|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
پراناو باسکار و صنم ماحوزی / نیویورک تایمز / ۸ ژانویه ۲۰۲۶
ایران روز پنجشنبه در پی اعتراضات گسترده به شرایط وخیم اقتصادی و خشم عمومی از جمهوری اسلامی، دچار قطعی سراسری اینترنت شد؛ این را گروههای پایش اینترنت اعلام کردند.
بر اساس دادههای مربوط به اتصال اینترنت که از سوی نتبلاکس، یک گروه پایش اینترنت، و همچنین پایگاه دادهٔ «شناسایی و تحلیل قطعی اینترنت» در مؤسسهٔ فناوری جورجیا (Georgia Institute of Technology) منتشر شده، همزمان با تشدید برخوردهای دولتی در شهرهای مختلف، بعدازظهر پنجشنبه سطح اتصال اینترنت در ایران بهطور ناگهانی و تقریباً کامل سقوط کرده است. این دادهها نشان میدهد که کشور تقریباً بهطور کامل از اینترنت خارج شده است.
مقامهای ایرانی بلافاصله به پرسشها دربارهٔ علت این قطعی پاسخ ندادند، اما دولت ایران پیشتر نیز در مقاطع بحرانی دست به اعمال قطعی اینترنت زده است. در جریان جنگ ۱۲روزهٔ ایران و اسرائیل در ماه ژوئن گذشته، ایران دسترسی به اینترنت را مسدود کرد و آن را اقدامی امنیتی ضروری برای جلوگیری از نفوذ اسرائیل دانست. این اقدام همچنین جریان اطلاعات به جهان خارج را قطع کرد.
کارشناسان معتقدند همان الگو بار دیگر تکرار شده است. نتبلاکس در پیامهایی در شبکههای اجتماعی اعلام کرد که این قطعی احتمالاً «پوشش رویدادهای میدانی را بهشدت محدود خواهد کرد، آن هم در حالی که اعتراضات در حال گسترش است.»
امیر رشیدی، مدیر حقوق دیجیتال و امنیت در گروه «میان»، یک سازمان حقوق بشری مستقر در آمریکا با تمرکز بر خاورمیانه، گفت: «ما در وضعیتی هستیم که میتوان آن را یک قطعی تقریباً کامل اینترنت توصیف کرد. روش ایجاد اختلال دقیقاً همان روشی است که در جریان جنگ ۱۲روزه به کار گرفته شد.»
در حالی که جنبش اعتراضی به شهرهای مختلف کشور گسترش یافته، رئیس قوهٔ قضاییهٔ ایران و فرمانده ارشد نیروهای امنیتی کشور به رسانههای ایرانی گفتهاند که با معترضان برخوردهای سختگیرانهای صورت خواهد گرفت.
بر اساس گفتوگو با شاهدان عینی و گزارش رسانههای ایرانی، کسبه و صاحبان مشاغل در بازارهای سنتی شهرهای تهران، تبریز، اصفهان، مشهد و کرمان در اعتراض به وضعیت وخیم اقتصاد و سقوط ارزش پول ملی، مغازههای خود را تعطیل کردهاند. ویدئوهایی که از چندین شهر توسط معترضان و رهگذران ضبط شده، جمعیتهایی را نشان میدهد که شعارهایی چون «مرگ بر دیکتاتور»، «آزادی، آزادی، آزادی» و «نترسید، نترسید، ما همه با هم هستیم» سر میدهند.
امید معماریان، کارشناس حقوق بشر ایران و پژوهشگر ارشد در سازمان «داون» (DAWN)، یک نهاد مستقر در واشنگتن با تمرکز بر خاورمیانه، گفت: «دولت ایران از قطع اینترنت بهعنوان ابزاری برای سرکوب استفاده میکند. هر زمان که اعتراضات به نقطهٔ بحرانی میرسد، مقامها اتصال کشور به اینترنت جهانی را قطع میکنند تا معترضان را منزوی کرده و ارتباط آنها با جهان خارج را محدود سازند.»
ایران از سال ۲۰۰۵ بهطور جزئی اینترنت را سانسور کرده و شبکههای اجتماعیای مانند فیسبوک یا اینستاگرام در سراسر کشور مسدود هستند. با این حال، بسیاری از ایرانیان برای دور زدن این محدودیتها از شبکههای خصوصی مجازی (VPN) استفاده میکنند.
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
سازمان حقوق بشر ایران
دوازده روز از آغاز دور جدید اعتراضات ضدحکومتی در ایران میگذرد. براساس آمار و اطلاعات سازمان حقوق بشر ایران، از آغاز اعتراضات تاکنون دستکم ۴۵ معترض، ازجمله ۸ کودک، کشته و صدها تن مجروح شدهاند. ۱۳ نفر از معترضان روز ۱۷ دیماه کشته شدند.
نیروهای حکومتی در برخورد با معترضان از سلاح جنگی استفاده و همچنین اقدام به بازداشت گسترده و دستهجمعی معترضان در برخی شهرها کردهاند. تعداد بازداشتشدگان اعتراضات اخیر به بیش از دوهزار نفر رسیده است.
سازمان حقوق بشر ایران ضمن محکومکردن سرکوب خشونتبار معترضان بهدست مأموران حکومت، استفاده از سلاح جنگی علیه معترضان را مصداق جنایت بینالمللی میداند و خواستار واکنش فوری جامعه جهانی است.
محمود امیریمقدم مدیر سازمان حقوق بشر ایران در اینباره گفت:«شواهد نشان میدهند که دامنه سرکوب معترضان هر روز خشنتر و گستردهتر میشود. سازمان ملل متحد و جامعه جهانی مسئولیت دارند با واکنشی قاطع در چارچوب قوانین بینالمللی، مانع از کشتار گسترده معترضان شوند.»
دور جدید اعتراضات که از ۷ دیماه ۱۴۰۴ علیه شرایط بد اقتصادی از بازار تهران شروع شده بود، بهسرعت با شعارهای ضدحکومتی به نقاط مختلف ایران کشیده شد. اعتراضها تا امروز به ۳۱ استان و حدود ۱۱۰ شهر ایران گسترش یافته است.
براساس اطلاعات سازمان حقوقبشر ایران، از آغاز اعتراضات تاکنون، دستکم ۴۵ معترض در ۱۱ استان کشته شدهاند. فقط مواردی در این آمار گنجانده شدهاند که بهطور مستقیم توسط سازمان حقوق بشر ایران و یا دو منبع مستقل تأیید شدهاند. براساس گزارشهایی که این سازمان دریافت کرده، ۸ تن از کشتهشدگان زیر ۱۸ سال سن داشتهاند اما هنوز برای تمام آنها شناسنامه و اسنادی که نشانگر سن دقیق ایشان باشد، دریافت نشده است. تلاش برای ثبت دقیق سن آنان ادامه دارد.
روز ۱۷ دیماه یکی از خونینترین روزهای اعتراضات اخیر بود. در مناطق غربی ایران کشتهشدن دستکم ۸ نفر در جریان اعتراضات این روز گزارش شده است. سازمان حقوق بشر ایران همچنین کشتهشدن ۵ معترض دیگر در روز ۱۷ دیماه در شیراز، ملارد، چناران و خشکبیجار گیلان را تأیید میکند.
رسانههای حکومتی نیز اعلام کردهاند که ۵ مأمور انتظامی در این ۱۲ روز کشته شدهاند.
طی دوازده روز گذشته، دستکم ۳۶ دانشگاه ایران صحنه اعتراضات دانشجویی و سردادن شعارهای ضدحکومتی بودهاند.
گزارشهای بیشتری از کشتهشدگان در شهرهای مختلف ایران نیز بهدست سازمان حقوق بشر ایران رسیده که درحال راستیآزمایی است و درصورت تأیید، آمار کشتهشدگان افزایش خواهد یافت.
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
حمایت سینماگران از اعتراضات مردمی
۱۸۴ سینماگر ایرانی از داخل و خارج از کشور طی بیانیهای از اعتراضات مردمی اعلام حمایت کردند.
متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:
ما سینماگران ایران، سرکوبِ اعتراضهای مردم را به هر بهانه محکوم میکنیم. اعتراض، حق طبیعی و مدنی هر انسانی است. هیچ قدرتی حق ندارد خود را مافوق مردم بداند.
شلیک به مردمی که با دست خالی به خیابان آمدهاند، جنایت علیه حق حیات است و هیچ توجیهی ندارد.
نزدیک به نیمقرن است با وجود منابع عظیم طبیعی و انسانی در کشور عزیزمان ایران، نه عدالت محقق شده، نه رفاه و نه امنیت.
فساد سازمانیافته و چپاول ثروت عمومی و ایدئولوژی هراسآور، زندگی مردم را به ورطهی فقر، خفقان و ناامیدی کشانده و سرمایههای ملی در چالشهای منطقهای نابود شده است.
ما سینماگران، این روزها و این زخمها را تصویر خواهیم کرد و با تمام توان از حق آزادی بیان دفاع کرده، سرکوب و کشتار مردم معترض را محکوم میکنیم و در کنار مردم ایران ایستادهایم.
اسامی امضاکنندگان به شرح زیر است:
ویشکا آسایش - حمیدرضا آشتیانیپور - تارا آغداشلو - مهدی آقاجانی - مصطفا آلاحمد - پگاه آهنگرانی - سعید ابراهیمیفر - مریم ابراهیموند - سعیده ابطحی - سپیده ابطحی - امیر اثباتی - مرتضی احمدوند - فاطمه احمدی - محسن استادعلی - ستاره اسکندری - الهه اسماعیلی - تورج اصلانی - حامد اصلانی - امیرعلی اعلایی - مهناز افشار - مهناز افضلی - مینا اکبری - مهوش شیخ الاسلامی - مصطفی امامی - محسن امیریوسفی - نگین امینزاده - بهروز بادروج - مجید برزگر - شیرین برقنورد - احترامسادات برومند - مینا بزرگمهر - رخشان بنیاعتماد - رضا بهبودی - احمد بهرامی - امین بهروززاده - آزاده بیزارگیتی - حدیث پاکباطن - همایون پایور - محمد پرویزی - جعفر پناهی - امین پوربرقی - امیر پوریا - فرهاد توحیدی - رویا تیموریان - نغمه ثمینی - امیرحسین ثنایی - امین جعفری - حمید جعفری - فرزاد جعفری - رضا حائری - روح الله حجازی - مهدی حسینینیا - سمیه حقنگهدار- هوتن حقشناس - عطا حیاتی - عبدالرضا حیدری - عاطفه خادمالرضا - محسن نظری خاکشور - خاطره خدایی - مصطفی خرقهپوش - فردین خلعتبری - آرمان خوانساریان - سحر خوشنام - بهمن دادفر - امیرعلی دانایی - سحر درمیشیان - رضا درمیشیان - فرید دغاغله - شاهرخ دولکو - طاها ذاکر - آرش رئیسیان - مهدی رحمانی - جمیل رستمی - محمد رسولاف - لیلی رشیدی - علی رشیدیفر - ناهید رضایی - مریم رهاافشاری - کتایون ریاحی - لیلا زارع - مونا زاهد - افسانه سالاری - سامان سالور - نیما سروستانی - شیلان سعدی-سحر سلحشور - غزاله سلطانی - آزاده سلیمیان - پریسا شاهنده - تیرداد شبانکاره - مژده شمسایی – سیاوش شهابی - کتایون شهابی - وحید صداقت - ناهید صديق - هایده صفی یاری - سالم صلواتی - فرنوش صمدی - بهتاش صناعیها - حجت طاهری - بهنام عابدی - محمد عاقبتی - نیما عباسپور - داریوش عبادی - داوود عباسی - امید عبدالهی - سپیده عبدالوهاب - محسن عبدالوهاب - رضا عبیات - امیر عربی - فائزه عزیزخانی - امیر عزیزی - ابراهیم عزیزی - صدف عسگری - علی عسگری - کوروش عطایی - سعید عقیقی - مهرنوش عليا - شهرام علیدی - کیانوش عیاری - عباس غزالی محبوبه غلامی - حسن فتحی - سهيلا فرزاد - محمدرضا فرزاد - کاوه فرنام - لیلی فرهادپور - اصغر فرهادی - کیوان فهیمی - علیرضا قاسمی - محسن قرائی - حمید کاویانی - سهند کبیری - مینا کشاورز - هادی کمالی مقدم - باران کوثری - کیوان کیانی - سهیلا گلستانی - مهدی گنجی - کریم لک زاده - سودابه مجاوری - مریم مجد - رضا مجلسی - علیرضا مجلل - ارسطو مداحی - شمیم مستقيمى - على مصفا خسرو معصومی - کاوه معین فر - نادر مقدس - وحید مقدسی - آزادی مقدم - مریم مقدم كاظم ملایی - داوود ملک - لیلا ملکی - افسانه منادی - مسعود جعفری منجیلی - اسماعیل منصف - حسن مهدوی - فرهاد مهرانفر - وحید موسائیان - آزاده موسوی - همیلا موید - میثم مویینی - محمدرضا مویینی - مجتبا ميرتهماسب - يسنا ميرتهماسب - -سحر مصیبی ظ-مهدی نادری - بهروز سلیمانی نذیر - مریم نراقی - عباس نصراللهی . مهتاب نصیرپور - رایا نصیری - حمید نعمت الله - آرش نعیمیان - ساعد نیک ذات - فرشاد هاشمی - افشین هاشمی - مرضیه وفامهر - فرهاد ويلکیجی - مریم یاوری - صفی یزدانیان
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
برگردان: علیمحمد طباطبایی
دیوید فراست: شاهنشاه، باید تنهاترین شخص باشید.
شاه: بله، اگر بتوانم بگویم، این یک مورد بسیار ویژه است.
فراست: از چه نظر ویژه است؟
شاه: منظورم این است که همانطور که شما گفتید، شاهِ شاهان بودن.
فراست: و این یعنی شما تنها هستید چون در واقع کسی را ندارید که از او مشورت بخواهید و از شما بالاتر باشد؟
شاه: خب... همیشه خدا هست.
شاه، مصاحبه با دیوید فراست، ۱۷ ژانویه ۱۹۸۰ (۲۷ دی ۱۳۵۸)
(The Courtier)
جرج براسول در توضیح تغییر غیرمعمول زندگیش در سال ۱۹۶۸ گفت: «فکر میکنم همیشه در جستجوی نوعی آزمایش شخصی، هم برای خودم و هم برای ایمانم بودم. ایران این فرصت را به من داد.»
براسول که اصالتاً از یک شهر کوچک در جنوب ویرجینیا (Virginia) بود، در شاخه مترقی کلیسای باپتیست جنوبی (Southern Baptist church) بزرگ شده بود و تعهدش به حقوق مدنی و عدالت اجتماعی با تحصیلات تکمیلی در مدرسه الهیات معروف ییل (Yale Divinity School) بیشتر تقویت شده بود. اما تا اواسط دهه ۱۹۶۰ (۱۳۳۹)، بیقراری و بلندپروازیهای جوانیاش با واقعگرایی تعدیل شده بود و او را به کشیشی یک کلیسای کوچک در کارولینای شمالی (North Carolina church) تبدیل کرده بود، در حالی که خانواده جوانی را نیز سرپرستی میکرد. در سال ۱۹۶۷ (۱۳۴۶) بود که او خبری تکاندهنده شنید: «هیئت ماموریت خارجی کنوانسیون باپتیست جنوبی»، نهادی کلیسایی که مبلغان انجیلی را به دورترین نقاط جهان میفرستاد، در جستجوی داوطلبی برای اعزام به ایران بود.
یک سنت راسخ و پابرجا از مبلغان پروتستان آمریکایی وجود داشت که برای تأسیس مدرسه و درمانگاه و تغییر کیش مخفیانه مردم محلی به مسیحیت به ایران میآمدند. اما تا دهه ۱۹۶۰، این سنت نیم قرن پیش به پایان رسیده بود و با افزایش محافظهکاری اسلامی و رنجش باقیمانده ایرانیان از برتریجویی گذشته غرب، به نظر نمیرسید به این زودیها احیا شود. با این وجود، رهبری باپتیستهای جنوبی به این نتیجه رسیده بود که اکنون زمان آن فرا رسیده که دوباره موقعیت سنجیده شود. به طور اتفاقی، براسول ۳۱ ساله برای این مأموریت ثبتنام کرد و در اوایل سال ۱۹۶۸ (۱۳۳۹)، او و همسرش، «جوان» (Joan)، به همراه سه فرزند خردسالشان با ویزای ۹۰ روزه عازم ایران شدند. او نقل کرد: «نمیدانستیم میتوانیم بمانیم یا نه، اما برنامه این بود که کاری پیدا کنیم که دولت ایران آن را تأیید کند.»
کار آسانی نبود. با توجه به تنشهای دائمی بین رژیم مدرنیست شاه و روحانیون محافظهکار مسلمان ایران، تبلیغ مذهبی به وضوح منتفی بود. در مورد وظیفه کشیشی، هم جامعه مهاجران در تهران و هم جوامع مسیحی ایرانی موجود در سراسر کشور، به خوبی تحت مراقبت بودند. چشمانداز براسول به شدت تیره به نظر میرسید، اما سپس او به رئیس دانشکده الهیات اسلامی دانشگاه تهران معرفی شد. رئیس دانشکده که به سرعت از این ویرجینیایی خوشبرخورد خوشش آمده بود، به او پیشنهاد تدریس زبان انگلیسی و دینشناسی تطبیقی (comparative religion) – با استثنای اسلام – به دانشجویان تحصیلات تکمیلی دانشگاه را داد. براسول بلافاصله پذیرفت و به تازهترین عضو هیئت علمی و البته تنها مسیحی آمریکایی، در یکی از برجستهترین دژهای آموزش عالی شیعه تبدیل شد. او به یاد آورد: «حدود سیوپنج عضو دیگر هیئت علمی بودند، همه آنان روحانی مسلمان و برخی در سلسلهمراتب مذهبی بسیار ارشد بودند. همه عمامه و رداء میپوشیدند. من کت و کراوات به تن می کردم.»
از این نقطه دیدگاه نامحتمل، جرج براسول قرار بود به یکی از معدود افراد خارجی تبدیل شود که نگاهی به شکافهای مذهبی شکل گرفته در ایران تا اواخر دهه ۱۹۶۰ بیندازد – اگرچه دستیابی به این نگاه خود یک شاهکار بود. برای غلبه بر بدگمانی افسانهای ایرانیان نسبت به خارجیها، براسول کلاسهای فشرده زبان فارسی گرفت و هرچه در مورد فرهنگ ایرانی و اسلامی پیدا میکرد، مطالعه می نمود. همچنین شخصیت برونگرا و کنجکاوی شدیدش نسبت به تمام جنبههای زندگی ایرانی به او کمک کرد. به سرعت، این مبلغ مسیحی حتی محتاطترین همکاران مسلمان خود را نیز مجذوب خود کرد. براسول توضیح داد: «کل رویکرد من این بود که تا حد امکان شفاف باشم. با هرکسی گفتگو میکردم و سپس اجازه میدادم مکالمه به هر سمتی که میخواهند و تا هر عمقی که میخواهند پیش برود. وقتی به این نتیجه رسیدند که من یکی از اعضای سازمان سیا نیستم – زیرا برای ایرانیان هر آمریکایی یعنی سیا – شروع کردند به دعوت کردنم به خانههایشان. روی زمین مینشستم، با انگشتانم برنج میخوردم، سؤال میکردم و گوش میدادم، و اینگونه اعتماد میساختم.»
با این اعتماد و در پاسخ به سؤالات بیامانش درباره ایمان اسلامی، همکاران ایرانی براسول او را در هنگام نمازهای جماعت به مساجد مختلف تهران میبردند، تا او خودش شاهد مراسم باشد و البته این امری بود که عموماً برای غیرمسلمانان منع شده بود. در ابتدا، این گردشها به مساجد بزرگ و قدیمی مرکز شهر بود، اما به تدریج به سازههای بسیار سادهتری، که اغلب چیزی بیش از کلبههای ساده سیمانی نبودند، در محلههای کارگری جنوب و شرق تهران گسترش یافت.
در سفرهایش به مناطق روستایی، براسول بلافاصله از شکاف عظیم تجربه بین شهری و روستایی ایران تحت تأثیر قرار گرفت، سرزمینی که زنان در مرکز تهران آخرین مدهای پاریسی را میپوشیدند در حالی که شاید بیست مایل آنطرفتر(حدود ۳۲ کیلومتر)، کارگران کشاورزی روزهای خود را به دلیل کمبود حیوانات بارکش، به ابزارهای گاوآهن دستساز قرون وسطایی بسته بودند. در سفرهایش به حاشیهنشینیهای پایتخت، براسول دید که همین شکاف بین دارا و ندارهای تهران نیز وجود دارد، که به ازاء هر وارث اشرافی که ثروت خود را در کلوپهای شبانه و کازینوهای مرکز شهر به رخ میکشد، دهها – شاید صدها – کارگر مهاجر وجود داشتند که در کلبههای موقت جای گرفته بودند، مردان جوانی که از روستاهای بیکار جذب شده بودند و اکنون برای هر دستمزد معیشتی که پیدا میشد، تقلا میکردند. همانطور که براسول به زودی کشف کرد، این شکاف در دین نیز منعکس میشد: تقسیمبندی بین به اصطلاح «مساجد دولتی» و مساجد سنتی.
در مساجد دولتی، که توسط روحانیون تایید و یارانهشده دولت اداره میشد، خطبههای قرآنی با ستایش از شاه در هم آمیخته بود. در مقابل، در مساجد سنتی صحبت چندانی از شاه نبود. در عوض، روحانیون آنجا پیامی محافظهکارانه از سادگی، درستکاری اخلاقی و رد ارزشهای مدرن را برای جماعتی عمدتاً متشکل از فقرا یا طبقه کارگر شهر موعظه میکردند. در این مساجد، مسئله مهم آن نبود که هر کلامی که مخالف حکومت و براندازانه بود، چندان گفته نمیشد – همه فرض میکردند که ساواک، پلیس مخفی شاه، همه جا حاضر است و یادداشت برمیدارد – بلکه مهم آنچه حذف میشد بود: هرگونه ستایش از رژیم، هر اشارهای که ملت در مسیر درست و راستین قرار دارد. براسول توضیح داد: «پس آن موقع بود که متوجه شدم بخش بسیار بزرگی از ایرانیان هستند که شاه را دوست ندارند، که فکر میکنند او یک کلاهبردار است.»
اما آموزش این مبلغ آمریکایی تازه شروع شده بود. براسول آنقدر اعتماد همکاران و دانشجویان هیئت علمی را جلب کرده بود که یک روز یکی از دانشجویان تحصیلات تکمیلیاش نزد او آمد و به طور مرموزی پرسید که آیا علاقهمند به شنیدن نوع خاصی از خطبه هست یا نه. براسول با میل پذیرفت، حتی اگر از برنامهریزی این گردش متحیر بود: او باید دانشجویش را ساعت چهار صبح در یک تقاطع مشخص در جنوب تهران ملاقات میکرد.
او این امر را به بدگمانی دقیق ایرانیان در خصوص اوباش شاه نسبت داد. وقتی او و خانوادهاش برای اولین بار در تهران ساکن شدند، به طور خصوصی به او توصیه شده بود که ساواک حتماً تلفن خانهاش را شنود کرده و حداقل یک فرد نفوذی ساواک در همه کلاسهای دانشگاهیاش وجود خواهد داشت. او همچنین متوجه گرایش ایرانیان به پچپچ کردن در مکانهای عمومی شده بود، عادتی که ابتدا آن را یک ویژگی اجتماعی میدانست تا زمانی که فهمید این کار برای جلوگیری از شنیده شدن است. از آنجایی که اکثر ایرانیانی که براسول میشناخت چنین محافظهکاری را به عنوان یک امر عادی نشان میدادند، چندان به اقدامات احتیاطی دانشجوی تحصیلات تکمیلیاش در آن شب فکر نکرد.
در محل قرار، دانشجو براسول را به خانهای بینام و نشان پشت یک دیوار گلی بلند برد و به اتاقی که حدود دوازده نفر از دانشجویان جوان حوزه علمیه و روحانیون سطح پایینتر، یا مُلاها، گرد هم آمده بودند. طی چند دقیقه، همه ساکت شدند تا دور یک پخشکننده نوار کاست قابل حمل جمع شوند و به یک خطبه ضبط شده گوش دهند [این نقل قول قابل تردید است، زیرا در آن تاریخ (۱۳۴۷) هنوز نوار کاست در ایران چندان شناخته شده نبود و داستان قاچاق شدن نوارهای های آیت الله خمینی به داخل ایران مربوط به سال های منتهی به انقلاب ایران است. مترجم]. علیرغم صدای خش خش دستگاه، کلمات پرشور گوینده، که با صدای باریتون خشن ادا میگردید، به وضوح شنیده میشد. براسول نقل کرد: «او میگفت: “مرگ بر شاه، نیروهایتان را بسیج کنید، آماده تغییر اوضاع شوید.”»
به ناگهان، استاد آمریکایی اقدامات احتیاطی دانشجویش را فهمید: او به یک سلول زیرزمینی که برای سرنگونی دولت کار میکرد، راه یافته بود، اعضایی که در صورت کشف شدن توسط ساواک، مشمول زندان یا بدتر از آن بودند. اما هویت گوینده نوار، نامی بود که براسول قبلاً فقط به طور گذرا شنیده بود: آیتالله روحالله خمینی.
پنج سال قبل، خمینی، یک استاد مذهبی در شهر قم، به عنوان سخنگوی اصلی جنبش اعتراضی علیه یک سری اصلاحات اقتصادی و اجتماعی که شاه به عنوان بخشی از به اصطلاح «انقلاب سفید» خود اجرا میکرد، ظهور کرده بود. جنجالیترین این موارد، قانونی بود که به زنان ایرانی حق رأی میداد و یک برنامه اصلاحات ارضی که برای تقسیم زمینهای وسیع خانوادههای الیگارش پادشاهی – و بسیاری از بنیادهای مذهبی آن – برای توزیع مجدد میان کشاورزان بیزمین طراحی شده بود. خمینی به قدری این اقدامات را به شدت محکوم کرده بود که در ژوئن ۱۹۶۳ (خرداد ۱۳۴۲) شاه دستور دستگیری او را صادر کرد، اقدامی که خونینترین شورشهای دهه در ایران را برانگیخت. در مواجهه با چنین خشم مردمی، شاه به زودی خمینی را آزاد کرد، اما روحانی محافظهکار به سرعت خط حمله جدیدی را آغاز نمود. این بار، شاه رقیبش را سوار هواپیما کرد و او را از کشور بیرون انداخت [آیت الله خمینی در ۱۳ آبان ۱۳۴۳ دستگیر و به ترکیه تبعید شد. مترجم]. زمانی که جرج براسول برای اولین بار خطبههای او را در حاشیهنشینیهای جنوب تهران شنید، خمینی تبعیدی چند سال گذشته را در شهر مقدس شیعه نجف در عراق همسایه گذرانده بود.
گردش شبانه با دانشجوی تحصیلات تکمیلیاش، براسول را متقاعد کرد که شاهد یک نیروی انقلابی در حال شکلگیری است. او گفت: « خمینی با این نوارهای کاستی که میفرستاد، سعی داشت خطبا و واعظان محلی مساجد در سراسر کشور را با خود همراه کند. من این احساس و برداشت را داشتم که واعظان محلی و برخی از “پسران واعظ” من – من آنان را پسران واعظم مینامیدم، محافظهکارترین افراد در هیئت علمیام – نفوذ بسیار زیادی داشتند و خمینی داشت یک حلقه رهبری در سراسر کشور، یک شبکه، ایجاد میکرد تا وقتی زمان مناسب برای انقلاب فرا رسید، آنان را آماده کرده باشد.»
با این حال، براسول هیچ یک از اینها را به به طور خاصی نگرانکننده نمییافت. به هر حال، هر جامعهای ناراضیان خود را دارد و شاه آنقدر محکم بر ایران کنترل داشت که تصور تهدید واقعی توسط گروهی از روحانیون قدیمی دشوار بود. گذشته از این، ایران متحدی آنقدر مهم برای آمریکا بود و حضور رسمی آمریکا در آنجا آنقدر فراگیر بود که چنین جنبشی به سختی میتوانست ناشناخته بماند. براسول گفت: «من فقط فرض کردم کمی دیر متوجه قضیه شده ام و این که همه از قبل از این موضوع خبر داشتند – مطمئناً، سیا (CIA) و همه افراد در سفارت آمریکا کاملاً از آن مطلع بوده اند.»
در این مورد، مبلغ مذهبی اهل ویرجینیا اشتباهی بزرگتر از این نمیتوانست بکند. وقتی براسول در اواخر سال ۱۹۶۸ (۱۳۴۷) برای نخستین بار ندای مخفیانه قیام روحالله خمینی را شنید، نام این روحانی در طول چهار سال پس از تبعیدش، به ندرت در انبوه مکاتبات سفارت آمریکا یا پایگاه سیا در تهران ذکری به میان آمده بود. علاوه بر این، این خلا اطلاعاتی دستکم هشت سال دیگر نیز ادامه یافت، حتی در حالی که تعداد نوارهای کاست خمینی که به طور مخفیانه به ایران وارد میشد، چندین برابر گردید و هم گستره و هم شدت مخالفت مذهبی با شاه افزایش یافت. تا اواسط دهه ۱۹۷۰، در دید مقامات آمریکایی، آیتالله خمینی گویی اصولاً وجود خارجی نداشت.
با این حال، ناعادلانه است که این سکوت را صرفاً به نادانی ساده نسبت دهیم. بلکه، این نادانی حاصل عملی خودخواسته بود، گواهی بر فرهنگی که توسط مردی ایجاد شده بود که همه دیگران در ایران با احتیاط دور او میچرخیدند: یعنی شاهنشاه (شاه شاهان).
***
سحرگاه ششم آوریل ۱۹۷۰ (۱۷ فروردین ۱۳۴۹)، مردی لاغراندام پنجاهساله با کتی دوختهشده بر تن، به طبقه دوم کاخ جهاننما در تهران قدم گذاشت. نام او اسدالله علم بود و عنوان رسمیاش «وزیر دربار شاهنشاهی ایران».
در بالای پلکان، دو پیشخدمت یونیفرمپوش او را ملاقات کردند که درِ منبتکاریشده با عاج را با تشریفات گشودند. اتاقی که علم وارد آن شد، وسیع بود و اگر پردههای صبحگاهی از پنجرههای بیرونیاش کنار زده شده بود، تقریباً به نحو خیرهکننده ای روشن مینمود: پر از شیشههای رنگی، لوستر و موزاییکهایی از نقره آیینهکاری. در مرکز این مکان درخشان، میز تحریر بلندی قرار داشت و پشت آن مرد پنجاهساله دیگری نشسته بود، او نیز لاغراندام و با کت و شلوار تجاری. این شخص محمدرضا پهلوی، شاهنشاه، بود.
به احتمال زیاد، دیدار صبحگاهی آن دو مرد از الگوی کلی مشابه صدها دیدار پیشین پیروی میکرد. احتمالاً شاه در حال خواندن یکی از پشتههای کاغذ روی میزش با عینک دوکانونه سیاهقاب بزرگش بود که علم وارد شد. به همان اندازه محتمل است که او نه حرفی زد و نه هنگام نزدیک شدن وزیرش سر بلند کرد، بلکه دست راستش را از روی میز به بدون توجه زیاد به میهمان تازه وارد بلند کرد تا در هوا معلق بماند. علم که در کنار شاه توقف کرده بود، به احتمال زیاد تعظیمی عمیق میکرد، سپس دست پیشآمده را میگرفت و در حالی که آن را میبوسید، دعایی برای تداوم سلامت و ایمنی مردی که شاهنشاه، نور آریاییها و سایه خدا بر زمین خوانده میشد، زمزمه میکرد. پس از اتمام این مناسک، علم سپس دور میز میچرخید – در حین انجام آن مواظب بود که پشتش را به سلطان نشان ندهد – تا در طرف مقابل آن بایستد. از آنجایی که قرار بود دیدار آن صبح آوریل کوتاه باشد، شاید تنها بیست دقیقه، وزیر دربار احتمالاً در تمام مدت ایستاده باقی ماند..
این صحنه کوچک تشریفات سلطنتی به خودی خود، برای هرکس که با آهنگهای دربار شاهنشاهی ایران در بهار ۱۹۷۰ (۱۳۴۹) آشنا بود، اصلاً عجیب به نظر نمیرسید. با اندکی تفاوت، این همان آیینی بود که هر شهروند عادی ایرانی که به حریم خصوصی شاه راه مییافت، انجام میداد. ممکن است کمی عجیبتر به نظر برسد اگر در نظر بگیریم که تا آن زمان، شاه مدتها بود که اسدالله علم را نزدیکترین دوست و محرم رازی که تاکنون شناخته بود، میدانست.
.
دو مرد برای اولین بار در تهران در اواخر دهه ۱۹۳۰ (دهه ۱۳۱۰) با هم برخورد کردند. این ملاقاتی اجتنابناپذیر بود، زیرا علم، از یک خانواده اشرافی شرق ایران، و ولیعهد محمدرضا در حلقه کوچک نخبگان حاکم پایتخت رفتوآمد داشتند، اما تا اواخر دهه ۱۹۴۰ (دهه ۱۳۲۰)، پس از آنکه شاه به تخت نشست و برای انباشت قدرت بیشتر تلاش کرد، نبود که آن دو اتحاد محکم و پایداری تشکیل دادند.
برای علم، این جاذبه به نظر میرسید کمتر ناشی از خودبزرگبینی و بیشتر از یک دیدگاه مشترک برای آینده کشور آن دو زاده شده بود. تا آن زمان، شاه جوان و کمتجربه از قبل رویای راندن ایران به عصر مدرن را در سر میپروراند و برای این کار نیاز بود تا چنگال آهنین روحانیت و اشرافیت زمیندار که قرنها ایران را در وضعیتی فئودالی نگه داشته بودند، شکسته شود. اسدالله علم به معنای واقعی کلمه و علی رغم پیشینه بسیار ممتاز خود – خانواده او دهها روستا در استان بیرجند را «مالک» بودند – در این هدف، و همچنین در تحقیر شاه نسبت به طبقه سیاسی متحجر کشور، شریک بود..
با افزایش مستمر جایگاه شاه، موقعیت علم نیز بالا رفت، به ویژه پس از آنکه در یک بحران قانون اساسی در سال ۱۹۵۳ (۱۳۳۲)، زمانی که بسیاری دیگر کشتی را ترک کردند، وفاداری خود را به سلطان حفظ کرد. آن بحران با یک کودتا که شاه را به قدرت مطلق بازگرداند، به پایان رسید. با تثبیت موقعیت بسیار مورد علاقه علم، در طول دهه بعدی شاه او را در سلسلهای از پستهای وزارتی چرخاند که در نهایت با تصدی مقام نخستوزیری در سال ۱۹۶۲ (۲۸ تیر ۱۳۴۱ ) به اوج رسید. با این وجود، هیچ معیار واضحتری از جایگاه واقعی قدرت در ایران – و همچنین از میزان اتکای شاه به اشرافزاده بیرجندی – وجود نداشت جز این واقعیت که علم پس از خدمت به عنوان نخستوزیر، وزیر دربار شد.
بسیاری از کسانی که در سالهای پایانی با دربار سلطنتی ایران مراوده داشتند، درباره شباهت فیزیکی آشکار بین شاه و اسدالله علم اظهارنظر میکردند. هر دو لاغر بودند و از تناسب اندام برخوردار، و هر دو نسبت به قد تقریباً کوتاه خود خودآگاه و حساس بودند، وآن را با کفشهای پاشنهبلند و حالت ایستادن بسیار مستقیم جبرانش میکردند [این ادعای نویسنده قابل قبول نیست. هم شاه و هم علم دارای قدی در حد ۱۸۰ سانتمیتر بودند که قد بلند محسوب می شوند. مترجم] . اما بیش از ظاهر فیزیکی، این احساس و برداشت از یکسانی، با همسانی در رفتارها، زبان بدن و حرکات تقویت میشد – شاید تنها برای دو نفری که اینقدر به طور مداوم در کنار هم هستند، انتظار میرفت. علاوه بر دیدارهای تقریباً روزانه آنان، که میتوانست از پانزده دقیقه تا پنج یا شش ساعت طول بکشد، وزیر دربار شاه را در تقریباً تمام سفرهایش دور از کاخ همراهی میکرد، خواه گردشهای یکروزه به مناطق روستایی ایران یا سفرهای رسمی طولانی به پایتختهای خارجی. حضورش حتی در تعطیلات سلطنتی نیز الزامی بود. همانطور که علم یک بار در خاطراتش، هنگامی که شاه آماده سفر تعطیلات اسکی به سوئیس میشد، یادداشت کرد: «اعلیحضرت تأکید کردند که در بخش عمده سفر آیندهشان به اروپا بدون همراه خواهند بود و انتظار دارند من تا حد امکان او را همراهی کنم.» در طول نزدیک به چهار دهه حضور بر تخت طاووس، شاه قطعاً ساعتهای بیداری بیشتری را در کنار اسدالله علم گذرانده بود تا هر فرد دیگری.
در صبح روز ششم آوریل ۱۹۷۰ (۱۷ فروردین ۱۳۴۹)، مورد اصلی دستور کار آنان، بررسی آمادهسازیها برای یک جشن بزرگ بود که قرار بود هجده ماه بعد در پایتخت باستانی پارس، تختجمشید، برگزار شود [تخت جمشید پایتخت نبود بلکه نوعی اقامتگاه تابستانی بود. مترجم] این جشنی بود که مدتها بود برای آن در حال برنامهریزی بودند. شاه همواره از نحوه به تخت نشستنش در سال ۱۹۴۱ دلآزرده بود، که کاری عجولانه و کاملاً فاقد تشریفات محسوب می شد، و به همان مدت نیز امید برگزاری نوعی رویداد جبرانی را در دل پرورانده بود. اگر افراد خارجی فکر کنند او با مراسم تاجگذاری دوم در سال ۱۹۶۷ (۱۳۴۶) به این هدف رسیده، میتوان آنان را بخشید، اما علیرغم نمایش درخشان کالسکههایی که با اسبکشیده می شدند، تاجهای جواهرنشان و دنبالههای حریری سیپایی، کمبود قابل توجه مقامات عالیرتبه خارجی در آن مراسم – که به نظر میرسید در پایتختهای خارجی سردرگمی جمعی درباره دلیل برگزاری تاجگذاری بیستوشش سال پس از واقعه وجود داشت – همچنان آزاردهنده بود. برای جشن آتی در تختجمشید، شاه یک نقطه عطف به یادماندنیتر را تبلیغ میکرد: دو هزار و پانصدمین سال حکومت شاهنشاهی پارس، و برنامهریزی یک جشن چندروزه از رژه و آتشبازی و ضیافتهایی که دنیا به ندرت نظیرش را دیده بود. این، از نظر شاه، دقیقاً همان چیزی بود که باید باشد، زیرا جهان به ندرت داستان موفقیتی مانند ایران مدرن را دیده بود: سرزمینی که از قید سلطه خارجی رسته و اکنون آماده است تا شکوه باستانی خود را بازگرداند و جایگاهش را در میان رده اول ملتها بازپس گیرد.
با این حال، یک مشکل وجود داشت. تختجمشید درست در لبه بیابانهای بیآب و علف مرکز ایران قرار داشت، سی مایل از نزدیکترین شهر قابل توجه و سیصد مایل از نزدیکترین هتل مناسب فاصله داشت. بالاخره همه آن مقامات خارجی که شاه امیدوار بود شرکت کنند را کجا باید جای می داد؟
علاوه بر این، به لطف یک ویژگی ناخوشایند طبیعت، مناطق اطراف تختجمشید لانه مجموعه حیرتآوری از مارهای زهری، عقربها و خزندگان سمی بود. چگونه اطمینان حاصل شود که جشنها با صحنه ناخوشایند یک رئیسدولت مهمان یا ندیمهاش که در تشنجات مرگبار فرو میرود، لکهدار نشود؟ همانند بسیاری دیگر از مشکلاتی که پیش روی ایران قرار میگرفت، شاه وظیفه یافتن راهحلها را به وزیر دربار محول کرده بود.
در آن صبحِ آوریلی، علم خبرهای نهچندان دلگرمکنندهای دربارهٔ تدارکات جشن داشت که باید منتقل میکرد، اما پس از سی سال معاشرت با شاه، خوب میدانست که بهتر است سخن را با نکتهای امیدوارکننده آغاز کند. او اکنون میتوانست گزارش دهد که طرحِ افزایش طول باند فرودگاه شیراز که برای پذیرش بوئینگهای ۷۰۷ حاملِ شخصیتهای عالیرتبه به محل جشن ضروری بود در آستانهٔ اجرا قرار دارد. مهمانان ویژه پس از ورود به ترمینالِ تازهساز و درخشان، سوار بر یکی از ۲۵۰ دستگاه مرسدسبنز سدان (sedans) [مرسدس بنز ۶۰۰ پولمن] که بهطور خاص برای این مناسبت سفارش داده شده بود، با شتاب از دلِ کویر عبور داده میشدند. بهمراتب بلندپروازانهترین بخشِ این پروژه، شهرِ چادریای بود که قرار بود در کنار ویرانههای تختجمشید ساخته شود، البته پس از آنکه بلای خزندگانِ مرگبار آن منطقه ریشهکن میشد. این مجموعه، که بهعنوان اقامتگاههای موقت مهمترین میهمانان در نظر گرفته شده بود، شامل حدود شصت ساختمانِ پیشساخته میشد که بهصورت شعاعی و خورشیدیشکل در دلِ بیابان چیده میشدند و در مجاورتِ تالارِ ضیافتی عظیم قرار میگرفتند، تالاری که قرار بود نخبگانِ بینالمللی در آن از تخمِ بلدرچینِ پرشده با خاویار و طاووسِ بریانشده کام بگیرند. دستکم این، طرحِ اولیه بود. اما اکنون وظیفهٔ غمانگیز علم این بود که به شاه اطلاع دهد حتی با وجود آنکه هجده ماه تا برگزاری جشن باقی مانده، هزینهها بهطرزی سرسامآور رو به افزایش است. بهویژه برآورد هزینهٔ تالارِ اصلی ضیافت که ساختش به بهترین چادرسازانِ اروپا سپرده شده بود حیرتانگیز از آب درآمده بود. در جلسهٔ همان روز، علم توانست شاه را قانع کند که اندازهٔ پاویونِ ضیافت به یکچهارمِ طرحِ اولیه کاهش یابد، تصمیمی که صرفهجوییِ چندمیلیونی به همراه داشت، هرچند ــ چنانکه علم آن شب در یادداشتهایش نوشت ــ «نه بدون کشمکشی قابلملاحظه».
از آنجا گفتوگویشان به موضوعات دیگر کشیده شد، انبوهی از مسائل ریز و درشت که همواره چارچوبِ روزهای دو نیرومندترین مردِ ایران را شکل میداد.
و چون شاه شخصاً بر بخش بزرگی از امور کشور نظارت میکرد و اجازه میداد ــ بلکه اصرار داشت ــ دامنهٔ مطالبات از وقت و توجهش از خطیرترین مسائلِ دولتی تا امور تقریباً مضحکِ پیشپاافتاده گسترده شود، همان سیلِ بیامانِ امور بر سرِ نزدیکترین دستیارش نیز فرود میآمد. در نتیجه، علم در همان زمانی که مشغول کوچککردنِ چادرِ تالارِ ضیافتِ تختجمشید بود، همزمان برای گسترشِ حوزهٔ نفوذِ نظامیِ ایران در خلیج فارس کار میکرد، بهعنوان مهرهٔ اصلی در مجموعهای از معاملاتِ فوقالعاده پیچیدهٔ «نفت در برابر سلاح» با ایالات متحده و بریتانیا ایفای نقش میکرد و در اوقاتِ فراغت میکوشید طرحی عملی برای ترورِ رئیسِ سرکشِ سابقِ پلیسِ مخفیِ شاه بیابد. و اینها فقط بخشِ بالادستِ مسئولیتها و دغدغههای علم بود. وزیر دربار دائماً مأمور میشد که میان اعضای گستردهٔ خاندانِ سلطنتیِ پهلوی نقشِ میانجی و آشتیدهنده را بازی کند ــ و چه خاندانِ پرخاشگری هم بود.
در بهارِ۱۹۷۰ (بهار ۱۳۴۹)، شاه با دخترِ ارشدش از ازدواجِ اول، شهناز، درگیرِ کشمکش بود. پس از رشتهای از رسواییهای اخیر که به حلقهٔ دوستانِ ولنگار و جتستِ (جت نشینان) او مربوط میشد، این زنِ بیستونهسالهٔ مطلقه اکنون میخواست با پسرِ هیپی و عیاشِ یکی از ژنرالهای ایرانی ازدواج کند. علم، در نقشِ عمویِ موردِ اعتماد، میان پدر و دختر میانجیگری میکرد و همزمان دامادِ بالقوه را به کناری میکشید تا از او بخواهد «این مزخرفاتِ هیپیمآبانه» را کنار بگذارد. تابستانِ پیش از آن، اشرف ــ خواهرِ دوقلوی شاه ــ برادرش را به بیاعتنایی متهم کرده و با قهر ایران را ترک کرده بود. و این علم بود که با جا زدنِ خود بهجای شاه، نامهای نوشت و از او طلبِ بخشش و بازگشت کرد. تا آن آوریل، اشرف ــ زنی که بهسبب دسیسههای درباری و میلش به مکیدنِ منابعِ پروژههای عمرانیِ دولتی «پلنگِ سیاه» (Black Panther) لقب گرفته بود ــ از آشتی با برادرش برای پیگیریِ جسورانهترین هدفش تا آن زمان استفاده میکرد: انتخابشدن بهعنوان دبیرکلِ بعدیِ سازمانِ ملل متحد (United Nations secretary-general). شاه دربارهٔ کارزارِ سازمانِ مللِ اشرف به علم غر میزد: «دارد دیوانهتر و دیوانهتر میشود. کارِ یائسگی است.» بعد هم دعواهای مکررِ شاه با ملکهمادر بود. رابطهٔ مادر و پسر عجیب بود، هم صمیمی و هم سرزنشآمیز. شاه ظاهراً از آن لذتِ پنهانی میبرد که بانوی هفتادوچهارساله را آنقدر دست بیندازد تا از کوره دربرود، و بعد وزیر دربارش را بفرستد تا آرامش کند.
جایی که همهٔ این تنشهای خانوادگی معمولاً به نقطهٔ جوش میرسید، شامهای منظمِ خاندانِ گستردهٔ سلطنتی بود، شامهایی که دو یا سه بار در هفته، معمولاً در خانهٔ ملکهمادر در مجموعهٔ قدیمیِ سعدآباد، حدود دو مایل دورتر از اقامتگاهِ سلطنتیِ جدیدِ شاه در نیاوران برگزار میشد. این گردهماییها یکنواخت و ملالآور بود و هرکدام از خویشاوندانِ شاه، خواهر و برادرها، عموزادهها، برادرزادهها یا خواهرزادهها که در شهر بودند یا زحمت میکشیدند از خانههای خود در محوطهٔ سعدآباد بیایند، در آن شرکت میکردند. و هرچه علم میکوشید از آنها بگریزد، اغلب خودِ شاه با اعمالِ فشار او را به حضور وامیداشت.
دستکم یک مطالبهٔ مکررِ دیگر هم بود که شاه از وقتِ علم داشت، مطالبهای ریشهدار در گرایشی که هر دو در آن مشترک بودند. هر دو مرد زنبارههای حرفهای بودند، با علاقهای مشترک به زنانِ قدبلند و خوشاندام، بهویژه اروپاییها و بهخصوص بلوندها. از آنجا که علم آشکارا میتوانست با پنهانکاریِ بیشتری عمل کند، غالباً این او بود که زنانِ مایل را برای هر دویشان جذب میکرد ــ مهماندارانِ هواپیما، هنرپیشههای اروپایی و روسپیانِ سطحِ بالا بیشترین طرفدار را داشتند ــ و آنها را به مخفیگاههای عاشقانهٔ بیسروصدا در اطرافِ تهران منتقل میکرد. این دیدارها ــ یا «گردشها»، چنانکه شاه بهطورِ مؤدبانه مینامیدشان ــ آنقدر مکرر بود که خطرِ لو رفتن برای همسرانشان تقریباً همیشگی به نظر میرسید. بیتردید فرح دیبا، همسرِ سومِ شاه، از اشتهای سیریناپذیرِ شوهرش آگاه بود و سوءظنهایش نسبت به نقشِ علم در ارضای آنها، گهگاه میانشان تنش ایجاد میکرد. چنانکه علم در یکی از دورههای طولانیِ سردیِ روابط با ملکه در یادداشتهایش نوشت: «اعلیحضرت ملکه باور دارد که شوهرش و من با هم دنبال عیش و نوش میرویم، و در این مورد چندان هم از حقیقت دور نیست.»
با این همه، با وجودِ زمان و صمیمیتهایی که آن دو مرد با هم سهیم بودند، رابطهشان بههیچوجه «دوستی» به معنای متعارفِ کلمه نبود. و نه رابطهای مبتنی بر احترام و دغدغهٔ متقابل. در عوض ــ و چنانکه آیینِ بوسیدنِ دستِ صبحگاهیشان نشان میداد ــ بیشتر به کنش و واکنشِ میانِ خدمتگزاری وفادار و اربابی از قرنِ هجدهم شباهت داشت. یک بار، وقتی علم پس از بیماریِ طولانی به کاخ بازگشت، در ابتدا احساساتی شد، آنگاه که شاه از جا برخاست و از پشتِ میز آمد «تا دستش را به من بدهد و من با صداقتِ واقعی آن را بوسیدم». وزیر دربار در آغاز این شکستنِ تشریفات را نشانهٔ دوستیِ واقعی دانست ــ اینکه شاه واقعاً دلتنگش شده است ــ اما بلافاصله پس از آن، شاه او را بهخاطر طولانیتر شدنِ دورانِ نقاهتش سرزنش کرد. بهویژه رنجآور، واقعهای در مهٔ ۱۹۶۹ بود که علم بیمحابا توصیهای را با اصرار بیش از حد به شاه عرضه کرد. این کار شاهِ خشمگین را برانگیخت تا با نیشخندی تند به او یادآوری کند که «فقط» وزیر دربار است و بنابراین صلاحیتِ اظهارنظر در آن موضوع را ندارد. علم آن شب در دفترش نالید: «حاضرم هرچه دارم در راهش فدا کنم، اما او لازم میبیند که مدام با این یادآوریهای برنده (cutting) به همهٔ ما بفهماند چه کسی رئیس است.»
در یک سطح، چنین تحقیرهایی جزئی از اقتضائاتِ کار بود، بخشی از سبکِ حکمرانیِ فرمانروایی که همواره بیم داشت زیردستانش از او پیشی بگیرند یا علیهاش توطئه کنند. طبیعی بود که نزدیکترین افراد به رأسِ قدرت، بیش از دیگران زیرِ ذرهبین و آزار قرار گیرند. در نتیجه، اگر علم بیش از حد با ابتکاری محبوب در دولت پیوند میخورد، ممکن بود ناگهان ببیند آن ابتکار به فردِ دیگری واگذار شده است. اگر در مراسمِ استقبالِ فرودگاهی، رئیسِ دولتِ میهمان بیش از اندازه از دیدارِ دوباره با علم خوشحال به نظر میرسید، وزیر دربار ممکن بود خود را از تمام دیدارهای بعدی کنارگذاشتهشده بیابد. توجهِ شاه به اینگونه مسائل میتوانست بهطرزی شگفتآور خُرد و تنگ نظرانه هم باشد. یکی از معدود دلخوشیهای علم برای رهایی از بارِ مسئولیتها، اسبسواری در دامنههای بالادستِ تهران بود، سرگرمیای که در اواخر دههٔ ۱۹۶۰ آن را با سفیر بریتانیا، دنیس رایت (Denis Wright)، شریک بود. آن دو قرارِ ثابتی داشتند که هر جمعهصبح با هم سوارکاری کنند، اما آنقدر پیش میآمد که شاه به محضِ رسیدنشان به اصطبلهای سلطنتی، علم را دوباره به کاخ فرا میخواند که رایت سرانجام به این نتیجه رسید این وقفهها عمدی است. برای کسانی که افتخارِ خدمتِ نزدیک به «شاهِ شاهان» را داشتند، بهایش مطالباتِ بیوقفه و تحقیرهای روزمره بود.
با این حال، در قیاس با دیگر اعضای حلقهٔ درونیِ امپراتوری، در رفتارِ شاه با اسدالله علم نوعی تنشِ خاص به چشم میخورد: احترامی آشکار به مشورتهای او، همراه با نیازی تشدیدشده به خُردکردن و تحقیرش. این امر از آنرو عجیبتر مینمود که علم، برخلاف برخی دیگر از مشاورانِ شاه در گذرِ سالها، هرگز کوچکترین نشانهای از تمایل به غصبِ تاجوتخت بروز نداده بود و نه پایگاهِ قدرتِ مستقلی برای چنین کاری ساخته بود. برعکس، حتی در فرضِ ناشناسبودنِ نامههای خصوصی، عادت داشت از شاه با عنوان «رهبرِ قدرتمندِ من» یاد کند..
در عوض، به نظر میرسد این تنش ریشه در رازی تاریخساز داشته باشد که آن دو مرد با یکدیگر سهیم بودند.
محمدرضا شاه پهلوی در طول دوران سلطنتش دو بار تا آستانهٔ سقوط کامل پیش رفت. دو بار با تهدیدهایی چنان سهمگین روبهرو شد که میتوانست او را بهکلی از قدرت کنار بزند. نخستین بار بحران قانون اساسیِ سال ۱۹۵۳ (۱۳۳۲) بود که به کودتای نظامی انجامید، و بار دوم رویارویی شاه با روحانیِ آتشینمزاج، آیتالله خمینی، در سال ۱۹۶۳ (۱۳۴۲). در هر دو مقطع، اسدالله علم با قاطعیت در کنار شاه ایستاد، اما در بحران دوم نقشی بسیار مهمتر از آنچه جز شمار اندکی از نزدیکان دربار میدانستند ایفا کرد.
وقتی شاه در اوایل سال ۱۹۶۳ (بهمن ۱۳۴۱) نخستین بسته از اصلاحات «انقلاب سفید» را اعلام کرد، علم نخستوزیر او بود، و در واقع، هرچند هر دو مرد در سالهای بعد اشارهٔ چندانی به این موضوع نکردند، احتمال فراوان دارد که علمِ با گرایشهای لیبرالتر، محرک اصلی این ابتکار بوده باشد. تقریباً بلافاصله، پیشنهادهای مدرنتر شاه با حملهٔ محافظهکارترین روحانیان ایران روبهرو شد، و تندترین و کینهتوزانهترینِ این حملات از سوی روحالله خمینی بود. در طول بهار ۱۹۶۳، خمینی بهتدریج حملات خود به رژیم را تشدید کرد و اوضاع بهسوی اوجی خشونتآمیز پیش میرفت، اوجی که بیم آن میرفت در روز عاشورا، یا روز جبران (atonement)، یعنی عاطفیترین نقطهٔ تقویم مذهبی شیعه، رخ دهد.
در شبِ پیش از عاشورا، در حالی که شایع شده بود خمینی قصد دارد فردا خطابهای بهویژه تند ایراد کند، شاهِ نگران با نخستوزیرش، علم، تماس گرفت و از او پرسید: «چه کار باید بکنیم؟».
علم پاسخ داد: «اگر میخواهید محکم بایستید، محکم بایستید. اما اگر نیمبند عمل کنید، همهچیز را از دست خواهید داد.» شاه بار دیگر با لحنی ملتمسانه پرسید: «اما چه کار باید بکنیم؟»
علم تا آن زمان محمدرضا پهلوی را بهخوبی میشناخت و معنای این لحن منفعل را درک میکرد: همانطور که در بزنگاههای مهم دیگر دوران سلطنتش رخ داده بود، شاه عقب میکشید و عمل را به دیگران واگذار میکرد. علم پیش از آنکه گوشی را بگذارد، گفت: «نگران نباشید، من جمعوجورش میکنم.»
در سخنرانی عمومی عاشورا، خمینی نهتنها رژیم شاه را نامشروع خواند، بلکه با خشمی بیسابقه در تاریخ معاصر ایران، او را ابزارِ دستِ متحدانِ غربی و اسرائیلیاش نامید. «ای بدبخت!» از منبرِ قم فریاد زد، «چهلوپنج سال از عمرت گذشته، وقتش نیست کمی فکر کنی، تأمل کنی، و بیندیشی که این راه تو را به کجا میکشاند؟»
او دیگر از خط قرمز عبور کرده بود. علم دستور بازداشت خمینی را صادر کرد و بامدادِ بسیار زودِ پنجم ژوئن (۱۵ خرداد)، گروهی از مأموران پلیس به خانهٔ آیتالله یورش بردند تا او را به زندان ببرند. واکنش، فوری و شدید بود. در شهرهای سراسر ایران، جمعیتهای خشمگینِ مؤمنان به خیابانها ریختند، شاه را محکوم کردند و آزادی خمینی را خواستار شدند. در تهران نیز گروههایی که به نظر میرسید سازمانیافتهاند، بهسوی ساختمانهای مشخص دولتی ــ وزارتخانهها، پاسگاههای پلیس ــ حرکت کردند تا آنها را غارت کرده و به آتش بکشند. در حالی که شاه در کاخش منزوی شده بود، این اسدالله علم بود که وارد عمل شد و رؤسای دستگاههای امنیتی کشور را به دفتر خود فراخواند تا اعلام کند حکومت نظامی برقرار میکند.
به گفتهٔ یکی از حاضران در آن جلسه، پس از اعلام علم سکوتی سنگین حکمفرما شد، تا آنکه یکی از رؤسای امنیتی یادآور شد که تنها «شاهنشاه» اختیار صدور چنین فرمانی را دارد. در این لحظه، علم تلفن دفترش را برداشت و با شاه تماس گرفت، گوشی را طوری نگه داشت که دیگران نیز گفتوگو را بشنوند. او با اطلاعدادنِ اینکه اوضاع از کنترل خارج میشود، گفت: «فرماندهان نیروهای امنیتی اینجا هستند و به نظر من شما باید به آنها دستور دهید با هر وسیلهٔ لازم شورشها را متوقف کنند.»
شاه با شگفتی پاسخ داد: «منظورتان شلیک است؟»
علم گفت: «این تنها راه است.»
طبق روایت شاهد عینی، شاه همچنان دودل بود، حتی زمانی که علم اصرار داشت گزینهٔ دیگری وجود ندارد. سرانجام کوتاه آمد و گفت: «آقای نخستوزیر، اگر این قضاوت شماست و حاضرید پیامدهایش را بپذیرید، اقدام کنید.»
با این پاسخ، علم گوشی را گذاشت، رو به فرماندهان امنیتی کرد و دستور داد «خیابانها را پاکسازی کنند». آنها بیدرنگ چنین کردند. از همان شب، واحدهای ارتش و پلیس در نیمدوجین شهر، مسیر معترضان را با موانع بستند و وقتی جمعیت متفرق نشد، به سویشان آتش گشودند. تا زمان برقراری نظم، بنا به آمار رسمی دولت دستکم صد ایرانی کشته شدند ــ هرچند خمینی و هوادارانش در سالهای بعد شمار کشتهشدگان را تا پانزده هزار نفر اعلام کردند ــ اما سرکوب خونین به هدف خود رسید: در سراسر کشور، تبِ شورش همانقدر سریع فروکش کرد که آغاز شده بود. سال بعد، هنگامی که خمینیِ همچنان سرکش به تبعیدی در خارج از کشور فرستاده شد، اعتراضهای هوادارانش پراکنده و نیمبند بود و هرگز به پای وقایع ژوئن ۱۹۶۳ (خرداد ۱۳۴۲) نرسید.
این رویداد، لحظهای شکلدهنده در تاریخ ایران مدرن بود. شاهِ شاهان با خطرناکترین رقیبش روبهرو شده و پیروز شده بود، و تنها شمار اندکی از نزدیکان دربار حقیقت را میدانستند: اینکه شاه تا آخرین لحظه هراسان مانده بود و در واقع این اسدالله علم بود که کار را به سرانجام رساند. تا بهار ۱۹۷۰ (بهار ۱۳۴۹)، آن دو مرد هفت سال این «رازِ گناهآلود» را با خود حمل کرده بودند، رازی که هرچند هرگز بر زبان نیامد، بیتردید لرزشی از تنش را به رابطهشان تزریق میکرد.
با توجه به دفتر خاطراتی که علم با وسواس مینوشت، روشن است که تا آوریل ۱۹۷۰ او بارها به بحرانهای گذشتهای میاندیشید که خود و شاه از سر گذرانده بودند. دلیلش این بود که علم هرچه بیشتر قانع میشد کشور ــ و مشخصتر از آن، تسلط شاه بر کشور ــ بهسوی آزمونی تازه میلغزد. شاید نه بحرانی به برجستگی رویارویی با خمینی، بلکه خطرهایی که علم در سال ۱۹۷۰ میدید، پراکندهتر و خزندهتر بودند، نوعی از همگسیختگیِ تدریجی. اگر بخواهیم آن را در یک واژه خلاصه کنیم: «رخوت و خمودگی».
در حقیقت، این یک نگرانی کاملاً تازه نبود. وزیر دربار مدتها آن را به همان بیماریهایی نسبت میداد که همواره سرزمینش را آزار داده بودند: طبقهٔ حاکمِ ریشهداری که شریانهای حیاتیِ اقتصاد کشور را در کنترل داشت، و سلسلهمراتبی روحانیِ فوقمحافظهکار که در برابر هرگونه تغییر مقاومت میکرد. افزون بر این، فرهنگی از فساد، نظامی پیچیده از رشوه، رانت، مقامهای بیزحمت و معاملهٔ نفوذ که قدمتش به قرنها پیش میرسید و از مأمور راهنماییِ محلی تا بالاترین سطوح وزارتخانههای دولتی امتداد داشت. البته شاه انقلاب سفید را در سال ۱۹۶۳ (بهمن ۱۳۴۱) دقیقاً برای پایاندادن به همین وضعیتها آغاز کرده بود، اما با نزدیکشدنِ پایان آن دهه، اسدالله علم کمکم درمییافت که در ایران، در واقعیت، چه اندک چیزها تغییر کرده است.
در تابستان ۱۹۶۹ (تابستان ۱۳۴۸)، علم در جشن سالگرد روز قانوناساسی که در مجلس برگزار شد شرکت کرد، اما همانطور که در دفتر خاطراتش اعتراف کرد، این مراسم بیشتر شبیه «عزاداری بود تا جشن تولد. این برایم آشکار کرد که من به یک طبقه فاسد و پولپرست تعلق دارم. ایران تحت سلطه چنین گروه رنگارنگی، شانس چندانی ندارد.» مدت کوتاهی بعد، یک تصادف رانندگی، لیموزین رانندهدارش را دریکی از زاغههای جدید حاشیه تهران متوقف کرد که به علم «نگاهی اجمالی به زندگی آن محله کثیف داد.» این نگاه گذرا تصویری بود از یک پلیس که قدرتش را بر دیگران تحمیل میکرد، «با غرور و پز، انگار پادشاه تمام آن چیزی بود که زیر نگاهش قرار داشت»، «سگهای ولگرد و چند نوزاد آلوده که در گوشه خیابان روی تپهای از زباله میخزیدند»، «سربازانی با سرهای تراشیده که شلوارهای بددوخت و چکمههای نامناسب پوشیده بودند.» او در خاطراتش نوشت: «هم خندهدار و هم فوقالعاده افسردهکننده بود، صحنهای از یک جامعه بیتعادل.» فکر بدعتآمیز به ذهنش رسید که حداقل در اتحاد جماهیر شوروی عنصری از برابری اجتماعی وجود دارد، که تقریباً همه با هم فقیر هستند، به جای شکاف بین غنی و فقیری که در ایران دیده میشود. او پس از صبح آن روز در زاغهها نوشت: «شاه شبانهروز میکوشد، با اطمینان از اینکه در عرض یک دهه از بیشتر جهان توسعهیافته پیشی خواهیم گرفت. با این حال، هیچ گونه خوشبینی نمیتواند زندگی را در آن خیابانها تغییر دهد.»
اما چگونه میتوان آن را تغییر داد، چگونه میتوان تحول واقعی ایجاد کرد؟ به نظر علم، تنها راه این بود که مردم در نظام سیاسی سهم ملموسی داشته باشند. اطمینان روزافزون او در این مورد باعث شد که اولین بار در یکی از جلسات کاخ در اواخر سال ۱۹۶۹، در همان ماهی که در زاغههای تهران در اتوموبیل کرایسلر ایمپریال (Chrysler Imperial) خودش گرفتار شده بود، این موضوع را با شاه مطرح کند.
در آن جلسه، علم به پادشاه اصرار کرد که در تمام سطوح دولت، از شوراهای روستایی گرفته تا مجلس و استانداریها، انتخابات «واقعی و معنادار» برگزار کند و استدلال کرد که تنها با چنین مشارکت مستقیمی است که مردم احساس میکنند صدایشان شنیده میشود. بینیاز از گفتن است، چنین انتخاباتی به نظام سلطنت لطمهای وارد نمیکرد — موقعیت شاه همچنان مصون باقی میماند — اما به استدلال علم، اصلاحات دموکراتیک در این چارچوب، هم به جمعیتی راضیتر و هم به دولتی کارآمدتر منجر میشد.. او التماس کرد: «ما باید از این فرصت استفاده کنیم، به مردم اجازه نقشآفرینی بدهیم.»
شاه به این ایده علاقهمند شد، آنقدر که روز بعد در جلسه با مقامات مجلس، پیشنهاد علم را تقریباً کلمه به کلمه تکرار کرد. اما بعد، هیچ اتفاقی نیفتاد. همانند بسیاری مسائل دیگر که در کاخ سلطنتی مطرح میشد، ایده گشایش دموکراتیک چند روزی موضوع بحث بود، وزرا در مورد نیاز به مطالعه بیشتر، شاید نوشتن چند گزارش زیر لب سخن میگفتند و سپس اجازه میدادند این ایده محو شود.
در ماههای پس از آن گفتوگو، وزیر دربار شروع کرده بود به دیدن این که چیزها را کمی متفاوت ببیند. او هنوز معتقد بود که شاه تنها کسی است که میتواند دردهای ایران را درمان کند، اما تا آن صبح آوریل که برای بحث در مورد تالار ضیافت تختجمشید به حریم خصوصی شاه رفت، او همچنین حالا داشت میدید که شاه بخشی از مشکل است. منظورش به هیچ وجه خیانتآمیز نبود— علم قطعاً خواستار سرنگونی «رهبر قدرتمند»اش نبود—بلکه بخشی از دلایلی که اجازه داده میشد مشکلات وخیم تر شوند و خطرها انباشته، فاصله فزاینده پادشاه از مردم بود.
حتی دشمنان سرسخت شاه نیز تصدیق میکردند که او معتاد به کار است، اغلب دوازده یا چهارده ساعت در روز در دفترش زحمت میکشید، اما این سؤال را برمیانگیخت که او واقعاً چه چیزی غیر از کاغذهایی که روی میزش گذاشته میشد، میدید؟ فراتر از دیوارهای بلند و پستهای نگهبانی متعدد محوطه سلطنتی نیاوران، شهری بود که تا سال ۱۹۷۰ (۱۳۴۹)، از زمانی که شاه تاجگذاری کرده بود، رشد شگفت آور هفت برابری را پشت سر گذاشته و حالا کلاف سردرگمی برنامهریزی نشده از سه و نیم میلیون سکنه بود که او به سختی میتوانست آن را تشخیص دهد. با گسترش شهر به میزان پانزده هزار ساکن جدید در ماه، این امر هر لحظه بیشتر محقق میشد و ترافیک تهران آنقدر وحشتناک بود که شاه حالا تقریباً تمام جلساتش را در محوطه نیاوران برگزار میکرد و روزها، حتی هفتهها میگذشت که او از فاصله چندصد متری بین خانه و دفترش فراتر نمیرفت. در آن مواقعی که قلمرو سرسبزش را به قصد شهر ترک میکرد، تقریباً همیشه با هلیکوپتر بود.
اما انزوای شاه در اتاق پذیرایی رسمی که او و علم معمولاً در آن ملاقات میکردند نیز بازتاب داشت. این با تقارن تقریباً عجیب اتاق آغاز میشد. در مرکز آن میز پادشاه قرار داشت که در دو انتهای آن میزهای کناری همسان، چراغهای مشابه را زیر لوسترهای هم شکل نگه میداشتند. درست در فاصله یکسانی از میزهای کناری، دو مجموعه صندلی راحتی و میز قهوه خوری یک شکل روی فرشهای ایرانی مشابه قرار داشتند که به نوبه خود با دو در فرانسوی (French doors)، دو گلدان چینی پرزرق و برق و دو گنجه لاکی در یک راستا قرار گرفته بودند. بازدیدکنندهای که در وسط آن اتاق ایستاده بود به سختی میتوانست وسیلهای در سمت چپ پیدا کند که در سمت راست معادل نداشته باشد.
اگر این تقارن نشاندهنده شخصیتی بود که تشنه نظم و سیستم است، چند ویژگی دیگر اتاق سرنخهایی از چگونگی اجرای این امر ارائه میداد. میز سلطنتی بیشتر شبیه یک میز تحریر معمولی بود، بدون هیچ کشوی عمیق یا کابینت کناری میز تحریر برای نگهداری کاغذها. دلیلش این بود که کاغذها در دفتر نمیماندند. در عوض، کارکنان کاخ به درخواست پادشاه آنها را میآوردند، تا خوانده یا امضا شوند و دوباره به سرعت بیرون برده شوند. آنچه خیلی گویا بود این که هیچ صندلی دیگری جز صندلی خود شاه در کنار آن میز وجود نداشت، هیچ جایی برای مشاور یا وزیر دولت که هنگام مشورت با پادشاه در کنار او بنشیند. دلیلش این بود که چنین کنفرانسهایی به ندرت اتفاق میافتاد. در حالی که شاه و علم اگر گفتوگوهایشان طولانی میشد ممکن بود به یکی از مجموعه صندلیهای راحتی و میز قهوهخوری اتاق بروند، تقریباً هر ایرانی دیگری که وارد حریم میشد، از زیردست حقیر کاخ تا وزیر ارشد، در طول مدت ملاقاتشان در حضور پادشاه ایستاده میماند و همیشه مراقب اشاره تند یا تکان دست سلطنتی بودند که نشان میداد دیدارشان به پایان رسیده است. برای مردی عاشق روال معمول، که هر هفته به معنای واقعی کلمه هزاران دستور صادر میکرد، این رویکرد از خط تولید (assembly-line) در کار حکمرانی باید بسیار خوشایند میبود: کاغذها آورده، امضا و برده میشدند، مردان فروتن با عجله وارد میشدند، مسائل خود را توضیح میدادند و دوباره با عجله خارج میشدند.
اما به نظر علم، این نمایشها بر ناکارآمدی فزاینده درون کاخ تأکید داشت. مطابق با ترسش از توطئهگران بالقوه، شاه به عادت ملاقات با وزیران و مقامات ارشدش به صورت فردی، و به ندرت در جمع، روی آورده بود. به این ترتیب، به هر مقامی که به حریم جهاننما وارد میشد، دستورالعملهای خاص خودش داده میشد و هر وزارتخانه دستورکار خاص خودش را داشت، اغلب بدون هیچ مشورتی بین آنها یا با نخستوزیر که اگرچه از هیچ قدرت واقعی برخوردار نبود، حداقل قرار بود هماهنگکننده خواستههای شاه باشد. با عدم درک کامل هیچ بخشی از دولت از کاری که بخش دیگر انجام میداد، نتیجه، تکرار عظیم، هزینههای سرسامآور اضافی، و حتی گاهی برنامههای دولتی بود که مستقیماً در تضاد با دیگران عمل میکردند. علاوه بر این، امکان بدگمانی ذاتی پادشاه نسبت به هر وزیری که هوش بیش از حد نشان میداد وجود داشت. همانطور که یک زندگینامهنویس هوشمندانه خاطرنشان کرده بود، این مردان «نه برای تواناییهایشان، بلکه برای محدودیتهایشان» انتخاب میشدند.
همراه با ناکارآمدی عمیق، این رویکرد مبتنی بر «تفرقه بیانداز و حکومتکن» به ناچار رقابت شدیدی را دامن میزد، به طوری که هر وزیر و کارگزار کاخی برای به دست آوردن لطف پادشاه رقابت میکرد. و بهترین راه برای کسب لطف حاکمی که هم از رقبا میترسد و هم از شنیدن اخبار بد بیزار است چیست؟ با بدنام کردن کار همکاران و با گفتن دقیقاً آنچه که حاکم میخواهد بشنود. در واقع، تقلا برای اجتناب از حامل خبر بد گاهی منجر به شکل منحطی از اتحاد بین رقبای درباری میشد، یک پیمان حمایت متقابل برای سادهنگهداشتن جزئیات ناخوشایند از پادشاه. در واقع، این مکانیسم ساختهوپرداختهٔ انحراف افکار عمومی، تنها هفتهها قبل از جلسه ششم آوریل (۱۷ فروردین) علم با شاه، میتوان گفت که به فاجعه انجامیده بود.
در اواخر فوریهٔ ۱۹۷۰ (اسفند ۱۳۴۸)، شاه برای تعطیلات اسکی در سوئیس به سر میبرد که شهرداری تهران بهطور ناگهانی تصمیم گرفت بهای بلیت اتوبوس را سه برابر کند [این ادعا درست نیست و قرار بر حداکثر دو برابر شدن بود. مترجم]. در پی اعتراض شدید عمومی— دانشجویان دانشگاهها کلاسها را تحریم کردند و آشوبگران چندین اتوبوس را به آتش کشیدند— نخستوزیر جلسهای اضطراری با هیئت دولت تشکیل داد. با توجه به ناآرامیها، تقریباً همهٔ اعضای کابینه خواستار لغو افزایش کرایه شدند، اما نخستوزیر که نمیخواست چهرهای سازشکار از خود نشان دهد، این نظر اجماعی را از شاه پنهان کرد. در این خلأ اطلاعاتی، شاه در ابتدا تحت تأثیر توصیهٔ متضاد ژنرالهایش قرار گرفت که خواستار اعزام نیروهای نظامی بودند، نتیجهای که تنها با یک تماس تلفنی شتابزده از سنموریتس توسط علم خنثی شد. «یادتان باشد، آخرین بار که برای فرونشاندن یک شورش از زور استفاده کردیم من نخستوزیر بودم»، او با اشاره به اعتراضات خرداد ۱۳۴۲ به شاه گفت، «اما وضعیت کنونی کاملاً متفاوت است. بهخاطر خدا، به دولت بگویید از بهکارگیری زور خودداری کند.» شاه با توجه به این توصیه، فوراً دستور لغو افزایش کرایه را صادر کرد و طوفان فروکش کرد، اما از نظر علم، این بحران اساساً نباید رخ میداد. اما چگونه میشد از تکرار آن در آینده جلوگیری کرد؟ و اگر مردم بر سر کرایهٔ اتوبوس آمادهٔ آمدن به خیابان بودند، چه نقاط اشتعال بزرگتری وجود داشت که دولت حتی از آنها خبر نداشت؟
و از همه مهمتر، چگونه میشد شاهنشاه را وادار کرد که به چنین خطرهایی توجه کند؟ تا بهار ۱۹۷۰، تقریباً هر ایرانی که با شاه تماس پیدا میکرد، چه بهمعنای واقعی و چه مجازی، در برابرش سر تعظیم فرود میآورد. آنان شیفتهوار به هر سخنش گوش میدادند، با هر داوریاش موافقت میکردند و از هر فرمانش اطاعت مینمودند. در این روند، پادشاه هرچه بیشتر در جهانی خیالی که خود ساخته بود زندگی میکرد. در آن جهان، همهٔ مردم ایران بیش از هر زمان دیگری از ثمرات پیشرفت بهرهمند بودند، نرخ رشد سالانه رقم شگفتانگیز ۲۲ درصد را نشان میداد [متوسط نرح رشد سالانه دهه ۱۳۴۰ حدود ۱۱ درصد بوده. مترجم] و جایگاه بینالمللی و توان نظامی ایران با سرعتی بیسابقه در تاریخ بشر آن را به صف اول ملتها میرساند. اندکی پس از ماجرای کرایهٔ اتوبوس، علم از شاه خواسته بود که تکیه بر «همسرایان یونانی» (Greek chorus) [کنایه از تسلیم شدن در برابر هم نوایی جمعی] وزرا و درباریان متملق را کنار بگذارد و کارشناسان واقعی را برای بررسی مشکلات کشور و ارائهٔ راهحلهای عملی منصوب کند. علم آن شب در خاطراتش نوشت: «او زیر بار نمیرود. میترسم روزی بهای این غفلت را بپردازیم.» حتی اگر جرئت بیانش را نداشت، بیش از همه بیم آن را داشت که کشور دوباره به وضعیتی شبیه ۱۹۶۳ سقوط کند، بحرانی دیگر که در آن شاهِ مبهوت و سردرگم بپرسد: «پس چه باید بکنیم؟»
با این همه، در میان این نگرانیهای فزاینده، علم دستکم یک دلیل بزرگ برای امیدواری میدید، دلیلی که از تناقضی عجیب در وجود شاه سرچشمه میگرفت.
محمدرضا پهلوی، با همهٔ استبداد رأیاش، در نهان به همان اندازه که از چاپلوسی افراطی اطرافیانش لذت میبرد، آن را تحقیر میکرد و همانقدر که خواهان شنیدن سخنان شیرین متملقان بود، به آنها بیاعتماد بود. در سال ۱۹۷۰، وزیر امور خارجهٔ ایران [اردشیر زاهدی. مترجم] عادت داشت هنگام دیدار با شاه حتی از رسم بوسیدن دست هم فراتر رود و با بهرو افتادن بر فرش دفتر، کفشهای شاه را ببوسد. اما شاه بهجای آنکه تحت تأثیر قرار گیرد، اغلب این مرد را نزد علم به تمسخر میگرفت. مهمتر آنکه این گرایش به فروتنی، هرچند در شاه به وضوح دیده نمی شد، اما اغلب باعث میگردید که او به کسانی اعتماد بیشتری داشته باشد که همیشه سر فرود نمیآوردند، اشخاصی که جرئت داشتند گاه مخالفت کنند یا در برابرش بایستند. بهترین گواه این گرایش، خود اسدالله علم بود که با وجود کنار گذاشته شدن بسیاری از دیگران در طول سالها، همچنان حضوری ثابت در کاخ داشت.
اما چگونه میتوان اطمینان حاصل کرد که شاه هنگام وقوع مسائل حیاتی واقعاً گوش دهد، و همانند مورد اعتراضات کرایه اتوبوس، تماس تلفنی پیشگیرانهی علم به موقع به او میرسید؟ و اگر نه او، چه کسی دیگر در اطراف شاه بود که داوریاش مورد احترام پادشاه باشد و هشدارهایش از میان همسرای چاپلوسان شنیده شود؟ در بهار ۱۹۷۰، واقعاً تنها یک نفر دیگر در حلقهٔ درونی شاه چنین ویژگیای داشت: همسر سوم سیویکسالهاش، فرح دیبا پهلوی.
فرح پهلوی چنان، که از خاطراتش با عنوان «عشقی پایدار» (An Enduring Love) [نام ترجمه فارسی کتاب: «کهن دیارا»] انتظار میرود، در تبعید، رابطهٔ خود با همسر فقیدش را با نگاهی بسیار آرمانی ترسیم میکند. در کتاب او، شاه کسی معرفی میشود که همواره مشتاق شنیدن نظر او در همهٔ موضوعات بوده و تقریباً هیچ اشارهای به اختلافات جدی میان آن دو نمیشود. اما واقعیت کاملاً متفاوت بود، واقعیتی که شماری از نزدیکان دربار، از جمله اسدالله علم، میتوانستند گواهی دهند. هرچند شاه جلوههای تجدد و استقلال ملکه را تحمل میکرد، اگر او اختلافنظرش را بیش از حد علنی یا با شدت بیان میکرد، احتمال داشت با سرزنشی تند روبهرو شود.
با وجود این مشاجرات، روشن است که شاه برای تیزهوشی سیاسی همسرش ارزش زیادی قائل بود و همانگونه که با بی میلی به صداقت علم احترام میگذاشت، در مورد او نیز چنین بود. تصادفی نبود که در گزینش کسانی که باید بر برنامهریزی جشنهای ۲۵۰۰ سالهٔ تختجمشید در سال ۱۹۷۱ نظارت کنند، یعنی بر بیتردید جاهطلبانهترین و مهمترین پروژهٔ تبلیغاتی دوران سلطنتش، شاه به همین دو «منتقد» در حلقهٔ نزدیک خود روی آورد.
اما اگر علم و ملکه از جهاتی به یک دیگر بسیار نزدیک بودند بودند— هر دو از فرهنگ چاپلوسیِ حاکم بر دربار نگران بودند و جسارت یکدیگر در ایستادن در برابر آن را تحسین میکردند — روابطشان با هم پیچیده بود. از یک سو، نقش علم بهعنوان واسطهٔ روابط جنسی شاه، که نارضایتی سرد و آشکار ملکه را برمیانگیخت. از سوی دیگر، خود علم چندان به قضاوت یا پختگی ملکه اعتماد نداشت، امری که در بحثهای اخیر دربارهٔ احتمال انتصاب او بهعنوان نایبالسلطنه— در صورت مرگ شاه پیش از رسیدن ولیعهد به سن قانونی— آشکار بود. وزیر دربار سخت با این ایده مخالف بود. علم آن زمان نوشت: «اعلیحضرت ملکه فرشتهای پاکدامن است، اما بیتجربه و تا حدی شتابزده»، و سپس با نگاهی تحقیرآمیز او را با پسر هشتسالهاش مقایسه کرد: «او نیز مانند ولیعهد، برای بهدست گرفتن قدرت بیش از حد جوان است.»
با این حال، هرچه سال ۱۹۷۰ (۱۳۴۹) پیش میرفت و نگرانیهای علم دربارهٔ آینده شدت میگرفت، او بیشازپیش ملکه را مهمترین متحد بالقوهٔ خود—و شاید تنها متحدش— برای نفوذ به انزوای کاخ و شکستن رخوت آن میدید. این درک زمینهساز گفتوگویی چشمگیر میان آن دو شد، گفتوگویی که در ۹ مه (۱۹ اردیبهشت)، تنها یک ماه پس از دیدار علم با شاه دربارهٔ تالار ضیافت تختجمشید، رخ داد، زمانی که او ملکه را در سفری یکروزه به مشهد، شهر مقدس شمالشرق ایران، همراهی میکرد.
در طول آن روز، وزیر دربار در کنار فرح قرار داشت، در حالی که او برنامهای طاقتفرسا از دیدارهای عمومی را انجام میداد. برخلاف همسرش، شهبانو «ارتباطی مردمی» آشکار داشت. گرما و کاریزمایی مسری که جمعیت شادمان مشهد را وامیداشت برای نزدیکتر شدن به او فشار آورند. نقطهٔ اوج سفر، بازدید از بیمارستان جذامیان بود، تجربهای که ملکهٔ احساساتی را به گریه انداخت و علم را بر آن داشت تا او را دلداری دهد.
اما در پرواز بازگشت به تهران در آن شب، تعامل متفاوتی میان آن دو شکل گرفت. شاید بهسبب خستگی پایان یک روز بسیار طولانی، ملکه کارزارهای پرشمار تبلیغاتی دولت را کلیشهای و مضحک خواند. افزون بر این، رژهٔ طرحهای دولتی که اغلب با هیاهو اعلام و تبلیغ میشدند اما در واقع صرفاً نمایشی بودند، از نظر او تنها اعتماد مردم به رژیم را بیشازپیش سست میکرد. نگرانیهایش بهخوبی بازتاب دغدغههایی بود که علم مدتها در دل داشت، و آسودگیاش از یافتن همپیمانی آشکار در یادداشت شبانهاش نمایان شد: «اعلیحضرت، همچون تودهٔ مردم ایران، دلایل موجهی برای نگرانی دارد.»
شش ماه از زمانی میگذشت که علم نخستینبار شاه را به اصلاحات دموکراتیک ترغیب کرده بود و شاهد پژمردن آن ایده شده بود. اما با دلگرمی از همنظر بودن شهبانو، تصمیم گرفت موضوع را دوباره مطرح کند. این کار را در ۱۳ مه (۲۳ اردیبهشت ۱۳۴۹)، تنها چهار روز پس از سفر مشهد، انجام داد. با اندکی زیرکی—یا بزدلی، بسته به زاویهٔ نگاه—کوشید ابتکار جدید را بهعنوان پیشنهادی از سوی ملکه جلوه دهد. این ترفند کارساز نشد. شاه پس از شنیدن پیشنهاد علم دربارهٔ همسرش گفت: «عمل کردن به هر پیشنهادی که او میدهد از حدود امکان خارج است. نیتش خیر است، اما هیچکس صادقانه نمیتواند تجربه یا شکیبایی زیادی برایش قائل شود.»
اما علم چند هفته بعد، چه از همان اضطرابی که ماهها دنبالش میکرد زاده شده بود و چه از دلگرمی به اینکه نگرانیهایش با تنها فردی که حتی از او به شاه نزدیکتر بود مشترک است، بار دیگر تلاشی به خرج داد. این بار در یکی از دیدارهای صبحگاهیاش با شاه، ایدهاش را در قالب پیشنهادی تازه مطرح کرد: «هر از گاهی چرا نمایندگانی از همهٔ اقشار جامعه، مردم عادی، از دل خیابان را فرا نمیخوانید و دربارهٔ دغدغهها و نگرانیهایشان از آنها پرسش نمیکنید؟ مطمئنم پاسخهایی بسیار جالب به دست خواهید آورد.»
شاه این ایده را رد کرد و پاسخ داد: «اما من از پیش میدانم مردم چه فکر میکنند. گزارش پشت گزارش از منابع بیشمار به دستم میرسد.»
اما آن روز، علم آماده بود بیش از هر زمان دیگری پافشاری کند. او به شاه گفت این گزارشها نهتنها معیار قابل اعتمادی از افکار عمومی نیستند، بلکه خود بخشی از مشکلاند، نوشتهٔ زیردستانی که میکوشند دقیقاً همان چیزی را تولید کنند که گمان میکنند شاه میخواهد بشنود. به روایت علم، این پاسخ «بسیار بد جا افتاد»، اما او همچنان ادامه داد. در طول آن دیدار، بارها استدلال کرد که زمان تغییر شیوهٔ ادارهٔ کشور فرا رسیده و نخستین گام این است که شاه از گوش سپردن به چاپلوسان دست بردارد و راههای تازهای برای شنیدن صدای مردم بیابد. این اقدامی جسورانه بود، چیزی که تنها علم قادر بود با چنین صراحتی بیان کند. با این حال، در پایان احساس کرد اثر کرده است. علم آن شب دربارهٔ شاه نوشت: «او این سخنان را در سکوت شنید، اما با این حال این احساس را داشتم که صداقت آنها به دلش نشسته است. مطمئنم در چند روز آینده دستورهایی برای حرکت در مسیر پیشنهادی من صادر خواهد کرد.»
بهزودی برای وزیر دربار پادشاهی بار دیگر خلافش به اثبات رسید. همانگونه که حمایت اولیهاش از انتخابات آزاد به جایی نرسیده بود، پیشنهادهای تازه او برای درگیر کردن سیاسی مردم نیز چند روزی در کاخ دستبهدست و سپس به فراموشی سپرده شد. اندکی بعد، وقتی علم کوشید بار دیگر شاه را دربارهٔ شکنندگی قدرت و اینکه یک ملت تا چه اندازه میتواند بهسرعت علیه حاکمش برگردد هشدار دهد، نشانهای از این بیتوجهی دریافت کرد. در این یادآوری، وزیر دربار آشکارا هم کودتای ۱۹۵۳ را در ذهن داشت، اینکه بقای حکومت تا چا اندازه لبِ مرز بوده است و هم به آشوبهای ۱۹۶۳ (خرداد ۱۳۴۲) اشاره کرد، فلجشدن شاه در حالی که جمعیت خشمگین در خیابانها میچرخیدند. اما شاه دیگر گوش نمیداد. او گفت: «مردم ایران اکنون مرا دوست دارند و هرگز رهایم نخواهند کرد.» در برابر چنین لجاجتی، اسدالله علم تنها میتوانست امیدوار باشد که روزی هشدارهایش اثر کند— شاید در کنار هشدارهای متحد تازه و محتاطش، فرح دیبا پهلوی.
اما در این میان، برای وزیر دربار و شهبانو، مهمانیای در پیش بود که باید برایش برنامهریزی میکردند.
ادامه دارد...
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
در حمایت از مبارزات مردم ایران
مستندهای امروز ما، اسناد دادخواهی فردا
ما، جمعی از مستندسازان ایرانی، با اتکا به مسئولیت حرفهای و اخلاقی خود، حمایت روشن و قاطعمان را از جنبش مردم ایران علیه نظام سرکوبگر اعلام میکنیم.
آنچه امروز در شهرهای مختلف ایران جریان دارد، نتیجهی دههها سرکوب سیستماتیک، فساد ساختاری، فروپاشی اقتصادی و نقض گستردهی حقوق انسانی است. مردمی که به خیابان آمدهاند، نه برای اغتشاش و آشوب، بلکه برای بازپسگیری حق زیستن، حق انتخاب و حق دیدهشدن برپا خاستهاند.
خشونت لجامگسیخته، بازداشت و سرکوب، پاسخ این خواستهها نیست. ممکن است صدای اعتراض را بتوان موقتاً خاموش کرد، اما واقعیت را نمیتوان حذف کرد. واقعیت ثبت میشود و باقی میماند. بهعنوان مستندساز، وظیفهی ما ثبت و انتقال واقعیت است؛ واقعیتی که زیر سانسور، تحریف و سرکوب پنهان میشود. مستند، حافظهی جمعی جامعه است و حذف آن، بهمعنای حذف تاریخ است.
اعتراض، حق مردم است و تعیین سرنوشت و انتخاب نوع حکومت را نمیتوان با گلوله، ارعاب یا سرکوب از مردم گرفت. هرگونه سرکوب این خیزش همگانی و هر تلاش برای به خشونت کشاندن آن، محکوم است. ما در کنار مردم ایران میایستیم و با روایت آنچه میگذرد، مبارزات آنها را ثبت میکنیم و به وظیفهی تاریخی خود در برابر فراموشی و خاموشسازی فریاد حقطلبانهی مردم وفادار میمانیم.
رخشان بنی اعتماد- رضا علامهزاده- پگاه آهنگرانی- نیما سروستانی- احمد نیکآذر- سپیده فارسی- مژگان ایرانلو- ناصر ضمیری- ناهید پرسون سروستانی- امین پوربرقی- مریم ابراهیمی- منیژه حکمت- وحید زارعزاده- گلاره کاکاوند- مهدی رازی- مینا اکبری- اشکان احمدی- سحر مصیبی- آرمین نادری- سمیه چایچی- شهرزاد ارشدی
۱۸ دی ماه ۱۴۰۴
۸ ژانویه ۲۰۲۶
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
توماس ال. فریدمن / نیویورک تایمز / ۸ ژانویه ۲۰۲۶
رئیسجمهور ترامپ روز سهشنبه اعلام کرد که ونزوئلا قرار است تحویل نفتی به ارزش حداکثر ۳ میلیارد دلار را آغاز کند؛ نفتی که به گفته ترامپ، او آن را «برای بهرهمندی مردم ونزوئلا و ایالات متحده» توزیع خواهد کرد. اما رئیسجمهور توضیح نداد این اقدام بر چه مبنای حقوقی انجام میشود و این پول دقیقاً به کجا خواهد رفت.
اما برای مردم ونزوئلا، یک چیز قطعی است: اگر پیشتر نمیدانستید، اکنون میدانید. ترامپ برای آزاد کردن نفت شما آمده است، نه مردم شما. متأسفم که باید بگویم، شنبه گذشته «روز نفت» بود، نه «روز آزادی».
اکنون روشن شده است که اولویت ترامپ در به دام انداختن رئیسجمهور ونزوئلا، نیکلاس مادورو، نه امنسازی آن کشور برای بازگشت دموکراسی، بلکه امنسازی آن برای بازگشت سلطه شرکتهای نفتی آمریکایی بر استخراج نفت ونزوئلا بوده است. ترامپ احتمالاً امیدوار است اگر بتواند ذخایر عظیم و دستنخورده نفت ونزوئلا را وارد بازار کند، قیمت بنزین را در پمپها به حدود یک دلار در هر گالن کاهش دهد و در انتخابات میاندورهای پیروز شود. اما من فکر نمیکنم این کار به این سادگی باشد. پیشبینی من این است: ترامپ بهزودی خواهد فهمید که تنها راه احیای سرمایهگذاریهای بزرگ نفتی آمریکا در ونزوئلا، احیای دموکراسی در این کشور است.
چرا؟ زیرا شرکتهای بزرگ نفتی ما شرکتهایی عمومی و جدی با سهامداران هستند، و کدام شرکت عاقلی حاضر است سرمایهگذاری بلندمدت و عظیمی در کشوری انجام دهد که کسانی که آخرین انتخابات را دزدیدهاند، همچنان — منهای رهبرشان — در قدرت نگه داشته شدهاند تا به جای «دون کورلئونه» خودشان، از «دون ترامپ» ما دستور بگیرند؟ آن هم در حالی که برندگان واقعی آخرین انتخابات یا در تبعید هستند یا در خیابانها، خشمگین و مخالف بقای این دیکتاتوری ناقص و دستنشانده.
اگر شما مدیر یک شرکت بزرگ نفتی آمریکایی بودید، آیا میلیاردها دلار در کشوری خارجی سرمایهگذاری میکردید که با کنترل از راه دور از کاخ سفید اداره میشود و همواره زیر تهدید استفاده از زور توسط ترامپ، پیت هگست، مارکو روبیو و استیون میلر قرار دارد؟ من حتی در دکه لیمونادفروشی آنها هم سرمایهگذاری نمیکردم.
گزارشها حاکی از آن است که ترامپ قصد دارد روز جمعه با نمایندگان سه شرکت بزرگ نفتی آمریکا در کاخ سفید دیدار کند؛ احتمالاً برای ارائه پیشنهادی «که نتوان آن را رد کرد» — یعنی فرصتی برای شرطبندی چندمیلیارددلاری بر سر ترمیم بخش نفت ونزوئلا، شاید همراه با وعده یارانههای دولتی آمریکا. شورون تنها شرکت بزرگ نفتی آمریکایی است که هماکنون در ونزوئلا فعالیت دارد و حضور خود را از طریق یک مجوز ویژه دولت آمریکا حفظ کرده است؛ کونوکوفیلیپس و اکسونموبیل از سال ۲۰۰۷ و پس از ملی شدن داراییهایشان، این کشور را ترک کردهاند. کونوکوفیلیپس در حال حاضر در پی بازیابی حدود ۱۲ میلیارد دلار از محل احکام داوری و بهره مربوطه است و اکسونموبیل اعلام کرده که ونزوئلا حدود ۲۰ میلیارد دلار به این شرکت بدهکار است.
دوست داشتم مگسی باشم بر دیوار آن جلسه کاخ سفید. زیرا پس از گفتوگو با افراد فعال در صنعت نفت آمریکا، برایم روشن شده است که اگر ترامپ میخواهد شرکتهای آمریکایی میلیاردها دلار سرمایهگذاری جدید برای بازسازی زیرساخت نفتی ونزوئلا انجام دهند، نخستین چیزی که به او خواهند گفت این است که به بازگشت حاکمیت قانون در ونزوئلا نیاز دارند. همچنین خواهند گفت که به امنیت فیزیکی نیروهایشان در محل، دولتی باثبات، بازپرداخت بدهیهای مربوط به داراییهای مصادرهشده، قانونی جدید برای نحوه تقسیم سود نفت — نه بر اساس هوسهای ترامپ — و توافقی نیاز دارند که بر اساس آن، هرگونه اختلاف به داوری بینالمللی ارجاع شود، نه دادگاههای محلی.
اگر من جای شرکتهای نفتی بودم، همچنین میخواستم ونزوئلا دارای دولتی باشد که بهطور دموکراتیک انتخاب شده و نماینده اراده مردم باشد؛ دولتی که بتواند بهطور مشروع وارد همان نوع قراردادهایی شود که سرمایهگذاران نفتی آمریکا به آن علاقه دارند — قراردادهایی بلندمدت، سودآور، باثبات و امن، با شرایطی که احتمالاً اکثریت ونزوئلاییها از آن حمایت کنند.
من نمیگویم شرکتهای نفتی صلیبیون دموکراسی هستند. این شرکتها شیفته ثباتاند، نه دموکراسی. اما هیچ راهی وجود ندارد که کشوری تحت حاکمیت یک باند نامشروع و هدایتشده از سوی ترامپ از «مینیمادوروها» — که تا زمانی شغل و آزادی خود را حفظ میکنند که اوامر ترامپ را اجرا کنند — مکانی باثبات باشد. فراموش نکنید که برآورد میشود مخالفان دولت ونزوئلا در آخرین انتخابات نزدیک به ۷۰ درصد آرا را به دست آوردهاند، اما با این حال توسط ترامپ کنار زده شدهاند؛ ترامپی که ظاهراً ترجیح میدهد فقط با نوکرصفتان ونزوئلایی معامله کند، نه با نیروهای لیبرال.
در عمل، به شرکتهای نفتی ما گفته میشود در کشوری سرمایهگذاری کنند که «باند ترامپ» به «مافیای ونزوئلا» دستور خواهد داد چه بکند. چه فرصت فوقالعادهای! راستی، یادم رفت بگویم که اندکی پس از آنکه ترامپ کنترل ونزوئلا را به دست گرفت، درباره انجام کاری مشابه در گرینلند هم صحبت میکرد. چه کسی قرار است بر همه اینها نظارت کند؟
پس از آنکه ایالات متحده شنبه گذشته مادورو و همسرش را بازداشت کرد و برای محاکمه کیفری به نیویورک برد، ترامپ گفت تیم او با همکاری دلسی رودریگز، معاون مادورو که اکنون رهبر موقت کشور شده است، ونزوئلا را «اداره» خواهد کرد. هنگامی که رودریگز در ابتدا نشان داد که صرفاً از واشنگتن دستور نخواهد گرفت، ترامپ گفت: «اگر کار درست را انجام ندهد، بهای بسیار سنگینی خواهد پرداخت، احتمالاً سنگینتر از مادورو.» رودریگز سپس موضع خود را نرمتر کرد، اما شامگاه سهشنبه چند هزار نفر از حامیان مادورو به خیابانهای کاراکاس آمدند تا رئیسجمهور آمریکا را محکوم کنند. این صحنه را زیر نظر داشته باشید.
در همین حال، رهبر اپوزیسیون ونزوئلا، «ماریا کورینا ماچادو»، برنده جایزه صلح نوبل سال گذشته، در مصاحبهای با شبکه فاکسنیوز، رودریگز را «یکی از معماران اصلی شکنجه، سرکوب، فساد و قاچاق مواد مخدر» توصیف کرد و او را متحدی کلیدی برای روسیه، چین و ایران دانست که نه سرمایهگذاران و نه مردم ونزوئلا نمیتوانند به او اعتماد کنند. (این همان شریک ترامپ است!) ماچادو همچنین افزود که قصد دارد برای تقویت اپوزیسیون، از تبعید به ونزوئلا بازگردد.
ماچادو گفت: «ما در شرایطی متقلبانه، انتخاباتی را با پیروزی قاطع بردیم. در انتخابات آزاد و منصفانه، بیش از ۹۰ درصد آرا را به دست خواهیم آورد؛ در این هیچ تردیدی ندارم.» بهطور گسترده پذیرفته شده است که ادموندو گونزالس — که پس از آنکه دولت مادورو، ماچادو را از نامزدی منع کرد، بهعنوان نامزد جایگزین او در انتخابات ریاستجمهوری شرکت کرد — بیش از دو سوم آرای انتخابات ۲۰۲۴ را به دست آورده است. اما بنا بر گزارشها، یکی از دلایل ترامپ برای ترجیح ندادن ماچادو بهعنوان رئیسجمهور این است که جایزه صلح نوبل به او تعلق گرفت، نه به خود ترامپ (هرچند او ادعا میکند این موضوع در تصمیمش برای حمایت از رودریگز نقشی نداشته است).
تکرار میکنم: اگر شما یک شرکت بزرگ نفتی آمریکایی بودید، آیا با میلیاردها دلار سرمایهگذاری، وارد چنین سیرکی میشدید، آن هم در حالی که اینهمه جای باثباتتر برای سرمایهگذاری وجود دارد؟ من به این نگاه نخواهم کرد که مدیران نفتی روز جمعه برای خلاص شدن از فشار ترامپ چه حرفی به او میزنند؛ بلکه به این نگاه خواهم کرد که با پولشان چه میکنند و در تماسهای بعدی اعلام سود و زیان، به سهامداران خود چه میگویند.
جان رپلی، کارشناس اقتصاد سیاسی جهانی، در مقالهای در نشریه «UnHerd» نوشت: «زیرساخت نفتی ونزوئلا در اثر سالها غفلت چنان فرسوده شده و فضای کسبوکار آن به دلیل دههها فساد و سوءحکمرانی تا این اندازه دشوار است که حجم سرمایهگذاری لازم برای احیای تولید، پالایش و صادرات نفت بسیار عظیم خواهد بود — برآوردهای معمول از رقمی بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار طی ۱۵ سال حکایت دارند.»
او میافزاید، با توجه به پروژههایی که هماکنون در نقاط دیگر جهان در جریان است، روشن نیست که شرکتهای بزرگ نفتی آمریکا چه مزیتی «از انتقال ناگهانی سرمایه به ونزوئلا» به دست خواهند آورد. رپلی تأکید میکند که «افقهای زمانی طولانی این سرمایهگذاریها مستلزم محیطی باثبات و قابل پیشبینی است تا شرکتهای بزرگ دوباره با خیال راحت پول خود را وارد کنند. به عبارت دیگر، تغییر رژیم. و آنچه شنبه رخ داد، فاصله زیادی با چنین تغییری داشت.»
ترامپ و معاون رئیس دفتر او در امور سیاستگذاری، استیون میلر، گمان میکنند واقعاً میدانند جهان چگونه کار میکند — قدرتمندان هر کاری بخواهند میکنند و ضعیفان ناچار به تسلیماند. ظاهراً آنها شورشهای گروههای شبهنظامی نامنظم علیه ارتش آمریکا در عراق و افغانستان را از یاد بردهاند؛ شورشهایی که ما را از هر دو کشور بیرون راند. ترامپ و میلر امروز در محاصره چاپلوسان زندگی میکنند و هیچیک تاکنون در خارج از کشور زندگی نکردهاند؛ بنابراین هیچ درکی از این ندارند که مردم چگونه و تا چه حد میتوانند — گاه آشکار و گاه پنهان — در برابر تحقیر شدن توسط خارجیهای زورگو که به آنها دستور میدهند چه بکنند، مقاومت کنند.
ترامپ معتقد است انتخابات آزاد و منصفانه حواسپرتیای است که مانع راهاندازی دوباره بخش نفت ونزوئلا میشود. من مخالفم. به نظر من، این انتخابات پیششرط است.
«بدون انتخابات واقعی در ونزوئلا، نه سرمایهگذاری بزرگ آمریکایی در کار خواهد بود، نه افزایش واقعی صادرات نفت.»
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
جان گمبرل / آسوشیتدپرس / ۸ ژانویه ۲۰۲۶
فعالان روز پنجشنبه اعلام کردند اعتراضاتی که در پی مشکلات اقتصادی آغاز شده بود، اکنون به سراسر ایران گسترش یافته است؛ امری که هم از تداوم این اعتراضات و هم از شدت آنها در به چالش کشیدن نظام دینی حاکم بر کشور حکایت دارد.
به گفته فعالان، روز چهارشنبه شدیدترین روز اعتراضات بود؛ اعتراضاتی که به شهرهای کوچک و روستاها و همچنین شهرهای بزرگ در همه استانها رسید، هرچند همچنان تا اندازهای پراکنده و موضعی بود و زندگی روزمره در تهران، پایتخت ایران، و دیگر مناطق ادامه داشته باشد. تاکنون خشونتهای مرتبط با این اعتراضات دستکم ۳۸ کشته بر جای گذاشته و بیش از ۲۲۰۰ نفر نیز بازداشت شدهاند؛ این آمار را «خبرگزاری فعالان حقوق بشر»(هرانا) مستقر در آمریکا اعلام کرده است.
گسترش اعتراضات، فشارها را بر دولت ایران و رهبر جمهوری اسلامی، آیتالله علی خامنهای، افزایش داده است. تاکنون مقامها نه اینترنت را قطع کردهاند و نه مانند آنچه برای سرکوب اعتراضات ۲۰۲۲ پس از مرگ مهسا امینی انجام دادند، بهطور کامل خیابانها را از نیروهای امنیتی پر کردهاند. با این حال، در صورت تشدید اوضاع ممکن است دست به چنین اقداماتی بزنند.
در همین حال، خودِ اعتراضات همچنان تا حد زیادی بدون رهبر مشخص باقی مانده است، هرچند فراخوان اعتراض از سوی ولیعهد پیشین ایران در تبعید، آزمونی خواهد بود برای اینکه آیا معترضان از پیامهای صادرشده از خارج کشور تأثیر میپذیرند یا نه.
نیت سوآنسون از اندیشکده «شورای آتلانتیک» در واشنگتن که درباره ایران پژوهش میکند، نوشته است: «نبود یک جایگزین قابل اتکا، اعتراضات گذشته در ایران را تضعیف کرده است.»
او افزود: «ممکن است هزاران فعال مخالف ایرانی وجود داشته باشند که اگر فرصتی بیابند، بتوانند به چهرههایی معتبر در قامت دولتمردان بدل شوند؛ همانگونه که لخ والسا در پایان جنگ سرد در لهستان چنین شد. اما تاکنون دستگاه امنیتی ایران همه رهبران بالقوه تحولآفرین کشور را بازداشت، تحت پیگرد قرار داده یا به تبعید رانده است.»
گستردهترین اعتراضات تا روز چهارشنبه
به گفته فعالان، روز چهارشنبه دستکم ۳۷ تجمع اعتراضی در سراسر کشور برگزار شد. این اعتراضات شهر شیراز را نیز دربر میگرفت؛ جایی که ویدئوهای منتشرشده در اینترنت ظاهراً نشان میداد یک خودروی ضدشورش با استفاده از آبپاش، معترضان را هدف قرار میدهد. خبرگزاری دولتی ایرنا که تا حد زیادی درباره اعتراضات سکوت کرده، از برگزاری تجمع گستردهای در بجنورد و نیز اعتراضاتی در کرمان و کرمانشاه خبر داد.
مقامهای ایرانی تاکنون هیچگونه اذعان رسمی به ابعاد این اعتراضات نکردهاند. با این حال، گزارشهایی درباره زخمی یا کشته شدن نیروهای امنیتی منتشر شده است. خبرگزاری «میزان» وابسته به قوه قضائیه گزارش داد یک سرهنگ پلیس در شهری در حومه تهران بر اثر ضربات چاقو جان باخته است. همچنین خبرگزاری نیمهرسمی فارس اعلام کرد افراد مسلح در تیراندازی در شهر لردگان، در استان چهارمحال و بختیاری، دو نفر از نیروهای امنیتی را کشتند و ۳۰ نفر دیگر را زخمی کردند.
اعتراضات روز پنجشنبه نیز ادامه یافت و در استان کردستان ایران، بازاریان مغازههای خود را تعطیل کردند.
هنوز روشن نیست چرا مقامهای ایرانی تاکنون برخورد شدیدتری با معترضان نکردهاند. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، هفته گذشته هشدار داده بود که اگر تهران «معترضان مسالمتآمیز را بهطور خشونتآمیز به قتل برساند»، آمریکا «به کمک آنها خواهد آمد.»
اظهارات ترامپ با واکنش تند تازهای از سوی وزارت امور خارجه ایران مواجه شد.
در بیانیه این وزارتخانه آمده است: «با یادآوری تاریخ طولانی مداخلات جنایتکارانه دولتهای متوالی آمریکا در امور داخلی ایران، وزارت امور خارجه ادعاهای ابراز نگرانی برای ملت بزرگ ایران را ریاکارانه دانسته و آن را در راستای فریب افکار عمومی و سرپوش گذاشتن بر جنایات متعدد انجامشده علیه ایرانیان تلقی میکند.»
با این حال، این مواضع مانع از آن نشده که وزارت خارجه آمریکا در شبکه اجتماعی ایکس، ویدئوهایی را برجسته کند که ظاهراً نشان میدهد معترضان برچسبهایی با نام ترامپ بر تابلوهای خیابانها نصب میکنند یا برنج یارانهای دولتی را دور میریزند.
وزارت خارجه آمریکا در یکی از پیامهای خود نوشت: «وقتی قیمتها آنقدر بالا تعیین میشود که نه مصرفکننده توان خرید دارد و نه کشاورز توان فروش، همه بازندهاند. فرقی نمیکند این برنج دور ریخته شود یا نه.»
فراخوان ولیعهد در تبعید برای اعتراض
اعتراضات تاکنون، مانند دیگر موجهای اعتراضی سالهای اخیر در ایران، عموماً بدون رهبر مشخص به نظر میرسد. با این حال، رضا پهلوی، ولیعهد پیشین ایران و فرزند شاه فقید، از مردم ایران خواسته است پنجشنبه و جمعه شبها ساعت ۸ شب (۱۶:۳۰ به وقت گرینویچ) از پنجرهها و پشتبامهای خود شعار سر دهند.
او در ویدئویی آنلاین که از سوی شبکههای ماهوارهای ایرانی خارج از کشور نیز تبلیغ شده، گفت: «هر کجا که هستید، چه در خیابانها و چه حتی از خانههای خود، از شما میخواهم دقیقاً در این ساعت شروع به شعار دادن کنید. بر اساس واکنش شما، فراخوانهای بعدی را اعلام خواهم کرد.»
میزان مشارکت مردم میتواند نشانهای از سطح حمایت احتمالی از پهلوی باشد؛ شخصیتی که حمایت او از اسرائیل و حمایت اسرائیل از او در گذشته با انتقادهایی مواجه شده است — بهویژه پس از جنگ ۱۲روزهای که اسرائیل در ماه ژوئن علیه ایران به راه انداخت. در برخی اعتراضات، شعارهایی در حمایت از شاه شنیده شده است، اما روشن نیست که این شعارها نشانه حمایت از پهلوی باشد یا بیانگر تمایل به بازگشت به دوران پیش از انقلاب اسلامی ۱۹۷۹.
در همین حال، نرگس محمدی، برنده جایزه صلح نوبل، پس از بازداشت در ماه دسامبر همچنان در زندان به سر میبرد.
علی رحمانی، پسر او، گفت: «از ۲۸ دسامبر ۲۰۲۵، مردم ایران به خیابانها آمدهاند؛ همانگونه که در سالهای ۲۰۰۹ و ۲۰۱۹ نیز چنین کردند. هر بار، همان مطالبات مطرح شده است: پایان جمهوری اسلامی، پایان این نظام مردسالار، دیکتاتوری و مذهبی، پایان حاکمیت روحانیون و پایان رژیم ملاها.»
بزرگترین اعتراضات از زمان مرگ مهسا امینی
ایران در سالهای اخیر شاهد چندین موج اعتراضات سراسری بوده است. با تشدید تحریمها و مشکلات ایران پس از جنگ ۱۲روزه با اسرائیل در ماه ژوئن، ارزش پول ملی ایران در ماه دسامبر سقوط کرد و نرخ آن به ۱.۴ میلیون ریال در برابر هر دلار رسید. اندکی بعد، اعتراضات آغاز شد و معترضان شعارهایی علیه نظام دینی حاکم سر دادند.
پیش از انقلاب اسلامی ۱۹۷۹، ریال ایران از ثبات نسبی برخوردار بود و هر دلار حدود ۷۰ ریال معامله میشد. در زمان توافق هستهای ایران با قدرتهای جهانی در سال ۲۰۱۵، هر دلار معادل ۳۲ هزار ریال بود. در جریان این اعتراضات، مغازههای بسیاری در بازارهای سراسر کشور تعطیل شدهاند.
این موج از اعتراضات هنوز به سطح ماهها اعتراض پس از مرگ مهسا امینی ۲۲ساله در بازداشت پلیس در سال ۲۰۲۲ نرسیده است. امینی به دلیل آنچه «رعایت نکردن حجاب مطابق نظر مقامها» عنوان شد، بازداشت شده بود. مرگ او به نمادی برای اعتراضات بدل شد و به فریادی برای زنان تبدیل گردید که همچنان از پوشیدن حجاب خودداری میکنند.
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
تصویری از بازار تبریز/ راستهبازار، آخر کلاهدوزان / پنجشنبه ۱۸ دی ۱۴۰۴
بنفشه سامگیس / اعتماد
مشاهدات «اعتماد» از روزهای دهم و یازدهم اعتراضات معیشتی در سبزهمیدان، لالهزار، سپهسالار و بازار موبایل
در روزهای دهم و یازدهم اعتراضات معیشتی در سراسر کشور، کاسبان بازار بزرگ تهران، همچون روزهای قبل، از باز کردن مغازهها خودداری کردند در حالی که بازارهای دیگری همچون خیابان لالهزار، بازارهای پوشاک در چهارراه استانبول، سهراه جمهوری و چهارراه ولیعصر و همچنین، بازار موبایل و لوازم صوتی تصویری در خیابان جمهوری هم از ساعات بعد از ظهر، مغازههای خود را به نشانه اعتراض تعطیل کردند.
خبرنگار «اعتماد» در فاصله عصر تا شامگاه سهشنبه و بعد از ظهر دیروز، ضمن مشاهدات میدانی از بازارهای تعطیل در این خیابانها، با کسبه معترض صحبت کرد و البته اعتراض کسبه، یک جمله واحد بود: «به دلیل گرانی قیمت دلار، نه میتوانیم جنس بخریم، نه به ما جنس میفروشند و نه مشتری داریم.»
خاموشی در ساعت ۵ عصر
بازار بزرگ فردوسی یکی از مراکز خرید پوشاک در چهارراه استانبول است. تمام اجناس این بازار، لباسهای مردانه و زنانه وارداتی است و راهروهای این بازار بزرگ، در هیچ روز از سال و در فاصله ظهر تا شب، خلوتی به خود نمیبیند. عصر سهشنبه و در دهمین روز اعتراضات معیشتی، ورودی اصلی بازار فردوسی، بسته بود و تعداد زیادی مامور یگان ویژه جلوی ورودی اصلی بازار ایستاده بودند و در حاشیه جدول خیابان هم، ونهای سیاه رنگ نیروهای امنیتی توقف کرده بود.
روز سهشنبه، ساعت ۵ عصر که به طور معمول، زمان رونق مشتری است، این بازار بزرگ پوشاک تعطیل بود و چراغ تمام مغازههایش، خاموش بود و فقط گذر فرعی این بازار در بنبست نبش چهارراه و آن هم برای رفت و آمد مغازهدارها باز بود. چند مغازهدار در طبقه همکف بازار فردوسی مشغول صحبت با یکدیگر بودند و یکی از مغازهدارها به خبرنگار «اعتماد» گفت ۵ روز است که کسبه در چهارراه استانبول مغازههای خود را تعطیل کردهاند چون مردم با دیدن این تعداد مامور حاضر نیستند وارد بازار بشوند. یکی دیگر از مغازهدارها هم گفت اگر هم مغازهها باز بود هم فرقی به حال کسبه نداشت چون در این ۱۰ روزی که با این وضع قیمت دلار سپری شد، حاضر نیست حتی یک جفت جوراب بفروشد چون معلوم نیست فردا همین جوراب را باید چقدر گرانتر بخرد.
عصر سهشنبه، فروشندگان دلار که کمی بالاتر از بازار فردوسی و نبش خیابان منوچهری ایستاده بودند، به خبرنگار «اعتماد» گفتند که هر دلار امریکا را ۱۴۷ هزار تومان میفروشند و ۱۴۳ تا ۱۴۵ هزار تومان میخرند. یکی از دلارفروشها به «اعتماد» گفت: «با کالابرگ یک میلیون تومانی، این اعتراضات آرام میشود؟ با این یک میلیون تومان، حتی ۵ کیلو برنج هم نمیتوانیم بخریم. قیمت هر شانه تخممرغ به ۴۵۰ هزار تومان رسیده و تخممرغ که غذای طبقه کارگر بود، از سبد غذای فقرا هم حذف شده. انتظار داری مردم اعتراض نکنند؟»
خیابان لالهزار جنوبی، مرکز خرید و فروش انواع چراغ و لامپ و لوازم الکتریکی است و حدود ۱۰۰۰ کاسب در این خیابان صاحب مغازهاند. ساعت ۶ عصر سهشنبه، جز یک مغازه با چراغهای روشن و کرکرههای باز، کل خیابان، غرق در تاریکی و سکوت بود. صاحب همین مغازه، برای «اعتماد» تعریف کرد که «لالهزار» از روز یکشنبه ۷ دی، در اعتراض به گرانی قیمت دلار تعطیل کرده و کسبه، فقط روزی سه یا چهار ساعت کرکرهها را بالا میکشند که آن هم برای تجارت و کسب نیست چون از یکشنبه هفته قبل که دلار رکورد ۱۴۴ هزار تومان را شکست، تمام شرکتهای پخش، فروش را متوقف کرده یا قیمت اجناس را تا دو برابر گران کردهاند و بازار لالهزار با این وضع قیمتگذاری، به طور کامل فلج شده است.
این فروشنده به خبرنگار «اعتماد» گفت که حدود ۵۰ درصد اجناس این بازار، وارداتی و حدود ۵۰ درصد، ایرانی است و حتی اگر شرکتهای پخش هم در این ۱۰ روز حاضر به فروش بودند، کسبه با این قیمتها توان خرید جنس نداشتند و از تجربه اخیر خودش گفت؛ ظرف این ۱۰ روز، یک چراغ مطالعه رومیزی تولید ایران، از ۲۰۰ هزار تومان به ۸۰۰ هزار تومان رسیده و یکی از شرکتهای پخش لامپ، ظرف سه روز، سه بار قیمت لامپهایش را گران کرده و از ۶۰ هزار تومان به ۹۰ هزار تومان رسانده و در نهایت، این مغازهدار تصمیم گرفته فعلا هیچ خریدی نداشته باشد تا وضع ارز و بازار معلوم شود.
«فرض کن امروز یک عدد لامپ هالوژن را با قیمت ۹۰ هزار تومان بخریم و قیمت فروشمان هم ۱۰۰ هزار تومان باشد. اولا که مشتری حاضر نیست بابت یک عدد لامپ هالوژن ۱۰۰ هزار تومان پول بدهد چون قدرت خریدش کم شده ولی حتی اگر راضی باشد و خرید کند، من نمیدانم که آیا فردا هم این لامپ را با قیمت ۹۰ هزار تومان از شرکت میخرم یا فردا قیمت جدیدتر و گرانتری در راه است؟ با این وضع قیمت دلار، هر جنسی که امروز بفروشیم، امکان جایگزینی نداریم چون سرمایه ما هم محدود است.»
این فروشنده میگفت که تعطیلی لالهزار خیلی غمانگیز است چون در ایام عادی، مغازههای لالهزار تا ساعت ۹ یا ۱۰ شب باز هستند و در این ساعتها وقتی به لالهزار بیایی، فکر میکنی روز است بس که این خیابان از برکت چراغانی مغازهها، روشن و پرنور است. اما تعطیلی و تاریکی لالهزار آن هم در ساعتی که به گفته این فروشنده، «برهکشان» الکتریکیها بود و هر روز تعطیلی هر مغازه، حداقل ۱۵ میلیون تومان ضرر بود، غیر از گرانی قیمت دلار، یک دلیل دیگر هم داشت؛ ظهر سهشنبه، مردم معترض به خیابان لالهزار آمدند و شعارهای سیاسی فریاد زدند و ساعاتی بعد، با شلیک گاز اشکآور، متفرق شدند.
کسی جرات نمیکند به خیابان لالهزار بیاید
پسلرزههای اعتراضات بعد از ظهر را میشد نبش خیابان لالهزار به چشم دید؛ تعداد زیادی نیروی بسیج و یگان ویژه که با موتورسیکلتهای سنگین و کنار ونهای سیاهرنگ، مستقر بودند. این فضا یکی دیگر از دلایل تعطیلی «لالهزار» بود چون تعدادی از کاسبان خیابان لالهزار در اعتراض به این فضا مغازههایشان را تعطیل کرده بودند و گفته بودند تا زمانی که این فضا هست، یک نفر هم جرات نمیکند به این خیابان بیاید. کسبه «سپهسالار» هم وضع مشابهی داشتند اگرچه که نتوانسته بودند مغازهشان را تعطیل کنند. خیابان سپهسالار، با حدود ۶۰۰ مغازه کفاشی، مرکز خرید کفش زنانه و مردانه و بچگانه است.
اولین ساعت بعد از ظهر سهشنبه و در دهمین روز اعتراضات معیشتی، جمعی از معترضان با شعار و اعتراض ، به این خیابان آمدند ولی ابتدا، ماموران انتظامی جمعشان را متفرق کردند و سپس، خیابان در دود گاز اشکآور فرو رفت تا موج اعتراضات این طوری خاموش شود. ساعت ۶ و نیم عصر سهشنبه و ساعاتی بعد از اعتراضات، کافهدار خیابان سپهسالار، دستگاه قهوهسازش را خاموش کرده بود و میگفت در این ۱۰ روز، فروشش از روزی ۱۰ یا ۱۲ میلیون تومان به روزی یک تا دو میلیون تومان رسیده است.
مغازهدارهای خیابان سپهسالار میگفتند با این وضع بازار اصلا معلوم نیست بتوانند حتی تا یک ماه آینده دوام بیاورند چون اغلب مغازههای این خیابان، استیجاری است و هر مغازه، بسته به ابعادش، حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ میلیون تومان اجاره ماهانه دارد در حالی که در این ۱۰ روز، فروش اغلب مغازهها صفر یا حداکثر در حد فروش یک یا دو جفت کفش بوده که اگر این وضع ادامه داشته باشد، حتی اجاره ماهانه مغازه هم جور نمیشود. مغازهدارهای سپهسالار میگفتند در این ۱۰ روز، نهتنها مشتری نداشتند، امکان هیچ خریدی هم ممکن نبوده چون فروشندگان زیره و رویه کفش، به دلیل نوسانات قیمت دلار حاضر به فروش نیستند و خط تولید کفش هم متوقف شده و تولیدیها حتی جنسهای قدیمی خود را هم در انبار نگه داشتهاند و نمیفروشند تا وقتی تکلیف دلار معلوم شود.

در یکی از فرعیهای خیابان سپهسالار، یک ساندویچفروشی است که عصر سهشنبه، صاحبش از زور بیکاری، یک صندلی کف پیادهرو گذاشته بود و مشغول بود به گپ زدن با چند نفر از دوستانش و بهترین تایید برای رکود بیسابقه در بزرگترین بازار کفش تهران را همین بیکاری خودش آن هم در بهترین ساعت رونق بازار میدانست.
یکی دیگر از مغازهدارهای سپهسالار هم عصر سهشنبه و ساعاتی بعد از خاموش شدن اعتراضات به خبرنگار «اعتماد» گفت که تعدادی از کاسبان این خیابان هم به این فضا اعتراض کردهاند و گفتهاند در این خیابانی که اغلب مشتریانش زنان هستند، وقتی شما به این شکل میخواهید جمع معترضان را متفرق کنید، هیچ زنی جرات نمیکند پا به این خیابان بگذارد و این برای این خیابان ضرر است که به دنبال این اعتراضات، برخوردهای تندی هم با کاسبان معترض صورت گرفته است.
بازار موبایل علاءالدین
بازار موبایل علاءالدین، دو چهارراه دورتر از خیابان سپهسالار است؛ بازاری که یکشنبه هفته قبل، جرقه تعطیلی کسب را زد تا وضع دلار به سامان برسد که به سامان هم نرسید و گرانتر از قبل شد. نگهبان موتورسیکلتها زیر پل حافظ، ظهر یکشنبه همین هفته، حدود ۵۰ قدم دورتر از بازار علاءالدین ایستاده بود و مراقب موتورهای مردم بود که اعتراضات شروع شد و گاز اشکآور بین موتورسیکلتهای زیر پل پرتاب شد و دودش به چشم راستش خورد و از شدت سوزش چشم، روی زمین افتاد و زمانی به خودش آمد که معترضان به خیابانهای دیگری رفته بودند. حالا هم چشم راستش را با یک چشم بند طبی بسته و میگوید که فقط به اندازه پول شست و شوی چشمش در جیب داشته ولی پزشکان بیمارستان فارابی تاکید کردهاند که این چشم عفونت کرده و باید هرچه زودتر درمان تخصصی بگیرد که این نگهبان هم چون پول برای این کارها ندارد، درمان را رها کرده است.
دورتر از این نگهبان یکچشمی، بازارهای موبایل خیابان جمهوری است که هنوز هم در کساد و رکود و اعتراض به سر میبرند. عصر روز سهشنبه و در دهمین روز اعتراضات معیشتی، بازارهای موبایل علاءالدین، ایرانیان، بزرگمهر و توکل یا با کرکرهها و دروازه بسته، به طور کامل تعطیلند یا با کرکرههای باز و چراغهای روشن، فروش را متوقف کردهاند.
در یکی از مغازههای بازار موبایل بزرگمهر، فروشندههای چند مغازه از سر بیکاری مشغول به بازی تختهنرد بودند و یکیشان ابتدا با مزاح و شوخی به خبرنگار «اعتماد» گفت که اتفاقا از گرانی قیمت دلار خیلی خوشحال است چون قیمت اجناس خودش هم تا دو برابر گرانتر شده و ارزش ویترین ۳ میلیارد تومانیاش، ظرف ۱۰ روز به ۷ میلیارد تومان رسیده ولی وقتی تاریخ مصرف شوخیهایش تمام شد، با لحن جدی گفت که هیچ معلوم نیست بازار موبایل تا چه زمانی این وضع را دوام بیاورد چون مردم با این قیمتها قادر به خرید نیستند و از خبرنگار «اعتماد» پرسید که کدام کارمند یا کارگر یا حتی صاحب شغل آزاد حاضر است بابت گوشی موبایلی که تا ۱۰ روز قبل ۴۰ میلیون تومان بود، امروز ۷۵ میلیون تومان پول بدهد؟
این جمله یکی از فروشندههای لوازم صوتی تصویری خیابان جمهوری هم بود وقتی تابلوی نئون شکسته سر در مغازهاش را نشان داد و در جواب «اعتماد» و این سوال که بازار تا چند وقت این رکود و تعطیلی را تحمل میکند، گفت: «تا وقتی پول برای پاس کردن چک طلبکارهایمان داشته باشیم. ۷ روز است که حتی یک مشتری برای ما نیامده. خیلیها مثل ما هستند. در این ۱۰ روز، نه توانستیم جنسی بخریم و نه مشتری برای فروش داشتیم. بعید میدانم بازار بیشتر از یک ماه بتواند دوام بیاورد. تا یک ماه بعد هم با این وضع، چیزی از بازار باقی نخواهد ماند.»
مردی که پشت چراغ قرمز چهارراه جمهوری ایستاده بود، زیر لب با خودش نجوا میکرد که «تخممرغ شانهای ۴۵۰ هزار تومان و روغن هر لیتر ۲۰۰ هزار تومان و سکوت و...»
رکود و ضرر تا شب عید
سهراه جمهوری تا چهارراه ولیعصر، مرکز فروش پوشاک است. غروب سهشنبه، تمام مغازههای این مسیر، جز یک مغازه لباس مردانه تعطیل بود. صاحب مغازه گفت که فروختن و نفروختن با این گرانی دلار، هیچ تاثیری به حال مغازهدار ندارد و کسبه هم در اعتراض به این بلاتکلیفی تعطیل کردهاند چون باز بودن مغازهشان، خسارت هم دارد آن هم وقتی ویترین مغازهها هدف خشم قرار میگیرد. تعطیلی این تکه از خیابان ولیعصر در حالی بود که این مغازهدار میگفت هر سال، این فصل، زمان شروع رونق فروش پوشاک بوده و تا شب عید هم ادامه داشته ولی امسال با این وضع، رکود و ضرر تا شب عید طول میکشد و روزهای بعد از عید با این شرایط آنقدر ترسناک است که جرات نمیکند به بهار ۱۴۰۵ فکر کند.
خانمی که به این مغازهآمد تا قیمت یک پیراهن مردانه را بپرسد، کارمندی بود که گفت که این پیراهن، هدیه روز پدر است و اگر واجب و ضروری نبود، هرگز برای خریدش تصمیم نمیگرفت. این خانم حاضر نشد رقم حقوق ماهانهاش را بگوید و فقط گفت که این پیراهن یک میلیون و ۴۰۰ هزار تومانی، حدود ۱۳ درصد حقوق ماهانهاش است! مغازهدار به خبرنگار «اعتماد» گفت در طول ۱۰ روز اخیر، این خانم دهمین مشتری بوده که وارد مغازهاش شده...
ظهر چهارشنبه و در یازدهمین روز اعتراضات و حدود ۲۴ ساعت بعد از درگیری در ایستگاه متروی ۱۵ خرداد، اپراتور خط یک مترو اعلام میکند که قطار، در ایستگاه ۱۵ خرداد توقف نخواهد داشت. دلارفروشی که در سبزهمیدان ایستاده، میگوید که هر دلار امریکا را با قیمت ۱۴۷ هزار و ۵۰۰ تومان میفروشد و با قیمت ۱۴۷ هزار و ۳۰۰ تومان میخرد.
تعداد ماموران سیاهپوش یگان ویژه و مجهز به سپرهای فلزی و شیشهای در فاصله ورودی ایستگاه متروی ۱۵ خرداد تا تقاطع خیابان ناصرخسرو و سبزهمیدان، یک دیوار انسانی درست کرده و ماموران اجازه تجمع هم نمیدهند و به محض مشاهده هر تجمع در پیادهروی سبزهمیدان و جلوی کرکرههای پایین کشیده مغازهها، به سمت عابران میآیند و دستور به متفرق شدن میدهند.
در یازدهمین روز اعتراضات معیشتی، تمام بازارهای طلا و جواهر سبزهمیدان، تعطیل است و کرکره تمام مغازههای فروش پوشاک و لوازم خانگی در فرعیهای سبزهمیدان هم پایین کشیده شده است. ابتدای خیابان لالهزار و کمی بالاتر از خیابان امیرکبیر، چند ون سیاهرنگ متعلق به یگان ویژه متوقف شده و تعداد نیروهای بسیج و یگان ویژه مسلح در ابتدای این خیابان در حدی است که رفت و آمد رهگذران دشوار میشود.
تعدادی از کاسبان خیابان لالهزار به «اعتماد» میگویند که از حدود ساعت ۳ بعدازظهر مغازهشان را تعطیل خواهند کرد چون مشتری ندارند و شرکتهای پخش هم از روز اول اعتراضات، فروش را متوقف و تعطیل کردهاند. وضع میدان حسنآباد و میدان توپخانه هم متفاوت با سبزهمیدان نیست و فروشندگان ابزارآلات در فاصله میدان توپخانه تا میدان حسنآباد به «اعتماد» میگویند که در این ۱۰ روز، از حدود ساعت ۲ یا ۳ بعدازظهر، اعتراضات در این محدوده شروع شده و آنها هم تنها کاری که از دستشان برمیآمده این بوده که تماشاگر باشند. ماشینهای غولپیکر آبپاش متعلق به یگان ویژه، نبش میدان توپخانه مستقر شده و تعداد زیادی موتورسوار امنیتی، از جنوب خیابان خیام به سمت میدان توپخانه میرانند تا به سمت غرب بروند.
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
روز پنجشنبه ۱۸ دی، در دوازدهمین روز از موج تازه اعتراضات سراسری در ایران، شهرهای مختلف کردستان و شهرهای کُردنشین دیگر شاهد اعتصاب عمومی فراگیر بودند.
گزارشها و تصاویر منتشرشده در شبکههای اجتماعی حاکی است که اعتصاب در شهرهایی چون سنندج، نایسر، دیواندره، مریوان، بانه، کامیاران، روانسر، پاوه، قروه، ارومیه و چندین شهر دیگر بهطور گسترده برگزار شده و بخش عمدهای از بازارها و مراکز کسبوکار تعطیل بودهاند. در سقز نیز تمامی مغازهها بسته گزارش شده و فضای شهر تحت تأثیر اعتصاب عمومی قرار دارد.
همزمان، تصاویر رسیده از ارومیه نشان میدهد که این شهر نیز بهطور کامل تعطیل شده و بازاریان و کسبه با پیوستن به اعتصاب سراسری، همبستگی خود را با معترضان اعلام کردهاند.
ویدئوهای منتشرشده در شبکههای اجتماعی همچنین از اعتصاب عمومی در شهرهای پاوه و قروه در روز پنجشنبه حکایت دارد؛ تصاویری که نشان میدهد فعالیتهای روزمره شهری بهطور چشمگیری متوقف شده است. این اعتصابها در حالی برگزار میشود که فضای امنیتی در بسیاری از مناطق همچنان سنگین گزارش میشود.
روز چهارشنبه چهار زندانی سیاسی نیز با اعلام اقدام اعتراضی تازهای، همبستگی خود را با اعتصاب عمومی در کردستان و اعتراضات سراسری اعلام کردند. وریشه مرادی، زینب جلالیان، سکینه پروانه، مطلب احمدیان و پریسا کمالی اعلام کردند که روز پنجشنبه ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ همزمان با اعتصاب عمومی در کردستان، دست به اعتصاب غذا خواهند زد. بهگفته این زندانیان سیاسی، این اقدام در محکومیت وضعیت زندانیان سیاسی در ایران و در حمایت از اعتراضات مردمی صورت میگیرد.
فراخوان اعتصاب عمومی کردستان دو روز پیش با انتشار اطلاعیهای مشترک از سوی هفت حزب سیاسی کردستان صادر شد. حزب آزادی کوردستان (پاک)، حزب حیات آزاد کوردستان (پژاک)، سازمان خبات کوردستان ایران، کومله سازمان کوردستان حزب کمونیست ایران، کومله زحمتکشان کوردستان، کومله انقلابی زحمتکشان کوردستان ایران و حزب دموکرات کوردستان ایران این اطلاعیه را با عنوان «کوردستان در برابر جنایات رژیم ساکت نخواهد ماند» منتشر کردند.
در بخشی از این فراخوان آمد:
موج جدید اعتراضات سراسری در ایران وارد دهمین روز خود شده است. این اعتراضات، «نه»ی آشکار، بلند و همگانی به رژیم جمهوری اسلامی است، بهخاطر تمامی مصیبتهایی که رژیم جمهوری اسلامی در طول دوره حاکمیت خود بر ملتهای ایران تحمیل کرده است.
در ادامه این بیانیه تأکید شد که هدف این خیزش «بازپسگیری حقوق و آزادی، بازگرداندن کرامت انسانی و پایان دادن به سیاست انکار، محرومسازی، کشتار، ترور و تبعیضهای ملی و فرهنگی» است.
احزاب امضاکننده فراخوان همچنین با اشاره به نقش تاریخی کردستان در اعتراضات، اعلام کردهاند:
کوردستان در ۴۷ سال گذشته همواره پیشگام و خطشکن این «نه» گفتن بوده و به سنگری تسخیرناپذیر برای آزادیخواهی و مبارزه علیه رژیم جمهوری اسلامی تبدیل شده است.
آنها با محکوم کردن سرکوب اعتراضات در مناطق مختلف، از مردم کردستان خواستند که با برگزاری اعتصاب عمومی در روز ۱۸ دیماه، همبستگی خود را با معترضان در کرمانشاه، ایلام و لرستان نشان دهند و بار دیگر «نه»ی بزرگی به جمهوری اسلامی بگویند.
در پایان این فراخوان نیز با تأکید بر ضرورت اتحاد نیروهای سیاسی و مدنی، گفته شد که کردستان با این اعتصاب بر حقوق خود «که شامل آزادی، برابری و احترام به کرامت انسانی است» پافشاری میکند و از دیگر احزاب و سازمانها میخواهد به این حرکت اعتراضی بپیوندند.
شبکه حقوق بشر کردستان نیز در گزارشی جداگانهای اعلام کرد که از آغاز موج جدید اعتراضات مردمی از ۷ دیماه ۱۴۰۴ تاکنون، دستکم ۱۱ شهروند کُرد در شهرهای مختلف استانهای لرستان، ایلام و کرمانشاه با شلیک نیروهای نظامی-امنیتی جمهوری اسلامی جان باختهاند.
بهگفته این نهاد حقوق بشری، این افراد در شهرهایی چون کوهدشت، نورآباد دلفان، ملکشاهی، کرمانشاه و هرسین هدف گلولههای جنگی قرار گرفتهاند و دهها نفر دیگر نیز بر اثر شلیک ساچمهای و ضربوشتم مجروح شدهاند.
بر اساس این گزارش، نیروهای سپاه پاسداران پس از کشتهشدن معترضان، خانوادههای جانباختگان را برای تحویل پیکرها تحت فشار قرار دادهاند تا روایتهای حکومتی را بپذیرند. همچنین از احضار و تهدید فعالان مدنی و خانوادههای دادخواه در شهرهای مختلف کردستان، و یورش نیروهای امنیتی به بیمارستانها برای بازداشت مجروحان اعتراضات، بهویژه در استان ایلام، خبر داده شده است؛ اقداماتی که بهگفته این شبکه، نشاندهنده تشدید سرکوب همزمان با گسترش اعتراضات مردمی است.
رادیو زمانه
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
نسترن فرخه / روزنامه شرق
ماشین با سرعت به تن نحیف او اصابت میکند، جعبه بیسکوئیتها همراه با خون غلیظی آسفالت خیابان را میپوشاند. رهگذران برای دقایقی دور او جمع میشوند و بعد از یک ساعت که آمبولانس جسد را میبرد، دیگر اثری از نازنین زهرا باقی نمیماند و همه او را فراموش خواهند کرد.
حالا چهل روز است که دختر دستفروش زیر پل فجر در محدود شیخ بهایی دیگر لابه لای هیچکدام از ماشینهای پشت چراغ قرمز رفت و آمد نمیکند.
فقر زندگی آدم را میبلعد، الویتها را تغییر میدهد و فرصت زیستن را از همه میگیرد. همچون شرایط نازنین زهرا که تا ده سالگی به جای نشستن در کلاس درس، باید روز و شب، دستفروشی میکرد و همین مسئله جانش را گرفت. هرچند که چند ماهی بود که با اشتیاق در مدرسه ارفک شوش شروع به تحصیل کرده بود. معلمها از استعداد و علاقهاش به درس میگویند که حتی بعد از اتمام کلاسها تمایلی به خارج شدن از این مجموعه را هم نداشته و آنجا تنها پناه امن این کودک بوده است. ولی فرصت زیستنش کوتاه بود و دیگر در هیچ کلاس درسی حاضر نخواهد شد.
ماجرای آسیب جسمی و جانی کودکان کار آمار قابل تاملی را به خود اختصاص میدهد. این مجموعه تنها به عنوان یک نمونه از سال ۱۳۹۵ تا الان ۱۵ مورد تصادف کودک کار در خیابان را شاهد بوده، از شکستگی اعضای بدن تا حوادثی که در نهایت به مرگ کودک انجامیده است. وجه مشترک تقریباً همه این تصادفها، فرار رانندگان از صحنه و رها کردن کودک بوده است. ماجرایی که در صورت پیگیری نهادهای مردمی، همچون ماجرای نازنین زهرا هم به جای خاصی نخواهد رسید.
دختری که دیگر به مدرسه نیامد
تنها نقطه امن زندگی او، همین کلاس و نیمکتهایی بوده که حالا خالی از حضورش است. معلم و مددکار و دیگر آدمهای این موسسه از میل و استعداد این دختر ده ساله میکویند. دختری که دیگر نیست. مثل محمد فرزانه، معلم جوانی که برای شرق توضیح میدهد:«نازنین زهرا در محیطی پرچالش و آسیبدیده بزرگ شده بود. استقلال رفتاریاش نشان میداد که ناچار شده زودتر از سن خود وارد دنیای بزرگسالی شود. در روزهای اول، سردرگم و بیمیل به حضور در مدرسه بود، اما با گذشت زمان و شکلگیری ارتباط، تغییرات مثبتی در او دیدم ولی با رفتنش این مسیر ادامه پیدا نکرد. این کودک بهوضوح نشان داد که میخواهد یاد بگیرد و مسیر زندگیاش را تغییر دهد. در همین مدت کوتاه، نشانههای روشنی از رشد و پیشرفت در او دیده میشد. متأسفانه این فرصت ادامه پیدا نکرد. این حادثه برای من همچنان شوکهکننده است و بعد از گذشت ۴۰ روز، هنوز نمیتوانم آن را بپذیرم». نازنین زهرا دختر ۱۰ سالهای بود که از تحصیل بازمانده بود. او دو برادر داشت؛ یکی ۵ ساله که در پیشدبستانی ثبتنام شده بود و دیگری ۱۱ ساله که تازه وارد کلاس دوم شده بود.
مرضیه جعفری، کارشناس آموزش ارفک، حرفش را با خاطرهایی شروع میکند:«چند روز پیش از حادثه، دیدم نازنین زهرا از کلاس بیرون آمده و کنار پنجره راهرو نشسته است. وقتی از او پرسیدم چرا سر کلاس نیست، گفت همکلاسیهایش میخواهند بازی کنند و او دوست ندارد. از او خواستم به دفتر بیاید تا صحبت کنیم، اما ناراحت بود و نیامد. چند دقیقه بعد، نازنین زهرا را در حیاط و نشسته روی گاری دیدم. کنارش نشستم و دوباره پرسیدم چرا سر کلاس نمیرود. خیلی آرام گفت: “خانم، میخواهم سواد یاد بگیرم، میخواهم باسواد بشوم.” گفت بچهها از معلم خواستهاند بازی کنند، اما خودش دلش میخواهد درس بخواند. به او گفتم هم برای بازی وقت هست و هم برای درس. اما متأسفانه زمان با او همراهی نکرد. چند روز بعد، نازنین زهرا آسمانی شد.
بعد از گذشت ۴۰ روز، هنوز صدای آرامش در گوشم میپیچد که میگفت: میخواهم سواد یاد بگیرم، میخواهم باسواد بشوم». زمان، یار خوبی برای نازنین زهرا نبود و چرخ زندگی هرگز به کام او نچرخید. نسیم ایزدیراد، مددکار خانه ارفک شوش، از شرایط زندگی این کودک توصیف میکند: «نازنین زهرا هیچگاه به مدرسه نرفته بود و در خانوادهای پرجمعیت با فاصله سنی کم بین بچهها زندگی میکرد. شرایط معیشتی خانواده بسیار دشوار بود؛ خانهای ۱۲ متری با وسایلی فرسوده و کهنه. با وجود اینکه چند نفر از اعضای خانواده کار میکردند، وضعیت اقتصادی آنها همچنان نابسامان بود. نازنین زهرا بهجز زمانی که در واحد آموزشی ارفک حضور داشت، یا در خانه مشغول کارهای منزل و نگهداری از خواهر و برادرهای کوچکترش بود یا در خیابان دستفروشی میکرد؛ از گل و ویفر گرفته تا دستمال کاغذی. او آنقدر مشتاق یادگیری بود که همیشه از ما میخواست بیشتر در کلاس بماند و تمرین کند، چون میدانست اگر به خانه برگردد، باید بار مسئولیت خانواده را به دوش بکشد. نازنین زهرا هیچگاه فرصت کودک بودن نداشت. تمام سالهای کودکیاش درگیر دغدغههای بزرگسالانه بود.»
به گفته ایزدی راد داستان نازنین زهرا تنها یک نمونه از هزاران کودک محروم است:«محرومیت او از آموزش و بازی، نتیجه فقر، غفلتهای سیستماتیک و ناکارآمدی نظامهای حمایتی است. روز آخر، در زنگ پایانی کلاس، نقاشی سادهای به من نشان داد که با اشکال هندسی، یک گل کشیده بود. تنها ۲۰ روز از شروع آموزش او گذشته بود، اما اشتیاقش شگفتانگیز بود. گفت هنوز حروف الفبا را کامل یاد نگرفته و از من خواست اسمش را روی نقاشی بنویسم تا به یادگار بماند. بعد از آن روز، نازنین زهرا دیگر به مدرسه نیامد».
در ده سال ۱۵ تصادف کودک کار، تنها در یک مجموعه
داستان نازنین زهرا، تنها یک نمونه است. دختری که کار اجباری در خیابان به دلیل فقر باعث مرگ او شد. آصفه کامرانی، رئیس هیئتمدیره ارفک ماجرا را این طور روایت میکند:«۲۸ آبان، وقتی نازنین زهرا و دو برادرش به مدرسه نیامدند، طبق روال پیگیری کردیم. تماس با خانواده نشان داد که نازنین زهرا در یک تصادف جان خود را از دست داده است. از همان لحظه، پیگیریها آغاز شد؛ از بیمارستان بقیهالله تا کلانتری ۱۶ گاندی. با وجود اینکه راننده از صحنه فرار کرده بود، همکاری جدی از سوی پلیس راهور برای دسترسی به فیلم دوربینهای مداربسته وجود نداشت. حتی به ما گفته شد که دانستن هویت راننده اهمیتی ندارد، چون در نهایت دیه از صندوق دولتی پرداخت میشود».
به گفته کامرانی، محل اعلامشده برای تصادف، محدوده شیخ بهایی، زیر پل فجر بوده، اما با وجود دریافت بخشی از تصاویر دوربینهای مداربسته، صحنه تصادف در هیچکدام از آنها قابل مشاهده نبوده و توضیح میدهد:«در مراحل بعدی نیز به ما اعلام شد که امکان بررسی مجدد حجم بالای فیلمها وجود ندارد و عملاً همکاری متوقف شد. حتی اگر ما بهعنوان یک نهاد مدنی پیگیری نکنیم، آیا وظیفه کلانتری و نهادهای مسئول نیست که مرگ یک کودک بیدفاع را پیگیری کنند؟ ما به دنبال مجازات کورکورانه نیستیم؛ حداقل انتظار، یک برخورد قانونی و مسئولانه است تا شاید از تکرار این بیتفاوتیها نسبت به جان کودکان کار جلوگیری شود. نبود همین رویکرد بود که ما را وادار کرد برای آگاهسازی افکار عمومی، نشست خبری برگزار کنیم.اگر بخواهیم ریشهای به موضوع نگاه کنیم، سؤال اصلی این است که چرا یک کودک باید در دوران کودکی مجبور به کار شود و نقش حمایتی در تأمین معاش خانواده ایفا کند؟ چرا کودکانی به دلیل فقر و شرایط سخت زندگی، ناچار میشوند به خیابانها بروند و در محیطهایی پرخطر کار کنند؟ این پرسشی است که باید وجدان جمعی جامعه را درگیر کند».
کامرانی با طرح این پرسش که آیا خیابان اساساً میتواند محیطی امن برای کودکان باشد، ادامه میدهد:«در تقسیمبندیهای مرسوم کار کودک، معمولاً به مشاغل پرخطر مانند کار در معادن، کارگاههای ساختمانی یا درگیریهای نظامی اشاره میشود، اما خیابان هرگز بهعنوان یک فضای پرخطر برای کودکان جدی گرفته نشده است. در حالی که طی سالهای اخیر، خیابان جان کودکان کار زیادی را گرفته است. نازنین زهرا یکی از همین قربانیان بود. خطر خیابان فقط تصادف نیست؛ تعرضات جنسی، خشونتهای کلامی و فیزیکی و ضربوشتم نیز بخشی از واقعیت زندگی کودکان کار در فضای شهری است. این اتفاقها در برابر چشم شهروندان رخ میدهد، اما هنوز به اندازه کافی جدی گرفته نمیشود. ما به ظرفیتسازی فکری و آگاهیبخشی عمومی نیاز داریم. صدای واحدی که بتواند مطالبهگری کند، وجود ندارد. فعالیتهای ما در ارفک بهتنهایی کافی نیست و این یک زنگ خطر است».
کامرانی از آماری حرف میزند که در مجموعه خودشان شاهد بودند.«از زمان تأسیس ارفک در سال ۱۳۹۵، طی حدود ۱۰ سال فعالیت، شاهد بیش از ۱۵ مورد تصادف برای کودکان کار بودهایم؛ از شکستگی اعضای بدن تا حوادثی که در نهایت به مرگ کودک انجامیده است. وجه مشترک تقریباً همه این تصادفها، فرار رانندگان از صحنه و رها کردن کودک بوده است. این مسئله هم از منظر انسانی و هم از منظر قانونی، عمیقاً نگرانکننده است. این کودک بازمانده از تحصیل پیش از ورود به ارفک، هیچ تجربهای از محیط آموزشی نداشت. پس از ثبتنام، آموزش او را با روش همیار سوادآموزی آغاز کردیم. او دانشآموزی بسیار مشتاق، باانگیزه و یادگیرنده بود؛ دختربچهای که دوست داشت هرچه زودتر خواندن و نوشتن را یاد بگیرد. متأسفانه فشار معیشتی باعث شد نازنین زهرا نتواند در مسیر آموزش باقی بماند و در نهایت این اتفاق تلخ رخ داد.»
تبدیل سوگ به آگاهی
داغ نبود نازنین حالا به چهلمین روز خود رسیده است. به گفته همراهان این کوک، حالا بابد سوگمان را به آگاهی تبدیل کنیم. بنابراین این ماجرا حتی دلیل برگزاری نشستی در مجموعه ارفک شد. ماجرای که پرداختن به آن همیشه قابل اهمیت خواهد بود. سخنرانان این برنامه در چهلم نازنین زهرا از منظرهای حقوقی، روانی و اجتماعی به مسئله کودکان کار و مسئولیت ساختارهای رسمی و مدنی پرداختند.
به طور مثال صالح نقرهکار با تمرکز بر حقوق کودک، به شکاف میان قوانین موجود و اجرای آنها اشاره کرد و تأکید داشت که کودککار نه یک «استثنا»، بلکه محصول سیاستگذاری ناکارآمد و بیتوجهی سیستماتیک است. او بر مسئولیت مستقیم نهادهای حاکمیتی در پیشگیری، حمایت و پاسخگویی تأکید کرد. همچنین با اشاره به ناکارآمدی ساختارهای حمایتی، تأکید کرد که کودککار نتیجه یک خلأ فردی نیست، بلکه محصول مستقیم سیاستگذاریهای معیوب و فقدان نظارت مؤثر است.
یاشار کاظمی وکیل، دیگر مهمان این برنامه هم نیز با نگاهی حقوقی، از عادیسازی کار کودک در فضای عمومی انتقاد کرد و گفت وقتی فقر، کار کودک را «طبیعی» جلوه میدهد، مرگ و آسیب هم به امری قابل پیشبینی تبدیل میشود. او خواستار پاسخگویی حقوقی و شفافسازی مسئولیتها شد.انتقاد از عادیسازی کار کودک در جامعه، خواستار پاسخگویی نهادهای مسئول و بازتعریف مسئولیتهای قانونی در قبال کودکان شد.
الهه شعبانی، روانشناس بالینی، هم به آثار روانی کار خیابانی بر کودکان پرداخت و توضیح داد که ناامنی مزمن، اضطراب، احساس بیپناهی و فقدان تجربه کودکی، پیامدهای بلندمدتی دارد که گاه به فروپاشی روانی یا آسیبهای جبرانناپذیر منتهی میشود. همچنین با تشریح پیامدهای روانی کار خیابانی، گفت فشارهای مستمر، ناامنی و فقدان حمایت، سلامت روان کودکان کار را بهشدت تهدید میکند و این آسیبها اغلب تا بزرگسالی ادامه مییابد. در بخش دیگر این نشست هم معین کامرانی مدیرعامل مجموعه افرا، ضمن یادآوری نام و هویت نازنینزهرا، تأکید کرد که هدف از این نشست صرفاً سوگواری نیست، بلکه تبدیل فقدان به مطالبهگری اجتماعی و جلوگیری از تکرار چنین رخدادهایی است. همچنین بیان اینکه این نشست تلاشی برای زنده نگهداشتن نام نازنینزهرا و تبدیل سوگ به آگاهی است، تأکید کرد که جامعه مدنی نباید در برابر تکرار چنین فقدانهایی بیتفاوت بماند.
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
![]() |
تاریخ نگارش: ۱۷ دیماه ۱۴۰۴۰ / ۷ ژانویه ۲۰۲۵
یادآوری
در مردادماه ۱۴۰۴ و سپس در ۴ دیماه، یادداشتهایی به قلم من، تحت عنوان «تغییر آرایش نیروهای سیاسی در ایران» در ر ایرانامروز منتشر شده است.[۱] در آنجا شرح داده بودم که تقسیمبندی سنتی «اصولگرا - اصلاحطلب – برانداز» در لحظه اکنون، جای خود را به آرایش جدیدی داده است:
(i) تداومطلبان: طرفداران بقای جمهوری اسلامی متشکل از بخشی از اصلاحطلبان و اصولگرایان سابق که حول موضوع بقای «اصل ولایت فقیه» اتفاق نظر دارند.
(ii) گذارطلبان: حامیان گذار از جمهوری اسلامی که درباره گذار از نظامی مبتنی بر «اصل ولایت فقیه» و عبور از نظام «ولایی» با همدیگر همنظرند.
(iii) سرنگونیطلبان یا انقلابطلبان: کوشندگان سرنگونی جمهوری اسلامی که «گذار» را دور از دسترس میدانند و نسبت به مواضع برخی از «گذارطلبان» مشکوکاند و راهکار کشور را در سرنگونی عاجل جمهوری اسلامی میدانند.
در این نوبت، قصد دارم تا درباره منازعات اقتصادی درون جبهه «تداومطلبان»، تأمل بیشتری کنم و اهمیت آن را برای آینده کشور نشان دهم.
درون جبهه «تداومطلبان» چه خبر است؟
پیشتر گفته بودم که: «وجه مشترک اعضای جبهه «تداومطلبان»، اصرار بر بقای ساختار حکمرانی مبتنی بر «ولایت فقیه» است و از «حزب کارگزاران سازندگی» گرفته تا جبهه پایداری اعضای این جبهه هستند. در واقع به رغم تفاوتهای قابل تأمل نگرش اعضای این جبهه به مسائلی نظیر سیاست خارجی، اقتصاد و نظایر آن، بر سر یک اصل مهم توافق وجود دارد و آن بقای ساختار کنونی نظام است. وجه افتراق اعضای جبهه «تداومطلبان» نیز مسئله جانشین رهبری است. از اینرو، اعضای این جبهه برای تسخیر جایگاه رهبری با یکدیگر رقابت میکنند. بهطوری که مدتهاست که به شکلی برنامهریزیشده، چهرههایی به عنوان کاندیداهای احتمالی از سوی اعضا مطرح میشوند. به عنوان نمونه، مدتهاست که رسانههای متعلق به برخی از «اصلاحطلبان دیروز و تداومطلبان امروز»، تلویحا اعلام میکنند که حسن روحانی بهترین گزینه برای تصدی این پست است.»
اصلاحطلبان قدیم عضو این جبهه (مانند حزب کارگزاران)، معتقدند که بقای جمهوری اسلامی در گرو بهبود رابطه با غرب، کاهش تنش با اسرائیل، ارایه برخی آزادیهای اجتماعی مانند پوشش اختیاری، رفع فیلترینگ از برخی شبکههای اجتماعی، برخی اصلاحات بروکراتیک، رشد اقتصادی و نظایر آن است. آنها با نظارت استصوابی و ساختار سیاسی اقتدارگرا (با انتخابات نمایشی) مشکلی ندارند؛ مشروط بر آنکه در آن انتخابات نمایشی، راه برای حضور ایشان گشوده و برای بقیه بسته باشد. حضور حسن روحانی بر مسند رهبری، میتواند همه این آرزوها را محقق سازد. نظامی غیردموکراتیک مانند چین، با رشد اقتصادی بالا، تنش حداقلی با غرب و جلب رضایت عمومی مردم. هر چند که اصلاحطلبان عضو این جبهه، همواره در کسوت منتقدان نظام حکمرانی در انظار عمومی ظاهر میشوند، اما واقعیت امر از این قرار است که تمایلی ندارند تا «اصلاحات»، اساس ساختار نظام را دگرگون سازد. بنابراین، اگر قرار باشد که اصلاحاتی هم انجام بشود، این اصلاحات باید عبارت باشد از گشایشی در مسیر راهیابی آنها با مراتب بالاتر در ساختار قدرت. در عین حال، چه اصلاحاتی در نظام رخ بدهد، و چه ندهد، یا اگر قرار باشد که انجام آن اصلاحات فرضی چندصد سال هم طول بکشد، اصل بر حیات و استمرار نظام جمهوری اسلامی است.
اما اصولگرایان قدیم در سوی دیگر این جبهه، از جبهه پایداری، گرفته تا برادران لاریجانی،، محمدرضا باهنر، مدافعان سرسخت همپیمانی و همراهی با بلوک «روسیه – چین» و تداوم تنش با غرب هستند. در عرصه داخل نیز بر این رأی هستند که کوتاه آمدن درباره حجاب و فیلترینگ و نظایرآنها، ادامه حیات جمهوری اسلامی را به خطر خواهد انداخت، چرا که از یک سو، معترضان را جسورتر میکند و از طرف دیگر موجب مسئلهدار شدن و ریزش طرفداران ایدئولوژیک نظام خواهد شد.[۲] به این اعتبار آنها در پی فردی به عنوان جانشینی رهبری هستند که ادامهدهنده طریقت ۴۷ سال گذشته جمهوری اسلامی و حافظ آرمانهای آن باشد.
هر دو سویه این جبهه طرفدارانی در سازمانهای امنیتی و تشکیلات نظامی کشور دارند و هر دو جبهه میکوشند که در آینده نزدیک، سپاه را به سوی خود جلب کنند.
منافع و رانتهای اقتصادی نهفته در پس ماجرا
در دوگانه سنتی «اصلاحطلب – اصولگرا» در دهههای گذشته، رقابت طرفین درباره دستیابی و دسترسی به منابع و منافع و فرصتهای سازمانی و اقتصادی ذیل دولت رسمی شامل زیرمجموعههای قوه مجریه، مجلس و شورای شهر بوده است. اما اکنون، مسئله «جانشینی رهبری»، وضعیت جدیدی را برای هر دو سویه جبهه تداوم طلبان (یعنی اصلاحطلبان – اصولگرایان سابق) پدید آورده است و عرصه نویی برای رقابت فراهم ساخته و آن عبارت است از کوشش برای دستیابی و دسترسی به منابع و منافع و فرصتهای سازمانی و اقتصادی ذیل «انفال».
منافع و رانتهای ذیل دولت رسمی
برخی از اعضای هر دو سویه جبهه «تداومطلبان»، از رانت در بخشهای گوناگون اقتصاد ایران، از جمله رانت حاصل از سیستم ارز چند نرخی، رانت وارادات انحصاری، رانت در خودروسازیهای خصولتی، رانت در پروژههای عمرانی و آبی، رانت در حوزه نهادههای دامی، رانت در بخش نفت و پتروشیمی، رانتهای حاصل از دور زدن تحریمها، رانت سیمکارت سفید و غیره و غیره برخوردار و منتفع بوده و هستند. بهعلاوه، تسخیر قوه مجریه برای هر یک از جناحهای داخل جبهه «تداومطلبان» به منزلهی دسترسی به تعداد بسیار بالایی از مناصب دولتی است.
بر اساس گزارشات ادواری دیوان محاسبات، نزدیک به ۳۰۰۰ شرکت دولتی و شبهدولتی در کشور وجود دارند و دولت از طریق وزراء و روسای دستگاههای اجرایی ذیربط قادر است تا بیش از ۶۴۰۰ نفر مدیران ارشد و اعضای هیأت مدیره را بهطور مستقیم و غیرمستقیم منصوب نماید.[۳] به ترتیب وزیر اقتصاد، وزیر نفت، وزیر نیرو، وزیر صمت و وزیر جهادکشاورزی بیشترین فرصتها را برای انتصاب افراد دارند و به همین سبب، صدور رأی اعتماد به وزاری پیشنهادی دولت توسط مجلس ، مستلزم بدهبستانها و دادوستدهایی میان وزرا و نمایندگان است. البته این مدیران نیز قادرند تا مشاوران یا کارگزارانی را به خدمت بگیرند و درباره انعقاد قرارداد با شرکتهای شبهخصوصی تصمیمگیری کنند و بالطبع تمامی این موارد نیز فرصتهایی طلایی را برای دسترسی به رانت فراهم میساخته است.
منابع اقتصادی و نظامی ذیل انفال (فرصت جدید)
انفال عبارت است از مجموعه داراییهایی که در دوران غیبت امام معصوم، تصدی آنها بر عهده ولی فقیه قرار میگیرد.[۴] «ستاد اجرایی فرمان امام»، «آستان قدس رضوی»، «آستان حضرت معصومه»، «سازمان اوقاف» و «کمیته امداد امام خمینی»، بنیادهایی نظیر «بنیاد مستضعفان»، «بنیاد مسکن انقلاب اسلامی»، «بنیاد پانزده خرداد»، «بنیاد علوی» و سازمانهایی نظیر «سازمان اقتصادی کوثر»، «سازمان صدا و سیما» و غیره، در واقع هلدینگها یا زیرمجموعههای انفال به شمار میروند. هر کدام از این سازمانها به نسبتهای مختلفی مالک شرکتها، مؤسسات اقتصادی، زمینها و اراضی بسیار بزرگ هستند و از منابع سرزمینی گوناگونی (مانند نفت، معادن و غیره) برای فعالیتهای اقتصادی خودشان برخوردارند.[۵]
افزون بر این، برخی از سازمانهای نظامی و انتظامی زیرمجموعه ولی فقیه نظیر سپاه، از طریق زیرمجموعههایشان نظیر قرارگاه سازندگی خاتمالانبیا، و نظایر آنها، فعالیتهای اقتصادی گوناگونی نظیر پیمانکاری و بازرگانی انجام میدهند.
بهعنوان نمونه، «بنیاد پانزده خرداد» مالک مجموعهای از اموال و کارخانههای مصادره شده پس از انقلاب ۵۷ است؛ بنگاههای اقتصادی متعددی نظیر: گروه صنعتی سپنتا (و ۷ شرکت زیرمجموعهاش) تولیدکننده لوله و پروفیل فولادی، شرکت صنایع فلزی ایران در صنایع فولادی، شرکت پاکینهشوی (تولیدکننده مواد شوینده و بهداشتی) و شرکت تولیپرس، شرکت تولید دارو و شرکت غذایی کیوان و شرکتهای معدنی سجاد، نوآور، توسعه باغات سبز و صنایع جانبی، صنعتی و سرمایهگذاری سپنتا (صنعتی سپنتا)، صنعتی و تولیدی آلومرول، گروه صنعتی نقش ایران، دفتر خدمات مسافرتی ایرانتور (ایران تور)، شیمی دارویی ریحانه اصفهان، تولیدات پتروشیمی قائد بصیر، مؤسسه صندوق قرض الحسنه ایسار بنیاد، بازرگانی تعاهد وحدت، سرمایهگذاری البرز، کارخانجات پارس ماشین، کشت و صنعت پیاذر، لالههای خرداد (کشت و صنعت لالههای ۱۵ خرداد)، تجارتی پایور ایران، افشره، کی.بی. سی، کامپیوتر البرز، تکنو صنایع، پخش البرز، البرز دارو، ایران دارو، مهنام، ویتانا، تولید فرآوردههای شیمیائی ایران، تولیدی سولفاتیک، تولیدی سولفات شاهد اراک، داروسازی سبحان، فرآوردههای شیمی درمانی سبحان، صنایع بستهبندی البرز.
طبعا هر دو سویه جبهه تداومطلبان (اصلاحطلبان و اصولگرایان سابق)، طرفدار آن نوع جمهوری اسلامیای هستند که بقای «اصل ولایت فقیه» در آن تضمین شده باشد و آنان بتوانند بر زیرمجموعههای اقتصادی موسوم به «انفال» مستولی شوند. به بیان دیگر، یکی از دلایل نزاع سیاسی مثلا میان «حزب کارگزاران سازندگی» و «جبهه پایداری» بر سر «جانشینی رهبری»، تصاحب یک عرصه جدید از ثروت، شامل زیرمجموعههای انفال است که تا کنون دور از دسترس ایشان بوده است. اما اکنون به چند دلیل دسترسی به آن را محتمل میدانند. «جانشینی رهبری» میتواند به دلیل کنارهگیری رهبر فعلی به دلیل کهولت سن یا به دلیل تصمیم نظام حکمرانی مبنی بر انتصاب یک رهبر جدید یا نظایر آن باشد.
| وضعیت نزاع قدرت درون تداوم طلبان |
|---|
| سویههای درون جبهه «تداومطلبان» | سویه اصلاحطلبان | سویه اصولگرایان |
|---|---|---|
| نمایندگان هر سویه (به عنوان نمونه) | حزب کارگزاران سازندگی و روزنهگشایانی مانند حزب عهد ایران | جبهه پایداری |
| برخی از چهرهای مطرح | روحانی، ظریف، کرباسچی، قوچانی، آذر منصوری و ... | جلیلی، رسائی، آقاتهرانی، خضریان و ... |
| مواجهه با رهبری کنونی | انتقاد از عملکرد رهبر فعلی، حمایت از شعارهایی بر ضد او و تلاش برای جایگزین کردن یک رهبر جدید (مانند حسن روحانی) | حمایت واقعی یا صوری از عملکرد رهبر فعلی و تلاش برای جایگزین کردن یک رهبر جدید (از درون جبهه پایداری) |
| گفتمان مسلط | مدافع تحولاتی در چهارچوب نظام جمهوری اسلامی و در ذیل اصل ولایت فقیه، حفظ الگوی اقتصادی انفال و تداوم پیوند دین با سیاست، شامل: رابطه مثبت با غرب و آمریکا، دوری جستن از بلوک روسیه و چین، پوشش اختیاری و لغو قانون حجاب زنان، رفع فیلترینگ شبکههای اجتماعی، کاهش تنش با اسرائیل، تحول در صدا و سیما، قطع بودجه نهادهای مذهبی (مانند جامعة المصطفی) و غیره | مدافع وضع موجود در چهارچوب نظام جمهوری اسلامی و در ذیل اصل ولایت فقیه، حفظ الگوی اقتصادی انفال و تداوم پیوند دین با سیاست، شامل: استحکام روابط با بلوک روسیه و چین، پوشش اجباری و اجرایی شدن قانون حجاب اجباری، فیلترینگ شبکههای اجتماعی، تداوم تنش با اسرائیل، توسعه نهادهی دینی و مذهبی، تداوم عمکرد صداد و سیما، بودجه نهادهای مذهبی (مانند جامعة المصطفی) و غیره |
| رسانهها | هممیهن، سازندگی، سیاستنامه، آگاهی نو، کتابنامه و ... | سایت دیده بان ایران |
| عنصر وحدتبخش در این جبهه: | حفظ چارچوب نظام کنونی و بهرهمندی از مواهب انفال، گریز از دموکراسی |
| موضوع رقابت | رهبر بعدی چه کسی باشد؟ |
تحولات نفتی در داراییهایِ انفال
الف) انتقال مالکیت از ملی به انفال
انتقال مالکیت نفت از یک منبع به ظاهر ملی (و در واقع دولتی) به زیرمجموعه داراییهایی انفال، در سال ۱۳۶۶ با استناد به ماده ۲ قانون نفت متحقق شد.[۶]
ب) انتقال مسئولیت فروش
به رغم انتقال مالکیت نفت از ملی به انفال در سال ۱۳۶۶، بهرهمندی از منافع آن عملا تا ابتدای دهه ۱۴۰۰ در اختیار دولت بود. اما در گام دوم این جابهجایی، از سال ۱۴۰۱ به بعد، مسئولیت فروش نفت بهتدریج از دولت گرفته شده و بر اساس مصوبات قانونی، به نهادها یا اشخاص غیرتخصصی خارج از دولت (زیرمجموعه انفال) واگذار میشود. به عنوان نمونه، اعطای مجوز فروش نفت به نیروهای مسلح در سال ۱۴۰۱، یک نمونه از انتقال مسئولیت فروش است.[۷]
ج) انتقال عواید فروش نفت از دولت به انفال
اما در سومین گام، تیر خلاص به «نفت» را مسعود پزشکیان شلیک نمود. او بخش اعظم عواید نفتی را از لایحه بودجه کشور خارج نمود و بودجه را متکی به مالیات نمود.[۸] مهرداد وهابی در این باره معتقد است که درآمد نفتی دستگاه دولتی، از بودجه رسمی کشور حذف شده و به نهادهای تحت پوشش انفال منتقل شده است.[۹]
به این اعتبار، مبارزه برای تسخیر کرسی «رهبری»، اهمیتی دوچندان برای اعضای جبهه «تداومطلبان» را یافته است. چرا که از منظر ایشان، صاحب این کرسی در آینده، مالک منابع نفتی کشور خواهد بود.
سایر جذابیتهای «کرسی رهبری» برای رقبا
اما دسترسی به بخشهای اقتصادی «انفال»، تنها انگیزه رقبای داخل جبهه «تداومطلبان» برای تسخیر «کرسی رهبری» نیست. آنها تمایل دارند تا بر سایر سازمانهای زیر نظر رهبر جمهوری اسلامی ایران نیز سیطره پیدا کنند. سازمانها و نهادهایی مانند: قوه قضائیه ایران، شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت نظام، شورای عالی امنیت ملی، صندوق توسعه ملی، سازمان بسیج مستضعفین، ارتش جمهوری اسلامی ایران، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران، فرماندهی انتظامی جمهوری اسلامی ایران، سازمان عقیدتی سیاسی سپاه پاسداران، سازمان عقیدتی سیاسی فرماندهی انتظامی، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش، سازمان حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران، سازمان حفاظت اطلاعات ارتش، سازمان حفاظت اطلاعات فرماندهی انتظامی، مؤسسه کیهان، مؤسسه اطلاعات، نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاهها،، نمایندگان ولی فقیه در استانها، شورای عالی انقلاب فرهنگی، شورای عالی فضای مجازی و غیره.
اعتراضات زمستان ۱۴۰۴
اعتراضات زمستان ۱۴۰۴، از اوایل دیماه از بازار تهران و چند مرکز تجاری مهم در تهران آغاز شد و سپس به دانشگاهها و دیگر مراکز و در شهرهای دیگر در سطح کشور گسترش یافت. موضوع این اعتراضات بهطور کلی نارضایتی از نظام حکمرانی جمهوری اسلامی است که مسبب بروز بحرانهای اقتصادی، افزایش تورم، بیکاری، فساد ساختاری، نابرابریهای اجتماعی، محدودیت آزادیهای فردی و سیاسی، سرکوب حقوق مدنی، بحران در روابط بینالمللی، صرف منابع کشور در ماجراجوییهای فرامرزی و نظایر بوده است.
در عین حال نباید از نظر دور داشت که اصلاحطلبان داخل جبهه تداومطلبان نیز، این اعتراضات را فرصتی برای جایگزین کردن اجرای پروژه جانشینی رهبر میدانند. آنها تمایل دارند تا این اعتراضات، در حدی باشد که بتوانند رهبر مورد نظر خودشان را به جای رهبری فعلی بنشانند و سپس اعتراضات خاتمه یابد. بنابراین همچنانکه که پیشتر گفته شد، در کسوت اپوزیسیون و منتقدان نظام حکمرانی در انظار عمومی ظاهر میشوند و فیگور مصلح اجتماعی و سیاسی را به خود میگیرند.
ترامپ و ایران
مایکل رابین (Michael Rubin) به تازگی گفته است که «نگرانم ترامپ قدرت را به کسی مانند حسن روحانی منتقل کند».[۱۰] روبین پژوهشگر ارشد اندیشکدهٔ «امریکن اینترپرایز» و از تحلیلگران باسابقه در امور ایران است و این سخنان را نباید تخیلات ذهنی او پنداشت. روبین در ادامه میگوید: «من اصلاحطلبان را صادق نمیبینم و باور ندارم که ایرانیها هم این را میخواهند، اما مطمئن نیستم آیا دونالد ترامپ این را تشخیص میدهد یا برایش مهم باشد.»
اظهارات روبین را در کنار دعاوی اخیر تام توگندهات (Tom Tugendhat)، نماینده پارلمان بریتانیا و وزیر پیشین امنیت این کشور بگذارید که او نیز به تازگی درباره تماس برخی مقامهای ایرانی با سرویسهای خارجی درباره «پس از سقوط» سخنان مبهمی را مطرح کرده بود.[۱۱]
تذکر
این بحث را در یادداشتهای دیگری همچنان ادامه خواهم داد. اما جا دارد که بار دیگر تأکید کنم که دستور کار این نوشته، دفاع یا رد نظرات و دیدگاههای جبهههای سیاسی معرفی شده نیست؛ بلکه صرفا کوشش شده تا وجود و موقعیت این سه جبهه و تمایزات میان آنها نمایان و آشکار شود.
—————————-
برخی از منابع و مراجع
[۱] رجوع کنید به:
تغییر آرایش نیروهای سیاسی در ایران / بخش اول
تغییر آرایش نیروهای سیاسی در ایران / بخش دوم
[۲] در یادداشت «چرا اصلاحات در ایران به بنبست رسیده است؟»، به تفصیل درباره طرفداران ایدئولوژیک نظام سخن گفتهام.
[۳] برای نمونه رجوع کنید به:
ایرنا (۱۴۰۳) انتصاب بیش از ۶۴۰۰ عضو هیات مدیره به طور مستقیم و غیرمستقیم توسط دولت، خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران.
خبرآنلاین (۱۴۰۴) گزارش تکان دهنده دیوان محاسبات از عملکرد شرکتهای دولتی در سال ۱۴۰۲؛ ۹۵هزار و ۹۶۶ میلیاردتومان زیان خالص!/ انتقاد نماینده مجلس از اسراف شرکتهای دولتی.
[۴] در بین اقتصاددانان ایرانی، مهرداد وهابی نخستین کارشناسی بوده که توجه ویژهای به اقتصاد سیاسی انفال داشته است و من نیز، به تأسی از او، موضوع انفال را در حوزه اقتصاد سیاسی محیط زیست» پی گرفتهام.
[۵] برای آشنایی با نقش اقتصادی انفال در بخش کشاورزی و آب، به محتواهایی زیر مراجعه بفرمایید:
منتفعان رانت آب و انرژی چه کسانی هستند؟ گزارش شهرام اتفاق در انجمن دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف
اقتصاد سیاسی آب در ایران - نگاهی به ریشه های بحران و راهکارها - شهرام اتفاق - سوتای آلمان با همکاری گروه محیط زیست دانشگاه صنعتی شریف.
درسگفتارهای اقتصاد سیاسی آب - شهرام اتفاق.
فروپاشی در کمآبی: جواد حیدریان، بنفشه زهرایی، سروش کیانی قلعه سرد و شهرام اتفاق در اکوایران
[۶] رجوع کنید به:
قانون نفت - مصوب ۱۳۶۶/۰۷/۰۹ مجلس شورای اسلامی، سامانه قوانین و مقررات.
قانون اصلاح قانون نفت مصوب ۱۳۹۰ – رسانه اختبار.
[۷] رجوع کنید به:
چرا دولت در سال ۱۴۰۱ اختیار فروش نفت را به نهادها یا اشخاص غیرتخصصی واگذار کرده؟ - رسانه خبرآنلاین.
اعطای مجوز فروش ۴.۵ میلیارد یورویی نفت به نیروهای مسلح – خبرگزاری مهر.
[۸] مالیات از نفت جلو زد. خبرگزاری جمهوری اسلامی.
[۹] مهرداد وهابی (۱۴۰۰) اقتصاد سیاسی اعتراضات دیماه ۱۴۰۴؛ ریشهها و زمینهها.
[۱۰] مایکل روبین: نگرانم ترامپ قدرت را به کسی مانند حسن روحانی منتقل کند. رسانه رادیو فردا.
[۱۱] چند مقام ایرانی برای پس از سقوط با سرویسهای خارجی در ارتباطند. رسانه ملیون.
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
فرناز فصیحی / نیویورک تایمز / ۷ ژانویهٔ ۲۰۲۶
با گسترش اعتصابها و اعتراضها به چندین شهر بزرگ ایران در روز چهارشنبه، رئیس قوهٔ قضائیه تهدید کرد که سرکوبها تشدید خواهد شد و معترضان تحت پیگرد قضایی قرار خواهند گرفت.
بر اساس ویدئوهای منتشرشده در شبکههای اجتماعی، گفتوگو با شاهدان عینی و گزارش رسانههای ایرانی، کسبه و صاحبان مشاغل در بازارهای سنتی شهرهای تبریز، اصفهان، مشهد و کرمان در اعتراض به وضعیت بحرانی اقتصاد و سقوط شدید ارزش پول ملی، مغازههای خود را تعطیل کردند. بازارهای ایران علاوه بر کارکرد عملی، دارای اهمیت نمادین نیز هستند؛ نهتنها محل خریدوفروش، بلکه نمادی از وضعیت اقتصاد کشور، مشابه نقش بازارهای بورس در کشورهای غربی.
در تهران، مغازههای بازار بزرگ ــ جایی که موج اخیر اعتراضها از آن آغاز شد ــ برای یازدهمین روز متوالی بسته ماندند. به گفتهٔ دو تن از کسبهٔ بازار که به دلیل ترس از تلافیجویی خواستند نامشان فاش نشود، نیروهای امنیتی در راهروهای پیچدرپیچ بازار از گاز اشکآور استفاده کردند و برخی از مغازهداران و کارگران تجمعکننده را مورد ضربوشتم قرار دادند.
این دو کاسب که عضو اتحادیههای صنفی هستند، در گفتوگوهای تلفنی گفتند تلاشهای دولت برای میانجیگری با نمایندگان صنوف تاکنون بینتیجه مانده است. یکی از آنان گفت با وجود نگرانیها از زیانهای مالی، همبستگی میان بازاریان باعث شده مغازهها همچنان بسته بماند و فشار ادامه پیدا کند. با این حال، مشخص نبود این وضعیت تا چه زمانی دوام خواهد داشت.
شهرداری تهران اعلام کرد ایستگاه متروی بازار، که یکی از مراکز اصلی حملونقل شهری است، تا اطلاع ثانوی تعطیل خواهد بود. به گفتهٔ این دو کاسب، نیروهای امنیتی روز سهشنبه در داخل این ایستگاه زیرزمینی بسته گاز اشکآور پرتاب کردند که باعث پراکندهشدن مسافران و افرادی شد که برای پیوستن به اعتراضها آمده بودند.
بر اساس ویدئوهای منتشرشده در بیبیسی فارسی و شبکههای اجتماعی، نیروهای ضد شورش در تهران و دیگر شهرها با موتورسیکلت به خیابانها آمده، جمعیت را تعقیب کرده و معترضان را مورد ضربوشتم قرار دادهاند. در برخی ویدئوها دیده میشود که نیروهای امنیتی به سوی جمعیت شلیک میکنند و در برخی دیگر صدای تیراندازی شنیده میشود. در شیراز، ایستهای بازرسی نظامی در یکی از بلوارهای پردرخت شهر برپا شد و خودروهای نظامی در آن منطقه گشتزنی میکردند.
با این حال، دولت مسعود پزشکیان لحنی آشتیجویانه اتخاذ کرد. فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت، روز چهارشنبه در شبکههای اجتماعی نوشت: «همهٔ معترضان فرزندان ما هستند و هر قطره خونی که ریخته میشود، ما را به درد میآورد.»
در مقابل، غلامحسین محسنیاژهای، رئیس قوهٔ قضائیه، و سردار احمدرضا رادان، فرمانده کل نیروهای انتظامی کشور، به رسانههای ایرانی گفتند که برخوردی سخت با معترضان صورت خواهد گرفت.
سردار رادان بنا بر گزارش رسانههای دولتی ایران گفت: «به ملت ایران وعده میدهیم که این افراد در هر زمان و هر مکان شناسایی خواهند شد و تا دستگیری آخرین نفر، تحت پیگرد قرار گرفته و مجازات خواهند شد.»
ویدئوهایی که معترضان و رهگذران در شهرهای مختلف ضبط کردهاند، جمعیتهایی را نشان میدهد که شعارهایی چون «مرگ بر دیکتاتور»، «آزادی، آزادی، آزادی» و «نترسید، نترسید، ما همه با هم هستیم» سر میدهند. در بسیاری از مناطق، معترضان که خواستار پایان نزدیک به پنج دهه حاکمیت جمهوری اسلامی بودند، رهبر جمهوری اسلامی، آیتالله علی خامنهای، را هدف قرار داده و فریاد میزدند: «خامنهای قاتله، حکومتش باطله.»
خبرگزاری فعالان حقوق بشر، یک نهاد مستقر در واشینگتن که موارد نقض حقوق بشر در ایران را مستندسازی میکند، اعلام کرد دستکم ۳۶ نفر، از جمله چهار کودک، کشته شدهاند و همچنین دو مأمور امنیتی جان باخته و بیش از دو هزار نفر بازداشت شدهاند.
صادق پرویززاده، عکاس حیات وحش، ویدئویی از خود در شبکههای اجتماعی منتشر کرد که صورتش پر از آثار اصابت گلولههای ساچمهای بود. او با یک چشم بسته و در حالی که خون از سر و صورتش جاری بود، روایت کرد که نیروهای امنیتی روز سهشنبه به او حمله کردهاند.
او در این ویدئو که بهسرعت در فضای مجازی دستبهدست شد، گفت: «چطور میتوانید به هموطن خودتان شلیک کنید؟ کشتن انسان برایشان مثل بازی شده؛ فکر میکنند ما شکاریم و آنها شکارچی. به خدا قسم، ما هم شهروند این کشور هستیم؛ نه آشوبگر هستیم، نه تجزیهطلب، نه جاسوس دشمن. ما درد داریم.»
خبرگزاری تسنیم، وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، اعتراضها در چند استان غربی کشور با جمعیتهای کُرد و لُر را «اغتشاشات سازمانیافتهٔ اوباش» توصیف کرد و مدعی شد معترضان مسلح به سلاح گرم، چاقو و نارنجکهای دستساز بودهاند. تسنیم همچنین اعلام کرد حدود ۶۰۰ نیروی امنیتی، از جمله نیروهای لباسشخصی بسیج، در درگیریها با معترضان زخمی شدهاند. نیویورک تایمز نتوانست این ادعاها را بهطور مستقل تأیید کند.
اقداماتی که دولت در روزهای اخیر برای جلوگیری از فروپاشی اقتصادی و القای حس کنترل اوضاع اعلام کرده بود، نتیجهای معکوس داشته است. بانک مرکزی اعلام کرد که دیگر نرخ رسمی ارز برای دلار آمریکا ــ که بیش از نصف نرخ بازار آزاد بود ــ به تولیدکنندگان و واردکنندگان اختصاص نخواهد داد؛ نرخی که معیار واقعی تورم و ارزش پول ملی محسوب میشود. هرچند این سیاست به فساد دامن زده بود، اما حذف آن باعث شد قیمت کالاهای اساسی بهسرعت سه برابر شود، زیرا صنایعی که پیشتر مواد اولیه را با دلار ارزانتر وارد میکردند، اکنون ناچارند دلار را با نرخ آزاد، که سه برابر گرانتر است، تهیه کنند.
سیمین، زن ۳۴ سالهای که یک کسبوکار تهیهٔ غذا را اداره میکند، در گفتوگوی تلفنی از تهران ــ و با درخواست عدم انتشار نام خانوادگیاش به دلیل ترس از تلافیجویی ــ گفت: «آنها کنترل اوضاع را از دست دادهاند و کاملاً مشخص است که دولت هیچ برنامهای ندارد و ما را سر کار گذاشتهاند.» او افزود که برای ذخیرهٔ گاز پختوپز و تخممرغ با عجله به سوپرمارکت محلهشان رفته و متوجه شده قیمتها ظرف ۴۸ ساعت بیش از سه برابر شده است.
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
بررسی وضعیت این روزهای جامعه ایران در گفتوگو با شیرین احمدنیا، جامعهشناس
هفت صبح / افشین امیرشاهی
جامعه ایران امروز در وضعیتی ایستاده که کمتر میتوان آن را با یک واژه ساده توصیف کرد. ترکیبی از فشارهای اقتصادی مزمن، نااطمینانی نسبت به آینده، فرسایش امید و کاهش اعتماد اجتماعی، لایههای مختلف زندگی روزمره را تحت تاثیر قرار داده است. همین وضعیت باعث شده نگاهها بیش از هر زمان دیگری متوجه «زیر پوست شهر» شود. اگر به اظهارات جامعهشناسان و اقتصاددانان در روزهای اخیر مراجعه کنیم میبینیم که در سخنانشان نکات مهمی چون برجسته شدن نشانههای نارضایتی، خستگی و در عین حال تلاش برای بقا همزمان دیده میشود.
در عین حال همه میخواهیم بدانیم که فردا برای ما چگونه خواهد بود؟ آینده کشور چگونه رقم میخورد؟ همه میخواهند بدانند که در کشورمان چه میگذرد و این مسیر به کجا میانجامد؟ چون جامعه ایران این روزها تشنه دانستن است. در سالهای گذشته شاهد اعتراضهایی در جامعه بودهایم. اعتراضهایی که صرفا به مطالبات اقتصادی محدود نمیشود.
بررسی شعارهای معترضان نشان میدهد که مطالبات مردم از برنامهمحوری فاصله گرفته و به بیان خشم انباشته تبدیل شده است. خشمی که ریشه در احساس شنیده نشدن، طردشدگی و بیقدرتی اجتماعی دارد. وقتی مسیرهای رسمی گفتوگو بسته یا کماثر میشود، زبان اعتراض نیز تغییر میکند. طبیعی است که تندتر، کلیتر و گاه رادیکالتر شود. این تغییر زبان را میتوان نشانهای از انسداد ارتباطی میان جامعه و نهادهای تصمیمگیر دانست.
درعین حال اگر فضای این روزهای اعتراضها را دنبال کنیم، متوجه میشویم که اعتراضها در شهرهای کوچک و مناطق پیرامونی بیشتر بهصورت پراکنده بروز پیدا میکند. این مناطق اغلب بیشترین فشار اقتصادی را تحمل میکنند، در حالی که کمترین دسترسی را به منابع، فرصتها و شبکههای حمایتی دارند. همین شکاف مرکز پیرامون، احساس نابرابری و بیعدالتی را تشدید کرده و زمینه نارضایتی را گستردهتر میسازد.
قابل انتظار است که در چنین فضایی، بخشی از جامعه نگاه خود را به بیرون معطوف کرده است. نگاهی که بیش از آنکه از شیفتگی به قدرتهای خارجی ناشی شود، محصول انسداد امید درونی است. پس مسئولان ما باید به شکلی تدبیر کنند که مسیر اصلاح داخلی مسدود نشود. یعنی صدای معترضان را بشنوند و به سمتی بروند که عامل بیرونی بهعنوان «امکان تغییر» در نگاه مردم پررنگ نشود. متاسفانه این وضعیت بیش از هر چیز نشانه ضعف سرمایه اجتماعی و اعتماد داخلی است.
اما اگر روندهای فعلی ادامه پیدا کند جامعه به چه سمتی خواهد رفت؟ آیا حاکمیت هنوز ظرفیت گفتوگو و اصلاح دارد؟ آیا شکاف نسلی به شکاف هویتی تبدیل شده است؟ این سوالها و سوالهای دیگری را در بررسی شرایط این روزهای جامعه ایران با دکتر شیرین احمدنیا، جامعه شناس مطرح کردیم. در ادامه، نظرات تحلیلی خانم احمدنیا درباره وضعیت جامعه ایران، اعتراض، اعتماد اجتماعی و سناریوهای پیشرو منتشر خواهد شد.
جامعه امروز ایران در چه وضعیتی قرار دارد؟ فشارهای اقتصادی مزمن، نااطمینانی نسبت به آینده و بیاعتمادی چه تاثیری بر سرمایه اجتماعی گذاشته است؟
به نظر من جامعه ایران در وضعیتی از «فرسودگی انباشته» قرار دارد. فشار اقتصادی مزمن، وقتی با نااطمینانی نسبت به آینده و احساس بیاثربودن کنش فردی و جمعی همراه میشود، بهتدریج سرمایه اجتماعی را تحلیل میبرد. اعتماد که ستون اصلی سرمایه اجتماعی است، به تدریج در زندگی روزمره و از طریق تجربههای تکرارشونده ناکامی، تضعیف میشود. نتیجه این روند، کاهش حمایت اجتماعی، محافظهکاری در روابط اجتماعی و عقبنشینی افراد به دایرههای محدودتر اعتماد است.
شعارهای اعتراضی چگونه از مطالبات مشخص اقتصادی به بیان «خشم انباشته» تبدیل شدهاند؟
من این تحول را نشانه بستهشدن مسیر گفتوگو میدانم. وقتی امکان بیان مطالبات مشخص، مذاکره و پیگیری نهادی وجود ندارد، اعتراض از زبان برنامهریزی وتعقل به زبان احساس تبدیل میشود. در این شرایط، شعارها حامل خشم، طردشدگی و بیقدرتی اجتماعیاند. رادیکالشدن زبان اعتراض اغلب نشانه این است که جامعه احساس میکند «شنیده نمیشود».
چرا اعتراضها در شهرهای کوچک و مناطق پیرامونی پراکندهتر دیده میشود؟
شهرهای کوچک معمولاً همزمان بیشترین فشار اقتصادی و کمترین دسترسی به منابع، فرصتها و شبکههای حمایتی را دارند. در عین حال، این مناطق کمتر دیده میشوند و صدای آنها دیرتر به مرکز میرسد. اعتراض در این شهرها اغلب واکنشی به احساس نادیدهگرفتهشدن و حذفشدگی مضاعف است؛ یعنی ترکیب فشار معیشتی با حاشیهنشینی نمادین.
چه اتفاقی افتاده که بخشی از جامعه نگاه به بیرون دارد؟
به نظر من این نگاه به بیرون نیز محصول انسداد درونی امید به تغییر است. وقتی شهروند احساس میکند مسیر اصلاح داخلی بسته است و امکان اثرگذاری ندارد، عامل بیرونی بهطور نمادین به «امکان تغییر» تبدیل میشود. این پدیده را باید نشانه ضعف سرمایه اجتماعی و اعتماد داخلی دانست، نه لزوماً وابستگی سیاسی.
اگر روندهای فعلی ادامه یابد، جامعه به کدام سمت میرود؟ خطر اصلی کدام است؟
جامعه مدتهاست که مستعد انفجارهای کوتاهمدت و پرهزینه است. مشکل این است که هنگامی که احساسات و عصیانگری بر تعقل پیشی گیرد شما نمیتوانید انتظار چندانی برای گذار ایمن به شرایط مثبت داشته باشید. تغییرات کور محتمل خواهد بود. تخریب همواره آسانتر است، اما بازسازی مطلوب زمانی که فرایند تغییر برنامهریزی شده و مبتنی بر تعقل و حسابگری نیست، مستعد انحراف به بیراهههاست.
ظرفیت گفتوگو و اصلاح در مجموعه مدیریتی کشور همچنان وجود دارد؟
من فکر میکنم ظرفیت نهادی برای اصلاح بهطور کامل از بین نرفته، اما بهشدت و بهسرعت در حال تحلیل رفتن است. گفتوگو زمانی معنا دارد که اعتراض به رسمیت شناخته شود، هزینه بیان مطالبات کاهش یابد و نشانههایی عملی از اصلاح دیده شود. بدون این مولفهها، گفتوگو به یک واژه تهی تبدیل میشود.
آیا شکاف نسلی به شکاف هویتی تبدیل شده است؟
تا حد زیادی بله. نسلهای جوانتر اعتراض را بخشی از هویت و زیست روزمره خود میفهمند، در حالیکه نسلهای مسنتر اغلب آن را از منظر هزینه، بیثباتی یا تجربههای تاریخی گذشته ارزیابی میکنند. این تفاوت صرفاً سنی نیست؛ تفاوت در تجربه زیسته، افق انتظارات و تصور از آینده است.
نقش زنان در تحولات اجتماعی اخیر را چگونه میبینید؟
بهنظر من با یک تغییر پایدار در الگوی کنش اجتماعی زنان مواجهایم. زنان نهفقط بهعنوان گروهی معترض، بلکه بهعنوان کنشگرانی معناساز در عرصه عمومی ظاهر شدهاند. این نقش دیگر موقتی یا واکنشی نیست و به بخشی از واقعیت اجتماعی ایران تبدیل شده است. زنان پیشقراول اعتراضات و بدعتگذار شدهاند چرا که در سالهای اخیر دستاوردهای درخشانی را با همین شیوه کسب کردهاند که پیش از این تصورش هم دشوار بود.
شبکههای اجتماعی چه نقشی داشتهاند؟
شبکههای اجتماعی هم امکان دیدهشدن صداهای حذفشده را فراهم کردهاند و هم فاصله میان «واقعیت جامعه» و «تصویر رسانهای جامعه» را افزایش دادهاند. تضعیف رسانههای مرجع باعث شده شایعه، خشم و بیاعتمادی سریعتر و گستردهتر گردش پیدا کند. این وضعیت خود به منبع جدیدی از تنش تبدیل شده است.
وضعیت طبقه متوسط را چگونه ارزیابی میکنید؟
طبقه متوسط در ایران یا درحال کوچکشدن است یا در حال از دستدادن نقش تاریخی خود بهعنوان «میانجی اجتماعی». فرسایش اقتصادی و نااطمینانی سیاسی باعث شده این طبقه کمتر نقش تعدیلکننده و بیشتر نقش معترض خاموش یا کنارهگیر را ایفا کند.
اعتراض امروز بیشتر ابزار فشار است یا زبان بقا؟
به نظر من اعتراض امروز بیش از آنکه ابزار فشار کلاسیک باشد، «زبان بقا» است؛ راهی برای دیدهشدن و حفظ حس عاملیت. تفاوت اصلی اعتراضهای امروز با دهههای گذشته در همین نقطه است: امروز اعتراض کمتر سازمانیافته و بیشتر وجودی و هویتی است.
این سه احساس در روان جمعی امروز ایران بهشدت درهمتنیدهاند. نتیجه این وضعیت را میتوان «خستگی مزمن اجتماعی» نامید؛ خستگیای که بر خانواده، روابط اجتماعی و اعتماد بینفردی اثر گذاشته و تحمل اجتماعی را کاهش داده است.
اگر قرار باشد اعتماد اجتماعی بازسازی شود، نقطه شروع کجاست؟
به نظر من بازسازی اعتماد بدون اصلاح در حوزه سیاستگذاری و حکمرانی ممکن نیست. اقتصاد، سیاست و فرهنگ از هم جدا نیستند، اما خطاهای سیاستگذاری اجتماعی، فساد ساختاری، بیثباتی تصمیمها و نادیدهگرفتن صداهای جامعه بیشترین آسیب را به اعتماد عمومی زدهاند.
آیا اصلاحات تدریجی هنوز پاسخگوست؟
اصلاحات تدریجی زمانی موثر است که واقعی، ملموس و قابل لمس باشد. جامعه امروز بیش از وعدههای عوامفریبانه، به نشانه عینی تغییر مسیر نیاز دارد. اگر اصلاحات فقط در سطح گفتار باقی بماند، خود به منبع ناامیدی جدید تبدیل میشود. تجربیات زیسته تلخی طی سالها شکل گرفته است که احیای اعتماد به نهادها و هرگونه امیدواری را بسیار دشوار ساخته است.
محتملترین سناریوی اجتماعی یک سال آینده چیست؟
محتملترین سناریو، تداوم وضعیت ناپایدار کنونی است: وضعیتی متشکل از نارضایتی، عصیانگری، بروز مقطعی اعتراضهای پرهزینه و چنگ زدن ناشی از استیصال به هر ریسمانی که پیش رو گشوده میشود، هرچند سست و بیاعتبار. با این همه، مردم، همچون قطرات پراکندهای که سرانجام در مسیری مشترک بههم میپیوندند، این ظرفیت را دارند که به یکدیگر ملحق شوند. آرایش جمعی خود را بازسازی کنند و در مسیر دستیابی به اهدافی مشترک و همسو گام بردارند؛ حتی اگر کورسوی تغییر هنوز ناروشن و ناایمن باشد.
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
پرگار: خامنهای، قسمت اول
نگاه سیاسی سیدعلی خامنهای را چه چیزهایی شکل داده؟ آیا بر اساس آنچه میدانیم میتوانیم پیشبینی کنیم خامنهای برای جمهوری اسلامی پس از خودش چگونه تدارکی دیده است؟
میهمان ها:
مهدی خلجی، پژوهشگر و تحلیلگر سیاسی
محمدجواد اکبرین، پژوهشگر مطالعات اسلامی
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
محمود سریع القلم استاد دانشگاه شهید بهشتی با اشاره به اینکه در جهان امروز، معیار قدرت دیگر تانک و سرباز نیست گفت :کشورها با تسلط بر انرژی، معادن حیاتی و فناوریهای پیشرفته و زنجیره تولید تراشه، جایگاه خود را در نظم جهانی تعیین میکنند.
سریع القلم در دومین همایش «چشمانداز صنعت ساختمان» به این نکته اشاره کرد که نظم جهانی به سرعت در حال بازنویسی است؛ از دوران چندجانبهگرایی و توافقهای گسترده بین کشورها به رقابت سخت بر سر منابع، انرژی و فناوریهای پیشرفته رسیدهایم.
«پکس سیلیکا» نمونهای از ائتلافهای نوین جهانی است که کشورهایی با قدرت در فناوری و تولید تراشه دور هم جمع شدهاند تا سهم چین در آینده اقتصاد و فناوری را محدود کنند.
وی با اشاره به اینکه آمریکا امروز با تمرکز بر انرژی، فناوری و هوش مصنوعی، مسیر بازی قدرت جهانی را دوباره طراحی کرده و نقش نرمافزار و فناوری را به یک سلاح استراتژیک تبدیل کرده است افزود :آینده سیاست جهانی دیگر با مرزها و ارتشها تعیین نمیشود؛ کشورها با کنترل زنجیره تأمین فناوری و سرمایهگذاری در هوش مصنوعی و نوآوری رقابت میکنند.
سریع القلم به ایننکته اشاره کردکه در دوران جدید، شوکها و اتفاقات غیرمنتظره در سیاست خارجی کشورها افزایش یافته و پیشبینی روندها بدون تحلیل عمیق دادهها و فناوری بسیار دشوار شده است.
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
خبرگزاری هرانا – یازدهمین روز اعتراضات سراسری در ایران، روز پنجشنبه ۱۶ دیماه، در حالی رقم خورد که با وجود تشدید فضای امنیتی و تداوم بازداشتها، اعتراضات همچنان در نقاط مختلف کشور ادامه یافت. در این روز، دستکم ۳۷ شهر در قالب تجمعات خیابانی، تحرکات اعتراضی یا اعتصابهای صنفی شاهد اعتراض بودند.
در روز یازدهم، همزمانی اعتراضات خیابانی با حضور فعال دانشگاهها و نشانههایی از نارضایتی صنفی، نشان داد که دامنه اعتراضات از سطح مطالبات معیشتی فراتر رفته و به بیان نارضایتی عمیقتر نسبت به شیوه حکمرانی، نبود پاسخگویی و انسداد مسیرهای قانونی اعتراض رسیده است. استمرار اعتراضات، علیرغم بازداشتهای گسترده و فشارهای امنیتی، بیانگر آن است که بخش قابل توجهی از جامعه هزینه اعتراض را کمتر از هزینه سکوت و انفعال ارزیابی میکند.
گستره جغرافیایی و نقاط کانونی اعتراض
بر اساس آمارهای ثبتشده، اعتراضات روز یازدهم در ۳۷ شهر جریان داشت؛ شهرهایی که در ۲۴ استان قرار دارند. این ارقام نشان میدهد که تعداد شهرهای معترض در مقایسه با روزهای قبلی افزایش یافته است. پراکندگی استانی همچنان بالا باقی مانده است؛ وضعیتی که از «پخششدگی» اعتراضات حکایت دارد، نه تمرکز آن در چند نقطه خاص.
از منظر تجمعی، طی یازده روز گذشته، ۱۱۱ شهر و ۳۱ استان دستکم یک بار شاهد اعتراض بودهاند. چنین گسترهای نشان میدهد که اعتراضات نه محدود به مناطق خاص قومی یا اقتصادی، بلکه در بافتهای متنوع شهری و استانی بروز یافته و به شکلی شبکهای در حال تداوم است.
شهرهای گناباد، اصفهان، شهرضا، تهران، شیراز، فلاورجان، بندرعباس، زنجان، کرمانشاه، قزوین، قم، بجنورد، سمنان، نیشابور، مشهد، کرمان، لردگان، پردنجان، فسا، چابکسر، عسلویه، تبریز، رشت، کرج، آبادان، بروجن، ارومیه، شهرکرد، گیلانغرب، زاهدان، فردیس، آستارا، الیگودرز، هلیلان، تنکابن، چناران، گرگان از جمله شهرهایی بودند که امروز صحنه اعتراضات بودند.
دانشگاهها و نقش دانشجویان
در روز یازدهم، ۱۰ دانشگاه بهعنوان نقاط فعال اعتراضی گزارش شدند. با احتساب این موارد، مجموع دانشگاههای معترض در یازده روز گذشته به ۳۵ دانشگاه رسیده است. حضور پیوسته دانشگاهها در این موج اعتراضی، نشاندهنده تداوم نارضایتی در میان دانشجویان و نقش دانشگاه بهعنوان یکی از فضاهای تولید و بازتولید اعتراض است.
دانشجویان، در کنار مطالبات صنفی و آموزشی، بهطور فزایندهای به مسائل کلان اقتصادی و سیاسی واکنش نشان دادهاند؛ امری که پیوند میان اعتراضات دانشگاهی و خیابانی را تقویت کرده و مانع از ایزوله شدن اعتراضات در یک حوزه خاص شده است.
شیوههای اعتراض و شعارها
در یازدهمین روز اعتراضات، شیوههای کنش اعتراضی همچنان متنوع باقی ماند. تجمعات خیابانی، حضور اعتراضی در مراکز شهری و فعالیتهای اعتراضی در دانشگاهها از مهمترین اشکال بروز اعتراض بودند. این تنوع نشان میدهد که اعتراضات، علیرغم فشارهای امنیتی، به یک الگوی واحد و قابل مهار محدود نشده و در قالبهای متفاوتی خود را بازتولید میکند.
شعارها و پیامهای مطرحشده در تجمعات، همچنان ترکیبی از مطالبات معیشتی و انتقادات ساختاری بود. گرانی، سقوط قدرت خرید و فشار اقتصادی، محور اصلی بسیاری از شعارها را تشکیل میداد، اما در کنار آن، شعارهایی با مضامین انتقادی نسبت به ناکارآمدی، بیپاسخماندن مطالبات و وضعیت کلی حکمرانی نیز شنیده شد. این همزمانی نشان میدهد که در ذهن معترضان، بحران اقتصادی و بحران مدیریتی بهعنوان دو وجه یک مسئله واحد درک میشود.
بازداشتها و تشدید برخوردهای امنیتی
روز یازدهم اعتراضات با تداوم و تثبیت رویکرد امنیتی حاکمیت همراه بود. بر اساس دادههای تجمیعی، در مجموع ۲۲۱۷ نفر طی یازده روز گذشته بازداشت یا احراز هویت شدهاند. از این تعداد، ۵۵۸ مورد بازداشت فردی و ۱۶۵۹ نفر در قالب بازداشتهای گروهی یا بدون احراز هویت ثبت شدهاند؛ الگویی که بیانگر تلاش نیروهای امنیتی برای کنترل میدانی اعتراضات از طریق عملیاتهای گسترده و کمجزئیات است.
تنها در روز یازدهم، دستکم ۱۴۰ نفر بازداشت یا احراز هویت شدند. هرچند این رقم نسبت به روز دهم کاهش نشان میدهد، اما همچنان سطح بالای مداخله امنیتی را منعکس میکند و حاکی از آن است که با وجود تثبیت نسبی تعداد تجمعات، سیاست مهار پیشدستانه معترضان ادامه دارد.
گزارشها نشان میدهد بخشی از این بازداشتها نه صرفاً در محل تجمعات، بلکه در قالب احضار، شناسایی میدانی و پیگیریهای بعدی انجام شده است؛ رویکردی که هدف آن، فراتر از پراکندهسازی تجمعات، ایجاد فشار روانی و بازدارندگی بلندمدت ارزیابی میشود.
بازداشت کودکان، نوجوانان و دانشجویان
یکی از شاخصهای نگرانکننده موج فعلی اعتراضات، حضور گسترده افراد زیر ۱۸ سال در میان بازداشتشدگان است. بر اساس آمارهای ثبتشده، طی یازده روز اخیر ۱۶۵ نفر از بازداشتشدگان کمتر از ۱۸ سال سن دارند. این آمار، بار دیگر نقش نوجوانان و دانشآموزان در اعتراضات و در عین حال شدت برخوردهای امنیتی با این گروه سنی را برجسته میکند.
همچنین ۴۶ دانشجو در جریان اعتراضات یازده روز گذشته بازداشت شدهاند. همزمانی بازداشت دانشجویان با تداوم اعتراضات دانشگاهی نشان میدهد که دانشگاهها همچنان بهعنوان یکی از کانونهای حساس اعتراض، تحت رصد و فشار نهادهای امنیتی قرار دارند.
در کنار این موارد، تاکنون ۴۰ مورد اعتراف تلویزیونی از معترضان بازداشتشده پخش شده است. استمرار پخش این اعترافات، که معمولاً در شرایط بازداشت و بدون دسترسی آزاد به وکیل ضبط میشوند، از نگاه ناظران حقوق بشری بهعنوان ابزاری برای ایجاد رعب عمومی و مشروعیتبخشی به سرکوب اعتراضات ارزیابی میشود.
کشتهشدگان و قربانیان اعتراضات
بر اساس دادههای موجود، طی یازده روز اعتراضات، ۳۸ نفر جان خود را از دست دادهاند. این آمار شامل: ۲۹ شهروند معترض، ۴ نیروی انتظامی–امنیتی و ۵ فرد معترض زیر ۱۸ سال است.
حضور کودکان در میان جانباختگان، بار دیگر نگرانیهای جدی نسبت به نحوه مواجهه نیروهای امنیتی با اعتراضات و رعایت اصل تناسب در استفاده از زور را برجسته کرده است.
در کنار کشتهشدگان، گزارشهای متعددی از زخمیشدن شهروندان در جریان برخوردهای خیابانی و عملیاتهای امنیتی منتشر شده است؛ هرچند بهدلیل محدودیت دسترسی به اطلاعات میدانی، آمار دقیق مصدومان همچنان در حال تکمیل است.
احضارها و فشارهای امنیتی خارج از خیابان
در روز یازدهم، فشارهای امنیتی صرفاً به خیابان محدود نماند. گزارشها حاکی از احضار تعدادی از شهروندان به نهادهای امنیتی است. از جمله، کیومرث امیری کلهجویی، معروف به لَکاَمیر، شاعر و روزنامهنگار لک اهل استان کرمانشاه، در زمره افرادی است که در این روز به نهادهای امنیتی احضار شدهاند.
اینگونه احضارها، که غالباً بدون اعلام رسمی اتهام صورت میگیرد، بخشی از راهبرد فشار غیرعلنی برای مهار صداهای اثرگذار فرهنگی، رسانهای و اجتماعی تلقی میشود؛ راهبردی که هدف آن محدود کردن دامنه روایتگری مستقل از اعتراضات است.
اخلال در اینترنت و محدودیتهای ارتباطی
همزمان با ادامه اعتراضات در روز یازدهم، گزارشهایی از اختلال در اینترنت در برخی شهرهای ایران منتشر شد. این اختلالها عمدتاً بهصورت کاهش سرعت، ناپایداری اتصال و اختلال مقطعی در دسترسی به خدمات آنلاین گزارش شدهاند.
بررسی الگوی این محدودیتها نشان میدهد که اختلالات اینترنتی بهصورت هدفمند و منطقهای اعمال شده و اغلب در شهرهایی رخ داده که شاهد تجمعات اعتراضی یا فعالیتهای دانشگاهی بودهاند. این رویکرد پیشتر نیز در موجهای اعتراضی گذشته مشاهده شده و معمولاً با هدف کاهش امکان هماهنگی، اطلاعرسانی و انتشار تصاویر اعتراضات بهکار میرود.
با این حال، تداوم جریان خبر و انتشار گزارشها از داخل کشور نشان میدهد که این محدودیتها، علیرغم ایجاد اختلال، نتوانستهاند بهطور کامل مانع گردش اطلاعات شوند.
واکنش حکومتیها
در پی موضعگیریهای دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو درباره اعتراضات ایران، دبیرخانه شورای دفاع جمهوری اسلامی با صدور بیانیهای، ادبیات و تهدیدهای مطرحشده را «فراتر از یک موضعگیری لفظی» توصیف کرد و آن را در چارچوب «رفتار خصمانه» ارزیابی کرد؛ بیانیه تاکید داشت هرگونه تعرض یا استمرار رفتارهای خصمانه با «پاسخ متناسب، قاطع و تعیینکننده» مواجه میشود و مسئولیت پیامدها را متوجه طراحان و طرفهای تهدیدکننده دانست. در همین فضا، مقامهای رسمی نیز تلاش کردند تهدید را از سطح «اظهارنظر سیاسی» به سطح «هزینه امنیتی» منتقل کنند و با برجستهکردن پیامدهای منطقهای، پیام بازدارندگی ارسال کنند.
همزمان با موضعگیریهای دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو درباره اعتراضات ایران و انتشار بیانیه دبیرخانه شورای دفاع جمهوری اسلامی، برخی چهرههای نزدیک به ساختار رسمی نیز واکنشهای تندتری نشان دادند.
از جمله:
علی لاریجانی در پیامی، دخالت آمریکا در آنچه «مسئله داخلی» خوانده شد را محکوم کرد و با لحنی تهدیدآمیز نسبت به پیامدهای ماجراجویی هشدار داد.
محمدباقر قالیباف نیز بهصراحت از «تهدید مراکز و نیروهای آمریکایی» در منطقه سخن گفت و تلاش کرد این پیام را القا کند که هر اقدام یا تشدید مداخله، «پاسخ» در پی خواهد داشت.
این نوع موضعگیریها، میتواند نشاندهنده تلاش حاکمیت برای بازتعریف اعتراضات از یک بحران اجتماعی-اقتصادی به یک پرونده امنیت ملی باشد؛ یعنی انتقال کانون روایت از «مطالبات خیابانی» به «نبرد با مداخله خارجی».
واکنشهای داخلی (مدنی، صنفی و چهرهها)
در سوی دیگر، واکنشها محدود به سیاستمداران و مقامهای امنیتی نماند. طبق گزارش ها، انجمنهای حوزه هنرهای تجسمی (از جمله انجمنهای هنرمندان نقاش، طراحان گرافیک، عکاسان، مجسمهسازان و سفالگران) در بیانیهای مشترک، سرکوب اعتراضات را محکوم کردند. این بیانیه با ارجاع به فشارهای اقتصادی و سیاسی و ناامیدی اجتماعی، تاکید داشت که «هرگونه خشونت و سرکوب علیه حق اعتراض مردم» محکوم است.
همچنین ۵۵۵ تن از فعالان صنفی معلم نیز با انتشار نامه ای مشابه، خود را در کنار معترضان و مطالبات آنان اعلام کردند.
اهمیت این واکنش ها در روز یازدهم، در این است که نشان میدهد بدنههای صنفی و فرهنگی نیز در حال پیوند خوردن با روایت اعتراضات هستند.
امیرحسین قیاسی (بلاگر/چهره رسانهای) پس از چند روز سکوت، با انتشار موضعی صریح اعلام کرد «خودش معترض است» و سکوتش را ناشی از فشار روانی، نگرانی خانوادگی و ناتوانی از بیان آنچه «در دلش» بوده توصیف کرد. ورود چهرههای عمومی به موضعگیری، از نظر ارزش خبری، یک شاخص مهم برای سنجش گسترش دامنه همدلی اجتماعی با اعتراضات است.
بازداشتها
بازداشتهای فردی با احراز هویت
۱- شهاب براتی – شهر محل بازداشت: مشهد (استان خراسان رضوی) – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۲- داوود حسینپور – شهر محل بازداشت: لردگان (استان چهارمحال و بختیاری) – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۳- روحالله خالدی – شهر محل بازداشت: لردگان (استان چهارمحال و بختیاری) – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۴- ابوالفضل آقایی – شهر محل بازداشت: خرمآباد (استان لرستان) – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا – نکته قابل توجه: زیر ۱۸ سال
۵- آرا صلاحی – شهر محل بازداشت: رشت (استان گیلان) – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۶- میکائیل منصوری – شهر محل بازداشت: یاسوج (استان کهگیلویه و بویراحمد) – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۷- سارا رحمتی – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۸- شایان پرمخبر – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۹- الهه حسیننژاد – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۱۰- امید خدارحمی – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۱۱- اشکان رسولی – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۱۲- معراج عباسنژاد – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۱۳- علیاکبر احمدزاده – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۱۴- پیمان آذرزاده – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۱۵- مانی ارمغانیزاده – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۱۶- حسین حقیقی – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۱۷- مسلم پرزدار – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۱۸- احمد عبداللهپور – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۱۹- پارسا اکبر – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۲۰- کیارش انصاری – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۲۱- شهلا انصاریان – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۲۲- الهام سیاوشی – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۲۳- راضیه خواهش – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۲۴- رضا منصوریان – شهر محل بازداشت: بهبهان (استان خوزستان) – آخرین وضعیت: آزاد – منبع: هرانا
۲۵- حسین افراسیابی – شهر محل بازداشت: بهبهان – آخرین وضعیت: آزاد – منبع: هرانا
۲۶- علی علینژاد – شهر محل بازداشت: بهبهان – آخرین وضعیت: آزاد – منبع: هرانا
۲۷- احمد آخش – شهر محل بازداشت: بهبهان – آخرین وضعیت: آزاد – منبع: هرانا
۲۸- عباس احمدی – شهر محل بازداشت: بهبهان – آخرین وضعیت: آزاد – منبع: هرانا
۲۹- ابوالفضل احمدی – شهر محل بازداشت: بهبهان – آخرین وضعیت: آزاد – منبع: هرانا
۳۰- ابوالفضل طیبی – شهر محل بازداشت: بهبهان – آخرین وضعیت: آزاد – منبع: هرانا
۳۱- ابوالفضل صفری – شهر محل بازداشت: بهبهان – آخرین وضعیت: آزاد – منبع: هرانا
۳۲- مازیار کرمی – شهر محل بازداشت: بهبهان – آخرین وضعیت: آزاد – منبع: هرانا
۳۳- علی افراسیابی – شهر محل بازداشت: بهبهان – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۳۴- پارسا قاسمی – شهر محل بازداشت: بهبهان – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۳۵- مجید ضامنپیشه – شهر محل بازداشت: بهبهان – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۳۶- محمد شکری – شهر محل بازداشت: بهبهان – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۳۷- نامشخص – شهر محل بازداشت: بهارستان (استان تهران) – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: ایران اینترنشنال
۳۸- حمید رحمتی – شهر محل بازداشت: تهران – محل نگهداری: رندان شهرضا – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران – نکته قابل توجه: معلم
۳۹- ابوالفضل رحیمیشاد – شهر محل بازداشت: تهران – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران – نکته قابل توجه: معلم
۴۰- میلاد کاکاوند – شهر محل بازداشت: تهران – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: خبرنامه امیرکبیر – نکته قابل توجه: دانشجو
۴۱- جواد پاشایی – شهر محل بازداشت: نامشخص – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: کردپا
۴۲- رضا نظرعلی – شهر محل بازداشت: نامشخص – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: کردپا
۴۳- نامشخص – شهر محل بازداشت: نجفآباد (استان اصفهان) – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: فارس – نکته قابل توجه: پخش اعترافات اجباری
۴۴- رهام درویشی – شهر محل بازداشت: الیگودرز (استان لرستان) – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران – نکته قابل توجه: زیر ۱۸ سال
۴۵- بنیامین موسوی – شهر محل بازداشت: ایذه (استان خوزستان) – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران – زیر ۱۸ سال
۴۶- مجتبی جویی – شهر محل بازداشت: شوشتر – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران – زیر ۱۸ سال
۴۷- ماهان سلیمانی – شهر محل بازداشت: شوشتر – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران – زیر ۱۸ سال
۴۸- محمدمهدی یگانه – شهر محل بازداشت: تهران – محل نگهداری: انتقال به زندان قزلحصار کرج – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران – زیر ۱۸ سال
۴۹- امیرسام هوشیار – شهر محل بازداشت: تهران – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران
۵۰- سونیا ذوالفقاری – شهر محل بازداشت: بجنورد (استان خراسان شمالی) – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران
۵۱- ابراهیم بابااحمدی – شهر محل بازداشت: شوشتر – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران
۵۲- فواد نیکپی – شهر محل بازداشت: مریوان (استان کردستان) – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران – زیر ۱۸ سال
۵۳- سامان نیکپندار – شهر محل بازداشت: سبزوار (استان خراسان رضوی) – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران – زیر ۱۸ سال
۵۴- رامان اقبالی – شهر محل بازداشت: سنندج (استان کردستان) – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران – زیر ۱۸ سال
۵۵- علیرضا بساطزاده – شهر محل بازداشت: سرپلذهاب (استان کرمانشاه) – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: کولبرنیوز
۵۶- امیررضا سلیمانی – شهر محل بازداشت: تهران – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: کولبرنیوز – زیر ۱۸ سال
بازداشتهای گروهی یا بدون احراز هویت
۱- ۶۰ شهروند – شهر محل بازداشت: ورامین (استان تهران) – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت
۲- ۴ شهروند – شهر محل بازداشت: گالیکش (استان گلستان) – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت
۳- ۱۰ شهروند – شهر محل بازداشت: نامشخص – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: آزاد
۴- ۳ شهروند – استان محل بازداشت: فارس – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: آزاد – نکته قابل توجه: زیر ۱۸ سال
۵- ۲ شهروند – شهر محل بازداشت: بهارستان (استان تهران) – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – نکته قابل توجه: پخش اعترافات اجباری
در انتها
یازدهمین روز اعتراضات سراسری را میتوان روز تداوم اعتراض در کنار تثبیت سرکوب توصیف کرد. اگرچه تعداد شهرهای معترض نسبت به برخی روزهای اوج کاهش یافته، اما پراکندگی استانی، استمرار حضور دانشگاهها، حجم بالای بازداشتها و ادامه احضارهای امنیتی نشان میدهد که اعتراضات وارد مرحلهای فرسایشی اما پایدار شده است.
ترکیب بحران اقتصادی، فشار معیشتی، برخوردهای امنیتی گسترده و محدودیتهای ارتباطی، چشمانداز روشنی از فروکش فوری اعتراضات ترسیم نمیکند. در چنین فضایی، اعتراضات نه بهصورت انفجاری، بلکه بهعنوان وضعیتی ممتد و چندلایه در حال تداوم است؛ وضعیتی که پیامدهای آن فراتر از خیابان، در حوزههای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی قابل مشاهده خواهد بود.
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
![]() |
گذار بدون همبستگی اپوزیسیون ممکن نیست، همبستگی همه در اپوزیسیون شدنی نیست!
جمهوری اسلامی: فروپاشی و پایداری
فرسایش بک نظام سیاسی، حتی اگر همهجانبه و ژرف باشد، بهخودیخود به گذار سیاسی نمیانجامد. حکومتهایی که از حیث اقتصادی ناتوان، از نظر فرهنگی بیاعتبار و از منظر سیاسی منزویاند، میتوانند در نبود بدیلی بسزا پابرجا بمانند. مسئلهٔ اصلی ایران امروز، نه بحرانهای نظام ولایی، بلکه ناتوانی اپوزیسیون در ارایه نظمی بدیل است که بتواند هم مشروعیت سیاسی و هم توان کنش جمعی را در خود گرد آورد.
اقتصاد جمهوری اسلامی فرسوده است. سقوط ارزش پول و مهاجرت نیروی انسانی از نشانههای آناند. رانتخواری، انحصار نهادهای نظامی و مذهبی و سیاستگذاری دستوری نتیجهای جز این نمیتوانست داشت.
گسست فرهنگی میان ارزشهایی که نظام میپسندد و آنچه مردم میخواهند فزاینده است. حجاب، نماد ارزشی نظام، به نماد نافرمانی جامعه مدنی بدل شده است. سبک زندگی مردم راهی جدا از دولت یافته است. ترانههای اعتراضی به جای سرودهای رسمی و جشنهای ایرانی به جای آیینهای تحمیلی نشستهاند.
در سیاست، شکاف میان مردم و حکومت ساختاری شده و سازوکار میانجیگری از میان رفته است. برخی از ستونهای نظام امروز از حاکمیت جدا شده و مخالف شدهاند. در برون مرز، پشتیبانی از گروههایی که جامعه جهانی تروریست میشناسد، نظام ولایی را در جهان تنهاتر از پیش کرده است.
جمهوری اسلامی دیگر نمیتواند با ارزشهای خود بر رفتار و احساسات مردم اثر گذارد و بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را با هنجارهای ایدئولوژیک خود درمان کند. از همین رو، همواره با بحران روبهروست و چارهای جز کنترل و زور اداری و امنیتی ندارد.
چرا با وجود همه نشانههای فروپاشی، نظام ولایی همچنان پابرجاست؟ چون هیچ نظامی در پی بحران درونی سقوط نمیکند. نظامها زمانی فرو میریزند که بدیلی سازمانیافته آن را به زیر کشد و به جایاش نشیند. سقوط نظام شاهنشاهی در سال ۱۳۵۷ به دلیل بحرانهای اقتصادی و فرهنگی و سیاسی نبود که امروز جمهوری اسلامی را گرفتار کرده است. نظام شاهنشاهی سقوط کرد چون بدیلِ سازمانیافتهای در برابر داشت. بازه زمانی اعتراضات مردم علیه جمهوری اسلامی در سالهای ۱۳۸۸، ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱، بلند آهنگتر از اعتراضهایی بود که به انقلاب اسلامی انجامید. با وجود این، نظام ولایی در نبودِ یک نیروی جایگزین بهجای خود ماند.
شورشهای خودجوش مردمی از توان نظام ولایی میکاهند، اما آن را سرنگونی نمیکنند. جایگزینی نظام ولایی نیازمند نیرویی است که دوران گذار را رهبری کند. همبستگی ملی، حلقه گمشده در گذار از جمهوری اسلامی است. اما همبستگی ملی خودبهخودی نیست. نیرویی باید آن را بهوجود آورد. چنین نیرویی میباید نخست در اپوزیسیون فرادست شود. ما در این نوشته به همین میپردازیم.
دو مبارزه همزمان در دوران گذار
گذار از استبداد تنها نبرد اپوزیسیون با حکومت خودکامه نیست. هر گذار سیاسی دو مبارزه همزمان در دل دارد: مبارزه برونی اپوزیسیون با حاکمیت سرکوبگر و مبارزه درونی میان نیروهای اپوزیسیون برای فرداستی سیاستی که باید به جای حکومت خودکامه بنشیند.
مبارزه برونی سخت، اما آسان فهم است، چون اپوزیسیون به روشنی با حکومتی میجنگند که سرکوب و زندان و شکنجه و اعدام و تبعید میکند و از همینرو مشروعیت ندارد.
مبارزه درونی پیچیده و سرنوشتساز است. پیچیده است زیرا مردم ناراضی برای نیروهای اپوزیسیون که با حکومت سرکوبگر میرزماند مشروعیت قائلاند و بدون آنکه از چند و چون برنامههای سیاسی آنها آگاهی داشته باشند، انتظار دارند که با حکومت بجنگند و نه با یکدیگر. مبارزه میان نیروهای اپوزیسیون سرنوشتساز هم هست. چون چندوچون حکومتی که به قدرت میرسد نتیجه همین مبارزه درونی اپوزیسیون است. حکومت ایران پس از فروپاشی نظام پادشاهی اسلامی شد چون پیش از آن آیتالله خمینی در اپوزیسیون فرادست شده بود.
تجربه آفریقای جنوبی، لهستان، اسپانیا، پرتغال و دیگر کشورها نیزنشان میدهد که گذار به دموکراسی زمانی کامیاب شد که نیروهای دموکرات فرادست شدند و رهبری را بهدست گرفتند. در اسپانیا، پس از مرگ فرانکو، کمونیستها در پی جمهوری سوسیالیستی، فالانژیستها بهدنبال «فرانکویسم تعدیلشده» و اقتدارگرایان خواهان سلطنتمطلقه بودند. اما آدولفو سوارس و پادشاه خوان کارلوس با همکاری و پشتیبانی سوسیالیستها و دموکراتهای مسیحی موفق شدند رهبری را بهدست گیرند و کشور را به دموکراسی هدایت کردند.
در پرتغال نیز، پس از انقلاب میخک در ۱۹۷۴، کمونیستها خواهان دیکتاتوری پرولتاریا و افسران رادیکال خواهان حکومت نظامی چپگرا بودند. اما نیروهای دموکرات در اپوزیسیون توانستند بخش بزرگی از اپوزیسیون را گرد اصول دموکراتیک متحد کنند و کشور را تا برپایی دموکراسی رهبری کنند.
در آفریقای جنوبی، اگر جنبش پانآفریکنیست (PAC) یا جریانهای شبهنظامی رهبری را به دست میگرفتند، کشور گرفتار اقتدارگرایی قومی و سفید-ستیزی میشد. اما نلسون ماندلا با کمک بخشی از کنگره ملی آفریکا (ANC) توانست کشور را به سوی دموکراسی، برابری نژادی و انتخابات آزاد رهبری کند.
در لهستان، بخشی از اپوزیسیون خواهان اصلاحات در درون نظام سوسیالیستی و بخشی دیگر پیرو برتری قومی بودند. اما لخ والسا از سندیکای همبستگی در پی جایگزینی بنیادین نظام بود و از همین رو، اتحاد با این نیروها را نپذیرفت و جنبش را تا براندازی حکومت تکحزبی و برقراری آزادی بیان رهبری کرد. اگر چپهای ضدلیبرال یا ملیگرایان اقتدارگرا فرادست میشدند، کشور بهجای دموکراسی، به دولتی شبهتوتالیتر بازمیگشت.
این تجربهها نشان میدهند که همبستگی ملی برای گذار به دموکراسی را نباید با وحدت همهجانبه یکی پنداشت. وحدت، بهمعنای یکیشدن همه، نه شدنی است و نه خواستنی. همه نیروهایی که با حکومت مستبد جمهوری اسلامی مخالفاند پیرو هویت ملی، دموکراسی و حاکمیت مردم نیستند و با آنها نمیتوان وحدت کرد.
یکی از برجستهترین نمونهها، جریان چپگرای «محور مقاومتی» تودهایستی است. این جریان در دشمنی با غرب و اقتصاد بازار آزاد با جمهوری اسلامی اشتراک سیاسی دارد، ستایشگر رویارویی روسیه و چین با آمریکاست، تجاوز نظامی روسیه به اوکراین را عادلانه میداند و از انتقال ثروت ملی ایران به گروههای نیابتی همچون حزبالله لبنان برای دشمنی با اسرائیل و آمریکا پشتیبانی میکند.
نمونه دیگر، سلطنتطلبان افراطی هستند که مشروطه را نمیپذیرند و خواهان سلطنت مطلقه بدون حاکمیت قانون و مردم هستند. این دسته با طرد دگراندیشی و حق آزادی بیان و انتخاب، نه تنها راه را بر همبستگی ملی میبندند، بلکه آسیب جبرانناپذیری به پادشاهی مشروطه و آزادیخواه میزنند. اپوزیسیون ملی آزادیخواه با نیروهای قومگرای جداییطلب و چپگرای پیرو تبعیض طبقاتی نیز نمیباید متحد شود، بلکه میباید در اپوزیسیون فرادست شود و رهبری گذار از جمهوری اسلامی را به دستگیرد.
پس دموکراسیخواهان نه تنها با حکومت سرکوبگر، بلکه با گرایشهای خودکامگی در درون اپوزیسیون هم میجنگند و تنها با نیروهای پیرو اصول ملی دموکراتیک همراه میشوند و نه با همه مخالفان جمهوری اسلامی. این مبارزه درونی اپوزیسیون است که حکومت پس از فروپاشی را تعیین میکند.
گفتمان اپوزیسیون ملیگرای آزادیخواه برای گذار از جمهوری اسلامی
گفتمان نیروی ملیگرای آزادیخواهی که باید در اپوزیسیون فرادست شود و رهبری دوران گذار را بر دوش گیرد، تنها زمانی میتواند چنین نقشی را ایفا کند که بنیانی همخوان ویژگیهای فرهنگی و تاریخی ایران داشته باشد و نیز با فلسفهٔ جهانپسند آزادی و قانونخواهی سازگار باشد.
ستونپایه فلسفی این گفتمان اندیشه ایرانشهری است که قومی و نژادی و خواهان بازگشت به گذشته باستانی نیست، بلکه رویکردی فرهنگی و تاریخی و بر دو اصل استوار است: زبان فارسی بهعنوان زبان مشترک، و ارزشهای تاریخی مانا همچون دادگری، خردورزی و دگرپذیری. هر کس این سرزمین را میهن خود بداند، زبان فارسی را زبان مشترک بشمارد و ارزشهای با پیشینه تاریخی را پاس بدارد در سپهر ایرانشهری است. در درازنای تاریخ، ایرانشهری نگهبان هویت ملی در برابر هجوم بیگانه، ایدئولوژیهای انیرانی و فتنههای گسست بوده است؛ و در بزنگاه کنونی نیز چنین نقشی دارد.
انقلاب مشروطهٔ ۱۲۸۵ این اندیشه را بهروز کرد: حاکمیت ملت را جایگزین خودکامگی سلطانی و مذهبی ساخت و حقوق فردی را بهجای رتبه و امتیاز نشاند. بدینگونه، فرّهٔ شهریاری با رأی مردم و بنیاد دادگری با حقوق فردی مدرن شد. از همین رو، مشروطگی ارا نمیباید به پادشاهی فروکاهید. پادشاهی تنها یکی از صورتهای ممکن آن است. جانمایه اندیشه مشروطگی، حاکمیت قانون و برتری رأی مردم است. انقلاب ۱۳۵۷ اما، از مشروطه انتقام گرفت و مشروعه متولیان دین را به حاکمیت بازگرداند. از همین رو، میباید مشروطگی را به قدرت بازگردانید.
این چارچوب نه تنها با ویژگیهای ایران سازگار است، بلکه با تجربهٔ گذارهای موفق نیز همخوانی دارد. در اسپانیا، پس از مرگ فرانکو، نیروهای دموکرات زمانی توانستند رهبری را به دست گیرند که گفتمان آزادیخواهی را با پیشینهٔ تاریخی اسپانیا در قانونگرایی و سنت پارلمانی پیش از جنگ داخلی پیوند زدند. آنان به حافظه جمعی اسپانیاییها از «جمهوری دوم» (۱۹۳۱–۱۹۳۶)، تجربهٔ قانون اساسی ۱۸۷۶، و آرمان دیرپای «آشتی ملی» ارجاع دادند؛ یعنی به همان بخشهایی از تاریخ اسپانیا که پیش از فرانکو وجود داشت و ریشه در هویت سیاسی اسپانیا داشت.
در پرتغال، پس از انقلاب میخک، نیروهای دموکرات گفتمان خود را بر هویت اروپایی پرتغال و سنت لیبرالی قرن نوزدهم بنا کردند. آنان به گذشتهٔ پرتغال بهعنوان کشوری دریانورد، بازرگان و پیوندخورده با اروپا اشاره کردند و گذار را «بازگشت به مسیر تاریخی پرتغال» معرفی کردند — مسیر تاریخیای که پیش از دیکتاتوری سالازار وجود داشت و در حافظهٔ ملی پرتغالیها زنده بود.
در لهستان، جنبش همبستگی زمانی فرادست شد که آزادیخواهی را با هویت ملی–کاتولیک لهستان پیوند زد. لخ والسا و روشنفکران همبستگی، زبان سیاسی خود را از دل تاریخ لهستان بیرون آوردند: مقاومت در برابر سلطهٔ خارجی از قرن نوزدهم، نقش کلیسا در هویت ملی، و سنت دیرپای استقلالخواهی که در قیام ورشو و جنبشهای ضدروسی ریشه داشت. آنان آزادی را ادامهٔ همان «راه لهستانی» معرفی کردند که در حافظهٔ جمعی مردم جای داشت.
در آفریقای جنوبی نیز نلسون ماندلا زمانی توانست رهبری گذار را به دست گیرد که آزادیخواهی را در قالب هویت مشترک آفریقای جنوبی بازتعریف کرد. او به پیشینهٔ تاریخی مبارزهٔ مشترک سیاه و سفید علیه استعمار بریتانیا، نقش قبایل و اقوام در ساخت ملت، و تجربهٔ مشترک رنج اشاره کرد و از دل آن مفهوم «ملت رنگینکمان» را ساخت — هویتی که همهٔ گروهها را در یک چارچوب ملی جای میداد.
در همهٔ این تجربهها، گفتمان دموکراتیک زمانی پیروز شد که آزادی را در قالب هویت ملی بیان کرد؛ نه در قالب ایدئولوژیهای انتزاعی. گذار زمانی ممکن شد که این گفتمان فرادست شد: «آزادی ادامه تاریخ ماست، نه گسست از آن.»
بنیاد فلسفی ایرانشهری–مشروطگی برای آنکه بتواند نقش راهبردی گذار از جمهوری ولایی به دموکراسی ایرانی داشته باشد باید با نیازهای دوران مبارزه همخوان شود. پیمان پنجبُنی صورتبندی این همخوانی است: یکپارچگی ایران، حقوق بشر بهعنوان ستونپایهٔ زندگی اجتماعی، دموکراسی بر پایهٔ «یک ایران، یک ملت» و «یک ایرانی، یک رأی»، اقتصاد بازار–بنیاد همراه با توانمندسازی شهروندی، و پیوستن به پیمانهای بینالمللی و نزدیکی به دموکراسیها.
گذار از نظام ولایی به دموکراسی ایرانی نیز تنها زمانی کامیاب میشود که گفتمان ایرانشهری–مشروطگی و پیمان پنجبُنی در مبارزه درونی اپوزیسیون فرادست شود و رهبری را بهدست گیرد. اما این فرادستی به معنای نفی تکثر یا تحمیل تفسیری واحد نیست. تجربهٔ گذارهای موفق نشان میدهد که همبستگی دموکراتیک توافق بر اصول بنیادین است، نه پیروی از یک ایدئولوژی واحد. نیروهای اپوزیسیون میتوانند در اقتصاد، سیاست خارجی یا حتی در تفسیر ایرانشهری و مشروطگی اختلاف داشته باشند، اما باید بپذیرند که این اختلافها را به رای ملت واگذار کنند. همبستگی نافی رقابت مدنی نیست؛ اما مخالف ستیز ویرانگر است — ستیزی که حذف دیگری را هدف میگیرد. همبستگی دموکراتیک یعنی توافق بر اصول و واگذاشتن اختلافها به داوری مردم. بدون چنین سازوکاری، اپوزیسیون ملیگرای آزادیخواه پراکنده میماند و نیروهای غیرملی و غیردموکرات فرادست میشوند؛ و حتی اگر جمهوری اسلامی فروبپاشد، گذار به دموکراسی ممکن نخواهد شد.
یکی از تنشهایی که همبستگی ملی را تهدید میکند، اختلاف بر سر شکل نظام — پادشاهی یا جمهوری — است. دلبستگی به پادشاهی یا جمهوری، مشروع و حق هر ایرانی است، اما این اختلاف نباید به شکاف میان نیروهای ملیگرای آزادیخواه بدل شود. ملیگرای آزادیخواه به رای آزاد مردم باور دارد؛ بنابراین میپذیرد که شکل نظام آینده را نیز باید به رای مردم واگذاشت. کسانی که در دوران گذار شکل نظام آینده را پیش از رای مردم تعیین کنند، در حقیقت حق مردم برای انتخاب را نادیده میگیرند. تجربه انقلاب مشروطه نشان میدهد که میتوان بر حاکمیت قانون و مردم توافق کرد، بدون آنکه شکل نظام از پیش تعیین شود. مشروطهخواهان بر محدود کردن قدرت شاه به قانون اساسی و پارلمان توافق کردند، نه بر برچیدن پادشاهی. امروز نیز، همبستگی ملی باید بر اصول دموکراتیک ملی استوار باشد. پس از گذار، در دوران دموکراسی، پادشاهیخواهان و جمهوریخواهان میتوانند در رقابت آزاد، مردم را متقاعد کنند و رأی بگیرند.
همبستگی بر بنیاد اندیشه ایرانشهری-مشروطگی و پیمان پنجگانه نه آرزویی اخلاقی، بلکه شرط گذار به دموکراسی است.
رهبری در دوران گذار: از اندیشه به عمل
گفتمان تنها زمانی به نیرویی مؤثر بدل میشود که رهبری بتواند آن را از سطح اندیشه به سطح عمل سیاسی برکشد، چنانکه گفتمان دموکراتیک در تجربههای گذار همچون در اسپانیا، پرتغال، لهستان و آفریقای جنوبی، هنگامی فرادست شد که رهبری توانست آن را به سازماندهی، اعتمادسازی و کنش جمعی تبدیل کند. هیچ گذار سیاسی بدون رهبری به سرانجام نرسیده است. رهبری زینت سیاست نیست، شرط امکان آن است.
شوربختانه، در فضای اپوزیسیون سیاسی ایران، به ویژه پس از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷، «رهبریهراسی» ریشه دوانده است. این هراس همچون واکنشی روانی به تجربههای تلخ پیشین قابلفهم است، اما اگر به اصل نظری بدل شود، همچنان که برای بسیاری از چپگرایان در اپوزیسیون شده است، مانعی برای گذار است. چنین نیست که هر گونه رهبری الزاماً به استبداد میانجامد.
هیچ کار اجتماعی بیرهبری ممکن نیست. کار رهبری پیادهکردن اندیشه در عمل است با بهکاربست و سازماندهی منابع انسانی و مادی. روشن است که رهبر مستبد، همچون لنین و هیتلر و خمینی برای پیادهکردن اندیشه استبدادی و رهبر آزادیخواه برای پیادهکردن اندیشه دموکراتیک میکوشد. همانگونه که پیش از این آمد، رهبری در تجربههای گذار با ساختن چشمانداز مشترک و تبدیل تکثر پراکنده به همبستگی سازمانیافته توانست اندیشه دموکراسی را در عمل پیاده کند.
از دیدگاه نظری، مخالفت با رهبری نادرست است و جای بحث ندارد. اما اگر مخالفت با مورد رهبری شاهزاده رضا پهلوی است، این حق طبیعی هر شهروندی است. شماری از ایرانیان هوادار نظام پادشاهیاند و در رضا پهلوی توانش شاهی میبینند و از همین رو، هوادار رهبری وی هستند. شماری دیگر، به رضا پهلوی همچون سرمایهای سیاسی مینگرند و رهبری وی در دوران گذار میپذیرند. اما هر کسی نیز حق دارد رهبری برای خود برگزیند و حتی به رهبری و کارکرد جریان دیگر انتقاد کند. اپوزیسیون میتواند چندین رهبر داشته باشد.
اما اختلاف بر سر رهبری نمیباید از مسیر رقابت مدنی و داوری مردم منحرف و به ستیزی ویرانگر تبدیل شود. جریانهایی که رهبری به جنبش معرفی نمیکنند و همواره به رضا پهلوی میتازند، کار و رقابت سیاسی نمیکنند. بلکه رقیب را تخریب و به مبارزه اپوزیسیون با جمهوری اسلامی آسیب میرسانند. در اپوزیسیون کنونی ایران، رضا پهلوی شناختهشدهترین و پراعتبارترین چهرهٔ سیاسی است. این گزاره توصیفی از واقعیت میدان سیاست است، نه داوری هنجاری درباره شایستگی یا مطلوبیت. انکار یا نادیدهگرفتن این وزن سیاسی، بیش از آنکه نشانهٔ نقد باشد، بیانگر گسست از واقعگرایی سیاسی است. اگر بدیلی وجود دارد، تنها راه سنجش آن، رقابت آزاد برای جلب اعتماد عمومی و واگذاری داوری نهایی به مردم است.
سخن پایانی
ایران در آستانه دگرگونیای سرنوشتساز قرار دارد. شرایط گذار فراهم است، اما حلقه گمشده همچنان همبستگی ملی بر پایه حاکمیت مردم است. همانگونه که تجربههای جهانی نشان میدهد، رهبری دموکراتیک زمانی فرادست میشود که اعتماد عمومی را برانگیزد و در چارچوب اصول مشترک، تکثر مخالفان را به نیروی اپوزیسیون تبدیل کند. گفتمان ایرانشهری–مشروطگی و پیمان پنجبُنی چارچوبی برای همبستگی است، نه برای یکنواختسازی. اپوزیسیون ملیگرای آزادیخواه، اگر بتواند اختلافها را مهار کند و انتخاب نهایی را به مردم واگذارد، میتواند نیروی فرادست دوران گذار باشد.
ایرانی آزادیخواه نه از پادشاهی پارلمانی هراس دارد و نه از جمهوری ملی؛ تنها از کنار گذاشتن حق انتخاب مردم میهراسد.
————————-
کتابنامه برای مطالعه بیشتر
ایرانشهری
طباطبایی، سید جواد. (۱۳۹۴). دیباچهای بر نظریه انحطاط ایران. تهران: مینوی خرد.
نویسنده نشان میدهد که بهوارانه بسیاری از سرزمینهای پیرامونی، ایران، برپایه بر زبان فارسی، سنت دادگری، و مفهوم ایران همواره «تداوم تاریخی» و «هویت سیاسی» داشته است.
طباطبایی، سید جواد. (۱۳۹۷). زوال اندیشه سیاسی در ایران. تهران: مینوی خرد.
به باور طباطبایی، ایران به دلیل ناتوانی در نوسازی اندیشه سیاسی، به ویژه از دوره صفویه گرفتار رکود و انحطاط شد. همو نشان میدهد که چگونه انقلاب مشروطه تنها انقلاب سیاسی نبود، بلکه بازگشت به عقلانیت سیاسی، پیوند سنت ایرانی با مفاهیم مدرن قانون و حاکمیت ملی و نیز تلاش برای بازسازی اندیشه سیاسی بود.
قدرت سیاسی و توانایی در فتح اذهان مردم
ریمون آرون، قدرت سیاسی را به زور یا امکانات نظامی فرو نمیکاهد، بلکه آن را پیش از هر چیز ناشی از توانایی اثر گذاشتن بر رفتار و احساسات دیگران میداند. به دیگر سخن، هر قدرتی برای پایداری میباید بر جان و روان مردم چیره (conquête des esprits) شود و ترسها، امیدها، تصاویر ذهنی و روایتهایی بسازد تا ایشان در آن چارچوب زندگی و داوری کنند. از این نگر، گسست میان روایتهای رسمی و زندگی مردمی نشانهی فرسایش قدرت حکومت است، حتی اگر هنوز ابزار زور را در دست داشته باشد.
بحران مشروعیت و فرسایش حکومت
یورگن هابرماس در این کتاب توضیح میدهد که حکومتهای مدرن تنها با زور و پول پایدار نمیمانند، بلکه باید بتوانند در چارچوب ارزشها و ایدئولوژی رسمی خود، بحرانهای اقتصادی و اجتماعی را حل یا توجیه کنند. اگر نظامی دیگر چنین توانی نداشته باشد، وارد بحران مشروعیت میشود. چنین نظامی ممکن پابرجا بماند، اما همواره با بحرانهای تازه روبهرو است و چون نمیتواند راهحلی برای بحران بیابد، برای نگهداشت خود در قدرت چارهای جز کنترل امنیتی و تبلیغات رسمی ندارد.
اقتصاد رانتی و فرسایش ساختاری
این کتاب دستهجمعی «دولت رانتیر» را دولتی معرفی میکند که بخش اصلی درآمدش نه از مالیات شهروندان، بلکه از رانتهایی چون نفت و گاز است. حکومت در چنین ساختاری به جامعه پاسخگو نیست و رانت را میان گروههای قدرتمند توزیع میکند. نتیجه آن که رانتخواری بهجای سرمایهگذاری و کارآفرینی و تولید مینشیند و در پی آن تولید فرو میپاشد، نیروی انسانی کار و دانشآموخته مهاجرت میکند و ارزش پول مای از میان میرود.
نقش بدیل سازمانیافته در دوران گذار از دیکتاتوری
در این اثر کلاسیک اشاره میشود که بحرانهای درونی دلیل فروپاشی دیکتاتوریها نیست. خیزشهای خودجوش لازم، اما ناکافیاند. در کامیابی دوران گذار، همبستگی اپوزیسیون گرد اصول مشترک و توانایی به بسیج اجتماعی برای ارایه بدیل حکومتی از یک سو واز سوی دیگر، شکاف در حاکمیت رژیم نقشی تعیین کننده دارند. نویسندگان گذار دموکراتیک را نه یک روند خطی، بلکه مجموعهای از «چانهزنیها»، «پیمانها» و «توافقهای حداقلی» میدانند.
شورش، انقلاب و نظم جدید
هانا آرنت میان «شورش» و «انقلاب» تمایز میگذارد. شورش انفجار خشم انباشته است که در شرایطی ممکن است سرنگونی نطام حاکم بیانجامد. اما انقلاب ابتکار نیرویی سیاسی است که قدرت نوینی، نهادهای نو و نظمی جدید میسازد. جنبش «نه» به نظم موجود قدرتمند است، اما نیروی سازمانیافته و نهادهای لازم برای ساختن نظم تازه را ندارند.
دوران گذار: گفتمان بسیجگر
این کتاب یکی از مهمترین آثار نظری درباره گذار دموکراتیک است. به باور نویسندگان، گذار به دموکراسی زمانی موفق میشود که نیروهای دموکرات بتوانند «گفتمان فرادست» بسازند، بر اصول بنیادین توافق کنند، و اختلافات را به دوران پس از گذار واگذارند. همچنین نقش نهادها، جامعه مدنی و هویت ملی در گذار بررسی میشود.
دوران گذار: همبستگی در هویت ملی
اندرسون ملتها را «اجتماعات خیالی» میداند که از طریق زبان مشترک، حافظه تاریخی و روایتهای ملی ساخته میشوند. او نقش زبان ملی را در شکلگیری هویت سیاسی برجسته میکند.
روایتی مستند از نقش هویت ملی–کاتولیک، سنت استقلالخواهی و تطبیق آزادیخواهی با ویژگی های بومی در جنبش همبستگی لهستان.
نویسنده روایت میکند که نیروهای دموکرات گذار به دموکراسی را همچون بازگشت به هویت تاریخی-اروپایی و سنت لیبرالی قرن نوزدهم، پرتغال معرفی کردند.
موضوع این کتاب چکونگی گذار به دموکراسی در اسپانیای پس از فرانکوست. نویسندگان نشان میدهد چگونه نیروهای دموکرات توانستند آزادیخواهی را با هویت ملی پیوند دهند و با یادآوری هویت تاریخی، جمهوری دوم، قانون اساسی ۱۸۷۶ و ایده «آشتی ملی» مردم را بسیج کنند.
ماندلا نشان میدهد که چگونه از تجربه مشترک رنج، مبارزه علیه استعمار و نقش قبایل و اقوام برای برساختن هویت ملی و بازتعریف «ملت رنگینکمان» بهره برد و آزادیخواهی را در چارچوب ملی جای داد.
اسمیت هویت ملی را با مفاهیمی چون اسطورههای بنیانگذار، خاطره جمعی، سرزمین مشترک و ارزشهای تاریخی تعربف میکند و نشان میدهد که چگونه ملتها گذشته را برای ساخت آینده تفسیر دوباره میکنند.
آزادی
برلین با تفکیک آزادی مثبت و منفی، یکی از مهمترین چارچوبهای فلسفی آزادی را ارائه میدهد. وی بر این پایه نشان میدهد که آزادی بدون قانون و بدون محدودیت قدرت، پایدار نمیماند.
هایک آزادی را در پیوند با قانون، مالکیت، و اقتصاد بازار تعریف میکند و نشان میدهد که آزادی سیاسی بدون آزادی اقتصادی پایدار نمیماند.
■ جمشید اسدی گرامی،
در تحلیلی که ارائه کردی، یک نکته از قلم افتاده است و آن محور بودن اندیشههای سوسیالدموکراتیک به عنوان برآیند نیروهایی است که با حمایت عمومی در کشورهای دیگر، انتقال قدرت را از اقتدارگرایی به دموکراسی، فراهم کردند.
طیف وسیع سوسیالدموکراسی ایرانی با برنامههای آموخته از سراسر جهان، و پیشینه طولانی سوسیالدموکراسی در ایران، آمادهاند تا پیشبرد همزمان آزادی، دموکراسی وتوسعه پایدار در ایران را به عهده یگیرند. هم اکنون نیز سوسیال دموکراسی ایرانی ضمن به رسمیت شناختن انواع مالکیت و همچنین اقتصاد آزاد، آمادگی کنترل اهرمهای اقتصادی برای جلوگیری از انواع اولیگارشی اقتصادی را دارد. سوسیالدموکراسی با برقراری امکان دخالت مشروط دولت ملی و دولت استانی و دولت شهری در سطوح مختلف اقتصادی میتواند برآیند خواستهای (افراطی) راست و چپ باشد.
بنابراین بهتر است نیروهای راست و چپ به طیف وسیع سوسیال دموکراسی به چشم راه حل گذار نگاه کرده، و ضمن حفظ و تقویت انسجام سازمانهای خود، رهبری دوران گذار را به سوسیالدموکراتها واگذارند.
ما سوسیال دموکراتها هم ضمن مشورت با راست و چپ خود، و حتی با استفاده از صاحبنظران و کادرهای راست وچپ خود، ساختارهای “جمعی” انتقالی خواهیم ساخت. با چنین ساختاری، تامین حقوق دموکراتیک همه نیروهای اجتماعی اعم از طرفدارن سلطنت و ولایت فقیه تامین میشود بدون آنکه حق و حقوق ویژهای به آنها داده شود.
خود من در مقالاتی چند در همین سایت ایران امروز، مشخصات سوسیالدموکراسی جدید را که درسهای جهانی را در خود گنجانده است، ترسیم کردهام.اما چنین افکاری طیف وسیعی را در برمیگیرد که میتواند با انعطاف لازم، نیازهای متنوع ایران را برای سالهای اولیه گذار از اقتدارگراییبه دموکراسی پاسخ بگوید.
با احترام - حسین جرجانی
■ “دموکراسی بر پایهٔ «یک ایران، یک ملت» و «یک ایرانی، یک رأی” تناسبی با دموکراسی به مفهوم مدرن آن ندارد. در اینجا حقوق اقلیت نادیده گرفته میشود. حتی اگر اکثریت ایرانیان خواهان حکومت مقتدر مرکزی باشند مجوزی برای زیر پا گذاشتن حق برای مثال مردم کردستان برای خودگردانی و یا تحصیل به زبان مادری نیست. به علاوه مگر تا کنون زبان فارسی به عنوان زبان مشترک ایرانیان مورد مناقشه بوده است که آنرا به عنوان شرط اتحاد مطرح کرد. زبان فارسی بدون فشار از بالا در طول سدهها به زبان مشترک ما فراروییده و اگر مقاومتی در برابرش صورت گرفته نتیجه فشار از بالا برای محو دیگر زبانها و فرهنگ ایرانیان غیر فارس بوده است. “یک ملت” با دستور و پیمان سیاسی ایجاد نمیشود و طرح آن به صورت شعار و یا شرط اتحاد بیشتر ناشی از تعلقات ایدئولوژیک است. این شعار بیش از همه مورد علاقه نیروهای افراطی راست بوده است که از آن برای سرکوب اقلیتهای قومی استفاده شده است. یک ملت، یک رهبر، یک کشور شعار مورد علاقه نازیها هم بوده است. امروزه حتی طرح آن در آلمان مورد مناقشه و حتی پیگرد است. تفاهم ملی در این چارچوب خشک ناسیونالیستی امکانپذیر نیست!
محسن
■ محسن گرامی، شما از اقلیتهای قومی مینویسید و به درستی از حقوق آنان. ولی احزاب کردی ملت ایران را قبول ندارند و در نوشتههایشان از کردستان و ایران نام میبرند. از ملتهای مختلف ساکن ایران سخن میگویند. اگر در سایت حزب دمکرات کردستان ایران این فراخوان را بخوانید: “مرکز دیالوگ برای همکاری: کوردستان در برابر جنایات رژیم ساکت نخواهد ماند” به این موارد بر میخورید: (ملتهای ایران، در ایران و کوردستان، همبستگی با هموطنانمان در کرماشان ایلام و لرستان،).
اینها خصوصا حزب دمکرات کوردستان ایران دنبال کشور کردستان هستند و خود را نماینده جامعه پر تنوع کرد میدانند بدون اینکه وکالتی از آنها گرفته باشند. همان طور که شوونیسم نیروهای افراطی راست باید مورد نقد قرار گیرد لازم است با شوونیسم قومی هم مبارزه شود تا از تشکیل حکومتهای خانوادگی “مانند بارزانیها” جلوگیری شود.
نسل جدید و جوانان از چهار سوی ایران با وجود رسانههای اجتماعی به شهروندان جهانی تبدیل شده و فراتر از مرزهای جغرافیایی با فرهنگها و دانش روز دنیا در تعامل اند. این شرایطی نیست که بتوان آن را در قاب الگوهای عقب مانده و “پیشوا” گرایانه گنجاند*. اقوام ایرانی در یک ایران دمکراتیک و سکولار از همه حقوق خود برخوردار خواهند بود و نگهداری و تعمیق آن هم وظیفه هر شهروندی است. فدرالیسم هم نقابی بیش نیست و در واقع ایجاد بورکراسی عریض و طویل حکومتهای قومی عقبگردی ست بیعاقبت و پر از تنش. خودگردانی راههایی سادهتر دارد تا ایجاد دولت_ملتهای مصنوعی در داخل یک کشور. در ضمن فراخوان اخیر احزاب کردی پس از ده روز از اعتراضات مردم قابل تأمل است. کاش جناب عبدالله مهتدی و هم فکرانش به جای محدود ماندن در حزبی قومی، آن را گسترش داده و به حزبی سراسری تبدیل میکردند. تا مجبور نباشند با احزابی کار کنند که با مجاهدین خلق نرد عشق میبازند.
با احترام سالاری
* نگاه کنید به مصاحبه حسن شیخانی با شاهو حسینی در سایت حزب دمکرات کردستان ایران، که موانع را تا حدی و شِکوِه وار میبیند ولی راه حلش را در نوعی ناسونالیسم قومی میجوید.
■ با سپاس از اسدی عزیز و دیگر دوستان. با پیام محسن همراهی بیشتری دارم، لزومی ندارد که تفاوتهای قومی، فرهنگی و زبانی به وجه اختلافی بین مردم تبدیل شوند، بویژه در مرحلهای که در آن قرار داریم کوبیدن هر گونه میخ و محکم کاری یا پیشدستی که خارج از اصول فراگیر ملی باشد به تفرقه منفی میانجامد. اصول کلی نظیر حق انتخاب سیاسی، آزادی بیان، آزادی ادیان، تعامل با جهان متمدن ..... باید اکثریت قاطع مردم و نمایندگان فکری آنها را در بر گیرد. برای مثال آقا اسدی از مجاهدین نام بردند، من هم مخالف نزدیک شدن با مجاهدین به عنوان سازمان هستم، چرا که به عنوان سازمان مجرم و سابقهدار هستند، اما هر فردی از اعضا و هواداران آنها یک ایرانی است با حقوق و آزادی مساوی دیگران. همچنین هستند طیفهای اصلاحطلب یا ملیمذهبی.
نکته دیگر مربوط به درک عمومی جامعه از دمکراسی و انتخابات است. دوستان باید درنظر داشته باشند که در بین مردم مقدار کمی بد فهمی از پدیده - آزادی و انتخابات در مقابل خشونت و حذف - وجود دارد و برخی انتخابات را کانالی برای حذف رقبای خود میدانند یا دست کم درآن مسیر حرکت میکنند. تردیدی ندارم که نوشته آقای اسدی نگاهی مدرن و اصولی به امر انتخابات دارد، اما ضروریست که هر گاه راهبرد آینده ترسیم میکنیم به جوهر اصلی آزادی و انتخابات اشاره شود که از اولین وظایف برنده دفاع از حقوق دیگر شرکت کنندگان است نه حذف آنها.
روز خوش، پیروز.
■ سالاری گرامی، همواره هر نوشته شما برای من آموزنده بوده است. در مورد اقوام و اینکه کجراهی و کج فهمی در میان گروهها بسیار است با شما موافقم. اما اینجا صحبت از دوران گذار از جمهوری اسلامی است و پا فشاری بر اصول مشترک ملی، نه تصفیه حسابهایی که اصولا در این شرایط نه ممکن است و نه مفید. نقل قولهای حزب دموکرات کردستان ضرورتا غلط نیستند و بطور انتزاعی میتواند بجا باشد، اما من با آن مخالفم چون با خواسته و روح حاکم در مناطق کردنشین مغایرت دارد. پس امروز درست نمیبینم که جبهه مقابلهای جدید با گروه های کرد ایجاد شود. از طرفی، رویکرد ملی و شناسایی حق آزادی قومی و فرهنگی، اگر به ثمر نشیند، برگ برنده ایست در مقابل تفرقه و جدایی، چه امروز و چه در فردای “آزادی”.
موفق باشید، پیروز
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
مت اسپتالنک، سارا کینوسیان، جانا وینتر و حمیرا پاموک
خبرگزاری رویترز / ۷ ژانویه ۲۰۲۶
بنا بر گفته سه منبع آگاه، دولت ترامپ به وزیر کشور سرسخت ونزوئلا هشدار داده است که اگر در همکاری با رئیسجمهور موقت «دلسی رودریگز» برای برآوردهسازی خواستههای ایالات متحده و حفظ نظم پس از سرنگونی نیکلاس مادورو کوتاهی کند، ممکن است در صدر فهرست اهداف واشنگتن قرار گیرد.
یک منبع آگاه از طرحهای دولت گفته است «دیوسدادو کابیو»، که نیروهای امنیتی تحت فرمان او به نقض گسترده حقوق بشر متهماند، از معدود چهرههای وفادار به مادوروست که دونالد ترامپ تصمیم گرفته موقتاً برای حفظ ثبات در دوران گذار بر آنها تکیه کند.
به گفته همین منبع، مقامهای آمریکایی بهویژه نگراناند که با توجه به سابقه سرکوب و رقابت دیرینه میان کابیو و رودریگز، وی به عامل اخلال بدل شود؛ از این رو واشنگتن در حالی که در پی مهار او و در نهایت کنار زدنش از قدرت و تبعید است، تلاش میکند وی را به همکاری وادار کند.
هشدار به کابیو
منبع مذکور میگوید دولت آمریکا از طریق واسطهها به کابیو اطلاع داده است که اگر سرپیچی کند، ممکن است سرنوشتی مشابه مادورو پیدا کند یا حتی جانش در خطر باشد. مادورو، رهبر اقتدارگرای ونزوئلا روز شنبه گذشته در یک عملیات ویژه نیروهای آمریکایی دستگیر و به نیویورک منتقل شد تا در خصوص اتهامات «تروریسم مواد مخدر» محاکمه شود.
با این حال، حذف کابیو میتواند خطرناک باشد؛ زیرا ممکن است گروههای موتورسوار هوادار حکومت موسوم به «کولکتیوها» را به خیابانها بکشاند و هرجومرجی به راه اندازد که واشنگتن در پی جلوگیری از آن است. واکنش آنها به میزان حمایت دیگر مقامهای حکومتی از خودشان بستگی خواهد داشت.
تلویزیون دولتی ونزوئلا سهشنبه شب گزارش داد که رودریگز در یکی از نخستین تصمیمهای خود بهعنوان رئیسجمهور موقت، ژنرال «گوستاوو گونزالس لوپس» را بهعنوان رئیس جدید گارد افتخار ریاستجمهوری و اداره کل ضداطلاعات نظامی (DGCIM) منصوب کرده است.
گونزالس لوپس، که همراه با دستکم شش مقام بلندپایه دیگر ونزوئلا از سوی ایالات متحده و اتحادیه اروپا به علت نقض حقوق بشر و فساد تحریم شده است، تا میانه سال ۲۰۲۴ ریاست دستگاه اطلاعاتی ونزوئلا را بر عهده داشت تا اینکه مادورو در جریان تغییرات کابینه و تیم امنیتیاش او را برکنار کرد.
در اواخر همان سال، وی در سمت رئیس امور راهبردی و نظارت در شرکت نفت دولتی PDVSA با رودریگز همکاری خود را آغاز کرد.
هرچند گونزالس لوپس به عنوان متحد نزدیک کابیو شناخته میشد، هنوز روشن نیست که این انتصاب نشانهای از حمایت رودریگز از چهره بانفوذ حزب حاکم است یا بالعکس، علامت شکاف درونی قدرت.
تحلیلگران میگویند او جایگزین ژنرال «خاویر مارکانو» شده که پس از دستگیری مادورو عملکردش زیر سؤال رفته بود.
رودریگز همچنین «کالیکستو اورتگا»، رئیس پیشین بانک مرکزی را به سمت معاون رئیسجمهور در امور اقتصادی منصوب کرد.
دو منبع دیگر گفتهاند وزیر دفاع، ژنرال «ولادیمیر پادرینو»، نیز مانند کابیو از جمله اهداف بالقوه آمریکا محسوب میشود و به اتهام قاچاق مواد مخدر از سوی واشنگتن تحت پیگرد و دارای جایزه چند میلیوندلاری است.
یک مقام وزارت دادگستری آمریکا که نخواست نامش فاش شود، گفت: «این همچنان یک عملیات اجرای قانون است و کار ما هنوز تمام نشده است.»
به گفته منبع آگاه از دیدگاه دولت، مقامهای آمریکایی همکاری پادرینو را برای جلوگیری از خلأ قدرت حیاتی میدانند، زیرا وی فرمانده ارتش است. آنان معتقدند او کمتر از کابیو جزمگرایانه عمل میکند و احتمال دارد در عین تلاش برای خروج امن خود، بیشتر با خواست واشنگتن همراه شود.
مقام ارشد دولت ترامپ در پاسخ به پرسشهای رویترز از اظهارنظر مستقیم خودداری کرد، اما در بیانیهای گفت: «رئیسجمهور در حال اعمال حداکثر فشار بر عناصر باقیمانده در ونزوئلاست تا با آمریکا همکاری کنند؛ از جمله با متوقف ساختن مهاجرت غیرقانونی، جلوگیری از جریان مواد مخدر، احیای زیرساختهای نفتی، و انجام اقداماتی که به نفع ملت ونزوئلاست.»
وزارت ارتباطات ونزوئلا، که مسئول پاسخگویی به پرسشهای رسانهای برای کل دولت است، به درخواست رویترز برای اظهارنظر پاسخ نداد.
تردید دولت ترامپ نسبت به توان اپوزیسیون برای حفظ آرامش
به گفته یکی از منابع، دولت ترامپ به این نتیجه رسیده است که اپوزیسیون ونزوئلا به رهبری برنده جایزه صلح نوبل، «ماریا کورینا ماچادو»، قادر به حفظ آرامش نخواهد بود؛ در حالی که ترامپ خواستار ثبات کافی در کشور است تا زمینه را برای ورود دوباره شرکتهای نفتی آمریکایی به ذخایر عظیم نفتی ونزوئلا فراهم کرده و از اعزام نیروهای آمریکایی به میدان پرهیز کند.
بر اساس ارزیابی محرمانه سازمان سیا که دولت ترامپ از آن پیروی کرده است، نزدیکان سابق مادورو بهترین گزینه برای اداره موقت کشور هستند.
مقامهای آمریکایی همچنین تصمیم گرفتهاند فعلاً با متحدان مادورو کار کنند، زیرا نگراناند که در صورت تلاش برای انتقال فوری به حکومت دموکراتیک، کشور دچار آشوب شود و یا اعضایی از حلقه درونی قدرت، کودتا به راه اندازند.
با این حال، در نهایت واشنگتن خواهان حرکت به سمت برگزاری انتخابات تازه است، هرچند هنوز جدول زمانی مشخصی برای آن تعیین نشده است.
منتقدان میگویند واشنگتن هیچ توضیح روشنی درباره نحوه نظارت خود بر ونزوئلا پس از بزرگترین مداخله نظامی آمریکا در آمریکای لاتین از زمان تهاجم به پاناما در سال ۱۹۸۹ ارائه نکرده است. مخالفان این عملیات را نوعی نواستعمارگرایی و نقض حقوق بینالملل توصیف کردهاند.
رودریگز، محور اصلی راهبرد واشنگتن
در حال حاضر، واشنگتن رودریگز را گزینهای کلیدی برای حفظ موقت قدرت میداند تا در این فاصله برنامههای خود برای اداره ونزوئلای پس از مادورو را تکمیل کند؛ راهبردی که به گفته یکی از منابع، «هنوز در حال تکوین» است.
به گفته یک منبع آگاه از دیدگاه دولت آمریکا، از جمله خواستههای واشنگتن از رهبران جدید ونزوئلا، ابراز تمایل برای گشودن صنعت نفت این کشور به روی شرکتهای آمریکایی با شرایط مطلوب برای واشنگتن، مقابله با تجارت مواد مخدر، اخراج نیروهای امنیتی کوبایی و پایان همکاریهای ونزوئلا با ایران است.
منبع مذکور افزود، آمریکا خواهان مشاهده پیشرفت در تحقق این اهداف ظرف چند هفته آینده است.
فراتر از تهدید به اقدام نظامی بیشتر، واشنگتن میتواند از داراییهای مالی رودریگز بهعنوان ابزار فشار استفاده کند. بر اساس گفته یکی از منابع، ایالات متحده محل نگهداری این داراییها را که در قطر است شناسایی کرده و ممکن است آنها را مصادره کند.
اما یک مقام قطری به رویترز گفت ادعاهای مربوط به وجود داراییهای رودریگز در قطر نادرست است.
جلب همکاری مقامهای ونزوئلایی
منبع دیگری اظهار داشت، مقامهای آمریکایی و واسطههایشان همچنین در تلاشاند مقامهای ارشد دیگر و حتی لایههای پایینتر حکومت ونزوئلا را به همکاری با واشنگتن و تشکیل دولتی همسو با منافع خود ترغیب کنند.
مشاوران ترامپ رودریگز را «محور اصلی» این روند میدانند — یک تکنوکرات که به باور آنان مایل است درباره دوران گذار و مسائل نفتی با واشنگتن همکاری کند.
با وجود آنکه او و دیگر وفاداران مادورو ظاهراً جبههای واحد نشان دادهاند، روشن نیست که این وحدت تا چه زمانی دوام خواهد داشت.
رودریگز و کابیو طی سالها در رأس دولت، مجلس و حزب سوسیالیست حاکم فعالیت داشتهاند، اما هرگز متحد نزدیک به شمار نیامدهاند.
کابیو، افسر سابق ارتش، به عنوان مجری اصلی سیاستهای سرکوبگرانه دولت مادورو شناخته میشود و نفوذ گستردهای بر سازمانهای اطلاعاتی نظامی و غیرنظامی دارد که فعالیتهای جاسوسی داخلی را هدایت میکنند.
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
گروههایی از مردم در خیابان به حق اعتراض میکنند. حتی حکومت هم اعتراضشان را به رسمیت شناخته است. وقتی کتاب «ریشههای اقتصادی دیکتاتوری و دموکراسی» را شرح میدادم، میدانستم روزی مردم و حکومت در ایران به لحظه تقابل میرسند. امروز میتوانم شما را به گوش دادن آن (اینجا (https://castbox.fm/app/castbox/player/id6325129/id746759877?v=8.22.11&autoplay=0)) فرابخوانم و تحلیلم درباره وضعیت امروز را هم مختصر بنویسم.
گزینههای موجود
حکومت سه گزینه پیش رو دارد. ۱. سرکوب کند و هیچ اصلاحی نکند؛ ۲. امتیاز بدهد؛ ۳. امتیاز دادنش مقبول نشود، نتواند سرکوب کند، شکست بخورد و برود (انقلاب شود).
مردم و معترضان هم سه گزینه دارند: ۱. سرکوب شوند (اگر حکومت قوی باشد)؛ ۲. امتیاز بگیرند و اصلاحاتی واقعی شود؛ ۳. امتیازات را نپذیرند، سرکوب هم جواب ندهد، و حکومت ساقط شود (انقلاب کنند).
نگاهی به تاریخ
ناصرالدینشاه هر نوع اعتراضی را طی پنجاه سال به رسمیت نشناخت، سرکوب کرد، اجازه انقلاب نداد، و اصلاح مؤثری هم نکرد. مصلحان از امیرکبیر تا سپهسالار و بقیه را هم ناکام گذاشت.
مظفرالدین شاه و مردان قاجار، حاضر شدند امتیاز بدهند و توأم با باقی ماندن سلطنت، نوع حکومت به مشروطه تغییر کرد، مجلس و قانون اساسی به عنوان امتیازات دادهشده به مردم، در مقابل باقی ماندن سلطنت، پدید آمدند.
رضاشاه سرکوب کرد، اجازه اصلاحات، انقلاب نشد و با فشار خارجی رفت؛ خدماتش هم لکهدار شد.
شاه تا توانست جلوی اصلاحات مؤثر را گرفت، کارهایی کرد که خودش اصلاحات میدانست (اصلاحات ارضی و ...) و وقتی با مقابله گسترده انقلابیون مواجه شد نتوانست سرکوب کند. انقلابیون هم وقتی شاه و دولت بختیار حاضر شدند هر امتیازی بدهند و صدای انقلاب را بشنوند، نپذیرفتند و انقلاب شد.
جمهوری اسلامی، شیوه سرکوب کردن و امتیاز ندادن (اعتراضات و خشونتهای ۱۳۷۸، ۱۳۸۸، ۱۳۹۵، ۱۳۹۸) و هم سرکوب کرده و امتیاز داده (۱۴۰۱ و کوتاه آمدن از حجاب اجباری) داشته است.
وضعیت اکنون (دی ۱۴۰۴)
بدیهی است گزینه سرکوب، غیراخلاقی و غیرانسانی، ضدمردم، مخرب؛ و به جهت قرار دادن کشور در معرض مداخله خارجی (به جهت شرایط امنیتی و تهدیدهای آمریکا و اسرائیل) حتی برای خود حکومت غیرعقلانی و ایرانستیز است.
گزینه #انقلاب نه در دسترس و نه مطلوب است. چارلز تیلی جامعهشناس بزرگ انقلابها معتقد بود تجربه بررسی انقلابهای اروپایی به او نشان داده تا وقتی حکومت انگیزه، اراده و توان سرکوب دارد، هیچ انقلابی رخ نمیدهد، هر قدر که انقلابیون ناراضی و خشمگین باشند. جمهوری اسلامی انگیزه و توان سرکوب دارد و این را قبلاً هم نشان داده است.
انقلاب مطلوب هم نیست. انقلابها وارد شدن به بیسامانی و خشونت هستند. به قول جک گلدستون جامعهشناس انقلابها، در فردای انقلاب همه خوشحالند اما یک ماه بعدش نه! انقلابیون در ۲۲ بهمن ۵۷ سر از پا نمیشناختند، اما یک ماه بعدش (تا امروز) خیلیها حال و روز اسفناکی داشتند. خواستید بیشتر حالشان را بدانید، نوارهای مصاحبه انقلابیون در «تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد» را بشنوید.
گزینه #زندگی_فرسایشی هم به نابودی تدریجی زندگی و ایران میانجامد. وضعیتی که در آن حکومت سرکوب شدید نمیکند، مردم هم به اعتراضات ممتد و گاهبهگاه ادامه میدهند و هیچ ثباتی شکل نمیگیرد، فرسایش تدریجی است و عاقبت ندارد. ذره ذره مردن است.
گزینه سازنده
اگر قرار است ایرانی بماند و دردهای مردم به تدریج و مؤثر درمان شود، و شکلی از زندگی باثبات به نفع همگان و بدون خشونت تداوم یابد؛ راهی جز دادن امتیازهای مؤثر توسط حکومت و رسیدن به توافق جدیدی بین مردم و حکومت وجود ندارد. این توصیهای است که از تحلیل نظری عمیق و تاریخی برمیآید و تجربه و عقل بشری آنرا تأیید میکند.
مظفرالدین شاه که امتیاز داد، بنیان مشروطه را گذاشت که تاریخ معاصر ایران بر آن بنا شده است. سالروز فرمان مشروطه را هم گرامی میداریم. جمهوری اسلامی هم که به زور از حجاب اجباری کوتاه آمد، کار خوبی کرد. کوتاه آمدنش انسانیتر از همه تقابلش با زنان در چند دهه قبل بود.
گزینه سازنده، امتیاز دادن حکومت و رسیدن به شکل متفاوتی از زندگی کردن است که در آن #قرارداد_اجتماعی و مناسبات جدیدی بین مردم و حکومت برقرار شود. در میانه طوفان امنیتی و ژئوپلتیکی که در خاورمیانه و غرب آسیا وزیدن گرفته است، هر گزینه دیگری، حتی اگر هیجانانگیز و دلخنککننده به نظر برسد، شاید آغاز ویرانی بیپایان باشد.
اگر میخواهید ایران سامان یابد، به تجربه تاریخی، عقل خشونتپرهیز، و علوم اجتماعی احترام بگذارید؛ و معامله دموکراتیک (دادن امتیازات پایدار، معنادار، مؤثر به مردم در مقابل باقی ماندن حکومتِ عادلانهی باثباتِ توسعهگرا) را صورتبندی و اجرا کنید.
پایبند به #عقل_سرد و دوراندیش باشید.
تلگرام نویسنده
@fazeli_mohammad
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
اعلام حمایت ۲۲۲ فعال سیاسی و مدنی از بیانیه ١٧امضا با محوریت «نجات ایران»
۷ ژانویه ۲۰۲۶
اعتراضات دی ١٤۰٤ که از بازار تهران شروع شد و اکنون با گذشت یک هفته دهها شهر ایران را با شعارهای سیاسی در بر گرفته و حول شعارهای آزادیخواهانه و ضد استبدادی وحدت یافته است، نشانگر دردها و رنجهای پایانناپذیر ملتی است که طاقتش زیر بار فشار استبداد دینی، سیاست خارجی ستیزهجو و ایدئولوژی ارتجاعی حاکمیت و سیاستهای مخل توسعهطاق شده است.
ما امضاکنندگان از متن بیانیه هفده فعال سیاسی و مدنی و مدافعان حقوق بشر حول نجات ایران و تاکید بر اینکه «نظام نامشروع جمهوریاسلامی رفتنی است» حمایت میکنیم. اعتراض حق جمهور ملت ایران و اقشار مختلف تشکیلدهنده آن است. ما با صدایی رسا اعلام میکنیم که تنها راه نجات کشور از پرتگاه کنونی، گسترش اعتراضات سازمانیافته و همگرایی نیروهای دمکراسیخواه و خواهان تغییرات ساختاری سیاسی است.
زمان تغییر بزرگ فرا رسیده است. خشونت و سرکوب نمیتواند ملتی که تصمیم گرفته سرنوشتش را تغییر بدهد و مسیر ناتمام انقلاب مشروطه و مبارزات بعدی مردم ایران را به مقصد مقصود برساند، متوقف کند. آزادی، دموکراسی و حاکمیت ملی سرنوشت محتوم ایران قرن پانزدهم خورشیدی است. ما از همه معترضان دعوت میکنیم تا با هوشیاری و پایبندی به اصول مبارزه خشونتپرهیز، رعایت الزامات استقلال کشوربر ضرورت رویکردهای مشارکتی فراگیر و پرهیز از شعارهای اختلافافکنانه تاکید کنند. در عین حال به باور ما حمایت نهادهای دموکراتیک و سازمانهای بینالمللیحقوقبشری در چارچوب قوانین جهانی از خواستهای مردم ایران و بدون دخالت در روندهایی که مختص آنها است، امری مفید است.
راه نجات ایران عزیزمان از به هم پیوستن گرایشها، اصناف و جنبشهای اجتماعی معترض به وضع موجود میگذرد تا یک ابرجنبش قدرتمند برای تحمیل رفراندوم و انتخابات مجلس موسسان در چارچوب موازین انتخابات آزاد و منصفانه و حفظ یکپارچگی سرزمینی و استقلال ایران در لحظه موعود شکل بگیرد. تا آن روز همبستگی ومقاومت جمعی ما حول ملت واحد متکثر و نه گفتن به تمامی اشکال اقتدارگرایی و ایستادگی تقلیلناپذیر بر گذار به دمکراسی و پی افکندن مناسباتی جدید در تاریخ معاصر ایران، چراغ راه خواهد بود.
فهرست امضاکنندگان به ترتیب الفبا
الف- (٣٢-١) فریبا آباقری، محمد آزادی، حمید آصفی، ایمان آقابابایی، زهرا آقاخانی، هادی آقازری، نگار آقایی، علی آقایی، فاطمه آقایی، سعیده آقائی، مریم آقائی، حامد آئینهوند، احسان ابری، طاهره احمدی، علیرضا اردبیلی، کمال ارس، رویا اسکویی، سمانه اصغری، حسن اعتمادی، محمدرضا افخمی، علی افشاری، فاطمه افشاری، زهره امانی، کاوه امیری، مهدی امینی، شاهین انزلی، وهاب انصاری، فرشید انصاری، مریم اهری، شهره ایرانی، سهیل ایزدی، مژکان اینانلو
ب- (٤٧-٣٣)- رحیم باجغلی، محمود باقری، حسن باقرینیا، آرزو باهر، آتنا باهر، حسین بحیرائی، علی براری، علی برنوشیان، یدالله بلدی، افسانه بلوری، باران بهادری، عصمت بهرامی، سیدعلیرضا بهشتیشیرازی، فروغ بهمئی، بهروز بیات.
پ- (٥٤ – ٤٨) تورج پارسی، سهراب پهلوان، عاطفه پهلوان، حسین پورجانکی، محمد پوردوائی، علی پورنقوی، بیژن پیرزاده
ت- (٦٣-٥٥) شیما تدریسی، نیرووانا تربتی، ملیحه تسلیم، اکبر تعطیلی، محسن تقینژاد، فرخ تواناییپور، نیره توحیدی، مهدی توفیقحق، ژینوس توکلی
ج- (٧٢-٦٤) روزبه جامهشورانی، یدی جدیدیلرستانی، حسین جعفری، محمود جعفری ،محمد جمادی، فردوس جمشیدیرودباری، علیرضا جنیدی، افسانه جهانگیری، فرزاد جواهری
چ- (۷۳)امین چالاکی
ح- (۸۲-۷۴) حسین حاتمی، رئوف حسنزاده، جهانگیر حسینخواه، حمید حسینی، کامبیز حشمتی، احسان حکیمی، محمود حلالی، ملیحه حیاتی، شهین حیدری
خ- (۸۵-۸۳) علی خدابخش، بهروز خلیق، جمشید خونجوش
د- (۹۲-۸۶) زهره دادرس، ناصر دانشفر، مرتضی داور، مهرداد درویشپور، امیرخسرو دلیرثانی، نعیمه دوستدار، دومان رادمهر
ر- (۱۰۵-۹۳) بهرام راستا، محمدصادق ربانی، حمید رجبنسب، علیرضا رجبیان، محسن رحمانی، جواد رحیمپور، اکبر رحیمی، زهرا رحیمی، ابوالفضل رحیمیشاد، هومن رستمی، یونس رستمی، علی رستمیان، مهرداد رنجبر
ز- (۱۰۷-۱۰۶) اسماعیل زرگریان، شعله زمینی، حسن زهتاب
س- (۱۱۷-۱۰۸)علی ساکی، بهروز ستوده، جلال سرفراز، غلامرضا سرقینی، مریم سطوت، مسعود سفرینسب، محمد سلیمانی، صدرا سمنانی رهبر، ندا سوری
ش- (۱۲۱-۱۱۸) مهری شجاعی، امیرساسان شرفی، عباس شریفی، پروین شهبازی
ص- (۱۳۱-۱۲۲) ابراهیم صادقی، فریدون صارمی، فریبرز صارمی، محمدامین صالحی، امیر صالحی، حدیث صبوری، کوروش صحتی، علی صدرزاده، زری صدرنشین، فرید صفری
ط- (۱۳۲) اشکبوس طالبی
ع- (۱۵۰-۱۳۳) بهرام عباسی، مجید عبدالرحیمیپور، علیرضا عبدی، محمود عبدی، اسماعیل عبدی، فاطمه عدلی، مهدی عربشاهی، بهزاد عربگل، هژیر عطاری، اشرف عظیمزاده میلانی، فرزانه عظیمی، لیلا عظیمی، کاظم علمداری، محمدعلی علیان، رضا علیپور، رضا علیجانی، محمود علیزادهلسانی، مزدک علینظری
غ- (۱۵۱) فریده غفاری
ف- (۱۵۷- ۱۵۲) مهدی فتاپور، مسعود فتحی، گلشن فتحی، حسین فراجی، منصور فرهنگ، مریم فهیمی
ق- (۱۶۳- ۱۵۸) کامران قادری، محمد قائدی، مهدی قدسی، جعفر قدیمخانی، یدی قربانی، رضا قویدل
ک- (۱۷۶- ۱۶۴) ماهسلطان کاشی، کیارش کاظمی، خدیجه کاویانی، رضا کاویانی، کاظم کردوانی ،بهزاد کریمی، رضا کریمی، لیلا کریمی ،اسفندیار کریمی، حسن کلانتری، علی کلایی، جلال کیابی، رضا کیانی
گ- (۱۸۲- ۱۷۷) علی گلپیرا، مهدیه گلرو، حسن گلشاهی، سهیلا گلشاهی، احمد گنجی، رضا گوهرزاد
ل– ( ۱۸۴-۱۸۳) وحید لعلیپور، مزدک لیماکشی
م– (۲۰۶-۱۸۵) طاهره مالکی، حسین مجاهد، فرنوش محجوبی، مهدی محمدی، یوسف محمدی، تقی مختار، پرویز مختاری، علی مرادی، مهری مرادی، مهدی مظفری، شاهین مقرب، علی ملک، اصغر ممبینی، امیر ممبینی، امیر منصوری، بیژن مهر، محمود مهرانادیب، ژیلا موحد شریعتپناهی، سیما موید، سیروس میرزایی، مهران میرفخرائی
ن- (۲۱۴-۲۰۷) حسن نادری، حجت نارنجی، حسن نایبهاشم، مهدی نخلاحمدی، علیرضا ندیمی، داود نوائیان، داود نیکویی، امیر نیلو
ه– (۲۱۸-۲۱۵) حمید همتپور، علیرضا همتی، آرش هنرورشجاعی، رضا هوشمند
و- (۲۲۱-۲۱۹) ابراهیم والی، نیک وزیری ،جهانبخش ولیانپور
ی- (۲۲۲) حسن یوسفیاشکوری
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
«عیدروس الزبیدی»، رهبر شورای انتقالی مورد حمایت امارات
احمد الحاج، فاطمه خالد و جان گامبرل / خبرگزاری آسوشیتدپرس/ ۷ ژانویه ۲۰۲۶
شورای مخالف شورشیان حوثی در یمن روز چهارشنبه اعلام کرد که «عیدروس الزبیدی»، رهبر یک جنبش جداییطلب را اخراج و او را به «خیانت» متهم کرده است. این اقدام پس از آن صورت گرفت که گزارشها حاکی از خودداری الزبیدی از سفر به عربستان سعودی برای انجام گفتگوهاست.
ناآرامیهای اخیر در جنوب یمن نشاندهنده شکافی رو به گسترش میان قدرتهای حاشیه خلیج فارس است که باعث تضعیف ائتلاف ضدحوثیهای مورد حمایت ایران شده است. اختلافات دیرینه میان عربستان سعودی و امارات متحده عربی — که از پرونده سودان تا سیاستهای انرژی را در بر میگیرد — اکنون به یمن سرایت کرده است؛ جایی که هر یک از این دو کشور از گروههای رقیب حمایت میکنند. این شکاف، تنشها را میان دو همسایهای که رسماً هدف مشترک مقابله با حوثیها (سلطه یافتگان بر صنعا از سال ۲۰۱۴) را دنبال میکنند، عمیقتر کرده است.
در همین حال، ابهامات درباره آینده یمن نیز رو به افزایش است؛ کشوری در فقیرترین نقطه جهان عرب که بیش از یک دهه جنگ، رمق آن را گرفته است.
ناپدید شدن هیئت نمایندگی و اتهامات متقابل
هیئتی از «شورای انتقالی جنوب» (STC) که پیشتر تحت حمایت امارات متحده عربی بود، به ریاض پرواز کرد تا در نشستی برای بررسی وضعیت استانهای جنوبی یمن شرکت کند. با این حال، شورای انتقالی در بیانیهای اعلام کرد که تماس با این هیئت بلافاصله پس از فرود در خاک عربستان قطع شده و این شورا «نگرانی عمیق» خود را نسبت به این وضعیت ابراز داشت.
شورای انتقالی جنوب اعلام کرد که رهبر این گروه، «عیدروس الزبیدی»، همچنان در عدن (پایتخت موقت دولت به رسمیت شناخته شده بینالمللی) حضور دارد. این شورا همچنین عربستان سعودی را به انجام حملات هوایی در استان «الضالع» و بر جای گذاشتن تلفات متهم کرد.
«عمرو البیض»، یکی از مقامات امور خارجی شورای انتقالی، در این باره نوشت: «در حالی که هیئت عالیرتبه ما برای پیشبرد مذاکرات در عربستان است، رئیس شورا برای تضمین امنیت و ثبات در عدن باقی مانده است. او مردم خود را رها نخواهد کرد و زمانی که شرایط اجازه دهد، مستقیماً وارد گفتگو خواهد شد.»
در مقابل، «شورای رهبری ریاستجمهوری» (PLC) به ریاست رشاد العلیمی، در بیانیهای الزبیدی را به «لطمه زدن به جایگاه نظامی، سیاسی و اقتصادی جمهوری» و همچنین «تشکیل باند مسلح و قتل افسران و سربازان نیروهای مسلح» متهم کرد.
تشدید حملات هوایی عربستان
به گفته «صلاح بن لغبر»، از رهبران شورای انتقالی، شب گذشته بیش از ۱۵ حمله هوایی توسط عربستان سعودی به مواضع و اردوگاههای این شورا در استان الضالع انجام شده است.
در همین حال، شاهدان عینی به خبرگزاری آسوشیتدپرس گزارش دادند که خودروهای زرهی متعلق به شورای انتقالی، شبانه عدن را به مقصد الضالع ترک کردهاند. شاهدان دیگر نیز از مشاهده پهپادها در آسمان و وقوع انفجارهای مهیب در شهر الضالع خبر دادند که به نظر میرسد ناشی از هدف قرار گرفتن یک انبار مهمات بوده است.
شورای انتقالی جنوب صبح چهارشنبه در بیانیهای ضمن ابراز «غافلگیری» از این حملات، آن را یک «تنشآفرینی تأسفبار» خواند و خواستار توقف فوری بمبارانها و تضمین امنیت هیئت خود در ریاض شد.
فروپاشی در جبهه متحد ضدحوثی
شورای رهبری ریاستجمهوری (PLC) در آوریل ۲۰۲۲ پس از کنارهگیری «عبدربه منصور هادی» تشکیل شد. با این حال، اعضای این شورا به دلیل دنبال کردن دستور کارهای متضاد و وابستگی به حامیان خارجی متفاوت، دچار تشتت آرا بودهاند. این ازهمگسیختگی مانع از شکلگیری یک جبهه واحد علیه حوثیها شده است؛ حتی در شرایطی که ایالات متحده و اسرائیل حملاتی را علیه حوثیها آغاز کردهاند.
آتشبس متزلزل میان طرفهای درگیر در یمن برای سالها برقرار بود، اما تنشها در اواخر دسامبر دوباره شعلهور شد. جرقه این درگیریها پس از پیشروی نیروهای شورای انتقالی جنوب در استانهای نفتخیز «حضرموت» و «المهره» — که پیش از این در کنترل نیروهای تحت حمایت عربستان بود — زده شد.
واکنش تند ریاض و خروج امارات
سرتیپ «ترکی المالکی»، سخنگوی ائتلاف تحت رهبری عربستان، روز چهارشنبه اعلام کرد که قرار بود الزبیدی به همراه سایر مقامات شورا به سعودی پرواز کند، اما از حضور در پرواز خودداری کرده است. المالکی افزود: «دولت مشروع و ائتلاف اطلاعاتی دریافت کردند که نشان میداد الزبیدی نیروی بزرگی شامل خودروهای زرهی و تسلیحات سنگین را جابجا کرده و سپس به مکانی نامعلوم گریخته است.»
«عبدالله العلیمی»، نایب رئیس شورای رهبری ریاستجمهوری نیز در پیامی در شبکه اجتماعی X اظهار داشت که وضعیت کنونی در استانهای جنوبی پس از «شورش عیدروس الزبیدی»، علیرغم تلاشهای صادقانه عربستان، اتفاقی ناگوار و ناخواسته است.
در تحولی دیگر، روز یکشنبه نیروهای مورد حمایت عربستان پس از روزها حملات هوایی، وارد شهر بندری «المکلا» شده و مرکز استان حضرموت را بازپس گرفتند. عربستان در هفتههای اخیر مواضع شورای انتقالی و محمولههای سلاح منتسب به امارات را هدف قرار داده است. در پی فشارهای عربستان، امارات متحده عربی روز شنبه اعلام کرد که نیروهای خود را از یمن خارج کرده است.
جنگ یمن که در حاشیه جنوبی شبهجزیره عربستان و در مجاورت دریای سرخ و خلیج عدن در جریان است، تاکنون بیش از ۱۵۰ هزار کشته برجای گذاشته و یکی از بدترین فجایع انسانی جهان را رقم زده است.
***
العربیه فارسی:
ریاستجمهوری یمن الزبیدی را به ارتکاب «خیانت بزرگ» متهم کرد
شورای رهبری ریاستجمهوری یمن اعلام کرد عضویت عیدروس الزبیدی را از این شورا لغو کرده است. این تصمیم پس از آن اتخاذ شد که الزبیدی، با وجود اعلام آمادگی برای مشارکت در کنفرانس گفتوگوی فراگیر یمنی–جنوبی در ریاض، به مکانی نامعلوم گریخت.
به گزارش خبرگزاری «سبا»، شورای رهبری در بیانیهای که امروز چهارشنبه منتشر شد، اعلام کرد پرونده الزبیدی را به دادستانی کل ارجاع داده و او را به اتهام «خیانت بزرگ با هدف خدشهدار کردن استقلال جمهوری» طبق ماده 125 قانون جرائم و مجازات از کار تعلیق کرده است.
اتهام «تشکیل باند مسلح»
در این بیانیه آمده است که الزبیدی با تعرض به قانون اساسی، تلاشهای دولت را مختل کرده و با «تشکیل یک باند مسلح» در ارتکاب قتل افسران و سربازان نیروهای مسلح نقش داشته است. شورای رهبری میگوید او همچنین با سوءاستفاده از مسئله جنوب، از طریق نقضهای جدی علیه غیرنظامیان و تخریب تأسیسات و اماکن نظامی، به این مسئله آسیب زده و طبق ماده ۱۲۶ قانون جرائم و مجازاتها مرتکب جرم شده است.
در تصمیم ارجاع پرونده به دادستانی کل، الزبیدی همچنین به «تجاوز به قانون اساسی و نهادهای قانونی» طبق مواد ۱۳۱ و ۱۳۲ قانون جرائم و مجازاتها متهم شده است. او همچنین به «نقض قانون اساسی، مخالفت با قوانین و آسیب به حاکمیت و استقلال کشور» طبق ماده 4 قانون محاکمه شاغلان مناصب عالی متهم شده است.
این تصمیم در حالی اعلام شد که ائتلاف حمایت از مشروعیت در یمن پیشتر امروز اعلام کرد الزبیدی، که پیشتر مشارکت خود در کنفرانس یمنی ریاض را به پادشاهی عربی سعودی اعلام کرده بود، بدون اطلاع اعضای شورای انتقالی به مکانی نامعلوم گریخته است.
بهگفته این ائتلاف، الزبیدی حوالی نیمهشب اقدام به جابهجایی گسترده نیروها، از جمله نفربرها، خودروهای رزمی، سلاحهای سنگین و سبک و مهمات، از دو اردوگاه حدید و الصولبان به سمت استان الضالع کرده است.
ائتلاف همچنین اعلام کرد الزبیدی با هدف ایجاد آشوب و بیثباتی در داخل عدن، سلاح و مهمات را میان دهها نفر از عناصر فعال در این شهر توزیع کرده است؛ عناصری که بهگفته این منبع، تحت رهبری مؤمن السقاف و مختار النوبی فعالیت میکنند.
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
جان آیریش / خبرگزاری رویترز / ۷ ژانویه ۲۰۲۶
ایالات متحده روز سهشنبه برای نخستینبار همراه با ائتلاف گستردهای از متحدان اوکراین تعهد داد تضمینهای امنیتی ارائه کند؛ تعهداتی که رهبران آن را شامل تعهدات الزامآور برای حمایت از اوکراین در صورت حمله مجدد روسیه دانستند.
این وعده در نشست پاریس موسوم به «ائتلاف داوطلبان» (Coalition of the Willing)، متشکل از عمدتاً کشورهای اروپایی، مطرح شد تا تضمینهایی را برای اطمینانبخشی به کییف در صورت برقراری آتشبس با روسیه – کشوری که نخستینبار در سال ۲۰۱۴ به اوکراین تجاوز کرده و در سال ۲۰۲۲ حملهی تمامعیاری را آغاز کرده بود – مشخص سازد.
برخلاف نشستهای پیشین، این بار نمایندگان ایالات متحده نیز حضور داشتند؛ از جمله «استیو ویتکاف» و «جرد کوشنر» – داماد رئیسجمهوری دونالد ترامپ – بههمراه ژنرال «الکسوس گرینکویچ»، عالیترین فرمانده ارتش آمریکا در اروپا که یک روز پیش از نشست، جزئیات تضمینهای امنیتی را در دیدار با فرماندهان اروپایی بررسی کرده بود.
ویتکاف که هدایت مذاکرات با روسیه را برعهده دارد، پس از نشست گفت ترامپ «بهطور قاطع از پروتکلهای امنیتی حمایت میکند».
او افزود: «این پروتکلهای امنیتی برای بازدارندگی در برابر هرگونه حمله، یا حملات جدید در اوکراین طراحی شدهاند و در صورت وقوع حمله، دفاع نیز خواهند کرد. این تدابیر، بهقدری قدرتمندند که تاکنون مشابهشان دیده نشده است.» وی این سخنان را در یک نشست خبری مشترک با رهبران فرانسه، آلمان، بریتانیا و اوکراین بیان کرد.
کوشنر نیز گفت: «اگر اوکراینیها قرار است به توافق نهایی برسند، باید بدانند که پس از آن، امنیت خواهند داشت، بازدارندگی قدرتمندی وجود دارد و مکانیزمهای واقعی برای جلوگیری از تکرار چنین وضعیتی فراهم خواهد بود.»
پیشنهاد رهبری ایالات متحده در نظارت بر آتشبس
در بیانیهی رهبران ائتلاف آمده است که متحدان در سازوکار پیشنهادیِ نظارت و راستیآزماییِ آتشبس به رهبری ایالات متحده مشارکت خواهند کرد. مقامهای رسمی اعلام کردند این روند احتمالاً شامل استفاده از پهپادها، حسگرها و ماهوارهها خواهد بود، نه اعزام نیروهای آمریکایی.
ولودیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین، در پیامی در تلگرام نوشت این توافقها «نشانهای از آن است که اروپا و کل ائتلاف داوطلبان تا چه اندازه برای تحقق امنیت واقعی جدی هستند».
او افزود هنوز باید مشخص شود که سازوکار نظارت چگونه عمل خواهد کرد و ارتش اوکراین چگونه پشتیبانی و تأمین مالی میشود.
زلنسکی از ایالات متحده قدردانی کرد «بهخاطر آمادگیاش برای ایفای نقش پشتوانه در تمامی حوزهها – تضمینهای امنیتی، نظارت بر آتشبس و بازسازی». او گفت هیئت اوکراینی مذاکرات در موضوعات کلیدی را روز چهارشنبه ادامه خواهد داد.
بیانیه نهایی، حمایت صریح ایالات متحده را در بر نداشت و جزئیات نقش واشنگتن نسبت به پیشنویس اولیه تعدیل شده بود؛ از جمله حذف بندی که بر استفاده از توانمندیهای آمریکا در پشتیبانی از یک نیروی چندملیتی در اوکراین تأکید داشت.
با این حال، مقامهای اروپایی حضور فرستادگان آمریکایی و مواضع قاطع آنها را نشانهی پشتیبانی واشنگتن از چارچوب امنیتی جدید دانستند.
گفتوگوها برای پایان دادن به جنگ نزدیک به چهار ساله از ماه نوامبر با شتاب بیشتری دنبال شده است، اما مسکو هنوز هیچ نشانهای از تمایل به مصالحه نشان نداده؛ بهویژه پس از آنکه کییف اصلاحاتی را در پیشنهاد آمریکا خواستار شد که در نسخهی اولیه بیشتر در جهت خواستههای اصلی روسیه بود.
روسیه نیز تاکنون نشانهای علنی مبنی بر پذیرش توافق صلح همراه با تضمینهای امنیتی مورد نظر متحدان اوکراین بروز نداده است. مسکو پیشتر هرگونه استقرار نیروهای عضو ناتو در خاک اوکراین را رد کرده بود.
تمرکز بر تضمینهای امنیتی الزامآور
تا مدت اخیر، تمرکز اصلی متحدان بر وعدهی کمکهای نظامی به نیروهای اوکراینی و احتمال مشارکت در یک نیروی بینالمللی اطمینانبخش بود.
اما اکنون توجه بهسوی تضمینهای حقوقی الزامآور معطوف شده است؛ تضمینهایی برای حمایت از کییف در صورت وقوع حملهی جدید از سوی مسکو. دیپلماتها میگویند احتمال واکنش نظامی در این چارچوب، ممکن است مناقشات داخلی در کشورهای اروپایی را برانگیزد.
در بیانیهی رهبران آمده است: «این تعهدات ممکن است شامل بهرهگیری از توانمندیهای نظامی، پشتیبانی اطلاعاتی و لجستیکی، ابتکارهای دیپلماتیک، و همچنین اعمال تحریمهای جدید باشد.» رهبران افزودند که آنها اکنون قصد دارند این تعهدات الزامآور را «نهایی کنند».
رهبران اروپایی حاضر در نشست – از جمله امانوئل مکرون رئیسجمهور فرانسه، کیر استارمر نخستوزیر بریتانیا، دونالد تاسک نخستوزیر لهستان و جورجیا ملونی نخستوزیر ایتالیا – تأکید کردند که این بیانیه نشاندهندهی وحدت مجدد اروپا و ایالات متحده در حمایت از اوکراین است.
مکرون و استارمر پرسشها درباره قابل اعتماد بودن تعهدات ترامپ را نادیده گرفتند؛ بهویژه با توجه به ادعای تازهی او مبنی بر اینکه ایالات متحده باید کنترل گرینلند – قلمرو خودمختار وابسته به متحد ناتو، دانمارک – را برعهده گیرد.
آمادگی فرانسه و بریتانیا برای اعزام نیرو پس از آتشبس
در بیانیه رهبران آمده است که یک «نیروی چندملیتی برای اوکراین با رهبری اروپا» برای پشتیبانی از بازسازی نیروهای مسلح اوکراین و تقویت بازدارندگی شکل خواهد گرفت، با «پشتیبانی پیشنهادی از سوی ایالات متحده».
فرانسه و بریتانیا نیز «اعلامیهی نیت» برای اعزام آیندهی نیروهای چندملیتی پس از دستیابی به آتشبس امضا کردند.
مکرون گفت این اقدام میتواند شامل اعزام هزاران نیروی فرانسوی باشد.
استارمر نیز افزود: «این تصمیم زمینهساز چارچوب حقوقیای است که بر اساس آن، نیروهای بریتانیایی، فرانسوی و دیگر شرکا خواهند توانست در خاک اوکراین فعالیت کنند، از آسمان و دریاهای اوکراین محافظت نمایند و توان رزمی ارتش این کشور را برای آینده بازسازی کنند.»
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
بیانیه جمعی از فیلمنامهنویسان سینمای ایران؛ نمیتوان سکوت اختیار کرد
جمعی از فیلمنامهنویسان سینمای ایران با صدور بیانیهای نسبت به شرایط اجتماعی – اقتصادی حاکم بر جامعه واکنش نشان دادند.
به گزارش سینماسینما در این بیانیه آمده:
اگر مهمترین کار فیلمنامهنویس نوشتن واقعیات زندگی است، نمیتواند در برابر مصائبی که هر روز خشنتر از روز پیش بر زندگی مردم تحمیل میشود، سکوت اختیار کند.
اعتراضات اقتصادی، سیاسی و فرهنگی روزهای اخیر، نه هیجانی زودگذر، که حاصل انباشت سالها نشنیدن، نادیدهگرفتن و حذف نظاممند صداهای منتقد است.
آنجا که معیشت به بحران بدل میشود و آزادی در قفس نظارت و تهدید گرفتار میآید، اعتراض خیابانی اجتنابناپذیر است. برخورد قهری با این اعتراضات راهحل نیست و مشکل را عمیقتر میکند. امنیت با خاموشکردن صداها به دست نمیآید و ثبات با انکار واقعیت شکل نمیگیرد.
ما صریح و بیپرده، بر حق اعتراض مسالمتآمیز مردم و ضرورت آزادی بیان و قلم تأکید میکنیم و سیاستهای محدودکنندهای که سد راه پویایی جامعه و فرهنگ شدهاند را مردود میدانیم.
جمعی از فیلمنامه نویسان سینمای ایران
محمودآیدین – علی اصغری – حامدافضلی – ارسلان امیری – حسین ایری – امیربرادران – روناک برخوردار – معصومه بیات – فاطمه پاسبان – آباریس تنظیفی – فرهاد توحیدی – پژمان تیمور تاش – محسن جسور – حمید چمنی – رضا حیدرنژاد – علی حیدری – فریدون دانشمند – شادمهر راستین – کریمرناسیان – مهیار رضا خانی – احمد رفیع زاده – اکبر روح – سید سعید رحمانی – مرجان ساداتی – مهدی سجادپور – منعم سعیدی پور – نسیم سیفی پور – رحمان سیفی آزاد – تیرداد سخایی – شعله شریعتی – محمد رضا شهریاری – مهنوش شیخی – مهدی شیرزاد – بیژن شیرمرز – شبیر شیرازی – فرزانه شبانی – مهنوش صادقی – بهتاش صناعی ها – مهتاب صداقت – حمزه صالحی – خسرو صالحی – پیمان عباسی – مهرنوش عبدی منفرد – امیر عربی – منصور غلامی – هومان فاضل – علی فرقانی – پیمان قاسم خانی – حامد قاسمی – لاله قهرمانی – بابک کاظمی – بابک کایدان – مهران کاشانی – محبوبه گشایشی اول – مهدی گمینی – لیلا لاریجانی – حسین مثقالی – رویا محقق – نسیم محمدی فارسانی – رضا مقصودی – کاظم معصومی – عبدالرضا منجزی – بیژن موسوی کاشانی – مهرداد موفق – ناصر مولوی – حسن مهدوی فر – محمود مهرآور – امیر علی محسنین – مهدی محمد نژادیان – خسرو نقیبی – شعله نیک روش – علی رضا محمودی – مریم مقدم – نادر وحید – ناصر هاشمی – پیام یزدانی
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
ندا جعفری / اعتماد
به دنبال اعتراضات بازاریان و سایر مردم به شرایط نامساعد اقتصادی حاکم بر کشور، سرعت اینترنت بهشدت کاهش یافته و اختلالها افزایش. به گفته برخی شهروندان در این روزها به دلیل اعتراضات اقتصادی مردم حتی بسیاری از فیلترشکنها و ویپیانها دیگه کارکرد قبلی را ندارند. البته برخی نیز با توجه به سرعت پایین اینترنت کار نمیکنند، یعنی سرعت از یک حدی که کاهش مییابد آنها دیگر کار نمیکنند. فیلترشکن سایفون یکی از این فیلترشکنهاست.
آنگونه که در سایت زومیت آمده بررسی دادههای ترافیکی نشان میدهد از پنجشنبه ۱۱ دیماه، همزمان با کاهش محسوس عملکرد فیلترشکنها، افت معناداری در میزان ترافیک اینترنت کشور شکل گرفته است؛ افتی که روز شنبه به اوج خود رسید و در مقایسه با هفته قبل، در برخی ساعات تا ۳۵ درصد کاهش را ثبت کرده است. این اتفاق در شرایطی رخ داد که کاربران در نقاط مختلف کشور تجربههای متفاوتی از اینترنت دارند؛ از قطع و وصلهای پیدرپی گرفته تا بارگذاری نامنظم سایتها و اختلال در دسترسی به سرویسهای بینالمللی.
به نقل از زومیت دادههای منتشرشده از سوی کلادفلر نشان میدهد ترافیک ورودی به سرورهای کلادفلر در روز پنجشنبه حوالی ساعت ۳۰: ۱۸ نسبت به هفته قبل تا ۲۲درصد کاهش پیدا کرد و میانگین ترافیک روزانه نیز حدود ۱۵درصد پایینتر آمد. از آنجا که بخش قابلتوجهی از وبسایتها و همچنین بسیاری از فیلترشکنها به زیرساخت کلادفلر متکی هستند، این افت ترافیک صرفا یک نوسان فنی ساده تلقی نمیشود.
همین همزمانی کاهش ترافیک، افت عملکرد فیلترشکنها و ناپایداری اینترنت، گمانهها درباره وجود یک مداخله هدفمند را تقویت کرده است؛ مداخلهای که بهجای مسدودسازی مستقیم، با ایجاد اختلال در گلوگاههای کلیدی مانند؛ کلادفلر، تلاش میکند دسترسی کاربران به اینترنت آزاد را پرهزینهتر و بیثباتتر کند. نتیجه چنین رویکردی، اینترنتی است که نه قطع میشود و نه پایدار میماند؛ وضعیتی خاکستری که بیشترین فشار آن مستقیما بر دوش کاربران، کسبوکارهای آنلاین و جریان آزاد اطلاعات سنگینی میکند.
در استانهایی چون همدان، لرستان، تهران، اردبیل و آذربایجان شرقی و خوزستان افت شدید اینترنت از ابتدای هفته گزارش شده است و منجر به اعتراضات مردم شده است و حتی بسیاری از فیلترشکنها و ویپیانها هم وصل نمیشوند. این الگوی اختلالات در استانهای دیگری نیز دیده شده است، از گلستان، خراسان شمالی، فارس، اصفهان، چهارمحال و بختیاری، سیستان و بلوچستان، خراسان رضوی، گیلان، خراسان جنوبی، آذربایجان غربی، مرکزی و یزد نیز در نمودارهای کلادفلر گزارشهایی از افت ترافیک منتشر کردهاند.
همزمان با کاهش سرعت اینترنت و رشد اختلالات روز دوشنبه به گزارش خبرگزاری مهر، ۵۱ نماینده مجلس در تذکری به رییسجمهور و وزرای ارتباطات، اطلاعات، دفاع و کشور بر لزوم نظارت بیشتر بر فعالیت سکوهای پیامرسان بینالمللی در فضای مجازی تاکید کردند.
واکنش وزیر ارتباطات به اختلالها
در واکنش به رشد اختلالات و کاهش همزمان سرعت اینترنت، روز دوشنبه ستار هاشمی، وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات در گفتوگویی میگوید: مردم مطالبات و اعتراضهایی دارند اما در عین حال، نگرانی جدی نسبت به آسیب دیدن کسبوکارها در صورت اختلال یا قطع اینترنت نیز وجود دارد و این دغدغه، کاملا قابلفهم است.
او میافزاید: نگاه دولت چهاردهم بر این مبنا بوده که معیشت مردم و آرامش آنها اولویت شماره یک است و این رویکرد بهصورت جدی در حال پیگیری است. اگر بپذیریم که معیشت مردم بهطور مستقیم با کیفیت ارتباطات و برخورداری از زیرساختهای ارتباطی در ارتباط است، آنگاه توجه ویژه به این حوزه به یک تکلیف روشن برای ما تبدیل میشود.
به نقل از تابناک وزیر ارتباطات میگوید: برآوردها نشان میدهد بیش از ۱۰ میلیون نفر از شهروندان کشور، بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم، زندگی و معیشت آنها از فضای زیرساختی ارتباطات کشور تأثیر میپذیرد و همین موضوع ایجاب میکند که در سیاستگذاریها و تصمیمگیریها، حساسیت و دقت مضاعفی به خرج داده شود.
هاشمی ادامه میدهد: بحث قطع یا محدودسازی اینترنت، یک اقدام مطلق و همیشگی نیست بلکه تابع شرایط خاص است و تصمیمها در این حوزه با در نظر گرفتن ملاحظات امنیتی، معیشتی و حفظ جان شهروندان اتخاذ میشود.
تصمیمها بیرون از وزارت ارتباطات
کاهش محسوس سرعت اینترنت و اختلالهای مقطعی و تکرارشونده، بار دیگر اقتصاد دیجیتال ایران را در موقعیتی شکننده قرار داده است. افشین کلاهی، عضو اتاق بازرگانی ایران و عضو هیاتمدیره فدراسیون فناوری اطلاعات و ارتباطات با ارزیابی شرایط فعلی معتقد است؛ آنچه امروز در حوزه اینترنت رخ داده، صرفا یک مساله فنی یا مقطعی نیست، بلکه نتیجه تصمیماتی بالادستی است که پیشبینیپذیری را از کسبوکارهای آنلاین گرفته و سرمایهگذاری در این حوزه را با تردید جدی مواجه کرده است.
به گفته افشین کلاهی، برخلاف تصور عمومی، وزارت ارتباطات نقش تصمیمگیر اصلی در محدودسازی یا کاهش سرعت اینترنت ندارد و بیشتر در جایگاه مجری قرار گرفته است. هسته اصلی تصمیمگیری در سطوح بالاتری انجام میشود و همین موضوع باعث میشود پاسخ روشنی درباره موقتی یا دائمی بودن این اختلالها وجود نداشته باشد.
او تأکید میکند: وزارت ارتباطات اساسا علاقهای به دخالت فراتر از نقش اجرایی خود ندارد و سیاستها از جای دیگری دیکته میشود. کلاهی با اشاره به تفاوت شرایط اینترنت در نقاط مختلف کشور به «اعتماد» میگوید: شدت و نوع اختلالها در شهرهای مختلف یکسان نیست. در تهران به نظر میرسد محدودیتها کمتر باشد، اما در بسیاری از شهرستانها این سیاستها بهصورت هدفگذاریشده و شدیدتر اجرا میشود. حتی در برخی مناطق، روزهای اعمال محدودیت با شهرهای دیگر تفاوت دارد. این ناهمگونی نشان میدهد که تصمیمها کاملامنطقهای و مبتنی بر ملاحظات امنیتی اتخاذ میشود.
به باور این عضو اتاق بازرگانی ایران، هدف اصلی سیاستهای اخیر، کنترل یا تضعیف فیلترشکنها است، اما اثر مستقیم آن بر سرعت اینترنت و عملکرد روزمره کسبوکارهای آنلاین کاملا مشهود است. وقتی سرعت کاهش پیدا میکند، فرآیندهای سادهای مانند؛ بارگذاری سایت، ارتباط با مشتری یا ارایه خدمات آنلاین با اختلال روبهرو میشود و این یعنی آسیب مستقیم به کسبوکارها و در نهایت به مردم.
کلاهی تأکید میکند: کاهش کیفیت اینترنت فقط کسبوکارها را تحت فشار قرار نمیدهد، بلکه زندگی روزمره مردم را نیز دشوارتر میکند. دسترسی به اطلاعات، استفاده از خدمات آنلاین و حتی انجام امور عادی روزانه زمانبرتر و پرهزینهتر میشود. در چنین شرایطی، استفاده روزمره از اینترنت بهجای تسهیلکننده، به یک چالش دائمی تبدیل میشود.
از نگاه کلاهی، وضعیت فعلی اینترنت با سیاستهای بالادستی اعلام شده برای توسعه اقتصاد دیجیتال کاملا در تضاد است. در حالی که در اسناد رسمی بر رشد اقتصاد دیجیتال، استارتاپها و خدمات آنلاین تأکید میشود، تصمیمهای عملی در جهت محدودسازی و کاهش کیفیت زیرساختها حرکت میکند و این تناقض، پیام روشنی برای فعالان اقتصادی دارد؛ اینکه نمیتوان به ثبات این فضا اعتماد کرد.
کلاهی معتقد است؛ پیشبینی آینده اینترنت در ایران تقریبا غیرممکن است، تجربههای گذشته نشان داده که حتی قطع کامل اینترنت نیز سابقه دارد و این تصمیمها در شرایط خاص و خارج از روالهای معمول اتخاذ میشود. به همین دلیل نمیتوان با قطعیت گفت که اختلالهای فعلی موقتی است یا در آینده تشدید میشود. همهچیز به شرایط کلی کشور و تصمیم نهادهای امنیتی و بالادستی بستگی دارد.
به گفته این عضو اتاق بازرگانی ایران، در کوتاهمدت نتیجه این وضعیت کاملا روشن است؛ اختلال در فعالیت همه کسبوکارهای آنلاین و ایجاد چالش جدی برای آنها. اما اثرات بلندمدت بسیار نگرانکنندهتر است. نااطمینانی و پیشبینیناپذیری باعث میشود سرمایهگذاران بهتدریج از حوزه اقتصاد دیجیتال فاصله بگیرند. تجربه دورههای قبلی، بهویژه زمانهایی که اینترنت بهطور کامل قطع شد، نشان داد که خروج سرمایه از این بخش کاملا واقعی است.
کلاهی با مقایسه این وضعیت با برخی تصمیمهای اقتصادی دیگر، از جمله اصلاح تعرفهها یا تکنرخی شدن ارز، میگوید: در ایران معمولا تصمیمهای سخت زمانی گرفته میشود که فرصت مناسب از دست رفته است. به باور او، همانطور که برخی اصلاحات اقتصادی با تأخیر اجرا شد، محدودسازی اینترنت هم در زمانی اتفاق میافتد که اقتصاد دیجیتال بیش از هر زمان دیگری به ثبات نیاز دارد.
کلاهی در ارزیابی وضعیت فعلی سرعت اینترنت به گزارشهایی اشاره میکند که از کاهش ۳۵ درصدی ترافیک اینترنت در برخی مناطق حکایت دارد، در حالی که در بعضی نقاط افت حدود ۱۰ درصد گزارش شده است. او تأکید میکند: به دلیل مقطعی بودن اختلالها و تفاوت شهر به شهر و استان به استان، ارایه یک آمار دقیق و سراسری عملا امکانپذیر نیست.
افشین کلاهی معتقد است؛ تا زمانی که اینترنت به عنوان یک زیرساخت حیاتی و اقتصادی دیده نشود و تصمیمگیری درباره آن شفاف و قابل پیشبینی نباشد، اقتصاد دیجیتال ایران همچنان در معرض آسیب خواهد بود. نااطمینانی، بزرگترین دشمن سرمایهگذاری است و تداوم این وضعیت، نهتنها رشد کسب وکارهای آنلاین را متوقف میکند، بلکه آینده این بخش را با ابهام جدی روبهرو میسازد.
هزینهای که باز هم باید مردم پرداخت کنند
مهکامه شریفزاد، رییس کارگروه تبادل انجمن بلاکچین ایران نیز بر این باور است که تجربه جهانی و داخلی نشان میدهد اختلالهای گزینشی میتواند به افت کیفیت پایدارتر تبدیل شود، خصوصا وقتی اطلاعرسانی رسمی دقیق (علت، دامنه، مدت و معیار بازگشت به وضعیت عادی) ارائه نشود و اگر اختلال به جای مدیریت هدفمند ریسک، به یک رویه تبدیل شود، ریسک تشدید و تکرار آن بالاست و هزینهاش را مردم و کسبوکارها میدهند. این امری است که به وضوح در بحران فیلترینگ و جنگ ۱۲ روزه تجربه کردیم.
او به «اعتماد» میگوید: کاهش سرعت فقط «کندی وبگردی» نیست، در اقتصاد دیجیتال، افت کیفیت اینترنت یعنی؛ اختلال در پرداخت، احراز هویت، پشتیبانی و پاسخگویی و تأخیر و خطا در OTP ورود و تراکنشها. افزایش خطای عملیاتی از قطع و وصل، تایماوت، دوبارهکاری، صفهای پردازش و نارضایتی مردم.
شریفزاده با اشاره به افزایش ریسک امنیتی ادامه میدهد: وقتی سرویسها ناپایدار میشوند، کاربران به مسیرهای ناامنتر رانده میشوند، خطاهای انسانی بالا میرود و فرصت سوءاستفاده، فیشینگ بیشتر میشود.
رییس کارگروه تبادل انجمن بلاکچین میافزاید: در کنار مواردی که ذکر شد هزینه مستقیم در افت فروش، جریمه SLA، افزایش هزینه زیرساخت و نیروی انسانی و مهمتر از همه کاهش اعتماد نیز حائز اهمیت است. حتی در شرایط «عادی» شاخصهای سرعت و کیفیت ایران (مثلا میانه سرعت دانلود ثابت) در گزارشهای عمومی اعداد محدودی را نشان میدهد، حال وقتی اختلال روی آن سوار شود، اثر آن چند برابر میشود.
او در مورد حجم واقعی ترافیک ادامه میدهد: به جای یک عدد واحد، باید سه لایه را از هم تفکیک کنیم؛ حجم ترافیک (Traffic Volume): که در گزارشهای اخیر، کاهش میانگین تا حدود ۳۵ درصد مطرح شده است. کیفیت تجربه کاربر (QoE: Packet loss) ناپایداری مسیرها؛ اینها حتی اگر ترافیک «کم» هم افت کند، میتواند تجربه را شدیداً خراب کند و دامنه جغرافیایی - زمانی که گزارشها از اختلال گزینشی در برخی استانها و بازهها صحبت میکنند؛ یعنی «میانگین کشوری» ممکن است شدت آسیب در نقاط پرریسک را پنهان کند. به عنوان یک مطالبه اقتصادی و حرفهای در این زمینه خواهش میکنیم انتشار گزارشهای فنی دورهای از سوی متولیان (بدون اطلاعات حساس) شامل؛ KPIهای کیفیت، مدت، دامنه و اقدامات جبرانی جایگزین آمار و ارقام حدسی و احساسی و سلیقهای شود.
شریفزاده ادامه میدهد: وقتی شبکه دچار ناپایداری، اختلال گزینشی یا تغییرات ناهمگون کیفیت میشود، ابزارهای رمزگذاریشده و تونلسازی (که بسیاری از کاربران از آنها استفاده میکنند) بیشتر از بقیه آسیب میبینند؛ چون به اتصال پایدار و بدون قطعووصل نیاز دارند که نتیجهاش برای کاربر نهایی؛ کندی و خطای بارگذاری سایتها، باز و بسته شدن مکرر نشستها و یک اثر جانبی مهم دیگر یعنی هزینه پهنای باند و افزایش پردازش برای کسبوکارها است چرا که درخواستها چندبار تکرار میشوند.
او میگوید: همزمان، بخش بزرگی از وب و اپها به سرویسهای ابری، شبکههای توزیع محتوا متکیاند؛ اختلال در دسترسی پایدار به این زنجیره میتواند روی «سایتهای کاملا قانونی و داخلی خدمترسان» هم اثر بگذارد.
این کارشناس حوزه فناوری در ادامه با اشاره به افت سرعت اینترنت که موقتی است یا خیر میگوید: اگر «موقتی» است، باید مثل هر مدیریت بحران حرفهای، زمانبندی، معیار پایان، و پاسخگویی داشته باشد. نگرانی ما این است که وقتی ابزار اضطراری چند بار تکرار شود، عملا به رویه تبدیل میشود، بدون اینکه سازوکار جبران خسارت یا ارزیابی هزینه فایدهاش روشن باشد.
شریفزاده ادامه میدهد: نمونه تاریخی نزدیک هم داریم، در خردادماه ۱۴۰۴ و همزمان با تنش امنیتی، گزارشهای متعددی از اختلال- قطع گسترده اینترنت منتشر شد و خود این وضعیت، هم زندگی مردم را مختل کرد و هم روی سرویسهای مالی اثر گذاشت و حتی منجر به از دست رفتن بخش بزرگی از منابع مالی شد.
او در پاسخ به این پرسش که چرا همزمان با افزایش هزینه بستههای اینترنت، کیفیت و سرعت کاهش پیدا کرده است، میگوید: اصل ماجرا ساده است، وقتی قیمت بالا میرود، باید شاخصهای کیفیت هم بهتر شود و اگر بدتر میشود، مردم حق دارند «گزارش شفاف کیفیت» و «پاسخ روشن» بخواهند، این موضوع تنها اقتصادی نیست؛ مساله اعتماد عمومی است. اگر سرمایهگذاری شبکه، افزونگی، و تابآوری جدی گرفته میشد، در دورههای پرریسک شاهد این سطح از افت کیفیت نبودیم. پیشنهاد مشخص لایه متخصصان و کارشناسان، الزام به انتشار عمومی KPIهای کیفیت (Latency/Packet loss/Uptime) + سازوکار جبران خسارت برای کسبوکارهایی که SLAشان ضربه میخورد است. نمونه اجرایی و خروجی این پیشنهاد موجود است که میتواند کمک بسزایی کند.
رییس کمیته خودتنظیمگری کسب و کارهای تبادل انجمن بلاکچین ایران میافزاید: کاهش سرعت اینترنت با الزامات توسعه اقتصاد دیجیتال و برنامههای بالادستی همخوانی ندارد، برنامهها و اسناد بالادستی روی رشد اقتصاد دیجیتال و تقویت زیرساخت تأکید دارند، در برخی اظهارنظرها حتی از هدفگذاری افزایش سهم اقتصاد دیجیتال تا ۱۰درصد یا بالاتر در چارچوب برنامه هفتم صحبت شده است.
رییس کمیته خودتنظیمگری کسب و کارهای تبادل انجمن بلاکچین ایران ادامه میدهد: وقتی اینترنت ناپایدار میشود، سرعت اطلاعرسانی، پاسخگویی، و کنترل ریسک پایین میآید و فضا برای سوءاستفاده و خسارت مالی بازتر میشود. امنیت ملی با «کاهش کیفیت عمومی اینترنت » به دست نمیآید؛ امنیت ملی با شبکه تابآور، مدیریت هدفمند تهدید، و همکاری واقعی با بخش خصوصی به دست میآید، پس هر محدودیتی روی اینترنت باید مستقیم با ریسک مشخص، زمان مشخص، و گزارش شفاف توجیه شود؛ وگرنه خودش تبدیل به ریسک اقتصادی و امنیتی میشود. ما همزمان هم طرفدار امنیت سایبری هستیم و هم طرفدار کیفیت اینترنت؛ چون در عمل این دو متضاد نیستند؛ راه درست، امنیتِ هدفمند است نه کندی سراسری.
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران
امروز، سه شنبه ۱۶ دیماه ۱۴۰۴، دهمین روز تداوم اعتراضات و اعتصاب شهروندان در شهرهای مختلف ایران رقم خورد. گزارشها حاکی از آن است که خشونت نیروهای انتظامی–امنیتی به مراکز درمانی نیز کشیده شده و در مواردی این مراکز هدف مداخله و حمله قرار گرفتهاند.
طی روزهای گذشته دستکم ۲۸۵ نقطه در ۹۲ شهر از ۲۷ استان کشور شاهد برگزاری تجمعات اعتراضی بوده است. همچنین در جریان این رویدادها دستکم ۲۰۷۶ شهروند بازداشت شده و دستکم ۳۴ تن از معترضان و ۲ نیروی امنیتی-انتظامی جان خود را از دست دادهاند.
اعتراضاتی که در روزهای ابتدایی با اعتصابها و تجمعات صنفی آغاز شده بود، در دهمین روز تداوم خود وارد فاز تازهای شده است؛ بهگونهای که در کنار ادامه برخی تحرکات صنفی، شکلگیری تجمعات خیابانی و گسترش اعتصابات کسبه و اعتراضات دانشجویی در شماری از دانشگاهها، گزارشها از کشیده شدن خشونت نیروهای انتظامی–امنیتی به مراکز درمانی و حمله به بیمارستانها نیز حکایت دارد.
جغرافیای اعتراضات
بر اساس دادههای بهروزرسانی و تجمیعشده، طی ۱۰ روز گذشته، دستکم ۲۸۵ نقطه در نقاط مختلف ایران صحنه شکلگیری اعتراضات، تجمعات خیابانی یا اعتصابات صنفی بوده است. این تحرکات اعتراضی در ۲۷ استان کشور گزارش شده و همزمان، ۲۲ دانشگاه نیز شاهد بروز کنشهای اعتراضی دانشجویان بودهاند.
در روز دهم اعتراضات، تجمعات اعتراضی در شهرهای مشهد، قزوین، آبدانان، تهران، شیراز، بندرعباس، زنجان، ایلام، ملکشاهی، شهرکرد، یزدانشهر، کوار، اسدآباد، بابل، مرودشت و بروجرد برگزار شده است.
از مهمترین نقاط اعتراضی امروز در ایران، اعتراض بازاریان بود، امروز اعتصاب بازار تهران با تمرکز در راستههای اصلی بازار بزرگ از جمله بازار طلا و ارز، بازار پارچه و بخشهایی از بازار کفاشها و لوازم خانگی جریان داشت و شمار قابلتوجهی از واحدهای صنفی بهطور کامل یا نیمهتعطیل بودند.
گزارشها حاکی است که این اعتصاب بدون فراخوان رسمی و بهصورت خودجوش شکل گرفت و اعتراض اصلی کسبه متوجه نوسان شدید نرخ ارز، جهش قیمت طلا، رکود بازار و کاهش شدید قدرت خرید بود.
در پی تعطیلی مغازهها، حضور نیروهای امنیتی و انتظامی در ورودیهای بازار و چهارراههای منتهی به آن افزایش یافت و در برخی نقاط از شکلگیری تجمع جلوگیری شد. با این حال، اعتصاب باعث اختلال محسوس در فعالیت روزانه بازار و کاهش تردد مشتریان شد و بهعنوان یکی از مهمترین نمودهای پیوند اعتراضات خیابانی با نارضایتی صنفی در تهران ارزیابی میشود.
شیوههای اعتراض و شعارها
بررسی گزارشهای راستیآزماییشده نشان میدهد اعتراضات روز دهم، همانند روزهای پیشین، طیفی گسترده از مطالبات را در بر داشته است. محتوای شعارهای سر دادهشده در تجمعات صرفا به مسائل معیشتی و اقتصادی محدود نمانده و موضوعاتی چون نقد ساختارهای حکمرانی، اعتراض به محدودیتهای اعمالشده بر آزادیهای فردی و اجتماعی و مطالبه عدالت را نیز بازتاب داده است.
هرانا، در چارچوب مأموریت حقوقبشری خود، تمرکز گزارشدهی را بر شعارها و مطالباتی قرار میدهد که بهطور مستقیم با نقض یا مطالبه حقوق بشر، آزادیهای اساسی و حقوق مدنی شهروندان مرتبط هستند. استمرار این مطالبات در نقاط مختلف کشور، بیانگر عمق نارضایتیها و همپوشانی مطالبات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی در بستر اعتراضات جاری است.
برخورد نیروهای انتظامی–امنیتی و جزئیات خشونت
در دهمین روز اعتراضات سراسری، گزارشات دریافتی هرانا از تداوم فضای امنیتی در شهرهای مختلف کشور خبر میدهد. این گزارشها حاکی از آن است که نیروهای انتظامی و امنیتی همچنان با هدف جلوگیری از شکلگیری یا گسترش تجمعات اعتراضی، از ابزارهای مختلف سرکوب استفاده کردهاند.
موارد ثبت شده در سرکوب تجمعات شبانه روز گذشته، شامل تیراندازی با سلاح ساچمهای، استفاده از گاز اشکآور و حمله به تظاهرکنندگان بوده است.
در همین حال، روایتهای رسمی مطرحشده از سوی برخی مقامات محلی درباره جانباختگان با اظهارات شاهدان عینی و گزارشهای غیررسمی همخوانی کامل ندارد. به همین دلیل، جزئیات مربوط به چگونگی وقوع این موارد همچنان در حال بررسی و راستیآزمایی است.
جانباختگان و مصدومان
بر پایه دادههای بهروزرسانیشده هرانا، در جریان اعتراضات دهروزه اخیر، جانباختن دستکم ۳۶ نفر محرز شده است که از این تعداد، ۴ تن زیر سن ۱۸ سال و ۲ نفر نیز وابسته به نیروهای امنیتی و انتظامی بودهاند. افزون بر این، تاکنون دهها مورد مجروحیت در میان شهروندان معترض ثبت شده است؛ آسیبهایی که بنا بر گزارشها، عمدتا در اثر اصابت گلولههای ساچمهای و پلاستیکی ایجاد شدهاند.
هویت محمدرضا کرمی، (ستوان)احسان آقاجانی و علی گلفروش در ۲۴ ساعت گذشته به عنوان جان باخته در اعتراضات برای هرانا محرز شده است.
در همین تاریخ، صادق پرویززاده، عکاس و فیلمبردار حیاتوحش، با انتشار ویدیویی در صفحه اینستاگرام خود از اصابت ساچمه به صورت و چشم خود در جریان اعتراضات خبر داد. وی در بخشی از این ویدیو با نشان دادن نمونهای از ساچمههای شلیک شده گفت: «شخصی که به من شلیک کرده است یک نوجوان زیر ۲۰ سال بود، چیزی که ذهنم را درگیر کرده است این است که واقعا کشتن انسان برای او مثل شکار یک طعمه و بازی است.»
تسنیم، خبرگزاری نزدیک به نهادهای امنیتی، در گزارشی عنوان کرد که بر اساس آمار ارائهشده، از آغاز اعتراضات تا شامگاه گذشته، حدود ۵۶۸ نفر از نیروهای انتظامی و ۶۶ تن از نیروهای بسیجی مجروح شدند. این رسانه در ادامه مدعی شد که از میان این افراد، ۲ تن با گلوله جنگی، ۱۵۲ نفر با گلوله تفنگ شکاری و ۱۱ نفر نیز با چاقو مجروح شدهاند.
یورش نیروهای امنیتی به مراکز درمانی
درسیر تحولات اعتراضات سراسری در ایران، گزارشها از حمله و ورود نیروهای امنیتی به دستکم دو مرکز درمانی در شهرهای ایلام و تهران حکایت دارد؛ رخدادهایی که با واکنشهای گسترده داخلی همراه شده و نگرانیها درباره نقض امنیت مراکز درمانی و حقوق بیماران را افزایش داده است.
بر اساس ویدیوها و گزارشهای منتشرشده، نیروهای امنیتی شامگاه شنبه ۱۳ دیماه با محاصره بیمارستان امام خمینی ایلام تلاش کردند تعدادی از مجروحان اعتراضات شهرستان ملکشاهی را که برای درمان به این مرکز منتقل شده بودند، بازداشت کنند.
طبق این گزارشها، خانوادههای بیماران و برخی از اعضای کادر درمان با ورود نیروهای امنیتی مخالفت کردند که این موضوع به درگیری لفظی و فیزیکی انجامید.
در ادامه، تصاویری منتشر شد که نشان میداد گاز اشکآور در داخل محوطه و ساختمان بیمارستان شلیک شده است؛ اقدامی که باعث ایجاد وضعیت اضطراری در بخشهای درمانی و نگرانی بیماران و کارکنان شد. شاهدان عینی اعلام کردهاند که تعدادی از بیماران در پی انتشار گاز دچار مشکل تنفسی شدهاند.
در واکنش به این حادثه، وزارت بهداشت با صدور بیانیهای اعلام کرد که موضوع به دستور وزیر بهداشت «بهصورت فوری» در دست بررسی قرار گرفته و بر ضرورت حفظ امنیت مراکز درمانی، بیماران و کادر پزشکی تأکید کرد.
همچنین به دستور مسعود پزشکیان، وزیر کشور مأمور پیگیری موضوع و ارائه گزارش شد. در مقابل، رسانه نزدیک به سپاه پاسداران، خبرگزاری فارس، اصل حضور نیروهای امنیتی در بیمارستان را تأیید کرده اما مدعی شده است که برخی معترضان از فضای درمانی «برای پنهان شدن» استفاده کردهاند.
بیمارستان سینا تهران؛ بازداشت مجروحان و فضای امنیتی
به موازات وقایع ایلام، امروز سهشنبه ۱۶ دیماه گزارشهای منتشرشده از تهران نیز از ورود نیروهای امنیتی به بیمارستان سینا خبر میدهد. بنا بر این گزارشها، تعدادی از مجروحان اعتراضات که برای مداوا به این بیمارستان منتقل شده بودند، در داخل یا در اطراف بیمارستان توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدند.
شاهدان عینی به رسانهها گفتهاند که حضور نیروهای امنیتی در محوطه بیمارستان باعث ایجاد فضای رعب و اختلال در روند درمان بیماران شده و برخی خانوادهها از ترس بازداشت، از مراجعه به مراکز درمانی خودداری کردهاند.
تا زمان تنظیم این گزارش، مقامات رسمی توضیح شفافی درباره جزئیات عملیات در بیمارستان سینا ارائه نکردهاند.
بازداشتها
طی ۱۰ روز اعتراضات، دستکم ۲۰۷۶ شهروند معترض بازداشت شدهاند؛ هرچند آمار واقعی بازداشتشدگان بسیار بیشتر از این تعداد برآورد میشود.
از این تعداد ۸۷۸ تن افرادی هستند که روز دهم اعتراضات بازداشت شده اند یا بازداشت آنها در روزهای قبل صورت گرفته اما امروز توسط هرانا تایید شده است. از جمله انتقال حدود ۲۰۰ زن بازداشت شده به زندان کچویی کرج و ۵۰۰ مرد بازداشت شده به ندامتگاه مرکزی کرج.
معترضان بازداشت شده دیگر در این روز که بصورت انفرادی احراز هویت شده اند در انتهای این گزارش به شکل ضمیمه لیست شده اند.
تا کنون دست کم ۱۵ ویدیو از اعترافات اجباری بازداشت شدگان در رسانه های رسمی یا نزدیک به نهادهای امنیتی منتشر شده است. ویدیوهایی که مشخص نیست تحت چه شرایطی افراد به اقرار علیه خود در آن مبادرت می کنند.
بازداشتهای فردی با احراز هویت در روز نهم؛
۱- امین یوسفی – شهر محل بازداشت: ایلام – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: کردپا
۲- امیرحسین تعمیرکاری – شهر محل بازداشت: ایلام – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: کردپا
۴- رضا دوستی نژاد – شهر محل بازداشت: ایلام – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: کردپا – نکته قابل توجه: نوجوان ۱۷ ساله
۵- آرتین سهرابی – شهر محل بازداشت: ایلام – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: کردپا – نکته قابل توجه: نوجوان ۱۷ ساله
۶- امیر علی عبدیان – شهر محل بازداشت: ایلام – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: کردپا – نکته قابل توجه: نوجوان ۱۶ ساله
۷- فیروز فرجی – شهر محل بازداشت: ایلام – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: کردپا
۸- محمدصدرا منصوری – شهر محل بازداشت: ایلام – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: کردپا
۹- علیرضا پاریاب – شهر محل بازداشت: دهلران – محل نگهداری: بازداشت – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: کردپا
۱۰- محمد امین محمودیان – شهر محل بازداشت: سرابله – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: کردپا
۱۱- محمدحسین مرادی – شهر محل بازداشت: سرابله – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: کردپا
۱۲- احمدرضا محمدیان – شهر محل بازداشت: کارزان – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: کردپا
۱۳- آرمان دادفر – شهر محل بازداشت: بدره – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: کردپا
۱۴- میلاد سید مرادی – شهر محل بازداشت: دهلران – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: کردپا
۱۵- میثاق سید مرادی – شهر محل بازداشت: دهلران – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: کردپا
۱۶- مهدی حاتمی – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۱۷- شاهین یوسفی – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۱۸- علی احمدی – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۱۹- حسین احمدی – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۲۰- افشین نجفی – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۲۱- رامین محمدی – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۲۲- محمدرضا حیدری – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا – نکته قابل توجه: نوجوان ۱۷ ساله
۲۳- سها ایل بیگی – شهر محل بازداشت: تهران – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: خبرنامه امیرکبیر – نکته قابل توجه: دانشجو
۲۴- شیدا نامجو – شهر محل بازداشت: بیرجند – محل نگهداری: بازداشتگاه اداره اطلاعات – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: خبرنامه امیر کبیر – نکته قابل توجه: دانشجو
۲۵- زینب ایوانی – شهر محل بازداشت: بیرجند – محل نگهداری: بازداشتگاه اداره اطلاعات – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: خبرنامه امیرکبیر – نکته قابل توجه: دانشجو
۲۶- فائزه شمایلی – شهر محل بازداشت: سنقر – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: کردپا
۲۷- جواد استواری – شهر محل بازداشت: دره شهر – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: کردپا
۲۸- احسان وینه – شهر محل بازداشت: کرمانشاه – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۳۰- ابوالفضل درقایدی – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۳۱- ابوالفضل خشنود – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۳۲- ابوالفضل رحیمی – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۳۳- ابوالفضل شریفی – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۳۴- ابوالفضل اوشال – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۳۵- احمدرضا خالقی پور – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۳۶- امین عزتی – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۳۷- امیر محمد بختیاری – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۳۸- امیرحسین راهی – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۳۹- امیرحسین کریمی پور – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۴۰- امید محمد پور – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۴۱- آریا صمصامی – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۴۲- آناهیتا حکمتی نیا – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۴۳- آیناز پروانه – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۴۴- بهنام آرمون – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۴۵- بنیامین ارشدی – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۴۶- پریسا موسوی – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۴۷- پریچهر انصاری – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۴۸- حمید جهانبازیان – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۴۹- حدیث شیباز – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۵۰- حسین آقاجانی – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۵۱- حسین حقیق مفرد – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۵۲- حسین حسینی – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۵۳- حسین خواجه یار – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۵۴- حسین سوسن زاده – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۵۵- داوود ضرغامی – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۵۶- دیانا مرادیان – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۵۷- رضا فرهادی سیسخت – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۵۸- رضا نوریان – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۵۹- ریحانه پور کرم – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۶۰- سامان اکبری – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۶۱- ساناز داوودی – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۶۲- ستایش انصاری – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۶۳- سروش امینی – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۶۴- سمیرا کریمی پور – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۶۵- سیما ساجدی – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۶۶- شایان موحدیان – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۶۷- شهاب اسدی – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۶۸- شهاب پرند – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۶۹- شهرام عمرانی – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۷۰- شهره نیک اقبال – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۷۱- شیما خورشیدیان – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۷۲- شقایق زاهدی – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۷۳- طاها کاظمی – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۷۴- عباس وارستگی – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۷۵- عرفان بازدان – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۷۶- غرفان رحمان پور – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۷۷- غزل حمزه عمله – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۷۸- فاطمه موسی پور – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۷۹- فرزاد فروغی – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۸۰- فرنوش آذر – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۸۱- فرید علیزاده – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۸۲- فرید حاتمی پور – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۸۳- ماهان محمودی – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۸۴- محمد عبدالله پور – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۸۵- محمد روان سالار – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۸۶- محمد مهدی علی پور – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۸۷- محمد هرمز پور – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۸۸- مهرداد شعبان نژاد – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۸۹- مهشید موسی پور – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۹۰- محدثه محمدی – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۹۱- مژگان فروزان – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۹۲- میلاد کریمی – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۹۳- ندا احمدی – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۹۴- یاسین محمدی – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۹۵- یلدا پژوانی – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۹۶- زهرا دارفرین – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۹۷- زهره دژمان – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۹۸- علیرضا صادقی – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۹۹- علی اصغر فرهادی – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۱۰۰- عماد دشتبان – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۱۰۱- جواد جواد پور – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۱۰۲- سعید دیل – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۱۰۳- سینا دانا – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۱۰۵- ابوالفضل خدادی – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۱۰۶- صابر وفائی – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۱۰۷- کیارش افشاننده – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۱۰۸- حمید دادرس – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۱۰۹- مهرداد کمایی – شهر محل بازداشت: دهدشت – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۱۱۰- صادق بازکار – شهر محل بازداشت: دهدشت – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۱۱۱- محمد میری – شهر محل بازداشت: گچساران – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۱۱۲- قاسم محمودی – شهر محل بازداشت: گچساران – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۱۱۳- نازگل محمودی – شهر محل بازداشت: گچساران – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۱۱۴- مهرانه موسوی پور – شهر محل بازداشت: گچساران – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۱۱۵- کیانوش نوشادی – شهر محل بازداشت: گچساران – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۱۱۶- مریم نژا سبحانی – شهر محل بازداشت: یزدانشهر – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا – نکته قابل توجه: نوجوان زیر ۱۸ سال
۱۱۷- سوگند سلیمانی – شهر محل بازداشت: یزدانشهر – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا – نکته قابل توجه: نوجوان زیر ۱۸ سال
۱۱۸- نگار قربانی – شهر محل بازداشت: یزدانشهر – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا – نکته قابل توجه: نوجوان زیر ۱۸ سال
۱۱۹- جاوید مور – شهر محل بازداشت: یزدانشهر – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا – نکته قابل توجه: نوجوان زیر ۱۸ سال
۱۲۰- سعید سلیمانی – شهر محل بازداشت: یزدانشهر – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا – نکته قابل توجه: نوجوان زیر ۱۸ سال
۱۲۱- پژمان خواجوی نیا – شهر محل بازداشت: یزدانشهر – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا – نکته قابل توجه: نوجوان زیر ۱۸ سال
۱۲۲- سید کاظم حسینی – شهر محل بازداشت: یزدانشهر – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا – نکته قابل توجه: نوجوان زیر ۱۸ سال
۱۲۳- مهری القاسمی – شهر محل بازداشت: یزدانشهر – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا – نکته قابل توجه: نوجوان زیر ۱۸ سال
۱۲۴- امیر محمد منصوری – شهر محل بازداشت: یزدانشهر – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا – نکته قابل توجه: نوجوان زیر ۱۸ سال
۱۲۵- علی اصغر تبوحی – شهر محل بازداشت: یزدانشهر – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا – نکته قابل توجه: نوجوان زیر ۱۸ سال
۱۲۶- ارسلان بختیاروند – شهر محل بازداشت: یزدانشهر – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا – نکته قابل توجه: نوجوان زیر ۱۸ سال
۱۲۷- علیرضا مری – شهر محل بازداشت: یزدانشهر – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا – نکته قابل توجه: نوجوان زیر ۱۸ سال
۱۲۸- ذبیح الله لیموچی – شهر محل بازداشت: یزدانشهر – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا – نکته قابل توجه: نوجوان زیر ۱۸ سال
۱۲۹- ابوالفضل رحیمی – شهر محل بازداشت: یزدانشهر – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا – نکته قابل توجه: نوجوان زیر ۱۸ سال
۱۳۰- امیرحسین صانی – شهر محل بازداشت: یزدانشهر – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا – نکته قابل توجه: نوجوان زیر ۱۸ سال
۱۳۱- الهه مقدسی – شهر محل بازداشت: یزدانشهر – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا – نکته قابل توجه: نوجوان زیر ۱۸ سال
۱۳۲- امیر عباس همایونی – شهر محل بازداشت: یزدانشهر – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا – نکته قابل توجه: نوجوان زیر ۱۸ سال
۱۳۳- نرگس عبداللهی – شهر محل بازداشت: یزدانشهر – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا – نکته قابل توجه: نوجوان زیر ۱۸ سال
۱۳۴- یونس مری – شهر محل بازداشت: یزدانشهر – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا – نکته قابل توجه: نوجوان زیر ۱۸ سال
۱۳۵- محمد دویستی – شهر محل بازداشت: یزدانشهر – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا – نکته قابل توجه: نوجوان زیر ۱۸ سال
۱۳۶- محمد جواد دویستی – شهر محل بازداشت: یزدانشهر – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا – نکته قابل توجه: نوجوان زیر ۱۸ سال
۱۳۷- خدیجه بیگی – شهر محل بازداشت: یزدانشهر – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا – نکته قابل توجه: نوجوان زیر ۱۸ سال
۱۳۸- حمیدرضا سعادتی – شهر محل بازداشت: مشهد – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۱۳۹- مرتضی کامل – شهر محل بازداشت: مشهد – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۱۴۰- مجتبی فکری – شهر محل بازداشت: مشهد – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۱۴۱- احسان صیفوری – شهر محل بازداشت: سنقر – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: کردپا
۱۴۲- امیر فرهادی – شهر محل بازداشت: سنقر – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: کردپا
۱۴۳- مهدی باقری – شهر محل بازداشت: سنقر – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: کردپا
۱۴۴- بهار رفیعی – شهر محل بازداشت: سنقر – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: کردپا
۱۴۵- عسل بگوند – شهر محل بازداشت: سنقر – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: کردپا
۱۴۶- یاسین حشمتیان – شهر محل بازداشت: سنقر – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: کردپا
۱۴۷- علیرضا عبدی – شهر محل بازداشت: سنقر – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: کردپا
۱۴۸- سحر رضادوست – شهر محل بازداشت: زنجان – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: خبرنامه امیرکبیر
۱۴۹- دینا سالاری – شهر محل بازداشت: سنقر – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: کردپا
۱۵۰- همایون افتخاریان نیا – شهر محل بازداشت: تهران – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۱۵۱- محمد صالحی – شهر محل بازداشت: همدان – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا – نکته قابل توجه: دانشجو
۱۵۲- راحله زردکوهی – شهر محل بازداشت: مشهد – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۱۵۳- هاشم امینی – شهر محل بازداشت: مشهد – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
بازداشتهای گروهی یا بدون احراز هویت روز دهم؛ بر اساس اعلام رسانهها یا تحقیقات میدانی هرانا
۱- بر اساس اطلاعات رسانه های داخلی، دستکم هشت شهروند در شهرهای زرقان از استان فارس، شاهرود از استان سمنان، بوشهر، بجنورد، دزفول و بهارستان تهران به صورت فردی و گروهی بازداشت شدهاند.
۲- بازداشت ۲۰۰ زن و انتقال به زندان کچویی کرج
۳- بازداشت ۵۰۰ تن و انتقال به ندامتگاه مرکزی کرج
۴- بازداشت ۱۰ تن در مازندران
۵- بازداشت یک تن در تنکابن
در نهایت
اعتراضات جاری که نقطه آغاز آن از بازار تهران بود، در دهمین روز خود با گسترش جغرافیایی، افزایش مشارکت شهروندان و تشدید حضور نیروهای امنیتی همراه شده است. ترکیب مطالبات معیشتی و سیاسی، افزایش بازداشتها و تلاش مقامات برای مهار همزمان اقتصادی و امنیتی بحران، نشاندهنده حساسیت بالای حاکمیت نسبت به تداوم این اعتراضات است.
هرانا همچنان در حال جمعآوری، راستیآزمایی و تکمیل اطلاعات مربوط به این اعتراضات است و در صورت تداوم یا گسترش تجمعات، گزارشهای تکمیلی منتشر خواهد کرد.
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
این روزها دراعتراضات خیابانی شعار بازگشت به شاهنشاهی سر داده می شود. چه شده است؟!
۱. در وهله نخست چنین رویکردی سلبی است؛ یعنی با کوتاهترین زبان، به نفی وضعیت موجود اشاره دارد.
دستکم سه دهه است شاهد بودهام که جامعه برای ایجاد تغییر به هرکس و نیمکس و ناکسی دل بست؛ یادماننرفته هایوهوی کثیری از ملت برای خاتمی، روحانی، پزشکیان و... ولی چه سود؟ هر روز شومتر از دیروز.
هر نسخهای که پیچیدند، جز مشقت بیشتر و بار سنگینتر، حاصلی در بر نداشت. آرمانهای اصلاحطلبان، جمهوریخواهان و حتی جمهوری سکولارجویان، یکی پس از دیگری بیاعتبار و فرسوده شدند. در چنین اوضاع و احوالی، طبیعی و بدیهی است که شاهی تبدیل به ضد کامل وضع موجود شود؛
۲- در فقد اپوزیسیون منسجم سازمانیافته و بیرهبر مشخص، معلوم است که نمادهای ساده و آماده، جذاب شوند. در برهوت بیانتها و خالی فضای سیاسی، معلوم است که سلطنت با چهرهای مشخص و روایتی آشنا، این خلا را پر کند(هر چند در قالبی ذهنی)؛
۳- برای نسلهایی که تجربه مستقیمی از پهلوی ندارند، تصویری از آن دوره نه از واقعیت تاریخی، که از مقایسه با وضعیتکنونی ساخته و پرداخته می شود: ثبات در برابر فروپاشی. دولت کارامد در برابر ناکارامدی، آینده پذیری در برابر انسداد. این نوستالژی بیش از آن که تاریخ محور باشد، حال محور است؛
۴- مضافا این که شبکههای برون مرزی و فضای مجازی، روایت شاهنشاهی را به مثابه گزینهای ساده، قابلفهم و شخصمحور تقویت کردهاند. روایتی که خیابان آن را به روشنی فهمیده و تبدیل به شعار میکند؛
۵- امروز دیدن پیشرفت پرشتاب ملتهای همسایه و دیگر ملتها برای مردم، بس ساده است.
روشن است که این پرسش در جامعه فراگیر شود که چنان چه مدرنیزاسیون پیش از انقلاب اسلامی استمرار مییافت، ایران در چه جایگاهی میتوانست باشد؟
کوتاه آنکه تقاضای بازگشت شاهی در وهله نخست نشانه انسداد افقها، خستگی تاریخی و نبود بدلباورپذیر است.
چنین درخواستی بیشتر موید ناکامی جمهوری اسلامی و طرح و برنامههایش هست تا نظم دیگر.
تللگرام نویسنده
@karimipour_k
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
فرشته قاضی / رادیو فردا
مهدی محمودیان، فعال سیاسی گذارطلب در ایران و زندانی سیاسی پیشین، در گفتوگو با رادیوفردا میگوید آنچه که این روزها در خیابانهای شهرهای مختلف ایران اتفاق میافتد نشانگر ائتلاف بیصداها است و آنچه که باید تغییر کند جمهوری اسلامی است.
او بر گذار مسالمتآمیز از جمهوری اسلامی تاکید میکند و میگوید آنچه که اهمیت داد هم نوع گذار است و هم بعد از گذار.
شهرهای مختلف ایران از روز هفتم دی و در پی سقوط تاریخی ارزش ریال، شاهد اعتصاب مغازهداران و بازاریان و اعتراضهای مردمی است. معترضان شعارهایی علیه حکومت سر دادهاند و اعتراضات در برخی شهرها با مداخلهٔ نیروهای نظامی و امنیتی به خشونت کشیده شده است.
مهدی محمودیان همراه با ۱۶ فعال سیاسی در ایران، بیانیهای در حمایت از معترضان منتشر کرده و اعلام کردهاند که جمهوری اسلامی نامشروع است و باید برود.
* آقای محمودیان در شهرهای مختلف ایران اعتراضات در جریان است. چه اتفاقی دارد میافتد؟
چیزی که دارد در خیابان اتفاق میافتد نشانهٔ این است که مردم در یک چیز به توافق رسیدهاند، یک جایی به هم پیوستند. دیگر اعتراض صنفی معلمان نیست که پنج معلم را بازداشت کنند و بگویند آقا بس است مطالبه را دادیم. مثلاً ۱۰۰۰ تومان بدهیم ساکت شوند. معلمها ساکت شوند، کارگرها ساکت شوند، به پرستارها حقوق بدهیم ساکت شوند. اینجا این دفعه، بیصداها با همدیگر ائتلاف کردهاند، یعنی همه کسانی که جمهوری اسلامی در همه این سالها خفهشان کرده، صدایشان را بریده. یعنی بعد از ۹۸ بیصداها دور هم جمع شدهاند، دارند با هم ائتلاف میکنند.
جمهوری اسلامی هیچ چارهٔ دیگری ندارد. جمهوری اسلامی دیگر این امکان را ندارد که پوستاندازی کند. یعنی بگوید که خب حالا من یک آدم خوشگلی میآورم که عبای شکلاتی دارد. این فرصت را از دست داده است. آن موقع که میتوانست اجازه بدهد تغییرات ایجاد شود، درست شود، [اجازه] نداد. دیگر نمیتواند بگوید یک احمدینژادی میآورم که بالاخره از محرومین بگوید و سر آنها را کلاه بگذارد؛ یا هاشمی که بگوید من درستش میکنم. مردم همهٔ این راهها را رفتهاند و حاکمیت حاضر به تغییر نشده است. الان آن چیزی که باید تغییر کند خود جمهوری اسلامی است. از اساس هم باید تغییر کند.
* این تغییر چگونه صورت میگیرد؟
مسئله اختلافی این است که تغییر چگونه صورت بگیرد که هزینهٔ کمتری برای مردم داشته باشد؛ هم هزینهٔ انسانی و هم هزینهٔ مالی. و همچنین آنچه که بهدست میآید بعد از ۴۰ سال به همین جایی که الان هستیم نرسد. آنچه که ما در بیانیهٔ ۱۷ نفر گفتیم و بهنظرم بخش عمدهای از دموکراسیخواهان در داخل ایران و بیرون ایران به آن معتقدند این است که محصول این تغییر، این گذار باید یک رژیم مبتنی بر حقوق مردم باشد. باید تضمین کند که چرخش قدرت به صورت مسالمتآمیز و دموکراتیک در کشور اتفاق خواهد افتاد و نیازی نیست که برای هر بار تغییر آقای خامنهای، یک انقلاب صورت بگیرد و مردم هزینه آن را بدهند. کافی است که در یک انتخابات شرکت کنند و نفر اول کشور را بردارند. یعنی تضمین بکنند که ما حقوق انسانها و دموکراسی را به رسمیت میشناسیم.
موضوع بعدی هم این است که با کمترین هزینه این اتفاق بیفتد. کمترین هزینه هم این است که با یک انقلاب کور دیگر مثل انقلاب ۵۷ که آن هم به خاطر ائتلاف بیصداهایی بود که رژیم پهلوی صدایشان را بریده بود، نفسشون را بریده بود، نتیجهای مثل آنچه که الان داریم به بار نیاورد.
* اشاره کردید به بیانیهٔ ۱۷ نفر. شما میگویید جمهوری اسلامی نامشروع است و باید برود. همین سؤال را از شما دارم. چگونه باید جمهوری اسلامی برود؟
آنچه که جمهوری اسلامی را ضعیف میکند و کرده -به غیر از ناکارآمدی و فساد که شاکلهٔ جمهوری اسلامی و هر نظام استبدادی دیگری را تشکیل داده و قاعدتاً از دیدگاه ما هیچ نظام استبدادی، نتیجهای بهتر از آنچه که در حال حاضر وجود دارد را نخواهد داشت- انسجام و قدرت بیشتر مردم است. انسجام مردم و قدرت مردم هم فقط از طریق تقویت جامعهٔ مدنی، متشکلتر شدن مردم و آگاهی بیشتر مردم به آنچه که قرار است به آن دست پیدا کنند وصول خواهد شد. برای همین هم آنچه که ما تأکید داریم این است که با انقلاب به معنای خشونتآمیز بودن آن مخالف هستیم و معتقدیم که ما باید با انسجام و قدرت جامعه مدنی، جمهوری اسلامی را وادار کنیم که به مطالبات مردم پاسخ دهد.
* خب همین چگونه اتفاق میافتد؟
در این گذار سه ویژگی خاص برای ما مهم است. معتقدیم که باید مبارزهٔ خشونتپرهیز باشد، بدون دخالت هر کشور خارجی باشد؛ حمایت با دخالت فرق دارد. حمایت نهادهای بینالمللی برای گذار دموکراتیک لازم است. و سوم اینکه باید منتهی به یک نظام حقوق بشری و حقوق انسانی شود. یعنی هم بعد از گذار برای ما مهم است و هم نوع گذار.
* اشاره کردید به حمایت کشورهای خارجی، یعنی حد و مرزی قائل هستید برای دخالت یا حمایت یا همراهی کشورهای خارجی. این حد و مرز کجاست؟
مرزش قوانین بینالمللی است. ببینید آنچه که ما معتقدیم به عنوان حمایت، دموکراسی و حقوق بشر و ارزشهای جهانی هستند. وظیفهٔ همه کشورهای جهان است که از این ارزشها پاسداری کنند. آنچه که محکوم است هر نوع حملهٔ نظامی یا دخالت نظامی یا حضور نظامی در کشور است. البته برای هر گذاری باید از حمایتهای بینالمللی، نهادهای بینالمللی، نهادهای حقوق بشری و جامعهٔ مدنی کشورهای آزاد استفاده کرد. بعد از گذار هم طبیعتاً با همه کشورهای دنیا براساس منافع مشترک باید ارتباط داشت و از نگاه ایدئولوژیک پوسیدهٔ جمهوری اسلامی قطعاً باید فاصله گرفت.
* شما بر گذار خشونتپرهیز تأکید کردید. همین الان که ما داریم صحبت میکنیم در ایران در شهرهای مختلف، اعتراضات مردمی جریان دارد. با مداخلهٔ نیروهای امنیتی و نظامی، این اعتراضات به خشونت کشیده شده. چندین نفر کشته شدهاند که آمار دقیقی از کشتهشدهها در دست نیست. با این سطح خشونتی که حکومت برای سرکوب به کار میبرد، این گذار مسالمتآمیز چگونه ممکن است؟
دو نکتهٔ مهم در این مورد است. یکی اینکه اساساً اگر حکومت خشونت به خرج نمیداد که خشونتپرهیزی معنی پیدا نمیکرد و خشونتپرهیزی در برابر خشونت حکومت معنی میدهد.
موضوع بعدی اینکه میگویند با مبارزهٔ خشونتپرهیز نمیتوان کاری کرد، چون حکومت دارد سرکوب میکند. مبارزهٔ مسالمتآمیز از انفعال و ترس نیست. از این است که آیا اساساً مبارزهٔ خشونتآمیز زودتر حکومت را از پا میاندازد یا مبارزهٔ بدون خشونت؟ اینکه ما وقتی یک بسیجی، یک سرکوبگر، یا اصلاً یک قاتل را -چون کسی که دارد سرکوب میکند آدم میکشد- در خیابان میگیریم آن لحظه که تسلیم مردم میشود را در حد کشتن بزنیم آیا کمک میکند که نیروی سرکوبگر بترسد یا کمک میکند که نیروی سرکوبگر وحشیتر شود و به جان مردم بیفتد؟ در این زمینه خلط مبحث میشود وقتی که مبارزهٔ خشونتپرهیز با مبارزه مقایسه میشود، در حالیکه باید با مبارزهٔ خشونتآمیز مقایسه شود. چون هر کدام اینها یک روش برای مبارزه است.
ما اگر به مبارزه اصالت بدهیم، یعنی مبارزه با یک رژیم نامشروع و رژیمی که هستی و نیستی و بود و نبود ما را به گروگان گرفته اصالت بدهیم، باید ببینیم با مبارزهٔ خشونتآمیز راحتتر میتوانیم این حکومت را شکست دهیم و از ادامهٔ وضعیتی که درست کرده متوقف کنیم یا با مبارزهٔ غیرخشونتآمیز؟
سؤال این است که آیا در برابر خشونتی که حکومت میکند، با مبارزهٔ خشونتآمیز، مبارزهٔ مسلحانه یا همین کارهایی که بعضی موقعها از روی عصبانیت انجام میشود میتوان حکومت را عقبتر راند؟ آیا حکومت را به دردسر بیشتری میاندازد؟ چیزی که به نظر من در رسانهها مغلطه میشود این است که مبارزهٔ مسالمتآمیز را نه در برابر و مقایسه با مبارزهٔ خشونتآمیز، بلکه با خود مبارزه مقایسه میکنند و میگویند آیا میشود مبارزه کرد؟
* البته تاکنون در دورههای مختلف اعتراضات، خشونت از سوی نیروهای امنیتی و نظامی نسبت به مردم معترض صورت گرفته ولی کسانی که نظریهٔ شما را نقد میکنند میگویند که چگونه میشود در برابر حکومت سرتا پا مسلح که هیچ مرزی برای سرکوب نمیشناسد از گذار مسالمتآمیز حرف زد؟
ببینید من اول یک نکته را تأکید کنم که اساساً مسئول اول و آخر خشونت در خیابان، حکومت است. چه خشونت از طرف خودش باشد که مسئول است و چه واکنش اعتراضی مردم باشد که باز هم، حکومت مسئول آن است. چون رفتار خشونتآمیزش باعث واکنش بوده. این نکته را اصلاً نباید فراموش کنیم. اما اینکه چگونه حکومتی را که دارد سرکوب میکند با خشونتپرهیزی متوقف کرد، من میخواهم بگویم که بدل آن چیست؟ یعنی آنچه که قرار است شما جانشین این خشونتپرهیزی کنید چیست؟ آیا این، میتواند حکومت را سر جایش بنشاند؟ ما به عنوان مردم ایران آیا این امکان را داریم که با اسلحه، رو در روی نیروهای سپاه و نیروهای سرکوبگر بایستیم؟ -امکان نه به معنای توانستن یا نتوانستن- امکان به این معنا که چقدر میتوانیم به موفقیت نزدیکتر شویم. یعنی اگر ما همه فردا صبح تصمیم بگیریم مسالمتآمیز رفتار نکنیم، خشونت به خرج بدهیم و بگوییم از امروز شما ساچمه میزنید ما را کور میکنید ما هم ساچمه میزنیم شما را کور میکنیم، این رفتار ما را به موفقیت بیشتر نزدیک میکند؟ موفقیت یعنی رفتن جمهوری اسلامی؛ یا رفتار مسالمتآمیز یعنی اگر من در خیابان پارچه، پرچمی دستم باشد که آقای خامنهای برو کنار، آقای سپاه شلیک نکن، آقای نیروی انتظامی مرا نزن میخواهم اعتراض بکنم. این بیشتر امکان دارد به موفقیت برسد یا اینکه من هم سنگ بردارم بزنم توی سر آنها، ساچمه بردارم بزنم تو چشم آنها، کدامیک زودتر به نتیجه میرسد به نظرتان؟ این را باید مورد بررسی قرار بدهید.
نکته دوم اینکه، این را بررسی کنیم که آیا نظام مبتنی بر یک گذار مسالمتآمیز میتواند یک رژیم انسانیتری را بعد از این گذار، به حاکمیت برساند یا یک نظام مبتنی بر و برآمده از یک انقلاب خونین میتواند رژیمی انسانیتر باشد. اینها را باید بررسی کنیم؛ چه زمان گذار و چه برای بعد از گذار.
* آیا این برداشت از صحبتهای شما درست است که در دورهٔ گذار، هرچه این گذار مسالمتآمیزتر باشد امکان ریزش در درون حکومت در نیروهای نظامی و امنیتی بیشتر است و اگر همراه با خشونت باشد این امکان گرفته میشود؟
این یک موضوع مهمتری است. نیروی سرکوبگر از فضا نیامده، از خارج نیامده، به خاطر پول نیامده، یکسری باور دارد. یا اگر پول میگیرد برای آن پول تا یک سقف کار میکند، سرکوب میکند. اگر در مجموع آنچه که ما به او ارائه میکنیم یک چهرهٔ انسانی باشد او از لحاظ ایدئولوژیک به مسئله میخورد، به مشکل میخورد. یعنی میگوید که خب من مگر چقدر پول میگیرم که به خاطرش مثلاً یک دختر ۱۷ ساله که در خیابون شعار میدهد را بکشم یا کور بکنم؟ تا یک جایی میتواند این کار را بکند. خانوادهاش هم ترمزش را میکشند.
جمهوری اسلامی آدمهایش را از خارج نیاورده. در یک خانواده همهٔ ما با آن روبهرو هستیم. در یک خانواده، برادر بسیجی وسط میدان است و برادر دیگر به خاطر مخالفت با جمهوری اسلامی در زندان است. دختر به خاطر مخالفت با جمهوری اسلامی در زندان است و پدرش روحانی وابسته به حکومت است که مثلاً دستور قیام میدهد. یعنی ما چون شهروندان یک کشور هستیم این مشکلات اقتصادی، مشکلات فرهنگی که داریم برای همه ما برابر است. فقط شاید نگاه ایدئولوژیک ما بعضی موقعها دچار مسئله شود ولی اینطور نیست که بتوانند همه چیز را تحت کنترل بگیرند.
آنچه که الان در خیابان است من تأکید کنم یک بار دیگر که مسئولیتش بهطور مطلق بر عهده جمهوری اسلامی است. هر اتفاقی که برای هر کدام از طرفین میافتد یعنی سرکوبگری که عضو نیروی بسیج، نیروی سپاه است بدون شک شهروند این مملکت است و آن جوانی که این طرف میدان ایستاده هم. از لحاظ انسانی مهم است و مسئولیت هر دو طرف با حکومت است. هم مسئولیت جامعهای که دارد خون میدهد برای اینکه اعتراض دارد که یک حق معمولی انسانی را انجام میدهد و هم مسئولیت آن کسی که میکشد.
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
سازمان حقوق بشر ایران
ده روز از آغاز دور جدید اعتراضات ضدحکومتی در ایران میگذرد و در این مدت دستکم ۲۷ معترض ازجمله پنج کودک کشته و صدها تن مجروح شدهاند. گزارشها نشان میدهد نیروهای حکومتی اقدام به بازداشت گسترده و دستهجمعی معترضان در برخی شهرها ازجمله ایلام، شیراز، اصفهان، قم و هرسین کرمانشاه کردهاند. تعداد بازداشتشدگان اعتراضات اخیر به بیش از یکهزار نفر رسیده است.
اعتراضهای ضدحکومتی طی این ۱۰ روز به دستکم ۲۶ استان و حدود ۸۰ شهر ایران گسترش یافته است و در دستکم ۲۰ دانشگاه ایران، دانشجویان تجمعات اعتراضی برگزار کردند.
نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی شامگاه یکشنبه، ۱۴ دیماه، به بیمارستان خمینی ایلام که گروهی از معترضان زخمی شهرستان ملکشاهی به آنجا منتقل شده بودند، حمله کردند. روز سهشنبه ۱۶ دیماه نیز گزارشهایی از یورش مأموران یگان ویژه ضدشورش به بیمارستان سینا در خیابان حسنآباد تهران و پرتاب گاز اشکآور در محوطه بیمارستان منتشر شد.
از سوی دیگر، همزمانی تهدید رئیس قوه قضائیه با انتشار اعترافات اجباری برخی معترضان ناشناس در رسانههای حکومتی، نگرانیها از احتمال صدور احکام اعدام برای معترضان بازداشتشده را تشدید کرده است.
غلامحسین محسنی اژهای، رئیس قوه قضائیه، روز دوشنبه، ۱۵ دیماه، ضمن تهدید به سرکوب شدیدتر، گفت که «همچون دورههای گذشته ارفاقی در حق معترضان نخواهد شد».
سازمان حقوق بشر ایران استفاده از سلاح جنگی علیه معترضان و حمله به بیمارستانها را مصداق جنایت بینالمللی میداند و خواستار واکنش فوری جامعه جهانی است.
محمود امیریمقدم، مدیر سازمان حقوق بشر ایران، در این باره گفت: «جمهوری اسلامی سابقهای تیره در سرکوب خونین و کشتار گسترده معترضان در اعتراضات سالهای گذشته دارد. اکنون که این حکومت بیش از هر زمان دیگری متزلزل است و بقای خود را بهطور جدی در خطر میبیند، نگرانی جدی وجود دارد که دامنه سرکوب این بار خشنتر و گستردهتر از گذشته باشد. سازمان ملل متحد و جامعه جهانی مسئولیت دارند با واکنشی قاطع، مانع از تکرار کشتار گسترده معترضان شوند.»
دور جدید اعتراضات که از ۷ دیماه ۱۴۰۴ علیه شرایط بد اقتصادی از بازار تهران شروع شده بود، بهسرعت با شعارهای ضدحکومتی به نقاط مختلف ایران کشیده شد. اعتراضها تا امروز به دستکم ۲۶ استان و حدود ۸۰ شهر ایران گسترش یافته است.
طی ده روز گذشته، دستکم ۲۰ دانشگاه ایران شامل، دانشگاه تهران، دانشگاه علامه طباطبایی، دانشگاه خوارزمی کرج، دانشگاه شیراز، دانشگاه خواجهنصیر، دانشگاه صنعتی شریف، دانشگاه بهشتی، دانشگاه هنر شیراز، دانشگاه علموفرهنگ، دانشگاه الزهرا، دانشگاه اصفهان، دانشگاه علموصنعت، دانشگاه یزد، دانشگاه امیرکبیر، دانشگاه خوارزمی تهران، دانشگاه صنعتیاصفهان، دانشگاه صنعتی شاهرود، دانشگاه تربیتمدرس، دانشگاه بیرجند و دانشگاه هرمزگان صحنه اعتراضات دانشجویی و سردادن شعارهای ضدحکومتی بودهاند.
در این مدت براساس اطلاعات جمعآوریشده توسط سازمان حقوقبشر ایران، دستکم ۲۷ نفر از معترضان در ۸ استان ایران با شلیک گلوله یا انواع دیگر خشونت بهدست نیروهای سرکوب کشته شدهاند. سازمان حقوق بشر ایران تأیید میکند دستکم پنج نفر از جانباختگان، کودک و زیر سن قانونی ۱۸ سال بودهاند.
علاوهبر این، گزارشهای بیشتری از کشتهشدگان در شهرهای مختلف ایران نیز بهدست سازمان حقوق بشر ایران رسیده که درحال راستیآزمایی است و درصورت تأیید، آمار کشتهشدگان افزایش خواهد یافت.
همچنین گزارشهای رسیده به سازمان حقوق بشر ایران نشان میدهد بیش از هزار نفر در شهرهای مختلف ایران بازداشت شدهاند. در منطقه هرسین در استان کرمانشاه بیش از ۱۰۰ دانشآموز در میان بازداشتشدگان هستند. در استان کهگیلویه و بویراحمد هم بیش از ۵۰ دانشآموز بازداشت شدهاند.
شهرستان ملکشاهی در استان ایلام از کانونهای اصلی اعتراضات اخیر بوده است. تصاویر جدیدی که از حمله مأموران حکومت به معترضان در این شهر در روز ۱۳ دیماه منتشر شد، شلیک مستقیم نیروهای سرکوبگر به معترضان را نشان میدهد. سازمان حقوق بشر ایران موفق به تأیید اطلاعات درباره ۶ نفر از کشتهشدگان در این شهرستان شده و چندین مورد دیگر درحال بررسی است.
یک روز بعد از شلیک به معترضان در این شهرستان استان ایلام، نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی شامگاه یکشنبه، ۱۴ دیماه، به بیمارستان خمینی ایلام که گروهی از معترضان زخمی ملکشاهی به آنجا منتقل شده بودند، حمله کردند. براساس برخی گزارشها، مأموران امنیتی قصد ورود و بازداشت تعدادی از معترضان مجروح بستری در این بیمارستان و معترضانی که به بیمارستان پناه آورده بودند را داشتند که با مقاومت بستگان معترضان و کادر درمان روبهرو شدند؛ اما درنهایت نیروهای سرکوبگر در اقدامی خشونتآمیز وارد بیمارستان شدند و گروهی از معترضان را بازداشت کردند. گزارشهایی از بازداشت حدود ۲۰۰ نفر از مردم در حوالی بیمارستان خمینی ایلام منتشر شده است که سازمان حقوق بشر ایران بهطور مستقل قادر به تأیید آن نیست. خبرگزاریهای حکومتی، ازجمله خبرگزاری فارس، نیز بازداشت گروهی از شهروندان را تأیید کرده و نوشتهاند که «معترضان از بیمارستان بهعنوان سنگر استفاده کرده بودند».
امروز، سهشنبه ۱۶ دیماه نیز گزارشهایی از حمله نیروهای یگان ویژه ضدشورش به بیمارستان سینا در خیابان حسنآباد تهران منتشر شد. این حمله درپی پناهآوردن گروهی از معترضان به ساختمان بیمارستان انجام شد. ویدیوهای منتشرشده از شلیک گاز اشکآور در محوطه و اطراف بیمارستان حکایت دارد.
این حملات درحالی صورت میگیرد که درپی سخنان علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، در ۱۳ دیماه درباره لزوم برخورد شدید با معترضان، مقامات قضایی و انتظامی حکومت نیز از ادبیات تندتری علیه معترضان استفاده کردهاند؛ ازجمله غلامحسین محسنی اژهای، رئیس قوه قضائیه و احمدرضا رادان، فرمانده نیروی انتظامی جمهوری اسلامی، معترضان را به بیگانگان مربوط دانسته و آنها را به برخورد شدید تهدید کردهاند.
محسنی اژهای با تأکید بر ضرورت برخورد دادستانکل و دادستانهای کشور با معترضان بدون هیچگونه «اغماض و مماشات»، گفت: «دشمنان اصلی مردم ما، یعنی رژیمهای آمریکا و صهیونیستی، در مقطع فعلی رسماً و علناً از آشوب در کشور ما حمایت کردهاند؛ بنابراین هیچ اغتشاشگری دیگر نمیتواند مدعی فریبخوردن شود.»
رئیس قوه قضائیه همچنین بر رسیدگی سریع به پروندهها در شعبی اختصاصی تأکید کرد و گفت پرونده معترضانی که در خلال اعتراضات «جرائم دیگری نیز مرتکب شدهاند و حامل سلاح گرم و یا سرد بودهاند، بلافاصله و با دقت، در دادسراها رسیدگی و تکمیل شود و وقتی این پروندهها به دادگاهها نیز ارسال شد، در برگزاری جلسات محاکمه و صدور رأی این عناصر اغتشاشگر، تأخیر و تعلل صورت نگیرد؛ اینگونه نباشد که برای عنصر اغتشاشگری که جرائم دیگری نیز در خلال آشوبها مرتکب شده، ۶ ماه بعد رأی صادر شود؛ این امر فاقد بازدارندگی خواهد بود».
تلویزیون حکومتی جمهوری اسلامی نیز همچنان به پخش اعترافات گروهی از معترضان ادامه داده است. در روزهای گذشته موارد متعددی از اعترافات اجباری معترضان منتشر شده است، ازجمله مربوط به یک مرد جوان در شیراز، یک پسر ۱۸ ساله در ملارد با اتهام پرتاب سنگ به ماشین پلیس و دو معترض جوان در اصفهان با اتهام حمله به یک مأمور پلیس. پیشتر هم اعترافات اجباری ۳ مرد جوان در خرمآباد و ۲ دختر زیر ۱۸ سال در اصفهان پخش شده بود.
معترض شیرازی که اعترافات اجباری او منتشر شده، متهم به حمله به مأموران با کپسول و آتشزدن یک مأمور شده است. این درحالی است که یک منبع نزدیک به مرد جوان بازداشتشده در گفتوگو با سازمان حقوق بشر تأکید کرد «او کسی نبوده که به مأموران حمله کرده است».
جمهوری اسلامی در پخش اعترافات اجباری تحت فشار و شکنجه پیش از آغاز هرگونه مراحل قانونی رسیدگی به پرونده متهمان، پیشینهای طولانی دارد. این «اعترافات» بعداً بهعنوان مدرک در دادگاههای ناعادلانهای که با نقض فاحش روال قانونی دادرسی همراه است، مورد استفاده قرار میگیرند.
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
جان گمبِرل / آسوشیتدپرس / ۶ ژانویه ۲۰۲۶
به گفتۀ شاهدان، معترضان خشمگین از وضعیت نابسامان اقتصادی ایران روز سهشنبه ۱۶ دیماه در بازار بزرگ تهران تحصن کردند؛ نیروهای امنیتی در نهایت با شلیک گاز اشکآور معترضان را متفرق کردند و سایر بخشهای بازار تعطیل شد.
اعتراض در بازار بزرگ تهران — که طی قرنها قلب تپنده اقتصاد و سیاست ایران بوده — تازهترین نشانه از تداوم احتمالی ناآرامیهاست، بهویژه آنکه ارزش ریال در روز سهشنبه به پایینترین سطح تاریخی خود سقوط کرد. بنا بر گزارش فعالان خارج از کشور، خشونتهای مرتبط با اعتراضات تاکنون دستکم ۳۵ کشته و بیش از ۱۲۰۰ بازداشتی برجای گذاشته است.
در همین حال، اوضاع ممکن است وخیمتر شود؛ زیرا بانک مرکزی ایران نرخ ارز ترجیحی برای واردکنندگان و تولیدکنندگان را بهشدت کاهش داده است. این اقدام احتمالاً موجب افزایش فوری قیمت کالاها و انتقال فشار مالی به مصرفکنندگان میشود؛ مردمی که داراییها و پساندازهایشان طی سالهای متمادیِ تحریمهای بینالمللی علیه جمهوری اسلامی به تدریج تحلیل رفته است.
مسعود پزشکیان، رئیسجمهوری اصلاحطلب ایران، با آنکه دستور تحقیق دربارۀ یکی از حوادث مرتبط با اعتراضات را صادر کرد، روز سهشنبه در سخنانی تلویزیونی هشدار داد که بحران ممکن است از کنترل دولت خارج شود.
او گفت: «نباید انتظار داشته باشیم دولت به تنهایی از پسِ این وضعیت برآید. دولت بهسادگی چنین ظرفیتی ندارد.»
آشوب در بازار بزرگ تهران
در بازار بزرگ، مجموعهای پیچدرپیچ از راستهها و دالانهای سرپوشیده، معترضان در یکی از گذرگاهها مقابل نیروهای امنیتی نشسته بودند و مغازههای اطراف یکییکی کرکرهها را پایین کشیدند. تصاویر ویدئویی منتشرشده در شبکههای اجتماعی این صحنه را نشان میداد. در اعتراضات مشابه، مردم با نشستن در برابر نیروهای انتظامی، از تصویری الهام گرفتند که مردی تنها را در حال نشستن مقابل نیروهای امنیتی نمایش میداد.
مأموران بعدها برای پراکندن جمعیت گاز اشکآور شلیک کردند. رسانههای رسمی ایران تا لحظۀ تنظیم این گزارش به حادثه اشاره نکردهاند؛ روندی که از آغاز اعتراضات در ۲۸ دسامبر ادامه دارد.
ایران در سالهای اخیر شاهد چندین دور اعتراضات سراسری بوده است. با تشدید تحریمها و پیامدهای جنگ ۱۲روزه با اسرائیل در ماه ژوئن، ارزش ریال در دسامبر سقوط کرد و به ۱.۴ میلیون ریال در برابر یک دلار رسید. اندکی بعد اعتراضات آغاز شد و معترضان شعارهایی علیه حاکمیت سر دادند.
روز سهشنبه، هر دلار آمریکا به ۱.۴۶ میلیون ریال معامله شد — رکوردی تازه در سقوط ارزش پول ملی. برای مقایسه، پیش از انقلاب ۱۳۵۷، هر دلار حدود ۷۰ ریال قیمت داشت و در زمان توافق هستهای سال ۲۰۱۵ نیز دلار در حدود ۳۲ هزار ریال معامله میشد.
حذف ارز ترجیحی؛ فشار بیشتر بر مردم
بهگزارش رسانهها، بانک مرکزی ایران در روزهای اخیر نرخ ارز ترجیحی خود را بهشدت پایین آورده است. این نرخ برای واردات مواد غذایی، دارو و سایر کالاهای اساسی تعیین شده بود تا جریان تأمین آنها در شرایط تحریم حفظ شود.
اما بسیاری از شرکتها از اختلاف نرخها سوءاستفاده کردند و در حالیکه مردم شاهد کاهش ارزش داراییهایشان بودند، سودهای کلانی به جیب زدند. همین امر موجب شد بانک مرکزی بهطور چشمگیر نرخ ترجیحی را کاهش دهد.
افت ارزش ریال و تغییر نرخ ارز بهطور مستقیم بر قیمت و موجودی کالاها در بازار اثر گذاشته است. خبرگزاری دولتی ایرنا گزارش داد قیمت متوسط هر بطری روغن خوراکی دو برابر شده است. بسیاری از مردم از خالی بودن قفسههای فروشگاهها شکایت دارند، زیرا تولیدکنندگان و فروشندگان از فروش کالا با ضرر خودداری میکنند. قیمت پنیر و مرغ نیز جهش یافته و برنج وارداتی در برخی مغازهها نایاب است.
پزشکیان در سخنانش، تورم، تحریمها و سایر مشکلات ساختاری را عامل اصلی کاهش ارزش پول دانست و هشدار داد شرایط دشوارتری در پیش است.
او گفت: «اگر تصمیمات واقعبینانه نگیریم، خودمان کشور را به سوی بحران سوق میدهیم و بعد از پیامدهایش شکایت خواهیم کرد.»
وعده تحقیق درباره رویدادهای ایلام
پزشکیان شامگاه دوشنبه وزارت کشور را مأمور کرد تا تیمی ویژه برای «تحقیق جامع» درباره رخدادهای استان ایلام تشکیل دهد. در اعتراضات شهرستان ملکشاهی از توابع ایلام، به گزارش ویدئوهای منتشرشده در شبکههای اجتماعی، نیروهای امنیتی به سوی غیرنظامیان تیراندازی کردهاند.
ریاستجمهوری همچنین وقوع «حادثهای در یکی از بیمارستانهای شهر ایلام» را تأیید کرد. در ویدئویی دیگر، نیروهای ضدشورش در حال یورش به بیمارستانی دیده میشوند که بنا بر ادعای فعالان، محل پناهبردن معترضان بوده است.
این یورش به بیمارستان با واکنش تند وزارت خارجه آمریکا روبهرو شد که در پیامی به زبان فارسی آن را «جنایت» خواند.
در حساب رسمی این وزارتخانه در پلتفرم ایکس (توییتر سابق) آمده است: «یورش به بخشهای بیمارستان، ضربوشتم کارکنان درمانی و حمله به مجروحان با گاز اشکآور و گلوله، آشکارا جنایتی علیه بشریت است. بیمارستان میدان نبرد نیست.»
خبرگزاری نیمهرسمی فارس ساعاتی بعد بدون ارائه مدرک ادعا کرد برخی از معترضان مسلح به اسلحه و نارنجک بودهاند.
استان ایلام عمدتاً محل سکونت اقوام کرد و لر است و از بیکاری و فقر اقتصادی شدید رنج میبرد.
تمرکز ترامپ بر تلفات معترضان
خبرگزاری حقوق بشری «اچآراِیانای» مستقر در آمریکا، تازهترین آمار تلفات اعتراضات را ۳۵ نفر اعلام کرد؛ از جمله ۲۹ معترض، چهار کودک و دو نیروی امنیتی. بنا بر این گزارش، اعتراضات در بیش از ۲۵۰ نقطه از ۲۷ استان ایران گسترش یافته است. این گروه که برای گردآوری اطلاعات به شبکۀ داخلی فعالان در ایران اتکا دارد، پیشتر نیز در گزارشها درباره ناآرامیهای گذشته معتبر شناخته شده است.
فارس که به سپاه پاسداران نزدیک است، شامگاه دوشنبه گزارش داد حدود ۲۵۰ پلیس و ۴۵ نیروی بسیجی در جریان اعتراضات زخمی شدهاند.
افزایش تلفات میتواند احتمال مداخلۀ آمریکا را افزایش دهد. دونالد ترامپ، رئیسجمهوری ایالات متحده، روز جمعه هشدار داد که اگر تهران «معترضان مسالمتجو را بهطور خشونتآمیز بکشد»، واشنگتن «برای نجات آنان اقدام خواهد کرد». در مقابل، رهبر جمهوری اسلامی، آیتالله علی خامنهای، روز شنبه گفت: «اغتشاشگران باید سر جای خود نشانده شوند.»
اگرچه هنوز روشن نیست دولت ترامپ چگونه یا تا چه حد ممکن است وارد عمل شود، اظهارات او با واکنش خشمآمیز مقامهای جمهوری اسلامی روبهرو شد و برخی از آنان تهدید کردند در صورت مداخله، نیروهای آمریکایی در خاورمیانه هدف قرار خواهند گرفت. این تهدیدها پس از آن شدت گرفت که ارتش ایالات متحده روز شنبه رئیسجمهور ونزوئلا، نیکلاس مادورو، متحد دیرین تهران را دستگیر کرد.
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
تصاویری که در شبکههای اجتماعی منتشر شده که نشان میدهد بازار تهران روز سهشنبه ۱۶ دی به طور کامل در اعتصاب به سرمیبرد. با وجود تهدیدها و فشارها، اعتصاب و اعتراض بازاریان تهران همچنان ادامه دارد. کسبه اعتصابگران شعار «آزادی آزادی» و «مرگ بر دیکتاتور» و «تورم، گرانی، این است شعار مردم» سر میدهند.
تجمعهای بازاریان در خیابان ۱۵ خرداد تهران، حدفاصل چهارراه گلوبندک تا پلههای نوروزخان و بازار آهنگرها، دیده می شود. ماموران سرکوب با شلیک گاز اشکآور سعی کردند بازاریان را پراکنده کنند با اینهمه کسبه تهران تجمعهای خود را حفظ کرده و اعتراضات همچنان ادامه دارد.
در پاساژ میلاد قائم، نیروهای امنیتی اقدام به شلیک گاز اشکآور کردند. با وجود این شرایط، کسبه ایستادگی کرده و شعار دادند. کسبه مجتمع تجاری کاترپیلار در محله آذری تهران نیز تجمع اعتراضی برگزار کردند. در جریان این تجمع، معترضان شعار «مرگ بر دیکتاتور» سر دادند.

بیشتر مغازهها در ۱۵ خرداد و بازار بزرگ امروز تعطیل بودند
خبرگزاری ایسنا نوشته است: مشاهدات میدانی از فعالیت بازارهای تهران (سهشنبه ۱۶ دی ۱۴۰۴ ) نشان میدهد که بیشتر مغازهها به ویژه در ۱۵ خرداد و بازار بزرگ به دلیل آنچه که وضعیت نامناسب بازار ارز و شرایط اقتصادی خوانده میشود، تعطیل بودند.
با توجه به اعتراضهای اخیر برخی کسبه بازار تهران، امروز (سهشنبه - ۱۶ دی ۱۴۰۴) گزارش میدانی را از آخرین وضعیت بازار تهران و مناطقی چون مولوی، خیام، لالهزار، ۱۵ خرداد و ... تهیه کردهایم که در ادامه مشاهدات خبرنگار ایسنا (در ساعت ۱۳ ظهر) را میخوانید.
طبق مشاهدات پاساژهای علاءالدین و چارسو امروز( سه شنبه) باز بوده، اما تقریبا تمامی فروشندهها بیرون از پاساژها حضور داشتند، در راسته فردوسی نیز بسته بودن اغلب صرافیها مشاهده میشد که نشان از اعتراض به وضعیت بازار ارز و افزایشی شدن نرخ دلار داشت. خیابان جمهوری به سمت چهارراه استانبول نیز برخلاف روز گذشته با تجمع بدون شعار تعدادی از افراد که به نظر میرسید کسبه هستند همراه بود.
برخلاف روز گذشته که بازار تهران جو آرامی داشت و اغلب مغازهها باز بودند، امروز بازارهای مختلف شاهد اعتراضهای صنفی بوده که در نهایت منجر به بسته شدن مغازهها شد. اوج شلوغیها اما در ۱۵ خرداد و بازار بزرگ تهران بود که به دلیل ازدحام جمعیتی امکان ورود به داخل بازار وجود نداشت و افراد داخل در بازار نیز در حال ترک محل بودند. تقریبا تمامی مغازه ها در این دو منطقه بسته بود.
همچنین اکثر مغازههای راسته خیابانهای خیام، چهارراه گلوبندک، لالهزار، باغ سپهسالار، حسن آباد نیز امروز بسته بوده و فعالیت نداشتند.
در مولوی و شوش نیز علی رغم روز گذشته که خیابانها آرام بود، برخی مغازهدارها به طور همزمان مشغول پایین کشیدن کرکرهها شدند. همچنین تعدادی از مغازه داران نیز کرکرهها را تا نیمه پایین کشیده و مقابل مغازهها ایستاده بودند. موتورهای پارک شده در کنار خیابان نیز به چشم میخورد که نشان از عدم وجود خرید و فروش و معاملات روزانه بود.
نرخ دلار آمریکا به بالای ۱۴۷ هزار تومان رسید
با وجود تلاش دولت برای مهار قیمت، افزایش نرخ ارز و طلا در بازار ایران کماکان ادامه دارد و رکورد جدیدی را ثبت کرده است.
در معاملات امروز سهشنبه، ۱۶ دیماه، در بازار آزاد ایران، نرخ دلار آمریکا با ثبت رکوردی جدید به بالای ۱۴۷ هزار تومان رسید؛ این در حالی بود که هفته پیش دلار تا ۱۳۶ هزار تومان هم کاهش یافته بود.
قیمت هر سکه امامی هم امروز به ۱۶۹ میلیون تومان نزدیک شده است که نسبت به دیروز نزدیک به ۹ میلیون تومان افزایش قیمت داشته اشت. این سکه هفته پیش تا ۱۵۰ میلیون تومان هم کاهش یافته بود.
بخشی از افزایش قیمت طلا به بالا رفتن قیمت آن در جهان برمیگردد که پس از تحولات مرتبط با ونزوئلا رو به افزایش بوده است. البته نرخ طلای جهانی از رکورد تاریخی خود که در ۲۶ دسامیر ثبت شد، کمتر است.
دولت ایران در حالی به دنبال تک نرخی کردن قیمت ارز است که این سیاست در دولتهای مختلف جمهوری اسلامی دنبال شده است اما مشکلات ساختاری در اقتصاد این کشور مانع بزرگی در دست یافتن به این هدف است.
دیروز بعضی رسانههای ایران بنا بر «اخبار و مصوبات» از تک نرخی شدن قیمت ارز بر اساس دلار توافقی خبر دادهاند، هر چند که دولت اعلام کرده است که واردات گندم و دارو همچنان با نرخ ارز ترجیحی (۲۸۵۰۰ تومان) ادامه مییابد.
بر اساس این گزارشها، از این پس نرخ دلار دوم در مرکز مبادله ارز و طلا مبنا قرار میگیرد.
پزشکیان: همه ما کشور را به اینجا رساندیم
در حالی که اعتراضات در ایران وارد دهمین روز خود شده است، مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، گفت که «مجلس و دولت باهم مملکت را به اینجا رساندهاند.»
آقای پزشکیان که در یک مراسم دولتی سخنرانی میکرد، گفت: «بانکها هستند که تورم ایجاد میکنند... مجلس و دولت این مشکلات را... بازهم میگویم تقصیر از یک نفر نیست. ما همه با هم مملکت را به اینجا رساندیم. ما مقصریم. یعنی هم شما مقصرید هم من، هم مجلس.»
در حین سخنرانی، یکی از حاضرین در سالن همایش در پاسخ به حرفهای آقای پزشکیان گفت که «مردم گرفتارند» و رئیسجمهور در جواب افزود: «وقتی نقد میکنید گوش دادم، حالا هم که من نقد میکنم لزومی ندارد قیافه بگیری.»
آقای پزشکیان در بخش دیگری از سخنرانیاش بدون یادآوری از اعتراضات و اظهارات دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، که دولت ایران را تهدید به حمله در صورت کشتار معترضان از سوی حکومت کرده است، گفت: ««کار ما سخت است. از یک طرف برای مردم دلسوزی میکنند و از آن طرف تمام راههای توسعه یک جامعه را [با تحریم] میبندند.»او در ادامه اضافه کرد: «آن آدمهایی که قاتلین جمعیتیاند ادعا میکنند که مثلا اینجا قتلی اتفاق میافتد.»
رئیسجمهور ایران درباره گرانی ارز نیز صحبت کرد و گفت «مابهالتفاوت گران شدن ارز را به حساب مردم واریز میکنیم.» او اما توضیح نداد که با چه شیوهای این کار انجام خواهد شد.
آمریکا: حمله مأموران به بیمارستان ایلام جنایت علیه بشریت است
حساب فارسی وزارت خارجۀ آمریکا در شبکۀ ایکس، با انتشار چند پُست به نهمین روز متوالی اعتراضات در شهرهای ایران در روز دوشنبه، ۱۵ دی واکنش نشان داده است.
این حساب با انتشار ویدئویی از برخورد خشونتآمیز با معترضان، بهطور طعنهآمیز به ادعای علی خامنهای مبنی بر اینکه «با معترض حرف میزنیم»، اشاره کرده است.
در پُست دیگری نیز با بازنشر فیلم حملۀ مأموران به بیمارستان «خمینی» در ایلام، آمده که «یورش به بخشها، ضرب و شتم کادر پزشکی و حمله به مجروحان با گاز اشکآور و گلوله جنگی، جنایتی آشکار علیه بشریت است.»
شنبه هفتۀ جاری تظاهراتی اعتراضی در منطقۀ ملکشاهی ایلام به خشونت کشیده شد و تعدادی کشته و زخمی شدند.
پس از انتقال مجروحان این اعتراضات به بیمارستان خمینی ایلام و محاصرۀ آن، تلاش مأموران امنیتی برای ورود و بازداشت شماری از مجروحان، با مقاومت بستگان آنها و کادر درمان روبرو شد.
با این حال تصاویر و ویدئوهای منتشرشده در شبکههای اجتماعی نشان میدهد مأموران امنیتی در نهایت با پرتاب گاز اشکآور و خشونت وارد این بیمارستان شدند.
وزارت خارجۀ آمریکا در عین حال از «شجاعت و عزم راسخ ایرانیان برای احقاق حقوق خود» تقدیر کرده است.
حداقل ۲۹ نفر در اعتراضات اخیر ایران کشته شدند
ده روز پس از آغاز اعتراضات در ایران گروههای حقوق بشری میگویند در طی این مدت حداقل ۲۹ نفر از جمله سه کودک کشته و صدها نفر بازداشت شدهاند.
هرانا، ارگان خبری مجموعه فعلان حقوق بشر در ایران، گزارش داده است که در ۹ روز اول اعتراضات دستکم ۲۹ نفر کشته شدهاند که دو نفر «وابسته به نیروهای امنیتی-انتظامی» بودهاند.
هرانا عده افراد بازداشت شده را هم بیش از ۱۲۰۰ نفر تخمین زده است.
در نبود گزارشهای رسمی، سختیارتباطات با ایران و ممنوعیت فعالیت در ایران، راستیآزمایی این آمار دشوار است و بیبیسی بطور مستقل آن را نمیتواند تایید کند.
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
فارین پالیسی / ۵ ژانویه ۲۰۲۶
در روزهای پایانی دسامبر ۲۰۲۵، همزمان با ماه دی در تقویم فارسی و در آستانه سال نو میلادی، ایران بار دیگر شاهد اعتراضهای گسترده بود. آنچه از بازار تهران آغاز شد، بهسرعت به دیگر شهرهای بزرگ و دانشگاهها گسترش یافت و مهمترین ناآرامیها از زمان خیزش ۲۰۲۲ پس از مرگ مهسا امینی را رقم زد. جرقه فوری این اعتراضها، فروپاشی اقتصادی بود. ارزش پول ملی ایران به حدود یک میلیون و ۴۰۰ هزار ریال در برابر هر دلار سقوط کرد، نرخ تورم از ۵۲ درصد فراتر رفت و هزینه کالاهای اساسی به سطحی رسید که برای شهروندان عادی دستنیافتنی شد.
آیا این موج از اعتراضها، همانند جنبش ۲۰۲۲، میتواند به چالشی پایدار و سراسری علیه جمهوری اسلامی تبدیل شود؟ و شباهتها و تفاوتهای میان جنبش «زن، زندگی، آزادی» و شرایط کنونی چیست؟
مقایسه این دو دوره اعتراض، هم تداوم و هم دگرگونی را در پویاییهای اعتراضی ایران نشان میدهد. با وجود تفاوت در نقطه آغاز، هر دو بیانگر نارضایتیهای عمیق ساختاری و شکافی ترمیمناپذیر میان دولت و جامعه هستند.
اعتراضهای ۲۰۲۲ از یک بحران اجتماعی و اخلاقی سرچشمه گرفت. مرگ مهسا امینی در بازداشت گشت ارشاد به نمادی از سرکوب سیستماتیک، بهویژه علیه زنان، بدل شد. آنچه در پی آمد، جنبشی بود که بر کرامت انسانی، حق تصمیمگیری بر بدن و آزادیهای فردی تمرکز داشت. شعار «زن، زندگی، آزادی» بیانگر شورش نسلی علیه حجاب اجباری و کنترل اقتدارگرایانه بود. زنان و جوانان در خط مقدم این اعتراضها قرار گرفتند و کنشهای روزمره مقاومت را به چالشی سراسری علیه مشروعیت نظام تبدیل کردند.
در مقابل، اعتراضهای ۲۰۲۵ با یک شوک اقتصادی آغاز شد. سقوط ارزش ریال، شتابگیری تورم و بیکاری گسترده، خشم کسبه، بازاریان، طبقه متوسط شهری و دانشجویان را برانگیخت. در بازار بزرگ تهران و بازارهای لالهزار و علاءالدین، مغازهداران کرکرهها را پایین کشیدند و به خیابانها آمدند. پیام آنها روشن بود: فروپاشی اقتصادی و سوءمدیریت سیاسی از یکدیگر جداییناپذیرند.
با وجود تفاوت در علتها، جنبشهای ۲۰۲۲ و ۲۰۲۵ شباهتهای مهمی دارند. در هر دو مورد، اعتراضها بهسرعت از طریق شبکههای اجتماعی مانند ایکس (توییتر سابق) و اینستاگرام گسترش یافت و تصاویر مقاومت در سراسر ایران و فراتر از آن دستبهدست شد. در سال ۲۰۲۲، هشتگ #MahsaAmini بهطور جهانی وایرال شد. این بار نیز ویدئوهای اعتصاب بازار و تجمعهای دانشجویی توجه بینالمللی را جلب کرده است. در هر دو مقطع، واکنش دولت مبتنی بر زور بوده است. در سال ۲۰۲۲ بیش از ۵۰۰ نفر کشته و هزاران نفر بازداشت شدند. در سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ نیز گزارشهایی از سرکوب خشونتبار، از جمله کشتار دولتی، بازداشتهای گسترده و ارعاب منتشر شده که نشان میدهد سرکوب همچنان ابزار اصلی اعمال قدرت رژیم است.
با این حال، تفاوتهای میان این دو جنبش نیز به همان اندازه اهمیت دارد. خیزش ۲۰۲۵-۲۰۲۶ در مراحل اولیه خود، گستردهتر و عمیقتر بوده است. اعتراضها از نظر جغرافیایی دامنه وسیعتری داشته و علاوه بر مراکز عمده شهری مانند تهران، اصفهان، مشهد و همدان، به شهرهای کوچکتر و مناطق حاشیهنشین اقتصادی نیز گسترش یافته است. در حالی که در سال ۲۰۲۲، بهویژه در مراحل آغازین، اعتراضها عمدتاً به شهرهای بزرگ محدود بود. چرخه اعتراضی ۲۰۲۵-۲۰۲۶ همچنین از همان ابتدا دانشجویان، کارگران، زنان و اقلیتهای قومی را درگیر کرده که نشاندهنده ظرفیت بسیج گستردهتر در شرایط اقتصادی غیرقابلتحمل است.
تفاوت مهم دیگر، به زمینه بینالمللی بازمیگردد. در سال ۲۰۲۲، توجه جهانی عمدتاً بر نقض حقوق بشر متمرکز بود و دولتهای غربی در کنار حمایتهای لفظی، تحریمهای محدودی اعمال کردند. دولت بایدن از اعمال فشار اقتصادی همهجانبه پرهیز کرد و مهار دیپلماتیک را بر تقابل ترجیح داد. اما این اعتراضها در فضایی کاملاً متفاوت از نظر ژئوپولیتیک رخ میدهد.
بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید و احیای راهبرد «فشار حداکثری» به تشدید انزوای اقتصادی ایران انجامیده است. سابقه نشاندادهشده ترامپ در تمایل به استفاده از نیروی نظامی علیه ایران، همراه با حمایت علنی او از حملات احتمالی آینده به اهدافی فراتر از برنامه هستهای، بحران اقتصادی ایران را تشدید کرده و نخبگان سیاسی جمهوری اسلامی را دچار هراس کرده است. ترامپ در شبکه اجتماعی «تروث سوشال» به امکان مداخله آمریکا برای حمایت از معترضان ایرانی اشاره کرد؛ اقدامی که در صورت تحقق، بیسابقه خواهد بود و بدون تردید ترس جمهوری اسلامی از ترامپ، غیرقابلپیشبینی بودن او و آمادگیاش برای پذیرش ریسک را تقویت میکند. رژیم اکنون اعتراضها را محصول «جنگ روانی خارجی» معرفی میکند، در حالی که ایرانیان عادی برای بقا تقلا میکنند.
تفاوت دیگر میان سال ۲۰۲۲ و اکنون، جایگاه منطقهای جمهوری اسلامی است. در سال ۲۰۲۲، رژیم همچنان شبکه نیروهای نیابتی و شرکای خود را در سراسر خاورمیانه حفظ کرده بود و برنامه هستهای نیز نوعی سپر محافظ ایجاد میکرد. اما در سالهای ۲۰۲۵-۲۰۲۶، توانمندی متحدان منطقهای آن تضعیف شده و برخی شرکای پیشین، مانند بشار اسد که پشتوانهای کلیدی برای تهران بود، دیگر در قدرت نیستند. افزون بر این، برنامه هستهای ایران در پی حملات نظامی اسرائیل و ایالات متحده در سال ۲۰۲۵ آسیب جدی دیده است.
با وجود این تفاوتها، رهبر جمهوری اسلامی، آیتالله علی خامنهای، برای سرکوب اعتراضها بار دیگر به الگوی آشنای خود متوسل شده است؛ الگویی که ترکیبی از پذیرش گذرای کاستیهای نظام، همراه با بیشینهسازی انحراف افکار و موضعگیری تهاجمی است. خامنهای در نخستین اظهارات خود از زمان آغاز اعتراضها در هفته گذشته — همانگونه که در سال ۲۰۲۲ در جریان اعتراضهای مربوط به مهسا امینی عمل کرد — به نارضایتیهای ایرانیان اذعان کرد.
در سال ۲۰۲۲، او گفت کشتهشدن مهسا امینی «قلب مرا عمیقاً شکست». در سال ۲۰۲۶ نیز خامنهای به شکلی مشابه، نارضایتیهای اقتصادی بازاریان را پذیرفت. اما در هر دو مورد، بلافاصله به روایتی توطئهمحور گذر کرد و استدلال نمود که این اعتراضها بخشی از «جنگ نرم» غرب علیه جمهوری اسلامی است. با وجود این موضعگیری قاطع، ایرانیان همچنان به نافرمانی ادامه دادند و همانند سالهای ۲۰۲۲ و ۲۰۲۳، در شامگاه پس از سخنرانی او به خیابانها آمدند.
یکی از تحولات قابلتوجه در اواخر سال ۲۰۲۵، تغییر ایدئولوژیک در خودِ شعارهای اعتراضی بود. در حالی که شعار «زن، زندگی، آزادی» همچنان از قدرت نمادین بالایی برخوردار است، شعارهای جدید بهطور فزایندهای بازتابدهنده گرایشهای سلطنتطلبانه هستند. شعارهایی چون «جاوید شاه» و «این آخرین نبرد است / پهلوی بازخواهد گشت» در شهرهایی که کانون اعتراضها بودهاند، طنینانداز شده است. این شعارها نشاندهنده احیای علاقه به میراث پهلوی و طرح آشکار خواست بازگشت ولیعهد رضا پهلوی است؛ امری که فاصلهای معنادار با چارچوب عمدتاً جمهوریخواهانه و مبتنی بر حقوق مدنی جنبش ۲۰۲۲ دارد. در پیوند با استیصال اقتصادی، فرسودگی سیاسی بهنظر میرسد بخشهایی از جامعه را به سوی تصورات بدیل از نظم و ثبات سوق میدهد.
این تغییر جهت به معنای محو شدن ارزشهای جنبش ۲۰۲۲ نیست. مراسم یادبود، تجمعهای خاموش و تداوم مقاومت زنان نشان میدهد که روح «زن، زندگی، آزادی» همچنان زنده است. با این حال، مرکز ثقل جنبش از اصلاحات اجتماعی به سوی تغییر رژیم منتقل شده و نوعی جنبش ترکیبی شکل گرفته است که هم واکنشی است و هم ایدئولوژیک.
تجربه تاریخی نشان میدهد که اعتراضهای صرفاً اقتصادی بهندرت به موفقیت میرسند، مگر آنکه به جنبشهایی سیاسی و فراگیرتر تبدیل شوند. تاریخ خودِ ایران نیز مؤید این الگو است. بازاریان، بهعنوان طبقه تجاری، نقشی تعیینکننده در انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ و نیز در جنبشهای پیشین، از جمله انقلاب مشروطه ۱۹۰۶، ایفا کردند. اگر اعتراضهای اقتصادی امروز بتواند کارگران، جمعیتهای روستایی و تشکلهای کارگری سازمانیافته را نیز دربر گیرد، ممکن است به چالشی پایدارتر تبدیل شود. به نظر میرسد رژیم از این خطر آگاه است. وعدههای گفتوگو و استعفای رئیس کل بانک مرکزی، بازتاب تلاشهایی برای مهار ناآرامیها پیش از گسترش بیشتر آنهاست.
با این حال، این اقدامات چیزی جز نمایشهای ظاهری نیستند. پیشنهادهای دولت برای گفتوگو با معترضان توخالی به نظر میرسد و بیش از آنکه راهحلی واقعی باشد، نقش سوپاپ اطمینان را — هم در سطح بینالمللی برای غربیهای سادهباوری که هنوز نظام سیاسی ایران را اصلاحپذیر میدانند و هم در داخل کشور—ایفا میکند. رئیسجمهور مسعود پزشکیان راهحل واقعی در اختیار ندارد، زیرا مشکلات کشور بسیار فراتر از اختیارات اوست و ریشه در جایگاه رهبر و ساختار کلی نظام دارد. معترضان ایرانی این واقعیتها را بهخوبی میدانند و به همین دلیل خواستار سرنگونی جمهوری اسلامی هستند.
دیپلماتهای ایرانی، از جمله وزیر امور خارجه عباس عراقچی، از هماکنون در پی ارسال پیامهایی برای آغاز گفتوگو با دولت ترامپ هستند تا روندی دیپلماتیک با ایالات متحده شکل دهند که تهران را از فشارهای بیشتر مصون بدارد. حتی یک روند مذاکراتی طولانیمدت، بدون دستیابی به توافق، میتواند به تقویت ارزش پول ملی ایران کمک کرده و نظام را از حملات نظامی محافظت کند. با این حال، بسیار بعید است که ایران به امتیازهایی که ایالات متحده خواهان آن است — از جمله غنیسازی صفر و محدودیت در توان موشکی — تن دهد، بهویژه در شرایطی که اعتراضها ادامه دارد. از نظر تاریخی، وجود اعتراضهای داخلی در ایران هرگز به تعدیل مواضع آن منجر نشده است. این موضوع در سال ۲۰۰۹، همزمان با جنبش سبز و اعتراضها به انتخاب مجدد محمود احمدینژاد، دیده شد؛ زمانی که ایران پیشنهاد دیپلماتیک مرتبط با رآکتور تحقیقاتی تهران را رد کرد. در سال ۲۰۲۲ نیز، در میانه جنبش «زن، زندگی، آزادی»، ایران پیشنهادهای آمریکا برای احیای برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) را نپذیرفت. احتمالاً این الگو بار دیگر تکرار خواهد شد، زیرا آیتالله خامنهای نگران آن است که پذیرش مطالبات بینالمللی، بهمنزله ضعف تلقی شود.
به همین ترتیب، رئیس جدید بانک مرکزی، عبدالناصر همتی، که اسفندماه گذشته به دلیل بحران تورم و سقوط ارزش پول از سمت وزارت اقتصاد کنار گذاشته شده بود، اکنون بار دیگر به صحنه بازگردانده شده است. پس از برکناری او، وضعیت اقتصادی ایران تنها وخیمتر شد و اکنون تهران میکوشد با احیای دوباره او، جلوی تشدید بحران را بگیرد. این حرکات سطحی، چیزی بیش از جابهجا کردن صندلیها بر عرشه تایتانیک نیست. حضور یا عدم حضور او تغییری در بنیانهای مشکلات ایران ایجاد نخواهد کرد.
در نهایت، هم جنبش ۲۰۲۲ و هم اعتراضهای کنونی از شکافی عمیق و حلنشده میان دولت و جامعه در ایران پرده برمیدارند. جنبش نخست اقتدار اخلاقی رژیم را در هم شکست و جنبش دوم، بنیانهای اقتصادی آن را تهدید میکند. اینکه آیا اعتراضها به امتداد جنبش ۲۰۲۲ تبدیل میشوند یا زیر فشار سرکوب فروکش میکنند، به عواملی چون همبستگی میان طبقات اجتماعی؛ توانایی معترضان در تبدیل رنج اقتصادی به مطالبات سیاسی منسجم؛ و قدرت اعتراضها در ایجاد شکاف در نیروهای امنیتی و نخبگان سیاسی جمهوری اسلامی بستگی دارد.
آنچه روشن است این است که نیروهای بنیادینی که نارضایتی را تغذیه میکنند، از میان نرفتهاند؛ بلکه قدرتمندتر شدهاند. خشم انباشته، استیصال اقتصادی و خواست پایدار برای کرامت انسانی همچنان چشمانداز سیاسی ایران را شکل میدهند. پرسش دیگر این نیست که آیا تغییر ممکن است یا نه، بلکه این است که آیا شرایط سرانجام اجازه خواهد داد این تغییر پایدار بماند یا خیر.
—————-
* سعید گلکار، مشاور ارشد در «اتحاد علیه ایران هستهای» و دانشیار علوم سیاسی بنیاد UC در دانشگاه تنسی در چاتانوگا است.
* جیسون ام. برادسکی، مدیر سیاستگذاری در «اتحاد علیه ایران هستهای» و محقق غیرمقیم در موسسه خاورمیانه است.
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
یک واحد ضدهوایی نابود شده پس از حمله ایالات متحده به ونزوئلا، کاراکاس، ژانویه ۲۰۲۶
گفتگوی سردبیر فارین افرز با فرانسیسکو رودریگز
برگردان: آزاد و شریف زاده
۳ ژانویه ۲۰۲۶
صبح زودِ سوم ژانویه، نیروهای ایالات متحده به کاراکاس حمله کردند، نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا، و همسرش را ربودند و آنها را از کشور خارج کردند. این عملیات انتقال با اعمال زور، نقطه اوج ماهها فشار نظامی آمریکا علیه رژیم مادورو بود. مادورو در نیویورک محاکمه خواهد شد؛ جایی که با اتهامهای فدرال مربوط به مواد مخدر و سلاح روبهرو است. دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، روز شنبه در یک کنفرانس خبری گفت که آمادگی دارد بار دیگر به ونزوئلا حمله کند و اینکه واشنگتن برای زمانی نامحدود «اداره کشور» را بر عهده خواهد گرفت.
برای درک پیامدهای این تحولات برای ونزوئلا، ایالات متحده و کل منطقه، نشریه «فارین افرز» با فرانسیسکو رودریگز (Francisco Rodríguez)، گفتوگو کرده است؛ کسی که از سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۴ ریاست هیئت مشاوره اقتصادی و مالی مجلس ملی ونزوئلا را بر عهده داشت. رودریگز همچنین از ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۱ رئیس تیم پژوهشی دفتر گزارش توسعه انسانی سازمان ملل متحد بود و از ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۶ بهعنوان اقتصاددان ارشد منطقه، در بانک آمریکا فعالیت میکرد. او نویسنده سه کتاب درباره ونزوئلاست و در حال حاضر پژوهشگر ارشد در «مرکز پژوهشهای اقتصادی و سیاستگذاری» و استاد دانشگاه دنور است.
رودریگز بعدازظهر روز شنبه با دنیل بلاک (Daniel Block)، سردبیر ارشد فارین افرز، گفتوگو کرد. این گفتوگو به اختصار و وضوح بیشتر ویرایش شده است.
* وضعیت سیاسی کنونی در ونزوئلا چگونه است؟
ساختار حکومتی ونزوئلا که توسط مادورو بنا نهاده شد، همچنان بر سرِ کار است. رژیم او هنوز کنترل ارتش را در دست دارد و نیروهای امنیتی نیز تحت اختیار آن هستند. معاون مادورو، دِلسـی رودریگز (Delcy Rodríguez)، جانشین او در مقام ریاستجمهوری شده است. به بیان دیگر، آنچه رخ داده بسیار شبیه به وضعیتی است که پس از ترور یک رهبر سیاسی پیش میآید: رهبر را برمیدارید، اما ساختار همچنان کنترل اوضاع را در دست دارد.
اینکه این ساختار تا چه اندازه دوام خواهد آورد، نامشخص است. ترامپ در کنفرانس خبری روز شنبه عملاً این پیام را داد که اگر رودریگز با ایالات متحده همکاری نکند، عملیات نظامی دیگری انجام خواهد داد. ترامپ میخواهد واشنگتن اداره کشور را در دست بگیرد؛ بنابراین حدس من این است که او تیممانندی را برای اعمال نفوذ بر ونزوئلا تشکیل دهد و از دولت ونزوئلا بخواهد مجموعهای از مطالبات مختلف او را برآورده کند.
* آیا دولت ونزوئلا واقعاً میتواند چنین برنامهای را بپذیرد؟
بیتردید بخشی از دولت خواهد گفت: «ما مقاومت خواهیم کرد.» اما ایالات متحده نشان داده است که تهدیدهای نظامیاش معتبر است. افزون بر این، خواستههای ترامپ ممکن است در عمل برای رودریگز قابلتحملتر از آن چیزی باشد که در نگاه نخست به نظر میرسد. وقتی ترامپ میگوید واشنگتن قرار است «کشور را اداره کند»، به احتمال زیاد بیش از هر چیز منظورش بازگرداندن شرکتهای آمریکایی و در دست گرفتن کنترل صنعت نفت ونزوئلا توسط ایالات متحده است. رودریگز میتواند چنین چیزی را عملی کند. در واقع، مادورو در سال ۲۰۲۵ تلاش کرده بود به چنین توافقی برسد. او پیشنهادی آشکار به ترامپ داد و عملاً گفت: «از نظر صنعت نفت ما، هرچه بخواهید میتوانید داشته باشید».
* ترامپ، البته، چنین پیشنهادی را از مادورو نپذیرفت. چرا ممکن است حاضر باشد با رودریگز بر سر برنامهای مشابه همکاری کند؟
مادورو بهطور کامل به چهرهای سمی تبدیل شده بود — تجسم یک دیکتاتور شرور. به نظر میرسد ترامپ اکنون میگوید که حاضر است با دولتی پس از مادورو همکاری انجام دهد، حتی اگر آن دولت توسط همان افرادِ نزدیک به مادورو رهبری شود.
برای من جالب بود که ایالات متحده توانست مادورو و همسرش را با چنین سهولتی، در حالی که خواب بودند، بازداشت کند. این موضوع قویاً نشان میدهد که نوعی همکاری داخلی از سوی نیروهای ونزوئلاییِ مسئول حفاظت از او وجود داشته است. این به آن معنا نیست که کل رژیم به مادورو خیانت کرده باشد، اما نشان میدهد که این رویداد میتوانسته تا حدی شبیه یک «کودتای درباری» باشد.
مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، هماکنون در حال گفتوگو با رودریگز است و ترامپ گفته است که فکر میکند رودریگز آماده است هر کاری لازم باشد انجام دهد تا به تعبیر خود ترامپ «ونزوئلا را دوباره عظمت ببخشد». و بهطور شگفتآوری، ترامپ گفت که ماریا کورینا ماچادو — رهبر مخالفان که پشت شکست انتخاباتی مادورو در سال گذشته بود — احترام لازم در کشورش برای رهبری را ندارد. بنابراین، به نظر میرسد ترامپ معتقد است میتواند با دولت کنونی ونزوئلا همکاری کند تا مطالبات ایالات متحده را در زمینه امنیت انرژی (نفت) و امنیت ملی برآورده سازد.
با این حال، ممکن است رژیم حاضر نباشد خواستههای ترامپ را بپذیرد. مقامهای دیگری در دولت وجود دارند که میتوانند در برابر هرگونه سازش یا توافقی مقاومت کنند. در آن صورت، ترامپ ممکن است به این نتیجه برسد که چارهای جز افزایش فشار از طریق حملات نظامی بیشتر و در نهایت تهاجم زمینی ندارد. ترامپ بهوضوح سرمایهگذاری سیاسی و نظامی زیادی روی این عملیات کرده و اکنون مدعی است که این اقدام یک موفقیت بزرگ بوده است.
دشوار است تصور کنیم که اگر ترامپ به کنترل صنعت نفت دست نیابد، از این هدف عقبنشینی کند. به نظر من، در هر صورت به سناریویی خواهیم رسید که در آن شرکتهای آمریکایی صنعت نفت ونزوئلا را عملاً اداره خواهند کرد؛ گویی این کشور به نوعی، تحتالحمایه ایالات متحده است.
* فرض کنیم چنین اتفاقی بیفتد: کاراکاس به مقاومت ادامه دهد و تهاجمی زمینی صورت گیرد. فکر میکنید چه خواهد شد؟
به نظر من، آنچه آخر این هفته دیدیم نشان میدهد که از نظر نظامی، تهاجم زمینی به ونزوئلا برای ایالات متحده احتمالاً چندان دشوار نخواهد بود. نیروهای مسلح ونزوئلا نشان دادند که توان مقاومت مؤثر یا ایجاد تهدید جدی برای نیروهای آمریکایی را نداشته باشند. اما این به آن معنا نیست که اشغال کشور کار آسانی خواهد بود. ونزوئلا سرزمینی پهناور، جمعیتی زیاد و شمار قابل توجهی گروههای شبهنظامی و شبکههای جنایتکار فعال دارد. این کشوری است که میتواند بهراحتی به ورطه هرجومرج فروبغلتد. میتوان سناریویی را تصور کرد که در آن واشنگتن ساختار دولت را سرنگون کند، اما، سپس، بخشهایی از ارتش ونزوئلا، همراه با برخی گروههای چریکی کلمبیایی که هماکنون در کشور فعالاند، یک جنبش چریکی را شکل دهند. در چنین وضعیتی، بهسادگی ممکن است کشور به شرایطی شبیه جنگ داخلی کشیده شود.
* فکر میکنید مردم ونزوئلا درباره عملیاتهای واشنگتن چه احساسی دارند؟
نخست اینکه من معتقد نیستم ورود ایالات متحده به کشور دیگری و ربودن رهبر آن — هرچند آن رهبر، هر اندازه هم شرور باشد — نتیجهای خوب داشته باشد. به نظر من این سیاستِ درستی نیست. چنین اقدامی برخی از قواعد بنیادینی را که روابط میان کشورها را تنظیم کرده است، را تضعیف میکند و در نتیجه جهان را به مکانی خطرناکتر بدل میسازد.
با این حال، ونزوئلاییها از مادورو بیزار بودند و احتمالاً بیشترشان از رفتن او خوشحالاند. ما پیشاپیش شاهد نشانههایی خودجوش از جشن گرفتن مردم بهخاطر برکناری او بودهایم. اکنون اما وضعیت بسیار متشنج است؛ زیرا درست است که مادورو رفته، اما رژیم او همچنان بر سرِ کار است و باید به خاطر داشت که مادورو هواداران وفادار خود را دارد.
با این همه، ونزوئلاییها از بحرانی هولناک عبور کردهاند. این کشور نزدیک به سهچهارم تولید ناخالص داخلی خود را از دست داده است. هشت میلیون ونزوئلایی از کشور گریختهاند. بنابراین فکر میکنم اکثریت مردم ونزوئلا خستهاند و بهدنبال راهی برای خروج از این وضعیت هستند، و اکثریتی قاطع از بسته شدن این بخش از تاریخ کشورشان استقبال خواهند کرد.
* آیا ممکن است ونزوئلا به دموکراسی منتقل شود؟
این موضوع بستگی دارد که منظور ما از دموکراسی چیست. من هیچ شکی ندارم که هر دولتی که بتواند یک بهبود اقتصادی را هدایت کند، میتواند در انتخابات ونزوئلا پیروز شود. و سناریویی وجود دارد که ونزوئلا اکنون چنین بهبودی را ایجاد کند. اگر دولت بتواند تولید نفت را بازیابی کند — که با حمایت آمریکا و رفع تحریمها ممکن است — ونزوئلا میتواند چندین سال رشد اقتصادی بالا و دو رقمی را تجربه کند. برآوردهای من، که با نظر سایر اقتصاددانان، از جمله کسانی که برای ماچادو کار میکنند، همخوانی دارد، نشان میدهد که تولید ناخالص داخلی سرانه ونزوئلا به دلار آمریکا میتواند در دهه آینده سه برابر شود.
بنابراین، اگر دولت ونزوئلا توافقی با ایالات متحده انجام دهد که تحریمها را لغو کند و میلیاردها دلار برای احیای صنعت نفت ونزوئلا وارد کشور شود، هر دولتی که بر سر کار باشد میتواند بهراحتی در انتخابات آزاد پیروز شود.
اما این به آن معنا نیست که آن وقت یک دموکراسی راستین در ونزوئلا ایجاد شده است. برگزاری انتخابات برای دولتهایی که بدانند به دلیل عملکرد خوب اقتصاد پیروز خواهند شد، آسان است. دموکراسی واقعی نیازمند وضعیتی است که انتخابات صرفاً زمانی برگزار شود که برای حاکمان فعلی مناسب نیست — و این احتیاج به استاندارد بالاتری دارد. دموکراسی به معنای سیستمی از حکومت است که قدرت بتواند بطور واقعی در میان احزاب مخالف پخش شود، و به اراده شهروندان پاسخگو باشد. و من نسبت به رسیدن به چنین وضعیتی خوشبین نیستم. در عوض، احتمالاً وضعیتی خواهیم داشت که دولت، چه به رهبری رودریگز یا ماچادو یا هر چهره دیگری، اساساً تحت فرمان ایالات متحده خواهد بود. ما شاهد خواهیم بود که ایالات متحده، از طریق قدرت نظامی، تعیین خواهد کرد چه کسی بر سر کار آید.
* بیایید درباره مخالفان ونزوئلا صحبت کنیم. چندین رهبر مخالف از ایالات متحده خواسته بودند که وارد عمل شود. اکنون این اتفاق رخ داده است. اما همانطور که پیشتر اشاره کردید، ترامپ گفته است که فکر نمیکند ماچادو احترام و حمایت را لازم برای رهبری کشور را داشته باشد. گزینههای او و جنبشش چیست؟
ماچادو واقعاً وابسته به ایالات متحده بود. او حمایت نیرویی شورشی یا مبارزانی که آماده به دست گرفتن قدرت باشند، را نداشت. او حمایت اکثریت مردم ونزوئلا را داشت، اما این حمایت بیش از هر چیز، مخالفت با مادورو بود. چیزی که در اختیار داشت، واشنگتن بود، و ترامپ زیر پای او را خالی کرده است.
اکنون، ماچادو و مخالفان میتوانند برای انتخابات آینده ونزوئلا خود را آماده کنند. اما این ممکن است زمان زیادی ببرد، زیرا همانطور که میبینیم ترامپ درباره انتخابات صحبت نمیکند. او درباره اداره کشور توسط ایالات متحده تا زمانی که وضعیت پایدار شود، سخن میگوید. بنابراین، اگر از ادامه حمایت و احترام به قانون اساسی ونزوئلا و رعایت نتایج انتخابات یا برگزاری انتخابات جدید و رقابت در آن بگذریم، ماچادو و مخالفان گزینههای چندانی ندارند.
* فکر میکنید کشورهای دیگر چگونه به اقدامات واشنگتن واکنش نشان خواهند داد؟
ما تاکنون برخی اظهارات را دیدهایم و این اظهارات تا حد زیادی مطابق با خطوط ایدئولوژیک قابل پیشبینی بوده است. از رهبران میانهرو و راستگرا شاهد حمایتهایی بودهایم و از دولتهای چپگرایی مثل کوبا محکومیت شدیدی دیدهایم. اما همچنین دولتهای چپمیانه نیز اقدامات آمریکا را محکوم کردهاند، مانند لولا دا سیلوا، رئیسجمهور برزیل و گابریل بوریچ، رئیسجمهور شیلی، که دورهاش در شرف اتمام است — هر چند بوریچ خود منتقد مادورو بوده است. این حمله چنان با اصل حق تعیین سرنوشت ملتها در تضاد است که فکر میکنم باعث شکلگیری شبکه ای از تحریم و مخالفت قابلتوجهی خواهد شد.
با این حال، رهبران منطقه و جهان میدانند که باید مراقب باشند و ترامپ را خشمگین نکنند. آنها در تلاشاند تا مشکلات خود، از جمله مشکلات دوجانبه با ایالات متحده، را حل کنند. آنها میدانند اگر در جبهه ضد ترامپ قرار بگیرند، واشنگتن ممکن است تصمیم بگیرد بر آنها تعرفه اعمال کند یا توافق تجاری که روی آن کار میکردند را نهایی نکند. بنابراین، ما همچنین شاهد واکنشهایی خواهیم بود، شبیه آنچه که امروز از سوی اتحادیه اروپا و برخی دولتهای اروپایی دیدیم، واکنشهایی ملایم و بیانشده با زبان دیپلماتیک.
* حال که مادورو رفته است فکر میکنید ایالات متحده از این پس برای کمک به ونزوئلا چه باید بکند؟ آیا دلیلی برای خوشبینی وجود دارد؟
در سخنان ترامپ که گفته مخالفان فعلاً نمیتوانند کشور را اداره کنند، نشانهای از احتیاط وجود دارد. ماچادو و متحدانش خواستار زندانی کردن تقریباً تمامی رهبران سیاسی و نظامی ونزوئلا بودند. بنابراین، اگر ترامپ صرفاً ماچادو را بر سر کار میآورد، خطر ناشی از بیحکومتی و هرجومرج بالا میرفت. این موضوع همچنین میتوانست مسیر جنگ داخلی را هموار کند، چرا که افسران نظامی کنونی اگر کنار گذاشته شوند، ممکن است ترجیح دهند که بر علیه دولت بجنگند تا اینکه به زندان بروند.
به جای آن، و همانطور که در مقاله خود در فارین افرز استدلال کردهام، آنچه ایالات متحده باید انجام دهد، ترویج نوعی توافق میان رهبر جدید [رودریگز] و مخالفان است که به توافقی برای تقسیم قدرت منجر شود و در آن نهادهایی برای همزیستی ساخته شود. ترامپ در کنفرانس خبری خود اشاره کرد که قبل از انتقال واقعی قدرت، نیاز به مدتی زمان است. و من فکر میکنم در این گفته حقیقتی نهفته است؛ برگزاری انتخابات جدید در آینده نزدیک ممکن است مشکلات بیشتری ایجاد کند تا اینکه مسایل را حل کند. اگر رودریگز و دولت آمریکا در ماههای پیشرو ساختارهایی ایجاد کنند که رقابت سیاسی را تنظیم کرده و از کسانی که انتخابات را میبازند محافظت بهتری را تضمین کنند، این میتواند پایهای بسیار محکمتر برای یک انتقال دموکراتیک پایدار در ونزوئلا باشد.
اما چنین نتیجه مثبت و پایداری به ندرت در پی اقدام نظامی حاصل میشود. ایجاد دولت به کمک قدرت خارجی معمولاً به بیثباتی منجر میشود. و به نظر میرسد ترامپ این حمله را نه حول محور دموکراسی، بلکه حول محور نفت چارچوببندی کرده است. این یک اشتباه جدی است. درخواست از ونزوئلا برای تحویل منابع نفتیاش به ایالات متحده، سطح بالایی از خصومت در جامعه ونزوئلا ایجاد خواهد کرد. این حتی میتواند باعث سرخوردگی واقعی مخالفان شود — بهویژه اگر واشنگتن با رودریگز همکاری کند و هیچ اصلاح سیاسی در کشور را پیگیری نکند. مخالفان امید داشتند که دیکتاتورهای ونزوئلا را از قدرت برکنار کرده و آزادی و خودمختاری مردم ونزوئلا را به دست آورند. اکنون ممکن است با سیستمی مواجه شوند که رژیم مادورو هنوز کنترل را در دست دارد و توافق نفتی با ایالات متحده امضا کرده است. این دقیقاً مخالف چیزی است که آنها میخواستند.
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
اریکا سولومون و صنم ماحوزی / نیویورک تایمز / ۵ ژانویه ۲۰۲۶
* این پرداختها تازهترین اقدام برای کاهش فشارهای اقتصادی است، اما منتقدان میگویند با توجه به شدت بحران، تأثیر چندانی نخواهد داشت.
در حالی که ایران با اعتراضهایی ناشی از تشدید بحران اقتصادی روبهروست، دولت این کشور روز دوشنبه اعلام کرد قصد دارد به بیشتر شهروندان، پرداخت ماهانهای معادل حدود ۷ دلار [یک میلیون تومان] اختصاص دهد.
به گفته فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت، هدف این طرح «حفظ قدرت خرید خانوارها، کنترل تورم و تضمین امنیت غذایی» است. با این حال، این اقدام به احتمال زیاد کمکی جدی به کاهش مشکلات اقتصادی اکثر ایرانیان نخواهد کرد؛ چرا که حداقل هزینههای معیشتی ماهانه برای بیشتر خانوادهها بیش از ۲۰۰ دلار برآورد میشود.
در اواخر دسامبر، فشارهای اقتصادی باعث شد کسبه، بازاریان و دانشجویان دانشگاهها در بسیاری از شهرها دست به اعتراض بزنند؛ بازارها تعطیل شد و تجمعهایی در محوطههای دانشگاهی شکل گرفت. در طول یک سال گذشته، ارزش پول ملی ایران در برابر دلار بیش از نصف کاهش یافته و آمارهای رسمی نشان میدهد نرخ تورم تنها در ماه دسامبر از ۴۲ درصد فراتر رفته است.
این اعتراضها که اکنون وارد نهمین روز خود شدهاند، در ۲۲ استان از مجموع ۳۱ استان ایران گسترش یافته و شعارها در بسیاری موارد از مطالبات صرفاً اقتصادی فراتر رفته و به درخواست آزادی و برکناری رهبری اقتدارگرای جمهوری اسلامی رسیده است.
اعتراضهای کنونی به گستردگی اعتراضهای سراسری پیشین نیست؛ از جمله اعتراضهای سال ۲۰۲۲ که با محوریت زنان شکل گرفت یا اعتراضهای سال ۲۰۱۹ که در پی افزایش قیمت بنزین آغاز شد. اما این بار دولت تحت فشار ایران تلاش کرده است نهتنها با ابزارهای امنیتی، بلکه با تغییراتی در سیاستهای اقتصادی نیز واکنش نشان دهد.
این اعتراضها تازهترین حلقه از زنجیره بحرانهایی است که طی یک سال گذشته دامنگیر حاکمیت ایران شده است.
در ماه ژوئن، یک جنگ کوتاهمدت با اسرائیل به توان نظامی و تأسیسات هستهای کشور آسیب وارد کرد. ایران همچنین با مجموعهای از بحرانهای زیستمحیطی روبهرو بوده است، از جمله شدیدترین خشکسالی در شش دهه اخیر. افزون بر این، پس از آنکه ایران و دولتهای اروپایی در بازمذاکره توافق هستهای ناکام ماندند، سازمان ملل متحد در اواخر سال گذشته تحریمها علیه ایران را دوباره برقرار کرد و همین امر بحران اقتصادی را تشدید کرد.
اندکی پس از آغاز اعتراضها در دسامبر، دولت رئیس کل بانک مرکزی را برکنار کرد. هفته گذشته نیز سیاست ارزی کشور اصلاح شد؛ سیاستی که پیشتر واردات برخی کالاهای اساسی را با نرخ یارانهای تأمین میکرد. مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، اعلام کرد که این نرخ ارز از سوی برخی بخشها مورد سوءاستفاده قرار گرفته و به کاهش قیمتها، آنگونه که انتظار میرفت، منجر نشده است.
فاطمه مهاجرانی روز یکشنبه در بیانیهای گفت ۱۰ میلیارد دلاری که پیشتر هر سال صرف یارانه واردات برخی کالاها میشد، از این پس بهطور مستقیم به شهروندان ایرانی پرداخت خواهد شد. میزان این پرداختها یک میلیون تومان، معادل حدود ۷ دلار، خواهد بود و بهصورت اعتبار خرید برای تهیه برخی کالاها در اختیار افراد واجد شرایط قرار میگیرد. او مشخص نکرد این اعتبار برای خرید چه کالاهایی قابل استفاده خواهد بود.
این پرداخت ماهانه، با قیمتهای فعلی در ایران، معادل خرید حدود ۱۰۰ عدد تخممرغ، یک کیلوگرم گوشت قرمز یا چند کیلوگرم برنج یا مرغ است. به گفته وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی، این پرداختها به ۸۰ میلیون ایرانی، یعنی اکثریت جمعیت کشور، تعلق خواهد گرفت.
اسفندیار باتمانقلیچ، از بنیانگذاران بنیاد «بورس و بازار»، یک اندیشکده اقتصادی مستقر در بریتانیا، میگوید مقامهای ایرانی ممکن است امیدوار باشند سیاستهایی که همزمان بازاریان و فقیرترین اقشار جامعه را هدف قرار میدهد، برای فروکش کردن نارضایتیهای اصلیِ محرک اعتراضها کافی باشد.
با این حال، به گفته او، این پرداختهای جدید بعید است بتواند احساس کلی ناامیدی ایرانیان نسبت به وضعیت اقتصادی و آیندهشان را تغییر دهد.
او گفت: «برای طبقه متوسط، این مبلغ ناچیز است و بهطور معناداری سطح زندگی آنها را بهبود نمیبخشد، اما قطعاً وضعیت فقیرترین یکپنجم جامعه را بهتر خواهد کرد.»
باتمانقلیچ افزود: «دولت بهوضوح فکر میکند توان مالی اجرای این طرح را دارد، اما آنچه در توانش هست، برای کاهش فشارهایی که اکثر ایرانیان با آن روبهرو هستند، کافی نیست.»
مشکلات اقتصادی ایران از سال ۲۰۱۸ تشدید شد؛ زمانی که دونالد ترامپ، رئیسجمهور وقت آمریکا، از توافق هستهای با تهران خارج شد و تحریمها علیه فروش نفت و مبادلات بانکی بینالمللی را دوباره اعمال کرد. پس از آنکه شورای امنیت سازمان ملل نیز در ماه سپتامبر تحریمها را بازگرداند، ارزش پول ملی ایران بیش از پیش سقوط کرد.
مهار این بحران نیازمند تغییرات بسیار گستردهتری در سیاستهاست؛ از جمله دستیابی به توافق هستهای برای لغو تحریمها و مقابله با سوءمدیریت اقتصادی و فساد، که به توزیع هرچه نابرابرتر ثروت در کشور انجامیده است.
به گزارش بیبیسی فارسی و گروههای فعال، اعتراضها روز دوشنبه نیز در چندین شهر از جمله تهران، پایتخت، و یاسوج ادامه داشت.
مقامهای ایرانی در برابر تهدیدهای مکرر دونالد ترامپ برای مداخله به نفع معترضان، با احتیاط اما لحنی قاطع واکنش نشان دادهاند.
ترامپ هفته گذشته هشدار داد که ایالات متحده «آماده و مسلح» است و اگر معترضان کشته شوند، آماده حمایت از آنها خواهد بود. او روز یکشنبه نیز این موضع را تکرار کرد و در گفتوگو با خبرنگاران، ضمن اشاره به بازداشت رئیسجمهور ونزوئلا، از آمادگی خود برای اقدام علیه کشورهای دیگر سخن گفت.
او گفت: «اگر شروع به کشتن مردم کنند، همانطور که در گذشته کردهاند، فکر میکنم ضربه بسیار سختی از سوی ایالات متحده خواهند خورد.»
روز دوشنبه، اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، این اظهارات را «جنگ روانی و تبلیغات رسانهای علیه کشور» و «بخشی از راهبرد آنها برای اعمال فشار بر ایران» توصیف کرد.
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |
|
پنجشنبه ۱۸ دي ۱۴۰۴ -
Thursday 8 January 2026
|
ايران امروز |