|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
برگردان: علیمحمد طباطبایی
مقدمه مترجم: آخرین دیدارِ دو غولِ روشنگری.
در اواسط دسامبر ۱۷۷۶، ولترِ هشتادوسهساله، که بیش از یکچهارمِ قرن از پاریس تبعید بود، تکهکاغذی بیرون آورد و برای دیدرو نوشت: «دلشکستهام که بدون دیدار تو خواهم مُرد…» این نامه، آغازِ پایانی بود بر یکی از طولانیترین و پیچیدهترین روابطِ فکریِ قرنِ هجدهم. رابطهای که از سال ۱۷۴۹ با نامهنگاری آغاز شده بود و هرگز به ملاقاتی حضوری انجامیده بود. پانزده ماه بعد، ولترِ بیمار اما همچنان پرشور، سوار بر کالسکهای آبیرنگ و ستارهنشان به پاریس بازگشت تا سرانجام، در آخرین بهارِ زندگیاش، چشم در چشمِ همسنگرِ دیرینِ خود، دنی دیدرو، بنگرد.
این ملاقاتِ کوتاه اما پرتنش، نه فقط تقابلِ دو شخصیتِ استثنایی، که نمادِ تمامِ تضادها و همسوییهایِ عصرِ روشنگری بود. از یک سو، ولترِ کهنهکار و کلاسیکگرا که در غروبِ عمر، هنوز از «تئاترِ بورژوایی» و «بیخداییِ» دیدرو دلخوشی نداشت. از سوی دیگر، دیدروِ بیپروا و رادیکال که یکباره، دنیایِ منظمِ ولتر را با تشبیهِ شکسپیر به تندیسی گوتیک و زمخت، درهم کوبید. در آن ساعتهایِ اندک، این دو نه فقط دربارهٔ شکسپیر، که دربارهٔ همهٔ آنچه در نیمقرنِ گذشته بر آن جنگیده و صلح کرده بودند، سخن گفتند: دایرةالمعارف، دوستانِ ازدسترفته، بیعدالتیِ پروندهٔ کالاس، و میراثِ فلسفهای که داشت به پایانِ راه خود نزدیک میشد.
مقالهٔ پیشِ رو، روایتی است از این دیدارِ آخر و فضاهایِ فکریای که آن را رقم زد، روایتی از دو پیرمردی که یکی مانند «جادوگرِ پیری» در قلعهای فروپاشیده، و دیگری چون «شهروندِ ژنو» در باغهایِ اِرمِ نونویل، به پایانِ راهی رسیدند که روشنگری را برای همیشه در تاریخِ اندیشه، ماندگار کرد. در این میان، دیدرو بهروایتی زندهتر از همیشه، خود را در برابرِ ولتر یافت؛ لحظهای که هر دو میدانستند شاید نخستین و واپسینِ ملاقاتِ آنها باشد. درست یک ماه بعد، ولتر از جهان رفت و به زودی، روسو و بسیاری از یارانِ دایرةالمعارف نیز به دنبالش آمدند. نسلی که جهان را با خرد و جرئتِ خود دگرگون کرده بود، داشت به تاریخ میپیوست.

در اواسط دسامبر ۱۷۷۶، ولتر هشتاد و سه ساله تکهکاغذی بیرون آورد و یادداشتی خطاب به دیدرو نوشت. ولتر که بیش از بیست و پنج سال پیش از پاریس تبعید شده بود، اکنون فرسوده و تقریباً بیدندان، از اینکه هرگز چشم در چشم دیدرو نینداختهاند، اظهار تأسف کرد:
پانزده ماه بعد، ولتر سوار بر کالسکهای آبیرنگ و ستارهنشان وارد پایتخت شد. او که به سرطان پروستات مبتلا بود، با این حال، برنامهای فشرده برای خود ترتیب داده بود. افزون بر به پایان رساندن نگارش یک تراژدی پنجپردهای—ولتر که به اندازهی کافی عمر کرد تا در اجرای نخست آن حضور یابد—بیشتر روزهای خود را در عمارت دوستش در کنج خیابان «رو دو بُن» (rue de Beaune) و «کی دِ تئاتن» (quai des Théatins) سپری میکرد و دیدارکنندگانی بیشمار از دوستان و بزرگان تحسینگرش را میپذیرفت، از جمله بنجامین فرانکلین (Benjamin Franklin) و پسرش. در طول این اقامت سهماهه، دیدرو نیز زمانی را یافت تا برای ادای احترام به دیدار او برود. روزنامهنگارانی که از این دیدار نوشتند، تلویحاً گفتند که برخی روابط بهتر است فقط از راه مکاتبه پیش بروند.
دیدرو و ولتر نخستینبار در سال ۱۷۴۹ با هم نامهنگاری کردند، زمانی که «شاهزادهی فلاسفه» نویسندهی نوظهور نامهای دربارهی نابینایان (Letter on the Blind) (1) را به شام دعوت کرد. ولتر، گذشته از میل به آشنایی با نویسندهی باهوش این اثر، احتمالاً امیدوار بود تا به سردبیر تازهمنصوب دایرةالمعارف کمک کند در باور بیخدایی خود تجدیدنظر نماید. اما دیدرو تصمیم گرفت تا هم از دعوت او فرار کند و هم از موعظه اش. ممکن است از خود بپرسیم چه نویسندهی جوانی دعوت به صرف ناهار با مشهورترین روشنفکر عمومی تاریخ را رد میکند؟ پاسخ در سال ۱۷۴۹ کاملاً روشن بود: یک بیخدای مغرور و نادم نشده (unremorseful) که هیچ علاقهای نداشت فلسفهاش را زیر سؤال ببرد، آن هم توسط یک خداشناس طبیعی (دئیست)لجباز و انعطافناپذیر. (۲)
با این حال، این دو فیلسوف در طول بیست و هشت سال بعد از آن، از دور با یکدیگر در تماس ماندند. ولتر پانزده نامهی دیگر فرستاد. دیدرو نه بار پاسخ داد. رابطهای که با گذشت زمان عمیقتر شد، با دوستیهای مشترک، علایق مشترک و احترام متقابل به هوش یکدیگر تقویت شد. و با این حال، تا اواسط دههی ۱۷۶۰، نوعی احتیاط متقابل همچنان میانشان باقی بود. گذشته از تفاوت دیدگاههایشان در مورد دین — ولتر همچنان دئیست نیوتنی باقی مانده بود، در حالی که دیدرو سالها پیش خود را بیخدا اعلام کرده بود — این دو مرد در مورد مسیر ادبی یکدیگر نیز احساسات متناقضی داشتند. هر دو سرمایهگذاری زیادی در تئاتر کرده بودند، و هر یک باور داشت که دیگری در مسیر نادرستی گام بر می دارد. از نگاه دیدرو، ولتر همچنان نمایشنامهها و کمدیهای کلاسیک واپسگرای بیپایانی تولید میکرد و ولتر در دل، نمایشنامههای بورژوایی دیدرو را گواهی غمانگیز بر افول تئاتر میدانست.
اما وقتی این دو پیرمرد بالاخره در سال ۱۷۷۸ روبهروی هم نشستند، دربارهی چه چیزهایی صحبت کردند؟(۳) نبردهایی که به راه انداخته، برده یا باخته بودند؟ روزهای تاریک دایرةالمعارف، زمانی که ولتر بارها تلاش کرد دیدرو و دالامبر را قانع کند پروژه را رها کنند؟ دوستانی که طی سالها مرده بودند، بهویژه دامیلاویل (Damilaville) محبوب؟ تلاش نافرجام ولتر برای گماردن دیدرو در آکادمی فرانسه؟ دوست مشترکشان، کاترین کبیر؟ کتاب عجیب دیدرو دربارهی سنکا؟ همکاریهای پنهانیاش با راینال (Raynal)؟ (۴) یا تحسین عمیق دیدرو از دفاعیات ولتر از خانوادهی ژان کالاس (Jean Calas) (۵) پروتستان، که به ناحق متهم به قتل پسرش شده بود پس از آنکه او به آئین کاتولیک گروید؟
متأسفانه، تنها روایتهایی که از این دیدار داریم، بر بحثوجدل این دو مرد در مورد شکسپیر تمرکز دارند. ولتر، که قانع بود نه فقط تئاتر فرانسه که هنر خودش برتر است، ظاهراً از دیدرو پرسیده بود چطور ممکن است «این هیولای بیذوق را بر راسین یا ویرژیل ترجیح داد؟» در بحثی که درگرفت، دیدرو اذعان کرد که نمایشنامهنویس انگلیسی فاقد صیقل شعری بزرگان است، اما در عین حال نیرویی والا در خود دارد که جنبههای «گوتیک» اثرش را پشت سر میگذارد.(۶) سپس شکسپیر را با تندیس عظیم قرن پانزدهمی سن کریستفور مقایسه کرد که درست بیرون درهای کلیسای نوتردام قرار داشت. بهگفتهی دیدرو، هرچند این تندیس زمخت و روستایی بود، اما درست مانند شکسپیر، چرا که «بزرگترین مردان از میان پاهای او عبور میکنند بیآنکه فرق سرشان به بیضههایش بخورد.» کنایه کاملاً آشکار بود: ولتر که بیتردید خود را بزرگترین شاعر و نمایشنامهنویس نسل خود میدانست، به پای شکسپیر نمیرسید. طبق گزارش یکی از روزنامهنگاران از این دیدار، ولتر بعد از این جمله، «خیلی از آقای دیدرو خوشحال نبود.»(۷)
زبان بیپردهی دیدرو ظاهراً همانقدر ولتر را آزرده بود که مجذوبش کرده بود. پس از سالها نامهنگاری — که به ولتر این مزیت را میداد که بیوقفه وسط حرفش نپرند — اکنون او شاهد توانایی افسانهای دیدرو در پرش از یک ایده به ایدهی دیگر بود، بیآنکه حتی نفس تازه کند. ولتر پس از رفتن دیدرو از اقامتگاهش، ظاهراً به دوستانش گفت که مهمانش واقعاً خوشذوق بود، اما طبیعت از دادن «استعداد اساسی گفتوگوی واقعی» به او دریغ کرده بود. دیدرو نیز دیدار خود با ولترِ درخشان اما رو به زوال را چنین خلاصه کرد: او مانند «قلعهای جادویی» بود که بخشهای گوناگونش در حال فروپاشیاند، اما دالانهایش «هنوز مسکن یک جادوگر پیر» هستند.
دیدار دیدرو با ولتر، نخستین و واپسین باری بود که این دو چهرهی شاخص عصر روشنگری همدیگر را از نزدیک میدیدند. نهچندان پس از این دیدار، در ۳۰ مه، جادوگر پیر تسلیم بیماریاش شد. این مرگ، نخستینِ دو درگذشت مهم سال ۱۷۷۸ بود. کمی بیش از یک ماه بعد، در دوم ژوئیه، ژان-ژاک روسو نیز درگذشت. در سراسر پاریس چنین روایت میشد که روسو پس از قدمزدن صبحگاهی در باغهای قصر اِرمنونویل(Ermenonville)، بیست و پنج مایلی شمال پاریس، احساس کسالت کرده بود. او پس از بازگشت به کلبهای که در آن اقامت داشت، با نگرانی به همدم دیرینش، ترز لوواسور (Thérèse Levasseur) (۸)، گفت که درد تیزی در سینه، سوزش عجیبی در کف پا، و سردردی ضرباندار و شدید دارد. اندکی بعد، شهروند ژنو از حال رفت و درگذشت.
مرگ روسو و ولتر نشانهی آغاز دورانی بود که بسیاری دیگر از دوستان، همکاران، و حتی دشمنان دیدرو نیز میمردند. تا سال ۱۷۸۳، همهی چهرههای اصلیای که با دیدرو روی دایرةالمعارف کار کرده بودند — از جمله دالامبر، ژوکور، و چهار چاپگر پروژه، از جمله آندره-فرانسوا لوبرتون — از دنیا رفته بودند. این فهرست رو به گسترش درگذشتگان شامل مادام دپینه و چند تن از دوستان نقاش دیدرو، از جمله ژان-باپتیست شارْدن و لویی-میشل ون لو نیز میشد. نسل دیدرو در حال ناپدید شدن بود.
اندرو اس. کِران (Andrew S. Curran) استاد علوم انسانی در دانشگاه وسلین (Wesleyan University) است. از آثار مهم او میتوان به کتاب «دیدرو و هنر آزاداندیشی»، مقالهی «چهرههای هیولاگونگی در اندیشهی سدهی هجدهم» (Faces of Monstrosity in Eighteenth-Century Thought) در مجله زندگی در قرن هجدهم، و دو کتاب دیگر با عناوین آشوب والا: هیولاگونگی جسمانی در جهانبینی دیدرو(Sublime Disorder: Physical Monstrosity in Diderot’s Universe ) و «کالبدشناسی سیاهبودگی: علم و بردهداری در عصر روشنگری»(The Anatomy of Blackness: Science and Slavery in an Age of Enlightenment) اشاره کرد. او در سال ۲۰۱۰ بهعنوان پژوهشگر تاریخ پزشکی به عضویت آکادمی پزشکی نیویورک درآمد و کمکهزینههایی از مؤسسات ملی علوم انسانی، بنیاد ملون، و بنیاد مکآرتور دریافت کرده است. او در سال ۲۰۱۱ برندهی جایزهی جیمز ال. کلیفورد برای بهترین مقاله در مطالعات قرن هجدهم شد و در سال ۲۰۱۶ نیز جایزهی پژوهشگران عمومی بنیاد علوم انسانی آمریکا را دریافت کرد.
———————-
زیر نویس های تکمیلی مترجم:
۱: توضیح دربارهٔ «نامهای به نابینایان» یا «نامهای به نابینایان به منظور استفادهٔ بینایان» رسالهای فلسفی است که توسط دنی دیدرو در سال ۱۷۴۹ منتشر شد. این اثر، یکی از جسورانهترین و بحثبرانگیزترین نوشتههای او در دوران جوانیاش محسوب میشود. محتوای اصلی رساله چه بود؟ دیدرو در این رساله، با بررسی تجربهٔ زیستهٔ یک فرد نابینا به نام نیکلاس ساندرسون (استاد ریاضیات در کمبریج که از کودکی نابینا بود)، به چند پرسش اساسی پاسخ میدهد:
A. ادراک و شناخت: آیا ادراکِ ما از جهان، وابسته به حواسِ بینایی است؟ یک فرد نابینا چگونه مفاهیمی مانند زیبایی، نور، رنگ و فاصله را درک میکند؟
B. نقدِ خداشناسیِ سنتی: دیدرو نشان میدهد که یک نابینا، مفهومِ «نظمِ الهی» یا «طراحیِ هوشمندانه» را بهشکلِ متفاوتی درک میکند. ساندرسون در رساله، بهعنوانِ یک شکگرا و حتی بیخدا (آتئیست) تصویر شده است که استدلال میکند اگر خدا وجود داشت، نباید چنین نقصهایی در خلقت (مانند نابینایی) وجود میداشت.
C. پیشدرآمدی بر مادیگرایی: این رساله، زمینهسازِ اندیشهٔ مادیگرایانهٔ دیدرو در آثارِ بعدیاش شد و به او کمک کرد تا از خداباوریِ طبیعی (دئیسم) به بیخداییِ صریح نزدیکتر شود.
اما اهمیتِ تاریخی و فلسفی این رساله در چیست؟ این رساله، یکی از متنهایِ بنیادینِ عصرِ روشنگری در نقدِ دین و دفاع از تجربهگرایی (Empiricism) است. دیدرو در این اثر، از «نابینایی» بهعنوانِ یک استعارهٔ فلسفی برای نقدِ «کوریِ معرفتیِ» متکلمانِ سنتی استفاده میکند. انتشارِ این رساله، دیدرو را بهشدت در معرضِ خشمِ کلیسا و دولت قرار داد و او چند ماه بعد، بهخاطرِ نوشتنِ همین اثر، در قلعهٔ «ونسن» زندانی شد.
۲: در پاراگرافی مورد نظر در مقاله، ولتر که خود را «شاهزادهٔ فیلسوفان» مینامید، دیدرو را به شام دعوت کرد تا: با نویسندهٔ جسورِ «نامهای به نابینایان» آشنا شود. او امیدوار بود که بتواند دیدرو را از بیخداییِ صریح به سمتِ خداباوریِ طبیعیِ خودش (دئیسم) بازگرداند. اما دیدرو، که بهتازگی رسالهای پرشور علیه دین نوشته بود،: دعوتِ ولتر را نپذیرفت و از هرگونه بحثِ الهیاتی با او طفره رفت. دلیلِ این رفتار روشن است: دیدرو، یک بیخدایِ مغرور و بدونِ پشیمانی بود که علاقهای نداشت فلسفهاش توسطِ یک خداباورِ سرسخت (ولتر) زیرِ سؤال برود. بهعبارتی، او نمیخواست در حضورِ ولتر، از عقایدِ رادیکالِ خود دفاع کند یا آنها را تعدیل نماید. «نامهای به نابینایان» یکی از اولین و تأثیرگذارترین آثارِ دیدرو است که او را بهعنوانِ یک فیلسوفِ رادیکال و بیباک معرفی کرد. این رساله، بهخاطرِ نقدِ صریحِ خود بر دین و الهیات، هم برایش شهرت آورد و هم زندان. دعوتِ ولتر از دیدرو، در واقع تلاشی برای مهارِ این جسارتِ فلسفی بود، اما دیدرو با نپذیرفتنِ آن، استقلالِ فکریِ خود را به رخِ بزرگترین فیلسوفِ عصر خود کشید.
۳: در پاراگراف مقاله این پرسش مطرح شده که دیدرو و ولتر در آخرین دیدارشان در سال ۱۷۷۸ دربارهٔ چه موضوعاتی صحبت کردند. اشاره به «مشارکتِ مخفیانهٔ دیدرو در راینال» و «تحسینِ دیدرو از دفاعِ ولتر از خانوادهٔ کالاس» نشان میدهد که: دیدرو و ولتر، هرچند اختلافاتِ فلسفی و شخصی داشتند، اما در دفاع از آرمانهایِ مشترکی مانند عدالت، مدارا و مبارزه با تعصب متحد بودند. ولتر، با پروندهٔ کالاس، نشان داد که روشنگری فقط یک فلسفهٔ انتزاعی نیست، بلکه میتواند بهطورِ عملی از مظلومان دفاع کند و افکارِ عمومی را علیه بیعدالتی بسیج نماید. دیدرو، با همکاریِ پنهانیِ خود در «تاریخِ دو هند»، بر جنبهٔ جهانی و ضداستعماریِ روشنگری تأکید داشت و نشان داد که عدالت نباید محدود به اروپا باشد. این دو مثال، گوشههایی از میراثِ عملی و مبارزاتیِ عصرِ روشنگری را به تصویر میکشند که فراتر از مباحثِ انتزاعیِ فلسفی بود.
۴: گیوم- توماس راینال که بود؟ راینال (۱۷۱۳-۱۷۹۶) نویسنده، فیلسوف و کشیشِ سابقِ فرانسوی بود که بهعنوان یکی از چهرههایِ رادیکالِ عصرِ روشنگری شناخته میشود. شهرتِ او عمدتاً به خاطرِ کتابِ مشهورش «تاریخِ فلسفی و سیاسیِ تأسیساتِ تجارتِ اروپاییان در هند شرقی و غربی» (که معمولاً بهعنوان «تاریخِ دو هند» شناخته میشود) است. این کتاب که در سال ۱۷۷۰ منتشر شد، یکی از پرفروشترین آثارِ قرنِ هجدهم بود و بهسرعت به زبانهایِ متعدد ترجمه شد. این کتاب، نقدی تند و صریح علیه استعمار، بردهداری و ظلمِ اروپاییان در مستعمرات بود. راینال در این اثر، با لحنی آتشین، از حقوقِ بشر، آزادی و برابری دفاع میکرد و نظامِ استعماری را بهشدت محکوم مینمود. این کتاب، یکی از تأثیرگذارترین متنهایِ ضداستعماریِ پیش از انقلابِ فرانسه به شمار میرود. دیدرو بهعنوانِ یکی از مهمترین همکارانِ پنهانِ راینال در نوشتنِ این کتاب بود. او بخشهایِ زیادی از «تاریخِ دو هند» را (بهویژه بخشهایِ فلسفی و انتقادی) نوشت یا ویرایش کرد، اما بهدلیلِ ماهیتِ حساسِ کتاب و ترس از سانسور و آزار، نامِ او در اثر درج نشد. این همکاریِ مخفیانه،یکی از نمونههایِ جالبِ تأثیرِ پنهانِ دیدرو بر جریانِ روشنگری است.
۵: ژان کالاس (Jean Calas) که بود؟ ژان کالاس (۱۶۹۸-۱۷۶۲) یک تاجرِ پروتستانِ فرانسوی بود که در شهرِ تولوز زندگی میکرد. او قربانیِ یکی از بدنامترین پروندههایِ تبعیضِ مذهبی و بیعدالتیِ قضاییِ قرنِ هجدهم در فرانسه شد. ماجرا از این قرار بود: در سال ۱۷۶۱، پسرِ بزرگِ کالاس، به نامِ مارک- آنتوان، در خانهشان مرده پیدا شد. مقاماتِ کاتولیکِ تولوز، که در آن زمان تحتِ تسلطِ کلیسا و تعصباتِ مذهبی بودند، بهسرعت خانوادهٔ کالاس (که پروتستان بودند) را متهم کردند که پسرشان را کشتهاند تا مانع از گرویدنِ او به کاتولیک شوند. با وجودِ فقدانِ هرگونه شواهدِ معتبر، کالاس تحتِ شکنجه قرار گرفت و در سال ۱۷۶۲ بهصورتِ وحشیانهای اعدام شد (چرخگرداندن، یکی از وحشیانهترین روشهایِ اعدامِ آن زمان). او تا آخرین لحظه، بیگناهیِ خود را اعلام کرد. ولتر، که از این پرونده آگاه شد، آن را بهعنوانِ نمونهای بارز از «تعصبِ مذهبی» و «بیعدالتیِ حکومتی» بهکار گرفت. او با نوشتنِ رسالهای مشهور به نام «رسالهای دربارهٔ مدارا» (Traité sur la tolérance) در سال ۱۷۶۳، افکارِ عمومی را علیه این حکمِ ناعادلانه برانگیخت و خواستارِ بازنگریِ قضایی و احیایِ حکمِ کالاس شد. فشارهایِ عمومی، سرانجام منجر به بازگشاییِ پرونده و بیگناه اعلامشدنِ کالاس در سال ۱۷۶۵ شد. این پرونده، به یکی از نمادهایِ مبارزه با تعصبِ دینی و دفاع از حقوقِ اقلیتها در عصرِ روشنگری تبدیل گردید.
۶: در این پاراگراف، منظور از «جنبههای گوتیک» (gothic aspects) نوشتههای شکسپیر، اشاره به ویژگیهایی است که در ادبیات و هنرِ گوتیک (و بهطورِ خاص، معماریِ گوتیک) وجود دارد و در مقابلِ زیباییشناسیِ کلاسیک و یونانی-رومی قرار میگیرد. در ادبیات و نقدِ هنریِ قرنِ هجدهم (دورانِ روشنگری)، واژهٔ «گوتیک» معمولاً بارِ معناییِ منفی داشت و به این ویژگیها اشاره میکرد: خشن، بیقاعده، وحشیانه، تودهوار، سنگین، بیپرداخت، احساساتی و اغراقآمیز. در نگاهِ کلاسیکگرایانی چون ولتر، «گوتیک» مترادف با «وحشیگری» و «بیتمدنبودن» بود؛ یعنی همان چیزی که روشنفکرانِ قرنِ هجدهم آن را به قرونِ وسطی (دورانِ تاریکی) نسبت میدادند. ولتر، که خود را وارثِ ادبیاتِ کلاسیکِ فرانسه میدانست (راسین، کورنی، ویرژیل)، شکسپیر را بهخاطرِ «عدمِ رعایتِ قواعدِ کلاسیک» محکوم میکرد. از نگاهِ او، شکسپیر: از قواعدِ «سهواحدی» (زمان، مکان، عمل) پیروی نمیکرد. تراژدی و کمدی را در هم میآمیخت. از زبانِ پست و عامیانه استفاده میکرد. صحنههایِ خشن و غیرمنطقی داشت. ولتر این ویژگیها را «گوتیک» و «وحشیانه» مینامید و آن را نشانهٔ عقبماندگیِ فرهنگِ انگلیسی میدانست.
۷: پاسخِ دیدرو و «دفاع از شکسپیر». دیدرو در پاسخ به ولتر، با پذیرشِ این نکته که شکسپیر «پالایشِ کلاسیک» را ندارد، اما استدلال میکند که او دارای «انرژیِ والایی» (sublime energy) است که از این نقصها فراتر میرود. بهبیانِ دیگر، دیدرو میگوید: «بله، شکسپیر خشن، بیقاعده و گوتیک است، اما این خامی و بیپیرایگی، خودش نوعی عظمت دارد که از نظمِ سردِ کلاسیک برتر است.» دیدرو برای روشنکردنِ حرفِ خود، از مجسمهٔ عظیمِ سنت کریستوفر (قدیسِ حامیِ مسافران) در کلیسای نوتردام استفاده میکند. این مجسمه: بزرگ، تودهوار و خشن بود و ظرافتِ مجسمههایِیونانی را نداشت. اما چنان عظیم بود که بزرگترین انسانها از میانِ پاهایش عبور میکردند، بدون آنکه سرشان به تخمهایِ او برسد. استعارهٔ دیدرو این است که: «شکسپیر مانندِ این مجسمهٔ عظیم است: شاید پالایشِ کلاسیک را نداشته باشد، اما چنان بزرگ است که حتی ولتر (بزرگترین شاعرِ فرانسه) در برابرِ او قد نمیکشد.» «جنبههای گوتیک» در این پاراگراف، اشاره به خامی، بیقاعدگی، خشونت و بیپرداختیِ سبکِ شکسپیر دارد که ولتر آن را نشانهٔ عقبماندگی میدانست، اما دیدرو آن را نشانهٔ عظمتی والاتر از قواعدِ کلاسیک تفسیر کرد.
این بحث، یکی از مهمترین مناقشاتِ ادبیِ قرنِ هجدهم را نشان میدهد: نبردِ میانِ کلاسیکگراییِ فرانسوی (که بر عقل، نظم و قاعده تأکید داشت) و رمانتیسیسمِ نوظهورِ انگلیسی (که بر احساس، آزادی و نبوغِ فردی تأکید میکرد). دیدرو با دفاع از شکسپیر، عملاً به استقبالِ رمانتیسیسم رفت و یکی از نخستین کسانی بود که در فرانسه از «وحشیگریِ والای» شکسپیر دفاع کرد.
۸: ترز لواسور، همراه همیشگی و همسرِ عملیِ ژان-ژاک روسو بود. او بیش از سه دهه، تا زمان مرگ روسو در کنار او زندگی کرد و نقش مهمی در مراقبت و همراهی با این فیلسوفِ آزاردیده و بیمار داشت . ترز لواسور زنی بود با پیشینهای فروتن که در طول سالها، خانهدار و مدیر زندگیِ عملیِ روسو شد. او در سالهای پایانیِ زندگیِ روسو، که فیلسوف با بدگمانی و بیماری دستوپنجه نرم میکرد، نزدیکترین فرد به او بود و از او پرستاری کرد در برخی گزارشها، از او به عنوان «همسر» روسو یاد شده است. در متن پاراگراف داستان مرگِ روسو در عمارتِ اِرمونونویل در ۲ ژوئیه ۱۷۷۸ روایت شده است . در آن صبح، پس از یک پیادهرویِ کوتاه، روسو به ترز گفت که: دچار دردِ تیزی در قفسهی سینه شده. احساسِ گزگزِ عجیبی در کفِ پاهایش دارد. سردردی شدید و کوبنده به او دست داده. او سپس برای کمک، به ترز روی آورد تا او را برای رفتن به قلعه آماده کند . بهگفتهٔ پزشکی که بعدها شرحِ مرگِ روسو را نوشت، ترز در آن ساعات، تنها کسی بود که در کنار او بود و به علائمِ جسمانیِ او پیبرد: «مادام روسو که تنها با او بود، آنقدر نگران و غمگین بود که نتوانست سخنانِ آخرِ همسرش را به خاطر بسپرد» . ترز لواسور در پاراگراف بالا، نقشِ شاهدِ لحظاتِ پایانیِ یکی از بزرگترین فیلسوفانِ عصرِ روشنگری را ایفا میکند؛ کسی که مرگِ روسو را با تمامِ جزئیاتِ دردناک و انسانیاش، تا ساعاتِ آخر دنبال کرد.
https://www.theparisreview.org/blog/2019/01/24/when-diderot-met-voltaire/
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
از نووچرکاسک تا دیماه، حکومتهایی که حقیقت را دفن میکنند
فیلم «رفقای عزیز!» ساخته آندری کونچالوفسکی، یکی از مهمترین آثار سینمایی درباره کشتار حکومتی و پنهانکاری پس از جنایت است. فیلم در سال ۲۰۲۰ ساخته شد و به کشتار نووچرکاسک در اتحاد جماهیر شوروی میپردازد؛ پیشامدی که در ۲ ژوئن ۱۹۶۲، در دوران نیکیتا خروشچف، رخ داد. کارگران کارخانه لوکوموتیوسازی نووچرکاسک در اعتراض به افزایش قیمت مواد غذایی و کاهش دستمزدها دست به اعتصاب و راهپیمایی زدند. حکومت شوروی به جای شنیدن اعتراض، ارتش، نیروهای امنیتی و کاگب را وارد میدان کرد. نتیجه، شلیک به کارگران و شهروندان معترض بود. بر اساس گزارشهای تاریخی، دستکم ۲۴ تا ۲۶ نفر کشته و دهها نفر زخمی شدند. پس از آن، حکومت وارد مرحله دوم جنایت شد: مخفیکردن اجساد، دفن پنهانی قربانیان، دادگاههای نمایشی، اعدام چند معترض، و وادارکردن شاهدان به سکوت. این واقعه تا اواخر دهه ۱۹۸۰ و دوران گلاسنوست عملاً از حافظه رسمی شوروی حذف شد.
کونچالوفسکی در «رفقای عزیز!» فقط صحنه کشتار را بازسازی نمیکند؛ او مهمتر از آن، سازوکار پنهانکاری را نشان میدهد. فیلم از زاویه دید لیودمیلا، یک مقام محلی حزب کمونیست، باز گفت میشود؛ زنی وفادار به نظام، باورمند به ایدئولوژی رسمی، و در عین حال مادری که دخترش در جریان سرکوب ناپدید میشود. این انتخاب روایی هوشمندانه است. فیلم از نگاه قربانی ساده یا مخالف سیاسی کلاسیک روایت نمیشود، بلکه از درون دستگاه قدرت آغاز میکند. لیودمیلا در ابتدا زبان حکومت را تکرار میکند. اما وقتی دخترش در دل همان خشونت دولتی گم میشود، روایت رسمی برای او فرو میریزد. او ناگهان میفهمد حکومتی که خود بخشی از آن بوده، نه فقط میکشد، بلکه حقیقت را نیز دفن میکند.
علت اهمیت «رفقای عزیز!» دقیقاً همین است: فیلم درباره لحظهای است که وفاداری ایدئولوژیک در برابر واقعیت خون شکست میخورد. حکومت میتواند شعار بدهد، جلسه حزبی برگزار کند، بیانیه صادر کند، مردم را «اخلالگر» بنامد و خیابان را بشوید؛ اما مادرِ در جستوجوی فرزند، حقیقت را از زیر آسفالت بیرون میکشد. این فیلم نشان میدهد که کشتار حکومتی همیشه دو صحنه دارد: صحنه اول، میدان تیراندازی است؛ صحنه دوم، اتاقهای بستهای است که در آن درباره پاککردن خون تصمیم میگیرند.
همین منطق در فاجعه دیماه ایران نیز دیده میشود. در رخدادهای ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴، بر اساس گزارشهای حقوقبشری، حکومت جمهوری اسلامی با معترضان بهمثابه دشمن رفتار کرد، نه شهروند. مسئله فقط سرکوب خیابانی نبود؛ مسئله تبدیل اعتراض به تهدید امنیتی، قربانی به مجرم، و کشتار به «ضرورت حفظ نظم» بود. این همان کاری است که حکومتها پس از هر جنایت انجام میدهند: اول میکشند، بعد واژهها را به خدمت میگیرند تا قتل را بپوشانند.
در این نقطه، «رفقای عزیز!» و «آنتیگونه» به هم میرسند.
آنتیگونه، تراژدی سوفوکل، درباره شهری است که پس از جنگ داخلی در تب، با فرمان کرئون روبهرو میشود. دو برادر، اتئوکلس و پولونیکس، در جنگ قدرت کشته شدهاند. کرئون، پادشاه تازه، تصمیم میگیرد یکی را قهرمان بداند و دیگری را خائن. اتئوکلس با احترام دفن میشود، اما پولونیکس باید بیدفن بماند. جسدش باید بیرون شهر رها شود، طعمه پرندگان و حیوانات. در ظاهر، این یک فرمان سیاسی است؛ در عمق، مصادره حق سوگواری است.
کرئون فقط نمیگوید پولونیکس مجازات شود. او میگوید حکومت تعیین میکند چه کسی انسان باقی میماند و چه کسی از کرامت پس از مرگ محروم میشود. او میخواهد قدرت سیاسی را تا پس از مرگ امتداد دهد. این نقطه مرکزی نمایش است: حکومت میخواهد بر مردگان هم حکومت کند.
آنتیگونه در برابر این فرمان میایستد. نه با ارتش، نه با حزب، نه با اسلحه. با خاک. او بر بدن برادرش خاک میریزد. این عمل، کوچک به نظر میرسد، اما از نظر سیاسی انفجاری است. چون آنتیگونه میگوید قدرت حق ندارد مرده را بینام کند. حق ندارد تعیین کند چه کسی شایسته سوگواری است. حق ندارد حافظه شهر را مصادره کند.
در فاجعه دیماه، مسئله دقیقاً همین است. حکومت فقط با بدن معترضان درگیر نبود؛ با معنای مرگ آنان هم درگیر بود. وقتی حکومت قربانی را «اغتشاشگر» مینامد، در حال اجرای فرمان کرئون است. وقتی خانواده را تهدید میکند که سکوت کند، در حال ممنوعکردن سوگواری است. وقتی روایت رسمی میسازد، در حال دفن حقیقت است. وقتی میخواهد جامعه به زندگی عادی بازگردد، یعنی از شهر میخواهد جسد را نبیند.
آنتیگونه بودن یعنی رد همین عادیسازی.
در «رفقای عزیز!» نیز پس از کشتار نووچرکاسک، حکومت میخواهد شهر را پاک کند. خون از خیابان شسته میشود. اجساد پنهان میشوند. شاهدان تهدید میشوند. شهر باید وانمود کند اتفاقی نیفتاده است. اما مادر در جستوجوی دختر، نظم دروغین را برهم میزند. او مثل آنتیگونه، دنبال جسد نیست فقط برای دفن؛ دنبال حقیقت است. او میخواهد بداند چه بر سر فرزندش آمده است. همین جستوجو، آغاز فروپاشی درونی روایت رسمی است.
آنتیگونه نیز همین کار را میکند. او حقیقتی را که حکومت میخواهد از میدان شهر حذف کند، دوباره به مرکز صحنه میآورد. کرئون میخواهد پولونیکس فقط «خائن» باشد. آنتیگونه میگوید او برادر من است، انسان است، مرده است، و حق دفن دارد. این جمله ساده، بنیان استبداد را میلرزاند، چون استبداد برای کشتن نیاز دارد قربانی را ابتدا از انسانبودن ساقط کند.
در ایران، شهروند آنتیگونه میشود وقتی اجازه نمیدهد حکومت قربانی را از انسان به پرونده امنیتی تبدیل کند. آنتیگونهشدن یعنی نام کشتهشده را حفظکردن. یعنی روایت خانواده را ثبتکردن. یعنی پرسیدن: چه کسی فرمان داد؟ چه کسی شلیک کرد؟ چه کسی پنهان کرد؟ چه کسی دروغ گفت؟ چه کسی به خانواده فشار آورد؟ چه کسی خون را از خیابان شست؟
این پرسشها فقط پرسشهای احساسی نیستند؛ پایههای دموکراسیاند. جامعهای که از کشتار عبور کند بیآنکه حقیقت را روشن کند، دموکراتیک نمیشود. ممکن است حاکمانش عوض شوند، اما منطق حذف باقی میماند. آزادی از حافظه شروع میشود، نه از فراموشی.
آنتیگونه بودن، ادامه مبارزه است، چون مبارزه پس از مرگ قربانی پایان نمییابد. حکومت کشتارمحور گمان میکند با شلیک، اعتراض را تمام کرده است. اما اگر جامعه نام قربانیان را حفظ کند، کشتار به پایان اعتراض تبدیل نمیشود؛ به آغاز مرحله تازهای از مبارزه تبدیل میشود: مبارزه برای حقیقت، دادخواهی، حافظه و تغییر.
در اینجا تفاوت مهمی وجود دارد. آنتیگونه انتقامجو نیست. او نمیخواهد خون تازهای بریزد. او میخواهد حقیقت را دفنناپذیر کند. این برای جامعه ایران حیاتی است. اگر پاسخ به کشتار فقط انتقام باشد، جامعه در همان منطق مرگ حکومت گرفتار میماند. اما اگر پاسخ، دادخواهی سازمانیافته باشد، کشتار به نیرویی برای تغییر دموکراتیک تبدیل میشود.
«رفقای عزیز!» هشدار میدهد که حکومتها میتوانند برای دههها حقیقت را دفن کنند. نووچرکاسک نزدیک به سی سال در سکوت رسمی ماند. اما سکوت ابدی نبود. حقیقت برگشت. فیلم کونچالوفسکی خود بخشی از بازگشت همان حقیقت است. یعنی حتی وقتی حکومت اجساد را پنهان میکند، حتی وقتی شاهدان را میترساند، حتی وقتی تاریخ رسمی دروغ مینویسد، حافظه میتواند برگردد و جنایت را دوباره به دادگاه افکار عمومی ببرد.
آنتیگونه همین بازگشت حافظه است. او نمیگذارد فرمان کرئون آخرین کلمه باشد. او با عمل خود میگوید آخرین کلمه با قدرت نیست؛ با وجدان است.
برای ایران پس از دیماه، این معنا تعیینکننده است. اگر جامعه فقط سوگوار بماند، حکومت میتواند سوگ را فرسوده کند. اگر جامعه فقط خشمگین بماند، حکومت میتواند خشم را سرکوب یا پراکنده کند. اما اگر جامعه روایت درست بسازد، حکومت با چیزی سختتر روبهرو میشود: حافظه سازمانیافته.
روایت درست یعنی هر کشتهشده از عدد به انسان تبدیل شود. یعنی نام، چهره، سن، شهر، آرزو، خانواده، محل کشتهشدن و شیوه کشتهشدن ثبت شود. یعنی زبان حکومت افشا شود. یعنی نشان داده شود چگونه «امنیت» به پوشش قتل تبدیل شد. یعنی هنر، روزنامهنگاری، شهادت، سند و دادخواهی به هم وصل شوند.
تئاتر در این مسیر نقش مهمی دارد. تئاتر میتواند لحظهای را نشان دهد که گزارش حقوقبشری نمیتواند کامل منتقل کند: لرزش دست مادر، سکوت پدر، نگاه مأمور، دود خیابان، اتاق بازجویی، سردخانه، قبر بینام، و شهری که میخواهد وانمود کند زندگی عادی است. آنتیگونه برای تئاتر ایران فقط یک متن کلاسیک نیست؛ نقشهای برای مواجهه با جنایت حکومتی است.
سینما نیز چنین نقشی دارد. «رفقای عزیز!» نشان میدهد که چگونه فیلم میتواند پس از دههها، جنایت پنهانشده را از آرشیو بیرون بکشد و آن را به تجربه حسی و اخلاقی تبدیل کند. فیلم، کشتار نووچرکاسک را فقط «اطلاعرسانی» نمیکند؛ آن را دوباره قابل دیدن میکند. همین دیدن، آغاز مسئولیت است.
در نهایت، جامعه با ساختن روایت درست به آزادی نزدیک میشود، چون استبداد از روایت دروغ تغذیه میکند. دیکتاتوری فقط با اسلحه حکومت نمیکند؛ با تعریفکردن واقعیت حکومت میکند. وقتی میگوید کشتهشده اغتشاشگر بود، واقعیت را میسازد. وقتی میگوید کشتار نبود، واقعیت را میسازد. وقتی میگوید مردم خواهان امنیت بودند، واقعیت را میسازد. مبارزه دموکراتیک یعنی پسگرفتن حق تعریف واقعیت.
آنتیگونه بودن یعنی همین: پسگرفتن روایت مرگ از حکومت.
از نووچرکاسک تا دیماه، حکومتها خواستهاند خون را بشویند و حافظه را دفن کنند. اما هر جا مادری دنبال فرزند گمشده میگردد، هر جا خواهری نام برادر را تکرار میکند، هر جا شهروندی سندی را حفظ میکند، هر جا هنرمندی صحنهای میسازد که دروغ رسمی را رسوا کند، آنتیگونه دوباره زنده میشود.
آنتیگونه پایان مبارزه نیست. آنتیگونه شکل دیگری از ادامه مبارزه است؛ مبارزهای که از بدن کشتهشده آغاز میشود و به حق زندگی آزاد میرسد.
جامعهای که مردگان خود را از دست حکومت پس بگیرد، آینده خود را نیز از استبداد پس خواهد گرفت.
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
صدور حکم اعدام برای ۱۰ متهم پرونده «میدان شهدای اصفهان»
بر اساس اطلاعات رسیده، شعبه اول دادگاه انقلاب اصفهان در حکمی سنگین، ۱۰ نفر از ۱۶ متهم پرونده موسوم به «میدان شهدای اصفهان» را در مرحله بدوی به اعدام محکوم کرده است.
ترانه رحیمی، نوید الیاسی، ابوالفضل دادگستر، مهدی منصوری، احمدرضا سعیدی، مهرداد بوئری، محمدمهدی اسدی، آرمین غلامی، پارسا جعفری و مهدی جعفری معروف به مهدی خسروی، ۱۰ متهمی هستند که حکم اعدام گرفتهاند.
شش متهم دیگر این پرونده نیز به حبسهای سنگین محکوم شدهاند. رومینا رحیمی و میلاد بوئری هر کدام به ۲۵ سال حبس، حامد مهرعلیان به ۱۵ سال حبس و ستایش ساعدی، سجاد عابدی و علی بوئری هر کدام به ۵ سال حبس محکوم شدهاند.
علاوه بر این مجازاتها، هر ۱۶ متهم بدون استثنا بابت اتهام «اجتماع و تبانی» به ۵ سال حبس، بابت اتهام «تحریک» به ۵ سال حبس و بابت «فعالیت تبلیغی علیه نظام» به یک سال حبس محکوم شدهاند.
همچنین، به یکی از متهمان زن پرونده در زمان بازداشت نیز تعرض شده که بابت آن شکایتی از سوی متهم ثبت شده است اما بدون رسیدگی به شکایت او دادگاه حکم صادر کرده است
این پرونده در ارتباط با اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ در محدوده میدان شهدای اصفهان تشکیل شده است. پیشتر گزارشهایی درباره محدودیت دسترسی وکلا به پرونده و اعمال شکنجه برای اخذ اعتراف از متهمان منتشر شده بود.
احمدرضا سعیدی نیز در جریان جلسه دادگاه و در حضور قضات اعلام کرده بود که در دوران بازجویی تحت شکنجه قرار گرفته است.
احکام صادرشده بدوی است.
منبع: تلگرام مهدی محمودیان
@MahmoudianMehdi
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
مصطفی سالم / سیانان / ۳۰ اوت ۲۰۲۶
بیش از چهار دهه پیش، پس از ماهها ناکامی در جنگ با عراقِ صدام حسین، هزاران نیروی جوان ایرانی عملیاتی غافلگیرکننده را آغاز کردند که ورق جنگ را برگرداند.
اما آیتالله روحالله خمینی، رهبر وقت ایران، بهجای تحکیم پیروزی، خواستههای بیشتری داشت: سرنگون کردن دیکتاتور عراق که بهتدریج از حمایت فزاینده واشنگتن برخوردار میشد، و نشان دادن این واقعیت به دشمنان آینده که جنگ با ایران هزینه سنگینی خواهد داشت.
درگیری با عراق لحظهای سرنوشتساز در شکلگیری حکومت جدید ایران بود. تصمیم خمینی، این جنگ را به نبردی فرسایشی و ششساله تبدیل کرد که صدها هزار نفر در آن کشته شدند؛ جنگی که یکی از خونینترین درگیریهای تاریخ معاصر منطقه بود. اکنون، سالها بعد، ایران بار دیگر با این پرسش روبهروست که آیا به جنگ ادامه دهد یا به توافقی دست پیدا کند.
انقلابیونی که آن عملیات را رهبری کردند، اکنون بر کرسیهای قدرت در تهران مسلطاند. از دیدگاه آنان، جنگ کنونی آمریکا و اسرائیل، همچون درگیری با عراق، جنگی تحمیلی است؛ جنگی که نتیجه آن را نه قدرتمندتر بودن یکی از طرفین، بلکه میزان پایداری و تابآوری آنان تعیین خواهد کرد. در سوی دیگر، جناحی میانهروتر فرصتی برای تحکیم دستاوردهای ایران در مذاکراتی میبیند که تاکنون پیشرفت چندانی نداشته است.
پس از شش ماه جنگ، این بنبست جمهوری اسلامی را بهشدت دچار دودستگی کرده است؛ درحالیکه داور نهایی نظام، رهبر جمهوری اسلامی، مجتبی خامنهای، همچنان در خفا به سر میبرد.
پیروزی در صلح
سیاستمداران رقیب در تهران، در مواضع علنی خود همچنان تأکید میکنند که ایران از جنگ پیروز بیرون آمده است.
بااینحال، بر سر اینکه پیروزی جمهوری اسلامی باید چه شکلی داشته باشد، شکافی عمیق و ایدئولوژیک وجود دارد.
در یک سو، عملگرایان و تکنوکراتها قرار دارند که مسعود پزشکیان، رئیسجمهور، محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، و عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، آنان را رهبری میکنند.
این گروه از دستیابی به توافقی نهایی حمایت میکند و به اقتصاد آسیبدیده از جنگ، محاصره دریایی طاقتفرسای ایالات متحده و آسیب به زیرساختهای کشور اشاره میکنند.
آنان بهطور علنی هشدار دادهاند که فرصت حلوفصل درگیری از موضع قدرت رو به پایان است. این افراد نماینده ایرانیانی هستند که باور دارند پایان دادن به درگیری ۴۷ساله با واشنگتن، مطمئنترین راه برای کاهش بحرانهای داخلی کشور و زنده نگه داشتن جمهوری اسلامی از طریق شکستن انزوای جهانی آن است.
پزشکیان در ماه جاری گفت: «جنگ بالاخره باید در مقطعی پایان یابد. بهتر است همین امروز، زمانی که در موضع قدرت و عزت قرار داریم و تمام جهان پیروزی ما را به رسمیت میشناسد، به آن پایان دهیم.»
در سوی دیگر، محافظهکاران تندرو قرار دارند. محور ایدئولوژی آنان بیاعتمادی به واشنگتن است؛ واشنگتنی که از دید آنان مصمم به نابودی جمهوری اسلامی است. آنها بیش از نیم قرن است که درباره نیات ایالات متحده هشدار میدهند و اکنون با جنگ ترامپ، در برابر رقبای میانهروی خود احساس میکنند که حقانیت مواضعشان اثبات شده است.
تندروها همچنین مقامهای کنونی را به «غربگرایی» متهم میکنند و میگویند آنان با بزرگنمایی مشکلات داخلی، در تلاشاند افکار عمومی را به سمت توافق سوق دهند.
صنم وکیل، مدیر برنامه خاورمیانه و شمال آفریقا در اندیشکده چتمهاوس لندن، به سیانان گفت: «آنان آمریکا را بازیگری عمیقاً غیرقابل اعتماد میدانند... و خودِ ترامپ بارها به آنان ضربه زده است؛ به همین دلیل تصور میکنند که این بار نیز دقیقاً همان اتفاق تکرار خواهد شد.»
او افزود: «از دید آنان، چون [در جنگ] شکست نخوردهاند، پیروز شدهاند. آنان فقط در پی آن نیستند که از واشنگتن توافق بهتری بگیرند، بلکه به دنبال بقای داخلی و تداوم حضور خود در رقابت با رقبایشان هستند.»
تندروها پزشکیان را رئیس جمهور ضعیفی میدانند که پس از مرگ سلف تندرو خود در سقوط هلیکوپتر، به طور اتفاقی به قدرت رسید. و امضای او در کنار امضای ترامپ در توافق آتشبس ژوئن، او را بیشتر منزوی کرده و به کمپین آنها قدرت داده است تا او را به خاطر اقتصاد ویران شده و توافق شکست خورده با واشنگتن سرزنش کنند.
شکافها چنان عمیق است که تندروها مقامات را به سوء مدیریت عمدی بحران اقتصادی برای تحت فشار قرار دادن مردم خسته برای پذیرش توافق متهم کردهاند. برخی مدعیاند که دولت عامدانه کمبود سوخت ایجاد کرده است تا توافق را اجتنابناپذیر کند؛ برخی دیگر پا را فراتر گذاشته و میانهروها را به تدارک یک کودتا متهم میکنند.
محمدمنان رئیسی، نماینده تندرو مجلس، پرسید: «از نظر اقتصادی، آیا واقعاً به بنبست رسیدهایم، یا شما فقط تصویری از بنبست ارائه میکنید؟ همهچیز به گردن جنگ انداخته شده، درحالیکه همه مشکلات به جنگ مربوط نیست.»
تندروها چه میخواهند؟
تندروها به توافقهای ناکام گذشته با آمریکا اشاره میکنند؛ از جمله توافق هستهای سال ۲۰۱۵ که با دولت باراک اوباما امضا شد و ترامپ بعدها از آن خارج شد. آنان همچنین به دو مورد حمله آمریکا به جمهوری اسلامی در جریان مذاکرات استناد میکنند.
این جناح بر تابآوری جمهوری اسلامی حساب باز کرده و مدعی است سیاست تقابل، با تکیه بر نیروهای نیابتی مسلح منطقهای، موشکها، پهپادها و باورهای دینی شیعی، بیش از دیپلماسی مورد حمایت سیاستمداران «غربگرا» از کشور محافظت کرده است.
خانم وکیل میگوید: «تندروها به این نتیجه رسیدهاند که با ترامپ به هیچ توافقی دست نخواهند یافت و شاید اکنون صرفاً در وضعیتِ جنگِ بین جنگها به سر میبرند. آنان تصور میکنند میتوانند ترامپ را فرسوده کنند و با طولانیتر کردن فشار اقتصادی، زمان بخرند تا او را تضعیف کنند.»
یکی از نمایندگان تندرو مجلس، کسانی را که از توافق با آمریکا حمایت میکنند، مخالف آیتالله علی خامنهای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی، توصیف کرد؛ رهبری که در حملات آمریکا و اسرائیل در آغاز جنگ کشته شد.
کامران غضنفری روز پنجشنبه در مجلس، با اشاره به حامیان دیپلماسی با آمریکا، گفت: «آنان میخواهند افکار عمومی را برای پذیرش توافق و صلحی خفتبار آماده کنند.»
او افزود: «اما دشمن بارها نشان داده است که هرقدر به آن امتیاز بدهیم و هرقدر در برابرش عقبنشینی کنیم، هرگز راضی نخواهد شد و همچنان خواستههای دیگری از ما مطرح خواهد کرد؛ و به چیزی کمتر از تسلیم کامل ما رضایت نخواهد داد.»
«ترامپ کمکی نمیکند»
درحالیکه عملگرایان ایران با واشنگتن وارد بازی پوکری پرمخاطرهای شدهاند، هشدارهای تندروها درباره توافق با آمریکا، در سایه راهبرد بیثبات ترامپ و تردیدها درباره پایبندی او به توافق احتمالی، قوت بیشتری گرفته است.
وکیل گفت: «ترامپ کمکی نمیکند. او میگوید میخواهد ایران را دوباره بزرگ کند، اما در توییت بعدی ایران را تهدید میکند؛ و این کار شعلههای بدگمانی و پارانویا را در ساختار سیاسی ایران برمیافروزد.»
او افزود محافظهکاران، که عناصری از آنان بر روزنامهها، رسانههای دولتی، معترضان خیابانی و پیروان خود در نیروهای نظامی کنترل دارند، معتقدند ترامپ از دیپلماسی برای آمادهسازی یک کارزار نظامی دیگر استفاده میکند. به گفته وکیل، آنان باور دارند «هر بار که با ترامپ در مسیر دیپلماسی حرکت کردهاند»، او «به آنان خیانت کرده است».
مجتبی خامنهای در میانه این شکافها سکوت اختیار کرده است. به نظر میرسد او درک میکند که انتخاب یک طرف در موضوع مذاکره با ترامپِ غیرقابل اعتماد میتواند به جایگاهش آسیب بزند؛ آن هم در شرایطی که برای تثبیت مشروعیت خود تلاش میکند.
او روز جمعه از عملکرد دولت در شرایط فشار تمجید کرد، اما از مقامها خواست به نقاط ضعف کشور رسیدگی کنند، بیآنکه بهطور علنی بر آنها تمرکز داشته باشند. وی هشدار داد که چنین کاری میتواند دشمنان ایران را جسور و متحدان کشور را دلسرد کند.
با نبودِ کسی که تندروها را مهار کند، آنان کارزار خود علیه توافق را با جدیت ادامه میدهند.
کامران غضنفری درباره مخالفان داخلی خود گفت: «امام شهید ما [علی خامنهای] دهها بار به آنان هشدار داد؛ چگونه متوجه نمیشوند؟ آنان بهگونهای سخن میگویند که چیزی جز تسلیم از آن به مشام نمیرسد.»
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
![]() |
رهبری ناآگاهانه تحمیلشده و هدررفت یک ملت درخشان
در سال ۱۷۸۴، امانوئل کانت وعده روشنگری را در فرمانی ساده خلاصه کرد: «جرئت داشته باش که از عقل خودت استفاده کنی!»(۱) او این مفهوم را «Sapere aude»، یعنی «جرئت دانستن» نامید. دغدغه کانت هوش و ذکاوت نبود، بلکه تسلیم کردن قضاوت مستقل به «نگهبانان» خودگماردهای بود که تصمیم میگیرند دیگر بزرگسالان چه چیزی را باور کنند، چه کاری انجام دهند یا چه انتخابی برای خود داشته باشند.
دویستوچهل سال بعد، این عبارت در ایران معنایی تقریباً تحتاللفظی پیدا کرده است. شورای نگهبان تعیین میکند چه کسانی میتوانند نامزد انتخابات شوند. یک فقیه عالیرتبه بر فراز ریاستجمهوری منتخب قرار دارد. انتخابات برگزار میشود، اما تنها میان نامزدهایی که نگهبانان از پیش تأیید کردهاند. خانه آزادی، ایران را از نظر حقوق سیاسی و آزادیهای مدنی، از ۱۰۰ امتیاز تنها ۱۰ امتیاز داده و آن را در رده کشورهای «غیرآزاد» قرار میدهد.(۲)
پیام روشن است: نمیتوان شهروند ایرانی را در اداره ایران مورد اعتماد قرار داد.
اگر این وضعیت به نتایج خوبی منجر میشد، شاید میتوانست صرفاً شکلی از پدرسالاری سیاسی تلقی شود. اما چنین نبوده است.
ایران حدود ۹۲.۴ میلیون نفر جمعیت دارد(۳)، از بزرگترین ذخایر نفت و گاز روی زمین برخوردار است، ثروت معدنی عظیمی در اختیار دارد و در موقعیتی راهبردی در مجاورت تنگه هرمز قرار گرفته است. این کشور تمدنی کهن دارد و جمعیتی که بارها توانایی فوقالعاده خود را در عرصههای علمی، کارآفرینی و حرفهای نشان دادهاند.
تراژدی از همینجا آغاز میشود.
از سال ۱۹۸۵ تاکنون، دانشآموزان ایرانی بیش از ۵۰ مدال طلای المپیاد بینالمللی ریاضی کسب کردهاند و ۱۹ بار در میان ۱۰ کشور برتر جهان قرار گرفتهاند؛ در سال ۱۹۹۸ نیز ایران بهتنهایی مقام نخست این رقابتها را به دست آورد. مریم میرزاخانی، که در نوجوانی مدال طلای المپیاد را کسب کرده بود، بعدها به نخستین زنی تبدیل شد که مدال فیلدز، بالاترین افتخار در ریاضیات، را دریافت کرد.(۴) این الگو حتی در میان مهاجران نیز ادامه دارد: ۵۹ درصد از مهاجران ایرانی در ایالات متحده مدرک کارشناسی دارند، در حالی که این رقم در میان جمعیت متولد آمریکا ۳۳ درصد است.(۵) اگر همین افراد را به مؤسساتی منتقل کنید که به شایستگی پاداش میدهند، عملکرد آنها کاملاً تغییر میکند.
این یک مدرک است، نه یک روایت موردی. مشکل نمیتواند به ویژگیهای ذاتی ایرانیان، یا نوعی ناسازگاری با علم، کارآفرینی یا دانش نسبت داده شود. ایرانیها هر روز، در هر جایی که اجازه داشته باشند آزادانه کار کنند، خلاف این ادعا را ثابت میکنند.
شین تدجراتی این شکاف را «سنگر ایران» (Iran Trench) مینامد؛ فاصله میان آنچه ایران در اختیار دارد و آنچه از این ظرفیتها تولید میکند.(۶) شاخص توسعه انسانی ایران در سال ۲۰۲۵، با امتیاز ۰.۷۹۹، این کشور را در رتبهای قابل احترام، یعنی هفتاد و پنجم از میان ۱۹۳ کشور، قرار میدهد.(۷) با این حال، همین وضعیت در کنار سرکوب شدید سیاسی، فساد مزمن ــ ایران در شاخص سازمان شفافیت بینالملل، در میان ۱۸۲ کشور رتبه ۱۵۳ را دارد ــ، مهاجرت گسترده و یکی از پایینترین نرخهای مشارکت زنان در نیروی کار در جهان قرار گرفته است.(۸)
ایران ظرفیت انسانی ایجاد کرده و سپس دیوارهایی گرداگرد آن کشیده است.
اینجاست که مفهوم «نادانی» وارد بحث میشود. ناآگاهی سیاسی به معنای احمق بودن نیست؛ بسیاری از حاکمان ایران تحصیلکرده و توانمند هستند. منظور، نظامی است که در آن دکترین و ایدئولوژی بر شواهد مقدم شمرده میشود، وفاداری بیش از شایستگی پاداش میگیرد و انتقاد صادقانه بهعنوان یک تهدید تلقی میشود. مسئله صرفاً «ندانستن» نیست؛
مسئله، نخواستنِ دانستن است.
و هنگامی که این امتناع از دانستن به زندان، دادگاه و اسلحه مجهز شود، ناآگاهی دیگر یک نقص شخصی نیست؛ بلکه به یک فاجعه ملی تبدیل میشود.
ایران تاوان آن را با خون پرداخته است. پس از آنکه مهسا ژینا امینی ۲۲ ساله در سپتامبر ۲۰۲۲ در بازداشت پلیس امنیت اخلاقی جان باخت، اعتراضات در سراسر کشور گسترش یافت. دیدهبان حقوق بشر مستند کرده است که نیروهای امنیتی با استفاده از سلاحهای کمری، تفنگهای ساچمهای و سلاحهای تهاجمی به سوی معترضان تیراندازی کردند؛ از جمله افرادی که هنگام فرار هدف گلوله قرار گرفتند.(۹) حدود ۵۰۰ معترض کشته شدند که دهها کودک نیز در میان آنان بودند.(۱۰) حکومتی که با جوانانی روبهرو شد که خواستار کنترل زندگی خود بودند، در موارد مستند، با گلوله پاسخ داد.
میلیونها ایرانی آشکارا از «جرئت استفاده از عقل خود» برخوردارند. پرسش دشوارتر این است که آیا نظم سیاسی حاکم بر ایران نیز جرئت دارد به آنان اجازه چنین کاری را بدهد.
پاسخ، بارها و بارها، منفی بوده است.
زنان را در نظر بگیرید: ایران نسلهای متعددی از زنان توانمند را آموزش داده است؛ زنانی که دانشگاههای کشور را پر کردهاند، اما نرخ مشارکت زنان در نیروی کار همچنان نزدیک به ۱۴ درصد است.(۱۱) دولتی که منابع عظیمی را صرف پرورش سرمایه انسانی میکند و سپس مانع استفاده از آن میشود، صرفاً حقوق افراد را نقض نمیکند؛ بلکه مرتکب یک «پوچی اقتصادی» میشود؛ مانند تولیدکننده نفتی که نیمی از چاههای خود را میبندد و سپس تحریمها را عامل کمبود نفت میداند.
زیرا زمان، برخلاف نفت، قابل ذخیرهسازی نیست. یک دانشمند نمیتواند دهه چهارم زندگیاش را در ۴۰ سالگی دوباره به دست آورد. زوجی که به دلیل سالها نااطمینانی، فرزندآوری را به تعویق میاندازد، نمیتواند آن سالها را به خود بازگرداند.
ارزشمندترین منبع ایران نفت نیست؛ زمان انسانی است و هر سال فلجشدن و رکود، بخشی از آن را مصرف میکند. دانشگاه صنعتی شریف و دانشگاه امیرکبیر فارغالتحصیلانی تربیت میکنند که تورنتو، برلین و کالیفرنیا با اشتیاق پذیرای آنان هستند. ایران هزینه تحصیل آنان را میپردازد؛ جهان از بازده این سرمایهگذاری بهرهمند میشود.
تحریمها واقعی و جدی هستند و تحلیل جدی نمیتواند خلاف این واقعیت وانمود کند. ایران از زمانی که ایالات متحده در سال ۲۰۱۸ از توافق هستهای خارج شد، با محدودیتهای شدید اقتصادی مواجه بوده و این تحریمها به زندگی مردم عادی آسیب زدهاند. اما تحریمها شورای نگهبان را ایجاد نکردند، دستور سرکوب معترضان را ندادند و تعیین نکردند زنان چه لباسی بپوشند. تحریمها نظام سیاسی ناتوان از اصلاح خود را ایجاد نکردند؛ و این ناتوانی در اصلاح خود، بیش از هر فشار خارجی، به مرکز بحران و معضل ایران نزدیک است.
قانون اساسی ایران اختیارات را بهگونهای تقسیم کرده است که رئیسجمهور مسئولیت عمومی تورم و بیکاری را بر دوش میکشد، در حالی که رهبر جمهوری اسلامی، سپاه پاسداران و دیگر نهادهای انتصابی، قدرت تعیین سیاست خارجی، امنیتی و هستهای را در اختیار دارند؛ سیاستهایی که در واقع نتایج مذکور را شکل میدهند.(۱۲) مسئولیت به سمت پایین سرازیر میشود، در حالی که اختیار به سمت بالا میرود. این ساختار کاری بدتر از تولید تصمیمهای نادرست انجام میدهد: ممکن است اساساً مانع تصمیمگیری شود، زیرا هر بازیگر بیش از آنکه از اقدام کردن سود ببرد، از پرهیز از پذیرش مسئولیت و سرزنش شدن سود میبرد.
جمهوری اسلامی ۴۷ سال است که از جنگ، تحریمها و ناآرامیها جان سالم به در برده است. بقای یک نظام، یک توانمندی سیاسی است؛ اما با حکمرانی خوب یکی نیست.
یک زندان میتواند بهخوبی ساخته شده باشد و همچنان زندان باقی بماند.
همان نهادهایی که از نظام در برابر دشمنانش محافظت میکنند، از آن در برابر اصلاح نیز محافظت میکنند.(۱۳) رئیسجمهوری متفاوت، در همان ساختار، همچنان بهوسیله آن محدود میشود؛ وزیر کارآمدتر و پیچیدهاندیشتر نیز نمیتواند نظامی را اصلاح کند که اطلاعاتی را که او ارائه میدهد مجازات میکند.
شاید این عمیقترین حقیقت ماجرا باشد. ترس نظام ممکن است ناشی از ضعف ایرانیان نباشد؛ بلکه ناشی از توانمندی آنان باشد. اگر به مردمی اعتماد شود که خود درباره پوشششان تصمیم بگیرند، ممکن است خواستار حق تصمیمگیری درباره مسائل بیشتری شوند. اگر به دانشگاهی اجازه داده شود آزادانه به تحقیق و پرسش بپردازد، ممکن است الهیات سیاسی را به چالش بکشد. اگر انتخاباتی واقعاً آزاد برگزار شود، ممکن است نتیجهای به همراه داشته باشد که نگهبانان نظام هرگز آن را تأیید نکردهاند.
آزادی برای نگهبانان خطرناک است، زیرا بزرگسالان موفق سرانجام خواهند پرسید که اگر خودمان توانمندیم، اصلاً چرا به نگهبان نیاز داریم؟
این ما را دوباره به کانت بازمیگرداند. «Sapere aude» معمولاً «جرئت دانستن» ترجمه میشود. اما تراژدی ایران این نیست که مردمش جرئت نکردهاند.
زنانی که پس از مرگ مهسا امینی به خیابانها آمدند، جرئت کردند. دانشجویانی که اعتراض کردند، نویسندگانی که به نوشتن ادامه دادند، خانوادههایی که خواستار اعلام نام کشتهشدگان شدند، دانشمندانی که زیر تحریمها به کار خود ادامه دادند، کارآفرینانی که با وجود همه مشکلات، تلاش کردند چیزی بسازند، و میلیونها نفری که صرفاً اصرار دارند در شرایط نظارت و کنترل کمسابقه، زندگیهای عادی خود را ادامه دهند؛ همه آنها هر روز جرئت میکنند.
نبود شجاعت جای دیگری است. این کمبود شجاعت در آن ساختار سیاسی وجود دارد که جرئت اعتماد به تمدن خود را ندارد، زیرا هر اصلاح واقعی، معماریای را که حاکمانش را بر سر قدرت نگه داشته است، تهدید میکند. نگهبانان، در نهایت، از خودشان محافظت میکنند.
به همین دلیل است که تغییر افراد و چهرهها مشکل ایران را حل نخواهد کرد. آنچه ایران نیاز دارد، نگهبانیِ عاقلتر نیست. ایران نیازمند پایان دادن به نظام قیممآبی و سرپرستی سیاسی بهعنوان اصل سازماندهنده زندگی سیاسی و گذار از «اتباع» به «شهروندان» است.
شهروندان ممکن است انتخابهای بدی داشته باشند، افراد نادان را انتخاب کنند و مرتکب اشتباه شوند؛ جوامع آزاد دائماً چنین میکنند. مزیت آنها این نیست که هرگز اشتباه نمیکنند؛ مزیتشان این است که اشتباهاتشان مجبور نیستند مقدس شوند.
پیامد نظام نگهبانی در ایران را میتوان در آمار فساد و تورم اندازهگیری کرد، اما عمیقترین هزینه آن آماری نیست. این هزینه، استادی است که کشور را ترک کرد؛ زنی که هرگز نتوانست حرفهای را که برای آن آموزش دیده بود، به کار گیرد؛ پزشکی که فرزندانش اکنون آلمانی صحبت میکنند؛ زوجی که تشکیل خانواده را به تعویق انداختند و هرگز صاحب آن خانواده نشدند؛ معترضی که هرگز به خانه بازنگشت.
اینها شاخصهای توسعهنیافتگی نیستند؛ تکههایی از زندگیهای ایرانیِ زیستهنشدهاند.
این تراژدی ایران است: نه اینکه مردمی ناتوان، کشوری بیش از حد دشوار برای اداره در اختیار گرفته باشند؛ بلکه اینکه مردمی فوقالعاده توانمند، در کشوری فوقالعاده ثروتمند، زیر سلطه نظمی قرار گرفتهاند که هرگز به آنان برای اداره هیچیک از این دو اعتماد نکرده است.
کانت از انسانها خواست که جرئت استفاده از عقل خود را داشته باشند.
ایران بارها و بارها به این چالش پاسخ داده است.
اکنون پرسش متوجه کسانی است که همچنان مدعی حق ایستادن در جایگاهی بالاتر از آنان هستند:
یا آنقدر خرد و دوراندیشی دارند که دست از نگهبانی و قیممآبی بر سر آنان بردارند؟
—————-
یادداشتها
۱. امانوئل کانت، «پاسخی به پرسش: روشنگری چیست؟» (۱۷۸۴)، ترجمه لوئیس وایت بک، در On History، به ویراستاری لوئیس وایت بک، ایندیاناپولیس: بابز-مریل، ۱۹۶۳.
۲. خانه آزادی، آزادی در جهان ۲۰۲۶: ایران، واشنگتن دیسی: ۲۰۲۶.
۳. بانک جهانی، شاخصهای توسعه جهانی، «جمعیت، جمهوری اسلامی ایران»، ۲۰۲۵.
۴. شین تدجراتی، «سنگر ایران»(The Iran Trench)، ۶ اوت ۲۰۲۶.
۵. ژان باتالووا و مری هانا، «مهاجران ایرانی در ایالات متحده»، مؤسسه سیاست مهاجرت، ۲۰۲۱.
۶. تدجراتی، «سنگر ایران». وزندهی مربوط به سرمایه انسانی در تحلیل تدجراتی، ساختاری تحلیلی است که خود او ایجاد کرده و یک شاخص بینالمللی تثبیتشده محسوب نمیشود.
۷. برنامه توسعه سازمان ملل متحد، گزارش توسعه انسانی ۲۰۲۵.
۸. سازمان شفافیت بینالملل، شاخص ادراک فساد ۲۰۲۵.
۹. دیدهبان حقوق بشر، «ایران: نیروهای امنیتی به معترضان شلیک کرده و آنان را کشتهاند»، ۵ اکتبر ۲۰۲۲.
۱۰. دیدهبان حقوق بشر، گزارش جهانی ۲۰۲۴: ایران؛ عفو بینالملل، «ایران: پس از آخرین کشتار هولناک معترضان، اقدام فوری شورای حقوق بشر سازمان ملل ضروری است»، نوامبر ۲۰۲۲.
۱۱. تدجراتی، «سنگر ایران».
۱۲. کمال آذری، «سیاست بلاتکلیفی: حاکمیت تکهتکه و تأخیر راهبردی در جمهوری اسلامی»، ۲۲ اوت ۲۰۲۶.
۱۳. همان.
▪️دکتر کمال آذری، پژوهشگر در حوزه اندیشه سیاسی، حکمرانی مشارکتی و ریشههای فرهنگی و تاریخی نظامهای اجتماعی است. فعالیتهای او بر پیوند میان سنتهای فکری ایرانی و مفاهیم معاصر حکمرانی و جامعه متمرکز است.
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
فدریکو ماکیونی، سارا الصفطی و سیدارت اس
خبرگزاری رویترز / ۲۸ اوت ۲۰۲۶
بازترسیم نقشه تجارت جهانی در پی جنگ ایران، کشورهای حوزه خلیج فارس را وادار کرده است راهبردهای سرمایهگذاری خود را بازنگری کنند و برای مقابله با پیامدهای این درگیری، سرمایههای هنگفتی را به زیرساختها، از خطوط لوله انرژی گرفته تا بنادر، اختصاص دهند.
این جنگ وابستگی بیش از حد کشورهای خلیج فارس به تنگه هرمز را آشکار کرده است؛ تنگهای که پیش از این مسیر عبور حدود ۲۰ درصد از جریان نفت جهان بود، اما برای دههها نیز در معرض تهدیدهای ایران برای ایجاد اختلال در کشتیرانی قرار داشته است.
با آنکه تنگه هرمز در بیشتر شش ماه گذشته عملاً مسدود بوده است، موجی از تعهدات سرمایهگذاری به ارزش میلیاردها دلار شکل گرفته است؛ زیرا صادرکنندگان انرژی در خلیج فارس تلاش میکنند اقتصادهای خود را در برابر آینده مقاوم کنند؛ اقتصادهایی که اکنون با کندی شدید مواجه هستند.
یک منبع صنعتی که به دلیل حساسیت موضوع نخواست نامش فاش شود، گفت تجارت در حال تغییر مسیر به سمت بنادر عربستان سعودی در دریای سرخ و بنادر شرقی امارات متحده عربی است، اما ظرفیت این بنادر کمتر است.
او افزود دولتهای کشورهای خلیج فارس در حال بررسی راههایی برای ایجاد راهحلهای دائمی و یکپارچه هستند تا وابستگی به عبور از تنگه هرمز را دور بزنند.
«بنادر، بنادر، بنادر»
در حالی که بیشتر دولتهای خلیج فارس میتوانند به ثروتهای نفتی انباشتهشده طی چند دهه دسترسی داشته باشند، برخی از آنها ممکن است در مسیر تحقق اهداف بلندپروازانه خود برای جذب سرمایهگذاری مستقیم خارجی، به منابع مالی خارجی نیز روی بیاورند؛ بهویژه آنکه صندوقهای بزرگ زیرساختی و دیگر سرمایهگذاران بینالمللی علاقه خود را به داراییهای منطقه نشان دادهاند.
هزینه این سرمایهگذاریها در سالهای آینده ممکن است از صدها میلیارد دلار فراتر رود و صندوقهای ثروت ملی کشورهای خلیج فارس، که در شمار بزرگترین صندوقهای ثروت ملی جهان هستند، هماکنون برای تسریع این روند وارد عمل شدهاند.
دومین منبع صنعتی گفت بنادر برای دولتهای خلیج فارس، از جمله عربستان سعودی، به یک «اولویت حیاتی و تعیینکننده» تبدیل شدهاند.
او درباره عربستان سعودی گفت: «اگر دو سال پیش ورزش موضوع اصلی و پرسروصدا بود، فکر میکنم در یکی دو سال آینده، دستکم برای مدتی، خواهند گفت: بنادر، بنادر، بنادر.»
صندوق ثروت ملی ابوظبی، «لِعِماد» (L’IMAD)، هفته گذشته اعلام کرد قصد دارد باقیمانده سهام شرکت «AD Ports» را خریداری کند و همزمان راهبرد این شرکت را بازنگری کند.
«AD Ports» در امارات متحده عربی و نقاط مختلف جهان بنادر را اداره میکند، اما حجم جابهجایی کانتینرها و همچنین محمولههای فله و عمومی این شرکت در امارات در سهماهه دوم سال جاری، در مقایسه با مدت مشابه سال گذشته، حدود دو سوم کاهش یافت. این شرکت اعلام کرد در این مدت «شاید با مهمترین چالش در تاریخ ۲۰ ساله خود» مواجه بوده است.
شرکت «DP World» در دبی، یکی از بزرگترین اپراتورهای بندری جهان، نیز در نیمه نخست سال با کاهش فعالیتهای تجاری مواجه شد.
این شرکت قصد دارد دو پایانه کانتینری در فجیره احداث کند؛ جایی که امارات متحده عربی در حال ساخت یک خط لوله جدید نفت است که پس از آغاز فعالیت در سال آینده، ظرفیت انتقال نفت خام به فجیره را دو برابر خواهد کرد.
«DP World» همچنین در حال توسعه انبارها و پایانههای کانتینری در مناطق داخلی امارات است.
«زین بکالی»، مدیرعامل شرکت مدیریت سرمایهگذاری مستقر در بریتانیا، «Silk Invest»، میگوید دولتهای خلیج فارس سرمایه کافی دارند تا بخشی یا حتی بیشتر این سرمایهگذاری شتابگرفته در زیرساختها را از منابع داخلی تأمین کنند.
بکالی گفت: «بنابراین، زیرساختها قطعاً حوزهای هستند که به باور ما از این شرایط منتفع خواهند شد.»
منابعی ماه گذشته به رویترز گفتند عربستان سعودی برنامههای چند میلیارد دلاری خود را برای انتقال نفت به مسیری خارج از تنگه هرمز با سرعت بیشتری دنبال کرده است. این طرحها شامل افزایش ظرفیت خط لوله انتقال نفت خام به سواحل غربی عربستان در دریای سرخ است؛ اقدامی که بالقوه میتواند به کشورهای همسایه نیز کمک کند نفت بیشتری را بدون عبور از تنگه هرمز صادر کنند.
پیامدهای اقتصادی
فراتر از اختلال در کشتیرانی، حملات به تأسیسات تولیدی در منطقه خلیج فارس بهشدت بر پالایشگاههای نفت، کارخانههای آلومینیوم و مراکز داده، در میان دیگر بخشها، تأثیر گذاشته است. همزمان، میزان تردد هوایی همچنان پایینتر از سطح پیش از جنگ است و این وضعیت بر گردشگری و فعالیتهای تجاری در منطقه تأثیر گذاشته است.
در سطحی دیگر، جنگ به اعتبار مراکز اقتصادی خلیج فارس بهعنوان پناهگاههای امن نیز لطمه زده است.
بر اساس نظرسنجی رویترز، انتظار میرود اقتصادهای قطر و کویت امسال اندکی بیش از ۸ درصد کوچک شوند؛ در حالی که اقتصاد عربستان سعودی پس از رشد ۴.۵ درصدی در سال ۲۰۲۵، امسال ۱.۴ درصد رشد خواهد کرد.
قطر، که پیش از جنگ ایران یکی از بزرگترین صادرکنندگان گاز طبیعی مایع جهان بود، برای صادرات LNG خود کاملاً به تنگه هرمز وابسته است و در عین حال، به دلیل آسیب واردشده به تأسیسات انرژی این کشور، با کاهش شدید ظرفیت تولید نیز مواجه است.
شرکت نفت کویت (Kuwait Petroleum Corp) در حال مذاکره با عربستان سعودی و امارات متحده عربی برای توسعه سامانههای خطوط لوله این دو کشور است تا امکان انتقال محمولههای نفتی کویت فراهم شود.
عراق نیز در حال تلاش برای افزایش صادرات نفت خود از طریق بندر جیحان در ترکیه است و قصد دارد صادرات نفت از بنادر بانیاس سوریه و عقبه اردن را نیز آغاز کند؛ طرحی که مستلزم احداث خطوط لوله جدید خواهد بود.
در روزهای اخیر تا حدی مسیر تنگه هرمز باز شده است، اما تجارت همچنان محدود است و با وجود کاهش تنشهای نظامی، چشمانداز روشنی برای پایان درگیری میان ایران و آمریکا وجود ندارد.
کنترل تنگه هرمز یکی از اصلیترین و مناقشهبرانگیزترین موضوعات مورد اختلاف است و کشورهای منطقه در حال همکاری با یکدیگر برای یافتن راههای جدیدی جهت کاهش وابستگی به این تنگه هستند.
وزیر حملونقل ترکیه در ماه ژوئن گفت ترکیه و عربستان سعودی قصد دارند طی سه یا چهار سال آینده یک خط راهآهن احداث کنند که این دو کشور را از طریق اردن و سوریه به یکدیگر متصل کند. او افزود کشورهای دیگر حوزه خلیج فارس نیز به این پروژه خواهند پیوست.
آفاق حسین، عضو ارشد پیشین «ابتکار خاورمیانه» در شورای آتلانتیک، گفت: «بحران اخیر تنگه هرمز درس بسیار مهمی به ما داده است؛ اینکه این آسیبپذیریها واقعی هستند... و میتوانند هر زمان و در هر گلوگاه دیگری نیز رخ دهند.»
او افزود حتی زمانی که مسیرهای جایگزین تجارت و حملونقل در ابتدا از نظر اقتصادی مقرونبهصرفه به نظر نمیرسند، وجود مسیرهای پشتیبان برای تجارت و حملونقل ضروری است.
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
ایزوبل یانگ و میک کریور / سیانان
نیکا یکی از بیشمار مهاجرانی است که دولت ترامپ آنها را به کشورهایی اخراج کرده است که هرگز به آنها سفر نکردهاند؛ کشورهایی که بهسختی میتوان آنها را پناهگاههای امن دانست. این اقدام، استفاده از یک خلأ قانونی است. قضات مانع از آن شدهاند که دولت آمریکا برخی مهاجران را به کشورهای مبدأشان بازگرداند. ازاینرو، دولت آمریکا با دهها کشور ثالث توافقهایی امضا کرده است؛ کشورهایی که افرادی مانند نیکا در آنها بیش از پیش در وضعیت بلاتکلیفی و دشواری گرفتار میشوند. از آنجا که نیکا نگران امنیت خود و خانوادهاش است، این نام مستعار است.
«اگر در ایران بودم، من را میکشتند»
نیکا که برای نخستین بار داستان زندگیاش را بازگو میکند، میگوید بخش زیادی از دوران جوانیاش را به اعتراض علیه حکومت ایران گذرانده است.
او در حالی که اشک میریخت، گفت: «بسیاری از دوستانم را از دست دادم. آنها [جمهوری اسلامی] دوستانم را کشتند و برخی دیگر هنوز در زندان هستند. میدانم اگر در ایران بودم، من را میکشتند.»
داستان نیکا در برههای بسیار مهم در روابط آمریکا و ایران رخ میدهد. اوایل امسال، ایران صحنه اعتراضهای گسترده ضدحکومتی بود. حکومت در واکنش، سرکوبی بیسابقه را آغاز کرد که در جریان آن هزاران نفر کشته شدند. دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، معترضان را تشویق کرد «نهادهای خود را به دست بگیرند» و گفت: «کمک در راه است.»
در آخرین روز فوریه، آمریکا و اسرائیل جنگی را علیه ایران آغاز کردند؛ جنگی که در جریان آن آیتالله علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، کشته شد و اهدافی در سراسر کشور مورد حمله قرار گرفت.
نیکا این رویدادها را از آمریکا بهدقت دنبال میکرد. او به خود اجازه داده بود امیدوار باشد که این تحولات به معنای پایان حکومت ایران و بازگشتش به کشور باشد. اما در واقع، سرنوشت او از پیش رقم خورده بود.
یکی از دشوارترین روزها
نیکا پس از بازداشت در مرز و چند ماه نگهداری در بازداشتگاه اداره مهاجرت و گمرک آمریکا، برای مدت کوتاهی اجازه یافته بود آزادانه در کالیفرنیا زندگی کند. او در ماه ژوئن، اطلاعیهای از وزارت امنیت داخلی دریافت کرد که از او میخواست در جلسهای حاضر شود؛ جلسهای که نیکا تصور میکرد دیداری معمولی است. اما بر اساس اسنادی که سیانان بررسی کرده است، مقامهای آمریکایی چند هفته پیش از آن تصمیم گرفته بودند او را اخراج کنند. هنگامی که نیکا در جلسه حاضر شد، بازداشت شد.
او میگوید سه روز بعد، شامگاه ۱۱ ژوئن، دستبند به دست و پابند به پا، همراه با ۱۷ مهاجر دیگر، از جمله افرادی از افغانستان، عراق و گرجستان، سوار هواپیمای اخراج شد.
نیکا با توصیف ترسی که سراسر وجودش را به لرزه انداخته بود، گفت: «این یکی از دشوارترین روزهای زندگی من بود.» او گفت تنها هنگام سوار شدن به هواپیما فهمید قرار است به کجا فرستاده شود. مقصد روی صفحهنمایش کوچکی که به صندلی جلوی او متصل بود، نشان داده شده بود.
سحر جلیلی پاولسکی، وکیل کنونی نیکا، گفت که با تمام توان تلاش کرده است مانع پرواز او شود.
پاولسکی گفت: «یادم میآید وقتی هواپیما از زمین بلند شد، روی کف هواپیما نشستم، به مادرم زنگ زدم و گریه کردم. آن لحظات را با تمام وجودم احساس میکنم. میدانید آن فرد چه احساسی داشته است؛ تنهاییای را که احتمالاً تجربه کرده است.»
حمایت قانونی
نیکا، مانند بسیاری از مهاجران دیگری که همراه او اخراج شدند، پیشتر از یک قاضی آمریکایی حکم حمایت دریافت کرده بود. هدف از صدور چنین احکامی این است که از بازگرداندن مهاجران به مکانهایی جلوگیری شود که ممکن است در آنها با آزار و اذیت، شکنجه یا مرگ مواجه شوند.
تا همین اواخر، اخراج افرادی که از چنین احکام حمایتی برخوردار بودند، امری بسیار نادر بود.

اما از زمانی که ترامپ سال گذشته بار دیگر به قدرت بازگشت و وعده اخراجهای گسترده را داد، شرایط کاملاً تغییر کرده است. استیون میلر، معاون رئیس دفتر کاخ سفید و ارشدترین مدافع سیاستهای ضدمهاجرتی ترامپ، گفته است: «درهای آمریکا بهطور کامل به روی پناهجویان بسته است.»
وزارت امنیت داخلی آمریکا از اقدامات خود دفاع کرده و در بیانیهای به سیانان گفته است افرادی که اخراج شدهاند، از روند قانونی عادلانه برخوردار بوده و احکام نهایی اخراج درباره آنها صادر شده بود.
این وزارتخانه اعلام کرد: «این توافقها با کشورهای ثالث، که روند قانونی مقرر در قانون اساسی آمریکا را تضمین میکنند، برای امنیت سرزمین ما و مردم آمریکا ضروری هستند. ما قانون را همانگونه که نوشته شده اجرا میکنیم. اگر قاضی تشخیص دهد یک فرد خارجیِ غیرقانونی حق ماندن در این کشور را ندارد، او را اخراج خواهیم کرد؛ همین و بس.»
مالاریا و ترس
نیکا میگوید از زمان ورودش به بانگویی، پایتخت جمهوری آفریقای مرکزی، در بیش از دو ماه پیش، معمولاً آنقدر میترسد که از محل اقامتش خارج شود و بیشتر وقت خود را در اتاقش میگذراند.
او مدعی است هرگاه برای خرید مواد غذایی یا دیگر اقلام ضروری از خانه خارج میشود، مأموران پلیس محلی بارها او را متوقف کردهاند، از او رشوه خواستهاند و تهدید کردهاند که در صورت نپرداختن پول، او را بازداشت خواهند کرد؛ ادعایی که پلیس آن را رد میکند. نیکا همچنین پس از ابتلا به مالاریا، مدتی را در یکی از بیمارستانهای محلی گذرانده است.

نیکا گفت: «باورم نمیشد که اینجا هستم. واقعاً برای من باورنکردنی است.»
وزارت خارجه آمریکا نیز به دلیل خطر جرم و جنایت، آدمربایی، بیماری و تروریسم، از شهروندان خود خواسته است به جمهوری آفریقای مرکزی سفر نکنند. این وزارتخانه از هر فردی که با وجود این هشدار به این کشور سفر میکند، میخواهد نمونهای از DNA خود را بر جای بگذارد تا در صورت مرگ، خانوادهاش بتوانند هویت او را شناسایی کنند.
هنوز مشخص نیست چرا جمهوری آفریقای مرکزی با پذیرش مهاجران اخراجشده از آمریکا موافقت کرده است. هیچ جزئیاتی از این توافق منتشر نشده است.
بااینحال، نشانههایی وجود دارد.
آمریکا امسال مبلغی غیرمنتظره و قابلتوجه، معادل ۸۵ میلیون دلار، به عملیات سازمان بینالمللی مهاجرت در جمهوری آفریقای مرکزی اختصاص داده است؛ این رقم در سالهای گذشته تنها چند میلیون دلار بود. آمریکا همچنین متعهد شده است ۵۰ میلیون دلار دیگر به صندوق بشردوستانه این کشور اختصاص دهد.
این کمکها در شرایطی ارائه میشود که آمریکا در حال کاهش کمکهای خارجی خود است.
وزارت خارجه آمریکا تلویحاً اعلام کرده است که این بودجه در ازای پذیرش افراد اخراجشده پرداخت شده است. سخنگوی وزارت امنیت داخلی آمریکا به سیانان گفت: «ایالات متحده از کمکهای خارجی برای حمایت از کشورهایی استفاده خواهد کرد که به ما در پیشبرد اولویتهای مهاجرتیمان کمک میکنند.»
سازمان بینالمللی مهاجرت، که در روند اخراج افراد نقش تسهیلکننده ندارد، به پرسشهای مشخص سیانان پاسخ نداد، اما در بیانیهای گفت که این سازمان سابقهای طولانی در جمهوری آفریقای مرکزی دارد. در این بیانیه آمده است: «همانند دیگر زمینهها، سازمان بینالمللی مهاجرت در جمهوری آفریقای مرکزی از کمکهای مالی طیفی از اهداکنندگان بهرهمند میشود.»
هیچیک از مقامهای دولت جمهوری آفریقای مرکزی بهطور علنی درباره توافق اخراج سخن نگفتهاند و درخواستهای سیانان برای انجام مصاحبه را رد کردهاند.
زندگی در بلاتکلیفی
مشخص نیست زندگی نیکا در آینده چگونه پیش خواهد رفت.
به او و مهاجرانی که همراهش وارد جمهوری آفریقای مرکزی شدند، گفته شده بود که تنها اجازه اقامتی موقت و سهماهه دریافت کردهاند. دومین پرواز اخراج به مقصد این کشور نیز ۳۱ ژوئیه آمریکا را ترک کرد؛ این پرواز ۳۱ فرد اخراجشده را حمل میکرد. در میان مهاجران این نگرانی وجود دارد که با پایان یافتن امکان اسکان، آنها بهاجبار به کشورهای مبدأ خود بازگردانده شوند.
اگر چنین اتفاقی رخ دهد، نیکا شانس زنده ماندنش را بسیار اندک میداند.
در همین حال، وکیل او در حال تنظیم شکایتی در دادگاه فدرال است تا نیکا را به آمریکا بازگرداند و پرونده درخواست پناهندگی او را دوباره به جریان بیندازد.
نیکا در انتظار مشخص شدن سرنوشتش، همچنان نمیتواند درک کند چگونه کشوری که باور داشت از او محافظت خواهد کرد، در نهایت همان کشوری شد که او را از خود راند.
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
![]() |
۱. مقدمه: وقتی بازگشت شخصی به مسئلهای سیاسی تبدیل میشود
بازگشت چهرههای سرشناس اعم از نویسنده یا هنرمند و احتمال فراهم شدن امکان بازگشت شماری از ایرانیان مشهور خارج از کشور، در شرایطی رخ میدهد که اعدامها، دستگیریهای گسترده، برخوردهای امنیتی با کنشگران مدنی و مخالفان در داخل و خارج ایران، استمرار زندان خانگی میرحسین موسوی و زهرا رهنورد، زندانی بودن منتقدانی مانند مصطفی تاجزاده و استمرار نفوذ نهادهای امنیتی و نظامی، بهویژه سپاه پاسداران برقرار است. بنابراین این پرسش اساسی موجه است که حکومت چگونه همزمان بطور ویترینی و رانتی هم شده مقدمه برخی از «گشایشها» میکند و همزمان «سرکوب» گسترده را سامان میدهد. چرا حاکمیت همزمان در عرصهای بطور ویترینی و رانتی امتیاز میدهد و در عرصهای دیگر سرکوب گسترده نرم و سخت خود را حفظ کند.
بازگشت یک ایرانی به کشور خود، در حالت عادی، موضوعی شخصی است. فرد ممکن است برای دیدار خانواده، زندگی در کنار نزدیکان، فعالیت حرفهای یا صرفاً به دلیل دلبستگی به میهن تصمیم بگیرد بازگردد. از این منظر، اصل بازگشت نهتنها غیراخلاقی نیست، بلکه میتواند بیان یکی از بنیادیترین اشکال اختیار و خودمختاری فردی باشد.
اما هنگامی که فرد یک هنرمند، فرد شناخته شده یا روشنفکر شناختهشده است، وضعیت متفاوت میشود. چنین فردی صرفاً یک شهروند خصوصی چه او همزمان در عرصه عمومی نیز مشارکت دارد. او همچنین از سرمایه نمادین، مخاطب گسترده و قدرت تأثیرگذاری بر افکار عمومی برخوردار است. در نتیجه، حضور او میتواند معنایی فراتر از تصمیم شخصی داشته باشد. این مسئله هنگامی پیچیدهتر میشود که بازگشت فرد با سیاست رسمی حکومت برای جذب ایرانیان خارج از کشور همزمان شود. این در حالی است که ماشین اعدام حکومتی فعال است و شماری از شهروندان ایرانی به دلیل فعالیت های سیاسی در زندان یا در بازداشت خانگی هستند(نمونه مصطفی تاجزاده، میرحسین موسوی، زهرا رهنورد).
در چهارم شهریور ۱۴۰۵، عباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، اعلام کرد وزارت فرهنگ برای بازگشت چهرههای خارج از کشور فهرستهایی تهیه کرده و بیش از ۱۰۰ نام از افراد شاخص و نامآور در حوزههای مختلف را به فرایندهای مربوط منتقل کرده است. او تأکید کرد که بازگشت الزاماً به معنای اقامت دائمی نیست و میتواند شامل سفر کوتاه، حضور موقت یا اقامت باشد.
روز بعد، خبر بازگشت محسن نامجو پس از حدود دو دهه زندگی خارج از ایران منتشر شد. نامجو در توضیح تصمیم خود تأکید کرده بود که حتی اگر امکان فعالیت هنری برایش فراهم نباشد، حضور در وطن و در کنار خانواده برایش اهمیت دارد.
این همزمانی از نظر تحلیلی مهم است، اما نباید از آن نتیجه گرفت که نامجو الزاماً عضو آن فهرست بوده یا بازگشت او نتیجه یک توافق سیاسی بوده است. چنین ادعایی بدون شواهد مستقیم قابل تایید نیست. آنچه میتوان با اطمینان گفت این است که بازگشت نامجو در فضایی رخ داده که حکومت رسماً از سیاست تسهیل بازگشت چهرههای شاخص خارج از کشور سخن گفته است.
بنابراین مسئله اخلاقی جدیدی شکل میگیرد: آیا چنین بازگشتهایی صرفاً اعمال حق فردی هستند، یا میتوانند در خدمت یک پروژه گستردهتر برای بازسازی مشروعیت سیاسی قرار گیرند؟
۲. بازگشت به وطن، لزوما همکاری با حکومت نیست
نخستین خطای تحلیلی آن است که «میهن»، «مردم»، «ایران» را با «حکومت مستقر» یکی بدانیم. وطن، جامعه، فرهنگ و سرزمین با ساختار سیاسی حاکم بر آن یکسان نیستند. فرد میتواند به ایران بازگردد بدون آنکه مشروعیت سیاسی حکومت را پذیرفته باشد. از این منظر، حق بازگشت باید از حق یا عدم حق حکومت برای اعمال قدرت جدا شود. اخلاق کانتی نقطه آغاز مناسبی برای این بحث فراهم میکند. انسان موجودی مستقل، دارای اختیار، خودآیین است و نباید صرفاً بهعنوان وسیلهای برای اهداف دیگران مورد استفاده قرار گیرد (Kant, 1785/1998). خودمختاری به این معناست که فرد بتواند درباره اهداف و مسیر زندگی خود تصمیم بگیرد (Korsgaard, 1996).
بنابراین از منظر فلسفه اخلاق وظیفه گرای کانتی نمیتوان به هنرمندی گفت:
«چون حکومت مخالف توست، تو از نظر اخلاقی موظف هستی تا در خارج بمانی.»
چنین حکمی ممکن است خود فرد را به ابزار یک پروژه سیاسی تبدیل کند.
اما از همین اصل نمیتوان نتیجه گرفت که هرگونه رفتار فرد پس از بازگشت از نظر اخلاقی مصون از نقد است.
حق بازگشت، لزوما حق همکاری سیاسی با حاکمیت استبدادی نیست.
این تمایز اساس کل بحث است.
۳. از حق بازگشت تا مسئولیت بازگشت
ممکن است فرد حق انجام کاری را داشته باشد، اما نحوه استفاده از آن حق همچنان موضوع اخلاق باشد. برای مثال، فرد حق دارد به وطن بازگردد. اما اگر حکومت از شهرت او برای تبلیغ یک روایت سیاسی استفاده کند، باید پرسید آیا فرد از این موضوع آگاه است و آیا در آن مشارکت میکند یا خیر.
در اینجا میان سه وضعیت باید تمایز گذاشت.
در وضعیت نخست، فرد صرفاً به کشور بازمیگردد و مانند بسیاری از سایر هموطنان زندگی شخصی خود را ادامه میدهد. در این حالت، اصل خودمختاری وزن اخلاقی بسیار بالایی دارد.
در وضعیت دوم، فرد برای فعالیت حرفهای با برخی نهادهای رسمی تعامل میکند، اما استقلال فکری و هنری خود را حفظ میکند. چنین تعاملی نیز لزوماً همکاری سیاسی نیست.
در وضعیت سوم، فرد آگاهانه در برنامههای تبلیغاتی حکومت اقتدارگرا و استبدادی شرکت میکند و از سرمایه نمادین خود برای تأیید روایت سیاسی قدرت استفاده میکند. در این حالت، مسئله دیگر صرفاً «حق بازگشت» نیست، بلکه «مسئولیت اخلاقی مشارکت در ویترین مشروعیتسازی» مطرح میشود.
این تمایز با مفهوم همگزینی یا(Co-optation)در علوم سیاسی ارتباط مستقیم دارد.
۴. همگزینی: چگونه حکومت مخالفان را جذب میکند؟
یکی از سازوکارهای شناختهشده حکومتهای استبدادی اقتدارگرا نظیر رژیم حاکم بر ایران، صرفاً سرکوب مخالفان نیست؛ بلکه جذب، کنترل یا همگزین کردن بخشی از آنان آنهم به صورت توزیع رانتی نیز هست.
فیلیپ سلزنیک، مفهوم (Co-optation)را برای توضیح فرایندی به کار برد که طی آن عناصر بیرونی یا بالقوه تهدیدکننده در ساختار قدرت جذب میشوند تا ثبات سازمان حکومت مستقر حفظ شود (Selznick, 1949). در مطالعات جدید اقتدارگرایی، همگزینی یکی از ابزارهای مهم حکومت برای کاهش تهدید نخبگان و افزایش کنترل اجتماعی محسوب میشود. حکومت ممکن است به جای سرکوب یک چهره محبوب، او را به ساختار خود نزدیک کند و از اعتبار اجتماعی او بهره ببرد (Gerschewski, 2013).
این سازوکار در زمینه فرهنگ اهمیت بیشتری پیدا میکند.
پژوهشهای جدید درباره رابطه حکومت و سلبریتیها در چین نشان میدهد که حکومتها میتوانند از چهرههای مشهور و شناخته شده یا تاثیر گذار برای افزایش جذابیت و اعتبار پیامهای سیاسی استفاده کنند. این فرایند ممکن است از دعوت به برنامههای مورد حمایت حکومت آغاز شود و در مراحل بعد به نوعی ادغام نهادی یا سیاسی منتهی شود (Li & Wang, 2026). در روسیه نیز پژوهش درباره «شستوشوی موسیقایی» یا (Songwashing) نشان داده است که موسیقی و چهرههای محبوب میتوانند برای منحرف کردن توجه از بحرانهای مشروعیت، کاهش نارضایتی و تولید تصویر مثبت از حکومت به کار گرفته شوند (Biasioli, 2023). بنابراین از نظر نظری، استفاده حکومت از هنرمندان برای مشروعیتسازی پدیدهای ناشناخته نیست.
۵. سرمایه نمادین هنرمند
برای فهم اهمیت بازگشت چهرههایی مانند حبیب یا نامجو، مفهوم «سرمایه نمادین» پیر بوردیو اهمیت ویژهای دارد.
سرمایه نمادین به اعتبار، شهرت، منزلت و قدرت شناساییشدن اجتماعی اشاره دارد که فرد در یک میدان اجتماعی کسب میکند (Bourdieu, 1986).
یک شهروند عادی ممکن است به ایران بازگردد و هیچ اثر مستقیمی بر برداشت جامعه از حکومت نداشته باشد.
اما بازگشت یک فرد شناخته شده، فعال سیاسی یا هنرمند مشهور میتواند خبری ملی شود.
بنابراین حکومت میتواند از سرمایه نمادین او بهره ببرد، حتی اگر خود فرد هیچ سخن سیاسی مستقیمی بر زبان نیاورد.
این همان نقطهای است که کنش شخصی و پیامد سیاسی از یکدیگر جدا میشوند.
۶. مورد حبیب محبیان: یک مطالعه موردی معاصر
مورد حبیب محبیان یکی از مهمترین نمونههای ایرانی برای بررسی این مسئله است.
حبیب پس از سالها فعالیت خارج از ایران، در سال ۱۳۸۸ برای بازگشت به کشور تلاش کرد و نهایتاً به ایران بازگشت. درباره چگونگی این بازگشت و نقش مقامات مختلف روایتهای متفاوتی وجود دارد؛ حتی درباره نامهای که به محمود احمدینژاد نسبت داده شده بود، در همان زمان روایتهای متناقضی منتشر شد و فرزند حبیب نیز انتساب نامه به پدرش را رد کرد.
بنابراین از نظر روششناسی باید از ادعای ساده «حبیب به دعوت احمدینژاد بازگشت» پرهیز کرد.
اما اصل مهمتر مورد تردید نیست: حبیب به ایران بازگشت و امید داشت بتواند در فضای رسمی موسیقی ایران فعالیت کند.
بر اساس گزارشهای منتشرشده، این انتظار تحقق نیافت. حبیب در دوران حضورش در ایران نتوانست مجوز فعالیت مورد انتظار را دریافت کند و پس از مرگش نیز اثری با استفاده از تصویر و صدای او مجوز انتشار گرفت.
این مورد از منظر اخلاق سیاسی اهمیت زیادی دارد.
زیرا نشان میدهد که:
دعوت یا اجازه بازگشت لزوماً به معنای تضمین آزادی فعالیت نیست.
در نتیجه، بازگشت یک فرد باید میان «حق ورود به کشور» و «حقوق پس از ورود» تفکیک شود.
اگر فردی بتواند وارد کشور شود اما نتواند آزادانه حرفه خود را ادامه دهد، مسئله آزادی هنوز حل نشده است.
۷. تراژدی اخلاقی حبیب محبیان: بازگشت بدون تحقق وعده
مورد حبیب را میتوان با مفهوم «تراژدی اخلاقی» تحلیل کرد.
او در موقعیتی قرار گرفت که میان دو ارزش قرار داشت: میل به بازگشت به وطن و امید به ادامه فعالیت هنری از یک سو، و واقعیت محدودیتهای ساختاری از سوی دیگر. این وضعیت به مفهوم «دستهای آلوده» نزدیک میشود که در فلسفه سیاسی بهویژه با نام مایکل والزر شناخته شده است (Walzer, 1973). در نظریه دستهای آلوده، سیاستمدار یا کنشگر ممکن است برای دستیابی به هدفی که از نظر اخلاقی مطلوب است، وارد وضعیتی شود که در آن ناچار به تعامل با ساختاری مسئلهدار شود. اما مسئله مهم این است که هدف اخلاقاً مطلوب، الزاماً همه ابزارها را توجیه نمیکند.
حبیب ممکن بود حق داشته باشد به وطن بازگردد. اما ساختاری که او وارد آن شد، میتوانست از بازگشت او استفاده نمادین کند، بدون اینکه متقابلاً آزادی مورد انتظار او را تضمین کند.
در این صورت، عدم تقارن میان «وعده سیاسی» و «نتیجه نهادی» اهمیت پیدا میکند.
۸. محسن نامجو: یک مورد متفاوت
محسن نامجو از این نظر با حبیب تفاوت مهمی دارد.
نامجو در پنجم شهریور ۱۴۰۵ پس از حدود ۲۰ سال زندگی خارج از ایران به کشور بازگشت. او در توضیح تصمیم خود تأکید کرده بود که حتی اگر امکان فعالیت هنری نداشته باشد، حضور در وطن و در کنار خانواده برایش اهمیت دارد.
این نکته از منظر اخلاق هنجاری بسیار مهم است.
اگر انگیزه اعلامشده او را مبنا قرار دهیم، بازگشت نامجو را نمیتوان صرفاً با نظریه «جذب هنرمندان برای فعالیت رسمی» توضیح داد. او صراحتاً گفته است که حتی نبود امکان فعالیت هنری نیز مانع اصلی تصمیمش نیست.
در نتیجه، تحلیل اخلاقی باید از انتساب انگیزهای که خود او بیان نکرده پرهیز کند.
با این حال، معنای اجتماعی یک کنش فقط توسط نیت فاعل تعیین نمیشود.
ممکن است نامجو بازگشت را صرفاً تصمیمی شخصی بداند، اما حکومت یا رسانهها از آن روایت و معنای سیاسی دیگری بسازند.
این همان چیزی است که میتوان آن را «شکاف میان نیت فردی و کارکرد سیاسی» نامید.
۹. همزمانی بازگشت نامجو و فهرست بیش از صد نفر
اهمیت سیاسی مورد نامجو از اینجا افزایش مییابد.
وزیر فرهنگ رژیم حاکم بر ایران در چهارم شهریور ۱۴۰۵، یک روز پیش از اعلام بازگشت نامجو، از تهیه فهرستی شامل بیش از ۱۰۰ چهره شاخص خارج از کشور برای تسهیل حضور و بازگشت آنان سخن گفت. صالحی توضیح داد که این افراد از عرصه های مختلف بودهاند و حتی بازگشت الزاماً به معنای اقامت دائم نیست.
بنابراین اینجا با یک واقعیت جدید مواجه هستیم:
حکومت صرفاً درباره بازگشت یک یا دو هنرمند صحبت نمیکند؛ بلکه از یک فرایند سازمانیافتهتر برای ارتباط با چهرههای شاخص خارج از کشور سخن میگوید. این امر به خودی خود منفی نیست. حتی میتوان آن را نشانه یا حتی نمایش نوعی گشایش و تلاش برای کاهش شکاف میان ایرانیان داخل و خارج دانست. تجربه نشان داده که رژیم هیچ امتیازی را بدون کسب سود بالاتر به کسی نمی دهد. در اینجا نوعی معامله صورت میگیرد و هرکدام از طرفین تلاش می کنند تا با کمترین هزینه و ریسک بیشترین سود را کسب نمایند. با توجه به ناتقارن اطلاعاتی، سازمانی، ارتباطی، سازوکار تبلیغاتی، بین «فردی» که به ایران بازمی گردد و دستگاه عریض و طویل سرکوب نرم و سخت رژیم به احتمال بسیار بالا رژیم حاکم برنده این معامله است.
اما از منظر اخلاق سیاسی باید سؤال دیگری نیز مطرح شود:
آیا این سیاست صرفاً «سیاست بازگشت» است، یا میتواند همزمان «سیاست بازسازی سرمایه نمادین حکومت» نیز باشد؟
پاسخ هنوز روشن کاملا نیست.
۱۰. آیا «لیست» به معنای پروژه جذب مخالفان است؟
اینجا باید از اغراق تحلیلی پرهیز کرد.
آنچه فعلاً مستند است این است که وزیر فرهنگ حکومتی از انتقال نام بیش از ۱۰۰ چهره شاخص به فرایندهای مرتبط با بازگشت سخن گفته است. جزئیات کامل فهرست عمومی نشده و مشخص نیست همه این افراد مخالف سیاسی حکومت یا «خودتبعیدی» به معنای دقیق کلمه باشند. بنابراین عبارت «حکومت لیستی از خودتبعیدیها برای جذب سیاسی تهیه کرده است» باید در نوشتار به صورت فرضیه تحلیلی مطرح شود، نه واقعیت قابل احراز و تاییدشده.
اما همین واقعیت مستند، یک پرسش نظری مهم ایجاد میکند:
اگر حکومت بهطور گزینشی چهرههای مشهور خارج از کشور را شناسایی و برای بازگشت آنان سازوکار اختصاصی طراحی کند، آیا این سیاست میتواند نوعی همگزینی فرهنگی باشد؟
پاسخ نظری این است که چنین احتمالی وجود دارد؛ اما برای تایید آن باید دید چه کسانی انتخاب میشوند، چه امتیازاتی دریافت میکنند، چه محدودیتهایی بر آنها اعمال میشود و پس از بازگشت چه نقشی در فضای عمومی پیدا میکنند.
۱۱. آرنت و مسئله «فضای عمومی»
هانا آرنت برای فهم جایگاه هنرمندان و روشنفکران در سیاست اهمیت ویژهای دارد. در اندیشه آرنت، سیاست در «فضای عمومی» و از طریق ظهور انسانها در برابر یکدیگر شکل میگیرد (Arendt, 1958). هنرمند مشهور نیز بخشی از فضای عمومی است. بنابراین بازگشت او میتواند نوعی «ظهور دوباره» در فضای عمومی جامعه باشد. اگر چنین ظهوری به افزایش تکثر، گفتوگو و امکان سخن گفتن منجر شود، میتواند ارزش سیاسی مثبتی داشته باشد. اما اگر فضای عمومی به گونهای سازمان داده شود که حضور فرد صرفاً در صورتی ممکن باشد که سخنان او با روایت رسمی هماهنگ شود، بازگشت میتواند به کاهش تکثر عمومی منجر شود. بنابراین مسئله اصلی «بودن در داخل» میهن و محیط جغرافی آن نیست؛ بلکه شرایط ظهور در فضای عمومی است.
۱۲. آرنت و خطر عادیسازی
از منظر آرنت، سیاست با تکثر انسانی و امکان ظهور دیدگاههای متفاوت ارتباط دارد. بنابراین اگر حکومت بتواند با بازگرداندن چند چهره مشهور چنین تصویری ایجاد کند که «اختلاف سیاسی پایان یافته و همه چیز عادی شده است»، در حالی که امکان ظهور آزادانه بسیاری از دیدگاههای دیگر همچنان وجود ندارد، معضل اخلاقی ایجاد میشود. در این وضعیت، هنرمند ممکن است بدون قصد قبلی به بخشی از فرایند عادیسازی جباریت حاکمیت استبدادی تبدیل شود. اما مسئولیت اخلاقی او تنها زمانی جدی میشود که بتواند این پیامد را پیشبینی کند و در عین حال آگاهانه به آن تن دهد.
۱۳. اخلاق دستهای آلوده و انتخاب میان بد و بدتر
بازگشت یک هنرمند چهره معروف میتواند او را در موقعیت «دستهای آلوده» قرار دهد. ممکن است فرد بداند که حکومت از بازگشت او بهره تبلیغاتی میبرد، اما در عین حال بازگشت برای زندگی شخصی، خانواده یا سلامت روانی و اجتماعی او اهمیت داشته باشد.
آیا باید از بازگشت صرفنظر کند؟
پاسخ کاملا سادهای وجود ندارد.
اخلاق سیاسی همیشه با موقعیتهایی مواجه است که انتخابها میان دو عرصه کاملا متفاوت «خوب» و «بد» نیستند، بلکه میان چند گزینه ناقص و گاه متناقض قرار دارند (Walzer, 1973). از این منظر، اخلاق سیاسی عملی و پراگماتیستی نباید از فرد انتظار پاکی مطلق داشته باشد. اما باید از او انتظار آگاهی اخلاقی داشته باشد.
یعنی فرد باید بداند:
«ممکن است رژیم استبدادی از حضور من در میهن استفاده کند.»
و سپس تصمیم خود را با این آگاهی بگیرد.
۱۴. جمهوریخواهی پتیت: آیا آزادی واقعاً برقرار شده است؟
نظریه فیلیپ پتیت درباره آزادی بهمثابه عدم سلطه، معیار مهم دیگری ارائه میکند. فرد ممکن است آزاد باشد به ایران بازگردد، اما اگر آزادی او صرفاً ناشی از لطف حکومت باشد، هنوز از سلطه رها نشده است. در جمهوریخواهی، آزادی واقعی زمانی وجود دارد که قدرت نتواند بهصورت خودسرانه در زندگی فرد مداخله کند (Pettit, 1997; 2012).
بنابراین، میان «اجازه بازگشت» و «آزادی فرهنگی» نمیتوان همارزی برقرار کرد. اینکه یک هنرمند بتواند پس از سالها به کشور بازگردد، بهخودیخود به معنای آن نیست که از آزادی فرهنگی برخوردار است. آزادی فرهنگی مستلزم آن است که فرد بتواند پس از بازگشت، بدون ترس از محدودیتهای خودسرانه، در عرصه فرهنگی و اجتماعی حضور داشته باشد و دیدگاهها و پیامدهای خود را مستقل از خواست و ملاحظات سیاسی حکومت عرضه کند.
به همین ترتیب، صدور مجوز برای فعالیت یک خواننده را نیز نمیتوان معادل «آزادی هنری» دانست. آزادی هنری مفهومی گستردهتر از برخورداری از یک مجوز اداری است و شامل امکان آفرینش، اجرا، انتشار و فعالیت حرفهای بدون مداخله و کنترل سیاسی و ایدئولوژیک ناموجه است. ممکن است هنرمندی اجازه فعالیت داشته باشد، اما همچنان محتوای آثار، شیوه اجرا یا موضوعات مورد استفاده او تحت محدودیتهای گسترده قرار گیرد.
همین تمایز درباره امنیت حقوقی نیز صادق است. اینکه یک منتقد سیاسی یا اجتماعی صرفاً بازداشت نشود، به معنای برخورداری او از امنیت حقوقی نیست. امنیت حقوقی زمانی تحقق مییابد که فرد از حقوق روشن و قابل پیشبینی برخوردار باشد و بداند که به دلیل بیان دیدگاههای انتقادی خود، در معرض بازداشت خودسرانه، تهدید، محرومیت شغلی یا سایر اشکال فشار سیاسی قرار نخواهد گرفت.
از این منظر، معیار ارزیابی سیاست بازگشت نباید صرفاً «امکان ورود به کشور» یا «صدور مجوز فعالیت» باشد، بلکه باید مجموعهای از شرایط نهادی و حقوقی را دربرگیرد که آزادی واقعی فرد را پس از بازگشت تضمین میکنند. به بیان دیگر، بازگشت بدون آزادی، صرفاً جابهجایی جغرافیایی است؛ مجوز بدون استقلال، صرفاً اجازه فعالیت مشروط است؛ و عدم بازداشت بدون تضمین حقوقی، لزوماً به معنای امنیت نیست.
این تمایز در مورد حبیب اهمیت ویژهای دارد. بازگشت او امکانپذیر شد، اما آزادی حرفهای مورد انتظارش تحقق نیافت. این تجربه نشان میدهد که رفع یک مانع حقوقی یا سیاسی با رفع سلطه نهادی یکسان نیست.
۱۵. سیاست «نمونهسازی»
یکی از مهمترین کارکردهای بازگرداندن چهرههای مشهور میتواند «نمونهسازی» یا «ویترین سازی» باشد.
اگر حکومت بتواند بگوید:
«فلان خواننده یا نویسنده برگشت و مشکلی هم برایش ایجاد نشد»،
میتواند این مورد را بهعنوان شاهدی برای وجود گشایش عمومی، اصلاحات سیاسی و آزادی ارائه کند.
اما از نظر منطقی، یک مورد نمیتواند وجود آزادی عمومی را تایید کند.
اگر فقط افراد خاصی اجازه بازگشت داشته باشند و شرایط آنها با سایر شهروندان متفاوت باشد، با نوعی آزادی گزینشی مواجه هستیم.
در اینجا مفهوم «حکومت از طریق استثنا» اهمیت پیدا میکند. ممکن است حکومت برای یک فرد مشهور استثنا قائل شود، اما همزمان سرکوب نرم و سخت و ساختار استبدادی را حفظ کند.
۱۶. از «بازگشت» تا «همگزینی»
میتوان فرایند احتمالی را چنین توضیح داد:
نخست، حکومت بازگشت را تسهیل میکند.
سپس فرد مشهور دوباره وارد فضای عمومی میشود.
پس از آن، رسانههای رسمی حضور او را برجسته میکنند.
در مرحله بعد، فرد ممکن است در برنامههای رسمی حضور پیدا کند.
سپس حضور او میتواند بهعنوان شاهدی بر گشایش سیاسی معرفی شود.
و در مرحله نهایی، سرمایه نمادین فرد ممکن است بخشی از سرمایه نمادین حکومت شود.
این فرایند دقیقاً همان چیزی است که در ادبیات همگزینی فرهنگی باید بررسی شود.
البته این فرایند ضروری و قطعی نیست. ممکن است فرد پس از بازگشت استقلال خود را حفظ کند و حتی از فضای داخل برای نقد قدرت استفاده کند.
بنابراین بازگشت، نقطه آغاز یک فرایند است؛ نه نتیجه آن.
۱۷. تفاوت حبیب و نامجو
حبیب و نامجو را نباید یکسان دانست.
حبیب در دورهای بازگشت که وعدهها و امیدهایی درباره امکان فعالیت هنری او مطرح بود، اما در نهایت نتوانست به آزادی حرفهای مورد انتظار دست یابد و پس از مرگ نیز بخشی از میراث صوتی و تصویری او مجوز گرفت.
نامجو اما در سال ۱۴۰۵ بازگشته و خود گفته است که حتی بدون امکان فعالیت هنری نیز حضور در وطن برایش مهم است.
بنابراین از نظر اخلاقی، مورد نامجو را نباید پیشاپیش «تکرار حبیب» دانست.
اما تجربه حبیب یک هشدار نهادی ایجاد میکند:
اگر ساختار حقوقی و فرهنگی تغییر نکرده باشد، بازگشت فرد ممکن است با آزادی حرفهای او همراه نباشد. اگر دستگاه سرکوب نرم و سخت و ماشین اعدام و زندان کنشگران مدنی و بازداشت خانگی افرادی نظیر زهرا رهنورد و میرحسین موسوی بر قرار باشد، در نتیجه، تجربه حبیب باید بهعنوان یک متغیر مهم در محاسبه اخلاقی تصمیم نامجو و دیگران وارد شود.
۱۸. آیا هنرمند نویسنده باید از بازگشت خودداری کند؟
پاسخ مطلق منفی است. هیچ اصل اخلاقی معتبری نمیگوید هنرمندی که زمانی منتقد حکومت بوده، تا زمانی که حکومت تغییر نکرده باید در خارج از کشور بماند. چنین اصلی فرد را از حق تعیین سرنوشت خویش محروم میکند.
اما اصل مخالف نیز نادرست است:
«چون بازگشت حق فرد است، بنابراین فرد هیچ مسئولیتی در برابر پیامد سیاسی بازگشت ندارد.»
این نیز نادرست است.
راه سوم این است:
حق بازگشت مطلقاً قابل انکار نیست، اما نحوه استفاده از این حق مسئولیت اخلاقی ایجاد میکند.
۱۹. مسئولیت متفاوت هنرمند مشهور
یک شهروند عادی ممکن است به ایران بازگردد و هیچ پیامد سیاسی قابل توجهی ایجاد نکند.
اما یک نویسنده، کنشگر مدنی یا هنرمند مشهور ممکن است با یک عکس، یک مصاحبه یا حضور در یک مراسم رسمی، میلیونها مخاطب را تحت تأثیر قرار دهد.
بنابراین مسئولیت اخلاقی باید متناسب با قدرت اجتماعی باشد.
این بدان معنا نیست که هنرمند باید همیشه سیاسی باشد.
بلکه به این معناست که باید بداند قدرت نمادین او میتواند توسط دیگران مورد استفاده قرار گیرد.
در نتیجه، یکی از مهمترین معیارهای اخلاقی برای بازگشت چنین افرادی، میزان استقلال آنان از روایت رسمی حکومت است.
۲۰. معیار نهایی: استقلال
از میان تمام معیارهای مطرحشده، شاید «اختیار» و «استقلال» مهمترین باشد.
اگر هنرمند بتواند بگوید:
«من به وطن بازگشتهام، اما این بازگشت به معنای تأیید حکومت نیست و همچنان حق دارم مستقل فکر کنم و سخن بگویم»،
بازگشت او از نظر اخلاقی قابل دفاعتر است.
اما اگر بازگشت مستلزم پذیرش سکوت، تکرار روایت رسمی یا حضور تبلیغاتی باشد، مسئله تغییر میکند.
در این حالت، فرد در معرض تبدیل شدن از «فاعل مستقل» به «ابزار نمادین قدرت» قرار میگیرد.
این همان نقطهای است که اخلاق کانتی و نظریه همگزینی سیاسی به یکدیگر پیوند میخورند: از منظر کانت، انسان نباید صرفاً وسیلهای برای تحقق اهداف دیگران باشد؛ از منظر نظریه همگزینی، حکومت ممکن است تلاش کند از اعتبار، شهرت و سرمایه نمادین افراد برای تقویت مشروعیت و ثبات سیاسی خود یا انزوای مخالفان و سرکوب آنها استفاده کند. از این رو، مسئله اخلاقی زمانی پدیدار میشود که بازگشت یک هنرمند مستقل، به جای آنکه صرفاً تصمیمی شخصی و خودآیین تلقی شود، به ابزاری برای مشروعیتسازی یا عادیسازی سیاسی تبدیل شود.
۲۱. نتیجهگیری
بازگشت هنرمندان خودتبعید به ایران را نمیتوان با معیار ساده و دوگانه «خوب» یا «بد» ارزیابی کرد.
از منظر اخلاق کانتی، فرد حق دارد درباره زندگی خود تصمیم بگیرد و بازگشت به وطن فینفسه غیراخلاقی نیست.
از منظر پیامدگرایی، باید پیامدهای بازگشت بر آزادی، جامعه و ساختار قدرت بررسی شود.
از منظر اخلاق فضیلت، انگیزه، صداقت و استقلال فرد اهمیت دارد.
از منظر آرنت، مسئله اصلی شرایط ظهور فرد در فضای عمومی و تأثیر آن بر تکثر سیاسی است.
از منظر نظریه «دستهای آلوده»، فرد ممکن است در شرایطی قرار گیرد که هیچ انتخاب کاملاً پاکی وجود نداشته باشد.
از منظر پتیت، باید پرسید آیا فرد واقعاً از سلطه آزاد شده یا صرفاً از یک استثنای موقت برخوردار شده است.
و از منظر نظریه همگزینی، باید بررسی کرد آیا حکومت در حال جذب سرمایه نمادین چهرههای مستقل برای بازسازی مشروعیت خود یا ضربه زدن به مخالفان خود است یا واقعاً در حال گسترش فضای آزادی.
مورد حبیب محبیان اهمیت این مسئله را نشان میدهد. بازگشت او به ایران با انتظار فعالیت حرفهای همراه بود، اما این انتظار تحقق کامل نیافت و حتی مجوز اثری با استفاده از تصویر و صدای او پس از مرگش صادر شد.
مورد محسن نامجو متفاوت است. او در شهریور ۱۴۰۵ پس از حدود ۲۰ سال به ایران بازگشت و بنا بر توضیحات خودش، حتی در صورت نبود امکان فعالیت هنری، حضور در وطن برایش اهمیت داشت.
همزمانی این بازگشت با اعلام وزیر فرهنگ حکومتی درباره فهرستی شامل بیش از صد چهره شاخص خارج از کشور نیز مسئله را وارد مرحله تازهای کرده است. دولت وجود چنین فرایندی را تأیید کرده، اما هنوز اطلاعات کافی برای نتیجهگیری درباره ماهیت سیاسی تکتک افراد این فهرست یا ادعای وجود یک پروژه سازمانیافته برای «جذب خودتبعیدیها» در دست نیست.
با این حال، از منظر نظری، امکان همگزینی نمادین را نمیتوان نادیده گرفت.
حکومتهای اقتدارگرا صرفاً با سرکوب حکومت نمیکنند. آنها از ترکیبی از سرکوب، رضایتسازی، مشروعیتسازی و همگزینی استفاده میکنند (Gerschewski, 2013). پژوهشهای جدید درباره رابطه حکومتها با افراد شناخته شده و سلبریتیها نیز نشان میدهد که سرمایه اجتماعی و فرهنگی چهرههای مشهور میتواند به منابع سیاسی تبدیل شود (Li & Wang, 2026).
بنابراین، مسئله اصلی درباره بازگشت نامجو یا هر هنرمند دیگری این نیست که:
«چرا برگشت؟»
بلکه پرسش دقیقتر این است:
«پس از بازگشت، چه نسبتی میان «اختیار» و «استقلال اراده آزاد او»، قدرت سیاسی و سرمایه نمادینش شکل میگیرد؟»
و پرسش مهمتر این است:
«آیا حکومت از بازگشت او برای سرکوب نرم در داخل و شکاف در میان مخالفان در خارج از کشور و یا گسترش آزادی استفاده میکند یا از سرمایه نمادین او برای بازسازی مشروعیت خود؟»
این دو مسیر کاملاً متفاوتاند.
اگر بازگشت هنرمندان موجب گسترش آزادی فرهنگی-سیاسی، کاهش تبعیض، افزایش امکان گفتوگو و باز شدن فضای عمومی شود، میتواند نشانهای مثبت تلقی شود.
اما اگر بازگشت صرفاً به موارد گزینشی محدود شود و حکومت از چهرههای مشهور برای تولید تصویر «عادیشدن» و «ویترین سازی» وضعیت سیاسی استفاده کند، در آن صورت با شکلی از همگزینی نمادین مواجه خواهیم بود. در چنین شرایطی، خطر اصلی برای هنرمند نه «بازگشت» بلکه تبدیل شدن به نشانهای برای چیزی است که خود او قصد نمایندگی آن را ندارد.
از همین رو، میتوان نتیجه نهایی نوشتار را در یک گزاره خلاصه کرد:
حق بازگشت را نمیتوان از هنرمند گرفت؛ اما سرمایه نمادین او نیز نباید بدون آگاهی و مسئولیت اخلاقی در اختیار پروژه مشروعیتسازی قدرت قرار گیرد.
و شاید مهمتر از آن: آزادی یک هنرمند با اجازه بازگشت او سنجیده نمیشود؛ با میزان استقلالی سنجیده میشود که پس از بازگشت برای او و دیگران وجود دارد.
در نهایت، آزمون واقعی گشایش این نیست که حکومت چه کسی را اجازه میدهد بازگردد؛ بلکه این است که آیا حاضر است شرایطی ایجاد کند که حتی منتقدانش نیز بی قید و مشرط و بدون نیاز به اجازه شخصی حکومت بتوانند از حقوق خود برخوردار باشند. تفاوت میان این دو، تفاوت میان «لطف قدرت» و «حق شهروند» و در سطحی عمیقتر، تفاوت میان تحولات واقعی، فراگیر و پایدار سیاسی و مدیریت گذار از بحران برای بقای حاکمیت و استمرار استبداد است.
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
نیکولاس پارازی / فایننشال تایمز / ۲۹ اوت ۲۰۲۶
در امتداد آبراه اصلی در قلب تجاری قدیمی دبی، اسکلههای طولانی که زمانی محل تجارت دریایی تاریخی این شهر با ایران بودند، اکنون عمدتاً متروکهاند.
فعالیت کشتیرانی مرتبط با لنجها، شناورهای چوبی که طی دههها کالاها را از خور دبی به بنادر ایران منتقل میکردند، بهوضوح کاهش یافته است. کمی پایینتر از مسیر آبراه، قایقهای ماهیگیری به اسکلهها بسته شدهاند، اما یکی از معدود خدمهای که هنوز در آنجا حضور دارند، گفت دیگر اجازه ندارند وارد آبهای خلیج شوند.
یک پایانه اختصاصی برای تردد لنجها در دهانه خور، نشانههای بیشتری از فعالیت را نشان میداد؛ در هنگام غروب، لیفتراکها و جرثقیلها مشغول بارگیری پالتها و کانتینرهای کوچک بر روی حدود ۱۲ کشتی بودند. اما یک نگهبان امنیتی گفت این شناورها عازم عمان و هند هستند. او گفت: «از هفته گذشته دیگر خبری از ایران نیست.»
امال، ماهیگیر، گفت: «قبل از جنگ، کشتیهای باری زیادی از ایران به اینجا میآمدند. حالا دیگر تمام شده است.»
دبی طی دههها بهعنوان مرکز تجاری برونمرزی ایران عمل کرده و خدمات مالی، تجارت و دسترسی به بازارهای جهانی را برای اقتصاد ایران که زیر فشار تحریمها قرار دارد، فراهم کرده است؛ اقتصادی که بهشدت به این امکانات نیاز داشته است.
دبی که روابط تجاری و تاریخی آن با ایران به پیش از تأسیس امارات متحده عربی در سال ۱۹۷۱ بازمیگردد، میزبان چند صد هزار ایرانی و بازرگان ایرانی، همچنین بانکها، شرکتهای تجاری و شبکه تجارت لنجهاست.
اما اکنون این جایگاه با تهدید مواجه شده است؛ پس از آنکه امارات متحده عربی و آمریکا اعلام کردند قصد دارند تجارت ایران را هدف قرار دهند و آنچه واشنگتن از آن بهعنوان «دیدی اقتصادی» یاد کرده است، به راه بیندازند تا حکومت تهران را به زانو درآورند.
امارات متحده عربی که پس از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل در ماه فوریه، بیش از هر کشور دیگری در منطقه هدف حملات تلافیجویانه ایران قرار گرفت، هفته گذشته اعلام کرد که تمامی تجارت، مبادلات تجاری و تراکنشهای مالی با ایران را به حالت تعلیق درمیآورد؛ این تصمیم ساعاتی پس از آن اعلام شد که ابوظبی تهران را به هدف قرار دادن ترددهای دریایی در آبهای خود متهم کرد.
یک روز بعد، دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، از آغاز کارزار جدیدی با عنوان «جنگ اقتصادی» علیه ایران خبر داد و واشنگتن عملیات موسوم به «عملیات مطرود اقتصادی» (Operation Economic Outcast) را آغاز کرد و گفت تحریمهای ثانویه علیه طرفهایی را که با جمهوری اسلامی تجارت میکنند، گسترش خواهد داد.
این تحولات بار دیگر جامعه تجاری ایرانیان در دبی را نسبت به آینده خود نگران کرده است.
اسفندیار بتمنقلیچ، مدیرعامل بنیاد اندیشکده بریتانیایی Bourse & Bazaar، گفت: «اگرچه چین بزرگترین شریک تجاری ایران است، اما نوع تجارتی که از طریق امارات انجام میشود، واقعاً اهمیت دارد.»
او افزود: «امارات تنها مسیر برای واردات ایران است، زیرا ایران به جز بندر جبلعلی در دبی، به هیچ بندر بزرگ دیگری برای کانتینرها دسترسی ندارد. اگر تلاش میکنید اقتصادی با جمعیت ۹۰ میلیون نفر را سرپا نگه دارید و رشد دهید، واقعاً به چنین زیرساختی نیاز دارید.»
حجم تجارت میان امارات متحده عربی ــ یکی از نزدیکترین متحدان منطقهای آمریکا ــ و ایران پیش از جنگ، سالانه به حدود ۳۰ میلیارد دلار میرسید؛ بخش قابلتوجهی از این تجارت نیز با استفاده از لنجهای چوبی انجام میشد؛ همان شناورهایی که سیمای شهر قدیمی دبی را شکل دادهاند، جایی که بازارهای ادویه و طلا نیز در آن قرار دارند.
تحلیلگران درباره موفقیت کارزار فشار اقتصادی آمریکا تردید دارند. اما جنگ ششماهه که اقتصاد ایران را ویران کرده، و همچنین بسته شدن تنگه هرمز، خسارت سنگینی به بازرگانان در بخش قدیمی شهر وارد کرده است.
دانیال، یک مغازهدار ایرانی که از ذکر نام خانوادگی خود خودداری کرد، همچنان زعفران ایران را از محمولههایی میفروخت که پیش از آغاز جنگ خریداری شده بودند. اما او گفت با کاهش تردد کشتیها از ایران، بازرگانان ایرانی اکنون جعبههای کوچکتر زعفران را در چمدانهای خود وارد میکنند و این مسئله باعث شده قیمت این ادویه گرانقیمت بیش از یکپنجم افزایش یابد.
تأثیر جنگ بر کسبوکارها در بازار سنتی نزدیک مغازه دانیال بهوضوح دیده میشد. دستکم شش مغازه، که برخی متعلق به ایرانیان و برخی دیگر متعلق به افغانها بودند، تعطیل شده بودند و بر روی ویترین آنها تابلوهایی نصب شده بود که اعلام میکردند مغازهها «به دلیل تعمیرات تعطیل هستند»؛ وضعیتی که یادآور هتلهای لوکسی بود که در اوایل جنگ، درهای خود را برای بازسازیهای بلندمدت بستند.
دانیال گفت: «ما هیچ درآمدی نداریم، اما همچنان باید اجارهبها پرداخت کنیم.»
در نشانهای از اینکه مقامهای دبی ممکن است فشارهای نظارتی بر بازرگانان ایرانی را افزایش داده باشند، بازرسان امور تجاری طی هفتههای اخیر، دانیال و چند مغازه دیگر را به دلیل آنچه او تخلفات جزئی اداری توصیف کرد، جریمه کردهاند.
او گفت: «سختگیرتر شدهاند؛ ۹۰ درصد همه ما جریمه شدهایم.»
از زمان آغاز جنگ، امارات متحده عربی بیش از هر کشور دیگری در منطقه خلیج فارس هدف حملات ایران قرار گرفته است. نزدیک به ۳ هزار موشک به سوی این کشور شلیک شده که موجب افت گردشگری و آسیب به زیرساختهای کلیدی آن شده است.
این وضعیت موضعی تندروانهتر در امارات متحده عربی را تقویت کرد؛ کشوری که حتی در اوایل جنگ، حملات هوایی محرمانهای علیه ایران انجام داد. دبی نیز در همان ابتدای جنگ، یک باشگاه و یک بیمارستان مرتبط با ایران را تعطیل کرد.
با این حال، بخشی از تجارت از سر گرفته شد؛ از جمله تردد لنجها و پروازهای ایرانی به دبی، زیرا ابوظبی و تهران پس از توافق موقت کوتاهمدت آمریکا و ایران در ماه ژوئن، که قرار بود به بازگشایی تنگه هرمز منجر شود، تلاش کردند تنشها را کاهش دهند.
اما این تلاش دیپلماتیک پس از آنکه ایران هفته گذشته موشکهایی به سمت امارات شلیک کرد، برهم خورد. ایران از اواسط ماه مه مستقیماً امارات را هدف قرار نداده بود.
با این حال، بتمنقلیچ گفت امارات متحده عربی «توانایی شگفتانگیزی در پیشبرد منافع خود از طریق دیپلماسی اقتصادی دارد».
او گفت: «آنها طی ۲۰ سال گذشته، در دورههای مختلف، سطح تعامل اقتصادی خود با ایران را تنظیم کردهاند. اما هیچگاه واقعاً اجازه ندادهاند تحریمهای آمریکا بهطور کامل تعیین کند که چه میزان تجارت با ایران داشته باشند.»
برخی اتباع ایرانی که دانیال آنها را میشناخت، تصمیم گرفته بودند امارات را ترک کنند؛ نه فقط به دلیل نگرانی از اینکه آیا همچنان در کشوری که بسیاری از آنها در آن متولد شده یا تمام عمرشان را در آن زندگی کردهاند، پذیرفته میشوند یا نه، بلکه به این دلیل که «اکثر آنها ورشکسته شدهاند». خود او نیز برای جمع کردن وسایل و ترک امارات برنامهریزی میکرد.
با این حال، بسیاری معتقدند روابط تجاری ایران و دبی آنقدر عمیق است که نمیتوان آنها را بهطور کامل از میان برد.
جاستین الکساندر، مدیر مؤسسه مشاوره «خلیج اکونومیکس» (Khalij Economics) و پژوهشگر غیرمقیم مؤسسه سیاست عمومی بیکر، گفت: «بازرگانان ایرانی از مدتها پیش از عصر نفت، یکی از اجزای بنیادین اقتصاد دبی بودهاند.»
وزارت خزانهداری آمریکا روز جمعه اعلام کرد که در چارچوب تشدید فشار اقتصادی بر تهران، شعب بانک مصر (Banque Misr) در امارات متحده عربی ــ دومین بانک بزرگ مصر ــ را از دسترسی به بانکهای آمریکایی و نظام مالی ایالات متحده محروم خواهد کرد.
بازرگانان در ایران با لحنی مقاوم و چالشطلبانه سخن میگفتند و به نظر میرسید برای مواجهه با هرگونه محدودیت بیشتر در فعالیتهای خود آمادهاند. ایران دههها صرف ایجاد مسیرهای تجاری جایگزین و انتقال پرداختها از طریق صرافیها یا شرکتهای پوششی کرده است؛ ساختارهایی که برای مقاومت در برابر تحریمها طراحی شدهاند.
یک بازرگان مستقر در تهران گفت: «ما اکنون مقدار زیادی کالا در انبارهای ترکیه قرار دادهایم، در صورتی که مسیر امارات دوباره بسته شود.»
او گفت به نظر میرسد تجارت لنجی ایران با دبی محدود شده است، اما افزود که بخشی از محمولهها از طریق عمان تغییر مسیر دادهاند. آمریکا از اواسط ماه ژوئیه محاصره دریایی بنادر ایران را حفظ کرده است.
با این حال، این بازرگان گفت توانسته است محمولههایی را در دبی بر روی کشتیهایی بارگیری کند که مقصد آنها بندرعباس ایران بوده است؛ این کار با درج مقصدهای جعلی در اسناد رسمی انجام شده است.
هزینه حملونقل کالا بهشدت افزایش یافته، اما همچنان از اوج هزینهها در بحبوحه جنگ پایینتر است؛ زمانی که امارات تقریباً هر روز هدف حملات ایران قرار میگرفت و تعداد کمی کشتی از تنگه هرمز عبور میکردند.
این بازرگان ایرانی گفت: «ما همانطور که تحریمها را دور زدهایم، محاصره را هم دور میزنیم. چیز زیادی تغییر نکرده است.»
دفتر رسانهای دبی، وزارت خارجه امارات و مقامهای مسئول بنادر این کشور به درخواستها برای اظهارنظر پاسخی ندادند.
در بخشهای دیگر دبی، کسبوکارهای ایرانی همچنان تقریباً مانند گذشته به فعالیت خود ادامه میدادند.
یک فروشنده میوه و سبزی در بازار بزرگ سرپوشیده ساحلی، محصولات ایرانی ــ از جمله کاهو، ذرت شیرین، گوجهفرنگی و بادام ــ میفروخت که به گفته او از طریق مسیرهای دریایی تثبیتشده به دبی رسیده بودند.
او گفت: «گاهی کمی کمتر است، گاهی کمی بیشتر، اما حالا اوضاع خوب است.»
به گفته یکی از کارکنان شورای کسبوکار ایران که تلفنی با او تماس گرفته شد، شورای بازرگانی ایران، یک نهاد غیرانتفاعی که با هدف تقویت تجارت دوجانبه فعالیت میکند، همچنان فعال است.
آژانسهای مسافرتی در تهران نیز این هفته گفتند که شرکتهای هواپیمایی ایرانی همچنان به دبی پرواز دارند.
همچنین دو بانک بزرگ ایرانی، بانک ملی ایران و بانک صادرات ایران ــ که هر دو تحت تحریمهای آمریکا قرار دارند ــ همچنان باز بودند و به مشتریان خدمات ارائه میکردند.
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، خواستار تعطیلی تمامی شعب بانک ملی ایران در سراسر جهان شده است. این دو بانک ایرانی در مجموع بیش از ۱۲ شعبه در امارات متحده عربی دارند.
یکی از کارکنان بانک ملی گفت برخی مشتریان این بانک، چه ایرانی، چه روس و چه مشتریان محلی، در ابتدا درباره سرنوشت سپردههای خود نگران شده بودند، اما تاکنون هیچ تأثیر محسوسی بر تراکنشهای مالی روزمره مشاهده نشده است؛ از جمله در زمینه اعطای تسهیلات و دریافت و تأمین اعتبار اسنادی.
او گفت بانک ملی اخیراً مجوز فعالیت خود را از بانک مرکزی امارات متحده عربی تمدید کرده است.
این کارمند بانک ملی گفت: «کسبوکار کاهش یافته است، اما تمام دنیا تحت تأثیر قرار گرفتهاند.»
او همچنین گفت بیش از دو دهه است که در این بانک کار میکند و دورهای قبلی تحریمها را نیز به یاد دارد.
او گفت: «ما به این وضعیت عادت کردهایم.»
این بخش نیز از نظر اصطلاحات اقتصادی، بانکی و سیاسی با بخش نخست یکدست نگه داشته شده است.
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
سپاه پاسداران بدون شک در ۵ دهه گذشته یکی از قدرتمندترین نهادهای جمهوری اسلامی بوده است. نهادی به ظاهر نظامی که مانند الهه هزاردست بوداییان (اولوکیتشوره)، در تمام حوزهها و شئون حکومتداری جمهوری اسلامی نفوذ دارد و در دوره خامنهای دوم، به نظر میرسد این نفوذ و قدرت تاثیرگذاری بیشتر از قبل شده باشد.
ابتدا باید این موضوع را مد نظر قرار داد که سپاه، بر خلاف آنچه سیستم پروپاگاندای جمهوری اسلامی تلاش میکند نمایش دهد، نهادی یکپارچه نیست که توضیح آن از حوصله و هدف این نوشتار دور است. اما در حال حاضر این ارزیابی وجود دارد که این نهاد چندتکه، با مرگ خامنهای و بر تخت نشستن پسر او (که هنوز غایب است) بیش از پیش دچار چنددستگی شده؛ مانند سپاهِ بعد از اختلافات سال ۶۳ (ماجرای کودتای خزنده)، سپاهِ بعد از مرگ آیتالله خمینی، عزل آیتآلله منتظری و رهبر شدن سیدعلی خامنهای.
در شرایط پرآشوبِ این روزها که نه جنگ و نه صلح، هیچ کدام ثبات ندارند، چنددستگی در سپاه به عنوان نهاد قدرتمند، ثروتمند، بانفوذ و مسلحی که تقریباً بر تمام ارکانِ کشور حاکمیت یا نفوذ دارد، بیش از پیش ایران را در شرایط تعلیق نگه میدارد. ممکن است برخی در بدنه و بقایای فرماندهی سپاه از پایان جنگ حمایت کنند و بخواهند این بحران تمام شود. اما کسانی نیز هستند که خواهان پایان جنگ نیستند و به دلایل ایدئولوژیک یا منافع شخصی، خواستار جلوگیری از تمام شدن بحران در شرایط فعلی یا به تعویق انداختن آن تا تثبیت جایگاه خود هستند؛ چه مجتبی خامنهای زنده و مشغول کار، چه در کما و حتی مرده باشد.
مشت آهنین طائب
در حال حاضر ایران نه تنها با خطر حمله خارجی بلکه با احتمال درهمریختگی داخلی به خاطر شرایط اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی روبروست.
یکی از نکات مهمی که باید مد نظر قرار بگیرد، قرار گرفتن دو نفر از فرماندهان قدیمی و قدرتمند سپاه در بالاترین جایگاههای نظامی است. حسین طائب، چهره امنیتی مشهور به پروندهسازی و رئیس سابق و پرنفوذ سازمان اطلاعات سپاه با حکم ریاست سازمان بسیج، به همان جایی برگشت که سال ۸۸ ترک کرده بود. او به عنوان نزدیکترین چهره امنیتی به مجتبی خامنهای در دوران قدرت پدرش شناخته میشد. در ماههای گذشته هم گفته میشد که او نزدیکترین فرد به خامنهای دوم است. به نحوی که حتی گفته میشد اولین بیانیه رسمی مجتبی بعد از رهبری را در واقع او نوشته بود.
طائب احتمالاً ماموریت خاصی دارد. با افزایش نارضایتی اقتصادی که بر بدنه نیروهای مسلح اعم از ارتش، پلیس و حتی سپاه تاثیر میگذارد، در حال حاضر بسیج مشت آهنین جمهوری اسلامی، اصلیترین نیروی سرکوب شورشهای داخلی و مقابله با اعتراضات احتمالی است. نیرویی تودهای، کمهزینه، غیرپاسخگوتر از دیگر بخشهای نظام، دارای انگیزههای ایدئولوژیک یا شخصی برای استفاده از شرایط برای ارضای امیال و کمبودهای شخصی که شبکه آن در سراسر کشور تا روستاها و تمام سازمانها و ادارات و حتی کارخانجات گسترده است. مجتبی خامنهای در حکم خود برای طائب، از کلیدواژههایی مانند «هر ایرانی یک بسیجی، اطلاعات مردمپایه و مقابله مردمپایه با تهدیدات دشمن» استفاده کرد.
در حال حاضر مشخص نیست اطلاعات سپاه در حالی که دو رئیس پیشینش ظرف کمتر از یک سال کشته شدند و بخشی از نیروها، داراییها و شبکههایش ضربه خوردند، در دوران ولایت خامنهای دوم چه سرنوشتی پیدا میکند. او حکمی برای رئیس جدید اطلاعات سپاه صادر نکرد و معلوم نیست آیا ماموریتهای خارجی آن به نیروی قدس سپاه و ماموریت امنیت داخلی به بسیج زیرمجموعه طائب محول میشود یا نه.
اما این موضوع را میتوان از همین امروز مد نظر قرار داد که حضور (حتی احتمالی) مجتبی در کرسی ولایت و گماردن طائب در جایگاه ریاست بسیج، این مشت آهنین را آمادهتر کرده تا هر اعتراضی را در نطفه خفه کند. با توجه به این که جمهوری اسلامی در حال حاضر با استفاده از ابزار سرکوب و کشتار در اعتراضات به حیات خود ادامه میدهد، حتی اگر مجتبایی وجود نداشته یا بر سر کار نباشد، طائب در سازمان بسیج میتواند این ماموریت مهم را برای حلقه حاکم انجام دهد.
بازگشت شاهچراغی
احمد وحیدی (وحید شاهچراغی) که بعد از حملات ۹ اسفند فرماندهی سپاه را بر عهده گرفته بود، درجه سرلشکری و حکم فرماندهی کل را یکجا از خامنهای دوم دریافت کرد. مصطفی ایزدی از فرماندهان قدیمی سپاه در دوران جنگ ایران و عراق از سرداران پرنفوذ ستادکل نیروهای مسلح در دهههای گذشته هم جانشین او شد.
وحیدی فردی رادیکال و امنیتی است. اگر چه لباس نظامی میپوشد اما اصل بدنه کارنامه او در پنج دهه گذشته را فعالیتهای اطلاعاتی و امنیتی در سپاه تشکیل میدهد. او حتی زمانی که در دوران رئیسی وزیر و رئیس شورای امنیت کشور بود، خود یکی از پایههای افزایش التهاب بر سر موضوع حجاب شده بود و هیچ تلاشی برای آرام کردن جامعه و شرایط پسامهسا و تمام درگیریهای پیشین بر سر حجاب در کشور نمیکرد. توجه به این نکته لازم است که ماجرای مرگ تلخ مهسا امینی، نقطه اوج درگیری نیروهای پلیس با مردم و همچنین افرادی موسوم به آمرین به معروف در ماههای قبل از این اعتراضات بود.
انتصاب وحیدی در بالاترین جایگاه سپاه مهم است چون نمیدانیم به طور دقیق، درباره موضوع پایان جنگ چه موضعی دارد. برخی میگویند او در شورای عالی امنیت ملی به تفاهمنامه اسلامآباد رای مثبت داده است. اما در روزهای تشییع جنازه علی خامنهای، سپاه به سه کشتی در تنگه هرمز حمله کرد که درگیریهای ۱۳ روزه بعدی را رقم زد.
در حالی که قالیباف و پزشکیان به عنوان دو رئیس قوه جمهوری اسلامی در روزهای اخیر به عملکرد سازمان حکومتی صداوسیما و رئیس آن پیمان جبلی در شرایط جاری کشور انتقاداتی علنی میکردند، احمد وحیدی با نامهای رسمی از عملکرد این سازمان تقدیر کرد. در حالی که همزمان با افزایش انتقادات از عملکرد یک طرفه صداوسیمای جمهوری اسلامی به خصوص در ماههای بعد از آتشبس ۱۹ فروردین، فقط جریان دفتر سعید جلیلی و جبهه پایداری از صداوسیما حمایت و تاکید میکردند همین مسیر سازمان صحیح است. وحیدی شخصیتی مرموز و امنیتی است که در حال حاضر مشخص نیست چه مدلی را بازی میکند. اما با توجه به افزایش قدرت سپاه، در حال حاضر یکی از دو فرد قدرتمند نظام جمهوری اسلامی کنار حسین طائب است.
جایگزینی یک سرتیپ با یک سرلشکر
محسن (سبزوار) رضایی، چهره سیاسی، نظامی و امنیتی که سابقه فعالیتش در جمهوری اسلامی تقریبا به همان اندازه عمر این حکومت است، در ۷۱ سالگی دبیر شورای عالی امنیت ملی و یکی از دو نماینده خامنهای دوم در این نهاد شد. رضایی در نیم قرن گذشته مسئولیتهای مختلفی بر عهده داشته که ۱۶ سال فرماندهی سپاه، ۲ سال ریاست اطلاعات سپاه (۵۸-۶۰) و ۲۴ سال دبیری مجمع تشخیص مصلحت تنها گوشهای از کارنامه اوست.
او جایگزین محمدباقر ذوالقدر شد که چهارم فروردین حکم دبیری شعام را از پزشکیان گرفته بود. ذوالقدر هم یکی از چهرههای امنیتی، سیاسی و قضایی است که بعد از جایگزینی با رضایی، حکم مشاور مجتبی خامنهای را دریافت کرد. در فضای داخلی به خصوص صداوسیما و صحبتهای سخنرانان تجمعهای حکومتی شبانه، گفته میشود ذوالقدر به خاطر عمل کردن بر خلاف نظر خامنهای دوم در موضوع تفاهمنامه پایان جنگ (ماجرای علیالاصول) کنار گذاشته شد.
اما جالب توجه این است که در حال حاضر محسن رضایی در ملاقات با مقامات خارجی، مصاحبهها و اظهارنظرها، بعد از هر بار تهدید آمریکا و هشدار درباره پاسخهای ایران، بر بازگشت آمریکاییها به تفاهم اسلامآباد اشاره میکند. مشخص نیست جنگ قدرتی در جریان بوده و صرفاً عدهای دنبال کنار زدن ذوالقدر بودند یا نظر خامنهای دوم و سپس نماینده او در شعام و دبیر این نهاد بالادستی تغییر کرده و آنها هم فهمیدند به غیر از توافقی که در خرداد امضا شد، راهی برای نجات جمهوری اسلامی وجود ندارد!
با این که ذوالقدر هم سردار سپاه با درجه سرتیپی است، اما محسن رضایی که از ابتدای درجه گرفتن سپاهیان بعد از جنگ سرلشکر شده بود، در ملاقاتها با همان لباس نظامی حاضر میشود. حضوری که حتی شاید نمادین باشد اما یادآوری میکند که در حال حاضر یک سپاهی دبیر شعام و نماینده خامنهای است. هرچند گفته میشد ذوالقدر هم نماینده خامنهای و دبیر بوده، اما هیچ وقت خبر حکم نمایندگی او از طرف مجتبی خامنهای به صورت رسمی اعلام نشد. رضایی و جلیلی دو نماینده خامنهای در شورایعالی امنیت ملی هستند.
ابزار سپاه چیست؟
این نهاد پرقدرت چه بخواهد به دلایل ایدئولوژیک و یا منافع شخصی سران آن و حلقه قدرت، جلوی پایان دادن جنگ را بگیرد و چه آن را تا تثبیت قدرت این حلقه به تاخیر بیاندازد، ابزار مختلفی برای انجام این کار در اختیار دارد. از جمله شلیک به کشتیها در تنگه هرمز که میتواند خارج از کنترل باشد و هر گونه تلاش دیپلماتیک را خنثی کند. همین حالا که ترافیک دیپلماتیک در جمهوری اسلامی بالا رفته و گفته میشود تهران و مسقط درباره تنگه هرمز به یک توافق موقت رسیدند، ممکن است این اتفاق رخ دهد تا بازی به هم بریزد.
سپاه همچنین عامل و پشتیبان اصلی تجمعهای شبانه است. تجمعهایی که با گذشت بیش از ۱۸۰ شب، بسیار خلوت و کمرنگ شده و ماههاست که دیگر رنگ و بوی ملی روزهای ابتدایی را ندارد. در حال حاضر این تجمعها – که با هدف جلوگیری از شورشهای خیابانی همزمان با حمله خارجی شکل گرفت – به طور مطلق در اختیار تندروهاست و فعالیتهای مختلفی در قالب آنها – از سخنرانیهای حاوی اتهامزنی به رقبای سیاسی تا پیش کشیدن موضوع حجاب و فیلترینگ و ... انجام میشود. اخبار غیررسمی میگوید حمیدرضا مقدمفر، چهره امنیتی و پدر اصلی رسانهها و شبکه فرهنگی وابسته به سپاه، موضوع خیابان را مدیریت میکند.
در امتداد خیابان، شبکه رسانهای، سایبری و فرهنگی سپاه است. شبکهای متشکل از قرارگاهها، موسسات، خبرگزاریها، سایتهای خبری شناخته شده و ناشناس، کانالهای خبری در تلگرام و ایتا، اکانتهای سایبری در توئیتر، ویراستی، اینستاگرام و ... که وظیفه جریانسازی، حمله به جریانهای سیاسی پوزیسیون و اپوزیسیون را بر عهده دارند. به خصوص این مجموعه شبکه بعد از آتشبس بسیار فعالتر از قبل شدند و فضای دوگانه جنگ یا تسلیم را ایجاد کردند.
علاوه بر تمام آنها، مجموعهای از کارشناسان مرتبط با سپاه که یا کارشناسان و سرداران بازنشسته این نهاد و یا عناصر رسانهای تربیتشده در رسانههای آن هستند، به عنوان کارشناس حضور منظم در صداوسیما دارند. به این مجموعه، باید شبکه افق را هم اضافه کرد که شبکه اختصاصی و آشکار متعلق به سپاه و سازمان اوجِ زیرمجموعه آن است. فعلا از تمام این ابزار برای ملتهب نگه داشتن فضا استفاده میشود.
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
خبرگزاری رویترز / ۲۹ اوت ۲۰۲۶
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، روز جمعه از اقدام بیسابقه آمریکا برای به دست گرفتن کنترل یکپنجم از ذخایر عظیم نفتی ونزوئلا خبر داد؛ اقدامی که بر این شرطبندی استوار است که شرکتهای آمریکایی میتوانند صنعت انرژی آسیبدیده این کشور عضو اوپک را احیا کنند و در عین حال منبع جدیدی از نفت خام را برای کمک به کاهش قیمت سوخت در آمریکا فراهم آورند.
ترامپ جزئیات کمی درباره این توافق ارائه کرد و تنها گفت که آمریکا از طریق مشارکت با بخش خصوصی، کنترل اکثریت بیش از ۶۵ میلیارد بشکه از ذخایر اثباتشده نفتی ونزوئلا را به دست آورده است.
دلسی رودریگز، رهبر این کشور آمریکای جنوبی از این توافق استقبال کرد و گفت که این توافق باعث تقویت اقتصاد و درآمدهای دولت خواهد شد.
این توافق جدید نشاندهنده گسترش چشمگیر نقش آمریکا در صنعت نفت ونزوئلا خواهد بود، در حالی که دولت ترامپ به دنبال احیای تولید این کشور و تأمین نفت خام بیشتر برای پالایشگاههای آمریکا است. ونزوئلا دارای بزرگترین ذخایر اثباتشده نفتی جهان است اما تنها حدود ۱.۲۵ میلیون بشکه در روز تولید میکند که بسیار کمتر از ظرفیت بالقوه آن و نتیجه سالها کمبود سرمایهگذاری، سوءمدیریت و تحریمها است.
روبیو توافق را برد-برد خواند
ترامپ در شبکه اجتماعی تروث سوشال نوشت: «به دستور من، وزیر امور خارجه مارکو روبیو و وزیر جنگ پیت هگزث، با همکاری نزدیک رئیسجمهور موقت بسیار محترم ونزوئلا، دلسی رودریگز و از طریق مشارکت با بخش خصوصی، کنترل اکثریت آمریکا بر بیش از ۶۵ میلیارد بشکه ذخایر اثباتشده نفت در ونزوئلا را بدون هیچ هزینهای برای مالیاتدهندگان آمریکایی تضمین کردهاند.»
این اعلامیه پس از هفتهها مذاکره آمریکا و ونزوئلا بر سر توافقی صورت گرفت که به شرکتهای آمریکایی دسترسی بلندمدت به گروهی از میادین نفتی ونزوئلا را میدهد و عرضه نفت خام حاصل از آن به ایالات متحده را تضمین میکند.
مقامات ونزوئلایی در حال آماده شدن برای امضای توافقنامههایی در هفته آینده هستند که حقوق جدید اکتشاف و تولید نفت را به تعدادی از شرکتها، بهویژه شرکتهای آمریکایی، اعطا میکند.
منابع به رویترز گفتهاند که مدل اجاره در دست بررسی است و احتمال دارد میادین به تولیدکنندگان آمریکایی به مزایده گذاشته شود، اما این توافق ممکن است با چالشهای حقوقی و قانون اساسی در ونزوئلا مواجه شود، جایی که دولت کنترل فعالیتهای اصلی صنعت نفت را در اختیار دارد.
ترامپ ساختار توافق، میادین یا شرکتهای درگیر یا چگونگی اعمال کنترل اکثریت آمریکا بر ذخایر را فاش نکرد. فهرستی که رویترز مشاهده کرده نشان میدهد که این میادین در مناطق کمربند اورینوکو و دریاچه ماراکایبو قرار دارند.
روبیو این توافق را یک پیروزی برای هر دو کشور توصیف کرد و در شبکه اجتماعی ایکس گفت که این توافق نفت پایدار و کمهزینه را برای ایالات متحده تأمین میکند و به کاهش قیمت بنزین کمک خواهد کرد.
روبیو گفت برای ونزوئلا، این توافق نزدیک به ۱۰۰ میلیارد دلار سرمایهگذاری خصوصی به همراه خواهد داشت، از هزاران شغل با دستمزد بالا حمایت میکند و به بازسازی اقتصاد این کشور کمک خواهد کرد.
رودریگز که پس از بازداشت نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا توسط آمریکا در ماه ژانویه، رهبر موقت شد، اواخر روز جمعه گفت که این توافق امکان افزایش قابل توجه تولید را از طریق توسعه ۱۷ میدان استراتژیک فراهم میکند و درآمد مالیاتی حاصل از آن برای کشور در مجموع ۲۰۹ میلیارد دلار خواهد بود.
وی در بیانیهای گفت: «این سرمایهگذاریها نه تنها به احیا و نوسازی صنعت ما، بلکه به رشد اقتصادی کشورمان، امنیت انرژی نیمکره ما و تعادل بیشتر در بازارهای بینالمللی کمک خواهد کرد.»
مبنای حقوقی و ساختار مالی نامشخص
تحلیلگران گفتند که قبل از ارزیابی اینکه آیا این توافق میتواند سرمایهگذاری قابل توجهی را جذب کند، نیاز به دیدن جزئیات بیشتر در مورد ساختار حقوقی و مالی آن دارند.
همچنین مشخص نیست که آیا این توافق در کوتاهمدت قیمت بنزین را کاهش خواهد داد یا خیر، زیرا توسعه زیرساختهای مورد نیاز برای تولید، حمل و نقل و پالایش نفت سنگین ونزوئلا میتواند سالها طول بکشد.
دیوید گلدوین، رئیس شرکت گلدوین گلوبال استراتژیز، گفت مشخص نیست که آیا اجاره از سوی دولت آمریکا مبنای قانونی بر اساس قانون اساسی ونزوئلا و قانون جدید هیدروکربن آن خواهد داشت یا خیر و افزود که «هیچ سابقهای برای اینکه دولت آمریکا وارد یک قرارداد اجاره برای بهرهبرداری از میادین نفتی شود، وجود ندارد.»
گلدوین همچنین این سوال را مطرح کرد که آیا این طرح به موانعی که سالها سرمایهگذاری در ونزوئلا را منصرف کرده، خواهد پرداخت یا خیر. او با اشاره به عدم قطعیت سیاسی، شبکه برق ناکافی، ظرفیت محدود صادرات و اختیار دولت بر این صنعت گفت: «سخت است ببینیم که چگونه این نوع توافق میتواند سرمایهگذاری را در هر مقیاس قابل توجهی تسریع کند.»
از زمان برکناری مادورو، واشنگتن در تلاش بوده است تا ضمن ترویج سرمایهگذاری آمریکا در صنعت نفت این کشور، جریان پایدار نفت خام ونزوئلا را برای پالایشگاههای آمریکا تضمین کند.
دولت ترامپ در آستانه انتخابات میاندورهای ماه نوامبر تحت فشار است تا نگرانیهای مصرفکنندگان در مورد افزایش قیمت بنزین را کاهش دهد. عرضه ارزانتر نفت و افزایش تولید میتواند کمککننده باشد.
ایالات متحده همچنین به دنبال راهحلهایی برای پر کردن مجدد ذخایر استراتژیک نفت خود، یعنی ذخایر نفتی این کشور، از جمله امکان معاوضه نفت خام با تولیدکنندگان آمریکایی بوده است.
ونزوئلا در دهه ۱۹۷۰ صنعت نفت خود را ملی کرد و شرکت دولتی PDVSA را در مرکز آن قرار داد. در دوران ریاستجمهوری هوگو چاوز، دولت کنترل را تشدید کرد و تولیدکنندگان خارجی را مجبور به مشارکت در سرمایهگذاریهای مشترک تحت رهبری دولت کرد و بعداً داراییها، از جمله پروژههای ادارهشده توسط اکسونموبیل (XOM.N) و کونوکوفیلیپس (COP.N) را مصادره کرد.
در دوران حکومت مادورو، تولید ونزوئلا به شدت کاهش یافت.
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
دنیل بوش / بیبیسی نیوز
بر اساس گفتههای چهار منبع آگاه، دولت دونالد ترامپ در حال برنامهریزی برای قطع کمکهای نظامی به یکی از متحدان کلیدی خود در خاورمیانه است؛ متحدی که به آمریکا در شکست گروه «دولت اسلامی» (داعش) کمک کرد و اکنون با حملات سنگین ایران روبهرو است.
وزارت دفاع آمریکا در نشستهای اخیر به رهبران منطقه نیمهخودمختار کردستان عراق اعلام کرده است که دولت قصد ندارد توافقی را که در آستانه انقضا قرار دارد و بر اساس آن کمکهای امنیتی به پیشمرگهها، نیروی امنیتی کردها، ارائه میشود تمدید کند.
بیبیسی با دو مقام شرکتکننده در این مذاکرات و همچنین دو منبع دیگر که مستقیماً از این موضوع اطلاع دارند گفتوگو کرده است. این منابع به شرط ناشناس ماندن درباره این مذاکرات سخن گفتهاند؛ مذاکراتی که جزئیات آن پیش از این گزارش نشده بود.
مقامهای کرد نگراناند که قطع این منابع مالی موجب ایجاد خلأ قدرت شود و ایران را جسورتر کند؛ کشوری که از زمان آغاز جنگ با تهران توسط دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، صدها موشک و پهپاد به سوی کردستان عراق شلیک کرده است.
به گفته تحلیلگران، پایان دادن به کمکهای امنیتی به پیشمرگهها به تضعیف یکی از شرکای دیرینه آمریکا در عراق منجر خواهد شد و این پیام را مخابره میکند که نمیتوان برای حمایت از متحدان منطقهای روی آمریکا حساب کرد.
یروان سعید، مدیر «ابتکار جهانی صلح کُردی» در دانشگاه آمریکایی، گفت: «آمریکا در واقع کردها را کنار میگذارد؛ مردمی که خون بسیاری دادند تا به آمریکاییها در تحقق اهدافشان در عراق و سراسر خاورمیانه کمک کنند.»
او افزود: «اگر کردها تا این اندازه بیدفاع رها شوند، این یک پیروزی بزرگ برای ایران، چین و روسیه خواهد بود.»
ترامپ در دوره دوم ریاستجمهوری خود متعهد شده است که درگیریها و تعهدات خارجی آمریکا را در مناطقی مانند خاورمیانه کاهش دهد. او همچنین جنگ با ایران را آغاز کرد؛ جنگی که روز جمعه وارد ششمین ماه خود شد و هنوز هیچ چشماندازی برای پایان آن دیده نمیشود.
تفاهمنامه میان پنتاگون و دولت اقلیم کردستان عراق (KRG) قرار است در ۳۰ سپتامبر منقضی شود؛ همان روزی که آمریکا و دیگر کشورها آخرین نیروهای باقیمانده خود را نیز از عراق خارج خواهند کرد.
خروج نیروها بهطور رسمی به کارزار نظامی بینالمللی علیه داعش پایان خواهد داد؛ کارزاری که در آن پیشمرگهها در کنار نیروهای ائتلاف جنگیدند تا به سلطه این گروه جهادی بر بخشهایی از عراق و سوریه پایان دهند. تنها پایگاه نظامی باقیمانده آمریکا در عراق که در اربیل، پایتخت اقلیم کردستان عراق، قرار دارد نیز قرار است ماه آینده و همزمان با خروج نیروهای ائتلاف تعطیل شود.
نیروهای پیشمرگه که حدود ۱۸۰ هزار نفر نیرو در کردستان عراق دارند، در سال مالی ۲۰۲۶ مبلغ ۶۱ میلیون دلار (۴۵ میلیون پوند) برای خرید تسلیحات، آموزش نظامی و پرداخت کمکهزینهها از طریق برنامه پنتاگون برای مقابله با داعش دریافت کردند.
پنتاگون در درخواست بودجه سال مالی ۲۰۲۷ خود پیشنهاد کرده است که تمامی کمکهای امنیتی به این نیروها قطع شود. استدلال این نهاد آن است که با شکست داعش، این منابع مالی باید به حوزههای دیگری اختصاص یابد. با این حال، این برنامه هزینهای در میانه مناقشات گستردهتر بودجهای در کنگره فعلاً متوقف شده است.
این درخواست در کردستان عراق زنگ خطر را به صدا درآورد، اما مقامهای منطقه همچنان امیدوار بودند که آمریکا از طریق تمدید توافق فعلی، تأمین مالی را ادامه دهد.

با تشدید حملات ایران علیه دولت اقلیم کردستان، این نگرانیها بیش از پیش افزایش یافته است. بر اساس پژوهشی که «بنیاد دفاع از دموکراسیها» (اندیشکدهای در واشنگتن) بر پایه جدیدترین دادههای موجود گردآوری کرده، ایران و گروههای شبهنظامی مورد حمایت آن تا اواخر ماه مه، ۱۵۸ حمله موشکی یا پهپادی در داخل کردستان عراق انجام داده بودند.
اما با وجود این افزایش حملات، چندین منبع آگاه از مذاکرات گفتهاند که مقامهای وزارت دفاع آمریکا در گفتوگوهای اخیر با رهبران عراقی و کرد اعلام کردهاند واشنگتن قصد ندارد تفاهمنامه موجود را تمدید کند.
پنتاگون نخستین تفاهمنامه مربوط به ارائه کمکهای نظامی به پیشمرگهها را در سال ۲۰۱۶ امضا کرد و در سال ۲۰۲۲ آن را تمدید کرد.
به گفته یکی از منابع آگاه از دیدگاههای پنتاگون، تصمیم نهایی درباره نحوه تعامل امنیتی میان آمریکا و اقلیم کردستان هنوز در دست بررسی است. این منابع گفتند که آمریکا در حال بررسی راههایی برای حفظ بخشی از حمایتهای امنیتی خود از عراق و اقلیم کردستان عراق پس از خروج نیروهایش است.
دولت اقلیم کردستان از اظهار نظر در این باره خودداری کرد. کاخ سفید بیبیسی را به پنتاگون ارجاع داد و سخنگوی وزارت دفاع آمریکا نیز به بیانیهای اشاره کرد که خلاصه دیدار پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، با علی الزیدی، نخستوزیر عراق، در ماه ژوئیه بود.
در این بیانیه آمده است: «ایالات متحده، عراق و شرکای ائتلاف در شکست داعش به موفقیتهای چشمگیری دست یافتهاند و اکنون نیروهای امنیتی عراق، از جمله پیشمرگهها و دیگر نیروهای امنیتی اقلیم کردستان عراق، رهبری مبارزه با تروریستها در عراق را بر عهده خواهند داشت.»
سخنگوی وزارت خارجه آمریکا نیز به بیبیسی گفت که این وزارتخانه بر اجرای روند خروج نیروها متمرکز است و در عین حال تلاش میکند «اطمینان حاصل شود که نخستوزیر الزیدی در موقعیتی قرار دارد که بتواند شبهنظامیان تروریستی همسو با ایران را خلع سلاح کرده و از حاکمیت عراق محافظت کند.»
انقضای کمکهای امنیتی به پیشمرگهها کمتر از یک سال پس از آن رخ خواهد داد که آمریکا بزرگترین کنسولگری خود در جهان را در اربیل افتتاح کرد.
در مراسم افتتاح این مجتمع ۸۰۰ میلیون دلاری در دسامبر گذشته، مایکل ریگاس، یکی از مقامهای ارشد وزارت خارجه آمریکا، گفته بود این کنسولگری «گواهی بر ارزش روابط میان ایالات متحده و اقلیم کردستان عراق» است.
گفتوگوهای اخیر درباره امنیت کردها بخشی از مذاکرات گستردهتر میان آمریکا، دولت عراق و دولت اقلیم کردستان درباره خروج قریبالوقوع نیروهای آمریکایی بود. تاریخ این خروج بر اساس توافق سال ۲۰۲۴ میان واشنگتن و بغداد تعیین شده است؛ توافقی که بر مبنای آن نیروهای آمریکایی باقیمانده در عراق که در چارچوب کارزار مبارزه با داعش حضور دارند، این کشور را ترک خواهند کرد. نیروهای رزمی آمریکا در سال ۲۰۱۱ عراق را ترک کرده بودند، اما پس از آنکه خلأ قدرت به ظهور داعش در سال ۲۰۱۴ انجامید، بار دیگر به عراق بازگشتند.
جیمز جفری، که در دوره نخست ریاستجمهوری ترامپ هدایت ائتلاف جهانی ضد داعش را بر عهده داشت، گفت آمریکا میتواند با ادامه حمایت از پیشمرگهها از تکرار همان اشتباه جلوگیری کند.
جفری که در دولت باراک اوباما سفیر آمریکا در عراق و ترکیه بود، گفت: «این پول بهخوبی هزینه میشود؛ همانطور که زمانی متوجه شدیم که داعش به شمال عراق یورش برد.»
دولت ترامپ اعلام نکرده است چه تعداد از نیروهای آمریکایی که بیش از یک دهه پیش برای جنگ با داعش به عراق اعزام شده بودند، همچنان در این کشور حضور دارند. کارشناسان معتقدند تعداد این نیروها کمتر از هزار نفر است؛ رقمی که در مقایسه با اوج جنگ عراق، زمانی که حدود ۱۷۰ هزار نیروی آمریکایی در این کشور مستقر بودند، کاهش چشمگیری نشان میدهد.
به گفته چهار منبع، نشستهای اخیر درباره امنیت عراق با حضور نمایندگان کاخ سفید، وزارت دفاع و وزارت خارجه آمریکا برگزار شد و تام باراک نقش اصلی را بهعنوان صدای آمریکا در موضوع عراق ایفا میکرد. باراک که از متحدان نزدیک ترامپ به شمار میرود، سفیر آمریکا در ترکیه و فرستاده ویژه این کشور در امور عراق و سوریه است.
دولت آمریکا بهصورت علنی اعلام کرده است که برای دستیابی به یک توافق امنیتی دوجانبه با عراق آمادگی دارد. دو کشور در نشستهای اخیر درباره یک پیمان دفاعی احتمالی گفتوگو کردند، اما هنوز مشخص نیست این توافق چگونه تنظیم خواهد شد و اقلیم کردستان عراق چه نقشی در آن خواهد داشت.
علی الزیدی در جریان سفر ماه گذشته خود به واشنگتن، خروج نیروهای آمریکایی را دستاوردی مهم توصیف کرد. الزیدی که در ماه مه به نخستوزیری رسیده است، در کاخ سفید با دونالد ترامپ دیدار کرد و همچنین با پیت هگست و اعضای کنگره آمریکا نیز ملاقات داشت.
دفتر نخستوزیری عراق در آن زمان در بیانیهای اعلام کرد: «اول اکتبر سرآغاز روزی تازه در مسیر دولت عراق خواهد بود؛ روزی که عراق از هرگونه حضور نظامی خارجی آزاد خواهد شد.»
تحلیلگران میگویند خروج نیروها میزان آسیبپذیری نظامیان آمریکایی در خاورمیانه را کاهش خواهد داد؛ نیروهایی که در جریان جنگ هدف حملات ایران قرار گرفتهاند. تهران در طول این جنگ پایگاههای آمریکا در سراسر منطقه، از جمله پایگاه اربیل، را هدف قرار داده است.
اما جیسون کمپبل، مقام پیشین وزارت دفاع آمریکا، هشدار داد که این اقدام نیروهای پیشمرگه و بهطور کلی منطقهای را که این نیروها مسئول حفاظت از آن هستند، بیش از گذشته در معرض تهدید قرار خواهد داد.
کمپبل، کارشناس مؤسسه خاورمیانه، گفت: «پیشمرگهها خط مقدم جنگ آمریکا و جامعه بینالمللی علیه داعش بودهاند. اگر آمریکا این مسیر را ادامه دهد، کردها احتمالاً به آسیبپذیرترین هدف بالقوه ایران تبدیل خواهند شد.»
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
دافنه پسالداکیس و دیوید لادر / رویترز / ۲۸ اوت ۲۰۲۶
ایالات متحده روز جمعه یک بانک مصری را بهدلیل ارتباط با ایران تحریم کرد؛ اقدامی که بخشی از کارزار اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، برای افزایش فشار اقتصادی و تلاش جهت شکستن بنبست موجود، همزمان با ورود جنگ واشنگتن و ایران به ششمین ماه خود، به شمار میرود.
وزارت خزانهداری آمریکا اعلام کرد که در واکنش به مناسبات شعب بانک «بانک مصر» در امارات متحده عربی با ایران، برای قطع دسترسی این شعب به معاملات دلاری اقدام کرده است. این وزارتخانه در بیانیهای گفت شبکه مقابله با جرایم مالی این وزارتخانه، موسوم به «فینسن» (FinCEN)، پیشنهاد کرده است مقرراتی وضع شود که دسترسی «بانک مصر امارات» به خدمات بانکداری کارگزاری مؤسسات مالی آمریکا را لغو کند.
این اقدام که بسنت روز دوشنبه آن را بهعنوان «یک اعلامیه مهم» درباره اعمال تحریم ثانویه علیه یک بانک بینالمللی مطرح کرده بود، نخستینبار از سوی روزنامه فایننشالتایمز گزارش شد.
بسنت در بیانیهای گفت: «وزارت خزانهداری وعده داده بود هر مسیر حیاتی اقتصادی باقیمانده برای تهران را قطع کند و سرانجام به تهدید رژیم ایران پایان دهد. ما همچنین هشدار داده بودیم تسهیلکنندگان فعالیتهای ایران نمیتوانند همچنان از دسترسی به دلار آمریکا و نظام مالی جهانی برخوردار باشند. بانک مصر امارات تصمیم گرفت این موضوع را به دشوارترین شکل ممکن بیازماید و امروز، نخستین گام را برای پاسخگو کردن آن در قبال حمایت مستمر و فاحش از رژیم ایران برمیداریم.»
فقط شعب بانک مصر در امارات
بانک مرکزی مصر روز جمعه اعلام کرد اقدام آمریکا فقط شعب بانک مصر در امارات متحده عربی را تحت تأثیر قرار داده و شامل هیچیک از بانکهای دیگر مصر نمیشود. بانک مرکزی مصر در بیانیهای گفت این بانک و وزارت امور خارجه مصر درباره این اقدامات با مقامهای آمریکایی در تماس هستند.
یک مقام وزارت خزانهداری آمریکا نیز گفت این اقدام فقط شامل شعب بانک مصر در امارات متحده عربی میشود و بانک میتواند معاملات دلاری خود را از طریق دفتر مرکزیاش در قاهره و همچنین دیگر شعب خارجی ادامه دهد. بر اساس اطلاعات وبسایت بانک مصر، این شعب در پاریس، فرانکفورت، ریاض، بیروت و جیبوتی قرار دارند.
دفتر کنترل داراییهای خارجی وزارت خزانهداری آمریکا، موسوم به «اوفک» (OFAC)، نیز بهطور جداگانه مدیر شعبه بانک ملی ایران در امارات متحده عربی و همچنین یک نهاد مستقر در هنگکنگ را تحریم کرد؛ آمریکا مدعی است این نهاد به پولشویی برای یک صرافی ایرانیِ تحریمشده کمک کرده است.
بانک مصر امارات تا زمان انتشار این گزارش، بهدلیل تعطیلی رسمی، به درخواست رویترز برای اظهارنظر پاسخ نداده بود. رضا محمد تائیدی، مدیر شعبه بانک ملی ایران در امارات که هدف تحریم قرار گرفته است، نیز تا زمان انتشار گزارش به ایمیل رویترز برای اظهارنظر پاسخ نداده بود.
«گره حیاتی» برای دسترسی به دلار
وزارت خزانهداری آمریکا اعلام کرد شش شعبه بانک مصر در امارات متحده عربی را «گرهای حیاتی» برای دسترسی دولت ایران به دلار آمریکا میداند.
این وزارتخانه گفت برآورد میکند بانک مصر امارات از ژانویه ۲۰۲۴ تا ژوئن ۲۰۲۶، حدود ۱.۸ میلیارد دلار تراکنش را برای ۱۰۳ شرکت پردازش کرده باشد؛ شرکتهایی که احتمال میرود بخشی از شبکههای بانکداری سایه ایران باشند.
تامی پیگوت، سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا، در بیانیهای گفت بانک ملی ایران بهعنوان یک مرکز مالی حیاتی برای نیروهای مسلح ایران، از جمله نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح، فعالیت کرده است؛ هر دو نهاد تحت تحریمهای آمریکا قرار دارند.
ایران از کشورهای دیگر خواسته است به تحریمهای جدید آمریکا نپیوندند.
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
امان ابوحصیره و یاسمین غنیه / خبرگزاری رویترز / ۲۹ اوت ۲۰۲۶
رهبران ایران به تبعات اقتصادی جنگ با ایالات متحده اذعان کردهاند. رهبر جمهوری اسلامی از دولت خواسته است با مشکلات معیشتی مقابله کند و رئیسجمهور نیز اعلام کرده است که تجارت خارجی ایران بر اثر تحریمها و محاصره آمریکا ۳۵ درصد کاهش یافته است.
این هشدارها در حالی مطرح میشود که دیگر مقامهای ایرانی آمریکا را به اقدام تلافیجویانه نظامی تهدید کردهاند و اعلام کردهاند نیروی دریایی ایران همچنان کنترل تنگه هرمز را در دست دارد.
اکنون که جنگ وارد ششمین ماه خود شده و مذاکرات به بنبست رسیده است، دولت دونالد ترامپ تلاشها برای اعمال فشار مالی بر ایران را تشدید کرده؛ اقدامی که واشنگتن آن را «روز دی اقتصادی» نامیده است.
آمریکا به کشورها هشدار داده است روابط تجاری خود با ایران را کاهش دهند، در غیر این صورت با تحریمهای ثانویه مواجه خواهند شد. با این حال، وزارت خزانهداری آمریکا از اعمال مجازات علیه شرکای تجاری عمده ایران، از جمله چین و هند، خودداری کرده است؛ اقدامی که میتوانست پیامدهایی برای اقتصاد آمریکا و اقتصاد جهانی داشته باشد.
وزارت خزانهداری آمریکا بانک مصری «بانک مصر» را به دلیل انجام معاملات با تهران تحریم کرد و پیشنهادی را مطرح ساخت که بر اساس آن، شعبههای این بانک در امارات متحده عربی از انجام تراکنشهای دلاری محروم خواهند شد.
بانک مرکزی مصر اعلام کرد که این بانک و وزارت امور خارجه این کشور درباره این موضوع با مقامهای آمریکایی در تماس هستند. این نهاد افزود که این اقدام فقط تراکنشهای دلاری «بانک مصر ــ امارات» با بانکهای کارگزار را شامل میشود.
مقامهای وزارت خزانهداری آمریکا همچنین، بر اساس اطلاعیهای که در وبسایت این وزارتخانه منتشر شد، تحریمهایی را علیه یک نهاد مستقر در هنگکنگ و یک فرد مرتبط با بانک ملی ایران اعمال کردند.
تشدید کارزار تحریمها، فشار ناشی از جنگ بر اقتصاد ایران را افزایش داده است؛ اقتصادی که نرخ تورم سالانه آن در ماه گذشته به ۶۶ درصد رسید.
مجتبی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، که در حمله ۲۸ فوریه ــ حملهای که به کشته شدن پدرش، رهبر پیشین جمهوری اسلامی، علی خامنهای، انجامید ــ زخمی شده و از آن زمان در انظار عمومی دیده نشده است، از دولت خواست با مشکلات اقتصادی مقابله کند.
در بیانیهای مکتوب که به خامنهای نسبت داده شده، آمده است: «لازم است زنجیره چالشهای اقتصادی و معیشتی، از جمله تورم، بیکاری، مدیریت قیمتها و بازار کالاها و خدمات، بهطور جدی مورد رسیدگی قرار گیرد.»
مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، به رسانههای دولتی گفت صادرات و واردات ایران در پی تحریمهای آمریکا و محاصره دریایی بنادر ایران، نزدیک به ۳۵ درصد کاهش یافته است.
با این حال، او گفت ایران در جریان یادداشت تفاهم کوتاهمدتی که آمریکا و ایران در ماه ژوئن امضا کردند و طی آن واشنگتن اجازه فروش نفت ایران را داد، توانست حدود ۹۰ میلیون بشکه نفت بفروشد.
همزمان با تمرکز آمریکا بر کارزار فشار اقتصادی، برخی کشورها تلاش کردهاند کوششهای دیپلماتیک برای پایان دادن به جنگ را احیا کنند.
شیخ محمد بن عبدالرحمان آل ثانی، نخستوزیر قطر، روز پنجشنبه با رهبران ایران در تهران دیدار کرد. او گفت در این دیدار بر اهمیت بازگشت به وضعیت پیش از جنگ، یعنی کشتیرانی آزاد در تنگه هرمز، تأکید کرده است.
عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، روز جمعه گفت مذاکرات با آل ثانی «خلاقانه» بوده است.
قطر، متحد آمریکا و همسایه ایران در خلیج فارس، و پاکستان در میانجیگری برای دستیابی به یادداشت تفاهم ماه ژوئن نقش داشتند؛ توافقی که به آتشبسی کوتاهمدت انجامید، اما اختلافات بر سر تنگه هرمز موجب فروپاشی آن شد.
فرماندهان ارتش آمریکا میگویند نیروهای این کشور مینهای دریایی را از تنگه هرمز پاکسازی کردهاند؛ مینهایی که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران چند ماه پیش در این تنگه کار گذاشته بود.
ترامپ بارها گفته است تنگه هرمز باز است، اما نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در بیانیهای اعلام کرد چنین ادعاهایی «دروغی آشکار» است و بار دیگر تأکید کرد این آبراه همچنان به روی کشتیهایی که از ایران اجازه نگرفتهاند، بسته است.
دادههای مقدماتی کشتیرانی که روز جمعه منتشر شد نشان میدهد روز پنجشنبه تنها هفت کشتی حامل کالا از تنگه هرمز عبور کردهاند؛ این رقم یک روز پیش از آن ۱۷ فروند بود و از میانگین ۱۰روزه، یعنی ۱۵ فروند، نیز کمتر است.
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
ایران پست با رضا گوهرزاد: سفر رییس سازمان سیا به مسکو ، چانه زنی بر سر معادله ایران -مسکو-اکراین
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
انجمن بینالمللی مطالعات ایرانی
بخش دوم
برگردان: علیمحمد طباطبایی
دوئل با خویشتن
آخوندزاده نمیتوانست چنین نقدی را صرفاً با ابرازِ میهنپرستیِ رمانتیک مطرح کند. او از ایرانِ باستان که ارتباطِ چندانی با واقعیاتِ معاصرِ سرزمینِ مادریاش نداشت و در تقابل با ناتوانیهایِ دولتِ قاجار، یک تصویر ایدهآل برای خود ساخته بود. علاوه بر این، او باید به دنبالِ صورتبندیِ بیطرفانهای از آن ارزشهایِ سنتی میگشت که واقعیاتِ معاصرِ فرهنگِ او را تشکیل میدادند و سپس آنها را با ابزارهایِ شکگراییِ انتقادی یعنی ابزارهایی که از معاصرانِ روسیِ خود وام گرفته بود در هم میکوبید. اما در اینجا، او بیش از شورِ رمانتیکِ روسیِ قرنِ نوزدهم، به «خرد فیلسوفانه» قرنِ هجدهم نیاز داشت. شایانِ ذکر است که مانندِ پوشکین، هر دو، هم لرمانتوف و هم مارلینسکی، بهخوبی با ادبیاتِ فرانسهٔ زمانِ خود آشنا بودند و در آثارِ خود، از تمهیداتِ ادبیِ مشابه با رمانتیکها و پیشا- رمانتیکهایِ فرانسوی استفاده میکردند. حتی میتوان ریشههایِ ژانرِ شرقشناسانهٔ روسی را در آثاری مانندِ «شاهدختِ بابِل» که در بالا ذکر شد و دیگرِ افسانههایِ تمثیلیِ فرانسوی و انگلیسیِ قرنِ هجدهم جستجو کرد. بنابراین، برایِ آخوندزاده غیرمعمول نبود که در نوشتههایِ معاصرانِ روسیِ خود به جستجویِ چنین مضامینی بپردازد، هرچند با مخاطبان و نیاتِ متفاوت.
آگاهیِ آخوندزاده از ولتر و روشنگریِ فرانسه، گزینشی بود، اما بهاندازهای گسترده بود که این جریانِ اروپاییِ آزاداندیشی را با نسخهٔ خاصِ خود از شکگراییِ انتقادی پیوند دهد. او در یکی از نامههایِ خود به مصلح و دیپلماتِ ایرانی، میرزایوسف خان مستشارالدوله، برخی از ویژگیهایِ مهمِ روشِ انتقادیِ خود و کارکردهایِ اجتماعیِ آن را ترسیم کرد. او با بحث دربارهٔ یکی از نمایشنامههایِ خود، «یوسف شاه سراج»، بهعنوانِ مثال، سعی کرد نشان دهد که چگونه رویدادهایِ تاریخیِ پیشین میتوانند بهعنوانِ تمثیلهایی برای درکِ واقعیتهایِ سیاسی-اجتماعیِ حال، عمل کنند. این نمایشنامهٔ تاریخیِ سال ۱۸۵۷، نمایشی بود از مراسم انتصاب موقتِ یوسف، ترکشساز [یا کسی که کار او ساخت تیرهای کمان بود]، بر تختِ صفوی به دستورِ شاه عباس در سال ۱۰۰۱ قمری (۱۵۹۲ میلادی) (احتمالاً برای محافظت از شاه در برابرِ تأثیرِ شومِ دنبالهداری (comet) که در پایانِ هزارهٔ اولِ اسلامی پدیدار شده بود) و کشتارِ متعاقبِ نقطویان (Nuqtavis) در سراسرِ ایران. او نوشت:
آخوندزاده سپس به تحسینِ مطبوعاتِ اروپا بهعنوانِ بستری برای نقدِ اجتماعی میپردازد:
قطعهٔ فوق که در اواخر عمر آخوندزاده نوشته شده است، پیوندهایِ جالبی را در چشماندازِ تاریخی و فرآیندِ تفکرِ او که به دغدغهٔ مادامالعمرِ او برای نقدِ اجتماعی انجامید، آشکار میسازد. بهنظر میرسد که آخوندزاده در نوشتنِ این نمایشنامه، از کشتارهایِ بابیه در سال۱۸۵۲ بهدنبالِ ترورِ نافرجامِ ناصرالدین شاه و آزارهایِ گستردهٔ سالهایِ بعد، الهام گرفته است. در واقع، ارجاعاتی به جنبشِ بابیه و شیخیه، پیشرویِ فلسفیِ آن، در سراسرِ «کمالالدوله» و در مکاتباتِ او دیده میشود. در اواخرِ دههٔ ۱۸۴۰ و اوایلِ دههٔ ۱۸۵۰، او از دور شاهدِ رشدِ سریعِ این جنبش در ایران و رویاروییِ خونینِ آن با نیروهایِ دوگانهٔ دولتِ قاجار و نهادِ روحانیت بود. پیامِ انقلابیِ جنبشِ بابیه و حرکتِ ضدروحانیِ آن، با توجه به تبلیغاتِ گستردهای که از دههٔ ۱۸۵۰ به بعد در محافلِ روسی دربارهٔ جنبشِ بابیه میشد، نمیتوانست از دیدِ آخوندزاده پنهان بماند. با این حال، با وجودِ پیام و عملِ آن، جنبشِ بابیهبرایِ آخوندزاده منبعِ آزردگیِ فکری بود. از دیدگاهِیک آزاداندیشِ روسیشده، دینِ جدید چیزی بیش از تداومِ خرافاتِ شیعی و «باورهایِ غلط» نبود.(۲۳)
بهزعمِ او، تهدیدِ بابیه تنها نشانهای از بیماریهایِ اجتماعی بود که جامعهٔ ایران از آن رنج میبرد. برایِ شناساییِ ریشهٔ این بیماریها، او به «هنرِ نقد» متوسل میشود. آخوندزاده در آرزویِ همیشگیِ خود برایِ رساندنِ جامعه و فرهنگِ بومیِ خود به کرانههایِ تمدنِ غرب، نتوانست راهنمایانِ بهتری از ولتر و رنان بیابد، همانطور که خود در قطعهٔ بالا اذعان کرده است. آنها نیز با نقدِ جامعه و دین، سعی در برداشتنِ پردههایِ خرافه داشتند.
بهطورِ مشخصتر، ذکرِ ولتر در بسترِ آزارهایِ بابیه، وسواسِ فیلسوفِ فرانسوی را در موردِ رویدادیِ مشابه در تاریخِ نابردباریِ مذهبیِ فرانسه به یاد میآورد. آخوندزاده احتمالاً با ارجاعاتِ متعددِ ولتر به آزارِ هوگنوها (Huguenots) (پروتستانهایِ فرانسوی) و بهویژه، کشتارِ سنتبارتلمی (Saint Barthelemy) در سال ۱۵۷۲ (که اتفاقاً حدودِ بیست سال پیش از کشتارِ نقطویان در «یوسفشاه» آخوندزاده رخ داده است) آشنا بود. محکومیتِ ولتر از هموطنانِ خود و پادشاهِ فرانسه بهخاطرِ این کشتار که منجر به مرگِ ۷۰,۰۰۰ پروتستان شد، بعدها برایِ آزاداندیشانی مانندِ آخوندزاده، الگویی برایِ نقشِ فیلسوف بهعنوانِ منتقدِ اجتماعی بود. ولتر تأکید میکند: «جز روحیهٔ فلسفی، هیچ درمانی برای این بیماریِ همهگیر [تعصب] وجود ندارد. قانون و دین در برابرِ طاعونِ روحی کافی نیستند. دین، بهجایِ اینکهیک خوراکِ نجاتبخش باشد، در این ذهنهایِ آلوده، به سم تبدیل میشود.» (۲۴)
علاوه بر ردِّ کلیِ جزمگراییِ مذهبی از سویِ ولتر که آن را تعصب مینامید، ماجرای بارتلمی در سال ۱۵۷۲ وسیلهای برایِ محکومیتِ آزارهایِ مذهبی در زمانِ خودِ او بود. او بهویژه در محکومیتِ پروندهٔ کالاس (Calas) (۱۷۶۱) و بعداً سیرون (Sirven) (۱۷۷۱) صاحبنظر بود. اگرچه اینها آزارهایِ گستردهای مانندِ آزارِ بابیه در زمانِ آخوندزاده نبودند، اما تبرئهٔ قربانیانِ پروتستان از سویِ آزارگرانِ کاتولیکِ آنها، حمایتِ نویسندهٔ فرانسوی را از تسامحِ مذهبی، صرفنظر از مخالفتِ اعتقادیِ خودِ او با هر دو طرف، نشان میداد. رسالهٔ «دربارهٔ مدارا» (Traité sur la tolérance) او در سال ۱۷۶۳، درخواستیِ پرشور برایِ آزادیِ اندیشه است و در عین حال، بیتفاوتیِ اگنوستیکِ (بی تفاوتی از سر ناآگاهی یا بی تفاوتی شکاکانه) نویسنده را به نمایش میگذارد. (۲۵) این رویکردی بود که آخوندزاده مشتاقانه میخواست آن را در فرهنگ و جامعهٔ خود به کار گیرد.
آخوندزاده در نامهای به شیخ محسن خان (بعدها مشیرالدوله)، وزیرِ مختارِ روشنفکرِ ایران در دربارِ انگلستان و دوستِ نویسنده، در حالی که جدلنامهٔ «کمالالدوله» را تبلیغ میکند (بدون اینکه هویتِ خود را بهعنوانِ نویسنده فاش کند)، باورهایِ مشابهِ ضدِ دینی را ابراز میدارد: «اکنون در اروپا (فرنگستان) و در جهانِ جدید (ینگه دنیا یا همان آمریکا) این بحث مطرح است که آیا باورهایِ غلط به خوشبختییا ذلتِ دولت و ملت منجر میشوند. تمامِ فیلسوفانِ آن سرزمینها بر این امر متفقالقول اند که باورهایِ غلط باعثِ عقبماندگیِ دولت و ملت میشوند.» او به باکل (Henry Thomas Buckle)، مورخِ انگلیسی، استناد میکند که در آثارِ خود نشان داده است که چگونه اقتدارِ پاپ بر کلیسایِ کاتولیک و تفتیشِ عقایدِ اسپانیا، بهترتیب به زوالِ روم و امپراتوریِ اسپانیا انجامید. در مقابل، آخوندزاده استدلال میکند که کشورهایی مانندِ انگلستان، فرانسه و ایالاتِ متحده که «خود را از یوغِ باورهایِ غلط رها کردند و از عقل و فلسفه پیروی کردند، هر روز و هر ساعت در حالِ پیشرفت هستند.» او سپس ادامه میدهد که نویسندهٔ «کمالالدوله» «همعقیده با فیلسوفانِ اروپایی است؛ اینکه او یک آزاداندیش است و از راهِ پیشرفت و تمدن پیروی میکند.» آرزویِ آخوندزاده، گسترشِ علم و فناوری در میانِ مردمِ خود و کاشتنِ «بذرِ ملتدوستی و میهنپرستی» در دلهایِ آنهاست، اما او اعتراف میکند که «این اهداف هرگز بدونِ نابودیِ پایههایِ باورهایِ دینی که دیدِ مردم را مسدود میکنند و پیشرفتِ آنها را در امورِ دنیوی متوقف میسازند، محقق نمیشوند.» (۲۶) این بیانیه بهطرزِ قابلِ توجهی با بسیاری از ادعاهایِ ضدِ شریعتِ ولتر مطابقت دارد.

شناساییِ صریح و بیپردهٔ آخوندزاده از دین بهعنوانِ مهمترین مانعِ پیشرفتِ مادی، در جریانهایِ فکریِ آن دوره در ایران، تقریباً منحصربهفرد است. اگرچه او با اشاره به نویسندهٔ «کمالالدوله» بهصورتِ سومشخص، نوعی «تقیه» را به کار میگرفت، اما برایِ هر خوانندهای که آخوندزاده را میشناخت، تشخیصِ این حیله دشوار نبود. حملهٔ بیامانِ آخوندزاده به دین، در قالبیِ دیگر نیز پنهان شده بود. برایِ مثال، نکوهش او از بابیه بهعنوانِ «فریبدهندگانِ مردم» که «سخنانِ پوچ» آنها «فتنه و شورش» را تجدید کرد، اگر توجه شود که در آن زمان، بابیه تنها منبعِ مقاومت در برابرِ روحانیونی بودند که ظاهراً هدفِ واقعیِ نقدِ آخوندزاده بودند، تا حدودی غیرصادقانه به نظر میرسد. با این وجود، او «کمالالدوله» را بهعنوانِ یک جدلِ ضدِ بابیه، نوعی خدمت به اسلام، ترویج میکرد تا خصومتِ احتمالیِ روحانیون را منحرف کند. برایِ او سادهاندیشی بود که باور کند چنین استتاری، اگر واقعاً جرأت میکرد جدلنامهٔ خود را فراتر از حلقهٔ کوچکِ دوستانِ نزدیکش منتشر کند، او را از تکفیر نجات خواهد داد.
نقدِ ضدِ بابیهٔ آخوندزاده انگیزههایِ دیگری نیز داشت. از یک سو، او در قفقاز با نوشتههایِ بابیه و شیخیه برخورد کرده بود و از حضورِ قدرتمندِ آنها در آذربایجانِ همسایه، بهویژه در تبریز، آگاه بود. اگرچه خودش به یک مخالفِ دینی تبدیل شده بود، اما بهعنوانِ پسرِیک ملا، بهنظر میرسد که نتوانسته بود بر دشمنیهایِ قدیمی غلبه کند. علاوه بر این، بهنظر میرسیدکه او راهحلِ جدلیِ خود را بهعنوانِ درمانی برایِ ریشهکنکردنِ انحراف، به دولتِ ایران ارائه میداد.
بخشی از همان نامه به موشین خان (Muhsin Khan)، نگرشِ تحقیرآمیزِ نویسنده را نسبت به الگویِ نبویِ ایرانی- اسلامیِ آشکار میکند و آن را به نفعِ برداشتِ بسیارِ عزیز، اما با این حالِ سادهاندیشانهاش از جامعهٔ اروپایی، کنار میگذارد. او در اشارهایِ پوشیده به مدعیِ بابیه، سید علیمحمد شیرازی، باب، نوشت:
«اگر امروز در میانِ مردمِ اروپا، کسی بهشیوهٔ یک پیامبریا امام ظاهر شود و بهسبکِ پیامبرانِ باستانی، دعوتِ همگانی کند و ادعایِ معجزهگری و اعمالِ فراطبیعی و برکات کند، بلافاصله دیوانه تلقی شده و برایِ درمان به تیمارستان فرستاده میشود. و اگر فریبکار و شارلاتان باشد، دستگیر خواهد شد.» (۲۷)
برخلافِ علمایی که بر اجرایِ بیشترِ شریعت و آزارِ کافران اصرار داشتند، آخوندزاده جداییِ کاملِ جامعه از دین را توصیه میکرد و از موضعیِ ندانم گوی (اگنوستیک)، اگر نه بیدینانه، با گرایشِ غربی، حمایت مینمود. برایِ مردی که در خدمتِ دولتِ استعماریِ روسیه بود و از امنیت و جایگاهِ شغلیِ خود بهرهمند میشد، این موضعیِ قابلقبول بود.
در مقدمهٔ «کمالالدوله»، آخوندزاده پیامِ ندانم گویی (اگنوستیسیسم) را بهعنوانِ سلاحِ نهایی در برابرِ «باطلِ دینی» (religious falsehood) تکرار کرد. او در «نامهای از سویِ یکی از کاتبانِ کمالالدوله» – که حیلهایِ آشنا برایِ پنهانکردنِ هویتِ خودش بود – «به یکی از متعصبانِ ملتِ اسلام، نوشته شده در سال ۱۲۸۰ [۱۸۶۳-۶۴]»، بار دیگر به نیازِ به یک اقدامِ «انتقادی» بازمیگردد. او در آغازِ مقدمه، اشاره میکند که جهان هرگز از وجودِ ملحدان خالی نبوده و نخواهد بود. «استفاده از خشونت و آزار علیه این افراد هرگز ثمری نخواهد داشت، زیرا این افرادِ گمراه محدود به یک یا دو نفر در داخلِ کشور نیستند و تنها در یک دورهٔ خاص ظاهر نمیشوند تا بتوان بهراحتی با آنها برخورد کرد. آنها بسیارِ زیادند تا ریشهکن شوند. چگونه میتوانیم بر آنها غلبه کنیم؟»(۲۸)
بهباورِ آخوندزاده، «نویسندگانِ فرانسه، روسیه و بقیهٔ اروپا» بهدرستی دلیلِ ظهورِ بابیه را درک کرده بودند. «نقصهایِ نظامِ پادشاهی در ایران و سستیِ بنیادینِ آن» – و همچنین «باطل بودنِ دینِ اسلام» – عللِ اصلی بودند. در آثارِ متعددِ این نویسندگانِ اروپایی که در سراسرِ جهان منتشر شده بود، تلاشِ مردمِ ایران برایِ سرکوبِ «فرقهٔ گمراه» (طائفهٔ ضاله) بابیه، نتیجهٔ «جهل و ناتوانیِ آنها در تشخیصِ خوب از بد» و در نتیجه، «سزاوارِ سرزنش و تمسخر» تلقی میشد.(۲۹)
بدون تردید، آخوندزاده در اینجا به بازتابهایی اشاره دارد که در مطبوعات اروپا و روسیه دربارهٔ آزار و اذیت بابیه منتشر شده بود و به او کمک کرد تا پیچیدگی مسئلهٔ بابیه و دیدگاه اروپایی را درک کند. میرزا الکساندر کازمبیک (Mirza Alexandr Kazem Beg)، که اهل رشت بود و در دانشگاه سنپترزبورگ به عنوان پژوهشگر زبانها و ادیان فارسی فعالیت میکرد، یکی از نخستین مطالعات را دربارهٔ جنبش بابی به زبانهای روسی و فرانسوی منتشر کرد. او دوست آخوندزاده بود و با او مکاتبه داشت. (۳۰) کازمبیک در بررسیهای خود دربارهٔ بابیه، درجهای از بیطرفی علمی را رعایت میکرد. دیدگاه او دربارهٔ علل ظهور بابیت، بهخوبی با نظر آخوندزاده همخوانی داشت. او نیز معتقد بود که ضعف پادشاهی و قدرت مطلق دین، بهویژه اسلام شیعیِ علمای مذهبی، از علل اصلیِ اعتراض بابیان بوده است.
سپس آخوندزاده ادامه میدهد که جایگزینِ مؤثرِ اروپا برای آزارِ بدعتگذاران، آزادی بیان و مناظرهٔ عقلانی است. او با نگاهی به اعلامیهٔ حقوق بشر (که یکی از ارجمندترین دستاوردهای عمومیِ عصر روشنگری فرانسه محسوب میشود) خاطرنشان میکند: «همهٔ انسانها اجازه دارند تا عقاید خود را آزادانه منتشر کنند، چه آن عقاید نادرست و فاسد باشند و چه صحیح و معقول. در سراسر جهانِ غرب، بدعتگذاران ظهور میکنند و عقاید خود را به صورت مکتوب بیان میدارند و هیچکس مانع آنها نمیشود یا به آزارشان برنمیخیزد.» او در اشارهای آشکار به ولتر، بر ضرورت استدلالِ درست بهعنوان راهی برای شکستدادنِ بدعت تأکید میکند: «برای مردم جهانِ غرب روشن است که چگونه بدعتگذارانِ فرانسوی (از جمله ولتر و رنان) به ردّ مسیحیت پرداخته و نوشتههای خود را در میان خودِ مسیحیان منتشر کردند. اما سرانِ دولت و ملت، کوچکترین مجازاتی را اعمال نمیکنند. این بدان دلیل است که آنها دریافتهاند که درمانِ این مسئله و مصونیت در برابرِ تأثیر این افکارِ بیهوده، نه در سختگیری، که در پاسخگویی با استدلالهای فلسفیِ مبتنی بر مبانی عقلی و نقلی نهفته است.» (۳۱)
نویسندهٔ «کمالالدوله» نیز (با اشارهای آشکار به خودش، به همان شیوهای که ولتر از نامِ مستعار استفاده میکرد) میتواند یکی از این بدعتگذاران باشد و باید «افکارِ نادرستِ» او با پاسخهایی کافی، رد شوند. این همان روشی بود که اروپا با «هذیانگوییهای» بدعتگذاران خود برخورد میکرد. «از هر سو، پاسخهایی به آثار ولتر و رنان نوشته شد و نوشتههای آنها بیتأثیر گردید و نویسندگانشان در نظرِ عمومی رسوا شدند.» (۳۲) آخوندزاده سپس استدلال میکند که تنها انتشارِ نقدِ او بر دین و حکومت در «کمالالدوله» میتواند از گسترشِ بدعت در ایران جلوگیری کند: «تنها راهِ جلوگیری از رشدِ دینِ بابی در ایران، انتشارِ محتوایِ «کمالالدوله» در میانِ عموم است. در غیر این صورت، تمامِ ملتِ ایران به بابیت گرویده و سلسلهٔ قاجار نابود خواهد شد.» (۳۳)
آخوندزاده مدارا، آزادی بیان و مشارکت در مناظراتِ فلسفی را تا حدی با استناد به سیرهٔ علی بن ابیطالب و مدارای او در مناظره با بدعتگذاران زمانهاش ترویج میکند. اما هرچند او تلاش میکند تا دفاع از آزادیِ عقیده را در قالبی اسلامی بگنجاند، جوهرِ استدلالِ او تقریباً با دیدگاههای فلاسفهٔ فرانسوی که آنها را در شمارِ بدعتگذاران قرار میدهد، یکسان است. بهویژه، رسالهٔ «دربارهٔ مدارا» (Traité sur la tolérance) اثر ولتر است که پیشنمایی برای دفاعیاتِ آخوندزاده از مدارای دینی به شمار میرود.
در بخشی از این رساله، دربارهٔ این پرسش که «آیا مدارا خطرناک است؟ و در میانِ چه ملتهایی رواج دارد؟» ولتر چنین مینویسد: «و در اینجا با کمالِ میل این جرأت را به خود میدهم که از کسانی که زمامِ امورِ حکومت را در دست دارند، یا برای تصدیِ والاترین مناصب تعیین شدهاند، خواهش کنم که یک بار بهدرستی بررسی کنند که آیا دلیلی برای ترس از این وجود دارد که مدارا باعثِ همان شورشهایی شود که ظلم و ستم ایجاد میکنند؟ و آیا آنچه در شرایطی خاص رخ داده، در شرایطی دیگر با ماهیتی متفاوت نیز رخ خواهد داد؟ یا آیا زمانها، عقاید و آداب و رسوم همواره یکسان هستند؟»
ولتر با محکوم کردنِ تعصبِ دینی بهعنوانِ منشأ نابردباری در تاریخِ اروپا، به چشماندازِ همزیستیِ مسالمتآمیز میانِ فرقههای گوناگون مینگرد: «خشمِ ناشی از روحیهٔ جدلگری و سوءاستفاده از دینِ مسیحی به دلیلِ فهمِ نادرستِ آن، به همان اندازه که در فرانسه باعثِ خونریزی و مصیبتهایی در آلمان، انگلستان و حتی هلند شده است. و با این حال، در حال حاضر، اختلافِ دینی در آن کشورها هیچ آشوبی ایجاد نمیکند؛ بلکه یهودی، کاتولیک، لوتری، کالوینیست، آناباپتیست، سوسینی، موراوی و انبوهی از فرقههای دیگر، در کنار یکدیگر با برادری زندگی میکنند و همگی بهیکسان در خدمتِ صلاحِ جامعه هستند.» ولتر نتیجه میگیرد: «مدارا هرگز برانگیزندهٔ جنگهای داخلی نبوده است؛ در حالی که نابردباری، جهان را با کشتار و ویرانی پر کرده است. هر کس قضاوت کند که کدام یک سزاوارِ احترامِ بیشترِ ماست و کدام یک را باید ستود.» (۳۴)
فراخوانِ ولتر برای مدارا، هم متوجهٔ دولت و هم کلیسا بود و با دعوتی از عموم مردم برای مقاومت در برابرِ ستمِ حاکمان همراه بود. آخوندزاده نیز آرزویِ ولتر برای همگانیکردنِ پیامِ فلسفی را داشت. او معتقد بود که این رویکرد، در تضاد با موعظه و نصیحتِ نویسندگان و اندیشمندانِ ایرانیِ گذشته است. او تأکید میکرد که نقدِ او نه حاکمِ ستمگر، بلکه مردمِ مظلوم را موردِ خطاب قرار میدهد. او مینویسد که در آغازِ قرنِ حاضر، فلاسفه، شاعران و خطیبانِ اروپا، چون ولتر، روسو، منتسکیو و میرابو، دریافتند که برای ریشهکنکردنِ ستم در جهان، نباید به ستمگر روی آورند، بلکه باید مظلومان را فرا خوانند: «ای مردمانِ خر! ای کسانی که از نظرِ قدرت، تعداد و امکانات، بسیار برتر از ستمگر هستید – چرا ستم را تحمل میکنید؟ از خوابِ جهالت بیدار شوید و ریشههایِ ستمگر را بسوزانید!» (۳۵)
آخوندزاده تلاشِ خود را از جهتی دیگر نیز همتراز با فیلسوفان اروپایی میدانست. او در دفاع از حملهٔ آشکارش به دین در «کمالالدوله»، خود را با انتقاداتِ صریحِ فیلسوفانِ اروپایی مقایسه میکند. او صراحتِ آنها را با پیامهایِ پوشیدهٔ اخلاقگرایانِ ایرانی، چون سعدی و اندیشمندانِ صوفیِ گذشته، بهخوبی مقایسه میکند. هرچند او برای این بزرگان حرمت قائل است، اما پیامِ هدایتِ باطنیِ آنها را ذهنی و محدود به حلقهای کوچک از خواص میداند. او در نامهای به مستشارالدوله مینویسد که اگر اثر خود را «بهنرمی و با احتیاط» مینوشت، به همان اندازهٔ آثارِ جلالالدین رومی، شیخ محمود شبستری، عبدالرحمن جامی و دیگران بیتأثیر میماند. «آنها فقط فلسفگی (filsuiflyat) را برای خود نگه داشتند، اما در انتقالِ آن به تودهٔ مردم و بشریت، چنان رفتار کردند که به بزدلی و ترسویی دامن زد.» در مقابل، همین «فلسفگی» وقتی توسطِ اندیشمندانِ اروپایی، چون ولتر، باکل و دیگران به کار گرفته شد، با «نهایتِ صراحت و فارغ از ترس و دلهره» به ابزاری برای سودِ عموم تبدیل گردید. (۳۶)
آخوندزاده معتقد بود که چنین همگانیسازیِ بیپروایِ پیامِ فلسفی، مهمترین دستاوردِ اوست. او در نامهای به آ. ل. م. نیکلا (A. L. M. Nicolas) در سال ۱۸۷۴، که در آن به تشریحِ محتوای «کمالالدوله» میپردازد، اشاره میکند که اثرِ او از دو بخش تشکیل شده است: یکی دربارهٔ «افکارِ فیلسوفان مابعدالطبیعه (متافیزیسینها) و دیگری دربارهٔ «اسرارِ درونیِ ملتِ اسلام». او هیچ ابایی ندارد که بپذیرد چارچوبِ فلسفیِ او و تلاشش برای گسترشِ دامنهٔ مخاطبان، بر اساس «بینشِ» فیلسوفانِ اروپایی است. آنها دربارهٔ «امورِ متافیزیکی» بیش از مسلمانان میدانستند. او در اینجا احتمالاً به رویکردِ شکگرایانهٔ فیلسوفانِ مدرن نسبت به اصولِ متافیزیکیِ یونانی اشاره دارد. با این حال، او بهخود میبالد که دستاوردِ واقعیاش، جسارتی بوده که با آن چنین «اسرارِ درونی» را در بسترِ اسلام فاش کرده است.
در واقع، آخوندزاده دربارهٔ وسعتِ دستاوردش غیرواقعبین نبود. «کمالالدوله» شاید نخستین تلاشِ نقادانه، و گاه خصمانه، در ایرانِ مدرن برای بهچالشکشیدنِ باورها و ارزشهایِ اسلامی با استفاده از فلسفهٔ عقلگرایِ اروپایی باشد. با این حال، با وجودِ فراخوانش برای افشای اسرار، او از آشکارکردنِ هویتِ خود هراس داشت. او در همان نامه، نیکلا را به ترجمهٔ اثرش به فرانسوی ترغیب میکند، اما او را از آشکارکردنِ نامِ نویسنده به فارسی برحذر میدارد. «بهمحض اینکه همکیشانم بفهمند که من چنین کتابی نوشتهام، خصومتی سخت با من ابراز خواهند کرد.» (۳۷) با این حال، در نامهای دیگر، او نیکلا را به ترجمهٔ اثرش به فرانسوی تشویق میکند، زیرا معتقد است که «مانندِ اثرِ رنان، با سلیقهٔ خوانندگانِ اروپایی سازگار خواهد بود.» (۳۸)
بهنظر میرسد آخوندزاده نه تنها در محتوا، بلکه در قالب نیز برای «کمالالدوله» قالبی برگزیده است که در مناظراتِ اروپاییِ قرنِ هجدهم رایج بود. او ممکن است با ژانرِ مناظره در ادبیاتِ فارسی و حکمتِ صوفیانه آشنایی داشته باشد، اما بهاحتمالِ زیاد، مناظرهٔ اروپایی، بهویژه در قالبِ نامهنگاری، الهامبخشِ او بوده است. این قالب، ابزاری در اختیارِ او قرار میداد تا بدونِ آنکه خود را در معرضِ اتهامِ کفرگویی قرار دهد، به نقدِ اجتماعیِ فرهنگِ خود بپردازد، همانگونه که منتقدانِ اروپایی فرهنگِ خود را نقد میکردند. دو شخصیتِ داستانیِ او، کمالالدوله (شاهزادهای گورکانی و از نوادگانِ اورنگزیب که در ایران سفر میکند) و جلالالدوله (شاهزادهای قاجاری از تبارِ علیشاه، پسرِ ظلالسلطان، که در بغداد ساکن است)، شخصیتهایی داستانی و قابلِ باور بر اساسِ واقعیتهایِ زمانهٔ آخوندزاده هستند. دیدارِ شاهزادگانِ هندی با نگرشی اروپاییشده از ایران، چندان نادر نبود، و یافتنِ شاهزادگانِ قاجاریِ بهنارضایتیخورده و تبعیدشده در عراقِ عثمانی نیز غیرمعمول نبود. متنِ «کمالالدوله» که شاملِ چهار نامهٔ بلند است که گویا کمالالدوله در رمضان ۱۲۸۰ (فوریهٔ۱۸۶۴) برای جلالالدوله فرستاده است، همچنین ویژگیهایی از یک مکاتبهٔ واقعی را حفظ کرده است. هم استفاده از شخصیتهایِ داستانی و هم قالبِ نامهنگاری، که به «سبکِ نامهنگارانه» معروف است، در میانِ اندیشمندانِ فرانسهٔ قرنِ هجدهم رایج بود.
ادامه دارد ...
بخش نخست مقاله: بازخوانی عصر روشنگری: آخوندزاده و ولتری که او شناخته بود
Maryam B. Sanjabi
Rereading the Enlightenment: Akhundzada and His Voltaire
International Society for Iranian Studies
———————-
زیر نویسهای مقاله به فارسی:
۲۱. نخستین ترجمهٔ نمایشنامهٔ آخوندزاده توسط میرزا جعفر قرچهداغی انجام شد (تهران، ۱۲۹۱ قمری/۱۸۷۴ میلادی؛ چاپ دوم: تهران، ۱۳۴۹ شمسی/۱۹۷۰ میلادی)، صص ۴۰۹-۴۵۵. در موردِ ماجرایِ تاریخیِ «یوسف ترکیشدوز» و کشتهشدنِ نقطویان، رجوع کنید به: صادق کیا، «نقطویانیا پسیخانیان» (تهران، ۱۳۲۰یزدگردی/۱۹۵۲ میلادی)؛ اسکندر بیگ منشی، «تاریخ عالمآرای عباسی»، به کوشش ایرج افشار (تهران، ۱۳۵۰ شمسی/۱۹۷۱ میلادی)، صص ۴۷۳-۴۷۶.
۲۲. آخوندزاده به میرزایوسف خان، ۲۹ مارس ۱۸۷۱ (با استناد به بخشی از نامهاش به میرزا جعفر قرچهداغی)، «الفبا»، تجدید چاپ (تبریز،۱۳۵۷ شمسی/۱۹۷۸)، صص ۲۱۲-۲۱۳.
۲۳. در موردِ تکوینِ شیخیه و ظهورِ جنبشِ بابیه، رجوع کنید به: عباس امانت، «رستاخیز و تجدید: شکلگیریِ جنبشِ بابیه در ایران،۱۸۵۰-۱۸۴۴» (ایتاکا، ۱۹۸۹). ارجاعات به شیخیه و بابیه در نوشتههایِ آخوندزاده فراوان است.
۲۴. «فرهنگِ فلسفی» (پاریس،۱۹۶۷)، مدخلِ «تعصب»، صص ۱۹۷-۱۹۸؛ ترجمهٔ انگلیسی: «فرهنگِ فلسفی» (نیویورک،۱۹۳۲)، صص ۴۶۷-۴۷۶. همچنین رجوع کنید به: «روزِ سنتبارتلمی»، «تاریخِ پارلمانِ پاریس»، جلدِ پانزدهم، در: «نثرِ ولتر»، به کوششِ آ. کوهن و ب. دی. وودوارد (بوستون، ۱۸۹۸)، صص ۶۵-۷۳.
۲۵. «رسالهای در بابِ مدارا» (پاریس،۱۷۶۳) که به انگلیسی با عنوان «رسالهای در بابِ مدارا» ترجمه شده است (لندن، ۱۷۶۹).
۲۶. آخوندزاده به شیخ محسن خان، ۴ فوریه (تقویمِ قدیمِ روسی) ۱۸۷۹، «الفبا»، صص ۱۳۸-۱۳۹. همچنین رجوع کنید به ارجاعِ آخوندزاده به «تفتیشِ عقاید» و «انحطاطِ اسپانیا» در یادداشتِ او از اظهاراتِ ملکمخان در تفلیس در سال ۱۸۷۲ («الفبا»، ص ۲۸۶). هنری توماس باکل (۱۸۶۲-۱۸۲۱) نویسندهٔ کتابِ مشهورِ «تاریخِ تمدنِ در انگلستان» بود که تأثیری عمیق بر تاریخنگاریِ لیبرالِ نسلهایِ بعد گذاشت.
۲۷. «الفبا»، ص ۱۳۹.
۲۸. تأکید از سویِ نگارنده است. جالب است که دو اصطلاحی که آخوندزاده برایِ شناسایی «ملحدان» به کار میبرد، «ملاحده» (بهمعنایِ تحتاللفظی: «بیدینان») است که اصطلاحی تحقیرآمیز برایِ اسماعیلیانِ نزاری است، و «زنادقه» (مفرد: «زندیق») که اصطلاحی است که در ابتدا برایِ شناساییِ تمامِ پیروانِ گرایشهایِ مانوی-زرتشتی در دورانِ اولیهٔ اسلامی (و بهتعمیم، تمامِ بدعتهایِ پیشااسلامی و گنوسی) به کار میرفته است.
۲۹. «کمالالدوله» با عنوانِ «مکتوبات»، به کوششِ م. صبحدم (بیجا [آلمان]؟، انتشاراتِ «مردِ امروز»، ۱۳۶۴/۱۹۸۵)، ص ۲.
۳۰. مطالعهٔ کاظمبیگ دربارهٔ بابیه، نخستین بار به زبانِ روسی با عنوانِ «باب و بابیها» (سنپترزبورگ، ۱۸۶۵) و یک سال بعد، به زبانِ فرانسوی با عنوانِ «باب و بابیها،یا قیامِ دینیِ پارسیان از ۱۸۴۵ تا ۱۸۵۳» در «ژورنال آسیاتیک» (۱۸۶۶) منتشر شد. در موردِ آشناییِ او با آخوندزاده، رجوع کنید به: فریدون آدمیت، «اندیشههایِ میرزا فتحعلی آخوندزاده»، ص ۲۳۲ و «کمالالدوله»، ص ۸، پانوشتِ ۱. در موردِ کاظمبیگ و آثارِ او، همچنین رجوع کنید به: عباس امانت، «رستاخیز و تجدید»، صص ۴۳۲-۴۳۳.
۳۱. «کمالالدوله»، صص ۲-۳.
۳۲. همان، ص ۳.
۳۳. رسالهای کوتاه بر اساسِ برداشتِ آخوندزاده از اظهاراتِ ملکمخان در سال ۱۲۸۰ قمری/۱۸۶۳ میلادی در استانبول («الفبا»، صص ۲۱۶-۲۱۹). اما بخشِ مربوط به بابیها، باید باورِ خودِ آخوندزاده باشد.
۳۴. «آثارِ کاملِ ولتر»، ترجمهٔ ت. اسمولت و دیگران (لندن، ۱۷۶۹)، صص ۳۷-۳۹ و ۵۰. برایِ بررسیِ جامعِ دیدگاههایِ دینیِ ولتر، رجوع کنید به: ر. پومو، «دینِ ولتر» (پاریس،۱۹۷۴).
۳۵. رسالهای کوتاه بر اساسِ اظهاراتِ ملکمخان («الفبا»، صص ۲۱۶-۲۱۹).
۳۶. آخوندزاده به میرزایوسفخان، تفلیس،۱۷ دسامبر (تقویم روسی، سبک قدیم) ۱۸۷۰، الفبا، ص ۱۸۴.
۳۷. آخوندزاده به نیکلا، مارس ۱۸۷۴، الفبا، صص ۳۲۲-۳۲۳.
۳۸. آخوندزاده به نیکلا،۱۵ ژوئن (تقویم روسی، سبک قدیم) ۱۸۷۳، الفبا، صص ۳۰۷-۳۰۸. بهگفتهٔ ویراستار (یادداشت۲)، نویسنده ابتدا نام «باکل» را ذکر کرده و سپس آن را با «رنان» جایگزین کرده است؛ این امر شاید نشانهای از آشناییِ سطحیِ او با این نویسندگان باشد.
زیر نویسهای مقاله به زبان اصلی:
21. Akhundzada’s play was first translated by Mirza Ja’far Qarachadaghi (Tehran, 1291/1874; 2d ed. Tehran, 1349 Sh./1970), 409-55. For the historical Yusuf Tar-kishduz episode and the killing of the Nuqtavis see S. Kiya, Nuq!aviydn yd Pisikhaniyan (Tehran, 1320 Yazdgirdi/1952); Iskandar Beg Munshi, Tdrikh-i ‘dlam-ara-yi ‘Abbasi, ed. I. Afshar (Tehran, 1350 Sh./1971), 473-6.
22. Akhundzada to Mirza Yusuf Khan, 29 March 1871 (citing part of his letter to Mirza Ja’far Qarachadaghi), Alifba, repr. (Tabriz, 1357 Sh./1978), 212-13.
23. For the Shaykhis’ genesis and the emergence of the Babi movement see A. Amanat, Resurrection and Renewal: The Making of the Babi Movement in Iran, 1844-1850 (Ithaca, 1989). References to the Shaykhis and Babis abound in the writ-ings of Akhundzada.
24. Dictionnaire philosophique (Paris, 1967), “Fanatisme,” 197-8; Engl. trans., Philosophical Dictionary (New York, 1932), 467-76. See also “Journ6e de la Saint- Barthelemey,” Histoire du parlement de Paris, XV in A. Cohen and B. D. Woodward, eds., Voltaire’s Prose (Boston, 1898), 65-73.
25. Traite sur la tolerance (Paris, 1763) trans. into English as Treatise upon Tolera-tion (London, 1769).
26. Akhundzada to Shaykh Muhsin Khan, 4 February (Russian calendar, OS) 1879, Alijbd, 138-9. See also Akhundzada’s reference to the Inquisition and the decline of Spain in his record of Malkum Khan’s comments in Tiflis in 1872 (Alifba, 286). Buckle (1821-62) was the author of the well-known History of Civilization in Eng-land which profoundly influenced the liberal historiography of later generations.
27.Alifbd, 139.
28. Emphasis added. Interestingly enough, the two terms Akhundzada uses in identi-fying “heretics” are malahida (lit., agnostics), the common derogatory term for the Nizari Isma’ilis, and -anamdiqa(s ing., zindiq), a term originally used to identify all fol-lowers of Manichaean-Zoroastrian tendencies in early Islamic times (and by exten-sion all heterodoxies of pre-Islamic and gnostic origin).
29. Kamal al-Dawla published as Maktuibdt, ed. M. Subhdam (n.p. [Germanyl: MardImruz, 1364/1985), 2.
30. Kazem Beg’s study of Babism first appeared in Russian as Bab i babidy (St. Pe-tersbug, 1865) and a year later in French as “Bab et les Babis, ou le soulevement poli-tique des religieux en Perse, de 1845 a 1853,” Journal Asiatique (1866). For his ac-quaintance with Akhundzada see Adamiyat, Andishahd, 232 and Kamal al-Dawla, 8, n. 1. For Kazem Beg and his work see also Amanat, Resurrection, 432-3.
31. Kamal al-Dawla, 2-3.
32. Ibid., 3.
33. A short treatise based on Akhundzada’s impression of Malkum Khan’s commentsin 1280/1863 in Istanbul, (Alifba, 216-19). The part about the Babis, however, must be Akhundzada’s own belief.
34. The Works of M. Voltaire, trans. T. Smollett et al (London, 1769), 37-39, 50. For a thorough treatment of Voltaire’s religious views see R. Pomeau, Religion de Voltaire (Paris, 1974).
35. Short treatise based on Malkum Khan’s comments (Alifl,d, 216-19).
36. Akhundzada to Mirza Yusuf Khan, Tiflis, 17 December (Russian calendar, OS)1870, Alifbd, 184.
37. Akhundzada to Nicolas, March 1874, Alifba, 322-3.
38. Akhundzada to Nicolas, 15 June (Russian calendar, OS) 1873, Alifba, 307-8. According to the editor (n. 2) the author had first entered Buckle and then replaced him with Renan, an indication, perhaps, of his cursory knowledge of these writers.
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
![]() |
آگوست ۲۰۲۶
شهرام اتفاق بهتازگی مطلبی با نام «از چالهی روشنفکری دینی تا چاه محافظهکاری فقهی»[۱] منتشر کرده که بازخوردهای بسیاری داشته است. در یکی از جلسات نقد و بررسی این نوشته، یکی از حضار ادعا نمود که اتحاد جماهیر شوروی تمایل داشت که حکومت محمدرضاشاه ساقط شود. این ادعایی است که به تصور من نادرست است و در این نوشته قصد دارم تا بر پایهٔ پژوهشهای خودم، اسناد تاریخی موجود و البته تجربه زیسته و آموزشهایم در شوروی،[۲] به مصاف برداشتهای غیر واقعی از آن دوران بروم و این ادعا را که گویا دو دهه قبل از انقلاب بهمن ۱۳۵۷ در ایران، اتحاد جماهیر شوروی و حزب توده ایران مترصد انقلاب و براندازی حکومت پهلوی بودند، به چالش بکشم.
در بررسیهای من و البته رجوع به اسنادی که تاکنون از آرشیوها بیرون آمده، چنین سیاست پیوستهای از ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۴ وجود ندارد. مسکو پس از تجربهٔ شکستهای آذربایجان، بحران نفت و ۲۸ مرداد، بسیار محتاطتر شده بود. تغییراتی که به تدریج پس از مرگ استالین در قبال ایران و سایر کشورها آغاز شده بود و همچنان ادامه داشت. سیاست خارجی شوروی حرکت از سیاست «انقلاب/براندازی» به سمت همزیستی مسالمتآمیز، رقابت و نفوذ در جهان سوم پیش میرفت.
در فاصلهٔ ۱۳۳۲ تا ۱۳۴۱ حدود ۸ سال روابط شوروی و ایران سرد بود. ولی به تدریج رابطه بهبود پیدا کرد. علت آن سیاست محمدرضا پهلوی شاه ایران بود. در ۱۵ سپتامبر ۱۹۶۲ یعنی ۲۴ شهریور ۱۳۴۱، ایران رسماً به شوروی اعلام کرد که اجازهٔ ایجاد پایگاه موشکی یک کشور خارجی در کشور را نخواهد داد و ایران علیه امنیت شوروی مورد استفاده قرار نخواهد گرفت. پس از آن روابط دو کشور سریع بهتر شد و برژنف در ۱۹۶۳ به تهران سفر کرد. سه سال بعد در ۱۹۶۵ شاه نیز سفری به مسکو داشت و قراردادهای بزرگ اقتصادی در آن دوران بسته شد. همکاری در سد ارس و پروژههای صنعتی و البته گسترش تجارت.
این همان دورهای است که روابط شوروی و شاه از دشمنی به رقابت همراه با همکاری تبدیل شد. در این دوره مسکو نمیخواست حزب توده بهگونهای عمل کند که روابط دولت شوروی با تهران را به خطر بیندازد. در این دوره شوروی لحن ضدپهلوی خود را به شدت کاهش داده و حتی از برخی جنبههای پروژه مدرنسازی شاه، خصوصاً اصلاحات ارضی، استقبال کرد.
با بررسی اسناد معلوم میشود که در این دوره دولت شوروی به دنبال بهبود روابط دو دولت است و حزب توده بهعنوان حزب کمونیست ایران همچنان مخالف رژیم باقی مانده است. ولی جالب است حتی رهبران تودهای در تبعید، در اظهارنظرهایشان معمولاً از بهبود روابط شوروی و ایران استقبال میکردند. رهبری تبعیدی حزب ضمن انتقاد کنترلشده از اوضاع ایران، مرتباً بر بهبود روابط ایران و شوروی و گسترش همکاری دو کشور تأکید میکرد.
در مطبوعات شوروی، اصلاحات شاه از جنبهای بهعنوان حرکتی از مناسبات فئودالی به سوی سرمایهداری تلقی میشد. پژوهش جدید درباره روابط شوروی و ایران نشان میدهد که در مسکو، اصلاحات شاه و بهخصوص اصلاحات ارضی میتوانست بهعنوان نشانهای از تضعیف مناسبات فئودالی و مدرنشدن ایران ارزیابی شود.
در اسناد تاریخی که من در قالب کتاب «اسناد تاریخی جدید در باره چپ ایران» گردآوری کردهام، شاهد موارد فراوانی از این نوع موضعگیریها هستیم. آقایف به عنوان یکی از مشاوران ارشد حزب کمونیست شوروی در مسائل ایران، در سخنرانیها و تحلیلهای خودش نظرات جالبی در مورد رشد اقتصادی در کشورهای در حال توسعه دارد.[۳] از نظر حزب کمونیست شوروی بیانات شاه که «من فئودالیسم را از بین میبرم و ایران را مدرن میکنم.» بسیار جذاب بود. شوروی با اینکه سرمایهداری در ایران را وابسته میدانست ولی تحول اجتماعی از فئودالیسم به سرمایهداری را مثبت ارزیابی میکرد.
در واقع علت این ارزیابی خوشبینانهٔ حزب کمونیست شوروی، امکان رشد صنایع و بزرگ شدن طبقهٔ کارگر ایران بود. بر اساس آموزههای مارکس، طبقهٔ کارگر باید تمام امکانات رشد را بکار بگیرد تا بتواند به طرف سوسیالیسم حرکت بکند. البته در آن زمان موضع شوروی و حزب توده کاملاً یکسان نبود. حزب توده اصلاحات ارضی شاه را در چارچوب سرمایهداری وابسته و اقدامی برای تحکیم رژیم ارزیابی میکرد.
بنابراین این ادعا که گویا مسکو همراه حزب توده از دو دهه قبل از انقلاب، خواهان سرنگونی شاه بود، واقعیت ندارد. پس از بهبود روابط ایران و شوروی، مسکو نمیخواست حزب توده بهگونهای عمل کند که روابط دولت شوروی با تهران را به خطر بیندازد.
از نظر حزب توده رژیم شاه دیکتاتور و متحد آمریکا بود، ولی از طرف دیگر کشور سوسیالیستی مادر، یعنی شوروی، با همین رژیم روابط اقتصادی و سیاسی روزافزون برقرار کرده است. در نتیجه حزب توده نمیتوانست مثل یک گروه انقلابی مستقل بگوید: «سرنگونی فوری شاه، با هر وسیلهای که ممکن باشد.» زیرا این میتوانست مستقیماً سیاست خارجی شوروی را خراب کند. از اینجا میتوان بخشی از رفتار نسبتاً «میانه» حزب توده در دهه ۴۰ و اوایل دهه ۵۰ را فهمید.
پس چرا حزب توده در ۱۳۵۴ خط «سرنگونی رژیم شاه» را اتخاذ کرد، در حالی که سیاست دولت شوروی در قبال حکومت شاه هنوز مبتنی بر همکاری و همزیستی بود؟
در سال ۱۹۷۵، اوج «دِتانت»[۴] یا «تنش زدایی» شوروی با غرب بود. در ژوئیه ۱۹۷۵، برژنف و جرالد فورد در هلسینکی ملاقات کردند و چند هفته بعد «قانون نهایی هلسینکی» امضا شد. در همان دیدار، برژنف حتی بهطور خصوصی به فورد گفت که رهبری شوروی از انتخاب مجدد او حمایت میکند. از نگاه مسکو، دِتانت به معنای تسلیم در برابر آمریکا نبود؛ بلکه راهی برای رقابت بلندمدت با غرب در شرایطی کمخطرتر بود.
یک ارزیابی اطلاعاتی آمریکایی در سپتامبر ۱۹۷۵ نیز دقیقاً همین برداشت را ثبت میکند: شوروی دِتانت را ابزاری برای پیشبرد اهداف استراتژیک خود بدون تحریک واکنش شدید غرب میدید. رقابت با غرب و گسترش نفوذ و البته کنترل بحرانها و همزمان قراردادهای اقتصادی و از همه مهمتر جلوگیری از جنگ مستقیم. قبلا سیاست شوروی ایجاد انقلاب در کشورهای متحد آمریکا به هر قیمتی بود.[۵]
پس این ادعا درست نیست که از مدت ها قبل از انقلاب ۵۷ در ایران، شوروی و حتی حزب توده سیاست توطئه برای سرنگونی حکومت شاه در ایران را داشتند. شوروی در آفریقا، خاورمیانه و آسیا هم فعال بود. اما همانطور که اشاره کردم روش کار تغییر کرده بود. روش کار نفوذ سیاسی، رابطه با دولتهای موجود، تجارت، تسلیحات، حمایت از جنبشهای مناسب و استفاده از فرصتها در کنار تلاش برای جلوگیری از رویارویی مستقیم با آمریکا بود.
فهم سیاست واقعی شوروی در سخنان ولادیمیر فیدورویچ لی در معرفی «تئوری راه رشد غیر سرمایهداری- انواع سرمایهداری در آسیا و آفریقا» نمایان میشود.[۶] این سیاست پارادوکسیکال در جاهایی هم ایجاد تنش میکرد. مثلا در همان سال ۱۹۷۵ در اروپا برژنف در حال مذاکره و تنشزدایی بود، ولی در آفریقا بحران آنگولا در حال تبدیل شدن به میدان رقابت شوروی و آمریکا بود. حتی مجموعه اسناد وزارت خارجه آمریکا برای سال ۱۹۷۵ فصل جداگانهای با عنوان «Angola and Kissinger’s Last Trip to Moscow» دارد.
حالا برگردیم به ایران. اینجاست که این تصور و ادعا که شوروی از دو دهه قبل مشغول توطئه برای سرنگونی حکومت ایران بود کاملا زیر سوال میرود. من بین ادبیات چپستیزی با پولمیک سیاسی فرق میگذارم. اتفاقا برای اتخاذ سیاست درست در قبال رقیب سیاسی مبنا میبایست بر پایه تحقیقات جدی تاریخی استوار باشد.
در سال ۱۹۷۴ روابط شوروی و ایران کاملاً برقرار بود و تنش خاصی وجود نداشت. مثلاً آمار تجارت نشان میدهد صادرات شوروی به ایران از حدود ۲۶۶ میلیون روبل در ۱۹۷۴ به حدود ۲۸۲ میلیون روبل در ۱۹۷۵ رسیده بود و واردات شوروی از ایران نیز به حدود ۲۳۰ میلیون روبل افزایش یافته بود. یک گزارش آلمانی در همان سال ۱۹۷۵ حتی نکته جالبتری را ثبت میکند: رهبران حزب توده که عمدتاً در شوروی و آلمان شرقی بودند، ضمن انتقاد کنترلشده از اوضاع ایران، مرتباً بهبود روابط ایران و شوروی و همکاری بیشتر تهران و مسکو را تبلیغ میکردند. نویسنده گزارش میگوید این موضع عملاً نوعی تبلیغ غیرمستقیم به نفع سیاست همکاری شاه بود. جالب است که در کتاب اسناد تاریخی جدید در باره چپ ایران، اکثر آکادمیسینها و مشاورین حزب کمونیست شوروی اظهار میکنند از وقوع انقلاب در ایران شوکه شده بودند. البته آنان بعدها سعی کردند در چارچوب نظرات اقتصادی مارکسیسم- لنینیسم به تبیین نظری انقلاب ایران بنشینند.
پس چرا پلنوم پانزدهم حزب توده در ژوئیه ۱۹۷۵ شعار سرنگونی را تصویب کرد؟ خود حزب توده در روایت تاریخیاش میگوید پلنوم پانزدهم در ژوئیه ۱۹۷۵، «سرنگونی رژیم شاه» را هدف مشترک نیروهای دموکراتیک ایران قرار داد و خواستار اتحاد تمام نیروهای مخالف شاه شد. ولی ما هیچ سندی در دست نداریم که نشان بدهد مسکو در ۱۹۷۵ به حزب رهنمود داده باشد که این شعار را اتخاذ کند و تا امروز چنین سندی منتشر نشده است. این موضوع احتمال اتخاذ یک تصمیم استراتژیک در درون خود حزب توده را جدی میکند.
چرا حزب توده احساس کرد باید تغییر کند؟ به نظرم اینجا چهار عامل را باید کنار هم گذاشت.
عامل اول: حزب تقریباً از صحنه سیاسی ایران حذف شده بود. در دهه ۱۳۴۰ و اوایل ۱۳۵۰، حزب توده با یک بحران بسیار جدی مواجه بود. جوانان چپ ایرانی به جای حزب توده به سمت فداییان خلق و مجاهدین و مارکسیستهای انقلابی که بخش بزرگی از آنان مائوئیست بودند، کشش پیدا کرده بودند. یک گزارش آلمانی در ۱۹۷۵ صریحاً حزب را از نظر سیاسی بسیار ضعیف توصیف میکند و میگوید نفوذ آن در میان دانشجویان مخالف تقریباً از بین رفته بود. پس حزب با یک مشکل اساسی روبهرو بود. اگر قرار بود همچنان همان خط محافظهکارانه و «همزیستی» شوروی را دنبال کند، ممکن بود برای همیشه از جنبش مخالفان ایران حذف شود.
عامل دوم: ظهور جنبش مسلحانه بود. در دهه ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰، یک نسل جدید از چپها به حزب توده حمله میکردند که حزب توده قربانی «رویزیونیسم شوروی» و سیاست «همزیستی مسالمتآمیز» شده است. حتی جناح جداشده از حزب توده که بعدها سازمان انقلابی حزب توده نام گرفت، دقیقاً با همین استدلال از حزب جدا شد. آنها میگفتند شکست حزب در ۲۸ مرداد و ناتوانیاش در مبارزه با شاه نتیجه پیروی از خط شوروی و همزیستی مسالمتآمیز بوده است. بنابراین پلنوم پانزدهم را میتوان تا حدی تلاش برای بازسازی اعتبار انقلابی حزب دانست.
عامل سوم: به نظرم قدرت شاه در ۱۳۵۴ است که پارادوکسال هم است. درآمد نفت بسیار بالاست. ارتش عظیم و رابطه بسیار نزدیک با آمریکا وجو دارد. ممکن است حزب توده به این نتیجه رسیده باشد که حکومت پهلوی آنقدر قدرتمند شده که دیگر نمیتوان از اصلاح تدریجی آن صحبت کرد؛ باید برای مرحله پس از پهلوی آماده بشوند. این همان چیزی است که در برنامه جدید حزب توده دیده میشود. سرنگونی حکومت پهلوی، ایجاد جمهوری ملی و دموکراتیک، و سپس حرکت در مسیر سوسیالیستی. سرنگونی پهلوی برای حزب توده الزاماً به معنی «فردا انقلاب سوسیالیستی» نبود. آنها هنوز به نظریه انقلاب دو مرحلهای وفادار بودند یعنی سرنگونی حکومت پهلوی و ایجاد جمهوری ملی- دموکراتیک و یک دوره تحول اجتماعی و بعد سوسیالیسم. پس شعار۱۳۵۴از نظر تئوریک با سنت کمونیستی حزب تناقض نداشت.
عامل چهارم، تغییری بود که در ارزیابی حزب از تضادهای درونی حکومت پهلوی بوجود آمده بود. این قسمت در سند پلنوم پانزدهم بسیار جالب است. حزب فقط نمیگفت تودهها قیام کنند و شاه را سرنگون کنند، بلکه یکی از وظایف را استفاده از تضادها و اختلافات درون حکومت و پایگاه اجتماعی آن قرار داد. برآورد آنها این بود که حکومت پهلوی ممکن است از بیرون بسیار قدرتمند به نظر برسد، اما در درون خود تضادهایی دارد که در یک بحران سیاسی میتوان از آنها استفاده کرد. این تحلیل بعدها در ۱۳۵۷ اهمیت پیدا کرد.
پس آیا شوروی در این تصمیم هیچ نقشی نداشت؟ چرا داشت. ولی این نقش در سیاست کلی دولت شوروی بود. همزیستی با حکومت شاه در عین رقابت با آمریکا و گسترش نفوذ شوروی در ایران. همچنین ایدئولوژی حزب کمونیست شوروی که معتقد بود در کشورهای جهان سوم امکان گذار از مسیر «دموکراتیک/ملی» به «سوسیالیسم» وجود دارد. و البته محاسبه رهبری حزب توده. کیانوری و دیگر رهبران حزب میتوانستند نتیجه بگیرند اگر روزی بحران سیاسی در ایران رخ دهد، حزب باید از همین حالا خود را در صف نیروهای سرنگونیطلب قرار داده باشد؛ وگرنه فداییان، مجاهدین و دیگر نیروها میدان را تصاحب خواهند کرد.
پس در پاسخ دقیقتر به تصور ساده جریانهای چپستیز در ایران، شوروی در ۱۳۵۴ همچنان از همزیستی با شاه منصرف نشده بود. ما نباید تغییر خط حزب توده در ۱۳۵۴ را بهعنوان تغییر سیاست خارجی شوروی در برابر ایران فرض کنیم؛ باید ثابت کنیم آیا این تغییر در حزب از بالا، یعنی از مسکو، آمده بود یا محصول بحران و بازاندیشی خود حزب بود. این را هم باید در نظر بگیریم چرا این تغییر برای مسکو خطرناک نبود؟ چون برنامه حزب توده یک اقدام فوری و مسلحانه نبود. پس حتی اگر مسکو از این تغییر کاملاً خشنود نبود، این سیاست الزاماً روابط شوروی و شاه را در کوتاهمدت به خطر نمیانداخت.[۷]
بنابراین پیش از انقلاب ۵۷، احزاب و سازمانهای چپ در ایران برای سرنگونی حکومت پهلوی از امتیاز پشتیبانی اتحاد جماهیر شوروی برخوردار نبودند و این ادعا صحیح نیست که پیروزی انقلاب ۵۷ نتیجه حمایت همسایه شمالی از احزاب و سازمانهای چپ بوده است.
همانطور که شهرام اتفاق در «از چالهی روشنفکری دینی تا چاه محافظهکاری فقهی» نوشته است، عامل اصلی شکل دادن به انقلاب ۵۷ و پیروزی آن، روحانیت شیعه و شبکه آن در کشور بوده است.
محمد قوچانی و کسانی که ماجرا را برعکس روایت میکنند باید به اسناد رجوع کنند.
—————————
[۱] اتفاق، شهرام (۱۴۰۵) از چالهی روشنفکری دینی تا چاه محافظهکاری فقهی.
[۲] من طی سالهای ۱۳۶۲ تا ۱۳۸۹ در شوروی زندگی میکردم و در همان سالها دورههای آموزش سیاسی و حزبی را طی کرده بودم.
[۳] کیا، مهری (۲۰۲۵) اسناد تاریخی جدید در باره چپ ایران، نشر آزاد آلمان، ص ۱۸۱، ۱۹۹ و ۴۰۹
[۴] Détente
[۵] مرور این منابع به درک بهتر آنچه گفته شد کمک خواهد کرد:
- دوران سیاست همزیستی مسالمت آمیز شوروی
- دورهای که رابطه ایران و آمریکا سرد بود
- زمانی که رابطه از دشمنی به رقابت تبدیل میشود
- آنجا که شوروی اصلاحات ارضی را مثبت ارزیابی میکند
- شوروی لحن ضدپهلوی را تعدیل میکند
- حزب توده تا سال ۱۳۵۴ علیه استبداد شاه شعار میداد و نه علیه خود حکومت. این سیاست از ۱۳۵۴ تغییر پیدا کرد و تبدیل به شعارهای سرنگونی شد.
- حمایت برژنف از فورد
- در مورد بحران آنگولا
- آمار حجم روابط اقتصادی ایران و شوروی
- گزارش پژوهشی در آلمان در مورد موقعیت حزب توده در سال ۱۹۷۵
- در مورد انشعابیون مائوئیست
[۶] کتاب اسناد تاریخی کیا ص ۱۶۳
[۷] خوانندگان را دعوت میکنم به این اسناد مراجعه بکنند:
- مکاتبات اسکندری و رهبری حزب توده با مسکو در ۱۹۷۴ و ۱۹۷۵
- گزارشهای سفارت شوروی در تهران درباره وضعیت سیاسی ایران در ۱۹۷۴ و ۱۹۷۵
- اسناد کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی درباره خود پلنوم پانزدهم حزب توده
- در ضمن پیشنهاد میکنم به کتاب اسناد تاریخی جدید در باره چپ ایران رجوع کنید. بعضی وقایع تاریخی که به سالهای قبل از انقلاب ایران برمیگردد کمکی است به درک روابط شوروی با غرب و احزاب برادر.
☑️ سلام خانم کیا. مقاله فشرده و مستدلی نوشتهاید و در پایان به درستی، نقش روحانیت شیعه و شبکه آن را در انقلاب ۵۷ بسیار برجسته کردهاید. در ادامه این پدیده، به نظر من، زمینه رشد و نفوذ روحانیت شیعه (به عنوان یک ناظر، نه به عنوان متخصص در علوم اجتماعی) شیوه تفکر “مظلومنمایی” است. این شیوه در فرهنگ ما ایرانیان (از جمله خودمان، که سالیان دراز در خارج کار و زندگی کردهایم) ریشه عمیق دارد که البته دلایل تاریخی دارد. فرهنگ ما این شیوه تفکر را میپسندد، و این شیوه، متقابلا فرهنگ ما را شکل میدهد.
موفق و سلامت باشید. رضا قنبری. آلمان
☑️ خانم مهری کیا در این مقاله به نوشته یکی از حضار که گفته بودند” که اتحاد جماهیر شوروی تمایل داشت که حکومت محمدرضاشاه ساقط شود” اشاره کرده و آنرا نادرست انگاشته اند. من در این نوشته میخواهم استدلال کنم که، با توجه به اسناد و شواهد موجود، این گزاره که شوروی از تضعیف حکومت شاه و در نهایت از سقوط آن استقبال میکرد، گزارهای متین و قابل دفاع است؛
اتحاد شوروی بهویژه از طریق حزب توده ایران و ارتباطاتش با جریانهای چپ بر سیاست ایران اثرگذار بود. همچنین اسناد مربوط به روابط شوروی با حکومت شاه، حزب توده، و تحولات سالهای ۱۳۵۶–۵۷ در آرشیوهای مختلف منتشر شدهاند. شوروی از گروههای چپ ایرانی و برخی مخالفان شاه حمایت میکرد.
حزب توده ایران مهمترین مورد است. این حزب از دهه ۱۳۲۰ روابط نزدیکی با شوروی داشت و در مقاطع مختلف از حمایت سیاسی، ارتباط سازمانی و کمکهای شوروی برخوردار بود. پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، بخش مهمی از رهبری حزب توده به کشورهای بلوک شرق رفت و فعالیتهای سازمانی و تبلیغاتی خود را از آنجا ادامه داد.
شوروی از رسانهها و شبکههای تبلیغاتی خود، از جمله رادیو مسکو، برای تبلیغ علیه حکومت شاه استفاده میکرد. در سالهای منتهی به انقلاب، حزب توده همچنان به مسکو نزدیک بود و پس از پیروزی انقلاب نیز از جمهوری اسلامی و شخص خمینی در برابر نیروهای مخالف حمایت کرد؛ البته این موضع بعدها برای حزب توده پیامدهای بسیار سنگینی داشت. شوروی از طریق شبکههای اطلاعاتی و احزاب وابسته، و پس از آشکار شدن سقوط شاه، تلاش کرد از این فرصت بهرهبرداری کند.
مستندات و شواهد موجود درباره نوع و میزان نقشافزینی شوروی را میتوان در محورهای زیر خلاصه کرد:
۱. غافلگیری اطلاعاتی و ارزیابی اشتباه (اسناد KGB و GRU)
۲. نقش غیرمستقیم از طریق حزب توده و گروههای چپ
هدایت حزب توده: با شدت گرفتن اعتراضات در اواخر سال ۱۳۵۷، حزب توده ایران که تا حد زیادی تحت فرمان و مواضع مسکو بود، استراتژی خود را تغییر داد. شوروی به حزب توده دستور داد تا از رهبری آیتالله خمینی پشتیبانی کند.
اتحاد تاکتیکی ضد امپریالیستی: بر اساس اسناد باقیمانده، کرملین و حزب توده، شعارهای ضد آمریکایی انقلاب ایران را با نگاه مارکسیستی «ضد امپریالیستی» همسو دیدند. حزب توده موظف شد جناحهای مذهبی تندرو را علیه نیروهای ملیگرا و لیبرال (مانند دولت بازرگان) تحریک کند تا از بازگشت دوباره نفوذ آمریکا به ایران جلوگیری شود.
۳. جنگ روانی، تبلیغات و رادیو پیک ایران. پمپاژ شایعات: شوروی از طریق دستگاههای تبلیغاتی خود و ایستگاه رادیویی «پیک ایران» (که از اروپا/اروان پخش میشد)، به شدت به افشاگری علیه ساواک و حضور مستشاران آمریکایی در ایران میپرداخت. اسناد میتروخین (عملیات ضد خط): بر اساس اسناد معروف به اسناد میتروخین (افسر کیجیبی که اسناد را به غرب منتقل کرد)، KGB در بحبوحه انقلاب عملیاتی را برای بدنام کردن مقامات وفادار به شاه و همچنین انتشار اسناد جعلی مبنی بر برنامهریزی سیا برای کودتای خونین در ایران اجرا کرد تا خشم عمومی علیه آمریکا را شعلهورتر کند.
۴. اقدامات دیپلماتیک و هشدارهای برژنف به آمریکا. خط و نشان برای واشنگتن: اقدامات دیپلماتیک و هشدار صریح برژنف به آمریکا در نوامبر ۱۹۷۸، همزمان با تشدید بحران سیاسی ایران و افزایش نگرانی درباره احتمال دخالت آمریکا، لئونید برژنف، رهبر شوروی، بهطور مستقیم به دولت آمریکا هشدار داد. برژنف در ۱۷ نوامبر ۱۹۷۸ در نامهای به جیمی کارتر، رئیسجمهور آمریکا، درباره گزارشهای مربوط به احتمال دخالت آمریکا در ایران ابراز نگرانی کرد و تصریح کرد که هرگونه دخالت، بهویژه دخالت نظامی، در کشوری که مستقیماً با اتحاد شوروی مرز دارد، از دید مسکو نمیتواند چیزی جز موضوعی مرتبط با منافع امنیتی شوروی تلقی شود.
واکنش واشنگتن نیز نشان میدهد که این هشدار کاملاً جدی گرفته شد. دولت کارتر در پاسخ اعلام کرد که آمریکا قصد دخالت در امور داخلی ایران ندارد و همچنان از شاه در تلاش برای برقراری نظم داخلی حمایت میکند. این موضعگیری فضا را برای مانور بیشتر انقلابیون بازتر کرد.
به رسمیت شناختن سریع: اتحاد جماهیر شوروی جزو اولین کشورهایی بود که بلافاصله پس از ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، دولت موقت ایران را به رسمیت شناخت.
مدارک تاریخی تایید میکنند که شوروی یک «فرصتطلب سیاسی» بود که پس از آغاز جنبش مردمی، از ابزارهای تبلیغاتی، اطلاعاتی و احزاب اقماری خود استفاده کرد تا مسیر انقلاب را هرچه بیشتر به سمت مواضع ضد آمریکایی سوق دهد.
قویترین شواهد در سالهای ۱۹۷۵ تا ۱۹۷۸ ظاهر میشوند، و در ۱۹۷۸ به اقدام مشخص KGB برای بیثباتسازی رژیم میرسیم.
۵. سند مهم ۱۹۷۵: رهبری شوروی خواهان ایجاد بیاعتمادی به شاه بود در ۱۹۷۵ یک قطعنامهٔ پولیتبورو درباره ایران صادر شد. پژوهشگر دانشگاه آمستردام، دیمیتری آسینوفسکی، متن واقعی این قطعنامه را با یادداشتهای واسلی میتروخین مقایسه کرده است.
نتیجه بسیار مهم است: قطعنامه به نهادهای شوروی، از جمله KGB، دستور میداد اقداماتی انجام دهند تا بیاعتمادی نسبت به سیاست شاه و دولت ایران در میان دولتها و افکار عمومی کشورهای خلیج فارس ایجاد شود؛ همچنین با تلاش ایران برای ایجاد اتحادهای سیاسی، اقتصادی و نظامی منطقهای و تقویت CENTO مقابله کنند. یعنی در سال ۱۹۷۵، رهبری شوروی رسماً با نفوذ منطقهای و قدرت رو به افزایش شاه مقابله میکرد. مسکو از قدرت گرفتن شاه ناراضی بود و فعالانه برای تضعیف موقعیت او در منطقه اقدام میکرد.
۶. تغییر مهم در ۱۹۷۸: KGB دستور ادامهٔ فعالیتهای بیثباتکننده را گرفت طبق پژوهش آسینوفسکی و منابع آرشیوی میتروخین، در ژوئیه ۱۹۷۸ یوری آندروپوف، رئیس KGB، با ایوان فادیکین، رئیس اقامتگاه KGB در تهران، دیدار کرد. موضوع اصلی نگرانی شوروی، شاه بهعنوان یک قدرت منطقهای متحد آمریکا و تهدید بالقوه در مرزهای جنوبی شوروی بود. آندروپوف بر ادامه فعالیتهای بیثباتکننده در ایران تأکید کرد تا بر روابط ایران با کشورهای همسایه، بهخصوص افغانستان، اثر گذاشته شود. این نکته بسیار مهم است. در این مرحله دیگر فقط صحبت از: انتقاد از شاه، تبلیغات، مخالفت ایدئولوژیک، یا رقابت اقتصادی نیست. رئیس KGB دستور ادامهٔ فعالیتهای بیثباتکننده در ایران را میدهد. بر اساس یادداشتهای میتروخین، آندروپوف در ژوئیه نگران این بود که ایرانِ متحد آمریکا در مرزهای جنوبی شوروی به پایگاهی برای آمریکا تبدیل شود. آندروپوف تأکید داشت که باید شاه را مشغول نگه داشت و اجازه نداد در امور کشورهای دیگر دخالت کند.
۷. اسناد KGB نشان میدهند که رژیم شاه از نظر شوروی یک مشکل ژئوپلیتیک بود در اوایل دهه ۱۹۷۰ شاه به یک قدرت نظامی منطقهای تبدیل شد و با آمریکا رابطه بسیار نزدیکی پیدا کرد.
طبق پژوهش آرشیوی، همین مسئله موجب نگرانی شوروی شد. نویسنده تصریح میکند که انباشت قدرت نظامی ایران در نزدیکی مرزهای جنوبی شوروی، مسکو را نگران کرد و همین نگرانی به دستورهای جدید به KGB انجامید. بنابراین مسئله صرفاً «شاه مستبد » از دید شوروی نبود.
مسئله این بود: شاه = قدرت نظامی بزرگ + متحد آمریکا + نقش منطقهای فعال + نزدیکی به مرزهای شوروی. از دید ژئوپلیتیک شوروی، تضعیف چنین حکومتی مطلوب بود.
۸. عملیات KGB علیه موقعیت شاه فقط نظری نبود در دهه ۱۹۷۰ KGB در ایران شبکه قابل توجهی داشت. در اواسط دهه، حدود ۳۰ مأمور KGB در اقامتگاه تهران فعالیت میکردند و مأموران دیگری نیز در نقاط مختلف ایران حضور داشتند. حوزه فعالیت آنها شامل اطلاعات سیاسی، ضدجاسوسی، اطلاعات علمی و فنی و شبکههای مخفی بود. پس وقتی میگوییم شوروی برای تضعیف موقعیت شاه اقدام میکرد، منظور صرفاً مقاله یا رادیو نیست. KGB یک دستگاه عملیاتی در داخل ایران داشت.
۹. رابطه KGB با شبکههای ضدشاه. در منابع میتروخین آمده است که در ۱۹۷۸ حزب توده، که هنوز غیرقانونی بود، فعالیت خود را افزایش داد و از طریق سازمانهای پوششی اعلامیههای ضدشاه و یک نشریه منتشر کرد که با کمک اقامتگاه KGB در تهران و خبرگزاری تاس تهیه شده بود. دستگاه اطلاعاتی شوروی در سال ۱۹۷۸ با فعالیت تبلیغاتی ضدشاه مرتبط بود. این دقیقاً در جهت تضعیف حکومت شاه قرار داشت.
منابع مربوط به اواخر ۱۹۷۸ نشان میدهند که رسانههای شوروی روایت تحولات ایران را بهشدت در چارچوب ضدآمریکایی و ضدشاهی ارائه میکردند. Washington Post در فوریه ۱۹۷۹ نیز گزارش کرد که تبلیغات شوروی درباره شورش علیه شاه بهطور فزایندهای ضدآمریکایی شده بود. این بهتنهایی سند سیاست سرنگونی نیست، اما وقتی در کنار: دستورهای KGB، عملیات بیثباتسازی، فعالیت ضدشاهی حزب توده، و نگرانی مسکو از قدرت شاه قرار میگیرد، تصویر معناداری ایجاد میکند.
۱۰. موضع شوروی پس از خروج شاه، شاهد بسیار مهمی است شاه در ۱۶ ژانویه ۱۹۷۹ ایران را ترک کرد. واکنش رسمی شوروی بسیار گویاست. پژوهش مبتنی بر اسناد شوروی گزارش میکند که اتحاد شوروی سقوط سلطنت را بهعنوان سقوط یک «سلطنت ارتجاعی» مورد استقبال رسمی قرار داد. پنج روز بعد، Pravda مقالهای منتشر کرد که صراحتاً از انقلاب حمایت میکرد.
۱۱. گئورگی گرومیکو: سقوط شاه یک فرصت ژئوپلیتیک بود. پس از خروج شاه، گئورگی گرومیکو، وزیر خارجه شوروی، توضیح داد که سقوط شاه فرصتی برای خارج کردن مستشاران و نیروهای اطلاعاتی و نظامی آمریکا از مرزهای شوروی فراهم میکند. به عبارت دیگر، از نگاه رهبری شوروی، سقوط شاه یک تحول دارای منفعت استراتژیک مستقیم بود. منطق این بود: سقوط شاه ← حذف نفوذ آمریکا از همسایگی شوروی ← منفعت امنیتی برای شوروی. بنابراین میتوان گفت سقوط حکومت شاه، دستکم در شرایط ایجادشده در اواخر ۱۹۷۸ و اوایل ۱۹۷۹، نتیجهای مطلوب از منظر منافع شوروی بود.
۱۲. پس از سقوط شاه، مسکو فوراً برای شکل دادن به نظم جدید اقدام کرد پس از خروج شاه، پولیتبورو کمیسیون ویژهای درباره ایران تشکیل داد که اعضای آن شامل: گرومیکو، آندروپوف، اوستینوف، و پونوماریوف بودند.
وظیفه این کمیسیون بررسی تحولات ایران و اتخاذ اقدامات لازم بود. پژوهش آرشیوی نشان میدهد که یکی از اهداف بخشی از رهبری شوروی این بود که ایران در نهایت به سمت یک حکومت «پیشرو» و نزدیکتر به شوروی حرکت کند. مسکو بعد از سقوط شاه برای حفظ یا بازگرداندن سلطنت تلاش نکرد؛ بلکه فوراً به دنبال بهرهبرداری از وضعیت پس از سقوط بود.
۱۳. یک شاهد بسیار مهم از خودِ ساختار فکری شوروی در اسناد شوروی، ایرانِ شاه بهعنوان کشوری که زیر چتر آمریکا به سوی سرمایهداری و قدرت نظامی منطقهای حرکت میکند، ارزیابی میشد. پژوهش جدید درباره اسناد شوروی میگوید در دهه ۱۹۷۰ نارضایتی مسکو از تسلیحات عظیم ایران و تلاش شاه برای برتری منطقهای آشکار بود. بنابراین مسئله برای شوروی فقط شخص محمدرضاشاه نبود. ساختار سیاسی-ژئوپلیتیکیای که شاه ساخته بود، برای مسکو نامطلوب بود.
۱۴. قویترین زنجیره شواهد: اگر بخواهیم همه اینها را در یک زنجیره منطقی جمع کنیم:
مرحله اول — ۱۹۷۵; رهبری شوروی از قدرتیابی منطقهای شاه ناراضی است. دستور اقدامات برای ایجاد بیاعتمادی نسبت به سیاست شاه و دولت ایران در کشورهای خلیج فارس صادر میشود.
مرحله دوم — ۱۹۷۷; KGB شبکه خود را در ایران گسترش میدهد و به دنبال مأموران جدید و فعالیتهای مخفی بیشتر است.
مرحله سوم — ژوئیه ۱۹۷۸; آندروپوف دستور ادامه فعالیتهای بیثباتکننده علیه موقعیت شاه را میدهد.
مرحله چهارم — تابستان/پاییز ۱۹۷۸; مسکو احتمال میدهد شاه ممکن است سقوط کند و شروع به محاسبه پیامدهای آن میکند.
مرحله پنجم — ژانویه ۱۹۷۹; شاه کشور را ترک میکند.
مرحله ششم; شوروی سقوط سلطنت را بهعنوان سقوط یک «سلطنت ارتجاعی» استقبال میکند.
مرحله هفتم; گرومیکو سقوط شاه را از منظر حذف نفوذ آمریکا در مرزهای شوروی یک فرصت میبیند. این زنجیره برای اثبات تمایل به سقوط حکومت شاه بسیار قوی است. پژوهش دانشگاهی آسینوفسکی ، مینویسد که منابع موجود نشان میدهند پولیتبورو، علیرغم روابط اقتصادی سودمند با شاه، از نقش جدید او بهعنوان «پلیس منطقهای» ناراضی بود و این نارضایتی به دستور KGB برای اجرای «اقدامات فعال» جهت بیاعتبار کردن رژیم شاه نزد همسایگان و متحدانش منجر شد.
نتیجه نهایی:
بر اساس مجموعه شواهد، میتوان با اطمینان قابل توجه گفت: اتحاد شوروی در سالهای پایانی حکومت محمدرضاشاه، بهویژه در جریان بحران ۱۹۷۸، نه تنها بقای حکومت شاه را یک هدف استراتژیک نمیدانست، بلکه از تضعیف آن و محدود شدن قدرت منطقهای شاه استقبال میکرد. دستور رهبری KGB برای ادامه اقدامات بیثباتکننده علیه موقعیت شاه، همراه با ارزیابی مسکو از سقوط سلطنت بهعنوان فرصتی برای حذف نفوذ آمریکا از مرزهای جنوبی شوروی، قویترین شواهد موجود برای این نتیجه است که شوروی تمایل داشت حکومت محمدرضاشاه ساقط شود. چرا همکاری اقتصادی با شاه نمیتواند دلیلی بر حمایت از بقای او باشد؟ یکی از اشتباهات رایج در تحلیل روابط ایران و شوروی این است که قراردادهای اقتصادی را به معنای حمایت سیاسی از حکومت شاه تفسیر کنیم. اما سیاست خارجی شوروی بر اساس منافع متضاد و همزمان شکل میگرفت. مسکو از یک طرف از بازار ایران، قراردادهای صنعتی و تجارت با تهران سود میبرد. از طرف دیگر، ایران تحت رهبری شاه: متحد نزدیک آمریکا بود؛ یکی از بزرگترین نیروهای نظامی منطقه را ایجاد کرده بود؛ در سیاست منطقهای فعالتر شده بود؛ و در نزدیکی مرزهای جنوبی شوروی قرار داشت. بنابراین برای شوروی کاملاً ممکن بود که با حکومت شاه همکاری اقتصادی کند ولی از کاهش قدرت سیاسی و ژئوپلیتیک آن نیز استقبال کند. این تناقض نیست؛ ویژگی سیاست واقعگرایانه دوران جنگ سرد است.
در ضمن من مقاله اقای شهرام اتفاق در «از چالهی روشنفکری دینی تا چاه محافظهکاری فقهی» را خواندم و به این نتیجه که، عامل اصلی شکل دادن به انقلاب ۵۷ و پیروزی آن روحانیت شیعه و شبکه آن در کشور بوده، نرسیدم.
عوامل بسیاری در ایجاد و شکلگیری و سرنگونی رژیم پهلوی و شکل دادن به انقلاب ۵۷ و پیروزی آن، نقش داشتند که اگر به چهار ستون و مولفه اصلی آن اشاره شود اینها خواهند بود:
گروهای چپ، مجاهدین خلق، حزب توده. روحانیت شیعه و شبکه وسیع مساجد در کشور. حمایت وسیع مردم کوچه و بازار دانشگاهی و مذهبی و بیسواد.
منافع ژئوپلیتیک و محاسبات راهبردی شوروی. انقلاب ۱۳۵۷ را نمیتوان با یک علت واحد توضیح داد. روحانیت شیعه و شبکه گسترده مساجد و نهادهای مذهبی، مهمترین شبکه سازماندهنده و بسیجکننده انقلاب بودند؛ نیروهای چپ، مجاهدین و حزب توده نیز در تضعیف رژیم پهلوی و شکلدهی به فضای سیاسی ضدشاه نقش داشتند؛ و در نهایت، مشارکت گسترده اقشار مختلف جامعه بود که اعتراضها را به جنبشی سراسری تبدیل کرد. در کنار این عوامل داخلی، اتحاد شوروی نیز بهعنوان یک قدرت خارجی، از تضعیف شاه و کاهش نفوذ آمریکا در ایران و منطقه استقبال میکرد و از ابزارهای اطلاعاتی، تبلیغاتی و سیاسی خود برای پیشبرد منافعش بهره گرفت. از این منظر، انقلاب ۱۳۵۷ حاصل برهمکنش چند نیروی داخلی و خارجی بود: شبکه سازمانیافته روحانیت، نیروهای سیاسی مخالف و چپ، بسیج گسترده اجتماعی و در کنار آنها رقابت قدرتهای خارجی، بهویژه آمریکا و شوروی. پیروزی انقلاب نیز محصول تعامل این عوامل بود، نه نتیجه عمل یک نیروی منفرد.
با احترام شهرام
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
در حالی که تولیدکنندگان نفت خام در خاورمیانه برای مقابله با تهدیدهای مداوم ایران علیه کشتیرانی، صادرات خود را افزایش میدهند، حجم نفتی که از تنگه هرمز عبور میکند بهآرامی در حال بیشتر شدن است. این افزایش حجم، باعث کنترل قیمت جهانی نفت خام شده است.
به گزارش بلومبرگ، بر اساس برآورد معاملهگران نفتی که در فعالیتهای مربوط به محمولههای نفتی مشارکت دارند و آنها را رصد میکنند، اکنون روزانه حدود ۶ تا ۸ میلیون بشکه نفت خام از طریق این گلوگاه حیاتی نفتی جهان حمل میشود.
زمانیکه موج حملات ایران به نفتکشهای غولپیکر باعث افزایش خطرات برای کشتیرانی در تنگه هرمز شد، حجم نفت حمل شده از این آبراه در ماه ژوئیه کاهش یافت. با این حال، حجم عبور نفت همچنان تقریبا نصف سطح پیش از جنگ است.
برآوردها میتوانند دامنهای گستردهتر داشته باشند و نوسانات زیادتری نشان دهند. برخی ردیابهای نفتی و مقامهای آمریکایی حتی از حجمهای بالاتری خبر دادهاند، هرچند وضعیت امنیتی همچنان شکننده است.
برای نمونه، تحلیلگران «گلدمن ساکس»، یکی از بزرگترین بانکهای سرمایهگذاری جهان، میگویند صادرات نفت از خلیج فارس به حدود دو سوم سطح پیش از جنگ بازگشته است.
تحلیلگران این بانک اعلام کردند که با کمک افزایش عبور محمولهها از تنگه هرمز، مجموع صادرات نفت خام و فرآوردههای نفتی از این منطقه به روزانه ۱۵ تا ۱۶ میلیون بشکه افزایش یافته است.
افزایش حجم محمولههای نفتی مانع رشد قیمتها میشود
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، روز پنجشنبه ۲۷ اوت از عبور ۲۴ قایق از تنگه هرمز خبر داد، بدون آنکه مشخص کند این شناورها از چه نوعی بودهاند. همزمان، یک گروه نیروی دریایی بریتانیا در روزهای اخیر از ادامه حملات به کشتیها خبر داد.
یکی از عواملی که به تداوم افزایش حجم محمولههای نفتی کمک کرده، درآمدهای بیسابقه در تاریخ بازار نفتکشهای غولپیکر است که انگیزه بیشتری را برای مالکان کشتیها جهت عبور از تنگه هرمز ایجاد میکند.
در هر صورت، نشانهها از جابجایی زیاد نفت از منطقه در روزهای گذشته حکایت دارند.
برای امکانپذیر کردن این کار، تعدادی از نفتکشها بهصورت رفتوبرگشتی فعالیت میکنند و بشکههای نفت را تا نقطهای در خارج از خلیج فارس حمل میکنند. پس از رسیدن این کشتیهای شاتل به نقاط خارج از خلیج فارس، محمولههایشان توسط نفتکشهای دیگری تحویل گرفته میشود، نفتکشهایی که تمایلی برای عبور از تنگه ندارند.
اکنون همه تولیدکنندگان بزرگ نفت در منطقه، بهجز ایران، نفت خود را برای تحویل گرفتن در خارج از تنگه هرمز عرضه میکنند.
جورجیو ساکلاریو، تحلیلگر حملونقل دریایی در شرکت سیگنال که در زمینه کشتیرانی و تحلیل دادهها فعالیت میکند، گفت: «به نظر میرسد در چند روز گذشته نفت بیشتری از تنگه هرمز خارج شده است.»
او در ادامه گفت: «اگر این روند پایدار بماند، قیمت نفت خام پایین خواهد ماند؛ هرچند اخیرا این موضوع همچنان به معنای قیمتی نزدیک به ۸۵ دلار برای هر بشکه بوده است.»
قراردادهای آتی نفت برنت روز پنجشنبه، حدود ۸۸ دلار در هر بشکه معامله شدند و در مسیر ثبت بزرگترین افت هفتگی خود از اواخر ژوئن قرار گرفتند، زمانی که آتشبس موقت میان ایران و آمریکا همچنان به تداوم جریان محمولهها کمک میکرد.
تحلیلگران گلدمن ساکس گفتند: «افزایش عبورهای مخفیانه توسط کشتیهای مخصوص و افزایش انتقال محمولهها از کشتی به کشتی نشان میدهد که تولیدکنندگان و شرکتهای کشتیرانی خود را با درگیری در خاورمیانه وفق میدهند.»
آنها در ادامه گفتند افزایش جابجاییهای مخفیانه میتواند «حتی در صورت طولانیتر شدن تنشها در خاورمیانه، از افزایش قیمت نفت خام بکاهد.»
آخرین دور از تلاشهای دیپلماتیک برای دستیابی به توافق درباره تنگه هرمز در این هفته مانع افزایش قیمتها شده است. مدیرعامل بزرگترین پالایشگاه نفت اروپا با بیان اینکه نسبت به چشمانداز قیمت نفت خام بدبین است، بخشی از این بدبینی را ناشی از خروج بیسروصدای نفت از تنگه هرمز دانست.
ورود ناگهانی کشتیها در اواخر هفته گذشته امکان بارگیری بیشتر نفت را فراهم کرده است، اما مشخص نیست که آیا در روزهای گذشته، کشتیهای بیشتری وارد منطقه شدهاند تا این روند را در هفتههای آینده نیز ادامه دهند یا خیر.
تصاویر ماهوارهای گردآوریشده توسط بلومبرگ نشان میدهد که روز سهشنبه، عربستان سعودی بیشترین تعداد نفتکشها طی چند هفته گذشته را در تاسیسات صادراتی خود در این منطقه داشته است.
یک روز پیش از آن، فعالیت بارگیری از بنادر منطقهای عراق حتی برای مدت کوتاهی از نرخهای پیش از جنگ فراتر رفت. تولیدکنندگان کوچکتری مانند قطر و کویت نیز فعالیت خود را بیشتر کردهاند.
البته این به آن معنا نیست که مجموع صادرات عربستان سعودی افزایش یافته است. افزایش حجم محمولههای نفتی از خلیج فارس همزمان با کاهش صادرات از تاسیسات این کشور در دریای سرخ رخ داده است.
با این حال، همزمان عربستان سعودی نفت بیشتری را از بندر «سیدی کریر»، در سواحل مدیترانهای مصر، روی نفتکشها بارگیری میکند. عربستان سعودی در این بندر دارای ظرفیت ذخیرهسازی است. این موضوع ردیابی محمولههای نفتی عربستان را پیچیدهتر کرده است.
همچنین مشخص نیست که آیا هنوز همه صادرات نفت از خلیج فارس در مسیر رسیدن به مشتریان قرار گرفتهاند یا خیر. این محمولهها همچنان باید در نزدیکی بندر صحار عمان یا فجیره در امارات عربی متحده کشتیهای منتظر منتقل شوند، فرآیندی که ممکن است چند روز طول بکشد.
وبسایت «تانکر ترکرز» (TankerTrackers.com) محمولهها را زمانی جزء عرضه نفت به بازار جهانی محسوب میکند که از خط محاصره آمریکا عبور کنند. این شرکت بهدلیل محدودیت در دسترسی به تصاویر ماهوارهای، سیگنالهای سامانه شناسایی خودکار (AIS) کشتیها را رصد میکند.
سمیر مدنی، یکی از بنیانگذاران این شرکت، میگوید جریان نفت طی هفت روز گذشته روزانه فقط ۳.۷ میلیون بشکه بوده است.
افزایش بارگیری نفت در میان تولیدکنندگان خلیج فارس
تصاویر ماهوارهای در روزهای گذشته از افزایش فعالیتهای بارگیری در میان طیف گستردهای از تولیدکنندگان نفت در خلیج فارس حکایت دارند. این افزایش، به رشد حجم محمولههای نفتی از امارات عربی متحده نیز اضافه شده است. امارات نخستین تولیدکننده بزرگ منطقه بود که صادرات خود را بهطور چشمگیری افزایش داد.
بارگیری نفت از تاسیسات صادراتی عراق در خلیج فارس در این هفته جهش کرد، بهطوری که روز دوشنبه هفت نفتکش برای دریافت محمولههای این کشور در محل حاضر شدند.
بر اساس ابعاد این کشتیها، ظرفیت حمل آنها در مجموع حدود ۱۳ میلیون بشکه بوده است. پیش از جنگ، در هر زمان شش نفتکش در هشت اسکله بارگیری میکردند.
عراق همچنین برای نخستین بار از زمان آغاز جنگ ایران، به خریداران نفت خام خود این امکان را داده است که محمولههای نفتی را خارج از خلیج فارس تحویل بگیرند.
بر اساس سندی که بلومبرگ مشاهده کرده، شرکت دولتی بازاریابی نفت عراق، «سومو»، نفت خام متوسط و سنگین بصره را برای ارسال در ماه سپتامبر به مناقصه گذاشته که تحویل آنها از طریق انتقال محموله از کشتی به کشتی در نزدیکی سواحل عمان امکانپذیر است.
سومو همچنین هفته گذشته در یک مناقصه جداگانه نفت کوره عرضه کرد که امکان تحویل آن در داخل یا خارج از خلیج فارس وجود دارد.
این اقدام نشاندهنده تغییر رویکرد عراق است، کشوری که پس از آغاز جنگ، برای ترغیب معاملهگران و پالایشگاهها به بارگیری نفت خود در نقاط داخلیتر خلیج فارس، تخفیفهای قابلتوجهی میداد.
سلیم الرکابی، سخنگوی وزارت نفت عراق، در پیامی نوشت: «دولت عراق با هدف دستیابی به بالاترین منفعت اقتصادی ممکن، توافقی با شرکتها دارد تا نفت خام این کشور را از مسیرهای امن برای فروش در خارج از تنگه هرمز منتقل کنند.»
چندین گروه در طول جنگ به رساندن محمولههای نفت عراق به مشتریان کمک کردهاند که از آن جمله میتوان به گروه ویتول و شرکت توتالانرژیز اشاره کرد. پاتریک پویان، مدیرعامل توتال این هفته گفت این شرکت فرانسوی یکی از بزرگترین معاملهگران نفت خاورمیانه بوده است.
افزایش حجم محمولههای نفتی با رشد صادرات از سوی دو تولیدکننده کوچکتر منطقه، یعنی قطر و کویت، نیز تقویت شده است.
به گفته معاملهگرانی که بهدلیل نداشتن اجازه صحبت با رسانهها نخواستند نامشان فاش شود، این دو کشور که پیش از آغاز جنگ در مجموع روزانه دو میلیون بشکه نفت صادر میکردند، توانستهاند حجم محمولههای خود را به ۷۰ درصد سطح پیش از جنگ بازگردانند.
در مورد ایران، صادرات نفت این کشور همچنان متوقف است که دلیل آن محاصرهای است که آمریکا دوباره پس از فروپاشی آتشبس اعمال کرد.
یکی از چالشهای اصلی در حال حاضر، افزایش صادرات سوختهایی مانند گازوئیل و سوخت جت است. بر اساس دادههای شرکت IIR Energy، حدود ۱.۶ میلیون بشکه در روز از ظرفیت پالایش منطقه همچنان از مدار خارج است، رقمی که بهطور قابلتوجهی بیشتر از یک سال پیش است.
در صنعت حملونقل نفت خام، شرکت کرهای سینوکور بهعنوان بزرگترین مالک ابرنفتکشها نقش اصلی را در سازماندهی جابجایی محمولهها بر عهده دارد، اما در بازار سوخت چنین وضعیتی وجود ندارد و در این بازار برای جمعآوری و انتقال محمولهها به کشتیهای کوچکتر نیز نیاز است.
یورونیوز فارسی
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
باراک راوید / آکسیوس
تنگه هرمز از زمان آغاز جنگ در اواخر ماه فوریه، قدرتمندترین اهرم ایران بوده است. اما مقامهای آمریکایی میگویند ارتش ایالات متحده طی دو ماه گذشته بهتدریج توان ایران برای اعمال نفوذ بر این آبراه حیاتی را کاهش داده است.
چرا اهمیت دارد؟
آنچه شش ماه پیش با هدف تضعیف توان موشکی ایران و نابودی بقایای برنامه هستهای این کشور آغاز شد، اکنون به نبردی نامحدود بر سر مهمترین گلوگاه انرژی جهان تبدیل شده است.
مقامهای آمریکایی میگویند ورق را در تنگه هرمز برگرداندهاند و معتقدند این تحول میتواند نقطه عطفی در جنگ باشد؛ نقطه عطفی که نهتنها بهتدریج موجب کاهش فشار بر اقتصاد جهان شود، بلکه راه را برای دستیابی به توافقی بهتر با ایران نیز هموار کند.
رئیسجمهوری آمریکا روز پنجشنبه در گفتوگویی تلفنی با آکسیوس گفت: «آن لعنتی باز است. واکنش ایران بسیار محدود است. آنها نمیخواهند ما دوباره به آنها حمله کنیم. کل ماجرا همین است. بقیه چیزها اهمیتی ندارد.»
مروری بر گذشته
هنگامی که جنگ آغاز شد، تنگه هرمز باز بود، انتقال نفت به بازارهای جهانی انرژی بدون وقفه ادامه داشت و نفت خام برنت حدود ۷۲ دلار در هر بشکه معامله میشد.
پشت صحنه
دو مقام اسرائیلی میگویند طرح بستن تنگه هرمز از سوی علیرضا تنگسیری، فرمانده وقت نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، آغاز شد.
ایران در ۷۲ ساعت نخست جنگ اعلام کرد تنگه را میبندد و هشدار داد نفتکشهایی را که قصد عبور از آن داشته باشند، هدف قرار خواهد داد.
اما به گفته مقامهای اسرائیلی و آمریکایی، تنگسیری پشت صحنه دستوری صادر کرد که شرایط را بهشدت تشدید کرد: استقرار مینهای دریایی در «سامانه جداسازی ترافیک» یا TSS؛ یعنی مسیر اصلی کشتیرانی بینالمللی در تنگه هرمز.
تنگسیری سه هفته بعد در حمله هوایی اسرائیل به بندرعباس در ایران کشته شد.
خبر اصلی
حملات ایران به کشتیها و تهدید مینگذاری، حملونقل تجاری دریایی را متوقف کرد.
در دو ماه بعد، قیمت نفت خام برنت بهسرعت افزایش یافت و به ۱۲۶ دلار در هر بشکه رسید.
ترامپ در ۸ آوریل با آتشبس موافقت کرد؛ تصمیمی که تا حدی در واکنش به افزایش قیمت بنزین در آمریکا و فشار بر بازارهای انرژی اتخاذ شد — دقیقاً همان آسیب اقتصادی که ایران قصد داشت وارد کند.
بازگشایی تنگه، محور اصلی تفاهمنامه میان آمریکا و ایران بود که دو ماه بعد به امضا رسید. اما تنگه هرگز بهطور کامل باز نشد و این توافق نیز خیلی زود فروپاشید.
جزئیات بیشتر
پس از فروپاشی تفاهمنامه، ارتش آمریکا تلاش کرد بهطور یکجانبه تنگه را بازگشایی کند. این تلاش چندین بخش داشت:
🔹یک یگان عملیاتی نظامی آمریکا، با همکاری امارات متحده عربی، هدایت کشتیها از مسیر جنوبی تنگه را آغاز کرد؛ این یگان ضمن تأمین پوشش هوایی برای کشتیها، حملات پهپادی و موشکهای کروز ایران را نیز رهگیری میکرد.
🔹یک کارزار بمباران دو هفتهای آمریکا، توان سپاه پاسداران برای حمله به کشتیهایی را که از تنگه عبور میکردند، بهطور قابلتوجهی کاهش داد.
🔹عملیات مینروبی با مشارکت غواصان نیروی دریایی، نیروهای یگان ویژه دریایی آمریکا موسوم به «سیلز»، پهپادهای زیرسطحی و سطحی و پیمانکاران خصوصی انجام شد تا مینها شناسایی و خنثی شوند.
🔹محاصره بنادر ایران دوباره برقرار شد.
تصویر کلیتر
به گفته مقامهای آمریکایی، اگرچه شمار کشتیهایی که از تنگه عبور میکنند و میزان نفت صادرشده از این مسیر همچنان بسیار کمتر از سطح پیش از جنگ است، اما وضعیت عملیاتی در منطقه بهبود یافته است. ایران بخش بزرگی از کنترل خود بر تنگه را از دست داده و ارتش آمریکا عملاً کنترل بیشتر بخشهای آن را در دست گرفته است.
ایران همچنان به سوی کشتیها شلیک میکند، اما توانایی آن برای هدف قرار دادن دقیق آنها محدود است. یک مقام آمریکایی گفت تنها ۲ درصد از کشتیهایی که طی ماه گذشته از تنگه عبور کردهاند، هدف قرار گرفتهاند.
بیش از ۲۰۰ شیء شبیه مین از مسیر اصلی تنگه جمعآوری شده است. مقامهای آمریکایی میگویند تنها ۱۱ مورد از آنها مین واقعی بوده و فقط چند مورد نیز بهدرستی در آب مستقر شده بودند.
به گفته مقامهای آمریکایی، در هفتههای اخیر تردد از مسیر جنوبی تنگه به ۲۰ تا ۳۰ نفتکش در هر شب رسیده است. این نفتکشها بهطور میانگین ۹ تا ۱۰ میلیون بشکه نفت حمل میکنند؛ رقمی که تقریباً معادل نیمی از حجم پیش از جنگ است.
دریاسالار برد کوپر، فرمانده ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا، پنجشنبه شب در ویدئویی که منتشر شد، گفت: «ما در تنگه هرمز به یک دستاورد مهم رسیدهایم. مسیرهای دریایی بهرسمیتشناختهشده بینالمللی در تنگه از مینهای دریایی ایران پاک شدهاند. جمعبندی این است: امروز مسیرهای کشتیرانی بینالمللی باز هستند و روند حرکت در حال شتاب گرفتن است.»
با این حال
کارشناسان نفت و ردیابهای نفتکشها درباره بالا بودن این ارقام تردید دارند. مقامهای آمریکایی میگویند این منابع میزان تردد را کمتر از واقعیت برآورد میکنند.
گزارشهای دورهای درباره اصابت پرتابه به نفتکشها نیز، با وجود تضمینهای آمریکا، پرسشهایی درباره ایمنی کشتیرانی تجاری در تنگه هرمز ایجاد کرده است.
تصویر بزرگتر
عملیات صادرات نفت آمریکا نشانههایی از شتاب گرفتن دارد. امارات متحده عربی، بحرین و کویت تاکنون به این عملیات پیوستهاند و انتظار میرود عربستان سعودی نیز به آن ملحق شود. مقامهای آمریکایی امیدوارند قطر نیز بهزودی انتقال نفتکشهای حامل گاز طبیعی مایعشده را از مسیر تحت حفاظت آمریکا آغاز کند.
آمریکا امیدوار است تا اواسط سپتامبر مسیر اصلی تنگه را گسترش دهد؛ بهگونهای که هر شب دستکم ۵۰ کشتی بتوانند از خلیج فارس وارد تنگه شوند یا از آن خارج شوند.
هدف، رساندن صادرات نفت به ۶۰ تا ۷۰ درصد سطح پیش از جنگ است.
آخرین وضعیت
دو منبع منطقهای به آکسیوس گفتند ایران طی روزهای اخیر علاقه تازهای به مذاکرات نشان داده است.
فرمانده ارتش پاکستان روز یکشنبه برای تلاش بهمنظور احیای میانجیگری میان آمریکا و ایران به تهران سفر کرد.
پس از او، وزیر خارجه عمان نیز در ادامه همان هفته به تهران رفت تا درباره تنگه هرمز گفتوگو کند.
به گفته منابع منطقهای، نخستوزیر قطر — که میانجی مهمی میان ایران و آمریکا محسوب میشود — روز پنجشنبه، به درخواست ایران، برای انجام مذاکرات وارد تهران شد.
ایران دستکم در مواضع علنی خود همچنان بر همان مواضع قبلی پافشاری کرده و خواستار اجرای تفاهمنامه از سوی آمریکا و ارائه شروطی برای بازگشایی تنگه است.
موضع طرف مقابل
رئیسجمهوری آمریکا در حال حاضر میگوید علاقهای به مذاکره با ایران ندارد.
ترامپ روز پنجشنبه در شبکه اجتماعی تروث سوشال نوشت: «من نمیخواهم دیدار کنم؛ آنها میخواهند. در واقع، آنها التماس میکنند که به توافق برسند.»
با این حال، استیو ویتکاف، فرستاده کاخ سفید، همچنان با قطریها و دیگر میانجیها در حال گفتوگو است.
مذاکرهکنندگان آمریکایی میخواهند بررسی کنند که آیا محاصره آمریکا، کارزار فشار اقتصادی و افزایش اهرم فشار این کشور در تنگه هرمز، ایران را به تعدیل مواضعش وادار خواهد کرد یا نه.
مقامهای آمریکایی معتقدند تغییر شرایط در تنگه هرمز، دولت ترامپ را در هرگونه مذاکره احتمالی آینده با ایران در موضع قدرتمندتری قرار میدهد.
آنها تفاهمنامه ۱۷ ژوئن را که بخشی از آن بر تنگه هرمز تمرکز داشت، دیگر مرتبط نمیدانند. همچنین مذاکرات عمان و ایران درباره سازوکارهای جدید مدیریت تنگه را صرفاً حاشیهای کماهمیت تلقی میکنند.
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
دیوید روزنبرگ / هاآرتص / ۲۸ اوت ۲۰۲۶
* جمهوری اسلامی از جنگ و تحریمها جان سالم به در برده است، اما این بار با محاصره کامل صادرات نفت مواجه است؛ اقدامی که قلب قدرت رژیم را هدف قرار میدهد
این تهدیدها را پیشتر بارها از زبان دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، شنیدهایم؛ تهدیدهای هولناکی درباره به راه انداختن جنگی ویرانگر علیه ایران، فروپاشاندن اقتصاد این کشور، سرنگونی رژیم و/یا پایان دادن به تمدن ایرانی. بسته به اینکه تهدید روز چه باشد، یا هرگز عملی نمیشود یا در نهایت نمیتواند ایران را به زانو درآورد.
وقتی اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، روز دوشنبه از آغاز یک «روز دی اقتصادی» علیه تهران خبر داد، قرار بود این عبارت تصاویری از هجوم نیروها به سواحل و حرکت آنها به سوی یک پیروزی باشکوه را در ذهن تداعی کند. اما با توجه به تاریخچه تهدیدهایی که پیش از این مطرح شدهاند، این سخنان بیشتر شبیه «تهدید توخالی شماره ۴۶» یا چیزی در همین حدود به نظر میرسید. کسی تعدادشان را میشمارد؟
ایران نیز این تهدید را رد کرد و آن را یکی دیگر از وعدههای توخالی ترامپ دانست. چنین واکنشی از سوی رژیمی که نیاز دارد قدرتمند و سرسخت به نظر برسد و چنین سخن بگوید، قابل انتظار بود. اما ارزیابیهای خونسردانهتر و عینیتر نیز چندان مثبتتر نبودهاند: «روز دی» ترامپ در واقع چیزی جز یک «طرح جایگزین» ضعیف نیست؛ طرحی که پس از آن مطرح شده که «طرح الف» یعنی جنگ، نتوانست به اهداف خود دست یابد. این طرح نیز بیش از تحریمهای قبلی موفق نخواهد شد.
برای این دیدگاه، استدلالهای محکمی وجود دارد. «عملیات مطرود اقتصادی» ــ عنوانی که به تازهترین تلاش برای تشدید فشار تحریمها علیه تهران داده شده ــ با هدف وارد کردن فشار مالی بر ایران و شرکای تجاری اصلی آن انجام میشود؛ کشورهایی که به تهران کمک کردهاند نفت خود را قاچاق کند و از تحریمها بگریزد. از این منظر، آمریکا دستکم یک ساحل نمادین را فتح کرده است؛ زمانی که امارات متحده عربی هفته گذشته اعلام کرد تمام تجارت و مبادلات مالی با ایران را متوقف میکند. امارات بزرگترین منبع واردات ایران و یکی از مجاری اصلی تلاشهای تهران برای دور زدن تحریمها بوده است.
با این حال، همه متقاعد نشدهاند که امارات واقعاً قصد دارد به وعده خود عمل کند. در هر صورت، دیگر تسهیلکنندگان بزرگ تجارت ایران ــ چین، روسیه، عراق و ترکیه ــ یا علاقهای به اجرای تحریمها ندارند یا اساساً قادر به اجرای آنها نیستند.
اما حتی اگر آمریکا موفق شود، دیدگاه غالب این است که تهران تسلیم نخواهد شد. ایران سالها تجربه در دور زدن تحریمها دارد و مقاومت در برابر آنها را مسئلهای مربوط به مرگ و زندگی میداند ــ البته مرگ و زندگی خود رژیم.
در مورد مردم ایران نیز درست است که آنها با تورمی نزدیک به ۹۰ درصد، صفهای طولانی در جایگاههای سوخت در بحبوحه تشدید کمبود بنزین و نرخ بیکاری رسمی ۹ درصد ــ که احتمالاً در واقع بسیار بالاتر است ــ دستوپنجه نرم میکنند. اما بر اساس دیدگاه غالب، اینکه اقتصاد کشور در چه وضعیت آشفتهای قرار دارد، نگرانی چندانی برای رهبران ایران ایجاد نمیکند، مادامی که این وضعیت به ناآرامیهای گسترده منجر نشود.
اگر چنین اتفاقی بیفتد، راهحل رژیم اعزام یک هیئت مذاکرهکننده به پاکستان برای ازسرگیری مذاکرات با آمریکا نخواهد بود، بلکه نیروهای شبهنظامی بسیج، وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، وارد عمل خواهند شد تا با معترضان برخورد خشونتآمیز کنند.
در هر حال، بر اساس همین دیدگاه غالب، تحریمها خیابانی دوطرفهاند. ایران که یک حکومت اقتدارگراست و سالهاست به تحمل تحریمهای تنبیهی عادت کرده، صبر و تحمل بیشتری از ترامپ دارد؛ ترامپی که نمیخواهد در انتخابات میاندورهای کنگره در ماه نوامبر، با بنزین چهار دلاری به ازای هر گالن، در برابر رأیدهندگان قرار گیرد.
ترامپ دلیلی برای نگرانی دارد. بدترین پیشبینیها در آغاز جنگ درباره رسیدن قیمت نفت به ۱۵۰ دلار در هر بشکه هرگز محقق نشد، اما نفت خام شاخص برنت اکنون حدود ۲۰ درصد گرانتر از سطح پیش از جنگ است. بسته شدن تنگه هرمز، در کنار اختلال در تولید نفت روسیه بر اثر حملات اوکراین، بازار جهانی را با کمبود روزانه ۵ تا ۷ میلیون بشکه نفت مواجه کرده است؛ وضعیتی که نوید قیمتهای بالاتر در آینده را میدهد.
چرا برخی رژیمها مقاومت میکنند
اما آیا دلیلی وجود دارد که باور کنیم اقدامات موسوم به «روز دی» موفق خواهند شد؟
سابقه موفقیت تحریمها در هر نقطه و هر زمان چندان امیدوارکننده نیست. روسیه با تحریمها تغییر مسیر نداده و کوبا نیز تاکنون تسلیم آنها نشده است. ونزوئلا نیز مقاومت کرد و تنها در نتیجه مداخله مستقیم آمریکا بود که نوعی تغییر رژیم ــ هرچند نه بهطور کامل ــ در آن رخ داد.
از سوی دیگر، تحریمها در سال ۲۰۱۳ ایران را پای میز مذاکره آورد؛ مذاکراتی که دو سال بعد به توافق هستهای برجام (JCPOA) منجر شد.
از سوی دیگر، رهبری جدیدی که پس از ترور اعضای نسل قدیم حاکمیت ظهور کرده، بهمراتب تندروتر است و بیش از هر زمان دیگری بر این باور است که تهدیدهای نظامی، بهویژه تهدیدهایی که متوجه تنگه هرمز هستند، تضمینکننده بهتری برای بقای آن نسبت به دیپلماسی محسوب میشوند. بنابراین، اینکه بتوان با استفاده از تحریمها این رهبری را دوباره پای میز مذاکره کشاند، بسیار بعید به نظر میرسد، هرچند غیرممکن نیست.
این وضعیت، تغییر رژیم را به تنها پیامد محتمل برای آمریکا تبدیل میکند.
محتمل؟ با توجه به سابقه شکست تلاشها برای تغییر رژیم ــ ناآرامیهای ژانویه، کنار رفتن رهبری قدیم در جریان جنگ ایران و طرح عجیب و دیوانهوار برای به قدرت رساندن محمود احمدینژاد ــ اینکه تصور کنیم شاید این بار چنین اتفاقی رخ دهد، خندهدار به نظر میرسد.
هیچ قواعد قطعی و تغییرناپذیری وجود ندارد که توضیح دهد چرا برخی رژیمها در برابر ناآرامیهای مردمی و سالها شرایط اقتصادی بحرانی مقاومت میکنند، در حالی که برخی دیگر فرو میپاشند. اما بهطور کلی، یک واقعیت وجود دارد: رژیمها ناگزیر زمانی سقوط میکنند که دیگر قادر به دفاع از خود نباشند؛ یا به این دلیل که افراد در رأس قدرت اراده ادامه مبارزه را از دست میدهند، یا کسانی که در سطوح پایینتر قرار دارند، دیگر حاضر نیستند کار کثیف سرکوب را انجام دهند.
وقتی مردم ایران در ژانویه گذشته به پا خاستند، رژیم برای مدتی کوتاه دچار سردرگمی و بلاتکلیفی شد، اما سپس دست به سرکوبی خشونتبار زد؛ سرکوبی که تا امروز نیز با اجرای اعدامها ادامه دارد. این سرکوب نه فقط به دلیل وجود رهبریای مصمم به حفظ قدرت، بلکه به دست مردانی امکانپذیر شده است که باتوم و اسلحه در دست دارند، بازداشتها را انجام میدهند، از زندانها محافظت میکنند و چوبههای دار برپا میکنند. این افراد ممکن است آسیبپذیرترین حلقه در شبکهای باشند که رژیم را در قدرت نگه داشته است.
اینجاست که تحریمها وارد معادله میشوند. معمولاً اثربخشی تحریمها بر اساس این ارزیابی میشود که تا چه اندازه زندگی توده مردم یا ایرانیان عادی را دشوار خواهند کرد. اما ممکن است آنچه بیش از همه اهمیت دارد، افراد حاضر در میانه این ساختار، یعنی دستگاه حاکمیت، باشند. بدون تردید بسیاری، یا حتی اکثر آنها، از نظر ایدئولوژیک به جمهوری اسلامی وفادارند و بقای آن را در راستای بهترین منافع شخصی خود میبینند؛ اما آنها نیز باید حقوق بگیرند.
از این منظر، «عملیات طرد اقتصادی» تنها عاملی ثانویه است. آنچه اهمیت بیشتری دارد این است که صادرات نفت ایران، بنا بر اذعان خود تهران، از زمانی که آمریکا در ماه ژوئیه بار دیگر آن را تحت محاصره قرار داد، تقریباً به صفر رسیده است. بدون تردید مقداری نفت از طریق مسیرهای زمینی صادر میشود و احتمالاً بخشی نیز برای دور زدن تحریمها با نفت عراق مخلوط میشود. اما نکته مهم این است که صادرات بهشدت کاهش یافته و نفت نیز با تخفیف سنگینی فروخته میشود و هزینه انتقال آن به مشتریان برای ایران بیشتر شده است.
از دست رفتن درآمدهای نفتی مستقیماً قلب رژیم، یعنی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، را هدف قرار میدهد.
بر اساس تحلیلی از رویترز، در سالهای پیش از جنگ، سپاه پاسداران کنترل حداکثر ۵۰ درصد تجارت نفت کشور را در اختیار داشت و در این مسیر سودهای هنگفتی به دست میآورد. در سال ۲۰۲۴ نیز برآورد میشد که سپاه و ارتش رویهمرفته ۵۱ درصد از درآمدهای نفتی اختصاصیافته به دولت را دریافت میکردند. آنچه در آن زمان درست بود، احتمالاً امروز بیش از پیش صدق میکند؛ چرا که بخشهای دیگر اقتصاد ایران فروپاشیدهاند.
خلاصه اینکه این صادرات نفت است که حقوق حدود ۱۹۰ هزار نیروی سپاه را تأمین میکند. احتمالاً مقداری پسانداز یا منابع درآمدی دیگری نیز وجود دارد ــ سپاه بنا بر برخی برآوردها کنترل نیمی از اقتصاد ایران را در دست دارد ــ اما دیگر آن پول سابق وجود ندارد. برای پلیس و نیروهای عادی نظامی نیز منابع کمتری باقی میماند. پول کمتری برای خرید گاز اشکآور و گلوله نیز وجود خواهد داشت.
بسنت این هفته زمانی که گفت، به چنین سناریویی اشاره کرد. او خطاب به «سربازان عادی که از این رژیم حمایت میکنند» گفت: «هرچه بیشتر و بیشتر حقوقتان قطع میشود یا ظاهراً پرداخت آن به تأخیر میافتد، از خود بپرسید آیا فرماندهان شما کشورتان را به سوی پیروزی هدایت میکنند یا به سوی نابودی.»
البته مسئله اصلی این است که آیا رژیم میتواند بار دیگر مانع از خیزش ایرانیان شود و بهنحوی پول لازم را برای وفادار نگه داشتن سازوکارهای سرکوب خود فراهم کند یا نه. و اگر نتواند، چه مدت طول خواهد کشید تا این نظام از هم گسسته شود.
ترامپ و اقتصاد جهانی ممکن است آنقدر صبر نداشته باشند.
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
پریسا حافظی و آنگوس مکداول / خبرگزاری رویترز / ۲۸ اوت ۲۰۲۶
شش ماه پس از حملات هوایی که جنگ را آغاز کرد و مجتبی خامنهایِ بهشدت مجروح را به جایگاه رهبر عالی جمهوری اسلامی رساند، او همچنان کاملاً از دید و شنید ایرانیان پنهان مانده است ـ خلائی در مرکز ساختار رهبری کشور.
پرسشها درباره وضعیت جسمانی و نقش او روزبهروز حساستر میشود؛ آن هم در شرایطی که ایران با تصمیمهای سرنوشتسازی درباره جنگی روبهرو است که خاورمیانه را در آتش فرو برده و همزمان اقتصادِ از پیش شکننده کشور را نابود کرده است.
مقامهای ایرانی و دیگر منابع ارشد در داخل کشور میگویند خامنهای همچنان کنترل امور را در دست دارد و به دلایل امنیتی، در حالی که از جراحات شدید و تغییرشکلدهنده چهرهاش بهبود مییابد، از پشت پرده حکومت میکند و در عین حال اختیارات گسترده روزمره را به گروهی محدود از چهرههای بلندپایه واگذار کرده است.
اما با گذشت شش ماه و در حالی که از زمان انتصاب او در هفته نخست جنگ، هیچ عکس، ویدئو یا پیام صوتی از وی منتشر نشده، ایرانیان بیش از پیش نسبت به جایگاه او در جمهوری اسلامی تردید دارند؛ نظامی که در آن صدای رهبر باید مرجع نهایی و مطلق باشد.
الکس وطنخواه، پژوهشگر مؤسسه خاورمیانه در واشنگتن، گفت: «دیگر پرسش این نیست که آیا مجتبی زنده است یا نه؛ بلکه این است که آیا ایران هنوز یک رهبر عالیِ فعال و کارآمد دارد یا خیر.»
تنها پیامهای خامنهای به مردم ایران در قالب چند بیانیه مکتوب منتشر شده که توسط گویندگان رسانههای خبری قرائت شدهاند. او حتی در مراسم باشکوه و یکهفتهای تشییع و بزرگداشت پدرش در ماه گذشته نیز حضور نداشت.
مقامهای بلندپایه و دیگر افراد مطلع، غیبت خامنهای را ناشی از نگرانیهای امنیتی و خطر ترور میدانند و میگویند او به طور منظم با چهرههای ارشد دیدار میکند، تمامی گزارشهای مهم را دریافت میکند و درباره همه مسائل اساسی تصمیم نهایی را میگیرد.
مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، در ۱۰ اوت گفت که یک نشست هفتساعته با خامنهای داشته است.
با این حال، حتی در میان سرسختترین حامیان جمهوری اسلامی نیز تردیدها در حال افزایش است.
یکی از اعضای بسیج در شهر قم، مرکز حوزههای علمیه و قلب نظام دینی ایران، گفت: «ما نیاز داریم صدای رهبرمان را بشنویم یا دستکم نشانهای ببینیم که او در رأس امور حضور دارد و کشور را هدایت میکند تا اعتماد بیشتری پیدا کنیم.»
این عضو بسیج که به دلیل حساسیت موضوع خواست نامش فاش نشود، گفت باور دارد خامنهای همچنان تصمیمهای کلیدی را اتخاذ میکند، اما نبود حتی یک عکس از او به روحیه نیروها آسیب میزند و به سود ایران نیست.
در میان ایرانیانی که با ساختار حاکم مخالفاند یا خواهان اصلاحات گسترده هستند، این دیدگاه صریحتر بیان میشود.
شاهرخ، یک فعال اقتصادی حامی اصلاحات در تهران که او نیز خواست نامش فاش نشود، گفت: «از کجا بدانیم که مجتبی کشته نشده است؟»
او افزود: «منطقی نیست که حتی یک نشانه برای اثبات زنده بودن او وجود نداشته باشد، چه برسد به اینکه مدرکی دال بر مشارکتش در تصمیمگیریها ارائه شود.»
سپاه پاسداران؛ ستون اصلی ساختار قدرت
ایران پس از شش ماه جنگ با قدرتمندترین دشمنان خود، هرچند آسیبدیده، همچنان پابرجا مانده است. نظام سیاسی کشور دوام آورده و نیروهای نظامی آن همچنان توانایی مختل کردن عرضه جهانی انرژی و حمله به متحدان آمریکا در خلیج فارس را حفظ کردهاند.
حاکمیت روحانیت نیز نشان داده است که میتواند بدون فروپاشی، از فقدان یک رهبر عالی و فرماندهان ارشد نظامی عبور کند و زنجیره فرماندهی سیاسی و نظامی وفادار به ایدئولوژی حکومت دینی را حفظ نماید.
اما اقتصاد ایران زیر فشار هزینههای جنگ و محاصره چندماهه صادرات نفت در حال فرسایش است؛ وضعیتی که به سقوط شدید ارزش ریال انجامیده و خطر از سرگیری اعتراضات گستردهای را افزایش داده که مقامها در ژانویه با کشتار هزاران معترض آن را سرکوب کردند.
در همین حال، ساختار حاکمیت پیرامون یک اولویت روشن بازآرایی شده است: حفظ نظام، بازگرداندن قدرت بازدارندگی و جلوگیری از آنکه پیامدهای اقتصادی جنگ موجب بیثباتی کشور شود.
به گفته منابع آگاه، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که سالها یکی از مهمترین مراکز قدرت در ایران بوده، از آغاز جنگ نفوذ بیشتری پیدا کرده و همچنان در مرکز تفکر راهبردی حاکم بر ساختار جدید قدرت قرار دارد؛ ساختاری که حول شورای عالی امنیت ملی بازسازماندهی شده است.
این حلقه عالی قدرت شامل فرماندهان ارشد سپاه و همچنین چهرههای برجسته سیاسی همچون مسعود پزشکیان، رئیسجمهور، و محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی، میشود.
چندین منبع ارشد در ایران که با رویترز گفتوگو کردهاند، تأکید کردند که خامنهای در واقع با این مقامات ارشد دیدار میکند، در تمامی مشورتها و بررسیها مشارکت دارد و درباره همه مسائل مهم حرف آخر را میزند.
یک مقام ارشد ایرانی گفت تنها شمار اندکی از مسئولان همچنان به طور حضوری با خامنهای در ارتباط هستند و هیچ جزئیاتی درباره او منتشر نشده است؛ زیرا بیم آن میرود که انتشار اطلاعات بتواند به ایالات متحده در هدف قرار دادن وی کمک کند.
فردی نزدیک به حلقه داخلی خامنهای نیز گفت وضعیت جسمانی او به شکل قابل توجهی در حال بهبود است و او همچنان هوشیار، دقیق و درگیر روند تصمیمگیریهاست.
یک مقام دیگر گفت: «با وجود همه فشارها، ارائه خدمات به مردم متوقف نشده است. خط مشی سیاست خارجی ما یکپارچه است و تصمیمها نیز هماهنگ هستند. همه اینها نشان میدهد که رهبر عالی کشور همچنان در رأس امور قرار دارد.»
حتی پیش از جنگ نیز خامنهای ترجیح میداد در پشت صحنه فعالیت کند و به عنوان دستیار ارشد پدرش از جلب توجه عمومی پرهیز میکرد. به گفته منابع ارشد، جراحاتی که بامداد ۲۸ فوریه و همزمان با آغاز حملات هوایی اسرائیل و آمریکا ــ حملاتی که به کشته شدن پدرش انجامید ــ به او وارد شد، موجب تغییر شکل چهرهاش شده است.
اما اکنون که او به جایگاهی ارتقا یافته که از نظر نظام جمهوری اسلامی حامل نوعی هدایت الهی تلقی میشود و کشور نیز با بزرگترین بحران خود از زمان انقلاب ۱۳۵۷ روبهرو است، چنین توضیحاتی برای بسیاری قانعکننده به نظر نمیرسد.
وطنخواه گفت: «هرگونه توافق واقعی با واشنگتن به تأیید آشکار و غیرقابل تردید مجتبی نیاز دارد؛ همانگونه که هر تصمیمی برای ادامه یک جنگ طولانی و پرهزینه با ایالات متحده نیز مستلزم موافقت صریح اوست.»
او افزود: «غیبت طولانیمدت او وضعیت خطرناکی ایجاد کرده است؛ وضعیتی که در آن جناحهای رقیب همگی میتوانند مدعی شوند که از خواست واقعی رهبر آگاه هستند.»
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
هارالد پنجم، پادشاه نروژ، پس از ۳۵ سال سلطنت و در ۸۹ سالگی درگذشت. کاخ سلطنتی نروژ اعلام کرد که او ساعت ۶:۳۵ صبح روز جمعه، ۲۸ اوت، به وقت محلی، در بیمارستان دانشگاه اسلو و در آرامش درگذشته است. هارالد از ۱۷ اوت به دلیل عفونت باکتریایی در خون و عوارض ناشی از یک بیماری نادر خونی در بیمارستان بستری بود.
با مرگ او، پسرش، ولیعهد هاکون، بلافاصله به پادشاهی رسید و با عنوان «هاکون هشتم» بر تخت سلطنت نشست. در نروژ، مطابق سنت سیاسی این کشور، برای پادشاه جدید مراسم تاجگذاری برگزار نمیشود. پرچم سلطنتی بر فراز کاخ سلطنتی در اسلو به حالت نیمهافراشته درآمده و کشور تا زمان برگزاری مراسم خاکسپاری در سوگ ملی به سر خواهد برد.
هارالد پنجم در ۲۱ فوریه ۱۹۳۷ در نزدیکی اسلو به دنیا آمد و نخستین وارث سلطنتی نروژ در نزدیک به ۵۷۰ سال گذشته بود که در خاک این کشور متولد میشد. او تنها سه سال داشت که آلمان نازی در سال ۱۹۴۰ به نروژ حمله کرد. هارالد به همراه مادر و دو خواهرش ابتدا به سوئد و سپس به ایالات متحده رفت و بخشی از دوران جنگ را در آن کشور گذراند. او پس از پایان جنگ به نروژ بازگشت و در مدارس دولتی تحصیل کرد؛ تجربهای که بعدها به تصویر عمومی او بهعنوان پادشاهی نزدیک به مردم کمک کرد.
شکستن سنتهای سلطنتی
یکی از مهمترین ویژگیهای زندگی هارالد، ازدواج او با سونیا هارالدسن، دختر یک تاجر و فردی خارج از خانوادههای سلطنتی اروپا بود. هارالد و سونیا پیش از ازدواج حدود ۹ سال منتظر موافقت پدر او، اولاف پنجم، ماندند. ولیعهد سرانجام اعلام کرد که اگر اجازه ازدواج با سونیا را نداشته باشد، هرگز ازدواج نخواهد کرد. این زوج در سال ۱۹۶۸ ازدواج کردند و هارالد با این تصمیم، یکی از سنتهای دیرپای سلطنتی را کنار گذاشت.
این ازدواج بعدها راه را برای ازدواج فرزندان آنها با افراد غیرسلطنتی نیز هموار کرد. از نگاه بسیاری از ناظران، چنین رویکردی به مدرنتر و برابرطلبتر شدن خاندان سلطنتی نروژ کمک کرد. رسانههای نروژی هارالد را پادشاهی توصیف کردهاند که سلطنت را از ساختاری بسته و تشریفاتی، به نهادی شفافتر و نزدیکتر به جامعه تبدیل کرد.
او در سال ۱۹۹۱، پس از درگذشت پدرش، به تخت سلطنت رسید. هارالد برخلاف برخی پادشاهان سالخورده اروپا که در سالهای اخیر از سلطنت کنارهگیری کردهاند، حاضر نشد از مقام خود استعفا دهد و تأکید کرد سوگندی که بهعنوان پادشاه ادا کرده، مادامالعمر است. او حتی در سالهای پایانی زندگی، با وجود مشکلات متعدد جسمی، تا حد امکان به انجام وظایف رسمی خود ادامه داد.

چرا هارالد محبوب بود؟
۱. حضور در کنار مردم در بحرانها
هارالد برای بسیاری از نروژیها نه فقط نماد کشور، بلکه چهرهای آرام و همدل در دشوارترین لحظات ملی بود. پس از حملات تروریستی سال ۲۰۱۱ که در اسلو و جزیره اوتویا به کشتهشدن ۷۷ نفر انجامید، او در سخنرانیهای تلویزیونی خود تلاش کرد جامعه را به همبستگی، مدارا و مقاومت در برابر ترس دعوت کند.
در یکی از مشهورترین سخنان خود گفت: «آزادی از ترس قویتر است.» او در سخنرانی دیگری با اشاره به قربانیان، خود را همزمان پدر، پدربزرگ، همسر و پادشاه معرفی کرد و از عمق رنج خانوادههای داغدار سخن گفت. این رفتار عاطفی و بیتکلف، تأثیر عمیقی بر افکار عمومی نروژ گذاشت.
۲. چهرهای مردمی و غیرمتکلف
هارالد از تشریفات فاصله زیادی داشت. او پس از وقوع سیل، طوفان و دیگر حوادث طبیعی، گاه با پوشیدن چکمههای لاستیکی و یک کت ساده به مناطق آسیبدیده میرفت و با کسانی که خانه یا عزیزان خود را از دست داده بودند، دیدار میکرد.
رسانههای نروژی او را «پادشاه مردم» و «پدربزرگ ملت» نامیدهاند. کارشناسان سلطنتی نیز گفتهاند که هارالد از نشاندادن احساسات، شوخطبعی و حتی آسیبپذیری خود ابایی نداشت و همین ویژگیها او را برای مردم انسانی و قابل لمس میکرد.
۳. دفاع از جامعهای متنوع
هارالد در سال ۲۰۱۶ در سخنرانی معروفی از تنوع قومی، دینی و جنسی در جامعه نروژ دفاع کرد. او گفت نروژیها میتوانند از افغانستان، پاکستان، لهستان، سوئد، سومالی و سوریه آمده باشند؛ میتوانند به خدا، الله، جهان هستی یا هیچکدام باور نداشته باشند و افراد همجنسگرا یا دگرجنسگرا باشند.
این سخنان برای پادشاهی که معمولاً باید در چارچوبی محتاطانه و غیرسیاسی سخن بگوید، نشانهای روشن از نگاه باز و فراگیر او تلقی شد. هارالد خود را پادشاه همه شهروندان میدانست، نه فقط محافظ سنتهای تاریخی و سلطنتی.
۴. زندگی شخصی نزدیک به ارزشهای جامعه نروژ
نروژ کشوری با فرهنگ سیاسی و اجتماعی برابرطلبانه است و بخش بزرگی از جامعه با نمایش پرزرقوبرق ثروت و امتیازات اشرافی فاصله دارد. هارالد نیز، با وجود جایگاه سلطنتی، تصویری نسبتاً ساده و صمیمی از خود ارائه میکرد.
او علاقهمند به ورزش، قایقرانی و خودرو بود و در برخی برنامههای غیررسمی شخصاً رانندگی میکرد. هارالد سه بار بهعنوان قایقران در بازیهای المپیک شرکت کرد و در مسابقات جهانی قایقرانی نیز به موفقیت رسید. علاقه او به طبیعت و محیطزیست نیز سبب شد سالها از فعالیتهای زیستمحیطی در نروژ حمایت کند.
پادشاهی در عصر تغییر
هارالد پنجم در دورهای سلطنت کرد که نقش خاندانهای سلطنتی در اروپا بهشدت تغییر کرده بود. پادشاهی نروژ، برخلاف سلطنتهای پرزرقوبرق، عمدتاً نقشی نمادین و وحدتبخش دارد و مشروعیت آن بیش از قدرت سیاسی، به اعتماد عمومی وابسته است.
هارالد توانست میان سنت و مدرنیته تعادل برقرار کند. او از یک سو نماد استقلال و تداوم تاریخی نروژ بود و از سوی دیگر، با پذیرش ازدواجهای خارج از خاندانهای سلطنتی، دفاع از تنوع اجتماعی و ارتباط مستقیم با شهروندان، چهرهای امروزی از سلطنت ارائه داد.
در نظرسنجی فوریه ۲۰۲۶، هارالد با امتیاز ۹.۲ از ۱۰، چهرهای معرفی شد که بیش از دیگر اعضای خاندان سلطنتی نماینده این خانواده در نگاه مردم نروژ بود. این محبوبیت شخصی، حتی در دورهای که حمایت کلی از نظام سلطنتی به دلیل بحرانها و حاشیههای خانوادگی کاهش یافته بود، عمدتاً حفظ شد.
میراث هارالد
پادشاه هارالد در سالهای پایانی زندگی با مشکلات جسمی متعددی روبهرو بود. او در سال ۲۰۲۴ هنگام سفر به مالزی به دلیل عفونت در بیمارستان بستری شد و یک ضربانساز موقت دریافت کرد؛ سپس در نروژ برای او دستگاه دائمی کار گذاشته شد. در همان سال اعلام کرد که شمار برنامههای رسمی خود را کاهش خواهد داد، اما کنارهگیری از سلطنت را نپذیرفت.
مرگ او در شرایطی رخ داد که خاندان سلطنتی نروژ با بحرانهای خانوادگی و پزشکی متعددی مواجه است. بااینحال، واکنش عمومی به درگذشت هارالد عمدتاً بر شخصیت و کارنامه خود او متمرکز بوده است، نه حاشیههای اعضای خانواده سلطنتی. در برابر کاخ سلطنتی اسلو، شهروندان برای ادای احترام گل و پرچم گذاشتهاند و بسیاری از رسانهها از او بهعنوان یکی از محبوبترین پادشاهان تاریخ معاصر نروژ یاد کردهاند.
هارالد پنجم احتمالاً بهعنوان پادشاهی به یاد آورده خواهد شد که کوشید سلطنت را انسانیتر، شفافتر و نزدیکتر به جامعه کند؛ پادشاهی که در لحظات شادی و سوگ در کنار مردم ایستاد و نشان داد یک مقام نمادین، اگر با همدلی و فروتنی همراه باشد، همچنان میتواند برای یک ملت معنا و اهمیت داشته باشد.
منابع: خبرگزاری رویترز، بیبیسی نیوز
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
سامر سعید، الکساندر وارد و بنوا فوکون / والاستریت ژورنال / ۲۷ اوت ۲۰۲۶
دولت ترامپ بارها به میانجیها گفته است که هیچ علاقهای به بازگشت به مفاد تفاهمنامهای که در ماه ژوئن با ایران به آن دست یافته بود ندارد، موضوعی که تلاشهای پرشتاب این هفته برای ازسرگیری روند دیپلماتیک را پیچیده کرده است. این مطلب را افراد مطلع از موضوع بیان کردند.
توافق اولیهای که رئیسجمهور ترامپ در کاخ ورسای امضا کرد و جیدی ونس، معاون رئیسجمهور، به مذاکره درباره آن کمک کرد، با هدف بازگشایی تنگه هرمز و آغاز مذاکرات درباره برنامه هستهای ایران و پایان دادن به جنگ در ازای تخفیف تحریمها و دادن دسترسی تهران به داراییهای مسدود شدهاش در سراسر جهان تنظیم شده بود. اما این توافق ظرف چند هفته پس از آنکه ایران برای اعمال کنترل خود بر این آبراه حیاتی شروع به حمله به کشتیها کرد، از هم پاشید.
به گفته این افراد، ترامپ از آن زمان بر سیاست تحت فشار قرار دادن اقتصادی ایران متمرکز شده و مایل است منتظر بماند تا ببیند آیا این راهبرد به نتیجه میرسد یا خیر. آنها گفتند رئیسجمهور بهویژه دیگر علاقهای به آن تفاهمنامه ندارد، تفاهمنامهای که در آمریکا به شدت به عنوان توافقی نرم در قبال ایران مورد انتقاد قرار گرفت.
اچ.ای. هلیر، پژوهشگر ارشد مؤسسه سلطنتی خدمات متحد برای مطالعات دفاعی و امنیتی در لندن، گفت: «ترامپ به نوعی به دنبال یک پیروزی است، که این موضوع کار را به شدت پیچیده میکند.»
آنا کلی، سخنگوی کاخ سفید، گفت ترامپ بر تشدید فشار اقتصادی بر ایران متمرکز است.
او گفت: «همانطور که رئیسجمهور گفت، هیچ مذاکره یا گفتوگویی با جمهوری اسلامی ایران در جریان نیست یا برنامهریزی نشده است. محاصره دریایی با تمام قدرت و قوت به قوت خود باقی است و عملیات “طرد اقتصادی” برای قطع هر شریان اقتصادی باقیمانده که رژیم ایران را سرپا نگه داشته، در جریان است.»
ترامپ در بخش عمدهای از جنگ، علاقه خود را به پایان مذاکراتی این درگیری به وضوح نشان داده است. با این حال، دستیابی به توافقی که شبیه یک پیروزی به نظر برسد، دشوار بوده است.
تندروهای حاضر در رهبری ایران با اصرار بر اینکه ایالات متحده باید اقتدار تهران بر تنگه را به رسمیت بشناسد، محاصره دریایی و تحریمهای خود را کاهش دهد و کشتیهای جنگی خود را از خلیج فارس دور نگه دارد، مذاکرات را پیچیده کردهاند.
محافظهکاران در ایران به آمریکا درباره هرگونه تلاش برای عدول از توافق ژوئن هشدار میدهند. آنها بهویژه بند ۵ آن را به عنوان به رسمیت شناختن تواناییشان برای تعیین شرایط بازگشایی تنگه تفسیر کردهاند.
محمد رشیدی، نماینده ارشد مجلس، به خبرگزاری خانه ملت، گفت: «واشنگتن باید بداند که هیچ پیشنهادی خارج از چارچوب تفاهم پذیرفته نخواهد شد.»
میانجیها گفتهاند که تلاش کردهاند ایران را متقاعد کنند تا از خواستههای خود کوتاه بیاید و هشدار دادهاند که در غیر این صورت آمریکا از تفاهمنامه فاصله خواهد گرفت. به گفته آنها، تندتر شدن مواضع، آنها را بدون چارچوبی روشن برای ازسرگیری مذاکرات رها کرده است.
به گفته برخی از این افراد، عاصم منیر، رئیس ستاد ارتش پاکستان و مذاکرهکننده ارشد این کشور، اوایل این هفته به تهران سفر کرد اما با پیشرفت اندکی آنجا را ترک کرد.
پس از او، وزیر امور خارجه عمان تلاش کرد تا توافقی را با ایران بر سر مسیرهایی که کشتیها برای عبور از تنگه هرمز استفاده خواهند کرد، نهایی کند. این توافق به نوبه خود قرار بود زمینه را برای مذاکرات گستردهتر برای بازگشایی این آبراه فراهم کند. به گفته برخی از این افراد، این تلاش هفتههاست که متوقف شده است، زیرا ایران به دنبال تغییراتی بوده که کنترل بیشتری بر تردد به آن بدهد و دولت ترامپ نیز از عمان به دلیل امتیاز دادن بیش از حد انتقاد کرده است.
ایران مدعی شد که دیدار با عمان به توافقی بر سر مسیر عبوری از تنگه منجر شده است، تنگهای که ایران در شمال و عمان در جنوب آن قرار دارد. اما عمان توافقی را تأیید نکرده و مقامات ایرانی اظهارات متناقضی درباره مفاد آن ارائه دادهاند.
روز چهارشنبه، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران که نهادی قدرتمند است، اعلام کرد که تنگه تا زمانی که آمریکا اجرای توافق صلح اولیه ماه ژوئن را که شامل معافیتهایی برای فروش نفت ایران و پایان محاصره آمریکا بود، از سر نگیرد، بازگشایی نخواهد شد.
سرتیپ حسین محبی، سخنگوی سپاه پاسداران، به تلویزیون دولتی گفت: «اگر ایالات متحده مانعتراشی را متوقف کند و به تفاهمنامه بازگردد، ما میتوانیم تنگه هرمز را در چارچوب توافق به دست آمده باز کنیم. شرایط ما باید توسط ایالات متحده پذیرفته شود.»
عمر کریم، پژوهشگر دانشگاه بیرمنگام، گفت مشکل این است که اهداف تغییر کردهاند و پیشرفت به تسلیم شدن یک طرف در برابر تفسیر طرف دیگر از توافق بستگی خواهد داشت.
او گفت: «تفاهمنامه قدیمی اساساً از همه جهات مرده است. وظیفه میانجیها برای اینکه دو طرف به نوعی مصالحه برسند، در شرایط کنونی حتی دشوارتر شده است.»
شیخ محمد بن عبدالرحمن آل ثانی، نخستوزیر قطر و مذاکرهکننده ارشد این کشور با ایران، در تلاشی دیگر برای ازسرگیری مذاکرات با وزیر امور خارجه ایران در تهران دیدار کرد. در بیانیه مشترکی که پس از آن منتشر شد، آمده بود که آنها درباره چگونگی جلوگیری از تشدید تنش و ایجاد زمینه برای مذاکرات گفتوگو کردهاند.
در همین حال، حملات به کشتیها همچنان تردد در هرمز را مختل میکند. شرکت امنیت دریایی آمبری اعلام کرد که یک نفتکش حامل نفت خام کویت اواخر روز سهشنبه در سواحل عمان مورد اصابت قرار گرفته که باعث آتشسوزی در آن شده است.
مقامات عرب امیدوارند در بحبوحه نگرانی از اینکه ایران ممکن است با اقدامات نظامی به کارزار فشار اقتصادی ترامپ پاسخ دهد، مسیر دیپلماتیک را دوباره احیا کنند. جنگ به درآمدهای گردشگری و سرمایهگذاری آنها آسیب زده، هزینهها را افزایش داده و طرحهای توسعه اقتصادی را بدون هیچ چشماندازی برای پایان، به تأخیر انداخته است.
بهنام بن طالبلو، مدیر ارشد برنامه ایران در بنیاد دفاع از دموکراسیها، گفت: «هر دو طرف در حال آماده شدن برای تشدید تنش هستند، آمریکا با جنگ اقتصادی و ایران با تهدیدهای نظامی. اما این بدان معنا نیست که آنها به دنبال موفقیت دیپلماتیک نیستند.»
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
محمد ضرغامی / رادیو فردا
جایزه آب که از آن به عنوان «نوبل آب» یاد میشود، از حدود ۳۵ سال پیش به دانشمندان و افراد پیشرو در زمینه آب اهدا میشود. برنده جایزه سال ۲۰۲۶ ، کاوه مدنی متخصص آب و رئیس موسسه آب، محیطزیست و سلامت دانشگاه سازمان ملل است. او در ۴۴ سالگی جوانترین برنده این جایزه است که شب گذشته، پادشاه سوئد در استکهلم به او اهدا کرد.
آقای مدنی در هنگام دریافت این جایزه ترانه «سلطان قلبها» سروده و اجرای زندهیادان محمدعلی شیرازی و عارف را اجرا کرد او در گفتو گو با برنامه رادیویی ایستگاه ۱۹ رادیو فردا به دریافت این جایزه و خبرهای بازگشت گروهی از ایرانیان به ایران پاسخ داده است.
* من نمیدانستم دستی هم در ساز و آواز دارید و به این زیبایی میخوانید. این ترانه از ترانههای مورد علاقه من است و خوانندهاش، آقای عارف، نیز از دوستان خوب من بود.
سلام عرض میکنم به شما و همه شنوندگان عزیز. لطف دارید. البته این اجرا چندان حرفهای نبود! برگزارکنندگان از طریق نزدیکانم فهمیده بودند که این ترانه را دوست دارم و گاهی در جمعهای خانوادگی زمزمهاش میکنم. موضوع را به من نگفته بودند و در برنامه غافلگیرم کردند. مجری هم مرا به روی صحنه برد و از من خواست همراهی کنم. بدون تمرین و هماهنگی قبلی بود، اما خوشحالم که در نهایت بد از آب درنیامد.
* درباره جایزهای که دریافت کردهاید، فکر میکنید اگر در ایران میماندید باز هم امکان دریافت آن وجود داشت؟ آیا این موفقیت تا حدی مرهون خروج شما از ایران است؟
واقعاً نمیتوانم زندگیای را که تجربه نکردهام پیشبینی کنم. وقتی به ایران رفتم، تصورم این بود که چند سال کار میکنم و بعد به انگلستان و جایگاه دانشگاهیام در امپریال کالج برمیگردم، اما شرایط تغییر کرد و مسیر دیگری شکل گرفت. این جایزه نیز برای یک کار یا مقاله خاص نیست؛ حاصل مجموعهای از فعالیتها و دستاوردهای علمی طی سالهاست. بنابراین نمیدانم اگر در ایران میماندم چه اتفاقی میافتاد. با این حال، دوره حضورم در ایران بخش مهمی از تجربه کاری من بود و آموختههای آن دوران را امروز نیز در فعالیتهایم در سازمان ملل به کار میگیرم.
* فکر میکنید ایران با نبودن شما در داخل کشور چه چیزی را از دست داده است؟ آیا افرادی توانستند ایدههای شما را ادامه دهند؟
ایران چیزی را از دست نداده است؛ من در کنار ایران هستم و خواهم ماند. البته کار کردن از داخل کشور با فعالیت از بیرون متفاوت است. یک فرد بهتنهایی نمیتواند یک سیستم بزرگ را تغییر دهد، اما تغییر میتواند از یک فرد آغاز شود. من در ایران همکاران خوبی داشتم و حرکتی شکل گرفته بود که میتوانست ادامه پیدا کند. شاید میشد کارهای بیشتری انجام داد، اما امروز هم میتوان از دانش و تجربه ایرانیان خارج از کشور استفاده کرد. بسیاری از مشکلات آب و محیط زیست ایران، جهانی هستند و ما همان مسائل را در سازمان ملل و دیگر نقاط جهان دنبال میکنیم. مردم ایران شایسته زندگی بهتری هستند و ایران همچنان ظرفیت انجام کارهای بسیار بیشتری را دارد.
* در توضیح جایزه آب استکهلم از «خطرپذیری» شما در پژوهشهای آب گفته شده است. این خطرپذیری چه معنایی دارد؟ آیا تصمیم شما برای رفتن به ایران نیز بخشی از آن بود؟
ما دقیقاً نمیدانیم هیئت داوری چه چیزی را مدنظر داشته است. حوزه کاری و پژوهشهای من و همچنین مطرح کردن مسائل علمی و زیستمحیطی در فضای عمومی، ممکن است برای برخی دولتها خوشایند نباشد. در ایران هم به دلیل فعالیتها و مواضعم مشکلاتی برایم ایجاد شد. شاید این همان چیزی باشد که بتوان آن را نوعی خطرپذیری دانست، اما دقیقاً نمیدانم منظور داوران چه بوده است.
* این روزها میبینیم که وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی گفته است بیش از ۱۰۰ چهره ایرانی خارج از کشور میخواهند به ایران برگردند. شما یکبار به دعوت مقامهای دولتی به ایران بازگشتید، اما نتوانستید بمانید. حالا عدهای از هنرمندان هم در حال بازگشت هستند. همین امروز هم خبرهایی درباره بازگشت محسن نامجو، خواننده سرشناس، منتشر شد. این رفتنها، دور شدنها، ماندنها و بازگشتنها برای شما چه معنایی دارد؟ آیا باید کسانی را که برمیگردند سرزنش کرد؟ یا کسانی را که از ایران رفتهاند؟ یا اینکه باید به این مسئله به عنوان پدیدهای طبیعی در ارتباط با جغرافیا و تاریخ ایران نگاه کرد؟
ما انسانیم و هرکدام داستان زندگی، علایق، عزیزان و تجربیات متفاوتی داریم و بر اساس آنها تصمیم میگیریم. هیچ تصمیمی مطلقاً خوب یا بد نیست. من در جایگاهی نیستم که کسی را برای رفتن یا برگشتن تشویق یا سرزنش کنم. هر انسانی حق دارد تصمیم بگیرد کجا زندگی کند، کجا شادتر باشد و کجا بتواند مؤثرتر زندگی و اهدافش را دنبال کند.
امیدوارم در یک فضای دموکراتیک بتوانیم به تصمیم دیگران احترام بگذاریم؛ نه کسانی را که میروند سرزنش کنیم و نه کسانی را که برمیگردند. همچنین نباید به ایرانیان خارج از کشور گفت چون دور هستند، حق اظهارنظر درباره ایران را ندارند. ما درباره زندگی و دلایل تصمیم دیگران اطلاعات کاملی نداریم و نمیتوانیم بدون دانستن شرایط آنها حکم صادر کنیم.
آرزویم این است که شرایطی فراهم شود که همه بتوانند آزادانه بروند، برگردند و درباره زندگی خود تصمیم بگیرند. بسیاری از ما از دوری ایران حسرت میخوریم؛ بعضیها میخواهند بروند، بعضیها برگردند و بعضیها رفتوآمد کنند. مسئله این است که امروز این امکان برای همه یکسان فراهم نیست. امیدوارم روزی برسد که انتخاب محل زندگی، ماندن یا بازگشت، صرفاً یک انتخاب انسانی باشد و ایران نیز کشور بهتری برای زندگی همه ایرانیان شود.
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
راتکو ملادیچ در دادگاه کیفری بینالمللی لاهه
ایوانا سِکولاراک و آنتونی دویچ / خبرگزاری رویترز / ۲۷ اوت ۲۰۲۶
راتکو ملادیچ، ژنرال سابق صربهای بوسنی که به اتهام سازماندهی کشتار سال ۱۹۹۵ دستکم ۸ هزار مسلمان در یک «منطقه امن» تحت نظارت سازمان ملل متحد در بوسنی به نسلکشی محکوم شده بود، روز پنجشنبه در بازداشت سازمان ملل درگذشت.
کشتار سربرنیتسا، اوج هولناک جنگی بود که بیش از سه سال به طول انجامید؛ جنگی که طی آن این ژنرال، پایتخت محاصرهشده بوسنی، سارایوو، را هر روز با توپخانه، تانک، خمپاره و مسلسلهای سنگین ارتش ملیگرای صرب خود زیر آتش میگرفت و حدود ۱۰ هزار نفر را به قتل رساند.
اجساد قربانیان سربرنیتسا طی چهار روز در ژوئیه ۱۹۹۵ با بولدوزر به گورهای دستهجمعی منتقل شدند. برخی از این گورها بعداً نبش قبر شدند و اجساد به مناطق کوهستانی دورافتاده انتقال یافتند تا شواهد مربوط به این کشتار پنهان شود.
بر اساس یافتههای دادگاه کیفری بینالمللی سازمان ملل برای یوگسلاوی سابق (ICTY)، هدف از این اقدامات «پاکسازی قومی» بود؛ یعنی اخراج اجباری مسلمانان بوسنیایی، کرواتها و دیگر غیرصربها، با هدف خالی کردن سرزمینهای بوسنی برای ایجاد «صربستان بزرگ».
این دادگاه اعلام کرد ملادیچ، همراه با اسلوبودان میلوشویچ، رئیسجمهوری فقید صربستان، و رادوان کاراجیچ، رهبر سیاسی صربهای بوسنی، بخشی از یک توطئه جنایی برای اجرای این طرح بودهاند.
ملادیچ که مخالفانش او را «قصاب بوسنی» مینامیدند، در جلسه رسیدگی به پروندهاش در دادگاه کیفری بینالمللی در سال ۲۰۱۴ گفت: «من این دادگاه را به رسمیت نمیشناسم.» هنگامی که در سال ۲۰۱۷ به حبس ابد محکوم شد، فریاد زد: «همه اینها دروغ است، همه شما دروغگو هستید!»
دراگان ایوتیچ، وکیل ملادیچ، روز پنجشنبه اعلام کرد که او در بازداشت سازمان ملل درگذشته است، اما علت مرگ را اعلام نکرد. ایوتیچ افزود ملادیچ ماههای پایانی زندگی خود را در بخش بیمارستانی مرکز بازداشت سازمان ملل در حومه لاهه سپری کرده بود.
به گفته پسر ملادیچ، اسناد رسمی تاریخ تولد او را ۱۲ مارس ۱۹۴۲ ثبت کردهاند، اما تاریخ واقعی تولدش ۸ مارس ۱۹۴۳ بوده است.
«آلمانیها هیتلر را داشتند، صربها ملادیچ را دارند»
کاراجیچ که او نیز در سال ۲۰۱۶ به جرم نسلکشی محکوم شد، و ملادیچ، سالها پس از پایان جنگ توسط قدرتهای غربی، در صدر فهرست افراد تحت تعقیب دادگاه کیفری بینالمللی یوگسلاوی سابق قرار داشتند. با این حال، تا زمانی که میلوشویچ در سال ۲۰۰۰ در پی یک خیزش مردمی سرنگون شد، ملادیچ با امنیت ــ هرچند پنهانی ــ در بلگراد زندگی میکرد.
میلوشویچ در ۱۱ مارس ۲۰۰۶ در بازداشت درگذشت؛ چند ماه پیش از صدور حکم در محاکمه چهار ساله او در دادگاه بینالمللی که به اتهام نسلکشی و دیگر جنایات جنگی در کرواسی، بوسنی و کوزوو برگزار شده بود.
ارتشی که ملادیچ برای جنگ در بوسنی ایجاد کرد، الگویی از بیرحمی، جسارت و خشونت در سنت جنگجویان صرب بود؛ سنتی که زمانی در مبارزه مرگ و زندگی پارتیزانها علیه اشغال نازیها در یوگسلاوی در جریان جنگ جهانی دوم، ارزشمند تلقی میشد.
در برخی از هولناکترین نمونهها، زندانیان پس از آنکه مجبور شده بودند نمک بخورند و از دریافت آب محروم شوند، در گرمای شدید خفه شدند؛ برخی دیگر در اردوگاههای زندان گرسنگی داده و مورد تجاوز جنسی قرار گرفتند؛ شماری مجبور شدند از روی پل بپرند و سپس هدف گلوله قرار گرفتند؛ و صدها نفر نیز پس از آنکه با استفاده از گاز شیمیایی از بازداشتگاهها بیرون رانده شدند، شبانه به گلوله بسته شدند.
مونیرای سوباشیچ، که پسر و همسرش پس از تصرف سربرنیتسا توسط نیروهای صرب بوسنی کشته شدند، گفت: «برای من، ملادیچ نماد همه جنایات وحشتناکی است که در جریان جنگ رخ داد؛ دختران ما مورد تجاوز قرار گرفتند و پسران ما کشته شدند، فقط به این دلیل که مسلمان بودند.»
سوباشیچ افزود: «آلمانیها هیتلر را داشتند، صربها ملادیچ را دارند. هیچ تفاوتی میان این دو وجود ندارد.»
ملادیچ از یک فیلمبردار خواسته بود حمله برقآسا به منطقه محاصرهشده سربرنیتسا را فیلمبرداری کند؛ در این تصاویر، او در حالی دیده میشد که از «بچههایش» تمجید میکرد و نیروهای حافظ صلح هلندی سازمان ملل را مورد سرزنش قرار میداد؛ نیروهایی که بهاشتباه به قول جدی او اعتماد کرده بودند که ساکنان منطقه تحت کنترل او در امان خواهند بود. سربرنیتسا ظاهراً از وضعیت «منطقه امن» برخوردار بود؛ وضعیتی که هدف آن حفاظت از غیرنظامیان در برابر پاکسازی قومی بود.
ملادیچ در برابر دوربین گفت: «ما این شهر را به عنوان هدیه به مردم صرب میدهیم» و این پیروزی را انتقامی از ترکهای مسلمان دانست؛ مسلمانانی که زمانی این منطقه را به عنوان بخشی از امپراتوری عثمانی در اختیار داشتند.
روز بعد، نیروهای ملادیچ در برابر دوربین در حال توزیع شیرینی میان کودکان و وعده دادن عبور امن آنها ثبت شدند. در همین حال، هزاران مرد و پسر برای اعدام آماده میشدند.
هنگامی که ناتو در سال ۱۹۹۵ تلاش کرد با تهدید به انجام حملات هوایی محدود، نیروهای ملادیچ را مهار کند، سربازان او در اقدامی سرکشانه نیروهای حافظ صلح سازمان ملل را به عنوان سپر انسانی به گروگان گرفتند و آنها را به اهدافی که احتمال میرفت مورد حمله قرار گیرند، زنجیر کردند.
در نوامبر ۱۹۹۶، ملادیچ و فرماندهان ارشد ارتش تحت فشار شدید غرب سرانجام پذیرفتند که مطابق دستور بیلیانا پلاوشیچ، رئیسجمهوری صربهای بوسنی، از سمت خود کنارهگیری کنند. پلاوشیچ پس از کاراجیچ به این سمت رسید و بعدها به دلیل نقش خود در جنایات جنگی به زندان افتاد.
پسر یک مبارز پارتیزان
ملادیچ که پسر یک مبارز پارتیزان در جنگ جهانی دوم بود ــ پدرش در سال ۱۹۴۵ کشته شد ــ هنگام آغاز فروپاشی یوگسلاوی در سال ۱۹۹۱، افسر ارتش خلق یوگسلاوی کمونیستی (JNA) بود.
هنگامی که صربهای بوسنی در سال ۱۹۹۲ علیه جدایی بوسنی از یوگسلاوی و تشکیل کشوری تحت رهبری مسلمانان شورش کردند، ملادیچ برای فرماندهی ارتش جدید صربهای بوسنی انتخاب شد؛ ارتشی که بهسرعت کنترل ۷۰ درصد از این کشور محصور در خشکی را به دست گرفت.
دهها شهر با استفاده از تسلیحات سنگینی که پیشتر متعلق به ارتش خلق یوگسلاوی بود، به محاصره درآمدند و روستاها به آتش کشیده شدند؛ در حالی که ۲۲ هزار نیروی حفاظت سازمان ملل کمابیش ناتوان از مداخله، نظارهگر بودند و دستور داشتند در جنگ جانب هیچیک از طرفین را نگیرند.
ترکیبی از فشار غرب، انتقال مخفیانه سلاح و آموزش نظامی آمریکایی به کرواتها و مسلمانان، بهتدریج روند جنگ را علیه ارتش ملادیچ تغییر داد. حملات قاطع ناتو نیز کار را یکسره کرد.
بیمار و ناتوان
با وجود درخواستهای کشورهای غربی، اصلاحطلبانی که پس از سقوط میلوشویچ بر صربستان حکومت میکردند، جرئت رویارویی با مردی را نداشتند که برای بخشی از صربهای ملیگرا یک قهرمان به شمار میرفت.
گزارشهای پراکنده از مشاهده او، حضورش در یک مسابقه اسبدوانی یا یک مسابقه فوتبال را نشان میداد. ناتو در سال ۲۰۰۴ اعلام کرد که ملادیچ در پناهگاه سابق خود در «هان پیِساگ» در بوسنی، با همرزمان قدیمی خود که به نوشیدن مشروبات الکلی سنگین شهرت داشتند، به سلامتی یکدیگر نوشیده است.
هنگامی که سرانجام در سال ۲۰۱۱ دستگیر شد، هیچ مقاومتی از خود نشان نداد. دست راستش فلج بود که ظاهراً پیامد یک سکته مغزی درماننشده بود. او دیگر هیچ شباهتی به آن ژنرال تنومند با لباس استتاری نداشت که در سال ۱۹۹۵ در سربرنیتسا موهای سر یک پسر بچه را نوازش کرده بود.
او در سال ۲۰۱۳ دچار حمله قلبی شد و پیرتر از سن واقعی خود به نظر میرسید. به گفته خودش، احساس میکرد مانند پیرمردی ناتوان شده است.
در معدود جلسات حضورش در دادگاه، رفتار او میان ترحمخواهی نسبت به خود، سرپیچی همراه با لبخند و نوعی حواسپرتی مبهم در نوسان بود.
ملادیچ در دادگاه با التماس گفت: «من مردی بسیار بیمار هستم.»
در سال ۲۰۱۹، ملادیچ به قضات گفت آنقدر بیمار است که نمیتواند در فعالیتهای ورزشی خارج از ساختمان شرکت کند و درخواست کرد برای حضور بر سر مزار اعضای خانوادهاش در صربستان به او مرخصی داده شود. این درخواست رد شد.
در سال ۲۰۲۱، درخواست تجدیدنظر او علیه حکم محکومیت رد شد؛ درخواستهای مکرر او برای آزادی به دلایل انساندوستانه نیز پذیرفته نشد.
در اوت ۲۰۲۶، یک پزشک سازمان ملل اعلام کرد که مرگ ملادیچ «ممکن است هر لحظه» رخ دهد و احتمال دارد ظرف چند هفته اتفاق بیفتد. با این حال، درخواست او برای آزادی بار دیگر رد شد؛ با این استدلال که چنین اقدامی با ملاحظات عدالت سازگار نیست.
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
شعارنویسی عوامل حکومت بر در و دیوار خانههای بهائیان
اطلاعیه جامعه جهانی بهایی
ژنو— ۵ شهریور ۱۴۰۵
سرقت حکومتی از بهائیان: از پول نقد شخصی و حلقۀ ازدواج تا اسباببازی کودکان
مأموران حکومت ایران در هفت استان به خانههای بهائیان یورش برده و وسایل شخصی آنها را ضبط و با خود بردند. آنها از دیوار خانهها بالا رفتند، والدین را در برابر چشمان کودک دوسالهشان بازداشت کردند، سازهای موسیقی را مصادره کردند و گلدانها و کیسههای برنج را زیر و رو کردند؛ بیآنکه در بیشتر موارد حکم قضایی در دست داشته باشند، اتهامی مطرح کنند یا دلیلی ارائه دهند. در مواردی، ۱۴ مأمور با پنج خودرو و همراه نمایندهای از دادستانی به خانۀ یک زن یورش بردند تا او را بازداشت کنند. دلیلی که به همۀ این بهائیان اعلام شد، صریح و بیرحمانه بود: «چون بهائی هستید».
از ۳۱ مرداد تا ۳ شهریور ۱۴۰۵، یعنی در کمتر از یک هفته، خانهها و محلهای کار بهائیان در سراسر کشور توسط مأموران حکومت صحنۀ بازداشت افراد، غارت و مصادرۀ اموال شد. آنها خودروها، جواهرات شخصی، پول نقد، رایانهها، ابزار کار، سازها، لوازم خانه و حتی اسباببازیهای کودکان را ضبط کردند. در یکی از موارد، وسایل خانوادهای را در چمدآنهای همان خانواده گذاشتند و از آنجا بردند.
۱۱ نفر در حالی بازداشت شدند که خانوادههایشان شاهد ضبط و بردن اموال خود توسط مأموران بودند. در یکی از این یورشهای متعدد، مأموران خودروی یک خانواده را همراه با وسایل ارزشمند خانه و ابزارهای کار آنان بردند. در یورشی دیگر، آلات موسیقی و تجهیزات کاری در یک کارگاه ساخت سازهای موسیقی را نیز ضبط و سپس محل کسب خانواده را پلمپ کردند. این مصادرهها و بازداشتها بدون هیچ حکم قضایی انجام شد. این اقدامات صرفاً بازرسی یا تفتیش نیستند، بلکه عملیاتی هستند که در آن حکومت بهطور غیرقانونی داراییها، منابع اقتصادی و معیشت افراد را از آنان سلب میکند.
سیمین فهندژ، نمایندۀ جامعۀ جهانی بهائی در سازمان ملل متحد در ژنو، گفت: «این یک سرقت حکومتی در روز روشن است، یعنی دزدیدن اموال شخصی افراد به نام حکومت. صرف اینکه این حکومت است که وارد خانۀ شما شده، زیورآلات، حلقه ازدواج و خودروی شما و دیگر داراییهایتان را با خود میبرد به این اقدام مشروعیت قانونی نمیبخشد. نزدیک به پنج دهه است که حکومت ایران، به نام دولت، اموال بهائیان را برای مقاصد خود مصادره و تصاحب میکند. تشدید این روند در شرایطی که مردم با دشواریهای اقتصادی روبهرو هستند، چیزی جز تلاشی برای خفقان اقتصادی بهائیان نیست. این سرقت باید فوراً متوقف شود.»
علاوه بر غارت، یورش و سرقت اموال شخصی، ۱۱ نفر نیز بازداشت یا روانۀ زندان شدند، از جمله افرادی که برای گذراندن دوران محکومیت خود احضار شده بودند. این تازهترین موج بازداشتها، یورشها و ضبط اموال، بخشی از کارزار فزایندۀ آزار و اذیت بهائیان است که طی یک سال گذشته دو برابر شده و هزاران خانوادۀ بهائی در سراسر ایران را در معرض پیامدهای آن قرار داده است.
در جریان رویدادهای اخیر در اصفهان، بیش از ۲۰ مأمور لباسشخصی همزمان به خانههای سه عضو خانوادۀ طبیانیفرد یورش بردند و ضمن تفتیش منازل، در حضور یک کودک دوساله دست به تهدیدهای فیزیکی و خشونتآمیز زدند.
مأموران مسلح تلفنهای همراه اعضای خانواده را در همان محل به رایانهها متصل کرده و اطلاعات آنها را استخراج کردند. سپس لپتاپها، پول نقد، جواهرات شخصی، یک دوربین حرفهای و مجموعهای از آلات موسیقی دستساز، شامل پیانو، ویولن، سهتار، ویولنسل، کمانچه، گیتار و کلارینت را ضبط کردند. پس از آن، فروشگاه سازهای موسیقی این خانواده پلمب شد.
این مورد نمونهای روشن از بیمنطقی این آزار و سرکوب است: سازها بدون حکم قضایی و یا بدون هرگونه وجاهت قانونی ضبط میشوند و راه امرار معاش یک خانوادۀ معمولی از هم پاشیده و جرمانگاری میشود، تنها به این دلیل که آنها بهائی هستند.
خانم فهندژ گفت: «استفاده از قدرت حکومت برای سلب مالکیت خانوادههای بهائی از داراییهایشان، بهویژه از این رو فاجعهبار است که همان مقاماتی که اموال آنان را ضبط و مصادره میکنند، کنترل دادگاهها، نهادهای امنیتی و سازوکارهای تصمیمگیری دربارۀ بازگرداندن آن اموال را نیز در اختیار دارند. این در حالی است که بهائیان که پیشتر از حقوق اساسی مدنی و اجتماعی خود محروم شدهاند، عملاً هیچ راهکار مؤثری برای دادخواهی ندارند. پساندازهای شخصی و خانوادگی، خودروها، لوازم منزل، تجهیزات شغلی، سازهای موسیقی و حتی اسباببازیهای کودکان از آنان غصب شده است. قدرتی که باید از مردم و داراییهایشان حفاظت کند، اکنون برای سلب مالکیت و محروم کردن آنان از اموالشان به کار گرفته میشود.»
پیامدهای اقتصادی این اقدامات ویرانگرند. بهائیان از قبل، از تحصیلات دانشگاهی و از اشتغال در بخش دولتی محروم شدهاند، اقداماتی که هدف آنها نابودی کامل اقتصادی این جامعه است. اکنون حکومت در حال سلب و از میان برداشتن و نابود ساختن همان معیشت محدودی است که خانوادههای بهائی دهها سال برای ساخت آن تلاش کردهاند. حاصل سالها کار و تلاش ممکن است در یک یورش بهکلی از میان برود. این آسیب سپس دامن همۀ اعضای خانواده، همسران، فرزندان، والدین سالمند و دیگر افراد تحت تکفل را میگیرد و آنان را نیز از نظر مالی آسیبپذیر و در معرض خطر و از نظر اقتصادی فلج میکند، بهگونهای که توان چندانی برای بازسازی آنچه حکومت از آنها گرفته است باقی نمیماند.
این مصادرهها تازهترین نمونۀ سیاست چنددههای آزار و سرکوب اقتصادی است. از سال ۱۳۵۷، مقامات حکومت ایران خانهها، زمینهای کشاورزی، کسبوکارها و دیگر اموال بهائیان را به شکلی سازمانیافته مصادره کردهاند و با استفاده از دادگاهها و نهادهای حکومتی، جامعۀ بهائی، جامعهای دینی که حکومت از به رسمیت شناختن آن خودداری میکند، را از داراییهایش محروم کردهاند.
در سالهای اخیر، مقامات حکومت ایران بهطور فزایندهای به اصل ۴۹ قانون اساسی ایران استناد کردهاند، اصلی که قرار بود به دولت اجازه دهد ثروتهایی را که از راههای نامشروع کسب شده باز پس گیرد. اما در عمل حکومت با بهانههای مبهم، اموال کاملاً مشروع بهائیان، از جمله خانهها، زمینها، کسبوکارها، وسایل نقلیه و حسابهای بانکی آنها را مصادره میکند. برای این مصادرهها، یورشها و بازداشتها هیچگاه کوچکترین مدرک یا مبنای قانونی ارائه نشده است. اموالی که از طریق آییننامههای اصل ۴۹ توقیف میشوند، میتوانند به «ستاد اجرایی فرمان امام»، نهادی تحت نظر مستقیم رهبر جمهوری اسلامی منتقل شوند. در چهار دهۀ گذشته، هزاران ملک متعلق به بهائیان مصادره شده یا از آنان سلب مالکیت شده است. بهائیان بارها از راههای قانونی دادخواهی کردهاند، اما به نتیجهای نرسیدهاند. خانوادهها همچنان ناچارند بازپسگیری اموال خود را از همان نهادهای حکومتی پیگیری کنند که مسؤول مصادرۀ آن اموال بودهاند.
خانم فهندژ گفت: «جامعۀ جهانی از حکومت ایران میخواهد به سوءاستفاده از قدرت حکومتی برای ضبط اموال، املاک و داراییها و منابع امرار معاش بهائیان پایان دهد. این اقدامات شرمآور که دهههاست ادامه دارند، باید متوقف شوند. حکومت باید بهجای این کار به مقدسترین وظیفۀ خود عمل کند: از شهروندانش محافظت کند، حقوق مدنیشان را پاس بدارد و خانهها و اموالشان را از تعرض در امان نگه دارد.»
پیشینه
● کیهان عاطفی و همسرش، فرشته رحمانی، زوج بهائی ساکن اصفهان، در ۲ شهریور ۱۴۰۵، برای دومین بار ظرف چند ماه اخیر شاهد یورش مأموران به منزل و محل کار آقای عاطفی بودند. مأموران حکومتی بیش از شش ساعت این دو محل را بازرسی کردند و سپس تلویزیون، طلا، ابزار کار، خودروی خانواده و حتی اسباببازیهای نوهشان را ضبط کردند. هنگامی که خانم رحمانی اعتراض کرد، مأموران به او گفتند «اینها مال حرام است.» و اضافه کردهاند «بار اول ادب نشدید. دین خود را عوض نکردید!»
● امین طبیانیفرد، مادرش بهاریه عسکرینسب و پسرش نیما طبیانیفرد، سه نسل از یک خانوادۀ بهائی ساکن اصفهان، در ۲ شهریور ۱۴۰۵ منازلشان بهطور همزمان توسط بیش از ۲۰ مأمور مورد تفتیش قرار گرفت. ماشینآلات و سازهای دستساز از کارگاه سازسازی این خانواده ضبط و محل کسب آنان نیز پلمب شد. کودک دوسالۀ نیما طبیانیفرد هنگام این تفتیش حضور داشت. اعضای خانواده سپس به نهادهای اطلاعاتی یا مراجع قضایی احضار شدند.
● فاخره زاهدی، زن خانهدار بهائی در ساری، و شیما سنایی، فروشندۀ بهائی محصولات بهداشتی، هر دو در ۳۱ مرداد ۱۴۰۵ از سوی مأموران وزارت اطلاعات بازداشت و به بازداشتگاه «کشویی» ادارۀ اطلاعات ساری منتقل شدند. هنگام بازداشت این دو زن، حدود ۱۴ مأمور و نمایندهای از دادستانی حضور داشتند. حکمهای ارائهشده فقط مجوز بازرسی داشتند و شامل دستور بازداشت نبودند. هنوز مشخص نیست چه اتهامهایی علیه این دو زن مطرح شده است.
● دوازده بهائی در ساری، در ۲۹ مرداد ۱۴۰۵ در مجموع به ۲۶ سال و ۱۶۵ روز حبس و ۷۶ سال محرومیت از حقوق اجتماعی محکوم شدند. اتهام آنها «انجام فعالیتهای آموزشی و تبلیغی» مرتبط با آیین بهائی بود. این پرونده از اردیبهشت ۱۴۰۳ بین سه دادگاه مختلف دستبهدست شده بود.
● ارسلان یزدانی، طراح گرافیک بهائی ساکن کرج، در ۳۱ مرداد ۱۴۰۵ برای اجرای حکم سه سال حبس، در خآنهاش و در برابر چشمان دو فرزندش بازداشت شد. مأموران بدون ارائۀ حکم قضایی، وسایل الکترونیکی او و همسرش را نیز ضبط کردند. این حکم به محکومیت او در سال ۱۴۰۰ به اتهامهای «عضویت در فرقۀ ضالۀ بهائیت» و «تبلیغ علیه نظام» بازمیگردد.
● دستکم پنج زن بهائی در روزهای ۳۱ مرداد و ۱ شهریور ۱۴۰۵ در ساری و دیگر نقاط استان مازندران، یکی پس از دیگری بازداشت یا بازجویی شدند. مأموران بدون ارائۀ حکم وارد خانۀ خانم ثریا منوچهرزاده شدند. دستکم دو زن دیگر بر اساس حکمهایی بازداشت شدند که تنها مجوز تفتیش را صادر کرده بود. خانم نگار بدیعی، مدرس زبان انگلیسی، و خانم مارال روشنی، فعال در زمینۀ فروش محصولات بهداشتی، هر دو در این خصوص مورد بازجویی قرار گرفتند که آیا از حرفۀ خود برای «تبلیغ» آیین بهائی استفاده کردهاند یا خیر.
● صریر موقن و والدین او، ژیلا و وحید موقن، بهائیان ساکن اصفهان، در تاریخ ۳ شهریور ۱۴۰۵ هدف اقدامات مأموران امنیتی قرار گرفتند. مأموران با تفتیش منزل خانوادگی آنها، صریر موقن را که به تازگی از خارج از کشور به ایران بازگشته بود، بازداشت کردند. تاکنون هیچگونه اطلاعی درباره دلیل تفتیش منزل یا مبنای بازداشت صریر به خانواده ارائه نشده است.
● ایمان رشیدی، بهائی ساکن یزد، در ۱ شهریور ۱۴۰۵ پس از آنکه برای آغاز دورۀ محکومیتش به شعبۀ اجرای احکام مراجعه کرد بازداشت شد. حکم او سه سال و شش ماه و یک روز حبس است. او همچنین به ۱۵ سال محرومیت از حقوق اجتماعی و پرداخت ۳۷۱ میلیون ریال جریمۀ نقدی محکوم شده است. پروندۀ او به مهرماه سال ۱۴۰۲ بازمیگردد، زمانی که مأموران اطلاعات خانهاش را بازرسی، شماری از اموالش را ضبط و او را بازداشت کردند.
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
منابع سوری و غربی، اصول اصلی توافقی را که پیش از اعلام مورد انتظار مظلوم عبدی از کاخ ریاستجمهوری در شام (دمشق) در شامگاه سهشنبه نهایی شده است، در اختیار «المجله» قرار دادهاند.
این توافقها شامل انتصاب مظلوم عبدی از سوی رئیسجمهور احمد الشرع به عنوان مشاور ریاستجمهوری و همچنین انتصاب الهام احمد به عنوان نماینده مجلس الشعب (پارلمان سوریه) است.
به عنوان نشانهای از تغییر در روابط، مقامهای ارشد در دمشق از هماکنون به جای عنوان «سرتیپ مظلوم»، از عنوان «آقای مظلوم» برای خطاب قرار دادن عبدی استفاده میکنند.
مهمترین گامهای توافق به شرح زیر است:
۱. اسعد الشیبانی، وزیر امور خارجه سوریه، روزهای دوشنبه و سهشنبه دو نشست کاری در دمشق با مظلوم عبدی و الهام احمد برگزار کرد. در این نشستها توافق شد که آنها شامگاه سهشنبه در کاخ ریاستجمهوری با احمد الشرع دیدار کنند و پس از آن، عبدی در یک کنفرانس خبری انحلال تمامی نهادهای نظامی و غیرنظامی، از جمله نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) و اداره خودگردان را اعلام کند.
۲. قرار است مظلوم عبدی به عنوان مشاور ریاستجمهوری منصوب شود. یکی از پیشنهادهای در حال بررسی این است که حوزه مسئولیت او امور مربوط به جوامع مختلف سوریه یا مسائل کردی باشد. حدود اختیارات نهایی وی در فرمانی ریاستجمهوری مشخص خواهد شد.
۳. قرار است الهام احمد به عنوان نماینده مجلس الشعب در قالب «فهرست رئیسجمهور» منصوب شود. از جمله پیشنهادهای مطرحشده، سپردن نقشی مرتبط با تدوین قانون اساسی یا عضویت در کمیسیون روابط خارجی مجلس به اوست. انتظار میرود تصمیم نهایی در این باره بعداً اعلام شود.
۴. در جریان دیدارهای اخیر عبدی و احمد شرع در دمشق، احتمال واگذاری سمتی در وزارت امور خارجه به الهام احمد نیز بررسی شد. گزینههای مورد بحث شامل معاونت وزیر امور خارجه، قائممقام وزیر امور خارجه یا مشاور ارشد این وزارتخانه بود.
۵. در نشستهای روزهای دوشنبه و سهشنبه همچنین توافق شد که یگانهای مدافع زنان (YPJ) با حدود یکهزار و ۵۰۰ نیروی زن، در نیروهای امنیت داخلی زیر نظر وزارت کشور ادغام شوند. این نیروها بخشی از واحدهای مبارزه با تروریسم را تشکیل خواهند داد و در شمالشرق سوریه مستقر خواهند شد.
۶. دمشق متعهد شده است که در مرحلهای بعدی، امکان ادغام اعضای یگانهای مدافع زنان در ارتش سوریه را نیز بررسی کند.
۷. روند ادغام نیروهای دموکراتیک سوریه در قالب چهار تیپ در ساختار ارتش سوریه تکمیل خواهد شد. هر تیپ در حال حاضر حدود یکهزار و ۳۰۰ رزمنده دارد و شماری دیگر نیز در انتظار دریافت تأییدیه رسمی هستند. روند ادغام برای این افراد و همچنین حدود یکهزار و ۷۰۰ رزمنده اضافی ادامه خواهد یافت. همچنین درباره استقرار واحدهای کُردی در امتداد مرز نیز توافق حاصل شده است.
۸. قرار است تصمیمی رسمی از سوی دولت سوریه صادر شود که زبان کُردی را به عنوان یک زبان رسمی به رسمیت بشناسد. بر اساس این تصمیم، برخی دروس نظری از جمله تاریخ و جغرافیا در مدارس به زبان کُردی تدریس خواهند شد.
۹. پیشبینی میشود مظلوم عبدی و الهام احمد به ترکیه سفر کنند تا با عبدالله اوجالان، رهبر زندانی حزب کارگران کردستان (PKK)، دیدار داشته باشند. به گفته منابع، این سفر میتواند به تلاشهایی کمک کند که هدف آن فراهم کردن زمینه آزادی او از زندان و جلب حمایت وی از روند ادغام است. این سفر همچنان در انتظار تصمیم رسمی دولت ترکیه است.
۱۰. ترکیه در حال بررسی حذف نام مظلوم عبدی از فهرست افراد تحت تعقیب تروریسم خود است؛ اقدامی مشابه تصمیم پیشین آنکارا برای خارج کردن سمیر اوسو (سیپان حمو) از فهرست سیاه.
منبع: المجله
@AlMajallaEN
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
اقتصادنیوز: فشار اقتصادی علیه ایران دیگر تنها در قالب تحریم چند شرکت یا محدودیت فروش نفت تعریف نمیشود؛ حلقه فشار اکنون از نفتکشها و شبکههای مالی تا صرافیها، بیمه، حملونقل و مسیرهای بازگشت ارز امتداد پیدا کرده است. در صورت تداوم این روند، پرسش اصلی این است که اقتصاد ایران تا چه اندازه میتواند مسیرهای جایگزین تجارت را حفظ کند و مانع انتقال شوک خارجی به بازار ارز، تولید و معیشت شود.
علیاصغر صادقی مجرد، نایبرئیس کمیسیون انرژی اتاق بازرگانی ایران، از فشارهای چندلایه اقتصادی، آسیبپذیری زنجیره تجارت خارجی و ضرورت تنوعبخشی به شرکای تجاری میگوید و تأکید دارد که مدیریت این شرایط تنها با سیاستهای اقتصادی ممکن نیست و گفتوگوی شفاف با جامعه نیز بخشی از مدیریت جنگ اقتصادی است.
* آقای صادقیمجرد! دونالد ترامپ از «جنگ اقتصادی و انزوای بیسابقه» علیه ایران سخن گفته و تهدید کرده کشورهایی را که به ایران مسیرهای مالی، تجاری یا نفتی بدهند، با پیامدهای اقتصادی مواجه خواهد کرد. با توجه به این رویکرد، تشدید فشارها تا چه اندازه میتواند تجارت خارجی، درآمدهای ارزی، نقلوانتقال پول و توان واردات ایران را محدود کند؟ آیا این فشارها صرفاً دور جدیدی از تحریمهاست یا اقتصاد ایران را به سمت نوعی محاصره اقتصادی و محدود شدن مسیرهای تنفس تجاری سوق میدهد؟
میشود این بحث را دقیق و غیرهیجانی جمعبندی کرد: آنچه امروز علیه ایران جریان دارد، فقط یک دور جدید تحریم نیست، بلکه تلاشی برای فشردهتر کردن حلقههای دسترسی ایران به پول، بیمه، حملونقل، بانک و فروش نفت است. شواهد رسمی خزانهداری آمریکا در سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ نشان میدهد تمرکز اصلی روی نفتکشهای ایران ــ که آنها از آن با عنوان «ناوگان سایه» یاد میکنند ــ، صرافیها و شرکتهای تراستی و همزمان تعداد زیادی شرکت رسمی و شبکه مالی بوده است.
در عمل، این یعنی فشار از سطح تجارت معمول فراتر میرود و به سمت محدود کردن مسیرهای تنفس تجاری حرکت میکند؛ هرچند محاصره کامل، به معنای حقوقی و عملیاتی آن، بر اساس تجربه سالهای قبل برای آمریکاییها بهسادگی قابل تحقق نیست و به همکاری چندجانبه با کل دنیا، اعم از چین و روسیه، نیاز دارد.
کاهش امید به آینده، هدف مهم جنگ اقتصادی است
* اگر جنگ اقتصادی وارد مرحله فرسایشی شود، فشار آن از چه مسیری به زندگی روزمره مردم منتقل خواهد شد؟ اختلال در صادرات نفت، دشوارتر شدن دسترسی به ارز، محدودیت واردات مواد اولیه و کالاهای اساسی و افزایش هزینه مبادلات چه اثری بر نرخ ارز، تورم، قیمت کالاها، تولید و قدرت خرید خانوارها خواهد داشت؟ در چنین شرایطی کدام بخشهای اقتصاد ایران آسیبپذیرترند و دولت چه ابزارهایی برای جلوگیری از تبدیل فشار خارجی به بحران معیشتی در اختیار دارد؟
از نظر اثرگذاری، این فشارها سه کانال اصلی دارند: کاهش صادرات نفت ایران و پرهزینهتر شدن عملیات فروش، سختتر شدن بازگشت ارز و افزایش هزینه واردات کالاهای واسطهای و اساسی. نتیجه طبیعی آن، فشار بر نرخ ارز، رشد تورم، افزایش قیمت کالاها، کاهش حاشیه سود تولید و افت قدرت خرید خانوارهاست.
در چنین شرایطی، بخشهای آسیبپذیرتر معمولاً شامل تولید وابسته به واردات مواد اولیه، دارو و تجهیزات، حملونقل، صنایع انرژیبر و در نهایت خانوارهای حقوقبگیر و دهکهای پایین هستند.
البته باورم این است که کاهش امید به آینده، در عرض همه این مواردی که اشاره کردم، در دستور کار دشمن است. به نظرم نقش رسانه و ایجاد ارتباط معنادار، تنگاتنگ و هوشمندانه بین رسانه و حکمران، در این بخش بسیار کمککننده است.
اما در مقام تحلیل راهکار، آن هم به شکل تیتروار، تجربه نشان داده است ابزار دولت برای جلوگیری از تبدیل فشار خارجی به بحران معیشتی، باید از اعمال قیمتهای دستوری، به سمت ترکیبی از مدیریت ارزی شفاف، اولویتبندی واردات، حمایت هدفمند از اقشار آسیبپذیر، تثبیت مسیرهای صادراتی، کاهش نااطمینانی سیاستی و انضباط بودجهای تغییر کند.
فشار اقتصادی به بحران اجتماعی تبدیل میشود اگر...
* یکی از نگرانیهای مطرحشده این است که تداوم فشار اقتصادی میتواند از یک بحران اقتصادی به یک مسئله اجتماعی تبدیل شود. رابطه میان تشدید تحریمها، افت قدرت خرید، افزایش قیمتها و شکلگیری نارضایتی یا خشم اجتماعی را چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا فشارهای همزمان اقتصادی و جنگی میتواند ظرفیت تابآوری جامعه را کاهش دهد و در چه شرایطی فشار معیشتی از یک مسئله اقتصادی به یک بحران اجتماعی تبدیل میشود؟
در مورد وجه اجتماعی، تخصص من نیست، اما از منظر اقتصاد رفتاری، اینگونه به ذهن میرسد که رابطه میان تحریم، کاهش قدرت خرید و نارضایتی اجتماعی، احتمالاً یک رابطه مستقیم است، اما قطعاً مکانیکی نیست. فشار اقتصادی زمانی به بحران اجتماعی تبدیل میشود که همزمان چند عامل در کنار یکدیگر قرار بگیرند؛ عواملی مانند تورم مزمن، بیثباتی ارزی، احساس بیافقی و ناامیدی، اختلال در تأمین کالاهای ضروری و مهمتر از همه، ضعف اعتماد عمومی به اینکه سیاستهای دولت آیا قابل پیشبینی و منصفانه هستند یا خیر.
اگر فشار معیشتی طولانی شود و پاسخ سیاستهای حکمران روشن نباشد، ظرفیت تابآوری جامعه کاهش پیدا میکند. به هر روی، ما در جنگی چندوجهی قرار داریم که برخلاف بسیاری از اقتصادها در سایر کشورها، نیازمند سیاستهایی هیبریدی و ترکیبی، شامل تصمیمات چندلایه و اقدامات عرضی و طولی است.اما آنچه لازم و ضروری است، این است که گفتوگوی شفاف با جامعه، اطلاعرسانی دقیق درباره واقعیتها و پرهیز از پنهانکاری در سیاست اقتصادی، بهعنوان بخشی از مدیریت بحران، به شکلی صادقانه و هوشمندانه در دستور کار قرار بگیرد.
اتکای بلندمدت به کانالهای محدود و غیرشفاف، صرفاً هزینه مبادله را افزایش میدهد
* در شرایطی که آمریکا به دنبال محدود کردن مسیرهای مالی و تجاری ایران است، تا چه اندازه میتوان روی مسیرهای جایگزین تجارت خارجی حساب کرد؟ آیا این مسیرها و کانالهای محدود میتوانند در مقیاس بلندمدت تکیهگاه اصلی تجارت خارجی ایران باشند یا اقتصاد ایران ناگزیر است برای کاهش آسیبپذیری، روابط اقتصادی خود را با کشورهای قدرتمند منطقهای و فرامنطقهای گسترش دهد؟ از نظر شما توسعه روابط تجاری با قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای چه نقشی در کاهش اثر جنگ اقتصادی خواهد داشت و برای تبدیل این روابط به یک شبکه پایدار تجاری چه موانعی باید برطرف شود؟
درباره مسیرهای جایگزین هم باید واقعبین بود. این مسیرها میتوانند در کوتاهمدت بخشی از فشارها را خنثی کنند، اما بهتنهایی تکیهگاه پایدار اقتصاد نیستند. اتکای بلندمدت به کانالهای محدود و غیرشفاف، صرفاً هزینه مبادله را افزایش میدهد.
برای کاهش آسیبپذیری، ایران ناگزیر است روابط تجاری و مالی پایدارتر با اقتصادهای مهم منطقهای و فرامنطقهای، مانند چین، روسیه، هند و کشورهای همسایه، را گسترش دهد؛ اما این روابط زمانی اثر واقعی خواهند داشت که به قراردادهای قابل اتکا، سازوکارهای تسویه روشن، حملونقل مطمئن، بیمه و استانداردهای مشخص تبدیل شوند. مانع اصلی نیز همینجاست.
* با توجه به همزمانی فشار خارجی با مسائلی مانند بحران سوخت، احتمال افزایش قیمت حاملهای انرژی، کاهش ارزش پول ملی و تورم، مسابقه تابآوری میان ایران و آمریکا تا کجا میتواند ادامه پیدا کند؟ اگر جنگ فرسایشی اقتصادی ادامه یابد، مهمترین نقطه آسیبپذیر ایران کجاست و چه سیاستهایی ـــ از تنوعبخشی به شرکای تجاری و حفظ مسیرهای صادراتی گرفته تا اصلاحات اقتصادی و گفتوگوی شفاف با جامعه ـــ میتواند مانع از تبدیل جنگ اقتصادی به بحران معیشتی و سپس تشدید خشم اجتماعی شود؟
اگر بخواهم این پاسخ را در یک جمله جمعبندی کنم، میگویم: نقطه آسیبپذیر ایران نه فقط نفت، بلکه زنجیره تبدیل نفت به ارز، ارز به کالا و سپس کالا به آرامش اجتماعی است.
هر سیاستی که این زنجیره را شفافتر، متنوعتر و کمهزینهتر کند، از تبدیل جنگ اقصادی به بحران معیشتی جلوگیری خواهد کرد.
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
ویوین نریم / نیویورک تایمز / ۲۷ اوت ۲۰۲۶
به گفته تحلیلگران، پس از هفتهها حمله شبهنظامیان حوثی یمن به کشتیها، فرودگاهها و تأسیسات نفتی عربستان سعودی، به نظر میرسد که عربستان در حال آماده شدن برای ازسرگیری جنگ علیه این گروه است؛ اقدامی که به طور بالقوه میتواند آشفتگی در خاورمیانه را عمیقتر کند.
مشخص نیست که اگر عربستان دوباره به جنگی تمامعیار با حوثیها بازگردد، اهدافش چه خواهد بود. اما این اقدام میتواند جبهه جدیدی در جنگ آمریکا با ایران ـــ حامی اصلی حوثیها ـــ بگشاید.
عربستان آخرین بار در سال ۲۰۱۵ کارزار بمباران علیه حوثیها را آغاز کرد اما این جنگ به باتلاقی یک دههای تبدیل شد که حاکمیت این گروه بر شمال یمن را تثبیت کرد و به مرگ صدها هزار یمنی بر اثر خشونت، گرسنگی و بیماری منجر شد.
به باور برخی ناظران یا مقامات، مسیری واقعبینانه برای از بین بردن کامل این شبهنظامیان وجود دارد. در عوض، به گفته تحلیلگران، عربستان سعودی میتواند با هدف تضعیف این گروه و تحت فشار قرار دادن آن برای مذاکره بر سر راهحلی برای جنگ داخلی یمن که برای پادشاهی و متحدان یمنیاش مطلوبتر باشد، اقدام کند.
به نظر میرسد کانالهای ارتباطی که سالها میان دو طرف باز نگه داشته شده بود، از هم پاشیده است. محمد الباشا، تحلیلگر سیاسی متخصص در امور یمن مستقر در واشنگتن میگوید: «من در این مقطع هیچ راه خروج سیاسی نمیبینم. جنگ در راه است.»
اوایل این هفته، حوثیها مسئولیت حمله موشک بالستیک به یک نفتکش سعودی و همچنین دو حمله به نیروهای تحت حمایت عربستان در داخل یمن را بر عهده گرفتند و یحیی سریع، سخنگوی نظامی این گروه، وعده داد که با هرگونه تشدید تنش با «ضربات قویتر و شدیدتر» مقابله خواهد کرد.
یک مقام سعودی که طبق پروتکل دولتی به شرط ناشناس ماندن صحبت میکرد، گفت که پادشاهی صلح را ترجیح میدهد، اما برای جنگ با حوثیها آماده است و به هر وسیله لازم از خود محافظت خواهد کرد.
او افزود، اگر حوثیها به تشدید حملات خود ادامه دهند، پادشاهی حاضر خواهد بود برای حمایت از دولت یمن ـــ که در واقع ائتلافی ناهمگون از نیروهای ضدحوثی است ـــ در نبردش علیه این شبهنظامیان، حملات هوایی انجام دهد.
آخرین مداخله عربستان در یمن تلاشی برای بازگرداندن دولت به رسمیت شناخته شده بینالمللی بود که حوثیها با حمایت ایران آن را از پایتخت یمن، صنعا، بیرون رانده بودند. این جنگ کشور را به آستانه قحطی کشاند و در نهایت نتوانست حوثیها را از بین ببرد.
پس از آتشبس در سال ۲۰۲۲، حوثیها با این باور که پیروز شدهاند، سر برآوردند. مقامات سعودی به گفتوگو روی آوردند، به امید اینکه شبهنظامیان را در مرز جنوبی خود مهار کنند و بر آنها نفوذ به دست آورند.
به نظر میرسید که این رویکرد مؤثر بوده است، تا اینکه جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران به یک درگیری سراسری در منطقه تبدیل شد و محاسبات حوثیها را تغییر داد.
تحلیلگران یمنی میگویند این شبهنظامیان تا حدی برای کمک به ایران اقدام میکنند، اما پس از سالها بنبست سیاسی، برای تحکیم قدرت خود و تضمین دسترسی به منابع نفتی یمن نیز تلاش میکنند. این گروه به طور فزایندهای خود را به عنوان یک دولت مشروع معرفی میکند و خواستار آن است که به همین عنوان با آن رفتار شود.
تنشها میان پادشاهی و شبهنظامیان ماه گذشته و پس از آن تشدید شد که حوثیها عربستان سعودی را متهم کردند که برای جلوگیری از فرود یک هواپیمای ایرانی، فرودگاه اصلی بینالمللی یمن را بمباران کرده است؛ اتهامی که عربستان آن را رد کرد. حوثیها سپس محاصره دریایی کشتیهای سعودی در دریای سرخ را اعلام کردند.
از آن زمان، عربستان سعودی حملات هوایی محدودی را در یمن انجام داده و حوثیها علاوه بر حمله به کشتیهای سعودی در دریای سرخ، حملات موشکی و پهپادی را در داخل عربستان سعودی آغاز کردهاند.
این حملات بازارهای جهانی انرژی را تحت فشار قرار داده است، که همسو با منافع ایران است. عربستان سعودی، بزرگترین صادرکننده نفت جهان، معمولاً نفت خود را از طریق تنگه هرمز، آبراهه باریکی که خلیج فارس را به آبهای آزاد جهان متصل میکند و ایران از زمان آغاز جنگ با ایران عملاً آن را بسته است، صادر میکند. این پادشاهی اکنون برای صادرات بخش عمده نفت خود به دریای سرخ متکی است.
در داخل یمن، درگیریها میان حوثیها و دولت یمن تحت حمایت عربستان در هفتههای اخیر به شدت تشدید شده است.
هانس گروندبرگ، فرستاده سازمان ملل به یمن، در جلسه توجیهی خود در شورای امنیت سازمان ملل در ۱۳ اوت هشدار داد: «یمن امروز با خطر جدیتری برای بازگشت به درگیری در مقیاس بزرگ نسبت به هر زمان دیگری از زمان آتشبس با میانجیگری سازمان ملل در سال ۲۰۲۲ مواجه است.»
حوثیها میگویند که حملات آنها پیشدستانه است و دولتهای عربستان و یمن را متهم میکنند که نیروهایی را در تدارک برای یک حمله زمینی علیه آنها گرد آوردهاند.
محمد البخیتی، یک مقام سیاسی حوثیها، در مصاحبهای گفت که این شبهنظامیان در حال حاضر «عملاً در وضعیت جنگی با عربستان سعودی» هستند.
او گفت حوثیها «مشتاق هستند که گزینههای خود را باز نگه دارند» و امیدوارند از «گسترش درگیری» جلوگیری کنند. اما او افزود که اگر جنگی تمامعیار در بگیرد، آنها «تمام تأسیسات نفتی و حیاتی عربستان سعودی را نابود خواهند کرد، همانطور که عربستان با یمن کرد.»
او عربستان سعودی را متهم کرد که «با توسل به زور، یمن را محاصره کرده و از رسیدن غذا، دارو و مایحتاج اولیه به مردم یمن جلوگیری میکند.»
مقامات سعودی این اتهام را رد میکنند. آنها حوثیها را متهم میکنند که تلاش میکنند از رژیم بازرسی سازمان ملل و سایر تدابیر حفاظتی که برای جلوگیری از دستیابی شبهنظامیان به سلاح و بودجه در نظر گرفته شده، طفره بروند.
اوایل این ماه، سفیر عربستان سعودی در ایالات متحده، شاهدخت ریما بنت بندر، نگرانیهای پادشاهی را به واشنگتن منتقل کرد. او به همراه سفیر یمن، جمیله رجاء، با اعضای کنگره دیدار کرد تا بر تهدید ناشی از حوثیها تأکید کند.
به گفته یک مقام آمریکایی و یک مقام یمنی آشنا با این دیدارها که به شرط ناشناس ماندن برای بحث در مورد دیپلماسی حساس صحبت کردند، سفرا استدلال کردند که نیاز به مقابله با این شبهنظامیان وجود دارد و ایالات متحده را تشویق کردند که از این تلاش حمایت کند.
مشخص نیست که این حمایت چه شکلی میتواند داشته باشد، اما خانم رجاء در ستون دیدگاهی که متعاقباً در وال استریت ژورنال منتشر کرد، از ایالات متحده خواست که «حمایت از ارتش یمن را حفظ و تقویت کند»، کمکهای بشردوستانه به یمن را افزایش دهد و قرار دادن حوثیها در فهرست سازمانهای تروریستی خارجی را گسترش دهد.
تحلیلگران میگویند که اکنون نشانههایی از تقویت نظامی گستردهتر در هر دو طرف دیده میشود.
احمد ناجی، تحلیلگر ارشد امور یمن در گروه بینالمللی بحران، گفت که عربستان سعودی هماهنگی نظامی بین جناحهای مختلف ضدحوثی را بهبود بخشیده است. او افزود، این کشور همچنین تسلیحات پیشرفتهای را در اختیار این نیروها قرار میدهد که «در گذشته هرگز سابقه نداشته است.»
عبدالله العلیمی، عضو شورای رهبری ریاستجمهوری دولت یمن، در مصاحبهای با یک روزنامه سعودی که هفته گذشته منتشر شد، نقش عربستان سعودی را در ارائه آموزش و سایر کمکها به نیروهای دولتی یمن ستود.
او گفت که بازپسگیری صنعا از حوثیها توسط دولت یمن تحت حمایت عربستان، «اجتنابناپذیر» شده است.
برای عربستان سعودی دلایل زیادی برای اجتناب از جنگ وجود دارد: نبردی دیگر با حوثیها میتواند منابع مالی و ذخایر دفاعی آن را تحلیل ببرد و میتواند برنامههای ولیعهد برای تبدیل پادشاهی به قطب تجاری و گردشگری را به خطر بیندازد.
با این حال، به گفته آقای ناجی، حوثیها «آماده مذاکره نیستند» و در عین حال که برای کمک به حامی اصلی خود، ایران، اقدام میکنند، برای گرفتن امتیازات سیاسی در یمن نیز فشار میآورند.
کارشناسان و دیپلماتها نگران هستند که هرگونه تشدید تنش، رنج دهها میلیون نفر را در یمن افزایش دهد؛ کشوری که هماکنون در یکی از بدترین بحرانهای بشردوستانه جهان گرفتار است.
آقای گروندبرگ در جلسه توجیهی خود در سازمان ملل گفت: «هیچ طرفی نمیتواند مسیر تشدید تنش را کنترل کند. تنها چیزی که قطعی است این است که مردم یمن بهای آن را خواهند پرداخت.»
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
در پی وقوع سیل ناگهانی و رانش گسترده زمین در شمال نپال، در نزدیکی مرز این کشور با منطقه خودمختار تبت چین، تاکنون دستکم ۳۰۰ نفر جان باختهاند و شمار زیادی نیز مفقود هستند. این حادثه از صبح چهارشنبه ۲۶ اوت ۲۰۲۶ در دره رودخانه لِهنده و مسیر رودخانههای بُهُتهکوشی و تریشولی آغاز شد و علاوه بر نپال، بخشهایی از منطقه گیریونگ در تبت را نیز تحت تأثیر قرار داد. بر اساس گزارشهای منتشرشده، در دو سوی مرز دستکم ۱۶۰ نفر کشته شدهاند.
این حادثه یکی از شدیدترین سوانح طبیعی سالهای اخیر در منطقه هیمالیا به شمار میرود؛ زیرا آب، گلولای، سنگ و قطعات یخ با سرعت زیاد وارد درهها شدند و روستاها، جادهها، پلها، تأسیسات برقآبی و مراکز تجاری را تخریب کردند.
زمان و مناطق آسیبدیده
سیل حدود ساعت ۸:۴۰ صبح به وقت محلی در ۲۶ اوت رخ داد. موج اولیه در ناحیه مرزی نپال و تبت شکل گرفت و سپس از طریق رودخانه لِهنده وارد رودخانه بُهُتهکوشی و در ادامه رودخانه تریشولی شد.
مناطق اصلی آسیبدیده عبارتاند از:
- شهرستان راسوا، بهویژه سکونتگاههای تیموره و سیافروبسی.
- شهرستان نوواکوت در مسیر پاییندست رودخانه تریشولی.
- بخشهایی از شهرستانهای دهادینگ و گورخا.
- مناطق پیرامون گذرگاه مرزی راسواگادی.
- بندر گیریونگ در منطقه شیگاتسه تبت چین.
به گفته منابع محلی، سطح آب رودخانه تریشولی در مدت حدود ۳۰ دقیقه نزدیک به ۹ متر افزایش یافت. مقامهای محلی همچنین هشدارهایی برای ساکنان مناطق حاشیه رودخانههای بُهُتهکوشی، تریشولی و نارایانی صادر کردهاند.
تلفات و مفقودان
آمار تلفات و مفقودان همچنان قطعی نیست و به دلیل قطع راههای ارتباطی، تخریب جادهها و دشواری دسترسی به مناطق کوهستانی ممکن است افزایش یابد.
دفتر نخستوزیری نپال اعلام کرده است که ۴۸۴ نفر در این کشور مفقود شده یا خبری از آنها در دست نیست؛ از این میان ۳۹۱ نفر گردشگر خارجی و ۹۳ نفر شهروند نپالاند. با این حال، منابع مختلف ارقام متفاوتی ارائه کردهاند و مقامها گفتهاند با دسترسی نیروهای امدادی به مناطق محاصرهشده، احتمال تغییر آمار وجود دارد.
بخشی از مفقودان از گردشگرانی هستند که در مسیر سفر به کوه کایلاش در تبت یا مناطق گردشگری راسوا قرار داشتند. همچنین شماری از کارگران خارجی شاغل در پروژههای برقآبی و نیروهای پلیس و ارتش نپال در میان افراد بیخبر هستند.
بر اساس گزارشها، دستکم ۶۵ نفر در بیمارستانهای محلی و مراکز درمانی کاتماندو تحت مداوا قرار گرفتهاند. تعدادی از بازماندگان نیز با بالگردهای نظامی از شهرستان راسوا تخلیه شدهاند.

علت احتمالی فاجعه
ارزیابیهای اولیه نشان میدهد که این رویداد صرفاً یک سیل ناشی از بارش شدید نبوده است. احتمالاً بخشی از یک یخچال طبیعی در ارتفاعات هیمالیا فرو ریخته و بهمن عظیمی از یخ، سنگ و خاک ایجاد کرده است.
بر اساس تحلیلهای ماهوارهای، بخش پایینی یک یخچال در ارتفاع تقریبی پنجهزار و ۲۰۰ متری از سطح دریا جدا شده و حدود یکهزار و ۲۰۰ متر سقوط کرده است. این توده یخ و سنگ پس از برخورد با بستر رودخانه، مسیر آب را موقتاً مسدود کرده و با شکستهشدن این
سد طبیعی، موج عظیمی از آب و رسوبات را به سمت پاییندست فرستاده است.
گزارشهای اولیه از وقوع یک زمینلرزه با قدرت ۴.۴ حکایت داشت، اما ارزیابی بعدی سازمان زمینشناسی آمریکا نشان داد که سیگنال لرزهای احتمالاً نه ناشی از زمینلرزه، بلکه حاصل خودِ رانش زمین بوده است. شدت این رویداد ناشی از رانش زمین حدود ۵.۲ ثبت شده است.
دانشمندان هنوز درباره نقش دقیق تغییرات اقلیمی در فروپاشی این یخچال به نتیجه قطعی نرسیدهاند. با این حال، گرمشدن سریع هیمالیا، عقبنشینی یخچالها و افزایش ناپایداری دامنههای کوهستانی، خطر وقوع سیلابهای ناگهانی و دریاچههای یخچالی را افزایش داده است. بر پایه گزارشهای علمی نقلشده، یخچالهای منطقه هندوکش–هیمالیا در فاصله سالهای ۲۰۱۱ تا ۲۰۲۰ با سرعتی بسیار بیشتر از دهه پیش از آن، یخ از دست دادهاند.
خسارتهای زیرساختی
سیلاب در مسیر خود بخشهایی از زیرساختهای حیاتی شمال نپال را از بین برده است. مهمترین خسارتهای گزارششده عبارتاند از:
- تخریب یا آسیبدیدن دستکم ۱۹ پل.
- از بین رفتن حدود ۴۰ کیلومتر جاده.
- تخریب روستاها، خانهها، بازارها و ساختمانهای دولتی.
- آسیب جدی به پروژهها و تأسیسات برقآبی.
- تخریب اداره گمرک راسواگادی.
- قطع برق در شماری از مناطق.
- مسدودشدن مسیرهای ارتباطی و دشوارشدن انتقال مواد غذایی و تجهیزات امدادی.
اداره راههای نپال خسارت اولیه به جادهها و پلها را حدود ۱۵ میلیارد روپیه نپال برآورد کرده است؛ رقمی که با ادامه ارزیابیها احتمالاً افزایش خواهد یافت.

شرکت برق نپال نیز اعلام کرده است که حدود ۴۳۰ مگاوات از ظرفیت تولید، انتقال و توزیع برق، شامل تأسیسات برقآبی و خورشیدی، آسیب دیده است. این خسارت میتواند برقرسانی به مناطق شمالی و ارتباطات امدادی را مختل کند.
سازمان ملل متحد اعلام کرده است که حدود ۱۰ هزار خانوار در نپال به کمک فوری نیاز دارند. این نهاد تأکید کرده است که سکونتگاهها، بازارها، جادهها، پلها و زیرساختهای برقآبی در اثر سیل از بین رفته یا بهشدت آسیب دیدهاند.
عملیات جستوجو و امداد
دولت نپال ارتش، پلیس، نیروی پلیس مسلح و گروههای امداد و نجات را برای جستوجوی مفقودان و انتقال بازماندگان بسیج کرده است. بالگردها، پهپادها، سگهای زندهیاب و تیمهای پزشکی نیز در عملیات مشارکت دارند.
با این حال، عملیات با موانع مهمی روبهرو است:
- بالا بودن سطح آب رودخانهها.
- رانشهای پیدرپی زمین و انباشت گلولای.
- تخریب جادهها و پلها.
- قطع برق و شبکههای ارتباطی.
- دشواری فرود بالگردها در مناطق باریک و کوهستانی.
- احتمال وجود افراد گرفتار در زیر گلولای و بقایای ساختمانها.
ارتش نپال اعلام کرده است که شماری از افراد را نجات داده و انتقال هوایی بازماندگان از راسوا به مراکز درمانی ادامه دارد. مقامها هشدار دادهاند که در برخی مناطق، بالگردها تا زمان کاهش سطح آب قادر به فرود نخواهند بود.
برای جایگزینکردن پلهای تخریبشده، اداره راههای نپال نصب پلهای فلزی موقت موسوم به «پل بیلی» را آغاز کرده است. با این حال، برقراری کامل ارتباط زمینی ممکن است زمانبر باشد.

کمکهای بینالمللی
سازمان ملل و نهادهای امدادی بینالمللی از پاسخ دولت نپال حمایت میکنند. اقدامات اعلامشده شامل موارد زیر است:
- برنامه جهانی غذا در حال ارسال جیرههای اضطراری و پشتیبانی لجستیکی است.
- سازمان جهانی بهداشت تجهیزات پزشکی کافی برای حدود ۱۰ هزار نفر طی سه ماه، همچنین چادر و امکانات پشتیبانی ارسال کرده است.
- یونیسف نیرو و کامیونهای حامل اقلام امدادی را اعزام میکند.
- برنامه توسعه سازمان ملل از مدیریت دادهها و ارزیابی خسارت پشتیبانی میکند.
- دفتر هماهنگی امور بشردوستانه سازمان ملل در حال تهیه تصاویر ماهوارهای از مناطق آسیبدیده است.
- صلیب سرخ نپال ۲۰۰ بسته سرپناه اضطراری توزیع کرده است.
- فدراسیون بینالمللی جمعیتهای صلیب سرخ و هلال احمر یک میلیون فرانک سوئیس برای عملیات امدادی و ارزیابی خسارت اختصاص داده است.
- هند یک هواپیمای امدادی حامل حدود ۱۰ تُن چادر، پتو، کیتهای بهداشتی، چراغ خورشیدی و دارو به نپال فرستاده است.
- اتحادیه اروپا سامانه ماهوارهای «کوپرنیکوس» را برای نقشهبرداری از مناطق آسیبدیده فعال کرده است.
کره جنوبی نیز به دلیل مفقودشدن شماری از اتباع خود در پروژههای برقآبی، یک کارگروه دولتی تشکیل داده و از اعزام تیم واکنش سریع خبر داده است. آمریکا و کانادا نیز وضعیت اتباع خود را پیگیری میکنند.
پیامدهای انسانی و امنیتی
مهمترین نگرانی فوری، تأمین سرپناه، آب آشامیدنی، غذا و خدمات درمانی برای خانوارهایی است که خانههای خود را از دست دادهاند. قطع برق و تخریب جادهها ممکن است توزیع کمکها را در مناطق کوهستانی با تأخیر مواجه کند.
از سوی دیگر، مفقودشدن تعداد زیادی گردشگر خارجی، حادثه را به یک بحران کنسولی بینالمللی تبدیل کرده است. دولتهای هند، آمریکا، استرالیا، بریتانیا، کانادا، کره جنوبی و چند کشور دیگر در حال بررسی فهرست مفقودان و تماس با خانوادههای آنان هستند.
مقامها از ساکنان خواستهاند از نزدیکشدن به حاشیه رودخانهها خودداری کنند و در مناطق کمارتفاع، به نقاط مرتفعتر منتقل شوند. همچنین مسیرهای اصلی از جمله بزرگراه پریتوی، محور گالچی–نوواکوت–راسوا–سیافروبسی و جاده موگ لینگ–نارایانگاد تا اطلاع بعدی ناامن یا محدود اعلام شدهاند.
منبع اصلی گزارش: وبسایت انگلیسی شبکه الجزیره
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
نجمه بزرگمهر / فایننشال تایمز / ۲۷ اوت ۲۰۲۶
این موضوع در تهران یک راز آشکار بود که حسین طائب، در دوران ریاست خود بر سازمان اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، بیش از حد زیادهروی بود.
منتقدان درون حاکمیت ایران، این روحانی را که از سال ۲۰۰۹ تا ۲۰۲۲ ریاست این سازمان را بر عهده داشت، متهم میکردند که دستگاههای اطلاعاتی را در خدمت جاهطلبیهای سیاسی خود قرار داده، پروندههای جنجالی علیه فعالان محیط زیست و دیگر چهرههای داخلی را دنبال کرده و در عین حال نتوانسته است مانع ترور دانشمندان هستهای ایران توسط اسرائیل شود. طائب که در دوران رهبری آیتالله علی خامنهای از سمت خود کنار گذاشته شد، سالها را در انزوای سیاسی سپری کرد.
اما اکنون او بازگشته است. مجتبی خامنهای، فرزند و جانشین رهبر پیشین، او را به فرماندهی بسیج ــ نیروی شبهنظامی داخلی سپاه پاسداران ــ منصوب کرده است؛ اقدامی که نشان میدهد حکومت برای تثبیت کنترل خود در داخل کشور به یکی از هراسانگیزترین چهرههای امنیتی خود روی آورده است.
بسیج که پس از انقلاب ۱۳۵۷ به عنوان یک نیروی داوطلب مردمی تشکیل شد، از زمان آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در ماه فوریه، جایگاه و نفوذ بیشتری پیدا کرده است. بسیاری از اعضای بسیج ــ که مقامهای جمهوری اسلامی شمار آنان را میلیونها نفر اعلام میکنند ــ در جریان بمبارانها، سلاحهایی را از پایگاههای سپاه دریافت کرده و به خانههای خود بردهاند.
اعضای این نیرو در اطراف شهرها ایستهای بازرسی برپا کردهاند و شبها در میدانهای عمومی تجمع میکنند. مقامهای جمهوری اسلامی همچنین میگویند که در کارزارهای گسترده جذب نیرو، شمار بیشتری از ایرانیان به بسیج پیوستهاند.
تأثیرگذارترین تصمیم مجتبی خامنهای
تحلیلگران انتصاب طائب را یکی از مهمترین و تأثیرگذارترین تصمیمهای مجتبی خامنهای میدانند. رهبر جدید جمهوری اسلامی در بیانیهای اعلام کرده است که «ضرورتها و شرایط جدید» ایران ایجاب میکند که او «فرهنگ بسیج را تعمیق و گسترش» دهد.
این سیاست شامل افزایش حضور بسیج در محلهها و مساجد نیز میشود؛ اقدامی که تحلیلگران آن را تلاشی برای گسترش نظارت امنیتی و تسهیل توانایی حکومت برای سرکوبهای احتمالی در آینده ارزیابی میکنند.
یکی از افراد مطلع از درون حاکمیت که به جریانهای تندرو نزدیک است و پیشتر از منتقدان طائب به شمار میرفت، گفت: «در شرایط کنونی، او بهترین چهره امنیتی برای این مسئولیت است؛ کسی که میداند چگونه با تهدیدهای داخلی برخورد کند.»
به گفته این فرد، این تهدیدها شامل جنبشهای جداییطلبانه در میان اقلیتهای قومی در استانهای مرزی ــ از جمله گروههای کرد ــ، ناآرامیهای مردمی ناشی از مشکلات اقتصادی، تلاش گروههای مخالف برای سرنگونی نظام جمهوری اسلامی و همچنین قاچاق تجهیزات ارتباطی مانند استارلینک به داخل کشور است.
او افزود: «ایران در حال آماده شدن برای نوع جدیدی از جنگ است. دستگاههای اطلاعاتی آمریکا، اسرائیل و بریتانیا تلاش خواهند کرد از درون به ما ضربه بزنند. ما باید آماده باشیم.»

حسین طائب و عزیز جعفری، فرمانده سابق سپاه
اعتراضات سراسری که در ماههای دسامبر و ژانویه سراسر ایران را فراگرفت، همچنان در ذهن رهبران جمهوری اسلامی زنده است؛ اعتراضاتی که چند ماه پس از جنگ ۱۲ روزه اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵ آغاز شد و ابتدا ریشه در مشکلات اقتصادی داشت، اما سپس به بزرگترین جنبش ضدحکومتی از زمان انقلاب ۱۳۵۷ تبدیل شد.
مقامهای جمهوری اسلامی، عوامل خارجی را مسئول این ناآرامیها معرفی کردند و سرکوبی گسترده و خشونتبار را به راه انداختند. به گفته آنان، در دو روز اوج اعتراضات بیش از سه هزار نفر کشته شدند. با این حال، گروههای مخالف و سازمانهای بینالمللی حقوق بشری مستقر در خارج از کشور، آمار قربانیان را بسیار بیشتر از این رقم اعلام کردهاند.
از زمان آغاز جنگ جاری تاکنون نشانهای از ناآرامیهای داخلی مشاهده نشده است، اما آمریکا و اسرائیل در مقاطع مختلف به استفاده از نیروی نظامی یا فشار اقتصادی برای ایجاد تغییر در نظام سیاسی ایران اشاره کردهاند.
اسرائیل در سالهای اخیر نشان داده است که دستگاههای اطلاعاتیاش تا چه اندازه در ساختار جمهوری اسلامی نفوذ کردهاند؛ از عملیات مصادره آرشیو هستهای ایران در سال ۲۰۱۸ گرفته تا ترور شماری از مقامهای ارشد جمهوری اسلامی در جریان جنگ ۱۲ روزه و نیز درگیریهای کنونی.
در همین حال، اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، این هفته از گسترش تحریمهای ثانویه علیه ایران خبر داد؛ بخشی از کارزاری که به گفته او با هدف «فروپاشی» جمهوری اسلامی طراحی شده است.
حالا یک آدم دیوانه مسئول کار شده
«آمریکا از محاصره [بنادر ایران] بهرهبرداری کرده و امیدوار است که این فشارها در نهایت مردم را به خیابانها بکشاند.» این را یکی از بستگان سببی حسین طائب که خود نیز به ساختار سیاسی جمهوری اسلامی نزدیک است، میگوید.
به گفته او، انتصاب طائب «پیامی به دشمن میفرستد که نباید روی ناآرامیهای داخلی حساب باز کند، چون حالا یک آدم دیوانه مسئول کار شده است.»
در دوران صلح، اعضای بسیج ــ که بیشتر آنان را جوانان وفادار به نظام تشکیل میدهند و حقوقی دریافت نمیکنند ــ عمدتاً به عنوان یک نیروی انتخاباتی شناخته میشدند؛ بلوکی از رأیدهندگان که میتوانست نتایج انتخابات را به سود جناحهای تندرو تغییر دهد.
اما آنان در زمان بحرانها و اعتراضات خیابانی نیز به کمک سپاه پاسداران میآمدند و بسیاری از ایرانیان، بسیجیها را متهم کردهاند که عمدتاً با لباس شخصی در سرکوب خشن معترضان نقش داشتهاند.
با این حال، جنگ به این نیرو انرژی تازهای بخشیده است. به گفته افراد نزدیک به حکومت، داوطلبان بسیج که برای نخستین بار از سالهای ابتدایی پس از انقلاب در خانههای خود سلاح نگهداری میکنند، اکنون مجاز هستند بدون نیاز به کسب اجازه از فرماندهان، دفاع از جمهوری اسلامی را از محل زندگی خود آغاز کنند.

حسین طائب در یک راهپیمایی در تهران
سعید لیلاز، تحلیلگر مستقر در تهران، گفت: «بسیج در حال حرکت به سمت هماهنگی بیشتر است تا در هر بحران آینده نقش امنیتی مهمتری ایفا کند.» او تأکید کرد که این امر لزوماً به معنای نظامیتر شدن بسیج نیست. «اما اختیارات بیشتری خواهد داشت و چابکتر خواهد شد.»
بسیاری از اعضای بسیج خواستار انتقامگیری برای آیتالله خامنهای هستند که در حملات اولیه آمریکا و اسرائیل کشته شد و همچنین نسبت به احتمال توافق با واشنگتن موضعی تند و انتقادی اتخاذ کردهاند.
این خویشاوند طائب گفت: «اگر لازم باشد و در بدترین سناریو، همه آن بسیجیهای مسلح میتوانند کنترل شهرها را در دست بگیرند. آنها نسبت به گذشته انگیزه بیشتری دارند. جنگ با آمریکا و اسرائیل و همچنین نگهداری سلاح در خانه به آنها روحیه و انرژی تازهای داده است.»
برخی از ایرانیان نگراناند که تقویت بسیج به تلاش برای بازگرداندن محدودیتهای اجتماعی منجر شود؛ محدودیتهایی که در سالهای اخیر تا حدی کاهش یافته بود، از جمله نرمش در اجرای قوانین سختگیرانه حجاب برای زنان و افزایش امکان معاشرت جوانان در کافهها.
در هفتههای اخیر، مقامهای تندرو دستگاه قضایی ایران برای مهار آنچه مخالفت و نارضایتی تلقی میکنند، به اقداماتی متوسل شدهاند؛ از جمله تعطیلی موقت برخی کافیشاپها و صدور احکام زندان برای فعالان مدنی و هنرمندان، از جمله یک خواننده زن.
با این حال، مقامهای سیاسی تأکید میکنند که نه طائب و نه حکومت قصد ندارند سرکوب گستردهای را بر محور مسائل اجتماعی آغاز کنند.
حکومت همچنین علیه افرادی که سخنانشان میتواند به تشدید تنشها منجر شود، اقدام کرده است. محمدباقر خرازی، روحانی فوقتندرو و از بستگان رهبر جمهوری اسلامی، در ماه جاری پس از آنکه از هواداران خود خواست زنان بیحجاب را در خیابانها به قتل برسانند، بازداشت شد.
با این حال، برای کسانی که از نزدیک با شیوههای کاری طائب آشنا بودهاند، بازگشت او نشانهای از نحوه اداره جمهوری اسلامی توسط مجتبی خامنهای در آینده قابل پیشبینی است.
یک سیاستمدار اصلاحطلب که در دوران ریاست طائب بر سازمان اطلاعات سپاه زندانی شده بود و او را از نزدیک میشناسد، گفت رابطه نزدیک این روحانی با مجتبی خامنهای به چند دهه قبل بازمیگردد.
او گفت: «این انتصاب بیش از آنکه سیاسی باشد، شخصی است. حتی اگر جنگی هم در کار نبود، او باز هم به یکی از مناصب عالی میرسید.»
همین احتمال موجب نگرانی کسانی شده است که بیم دارند طائب به یکی از تأثیرگذارترین افراد بر رهبر جدید جمهوری اسلامی تبدیل شود؛ رهبری که هنوز در انظار عمومی ظاهر نشده است.
با این حال، آن فرد مطلع نزدیک به حاکمیت هشدار داد که نباید بیش از حد زود نتیجهگیری کرد. به گفته او، هنوز روشن نیست سالهای انزوای سیاسی چه تأثیری بر طائب گذاشته و در نهایت تا چه اندازه نفوذ و قدرت خواهد داشت.
این خویشاوند طائب گفت: «طائب یک فوقتندرو است که به حرف هیچکس گوش نمیدهد، اما این به آن معنا نیست که تندروها قرار است آینده کشور را به طور کامل در دست بگیرند.»
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
بنوا فوکان و حمراز بیان / والاستریت ژورنال / ۲۷ اوت ۲۰۲۶
ایرانیان این هفته برای خرید سوخت و مواد غذایی هجوم بردند؛ اقدامی که از افزایش فشارهای اقتصادی حکایت دارد. تهدید دولت ترامپ به تشدید تحریمها، نگرانیها از عمیقتر شدن کمبودها و افزایش دشواریهای معیشتی را برانگیخته است.
اعتراضهای کوچک صنفی ــ که در طول جنگ تقریباً ناپدید شده بودند ــ بار دیگر در نقاط مختلف کشور در حال شکلگیریاند. کارگران صنعت نفت، بازنشستگان و معلمان در اعتراض به کاهش ارزش پول ملی و افزایش هزینههای زندگی تجمع کردهاند.
همین مسائل بود که در حوالی سال نوی میلادی اعتراضهایی را به دنبال داشت و حکومت را بهشدت تکان داد؛ اعتراضهایی که سرکوبی بیرحمانه را در پی داشت و هزاران کشته بر جای گذاشت. دولت، برای تخلیه خشم عمومی، تا حدی اعتراضهای اقتصادی را تحمل میکند، اما برخی از این تجمعها، با وجود خطرات موجود، رنگوبوی سیاسی نیز پیدا کردهاند.
خبرگزاری نیمهرسمی ایلنا گزارش داد که کارگران فراساحلی صنعت نفت و گاز روز دوشنبه در عسلویه، قطب انرژی ایران، دست به اعتراض زدند. آنان گفتند کارگرانی که چرخه تولید را فعال نگه میدارند، نباید با بحران معیشتی مواجه باشند یا برای پرداخت اجارهبها دچار مشکل شوند.
روز پیش از آن نیز حدود ۱۰۰ کارگر اخراجشده در اعتراض به برکناری خود در مجتمع فولاد شادگان در غرب ایران تجمع کردند.
ایالات متحده امیدوار است از چنین نارضایتیهایی برای اعمال فشار بر رهبران ایران استفاده کند تا آنان به توافقی برای بازگشایی تنگه هرمز و پایان دادن به جنگ، آن هم با شرایطی مطلوبتر، تن دهند.
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، روز دوشنبه گفت کشورها و شرکتهایی که با تهران تجارت میکنند، با خشم دولت آمریکا مواجه خواهند شد. این تهدیدها در شرایطی مطرح شدهاند که خسارات ناشی از جنگ، محاصره دریایی آمریکا و تشدید تحریمها از هماکنون اقتصاد در حال سقوط ایران را تحت فشار قرار دادهاند.
صفهای طولانی مقابل جایگاههای سوخت
بسیاری از تحلیلگران میگویند این اقدامات، فشار سنگینی بر مردم ایران وارد خواهد کرد، اما بعید است رهبران این کشور را تغییر دهد؛ رهبرانی که سالها تحریمهای سخت را تحمل کردهاند و احساس میکنند درگیر جنگی برای بقا هستند. آنان برای ادامه مقاومت، سهمیهبندی را اجرا میکنند و منابع را از بخش سرمایهگذاری به حوزههای ضروری منتقل میسازند.
ایالات متحده نیز با فشار اقتصادی مواجه است. بسنت گفت از اقدام فوری خودداری میکند، زیرا نمیخواهد اقتصاد جهانی را دچار تکانه کند.
شرایط در ایران بهوضوح رو به وخامت گذاشته است. در تهران و دیگر شهرها صفهای طولانی مقابل جایگاههای سوخت تشکیل شد. ساکنان و مقامها گفتند برخی جایگاهها با کمبود بنزین و گازوئیل مواجه شدند.
رانندگان پیش از اجرای برنامه کاهش سهمیه سوخت یارانهای، برای پر کردن باک خودروهای خود شتاب کردند. ایرانیان به یکی از ارزانترین بنزینهای جهان دسترسی دارند، اما دولت در نظر دارد عرضه سوخت را سهمیهبندی کند؛ زیرا پالایشگاهها در جریان جنگ هدف حمله قرار گرفتهاند و نگرانیهایی وجود دارد که تحریمهای جدید، واردات سوخت را نیز کاهش دهد.
حمید حسینی، سخنگوی اتحادیه صادرکنندگان فرآوردههای نفتی ایران، گفت تولید سوخت در کشور پاسخگوی نیازهای داخلی نیست و همین مسئله ایران را در برابر تلاش جدید آمریکا برای اعمال تحریمها آسیبپذیر میکند. به گفته او، بخشی از این نیاز از بلاروس، ترکمنستان و قزاقستان تأمین میشود.
برخی فروشگاههای بزرگ در تهران نیز این هفته، همزمان با آغاز احتکار مواد ضروری از سوی خریداران، با کمبود روغن خوراکی و برنج مواجه شدند.
دولت تأکید دارد که کالاهای اساسی کافی برای چند ماه در اختیار دارد. اما تصمیم آمریکا برای تشدید محدودیتها علیه تجارت بینالمللی ایران، از هماکنون آثار روانی خود را بر جای گذاشته است. ایران بخش قابلتوجهی از برنج مورد نیاز خود را از هند و از مسیر امارات متحده عربی وارد میکند؛ امارات هفته گذشته اعلام کرد که روابط تجاری خود با ایران را قطع خواهد کرد.
کاهش سریع ارزش پول ملی
یک مترجم در تهران گفت: «هراس عمومی ایجاد شده بود و در برخی محلهها، مردم با عجله به فروشگاههای بزرگ هجوم بردند. تهدید تحریمهای آمریکا و خطر کمبود کالا باعث خرید هراسانه شده است.»
با این حال، کالاها در فروشگاههای اینترنتی و بازارهای گرانقیمتتر، دسترسپذیرتر بودند.
کاهش سریع ارزش پول ملی، مصرفکنندگان را تحت فشار گذاشته است تا پیش از کاهش بیشتر ارزش آن، پول خود را خرج کنند. روز دوشنبه، ارزش ریال ایران به پایینترین سطح تاریخی خود سقوط کرد و هر دلار آمریکا به بیش از دو میلیون ریال رسید؛ ارزش ریال در طول یک هفته ۷ درصد کاهش یافت و قدرت خرید آن در برابر دلار، نسبت به یک سال قبل، به نصف رسید.
به گفته ساکنان، بسیاری از مصرفکنندگان اکنون برای تأمین هزینههای اولیه زندگی، بدهیهای جدیدی به بار میآورند. گوشت اغلب بهصورت نسیه خریداری میشود و بازپرداخت آن در چند قسط، همراه با بهره، صورت میگیرد.
روزنامه اصلاحطلب اعتماد نوشت: «این پدیده یک روش جدید پرداخت نیست؛ بلکه نشانه یک تغییر بزرگ است: فقر.»
مسعود پزشکیان، رئیسجمهوری ایران، و محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، گفتهاند کشور باید بر پایان دادن به جنگ و تقویت اقتصاد ازکارافتاده خود تمرکز کند. بااینحال، رهبران تندرو برای دستیابی به توافق، شروط سنگینی تعیین کردهاند و میکوشند هزینه جنگ را برای ایالات متحده افزایش دهند.
مقامهای ایرانی نگراناند که عمیقتر شدن بحران اقتصادی به بازگشت ناآرامیها منجر شود. کاهش یارانههای سوخت و مواد غذایی در سال ۲۰۱۹، پس از آنکه دونالد ترامپ در نخستین دوره ریاستجمهوری خود تحریمها را تشدید کرد، اعتراضهای گسترده و مرگباری را به دنبال داشت که ماهها ادامه یافت.
در ماه دسامبر، اعتراض بازاریان به سقوط شدید ارزش پول ملی، موجی از تظاهرات و درخواستها برای سرنگونی نظام را به راه انداخت. با وجود هشدارهای حکومت مبنی بر اینکه معترضان ممکن است کشته شوند، اقدامات اعتراضی صنفی و صنعتی در نقاط مختلف کشور همچنان ادامه دارد.
معترضان در صنایع راهبردی، از جمله مخابرات و پتروشیمی، طی ماههای گذشته در اعتراض به پرداخت نشدن دستمزدهایشان دست به تحصن زدهاند.
به گزارش ایلنا، در اوایل ماه اوت، ۳۲ کارگر پتروشیمی در بندر ماهشهر، شهری در سواحل خلیج فارس، بهصورت علنی علیه اخراج خود اعتراض کردند.
اعضای شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران ــ یک اتحادیه معلمان ــ شرایط رو به وخامت اقتصادی کشور را به موضع سازشناپذیر رهبران آن مرتبط میدانند.
یک معلم بازنشسته در کانال شبکه اجتماعی این اتحادیه نوشت که دولت در طول جنگ وعده داده بود قیمت نفت را به ۲۰۰ دلار در هر بشکه خواهد رساند و مهاجمان به ایران را مجازات خواهد کرد. اما به گفته او، کشور اکنون زیر فشار فروپاشی پول ملی خود در حال خرد شدن است.
او نوشت: «سه روز از زمانی که حقوق مردادماه خود را دریافت کردهایم گذشته است. تقریباً چیزی باقی نمانده است.»
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
اقتصاد۲۴- آمارهای رسمی گمرک ایران از تجارت خارجی در ۵ ماه نخست سال ۱۴۰۵، تصویری نگران کننده و تا حد زیادی تکان دهنده از وضعیت مبادلات تجاری کشور ارائه میدهد. بر اساس گزارشهای تازه، صادرات غیرنفتی ایران با افت ۲۸.۲ درصدی نسبت به مدت مشابه سال گذشته به ۱۵ میلیارد دلار رسیده و واردات نیز با کاهش ۲۶.۱ درصدی، عدد ۱۷ میلیارد دلار را ثبت کرده است. اما عمق این عقبنشینی زمانی آشکارتر میشود که آمارها را با ۵ ماه نخست - پیش از ورود کشور به فاز تنشهای حاد نظامی و محاصره دریایی - مقایسه کنیم؛ جایی که صادرات غیرنفتی ۳۲.۵ درصد و واردات ۳۸ درصد افت کرده است.
این سقوط آزاد آماری، سیگنالی صریح از فشاری است که جنگ، انسداد مسیرهای حملونقل دریایی و تشدید تحریمها بر پیکره اقتصاد ایران وارد میآورند. در چنین شرایطی، انتظار از دولت برای معجزه اقتصادی یا کنترل دستوری قیمتها، غیرواقعی به نظر میرسد. وقتی مبادی تجاری بسته شده و شریانهای ارزی مسدود است، ابزارهای متعارف حکمرانی کارایی خود را از دست میدهند و تنها راه برونرفت، باز ساختن مسیرهای دیپلماتیک و حل ریشهای بحرانهای منطقهای و بینالمللی است.
مسیر تجارت زیر سایه جنگ و تحریم
اقتصاد ایران که سالها تحت فشار تحریمهای یکجانبه و موانع ساختاریِ تعرفهای قرار داشت، در یک سال گذشته وارد مرحله نوینی از محدودیت شد. با بروز تنشهای نظامی و اعمال محدودیتهای شدید بر بنادر و خطوط کشتیرانی، شریان اصلی تجارت کشور که همان مسیرهای مواصلاتی دریایی در جنوب است، با اختلال جدی مواجه شد.
تجارت دریایی، رکن اصلی انتقال کالاهای سنگین، حجیم و فلهای است. بخش اعظم صادرات غیرنفتی ایران از جمله محصولات پتروشیمی و فرآوردههای معدنی، و در سوی مقابل، بخش عمده واردات نهادههای دامی، کالاهای اساسی و ماشینآلات صنعتی از همین مسیر انجام میشد. جایگزین کردن این حجم از مبادلات با مسیرهای زمینی، به دلیل ظرفیت بسیار محدود مرزهایی مانند بازرگان یا سرخس و ناآماده بودن حمل و نقل ریلی و جادهای، عملاً غیرممکن است. ظرفیت ترانزیت زمینی و بنادر شمالی کشور در دریای خزر حتی قادر به پوشش سهم کوچکی از بار بنادر جنوبی نیستند. نتیجه این عدم تعادل، تجمع کالا در بنادر مبدأ، معطل ماندن کشتیها و شکلگیری اختلال شدید در زنجیره تامین است.
خطر بعدی: کمبود کالاهای ضروری
شدت افت واردات (۳۸ درصد نسبت به سال ۱۴۰۳) حتی از افت صادرات پیشی گرفته است. این مسئله از آن جهت نگران کننده است که ترکیبات وارداتی ایران را نه کالاهای لوکس و مصرفی، بلکه مواد اولیه، کالاهای واسطهای و ماشینآلات خطوط تولید تشکیل میدهند.
تداوم این وضعیت ظرف دو تا سه ماه آینده، ذخایر کالاهای استراتژیک کشور را به نقطهای بحرانی خواهد رساند. حوزه دارو یکی از نخستین بخشهای آسیبپذیر است؛ چرا که رغم توان بستهبندی داخلی، ماده موثره اکثر داروها وارداتی است. صنعت پرورش طیور و تولید پروتئین نیز به شدت به واردات فلهای کنجاله و ذرت وابسته است؛ اختلال در ورود این نهادهها به سرعت خود را در قالب جهش قیمت مرغ و تخم مرغ و خالی شدن سفره خانوارها نشان خواهد داد. حتی تامین سوخت و بنزین نیز در صورت نیاز به واردات، با موانع لجستیکی در بنادر مواجه خواهد شد. در چنین شرایطی، دستکاری دستوری قیمتها توسط دولت نه تنها گرهی از مشکل باز نمیکند، بلکه به نایاب شدن کالا و تشکیل صفهای طولانی میانجامد.
آب رفتن منابع ارزی و تهدید تولید داخلی
افت همزمان صادرات و واردات، اقتصاد کشور را در یک چرخه رکودی خودتقویتشونده قرار داده است. کاهش صادرات غیرنفتی که قرار بود نقش ضربهگیر را در برابر فشارهای ارزی ایفا کند، منابع ارزی دسترسپذیر کشور را به شدت محدود کرده است. وقتی ارز حاصل از صادرات کاهش مییابد، قدرت تامین مالی واردات افت میکند و گمرکات کشور به انبار کالاهای معطلمانده تبدیل میشوند.
این روند، مستقیم بر گرده بخش تولید و صنعت فشار میآورد. بنگاههای اقتصادی که با کمبود مواد اولیه، قطعات یدکی و ماشینآلات مواجه میشوند، ناچارند ظرفیت تولید خود را کاهش داده یا خطوط تولید را متوقف کنند. نتیجه این فرآیند، افت رشد صنعتی، کاهش عرضه کل و در نهایت جهشهای تورمی تازه است. از سوی دیگر، فعالان اقتصادی با مشاهده افت تجارت، سیگنال نااطمینانی دریافت کرده و سرمایهگذاری در بخشهای مولد را متوقف میکنند که خود به تعمیق رکود دامن میزند.
بحران تجارت فقط در گمرک دیده نمیشود
افت تجارت خارجی تنها به کاهش ارزش صادرات و واردات محدود نمیشود؛ اثر اصلی آن زمانی آشکار میشود که این کاهش به زنجیره تولید، قیمت تمام شده و تصمیمهای روزمره بنگاهها منتقل شود. هرچه دسترسی به مواد اولیه، قطعات و ماشینآلات دشوارتر شود، هزینه تولید بالا میرود و بنگاهها برای جبران این افزایش هزینه ناچار به کاهش تولید، افزایش قیمت یا هر دو خواهند شد.
در چنین وضعیتی، حتی صنایعی که مستقیماً با تجارت خارجی درگیر نیستند نیز از موج دوم بحران در امان نمیمانند. افزایش هزینه حملونقل، بیمه، تامین مالی و تهیه مواد اولیه میتواند قیمت تمامشده کالاها را بالا ببرد و همزمان قدرت خرید مصرفکنندگان را کاهش دهد. به این ترتیب، افت تجارت خارجی میتواند به یک چرخه معیوب تبدیل شود: کاهش واردات، کمبود نهاده و مواد اولیه را تشدید میکند؛ کاهش تولید، عرضه را پایین میآورد و کاهش قدرت خرید نیز تقاضا را تضعیف میکند.
از این منظر، مسئله تجارت خارجی صرفاً یک شاخص گمرکی یا ارزی نیست؛ این آمار میتواند تصویری زودهنگام از فشارهایی باشد که با فاصله زمانی به تولیدکننده، بازار کالا و در نهایت خانوارها منتقل میشود. به همین دلیل، واکنش سیاستگذار نباید تنها به مدیریت قیمتها محدود شود، بلکه باید بر حفظ جریان ورود نهادههای تولید و باز نگه داشتن مسیرهای صادراتی و وارداتی متمرکز باشد.
راههای نجات تجارت از بنبست
حتی در شرایط بحرانی نیز، دست سیاستگذار به طور کامل بسته نیست و میتوان اقدامات اصلاحی کوتاهمدت را در دستور کار قرار داد. نخستین گام، اصلاح ساختار تخصیص ارز و حرکت به سمت یکپارچهسازی نرخ ارز است. سیاست چندنرخی و وجود فاصله میان نرخهای رسمی و بازار آزاد، بیش از آنکه به تامین کالا کمک کند، انگیزههای رانتجویانه را تقویت کرده و صادرکنندگان را از بازگرداندن ارز به چرخه رسمی دلسرد میکند. تسهیل رفع تعهد ارزی و کاهش بوروکراسی میان گمرک، بانک مرکزی و سازمان توسعه تجارت، شرط لازم برای حفظ رمق باقیمانده صادرات است.
در بعد تجاری نیز، راهبرد تمرکز بر همسایگان و شرکای کلیدی مانند چین، عراق، ترکیه، افغانستان، عمان و پاکستان باید با اولویت دنبال شود. دیپلماسی اقتصادی باید تمام توان خود را برای تسهیل تجارت مرزی، توسعه موافقتنامههای ترجیحی و بهرهگیری از راهحلهای مالی جایگزین به کار گیرد. همچنین، چرخش از صادرات خامفروشی به سمت کالاهای با ارزش افزوده بالاتر در زنجیره پتروشیمی و معدن، میتواند درآمد ارزی بیشتری را به ازای حجم کمتری از صادرات محقق سازد.
سکوت آماری، بحران را بزرگتر میکند
یکی از آسیبهای جدی که در ماههای اخیر پررنگتر شده، محرمانه شدن یا توقف انتشار آمارهای تفکیکی تجارت خارجی است. اگرچه ملاحظات امنیتی و نظامی در شرایط جنگی قابل درک است، اما نباید سکوت آماری به یک رویه دائمی و بیقاعده تبدیل شود.
فعال اقتصادی برای تصمیمگیری درباره خریدهای خارجی، قیمتگذاری و برنامهریزی تولید، نیازمند دادههای شفاف و قابل اتکا است. حذف آمارهای رسمی، فضای تصمیمگیری را مه آلود کرده و بنگاهها را به سمت شایعات یا انفعال سوق میدهد. حاکمیت باید با تدوین مصوبات شفاف و مشخص، مرز میان اطلاعات حساس نظامی و آمار تجمیعی اقتصادی را روشن کند و اجازه ندهد نظام آماری کشور و تحلیلهای کارشناسی دچار اختلال شوند.
گره تجارت با بخشنامه باز نمیشود
عبور تجارت خارجی از مرز «شوک موقت» و تبدیل آن به «آسیب ساختاری»، هشداری جدی برای ارکان تصمیمگیری کشور است. ابزارهای اقتصادی داخلی، اعم از کنترل قیمتها یا سامانههای نظارتی، در برابر ابعاد این بحران لجستیکی و ارزی ناکارآمد شدهاند. دولت به عنوان قوه مجریه، با محدودیتهای شدید مالی و ساختاری روبهروست و نمیتوان تمام بار این فشار را متوجه دستگاههای اجرایی دانست.
حقیقت بنیادین آن است که حیات اقتصادی کشور به جریان روان تجارت و مبادلات بینالمللی گره خورده است. نگاه داشتن کشور در شرایط محاصره و بلاتکلیفی، تنها ذخایر استراتژیک را مستهلک ساخته و توان تولیدی را از بین میبرد. برای باز کردن گره تجارت خارجی، پیش و بیش از هر اقدام اداری، نیازمند اراده سیاسی برای کاهش تنشها، بهرهگیری از ابزارهای دیپلماتیک و ایجاد اجماع ملی حول حل مسائل بینالمللی هستیم. تنشزدایی و گشودن مسیرهای مواصلاتی، نه یک انتخاب لوکس، بلکه ضرورتی زیستی برای حفظ پایداری اقتصاد و تامین حداقلهای معیشتی جامعه است.
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
بن پن / بلومبرگ / ۲۶ اوت ۲۰۲۶
به گفته سه فرد آگاه از این برنامهها، وزارت دادگستری آمریکا در حال آمادهسازی برای فعالسازی یک دادگاه دریاییِ جنگی است که سالها بلااستفاده مانده بود تا روند توقیف نفتکشهای ایرانی توسط ارتش آمریکا و تبدیل آنها به «غنیمت جنگی» ایالات متحده را تسهیل کند.
احیای این دادگاههای موسوم به «دادگاههای غنیمت» (Prize Courts)، که انتظار میرود با چالشهای حقوقی روبهرو شود، با هدف تقویت محاصره ایران و جبران بخشی از هزینههای جنگ انجام میشود.
آرون رایتز، دادستان فدرال آمریکا مستقر در هیوستون که دفتر او در این ابتکار با ستاد مرکزی وزارت دادگستری همکاری میکند، تأیید کرد که این وزارتخانه «اکنون در حال احیای» دادگاههای غنیمت است؛ دادگاههایی که او آنها را بخشی از «مجموعهای کهن از حقوق دریایی» توصیف کرد.
این طرحها که هنوز نهایی نشدهاند، در صورت تصویب مسیر سریعتری را برای دادستانهای فدرال فراهم میکنند تا نفت و دیگر محمولههای مصادرهشده از کشتیهای دشمن یا کشورهای بیطرف را بهعنوان دارایی دولت آمریکا مطالبه کنند. سپس این کالاهای توقیفشده فروخته شده و درآمد حاصل از آن به خزانهداری آمریکا منتقل خواهد شد.
احیای مورد انتظار این دادگاهها دومین بار در سال جاری است که دولت آمریکا برای پیشبرد اهداف خود به یک نظام قضایی کمتر شناختهشده متوسل میشود. پیش از این، در ماه ژوئیه، دولت نخستین پرونده تاریخ را در «دادگاه اخراج تروریستهای خارجی» مطرح کرده بود.
رایتز در بیانیهای گفت: «منافع امنیت ملی ما ممکن است ایجاب کند که ارتش ایالات متحده در جریان یک درگیری نظامی، کشتیها یا محمولههایی را که از دشمن پشتیبانی میکنند توقیف کند. اگر چنین اتفاقی رخ دهد، دادگاههای فدرال ما باید آماده باشند تا درباره سرنوشت این کشتیها و محمولههای توقیفشده تصمیمگیری کنند.»
به گفته وکلای حقوق دریایی و دادستانهای سابق، مالکان کشتیها و قربانیان حملات تروریستی منتسب به ایران از جمله طرفهایی هستند که احتمالاً استفاده از این دادگاهها را به چالش خواهند کشید. همچنین وزارت دادگستری، نیروی دریایی آمریکا و دستگاه قضایی این کشور با موانع اجرایی روبهرو خواهند شد، زیرا هیچیک تجربه عملی در اجرای چنین فرآیند قضاییای ندارند.
آلیسون لوزویک، وکیل متخصص صنعت دریانوردی در شرکت حقوقی هالند اند نایت، گفت: «این واقعاً حوزهای تاریخی از حقوق است که در دوران مدرن مورد آزمون قرار نگرفته است. از اواخر قرن نوزدهم تاکنون پیشرفتهای چشمگیری در حقوق بینالملل و حقوق جنگ حاصل شده و همه این تحولات زمانی وارد عمل خواهند شد که بخواهیم به پروندههای مربوط به کشتیهایی رسیدگی کنیم که احتمالاً تحت اختیارات قانون غنیمت جنگی توقیف شدهاند.»
دادگاههای غنیمت که در قرنهای هجدهم و نوزدهم یکی از اجزای معمول جنگهای دریایی بودند، از زمان جنگ آمریکا و اسپانیا در سال ۱۸۹۸ تقریباً بلااستفاده ماندهاند و از پایان جنگ جهانی دوم تاکنون کاملاً غیرفعال بودهاند. در دهههای اخیر، آمریکا برای توقیف کشتیها و تصاحب داراییهای آنها در چارچوب اجرای تحریمها، عمدتاً به قوانین مصادره مدنی متکی بوده است.
برنامهریزی وزارت دادگستری که با هماهنگی وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) انجام شده، در شرایطی صورت میگیرد که نیروهای آمریکایی از زمان اعمال محاصره ایران در ماه آوریل، چندین کشتی متعلق به ایران یا مرتبط با آن را رهگیری و توقیف کردهاند.
کارشناسان حقوقی معتقدند که نظام مصادره مدنی، ابزار کاملاً مناسبی برای تأمین اهداف آمریکا در زمینه تحت فشار قرار دادن اقتصاد ایران و سایر رقبای این کشور نیست.
در یکی از پروندههای جاری، توقیف یک ابرنفتکش ونزوئلایی که از ایران حمایت میکرد، باعث شد وزارت دادگستری شکایتی مدنی تنظیم کند و خواستار فروش کشتی و محموله آن و انتقال درآمد حاصل به دولت آمریکا شود.
چندین طرف ثالث، از جمله شرکت کشتیرانی مالک کشتی و خانوادههای قربانیان حملات تروریستی منتسب به ایران که بر اساس قانونی دیگر احکام قضایی دریافت غرامت در اختیار دارند، در این پرونده مداخله کردهاند؛ موضوعی که روند رسیدگی را بهشدت کند کرده است.
لوزویک و دیگر وکلا میگویند اختیارات مربوط به غنائم جنگی، هرچند با مخاطرات حقوقی خاص خود همراه است، اما انتقال درآمد حاصل از فروش محمولهها را سادهتر میکند و به دولت آمریکا امکان میدهد خطر تأخیر در فروش ناشی از ادعاهای اشخاص ثالث را کاهش دهد.
سخنگویان کاخ سفید و نیروی دریایی آمریکا به درخواستها برای اظهار نظر پاسخ ندادند.
بندر هیوستون
به گفته دو نفر از منابع آگاه که مانند سایر افراد به دلیل حساسیت مذاکرات نخواستند نامشان فاش شود، وزارت دادگستری بر دادگاه فدرال منطقه جنوبی تگزاس بهعنوان محل رسیدگی به این پروندهها تمرکز کرده است.
منطقه قضایی هیوستون میزبان بزرگترین مجتمع پتروشیمی آمریکا است؛ مجموعهای که در مجاورت بندر ۸۰ کیلومتری هیوستون قرار دارد و توانایی ذخیره حجم عظیمی از نفت خام را دارد.
دادگاههای غنیمت میتوانند در هر دادگاه فدرال منطقهای آمریکا که بر بندری که کشتی توقیفشده به آن منتقل میشود صلاحیت قضایی دارد، تشکیل شوند. پس از آنکه دادگاه منطقهای مجموعهای از مقررات مربوط به این روند را تصویب کند، میتواند به ادعای غنیمت جنگی مطرحشده از سوی دادستان فدرال رسیدگی کند.
به گفته لوزویک و مایکل فروولا، شریک او در بخش دعاوی دریایی شرکت حقوقی هالند اند نایت، طرفهای بیرونی از جمله مالکان کشتیها همچنان میتوانند در پرونده حاضر شده و به توقیف اعتراض کنند، اما دامنه استدلالهای حقوقی آنها نسبت به پروندههای مصادره مدنی محدودتر خواهد بود.
در منطقه جنوبی تگزاس، مسئولیت طرح این دعاوی بر عهده آرون رایتز خواهد بود؛ فردی که در ماه ژوئیه به این سمت منصوب شد و به واسطه دوره کوتاه فعالیتش در سال گذشته بهعنوان رئیس دفتر سیاستگذاری حقوقی وزارت دادگستری، روابط نزدیکی با مقامهای این وزارتخانه در واشنگتن دارد.
مزایا و معایب
حامیان این طرح میگویند یکی از مزایای اصلی حقوق مربوط به غنائم جنگی، تسریع در انتقال درآمد حاصل از محمولههای نفتکشها به خزانهداری آمریکا است. همچنین این اقدام میتواند به جهان نشان دهد که دونالد ترامپ قصد دارد در کنار محاصره ایران، یک سازوکار حقوقی اجرایی نیز برای تقویت آن به کار گیرد.
یوجین کنتوروویچ، استاد حقوق بینالملل در دانشکده حقوق آنتونین اسکالیا وابسته به دانشگاه جورج میسون، گفت: «این کار به جبران هزینههای جنگ کمک میکند. همچنین به ایران نشان میدهد که آمریکا این محاصره بینالمللی را کاملاً جدی تلقی میکند و آماده است از همه ابزارهای در اختیار خود استفاده کند.»
با این حال، در صورت اجرای این رویکرد، چالشهای حقوقی متعددی مطرح خواهد شد؛ از جمله اینکه آیا آمریکا واقعاً درگیر مخاصمهای است که اجرای قانون غنیمت جنگی را توجیه کند یا خیر، و اینکه آیا فقدان مجوز رسمی کنگره برای این جنگ، توقیفها را غیرقانونی نمیکند.
جیل گلدنزیل، استاد حقوق در دانشگاه دفاع ملی آمریکا که مسئول آموزش رهبران نظامی این کشور است، در یادداشتی در ماه آوریل درباره پیامدهای احتمالی این اقدام هشدار داده بود.
او نوشت که اگرچه این اقدام «پیامی قاطع به کشتیهای تجاری بیطرف و غیرتحریمی که عازم بنادر ایران هستند ارسال میکند تا محاصره آمریکا را نقض نکنند»، اما «همچنین میتواند راه را برای چین باز کند تا قوانین غنائم جنگی را علیه ایالات متحده به کار گیرد؛ موضوعی که در هرگونه جنگ احتمالی میان آمریکا و چین میتواند برای بازرگانان آمریکایی و همچنین تجار کشورهای بیطرف بسیار خطرناک باشد.»
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
![]() |
شهریور ۲۵۸۵
«اختراع زندگی» (Die Erfindung des Lebens)
هانس-یوزف اُرتایل (Hanns-Josef Ortheil)
کتاب اختراع زندگی را میتوان بیاغراق یکی از مهمترین رمانهای ادبیات معاصر آلمان دانست؛ اثری که در مرز میان رمان، خاطره، تأمل فلسفی و سوگنامهای شاعرانه برای نسلی زخمی حرکت میکند. این کتاب نهتنها داستان زندگی فردی به نام یوهانس را روایت میکند، بلکه تصویری گسترده از روانِ اروپای پس از جنگ، بحران هویت، سکوتِ بهجامانده از فاجعه، و تلاش انسان برای بازآفرینی خویشتن از خلال هنر را ارائه میدهد. در این رمان اُرتایل به پرسشی بنیادین میپردازد: چگونه میتوان پس از تجربه فقدان، دوباره به جهان، به زبان، و در نهایت به زندگی بازگشت؟ پاسخ او نه نظری و انتزاعی، بلکه عمیقاً زیسته و انسانی است؛ پاسخی که در تار و پود تجربههای یوهانس، در سکوتهای طولانی او، در موسیقی، در طبیعت و سرانجام در نوشتن متجلی میشود.
رمان در فضای سرد و خاکستریِ آلمان دهه پنجاه آغاز میشود؛ سرزمینی که اگرچه جنگ در آن پایان یافته، اما ویرانی واقعی هنوز در روح انسانها ادامه دارد. اُرتایل با هوشمندی، جنگ را نه از خلال صحنههای نبرد، بلکه از طریق اثرات روانی و عاطفیاش بر بازماندگان نشان میدهد. خانواده یوهانس نمونهای کوچک از جامعهای بزرگتر است که توان سخن گفتن درباره رنج خود را از دست داده است. مادر، که چهار فرزندش را در جنگ از دست داده، به موجودی خاموش، سرد و غرق در اندوه بدل شده است. او نه میتواند فراموش کند و نه توان بازگشت کامل به زندگی را دارد. حضورش در خانه بیشتر به شبحی خاموش شباهت دارد تا به مادری زنده. سکوت او به تدریج به فضای مسلط خانه تبدیل میشود؛ فضایی که کودک نیز ناگزیر آن را جذب میکند.
در چنین بستری، خاموش شدن یوهانس معنایی فراتر از یک اختلال کودکانه پیدا میکند. او در سهسالگی سخن گفتن را متوقف میسازد؛ گویی ناخودآگاه درمییابد که جهان پیرامونش دیگر فضایی امن برای زبان نیست. اما اُرتایل سکوت را صرفاً به عنوان فقدان یا نقص به تصویر نمیکشد. به وارانه، خاموشی یوهانس به شکل دیگرِ ادراک بدل میشود. کودک در سکوت، حساسیتی شگفتانگیز نسبت به جهان پیرامون پیدا میکند. او صداها، نور، حرکت باد در شاخهها و حتی سکون اشیا را با شدتی تجربه میکند که برای دیگران ممکن نیست. جهان برای او پیش از آنکه مفهومی زبانی داشته باشد، تجربهای حسی و شهودی است.
نویسنده در همین بخشهای آغازین نشان میدهد که تا چه اندازه در ترسیم جهان کودکی تواناست. او بدون آنکه به احساسگرایی افراطی فرو رود، تنهایی و اضطراب کودک را با دقتی خیرهکننده بازمیآفریند. خواننده به تدریج وارد آگاهی خاموش یوهانس میشود و جهان را از دریچه نگاه او میبیند؛ جهانی که در آن طبیعت زندهتر و صادقتر از انسانها به نظر میرسد. به همین دلیل، بازگشت به روستای اجدادی در منطقه آیفل نه صرفاً تغییر مکان، بلکه نوعی بازگشت به سرچشمهی نخستین است.
پدر یوهانس، که یکی از انسانیترین شخصیتهای رمان است، در برابر سکوت فرزندش واکنشی متفاوت از دیگران نشان میدهد. او نمیکوشد کودک را با اجبار یا ترحم به سخن گفتن وادارد، بلکه آرامآرام او را به سوی جهان هدایت میکند. رابطه پدر و پسر در این رمان از زیباترین و ظریفترین روابط پدر و فرزندی در ادبیات معاصر است. محبت پدر هرگز نمایشی یا احساساتی نیست؛ او از خلال حضور آرام، صبر و توجه، به فرزندش امکان میدهد که دوباره به زندگی اعتماد کند. سفرهای آن دو به طبیعت، پیادهروی در جنگلها، مشاهده حیوانات و سکوت مشترکشان، همگی بخشی از روند درمان یوهانس هستند.
نویسنده در توصیف طبیعت به اوج توانایی خود میرسد. طبیعت در این رمان صرفاً پسزمینهای زیباشناختی نیست، بلکه حضوری زنده و شفابخش دارد. جنگلها، رودها، باران و تغییر فصلها همچون نیرویی خاموش اما عمیق عمل میکنند که شخصیت را آرامآرام به سوی تعادل بازمیگردانند. در بسیاری از صحنهها، انسان و طبیعت چنان به هم نزدیک میشوند که مرز میان آن دو از میان میرود. یوهانس در سکوت خود، بیش از آنکه با انسانها ارتباط برقرار کند، با حیوانات و مناظر طبیعی پیوند مییابد. این پیوند نوعی تجربه عرفانیِ بیواسطه از جهان را تداعی میکند؛ تجربهای که در آن معنا نه از طریق واژهها، بلکه از خلال حضور و شهود حاصل میشود.
چرخشگاه رمان، کشف موسیقی است. رویارویی اتفاقی یوهانس با پیانویی قدیمی، آغاز زایشی تازه برای اوست. موسیقی برای این کودک خاموش، زبانی میشود که پیش از کلمات وجود دارد؛ زبانی ناب و عاطفی که توانایی آن را دارد که آنچه را در گفتار ناممکن است بیان کند. اُرتایل که خود سالها به عنوان پیانیست فعالیت کرده، تجربه موسیقی را با چنان عمق و دقتی توصیف میکند که متن گاه به قطعهای موسیقایی شباهت پیدا میکند. او نهتنها از تکنیک یا تمرین سخن میگوید، بلکه از تجربه وجودی موسیقی حرف میزند؛ از لحظهای که انسان در برابر نظمی پنهان و رازآلود قرار میگیرد و احساس میکند جهان، با وجودِ همه آشوبها، هنوز واجد هماهنگی است.
موسیقی برای یوهانس تنها راه بیان احساسات نیست؛ راهی برای ساختن هویت نیز هست. او از خلال نواختن پیانو، آرامآرام جایگاهی در جهان پیدا میکند. سکوت کودکانهاش به شکلی دیگر ادامه مییابد: سکوتی که اکنون در فاصله میان نتها، در مکثهای موسیقایی و در تمرکز وسواسگونهاش حضور دارد. این پیوند میان سکوت و موسیقی یکی از زیباترین ایدههای رمان است و نشان میدهد که سکوت الزاماً نقطه مقابل بیان نیست، بلکه گاه شرط امکان آن است. موسیقی از دل سکوت زاده میشود و دوباره به سکوت بازمیگردد؛ همانگونه که زبان حقیقی نیز از دل تجربهای عمیق و خاموش سر برمیآورد.
ورود یوهانس به جهان حرفهای موسیقی، او را از فضای بسته و زخمی آلمان به جهان دیگری پرتاب میکند. تحصیل در رم و آکادمی سانتا چچیلیا، رمان را وارد مرحلهای تازه میسازد. رم در اینجا صرفاً یک شهر نیست، بلکه نماد گشودگی، زیبایی و رهایی است. پس از سالها زندگی در فضای خاموش و سرد شمال، یوهانس ناگهان با جهانی روبهرو میشود که سرشار از نور، شور و حرکت است. نویسنده تضاد میان این دو جهان را با ظرافتی چشمگیر ترسیم میکند. رم برای یوهانس هم سرزمین تحقق هنری است و هم عرصه بحرانی تازه.
در همین دوران است که او با عشق، میل، تنهایی و شکنندگی وجود انسانی مواجه میشود. رابطه عاشقانهاش، که در ابتدا راهی به سوی بلوغ عاطفی به نظر میرسد، به تدریج به تجربهای دردناک و ویرانگر تبدیل میشود. اورتایل در این بخشها تصویری رمانتیک و سادهانگارانه از زندگی هنری ارائه نمیدهد. برعکس، او نشان میدهد که حساسیت هنرمندانه تا چه اندازه میتواند انسان را در برابر شکست و رنج آسیبپذیر سازد. این بحران با بیماری دست یوهانس به اوج میرسد؛ آسیبی جسمی که امکان نوازندگی حرفهای را از او میگیرد و در واقع کل هویت هنریاش را فرو میریزد.
این بخش از رمان یکی از تراژیکترین لایههای آن است، زیرا یوهانس ناچار میشود نه تنها از حرفهاش، بلکه از تصویری که سالها از خود ساخته بود دست بکشد. موسیقی که زمانی راه نجاتش بود، اکنون به سرچشمه فقدانی تازه تبدیل میشود. با این حال، رمان در همین نقطه به ژرفترین معنای خود میرسد. نویسنده به جای آنکه داستان را به تراژدی محض بدل کند، امکان دگرگونی و تولد دوباره را مطرح میسازد. یوهانس پس از بازگشت به آلمان، در خلأ و سرگشتگی، آرامآرام به نوشتن روی میآورد. ادبیات برای او ادامه همان جستوجویی است که پیشتر در موسیقی آغاز شده بود؛ تلاشی برای یافتن زبانی که بتواند تجربه، رنج و حافظه را در خود جای دهد.
در بخشهای پایانی، رمان به تأملی عمیق درباره ماهیت هنر تبدیل میشود. اُرتایل نشان میدهد که هنر نه راه فرار از زندگی، بلکه شیوهای برای تاب آوردن آن است. یوهانس درمییابد که انسان نمیتواند گذشته را پاک کند، اما میتواند آن را روایت کند و از خلال روایت، معنایی تازه برای آن بیافریند. نوشتن برای او نوعی بازسازی خویشتن است؛ فرآیندی که در آن پراکندگی تجربه به نظمی تازه بدل میشود.
از دیدگاه سبکی نیز رمان اثری جالب است. نثر آشکارا تحت تأثیر موسیقی شکل گرفته است. جملهها ریتم دارند، تکرار میشوند، اوج میگیرند و فرو مینشینند. بسیاری از توصیفها حالتی سمفونیک دارند و متن گاه چنان روان و آهنگین پیش میرود که خواننده احساس میکند نه در حال خواندن، بلکه در حال شنیدن است. با این همه، زبان هرگز متظاهر یا تصنعی نمیشود. زیبایی نثر از دل دقت و صداقت عاطفی برمیآید، نه از آرایههای نمایشی.
«اختراع زندگی» در نهایت رمانی است درباره امکان باززایی انسان. نویسنده با ظرافت نشان میدهد که چگونه انسان میتواند از دل خاموشی، فقدان و شکست، دوباره خویشتن را بیافریند. این کتاب ستایشی است از هنر، حافظه، سکوت و توانایی انسان برای ادامه دادن و آغازی نو، حتی زمانی که جهان پیرامونش فروپاشیده به نظر میرسد. شاید مهمترین دستاورد رمان همین باشد که خواننده پس از پایان آن احساس نمیکند صرفاً داستانی را به پایان رسانده، بلکه گویی تجربهای زیسته را از سر گذرانده است؛ تجربهای که تا مدتها در ذهن و جان او باقی میماند و آرامآرام معنای خود را آشکار میکند.
پینوشت:
آماج من از چکیدهنویسی در مورد این کتاب گامی برای درک بهتر شرایط پس از پیروزی مردم بر حکومت اسلامی است. ایرانِ پس از حکومت اسلامی کشوری است پس از یک جَنگِ نزدیک به نیم سَده! این کتاب میتواند در راه بهبودی و بازسازی ایران نوین مفید باشد. این نوشته فراخوانی است به دوستان برای ترجمه و نشر این کتاب.
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
آلیس هنکاک و آندرس شیپانی / فایننشالتایمز
بیش از ۱۲ نفتکش با پرچم ایران در نزدیکی سواحل سریلانکا تجمع کردهاند؛ این وضعیت در شرایطی رخ داده است که محاصره آمریکا، شش ماه پس از آغاز جنگ، عملاً دسترسی به بنادر ایران را متوقف کرده است.
دادههای ردیابی کشتیها نشان میدهد حدود ۱۳ نفتکش ایرانی در حاشیه آبهای سرزمینی سریلانکا لنگر انداختهاند. چندین کشتی دیگر نیز که با «ناوگان سایه» ایران مرتبط هستند، در همان منطقه دیده شدهاند. این کشتیها بهدلیل محاصره آمریکا علیه کشتیهایی که از بنادر ایران استفاده میکنند، از بازگشت به ایران بازماندهاند؛ این محاصره نخست در ماه آوریل اعمال شد و پس از فروپاشی آتشبس یکماهه، در ماه ژوئیه دوباره به اجرا درآمد.
سمیر مدنی، یکی از بنیانگذاران شرکت اطلاعات دریایی «تانکرترکرز.کام»، گفت: «ناوگانی متشکل از حدود ۲۰ نفتکش دولتی ایران که همگی بدون محموله هستند، تصمیم گرفتهاند در منطقه انحصاری اقتصادی سریلانکا پناه بگیرند.»
به گفته مدنی، میزان آبخور این کشتیها نشان میدهد که خالی هستند و در نتیجه احتمال بیشتری وجود دارد که برای دریافت محموله بار دیگر وارد آبهای ایران شوند. او افزود که این وضعیت، نفتکشها را «در برابر حمله آسیبپذیر» میکند؛ حملاتی که به گفته وی، با الگویی مطابقت دارد که هنگام بررسی حملات هوایی پیشین فرماندهی مرکزی آمریکا به نفتکشهای ایرانی مشاهده شده است.
محاصره آمریکا تاکنون یکی از موفقترین ابزارهای ایالات متحده در کارزار فشار علیه ایران بوده است؛ زیرا مانع واردات بنزین به کشور و کسب درآمد از صادرات نفت شده است.
با این حال، این محاصره تاکنون نتوانسته است تنگه هرمز را بهطور کامل بازگشایی کند یا به جنگی پایان دهد که با آغاز کارزار بمباران آمریکا و اسرائیل در ماه فوریه شروع شد.
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، روز دوشنبه گفت ایالات متحده فشار بیشتری بر ایران وارد خواهد کرد و دامنه تحریمهای ثانویه را برای هدف قرار دادن نهادهایی که با ایران تجارت میکنند، گسترش خواهد داد. بسنت در مقالهای در فایننشالتایمز، این اقدام را «روز دی اقتصادی» توصیف کرد.
نیروهای آمریکایی اعلام کردند که تا ۲۴ اوت، ۷۱ کشتی تجاری را از حرکت بهسوی ایران منحرف کرده، سه کشتی را از کار انداخته و دو کشتی دیگر را برای «اطمینان از رعایت» محاصره، متوقف و بازرسی کردهاند.
بر اساس دادههای پلتفرم کالاهای اساسی «کپلر»، از اواسط ژوئیه تاکنون هیچ نفتکشی که مقصد آن خارج از منطقه خلیج فارس بوده است، در تأسیسات اصلی صادرات نفت ایران در جزیره خارک بارگیری نکرده است.
در عوض، نفتکشهای خالی در نزدیکی سواحل جنوبغربی سریلانکا و همچنین در نزدیکی پاکستان تجمع کردهاند. گروه آمریکایی «اتحاد علیه ایران هستهای» اعلام کرد ۴۸ نفتکش دیگر که از سوی این گروه بهعنوان کشتیهای فعال در تجارت نفت خام ایران فهرست شدهاند، در نزدیکی مالزی سرگردان یا در حال انتظار هستند. این کشتیها در لنگرگاهی مستقرند که بهطور سنتی برای انتقال محموله از کشتیهای ایرانی به کشتیهای چینی مورد استفاده قرار میگیرد؛ کشتیهایی که نفت را به پالایشگاههای مستقل و کوچک موسوم به «تیپات» در چین منتقل میکنند.
تحلیلگران گفتند نفتکشهای نزدیک سریلانکا در حال دور زدن آبهای سرزمینی این کشور هستند تا در صورت نزدیک شدن نیروهای فرماندهی هند-اقیانوس آرام آمریکا، از حاشیه امن بیشتری برخوردار باشند. بر اساس حقوق بینالملل، آمریکا عموماً اجازه ندارد در آبهای سرزمینی یک کشور بیطرف به کشتیها حمله کند؛ آبهایی که تا فاصله ۱۲ مایل دریایی از خط ساحلی آن کشور امتداد دارند.
در ماه مارس، یک زیردریایی آمریکایی ناوچه ایرانی «آیریس دنا» را در فاصلهای حدود ۱۹ مایل دریایی از ساحل سریلانکا غرق کرد.
وزارت بنادر و نیروی دریایی سریلانکا اعلام کردند از تجمع نفتکشهای ایرانی در نزدیکی سواحل این کشور اطلاعی ندارند. وزارت امور خارجه سریلانکا و مدیر بندر سازمان بنادر این کشور در کلمبو نیز به درخواستها برای اظهارنظر پاسخ ندادند.
برت اریکسون، مدیر ارشد شرکت مشاوره «اوبسیدیَن ریسک ادوایزرز»، گفت اگرچه محاصره آمریکا در متوقف کردن عبور کشتیهای ایرانی موفق بوده است، بعید است بتواند به هدف خود، یعنی بازگشایی تنگه مورد مناقشه، دست یابد.
او افزود که تعبیر بسنت از این اقدام بهعنوان «روز دی اقتصادی» ممکن است به «واکنش تلافیجویانه ایران منجر شود؛ واکنشی که اقتصاد جهانی را ویران کند.»
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
![]() |
سالهاست با فرارسیدن ۲۸ مرداد فضای مجازی و رسانهای پر میشود از تفسیرها و جدلهای بیپایان و گاه به کلی متضاد و همراه با خشونت زبانی. ما در کشوری زندگی میکنیم که حافظه جمعی به میدان تنش و جنگ نمادین و تسویه حسابها، تحقیر و طرد رقبای سیاسی تبدیل شده است.
چرا پس از بیش از ۷ دهه و با وجود غنای روزافزون ادبیات آکادمیک هنوز هم بر سر این رخداد تاریخی این همه تضاد، هیاهو و جدل وجود دارد؟ به نظر میرسد بحران حافظه جمعی بخشی از بحران سیاسی و بنبستی است که سالهاست گفتگو و نقد در مورد گذشته تاریخی را دشوار و گاه ناممکن کرده است.
از یکسو شماری از طرفداران مصدق، جمهوریخواهان و گروههای چپ و ضدامپریالیستی از فرارسیدن چنین سالگردی برای یادآوری و نقد دخالت امریکا و انگلستان و یا مشروعیت حکومت پهلوی بهره میجویند. در برابر، مخالفان مصدق و به ویژه طرفداران حکومت پهلوی هم با نقد رویکرد مصدق، اقدام شاه را قانونی قلمداد میکنند و از “قیام ملی” برای بازگشت شاه سخن میگویند. رسانهها و نهادهای حکومتی هم به سبک و سیاق تقلیلی خود از جمله با وارونه کردن نقش کاشانی و فدائیان اسلام و برجسته کردن نقش امریکا به سراغ این دوران میروند. گویی ما در قبرستان کلمات پرسه میزنیم و با روایتهای “قدسی” از تاریخ سروکار داریم. تاریخی که به نبرد دیو و فرشته، خیر و شر و دوگانههای سادهشده انتاگونیستی فروکاسته میشود.
رونق بیسابقه جدل درباره آنچه در مردادماه ۱۳۳۲ گذشت فقط مربوط به گذشته و شیفتگی به تاریخ نیست. به نظر میرسد در پس این خوانشهای متفاوت، حال و آینده حرف اصلی را میزنند. دعوا بر سر روایت و “حقیقت” تاریخی است که با مشروعیت پروژههای سیاسی و قدرت نمادین پیوند خورده است.
حافظه جمعی بیشتر یک بازنما و انگاره است و نباید با واقعیتهای تاریخ و تاریخنگاری یکسان دانست. از نگاه جامعهشناختی حافظه جمعی نوعی برساخت گزینشی و سیال است و کارکرد اجتماعی، سیاسی و نمادین دارد. سیال بودن حافظه جمعی به امکان دگرگونی آن در زمان برمیگردد. تجربه زیسته، تغییر زمینه اجتماعی و شکلگیری دانش متفاوت میتوانند گروههای اجتماعی را به سوی درک دیگری از تاریخ سوق دهند. معنای گزینشی بودن حافظه جمعی این است که در کنار یادماندهها، از جمله فراموشی گزینشی هم وجود دارد. وجود تکثر در حافظه جمعی یا فراموشی گزینشی پدیده طبیعی است، اما جدل کور و تنش بیپایان برسر آن سویه آسیبشناسانه دارد.
پژوهشهای تاریخی آکادمیک اما از استحکام روششناسانه، اعتبار و مشروعیت برخوردارند و در زمان و با نقد و دستیابی به اسناد، مدارک و نظریههای نو بهروز میشوند. برای مثال در فرانسه کارهای معاصر درباره انقلاب ۱۷۸۹ سبب شکلگیری نظریهها و نگاههای جدیدی به آن دوران از جمله در مورد خشونت شده است.
پژوهشهای تاریخی درباره روابط شاه و مصدق هم فقط یک روایت از آنچه گذشته را به میان نمیکشند. اگر در ادبیات گذشته دورتر ما شاهد همزیستی سه روایت (قیام ملی، کودتا، آکادمیک- نقادانه) بودیم، پژوهشهای جدید گاه با ظرافت و دقت بیشتری و با بهرهجستن از اسناد جدید به انکشاف و پردهبرداری از زوایای ناروشن این دوران و بازیگران آن میپردازند. ما با پدیده چندسویه سروکار داریم و بر سر برخی مسائل پرسشها، تفسیرها و بحثهای نقادانه به دور از هیاهو و دشمنی ادامه دارند. برای مثال پرسش این است تا کجا اقدامات شاه و مصدق مشروعیت حقوقی داشتند و یا اینکه کودتا مفهوم دقیقی برای ۲۸مرداد است؟
همزمان در مورد چند و چون دخالت امریکا و انگلستان و اقدام آنها علیه مصدق به اندازه کافی سند و مدرک از جمله از سوی خود این کشورها منتشر شده و کسی نمیتواند آنها را نادیده بگیرد. سنجش پیآمدهای مشخص سقوط مصدق از جمله در مورد بستهشدن فضای سیاسی یا سرکوب مخالفان هم کار بسیار دشواری نیست. اما به نظر میرسد فراوانی اسناد و پژوهشهای تاریخی تاثیر چندانی بر جدلهای خصمانه و بیپایان عرصه عمومی نگذاشتهاند.
دوران ۱۳۲۰-۱۳۳۲ زمانه ویژهای در تاریخ معاصر ایران بود و آزمونی مهم برای مشروطه بودن حکومت که نیروهای گوناگون سیاسی از مخالفان تا موافقان حکومت پهلوی قدر آن را شاید به اندازه کافی ندانستند. شاید بتوان گفت که ناپختگیها و اشتباهات بزرگ آن دوران ایران را از مسیر حکومت مشروطه و اصل “شاه باید سلطنت کند و نه حکومت” به بیراههای بردند که در انتها سر از نظام اسلامی درآوردیم.
پیآمدهای آنچه در سال ۱۳۳۲ گذشت برای آینده سیاسی ایران بسیار ژرف بود. روشنفکران و نخبگانی با پیوستن به پارادایم حکومت آمرانه- توسعهگرا به سوی شاه رفتند. این گرایش و درک را از جمله فریدون هویدا در کتاب “سقوط شاه” بررسی میکند. و در برابر شماری هم سرخورده از رفتار غرب و بیاعتبارشدن دمکراسی پارلمانی رویکرد رادیکال در پیش گرفتند. باقر پرهام در مصاحبه با نگین نبوی از “قهر با نظام” سخن به میان میآورد.
زمان بلند به ما میگوید که شاه و مصدق، صرفنظر از جایگاه و حقانیت تاریخی، هر دو شکست خوردند. بازندگان این تاریخ دردناک شاید به جای درک “قدسی” از شخصیتها و حوادث و خوانش تقلیلی گذشته، شیون بر خرابههای تاریخ و بازتولید خشم و تنفر باید از خود و دیگران بپرسند چه شد که این بر سر ما آمد و چه درسی از آن میتوان گرفت؟
سخن گفتن از شکست به معنای نفی همه کارنامه شخصیتها و رخدادها نیست. سختن گفتن از شکست مصدق هم نباید به فراموشکردن نقش تاریخی او در نهضت ملی شدن نفت و دفاع از حقوق و منافع مردم ایران در دوران ۱۳۲۹-۱۳۳۱ تعبیر شود. شکست به معنای ناکام ماندن جمعی پروژههای بزرگ سیاسی از دستیابی به آماج خود است. در کشوری که پذیرش شکست و سخن گفتن از شکست، چه از سوی حکومت و چه از سوی مخالفین و نخبگان، نوعی تابوی سیاسی به شمار میرود باید بر روی این واژه تکیه کرد. سخن گفتن از شکست نه به معنای تحقیر و نفی تاریخ که به عنوان فراخوانی برای بازاندیشی و پذیرش نقش خود و نیاختن مسئولیت ناکامی به گردن دیگران است.
جدلهای سترون و دشمنانه درباره گذشته دردناک مانند سدی نمادین نه تنها شرایط حال که افق آینده را تیره و تار و روح جامعه را مسموم میکند. وارونگی که در آن گویی دیگر گذشته چراغ آینده نیست و این آینده تخیلی است که بر روایت گذشته سنگینی میکند.
برای مطالعه مقاله بحران حافظه تاریخی (خسروخاور-پیوندی)
https://azadiandisheh.com/product/ftj17/
کانال شخصی سعید پیوندی
https://t.me/paivandisaeed
☑️ به نظر من تنشهای جاری بیش از اینکه نشات گرفته از حادثه تاریخی ۲۸ مرداد و نامهایی باشد که طرفین مرافعه به آن اطلاق میکنند، حاصل تأثیراتی است که هر کدام از طرفین درگیر با اقدامات و اندیشههای خود، بر اوضاع فعلی جامعه ایران گذاشتند.
به نظر من ۲۸ مرداد و در امتداد آن ۵۷، چنان شکاف و چنددستگی عمیقی در میان مردم ایران و نیروهای سیاسی ایجاد کرد که امروز شاهد اوج آن هستیم و تلاشهای اصلاحطلبان هم نتوانست در برطرف کردن یا کاستن از این شکاف سودمند افتد. اما من بیشتر شکاف مورد اشاره را، حاصل تلاقی و برخورد دو اندیشه سکولار و مذهبی در تاریخ کشورمان میدانم و معتقدم تا این تنش به پایان نرسد، شکافها و تنشهای سیاسی پیرامون ۲۸ مرداد و بهمن ۵۷ نیز حل نخواهد شد.
برای درک منظورم، توصیه میکنم خوانندگان گرامی این مقاله را تحت عنوان «بنبست فرهنگی در ایران» حتما مطالعه کنند.
https://t.me/cheshmanews/427
آقای پیوندی در مقاله خودشان در جایی به دخالت آمریکا و انگلیس در ماجرای ۲۸ مرداد اشاره کردند و ذهن من به سمتی رفت که گویی ایشان از بیطرفی خارج شدند اما پس از آن، به «اشتباهات مهلک گروههای سیاسی مخالف و موافق شاه» از سال ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ اشاره کردند که باید به ایشان آفرین گفت.
من گمان میکنم این اشتباهات سیاسی کماکان ادامه دارد و با آقای پیوندی در مورد ذهنیت «قدسی» در جامعه و بین نخبگان و سیاسیون ایرانی کاملا موافقم. به نظر من، فضای سیاسی و اجتماعی جامعه ما در کلیت خودش (فارغ از برخی نقاط امید که گفتگو و مراوده سالم جریان دارد)، کاملا قبیلهای است! و این دعواهای قبیلهای و پیشامدرن بین نیروهای سیاسی و نخبگانی و اجتماعی جامعه ایران را، به اعتقاد من جز تجربه و آینده توان حل کردن ندارد. به اعتقاد من (همانطور که در مقالهای که فرستادم نیز ذکر میشود) جامعه ایران واقعا تغییر کرده است. اما این تغییرات هنوز به صورت نهادی و سیاسی به منصه ظهور نرسیده است. به اعتقاد من آینده این تعارضات فکری و سیاسی را حل خواهد کرد. اما هر چقدر نخبگان و برجستگان جامعه نتوانند به سازش و گفتگویی سالم در راستای آگاهسازی جامعه با یکدیگر دست یابند، این مسیر تجربی آینده طولانیتر و دردناکتر خواهد بود. به اعتقاد من فارغ از وجه عملی، در وجه نظری و اندیشگی هنوز گسستی بنیادین از تفکرات و انگارههای سنتی و مذهبی صورت نگرفته است و در این امر، دو نیرو مسئولاند، یکی نیروهای مذهبی شبهمخالف رژیم (رژیم که تکلیفاش معلوم است و بر او حرجی نیست...) و در نقطه مقابل هم گروههای سکولار یا شبهسکولار با کمکاری یا ضعف خود، بار عمل به عمد یا به سهو طرف مقابل را به دوش میکشد.
باسپاس مجید - ت
☑️ جناب پیوندی، بادرود و احترام
یکم: به نظرم در یک تحلیل کلان از ماجرای ۲۸ مرداد میتوان چنین نتیجه گرفت: محمد مصدق و شاه سابق، هر دو وطن پرست بودند و دغدغه ایران داشتند اما در ایفای نقش خود مرتکب خطاهایی شدند که به نظرم خطاهای شاه از دکتر مصدق بیشتر بود. اگر شاه به مصدق اعتماد میکرد شاید ایران مسیر دیگری طی میکرد، بیاعتمادی و سوظن، ایراد بزرگ شاه بود. دکتر مصدق نیز علیرغم تمام خطاهایی که داشت، فردی صادق و سلیم النفس بود و خدمت به ملک و ملت، برای او ارجح از قدرت و مقام بود.
دوم: من جمهوریخواهم و حامی رضا پهلوی نیستم اما در کلیپی از ایشان دیدم صادقانه به نکته مهم و قابل تاملی اشاره میکند بدون حمایت و جانبداری از پدر خود و یا نفی و نقد محمد مصدق! او می گوید: اشکال بزرگ در آن شرایط حساس و تاریخی این بود که ما مانند کشورهای اروپایی یا آمریکا، یک “نهادبالا دستی” نداشتیم که در باره اشتباهات و اشکالات بین شاه و مصدق، قضاوت و داوری کند...
ارادتمند: فردین
☑️ علت اینکه ۲۸ مرداد هنوز در ساحت سیاسی ایران زنده مانده به این خاطر است که پرونده خانواده پهلوی با رضا پهلوی هنوز باز است.
خسرو
☑️ با تشکر از دکتر پیوندی عزیز، به تصور من موضوع برد و باخت را شاید بشود طور دیگری هم دید. از نگاه من، ایران بازنده اصلی بازی بود که شانس مشروطه شدن و مشروطه ماندن را از دست داد . مصدق نبرد تاکتیکی را باخت و شاه جنگ استراتژیک را! مصدق وقتی از باخت ایران مطمئن شد، برای آن برد تاکتیکی شاه، حداکثر هزینه را بار کودتاگران کرد!
شبح مصدق از ۲۸ مرداد تا ۲۲ بهمن ۵۷ و تا همین امروز در آسمان ایران در پرواز است. نه آمریکا و انگلستان توانستند از دست این روح سمج و لجول خلاص شوند و نه همدستان داخلی آنها در اجرای کودتا! شاه هم بهای آن پیروزی تاکتیکی را در سقوط استراتژیک در بهمن ۵۷ پرداخت.
عبارتی به این شکل به مصدق منسوب است که در ۲۸ مرداد، همه چیز همانگونه اتفاق افتاد که باید میافتاد! مستقل از صحت و سقم این انتساب، در این جمله حقیقت بزرگی نهفته است. مصدق، از موضع نابرخوردان جامعه وارد بازی گروههای برخوردار شد و آنچه در این ریسک بزرگ بدست آورد، بسیار بیشتر از انتظار بود. مصدق اگر بر سر قدرت میماند، شبیه یک معجزه بود. او سقوط کرد و ایران باخت، چون گروههای برخوردار ایران، دربار، اشراف، زمینداران، روحانیون و تجار شایستگی حکومت مشروطه را نداشتند و دست در دست خارجیانی گذاشتند که خیرخواه مردم ایران نبودند و مصدق همه اینها را وادار کرد تا بهای کوتا را به بهره بانکی آن بپردازند.
پورمندی
☑️ با سلام آقای مجید ت گرامی سپاس از بازخورد شما. یکی از تزهای مقاله که در پایان متن هم آمده نقش تعیینکننده حال و آینده در برخورد با گذشته است و شما هم به اهمیت اوضاع کنونی در بازگشت به گذشته اشاره کردید. نکته دیگر در نوشته شما به اشاره من به دخالت امریکا و انگلیس در این رخداد است. در این باره نوعی همگرایی میان تاریخ پژوهان و اسناد رسمی وجود دارد. اما فاکتور خارجی از نظر من مهمترین نیست. سپاس از لینک مقاله خواندنی با نکات قابل تامل. مسئله کنشگران و نیروهای سیاسی با تاریخ ماندن در روایتهای تقلیلی و امتناع از بازگشت نقادانه و باز به گذشته است. برخورد گزینشی با گذشته انتخاب میانبر اسان است ولی پی امدهای آن در درک و بازاندیشی سیاسی بسیار زیاد است.
با مهر و ارادت س پ
☑️ آقای فردین گرامی سلام و سپاس برای بازخورد و اشاره به یک نکته بنیادی. یکی از اصول پایهای جامعه و نظام حکمرانی مدرن وجود نهادهای میانجی برای داوری میان جامعه و حکومت و میان نهادهای گوناگون حکومتی است. در ایران کنونی هم این خلاء باه صورت عمیقتر وجود دارد. شورای نگهبان، شورای تشخیص مصلحت ... در قوانین کنونی این نقش را باید ایفا کنند ولی انها هم زیر نظر نهاد رهبری هستند و در عمل به جای داوری حرف او را مبنا قرار میدهند. جامعه ما از این نظر فرهنگ داوری در نظام حکمرانی را نمیشناسد و چون دمکراسی نیست این خلاء هم به بحث عمومی تبدیل نمیشود و راهی هم برای آن یافته نمی شود.
با مهر و ارادت س پ
☑️ سلام خسرو گرامی و سپاس از بازخورد. بدون تردید بازبودن پرونده حکومت پهلوی تاثیر مهمی بر روی نوع بازگشت به تاریخ دارد. اما خوانش های تقلیلی و سودار در همه زمان ها می توانند بخشی از تاریخ را برجسته کنند و به ان ارجاع دهند. در میان رهبران حکومتی ارجاع به تاریخ دور (صلح امام حسن یا مقاومت امام حسین) بسته به اوضاع امری متداول است. سیالیت حافظه جمعی به همین موضوع برمیگردد. تخیل جمعی درباره رضا شاه در ۷ دهه گذشته یک نمونه جالب است. زمانی کسی بر خراب کردن مقبره او اشکی نریخت و زمان دیگری کسانی در همان خیابانها “رضا شاه روحت شاد” سر دادند. اینکه پرونده پهلوی هم کماکان باز باشد بیش از آنکه به خود بازیگران سیاست ارتباط داشته باشد به درک بخشهایی از جامعه هم ارتباط دارد که از آن دوران برای خود “عصر طلایی” میسازند و با در مقایسه با “جهنم” کنونی دچار نوستالژی و افسوس می شوند. کار جامعهشناس در مشاهده این پدیدهها تلاش برای درک جامعه یا گروههایی در جامعه است. تفسیر و معنای سیاسی پدیده کار دیگری است و به همین خاطر در واپسین کلمات از تاثیر حال و آینده بر نگاه به گذشته سخن رفته است. مسئله بر سر رابطه دیالکتیکی میان باز بودن پرونده پهلوی و بازخوانی تاریخ گذشته از جمله ۲۸ مرداد است. من فکر میکنم به جای رابطه خطی باید از رابطه دورانی صحبت کرد هر پدیدهای هم خلق میشود و هم خالق است ...
با احترام و مهر س پ
☑️ جناب پورمندی عزیز با سپاس از بازخورد قابل تامل و خوانش از برد و باخت یا شکست و پیروزی در رخداد تلخ ۲۸ مرداد. من با شما موافقم که بازنده بزرگ در این تاریخ غمانگیز ایران بود به ویژه با مشاهده وضعیت کنونی آن و یا حوادث پس از ۱۳۵۷. اما در مورد شکست استراتژیک یا تاکتیکی کمی برداشتم متفاوت است. در سال ۱۳۵۷ روح مصدق بر فراز جنبش اجتماعی حضوری معنادار داشت با وجود افتادن رهبری به دست روحانیت و اسلامگرایان. اما پس از ۱۳۵۷ بتدریج صحنه بازی تغییر پیدا کرد و پس از ۱۳۸۸ روح پهلوی به تدریج به میدان نمادین مبارزه سیاسی برگشت. کمتر کسی از نسل جوان امروز به مصدق ارجاع میدهد به دلایل پرشمار.
میراٍث مصدق استقلال و حاکمیت ملی بود و ایران امروز یکی از مستقلترین کشورهای دنیاست. اما از این استقلال چه نصیب ایران شده است؟ بهروزی؟ توسعه؟ خوشبختی؟ مصدق یک رفرانس مهم تاریخی است اگر بدرستی و با نگاه انتقادی تعریف شود. مصدق در انگاره جمعی کشورهایی که تحت سلطه استعمار بودند چون ناصر و دیگران یک نماد مهم است ولی امروز موضوع مرکزی در انگاره جمعی جوامع دیگر استقلال به شکل ضداستعماری آن نیست. تخیل جمعی زمانه رهایی ضد استعماری جایش را به انگاره دیگری داده است و نسل من و شما باید این دگرگونی ذهنیتی نسلهای بعدی را به خوبی درک کند.
با ارادت و دوستی س پ
☑️ دکتر پیوندی عزیز!
در مورد روح پهلوی ونسل جوان، ملاحظه شما را درک می کنم. در عین تصور می کنم که اگر نسل جوان را نسل زد و آلفا فرض کنیم، بعید است این نسل اصلا اعتنایی به شبح مصدق یا شاه داشته باشد! در جنبش ز ز آ شاهد عدم حضور هر دو بودیم. آماری که بوسیله آقای ربیعی منتشر شد و شما هم آنرا در بررسیهای خود مورد توجه قرار دادید، یک نتیجه گیری کلان و راهبردی داشت: اکثریت بالای ۷۵ در صدی مردم «ایرانگرای تغییرخواه» هستند! شاید با کمی احتیاط بتوان گفت که مردم روی فصل مشترک مصدق و شاه ایستادهاند و اگر تاریخ اختلافات و مباحثات را هم در نظر بگیریم، با این گفتمان، مردم بیش از هر زمان دیگری با دور شدن از گفتمانهای اسلامگرایی و چپ، «مصدقی» شده اند! البته شاه هم ایرانگرای تغییر خواه بود، اما به گفته طنزآمیز حکیمی، شاه ایران را بدون ایرانی دوست داشت و مصدق ایران را با ایرانی!
من هنوز قادر به تحلیل دیماه ۱۴۰۴ نشدهام و بیشتر در بهت و ناباوری مردم شریکم. اما همانطور که به درستی اشاره کردید و زنهار دادید، به هر دلیل، پهلویگرایی به یک گرایش کلان ملی بدل شده است و تراژدی دیماه هم نتوانسته آن را از صحنه سیاسی ایران حذف کند. شاید شعار پر تکرار «رضا شاه! روحت شاد!» که احتمالا نخستین نشانه حضور و ظهور این گرایش بود، بیش از هر چیز به ضدیت مردم با حکومت روحانیون مرتبط بوده باشد. رضا شاه نماد توسعهِ اقتصادی آمرانه و تامین امنیت هم بود. در تمام این سالها اما، نه توسعه متوقف شده بود و کشور دچار نا امنی دوران پسا مشروطه بود. مردم به رضا شاه برگشتند، چون در خاطره جمعی آنها، رضا شاه میخواست نژاد آخوند جماعت را ریشه کن کند!
تحلیل همه جانبه دیماه شاید بتواند به نتایج راهبردی مهمی منجر بشود. امیدوارم شما بیش از پیش به این مهم بپردازید.
با ارادت بسیار پورمندی
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
یومنا ایهاب و جانا چوکیر / خبرگزاری رویترز / ۲۶ اوت ۲۰۲۶
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی روز چهارشنبه اعلام کرد ایران و عمان بر سر سهم خود از تنگه هرمز و درآمدهای آن به توافق رسیدهاند، اما این آبراه حیاتی در صورتی که آمریکا شرایط آنها را نپذیرد، بازگشایی نخواهد شد.
ایران و عمان هفتهها مذاکرات مقطعی را درباره کنترل تردد از طریق این تنگه برگزار کردهاند؛ تنگهای که پیش از آغاز جنگ در ماه فوریه، یکپنجم محمولههای جهانی نفت و گاز طبیعی مایع را از خود عبور میداد.
از آن زمان تاکنون، بیشتر حملونقل دریایی متوقف شده و قیمت جهانی انرژی افزایش یافته است، چرا که تهران و واشنگتن تلاش کردهاند کنترل این آبراه را در دست بگیرند و محاصرههای جداگانهای اعمال کردهاند.
حسین محبی، سخنگوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در اظهاراتی که در رسانههای دولتی ایران منتشر شد، گفت: «تنگه هرمز متعلق به ایران و کشور عمان است... ما حدود یک ماه است که با عمان در حال مذاکره هستیم و به نتایجی رسیدهایم که مورد قبول هر دو طرف است.»
محبی افزود: «در این مذاکرات، توافقهایی در مورد سهم هر کشور از آبهای تنگه هرمز و سهم ایران و عمان از درآمدهای آن حاصل شده است.»
سپاه پاسداران، ایالات متحده را متهم کرد که به دنبال کارشکنی در مذاکرات میان ایران و عمان است و گفت همین امر باعث تأخیر در توافق شده است.
محبی گفت: «اگر ایالات متحده از کارشکنی دست بردارد و به توافق بازگردد، ما میتوانیم تنگه هرمز را در چارچوب توافق حاصلشده بازگشایی کنیم... اگر ایالات متحده شرایط ما را نپذیرد، تنگه هرمز تحت هیچ شرایطی باز نخواهد شد.»
حمله به کشتیرانی
اگرچه درگیریهای فعال میان آمریکا و ایران در هفتههای اخیر تا حد زیادی فروکش کرده، اما تلاشهای دیپلماتیک برای دستیابی به توافق صلح متوقف شده و ادامه حملات به کشتیها به این معناست که عبور از تنگه هرمز همچنان خطرناک است.
ایران روز یکشنبه فهرست سیاهی متشکل از ۴۵ کشتی را اعلام کرد که ظاهراً تلاشی برای متوقف کردن انتقال کشتی به کشتی است که توسط تولیدکنندگان انرژی خلیج فارس برای دور زدن محاصره ایران استفاده میشود. منابع آگاه گفتند برخی شرکتها قصد دارند استفاده از کشتیهای اضافه شده به این فهرست سیاه را متوقف کنند.
در تلاش برای تشدید فشار بر اقتصاد ایران، ایالات متحده اوایل این هفته تهدید کرد کشورهایی را که به تجارت با ایران ادامه میدهند مجازات خواهد کرد، اما اعلام کرد که بلافاصله مجازاتی اعمال نخواهد کرد.
این تحریمها شامل نهادهای مالی چینی که مظنون به تسهیل صادرات نفت از ایران هستند و محاصره آمریکا آن را قطع کرده است، نشد.
ایران تلاش آمریکا برای منزوی کردن اقتصاد خود را اقدامی «نقض فاحش قانون» خواند و ابراز اطمینان کرد که بسیاری از کشورها به کارزار فشار نخواهند پیوست.
قیمت نفت برای سومین روز متوالی کاهش یافت و با افت بیش از ۲ دلاری در هر بشکه به پایینترین سطح دو هفته اخیر رسید؛ این کاهش به دنبال نشانههایی از تلاشهای مجدد برای دستیابی به پایانی میانجیگرانه برای جنگی بود که از ۲۸ فوریه با حملات آمریکا و اسرائیل به ایران آغاز شد.
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
بخش اول
برگردان: علیمحمد طباطبایی
مقدمهی مترجم بر مقاله: «سپیدهدم جامعۀ فراتر از سواد و پایان تمدن». در سال ۱۴۵۰، یوهانس گوتنبرگ با اختراع چاپِ حروف سُربی، انقلابی بنیادین در تاریخ بشر پدید آورد. برای نخستین بار، کتابها میتوانستند با سرعتی بیسابقه تکثیر شوند و دیگر در انحصار دیرها و اشراف نمانند. سه سده بعد، گسترش سواد در اروپا نهتنها زمینۀانقلابهای فرانسه و آمریکا را فراهم کرد، بلکه نظامهای سلسلهمراتبیِ کهن را به چالش کشید و مفاهیمی چون حقوق فردی، آزادی و عدالت را در کانون گفتمانِ عمومی نشاند. اکنون، اما بهگفتۀ جیمز ماریوت، ستوننویس روزنامۀ تایمز، بار دیگر در آستانۀیک دگرگونیِ عمیق قرار گرفتهایم، امّا اینبار در جهتِ عکس.
«زنجیرۀ زرین دانشی» که قرنها خوانندگان را در سراسر تاریخ به هم پیوند میداد، در حال گسستن است. جامعه مدرن، بهقول ماریوت، درحالِ تبدیل شدن به «جامعۀ فراتر از سواد» (postliterate society) است؛ وضعیتی که در آن تواناییِ تمرکز بر متونِ طولانی و درگیر شدن با استدلالهای عمیق رو به زوال مینهد. در کشورهای پیشرفته، شمار کتابخوانان رو به کاهش است و دانشجویانِ دانشگاهی دیگر توان خواندنِ کتابهای درسیِ خود را ندارند. عصرِ چاپ در حال واگذار کردنِ میدان به عصرِ صفحهنمایشهای کوچکِ گوشیهای هوشمند است.
ماریوت هشدار میدهد که اگر این روند ادامه یابد، نهفقط خلاقیت و نوآوری که خودِ دموکراسی نیز با مخاطره روبهرو خواهد شد. زیرا دموکراسی برای بقا نیازمند شهروندانی است که بتوانند اندیشهها را «با طول و عمق» درک کنند و از قدرتِ تفکرِ تحلیلیِ ناشی از سواد بهره برند. بهزعم او، تاریخِ سهقرنِ اخیر نشان میدهد که گسترشِ سواد و دموکراسی تقریباً جداییناپذیرند؛ و بازگشت به جامعه پیشا-سواد، بهمعنای بازگشت به هرجومرج، تعصباتِ قبیلهای و خشمی است که پیش از عصرِ چاپ، جهان را فراگرفته بود.
در این مقاله، ماریوت با تکیه بر تاریخ، نظریۀ رسانه و جامعهشناسی، ضمن حملهای پرشور به «فرهنگِ پیشپاافتادۀ صفحهنمایش»، از کلامِ مکتوب و استدلالِ بلند دفاع میکند. او ما را به تأمل در این پرسش بنیادین فرا میخواند: «آیا جامعهای که قادر به خواندن نیست، قادر به اندیشیدن و ماندنِ آزاد نیز خواهد بود؟» پاسخِ این پرسش، سرنوشتِ تمدنِ ما را رقم خواهد زد.
اما شاید بد نباشد که نگاهی هم به عنوان مقاله و این که چرا چنین واژه ای برای این مقاله انتخاب شده است بیندازیم. اصطلاح post-literate society سابقهای پیش از ماریوت دارد و دستکم به مارشال مکلوهان و کتاب The Gutenberg Galaxy در ۱۹۶۲ بازمیگردد. در کاربرد امروزی، منظور جامعهای است که سواد خواندن و نوشتن را دارد، اما فرهنگ آن دیگر اساساً بر خواندن و نوشتنِ متن استوار نیست. یعنی «post» در اینجا لزوماً به معنای «پس از نابودی سواد» نیست، بلکه به معنای عبور از جامعهای است که متن و کتاب در مرکز فرهنگ آن قرار داشتند. به همین دلیل، تفاوت مهمی میان illiterate و post-literate وجود دارد: illiterate یعنی فرد بیسواد، یعنی فرد یا جامعهای که اصولاً توانایی خواندن و نوشتن ندارد. اما post-literate جامعهای است که زمانی فرهنگ باسواد و کتابمحور داشته، ولی اکنون رسانههای دیگری ــ تصویر، ویدئو، صدا، شبکههای اجتماعی و صفحه نمایش ــ در آن جایگاه مرکزی خواندن عمیق و متن مکتوب را گرفتهاند. این دقیقاً همان معنایی است که ماریوت در مقاله خود دنبال میکند.
او نمیگوید مردم ناگهان بیسواد شدهاند. استدلال او این است که جامعهای که زمانی با کتاب و خواندن طولانی و متمرکز شکل گرفته بود، اکنون به سمت فرهنگی حرکت میکند که در آن پیمایش صفحه، ویدئوهای کوتاه و رسانههای تصویری جای مطالعه مستمر را میگیرند. خودش نیز صریحاً از این سخن میگوید که «scrolling and short form video» در حال جایگزین شدن با خواندن مداوم است. بنابراین «پساباسوادی» در این مقاله به معنای بیسوادی نیست. جامعه پساباسوادی جامعهای است که از مرحلهای تاریخی عبور کرده که در آن خواندن و نوشتن، و بهویژه کتاب و متن مکتوب، ابزار اصلی انتقال دانش و شکلدهی به اندیشه و فرهنگ بودند. در چنین جامعهای ممکن است اکثریت مردم همچنان توانایی خواندن و نوشتن داشته باشند، اما دیگر خواندن عمیق و طولانی در مرکز زندگی فکری آنان قرار نداشته باشد و متن مکتوب جای خود را به تصویر، ویدئو، صدا و رسانههای دیجیتال بدهد. از این رو، «پساباسوادی» بیش از آنکه به فقدان توانایی خواندن اشاره کند، به افولِ فرهنگِ مبتنی بر خواندن اشاره دارد.»

آنچه اورول از آن میترسید...
آنچه اورول از آن میترسید، کسانی بودند که کتابها را ممنوع میکردند. آنچه هاکسلی از آن میترسید این بود که دیگر هیچ دلیلی برای ممنوع کردن کتاب وجود نداشته باشد، چون اصلاً کسی نمیخواست هیچ کتابی بخواند.
نیل پستمن، «سرگرم کردن خود تا سر حد مرگ»
عصر چاپ
این انقلاب یکی از مهمترین تحولات تاریخ مدرن بود — با این حال هیچ خونی ریخته نشد، هیچ بمبی پرتاب نگردید و هیچ پادشاهی سرنگون نگشت. شاید هیچ دگرگونی اجتماعی عظیمی تا این اندازه در سکوت انجام نشده باشد. این انقلاب در صندلیهای راحتی، کتابخانهها، کافهها و باشگاهها رخ داد.اتفاقی که افتاد این بود: در میانههای قرن هجدهم، شمار عظیمی از مردم عادی شروع به خواندن کردند.
در دو قرن نخست پس از اختراع چاپ، خواندن عمدتاً فعالیتی نخبهگرایانه باقی ماند. اما با آغاز قرن هجدهم، گسترش آموزش و انفجار کتابهای ارزان، خواندن را به سرعت در میان طبقات متوسط و حتی اقشار پایینتر جامعه رواج داد.مردم آن زمان به درستی درک کرده بودند که اتفاقی عظیم در حال رخ دادن است. ناگهان به نظر میرسید همه در همه جا مشغول خواندن هستند: مردان، زنان، کودکان، ثروتمندان، فقرا. خواندن به عنوان «تب»، «همهگیری»، «شیدایی» و «جنون» توصیف میشد. همانطور که تاریخدان تیم بلنینگ (Tim Blanning) مینویسد: «محافظهکاران وحشتزده و ترقیخواهان خوشحال بودند که این عادت هیچ مرز اجتماعی نمیشناسد.»
این دگرگونی گاه «انقلاب خواندن» نامیده میشود. این یک دموکراتیزهکردن بیسابقه اطلاعات بود؛ بزرگترین انتقال دانش به دست مردان و زنان عادی در تاریخ.
در بریتانیا تنها ۶۰۰۰ کتاب در دهه اول قرن هجدهم منتشر شد؛ در دهه پایانی همان قرن، تعداد عناوین جدید از ۵۶۰۰۰ فراتر رفت. در طول قرن هجدهم بیش از نیم میلیون اثر جدید به زبان آلمانی منتشر شد. تاریخدان سایمون شاما (Simon Schama) حتی تا آنجا پیش رفته که نوشته است «نرخ باسوادی در فرانسه قرن هجدهم بسیار بالاتر از ایالات متحده در اواخر قرن بیستم بود.»
جایی که خوانندگان زمانی به شیوهای «متمرکز» میخواندند و تمام عمرشان را صرف خواندن و بازخوانی دو سه کتاب میکردند، انقلاب خواندن، نوع جدیدی از خواندن «گسترده» را رواج داد. مردم هر چه به دستشان میرسید میخواندند: روزنامهها، مجلات، تاریخ، فلسفه، علم، الهیات و ادبیات. کتابها، جزوهها و نشریات ادواری به وفور از زیر چاپ بیرون میآمدند.
این عصر آثار جاودان و به یادماندنی اندیشه و دانش بود: دایرةالمعارف دیدرو، فرهنگ زبان انگلیسی ساموئل جانسون، انحطاط و سقوط امپراتوری روم ادوارد گیبون، نقد عقل محض ایمانوئل کانت. ایدههای رادیکال جدید درباره خدا، تاریخ، جامعه، سیاست و حتی کل هدف و معنای زندگی در اروپا جاری شد.
حتی مهمتر از آن، چاپ نحوه تفکر مردم را تغییر داد. دنیای چاپ منظم، منطقی و عقلانی است. در کتابها، دانش طبقهبندی، درک، مرتبط و در جای خود قرار میگیرد. کتابها استدلال میکنند، تز ارائه میدهند و ایدهها را بسط میدهند. نیل پستمن (Neil Postman)، نظریهپرداز رسانه نوشت: «درگیر شدن با کلمه نوشته شده به معنای دنبال کردن خطی از اندیشه است که مستلزم تواناییهای قابل توجهی در طبقهبندی، استنتاج و استدلال است.»
همانطور که پستمن اشاره کرد، تصادفی نیست که رشد فرهنگ چاپ در قرن هجدهم با افزایش اعتبار عقل، خصومت با خرافات، تولد سرمایهداری و توسعه سریع علم همراه بود. تاریخدانان دیگر، انفجار باسوادی در قرن هجدهم را به روشنگری، تولد حقوق بشر، ظهور دموکراسی و حتی آغاز انقلاب صنعتی مرتبط دانستهاند. این دنیایی که ما اکنون میشناسیم در انقلاب خواندن شکل گرفته است.
ضد انقلاب
اکنون، ما در میانه ضد انقلاب به سر میبریم. بیش از سیصد سال پس از آنکه انقلاب خواندن عصری جدید از دانش بشری را آغاز کرد، کتابها در حال مرگ هستند. مطالعات متعدد نشان میدهد که خواندن در سقوط آزاد قرار دارد. حتی بدبینترین منتقدان عصر صفحهنمایش در قرن بیستم نیز به سختی میتوانستند ابعاد بحران فعلی را پیشبینی کنند.
در آمریکا، خواندن برای لذت در بیست سال گذشته چهل درصد کاهش یافته است. در بریتانیا، بیش از یک سوم بزرگسالان میگویند خواندن را رها کردهاند. بنیاد ملی سواد از کاهش «تکاندهنده و دلسردکننده» خواندن در کودکان خبر میدهد که اکنون در پایینترین سطح ثبت شده قرار دارد. صنعت نشر در بحران است: همانطور که الکساندر لارمن (Alexander Larman)، نویسنده مینویسد: «کتابهایی که زمانی دهها یا حتی صدها هزار نسخه فروش میکردند، امروز خوش شانس هستند که فروشی در حد چهار رقمی داشته باشند.»
قابل توجهتر اینکه، در اواخر سال ۲۰۲۴، سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD) گزارشی منتشر کرد که نشان میداد سطح سواد در اکثر کشورهای توسعهیافته در حال «کاهش یا رکود» است. روزی بود که یک دانشمند علوم اجتماعی با مواجهه با چنین آمارهایی ممکن بود حدس بزند علت آن یک بحران اجتماعی مانند جنگ یا فروپاشی نظام آموزشی است. اتفاقی که افتاد، ظهور گوشی هوشمند بود که در میانههای دهه ۲۰۱۰ در کشورهای توسعهیافته به طور گسترده مورد استفاده قرار گرفت. آن سالها به عنوان نقطه عطفی در تاریخ بشر به خاطر خواهد ماند.
هرگز پیش از این فناوریای مانند گوشی هوشمند وجود نداشته است. در حالی که فناوریهای سرگرمی قبلی مانند سینمایا تلویزیون برای جلب توجه مخاطب برای یک دوره طراحی شده بودند، گوشی هوشمند تمام زندگی شما را طلب میکند. تلفنها به گونهای طراحی شدهاند که فوقالعاده اعتیادآور باشند و کاربران را با رژیمی از اعلانهای بیمعنی، ویدیوهای کوتاه و سطحی و طعمههای خشم در رسانههای اجتماعی معتاد کنند.
انسان متوسط امروزی هفت ساعت در روز را به خیره شدن به صفحه نمایش میگذراند. برای نسل زد (Gen Z) این رقم به نه ساعت میرسد. یک مقاله اخیر در تایمز دریافت که برای دانشآموزان مدرن چنین مقدر شده است که به طور میانگین ۲۵ سال از عمر بیداری خود را در حال مرور کردن (scrolling) روی صفحهنمایش بگذرانند.
اگر انقلاب خواندن (reading revolution) نمایانگر بزرگترین انتقال دانش به مردان و زنان عادی در تاریخ بود، انقلاب صفحهنمایش نمایانگر بزرگترین سرقت دانش از مردم عادی در تاریخ است.د انشگاههای ما در خط مقدم این بحران قرار دارند. آنها اکنون اولین گروههای واقعاً «پسا-باسواد» از دانشجویان را آموزش میدهند، دانشجویانی که تقریباً به طور کامل در دنیای ویدیوهای کوتاه، بازیهای کامپیوتری، الگوریتمهای اعتیادآور (و فزاینده، هوش مصنوعی) بزرگ شدهاند.
از آنجا که اینترنت موبایل فراگیر، دامنه توجه این دانشجویان را نابود و رشد دایره لغات آنان را محدود کرده است، دانش غنی و مفصلی که در کتابها ذخیره شده است برای بسیاری از آنان غیرقابل دسترس میشود. مطالعهای روی دانشجویان ادبیات انگلیسی در دانشگاههای آمریکا نشان داد که آنان قادر به درک پاراگراف اول رمان «خانه غمزده» (Bleak House) [در ایران با نام «خانه قانونزده» توسط ابراهیم یونسی ترجمه شده است] چارلز دیکنز یعنی کتابی که روزگاری به طور معمول توسط کودکان خوانده میشد، نبودند.
مقالهای در مجله آتلانتیک (The Atlantic) با عنوان «دانشجویان دانشگاههای تراز اولی که نمیتوانند کتاب بخوانند» به تجربه یک استاد اشاره میکند: بیست سال پیش، دانشجویان کلاسهای آقای دیمز(Dames) بدون مشکل میتوانستند یک هفته بحثهای پیچیدهای درباره کتاب «غرور و تعصب» (Pride and Prejudice) داشته باشند و هفته بعد به «جنایت و مکافات» (Crime and Punishment) بپردازند. اما حالا دانشجویانش از قبل به او میگویند که حجم مطالعاتی غیرممکن به نظر میرسد. مسئله فقط شتاب دیوانهوار نیست. آنها در توجه به جزئیات ریز و همزمان دنبال کردن طرح کلی داستان مشکل دارند.
مطابق بایک بررسی ناامیدکننده دیگر، «اکثر دانشجویان ما به طور کاربردی بیسواد هستند». این گفته با تمام شنیدههای من از گفتوگوهایم با معلمان و اساتید دانشگاه همخوانی دارد. یکی از مدرسان آکسفورد و کمبریج که با او صحبت کردم، از «فروپاشی سواد» در میان دانشجویانش خبر داد.
انتقال دانش – یعنی در واقع کهنترین کارکرد دانشگاه - در برابر چشمان ما در حال از هم گسستن است. نویسندگانی مانند شکسپیر، میلتون و جین آستن، که آثارشان برای قرنها منتقل شده، دیگر نمیتوانند به نسل بعدی خوانندگان برسند. آنها در حال از دست دادن توانایی درک این آثار هستند.
سنتی ادگیری مانند رشته طلایی گرانبهای دانش است که در طول تاریخ بشریت جریان دارد و خوانندگان را در طول زمان به هم پیوند میزند. آخرین بار این رشته در خلال فروپاشی امپراتوری روم غربی پاره شد، زمانی که قبایل بربر به مرزها هجوم میآوردند، شهرها کوچک میشدند و کتابخانهها میسوختند یا از بین میرفتند. با از هم پاشیدن دنیای نخبگان تحصیلکرده روم، بسیاری از نویسندگان و آثار ادبی از حافظه بشری محو شدند - یا برای همیشه گم شدند یا صدها سال بعد در رنسانس دوباره کشف شدند.اکنون آن رشته طلایی برای دومین بار در حال پاره شدن است.
یک تراژدی روشنفکرانه
فروپاشی مطالعه، باعث کاهش در معیارهای مختلف توانایی شناختی (cognitive ability) شده است. مطالعه با مزایای شناختی (cognitive benefits) متعددی مرتبط است، از جمله بهبود حافظه و دامنه توجه، تفکر تحلیلی بهتر، تسلط کلامی بهبود یافته و نرخ پایینتر زوال عقل در سنین بالاتر.
پس از معرفی گوشیهای هوشمند در اواسط دهه ۲۰۱۰، امتیازهای جهانی PISA یا به عبارتی مشهورترین معیار بینالمللی سنجش توانایی دانشآموزان - شروع به کاهش کرد. همانطور که جان برن موردوخ (John Burn Murdoch) در فایننشال تایمز مینویسد، دانشآموزان به طور فزایندهای در نظرسنجیها میگویند که در فکر کردن، یادگیری و تمرکز مشکل دارند.
مطالعه «پایش آینده»(Future study) از ۱۸ سالهها میپرسد که آیا در فکر کردن، تمرکز یا یادگیری چیزهای جدید مشکل دارند. سهم دانشآموزان سال آخر دبیرستانی که مشکلاتی را گزارش میدهند، در طول دهه ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰ ثابت بود، اما در اواسط دهه ۲۰۱۰ شروع به افزایش سریع کرد.
و همانطور که برن موردوخ (Burn Murdoch) میگوید، این مسائل شناختی محدود به مدارس و دانشگاهها نیست. آنها بر همه تأثیر میگذارند: «این کاهش در معیارهای استدلال و حل مسئله به نوجوانان محدود نمیشود. بزرگسالان نیز الگوی مشابهی را نشان میدهند و کاهش در تمام گروههای سنی قابل مشاهده است.»
جالبترین و هشداردهندهترین مورد، مربوط به ضریب هوشی (IQ) است که در طول قرن بیستم به طور پیوسته افزایش یافت (که به آن اصطلاحاً «اثر فلین» (Flynn effect) می گویند) اما اکنون به نظر میرسد که شروع به کاهش کرده است. نتیجه این روند، تنها از دست دادن اطلاعات و هوش نیست، بلکه فقیر شدن تراژیک تجربه انسانی است. برای قرنها، تقریباً تمام افراد تحصیلکرده و باهوش بر این باور بودند که ادبیات و دانش، هم از والاترین اهداف و هم از ژرفترین تسلیهای وجود بشری هستند. آثار کلاسیک در طول قرنها حفظ شدهاند زیرا به عبارت معروف مَتیو آرنولد (Matthew Arnold)، حاوی «بهترین ها از آنچه اندیشیده و گفته شده هستند» هستند.
بزرگترین رمانها و شعرها، با قرار دادن تخیل خودمان در ذهن دیگران و بردنمان به زمانها و مکانهای دیگر، حس ما از تجربه انسانی را غنی میکنند. با خواندن آثار غیرداستانی - علم، تاریخ، فلسفه، ادبیات سفر - به طور عمیق با جایگاه خود در جهان فوقالعاده و پیچیدهای که امتیاز زندگی در آن را داریم، آشنا میشویم. گوشیهای هوشمند ما را از این دلداری ها (consolations) محروم میکنند. همهگیری اضطراب، افسردگی و بیهدفی که جوانان قرن بیست و یکم را گرفتار کرده، اغلب به انزوا و مقایسه اجتماعی منفی ناشی از گوشیهای هوشمند مرتبط شده است.این همچنین محصول مستقیم بیمعنایی، تکهتکه شدگی و پیش پاافتادگی فرهنگ صفحهنمایش است که کاملاً فاقد توانایی پاسخگویی به نیازهای عمیق انسانی برای کنجکاوی، روایت، توجه عمیق و تحقق هنری است.
جهانی بدون ذهن
این زهکشی و تخلیه ی موارد بسیار مهمی از جمله فرهنگ، تفکر نقاد و هوش، نشان می دهند که چگونه به طور غم انگیزی قابلیت ها و شکوفایی انسانی از دست می روند و ناپدید می شوند. این پدیده همچنین یکی از اصلیترین چالشهای پیش روی جوامع مدرن است. به خاطر آوریم که تمدن گسترده، به هم پیوسته، بردبار و پیشرفته از نظر فناوری ما، بر اساس انواع تفکر پیچیده و عقلانی پرورشیافته که زیربنای آن باسوادی (literacy) است.
همانطور که والتر اونگ (Walter Ong) در کتاب «شفاهیّت و سواد» (Orality and Literacy) خود مینویسد، برخی از انواع تفکر پیچیده و منطقی به سادگی بدون خواندن و نوشتن قابل دستیابی نیستند. توسعه یک استدلال منطقی و مفصّل در گفتار خودانگیخته (spontaneous speech) عملاً غیرممکن است - شما [در ذهن خود] گم خواهید شد، رشته کلام را از دست خواهید داد، با خود به طور متناقض صحبت خواهید کرد و با تلاش برای بازگویی ناموفق نکات، مخاطب خود را سردرگم خواهید کرد.
به عنوان یک مثال افراطی، تصور کنید شخصی تلاش می کند یک اثر فلسفی معروف را فقط به صورت شفاهی بیان کند. مثلاً کتاب ۹۰۰ صفحهای «نقد عقل محض» کانت، یا «رساله» ویتگنشتاین،یا «هستی و نیستی» سارتر. انجام این کار غیرممکن خواهد بود. و گوش دادن به آن نیز غیرممکن.
کانت برای تولید اثر بزرگش مجبور بود ایدههایش را روی کاغذ بیاورد، خط بزند، در موردشان فکر کند، پالایششان کند و سپس در طول سالها بازنویسیشان کند تا در نهایت به یک کل متقاعدکننده و منطقی تبدیل شوند.
برای درک صحیح کتاب، باید آن را پیش روی خود داشته باشید تا بتوانید بخشهای نامفهوم را دوباره بخوانید، ارتباطات منطقی را بررسی نموده و روی گذرهای مهم تأمل کنید تا واقعاً آنها را درک کنید. این نوع تفکر پیشرفته از خواندن و نوشتن جداییناپذیر است.
اریک هاولوک (Eric Havelock)، متخصص ادبیات کلاسیک، استدلال کرد که ظهور سواد در یونان باستان، محرک تولد فلسفه بود. زمانی که مردم وسیلهای برای ثبت ایدهها روی صفحه برای پرسشگری، پالایش و بنا کردن بر روی آنها پیدا کردند، یک روش کاملاً جدید و انقلابی از تفکر تحلیلی و انتزاعی متولد شد - روشی که در ادامه قرار بود کل تمدن ما را شکل دهد. با تولد نوشتار، روشهای تفکر مرسوم مورد چالش قرار گرفته و بهبود یافتند. این، رهایی شناختی (cognitive liberation) گونه ما بود.
همانطور که نیل پستمن (Neil Postman) در «سرگرم کردن خودمان تا سر حد مرگ» (Amusing Ourselves to Death) میگوید: «فلسفه بدون نقد نمیتواند وجود داشته باشد... نوشتن، زیربنای فکر را در معرض بررسی مستمر و متمرکز قرار میدهد. نوشتن، گفتار را منجمد میکند و با این کار، باعث هستی بخشیدن به متخصص در دستورزبان، منطقدان، بلاغتشناس، مورخ و دانشمند می گردد - همه کسانی که باید زبان را پیش روی خود نگه دارند تا ببینند چه معنایی دارد، کجا خطا میکند و به کجا میرود.»
نه تنها فلسفه، بلکه تمام زیرساخت فکری تمدن مدرن به انواع تفکر پیچیدهای وابسته است که از خواندن و نوشتن جداییناپذیرند: تاریخنگاری جدی، قضایای علمی، پیشنهادهای سیاستی پر از جزئیات و انواع بحثهای سیاسی سختگیرانه و بیطرفانهای که در کتابها و مجلات انجام میشود.این اشکال تفکر پیشرفته، پایههای فکری مدرنیته را فراهم میکنند. اگر دنیای ما در حال حاضر ناپایدار به نظر میرسد - انگار زمین از زیر پایمان در حال لغزیدن است - به این دلیل است که آن پایهها در زیر پایمان در حال از هم پاشیدن است.
همانطور که احتمالاً متوجه شدهاید، دنیای صفحهنمایش جایگاه بسیار پرتلاطمتری نسبت به دنیای چاپ خواهد بود: عاطفیتر، خشمگینتر و آشفتهتر.
والتر اونگ (Walter Ong) تأکید کرد که نوشتن، اندیشه را آرام می کند و عقلانی میسازد. اگر بخواهید استدلال خود را حضوری یا در یک ویدیوی تیکتاک مطرح کنید، راههای بیشماری برای دور زدن استدلال منطقی در اختیار دارید. میتوانید فریاد بزنید، گریه کنید و مخاطب را با جذابیت خود مسحورنمائید. میتوانید موسیقی احساسی پخش کنید یا تصاویر دلخراش نشان دهید. چنین توسل جویی هایی عقلانی نیستند، اما انسانها هم موجوداتی کاملاً عقلانی نیستند و تمایل دارند که توسط آنها متقاعد شوند.
یک کتاب نمیتواند بر سر شما فریاد بزند (شکر خدا!) و نمیتواند گریه کند. بدون مجموعه ابزارهای دور زدن منطق که در اختیار پادکسترها و یوتیوبرهاست، نویسندگان بسیار بیشتر تنها به عقل متکی هستند و محکوم شدهاند تا استدلالهای خود را با زحمت، جمله به جمله کنار هم بچینند (من اکنون آن عذاب را حس میکنم). کتابها بسیار دور از کامل بودن هستند، اما بسیار بیشتر از هر وسیله ارتباطی دیگری که تاکنون ابداع شده، به الزامات استدلال منطقی مقیدمی باشند. به همین دلیل است که اونگ (Walter Ong) مشاهده کرد که جوامع شفاهی«پیشامکتوب» (pre-literate) اغلب برای بازدیدکنندگان از کشورهای باسواد، بهطور قابلملاحظهای عرفانی، احساسی و تقابلآمیز در گفتار و اندیشه خود به نظر میرسند.
با مرگ کتابها، به نظر میرسد در حال بازگشت به این عادات فکری «شفاهی» هستیم. گفتمان ما در حال فروپاشی به سوی وحشت، نفرت و جنگ قبیلهای است. اندیشه ضدعلمی در بالاترین سطح دولت آمریکا شکوفا شده است. ترویجکنندگان غیرعقلانیت و تئوریهای توطئه، مانند کانداس اونز و راسل برند (Candace Owens and Russell Brand)، مخاطبان گسترده و زودباور آنلاین پیدا میکنند. اگر استدلالهای آنان روی کاغذ ارائه میشد، مضحک به نظر میرسید. اما روی صفحهنمایش، برای بسیاری از مردم متقاعدکننده هستند.
ظهور این سبکهای فکری احساسی و غیرعقلانی، چالشی عمیق برای فرهنگ و سیاست ما ایجاد میکند. شاید به زودی دریابیم که اداره پیشرفتهترین تمدن در تاریخ سیاره، با دستگاه فکری یک جامعه پیشامکتوب ممکن نیست.
پایان خلاقیت
عصر چاپ با پویایی و غنای فرهنگی بیسابقهای مشخص میشد. خواندن سنگ بنای خلاقیت و نوآوری است که اساسی برای مدرنیته محسوب میشود.
اینطور نیست که برای بهرهمند شدن یک جامعه از فرهنگ چاپ، لازم باشد هر شهروندی یک کتابخوان حرفه ای (bookworm) حرفهای باشد. و با این حال، اگر یک عادت میان رهبران، مخترعان، دانشمندان و هنرمندیانی که تمدن ما را شکل دادهاند مشترک باشد، آن عادت خواندن است. خوانندگان جدی در تقریباً هر حوزه از دستاوردهای انسانی، سهم بیشتری دارند.
سیاستمداران بزرگ را در نظر بگیرید: تدی روزولت (Teddy Roosevelt) [تئودور روزولت بیست و ششمین رئیس جمهور آمریکا] ادعا میکرد روزی یک کتاب میخواند، وینستون چرچیل در جوانی برای خود یک برنامه بلندپروازانه مطالعه در فلسفه، اقتصاد و تاریخ تعیین کرد و در طول زندگی خود به طور سیریناپذیری به خواندن ادامه داد. کلمنت اتلی (Clement Attlee) [از نخست وزیران سابق بریتانیا] به یادآورد که در دوران مدرسه هفتهای چهار کتاب میخوانده.
یا فرهنگ عامه را در نظر بگیرید (که معمولاً حوزهای صرفاً ادبی از تلاش انسانی تلقی نمیشود). دیوید بویی [بازیگر، خواننده و ترانه سرای مشهور بریتانیایی] به قول خودش «با حرص و ولع میخواند». او یک بار گفت: «هر کتابی که خریدهام، هنوز دارم. نمیتوانم دورش بیندازم. دور انداختنش از نظر فیزیکی غیرممکن است!» فهرستی که بویی از صد کتاب مورد علاقه خود نوشت شامل آثاری از ویلیام فاکنر، تام استاپارد، دی. اچ. لورنس و تی. اس. الیوت است.
پل مککارتنی در کتابی اخیر درباره حرفه ترانهسراییاش، از «دیلان تاماس، اسکار وایلد و آلن گینزبرگ، از نویسنده سمبولیست فرانسوی آلفرد ژاری، یوجین اونیل و هنریک ایبسن» در میان نویسندگانی نام برد که الهامبخش او بودهاند.
توماس ادیسون در طول زندگی خود عمیقاً مطالعه میکرد. چارلز داروین نیز همین طور. آلبرت انیشتین نیز همین طور. از قضا، حتی ایلان ماسک ادعا میکند که «توسط کتابها بزرگ شده است». خواندن، کار خلاقانه را برای مردان و زنان نابغه غنی تر می سازد و آن هم با دادن دسترسی به گنجینه عظیم و بیبهای دانش حفظ شده در کتابها - «بهترینِ آنچه اندیشیده و گفته شده است». انضباط خواندن، آنان را با ابزارهای تحلیلی مجهز میکند تا آن سنت را مورد پرسش قرار دهند، پالایش کنند و متحول سازند.
همانطور که الیزابت آیزنشتاین (Elizabeth Eisenstein) در کتاب «انقلاب چاپ در اروپای اولیه مدرن» استدلال میکند، اختراع دستگاه چاپ باعث شتاب بخشیدن به یک سریاز انقلابهای فرهنگی که جهان مدرن را شکل دادند کمک بسیار نمود: رنسانس، اصلاحات و انقلاب علمی. مورخان دیگر، عصر روشنگری، تولد حقوق بشر و انقلاب صنعتی را نیز به این فهرست اضافه میکنند.
آیزنشتاین توضیح میدهد که چگونه تمایل خواندن به ترویج نوآوری، در دانشگاههای رنسانس خود را نشان داد. با اختراع چاپ، دسترسی دانشجویان به کتابها افزایش یافت و «به دانشجویان مستعد کارشناسی اجازه داد تا فراتر از درک معلمان خود پیش بروند. دانشجویان بااستعداد دیگر نیازی نداشتند برای یادگیری یک زبان یا مهارت آکادمیک، در محضر استاد خاصی بنشینند.» و بنابراین، «دانشجویانی که متون فنی را مورد استفاده قرار می دادند که در نقش راهنمایی کنندگان خاموش خدمت میکردند، کمتر احتمال داشت که به مرجعیت سنتی تمکین کنند و بیشتر پذیرای جریانهای نوآور بودند. ذهنهای جوانی که با چاپ ها و نشرهای بهروز شده، به ویژه متون ریاضی، تجهیز شده بودند، شروع به پیشی گرفتن نه تنها از بزرگان خود، بلکه از خرد کهنان نیز کردند.»
دانشجویان مدرنی که توانایی خواندن را ندارند، بار دیگر به مرجعیت معلمان خود وابسته شدهاند و کمتر قادرند پیشتازی کنند، نوآوری نمایند و باورهای مرسوم را به پرسش بکشند. این دانشجویان تنها یک نشانه از فرهنگ راکد عصر صفحهنمایش هستند که با سادگی، تکرار و سطحی نگری مشخص میشود. نشانههای آن در اطراف ما قابل مشاهده است.
آهنگهای پاپ در هر سبکی، کوتاهتر، سادهتر و تکراریتر میشوند و فیلمها به مجموعههای دنباله دارد تجاری (franchise formulas) تقلیل یافتهاند که به طور بیپایان تکرار میشوند. مطالعات نشان میدهند که تعداد اختراعات «تحولآفرین» و «انقلابی» در حال کاهش است. بودجه بیشتری نسبت به هر زمان دیگری در تاریخ صرف پژوهشهای علمی میشود، اما نرخ پیشرفت«به زحمت با گذشته همگام است».
بیشک عوامل بسیاری در کار هستند، اما این دقیقاً همان چیزی است که از نسلی از پژوهشگران انتظار میرود که کودکی خود را به جای خواندن و تفکر، به صفحهنمایشها چسباندهاند. حتی خود کتابها نیز در حال کمتر پیچیده شدن هستند.
اگر جهان باسواد با پیچیدگی و نوآوری مشخص میشد، جهان پساباسوادی با سادگی، نادانی و رکود شناخته میشود. احتمالاً تصادفی نیست که افول سواد، وسواسی برای «نوستالژی» فرهنگی به همراه آورده است؛ میل به بازیافت بیپایان فرمهای فرهنگی گذشته: برای مثال، سریالهای تلویزیونی و سبکهای دهه نود، یا مدهای اوایل دهه ۲۰۰۰.
فرهنگ ما در حال تبدیل شدن به یک بیابان برهوت موبایلی است. با قطع ارتباط از گنجینههای فرهنگی گذشته، ما محکوم به زندگی در ابدیتی خودشیفته شدهایم. با محرومیت از ابزارهای انتقادی برای پرسشگری و بسط بینشهای پیشینیان، ما محکوم به تکرار و تقلید بیپایان از خودمان هستیم، فیلم ابرقهرانی پس از فیلم ابرقهرانی، آهنگ پاپ تکراری پس از آهنگ پاپ تکراری.اما بیش از هر چیز، این فرهنگ روزافزون پیشپاافتاده، سطحی و تهی از اندیشه، یک مصیبت برای سیاستهای ماست.
ادامه دارد ...
The dawn of the post-literate society
And the end of civilisation
James Marriott
Sep 19, 2025
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
پاتریک وینتور / گاردین / چهارشنبه ۲۶ اوت ۲۰۲۶
آیا تنگه هرمز که اخیراً دفتر رهبر جمهوری اسلامی از آن بهعنوان «ستون نظم امنیتی جدید ایران» یاد کرده و آن را از نظر تحولآفرینی همسنگ در اختیار داشتن سلاح هستهای دانسته است، در واقع بهسرعت در حال تبدیل شدن به یک دارایی کمارزشتر است؛ بهگونهای که ایران را بیش از پیش در برابر موج جدید و برنامهریزیشده تحریمهای اقتصادی آمریکا آسیبپذیر میکند؟
این پرسش، بحث اصلی و داغی است که در داخل ایران جریان دارد و درباره راهبرد مذاکرهای تهران نیز دیدگاههای متفاوتی بر اساس آن شکل گرفته است. کسانی که هشدار میدهند ارزش تنگه هرمز بهعنوان اهرمی برای تحت فشار قرار دادن اقتصاد جهان بهتدریج کاهش خواهد یافت و ایران را بدون ذخایر ارزی باقی خواهد گذاشت، معتقدند مذاکرهکنندگان ایرانی باید هرچه سریعتر بهدنبال توافق باشند.
در یک تحلیل که حامد پاکطینت، بنیانگذار «انجمن فعالان اقتصادی»، آن را نوشته، آمده است که احداث خطوط لوله و مسیرهای صادراتی جایگزین از سوی کشورهای همسایه ایران در حاشیه خلیج فارس، طی سه سال آینده ارزش راهبردی تنگه هرمز را به نصف کاهش خواهد داد.
کسانی که درباره هدر رفتن داراییهای ایران نگران هستند، به همین دلیل برای سفرهای جداگانه این هفته بدر البوسعیدی، وزیر خارجه عمان، و عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، به تهران اهمیت ویژهای قائلاند. این دو مقام برای بازنگری در شرایط بازگشایی تنگه هرمز و احیای تفاهمنامهای که در ماه ژوئن میان آمریکا و ایران مورد توافق قرار گرفته بود اما بعداً کنار گذاشته شد، نقشی کلیدی دارند.
مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، و محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، هر دو اخیراً اظهاراتی کمسابقه و صریح درباره ضرورت پایان دادن به جنگ و پیامدهای اقتصادی ادامه آن مطرح کردهاند.
قالیباف گفت فارغ از اینکه ایران چه میزان قدرت نظامی در اختیار داشته باشد، «اگر مردم گرسنه باشند» و رشد اقتصادی وجود نداشته باشد، کشور نمیتواند دوام بیاورد. او استدلال کرد که بدون اقتصادی کارآمد نمیتوان امنیت را حفظ کرد. قالیباف همچنین افزود که بهعنوان فردی با سابقه نظامی، «ما ارزش صلح را بهتر از کسانی که درباره صلح صحبت میکنند، میدانیم.»
پزشکیان حتی صریحتر سخن گفت: «جنگ باید در مقطعی پایان یابد.» استدلال او این بود که ایران باید اکنون به درگیری پایان دهد، در شرایطی که تهران همچنان معتقد است از موضع قدرت وارد مذاکرات میشود، نه اینکه منتظر بماند تا موقعیتش تضعیف شود.
عبدالناصر همتی، رئیس بانک مرکزی ایران، نیز اخیراً در تلویزیون درباره فشارهای اقتصادی هشدار داد. او گفت: «ما همزمان با چهار یا پنج چالش بزرگ روبهرو هستیم، از جمله تحریمهای حداکثری، محاصره، قطع صادرات نفت و کسری بودجه؛ هر یک از این عوامل بر اقتصاد فشار وارد میکند.» او افزود: «یکی از کشورهای همسایه به من گفت اگر یکپنجم آنچه در کشور شما اتفاق افتاده در کشور ما رخ میداد، ما دیگر قادر به اداره کشور نبودیم.»
آنچه این اظهارات را برانگیخته، فشار واردشده بر مردم عادی در ایران و پذیرش این واقعیت است که تنگه هرمز نمیتواند بهتنهایی و بهصورت دائمی به یک دکترین امنیتی تبدیل شود.
حمید آصفی، روزنامهنگار مستقر در تهران که در زمینه ژئواکونومی تخصص دارد، یکی از شمار زیادی از کارشناسانی است که هشدار میدهند اگر ایران بخواهد هر بار که بحرانی رخ میدهد، هرمز را بهعنوان آخرین کارت خود به کار بگیرد، این کارت بهتدریج ارزش خود را از دست خواهد داد.
او گفت: «تهدیدی که دائماً تکرار شود، از «بازدارندگی» به یک عادت سیاسی تبدیل میشود؛ و یک عادت سیاسی، اگر با دستاوردهای ملموس همراه نباشد، دیر یا زود به تورم تهدیدها منجر خواهد شد.»
به نوشته او، پرسش اصلی دیگر این نیست که آیا ایران میتواند تنگه هرمز را ببندد یا نه؛ بلکه این است که اگر ایران هرمز را به روی جهان ببندد، آیا درِ قدرت را به روی خود باز میکند یا بخشی از قدرت خودش را پشت همان در حبس میکند؟
«این همان پارادوکس هرمز است. در سیاست بینالملل، اهرمی که دائماً به رخ کشیده شود، میتواند به دشمن خود تبدیل شود، زیرا دیگران را وادار میکند برای کاهش آسیبپذیری خود برنامهریزی کنند [...] پرسش اصلی سیاست ایران در قبال هرمز باید از این تغییر کند که: «چگونه میتوانیم عبور و مرور را دشوار کنیم؟» به این پرسش که: «چگونه میتوانیم عبور و مرور را آنقدر امن و باثبات کنیم که همه برای حفظ این نظم به ایران نیاز داشته باشند؟»»
این به آن معنا نیست که این اهرم فاقد ارزش است؛ ابداً چنین نیست.
بر اساس دادههای گردآوریشده توسط شرکت ردیابی کشتیها کپلر (Kpler)، بین اول تا ۱۹ اوت تنها ۱۱۲ نفتکش و کشتی حمل گاز از تنگه هرمز عبور کردهاند. نزدیک به ۷۹ درصد آنها از مسیرهای تأییدنشده استفاده کردهاند، ۱۹ درصد از مسیر شمالی مورد نظر ایران عبور کردهاند و ۲ درصد نیز مسیر عمان را در پیش گرفتهاند. در واقع، بسیاری از کشتیهایی که از مسیرهای نامشخص استفاده کردهاند، احتمالاً فرستندههای خود را خاموش کرده و تحت حفاظت آمریکا از مسیر عمان عبور کردهاند.
همچنین به نظر میرسد شرکتهای نفتی عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر و کویت، با کمک دولت آمریکا، گروه کوچکی از نفتکشها را اجاره کردهاند تا محمولههای نفتی را از مسیر جنوبی به دریای عمان منتقل کنند؛ جایی که نفت را به نفتکشهای منتظر متعلق به مشتریان خود تحویل میدهند. بنابراین، بخش عمده ریسک از شرکتهای کشتیرانی و مشتریان نفتی به تولیدکنندگان دولتی نفت که انگیزه بیشتری دارند و همچنین دولت آمریکا منتقل شده است. ایران نیز فهرستی سیاه شامل حدود ۴۸ کشتی تهیه کرده که قصد دارد آنها را ممنوع یا جریمه کند.
با این حال، دولت آمریکا احتمالاً تأثیر این راهکارهای جایگزین را بیش از اندازه بزرگنمایی میکند. کریس رایت، وزیر انرژی آمریکا، روز ۱۸ اوت مدعی شد نیروی دریایی آمریکا در انتقال بیش از ۱۵ میلیون بشکه نفت و سایر فرآوردهها کمک کرده است. او همچنین ادعا کرد میانگین انتقال روزانه نفت از تنگه اکنون به بیش از ۸ میلیون بشکه رسیده است؛ اما حتی این رقم نیز کمتر از نیمی از میانگین پیش از جنگ است و در هر حال، این رقم نیز اغراقآمیز تلقی میشود. بیشتر سامانههای ردیابی کشتیها میزان انتقال روزانه را نزدیک به ۶ میلیون بشکه در روز برآورد میکنند.
آرسنیو دومینگز، دبیرکل سازمان بینالمللی دریانوردی، همچنین ادعای اغراقآمیز دونالد ترامپ مبنی بر اینکه نیروی دریایی آمریکا تقریباً تنگه را باز کرده است، رد کرد و به بلومبرگ گفت: «با توجه به شمار بسیار اندک کشتیهایی که از تنگه هرمز عبور میکنند، روشن است که این تنگه در عمل باز نیست.»
رئیسجمهور آمریکا در پاسخ گفته است که تمامی مینها از تنگه پاکسازی شدهاند و در نتیجه، حملات پهپادی و دریایی ایران همچنان تهدید اصلی محسوب میشوند.
با این حال، واقعیت اینکه تنگه هرمز پیش از جنگ محل عبور ۲۰ درصد نفت و فرآوردههای مرتبط با نفت جهان بود، اکنون به عاملی برای تسریع بازسازی زیرساختهای انرژی جهان تبدیل شده است. کشورهای حاشیه خلیج فارس با سرعت در حال احداث شبکهای از خطوط لوله جایگزین هستند و هدف آنها این است که تا پایان این دهه، بیش از نیمی از صادرات خود در دوران پیش از جنگ را از تأثیرات ناشی از تنگه هرمز مصون کنند.
پاکطینت ظرفیت، طول و هزینه خطوط لولهای را که قرار است طی یک تا چهار سال آینده در شش کشور منطقه احداث شوند، بررسی کرده است. او به این نتیجه رسیده که وابستگی عربستان سعودی به تنگه هرمز از ۷۰ درصد به ۱۵ درصد کاهش خواهد یافت. وابستگی امارات متحده عربی از **۵۰ درصد به ۱۵ درصد** خواهد رسید و وابستگی عراق نیز از ۱۰۰ درصد به ۳۰ درصد کاهش خواهد یافت.
به ارزیابی او، وابستگی کویت و قطر از ۱۰۰ درصد به کمتر از نصف کاهش مییابد. وابستگی بحرین نیز از ۱۰۰ درصد به ۱۵ درصد خواهد رسید. در نهایت، وضعیت عمان از صفر درصد وابستگی به تبدیل شدن به یک مرکز عمده انتقال نفت ساحلی برای کل منطقه تغییر خواهد کرد.
او میگوید در مجموع، با اجرای این پروژهها، ارزش راهبردی تنگه هرمز طی سه سال به نصف کاهش خواهد یافت و طی شش سال تقریباً از بین خواهد رفت. این آبراه باریک و نعلاسبی همچنان وجود خواهد داشت، اما اهمیت راهبردی آن ــ که مرکز ثقل قدرت ایران محسوب میشود ــ از میان خواهد رفت.
در این میان، آمریکا تلاش خواهد کرد لاف زودهنگام ترامپ مبنی بر اینکه اقتصاد ایران کاملاً فروپاشیده است را به واقعیت تبدیل کند. واشنگتن بار دیگر تلاش خواهد کرد شریانهای حیاتی دولت ایران را در پنج بخش کلیدی مسدود کند: طلا، رمزارز، فناوری، کشتیرانی و هوانوردی.
موفقیت این تلاش به هیچ وجه تضمینشده نیست؛ همانطور که ترامپ باید از شکست تلاش خود برای شکست دادن ایران در دوره نخست ریاستجمهوریاش آگاه باشد. اما فرسایش تدریجی تابآوری اقتصادی ایران، تا زمانی که تنگه هرمز سرانجام به موضوعی بیاهمیت تبدیل شود، شاید تنها گزینه باقیمانده ترامپ باشد.
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
شعبه اصلی بانک ملی ایران در تهران / عکس: آرش خاموشی، نیویورک تایمز
لارا جیکس و جیمز پیتون / نیویورک تایمز / ۲۶ اوت ۲۰۲۶
بزرگترین بانک ایران طی ۲۰ سال گذشته بارها هدف تحریم قرار گرفته است. دولت ترامپ روز دوشنبه بار دیگر این بانک را هدف قرار داد و این بار در پی آن است که توانایی آن برای فعالیت در خارج از کشور را به طور کامل از میان ببرد.
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، در چارچوب «عملیات طرد اقتصادی» (Operation Economic Outcast) متعهد شد کشورهایی را که با ایران تجارت میکنند مجازات کند؛ اقدامی که به تشدید جنگ اقتصادی دولت آمریکا علیه تهران میانجامد.
یکی از معدود خواستههای مشخص او، فعالیتهای خارجی بانک ملی را هدف قرار داد. او گفت: «تمام شعب بانک ملی باید تعطیل و خاموش شوند.»
با این حال، موجهای متعدد تحریم تاکنون نیز توانایی این بانک برای فعالیت در خارج از کشور را به شدت محدود کرده و این وضعیت بازتابی از انزوای گستردهتر اقتصادی ایران است.
این بانک دولتی دستکم از سال ۲۰۰۷، زمانی که ایالات متحده به طور رسمی آن را به تأمین مالی برنامههای هستهای و موشکی تهران متهم کرد، با دورهای مختلفی از مجازاتهای مالی سنگین روبهرو بوده است. کشورهای مختلف جهان، همچنین سازمان ملل متحد و اتحادیه اروپا، تلاش کردهاند استفاده ادعایی این بانک از شرکتهای پوششی در خارج از کشور برای تأمین مالی فعالیتهای غیرقانونی را محدود کنند.
در امارات متحده عربی، کارمندی که روز سهشنبه تلفن شعبه بانک ملی در دبی را پاسخ داد، تأیید کرد که این شعبه همچنان فعال است و به کار خود ادامه میدهد.
در لندن نیز چراغهای شعبه بانک ملی در محله مرفه کنزینگتون روشن بود. تابلویی در ورودی ساختمان رهگذران را به ورودی جانبی هدایت میکرد و حدود شش نفر در داخل ساختمان دیده میشدند، هرچند خبرنگار نیویورک تایمز اجازه ورود پیدا نکرد.
توان ماندگاری بانک ملی به پشتوانه دولت ایران و نزدیک به سه هزار و ۱۰۰ شعبه داخلی آن متکی است. این بانک همچنین سالهاست حضور بینالمللی خود را حفظ کرده و در نقاط مختلف خاورمیانه، اروپا و آسیا شعبه دارد.
برخی کشورها، از جمله عراق در سال ۲۰۲۴، تحت فشار تحریمها مجوز فعالیت بانک ملی را لغو کردهاند. دولتهای دیگری مانند بریتانیا و اتحادیه اروپا نیز محدودیتهایی چنان شدید اعمال کردهاند که شعب محلی بانک، هرچند همچنان باز هستند، عملاً توان چندانی برای انتقال پول یا تسهیل تجارت با ایران ندارند؛ امری که هسته اصلی فعالیتهای خارجی بانک ملی را تشکیل میدهد.
مقامهای آمریکایی مدتهاست بانک ملی را متهم میکنند که از طریق ایجاد یا استفاده از شرکتهای بینالمللی، پوششی برای ارسال و دریافت منابع مالی در شبکه بانکی سایه ایران فراهم کرده است؛ شبکهای که ارزش مبادلات سالانه آن دهها میلیارد دلار برآورد میشود. وزارت خزانهداری آمریکا میگوید این شبکه برای دور زدن تحریمهای اقتصادی ایجاد شده و فعالیتهای نظامی ایران و نیروهای نیابتی آن را تأمین مالی میکند.
برای نمونه، مقامهای خزانهداری آمریکا در ماه ژانویه شرکتهایی در امارات و سنگاپور را متهم کردند که یا خود بهعنوان شرکتهای پوششی عمل کردهاند یا از طریق چنین شرکتهایی، پول را از مسیرهای مرتبط با بانک ملی به ایران منتقل کرده یا از ایران دریافت کردهاند.
متیو لویت، که در دوران ریاستجمهوری جورج دبلیو بوش از مقامهای ارشد اطلاعاتی وزارت خزانهداری آمریکا بود، گفت: «نفوذ و دامنه فعالیت بانک ملی در سالهای اخیر قطعاً کوچکتر شده است. اما این بانک همچنان توانسته از طریق شرکتهای تابعه و اجرای گزینشی قوانین در برخی کشورها، به تأمین مالی فعالیتهای غیرقانونی ادامه دهد.»
لویت افزود که امارات متحده عربی سالها نقشی «بسیار فراتر از حد معمول» به عنوان مرکز تأمین مالی غیرقانونی برای ایران ایفا کرده و به دلیل روابطش با تهران، بیش از هر کشور دیگری به جز چین، با مجازاتهای اقتصادی مواجه شده است. ارزش تجارت ایران و امارات در سال ۲۰۲۴ حدود ۲۸ میلیارد دلار بود و امارات در آن زمان بزرگترین منبع واردات ایران محسوب میشد.
دونالد ترامپ زمستان گذشته از امارات با این عبارت یاد کرد که «مثل بانکدار ایران» عمل میکند.
اما روابط امارات و ایران در سال جاری، همزمان با جنگ هوایی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، رو به سردی گذاشته است. نیروهای ایرانی پهپادها و موشکهایی را به سوی امارات و دیگر کشورهایی که میزبان پایگاههای نظامی آمریکا هستند، شلیک کردهاند.
هفته گذشته، امارات اعلام کرد که تمامی مبادلات تجاری و مالی با ایران را متوقف خواهد کرد؛ اقدامی که با هدف افزایش فشار بر تهران در شرایطی صورت میگیرد که بحران اقتصادی ایران هر روز عمیقتر میشود.
علی مدنیزاده، وزیر امور اقتصادی و دارایی ایران، روز سهشنبه پیشبینی کرد که بسیاری از کشورها، «چه به صورت رسمی و چه غیررسمی»، از پذیرش خواستههای اسکات بسنت خودداری خواهند کرد.
مدنیزاده در گفتوگو با تلویزیون دولتی ایران گفت: «طبیعتاً دشمنان ما قصد دارند یک حمله تروریستی اقتصادی علیه ما به راه بیندازند، اما ما نیز ابزارهای خود را داریم و میدانیم چگونه این بازی را پیش ببریم.»
در بریتانیا، جایی که بانک ملی از سال ۱۹۶۷ فعالیت میکند، تحریمها بنا بر گزارش سالانه سال ۲۰۲۵ این بانک، «به طور قابل توجهی» توان عملیاتی آن را محدود کرده و «ابهام جدی» درباره امکان ادامه فعالیت این کسبوکار در بریتانیا ایجاد کرده است.
سپتامبر گذشته، بریتانیا و اتحادیه اروپا بار دیگر تحریمهایی را علیه بانک ملی و شماری دیگر از نهادها و افراد مرتبط با برنامه هستهای ایران اعمال کردند. این اقدام ضربه سنگینی به شعب بانک ملی در لندن، پاریس و هامبورگ وارد کرد.
واحد بریتانیایی بانک ملی که تا پایان ماه دسامبر حدود ۱۰۰ میلیون یورو (۱۱۷ میلیون دلار) سپرده در اختیار داشت، در گزارش سالانه خود اعلام کرد که تمرکز خود را از رشد و توسعه به «حفاظت از داراییهای باقیمانده بانک» تغییر داده است. این واحد به طور میانگین در سال گذشته ۴۳ نفر کارمند داشت و بانک برای «هماهنگسازی هزینهها با مدل کسبوکار محدودشده خود»، تعدادی از کارکنان را تعدیل کرده است.
روز سهشنبه زنی که در ورودی جانبی شعبه کنزینگتون پاسخگوی مراجعهکنندگان بود، از پاسخ دادن به پرسشها خودداری کرد. یکی از کارکنان بخش خدمات مشتریان نیز که تلفن را پاسخ میداد، حاضر به اظهارنظر نشد. در همین حال، دو مأمور پلیس با لباس رسمی وارد ساختمان شدند، حدود ۱۵ دقیقه در آنجا ماندند و سپس محل را ترک کردند.
شعب بانک ملی در خارج از ایران:
۱. امارات متحده عربی — ۷ شعبه: دبی (۲ شعبه)، شارجه، رأسالخیمه، فجیره، ابوظبی و العین
۲. عراق — ۳ شعبه: بغداد، نجف و بصره
۳. عمان — ۱ شعبه: مسقط
۴. جمهوری آذربایجان — ۱ شعبه: باکو
۵. آلمان — ۱ شعبه: هامبورگ
۶. فرانسه — ۱ شعبه: پاریس
۷. بریتانیا: Melli Bank plc در لندن
۸. هنگکنگ: شعبه Melli Bank plc
۹. روسیه: Mir Business Bank در مسکو، کازان و آستراخان
۱۰. افغانستان: Arian Bank در کابل
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
یلدا معیری، عکاس شناختهشده ایرانی
دیپا پرنت / گاردین / چهارشنبه ۲۶ اوت ۲۰۲۶
ایران نخستین گام را برای جرمانگاری تماس با رسانههای خارجی برداشته است؛ اقدامی که گروههای حقوق بشری میگویند تلاشی برای «قطع ارتباط کامل جامعه ایران با بقیه جهان» به شمار میرود.
برای روزنامهنگاران، پژوهشگران و حتی شهروندان عادی، طرح قانونی که در ماه جاری در مجلس ایران در حال بررسی است، میتواند سخن گفتن با مخاطبان و نهادهای بینالمللی را به یک اقدام بالقوه مجرمانه تبدیل کند و پوشش رویدادهایی همچون اعتراضات گسترده ضدحکومتی ماه ژانویه را محدود سازد.
به گفته معین خزائلی، وکیل حقوق بشر ایرانی در مرکز مشاوره حقوقی «دادبان» برای فعالان ایرانی، حتی شبکههای اجتماعی که حکومت آنها را «تأمین مالیشده» از سوی کشورهای دیگر میداند، مانند اینستاگرام و ایکس، نیز مشمول این طرح خواهند شد.
خزائلی گفت: «این یعنی هر نوع مصاحبه، تماس یا ارسال عکس برای آنها [رسانهها یا سازمانهای خارجی] میتواند به شش ماه تا دو سال حبس منجر شود. نه فقط آمریکا و اسرائیل، بلکه هرگونه تماس با رسانههای خارجی در هر کشوری، اگر فرد از پیش وزارت اطلاعات را مطلع نکرده باشد، میتواند جرم تلقی شود.»
از جمله نمونههای اخیر خطراتی که روزنامهنگاران ایرانی با آن روبهرو هستند، پرونده یلدا معیری، عکاس شناختهشده ایرانی، است که این ماه در تهران به ۱۵ سال زندان محکوم شد؛ آن هم به دلیل مستندسازی جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران.
اگرچه معیری بر اساس قانون جاسوسی که پس از جنگ ۱۲ روزه سال گذشته میان ایران و اسرائیل تصویب شد، تحت پیگرد قرار گرفته است، خزائلی میگوید طرح جدید نشاندهنده تلاشی گستردهتر برای کنترل و مجازات ارتباط میان ایرانیان و رسانهها و نهادهای خارجی است. او افزود: «این میتواند ایران را به سمت وضعیتی شبیه کره شمالی سوق دهد.»
معیری ۴۴ ساله، طی دو دهه گذشته واقعیتهای دشوار زندگی مردم ایران را پوشش داده است؛ از جمله اعتراضات سراسری «زن، زندگی، آزادی» در سال ۲۰۲۲ و اعتراضات ضدحکومتی که در ماه ژانویه به کشته شدن هزاران نفر انجامید.
او در سال ۲۰۱۹ پس از آنکه از استفاده دونالد ترامپ از یکی از عکسهایش ــ تصویری از زنی در یک تجمع نزدیک دانشگاه تهران ــ انتقاد کرد، در سطح بینالمللی شناخته شد. معیری گفته بود تحریمهای ترامپ زندگی ایرانیان، از جمله دوستان و اعضای خانواده او را تحت تأثیر منفی قرار داده است. او آن زمان نوشت: «این تصویر مردم من را نشان میدهد و متعلق به مردم من است و نباید مورد سوءاستفاده این مردان در واشنگتن قرار گیرد.»
اکنون، در یک تناقض تلخ، معیری میگوید به دلیل فعالیت حرفهای خود در پوشش جنگ آمریکا و اسرائیل در ایران، به صورت غیابی محکوم شده و متهم است که از طریق فعالیت رسانهای، به تقویت و کمک به اسرائیل و آمریکا پرداخته است.

تلفات آمریکا و اسرائیل حمله هوایی در تهران در طول جنگ ۴۰ روزه/ عکس: یلدا معیری، رویترز، ۱۵ مارس
او در گفتوگو با گاردین گفت: «من تمام عمرم منتقد اسرائیل و سیاستهای آن بودهام. هرگز و به هیچ وجه حامی اسرائیل نبودهام. همچنین همیشه منتقد سیاستهای آمریکا بودهام. انگار چیزی را که خودت با آن مخالفی به تو میچسبانند. بنابراین واقعاً سخت است؛ فوقالعاده سخت.»
بهار قندهاری، مدیر بخش دادخواهی در «مرکز حقوق بشر در ایران» (CHRI)، گفت قانون جدید درباره تماس با رسانهها این خطر را دارد که ایران را به یک «سیاهچاله منزوی» تبدیل کند.
او گفت: «این صرفاً حملهای به روزنامهنگاران و شهروندخبرنگاران نیست؛ بلکه تلاشی است برای قطع ارتباط کل جامعه ایران با بقیه جهان از طریق جرمانگاری خودِ جریان آزاد اطلاعات.
«این قانون پیامی هراسانگیز ارسال میکند و تهدیدی است که میتواند فعالیتهای عادی دانشگاهی، حرفهای و مدنی را به جرایم بالقوه علیه امنیت ملی تبدیل کند.»
معیری در سال ۲۰۲۲ بازداشت و به هشت سال زندان محکوم شده بود، اما بعدها مشمول عفو شد. با این حال، این بار نگران است که حکم جدید او تأیید شده و راهی زندان شود.
او گفت: «البته که میترسم. تنها چیزی که نگرانم میکند این است که اگر مجبور باشم ۱۵ سال آنجا بمانم، زندگیام هدر برود. وقتی بیرون بیایم، ۶۰ ساله خواهم بود.»
او همچنین از روزنامهنگاران خارجی که برای پوشش مراسم تشییع جنازه علی خامنهای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی، در ماه ژوئیه به تهران سفر کردند، انتقاد کرد.
معیری گفت: «فقط یک کلمه برای آنها دارم: شرمآور. آنها فقط میخواستند بگویند: “ما در تهران بودیم.” بسیار خوب، اما چه کاری انجام دادید؟ آنها نرفتند از مردم درباره وضعیت اقتصادی سؤال کنند یا با خانواده هزاران نفری که در ژانویه کشته شدند صحبت کنند. پس چرا اینجا بودید؟ برای شرکت در تبلیغات حکومت؟»
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
باراک راوید / آکسیوس
به گفته یک مقام آمریکایی و منبع دومی که از این موضوع اطلاع دارد، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، طی روزهای اخیر به چند تن از همتایان خارجی خود گفته است که «در حال حاضر» انتظار نمیرود ایالات متحده حملات جدیدی را علیه ایران آغاز کند.
او در عوض گفته است که تمرکز واشنگتن بر ابزارهای دیگری برای اعمال فشار قرار دارد؛ از جمله ابتکار تحریمی که این هفته اعلام شد.
چرا مهم است: پیام روبیو به وزیران امور خارجه چند کشور متحد آمریکا در شرایطی مطرح میشود که ایالات متحده بر این باور است محاصره دریایی، ایران را تحت فشار شدید قرار داده است؛ همزمان، حجم فزایندهای از نفت از تنگه هرمز خارج میشود.
این تحول همچنین نشانه دیگری از آن است که دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، از جنگ خسته و خواهان پایان یافتن آن است؛ دستکم در مقطع کنونی.
مقام آمریکایی گفت روبیو بهروشنی اعلام کرده است که ایالات متحده قصد بازگشت به عملیات رزمی گسترده را ندارد، اما حملات احتمالی در صورت آنکه ایران ابتدا حمله کند، منتفی دانسته نشده است.
مقام آمریکایی دیگری گفت مینروبی نیروی دریایی ایالات متحده در تنگه هرمز، نقطه عطفی در جنگ به شمار میرود و تا حد زیادی یکی از مهمترین اهرمهای فشار ایران را خنثی کرده است.
پشت پرده: منابع گفتند روبیو در تماسهای تلفنی با چند تن از همتایان خود، سیاست کنونی دولت ترامپ در قبال ایران را تشریح کرده است:
▪️خودداری از اقدام نظامی علیه ایران در مقطع کنونی.
▪️افزایش فشار اقتصادی بر ایران از طریق محاصره دریایی آمریکا و دور جدید تلاشهای وزارت خزانهداری برای اعمال تحریمها.
▪️انتقال حداکثری نفت از طریق تنگه هرمز و ورود آن به بازارهای جهانی انرژی.
یک مقام آمریکایی دیگر گفت انتظار میرود این سیاست دستکم تا پس از انتخابات میاندورهای ادامه یابد؛ پس از آن، آغاز دوباره یک کارزار نظامی میتواند بار دیگر در دستور کار قرار گیرد.
آخرین وضعیت: مقامهای آمریکایی میگویند مینروبی از بیشتر بخشهای تنگه هرمز، همراه با عبور شمار فزایندهای از نفتکشها از مسیر جنوبی تنگه طی هفتههای اخیر، اهرم فشار ایران بر بازارهای جهانی انرژی را بهطور چشمگیری کاهش داده است.
یکی از مقامهای آمریکایی گفت: «ایرانیها کنترل تنگه را از دست دادهاند. اکنون آمریکا کنترل آن را در اختیار دارد.»
به گفته مقامهای آمریکایی، محاصره دریایی ایالات متحده، ایران را از درآمدهای حیاتی محروم میکند. مقامهای آمریکایی میگویند طی دو هفته گذشته تقریباً هیچ نفتکشی در جزیره خارک، قطب اصلی صادرات نفت ایران، مشاهده نشده است.
تامی پیگوت، سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا، به آکسیوس گفت: «اقتصاد ایران با سقوط آزاد روبهروست و نیروهای نظامی رژیم بهشدت تضعیف شدهاند. ما در حال قطع کردن تمام شریانهای مالی باقیمانده رژیم هستیم.»
او افزود: «رئیسجمهوری بهروشنی اعلام کرده است که ایران نمیتواند به سلاح هستهای دست یابد و او از ابزارهای لازم برای تضمین تحقق این هدف استفاده خواهد کرد.»
تصویر بزرگتر: مارشال فیلد عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، روز یکشنبه برای گفتوگو با رهبران ایران به تهران سفر کرد. پاکستان از زمان آغاز جنگ، یکی از میانجیهای اصلی میان آمریکا و ایران بوده است.
به گزارش شبکه تلویزیونی العربیه، منیر پیش از این سفر با ترامپ گفتوگو کرده و پیشنهاد جدیدی را برای مقامهای ایرانی مطرح کرده است.
کاخ سفید گفتوگوی ترامپ با منیر را تکذیب نکرد، اما اعلام کرد که در حال حاضر هیچ مذاکرهای با ایران در جریان نیست و مذاکرهای نیز برای آینده برنامهریزی نشده است.
مقامهای آمریکایی میگویند تحولات جدید در تنگه هرمز و افزایش حجم نفتی که از خلیج فارس خارج میشود، ایران را از یکی از کارتهای مهم خود در هرگونه مذاکره احتمالی آینده محروم کرده و هرگونه توافق احتمالی میان عمان و ایران درباره تنگه را بیاهمیت ساخته است.
یکی از مقامهای آمریکایی گفت: «در حال حاضر با ایران مذاکره نمیکنیم؛ بلکه آنها را تحت فشار قرار میدهیم. این فشار میتواند ایرانیها را به پای میز مذاکره بازگرداند.»
آنچه باید زیر نظر داشت: به گفته منبعی آگاه، انتظار میرود استیو ویتکاف و جرد کوشنر، فرستادگان کاخ سفید که رهبری مذاکرات با ایران را بر عهده داشتهاند، روز چهارشنبه برای دریافت گزارشهایی درباره وضعیت میدانی، از فرماندهی مرکزی ایالات متحده بازدید کنند.
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
برگردان: علیمحمد طباطبایی
افراد باهوشتر در میان پیمانکاران دفاعی آمریکا به سرعت دریافتند که بستن یک معامله با هر اهمیتی که باشد مستلزم تأیید شخصی شاه است، بنابراین جنبه فزایندهای از کار پرچت انتقال این بازدیدکنندگان به آن تپه به سمت کاخ نیاوران برای ملاقات با شاه شاهان بود. در حالی که این ملاقاتها همیشه ویژگی دربار شاه بود — شیفتگی و دانش او درباره همه امور نظامی به اولین روزهای حکومتاش بازمیگشت — همه چیز تا زمانی که پرچت در اواخر ۱۹۷۲ ظاهر شد به سطح جدیدی از عظمت پیش میرفت. ابتدا به خاطر دو برابر شدن درآمدهای نفتی که شاه با توافق تهران ۱۹۷۱ (۱۳۵۰) خود مهندسی کرده بود، و سپس به پیمان تسلیحاتی نیکسون- کیسینجر، تهران به سرعت در حال تبدیل شدن به شهر طلایی (El Dorado) صنایع تسلیحاتی بینالمللی بود، جایی که اکتشافهای شگفتانگیز جدیدی به دست میآمد. همانگونه که ژنرال الیس ویلیامسون (Ellis Williamson)، رئیس گروه مشاوره کمک نظامی آمریکا در آن زمان خاطرنشان کرد، “شاه در مورد دو چیز وسواس داشت: بهترین و همین الان.”
جای تعجب نیست که فرهنگ فساد در تهران نیز به طور بسیار فزاینده ای در حال رشد بود، تقلای پیمانکاران دفاعی برای «جلب» وزیر یا فرد درباری مناسب دولت با رشوه و حقالعمل دلالی. این تجارت «پنج درصدی» آنقدر بیپروا بود که حتی دیپلماتهای بسیار ارشد غربی نیز وارد این عمل میشدند. همانگونه که پیتر رامبوتهام (Peter Ramsbotham)، سفیر بریتانیا در آن زمان به یاد آورد، ” یادم هست مردم میآمدند و از من راهنمایی میخواستند که نرخ رایج این روزها چقدر است. باید درباره آن توصیههایی میکردی.” و فساد به شکلی کاملاً پلیدتر نیز، مربوط به اصول اخلاقی رایج در آ دوره بود.
شاه تقریباً در تمام دوران سلطنتاش، رژیم کشور همسایه یعنی عراق را خطرناکترین دشمن منطقهای خود میدانست، دشمنی متقابل آنها هم با اختلافات ارضی و هم با قرارگیری در اردوگاههای متضاد جنگ سرد شعلهور میشد. دو رژیم همچنین نقطه ضعف مشابهی به شکل جمعیتهای اقلیت کرد داشتند، مردمی کوهنشین با ذهنیت استقلالطلب که سرزمین اجدادیشان مرز مشترک آنها را در مینوردید. در تاریخ طولانی و پر از فراز و نشیب، ایران و عراق از گروههای کرد به عنوان جنگجویان نیابتی (proxy fighters) علیه یکدیگر استفاده کرده بودند، و شاه در ملاقات مه ۱۹۷۲ (اردیبهشت ۱۳۵۱) خود با نیکسون و کیسینجر فرصت را برای انجام این کار به شکل گستردهتر غنیمت شمرد. در یک الحاقیه فوقمحرمانه به پیمان فوقمحرمانه، رهبران آمریکایی موافقت کردند که عملیات مخفیانه جاری شاه در حمایت از کردهای شورشی عراق را با تأمین اسلحه و مشاوران سیا برای آنها تقویت کنند. مأموریت مخفی، با نام رمز عملیات نورافکن (Operation Torchlight)، به سرعت به منبع رنجش تلخی درون سیا تبدیل شد، زیرا واضح بود که کردها تنها به عنوان مهره استفاده میشوند و به آنها خیانت خواهد شد — همانگونه که در گذشته بارها شده بود — آن هم وقتی که تهران و بغداد تصمیم بگیرند اختلافاتشان را حل کنند. این دقیقاً در اوایل ۱۹۷۵ اتفاق افتاد وقتی شاه و مرد قدرتمند و در حال ظهور در عراق، یعنی صدام حسین، معاملهای کردند که منجر به قطع ناگهانی کمک ایران — و به تبع آن سیا — به کردها شد. در حالی که مأموران سیا در میدان موفق شدند رهبر چریکهای کرد را به امنیت منتقل کنند، پیروانش قربانی یک کمپین پاکسازی قومی عراق گردیدند که منجر به مرگ هزاران نفر و تبعید کلی بازماندگان از روستاهای اجدادیشان شد. وقتی بعداً از کیسینجر درباره نقشش در عملیات نورافکن سؤال شد، واقعه ای که هنوز در درون سیا به عنوان یکی از شرمآورترین اتفاقات در تاریخ آژانس تلقی میشود، او با بیتفاوتی توصیه کرد که “اقدام مخفی را نباید با کار مبلغین مذهبی اشتباه گرفت.”
اما مدتها قبل از خیانت به کردها، تأثیرات پیمان ۱۹۷۲ «نیکسون- کیسینجر- شاه» بر روابط آمریکا و ایران تغییری بنیادین در نحوه دیدگاه مقامات آمریکایی در همه سطوح در واشنگتن و تهران نسبت به نقشهایشان ایجاد کرد. دیگر کار هیچکس نبود که بپرسد شاه چه میخواهد یا چرا، بلکه بهترین روش برای تسهیل خواستههایش و تحکیم بیشتر پیوندهای بین دو ملت کدام است. همراه با این، دیدگاهی فزاینده خوشبینانه نسبت به تسلط او بر قدرت بود. قطعاً، فقر و فساد وجود داشت و ساواک گاهی اوقات میتوانست کمی خشن بازی کند، اما در مقابل این، شاه پادشاهیاش را به میان قرن بیستم میرانید، فرآیندی که مردمش فقط میتوانستند سپاسگزار آن باشند.
این قطعاً دیدگاه رایجی بود که هنری پرچت در راهروهای سفارت آمریکا برداشت کرد، جایی که شاه اغلب به سادگی به عنوان HIM، مخفف اعلیحضرت همایونی (His Imperial Majesty)، نامیده میشد. این چشمانداز آفتابی آنقدر یکدست بود که حداقل در ابتدا پرچت آن را بازتابی از رضایت خود ایرانیان از وضعیتشان میدانست. او بیاد آورد: “وقتی به سفارت رسیدم، از عدم وجود هرگونه بیان سیاسی شگفتزده شدم، و نتیجهای که گرفتم این بود که این کشوری است که برای اولین بار در تاریخاش واقعاً در حال پیشرفت است. افرادی که هرگز چیز زیادی نداشتند اکنون نه تنها یخچال و ماشین و آپارتمان جدید داشتند بلکه قادر بودند فرزندانشان را برای تحصیل به خارج بفرستند. سیاست برای آنها کمتر از رفاه اقتصادیشان جذاب بود.”
دیدگاه پرچت در این مورد تحول یافت، اما تنها با تلاش. پس از جستوجوی زیاد، بالاخره با یک روزنامهنگار تنهای ایرانی که اخیراً از یک فرصت مطالعاتی در ایالات متحده بازگشته بود ملاقات کرد که صریح درباره کاستیهای رژیم صحبت میکرد. پرچت آنقدر برای بینش صادقانهای از یک بومی تشنه بود که عمدتاً هر شش هفته یا همین حدود با آن روزنامهنگار برای شام ملاقات میکرد: “او تنها ایرانیای بود که در چهار سال ملاقات کردم که جرأت میکرد کلمهای انتقاد از رژیم به زبان آورد.” در مورد درون سفارت، افسر سیاسی/نظامی به یاد یک مقام واحد میافتد، یک تحلیلگر سطح پایین به نام استنلی اسکودرو (Stanley Escudero)، که گاهی با صحبت با چهرههای سیاسی مخالف، مقررات را زیر پا می گذاشت. پس از انبوهی از شکایتهای مقامات ایرانی، و آن هم تا سطح خود شاه، اسکودرو بارها توسط مافوقهایش مورد سرزنش قرار گرفت و در نهایت از ایران منتقل شد.
رؤسای اسکودرو با اقداماتشان، قطعاً خود را نه نوکران شاه، بلکه ناظران مسئولتری از صحنه ایرانی نسبت به آن آدم مایه دردسر در میان خود میدیدند. بالاخره، شاه سه دهه حکومت کرده بود، از بسیاری طوفانها جان سالم به در برده بود، پس چرا به دنبال مشکل بگردیم — و در این فرآیند شاه شاهان را خشمگین کنیم — جایی که هیچ مشکلی وجود ندارد؟
اما اگر این نگرش غالب مربوط به زمانی بود که پرچت در اواخر ۱۹۷۲ تازه رسیده بود، در طول سال بعد با چهار برابر شدن قیمت نفت به طور قابل توجهی تقویت شد. با سرعت و شوری که مانند آن جهان مدرن به ندرت دیده است، تب ثروت نفتی ایران آغاز شده بود.
قطعاً، هر کشور دیگری که عضو اوپک بود، از افزایش قیمتها سودهای کلان به دست آورد، اما با جمعیتهای کمتر — یا رهبری معتدلتر — اکثراً در برابر وسوسه ریختن فوری تمام آن پول به اقتصادهای خود و خطر داغ شدن بیش از حد مقاومت کردند. اما این در مورد شاه صدق نمی کرد. برخلاف توصیه اقتصاددانان، او به یک ولخرجی عظیم روی آورد و تقریباً مخارج دولت را در یک سال سه برابر کرد. در سراسر تهران، نمای افقی شهر ناگهان دیگر نه با منارهها، بلکه با جرثقیلهای ساختمانی پر شده بود، دهها برج اداری و آپارتمانی مرتفع به طور همزمان سر برمیآوردند. همراه با رونق تقریباً در همه چیز — ساختوساز، کالاهای مصرفی، واردات غذا، ماشینهای جدید — نوعی شادی و سرخوشی دیوانهوار در جامعه حاکم شد، حس این که اکنون نوبت ایران است و هر چیزی ممکن.
آرچی بولستر (Archie Bolster)، مقام سفارت آمریکا، به یاد میآورد: “پولهای بیشمار حاصل از صادرات نفت، چنان جاری بود که شاه و اطرافیانش هیچ حد و مرزی برای آنچه خود را قادر به انجامش میدیدند نمیشناختند. قرار بود یک فرودگاه کاملاً جدید ساخته شود. قرار بود یک سیستم مترو زیر تهران ساخته شود. جادهها همهجا ساخته میشدند. یک شهر کامل جدید بین تهران و روستاهای شمالی ساخته میشد. قرار بود یک منطقه کامل دیپلماتیک و بزرگترین میدان جهان را داشته باشند.”
آنچه برای بسیاری حتی سریعتر به چشم میآمد، نمایشهای خارقالعاده مصرف متظاهرانه بود. لین لامبرت (Lynne Lambert)، مقام سفارت آمریکا در بخش اقتصادی، به یاد میآورد که در مراسم دیپلماتیک شرکت میکرد و هر زن ایرانی حاضر در آن مکان به نظر میرسید از زمرد پوشیده شده است. او گفت: “به یک مهمانی میرفتی، و چندین گروه موسیقی، غذای کافی برای سیر کردن یک روستا، و گاهی شامپاینهایی که از فوارهها جاری بود را می دیدی.” یک بازدیدکننده دیگر از خانه یک تهرانی ثروتمند درباره مادهای که برای ساخت پلکان نیمهشفاف آن به کار رفته بود پرسید و فهمید از کریستال یکپارچه تراشیده شده است.
فقط ایرانیان نبودند که در این گرداب گرفتار شده بودند: مانند یک تب طلای واقعی، رونق نفتی فرصتطلبان را از سراسر جهان به خود جذب می کرد. بزرگترین جریان ورودی، تا به امروز، آمریکاییهای صنایع دفاعی بودند که گواهی بود بر هجوم خرید تسلیحاتی به شدت افزایشیافته شاه. بسیاری از این فرصتطلبان ژنرال ویلیامسون (General Williamson)، فرمانده گروه مشاوره نظامی آمریکا (MAAG)، را تحت محاصره قرار دادند، کسی که تخمین زد هر هفته بیش از سیوپنج مدیر یا فروشنده صنایع دفاعی به در خانهاش میآمدند و به دنبال راهنمایی بودند. این در دفتر امور اقتصادی سفارت نیز تکرار میشد، جایی که لین لامبرت (Lynne Lambert) و دو همکارش هر روز با هفت یا هشت بازدیدکننده جدید ملاقات میکردند. و اینها فقط بازرگانانی بودند که پروتکل را رعایت میکردند؛ بسیاری دیگر، گروه مشاوره نظامی و سفارت را به کلی نادیده میگرفتند تا از طریق دلالان ایرانی، خودخوانده یا غیره، مستقیماً به شاه و ژنرالهای ارشدش پیشنهادشان را ارائه دهند.
ادامه دارد ...
بخشهای قبلی:
▪️بخش اول کتاب شاهنشاه
▪️«پیشگفتار» کتاب شاهنشاه(۱)
▪️«پیشگفتار» کتاب شاهنشاه(۲)
▪️بخش اول از فصل دوم از کتاب شاهنشاه / «ملکه» / یک
▪️بخش دوم از فصل دوم از کتاب شاهنشاه / «ملکه» / دو
▪️بخش سوم و پایانی از فصل دوم کتاب شاهنشاه / «ملکه» / بخش سوم
▪️بخش اول از فصل سوم کتاب شاهنشاه؛ پسری مضطرب و ناآرام
▪️بخش دوم از فصل سوم کتاب شاهنشاه
▪️ بخش سوم از فصل سوم کتاب شاهنشاه
▪️بخش اول از فصل چهارم کتاب شاهنشاه
▪️بخش دوم از فصل چهارم کتاب شاهنشاه
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
مظلوم عبدی روز سهشنبه پایان مأموریت «نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) و انحلال این نیروها بهعنوان یک نیروی نظامی مستقل را پس از تکمیل روند ادغام آنها در تیپهای ارتش سوریه اعلام کرد و گفت این اقدام، آغاز مرحلهای جدید با محوریت صلح، ثبات و ساختن سوریهای جدید است.
عبدی در یک کنفرانس مطبوعاتی در کاخ مردم [کاخ ریاست جمهوری سوریه] در دمشق گفت سوریه وارد مرحلهای جدید شده است که تمرکز آن بر صلح و ساختن سوریهای جدید قرار دارد. او خاطرنشان کرد که پس از توافق با احمد الشرع، رئیسجمهوری سوریه، و تکمیل روند ادغام، مأموریت نیروهای دموکراتیک سوریه به پایان رسیده است.
عبدی گفت: «ما با نهایت مسئولیت اعلام میکنیم که مأموریت نیروهای دموکراتیک سوریه به پایان رسیده و این نیروها بهعنوان یک نیروی نظامی مستقل منحل میشوند. ما میخواهیم امروز آغازگر گذار واقعی از میدان نبرد به عرصه سازندگی، از عصر سلاح به عصر صلح و از مرحله دفاع از سوریه به مرحله ساختن کشور باشد.»
عبدی در سخنانی که به زبان عربی ایراد کرد، درباره فداکاریهایی که پشت این تصمیم قرار دارد نیز توضیح داد و گفت نیروهای دموکراتیک سوریه یاد و خاطره جنگجویان کشتهشده خود را حفظ خواهند کرد. او گفت این جنگجویان برای خودِ جنگ مبارزه نکردند، بلکه مبارزه کردند تا روزی فرا برسد که دیگر هیچ سوریای مجبور نباشد بجنگد.
عبدی درباره آموزش به زبان کردی گفت رئیسجمهوری سوریه بارها بر حق آموزش به زبان کردی تأکید کرده و موضع خود را در قبال حمایت از این حق و توسعه این تصمیم در آینده، باز و مثبت توصیف کرده است. او گفت کار برای اجرای آموزش به زبان کردی از همین سال آغاز خواهد شد تا در آینده بتوان این تصمیم را گسترش داد.
عبدی در پایان سخنان خود به زبان کرمانجی گفت: «ما میخواهیم سوریهای جدید برای همه مردم آن ـــ کردها، عربها، ترکمنها و آشوریها ـــ بسازیم؛ سوریهای متحد و باثبات که از آینده فرزندان خود محافظت کند و زندگی شایستهای را برای آنان تضمین کند.»
عبدی بار دیگر به کشتهشدگان در جریان درگیریها ادای احترام کرد و به همرزمان خود در نیروهای دموکراتیک سوریه و عموم مردم، با احترام درود فرستاد.
به گزارش خبرگزاری دولتی سوریه (سانا) تکمیل روند ادغام، گامی کلیدی در مسیر یکپارچهسازی نهادهای دولتی سوریه و بازگرداندن نقش کامل آنها در شمالشرق این کشور به شمار میرود. این روند به ساختارهای موازی نظامی و اداری که در سالهای انقلاب سوریه شکل گرفته بودند پایان میدهد و منطقه را در چارچوبی یکپارچه از نظر اداری، نهادی و اقتصادی دوباره به سایر بخشهای کشور متصل میکند.
این روند بخشی از یک رویکرد ملی مبتنی بر ادغام در دولت و نهادهای آن است؛ رویکردی که در عین حال حقوق فرهنگی و زبانی کردهای سوریه را بهعنوان بخشی جداییناپذیر از جامعه سوریه حفظ میکند. همچنین بر اساس این روند، مسئولیتهای امنیتی و نظامی زیر نظر نهادهای رسمی دولت و در چارچوب یک زنجیره فرماندهی ملی واحد قرار میگیرد.
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
یورونیوز فارسی
ماست، چه یونانی باشد و چه معمولی منبع پروتئین و کلسیم است و پیشتر نیز با کاهش خطر بیماریهای قلبیعروقی مرتبط دانسته شده است.
لون بنآشه، متخصص تغذیه اخیرا ماست یونانی را بهعنوان گزینهای مناسب برای کمک به کاهش وزن معرفی کرده است. ویکتوریا تیلور، متخصص تغذیه بریتانیایی و کارشناس بنیاد قلب بریتانیا نیز بر فواید آن تأکید میکند البته به شرطی که ماست مناسب را انتخاب کنید.
ویکتوریا تیلور که سالها با «سرویس سلامت ملی بریتانیا» همکاری داشته، میگوید: «این موضوع حتی درباره محصولاتی که چربی موجود در آنها از نوع چربی اشباعشده است، نیز صدق میکند.»
اما پشت عنوان «ماست یونانی» یا «به سبک یونانی»، محصولات مختلفی با ارزش غذایی متفاوت وجود دارند؛ محصولاتی که میتوانند به حفظ تناسب اندام کمک کنند یا برعکس، کاهش وزن را دشوارتر کنند.
چرا ماست یونانی میتواند به کاهش وزن کمک کند؟
ماست یونانی از طریق گرفتن آب اضافی یا صاف کردن و آبگیری ماست تهیه میشود؛ به همین دلیل بافتی غلیظتر دارد و نسبت به ماست معمولی پروتئین بیشتری در خود جای میدهد.
ویکتوریا تیلور یادآوری میکند:«اگر به جای ۲۰۰ میلیلیتر شیر، ۲۰۰ گرم ماست یونانی به موسلی اضافه کنید، میزان پروتئینی که دریافت میکنید تقریبا دو برابر میشود؛ یعنی از حدود ۷ گرم به ۱۴ گرم میرسد. این میزان بیشتر پروتئین میتواند باعث شود ماست یونانی احساس سیری بیشتری ایجاد کند؛ موضوعی که اگر قصد کاهش وزن دارید، مفید است.»
«موسلی» یک غذای سرد در صبحانه سوئیسی است که ماده اولیه آن جو دوسر است و با شیر تهیه میشود.
در عمل، مصرف پروتئین بیشتر در وعده صبحانه معمولا باعث میشود در طول صبح کمتر احساس گرسنگی کنید و راحتتر بتوانید مصرف میانوعدهها و خوراکیهای اضافی را کاهش دهید.
ماست میتواند از قلب محافظت کند
در سال ۲۰۱۸، مطالعهای که در «مجله آمریکایی فشار خون بالا» منتشر شد، افراد مبتلا به فشار خون بالا را برای چندین سال مورد بررسی قرار داد.
زنانی که بیشترین میزان ماست را مصرف میکردند، یعنی دستکم دو وعده در هفته، در مقایسه با زنانی که کمتر از یک بار در ماه ماست میخوردند، حدود ۳۰ درصد کمتر در معرض خطر سکته قلبی یا انفارکتوس میوکارد قرار داشتند.
پژوهشگران همچنین مشاهده کردند که در میان افرادی که بیشترین میزان ماست را مصرف میکردند، خطر ابتلا به بیماری عروق کرونر قلب یا سکته مغزی حدود ۲۰ درصد کمتر بود.
همچنین خطر نیاز به بازگشایی مجدد عروق یا عمل بایپس قلب در این افراد ۱۶ درصد کمتر گزارش شد.
نویسندگان این مطالعه در جمعبندی نتایج خود نوشتند: «نتایج ما شواهد مهم و جدیدی ارائه میکند که نشان میدهد ماست میتواند بهتنهایی یا بهعنوان بخشی از یک رژیم غذایی سرشار از فیبر، میوه، سبزیجات و غلات کامل، برای سلامت قلب مفید باشد.»
هنگام خرید ماست یونانی چگونه انتخاب درستی داشته باشیم؟
بنیاد قلب بریتانیا بر یک نکته مهم تأکید دارد: همه ماستهای یونانی یکسان نیستند. انواع شیرینشده یا محصولاتی که با عنوان «به سبک یونانی» عرضه میشوند و با خامه غلیظ شدهاند، اغلب حاوی چربیهای اشباعشده و قند بیشتری هستند و در مقابل، پروتئین کمتری دارند.
اگر هدف شما کاهش وزن و حفظ سلامت قلب است، بهتر است محصولی را انتخاب کنید که روی آن عبارت «بدون شکر افزوده» درج شده باشد و همچنین عبارت «۱۰۰ درصد شیر» را داشته باشد.
در حالت ایدهآل، فهرست مواد تشکیلدهنده باید تنها شامل «شیر» و «کشتهای زنده باکتریایی» باشد.
در مقابل، وجود موادی مانند خامه، طعمدهندهها، شربتها یا نشاستههای اصلاحشده میتواند نشانه محصولی باشد که ارزش تغذیهای کمتری دارد و گاهی نیز بهشدت فرآوری شده است.
بر اساس مطالعه فرانسوی «نوترینت-سانته» که سال ۲۰۲۲ در «بریتسش مدیکال ژورنال» منتشر شد و بیش از ۱۰۳ هزار داوطلب را بررسی کرد، مصرف زیاد شیرینکنندههای مصنوعی با افزایش خطر سکته قلبی، سکته مغزی و فشار خون بالا ارتباط دارد.
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
بیانیهی همگانی در محکومیتِ ترفندِ امنیتیسازی جامعه و فراخوان به اعتراض و سرپیچی
«مجلس شورای اسلامی» کلیات طرحی با نامِ «مقابله با نفوذ سرویسهای اطلاعاتی و دولتها یا نهادهای بیگانه در کشور» را تصویب کرده است.
تنظیمکنندگان این مصوبه با تصویب آن به دنبال چند هدف هستند اما، هدف اصلی آنان امنیتی کردن هرچه بیشتر جامعهی ایران است. و ناتوان از توضیح نفوذپذیری و فساد ساختاری خود بر سرِ آن هستند که از جامعه انتقام گرفته و فضا را بیشازپیش امنیتی کنند. تلاش اینان بر کنترل امکانهای تبادلِ نظر و کسب آگاهی و پایمال کردن بیشتر حقوق شهروندی متمرکز است. در این طرح بیشترین زمینهسازیهای امنیتی برای هرچه محدودتر کردن فضاهای دانشگاهی و علمی پیشبینی شده است.
طراحان این طرح که اوضاع آشفتهی کنونی جامعهی ایران را مناسب حال و نقشههای دیرینهی خود میبینند برای سرپوش گذاشتن بر شکستهای سهمگین امنیتی حکومت از دستگاههای امنیتی اسرائیل و آمریکا، علم و اندیشه و دانشوران و اندیشمندان و دانشگاهیان و روزنامهنگاران و فعالان مدنی را نشانه گرفته اند.
براساس این طرح مجموعهی فعالیتهای فکری و اندیشهورزانه و تماس با جهان خارج تنها با تأیید وزارت اطلاعات و سازمان اطلاعات سپاه و دیگر دستگاههای امنیتی ممکن خواهد بود. دایرهی مداخلهی دستگاههای امنیتی در این طرح چنان گسترده پیشبینی شده است که حتی دستگاههای امنیتی حکومتی میتوانند نوع انتخاب دانشگاه در خارج کشور را نیز مستمسک دستگیری کنند و وزارت اطلاعات موظف شده است «سالیانه فهرست دولتها یا دانشگاهها یا موسسات و نهادها و سازمانهای غیر ایرانی مجاز برای اخذ بورسیه یا کمک هزینه تحصیلی یا انعقاد قرارداد یا تفاهم نامه یا برگزاری کنفرانس یا رویدادهای علمی را منتشر نماید.»
این طرح در تداوم سیاست سرکوبگرانهی دیرینهای است که با «انقلاب فرهنگی» و بستن دانشگاهها و طرح اسلامیسازی علوم انسانی و اجتماعی شروع شد. اما، گسترهای که این طرح در برمیگیرد بسیار فراتر و خطرناکتر از دیگر سیاستهای تاکنونی قدرتمداران حکومتیست. و برای به شکست کشاندن این طرح ایران بربادده باید کارزارهای وسیع و گستردهای چه در خارج کشور و چه در داخل سامان داده شود.
نه، علم و جستوجوی علم جاسوسی نیست! رو به جهان گشودن جاسوسی نیست! آزادیخواهی و آزاداندیشی جاسوسی نیست!
ما امضاکنندگان این بیانیه، همگان و بهویژه روزنامهنگاران و نویسندگان و دانشجویان و استادان را به مقاومت دربرابر این طرح مجلس فرامیخوانیم.
با اعتراض و سرپیچی علنی خود این طرح را از هم اکنون به شکست بکشانیم!
تلاش کنیم برای گشایش بیشتر فضای بحث و گفتوگو در پهنهی همگانی دربارهی جنگ و شیوههای برونرفت از این وضعیت؛ در افشای کاسبان جنگ و تحریم، در اعتراض به تمهیدهای حاکمیت برای برقراری اختناق بیشتر به بهانهی وضعیت جنگی!
برای امضای علاقمندان، این بیانیه همراه با اسم امضاکنندگان اولیه در سایت دادخواست:
https://www.daadkhast.org/fa/petition/6657/
در دسترس همگان است.
مهدی ابراهیمزلده
پروین احدی پور
حمید احمدزاده
حمید احمدی
نسرین آزاد
محمد آزادگر
زینت اسماعیلزاده
حسن اعتمادی
گودرز اقتداری
بهرام امامی
کامران امیری
سهیلا انزلی
وهاب انصاری
صبا انصاری
پروین آهو
بیژن ایاغ
شهره ایرانی
اصغر ایزدی
سیروس بارانی
عباس باهریکیا
مهران براتی
حسین برادران
منیره برادران
سعید برزین
امیرحسین بهبودی
محمدعلی بهبودی
علیرضا بهتویی
علیرضا بهنام
فرامرز پاکزاد
علی پُرسان
بیژن پوربهنام
مریم پورتنگستانی
محمد پوردوانی
احمد پورمندی
سعید پیوندی
محمد ترابی
گلی تقوی
ایرج تقی زاده
بهرام توکلی
مهدی جباری
حسن جعفری
فردوس جمشیدی
فرزاد جواهری
کاوس جوکار
رضا جوشنی
آتفه چهارمحالیان
فواد حسنزاده
جعفر حسینزاده
بهروز حقی
فاطمه حقیقتجو
نقی حمیدیان
شهین حیدری
اعظم خاتم
فرشته خارابی
اسماعیل ختائی
بهروز خلیق
علی خیری
توران دانا
بابک دربیکی
مهرداد درویشپور
تقی رحمانی
تقی روزبه
رزا روزبهان
اصغر زارعنهندی
جواد زاهدی
هادی زمانی
حسن زهتاب
حسين سازور
جلال سرفراز
فرج سرکوهی
مریم سطوت
مسعود سفرینسب
کیومرث سلطانآبادی
محمود سیدی
منصوره شجاعی
ملیحه شریفزاده
اصغر شیرازی
بیژن شیروانی
مرتضی صادقی
علی صمد
مهرداد صمدزاده
عذرا طبری
سیاوش عبقری
نادر عصاره
نازی عظیما
اشرف عظیمزادهمیلانی
فرهاد علمدار
رضا علوی
مارک علوی
رضا علیجانی
داود غلامآزاد
آذر فارسی
محمد فارسی
عنایت فانی
مهدی فتاحپور
ویدا فرهودی
مسعود فومنی
ناهید قاجار
سوین قربانی
پرویز قریشی
مقصود کاسبی
مهدی کاظمی
رحیم کاظمیسرشت
بتول کبریایی
کاظم کردوانی
بهزاد کریمی
آزاده کیان
پانتهآ کیان
سهیلا گلشاهی
حسن گلشاهی
دنیا ماشااللهپور
عفت ماهباز
مهناز متین
یوسف محمدی
ضرغام محمودی
منوچهر مختاری
پرویز مختاری
میلادرضا معینیراد
امیر مُمبینی
حسین منتظرحقیقی
ناصر مهاجر
سعید مهراقدم
همایون مهمنش
محمد موسوی
محمود موسوی
انور میرستاری
اشرف میرهاشمی
حسن نادری
ناهید ناظمی
فرخ نگهدار
شهریر نواختر
حمید نیسگلکی
محمدرضا نیکفر
سعید هرمزی
توران همتی
هما هودفر
ابراهیم والی
طهماسب وزیری
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
رابرت کوچاریان، رهبر اپوزیسیون نزدیک به مسکو و دارای روابط صمیمی با پوتین، همراه پسرش و چهار نفر دیگر در یورش به کسب و کارهای خانوادگی بازداشت شد. کارشناسان میگویند این اقدام پیام روشنی به کرملین درباره عزم پاشینیان برای مقابله با نیروهای همسو با روسیه بود.
کمیته ضد فساد ارمنستان اعلام کرد که سهشنبه رابرت کوچاریان، رئیسجمهور پیشین این کشور، همراه با پسر بزرگش پس از انجام بازرسی در دهها محل مرتبط با این خانواده بازداشت شدهاند.
دادستانی کل ارمنستان اعلام کرد که علیه کوچاریان ۷۱ ساله به اتهام سوءاستفاده از قدرت، رشوهخواری و پولشویی گسترده پرونده کیفری تشکیل دادهاست.
این نهاد افزود که در چارچوب این تحقیقات، علاوه بر کوچاریان و پسر بزرگش سدرک، چهار فرد دیگر نیز بازداشت شدهاند.
کمیته ضد فساد ارمنستان اعلام کرد که در حال رسیدگی به این ادعاست که داراییهای دولتی در دوران ریاستجمهوری کوچاریان، بین سالهای ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۸، بهطور غیرقانونی و پایینتر از ارزش بازار به شرکتهای خصوصی واگذار شدهاند. این کمیته همچنین اعلام کرد که علاوه بر کوچاریان، ۹ فرد دیگر نیز در این پرونده تحت تعقیب قرار گرفتهاند.
به گفته این کمیته، سرژ سرکیسیان، رئیسجمهور سابق که در سالهای ۲۰۰۷ تا ۲۰۰۸ نخستوزیر کوچاریان بود و سپس از ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۸ خود رئیسجمهور شد، نیز در چارچوب همین پرونده با اتهام سوءاستفاده از قدرت یا اختیارات رسمی روبهرو است.
سرکیسیان روز سهشنبه برای ادای توضیحات به مقر کمیته ضد فساد در ایروان احضار شد.
رابرت کوچاریان، پدر، رهبری ائتلاف ارمنستان، دومین بلوک بزرگ مخالف در پارلمان که مواضعی نزدیک به مسکو دارد، را بر عهده دارد.
باغرات میکیان، که ریاست دفتر او را بر عهده دارد، بازداشتها را «یک حمله دیگر علیه رئیسجمهور کوچاریان و خانوادهاش» از سوی مقامها توصیف کرد. او افزود که کوچاریان پس از بازداشت دچار ناراحتی جسمی شد و به بیمارستان منتقل شد.
کوچاریان در دوران ریاستجمهوریاش روابط ایروان با مسکو را تعمیق کرد، اعلامیه «شراکت متحدانه» با کرملین را امضا کرد و بر گسترش قابل توجه سرمایهگذاریهای روسیه در اقتصاد ارمنستان نظارت داشت.
او همچنان روابط شخصی نزدیک خود با ولادیمیر پوتین را حفظ کردهاست. دیمیتری پسکوف، سخنگوی کرملین، در سال ۲۰۲۱ گفت که این دو «برای مدت بسیار طولانی روابط خوبی داشتهاند» و مرتباً با یکدیگر در تماس بودهاند.
«پیامی به کرملین»
یورشها کمتر از ۲۴ ساعت پس از آن صورت گرفت که نیکول پاشینیان، نخستوزیر ارمنستان، در یک جدال تند در پارلمان با لوان، پسر کوچکتر کوچاریان و عضو بلوک وابسته به کوچاریانِ پدر، درگیر شد.
در جلسه پرسش و پاسخ پارلمانی، لوان کوچاریان پاشینیان را متهم کرد که با تحت فشار گذاشتن دادگاهها و نهادهای مجری قانون آنها را وادار میکند علیه افراد پروندهسازی و تحقیق کنند.
پاشینیان در پاسخ از لوان کوچاریان پرسید ثروت خانوادهاش از کجا آمده و گفت هر داراییای که از محل منابع عمومی به دست آمده باشد باید به دولت بازگردانده شود.
رابرت کوچاریان در سال ۲۰۱۹ پای میز محاکمه رفت؛ او متهم بود که دستور استفاده غیرقانونی از زور توسط نیروهای امنیتی علیه معترضان به آنچه تقلب در انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۰۸ خوانده میشد صادر کردهاست. در این درگیریها دستکم ۱۰ نفر کشته شدند. این اتهامها بعداً منتفی شد و رسیدگی قضایی در سال ۲۰۲۱ پایان یافت.
الکساندر اسکنداریان، تحلیلگر و مدیر موسسه قفقاز در ایروان، گفت که منتقدان از مدتها پیش کوچاریان را به فساد در دوران قدرت متهم کردهاند.
اسکنداریان گفت این پرونده کشمکش میان مخالفان طرفدار روسیه و دولت پاشینیان را که رویکردی غربگرا در پیش گرفته و اولویت را به تقویت پیوند با اتحادیه اروپا داده، تشدید خواهد کرد.
اسکنداریان گفت: «البته این یک پیام به کرملین است». او افزود: «کوچاریان عملاً خود را بهعنوان نماینده روسیه معرفی میکند و ما شاهد روندی هستیم که در آن حاکمیت بهطور جدی و با همه ابزارهای ممکن با نیروهای سیاسی همسو با روسیه مقابله را آغاز کردهاست.»
پاشینیان که در پی انقلاب خیابانی سال ۲۰۱۸ به قدرت رسید، خود را اغلب «مردی از دل مردم» معرفی کرده و از تقویت روابط با غرب حمایت میکند. حزب این سیاستمدار ۵۱ ساله در ماه ژوئن دوباره در انتخابات پیروز شد.
رهبر بزرگترین حزب مخالف، سامول کاراپتیان میلیاردر ارمنی-روسی، سال گذشته به ظن دعوت به سرنگونی پاشینیان بازداشت شد.
کاراپتیان بنیانگذار گروه شرکتهای تاشیر در روسیه است و دارایی او حدود ۴٫۱ میلیارد دلار (۳٫۵ میلیارد یورو) برآورد میشود؛ رقمی معادل نزدیک به نیمی از بودجه سالانه عمومی ارمنستان. او عمده ثروتش را در روسیه به دست آورده و همچنین تابعیت روسیه و قبرس را نیز دارد.
کاراپتیان در دادگاه کیفری خود در ماه آوریل به دادگاه گفت که روند صرفنظر کردن از تابعیت روسیه و قبرس را آغاز کردهاست تا بتواند در انتخابات پارلمانی ژوئن ۲۰۲۶ نامزد شود. او و وکلایش همه اتهامها را رد کردهاند.
یورونیوز فارسی
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
![]() |
به ناپلئون بناپارت این گفته مشهور نسبت داده میشود: «هیچ چیز دشوارتر و در عین حال ارزشمندتر از دانستنِ زمان و چگونگی تصمیمگیری نیست.» این بینش فراتر از فرماندهی نظامی است. نظامهای سیاسی تنها بر اساس قدرتی که در اختیار دارند ارزیابی نمیشوند، بلکه توانایی آنها برای اتخاذ تصمیمهای سرنوشتساز، پیش از آنکه شرایط به جای آنها تصمیم بگیرد، نیز اهمیت دارد.
این تمایز برای درک جمهوری اسلامی ایران ضروری است.
ضعف تکرارشونده جمهوری اسلامی صرفاً ناشی از انعطافناپذیری ایدئولوژیک، اقتدارگرایی یا ضعف رهبری نیست؛ این ضعف، ماهیتی نهادی دارد. نظام سیاسی ایران، اقتدار مؤثر را میان مراکز متعدد قدرت توزیع کرده، در حالی که این اقتدار را از مسئولیت و پاسخگویی روشن جدا ساخته است. نتیجه، شکلگیری گرایشی ساختاری به سوی تأخیر در تصمیمگیری است.
ایران میتواند برای دورههای طولانی فشار را تحمل کند. این کشور بارها در برابر جنگ، تحریمها، ناآرامیهای داخلی و تهدیدهای خارجی از خود تابآوری نشان داده است. اما تابآوری با شایستگی راهبردی یکسان نیست. یک نظام سیاسی میتواند بهسختی شکستپذیر باشد و در عین حال در سازگاری با شرایط جدید کند عمل کند.
مشکل اصلی چیزی است که میتوان آن را «حاکمیت پراکنده» نامید.
رئیسجمهوری ایران در برابر افکار عمومی مسئول بخش بزرگی از اقتصاد و اداره امور غیرنظامی کشور است، اما در بسیاری از تصمیمهای راهبردی که شرایط اقتصادی را شکل میدهند، اختیار نهایی را در دست ندارد. رهبر جمهوری اسلامی اختیارات گستردهای در زمینه سیاستهای کلی، نیروهای مسلح، جنگ و صلح دارد. سپاه پاسداران نیز نفوذ عمدهای بر امنیت ملی اعمال میکند. شورای عالی امنیت ملی، مجلس، شورای نگهبان، قوه قضائیه، نهادهای روحانی و دیگر سازمانها نیز در تصمیمهای مهم مشارکت دارند.(۱)
پیامد این وضعیت، کثرتگرایی واقعی نیست؛ بلکه نوعی عدم تقارن میان اختیار و مسئولیت است.
مسئولیت به پایین سرازیر میشود، در حالی که اختیار به بالا صعود میکند.
رئیسجمهوری ممکن است به دلیل تورم، بیکاری، کاهش سرمایهگذاری و افت سطح زندگی مردم مورد سرزنش قرار گیرد. با این حال، رئیسجمهوری نمیتواند بهطور مستقل مهمترین سیاستهای امنیتی کشور را تعیین کند. در مقابل، نهادهایی که نفوذ تعیینکنندهای بر این سیاستها دارند، مستقیماً در قبال پیامدهای اقتصادی و اجتماعی آنها پاسخگو نیستند.
این ساختار نهادی، گرایشی قابل پیشبینی به سوی عدم اقدام ایجاد میکند.
نظریه «بازیگران دارای حق وتو» جورج تسبلیس در اینجا مفید است. بازیگر دارای حق وتو، کنشگری است که موافقت او برای ایجاد تغییرات اساسی در سیاستها ضروری است. هرچه تعداد بازیگران مؤثر دارای حق وتو بیشتر باشد، بهویژه زمانی که ترجیحات آنها با یکدیگر متفاوت باشد، فاصله گرفتن از وضعیت موجود دشوارتر میشود.(۲) ثبات ممکن است در سیاست عادی ارزشمند باشد، اما در شرایط جنگ، تحریم، بحران دیپلماتیک یا تغییرات سریع ژئوپلیتیکی، ثبات بیش از حد به فلجشدگی تبدیل میشود.
ایران بهویژه در برابر این وضعیت آسیبپذیر است، زیرا برخی از بازیگران دارای حق وتو در ساختار سیاسی آن رسمی و برخی دیگر غیررسمی هستند. یک رئیسجمهوری ممکن است خواهان سازش باشد، اما نمیتواند بهطور مستقل دکترین امنیت ملی را تغییر دهد. وزیر امور خارجه میتواند مذاکره کند، اما نمیتواند پذیرش نتایج مذاکرات از سوی نهادهای امنیتی را تضمین کند. مجلس میتواند قانونگذاری کند، اما حاکمیت مستقل و کامل بر کل نظام را در اختیار ندارد. نهادهای نظامی میتوانند واقعیتهای خارجی را شکل دهند، بدون آنکه مسئولیت اداره اقتصاد غیرنظامی کشور را بر عهده داشته باشند.
بنابراین، جمهوری اسلامی از قدرت منفی فراوان برخوردار است؛ یعنی توانایی متوقف کردن یا مختل کردن تغییرات در سیاستها، اما قدرت مثبت ضعیفتری دارد؛ یعنی توانایی انتخاب یک مسیر جدید و پذیرفتن مسئولیت آن.
این تمایز کمک میکند توضیح دهیم که چرا تأخیر میتواند برای نهادهای منفرد، حتی در شرایطی که به کشور آسیب میزند، اقدامی منطقی به نظر برسد.
سازش با خطر سیاسی همراه است. ممکن است یک مذاکرهکننده بعداً به تسلیم متهم شود. رئیسجمهوری ممکن است به دلیل دادن امتیاز مورد سرزنش قرار گیرد. یک نهاد نظامی میتواند در برابر سیاستهایی که آنها را خطرناک میداند مقاومت کند. رهبر جمهوری اسلامی نیز میتواند با اجازه دادن به نهادهای رقیب برای بحث و اختلافنظر، پیش از آنکه مسئولیت یک تصمیم مناقشهبرانگیز را شخصاً بر عهده بگیرد، انعطافپذیری خود را حفظ کند.
در چنین شرایطی، منتظر ماندن اغلب از تصمیم گرفتن کمخطرتر است.
با این حال، تصمیم نگرفتن نیز خود یک تصمیم است.
زمان، ارزش گزینههای سیاسی را تغییر میدهد. یک رقیب خود را با شرایط جدید وفق میدهد. ائتلافها تغییر میکنند. تحریمهای اقتصادی انباشته میشوند. سرمایه از کشور خارج میشود. زیرساختها فرسوده میشوند. اعتماد عمومی تضعیف میشود. یک پیشنهاد دیپلماتیک که در شرایط مساعد قابل دسترس است، ممکن است بعدها دیگر در دسترس نباشد.
بنابراین، خطر صرفاً بلاتکلیفی نیست؛ بلکه دیرکردی است که خودِ ساختار نهادی ایجاد میکند.
این وضعیت را میتوان با مفهومی که میتوان آن را «شکاف تصمیمگیری» نامید، توضیح داد: فاصله میان زمانی که تغییر یک سیاست به اقدامی منطقی تبدیل میشود و زمانی دیرتر که نظام سیاسی سرانجام توانایی تغییر آن سیاست را پیدا میکند.
هرچه این شکاف تصمیمگیری بزرگتر باشد، هزینه ملی نیز بیشتر خواهد بود.
جنگ ایران و عراق روشنترین نمونه تاریخی در این زمینه است.
عراق در سپتامبر ۱۹۸۰ به ایران حمله کرد. ایران در ابتدا در شرایطی بسیار دشوار به دفاع پرداخت. تا ماه مه ۱۹۸۲، نیروهای ایرانی خرمشهر را آزاد کرده و بخش عمدهای از مناطق اشغالشده توسط عراق را بازپس گرفته بودند. ایران به یک نقطه عطف مهم راهبردی رسیده بود.
هدف اولیه، یعنی بقا و بازپسگیری سرزمینهای اشغالشده، تا حد زیادی محقق شده بود. پرسش اصلی این بود که آیا باید اکنون موفقیتهای نظامی را به یک توافق سیاسی تبدیل کرد یا اینکه ایران باید جنگ را به داخل خاک عراق ادامه دهد.
ایران گزینه دوم را انتخاب کرد و به جنگ ادامه داد.
نمیتوان این تصمیم را صرفاً غیرمنطقی دانست. صدام حسین آغازگر جنگ بود، ایران متحمل خسارتهای عظیمی شده بود و رهبران ایران از تکرار حمله عراق بیم داشتند. اما راهبرد تنها به معنای شناسایی مطالبات و نارضایتیهای مشروع نیست؛ راهبرد مستلزم آن است که مشخص شود آیا منافع مورد انتظار از ادامه جنگ از هزینه احتمالی آن بیشتر خواهد بود یا نه.
این محاسبه پس از آزادسازی خرمشهر تغییر کرده بود.
جنگ شش سال دیگر ادامه یافت. عراق توان نظامی خود را بازسازی کرد، از کمکهای گسترده خارجی برخوردار شد، حملات موشکی و جنگ شیمیایی را تشدید کرد و سرانجام ابتکار عمل را دوباره به دست گرفت. در سال ۱۹۸۸، ایران قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل متحد را پذیرفت، بدون آنکه به حداکثر اهدافی که جنگ برای تحقق آنها طولانی شده بود، دست یافته باشد.(۳)
ایران صرفاً «جنگ را نباخت». شکست مهمتر، سیاسی بود. ایران زمانی که موقعیت چانهزنیاش در قویترین حالت قرار داشت، نتوانست موفقیت نظامی خود را به یک توافق سیاسی مطلوب تبدیل کند.
خطای راهبردی، زمانی بود.
تصمیمی که ممکن بود در سال ۱۹۸۲ به نفع ایران باشد، در سال ۱۹۸۸ و در شرایطی بسیار نامساعدتر، به تصمیمی اجتنابناپذیر تبدیل شد.
این موضوع یک اصل گستردهتر را نشان میدهد: یک تصمیم درست که بیش از حد دیر اتخاذ شود، میتواند پیامدهایی مشابه یک تصمیم اشتباه داشته باشد.
مدل «سیاست بوروکراتیک» گراهام آلیسون به توضیح چگونگی شکلگیری چنین نتایجی کمک میکند. دولتها همیشه بازیگرانی یکپارچه و منطقی نیستند. تصمیمها ممکن است حاصل چانهزنی میان نهادهایی باشند که مسئولیتها، منافع و برداشتهای متفاوتی دارند.(۴) هر یک از این بازیگران میتواند از منظر نهادی خود رفتاری منطقی داشته باشد، در حالی که نتیجه جمعی، غیرمنطقی از آب درآید.
نهاد نظامی، بازدارندگی را در اولویت قرار میدهد. وزارت امور خارجه، دسترسی دیپلماتیک را ارزشمند میداند. ریاستجمهوری، ثبات اقتصادی را در اولویت قرار میدهد. نهادهای ایدئولوژیک، تداوم انقلاب را مهم میشمارند. هر یک از این دیدگاهها بخشی از حقیقت را در خود دارد.
مشکل زمانی پدید میآید که هیچ نهاد مشخص و پاسخگویی، از اختیار کافی برای تلفیق این برداشتهای متفاوت از منافع ملی در قالب یک تصمیم بهموقع برخوردار نباشد.
این وضعیت همچنین یک مشکل بازخوردی ایجاد میکند.
دولتهای کارآمد باید توانایی یادگیری داشته باشند. سیاستها پیامدهایی ایجاد میکنند. پیامدها اطلاعات تولید میکنند. اطلاعات نیز باید به اصلاح سیاستها منجر شود.
ایران در بسیاری از موارد اطلاعات لازم را در اختیار دارد. مقامهای اقتصادی ممکن است هزینه تحریمها را بهخوبی درک کنند. دیپلماتها ممکن است فرصت ایجادشده برای مذاکره را تشخیص دهند. مقامهای امنیتی ممکن است خطرات نظامی را درک کنند. شهروندان نیز کاهش قدرت خرید و فرصتهای ازدسترفته را با زندگی روزمره خود تجربه میکنند.
اما این اطلاعات میان نهادهایی توزیع شده است که مشوقها و انگیزههای متفاوتی دارند.
بنابراین، دولت ممکن است بداند که یک سیاست در حال تبدیل شدن به سیاستی ناپایدار و غیرقابلدوام است، اما در عین حال از ظرفیت نهادی لازم برای تغییر سریع آن برخوردار نباشد.
این مسئله از نادانی ساده جدیتر است.
یک دولت ناآگاه مرتکب اشتباه میشود، زیرا از واقعیتها اطلاع ندارد. اما یک دولت متفرق و چندپاره ممکن است با وجود آگاهی از واقعیتها، همچنان به تکرار اشتباهات خود ادامه دهد.
همین ساختار، تابآوری غیرمعمول جمهوری اسلامی را نیز توضیح میدهد. وجود مراکز متعدد قدرت، نوعی ظرفیت پشتیبان و تکرارپذیری ایجاد میکند. نهادهای امنیتی تداوم نظام را حفظ میکنند. سازمانهای موازی میتوانند ضعف نهادهای غیرنظامی را جبران کنند. شبکههای ایدئولوژیک نیز انسجام نظام را حفظ میکنند.
این ویژگیها باعث میشوند فروپاشی ناگهانی دشوار شود.
اما در عین حال، اصلاح و تصحیح مسیر را نیز دشوار میکنند.
نهادهایی که از نظام در برابر شوکهای خارجی یا داخلی محافظت میکنند، میتوانند همزمان از سیاستهای موجود در برابر بازنگری و اصلاح نیز محافظت کنند.
این وضعیت، پارادوکس اصلی را ایجاد میکند:
جمهوری اسلامی از نظر نهادی، بیش از آنکه برای سازگاری و انطباق طراحی شده باشد، برای بقا طراحی شده است.
مواجهه کنونی با ایالات متحده نیز همین پرسش را مطرح میکند.
مسئله مهم این نیست که آیا ایران میتواند دور دیگری از رویارویی را تحمل کند یا نه. احتمالاً ایران قادر است فشار بسیار زیادی را تحمل کند. پرسش راهبردی این است که آیا نظام سیاسی ایران میتواند تشخیص دهد چه زمانی مقاومت، ارزش چانهزنی کافی ایجاد کرده است و باید این دستاورد به دیپلماسی تبدیل شود.
اگر یک فرصت مطلوب به تعویق بیفتد، دشمنان خود را بازسازماندهی میکنند، توانمندیهای نظامی خود را بازسازی میکنند، دولتهای منطقهای به دنبال تضمینهای خارجی قویتری میروند و هزینههای اقتصادی انباشته میشوند.
بنابراین، یک کشور میتواند از نظر تاکتیکی دوام بیاورد، اما از نظر راهبردی رو به فرسایش برود.
این خطر زمانی به بیشترین حد خود میرسد که بقای نظام و رفاه ملی دیگر بهعنوان اهدافی یکسان تلقی نشوند.
نهادها بهطور طبیعی منافع ملی را از دریچه منافع سازمانی خود تفسیر میکنند. نهادهای نظامی، امنیت را در اولویت قرار میدهند. نهادهای ایدئولوژیک از مشروعیت محافظت میکنند. مدیران اجرایی غیرنظامی، رفاه اقتصادی را در اولویت قرار میدهند. هیچیک از این موارد لزوماً به معنای وجود توطئه یا سوءنیت نیست.
اما اگر سازوکاری پاسخگو وجود نداشته باشد که بتواند این منافع را با یکدیگر تلفیق کند، منطق نهادی میتواند از منطق ملی فاصله بگیرد.
از این رو، مسئله قانون اساسی اهمیت بنیادی پیدا میکند.
یک نظم سیاسی باید میان سه عنصر ارتباط برقرار کند: اختیار، مسئولیت و پاسخگویی.
- چه کسی قدرت تصمیمگیری دارد؟
- چه کسی پیامدهای تصمیم را متحمل میشود؟
- وقتی تصمیم شکست میخورد، چه کسی را میتوان مسئول دانست؟
در جمهوری اسلامی، پاسخ این پرسشها اغلب به نهادهای متفاوتی اشاره میکند.
این، نقص ساختاری نظام است.
مشکل صرفاً این نیست که ایران گاهی تصمیمهای نادرست میگیرد. همه دولتها چنین میکنند.
مشکل عمیقتر آن است که این نظام میتواند اصلاح مسیر را آنقدر به تأخیر بیندازد که هزینه اصلاح، بسیار بیشتر از هزینهای شود که در ابتدا برای آن لازم بود.
آزادسازی خرمشهر یکی از چنین لحظاتی بود.
مناقشه هستهای نیز ممکن است دربرگیرنده نمونههای دیگری از این دست بوده باشد.
مواجهه کنونی با ایالات متحده نیز ممکن است به نمونه دیگری تبدیل شود.
بنابراین، درس اصلی این بحث بیش از آنکه درباره شخصیتها باشد، درباره معماری سیاسی است.
مشاهده ناپلئون همچنان موضوعیت دارد، زیرا تصمیمگیری تنها یک فضیلت فردی نیست؛ بلکه یک ظرفیت نهادی است.
یک نظام سیاسی موفق نباید صرفاً از بحرانها جان سالم به در ببرد. این نظام باید بتواند تشخیص دهد که چه زمانی شرایط تغییر کرده است، اطلاعات را به سیاست تبدیل کند و پیش از آنکه فرصت به اجبار تبدیل شود، اقدام کند.
خطر تکرارشونده جمهوری اسلامی این است که حاکمیت پراکنده، مراکز متعدد دارای حق وتو و پاسخگویی ضعیف، شکاف تصمیمگیری را آنقدر گسترده میکنند که انتخاب راهبردی سرانجام به اجبار راهبردی تبدیل میشود.
این است سیاست بلاتکلیفی.
و هزینه نهایی آن را نه نهادها، بلکه ملت میپردازد.
———————-
پانوشتها:
۱. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، بازنگریشده در سال ۱۹۸۹، اصول ۱۱۰، ۱۱۳ و ۱۲۲.
۲. جورج تسبلیس، بازیگران دارای حق وتو: نهادهای سیاسی چگونه عمل میکنند، پرینستون، نیوجرسی: انتشارات دانشگاه پرینستون، ۲۰۰۲.
۳. پیر رازو، جنگ ایران و عراق، ترجمه نیکلاس الیوت، کمبریج، ماساچوست: انتشارات بِلکناپ دانشگاه هاروارد، ۲۰۱۵.
۴. گراهام تی. آلیسون، ماهیت تصمیم: تبیین بحران موشکی کوبا، بوستون: لیتل، براون، ۱۹۷۱.
▪️دکتر کمال آذری، پژوهشگر در حوزه اندیشه سیاسی، حکمرانی مشارکتی و ریشههای فرهنگی و تاریخی نظامهای اجتماعی است. فعالیتهای او بر پیوند میان سنتهای فکری ایرانی و مفاهیم معاصر حکمرانی و جامعه متمرکز است.
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |
بازار کوچکی در شهر حمص سوریه
رجا عبدالرحیم / نیویورک تایمز / ۲۵ اوت ۲۰۲۶
ایالات متحده پس از آنکه وزارت خزانهداری این کشور را از فهرست دولتهای حامی تروریسم خارج کرد، آخرین تحریمهای اقتصادی فلجکننده علیه سوریه را لغو کرد.
این اقدام روز سهشنبه مورد استقبال مقامات سوری قرار گرفت که آن را گامی حیاتی در مسیر بازسازی پس از پایان جنگ داخلی نزدیک به ۱۴ ساله کشور میدانند.
احمد الشرع، رئیسجمهور سوریه، در اظهاراتی که رسانههای دولتی سوریه منتشر کردند، گفت: «مردم بزرگ سوریه، شما بار دیگر این کار را انجام دادید. تحریمها لغو و محدودیتها برداشته شد. از خداوند میخواهم ما را در خدمت به شما یاری کند.»
ایالات متحده در اواخر دهه ۱۹۷۰ میلادی، زمانی که این کشور تحت حکومت دیکتاتور حافظ اسد بود، سوریه را به عنوان یک دولت حامی تروریسم معرفی کرد، که دلیل عمده آن حمایت رژیم او از گروههای مسلح فلسطینی بود.
تحریمهای بیشتر آمریکا در دوران حکومت پسر و جانشین آقای اسد، بشار اسد، اعمال شد. او در دسامبر ۲۰۲۴، در جریان جنگ داخلی، توسط ائتلافی از گروههای شورشی به رهبری آقای الشرع سرنگون شد.
سقوط رژیم اسد، سوریها را نسبت به چشمانداز اقتصادی کشور خوشبین کرد و امیدوار به ادغام سریع در بازار جهانی تحت یک دولت موقت نمود. با این حال، این روند بهبودی کند و پرنوسان بوده و تا حدی به دلیل باقی ماندن تحریمهای آمریکا با مانع مواجه شده است.
در ماههای اخیر، سوریها با تورم بالا و افزایش قیمت مواد غذایی و سوخت مواجه بودهاند که نارضایتی از دولت را برانگیخته است.
به گفته وزارت خارجه آمریکا، لغو عنوان دولت حامی تروریسم در روز دوشنبه پس از یک فرآیند بررسی در کنگره آمریکا و پس از پیوستن سوریه به ائتلاف جهانی برای شکست داعش صورت گرفت. وزارت خارجه همچنین اعلام کرد که ایالات متحده عنوان تروریستی هیئت تحریر الشام، گروه شورشی که ریاست آن بر عهده آقای الشرع بود و پیشتر با نام جبهه النصره شناخته میشد، را نیز لغو کرده است.
ایالات متحده پیش از این سایر تحریمهای تنبیهی را که در جریان جنگ داخلی علیه سوریه اعمال شده بود، لغو کرده بود.
سال گذشته، در جریان سفری به عربستان سعودی که در آن با آقای الشرع دیدار کرد، پرزیدنت ترامپ اعلام کرد که دولتش تحریمها علیه سوریه را لغو خواهد کرد تا به این کشور «فرصتی» برای بازسازی بدهد.
در ماه دسامبر، آقای ترامپ قانونی را امضا کرد که قانون سزار مصوب ۲۰۱۹ را لغو میکرد، قانونی که محدودیتهای مالی شدیدی را بر اقتصاد سوریه با هدف پاسخگو کردن دولت اسد به دلیل جنایاتش اعمال کرده بود. این قانون به نام عکاسی نامگذاری شده بود که تصاویری از شکنجه در زندانهای سوریه را به خارج قاچاق کرده بود.
با این وجود، کسبوکارها و سرمایهگذاران سوری و خارجی نسبت به بازگشت به این کشور محتاط بودهاند و به عدم قطعیت در مورد سیاستهای مالی دولت موقت و نگرانیهای امنیتی اشاره میکنند.
سال گذشته، زمانی که سوریه اولین انتقال الکترونیکی خود را با یک بانک غربی از زمان پایان جنگ داخلی انجام داد، به عنوان گامی کلیدی برای پیوستن مجدد این کشور به نظام بانکی جهانی مورد استقبال قرار گرفت. با این حال، اقتصاد سوریه همچنان عمدتاً مبتنی بر پول نقد است و کارتهای اعتباری بینالمللی به ندرت پذیرفته میشوند.
تام باراک، فرستاده ویژه آمریکا در امور سوریه و عراق، روز دوشنبه گفت که لغو عنوان دولت حامی تروریسم «گام قاطع دیگری در مسیر قابل توجه سوریه از انزوا به سوی مشارکت، و از منبع تروریسم به شریکی متعهد در مبارزه جهانی علیه آن است.»
او در پستی در شبکههای اجتماعی افزود: «برای مدتها، این عنوان دیواری دیگر بود که مردم سوریه را از سرمایهگذاری، کارآفرینی و فرصتهای لازم برای بازسازی کشورشان جدا میکرد. امروز، دیوار دیگری فرو میریزد.»
مقامات سوری امیدوارند که پایان تحریمهای آمریکا به جذب سرمایه خارجی در این کشور کمک کند.
تحلیلگران میگویند بنادر سوریه در دریای مدیترانه میتواند به مسیری برای صادرات محمولههای نفت و گاز از منطقه تبدیل شود و جایگزینی احتمالی برای تنگه هرمز، آبراهی در خلیج فارس که از زمان جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران عملاً بسته شده است، باشد.
برای بهرهبرداری از این فرصتها، سوریه نیاز دارد جادهها، تأسیسات خدماتی و زیرساختهایی را که در طول جنگ ویران شدهاند، بازسازی و نوسازی کند؛ امری که همگی نیازمند دولتهای شریک و سرمایهگذاری بینالمللی است.
|
يكشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 30 August 2026
|
ايران امروز |