|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
![]() |
صلح، استقلال ملی و مسئولیت ارائه یک آینده مشترک
یک گفتوگوی اخیر در «آزاد» باعث شد بار دیگر به پرسشی بیندیشم که فراتر از دیپلماسی است: چه کسی ایران پس از جنگ را شکل خواهد داد؟
من با دقت به سخنان مهدی خراتیان گوش دادم. توانایی او در پیوند دادن رویدادهای جاری با تفکر راهبردی گستردهتر، شایسته توجه جدی است. نمیدانم او و دیگر تحلیلگرانی که در داخل ایران بهصورت علنی سخن میگویند، با چه محدودیتهایی روبهرو هستند. پاسخ من متوجه استدلالی است که او مطرح کرده است. درباره دیدگاههایی که ممکن است نتواند بیان کند، هیچ فرضی ندارم.
خراتیان، یک توافق درباره ایران را در چارچوب ترتیبات گستردهتری میان قدرتهای بزرگ قرار میدهد. از نظر او، مشارکت بیشتر چین و روسیه میتواند به غلبه بر بیاعتمادی و دستیابی به توافقی بادوامتر کمک کند.
این احتمال شایسته بررسی است. اما در عین حال باید بپرسیم چنین ترتیبی برای توزیع قدرت در داخل ایران چه معنایی خواهد داشت. آیا از استقلال ملی حفاظت میکند و راهی به سوی رفاه میگشاید؟ آیا ممکن است همزمان از برخی نهادها و شبکههای سیاسی در برابر پاسخگویی پس از جنگ محافظت کند؟
یک توافق صلح چیزی بیش از روابط میان دولتها را تعیین خواهد کرد. این توافق بر این موضوع تأثیر خواهد گذاشت که چه کسی کنترل بازسازی را در دست میگیرد، چه کسانی از فرصتهای اقتصادی جدید بهرهمند میشوند و چه کسی میتواند مدعی تعیین مسیر آینده کشور باشد. این پیامدها باید بخشی از بحث باشند.
چه کسی تصمیمها را مجاز میکند؟
پرسشی حلنشده در مرکز نظم سیاسی ایران قرار دارد: آیا مجتبی خامنهای زنده است؟ آیا او قادر به اعمال رهبری است؟ آیا شخصاً دستورهایی را که به نام او صادر میشوند، تأیید میکند؟
اینها پرسشهایی جدا از یکدیگرند. شواهدی که زنده بودن فردی را ثابت میکند، لزوماً توانایی او برای حکومت کردن را ثابت نمیکند. انتشار دستور از طریق یک دفتر رسمی، انتساب نهادی آن را ثابت میکند؛ اما بهطور مستقل ثابت نمیکند که شخصاً آن دستور را صادر یا تأیید کرده است.
مقامهای رسمی میگویند مجتبی خامنهای اعمال قدرت میکند. عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، در مصاحبهای که ۳ نوامبر منتشر شد، غیبت او از انظار عمومی را به نگرانیهای امنیتی نسبت داد. عراقچی گفت شخصاً با او دیدار نداشته، هرچند دیگر مقامهای ارشد با او دیدار کردهاند. روایتهای مربوط به دیدارهای خصوصی و پیامهای مکتوب، توضیح رسمی را ارائه میکنند. اما در نهایت، مردم همچنان برای اطلاع از این موضوع به واسطهها وابستهاند.
نبود راستیآزمایی مستقل، مرگ، ناتوانی یا ساختگی بودن این روایت را ثابت نمیکند. نگرانیهای امنیتی واقعیاند. راستیآزمایی نیز لزوماً نباید محل حضور یک رهبر را افشا کند. با این حال، شهروندان حق دارند بدانند آیا اختیاری که به نام او اعمال میشود، واقعاً از سوی خود او اعمال میشود یا نه.
اگر تصمیمها تفویض میشوند یا بهصورت جمعی اتخاذ میشوند، باید مشخص شود مسئولیت این تصمیمها بر عهده چه کسانی است. پرسش اساسی ساده است: چه کسی تصمیم میگیرد و چه کسی باید پاسخگوی پیامدهای آن باشد؟
چرا جنگ این چالش را به تعویق میاندازد؟
جنگ به نهادهای رقیب دلیلی میدهد تا یک منبع پذیرفتهشده از اقتدار را حفظ کنند. زیر سؤال بردن علنی این اقتدار ممکن است بهعنوان تضعیف دفاع ملی جلوه داده شود. مقامها همچنین ممکن است بیم داشته باشند که یک مناقشه بر سر جانشینی، نهادهایی را که موقعیت خودشان به آنها وابسته است، به خطر اندازد.
ممکن است برخی اطلاعاتی در اختیار داشته باشند که برای افکار عمومی قابل دسترس نیست. برخی دیگر ممکن است این ترتیبات را بپذیرند، زیرا به چالش کشیدن آن برایشان هزینهبر خواهد بود. کسانی که دسترسی به اطلاعات را کنترل میکنند و دستورها را منتقل میکنند، ممکن است از همین نقش خود نفوذ بیشتری به دست آورند.
اینها توضیحات محتملی برای تبعیت هستند. سکوت عمومی به ما نمیگوید کدامیک از این توضیحات درباره هر یک از مشارکتکنندگان صدق میکند. سکوت عمومی نه وجود اطمینان همگانی را ثابت میکند و نه فریب هماهنگشده را.
ممکن است حفظ این ترتیبات پس از جنگ دشوارتر شود. بازسازی مستلزم تصمیمگیری درباره منابع، انتصابات و اولویتها خواهد بود. این تصمیمها برنده و بازنده ایجاد خواهند کرد. مقامهایی که در دوران اضطراری ابهام را میپذیرند، ممکن است زمانی که اقتدار یا منافع اقتصادیشان در معرض خطر قرار میگیرد، تمایل کمتری به پذیرش آن داشته باشند.
یک رهبر میتواند نمادی باشد که نهادها حول آن با یکدیگر همکاری میکنند. اما حل اختلافات میان این نهادها به چیزی بیش از این نیاز دارد: اقتداری بهرسمیتشناختهشده که توانایی اتخاذ تصمیم و تضمین اجرای آن را داشته باشد.
صلح، ساختار حکمرانی را به آزمون خواهد گذاشت. اما لزوماً آن را واژگون نخواهد کرد. بهبود شرایط اقتصادی میتواند دولت را تقویت کند و تهدید ازسرگیری درگیری نیز ممکن است همچنان توجیهی برای اعمال محدودیتها فراهم آورد. نکته این است که جنگ پرسش بنیادین درباره مشروعیت را حل نکرده است.
تضمینهای خارجی از امنیت چه کسانی محافظت خواهند کرد؟
این ابهام، مشارکت روسیه و چین را از معنایی مضاعف برخوردار میکند.
دلایل مشروعی برای مشارکت دادن آنها وجود دارد. ایران با هر دو کشور روابط اقتصادی و دیپلماتیک تثبیتشدهای دارد. مشارکت آنها ممکن است اجرای توافق را بهبود بخشد یا به جلوگیری از ازسرگیری رویارویی کمک کند.
برخی صاحبان قدرت نیز ممکن است این روابط را نوعی اطمینانبخشی درباره موقعیت خود پس از برقراری صلح ببینند. همکاریهای امنیتی موجود، شبکههای تجاری و حمایت دیپلماتیک میتواند به حفظ نفوذ آنها در دوران گذار نامطمئن کمک کند.
این انگیزهای محتمل است، اما انگیزهای مشترک و اثباتشده نیست. من چنین انگیزهای را به خراتیان نسبت نمیدهم. میتوان پیامدهای یک پیشنهاد را بررسی کرد، بیآنکه ادعا کنیم از نیت مطرحکننده آن آگاهیم.
تفاوت کلیدی در اینجاست: حفاظت از کشور با حفاظت از گروههای خاص در برابر پاسخگویی یکسان نیست. این منافع ممکن است با یکدیگر همپوشانی داشته باشند، اما یکسان نیستند. یک توافق میتواند خطر خارجی را کاهش دهد، اما همزمان ترتیبات داخلیای را تقویت کند که شهروندان نتوانند بهطور مؤثر آنها را به چالش بکشند.
بقای نظام سیاسی و بقای جناحهای منفرد نیز دو مسئله متفاوتاند. گروههایی که در دوران جنگ با یکدیگر همکاری میکنند، ممکن است بر سر نهادها و درآمدهایی که صلح در اختیارشان قرار میدهد، با یکدیگر رقابت کنند.
بنابراین، مشارکت خارجی باید بر اساس آنچه امکان تحققش را فراهم میکند، ارزیابی شود. آیا این مشارکت امنیت ایران را تقویت میکند و در عین حال آزادی تصمیمگیری آن را حفظ میکند؟ یا توزیع قدرت در داخل ایران را بیش از پیش به حمایت خارجی وابسته میسازد؟
بیاعتمادی باید به توافقهای بهتر منجر شود
نگرانی خراتیان درباره قابلاعتماد بودن آمریکا موجه است. ایالات متحده در سال ۲۰۱۸ از توافق هستهای خارج شد. ایران حق دارد بپرسد آیا تعهدات آینده آمریکا با تغییرات در سیاست داخلی این کشور دوام خواهند آورد یا نه.
اما تردید درباره واشنگتن، قابلاعتماد بودن مسکو یا پکن را اثبات نمیکند. هر قدرت بزرگی منافعی دارد که ممکن است با منافع ایران در تضاد باشد.
درس این تجربه آن است که باید توافقی طراحی کرد که بتواند در برابر بیاعتمادی دوام بیاورد. تعهدات باید در مراحل روشن و متقابل پیش بروند. راستیآزمایی باید معتبر باشد. منافع اقتصادی باید در عمل قابل دسترسی باشند. سازوکارهای حل اختلاف و رسیدگی به شکست تعهدات نیز باید بهصراحت مشخص شوند.
آثار رابرت کیوهان توضیح میدهد که همکاری لزوماً نباید تنها بر اعتماد متکی باشد. قواعد و مشوقها میتوانند پایبندی مستمر به تعهدات را جذابتر از نقض آنها کنند. حمایت کنگره و دیگر نهادهای ذیربط آمریکا نیز برای دوام تعهدات این کشور اهمیت خواهد داشت.
ایران باید در پی دستیابی به توافقی مستقیم با واشنگتن باشد و در عین حال روابط سازنده خود را با روسیه، چین، اروپا و همسایگانش حفظ کند. مذاکره مستقیم به معنای همسویی انحصاری با یک طرف نیست. این امر به ایران فرصت میدهد اهداف خود را تعریف کند و درباره مسئولیت تحقق آنها مذاکره کند.
فرصت و مشکل اجرای آن
یادداشت تفاهم اسلامآباد که در «پروژه ریاستجمهوری آمریکا» آرشیو شده، تصویری از ظرفیتهای اقتصادی مورد بحث ارائه میکند. این آرشیو، آن را یک پیشنویس معرفی میکند. مفاد پیشنهادی آن شامل طرحی برای بازسازی و توسعه، به ارزش دستکم ۳۰۰ میلیارد دلار، بود که قرار بود با همکاری شرکای منطقهای تدوین شود. این یک چارچوب پیشنهادی بود؛ نه مدرکی دال بر تأمین شدن منابع مالی یا تحقق منافع.
اهمیت این طرح در مقیاس فرصت موجود است. یک توافق میتواند همزمان به احیای اقتصادی و مسائل امنیتی بپردازد. تبدیل چنین پیشنهادی به سرمایهگذاری قابل اتکا، به توافقهای دقیق، مجوزها، تأمین مالی و اجرای عملی نیاز خواهد داشت.
تحلیل رابرت پاتنام درباره چانهزنی داخلی و بینالمللی، مانع دیگری را آشکار میکند. دولتها در خارج مذاکره میکنند، اما همزمان در داخل کشور به دنبال کسب پذیرش هستند. یک توافق به نهادهایی نیاز دارد که بتوانند تعهدات را مجاز کنند و آنها را به اجرا بگذارند.
اگر نهادهای مختلف ایران برداشتهای متفاوتی از یک توافق واحد داشته باشند، میانجیهای خارجی نمیتوانند این اختلاف را به جای آنها حل کنند. امضا نمیتواند جایگزین اقتدار قابلشناسایی شود.
ولی نصر نیز نکتهای مرتبط با این موضوع مطرح میکند. او چشمانداز دستیابی به توافقی گستردهتر را به اجرای واقعی تعهدات اولیه پیوند میدهد. از نظر او، در صورت ارائه منافع معتبر، امکان مذاکره درباره مسائل هستهای وجود دارد. این دیدگاه از یک آزمون عملی برای دیپلماسی حمایت میکند: هر طرف چه چیزی را و در چه زمانی ارائه خواهد کرد؟ اما این دیدگاه ثابت نمیکند که آینده ایران باید به یک ترتیبات راهبردی شرقی وابسته باشد.
استقلال به گزینههای جایگزین نیاز دارد
ارجاعات خراتیان به بوکانان، اشمیت و سیاست تمدنی، پرسشهای مهمی درباره نظم بینالمللی مطرح میکنند. اما آنها انتخابهایی را که ایران باید در درون این نظم انجام دهد، تعیین نمیکنند.
خویشتنداری آمریکا لزوماً به معنای پذیرش سلطه روسیه یا چین نیست. اگر منطق رقابت میان قدرتهای بزرگ را مبنا قرار دهیم، واشنگتن ممکن است ایران مستقل را به ایرانی که در یک نظام راهبردی رقیب جذب شده است، ترجیح دهد. این یک محاسبه محتمل است، نه تعهدی اثباتشده از سوی آمریکا.
چه یک ترتیبات منطقهای با مفاهیم فضاهای سیاسی اشمیت توصیف شود و چه با مفهوم تمدنهای هانتینگتون، پرسش عملی همچنان پابرجاست: چه کسی تصمیم میگیرد کشورهای درون آن ترتیبات چه کارهایی مجاز به انجام دادن هستند؟
حاکمیت رسمی میتواند پابرجا بماند، در حالی که دامنه انتخابهای عملی یک کشور محدودتر میشود. آلبرت هیرشمن توضیح داده است که چگونه روابط اقتصادی نابرابر میتواند نفوذ سیاسی ایجاد کند. کشوری که گزینههای کمتری در اختیار دارد، برای مخالفت هزینه بیشتری میپردازد.
این همان خطری است که دسترسی محدود ایران به منابع مالی، فناوری و بازارها ایجاد میکند. روسیه و چین شرکای مهمی هستند، اما نمیتوان انتظار داشت که هر دو کشور در همه زمینهها منافع ایران را پیش ببرند. جایگاه روسیه بهعنوان یک صادرکننده انرژی ممکن است با بلندپروازیهای ایران رقابت کند. خریداران چینی نیز ممکن است زمانی که ایران گزینههای محدودی دارد، از این وضعیت سود ببرند.
این تفاوتها به معنای اثبات وجود تمایل برای ضعیف نگه داشتن ایران نیست. آنها ضرورت تنوعبخشی را نشان میدهند. همکاری با روسیه و ترکیه نیز رقابت بر سر انرژی، مسیرهای تجاری یا نفوذ منطقهای را از میان نمیبرد.
رویکرد استیون والت به ائتلافها نیز بر ضرورت بازنگری در شراکتها با تغییر تهدیدها و منافع تأکید میکند. دشمنی دائمی با آمریکا یک ضرورت جغرافیایی نیست. وابستگی دائمی به قدرتی دیگر نیز راهبردی برای استقلال نیست.
یک اقتصاد قدرتمندتر در ایران میتواند روابط این کشور را با همه شرکایش بهبود بخشد. بنادر و شبکههای حملونقل ایران میتوانند دسترسی کشورهای آسیای مرکزی به بازارهای بینالمللی را افزایش دهند. در آن صورت، نفوذ ایران بیش از پیش بر کارآمدی و سودمندی اقتصادی آن استوار خواهد بود.
چه کسی از بازسازی و احیای اقتصادی سود خواهد برد؟
توان نظامی باید در خدمت یک هدف سیاسی دستیافتنی باشد. آثار توماس شلینگ توجه ما را به توافقی جلب میکند که اهرم نظامی میتواند دستیابی به آن را ممکن سازد. توانایی تحمیل هزینه، اگر اقتصادی که آن را پشتیبانی میکند همچنان رو به افول باشد، کافی نیست.
ایران به سرمایهگذاری، زیرساخت، پیشرفت فناوری، اشتغال مولد و افزایش صادرات نیاز دارد. این کشور به فرصتهایی نیاز دارد که ایرانیان متخصص و دارای مهارت را ترغیب کند آینده خود را در داخل کشور بسازند.
اما گشایش اقتصادی بهطور خودکار به معنای نوسازی ملی نیست. شبکههای برخوردار از حمایت ممکن است منابع مالی جدید و قراردادهای بازسازی را به کنترل خود درآورند. افزایش درآمد میتواند به همان اندازه که رفاه عمومی را بهبود میبخشد، نهادهای غیرپاسخگو را نیز تقویت کند.
گزارشهای روزنامه شرق درباره واسطههای نفتی، این مسئله را مستقیماً مطرح میکند. موضوع بر شکاف میان مسئولیت دولت در قبال درآمدهای ملی و کنترل عملی آن بر شبکههایی متمرکز است که این درآمدها را مدیریت میکنند. این مسئله فراتر از تخلف افراد است و به نحوه سازماندهی اقتدار اقتصادی مربوط میشود.
استدلال نهادی پیتر اوانز در اینجا اهمیت پیدا میکند. سرمایهگذاری زمانی به قدرتی پایدار تبدیل میشود که نهادهای عمومی توانمند، منابع را به فعالیتهای مولد اقتصادی پیوند دهند. بنابراین، قراردادهای شفاف، مدیریت پاسخگو، رقابت عادلانه، و نظارت مستقل بر بازسازی، بخشهای اساسی احیای اقتصادی هستند. گشایش اقتصادی فرصت ایجاد میکند؛ این نهادها هستند که تعیین میکنند چه کسی از آن فرصتها بهرهمند شود.
اپوزیسیون باید آیندهای مشترک ارائه کند
اپوزیسیون مسئولیتی دارد که نمیتوان آن را تا پس از توافق صلح به تعویق انداخت.
بدون همکاری سازمانیافته و پیشنهادهای عملی، اپوزیسیون برای تأثیرگذاری بر نظمی که نهادهای موجود با در اختیار داشتن منابع، ظرفیت اداری و قدرت قهری خود شکل میدهند، با دشواری روبهرو خواهد شد. مخالفت با حکومت، بهخودیخود، یک جایگزین معتبر نیست.
یک اپوزیسیون جدی باید توضیح دهد که یک دوره گذار چگونه امنیت عمومی و خدمات ضروری را حفظ خواهد کرد. همچنین باید درباره توزیع قدرت، مدیریت ثروت ملی، حفاظت از حقوق و پاسخگویی قانونی توضیح دهد.
همچنین باید توضیح دهد که تغییر سیاسی چگونه میتواند از مجازات جمعی و انتقامگیری بیضابطه جلوگیری کند. تضمینهای معتبر میتواند ترس را در میان شهروندان و کارکنان دولت کاهش دهد؛ کسانی که در غیر این صورت ممکن است تغییر سیاسی را با هرجومرج یا فروپاشی نهادها مرتبط بدانند.
وحدت به معنای توافق بر سر همه سیاستها نیست. وحدت مستلزم توافق بر سر نحوه حل اختلافات است.
اپوزیسیون به تعهدی مشترک نسبت به شهروندی برابر، حق مخالفت و ابراز نظر، حکومت پاسخگو و فرآیندی نیاز دارد که در آن ایرانیان نهادهای سیاسی خود را انتخاب کنند. این جریان باید بتواند بدون مطالبه وفاداری به یک شخصیت خاص یا یک تفسیر واحد از گذشته، با یکدیگر همکاری کند.
از نظر من، مهر تعهدی اخلاقی به کرامت و همزیستی فراهم میکند. نهادهای عمومی باید از کسانی که این تعهدات را به شیوهای متفاوت درک میکنند نیز محافظت کنند. مدل سیاسی نهایی باید از طریق گفتوگو و رایزنی و با رضایت آزادانه مردم شکل بگیرد.
رفتار اپوزیسیون باید اصولی را که وعده تحقق آنها را میدهد، در عمل نشان دهد. ارعاب، حذف و نپذیرفتن انتقاد، ادعای آن برای ارائه آیندهای سیاسی متفاوت را تضعیف میکند.
همکاری، به معنای داشتن مأموریت از سوی مردم نیست
توافق میان چهرههای اپوزیسیون نمیتواند به آنها اختیار حکومت کردن بدهد. مشروعیت آنها باید از طریق ارتباط با مردم داخل ایران، بررسی عمومی پیشنهادهایشان و پذیرش نتایجی که در کنترل آنها نیست، شکل بگیرد.
همچنین باید از تفسیر افکار عمومی بر اساس ترجیحات خودمان پرهیز کنیم. خشم از حکومت لزوماً به معنای آمادگی برای قیام نیست. مخالفت با حملات خارجی، حمایت از جمهوری اسلامی را اثبات نمیکند. تمایل به تغییر نیز به معنای وفاداری به هیچ رهبر اپوزیسیونی نیست.
روزنامهها و شبکههای اجتماعی میتوانند نشانههایی از نارضایتی ارائه کنند، اما صداهای انتخابشده نمیتوانند نماینده کل جمعیت باشند.
وظیفه اپوزیسیون این است که امکان یک انتخاب معنادار را فراهم کند. این انتخاب را نمیتواند به جای مردم انجام دهد.
همین اصل درباره حمایت خارجی نیز صدق میکند. نه جناحهای حاکم و نه رقبای آنها نباید آزادی تصمیمگیری ایران را در ازای حمایت خارجی واگذار کنند. شناسایی بینالمللی نمیتواند حق حکومت کردن را به کسی اعطا کند.
آزمون صلح
پایان جنگ مسئله آینده سیاسی ایران را حل نخواهد کرد. اما مسئولیت در قبال این آینده را دشوارتر از همیشه برای گریز کردن خواهد کرد.
حاکمان باید مشخص کنند چه کسی تصمیم میگیرد و چه کسی در برابر پیامدهای تصمیمها پاسخگوست. مشارکت روسیه و چین ممکن است به حفظ یک توافق کمک کند، اما نمیتواند این مسئله داخلی را حل کند. دستیابی به توافق با آمریکا ممکن است فرصتهای اقتصادی ایجاد کند، اما نمیتواند تضمین کند که منافع آن به مردم خواهد رسید.
یک اپوزیسیون منسجم باید پیش از آنکه نظم در حال شکلگیری تثبیت شود، پیشنهادهای عملی و تضمینهای دموکراتیک ارائه کند. این جریان باید از طریق همکاری، شایستگی و احترام به انتخاب مردم، اعتماد عمومی را به دست آورد.
موفقیت ایران را باید با سه نتیجه سنجید: امنیت بیشتر، رفاه گسترده و برخورداری عموم مردم از کنترل مؤثر بر حکومت.
صلحی پایدار باید از کشور محافظت کند، بیآنکه آینده آن را از دسترس مردمش خارج سازد.
———
▪️دکتر کمال آذری، پژوهشگر در حوزه اندیشه سیاسی، حکمرانی مشارکتی و ریشههای فرهنگی و تاریخی نظامهای اجتماعی است. فعالیتهای او بر پیوند میان سنتهای فکری ایرانی و مفاهیم معاصر حکمرانی و جامعه متمرکز است.
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
گفتگوی نشریه سیسرو با فرانسیس فوکویاما
برگردان: علیمحمد طباطبایی
مقدمه مترجم: در سالِ ۱۹۸۹، همزمان با فروپاشیِ دیوارِ برلین، مقالهای کوتاه در مجلهٔ «نشنال اینترست» منتشر شد که بهسرعت به یکی از بحثبرانگیزترین متونِ سیاسیِ قرن بیستم تبدیل شد. نویسندهٔ آن، فرانسیس فوکویاما، جوانی ۳۶ ساله از وزارتِ امورِ خارجهٔ آمریکا، استدلال میکرد که با فروپاشیِ کمونیسم، «پایانِ تاریخ» فرا رسیده است – نه بهمعنای توقفِ رویدادها، بلکه بهمعنای پیروزیِ نهاییِ دموکراسیِ لیبرال بهعنوانِ شکلِ نهاییِ حکومت. این ایده، که بعدها به کتابی با عنوانِ «پایانِ تاریخ و آخرین انسان » (۱۹۹۲) تبدیل شد، فوکویاما را به یکی از مشهورترین – و بدفهمیدهترین – اندیشمندانِ عصرِ ما تبدیل کرد.
اکنون، بیش از سه دهه بعد، فوکویاما در این مصاحبه با نگاهی نقادانه به میراثِ خود مینگرد. او در برلین، چند کیلومتر دورتر از دروازهٔ براندنبورگ، از «پایانِ تاریخ» دفاع میکند، اما با صراحتی تکاندهنده اعتراف میکند که «هیچکس کتابِ مرا نمیخواند» و «برای من مهم نیست». او از ظهورِ ترامپ میگوید و هشدار میدهد که «ترامپ دیوانه خواهد شد» اگر انتخابات را ببازد. او از بحرانِ دموکراسیِ لیبرال میگوید و ریشههایِ آن را نه در ضعفِ نهادها، بلکه در «ناخشنودیِ انسان از صلح و رفاه» مییابد – همان «انسانِ آخرینِ» نیچه که «آرزویی ندارد، با صلح و امنیت و رفاهِ مادی قانع است، اما جاهطلبیِ بالاتری ندارد».
این مصاحبه، تنها یک گفتوگویِ سیاسی نیست؛ کالبدشکافیِ یکی از بنیادینترین پرسشهای عصرِ ماست: چرا دموکراسیِ لیبرال، که برندهٔ جنگ سرد شد، اکنون در برابرِ پوپولیسم، اقتدارگرایی و بیاعتمادی تسلیم میشود؟ فوکویاما پاسخ میدهد: زیرا لیبرالیسم، بهرغمِ پیروزیِ تاریخیاش، نتوانسته است احساسِ تعلق، معنا و چشماندازِ آینده را به شهروندانش بدهد. و شاید مهمترین درسِ این مصاحبه، همان باشد که خودِ فوکویاما در پایان میگوید: «ما نمیتوانیم با هم آیندهمان را شکل دهیم» – و این، بزرگترین تهدید برای دموکراسی است.

فرانسیس فوکویاما دربارهٔ اقتدارگراییِ دونالد ترامپ، ناخشنودیِ انسان از دموکراسیِ لیبرال – و پایان و آغازهایِ دوبارهٔ تاریخ میگوید.
ما امروز در برلین هستیم، تنها چند کیلومتر دورتر از دروازهٔ براندنبورگ – نمادی هم برای جنگِ سرد و هم برای پایانِ پردهٔ آهنین. کتابِ شما «پایانِ تاریخ و انسانِ آخرین» نیز به نمادی برای دورانِ پس از ۱۹۸۹ تبدیل شده است. آیا بودن در برلین برایِ شما چیزِ خاصی در بر دارد؟
فروپاشیِ دیوارِ برلین یکی از مهمترین رویدادهایی بود که شاهدش بودم. در آن زمان در وزارتِ امورِ خارجه کار میکردم. با جیمز بیکر (James Baker)، وزیرِ امورِ خارجهٔ آمریکا، در یک سفرِ جهانی بودم. ما با رئیسجمهور بوشِ پدر در دانتزیگ (Danzig) دیدار کردیم. او آنجا سخنرانی کرد. اواخرِ اکتبر در نشستی در جنوبِ فرانسه بودیم. این نشست قابلِ توجه بود، زیرا نمایندهٔ آلمان در آن گفت: «آلمان در زمانِ حیاتِ من هرگز دوباره متحد نخواهد شد» – و این شاید دو هفته پیش از فروپاشیِ دیوار بود. و اکنون ما به انتهایِ دیگر رسیدهایم، جایی که بسیاری از پیشرفتهایی که آن زمان فکر میکردیم در سنگ حک شده و غیر قابل تغییر هستند، دوباره خنثی میشوند.
کتاب شما شهرتِ جهانی دارد. در همان حال، یکی از بدفهمیدهترین آثارِ دهههایِ گذشته است.
عنوانِ «پایانِ تاریخ» از هگل میآید. تاریخ برایِ او تقریباً همان چیزی بود که امروز آن را «توسعه» مینامیم. بنابراین پرسش برایِ او این است: جامعهٔ بشری به کدام سو حرکت میکند؟ سالها پیش از ۱۹۸۹، مارکسیستها گفته بودند که این پایانِ تاریخ، کمونیسم خواهد بود. من در آن زمان میدانستم که این اتفاق نخواهد افتاد. دقیقاً همین را مقالهٔ ۱۹۸۹ من با عنوانِ «پایانِ تاریخ؟» میگوید. و تا آنجا که چیزی بهعنوانِ نقطهٔ پایانیِ نهاییِ نظامها وجود داشته باشد، بهنظر میرسد که این نقطه، دموکراسیِ لیبرال باشد. زیرا حتی منتقدانِ لیبرالیسم امروز هیچ بدیلی برایِ آن نمیبینند. اما من هرگز پایانِ تاریخ را پیشبینی نکردم. تاریخ هر روز اتفاق میافتد. هرگز پایان نخواهد یافت.
عموم مردم بهویژه عنوانِ کتابِ شما را آماج حمله قرار دادند. این عنوان در غرب بهسادگی با حالوهوایِ آن زمان هماهنگ بود. چه حسی دارد که اثرِ زندگیِ آدم اینقدر بدفهمیده شود؟
همهٔ کسانی که کتابِ مرا بد میفهمند، کتاب نمیخوانند. بنابراین برایِ من کاملاً مهم نیست. دستکم بههمان اندازه که همهٔ کامنتهایِ بیمغز که زیرِ پستهایم در شبکههایِ اجتماعی نوشته میشوند، برایم بیاهمیتاند.
نکتهٔ دیگری که بهندرت موردِ توجه قرار گرفته: شما پیشتر در سالِ ۱۹۹۲ نسبت به ظهورِ عوامفریبهایِ پوپولیست هشدار داده بودید.
هنگامی که مقالهٔ اولیه را در سالِ ۱۹۹۲ برایِ انتشار به شکلِ کتاب آماده کردم، پنج فصلِ آخرِ «پایانِ تاریخ و آخرین انسانِ » دربارهٔ نقدِ نیچه بر لیبرالیسم بود. او معتقد بود که لیبرالیسم «انسانِ آخرین» را پدید خواهد آورد. کسی که دیگر آرزویی ندارد، که با صلح، امنیت و رفاهِ مادی قانع است، اما جاهطلبیهایِ بالاتری ندارد. و من فکر میکنم که این، از بسیاری جهات، جهانی بود که ما پس از پایانِ جنگِ سرد تجربه کردیم.
چرا این خاکِ حاصلخیزی است که جنبشهایِ پوپولیستی میتوانند در آن بهطورِ کامل رشد کنند؟
صلح و رفاه برایِ بیشترِ مردم کافی است. اما بسیاری از مردمِ جاهطلب هستند و این دیگر برایشان کافی نیست. آنها میخواهند بجنگند، میخواهند زندگیشان را برایِ چیزی برتر به خطر بیندازند، حتی فدا کنند. این میتواند چیزِ خوبی باشد – یا میتواند بهسادگی بهمعنایِ سلطه باشد. و یک دموکراسی باید با هر دو نوع جاهطلبی روبرو شود. دموکراسی به جاهطلبیِ انسانهایِ خوب نیاز دارد. بیشترِ اشکالِ تعالیِ انسانی، در هنر، در سیاست یا در ورزش، به این میل به جنگیدن برایِ چیزی بزرگتر وابسته است. امیدواریم که یک جامعهٔ دموکراتیک این نوع جاهطلبی را به مسیرهایِ مثبت هدایت کند. اما گاهی با فردی مانندِ دونالد ترامپ روبرو میشوید که جاهطلبیهایش او را به سمتِ اقتدارگرایی میکشاند.

تحلیلِ شما به لئو اشتراوس و سخنرانیِ مشهورِ او در سالِ ۱۹۴۱ نیز اشاره دارد.
اشتراوس این سخنرانی را در سالِ ۱۹۴۱ در مدرسهٔ جدیدِ نیویورک (New School in New York City) ایراد کرد، پس از آنکه از آلمان گریخته بود. او یک یهودیِ آلمانی بود و استدلالش این بود که لیبرالیسم، بهویژه لیبرالیسمِ جمهوریِ وایمار، کافی نبود. نیهیلیسمی وجود داشت که با کارِ افرادی چون نیچه و هایدگر مرتبط بود. آنها اساساً میگفتند که کلِ پروژهٔ روشنگریِ غرب، یعنی ساختنِ جهانی مبتنی بر علم و عقلانیت، امکانِ حقیقت و هرگونه روایتِ فراگیر را از بین برده است. همانگونه که نیچه بیان کرد: خدا مرده بود. خدای مسیحی مرده بود. او زمانی وجود داشت، اما دیگر نبود. و این اساساً راه را برایِ ظهورِ ناسیونالسوسیالیسم هموار کرد. زیرا اگر کسی به اصلی چون برابریِ انسانها باور نداشته باشد، میتواند بههمان اندازه باور داشته باشد که قویترها باید بر ضعیفترها حکومت کنند. این دقیقاً بنیادِ فاشیسم بود. این یک بحران بود، آنچه او آن را بحرانِ مدرنیته نامید.
پاتریک جی. دنین (Patrick J. Deneen)، متفکر پسا-لیبرال، در کتابِ پرفروشِ خود در آمریکا با عنوانِ «چرا لیبرالیسم شکست خورد» (Why Liberalism Failed) استدلال میکند که بحرانِ کنونی در این است که لیبرالیسم نمیتواند ارزشهایِ جوهریِ خود را پدید آورد. همزمان، تأکیدِ شدیدش بر فرد، پیوندهایِ سنتی را نابود میکند و بدینترتیب به بیجهتی و اتمیزهشدنِ اجتماعی منجر میشود.
من چندین بار با او مناظره کردهام. فکر میکنم او موضعی احمقانه دارد، زیرا اساساً میخواهد که ایالات متحده به شکلِ محافظهکارانهای از کاتولیسیسم بهعنوانِ تنها باورِ دینیِ خود تن دهد. او ایدههایِ قوی دربارهٔ دین و خدا و دربارهٔ اینکه زندگیِ خوب چیست دارد. اگر امروز بخواهید در ایالات متحده یک کاتولیکِ محافظهکار باشید، آزادید که این کار را بکنید، و تعدادشان هم کم نیست. بنابراین من دقیقاً نمیدانم او از چه چیزی شکایت دارد. نمیدانم چگونه دستورِ کارِ او حتی بهطورِ تقریبی قابلِ تحقق است. حتی در میانِ محافظهکارانِ مذهبی، یک جنبشِ بزرگِ پروتستان- انجیلی وجود دارد که بسیار ملیگراست. اما آنها کاتولیک نیستند. آنها به جزمهایِ کاتولیکی باور ندارند.
من فکر میکنم فضیلتِ یک دموکراسیِ لیبرال در این است که کثرتگراست و از یک جامعهٔ مدنیِ بسیار فعال حمایت میکند که در آن مردم میتوانند باورهایِ قوی داشته باشند. تنها محدودیت این است که آنها نمیتوانند باورهایشان را به دیگران تحمیل کنند. اما ما هنوز فضایِ زیادی برایِ اجتماع و برایِ اقدامِ جمعی داریم.
شما در کتابِ جدیدتان «آخرین انسانِ: جهان به کدام سو میرود؟» از یورگن هابرماس و مفهومِ «میهنپرستیِ قانون اساسی» او بهعنوان امکانی برای هویتِ مشترک در یک دموکراسیِ لیبرال نام میبرید. آیا میهنپرستیِ قانون اساسی برای بسیاری از مردم بیش از حد انتزاعی نیست تا بتواند احساسِ تعلق و جهتگیریِ مشترک به آنها بدهد؟
این تنها شکلِ ممکن در یک جامعهٔ لیبرال است. آدم باید به خودِ اصولِ لیبرال باور داشته باشد. در بافتِ آمریکایی، این بهمعنای وفاداری به قانون اساسی، به حاکمیتِ قانون و باور به برابری است. اینها ایدههای بنیانگذارند (Gründungsideen) [یا اندیشه های اولیه شکل گیری در مباحث تاریخی و سیاسی. م]. تنها این ایدهها میتوانند چنین جامعهٔ متنوعی را کنار هم نگه دارند. انسان قومیتِ مشترک ندارد، دینِ مشترک ندارد.
در گذشته، هویت روشنتر بود: من کی هستم؟ به کدام گروه تعلق دارم؟ چه ارزشهایی را شریک هستیم؟ احزاب راستِ جدید در غربِ لیبرال، به نوستالژیِ این روشنی چنگ میزنند.
اما ببینید، این محصولِ لیبرالیسم یا یک آموزهٔ (Doktrin) خاص نیست. در سراسرِ جهان، هر جا که نوسازیِ اقتصادی رخ داده، دهقانان زمین را ترک کرده و به شهرهایِ بزرگ کوچ کردهاند. و ناگهان هر فردی درمییابد: بله، من یک فرد هستم. مجبور نیستم کاری را که پدر و مادرم میگویند انجام دهم. مجبور نیستم همان دیدگاههایِ مردمِ روستایم را داشته باشم. میتوانم برای بسیاری چیزهایِ دیگر تصمیم بگیرم. بنابراین این ویژگیِ یک ایدئولوژیِ خاص نیست. این در یک جامعهٔ کمونیستی نیز صادق است که در آن دهقانان از روستا به شهر آورده میشوند. این ویژگیِ زندگیِ مدرن است. گذارِ فردیناند تونیس (Ferdinand Tönnies) از «اجتماع» (Gemeinschaft) به «جامعه» (Gesellschaft) یک الگویِ جهانشمول است. این واقعه در چین در همین ۵۰ سالِ گذشته رخ داده است. این در آمریکای شمالی و اروپا پیشتر در اواخرِ قرنِ نوزدهم رخ داده بود.
بله، این گیجکننده است. مردم نمیدانند وقتی به شهرِ بزرگ میروند، کی هستند. و فکر میکنم این، خاکِ حاصلخیزِ بسیاری از جنبشهایِ ملیگرا بود. زیرا ملیگرایان میآیند و میگویند: نه، ممکن است شما در موردِ اینکه کی هستید گیج شده باشید، اما شما آلمانی هستید. شما عضوِ یک جامعهٔ سرافراز هستید که بزرگ است و به یک زبان صحبت میکند. چنین آگاهیِ ملی در قرنِ هجدهم به این شکل وجود نداشت، زیرا مردم خود را بخشی از این جوامعِ ملیِ بزرگتر نمیدیدند. آنها صرفاً روستاییانی بودند که در آن روستایِ محلی زندگی میکردند و اغلب به یک گویشِ محلی صحبت میکردند.
شما مینویسید که فقدانِ چشماندازهایِ سیاسی باعث میشود احزابِ حاشیهای مردم را به حالتی از وحشت بکشانند.
فکر میکنم این یک محصولِ جانبیِ پایانِ تاریخ است. ما در هزاران سالی که انسانها وجود داشتهاند، همهٔ اشکالِ ممکنِ سازماندهیِ اجتماعی را امتحان کردهایم و بیشترِ آنها ثابت کردهاند که چندان پایدار نیستند. هیچکس نمیخواهد به سلطنت یا نظامِ کاستِ سفت وسخت یا تئوکراسیِ دینی بازگردد. و به همین دلیل، نکتهٔ قابلِ توجه دربارهٔ گروههایِ افراطیِ چپ و راست این است که آنها از وضعِ موجود ناراضیاند، حتی بهطورِ واقعی بر آن خشمگیناند، اما هیچ بدیلِ سیستمی برایِ آنچه از قبل وجود دارد ندارند. از آنجا که آنها فاقدِ چشماندازهایِ قانعکنندهٔ سیاسی برایِ آینده هستند، در عوض بر یک سیاستِ تشدید هراس تکیه میکنند که اغلب تضادِ قابلتوجهی میانِ بازنماییِ سیاسی و واقعیتِ اجتماعی ایجاد میکند. امرِ پوچ این است: نسخههایی که پوپولیستهایِ چپ و راست ارائه میدهند، اغلب وضعِ موجودِ موردِ انتقاد را حتی بدتر میکنند.
در آلمان دورهٔ آنگلا مرکل و اصلِ «سیاستِ بیبدیل یا گفتمان نبود بدیل» (Prinzip der _alternativlosen Politik) وجود داشت [اصل سیاست یا گفتمان بیبدیل یعنی دولت تصمیمات خود را نه به عنوان یکی از گزینههای ممکن بلکه به عوان تنها راه واقعبینانه معرفی میکند. م]. میانهروها چه میتوانند ارائه دهند؟ شما از «چشمانداز» صحبت کردید. چشماندازهایِ ممکن چیست که لیبرالیسم را دوباره جذاب میکند؟
خب، هیچ بدیلِ رادیکالی وجود ندارد. هیچکس پیشنهاد نمیکند که ما باید به یک دیکتاتوری به سبکِ چین تبدیل شویم یا یک جمهوریِ اسلامی شویم. پرسشِ تعیینکننده این است: چگونه لیبرالیسم را دوباره جذاب کنیم؟ چگونه شهروندان را وادار کنیم که دوباره به آن باور پیداکنند؟ و من فکر میکنم که انجامِ این کار کاملاً ممکن است. ما در ایالات متحده سیاست «فراوانی» (Abundance) را داریم که توسطِ کتابی از ازرا کلاین (Ezra Klein) به راه افتاده است. یکی از ناکامیهایِ زندگی در یک جامعهٔ لیبرالِ مدرن این است که ما دیگر نمیتوانیم پروژههایِ جاهطلبانه را اجرا کنیم. در حالی که در جوامعِ لیبرال، پروژههایِ جاهطلبانه همواره میتوانستند به غرور و اعتماد به آینده دامن بزنند.
مردم باور به کارآمدی و اثربخشیِ لیبرالیسم را از دست دادهاند؟
بله، ببینید: رئیسجمهور بایدن قانونی را تصویب می کرد تا زیرساختها را گسترش دهد، بهویژه برای تأمین اینترنتِ پهنباند برای جوامعِ روستایی. سه سال بعد، آنها هنوز حتی یک اتصال هم نساخته بودند، زیرا ما لایهٔ متراکمی از قوانین ایجاد کردهایم که باید پیش از انجامِ هر کاری برآورده شوند.
من در کتابم دربارهٔ «اشتوتگارت ۲۱» صحبت کردم [از پرهزینهترین بحث برانگیزترین پروژههای عمرانی در آلمان که موضوع آن بازسازی شبکه راه آهن شهر اشتوتگارت و تبدیل ایستگاه مرکزی آن از یک ایستگاه انتهایی به ایستگاهی زیرزمینی و عبوری بود. م]. این ایستگاه در اواخرِ دههٔ ۱۹۸۰ برنامهریزی شد، و هنوز بهنظر نمیرسد که در آیندهٔ قابلِ پیشبینی تکمیل شود. من فکر میکنم این احساس وجود دارد که ما نمیتوانیم با هم آیندهمان را شکل دهیم، که نمیتوانیم برایِ چیزی جاهطلبانه تلاش کنیم. و منظورِ من از «جاهطلبانه» یک نظامِ اجتماعیِ کاملاً جدید نیست که همهچیز را تغییر دهد. منظورم یک راهآهنِ سریعالسیر است که کار کند، یا مسکن.
مسکن در سالهایِ گذشته عاملِ بزرگی در هزینههایِ زندگیِ مردم بوده است. و دلیلش این است که همهٔ افرادِ مستقر که از قبل خانه دارند، هیچ تغییری در وضعِ موجود نمیخواهند. ما در سانفرانسیسکو قیمتهایِ مسکنِ مسخره و بالایی داریم، زیرا بهاندازهٔ کافی خانه نمیسازیم. برای یک سیاستمدار، ساختنِ مسکنِ بیشتر و مقرونبهصرفهتر کردنِ آن باید یک هدف باشد. و من فکر میکنم این کار مردم را از زندگیشان راضیتر میکند. این میل به داشتنِ یک مردِ قویِ خودکامه را که نیازی به رعایتِ قانون ندارد، کاهش میدهد.
بیایید دربارهٔ انتخاباتِ میاندورهایِ پیشِ رو صحبت کنیم. حالوهوا چگونه است؟
با گذشتِ هر روزِ دیگر، بهنظر میرسد که دموکراتها در نوامبر پیروزیِ هرچه بزرگتری کسب خواهند کرد. شش ماه پیش، بیشترِ مردم فکر میکردند که دموکراتها نمیتوانند سنا را بازپس بگیرند. اما در این میان، حتی دربارهٔ این صحبت میشود که آیا آنها میتوانند سنا را با شش یا هفت کرسی ببرند. جمهوریخواهان زمین را از دست دادهاند، زیرا رأیدهندگانِ خودشان ناامید هستند.
پس شما میگویید که ترامپ حتی در میانِ حامیانِ سابقش «جادوی» خود را از دست میدهد؟
در حال حاضر بسیاری از محافظهکاران هستند که تشخیص میدهند ترامپ به آنها کمک نمیکند. او گفت که دیگر در جنگهایِ خاورمیانه دخالت نخواهد کرد. او گفت که قیمتها را کاهش خواهد داد. در هر دو مورد، دقیقاً برعکس اتفاق افتاد. این انتخاباتی است که نشان خواهد داد نمیتوان برایِ همیشه دروغ گفت و مردم را متقاعد کرد که سفید سیاه است. محبوبیتِ ترامپ در حالِ سقوط است. هر هفته نظرسنجیِ جدیدی منتشر میشود که نشان میدهد او اکنون در حمایت حدودِ ۳۰ درصدِ پایین قرار دارد. او از هر رئیسجمهوری در این نقطه از دورانِ ریاستجمهوریاش در ۵۰ سالِ گذشته پایینتر است. و این حتی شور و شوقی را که مخالفانش با آن رأی میدهند، در نظر نمیگیرد.

منظورتان چیست؟
ترامپ مایهٔ شرمساریِ کشور است. او پیشتر در اولین دورهٔ ریاستجمهوریاش نیز بسیار منفور بود، اما در دومین دورهاش، عدم محبوبیتِ او به بُعدِ تازهای رسیده است. این بسیجکننده است و امید میآفریند. حتی جمهوریخواهانِ بیشتری از ترامپ خسته شدهاند. در میانِ آنها نیز اکنون بسیاری هستند که میگویند: این کشورِ سرافراز سزاوار چیزِ بهتری است.
اگر ترامپ انتخاباتِ میاندورهای را ببازد، چگونه واکنش نشان خواهد داد؟
او دیوانه خواهد شد. او همچنان خواهد گفت که انتخابات دزدیده و دستکاری شده است. اما فکر میکنم این بار مردم او را باور نخواهند کرد، بهویژه اگر فاصلهٔ آرا آنقدر که احتمالاً خواهد بود، زیاد باشد.
استراتژیِ حزبِ دموکرات برایِ برکنارکردنِ جمهوریخواهان از قدرت با نگاه به انتخاباتِ ریاستجمهوریِ ۲۰۲۸ چگونه باید باشد؟ در انتخاباتهایِ گذشته، بسیاری از آمریکاییها گفتند که دموکراتها بیش از حد لیبرال، بیش از حد نخبهگرا و بیش از حد دور از مشکلاتِ عادیِ شهروندان هستند.
آنها باید گسستی قاطع با سیاستِ هویتی انجام دهند. و مطمئن نیستم که بسیاری از رهبرانشان واقعاً این را درک کرده باشند. آنها نمیتوانند مدام چیزهایی مانند حقوقِ تراجنسیتی، بهرسمیتشناختنِ حق مالکیت بومیان بر سرزمین خود (Landanerkennung) و چنین چیزهایِ نمادینی را که در سالهایِ گذشته به آنها اختصاص دادهاند، برجسته کنند، زیرا رأیدهندگانِ متوسط و بهویژه رأیدهندگانِ طبقهٔ کارگر به این موضوعات علاقهای ندارند. آنها باید سیاست «فراوانی» (Abundance-Bewegung) را که پیشتر به آن اشاره شد، در پیش بگیرند و به آمریکاییها قول دهند: بله، ما باید تمامِ بارِ بوروکراتیک و موانعی را که ما را از بازسازیِ این کشور و هدایتِ آن به آینده بازمیدارند، برداریم. بخشِ زیادی از این موضوع به این مربوط است که بخشِ بزرگی از بوروکراسی در ایالات متحده امروز نتیجهٔ حفاظتِ محیط زیست است.
ما این مشکل را از آلمان بهخوبی میشناسیم.
هر پروژهای که دولت فدرال برای ساخت خطوط انتقال برق برای انرژیهای تجدیدپذیر انجام میدهد، باید از موانع بزرگی عبور کند. گزارشهای هزار صفحهای دربارهٔ اثرات زیستمحیطی باید نوشته شوند. این گزارشها معمولاً پنج سال طول میکشند تا کامل شوند. آنها هزاران صفحه پرطولوتفصیل دارند. باید صدها جلسهٔ استماع برگزار شود. همهٔ اینها لازم نیست. این دموکراتهای ترقیخواه درون حزب هستند که باید این را تشخیص دهند. این یک چشمانداز سیاسی خواهد بود که برقآسا اثر میگذارد. این وعده: ما کشور را به پیش خواهیم برد، همانگونه که در دهههای ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ تحت فرانکلین دی. روزولت انجام دادیم.
اجازه دهید در پایان نگاهی به آلمان بیندازیم: شما از فاصلهٔ ساحل غربی آمریکا، بحث دربارهٔ «دیوار آتشین» [سد دفاعی در برابر راست افراطی] را چگونه میبینید؟
آلمان در آستانهٔ ۱۹۳۳ نیست. من فکر میکنم که نهادها در هر دموکراسی در مقایسه با دههٔ ۱۹۳۰ بسیار قویتر هستند. شرایط نیز کاملاً متفاوت است. ببینید جمهوری وایمار تحت چه پیششرطهایی باید خود را ثابت میکرد: آلمان یک جنگ بزرگ را باخته بود و یک ابرتورم داشت که پسانداز همه را نابود کرد. شبهنظامیان مسلح چپ و راست در برلین و شهرهای بزرگ آلمان راهپیمایی میکردند. احساس اینکه آخرالزمانی در پیش است، در سال ۱۹۳۳ قابل درک بود. اما امروز چنین نیست. هیچ آخرالزمانی در گوشه و کنار منتظر نیست. و یک نکتهٔ دیگر هم وجود دارد.
کدام نکته؟
ضعف بسیاری از احزاب راست افراطی در این است که نمیتوانند خوب حکومت کنند. و اگر به آنها اجازهٔ حکومت داده شود، مردم علیه آنها موضع میگیرند. این اتفاق با حزب آزادی (FPÖ) در اتریش افتاد. با خیرت ویلدرس (Geert Wilders) در هلند افتاد. با حزب مردم دانمارک نیز مشابه بود.
نظر شما دربارهٔ یک فرایند احتمالی ممنوعیت حزب علیه حزب آفدی (AfD) چیست؟
این نه تنها غیردموکراتیک است، بلکه میتواند نتیجه معکوس به بار آورد، زیرا بخشی از استدلال آفدی این است که احزاب مستقر توطئه میکنند تا آن را از قدرت دور نگه دارند. و اگر واقعاً توطئه کنند تا آن را از قدرت دور نگه دارند، این حزب را محبوبتر و محبوبتر خواهد کرد.
————————-
فرانسیس فوکویاما، مدیر مرکز دموکراسی، توسعه و حاکمیت قانون در دانشگاه استنفورد است. او با کتاب «پایان تاریخ» در سال ۱۹۹۲ شهرت جهانی یافت. اثر جدید او با عنوان «آخرین نسان: جهان به کدام سو میرود؟» اخیراً منتشر شده است.

|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
![]() |
۱. چارچوب نظری: تحول مفهوم فقر در ادبیات اقتصادی
۱.۱. فقر مطلق و فقر نسبی
یکی از قدیمیترین رویکردها در فقرپژوهی، تمایز میان فقر مطلق و فقر نسبی است. فقر مطلق به وضعیتی اشاره دارد که در آن فرد یا خانوار قادر به تأمین حداقل نیازهای اساسی زندگی، از جمله غذا، پوشاک، مسکن و سایر نیازهای ضروری نیست. مطالعه کلاسیک بنجامین سیبوم راونتری (Benjamin Seebohm Rowntree, 1901) درباره فقر در شهر یورک انگلستان از نخستین تلاشهای نظاممند برای تعریف و اندازهگیری فقر بر اساس حداقل نیازهای ضروری بود. در مقابل، فقر نسبی به موقعیت فرد یا خانوار در مقایسه با سطح متعارف زندگی در جامعه اشاره دارد. پیتر تاونزند (Peter Townsend, 1979) استدلال میکرد که فقر تنها محرومیت از نیازهای زیستی نیست، بلکه ناتوانی در برخورداری از شرایط زندگی و مشارکت اجتماعی متعارف در جامعه نیز نوعی فقر محسوب میشود. اهمیت این تمایز در تحلیل ایران آن است که حتی اگر درآمد اسمی خانوار از حداقل خط فقر مطلق فراتر رود، افزایش مداوم قیمتها و عقبماندن درآمد از هزینههای زندگی میتواند خانوار را بهتدریج از سطح متعارف مصرف، آموزش، سلامت و مشارکت اجتماعی محروم کند.
۲.۱. فقر درآمدی و شاخصهای اندازهگیری آن
در اقتصاد رفاه، فقر درآمدی معمولاً با مقایسه درآمد یا مخارج مصرفی خانوار با یک خط فقر مشخص اندازهگیری میشود. شاخصهای فاستر، گریر و توربک (Foster, Greer & Thorbecke, 1984) از مهمترین ابزارهای سنجش فقر هستند.
این شاخصها سه جنبه متفاوت فقر را اندازهگیری میکنند: نخست، نسبت جمعیت زیر خط فقر که گستره فقر را نشان میدهد؛ دوم، شکاف فقر که فاصله متوسط درآمد فقرا از خط فقر را اندازهگیری میکند؛ و سوم، شدت فقر که به محرومیت بیشتر خانوارهایی توجه دارد که فاصله بسیار زیادی با خط فقر دارند.
اهمیت این تمایز آن است که کاهش نسبت جمعیت فقیر لزوماً به معنای بهبود وضعیت همه فقرا نیست. ممکن است بخشی از خانوارها از خط فقر عبور کنند، اما وضعیت فقیرترین گروهها همچنان وخیمتر شود. بنابراین، سیاستگذاری مؤثر باید علاوه بر تعداد فقرا، عمق و شدت محرومیت آنان را نیز در نظر بگیرد.
۳.۱. فقر بهمثابه محرومیت از قابلیتهای انسانی
یکی از مهمترین تحولات نظری در فقرپژوهی با آثار آمارتیا سن (Amartya Sen) شکل گرفت. سن در کتاب کالاها و قابلیتها (Commodities and Capabilities, 1985) و سپس در توسعه بهمثابه آزادی (Development as Freedom, 1999) استدلال کرد که رفاه انسانی را نمیتوان صرفاً با درآمد یا میزان مصرف کالاها اندازهگیری کرد.
بنا به نظریه آمارتیا سن، مسئله اساسی آن است که افراد تا چه اندازه از قابلیت واقعی برای برخورداری از یک زندگی ارزشمند برخوردارند. قابلیتهایی مانند سالم بودن، تغذیه مناسب، تحصیل کردن، مشارکت اجتماعی، امنیت اقتصادی و امکان انتخاب شیوه زندگی از عناصر اصلی رفاه انسانی هستند.
بر این اساس، فقر زمانی رخ میدهد که فرد از قابلیتهای اساسی برای دستیابی به یک زندگی قابل قبول محروم باشد. این رویکرد برای تحلیل ایران اهمیت زیادی دارد؛ زیرا افزایش درآمد اسمی در شرایط تورمی الزاماً به معنای افزایش قابلیت واقعی خانوار برای تأمین نیازهای خود نیست. همچنین، دسترسی رسمی به خدمات آموزشی و درمانی لزوماً به معنای امکان استفاده مؤثر و باکیفیت از آن خدمات نیست.
۴.۱ فقر چندبعدی و روش آلکایر ـ فاستر
سابینا آلکایر و جیمز فاستر (Sabina Alkire & James Foster, 2011) با توسعه روش اندازهگیری فقر چندبعدی، چارچوبی ارائه کردند که در آن محرومیت افراد در چندین بعد زندگی بهصورت همزمان ارزیابی میشود.
در این رویکرد، فقر فقط با درآمد تعریف نمیشود، بلکه ابعادی مانند آموزش، سلامت و استاندارد زندگی نیز در محاسبه آن وارد میشوند. مزیت این روش آن است که علاوه بر شناسایی تعداد افراد محروم، امکان بررسی نوع محرومیت و سهم هر بُعد در فقر کلی را فراهم میکند.
برای مثال، دو خانوار ممکن است هر دو فقیر محسوب شوند، اما یکی عمدتاً با محرومیت غذایی و درآمدی مواجه باشد و دیگری با محرومیت آموزشی، مسکن نامناسب و دسترسی محدود به خدمات درمانی. شناخت این تفاوتها برای طراحی سیاستهای حمایتی و توسعهای ضروری است.
۵.۱ تله فقر و انتقال بیننسلی محرومیت
نظریه تله فقر (Poverty Traps) توضیح میدهد که چرا برخی خانوارها با وجود تلاش اقتصادی، قادر به خروج پایدار از فقر نیستند. کارتر و برت (Carter & Barrett, 2006) نشان میدهند که برخورداری از داراییها، سرمایه انسانی و دسترسی به فرصتهای اقتصادی میتواند تعیینکننده مسیر بلندمدت خانوار باشد.
خانواری که دارایی مولد، پسانداز، دسترسی به اعتبار و امنیت شغلی ندارد، در برابر شوکهایی مانند بیماری، بیکاری، تورم یا افزایش اجارهبها آسیبپذیرتر است. چنین خانواری ممکن است برای تأمین هزینههای جاری ناچار به فروش دارایی، کاهش مصرف غذایی، خارج کردن فرزندان از فعالیتهای آموزشی یا پذیرش اشتغال کمدرآمد شود. این تصمیمها ظرفیت اقتصادی آینده خانوار را نیز کاهش میدهند.
در نتیجه، فقر نهفقط محصول کمبود منابع در زمان حاضر، بلکه عاملی برای تضعیف توانایی تولید درآمد در آینده است. هنگامی که این وضعیت در خانواده تثبیت شود، محرومیت میتواند از نسلی به نسل دیگر منتقل شود.
۲. ابعاد اصلی فقر در اقتصاد ایران
۱.۲. فقر درآمدی و فقر تورمی
تورم مزمن یکی از مهمترین سازوکارهای گسترش فقر در ایران است. افزایش سطح عمومی قیمتها، بهویژه در شرایطی که رشد دستمزدها و درآمدهای ثابت از رشد هزینههای زندگی عقب میماند، قدرت خرید واقعی خانوارها را کاهش میدهد.
نکته مهم آن است که تورم بر همه گروههای درآمدی تأثیر یکسانی ندارد. خانوارهای کمدرآمد سهم بیشتری از درآمد خود را صرف غذا، مسکن، حملونقل و سایر نیازهای ضروری میکنند. بنابراین، افزایش قیمت این کالاها فشار بیشتری بر بودجه آنان وارد میکند. در مقابل، خانوارهای برخوردار از داراییهای مالی، ملکی یا ارزی ممکن است بخشی از ارزش ثروت خود را در برابر تورم حفظ کنند.
از این منظر، تورم علاوه بر کاهش قدرت خرید، سازوکاری برای بازتوزیع نابرابر ثروت نیز محسوب میشود. در اقتصادی که دسترسی به داراییهای حافظ ارزش بهشدت نابرابر است، تورم میتواند فاصله میان خانوارهای داراییمند و فاقد دارایی را افزایش دهد.
در ایران، این مسئله با بیثباتی نرخ ارز، کسری بودجه، رشد نقدینگی، محدودیتهای تجاری و نااطمینانی اقتصادی تشدید میشود. بنابراین، فقر تورمی را باید بخشی از سازوکار گستردهتر اقتصاد سیاسی توزیع درآمد و ثروت دانست.
۲.۲. فقر غذایی و ناامنی تغذیهای
فقر غذایی یکی از بنیادیترین ابعاد محرومیت است؛ زیرا مستقیماً با سلامت، رشد جسمی، توانایی یادگیری و بهرهوری اقتصادی ارتباط دارد. در ادبیات فقرپژوهی، ناامنی غذایی (Food Insecurity) صرفاً به معنای گرسنگی نیست، بلکه شامل ناتوانی در دسترسی مستمر به غذای کافی، سالم و مغذی نیز میشود.
مطالعه گلی و عسکریـان (Goli & Askarian, 2026) درباره روند ناامنی غذایی در ایران طی سالهای ۲۰۱۳ تا ۲۰۲۳ نشان میدهد که شیوع ناامنی غذایی از حدود ۳۳ درصد در سال ۲۰۱۳ به بیش از ۴۹ درصد در سه سال پایانی دوره مورد مطالعه رسیده است. همچنین، شکاف ناامنی غذایی بر مبنای حداقل دریافت ۲۱۰۰ کیلوکالری روزانه، از ۸٫۳ درصد در سال ۲۰۱۳ به بیش از ۱۴ درصد در سال ۲۰۲۲ افزایش یافته و در سال ۲۰۲۳ به ۱۱٫۴ درصد رسیده است.
این یافتهها نشان میدهند که ناامنی غذایی در ایران صرفاً مسئلهای مقطعی یا محدود به گروههای بسیار کمدرآمد نیست، بلکه به مسئلهای گسترده و دارای ابعاد جغرافیایی تبدیل شده است. پیامدهای این وضعیت نیز فراتر از مصرف روزانه غذاست؛ زیرا سوءتغذیه میتواند سلامت کودکان، عملکرد تحصیلی، بهرهوری نیروی کار و در نهایت سرمایه انسانی جامعه را تحت تأثیر قرار دهد.
۳.۲. فقر مسکن و محرومیت فضایی
مسکن یکی از مهمترین اجزای رفاه خانوار و در عین حال یکی از بزرگترین هزینههای زندگی است. افزایش اجارهبها و قیمت مسکن میتواند بخش بزرگی از درآمد خانوارهای کمدرآمد و متوسط را جذب کند و منابع در دسترس آنان برای تغذیه، آموزش، سلامت و پسانداز را کاهش دهد.
فقر مسکن تنها به بیخانمانی یا سکونت در واحدهای غیرقابل سکونت محدود نمیشود. خانواری که بخش نامتناسبی از درآمد خود را صرف اجاره میکند، در محلهای فاقد خدمات عمومی مناسب زندگی میکند یا از امنیت مالکیت و سکونت برخوردار نیست نیز با نوعی محرومیت مسکونی مواجه است.
در این زمینه، سیاستهای مسکن باید از نظر آثار توزیعی و فضایی ارزیابی شوند. پژوهش خیرخواهخان و رفیعیان (Ghazaie & Rafieian, 2022) درباره سیاست مسکن مهر نشان میدهد که ارزیابی سیاستهای مسکن ارزانقیمت نباید صرفاً بر تعداد واحدهای ساختهشده متمرکز باشد؛ بلکه باید آثار آنها بر دسترسی گروههای کمدرآمد به فرصتهای شغلی، خدمات شهری و کیفیت زندگی نیز بررسی شود.
بنابراین، ممکن است سیاستی در افزایش عرضه واحدهای مسکونی موفق باشد، اما به دلیل مکانیابی نامناسب، ضعف زیرساختها یا فاصله از مراکز اشتغال، نتواند بهطور مؤثر فقر مسکن را کاهش دهد.
۴.۲. فقر سلامت و هزینههای درمان
فقر سلامت زمانی شکل میگیرد که افراد به دلیل محدودیت مالی یا ضعف دسترسی به خدمات درمانی نتوانند از مراقبتهای ضروری برخوردار شوند. این نوع فقر میتواند بهصورت خودداری از مراجعه پزشکی، تأخیر در درمان، کاهش مصرف دارو یا تحمیل هزینههای سنگین درمانی بروز کند.
پژوهش منتشرشده در سال ۲۰۲۶ در نشریه International Journal for Equity in Health درباره فشار مالی سلامت در ایران طی سالهای ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۴ نشان میدهد که برخی شاخصهای فشار مالی سلامت کاهش یافتهاند. برای مثال، سهم خانوارهای مواجه با فشار مالی سلامت از ۱۷٫۵۷ درصد در سال ۲۰۱۶ به ۱۴٫۵۳ درصد در سال ۲۰۲۴ رسیده است. همچنین، هزینههای درمانی فقرزا از ۱۱٫۱۹ درصد به ۹٫۶۰ درصد کاهش یافته است.
بااینحال، کاهش میانگین این شاخصها به معنای رفع نابرابری نیست. فشار مالی همچنان بهطور نامتناسب بر خانوارهای کمدرآمد و روستایی متمرکز است. از این رو، ارزیابی فقر سلامت باید علاوه بر میانگین هزینهها، توزیع آنها میان گروههای اجتماعی و جغرافیایی را نیز در نظر بگیرد.
۵.۲. فقر آموزشی و محرومیت از سرمایه انسانی
آموزش یکی از مهمترین عوامل تعیینکننده تحرک اجتماعی و خروج پایدار از فقر است. دسترسی به آموزش باکیفیت، مهارتآموزی و امکان ورود به بازار کار رسمی، ظرفیت درآمدزایی افراد را در طول زندگی افزایش میدهد.
اما فقر آموزشی تنها به ترک تحصیل یا بیسوادی محدود نیست. تفاوت در کیفیت مدارس، دسترسی به امکانات آموزشی، آموزش دیجیتال، مهارتهای تخصصی و فرصتهای ورود به دانشگاه نیز بخشی از این مسئله است.
در شرایطی که خانوارهای برخوردار قادرند برای آموزش فرزندان خود هزینه بیشتری صرف کنند، در حالی که خانوارهای کمدرآمد به آموزش عمومی با کیفیت متفاوت دسترسی دارند، نظام آموزشی ممکن است بهجای کاهش نابرابری، به بازتولید آن کمک کند.
از منظر نظریه قابلیتهای انسانی سن، آموزش صرفاً وسیلهای برای افزایش درآمد آینده نیست، بلکه خود یکی از قابلیتهای بنیادین انسان برای مشارکت اجتماعی و برخورداری از آزادی انتخاب محسوب میشود.
۶.۲. فقر دارایی و ناامنی اقتصادی
تفاوت میان درآمد و دارایی در تحلیل فقر اهمیت اساسی دارد. درآمد جریان منابع اقتصادی در یک دوره زمانی است، در حالی که دارایی موجودی ثروت و منابع قابل استفاده خانوار محسوب میشود.
دو خانوار با درآمد ماهانه یکسان ممکن است از نظر امنیت اقتصادی وضعیت کاملاً متفاوتی داشته باشند. خانواری که مالک مسکن، پسانداز، دارایی مالی یا ابزار تولید است، در برابر شوکهای اقتصادی ظرفیت بیشتری برای مقاومت دارد. در مقابل، خانواری که فاقد دارایی و پسانداز است، با یک شوک درآمدی یا هزینه درمانی ممکن است بهسرعت به زیر خط فقر سقوط کند.
در اقتصاد تورمی ایران، این تفاوت اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ زیرا خانوارهای داراییمند معمولاً فرصت بیشتری برای حفظ ارزش ثروت خود دارند، در حالی که خانوارهای فاقد دارایی ناچارند بخش بزرگی از درآمد جاری خود را صرف هزینههای ضروری کنند.
به همین دلیل، تحلیل فقر باید علاوه بر درآمد جاری، مالکیت دارایی، پسانداز، بدهی، دسترسی به اعتبار و امنیت اقتصادی خانوار را نیز بررسی کند.
۳. فقر ساختاری و نهادی: نقش اقتصاد سیاسی در بازتولید محرومیت
۱.۳. نهادهای استخراجی و توزیع نابرابر فرصتها
در رویکرد اقتصاد سیاسی نهادها، فقر تنها نتیجه تصمیمهای فردی یا ناکارآمدی بازار نیست، بلکه میتواند محصول ساختار نهادی و توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی باشد.
دارون عجماوغلو و جیمز رابینسون (Acemoglu & Robinson, 2012) میان نهادهای فراگیر (Inclusive Institutions) و نهادهای استخراجی (Extractive Institutions) تمایز قائل میشوند. نهادهای فراگیر امکان مشارکت گستردهتر در فعالیت اقتصادی، دسترسی به فرصتها، امنیت مالکیت و رقابت را فراهم میکنند. در مقابل، نهادهای استخراجی منابع و فرصتهای اقتصادی را در اختیار گروههای محدود متمرکز میکنند و امکان مشارکت برابر را کاهش میدهند.
از این منظر، در تحلیل اقتصاد ایران باید پرسید چه کسانی به منابع اعتباری، ارز ترجیحی، قراردادهای عمومی، امتیازهای تجاری، مجوزهای اقتصادی و فرصتهای سرمایهگذاری دسترسی دارند. همچنین باید بررسی کرد که آیا قواعد اقتصادی برای همه فعالان یکسان اجرا میشوند یا دسترسی به منابع به موقعیت سیاسی و نهادی وابسته است.
اگر دسترسی به منابع اقتصادی به روابط قدرت و امتیازهای انحصاری وابسته باشد، فقر صرفاً پیامد کمبود منابع در سطح کلان نخواهد بود، بلکه نتیجه توزیع نامتقارن فرصتها نیز خواهد بود.
۲.۳. اقتصاد رانتی و بازتولید فقر
در اقتصادهای رانتی، بخش مهمی از درآمد دولت از منابعی مانند نفت و گاز تأمین میشود. در چنین ساختاری، رابطه میان دولت و شهروندان ممکن است از الگوی مالیاتستانی و پاسخگویی فاصله بگیرد. هنگامی که تأمین مالی دولت کمتر به مالیات شهروندان وابسته باشد، سازوکارهای پاسخگویی و نظارت عمومی نیز ممکن است تضعیف شوند.
در این شرایط، توزیع رانت میتواند به ابزاری برای حفظ ائتلافهای سیاسی و اقتصادی تبدیل شود. دسترسی به منابع عمومی و فرصتهای اقتصادی نیز ممکن است بیش از آنکه بر مبنای بهرهوری و رقابت باشد، تابع موقعیت نهادی و سیاسی گروهها قرار گیرد.
پیامد چنین وضعیتی میتواند شکلگیری اقتصادی باشد که در آن گروههایی از امتیازهای اقتصادی برخوردارند، در حالی که بخش بزرگی از جامعه با تورم، کاهش قدرت خرید، ناامنی شغلی و محدودیت فرصتهای اقتصادی مواجه است.
البته رابطه میان رانت و فقر را نباید مکانیکی یا یکسویه در نظر گرفت. اثر نهایی اقتصاد رانتی به ساختار نهادها، نحوه تخصیص درآمدهای عمومی، کیفیت سیاستگذاری و میزان پاسخگویی حکومت بستگی دارد.
۳.۳ تحریمها و تشدید آسیبپذیری خانوارها
تحریمهای اقتصادی از طریق کاهش درآمدهای ارزی، محدودیت تجارت خارجی، افزایش هزینه مبادلات، اختلال در سرمایهگذاری و تشدید نااطمینانی اقتصادی بر سطح رفاه خانوارها تأثیر میگذارند.
بااینحال، آثار تحریمها میان گروههای اجتماعی یکسان نیست. خانوارهای کمدرآمد، کارگران غیررسمی، بازنشستگان و خانوارهای فاقد دارایی معمولاً ظرفیت کمتری برای مقابله با شوکهای اقتصادی دارند. در مقابل، برخی گروههای برخوردار از دارایی، شبکههای تجاری یا دسترسی ویژه به منابع ممکن است بتوانند بخشی از هزینهها را به دیگران منتقل کنند یا حتی از فرصتهای ناشی از محدودیتها بهرهمند شوند.
پژوهش خیرخواهخان و وحیدمنش (Kheirkhahan & Vahidmanesh, 2026) با استفاده از روش پنل مصنوعی و دادههای خانوار در فاصله سالهای ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۹ نشان میدهد که فقر مزمن در دوره فشار حداکثری تحریمها افزایش یافته و احتمال ورود خانوارها به فقر نیز بیشتر شده است. این مطالعه همچنین آسیبپذیری بالاتر خانوارهای روستایی، خانوارهای دارای سرپرست زن، افراد با تحصیلات پایین و شاغلان غیررسمی را برجسته میکند.
این یافتهها به دوره مورد مطالعه مربوطاند و نباید بهعنوان برآورد مستقیم نرخ فقر در سال ۲۰۲۶ تفسیر شوند. بااینحال، شواهدی درباره سازوکار انتقال شوکهای خارجی به وضعیت معیشتی خانوارها فراهم میکنند.
نکته اساسی آن است که تحریمها و ناکاآمدیهای داخلی را نباید بهعنوان دو توضیح رقیب و مانعةالجمع در نظر گرفت. آثار تحریمها به کیفیت نهادهای داخلی، ظرفیت سیاستگذاری و نحوه توزیع هزینههای بحران وابسته است. بنابراین، تحریم میتواند شوک خارجی را به بحران عمیقتر داخلی تبدیل کند.
۴. فقر منطقهای و نابرابری میان مرکز و پیرامون
یکی از ابعاد مهم فقر در ایران، توزیع نامتوازن فرصتها و امکانات میان مناطق جغرافیایی است. تمرکز سرمایهگذاری، خدمات تخصصی، زیرساختها، فرصتهای شغلی و مراکز تصمیمگیری در برخی مناطق، در مقابل محرومیت مناطق دیگر، موجب شکلگیری شکافهای پایدار مرکز و پیرامون میشود.
این نابرابری را نمیتوان فقط با مقایسه درآمد خانوارها اندازهگیری کرد. دسترسی به بیمارستانهای تخصصی، دانشگاهها، شبکه حملونقل، بازارهای کار، خدمات عمومی و زیرساختهای دیجیتال نیز در تعیین سطح رفاه منطقهای نقش دارند.
مطالعه ناوابپور و ترابیکاهلان (Navvabpour & Torabi Kahlan, 2024) با استفاده از دادههای پیمایش سلامت و جمعیت ایران و روش آلکایر ـ فاستر نشان میدهد که محرومیت چندبعدی در استانهای نوار شرقی کشور بیشتر است، هرچند الگوی محرومیت میان استانها یکسان نیست.
همچنین، مطالعه دادگر، نوفریستی و مختاری (Dadgar, Noferesti & Mokhtari, 2020) درباره فقر چندبعدی در ایران طی سالهای ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۸ نشان میدهد که فقر چندبعدی در مناطق روستایی و مناطق حاشیهای بیشتر از مناطق شهری بوده است.
این شواهد نشان میدهند که فقر در ایران دارای ساختار فضایی است. به عبارت دیگر، محل تولد و سکونت میتواند بر فرصتهای اقتصادی و اجتماعی افراد تأثیر بلندمدت بگذارد. در چنین شرایطی، فقر منطقهای نهفقط نتیجه تفاوت درآمدها، بلکه محصول توزیع نامتوازن امکانات و فرصتهای توسعه نیز محسوب میشود.
۵. فقر مزمن و انتقال بیننسلی محرومیت
فقر زمانی به مسئلهای ساختاری تبدیل میشود که خانوارها نتوانند در یک دوره بلندمدت از آن خارج شوند. در ادبیات فقرپژوهی، میان فقر گذرا (Transient Poverty) و فقر مزمن (Chronic Poverty) تمایز قائل میشوند.
فقر گذرا ممکن است در نتیجه بیکاری موقت، بیماری، بحران اقتصادی یا شوک درآمدی ایجاد شود و با بهبود شرایط از بین برود. اما فقر مزمن به وضعیتی اشاره دارد که در آن خانوار برای مدت طولانی زیر خط فقر باقی میماند و فاقد منابع لازم برای خروج پایدار از آن است.
هولم و شپرد (Hulme & Shepherd, 2003) تأکید میکنند که فقر مزمن با محرومیت طولانیمدت، ضعف داراییها و محدودیت دسترسی به فرصتهای اقتصادی ارتباط دارد.
در اقتصاد ایران، تورم مزمن، ناامنی شغلی، هزینه بالای مسکن، ضعف پسانداز خانوار و نابرابری آموزشی میتوانند این چرخه را تقویت کنند. خانوادهای که بخش عمده درآمد خود را صرف هزینههای جاری میکند، فرصت محدودی برای سرمایهگذاری در آموزش، سلامت و داراییهای مولد خواهد داشت. در نتیجه، فرزندان این خانواده نیز ممکن است با فرصتهای محدودتری وارد بازار کار شوند.
این سازوکار نشان میدهد که فقر فقط وضعیت اقتصادی نسل حاضر نیست، بلکه میتواند ظرفیتهای نسل آینده را نیز محدود کند. بنابراین، سیاست کاهش فقر باید علاوه بر حمایت از درآمد جاری، بر توسعه سرمایه انسانی، امنیت اقتصادی و دسترسی برابر به فرصتها متمرکز شود.
۶. اندازهگیری فقر در ایران: ضرورت تفکیک شاخصها و منابع
برای ارزیابی وضعیت فقر در ایران باید میان شاخصهای مختلف و خطوط فقر متفاوت تمایز قائل شد. مقایسه ارقام بدون توجه به روش اندازهگیری، سال پایه قیمتها، قدرت خرید و تعریف فقر میتواند به نتیجهگیری نادرست منجر شود.
برای مثال، دادههای بانک جهانی در پروفایل فقر و نابرابری ایران نشان میدهد که نرخ فقر بر اساس خط روزانه ۳ دلار با برابری قدرت خرید سال ۲۰۲۱، در سال ۲۰۲۳ حدود ۲٫۴۹ درصد بوده است. شاخص فقر چندبعدی نیز در همان سال حدود ۲٫۵۵ درصد گزارش شده است. ضریب جینی ایران در این پایگاه برای سال ۲۰۲۳ حدود ۳۵٫۸۸ ثبت شده است.
این ارقام را نباید با نرخ فقر بر مبنای خط فقر ملی یا خطوط فقر بالاتر بینالمللی یکسان دانست. خط ۳ دلاری بانک جهانی تنها یکی از معیارهای مقایسه بینالمللی است و لزوماً تصویری کامل از محرومیت معیشتی در جامعهای با تورم بالا و هزینههای متفاوت مسکن، درمان و آموزش ارائه نمیدهد.
همچنین، برآوردهای شهرستانی فقر بر اساس دادههای سرشماری سال ۲۰۱۶ نشان میدهند که تفاوت فقر در سطح جغرافیایی میتواند بسیار بیشتر از آن چیزی باشد که میانگینهای استانی یا ملی نشان میدهند. در آن مطالعه، نرخ فقر برآوردشده در شهرستانهای مختلف از حدود ۷ تا ۸۳ درصد متغیر بوده است. این دادهها برای تحلیل ساختار فضایی فقر ارزشمندند، اما به دلیل قدمت اطلاعات، نباید بهعنوان تصویر مستقیم وضعیت سال ۲۰۲۶ به کار روند.
بنابراین، برای شناخت دقیق فقر در ایران، ترکیب چند منبع ضروری است: دادههای درآمد و هزینه خانوار، شاخصهای قیمت و دستمزد، دادههای سلامت و آموزش، شاخصهای محرومیت منطقهای و اطلاعات مربوط به دارایی و اشتغال. چنین رویکردی امکان تفکیک فقر درآمدی از فقر چندبعدی، فقر گذرا از فقر مزمن و محرومیت فردی از محرومیت ساختاری را فراهم میکند.
۷. چارچوب تلفیقی: سازوکار تولید و بازتولید فقر در ایران
بر مبنای چارچوبهای نظری مطرحشده، فقر در ایران را میتوان حاصل تعامل چهار سطح بههمپیوسته دانست.
در سطح نخست، عوامل کلان اقتصادی مانند تورم مزمن، بیثباتی ارزی، رکود سرمایهگذاری، کاهش رشد اقتصادی و نااطمینانی، درآمد واقعی و امنیت اقتصادی خانوارها را کاهش میدهند. این عوامل زمینه گسترش فقر درآمدی و افزایش آسیبپذیری را فراهم میکنند.
در سطح دوم، سازوکارهای توزیعی و نهادی تعیین میکنند که هزینه بحران اقتصادی میان گروههای اجتماعی چگونه تقسیم شود. دسترسی نابرابر به منابع عمومی، امتیازهای اقتصادی، اعتبار، فرصتهای شغلی و خدمات عمومی میتواند آثار بحران را برای برخی گروهها تشدید و برای گروههای دیگر تعدیل کند.
در سطح سوم، محرومیتهای چندبعدی در زندگی روزمره خانوارها ظاهر میشوند. کاهش مصرف غذایی، تأخیر در درمان، افت کیفیت آموزش، ناامنی مسکن و محدودیت دسترسی به خدمات عمومی از جمله پیامدهای این وضعیت هستند.
در سطح چهارم، انباشت این محرومیتها ظرفیت اقتصادی و اجتماعی نسل آینده را کاهش میدهد. کاهش سرمایه انسانی، فقدان دارایی، ضعف مهارت و محدودیت تحرک اجتماعی موجب میشود فقر از نسلی به نسل دیگر انتقال یابد.
بنابراین، فقر در ایران را نمیتوان صرفاً با افزایش یارانه نقدی یا اجرای برنامههای کوتاهمدت حمایتی مهار کرد. سیاستهای حمایتی ممکن است در کوتاهمدت از شدت محرومیت بکاهند، اما بدون اصلاح سازوکارهای تولید و توزیع فرصتهای اقتصادی، چرخه بازتولید فقر همچنان پابرجا خواهد ماند.
۸. الزامات سیاستگذاری برای کاهش فقر
سیاست مؤثر کاهش فقر باید از رویکرد تکبعدی فاصله بگیرد و بهطور همزمان درآمد، دارایی، قابلیتهای انسانی، امنیت اقتصادی و دسترسی به فرصتها را در نظر بگیرد.
نخستین ضرورت، مهار تورم و ایجاد ثبات اقتصاد کلان است. حمایتهای درآمدی در شرایط تورم بالا، اگر با کنترل پایدار تورم و اصلاح ساختار بودجه همراه نباشند، بهسرعت ارزش واقعی خود را از دست میدهند.
دومین ضرورت، تقویت اشتغال پایدار و کاهش ناامنی بازار کار است. ایجاد فرصتهای شغلی مولد، حمایت از بنگاههای کوچک و متوسط، کاهش موانع رقابت و گسترش پوشش بیمههای اجتماعی میتواند آسیبپذیری خانوارها را کاهش دهد.
سومین ضرورت، توسعه خدمات عمومی باکیفیت در آموزش، سلامت، مسکن و تغذیه است. دسترسی به این خدمات باید بر اساس نیاز و محرومیت واقعی صورت گیرد، نه صرفاً بر اساس میانگینهای ملی یا معیارهای اداری.
چهارمین ضرورت، کاهش نابرابری منطقهای است. سرمایهگذاری در زیرساختها، حملونقل، خدمات عمومی و فرصتهای اشتغال در مناطق محروم باید بهگونهای انجام شود که امکان مشارکت اقتصادی و اجتماعی ساکنان این مناطق افزایش یابد.
پنجمین ضرورت، اصلاح نهادهای تخصیص منابع و افزایش شفافیت و پاسخگویی است. سیاستهای کاهش فقر بدون اصلاح سازوکارهای توزیع رانت و امتیازهای اقتصادی، ممکن است بهجای کاهش نابرابری، منابع عمومی را در اختیار گروههای برخوردار قرار دهند.
در نهایت، سیاست کاهش فقر باید بر مبنای دادههای قابل اتکا و نظام پایش مستمر طراحی شود. اندازهگیری همزمان فقر درآمدی، فقر غذایی، فقر مسکن، فقر سلامت، فقر آموزشی و فقر دارایی امکان شناسایی دقیق گروههای آسیبپذیر و ارزیابی اثربخشی سیاستها را فراهم میکند.
۹. نتیجهگیری
فقر در ایران پدیدهای چندبعدی، ساختاری و بهشدت متأثر از شرایط اقتصاد سیاسی است. تقلیل آن به پایین بودن درآمد یا افزایش قیمت کالاهای اساسی، بخش مهمی از واقعیت محرومیت را نادیده میگیرد. فقر علاوه بر کمبود درآمد، شامل محرومیت از تغذیه مناسب، مسکن قابل استطاعت، خدمات درمانی، آموزش باکیفیت، اشتغال پایدار، دارایی و فرصتهای برابر اقتصادی و اجتماعی است.
چارچوب نظری آمارتیا سن نشان میدهد که فقر در نهایت به معنای محرومیت از قابلیتهای اساسی انسانی است. روش آلکایر و فاستر امکان سنجش همزمان ابعاد مختلف این محرومیت را فراهم میکند. نظریه تله فقر نیز توضیح میدهد که چگونه فقدان دارایی و سرمایه انسانی، خانوارها را در چرخهای پایدار از محرومیت گرفتار میکند. از سوی دیگر، اقتصاد سیاسی نهادها نشان میدهد که توزیع نابرابر منابع و فرصتها میتواند این چرخه را در سطح جامعه بازتولید کند.
در نتیجه، مسئله اصلی فقر در ایران صرفاً کمبود منابع اقتصادی نیست، بلکه چگونگی تولید، تخصیص و توزیع این منابع نیز اهمیت تعیینکننده دارد. تا زمانی که ثبات اقتصاد کلان، امنیت اقتصادی خانوارها، دسترسی برابر به فرصتها، کیفیت خدمات عمومی و پاسخگویی نهادی بهبود نیابد، برنامههای حمایتی کوتاهمدت نمیتوانند به کاهش پایدار فقر منجر شوند.
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
فارن افرز / ۶ نوامبر ۲۰۲۶
آنچه پدرخوانده واقعگرایی میتواند به ترامپ بیاموزد
«سیاست بینالملل، همچون همه عرصههای سیاست، مبارزهای برای کسب قدرت است.» هانس مورگنتا این جمله را در آغاز جنگ سرد، از پشت میز کارش در شیکاگو نوشت؛ زمانی که ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی رقابتی بیپایان را برای سلطه جهانی آغاز کرده بودند. کتاب «سیاست میان ملتها» (Politics Among Nations) که مورگنتا سرانجام منتشر کرد، بهسرعت به پرکاربردترین کتاب درسی روابط بینالملل در ایالات متحده تبدیل شد و چارچوبی نظری ــ یعنی واقعگرایی ــ فراهم آورد که نسلهای متعددی از پژوهشگران و سیاستگذاران را هدایت کرد.
اگرچه در نزدیک به هشت دههای که از انتشار تأثیرگذارترین اثر مورگنتا میگذرد، تحولات بسیاری رخ داده است، اصول بنیادین همچنان پابرجا ماندهاند. ماهیت انسانی که از نظر مورگنتا محرک مبارزه برای قدرت بود، تغییر نکرده است. دولتها همچنان مهمترین بازیگران نظام بینالملل هستند و برای کسب نفوذ با یکدیگر رقابت میکنند. قدرتهای بزرگ همچنان مسیر تاریخ را تعیین میکنند. بخش عمدهای از جهان امروز، ظاهراً درستی نتیجهگیریهای مورگنتا را تأیید میکند: تلاش روسیه برای ایجاد حوزه نفوذ در اروپای شرقی، کوشش چین برای دستیابی به هژمونی در شرق آسیا و احیای دکترین مونرو از سوی ایالات متحده در نیمکره غربی، همگی نشاندهنده برتری پایدار منافع ملی بر آرمانهای اخلاقی و هنجارهای بینالمللی هستند.
از نظر بسیاری، سهم مورگنتا در نظریه روابط بینالملل با شناسایی قدرت بهعنوان عامل تعیینکننده رفتار دولتها آغاز میشود و به پایان میرسد. اما این برداشت، یکی از مشاهدات بنیادین او را نادیده میگیرد: انسانها، حتی اگر موجوداتی باشند که گرایش دارند قدرت خود را به حداکثر برسانند، موجوداتی اخلاقی نیز هستند که میکوشند قدرت خویش را محدود کنند. نوشتههای مورگنتا از نوعی جدال دیالکتیکی میان قدرت و اخلاق پرده برمیدارند؛ دو مفهومی که در ظاهر با یکدیگر ناسازگارند و او تمام عمر خود را صرف تلاش برای آشتی دادن آنها کرد. مورگنتا نهتنها قدرت را آرمانی و ستایش نمیکرد، بلکه ضرورت مهار آن را نیز میدید.
مورگنتا، مهاجری که از آلمان نازی گریخت و زندگی خود را مدیون ایالات متحده بود، رهنمودهای مشخصی برای هموطنان آمریکاییاش داشت. او ضمن آنکه ایالات متحده را به حفاظت از منافع حیاتی خود از طریق حفظ توازن قوای مطلوب در مناطق کلیدی جهان ترغیب میکرد، از این کشور میخواست قدرت خود را با دوراندیشی و احتیاط به کار گیرد. مورگنتا ایالات متحده را تنها کشوری میدانست که هم توانایی و هم اراده لازم را برای مبارزه در راه ارزشهای والاتری که به باور او قدرت باید در خدمت آنها باشد، در اختیار دارد. او متعهد بود قدرت آمریکا را بهعنوان مانعی در برابر خشونت و تعصب و تبعیضی که خود تجربه کرده بود، حفظ کند. بااینحال، بیم آن داشت که زیادهروی آمریکا در اعمال قدرت، بنیانهای همان قدرت را از درون تهی کند. از نظر مورگنتا، چنین اتفاقی تراژدی بزرگی برای بشریت بود.
شاید هیچ دولتی بهاندازه دولت دوم ترامپ، مورگنتا را بد تفسیر نکرده باشد. مقامهای این دولت از بهکارگیری نیروی نظامی در سراسر جهان، از ایران تا ونزوئلا و منطقه کارائیب، لذت میبرند؛ درحالیکه نگرانیها درباره جنایات جنگی احتمالی را نادیده میگیرند و متحدان دیرینه آمریکا را تهدید میکنند. استیون میلر، معاون رئیس دفتر کاخ سفید، در ماه ژانویه، هنگامی که از «قوانین آهنین جهان» سخن گفت؛ جهانی که به گفته او «با قدرت»، «با زور» و «با توانمندی» اداره میشود، نمونه بارزی از نگرش ترامپی بود.
برخی تحلیلگران نیز بهاشتباه ریشه اقدامات دولت ترامپ را در واقعگرایی جستوجو کردهاند. برای نمونه، مقالهای مفصل در مجله نیویورک تایمز مگزین با این عنوان منتشر شد: «نظریهای که به ترامپ برای تجاوزگری چک سفید میدهد». این برداشت قابلدرک است، زیرا دولت ترامپ بارها ادعا کرده است که اقداماتش بر پایه «واقعگرایی انعطافپذیر» استوار است.
اما هر برداشتی از واقعگرایی که ابعاد اخلاقی نظریه مورگنتا را در نظر نگیرد، هم نادرست است و هم خطرناک. هنگامی که ایالات متحده قدرت خود را محدود میکند، به هنجارهای بینالمللی پایبند میماند، با متحدان و شرکای خود مشورت میکند و توانمندیهایش را در راه تحقق ارزشهای والاتر به کار میگیرد، دیگر کشورها نفوذ آمریکا را پذیرفتنیتر مییابند؛ امری که به حفظ و تداوم این نفوذ کمک میکند. اما اگر اقدامات واشنگتن از این محدودیتها و ملاحظات رها شود، دیگران حاضر نخواهند بود در برابر خواستهها و امتیازات ویژه آمریکا سر فرود آورند و جهان به مکانی خطرناکتر تبدیل خواهد شد.
بازگشت به بنیانهای واقعگرایی ــ و به اندیشمندی که این سنت فکری را به آمریکاییها معرفی کرد ــ ضرورتی حیاتی دارد. اگر مورگنتا شاهد این مقطع از تاریخ ایالات متحده بود، به این نتیجه میرسید که این کشور درسهای او درباره اهمیت قدرت را بیش از حد آموخته و در برابر، مرتکب این اشتباه شده است که قدرت را با استفاده از زور یکی بگیرد. او ضرورت برجستهتر کردن پرسشهای اخلاقی و بازسازی محدودیتهای هنجاری بر اعمال قدرت را تشخیص میداد. همچنین درباره گرفتار شدن در تعهدات و درگیریهای خارجیای هشدار میداد که دموکراسی آمریکا را تضعیف میکنند؛ دموکراسیای که همچنان سرچشمه اصلی قدرت این کشور است.
اینها درسهایی هستند که به ایالات متحده کمک خواهند کرد در عصر تشدید رقابت میان قدرتهای بزرگ، مسیر خود را پیدا کند؛ عصری که در آن حاشیه خطا بسیار محدود است و هزینه محاسبات نادرست میتواند فاجعهبار باشد.
بیرون از اروپا
مورگنتا در زمستان سال ۱۹۰۴، در خانوادهای یهودی، متعلق به طبقه متوسط و کاملاً جذبشده در جامعه آلمان، در جنوب این کشور به دنیا آمد. پدرش، لودویگ، مردی محافظهکار و اقتدارگرا بود که تنها فرزندش را به احترام گذاشتن به نظام سلطنتی و افتخار به دستاوردهای کشورشان تربیت کرد. دوران کودکی مورگنتا میتوانست همچون دوران کودکی پسری خجالتی اما زودرس و باهوش در جامعهای بورژوایی و مطمئن به خود سپری شود؛ اما شکست آلمان در جنگ جهانی اول و ظهور یهودستیزی، زندگی او را به مسیری کاملاً متفاوت سوق داد.
در سال ۱۹۲۲، مورگنتا که یکی از دانشآموزان ممتاز دبیرستان خود بود، برای سخنرانی در مراسم عمومی بزرگداشت فردی که مدرسه به نام او نامگذاری شده بود، انتخاب شد. این مراسم با حضور همکلاسیها و همسایگانش برگزار میشد. هنگامی که سخنرانی را آغاز کرد، متوجه شد که برخی از حاضران پشت به او کردهاند و عدهای دیگر، در واکنش به حضور این «یهودی گندیده»، بینی خود را گرفتهاند. مورگنتا سخنانش را به پایان رساند، اما هنگامی که میدان را ترک میکرد، همکلاسیهایش دشنامهای یهودستیزانه نثار او کردند و به سمتش آب دهان انداختند. تنها چند ماه بعد، هیتلر با صدها نیروی شبهنظامی طوفانوار به شهر زادگاه مورگنتا، کوبورگ، وارد شد. این نیروها در برابر چشمان پلیس به معترضان حمله کردند. کوبورگ بهزودی این افتخار ننگین را به دست آورد که نخستین شهری باشد که نازیها را به قدرت رسانده است.
مورگنتا کوبورگ را ترک کرد، به این امید که نویسنده یا شاعر شود؛ اما پس از آنکه تورم افسارگسیخته وضعیت مالی خانوادهاش را نابود کرد، ناچار شد مسیر خود را تغییر دهد و به حقوق روی آورد. او در دوران کارآموزی نزد هوگو زینسهایمر، وکیل برجسته چپگرای حوزه کار، شاهد بود که چگونه قضات محافظهکار جمهوری وایمار را تضعیف میکنند و به کسانی یاری میرسانند که در پی نابودی آن هستند. مورگنتا بعدها در خودزندگینامه فکریاش یادآور شد که این تجربه او را به این نتیجه رساند که «آنچه تعیینکننده بود، نه شایستگی تفسیرهای حقوقی مختلف، بلکه توزیع قدرت سیاسی بود».
مبارزه برای قدرت اجتنابناپذیر بود
با وخیمتر شدن وضعیت زندگی یهودیان آلمان، مورگنتا برای تدریس حقوق به ژنو گریخت. اما سوئیس، متأسفانه، بهاندازه کافی از آلمان دور نبود. پس از به قدرت رسیدن هیتلر در آلمان، دانشجویان کلاسهای او را تحریم کردند، زیرا نمیخواستند حقوق آلمان را از یک یهودی بیاموزند. سپس در مادرید موقعیتی برای تدریس پیدا کرد، اما جنگ داخلی اسپانیا او را نیز از آنجا آواره کرد. او مدتی در اروپا سرگردان بود تا سرانجام در سال ۱۹۳۷، بهعنوان پناهندهای بیپول وارد نیویورک شد. مورگنتا که ظهور فاشیسم را از نزدیک تجربه کرده بود، از مشاهده این واقعیت شگفتزده شد که بسیاری از آمریکاییها باور داشتند ماهیت انسان اساساً نیک است، صلح وضعیت طبیعی بشر به شمار میرود و تاریخ داستانی از پیشرفت و تعالی است.
مورگنتا در نیویورک و سپس کانزاسسیتی، با نگرانی شاهد بود که ایالات متحده چگونه تسلیح مجدد آلمان نازی، الحاق اتریش و حمله به چکسلواکی را نظاره میکند. او معتقد بود ناتوانی در درک ماهیت انسان، موجب شده بود دموکراسیهای غربی با اطمینانی کورکورانه به حقوق بینالملل و جامعه ملل دل ببندند؛ اطمینانی که آنها را به مسیر کمترین مقاومت، یعنی مماشات با هیتلر، کشاند و مستقیماً به ورطه سقوط اخلاقی سوق داد.

سقوط فرانسه در سال ۱۹۴۰ مورگنتا را سخت تکان داد. او نگارش نخستین کتاب خود به زبان انگلیسی را آغاز کرد و در آن، اعتماد آمریکاییها به این باور را به چالش کشید که روشهای علوم طبیعی میتوانند جهان اجتماعی را توضیح دهند و نیروی صرف عقل و استدلال سرانجام به حذف منازعات بینجامد.
مورگنتا در کتاب «انسان علمی در برابر سیاست قدرت» (Scientific Man vs. Power Politics)، که در سال ۱۹۴۶ منتشر شد، استدلال کرد که عقلگرایی و لیبرالیسم، ماهیت انسان، ماهیت جهان و حتی ماهیت خود عقل را بهدرستی درک نکردهاند. انسانها، علاوه بر نیازهای عقلانی، دارای انگیزههای غیرعقلانی نیز هستند که نمیتوان آنها را صرفاً با استدلال از میان برد. به گفته او، میل انسان به قدرت «تنها زمانی ارضا میشد که... به خدا تبدیل میشد». کشورها نیز مانند انسانها میکوشند قدرت خود را در برابر یکدیگر به حداکثر برسانند و همین امر، منازعه را اجتنابناپذیر میکند.
کتاب انسان علمی با نقدهایی فاجعهبار روبهرو شد و مورگنتا بعدها به یاد آورد که این اثر «مردم را بهشدت شوکه کرد». او رویکرد خود را تعدیل کرد، پیامش را متناسب با مخاطبان آمریکایی شکل داد و آن را در قالب کتابی درسی عرضه کرد که با روحیه عملگرایانه آنان سازگار باشد. مورگنتا میخواست این کتاب نقطه عطفی در تحول اندیشه آمریکایی درباره سیاست خارجی باشد. او در نوشتهای خصوصی تأکید کرده بود که این اثر با کتابهای پیشین «همانقدر تفاوت خواهد داشت که یک اتومبیل با یک درشکه».
او دو سال بعد، با انتشار کتاب سیاست میان ملتها، به این هدف دست یافت. مورگنتا تأکید کرد که مبارزه برای قدرت اجتنابناپذیر است. همه دولتها میکوشند قدرت خود را حفظ کنند، افزایش دهند یا به نمایش بگذارند. خلع سلاح، امنیت جمعی و حقوق بینالملل قادر به مهار این مبارزه نخواهند بود. تنها توازن قوا میتواند مانع تلاش کشورها برای برانداختن نظم موجود شود. قدرت را فقط میتوان با قدرتی متقابل مهار کرد.
بربریت و تمدن
بهسادگی میتوان دریافت که چرا بسیاری مورگنتا را بهاشتباه مدافع رئالپولیتیک (Realpolitik)، یعنی سیاست واقعگرایانه مبتنی بر ملاحظات عملی قدرت، و وارث اندیشمندانی چون ماکیاولی یا بیسمارک میدانند. بههرحال، او قدرت را در مرکز تحلیل خود قرار داده بود. اما مورگنتا هرگز قدرت را آرمانی و ستایش نکرد.
او در نامهای خصوصی نوشته بود: «من تحلیلگر دولت ملی و قدرت هستم و بارها بر پیامدهای اخلاقی منفی آنها تأکید کردهام.»
تجربههای شخصی مورگنتا از مواجهه با قدرت به او آموخته بود که پیگیری بیمهار آن به فاجعه میانجامد. او میدانست که برای محدود نگه داشتن مبارزه بر سر قدرت در چارچوبی قابلتحمل، وجود محدودیتهای هنجاری و اخلاقی ضروری است. چنانکه در نامه دیگری نوشته بود:
«وظیفه جوامع متمدن این است که انگیزههای معطوف به قدرت را تعدیل کنند و آنها را به مسیرهایی هدایت کنند که برای جامعه سودمند باشند.»
مورگنتا در واقع نسبت به کسانی که نمیتوانستند قدرت را با اخلاق آشتی دهند، کمتر از کسانی که اهمیت قدرت را دستکم میگرفتند، مدارا داشت. اگرچه جهانگرایی و آرمانگرایی وودرو ویلسون، رئیسجمهور آمریکا، او را به یکی از اهداف محبوب انتقادهای مورگنتا تبدیل کرده بود، اما مورگنتا ویلسون را به یک شاهزاده ماکیاولیست ترجیح میداد. او نوشته بود: «شکست ویلسون دستکم شکست بزرگی بود؛ شکست ناشی از رؤیایی بیش از حد بزرگ. هیچکس چنین چیزی را درباره مقلدان ماکیاولی نخواهد گفت.»
مورگنتا به همین ترتیب از ادوارد هالت کار، مورخ و نظریهپرداز سیاسی بریتانیایی، انتقاد میکرد؛ کسی که نسبیگرایی اخلاقیاش او را به حمایت از مماشات با هیتلر سوق داده بود. مورگنتا درباره او نوشته بود که کار «هیچ دیدگاه متعالیای ندارد که از آن بتواند صحنه سیاسی را بررسی کند و پدیده قدرت را ارزیابی کند». با وجود آنکه هر دو نفر از اندیشمندان محوری واقعگرایی به شمار میروند، مورگنتا در نقدی گزنده درباره کار نتیجه گرفت: «ماکیاولی بودن خطرناک است. ماکیاولی بودن بدون ویرتو (virtù) فاجعهبار است»؛ یعنی سیاست قدرت را بدون مهارت و قضاوت درست به کار گرفتن، ویرانگر است.
مورگنتا در کتاب سیاست میان ملتها، رهبرانی را به چالش کشید که هم مبارزه برای قدرت را ستایش میکنند و هم هرگونه محدودیتی را بر استفاده خود از قدرت رد میکنند. او استدلال کرد که «فلسفهها و نظامهای سیاسیای که میل و مبارزه برای قدرت را ستون اصلی خود قرار دادهاند، ناتوان و خودویرانگر از آب درآمدهاند».
او همچنین توجه را به معیارهای اخلاقی مشترکی جلب کرد که میتوانند نظم را حفظ کنند و مبارزه برای قدرت را تعدیل سازند. مورگنتا خاطرنشان کرد که انسانها در طول تاریخ همواره اصرار داشتهاند اقدامات سیاسی را در معرض داوری اخلاقی قرار دهند. هنگامی که چنین محدودیتهایی پابرجا بودند، کشورها کمتر از آنچه قدرتشان به آنها اجازه میداد، دست به عمل میزدند. در نتیجه، اقداماتی که زمانی رویههایی رایج محسوب میشدند ــ مانند ترور رهبران کشورهای رقیب یا کشتن بخش بزرگی از جمعیت غیرنظامی یک کشور برای کاهش قدرت آن ــ بهتدریج به اعمالی ننگآور تبدیل شدند.
مورگنتا نتیجه گرفت: «آنچه تغییر کرده، نفوذ تمدن است؛ نفوذی که باعث میشود آنچه از نظر اخلاقی مطلوب و امکانپذیر است، نکوهیده تلقی شود و ازاینرو، معمولاً اجرای آن ناممکن گردد.»
بااینحال، مورگنتا در بلافاصله پس از جنگ جهانی دوم معتقد بود که محدودیتهای اعمالشده بر مبارزه برای قدرت، از زمان شکلگیری نظام مدرن دولتها به ضعیفترین نقطه خود رسیدهاند. هیتلر تلاش کرده بود ملتی کامل را نابود کند و هم قدرتهای محور و هم قدرتهای متفقین، شهرها را بدون تمایز و بهطور گسترده بمباران کرده بودند. اگرچه مورگنتا معتقد بود متفقین از نظر اخلاقی حق داشتند برای شکست دادن یک رژیم نسلکش دست به چنین اقداماتی بزنند، بااینحال نگران بود که مبارزه برای قدرت در آستانه تبدیل شدن به رقابتی بیحدومرز قرار گرفته باشد. در عصر هستهای، ناتوانی در احیای این موانع اخلاقی میتوانست به معنای پایان بشریت باشد.
مبارزه درست
شهرت مورگنتا بهعنوان اندیشمندی سختگیر و واقعبین، مدتهاست هسته اخلاقی واقعگرایی او را در سایه قرار داده است. او بدون هیچ ابهامی تأکید میکرد که قدرت باید وسیلهای برای رسیدن به هدف باشد؛ یعنی «تلاشی برای تحقق ارزشهای اخلاقی از طریق سیاست».
مورگنتا دریافته بود که حداکثرسازی قدرت بهخاطر خود قدرت، هم مخرب است و هم بیمعنا. او استدلال میکرد که «یک ملت باید منافع خود را در خدمت هدفی متعالی دنبال کند؛ هدفی که به فعالیتهای روزمره سیاست خارجی آن معنا میبخشد».
از نظر او، یونان و روم باستان به این دلیل در یادها ماندهاند که قدرتشان در خدمت هدفی قرار داشت که پس از فروپاشی امپراتوریهایشان نیز به حیات خود ادامه داد: دموکراسی و فلسفه آتنی، و حقوق و حکومت جمهوریخواهانه روم.
مورگنتا، هنگامی که در شیکاگو با جامعه آمریکا سازگار شد و خانوادهای تشکیل داد، به این نتیجه رسید که ایالات متحده وارث این سنت است. سهم این کشور در جهان و سرچشمه قدرت آن، در دموکراسی و زندگی مدنیاش نهفته بود. رویکرد واقعگرایانه ــ رویکردی که قدرت را در عرصه خارجی با دوراندیشی و احتیاط به کار میگرفت ــ بهترین راه برای حفاظت از تجربه دموکراتیک آمریکا در داخل کشور بود. چنین رویکردی به آمریکاییها امکان میداد در آزادی و امنیت زندگی کنند و در عین حال، الگویی برای پیروی دیگر کشورها ارائه دهند.
به بیان دیگر، قدرت آمریکا باید به هدفی معنادار گره میخورد؛ هدفی که این کشور آن را چنین محقق میکرد: «بهمثابه چراغی برای جذب غریبهها، نه شعلهای برای گسترش در سراسر جهان».
این صرفاً مشاهده یک پژوهشگر بیطرف نبود. ایالات متحده زمانی مورگنتا را پذیرفته بود که هیچ کشور دیگری حاضر به پذیرش او نبود؛ و این کشور جایی بود که مهاجرانی مانند او میتوانستند در رشتههای تخصصی خود به بالاترین جایگاهها دست یابند.
در دهه ۱۹۶۰، مورگنتا دریافت که قدرت آمریکا با تهدیدی روبهرو شده است که خود این کشور آن را پدید آورده بود. او بهتدریج نسبت به مداخله ایالات متحده در ویتنام عمیقاً بدبین شد و از همان سال ۱۹۶۱ هشدار داد که این مداخله ممکن است به باتلاقی مشابه جنگ فرانسه در الجزایر تبدیل شود.

دو سال بعد، در حالی که درگیریها میان دولت ویتنام جنوبی و معترضان شدت میگرفت، مورگنتا از ایالات متحده خواست از این کشور خارج شود. او مخالفت خود را بر مبنای واقعگرایی استوار کرد و استدلال کرد که تسلط کمونیستها بر ویتنام، توازن قوا در آسیا را تغییر نخواهد داد. بدینترتیب، او نظریه دومینو را رد کرد؛ نظریهای که بر اساس آن، اگر کمونیسم در یک منطقه جای پایی پیدا میکرد، ناگزیر بهطور پیوسته در مناطق دیگر نیز گسترش مییافت.
مورگنتا همچنین تشخیص داده بود که کمونیسم دیگر یک جریان یکپارچه و همگن نیست و معتقد بود هوشی مین میتواند مانند تیتو در یوگسلاوی، رهبری کشوری غیرمتعهد را بر عهده بگیرد. او این منازعه را جنگی داخلی میدانست و نگران بود که ایالات متحده در تلاش است وضعیت موجودی را حفظ کند که خود سرچشمه بیثباتی بود.
ادامه مبارزه علیه جنگ
دولتهای پیدرپی به هشدارهای مورگنتا توجهی نکردند و در عوض، ایالات متحده را بیش از پیش به عمق جنگ کشاندند. مورگنتا از سوءاستفاده سیاستگذاران آمریکایی از درسهای او درباره قدرت به خشم آمده بود و با نیرویی تازه وارد بحثهای عمومی شد.
در ژوئن ۱۹۶۵، در گردهمایی پرجمعیتی در مدیسن اسکوئر گاردن نیویورک، او هشدار داد که جنگ چریکی را تنها از طریق کشتار بیتمایز مردم ویتنام جنوبی میتوان به پیروزی رساند؛ اقدامی که تار و پود اخلاقی ایالات متحده را از هم خواهد گسست.
در همان ماه، مورگنتا در یک برنامه تلویزیونی سراسری با مکجورج باندی، مشاور امنیت ملی رئیسجمهور لیندون جانسون، به مناظره پرداخت. او سخنانش را با ابراز خشم اخلاقی آغاز کرد:
«من به دلایل اخلاقی، نظامی، سیاسی و نیز بر مبنای ملاحظات کلی فکری، با سیاست کنونی ما در ویتنام مخالفم.»
مورگنتا بزرگترین خطر جنگ را چنین تشخیص داده بود: «خطری برای خودمان، برای مأموریتمان در جهان و برای موجودیت خودمان بهعنوان ملتی مستقل و متمایز».
او با تأسف میگفت: «اینجا آخرین و بهترین امید ستمدیدگان و به بردگی کشیدهشدگان است؛ امیدی که انسانهای نیکخواه در سراسر جهان به آن چشم دوختهاند و آن را الگویی درخشان میدانند. اما این کشور اکنون ناکامیهای خود را در خشم کور ایدئولوژیک و ویرانگری بیهدف علیه مردمی بیدفاع تخلیه میکند.»
از نظر مورگنتا، جنگ ویتنام هدف و معنایی را که به قدرت آمریکا معنا میبخشید، به تباهی کشانده بود.
میراثی که بر باد رفت
جنگ ویتنام باور مورگنتا را تأیید کرد که قدرتی که از پرسشهای اخلاقی جدا شود، به زیادهروی و تجاوز از حدود خود میانجامد. این جنگ نشان داد که ایالات متحده برای پرهیز از فاجعه، دستکم باید به محدود کردن قدرت خود علاقهمند باشد.
مهمتر از آن، ویتنام نشان داد که ماجراجوییهای خارجی میتوانند بهصورت بومرنگ به خود کشور بازگردند؛ دموکراسی و انسجام اجتماعی آمریکا را تضعیف کنند و در نهایت، جایگاه بینالمللی این کشور را زیر سؤال ببرند.
کارنامه سیاست خارجی دولت دوم ترامپ، این بینشها را بهشکلی برجستهتر آشکار کرده است. مقامهای این دولت، مسائل اخلاقی را موضوعی حاشیهای و پرهزینه میدانند؛ موضوعی که به آرمانگرایان خیالپرداز و سادهاندیش مربوط است، کسانی که درک درستی از سازوکار جهان ندارند.
کاخ سفید بارها به استفاده از نیروی نظامی متوسل شده است: قایقهایی را در منطقه کارائیب هدف قرار داده، نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا، را ربوده، کوبا را محاصره کرده و علیه ایران جنگ به راه انداخته است. این دولت همچنین کانادا و دانمارک، دو متحد دیرینه آمریکا، را به اقدام نظامی تهدید کرده است.
دموکراسی آمریکا، بهجای آنکه «چراغی برای جذب غریبهها» باشد، بهسرعت در حال تبدیل شدن به نمونهای هشداردهنده است. دولت دوم ترامپ با حمله به دادگاهها، مطبوعات و دانشگاهها، بنیانهای قدرت آمریکا را تضعیف کرده است. این دولت با رضایت و اشتیاق، هرگونه محدودیتی را که بر اختیاراتش اعمال میشد، درهم کوبیده است.
حمله این دولت به نهادهای داخلی و سیاست خارجی تهاجمی آن، به یکدیگر گره خوردهاند. دولت نهتنها برای جنگ با ایران مجوز کنگره را درخواست نکرد، بلکه حتی پیش از آغاز حملات نیز حاضر نشد دلایل خود را برای مردم آمریکا توضیح دهد و از آنان حمایت بخواهد.
دولت ترامپ خودِ مفهوم قدرت را بهدرستی درک نمیکند
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، تجاوزگری خود را با استناد به «قوانین آهنینی که همواره قدرت جهانی را تعیین کردهاند»، توجیه کرده است. مورگنتا چنین برداشتی را واقعگرایی نمیدانست. او استدلال میکرد که «قدرت برتر، نه از نظر اخلاقی و نه از نظر حقوقی، هیچ حقی به صاحب خود نمیدهد که هر کاری را که از نظر فیزیکی قادر به انجام آن است، با آن قدرت انجام دهد».
در مقابل، به نظر میرسد دولت ترامپ باور دارد که استفاده نکردن از قدرتی که در اختیار دارد، به معنای هدر دادن آن است.
داوری مورگنتا درباره کار، به همان اندازه درباره ترامپ نیز صدق میکند: او «ماکیاولیای بدون ویرتو» است؛ کسی که بدون قضاوت و دوراندیشی به سیاست قدرت میپردازد و کشورش را به سوی فاجعه سوق میدهد.
مورگنتا استدلال میکرد که دولت ترامپ اساساً مفهوم قدرت را بهدرستی درک نمیکند. قدرت را نباید با توان نظامی برابر دانست؛ بلکه باید آن را رابطهای پیچیده و روانشناختی در نظر گرفت.
مورگنتا اصرار داشت که قدرت واقعی در توانایی تأثیرگذاری بر یک کشور از طریق رضایت آن، نه از راه اجبار، نهفته است. از این منظر، استفاده از زور نشاندهنده کنار گذاشتن قدرت سیاسی است، نه نقطه اوج آن.
رفتار جنگطلبانه دولت ترامپ، ضعف آن را آشکار میکند: اقدامات تجاوزکارانه این دولت در سراسر جهان، اعترافی است به ناتوانیاش در شکل دادن به رویدادها از راههای دیگر.
مورگنتا، اگرچه با اندیشه و شیوه حکمرانی بیسمارک بزرگ شده بود، سرانجام بیش از هر شخصیت دیگری به آبراهام لینکلن علاقهمند شد؛ تا آنجا که در سالهای پایانی زندگیاش حتی تلاش کرد کتابی درباره او بنویسد.
مورگنتا در لینکلن رهبری کمنظیر را میدید که هرگز اسیر قدرت نشد؛ بلکه قدرت را در اختیار داشت و در نهایت، آن را در خدمت ارزشهای متعالی قرار داد.
امروز نیز، درست مانند دوران اوج جنگ ویتنام، مورگنتا وظیفه خود را بازگرداندن اخلاق و ارزشهای اخلاقی به جایگاه شایستهشان و برجسته کردن ضرورت بهکارگیری قدرت برای حرکت دادن جهان به سوی عدالت میدانست.
ایالات متحده هدف و معنای خود را از دست داده است و تا زمانی که آن را دوباره کشف نکند، موفقیتهای پراکنده در سیاست خارجی بیاهمیت خواهند بود.
مورگنتا نوشته بود که اگر این کشور روح خود را از دست بدهد، هرگونه پیروزی صرفاً «پاورقیهایی در تاریخ افول و سقوط ملتی خواهد بود که روزگاری بزرگ بود».
——————
◽ دیوید ساکس پژوهشگر ارشد مطالعات آسیا در شورای روابط خارجی آمریکا (Council on Foreign Relations) و نویسنده کتابی با عنوان واقعگرا: هانس مورگنتا و هدف و معنای قدرت آمریکا (The Realist: Hans Morgenthau and the Purpose of American Power) است که بهزودی منتشر خواهد شد.
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
![]() |
تحلیل جیدی ونس درباره علل شکست جمهوریخواهان: فرار به جلو و فرصتطلبانه؟
جی دی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، کمتر از ۲۴ ساعت پس از روشن شدن شکست سنگین جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای، درباره علل این شکست تحلیلی در حساب کاربری خود در شبکه X ارائه داده است.
او در پیام خود نتیجه میگیرد: «همه میدانند چرا ما شکست خوردیم. و هر بحث صادقانهای درباره اینکه از این پس چه باید کرد، باید دقیقاً از همین نقطه آغاز شود.»
همچنین، او نوشته است که یک نظرسنج معتبر و مورد اعتماد به او اطلاع داده بود که بسیاری از کسانی که در انتخابات سال ۲۰۲۴ به ترامپ رأی دادهاند، اکنون ناراضی و خشمگین هستند و از جمهوریخواهان روی گرداندهاند. به گفته او، این رأیدهندگان خواهان آن هستند که دولت به جنگ با ایران پایان دهد، بر هزینههای زندگی و تورم تمرکز کند، سیاست «اول آمریکا» (America First) را در اولویت قرار دهد و در روابط خود با اسرائیل تجدیدنظر کند.
این موضعگیری ونس خیلی سریعتر از آنچه انتظار میرفت رخ داده و او در پیام خود ادعا میکند که خود دونالد ترامپ نیز با تحلیل او درباره علل شکست موافق است.
جمهوریخواهان منتقد ترامپ نیز از این فرصت استفاده کرده و به اظهارات ونس واکنش نشان دادهاند. به عنوان مثال توماس مَسی، نماینده ایالت کنتاکی در مجلس نمایندگان، در پاسخ به پیام ونس نوشت: «دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است.» مَسی که قبلاً بارها در برابر ترامپ موضع گرفته بود کرسی خود در مجلس نمایندگان را از دست داده بود، زیرا ترامپ در انتخابات مقدماتی حزب جمهوریخواه از رقیب انتخاباتی او حمایت کرده بود.
همچنین، مارجوری تیلور گرین، نماینده سابق کنگره که از یکی از حامیان سرسخت ترامپ به منتقد او تبدیل شده بود، در شبکههای اجتماعی نوشت که این انتخابات در واقع حکم قاطعی بوده است علیه دونالد ترامپ و نشانهای از شکست کامل حزب جمهوریخواه. او همچنین تأکید کرد که ترامپ با جنگ خود، همهچیز را بهطور کامل خراب کرده است.
صرفنظر از دلیل مهمتر تحلیل سریع جیدی ونس (که در ادامه مطرح خواهد شد)، به نظر میرسد که این تحلیل چندان هم برای ترامپ ناخوشایند نباشد و میتواند به نوعی فرار به جلو دستگاه دولتی ترامپ نیز قلمداد شود. واکنش ملایم ترامپ و همچنین تمجید دونالد ترامپ جونیور، پسر او، از پیام ونس، این احتمال را تقویت میکند («تمام تکتک کلمات این پیام حقیقت دارند.»).
در واقع، اینکه جنگ با ایران و افزایش شدید قیمت بنزین در شکست جمهوریخواهان نقش بسیار بزرگی بازی کرده، اظهرمنالشمس است و غیر قابل انکار. اما اگر تمام توجهها صرفاً بر همین دو موضوع متمرکز شوند، دلایل دیگر شکست انتخاباتی که مستقیما به دموکراسی و اختلاف فاحش طبقاتی در آمریکا مربوط هستند، به حاشیه رانده خواهند شد. نظرسنجیهای پس از انتخابات که از سوی شبکههای تلویزیونی مختلف انجام شدهاند، نشان میدهند که نگرانی رأیدهندگان بههیچوجه تنها به قیمت بنزین محدود نبوده است. وضعیت دموکراسی و فساد در دولت (با ۸۸ درصد در صدر) نیز از موضوعاتی بودهاند که توجه و نگرانی بسیاری از رأیدهندگان را به خود جلب کردهاند. با این حال، دولت ترامپ (از جمله جیدی ونس) حتی به مراتب کمتر از موضوع جنگ و قیمت بنزین تمایل دارد درباره این مسائل صحبت کند.
از سوی دیگر، شکی نیست که علاوه بر فرار به جلو مورد اشاره در بالا و مسئولیت مستقیم جی دی ونس در مشکلاتی که ناگفته ماندهاند، او با این عمل خود فاصله و اختلافنظر آشکاری را با ترامپ نشان داده و به سرعت از او فاصله گرفته است. به این ترتیب، دو سال پیش از انتخابات ریاستجمهوری آینده، اوعملاً آغازگر موجی از مقصر دانستن یکدیگر و بحث بر سر تغییر مسیر سیاسی در اردوگاه جمهوریخواهان شده است.
اینکه ونس خود را از ترامپ متمایز میکند، چندان تعجبآور نیست. از زمانی که ترامپ او را بهعنوان معاون رئیسجمهور انتخاب کرد، ونس بهعنوان گزینه اصلی جانشینی او شناخته میشد. اما اکنون محبوبیت پایین ترامپ و شکست جمهوریخواهان، به مانعی برای آینده سیاسی او تبدیل شده است و تنها در صورتی ممکن است شانسی برای جانشینی ترامپ داشته باشد که بتواند بهعنوان یک چهره سیاسی مستقل و متمایز از ترامپ شناخته شود. اما مشکل همه ونس در این است که او بهعنوان معاون رئیسجمهور، بخشی از دولتی است که مردم آشکارا از آن ناراضی هستند.
از سوی دیگر، اکنون دیگر کسی مجبور نیست از ترس به خطر افتادن آینده سیاسی خود، انتقاد از ترامپ را کنار بگذارد؛ برعکس، ممکن است از این پس، عدم فاصله با ترامپ و مواضع او به موقعیت و آینده سیاسی افراد آسیب برساند.
به عنوان نمونه، ران دیسانتیس، فرماندار فلوریدا که دوره فرمانداریاش در ماه ژانویه به پایان میرسد و یکی دیگر از چهرههایی که ممکن است نامزد انتخابات ریاستجمهوری آینده شود، در واکنشی به نتایج انتخابات اظهار کرده که جمهوریخواهان «تقریباً بهطور کامل از صحنه حذف شدهاند». به گفته او، از میان ده ایالت بزرگ آمریکا، تنها یک ایالت همچنان تحت کنترل جمهوریخواهان است و آن فلوریدا است.
احتمالاً.
با در نظر گرفتن اینکه به احتمال بسیار زیاد در نیمه دوم دوره ریاستجمهوری ترامپ، میزان وفاداری جمهوریخواهان به او بیش از پیش کاهش یافته، دامنه انتقادها به او به چند چهره شناختهشده محدود نخواهد ماند و حتی به نوعی اعلام برائت از او تبدیل شود، اقدام ونس حتی ممکن است بیش از آنکه به نفع او باشد، وجههاش را بهعنوان سیاستمداری فرصتطلب که دائماً مواضع خود را تغییر میدهد، تقویت کند؛ تصویری که از قبل نیز درباره او در اذهان محافل سیاسی آمریکا وجود دارد (مراجعه کنید به اینجا به مقالهای در نشریه معتبر آتلانتیک درباره تغییر موضع جی دی ونس درباره دونالد ترامپ).
علاوه بر این، ائتلاف جنبش ماگا که در انتخابات سال ۲۰۲۴ شکل گرفته بود، اکنون عملاً از هم پاشیده است و حزب محافظهکار در آستانه تقسیم شدن به جناحهای متفاوت و بعضاً متخاصم است. معلوم نیست جیدی ونس که تاکنون تلاش کرده بود خود را نامزدی نشان دهد که برای همه جناحهای محافظهکار قابلقبول است، در آینده میخواهد کدام یک از این جناحها را مخاطب قرار داده و حمایت آن را جلب کند، زیرا که دوران نشستن میان چندین صندلی در درون حزب جمهوریخواه به سر آمده است.
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
![]() |
از امروز ترامپ با از دست دادن هر دو مجلس و شکست سنگین و دور از انتظاری که در انتخابات-رفراندم میاندورهای خورد، به تعبیر آمریکاییها به اردکی لنگ تبدیل شده است که پرهایش ریختهاند. اما این اردک لنگ، یک مار زخمی هم هست که در دو سال آینده در کنار «بیبی» و «خامنهای مفقودالاثر»، شخص اصلی در میان سه «نارهبر» معلقی است که مثل کرکس به جان ایران افتادهاند.
وقتی ونس، معاون اول رئیسجمهور آمریکا بدون پردهپوشی اعلام میکند که عامل اصلی شکست جمهوریخواهان، جنگ با ایران بوده است و ترامپ مجبور میشود خشم خود را فروبدهد و ارزیابی ونس را تأیید کند، نمیتوان نسبت به فوران خشم او نگران نبود و این خشم قبل از هر کس، عامل اصلی شکست را نشانه خواهد گرفت.
پس خطر جنگ اصلاً برطرف نشده و اگر در تهران، گروگانگیرهای جنگطلب دست بالا را بگیرند و حکومت دچار توهم پیروزی شود، جنگ دیگری درخواهد گرفت که شاید ابعادی به مراتب وسیعتر از جنگ ۳۹ روزه پیدا کند.
سؤال به حقی است که در این شرایط فوقبحرانی، نیروهای صلحدوست مخالف ج.ا. چه میتوانند بکنند؟
به باور من:
۱- علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد:
الان هسته سخت پیشین قدرت در ایران دچار شکاف بزرگی شده که در طول حیات ج.ا. سابقه نداشته است.
دستهبندیهای پیشین اصلاحطلب، اعتدالی و اقتدارگرا در سایه شکاف فعال میان عملگرایان طرفدار مذاکره و جنگطلبان حافظ وضع موجود، کمرنگ شدهاند.
نیروهایی چون کنگره آزادی ایران و همصداهای جمهوریخواهان میتوانند با شعاری نظیر «برای حق تعیین سرنوشت، نه به جنگ، نه به استبداد» خواستار ائتلاف وسیع برای صلح و آزادی شوند.
لبه تیز حمله باید متوجه جریان جنگطلب پایداری و شرکا باشد و نه کل ج.ا.
اپوزیسیون ضد جنگ باید بتواند هم با جریانی که در مخالفت با جنگ، پرچمگردان ج.ا. شد و هم با جنگطلبان راست افراطی مرزبندی روشنی داشته باشد.
۲- اگر جنگ شروع شد:
ما باید کماکان با مطالبه قطع فوری جنگ، در کنار ایرانی بایستیم که گرفتار استبداد و جنگ شده است. دعوت ما از مردم باید دعوت به همیاری و غمخواری برای یکدیگر و فاصله گرفتن از هر دو جریان جنگطلب باشد.
این جنگ نه میهنی است و نه رهاییبخش و بسیار مهم است که چهره اپوزیسیون دموکراسیخواه با اغماض نسبت به یکی از طرفین، غبارآلود نشود.
۳- در مورد اقدامات متناظر و هماهنگ در داخل و خارج:
با توجه به جو شدید ضد جنگ در اروپا و آمریکا، علاوه بر اقدامات متنوعی که هماکنون هم جریان دارد، شاید هنوز دیر نشده باشد که به تشکیل نهاد فراگیر صلح بیندیشیم و همه آنهایی که میخواهیم در مقابل استبداد و جنگ، در کنار ایران بایستیم، مستقل از همه باورهای دیگرمان، همصدا شویم تا سایه جنگ و استبداد را از سر ایران دور کنیم.
نیرومند شدن فریاد صلح در خارج و جلب صلحدوستان جهان میتواند به نیروهای ضد جنگ در داخل کشور کمک کند که صدای خود را بلند و بلندتر کنند.
هماکنون در حرکتهای دانشجویی، اعتراض علیه جنگ و جنگطلبان در کنار شعارهای دیگر فریاد زده میشود.
شکاف درون حاکمیت بر سر جنگ یا مذاکره، در مقابل یک جنبش صلحطلب میتواند تشدید شود و لبه تیغهای سرکوب را کند نماید.
نباید اجازه داد که خیزشهای مردمی بهوسیله متوهمان جنگطلب به انحراف کشیده شوند. اگر «نه به جنگ و جنگطلبان» به شعار اصلی مردم در این ایام بحرانی بدل شود، میتوان به آینده کشور بیش از هر زمان دیگری امیدوار بود.
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
![]() |
از احمد علوی بهخاطر مقاله ارزشمندش با عنوان «از آرزو تا پیشگویی» سپاسگزارم. بررسی سنجیده او درباره فاصله میان آررو یا آرمان سیاسی و شواهد موجود، شایسته توجه جدی است. او به ما یادآوری میکند که میل به تغییر، بهخودیخود نمیتواند احتمال وقوع آن را اثبات کند و تحلیل سیاسی مسئولانه باید عدم قطعیت، محدودیتهای ساختاری و امکان خطا را به رسمیت بشناسد.
استدلال او مرا به طرح پرسشی فراتر سوق میدهد: چگونه میتوانیم این خواستهها را به فعالیتی ملموس و هدفمند برای ساختن آیندهای مشترک تبدیل کنیم؟ امید میتواند مردم را به تدوین پیشنهادها، بررسی محدودیتهای آنها و پایهگذاری تدریجی یک بدیل سیاسی معتبر ترغیب کند.
به باور من، این کار مستلزم آن است که میان تعهدات اخلاقی راهنمای افراد و نهادهایی که قدرت عمومی را اداره میکنند، تمایز قائل شویم. «مهر» میتواند اصل موضوعه اخلاقی شخصی من باشد. اما حکومت باید بر سازوکارهای الزامآور نظارت و توازن قدرت استوار باشد؛ سازوکارهایی که صرفنظر از باورها یا منش کسانی که مناصب حکومتی را در اختیار دارند، کارآمد باقی بمانند.
درک محدودیتهای حکومت
این کار با پرسشهایی مشخص آغاز میشود: حکومت باید از چه اختیاراتی برخوردار باشد؟ مرز این اختیارات کجاست؟ کدام تصمیمها باید در سطح جوامع محلی گرفته شوند و کدامیک به هماهنگی در سطح ملی نیاز دارند؟ ثروت عمومی چگونه باید اداره شود؟ شهروندان چگونه میتوانند به یک تصمیم مقام دولتی اعتراض کنند، حکومتی ناکارآمد را تغییر دهند و مانع از آن شوند که اختیارات موقت به سلطهای دائمی تبدیل شود؟
پاسخگویی به این پرسشها مستلزم درک محدودیتهای خودِ حکمرانی است. هیچ حکومتی نمیتواند همه تعارضها را از میان ببرد، تمام انتظارات را برآورده کند یا از محدودیتهای منابع و دانش فراتر رود. مردم درباره اولویتها اختلافنظر خواهند داشت. مقامهای دولتی مرتکب اشتباه خواهند شد. نهادها با شرایطی روبهرو خواهند شد که طراحان آنها پیشبینی نکردهاند. یک بدیل سیاسی معتبر باید توضیح دهد که چگونه این شرایط را مدیریت خواهد کرد.
چنین بدیلی همچنین باید به شرایطی بپردازد که به ارث خواهد برد. نمیتوان نهادها را چنان طراحی کرد که گویی یک حکومت جدید کار خود را با منابع نامحدود، اعتماد عمومی و دستگاه اداری آمادهای برای اجرای تمام تصمیمها آغاز خواهد کرد. فاصله میان یک ساختار مطلوب و ساختاری که در عمل قابلیت اجرا دارد، باید آشکارا بررسی شود.
فراتر رفتن از وفاداریهای بهارثرسیده
نگرانی من درباره بخشهایی از اپوزیسیون سنتی ایران این است که هویت سیاسی آنها همچنان در گذشته محصور مانده است. وفاداریها و کینههای تاریخی تعیین میکنند که به چه کسی اعتماد کنند، چه کسی را نپذیرند و چه آیندهای را بتوانند تصور کنند. همکاری دشوار میشود، زیرا هر پیشنهادی بر اساس میزان انطباق آن با یک وفاداری بهارثرسیده سنجیده میشود. البته میپذیرم که اگر این انتقاد را بیش از اندازه تعمیم دهیم، این خطر وجود دارد که خودمان همان اشتباهی را تکرار کنیم که به نقد آن میپردازیم: مشروط کردن همکاری به توافق بر سر تاریخ. این انتقاد را نه برای کنار گذاشتن کسی، بلکه برای شناسایی عادتی فکری مطرح میکنم که خودِ این تلاش میتواند به ما کمک کند از آن فراتر برویم.
ما باید تاریخ را بررسی کنیم، بیآنکه توافق بر سر آن را شرط ساختن آیندهای مشترک قرار دهیم. کسانی که درباره دیروز اختلافنظر دارند، همچنان میتوانند درباره چگونگی محدود کردن قدرت در فردا به توافق برسند.
با این حال، برخی همچنان در جستوجوی رهبری هستند که آنها را به آیندهای برساند که هنوز تعریف روشنی از آن ندارند. این انتظار به اعتقاد مذهبی به رستگاری شباهت دارد. ممکن است زبان آن سکولار باشد و هدف اعلامشدهاش آزادی، اما رابطه با قدرت همچنان بر پایه وابستگی و اتکا به دیگری شکل میگیرد.
این گرایش را نمیتوان صرفاً با نگرشهای سیاسی توضیح داد. محرومیت طولانیمدت از رقابت سیاسی آزاد و علنی میتواند فرصت تمرین پاسخگویی، مذاکره برای تشکیل ائتلافها و ایجاد اعتماد به رویههای مشترک را محدود کند. در چنین شرایطی، وفاداری شخصی ممکن است جای همکاری نهادی را بگیرد. با این همه، سازمانهای اپوزیسیون همچنان در قبال رویههایی که برمیگزینند مسئولاند. آنها میتوانند سازوکارهای تصمیمگیری شفاف، انتخابات داخلی و محدودیتهای الزامآور برای رهبران خود برقرار کنند. صرف اعلام باورهای سکولار، بهخودیخود تفکر سیاسی را از انتظار ظهور یک منجی رها نمیکند.
رهبری برای سازماندهی کنش جمعی نقشی ضروری دارد. اما رهبران باید در چارچوب مسئولیتهایی که بر سر آنها توافق شده است عمل کنند و در برابر کسانی که نمایندگیشان را بر عهده دارند، پاسخگو باشند. نمیتوانیم شهروندانی مسئولیتپذیر پرورش دهیم، در حالی که از مردم میخواهیم آینده سیاسی خود را به منشِ فرضی یک نجاتدهنده بسپارند.
اخلاق فردی و قدرت عمومی
به همین دلیل است که میان اخلاق فردی و ساختار حکومت تمایز قائل میشوم.
از نظر من، «مهر» میتواند اصل موضوعه اخلاق فردی باشد. این اصل میتواند راهنمای من در مواجهه با دیگران، پذیرش مسئولیت و انتخاب همکاری باشد. دیگران نیز ممکن است از مسیر باورهای فلسفی، دینی یا شخصی متفاوت به تعهداتی مشابه برسند. همکاری سیاسی مستلزم آن نیست که همه از واژگان اخلاقی یکسانی استفاده کنند.
من «مهر» را بهعنوان آموزهای رسمی برای حکومت مطرح نمیکنم. همچنین اداره حکومت را به کسانی واگذار نمیکنم که صرفاً ادعا میکنند تجسم این اصل هستند.
عملکرد حکومت نباید به شفقت، خردمندی، سخاوت، میهندوستی یا پایبندی ادعایی صاحبان مناصب به ارزشهای انسانی وابسته باشد. برخورداری افراد از چنین ویژگیهایی میتواند مطلوب و ارزشمند باشد، اما این ویژگیها نمیتوانند جایگزین محدودیتهای الزامآور بر قدرت شوند.
حکومت باید از نظر نهادی مستقل از اخلاق شخصی مقامهای خود باشد. باورهای آنان نمیتواند اختیاراتی فراتر از حدود قانونی برایشان ایجاد کند. هیچ مقام مسئولی نباید بتواند با ادعای برخورداری از فضیلتی برتر، مأموریتی مقدس یا دانشی فراتر درباره خیر عمومی، حمایتهای قانون اساسی را نادیده بگیرد.
این تمایز به معنای بیاعتنایی به کرامت انسانی نیست. تصمیم به پاسداری از شهروندی برابر، خود نوعی تعهد ارزشی است. اما حفاظت از این ارزش باید در قالبی نهادی صورت گیرد. یک حق باید حتی زمانی قابلیت اجرا داشته باشد که مقام مسئولی به آن احترام نمیگذارد. محدودیت قدرت نیز باید حتی زمانی مؤثر باقی بماند که رهبری بر این باور است که نقض آن در خدمت هدفی والا خواهد بود.
بنابراین، بنیان عملی حکومت باید بر سازوکارهای نظارت و توازن قدرت استوار باشد. قدرت باید تقسیم شود. تصمیمها باید در معرض نظارت و بررسی قرار گیرند. هزینهکرد منابع عمومی باید حسابرسی شود. دادگاهها باید بتوانند قانونی بودن اقدامات قوه مجریه را بررسی کنند. کسانی که قدرت را اعمال میکنند باید با رویههایی روبهرو باشند که از طریق آنها بتوان عملکردشان را به چالش کشید، مجازاتشان کرد و جایگزینشان ساخت.
این تضمینها باید متقابلاً یکدیگر را نیز محدود کنند. یک دادگاه ممکن است از اختیارات خود سوءاستفاده کند. قوه مقننه ممکن است از امتیازات خود محافظت کند. حکومت محلی نیز ممکن است به تسخیر منافع محلی درآید. طراحی نهادی باید به این احتمالات توجه کند، بیآنکه آنقدر حق وتوی متقابل ایجاد کند که حکومت از توانایی اقدام و تصمیمگیری بازبماند.
معیار سنجش یک ساختار سیاسی این است که آیا میتواند تصمیمهای ضروری را اتخاذ کند و در عین حال، خطاها را آشکار سازد و سوءاستفادهها را اصلاح کند یا نه. من هر نهاد پیشنهادی را با در نظر گرفتن یک فرض ناخوشایند بررسی میکنم: ممکن است روزی کنترل آن در دست کسی قرار گیرد که به او اعتماد ندارم. آیا محدودیتهای آن همچنان از کسانی که با آن مخالفاند محافظت خواهد کرد؟
همکاری از طریق گفتوگوی عمومی
این همان کاری است که یک اپوزیسیون مسئولیتپذیر میتواند همکاری خود را حول آن آغاز کند.
من معتقد نیستم که ابتدا باید تمام اختلافنظرهای تاریخی را حلوفصل کنیم یا بر سر انتخاب یک رهبر واحد به توافق برسیم. میتوانیم کار را با تدوین پیشنهادی ملموس برای حکمرانی آینده آغاز کنیم و آن را در معرض گفتوگوی عمومی قرار دهیم. چنین پیشنهادی باید بهاندازه کافی مشخص باشد تا مردم بتوانند درک کنند تصمیمهای پیشبینیشده چه تأثیری بر زندگی آنها خواهد گذاشت؛ در عین حال، باید برای انتقاد و بازنگری گشوده بماند.
یک نمونه مشخص را در نظر بگیریم: رابطه میان دولت مرکزی و استانها چگونه باید سازماندهی شود؟ این پرسش به موضوعاتی چون منابع، زبان، اداره امور محلی و شرایطی مربوط میشود که بر اساس آنها یک جامعه منطقهای میتواند به تصمیمی در سطح ملی اعتراض کند. اگر یک کارگروه پیشنویس پاسخی برای این پرسش تهیه کند، آن را برای نقد در معرض افکار عمومی قرار دهد، در واکنش به اعتراضها اصلاح کند و هم اصلاحات انجامشده و هم دلایل آنها را منتشر سازد، در مقیاسی کوچک، نمونهای از همان گفتوگوی پاسخگو و مسئولانهای را به نمایش گذاشته است که اپوزیسیون وعده تحقق آن را در آینده میدهد.
این کار میتواند گامبهگام پیش برود. شرکتکنندگان ابتدا میتوانند مسئولیتهای حکومت و حقوقی را که نباید در حوزه اختیار و صلاحدید آن قرار گیرند، مشخص کنند. سپس میتوانند پیشنهاد دهند که قدرت چگونه باید توزیع شود، نهادها از چه منابعی تأمین مالی شوند و اختلافها چگونه حلوفصل شوند. هر پیشنهاد باید بهروشنی توضیح دهد که چه کسی تصمیم میگیرد، چه کسی آن را اجرا میکند، چه نهادی بر آن نظارت دارد و در صورت بروز ناکامی، چگونه میتوان آن را اصلاح کرد.
شهروندان و متخصصان میتوانند این سازوکارها را در کنار یکدیگر بررسی کنند. آنها میتوانند کارآمدی این ترتیبات را در مواجهه با دشواریهای اقتصادی، فساد، شرایط اضطراری و بنبستهای سیاسی بیازمایند. اختلافنظرهای آنان میتواند ضعفهایی را آشکار کند که ممکن است از نگاه حلقه کوچکی از چهرههای سیاسی پنهان بماند. اصلاحات نیز باید علنی باشند تا مردم بتوانند ببینند مشارکت آنها چگونه به تغییر و تکامل پیشنهادها میانجامد.
الگوی نهایی از دل همین فرایند شکل خواهد گرفت. این الگو نباید طرحی از پیش تکمیلشده باشد که برای تأیید در برابر جامعه قرار میگیرد. مشروعیت آن به مشارکت معنادار مردم و در نهایت، رضایت آزادانه و ابرازشده آنان وابسته خواهد بود. هیچ گردهمایی اپوزیسیون نمیتواند صرفاً با اعلام موضع خود ادعا کند که الگوی مورد نظرش نماینده تمام کشور است.
آغاز کار از همین امروز
همچنین باید میان حکومتی که امیدواریم تأسیس کنیم و ترتیباتی که برای رسیدن به آن لازم است، تمایز قائل شویم. قدرت در دوره گذار باید دارای مسئولیتهای تعریفشده، محدودیتهای الزامآور و نقطه پایانی روشن باشد. در غیر این صورت، وعده آیندهای دموکراتیک میتواند به بهانهای برای اعمال قدرت بیمهار در زمان حال تبدیل شود.
به باور من، امید سیاسی از این طریق میتواند به کنشی مسئولانه تبدیل شود. هر مرحله باید دستاوردی مشخص و قابل بررسی برای مردم به همراه داشته باشد: یک پیشنهاد، تقسیم اختیارات، سازوکاری برای پاسخگویی یا اصلاحی که در واکنش به انتقادها انجام شده است. همکاری از طریق کار مشترک، معنا و محتوای واقعی پیدا خواهد کرد.
من میتوانم «مهر» را مبنای اخلاقی رفتار شخصی خود قرار دهم. با این حال، همچنان باید بر ضرورت حکومتی پافشاری کنم که محدودیتهای قدرت در آن حتی زمانی مؤثر باقی بمانند که مقامهای مسئولش با باورهای من همعقیده نیستند. آینده ما باید آنقدر استوار باشد که در برابر نقصها و کاستیهای انسانی تاب بیاورد.
برای آغاز این کار نیازی نداریم تاریخ تغییر سیاسی را پیشبینی کنیم. آنچه نیاز داریم، آمادگی برای پذیرفتن مسئولیت پیشنهادهایی است که مطرح میکنیم و انضباط لازم برای ساختن آینده در کنار دیگران است. اپوزیسیون میتواند با نشان دادن پاسخگویی در همکاریهای درونی خود، اعتماد عمومی را به دست آورد و ثابت کند که به وعدههایی که برای آینده میدهد، خود نیز پایبند است.
———
▪️دکتر کمال آذری، پژوهشگر در حوزه اندیشه سیاسی، حکمرانی مشارکتی و ریشههای فرهنگی و تاریخی نظامهای اجتماعی است. فعالیتهای او بر پیوند میان سنتهای فکری ایرانی و مفاهیم معاصر حکمرانی و جامعه متمرکز است.
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
جیم شوتو / سیانان
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، روز یکشنبه در مصاحبهای با شبکه سیانان اظهار داشت تا زمانی که در مذاکرات پیرامون برنامه هستهای تهران و بازگشایی تنگه هرمز پیشرفتی حاصل شود، «بسیار بعید» است که او نیاز به صدور دستور ورود مجدد ایالات متحده به جنگ با ایران داشته باشد. او این نکته را پنج بار در طول مصاحبه تکرار کرد.
ترامپ در گفتگویی تلفنی با جیم شوتو، خبرنگار سیانان، که ۲۰ دقیقه طول کشید، در اشاره به ایران گفت: «همه چیز به این بستگی دارد که آیا آنها توافقی بسیار محکم را امضا میکنند یا خیر. پاسخ این است که [جنگ] بسیار بعید است. آنها کشوری رو به زوال هستند. همین امسال دیدید که نرخ تورم به ۳۰۱ درصد رسید. وقوع جنگ بسیار بعید است. اگر لازم باشد این کار را خواهم کرد، اما ما ضربات بسیار سختی به آنها وارد کردیم. من چنان ضربه سختی به آنها زدم که نمیدانید چقدر شدید بود.»
او در ادامه افزود: «بنابراین، بسیار بعید است که مجبور به چنین کاری شوم. آنها از نظر مالی در حال تحلیل رفتن هستند. ما از نظر نظامی به آنها ضربه زدهایم. میتوانیم کارشان را تمام کنیم.»
«ما برای آن آمادهایم»
هشت ماه پس از آغاز جنگ، دو طرف در وضعیتی بنبستگونه قرار گرفتهاند؛ به طوری که نه اقدام نظامی قابلتوجهی صورت گرفته و نه پیشرفت دیپلماتیک چشمگیری حاصل شده است، در حالی که نفتکشهای عبوری از تنگه هرمز هدف حملات ایران قرار گرفتهاند.
دو کشور و مقامات قطر — که نقش میانجی را در این مذاکرات ایفا میکند — درباره وضعیت گفتگوها سکوت اختیار کردهاند. با این حال، تندروهای ایرانی با استناد به نتایج انتخابات میاندورهای هفته گذشته در آمریکا — که بخشی از آن ناشی از عدم محبوبیت جنگ در میان رأیدهندگان آمریکایی بود — آن را نشانهای از تضعیف جایگاه ریاستجمهوری ترامپ دانستهاند. آنها معتقدند ترامپ اکنون بیشتر مایل خواهد بود در برابر خواستههای ایران، مبنی بر ادامه برنامه هستهای (که ایران مدعی است برای تأمین انرژی به آن نیاز دارد) و حفظ کنترل بر تنگه هرمز، کوتاه بیاید.
ایران همچنین به دلیل تحریمهای ایالات متحده در فروش نفت خام در بازارهای جهانی با دشواری مواجه شده و میلیاردها دلار از داراییهای این کشور در بانکهای خارجی مسدود شده است. در همین حال، ارتش ایالات متحده تعیین پاداشی تا سقف ۲۰ میلیون دلار برای کسب اطلاعات درباره برنامه هستهای ایران را آغاز کرده و کارگروهی را با هدف جلوگیری از استفاده تهران از مسیرهای زمینی برای انتقال تسلیحات پیشرفته و سایر اقلام تشکیل داده است؛ اقداماتی که نشان میدهد واشنگتن به جای کاهش فشار، در حال تشدید آن است.
ترامپ که پیشتر پیامهای متناقضی درباره تمایل خود به پایان دادن به جنگ مطرح کرده بود، در این مصاحبه تصریح کرد که در صورت صدور دستور حمله از سوی او، نیروهای آمریکایی در منطقه در موقعیت مناسب مستقر هستند. او گفت: «ما برای این کار آمادهایم. من سه ناو هواپیمابر در اینجا دارم؛ ناو دیگر هم همین الان رسید. در مجموع سه ناو داریم که کاملاً آماده عملیات هستند.»
رئیسجمهور همچنین اظهار داشت که در صورت از سرگیری اقدام نظامی، ایالات متحده اهدافی را در زیرساختهای ایران، از جمله نیروگاهها و پلها، شناسایی کرده است. او گفت: «ما ۳۸ پل را در فهرست اهداف خود داریم که میتوانیم عملاً در عرض یک ساعت آنها را نابود کنیم. همه آنها ویران خواهند شد.»
با این حال، او افزود که ترجیح میدهد زیرساختهای ایران را تخریب نکند. او گفت: «نمیخواهم چنین کاری انجام دهم، زیرا بازسازی آنها اساساً ۱۰ سال طول میکشد. من علاقهای به تخریب پلها ندارم؛ ضمن اینکه ساختن پل دشوارترین کار است و سالها زمان میبرد، و من خودم سازنده (پیمانکار) خوبی هستم.»
فعالیتهای دیپلماتیک در سراسر خاورمیانه از زمان برگزاری انتخابات میاندورهای در روز سهشنبه، افزایش یافته است.
روز جمعه، قطر اعلام کرد که ترامپ با شیخ تمیم بن حمد آل ثانی، امیر قطر، تماس گرفته و درباره کاهش تنشها گفتگو کرده است. یک روز پیش از آن نیز، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، با همتایان خود از کشورهای عربستان سعودی، امارات متحده عربی، عمان، پاکستان، کویت، اردن، ترکیه، قبرس و قطر گفتگو کرده بود.
تخلیه ذخایر ایران
ترامپ در خصوص توانایی ایران برای دفاع در برابر حملات احتمالی جدید ایالات متحده، مدعی شد که سامانههای پدافند هوایی ایران از بین رفتهاند. او گفت: «هیچ راهی برای مقابله ندارند، چون تجهیزات ضدهوایی در اختیار ندارند. تمام تجهیزات ضدهوایی آنها از بین رفته است.»
رئیسجمهور همچنین جزئیات جدیدی درباره وضعیت ذخایر موشکی و پهپادی ایران ارائه کرد و گفت که این رژیم ۱۰ درصد از ظرفیت موشکی و ۱۵ درصد از توانمندیهای پهپادی خود را حفظ کرده است.
او گفت: «تنها کاری که از دستشان برمیآید در حد ۱۰ درصد است؛ یعنی ساخت تعدادی موشک و پهپاد. در مورد پهپادها این رقم حدود ۱۵ درصد است، زیرا بخش عمدهای از کارخانههایشان از بین رفته است.»
او در خصوص احتمال انجام اقدام نظامی جدید، مجدداً تأکید کرد: «به احتمال زیاد نیازی به این کار نخواهد بود. آنها بهشدت خواهان دستیابی به توافق هستند.»
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
جارت رنشاو، دیوید مورگان و اندی سالیوان
رویترز / ۸ نوامبر ۲۰۲۶
به گفته مقامهای دولت ترامپ و جمهوریخواهان دیگر، تصمیم دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، برای ارتقای استیون میلر، از وفاداران سرسخت او، به ریاست دفتر کاخ سفید نشان میدهد که ترامپ قصد دارد در دو سال پایانی ریاستجمهوری خود بر شدت تقابلها بیفزاید و در برابر فشارهای سیاسی و اقتصادی بیرونی مقاومت کند.
رأیدهندگان در انتخابات میاندورهای روز سهشنبه ضربهای تاریخی به جمهوریخواهان وارد کردند، اما به گفته مقامها و کارشناسانی که با رویترز گفتوگو کردهاند، انتظار میرود دولت ترامپ با حضور میلر در مقام رئیس دفتر کاخ سفید، همچنان سرکوب شدید مهاجرت را ادامه دهد، به مناقشات فرهنگی دامن بزند و در برابر کنگرهای که تحت کنترل دموکراتهاست، هیچ امتیازی ندهد.
به گفته آنان، جمهوریخواهانی که در حمایت از ترامپ تردید دارند، با فشار بیشتری برای حفظ وفاداری به او مواجه خواهند شد و شرکتهای تجاری نیز ممکن است برای طرح مطالبات خود در کاخ سفید با دشواری بیشتری روبهرو شوند.
دن ابرهارت، یکی از کمککنندگان مالی به ترامپ و مدیر اجرایی حوزه انرژی، گفت: «این انتصاب نشان میدهد که دولت در دو سال پایانی، رویکردی مبتنی بر جنگیدن از داخل یک سنگر را در پیش خواهد گرفت.»
اگرچه ترامپ گفته است که میتواند با دموکراتها همکاری کند، اما از زمانی که نتایج انتخابات میاندورهای مشخص شد، رویکردی تهاجمی و ستیزهجویانه در پیش گرفته است.
او روز شنبه به وزارت دادگستری دستور داد که درباره دموکراتهایی که به اتهام ارسال «نامههای تهدیدآمیز» به کمککنندگان مالی جمهوریخواهان و دیگر متحدان ترامپ متهم کرده بود، «تحقیق کند». رئیسجمهور همچنین پیشنهاد کرد که دانا وایت، مروج مسابقات ورزشهای رزمی، سمت سخنگوی مطبوعاتی کاخ سفید را بر عهده بگیرد.
«این مرد آمریکا را نجات داد»
میلر ۴۱ ساله، در مقایسه با سوزی وایلز، رئیس دفتر کاخ سفید که در حال کنارهگیری است، تفاوتی چشمگیر دارد. وایلز، لابیگر سابقی بود که کارزار انتخاباتی ترامپ در سال ۲۰۲۴ را اداره کرد. او تجربه قابلتوجهی در واشنگتن نداشت، اما مدیری کارآمد در هماهنگ کردن منافع رقیب به شمار میرفت.
در مقابل، میلر هم از سوی متحدان و هم از سوی مخالفانش، ایدئولوگی ستیزهجو توصیف میشود که شناخت عمیقی از سازوکارهای قدرت دارد و وفاداریاش به ترامپ تزلزلناپذیر است.
میلر روز جمعه در مراسمی در اقامتگاه ترامپ در فلوریدا گفت: «اگر رئیسجمهور ترامپ نبود، ایالات متحده آمریکا در حال حاضر وجود نداشت. این مرد آمریکا را نجات داد.»
میلر در سال ۲۰۱۶ به نخستین کارزار انتخاباتی ریاستجمهوری ترامپ پیوست و در تمام مدت دو دوره حضور او در کاخ سفید خدمت کرد. او بیش از هر چیز به دلیل پیشبرد سیاست سرکوب شدید مهاجرتی ترامپ شناخته میشود؛ سیاستی که حامیان ترامپ را به وجد آورده، اما بسیاری از رأیدهندگان را از او دور کرده است.
بر اساس نظرسنجی رویترز/ایپسوس در ماه اکتبر، تنها ۳۷ درصد از مردم از عملکرد ترامپ در زمینه مهاجرت رضایت دارند؛ این رقم در زمان آغاز ریاستجمهوری او ۵۰ درصد بود.
با این حال، چهار مقام اداره مهاجرت آمریکا به رویترز گفتند هیچ نشانهای وجود ندارد که دولت قصد داشته باشد از شدت اقدامات خود بکاهد.
یکی از این مقامها که به شرط ناشناس ماندن صحبت کرد، گفت: «هیچچیز تغییر نمیکند؛ همان سهمیهها برقرار است.»
دان بیکن، نماینده جمهوریخواه ایالت نبراسکا که از منتقدان گهگاه ترامپ است و قصد دارد از سیاست کنارهگیری کند، به رویترز گفت که میلر «در انکار واقعیت به سر میبرد»، در حالی که او و دیگر قانونگذاران جمهوریخواه پیش از انتخابات تلاش کرده بودند به او هشدار دهند که سیاستهای مهاجرتی و تعرفهای ترامپ رأیدهندگان را از جمهوریخواهان دور میکند.
بیکن گفت: «ما به او گفتیم: “این سیاستها باعث میشود در انتخابات میاندورهای شکست سختی بخوریم”، اما او این هشدار را نپذیرفت.»
«دو برابر کردن سرمایهگذاری روی راهبردی شکستخورده»
کاخ سفید اعلام کرد که میلر در سمت جدید خود همچنان به تحقق «موفقیتهای تاریخی» ادامه خواهد داد، اما بیکن گفت بیشتر همکارانش در مجلس نمایندگان این انتصاب را به معنای «دو برابر کردن سرمایهگذاری روی راهبردی شکستخورده» میدانند.
بیکن درباره انتصاب میلر گفت: «این موضوع در بیشتر بخشهای کنگره با استقبال بسیار سردی مواجه شده است.»
میلر همچنین بر تدوین و اجرای فرمانهای اجرایی ترامپ نظارت داشته است؛ موضوعی که شناخت گستردهای از ابزارهای اداری در اختیار رئیسجمهور به او داده است. چندین نفر از افرادی که برای تهیه این گزارش با آنان گفتوگو شده، گفتند انتظار دارند کاخ سفید بهجای همکاری با قانونگذاران، بیش از پیش به فرمانهای اجرایی متکی شود.
قانونگذاران جمهوریخواه برای حفظ حمایت از ترامپ در برابر تحقیقات آتی به رهبری دموکراتها با فشار مواجه خواهند شد؛ حتی اگر این تحقیقات به زیان کل حزب جمهوریخواه تمام شود.
ران بونژان، راهبردپرداز جمهوریخواه، گفت: «کسانی در کنگره که به دنبال فاصله گرفتن از دولت ترامپ هستند، خواهند دانست که استیون میلر دست روی دست نخواهد گذاشت و نظارهگر چنین اتفاقی نخواهد بود.»
پایان دادن به جنگ ایران؟
میلر علاوه بر مسائل داخلی که بخش عمده دوران فعالیت سیاسیاش را به آنها اختصاص داده، اکنون نقش پررنگتری نیز در سیاست خارجی خواهد داشت.
به گفته سه منبع آگاه از دیدگاههای او که به شرط ناشناس ماندن با رویترز صحبت کردند، میلر با ادامه یافتن جنگ با ایران مخالف است، اما حمایت قدرتمندی از اسرائیل دارد؛ موضعی که ممکن است او را در تعارض با رئیسجمهوری قرار دهد که تهدید کرده حملات به ایران را از سر خواهد گرفت و اعلام کرده است کمکها به اورشلیم را پایان میدهد.
ارتقای میلر همچنین موجب نگرانی برخی لابیگران شرکتهای بزرگ شده است؛ آنان بیم دارند که او به اندازه وایلز، که روابط نزدیکی با مدیران ارشد شرکتها برقرار کرده بود، به مسائل و مطالبات آنان پاسخگو نباشد.
یک لابیگر ارشد در شرکتی همسو با ترامپ که به شرط ناشناس ماندن صحبت کرد، گفت: «این تغییر بزرگی خواهد بود. میلر آنجاست تا بر اولویتهای سیاسی، مانند مهاجرت و تعرفهها، تمرکز کند؛ موضوعاتی که برای ترامپ اهمیت دارند. او رویکردی مشابه سوزی نخواهد داشت؛ سوزی میدانست که سیاستها پیامدهای ناخواستهای نیز دارند.»
انتصاب میلر با استقبال مقامهای ارشد کابینه و حامیان سیاسی ترامپ مواجه شد. آنان او را مبارزی توصیف کردند که ترامپ در آخرین مرحله ریاستجمهوری خود به او نیاز دارد.
راجر استون، متحد ترامپ، به رویترز گفت: «فکر میکنم دونالد ترامپ مشاور ارشد دوران جنگ خود را پیدا کرده است.»
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
باراک راوید / آکسیوس
به گفته دو منبع آگاه، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، روز پنجشنبه در یک گفتگوی تلفنی به بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، گفت که از او میخواهد گامهایی برای اجرای طرح صلح خود برای غزه بردارد.
اهمیت موضوع: این نقشه راه شامل خلع سلاح حماس، غیرنظامی کردن غزه و انتقال مسئولیت اداره این باریکه به یک دولت تکنوکرات فلسطینی جدید است. با این حال، به دلیل برگزاری انتخابات اسرائیل در ۲۷ اکتبر، اجرای این طرح ماههاست که متوقف مانده است.
دولت ترامپ نمیخواست که اجرای این طرح در جریان کارزارهای انتخاباتی اسرائیل به موضوعی جنجالی و حساس تبدیل شود.
ترامپ اندکی پیش از انتخابات از نتانیاهو حمایت کرده بود. اکنون که انتخابات به پایان رسیده، رئیسجمهور قصد دارد طرح خود برای غزه را پیش ببرد؛ فارغ از اینکه نتانیاهو دولت جدید را تشکیل دهد یا رقبای او.
مروری کوتاه: یک سال پیش، اسرائیل و حماس با مرحله نخست طرح ۲۰ مادهای ترامپ موافقت کردند که منجر به برقراری آتشبس در جنگ غزه و آزادی ۲۰ گروگان باقیمانده (از میان کسانی که در حملات ۷ اکتبر ۲۰۲۳ ربوده شده بودند) شد.
«هیئت صلح» ترامپ که به عنوان بخشی از توافق غزه تشکیل شده بود، ماههاست روی طرحی برای اجرا کار میکند؛ طرحی که شامل تشکیل یک دولت تکنوکرات فلسطینی و استقرار یک نیروی بینالمللی برای تثبیت اوضاع است.
ژوئیه گذشته، این هیئت صلح به توافقی ۱۵ مادهای با حماس دست یافت که هدف آن خلع سلاح گروههای مسلح در غزه و انتقال کنترل امور غیرنظامی و امنیتی به دولت تکنوکرات جدید فلسطینی بود.
از آن زمان تاکنون، دولت نتانیاهو عمدتاً از پیشبرد اجرای این طرح خودداری کرده است؛ دلیلی که بیشتر ریشه در مسائل سیاسی داخلی اسرائیل دارد.
جرد کوشنر، مشاور و داماد ترامپ، در سفر ماه اوت خود به اسرائیل به نتانیاهو گفت که حماس برای نخستین بار با خلع سلاح موافقت کرده است. او از نخستوزیر اسرائیل خواست تا با برداشتن گامهایی، صحت این تعهد را محک بزند.
نتانیاهو نسبت به اینکه حماس واقعاً تن به غیرنظامی شدن بدهد، بسیار بدبین بوده و همچنان هست. او میگوید که این گروه در حال بازسازی تشکیلات و تجهیز مجدد خود در غزه است.
نگاه دقیقتر: طی سه ماه گذشته، «هیئت صلح» ترامپ با دولت و ارتش اسرائیل همکاری کرده است تا جزئیات این طرح را دقیقتر تدوین کرده و به نگرانیهای اسرائیل در مورد غیرنظامیسازی غزه رسیدگی کند.
یک مقام آمریکایی اظهار داشت که این روند تدریجی خواهد بود. بازسازی تنها پس از آن آغاز میشود که پیشرفت در خلع سلاح حماس تأیید شده باشد.
هیئت صلح ترامپ در جریان نشست مجمع عمومی سازمان ملل در ماه سپتامبر، از یک طرح اولیه برای احیای غزه به ارزش ۲.۴۵ میلیارد دلار و با بازه زمانی ششماهه رونمایی کرد.
این پیشنهاد که شامل ۶۶ پروژه است، یکی از جامعترین نقشهراههای ارائهشده تاکنون برای ترسیم وضعیت ماههای نخستِ پس از جنگ — شامل بازسازی و نحوه اداره غزه — به شمار میرود.
اما برای پیشبرد این طرح، هیئت صلح نیازمند همکاری اسرائیل و حماس است.
یک منبع آگاه از جزئیات گفت که دولت ترامپ، هیئت صلح و اسرائیل همنظر هستند که این طرح همچنان بهترین مسیر پیش رو است و هیچ جایگزین معتبری برای آن وجود ندارد.
پشت پرده: مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، به همراه کوشنر و استیو ویتکاف، نیز در گفتگوی تلفنی میان رئیسجمهور و نتانیاهو حضور داشتند.
یک منبع مطلع، این تماس تلفنی را که به ابتکار نتانیاهو برقرار شد، «سازنده» توصیف کرد. در این گفتگو همچنین به موضوع جنگ با ایران پرداخته شد.
کاخ سفید و دفتر نخستوزیر اسرائیل بلافاصله به درخواستها برای اظهار نظر پاسخ ندادند.
وضعیت کنونی: یک روز پس از این تماس، تونی بلر، نخستوزیر پیشین بریتانیا که عضو «هیئت صلح» است، به اسرائیل سفر کرد.
او با نتانیاهو و رقیبش، گادی آیزنکوت — که مأموریت یافته تا برای تشکیل دولتی جدید جهت جایگزینی دولت نتانیاهو تلاش کند — دیدار کرد.
یک منبع آگاه از این سفر گفت که بلر از نتانیاهو و دیگر رهبران سیاسی اسرائیل خواسته است تا به این طرح فرصت دهند.
آنها چه میگویند؟ این مقام آمریکایی گفت: «اجرای این طرح دشوار خواهد بود، اما ما معتقدیم که طرحی مناسب برای اسرائیل است. با این حال، نمیتوانیم در حالی که دستوپایمان بسته است، کاری از پیش ببریم.»
این فرد افزود: «ما میخواهیم با همکاری یکدیگر پیش برویم و برای این کار به همکاری و مشارکت کامل دولت اسرائیل نیاز داریم.»
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
امتداد: ثریا طالبی، مادر امیرحسین موسوی(معروف به جیمز بیدین)، فعال توئیتری که حکم اعدام او توسط شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی صادر شده در گفتوگو با امتداد، ضمن اشاره به وضعیت پرونده فرزند خود، اظهار داشت: امروز، ۶۸۹ روز است که فرزندم بهناحق در زندان محبوس است. پسرم را در ۲۸ آذر ۱۴۰۳ در فرودگاه مهرآباد، همراه همسرش، دستگیر کردند. او هنگام دستگیری مورد آزار و ضربوشتم شدید قرار گرفته بود. تا چند روز از اینکه کجاست و چه اتفاقی برایش افتاده، بیخبر بودیم. در روزهای سرد زمستانی، اورژانس، کلانتری و همهجا دنبال امیرحسین گشتیم تا اینکه مطلع شدیم در بند ۲۰۹ زندان اوین است.
در همان زمان، آقایی از آنجا با ما تماس میگرفت و میگفت: «من میدانم شما خانواده خوبی هستید و با بقیه فرق دارید. کمی تحمل کنید؛ پسرتان چند روزی مهمان ماست. کاری نکرده و حتماً به زودی آزادش میکنیم. فقط شما اطلاعرسانی نکنید و بهجایی اطلاع ندهید!.»
پسرم را ۱۷۶ روز در انفرادی بند ۲۰۹ نگه داشتند و در این مدت، مدام به ما و او امید میداند که قرار است به زودی آزادت کنیم. حتی یک بار هم به ما اطلاع دادند که وثیقه حاضر کنیم، اما غافل از اینکه چه بلایی نبود که بر سر پسرم نیاورده باشند. فرزندم را تهدید میکردند که توئیتر باید یک قربانی بدهد و چه کسی بهتر از تو! به پسرم میگفتند چیزی را که ما میخواهیم بگو تا همسرت را آزاد کنیم. پسرم میگفت همسرم مریض است و نمیتواند در فضای بسته بماند، اما آنها میگفتند پس زودتر همکاری کن.
دو بار هنگام بازجویی امیرحسین، شبنم را پشت در اتاق بازجویی آورده بودند. او گریه و زاری و التماس میکرده که امیرحسین! هر کاری که میگویند، انجام بده تا ما را آزاد کنند. مدام پسرم را تهدید میکردند. در مدت شش ماه میگفتند اگر همکاری نکنی، پروندهات را میدهیم دست قاضی صلواتی تا به تو حکم اعدام بدهد. اگر هم او حکم اعدام ندهد، تو را به بند شرارتیها میفرستیم تا آنجا دخلت را بیاورند.
طالبی با اشاره به مدت بازداشت و شرایط نگهداری فرزندش افزود: تا اینکه؛ پس از شش ماه انفرادی و آزار و اذیت، همراه با این وعده که فیلم را برای آرشیو میخواهیم، او را مجبور کردند تا جلوی دوربین بنشیند و هر چیزی را که آنها میخواهند، بگوید. ضبط فیلم مربوط به اردیبهشتماه بود، اما کلمات را طوری تقطیع کردند که انگار جنگ ۱۲ روزه را پسر من رقم زده است! در این فیلم به دروغ گفتند که وقتی اهداف مورد حمله قرار میگرفتند، پسرم عکس میگرفت و با خوشحالی برای اسرائیل ارسال میکرد. غافل از اینکه فرزند من، شش ماه قبل از جنگ در زندان بود. چطور میتوانست چنین کاری انجام دهد؟ چطور توانستید اینطور با زندگی یک جوان بازی کنید؟ ما هم از بیستوسی و هم از گزارشگر شکایت کردیم که با جان یک بچه بیگناه بازی کردند، اما فایدهای نداشت و تا الان به شکایت ما رسیدگی نکردهاند.
وی در ادامه با اشاره به ارجاع پرونده فرزندش به قاضی صلواتی اظهار داشت: خلاصه پرونده را به قاضی صلواتی دادند. من چند روز مراجعه کردم تا با ایشان ملاقات کنم و بعد از چند روز موفق شدم برای چند دقیقه با ایشان دیدار کنم، اما اصلاً به حرفهای من به عنوان مادر، گوش ندادند و فقط برگههای اعترافات اجباری را قبول داشتند. بعد از آن هم چند بار مراجعه کردم، اما اجازه ملاقات ندادند.
جلسه اول، قاضی از پسرم سؤالهای پرسیده و گفته بود: «حواست به جوابهایی که میدهی باشد. این جوابها به درد من نمیخورد! اگر اینطور بگویی، اتهامات را عوض میکنم و به تو حکم اعدام میدهم.» اما امیرحسین گفته بود؛ من فقط واقعیت و آنچه اتفاق افتاده را میگویم. او فقط فعال فضای مجازی بوده است.
قاضی در طول یک سال و نیم، سه جلسه پسرم را به دادگاه آورد. در جلسه آخر که کلاً بیشتر از ۱۰ دقیقه طول نکشید، اتهامات را به محاربه و افساد فیالارض تغییر داد. همانجا هم تصمیم گرفت تفهیم اتهام کند و میخواست دفاع آخر را بگیرد، اما وکیل و پسرم گفتند؛ ما در حال حاضر آمادگی نداریم و اگر ممکن است، جلسه دیگری برگزار کنید. با این درخواست موافقت نکردند. بچه من را با حال خراب به زندان برگرداندند و به او گفتند ظرف مدت پنج روز دفاع کتبی بنویسد و به دادگاه بفرستد.
سوال من از دستگاه قضائی کشور اسلامیمان این است که آیا امیرالمؤمنین افراد را اینطور محاکمه میکرد؟ در تمام سه جلسه، حتی چند دقیقه هم اجازه دفاع به بچه من ندادند. فرزندان کشورتان را با اتهامات آنقدر سنگینی که حکم اعدام دارد، به موضوعی مرتبط کردهاید که بچهای فقط در فضای مجازی نسبت به آن اعتراض کرده و پست و استوری گذاشته است. لحظهای فکر نکردید که این بچه و سایر بچههای سرزمین ما خانوادههایی دارند که تمام امیدشان به اینهاست؟ از قضات دیوان عالی تقاضا دارم به این پرونده طوری نگاه کنند که انگار پرونده فرزند خودشان است. کاری کنند که فردای روز در پیشگاه خداوند و امیرالمؤمنین جوابی برای گفتن داشته باشند.
من یک مادرم و از روزی که این حکم ناعادلانه را شنیدم، ده سال پیر شدهام و دستهایم به لرزه افتاده است. امیدوارم هیچ مادری گرفتار این قضایا نشود و در کشور عزیزمان با صلح و آرامش، در کنار جوانهای سرزمینمان، به خوشی زندگی کنیم.
طالبی در ادامه، درباره نحوه اطلاع از صدور حکم فرزندش گفت: چهارشنبه هفته پیش، بدون اینکه اطلاع قبلی بدهند، میخواستند امیرحسین را به دادگاه-شعبه ۱۵ به ریاست قاضی صلواتی-ببرند تا بدون حضور وکیل، حکم اعدام را به او بدهند. متأسفانه او سرما خورده بود و نتوانست در آن جلسه حضور پیدا کند. مگر میشود، شما یک نفر را ۷ صبح صدا کنید و بگویید که به دادگاه بیا تا حکم اعدامت را بدهیم؟ بعد از چند روز، وکیل مراجعه کرد و حکم را دریافت کرد.
در حال حاضر، ما هنوز اعتراض خود را ثبت نکردهایم، اما در مهلت ۲۰ روزه قانونی، اعتراض خود را ثبت میکنیم. پس از ثبت اعتراض، پرونده به دیوانعالی کشور میرود. من به عنوان یک مادر، امیدوارم که آنجا منصفانه به پرونده نگاه کنند، اجازه بدهند بچهام از خودش دفاع کند و واقعیتها را ببینند.
طالبی با اشاره به دیدار دادستان تهران با فرزندش در دوران بازداشت افزود: نوروز ۱۴۰۴ بود که فرزندم در انفرادی بند ۲۰۹ نگهداری میشد. آقای صالحی، دادستان تهران، به آنجا رفتند و با امیرحسین صحبت کردند. پسرم گفته بود: «من کاری نکردهام، اما الان بلاتکلیف ماندهام و نمیدانم چرا اینجا هستم و قرار است چه اتفاقی بیفتد».
آقای صالحی حتی به مسئولان مربوطه گفته بودند که کار این بچه را راه بیندازید و پرسیده بودند چرا او را اینجا نگه داشتهاید. حتی به امیرحسین گفته بود که؛ پسرم! تو هم وقتی بیرون رفتی، قول بده تا به زندگیات برسی. من خودم هم یک بار نوبت گرفتم و پیش آقای صالحی رفتم و با معاون ایشان صحبت کردم. ایشان هم برگهای دادند و نوشتند لطفاً به کار این بچه رسیدگی کنید، اما نمیدانم اصلاً اینها دنبال چه بودند و بر چه اساسی این بچه را قربانی کردند.
وی در پایان با اشاره به نحوه برخورد قاضی با فرزندش در جلسات دادگاه تصریح کرد: آقای صلواتی اصلاً اجازه هیچ حرفی به این بچه ندادند. در جلسه آخر، وقتی اتهام محاربه و افساد فیالارض را مطرح کردند، حال پسرم بهشدت بد شد. وقتی از دادگاه بیرون آمد، نمیتوانست راه برود. ما، بهعنوان خانواده، جلوی دادگاه متوجه شدیم و با خودمان گفتیم خدایا، چه چیزی به این بچه گفتهاند که چنین حالی پیدا کرده است؟ حتی اجازه نمیدادند وکیل در دادگاه کنار موکلش قرار بگیرد. در کجای یک دادگاه اسلامی قرار است چنین اتفاقی بیفتد؟
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
بنمایه واژهٔ ایدئولوژی از بدو پیدایی خویش تا به امروز، از مفاهیم بسیار مناقشهانگیز، چندپهلو و در عین حال پرکاربردترین مفاهیم در علوم اجتماعی و سیاسی بوده و در گذر زمان با تغییراتی که در برداشتهای مفهومی آن رخ داده، موافقان، مخالفان و منتقدان سرسختی داشته است.
مایکل فریدمن، فیلسوف آمریکایی حوزهٔ فلسفهٔ علم مینویسد: «ایدئولوژی مجموعهای آگاهانه یا ناآگاهانه از افکار، باورها و نگرشهاست که برداشتها و سوءبرداشتهای ما را از جهان سیاسی و اجتماعی شکل داده و بر روی قضاوتها، رفتارها، تصمیمها، کنشها و واکنشهای ما تأثیر میگذارد.»
تولد یک ایده
ایدئولوژی (Ideology) از ترکیب دو واژهٔ لاتین «idea» (اندیشه، تصور، فکر) و «logia» (شناخت، دانش) تشکیل شده و در اصل به معنای «ایدهشناسی» یا «دانش شناخت ایدهها»ست.
واژهٔ ایدئولوژی اولین بار در اواخر قرن هجدهم در جریان انقلاب فرانسه توسط فیلسوف، دستوت دو تراسی (Destutt de Tracy) ابداع شد. تراسی این واژه را بین سالهای ۱۷۹۶ و ۱۷۹۸ هنگام ارائهٔ گزارشی علمی با عنوان «رسالهای دربارهٔ قوهٔ تفکر» در انستیتوی ملی پاریس مطرح کرد.
به باور دو تراسی، ایدئولوژی دانشی تخصصی، تجربی و مادیگرایانه است که ریشهٔ افکار، باورها و رفتارهای انسان را بر اساس روانشناسی و حسگرایی بررسی میکند. وی مانند بسیاری از فیلسوفان فرانسوی عصر روشنگری و «اصحاب دائرةالمعارف» معتقد بود که با تمام عرصههای تجربهٔ بشری که بسیاری از آنها قبلاً در حوزهٔ علم الهیات بررسی میشدند، باید بر مبنای عقل برخورد کرد. «دانش ایدهها» میبایست خاستگاه طبیعی ایدهها را بررسی کند و دانش دقیقی نسبت به علل پدیدآورندهٔ ایدهها در حواس داشته باشد. بدین ترتیب، ایدهٔ «اندیشههای فطری» کنار گذاشته شده و به طور کلی به حواس ارجاع داده شدند.
تراسی ایدئولوژی را شاخهای از جانورشناسی میدانست و معتقد بود که هوش و اندیشهٔ انسانی بنیادی فیزیولوژیکی دارند. برای او، ایدئولوژی نظریهٔ نظریهها و ملکهٔ تمام علوم بود؛ زیرا لزوماً مقدم بر همهٔ علوم دیگری بود که ضرورتاً از «ایدهها» ناشی میشوند.
بنابراین، مراد دو تراسی و فیلسوفان عصر روشنگری از ایدئولوژی، فهم و درک خردورزانهٔ انسان مبتنی بر تجربه از هستی، جهان و واقعیتهای موجود، آنگونه که هست، بود.
ناپلئون بناپارت و ایدئولوژی
بار معنایی منفی اولیهٔ «ایدئولوژی» تا حد زیادی حاصل برخورد و تضاد میان ناپلئون و فیلسوفان زمانهٔ اوست.
زمانی که ناپلئون به عنوان یک ژنرال جوان و انقلابی ظهور کرد، رابطهٔ خوبی با روشنفکران داشت. او حتی به عضویت «مؤسسهٔ ملی فرانسه» درآمد. روشنفکران نیز در ابتدا از کودتای ناپلئون (کودتای ۱۸ برومر در سال ۱۷۹۹) حمایت کردند، زیرا فکر میکردند او قهرمانی است که بعد از سالها آشوب و تنش در جامعه، آرامش را برقرار کرده و اصول عقلانی انقلاب را تثبیت خواهد کرد. اما بعد از اینکه ناپلئون قدرت را به دست گرفت و به سمت دیکتاتوری و امپراتوری رفت، این اتحاد از هم گسست و به اختلافی آشتیناپذیر تبدیل شد.
ناپلئون به عنوان فردی عملگرا (Pragmatic)، به قدرت سخت، نظم، ارتش و کنترل جامعه باور داشت. در مقابل، «ایدئولوژیستها» (یا به تعبیر ناپلئون، آیدهآلیستها) از آزادی بیان، محدود شدن قدرت دولت و اصول بنیادین حقوق بشر دفاع میکردند.
اولین جرقهٔ اختلاف زمانی زده شد که ناپلئون در سال ۱۸۰۱ با پاپ توافقنامهای امضا کرد تا مذهب کاتولیک را به جامعهٔ فرانسه برگرداند. ناپلئون مذهب را ابزاری حیاتی برای کنترل تودهها و حفظ نظم میدانست، در حالی که «ایدئولوژیستها» به شدت ضدروحانیت و مادیگرا بودند و این کار ناپلئون را خیانت به دستاوردهای علمی و عقلی انقلاب تلقی میکردند.
ناپلئون که با انتقادات این گروه در مجلس و مطبوعات مواجه شده بود، کمپین شدیدی را علیه آنها آغاز کرد. او واژهٔ «ایدئولوژی» را به عنوان یک فحش سیاسی و عنوانی تحقیرآمیز به کار میبرد و در سخنرانیها و نوشتههایش، «ایدئولوژیستها» را خیالبافان بریده از واقعیت، افرادی که در توهمات و نظریههای انتزاعی خود غرق شدهاند و هیچ درکی از هنر حکومتداری، روانشناسی تودهها و واقعیتهای سخت جنگ و سیاست ندارند، توصیف میکرد.
ناپلئون «فخرفروشی فیلسوفان» را عامل هرجومرجهای دوران ترور در انقلاب فرانسه میدانست. جملهای معروف از وی در حافظهٔ تاریخ مانده است: «این ایدئولوژی است که باید مسئول تمام مصیبتهای فرانسهٔ زیبای ما شناخته شود.» از نظر او سیاست جای «پندارهای مابعدالطبیعی نیست، بلکه جای اقتدار، تدبیر عملی و هدایت ملت است.» (آیا ناپلئون در آن شرایط نابسامان جامعهٔ فرانسه، عملگراتر و واقعبینتر از «ایدئولوژیستها» بود؟)
ناپلئون هر جایی را که فتح میکرد، از ایتالیا تا آلمان، سیستم فئودالی را ملغی، قوانین مدنی مدرن را پایهگذاری و ساختار اداری را عقلانی میکرد. او مصمم بود جامعه را با تکنوکراسی، مذهب کارکردی و قدرت نظامی اداره کند، نه با «بیانیهها و اصول انتزاعی فیلسوفان».
به نظر تاریخنگاران، ناپلئون که به شدت با «ایدئولوژی» به عنوان «نظریهپردازی فیلسوفان» مخالفت میکرد، خود یکی از بزرگترین طراحان ایدئولوژی امابهنحو دیگر در تاریخ بود: ایدئولوژی بناپارتیسم. ناپلئون ترکیبی از اقتدارگرایی، ملیگرایی فرانسوی، شایستهسالاری و حاکمیت قانون را از طریق «قانون مدنی ناپلئون» ایجاد کرد.
طنز قضیه اینجاست که این اقداماتِ ناپلئونِ مخالفِ ایدئولوژی، در واقع ترویج یک ایدئولوژی نوینِ مدرنیزاسیونِ دولتی بود.
تقابل ناپلئون با ایدئولوژی و کاربرد تحقیرآمیز این واژه توسط وی باعث شد که ایدئولوژی برای سالهای دراز و تا به امروز، به معنای «افکار جزمی، غیرواقعبینانه و توهمآمیز» در حوزهٔ فرهنگ سیاسی جا بیفتد.
ایدئولوژی به مثابهٔ نقشهٔ راه
ترکیب واژگانی «ایده + لوژی» در سیر تغییرات مفهومی خود در گذر زمان، امروزه به مثابهٔ یک ایده، یک نگاه و یک باور برای تبیین و هدایت رفتار فرد، یک گروه یا جامعه در عرصههای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی به مجموعهای سامانمند، هدفمند و بههمپیوسته از باورها، ارزشها، اندیشهها و اصول فکری بدل شده است.
به بیان دیگر، ایدئولوژی مجموعهٔ بایدها، نبایدها و «نقشهٔ راه» یا دستورالعملی شده است برای تغییر یا حفظ جوامع بر اساس جهانبینیِ آنگونه که باید باشد و برای رسیدن به آن وضعیت چه کارهایی باید انجام گیرد.
کارکردهای ایدئولوژی در حکمرانی
ایدئولوژی در حکمرانی، نظامی از باورها و بایدهای ثابت است که مشروعیت سیاسی را توجیه و رفتار جمعی را هدایت میکند.
حکومتهای ایدئولوژیک حقانیت و بقای خود را نه از رأی و ارادهٔ مردم، بلکه از پایبندی به یک نظام اعتقادیِ «برحق و انحصاری» میگیرند.
در این حکومتها، ایدئولوژی ابزاری برای همشکلسازی تودهها، ایجاد همبستگی در برابر دشمنان فرضی یا واقعی، و هدایت رفتار شهروندان در تمام حوزههای زندگی است. در این ساختارها، نیازهای مادی و عینیِ امروزِ جامعه به بهانهٔ رسیدن به آرمانهای بزرگ در آینده نادیده گرفته میشوند. با جزمی شدن ایدئولوژی در این حکومتها، گروههای مستقل تصفیه شده و جامعه به سوی فرمانبرداری مطلق و سرکوب منتقدان پیش میرود.
ایدئولوژیهای افراطی، دیگر ایدئولوژیها را تحمل نمیکنند؛ آنها را تحقیر و حذف میکنند.
کارکردهای ایدئولوژی در حوزهٔ دین
وقتی حکومت با «ایدئولوژی دینی» حکمرانی میکند، آموزههای فرامادی و معنوی به ساختارهای دنیوی، تکالیف حکومتی و منافع یک گروه خاص در قدرت تقلیل مییابند. در سطح فردی، ایدئولوژی دینی به شهروندان و مؤمنان خود پاسخ فوری میدهد که در چه نقطهای ایستادهاند، چه جهتی دارند و چه مسئولیتی بر عهده دارند. ایدئولوژی دینی چون مدعی حقیقت مطلق است، در برابر نقد، اصلاح و تحولات اجتماعی مقاومت میکند.
ایدئولوژیک شدن دین به جای عقلانی کردن فرآیندها، منطق قدرت و سیاستورزیِ عرفی را وارد نهاد دین میکند و بهرغم مدعیات خویش، اخلاق و معنویت را به تدریج از درون فرسوده میکند.
این نوع حکومتها ایدئولوژی را به جای اینکه قطبنمایی برای حرکت جمعی، تحقق عدالت، بهبود جامعه و سازماندهی ایدهها قرار دهند، به ابزاری برای ایجاد جامعهای تودهوار و همبسته در میان گروههای اجتماعی تبدیل میکنند تا به قدرت و حکومت مشروعیت ببخشند و تصمیمگیری، قضاوت و موضعگیری در بحرانها را از شهروندان سلب کنند.
ایدئولوژی در حوزهٔ دین فقط نحوهٔ تفکر را شکل نمیدهد، بلکه به عمل جهت میدهد و تعیین میکند در برابر مسائل، وقایع، رخدادها، جهان و «دیگران» چگونه باید رفتار کرد.
ایدئولوژی از دیدگاه مارکس
از نظر کارل مارکس، ایدئولوژی مجموعهای از باورها، تصورات، ارزشها و نظامهای معنایی است که روابط واقعی تولید و مناسبات قدرت را در یک جامعهٔ طبقاتی پنهان میکند. به بیان دیگر، مارکس ایدئولوژی (بهویژه ایدئولوژی بورژوایی) را نوعی «آگاهی کاذب» و دروغین میدانست که طبقهٔ حاکم برای توجیه استثمار و حفظ منافع خود بر جامعه تحمیل میکند.
مارکس معتقد بود در جوامع طبقاتی، صاحبان ابزارهای تولید اقتصادی، زمین، کارخانهها، سرمایه [و امروزه غولهای دیجیتال]، کنترل ابزارهای تولید فکری را نیز در دست دارند. در نتیجه، ایدههای طبقهٔ مسلط به عنوان ایدههای غالب جامعه طوری جلوه داده میشوند که گویی منافع کل جامعه را نمایندگی میکنند.

مارکس بر این باور بود که افکار و عقاید ریشه در شرایط تاریخی و مادی زندگی دارند و نباید آنها را به عنوان حقیقت ناب، ازلی و جدا از سرمایه و مناسبات تولید در نظر گرفت.
به تعبیر معتقدان و مفسران اندیشهٔ مارکس، ایدئولوژی بیش از آنکه یک حقیقت اصیل و مستقل باشد، بازتابی از متغیرهای مادی و اجتماعی است.
در مجموع، نقد مارکس به ایدئولوژی، تلاشی است برای برداشتن پردههای توهم از برابر دیدگان طبقهٔ کارگر (پرولتاریا) تا از «آگاهی کاذب» به «آگاهی طبقاتی» واقعی برسند و مناسبات استثمارگرایانه را دگرگون سازند.
اسلاوی ژیژک و نقد ایدئولوژی
بسیاری از متفکران امروزی معتقدند تفکر ایدئولوژیک به دلیل مطلقگرایی، داشتن ساختار ایستا و تقسیم جهان به «خودی و غیرخودی»، جلوی تفکر آزاد، پرسشگری و اصلاحپذیری را میگیرد.
اسلاوی ژیژک، فیلسوف، نظریهپرداز، جامعهشناس و سیاستمدار اسلوونیایی، در نقد فرهنگ معاصر، مفهوم سنتی ایدئولوژی را به چالش میکشد و ابعاد مختلف آن را نقد میکند؛ از جمله:
۱. ایدئولوژی بهعنوان «فانتزی» (خیال، تخیل، توهم و خلق تصاویر ذهنی):
به نظر ژیژک، نیروی ایدئولوژی نه در سطح دانش و آگاهی، بلکه در سطح فانتزی و ناخودآگاه عمل میکند. ایدئولوژی به ما فانتزیهایی میدهد تا با تناقضات غیرقابلتحملِ واقعیت اجتماعی، مانند استثمار و نابرابری، کنار بیاییم.
۲. نفی ایدهٔ «پایان ایدئولوژی»:
پس از جنگ سرد و فروپاشی بلوک شرق، برخی متفکران مدعی «پایان ایدئولوژی» و ورود به عصر عقلانیتِ پساسیاسی و تکنوکراتیک شدند. ژیژک استدلال میکند که ایدئولوژیها نمردهاند، بلکه اتفاقاً در قالب نظام سرمایهداری جهانی و دموکراسیهای لیبرال به شکل امری «طبیعی»، بدیهی و گریزناپذیر درآمدهاند. وقتی چیزی به نظر «طبیعی» میرسد، دقیقاً یعنی در اوج قدرت ایدئولوژیک خود قرار دارد.
۳. نقد سینیسم (بدبینی) مدرن:
انسان مدرن گمان میکند که فردی هوشیار و غیرایدئولوژیک است؛ او به شعارهای سیاسی، تبلیغات و قدرت میخندد و آنها را جدی نمیگیرد. ژیژک نشان میدهد که این باور به جدی نبودن یا بیتوجهی ظاهری، دقیقاً همان مکانیزمی است که به نظام اجازه میدهد به حیات خود ادامه دهد. سیستم نیازی ندارد که شما به آن باور قلبی داشته باشید؛ کافی است در عمل از آن اطاعت کنید.
۴. نقش رسانهها و کالاییشدن:
ژیژک رسانههای جمعی و فرهنگ مصرفی را ابزارهای اصلی بازتولید ایدئولوژی در جهان امروز میداند. سرمایهداری حتی از منتقدان خود هم استفاده میکند و از طغیانهای فرهنگی و کالاهای «رادیکال» (مانند تیشرت چه گوارا یا محصولات موسوم به اکولوژیک با کمترین آسیب به اکوسیستم) برای تقویتِ خود و بقای سیستم بهره میبرد.
۵. سیاست ضدفانتزی:
در برابر این وضعیت، ژیژک خواستار نوعی «سیاست ضدفانتزی» است؛ سیاستی که به جای ساختنِ سرابهای آرامشبخش یا پناه بردن به توهمِ اصلاحات روبنایی، شکافها، تناقضات و ترکهای بنیادینِ نظام سرمایهداری را برجسته و عیان کند.
ژیژک معتقد است که ایدئولوژی نهتنها ما را کنترل میکند، بلکه حتی وقتی فکر میکنیم از آن رها شدهایم، همچنان در ما حضور دارد. به عبارت دیگر، ما بدون آنکه بدانیم، از قواعدی پیروی میکنیم و در فضایی زندگی میکنیم که توسط طبقات بالا تنظیم شدهاند.
زیستن بدون ایدئولوژی؟
آیا میتوان بدون ایدئولوژی زیست؟ پاسخ به این پرسش بنیادین در فلسفه، جامعهشناسی و روانشناسی به تعریف ما از «ایدئولوژی» در سطح زندگی فردی یا اجتماعی بستگی دارد.
از منظر زیست فردی، بله؛ ممکن است. در سطح زندگی شخصی، انسانها میتوانند بدون توسل به یک نظام فکری منجمد، ازپیشنوشتهشده و کلان (مانند مارکسیسم، فاشیسم، یا دگمهای مذهبی سختگیرانه) زندگی کنند. بسیاری از انسانها بر اساس نیازهای روزمره، عواطف، تجربههای زیستی، عقل متعارف و حل آنی مسائل زندگی میکنند، بدون اینکه بخواهند کارهایشان را زیر لوای یک مکتب فلسفی-سیاسی خاص توجیه کنند. اما از نظر فلسفی و جامعهشناسی، زیستن بدون ایدئولوژی دشوار و حتی ناممکن است.
اسلاوی ژیژک و بسیاری از جامعهشناسان بر این باورند که رهایی کامل از ایدئولوژی توهمی بیش نیست.
ژیژک مینویسد که ایدئولوژی (شناخت ایدهها) در صورتی که به درستی بهکار گرفته شود، میتواند از طریق توافقهای اجتماعی، بسط و گسترش فرهنگی و تنظیم قواعد صحیح، هم نقش متعادلکننده داشته باشد و هم به پیشرفت و تغییر مثبت در جامعه کمک کند. او همچنین معتقد است که ایدئولوژی میتواند مسیری روشن و مثبت برای تغییرات اجتماعی فراهم کند؛ مثل طرحهای سیاسیای که بر اساس آگاهی، تفاهم و توافق عمومی، جامعه را مدیریت میکنند.
باری، ایدئولوژی فقط مجموعهای از شعارهای سیاسی نیست؛ بلکه چهارچوب، زبان، ارزشها و پیشفرضهایی است که با آنها جهان را تفسیر میکنیم. بنابراین، هنگامی که گمان میکنیم کاملاً «بیطرف» یا «غیرایدئولوژیک» هستیم، در واقع داریم ساختار فکری پذیرفتهشدهٔ خود را بازتولید میکنیم.
تلاش برای نداشتنِ هرگونه باور ایدئولوژیک میتواند به نوعی چهارچوب فکری سفتوسخت، مثل نهیلیسم، شکگرایی افراطی یا فردگراییِ افراطی بدل شود.
میتوان «ایدئولوژیزده» نبود و از تعصبات خشک، سیاستزدگی و وابستگی به گروههای فکری بسته رها شد؛ اما زیستن در خلأِ کاملِ معنایی، ارزشی و چهارچوبهای شناختی که همان تعریف وسیع ایدئولوژی است، برای انسان به عنوان «حیوان سیاسی» و لاجرم اجتماعی ممکن نیست. هدفِ زیستِن آگاهانه، «رها شدن از هرگونه تفکر» نیست، بلکه رسیدن به باوری انعطافپذیر، انسانی و پرسشگر است که به جای تبعیت کورکورانه از یک دستورالعمل بسته، واقعیتهای پویا، تجربی و خردورزانه را راهنمای عمل خود قرار دهد.
ایدئولوژی در عصر دیجیتال
ایدئولوژی در عصر دیجیتال در ماهیت و کارکرد، دستخوش دگرگونیهای ژرفی شده است. ایدئولوژیها دیگر تنها به شکل بیانیهها یا دستگاههای فکری سنتی عمل نمیکنند، بلکه در بطن ابزارها، کدها و زیرساختهای فناوری تنیده میشوند. به برخی از این دگرگونیها نگاهی میاندازیم:
۱. حبابهای فیلتر و تحریف واقعیت: الگوریتمها محتوایی را تولید میکنند که با باورهای قبلی کاربر همسو باشد. در نتیجه، این امر به انجماد فکری و پذیرش تحریفها به عنوان واقعیت عینی بهجای پویایی و نوآوری کاربران منجر میشود.
۲. استعمار دیجیتالی: شرکتهای بزرگ فناوری و پلتفرمهای بینالمللی با کنترل جریان اطلاعات، به مثابه امپراتوری دیجیتال، صداهای بومی و محلی را به حاشیه میرانند.
۳. چالش فرار مالیاتی پلتفرمها: عدم تطابق قوانین مالیاتی سنتی با ماهیت فرامرزی غولهای دیجیتال، زمینهساز شکلگیری نوعی اقتصاد و ایدئولوژی سرمایهسالار جدید شده است.
۴. ضرورت نوآوری در ایدئولوژیهای سنتی: منتقدان و اندیشمندان اشاره میکنند که تفکرات و ایدهآلهای نسل جوانِ آشنا با ابزارهای نوین، نیازمند بازتعریف و بهروزرسانی هستند.
۵. مشروطیت دیجیتال: تلاشی ایدئولوژیک (شناخت ایدهها) و هنجاری برای موازنهسازی قدرت میان دولتها و شرکتهای فناوری جهت صیانت از حقوق اساسی شهروندان و کاربران است.
۱۱ نوامبر ۲۰۲۶ / ۲۱ آبان ۱۴۰۵
منابع:
ــ ویکیپدیا
ــ پادکستهای در پیوند
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
همزمان با ادامه موج گرانی در ایران، علی بابایی کارنامی، رییس کمیسیون اجتماعی مجلس، اعلام کرد حدود هشت میلیون نفر در پی اجرای نادرست طرح حذف ارز ترجیحی، دچار «فقر مطلق و سوءتغذیه» شدهاند و تا ۵۰ میلیون تن دیگر برای تهیه مواد غذایی مورد نیاز خود با مشکل روبهرو هستند.
بابایی کارنامی یکشنبه ۱۷ آبان در مصاحبه با پایگاه خبری دیدهبان ایران گفت قرار بود با حذف ارز ۲۸ هزار و ۵۰۰ تومانی، یارانه در انتهای زنجیره توزیع پرداخت شود تا مردم همچنان بتوانند کالاهای اساسی را با قیمت یارانهای تهیه کنند.
او پیامدهای معیشتی این طرح را به نحوه اجرای آن نسبت داد و افزود دسترسی به مواد غذایی برای بخش بزرگی از جمعیت ایران چنان دشوار شده که نمیتوانند به اندازه نیاز روزانه خود کالری دریافت کنند.
جهش نرخ تورم و کاهش قدرت خرید در ماههای گذشته فشار بر معیشت مردم را افزایش داده و تامین نیازهای اساسی را برای بخش بزرگی از جامعه، بهویژه کارگران و بازنشستگان، دشوار کرده است.
شماری از شهروندان با ارسال پیامهایی به ایراناینترنشنال، از ناتوانی در تامین نیازهای اولیه، از جمله خوراک، لوازمالتحریر و پوشاک فرزندانشان خبر دادند و برخی دیگر از کاهش شدید فروش کسبوکارها، حقوقهای معوق و دشواری پرداخت اجارهخانه گفتند.
۲۷ مهر، حسن حسننتاج، عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس، هشدار داد تورم، مشکلات اقتصادی و شرایط جنگی بر معیشت و تغذیه خانوارها تاثیرگذار بوده و در برخی مناطق ایران به بروز سوءتغذیه دامن زده است.
فشار گرانی بر زندگی خانوادهها در ایران
رییس کمیسیون اجتماعی مجلس اعلام کرد برای آنکه یک خانواده چهارنفره بتواند در حد متوسط زندگی کند، یکی از اعضای آن باید دستکم ۱۰۰ میلیون تومان درآمد داشته باشد.
به گفته بابایی کارنامی، با افزایش هزینههای زندگی، حتی داشتن چند شغل هم لزوما درآمد کافی برای یک خانواده چهارنفره فراهم نمیکند.
دیدهبان ایران در گزارش خود درباره وخامت اوضاع اقتصادی در ایران نوشت: «اجاره یک سرپناه نه چندان مناسب حالا بخش عمده یا شاید تمام حقوق یک جوان را میبلعد و چندشغله بودن هم کفاف تامین مخارج زندگی حداقلی را نمیدهد.»
بر اساس این گزارش، افت ارزش پول ملی تامین خوراک و پرداخت اجاره را برای خانوادهها دشوار کرده و فشار مالی در برخی موارد به «فاجعه فروپاشی خانواده» انجامیده است.
دیدهبان ایران افزود: «خانههای اشتراکی و زندگی با غریبهها در یک خانه، حسرت حداقلها، متلاشی شدن زندگیهای مشترک و ناامیدی، ماشینخوابی، ورشکستگی و بیپناهی حالا نهتنها گریبان قشر ضعیف، بلکه دامن قشر متوسط را گرفته و آن را به زیر کشانده تا اثری از طبقه متوسط در جامعه نماند.»
صندوق بینالمللی پول ۲۱ مهر در تازهترین برآورد خود پیشبینی کرد اقتصاد ایران در سال ۲۰۲۶ بر اثر پیامدهای جنگ، ۷.۶ درصد کوچکتر شود.
انتقاد از شیوه پرداخت کالابرگ و پیشنهاد حذف سه دهک
رییس کمیسیون اجتماعی مجلس خواستار اصلاح شیوه پرداخت کالابرگ شد و اعلام کرد بخشی از پولی که باید صرف خرید مواد غذایی خانوارها شود، به بازپرداخت اقساط بانکی میرسد.
بابایی کارنامی گفت: «ما میگوییم اصلا چیزی به نام پول نباید مطرح باشد، بلکه کالا مطرح است.»
این نماینده مجلس با انتقاد از پیشنهاد حذف سه دهک بالای درآمدی از طرح کالابرگ هشدار داد اجرای این طرح ممکن است کارگرانی با درآمد ۲۰ تا ۴۰ میلیون تومان یا خانوارهای دارای خودرو را نیز از دریافت کالابرگ محروم کند.
با وجود تشدید بحران اقتصادی و ناتوانی حکومت در تامین نیازهای اساسی مردم، جمهوری اسلامی همچنان بر سیاست خارجی تنشآفرین خود، بهویژه رویارویی با آمریکا و اسرائیل، تاکید دارد.
ایران اینترنشنال
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل، در گفتوگو با آسوشیتدپرس
ست بورنشتاین / آسوشیتدپرس / ۸ نوامبر ۲۰۲۶
گزارش اختصاصی آسوشیتدپرس:
دبیرکل در حال کنارهگیری سازمان ملل، وضعیت کنونی در مبارزه برای مهار گرمایش زمین را «لحظه حقیقت» مینامد
همزمان با آغاز مذاکرات اقلیمی سازمان ملل در ترکیه در روز دوشنبه، آنتونیو گوترش، دبیرکل این سازمان، پیامی فوری برای رهبران جهان دارد: «این لحظه حقیقت است.»
او در دهه گذشته بارها هشدارهایی مشابه و نگرانکننده درباره تغییرات اقلیمی — که ناشی از سوزاندن سوختهای فسیلی مانند نفت و گاز است — مطرح کرده و اغلب از ادبیاتی بهمراتب شدیدتر و اغراقآمیزتر بهره برده است. سه سال پیش، او حتی با اشاره به افزایش دما و تشدید پدیدههای آبوهواییِ حدی (که هر دو از پیامدهای تغییرات اقلیمی هستند) گفت: «عصر جوشش جهانی فرا رسیده است.»
اما این بار، با توجه به اینکه دومین و آخرین دوره تصدی او در پایان سال جاری به پایان میرسد، این آخرین سخنرانی او در مقام رئیس سازمان ملل پیرامون موضوع گرمایش زمین خواهد بود. در دنیایی که با امواج گرمای مرگبار، طوفانها، سیلها و خشکسالیهای رو به وخامت — آن هم در میان دماهای بهمراتب بالاتر — دست و پنجه نرم میکند، این فوریت کاملاً ملموس است؛ بهویژه با وجود پدیده «النینو»؛ یک الگوی اقلیمی طبیعی که سامانههای آبوهوایی را در سراسر جهان دچار اختلال میکند.
گوترش گفت که به رهبران حاضر در کنفرانس اقلیمی سازمان ملل (موسوم به COP31) که قرار است از ۹ تا ۲۰ نوامبر برگزار شود، خواهد گفت: «این لحظه حقیقت است. دیگر نمیتوانیم منتظر بمانیم؛ دیگر نمیتوانیم به بحثهای بیپایانی ادامه دهیم که در آنها هر کس سعی میکند مسئولیت را به گردن دیگری بیندازد. همه باید بیشتر تلاش کنند، و همه باید همین حالا دست به کار شوند.»
پیامِ «لحظه حقیقت» چنان سنگین و پرمعناست که دبیرکل در مصاحبه اختصاصی اخیر خود با خبرگزاری آسوشیتدپرس — که در اتاق کنفرانس او در طبقه سیوهشتم مقر سازمان ملل انجام شد — سه بار در طول ۲۰ دقیقه از این عبارت استفاده کرد. او در این گفتگو به آخرین تلاشهای خود در مبارزه با تغییرات اقلیمی پرداخت؛ تلاشهایی که در طول یک دهه تصدیاش صورت گرفت، دورانی که طی آن او به یکی از برجستهترین مدافعانی تبدیل شد که کشورها — که اغلب در برابر تغییر مقاومت میکردند — را به انجام اقدامات بیشتر برای کاهش انتشار گازهای گلخانهای (گازهایی که گرما را در جو حبس میکنند) ترغیب میکرد.
یکی از دشوارترین روزها
سنگینیِ واقعیتِ گرمایش زمین زمانی بیش از پیش احساس میشود که او از «لحظه حقیقت» شخصی خود در مورد تغییرات اقلیمی سخن میگوید. به گفته او، آن روز «یکی از دشوارترین روزهای زندگیام» بود.

خانههای آسیبدیده از سیلهای ناگهانی اخیر در منطقه «نوواکوت» نپال (عکس از آسوشیتدپرس/دار یاسین، آرشیو)
این ماجرا سال گذشته رخ داد، زمانی که او پیش از ایراد یک سخنرانی مهم درباره اقلیم، با دانشمندان مشورت کرد. گوترش — که پیش از ورود به عرصه سیاست، مهندس بوده است — قصد داشت، همانطور که در ۹ سال گذشته تأکید میکرد، بگوید که هدف اصلی «توافقنامه پاریس» در سال ۲۰۱۵ — یعنی محدود کردن گرمایش زمین به ۱.۵ درجه سانتیگراد (۲.۷ درجه فارنهایت) نسبت به دوران پیش از صنعتی شدن — همچنان دستیافتنی است. او میخواست بگوید که جهان باید برای ماندن در زیر این آستانه تلاش بسیار بیشتری انجام دهد و این کار شدنی است.
گوترش گفت: «دانشمندان به من گفتند که نمیتوانید چنین حرفی بزنید، چون دیگر واقعیت ندارد.» حجم بسیار زیادی از دیاکسید کربن و سایر گازهای گلخانهای — که حاصل سوزاندن سوختهای فسیلی است — وارد جو شده بود.
او گفت: «این برای من شوک بزرگی بود.» اکنون سازمان ملل در تلاش است تا میزان فراتر رفتن جهان از این حدِ آستانه را محدود کند.
گوترش گفت که این وضعیت، نوعی شکست به نظر میرسید.
گوترش اظهار داشت: «اما این جهان نیست که شکست خورده، بلکه رهبران سیاسی هستند که شکست خوردهاند.» به گفته او، حفاظت از سیاره نیازمند یک دیدگاه راهبردی بلندمدت است. با این حال، در بسیاری از نظامهای سیاسی «هیچ دیدگاه راهبردیای وجود ندارد. سیاستها مدام تغییر میکنند و اجازه نمیدهند آن نوع سرمایهگذاریِ مستمر و مصممی که ضروری است، شکل بگیرد.»
او به دوران تصدی خود به عنوان نخستوزیر پرتغال در اواخر دهه ۱۹۹۰ اشاره کرد تا نشان دهد که سرمایهگذاری بلندمدت برای آیندهای سبزتر، امری ممکن است. او افزود که گسترش جهانی انرژیهای بادی و خورشیدی — به عنوان جایگزینهایی ارزانتر برای سوختهای فسیلی — به او امید میبخشد.
گوترش گفت با وجود جنگهای جاری در اوکراین و ایران، و نگرانیها پیرامون هوش مصنوعی — موضوعی که او تلاش کرد رهبران جهان را نیز نسبت به آن حساس کند — تهدیدهای بسیاری وجود دارد.
گوترش با اشاره به مصرف عظیم برق و آب و همچنین انتشار کربن ناشی از هوش مصنوعی، گفت: «مشکل اینجاست که همه این مسائل با هم ترکیب میشوند.»
او گفت شوکهای انرژیِ ناشی از جنگ نشان میدهند که اتکا به سوختهای فسیلی، یک مشکل بنیادین امنیتی است.
هشدار درباره فاجعهای که سرانجام رخ داد
سه سال پیش، گوترش از بلندترین قلههای نپال بازدید کرد و نسبت به آیندهای هشدار داد که در آن دریاچههای حاصل از ذوب یخچالهای طبیعی، متورم شده، طغیان میکنند و موجب سیلها و رانشهای زمین ویرانگر میشوند.
گوترش در سال ۲۰۲۳ گفت: «من امروز اینجا هستم تا از بام دنیا فریاد بزنم: به این دیوانگی پایان دهید.» او افزود: «یخچالهای طبیعی در حال عقبنشینی هستند، اما ما نمیتوانیم عقبنشینی کنیم. ما باید به عصر سوختهای فسیلی پایان دهیم.»
او در این مصاحبه یادآور شد: «متأسفانه، این فجایع زودتر از آنچه انتظار داشتم رخ دادند.» سیلهای ماه اوت جان بیش از ۱۴۰۰ نفر را گرفت و ۵۶۰۰ نفر دیگر نیز مفقود شدند. دانشمندان اعلام کردند که تغییرات اقلیمی در وقوع این فجایع نقش داشته است.

خشکسالی در «سانگاو» واقع در کالیمانتان غربی، اندونزی، یکی از ساکنان ظرف خود را با آب پاک پر میکند، در حالی که دیگران منتظر نوبت خود برای دریافت آب از یک تانکر هستند (عکس از آسوشیتد پرس / تاتان سیوفلانا)
گوترش تأکید کرد که باید هزینهای برای کمک به قربانیان تغییرات اقلیمی پرداخت شود؛ کسانی که اغلب خودشان عامل ایجاد این مشکل نبودهاند.
گوترش گفت: «شرکتهای سوخت فسیلی سودهای کلانی به جیب میزنند. بدیهی است که باید بر این سودهای بادآورده مالیات وضع شود و درآمدهای حاصل از آن صرف حمایت از کشورهایی گردد که شدیدترین پیامدهای تغییرات اقلیمی را متحمل میشوند.»
گوترش اوایل ماه جاری در گفتگو با یک تیم علمی مستقر بر روی سکویی شناور در میان اقیانوس منجمد شمالی، اشاره کرد که سفرش به کوه اورست و گفتگو با پژوهشگران، نگاه او را تغییر داده است. او گفت این گفتگوها «حسی از خشم را نسبت به کسانی برانگیخت که اگرچه شاید مستقیماً منکر تغییرات اقلیمی نباشند، اما از اتخاذ تدابیر لازم برای متوقف کردن این دیوانگی سر باز میزنند.»
تحسین به عنوان قهرمان اقلیم، با وجود محدودیتها
ال گور، معاون پیشین رئیسجمهور ایالات متحده، گفت: «آنتونیو گوترش در تمامی بیانیهها و ابتکارات متعدد خود برای مقابله با بحران اقلیمی، همواره شیوا، قاطع و کاملاً دقیق عمل کرده است. او در این زمینه بسیار فعال بوده، زیرا به درستی درک کرده است که این بزرگترین چالشی است که بشریت با آن روبروست.»
لارنس توبیانا، مدیرعامل «بنیاد اقلیمی اروپا» که ریاست مذاکرات منجر به «توافقنامه پاریس» را بر عهده داشت، گفت: «گوترش هر آنچه در توان داشت انجام داد؛ او حتی بسیار فراتر از هر دبیرکل دیگری در سازمان ملل گام برداشت، تا جایی که ممکن است در موقعیتی کاملاً تقابلی قرار گرفته باشد.» گوترش گفت از آنجا که کشورها ملزم به انجام خواستههای سازمان ملل یا رهبران آن نیستند و ابرقدرتها نیز حق وتو دارند، جایگاه او به عنوان دبیرکل «قدرت واقعی ندارد. میدانید که بودجه زیادی هم در اختیار نداریم. اما یک چیز داریم: صدا.»
به همین دلیل، او تنها یک توصیه سه کلمهای برای جانشین خود دارد: «حقیقت را بگویید.» شورای امنیت سازمان ملل همچنان در حال تصمیمگیری درباره انتخاب دبیرکل بعدی است.
پیامی که گوترش میخواهد مردم درباره تغییرات اقلیمی به خاطر بسپارند، این است: «آن را جدی بگیرید، چرا که یک تهدید وجودی است. و نخستین چیزی که باید برای آن مبارزه کنیم، جان خودمان است.»
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
برگردان: علیمحمد طباطبایی
مقدمه مترجم: در ۳ نوامبر، موجی عظیم سراسرِ آمریکا را درنوردید. موجسواران به آن «ماشینِ لباسشویی» میگویند – همان لحظهای که موجی غولآسا شما را از تختهتان پرت میکند و به زیرِ آب میبرد، و شما حسِ مکان را کاملاً از دست میدهید. این همان چیزی است که بر سرِ دونالد ترامپ و حزبش آمد: بزرگترین انتخاباتی از نوعِ موج از زمانِ رسواییِ واترگیت بیش از نیمقرن پیش. دموکراتها کنترلِ هر دو مجلسِ کنگره را به دست گرفتند، کرسیهایی را در اعماقِ «آبهایِ سرخِ» زمانی امن – از کارولینای جنوبی تا تگزاس – جابهجا کردند، و حتی در تگزاس نخستین کرسیِ سنا را در تقریباً۴۰ سال گذشته به دست آوردند.
این مقاله، تحلیلی است از آنچه رخ داد و آنچه باید از آن آموخت. نویسنده نشان میدهد که این انتخابات، حکمی دربارهٔ ترامپ بود: رئیسجمهوری که با وعدهٔ کاهشِ قیمتها و ماندن در بیرون از جنگها انتخاب شد، اما جنگِ تعرفهای به راه انداخت و به ایران حمله کرد – و قیمتها را بالا برد. رأیدهندگان همچنین مکانیسمهایِ زشتِ حزبگراییِ مدرن را رد کردند: از دستکاریِ حوزههایِ انتخابیه تا آگهیهایِ ترسناک علیه مسلمانان و تراجنسیتیها تا ۱۵۰ میلیون دلاری که ایلان ماسک در تگزاس ریخت و نامزدش را به شکست کشاند.
اما این مقاله، تنها یک روایتِ پیروزی برای دموکراتها نیست. نویسنده هشدار میدهد که حزبِ دموکرات تنها کمی محبوبتر از ترامپ است و اگر فساد را نادیده بگیرد یا در بهبودِ زندگیِ مردم ناکام بماند، رأیدهندگان احساس خواهند کرد که بار دیگر فریب خوردهاند. او همچنین از خطراتِ حضورِ ترامپ در دو سالِ باقیمانده میگوید: از عفوِ دوستان و مجازاتِ دشمنان تا حملاتِ بیشتر به ایران، فشار بر اوکراین،یا حتی حمله به کوبا. و در نهایت، روزنهای از امید را میگشاید: شاید سیاستمداران مسئولیتشان را جدی بگیرند و جمهوریخواهان و دموکراتها با هم کار کنند – زیرا، همانگونه که رأیدهندگان نشان دادهاند، سیاستمدارانی که آنها را نادیده بگیرند، خطرِ افتادن در آبهایِ بسیار عمیق را دارند.

رأیدهندگان دونالد ترامپ را بهشدت تنبیه کردهاند. این فرصتی کمیاب برای واشینگتن فراهم کرده است.
موجسواران آن را «ماشینِ لباسشویی» مینامند. وقتی موجی غولآسا شما را از تختهتان پرت میکند و به زیرِ آب میبرد، حسِ مکان را کاملاً از دست میدهید. این همان چیزی است که در ۳ نوامبر بر سرِ دونالد ترامپ و حزبش آمد، هنگامی که دهها میلیون رأیدهندهٔ آمریکایی بر آنها کوبیدند. آنها هنوز باید درک کنند که کشورشان چقدر تغییر کرده است.
هم اکنون به خوبی روشن است که این یک چرخشِ عادیِ میاندورهای علیه یک رئیسجمهورِ مستقر نبود، بلکه بزرگترین انتخابات از نوعِ پیروزی موج آسای یک حزب از زمانِ رسواییِ واترگیت بیش از ۵۰ سال پیش بود. دموکراتها کنترلِ هر دو مجلسِ کنگره را به دست گرفتند و کرسیهایی را در اعماقِ آبهایِ سرخِ زمانی امن – از کارولینای جنوبی تا تگزاس – جابهجا کردند.
روزهایِ آینده دو درسِ دیگر را آشکار خواهند کرد. یکی اینکه این نه فقط پیروزیِ دموکراتها، بلکه پیروزیِ دموکراسیِ آمریکایی است. آرای رأیدهندگان را نمیتوان بدیهی و تضمین شده دانست. اگر خشمگین باشند، علیه احزابی که مدتها از آنها حمایت کردهاند، موضع میگیرند. درسِ دیگر که از این نتیجه میشود این است که هر دو حزب اکنون باید راهی تازه برای سیاستورزی (doing politics) بیابند – راهی که وقتِ کمتری را صرف تحریکِ رأیدهندگان و وقتِ بیشتری را صرف انجامِ کارها به نفعِ آنها کند.
این موج سراسرِ آمریکا را درنوردیده است. با وجودِ اینکه برخی رقابتها هنوز اعلامِ نتیجه نشدهاند، دموکراتها ۵۴ کرسیِ سنا (شاملِ دو مستقل) و حدودِ ۲۶۰ کرسیِ مجلسِ نمایندگان را در اختیار دارند، در حالی که پیشتر۴۷ و ۲۱۴ کرسی داشتند. آنها در آستانهٔ پیروزی در رأیِ مردمیِ مجلسِ نمایندگان با ۱۳ درصد اختلاف هستند. آنها همچنین دستکم پنج کاخِ فرمانداری (governors’ mansions) دیگر را به دست آوردهاند. کانزاس نخستین سناتورِ دموکراتِ خود را از زمانِ نیو دیل (New Deal) به دست آورده است. در تگزاس، دموکراتها نخستین کرسیِ سنا را در تقریباً۴۰ سال گذشته به دست آوردند و یک فرماندارِ سهدورهای را بیرون انداختند.
معلوم شد که رأیدهندگان چندان رئیسجمهوری را دوست ندارند که با وعدهٔ کاهشِ قیمتها و ماندن در بیرون از جنگها انتخاب شد، اما سپس به یک جنگِ تعرفهای دست زد و به ایران حمله کرد – و بدینترتیب قیمتها را بالا برد. و آنها متنفرند اگر خودستاییِ بیوقفهٔ آن رئیسجمهور و ثروتمندکردنِ خانواده و دوستانش، سختیِ خودشان را به ریشخند بگیرد. بر اساس نظر سنجی موسسه گالوپ روشن شد که در آمریکای ترامپ، نه نفر از هر ده بزرگسال شکایت دارند که فساد در دولتشان گسترده است – تقریباً بهاندازهٔ نیجریه.
بنابراین رأی به دست آمده، حکمی دربارهٔ رئیسجمهور بود. اما سیاستمدارانِ هر دو حزب نیز باید دربارهٔ ردِ مکانیسمهایِ زشتِ حزبگراییِ مدرن توسطِ رأیدهندگان تأمل کنند. جمهوریخواهان حوزههایِ انتخابیه را دستکاری کردند، اما نتوانستند دستاوردی کسب کنند. ایلان ماسک، میلیاردر، بیش از ۱۵۰ میلیون دلار در یک رقابت در تگزاس ریخت، اما نامزدش بهشدت شکست خورد. نامزدهایِ جمهوریخواه ترس از مسلمانان و افرادِ تراجنسیتی را دامن زدند و باختند. یکی در اوهایو از آگهیای حمایت کرد که در آن مادری نامزدِ رقیبش را لعنت میکرد: دخترِ موردِ آزارِ خودش. این آگهی شکستِ او را قطعی کرد.

پیامِ این ماجرا روشن و امیدوارکننده است. اغلب بهنظر میرسید که قطبیشدن قویتر از بازخوردِ انتخاباتی است که پاسخگوییِ دموکراتیک را تضمین میکند. این بار چنین نبود. رأیدهندگان خواستار آن شدند که سیاستمداران رفاهِ ملت را بر تعقیبِ کثیفِ قدرت ترجیح دهند. نظرسنجیها میگویند که درست پیش از انتخابات، ۸۰ درصد آمریکاییها خواستارِ «تغییرِ اساسی» یا «تحولِ کامل و تمامعیار» در نحوهٔ ادارهٔ آمریکا بودند. رأیدهندگان کارِ خود را انجام دادند. سیاستمداران اکنون باید کارِ خود را انجام دهند.
وظیفهٔ فوری بر عهدهٔ جمهوریخواهان است. هنگامی که ترامپ کنترلِ حزب را به دست گرفت، ارزشهایِ آن را رها کرد. بیشترِ سیاستمدارانِ گاردِ قدیمِ جمهوریخواه یا از سمت بیرون رانده شدند یا اصولشان را برای بقایِ سیاسی معاوضه کردند. با فراخوانِ خود برای تغییر، رأیدهندگان به جمهوریخواهان فرصتی دوم دادهاند. برخی ممکن است با رئیسجمهور بمانند و خطرِ شکستهایِ بیشتر در انتخاباتهایِ آینده را بپذیرند. چهرههایِ جسورتر روح تازه ای به کالبد به حزبشان خواهند دمید، حتی اگر این کار انتقامِ ترامپ را برانگیزد. همه از او بیشتر از آنکه دوستش داشته باشند، می ترسند. آنها ممکن است دریابند که وقتی قدرتِ پادشاهِ پیر شروع به فروکش کند، آن گاه نیرویش بهطرزِ شگفتآوری سریع تخلیه میشود.
بسیاری چیزها میتواند اشتباه پیش برود – از جمله برای دموکراتهایی که از موفقیت سرمست شدهاند. حزبِ آنها تنها کمی محبوبتر از آقای ترامپ است. کارزارشان با پیوندِ وعدهٔ کاهشِ هزینهها با وعدهٔ برخورد با فساد و ناکارآمدی موفق شد. هر دو حیاتی هستند، اما برقراریِ تعادل دشوار خواهد بود.
اگر دموکراتها فساد را نادیده بگیرند، تنها بدبینی و ناامیدیِ رأیدهندگان نسبت به دولت فدرال در واشینگتن را عمیقتر خواهند کرد. اما اگر احضارها و استیضاحها تمامِ تلاششان را ببلعد و آنها در بهبودِ زندگیِ مردم ناکام بمانند، رأیدهندگان احساس خواهند کرد که بار دیگر فریب خوردهاند. نزاعِ مداوم با دولت همچنین تصویبِ قوانینی را دشوارتر خواهد کرد که مثلاً بودجهٔ مراقبتِ بهداشتی را بازگرداند.
بر فراز همهٔ این تحولات، چهرهٔ ترامپ خودنمایی خواهد کرد، مردی که بیش از هر چیز دلمشغول میراثی است که می خواهد از خود بر جای گذارد. برخی امید دارند که او باقیِ دورانِ ریاستجمهوریاش را در کاخ سفید بهسر برد، توپهای گلف را طلاکاری کند و دربارهٔ گرانیت نظر بدهد. این ظرفیتِ رئیسجمهور را – چه در خوبی و چه در بدی – دستکم میگیرد.
در داخل، آقای ترامپ ممکن است بر عفوِ دوستانش و مجازاتِ دشمنانش تمرکز کند. با تنها دو سالِ باقیمانده، او و دارودسته و ایدئولوگهایش ممکن است بکوشند هر چه بیشتر از دورانِ قدرتشان بیرون بکشند، چه از طریقِ سرمایهگذاریهایِ معدنیِ سودآورِ دولتی و چه تبعیدهایِ بیشتر. رئیسجمهور همچنین اختیاراتِ عظیمی بر سیاستِ خارجی دارد. او ممکن است حملاتِ بیشتری به ایران را دنبال کند، بکوشد اوکراین را برایِ یک معاملهٔ بد با روسیه تحتِ فشار بگذارد، یا به کوبا حمله کند. همزمان که کارمندانِ بااستعدادترِ کاخ سفید به خروج چشم دوختهاند، قوهٔ مجریهٔ تحلیلرفته ممکن است حتی بیشتر در معرضِ هوسهایِ رئیسجمهور قرار گیرد. در هر حال برایِ یک بحران آماده نخواهد بود.
سر از آب بیرون آوردن و فرصتی برای نجات پیدا کردن
با این حال، روزنهای از امکان وجود دارد که سیاستمداران مسئولیتشان را جدی بگیرند. جمهوریخواهان در کنگره ممکن است همکاری با دموکراتها را در نظر بگیرند و برعکس (تصورش را بکنید). آنها میتوانند فسادِ فاحش را دنبال کنند یا حتی بی ملاحظهترین اعضای کابینهٔ دولت را استیضاح کنند، از جمله پیت هگست (Pete Hegseth)، وزیرِ جنگ. آنها میتوانند قوانینی برایِ هوش مصنوعی تدوین کنند که از پیامدهایِ فاجعهبار محافظت کند بدون آنکه نوآوری را فلج کند.
آقای ترامپ مردی نیست که از کنارِ گذاشتهشدن لذت ببرد. او ممکن است تشخیص دهد که میتواند میراثش را با همکاری با کنگره بهبود بخشد، نه با لگدمالکردنِ آن. اعتراف میکنیم که این محتملترین سناریو نیست. اما همانگونه که رأیدهندگان نشان دادهاند، سیاستمدارانی که آنها را نادیده بگیرند، خطرِ افتادن در آبهایِ بسیار عمیق را دارند.
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
یورونیوز فارسی
پژوهش تازه محققان دانشگاه نیویورک نشان میدهد زمان به خواب رفتن، مستقل از مدت خواب، ممکن است با کاهش وزن ارتباط داشته باشد. بر اساس این مطالعه، هر یک ساعت زودتر به خواب رفتن با حدود ۶۰۰ گرم کاهش وزن طی هشت هفته همراه بوده؛ هرچند محققان تاکید دارند که رابطه علت و معلولی میان این دو اثبات نشده است.
بسیاری از افرادی که قصد کاهش وزن دارند، بر رژیم غذایی و ورزش تمرکز میکنند، اما یافتههای یک پژوهش تازه نشان میدهد که ساعت خواب شبانه نیز ممکن است در این میان نقش داشته باشد.
محققان دانشکده پرستاری روری مایرز دانشگاه نیویورک با بررسی دادههای یک کارآزمایی تصادفی دریافتند بزرگسالان مبتلا به پیشدیابت که شبها زودتر به خواب میروند، معمولا کاهش وزن بیشتری را تجربه میکنند.
بر اساس محاسبات آماری پژوهشگران، هر ۶۰ دقیقه زودتر به خواب رفتن با حدود ۱.۳ پوند، معادل ۵۹۰ گرم، کاهش وزن در یک دوره هشتهفتهای ارتباط داشته است.
سوزان کول مالون، استادیار این دانشکده و نویسنده اصلی پژوهش، میگوید: «به نظر میرسد زمان به خواب رفتن، و نه فقط مدت خواب، عاملی مهم و کمتر مورد توجه در کاهش وزن و سلامت متابولیک باشد.»
آزمایش روی ۱۹۶ فرد مبتلا به پیشدیابت
در این پژوهش که نتایج آن در نشریه علمی Nursing Research منتشر شده، ۱۹۶ بزرگسال مبتلا به پیشدیابت شرکت داشتند که معمولا شبها کمتر از شش ساعت و نیم میخوابیدند.
شرکتکنندگان به دو گروه تقسیم شدند. گروه نخست در یک دوره آموزشی هشتهفتهای درباره تغذیه سالم، فعالیت بدنی و مدیریت استرس شرکت کردند.
گروه دوم علاوه بر دریافت همین آموزشها، تحت برنامه راهنمایی رفتاری قرار گرفتند تا بهتدریج ساعت خواب شبانه خود را جلو بکشند.
محققان با استفاده از حسگرها، ثبت روزانه اطلاعات خواب و دستگاههای پایش مچی، وضعیت خواب، فعالیت بدنی و قند خون شرکتکنندگان را بررسی کردند.
نتایج اولیه برخلاف انتظار پژوهشگران بود. هیچیک از دو گروه بهبود معناداری در سطح قند خون نشان ندادند. هر دو گروه وزن کم کردند، اما میزان کاهش وزن افرادی که آموزش ویژه خواب دیده بودند، بهطور معناداری بیشتر از گروه دیگر نبود.
بااینحال، شرکتکنندگان گروه دوم کیفیت خواب بهتری گزارش کردند، در طول روز کمتر احساس خوابآلودگی داشتند و بهتدریج زودتر به رختخواب میرفتند.
چرا زودتر خوابیدن ممکن است به کاهش وزن کمک کند؟
نکته جالب زمانی آشکار شد که پژوهشگران دادههای هر دو گروه را جدا از نوع آموزش دریافتی بررسی کردند. این تحلیل نشان داد افرادی که زمان به خواب رفتن خود را جلو انداخته بودند، عموما وزن بیشتری از دست داده بودند.
پژوهشگران احتمال میدهند این ارتباط به ساعت زیستی بدن مربوط باشد.
بیدار ماندن تا دیروقت میتواند قرار گرفتن در معرض نور مصنوعی را افزایش دهد؛ موضوعی که ممکن است واکنشهای استرسی بدن را فعال کند و بر هورمونهای تنظیمکننده اشتها تاثیر بگذارد.
همچنین ساعات پایانی شب معمولا با زمانی همزمان است که حساسیت بدن به انسولین در پایینترین سطح خود قرار دارد.
مالون توضیح میدهد: «در مقابل، زودتر به خواب رفتن ممکن است خوردن غذا در ساعات پایانی شب را محدود کند و زمان دریافت غذا را با بازه مطلوب سوختوساز بدن هماهنگتر سازد.»
پژوهشگران همچنین اشاره کردهاند که بیدار ماندن تا دیروقت میتواند با افزایش هورمونهای تحریککننده گرسنگی، از جمله گرلین، و احتمال بیشتر خوردن غذا در نیمهشب همراه باشد.
آیا زودتر خوابیدن واقعا باعث لاغری میشود؟
با وجود این یافتهها، محققان هشدار میدهند که نتایج مطالعه نباید بهعنوان اثبات تاثیر مستقیم زودتر خوابیدن بر کاهش وزن تفسیر شود.
چرا که پژوهش تنها هشت هفته ادامه داشته و مشخص نیست شرکتکنندگان بتوانند در بلندمدت ساعت خواب زودتر یا کاهش وزن خود را حفظ کنند.
همچنین اگرچه بخشی از اطلاعات با دستگاههای پایش مچی جمعآوری شده، ارزیابی برخی شاخصهای مهم مانند کیفیت خواب و خوابآلودگی روزانه تا حد زیادی به گزارش خود شرکتکنندگان متکی بوده است.
نکته مهم دیگر اینکه افراد دریافتکننده آموزش خواب بهطور متوسط تنها حدود ۱۲ دقیقه زودتر به خواب رفتند و این تغییر با بهبود قابلاندازهگیری قند خون همراه نبود.
بنابراین، یافته اصلی پژوهش وجود یک ارتباط آماری میان زودتر به خواب رفتن و کاهش وزن است، نه اثبات اینکه تغییر ساعت خواب بهتنهایی میتواند باعث لاغری شود.
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
خبرگزاری هرانا – قوه قضاییه از اجرای حکم اعدام حسن دیوبند، حمید کاظمی و رضا زنگنه، سه تن از بازداشتشدگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ در کرج خبر داد. این افراد پیشتر توسط دادگاه انقلاب کرج به اعدام و مصادره اموال محکوم شده بودند. احکام این افراد پس از تایید در دیوان عالی کشور، صبح امروز یکشنبه ۱۷ آبانماه به اجرا درآمد.
بر اساس این گزارش، این سه نفر توسط دادگاه انقلاب کرج به اتهام «مشارکت در اقدام عملیاتی برای اسرائیل، آمریکا و گروههای متخاصم علیه امنیت و منافع ملی» به اعدام و مصادره کلیه اموال محکوم شده بودند. احکام اعدام آنها پس از تأیید در دیوان عالی کشور اجرا شده و روند مصادره اموال نیز در حال انجام است.
در گزارش میزان آمده است که این پرونده مجموعاً ۱۱ متهم داشته است. حسن دیوبند، متهم ردیف اول پرونده، به سازماندهی شماری از بستگان و کارکنان تعمیرگاه خود برای شرکت در اعتراضات متهم شده بود. همچنین حمید کاظمی، متهم ردیف دوم، به ساخت کوکتل مولوتف و نارنجکهای دستساز و رضا زنگنه، متهم ردیف سوم، به مشارکت در تخریب تأسیسات برق و قطع جریان برق برخی مناطق کرج متهم شده بودند.
به ادعای این رسانه، متهمان در جریان اعتراضات دیماه در اقداماتی از جمله حمله به اماکن عمومی و دولتی، تخریب اموال عمومی، حمل سلاح و ساخت و استفاده از ۲۰ کوکتل مولوتف و ۱۵ بمب دستساز مشارکت داشتهاند.
بر اساس این گزارش، حسن دیوبند و حمید کاظمی در جریان محاکمه، مشکلات اقتصادی و معیشتی را از دلایل حضور خود در اعتراضات عنوان کرده بودند. با این حال، مقامات قضایی با استناد به بررسی داراییهای این دو نفر، مدعی شدهاند که آنها از وضعیت مالی مناسبی برخوردار بودهاند. در همین راستا، اموال متعلق به این افراد از جمله چند واحد مسکونی، تعمیرگاه و خودرو مشمول حکم مصادره شده است.
همچنین هشت متهم دیگر این پرونده توسط دادگاه انقلاب کرج به تحمل حبس از پنج تا ۱۰ سال محکوم شدهاند. طبق اعلام میزان، تمامی محکومان از زمان بازداشت تاکنون در زندان نگهداری شدهاند.
در گزارش منتشرشده، اطلاعاتی درباره نحوه دسترسی متهمان به وکیل انتخابی، چگونگی برگزاری جلسات دادگاه و جزئیات روند رسیدگی به پرونده ارائه نشده است. همچنین به محل دقیق اجرای حکم اشاره ای نشده است.
رضا زنگنه، حمید کاظمی و حسن دیوبند زمستان سال گذشته در ارتباط با اعتراضات سراسری، توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به ندامتگاه مرکزی کرج منتقل شده بودند. این افراد در شعبه دوم دادگاه انقلاب کرج، به ریاست قاضی سبزواری و مستشاری قاضی نریمانی محاکمه شده بودند.
پیشینه اعتراضات دیماه ۱۴۰۴
اعتراضات سراسری دیماه ۱۴۰۴ از روز هفتم دیماه با تجمعات و اعتصابات کسبه و بازاریان در تهران آغاز شد و در روزهای بعد با پیوستن دانشجویان و دیگر اقشار جامعه به شهرهای مختلف کشور گسترش یافت.
در جریان این اعتراضات، هزاران شهروند کشته یا مجروح شدند و دهها هزار تن نیز توسط نیروهای امنیتی و انتظامی بازداشت یا احضار شدند. در ادامه، شماری از بازداشتشدگان با اتهامات سنگین از جمله «محاربه» مواجه شده و برای برخی از آنان احکام اعدام صادر شد.
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
آلیس هنکاک و چارلز کلاور در لندن و بیتا غفاری در تهران
فایننشال تایمز / ۶ نوامبر ۲۰۲۶
کشتیهای مرتبط با ایران پس از تهدید تهران به حمله به کابلها و مراکز داده در صورت آغاز بمباران جدید توسط ایالات متحده و اسرائیل، بر فراز کابلهای مخابراتی زیر دریایی در خاورمیانه در حال گشتزنی بودهاند.
حداقل چهار کشتی که توسط شرکت تجزیه و تحلیل دریایی ویندوارد ردیابی شدهاند، در روزهای پس از هشدار ایران مبنی بر اختلال در زیرساختهای دیجیتال در صورت تشدید درگیری توسط ایالات متحده، در حال طی مسیرهای غیرمعمول و پرسه زدن بر فراز کابلهای زیر دریایی در خلیج عمان مشاهده شدهاند.
طبق دادههای ویندوارد، سه کشتی نفتکش مشمول تحریمهای ایالات متحده بودند، در حالی که چهارمی یک قایق ماهیگیری کوچک ایرانی بود که بین ۲۱ تا ۲۶ اکتبر بر فراز کابلهای Europe India Gateway و Transworld پرسه میزد.
هرگونه حمله به کابلهای زیر دریایی در منطقه تأثیر عمدهای بر اقتصاد کشورهای همسایه خلیج فارس خواهد داشت. طبق دادههای TeleGeography، شش کابل از این تنگه عبور میکنند در حالی که سه کابل دیگر - Fiber in Gulf، Sea-Me-We 6 و 2Africa - در دست ساخت هستند. 2Africa نزدیکترین کابل به تکمیل است.
عراق، کویت، بحرین و قطر برای اتصال به اینترنت خود کاملاً به کابلهایی که از زیر تنگه عبور میکنند وابسته هستند.
کشتیهای نفتکش - با استفاده از ترکیبی از دادههای ردیابی کشتی و تصاویر ماهوارهای - مشاهده شدند که سرعت خود را بالاتر از کابلهایی از جمله 2Africa که قرار است چندین کشور خلیج فارس را با شبکهای از طریق دریای سرخ و سواحل شرقی آفریقا متصل کند، و Falcon که کشورهای خلیج فارس را به هند و آفریقا متصل میکند، کاهش میدهند.
دو تا از تانکرها خالی بودند، در حالی که همه آنها در ماه گذشته دادههای ردیابی خود را در نقاط مختلف خاموش کردهاند.
ویندوارد به فایننشال تایمز گفت، برخلاف سایر کشتیها که در منطقه منتظر محمولههای نفتی خروجی از خلیج فارس بودهاند، این کشتیها «به طور معمول تا رسیدن به یک راهروی کابلی خاص حرکت کردند و تنها پس از آن سرعت خود را کاهش دادند، حلقه زدند، برگشتند، درنگ کردند یا خاموش شدند». این گزارش میافزاید که تمامی این شناورها از الگویی پیروی میکردند که «با سناریوی نقشهبرداری از مسیر کابلها یا کارگذاری مواد منفجره و مین بر روی آنها در تاریکی شب، مطابقت دارد.»
تهران طی ماه گذشته، در واکنش به اظهارات دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، و دیگر مقامات ارشد ایالات متحده ــ که در آستانه انتخابات میاندورهایِ این هفته مطرح شده و حاکی از احتمال انجام حملات بیشتر علیه جمهوری اسلامی بود ــ تهدیدهای صریحی را متوجه کابلها و مراکز دادهای کرد که از تنگه هرمز میگذرند.
حسین محبی، سخنگوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، در ۱۹ اکتبر گفت: «هفت کابل اصلی اینترنت زیردریایی از تنگه هرمز عبور میکنند که حامل تمامی دادههای تجاری و اینترنتی هستند. ما تنها میخواهیم [ایالات متحده] بداند که اهداف جدید و تسلیحات جدیدی رونمایی خواهند شد. و در نهایت، ما بقایای قدرت آمریکا را از منطقه پاکسازی خواهیم کرد.»
این اظهارات بازتابدهنده سخنان محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، در یک هفته پیش از آن بود که تهدید کرده بود «مراکز داده و تأسیسات هوش مصنوعی نابود خواهند شد». یدالله جوانی، معاون سیاسی سپاه پاسداران، نیز در اواخر اکتبر گفت که در واکنش به حملات علیه زیرساختهای ایران، داراییهایی «از جمله کابلهای اینترنت» آسیب خواهند دید.
ایالات متحده همچنان به انتقال تجهیزات نظامی به منطقه ادامه داده است. صبح چهارشنبه، تصاویر ماهوارهای نشان دادند که ناو هواپیمابر «یواساس تئودور روزولت» در دریای چین جنوبی به سمت سنگاپور در حرکت است؛ اقدامی که میتواند به حضور دو ناو هواپیمابر دیگر که هماکنون در منطقه خاورمیانه مستقر هستند، افزوده شود.
ماشا کاتکین، مقام پیشین وزارت امور خارجه آمریکا و پژوهشگر اندیشکده «مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی»، اظهار داشت که هوش مصنوعی، رایانش ابری، مراکز داده و سایر فعالیتهای دیجیتال در منطقه خلیج [فارس]، همگی به کابلهای فیبر نوری زیردریایی وابستهاند.
کاتکین گفت که هرگونه آسیب به این زیرساختها منجر به «کندی اینترنت [و] تراکنشهای مالی» شده و «شبکههای ارتباطی، تجارت الکترونیک و رایانش ابری را مختل خواهد کرد».
وی خاطرنشان کرد که برقراری ارتباطات، بخش مهمی از تلاشهای کشورهای حوزه خلیج [فارس] برای تنوعبخشی به اقتصاد (کاهش وابستگی به هیدروکربنها) و تبدیل شدن به قطبی برای کسبوکارهای دیجیتال است. به گفته او، تهدیدهای موجود در منطقه باعث توقف عملیات اجرایی چندین پروژه کابلگذاری شده است.
کشتی نفتکش «سلستیال سی» (Celestial Sea) — که تحت تحریم قرار دارد — در تاریخ ۱۴ اکتبر به مدت بیش از چهار ساعت در مسیری حلقوی در اطراف کابل «2Africa» حرکت کرد. این کشتی سپس در ۱۵ اکتبر، در منطقهای میان کابل «2Africa» و کابل «Bay of Bengal Gateway» (که از امارات متحده عربی و عمان به سمت مالزی، سریلانکا و هند کشیده شده است)، سامانه سیگنالدهی خود را خاموش کرد. چهار روز بعد، این کشتی درست بر فراز مسیر کابل تغییر جهت داد (دور زد) و سپس در نزدیکی «شناس» لنگر انداخت.
مالک این کشتی، شرکت «Glory International FZ»، به درخواستها برای اظهار نظر پاسخی نداد. یکی دیگر از این نفتکشها در اواسط ماه اکتبر به مدت ۱۰ روز با سرعت کمتر از یک گره دریایی در آبهای ایران نزدیک به Europe India Gateway، Transworld، Bay of Bengal Gateway و SeaMeWe-4 سرگردان بود. طبق تصاویر ماهوارهای و ردیابی کشتی «وینوارد» (Windward)، این نفتکش بارها سیستم سیگنالدهی خود را خاموش کرده است، از جمله بیش از ۳۳ ساعت در ۱۷ اکتبر.
پیش از تهدیدات ایران، چندین نفتکش دیگر در اوایل ماه اکتبر، در حال عبور از کابلهایی مانند AAE-1، Bay of Bengal Gateway و 2Africa مشاهده شدهاند.
«وینوارد» گفت که این رفتارها با هیچ کشتی دیگری در منطقه مطابقت ندارد و لجستیک بار، این حرکات را توضیح نمیدهد.
سید کاوشال، متخصص جنگ دریایی در موسسه خدمات متحد سلطنتی، گفت که این مانورهای عجیب و غریب میتواند تصادفی باشد، اما «ایران ممکن است در تلاش باشد تا ظرفیت خود را برای آسیب رساندن به زیرساختهای زیر دریا در صورت وقوع جنگ نشان دهد».
جان پنتریت، دریاسالار بازنشسته نیروی دریایی سلطنتی، گفت اگرچه ممکن است «دلایل مختلفی» برای رفتار مشکوک وجود داشته باشد، اما کشتیها را میتوان به راحتی برای مینگذاری اصلاح کرد.
او گفت: «تقریباً هر کشتی میتواند مینگذاری کند، اما به برخی اصلاحات مانند ریلهای مین نیاز دارد.»
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
دوستی والا، راهنمایی فرزانه، موسیقیدانی برجسته، معمار و آموزگاری گرانقدر
دکتر حسین عمومی، معمار، موسیقیدان، آموزگار و انسانی کمنظیر، چشم از جهان فروبست. او در ۲۶ ژانویه ۱۹۴۴ زاده شد و در چهارم نوامبر ۲۰۲۶، پس از تحمل یک بیماری طولانی و دردناک، در شهر ارواین، در جنوب کالیفرنیا، در حالی که همسر، پسر و دختر عزیزش در کنارش بودند، درگذشت.
ویژگیهای انسانی و حرفهای بسیار شاخص آن شخصیت مهربان، پرشور، محبوب و فروتن بودند؛ ویژگیهایی که دوستان، آشنایان، شاگردان و هر کسی که از نزدیک یا از تجربه تدریس و اجراهای موسیقی با او آشنا شده بود، به آنها اذعان داشت. برای من، حسین عمومی تجسم دانش معماری، هنر موسیقی، عشقی ژرف به آموزش، والایی در تدریس، فروتنی، مهربانی، یاریرسانی به دیگران، نجابت و شکیبایی بود. در بیش از نیمقرنی که او را میشناختم، از همان نخستین روزهای آشنایی، همواره او را انسانی با منش و جایگاهی والا یافتم؛ انسانی که بر زندگی دیگران نیز تأثیری عمیق و، بیتردید، مثبت میگذاشت.
حسین عمومی در دهه ۱۳۵۰ خورشیدی، زمانی که من دانشجوی دانشکده معماری بودم، بهعنوان استادیار در دانشکده معماری و شهرسازی دانشگاه ملی ایران تدریس میکرد. آشنایی من با او در دوران دانشجویی، اندکی بعد به ارتباطی نزدیکتر انجامید؛ بهویژه در سالهای نخست پس از آنکه درس معماری صنعتی را با او گذراندم. در آن زمان، او با دکتر فتانۀ میرفندرسکی، نخستین بانوی دارای مرتبه استادی تمام در رشته معماری در ایران، همکاری میکرد. این آشنایی، در سالهای پایانی آموزش من در مقطع کارشناسی ارشد معماری و شهرسازی، با گفتگوها و دیدارهایی که برنامهریزیشده یا اتفاقی داشتیم، به دوستی تبدیل شد.
ده سال پس از زمانی که برای ادامه تحصیل ایران را ترک کرده بودم، در سال ۱۹۸۷ عمومی بهعنوان عضوی از گروه برجسته موسیقیدانان ایرانی، همراه با استادان محمدرضا لطفی و حسین علیزاده، برای اجرای مجموعهای از کنسرتهای موسیقی کلاسیک ایرانی به ایالات متحده آمریکا آمد. زمان اندکی پیش از آغاز نخستین اجرای گروه، بار دیگر یکدیگر را دیدیم. برق شادی را که با دیدنم پس از آن همه سال در چشمانش درخشید، هرگز فراموش نمیکنم؛ همانگونه که شادمانی آشکار در صدایش را نیز از یاد نمیبرم، هنگامی که دو روز پس از ورودش به لسآنجلس، با او تماس گرفتم. این تماس به لطف یکی از دانشجویان ایرانی من در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی که در آن زمان در آن تدریس میکردم، امکانپذیر شد؛ او به دلایلی، از پیوندهای فرهنگی من با زادگاهم و علاقهام به هنر و موسیقی ایران آگاه شده بود. با محبت بسیار، شماره تلفن محل اقامت خصوصی دکتر عمومی را به دست آورده بود و به من داد؛ شمارهای که من از وجود آن بیخبر بودم.
چهار شب بعد، در خانهام دیداری بسیار دلنشین و خاطرهانگیز داشتیم. مهندس شهرام مقبل، از دوستان نزدیک حسین عمومی و یکی دیگر از اعضای ارزشمند هیئتعلمی دانشکده معماری دانشگاه ملی ایران، نیز در این دیدار حضور داشت. طبیعی بود که فضای شاد و صمیمی آن شب، سرشار از خاطرات شیرین دوران حضورمان در ایران باشد. گویی نه ده سال فاصله سنی میان ما وجود دارد و نه فاصلهای بین من، که روزگاری دانشجوی آن دو بودم، و آن دو تن که در دانشکده سمت استادی داشتند.
آنچنانکه واقعیتهای پس از انقلاب ۱۳۵۷ نشان داد، موج گسترده مهاجرت ایرانیان، میلیونها تن را از سرزمین خود پراکنده و در گوشهوکنار جهان ساکن کرد؛ روندی که دستکم طی دو دهه، به شکلگیری و گسترش جامعه ایرانیان مهاجر، بهویژه در میان متخصصان و تحصیلکردگان، انجامید. ما سه نفر نیز از این قاعده مستثنا نبودیم. حسین عمومی پس از آنکه در اوایل دهه ۱۳۶۰ از ادامه تدریس در دانشگاه ملی ایران بازماند، همراه خانوادهاش در پاریس، فرانسه، اقامت گزید. شهرام مقبل نیز پس از مدتی زندگی در ونکوور کانادا، پس از ازدواج و تشکیل خانواده و تولد دو پسر، لسآنجلس را برای زندگی برگزید. من و همسرم نیز در سال ۱۹۷۸، در حالی که مقصد اولیهمان دانشگاه پنسیلوانیا بود که از آن پذیرش داشتم، بر اثر مجموعهای از اتفاقات پیشبینینشده، به لسآنجلس و تحصیل در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی رسیدیم.
هر دوی آن عزیزان، بهویژه حسین عمومی که در دوران دانشکده رابطه نزدیکتری با او داشتم، از دیدار دوباره با دانشآموختهای از همان دانشکده معماری که پس از پایان یک مقطع آموزشی برای ادامه تحصیل به خارج از کشور رفته بود، و کمابیش همان مسیر آموزش و زندگی دانشگاهی آنان را پیموده بود، بسیار خرسند شدند. پس از دوران دانشکده معماری دانشگاه ملی، عمومی در ایتالیا و مقبل در ایالات متحده ادامه تحصیل داده و هر دو پس از بازگشت به ایران، به عضویت هیئتعلمی دانشگاه درآمده بودند. آنها اکنون میدیدند که من نیز همان مسیر را پیمودهام: با رتبه ممتاز فارغالتحصیل شدهام، بلافاصله پیشنهاد عضویت در هیئتعلمی را دریافت کرده و پذیرفته بودم، از بورس تحصیلی کامل برخوردار گشتهام، مدرک دکتری خود را در ایالات متحده دریافت کرده و همچون آنان به تدریس در سطح دانشگاهی مشغول شدهام؛ هرچند نه در دانشگاه ملی ایران، بلکه در یکی از دانشگاههای معتبر ایالات متحده.
پس از آن شب سرشار از شادی و خاطره، که همسرم ژینوس که خود دوران کارشناسی ارشد در برنامهریزی شهری و منطقهای را در آمریکا به پایان رسانده بود نیز با شور و علاقه در گفتوگوهای ما شرکت داشت، دو بار دیگر میزبان دکتر عمومی بودیم؛ پیش از آنکه او و همکاران موسیقیدان او سفر هنری خود را برای اجرای برنامه در شهرهای دیگر آمریکا ادامه دهند.
پیش از بازگشت به فرانسه، دکتر عمومی به دلایلی به فکر مهاجرت و اقامت در ایالات متحده افتاده بود. با همفکری با من و به علت استعداد و تجربه غنی در موسیقی و اعتبار هنریاش، ابتدا موقعیتی برای تدریس موسیقی در دانشگاه واشینگتن در شهر سیاتل به دست آورد. اما مسیر حرفهای و زندگی او به همین جا ختم نشد. پس از مدتی و در پی دورهای کوتاه تدریس موسیقی در دانشگاه کالیفرنیا، لسآنجلس، در پی فرصتی که توسط مرکز ساموئل جردن در دانشگاه کالیفرنیا-ارواین فراهم شده بود، توانست بهصورت تماموقت به دانشکده هنر آن دانشگاه بپیوندد و درسهایی در زمینه موسیقی کلاسیک ایرانی ارائه کند. او بعدها ریاست بخش هنرهای اجرایی دانشگاه کالیفرنیا، ارواین را نیز بر عهده گرفت.
این موقعیت دائمی، جنوب کالیفرنیا را تا پایان زندگی پربار دکتر به محل اقامت همیشگی او تبدیل کرد. همسرش شیدا و دخترش ترگل، که در دوران اقامت حسین در سیاتل از فرانسه به آمریکا آمده بودند، به ارواین نقل مکان کردند. پسرش علیرضا، که پزشک است و موقعیتی بالینی و آموزشی در لوزان سوئیس پذیرفته بود، در همان شهر ماندگار شد. او با لوکرزیا، پزشک ایتالیاییای که در یکی از کلاسهای درسش با او آشنا شده بود، ازدواج کرد. آنها اکنون پسری به نام لئو دارند. ترگل هم در لسآنجلس با جوانی شایسته از اسپانیا که از شهری نزدیک بارسلونا به ایالات متحده آمده بود، ازدواج کرد. آنان دختری به نام آلبا دارند.
پس از استقرار دکتر عمومی در ارواین، دوستی میان ما صمیمیتر و پیوندمان عمیقتر شد؛ بهویژه در رهگذر گفتوگوهای طولانی بین دو نفر ما درباره شعر، موسیقی و گاه معماری. من و حسین هر دو به شعر هوشنگ ابتهاج علاقه بسیاری داشتیم و من اندکی آشنایی با دستگاههای موسیقی ایرانی. او هم که بهراستی استاد آواز و نواختن نی بود. هر دویمان هم آموزش معماری دیده و در درجاتی معماری تدریس کرده بودیم. این فصلمشترکها محملهای مناسبی برای گفتوگوهای دلنشین و برای من سازنده بودند. همسرانمان نیز با یکدیگر دوستانی نزدیک شدند و دو خانواده به هم علاقه و الفتی ویژه پیدا کردند. دو پسر من به خانواده عمومی علاقه بسیار داشتند و اعضای آن خانواده نیز محبت و صمیمیت خود را نثار خانواده من میکردند.

حسین عمومی و علی کیافر
این دوستی و مهر متقابل در جلوههای گوناگونی خود را نشان میداد؛ یکی از آنها بیانی از حسینجان عمومی است که همیشه برایم عزیز خواهد ماند. روزی دکتر عمومی درباره آیدین، پسر کوچکترم که پزشک است و در عین حال شعر نیز میسراید، با شوخطبعی گفت: «نمیدانیم باید آیدین را پزشکـشاعر بنامیم یا شاعرـپزشک!» او با هر دو پسرم، امید و آیدین، ارتباطی مستقیم و صمیمانه داشت و حتی در مواردی برای دریافت مشورت پزشکی شخصاً به آیدین مراجعه میکرد.
برای من، ارزشمندترین دستاورد این رابطه نزدیک و دیرینه آن بود که دکتر حسین عمومی به استاد راهنما، مشاور و پشتیبان فکری و حرفهای من تبدیل شد. او همواره از پژوهشها، سخنرانیها و فعالیتهای دانشگاهیام حمایت میکرد و هر جا که امکان داشت، به ارتقا و غنای آنها یاری میرساند. پیوسته مرا به ادامه کار تشویق میکرد و همواره درباره مقالهها و کتابهایم نظرهایی مثبت و دلگرمکننده داشت. در وبینارهایی که بهطور مرتب برگزار میکردهام، همواره با دقت و علاقه شنوندهای همراه بود و پس از پایان هر برنامه، با سخنان مهربانانهاش مرا دلگرم میساخت و اگر نظر اصلاحگرانهای داشت، مرا از آن آگاه میکرد.
در ضمن، به آن میزان به من اطمینان و محبت داشت که در موارد بسیار نظر مرا میخواست. بهطور نمونه، ترجمههای فارسی و انگلیسی فیلمی که درباره زندگی او بهنام «از اصفهان تا ارواین» ساخته شده بود را برای مرور و ویرایش احتمالی برای من فرستاد. هنگامی که پس از نگاهی به آن ترجمهها با او تماس گرفتم و گفتم: «حسینجان! این ترجمهها نوعی هستند که من نمیپسندم؛ به همین جهت ویرایش آنها معنی ندارد.» بلافاصله گفت: «پس علیجان! خودت همه را ترجمه کن؛ ولی زود، چون عجله دارم.» و من با کمال میل امرش را مطاع دانستم، کارهای دیگرم را کنار گذاشتم و ترجمه را یکروزه به پایان رساندم، با نتیجهای که بسیار مطلوب او واقع شد.
در همین روال محبت و ارزشگذاری به من، زمانی که دانشگاه کالیفرنیا در انتهای ژانویه ۲۰۲۴، همزمان با هشتادمین سالروز تولد او، برنامهای درخور در نکوداشت حسین عمومی برگزار میکرد، او از من خواست که در آن برنامه سخنرانی کنم. از افتخارات من این است که تنها فرد دیگری که این بخت را پیدا کرد، دکتر عباس میلانی بود.
حمایت دکتر عمومی از فعالیتهای علمی و حرفهای من جنبههای دیگری نیز داشت. یکی از آنها این بود که او مبلغ پنج هزار دلار از اعتبار مالی اختصاصیافته به خود او در دانشگاه کالیفرنیا-ارواین را برای کمک به هزینه انتشار تازهترین کتابم در همان دانشگاه اختصاص داد؛ کمکی که مدیر مرکز جردن برای مطالعات و فرهنگ فارسی درخواست کرده بود. از این رو، من بهعنوان نشانهای از قدردانی خود، در بخش سپاسگزاری کتاب اخیرم، با عنوان نقشهای ماندگار: کاوشی در معماری و هنر شاخص ایران در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، چکیدهای از حمایتهای دکتر حسین عمومی از خود و فعالیتهایم را چنین آوردهام:
اکنون در سوگ از دست دادن دوست نازنین و استاد راهنمایم، دکتر حسین عمومی، نشستهام؛ انسانی برجسته در عرصه معماری، موسیقی و آموزش، و در عین حال، انسانی کمنظیر از نظر منش و شخصیت.
واژهها در بیان ژرفای اندوه و احساس فقدانی که بر من سنگینی میکند، ناتواناند.
———————-
دکتر علی کیافر، معمار، شهرساز، پژوهشگر و استاد دانشگاه است.
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
باراک راوید / اکسیوس
اسحاق هرتزوگ، رئیسجمهور اسرائیل، روز شنبه اعلام کرد که گادی آیزنکوت، رهبر حزب مخالف «یاشار»، را مأمور تشکیل دولت جدید خواهد کرد؛ اقدامی که شکستی بزرگ برای بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، محسوب میشود.
اهمیت موضوع: آیزنکوت ۲۸ روز فرصت دارد تا دولت جدیدی را تشکیل دهد. این نزدیکترین موقعیتی است که نتانیاهو از سال ۲۰۲۱ تاکنون در آن تا مرز از دست دادن قدرت پیش رفته است؛ با این حال، اختلافات عمیق همچنان میتواند مانع از تشکیل دولت توسط آنها شود.
جزئیات خبر: حزب «لیکود» به رهبری نتانیاهو در انتخابات ۲۷ اکتبر بیشترین کرسیها را به دست آورد، اما ائتلاف او اکثریت خود را از دست داد و تنها ۵۳ کرسی از ۱۲۰ کرسی پارلمان (کنست) را کسب کرد.
بلوک تحت رهبری آیزنکوت ۴۸ کرسی به دست آورد، اما دو حزب عربی که ۱۹ کرسی کسب کردهاند، از تلاش او برای تشکیل دولت حمایت کردند.
در جریان رایزنیهایی که اوایل هفته جاری انجام شد، ۶۷ عضو کنست از آیزنکوت برای تشکیل دولت جدید حمایت کردند، در حالی که تنها ۴۶ نفر از نتانیاهو پشتیبانی کردند.
حزب «یهودیت توراتی متحد» — که از احزاب ارتدوکس افراطی و متحد نتانیاهو است — از حمایت او سر باز زد و تلویحاً اعلام کرد که ممکن است به ائتلافی به رهبری آیزنکوت بپیوندد.
طرف دیگر ماجرا: روز شنبه، نتانیاهو خواستار تشکیل یک «دولت وحدت» به ریاست خودش شد.
نتانیاهو به احزاب عربی حمله کرد و به دروغ مدعی شد که آنها قصد نابودی اسرائیل را دارند. او پیشنهاد داد که آیزنکوت و سایر احزاب یهودیِ مخالف، به بلوک راست افراطی او بپیوندند.
آیزنکوت درخواست نتانیاهو را رد کرد و آن را نوعی مانور سیاسی خواند.
آنچه باید زیر نظر داشت: آیزنکوت اعلام کرده است که قصد دارد یک «دولت اضطراری ملی» با محوریت ۴۸ عضو بلوک خود تشکیل دهد.
با این حال، او برای کسب رأی اعتماد در پارلمان، به حمایت قانونگذارانی خارج از بلوک خود نیاز خواهد داشت.
آیزنکوت باید تصمیم بگیرد که آیا میخواهد این حمایت از سوی احزاب ارتدوکس افراطی تأمین شود یا احزاب عربی؛ اما هر یک از این دو مسیر، خطر رنجاندن و دور کردن اعضای بلوک خودِ او را به همراه دارد.
همچنین، هر دو گزینه ممکن است آیزنکوت و متحدانش را ناچار کند که وعدههای انتخاباتی خود را زیر پا بگذارند.
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
فیل استوارت / رویترز / ۷ نوامبر ۲۰۲۶
ارتش ایالات متحده روز شنبه اعلام کرد که در ادامه محاصره دریایی ایران که ماههاست ادامه دارد، کارگروه ویژهای را تشکیل میدهد. هدف از این اقدام، مقابله با انتقال تسلیحات پیشرفته و سایر اقلامِ تحت تحریم توسط تهران از طریق مرزهای زمینی و دریای خزر است.
این کارگروه که برای نخستین بار توسط خبرگزاری رویترز گزارش شد، «دروازه آهنین» (Iron Gate) نام دارد و در شهر تمپا در ایالت فلوریدا مستقر خواهد شد. این واحد با سایر نهادهای دولتی ایالات متحده هماهنگی خواهد کرد.
علاوه بر جابجایی تسلیحات، تمرکز این کارگروه بر متوقف کردن جریان فناوریهای «با کاربرد دوگانه» (که هم در مصارف غیرنظامی و هم نظامی کاربرد دارند) و همچنین مسدود کردن آنچه واشنگتن «منابع درآمدی غیرقانونی» مینامد، خواهد بود.
تشکیل این کارگروه نشاندهنده آن است که ایالات متحده، بیش از هشت ماه پس از آغاز جنگ علیه جمهوری اسلامی (به همراه اسرائیل)، همچنان به دنبال راهکارهایی برای افزایش فشار بر تهران است.
اگرچه حملات ایالات متحده ضربات سنگینی به توان نظامی متعارف ایران وارد کرده و محاصره دریایی آمریکا نیز صادرات نفت خام این کشور از طریق تنگه هرمز و دریای عرب را به شدت محدود کرده است، اما ایران همچنان تهدیدی جدی برای منطقه محسوب میشود و حاکمان آن نیز تسلط خود را بر داخل کشور تحکیم کردهاند.
شبکه مخفی ایران
بر اساس تحقیقات رویترز، ایران شبکهای مخفی متشکل از نهادهای نظامی ایجاد کرده است که از ژانویه ۲۰۲۵ تاکنون، دستکم ۲ میلیارد دلار تجهیزات سختافزاری، مواد منفجره و کامیونهای سنگین را وارد کشور کردهاند؛ اقدامی که هم محاصره دریایی آمریکا و هم تحریمهای غرب را دور زده است.
یافتههای رویترز نشان میدهد که این محمولهها از طریق کشتیهای باری از روسیه (از مسیر دریای خزر)، کامیونهایی از آسیای مرکزی و هواپیماهای باری از چین وارد ایران شدهاند.
فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام) اعلام کرد که این کارگروه با سایر نهادهای دولتی همکاری خواهد کرد. یک مقام نظامی آمریکایی که نخواست نامش فاش شود، گفت که این همکاری شامل وزارت خزانهداری، وزارت امور خارجه، وزارت دادگستری و همچنین جامعه اطلاعاتی ایالات متحده خواهد بود.
دریاسالار برد کوپر، فرمانده فرماندهی مرکزی، در بیانیهای گفت: «تقویت همکاری سنتکام با شرکای بین سازمانی ایالات متحده، توانایی ایران را برای تأمین مالی تروریسم، بازسازی کارخانههای تسلیحات و تقویت ارتش خود، بیش از پیش محدود خواهد کرد.»
فرماندهی مرکزی تخمین زده است که محاصره دریایی آن مانع از صادرات بیش از ۲۵ میلیارد دلار نفت خام ایران شده است.
با این حال، ایران پس از نتایج انتخابات میاندورهای ایالات متحده که حزب جمهوریخواه ترامپ را مجازات کرد و کنترل کنگره را به دموکراتهای مخالف داد، انعطافپذیر و خرسند بوده است. جی. دی. ونس، معاون رئیس جمهور، جنگ ایران را عامل شکست انتخاباتی دانست و به نظر میرسد که ارزش این درگیری را زیر سوال برده است.
میانجیگران در روزهای اخیر تلاشهای خود را برای پایان دادن به جنگ بین ایران و ایالات متحده در بحبوحه نگرانیها از شعلهور شدن مجدد آن پس از انتخابات میاندورهای ایالات متحده، تشدید کردهاند.
ترامپ تهدید به انجام حملهای جدید علیه ایران کرده است و کشورهای خلیج فارس را در وضعیت نگرانکنندهای قرار داده است، زیرا تهران تهدید به انتقامگیری گسترده علیه زیرساختهای خلیج فارس کرده است.
رویترز گزارش داده است که ارزیابیهای اطلاعاتی ایالات متحده در ماههای اخیر نشان داده است که حملات مجدد به ایران، موضع مذاکراتی تهران را اساساً تغییر نخواهد داد یا منجر به سقوط دولت ایران نخواهد شد.
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
روز شنبه ۷ نوامبر ۲۰۲۶، همزمان با اهدای «جایزه آزادی» بنیاد فریدریش ناومان، چندین گردهمایی و تظاهرات در فرانکفورت در حال برگزاری است. انتظار میرود بیشترین جمعیت در گردهمایی «اوستپارک» حضور یابند. تا ساعت ۳ بعدازظهر، حدود ۲۰ هزار نفر گرد هم آمده بودند.
به گزارش رسانههای محلی فرانکفورت، رضا پهلوی ظهر شنبه به نمایندگی از مردم ایران «جایزه آزادی» را دریافت کرد. طبق برنامهریزی قبلی قرار بود او در گردهمایی «اوستپارک» نیز سخنرانی کند. علاوه بر این تظاهرات بزرگ، چندین تجمع کوچکتر نیز در نقاط مختلف شهر برپا شده است. برای نمونه، پیشتر در بعدازظهر امروز، هواداران نظام حاکم در ایران در میدان «روسمارکت» (Roßmarkt) فرانکفورت دست به تجمع زدند.
تجمع در «رومربرگ»
صبح امروز، جمعیتی که شمار آنها به حدود ۳ هزار نفر رسید، در میدان «رومر» (Römer) فرانکفورت گرد آمدند؛ سپس این گروه به سمت «اوستپارک» راهپیمایی کردند و تعداد تظاهرکنندگان به ۹ هزار نفر افزایش یافت. همچنین، هواداران رضا پهلوی در نزدیکی کلیسای «سنت پل» (Paulskirche) گرد هم آمدند.
دریافت جایزه در کلیسای سنت پل
رسانههای محلی فرانکفورت نوشتهاند نقش رضا پهلوی در مراسم اهدای جایزه، طی روزهای اخیر بحثبرانگیز شده بود. انتخاب او برای دریافت این جایزه با انتقاد گروههای مختلفی، از جمله تشکلهای ایرانی، زندانیان سیاسی دوران شاه و شماری از سیاستمداران آلمانی، مواجه شده است.

رضا پهلوی فرزند شاهی است که در سال ۱۹۷۹ (۱۳۵۷) سرنگون شد و او هماکنون در تبعید و در ایالات متحده به سر میبرد. او خود را به عنوان رهبری احتمالی برای دوران گذار — در صورت سقوط نظام حاکم در تهران — مطرح کرده است. صبح امروز، صدها نفر در برابر کلیسای سنت پل منتظر او بودند.
یکی از شرکتکنندگان در این تظاهرات به خبرگزاری آلمان (dpa) گفت که برای حمایت از مردم خود در آنجا حضور یافته است. وقتی از او پرسیده شد که نظرش درباره پهلوی چیست، پاسخ داد: «در حال حاضر، او تنها گزینه جایگزین است.»
یکی از شرکتکنندگان در تظاهرات گفت: «میهن من به آزادی نیاز دارد. ما ۴۷ سال است که هیچگونه آزادیای نداشتهایم.»
شرکتکننده دیگری توضیح میدهد: «ما امروز اینجا هستیم تا از ولیعهد خود، رضا پهلوی، حمایت کنیم.» او میافزاید که آنها برای دموکراسی در ایران تظاهرات میکنند و خاطرنشان میکند: «ما صدای مردم ایران هستیم.»
زن جوانی در این گردهمایی در «اوستپارک» (Ostpark) میگوید: «ما بسیار مفتخریم که این جایزه را دریافت کردهایم. ما ایرانیان رنج بسیاری کشیدهایم و واقعاً شایسته آن هستیم.»
بازداشت یک نفر در نزدیکی محل تجمع
پلیس از وقوع حادثهای خبر داد: مردی در نزدیکی محل تجمعات بازداشت شد. مأموران اعلام کردند که گزارشی درباره یک پخش زنده اینترنتی دریافت کردهاند که در آن، فرد مذکور تهدید به ارتکاب اعمال مجرمانه — بهویژه اقدامات خشونتآمیز — کرده است. تحقیقات در این زمینه آغاز شده است. پلیس هنوز تأیید نکرده است که آیا این فرد واقعاً در تظاهرات شرکت داشته است یا خیر.
تجمع هواداران رژیم ایران در «روسمارکت»
علاوه بر تظاهرات بزرگ، چندین گردهمایی کوچکتر نیز در نقاط مختلف فرانکفورت در جریان است که عمدتاً شامل هواداران رژیم فعلی (حکومت روحانیون) میشود. به گفته پلیس، یکی از این تجمعات که در «روسمارکت» برگزار شد، در زمان آغاز رسمی آن در ساعت ۱۴:۰۰، بین ۱۰۰ تا ۱۵۰ شرکتکننده داشت.
برخی از شرکتکنندگان با اتوبوس از برلین به آنجا آمده بودند. یک بالگرد پلیس نیز بر فراز مرکز شهر در حال گشتزنی است.
یکی از سخنرانان در تجمع طرفداران جمهوری اسلامی گفت: «پهلوی جایزهای دریافت کرده است. و من از خودم میپرسم: چطور فردی مانند او میتواند جایزه آزادی بگیرد، در حالی که هم خودش و هم پدرش دستشان به خون بسیاری آلوده است؟»
انتقادها عمدتاً متوجه این موضوع است که رضا پهلوی جایزه آزادی را به نمایندگی از مردم ایران پذیرفته است.
مخالفان او این پرسش را مطرح میکنند که آیا او اساساً توانایی نمایندگیِ طیفهای گوناگون سیاسی در اپوزیسیون ایران را دارد یا خیر. آنها همچنین به حکومت استبدادی پدرش اشاره میکنند؛ دورانی که در آن مخالفان سیاسی توسط سرویس امنیتی «ساواک» تحت آزار و اذیت، زندان و شکنجه قرار میگرفتند — واقعیتی که حتی در زمان سلطنت شاه نیز توسط سازمان عفو بینالملل مستند شده بود.
«انجمن مردمان در معرض تهدید» پهلوی را متهم میکند که نتوانسته است بهطور صریح از جنایات پدرش فاصله بگیرد.
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
آسوشیتد پرس / ۷ نوامبر ۲۰۲۶
شکاف ایجاد شده در پی کارزار نظامی ویرانگر اسرائیل در غزه و جنگی که بهطور مشترک با ایران آغاز شد، حمایت دوحزبی آمریکا از اسرائیل را — که قدمتی چند دههای داشت — از هم گسسته است. دموکراتها بر سر مسئله اسرائیل به شدت دچار اختلافنظر هستند و جمهوریخواهان نیز بهطور فزایندهای نسبت به اقدامات این کشور انتقاد میکنند.
در اسرائیل، منتقدان بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر، او را به سوءمدیریت در روابط با نزدیکترین متحد این کشور متهم میکنند. اما این شکاف بسیار عمیقتر است و حتی اگر پس از انتخابات هفته گذشته دولت جدیدی تشکیل شود، احتمالاً همچنان باقی خواهد ماند.
در جناح چپ، بسیاری از آمریکاییها به دلیل جنگ در غزه و گسترش خشونتآمیز شهرکسازیها در کرانه باختریِ اشغالی، اسرائیل را به عنوان یک «عنصر مطرود» در سطح بینالمللی میبینند. در جناح راست، برخی معتقدند که اسرائیل با کشاندن ایالات متحده به جنگی پرهزینه و غیرضروری با ایران، به شعار انتخاباتی ترامپ، یعنی «اول آمریکا» (America First)، لطمه زده است.
مایکل اورن، مورخ و سفیر پیشین اسرائیل در ایالات متحده، میگوید: «تحولی بنیادین رخ داده است. به باور من، درخواست برای قطع کمکهای نظامی تنها آغاز ماجراست.»
تغییر در فضای سیاسی جناحهای چپ و راست
هنوز مشخص نیست که آیا اظهارات ترامپ در مصاحبه با شبکه «فاکسنیوز» — مبنی بر پایان دادن به حدود ۴ میلیارد دلار کمک نظامی سالانه به اسرائیل — بیانگر یک سیاست رسمی است، یا صرفاً تلاشی در لحظات آخر برای جلب نظر رأیدهندگان در روز انتخابات بوده است. کاخ سفید به درخواست برای ارائه جزئیات بیشتر پاسخی نداد.
نتانیاهو بارها ترامپ را بهترین دوستی توصیف کرده که اسرائیل تاکنون در کاخ سفید داشته است. ترامپ در نخستین دوره ریاستجمهوری خود، با به رسمیت شناختن اورشلیم به عنوان پایتخت اسرائیل و مشروعیت بخشیدن به شهرکهای یهودینشین — که از نظر بخش بزرگی از جامعه جهانی غیرقانونی محسوب میشوند — سیاستهای چند دههای ایالات متحده را دگرگون کرد. او در دومین دوره خود، در دو جنگی که علیه ایران به راه افتاد، با اسرائیل همراه شد.
ساعاتی پس از اظهارات ترامپ، نتایج انتخابات از راه رسید و موج گستردهای از پیروزیهای دموکراتها را در سراسر کشور نشان داد؛ از جمله در ایالت کلیدی و تعیینکننده میشیگان، جایی که «عبدال السید» رقیب جمهوریخواه خود را با اختلاف زیاد شکست داد. السید، اسرائیل را به ارتکاب نسلکشی در غزه متهم میکند؛ اتهامی که اسرائیل بهشدت آن را رد میکند.
جیدی ونس، معاون رئیسجمهور ایالات متحده که بهعنوان یکی از گزینههای اصلی برای جانشینی ترامپ مطرح است، تلاش کرده تا از جنگ با ایران فاصله بگیرد و لحنی انتقادیتر نسبت به اسرائیل در پیش گرفته است.
ونس در مطلبی که صبح روز پس از انتخابات در شبکههای اجتماعی منتشر کرد، نوشت که یک کارشناس نظرسنجی (که نامش را فاش نکرد) — و او را «یکی از باهوشترین افراد در عرصه سیاست» توصیف کرد — به وی گفته است که جمهوریخواهان برای بازگرداندن رأیدهندگان باید چهار اقدام انجام دهند: «۱) پایان دادن به جنگ، ۲) تمرکز بر هزینههای زندگی و تورم، ۳) اولویت دادن به آمریکا (سیاست “اول آمریکا”)، و ۴) تغییر رابطه با اسرائیل.»
چاک فرایلیچ، معاون پیشین مشاور امنیت ملی اسرائیل، گفت: «این وضعیت بهوضوح نشانه خوبی نیست.» به گفته او، درخواست ونس برای ایجاد تغییر، «در میان بخش خاصی از حزب جمهوریخواه — یعنی طیفِ نزدیک به تاکر کارلسون و جناح راستگراتر، انزواطلب و هواداران شعار “آمریکا را دوباره باعظمت کنیم” (MAGA) — با استقبال و همسویی مواجه میشود.»
قطع کمکها، «تغییری یکجانبه و قابلتوجه» خواهد بود
ایالات متحده دهههاست که میلیاردها دلار کمک و تسلیحات پیشرفته در اختیار اسرائیل قرار داده و همزمان در سازمان ملل و سایر مجامع بینالمللی، از آن در برابر انتقادها محافظت کرده است.
حامیان، این کمکها را نوعی سرمایهگذاری بر روی متحدی قدرتمند و قابلاعتماد در منطقهای پرخطر میدانند. اما منتقدانی همچون «السید» معتقدند که این حمایتها، گسترش شهرکسازیهای اسرائیل را تأمین مالی کرده و چشماندازِ راهکار «دو کشوری» با فلسطینیان را بهشدت تضعیف کرده است.
پس از حمله حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، دولت بایدن با دور زدن کنگره، فروش اضطراری تسلیحات به اسرائیل را تصویب کرد. در اوج جنگ غزه، دولت بایدن ارسال محمولهای از بمبهای ۲۰۰۰ پوندی را متوقف کرد، اما همچنان به ارائه کمکهای نظامی ادامه داد. دونالد ترامپ نیز در دوران ریاستجمهوری خود، فروش میلیاردها دلار تسلیحات به اسرائیل را تأیید کرده بود. بر اساس یک پژوهش دانشگاهی که سال گذشته منتشر شد، ایالات متحده از آغاز جنگ غزه تاکنون، ۲۱.۷ میلیارد دلار کمک در اختیار اسرائیل قرار داده است.
مایکل سینگ، مدیر اجرایی «مؤسسه واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک»، میگوید قطع کمکهای آمریکا «قطعاً اسرائیلیها را دچار تکاپوی شدید خواهد کرد و تغییری یکجانبه و قابلتوجه در روابط ایالات متحده و اسرائیل محسوب میشود.»
سینگ — که در دوران ریاستجمهوری جورج دبلیو. بوش، مدیر ارشد امور خاورمیانه در شورای امنیت ملی آمریکا بود — میگوید در صورت قطع کمکها، اسرائیل ناچار خواهد شد هزینهی خرید تسلیحات آمریکایی را خود تأمین کند؛ چه از طریق استقراض و چه با افزایش مالیاتها.
بنیامین نتانیاهو گفته است که قصد دارد طی ۱۰ سال آینده، وابستگی اسرائیل به کمکهای نظامی آمریکا را از میان بردارد. هدف از این کار، گذار به شراکتی متوازنتر است؛ بهگونهای که اسرائیل دیگر به دلارهای مالیاتدهندگان آمریکایی وابسته نباشد و در عوض، توانمندیهای قابلتوجه فناوری و اطلاعاتی خود را به اشتراک بگذارد.
دورون اسپلمن، سخنگوی نتانیاهو، در مصاحبهای با شبکه فاکسنیوز گفت: «نخستوزیر با پرزیدنت ترامپ همکاری میکند تا این گذارِ درست — یعنی عبور از مرحله دریافت کمک به سمت شراکت و سرمایهگذاری متقابل — محقق شود.» نتانیاهو هنوز درباره اظهارات ترامپ اظهارنظری نکرده است.
دولت جدید اسرائیل نیز با همان فشارها روبرو خواهد شد
نتانیاهو در انتخابات هفته گذشته اکثریت پارلمانی خود را از دست داد، اما اصلاً قطعی نیست که مخالفانش بتوانند جایگزین او شوند.
یک دولت جدید به رهبری رقیب اصلی نتانیاهو، یعنی گادی آیزنکوت (رئیس پیشین ستاد کل ارتش)، میتواند اقداماتی برای کاهش انتقادها انجام دهد؛ برای مثال، برخورد قاطع با خشونتهای گسترده شهرکنشینان. با این حال، چنین دولتی احتمالاً سیاستهای پیشین در قبال فلسطینیان و منطقه را — که موجب خشم بسیاری از آمریکاییها شده است — همچنان ادامه خواهد داد.
این شکاف فکری اوایل همین هفته بهوضوح نمایان شد؛ زمانی که یائیر لاپید، از چهرههای برجسته ائتلاف مخالف نتانیاهو، در شبکه اجتماعی «ایکس» نوشت که دولت جدید باید نمایندگانی به ایالات متحده بفرستد تا با کاخ سفید، کنگره و رهبران محلی گفتگو کرده و روابط را ترمیم کنند.
برد لندر، نماینده دموکراتِ تازهمنتخب از نیویورک — که ماه گذشته برای مدت کوتاهی توسط نیروهای اسرائیلی در کرانه باختری اشغالی بازداشت شده بود — در واکنش گفت که لاپید اصل مطلب را درک نکرده است.
لندر نوشت: «بهعنوان کسی که دیشب کرسی کنگره را به دست آورده و به اسرائیل اهمیت میدهد، باید بگویم: شما به آنچه رأیدهندگان آمریکایی — چه یهودی و چه غیر یهودی — میگویند، گوش نمیدهید. ما تشنهی یک تور سیاسی پرهیاهو نیستیم؛ ما خواهان مشاهده احترام به قوانین بینالمللی و حقوق بشر هستیم.»
فرلیچ، مقام امنیتی پیشین اسرائیل، اظهار داشت که اگر نتانیاهو در نهایت در قدرت باقی بماند، «روند نزولی شدت خواهد گرفت و شاید حتی اوضاع بدتر هم بشود.»
فرلیچ افزود: «اگر آیزنکوت پیروز شود، میتواند فرآیندی را آغاز کند که شاید حتی به اندازه یک نسل به طول انجامد. قطعاً ۱۰ تا ۲۰ سال زمان لازم است تا آسیبهایی که (نتانیاهو) به بار آورده، جبران شود.»
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
کورتنی کیوب و گوردون لوبولد / انبیسی نیوز / ۷ نوامبر ۲۰۲۶
به گفته دو مقام آمریکایی، برخی از مشاوران دونالد ترامپ به او گفتهاند که فرصت برای ازسرگیری عملیاتهای رزمی گسترده در ایران رو به پایان است و او باید پیش از آغاز به کار کنگره جدید در ماه ژانویه اقدام کند؛ امری که مستلزم تصمیمگیری او طی چند هفته آینده است.
این مقامات آمریکایی اظهار داشتند که مقامات دولت و دفاعی، این بازه زمانی را پنج روز پیش از انتخابات روز سهشنبه برای ترامپ تشریح کردند. نتایج آن انتخابات — که منجر به تسلط دموکراتها بر مجلس نمایندگان و سنا شد — تنها بر فوریت این موضوع افزوده است.
ادامه استقرار شمار زیادی از نیروها، کشتیها و هواپیماهای ایالات متحده در خاورمیانه، عامل دیگری است که مقامات دولت و دفاعی در توضیح محدود بودن فرصت اقدام، به رئیسجمهور یادآور شدهاند.
بخش عمدهای از حضور گسترده نظامی آمریکا در منطقه به این دلیل است که اگر رئیسجمهور تصمیم به ازسرگیری کارزار بمبارانهای وسیع علیه ایران بگیرد، امکانات لازم فراهم باشد. اما به گفته مقامات آمریکایی، مسئولان دفاعی به ترامپ گفتهاند که تمدید مداوم مأموریت شمار زیادی از کشتیها، هواپیماها و نیروها به آمادگی نظامی لطمه میزند و پنتاگون میتواند محاصره دریایی علیه ایران را با حضور نیروهای بسیار کمتری حفظ کند.
ارائه آخرین گزینههای نظامی به ترامپ
یکی از مقامات آمریکایی و یک مقام دیگر (که نخواست نامش فاش شود) گفتند که تیم امنیت ملی ترامپ روز پنجشنبه گزارشی بهروز درباره تهدیدات ایران و آخرین گزینههای نظامی برای ازسرگیری عملیاتهای رزمی بزرگ به او ارائه دادند. آنها افزودند که این نشست در کاخ سفید، شامل جلسه معمولِ دریافت اطلاعات (بریفینگ اطلاعاتی) ترامپ بوده و در آن پیت هگست (وزیر دفاع) و ژنرال دن کین (رئیس ستاد مشترک ارتش) نیز حضور داشتهاند.
این مقامات گفتند که رئیسجمهور هنوز تصمیمی مبنی بر ازسرگیری عملیاتهای رزمی نگرفته است. با این حال، به گفته آنها، ترامپ در چند ماه گذشته چندین بار با آغاز یک کارزار نظامی بزرگ جدید در ایران موافقت کرده، اما ساعاتی پیش از زمان مقرر برای شروع عملیات، دستور لغو آن را صادر کرده است. این رفتوبرگشتها نشان میدهد که رئیسجمهور تا چه حد برای پایان دادن به جنگی که در ۲۸ فوریه به همراه اسرائیل علیه ایران به راه انداخت، با دشواری روبرو بوده است.
بر اساس نظرسنجیهای انجامشده از رأیدهندگان هنگام خروج از حوزههای رأیگیری (توسط شبکه خبری انبیسی)، اکثریت رأیدهندگان — ۶۲ درصد — معتقد بودند که اقدام نظامی علیه ایران تصمیمی نادرست بوده است. طولانی شدن این جنگ موجب افزایش مداوم قیمت بنزین شده و همین امر به عدم محبوبیت آن دامن زده است.
به گفته مقامات، ایالات متحده بیش از ۵۰ هزار نیروی نظامی در منطقه دارد که شامل دو گروه ضربت ناو هواپیمابر (بهعلاوه یک گروه دیگر که در مسیر است)، حدود ۲۴ فروند کشتی، بیش از ۲۰۰ فروند هواپیما، و بیش از ۲۰۰ فروند هواپیمای تانکر (سوخترسان) و باری میشود. این مقامات افزودند که ارتش اخیراً مهمات بیشتری به منطقه وارد کرده و یگانهای هوایی جدیدی را جایگزین واحدهای قبلی کرده است.
یکی از مقامات کاخ سفید اظهار داشت که رئیسجمهور «در هر لحظه تمام گزینهها را در اختیار دارد» و ایالات متحده «با در دست داشتن کنترل تنگه هرمز و در شرایطی که اقتصاد ایران در حال فروپاشی است، در موقعیتی بسیار قدرتمند قرار دارد.»
این مقام گفت: «ایران بهشدت درهمکوبیده شده است و اوضاع به یکی از دو شکل پیش خواهد رفت: یا از راه آسان، یا از راه دشوار. رئیسجمهور ترامپ تمام برگهای برنده را در دست دارد و هر کاری که به نفع ایالات متحده باشد، انجام خواهد داد. تنها خودِ رئیسجمهور ترامپ میداند که چه کاری را و در چه زمانی انجام خواهد داد.»
سخنگوی پنتاگون از اظهار نظر در این باره خودداری کرد.
بحثهای داغ و سرزنش یکدیگر
به گفته دو مقام آمریکایی، برخی از مشاوران ترامپ به او هشدار دادهاند که هرگونه دستوری برای تشدید جنگ — پس از ادای سوگند کنگره جدید — ممکن است با موانعی همچون تحقیقات رسمی، کمبود بودجه، یا تصویب قطعنامههایی برای جلوگیری از اقدام رئیسجمهور مواجه شود.
این مقامات اظهار داشتند که در روزهای اخیر، محدود بودنِ فرصت زمانی برای آغاز یک کارزار نظامی جدید، موجب بحثهای داغ و حتی سرزنش یکدیگر در پشت پرده کاخ سفید شده است.
به گفته این دو مقام آمریکایی، طرفداران یک کارزار نظامی جدید — از جمله «هگست» (Hegseth) — وضعیت بنبست کنونی را ناشی از عملکرد کسانی میدانند که ترامپ را متقاعد کردند در ماه آوریل با ایران به یک «تفاهمنامه» (Memorandum of Understanding) برسد و عملیات نظامی را متوقف کند. در میان این افراد نامهایی همچون معاون رئیسجمهور «جیدی ونس»، وزیر امور خارجه «مارکو روبیو»، و مذاکرهکنندگان ارشد ترامپ در امور ایران — یعنی نماینده ویژه «استیو ویتکاف» و داماد ترامپ، «جرد کوشنر» — به چشم میخورد.
هگست بر از سرگیری حملات اصرار دارد
این مقامات گفتند که هگست و فرمانده ستاد فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام)، دریاسالار «برد کوپر»، در آن مقطع از ترامپ خواسته بودند عملیات نظامی را متوقف نکند؛ آنها معتقد بودند اگر حملات برای چند هفته دیگر ادامه مییافت، ترامپ میتوانست به تمام اهداف خود دست یابد. به گفته این مقامات، هگست همچنین در ماه ژوئیه ترامپ را ترغیب میکرد تا عملیات رزمی گسترده را از سر بگیرد و «کار را تمام کند». آنها افزودند که هگست همچنان بر از سرگیری حملات اصرار دارد.
این دو مقام آمریکایی گفتند در حالی که هگست و برخی مقامات نظامی معتقدند از سرگیری عملیات گسترده میتواند ضربهای قاطع به ایران وارد کند و رژیم را وادار به مذاکره برای پایان دادن به جنگ نماید، دیگر مشاوران ترامپ استدلال میکنند که چنین رویکردی میتواند تلاشها برای دستیابی به یک توافق صلح را تضعیف کند.
«جیدی ونس»، معاون رئیسجمهور، در مقاطعی هدایت تلاشهای ایالات متحده برای مذاکره جهت دستیابی به توافقی با ایران را بر عهده داشته است. درست چند روز پیش از انتخابات میاندورهای، ونس نامهای به «محسن رضایی»، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، ارسال کرد تا مذاکرات را از سر بگیرد و شاید از آغاز مجدد حملات نظامی آمریکا جلوگیری کند.
یک روز پس از انتخابات، ونس در پستی در شبکه اجتماعی «ایکس» (X) نوشت که دلیل شکست جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای، مسئله جنگ بوده است و دستیابی به یک راهحل از طریق مذاکره، منطقیترین گزینه موجود است. ونس در پستی که توجه بسیاری را به خود جلب کرد، نوشت: «همه میدانند چرا باختیم. و هر گفتگوی صادقانهای درباره اینکه از اینجا به کجا میرویم، باید از همینجا آغاز شود.»
روز شنبه، روبیو به خبرنگاران گفت که گفتگوها با ایران، از طریق کانالهای متعدد، همچنان در جریان است.
او گفت: «ترجیح رئیسجمهور در مواجهه با هر چالشی در سراسر جهان این است که در صورت امکان، آن را به شیوهای دیپلماتیک و مسالمتآمیز حلوفصل کند.»
وی افزود که ترامپ همچنین «درک میکند که برخی مسائل در جهان وجود دارند که نمیتوان آنها را به صورت مسالمتآمیز حل کرد.»
این دو مقام آمریکایی اظهار داشتند که این جنگ، که اکنون وارد نهمین ماه خود شده، قرار نبود تا این حد طولانی شود؛ چرا که برنامه اولیه، یک کارزار نظامی چند هفتهای بود، نه چند ماهه.
حملاتی علیه جزیره قشم
«عملیات خشم حماسی» — عنوانی که پنتاگون برای این جنگ به کار میبرد — شامل ۳۸ روز عملیات رزمی سنگین بود؛ هرچند در ماههای پس از آن، ایالات متحده و ایران بهطور متناوب حملاتی علیه یکدیگر انجام دادهاند. شبکه خبری انبیسی (NBC News) گزارش داد که روز دوشنبه، ایالات متحده حملاتی را علیه جزیره قشم در ایران انجام داده است.
این دو مقام آمریکایی گفتند که اگر ترامپ دستور یک کارزار نظامی بزرگ جدید را صادر کند، این عملیات ممکن است کوتاهتر اما شدیدتر باشد و شامل بهکارگیری بمبهای بسیار سنگین شود. به گفته آنها، اهدافی که مقامات با ترامپ دربارهشان گفتگو کردهاند، شامل زیرساختهای نفت و گاز ایران و تأسیسات هستهای، از جمله «کوه پیکاکس» (Pickaxe Mountain) است.
مارک کنسیان، سرهنگ بازنشسته تفنگداران دریایی و مشاور ارشد در «مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی» (یک اندیشکده در واشنگتن)، میگوید که فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام) میتواند دامنه اهداف در ایران را گسترش دهد تا شامل سیستمهای برق یا تأسیسات نفتی نیز بشود.
کنسیان افزود که چنین اهدافی ممکن است رژیم تهران را به سمت مذاکره سوق دهد.
او گفت: «این اقدامی در جهت تشدید تنش خواهد بود که شاید منجر به تغییر شود. حمله به همان اهداف قبلی، تغییری در موضع مذاکراتی ایران ایجاد نخواهد کرد.»
کنسیان پیشنهاد کرد که ترامپ میتواند از سلاحی موسوم به «مادر همه بمبها» (MOAB) — یک بمب متعارف ۲۲ هزار پوندی (حدود ۱۰ تن) — علیه مکانی مانند «کوه پیکاکس» استفاده کند؛ جایی که مواد هستهای در اعماق زمین مدفون شدهاند.
به گفته کنسیان، بمب «مواب» (MOAB) — که ترامپ پیشتر یک بار در افغانستان از آن استفاده کرده بود — میتواند همان نوع اقدامِ نمایشیِ بزرگ را در اختیار او قرار دهد که به او کمک کند تا پرونده جنگ با ایران را به شکلی قاطع ببندد. با این حال، او افزود که این اقدام ممکن است ارزش راهبردی محدودی داشته باشد.
او گفت: «استفاده از مواب ممکن است تأثیرگذار باشد یا نباشد.»
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
خبرگزاری هرانا – مرکز رسانه قوه قضاییه روز شنبه ۱۶ آبان، از اجرای حکم اعدام محمدعارف شهبخش، زندانی امنیتی خبر داد. این زندانی پیشتر از بابت اتهام بغی و محاربه از طریق اقدام مسلحانه در شهرستان خاش به اعدام محکوم شده بود.
مرکز رسانه قوه قضاییه مدعی شده که محمدعارف شهبخش از افراد مرتبط با گروه جیشالعدل بوده و در پی حمله مسلحانه به پاسگاه انتظامی قلعهبید در شهرستان خاش، که به کشته و زخمی شدن شماری از نیروهای انتظامی منجر شده بود، بهعنوان یکی از متهمان اصلی این پرونده شناسایی و بازداشت شده بود.
پرونده این زندانی ابتدا در شعبه سوم بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب ایرانشهر تشکیل شد و سپس برای ادامه رسیدگی به شعبه ششم بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب زاهدان ارجاع داده شد.
مطابق این گزارش، در نهایت آقای شهبخش به اتهامات «بغی و محاربه» از طریق مشارکت در حمله مسلحانه به پاسگاه انتظامی قلعهبید در شهرستان خاش به اعدام محکوم شد. این حکم در تاریخ ۱۶ آبانماه ۱۴۰۵ به اجرا درآمد.
در این گزارش به محل اجرای حکم، تاریخ بازداشت این زندانی و جزئیات مربوط به دسترسی وی به وکیل و روند دادرسی اشارهای نشده است.
بر پایه گزارش سالانه وضعیت حقوق بشر در ایران، که توسط واحد آمار، نشر و آثار مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران منتشر شده است، در سال ۱۴۰۴، دست کم ۲٬۴۸۸ شهروند از جمله ۶۳ زن و ۲ کودک-مجرم اعدام شدند. از این میزان حکم ۱۳ نفر در ملاعام به اجرا درآمد. همچنین طی این تاریخ، ۱۳۰ تن دیگر از جمله ۱۰ زن و ۱ کودک-مجرم به اعدام محکوم شدند.
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
باراک راوید / اکسیوس
به گفته دو منبع آگاه، ونس، معاون رئیسجمهور، در دو هفته گذشته شخصاً در گفتگوهای غیرمستقیم با ایران مشارکت داشته است؛ گفتگوهایی که با هدف برقراری آتشبسی جدید و از سرگیری مذاکرات هستهای انجام میشوند.
اهمیت موضوع: مشارکت فعالانه ونس نشان میدهد که او شخصاً مسئولیت خارج کردن ایالات متحده از مناقشهای را بر عهده گرفته است که به باور او، عامل شکستهای سنگین حزب جمهوریخواه در انتخابات این هفته بوده است. این امر همچنین سطح گفتگوهای غیرمستقیم اخیر را به بالاترین ردههای دولت ارتقا میدهد.
نمای کلی: مقامات آمریکایی و منابع منطقهای میگویند که ترامپ فعلاً مایل است به تلاشهای دیپلماتیک فرصت دهد تا پیش بروند و ببیند آیا دستیابی به هر نوع توافقی امکانپذیر است یا خیر.
ترامپ روز جمعه در پاسخ به پرسشی درباره پیامش برای ایران، به خبرنگاران گفت: «ما در حال گفتگو با آنها هستیم.»
با این حال، اگر او تغییر عقیده دهد و دستور حملات مجدد را صادر کند، ارتش ایالات متحده آمادگی دارد تا در بازه زمانی نسبتاً کوتاهی دست به حمله بزند.
پشت پرده: منابع مطلع میگویند که ونس تقریباً بهطور روزانه با شیخ محمد بن عبدالرحمن آل ثانی، نخستوزیر قطر، و ژنرال عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، و دیگر میانجیها درباره مذاکرات با ایران گفتگو کرده است.
استیو ویتکاف، فرستاده کاخ سفید، و جرد کوشنر، مشاور و داماد رئیسجمهور ترامپ، نیز در این روند مشارکت دارند.
به گفته این منابع، ونس و میانجیهای قطری و پاکستانی در حال بررسی امکان برگزاری یک نشست فنی در سطح کارشناسی میان ایالات متحده و ایران در روزهای آینده بودهاند، اما این نشست هنوز محقق نشده است.
دفتر معاون رئیسجمهور از اظهار نظر در این باره خودداری کرد.
مروری کوتاه: پیش از آغاز جنگ در اواخر فوریه، ونس در حلقه نزدیکان ترامپ، بیش از هر کس دیگری نسبت به آن تردید داشت و در عوض، خواستار یافتن راهحلی دیپلماتیک بود.
او در ماه آوریل سرپرستی تیم مذاکرهکننده آمریکا در نشست مربوط به ایران در اسلامآباد را بر عهده داشت و شخصاً در گفتگوهایی مشارکت کرد که در ماه ژوئن به امضای یادداشت تفاهم (MOU) میان ایالات متحده و ایران منجر شد.
سپس ونس هیئت آمریکایی را در دورهای از مذاکرات مستقیم با ایران در سوئیس همراهی کرد؛ مذاکراتی که با تعهد ایران به دعوت از بازرسان سازمان ملل برای بازدید از تأسیسات هستهایاش به پایان رسید.
اما اندکی بعد، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران حملات به کشتیها را از سر گرفت که منجر به فروپاشی تفاهمنامه (MOU) شد.
نکته کلیدی: دو هفته پیش، ونس نامهای به محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، ارسال کرد و در آن پیشنهاد از سرگیری مذاکرات مستقیم را مطرح نمود.
رضایی یکی از نزدیکترین افراد مورد اعتماد رهبر جمهوری اسلامی، مجتبی خامنهای، است.
مقامات ایرانی اظهار داشتند که نامه ونس فضای مثبتی را برای از سرگیری مذاکرات ایجاد کرده است.
روز چهارشنبه، ونس گفت که جنگ، دلیل اصلی شکست جمهوریخواهان در انتخابات بوده است.
وضعیت کنونی: منابع دخیل در تلاشهای میانجیگرانه میگویند پیشرفتهایی حاصل شده، اما این روند بسیار کند بوده است.
نخستوزیر قطر عصر جمعه گفت: «طی چند هفته گذشته، ما با همکارانی در دولت آمریکا همکاری کردهایم که واقعاً قصد دارند راهی برای مهار وضعیت و کاهش تنشها پیدا کنند. به لطف آنها و همچنین به لطف صداهای خردمندانه در تهران، ما مانع از خارج شدن اوضاع از کنترل شدهایم.»
وی افزود که گفتگوها با دولت ترامپ پس از انتخابات میاندورهای ادامه یافت، هرچند به اندازه روزهای پیش از آن فعال نبود، «زیرا آنها مسائل دیگری داشتند.»
با این حال، او خاطرنشان کرد که تمایل آمریکا برای یافتن یک راهحل دیپلماتیک «همچنان پابرجاست» و تأکید کرد که دستیابی به توافق امکانپذیر است.
صبح جمعه، ترامپ با امیر قطر، شیخ تمیم بن حمد آل ثانی، درباره تلاشهای قطر برای نزدیک کردن دیدگاههای آمریکا و ایران جهت دستیابی به توافق، گفتگو کرد.
بر اساس بیانیهای که از سوی دفتر شیخ تمیم منتشر شد، وی بر ضرورت «ادامه گفتگو و پیگیری روشهای دیپلماتیک برای حل اختلافات، جلوگیری از تشدید تنشها در منطقه، و تضمین آزادی کشتیرانی و امنیت تأمین انرژی» تأکید کرد.
بله، اما: ترامپ تأیید کرد که ارتش ایالات متحده روز جمعه به یک سامانه پرتاب موشک ضدهوایی در جزیره قشم، واقع در تنگه هرمز، حمله کرده است؛ این اقدام پس از آن صورت گرفت که سامانه مذکور موشکی را به سمت یک جنگنده آمریکایی شلیک کرد.
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
برگردان: علیمحمد طباطبایی
مقدمه مترجم: در سپتامبر ۲۰۲۶، هنگامی که هاشم تاچی، رئیسجمهور پیشین کوزوو، در لاهه به جنایات جنگی محکوم شد، جهان بار دیگر با پرسشی روبرو شد که از پایان جنگ جهانی اول تا امروز، هرگز پاسخ قطعی نیافته است: چگونه باید کسانی را که مرتکب جنایات جنگی میشوند محاکمه کرد؟ و آیا این محاکمات، آنگونه که وعده داده میشود، به عدالت و آشتی میانجامند، یا شکافها را عمیقتر میکنند؟
این مصاحبه با دِوین پنداس، مورخ حقوق کیفری بینالمللی، خواننده را به سفری یکصدساله میبرد: از مباحثات پس از جنگ جهانی اول بر سر محاکمهٔ قیصر ویلهلم دوم، تا نورنبرگ و ابداع مفهوم «جنایات علیه بشریت»، تا تأسیس دیوان کیفری بینالمللی و محاکمهٔ رهبران صرب و کروات و بوسنیایی. و در این میان، پرسشی بنیادین را پیش میکشد: آیا عدالت بینالمللی،یا فقط نوعی عدالت برای قدرتهای ضعیف است؟
پنداس در این گفتگو، سه لایهٔ تحلیل را در هم میتند. لایهٔ نخست، تاریخ مفاهیم است: چگونه «جنایات جنگی» از حقوق عرفی قرون وسطی به مقولهای حقوقی در سدهٔ نوزدهم بدل شد؛ چگونه «جنایات علیه بشریت» پس از جنگ جهانی اول مطرح شد و در نورنبرگ به مقولهای قانونی بدل گشت؛ و چگونه «نسلکشی» توسط رافائل لمکین، وکیل یهودی لهستانی، ابداع شد و سرانجام در کنوانسیون ۱۹۴۸ سازمان ملل متحد تثبیت شد. لایهٔ دوم، تحلیل سیاست است: پنداس نشان میدهد که چگونه دولت- ملتها، از صلح وستفالی (۱۶۴۸) تا امروز، در برابر اصل «حاکمیت» مقاومت کردهاند و چگونه تنها پس از جنگهای جهانی سدهٔ بیستم، و آن هم بهشکلی نابرابر و مورد به مورد، پذیرفتند که برخی جنایات از مرزها فراتر میروند. و لایهٔ سوم، تحلیل اخلاقی است: پنداس با صراحتی بیتعارف میگوید که محاکمات، برای قربانیان، غالباً سرخوردهکننده و حتی آسیبزا هستند — تماشای مردی که پدر و مادرت را کشته است که میگوید «نمیدانم این مرد دربارهٔ چه حرف میزند» خشمآور است. مجازاتها ناکافیاند. و آشتی، گاه به توهین بدل میشود.
اما پنداس در پایان، موضعی روشن و در همان حال تلخ میگیرد: گاهی باید اقدام کرد چون درست است، نه چون مشکلی را حل میکند. جنایات را محاکمه میکنی چون شرارتآمیزند، و محاکمه پاسخ درست است. اینکه آیا ثبات میآورد، آشتی میآورد یا «درسهای تاریخی درست» میدهد، مهم نیست. «اینها آدمهای بدی بودند که کارهای بدی کردند، و جایشان زندان است.»
این مصاحبه دعوتی است به خواندن تاریخ عدالت بینالمللی نه فقط بهعنوان روایتی از نهادها و معاهدات، بلکه بهعنوان آینهای در برابر پرسشهای بنیادین دربارهٔ قدرت، حاکمیت و مسئولیت انسانی. و پرسشی که در برابر خواننده میگذارد، پرسشی است که هر نسل، به سهم خود، با آن روبروست: آیا عدالت، تنها یک آرمان است، یا میتواند در جهانی که هنوز قدرتهای بزرگ را در برابر قانون مصون میدارد، معنایی واقعی بیابد؟

عدالت بینالمللی همیشه بحثبرانگیز بوده است. رد کردن و بی اعتنایی به هیئت های داوری چیز تازهای نیست. چگونه باید کسانی را که مرتکب جنایات جنگی میشوند محاکمه کرد؟ این چالشی است که جامعهٔ جهانی از پایان جنگ جهانی اول با آن روبرو بوده است — آن هم با نتایجی متفاوت، چنانکه مورخ دِوین پنداس (Devin Pendas) به دنی برد (Danny Bird) میگوید،.
دنی برد: در سپتامبر، هاشم تاچی (HashimThaçi)، رئیسجمهور پیشین کوزوو، پس از محاکمهای در لاهه، به جنایات جنگی در جنگ کوزوو محکوم شد. این پرونده چه چیزی دربارهٔ چگونگی تحول محاکماتی از این نوع در یک سدهٔ گذشته آشکار میکند؟
دِوین پنداس: دو چیز برجسته است. نخست، این اصل که رؤسای دولت میتوانند برای اعمال دولتی محاکمه شوند، اکنون به طور جدی تثبیت شده است. اصل حاکمیت (sovereignty) بهطور سنتی به این معنا بود که اعمال دولتی جرم نیستند، حتی هنگامی که پس از جنگ جهانی اول محاکمهٔ قیصر ویلهلم دوم مطرح شد. بعدها، نورنبرگ این را در نظر تغییر داد، اما هیتلر مرده بود، پس این اصل هرگز تثبیت نشد. در دههٔ ۱۹۹۰، دادستانهایی که در جریان تجزیهٔ یوگسلاوی جنایات را دنبال میکردند، سخت برای آن کوشیدند. محاکمهٔ ناتمام اسلوبودان میلوشویچ (Slobodan Milošević) نخستین تلاش واقعی بود، و محکومیت هاشم تاچی این رویه را تأیید میکند. نکتهٔ دومی که باید گفت این است که این اصل بهطور نابرابر اعمال میشود. قدرتهای ضعیف، کشورهای کوچک و رهبران برکنارشده بسیاربیشتر احتمال دارد محاکمه شوند تا رؤسای دولت مستقر، یا رهبران — کنونی یا پیشین — قدرتهای بزرگ.
دنی برد: این دادگاهها در واقع چه چیزی را محاکمه میکنند، و چه چیزی جنایات جنگی را از جنایات علیه بشریت جدا میکند؟
دِوین پنداس: حقوق کیفری بینالمللی (International criminal law) چهار جرم اصلی دارد: جنایات جنگی، جنایات علیه بشریت، نسلکشی و تجاوز. سه جرم نخست، جنایات علیه بشریتاند و شامل بدرفتاری با غیرنظامیان و غیررزمندگان میشوند. جنایات جنگی میتوانند پراکنده باشند: ستوانی که کنترلش را از دست میدهد و به مردانش دستور قتلعام یک روستا را میدهد، مرتکب جنایت جنگی شده است. جنایات علیه بشریت باید، به اصطلاح حقوقی، گسترده یا نظاممند باشند، که دلالت بر سیاست عامدانه دارد: دستورهایی از فرماندهان، به احتمال زیاد از ژنرالها یا رهبران غیرنظامی، نه اقدام خودسرانه. نسلکشی علیه بشریت (Genocide) جرمی است با یک «قصد ویژهٔ» افزوده شده. قربانیان هدف قرار میگیرند چون به یک گروه نژادی، دینی، قومی یا ملی محافظتشده تعلق دارند (نه یک گروه سیاسی)، با قصد نابودی آن گروه، بهطور کلی یا جزئی. این جرم به وضعیت ذهنی مرتکبان بستگی دارد، که سایر جرایم آن را نمیطلبند.
دنی برد: آیا محاکمهٔ جنایات جنگی از نورنبرگ آغاز شد؟
دِوین پنداس: خیر. تاریخ محاکمهٔ جنایات جنگی طولانیتر است و جنایات علیه بشریت پس از جنگ جهانی اول مطرح شدند، بهویژه در مورد نسلکشی ارمنیها (کشتار نظاممند تا ۱٫۲ میلیون نفر در امپراتوری عثمانی بین۱۹۱۵ و ۱۹۱۶). تقریباً همهٔ محاکمات پیشین در دادگاههای ملی (national courts) برگزار شده بودند. تا زمانی که نورنبرگ آنها را از طریق منشور لندن ۱۹۴۵ (London Charter)، یعنی معاهدهای که محاکمات را مجاز کرد، به مقولهای حقوقی بدل ساخت، هیچ چیز در زمینهٔ محاکمات بینالمللی یا تدوین جنایات علیه بشریت توسعه نیافت.در مقابل، جنایات جنگی به حقوق عرفی (customary law) بازمیگردند که به قرون وسطی میرسد، با تدوین آغازین در سدهٔ نوزدهم و محاکمات پس از جنگ داخلی آمریکا.

آلبانیاییهای کوزوو در سپتامبر ۲۰۲۶ به محکومیت هاشم تاچی، رئیسجمهور پیشین کوزوو، به جنایات جنگی اعتراض میکنند. این حکم رویهای را تأیید کرد که با محاکمهٔ اسلوبودان میلوشویچ پایهگذاری شده بود.
دنی برد: نسلکشی چه زمانی به جرمی مستقل بدل شد؟
دِوین پنداس: این اصطلاح را رافائل لمکین (Raphael Lemkin)، وکیل یهودی لهستانی که از دست نازیها گریخت، زمان جنگ در کتابی دربارهٔ سیاست اشغال محور در اروپای شرقی ابداع کرد. لمکین استدلال کرد که نسلکشی متمایز است چون جوامع و اعضای آنها را نابود میکند و چیزی بنیادین در هویتشان را هدف میگیرد که نمیتوانند تغییرش دهند.
او بیوقفه لابی کرد و به دیدار هر سیاستمداری رفت که او را میپذیرفت. او میخواست نسلکشی در نورنبرگ محاکمه شود، اما مذاکرهکنندگان جنایات علیه بشریت را بهعنوان مقولهای گستردهتر برگزیدند. او توانست آن را در دستور کار سازمان ملل متحد بگنجاند — و کنوانسیون پیشگیری و مجازات جرم نسلکشی تصویب شد و نسلکشی را بعدها قابلمحاکمه ساخت.
دنی برد: دولت- ملتها چگونه پذیرفتند که برخی جنایات از مرزها فراتر میروند؟
دِوین پنداس: این یکی از بزرگترین نبردهای۸۰ سال گذشته بوده است. حاکمیت (Sovereignty)، یعنی اصل اینکه دولتها برای قلمرو خود پاسخگو هستند، دستکم به صلح وستفالی (Peace of Westphalia) در ۱۶۴۸ بازمیگردد. این اصل از آن رو پدید آمد که تحریک کننده اصلی جنگهای مذهبی اروپا جنگیدن دولتهای پروتستان و کاتولیک برای حمایت از همکیشان خود در خارج از قلمروی خود بود؛ چرخهای که حدود یک سده به درازا کشید. این اصل اعلام میکرد که بنا بر اصول (in principle)، آنچه یک دولت با شهروندانش انجام می دهد مسائل داخلی بوده وبه هیچکس دیگری مربوط نیست — هرچند در عمل، مداخلات غالباً ادامه یافت.با این حال، جنگهای جهانی سدهٔ بیستم بسیاری را متقاعد کرد که برخی جنایات چنان شرارتآمیز و چنان مستعد فراتر رفتن از مرزهای ملی هستند که نمیتوان آنها را به صلاحدید خودسرانه دولت ها واگذار کرد. این جنایات به جامعهٔ بینالمللی مربوط و مستلزم محاکمهٔ بینالمللیاند، دستکم مورد به مورد.
بدگمانی باقی ماند و همچنان باقی است. در نورنبرگ، آمریکاییها و شورویها جز بر این توافق نداشتند که این رویه نباید به رفتار داخلی آنان دست بزند — بهویژه کشتارهای جمعی استالین و لینچها در جنوب آمریکا در دوران قوانین نژادپرستانه جیم کرو (Jim Crow South). راهحل آنان این بود که صلاحیت بینالمللی را به تجاوز گره بزنند. جرم واقعی حمله به لهستان بود؛ کشتار ۳ میلیون یهودی لهستانی به این دلیل موضوعی بینالمللی شد که آلمان ابتدا حمله کرد.
دنی برد: پژوهش خود شما محاکمات نازیهای پس از جنگ را بررسی میکند، بهویژه محاکمات آشویتس فرانکفورت در ۱۹۶۳– ۶۸. این محاکمات چه چیزی دربارهٔ عدالت، فهم تاریخی و حافظهٔ عمومی آشکار میکنند؟
دِوین پنداس: مدافعان محاکمهٔ جنایات سیاسی معمولاً دو استدلال میآورند. نخست بازدارندگی و دوم آموزش. در مورد نکتهٔ دوم، دادستانهای نورنبرگ گفتند که به جهان، بهویژه آلمانیها، دربارهٔ شرارت گذشتهٔ دولتشان آموزش میدهند تا به ساختن دموکراسی و فرهنگ حقوق بشر کمک کنند. اما سابقه پیچیدهتر است، چون محاکمات جلب توجه عمومی میکنند و برخی افراد با شوک و عزم واکنش نشان میدهند در حالی که برخی دیگر آنها را قاطعانه رد میکنند. منتقدان نورنبرگ را «عدالت فاتحان»، حتی «دستهٔ لینچ درجهیک» خواندند، و صربها تقریباً همین را دربارهٔ دادگاه یوگسلاوی گفتند. در محاکمات فرانکفورت در دههٔ ۱۹۶۰، بسیاری از آلمانیها به این نتیجه رسیدند که متهمان روانپریشان تکافتادهای بودند که نمایندهٔ جامعهٔ آلمان نبودند و هیچ ربطی به آنان یا والدینشان نداشتند. آنان میپذیرفتند که مرتکبان سزاوار مجازاتاند، اما آن را به این معنا میگرفتند که هر کس دیگری، از جمله کسانی که به هیتلر رأی داده بودند، بیگناه است. محاکمات میتوانند به «عذر و بهانه» بدل شوند. مثلا: «ما ۲۰ نفر را محاکمه کردیم. چه بیشتر از من میخواهید؟»
دنی برد: دادگاههای یوگسلاوی و رواندا چگونه بر نورنبرگ بنا شدند؟
دِوین پنداس: پس از نورنبرگ، طرحهای یک دادگاه کیفری بینالمللی دائمی در میان مقاومت جنگ سرد و هراس از استعمار نو فروپاشید. سپس اوضاع شروع به تغییر کرد. پایان جنگ سرد با جنگهای یوگسلاوی همزمان شد و پس از آن نسلکشی در رواندا رخ داد. مخالفت تضعیف شده بود چون روسیهٔ پس از شوروی به غرب نزدیک میشد. این پنجرهای گشود تا الگوی نورنبرگ از طریق دادگاههای موردی احیا شود. این دادگاهها نهادهایی یکبارمصرف بودند، معمولاً توسط سازمان ملل ایجاد میشدند و هر یک به مجموعهای از جنایات میپرداخت. آنها سه چیز را تغییر دادند. نخست، نسلکشی اکنون قابلتعقیب بود. دوم، آنها رؤسای دولت را محاکمه کردند. رئیسجمهور رواندا مرده بود، اما میلوشویچ صربستان محاکمه شد و هرچند پیش از صدور حکم در زندان درگذشت، این نخستین تعقیب قضایی یک رئیس دولت پیشین بود. پس از جنگ جهانی دوم، هیتلر مرده بود و امپراتور ژاپن محاکمه نشد، پس این پرسش تا زمانی که این دادگاهها آن را حل کنند باز ماند. سوم، آنها رفتار با شاهدان عینی را تغییر دادند. شهادت دادن آسیبزا است. برای نمونه، ممکن است از شما خواسته شود توصیف کنید که والدینتان چگونه کشته شدند در حالی که ۱۲ سال داشتید، و سپس با بازجویی متقابل روبرو شوید — «آیا عینکتان را زده بودید؟ مطمئنید والدینتان بودند؟» — یا بدتر، به دنبال انتقام و پول بودن متهم شوید. در نورنبرگ و فرانکفورت، شاهدان به حال خود رها میشدند. بسیاری دچار فروپاشی روانی شدند. دادگاههای جدید کارکنان پشتیبانِ روانشناس را نهادینه کردند، وکیلان را آموزش دادند تا پرسشهای سخت را بدون اهانت به شاهدان بپرسند — و پس از آن درمان ارائه دهند. این کار شهادت را بسیار قابلتحملتر کرد.
دنی برد: دادگاهها چه چیزی میتوانند به قربانیان عرضه کنند؟
دِوین پنداس: شاهدان قربانی، از نورنبرگ تا دیوان کیفری بینالمللی (International Criminal Court (ICC))، دیدگاههای متفاوتی دارند. من هرگز کسی را ندیدهام که آن را اتلاف وقت بنامد، چون آنان عدالت و بیان حقیقت را میخواهند. اما آنان غالباً سرخوردهاند، چون متهمان حق دفاع، بازجویی متقابل و انکار دارند. تماشای مردی که پدر و مادرت را کشته است که میگوید «نمیدانم این مرد دربارهٔ چه حرف میزند» خشمآور است. مجازاتها غالباً ناکافی به نظر میرسند. دادگاههای بینالمللی مجازات اعدام ندارند — دادگاههای آلمانی هم ندارند — هرچند محاکمهٔ آدولف آیشمن در اسرائیل استثنای چشمگیری بود. همدستان قتل در آلمان غالباً سه تا هفت سال میگیرند. یک بازمانده ممکن است ببیند قاتل به پنج سال محکوم شده، اما پس از آزادی زودهنگام به دلیل مشکل قلبی، تنها دو سال و نیم را گذرانده باشد. ویک محاکمهٔ عادلانه میگذارد دفاع داستان خود را بگوید: چنین نشد، مسئولیت من نبود، چندان هم بد نبود، طرف شما هم همین کار را کرد و غیره. این باید اجازه داشته باشد اتفاق بیفتد. اما برای بازماندگان میتواند آسیبزا، سرخوردهکننده و از نظر سیاسی زیانبار باشد.

اسقف دزموند توتو در ۱۹۹۸. کمیسیون حقیقت و آشتی او با هدف کمک به التیام آفریقای جنوبی پس از آپارتاید تشکیل شد، اما بحثبرانگیز شد.
دنی برد: پس از صدور حکم چه میشود؟ آیا محاکمات میتوانند به آشتی کمک کنند، یا ممکن است شکافها را عمیقتر کنند؟
دِوین پنداس: اینکه آیا آشتی حتی باید هدف باشد، بحثبرانگیز است. دزموند توتو در آفریقای جنوبی از آن حمایت کرد، جایی که کمیسیون حقیقت و آشتی به مرتکبان در ازای شهادت مصونیت داد. ایدهٔ «حقیقت بهجای عدالت» چیزی بود که بسیاری از بازماندگان آن را توهینآمیزیافتند. حتی در جایی که مرتکبان دوران محکومیت خود را میگذرانند، انتظاری وجود دارد که مثلاً کرواتها، صربها و بوسنیاییها دوباره بهعنوان همسایه زندگی کنند. این انتظار بسیار زیادی است از کسی که شکنجهگرش یا قاتل خانوادهاش باید به خاطر «ثبات سیاسی» بخشیده شود، گویی یک نزاع کوچک در زمین بازی بوده است.
جوامع مرتکبان نیز به همان شیوه پاسخ میدهند: «چرا ما را سرزنش میکنید؟» آلمانیها در دهههای۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ به بمباران شهر درزدن با بمب های آتشزا توسط متفقین، اخراج از اروپای شرقی و تجاوزهای جمعی اشاره میکردند. هر دو طرف ممکن است سرخوردهتر از راضی بیرون بیایند، که تنش میآفریند، و امروز در آفریقای جنوبی دیده میشود. در صربستان، نظرسنجیها نشان میدهد بیشتر مردم هرگونه مسئولیت اصلی برای جنگها را رد میکنند. محاکمات این را تسکین نداده — و ممکن است سختتر کرده باشد. بهعنوان درسهای تاریخ، آنها در بهترین حالت مجموعهای مختلطاند و غالباً ضدبازده.
دنی برد: به نظر شما کمیسیونهای حقیقتیاب یا تحقیقهای عمومی چه چیزی میتوانند به دست آورند که دادگاهها نمیتوانند؟
دِوین پنداس: باز هم، سابقی که داریم متفاوت هستند، و آفریقای جنوبی نمونهٔ برجسته است. اما آمریکای جنوبی نیز کمیسیونهایی داشته، با یا بدون محاکمه. هم کمیسیونها و هم محاکمهها در تثبیت حقیقت پزشکیقانونی خوب عمل میکنند: جمعآوری اسناد و شهادتها در یک مکان و انتشار یافتهها — کاری که دههها طول میکشید تا مورخان انجام دهند. آنها منابعی دارند که مورخ تنها ندارد. همچنین توجه عمومی را جلب میکنند و مردم را به گفتن «من واقعاً نمیدانستم» وامیدارند. با این حال، پاسخ کامل وجود ندارد. جنایات علیه بشریت هزاران، حتی میلیونها نفر را آسیب میزنند و توسط نهادهایی انجام میشوند که ممکن است در قدرت بمانند، پس هر راهحلی محدودیتهای جدی دارد.
چیزی که به آن بازمیگردم این است که گاهی به این دلیل اقدام میکنی که درست است، نه به این دلیل که مشکلی را حل میکند. جنایات را محاکمه میکنی چون شرارتآمیزند، و محاکمه پاسخ درست است. اینکه آیا ثبات میآورد، آشتی میآورد یا «درسهای تاریخی درست» میدهد، مهم نیست. اینها آدمهای بدی بودند که کارهای بدی کردند، و جایشان زندان است.

متهمان در محاکمات آشویتس فرانکفورت در ۱۹۶۳–۶۸. دِوین پنداس میگوید: «بسیاری از آلمانیها به این نتیجه رسیدند که متهمان روانپریشان تکافتادهای بودند و هیچ ربطی به آنان نداشتند.»
دنی برد: این محاکمات پیشین چه چیزی میتوانند دربارهٔ امکانات و محدودیتهای عدالت در سدهٔ پیشرو به ما بگویند؟
دِوین پنداس: عدالت بینالمللی همیشه بحثبرانگیز بوده است، چون همه میخواهند دشمنان محاکمه شوند، دوستان معاف بمانند و خودشان مصون. پس رد کردن دادگاههای بینالمللی چیز تازهای نیست. اما ما در نقطهٔ عطفی هستیم، چون برخی قدرتهای بزرگ بهطور فزاینده حتی تظاهر به پیروی از اصول عدالت بینالمللی هم نمیکنند.
ایالات متحده در ویتنام را در نظر بگیرید، جایی که جنگ هوایی بهعلاوهٔ کشتارهای زمینی بهشدت بحثبرانگیز بود. محاکمات مای لای (My Lai) [پس از کشتار صدها غیرنظامی ویتنامی به دست سربازان ارتش آمریکا در مارس ۱۹۶۸] بسیار از سر بی تجربگی بود، با تبرئهها و بخشودگیها. اما برخی آمریکاییها دستکم آن شرافت را داشتند که شرمنده باشند.
حدود یک سال پیش، مشاوری به رئیسجمهور ترامپ در مصاحبهای گفت: «ما در جهانی زندگی میکنیم، در جهان واقعی، که با زور اداره میشود، با قدرت اداره میشود، با نیرو اداره میشود. این قوانین آهنین جهان از آغاز زمان بودهاند.» این مرا به مشاهدهٔ توسیدید (Thucydide) میاندازدکه نیرومندان هر چه بتوانند میکنند و ضعیفان هر چه باید تحمل میکنند. با این حال، توسیدید سخنانش را بهعنوان هشدار میگفت، نه الگو. کسانی که خود امکان عدالت را رد میکنند، از این درس نیاموختهاند. آنان بیاخلاق و نابخردند.
◽دِوین پنداس استاد تاریخ در کالج بوستون است. او نویسندهٔ کتاب محاکمهٔ آشویتس فرانکفورت، ۱۹۶۳–۱۹۶۵: نسلکشی، تاریخ و محدودیتهای قانون (کمبریج،۲۰۰۶) است.

|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
رادیو اروپای آزاد/رادیو آزادی / ۶ نوامبر ۲۰۲۶
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، هفتههای پایانی کارزار انتخابات میاندورهای را با این پیشبینی سپری کرد که جنگ با ایران «بلافاصله پس از انتخابات» به پایان خواهد رسید.
اکنون که آرا شمرده شدهاند، حزب جمهوریخواه او با شکست سنگینی در هر دو مجلس کنگره مواجه شده است؛ شکستی که معاون رئیسجمهورِ خودِ ترامپ، صراحتاً آن را ناشی از همین درگیری دانسته است.
جیدی ونس، معاون رئیسجمهور، در تاریخ ۴ نوامبر در شبکه اجتماعی «ایکس» نوشت: «دلیل باخت ما، جنگ است.» ترامپ این ارزیابی را «تا حد زیادی درست» دانست، اما تأکید کرد که اگر به عقب برگردد باز هم همان تصمیم را خواهد گرفت، زیرا «نمیتوان اجازه داد ایران به سلاح هستهای دست یابد.»
بدین ترتیب، در حالی که حدود دو ماه تا زمانی که کنگرهی تحت کنترل دموکراتها زمام امور بودجه و احضاریههای کمیتهها را به دست بگیرد باقی مانده، ترامپ با گزینههایی روبروست که هیچکدام ایدهآل نیستند: مذاکره، تشدید تنش، یا اتخاذ موضعی منفعلانه (دستنگه داشتن).
شایان سمیعی، کارشناس امنیت ملی ساکن ایالات متحده، به «رادیو فردا» (از مجموعه رادیو اروپای آزاد/رادیو آزادی) گفت: «دموکراتها امروز قدرت را در دست نمیگیرند. اگر ترامپ بخواهد عملیات نظامی را از سر بگیرد، دو ماه فرصت دارد تا بدون نگرانی از ملاحظات انتخاباتی، اقدام کند.»
سمیعی افزود که یک رئیسجمهور میتواند اقدام نظامی را با استناد به دلایل امنیت ملی توجیه کند؛ همچنین هرگونه لایحهای برای محدود کردن جنگ، یا نیازمند امضای ترامپ است و یا برای غلبه بر وتوی او، به رأی دوسوم نمایندگان در هر دو مجلس (نمایندگان و سنا) نیاز دارد.
او گفت: «برخی کارشناسان معتقدند دموکراتها میتوانند مسیر رویارویی نظامی با جمهوری اسلامی را تغییر دهند. اما من چنین دیدگاهی ندارم.»
سناریوی اول: از سرگیری کامل جنگ
ترامپ بارها اشاره کرده است که ممکن است پس از انتخابات، حملات گسترده را از سر بگیرد؛ و طبق گزارشها، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، نیز او را به انجام این کار ترغیب کرده است.
در صورت از سرگیری عملیات، احتمالاً شاهد تکرار الگوی ماه آوریل خواهیم بود؛ زمانی که حملات آمریکا و اسرائیل، پلها، خطوط ریلی و زیرساختهای برق را هدف قرار دادند و ترامپ تهدید کرد که کاری میکند تا «تمام نیروگاههای ایران» در آتش بسوزند.
در مورد جزیره خارگ، که پایانه اصلی صادرات نفت ایران است، تاکنون تنها تأسیسات نظامی آن هدف حمله قرار گرفتهاند. هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی ایران، اقدامی است که واشنگتن هنوز انجام نداده و تا کنون نیازی هم به آن نداشته است؛ چرا که محاصره بنادر ایران، صادرات نفت این کشور را به نزدیک صفر رسانده است.
شاهین مدرس، کارشناس مسائل امنیتی ایرانی ساکن رم، پیشبینی میکند که این خط قرمز شکسته خواهد شد.
او به رادیو فردا گفت: «متأسفانه آنچه میبینم، جنگی شدید در پیش است.»
او توضیح داد که واشنگتن گامبهگام پیش رفته است: ابتدا با سیاست بازدارندگی؛ سپس، پس از شکستِ یک تفاهمنامه در ماه ژوئن — که به گفته او برای تهران بسیار سخاوتمندانه بود — کارزاری از فشارهای اقتصادی را به راه انداخت که شامل تحریمهای سنگین، توقف پروازها و بستنِ بخشی از مرزهای زمینی ایران میشد. به گفته او، از آنجا که این فشارها نتیجهای در بر نداشت، مرحله بعدی، وادار کردن تهران به تسلیم است.
مدرس میگوید در این مرحله، «زیرساختهای کشور، بخش انرژی و بخشهای اقتصادی» همگی هدف قرار خواهند گرفت؛ همچنین آنچه از برنامههای هستهای و موشکی ایران باقی مانده است، بهویژه «کوه کلنگ» (Pickaxe Mountain) — یک مجتمع زیرزمینی مستحکم در نزدیکی نطنز که ترامپ از ماه ژوئیه تهدید به هدف قرار دادن آن کرده است.
هدف این است که کشور به سمت فروپاشی سوق داده شود تا جمهوری اسلامی تسلیم گردد و به «لایهای از این رژیم» — یعنی عناصری از رهبری کنونی — اجازه داده شود تا «دستکم برای مدتی» کنترل امور را در دست بگیرند. او افزود که چنین تسلیمی، احتمال فروپاشی کامل کلِ نظام را نیز بهشدت افزایش خواهد داد.
با این حال، تهران در هفتههای اخیر نسبت به پیامدهای از سرگیری درگیریها هشدار داده است.
در ۳۱ اکتبر، رهبر جمهوری اسلامی، مجتبی خامنهای، به فرماندهان دستور داد تا برای واکنشی «فوری، تأثیرگذار و بدون محدودیت جغرافیایی» در برابر هرگونه حمله جدید آماده شوند و فهرست اهداف خود را گسترش دهند.
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز تهدید کرده است که کابلهای ارتباطی زیردریایی در خلیج فارس را هدف قرار خواهد داد؛ ضمن اینکه تأکید کرده است پایگاههای ایالات متحده در خارج از خاورمیانه و همچنین زیرساختهای انرژی منطقه نیز جزو اهداف خواهند بود.
ایران تلویحاً اشاره کرده است که برخلاف «جنگ ۴۰ روزه» — که تهران دامنه آن را به سطح منطقه گسترش داد — درگیری بعدی کشورهای بیشتری را درگیر خواهد کرد. از سرگیری کامل خصومتها همچنین موجب افزایش هرچه بیشتر قیمت سوخت خواهد شد.
سناریوی دوم: یک «ضربه سنگین» و سپس خروج
اگرچه بعید به نظر میرسد، اما یک راه میانه ممکن است برای رئیسجمهوری جذاب باشد که خواهان پیروزی است، بدون آنکه درگیر جنگی طولانیمدت شود.
گزارشهایی در اواخر اکتبر حاکی از آن بود که دولت ترامپ به متحدان منطقهای خود هشدار داده است که احتمال انجام یک عملیات کوتاه و شدید علیه ایران پس از انتخابات وجود دارد.
یکی از اهداف کلیدی میتواند «کوه پیکاکس» (Pickaxe Mountain) باشد. در این صورت، او میتواند اعلام کند که به برنامه هستهای ایران آسیب کافی وارد شده است و به دنبال توافقی باشد که طی آن، در ازای کاهش بخشی از تحریمها، تنگه هرمز بازگشایی شود و مذاکرات هستهای به تعویق بیفتد.
گفته میشود بخشهایی از این تأسیسات در عمق ۸۰ تا ۱۰۰ متری زمین قرار دارند؛ موضوعی که راستیآزمایی هرگونه ادعایی مبنی بر نابودی آنها را دشوار میسازد. همچنین، فرماندهی نظامی ایران — قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا — هشدار داده است که بمباران این کوه به معنای شعلهور شدن مجدد جنگ در سراسر منطقه خواهد بود.
بنابراین، در حالی که ایالات متحده ممکن است به یک عملیات کوتاه امیدوار باشد، ایران احتمالاً تلاش خواهد کرد تا با طولانی کردن درگیری، هزینههای سیاسی و مالی آن را برای ترامپ افزایش دهد.
سناریوی سوم: نه جنگ، نه صلح
ترامپ همچنین میتواند به سادگی وضعیت موجود را حفظ کند: انجام حملات «تدافعی»، تداوم محاصره دریایی و ادامه اسکورت کشتیها در تنگه هرمز توسط نیروی دریایی ایالات متحده.
اما وضعیت کنونی ناپایدار است؛ مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، در اواخر اکتبر اظهار داشت که کشور باید از این وضعیتِ «نه جنگ، نه صلح» عبور کند.
سمی (Samii) نیز تردید دارد که اقدامات نیمبند — نظیر حملات گاهبهگاه به تأسیسات نظامی در جزایر ایران — بتوانند تداوم داشته باشند.
به گفته او، از اواسط سال ۲۰۲۷، توجه واشنگتن به رقابتهای انتخاباتی ریاستجمهوری سال ۲۰۲۸ معطوف خواهد شد و نامزدهای هر دو حزب، به جای به ارث بردن این معضل، خواستار دستیابی به راهحلی پایدار در قبال ایران خواهند بود.
سناریوی چهارم: یک توافق موقت
فعالترین مسیر دیپلماتیک، توافقی محدود با میانجیگری قطر است؛ شبیه به «یادداشت تفاهمی» که در ماه ژوئن امضا شد و پیش از فروپاشی، برای مدتی کوتاه درگیریها را متوقف و محاصره را لغو کرده بود.
به نظر میرسد بازارها روی سناریویی از این دست حساب باز کردهاند. نفت خام برنت در ۴ نوامبر به زیر ۱۰۰ دلار در هر بشکه رسید.
ایران پیشنهاد داده است که در صورت برآورده شدن هفت شرط واشنگتن، از جمله لغو محاصره دریایی، کاهش تحریمها، تضمین پایان حملات و آتشبس منطقهای که شامل لبنان نیز میشود، تنگه هرمز را ظرف دو روز بازگشایی کند.
توافق گستردهتر در مورد برنامه هستهای ایران بعید به نظر میرسد. واشنگتن خواستار تعهدی قابل تأیید است که ایران برنامه را بازسازی نکند؛ تهران میگوید مذاکرات هستهای تنها زمانی میتواند آغاز شود که شرایط آن برآورده شود.
مدرس استدلال کرد که دیپلماسی و تشدید تنش مانعهالجمع نیستند.
او گفت که ونس و مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده، احتمالاً مدعیان انتخابات ۲۰۲۸ هستند و هر کدام میخواهند اعتبار هرگونه موفقیتی را به خود اختصاص دهند و هرگونه شکستی را به گردن دیگری بیندازند. اما در واقع، آنها در حال بازی “پلیس خوب و پلیس بد” هستند و “دربی نیمهباز” را تا آخرین لحظه، “حتی پس از شروع جنگ”، نگه میدارند تا تهران هنوز راهی برای تسلیم شدن داشته باشد.
مخربها
عوامل متعددی میتوانند هر یک از این مسیرها را مختل کنند.
اسرائیل اگر ببیند واشنگتن به سمت توافقی که با آن مخالف است، میرود، ممکن است خودش اقدام کند.
در داخل ایران، فروپاشی تفاهمنامه ژوئن تا حدودی به جناحهای تندرویی نسبت داده شد که حملاتی را به کشتیها هدایت میکنند، یادآوری اینکه یک توافق میتواند از تهران به همان راحتی که از واشنگتن شکست میخورد، شکست بخورد.
در همین حال، تهران در حال حاضر نتایج میاندورهای را به عنوان یک توجیه میبیند. تحلیلگران قبل از رأیگیری استدلال میکردند که ایران معتقد است در حال پیروزی در جنگ است؛ پیروزی دموکراتها میتواند آن را تشویق کند تا قیمت خود را افزایش دهد و منتظر یک رئیسجمهور ضعیفتر و محدودتر بماند.
و سپس خود ترامپ وجود دارد.
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
اندرو پانتازی، مارک کاپوتو، جوزفین واکر / آکسیوس
رئیسجمهور ترامپ که از شکستهای حزبش در انتخابات میاندورهای خشمگین است، روز جمعه اعلام کرد که «استیون میلر»، مشاور قدیمی خود را جایگزین «سوزی وایلز» در مقام رئیس کارکنان کاخ سفید میکند.
اهمیت موضوع: ترامپ یکی از معدود چهرههای میانهرو در تیم خود را با یکی از سرسختترین و افراطیترین مدافعان برنامههایش جایگزین میکند. این اقدامی معنادار است که نشان میدهد رئیسجمهور ممکن است بر سیاستهای تندروانهای که روز سهشنبه به از دست رفتن کنترل کنگره توسط جمهوریخواهان کمک کرد، بیش از پیش پافشاری کند.
جزئیات خبر: وایلز پنجشنبه شب استعفای خود را ارائه کرد. منابعی به وبسایت «اکسیوس» گفتند که این جدایی با توافق طرفین صورت گرفته، اما ریشه در نتایج انتخابات روز سهشنبه دارد؛ انتخاباتی که ترامپ، وایلز را مقصر شکست در آن میداند.
به گفته منابع آگاه، ترامپ از روز چهارشنبه نارضایتی خود را نسبت به ابعاد شکست در انتخابات میاندورهای و همچنین هزینههایی که تیم سیاسیاش متحمل شده بود، ابراز کرد. وایلز از دو روز پیش از استعفای رسمیاش، پیشنهاد کنارهگیری داده بود و ترامپ روز جمعه با این تصمیم موافقت کرد.
یکی از منابع مطلع که با وایلز گفتگو کرده، گفت که ترامپ مستقیماً درخواست استعفا نکرده بود، «اما نمیتوانست این فکر را از سر بیرون کند که مقصر اصلی وایلز است، نه خودش.»
این فرد افزود: «سوزی میتوانست بماند، اما چه فایدهای داشت؟ چه درست باشد چه غلط، سوزی میداند که خدمت به رئیسجمهور یعنی خدمت به میل و اراده او. و وقتی نتوانست نظر او را تغییر دهد، دلیلی برای ماندن وجود نداشت.»
آنچه گفته شده است: ترامپ در شبکه اجتماعی «تروث سوشال» نوشت: «با خرسندی اعلام میکنم که آقای استیون میلر، معاون فعلی رئیس کارکنان در دولت ترامپ و یکی از مورد اعتمادترین مشاوران من، از روز دوشنبه ۹ نوامبر ۲۰۲۶ به عنوان رئیس کارکنان فعالیت خواهد کرد.»
او همچنین افزود که وایلز به بخش عملیات سیاسی ترامپ منتقل خواهد شد.
وایلز نیز در بیانیهای که در شبکه اجتماعی «ایکس» منتشر کرد، نوشت: «خدمت به رئیسجمهور ترامپ در کاخ سفید، افتخار بزرگ زندگیام بود. بسیار مفتخرم که بخشی از دستاوردهایی بودم که با هم به آنها رسیدیم.»
نگاه دقیقتر: میلر که در نخستین دوره ریاستجمهوری ترامپ نیز حضور داشت، از جهاتی همتراز با وایلز محسوب میشد. هیچکس در دولت ترامپ اهرمهای قدرت، عملکرد کاخ سفید و استفاده جسورانه از قوه مجریه را بهتر از او نمیشناسد.
میلر که معمار صد روز اول پرهیاهوی ترامپ در اعمال اقتدار اجرایی بود، روی طرحهایی کار کرده است تا کاخ سفید قدرتمند را حتی در برابر اکثریتهای بزرگ دموکراتها حفظ کند.
یک مشاور ترامپ توضیح داد: «ترامپ باید برای جنگ با دموکراتها در کنگره آماده شود، با تمام تحقیقاتی که قرار است به راه بیندازند، و استیون یک مشاور دوران جنگ است.»
نگاهی کلیتر: وایلز بهطور گسترده قدرتمندترین فرد در کاخ سفید پس از خود رئیسجمهور تلقی میشد و به چیزی دست یافت که کمتر کسی در اطراف او توانسته بود: جلب اعتماد او، تأثیرگذاری بر تصمیماتش و آوردن نظم به دولتی که با درگیریهای داخلی تاریخی و آشوب تعریف میشد.
او طولانیترین دوره رئیس دفتری ترامپ را داشت و از سطح فوقالعادهای از اعتماد ترامپ برخوردار بود و اغلب آخرین فردی بود که ترامپ پیش از اتخاذ تصمیمات مهم با او مشورت میکرد.
خروج او همچنین به دوره تصدی اولین زنی که تاکنون این موقعیت قدرتمند را در اختیار داشته، پایان میدهد.
نفوذ او ریشه در رابطهای با ترامپ داشت که به کمپین انتخاباتی سال ۲۰۱۶ او بازمیگشت، زمانی که او تلاشهای ترامپ در فلوریدا را رهبری کرد، و بار دیگر زمانی که پذیرفت بازگشت سیاسی او را پس از شورش ۶ ژانویه مدیریت کند.
بین خطوط: نقطه قوت وایلز درک نحوه تعامل با ترامپ بود، نه تلاش برای کنترل او.
او از رویاروییهای علنی پرهیز میکرد، مخالفتهایش را بهصورت خصوصی مطرح میکرد و به دنبال اجرای اولویتهای ترامپ بود تا محدود کردن آنها.
اما نفوذ او محدودیتهایی داشت. او صدای منتقد مهمی علیه جنگ با ایران بود و بارها تاکتیکهای تندروانه مهاجرتی مورد حمایت میلر را زیر سؤال برد.
نقطه اصطکاک: در یک طنز بزرگ تاریخی، دقیقاً همان تصمیمات ترامپ که او با آنها مخالف بود — جنگ با ایران و خشونت در اجرای قوانین مهاجرتی — باعث شکست سنگین روز سهشنبه در انتخابات میاندورهای شد که موجب شد رئیسجمهور اعتماد خود را به او از دست بدهد.
مرور سریع: تا همین اواخر، در ۱۶ اکتبر، ترامپ بهصورت قاطعانه گزارشها مبنی بر اینکه در حال بررسی جایگزینی وایلز است را تکذیب کرد.
ترامپ در آن زمان اشاره کرد که وایلز تا هر زمان که بخواهد میماند، و او را به خاطر سرسختیاش در مبارزه با سرطان در حین خدمت به عنوان رئیس دفترش ستود.
زمینه: وایلز دههها را صرف تسلط بر هنرِ تأثیرگذاری بر مردان قدرتمند کرد، بیآنکه خود در کانون توجه قرار گیرد.
وایلز که دختر «پت سامرال»، گزارشگر مشهور لیگ ملی فوتبال (NFL) است، میگوید بزرگ شدن در کنار پدری الکلی به او آموخته است که چگونه با شخصیتهای بسیار بزرگ و پرهیمنه برخورد کند.
او در فلوریدا به چهرهای قدرتمند در پشتصحنه برای دو شهردار جمهوریخواه میانهرو در جکسونویل تبدیل شد، در سال ۲۰۱۰ به انتخاب «ریک اسکات» به عنوان فرماندار کمک کرد و در سال ۲۰۱۸، کارزار انتخاباتیِ متزلزل «ران دیسانتیس» برای فرمانداری را نجات داد.
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
انتخابات میاندورهای آمریکا چه پیامدهایی برای آینده سیاسی ایران و نیروهای مخالف جمهوری اسلامی دارد؟ آیا تغییر موازنه قدرت در واشنگتن میتواند محاسبات اپوزیسیون ایرانی را دگرگون کند؟
در این قسمت از برنامه «چالش کانال یک» با دکتر کاظم علمداری، جامعهشناس و تحلیلگر مسائل سیاسی و اجتماعی ایران، به بررسی رابطه سیاست داخلی آمریکا با آینده اپوزیسیون ایران میپردازیم.
در این گفتگو بررسی میکنیم:
تأثیر انتخابات آمریکا بر سیاست دولت ترامپ در قبال ایران
نقش کنگره در جنگ، تحریمها و مناسبات واشنگتن و تهران
جایگاه رضا پهلوی و جریان سلطنتطلب در محاسبات آمریکا
آینده جمهوریخواهان، نیروهای سکولار و جریانهای دموکراسیخواه
شکاف میان اپوزیسیون خارج کشور و جامعه داخل ایران
خطر وابستگی اپوزیسیون به قدرتهای خارجی
تأثیر جنگ و فشار خارجی بر امکان گذار دموکراتیک
ضرورت شکلگیری یک آلترناتیو سیاسی مستقل و پاسخگو
آیا تغییر در واشنگتن به تغییر در ایران کمک میکند یا اپوزیسیون باید پیش از هر چیز به بازسازی پایگاه اجتماعی و اعتماد عمومی در داخل کشور بیندیشد؟
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
تیمور اظهری و فراس دالاتی / رویترز / ۶ نوامبر ۲۰۲۶
دو منبع نظامی سوری و یک مقام ارشد آمریکایی اعلام کردند که در پی حملات حوثیهای یمن به عربستان سعودی، سوریه با ارائه مشاوره و آموزش نظامی به ریاض کمک میکند و تعداد محدودی از پرسنل نظامی خود را به این پادشاهی اعزام کرده است.
عربستان سعودی از ماه ژوئیه ـــ زمانی که جنگ یمن تحت تأثیر درگیریهای گستردهتر در خاورمیانه دوباره شعلهور شد ـــ درگیر خصومتهای فزایندهای با حوثیهای همپیمان ایران بوده است؛ وضعیتی که ریاض را بر آن داشته تا از طیفی از متحدان خود، هم در زمینه دفاعی و هم در زمینه تهاجمی، درخواست حمایت کند.
این مقام ارشد آمریکایی گفت که مشاوران و تیمهای آموزشی از سوریه ـــ کشوری که جنگجویانش در سالهای جنگ آبدیده شدهاند ـــ به عربستان سعودی سفر میکنند تا به آموزش یگانهای سعودی و یمنی در داخل خاک عربستان کمک کرده و کارایی رزمی آنها را ارتقا دهند.
دو منبع سوری که از این موضوع اطلاع مستقیم دارند، گفتند که در هفتههای اخیر دهها تن از پرسنل نظامی از سوریه به عربستان سعودی رفتهاند. آنها اظهار داشتند که این حضور شامل فعالیتهای مشاورهای و آموزشی است، اما مأموریت آنها ممکن است گستردهتر از این موارد باشد.
یک دیپلمات ارشد سوری در پاسخ به درخواست اظهار نظر گفت: «هرگونه سخنی از استقرار نیروهای نظامی در این مرحله، زودهنگام است» و افزود که تمرکز سوریه همچنان بر امنیت داخلی، حفاظت از مرزها و بازسازی کشور معطوف است.
این دیپلمات خاطرنشان کرد که توافقنامه همکاری دفاعی میان سوریه و عربستان که روز چهارشنبه امضا شد، «بهطور مشخص شامل حمایت مشاورهای، آموزش و تبادل تخصص است».
یک مقام ارشد سعودی به رویترز گفت که تبادل تخصص جاری با سوریه «عمدتاً با هدف بازسازی نیروهای سوری انجام میشود... اما این بدان معنا نیست که شرکای سوری ما در زمینه تجربیات رزمیشان در مبارزه با شبهنظامیان، به ما کمک نمیکنند».
این مقام سعودی در پاسخ به درخواست اظهار نظر افزود که تمرینات آموزشی مشترکی در جریان است و برنامههای بیشتری نیز در حوزههای امنیتی و دفاعی در نظر گرفته شده است.
عربستان سعودی و سوریه روز چهارشنبه، در جریان سفر احمد الشرع، رئیسجمهور سوریه به ریاض، این پیمان دفاعی را امضا کردند. این دومین دیدار او با محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، در کمتر از یک ماه گذشته بود. جزئیاتی در این باره اعلام نشد.
مقام ارشد آمریکایی گفت که واشنگتن از دمشق خواسته است با احتیاط عمل کند؛ وی افزود که هرگونه اعزام نیرو از سوی سوریه برای کمک به جنگ یمن، این کشور را در معرض خطر کشیده شدن به جنگی گستردهتر در منطقه قرار میدهد؛ وضعیتی که سوریه تاکنون از آن پرهیز کرده است.
دولت عربستان سعودی به درخواست اظهار نظر پاسخی نداد؛ وزارت دفاع سوریه، وزارت امور خارجه آمریکا، دولت یمن (تحت حمایت عربستان) و حوثیها نیز به این درخواست واکنشی نشان ندادند.
پیمان مکه
از سال ۲۰۲۴، زمانی که شورشیان به رهبری «شراع» بشار اسد — متحد ایران — را سرنگون کردند، سوریه به یکی از متحدان نزدیک عربستان سعودی و ایالات متحده تبدیل شده است.
ارتش بازسازیشده سوریه متشکل از شورشیان سابق است که سالها علیه اسد و گروههای مورد حمایت ایران که برای کمک به او در برابر شورشیان آمده بودند، جنگیدند.
ترکیه، که از متحدان نزدیک دمشق به شمار میرود، روز پنجشنبه پیمان دفاعیای را که در ماه اوت میان پاکستان، عربستان سعودی و ترکیه در مکه امضا شده بود، تصویب کرد. این اقدام راه را برای ارسال حمایتهای نظامی از سوی آنکارا به ریاض هموار میسازد.
این دیپلمات ارشد سوری اظهار داشت که توافق میان عربستان و سوریه ممکن است در آینده گسترش یابد و شامل همکاریهای دفاعی وسیعتری — نظیر آنچه در پیمان مکه آمده است — بشود.
به گفته این دیپلمات ارشد سوری، توافقی که روز چهارشنبه به امضا رسید، «چارچوبی کلی برای همکاریهای نظامی» محسوب میشود و در کنار چندین توافقنامه و یادداشت تفاهم دیگر در حوزههایی همچون امور مالی و کشاورزی قرار میگیرد.
صندوق توسعه عربستان سعودی روز چهارشنبه شش توافقنامه با وزارت دارایی سوریه امضا کرد که بر اساس آن، وامهای توسعهای با شرایط ویژه (تسهیلاتی) به ارزش بیش از ۴۰۳ میلیون دلار برای حمایت از بخشهای توسعهای و خدماتی در سوریه اختصاص مییابد.
این کمکها حکم شریان حیاتی را برای کشوری دارند که برای احیای اقتصاد خود با دشواریهای بسیاری روبروست و برای بازسازی، نیازمند هزینهای بالغ بر صدها میلیارد دلار است.
از زمان از سرگیری جنگ یمن، حوثیها در برخی مناطق موفق شدهاند بخشهایی را از کنترل دولت یمن خارج کنند، در حالی که دولت نیز در مناطق دیگر پیشرویهای محدودی داشته است. حوثیها به سمت فرودگاهها و تأسیسات نفتی عربستان سعودی موشک شلیک کردهاند و در مقابل، عربستان سعودی نیز در حمایت از متحدان یمنی خود، حملات هوایی انجام داده است.
خبرگزاری رویترز در ماه اکتبر گزارش داد که سوریه در حال بررسی ارائه کمکهای نظامی به عربستان سعودی است. گزینههای مد نظر شامل کمکهای دفاعی برای محافظت از این پادشاهی در برابر حملات، و یا اعزام نیرو با مأموریت تهاجمی برای یاری رساندن به نیروهای یمنیِ تحت حمایت عربستان در نبرد علیه حوثیها بوده است.
اسعد الشیبانی، وزیر امور خارجه سوریه، در سخنانی در کنفرانسی که اخیراً در بحرین برگزار شد، اظهار داشت که گفتگوهایی برای بررسی پیوستن سوریه به «پیمان مکه» در جریان است.
وی گفت: «سوریه امنیت خلیج فارس را بخشی از امنیت منطقهای میداند... سوریه در برابر چالشها و شبهنظامیانی که در آن سوی مرزها فعالیت میکنند، در کنار ملتها و دولتهای کشورهای حوزه خلیج فارس ایستاده است.»
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
باراک راوید / اکسیوس
رئیسجمهور ترامپ پس از دیدار روز پنجشنبه با مشاوران امنیت ملی خود گفت، اکنون که انتخابات میاندورهای به پایان رسیده است، بهزودی تصمیم خواهد گرفت که آیا جنگ تمامعیار علیه ایران را از سر بگیرد یا خیر.
اهمیت موضوع: این انتخابات به عنوان نقطه عطفی برای ترامپ تلقی میشد؛ تصمیمی که مشخص میکند آیا او موج جدیدی از بمبارانها را برای پایان دادن به جنگ آغاز خواهد کرد یا خیر.
رئیسجمهور، دستکم در حال حاضر، سه گزینه را مد نظر دارد: انجام حملات جدید، ادامه فشار اقتصادی شدید بر رژیم ایران، یا دستیابی به توافقی که شامل امتیازات قابلتوجهی به طرف ایرانی باشد.
به گفته دو مقام آمریکایی، روز پنجشنبه ترامپ و ارشدترین مشاوران امنیت ملیاش در چارچوب جلسه هفتگی گزارشهای اطلاعاتی، برای نخستین بار پس از انتخابات درباره ایران گفتگو کردند.
اظهارات ترامپ: ترامپ در دفتر بیضیشکل کاخ سفید به خبرنگاران گفت: «اکنون تصمیم خواهیم گرفت.» او افزود: «آیا میخواهیم با انجام حملات بیشتر پیش برویم» تا اطمینان حاصل کنیم که برنامه هستهای ایران از بین رفته و «دیگر هرگز تکرار نخواهد شد؟» وی ادامه داد: «ترجیح میدهم اگر ممکن است بقیه کشور را ویران نکنم، اما شاید مجبور شوم. بهزودی متوجه خواهید شد.»
وضعیت کنونی: همزمان با بررسی گام بعدی توسط ترامپ، روز پنجشنبه فعالیتهای دیپلماتیک فشردهای در جریان بود؛ از جمله چندین تماس تلفنی میان عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، و میانجیگرانی از کشورهای قطر، عربستان سعودی، ترکیه، امارات متحده عربی، عمان و مصر.
میانجیگران قطری گفتگوهای خود را با طرف ایرانی و کاخ سفید پیرامون پیشنویس پیشنهادی ادامه دادند که از دو طرف میخواهد طی دو روز، اقداماتی را برای اعتمادسازی متقابل و در راستای دستیابی به توافقی گستردهتر انجام دهند.
به گفته منابع منطقهای، در روز نخست، ایالات متحده محاصره دریایی را لغو کرده و بخشی از داراییهای مسدودشده ایران را آزاد خواهد کرد. در مقابل، ایران نیز بر اساس توافقی که یک سال پیش در قاهره حاصل شده بود، رسماً از آژانس بینالمللی انرژی اتمی دعوت خواهد کرد تا بازرسان خود را به تأسیسات هستهای بمبارانشده اعزام کند. در روز دوم، تنگه هرمز بازگشایی خواهد شد و پس از آن، مذاکرات هستهای با تمرکز بر ذخایر اورانیوم بسیار غنیشده ایران از سر گرفته میشود.
نمای کلی: محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران — که یکی از مهرههای کلیدی در مذاکرات غیرمستقیم با ایالات متحده است — روز پنجشنبه در کاخ کرملین با ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، دیدار کرد.
این دیدار چند روز پس از گفتگوی تلفنی میان پوتین و رضایی و ارائه پیشنهادهایی از سوی رئیسجمهور روسیه برای میانجیگری بین ایالات متحده و ایران انجام شد.
رضایی گفت که پیامی از سوی رهبر عالی ایران، مجتبی خامنهای، به پوتین رسانده است. او افزود که پوتین تأکید کرده آماده است برای کمک به پایان دادن به جنگ تلاش کند.
رضایی پس از این دیدار گفت: «ما به آقای پوتین گفتیم که هفت شرط را در زمینه دیپلماسی به آمریکاییها اعلام کردهایم و تا زمانی که آمریکاییها این هفت شرط ما را برآورده نکنند، نه تنگه هرمز باز خواهد شد و نه مذاکرهای صورت خواهد گرفت.»
آنچه باید زیر نظر داشت: یک مقام آمریکایی اظهار داشت که فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام) در حال نهایی کردن تدارکات برای احتمال از سرگیری عملیاتهای رزمی گسترده علیه ایران است، هرچند هنوز دستورالعمل جدیدی از واشنگتن دریافت نکرده است.
ورود سومین گروه رزمی ناو هواپیمابر نیروی دریایی ایالات متحده به خاورمیانه میتواند نشانهای از برنامه آمریکا برای انجام حملات مجدد باشد.
یک مقام آمریکایی گفت که ناو «یواساس تئودور روزولت» و گروه رزمی همراه آن، از روز جمعه برای توقف در بندر، چند روزی را در سنگاپور سپری خواهند کرد. این ناو پیش از اواسط ماه نوامبر به منطقه تحت مسئولیت سنتکام نخواهد رسید.
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
یورونیوز فارسی
مجارستان روز چهارشنبه اسناد پلیس مخفی دوران کمونیسم را منتشر کرد که در آن نام ۶۰ هزار خبرچین به چشم میخورد؛ اقدامی که گامی در جهت مواجهه مجارستان با گذشته سرکوبگرانه خود محسوب میشود.
با وجود گذار مجارستان به دموکراسی در سال ۱۹۹۰ میلادی تلاشها برای افشای اسناد دوران کمونیستی بارها با شکست مواجه شده است؛ منتقدان، بیمیلی دولتها برای افشای نقش چهرههای سرشناسِ طیفهای مختلف سیاسی را دلیل این ناکامی میدانند.
پیتر مجار، نخست وزیر مجارستان در ماه سپتامبر به این بنبست پایان داد؛ آنهم با ارائه لایحهای برای اعطای دسترسی نامحدود عموم مردم به اسناد که برای اولین بار اتفاق میافتد.
مجار در یک نشست خبری در مرکز آرشیو امنیت دولتی گفت: «پس از ۳۶ سال، ما بالاخره به وعدهای که زمانی یکی از وعدههای کلیدی تغییر رژیم در سال ۱۹۹۰ بود، عمل میکنیم؛ وعدهای که بعدا انکار و در مورد آن دروغ گفته شد.»
او افزود که محدودیتهای دسترسی عمومی «برای دههها، فرصتهایی را برای هیستری سیاسی، باجگیری، اعمال فشار و ساکت کردن فراهم میکرد».
نام چهرههای عمومی در فهرست اسامی منتشر شده
نام سیاستمداران، چهرههای روحانی و شخصیتهای تلویزیونی در این فهرستها دیده میشود و دولت اعلام کرده که خطوط تلفن ویژهای را برای ارائه پشتیبانی عاطفی و مشاوره به افراد آسیبدیده از افشاگریها، راهاندازی خواهد کرد.
نخست وزیر مجارستان افزود: ««پس از افشای این اطلاعات، بسیاری از خانوادهها با حقایقی روبرو خواهند شد که تحمل آن برایشان دشوار است.» او از مردم خواست که با «وقار و انسانیت» با این افشاگری برخورد کنند.
انواع مختلف اسناد افشا شده
طبق قانون افشای کامل فعالیتهای سرویس مخفی رژیم سابق، چهار نوع از سوابق امنیتی دولتی مربوط به قبل از سال ۱۹۹۰ به صورت رایگان در دسترس همه قرار خواهد گرفت و از صبح چهارشنبه، سه مورد از این موارد در وبسایت nyitottaktak.hu قابل دسترسی شدند.
یکی از اسناد منتشر شده، «کارت شماره ۶» نام دارد که برگه ثبت نام برای عضویت در یک شبکه بوده است. این برگه شامل اطلاعات شناسایی مامور از جمله نام، محل و تاریخ تولد، نام و شغل مادر همچنین جزئیات اصلی فعالیت مامور است. شرایط و انگیزههایی که منجر به مامور شدن آنها شده و مدت زمانی که عضو شبکه بودهاند، نیز ذکر شده است.
فهرستی از استخدامها بین سالهای ۱۹۵۷ تا ۱۹۶۲ میلادی و پایگاه دادهای از اطلاعات شخصی و نامهای رمز ماموران سابق نیز منتشر شد. در مجموع، تخمینها نشان میدهد که در جریان افشای این اسناد، ۵۰ تا ۶۰ هزار نام مامور منتشر شده باشد.
از روز چهارشنبه، عموم مردم از طریق یک ابزار جستجو که میتواند بر اساس دادههای تولد، نام، محل و تاریخ تولد همچنین نام رمز باشد، به این دادهها دسترسی رایگان دارند.
قرار است دسته دوم پروندهها با جزئیات بیشتر درباره حدود ۹۰۰۰ خبرچین نیز در ماه فوریه سال آینده میلادی منتشر شود.
حدود ۱۵۰ هزار مامور در دوران کمونیسم
مجارستان بین سالهای ۱۹۴۹ تا ۱۹۸۹ میلادی تحت حکومت کمونیستی تکحزبی بود که بشدت مخالفان را سرکوب میکرد.
درست مانند آلمان شرقی و سایر بخشهای «بلوک شرق» به رهبری اتحاد جماهیر شوروی در دوران جنگ سرد، مقامات از شبکهای گسترده از خبرچینان برای رصد افکار عمومی استفاده میکردند.
افرادی که اغلب با اجبار به کار گرفته میشدند، موظف بودند همکاران، دوستان، حتی خویشاوندان خود را زیر نظر بگیرند و هرگونه نشانهای از «عدم وفاداری» آنها به رژیم را گزارش دهند.
برآوردها نشان میدهد که پلیس مخفی در طول چهار دهه حاکمیت رژیمهای «ماتیاش راکوشی» (۱۹۵۲-۱۹۵۳) و «یانوش کادار» (۱۹۵۶-۱۹۸۸)، در مجموع حدود ۱۵۰ هزار مامور را به کار گرفته بود.
اما نام تنها حدود یکسوم از این افراد مشخص است و اطلاعات دقیق و قابلتوجهی نیز تنها درباره ۱۰ درصد از آنها وجود دارد. بسیاری از اسناد در سال ۱۹۵۶ و در جریان تغییر رژیمِ ضد شوروی از بین رفتند؛ اسناد باقیمانده نیز تا سال ۱۹۹۷ در وزارت کشور نگهداری میشدند تا اینکه نهادی به نام «دفتر تاریخی» تاسیس گردید که سلفِ سازمان «آرشیو تاریخی سرویسهای امنیت دولتی» (ÁBTL) محسوب میشود.
«چِهِ گرگو بندِگوز»، مدیرکل «آرشیو تاریخی سرویسهای امنیت دولتی» به خبرگزاری مجارستان (MTI) گفت که حدود ده هزار پرونده وجود دارد که در مجموع شامل صدها هزار صفحه میشود.
وی در پاسخ به پرسشی درباره میزان اعتبار و کامل بودن این اسناد، تاکید کرد که محتوای پروندههای امنیت دولتی لزوما در همه موارد حقیقت ندارند و قطعا بسیار ناقص هستند.
«دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است»
بحثها پیرامون گشایش آرشیوها، از زمان سقوط کمونیسم همواره بخشی از فضای سیاسی مجارستان بوده است. در سال ۲۰۰۲ میلادی چند هفته پس از آنکه «پیتر مدگیِسی» سیاستمدار سوسیالیست به مقام نخستوزیری رسید، فاش شد که او در دوران کمونیسم به عنوان مامور مخفی فعالیت میکرده است؛ موضوعی که به یک رسوایی سیاسی انجامید.
این ماجرا موجب درخواستهای تازهای برای شفافیت شد و پارلمان در سال ۲۰۰۳ قانونی را تصویب کرد که به افرادِ تحتنظر اجازه میداد دریابند چه کسانی علیه آنها گزارش دادهاند.
«لاسلو اِئورشی»، مورخِ «بنیاد موسسه ۱۹۵۶» در این باره گفت که انتشار این اسناد مصداقِ این ضربالمثل است که «دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است». او گفت: «ما اکنون به اطلاعات بسیار بیشتری نسبت به گذشته دسترسی داریم؛ اطلاعاتی درباره اینکه مقامات چه کسانی را به خدمت گرفته بودند و دستگاه امنیتی در آن دوران چگونه عمل میکرد.»
با این حال، مورخان هشدار دادهاند که نباید تنها به صرفِ وجود نام افراد در فهرست خبرچینان، درباره آنها قضاوت کرد.
اِئورسی تاکید کرد: «من موارد متعددی را میشناسم که فردی به خدمت گرفته شده بود اما هیچگونه گزارشی ارائه نداد؛ بلکه در واقع با ایستادن در برابر مقامات، خطر بزرگی را به جان خرید. برخی از آنها را حتی میتوان قهرمانان واقعی دانست.»
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
پارلمان ترکیه توافقنامه دفاع مشترک مکه میان ترکیه، عربستان سعودی و پاکستان را تصویب کرد؛ توافقی که با هدف تقویت امنیت جمعی و گسترش همکاریهای دفاعی میان سه کشور امضا شده است.
این توافقنامه در پارلمان ۶۰۰ کرسی ترکیه با ۲۷۹ رأی موافق در برابر ۱۱۹ رأی مخالف به تصویب رسید.
فؤاد اوکتای، رئیس کمیسیون امور خارجی پارلمان ترکیه، تأکید کرد که این ائتلاف صرفاً ماهیتی دفاعی دارد و با هدف حمله به کشورهای دیگر تشکیل نشده است.
توافقنامه دفاع مشترک مکه هفتم آگوست در شهر مکه به امضای رجب طیب اردوغان، رئیسجمهور ترکیه، محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی و شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان، رسید. هدف از این توافقنامه، تقویت امنیت جمعی، گسترش همکاریهای دفاعی و کمک به برقراری صلح و ثبات در منطقه و فراتر از آن اعلام شده است.
بر اساس مفاد توافقنامه، سایر کشورهای منطقه نیز میتوانند با رعایت اصول حقوق بینالملل، تمامیت ارضی، برابری حاکمیتی و عدم مداخله در امور داخلی کشورها، با هدف کمک به صلح، ثبات و امنیت به آن بپیوندند.
اوکتای همچنین اعلام کرد که ترکیه برخلاف اراده خود وارد روندی خارج از کنترل نخواهد شد و هرگونه اعزام نیروهای نظامی در چارچوب این توافقنامه، به تصویب جداگانه مجلس ملی کبیر در آینده نیاز خواهد داشت.
استقرار دبیرخانه ائتلاف در ریاض
وزرای کشورهای عضو این ائتلاف تاکنون دو نشست در استانبول و ریاض برگزار کردهاند. همچنین هیئتهای بلندپایه سه کشور ماه گذشته با هدف جلوگیری از ازسرگیری درگیریها در جنگ آمریکا علیه ایران، گفتوگوهایی در تهران انجام دادند.
بر اساس توافقنامه، دبیرخانه ائتلاف در عربستان سعودی مستقر خواهد شد و ژنرال بازنشسته پاکستانی، نعمان محمود، بهعنوان نخستین دبیرکل آن برای دورهای سهساله انتخاب شده است.
این توافقنامه به مدت ۱۰ سال برای طرفهای عضو الزامآور خواهد بود و پس از پایان این دوره، خروج از آن مستلزم اعلام تصمیم سه ماه پیش از خروج است.
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
کریسپیان بالمر، لودویگ برگر، دیوید لاتونا و لوئیزا ایلی
خبرگزاری رویترز / ۵ نوامبر ۲۰۲۶
سیاستمداران راستگرای افراطی اروپا پس از پیروزی دموکراتها در انتخابات میاندورهای ایالات متحده، شروع به فاصلهگرفتن از دونالد ترامپ کردهاند؛ هرچند بیشتر آنها از انتقاد مستقیم از شخصِ رئیسجمهور پرهیز کردهاند.
این تغییر موضع قابلتوجه است، چرا که بسیاری از این رهبران پس از پیروزی ترامپ در سال ۲۰۲۴، پیوندهای ایدئولوژیک خود با او را جشن گرفته بودند؛ برخی از آنها حتی به واشنگتن سفر کردند و از حمایت ایلان ماسک، میلیاردرِ متحد ترامپ، نیز برخوردار شدند.
جردن باردلا، رهبر حزب «اجتماع ملی» فرانسه — که طبق اکثر نظرسنجیها ممکن است دولت بعدی را تشکیل دهد — نمونهای از این چرخش سیاسی است.
باردلا گفت که دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ، نسبت به دوره اول او (۲۰۱۷ تا ۲۰۲۱)، کمتر سیاست انزواطلبانه داشت. او افزود: «دخالت آمریکا در قبال ایران، پیامدهای بسیار سنگینی» برای اقتصادهای سراسر جهان به همراه دارد؛ البته او در این اظهارات اشارهای نکرد که ترامپ عامل این دخالت بوده است.
در آلمان، آلیس وایدل، رهبر مشترک حزب راستگرای افراطی «آلترناتیو برای آلمان» (AfD)، نیز این شکست را به جنگ با ایران نسبت داد. او به رسانه خبری «تی-آنلاین» (T-Online) گفت: «ترامپ به رأیدهندگانش وعده داده بود که سیاست خارجی مداخلهجویانه را دنبال نکند... این وعده زیر پا گذاشتهشده، اکنون گریبانگیر جمهوریخواهان شده است.»
ترامپ اذعان کرد که جنگ با ایران در شکست حزبش نقش داشته، اما تأکید کرد که همچنان پای تصمیم خود ایستاده است.
فشارهای ناشی از هزینههای زندگی
در ایتالیا، ماتئو سالوینی، رهبر حزب راستگرای افراطی «لیگ» — که بخشی از ائتلاف حاکم است — اظهار داشت: «نتیجه انتخابات آمریکا بیش از هر چیز تحت تأثیر جنگها، تنشهای بینالمللی و افزایش هزینههای زندگی قرار گرفت؛ مسائلی که پیامدهای آن مستقیماً متوجه خانوادهها میشود.»
او افزود: «امید میرود که این رأیگیری بتواند به تسریع پایان درگیریها و بازگشت به صلح کمک کند.» روبرتو واناچی، ژنرال سابق ایتالیایی که رهبری حزب راست افراطی «فوتورو ناتزیوناله» (Futuro Nazionale) را بر عهده دارد، گفت که نتیجه انتخابات آمریکا نشاندهنده خطرات سیاسیِ عمل نکردن به وعدههای انتخاباتی است. واناچی پیشتر از رویکرد ملیگرایانه ترامپ با شعار «اول آمریکا» (America First) تمجید کرده بود، اما بعدها از او به خاطر سیاست خارجیاش انتقاد کرد.
واناچی به خبرگزاری آنسا (ANSA) گفت: «ترامپ نتوانست انتظارات را برآورده کند، در پایان دادن به جنگ میان روسیه و اوکراین ناکام ماند و جنگی را علیه ایران به راه انداخت.» او استدلال کرد که پیامدهای این اقدامات — شامل افزایش قیمت انرژی و تلاطمهای اقتصادی و در بازار سهام — به طبقه متوسط آمریکا آسیب زده و در رقم خوردن نتیجه انتخابات نقش داشته است.
ژوردن باردلا، رئیس حزب راست افراطی «اجتماع ملی» (Rassemblement National - RN) در فرانسه، در گردهمایی آغاز کارزار انتخاباتی ریاستجمهوری این حزب — که پس از کنگره آن برگزار شد — سخنرانی میکند... خرید حقوق نشر، باز شدن در زبانه جدید، ادامه مطلب
روابط با ترامپ، «نقطه ضعف انتخاباتی»
به گفته مجتبی رحمان، تحلیلگر و مدیرعامل شرکت مشاوره ریسک سیاسی «گروه اوراسیا» (Eurasia Group)، رهبران راست افراطی اروپا به دلایل سیاسی آشکار، در حال فاصلهگرفتن از ترامپ هستند. او به خبرگزاری رویترز گفت: «کاهش محبوبیت ترامپ — بهویژه در پی بحران هزینههای زندگی — این خطر را ایجاد کرده که آنچه زمانی یک سرمایه سیاسی محسوب میشد، اکنون به یک نقطه ضعف انتخاباتی بدل شود.»
رحمان معتقد است که رهبران راست افراطی میخواهند از هر دو سو بهره ببرند: آنها میخواهند از «شتاب ایدئولوژیک ترامپیسم» استفاده کنند، اما در عین حال نمیخواهند گرفتارِ «هرجومرج و اختلالات اقتصادیِ» دوران ریاستجمهوری او شوند.
او افزود: «خطر اینجاست که ترامپ و متحدانش در جنبش “آمریکا را دوباره باعظمت کنیم” (MAGA) — که راست افراطی اروپا را شرکای ایدئولوژیک خود در مبارزه علیه تشکیلات حاکم بر اروپا میدانند — ممکن است واکنش نشان دهند؛ یا با قطع حمایت سیاسیشان، و یا حتی با رویگرداندن از آنها.»
دن دونگاچیو، نایبرئیس حزب راستگرای تندرو و مخالفِ «ائتلاف برای اتحاد رومانیاییها»، از معدود کسانی بود که سعی کرد ابعاد شکست جمهوریخواهان را کوچک جلوه دهد. او استدلال کرد که گزارشها درباره «مرگ سیاسی» ترامپ، «بسیار اغراقآمیز» هستند. وی افزود: «دونالد ترامپ بهطور خودکار به یک رئیسجمهور بیقدرت تبدیل نمیشود؛ بلکه وضعیت او از ریاستجمهوریای که از حمایت اکثریت جمهوریخواه برخوردار بود، به وضعیتی تغییر میکند که در آن، قوه مجریه و کنگره با شدت بیشتری یکدیگر را کنترل و محدود خواهند کرد.»
در اسپانیا، سانتیاگو آباسکال، رهبر حزب راست افراطی «واکس» (Vox)، تلاشی برای تعدیلِ فاصله گرفتن خود از ترامپ نکرد و به خبرنگاران گفت که او «در اسپانیاست، نه در میشیگان».
آباسکال — که در گذشته همواره بر اتحاد خود با ترامپ و جنبش MAGA تأکید میکرد — گفت: «برایم اصلاً اهمیتی ندارد که در جاهای دیگر چه اتفاقی میافتد.»
روپرت لو، رهبر حزب راست افراطی «بریتانیا را احیا کنید» (Restore Britain)، نیز تصمیم برای حمله به ایران را عامل شکست جمهوریخواهان دانست و آن را یک «اشتباه فاجعهبار» خواند. او پرسید: «این جنگ چه دستاوردی داشته است؟ مطلقاً هیچ چیز ارزشمندی.» با این حال، لو در پست طولانی خود در شبکه اجتماعی «ایکس» (X)، نام رئیسجمهوری را که آغازگر این جنگ بود، ذکر نکرد. نایجل فاراژ، رهبر حزب پوپولیست راستگرای «ریفرم یوکی» (Reform UK)، روز چهارشنبه اذعان کرد که نتیجه انتخابات برای جمهوریخواهان یک «شکست تمامعیار و فاجعهبار» بوده است؛ این در حالی است که او پیشتر پیشبینی کرده بود که انتظارات برای پیروزی قاطع دموکراتها، اغراقآمیز است.
فاراژ که بارها از دوستی خود با رئیسجمهور آمریکا سخن گفته و سال گذشته نیز از کاخ سفید بازدید کرده بود، به شبکه «جیبی نیوز» (GB News) گفت که اکنون «احتمال» بروز شکاف میان ترامپ و معاونش، جیدی ونس، وجود دارد.
فاراژ افزود: «به نظر میرسد بسیاری از مردان جوان — کسانی که دنبالکننده انواع و اقسام چهرههای تأثیرگذار راستگرا هستند و در سال ۲۰۲۴ به ترامپ رأی داده بودند — دیروز به دموکراتها رأی دادند. به گمان من، این یک نوع “تنبیه” بود؛ که عمدتاً ناشی از جنگ — بهویژه جنگ گسترده در ایران — و قیمت سوخت است.»
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
مکس سددون و مایلز جانسون / فایننشال تایمز / ۵ نوامبر ۲۰۲۶
روسیه موافقت کرده است ۹۰ سامانه پرتاب موشک برای موشکهای هدایتشونده پیشرفتهای در اختیار ایران قرار دهد که نیروهای روسی در اوکراین بهطور گسترده از آنها استفاده میکنند. این توافق نشانهای از حمایت نظامی مسکو از تهران است؛ آن هم در شرایطی که روسیه با تلاشهای جنگی خود، که بهسختی پیش میروند، دستوپنجه نرم میکند.
برنامه تولیدی مربوط به سالهای ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ که فایننشال تایمز به آن دست یافته و متعلق به یکی از شرکتهای بزرگ تولیدکننده تسلیحات دفاعی روسیه است، سفارش صادراتی سامانههای پرتاب موشک نصبشونده روی بالگرد را با جزئیاتی شرح میدهد. در این سند، خریدار با نام رمزی معرفی شده که در اسناد دفاعی روسیه برای اشاره به ایران به کار میرود.
این سفارش که پیش از این گزارش نشده بود، نشان میدهد دو متحد از زمان تهاجم روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲، چگونه روابط نظامی خود را تقویت کردهاند.
مقامهای اطلاعاتی غربی میگویند روسیه و ایران در جریان جنگ خاورمیانه در سال جاری، بیش از پیش به همکاریهای خود عمق بخشیدهاند؛ این در حالی است که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، اخیراً مدعی شده بود مسکو برای کمک به جمهوری اسلامی «کار بسیار اندکی، اگر اصلاً کاری کرده باشد»، انجام داده است.
فایننشال تایمز پیشتر گزارش داده بود که روسیه به ایران در توسعه موشکهای کروز مافوق صوت کمک کرده، موشکهای ضدهوایی دوشپرتاب «وربا» را به این کشور فروخته و درباره اطلاعاتی که ممکن است به تسلیحات هستهای مرتبط باشد، با تهران تعامل داشته است.
نیکول گراژفسکی، پژوهشگر غیرمقیم بنیاد کارنگی برای صلح بینالمللی، گفت: «این موضوع نشاندهنده تمایل روسیه به ادامه تأمین تسلیحات برای ایران است؛ آن هم با وجود نیازهای خود این کشور در زمان جنگ و در شرایطی که نسبت به گذشته، نگرانی بسیار کمتری از اعتراضهای غرب دارد.»
این سند تولیدی را سازمان اطلاعاتی خصوصی اوکراینی «دالاس آنالیتیکس» در اختیار فایننشال تایمز قرار داده است. سند مذکور در قالب نامهای در ماه مه ۲۰۲۴ از سوی شرکت «ویمپل»، یکی از طراحان برجسته روسی موشک و سامانههای پرتاب، ارسال شده بود.
ویمپل در این نامه از دفتر طراحی دفاعی دیگری در روسیه، یعنی «کیبیام»، خواسته بود تحویل قطعات مربوط به دو نوع سامانه پرتاب موشک، با نامهای APU-L و APU-305، را تسریع کند. این سامانهها عمدتاً روی بالگردها نصب میشوند. ویمپل هشدار داده بود که تأخیرها ممکن است ۹ قرارداد را با خطر مواجه کند.
برنامه تولیدی ضمیمه این نامه، نام هفت مشتری روسی و دو خریدار خارجی را فهرست میکند. چین یکی از این خریداران معرفی شده و سفارش آن شامل ۱۹۲ سامانه پرتاب APU-305 است. خریدار دیگر که تنها با عنوان «K-10» مشخص شده، ۹۰ سامانه پرتاب APU-L سفارش داده است.
به گفته فردی آگاه به موضوع و بر اساس اسناد داخلی روسیه که فایننشال تایمز به آنها دست یافته، شرکت دولتی صادرات تسلیحات روسیه، «روساوبوروناکسپورت»، از کد K-10 برای اشاره به ایران استفاده میکند.
یکی از قراردادهای مربوط به هواپیماهای آموزشی جت یاک-۱۳۰ و هواپیماهای تهاجمی سبک که فایننشال تایمز به آن دست یافته، خریدار را بهصراحت «K-10، ایران» معرفی میکند. سند دیگری، برنامه تولیدی سال ۲۰۲۳ یکی از شرکتهای تابعه روستک، مجموعه دفاعی دولتی روسیه، را نشان میدهد که در آن شش فروند یاک-۱۳۰ برای K-10 در نظر گرفته شده است؛ دو فروند قرار بود در نیمه نخست سال و چهار فروند دیگر در نیمه دوم تولید شوند.
این برنامه با گزارشهای عمومی درباره تحویل هواپیماها مطابقت دارد. خبرگزاری نیمهرسمی تسنیم در سال ۲۰۲۳ گزارش داده بود که ایران دو فروند یاک-۱۳۰ دریافت کرده است. بر اساس گزارش مؤسسه بینالمللی پژوهشهای صلح استکهلم، تا پایان سال ۲۰۲۴ هر شش فروند تحویل داده شده بودند.
این سند مشخص نمیکند که آیا سامانههای پرتاب موشکی که برای ایران در نظر گرفته شده بودند، در نهایت تحویل داده شدهاند یا خیر.
هر دو نوع سامانه پرتاب برای حمل موشک هدایتشونده چندمنظوره سبک روسیه طراحی شدهاند؛ موشکی که با نام LMUR یا «ایزدلیه ۳۰۵» شناخته میشود. این سلاح دقیق قادر است اهداف متحرک را مورد اصابت قرار دهد. این موشک نخستین بار در نمایشگاه نظامی روسیه در سال ۲۰۲۱ رونمایی شد، در سال ۲۰۲۲ وارد خدمت نظامی شد و از آن زمان تاکنون نیروهای روسی در اوکراین بهطور گسترده از آن استفاده کردهاند.
نماینده دالاس آنالیتیکس گفت: «این موشک بسیار سریعتر از یک پهپاد است و در مدتزمان بسیار کوتاهتری به هدف میرسد. با سرعتی در حدود ۲۳۰ متر در ثانیه، مسافت ۱۴ کیلومتر را تقریباً در یک دقیقه طی میکند.»
اپراتور میتواند موشک را در طول پرواز هدایت کند و به این ترتیب، آن را با دقت به اهداف کوچک و متحرک اصابت دهد.
این نماینده افزود: «مفهوم عملیات، شلیک و جابهجایی سریع است: به موقعیت شلیک بروید، موشک را پرتاب کنید، هدف را بزنید و بهسرعت عقبنشینی کنید.»
این سلاح کوتاهبرد بهویژه برای عملیات یورش و کمین مناسب است و فرصت اندکی برای واکنش در اختیار دشمن قرار میدهد.
بر اساس «راهنمای تجهیزات نظامی جهان» ارتش آمریکا، سامانههای پرتاب APU-L برای بالگردهای تهاجمی می-۲۸ روسیه طراحی شدهاند و هر کدام میتوانند دو موشک حمل کنند؛ در حالی که سامانه APU-305 تنها یک موشک حمل میکند.
ایران هماکنون بالگردهای می-۲۸ روسی در اختیار دارد. مهدی فرحی، معاون وزیر دفاع ایران، در نوامبر ۲۰۲۳ به تسنیم گفته بود ترتیبات لازم برای پیوستن این بالگردها به نیروهای مسلح ایران نهایی شده است.
در ژانویه ۲۰۲۶، محمد طاهری، خبرنگار تسنیم، عکسی از یک بالگرد می-۲۸ منتشر کرد و در توضیح آن نوشت: «انشاءالله خدمت نظامی خوبی داشته باشی.»
بعدتر در همان ماه، عکسهایی از یک بالگرد می-۲۸ در آشیانهای در تهران در فضای آنلاین منتشر شد. پژوهشگران حوزه اطلاعات متنباز با استفاده از موقعیتیابی جغرافیایی، محل این هواگرد را در یکی از تأسیسات هوانوردی ایران شناسایی کردند.
هانا نوته، مدیر برنامه اوراسیا در مرکز مطالعات منع گسترش سلاحهای هستهای جیمز مارتین، گفت روسیه با احتیاط حرکت میکند تا اطمینان حاصل کند که حمایت آن از ایران روابط دیگرش، از جمله با سایر کشورهای خاورمیانه و آمریکا، را مختل نمیکند.
نوته گفت: «روسیه همچنان در زمینه مشارکت خود در این جنگ خطوط قرمز مشخصی دارد. به همین دلیل است که حمایتی که از ایران ارائه کرده، از نظر عملیاتی مفید است، اما عامل تعیینکنندهای در تغییر مسیر این جنگ به شمار نمیرود.»
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
آدام رسگون، ویویان نریم، تایلر پیجر و فرناز فصیحی
نیویورک تایمز / ۵ نوامبر ۲۰۲۶
به گفته پنج مقام مطلع از جزئیات مذاکرات، ایران در حال بررسی مجموعهای از پیشنهادهای ارائهشده توسط میانجیهاست که میتواند آینده برنامه هستهای این کشور را رقم بزند. این امر میتواند نشاندهنده پیشرفتی احتمالی در تلاشهای دیپلماتیکِ متوقفشده برای پایان دادن به جنگ میان ایران و ایالات متحده باشد.
این مقامات اظهار داشتند که تمایل ایران به بازگشت به مذاکرات هستهای — آن هم پس از هفتهها مقاومت و عدم انعطاف — حاکی از آن است که تلاشهای میانجیگرانه اخیر به رهبری قطر برای جلوگیری از بازگشت به یک جنگ تمامعیار، تا حدودی موفق بوده است. آنها از مفادِ در دست بررسی با عنوان «پیشنهادهای مشخص» یاد کردند، اما جزئیات بیشتری ارائه ندادند.
وزارت امور خارجه ایران بلافاصله به درخواست اظهار نظر در این باره پاسخی نداد. این پنج مقام — که شامل یک تبعه آمریکایی و دو تبعه ایرانی هستند — به شرط فاش نشدن نامشان درباره جزئیات حساس این مذاکرات صحبت کردند.
این مقامات افزودند که قطر در هفته گذشته پیشگامِ یک رشته تحرکات دیپلماتیک فشرده با ایران بوده است؛ به طوری که در دو دور مذاکره در تهران شرکت کرده و میزبان دور سوم در دوحه بوده است. دو تن از این مقامات گفتند که طرف قطری اخیراً گفتگوهایی نیز با مقامات ایرانی در ارمنستان داشته است.
به گفته سه تن از این مقامات، جیدی ونس، معاون رئیسجمهور، به یکی از حامیان اصلی تلاشهای قطر برای جلوگیری از تشدید تنشهای نظامی تبدیل شده است. به نظر میرسد او همچنین تلاش کرده تا با مقصر دانستنِ جنگ در شکستهای سنگین جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهایِ این هفته، خود را از دونالد ترامپ، رئیسجمهور، متمایز کند.
ماه گذشته، آقای ونس نامهای به محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، ارسال کرد و در آن پیشنهاد داد مذاکرات صلح مستقیمی برگزار شود که برنامه هستهای ایران را نیز در بر گیرد. آقای رضایی گفت که این نامه نشان میدهد ایالات متحده لحن خود را در قبال ایران تغییر داده است؛ تغییری که او آن را نشانهای از «قدرت و پیروزی ملت ایران» توصیف کرد. پیش از آنکه ایالات متحده و اسرائیل در اواخر فوریه به ایران حمله کنند، آقای ونس در حلقه نزدیکان آقای ترامپ، سرسختترین مخالفِ یک جنگ تمامعیار بود. او در آن زمان به آقای ترامپ هشدار داد که چنین درگیریای میتواند به هرجومرج منطقهای و تلفات انسانی بیشماری منجر شود.
روز دوشنبه، آقای ونس اظهار داشت که در مذاکره با طرف ایرانی پیشرفتهایی حاصل شده است، اما خاطرنشان کرد که آقای ترامپ هم گزینههای «نظامی» و هم گزینههای «غیرنظامی» را در اختیار دارد. او گفت: «من و رئیسجمهور هر دو نسبت به احتمال دستیابی به یک توافق از طریق مذاکره، بسیار خوشبین هستیم.»
این تکاپوهای دیپلماتیک در حالی صورت میگیرد که آقای ترامپ و اسرائیل در حال بررسی انجام یک حمله گسترده علیه ایران بودهاند. ارتشهای آمریکا و اسرائیل فهرستی از اهداف، از جمله زیرساختهای انرژی و دیگر تأسیسات حیاتی برای اقتصاد ایران را برای حمله احتمالی تهیه کردهاند.
برنامه هستهای ایران — که به گفته آقای ترامپ تلاشی برای ساخت بمب است، اما مقامات ایران بر صلحآمیز بودن آن تأکید دارند — همواره مانعی بزرگ بر سر راه یافتن راهحلی بلندمدت برای پایان دادن به جنگ بوده است.
در ماه ژوئن، ایالات متحده و ایران بر سر برقراری آتشبس به توافق رسیدند. هدف از این توافق، هموار کردن مسیر برای گفتگو پیرامون مسئله هستهای و بازگشایی تنگه هرمز بود؛ آبراهی حیاتی برای انتقال محمولههای نفت و گاز که ایران در اوایل جنگ عملاً آن را مسدود کرده بود. با این حال، این توافق از هم پاشید و به ماهها درگیریهای پراکنده انجامید، تا اینکه وضعیت در نهایت به یک بنبست پرتنش تبدیل شد.
در هفتههای اخیر، ایران و ایالات متحده هر دو لحنی بهمراتب جنگطلبانهتر اتخاذ کردهاند؛ وضعیتی که میانجیهای قطری را بر آن داشته تا برای دستیابی به توافقی در لحظات آخر میان دو کشور تلاش کنند.
آقای رضایی روز شنبه در یک سخنرانی تلویزیونی اظهار داشت که ایران تا زمانی که ایالات متحده خواستههای این کشور را نپذیرد، وارد مذاکرات هستهای نخواهد شد. این خواستهها شامل آزادسازی داراییهای مسدودشده ایران، لغو تحریمهای نفتی و پایان دادن به محاصره دریایی بنادر ایران توسط ایالات متحده است.
با این حال، به گفته دو مقام ایرانی و یک مقام آمریکایی، آقای رضایی در گفتگوهای غیرعلنی، تمایل بیشتری به بحث درباره مسئله هستهای نشان داده است. او در کنار مقامات ارشد ایرانی، از جمله عباس عراقچی (وزیر امور خارجه) و محمدباقر قالیباف (رئیس مجلس شورای اسلامی)، مشغول مذاکره با طرفهای قطری بوده است.
سرنوشت ذخایر اورانیوم با غنای بالای ایران، یکی از گرههای اصلی در این مذاکرات بوده است. آقای ترامپ گفته است که ایران باید از این ذخایر — که او از آن با عنوان «غبار هستهای» یاد کرده — دست بکشد.
مقامات ایرانی قویاً تأکید کردهاند که حاضر نیستند این اورانیوم را از کشور خارج کنند. در دورههای پیشین مذاکرات، ایران پیشنهاد داده بود که این ذخایر را در داخل خاک خود و تحت نظارت بازرسان بینالمللی، رقیقسازی کند.
آژانس بینالمللی انرژی اتمی — نهاد ناظر هستهای سازمان ملل — در گزارشی که امسال منتشر شد، برآورد کرده است که ایران تا ژوئن ۲۰۲۵، حدود ۴۴۰ کیلوگرم (تقریباً ۹۷۰ پوند) اورانیوم با غنای بالا در اختیار داشته است. به گفته کارشناسان، از این مقدار میتوان برای ساخت تعداد محدودی بمب هستهای استفاده کرد.
به گفته دو تن از مقامات، تا صبح پنجشنبه، ایران و ایالات متحده در حال بررسی آخرین پیشنهادهای ارائهشده از سوی میانجیها بودند تا شکافهای باقیمانده را برطرف کنند.
آقای ترامپ در مواضع خود نوسان داشته است؛ گاهی تهدیدهای جنگطلبانه مبنی بر بازگشت به یک جنگ تمامعیار مطرح کرده و گاهی گفته است که میخواهد به دیپلماسی فرصت دهد. او روز چهارشنبه اظهار داشت که ادعای آقای ونس مبنی بر اینکه جنگ با ایران عامل شکست در انتخابات میاندورهای بوده، «تا حد زیادی درست» است؛ با این حال، او از تصمیم خود برای حمله به این کشور نیز دفاع کرد.
پس از اعلام نتایج انتخابات میاندورهای، قیمت نفت بهشدت کاهش یافت؛ چرا که برخی ناظران بر این باور بودند که این نتایج ممکن است آقای ترامپ را به پایان دادن به جنگ ترغیب کند.
رهبران ایران هشدار دادهاند که در صورت حمله مجدد به این کشور، نیروهای ایرانی دامنه اهداف خود را گسترش خواهند داد. همچنین، مقامات ارشد و روحانیون ایرانی در حال بحث بر سر این موضوع هستند که آیا ایران باید از «پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای» — که توسعه سلاحهای هستهای را ممنوع میکند — خارج شود یا خیر.
مقامات کشورهای عربی حوزه خلیج فارس نیز نگرانیهای فزایندهای ابراز کردهاند مبنی بر اینکه حمله مجدد آمریکا و اسرائیل به ایران میتواند منجر به حملات تلافیجویانه ویرانگر علیه کشورهای خودشان شود؛ امری که اقتصادهای آنها را — که هماکنون نیز آسیبدیده هستند — بیش از پیش تحت فشار قرار خواهد داد.
انور قرقاش، مشاور دیپلماتیک رئیس امارات متحده عربی، در جریان کنفرانس امنیتی «گفتگوی منامه» که آخر هفته در بحرین برگزار شد، گفت: «از دیدگاه امارات — و میتوانم بگویم از دیدگاه کشورهای حوزه خلیج فارس — ما بههیچوجه خواهان دور دیگری از رویارویی در منطقه نیستیم. ما خواهان دستیابی به یک راهحل دیپلماتیک و سیاسی برای این بحران طولانیمدت هستیم.»
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
پیتر دابروسکا / فاکس نیوز
اختصاصی: «فاکس نیوز دیجیتال» مطلع شده است که جی. دی. ونس، معاون رئیسجمهور، در آستانه چرخه انتخاباتی سال ۲۰۲۸، به دنبال ایجاد ائتلافی جدید با آن دسته از رأیدهندگانِ حامی ترامپ است که اکنون دلسرد شدهاند.
صبح چهارشنبه، در پی شکست سنگین جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای، ونس شخصاً هدایت روایت سیاسی خود را در دست گرفت و در موضوعات سیاست خارجی و رابطه آمریکا با اسرائیل، مسیری متفاوت از دونالد ترامپ در پیش گرفت.
یک منبع آگاه از تحولات پس از انتخابات به «فاکس نیوز دیجیتال» گفت که صبح چهارشنبه جلسهای در کاخ سفید برگزار شده که هدف آن هماهنگ کردن مقامات دولت در خصوص مواضع و پیامهای سیاسی پس از انتخابات میاندورهای بوده است. منبع دیگری نیز این نشست را یک جلسه عادی میان مقامات ارشد توصیف کرد.
ونس در مطلبی نوشت: «دلیل شکست ما، جنگ است. خودِ رئیسجمهور هم دیشب به همین موضوع اشاره کرد.»
او ادامه داد: «اگر میخواهید استدلال کنید که این [شکست] ارزشش را داشته — یعنی از دست دادنِ سنا برای ۶ سال آینده ارزشش را داشته — پس بفرمایید. بگویید که این هزینهای معقول و ارزشمند بوده است. چه موافق باشید چه مخالف، دستکم این حرف صادقانهای است.»
«اما همه میدانند چرا باختیم. و هرگونه گفتگوی صادقانه درباره مسیر پیشِ رو، باید از همینجا آغاز شود.»
چهار اقدام برای بازگرداندن رأیدهندگان
ونس در این مطلب اشاره کرد که یک کارشناس نظرسنجی — که او را «یکی از باهوشترین افراد در عرصه سیاست» میداند — چهار اقدام را برای بازگرداندن رأیدهندگان به حزب جمهوریخواه مطرح کرده است: پایان دادن به جنگ در ایران، تمرکز بر هزینههای زندگی و تورم، اولویت دادن به آمریکا («اول آمریکا»)، و «تغییر رابطه ما با اسرائیل».
یکی از مقامات دولت ترامپ در گفتگو با «فاکس نیوز دیجیتال» گفت که این چهار مورد، در واقع فراخوان ونس برای شکلدهی به «راست جدید» است؛ جریانی که میتوان آن را ائتلافی از جمهوریخواهان دانست که با شعار اولیه ترامپ، یعنی «اول آمریکا» همسو هستند: دوری از مناقشات خارجی، فراهم کردن شرایطی که در آن آمریکاییها بتوانند با هزینهای مناسب تشکیل خانواده دهند، و بستن مرزها.
با این حال، به گفته این منبع، آن دسته از رأیدهندگان معتقدند که ترامپ در مسائل سیاست خارجی، بیش از حد با اسرائیل همسو است. در میان برخی از جریانهای سیاسی راستگرا، مسئله جنگ با ایران بهطور ذاتی با نفوذ اسرائیل در خاورمیانه و رابطه دونالد ترامپ با بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، گره خورده است.
این مقام تصریح کرد که پیام ونس به معنای جدایی از ترامپ — آنطور که مایک پنس، معاون سابق رئیسجمهور، پس از شورش ۶ ژانویه ۲۰۲۱ در کنگره علیه ترامپ موضع گرفت — نیست. بلکه به گفته او، هدف ونس ارسال پیامی روشن برای آن دسته از جمهوریخواهانی است که حامی ترامپ هستند، اما با سیاست خارجی او مخالفاند یا احساس میکنند که او به آنها خیانت کرده است.
و آن پیام این است: «ونس، فرد مورد نظر ماست.»
کاخ سفید تا زمان انتشار این مطلب، به درخواست «فاکسنیوز دیجیتال» برای اظهار نظر درباره این دیدار یا پیامهای ونس پس از انتخابات، پاسخی نداد.
ونس در دو سال گذشته، اگرچه یکی از معدود کسانی بوده که نسبت به جنگ جاری با ایران ابراز نگرانی کرده، اما در مجموع فاصله چندانی از مواضع ترامپ و خطمشی مورد نظر کاخ سفید نگرفته است.
با وجود دوستی او با پیت هگست (وزیر دفاع پیشنهادی)، گزارشها و اظهارات خودِ ونس نشان میدهد که موضع او در قبال مناقشه ایران متفاوت است.
ترامپ اوایل امسال اذعان کرد که ونس از همان ابتدا «شاید اشتیاق کمتری» برای حمله به ایران داشته است.
ونس — در کنار مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ترامپ — بهعنوان یکی از نامزدهای اصلی جمهوریخواهان برای انتخابات ریاستجمهوری سال ۲۰۲۸ شناخته میشود.
تاکنون، دموکراتها با کسب ۵۴ کرسی در مجلس سنا در برابر ۴۴ کرسی جمهوریخواهان، پیشتاز هستند؛ این برتری پس از پیروزیهای قاطع در ایالتهایی همچون تگزاس (که معمولاً جمهوریخواه است)، کانزاس (که پایگاه مستحکم جمهوریخواهان محسوب میشود) و دیگر دژهای این حزب، از جمله کارولینای جنوبی، به دست آمده است.
شمارش آرا در آلاسکا — که رقابتی بسیار نزدیک در جریان است — تا روز چهارشنبه ادامه دارد؛ نتیجه این رقابت میتواند منجر به کسب یک کرسی دیگر برای دموکراتها در سنا و افزایش اکثریت آنها در برابر جمهوریخواهان شود.
نتیجه انتخابات میاندورهای میتواند پیامدهای گستردهای برای انتخابات سال ۲۰۲۸ داشته باشد. جمهوریخواهان اکنون با یکی از بزرگترین چالشهای تاریخ خود روبرو هستند: چگونه میتوانند در حالی که شکاف موجود آنها را در ماه ژانویه به اقلیتی عمیق در مجلس سنا تبدیل میکند، دوباره کنترل این مجلس را به دست بگیرند؟
دموکراتها که برای به دست گرفتن کنترل مجلس نمایندگان تنها به ۲۱۸ کرسی نیاز داشتند، تا بعدازظهر چهارشنبه ۲۳۷ کرسی را از آن خود کردند؛ و انتظار میرود با ادامه شمارش آرا و مشخص شدن نتایج رقابتها، کرسیهای بیشتری به این تعداد افزوده شود.
***
ونس: دلیل شکست ما، جنگ است
یادداشت روز چهارشبه ۴ نوامبر جیدی ونس در شبکه ایکس درباره نتایج انتخابات میاندورهای آمریکا:
«یکی از مسائلی که تحلیلگران داده در تیم ما بهشدت روی آن متمرکز بودند، «ترکیب» رأیدهندگان بود؛ اینکه آیا ترکیب رأیدهندگان شباهت کافی به وضعیت سال ۲۰۲۴ دارد تا جمهوریخواهان بتوانند پیروز شوند یا خیر. با وجود نظرسنجیهایی که پیروزی قاطع دموکراتها را نشان میداد، دادهها همچنان روایت ثابتی داشتند: در برخی ایالتها میزان مشارکت در حد قابلقبول بود، در برخی دیگر فوقالعاده بالا بود و در هیچ ایالتی وضعیت فاجعهبار نبود. نوعی خوشبینی واقعی در تیم ما وجود داشت: هواداران ما پای صندوقهای رأی میآمدند.
بنابراین، از باهوشترین متخصص دادهای که میشناسم پرسیدم: «آیا این بدان معناست که قرار است دنیا را شگفتزده کنیم؟» او پاسخ داد: «نه. ممکن است عملکردمان بهتر از پیشبینی نظرسنجیها باشد، اما دادهها نشان میدهند که بسیاری از رأیدهندگانِ ترامپ/ونس در سال ۲۰۲۴، بهشدت خشمگین هستند و قصد دارند به طرف مقابل رأی دهند. هواداران ما پای صندوق میآیند، اما ممکن است به ما رأی ندهند.»
خب، حالا میبینیم که آن پیشبینی درست از آب درآمد. هواداران ما واقعاً پای صندوقها آمدند. برای مثال در فلوریدا، ترکیب رأیدهندگان ۹ واحد به نفع جمهوریخواهان بود (در مقایسه با دموکراتها)؛ یعنی تنها چند واحد ضعیفتر از وضعیت سال ۲۰۲۴. بیتردید مناطقی وجود داشت که میتوانستیم در آنها مشارکت بهتری داشته باشیم، اما مشکل اصلی، میزان مشارکت نیست. مشکل اصلی این است که بسیاری از کسانی که در سال ۲۰۲۴ به ترامپ/ونس رأی داده بودند، در سال ۲۰۲۶ به دموکراتها رأی دادند.
در مورد اینکه چه اتفاقی افتاد و چرا اینطور شد، بحثها و اختلافات داخلی زیادی در خواهد گرفت. یکی از کارشناسان نظرسنجی که برایش احترام زیادی قائلم، به من گفت که پیامهای اقتصادی ما در روزهای پایانیِ رقابت، بهاندازه کافی صریح و قاطع نبود. مطمئنم که حق با اوست.
اما دلیل اصلی شکست ما برای تقریباً همه آشکار است.
یکی دیگر از کارشناسان نظرسنجی — که از باهوشترین افراد در عرصه سیاست است که میشناسم — دیروز به من گفت که ما در نظرسنجیهای کلی (بدون در نظر گرفتن نامزدهای خاص)، با اختلاف ۱۳ واحد شکست خواهیم خورد. با اینکه پیش از روز سهشنبه حس خوبی نداشتم، اما حتی من هم از شنیدن این آمار شوکه شدم. او در نظرسنجیهایش دریافته بود که بسیاری از رأیدهندگانِ ترامپ در سال ۲۰۲۴، خشمگین هستند و قصد دارند به دموکراتها رأی دهند. او از آن دسته رأیدهندگانی که از ما رویگردان شده بودند پرسید چه چیزی باعث میشود دوباره به صف حامیان ما بازگردند. چهار پاسخ برتر که تقریباً شامل تمام پاسخهای دریافتی میشدند، عبارت بودند از:
۱) پایان دادن به جنگ
۲) تمرکز بر هزینههای زندگی/تورم
۳) اولویت دادن به آمریکا (سیاست «اول آمریکا»)
۴) تغییر رابطه با اسرائیل
رأیدهندگان ما پای صندوقهای رأی آمدند. و چهار دلیل فوق، همان دلایلی هستند که باعث شدند بسیاری از آنها به دموکراتها رأی دهند. این نتیجهگیری بر اساس نظر یک نظرسنجیکننده است که پیشبینیاش از نتایج کاملاً دقیق از آب درآمد. در حالی که بسیاری روز دوشنبه به «ریچل کامپوس دافی» حمله کردند — چرا که او خواستار راهحلی دیپلماتیک برای این مناقشه شده بود — اکنون مشخص شده که توصیه سیاسی او درست بوده است. (او همچنین انسان فوقالعادهای است.)
در ماههای پیش رو، شاهد تلاشهای زیادی برای «دستکاری ذهنی» (gaslighting) خواهیم بود. انتظار داشته باشید که بسیاری از سیاستمدارانِ وابسته به تشکیلاتِ حاکم (استبلیشمنت) ادعا کنند که راهحل مشکلات ما، «عفو عمومی» (برای مهاجران غیرقانونی) است. من با این ایده که باید نحوه اجرای قوانین را تغییر دهیم — مثلاً با تمرکز بیشتر بر کسبوکارهایی که نیروی کار غیرقانونی استخدام میکنند — موافقم؛ اما هر کسی که بحث عفو عمومی را پیش میکشد، دارد به شما دروغ میگوید.
دلیل شکست ما، جنگ است. خودِ رئیسجمهور هم دیشب به همین موضوع اشاره کرد.
اگر میخواهید استدلال کنید که این ماجرا ارزشش را داشته — یعنی اینکه از دست دادنِ سنا برای ۶ سال آینده ارزشش را داشته — خب، بفرمایید استدلال کنید. بگویید که این هزینهای بوده که پرداختنش ارزش داشته است. چه موافق باشید چه مخالف، حداقل این موضعگیری صادقانه است.
اما همه میدانند چرا شکست خوردیم. و هر گفتگوی صادقانهای درباره مسیر پیشِ رو، باید از همینجا آغاز شود.
من همچنان نسبت به کشورمان امیدوارم. خطاب به کسانی که بسیار خشمگین هستند و میخواهند بگویند «دیدید گفتم؟»: حق با شماست، واقعاً گفته بودید. این انرژی را صرفِ انتخاب جمهوریخواهانی کنید که جهانبینیشان با شما یکی است.
و خطاب به کسانی که صرفاً از نتایج عصبانی هستند: حق هم دارید که عصبانی باشید. بیایید این خشم را به کار بگیریم و دوباره برای نجات کشورمان دست به کار شویم.»
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
مصطفی سالم، اورن لیبرمن، نیک پاتون والش / سیانان / ۵ نوامبر ۲۰۲۶
انتخابات میاندورهای ایالات متحده میتواند پیامدهایی بسیار فراتر از مرزهای این کشور داشته باشد. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، تقریباً دو سال را صرف واژگون کردن دههها سیاست خارجی آمریکا کرده و متحدان و دشمنان را به طور یکسان نگران کرده است. اکنون، هر دو منتظرند ببینند که چگونه یک شکست انتخاباتی در داخل، اقدامات او را در خارج از کشور شکل خواهد داد.
برای ایران، اسرائیل و اوکراین، خطرات فراتر از این است که چه کسی کنگره را کنترل میکند. نتیجه میتواند بر اینکه آیا ترامپ به دنبال توافق با تهران است یا جنگ بیشتر، چقدر حمایت دیرینه واشنگتن از اسرائیل از بین میرود و چقدر او کییف را برای پذیرش شرایط پایان دادن به جنگ روسیه تحت فشار قرار میدهد، تأثیر بگذارد.
دموکراتها ابزارهای جدیدی برای به چالش کشیدن ترامپ خواهند داشت. اما او هنوز آزادی عمل قابل توجهی برای اقدام در خارج از کشور دارد و رهبران جهان را با این سؤال روبرو میکند: آیا شکست او را بیشتر مایل به مصالحه میکند یا مصممتر میکند تا به خواسته خود برسد؟
در اینجا چگونگی تأثیر این رأیگیری بر مهمترین دغدغههای سیاست خارجی واشنگتن آمده است:
ایران خوشحال است، اما تضمینی برای صلح نیست
ایران شکست میاندورهای ترامپ را جشن میگیرد، اما خود را برای آنچه در پی میآید آماده میکند: یک حمله احتمالی جدید ایالات متحده یا تلاش تازه برای دستیابی به یک توافق.
ترامپ در تماسی با فاکس نیوز اذعان کرد که جنگ در ایران تا حدودی مقصر شکست جمهوریخواهان بوده است، اما جی. دی. ونس، معاون رئیس جمهور، صریحتر بود و در یک پست طولانی در X روز چهارشنبه گفت: “دلیل شکست ما جنگ بود.”
پس از هشت ماه حمله به شریانهای اقتصادی منطقه برای تغییر نظر رأیدهندگان آمریکایی علیه جنگ، تهران شکست جمهوریخواهان را به عنوان یک حکم عمومی در مورد آن مورد ستایش قرار داده است. ترامپ اذعان کرد که افزایش قیمتهای ناشی از جنگ در این امر نقش داشته است.
محمد باقر قالیباف، رئیس مجلس، که رهبری مذاکرات با ایالات متحده را بر عهده داشته است، در X نوشت: “اگر دولت ایالات متحده به اراده عمومی خود برای خدمت به اربابان و باجگیران بینالمللی خیانت کند، متوجه خواهد شد که نه ما با یک کابوس همراه است.”
تهران روی تغییر مسیر در واشنگتن شرطبندی نمیکند. مجتبی خامنهای، رهبر عالی، اظهار داشت هر کسی که تصور میکند نتایج انتخابات باعث تغییر سیاست ایالات متحده خواهد شد، «بهشدت در اشتباه است». مقامات نیز میگویند راهبرد ایران به انتخابات آمریکا وابسته نیست؛ آنها در حالی که برای جنگی گستردهتر آماده میشوند، همزمان فعالیتهای دیپلماتیک خود را نیز تشدید کردهاند.
خطر تشدید تنشها واقعی است. گزارشهایی مبنی بر اینکه ترامپ ممکن است دستور حملات جدید و شدیدتری را صادر کند، موجب نگرانی در سراسر منطقه شده است؛ تهران نیز هشدار داده که پاسخ متقابلش بسیار گستردهتر از دفعات پیشین خواهد بود. در همین هفته، ترامپ به برخی روزنامهنگاران گفته است که در حال بررسی انجام حملهای سنگین علیه ایران است، در حالی که به دیگران گفته برنامهای فوری برای تشدید تنشها ندارد.
علی واعظ، از «گروه بینالمللی بحران»، به شبکه سیانان گفت: «جنگ با ایران به باری سنگین و دردسرساز برای ترامپ تبدیل شده و او را در برابر انتخابی دشوار قرار داده است: یا دستیابی به توافقی که آبرویش را حفظ کند و اعلام پیروزی نماید، و یا تشدید اقدامات نظامی برای بازپسگیری ابتکار عمل.» وی افزود: «خطر اینجاست که رئیسجمهوری که در صندوقهای رأی تضعیف شده، ممکن است به دنبال جبران شکست در میدان نبرد باشد.»
دیپلماسی مسیر دیگری را پیش رو میگذارد. مذاکراتی که در طول تابستان متوقف شده بود، در هفته گذشته دوباره از سر گرفته شده است؛ تهران مقاماتی را نزد میانجیهای قطری فرستاده تا پیشنهادهایی را با واشنگتن مطرح کنند. پیش از برگزاری انتخابات، ایران پیشنهاد داده بود که اگر ترامپ با هفت شرطِ مطرحشده موافقت کند، تنگه هرمز را ظرف دو روز بازگشایی خواهد کرد.
صنم وکیل، از اندیشکده «چتم هاوس»، معتقد است که رهبران ایران ممکن است احساس کنند حق با آنها بوده است، اما این موضوع «لزوماً مشکلاتشان را حل نمیکند.» به گفته او، ترامپ به یک پیروزی دیپلماتیک نیاز دارد اما شاید نخواهد ضعیف به نظر برسد؛ در همین حال، تهران ممکن است ناکامی ترامپ را فرصتی برای مطالبه امتیازات بیشتر تلقی کند. او انتظار دارد که دیپلماسی فشردهتری در کنار تهدیدهای نظامی در پیش گرفته شود و معتقد است دستیابی به یک توافق موقت درباره تنگه هرمز، «واقعبینانهتر» از یک توافق جامع است.
«پایان یک دوران» در روابط ایالات متحده و اسرائیل
در اسرائیل، اعلام خبر قطع ناگهانی کمکهای نظامی آمریکا در روز انتخابات، نخستین غافلگیری بود. نتایج انتخابات — که در آن دموکراتها با پیروزی قاطع در هر دو مجلس کنگره، وضعیتی را رقم زدند که از آن با عنوان «سونامی آبی» یاد میشود — برای اسرائیل حکم یک هشدار بسیار جدی و خطرناک را دارد. حمایت دو حزب اصلی آمریکا از اسرائیل پیش از این نیز رو به تضعیف بود؛ دموکراتها به دلیل آمار تلفات در جنگ غزه از اسرائیل خشمگین بودند و شمار فزایندهای از جمهوریخواهان نیز بر این باور بودند که ایالات متحده بیش از حد از این رژیم حمایت کرده است.
مایکل اورن، سفیر پیشین اسرائیل در ایالات متحده، به شبکه سیانان گفت: «در حال حاضر، تنها موضوعی که مورد توافق هر دو حزب است، انتقاد از اسرائیل است. این مسئله به یک محور سازماندهنده برای حزب دموکرات تبدیل شده و در حال تبدیل شدن به محور سازماندهندهای برای بخش بزرگی از حزب جمهوریخواه نیز هست.»
اورن گفت که پایان کمکهای ایالات متحده، تنها آغاز فرآیندی است که تازه نمود پیدا کرده است. به گفته او، این احتمال وجود دارد که آمریکا به اشتراکگذاری اطلاعات با اسرائیل و توسعه مشترک سامانههای نظامی حیاتی — از جمله سامانه دفاع هوایی مشهور «گنبد آهنین» — را متوقف کند. او همچنین به شورای امنیت سازمان ملل اشاره کرد؛ جایی که رؤسای جمهور جمهوریخواه و دموکرات همواره با استفاده از حق وتوی آمریکا، از اسرائیل محافظت کردهاند.
او گفت: «ما در پایان یک دوران قرار داریم.»
یاکوف کاتز، سردبیر پیشین روزنامه «جروزالم پست»، هشدار داد که تحولات بیشتری در راه است. او در شبکه اجتماعی «ایکس» نوشت: «آنچه ترامپ دیروز درباره کمکهای نظامی اعلام کرد، تنها نوک کوه یخِ تغییرات احتمالی است؛ ممکن است فروش تسلیحات مسدود شود، تحریمهایی پیشنهاد گردد و بودجه برنامههای اقتصادی مشترک قطع شود.»
احساسات ضداسرائیلی در جریان جنگ با ایران شدت گرفت؛ بهطوری که بخشی از رأیدهندگان آمریکایی، حملات مشترک آمریکا و اسرائیل را جنگی میدانستند که نتانیاهو آن را به ترامپ «فروخته» (تحمیل کرده) است. نتانیاهو حتی اکنون نیز برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلاش میکند؛ اقدامی که میتواند جنگی را دوباره شعلهور سازد که پیشتر موجب افزایش قیمت بنزین و هزینههای زندگی شده و در عملکرد فاجعهبار جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای نقش داشته است.
نتانیاهو در داخل کشور نیز با آشفتگی روبروست. در انتخاباتی که یک هفته پیش از انتخابات میاندورهای برگزار شد، او اکثریت خود را در پارلمان از دست داد. با این حال، رقیب اصلی او، گادی آیزنکوت (رئیس پیشین ستاد کل ارتش)، نیز اکثریت قاطع را در اختیار ندارد و احتمالاً برای تشکیل دولت نیازمند همکاری با احزاب عربی خواهد بود؛ احزابی که در این انتخابات شاهد مشارکت بیسابقهی هواداران خود بودند.
یائیر گولان، رهبر حزب چپگرای «دموکراتها»، هشدار داد که اسرائیل برای جایگزینی نتانیاهو و دور کردن کشور از مسیر تحریمها و انزوا، «حتی یک لحظه را هم نباید هدر دهد.»
اوکراین در انتظار دنیای پس از ترامپ
ولودیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین، امیدوار است که «موج آبی» (پیروزی دموکراتها) موجب تقویت حمایت آمریکا از این کشور در برابر جنگ روسیه شود.
به گزارش رویترز، زلنسکی در اظهاراتی که پیش از پخش مصاحبهاش توسط شبکه آلمانی ZDF منتشر شد، گفت: «من از جمهوریخواهان نیز سپاسگزارم، اما دموکراتها بسیار صریح و روشن درباره حمایت از اوکراین و ارائه کمک به این کشور سخن میگویند.» «آنها درباره تجدید ارتباط بین ایالات متحده و اروپا صحبت میکنند... بنابراین، امیدی وجود دارد که توازن قدرت ایجاد شود و ما حمایت بیشتری دریافت کنیم.»
وی افزود: «اگر کنگره اکنون از حمایت مالی قوی یا کمک نظامی صحبت کند، همانطور که اروپا امروز انجام میدهد و نشان میدهد، این چیزی مثبت خواهد بود که بر پوتین تأثیر خواهد گذاشت.»
برای هفتهها، رابطه ولادیمیر زلنسکی، رئیس جمهور، با ترامپ در حال سقوط آزاد بوده است. ترامپ خواستار جایگزینی زلنسکی شده است؛ قراردادهای انرژی را به نفع روسیه امضا کرده است؛ و شاهد بوده است که وابستگیهای فنی و اطلاعاتی اوکراین به ایالات متحده به طرز غیرقابل توضیحی خنثی شده است. و بنابراین کیف مجبور شد زودتر موضع بگیرد: با فوریت، منتظر دنیای پس از ترامپ باشید.
و وقتی روز چهارشنبه سپیده دمید، در ابتدا اظهار نظر رسمی کمی از کیف وجود داشت، شاید زلنسکی از میمهای او خوشحال بود که با آبجو و پاپ کورن جلوی پوشش تلویزیونی میاندورهای نشسته بود تا کار را برای او انجام دهد.
سرگی کیسلیتسیا، معاون دفتر او، در تلویزیون اوکراین متعهد شد که این کشور به «توسعه روابط واقعی، عادی و پایدار» با هر کسی که در قدرت باشد، ادامه خواهد داد، به دنبال رهگیرهای پاتریوت خواهد بود و هم با کنگره جدید و هم با موج احتمالی دستورات اجرایی که ممکن است سعی در رفع آن داشته باشند، مقابله خواهد کرد.
اما نمیتوان کتمان کرد که ترامپ سرخورده و ساعت کندی که اکنون با صدای بلند در حال گذر از جهانبینی و ریاست جمهوری اوست، به نفع کیف است. او ادعا کرده بود که ایجاد صلح آسان است، اما به مجازات اوکراین به دلیل عدم موافقت با خواستههای مهاجمش ادامه داد. او زلنسکی را تحقیر، سرزنش و سپس گاهی اوقات با او آشتی کرد، در حالی که متحدان اروپایی او را به خاطر فروپاشی اتحادهای امنیتی دههها به وجد آورده بودند.
هنوز کارهای زیادی هست که اوکراین به ترامپ و ایالات متحده نیاز دارد. سلاح، پول و اطمینان بیشتری از جانب خود ارائه دهید. اما کیف محاسبه کرده است که پس از ماهها خصومت، نمیتواند به واشنگتن وابسته باشد.
با این حال، این گذرِ زمان یک جنبه منفی دارد: ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، ممکن است به این نتیجه برسد که احتمالاً یک سال فرصت دارد تا در «جنگی که خود برگزیده»، به هر قیمتی که شده، بهترین نتیجه ممکن را به دست آورد؛ پیش از آنکه رقابتهای انتخاباتی سال ۲۰۲۸، سیاست حزب جمهوریخواه را دوباره به سمت جریان اصلیِ حامی اوکراین بازگرداند. پوتین تاکنون نتوانسته است از متحدِ ظاهراً قدرتمند خود، یعنی ترامپ، برای کسب یک پیروزی چشمگیر در میدان نبرد بهره ببرد. او ممکن است تلاش کند تا در حالی که هنوز کورسویی از اقتدار ترامپ باقی مانده است، این وضعیت را تغییر دهد.
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
![]() |
نیچه؛ زندگینامهی اندیشهٔ او
Der Originaltitel: Nietzsche; Biografie seines Denkens
نویسنده: رودیگر زافرانسکی
آبان ۲۵۸۵
کتاب «نیچه؛ زندگینامهی اندیشه او» نوشته رودیگر زافرانسکی، فیلسوف و نویسنده برجسته آلمانی متولد سال ۱۹۴۵، یکی از آثار جامع و تأملبرانگیز درباره فریدریش نیچه، فیلسوف نامدار آلمانی، به شمار میرود. این کتاب که در سال ۲۰۲۰ در مونیخ و توسط انتشارات کارل هانسر به چاپ دوم رسیده است، در حدود چهارصد برگ به بررسی زندگی، شخصیت و جهان فکری نیچه میپردازد. زافرانسکی در این اثر تنها به شرح رویدادهای زندگی نیچه بسنده نمیکند، بلکه تلاش دارد نشان دهد که تجربههای شخصی و بحرانهای روحی او چگونه در شکلگیری اندیشههای فلسفیاش نقش داشتهاند. به همین دلیل، کتاب برای کسانی که میخواهند فراتر از یک آشنایی سطحی با نیچه دست یابند و با پیچیدگیهای فکری او روبهرو شوند، اثری ارزشمند است. البته ممکن است مطالعه آن برای افرادی که پیشزمینه چندانی در فلسفه ندارند، به دلیل دشواری برخی مفاهیم چندان آسان نباشد.
زافرانسکی نیچه را متفکری برجسته و نویسندهای قدرتمند معرفی میکند که از بسیاری جهات جلوتر از زمانه خود بود. زبان شاعرانه، توانایی تحلیل، جسارت در بهچالشکشیدن ارزشهای رایج و طرح پرسشهای اساسی درباره انسان، اخلاق، دین و فرهنگ، جایگاه ویژهای برای او در تاریخ اندیشه مدرن ایجاد کردهاند. با این حال، نویسنده فقط به جنبههای درخشان شخصیت نیچه نمیپردازد و از بخشهای تاریک و متناقض زندگی او نیز غافل نمیشود. تصویری که او ارائه میدهد، متعلق به انسانی است که میان دورههای خلاقیت فکری و بحرانهای عمیق روانی در نوسان بود. بیماریهای جسمی مزمن، تنهایی و انزوای اجتماعی و سرانجام فروپاشی روانی او در سالهای پایانی زندگی، بخش مهمی از این تصویر را تشکیل میدهند. به نظر من، همین کنار هم قرار گرفتن نبوغ و آسیبپذیری است که نیچه را به شخصیتی پیچیده، جذاب و در عین حال بحثبرانگیز تبدیل میکند.
یکی از نکات مهم در بررسی فلسفه نیچه، تضاد میان بعضی از آرمانهای او و پیامدهای اجتماعی احتمالی آنهاست. نیچه به فرهنگ و تراژدی یونان باستان علاقه زیادی داشت و آنها را نشانهای از قدرت زندگی، خلاقیت و شکوفایی انسان میدانست. در مقابل، انتقادهای تند او از برابریخواهی، دموکراسی، اخلاق مسیحی و ارزشهای مدرن، پرسشهای جدی درباره جنبههای انسانی و اخلاقی فلسفهاش ایجاد میکنند. مفهوم «ابرانسان» که یکی از شناختهشدهترین ایدههای اوست، همچنان تفسیرهای متفاوتی دارد. بعضی آن را دعوتی به فراتر رفتن از محدودیتهای خود و آفرینش ارزشهای تازه میدانند، در حالی که برخی دیگر در آن گرایشهایی نخبهگرایانه و مخالف برابری انسانها میبینند. البته بسیاری از برداشتهای افراطی از اندیشه نیچه با مقصود اصلی او همخوانی ندارند، اما نمیتوان انکار کرد که بعضی از نوشتههایش زمینه را برای سوءبرداشتهای سیاسی و ایدئولوژیک فراهم کردهاند.
نگاه نیچه به دین، سیاست و جامعه نیز خالی از تنش و تناقض نیست.
او با جمله مشهور «خدا مرده است» به نقد پایههای سنتی جهان غرب پرداخت و ضرورت بازنگری در ارزشهای پذیرفتهشده را مطرح کرد. با این حال، در کنار این نگاه رادیکال و آیندهنگر، گاهی از نوعی اشرافیگری فرهنگی و سیاسی دفاع میکند که با ارزشهای دموکراتیک امروز سازگاری چندانی ندارد. همین مسئله باعث شده است که آثار او از یک سو الهامبخش جریانهای فکری جدید باشند و از سوی دیگر، با انتقاد کسانی روبهرو شوند که در اندیشه او نشانههایی از نخبهگرایی و بیتوجهی به عدالت اجتماعی میبینند.
تناقضها بخش جداییناپذیر اندیشه نیچه هستند. او در دورههای مختلف زندگی خود دیدگاههایی مطرح کرد که گاهی تفاوت زیادی با یکدیگر داشتند. برای مثال، در مقطعی موسیقی را والاترین شکل بیان زندگی میدانست، اما بعدها با نگاهی انتقادی به آن پرداخت. در برخی نوشتههایش از رنج و سنگینی هستی سخن میگوید و در جاهای دیگر بر شور زندگی و پذیرش عمیق سرنوشت تأکید میکند. میتوان این تفاوتها را نشانه تحول فکری او دانست، اما شاید تجربههای شخصی و کشمکشهای درونیاش نیز در شکلگیری آنها نقش داشتهاند. در هر صورت، همین چندصدایی و تغییر دیدگاهها باعث میشود که نتوان اندیشه نیچه را بهسادگی در چند اصل ثابت و روشن خلاصه کرد.
رابطه نیچه با ریچارد واگنر نیز بخش مهمی از زندگی او را تشکیل میدهد. نیچه در جوانی شیفته واگنر بود و او را نماینده نبوغ هنری آلمان میدانست. با گذشت زمان، اما این دوستی به اختلاف و جدایی انجامید. نیچه بعدها از بسیاری از دیدگاههای واگنر فاصله گرفت، با این حال، نزدیکی اولیه او به گرایشهای ملیگرایانه افراطی و یهودستیزانه واگنر همچنان موضوع بحث است. از سوی دیگر، استفاده ایدئولوژیک ناسیونالسوسیالیستها از برخی جنبههای اندیشه نیچه و واگنر، تأثیر سنگینی بر برداشتهای بعدی از میراث فکری آنها گذاشت. البته بسیاری از پژوهشگران تأکید میکنند که نازیها اندیشه نیچه را به شکلی گزینشی تفسیر کرده و در مواردی آن را مورد تحریف قرار دادند.
با وجود ارزش علمی و ادبی کتاب، روایت زافرانسکی نیز از نقد بینیاز نیست. گاهی به نظر میرسد که نویسنده چنان در پیچیدگیهای جهان فکری نیچه غرق میشود که فاصله میان روایت زندگی او و همدلی با شخصیتش کمتر از حد انتظار میشود. زافرانسکی بیشتر به دنبال فهم نیچه است تا نقد منظم و همهجانبه او. این رویکرد از یک طرف کمک میکند شخصیت نیچه را بهتر بشناسیم، اما از طرف دیگر ممکن است این احساس را ایجاد کند که بعضی پرسشهای انتقادی مهم همچنان بیپاسخ ماندهاند. شاید اگر نویسنده در برخی بخشها فاصله تحلیلی بیشتری حفظ میکرد، ارزیابی نقاط قوت و ضعف فلسفه نیچه روشنتر میشد.
در مجموع، نیچه همچنان یکی از بحثبرانگیزترین متفکران تاریخ فلسفه است. آثار او هم تحسین برمیانگیزند و هم مخالفت؛ هم میتوانند الهامبخش باشند و هم نگرانی ایجاد کنند. زافرانسکی ما را دعوت میکند که از تصویرهای کلیشهای فاصله بگیریم و نیچه را با تمام پیچیدگیها، تناقضها و دستاوردهایش دوباره بررسی کنیم. به باور من، بهترین راه مواجهه با نیچه نه ستایش بیچونوچرای اوست و نه رد کردن شتابزدهاش، بلکه گفتوگویی جدی و انتقادی با اندیشههای اوست. کسی که نیچه را تحسین میکند، باید در کنار این تحسین، آمادگی پرسشگری هم داشته باشد. پیش از قضاوت باید تلاش کنیم او را بفهمیم و پیش از پذیرفتن یا رد کردن دیدگاههایش، استدلالهای او را با دقت بررسی کنیم.
این نوشته تنها سهم کوچکی در گفتوگو درباره نیچه است. هدف من نه تخریب شخصیت اوست و نه دفاع بیقیدوشرط از او، بلکه تلاش برای نشان دادن همزمان جنبههای روشن و تاریک اندیشه اوست. تاریخ اندیشه بارها نشان داده است که حتی بزرگترین متفکران نیز از اشتباه مصون نیستند. انسانها موجوداتی کامل و بینقص نیستند؛ نه کاملاً خوباند و نه کاملاً بد. در وجود هر انسان ترکیبی از نبوغ و خطاپذیری، بینش و محدودیت، نور و سایه وجود دارد. شاید ارزش واقعی مطالعه متفکرانی مانند نیچه نیز در همین نکته باشد؛ اینکه ما را وادار میکنند با پیچیدگیهای وجود انسان روبهرو شویم و از سادهسازیهای فریبنده فاصله بگیریم.
یکی دیگر از جنبههای مهم زندگی نیچه که گاهی کمتر به آن توجه میشود، تنهایی عمیق اوست. برخلاف بسیاری از فیلسوفان بزرگ، نیچه مکتب فکری مستقلی تأسیس نکرد، در زمان حیاتش شاگردان وفادار زیادی نداشت و از موقعیت دانشگاهی پایداری نیز برخوردار نبود. او در سیوچهارسالگی به دلیل بیماری از تدریس در دانشگاه بازل کنارهگیری کرد و بخش بزرگی از باقیمانده زندگی خود را در انزوا و با مشکلات جسمی جدی گذراند. سردردهای مزمن، اختلالات بینایی و دردهای عصبی مداوم، زندگی روزمره او را دشوار کرده بودند. با این حال، بسیاری از مهمترین آثارش، از جمله «چنین گفت زرتشت»، «فراسوی نیک و بد» و «تبارشناسی اخلاق» در همین سالهای تنهایی نوشته شدند. این موضوع نشان میدهد که رنج برای نیچه صرفاً یک مسئله نظری نبود، بلکه تجربهای واقعی و شخصی بود که تأثیر عمیقی بر فلسفه او گذاشت.
همچنین نباید فراموش کرد که نیچه در زمان حیاتش تقریباً ناشناخته باقی ماند. شهرت گسترده او عمدتاً پس از فروپاشی روانیاش در سال ۱۸۸۹ و بهویژه پس از مرگش در سال ۱۹۰۰ شکل گرفت. در قرن بیستم، اندیشههای او بر حوزههای مختلفی از جمله فلسفه، روانشناسی، ادبیات، هنر و علوم اجتماعی تأثیر گذاشتند. متفکرانی مانند هایدگر، یاسپرس، فوکو و دلوز هر یک به شیوهای متفاوت با آثار او درگیر شدند. حتی روانشناسانی مانند کارل گوستاو یونگ نیز از اندیشههای او تأثیر پذیرفتند. از این رو، میتوان نیچه را یکی از چهرههای تأثیرگذار در شکلگیری بسیاری از جریانهای فلسفی و فرهنگی دوران معاصر دانست.
نکته دیگری که در ارزیابی نیچه اهمیت دارد، استفاده سیاسی از آثار او پس از مرگش است. خواهر او، الیزابت فورستر-نیچه، که گرایشهای ملیگرایانه افراطی و یهودستیزانه داشت، نقش مهمی در انتشار و ویرایش نوشتههایش ایفا کرد. بسیاری از پژوهشگران معتقدند که برخی برداشتهای رایج از نیچه، بهخصوص ارتباط مستقیم دادن فلسفه او با ایدئولوژی نازیسم، حاصل تفسیرهای گزینشی و گاهی تحریفشده آثار خواهرش میباشد. این پیشینه باعث شده است که بحث درباره میراث فکری نیچه تا امروز ادامه داشته باشد و همچنان میان مفسران او اختلافنظر وجود داشته باشد.
شاید مهمترین پرسشی که نیچه پیش روی انسان مدرن قرار میدهد، این باشد:
چگونه میتوان در جهانی که از باورهای سنتی و دینی گذشته فاصله گرفته (ایران امروز و ایران فردا)، معنا، ارزش و مسئولیت فردی را حفظ کرد؟ بسیاری از آثار او را میتوان تلاشی برای پاسخ دادن به همین پرسش اساسی دانست.
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
تام نیکولز / نشریه «آتلانتیک» / ۴ نوامبر ۲۰۲۶
* ترامپ میخواست شبیه نخستوزیر پیشین مجارستان باشد، و حالا به خواستهاش رسیده است!
رئیسجمهورِ بزرگترین دموکراسی جهان، شیفتهی رهبران خودکامه است. او با گرمی و علاقه فراوان از ولادیمیر پوتین (روسیه)، شی جینپینگ (چین) و حتی کیم جونگاون (کره شمالی) سخن میگوید. اما الگویی که او و پیروان جنبش «آمریکا را دوباره باعظمت کنیم» (MAGA) مدتها ظاهراً امیدوار بودند از آن پیروی کنند، الگوی ویکتور اوربان، نخستوزیر پیشین مجارستان بود؛ کسی که حدود ۲۰ سال بر مجارستان حکومت کرد و این کار را با نفوذ به درون نهادهای دموکراتیک این کشور — از جمله رسانهها و دستگاه قضایی — و سپس تهی کردن آنها از ماهیت اصلیشان یا آلوده کردنشان به فساد، پیش برد.
ترامپ تمام تلاش خود را به کار بست، اما این تلاشها اکنون او را به همان بنبستی رسانده است که اوربان در آن گرفتار شد. بهار گذشته، مجارستان شاهد بالاترین میزان مشارکت رأیدهندگان از زمان گذار این کشور به دموکراسی در سال ۱۹۹۰ بود. رأیدهندگان، اوربان و حزب او، «فیدس» (Fidesz)، را کنار زدند و به جای آن به «پیتر مگیار» — عضو سابق همان حزب — روی آوردند؛ کسی که اوربان را با خودکامگی، فساد و کاهش سطح زندگی مردم مرتبط دانسته بود. اوربان که بسیاری انتظار داشتند برای تغییر نتیجه انتخابات دست به هر کاری بزند، دریافت که با نتیجهای چنان قاطع روبروست که امکان به چالش کشیدن آن وجود ندارد. آرا در سراسر مجارستان چنان قاطع و چشمگیر بود که اوربان حتی نمیتوانست ادعایی — هرچند مضحک — برای ایجاد تردید در نتیجه مطرح کند.
دیشب، ترامپ و حزبش سرنوشتی مشابه را تجربه کردند؛ آنها تاوان حملات گستاخانهشان به دموکراسی آمریکا، اجازه دادن به گسترش بوی تعفن فساد در کاخ سفید، آغاز یک جنگ احمقانه و نامحبوب، و وعده بهبود وضعیت اقتصادی — که در عمل به تورم و قیمتهای بالای سوخت انجامید — را پس دادند. او نیز همچون اوربان، ناچار شد درمانده بنشیند و شاهد شکست سنگین حزبش در برابر حزب دموکرات باشد؛ آن هم در مناطقی که تصور میشد دموکراتها در آنجا تقریباً منقرض شدهاند. (در ایالت کانزاس، «آدام همیلتون» از حزب دموکرات سناتور خواهد شد. همیلتون متولد ۱۹۶۴ است، در حالی که آخرین سناتور دموکراتِ کانزاس، متولد سال ۱۸۷۹ بود.)
واکنش رئیسجمهور به این شکست خردکننده، بهطرز قابلتوجهی سرد و بیسروصدا بوده است. همزمان با آغاز شمارش آرا، ترامپ وقت خود را نه صرفِ تاختن به دموکراتها، بلکه ـــ بنا به دلایلی ـــ صرفِ کوبیدن شبکه «فاکسنیوز» کرد. او در پلتفرم «تروث سوشال» (Truth Social) با تندی نوشت که چقدر از صدای «جسیکا تارلو» ـــ یکی از معدود مفسران لیبرالِ فاکسنیوز ـــ متنفر است و مدعی شد که آمار بینندگان این شبکه کاهش یافته، «چون آنها بیش از حد وقتشان را صرفِ پوششِ اخبارِ دموکراتهایِ دیوانهیِ ضدِ ترامپ میکنند.» ترامپ همچنین گفت که فاکسنیوز نظرسنجیِ شبکه «سیانان» را نادیده گرفته است؛ نظرسنجیای که نشان میداد محبوبیت او در میان جمهوریخواهان، حتی از محبوبیت «آبراهام لینکلن» هم بیشتر است! (در واقعیت، آن نظرسنجی یک پرسشِ باز مطرح کرده بود مبنی بر اینکه مردم کدام رئیسجمهور را بیشتر تحسین میکنند، و پاسخدهندگان نیز عمدتاً رؤسایجمهورِ اخیر را انتخاب کرده بودند.)
با گذشتِ شب و افزایشِ شکستهای جمهوریخواهان، ترامپ ـــ که معمولاً سیلابی از پیامها را منتشر میکند ـــ بهطرز غیرعادیای ساکت بود. اندکی پس از ساعت ۱۰:۳۰ شب (به وقت شرق آمریکا)، او در واکنش به اخبار بدِ پیدرپی، زرهی از جنسِ خودشیفتگیِ بسیار مستحکمِ خود بر تن کرد. او با لحنی گلهمند گفت: «اسم من که در برگه رأی نبود؛ اگر بود، با یک پیروزیِ قاطع و خیرهکننده برنده میشدیم!» (و البته در ادامه افزود: «از توجه شما به این موضوع سپاسگزارم.») مشکل اینجاست که ترامپ در هفتههای اخیر از آمریکاییها خواسته بود طوری رأی دهند که انگار نام او در برگه رأی حضور دارد، و ظاهراً میلیونها نفر هم به این دعوتِ او پاسخ مثبت داده بودند.
تا اواخر شب، دگردیسیِ ترامپ به «اوربان» کامل شده بود. او ـــ البته بدون آن روحیهی ستیزهجویانهی همیشگیاش ـــ گفت که نتیجه انتخابات را میپذیرد و حاضر است با دموکراتها همکاری کند. اینکه آیا او واقعاً به این تعهدات پایبند خواهد ماند یا نه، بر کسی معلوم نیست. (درست در همان لحظاتی که لحنی آشتیجویانه داشت، تصویری از کلاهی منتشر کرد که روی آن واژه «وتو» (VETO) نقش بسته بود.) صبح امروز، ترامپ در محلِ انجامِ پروژهای در تالارِ محبوبش در کاخ سفید ظاهر شد. وقتی خبرنگاران درباره انتخابات از او پرسیدند، با آرامش از پاسخ دادن طفره رفت و گفت که اگر به گذشته برمیگشت، هیچ کاری را متفاوت انجام نمیداد؛ سپس دوباره بحث را به موضوع سنگهای مرمر و آشپزخانهها کشاند.
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
گزارش کمیسیون صنفی کانون نویسندگان ایران
از تشدید سانسور تا پایمال شدن حقوق مؤلف زیر سایهی جنگ
در پی فراخوان کمیسیون صنفی کانون نویسندگان ایران برای دریافت تجربههای اعضای کانون از وضعیت کار و زندگی اهل قلم در سالهای اخیر، شماری از نویسندگان و مترجمان، دیدگاهها و تجربههای خود را با کمیسیون در میان گذاشتهاند. جمعبندی این پاسخها نشان میدهد در سالهای اخیر وضعیت معیشت اهل قلم به دلیل تشدید سانسور و سرکوب و نابرابری و همچنین فقدان نظارت بر رفتار اقتصادی بنگاههای چاپ و نشر و عدم وجود ساز و کار شفاف در حوزهی نشر و پخش کتاب، دچار آسیبهای جبرانناپذیری شده است. امری که با توجه به شرایط جنگی و تبعات اقتصادی آن، زیست طبیعی و امکان بروز خلاقیتهای ادبی را دستخوش مخاطره کرده است.
سانسور لجام گسیخته
مطابق معمول اولین مشکل نویسندگانی که به فراخوان مذکور پاسخ دادهاند، تشدید سانسور و سرکوب و لغو مجوزهایی است که پیشتر داده شده بود. اغلب پاسخها از استمرار و در مواردی تشدید سختگیریها حکایت دارند. در یک نمونه دو رمان که پیش از جنگ، سالها در وضعیت «تحت بررسی» و سپس «تعلیق» بودند، پس از آغاز جنگ «غیرمجاز» اعلام شدهاند. در یک مورد نیز مجموعه شعری با حذف کامل ۹ صفحه مجوز انتشار گرفته است. در موردی دیگر، اثری که حدود سی سال پیش منتشر شده و سه چاپ داشته، برای تجدیدچاپ با درخواست حذف جملهای درباره گرفتن دست همسر روبهرو شده است. چنین نمونههایی نشان میدهد که حتی انتشار «قانونی» و سابقهی انتشار یک اثر نیز مانع اعمال محدودیتهای تازه نیست.
سانسور تنها به حذف مستقیم متن محدود نمیشود. تغییرات در اثر پیش از ارسال برای مجوز، نمونهای از خودسانسوری به منظور مداخلهی پیشگیرانه در اثر است که بعضی از ناشران به مولف اثر تحمیل میکنند. پاسخهای رسیده به فراخوان نشان میدهد ناشران به دلیل نگرانی از «ممیزی»، در پذیرش آثار محتاطتر شدهاند و گاه پیش از ارسال اثر به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از پذیرش آن خودداری میکنند. به این ترتیب، سانسور رسمی به خودسانسوری نویسنده و احتیاط ناشر گسترش مییابد و دامنهی آزادی آفرینش ادبی را محدودتر میکند. سانسور در این میان صرفاً مسألهای مربوط به چند حذف و اصلاح در متن نیست؛ سازوکاری است که از مرحلهی نوشتن تا پذیرش، انتشار و تجدیدچاپ اثر امتداد پیدا میکند. وقتی نویسنده پیشاپیش احتمال حذف را در نظر میگیرد، بخشی از اثر پیش از آنکه نوشته شود حذف شده است. وقتی ناشر از پذیرش اثری صرفاً به دلیل احتمال مشکل در وزارت ارشاد خودداری میکند، سانسور عملاً به بخشی از مناسبات تولید و توزیع ادبیات تبدیل شده است. از این منظر، مقابله با سانسور و دفاع از حق انتشار آزادانهی آثار، یکی از اساسیترین مطالبات صنفی اهل قلم است.
تنگناهای اقتصادی در پی «آزادسازی» قیمتها
یکی از آشکارترین نشانههای وضعیت کنونی، سقوط تیراژ کتابهاست. تیراژ معمول دو هزار نسخه در دهههای گذشته که در سالهای اخیر افت چشمگیری را از سر گذارنده بود، با گران شدن قیمت اقلام مورد نیاز برای تولید کتاب نظیر کاغذ و چاپ به وضعی بحرانی رسیده است. بر مبنای پاسخهای رسیده، تیراژ کتاب در یک نمونه به حدود ۲۰۰ نسخه و در نمونهای دیگر و برای کتابی که قرار بود در ۲۰۰ نسخه منتشر شود نیز در نهایت به ۱۰۰ نسخه کاهش یافته است. این کاهش شدید را نمیتوان صرفاً به بیعلاقگی مردم به ادبیات نسبت داد. گرانی کتاب و کاهش قدرت خرید، افزایش هزینهی کاغذ و چاپ و کوچک شدن بازار نشر در کنار محدودیتهای فرهنگی، چرخهی تولید و مصرف کتاب را تضعیف کردهاند.
همچنین وقفههای طولانی نشر و کاهش فعالیت ناشران، به بیکاری یا کاهش درآمد نویسندگان، مترجمان و ویراستاران انجامیده است. در یک مورد، ترجمهای پس از یک سال وقفه منتشر شده و مترجم برای حدود دو ماه کار تنها اندکی بیش از چهار میلیون تومان حق ترجمه دریافت کرده است. در نمونهای دیگر، فعالیت ناشر مستقل به دلیل وضعیت مالی از ابتدای خرداد سال گذشته عملاً متوقف شده است. مجموعه این تجربهها نشان میدهد که فعالیت فرهنگی مستقل برای بخش قابل توجهی از اهل قلم دیگر امکان تأمین یک زندگی پایدار را فراهم نمیکند.
در این میان باید به سیاستهای اقتصادی سالهای گذشته نیز توجه کرد. حذف یارانهی کتاب و بهویژه حذف یارانهی کاغذ و «آزادسازی قیمت» آن، هزینهی تولید کتاب را بهشدت افزایش داد و کتاب را بیش از پیش به کالایی گران و برای بخشهایی از جامعه به کالایی لوکس تبدیل کرد. افزایش قیمت کتاب در شرایط تورمی کنونی این روند را تشدید کرده است. در یک نمونه، قیمت کتابی طی یک هفته از ۸۰۰ هزار تومان به یک میلیون و ۶۰۰ هزار تومان رسیده است. استفاده از QR کد برای تغییر قیمت کتاب و رواج چاپهای بسیار محدود نیز نشانهی بیثباتی بازار نشر است.
توقف تجدیدچاپ نیز به مسألهای عمومی تبدیل شده است. در مواردی ناشران به دلیل افزایش هزینهها حتی از تجدیدچاپ آثار پیشین خودداری میکنند و در مواردی انتشار دوباره را به «چاپ تکنسخهای» و تقاضای موردی خواننده منوط کردهاند. چنین شیوهای، علاوه بر دشوار کردن دسترسی عمومی به کتاب، امکان اطلاع نویسنده از تیراژ واقعی و دریافت حقالتألیف را نیز با ابهام روبهرو میکند.
پاسخها همچنین از تغییر رابطهی میان ناشر و مؤلف و انتقال فزایندهی هزینه و ریسک نشر به نویسنده و مترجم حکایت دارد. برخی ناشران تنها آثاری را میپذیرند که مؤلف هزینهی انتشار آن را بر عهده بگیرد. هزینهی ویراستاری که پیشتر در شمار هزینههای ناشر بود، در مواردی به مترجم یا مؤلف منتقل شده است. برخی ناشران نیز ابتدا برای دریافت مجوز اقدام میکنند و پس از آن، بدون توافق روشن با مؤلف یا مترجم، دربارهی تیراژ تصمیم میگیرند و سپس قرارداد میبندند. عدم پرداخت یا کاهش حقالتألیف و حقالترجمه آثار الکترونیک در پلتفرمهای آنلاین نیز از دیگر موارد مطرحشده است. در بعضی از پاسخهای رسیده اشاره شده است که ناشران بدون اطلاع مؤلف و خودسرانه اقدام به انتشار کتاب در فضاهای تازه تأسیس مجازی کردهاند و از دادن گزارش فروش به مولف طفره میروند. در یک مورد هم گزارش شده است که اطلاعات ارائه شده از سوی ناشر در این زمینه قابل راستیآزمایی توسط مولف نبوده و با اطلاعاتی که خود او از طریق خریداران به دست آورده، مغایرت داشته است. امری که لزوم ایجاد ساز و کاری برای پاسخگو شدن ناشران در زمینهی محاسبهی حقوق مولف در اشکال نوین انتشار را بیش از پیش به نیازی فوری تبدیل کرده است.
از نظر صنفی، این وضعیت ضرورت شفافیت در روابط میان ناشر و پدیدآورنده را بیش از پیش آشکار میکند. اعلام دقیق تیراژ، شفافیت قراردادها، تعیین روشن حقوق مادی و معنوی مولف و مترجم، پرداخت منصفانه و بهموقع حقتألیف و حقالترجمه و امکان دسترسی پدیدآورنده به اطلاعات مربوط به چاپ، تجدیدچاپ و فروش اثر، حداقل حقوقی است که باید به رسمیت شناخته شود. انتقال یکجانبهی هزینهها و ریسک اقتصادی نشر به نویسندگان و مترجمان نمیتواند راهحل بحران نشر باشد.
ناگفته پیداست که وضعیت امروز صرفاً محصول جنگ و تحریم نیست. گرانی کاغذ، تورم، تحریمها، کاهش قدرت خرید، آسیب به زیرساختها و محدودیتهای فرهنگی بر مشکلاتی افزوده شدهاند که پیشتر نیز وجود داشتهاند: سانسور، ضعف نقد ادبی، گسترش کتابسازی، کپیکاری و جعل در زمینهی ترجمه، انتشار آثار بدون ویرایش مناسب و رواج قراردادهای ناعادلانه. برخی پاسخها همچنین به رویههایی اشاره کردهاند که در آن ناشر با سرمایه مولف اقدام به انتشار اثر میکند و حقوق نویسنده در قبال انتشار به حداقل میرسد.
تشدید بحران در شرایط جنگی
در این میانه وقوع جنگ و تبعات اجتماعی و اقتصادی آن نیز در میان پاسخهای رسیده سهم قابل توجهی از شکایت اهل قلم را به خود اختصاص داده است. علاوه بر تأثیر مستقیم جنگ که در مواردی به آسیبدیدن خانه و محل کار نویسندگان و آوارگی آنها منجر شده، یکی از نخستین آثار شرایط جنگی، برهم خوردن روال کار نویسندگان بوده است. اضطراب ناشی از جنگ و قطع اینترنت و تعطیلی برخی فعالیتهای فرهنگی، از جمله کارگاههای ادبی، مستقیماً بر کار و درآمد اهل قلم اثر گذاشته است. پژوهش و نگارش آثار نیز در مواردی به دلیل شرایط جنگی متوقف شده یا با تأخیر و دشواری همراه شده است. همچنین افزایش هزینههای زندگی و کاهش قدرت خرید، درآمد حاصل از حق تألیف، ترجمه و فعالیتهای فرهنگی را بیش از پیش ناکافی کرده است. برخی نویسندگان برای جبران این کاهش درآمد ناچار به حذف بخشی از هزینههای زندگی شدهاند و تعداد بیشتری برای گذران زندگی به کارهای غیرفرهنگی روی آوردهاند.
ضرورتها
در مجموع پاسخهای رسیده چشماندازی بسیار تیره از وضع معیشت نویسندگان ترسیم میکند. در این راستا، رفع موانع اقتصادی تولید و توزیع کتاب، حمایت موثر از صنعت نشر و تأمین شرایطی که امکان ادامهی فعالیت حرفهای و تأمین معیشت نویسندگان و مترجمان را فراهم کند، ضرورتی انکارناپذیر است. علاوه بر این، رفع سانسور و بهرسمیتشناختن آزادی بیان و حق انتشار آزادانهی آثار، از مطالبات اساسی اهل قلم است که در طول دهههای اخیر همواره تکرار میشود اما همواره با اصرار بر رویههای حذفی و آزادیکش، بیپاسخ مانده است. از سوی دیگر، حمایت از کتابخانهها، ترویج کتابخوانی و استفاده از ظرفیت کتابهای الکترونیک و صوتی میتواند به حفظ ارتباط جامعه با ادبیات کمک کند، اما در این زمینه نیز باید تبعیض ایدئولوژیک حذف و حقوق مادی پدیدآورندگان تضمین شود تا شاهد تأثیر مثبتی در معیشت نویسندگان باشیم.
جمعبندی
در مجموع این تجربهها، ضرورت پیگیری جدیتر مطالبات صنفی اهل قلم را نشان میدهد. در چنین شرایطی، سانسور از متن به مناسبات نشر و ذهن نویسنده راه پیدا میکند، مسأله دیگر صرفاً دشواری معیشت اهل قلم نیست؛ بلکه تهدید حیات ادبیات مستقل و سطح فرهنگی جامعه است. از اینرو، دفاع از آزادی بیان، مقابله با سانسور و پیگیری حقوق صنفی و اقتصادی نویسندگان و مترجمان، شروط حداقلی برای ادامهی حیات فرهنگ و ادبیات در جامعه است.
آنچه از پاسخهای دریافتشده برمیآید این است که بحران کنونی صرفاً بحران فروش کتاب یا درآمد نویسنده نیست. کاهش تیراژ، توقف تجدیدچاپ، دشوار شدن پذیرش آثار، انتقال هزینههای نشر به پدیدآورنده، کاهش درآمد و تشدید سانسور، همگی نشانههای محدود شدن فضای عمومی ادبیاتاند. دفاع از حقوق صنفی نویسندگان و مترجمان از دفاع از آزادی بیان و حق جامعه برای دسترسی به ادبیات و اندیشه جدا نیست.
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
مدلین کارلایل و راسل برمن / آتلانتیک / ۵ نوامبر ۲۰۲۶
به اصرار پرزیدنت ترامپ، قانونگذاران جمهوریخواه بخش عمدهای از سال را صرف تلاش برای تقویت اکثریت خود در مجلس نمایندگان در برابر هجوم مورد انتظار دموکراتها در انتخابات میاندورهای کردند. آنها با دقتی جراحگونه، حوزههای انتخابیه کنگره را به نفع خود بازترسیم کردند، با این هدف که پیروزی دموکراتها در ایالتهای تحت کنترل جمهوریخواهان را تقریبا غیرممکن سازند. با این حال شامگاه سهشنبه، دیواری که جمهوریخواهان با دستکاری در نقشههای انتخاباتی برای خود ساخته بودند، به خاکستر بدل شد.
جمهوریخواهان در آستانه از دست دادن تقریبا تمام کرسیهایی هستند که خودشان نقشه آنها را تغییر داده بودند و احتمالا بسیاری از کرسیهای دیگری را نیز از دست خواهند داد که دموکراتها در ایالتهای آبی در واکنش به اقدام آنها بازترسیم کرده بودند. نمایندگان فعلی دموکرات که تصور میشد تحت نقشههای جدید محکوم به شکست هستند، در فلوریدا، اوهایو و آلاباما پیروز شدند. در تگزاس، جایی که ترامپ یورش خود برای دستکاری در حوزهبندیها را آغاز کرد، دو نامزد - بابی پولیدو و جانی گارسیا - با بهرهمندی از چرخش شدید رأیدهندگان لاتینتبار به چپ، کرسیهایی را به دست آوردند که دوباره ترسیم شده بود.
در هیچ کجا تهاجم رئیسجمهور به اندازه ایالت رقابتی کارولینای شمالی به وضوح نتیجه معکوس نداشت. دورهای قبلی دستکاری جمهوریخواهان در حوزهها پیش از این کنترل ۱۰ کرسی از ۱۴ کرسی مجلس نمایندگان این ایالت را به جمهوریخواهان داده بود. اما آنها بیشتر میخواستند و سال گذشته، اکثریت حزبی در مجلس قانونگذاری کارولینای شمالی خطوط جدیدی را ایجاد کرد که هدف آن بیرون راندن دان دیویس، نماینده حوزه، از حوزه اول کنگره این ایالت بود که عمدتا روستایی است. برای اینکه کرسی دیویس بیشتر به نفع جمهوریخواهان شود - ترامپ اگر این حوزه جدید در سال ۲۰۲۴ وجود داشت، با ۱۲ امتیاز اختلاف در آن پیروز میشد - قانونگذاران مجبور شدند رأیدهندگان جمهوریخواه را از حوزههای دیگر بیرون بکشند و به این ترتیب برتری خود در جاهای دیگر را کاهش دادند.
دیویس روز سهشنبه در رقابت خود پیروز شد، اما این کمترین مشکل جمهوریخواهان در کارولینای شمالی بود: با شمارش اکثر آرا، جمهوریخواهان در آستانه از دست دادن پنج کرسی از کرسیهای اصلی خود در مجلس بودند و تنها در چهار کرسی دیگر با اختلاف اندک پیشتاز بودند. دموکراتها عملا از کنترل اکثریت هیأت نمایندگان ایالت اطمینان یافتند و تنها چند هزار رأی تا جارو کردن هر ۱۴ حوزه فاصله داشتند.
دستکاری جمهوریخواهان در حوزههای انتخاباتی در سراسر کشور حریف موجی سهمگین نشد که پیشبینی میشود به دموکراتها تا ۲۵۵ کرسی مجلس را بدهد - افزایشی بیش از ۴۰ حوزه، که بسیار بیشتر از پیشبینی تحلیلگران بود. تحلیلگران به دو عاملی اشاره کردند که نقشههای دستکاریشده جمهوریخواهان را خراب کرد. نخست، مشارکت رأیدهندگان سیاهپوست در واکنش به سیاستهای دولت ترامپ و تصمیم دیوان عالی برای تضعیف بخش کلیدی قانون حق رأی، به شدت افزایش یافت. این حکم، جمهوریخواهان در ایالتهای جنوبی را بر آن داشت تا کرسیهای بیشتری را بازترسیم کنند که قانون حق رأی آنها را برای جوامع اکثریت سیاهپوست دستنخورده نگه داشته بود. اریک هولدر، دادستان کل سابق که اکنون کمیته ملی بازترسیم حوزههای دموکراتها را اداره میکند، به ما گفت: «این [تصمیم] مخالفت دموکراتها را برانگیخت.» لاتوشا براون، از بنیانگذاران گروه مدافع «صندوق رأیدهندگان سیاه اهمیت دارند»، به شکل دیگری بیان کرد: «من آن را واکنش بزرگ سیاهپوستان مینامم.»
در آلاباما، نقشه جدیدی که جمهوریخواهان ترسیم کردند - که با تصمیم دیوان عالی ممکن شد - تعداد رأیدهندگان سیاهپوست در حوزهای را که شوماری فیگرز، نماینده کنگره، در اختیار داشت کاهش داد و او را به یکی از آسیبپذیرترین نمایندگان فعلی دموکرات در کشور تبدیل کرد. اما فیگرز با اختلاف بیش از هفت امتیاز در انتخابات مجدد پیروز شد که تا حدی به دلیل مشارکت بالای رأیدهندگان سیاهپوست بود. در شهرستان مونتگومری با اکثریت سیاهپوست، میزان مشارکت در مقایسه با سال ۲۰۲۲، ۳۸ درصد افزایش یافته بود. فیگرز سهشنبه شب به حامیان خود گفت: «شرایط به ضرر ما چیده شده بود.» او به شیان وب-کریستبرگ، فعال حقوق مدنی اشاره کرد که در ۹ سالگی در جریان راهپیمایی سال ۱۹۶۵ از سلما به مونتگومری، از روی پل ادموند پتوس عبور کرد. فیگرز گفت: «دیدن آنچه بر سر قانون حق رأی آمده برای او معنای کمی متفاوت دارد.» او به وب-کریستبرگ گفت: «این پیروزی برای توست.»
در تگزاس، قانونگذاران جمهوریخواه که نقشه مجلس نمایندگان این ایالت را تحت فشار ترامپ دوباره ترسیم کردند، خطوط جدید خود را تا حدی بر اساس پیشرفتهایی که جمهوریخواهان در میان رأیدهندگان لاتینتبار طی چندین دوره به دست آورده بودند، از جمله چرخشهای قابل توجه به سمت ترامپ در سالهای ۲۰۲۰ و ۲۰۲۴، ترسیم کردند. مایک مادرید، استراتژیست جمهوریخواه، به ما گفت که این محاسبه نابخردانه از آب درآمد. دموکراتها چهار کرسی از پنج کرسی را که مجلس قانونگذاری تگزاس دستکاری کرده بود، به دست آوردند. جمهوریخواهان با رأیدهندگان لاتینتبار به عنوان بخشی جدید و پایدار از پایگاه خود رفتار کرده بودند و حوزههایی را به همان شیوهای ایجاد کردند که دموکراتها از بلوک رأیدهندگان سیاهپوست برای به حداکثر رساندن قدرت سیاسی خود استفاده کردهاند. مادرید گفت: «این روش در مورد لاتینتبارها جواب نمیدهد و این همان چیزی است که جمهوریخواهان تازه فهمیدند.»
جمهوریخواهان اعتراف کردند که پشیمانی چندانی از جنگ بر سر بازترسیم حوزهها که آغاز کردند و باختند، ندارند. ران دسنتیس، فرماندار فلوریدا، از تلاش خود برای بازترسیم نقشه مجلس نمایندگان این ایالت دفاع کرد، حتی اگر به نظر میرسید که هر کرسی در دست دموکراتها باقی خواهد ماند. دسنتیس به خبرنگاران گفت: «ما با ۲۰ جمهوریخواه وارد انتخابات شدیم. اکنون هم ۲۰ جمهوریخواه در هیأت نمایندگان کنگره خود داریم. پس اوضاع همین است که هست.» آدام کینکید، مدیر اجرایی «بنیاد ملی اعتماد جمهوریخواهان برای بازترسیم حوزهها»، به ما گفت که بازترسیم حوزهها به حزب کمک کرد تا از تلفات شدیدتر در سطح ملی جلوگیری کند. او گفت نقشههای جدید مقصر شکست سنگین جمهوریخواهان نبودند. کینکید گفت: «شما شرط میبندید [و] امیدوارید که جواب دهد.» اما او افزود: «ترسیمکنندگان نقشه توانایی کنترل فضای ملی را ندارند.»
سؤال اکنون این است که آیا احزاب به دنبال تشدید جنگهای دستکاری در حوزهبندی خواهند بود یا آتشبس اعلام خواهند کرد. تا همین اواخر، ترامپ هیچ نشانهای از تمایل به عقبنشینی نشان نداده بود. اوایل امسال، او قانونگذاران جمهوریخواه را در معدود ایالتهایی که در برابر فشار او برای بازترسیم حوزهها مقاومت کرده بودند، هدف قرار داد. اما پس از روز سهشنبه، این دموکراتها هستند که احتمالا فرصتهای بیشتری برای تثبیت برتری خود خواهند داشت. پیروزی کامل آنها در مجالس قانونگذاری ایالتی در ویسکانسین، میشیگان و مینهسوتا میتواند به آنها اجازه دهد تا نقشهها را به نفع خود برای انتخابات آینده دوباره ترسیم کنند.
ما از هولدر پرسیدیم آیا دموکراتها حتی اگر جمهوریخواهان دست نگه دارند، [به بازترسیم] ادامه خواهند داد؟ او پاسخ داد: «فکر نمیکنم.» و در عوض از دموکراتها خواست تا تلاش خود را برای ممنوعیت سراسری دستکاری حزبی در حوزههای انتخاباتی از سر بگیرند.
با این حال، دموکراتهایی که به زودی کنگره را اداره خواهند کرد، ممکن است ایدههای دیگری داشته باشند. حکیم جفریز، رهبر اقلیت مجلس که در صف تصدی ریاست مجلس قرار دارد، روز چهارشنبه به خبرنگاران یادآوری کرد که اگرچه جمهوریخواهان ممکن است این بدهبستان دستکاری در حوزهها را شروع کرده باشند، «ما قرار بود آن را تمام کنیم و دیشب، دقیقا همین اتفاق افتاد.» هنگامی که خبرنگاری از جفریز پرسید آیا دموکراتها اکنون که اکثریت قابل توجهی در مجلس خواهند داشت، اقدامات یکجانبه خود برای بازترسیم حوزهها را منتفی میدانند، او از این کار خودداری کرد. جفریز گفت: «آنها شیطنت کردند و حالا تاوانش را پس خواهند داد.»
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
باراک راوید / اکسیوس
رئیسجمهور ترامپ اذعان کرده است که جنگ با ایران در انتخابات میاندورهای، هزینه سنگینی برای جمهوریخواهان به همراه داشته است. اکنون او باید تصمیم بگیرد که آیا به زیانهای خود پایان دهد و به توافقی دست یابد، یا اینکه بر موضع خود پافشاری کرده و به بمبارانها بازگردد.
اهمیت موضوع: تمام گزینههای پیش روی ترامپ با مشکلاتی همراه هستند:
◽گزینه اول، حمله نظامی است. اما بازگشت به جنگ با مخالفت شدید عمومی روبرو خواهد شد؛ ضمن اینکه قیمت بنزین را بالا نگه میدارد و احتمالاً نتیجه نظامی بهتری هم به بار نخواهد آورد.
◽گزینه دیگر، مذاکره است. اما اگر مقامات ایرانی از دادن امتیاز خودداری کنند — یا با احساس ضعفِ ترامپ پس از شکست سیاسیاش، سطح مطالبات خود را بالا ببرند — دستیابی به توافق برای او دشوار خواهد بود.
◽گزینه سوم، به تعبیر دستیاران ترامپ، «خفهکردن» (فشار حداکثری) است. این رویکرد به معنای حفظ وضعیت موجود است — یعنی تداوم محاصره دریایی همراه با تحریمهای اقتصادی فلجکننده که باعث میشود نظام ایران به تدریج «بپوسد» — و در عین حال، همچنان تمایل آنها برای رسیدن به توافق سنجیده شود. با این حال، ممکن است ماهها طول بکشد تا این مسیر پیشرفتی نشان دهد.
تصویر کلی: رئیسجمهور هفتههاست که گفته است پس از انتخابات، به هر نحوی که شده به این جنگ پایان خواهد داد.
یکی از مشاوران سابق او به «اکسیوس» گفت: «شکست در انتخابات میاندورهای یک بحث است، اما ترامپ نمیخواهد دو بار در جایگاه بازنده قرار بگیرد.»
همین مسئله باعث شده حتی نزدیکترین دستیاران او نیز ندانند که او در گام بعدی چه خواهد کرد.
نکته قابلتوجه: معاون رئیسجمهور، ونس، صبح چهارشنبه در اظهارنظری صریح و غیرمعمول، جنگ را عامل اصلی شکست سنگین جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای دانست. این موضوع، محاسبه سیاسی جدیدی را به تصمیمگیری ترامپ اضافه کرده است.
ونس در شبکه اجتماعی «ایکس» نوشت: «دلیل شکست ما، جنگ است. خودِ رئیسجمهور هم دیشب همین را گفت. اگر کسی میخواهد استدلال کند که این جنگ ارزشش را داشته — یعنی از دست دادن سنا برای ۶ سال آینده ارزشش را داشته — خب، بفرماید... اما همه میدانند چرا باختیم. و هر گفتگوی صادقانهای درباره اینکه از اینجا به کجا میرویم، باید از همین نقطه آغاز شود.»
ونس همچنین به رابطه ایالات متحده با اسرائیل به عنوان یک نقطه ضعف جدی برای جمهوریخواهان اشاره کرد.
ترامپ روز چهارشنبه به خبرنگاران گفت که تحلیل «ونس» «تا حد زیادی درست» بوده، زیرا جنگ باعث افزایش قیمت بنزین شده است. اما ترامپ افزود که اگر لازم باشد، دوباره همان کار را تکرار خواهد کرد: «ما چارهای نداشتیم. نمیتوان اجازه داد ایران به سلاح هستهای دست یابد.»
ترامپ در پاسخ به این پرسش که چه زمانی به جنگ پایان خواهد داد، گفت: «هر وقت که بخواهم. اما این کار باید به درستی انجام شود، چرا که آنها نباید سلاح هستهای داشته باشند.»
در پشت پرده: به گفته منابع، در ماههای اخیر «ونس» رهبری جناحی را در حلقه نزدیکان ترامپ بر عهده داشته که به او توصیه میکردند برای پایان دادن به جنگ، با ایران به توافق برسد. این منابع میگویند که ونس در محافل خصوصی، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل را متهم کرده که در مورد ایران «در همه چیز اشتباه میکند.»
به گفته این منابع، ونس هشدار داده بود که این جنگ به شدت نامحبوب است و میتواند باعث شکست جمهوریخواهان در انتخابات شود.
بیشتر مقامات ارشد در اطراف ترامپ با دیدگاههای ونس همنظر بودند، اما ترامپ همچنان تمایل داشت که جنگ را از سر بگیرد. در مقطعی، او حتی به فکر انجام حملاتی پیش از انتخابات میاندورهای افتاد؛ اقدامی که نتانیاهو نیز او را به انجام آن ترغیب میکرد.
ترامپ تصمیم گرفت صبر کند. با این حال، برخلاف توصیه مشاوران ارشدش، در انتخابات هفته گذشته اسرائیل از نتانیاهو حمایت کرد.
وضعیت کنونی: به گفته مقامات آمریکایی، ارتش ایالات متحده در حال تکمیل تدارکات برای احتمال از سرگیری عملیاتهای رزمی گسترده در ایران است که شامل اعزام تجهیزات و نیروهای بیشتر به منطقه میشود.
همزمان، منابع منطقهای میگویند میانجیهای قطری در تلاشند تا حمایت آمریکا و ایران را برای پیشنویس توافقنامهای جلب کنند که از بازگشت به درگیریها جلوگیری کرده و شاید زمینه را برای از سرگیری مذاکرات مستقیم در روزهای آینده فراهم سازد.
یک منبع مطلع میگوید که میانجیها پیش از انتخابات از مقامات کاخ سفید پرسیده بودند که اگر ترامپ شکست بخورد، چه خواهد کرد؛ اما مشاوران رئیسجمهور نتوانستند در این باره پاسخ قطعی بدهند.
یک مقام آمریکایی گفت: «ما به همه گفتیم که ابتدا باید ببینیم نتیجه انتخابات برای ما چه خواهد شد.»
طرف دیگر: مقامات ایرانی از شکست انتخاباتی ترامپ ابراز خرسندی کردند و گفتند که این موضوع نشان میدهد آنها در حال پیروزی در جنگ هستند. محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، در شبکه اجتماعی «ایکس» نوشت: «ملت ایران در میدان نبرد و در [تنگه] هرمز، شکستی راهبردی و در واشنگتن، شکستی سیاسی به ترامپ تحمیل کرد. در همین حال، آمریکاییها ناچار شدند هزینه جنگ او را بپردازند. هر کس با ایران درگیر شود، تاوان آن را پس خواهد داد؛ چه در میدان نبرد و چه در خانه خودشان.»
دیپلماتهای دخیل در تلاشهای میانجیگرانه، مشاوران ترامپ و کارشناسان مسائل خاورمیانه میگویند که ابراز پیروزی و کنایهزنیهای ایران ممکن است احتمال بازگشت ترامپ به گزینه جنگ را افزایش دهد.
علی واعظ، مدیر برنامه خاورمیانه و شمال آفریقا در «گروه بینالمللی بحران»، به وبسایت «اکسیوس» گفت: «این خطر وجود دارد که تهران دچار اشتباه محاسباتی شود و ضعف سیاسی ترامپ را به پای ضعف نظامی او بگذارد و بیش از حد پیشروی کند؛ در حالی که اقدام هوشمندانهتر این است که تا زمانی که واشنگتن هنوز خواهان توافق است، از فرصت استفاده کرده و به توافقی دست یابد.»
با این حال، این احتمال نیز وجود دارد که ترامپ تصمیم بگیرد وضعیت موجود، یعنی «نه جنگ، نه توافق» را حفظ کند.
جان رتکلیف (رئیس سیا)، اسکات بسنت (وزیر خزانهداری) و دیگر مشاوران ترامپ، خواهان آن هستند که او اجازه دهد محاصره دریایی و کارزار فشار اقتصادی همچنان ادامه یابد تا حلقه محاصره و فشار بر ایران تنگتر شود.
خلاصه کلام اینکه: هیچ راه بیدردسر و تمیزی برای ترامپ وجود ندارد که بتواند از طریق آن «کار را در ایران یکسره کند.»
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
November 04, 2026
مصطفی تاجزاده، سیاستمدار ایرانی که دوازدهمین سال محکومیت خود را در اوین سپری میکند، در گفتوگویی مکتوب از درون زندان، به ۱۳ پرسش نشریه فرانسوی لوپوئن درباره تجربه حبس، کشتار دیماه، جنگ جاری و چشمانداز آینده کشور پاسخ داد.
متن کامل مصاحبه را در زیر میخوانید.
* پس از این همه سال حبس، حالتان چطور است؟
شکر خدا در مجموع خوبم. البته بیماریهایی دارم که برای یک فرد ۷۰ساله غیرطبیعی و حاد به نظر نمیرسد. بازجوی ششم من، مدتی پس از بازداشتهای فلهای ما در سال ۱۳۸۸ گفت: ما به این جمعبندی رسیدهایم که افراد ۶۵ سال به بالا را در زندان نگه نداریم. حال فقط در اتاق ما آقای قدیانی بالای ۸۰ سال دارد و من ۷۰ سال! باوجوداین، در درون زندان پروندههای منجر به محکومیتهای جدید برایمان تشکیل دادهاند! بگذریم.
پس از بمباران اوین، بالاخره بعد از ۱۰ سال از بند تنهایی خارج شدم و الان بیش از یک سال است که با تعدادی از دوستان قدیم و جدید حبس میکشیم. برایم تجربه منحصربهفردی است، زیرا در اتاق ما حتی دو نفر یکسان نمیاندیشند. درعینحال زندگی صمیمانهای داریم. ادعا نمیکنم این مدت را بدون اختلاف یا بیهیچ تنشی سپری کردهایم، اما جز یک مورد، زودگذر بودند و اختلافها به جمع صمیمی ما آسیب نرسانده است.
همین زندگی دوستانه و شاید بشود گفت برادرانه، در جامعه ما که متأسفانه به دلایلی و در رأس آنها رویکرد غلط حاکمیت، روزبهروز قطبیتر شده، مغتنم است. «وحدت در کثرت» ما نشان میدهد زندانیانی با عقاید، علایق و سلایق مختلف، اعم از مسلمان و مسیحی، اهل سنت و بهایی، یا بیخدا و ضددین، لیبرال یا سوسیالیست و کمونیست، حامی سلطنت مشروطه یا جمهوریخواه، کرد یا ترک، پرسپولیسی و استقلالی یا عاشق تیم تراکتور، طرفدار بارسلون یا رئال مادرید، برانداز یا معتقد به اصلاحات ساختاری و … میتوانند در یک اتاق ۸ تا ۱۵ نفره، گرم و صمیمی و در سالنی ۸۰ تا ۱۰۰ نفره، دوستانه و محترمانه دوران حبس خود را با هم بگذرانند، سفره مشترک داشته باشند، تقسیم کار و تشریک مساعی کنند و در سختیها به داد هم برسند.
اتاق ما و سالن ما نمونهای مینیاتوری از جامعه ایرانی است. اگر ایرانیان را به حال خود بگذارند، میتوانند امور خود را به مدنیترین وجه سامان دهند و روزگار را با سرزندگی و امید سپری کنند.
بدیهی است که در شرایط پر فراز و نشیب کنونی، دغدغههای مهم دیگری هم دارم. حوادثی که بر ما میگذرد، حقیقتاً استثنایی هستند و ایران را در موقعیتی خطیر قرار دادهاند. جنگ، جنگ است با تمام مصیبتهایش. فرق نمیکند در زندان باشید یا بیرون. وضعیت امروز و فردای کشور فکر و ذکر شما را به خود مشغول میکند.
هنوز با قاطعیت نمیتوان گفت که آیا «فشار حداکثری» آمریکا به فقر و فلاکت و «سرکوب حداکثری» ختم میشود یا راه بر «گشایش حداکثری» میگشاید. درهرحال، خطر استقرار حکومت نظامیان جدیتر از همیشه شده است. از خطر بزرگتر افتادن در گرداب کشنده جنگ داخلی نمیتوان غافل شد. تداوم وضع اسفبار موجود نفسگیر است. احتمال سازش با آمریکا بهمنظور رونق اقتصادی درعین سرکوب سیاسی هم منتفی نیست. با اینکه عموم صاحبنظران تجدیدنظر اساسی در راهبردهای جاری و قرارگرفتن کشور در ریل توسعه دموکراتیک را بسیار بعید میدانند، من چنین فکر نمیکنم. دلایل آن را مستقلاً شرح خواهم داد.
این گزینهها چالشی جانکاه و سرنوشتساز محسوب میشوند و حال روحی من بستگی زیادی دارد به اینکه حوادث و شواهد کفه کدامیک را سنگینتر میکند:
۱. ادامه وضعیت اقتصادی فلاکتبار همراه با بگیروببندهای دائمی و آزادیهای قطرهچکانی؛
۲. استبداد پادگانی به نام دین؛
۳. تحرکات مسلحانه و شروع برادرکشی، بیدولتی و شاید تجزیه کشور؛
۴. مصالحه با آمریکا، گشایشهای اجتماعی و انسداد سیاسی؛
۵. اصلاحات ساختاری، احیای حق حاکمیت ملی، توسعه همهجانبه، عادلانه و پایدار میهن و بهبود رفاه مردم.
* کشتارهای دیماه را از درون زندان چگونه تجربه کردید؟
حیرت، اندوه و نگرانی! نخستین بار که شنیدم ۲۰۰ نفر کشته شدهاند، احساس کردم بار دیگر با سنت ایرانی غلو درباره میزان و شدت سرکوب مستبدان روبهرو شدهام. اما چه میتوان گفت وقتیکه جانباختن هزاران نفر قطعی شد؟! باور نمیکردم. هنوز هم باورش برایم سخت است. چرا به آن کشتار بیسابقه رسیدیم؟
هنوز هم در بهت به سر میبرم و پرسش بالا رهایم نکرده است. مگر مصیبت دیماه فراموششدنی است؟ فقط تشکیل کمیته حقیقتیاب مستقل و ملی میتواند ابعاد جنایت و چندوچون آن را معلوم کند. بهعلاوه، حق دادخواهی باید برای تمام بازماندگان این فاجعه پذیرفته شود، متهمان از حق دادرسی عادلانه و شفاف بهرهمند شوند و حکومت، در حد مقدورات انسانی، به جبران مافات بپردازد.
باوجوداین، به باور من، کشتار دی نباید در خدمت ترویج پروژه «شستن خون با خون» درآید و یا در جهت توجیه جنایت جنگی مدرسه میناب علم شود. نباید تسلیم این دور خطرناک شویم که چون حاکمیت بهناحق بذر کینه و نفرت کاشته است، پس مخالفان هم حق دارند سراپا نفرت شوند و جز به انتقام نیندیشند. این نگاه و گرایش را درک میکنم. درعینحال آن را بهشدت ویرانگر میبینم و معتقدم در صورت مهارنشدن، سر از برادرکشی درمیآوریم.
ما اگر بهراستی ثبات و امنیت پایدار و توسعه دموکراتیک و عادلانه میخواهیم، آنهم در خاورمیانه جنگ و آشوبزده کنونی، راهی نداریم جز اینکه ذهن و زبان خود را از مخالفهراسی، خشونتورزی و نفرتپراکنی درباره دیگرانی که آنها را دشمن میشماریم، پاک سازیم و مهر به ایران و دوستی هموطنان و زبان بهداشتی را جایگزین آنها کنیم. نباید اجازه دهیم در فضای سیاسی کشور کینه، نفرت و انتقام بر عدالت، ایراندوستی و تحقق خیر عمومی غلبه کند. این به سود همه ایرانیان است.
تأکید میکنم که دادخواهی حق خانوادههای کشتهشدگان دیماه است، اما انتقام و چرخه خشونت ما را به جامعهای دموکراتیک و انسانی هدایت نمیکند. همچنانکه در عرصه بینالمللی نیز باید بین خونخواهی و گرفتن انتقام تمایز گذاشت. در هر دو زمینه باید براساس عدالت و مصالح ملی تصمیم گرفت. بهویژه حاکمیت باید بهگونهای عمل کند که مردم احساس کنند اراده حکومت، بهبود امور، اجرای عدالت و تأمین حقوق سیاسی و مدنی شهروندان، بهویژه خانوادههای جانباختگان است.
* جنگ را در پشت میلههای زندان چگونه تجربه کردید؟
در جنگ ۱۲روزه، یکی از بمبها در فاصله حدود ۳۰ متری محل نگهداری من ـ که جدا از دوستانم بود ـ فرود آمد! موج این اصابت چنان بود که هیچگاه خود را چنین نزدیک به مرگ ندیده و احساس نکرده بودم. بهراستی آنچه از بمباران میشنویم با تجربه آن از نزدیک تفاوت بسیار دارد.
در جنگ ۴۰روزه این تجربه تکرار نشد. تقریباً مطمئن بودم از اشتباهبودن بمباران اوین درس گرفتهاند و دوباره به آن حمله نمیکنند. باوجوداین، مانند سایر زندانیان، بهشدت نگران اوضاع کشور بودم. در جنگ زندانی فقط میتواند ناظر تباهی وطن، مصائب هموطنان و نیز مشکلات روبهتزاید خانواده خود و همبندیهایش باشد. کار چندانی هم از دستش برنمیآید.
ما از درون اوین صدای دهشتناک بمبها و موشکهایی که به تهران اصابت میکردند را میشنیدیم. بسته به دوری یا نزدیکیشان به اوین، کم یا زیاد میشدند. هر کس حدس میزد کجا مورد اصابت قرار گرفته است. تماس تلفنی با خانوادهها واقعیت را تا حدودی روشن میکرد.
عکسالعمل زندانیان به بمبارانها متفاوت بود. برخی ناراحت و بعضی خوشحال میشدند. منظورم محبوسانی است که از ناکارآمدی حاکمیت و اوضاع افتضاح اقتصادی کلافه بودند و آینده روشنی برای خود و کشورشان نمیدیدند. جمهوری اسلامی را «شرّ اعظم» میدانستند و بهویژه بعد از کشتار دیماه برای نابودیاش هر اقدامی را مجاز میخواندند.
آنها چنان از جمهوری اسلامی متنفر و از سرنگونی آن ناامید بودند که نهفقط از بمباران مقامات و مراکز نظامی و انتظامی و امنیتی و حتی غرقشدن ناوچه دنا با دریانوردان شریفش استقبال میکردند، بلکه مرگ دانشآموزان و معلمان مینابی، بمباران زیرساختهای اقتصادی، تخریب مواریث تاریخی، موشکباران مراکز علمی و پژوهشی و حتی تسلط دولت خارجی بر ایران را اجتنابناپذیر میخواندند و آنها را مستقیم یا غیرمستقیم با این استدلال که مقدمه ضروری رسیدن به ایران آباد و آزاد هستند، توجیه میکردند. برای گروهی از ایشان مهم نبود چه کسی یا کسانی جایگزین خواهند شد؛ «هر کسی غیر از اینها». حرف دلشان این بود: جمهوری اسلامی ما را نمیخواهد. ما نیز آن را نمیخواهیم. مصداق شعر اخوان ثالث شده بودند: «نادری پیدا نخواهد شد امید، کاشکی اسکندری پیدا شود!»
برخی از این عزیزان تغییر رژیم را محتملالوقوع میدانستند، بهطوریکه در سال ۱۴۰۴ شاهد سهبار بستهشدن ساک بعضی زندانیان بودم. اولی در خرداد و با شروع جنگ ۱۲روزه، دومی در دیماه و سومی در اسفند و با آغاز جنگ ۴۰روزه. تصور میکردند کار رژیم تمام است و زندانیها بهزودی آزاد میشوند.
من البته اندوهم را پنهان نکرده و نمیکنم که چگونه اوضاع نابسامان اقتصادی، تنگنظری و سرکوب، بخشهایی از جامعه را راضی به دخالت دولتهای خارجی کرده است، تاحدیکه از حمله نظامی آنها استقبال، یا آن را توجیه میکنند. بارها از خود پرسیدهام که چرا حاکمیت راههای قانونی، انتخاباتی و مسالمتآمیز تغییر را بست و خطر گرایش به راهبردهای خشونتآمیز و خسارتبار را ندید؟ چرا نفهمید اگر امید از ایران پرکشد، سر از خارج درمیآورد، تلخترین رودرروییها و کشتارها رقم میخورد و مسیر جنگی ویرانگر علیه ایران و ایرانی هموار میشود؟
از طرف دیگر غصه میخورم از اینکه هموطنانی برای واژگونی رژیم و انتقامگرفتن، کینهتوزی، نفرتپراکنی و خشونت را وجاهت میبخشند؛ تخریب اموال عمومی را حق معترضان میخوانند؛ به ویرانگری و نه سازندگی اولویت میدهند؛ هر وسیله/روشی را برای براندازی مجاز میشمارند و مخالفان را از محدودیتهای اخلاقی و سیاسی معاف میدارند. عجیب آنکه شبیه حاکمیت که اکثریت ایرانیان را منحرف میخواند، اینان نیز اکثریت مردم را برای زمینزدن نظام ناتوان میبینند و به قدرتهای خارجی امید بستهاند.
نکته تأسفبار دیگر افزایش چشمگیر و بیسابقه قیمت اقلام غذایی و ضروری در فروشگاه زندان است که خبر از کوچکشدن مستمر سفره مردم میدهد. مثل همه جای ایران، کالا وجود دارد اما خریداران روزبهروز کمتر میشوند، یا کمتر میخرند.
* به نظر شما چرا مردم ایران، برخلاف آنچه دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو خواهان آن بودند، قیام نکردند؟
انزجار از جنگ و سوءظن به مقاصد بیگانگان مهاجم به مام وطن، طی قرون در وجدان عمومی ایرانیان شکل گرفته است و آن را میتوان یکی از عللی خواند که بسیاری از مردم، بهرغم نارضایتی شدید از حکومت، در هنگام حمله خارجی به اعتراض خیابانی رو نیاوردهاند. از نظر ایشان دفاع از استقلال، یکپارچگی سرزمینی و امنیت ملی به معنای تأیید ساختار سیاسی حاکم نیست؛ ناکارآمدی، تنگنظری و سرکوبگری حکومت، تجاوز نظامی بیگانه را موجه نمیسازد؛ و خاموشکردن آتش جنگ بر هر امر دیگری مقدم است.
بنابراین ترامپ و نتانیاهو دچار اشتباه محاسباتی شدند که با شروع جنگ، ایرانیان ناراضی به خیابانها میآیند. حاکمیت هم خطا میکند اگر علت به خیابان نیامدن مردم را رضایت آنها از نظام و یا از وضع موجود ارزیابی کند. بسیاری از شهروندان از کشورشان در مقابل حمله نظامی بیگانگان دفاع میکنند، اما همچنان خواهان تغییرات بنیادین هستند.
آن دسته از شهروندان ناراضی هم که جنگ را «شرّ لازم» میدانستند و برای اعتراضات خیابانی، همزمان با بمبارانها انگیزه داشتند، با دو مانع ذهنی و عینی روبهرو بودند.
اول ناامیدی زودرس از اینکه دیدند حملات هوایی و حتی حذف رهبر و فرماندهان نظامی، نتوانست کار رژیم را یکسره کند. مهمتر آنکه نظام بهلحاظ امنیتی و پلیسی همچنان بر اوضاع مسلط است.
دوم تجمعات شبانه سراسری که بهخصوص در اوایل جنگ کمتر رنگ جناحی داشت و کموبیش طیفهای مختلفی را پوشش میداد، فضای چندانی برای اعتراضات خیابانی مخالفان باقی نمیگذاشت. معلوم شد رژیم، هم توان نسبی بسیج مخالفان جنگ، هم توان بسیج کامل طرفداران خود و هم قدرت سرکوب مخالفان را دارد. چشمشان هم از کشتار ۱۸ و ۱۹ دی ترسیده بود.
بهنظر من در ایرانیان سه گرایش قابل تشخیص است:
اول) طرفداران نظام که برای بقا و اقتدار آن حاضرند هزینه دهند و فداکاری کنند.
دوم) براندازان که معتقدند ایران آباد و آزاد نخواهد شد، مگر آنکه ابتدا جمهوری اسلامی یا «حکومت آخوندی» ساقط شود.
سوم) ناراضیانی که حکومت دینی را شکستخورده میدانند. از تغییرات دموکراتیک، درونزا و سکولارشدن سیستم حمایت میکنند، اما با تغییرات خشونتبار و جنگ مخالفند. بهنظر این دسته مخالفت با جمهوری اسلامی، بهمعنای موافقت با تجاوز نظامی خارجی نیست. آنها جنگ و محاصره اقتصادی را نهفقط آزادیبخش نمیدانند، بلکه معتقدند بیشترین آسیب را کشور و مردم میبینند و اوضاع اسفبار کنونی بدتر میشود. نیمنگاهی هم به بهار عربی و بهویژه تجربه تلخ لیبی دارند. بنابراین درعین موافقت با عرفی و سکولارشدن نظام سیاسی، نمیخواهند ایران سر از هرجومرج و بیدولتی درآورد. پس به این سادگی به اعتراضات خیابانی در دوران جنگ نمیپیوندند.
کوتاه آنکه نگرانی از ناامنی و فروپاشی کشور، ترس از سرکوب، نداشتن سازمان سراسری، فقدان چشمانداز روشن و ناامیدی از نتیجهبخش بودن اجتماعات اعتراضی، از عوامل مؤثر شکلنگرفتن تظاهرات خیابانی محسوب میشوند.
* به نظر شما جمهوری اسلامی درپی جنگ تضعیف شده یا تقویت؟
ما با دوگانههای مهمی روبهرو شدهایم. جنگ، خسارات سنگین نظامی، اقتصادی و انسانی به کشورمان وارد کرده، اما ایستادگی در برابر خردکنندهترین حملات آمریکا و اسرائیل، اعتبار کمنظیری در اذهان جهانیان به سود ایران رقم زده است.
جمهوری اسلامی بهدلیل بحرانهای گسترده و ژرف، و نیز خشم و نارضایتی قشرهای وسیعی از مردم، در ضعیفترین موقعیت خود قرار دارد. اما با همین وضع، آمریکا را در تحقق اهداف سیاسی خود ناکام گذاشته است: از سرنگونی آن خبری نیست؛ صنایع موشکی نظام فعال و آینده هستهای آن محل گفتوگو است. متحدان منطقهایاش نیز اگرچه در مناطقی عقب نشستهاند، اما در جای دیگر پیشرویهای مهمی بهدست آوردهاند.
نیروهای هوایی و دریایی ایران بیشترین آسیبها را دیدهاند، ولی حملات موشکی و پهپادی ایران، چتر امنیتی آمریکا در منطقه را سوراخ کرده و بهشدت از اعتماد به تعهدات نظامی و قدرت بازدارندگی واشنگتن کاسته است.
افکار عمومی جهانی، جنگ غیرقانونی، غیرضروری و زیانبار بوده و سقوط قدرت نرم آمریکا در دنیا را در پی داشته است.
ایرانیان زیادی به امید تغییر رژیم، جنگ را ضروری و مفید خواندهاند، ولی نزد افکار عمومی جهانی، جنگ غیرقانونی، غیرضروری و زیانبار بوده و سقوط قدرت نرم آمریکا در دنیا را در پی داشته است.
جنگ و محاصره، ایران را با سقوط صادرات نفت، کاهش تجارت، افزایش کمرشکن گرانی و تورم، کمبود برخی کالاها، هزینه سنگین حملونقل و رکود اقتصادی روبهرو کرده، اما جمهوری اسلامی همچنان اراده، ابزارها و منابع لازم را برای ادامه حیات خود حفظ کرده است.
بهاینترتیب، ایران لطمات بسیاری خورده و گرفتار محاصره دریایی شده است. اما باوجود تداوم تحریمها و کوچکترشدن اقتصادش، برای نخستینبار است که میتواند مانع ورود ناوهای آمریکایی به خلیج فارس شود، عبور کشتیها از هرمز را با اختلالهای آزارنده مواجه کند، بهای نفت را بالا نگه دارد و به کشورهای دنیا فشار زیادی وارد آورد، بدون آنکه نگران تهدید وجودی از سوی آمریکا باشد. همچنانکه میتواند با شلیک موشک و پهپاد به کشورهای منطقه، قدرت خود را به رخ جهانیان بکشد، بدون آنکه نگران پاسخ متقابل باشد.
بنابراین از شدت ضربات وارده و تضعیف اقتصاد ملی، نباید تضعیف اقتدار نظامی جمهوری اسلامی را نتیجه گرفت. پس از جنگ نیز، بهاحتمال قوی نفوذ منطقهای و حتی جهانی آن، بهرغم خساراتی که دیده و زده است، از پیش از جنگ بیشتر خواهد شد.
گویا ترامپ نمیدانست ایران کشوری کهن، دارای فرهنگی غنی و پیوندهای تاریخی است و مثل برخی کشورهای منطقه، تازهتأسیس نیست. او به غلط برتری نظامی در جنگ را با پیروزی سیاسی در آن یکی میگیرد. قدرت تخریبی بمبها را میداند، اما نمیداند که موشکها قادر به ساختن نظم سیاسی جدید نیستند. همچنین از پیامدهای ناخواسته و زنجیرهای جنگ در ایران، منطقه، جهان و حتی در خود آمریکا آگاه نبود. کاش اکنون بفهمد که استقرار امنیت پایدار در خلیج فارس بدون جلب همکاری و مشارکت ایران توهمی است پرهزینه و خسارتبار و اینکه نمیتوان ایران را بیثبات کرد و انتظار داشت منطقه و جهان باثبات بماند.
در ایران نیز حاکمیت، بهنظر من، هنوز متوجه ژرفای بحرانها و مخاطرات دوقطبیشدن جامعه نشده و درک نمیکند که:
▪️نظام میتواند در برابر حمله نظامی آمریکا مقاومت کند و ساقط نشود، ولی از نظر اقتصادی و اجتماعی ضعیفتر شود و درنتیجه تحولات دگرگونساز و پیشبینیناپذیر همچنان تهدیدش کند.
▪️ قدرت ملی تنها داشتن موشک و پهپاد و صنایع هستهای نیست. بهرهمندی از سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی، توسعه اقتصادی و رفاه همگانی و نقشآفرینی آزاد شهروندان نیز از پایههای اقتدار و امنیت پایدار کشورند.
▪️ موفقبودن یک راهبرد نظامی بدون درنظرگرفتن هزینههای انسانی و اقتصادیاش، میتواند خطایی جبرانناپذیر باشد.
▪️ افزایش قدرت نظام در منطقه، لزوماً به معنای تضمین امنیت پایدارش نیست، کمااینکه شوروی در اوج قدرت نظامی و جهانی خود فروپاشید، وقتی مردمش از آن عبور کردند.
▪️ نظام میتواند ابزارهای نظامی، امنیتی و مالی لازم را برای ادامه بقا داشته باشد، اما نمیتواند در مقابل اراده و نظر مردم بایستد.
من جنگ را باخت-باخت و اجتنابپذیر میدانم که فشار زیادی به مردم دنیا از جمله در کشور شما فرانسه وارد آورده است. در ایران نیز:
▪️ مردم بیشترین لطمه را دیدهاند.
▪️ جایگاه تندروها ارتقا یافته است.
▪️ جامعه مدنی و نهادهایش و بخش خصوصی تضعیف شدهاند.
▪️ طبقه متوسط مستمراً ضعیفتر و فقیرتر میشود.
▪️ نظام در منطقه دست برتر را پیدا کرده است.
ظاهراً همین حقایق، عدهای از طرفداران اولیه جنگ را به این نتیجه رسانده که سود جنگ به جیب حاکمیت رفته و زیانهایش نصیب مردم گردیده است.
* بهنظر شما، پس از ترور آیتالله خامنهای، چه کسی واقعاً ایران را اداره میکند؟
میدانید که نقد من به رهبری، بیش از آنکه به اشخاص برگردد، متوجه ساختار آن است که قدرت را متمرکز، مطلقه و فردی میکند. در نظام ولایت فقیه، اختیارات اساسی کشور به یک نفر واگذار میشود، بدون آنکه در عمل پاسخگوی شخص یا نهادی باشد. یکنفرهشدن قدرت با جمهوریت نظام و حقوق سیاسی شهروندان در تعارض است و جای حق حاکمیت ملی را میگیرد. بر این پایه، خواهان حذف ولایت فقیه از قانون اساسی شدهام تا جمهوری زنده شود و آحاد مردم بتوانند نقش مؤسس خود را ایفا کنند.
گذشته از مشکل ساختاری، رهبر جدید فاقد سمتهای سیاسی و مدیریتی است و شناخت، تجربه، اشراف و تسلط پدر خود را به امور ملی ندارد. ارتباطش با جامعه قطع است و معدودی به او دسترسی دارند. بنابراین در معرض کانالیزهشدن در حکومت و ایزولهشدن از جامعه است.
انتصاب چنین فردی توسط مجلس خبرگان اقلیت و در روندی پر از پرسش و ابهام، تردیدهایی درباره عبور امن و کمهزینه از بحرانهای ژرف و همافزا پدید میآورد که در جای خود باید به گفتوگو درباره آن پرداخت.
اما کاهش اقتدار رهبری، به افزایش نقش نیروهای نظامی و امنیتی و بهویژه گروهی از فرماندهان سپاه منجر شده است، بهگونهایکه بسیاری درحالحاضر سپاه را گرداننده امور میخوانند.
نکتهای که معمولاً نادیده گرفته میشود، گرایشهای مختلف فرماندهان نظامی و حتی سرداران سپاهی است که خود بازتابی از اختلافنظر در سطح نیروهای سیاسی بهشمار میرود. همه سرداران یکگونه فکر نمیکنند. در بحث ما بعضی موافق مذاکره و مصالحهاند و بعضی مخالف. تا آنجا که من میدانم، اکثر فرماندهان عالی سپاه، مخالف عادیسازی روابط با آمریکا هستند، اما با جنگ نیز مخالفند. بهنظر میرسد بیشتر با آتشبس و توافقات موردی موافق باشند.
بهاینترتیب خلأ رهبر سابق را مجموعهای از اشخاص و نهادها پر کردهاند، که هم موافقان تفاهم اسلامآباد را دربرمیگیرند و هم مخالفان آن را. اما روند مذکور روی دیگری هم دارد. با پررنگشدن نقش نظامیان در حکومت، مسیر بهسوی استقرار یک نظام اقتدارگرا هموار میشود که میتواند توسعهخواه نیز باشد. حتی میتواند با آزادی سبک زندگی مردم نیز کموبیش کنار بیاید، ولی همچنان با حق حاکمیت ملی سر ناسازگاری داشته باشد و کمافیالسابق با حقوق و آزادیهای سیاسی شهروندان بستیزد.
* آیا هنوز میتوان از «جمهوری اسلامی» صحبت کرد، یا باید از «جمهوری سپاه پاسداران» صحبت کرد؟
وضعیت هنوز به مرحله صفر و یک نرسیده و جمهوری اسلامی همچنان بیشترین شباهت را با رژیمهای اقتدارگرای انتخاباتی دارد. تحریمها، جنگ و محاصره، نیمه انتخابی و مردمی آن را ضعیفتر و نیمه انتصابی و انسدادیاش را بهمراتب قویتر کرده است.
میدانید که نهادهای انتخاباتی همچنان به فعالیت مشغولند، اما گردش آزاد اطلاعات و چرخش مسالمتآمیز قدرت، با موانع و محدودیتهای ساختاری و مخالفت نهادهای منصوب رهبر روبهروست. ولی حتی در همین شرایط نیز با تعبیر «جمهوری سپاه پاسداران» همراه نیستم. البته نفی نمیکنم که دلدادگان جنگ و کاسبان تحریم در پی تحقق چنین ایدهای هستند. کسانیکه مدل مختارشان، کرهشمالی اسلامی است و مترصدند با تبدیل ایران به پادگانی بزرگ، «دولت-سپاه» را جایگزین «دولت-ملت» کنند.
اما خوشبختانه ایرانیان از سنت آزادیخواهی ۱۲۰ساله، از انقلاب مشروطه تاکنون بهرهمندند. افکار عمومی آگاه، جامعه پویا، احزاب و رسانههای مستقل و کموبیش فعال، دانشگاههای بیدار، سازمانهای مردمنهاد در عرصههای گوناگون، سابقه انتخابات رقابتی، فضای مجازی زنده و … دارند. مجموعه عوامل بالا استقرار یا استمرار حکومت پادگانی را در شرایط غیرجنگی تقریباً ناممکن میکند. بهنظر من یکی از دلایل مخالفان مصالحه جامع با آمریکا، آگاهی از همین واقعیت است.
یادآور میشود که جامعه ما با جنبش «زن، زندگی، آزادی» پوست انداخته است و حتی در شرایط جنگی نیز از نظم پلیسی در زمینه حجاب تبعیت نمیکند! و هر کس سبک زندگی خود را تعقیب میکند. چنین جامعهای زیر بار حکومت پادگانی نمیرود.
کوتاه آنکه جنگ کفه استبداد را سنگینتر و به سپاهیترشدن امور و ارکان حکومت شدت و سرعت بیشتری بخشیده است و معمولاً در جنگ بودجه بیشتری به بخشهای نظامی، انتظامی و امنیتی اختصاص مییابد و بودجههای عمرانی، بهداشتی و آموزشی کمتر میشوند. بهرغم همه اینها شخصاً امید فراوانی به آگاهی کمنظیر ایرانیان و مقاومت آزادیخواهانه و عدالتطلبانه آنها دارم. هرچند همچنان منتقد تکروی شهروندان و عدم سازمانیافتگی آنها هستم که البته دلایل زیاد تاریخی و فرهنگی دارد. نخبگان کمتوجه به این ضرورت، قصور بیشتری از مردم عادی دارند.
* به نظر می رسد در ساختار جدید قدرت، جناح تندروی سپاه پاسداران که طرفدار تقابل است بر جناح واقعگراتری که خواهان توافق با آمریکاست، غلبه کرده است، آیا این ارزیابی درست است؟
نه کاملاً! میدانید که رهبر جدید در پاسخ به نامه رئیسجمهور درباره توافق اسلامآباد نوشت: «علیالاصول نظر دیگری» داشته است. همین اظهارنظر دستاویز آخرالزماناندیشان وطنی شد تا توافق مزبور را «خسارت محض» بخوانند و بکوشند آن را به محاق برند. احتمال میدهم تعبیر رهبر و تفسیر توافقستیز از آن در حمله به سه نفتکش نقش داشت، اما نباید دچار اشتباه شد. این جنگ غیرقانونی و غیرضروری به دستور ترامپ در ۹ اسفند ۱۴۰۴، دو ماه قبل از حمله به کشتیها آغاز شد. مهمتر آنکه زدن سه کشتی، که از نظر من خطای آشکاری است، دلیل موجهی برای شروع دوباره بمباران ایران برای بیش از دو هفته دیگر نبود. واشنگتن میتوانست از راههای دیپلماتیک و سازوکارهای حقوقی برای مدیریت بحران اقدام کند. تشدید جنگ، مثل آغاز آن، کاملاً اجتنابپذیر بود. ترامپ نمیبایست به القائات نتانیاهو توجه میکرد.
اجازه دهید به پرسش شما از زاویه دیگری نگاه کنیم. وقتی نتانیاهو علناً از تغییر رژیم و ترامپ از نابودی تمدن کهن ایران دم میزنند، و در حین مذاکرات، کشورمان را بمباران میکنند، و با نقض کنوانسیون ژنو به مدرسه، ورزشگاه و مراسم عروسی از یک طرف و پل، پالایشگاه و دانشگاه از طرف دیگر حمله میکنند، آیا تعجب دارد که ایرانیان حامی تقابل، خروج از NPT و ساخت سلاح هستهای تقویت شوند و نظامیان دست برتر را در اداره کشور پیدا کنند؟ باوجوداین در ایران هنوز حکومت سپاهیان برقرار نشده و امیدوارم هرگز نشود، زیرا نه به سود سپاه است و نه به نفع ملت.
دوم آنکه سرسختترین مخالف توافق، نتانیاهو است که علناً بر طبل جنگ تا سقوط رژیم میکوبد. نقش مخالفان ایرانی مذاکره و تفاهم با آمریکا قابل مقایسه با کارشکنیهای نخستوزیر اسرائیل نیست. اعتراف ترامپ به اینکه از اول به توافق اسلامآباد باور نداشته، و دو بار حمله به ایران در میانه مذاکرات در دولت پزشکیان، مانند خطاهای دیگر رؤسای جمهور آمریکا، همچون محور شرارت نامیدن ایران در دولت خاتمی و خروج از برجام در دولت روحانی، که هر سه دنبال تنشزدایی با آمریکا بودند، چون آن را به سود ایران میدیدند، جناح مخالف مصالحه جامع با آمریکا را تقویت کرده است.
سوم اینکه این برداشت که همه توان سپاهیان در جهت ادامه جنگ و مخالفت با صلح صرف میشود، درست نیست. از ۱۳ عضو شورای عالی امنیت ملی، ۱۲ نفر به توافق اسلامآباد رأی دادند. یعنی تقریباً تمام فرماندهان نظامی، اعم از ارتشی و سپاهی، با آتشبس و شروع مذاکرات با آمریکا موافق بودند.
مستحضرید که طبق کنوانسیون ژنو، دفاع در برابر تجاوز، مشروع و حمله به کشوری که به شما حمله نکرده، نامشروع است. حتی ارتشی که برای هدفی مشروع میجنگد، حق ندارد به غیرنظامیان یا زیرساختهای غیرنظامی آسیب برساند. بر این اساس، هم آغاز جنگ و هم اهداف آمریکا و اسرائیل در بمبارانها، برخلاف قواعد بینالمللی بوده است و جنایت جنگی بهشمار میرود.
بله! ایران هم جنگطلب دارد، مانند امام جمعه مشهد که از شکست دیپلماسی آشکارا اظهار خوشحالی میکند، اما تا جایی که من میدانم اگر آمریکا حاضر به امضای یک توافق متوازن یا برد-برد باشد، با مخالفت جدی حتی در فرماندهان سپاه مواجه نخواهد شد. اگرچه بهاحتمالزیاد ما در سیاست داخلی و بهرهمندی از حقوق شهروندی با موانع و مشکلات جدی مواجه خواهیم بود.
* باوجود وخیم تر شدن روزافزون وضعیت اقتصادی به نظر میرسد تندروهای حاکم بر این باورند که با سرکوب میتوانند هرگونه حرکت اعتراضی را مهار کنند و بزرگترین تهدید را نه اعتراضات داخلی بلکه مداخله ای دوباره از سوی قدرتهای خارجی میدانند آیا این برداشت درست است؟
اقتدارگراها خیلی نگران تحریم و جنگ نیستند، زیرا دستکم تاکنون به ضررشان نبوده است. آنها بیشترین خطر را از ناحیه منتقدان و مخالفان قانونگرا میبینند. پس هم با مذاکره و تفاهم با آمریکا مخالفند و هم با گفتوگوهای داخلی و آشتی ملی.
نکته مهم آنکه پس از اینکه معلوم شد بمبارانها قادر به تغییر رژیم نیستند، اقتدارگراها آرایش تهاجمی گرفتهاند. آنها نهفقط از تجاوز به حقوق و آزادیهای مدنی و سیاسی شهروندان دست نکشیدهاند، بلکه احساس میکنند موقعیتی استثنایی برای وضع و ایجاد محدودیتها، ممنوعیتها و محرومیتهای جدید بهدست آوردهاند. بههمیندلیل پرچم بگیروببندهای تازه، اعدام، مصادره اموال و حبسهای سنگین را برافراشتهاند.
گروهی از ایشان تصور میکنند کشتار دیماه فعال به اعتراضات خیابانی پایان داده و جنگ هم خیابان را به تسخیر حامیان نظام درآورده است. افزونبرآن، تجمعات شبانه پشتیبانان نظام را بیش از گذشته شناسایی، بسیج و سازماندهی کرده و به آنها انگیزه و روحیه مضاعف بخشیده است. پس نیازی به توافق با آمریکا نمیبینند و مصالحه با ملت و برگزاری انتخابات آزاد را نیز لازم نمیشمارند.
اما این همه داستان نیست. به گفته معاون وزارت کار، شمار بیکاران به حدود ۲.۵ میلیون نفر رسیده و در صورت تداوم رکود اقتصادی، تا پایان سال ۱۴۰۵ احتمال ازبینرفتن یک میلیون و ۲۰۰ تا ۴۰۰ هزار شغل دیگر وجود دارد. بنابراین انباشت مشکلات که نمونهای از آن را ملاحظه میکنید، در کنار گستردگی فقر و فلاکت و نیز موج فزاینده خشم و نفرت زیر پوست شهرها و حتی روستاها، بسیاری از سیاستمداران سنتی و نظامیان و ازجمله فرماندهان سپاه را به این نتیجه رسانده است که برای نظم و امنیت پایدار، بهبود وضعیت معیشت شهروندان ضرورت تام دارد. بنابراین راهی جز بیرونرفتن از وضعیت «نه جنگ نه صلح» و لغو تحریمها وجود ندارد. بههمیندلیل با توافق اسلامآباد یا هر توافق دوسر برد جدیدی موافقند.
آنها متوجه شدهاند که تا وقتی معیشت مردم زیر ضرب تورم روزافزون باشد، نمیتوان از امنیت پایدار سخن گفت و مقابل زیادهخواهیهای آمریکا ایستاد. ضمن آنکه آتش اعتراضات اقتصادی به سرعت زبانه میکشد، خشکوتر را میسوزاند و تضمینی نیست که سرکوب در آن شرایط کارساز باشد.
بنابراین نظر شما وصف حال بخشی از حاکمیت است، اما آنها تنها نیروی تأثیرگذار در اداره کشور نیستند. حامیان پایاندادن به جنگ و لغو محاصره و تحریمها نیز هستند که اگر دست برتر را نداشته باشند، کمتر از گروه اول قدرت ندارند. اگرچه بسیاری از آنها هنوز هم معتقد به چرخیدن در بر پاشنه ستیز با حقوق و آزادیهای سیاسی و مدنی شهروندان هستند.
* بهنظر میرسد مردم ایران امروز در میان بمبارانها و سرکوب، بیش از هر زمان دیگری ناامید شدهاند. آیا تحریمها در حال نابود کردن آنهاست؟
با کمال تأسف باید گفت در تحریمها نیز مانند جنگ و محاصره دریایی، قربانیان اصلی مردم و بهویژه طبقات محروم و متوسط به پایین هستند. اخیراً کتابی تحت عنوان «تحریمها چگونه کار میکند: ایران و آثار جنگ اقتصادی» منتشر شده که در آن چهار پژوهشگر ایرانی، نرگس باجغلی، ولی نصر، جواد صالحیاصفهانی و علی واعظ آثار تحریمها را بررسی کردهاند.
من با جمعبندی نویسندگان همدلم که تحریمها علیه مردم ایران و سلامت و معیشت و دسترسیهای آموزشی آنها عمل کرده و بهنفع اقتدارگراها بودهاند. تحریمها سپاه و بنگاههای همسو با نظام را که در موقعیت مناسبی برای بهرهبرداری از دورزدن تحریمها قرار داشتند، تقویت کرد، درحالیکه بنگاههای خصوصی مستقل و جامعه مدنی تضعیف شدند. درنتیجه حکومت نظامیتر شد و وابستگیهایش به نهادهای امنیتی و نظامی افزایش یافت. ناآرامیها نیز با سرکوب شدیدتر پاسخ گرفت.
افزون بر تحریمها، ناکارآمدی، مریدپروری، فساد سیستماتیک، تبعیض، عدم شفافیت، انحصار قدرت و فقدان پاسخگویی نیز در کاهش رفاه مردم نقش داشته و دارند. بههمیندلیل میگویم برای دستیابی به امنیت پایدار و توسعه دموکراتیک، علاوه بر خاتمهدادن به جنگ و تحریمها، ما به اصلاحات ساختاری بهمنظور حکمرانی کارآمد، برآمده از مردم و جوابگو به آنها نیاز داریم.
خوشبختانه باوجود همه این موانع و مشکلات، مردم تسلیم نشدهاند و همچنان نور امید را در دل خود زنده نگه داشتهاند. این سرمایه بزرگ ماست.
* بهنظر شما مردم ایران چگونه میتوانند از این بنبست خارج شوند؟
جلوگیری از گردش آزاد اطلاعات و چرخش مسالمتآمیز قدرت، اقلیت حامی را بر اکثریت ناراضی، حاکم و کشور را طی روند زیر با بنبست روبهرو کرده است:
نظارت استصوابی از نهاد انتخابات معنازدایی کرد. بیخاصیتشدن رأی مردم، به دلبستن به خیابان منجر شد. با سرکوب خونین دی، تظاهرات خیابانی موقتاً به کما رفت. فتح مراکز حکومتی نیز بیحاصل بود. ناکامیها به توجیه تهاجم نظامی بیگانه رسید، اما اینهم افاقه نکرد. اکنون برای تغییر رژیم، مسلحکردن مخالفان توصیه میشود. طی این روند:
▪️ اول، نگاه و امید بخشهای مهمی از شهروندان از داخل به خارج و از عاملیت مردم به حمله نظامی خارجی معطوف شد.
▪️ دوم، فعالیتهای مسالمتآمیز و مدنی بینتیجه و اقدامهای خشونتآمیز نتیجهبخش خوانده شد.
▪️ حال برای برونرفت از بنبست دو انتخاب داریم:
▪️ اول، تلاش برای سرنگونی رژیم بههرقیمت، حتی با توجیه جنگ و خشونت؛
▪️ دوم، رویکردی دموکراسیخواه، مسالمتآمیز و برد-برد.
«تغییر رژیم بههرقیمت» جواب نمیدهد، زیرا جمهوری اسلامی:
▪️ همچنان اراده بقا دارد؛
▪️ نهادهایش انسجام خود را حفظ کردهاند؛
▪️ نیروهای نظامی، انتظامی و امنیتی ریزش نداشته و در برخورد با حرکتهای برانداز باانگیزه و خشونت عمل میکنند؛
▪️ اقلیتی مؤمن و منسجم پشتیبان آن هستند؛
▪️ فرمانده واحد دارد؛
▪️ از منابع مالی، رسانه و ابزارهای سرکوب بهره میبرد؛
▪️ بهرغم درخواست اپوزیسیون، مردم همچنان مالیات و قبوض آب و برق و تلفن خود را پرداخت میکنند؛
▪️ در طرف مقابل، تشتت فکری، سیاسی و سازمانی و بیبرنامگی حاکم است.
مخالفت من با تغییر نظام بههرقیمت، بهمعنای مخالفت با حق مردم برای تغییر مسالمتآمیز نظام نیست. من همچنان به حق هر نسل برای تعیین سرنوشت خود، تشکیل مجلس مؤسسان و اصلاح/تغییر قانون اساسی باور دارم، اما دستیابی به حق حاکمیت ملی را در ایران کنونی با روشهای حذفی و خشونتبار ممکن نمیدانم.
بر این باورم که ایران نیازمند راهحلی برای بنبستشکنی است که از دل گفتوگویی معطوف به مفاهمه اسلامگرا و سکولار، بیحجاب و باحجاب، ترک و کرد، بلوچ و عرب، لر و ترکمان، کارگر و کارفرما، لیبرال و سوسیالیست، مشروطهخواه و جمهوریطلب و … میگذرد. راهحلی که اندیشههای تمامیتخواه و انحصارطلب را برنمیتابد، کینه و نفرت تولید نمیکند، به خشم و خشونت میدان نمیدهد، ملت را دو قطب متضاد نمیبیند و به حذف و خطونشان کشیدن برای یکدیگر دامن نمیزند.
نخستین گام برای خروج از بنبست، جلب اعتماد، رضایت و مشارکت همه شهروندان با آغاز گفتوگوهای ملی درباره مهمترین مسائل کشور است. سپس اقدامهای زیر را لازم میدانم:
▪️ تغییر رویه صداوسیما و تبدیل آن به رسانهای ملی؛
▪️ متوقفکردن اعدامها و مصادرهها؛
▪️ پایاندادن به بگیروببندها؛
▪️ لغو حصر و آزادی زندانیان سیاسی؛
▪️ رفع فیلترینگ؛
▪️ آزادی بیان، قلم و مطبوعات؛
▪️ پذیرش سبکهای زندگی؛
▪️ وضعنکردن محدودیتهای جدید؛
▪️ بازکردن فضای فعالیت احزاب و نهادهای مستقل؛
▪️ برچیدن نظارت استصوابی و برگزاری انتخابات آزاد؛
▪️ پذیرش حق اعتراضات مسالمتآمیز.
همچنین باید بهسوی تنشزدایی و برقراری آتشبس پایدار و لغو تحریمها حرکت کرد، تا جامعه به لحاظ اقتصادی نیز نفسی تازه کند.
فرض کنیم تلاشهای مسالمتآمیز و مدنی در جهت دموکراتیزه کردن نهادها، مناسبات و فرهنگ سیاسی هیچ پیشرفتی نداشتهاند و آزادشدن حجاب را با جنبش «زن، زندگی و آزادی» در همین سیستم نادیده بگیریم. آیا آنچه در ۸ ماه جنگ مشاهده میکنیم، نشانگر موفقیت راهبرد نگاه به خارج و قهرآمیزکردن مبارزات است؟ پاسخ حامیان جنگ به پرسشهای زیر چیست؟
▪️ حاکمیت احساس قدرت بیشتر میکند یا شهروندان ناراضی؟
▪️ حکومت بیشتر آسیب دیده یا کشور و مردم؟
▪️ زندگی ایرانیان راحتتر شده یا دشوارتر؟
▪️ اعدامها، مصادرهها و احکام سنگین قضایی بیشتر شده یا کمتر؟
▪️ فیلترینگ و آزادی رسانهها افزایش یافته یا کاهش؟
▪️ اقتدارگراها تقویت شدهاند یا حامیان توسعه دموکراتیک؟
▪️ طبقات متوسط ضعیفتر شدهاند یا قویتر؟
▪️ محرومان فقیرتر شدهاند یا غنیتر؟
▪️ قیمتها بالا رفته یا پایین آمده؟
▪️ امید بیشتر شده یا ناامیدی؟
منتقدانی هم که تغییرات ساختاری را مفید ولی ناممکن میخوانند، توجه کنند: مردمی که بتوانند رژیمی را واژگون کنند، علیالقاعده قادرند آن را به انجام اصلاحات بنیادین مجبور کنند.
دلیل اصرارم بر اصلاحات ساختاری، حفظ نظام ولایت فقیه نیست، که آن را تکرار تجربه شکستخورده حکومت روحانیون در اروپا میدانم. دنبال توجیه گذشته خود یا تطهیر عملکرد دوستان و همفکرانم نیز نیستم. آلترناتیو دیگری برای گذار به توسعه دموکراتیک در ایران نمیشناسم.
* آیا به دستیابی به توافقی میان ایران و ایالات متحده که به لغو تحریمها بینجامد، باور دارید؟
من توافق را گریزناپذیر میدانم، چراکه دو طرف به بنبست رسیدهاند. آمریکا توان تحمیل مطالبات حداکثری خود به ایران را ندارد. جمهوری اسلامی نیز بدون لغو تحریمها و محاصره نمیتواند از پس بحرانهای نفسگیر اقتصادی برآید. بنابراین رسیدن به تفاهم را دور از دسترس نمیبینم. طرفه آنکه توافق برای آمریکا و ایران انسانیتر و کمهزینهتر از تداوم جنگ است، اما تضمینی نیست که طرفین گزینه عقلانی و اخلاقی را انتخاب کنند.
ترامپ که جنگ بخش مهمی از میراث سیاسی او خواهد شد، هیچ انتخاب مطلوبی برای پایاندادن به جنگ ندارد. همین موضوع علت عمده سرگردانی و تناقضگوییهای او ارزیابی میشود. درهرحال:
▪️ اعلام پیروزی حتی پس از یک حمله سنگین و سپس ترک منطقه، خوشآیند ایران است.
▪️ بازنگهداشتن هرمز نیازمند منابع عظیم نظامی و اقتصادی است، تمرکز و توان آمریکا را از دیگر جبهههای موردنظرش منحرف میکند.
▪️ ادامه محاصره دریایی به تسلیم تهران منجر نمیشود. بهویژه آنکه باوجود تفوق هوایی آمریکا، ایران همچنان قادر است در جریان کشتیرانی در تنگه اختلال ایجاد کند و قیمت نفت را بالا نگه دارد.
▪️ فشار بیشتر بر ایران بدون تحمیل هزینه بیشتر بر اقتصاد منطقه و دنیای آشوبزده ممکن نیست.
▪️ استفاده از نیروی زمینی بهمعنای فرورفتن در باتلاق جنگی بیپایان و بدون تضمین پیروزی است.
▪️ انهدام زیرساختهای غیرنظامی که میتواند تأمین آب، برق، خدمات درمانی، اشتغال، تولید و تأمین کالاهای ضروری برای ایرانیان را دچار اختلال کند و طبق کنوانسیون ژنو جنایت جنگی است، میتواند زیرساختهای نفتی و صنعتی کشورهای جنوب خلیج فارس را آسیبپذیرتر کند، بهای نفت و گاز را بالاتر برد و اقتصاد جهانی را با مشکلات جدید و جدیتری روبهرو نماید.
▪️ مسلحکردن مخالفان و احزاب در کردستان، سیستان و بلوچستان و یا خوزستان و تلاش برای راهاندازی جنگ داخلی با هدف سرنگونی نظام یا تضعیف آن، بهنظر من، انتخابی پرهزینه و بیحاصل است، خصوصاً که قاطبه ایرانیان رویکردی منفی به روشهای مسلحانه دارند و آنها را محکوم به شکست میدانند.
جنگ همچنین میتواند به منازعهای فرسایشی و طولانی شبیه جنگ روسیه و اوکراین تبدیل شود، که برای ایران و منطقه ویرانگر، برای آمریکا و اروپا دردسرساز و برای دنیا طاقتفرسا خواهد بود. ترامپ از این گزینه متنفر است و فراری.
در ایران نیز معلوم نیست حاکمیت آیا:
▪️ حاضر است از منظر امنیت و منافع ملی به جنگ بنگرد و کاهش رنج و درد مردم و افزایش رفاه و آزادی آنان و نیز آبادانی میهن را در اولویت قرار دهد؟
▪️ میداند که ترامپ ممکن است بیتوجه به پیامدهای تصمیمات خود و بنا به مصالح سیاسی داخلی، حیثیتی یا محاسبات نادرست، سیاستهای غلط و خسارتبار خود را ادامه دهد؟
▪️ توجه دارد که ناتوانی آمریکا در سرنگونی جمهوری اسلامی، نافی آن نیست که واشنگتن اهرمهای اقتصادی، مالی، سیاسی و نظامی قدرتمندی برای واردآوردن فشار به ملت ما دارد؟
▪️ میفهمد که توانایی ایران برای تحمیل هزینه به کشورهای منطقه مانع تداوم و تشدید بحرانهای داخلی نیست و نمیتواند از فرسودهتر شدن اقتصاد و جامعه ما جلوگیری کند؟
▪️ درک میکند که پاسخگویی به مطالبات قانونی و تأمین حقوق برابر اقوام ایرانی و نیز سهیمکردن آنها در قدرت، پادزهر طرحهای شوم تسلیح احزاب و راهاندازی جنگهای داخلی است؟
▪️ فهمیده که هدف باید کسب منافع ملی باشد، نه حیثیتزدایی از آمریکا یا ترامپ؛ توسعه میهن و رفاه مردم باشد، نه اخراج آمریکا از غرب آسیا. و اینکه برای عموم شهروندان، توافق مطلوب به معنای پایان جنگ و تحریمها، کاهش تورم، بهبود معیشت، بازگشت ثبات اقتصادی، کاهش فضای امنیتی و امکان مشارکت در تعیین سرنوشت کشور است؟
براساس توضیحات بالا، توافق را هم محتمل و هم کمهزینهترین شیوه برای پایاندادن به جنگ میخوانم و فکر میکنم سیلی سخت واقعیات، دیریازود طرفین را به مصالحه و توافق رهنمون خواهد کرد. کافی است دو طرف با رهاکردن اهداف حداکثری، امتیازهایی بدهند که قابلیت راستیآزمایی داشته باشند و امتیازهای معناداری بگیرند.
همچنین میدانیم که مذاکره در شرایط نامساعد معمولاً مستلزم دادن امتیازات بیشتر است. پس حاکمیت باید با انجام فوری اصلاحات اساسی، اعتماد و رضایت شهروندان را جلب کند تا ترامپ از راهافتادن اعتراضات خیابانی با جنگ و محاصره ناامید شود. تکرار میکنم. حتی با پایان جنگ و رفع تحریمها، ایران همچنان آبستن تحولات پیشبینیناپذیر خواهد بود، اگر تغییرات ساختاری مطابق خواست ملت به فوریت انجام نشود.
* چرا رهبران جریان اصلاحطلب در جریان کشتارهای دیماه و در طول جنگ تا این حد سکوت کردند؟
به اعتقاد من «جنگ وجودی» یا جنگی که موجودیت یا تمامیت کشور را تهدید میکند، سیاستورزی را تا حدود زیادی از حالت عادی خارج میکند، تا زمانی که خطر بیدولتی و تجزیه وطن رفع شود و استقلال، حاکمیت، امنیت و یکپارچگی ملی و سرزمینی تثبیت گردد.
بر این اساس برایم نقد عملکرد نیروها و جریانهایی که در جبهه دفاع از مام وطن فعالند، اولویت ندارد. برجستهسازی خطاها و انحرافات حاکمیت و طرح «کی بود کی بود» را نیز در این شرایط صحیح نمیدانم. اما سکوت درباره فرصتسوزیها، خطرسازیها، محدودیتزاییها و شکافآفرینیهای داخلی و اقدامهای تنشزای خارجی را نه اخلاقی میدانم و نه سیاسی. سکوت در چنین مواردی حاکمیت را در پیمودن مسیری تشویق میکند که میتواند جامعه را دوقطبیتر کند و ایران را به چاه ویل هرجومرج و برادرکشی بیندازد. علت قبول این مصاحبه نیز خطراتی است که درباره امروز و فردای ایران احساس میکنم.
به پرسش شما برگردم. تا آنجا که من میدانم آنها سکوت نکردند. جبهه اصلاحات بیانیه روشنگری صادر کرد. بههمیندلیل سران جبهه احضار و بعضاً موقتاً بازداشت شدند. اکنون هم منتظر تشکیل دادگاه هستند. بیشترین حساسیت امنیتیها، تأکید جبهه اصلاحات بر تشکیل کمیته حقیقتیاب ملی بوده است. خاتمی نیز فاجعه دیماه را موجب کشیدهشدن خطی خونین بین حاکمیت و قشرهای وسیعی از مردم خواند و خواهان ترمیم آن شد. درهرحال حیرت و اندوه ناشی از کشتار، قطعشدن اینترنت و فضای امنیتی و پلیسی بعدی، گفتوگو درباره فاجعه را دشوار کرد.
تنها ۵۰ روز پس از فاجعه، جامعه با شوک جنگ و توحش حمله به مدرسه میناب مواجه شد. این جنگ ویرانگر سرخط خبری بسیاری از کشورها شد و توجه به مسائل گذشته و از جمله کشتار دیماه را به سایه برد. حمله روسیه به اوکراین را نیز تحتالشعاع قرار داد. درهرحال کشتار دیماه در مقایسه با شهدای جنبش ژینا (مهسا) بازتاب بهمراتب کمتری در رسانههای بینالمللی و حتی غربی یافت. بهنظر من اگر آمریکا و اسرائیل به ایران تجاوز نکرده بودند، فاجعه دیماه مسیر کاملاً متفاوتی میپیمود و احتمالاً منشأ تغییرات مهمی به سود ملت میشد.
اما نقد من به دوستان اصلاحطلبم فراتر است و به تبییننکردن و عدم ایستادگی در مقابل انحراف خطرناکی برمیگردد که ایران و ایرانی را تهدید میکرد و هنوز هم میکند. آنها بهمحاقرفتن حق حاکمیت ملی و حذف تدریجی مردم از عرصه تعیین سرنوشت از یکسو و متمرکز، مطلقه و غیرپاسخگو شدن قدرت را در فرد ولیفقیه دیدند، اما واکنش کافی و متناسب نشان ندادند. نظارت استصوابی رهبر، منصوبان رهبری و نهادهای انتصابی را غیرقابلنظارت کرد، اکثریت مردم را از عرصه تعیین سرنوشت حذف نمود، آزادیهای اساسی شهروندان را بهمحاق برد و مانع توسعه دموکراتیک، همهجانبه، عادلانه و پایدار میهن شد. در برابر چنین انحراف ساختاری تعیینکنندهای نباید غفلت میکردیم. نباید اجازه استحاله جمهوری به سلطنت مطلقه فقیه را میدادیم.
اکنون نیز منتقد سستی و سهلانگاری آنها در دفاع همزمان از «استقلال و آزادی» هستم؛ دو آرمانی که نخ تسبیح مبارزات ۱۲۰ساله ایرانیان از مشروطه تاکنون بوده است و امروز با دو شعار «ایران برای همه ایرانیان» و «دموکراسی در ایران و صلح در منطقه» بیان میشود. جنبه سلبی رهیافت مزبور را میتوان در شعار «نه به استبداد داخلی، نه به سلطه خارجی» دید.
کوتاهی در این زمینه شکلگیری دو جریان انحرافی را تسهیل و یا تقویت کرده است. حاکمیت به اسم دفاع از استقلال ایران، به مصاف حقوق و آزادیهای سیاسی و مدنی ایرانیان رفته است. بخش عظیمی از اپوزیسیون نیز به اسم آزادکردن ایران و ایرانی، استقلال ملی و گاه یکپارچگی سرزمینی آن را به قربانگاه بردهاند و ناخودآگاه برای بازگرداندن ایران به عصر حجر هلهله میکشند.
از نظر من مهم نیست فعال سیاسی سمت دولتی دارد یا در حزب و نهادی مدنی مشغول خدمت است، در درون زندان است یا در خارج از کشور به سر میبرد، موافق نظام است یا مخالف آن؛ مهم آن است: هر جا که هست و با هر گرایشی، مسئلهاش «خیر عمومی» باشد، پرچم دفاع توأمان از استقلال و آزادی را زمین نگذارد و با نفی همزمان استبداد و دخالت خارجی، حتی در سختترین شرایط، امید را در دل مردم زنده نگه دارد.
او باید با روشهای مدنی و مسالمتآمیز و حتیالامکان جمعی/تشکیلاتی، حاکمیت و اپوزیسیون را قانع/مجبور کند که دو اصل دموکراسیساز گردش آزاد اطلاعات و چرخش مسالمتآمیز قدرت را بپذیرند تا در جامعه پر از فقر و خشم ما، هوای تازه دمیده شود، نشاط و امید جریان یابد، تابآوری عمومی بالا رود، گفتوگو و خرد جمعی شکل گیرد، لغو تحریمها ممکن گردد، اقتصاد شکوفا شود و رفاه همگانی بهبود یابد.
۱۲ آبانماه ۱۴۰۵
زندان اوین
منبع: تلگرام تحکیم ملت
@tahkimmelat
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
روزا لوکزامبورگ در سال ۱۹۰۷ در کنگرهٔ انترناسیونالِ دوم در اشتوتگارت سخن میگوید. در سمتِ چپِ او، کلارا زتکین نشسته است
برگردان: علیمحمد طباطبایی
مقدمه مترجم: در بهار ۱۹۱۴، در آستانهٔ جنگ جهانی اول، زنی یهودیتبار و لهستانیالاصل در دادگاه ایالتی فرانکفورت ایستاد و از گفتن جملهای که بهگفتهٔ خودش «در روشنترین نور علنی» بیان شده بود، دفاع کرد: «اگر از ما خواسته شود که سلاحهای کشتار را علیه برادران فرانسوی یا دیگر برادرانمان بلند کنیم، فریاد میزنیم: این کار را نمیکنیم!» روزا لوکزامبورگ، که امپراتوری آلمان او را «حملهای به شریان حیاتی دولت» میدانست، سه سال از چهار سال جنگ را در زندان گذراند و سرانجام در ژانویه ۱۹۱۹، در فاصلهٔ کوتاهی پس از انقلاب نوامبر، به دست گاردهای شهروندی به قتل رسید.
این مقاله، روایتی است از زندگی و اندیشهٔ یکی از بحثبرانگیزترین چهرههای تاریخ معاصر – زنی که نه بهخاطر مخالفت با یک حکومت، بلکه بهخاطر وفاداری به آرمانی انقلابی زندانی شد، و در همان حال، در نوشتهٔ «دربارهٔ انقلاب روسیه»، به لنین اعتراض کرد که «آزادی همیشه آزادیِ برای دگراندیشان است.» این تناقض ظاهری – انقلابیِ رادیکالی که مدافع آزادیِ مخالفان است – جوهرهٔ اندیشهٔ لوکزامبورگ را تشکیل میدهد: دموکراسیِ سوسیالیستی، بهزعم او، نه حکومتِ یک حزب یا یک طبقه، بلکه حکومتِ شوراها و آزادیِ واقعیِ همهٔ شهروندان است.
اما آنچه این مقاله را برای خوانندهٔ ایرانی بهویژه مهم میکند، نه فقط محتوای آن، بلکه محل انتشار آن است. این مقاله در ویژهنامه ای از نشریه «تسایت گشیشته» (Zeit Geschichte) ضمیمهٔ تاریخیِ هفتهنامهٔ «دی تسایت» منتشر شده است – نشریهای که ارگان رسمی هیچ حزب یا جریان سیاسی نیست و در طیفِ رسانههای جریان اصلی و لیبرال آلمان قرار میگیرد. این نکته، اهمیت بسیاری دارد: یک نشریهٔ عادی و غیرحزبی، بدون هیچ هراسی از «سانسور» یا «خودسانسوری»، به بررسیِ زندگیِ یک انقلابیِ مارکسیست میپردازد که زمانی «دشمنِ دولت» تلقی میشد. این نشان میدهد که جامعهٔ آلمان، برخلاف برخی تصورات، از تاریخ خود – از جمله تاریخ چپ و کمونیسم – نمیگریزد و آن را حذف نمیکند.
این رفتار، در تقابل آشکار با رویکردی است که بخشی از سلطنتطلبان و مخالفان جمهوری اسلامی در ایران اتخاذ کردهاند: آنها تمام بدبختیهای کشور را به گردن چپ و کمونیسم میاندازند و خواهان حذف کامل آن از حافظهٔ جمعی و صحنهٔ سیاسی هستند. در نگاه آنها، چپ نه یک جریان فکری با پیچیدگیها و تناقضهایش، بلکه یک «دشمن مطلق» است که باید نابود شود. اما تجربهٔ آلمان نشان میدهد که جامعهٔ بالغ، تاریخ خود را – با همهٔ چهرههای بحثبرانگیزش – به بحث میگذارد، نه اینکه آن را پاک کند. روزا لوکزامبورگ، که هم انقلابی بود و هم قربانیِ خشونت، در آلمان امروز نه بهعنوان یک «قدیس» و نه بهعنوان یک «شیطان»، بلکه بهعنوان یک شخصیت تاریخیِ پیچیده مورد بررسی قرار میگیرد – و این، دقیقاً همان چیزی است که یک جامعهٔ دموکراتیک و پلورال را از یک جامعهٔ ایدئولوژیکو تکصدا متمایز میکند.

آزادیِ دیگران
روزا لوکزامبورگ خواهانِ حکومتِ پرولتاریا و قیامِ تودههاست. او برای دموکراسیِ شورایی به زندان میرود و در نهایت به کامِ مرگ.
در آستانهٔ جنگِ جهانیِ اول، در ۲۰ فوریهٔ ۱۹۱۴، روزا لوکزامبورگ بهعنوان متهم در برابر دادگاهِ ایالتی در فرانکفورت آم ماین (Frankfurt am Main) ایستاده است. اتهام او چنین است: فر اخواندن به نافرمانی از قوانین و به ارتکابِ اعمالِ مجرمانه. مبنای اتهام، جملهای از روزا لوکزامبورگ است که گفته میشود چند ماه پیش در یک گردهماییِ سوسیالدموکراتها بر زبان رانده است: «اگر از ما خواسته شود که سلاحهایِ کشتار را علیه برادرانِ فرانسوی یا دیگر برادرانمان بلند کنیم، فریاد میزنیم: این کار را نمیکنیم!»
دادستانِ فرانکفورت خواستار حبسِ با اعمالِ شاقه است: «او به افراطیترین گروه از رادیکالترین جناحِ سوسیالدموکراسی تعلق دارد. [...] او مردم را به شورش فرامیخواند. [...] آنچه متهم انجام داده، حملهای به شریانِ حیاتیِ دولتِ ماست.»
دادستان حق دارد: روزا لوکزامبورگ میخواهد این دولت و نظمش را برچیند و سلطنت را با حکومتِ پرولتاریا جایگزین کند – که بهزعمِ او شکلِ راستینِ دموکراسی است. و او [روزا لوکزامبورگ] از جنگِ دولتهایِ ملیِ بهشدت مسلح علیه یکدیگر بیمناک است.
او در پاسخِ خود، اتهامها را انکار نمیکند، بلکه کاملاً برعکس: «ما فعالیتِ ضدمیلیتاریستی خود را نه در تاریکیِ پنهان و مخفی، بلکه در روشنترین نورِ علنی انجام میدهیم. [...] ما موجوداتِ غمانگیزی میبودیم اگر از ترسِ پیامدها، از انجام کاری که آن را ضروری و سودمند به حال مردم تشخیص دادهایم، بازمیماندیم. [...] و حالا مرا محکوم کنید!»
از چهار سالی که جنگِ جهانی طول میکشد، روزا لوکزامبورگ حدودِ سه سال را در زندان میگذراند: او یک سال را بهخاطرِ سخنرانیِ فرانکفورت در حبس میگذراند و اندکی بعد به دو سال و نیم «بازداشتِ حفاظتی» (Schutzhaft) محکوم میشود. تنها در ۸ نوامبرِ ۱۹۱۸، یک روز پیش از آنکه انقلاب به برلین برسد، از زندانِ برسلاو (Breslau) آزاد میشود. این چه زنی است که امپراتوریِ آلمان او را زندانی میکند، چون او و اندیشههایش برای امپراتوری بیش از حد خطرناک شدهاند؟
روزالیا لوکسنبورگ (Rozalia Luksenburg) در ۵ مارسِ ۱۸۷۱ در شهرِ زاموشچ (Zamość) که در تاریخ رنسانس اهمیت زیادی داشت به دنیا آمد (۱)، در بخشی از لهستان که پس از تقسیمبندیها، از خودمختاریِ نسبی تحتِ حاکمیتِ روسیه برخوردار بود. سه سال بعد، خانوادهٔ یهودی به ورشو نقل مکان کرد. در خانه لهستانی صحبت میشد و والدین اهمیتِ زیادی به آموزشِ فرزندانشان میدادند. روزا بااستعداد بود و اجازه یافت به دبیرستانی برود که در واقع مختصِ نخبگانِ روسی – فرزندانِ افسران و مقاماتِ تزاری – بود. او مدرسه را بهعنوان شاگردِ اول به پایان رساند، اما مدالِ طلایی که بهحق او تعلق داشت را دریافت نکرد، احتمالاً چون دیدگاههای سیاسیاش از قبل تا حدی شناخته شده بود. او به گروهی از سوسیالیستها پیوسته بود، آثار مارکس و انگلس را میخواند و در میانِ دانشآموزان و دانشجویانِ ورشو برای برادریِ پرولتاریایِ همهٔ کشورها تبلیغ میکرد.

موضعِ او در تضادِ شدید با تصوراتِ کسانی است که در بازسازیِ دولتِ ملیِ لهستان، بهترین ابزارِ مبارزه علیه تزارِ منفور را میبینند. روزا لوکزامبورگ در تمام عمرش برای همبستگیِ کارگران و انقلابِ بینالمللی مبارزه میکند – که بهزعمِ او تنها وسیلهٔ برقراریِ حکومتِ مردم و بهکمالرساندنِ تاریخ است. او بدینترتیب علیه هرگونه شکلِ ملیگرایی نیز میجنگد، چه در جامهٔ لهستانی و چه در جامهٔ آلمانی. روزا لوکزامبورگ برای آغازِ تحصیلاتش و فرار از دستگیریِ قریبالوقوع، لهستان را ترک میکند و در بهارِ ۱۸۸۹ مسیری را در پیش میگیرد که برای انقلابیون معمول بود: تبعید به سوئیس. او بهعنوان یکی از نخستین زنان، در زوریخ دکترای علومِ دولتی (Doktor in Staatswissenschaft) [به زبان امروز دکترای علوم سیاسی و اقتصادی. م] میگیرد، پیش از آنکه در سال ۱۸۹۸ به برلین برود.
روزا لوکزامبورگ باهوش، خودآگاه و بلند پرواز (ehrgeizig) است، آلمانیاش عالی است، و بنابراین بهعنوان یک تبعیدیِ لهستانی بهسرعت به چهرهای شناختهشده در سوسیالدموکراسیِ آلمان تبدیل میشود. او در نامهای به شریکِ زندگیاش در زوریخ مینویسد: «احساس میکنم که گویی کاملاً تنها و غریب آمدهام تا برلین را “فتح” کنم، و وقتی به آن میاندیشم، در برابرِ قدرتِ سرد و بیتفاوتش نسبت به من، دلم میلرزد.» او میداند که پایگاهِ تودهایِ حزب در آلمان به او نفوذی بیشتر از آنچه در لهستان نصیبش میشد، وعده میدهد. او در ۲۴ مهٔ ۱۸۹۸ با ایگناتس آوئر (Ignaz Auer)، یکی از دبیرانِ هیئتمدیره، صحبت میکند تا عضوِ حزب شود: «او بیدرنگ نشانیام را خواست و در دفترِ نشانیِ حزب ثبت کرد، و پس از آن شروع کردیم به صراحت صحبت کردن.» روزا لوکزامبورگ به سیلزیِ علیا (Oberschlesien) فرستاده میشود، جایی که در میانِ جمعیتِ لهستانیزبان برای حزب سوسیالدموکرات (SPD) تبلیغ میکند – و البته با موفقیت بسیار. از این پس روزنامه های بزرگ حزبی عرصه حضور و فعالیت او می شوند تا به این ترتیب او بتواند در بحثهایِ حزبی دخالت کند. بهزودی به فعال و مبارزه سیاسی (Agitatorin) شناختهشده ارتقا مییابد که در کنگرههایِ حزبی سخن میگوید و در مدرسهٔ حزبی تدریس میکند.

او در سخنرانیها و نوشتههایش موضعِ خود را در برابر حریفانِ بانفوذ تیزتر میکند: انقلاب باید هدفِ تاریخ باشد؛ کافی نیست که بخواهیم نظام را از درون تغییر دهیم و در نهایت با سرمایهداری همدست شویم – «نظام سرمایهداری باید در هم شکسته شود.»
لوکزامبورگ حزب سوسیالدموکرات را پیشاهنگِ تودههای پرولتاریا میبیند که در نهایت با ابزارِ اعتصابِ تودهای در لحظهٔ مناسب سرنگونی را رقم خواهند زد. بدینترتیب، روزا لوکزامبورگ در حزب منزوی میشود. او در برابرِ هیئتمدیره و مردانی چون کارل کائوتسکی (Karl Kautsky) (۲)، نظریهپردازِSPD، موضع میگیرد و در سال ۱۹۱۰ با او اختلاف پیدا میکند. بهطور خلاصه، کائوتسکی دیگر به روحِ برنامهٔ ارفورتِ ۱۸۹۱ (۳) معتقد نیست که باید انقلاب را تحمیل کرد، بلکه بر این باور است که جامعهٔ بورژوایی با زوالِ مداومِ خود، راهِ قدرت را برای پیروزی حزب سوسیال دموکرات خودبهخود هموار خواهد کرد.
در۴ اوت ۱۹۱۴، فراکسیونِ SPD در رایشستاگ به اعتباراتِ جنگی رأی میدهد. همان شب، روزا لوکزامبورگ با معتمدانِ خود ملاقات میکند و «گروهِ بینالملل» را بنیان میگذارد که از سال ۱۹۱۶ «گروهِ اسپارتاکوس» نامیده میشود و بهعنوان گروهبندیِ چپ بخشی از SPD باقی میماند. روزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت (KarlLiebknecht)، نمایندهٔ رایشستاگ، رهبرانِ آن جناح میشوند. روزا لوکزامبورگ در اوت مینویسد: «میخواهم شدیدترین اقدام را علیه وقایعِ درونِ فراکسیون آغاز کنم»، و چند ماه بعد، هنگامی که در زندان است، با لحنی گزنده و انتقادی مینویسد: «پرولتاریایِ همهٔ کشورها، در صلح متحد شوید، و در جنگ گلویِ یکدیگر را ببرید!» او بهوضوح میبیند که چه کشتارگاهِ انسانی در انتظارِ قاره است و اینکه این جنگ، جنگی طولانی خواهد بود.
چهار سال بعد، در ۹ نوامبر ۱۹۱۸ حدودِ ساعت ۱۴، فیلیپ شایدمان (Philipp Scheidemann) (۴)، سیاستمدارِ سوسیالدموکرات، از فرازِ ساختمانِ رایشستاگ جمهوری را اعلام میکند. حدودِ دو ساعت بعد، کارل لیبکنشت در برابرِ کاخ، جمهوریِ سوسیالیستی را اعلام میکند. هرچه بیشتر روشن میشود که شکافِ سوسیالدموکراسی، که با تأسیس حزب سوسیال دموکرات مستقل آلمان USPD (۵) سال ۱۹۱۷ آشکار شده بود، پایدار خواهد بود. روزا لوکزامبورگ در ۱۰ نوامبر، دو روز پس از آزادیاش از زندان، به برلین میرسد. سرانجام ممکن است لحظهای فرا رسیده باشد که تودهها به عمل برخیزند و قدرت نهایی به شوراها منتقل شود. او تبآلود بر روی روزنامهٔ جدیدِ اتحادیهٔ اسپارتاکوس، «پرچم سرخ» کار میکند: «اتحادیهٔ اسپارتاکوس هرگز قدرتِ دولتی را جز با ارادهٔ روشن و بیابهامِ اکثریتِ بزرگِ تودهٔ پرولتاریا در آلمان نخواهد پذیرفت.»

اما واقعیت متفاوت است. اکثریتِ بزرگِ شوراهای کارگران و سربازان از اعضایSPD و سربازان و غیرنظامیانِ سابق تشکیل شده است که از فردریش ابرت (Friedrich Ebert) (۶)، رئیسِSPD، و شورایِ نمایندگانِ خلق بهعنوان دولتِ موقت حمایت میکنند و خواستار انتخابِ یک مجلسِ ملی هستند. اما روزا لوکزامبورگ نمیخواهد با پیروزیِ دموکراسیِ بورژوایی بر سوسیالیستی کنار بیاید. او از گردهمایی به جلسه میشتابد، هرچند هشدارهایی دریافت میکند که « قاتلانِ مزدور در کمینکارل و مننشستهاند، بهطوریکه نباید در خانه بخوابیم.»
در۱ ژانویهٔ۱۹۱۹، از ادغامِ اتحادیهٔ اسپارتاکوس و گروههای چپِ رادیکال، حزب کمونیست آلمان (KPD) تأسیس میشود؛ اندکی بعد، اعتصاب و اشغالِ خانههای انتشاراتی که به «قیامِ اسپارتاکوس» معروف شد، آغاز میگردد. KPD به آن میپیوندد، هرچند روزا لوکزامبورگ تلاشِ انقلابی را زودهنگام میداند. گوستاو نوسکه (Gustav Noske) (۷)، نمایندهٔ خلق برای ارتش و نیروی دریایی و از اعضای SPD، واحد های شبه نظامی داوطلب (Freikorps) (۸) استفاده میکند تا قیام را سرکوب کند. در ۱۳ ژانویه، شهر دوباره در دستِ دولت است.
روزا لوکزامبورگ که در نوشتهٔ خود «دربارهٔ انقلابِ روسیه» (Zurrussischen Revolution) به لنین اعتراض کرده بود که «آزادی همیشه آزادیِدگراندیشان است»، نمیتواند به لطف و مرحمت نوسکه یا حتی آزادی امید داشته باشد. او و کارل لیبکنشت دو روز بعد توسط گروه های شبه نظامی محلی (Bürgerwehr) (۹) در ویلمرسدورف (Wilmersdorf) پیدا و ربوده میشوند و همان شب به قتل میرسند.

توضیحات تکمیلی مترجم:
۱: زاموشچ (Zamość) شهری در جنوب شرقی لهستان است که بهعنوان یکی از برجستهترین نمونههای «شهر آرمانی» رنسانس در اروپای مرکزی شناخته میشود و از سال ۱۹۹۲ در فهرست میراث جهانییونسکو قرار گرفته است.
ویژگیهای کلیدی
این شهر در سال ۱۵۸۰ توسط یان زامویسکی (Jan Zamoyski)، صدراعظم لهستان، بنیان گذاشته شد. او معمار ایتالیایی، برناردو موراندو (Bernardo Morando) ، را مأمور طراحی شهری کرد که بر پایهٔ نظریات رنسانس دربارهٔ «شهر آرمانی» ساخته شود. نتیجه، شهری با پلان هندسی بسیار منظم و خیابانهایی بود که بر اساس یک طرح واحد و هماهنگ شکل گرفته بودند، نه بهصورت تدریجی و ارگانیک.
میدان بزرگ و بناهای شاخص
قلب شهر، میدان بزرگ Rynek Wielki با ابعاد دقیق۱۰۰ در ۱۰۰ متر است که توسط خانههای رنگارنگ با رواقهای قوسی احاطه شده است. در مرکز میدان، تالار شهر Ratusz با برج ساعت و پلکان دوطرفهٔ مشخصش قرار دارد. در نزدیکی میدان، خانههای ارمنی با نمای رنگارنگ و تزئینات غنی از جمله نمادهای شهر هستند. کلیسای جامع نیز که توسط همان معمار طراحی شده، از مهمترین بناهای مذهبی شهر است.
نمادپردازی «انداموار»
یکی از جالبترین نکات دربارهٔ طراحی زاموشچ، نمادپردازی آن بر اساس اندام انسان است: کاخ زامویسکی در غرب بهعنوان «سر»، میدان بزرگ و تالار شهر در مرکز بهعنوان «قلب» (یا احشاء)، و استحکامات و باروها در اطراف بهعنوان «دست و پا» در نظر گرفته شده بودند.
گذشتهٔ چندفرهنگی و استحکامات
زاموشچ از آغاز شهری چندملیتی و با تساهل مذهبی بود و لهستانیها، ارمنیها،یونانیها و یهودیان در آن زندگی میکردند. این شهر همچنین بهعنوان یک دژ نظامی طراحی شده بود و بخشهایی از استحکامات باروی آن، از جمله «باروی شماره ۷»، هنوز باقی ماندهاند.
۲ و ۳: کارل کائوتسکی (Karl Kautsky) و «برنامه ارفورت» (Erfurter Programm) پیوندی بسیار نزدیک با یکدیگر دارند. کائوتسکی نهتنها یکی از معماران اصلی این برنامه در سال ۱۸۹۱ بود، بلکه پس از آن نیز بهعنوان مفسر رسمی آن، نقش تعیینکنندهای در شکلدهی به ایدئولوژی حزب سوسیال دموکرات آلمان (SPD) ایفا کرد.
برنامه ارفورت۱۸۹۱: نقطه عطفی در تاریخ سوسیال دموکراسی
این برنامه که در کنگره حزب در شهر ارفورت تصویب شد، جایگزین برنامهای شد که مارکس در سال ۱۸۷۵ در «نقد برنامه گوتا» به آن تاخته بود. تصویب آن همزمان با لغو قوانین ضدسوسیالیستی بیسمارک بود و نشاندهنده یک تغییر راهبردی بود: حزب از یک گروه تحت تعقیب به نیرویی سیاسی بدل شد که میکوشید از طریق صندوق رأی و پارلمان به اهداف خود برسد.
این برنامه از دو بخش متمایز تشکیل شده بود:
🔸بخش نظری (یا اصولی): این بخش که تحت تأثیر مستقیم کائوتسکی نوشته شد، تحلیلی مارکسیستی و جبرگرایانه از جامعه سرمایهداری ارائه میداد. بر اساس آن، توسعه سرمایهداری «با ضرورتی طبیعی» به نابودی کسبوکارهای کوچک، تمرکز ثروت در دست اقلیتی از سرمایهداران و گسترش پرولتاریا (طبقه کارگر) میانجامد. این روند، شکاف طبقاتی را عمیقتر کرده و بحرانهای اقتصادی اجتنابناپذیری پدید میآورد که در نهایت به «سقوط حتمی» سرمایهداری و تبدیل مالکیت خصوصی به مالکیت اجتماعی میانجامد.
🔸بخش عملی (یا مطالبات): این بخش شامل مجموعهای از اصلاحات فوری و دموکراتیک بود که حزب در کوتاهمدت برای بهبود شرایط کارگران دنبال میکرد. این مطالبات شامل حق رأی عمومی و برابر برای مردان و زنان بالای۲۰ سال، انتخابات مستقیم و مخفی، قانونگذاری مستقیم توسط مردم، آزادی بیان و مطبوعات، و برنامه های حمایتی برای کارگران (مانند روز کاری هشت ساعته و ممنوعیت کار کودکان) میشد.
کائوتسکی: معمار و مفسر «ارتدوکس» برنامه
کائوتسکی در سال ۱۸۹۰ مأمور تدوین پیشنویس برنامه شد و نسخه او بود که سرانجام در کنگره ارفورت به تصویب رسید. او سپس در کتابی با عنوان «برنامه ارفورت در بخش اصولی آن» (که در انگلیسی با نام The Class Struggle شناخته میشود)، تفسیری مفصل و جامع از این برنامه ارائه داد. این کتاب به «کتاب مقدس» یا «کتاب درسی» نسل کاملی از مارکسیستها بدل شد و کائوتسکی را به نظریهپرداز برجسته بینالملل دوم تبدیل کرد.
بنابراین، اشاره متن بالا به این که کائوتسکی «کاملاً در روح برنامه ارفورت ۱۸۹۱» میاندیشد، به این معناست که او به آن نسخه از مارکسیسم وفادار بود که در آن برنامه تدوین شده بود: ایمان به یک مسیر جبری و «علمی» برای فروپاشی سرمایهداری، و در عین حال، تلاش عملی برای کسب قدرت از طریق ابزارهای دموکراتیک و پارلمانی موجود. این موضع، بعدها او را در برابر منتقدانی چون ادوارد برنشتاین (که خواهان بازنگری در جنبههای جبرگرایانه بود) و رزا لوکزامبورگ (که بر خودانگیختگی و اعتصاب تودهای تأکید داشت) قرار داد.
۴: شایدمان (۱۸۶۵-۱۹۳۹) یک سیاستمدار برجستهٔ سوسیال دموکرات و از رهبران جناح «اکثریت» حزب (MSPD) [حزب سوسیال دموکرات اکثریت آلمان.] بود. او در سال ۱۹۱۸ در دولت پرنس ماکس فون بادن به عنوان وزیر مشاور خدمت میکرد.
شایدمان بیشتر به خاطر یک اقدام نمادین در ۹ نوامبر ۱۹۱۸ شناخته میشود: اعلام جمهوری آلمان از پنجرهٔ ساختمان رایشستاگ. این اقدام او در واقع پاسخی بود به تلاش کارل لیبکنشت (از جناح چپ رادیکال) برای اعلام «جمهوری سوسیالیستی» از بالکن کاخ سلطنتی. شایدمان با اعلام «جمهوری آلمانی» میخواست از تبدیل انقلاب به یک نظام شورایی به سبک شوروی جلوگیری کند. او سپس در فوریه ۱۹۱۹ به عنوان اولین صدراعظم جمهوری وایمار منصوب شد، اما در ژوئن همان سال به دلیل مخالفت با پذیرش پیمان ورسای استعفا داد.
۵: حزب سوسیال دموکرات مستقل آلمان (USPD) چگونه تأسیس شد؟
تأسیس USPD نتیجهٔ یک شکاف عمیق درون SPD بر سر سیاست جنگی بود. در حالی که رهبریSPD ( فردریش ایبرت و فیلیپ شایدمان) در سال ۱۹۱۴ به تأمین اعتبارات جنگی رأی داده بود، جناحی از حزب به رهبری هوگو هاسه به شدت با این تصمیم مخالف بود.
این تنشها در نهایت منجر به اخراج مخالفان از فراکسیون و سپس از حزب شد. در ۶ آوریل ۱۹۱۷، این مخالفان در شهر گوتا گرد هم آمدند و حزب سوسیال دموکرات مستقل آلمان (USPD) را بنیان گذاشتند. این حزب از طیفهای مختلفی تشکیل شده بود: از صلحطلبانی چون ادوارد برنشتاین و کارل کائوتسکی گرفته تا چپهای رادیکالی چون رزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت (که به عنوان «اسپارتاکیستها» شناخته میشدند). نقطهٔ مشترک همهٔ آنها مخالفت با جنگ و سیاستهای رهبری SPD بود.
تقابل و همکاری کوتاهمدت
بنابراین، شایدمان و USPD در دو قطب مخالف قرار داشتند. با این حال، در جریان انقلاب نوامبر ۱۹۱۸، این دو حزب برای مدت کوتاهی مجبور به همکاری شدند. در ۱۰ نوامبر ۱۹۱۸، یک دولت ائتلافی از نمایندگان هر دو حزب (شورای نمایندگان خلق) تشکیل شد که در آن ایبرت و هاسه بهطور مشترک ریاست داشتند. شایدمان نیز به عنوان یکی از نمایندگان SPD در این دولت حضور داشت.
این همکاری اما دیری نپایید. اختلافات بر سر جهتگیری انقلاب (پارلمانتاریسم در برابر نظام شورایی) و خشونتهای پیشآمده، در اواخر دسامبر ۱۹۱۸ به فروپاشی این ائتلاف انجامید و مسیر دو حزب برای همیشه از هم جدا شد.
۶: فردریش ابرت (Friedrich Ebert) یکی از چهرههای محوری و در عین حال بحثبرانگیز تاریخ آلمان است. او به عنوان رهبر سوسیال دموکراتها، در روزهای پرآشوب انقلاب نوامبر ۱۹۱۸ قدرت را در دست گرفت و سپس به عنوان نخستین رئیسجمهور منتخب دموکراتیک آلمان (۱۹۱۹-۱۹۲۵) به بنیانگذاری و تثبیت جمهوری وایمار کمک کرد.
از صنعتگر تا رهبر حزب
ابرت در سال ۱۸۷۱ در هایدلبرگ در خانوادهای از طبقه کارگر به دنیا آمد. او پس از گذراندن دورهٔ صنعتگری (زینسازی)، به جنبش کارگری پیوست و در حزب سوسیال دموکرات آلمان (SPD) به سرعت پیشرفت کرد. ابرت که به عنوان یک سازماندهنده و مدیر مؤثر و همچنین سیاستمداری عملگرا (نه یک نظریهپرداز) شناخته میشد، در سال ۱۹۱۳ به همراه هوگو هاسه به ریاست مشترک حزب رسید.
سیاست جنگ و انقلاب
دورهٔ رهبری ابرت با جنگ جهانی اول همزمان بود. او در سال ۱۹۱۴ از تأمین اعتبارات جنگی توسط حزب حمایت کرد (سیاست «آتشبس داخلی» یا Burgfrieden). این تصمیم که با مخالفت جناح چپ حزب روبرو شد، در نهایت به انشعاب و تأسیس حزب سوسیال دموکرات مستقل (USPD) در سال ۱۹۱۷ انجامید.
با نزدیک شدن به پایان جنگ و آغاز انقلاب نوامبر ۱۹۱۸، ابرت به عنوان رهبر بزرگترین حزب، در ۹ نوامبر آخرین صدراعظم امپراتوری شد و سپس ریاست «شورای نمایندگان خلق» (دولت انقلابی موقت) را بر عهده گرفت. ابرت که خود را «مدیر تصفیهٔ رژیم قدیم» میدانست، هدف اصلیاش برگزاری هرچه سریعتر انتخابات برای تشکیل مجلس ملی مؤسسان بود تا از این طریق مشروعیت سیاسی برای جمهوری جدید ایجاد کند.
اتحاد با ارتش و سرکوب چپ
یکی از جنجالیترین جنبههای فعالیت ابرت، اتحاد او با فرماندهی عالی ارتش (به رهبری ژنرال گرونر) بود. این اتحاد که به «پیمان ابرت- گرونر» معروف شد، با هدف حفظ نظم و جلوگیری از انقلاب رادیکال سوسیالیستی صورت گرفت. ابرت با استفاده از نیروهای ارتش و گروههای شبهنظامی، شورشهای چپ رادیکال از جمله قیام اسپارتاکیستها در ژانویه ۱۹۱۹ را بهشدت سرکوب کرد. این اقدام که به قیمت جان رزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت تمام شد، شکاف عمیقی در جنبش کارگری آلمان ایجاد کرد و تا امروز یکی از نقاط تاریک کارنامه او محسوب میشود.
ریاستجمهوری و میراث وایمار
ابرت در ۱۱ فوریه ۱۹۱۹ توسط مجلس ملی در وایمار به عنوان نخستین رئیسجمهور آلمان انتخاب شد. او در طول دوران ریاستجمهوری خود با بحرانهای متعددی از جمله کودتای کاپ، ترورهای سیاسی، ابرتورم و اشغال روهر دست و پنجه نرم کرد. ابرت با وجود انتقادهای شدید از هر دو سوی طیف سیاسی (چپ او را «خائن به طبقه کارگر» و راست او را «جنایتکار نوامبر» میخواند)، تلاش کرد تا با استفاده از اختیارات قانون اساسی (از جمله ماده ۴۸) و تشکیل دولتهای ائتلافی، جمهوری را حفظ کند.
او در ۲۸ فوریه۱۹۲۵ در سن ۵۴ سالگی بر اثر بیماری (احتمالاً آپاندیسیت درماننشده) درگذشت. مرگ زودهنگام او و انتخاب پاول فون هیندنبورگ (که چندان به دموکراسی وفادار نبود) به عنوان جانشینش، ضربهای سنگین به جمهوری وایمار وارد کرد.
۷: گوستاو نوسکه (Gustav Noske) یکی از بحثبرانگیزترین چهرههای تاریخ آلمان در دورهٔ گذار از امپراتوری به جمهوری وایمار است. او به عنوان یک سوسیال دموکرات، مسئولیت سرکوب خونین قیامهای چپ رادیکال را بر عهده گرفت و به همین دلیل هم از سوی چپها به «سگ خونین» متهم شد و هم در نهایت از سوی حزب خودش کنار گذاشته شد.
از صنعتگر تا وزیر جنگ
نوسکه در سال ۱۸۶۸ در خانوادهای از طبقهٔ کارگر به دنیا آمد و حرفهٔ سبدبافی را آموخت. او از سال ۱۸۸۴ به حزب سوسیال دموکرات (SPD) پیوست و به عنوان روزنامهنگار و سپس نمایندهٔ رایشستاگ (از ۱۹۰۶) فعالیت کرد. او در حزب به عنوان متخصص مسائل نظامی، استعماری و بودجه شناخته میشد و یک «عملگرای اصلاحطلب» بود که چندان به بحثهای نظری علاقهای نداشت.
«سگ خونین»: سرکوب قیامهای چپ
نوسکه در دسامبر ۱۹۱۸، در دولت انقلابی موقت (شورای نمایندگان خلق)، مسئولیت امور ارتش و نیروی دریایی را بر عهده گرفت. مهمترین و جنجالیترین اقدام او در ژانویه ۱۹۱۹ رخ داد: او با استفاده از نیروهای داوطلب (فریکورپس) قیام اسپارتاکیستها در برلین را بهشدت سرکوب کرد. در جریان این سرکوب، رزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت، رهبران کمونیست، به قتل رسیدند. او سپس سرکوب جمهوری شورایی بریمن و جمهوری شورایی باواریا را نیز رهبری کرد. نوسکه خودش آگاهانه لقب «سگ خونین» را پذیرفت و گفت: «کسی باید سگ خونین باشد».
وزیر جنگ و سقوط پس از کودتای کاپ
نوسکه از فوریه۱۹۱۹ تا مارس ۱۹۲۰ وزیر جنگ (Reichswehrminister) بود. در این سمت، او مسئولیت ساخت ارتش جدید و همچنین انحلال فریکورپسها را بر عهده داشت. اما در مارس ۱۹۲۰، هنگامی که فریکورپسها (بهویژه تیپ ارهارت) علیه جمهوری کودتا کردند (کودتای کاپ- لوتویتس)، نوسکه از ارتش خواست تا کودتا را سرکوب کند، اما فرماندهی ارتش (ژنرال سیکت) از این کار خودداری کرد و گفت «ارتش به روی ارتش شلیک نمیکند». نوسکه که از سوی ارتش در عمل تنها مانده بود، ناچار شد استعفا دهد. این اتفاق ضربهٔ سختی به اعتبار او بود و حزبش نیز از او فاصله گرفت.
سالهای پایانی و مرگ
پس از کنار گذاشته شدن از سیاست ملی، نوسکه بین سالهای۱۹۲۰ تا ۱۹۳۳ به عنوان استاندار (Oberpräsident) استان هانوفر خدمت کرد. او در این سالها بهتدریج محافظهکارتر شد و حتی از نامزدی هیندنبورگ برای ریاستجمهوری حمایت کرد. با روی کار آمدن نازیها در ۱۹۳۳ از کار برکنار شد. او در سال ۱۹۴۴ به دلیل ارتباط با توطئهگران ۲۰ ژوئیه (ترور نافرجام هیتلر) توسط گشتاپو دستگیر و زندانی شد، اما در آوریل۱۹۴۵ توسط ارتش سرخ آزاد شد. نوسکه در نوامبر ۱۹۴۶ در هانوفر درگذشت.
۸: فریکورپس (Freikorps) به معنای «سپاه آزاد»، به گروههای شبهنظامی داوطلب گفته میشد که پس از شکست آلمان در جنگ جهانی اول و در خلال آشوبهای انقلاب نوامبر ۱۹۱۸ شکل گرفتند. این نیروها عمدتاً از سربازان کهنهکار جبههها تشکیل میشدند که حاضر به کنار گذاشتن سلاح نبودند و بهشدت ضدکمونیست و ضددمکراتیک بودند.
نقش و کارکرد اولیه
دولت موقت سوسیال دموکرات (به رهبری فردریش ابرت و گوستاو نوسکه) که در برلین نیروی نظامی قابلاعتمادی نداشت، از این گروهها برای سرکوب قیامهای چپ استفاده کرد. فریکورپسها در ژانویه۱۹۱۹ قیام اسپارتاکیستها را بهشدت سرکوب کردند و در این جریان رزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت به قتل رسیدند. آنها همچنین جمهوری شورایی باواریا و شورشهای کارگری در روهر و آلمان مرکزی را سرکوب کردند. تخمین زده میشود که حدود ۴۰۰ هزار نفر در قالب حدود ۱۲۰ فریکورپس سازماندهی شده بودند.
چرخش علیه جمهوری
اگرچه فریکورپسها در ابتدا به دستور دولت سوسیال دموکرات عمل میکردند، اما هیچ وفاداری واقعی به جمهوری وایمار نداشتند. آنها در مارس ۱۹۲۰ در کودتای کاپ- لوتویتس علیه همان دولتی که استخدامشان کرده بود، شرکت کردند. پس از شکست این کودتا، دولت وایمار تحت فشار متفقین مجبور شد آنها را منحل کند. اما بسیاری از اعضای آنها به سازمانهای مخفی و گروههای تروریستی (مانند «کنسول») پیوستند و ترورهای سیاسی متعددی علیه سیاستمداران جمهوری (مانند والتر راتناو و ماتياس ارتسبرگر) انجام دادند.
پیوند با نازیسم
فریکورپسها را «پیشگامان نازیسم» میدانند. بسیاری از رهبران و اعضای آنها بعدها به حزب نازی (NSDAP) و سازمانهای شبهنظامی آن پیوستند. ایدئولوژی خشونتبار، ملیگرایانه و ضدسکولار آنها، الگویی برای هیتلر و حزبش شد. افرادی چون ارنست روم رئیسSA و حتی هرمان گورینگ از جمله اعضای سابق فریکورپس بودند. در مجموع، فریکورپسها ابزاری برای سرکوب انقلاب چپ بودند، اما در نهایت به نیرویی ضدجمهوری بدل شدند که زمینههای فکری و سازمانی ظهور نازیسم را فراهم کرد.
۹: Bürgerwehr در آلمانی به معنای «نیروی شهروندی»یا «گارد شهروندی» است. این اصطلاح مفهومی تاریخی دارد که در طول زمان دگرگون شده و امروزه نیز در بحثهای امنیتی آلمان مطرح میشود.
معنای تاریخی: از دفاع شهری تا شبهنظامی
در معنای سنتی، Bürgerwehr به سازمانی نظامیشده از شهروندان گفته میشد که برای دفاع از شهر و حفظ نظم محلی تشکیل میشد. این نیروها از قرون وسطی تا سدهٔ نوزدهم وجود داشتند، اما با ظهور ارتشهای دائمی، کارکرد نظامی خود را از دست دادند و امروزه تنها در قالب انجمنهای فولکلوریک و سنتی (مثلاً در کارناوالها) باقی ماندهاند.
دوران وایمار: چرخش به ضدیت با جمهوری
پس از جنگ جهانی اول، در فضای آشوبزدهٔ آلمان، گروههای شبهنظامی داوطلبانهای زیر نام نیروی ساکنان (Einwohnerwehr) یا گارد شهروندی (Bürgerwehr) شکل گرفتند. دولت موقت سوسیال دموکرات از آنها برای سرکوب قیامهای چپ (مانند اسپارتاکیستها) استفاده کرد. اما این نیروها بهسرعت به کانونهای ضددمکراتیک و ملیگرای افراطی بدل شدند. اعضای Bürgerwehr در ویلهمرسدورف بودند که رزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت را دستگیر و به فریکورپسها تحویل دادند تا اعدام شوند. پس از کودتای کاپ در ۱۹۲۰ و تحت فشار متفقین، این نیروها در سراسر آلمان (بهجز باواریا) منحل شدند.
معنای امروزی: گروههای خودسر و بحثبرانگیز
در دهههای اخیر، اصطلاح Bürgerwehr برای گروههای شهروندی به کار میرود که بهصورت خودجوش برای «حفظ امنیت محله» گشتزنی میکنند. این گروهها از نظر قانونی تنها حق «بازداشت موقت» را دارند و اجازه ندارند مانند پلیس عمل کنند. این پدیده در آلمان بهشدت بحثبرانگیز است، زیرا بسیاری از این گروهها (بهویژه آنهایی که با احزاب راست افراطی مانند AfD یا NPD پیوند دارند) با انگیزههای بیگانهستیزانه یا ضدیت با دولت عمل میکنند و نهادهای امنیتی آلمان برخی از آنها را زیر نظر دارند.
۱۰: جنایت هولناک روزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت در ۱۵ ژانویه۱۹۱۹، یکی از تاریکترین و سرنوشتسازترین رویدادهای تاریخ آلمان است. این دو رهبر برجستهٔ چپ رادیکال، پس از شکست قیام اسپارتاکیستها، نه در نبردی باز، بلکه پس از دستگیری، شکنجه و انتقال به مکانی نامعلوم، بهطرز فجیعی اعدام شدند.
دستگیری و انتقال به Eden-Hotel
پس از سرکوب قیام ژانویه، لوکزامبورگ و لیبکنشت در ۱۵ ژانویه۱۹۱۹ در یک آپارتمان در محلهٔ ویلمرسدورف برلین توسط اعضای یک «گارد شهروندی» پیدا و دستگیر شدند. آنها را به ستاد فرماندهی لشکر گارد سوارهنظام در هتل ادن (Eden-Hotel) بردند. فرمانده ستاد، والدمار پابست (Waldemar Pabst) ، از پیش تصمیم گرفته بود که آنها را به قتل برساند.
ضربات و شلیکهای مرگبار
هنگام خروج از هتل، سربازی به نام اتو رونگه (Otto Runge) با قنداق تفنگ ضربهای محکم به سر لیبکنشت زد. سپس او را سوار خودرو کردند و در نزدیکی دریاچهٔ نویر زه (Neuer See) در تیرگارتن، با شلیک از فاصلهٔ نزدیک به قتل رساندند.
لوکزامبورگ نیز حدوداً نیم ساعت بعد، هنگام خروج از هتل، دو ضربهٔ محکم با قنداق تفنگ دریافت کرد و بهشدت مجروح شد. او را نیز سوار خودرو کردند و در حالی که بهشدت آسیب دیده بود، در داخل خودرو با شلیک گلوله به شقیقهاش (از فاصلهٔ نزدیک) به قتل رسید.
انداختن جسد در کانال
جسد لوکزامبورگ را سربازان همراه، در کانال لندوهر (Landwehrkanal) انداختند. جسد او تا ۳۱ مه ۱۹۱۹ (بیش از چهار ماه بعد) پیدا نشد. جسد لیبکنشت نیز به سردخانه منتقل شد، اما بدون نام.
محاکمهای نمایشی و مجازاتهای ناچیز
دولت سوسیال دموکرات به رهبری فردریش ابرت و گوستاو نوسکه، مسئولیت سیاسی این جنایت را بر عهده داشت. نوسکه بعدها تأیید کرد که با اقدام پابست (Pabst) موافق بوده است. محاکمهای که در ماه مه ۱۹۱۹ برگزار شد، بهشکلی آشکار جانبدارانه بود. اتو رونگه (که ضربات را زده بود) به دو سال زندان محکوم شد، اما افسرانی که دستور قتل را داده و شلیک کرده بودند، تبرئه شدند. پابست، مغز متفکر ماجرا، هرگز محاکمه نشد.
پیامدها و میراث
این جنایت، شکافی عمیق و جبرانناپذیر بین سوسیال دموکراتها (SPD) و کمونیستها (KPD) یجاد کرد که بعدها راه را برای ظهور نازیسم هموارتر ساخت. پیکر لوکزامبورگ در ۱۳ ژوئن ۱۹۱۹ و پیکر لیبکنشت در ۲۵ ژانویه۱۹۱۹ در گورستان فردریشسفلده به خاک سپرده شدند. امروز، هر ساله در ژانویه، چپگرایان در آلمان برای گرامیداشتیاد آنها گرد هم میآیند.
مکانهای شاخص در برلین با نام روزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت:
🔸 خیابان کارل لیبکنشت (Karl-Liebknecht-Straße). این خیابان مهم در مرکز برلین (منطقه میته) قرار دارد و بخشی از مسیر اصلی از میدان الکساندرپلاتس به سمت شمال است. پیش از تغییر نام در سال ۱۹۶۹، این خیابان نامهای دیگری داشت و پس از آن به افتخار کارل لیبکنشت نامگذاری شد.
🔸 میدان رزا لوکزامبورگ (Rosa-Luxemburg-Platz) یک میدان مثلثیشکل در منطقه میته برلین که تئاتر فولکسبونه (Volksbühne) در آن قرار دارد. این میدان در طول تاریخ نامهای متعددی داشته است؛ از جمله در دوره نازیها به «میدان هورست وسل» تغییر نام داد و پس از جنگ، ابتدا به «میدان لیبکنشت» و سپس در سال ۱۹۶۹ به «میدان رزا لوکزامبورگ» تغییر نام یافت.
🔸 خیابان رزا لوکزامبورگ (Rosa-Luxemburg-Straße). خیابانی در همان منطقه که از کنار میدان رزا لوکزامبورگ میگذرد و ایستگاه متروی خط U۲ در آن قرار دارد.
🔸 خانه کارل لیبکنشت (Karl-Liebknecht-Haus). ساختمانی تاریخی در نزدیکی میدان رزا لوکزامبورگ که در دوره جمهوری وایمار مرکز فرماندهی حزب کمونیست آلمان (KPD) بود. امروزه این ساختمان مقر حزب «چپ» Die Linke است.
سایر شهرها:
🔸 لایپزیگ (Leipzig) خیابان کارل لیبکنشت یکی از خیابانهای اصلی و شناختهشده این شهر است که بهطور غیررسمی Karli نامیده میشود.
🔸 ارفورت (Erfurt) میدانی به نام Rosa-Luxemburg-Platz در این شهر وجود دارد.
این نامگذاریها نشاندهنده جایگاه نمادین این دو شخصیت در تاریخ جنبش کارگری و چپ آلمان است، بهویژه در مناطقی که پیشتر تحت تأثیر جمهوری دموکراتیک آلمان (آلمان شرقی) قرار داشتند.

|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
مارک پیتزکه / اشپیگل آنلاین / ۴ نوامبر ۲۰۲۶
نخستین مسلمان و نخستین مردی که آشکارا همجنسگراست در مجلس سنا، یک کشیش، یک موسیقیدان سبک «تِخانو» (Tejano) و نخستین فرماندار زن از بومیان آمریکا؛ اینها چهرههای جدید در عرصه سیاست ایالات متحده هستند که پس از پیروزی دموکراتها پا به میدان گذاشتهاند.
حتی بسیاری از دموکراتها نیز شگفتزده شدهاند. «سونامی» پیروزی آنها در انتخابات میاندورهای ایالات متحده، یکشبه سراسر کشور را درنوردید. آنها نه تنها کنترل مجلس سنا و مجلس نمایندگان را بازپس گرفتند، بلکه در چندین ایالت نیز به مقام فرمانداری رسیدند؛ جایگاهی که مدتها دستنیافتنی به نظر میرسید—بهویژه در ایالتهای جنوبی. از ماه ژانویه، نسل جدیدی از سیاستمداران شکلدهنده سیاست ایالات متحده خواهند بود و دو سال پایانی ریاستجمهوری دونالد ترامپ را برای او دشوار خواهند کرد.
در اینجا به برخی از چهرههای شاخص و جالبتوجه اشاره میکنیم.

عبدال السید، میشیگان
او که یک متخصص اپیدمیولوژی (همهگیرشناسی) از منطقه دیترویت است، به نخستین سناتور مسلمان در تاریخ ایالات متحده تبدیل خواهد شد. السید به عنوان چهرهای برجسته در میان جریانهای ترقیخواه (Progressive)، با وجود یک کارزار گسترده مبتنی بر نفرتپراکنی، به پیروزی رسید. ترامپ و جمهوریخواهان با برچسب زدنِ عنوان «جهادی» به او، مدعی شدند—بدون ارائه هیچگونه مدرکی—که او به گروه اسلامگرای «اخوانالمسلمین» وابسته است. رسانهها نیز بارها او را تحت فشار گذاشتند تا از این گروه اعلام برائت کند. اما السید ترجیح داد بر اهداف سیاسی خود تمرکز کند: بهبود خدمات درمانی برای سالمندان، کاهش هزینههای زندگی، و پایان دادن به کمکهای نظامی ایالات متحده به اسرائیل. بحث پیرامون غزه به کانون اصلی مناقشه تبدیل شد؛ به طوری که «هیلی استیونز»—از همحزبیهای دموکرات او که در انتخابات مقدماتی از السید شکست خورده بود—در پایان هفته تغییر موضع داد و از رقیب جمهوریخواه او، «مایک راجرز» (نماینده سابق کنگره و مأمور پیشین افبیآی)، حمایت کرد. برای دموکراتها، پیروزی السید نشان میدهد که سیاستهای ترقیخواهانه نه تنها در شهر نیویورک و دیگر کلانشهرها، بلکه در منطقه «غرب میانه» (Midwest) نیز میتواند به موفقیت برسد.

جیمز تالاریکو، تگزاس
تالاریکو نیز در حال تاریخسازی است. او نخستین دموکراتی است که از سال ۱۹۸۸ تاکنون موفق شده از ایالت تگزاس — که بهطور سنتی محافظهکار است — کرسیای در مجلس سنا به دست آورد. تالاریکو که پیشتر معلم بوده و از سال ۲۰۱۸ در مجلس ایالتی تگزاس حضور داشته، در رشته الهیات تحصیل کرده و محور کارزار انتخاباتی خود را بر مضامین «پوپولیستی-مسیحی» بنا نهاد. او در جریان انتخابات مقدماتی، «جاسمین کراکت»، نماینده ترقیخواه و محبوب کنگره را شکست داد. تالاریکو همچنین با حملات شخصی بسیار تندی مواجه شد؛ برای نمونه، دونالد ترامپ او را با القابی همچون «تالافریکو» (Talafreako) خطاب میکرد، به او برچسب همجنسگرا میزد و مدعی بود که او «بهاندازه کافی مرد نیست». با این حال، او از این واقعیت بهره برد که رقیبش، «کن پکستون» (دادستان کل تگزاس)، به دلیل رسواییهای متعدد و محاکمهای برای استیضاح، حتی در میان همحزبیهای جمهوریخواه خود نیز بسیار بدنام و فاقد اعتبار است. ایلان ماسک، ثروتمندترین مرد جهان، نزدیک به ۳۰۰ میلیون دلار به ستاد انتخاباتی پکستون تزریق کرده بود، اما همانطور که مشخص شد، این تلاشها بینتیجه ماند.

کریس پاپاس، نیوهمپشایر
این نماینده دموکرات کنگره قرار است به نخستین سناتور ایالات متحده تبدیل شود که آشکارا همجنسگراست. خانواده او که اصالتاً یونانیتبار هستند، در شهر «منچستر» — بزرگترین شهر این ایالت در منطقه «نیو انگلند» — به عنوان رستورانداران سرشناس شناخته میشوند. پاپاس فعالیت سیاسی خود را به عنوان دستیار انتخاباتی «جین شاهین» (که بعدها فرماندار نیوهمپشایر شد) آغاز کرد و از سال ۲۰۱۹ در مجلس نمایندگان ایالات متحده حضور داشته است. او در این انتخابات بر «جان سونونو»، سناتور پیشین، پیروز شد. پاپاس با وکیلی به نام «ون بنتلی» ازدواج کرده است.

روی کوپر، کارولینای شمالی
فرماندار پیشین و دادستان کل باسابقه، رقیب جمهوریخواه خود، «مایکل واتلی»، را با اختلاف حدود ۲۰ درصد آرا شکست داد؛ فاصلهای بسیار بیشتر از آنچه نظرسنجیها پیشبینی کرده بودند. تمرکز کارزار انتخاباتی او بر موضوع گرانی (با شعار «ارزانتر کردن کالاها») و دشواریهایی بود که کشاورزان به دلیل سیاستهای تعرفهای ترامپ با آن روبرو شده بودند. پیروزی کوپر ضربه سنگینی به جمهوریخواهان وارد کرد؛ کسانی که در ابتدا روی پیروزی در ایالت جنوبی کارولینای شمالی حساب باز کرده بودند تا به پیشبرد برنامههای ترامپ در کنگره کمک کنند. با این حال، آنها که خیلی زودتر از موعد متوجه شکست خود شده بودند، در نهایت بودجههای انتخاباتیشان را از کارولینای شمالی خارج کردند تا در مناطق دیگر به کار گیرند.

تروی جکسون، مین
پیروزی جکسون در این ایالت روستایی نیوانگلند به ویژه برای بسیاری از دموکراتها خوشحالکننده است. انتخاب او، بیش از هر چیز، به عنوان یک رأی اعتراضی علیه سناتور جمهوریخواه سوزان کالینز - سیاستمداری که اغلب نقش یک منتقد “نگران” ترامپ را بازی میکرد، اما پیوسته در زمانی که رأی او واقعاً مهم بود، موضع محکمی علیه سیاستهای او اتخاذ نمیکرد - عمل کرد. جکسون پیش از پیوستن به حزب دموکرات در سال ۲۰۰۴، زمانی جمهوریخواه و سپس مستقل بود. او مدت زیادی در سنای ایالت مین خدمت کرد. او نسبتاً دیر و غیرمنتظره، پس از شکست نامزد مترقی اولیه، گراهام پلاتنر، که با اتهامات سوءاستفاده جنسی روبرو بود، وارد رقابت فعلی شد.

آنی اندروز، کارولینای جنوبی
پیروزی این متخصص اطفال نه تنها به این دلیل قابل توجه است که او اولین زنی است که نماینده این ایالت جنوبی کاملاً محافظهکار در سنا میشود، بلکه در درجه اول به این دلیل قابل توجه است که دارلین گراهام جمهوریخواه - خواهر سناتور لیندسی گراهام که در ماه ژوئیه درگذشت - را شکست داد. پس از مرگ او، دارلین به عنوان جانشین موقت وفادار ترامپ خدمت کرده بود. ترامپ متعاقباً او را تحت فشار قرار داد تا علیرغم فقدان کامل تجربه سیاسیاش، برای یک دوره کامل در انتخابات شرکت کند - واقعیتی که اغلب باعث میشد او کاملاً تحت الشعاع قرار گیرد.
مجلس نمایندگان

برایان پویندکستر، اوهایو
مبارزات انتخاباتی در حوزه انتخابیه هفتم کنگره اوهایو تحت الشعاع یک رسوایی شرمآور قرار گرفت. مکس میلر، نماینده فعلی جمهوریخواه - دستیار سابق ترامپ که به دنبال انتخاب مجدد بود - خود را درگیر یک جنجال داخلی یافت: همسر سابقش، امیلی مورنو (دختر سناتور بننی مورنو)، او را به سوءاستفاده در طول ازدواجشان متهم کرد. استفانی گریشام، سخنگوی سابق ترامپ که زمانی با میلر قرار میگذاشت، ادعاهای مشابهی را مطرح کرد. میلر همه چیز را انکار کرد، با این حال بسیاری از جمهوریخواهان از او فاصله گرفتند. حتی ترامپ نیز سعی کرد فاصله خود را حفظ کند. برایان پویندکستر - عضو شورای شهر، کارگر فولاد و عضو اتحادیه - این رسوایی را به یک موضوع اصلی تبدیل کرد و با اختلاف قابل توجهی پیروز شد. این واقعیت که او خود در جوانی به جرم ضرب و شتم محکوم شده بود، به شانس او آسیبی نرساند.

لیندزی جیمز، آیووا
جیمز که یک کشیش است و از سال ۲۰۱۹ در مجلس ایالتی آیووا خدمت کرده، توانست رقیب جمهوریخواه خود، جو میچل، را به سیاستهای شکستخورده ترامپ مرتبط سازد. بهویژه کشاورزان آیووا بهشدت از پیامدهای جنگهای تجاری آسیب دیده بودند. جیمز که اغلب از پیشینه خود در فعالیتهای مذهبی بهره میگرفت، افزایش هزینههای زندگی و تهدیدهای موجود علیه حقوق مدنی گروههای اقلیت را به محورهای اصلی کارزار انتخاباتی خود تبدیل کرد.

بابی پولیدو، تگزاس
این دموکرات اهل تگزاس — که نام کامل او خوزه روبرتو پولیدو جونیور است — عمدتاً به عنوان خواننده و موسیقیدان فعالیت داشته است. او که زمانی ستاره محبوب نوجوانان بود، به یکی از چهرههای برجسته موسیقی «تِخانو» (Tejano) تبدیل شد؛ چه به صورت انفرادی و چه در قالب گروه موسیقی خود، «پولیدو». او همچنین در «تِلِنوولاها» — سریالهای تلویزیونی مکزیکی — به ایفای نقش پرداخته است. پیروزی او بر نماینده جمهوریخواه فعلی، مونیکا دِ لا کروز — که پیشتر بخت اصلی پیروزی محسوب میشد — نشان میدهد که حمایت از ترامپ در میان لاتینتبارهای تگزاس، به دلیل سیاستهای سختگیرانه و بیرحمانه او در زمینه اخراج مهاجران، تا چه حد فروپاشیده است.

کیت کانلی، نیویورک
کانلی کهنهسرباز ارتش است و شش دوره مأموریت عملیاتی، از جمله در عراق و افغانستان، را در کارنامه دارد. او همچنین یکی از نخستین زنانی بود که در یگانهای «عملیات ویژه» — واحدهایی که مأموریتهای پرخطر را بر عهده دارند — به جایگاه رهبری رسید. او در مناطق حومهای و مرفه شمال شهر نیویورک نامزد شد و توانست بر نماینده جمهوریخواه فعلی، مایک لالر — که از وفاداران سرسخت ترامپ است — پیروز شود.

برد لندر، نیویورک
لندر در سطح ملی نسبتاً ناشناخته باقی مانده است. این دموکراتِ ترقیخواه در انتخابات شهرداریِ پیشین، رقیب زهران ممدانی بود، اما پس از پیروزی ممدانی، از او حمایت کرد. لندر پیشتر به عنوان مسئول امور مالی (کامپترولر) شهر نیویورک فعالیت میکرد و نماینده بروکلین در شورای شهر بود. او پس از شکست دادن دن گلدمن، دموکرات میانهرو، در انتخابات مقدماتی، توانست در حوزه انتخابیه خود — که شامل بخشهایی از منهتن و بروکلین میشود — با کسب بیش از ۸۳ درصد آرا پیروز شود.
رقابتهای فرمانداری

ایمی اکتون، اوهایو
رقابت فرمانداری در ایالت اوهایو در سطح جهانی خبرساز شد و شاید بتوان گفت که به عنوان «کثیفترین» کارزار انتخاباتی این دوره شناخته شد. ایمی اکتون، که پزشک است، در برابر ویوک راماسوامی — میلیاردر حوزه زیستفناوری و نامزد ناکام انتخابات ریاستجمهوری — قرار گرفت. اکتون در سال ۲۰۱۹ فاش کرده بود که بین ۱۰ تا ۱۲ سالگی، توسط ناپدریاش مورد سوءاستفاده جنسی قرار گرفته است. در هفتههای پایانی کارزار انتخاباتی، راماسوامی این موضوع را پیش کشید و به او برچسب «دروغگو» زد. دونالد ترامپ و معاون رئیسجمهور، جیدی ونس، نیز به این موج حملات پیوستند. اکنون رأیدهندگان نظر نهایی خود را اعلام کردهاند.

کیشا لنس باتمز، جورجیا
شهردار پیشین آتلانتا از ماه ژانویه به نخستین فرد سیاهپوست و نخستین زنی تبدیل خواهد شد که رهبری این ایالت جنوبی را بر عهده میگیرد؛ دستاوردی که پیشتر استیسی آبرمز (دادستان) نیز دو بار برای رسیدن به آن تلاش کرده بود، اما موفق نشده بود. باتمز در برابر ریک جکسون، میلیاردر جمهوریخواه، رقابت کرد. او در طول کارزار انتخاباتی به تبار خود از بردگان اشاره کرد و گفت که پیروزیاش نه تنها اهمیتی سیاسی، بلکه معنایی عمیقاً شخصی دارد.

دب هالند، نیومکزیکو
این عضو پیشین کنگره که در دولت جو بایدن به عنوان وزیر کشور ایالات متحده خدمت کرده بود، به نخستین فرماندار بومی در آمریکا تبدیل خواهد شد. او متعلق به قبیله «لاگونا پوئبلو» است؛ قبیلهای که در قرن هفدهم شکل گرفت، هرچند نیاکان آنها هزاران سال در منطقه جنوب غربی آمریکا ساکن بودهاند. او که زمانی بیخانمان بود، بعدها به مقام وزیر (عضو کابینه) رسید. در این جایگاه، خواستار تحقیق درباره سوءرفتار با کودکان در مدارس شبانهروزی اجباری شد — موضوعی که مدتها پنهان مانده بود — کارگروه ویژهای برای رسیدگی به پرونده افراد بومیِ مفقودشده یا به قتلرسیده تشکیل داد، و تغییر نام مکانهایی را که اسامی نژادپرستانه داشتند، آغاز کرد.

بایرون دونالدز، فلوریدا
این چهره جمهوریخواه همچنین یک نقطه عطف تاریخی را رقم میزند: او به نخستین فرماندار سیاهپوست فلوریدا — و در واقع، نخستین فرماندار سیاهپوست در میان تمام ایالتهای جنوبی آمریکا — تبدیل میشود. او که زاده نیویورک است و پیشینهای در حوزه امور مالی دارد، از سال ۲۰۲۱ در مجلس نمایندگان حضور داشته است. دونالدز در این مجلس عمدتاً به عنوان حامی سرسخت ترامپ شناخته شد؛ بهویژه با امتناع از پذیرش انتخاب جو بایدن به ریاستجمهوری.
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
خبرگزاری رویترز / ۴ نوامبر ۲۰۲۶
دولتها و سیاستمداران سراسر جهان به پیروزی دموکراتها در انتخابات میاندورهای ایالات متحده واکنش نشان دادند؛ نتیجهای که میتواند پیامدهای مهمی برای تجارت جهانی، امنیت و قیمت انرژی داشته باشد.
در اینجا گزیدهای از این واکنشها آمده است:
🔶 پدرو سانچز، نخستوزیر اسپانیا، در شبکه اجتماعی «ایکس»:
«دیروز، مردم آمریکا به سیاستهایی رأی دادند که تنها نتیجهشان فقیرتر کردن مردم است. آنها به نفرت، جنسیتزدگی، انکار تغییرات اقلیمی و امتیازات ویژه نخبگان «نه» گفتند. این اتفاق در برزیل رخ داد. بهتازگی در ایالات متحده اتفاق افتاد. و بهزودی در اسپانیا نیز رخ خواهد داد.»
🔶 یوناس گار استوره، نخستوزیر نروژ، در گفتگو با رویترز:
«این یک پیام سیاسی قدرتمند درباره تغییر مسیر در میان رأیدهندگان آمریکایی است. اکنون صداهایی در سیاست آمریکا شنیده میشود که — بهویژه در مسائلی همچون اقلیم و محیط زیست، سیاست خارجی و سیاستهای مربوط به کمکهای توسعهای — به دیدگاههای ما نزدیکتر هستند تا مواضعی که رئیسجمهور و دولت فعلی اتخاذ کردهاند.»
🔶 بیانیه وزارت امور خارجه تایوان:
«وزارت امور خارجه همچنان تحولات انتخابات میاندورهای ایالات متحده را بهدقت رصد میکند. سیاست کشور ما در قبال ایالات متحده همواره بر پایه اصول بیطرفی سیاسی، ایجاد حسننیت گسترده و تعامل فعال استوار بوده و مدتهاست که از حمایت ثابت احزاب در کنگره آمریکا و همچنین قوه مجریه برخوردار است.
با تکیه بر این بنیاد، وزارت امور خارجه به تعمیق همکاریهای همهجانبه با ایالات متحده در حوزههای گوناگون — از جمله امنیت، تجارت، فناوری و آموزش — ادامه خواهد داد تا اطمینان حاصل شود که کنگره آمریکا و دولتهای محلی همچنان به روابط میان ایالات متحده و تایوان و همچنین مسائل مورد علاقه طرفین، اولویت داده و از آنها حمایت میکنند.»
🔶 سیریل رامافوسا، رئیسجمهور آفریقای جنوبی:
رامافوسا به خبرنگاران گفت که این نتایج «آغازگر عصر جدیدی در روابط جهانی» خواهد بود. «دیدیم که دموکراتها کنترل سنا و مجلس نمایندگان را به دست گرفتند؛ مردم آمریکا حرف خود را زدند.»
🔶 کریستل شالدِموس، نایبرئیس پارلمان اروپا، در شبکه «ایکس»:
«نه به این دلیل که اکنون همه چیز رو به بهبود میرود، بلکه به این خاطر که این وضعیت میتواند به تقویت حمایت از اوکراین، پیشبرد گذار سبز و بهبود روابط با سایر نقاط جهان کمک کند.»
«با این حال، اتحادیه اروپا باید همچنان مسیر تقویت جایگاه خود و ایستادن روی پای خود را ادامه دهد. در این مورد جای هیچگونه بحثی نیست.»
🔶 پاولوس ماریناکیس، سخنگوی دولت یونان، در گفتگو با شبکه تلویزیونی محلی «اسکای»:
«روابط یونان و آمریکا همچنان مستحکم باقی خواهد ماند. ایالات متحده متحد راهبردی ماست و این همکاری در چارچوب پروژههای کلان و تمامی توافقهای مهم ادامه خواهد یافت. این نتیجه، تأثیری بر هیچیک از این موارد نخواهد داشت. بدیهی است که ما به هر نتیجهای احترام میگذاریم؛ نتایج کاملاً روشن هستند.»
«علاوه بر این، میتوانم بگویم به نظر میرسد در کمیتههای کلیدی، افرادی حضور خواهند داشت که دولت یونان با آنها روابط بسیار خوبی دارد؛ و این موضوع برای کشور حائز اهمیت است.»
🔶 سرگئی ریابکوف، معاون وزیر امور خارجه روسیه (به نقل از خبرگزاری دولتی روسیه، «ریا»)
«بیایید منتظر نتایج نهایی بمانیم. رویکرد رهبری حزب دموکرات نسبت به روابط با روسیه بهشدت منفی است؛ این موضوع تازهای نیست.»
«موضع اصولی و ثابت ما در قبال اوکراین — و همچنین سیاست خارجیمان بهطور کلی — مبتنی بر ملاحظات کوتاهمدت نیست و طبیعتاً به نوسانات «دماسنج سیاسی» در سایر کشورها نیز بستگی ندارد. ما به کار خود مطابق با دستورالعملهای رئیسجمهور فدراسیون روسیه ادامه خواهیم داد.»
🔶 مینورو کیهارا، دبیر ارشد کابینه ژاپن:
«صرفنظر از نتیجه این انتخابات، اتحاد ژاپن و ایالات متحده سنگبنای سیاست خارجی و امنیتی ژاپن است.»
«در شرایطی که وضعیت بینالمللی پرتلاطم و روزبهروز نامطمئنتر میشود، وجود یک اتحاد قوی میان ژاپن و آمریکا برای به حداکثر رساندن منافع ملی ژاپن و همچنین برای صلح و ثبات در جامعه بینالمللی، امری ضروری است.»
🔶 رولان لسکور، وزیر دارایی فرانسه:
«او [ترامپ] یا تصمیم میگیرد که فراتر از این کشمکشها عمل کند — بدین معنا که بپذیرد تغییراتی لازم است، بهویژه در مورد قیمت بنزین که مستقیماً بر زندگی مردم تأثیر میگذارد — و (باید اضافه کنم) از شدت مداخلات بینالمللی خود بکاهد؛ و یا اینکه چنین نخواهد کرد.»
«صادقانه بگویم، این مسئلهای است که باید در روزهای آینده بهدقت زیر نظر داشته باشیم.»
🔶 آلیس وایدل، یکی از رهبران حزب راستگرای افراطی آلمان (AfD):
«ترامپ به رأیدهندگان خود وعده داده بود که سیاست خارجی مداخلهجویانه را دنبال نکند... این وعده زیر پا گذاشتهشده، اکنون گریبانگیر جمهوریخواهان شده است.»
🔶 آندری بابیش، نخستوزیر جمهوری چک:
«به گمانم نتیجه همانطور بود که انتظار میرفت، هرچند پیروزی دموکراتها البته بسیار بزرگ است. حتی تگزاس، که دژ مستحکم جمهوریخواهان محسوب میشد، از دست رفت و در برخی مناطق، دموکراتها پس از دههها توانستند جای پایی پیدا کنند.»
«به نظر من، این بدان معناست که تا پایان دوره ریاستجمهوری ترامپ، همه چیز حول محور استیضاح، وتو و نوعی فلج سیاسی خواهد چرخید. از سوی دیگر، ترامپ تقریباً بهطور قطع همچنان دقیقاً همان کاری را انجام خواهد داد که خودش میخواهد. امیدواریم او سرانجام به وعده خود مبنی بر پایان دادن به جنگ در اوکراین و حلوفصل مناقشه در تنگه هرمز عمل کند.»
🔶 محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی:
«آمریکاییها به جنگ “نه” گفتند و ما از این پیام حمایت میکنیم. اگر دولت آمریکا به خواست مردم خود خیانت کند تا به اربابان بینالمللی و باجگیران خدمت نماید، درخواهد یافت که “نه”ی ما با کابوسی همراه است.»
🔶 ایلان ماسک در شبکه اجتماعی ایکس:
«ظاهراً لیزرهای فضایی من که برای دخالت در انتخابات استفاده میشدند، این بار کارساز نبودند.»
🔶 تئو فرانکن، وزیر دفاع بلژیک، در شبکه اجتماعی ایکس:
«با توجه به سطح شکافهای داخلی و دوقطبیشدن جامعه، حکمرانی در ایالات متحده طی سالهای پیش رو تقریباً غیرممکن خواهد بود. بهعنوان یک سیاستمدار اروپایی، تمرکز من عمدتاً بر سیاستهای تجاری، حمایت از اوکراین و ناتو خواهد بود.»
🔶 برند لانگه، عضو پارلمان اروپا و رئیس کمیته تجارت بینالملل این پارلمان:
«ضربه سنگینی به ترامپ و سیاستهای او وارد شد؛ پیروزی بزرگی برای دموکراسی آمریکا. رأیدهندگان نظر خود را اعلام کردند: ترامپ تنها به فکر خودش است و اکنون دارد تاوان آن را پس میدهد. فریاد زدنِ عبارت “اخبار جعلی” نمیتواند این واقعیتها را تغییر دهد. اما در ادامه چه خواهد شد؟ آیا جمهوریخواهان همچنان از ترامپ حمایت خواهند کرد؟ سادهلوح نباشیم؛ او در سالهای گذشته عمدتاً بهگونهای حکومت کرده که کنگره را دور زده است.
ترامپِ تضعیفشده ممکن است تهاجمیتر و غیرقابلپیشبینیتر شود. یک “اردک لنگ” (رئیسجمهوری که در پایان دوره خود قدرت اجراییاش محدود شده) میتواند بهسرعت به یک “اردک خشمگین” تبدیل شود. برای اتحادیه اروپا، این هم یک فرصت است و هم یک هشدار. افزایش نفوذ دموکراتیک میتواند به پیشبینیپذیری بیشتر و تقویت گفتگوها منجر شود. اما سیاستهای حمایتگرایانه آمریکا از بین نخواهند رفت. اتحادیه اروپا نمیتواند تحترحم و شفقت ترامپ زندگی کند! شراکت فراآتلانتیکی اهمیت دارد، اما اتحادیه اروپا باید بتواند مستقل عمل کرده و از منافع خود دفاع کند.»
🔶 جردن باردلا، رئیس حزب «اجتماع ملی»:
«من آمریکایی نیستم و در ایالات متحده رأیدهنده محسوب نمیشوم. با این حال، باید به رأی صندوقهای انتخابات احترام گذاشت؛ از جمله نتایج همین انتخابات میاندورهای که اتفاقاً تقریباً همیشه به ضرر رئیسجمهور مستقر تمام میشود. آنچه مسلم است این است که دوره دوم ریاستجمهوری دونالد ترامپ، چه از نظر فلسفه فکری و چه از منظر سیاست خارجی، تفاوتهای چشمگیری با دوره اول او دارد؛ دورهای که در آن، هدف سیاسی او خارج کردن ایالات متحده از مناقشات بزرگ جهانی بود. در واقع، مداخله آمریکا در قبال ایران پیامدهای بسیار سنگینی به همراه دارد؛ نه تنها برای اقتصاد ایالات متحده، بلکه به باور من، برای اقتصاد اروپا نیز — بهویژه با توجه به افزایش قیمت نفت و تأثیر آن بر قدرت خرید شهروندان ما. بنابراین، بله؛ قطعاً میان این مسائل ارتباط وجود دارد.»
🔶 اینس شوِردتنر، رهبر مشترک «حزب چپ» آلمان:
«این شکستی سنگین و کوبنده برای جریان راست در سطح جهانی است.»
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
یانوش، نویسنده و تصویرگر آلمانی، درگذشت. به گفتهٔ برنهارد فایْل، ناشر آثار او در شهر توبینگن آلمان، یانوش روز سهشنبه در ۹۵ سالگی در جزیرهٔ تنریف درگذشت. فایْل این خبر را با استناد به اطلاعاتی که همسر یانوش در اختیار او گذاشته بود، به چند خبرگزاری اعلام کرد.
کتابهای مصور کودکان او، از جمله «آه، چه زیباست پاناما»، از دههٔ ۱۹۷۰ میلادی به این سو در سراسر جهان با موفقیت روبهرو شدند. آثار او به حدود ۴۰ زبان، از جمله فارسی، ترجمه شدهاند و شمارگان مجموع آنها به میلیونها نسخه میرسد.
یانوش به نامی تجاری و شناختهشده تبدیل شد؛ بیش از همه به لطف شخصیتهای داستانیاش، یعنی ببر، خرس و «اردکببری» (Tigerente). این شخصیتها با موفقیت در قالب قراردادهای اعطای حق استفادهٔ تجاری از آثار عرضه شدند و تصویرشان بر فنجانها، دوچرخهها، پستانکهای کودکان و بسیاری از کالاهای دیگر نقش بست.
«اردکببری» او همچنین به نماد برنامهٔ تلویزیونی «باشگاه اردکببری» (Tigerenten Club) تبدیل شد؛ برنامهای ویژهٔ کودکان در شبکهٔ تلویزیونی عمومی آلمان، ARD، که چندین جایزه دریافت کرده است.
یانوش پس از موفقیت چشمگیر کتابهایش، در دههٔ ۱۹۸۰ میلادی از زندگی پرهیاهوی پیشین فاصله گرفت و به جزیرهٔ تنریف، از جزایر قناری اسپانیا، نقل مکان کرد.
این هنرمند در سال ۱۹۳۱ با نام هورست اِکِرت به دنیا آمد و بخش بزرگی از دوران کودکی خود را در منطقهٔ سیلزی علیا، واقع در لهستان امروزی، گذراند؛ کودکیای که فقر، خشونت و اعتیاد پدرش به الکل بر آن سایه افکنده بود.
داستانهای کودکانهٔ او گویی پاسخی وارونه به آن دوران دشوار زندگیاند؛ دورانی که خود او مدتها میکوشید با پناه بردن به الکل خاطراتش را از ذهن بزداید.
داستانهایش طنزآمیزند، سرکش و گستاخ، بیاعتنا به اقتدار و قواعد تحمیلی، و اغلب آمیخته به اندکی اندوه و حسرت. شخصیتهای داستانی او در برابر ستم و بیعدالتی مقاومت میکنند؛ شجاعانه، با شیطنت و زیرکی، و با دلی سرشار از محبت.
یانوش تقریباً بهطور اتفاقی به نوشتن نخستین کتاب کودک خود تشویق شد. کتاب «داستان اسبی به نام والِک» (Die Geschichte vom Pferd Valek) در سال ۱۹۶۰ در انتشارات گئورگ لِنتس منتشر شد. این ناشر بود که نام هنری «یانوش» را به او پیشنهاد کرد.

موفقیت بزرگ و تعیینکنندهٔ یانوش در مقام نویسنده و تصویرگر کتاب کودک در سال ۱۹۷۸ و با انتشار کتاب «آه، چه زیباست پاناما» رقم خورد. پس از آن، او جایگاه خود را بهعنوان موفقترین و شناختهشدهترین هنرمند کتابهای تصویری آلمان تثبیت کرد.
این اثر کلاسیک ادبیات کودک، داستان خرس و ببری را روایت میکند که راهی سفر میشوند تا سرزمین رؤیاهایشان را پیدا کنند؛ اما سرانجام درمییابند که آن مکان رؤیایی همان خانهٔ قدیمی خودشان است؛ خانهای که اکنون از نو رنگآمیزی شده است.
تیلمان پرویفر، دبیر روزنامهٔ «دی تسایت»، در مؤخرهٔ کتاب «آقای ووندراک دنیا را نجات میدهد، هورا!» (Herr Wondrak rettet die Welt, juchhe!) مینویسد: «در جهان یانوش، کسانی به قهرمان تبدیل میشوند که در حالت عادی هیچکس به آنها توجهی نمیکند.»
این کتاب مجموعهای از ستونهای یانوش در مجلهٔ «تسایت» است؛ نوشتهها و تصویرهایی که در آنها شخصیت «ووندراک»، همزاد داستانی و نمایندهٔ خودِ نویسنده، از سال ۲۰۱۳ به تفسیر و اظهار نظر دربارهٔ رویدادهای روز میپرداخت.
در ژوئن ۲۰۰۷، ادموند اشتویبر، رهبر وقت حزب سوسیالمسیحی بایرن آلمان (CSU)، به دلیل یکی از طرحهای یانوش که در مجلهٔ اشپیگل چاپ شده بود، از او انتقاد کرد و وی را «پیامبری دروغین» نامید. در آن تصویر، کشیشی در کنار حوضچهٔ غسل تعمید دیده میشد که صلیبی را با ضربات چکش به بدن یک نوزاد فرو میکوبید.
خود یانوش، که آشکارا به بیخدایی اعتقاد داشت، زمانی گفته بود: «اینکه کاتولیک به دنیا آمدهام، بزرگترین حادثهٔ ناگوار زندگی من بوده است.»
یانوش در آثارش برای بزرگسالان، گوشههایی از دوران کودکی سخت خود را آشکار میکند؛ برای نمونه در رمان «خولونِک یا خدای مهربانِ ساختهشده از گِل» (Cholonek oder der liebe Gott aus Lehm).
او زمانی در گفتوگو با روزنامهٔ «زوددویچه تسایتونگ» (Süddeutsche Zeitung) گفته بود: «سالهای نخست زندگیام، نابودی کامل شخصیت و وجود من بود.»
او افزون بر این، نمایشنامههایی نیز نوشت و داستانهای جسورانه و اروتیک مارکی دو ساد، اشرافزاده و نویسندهٔ فرانسوی، را تصویرگری کرد.

یانوش و جایگاه او در ادبیات و تصویرگری کتاب کودک ایران
برای درک اهمیت یانوش در ایران، باید به دوران شکوفایی کتابهای تصویری کودکان در دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ خورشیدی بازگشت؛ دورانی که ادبیات کودک در ایران بهتدریج از کتابهای صرفاً آموزشی و پندآموز فاصله گرفت و به عرصهای مستقل برای تجربههای ادبی و هنری تبدیل شد.
تأسیس شورای کتاب کودک در سال ۱۳۴۱ و کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در سال ۱۳۴۴، همراه با فعالیت ناشرانی چون بنگاه ترجمه و نشر کتاب و مؤسسهٔ فرانکلین، در این تحول نقش اساسی داشت.
کتاب کودک دیگر فقط وسیلهای برای انتقال پیامهای اخلاقی نبود. تصویرگری به هنری مستقل تبدیل شد و تصویرگر میتوانست با زبان بصری خود، جهان داستان را گسترش دهد یا حتی روایتی موازی با متن خلق کند.
این تحول در منابع تاریخی مربوط به نشر کتاب کودک ایران، از جمله مدخلهای دانشنامهٔ ایرانیکا دربارهٔ ادبیات کودکان و فعالیتهای انتشاراتی کانون، بهخوبی ثبت شده است.
نزدیکی جهان یانوش به تصویرگری نوگرای ایران
در چنین بستری، میتوان دریافت که چرا آثار هنرمندی مانند یانوش برای تصویرگران ایرانی جذاب بوده است.
یانوش از جمله هنرمندانی بود که زیبایی تصویر را در پرداخت صیقلی، طراحی بینقص یا نمایش واقعگرایانهٔ اشیا جستوجو نمیکرد.
خطوط او اغلب آزاد، لرزان، کودکانه و ظاهراً سادهاند. رنگها حالتی شاعرانه و گاه نامنظم دارند. حیواناتش مانند انسانها رفتار میکنند، اما از پیچیدگیها و تناقضهای انسانی نیز برخوردارند.
این شیوه را میتوان از نظر زیباییشناختی با برخی گرایشهای تصویرگری نوگرای ایران در آثار هنرمندانی چون فرشید مثقالی، نورالدین زرینکلک، علیاکبر صادقی و مرتضی ممیز مقایسه کرد؛ البته نه به این معنا که تأثیر مستقیم یانوش بر تکتک این هنرمندان ثابت شده باشد.
در آثار این هنرمندان نیز، هرکدام به شیوهای متفاوت، تصویرگری از بازنمایی صرف متن فراتر میرود و به زبانی مستقل تبدیل میشود.
اهمیت نگاه انسانی و ضداقتدارگرای یانوش
یکی از ویژگیهای برجستهٔ یانوش، همدلی با شخصیتهای کوچک، آسیبپذیر و بهظاهر کماهمیت است. قهرمانان او غالباً موجوداتی معمولیاند؛ خرسی سادهدل، ببری خیالپرداز یا حیواناتی که آرزوهای بزرگی دارند، اما در جهانی کوچک زندگی میکنند. آنها بهجای اطاعت بیچونوچرا از قدرت، به دوستی، همکاری، تخیل و آزادی فردی تکیه میکنند.
از این منظر، میتوان میان برخی جنبههای جهان داستانی یانوش و آثار نویسندگانی مانند صمد بهرنگی، بهویژه توجه به موجودات کوچک و مقاومت در برابر بیعدالتی، نزدیکیهایی یافت؛ هرچند زبان ادبی و نگاه فلسفی آنها تفاوتهای مهمی دارد.
در داستانهای یانوش، برخلاف بسیاری از داستانهای پندآموز سنتی، همیشه یک بزرگسال دانای کل وجود ندارد که به کودک بگوید چگونه زندگی کند. شخصیتها با تجربه کردن، اشتباه کردن، دوستی و کشف جهان به شناخت میرسند.
این ویژگی، در کنار طنز و شیطنت، بخش مهمی از جذابیت ماندگار آثار اوست. یکی از نمونههای قابل شناسایی در نشر فارسی کتابهای یانوش «خرس کوچولو گفت من خوبت میکنم» در ۴۸ صفحه با ترجمه گیتا رسولی است.
یانوش از میان ما رفت، اما آثارش در پرورش فکری و تربیتی کودکان همچنان تأثیرگذار خواهند ماند.
منبع: اشپیگل آنلاین / ایران امروز
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
خبرگزاری هرانا – امیرحسین موسوی، متهم سیاسی محبوس در زندان اوین توسط شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به پنج سال حبس و از بابت اتهام «افساد فیالارض» به اعدام محکوم شد.
یک منبع مطلع نزدیک به خانواده امیرحسین موسوی با تایید این خبر به هرانا گفت: امروز چهارشنبه ۱۳ آبان ماه رای صادره توسط شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ابوالقاسم صلواتی به آقای موسوی ابلاغ شد. بر اساس این حکم، وی از بابت اتهام «توهین به مقدسات» به پنج سال حبس و از بابت اتهام «افساد فیالارض» به اعدام محکوم شده است.
مورخ ۳۰ شهریورماه سال جاری، سومین جلسه رسیدگی به اتهامات امیرحسین موسوی در شعبه قضایی مذکور برگزار شده بود.
دومین جلسه رسیدگی به اتهامات امیرحسین موسوی در اوایل مردادماه سال جاری و اولین جلسه دادگاه نیز در تاریخ ۱۱ آبان ماه سال ۱۴۰۴، در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ابوالقاسم صلواتی برگزار شده بود.
در این جلسات، آقای موسوی با حضور وکیل مدافع خود، رضا شفاخواه، از بابت ۹ عنوان اتهامی از جمله تشکیل گروه یا دسته برای اقدام علیه امنیت داخلی کشور، فعالیت تبلیغی علیه نظام، اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرم علیه امنیت داخلی کشور، مراوده غیراتفاقی با افراد وابسته به اسرائیل، توهین به مقدسات اسلام، تأمین مالی تروریسم، همکاری و تبادل اطلاعات با افراد وابسته به اسرائیل، نشر اکاذیب و فعالیت تبلیغی به نفع اسرائیل به دفاع از خود پرداخته بود.
پیشتر صداوسیما جمهوری اسلامی، ویدیویی از اعترافات اجباری این متهم سیاسی محبوس در زندان اوین را منتشر کرد. در این ویدیو که مشخص نبود در چه شرایطی ضبط شده، تلاش شد تا اتهام جاسوسی و همکاری اطلاعاتی و امنیتی با اسرائیل به آقای موسوی نسبت داده شود.
آقای موسوی که با نام کاربری «جیمز بیدین» در شبکه اجتماعی ایکس (توییتر سابق) فعالیت داشت، در پی پخش اعترافات تلویزیونی خود در برنامه خبری ۲۰:۳۰ صداوسیما، با انتشار نامهای از زندان، نسبت به آنچه «دروغ و تحریف» در این گزارش خوانده است، واکنش نشان داد.
وی اعلام کرد که اظهارات پخش شده از او در گزارش صدا و سیما «زیر فشار، تهدید و اجبار» ضبط شده و محتوای آن «ساختگی و تحریف شده» است. وی همچنین نوشت که بخشهایی از این مصاحبه بهصورت گسترده تقطیع شده و اتهامات مطرح شده علیه او واقعیت ندارد.
در شهریورماه سال گذشته، پرونده امیرحسین موسوی با صدورکیفرخواست از بابت اتهامات اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرم علیه امنیت ملی و تبلیغ علیه نظام، به شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ابوالقاسم صلواتی ارجاع شده بود. وی با اتهام توهین به مقدسات نیز مواجه شد که رسیدگی به این بخش از پرونده در صلاحیت دادگاه کیفری یک استان تهران است.
امیرحسین موسوی، حدودا ۴۲ ساله، در تاریخ ۲۸ آذر ۱۴۰۳، در فرودگاه مهرآباد زمانی که قصد عزیمت به کیش را داشت، بازداشت شد. وکیل مدافع آقای موسوی پیشتر اعلام کرده بود که حساب آقای موسوی در شبکه ایکس نزدیک به شش ماه تحت نظر بوده و او از همین طریق شناسایی شده است.
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
![]() |
چگونه بخشی از اپوزیسیون ایران تمایلات ذهنی خود را بهجای تحلیل واقعیت سیاسی مینشاند؟
مقدمه
یکی از مسائل قابلتأمل در بخشی از فضای رسانهای و سیاسی اپوزیسیون ایران، تبدیل آرزوها و انتظارات سیاسی به پیشبینیهایی درباره تحولات قریبالوقوع است. برای مثال، اختلاف میان مقامات بهعنوان نشانه فروپاشی حکومت، تحرکات نظامی بهعنوان مقدمه قطعی مداخله خارجی و نارضایتی بخشی از مردم یا حتی نیروهای مسلح بهعنوان آغاز ریزش گسترده آنها تفسیر میشود. این پدیده را میتوان «پیشگویی آرزومندانه» (Wishful Prophecy) نامید؛ وضعیتی که در آن مطلوب بودن یک نتیجه، برآورد ذهنی احتمال وقوع آن را تحت تأثیر قرار میدهد. مسئله، مخالفت با رژیم یا امید به تغییر سیاسی نیست، بلکه جایگزین شدن آرزو با شواهد در تحلیل آینده است.
فصل اول: مبانی نظری؛ روانشناسی آرزواندیشی سیاسی
چند مفهوم روانشناختی به توضیح این پدیده کمک میکنند. آرزواندیشی (Wishful Thinking) باعث میشود مطلوبیت یک نتیجه با احتمال وقوع آن اشتباه گرفته شود. استدلال انگیزهمحور (Motivated Reasoning)، به تعبیر زایوا کوندا (Ziva Kunda, 1990)، موجب میشود افراد اطلاعات را بهگونهای انتخاب و تفسیر کنند که باورها و ترجیحات قبلیشان تأیید شود. سوگیری تأییدی (Confirmation Bias)، اثر اجماع کاذب (False Consensus Effect) و اعتمادبهنفس بیش از اندازه (Overconfidence) نیز این روند را تقویت میکنند؛ بهگونهای که فرد هم شواهد موافق را برجسته میکند، هم میزان حمایت جامعه از دیدگاه خود را بیش از واقعیت برآورد میکند و هم از دقت پیشبینیهایش اطمینان بیش از اندازه دارد.
فصل دوم: پیشگویی آرزومندانه در فضای بخشی از اپوزیسیون ایران
پیشبینی مکرر سقوط قریبالوقوع حکومت در اعتراضات ۱۳۸۸ و ۱۴۰۱، نمونهای از فاصله میان گستردگی نارضایتی و امکان عملی تغییر قدرت است. جنبش زن، زندگی، آزادی با وجود اهمیت تاریخی و گستردگی اجتماعی، فاقد رهبری واحد و سازمان سیاسی منسجم بود. همچنین ادعاهایی درباره آمادگی هزاران نیروی سپاه برای جدایی از حکومت، بدون شواهد مستقل از نافرمانی سازمانیافته، شکاف فرماندهی و ریزش واقعی، نمیتواند نشانه قطعی فروپاشی باشد. پژوهشهای مربوط به اپوزیسیون خارج از کشور نیز بر چندپارگی سیاسی، اختلاف درباره رهبری و ذهنیت «سرنگونی آسان» (Easy Overthrow Mentality) تأکید دارند.
فصل سوم: چرا بحران واقعی لزوماً به فروپاشی سیاسی منجر نمیشود؟
بحران اقتصادی، تورم، کاهش قدرت خرید، اعتراضات و سقوط مشروعیت، بهتنهایی وضعیت انقلابی ایجاد نمیکنند. از منظر تدا اسکاچپول (Theda Skocpol, 1979)، فروپاشی و انقلاب به شرایط ساختاری دولت و ظرفیتهای سازمانی و اجتماعی نیز وابستهاند. بنابراین باید چندین متغیر را بررسی کرد: نارضایتی عمومی، انسجام یا شکاف در ائتلاف الیگارشی حاکم، قابلیت اتکای رژیم به دستگاه نظامی و امنیت نظام حاکم و توان سازماندهی مخالفان و هماهنگی میان گرایش های گوناگون مخالفان رژیم، پذیرفته شدگی بین المللی. افزون بر این، و همزمان فقدان بدیل سیاسی مورد پذیرش اکثریت جامعه، توافق بر سر ساختار آینده و سازوکار انتقال قدرت میتواند مانع تبدیل نارضایتی عمومی به تغییر سیاسی شود.
فصل چهارم: نقش رسانههای همسو در بازتولید پیشگویی آرزومندانه
اقتصاد توجه (Attention Economy) به رسانهها و شبکههای اجتماعی انگیزه میدهد پیشبینیهای قطعی و هیجانانگیز را بیشتر منتشر کنند. در اتاقهای پژواک (Echo Chambers)، بازنشر مکرر یک ادعا ممکن است بهاشتباه تأیید مستقل آن تلقی شود. همچنین آبشار اطلاعاتی (Informational Cascade) باعث میشود افراد بهجای ارزیابی مستقل شواهد، تکرار یک ادعا توسط دیگران را نشانه اعتبار آن بدانند. در نتیجه، یک خبر تأییدنشده میتواند بهتدریج به باور جمعی تبدیل شود، بیآنکه اعتبار تجربی آن افزایش یافته باشد.
فصل پنجم: پیشگویی آرزومندانه و ابطالپذیری
از منظر فلسفه علم کارل پوپر (Karl Popper)، پیشبینی معتبر باید ابطالپذیر (Falsifiable) باشد؛ یعنی بتوان شرایطی را مشخص کرد که در صورت تحقق آنها، نادرستی آن پیشبینی آشکار شود. پیشبینی سقوط حکومت باید بر شاخصهایی مانند شکاف مؤثر در ساختار قدرت، نافرمانی نیروهای امنیتی، سازمانیافتگی مخالفان و اختلال در سازوکار تصمیمگیری استوار باشد. تغییر مکرر زمان تحقق پیشبینی پس از ناکامی، بدون اصلاح گمانه اولیه، آن را از آزمونپذیری خارج میکند. همچنین باید میان پیشگویی خودکامبخش (Self-fulfilling Prophecy) مرتون و پیشگویی آرزومندانه تمایز گذاشت: اولی میتواند از طریق تأثیر بر رفتار افراد به تحقق خود کمک کند، درحالیکه دومی احتمال وقوع رویداد مطلوب را بیش از شواهد موجود برآورد میکند.
فصل ششم: چارچوب پیشنهادی برای سنجش پیشگویی آرزومندانه
برای بررسی تجربی پیشبینیهای سیاسی اپوزیسیون میتوان شش سازوکار را شناسایی کرد: فرافکنی ترجیحات شخصی به جامعه، استدلال انگیزهمحور، سوگیری تأییدی، برآورد نادرست اجماع اجتماعی، تقویت رسانهای و ابطالناپذیر کردن پیشبینیها. معیار ارزیابی هر پیشبینی نیز باید شامل وجود شواهد مستقل، بررسی شواهد موافق و مخالف، توضیح سازوکار علّی، تعیین زمانبندی و پذیرش امکان اصلاح گمانه در صورت عدم تحقق باشد.
نتیجهگیری: امید سیاسی جایگزین شناخت واقعیت نیست
مسئله اصلی مخالفت با امید، آرمانخواهی یا خواست تغییر رژیم نیست؛ بلکه تبدیل تمایلات ذهنی به گزارههایی درباره واقعیت بیرونی، بدون شواهد متناسب است. بحران واقعی در یک نظام سیاسی الزاماً به معنای نزدیک بودن فروپاشی آن نیست. برای تبدیل بحران به تغییر ساختار قدرت، وجود شکاف در ائتلاف حاکم، نافرمانی دستگاه سرکوب، سازماندهی نیروهای مخالف و سازوکار انتقال قدرت اهمیت دارد. بزرگنمایی احتمال فروپاشی و نادیده گرفتن موانع ساختاری میتواند به شکلگیری انتظارات غیرواقعبینانه و سرخوردگی سیاسی بینجامد.
در نهایت، آرزو داشتن برای وقوع یک تحول سیاسی حق هر فرد است؛ اما جلوه دادن این آرزو به پیشبینی قطعی، بدون شواهد متناسب، به معنای جایگزین کردن تمایل ذهنی با شناخت واقعیت است. ارزش تحلیل سیاسی نه در میزان امیدبخشی آن، بلکه در توانایی توضیح واقعیت، شناسایی محدودیتها و پذیرش امکان خطاست.
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
استیون شیر و الکساندر کورنول / رویترز / ۴ نوامبر ۲۰۲۶
رقبای سیاسی بنیامین نتانیاهو، پیروزی دموکراتها در کنگره آمریکا را دلیلی بر این دانستند که او حمایتهای دوحزبی چندیننسله آمریکا از اسرائیل را هدر داده است؛ آنها اکنون در پی فرصتی هستند تا دولتی بدون حضور او تشکیل دهند.
دموکراتها در انتخابات میاندورهای روز سهشنبه، اکثریت کرسیها را هم در مجلس سنا و هم در مجلس نمایندگان به دست آوردند. این نتیجه، واکنشی تند و کوبنده علیه پرزیدنت دونالد ترامپ محسوب میشود که تا حد زیادی ناشی از نارضایتی عمیق عمومی نسبت به جنگ نامحبوب آمریکا و اسرائیل علیه ایران است.
انتخابات آمریکا تنها یک هفته پس از انتخابات اسرائیل برگزار شد؛ انتخاباتی که در آن ائتلاف راستگرای نتانیاهو اکثریت پارلمانی خود را از دست داد، اما عملکردش به اندازهای بود که مانع از آن شود تا رقیب اصلی او، گادی آیزنکوت، مسیری هموار برای کنار زدنش پیدا کند.
اسحاق هرتزوگ، رئیسجمهور اسرائیل، قرار است روزهای چهارشنبه و پنجشنبه با نمایندگان احزاب گفتگو کند تا پس از آن، یکی از این دو نفر را مأمور تشکیل دولت بعدی نماید. در این فاصله، نتانیاهو همچنان به عنوان نخستوزیر موقت (دولت انتقالی) به کار خود ادامه میدهد.
تزلزل در حمایت آمریکا از متحد دیرینه
ایالات متحده برای نسلها، تحت ریاستجمهوری چهرههایی از هر دو حزب، سرسختترین متحد اسرائیل بوده و از دهه ۱۹۷۰ تاکنون سالانه میلیاردها دلار کمک نظامی در اختیار این کشور قرار داده است. اما برخلاف رهبران پیشین اسرائیل که با دقت و جدیت میکوشیدند نظر مساعد هر دو حزب دموکرات و جمهوریخواه را جلب کنند، نتانیاهو آشکارا از جمهوریخواهان حمایت کرده است.
حمایت از اسرائیل در میان دموکراتها و برخی از جمهوریخواهان، پس از آغاز تهاجم نظامی اسرائیل به غزه در پی حمله حماس در سال ۲۰۲۳، دچار تزلزل شد؛ روندی که امسال، با دستور ترامپ و نتانیاهو برای انجام حمله مشترک به ایران، شدت بیشتری گرفت.
برخی از نامزدهای دموکرات، انتقاد از کمکهای نظامی آمریکا به اسرائیل را به یکی از محورهای اصلی کارزار انتخاباتی خود تبدیل کردند. روز سهشنبه، ترامپ که پیشتر از نتانیاهو حمایت کرده بود، در روز انتخابات وعده داد که بودجه سالانه ۴ میلیارد دلاری اختصاصیافته به اسرائیل را قطع کند؛ اقدامی که به گفته او، باعث حذف یکی از «دستآویزهای نامناسب» میشود که دموکراتها علیه او به کار میبردند.
یائیر گولان، رهبر حزب «دموکراتها» (از جریان مخالفِ میانهچپ در اسرائیل)، در شبکه اجتماعی «ایکس» نوشت که نتایج انتخابات میاندورهای آمریکا «نشان میدهد که نتانیاهو تا چه حد در میان هر دو حزب دموکرات و جمهوریخواه، چهرهای نامطلوب و مسموم است.»
یائیر لاپید، رهبر جریان مخالفِ میانهرو نیز اظهار داشت که این نتایج نشان میدهد اسرائیل دیگر نمیتواند تداوم حضور نتانیاهو در قدرت را تحمل کند.
لاپید در پستی در شبکههای اجتماعی نوشت: «این وضعیت امنیت ما را به خطر میاندازد، دموکراسیمان را تهدید میکند و جایگاه ما را در عرصه جهانی ویران خواهد ساخت.»
نتانیاهو تاکنون در مورد نتایج انتخابات آمریکا سکوت کرده است. دفتر او نیز به درخواستها برای اظهار نظر پاسخی نداد.
ممکن است هفتهها یا ماهها طول بکشد تا مشخص شود که در نهایت، نتانیاهو یا آیزنکوت، کدامیک وظیفه ترمیم روابط را بر عهده خواهند گرفت. هر کدام که انتخاب شوند، ابتدا باید ائتلاف جدیدی تشکیل دهند؛ در غیر این صورت، فرصت به نفر دیگر داده خواهد شد. اگر هر دو در این امر ناکام بمانند، انتخابات جدیدی برگزار خواهد شد.
در همین حال، اودی سامر، استاد علوم سیاسی در دانشگاه تلآویو، پیشبینی کرد که کنگره جدید آمریکا ـــ که تحت کنترل دموکراتها خواهد بود ـــ خصمانهترین رویکرد را نسبت به اسرائیل در طول تاریخ خود در پیش خواهد گرفت.
او گفت با اینکه بخش عمدهای از قدرت در حوزه سیاست خارجی همچنان در اختیار رئیسجمهور است، دموکراتها میتوانند از طریق برگزاری جلسات استماع، اعمال نظارتهای کنگره و تدابیر بودجهای، فشار وارد کنند.
سامر افزود: «پیروزی قاطع دموکراتها و شکست سنگین جمهوریخواهان، نمایانگر فصل بعدی در روابط ایالات متحده و اسرائیل است.»
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ -
Sunday 8 November 2026
|
ايران امروز |