم آبرسانی و خندقهای آن به طول ۱۵۰۰ در ۱۳۰۰ متر می‌رسید و معبد ارتفاعی۶۵ متری داشت . آنگکور وات امروز نماد ملی کامبوج است و طرح آن بر پرچم این کشور نقش بسته است . در سال ۱۹۹۲ در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شد و در سال ۲۰۰۴ از فهرست میراث در خطر خارج گردید .

B. چرا آنگکور برای رهبران مدرن کامبوج وسواسآور است؟
نویسنده در پاراگراف می‌گوید «ضعف شدید کامبوج» و «معمای سقوط از اوج قدرت»، همهٔ رهبران مدرن آن را وسواسوار کرده است.  رهبران کامبوج از سیهانوک تا لون نول و پول پات، همه معتقد بودند که «چشمه ای از قدرت و عظمت» در سنتهای ملی وجود دارد که اگر «درست استخراج شود»، مشکلات کشور را حل میکند.

https://www.theguardian.com/world/2012/oct/15/king-norodom-sihanouk?newsfeed%3Dtrue#1
King Norodom Sihanouk obituary
Cambodian monarch who offered the prospect of continuity, but subverted the growth of democracy
Martin Woollacott





نظر شما درباره این مقاله:







کودتای نافرجام
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 30.09.2026, 22:20

کودتای نافرجام


هاکان بایکال

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

مقدمه‌ای مترجم: «کودتای نافرجام؛ دکابریست‌ها و اسطوره‌ی آزادی در روسیه»
در ۲۶ دسامبر ۱۸۲۵، در میدانِ سِنایِ سن‌پترزبورگ، جمعی از افسرانِ جوانِ روسی، با سربازانی که از سوگندِ وفاداری به تزارِ جدید سر باز زده بودند، صف‌آرایی کردند. آن‌ها به‌نامِ «آزادی»، «قانونِ اساسی» و «پایانِ خودکامگی» شمشیر کشیده بودند، اما هیچ نقشه‌ی عملیِ روشنی نداشتند، هیچ رهبریِ قاطع در میان‌شان نبود، و حتی نمی‌دانستند که پس از پیروزی، روسیه را به جمهوری تبدیل کنند یا سلطنتِ مشروطه. چند ساعت بعد، توپ‌هایِ تزار، شورش را در هم کوبید و پنج تن از رهبرانِ آن به دار آویخته شدند و بیش از صد نفر به تبعیدِ ابدی در سیبری فرستاده شدند.

این کودتا، در ظاهر، شکستی کامل بود. اما در باطن، آغازِ یکی از ماندگارترین اسطوره‌هایِ سیاسیِ تاریخِ روسیه بود. شورشیانِ نافرجام که به «دکابریست‌ها» (به‌یادِ واژه‌ی روسیِ «دکابر» به معنایِ دسامبر) معروف شدند، در همان دهه‌هایِ نخست، به نمادِ «مبارزه‌ی شرافتمندانه علیه استبداد» تبدیل شدند. نامه‌هایِ آن‌ها از سیبری، اشعارِ ستایش‌آمیز در وصفِ وفاداریِ همسرانشان، و خاطراتی که پس از دهه‌ها در تبعید نوشتند، چنان تصویری از آن‌ها ساخت که حتی تزارها، کمونیست‌ها، مخالفانِ شوروی و امروز، منتقدانِ پوتین، هر یک به‌نحوی از این میراث برای مشروعیت‌بخشیِ خود بهره بردند.

مقاله‌ی پیشِ رو، روایتی است از این واقعه‌ی تاریخی و دگردیسیِ اسطوره‌ی دکابریست‌ها در طولِ دو قرن. از آرمان‌هایِ روشن‌فکریِ افسرانِ جوانی که با الهام از انقلابِ فرانسه، به دنبالِ آزادیِ رعایا بودند، تا دادگاه‌هایِ نمایشیِ تزار نیکلاس، و از بزرگداشتِ آن‌ها در سال‌هایِ نخستِ شوروی تا بازتعریفِ ملی‌گرایانه‌شان در دورانِ استالین، و سرانجام، تجدیدِ حیاتِ آن‌ها به‌عنوانِ الگویی برای مخالفانِ دورانِ مدرن. این مقاله، نه فقط روایتِیک کودتایِ نافرجام، که داستانِ پایداریِ یک ایده‌ی رهایی‌بخش در تاریخِ روسیه است؛ ایده‌ای که هرچند در میدانِ سنا شکست خورد، اما در ذهنِ نسل‌هایِ بعد، همچنان زنده و الهام‌بخش باقی ماند.

در نهایت، پرسشِ اصلیِ این مقاله این است: «آیا این خودِ دکابریست‌ها بودند که به اسطوره تبدیل شدند، یا نیازِ روسیه به قهرمانانِ آزادی بود که آن‌ها را چنین ساخت؟» پاسخ، شاید بیش از آنکه به گذشته‌ی آن‌ها مربوط باشد، به آینده‌ای گره خورده است که در آن، هر نسخه، اسطوره‌ی خود را از این شورشیانِ نافرجام برمی‌سازد.

در دسامبر ۱۸۲۵، رویدادی عظیم در سن‌پترزبورگ رخ داد: شورشیان قصد داشتند نظامِ تزاری را به‌کلی دگرگون کنند. از آن پس، ایدهٔ آن‌ها بارها و بارها آتشِ استقلال‌خواهی را برافروخت.

آن‌ها اهدافِ والایی داشتند، اما فاقد برنامه‌ای واقعی بودند. با این حال، افسران در ۲۶ دسامبر ۱۸۲۵ آن را عملی کردند: در آن روز، ده‌ها نفر از آن‌ها از سوگندِ وفاداری به تزارِ جدید، نیکلای یکم (Nikolaus I)، در سن‌پترزبورگ سر باز زدند. در تاریخِ روسیه، آن‌ها با این کار، نخستین قیام علیه نظامِ استبدادیِ تزاری را برپا کردند. شورشیانی که به دلیلِ واژهٔ روسیِ دسامبر – «دِکابْر» – به «دکابریست‌ها» (Decembrists) معروف شدند، قصد داشتند تزار را به همراهِ خانواده‌اش به اسارت بگیرند. سپس، روسیه را صاحبِ قانونِ اساسی کنند و نظامِ خودکامه را به پادشاهیِ مشروطه تبدیل نمایند. یا حتی به جمهوری.

قیام آن‌طور که برنامه‌ریزی شده بود پیش نرفت، اما به‌مرورِ زمان تأثیری عظیم بر جای گذاشت. این رویداد نه تنها در تاریخِ روسیه ثبت شد، بلکه به‌زودی این مردان به‌عنوانِ قهرمانان و مبارزانِ آزادی تجلیل شدند. روایتِ قهرمانانه‌ای شکل گرفت، نوعی اسطوره که به‌طرزِ شگفت‌آوری پایدار ماند.

ریشهٔ وقایع، مدتها پیش از سال ۱۸۲۵ آغاز شد. نزدیک به یک دهه بود که شورشیان خود را آماده می‌کردند: در فوریهٔ۱۸۱۶، شش افسر یک انجمنِ مخفی به نام «اتحادیهٔ رستگاری» (Bund der Rettung) تأسیس کردند. آن‌ها مردانی به‌طورِ چشمگیری جوان بودند. مسن‌ترینِ آن‌ها، شاهزاده سرگئی تروبتسکوی (۱۷۹۰-۱۸۶۰)، ۲۵ سال داشت. این افسرِ پرنشان، در تمامِ نبردهایِ مهم علیه نیروهایِ ناپلئون که در سال ۱۸۱۲ به روسیه حمله کرده بودند، جنگیده بود. دیگران نیز،همگی حدودِ ۲۰ سال داشتند، در جنگِ به‌اصطلاحِ میهنی شرکت کرده بودند و در نوجوانی، پیروزمندانه تا پاریس پیش رفته بودند.

آن‌ها از قشر اشرافیت آمده بودند، طرفدارانِ روشن‌فکریِ با افکاری غرب‌زده و تحصیل‌کردهٔ عصرِ روشنگری. اگرچه با فرانسویان جنگیده بودند، اما به شدت شیفته ی ایده‌هایِ انقلابِ فرانسه بودند. سوزان شاتنبرگ (Schattenberg Susanne)، رئیسِ مرکزِ تحقیقاتِ اروپایِ شرقی در دانشگاهِ برمن، می‌گوید: «این افسرانِ جوان، آرمان‌هایِ والایی را از اروپا با خود آوردند. آن‌ها خواهانِ پیشرفت، اومانیسم، قانونِ اساسی و آزادی بودند.»


قیامِ دکابریست‌ها ، ۲۶ دسامبر ۱۸۲۵ . افسران در برابرِ تزار نیکلاس یکم موضع گرفتند. سواره‌نظامِ گاردِ وفادار به امپراتور، برای سرکوبِ کودتا به میدانِ سنا در سن‌پترزبورگ شتافتند. این تصویر توسطِ گئورگ ویلهلم تیم در سال ۱۸۵۳ نقاشی شده است.

مخالفت با خودکامگی، سانسور و بی‌عدالتی

ظاهراً این بازگشت‌گانِ از جنگ، صادقانه از عقب‌ماندگیِ وطنِ خود، از بدبختیِ فقرا و تکبرِ اشراف، از سرنوشتِ سختِ رعایا، از ظلم‌هایِ روزمره علیه مردمِ عادی، و از خودکامگی، سانسور و بی‌عدالتی به خشم آمده بودند. اهدافِ مشخصِ آن‌ها شاملِ لغوِ نظامِ رعیت‌داری، پایانِ خودکامگی، تصویبِ قانونِ اساسی و اصلاحاتِ بنیادینِ نظامِ قضایی می‌شد.

در تاریخِ روسیه، پیش از این نیز تلاش‌هایی برایِ کودتا وجود داشت – شورش‌هایِ دهقانی، قیام‌هایِ قزاق‌ها و براندازی‌هایِ دولتی. اما هرگز پیش از آن، شورشیان نظامِ موجود را به‌طورِ اساسی زیرِ سؤال نبرده بودند. اما این‌بار، این اشراف‌زادگانِ جوان بودند که می‌خواستند بردگان را آزاد کنند و همراه با آن‌ها، تمامِ روسیه را.

با این حال، در موردِ راهِ دستیابیِ به آزادی و نظامی که جایگزینِ نظامِ قدیمی می‌شد، میانِ توطئه‌گران اختلافِ نظر وجود داشت. به همین دلیل، انجمنِ مخفیِ اولیه در سال ۱۸۱۷منحل شد، به «اتحادیهٔ رفاه» (Wohlfahrtsbund) تغییرِ نام داد و سال بعد به دو بخشِ شمالی (به مرکزیتِ سن‌پترزبورگ) و جنوبی (با مکان‌هایِ متغیر در اوکراینِ امروزی) تقسیم گردید.

آن گونه که خانم شاتنبرگ توضیح می‌دهد: «به‌طور کلی، اتحادیهٔ جنوب در خواسته‌هایش رادیکال‌تر بود». کودتاگران در کیف معتقد بودند که تزار باید کشته شود و جمهوری برپا گردد. استاد تاریخ معاصر و فرهنگ اروپای شرقی می‌گوید: «برنامهٔ اتحادیهٔ جنوب نیز به همان اندازه رادیکال بود و شاملِ اصلاحاتِ ارضی می‌شد که بر اساسِ آن، هر کس فقط به اندازه‌ای که برای رفاهِ خود نیاز دارد، صاحبِ زمین شود.» در مقابل، اتحادیهٔ شمال از ایده‌هایِ سلطنتِ مشروطه، که از قانونِ اساسیِ آمریکا الهام گرفته بود و نمایندگانِ مردمی از هر منطقه را پیش‌بینی می‌کرد، حمایت می‌کرد. مسئلهٔ توزیعِ زمین را نیز باز گذاشته بود.


نیکلاس یکم (۱۸۵۵-۱۷۹۶) | تزارِ پیشینِ روسیه، در پرتره‌ای از نقاش، گئورگ فون بوت‌مان، مربوط به سال ۱۸۴۹.

فرصتِ کودتا

در سال‌هایِ بعد، افسرانِ بسیاری به این دو بخشِ که در حال همکاری با هم بودند پیوستند. توطئه‌گران بیانیه‌ها و پیش‌نویس‌هایِ قانونِ اساسی را نوشتند و بارها کودتایِ خود را موردِ بحث و برنامه‌ریزی قرار دادند، اما نتوانستند بر سرِ زمانِ مناسب یا روشِ مشترکی به توافق برسند. با این حال، هنگامی که در نوامبر ۱۸۲۵، نزدیک به ده سال پس از تأسیسِ اتحادیهٔ اولیه، تزار الکساندر یکم (۱۸۲۵-۱۷۷۷) در جریانِ اقامتی در جنوبِ روسیه – به‌طورِ غیرمنتظره و بدونِ فرزند – درگذشت، به نظر می‌رسید که فرصتِ کودتا فرا رسیده است. به‌ویژه که پس از مرگِ پادشاه، مدتی سردرگمی در موردِ جانشینیِ او حاکم شد. وارثِ مقررِ تختِ سلطنت، کنستانتین (۱۸۳۱-۱۷۷۹)، برادرِ الکساندر، دو سال پیش از آن، به نفعِ برادرِ کوچکتر، نیکلای (۱۸۵۵-۱۷۹۶)، از سلطنت کناره‌گیری کرده بود. با این حال، این کناره‌گیری مخفیانه انجام شده بود و تنها برای چند تن از اعضایِ خانوادهٔ سلطنتی شناخته شده بود.

مشخص نیست که آیا خودِ نیکلای از این موضوع مطلع بود یا نه. به هر حال، او ابتدا خواست که هنگ‌هایِ پترزبورگ در ۲۱ دسامبر ۱۸۲۵ به کنستانتین سوگند یاد کنند. تنها زمانی که کناره‌گیریِ او اندکی بعد علنی شد، نیکلای خود جانشینِ تاج و تخت شد و رسماً امورِ دولت را به دست گرفت. اکنون باید از نیروها دوباره سوگند گرفته می‌شد – این بار به نفعِ او.

در آستانهٔ مراسمی که برای۲۶ دسامبر برنامه‌ریزی شده بود – در روسیه، که در آن زمان تقویمِ ژولیانی (julianische Kalender) معتبر بود، این روز مصادف با ۱۴ دسامبر بود – رهبرانِ توطئه در سن‌پترزبورگ گرد هم آمدند و تصمیم به اقدام گرفتند. اگرچه آن‌ها با هم به این نتیجه رسیده بودند که اقدامِ آن‌ها شانسِ کمی برای موفقیت خواهد داشت. شاعر و افسر، کوندراتی ریلیف (Kondrati Rylejew) (۱۸۲۶-۱۷۹۵)، یکی از آن‌ها گفته است: «سرنوشتِ ما رقم خورده است! من مطمئنم که نابود خواهیم شد، اما این نمونه باقی خواهد ماند. بیایید خود را برای آزادیِ آیندهٔ میهن قربانی کنیم!»


در سیبری | دکابریست‌هایِ تبعیدی به چیتا در سیبری رسیدند. یکی از آن‌ها، نیکولای الکساندرویچ بستوژف (۱۸۵۵-۱۷۹۱)، آبرنگ‌هایِ متعددی از دورانِ آن‌ها در اردوگاهِ کارِ اجباری کشید.

محکوم به شکست

توطئه‌گران تصمیم گرفتند که به‌طورِ عمومی و نمایشی، همراه با هنگ‌هایِ خود، از سوگندِ وفاداری به نیکلای سر باز زنند. همچنین آن‌ها از اعضایِ شورایِ دولت و خانوادهٔ سلطنتی می‌خواستند که قانونِ اساسی را تصویب کنند که سلطنتِ مشروطه یا جمهوری را برقرار می‌کرد – اما هنوز تصمیم نگرفته بودند که کدام را ترجیح می‌دهند.

روز بعد، ده‌ها افسرِ انقلابی با حدود ۲۰۰۰ سرباز، صبحِ زود به میدانِ سنا (Senatsplatz) در پترزبورگ راهپیمایی کردند و در آنجا موضع گرفتند. آن‌ها بی‌نتیجه منتظرِ سرگئی تروبتسکوی (Sergei Trubezkoi) ماندند؛ کسی که قرار بود راهپیمایی به سویِ کاخِ تزار را رهبری کند و به‌عنوانِ دیکتاتورِ موقت، امورِ دولت را به دست گیرد. او هنگ‌هایِ وفادار به تزار را در حالِ پیشروی دیده بود، ناامیدیِ کاملِ اوضاع را درک کرده بود – و به‌سرعت در سفارتِ اتریش پناه گرفته بود.

در همین حال، حدود ۱۲٬۰۰۰ نفر از نگهبانانِ وفادار، میدانِ سنا را محاصره کردند. در آن روز چندین بار تیراندازی شد، تعدادی کشته و زخمی برجای ماند، و دو بار سواره‌نظام تلاش کرد به میدان یورش برد که به دلیلِ یخ‌زدگیِ زمین ناموفق ماند. سرانجام، تزار دستور داد تا شورشیان را زیرِ آتشِ توپخانه بگیرند. حدود ۵۰ نفر کشته شدند و بقیه فرار کردند. در عرضِ ۲۴ ساعت، بخشِ بزرگی از توطئه‌گران دستگیر شدند. چند روز بعد، اتحادیهٔ جنوب نیز در نزدیکیِ کیف دست به یک شورشِ دیگر زد که آن نیز شکست خورد.


در بازداشت | بارون آندریاس فون روزن (۱۸۸۴-۱۷۹۸)، از دکابریست‌ها، نیز به تبعید در سیبری رفت. همسرش، آنا واسیلیونا فون روزن (۱۸۸۳-۱۷۹۷)، داوطلبانه او را در آنجا همراهی کرد. این آبرنگ از نیکولای الکساندرویچ بستوژف، زوج را نشان می‌دهد.

احکامِ سخت علیه دکابریست‌ها

تزار بدون هیچ گونه اغماضی به محاکمه آن ها پرداخت – و این کار را شخصاً انجام داد: نیکلای یکم یک کمیسیونِ تحقیق تشکیل داد که ریاستِ آن را خود بر عهده گرفت. او شخصاً زندانیان را بازجویی کرد و بر کلِ روندِ رسیدگی نظارت داشت؛ یک دادگاهِ نمایشی که در مهٔ ۱۸۲۶ با احکامِ سنگین و بدونِ امکانِ تجدیدنظر به پایان رسید. پنج تن از رهبرانِ توطئه اعدام شدند، از جملهِ شاعر، ریلیف (Rylejew). حدود ۱۲۰ نفر از هم‌دستانِ توطئه به حبسِ ابد در سیبری و اعمالِ شاقه محکوم شدند.

لودمیلا تریگوس (Ludmilla Trigos)، مورخ و پژوهشگرِ ادبیات، در کتابِ خود با عنوانِ «اسطورهٔ دکابریست در فرهنگِ روسیه» می‌نویسد: «قیامِ دکابریست‌ها به لحظه‌ای تعیین‌کننده در دورانِ حکومتِ نیکلاس تبدیل شد.» به‌گفتهٔ او، تزار در طولِ ۳۰ سالِ حکومتِ خود، همواره خود را «مدافعِ سلطنت در برابرِ نیروهایِ شومِ انقلاب» می‌دانست و بر این اساس، سیاستی به‌شدت ارتجاعی را دنبال کرد.

توطئه‌گرانِ تبعیدشده باید از جامعهٔ روسیه ناپدید می‌شدند، بدونِ آنکه هیچ اثری از خود برجای بگذارند. تریگوس می‌گوید: «بلافاصله پس از محکومیتِ دکابریست‌ها، نیکلاس ذکرِ نامِ آن‌ها را در تمامِ رسانه‌هایِ عمومی ممنوع کرد.» نام و اعمالِ آن‌ها باید از تاریخ حذف می‌شد – اما همان‌طور که مشخص شد، این تلاشی بیهوده بود.

نامه‌هایی از سیبری، آتشِ قهرمان‌پرستی را شعله‌ور کرد

اندکی پس از قیام، دکابریست‌ها به‌عنوانِ قهرمانانِ دلیرِ آزادی مورد تجلیل قرار گرفتند. ابتدا عمدتاً در میانِ اشراف و روشنفکران، و بعدها در میانِ سایرِ اقشارِ جامعه. اشعاری در وصفِ شورشیان و آن یازده همسری که تزار به آن‌ها اجازه داده بود تا شوهرانِ خود را به تبعید همراهی کنند، سروده شد.

نامه‌هایی از سیبری در سالن‌هایِ اشرافیِ پترزبورگ و مسکو دست‌به‌دست می‌چرخید و به‌تدریج جزئیاتی از بازجویی‌ها، اعدام‌ها و سرنوشتِ تبعیدیان به گوش می‌رسید. این گزارش‌ها به روایتی قهرمانانه تبدیل شدند، نوعی بزرگ‌نمایی و اسطوره که تریگوس می‌گوید: «بیانِ خود را در فرهنگِ ادبی، در کنایه‌ها و اشاراتِ پوشیده یافت. این اسطوره از طریقِ شفاهی و مکاتباتِ خصوصی در میانِ هوادارانِ دکابریست‌ها انتشار یافت.»

بعدها، خودِ تبعیدیان نیز با خاطراتی که پس از سه دهه در اردوگاهِ کارِ اجباری منتشر کردند، به این تصویرِ قهرمانانه دامن زدند. تا سال ۱۸۵۵ که تزار الکساندر دوم (۱۸۸۱-۱۸۱۸)، پس از مرگِ پدرش نیکلاس، به سلطنت رسید، با عفوِ عمومی، امکانِ بازگشتِ آن‌ها را فراهم کرد.

در همان سال، پرتره‌هایِ دکابریست‌هایِ اعدام‌شده به‌عنوان «گروهِ قهرمانان» بر رویِ جلدِ سالنامهٔ «پولیارنایا زوزدا» (ستارهٔ قطبی) نقش بست؛ سالنامه‌ای که الکساندر هرتسن (Alexander Herzen) (۱۸۷۰-۱۸۱۲)، فیلسوف و نویسندهٔ روسی، در لندن منتشر می‌کرد. هرتسن که در زمانِ قیامِ دکابریست‌ها ۱۳ سال داشت، این قیام را یک تجربهٔ بیداریِ سیاسی توصیف کرد، همان‌گونه که در خاطراتِ خود که در تبعید نوشته، با عنوان «از خاطراتِ یک روسی» (۱۸۵۵) آورده است. در بزرگسالی، این روزنامه‌نگارِ انقلابی، نقشی اساسی در انتشارِ اسطورهٔ دکابریست‌ها ایفا کرد و تصویرِ اشراف‌زادگانِ جوان را به‌عنوانِ انقلابیونِ نجیب‌زاده تثبیت نمود.

تلاش برای بازنویسیِ داستان‌هایِ قهرمانانه

نویسندگانِ محافظه‌کار، وقایعِ ۱۸۲۵ را در نوری کاملاً متفاوت می‌دیدند. لحنِ این روایت را بارون مودست فون کورف (Baron Modest von Korff) (۱۸۷۶-۱۸۰۰) تعیین کرد. این حقوقدان و دولتمرد در سال ۱۸۴۸، به دستورِ الکساندر، ولیعهد، کتابی دربارهٔ «جلوسِ امپراتور نیکلاس یکم روسیه به تخت سلطنت» نوشت که در ابتدا فقط برای خانوادهٔ تزاری در نظر گرفته شده بود. سرانجام در سال ۱۸۵۷، فون کورف این اثر را – باز هم به پیشنهادِ الکساندر که اکنون خود بر تخت نشسته بود – منتشر کرد.

ظاهراً این کتاب برای مقابله با روایتِ گسترده‌ی مبارزانِ آزادی‌خواهِ فداکار نوشته شده بود. فون کورف به‌شدت با دکابریست‌ها برخورد کرد؛ با این «مشتِ جوانانِ بی‌پروا» که «جرأتِ دگرگونیِ نظامِ دولتی» را داشتند و حتی «فکرِ شومِ پادشاه‌کشی» نیز آن‌ها را نمی‌ترساند. نویسندگانِ حتی ارتجاعی‌تر، در این افسران، صرفاً عواملی از نیروهایِ شوم می‌دیدند: بیگانگان، غرب، فراماسون‌ها و یهودیان. با وجودِ همه‌ی این‌ها، تصویرِ مثبت از دکابریست‌ها، قدرتمندتر از آب درآمد.

هنگامی که در سال ۱۹۲۵، صدمین سالگردِ قیامِ دکابریست‌ها گرامی داشته شد، امپراتوریِ تزاری دیگر وجود نداشت و اتحاد جماهیرِ شورویِ جوان بر جای آن نشسته بود. انقلابیونِ کمونیستِ به‌ رهبریِ لنین (۱۹۲۴-۱۸۷۰) که در اصل خود را وارثانِ انقلابِ فرانسه و کمونِ پاریس می‌دانستند، به‌زودی دکابریست‌ها را برای خود و تبلیغاتِ خود کشف کردند. اگرچه در میانِ محققانِ شوروی نیز تردیدهایی وجود داشت که آیا دکابریست‌هایِ اشرافی و الهام‌گرفته از اندیشه‌هایِ غربی، واقعاً می‌توانند الگوهایِ انقلابی مناسبی باشند. اما این تردیدها به‌زودی برطرف شد و این سالگرد با سخنرانی‌ها، اجراهایِ تئاتر و اپرا برگزار شد. در سال ۱۹۲۶، نخستین فیلم ساخته شد. لودمیلا تریگوس می‌نویسد: «بلشویک‌ها دکابریست‌ها را به‌عنوانِ پیشروترینِ بازیگرانِ روسیه در اوایلِ قرنِ نوزدهم به‌کار گرفتند و آن‌ها را در مشروعیت‌بخشیِ خود گنجاندند.» سوزان شاتنبرگ خلاصه می‌کند: «آن‌ها می‌گفتند: «ما آنچه را که دکابریست‌ها آغاز کردند، به پایان می‌رسانیم.»

دکابریست‌ها در دورانِ استالین

در دورانِ ژوزف استالین (۱۹۵۳-۱۸۷۸)، تصویرِ دکابریست‌ها دستخوشِ تغییری ملی‌گرایانه شد. تریگوس می‌گوید: «به‌جای ویژگیِ نگران‌کننده‌ی آن‌ها مبنی بر مخالفت با قدرتِ دولتی، بر فداکاری‌شان برای میهن تأکید شد. اسطوره یکپارچه، ملی‌گرا و روسی‌شده شد و از تأثیراتِ خارجی پالایش گشت.» شورشیان باید به میهن‌پرستان تبدیل می‌شدند.

با این حال، مؤلفه‌ی براندازانه را نمی‌توان برای همیشه انکار کرد. پس از مرگِ استالین، نیروهایِ مخالف، دوباره الگوهایِ انقلابی را برای خود کشف کردند. شاتنبرگ می‌گوید: «مخالفان، مفاهیم را تصاحب کردند و خود را وارثانِ واقعیِ دکابریست‌ها اعلام نمودند.» آن‌ها از سال ۱۹۶۵ میدانِ پوشکین و در سال ۱۹۶۸ میدانِ سرخ را برای تظاهرات علیهِ قانون‌اساسی و علیهِ حمله‌ی نیروهایِ پیمانِ ورشو به پراگ انتخاب کردند. «آن‌ها مانندِ دکابریست‌ها، این پرسشِ تعیین‌کننده را مطرح می‌کردند: «آیا جراتِ رفتن به میدان را داری؟»

چالشگرانِ حاکمِ فعلیِ روسیه، بیشتر به موازاتِ تبعید در سیبری اشاره می‌کنند. به‌عنوانِ مثال، میخائیل خودورکوفسکی، منتقدِ پوتین که امروز در تبعید به سر می‌برد، در سال ۲۰۰۵، هنگامی که به اردوگاهِ کار در سیبری محکوم شد، گفت: «حالا من در سرزمینِ دکابریست‌ها هستم!»

تا به امروز، انقلابیونِ شکست‌خورده‌ی ۱۸۲۵ در روسیه، شخصیت‌هایِ نمادینی برای شورش علیه یک حاکمِ خودکامه هستند. ولادیمیر پوتین، این قهرمانانِ شورشی را به‌مذاقِ خود نمی‌یابد. شاتنبرگ می‌گوید: «در سال ۲۰۰۵، فیلمی از تلویزیونِ روسیه پخش شد که در آن دکابریست‌هانه به‌عنوانِ قهرمان، بلکه به‌عنوانِ عروسک‌هایِ یک سازمانِ مخفیِ پشت‌پرده به تصویر کشیده شدند.» به‌گفته‌ی او، تاکنون بیش از ده‌ها فیلم و مستند از این دست ساخته شده است. پوتین نمی‌خواهد اسطوره‌ی قهرمانی را از آنِ خود کند، بلکه می‌خواهد آن را یک‌بار برای همیشه درهم بشکند.


* هاکان بایکال، روزنامه‌نگار علمی و نویسندهٔ کتاب‌های غیرداستانی در آلفلد (لاینه) است.

Der vergeigte Putsch
VON HAKAN BAYKAL
Hakan Baykal ist Wissenschaftsjournalist und
Sachbuchautor in Alfeld (Leine).


نظر خوانندگان:


☑️ آقای طباطبایی ارجمند، با شما و احساس مسئولیت شما جامعه روشنفکری ایران پربارتر می‌شود. سلامتی و سر حال بودن شما در این روزگار دلتنگی برای علاقمندان به آموختن و گسترش آگاهی خود دارای اهمیت به سزایی است. سلامتی و اراده خستگی ناپذیر شما را آرزومندم آقای طباطبایی گرامی.
سعید سلامی


☑️ جناب آقای سلامی گرامی،
از محبت و لطف همیشگی شما صمیمانه سپاسگزارم. نوشته‌های دلگرم‌کننده شما برای من ارزش زیادی دارد و در این روزگار که گاهی آدم از تأثیر و فایده کاری که انجام می‌دهد بی‌خبر می‌ماند، چنین سخنانی واقعاً مایه دلگرمی است.
من خودم را بیش از هر چیز علاقه‌مندی می‌دانم که تا زمانی که توان و فرصتی دارد، می‌کوشد در حد بضاعت خود چیزی بر دانش و آگاهی جمعی بیفزاید. اگر ترجمه‌ها و یادداشت‌های من برای دوستانی مانند شما سودمند باشد، همین برایم پاداش بزرگی است.
از آرزوهای محبت‌آمیزتان برای سلامتی و تندرستی‌ام نیز بسیار ممنونم. برای شما هم تندرستی، آرامش و روزهای بهتر آرزو می‌کنم و از اینکه همیشه با لطف و بزرگواری همراه کار من هستید، صمیمانه سپاسگزارم.
با مهر و احترام علی‌محمد طباطبایی


☑️ با درود،
ترجمه بسیار حرفه‌ای و اموزنده ایست. بسیار یاد گرفتم. با سپاس فراوان.
رضا نظامی از ونکوور


☑️ آقای نظامی گرامی،
از لطف و محبت شما بسیار سپاسگزارم. خوشحالم که ترجمه برایتان مفید و آموزنده بوده است. چنین بازخوردهایی برای من بسیار دلگرم‌کننده است و انگیزه‌ام را برای ادامه این کار بیشتر می‌کند. با سپاس و بهترین آرزوها برای شما در ونکوور.
علی محمد طباطبایی






نظر شما درباره این مقاله:







معرفی کتاب شعر «آفتاب سپید»
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 30.09.2026, 21:37

معرفی کتاب شعر «آفتاب سپید»


ترجمه مانا آقایی

«آفتاب سپید» مجموعه‌ای از ۶۹ هایکوی توماس ترانسترومر (۱۹۳۱–۲۰۱۵)، شاعر برجسته سوئدی و برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ادبیات سال ۲۰۱۱ است؛ مجموعه‌ای که تمامی هایکوهای منتشرشده این شاعر را گرد آورده و از زبان سوئدی به فارسی ترجمه شده است.

این مجموعه علاوه بر متن هایکوها، توضیحاتی درباره برخی ارجاعات تاریخی، جغرافیایی، اسطوره‌ای، فرهنگی و دینی اشعار نیز دربر دارد؛ توضیحاتی که به خواننده در درک بهتر لایه‌های پنهان‌ برخی تصاویر و اشارات ترانسترومر کمک می‌کند.

مانا آقایی در ترجمه این مجموعه کوشیده است ضمن حفظ ساختار سه‌بندی هایکوها، ایجاز، آهنگ طبیعی و ظرافت تصویری شعر را در زبان فارسی بازآفرینی کند. حاصل، مجموعه‌ای است که خواندن آن تنها مواجهه با ۶۹ شعر کوتاه نیست، بلکه دعوتی است به دیدن دوباره جهان از زاویه‌ای دیگر؛ جایی که یک تصویر می‌تواند به خاطره، یک منظره به پرسش و یک سکوت به معنا تبدیل شود.

ترانسترومر با زبانی فشرده، ساده و تصویری، لحظه‌های به‌ظاهر معمولی را به تجربه‌هایی عمیق از هستی، تنهایی، طبیعت، زمان، مرگ، رؤیا و آگاهی پیوند می‌زند.

در جهان او، باران، دریا، درخت، پرنده، باد، ایستگاه و سکوت تنها عناصر یک منظره نیستند؛ هرکدام می‌توانند نقطه آغاز یک مکاشفه باشند. گاه یک تصویر طبیعی به پرسشی درباره انسان تبدیل می‌شود و گاه یک لحظه کوتاه، مرز میان جهان بیرون و درون را از میان برمی‌دارد.

هایکوهای ترانسترومر با همین ایجاز تصویری از شاعری ارائه می‌کنند که به جای توضیح دادن جهان، لحظه‌ای در آن مکث می‌کند تا چیزی پنهان را آشکار کند؛ شعری کوتاه در حجم، اما گسترده در امکان‌های معنایی.

«آفتاب سپید» در ۹۰ صفحه، قطع رقعی و جلد شومیز، توسط نشر سیب سرخ در ایران به چاپ رسیده است.





نظر شما درباره این مقاله:







رونالدو با قهر از تیم ملی پرتغال جدا شد
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 30.09.2026, 20:55

رونالدو با قهر از تیم ملی پرتغال جدا شد






نظر شما درباره این مقاله:







پیام پدر جاویدنام سپهر شکری به پزشکیان
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 30.09.2026, 20:00

پیام پدر جاویدنام سپهر شکری به پزشکیان






نظر شما درباره این مقاله:







بریتانیا: «شواهد قوی» مبنی بر نقش ایران
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 30.09.2026, 19:06

بریتانیا: «شواهد قوی» مبنی بر نقش ایران






نظر شما درباره این مقاله:







از نشست پاستور تا حبس رسایی / احمد زیدآبادی " />
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 30.09.2026, 16:29

از نشست پاستور تا حبس رسایی / احمد زیدآبادی






نظر شما درباره این مقاله:







از رد پیشنهاد ایران تا جدال هرمز " />
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 30.09.2026, 15:53

از رد پیشنهاد ایران تا جدال هرمز


احمد پورمندی:
در این گفتگو با آقای کیقباد اسماعیل پور ، به مسايل روز و ضرورت تماس با شکاف درون حکومت در خدمت پایان دادن به تخاصم و جنگ میان ج. ا. و  آمریکا پرداختم و تاکید کردم که در مختصات فعلی، نیرو های جمهوریخواه با تمرکز فشار بر روی جریان بنیادگرای آخرالزمانی، می توانند بن بست در حکومت را به سود قطع جنگ باز کنند و راه گذار از ج. ا. را هموار سازند.





نظر شما درباره این مقاله:







«شب اپرای آذربایجان»
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 30.09.2026, 15:50

«شب اپرای آذربایجان»






نظر شما درباره این مقاله:







مسابقه ارزش دلار و نرخ تورم چگونه شکل می‌گیرد؟
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 30.09.2026, 14:00

مسابقه ارزش دلار و نرخ تورم چگونه شکل می‌گیرد؟


احمد علوی

همانطور که در یادداشت پیشین آمد، در شرایط فعلی یعنی محاصره دریایی و هوایی ایران، تنش میان رژیم ایران با کشورهای منطقه و ایالات متحده امریکا به ضمیمه دلایلی دیگر نظیر ساختار معیوب اقتصاد کلان ایران و سوء مدیریت، فساد ساختاری، کسر بودجه مانع کاهش تورم و سقوط ارزش ریال است.

در تایید نوشته پیشین این نگارنده و بر خلاف ادعای رئیس بانک مرکزی رژیم حاکم بر ایران اینک انتشار آمار تورم شهریورماه ۱۴۰۵ توسط مرکز آمار ایران، تصویری تاریک از وضعیت نرخ تورم در اقتصاد ایران ارائه می‌کند. شاخص قیمت مصرف‌کننده خانوارهای کشور ـــ یا نرخ تورم ـــ در شهریورماه به ۷۲۹.۸ رسید و نسبت به مردادماه ۴.۲ درصد افزایش یافت. نرخ تورم نقطه‌به‌نقطه نیز به ۸۹.۸ درصد رسید؛ به این معنا که سطح عمومی قیمت کالاها و خدمات در شهریورماه نسبت به شهریور سال گذشته حدود ۹۰ درصد افزایش یافته است.

اهمیت این ارقام فقط در سطح بسیار بالای نرخ تورم نیست، بلکه در هم‌زمانی آن با افزایش شدید نرخ دلار در بازار آزاد نیز باید مورد توجه قرار گیرد. همزمان نرخ دلار که در پایان شهریورماه در محدوده ۲۲۷ هزار تومان قرار داشت، در روزهای ابتدایی مهرماه از مرز ۲۴۰ هزار تومان عبور کرد و سپس به محدوده بالای ۲۵۰ هزار تومان رسید. بنابراین اقتصاد ایران در شرایطی قرار گرفته است که در آن افزایش نرخ ارز هم می‌تواند نتیجه فشارهای تورمی و انتظارات تورمی باشد و هم خود به یکی از مهم‌ترین کانال‌های انتقال و تشدید تورم تبدیل شود.

شتاب گرفتن نرخ تورم ماهانه؛ علامتی مهم‌تر از سطح تورم نقطه‌ای

برای درک وضعیت جاری نرخ تورم، صرفاً نگاه کردن به نرخ تورم نقطه‌به‌نقطه کافی نیست. نرخ تورم نقطه‌به‌نقطه نشان می‌دهد قیمت‌ها در یک سال گذشته چه میزان افزایش یافته‌اند، اما نرخ تورم ماهانه اطلاعات بیشتری درباره شتاب حرکت قیمت‌ها در مقطع کنونی ارائه می‌کند. بر اساس آمار مرکز آمار، نرخ تورم ماهانه در مردادماه ۳.۴ درصد بود و در شهریورماه به ۴.۲ درصد افزایش یافت. بنابراین نرخ تورم ماهانه در فاصله یک ماه ۰.۸ واحد درصد افزایش پیدا کرده است. شاخص قیمت نیز از ۷۰۰.۱ در مردادماه به ۷۲۹.۸ در شهریورماه رسید.

این افزایش اهمیت زیادی دارد، زیرا نشان می‌دهد حتی در شرایطی که نرخ تورم نقطه‌به‌نقطه ممکن است تحت تأثیر اثر پایه یا تغییرات ماه‌های قبل نوسان کند، فشار جاری قیمت‌ها همچنان بسیار شدید است. نرخ تورم ماهانه ۴.۲ درصدی، اگر برای مدت طولانی ادامه پیدا کند، به معنای افزایش بسیار سریع سطح عمومی قیمت‌ها خواهد بود. بنابراین باید میان «سطح تورم» و «شتاب تورم» تفاوت قائل شد. نرخ تورم نقطه‌به‌نقطه ۸۹.۸ درصدی نشان‌دهنده سطح بسیار بالای افزایش قیمت‌هاست و افزایش نرخ تورم ماهانه از ۳.۴ به ۴.۲ درصد نشان می‌دهد که فشار قیمتی در شهریورماه دوباره تشدید شده است.

دلار چگونه وارد معادله نرخ تورم می‌شود؟

در اقتصاد ایران نرخ ارز فقط قیمت یک دارایی یا کالای خارجی نیست، بلکه یکی از قیمت‌های مرجع اقتصاد محسوب می‌شود. بسیاری از کالاهای وارداتی، مواد اولیه، قطعات، ماشین‌آلات، تجهیزات، دارو، نهاده‌های تولید و کالاهای واسطه‌ای به صورت مستقیم یا غیرمستقیم تحت تأثیر نرخ ارز قرار دارند. حتی بسیاری از کالاهای تولید داخل نیز به دلیل استفاده از نهاده‌های وارداتی یا قیمت‌گذاری بر مبنای هزینه جایگزینی، از نوسانات نرخ ارز تأثیر می‌پذیرند. بنابراین هنگامی که دلار از محدوده ۲۲۷ هزار تومان در پایان شهریور به بالای ۲۵۰ هزار تومان در ابتدای مهرماه می‌رسد، پیامد آن فقط گران شدن دلار نیست.

این افزایش هزینه واردات، مواد اولیه و سرمایه در گردش بنگاه‌ها را نیز بالا می‌برد و انتظارات تولیدکنندگان درباره هزینه‌های آینده را تغییر می‌دهد. در چنین شرایطی بنگاه اقتصادی ممکن است قیمت کالای خود را نه صرفاً بر اساس هزینه فعلی، بلکه بر اساس هزینه‌ای که انتظار دارد در آینده برای جایگزینی مواد اولیه و موجودی خود بپردازد تعیین کند. به این ترتیب، افزایش نرخ ارز می‌تواند با یک وقفه زمانی به افزایش قیمت کالاها و خدمات منتقل شود.

انتظارات تورمی؛ حلقه اتصال دلار و قیمت‌ها

در این میان انتظارات تورمی اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. هنگامی که خانوارها و بنگاه‌ها انتظار داشته باشند ارزش ریال در آینده کاهش بیشتری خواهد یافت، تمایل آنها به نگهداری ریال کاهش پیدا می‌کند. بخشی از منابع ممکن است به سمت دلار، طلا، ملک یا سایر دارایی‌هایی حرکت کند که از نظر آنها توان بیشتری برای حفظ ارزش دارند. این رفتار به نوبه خود می‌تواند تقاضا برای ارز را افزایش دهد. بنابراین انتظار افزایش نرخ دلار می‌تواند خود به عاملی برای افزایش تقاضای ارز تبدیل شود.

از سوی دیگر، بنگاهی که انتظار دارد دلار در ماه آینده گران‌تر شود، ممکن است خرید مواد اولیه را جلو بیندازد یا قیمت محصول خود را با توجه به هزینه جایگزینی آینده تعیین کند. مصرف‌کننده نیز در صورت انتظار افزایش قیمت‌ها ممکن است خرید برخی کالاها را جلو بیندازد. در نتیجه، انتظار افزایش قیمت صرفاً یک تصور ذهنی نیست؛ اگر به رفتار اقتصادی تبدیل شود، می‌تواند بخشی از افزایش واقعی قیمت‌ها را ایجاد کند.

شکل‌گیری حلقه بازخوردی خود تقویت‌کننده میان دلار و نرخ تورم

در شرایط کنونی، رابطه میان نرخ ارز و تورم را نمی‌توان یک رابطه یک‌طرفه دانست. کاهش ارزش ریال و افزایش نرخ دلار از یک سو هزینه واردات و تولید را افزایش می‌دهد و به افزایش قیمت کالاها و خدمات منجر می‌شود. از سوی دیگر، افزایش قیمت‌ها قدرت خرید ریال را کاهش می‌دهد و این تصور را تقویت می‌کند که ارزش ریال در آینده نیز کاهش خواهد یافت. این انتظار می‌تواند تقاضا برای ارز و طلا را افزایش دهد و فشار بیشتری بر بازار ارز وارد کند. افزایش دوباره نرخ ارز نیز مجدداً هزینه واردات و تولید را بالا می‌برد و فشار تورمی جدیدی ایجاد می‌کند.

در همین راستا، دلار و تورم وارد یک رابطه بازخوردی خودتقویت کننده (Self-reinforcing feedback loop) می‌شوند که در آن هر دو می‌توانند یکدیگر را تقویت کنند. در چنین شرایطی، افزایش نرخ ارز فقط نتیجه نرخ تورم نیست و نرخ تورم نیز فقط نتیجه افزایش نرخ ارز نیست. این دو متغیر در تعامل با یکدیگر و تحت تأثیر عوامل بنیادی اقتصاد، انتظارات و رفتار فعالان اقتصادی حرکت می‌کنند.

چرا ممکن است دلار از نرخ تورم جلوتر حرکت کند؟

یک تفاوت مهم میان بازار ارز و شاخص قیمت مصرف‌کننده این است که بازار ارز تا حد زیادی آینده‌نگر است، در حالی که شاخص قیمت مصرف‌کننده عمدتاً تغییرات قیمت‌های تحقق‌یافته را ثبت می‌کند. نرخ تورم نقطه‌به‌نقطه ۸۹.۸ درصدی شهریورماه نشان‌دهنده افزایش قیمت‌ها در دوازده ماه گذشته است، اما نرخ دلار در پایان شهریور و ابتدای مهرماه علاوه بر شرایط موجود، برداشت فعالان بازار از آینده را نیز منعکس می‌کند.

بنابراین ممکن است افزایش نرخ ارز امروز، اثر کامل خود را در شاخص قیمت مصرف‌کننده ماه جاری نشان ندهد و بخشی از آثار آن در ماه‌های بعد ظاهر شود. از این منظر، نرخ ارز می‌تواند برای بخشی از فشارهای تورمی آینده نقش یک شاخص پیشرو داشته باشد. اگر افزایش اخیر دلار پایدار بماند، بخشی از فشار هزینه‌ای ناشی از آن می‌تواند با تأخیر زمانی به قیمت کالاها و خدمات منتقل شود.

اما همه تورم را نمی‌توان به دلار نسبت داد

با وجود نقش بسیار مهم نرخ ارز، نسبت دادن نرخ تورم ۸۹.۸ درصدی صرفاً به افزایش دلار از نظر اقتصادی دقیق نیست. نرخ تورم در ایران حاصل برهم‌کنش مجموعه‌ای از عوامل است. کسری بودجه، فشارهای پولی، محدودیت درآمدهای ارزی، تحریم‌ها، اختلال در تجارت خارجی، کاهش سرمایه‌گذاری، افزایش هزینه تولید، مشکلات زنجیره تأمین، نااطمینانی اقتصادی و سیاسی و شکل‌گیری انتظارات تورمی همگی می‌توانند در ایجاد و استمرار نرخ تورم نقش داشته باشند.

در این میان نرخ ارز یک کانال مهم انتقال و تشدیدکننده است. برای مثال، کاهش درآمدهای ارزی یا افزایش محدودیت‌های خارجی می‌تواند عرضه ارز را کاهش دهد. کاهش عرضه ارز فشار بر نرخ ارز ایجاد می‌کند و افزایش نرخ ارز هزینه واردات و تولید را بالا می‌برد. این افزایش هزینه‌ها به قیمت‌های داخلی منتقل می‌شود و سپس خود می‌تواند انتظارات تورمی را تشدید کند. بنابراین بهتر است نرخ تورم ایران را حاصل عملکرد یک متغیر منفرد ندانیم، بلکه آن را نتیجه تعامل عوامل پولی، مالی، ارزی، خارجی، تولیدی و انتظاراتی در نظر بگیریم.

تغییر رفتار اقتصادی؛ مرحله مهم‌تر بحران تورمی

وقتی نرخ تورم به حدود ۹۰ درصد در مقیاس نقطه‌به‌نقطه می‌رسد، مسئله فقط افزایش قیمت‌ها نیست؛ رفتار اقتصادی مردم و بنگاه‌ها نیز تغییر می‌کند. در شرایط تورم بسیار بالا، پول ملی برای خانوارها و بنگاه‌ها جذابیت کمتری به عنوان وسیله حفظ ارزش پیدا می‌کند. خانوار ممکن است ترجیح دهد درآمد خود را سریع‌تر به کالا یا دارایی تبدیل کند و بنگاه نیز ممکن است تمایل کمتری به نگهداری نقدینگی ریالی داشته باشد. این رفتارها می‌توانند سرعت گردش پول را افزایش دهند و فشار تقاضا برای کالاها و دارایی‌ها را بیشتر کنند.

هم‌زمان، فروشندگان و تولیدکنندگان نیز تمایل کمتری به قیمت‌گذاری بلندمدت پیدا می‌کنند. قیمت‌گذاری می‌تواند بیش از گذشته بر اساس هزینه جایگزینی و انتظارات درباره قیمت آینده انجام شود. در نتیجه، حتی بدون وقوع یک شوک جدید، انتظارات تورمی می‌تواند به تداوم فشارهای تورمی موجود کمک کند.

از تورم بالا تا شکل‌گیری چرخه تورمی

مشکل اصلی زمانی شکل می‌گیرد که نرخ تورم بالا از یک شوک موقت به یک انتظار پایدار درباره افزایش قیمت‌ها تبدیل شود. اگر خانوارها، بنگاه‌ها و سرمایه‌گذاران به این نتیجه برسند که کاهش ارزش ریال و افزایش قیمت‌ها روندی ماندگار است، رفتار آنها می‌تواند این روند را تقویت کند. خانوارها برای حفظ قدرت خرید به سمت دارایی‌هایی مانند ارز و طلا حرکت می‌کنند، بنگاه‌ها قیمت‌ها را با توجه به هزینه‌های مورد انتظار آینده تعیین می‌کنند و تقاضا برای ارز افزایش پیدا می‌کند. افزایش نرخ ارز نیز مجدداً هزینه تولید و قیمت کالاها را بالا می‌برد. در این مرحله، انتظارات تورمی دیگر فقط نتیجه تورم گذشته نیست، بلکه خود به یکی از عوامل تولید تورم آینده تبدیل می‌شود. این همان نقطه‌ای است که اقتصاد از یک وضعیت تورمی شدید به سمت یک چرخه تورمی خودتقویت‌شونده حرکت می‌کند.

پیامد برای قدرت خرید و قابلیت زیستن

نرخ تورم نقطه‌به‌نقطه ۸۹.۸ درصدی به این معنا نیست که قیمت تمام کالاها و خدمات دقیقاً به همین میزان افزایش یافته است، زیرا تغییر قیمت گروه‌های مختلف کالاها و خدمات متفاوت است. با این حال، این رقم نشان‌دهنده افزایش بسیار شدید سطح عمومی قیمت‌هاست. پیامد این وضعیت برای خانوارها نیز یکسان نیست. خانوارهایی که درآمد آنها با تأخیر و کمتر از سرعت تورم افزایش پیدا می‌کند، بخش قابل توجهی از قدرت خرید خود را از دست می‌دهند. در مقابل، دارندگان برخی دارایی‌ها ممکن است بتوانند بخشی از ارزش دارایی خود را در برابر تورم حفظ کنند.

بنابراین نرخ تورم بالا فقط مسئله‌ای مربوط به شاخص قیمت نیست، بلکه مسئله‌ای مربوط به توزیع قدرت اقتصادی نیز هست. فشار تورمی می‌تواند توان خانوار برای تأمین مسکن، غذا، درمان، آموزش، پس‌انداز و سایر نیازهای اساسی را کاهش دهد و در نتیجه به فرسایش قابلیت زیستن منجر شود. بنابراین، مسئله از «گرانی» فراتر می‌رود. هنگامی که درآمد واقعی خانوار برای مدت طولانی کاهش پیدا می‌کند، امکان برنامه‌ریزی برای آینده نیز محدود می‌شود. تصمیم‌هایی مانند خرید مسکن، تشکیل خانواده، آموزش فرزندان، سرمایه‌گذاری و حتی مهاجرت تحت تأثیر نااطمینانی اقتصادی قرار می‌گیرند.

جمع‌بندی

آنچه در اقتصاد ایران مشاهده می‌شود، صرفاً هم‌زمانی نرخ تورم بسیار بالا با افزایش نرخ دلار نیست. آمار شهریورماه مرکز آمار نشان می‌دهد نرخ تورم نقطه‌به‌نقطه به ۸۹.۸ درصد رسیده و نرخ تورم ماهانه نیز از ۳.۴ درصد در مردادماه به ۴.۲ درصد در شهریورماه افزایش یافته است. هم‌زمان، نرخ دلار در بازار آزاد ـــ که زیر سرکوب پلیسی است ـــ در فاصله کوتاهی از محدوده ۲۲۷ هزار تومان در پایان شهریور به بالای ۲۵۰ هزار تومان در ابتدای مهرماه رسیده است.

اهمیت این وضعیت در شکل‌گیری یک حلقه بازخوردی میان کاهش ارزش ریال، افزایش قیمت‌ها و انتظارات تورمی است. نرخ ارز از یک سو تحت تأثیر تورم، محدودیت عرضه ارز، نااطمینانی و انتظارات تورمی قرار می‌گیرد و از سوی دیگر، با افزایش هزینه واردات و تولید، خود به موتور جدیدی برای افزایش قیمت‌ها تبدیل می‌شود. از این منظر، خطر اصلی فقط افزایش تورم از یک عدد بالا به عددی بالاتر نیست.

خطر مهم‌تر زمانی ایجاد می‌شود که انتظار افزایش قیمت‌ها در رفتار اقتصادی خانوارها و بنگاه‌ها نهادینه شود. در چنین شرایطی، انتظارات تورمی می‌تواند خود به عامل ایجاد نرخ تورم تبدیل شود و رابطه میان نرخ ارز و قیمت‌ها را به یک چرخه تقویت‌کننده تبدیل کند. در نتیجه، مسئله کنونی اقتصاد ایران را نمی‌توان صرفاً با مداخله کوتاه‌مدت در بازار ارز یا کنترل مقطعی قیمت‌ها توضیح داد.

تداوم نرخ تورم بالا به مجموعه‌ای از عوامل پولی، مالی، ارزی، خارجی، تولیدی و انتظاراتی وابسته است. هرچه نااطمینانی بیشتر شود و اعتماد به حفظ ارزش پول ملی کاهش پیدا کند، حساسیت اقتصاد به شوک‌های ارزی نیز افزایش خواهد یافت. به بیان دیگر، اقتصاد ایران در شرایطی قرار گرفته است که نرخ ارز، تورم و انتظارات تورمی ـــ در چارچوب حلقه بازخوردی متقابل ـــ بیش از گذشته یکدیگر را تحت تأثیر قرار می‌دهند. اگر این رابطه بازخوردی برای مدت طولانی ادامه پیدا کند، با توجه به تنگناهای گوناگون اقتصاد ایران مهار نرخ تورم و نرخ دلار بیش از پیش از اختیار حاکمیت خارج خواهد شد.





نظر شما درباره این مقاله:







احیای کامل صادرات نفت کشورهای عرب خلیج فارس
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 30.09.2026, 13:24

احیای کامل صادرات نفت کشورهای عرب خلیج فارس


شرکت اطلاعات کالا، کپلر از جهش صادرات روزانه نفت کشورهای عرب منطقه به «دست‌کم» ۱۶.۵ میلیون بشکه در ماه سپتامبر خبر داد که بدون احتساب ایران، با سطح قبل از جنگ خاورمیانه برابری می‌کند.

داده‌های کپلر در خصوص ردیابی نفتکش‌ها نشان می‌دهد صادرات دریایی نفت کشورهای عرب منطقه کاملاً احیا شده و صرفا مسیر انتقال نفت تغییر کرده است.

بر اساس این گزارش، پیش از انسداد تنگه هرمز توسط جمهوری اسلامی ۱۷ درصد از نفت کشورهای عرب منطقه از مسیرهای جایگزین تنگه هرمز عبور می‌کرد، اما ماه جاری این رقم به خاطر استفاده بیشتر امارات و عربستان از خطوط لوله جایگزین به ۴۰ درصد افزایش یافته است.

کپلر مشخص نکرده آیا صادرات روزانه یک میلیون بشکه نفت عراق از طریق زمینی به بندر بانیاس سوریه و از سرگیری صادرات نفت اقلیم کردستان از طریق ترکیه را نیز در محاسبات خود دخیل کرده است یا نه.

صادرات نفت ایران نیز به خاطر محاصره دریایی آمریکا از نیمه ماه ژوئیه کلا متوقف شده است.

وضعیت فروش نفت ایران

همایون فلکشاهی کارشناس ارشد شرکت کپلر پیشتر به صدای آمریکا گفته بود که کمتر از ۱۵ میلیون بشکه نفت ایران بیرون از خط محاصره آمریکا باقی مانده و احتمالا تمام آن قبلا به فروش رفته و فقط منتظر تحویل به مشتریان چینی است؛ موضوعی که نشان می‌دهد ایران نه تنها ترانزیت جدید نفت ندارد، بلکه ذخایر شناور نفت ایران در خارج از خط محاصره نیز به پایان رسیده است.

پالایشگاه‌های چینی معمولا پرداخت پول نفت تحویلی از ایران را دو تا سه ماه با تاخیر انجام می‌دهند و انتظار می‌رود درآمدهای صادرات نفت ایران نیز دو ماه آینده کلا به صفر برسد.

طبق برآورد بانک مرکزی، ارزش صادرات نفت و محصولات نفتی ایران - به قیمت فوب خلیج فارس- در سال گذشته ۵۷.۴ میلیارد دلار بود که سهمی ۵۵ درصدی در کل صادرات کشور داشت.

هنوز جمهوری اسلامی آماری از وضعیت درآمدهای نفتی در سال جاری منتشر نکرده، اما اخیرا مرکز آمار ایران گزارش داد که ارزش افزوده بخش استخراج نفت و گاز در بهار امسال حدود ۲۶.۴ درصد نسبت به فصل مشابه پارسال کاهش یافته است.

بخش استخراج نفت و گاز پارسال ۲۶ درصد تولید ناخالص داخلی (به قیمت‌های ثابت سال ۱۴۰۰) ایران را تشکیل می‌داد و بهار امسال سهم این بخش در اقتصاد کشور به ۲۱ درصد کاهش یافته است.

صدای آمريکا





نظر شما درباره این مقاله:







احضار محسن امیریوسفی کارگردان
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 30.09.2026, 13:16

احضار محسن امیریوسفی کارگردان






نظر شما درباره این مقاله:







کپلر از احیای کامل صادرات نفت کشورهای عرب
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 30.09.2026, 12:48

کپلر از احیای کامل صادرات نفت کشورهای عرب






نظر شما درباره این مقاله:







شاخص‌های آموزشی ترکیه بالاتر از میانگین
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 30.09.2026, 12:44

شاخص‌های آموزشی ترکیه بالاتر از میانگین






نظر شما درباره این مقاله:







محمد خلیلی درگذشت
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 30.09.2026, 12:26

محمد خلیلی درگذشت






نظر شما درباره این مقاله:







یکی از مظنون‌ها در ماجرای پایگاه هوایی بریتانیا
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 30.09.2026, 12:23

یکی از مظنون‌ها در ماجرای پایگاه هوایی بریتانیا






نظر شما درباره این مقاله:







جایزه ۱۵ میلیون دلاری آمریکا
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 30.09.2026, 12:15

جایزه ۱۵ میلیون دلاری آمریکا






نظر شما درباره این مقاله:







سنتکام: مأموریت عملیات «عزم راسخ»
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 30.09.2026, 11:08

سنتکام: مأموریت عملیات «عزم راسخ»






نظر شما درباره این مقاله:







تهدید رئیس پارلمان آلمان
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 30.09.2026, 10:31

تهدید رئیس پارلمان آلمان






نظر شما درباره این مقاله:







فرود اضطراری پرواز دبی-تل‌آویو در پایگاه تبوک عربستان
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 30.09.2026, 10:04

فرود اضطراری پرواز دبی-تل‌آویو در پایگاه تبوک عربستان






نظر شما درباره این مقاله:







«کمک‌خلبان قصد ربودن پرواز فلای‌دبی را داشت»
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 30.09.2026, 10:00

«به‌سختی از یک فاجعه بزرگ جلوگیری شد»

«کمک‌خلبان قصد ربودن پرواز فلای‌دبی را داشت»


اورشلیم پست / ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۶

یک مقام اسرائیلی اعلام کرد که پس از اقدام کمک‌خلبان به چاقو زدن خلبان و تلاش برای ربودن هواپیمایی با بیش از ۱۰۰ مسافر اسرائیلی، «از فاجعه‌ای بزرگ جلوگیری شد»؛ مسافران اسرائیلی حاضر در پرواز به مهار فردی که قصد ربودن هواپیما را داشت، کمک کردند.

صبح چهارشنبه، یک هواپیمای مسافربری تجاری شرکت «فلای‌دبی» که از دبی عازم تل‌آویو بود، مسیر خود را تغییر داد و در عربستان سعودی فرود آمد. این اقدام پس از آن صورت گرفت که به گفته مقامات اسرائیلی، یکی از خلبانان تلاش کرد هواپیما را برباید؛ اقدامی که منجر به درگیری در حین پرواز شد.

یک مقام اسرائیلی به روزنامه «جروزالم پست» گفت که «به‌سختی از یک فاجعه بزرگ جلوگیری شد»؛ این در حالی بود که نگرانی‌ها درباره قصد کمک‌خلبان برای ربودن هواپیما و کوبیدن آن به زمین افزایش یافته بود. این مقام به روزنامه گفت که سایر خدمه پرواز با کمک مسافران اسرائیلی حاضر در هواپیما، موفق شدند خلبان را مهار و کنترل کنند.

ارزیابی فزاینده در نهادهای امنیتی اسرائیل، از جمله ارتش (IDF)، موساد و شین‌بت (سازمان امنیت داخلی اسرائیل)، حاکی از آن است که این حادثه با هدف اقدام تروریستی صورت گرفته است.

این مقام خاطرنشان کرد که در جریان این درگیری، ارتفاع هواپیما ناگهان حدود ۴۰۰۰ متر کاهش یافت.

این هواپیما که با شماره پرواز FZ1073 و با بیش از ۱۰۰ مسافر اسرائیلی در حال پرواز بود، ابتدا کد اضطراری ۷۷۰۰ (نشان‌دهنده وضعیت اضطراری عمومی) را مخابره کرد، سپس کد ۷۵۰۰ (نشان‌دهنده مداخله غیرقانونی) را فعال نمود و بعداً دوباره به کد اولیه بازگشت.

به گزارش وب‌سایت «والا»، هم‌زمان با وقوع این حادثه، نیروی هوایی اسرائیل برای مقابله با وضعیت اضطراری احتمالی، جنگنده‌های خود را به پرواز درآورد و سطح هشدار را افزایش داد. همچنین گزارش شده است که بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، جلسه‌ای امنیتی با مقامات دفاعی تشکیل داده است.

دفتر نخست‌وزیر پس از این رایزنی‌ها اعلام کرد: «وضعیت تحت کنترل است و در حال حاضر تمام اقدامات لازم برای بازگرداندن ایمن مسافران اسرائیلی به اسرائیل در حال انجام است.»

حریم هوایی اسرائیل نیز به‌طور موقت بسته و پس از فرود هواپیما در عربستان، بازگشایی شد. این شرکت هواپیمایی تأیید کرد که هواپیما در فرودگاه «شاهزاده سلطان بن عبدالعزیز» (معروف به فرودگاه تبوک) به زمین نشسته است. قرار است شرکت هواپیمایی اماراتی هواپیمای دیگری را به عربستان سعودی اعزام کند تا مسافران را به تل‌آویو بازگرداند.

به گزارش وب‌سایت «والا»، اسرائیل کاتس، وزیر دفاع، و سپهبد ایال زمیر، رئیس ستاد کل ارتش اسرائیل، نیز در حال بررسی امکان اعزام هواپیماهای نظامی یا غیرنظامی اسرائیل برای بازگرداندن اسرائیلی‌ها به کشور بودند.

زمیر سفر برنامه‌ریزی‌شده خود به ایالات متحده را به دلیل شرایط موجود لغو کرد. به گزارش روزنامه «اورشلیم پست»، قرار بود زمیر با ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، و دریاسالار برد کوپر، فرمانده ستاد مرکزی ایالات متحده (سنتکام)، دیدار کند.

یک مقام اسرائیلی: کمک‌خلبان قصد ربودن هواپیما را داشت

مقامات در حال بررسی وقایع داخل پرواز، از جمله هویت و سوابق کمک‌خلبانی هستند که گفته می‌شود خلبان دیگر را با چاقو مجروح کرده است. گزارش شده است که درگیری میان خلبانان ـــ که بعداً مسافران اسرائیلی و خدمه پرواز را نیز درگیر کرد ـــ منجر به چاقو خوردن یکی از خلبانان شد.

یک مقام اسرائیلی اظهار داشت که هنوز مشخص نیست هدف کمک‌خلبان چه بوده است؛ اینکه آیا قصد داشته هواپیما را به سمت اسرائیل برباید، آن را به زمین بکوبد و یا حمله‌ای به سبک ۱۱ سپتامبر انجام دهد. این مقام افزود آنچه مسلم است، این است که او قصد ربودن هواپیما را داشته است.

این مقام گفت که مقامات همچنان در تلاش برای تعیین هویت کمک‌خلبانی هستند که اقدام به چاقوکشی کرده است. آن‌ها همچنین در حال بررسی این احتمال هستند که کمک‌خلبان ممکن است اهل خاورمیانه باشد.

منابع اسرائیلی به روزنامه «اورشلیم پست» گفتند که بر اساس تحقیقات اولیه، گمان می‌رود فرد مظنون به هواپیماربایی تروریستی، تبعه عمان باشد.

یاسمین ابوکاسیس، که دخترش مریم در این پرواز حضور داشت، گفت دخترش به او گفته است که صدای فریاد شنیده و دیده که مردی چاقویی برداشته، خلبان را روی زمین انداخته و همه جا پر از خون بوده است.

یک مسافر به «اورشلیم پست» گفت: اسرائیلی‌ها برای جلوگیری از چاقو زدن خلبان توسط تروریست مظنون و بیرون راندن او از کابین خلبان، به سرعت وارد عمل شدند.

یکی از مسافران اسرائیلی حاضر در پرواز به «اورشلیم پست» گفت که هم‌زمان با آغاز سقوط ناگهانی هواپیما، یکی از خلبانان به خلبان دیگر با چاقو حمله کرد و سعی داشت او را به زور از کابین خلبان بیرون بیندازد.

این مسافر اظهار داشت که اسرائیلی‌های نشسته در قسمت جلویی هواپیما، در حالی که هواپیما در حال سقوط بود، به سرعت خود را به کابین خلبان رساندند و با فرد مهاجم درگیر شدند. دو خلبان دیگر که در عقب هواپیما نشسته بودند، در ابتدا به نظر می‌رسید که دچار شوک شده‌اند. این مسافر گفت: «من به آنها فریاد زدم که فرار کنند و کنترل هواپیما را به دست بگیرند.»

به گفته مسافر، گروه موفق شد مهاجم را از کابین خلبان خارج کند و دو خلبان دیگر را به داخل هواپیما ببرد. یکی از آنها کنترل هواپیما را به دست گرفت، در حالی که دیگری مدت بیشتری طول کشید تا از شوک خارج شود.

این مسافر، وضعیت خلبان چاقو خورده را در شرایط بحرانی توصیف کرد و گفت که یک دندانپزشک اسرائیلی در هواپیما او را درمان کرده و جانش را نجات داده است.

فلای‌دبی اعلام کرد که تمامی مسافران در سلامت کامل هستند.

فلای‌دبی اعلام کرد: «این شرکت تأیید می‌کند که پرواز شماره FZ 1073 که در تاریخ ۳۰ سپتامبر از فرودگاه بین‌المللی دبی (DXB) به مقصد فرودگاه بن‌گوریون (TLV) در حال انجام بود، در طول مسیر دچار حادثه شد.»

این شرکت هواپیمایی افزود: «هواپیما به‌سلامت در تبوک (TUU) فرود آمد و تمامی مسافران در سلامت کامل هستند. ایمنی و رفاه مسافران و خدمه، بالاترین اولویت ماست. تیم‌های ما همکاری نزدیکی با مقامات ذی‌ربط دارند و به محض دسترسی به جزئیات تأییدشده بیشتر، اطلاع‌رسانی خواهد شد.»

این نخستین باری نیست که پروازی میان اسرائیل و امارات متحده عربی در عربستان سعودی فرود می‌آید. به گزارش نشریه «اورشلیم پست» در در سپتامبر ۲۰۲۵، یک پرواز فلای‌دبی از دبی به تل‌آویو به دلیل یک فوریت پزشکی، مجبور به فرود اضطراری در ریاض شده بود.

وقوع حوادث مشابه در موارد دیگر، منجر به تعلیق فوری (کارکنان) شده است.

در سال ۲۰۲۲، دو خلبان شرکت «ایر فرانس» پس از درگیری فیزیکی با یکدیگر در کابین خلبان در جریان پروازی از ژنو به پاریس، تعلیق شدند. خدمه پرواز ناچار به جدا کردن آن‌ها از یکدیگر شدند و یکی از خلبانان تا زمان فرود در کابین باقی ماند.

حادثه‌ای حتی جدی‌تر در سال ۲۰۰۹ در پرواز شرکت «ایر ایندیا» از شارجه (امارات) به دهلی‌نو (هند) رخ داد؛ زمانی که خلبانان و خدمه با یکدیگر درگیر شدند و کار به تبادل ضربات فیزیکی کشید و دامنه این درگیری از کابین خلبان به بخش آماده‌سازی غذا (گالی) هواپیما نیز کشیده شد. در پی این ماجرا، دو خلبان و دو تن از خدمه تعلیق شدند و پلیس تحقیقاتی را در این خصوص آغاز کرد.





نظر شما درباره این مقاله:







آمریکا درآمدهای نفتی عراق را چگونه کنترل می‌کند؟
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 30.09.2026, 9:43

آمریکا درآمدهای نفتی عراق را چگونه کنترل می‌کند؟






نظر شما درباره این مقاله:







لورکا، فرزند شهیار قنبری ترانه‌سرای مشهور درگذشت
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 30.09.2026, 9:14

لورکا، فرزند شهیار قنبری ترانه‌سرای مشهور درگذشت






نظر شما درباره این مقاله:







مرگ شوکه‌کننده ۴ عضو یک خانواده با خوردن قارچ سمی
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 30.09.2026, 8:14

مرگ شوکه‌کننده ۴ عضو یک خانواده با خوردن قارچ سمی






نظر شما درباره این مقاله:







حقوق ۲۵ میلیونی معلمان، هزینه‌ها ۷۰ میلیون
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 30.09.2026, 7:58

حقوق ۲۵ میلیونی معلمان، هزینه‌ها ۷۰ میلیون


خبرآنلاین / مظاهر گودرزی: نیروهایی که تا آخرین لحظه به امیدِ تغییر مانده بودند، اما اکنون ناامیدانه ساختار را ترک می‌کنند. این خروجِ نیروهای کیفی، بسیار ترسناک و تأسف‌آور است و اگر تدبیری اندیشیده نشود، عواقب جبران‌ناپذیری برای آینده آموزش کشور خواهد داشت.

به گفته یک کارشناس آموزش در گفت‌وگو با خبرآنلاین حقوق ۲۵ میلیونی در برابر هزینه ۶۰ تا ۷۵ میلیونی زندگی، فشار معیشتی و کاهش انگیزه یکی از عوامل استعفای معلمان و خروج نیروهای کیفی از آموزش‌وپرورش است.

استعفا از محل کار تبدیل به ترند فضای مجازی شده، این روزها ویدیوهایی در اینستاگرام دست به دست می‌چرخد که نشان می‌دهد افراد از گروه‌های شغلی متفاوت محل کارشان را ترک می‌کنند، درآمد کم، ساعت کاری زیاد یا دور بودن از ایده‌آل شغلی، همگی مواردی هستند که توسط این افراد مطرح می‌شود، در میان این ویدیوها استعفای معلمان جزو پر تکرارها بوده است، یک کارشناس آموزش دراین‌باره به خبرآنلاین می‌گوید: «این تعداد از استعفاها مانند نوک کوه یخ می‌ماند که از آب بیرون زده، یعنی فقط بخشی از معلمان در آموزش‌وپرورش هستند که دست به این کار زده‌اند درحالی‌که تعداد بیشتری از جامعه معلم‌ها با مشکلات درامدی و معیشتی مواجه هستند.»

حقوق ۲۵ میلیونی معلمان در برابر هزینه ۶۰ تا ۷۵ میلیونی زندگی

محمدرضا نیک‌نژاد، کارشناس حوزه آموزش، در گفتگو با خبرآنلاین به واکاوی دلایل استعفای اخیرِ تعدادی از معلمان پرداخت. او با اشاره به ویدئوهای منتشرشده در فضای مجازی، بیان کرد که این کنش‌ها تنها «نوک کوه یخ» هستند و بیانگر بحرانی عمیق‌تر در بدنه آموزش‌وپرورش کشورند.

نیک‌نژاد گفت: «بسیاری از معلمان که در شرایط مشابهی قرار دارند، یا از پیامدهای احتمالیِ علنی کردن استعفای خود هراسانند و یا اصلاً در فضای مجازی حضور ندارند که آن را منعکس کنند. بنابراین آنچه امروز در شبکه‌های اجتماعی دیده می‌شود، تنها بخش کوچکی از واقعیت تلخِ حاکم بر این نهاد آموزشی است.»

وی افزود که دغدغه معیشتی فرهنگیان، داستانی قدیمی است که در سال‌های اخیر به شکل بی‌سابقه‌ای تشدید شده است. این کارشناس آموزش با اشاره به شکاف عمیق بین درآمد و هزینه‌های زندگی، اظهار داشت: «زمانی دغدغه معلمان کم بودن حقوق بود، اما امروز این وضعیت به مرحله‌ای بحرانی رسیده است. در حالی که هزینه‌های زندگی در یک شهر متوسط دست‌کم ۶۰ تا ۷۵ میلیون تومان برآورد می‌شود، میانگین دریافتی معلمان با سابقه حدود ۱۵ سال، به ۲۵ میلیون تومان رسیده است؛ رقمی که عملاً ناتوان از چرخاندن چرخ یک زندگی حداقلی است.»

معلمان زیر فشار اقتصادی؛ کاهش انگیزه و کیفیت آموزش در کلاس‌ها

نیک‌نژاد تصریح کرد که تورم و فشارهای اقتصادی، سبد معیشتی فرهنگیان را چنان کوچک کرده است که بسیاری از آن‌ها برای جلوگیری از فروپاشی خانواده، ناگزیر به داشتن شغل دوم هستند. او در ادامه گفت: «معلمی که خود تحت فشارهای خردکننده اقتصادی است و نگران تأمین هزینه‌های اولیه زندگی است، با چه روحیه‌ای می‌تواند به دانش‌آموزان آموزش دهد؟ وقتی منزلت و جایگاه معلم از نظر اقتصادی تنزل می‌یابد، امکانِ امیدبخشی به آینده برای دانش‌آموزان نیز از بین می‌رود.»

این کارشناس آموزش تأکید کرد که در گذشته معلمان نه تنها آموزگار دروس، بلکه الگوی اخلاقی و حامی دانش‌آموزان بودند، اما امروز وضعیت چنان اسفناک است که خودِ معلم نیازمند حمایت است. وی افزود: «این دغدغه‌های معیشتی، کیفیت آموزش را در کلاس‌های درس به شدت کاهش داده و باعث شده است بسیاری از معلمان با بی‌انگیزگی و ناامیدی سر کلاس حاضر شوند، معلم ناراض هم از کسی تعریف نمی‌کند.»

معلمی که خود تحت فشارهای خردکننده اقتصادی است و نگران تأمین هزینه‌های اولیه زندگی است، با چه روحیه‌ای می‌تواند به دانش‌آموزان آموزش دهد؟

نیک‌نژاد در بخش دیگری از تحلیل خود، به رویکرد کارکنان در سازمان‌های ناکارآمد اشاره کرد و آن‌ها را به سه دسته تقسیم کرد. او بیان کرد: «دسته اول کسانی هستند که با سیستم کنار آمده و فارغ از ناکارآمدیِ آن، به کار خود ادامه می‌دهند و تنها حضور فیزیکی دارند. دسته دوم کسانی هستند که تحت فشارهای مادی و معنوی، خروج را انتخاب کرده و از سازمان می‌روند؛ برای این گروه آینده سازمان اهمیتی ندارد.»

او در ادامه افزود: «اما دسته سوم، معلمانِ منتقدی هستند که آینده و کیفیت کارکردِ سیستم برایشان اهمیت دارد. این‌ها کسانی‌اند که می‌مانند، اعتراض می‌کنند و می‌کوشند دیدگاه‌های اصلاحی خود را به گوش مدیران برسانند.»

هشدار درباره خروج نیروهای کیفی از آموزش‌وپرورش

این کارشناس آموزش تصریح کرد که دولت‌ها باید معلمانِ دسته سوم را به عنوان سرمایه‌های خود بدانند. وی گفت: «دولت‌ها به جای تنبیه یا اخراج این نیروها، باید فضا را برای نقدِ آن‌ها باز کنند و از دیدگاه‌هایشان برای اصلاح امور بهره بگیرند. اما متأسفانه شاهدیم که با این معلمان برخورد می‌شود.»

نیک‌نژاد در پایان، استعفایِ توأم با ناراحتیِ معلمان را نوعی اعتراض به وضعیت موجود دانست. او هشدار داد: «این روند، نشان‌دهنده یک بحرانِ جدی در کشور است. سیستم در حال از دست دادن نیروهای کیفی و علاقه‌مند خود است؛ نیروهایی که تا آخرین لحظه به امیدِ تغییر مانده بودند، اما اکنون ناامیدانه ساختار را ترک می‌کنند. این خروجِ نیروهای کیفی، بسیار ترسناک و تأسف‌آور است و اگر تدبیری اندیشیده نشود، عواقب جبران‌ناپذیری برای آینده آموزش کشور خواهد داشت.»





نظر شما درباره این مقاله:







نتایج ناچیز مذاکرات آمریکا و ایران
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 30.09.2026, 7:00

نتایج ناچیز مذاکرات آمریکا و ایران


باراک راوید / اکسیوس

به گفته سه منبع آگاه از مذاکرات، تلاش‌های میانجی‌های قطری در هفته جاری برای دستیابی به یک گشایش دیپلماتیک میان آمریکا و ایران پیشرفت اندکی داشته است، چرا که هیچ‌یک از طرفین حاضر به عقب‌نشینی از مواضع خود نیستند.

اهمیت موضوع: این بن‌بست، این باور را در هر دو طرف تقویت می‌کند که احتمال وقوع مجدد درگیری نظامی رو به افزایش است. مقامات آمریکایی گمان می‌کنند که رئیس‌جمهور ترامپ ممکن است پس از انتخابات میان‌دوره‌ای، دستور بازگشت به عملیات‌های نظامی گسترده را صادر کند.

دو تن از این منابع اظهار داشتند که مقامات قطری به تلاش‌های خود ادامه خواهند داد، اما به‌طور فزاینده‌ای از رویکرد هر دو طرف دلسرد و کلافه شده‌اند.

جزئیات خبر: علی الثوادی، میانجی قطری، روز دوشنبه در نیویورک به مدت چندین ساعت با عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، و تیم همراهش دیدار و گفتگو کرد.

یک منبع مطلع اعلام کرد که آن‌ها پیرامون یک طرح پیشنهادی سازشیِ دوصفحه‌ای از سوی قطر بحث و تبادل نظر کردند.

به گفته دو منبع دیگر، هدف طرح قطر پاسخگویی هم‌زمان به خواسته ایران مبنی بر لغو محاصره دریایی آمریکا و خواسته آمریکا برای دریافت امتیازات هسته‌ای از ایران بود.

عصر دوشنبه، الثوادی در واشنگتن با جرد کوشنر، نماینده ترامپ، و دیگر مقامات آمریکایی گفتگو کرد. ونس، معاون رئیس‌جمهور، نیز در بخش کوتاهی از این نشست حضور یافت.

کاخ سفید از اظهار نظر در این باره خودداری کرد.

نکته قابل‌توجه: صبح دوشنبه، کاخ سفید به پیشرفت در مذاکرات امیدوار بود.

مقامات آمریکایی به چندین رسانه، از جمله «اکسیوس»، اطلاع داده بودند که مذاکرات «مثبت و سازنده» بوده و ایران «نشان داده است که در خصوص مسائل هسته‌ای انعطاف‌پذیر است.»

این مقامات حتی اعلام کردند که ترامپ حاضر است در ازای اقدامات عملی ایران برای کاهش سطح برنامه هسته‌ای‌اش، تحریم‌ها را کاهش داده و دارایی‌های مسدودشده این کشور را آزاد کند.

اما چند ساعت بعد، در حالی که مقامات قطری همچنان در کاخ سفید حضور داشتند، ترامپ در شبکه اجتماعی «تروث سوشال» (Truth Social) نوشت که هیچ امتیازی به ایران پیشنهاد نکرده است.

وضعیت کنونی: یکی از منابع گفت که در مذاکرات روز دوشنبه هیچ پیشرفت قابل‌توجهی حاصل نشد. این منبع گفت: «کار متوقف شده است. ایرانی‌ها خواسته‌هایی دارند که آمریکا نمی‌تواند آن‌ها را بپذیرد و آمریکا نیز تصور می‌کند که در موضع پیروزی قرار دارد، بنابراین نیازی به مصالحه نمی‌بیند.»

به گفته یک منبع مطلع دیگر، سایر میانجی‌های منطقه‌ای، از جمله پاکستان و مصر، از ایران خواستند که در مسائل هسته‌ای امتیاز بدهد؛ اما ایرانی‌ها اعلام کردند تنها زمانی این موضوع را بررسی خواهند کرد که آمریکا با بازگشت به تفاهم‌نامه ماه ژوئن موافقت کند.

طرف مقابل: به گزارش رسانه‌های ایران، محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، روز سه‌شنبه اظهار داشت که ایران شرایط خود را به آمریکا اعلام کرده، اما «ترامپ ناتوان از تصمیم‌گیری است.»

رضایی گفت: «ترامپ در باتلاقی گرفتار شده که در آن نه می‌تواند مذاکره کند و نه بجنگد.»

آنچه او می‌گوید: ترامپ روز سه‌شنبه به خبرنگاران گفت: «وضعیت آن‌ها بسیار بد است. نمی‌دانم آیا هنوز آماده تسلیم شدن هستند یا خیر. آن‌ها تسلیم خواهند شد. هدف این کار جلوگیری از دستیابی به سلاح هسته‌ای است. ایران سلاح هسته‌ای نخواهد داشت.»





نظر شما درباره این مقاله:







علی همتی و مجید نیک‌اندیش اعدام شدند
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 30.09.2026, 6:50

علی همتی و مجید نیک‌اندیش اعدام شدند


خبرگزاری هرانا – قوه قضاییه از اجرای حکم اعدام علی همتی سیستانیان و مجید نیک‌اندیش، دو تن از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ در مشهد خبر داد. براساس اعلام قوه قضاییه، احکام این افراد پس از تایید در دیوان عالی کشور، بامداد امروز به اجرا درآمد.

این دو شهروند در جریان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ در مشهد بازداشت شده بودند. قوه قضاییه مدعی شده است که این دو شهروند از فعالان و عوامل میدانی اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ بوده‌اند و در وقایع روز ۱۸ دی‌ماه در محدوده طبرسی مشهد، در اقداماتی که به کشته شدن چهار تن از نیروهای امنیتی منجر شد، نقش داشته‌اند.

براساس این گزارش، نیروهای امنیتی و انتظامی در جریان و پس از اعتراضات شماری از شهروندان را بازداشت کردند و برخی دیگر نیز پس از بررسی تصاویر دوربین‌های شهری بازداشت شدند. علی همتی و مجید نیک‌اندیش از جمله افرادی بودند که در همین ارتباط بازداشت و پرونده آنان به مراجع قضایی ارجاع شد.

میزان در گزارش خود با استناد به آنچه «اعترافات متهمان» خوانده، مدعی شده که علی همتی در مراحل بازجویی و دادرسی به آتش زدن یک فروشگاه، مسدود کردن مسیر عبور و مرور و مجروح کردن یکی از نیروهای امنیتی اعتراف کرده است.

در بخش دیگری از این گزارش، ادعا شده که مجید نیک‌اندیش نیز در جریان بازجویی به حضور در اعتراضات روزهای ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه، حمل چاقو، تخریب اموال عمومی و مشارکت در حمله به یک فروشگاه اعتراف کرده است.

براساس این گزارش، پس از پایان تحقیقات و برگزاری دادگاه با حضور متهمان و وکلای آنان، حکم اعدام برای علی همتی و مجید نیک‌اندیش صادر شد. این احکام متعاقبا در دیوان عالی کشور مورد بررسی قرار گرفته و تایید شدند.

در گزارش مذکور به مرجع رسیدگی کننده این پرونده و محل اجرای حکم اعدام این دو زندانی اشاره ای نشده است.





نظر شما درباره این مقاله:







برای اولین بار یک زن نخست‌وزیر مراکش شد
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 29.09.2026, 21:32

برای اولین بار یک زن نخست‌وزیر مراکش شد


احمد الجختیمی / حبرگزاری رویترز / ۲۹ سپتامبر ۲۰۲۶

کاخ سلطنتی مراکش اعلام کرد که پادشاه محمد ششم روز سه‌شنبه «فاطمه الزهرا المنصوری» را به عنوان نخستین زن نخست‌وزیر  منصوب کرد. این انتصاب پس از آن صورت گرفت که حزب لیبرال-میانه‌روی او در انتخابات پارلمانی ۲۳ سپتامبر حائز بیشترین آرا شد.

کاخ سلطنتی در بیانیه‌ای اعلام کرد که پادشاه از المنصوری خواسته است تا دولت جدیدی تشکیل دهد.

حزب «اصالت و مدرنیته» (PAM) به رهبری خانم المنصوری در سال ۲۰۰۸ توسط یکی از مشاوران پادشاه تأسیس شد و از آن زمان با ترویج نوسازی اجتماعی و دیدگاه‌های متمایل به سکولاریسم، خود را به عنوان وزنه‌ای در برابر حزب اسلام‌گرای «عدالت و توسعه» (PJD) مطرح کرده است.

مراکش یک پادشاهی مشروطه است که در آن پادشاه همچنان اختیارات گسترده‌ای در حوزه‌های سیاست خارجی، دفاع و سایر امور کلیدی در اختیار دارد.

بر اساس قانون اساسی مراکش، پادشاه رئیس دولت را از میان حزب سیاسی که بیشترین تعداد کرسی را در مجلس نمایندگان به دست آورده است، منصوب می‌کند.

حزب اصالت و مدرنیته که در ائتلاف حاکمِ رو به پایان، دومین عضو بزرگ محسوب می‌شد، با جذب «فوزی لقجع» — رئیس فدراسیون فوتبال مراکش و مدیر سابق بودجه دولتی که چند هفته پیش از رأی‌گیری به این حزب پیوست — به جایگاه نخست صعود کرد.


محمد ششم، پادشاه مراکش و فاطمه الزهرا المنصوری

المنصوری که وکیل دادگستری است و پیش‌تر در دولتِ در حال کناره‌گیری سمت وزیر مسکن و شهردار مراکش (شهر مراکش) را بر عهده داشت، هدایت مذاکرات برای تشکیل دولت ائتلافی را بر عهده خواهد گرفت و فهرست اعضای کابینه را برای تصویب به پادشاه ارائه خواهد کرد.

«بدون خط قرمز»

دولت جدید بر مراحل پایانی طرحی ۲۰ میلیارد دلاری برای آمادگی جهت میزبانی مشترک جام جهانی ۲۰۳۰ (به همراه پرتغال و اسپانیا) نظارت خواهد کرد.

این دولت همچنین سیاست‌های اقتصادی را با هدف رسیدگی به نارضایتی گسترده جوانان اجرا خواهد کرد؛ مسئله‌ای که با هجوم جمعی به مرز منطقه خودمختار اسپانیایی «سبته» (Ceuta) در ماه ژوئیه و اعتراضات مرگبار سال گذشته به رهبری نسل Z (نسل پس از هزاره)، بیش از پیش مورد توجه قرار گرفت.

در انتخابات اخیر مراکش حزب «اصالت و مدرنیته» با کسب ۹۷ کرسی پیشتاز شد و پس از آن، شرکای این حزب در دولتِ در کنونی (در حال کناره‌گیری) قرار گرفتند: حزب میانه‌روی لیبرال «تجمع ملی مستقل‌ها» (RNI) با ۶۶ کرسی و حزب محافظه‌کار ملی‌گرای «استقلال» با ۶۵ کرسی.

حزب اصالت و مدرنیته در جریان کارزار انتخاباتی، احتمال ادامه ائتلاف با حزب «تجمع ملی مستقل‌ها» را رد کرده بود؛ چرا که این دو حزب، یکدیگر را مقصر کاستی‌های سیاستی، از جمله ناتوانی در مهار افزایش قیمت مواد غذایی، می‌دانستند.

اما «المنصوری» روز پنج‌شنبه اعلام کرد که در جریان مذاکرات، هیچ «خط قرمزی» نخواهد داشت. او گفت: «ما فصل جدیدی را آغاز کرده‌ایم.»

«عبدالاله بن‌کیران»، نخست‌وزیر پیشین و رهبر حزب «عدالت و توسعه» (که ۵۴ کرسی به دست آورد)، اظهار داشت که این حزب در جایگاه اپوزیسیون باقی خواهد ماند.

سه حزب چپ‌گرا نیز سهم کمتری از کرسی‌ها را به خود اختصاص دادند.

میزان مشارکت در انتخابات — که به عنوان شاخصی برای سنجش اعتماد به نهادهای منتخب به دقت رصد می‌شود — از حدود ۵۰ درصد در انتخابات پنج سال پیش به حدود ۳۸ درصد کاهش یافت؛ انتخاباتی که در آن حزب اسلام‌گرای میانه‌روی «عدالت و توسعه» پس از یک دهه حضور در قدرت، متحمل شکستی سنگین شده بود.

در سال‌های اخیر، محمد ششم، پادشاه مراکش، یک مشاور زن منصوب کرده و مراکش شاهد حضور زنان در سمت‌های ارشد نهادی بوده است. دولتِ در حال کناره‌گیری نیز چهار وزیر زن داشت.





نظر شما درباره این مقاله:







آمریکا ۱۰ فرد و نهاد مرتبط با شبکه‌های تأمین
يكشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 4 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 29.09.2026, 21:01

آمریکا ۱۰ فرد و نهاد مرتبط با شبکه‌های تأمین






نظر شما درباره این مقاله:








 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net