سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 10.02.2026, 12:26

پدیدارشناسیِ یک قتلِ عام

امضایِ سُربی بر پیشانیِ آزادی


قربان عباسی

در این ساحتِ منجمد، زبان دیگر ابزارِ بیان نیست؛ کلمات خود زخم‌هایی هستند که دهان گشوده‌اند. وقتی از «امضای سربی» سخن می‌گوییم، از یک استعاره‌ی شاعرانه حرف نمی‌زنیم، بلکه از یک واقعه‌ی فیزیکیِ کریه پرده برمی‌داریم: لحظه‌ای که اراده‌ی یک نظامِ جلاد، در قالبِ گلوله‌ای داغ، بر پیشانیِ بلندِ یک جوان حک می‌شود تا منطقِ «بودن» را به نفعِ «نابودن» مصادره کند. این، پدیدارشناسیِ مرگ در عریان‌ترین و اکسپرسیونیستی‌ترین شکلِ آن است.

پیشانی، در پدیدارشناسیِ بدن، کانونِ تجلیِ اراده و جایگاهِ رویاست. وقتی تک‌تیرانداز از آن بلندیِ ننگین، پیشانیِ جوانی را هدف می‌گیرد، او تنها یک کالبد را نمی‌کشد؛ او در حالِ «نقطه گذاشتن» بر پایانِ یک سطر از تاریخِ آزادی است.

در این تصویرِ اکسپرسیونیستی، جهان از پرسپکتیوِ مگسک، به یک نقطه‌ی سیاه تقلیل می‌یابد. تک‌تیرانداز، آن “چشمِ مطلقِ شر”، ماشه را می‌چکاند و سُربِ مذاب، فضایِ میانِ دو هستی را می‌درد. این سُرب، تنها یک فلز نیست؛ این اراده‌یِ معطوف به ویرانی است که می‌خواهد با سوراخ کردنِ جمجمه، خرد و عصیان را همزمان تخلیه کند. خون، با فواره‌ای تند و سرخ، بر آسفالت می‌پاشد و نقشی می‌زند که هیچ بارانی توانِ شستنِ آن را ندارد. این نخستین پرده از گروتسکِ خیابان است: انسانی که می‌خواست جهان را تغییر دهد، حالا خود به بخشی از سختیِ زمین بدل شده است.

اما فاجعه در لحظه‌ی سقوط به پایان نمی‌رسد. در سایه‌روشنِ کوچه‌های بن‌بست، پدیده‌ی «تیرِ خلاص» رخ می‌دهد؛ عملی که اوجِ جنونِ ساختاری است. جلاد، بر بالایِ پیکری که هنوز نبضش با ضرب‌آهنگی ضعیف برای زندگی می‌جنگد، می‌ایستد. این یک رویاروییِ هستی‌شناختی میان «فرشته‌ی سقوط‌کرده» و «دیوِ چکمه‌پوش» است.

تیرِ خلاص، امضای نهایی است. آن صدایِ خفه و کوتاه، نقطه‌ی پایانی است بر جمله‌ای که با فریاد آغاز شده بود. در این لحظه، بدنِ جوان به یک ابژه‌یِ مطلق بدل می‌شود؛ توده‌ای از گوشت و استخوان که قدرت می‌خواهد ثابت کند مالکِ تمامِ حفره‌های آن است. نگاهِ مقتول در آخرین لحظه، تصویری از وحشت و پرسش است؛ چشمانی که باز مانده‌اند تا بی‌عدالتیِ محض را در ابدیت ثبت کنند.

سپس، نوبت به فضایِ لزج و خاکستریِ سردخانه‌ها می‌رسد. اینجا، مکانِ «انبوهگیِ مرگ» است. کیسه‌های سیاه، ردیف به ردیف، بر تخت‌های فلزی چیده شده‌اند. بوی تندِ خونِ لخته و الکل، اتمسفری می‌سازد که ریه‌ها را می‌سوزاند. در هر کیسه، یک “امکان” دفن شده است؛ جوانی که قرار بود عاشق شود، بنویسد، یا بخندد، حالا تنها یک نمره بر یک برچسبِ کاغذی است.

این تصویر، به غایت غمناک و گروتسک است: پاهایِ برهنه‌ای که از زیرِ کیسه‌ها بیرون زده‌اند، با انگشتانی که هنوز ردِ خاکِ خیابان را بر خود دارند. در این سکوتِ منجمد، “زمان” باز ایستاده است. هر کیسه، یک جهانِ منهدم شده است که زیر فشارِ سربیِ رژیم، به سکوت واداشته شده. والدینِ سوگوار که در میان این ردیف‌های بی‌انتها به دنبالِ پاره‌ی تن خود می‌گردند، تجسمِ زنده‌ی تابلویِ «مصیبت» هستند؛ چهره‌هایی دفرمه شده از درد، با دهان‌هایی که فریادشان در گلو یخ بسته است.

نمی‌توان از این قتل‌عام سخن گفت و از “چشم‌ها” گذشت. ساچمه‌هایی که به قصدِ کور کردن شلیک شدند، نمادِ تلاشِ جلاد برای “خاموش کردنِ جهان” هستند. چشمی که با ساچمه متلاشی می‌شود، تصویری است از غارتِ زیبایی. این همان جایی است که اکسپرسیونیسمِ درد به اوج می‌رسد: چهره‌ای زیبا که حالا با دانه‌های سربی آراسته شده؛ تضادی کریه میانِ نرمیِ صورت و سختیِ فلز. این جوانان، با چشمانی که دیگر نمی‌بینند، به شاهدانِ ابدیِ جنایتی بدل شده‌اند که در تاریکیِ شب رخ داد.

«امضای سربی بر پیشانیِ آزادی»، سندی است بر زوالِ اخلاقیِ یک قدرتِ پوشالی. این متن، نه یک سوگ‌نامه، که یک گواهیِ پدیدارشناسانه است بر آنچه بر بدن‌هایِ نحیفِ آرزو گذشت. خیابان‌های ما امروز، گالریِ بزرگی از زخم‌های اکسپرسیونیستی هستند؛ جایی که هر لکه‌ی خون، هر دیوارِ تیرخورده و هر مزارِ غریب، بخشی از یک کلِ واحد را می‌سازند: روایتِ نسلی که با پیشانیِ گشوده به استقبالِ سُرب رفت تا “آزادی” را از معنا تهی نکند.

در این ضیافتِ خونین، جلاد شاید گمان کند که با شلیک به پیشانی، اندیشه را کشته است؛ اما او غافل است که خونِ ریخته شده بر خاک، ریشه‌های حقیقتی را آبیاری می‌کند که هیچ سردخانه‌ای نمی‌تواند آن را منجمد کند.

گیسوان در باد: پرچمی از جنسِ عصیان

در این ساحت، پدیدارشناسیِ خون به تلاقی‌گاهِ غریبی می‌رسد: جایی که «بدنِ زنانه» از حصارِ پستو و سنت می‌گریزد و در میانه‌ی میدان، به قطب‌نمایِ هستی‌شناختیِ یک ملت بدل می‌شود. اگر پیشانی، ساحتِ اراده بود، بدنِ زن در این کارزار، ساحتِ «تجلی» است؛ بدنی که رژیم سال‌ها کوشید آن را به یاریِ پارچه‌های سیاه و قوانینِ صلب، از “بودن” تهی کند، ناگهان در خیابان به «مرکزِ عالم» بدل می‌شود.

در تابلوی اکسپرسیونیستیِ این انقلاب، «مو» دیگر یک پدیده‌ی بیولوژیک نیست؛ تارهایِ رهایِ گیسوان، خطوطِ پرآشوبِ نقاشی‌ای هستند که سکونِ مرگبارِ شهر را در هم می‌شکنند. وقتی زنی بر فرازِ سکویی می‌ایستد و گیسوانش را به دستِ باد می‌سپارد، در واقع در حالِ پس‌گرفتنِ فضاست.

اما جلاد، این زیباییِ لغزان را برنمی‌تابد. در پدیدارشناسیِ سرکوب، گیسوی رها، «نظمِ تیره» را مخدوش می‌کند. پس، گلوله را نه فقط به قلب، که به همان گیسوان نشانه می‌رود. صحنه‌ی شلیک به زنی که تنها سلاحش وزشِ موهایش در باد است، اوجِ گروتسکِ تراژیک است: تقابلِ فلزِ سرد و سیاه با ابریشمِ گرم و زنده. اینجا، بدنِ زنانه به یک «مانیفستِ گوشتی» بدل می‌شود که با هر قطره خون، بطلانِ یک ایدئولوژیِ هزارساله را امضا می‌کند.

در سردخانه‌ها، وقتی پارچه‌ی سفید را از روی پیکرِ ظریفِ زنی کنار می‌زنند، حفره‌ی گلوله بر روی سینه، دهانی است که فریاد می‌زند. رژیم با شلیک به سینه‌ی زنان، در پیِ کشتنِ «امکانِ تداوم» است. آن‌ها می‌خواهند قلبی را از کار بیندازند که ضرب‌آهنگش، نبضِ یک خیابان را تنظیم می‌کند.

این تصویرِ اکسپرسیونیستی، سرشار از تضادهایِ گزنده است: پوستی که باید مأمنِ نوازش باشد، حالا زیرِ فشارِ چکمه‌ی زمختِ بازجو دفرمه شده است. کبودی‌هایِ روی پهلوها، مدال‌هایِ افتخاری هستند که “تَن” در مواجهه با “تیربار” کسب کرده است. زن در این میدان، نه یک قربانیِ منفعل، که یک سوژه‌یِ آفریننده است؛ او با مرگِ خود، معنایِ جدیدی از شجاعت را بازآفرینی می‌کند که در آن، ترس، قافیه را به “حضور” می‌بازد.

در دخمه‌هایِ نمور، جایی که دیوارهایِ سیمانی شاهدِ حقیرترین کینه‌توزی‌ها علیه زنانگی هستند، بدنِ زن به سنگرِ نهایی بدل می‌شود. جلاد با شکنجه، در پیِ درهم‌شکستنِ آن ظرافتی است که خودش از آن هراسان است.

تصویرِ گروتسکِ زنانی که با دست‌بند به تخت‌های فلزی بسته‌ شده‌اند، یادآورِ تابلوهایِ شکنجه‌یِ دورانِ تاریکِ تفتیشِ عقاید است؛ اما با ریتمی مدرن. موهایِ کشیده شده، ناخن‌هایِ شکسته و صدایِ لرزانِ آوازی که در انفرادی خوانده می‌شود، همگی اجزایِ یک سمفونیِ ناتمامِ اکسپرسیونیستی هستند. اینجا، زن دیگر فقط یک نفر نیست؛ او تکثیر می‌شود در تمامِ زنانی که در طولِ تاریخ، بدنشان میدانِ جنگِ قدرت‌ها بوده است. او با هر زخم، مرزهایِ «درد» را جابجا می‌کند.

زنانِ این سرزمین، با چشمانی رو در رویِ مرگ ایستادند که انگار از پیش، ابدیت را دیده بودند. حتی وقتی ساچمه‌ها، بینایی را از آن‌ها گرفتند، “نگاهِ” آن‌ها باقی ماند. زنی که با چشمی تخلیه‌شده و لبخندی بر لب به دوربین می‌نگرد، تجسمِ پیروزیِ روح بر ماده است. این تصویر، به غایت غمناک اما باشکوه است؛ این همان «زیبایی‌شناسیِ جراحت» است. جلاد می‌خواست او را نابینا کند تا دیگر نبیند، اما او اکنون با حفره‌یِ خالیِ چشمش، تمامِ جهانیان را وادار به دیدنِ حقیقت کرده است.

در نهایت، پدیدارشناسیِ این قتل‌عام در قامتِ «مادرانِ دادخواه» به کمال می‌رسد. زنانی که عکسِ فرزندانِ مقتولشان را بر سینه می‌فشارند و در خیابان‌ها مویه می‌کنند، “غم” را به “خشمِ سازمان‌یافته” بدل کرده‌اند. این دیگر یک سوگواریِ شخصی نیست؛ این یک کنشِ پدیدارشناختیِ جمعی است.

امضای سربی بر پیشانیِ آزادی، با خونِ زنان، رنگی ارغوانی به خود گرفت. آن‌ها ثابت کردند که بدنِ زنانه، نه یک ابژه‌یِ جنسی یا ابزارِ تولید، بلکه سنگرِ بنیادینِ مقاومت است. در این تئاترِ قصابی، زنان با بدن‌هایِ مُثله‌شده اما ایستاده‌شان، پرده‌یِ آخر را به گونه‌ای نوشتند که در آن، جلاد در خونِ خویش غرق می‌شود و آزادی، با گیسوانی رها، از میانِ کیسه‌هایِ سردخانه به خیابان بازمی‌گردد.

پدیدارشناسیِ طنین: فریادِ شبانه و حنجره‌هایِ مصلوب

وقتی خیابان در تسخیرِ چکمه‌هاست و شب با چادرِ سیاه و سنگینِ امنیتی بر شهر چنبره می‌زند، «صدا» تنها پدیده‌ای است که از دیوارها عبور می‌کند. در این ساحت، ما با یک اکسپرسیونیسمِ صوتی روبرو هستیم؛ جایی که حنجره، آخرین سنگرِ سوژه برای اعلامِ «حضور» در برابرِ هجومِ «نیستی» است.

شب در پدیدارشناسیِ استبداد، زمانِ پنهان‌کاریِ جلاد است؛ زمانِ جابجاییِ اجساد و شستنِ خون‌ها. اما ناگهان، سکوتِ کرکننده‌یِ شهر با فریادی از اعماقِ یک آپارتمان می‌شکند. این فریاد، یک صوتِ ساده نیست؛ این انفجارِ هستی است.

تصویر کنید: پنجره‌ای گشوده می‌شود به سویِ تاریکیِ مطلق. زنی یا مردی، بی‌آنکه دیده شوند، تمامِ حجمِ ریه‌های خود را به بیرون پرتاب می‌کنند. این «فریادِ شبانه»، تجسمِ صوتیِ تابلوی «جیغ» مونک است؛ خطوطِ لرزانی از صدا که در آسمانِ سیاهِ شهر می‌پیچند و دیوارهایِ بتنیِ وحشت را خراش می‌دهند. این فریاد، «من هستم»ی است که در پاسخ به «تو باید بمیریِ» رژیم طنین‌انداز می‌شود.

در اینجا با گروتسکِ صد مواجهیم با پارسِ گلوله در برابرِ ترانه‌یِ اعتراض. در این پدیدارشناسی، ما با یک تقابلِ صوتیِ هولناک روبرو هستیم:

صدایِ قدرت: صدایِ خشکِ شلیکِ گاز اشک‌آور، غرشِ موتورهایِ سرکوب و طنینِ فلزیِ باتوم بر سپرها. این‌ها صداهایِ «مکانیکی» و بی‌روح هستند؛ صداهایِ “مرگ”.

صدایِ مقاومت: طنینِ شعارها، کوبیدنِ قاشق بر ظرف‌ها و آوازهایِ دسته‌جمعی در بازداشتگاه‌ها. این‌ها صداهایِ «ارگانیک» و لرزان‌اند؛ صداهایی که از گوشت و پوست و رنج برمی‌آیند.

این تضاد، به غایت غمناک است. وقتی صدایِ لطیفِ جوانی که ترانه‌ای را زمزمه می‌کند با صدایِ زمختِ یک «تیرِ خلاص» قطع می‌شود، ما شاهدِ سلاخیِ موسیقی توسطِ سرب هستیم. حنجره‌ای که برای آزادی می‌لرزید، حالا با لخته‌های خون مسدود شده است. این تصویرِ اکسپرسیونیستی از سکوتِ پس از شلیک، سنگین‌تر از هر فریادی است.

جلاد گمان می‌کند با گلوله‌ای در گلو، صدا را خاموش کرده است. اما در منطقِ پدیدارشناسیِ این انقلاب، صدا «دگردیسی» می‌یابد. صدایِ جوانِ مقتول در حنجره‌یِ مادرش بازتولید می‌شود؛ در فریادهایِ شبانه‌ی همسایه‌ها تکثیر می‌شود و در نهایت، به یک پژواکِ ابدی بدل می‌گردد که خواب را از چشمانِ ساختمان‌هایِ بلندِ حکومتی می‌رباید.

صداها در دیوارها ذخیره می‌شوند. شهرِ ما اکنون یک «جعبه‌یِ پژواکِ بزرگ» است. هر پنجره، دهانی است که به سوی عدالت گشوده شده. حتی وقتی سردخانه‌ها پر می‌شوند و خیابان‌ها در سکوت فرو می‌روند، این فریادهایِ منجمد شده در فضایِ شهر، به صورتِ یک «اضطرابِ مداوم» برای جلاد باقی می‌مانند.

«امضای سربی» می‌خواست زبان را ببرد، اما تنها باعث شد که تمامِ بدن به زبان بدل شود. اکنون، حتی سکوتِ سنگینِ مزارها نیز نوعی فریادِ اکسپرسیونیستی است؛ فریادی که از زیرِ خاک، ارکانِ قدرت را به لرزه درمی‌آورد. این پدیدارشناسیِ رنج، نشان می‌دهد که در نهایت، طنینِ حقیقت، ماندگارتر از ارتعاشِ گلوله است.

باری این شهادت نامه ی ماست
شهادت‌نامه‌یِ حنجره‌هایِ مصلوب: تابلویِ ناتمامِ یک قتل‌عام

این «شهادت‌نامه»، نه با مرکب، که با غلظتِ سرخِ اکسپرسیونیستی و بر صفحه‌یِ منجمدِ تاریخِ این جغرافیا نگاشته می‌شود. این مرثیه‌ای است برای آینده؛ برای آنان که از ما خواهند پرسید: «در آن سال‌هایِ سربی، هستی چگونه زیرِ پاشنه‌یِ دژخیم مچاله شد؟»

آیندگان بدانند! ما در دورانی زیستیم که «هندسه‌یِ شلیک»، معماریِ شهرهایمان را بازنویسی کرد. آنجا که پنجره‌ها باید دریچه‌یِ نور می‌بودند، به چشمخانه‌هایِ تک‌تیراندازان بدل گشتند. از فرازِ آن ساختمان‌هایِ بلند، که بر ریه‌هایِ بی‌دفاعِ ما مسلط بودند، انسان —آن موجودِ گشوده به سویِ امکان‌هایِ رها— در کسری از ثانیه دچارِ سقوطِ عمودی شد. مگسک، نه یک ابزار، که یک قاضیِ پوچ‌گرا بود که حکمِ نیستی را بر حنجره‌هایِ تپنده صادر می‌کرد.

ما شهادت می‌دهیم که خیابان، ساحتِ گشت‌وگذار نبود؛ «جغرافیایِ تله» بود. آسفالتِ سرد، بومِ نقاشیِ جلادی شد که با چکمه‌هایِ سنگین، «جیغِ بنفشِ زمین» را درمی‌آورد. هر کوچه، بن‌بستی برایِ آگاهی گشت. وقتی جوانانِ ما با سینه‌هایی لخت به استقبالِ گلوله رفتند، تئاترِ قصابی آغاز شد. ما واژگونیِ انسان را دیدیم؛ دیدیم که چگونه قدرت، شکوهِ یک بدنِ زنده را به توده‌ای از گوشت و اعتراض تقلیل داد.

به یاد آورید چشم‌هایی را که به غارت رفتند. ما در «ضیافتِ ساچمه و قرنیه» حضور داشتیم. آنجا که ساچمه‌هایِ حقیر، کانونِ بیناییِ یک ملت را هدف گرفتند تا جهان را از درونِ یک حُفره‌یِ سرخ تماشا کنیم. این تنها یک جراحت نبود، یک بیانیه‌یِ سیاسی بود: جلاد می‌خواست ثابت کند که تماشا کردنِ آزادی، هزینه دارد. اما هر چشمِ از حدقه درآمده، به چراغی بدل شد که تاروپودِ دروغینِ قدرت را افشا کرد.

ای آیندگان! وقتی به سردخانه‌هایِ ما آمدید، با «آناتومیِ پلاستیک و انجماد» روبرو خواهید شد. ما بدن‌هایی را دیدیم که در کیسه‌هایِ تیره، ردیف به ردیف، بویِ غیاب می‌دادند. اینجا «بیوپولیتیکِ تاریک» در عریان‌ترین شکلش حکمفرما بود؛ جایی که حاکم، حتی بر جسدِ منجمد نیز اعمالِ قدرت می‌کرد. اما هر کالبدِ بی‌جان در آن سردخانه‌هایِ نمور، به یک «پرسشِ ابدی» بدل گشت. آن‌ها گمان کردند با انباشتنِ اجساد، مسئله را پاک کرده‌اند، اما هر جسد، سنگی شد در بنایِ یادبودِ وجدانِ جمعیِ ما.

ما شهادت می‌دهیم بر آن لحظه‌یِ هولناکِ «تیرِ خلاص». وقتی که جلاد، امضایِ سربی خود را بر پیشانیِ بلندِ آزادی حک کرد. ما رقصِ مُرده‌یِ بدن‌ها را در جوی‌هایِ خون دیدیم؛ رقصِ زنانی که گیسوانشان پرچمِ عصیان بود و مردانی که صدایشان در میانه‌یِ فریاد، توسطِ فلز بلعیده شد. این «پالتِ جلاد» بود: غلظتِ نیهیلیسمی که می‌خواست شهر را به رنگِ تسلیم درآورد، اما تنها توانست آن را به رنگِ ابدیت آغشته کند.

این است شهادت‌نامه‌یِ ما

ما با چشمانی مُثله‌شده، شاهدِ غروبِ انسانیت در دستانِ دژخیم بودیم. ما دیدیم که چگونه آزادی در سردخانه منجمد شد، اما در فریادهایِ شبانه دوباره متولد گشت. این متن را به یادگار بگذارید تا بدانید «بودن» در این خاک، به قیمتِ خونِ لخته بر پیشانیِ آرزوها به دست آمد. ما نرفتیم؛ ما در تک‌تکِ حفره‌هایِ گلوله بر دیوارهایِ این شهر، حاضر مانده‌ایم.

—————
* قربان عباسی، نویسنده و مترجم، و دکتر در جامعه‌شناسی سیاسی از دانشگاه تهران است.





نظر شما درباره این مقاله:







فاشیعیسم و بازتولیدِ شرِ مطلق
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 10.02.2026, 10:05

فاشیعیسم و بازتولیدِ شرِ مطلق


محمود صباحی

طرح مسئله

اصطلاح «فاشیعیسم» را از عرفان ثابتی وام می‌گیرم و آن را به‌مثابه مقوله‌ای تحلیلی و انتقادی به کار می‌برم. مقصود من از فاشیعیسم، شکلی خاص از سامان‌یابی قدرت در جمهوری اسلامی است که در آن، روش‌های فاشیستیِ حذف، اطاعت و یک‌دست‌سازی با سازوکارهای شیعیِ تقیه و خدعه، تظلّمِ نمایشی، تقدسِ غلوآمیز و تعلیقِ ساختاریِ مسئولیت فردی درهم می‌آمیزند. در این سامانه، عاملِ خشونت نه به‌مثابه فاعلی مسئول، بلکه به‌عنوان مجریِ اراده‌ای مقدس بازنمایی می‌شود؛ اراده‌ای که «قتل» را نه جنایت، بلکه انجامِ وظیفه‌ای اخلاقی یا دینی ـــ و در گفتمان شیعی، حتی «رحمتی» در حق مقتول ـــ تفسیر می‌کند و در لحظه‌‌‌ای گنگ و مبهم، قاتل را هم‌زمان در جایگاه «حق» و «قربانی» می‌نشاند. حاصلِ این وارونگی آن است که کشتار نه‌تنها از مدار مسئولیت اخلاقی بیرون رانده می‌شود، بلکه با زدودن فاعلیتِ حقوقیِ فردِ جنایت‌کار، امکانِ بازخواست و دادخواهی از او و شبکه‌ی همدستانش به‌طور ساختاری معلق می‌ماند.

فاشیعیسم ماشین تولید شر مطلق است؛ اما نه به‌سبب شدت خشونت یا ماهیت متافیزیکی‌اش، بلکه از آن رو که امکان داوری و آزادی انتخاب را به‌طور ساختاری مسدود می‌کند و از این طریق مسئولیت فردی و امکان بازخواست را از بنیاد برمی‌اندازد. در این ولایتِ مطلقه، آمرِ قتل و عاملِ آنْ فاعلِ مسئول به‌شمار نمی‌آیند؛ هر دو در مراتبی ازپیش‌مقدر، تنها مجری اراده‌ای قهار و مطلق‌اند. به بیان دقیق‌تر، فاشیعیسم شرِ مطلق است، زیرا خود را خیرِ مطلق می‌پندارد؛ و هم‌زمان مولد و بازتولیدکننده‌ی شرِ مطلق، زیرا با حواله‌دادن جنایت به اراده‌ای فراشخصی و غیرپاسخ‌گو، امکان داوری، مسئولیت و بازخواست را به کلی منتفی می‌کند. از همین‌رو، مقابله با آن نه از جنس موعظه‌ی اخلاقی یا اصلاحِ درون‌گفتمانی، بلکه تنها از مسیرِ بازسازیِ اخلاق به‌مثابه مسئولیتِ شخصی و پذیرش و استقرار تکثر ارزش‌ها در سپهر حقوقی و سیاسیِ جامعه ممکن است.

قتل‌عام دی‌ماه: زخمی برای بازسازیِ اخلاقیِ سیاست

کشتار هجدهم و نوزدهم دی‌ماه ۱۴۰۴ خورشیدی باید به مسئله‌ای حل‌ناشدنی در تاریخ ما بدل شود؛ بدین معنا که هیچ‌کس حق ندارد با توسل به روایت‌سازی، مصالحه، فراموشی یا حتی با نام «عبور به آینده»، از روی آن بپرد یا آن را به گذشته بسپارد. برخی رخدادها باید گشوده بمانند تا حافظه‌ی اخلاقیِ یک جامعه زنده بماند؛ به بیان دقیق‌تر، برخی تروماها یا روان‌زخم‌های جمعی نه قابل «پشت سر گذاشتن»‌اند و نه سزاوار آن. این زخم‌ها باید همچون معیار و سنگِ محک، پیوسته پیشِ روی جامعه باقی بمانند تا هر نسل، نسبتِ خود را با آن‌ها بسنجد و جایگاه اخلاقیِ خویش را از نو تعریف کند. در تاریخ معاصر، هولوکاست نمونه‌ی روشن چنین رخدادی است: نه فقط به‌مثابه یک فاجعه‌ی انسانی، بلکه به‌عنوان معیاری اخلاقی برای سنجش فروپاشی تمدنی که به عقلانیت، پیشرفت و قانون می‌بالید. اهمیت هولوکاست فقط در شمار قربانیان یا شیوه‌ی قتل نبود، بلکه در این بود که نشان داد چگونه یک نظم حقوقی، بوروکراتیک و به‌ظاهر عقلانی، نه با تعلیق قانون، بلکه با اجرای آن می‌تواند در خدمت نابودی انسان قرار گیرد. از همین رو، کشتار دی‌ماه باید به معیاری بدل شود؛ معیاری برای سنجش شکست اخلاق آرمان‌شهری، نجات‌بخش و کل‌گرا در برابر اخلاقی زمینی، کاربردی و کثرت‌گرا که بر مسئولیت فردی استوار است و از تعلیق داوری اخلاقی به نام اهداف متعالی سر باز می‌زند؛ زخمی که باید به بازسازی اخلاقیِ سیاست در جامعه‌ی ایرانی بینجامد.

مسئولیت اخلاقی فراتر از مسئولیت حقوقی

پیش از هر چیز، این کشتار ما را ناگزیر می‌کند از تقدم مسئولیت اخلاقی بر مسئولیت حقوقی سخن بگوییم؛ زیرا درست در چنین لحظه‌هایی است که شکاف میان این دو عیان می‌شود و توسل به قانون، نه راهِ حل، بلکه خود بخشی از مسئله است. قانون می‌تواند غیر اخلاقی باشد، اما مسئولیت اخلاقی هرگز قابل واگذاری نیست؛ آدمی حق ندارد قوه‌ی داوری و مسئولیت شخصی خود را به اطاعت از قانون بسپارد. از همین‌رو، نخستین وظیفه، پاسخ‌گو کردن همه‌ی کسانی است که به هر نحو در قتل‌عام عامدانه و فجیع دی‌ماه دست داشته‌اند؛ چرا که مسئولیت اخلاقی آنان هرگز در انجام «وظیفه‌ی قانونی» حل نمی‌شود. ارجاع به قانون، فرمان یا سلسله‌مراتب اداری نه تنها از بار اخلاقی جنایت نمی‌کاهد، بلکه آن را سنگین‌تر می‌کند؛ جنایت درست از جایی آغاز می‌شود که داوری اخلاقی به اطاعت قانونی واگذار می‌شود.

مسئولیت اخلاقی، همگانی است؛ اما این همگانیت به معنای یک کل انتزاعی، مبهم و بی‌چهره نیست. این مسئولیت، برآیند مسئولیت شخصیِ یکایک افراد است. هر کنش‌گر، در هر سطحی از زنجیره‌ی فرمان، حامل سهمی از این مسئولیت است و از همین‌رو هیچ‌کس نمی‌تواند دست خود را از خون مقتولان با این استدلال که «مأمور معذور» بوده، بشوید. مفاهیمی چون «سیستم»، «ساختار»، «شرایط» یا «اطاعت از دستور» نه سپر دفاعی، بلکه ابزار فرار از داوری اخلاقی‌ و در عمل برای وانهادن مسئولیت شخصی‌ است. به تعبیر هانا آرنت، مسئولیت شخصی یعنی فرد حتی در فاسدترین و خشن‌ترین نظام‌ها نیز قوه‌ی داوری خود را از کار نیندازد. او موظف است این قوه را زنده نگه دارد و از خود بپرسد: آیا پس از انجام این کار می‌توانم شب را با خودم در یک اتاق بگذرانم؟ آیا می‌توانم با خودِ خویش زندگی کنم؟ این پرسشِ به ظاهر ساده، مرزی روشن میان کنش اخلاقی و مشارکت در جنایت ترسیم می‌کند. هیچ‌کس نباید پشت مفاهیم کلی و بی‌چهره پنهان شود و بدین‌وسیله از مسئولیت شخصی خود در دلِ نظمِ سازمان‌یافته‌ی خشونت شانه خالی کند. در فردای آزادی ایران، بسیاری از کسانی که جنایت کرده‌اند یا در سطوح اداری همدست حاکمیت فاشیعیستی بوده‌اند، خواهند کوشید خود را پشت مفهوم «گناه جمعی» پنهان کنند؛ زیرا آن‌جا که همه گناه‌کارند، در نهایت هیچ‌کس گناه‌کار نیست. مسئولیت شخصی در دوران فاشیعیسم باید معیارِ گریزناپذیرِ بازخواست جنایت‌کاران و همدستان‌شان در پیش‌گاه قانون باشد.

اخلاق کاربردی و کثرت‌گرا در مقابل اخلاق آرمان‌شهری

این روزها کسانی با تکیه بر واژه‌ی «اخلاق» در عرصه‌ی عمومی ظاهر شده‌اند و در برزن‌های مجازی به موعظه‌گری مشغول‌اند. آن‌ها با لحنی قاطع و مطلق‌گو سخن می‌گویند؛ گویی اخلاق حقیقتی یگانه است و کلید آن نیز تنها در خریطه‌ی ایشان قرار دارد. اینان در مقام داورانِ خودخوانده‌ی اخلاق، هم جنایت‌کاران را محکوم می‌کنند و هم معترضان را؛ با این استدلال که هم این‌ها «خشمگین بوده‌اند» و «خشونت ورزیده‌اند» و هم آن‌ها ــ گویی همین خشم و خشونت‌های پراکنده در برابر نیروهای تا بن دندان مسلح، برای سلب مشروعیت از اعتراض و توجیه قتل‌عام کفایت می‌کند.

مضحک‌تر آن‌که این داوران اخلاقی، که به جای داوریِ خودْ مشغول داوری دیگران‌اند، به‌طرزی معجزه‌آسا از هر دو سوی این منازعه بیرون می‌ایستند تا مبادا دامن‌شان تر شود. اینان را نمی‌توان تنها «موعظه‌گر» نامید؛ آن‌ها پیش و بیش از هر چیز، خودنمایان اخلاقی‌اند و خاصه از مفاهیم فلسفی نه برای فهم واقعیت، بلکه برای نشاندنِ خویش بر بارگاه فضیلت بهره می‌برند. اخلاق در نزد آنان نه ابزاری برای داوری و پذیرش مسئولیت، بلکه فرصتی است برای قرار گرفتن در موضع برتر نسبت به جامعه و حاکمیت، بی‌آن‌که هیچ بار اخلاقی را بر دوش کشند. حال آن‌که چنین اخلاقِ یکه، یک‌سویه و بی‌هزینه‌ای در بنیاد وجود خارجی ندارد؛ و درست همین یکه‌تازی اخلاقی و خاصه تصورِ وجود یک موضع اخلاقی ناب و بی‌تعارض است که امروز به قلب اخلاق در جامعه‌ی ایران شلیک کرده و به نام تقوا و تعالی، جوی خون به راه انداخته است. این موعظه‌گران بر واقعیتِ پیشِ روی‌ِ خود چشم می‌بندند، زیرا هدف آگاهانه یا ناآگاه‌شان هدایت و تربیت دیگران است، نه فهم واقعیتی که اکنون در حال وقوع است. به بیان دیگر، آن‌ها از یاد برده‌اند که آن‌چه امروز باید محکوم شود، پیش از هر چیز اخلاقِ انحصارطلبِ آرمان‌شهری است؛ اخلاقی که حق را به تمامی به نام خود مصادره می‌کند و با لحنی مطلق و داورانه به وعظ می‌نشیند، بی‌آن‌که حتی لحظه‌ای جرئت مواجهه‌ی جدی با عمق فاجعه‌ی رخ‌داده را داشته باشد. این اخلاق می‌کوشد لحظه‌ای «ناب» از داوری اخلاقی به ما نشان دهد؛ لحظه‌ای ناممکن که در آن هیچ خطای واقعی قابل مشاهده نیست و هیچ مسئولیتی بر دوش گرفته نمی‌شود، و در عمل، حقیقت و اخلاق در آن گم می‌شوند.

تناقض بنیادینی که این اخلاق‌گرایان با آن دست‌ به‌ گریبان‌اند این است که از یک‌سو با گزاره‌ی «نباید از هیچ‌یک از طرفین هیولا ساخت»، هرگونه داوری اخلاقی را بلاموضوع می‌کنند، اما از سوی دیگر، همین اختگیِ اخلاقیِ خود را «مبارزه در میان هیولاها» می‌نامند؛ و این‌گونه به سیرک‌شان رونق می‌بخشند: سیرکی که در آن همه‌ی فیلسوفان غرب و عارفان شرق دور و نزدیک به تردستی و بند‌بازی واداشته شده‌اند تا به باکره ماندن ایشان در آن روز‌‌های برخاستن مردم گواهی دهند ـــــ و این تناقض، سرنوشتِ همه‌ی کسانی است که در دامِ اخلاقِ آرمان‌شهری افتاده‌اند؛ کسانی که با حمله به یوتوپیا‌های دیگر، در واقع راه را برای گسترش یوتوپیایِ پندارینِ خود هموار می‌‌سازند و بدین‌سان از مواجهه با واقعیتِ انضمامی و، مهم‌تر از آن، از پذیرش مسئولیت شخصیِ خویش در این لحظه‌ی تاریخی شانه خالی می‌کنند. در این میان، آن‌چه به‌راستی از نگاه این اخلاق‌گرایان مغفول مانده و برای اخلاقی ساختن سیاست ما ضروری است، همان اخلاقی است که آیزایا برلین آن را «اخلاق کثرت‌گرا» می‌نامد؛ اخلاقی که به تکثر خیرها و شرها اذعان دارد، تضادهای واقعی را به رسمیت می‌شناسد و داوری اخلاقی را از توهم نسخه‌ای یگانه، مطلق و بی‌تعارض رها می‌کند.

مسئله این‌جاست: نگریستن به جهان، چه از منظرِ قطبیِ خیر و شر و چه از فراسوی خیر و شر، می‌تواند کنش اخلاقی را به‌کلی معلق کند. در حالت نخست، فروکاستن رویدادها به قطب‌های اخلاقیِ از پیش‌ساخته، داوری اخلاقی را در عمل تهی و بی‌اثر می‌سازد، زیرا تصمیم پیشاپیش گرفته شده است؛ و در حالت دوم، انکار وجود خیر و شر، امکان هرگونه داوری اخلاقی را از بنیاد ناممکن می‌کند. حال آن‌که مرز میان خیر و شر نه از پیش آماده است و نه ثابت، بلکه باید در نسبت با موقعیت‌های زیسته و لحظه‌های مشخص سیاسی تشخیص داده شود ــــ و از همین‌روست که اخلاق کثرت‌گرا اهمیتی حیاتی می‌یابد: اخلاقی که با پیچیدگی‌های واقعی زندگی سر و کار دارد و انسان‌های گوشت‌وپوست‌ودار را در پایِ آرمان‌های انتزاعی قربانی نمی‌کند.

تفاوت میان این دو اخلاق یعنی اخلاق آرمانی و اخلاق کثرت‌گرا تفاوتی صوری یا لفظی نیست؛ اختلافی بنیادین در نسبت با «حقیقت» و «تضاد» است. اخلاق آرمان‌شهری بر این پیش‌فرض بنا شده که برای همه‌ی پرسش‌های اصیل انسانی تنها یک پاسخ نهایی و هماهنگ وجود دارد و همه‌ی ارزش‌های خیر ــــ آزادی، عدالت، نظم ــــ در نقطه‌ای واحد به کمال و آشتی می‌رسند. این تصور در عرصه‌ی سیاست، اغلب به توجیه خشونت و اجبار برای تحقق آن هدف واحد می‌انجامد. در مقابل، اخلاق کثرت‌گرا یا پلورالیستی این حقیقت را بازتاب می‌دهد که ارزش‌های انسانی ذاتی، متکثر و در عمل با یکدیگر در تعارض‌اند و هیچ فرمول نهایی یا ترازوی پیشینی‌ای برای حل این تعارض‌ها وجود ندارد. از این منظر، سیاست نه میدان تحقق یک کمال انتزاعی، بلکه هنر دشوار اولویت‌بندی و سازش میان ارزش‌های ناسازگار است ـــــ هنری که هدفش جلوگیری از قربانی شدن انسان‌ها در پای آرمان‌های مطلق است.

سیاست از منظر آیزایا برلین، به‌کاربستن اخلاق در عرصه‌ی جمعی است؛ اما این اخلاق، از آن‌جا که در بنیاد خود تکثرگراست، ناگزیر خصلتی تراژیک دارد. به این معنا که هیچ دستورالعملِ کلی ــــ خواه منفعت‌گرایانه، خواه وظیفه‌گرایانه ــــ وجود ندارد که بتواند در همه‌ی تعارض‌ها به ما بگوید چه کاری «درست» است. هر موقعیت سیاسی، صحنه‌ی انتخابی یگانه و پرمخاطره است. درست در همین‌جا مسئولیت شخصی به اوج می‌رسد؛ زیرا هیچ فرمولی نمی‌تواند بارِ این انتخابِ تراژیک را از دوشِ فرد بردارد. از همین‌رو، سیاست ــــ برخلاف تصور آرمان‌شهریان ــــ نه صحنه‌ی تقابل ساده‌ی «خیر» و «شر»، بلکه عرصه‌ای است که در آن با دو «خیرِ اصیل» روبه‌رو می‌شویم؛ خیرهایی که هر دو موجه و ارزشمندند، اما تحقق هم‌زمان‌شان ناممکن است. همین وضعیت نشان می‌دهد که کنش اخلاقی نه در لحظه‌ای ناب و بی‌هزینه، بلکه همواره در میدانِ انتخاب‌هایی دشوار، پرهزینه و گاه ناسازگار با یکدیگر شکل می‌گیرد. از همین‌رو، در جهان انسانی هیچ چیز مجانی نیست؛ حتی «آب و برق» ــــ آن‌گونه که تجربه کرده‌ایم. هر انتخاب سیاسی ناگزیر مستلزم پرداخت هزینه است. جامعه‌ای که عدالت را در اولویت می‌گذارد، باید بداند که ممکن است بخشی از آزادی‌های فردی را محدود کند؛ و جامعه‌ای که آزادی را مقدم می‌داند، باید پیامدهایی چون نابرابری را بپذیرد. فریب بزرگ اخلاق‌گرایان آرمان‌شهری این است که وانمود می‌کنند می‌توان «همه‌ی خوبی‌ها» را هم‌زمان داشت. در صورتی که به زبان برلین هیچ فرمول ریاضی و هیچ جامعه‌ی ایده‌آلی وجود ندارد که در آن همه‌ی ارزش‌ها با یکدیگر آشتی کنند.

کسانی که مدعی‌اند می‌توان هزینه‌ها را به صفر رساند، در واقع دست به فریب می‌زنند. سیاست اخلاقی نه پنهان‌کردن هزینه‌ها، بلکه آشکار ساختن و سنجش آگاهانه‌ی آن‌هاست: این‌که جامعه بداند چه مقدار از کدام ارزش را، برای حفظ کدام ارزش دیگر، قربانی می‌کند بی‌آن‌که هیچ‌یک را به‌کلی نابود سازد. جهانِ بی‌تعارض، جهانِ انسان‌ها نیست؛ تصویر یک بهشت موعود است که در آن انتخاب از میان رفته است. در جهان واقعی، سیاست یعنی پذیرش این حقیقتِ تراژیک که تحقق هر ارزشِ مهم، مستلزم چشم‌پوشی از ارزشی دیگر است. تلاش آرمان‌گرایان برای برجهیدن از فراز این وضعیتِ تراژیک، از طریقِ مهندسیِ ارشادی و اجتماعی و با انکارِ تکثر ارزش‌ها، نه به رهایی می‌انجامد و نه به تعالی؛ بلکه به نفیِ امکانِ انتخاب منتهی می‌شود. و همین نفیِ انتخاب است که راه را به سوی شرِ مطلق ـــ از شکنجه تا کشتار ـــ می‌گشاید؛ چنان‌که تاریخ بارها نشان داده است، سهمگین‌ترین فجایع به دست کسانی رقم خورده که، همچون فاشیعیسمِ حاکم بر ایران، با یقین کامل می‌پنداشتند خیرِ مطلق را می‌شناسند.

تقدم اخلاق بر دین و آزادی به‌مثابه شرطِ امکانِ اخلاق

اخلاق باید از دین مستقل باشد، و دین تنها تا آن‌جا موجه است که با اخلاق تعارض نداشته و در خدمت آن قرار گیرد. بدون این شرط، دین فاقد هرگونه مشروعیت در عرصه‌ی عمومی است. هر جا میان این دو تعارضی پدید آید ــــ چنان‌که در قتل‌عام دی‌ماه رخ داد ــــ باید بی‌درنگ دین را کنار گذاشت و اخلاق را به‌عنوان معیار نهایی داوری برگزید. اما این تقدمِ اخلاق تنها زمانی معنا دارد که اخلاق را نه مجموعه‌ای از احکام کلی و از پیش‌تعیین‌شده، بلکه به‌مثابه‌ توان و تعهدِ فرد برای داوری و پاسخ‌گویی در موقعیت‌های مشخص درک کنیم؛ اخلاقی که از دلِ پذیرشِ تکثر ارزش‌ها برمی‌خیزد، نه از انکار آن‌ها. در چنین افقی، اخلاق نه اطاعت از یک اصل یگانه، بلکه پذیرفتنِ مسئولیتِ انتخاب میان ارزش‌های متعارض است ـــ و شر نیز، نه محصولِ فقدان اخلاق، بلکه حاصلِ انکارِ همین تکثر، تنوع و تعارض‌های واقعی میان ارزش‌های انسانی است؛ و درست از همین‌جا مسئله‌ی انتخاب ــ و در پیِ آن، آزادی ــ سر برمی‌آورد.

چنان‌که آیزایا برلین نشان می‌دهد، تکثرگرایی اخلاقی محکم‌ترین برهان برای ضرورت آزادی ــــ به‌ویژه آزادی منفی[۱] ــــ است. اگر بپذیریم که ارزش‌های انسانی همچون آزادی، عدالت و وفاداری هم‌زمان اصیل‌اند اما لزوماً با یکدیگر سازگار نیستند و هیچ فرمول واحدی برای حل نهایی تعارض میان آن‌ها وجود ندارد، آن‌گاه «انتخاب» به بنیادی‌ترین ویژگیِ زیست انسانی بدل می‌شود. در چنین جهانی، هیچ مرجع مقتدری نمی‌تواند مدعی داوری نهایی باشد؛ از همین‌رو، وجود قلمروی آزاد و امن که فرد بتواند در آن، بی‌اجبار دولت یا اخلاق رسمی حاکمیت، میان این خیرهای متعارض دست به انتخاب بزند، حیاتی است. آزادی در این معنا نه امتیاز یا تجمل، بلکه شرط امکان زندگی اخلاقی است. از نظر برلین، سیاست اخلاقی نه سیاستی است که وعده‌ی رستگاری می‌دهد یا مدعی حل همه‌ی تعارض‌هاست، بلکه سیاستی فروتن است که تکثر ارزش‌ها را به رسمیت می‌شناسد، به آزادی افراد احترام می‌گذارد و به‌جای مهندسی آینده‌ای موهوم، می‌کوشد در همین جهانِ ناسازگار و پرتنش، امکان همزیستی انسانی را حفظ کند.

—————————
[۱] آزادی منفی (Negative Liberty): امکان عمل بدون دخالت دیگران؛ پیش‌شرط تصمیم‌گیری مستقل در دنیای تکثرگرای اخلاقی. برلین هشدار می‌دهد که آزادی مثبت (Positive Liberty) می‌تواند با ادعای «خیر واقعی» به سرکوب آزادی منفی و استبداد بینجامد. (برای مطالعه‌، بنگرید: آیزایا برلین، چهار مقاله درباره‌ی آزادی، ترجمه‌ی محمدعلی موحد، نشر خوارزمی)





نظر شما درباره این مقاله:







ایران‌گرایی، اشغال و رژیمی که هرگز به آن تعلق نداشت
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 09.02.2026, 22:12

ایران‌گرایی، اشغال و رژیمی که هرگز به آن تعلق نداشت


کمال آذری

این مقاله یک فرضیه را مطرح می‌کند: رژیم حاکم بر ایران، نه از منظر تمدنی، نه تاریخی و نه سیاسی، ایرانی نیست و هرگز نماینده ایران‌گرایی نبوده است. در اینجا، ایران‌گرایی به‌عنوان یک جهت‌گیری تمدنی تعریف می‌شود که بر تداوم تاریخی، حمایت اجتماعی، میانجی‌گری سیاسی و حفظ ملت استوار است. با سنجش رژیم بر پایه این معیارها، روشن می‌شود که این نظام در تحقق آن‌ها ناکام مانده است. این رژیم، ایران را نه به‌مثابه یک دولت ملی، بلکه همچون یک قدرت اشغالگر اداره می‌کند. رفتار آن، از نظر ساختار و پیامد، به سلطه استعماری شباهت دارد.

با افزایش سواد و خودآگاهی تاریخی در جامعه ایران، شکاف میان جامعه و رژیم عمیق‌تر می‌شود. این شکاف، نشانه فرسودگی اقتدار سیاسی روحانیت است و مبارزه در ایران را نه به‌عنوان تلاشی برای اصلاح، بلکه به‌مثابه نبردی برای رفع اشغال بازتعریف می‌کند.

ایران‌گرایی به‌مثابه معیاری تمدنی

ایران‌گرایی یک شعار نیست؛ معیاری تاریخی است. در سراسر تاریخ ایران، دودمان‌ها تغییر کردند، ادیان دگرگون شدند و مرزها جابه‌جا گشتند، اما آنچه تداوم یافت، یک منطق تمدنی بود. فرهنگ سیاسی ایران، میانجی‌گری را بر نابودی ترجیح می‌داد. جامعه را سرمایه می‌دانست. تغییرات دینی را جذب می‌کرد بی‌آنکه استقلال خود را واگذارد. حتی حاکمان اقتدارگرا نیز می‌دانستند که نابودی جامعه، به‌معنای نابودی خود ایران است.(۱)

از این‌رو، ایران‌گرایی توصیف‌کننده رابطه‌ای میان حاکم و جامعه است؛ رابطه‌ای که در آن، هدف حکمرانی حفظ و صیانت بود. خشونت وجود داشت، اما مهار می‌شد. ایدئولوژی جایگزین بقای مردم نمی‌گشت.

هرگاه یک نظم حاکم به‌طور مستمر این اصول را نقض کند، ممکن است همچنان حکومت کند، اما دیگر به این سرزمین تعلق ندارد.

زخم تاریخی و پذیرش اجباری در دوران صفویه

تحمیل تشیع دوازده‌امامی در دوره صفویه، در شرایط ضعف شدید اجتماعی رخ داد. جامعه ایران تازه نزدیک به دو قرن ویرانی پس از یورش‌های مغول را پشت سر گذاشته بود. شهرها ویران شده بودند. کشاورزی فروپاشیده بود. شبکه‌های تجاری از هم گسسته و نهادهای آموزشی ناپدید شده بودند.

سواد عمومی محدود بود. دانش در حلقه‌های بسته گردش می‌کرد. جامعه درگیر بقا بود، نه تأمل و بازاندیشی. در چنین شرایطی، جمعیت توانایی لازم برای ارزیابی انتقادی آموزه‌هایی را که با زور تحمیل می‌شد، نداشت.

دولت صفوی روحانیون شیعه را از خارج وارد کرد تا مذهب مردم را تغییر دهند. بیشتر ایرانیان تشیع را نه از سر انتخاب یا تعقل، بلکه به‌دلیل فقدان گزینه‌های دیگر پذیرفتند. آنان آنچه را قدرت حاکم آموزش می‌داد، قبول کردند. پذیرش در شرایط آسیب روانی، به‌معنای یکی‌شدن با آن هویت نیست؛ بلکه نوعی سازگاری اجباری است.(۲)

این تمایز توضیح می‌دهد که چگونه یک نظام روحانیت غیر‌بومی توانست ریشه بدواند، بی‌آنکه از نظر تمدنی ایرانی شود.

پنج قرن آسیب سیاسی روحانیت

در پنج‌صد سال گذشته، غلبه سیاسی روحانیت بارها با فاجعه‌های ملی هم‌زمان بوده است.

سقوط سلطنت صفوی نمونه‌ای روشن از این الگو است. تصلب دینی، حکمرانی را فلج کرد. عمل‌گرایی از میان رفت. هنگامی که نیروهای افغان در سال ۱۷۲۲ به اصفهان رسیدند، پایتخت از درون فروپاشیده بود. در پی آن کشتار و قحطی آمد و یکی از بزرگ‌ترین شهرهای ایران ویران شد.(۳)

همین الگو در دوره قاجار تکرار شد. نفوذ روحانیت نه‌تنها ایران را حفظ نکرد، بلکه با شکست‌های نظامی و سردرگمی ایدئولوژیک همراه شد. ایران بخش‌های وسیعی از قفقاز را به روسیه واگذار کرد. سرزمین، جمعیت و عمق راهبردی از دست رفت. اقتدار روحانیت، شکست را به تقدیر نسبت داد. اما ایران‌گرایی پیامدها را می‌سنجد، نه توجیه‌ها را. از دست دادن سرزمین، یعنی از دست دادن ملت.(۴)

سرکوب جنبش بابی نیز شکافی دیگر بود. بابیه یک جنبش دینی و اجتماعی بومی و ایرانی بود. قدرت روحانیت با کشتار گسترده پاسخ داد. ده‌ها هزار نفر اعدام شدند. دانش و نوزایی به‌عنوان تهدید تلقی شد. ایران یکی از پویاترین جریان‌های اصلاح‌طلب خود را در اثر خشونت روحانی از دست داد.(۵)

این رخدادها الگویی واحد را شکل می‌دهند: هرگاه اقتدار روحانیت بر حیات سیاسی مسلط می‌شود، ایران تضعیف می‌گردد، جامعه آسیب می‌بیند و پویایی فروکش می‌کند.

سوادآموزی و بازگشت خودآگاهی ایرانی

وضعیت کنونی به‌طور بنیادین با گذشته متفاوت است. امروز جامعه ایران باسواد است. نرخ سواد از نود درصد فراتر رفته و حدود یک‌پنجم جمعیت دارای مدرک دانشگاهی هستند. میلیون‌ها نفر به آرشیوها، پژوهش‌های علمی و دانش جهانی دسترسی دارند.

با افزایش سواد، جوامع حافظه تاریخی خود را بازیابی می‌کنند. تاریخ‌های سرکوب‌شده را بازمی‌یابند و می‌آموزند میان روایت‌های تحمیلی و هویت به‌ارث‌رسیده تمایز قائل شوند. این فرایند امروز در ایران به‌وضوح قابل مشاهده است.

آموزش، جامعه را دوباره به تاریخ پیشاصفوی و سنت‌های متکثر پیوند می‌دهد. زبان، شعر، اخلاق و تداوم تمدنی به آگاهی جمعی بازمی‌گردد. ایران‌گرایی از رهگذر دانش دوباره سر برمی‌آورد. این بازگشت، نوستالژی نیست؛ بازسازی است.

شکاف میان جامعه و رژیم

همچنان که جامعه تحصیل‌کرده‌تر و از نظر تاریخی آگاه‌تر می‌شود، رژیم در جهت مخالف حرکت می‌کند. تعریف خود از مشروعیت را محدودتر می‌کند. بیشتر به زور متکی است. به جای رضایت، اطاعت را می‌طلبد.

این شکاف روزبه‌روز عمیق‌تر می‌شود. دانش، جامعه را به جلو می‌برد؛ ایدئولوژی، رژیم را به درون می‌کشد. نظامی که بر هویت تحمیلی بنا شده است، نمی‌تواند با خودآگاهی تاریخی هم‌زیستی داشته باشد.

نسل جوان در مرکز این گسست قرار دارد. آنان تحصیل‌کرده‌ترین نسل در تاریخ ایران هستند. به‌طور فزاینده‌ای خود را با ایران‌گرایی تعریف می‌کنند، نه با مقوله‌های ایدئولوژیک تحمیلی. رژیم این وضعیت را تهدید تلقی می‌کند؛ جامعه آن را بیداری می‌داند.

رژیم به‌مثابه یک قدرت اشغالگر

اشغال الزاماً به حضور ارتش خارجی نیاز ندارد. نظریه سیاسی، مفهوم «استعمار درونی» را به رسمیت می‌شناسد. در چنین نظام‌هایی، قدرت حاکم جامعه خود را همچون جمعیتی تحت سلطه می‌بیند. حکمرانی از طریق آرام‌سازی اجباری، استخراج منابع و ایجاد ترس اعمال می‌شود.(۶)

رژیم کنونی ایران با این الگو هم‌خوانی دارد. حضور امنیتی دائمی را حفظ می‌کند. اعتراض را به‌مثابه شورش تلقی می‌کند. زندگی عادی را جرم‌انگاری می‌نماید. منابع را برای پروژه‌های ایدئولوژیک و برون‌مرزی استخراج می‌کند. به‌دنبال رضایت نیست؛ اطاعت می‌طلبد.

قدرت‌های استعماری اغلب از طریق «تقلید» دوام می‌آورند؛ زبان و نمادهای بومی را به‌کار می‌گیرند، در حالی‌ که از نظر ساختاری پاسخ‌گو نیستند. این تکنیک سلطه را پنهان می‌کند، اما آن را نفی نمی‌کند.

این رژیم از نظر عملکرد، نه از نظر لفاظی، ایران را به عنوان یک سرزمین تحت کنترل اداره می‌کند.

رهایی و فشار خارجی

تاریخ نشان می‌دهد که سلطه استعماری به‌ندرت صرفاً از طریق اصلاحات درونی پایان می‌یابد. جنبش‌های رهایی‌بخش غالباً مقاومت داخلی را با فشار خارجی هم‌سو کرده‌اند. این فشار اشکال گوناگونی داشته است: انزوای دیپلماتیک، تحریم‌های اقتصادی، پیگردهای حقوقی، افشای رسانه‌ای و توسل به هنجارهای بین‌المللی.(۷)

این امر نفی‌کننده عاملیت ملی نیست؛ بیان آن است. جامعه‌ای که تحت سلطه قرار دارد، در جست‌وجوی اهرم‌هایی فراتر از مرزها برمی‌آید.

مخالفت مطلق با هرگونه دخالت خارجی، بر این فرض استوار است که رژیم نماینده ملت است. این فرض در اینجا صادق نیست. اگر رژیم کارکردی اشغالگرانه دارد، آنگاه فشار خارجی با هدف پایان دادن به این سلطه، ناقض حاکمیت نیست؛ بلکه آن را احیا می‌کند.

تنها قدرت خارجی که امروز بر ایران حکم می‌راند، خودِ رژیم است. ایدئولوژی و اولویت‌های آن با بقای ایران هم‌راستا نیست.

ایران‌گرایی به‌مثابه داوری نهایی

ایران‌گرایی همواره شکیبا بوده است. فاتحان را در خود جذب کرده، شکست‌ها را تا زمانی که امکان بازیابی وجود داشته، تحمل نموده است. اما هنگامی که یک نظم حاکم به‌طور مستمر موجودیت ایران را تضعیف کرده، خطی قاطع ترسیم کرده است.

آن خط اکنون زیر پا گذاشته شده است.

رژیم کنونی، تصلب ایدئولوژیک، سرکوب دانش، نابودی سرمایه انسانی و قربانی‌کردن منافع ملی را در یک نظام واحد متمرکز کرده است؛ آن هم در جامعه‌ای کاملاً باسواد که می‌تواند این الگو را به‌روشنی ببیند.

از همین روست که اصلاح شکست می‌خورد و سرکوب تشدید می‌شود. ایران‌گرایی قضاوت خود را کرده است.

نتیجه‌گیری

شرایطی که در این مقاله توصیف شد، به نتیجه‌ای ناگزیر می‌انجامد: هنگامی که یک رژیم همچون قدرتی اشغالگر حکومت می‌کند، چارچوب مشروعیت دگرگون می‌شود. مطالبه‌ای که از جامعه مطرح است، دیگر اصلاح نیست؛ رهایی است.

جامعه ایران به این نقطه رسیده است. رژیم از تداوم تمدنی ایران برنخاسته و بر اساس هنجارهای سیاسی ایرانی حکمرانی نمی‌کند. جامعه را به‌مثابه جمعیتی تحت سلطه می‌نگرد و سرمایه انسانی، فرهنگی و مادی ایران را در خدمت ایدئولوژی‌ای قرار می‌دهد که خود را برتر از ملت می‌داند. از نظر کارکرد و پیامد، ایران را همچون سرزمینی تحت کنترل اداره می‌کند.

در چنین شرایطی، فراخوان به عدم مداخله مطلق خارجی، نیروی اخلاقی و تحلیلی خود را از دست می‌دهد. تاریخ نشان می‌دهد که رهایی از سلطه به‌ندرت در انزوا تحقق یافته است. جوامعی که با اشغال مواجه بوده‌اند، همواره مقاومت داخلی را با فشار خارجی ترکیب کرده‌اند. این الگو ناقض حاکمیت نیست؛ آن را احیا می‌کند.

پذیرش کمک از جامعه بین‌المللی در این زمینه خیانت به ایران نیست؛ مطالبه‌ای مشروع است که ریشه در خودِ ایران‌گرایی دارد. ایران‌گرایی هرگز انزوا را طلب نکرده است؛ بلکه بقا، تداوم و حفاظت از جامعه را مطالبه کرده است. هرگاه هم‌سویی خارجی در خدمت این اهداف قرار گیرد، در منطق تاریخی ایران جای می‌گیرد.

تمایز اساسی این است: سلطه خارجی حاکمیت را نقض می‌کند؛ یاری‌ای که به پایان دادن به سلطه بینجامد، از آن پشتیبانی می‌کند. در وضعیت کنونی، تنها قدرت خارجی حاکم بر ایران، خودِ رژیم است. ایدئولوژی، اولویت‌ها و شیوه حکمرانی آن به ایران‌گرایی تعلق ندارد.

بنابراین، جامعه ایران حق دارد برای پایان دادن به این اشغال، خواستار فشار، حمایت و حفاظت بین‌المللی شود. این مطالبه رادیکال نیست؛ تاریخی است، اخلاقی است و ریشه در سنت دیرپای ایرانیِ حفظ ملت در هنگامی دارد که ساختارهای درونی از کار افتاده‌اند.

در این لحظه، مقاومت شورش نیست؛ «رفع اشغال» است.
——————
* دکتر کمال آذری، پژوهشگر در حوزه اندیشه سیاسی، حکمرانی مشارکتی و ریشه‌های فرهنگی و تاریخی نظام‌های اجتماعی. فعالیت‌های او بر پیوند میان سنت‌های فکری ایرانی و مفاهیم معاصر حکمرانی و جامعه متمرکز است.

یادداشت‌ها:
۱. عباس امانت، «ایران: تاریخ مدرن» (نیوهیون: انتشارات دانشگاه ییل، ۲۰۱۷)، صص. ۱–۳۰.
۲. رولا جردی ابی‌صعب، «تبدیل مذهب در ایران: دین و قدرت در امپراتوری صفوی» (لندن: آی.بی. تورس، ۲۰۰۴)، صص. ۳۴–۶۷.
۳. رودی متی، «ایران در بحران: افول صفویان و سقوط اصفهان» (لندن: آی.بی. تورس، ۲۰۱۲)، صص. ۱۴۵–۱۸۲.
۴. عباس امانت، «ایران: تاریخ مدرن»، صص. ۱۸۷–۲۳۰.
۵. موجان مؤمن، «ادیان بابی و بهایی» (آکسفورد: جورج رونالد، ۱۹۸۱)، صص. ۶۹–۱۰۴.
۶. آر. جی. هیند، «مفهوم استعمار درونی»، «مطالعات تطبیقی در جامعه و تاریخ»، جلد ۲۶، شماره ۳ (۱۹۸۴): ۵۴۳–۵۶۸.
۷. فردریک کوپر، «بازاندیشی استعمار) (برکلی: انتشارات دانشگاه کالیفرنیا، ۲۰۰۵)، صص. ۳۳–۷۲.


نظر خوانندگان:


■ دروود بر آقای آذری گرامی، توضیحی در باره برخی مفاهیم.
کلمه «ایرانگرایی» میتواند بلافاصله در برخی از اذهان، معادل «ناسیونالیسم» در نظر گرفته شود که معادل پنداری کاملا غلط است؛ چونکه «ناسیونالیسم» از خصوصیات تحوّلات فرهنگی و اجتماعی و سیاسی در کشورهای اروپایی بوده است و با تاریخ و فرهنگ مردم ایران، هیج سنخیّتی ندارد. حتّا کلمه «ایرانشهری» نیز با «ایرانگرایی و ناسیونالیسم»، هیچ پیوندی ندارد. کلمه «ایرانشهری» از برساخته های دم و دستگاه یزدانشناسی موبدان و هیربدان بود که ایران را به اقتدار نفوذی دیانت زرتشتی محدود و کرانمند میکرد. در حالیکه ایران در واقعیّت وجودی و فرهنگی اش هیچ مرزی نداشت و جهانی می اندیشید. «ایرانشهری»، تقابل دستگاه سیاسی و دینی شده سلسله ساسانیان با فرهنگ و بینش مردم ایران به طور کلّی بود که فعلا من نمیخواهم جزئیات آن را در اینجا تشریح کنم. عصاره فرهنگ ایران در یک مصرع از شاهنامه فردوسی عبارتبندی شده است: «بیا تا جهان را به بَد نسپُریم». مردم ایران نمیگویند بیا تا ایران را به بد نسپریم؛ بلکه میگویند «جهان را»؛ زیرا برای مردم ایران از کهنترین ایّام تا امروز، تمام جهان و کیهان و کائنات، نامش «ایران» هست.
بحث مشکل مردم ایران با حکومتها و سلسله هایی که آمدند و رفتند، بحث بر سر پرنسیپهاست. مردم ایران در جامعیّت اقوامش و طبق تجربیات فرهنگی خودشان به آفرینش پرنسیپهایی توانمند شده اند که کاربست و وفاداری و پایبندی به آنها را تنها امکان باهمزیستی در کنار یکدیگر میدانند. به همین دلیلم از تمام فرمانروایان و سلاطین/شاهان حکومتها خواسته اند که به پرنسیپهای فرهنگی پایبند بمانند تا حکومت آنها حقّانیّت داشته باشد. پرنسیپها نیز فراسوی مبانی اعتقاداتی مذاهب و ادیان و ایدئولوژیها و نژادها و قبیله ها و اقوام و تیره ها و غیره و ذالک هستند. پرنسیپها، دامنه پذیرش همگان هستند به حیث انسانی که جان دارد و حقّ زیستن بدانسان که آرزومند است؛ ولی مبانی اعتقاداتی هر مذهب و دین و ایدئولوژی، حیطه، همعقیدگان است و جبهه بندی علیه دیگران. متاسفانه وسوسه «قدرت و اقتدار و امتیاز» باعث شده است که حکومتگران از مواضع و پُستهای خود سوء استفاده کنند و خلاف پرنسیپهای مردم ایران گام بردارند و فلاکتهای جامعه را تا امروز رقم بزنند.
فرهنگ مردم ایران، فرهنگ گشوده فکر و بسیار فراخ دامنه ایست و میتواند هر چیزی را در خودش بپذیرد و بیاراید و ساخته و پرداخته و خیلی لطیف از آب درآورد. گلاویزی مردم ما با اسلامیّت که بیش از هزار و چهارصد سال است در ایران حضور دارد، بر سر اعتقادات اسلامی نیست؛ بلکه بر سر «شمشیر خونریز» اسلام است که مردم ما به انحاء مختلف در طول تاریخ کوشیده اند تا شمشیر اسلام را ذوب کنند و خود اعتقادات اسلامی را آن را لطیف بیارایند. شمشیری که در اسلام عملکرد وحشتناک دارد، ساخته و پرداخته خود ایرانیان است که همان دادن «تیغ به دست زنگی» است. شمشیر اسلام، همان شمشیر «میتراس [=با میترای مادر اشتباه نشود. میتراس؛ یعنی پسر میترا]» است که در دم و دستگاه دیانت زرتشتی دوام آورد و سپس به دست اسلامیون افتاد.
مبارزه مردم ایران با حکومتهای شمشیر به دست نیز بر سر همین گرفتن و ذوب کردن «شمشیر خونریز» است که تا کنون جامعه را به تلاطمهای مرگبار محکوم کرده است. در این کشمکش مردم و حکومتها، بحث مردم امّا بر سر اعتقادات ساده نیست که مسئله ای عادی و محرّز است و هر انسانی اعتقادات خاصّ خودش را دارد. نگاهی ساده به مساجدی که اوج هنرنمایی ایرانی را تبلور میدهند، اثبات میکند که ایرانیان از «اسلامیّت»، چه چیزی را میخواستند و چه چیزهایی را عمرا و ابدا نمیخواهند. به دلیل آنکه بحث «قدرت و اقتدار و امتیاز» از بزرگترین رانه های تحریکی انسانها هستند، خواه ناخواه مومنان به اسلامیّت نمیخواستند که از «شمشیر اسلامیّت» چشم بپوشند و حتّا به دفاع از آن نیز برخاستند [بنگرید به کتاب آقای مصطفی حسینی طباطبائی به نام«دفاع از شمشیر اسلام، علل پیشرفت! مسلمین»].
مشکل کلیدی اسلامیّت و مومنون به آن در این است که در چنبره کندوی اعتقاداتی خودشان بسته اند و راه را برای تحوّل و گشایش در مبانی اعتقاداتی خود به شدّت مسدود کرده اند. این به آن می ماند که شما هیچگاه نخواهید دریچه های سدّ را بگشایید و فقط آبها را ذخیره کنید؛ نتیجه این میشود که دیر یا زود، حجم افزوده آبها طغیان میکند و سد را نابود و با خود به قعر بیابانها خواهد برد. بیداری فرهنگی مردم ایران به معنای ستیز و حذف و نابودی نحله ها و ادیان و مرامها و مسلکها و امثالهم نیست؛ بلکه به معنای بازگرداندن هر چیزی به جایی است که تعلّق دارد و سپس تلطیف آن بر شالوده بُنمایه های فرهنگ مردم. در حقیقت، تمام ایدئولوژیها و ادیان و مذاهب و نگرشها و غیره و ذالک از «زیرمجموعه های فرهنگ» ایران محسوب میشوند که هرگز محقّ و مجاز نیستند، فرهنگ ایرانیان را متعیّن کنند. مشکل کلیدی حکومت فقاهتی در این بود که میخواست «فرهنگ ایرانیان» را متعیّن جبری و زوری و طبق عقاید اسلامی طرازبندی کند. همین مسله باعث نابودی نه تنها حکومت فقاهتی؛ بلکه حتا به حیطه خود دیانت اسلام نیز گسترش پیدا کرد. مردمی که روزی روزگاری برای اسلام، احترامی قائل بودند، با اینهمه تبهکاریها و جنایتهایی که حکومت فقاهتی در فاصله نیم قرن آزگار در حقّ مردم ایران اجرا کرد مخصوصا قتل عام اخیر، از این بعد دیگر اسلام در میان مردم، وجهه ای و جایی ندارد و به ضرب و زور نیز نمیتوان در باره اش دروغهای شاخدار گفت!. بیداری فرهنگی ایرانیان، نشاندن ایران در جای اصیل خودش هست که هزاره ها پیش شالوده های آن را نیاکان ایرانیان یی ریخته بودند: «بیا تا جهان را به بَد نسپُریم».
شاد زی و دیر زی! فرامرز حیدریان






نظر شما درباره این مقاله:







چرا نباید دوباره فریب «منجی» را خورد؟
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 09.02.2026, 12:06

دربارهٔ حذف دیکتاتوری، بدیل سیاسی و خطای تکرارشوندهٔ تاریخ ایران

چرا نباید دوباره فریب «منجی» را خورد؟


کاظم علمداری

ایرانیان یک‌بار بهای سنگینی برای فریب وعده‌های زیبا پرداخته‌اند. انقلاب ۱۳۵۷ با شعار آزادی آغاز شد، اما به استبدادی انجامید که نزدیک به نیم قرن است با سرکوب، تبعیض، اعدام، شکنجه، فقر و فساد ساختاری ادامه دارد. تجربهٔ تاریخی ما به‌روشنی نشان می‌دهد که مسئله فقط رفتن یک رژیم نیست؛ پرسش بنیادین همواره این بوده است که چه چیزی، با چه سازوکاری و با چه منطقی جایگزین آن می‌شود.

امروز نیز بار دیگر خطر تکرار همان خطای پیشین وجود دارد: نادیده‌گرفتن ضرورت‌های یک جنبش اجتماعی و تمرکز صرف بر یک فرد. آنچه نیاز است، رهبری نهادی، جمعی، پاسخ‌گو و دموکراتیک است — در کنار دیگر الزامات عینی که در ادامه به آن‌ها اشاره می‌شود — نه مطالبهٔ تبعیت، بیعت یا خاموش‌کردن منتقدان.

شاپور بختیار در سال ۱۳۵۷ دقیق‌ترین هشدارها را داد، اما جامعه‌ای هیجان‌زده — از چپ و راست — نه‌تنها به سخنان او گوش نداد، بلکه علیه او شعار داد و به دنبال خمینی راه افتاد. شعار «حزب فقط حزب‌الله، رهبر فقط روح‌الله» عملاً هر امکان سومی را حذف کرد؛ در حالی‌که بختیار می‌توانست گزینه‌ای میان دیکتاتوری سلطنتی و استبداد مذهبی باشد.

امروز نیز نشانه‌های نگران‌کننده‌ای از بازتولید همان منطق دیده می‌شود: «فعلاً همه دور یک نفر جمع شویم، بعداً دموکراسی درست می‌کنیم». تاریخ ایران نشان داده است که این «بعداً» هرگز فرا نمی‌رسد.

حذف دیکتاتوری؛ تجربهٔ جهان چه می‌گوید؟

برخلاف تصور رایج، راه‌های کنار رفتن حکومت‌های دیکتاتوری محدود و مشخص‌اند. تجربهٔ جهانی نشان می‌دهد که سقوط پایدار دیکتاتوری تنها در صورت فراهم‌بودن پیش‌شرط‌های عینی ممکن است؛ نه با شعار، هیجان یا امید بستن به عامل خارجی.

پنج شرط اساسی برای حذف پایدار دیکتاتوری

۱) سازماندهی محلی و تشکیلات سراسری
اعتراض خیابانی به‌تنهایی بدیل حکومتی نمی‌سازد. بدون شبکه‌های پایدار، تشکل‌های محلی و پیوندهای سازمانی، انرژی اجتماعی به‌سرعت فرسوده می‌شود.

۲) رهبری ارگانیک، جمعی و مورد پذیرش طیف‌های متنوع
منجی‌سازی فردی نه دموکراتیک است و نه پایدار؛ بلکه جامعه را دوپاره می‌کند. دموکراسی نه حول یک رهبر فردی، بلکه بر پایهٔ احزاب و نهادهایی شکل می‌گیرد که نمایندهٔ گروه‌های اجتماعی و منافع متکثر آن‌ها باشند.

۳) شکاف در درون ساختار قدرت
بدون شکاف و ریزش در نهادهای حاکم، هیچ رژیمی سقوط نمی‌کند. پیوستن بخشی از نیروهای قدرت به مخالفان، شرط لازم هر گذار موفق است.

۴) ساخت بدیل حکومتی (قدرت دوگانه)
بدیل یعنی نیرویی سازمان‌یافته که حکومت نتواند آن را نادیده بگیرد؛ نهادی که هم مشروعیت اجتماعی داشته باشد و هم ظرفیت ادارهٔ دورهٔ گذار را نشان دهد.

۵) حمایت بین‌المللی، مشروط به وجود بدیل معتبر
جامعهٔ جهانی از خلا قدرت حمایت نمی‌کند. خلا قدرت برابر است با هرج‌ومرج، ناامنی و بی‌ثباتی؛ و هیچ بازیگر بین‌المللی خواهان چنین وضعیتی نیست.

مسیرهای واقعی تغییر

برخلاف تصور برخی، دورهٔ گذار وابسته به رهبری یک فرد یا خیزش‌های مقطعی و هیجانی نیست. بر پایهٔ تجربهٔ تاریخی، سه مسیر اصلی برای کنار رفتن دیکتاتوری‌ها وجود داشته است — و هر سه تنها زمانی ممکن شده‌اند که پیش‌زمینه‌های بالا فراهم بوده باشد:

۱) گذار توافقی
نمونه‌های آفریقای جنوبی، لهستان و شیلی نشان می‌دهد زمانی که حکومتی فرسوده با اپوزیسیونی قدرتمند و سازمان‌یافته روبه‌رو می‌شود، ناچار به مذاکره می‌گردد. این مسیر کم‌هزینه‌ترین و پایدارترین راه گذار است.

۲) انقلاب سازمان‌یافته
این مسیر تنها زمانی موفق بوده که با رهبری جمعی یا کاریزماتیکِ متکی بر تشکیلات گسترده، استراتژی روشن و ریزش نیروهای سرکوب همراه شده باشد.

۳) مبارزهٔ مسلحانه و جنگ داخلی
پرهزینه‌ترین، طولانی‌ترین و ویرانگرترین مسیر؛ همراه با خطر جنگ داخلی فرسایشی که در اغلب موارد به فروپاشی اجتماعی، ناامنی گسترده و بازتولید استبداد انجامیده است.

آنچه در هیچ نقطه‌ای از جهان به دموکراسی پایدار نینجامیده، مداخلهٔ نظامی خارجی بوده است. عراق، لیبی و افغانستان شاهدان زنده‌اند. هیچ حکومتی صرفاً با بمباران هوایی سقوط نکرده است؛ بدون نیروی زمینیِ مشروع، سازمان‌یافته و داخلی، نتیجه چیزی جز هرج‌ومرج نخواهد بود.

ایران امروز کجای این معادله ایستاده است؟

واقعیت تلخ این است که امروز هیچ‌یک از پیش‌شرط‌های حذف پایدار جمهوری اسلامی فراهم نیست: نه بدیل حکومتی وجود دارد، نه رهبری جمعی مورد اجماع، و نه شکاف تعیین‌کننده در راس قدرت.

در چنین شرایطی، اتکا به وعده‌های آمریکا یا اسرائیل، یا بزرگ‌نمایی نقش یک فرد، نه استراتژی است و نه سیاست؛ توهم است.

سلطنت‌طلبان مدعی‌اند که چون مردم در ایران نام رضا پهلوی را فریاد زده‌اند، او را به‌عنوان رهبر پذیرفته‌اند. این ادعا با واقعیت اجتماعی همخوان نیست. مردم از جمهوری اسلامی نفرت دارند و طبیعی است از هر نیرویی که گمان کنند قادر به حذف این رژیم است استقبال کنند — بی‌آن‌که لزوماً آن نیرو را به‌عنوان بدیل سیاسی پذیرفته باشند.

در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی، وعدهٔ ترامپ مبنی بر «در راه بودن کمک» و بازتاب آن از سوی رضا پهلوی جدی تلقی شد و همین توهم حمایت خارجی موجب حضور گستردهٔ مردم در خیابان‌ها گردید. افزون برآن، رضا  پهلوی ادعا کرده بود ۵۰ هزار نفر افراد نظامی و غیر نظامی با او در تماس‌اند. اما نه کسی ازتدارک کشتار چندین هزار نفره مردم به او خبر داد و نه کسی از این نیرو به ظاهر ۵۰ هزار نفری به حمایت مردم برخاست.(در مصاحبه با سی‌ان‌ان وقتی از رضا پهلوی پرسیده شد که شما ادعا می‌کنید ۵۰ هزار نفر از ایران با شما تماس دارند، پاسخ داد ۵۰ هزار در گذشته بود امروز ۱۵۰ هزار نفر شده‌اند.)

در حالی‌که اعتراضات از ۷ دی، یعنی ده روز پیش از دعوت رضا پهلوی، آغاز شده بود؛ در آن مقطع نه بیانیه‌ای از سوی رضا پهلوی منتشر شده بود و نه شعارهای حمایتی از او غالب بود. مردم به جان آمده خود به خیابان آمده بودند. همچنین در مواردی دیگر — از جمله فراخوان‌های دوران جنگ دوازده‌روزه یا شب یلدا — دعوت سلطنت‌طلبان به خیابان هیچ واکنش معناداری از سوی جامعه برنینگیخت.

این واقعیت‌ها نشان می‌دهد که حضور گستردهٔ مردم در آن دو شب، نه نتیجهٔ رهبری سیاسی، بلکه حاصل انتظار مداخلهٔ خارجی بود.

این وعده‌ها عملی نشد؛ اما رژیم که آن‌ها را جدی پنداشته بود، دست به سرکوبی خونین و بی‌سابقه زد و مردم ایران هزینه‌ای تاریخی و جبران‌ناپذیر پرداختند.


نظر خوانندگان:


■ با درود به آقای علمداری، بسیار سپاسگزار از تحلیل درست و منطقی از وقایع خونبار دیماه. واقعیت این است که رضا پهلوی مسئولیت اساسی در این فاجعه دارد بدون اینکه قصد باشد ذره‌ای از مسئولیت قاتلان کم کرد. طرفدارانش رضا پهلوی که چیزی به جز فحش در چنته ندارند، بر این باورند که با سرکوب واژه‌ای قادرند، این مسئولیت را به فراموشی بسپارند. به نظر می‌رسد آقای پهلوی فکر می‌کند می‌تواند با روش خمینی در سال ۵۷ مردم را بسیج کند. این نشان می دهد که او تاریخ را درست نمی‌داند. ۴۷ سال گذشته است و این مردم دیگر مردم ۵۷ نیستند.
روز شما خوش، ایرانی


■ دروود بر آقای علمداری گرامی، تحشیه‌ای بر صحبتهای شما.
یا شما واقعا می‌خواهید و قصد نیک دارید که از در گفتگو و راهگشایی‌ها برآیید یا اینکه شما گاه گداری مطلبی می‌نویسید و منتشر می‌کنید به این امید که به هدفی اصابت کند. من ولی فرض را بر این می‌گذارم که نیّت شما خیر است و به همین سبب خیلی مختصر بدون طول و تفصیل جزئیّات به برخی نکات مطلب شما می‌پردازم.
۱- مقایسه سال ۱۳۵۷ با امروز، خبط آشکار است؛ زیرا شرایط و موقعیّتها و بسیاری چیزهای ریز و درشت از تحوّلات فرهنگی و اجتماعی و تکنیکی بگیرید تا بیایید به دیاسپورای ایرانیان در سراسر کره زمین، اختلاف و تمایز و شکل و شمایل دیگر و بسیار عمیقی نسبت به دوران واقعه ۱۳۵۷ دارند. بحث بنیادی در باره آیین کشورآرایی را نمیتوان در جایی مطرح کرد که سیلاب خونریزی تا زانوی اسبان رسیده است و همینطور داره ساعت به ساعت بر آن اضافه میشود و سرهای اسبان را نیز دارد در قعر خودش فرو می‌بلعد. بحث امروز ما فرد یا افراد نیستند. بحث امروز ما این است که پس از حاکم بودن نیم قرن گیوتین الهی در ایران، تمام آنانی که خود را با نام «اپوزیسیون» اتیکت زده اند، هیچوقت و هرگز نتوانستند به حدّاقلی از «پرنسیپ‌های باهمایی» دست یابند؛ سوای اینکه در این فاصله نیم قرنه فقط شکم همدیگر را سفره کردند. من از شما می‌پرسم که رهبری جمعی را چه کسانی باید نمایندگی کنند؟ اگر فرض را بر این بگذاریم که شاهزاده رضا پهلوی، یکی از این رهبران است، آنگاه شما به من صمیمانه توضیح دهید که دیگر رهبران چه کسانی هستند و کجایند؟
۲- در جامعه‌ای که جمع سه نفره را سرکوب و تحت تعقیب می‌گذارند، بحث از سازماندهی محلّی و تشکیلات سراسری تحت حکومتی مخوف و جانستان و خونریز به شوخی بیشتر شباهت دارد تا واقعبینی جامعه شناختی که رشته جنابعالی است.
۳- در شرایط سرکوب گسترده و حاکم بودن گیوتین خونریز، اتفاقا اعتراض خیابانی است که بدیل‌ها را آشکار و متعیّن میکند. شبکه های پایدار در جایی شکل می‌گیرند که مردم برای اظهار نظرات فردی شان به اتّهام «بغی» در برابر جوخه اعدام یا زیر چوبه دار قرار نگیرند.
۴- هیچکس دنبال منجی نمی‌گردد. حتّا مومنان به «مهدی موعود» نیز به مُنجی بودن آن هیچ اعتقادی ندارند؛ بلکه فقط به حیث شعار برای فریب دادن مردم و گریختن از مسئولیّت‌های فردی و جمعی و کشوری مدام از آن صحبت‌ها و رجزخوانی‌ها می‌کنند. فقط خود انسان‌ها هستند که میتوانند با همکاری‌های مشترک به نجات خودشان از باتلاق‌های خواسته و ناخواسته مدد کنند. هیچکس مُنجی دیگری نیست؛ بلکه می‌تواند یاور و یار خاطر دیگری باشد و خودش نیز در کنار دیگران، خاطرشاد بزیید.
۵- احزاب در باختر زمین بر شالوده قرنها اندیشیدن سنجشی و صف آرایی‌های فکری متفکران و فیلسوفان برجسته با معضلات فرهنگی و اجتماعی و کیهان‌شناختی و مذهبی و دینی و غیره و ذالک، زمینه‌های شکل‌گیری آنها را ایجاد کردند. مثلا احزاب «لیبرال»، صدها متفکّر بسیار قوی‌مایه در پس‌زمینه مرامنامه فکری خود دارند. در ایران ما، «لیبرالیسم» نه تنها هیچ متفکّری نداشته است و هنوزم ندارد؛ بلکه به حیث «فحش تحقیری و ابزار کوبیدن» علیه تمام انسانهایی به کار برده شد که بهره‌ای از آزاداندیشی و استقلال فکر داشتند و به قول معروف، ملّی بودند.
۶- من بارها و به کرّات از ابعاد مختلف نوشته و مستدل عبارت‌بندی کرده‌ام که زمانی می‌توان طیف متکثّر را به مخرج مشترک واحد ارتقا داد که هیچکس ادّعای مالک حقیقت بودن را نداشته باشد. انصافا آقای علمداری در دور بر خودتان گرایش‌هایی را می‌شناسید که چنین ادّعایی نداشته باشند؟ مغزه ایده دمکراسی را قرنهای قرن پیش، «بزرگمهر»، در یک جمله عبارت بندی کرد: «همه چیز را همگان دانند، همگان، زمادر نزاده اند». آیا شما در اطراف خودتان افرادی را میشناسید که مغزه این حرف را فهمیده و گواریده باشند؟
۷- در اینکه گسستن ارگانهایی از بدنه حکومت فقاهتی می‌توانند به پروسه فروپاشی سیستم حاکم و کمک برای خلع ید آنها باشند، شکّی نیست. ولی این کار نیز زمانی واقعیّت اجرایی پیدا میکند که صدای مردم در خیابان، طنین افکن شده باشد و نیروهای مدّعی اپوزیسیون به جای در فکر تسخیر «قدرت و اقتدار بودن» بکوشند که به مردم خیابان نشان دهند که در کنار آنها ایستاده اند و یکپارچه با آنها علیه حکومت نالایقان می‌رزمند.
۸- بدیل از آسمان هفتم نازل نمی‌شود. نیم قرن تمام، فرصت کافی وجود داشت تا آنانی که ادّعای میهن‌دوستی و مردم‌دوستی می‌کنند، نه از بهر کسب قدرت و امتیاز و اقتدار و کرسی‌های مجلس؛ بلکه از مهر و عشق به مردم و میهن در کنار یکدیگر بایستند و مشاوره کنند و مراوده که چه می‌توان و باید به صورت مشترک اجرا کرد. ولی کو و کی و کجا؟ آیا چنین اتّفاقی در طول نیم قرن پیش اصلا پیش آمد؟ هر کسی را که می‌بینی، ساز خودش را می‌زند و مدّعی جامعیّت «حقیقت» است. با چنین گرایش‌هایی نمی‌توان حتّا کلاس پنج نفره دانش آموزان ابتدایی را سر و سامان داد؛ چه رسد به مملکتی به وسعت ایران و جمعیّت نود میلیونی‌اش را.
۹- مذاکره با دیگراندیشان زمانی امکانپذیر است که هر دیگراندیشی خودش به سخن درآید؛ نه نماینده‌اش. مثلا – من نمی‌دانم مرده است یا زنده – آقای مسعود رجوی باید شخصا خودش در کنار شاهزاده بایستد و مسائلش را مطرح کند بدون هیچ واسطه‌ای. رهبران دیگر گرایش‌ها نیز همینطور.
۱۰- زمانی می‌توان از جنگ‌ها و طغیان‌ها و خیزش‌ها و کشمکش‌های فرسایشی کاست که «ایران و مردمش» بر تمام عقاید و مذاهب و ایدئولوژی‌ها و مرام و مسلک‌ها اولویّت و ارجحیّت داشته باشند. آیا شما گرایشی را می‌شناسید که ایران و مردمش را فراتر از ادیان ایمان‌خواه و عقاید و مذاهب و ایدئولوژی‌های خودشان بدانند؟
۱۱- من بارها از ابعاد مختلف نوشته و گفته‌ام که ایده دمکراسی، عین وضعیّت آب و هوایی است و ماندن و دوام یا تغییر آن به نوع رفتار و کردار و ذهنیّت تک تک انسان‌هایی منوط است که طالب دمکراسی هستند. ذهنیّتی که دمکراسی را برای به کرسی نشاندن اراده فرقه‌ای و تشکیلاتی خودش می‌خواهد، هرگز به زایش و دوام دمکراسی مددی نخواهد رسانید. اول باید هر تشکیلاتی مرزهای خودش را تعیین و مشخّص کند تا بتوان برآورد کرد که چقدر دیگری می‌تواند در آفرینش فضای دمکراسی، سهیم باشد. سازمانی مثل سازمان مجاهدین که بسیار سازمان بسته و به شدّت تحت کنترل است از دمکراسی چه چیزی می‌فهمد که دیگران نمی‌فهمند؟
۱۲- آمریکا و اسرائیل و دیگر مردم جهان، خاصم ما نیستند. خاصم ملّت ایران دقیقا در خود خاک ایران مستقر است. شما وقتی که زورتان نرسد مار کبرا را از منزل خودتان خارج کنید، بالطّبع زنگ میزنید به کسانی که تخصّصشان مارگیری است. مردم ایران خیلی انسانهای مدارا کن و صبوری هستند. به انواع و اقسام روشهای مسالمت‌آمیز خواستند که اصلاحاتی را در سیستم حکومت اسلامی ایجاد کنند، ولی هر مرتبه با شدیدترین واکنشها روبرو شدند. حقیقت تلخ این است که حکومت و مردم در ایران دو همکار یکدیگر نیستند؛ بلکه دو خاصم خونی علیه یکدیگر هستند و آنانی که این شرایط را مهیّا و حاکم کردند، هرگز مردم ایران نبودند؛ بلکه حکومتگران بودند که مردم را آنقدر چزوندند تا بالاخره به نیروهای عصیانگر تبدیل شدند و برای آزادی خود همچون غریقی در میان دریا به هر چیزی آویزان میشوند؛ ولو دخالت نظامی مستقیم کشورهای همسایه یا ینگه دنیا.
۱۳- من مقایسه مردم خودمان را - نه دار و دسته حکومتگران را - با مردم لیبی و افغانستان و سوریه و عراق، توهین مستقیم به مردم ایران میدانم. این به معنای این نیست که دیگران انسان نیستند و ما تافته جدا بافته‌ای هستیم. خیر. این به معنای این است که مردم ما، سطح شعور و فهم و درکشان متفاوت از دیگران است. آن که نفرت را در وجود مردم، تولید کرد و غلظّت آن را به سرحد جنون آمیز ارتقا داد، رفتارها و گفتارها و کردارهای زمامداران حکومت فقاهتی بودند و هستند. انزجار مردم از حکومتگران، نتیجه نیم قرن «اخلاق اسلامی» حضرات حاکم و اعوان و انصارشان بود که بدترین تبهکاریها را به نام «اسلام و قرآن و الله و رسولش» مرتکب شدند و همچنان میشوند.
۱۴- در باره مسئله‌ای که در باره فراخوان و نقش شاهزاده رضا پهلوی نوشته‌اید، من صحبتی نمی‌کنم؛ زیرا این عقیده سیاسی شخص شماست و به واقعیّت‌های رخ داده، هیچ ربطی ندارند.
شاد زی و دیر زی! / فرامرز حیدریان


■ جناب علمداری، حق کلام را ادا کردید. در دوران ملتهب و جو تب زده، کسانی که افکار سالم و معتدل ارائه می‌دهند، در جهت مخالف آب شنا می‌کنند. به جرگه شناکنندگان در جهت مخالف آب خوش آمدید!
با احترام، داریوش مجلسی


■ آقای علمداری گرامی
حتا با فرض قبول پنج شرط شما برای حذف پایدار دیکتاتوری، می‌دانید و می‌دانیم که تحقق این پنج شرط و یا دقیق تر پنج ایدآل تیپ برای گذار، در هیچ جنبشی بطور کامل محقق نشده چه رسد به ترتیب. حتا در نمونه‌هایی هم که شما ذکر کردید این پنج شرط همگی و به ترتیب محقق نشده، بلکه همزمان و یا پس و پیش فرا رویده. از اینکه نمونه‌های شما دست چین شده‌اند می‌گذرم.
به ایران برگردم. اگر منظور شما از این نوشته طرح یک مبحث نظری است که در آنصورت ایرادی نیست، امیدوارم فعالین سیاسی پند شما را آویزه گوش کنند، اما اگر رهنمود سیاسی است که در آنصورت آب در‌هاون می‌کوبید، چه ۴۷ است که شما و سایر جمهوری خواهان حتی قادر نبودید حول یک برنامه عمل نیم صفحه‌ای جمع شوید تا چه رسد به این پنج شرط. مگر تشکیلات گوناگون که خود جنابعالی عضو آنها بودید راه به جایی بردند که حال پی در پی مردم را به صبر و تامل دعوت می‌کنید؟
البته من وشما به برکت زیستن زیر سایه امپریالسم می‌توانیم ۴۷ سال دیگر هم صبر کنیم اگر کبر سن اجازه دهد، اما مردم ایران برای خلاصی از نکبت جمهوری اسلامی کاسه صبرشان چنان لبریز شده که حاضرند بمیرند اما حاضر نسیتند برای آن دمکراسی مورد نظر شما که نه بار است و نه بدار ۴۷ سال دیگر هم صبر کنند. اتفاقا بارزترین دلیل اقبال آنها به رضا پهلوی همین وعده او به گذار فوری است. دوستانه عرض می‌کنم، وعده دمکراسی پایدار به ایرانی له شده زیر لگد خامنه‌ای شوخیی بیش نیست. با وضعیت فعلی جهان (امریکا و اروپا) و منطقه (شیوخ عرب و اردوغان) همان محمد رضا شاه را باید حلوا حلوا کرد. مگر ویدیو‌هایی را که جوانها عاصی از ترامپ تقاضای حمله می‌کنند ندیده‌اید؟
خلاصه کنم، جمهوری خواهان اگر می‌خواهند در گذار از جمهوری نکبت نقش مثبت بازی کنند راهی جز پذیرفتن رهبری رضا پهلوی ندارند. اگر نپذیرند در بهترین شرایط به سرنوشت اصلاح طلبان و میر حسین موسوی دچار می‌گردند، اما اگر بپذیرند هم شانس شرکت پیدا می‌کنند و هم ممکن است با حضور در اردوگاه رضا پهلوی بتوانند با طرح و بحث در موضوع دمکراسی هم به گشترس دمکراسی کمک کنند و هم جبران خطای گشته کرده دین خود را به مردم ادا کنند. البته برای ایفای چنین نقشی باید بر احساسات پهلوی ستیزی خود غلبه کنند.
با احترام آرش


■ با درود آقای علمداری
شوربختانه جریان پهلوی خواه گوش خود را بسته است و اگر لطف کنند و به منتقدینشان بی احترامی نکنند همان وعده های سر خرمن را می دهند از جمله ” زیر چتر شاهزاده ... جمع شوید و با ایشان بیعت کنید، پس از گذار می توانند در یک انتخابات و یا رفراندوم وزنه سیاسی تان را بسنجید. ” این دوستان باید بدانند زمانی که اگر یک گذار غیر دمکراتیک به وسیله نیرویی تمامیت خواه صورت گیرد، رفراندوم و یا انتخابات تحت فرمان ان نیرو نیز غیر دمکراتیک بر گذار خواهد شد.
به امید به روزهای بهتر برای این کشور رنجدیده / شهرام


■ پاسخ کوتاهی را در سرم می گرداندم تا به آقای دکتر علمداری بدهم ولی پاسخ دو تن از هم میهنان را که در بالا دیدم متوجه شدم آنچه را من درنظر داشتم آن ها به شکل جامع تر و بهتری نوشته اند . من فقط اضافه می کنم. آقای مجلسی شاهد است من در تمام سالهای عمرم سعی کرده ام بین افراد سیاسی جامعه به ویژه بین جمهوری خواهان و پادشاهی خواهان راهی برای نزدیکی پیدا کنم. آقای خلیلی در شرکت کتاب شاهد است منِ مشروطه خواه چند بار با شادروانان دکتر احمد مدنی، دکتر محمد امینی و دکتر ناصر انقطاع و خود آقای مجلسی که خوشبختانه هنوز فعال هستندو ارتباط مرا با جبهه ملی برقرار کردند تماس های مکرر داشته ام و دیدارم با دکتر امینی و دکتر مدنی بسیار موفقیت آمیز بود که متاسفانه جریان هایی پیش آمد که کار ما نیمه تمام ماند . اکنون هم مدتی است در تلاش این هستم که افراد سرشناس و فهیم جمهوری خواه به شاهزاده پهلوی به عنوان یک فرصت تاریخی بنگرند و از این راه از هم امروز برای شرکت داشتن خودشان یا نمایندگانشان در حکومت آینده ایران بهره بگیرند بجای این که بر علیه او بگویند و بنویسند. آقای دکتر علمداری امروز که هنوز خبری نیست اگر به فراخوان های متعدد شاهزاده پاسخ مثبت بدهید همین جا پیش از رسیدن به ایران بهتر و بیشتر می توانید خواست های خود را بقبولانید و طی اساسنامه و پیمان نامه ای سنگ زیر بنای حکومت آینده ایران را بریزید. و به ملت ایران هم اعلام کنید. در حالیکه اگر امروز همچنان خود را کنار بکشید و اتفاقی افتاد و ایشان پایش به ایران رسید و مورد استقبال ملیونی قرار گرفت آن وقت خیلی دیر است که بخواهید سخنان و اهداف ملی خودتان را به کرسی قانون اساسی بنشانید و بگنجانید و می شود همانی که نباید بشود حکومت یک دست به یک حزب تعلق می گیرد و احتمال دیکتاتوری دولتی و نا خواسته از همه زمانی بیشترخواهد بود . در حالی که برای جلوگیری از آن اتفاق امروز بهترین فرصت است که ابتدا بطور خصوصی با آقای پهلوی به گفتگو بپردازید و شرایط خودتان را اعلام کنید و به احتمال زیاد ایشان استقبال خواهد کرد چون بسودش میباشد که پشتیبانی افرادی متشخص و منطقی از جبهه های گوناگون سیاسی را به همراه داشته باشد. و چه بسا در چنین موقعیتی مردم درون ایران دیگر نیازی به یاری هیچ حکومت خارجی هم نداشته باشند. با خاطر جمعی بیشتر ی که پیدا می کنند و برای نجات خود به فرامین گروه رهبری که جمعی از مشروطه خواهان و جمهوری خواهان میباشند گوش فرا می دهند. تلاش شما برای اعلام همبستگی با شاهزاده منجر به تشکیل دولت موقت می کشد و ایران را بسوی یک حکومت شورایی میبرد که برای ایران ویران شده ما بسیار مفید می باشد ، بار سنگین مسئولیت از روی دوش ایشان هم بر داشته می شود. اعلام همبستگی افرادی مانند شما، شما را ارجمند تر کرده و از ارزشتان کم نمی کند.
ارادتمند سیاوش


■ جنابان گرامی، آقایان حیدریان و آرش،
من در نوشتهٔ پیشین، پیش‌شرط‌های گذار از دیکتاتوری را بر اساس تجربهٔ تاریخی توضیح داده‌ام. شما این پیش‌شرط‌ها را نمی‌پذیرید؛ بسیار خوب. لطفاً راه و روش درست، ممکن و عملی خود را با جزئیات توضیح دهید. نقد یا ایراد گیری از نوشته من راه حلی برای پیشبرد کار شما ایجاد نمی کند.
نباید تصور کرد به دلیل تفاوت‌های فرهنگی، مردم ایران در مواجهه با حق و باطل ماهیتی متفاوت از دیگر جوامع دارند. همین مردم ایران—که به زعم شما با مردم عراق و افغانستان متفاوت‌اند—خمینی را به عرش اعلا رساندند؛ و او با پشتوانهٔ همان مردم، جنایاتی را آغاز کرد که تا امروز ادامه دارد.
نکتهٔ دوم: اگر شما معتقدید فراهم شدن پیش‌زمینه‌هایی که من ذکر کرده‌ام—مانند ضرورت سازماندهی، تشکیلات سراسری، رهبری پاسخ‌گو، ساخت بدیل حکومتی و…—لازم نیست، پس روشن بنویسید چگونه می‌توان جمهوری اسلامی، این شرّ مطلق، را ساقط کرد؟
آیا صرفِ اعتراضات خیابانی کافی است؟
آیا فکر می‌کنید سلطنت‌طلبان به رهبری آقای رضا پهلوی می‌توانند بدون تشکیلات سراسری رژیم را ساقط کنند؟ کسی مانع آنان نیست؛ اقدام کنند.
یا تصور می‌کنید به جای سازماندهی و ساخت بدیل، می‌توان به حملهٔ نظامی اسرائیل و آمریکا متوسل شد؟ بسیار خوب؛ انجام بدهند. آنان برای اقدام خود منتظر اجازهٔ جمهوری‌خواهان نیستند. در جنگ ۱۲ روزه هم از کسی اجازه نگرفتند؛ اگر این بار هم بخواهند و بتوانند، کسی مانع‌شان نیست.
اما اگر وعده‌هایی مانند «کمک در راه است» بی‌پایه بوده، گناه کسانی که می‌گویند با حملهٔ هوایی هیچ رژیمی سقوط نمی‌کند چیست؟ در جنگ 12 روزه آنها یا نخواستند و یا نتوانستند رژیم را ساقط کنند. من و امثال من می‌گوییم اسرائیل نیروی زمینیِ قابل اعزام به ایران ندارد؛ و ترامپ بارها گفته اعزام نیروی زمینی به عراق و افغانستان خطا بوده و نمی‌خواهد آن را تکرار کند. تازه اگر هم تصمیم به اعزام نیروی زمینی بگیرد، مگر توضیح پیامدها توسط افرادی مانند من در تصمیم «قدرتمندترین فرد جهان» اثر تعیین‌کننده دارد؟ آنها به منافع خود فکر می کنند.
مسئولیت ما این است که یادآوری کنیم:
۱) سابقهٔ تاریخی ندارد رژیمی صرفاً با حملهٔ هوایی سقوط کند؛
۲) ورود نیروی زمینی به خاک ایران، به احتمال زیاد سرنوشتی مشابه عراق و افغانستان — یا حتی بدتر — خواهد داشت.
راه دیگر این است که این دو کشور از هوا مواضع جمهوری اسلامی را بمباران کنند و ایرانیانِ معتقد به این روش، در داخل مسلح شوند و با نیروهای نظامی جمهوری اسلامی بجنگند. اما این سناریو نیز چیزی جز جنگ داخلیِ طولانی، تخریب زیرساخت‌ها، و پیامدهای انسانی فاجعه‌بار نخواهد بود.
با این وصف، به جای جست‌وجوی «بزِ بلاگردان»، اگر واقعاً باور دارید حملهٔ نظامی خارجی راه‌حل است یا اگر می‌پندارید آقای رضا پهلوی می‌تواند بدون پیش‌نیازهای سازمانی و بدیل سیاسی به قدرت برسد، لطفاً پاسخ را از همان‌جا پیگیری کنید:
از نتانیاهو و ترامپ بپرسید چرا به خواست کسانی که خواهان حملهٔ نظامی‌اند عمل نمی‌کنند. اگر چنین اقدامی رخ نمی‌دهد، احتمالاً به این دلیل است که کارشناسانی بسیار مجرب‌تر از من، یا آن را با منافع کشورشان منطبق نمی‌دانند، یا عملی و کم‌هزینه ارزیابی نمی‌کنند.
در نهایت، مطابق ارزیابی خود شما نیز جمهوری‌خواهان نیرویی نیستند که بتوانند مانع حملهٔ نظامی خارجی یا مانع به قدرت رسیدن آقای رضا پهلوی شوند. بنابراین لطفاً اختلاف نظر را با برچسب‌زنی و فرافکنی جایگزین نکنید و به‌جای آن، راه عملی و قابل اتکای خود را روشن و مسئولانه بیان کنید.
با احترام کاظم علمداری






نظر شما درباره این مقاله:







کشتار دی ۱۴۰۴ – اشتباهات رضا پهلوی ‏
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 08.02.2026, 10:54

کشتار دی ۱۴۰۴ – اشتباهات رضا پهلوی ‏


سعید برزین و مصدق کاتوزیان

جمهوری اسلامی و رهبران آن متهمان اصلی وقایع هولناک دی ۱۴۰۴ هستند، اما این امر مسئولیت ‏سیاستمداران اپوزیسیون را منتفی نمی‌کند. بررسی رخدادهای دی‌ماه نشان می‌دهد که آقای رضا پهلوی ‏در فراخوان مردم به قیام، دچار خطاهای بسیار جدی شد و در کشتار گسترده‌ای که رخ داد سهمی از ‏مسئولیت داشت. از این‌ رو، وی در جایگاه متهمان رده دوم قرار می‌گیرد.‎‎‏ (۱)‏

ارزیابی رفتار سیاسی رضا پهلوی در این دوره نشان می‌دهد که‎:‎

یک – حتی اگر قیام مردم علیه حکومت را به رسمیت بشناسیم و آن را «حق» آنان بدانیم، فراخوان ‏پهلوی با «مصلحت» مردم و جنبش دموکراتیک ایران هم‌خوانی نداشت‎.‎

دو – پهلوی به دنبال کنش مدنی، خشونت‌پرهیز و دموکراسی‌پرور نبود، بلکه یک استراتژی‌ جنگی را با ‏هدف مبارزه‌ موجودیتی، قهرآمیز و حذفی پی گرفت‎.‎

سه – در این نبرد، رضا پهلوی موقعیت سیاسی خود را تثبیت کرد و پایگاه اجتماعی‌اش را گسترش داد، ‏اما این امر به بهای آسیب جدی به جنبش دموکراتیک ایران تمام شد‎.‎

چهار – در فراخوان پهلوی این توهم آشکار بود که او احتمال دخالت مستقیم کشورهای خارجی و امکان ‏سرنگونی حکومت را مفروض ‌گرفته بود‎.‎

پنج – خطای محاسباتی پهلوی مشابه اشتباهاتی است که مسعود رجوی (در سال ۱۳۶۰) و یحیی سنوار ‏رهبر حماس (در سال ۲۰۲۳) مرتکب شدند‎.‎

این فرازها، و نکات دیگری، را اینجا بررسی می‌کنیم. ‏

”یک - فراخوان پهلوی به مصلحت مردم نبود”
برخی از متفکران آزادی‌خواه (لیبرال) معتقدند شورش خشونت‌آمیز مردم علیه حکومت خودکامه می‌تواند ‏صحیح و عادلانه باشد. اگر حکومتی (مثلاً جمهوری اسلامی) دیکتاتور، تمامیت‌خواه، خودکامه و شر بود، ‏می‌توان پذیرفت که مردم حق دارند علیه آن قیام و انقلاب کنند. مقاومت و تلاش برای تغییر شرایط، حق ‏مردم است و هنگامی که همهٔ راه‌های قانونی و مسالمت‌آمیز بسته شود، مقاومت خشونت‌آمیز می‌تواند ‏موجه باشد. برخی متفکران آزادی‌خواه و لیبرال — اما نه همه آنان — این «حق» قیام خشونت‌آمیز را ‏می‌پذیرند‎.‎

اما در عین حال، چنین اقدامی باید بر مبنای «مصلحت» مردم نیز باشد. یعنی شورش خشونت‌آمیز را نباید ‏سناریویی بی‌تردید و بدون شرط‌ و شروط تصور کرد. باید هزینه‌ها و خطرات آن را تشخیص داد و بر مبنای ‏آن قضاوت کرد. باید سنجید که شورش خشونت‌آمیز به چه قیمتی و با چه پیامدهایی همراه خواهد بود. بر ‏این مبنا منافع و مصالح مردم را مدنظر قرار داد و خیر و صلاح آنان را معیار عمل دانست‎.‎

فراخواندن مردم به قیامی که مرگ و نابودی نتیجه آن است، مجاز و به‌مصلحت نیست. فراخواندن مردم ‏به جنگ خیابانی که حاصل آن صرفاً کشته شدن مردم بی‌پناه و بی‌گناه باشد، خیر و مصلحت نیست. ‏فراخواندن مردم به قیامی که محکوم به شکست است، عاقلانه و مجاز نیست. رهبر سیاسی موظف است ‏بپرسد آیا شورش، وضعیت مردم را بهتر می‌کند یا بدتر؟ موظف است بسنجد که اقدام شورش در شرایط ‏موجود زیان بیشتری به‌بار می‌آورد یا خیری بیشتری به همراه خواهد داشت‎.‎

شورشی که شانس موفقیت ندارد، غیرعقلانی و غیراخلاقی است، چرا که برای جامعه خطرناک است و ‏می‌تواند به فروپاشی، هرج ‌و مرج، و جنگ داخلی یا خارجی بینجامد. حتی اگر قیامی را که محکوم به ‏شکست است «حق» فرض کنیم، انجام آن خلاف تدبیر است‎.‎

این دقیقا خلافی است که رضا پهلوی – به عنوان رهبر خود خوانده ملت در دوران گذار – مرتکب شد. رضا ‏پهلوی «مصلحت» مردم را لحاظ نکرد. او پیامد فراخوان انقلابی خود، و نیز احتمال و امکان برقراری ‏حکومت عادل و آزاد را میزان قرار نداد و بر اساس این «مصلحت» تصمیم نگرفت‎.‎‏ در یک تحلیل ‏خوشبینانه، آقای پهلوی محاسبه‌گر ضعیفی بود و عملیاتی را رهبری کرد که در آن ‏هزاران نفر کشته ‏شدند. او بر حسب محاسبه غلط (و ناتوانی در تشخیص شرایط)،‌ فضای سیاسی جامعه را بیش از پیش ‏مسموم و بشدت دو قطبی کرد و امکان پیدا کردن راه حل‌های کم هزینه‌تر و ‏موثرتر را از میان برداشت‎.‎‏ در ‏یک تحلیل سخت‌گیرانه، رضا پهلوی با آگاهی از هزینه خونین فراخوان خود،‌ جان هزاران نفر را به باد داد تا ‏موقعیت سیاسی خویش را تحکیم کند. در هر دو صورت، فراخوان پهلوی به «مصلحت» مردم‌ نبود. ‏

”دو – پهلوی بدنبال جنگ رفت و نه مبارزه مدنی‏”
برخی سلطنت‌طلبان می‌گویند رضا پهلوی یک فعال مدنی است که هدفش تلاشی جمعی و ‏خشونت‌پرهیز است. کسی که می‌خواهد حکومت را وادار به تغییر کند و برای سلب مشروعیت از آن، راه ‏نافرمانی، کنش اعتراضی و فشار اجتماعی را ترویج می‌کند‎.‎

اما بررسی گفته‌ها و عملکرد رضا پهلوی نشان می‌دهد که او عرصه سیاست را صحنه یک جنگ قهرآمیز و ‏حذفی می‌داند و بر این اساس برنامه‌ریزی می‌کند. در چارچوب این طرز تفکر، خشونت علیه «دشمن» ‏ترویج می‌شود و از کشتن و کشته‌شدن سخن به میان می‌آید. او اعتقادی به جنبش مدنی، کنش قابل ‏مدیریت یا گذار مسالمت‌آمیز ندارد. در اوج فراخوان دی‌ ماه، پهلوی به مردم پیام داد که: «هدف ما دیگر ‏صرفاً آمدن به خیابان نیست. هدف، آمادگی برای تسخیر مراکز شهرها و حفظ آن‌هاست... برای ماندن در ‏خیابان آماده شوید و تدارکات لازم را تهیه کنید» (۲۰ دی). این سخنان در واقع اعلان جنگ خیابانی و ‏مبارزه‌ای موجودیتی با رژیم حاکم بود. مبارزه‌ای قهرآمیز که برای تصرف مراکز شهری و سرنگونی حکومت ‏تبلیغ شد. او صحنه را میدان جنگ دانست و از دامن زدن به قهر ابا نکرد. در پیام دیگری گفت: «تسخیر و ‏حفظ خیابان‌های مرکزی شهرها، تمام نهادها و دستگاه‌هایی که مسئول تبلیغات دروغین رژیم و قطع ‏ارتباطات هستند، اهداف مشروع به حساب می‌آیند» (۲۱ دی)‏‎.‎

این گفته‌ها نشان می‌دهد که او اساساً به مبارزهٔ مدنی، کنش اعتراضی و مقاومت خشونت‌پرهیز اعتقادی ‏نداشت، بلکه فراخوان خود را در قالب یک جنگ تمام‌عیار با رژیم اسلامی تعریف می‌کرد. او خود را ‏فرمانده این جنگ می‌دانست و در اوج درگیری و کشتار، صراحتاً گفت: «این جنگ است و جنگ تلفات ‏دارد» (۲۲ دی – مصاحبه با سی‌بی‌اس). در همین راستا و در پشتیبانی از فراخوان رضا پهلوی، نیروهای ‏تبلیغاتی حامی او — یعنی شبکه من‌وتو (همسو با وزارت دفاع آمریکا) و ایران‌ اینترنشنال (همسو با ‏اسرائیل) — جنگ تمام‌عیار با حکومت را تبلیغ کردند و بر طبل مبارزهٔ قهرآمیز کوبیدند و مردم را به خیابان ‏فراخواندند، که «این آخرین نبرده». در فراخوان دی ماه، رضا پهلوی سیاست خود را بر مبنای نبردی ‏موجودیتی بنا نهاد و کنش اعتراضی و نافرمانی مدنی خشونت پرهیز را مد نظر نداشت.‏

”سه – رضا پهلوی موقعیت خود را تقویت کرد، اما به قیمت لطمه به جنبش دمکراتیک”
بررسی صحنه سیاسی نشان می‌دهد که فراخوان و قیام دی‌ماه، موقعیت رضا پهلوی را در صحنهٔ ‏سیاسی تحکیم کرد. پهلوی که خود را رهبر دوران گذار معرفی کرده بود، توانست جایگاه بهتر و ‏گسترده‌تری در جامعه به دست آورد. پایگاه اجتماعی او تقویت شد و به اقشار جدیدی گسترش یافت. ‏بخشی از شعارهای خیابانی نیز در حمایت از او سر داده می‌شد. این گسترش پایگاه اجتماعی، به‌ویژه در ‏میان ایرانیان خارج از کشور، قابل توجه بود. همچنین در میان دولت‌های خارجی و اتاق‌های فکر وابسته ‏به آن‌ها، توجه به او بیش از گذشته افزایش یافت. تقویت موقعیت رضا پهلوی در صحنهٔ سیاسی، از سوی ‏بسیاری از تحلیلگران مورد تأیید قرار گرفته است‎.‎

این گسترش پایگاه اجتماعی، هرچند به نفع رضا پهلوی بود، دو ویژگی دیگر نیز به همراه داشت. نخست ‏آنکه نشان داد او با وجود توسعهٔ پایگاه اجتماعی خود، از تسلط بر صحنهٔ سیاسی و ایفای نقش رهبری در ‏یک دوره گذار ناتوان بود. مخالفت چشمگیری که با او شکل گرفت — چه در میان مردم و چه در میان ‏فعالان سیاسی — به‌وضوح محسوس بود. این مخالفت‌ها نشان داد که او در میان دیگر نیروهای ‏سیاسی و اجتماعی با مخالفان جدی روبه‌رو است‎.‎

ویژگی دوم آن بود که فراخوان دی‌ماه، فضای سیاسی جامعه را به‌شدت دوقطبی کرد و بخش بزرگی از ‏جامعه را بیرون از این نزاع دوقطبی قرار داد. چنین دوقطبی شدید، به احتمال زیاد، بیش از آنکه اکثریت ‏مردم را به شرکت در روند سیاسی تشویق کند و به تقویت دموکراسی و حکومت قانون بینجامد، شرکت ‏آنها را در امر سیاست دمکراتیک به تعویق انداخت. در شرایط دوقطبی، سیاست از «رقابت» به «دشمنی ‏موجودیتی» تبدیل می‌شود و همزیستی قربانی منطق «برد–باخت» می‌گردد. اعتراضات دی ماه ‏موقعیت رضا پهلوی را تقویت کرد اما کمکی به تقویت جریان دموکراسی‌خواه در ایران نداشت. ‏

”چهار – رضا پهلوی در توهم کمک خارجی و امکان پیروزی‏”
ارزیابی مواضع رضا پهلوی در فراخوان دی نشان از دو اشتباه جدی دارد که آنها را مرتب تبلیغ کرد. اول ‏اینکه کشورهای خارجی به نفع او و معترضین در سطح خیابان اقدام خواهند کرد و این اقدام تعیین کننده ‏خواهد بود. دوم اینکه فراخوان ۱۸ و ۱۹ دی پیروز، و حکومت اسلامی سرنگون، خواهد شد. ‏

رضا پهلوی در یکی از اولین‌ پیام‌های فراخوان می‌گوید «به جمهوری اسلامی، رهبرش و سپاه پاسداران ‏هشدار می‌دهم که جهان و رییس جمهور آمریکا با دقت شما را زیر نظر دارند». (۱۸ دی) بدینسان القا ‏می‌کند که حمایت خارجی در راه است و مردم می‌توانند جسارت و ریسک پذیری بیشتری داشته باشند. ‏چند روز بعد تکرار می‌کند که «کمک‌های جهانی نیز بزودی می‌رسد» و ادامه می‌دهد که «پرزیدنت ترامپ، ‏به عنوان رهبر جهان آزاد، شجاعت وصف‌ ناشدنی‌ شما را با دقت دیده و اعلام کرده که آماده کمک به ‏شماست». (۲۱ دی). و دو روز بعد اضافه می‌کند: «قاعدتاً تا الان پیام رییس‌جمهوری آمریکا را شنیده‌اید. ‏کمک در راه است.». بدین ترتیب مبارزهٔ داخلی را به امکان دخالت خارجی مرتبط می‌سازد و عملا ‏بحران‌سازی داخلی را برای جلب مداخله دامن زد. ‏

همین توهم در مورد امکان پیروزی هم دیده می‌شود. مجموعهٔ اظهارات رضا پهلوی در دوره فراخوان ‏تصویری از یک خطای محاسباتی جدی است. او با جملاتی مانند «خیابان‌ها را تسخیر کردید» (۱۹ دی)، ‏‏«رژیم را کاملاً به زانو درخواهیم آورد» (۲۰ دی) و «به‌زودی ایران را پس خواهیم گرفت» (۲۱ دی)، ‏تصویری ترسیم می‌کند که فارغ از واقعیت موجود است. ادعای اینکه ۵۰ هزار نفر از نیروهای نظامی به ‏وی پیوسته‌اند و اقدام خواهند کرد نمونه‌ای از این توهم نفوذ در ساختار سیاسی کشور است. این ادبیات، ‏حتی پس از سرکوب خونین دی، با شعار «ایستادیم، جنگیدیم و پیروز شدیم» (۳۰ دی) ادامه یافت، و ‏گویی شکست میدانی و هزینه‌های انسانی هیچ تأثیری در ارزیابی او نداشت‎.‎‏ سخنان پهلوی بر این فرض ‏بنا شده‌ که امکان سرنگونی حکومت از طریق فراخوان خیابانی وجود داشت و او می‌توانست مدیریت ‏‏«دوران گذار» و تأسیس حکومت جدیدی را به ‌تنهایی به دست بگیرد. این تصور بیش از آن‌که یک تحلیل ‏واقعی از توازن قدرت سیاسی باشد، رویایی مبتنی بر حذف دیگر نیروهای سیاسی بود، که عملی هم ‏نشد‎.‎

”پنج – اشتباه مشابه مسعود رجوی، یحیی سنوار و رضا پهلوی‏”
در تاریخ معاصر می‌توان میان برخی تصمیم‌های سیاسی شباهت‌های معناداری پیدا کرد. از جمله، اشتباه ‏سیاسی رضا پهلوی را می‌توان در کنار دو نمونه دیگر قرار داد. اشتباهاتی که پیامدهایی مشابه و پرهزینه ‏برای مردم داشتند‎.‎

قیام مسعود رجوی (در خرداد ۱۳۶۰)، عملیات «طوفان‌الاقصی» به رهبری یحیی سنوار (در اکتبر ۲۰۲۳) و ‏فراخوان رضا پهلوی (در دی ۱۴۰۴)، اقداماتی مشابه بودند که به گسترش خشونت انجامیدند. عمل این ‏رهبران سیاسی نه ‌تنها یک خطای محاسباتی بلکه انتخابی پرخطر و غیرمسئولانه بود که هزینه اصلی آن‌ ‏را مردم عادی پرداختند. در هر سه مورد، شهروندان بسیاری به خاطر یک استراتژی غلط جان خود را از ‏دست دادند.‏

این سه فعال سیاسی، با وجود تفاوت‌ جدی در جهان‌بینی و پایگاه اجتماعی، در یک نقطه به هم ‏می‌رسند: فدا کردن «مصلحت» مردم به پای «آرمان» گروهی خودشان. رجوی یک مارکسیست اسلامی ‏بود، سنوار از اخوان المسلین می‌آمد و رضا پهلوی نماینده تفکر راست افراطی محسوب می‌شود. ‏هوادارانشان نیز از زمینه‌های متفاوت اجتماعی و فکری می‌آیند. ‏

سازمان مجاهدین خلق با فراخوان تظاهرات، در اعتراض به طرح عدم کفایت بنی‌صدر، روندی را آغاز کرد ‏که به‌سرعت به عملیات مسلحانه کشید. حماس با اعلام عملیات نظامی از سوی شاخه نظامی خود، وارد ‏مسیری شد که پیامد آن ویرانی و رنج گسترده مردم غزه بود. رضا پهلوی با فراخوان خود جامعه را به ‏سمت تقابلی خشونت‌آمیز با حکومت سوق داد که طی آن هزاران نفر کشته شدند. ‏

در هر سه مورد، حاصل فراخوان،‌ تشدید خشونت، توسعه سرکوب و افزایش رنج مردم بود‎.‎‏ با این حال این ‏سه نفر، حتی پس از آشکار شدن هزینه کارشان خواهان استمرار «جنگ» علیه نظام حاکم شدند.‏

شواهد و استدلال‌های فوق نشان می‌دهد که رضا پهلوی در کشتار گسترده‌ای که رخ داد مسئولیت ‏داشت، و پس از حکومت، در جایگاه متهمان رده دوم قرار می‌گیرد‎.‎

———————
۱- مقاله «کشتار ۱۴۰۴ - حکومت در جایگاه متهم اصلی» ‏‎


نظر خوانندگان:


■ متاسفم برای مقاله‌ای که از درک درست اعتراضات غافل است و حتی بخود اجازه می‌دهد به مقایسه مع‌الفارق دست بزند حماس و اعضای جنگجویش همانند مجاهدین خلق با نظام میلیتاری برضد برادرانش در حکومت ننگین اسلامی به هیچ وجه نمیتوانند با اعتراضات مردم عادی در ایران ویران مقایسه شوند. خطای بارز جنابعالی همانا مسئولیت کشتار مردم معترض را (هرچند با نام قسمتی از آن) بر دوش فراخوان تظاهرات و اعتصابات گذاشتن است! مقاله جنابعالی از پایه مغالطه‌آمیز ست. در این مقاله عاملیت مردم را نادیده می‌گیرد و سعی در پخش مسئولیت بر دوش فراخوانان دارد.
بیژن


■ ١- من متاسفم که می بینم اعتراضات میلیونی و در این ابعاد بی‌سابقه مردمی بجان آمده از همه اقشار جامعه اینچنین در این نوشته لوث شده.
٢- من متاسفم که قتل عام وحشیانه رژیم که مسئولیت صد در صدی آن به عهده خامنه‌ای و بقیه جانیان جمهوری اسلامی است، همچنین به حساب آقای رضا پهلوی به عنوان شریک جرم نوشته می‌شود.
٣- اولین شخصی که سعی کرد صورتحساب این قتل عام را بین حکومت و آقای رضا پهلوی تقسیم کند احمد زیدآبادی بود. او به هیچ نوع مبارزه خیابانی معتقد نیست. او به براندازی رژیم معتقد نیست. او حتی به گذار مسالمت آمیز از جمهوری اسلامی به شیوه آقای موسوی موافق نیست. او حامی حفظ رژیم و عدم انتقاد از خامنه ای و تضعیف موقعیتش است. او از روزنه گشایان بود و حتی گاها با اصلاح طلبان حکومتی مخالف است.
۴- با این استدلال شما اون جاوید نامانی که در این فراخوان شرکت فریب خوردگانی هستند که نباید به این فراخوان پاسخ میدادند. اونها هم درست مثل ادعای خامنه‌ای خونشان به گردن خودشان و آقای پهلوی است. شما بفرمایید از این به بعد هر فراخوان که ممکن است هزینه‌ای برای افراد داشته باشد ممنوع است و به مصلحت نیست.
۵- خانواده‌های جان باختگان که این نوشته را می‌خوانند چه احساسی دارند؟ آنها دوست دارند فکر کنند که خون عزیزانشان بیخود ریخته نشده و آنها می توانند به عزیزان خود افتخار کنند. اما این نوشته به آنها می گوید خون فرزندان شما بابت اشتباه یک فرد ریخته شده و یقه او را هم بگیرید.
۶- مردم جان برکفی که بعد از قتل عام رژیم در سوگ و خشم هستند با خواندن و شنیدن اینگونه مواقع چه فکری دارند؟ اگر یک سیاستمدار خارجی ترجمه این نوشته را بخواند چه برداشتی دارد؟ من فکر نمی کنم که رقابت های سیاسی در میان جریانات مخالف رژیم اینچنین باید باشد. این روش ها نه سیاستمدارانه، نه هوشمندانه و نه به مصلحت است.
٧- آقای شکوری راد از اصطلاح‌طلبان اخیرا اعلام کردند که همه در مقابل وسعت پاسخ به فراخوان غافلگیر شدند. ایشان مدعی شدند که خشونت اعمال شده بر علیه معترضین از پیش برنامه‌ریزی شده بود. ایشان حاکمیت را مسئول صد در صدی خونهای ریخته شده دارد.
٨- تلاش شما و هر مخالف آقای پهلوی و یا حامیان شرمگین رژیم در لوث کردن این قتل عام بی‌فایده است. این خون ها به بار می نشیند. این رژیم بعد از این کشتار هرگز به شرایط قبل از کشتار برنمی‌گردد و در سراشیبی تند سقوط قرار دارد.
اگر شما واقعا خواهان رفتن رژیم هستید یک راهی نشان دهید که عملی باشد. نقد، ایراد گیری، تخریب، ایجاد عدم اعتماد و نا امیدی به درد این مردم نمی خورد. گر تو بهتر میزنی بستان بزن. شما که کاردان هستید کارنامه خود را در کمک به رهایی مردم نشان دهید بعد از دیگران ایراد بگیرید.
به امید رهایی مردم ایران، بابک خرمدین


■ بادرود و احترام
با این تحلیل شما، باید به حال منطق و استدلال خون گریست! دوستان عزیز و دلسوز وطن، آخه این چه استدلالی ست که مطرح می‌کنید؟؟؟ من یک جمهوریخواهم اما مگر رضاپهلوی علم غیب داشت که استبداد دینی، حمام خون به راه می‌اندازد؟ با کمال تاسف، شما نقش پروپاگاندا بازی کردید و پاس گل به دیکتاتور خامنه‌ای دادید...
ایام به کام فردین


■ با سپاس از آقایان سعید برزین و مصدق کاتوزیان گرامی
بررسی و نقد استراتژی‌ها و رویکردهای جریان طرفدار پادشاهی در مواجهه با جمهوری اسلامی، با تمرکز بر دو محور اصلی «اشتباه در محاسبات توازن قوا» و «چالش‌های ساختاری در ائتلاف‌سازی»، نقد استراتژیک جریان پادشاهی‌خواه: از توهم توده‌ای تا بن‌بست توازن قوا در سال‌های اخیر، جریان طرفدار پادشاهی به رهبری رضا پهلوی، به یکی از قطب‌های اصلی اپوزیسیون تبدیل شده است. با این حال، علی‌رغم حضور پررنگ در فضای مجازی و رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور، این جریان با چالش‌های بنیادینی در فهم «واقعیت میدانی» و «توازن قوای سرکوب» روبروست.
۱. ارزیابی نادرست از توازن نیروهای سرکوبگر
یکی از بزرگترین خطاهای محاسباتی این جریان، تکیه بر ایده «ریزش بدنه نیروهای مسلح» بدون ارائه یک نقشه راه عملی است. خوش‌بینی مفرط: این تصور که ارتش یا بدنه بسیج به محض مشاهده اعتراضات گسترده، سلاح خود را بر زمین گذاشته و به مردم می‌پیوندند، بیشتر بر پایه نوستالژی انقلاب ۵۷ است تا واقعیت ساختاری سپاه پاسداران.
نادیده گرفتن مهندسی بقا: نظام حاکم در چهار دهه گذشته، ساختارهای موازی و لایه‌های امنیتی پیچیده‌ای ایجاد کرده است که مانع از فروپاشی دومینویی می‌شود. جریان پادشاهی‌خواه نتوانسته است طرحی برای «شکاف در بلوک قدرت» ارائه دهد که فراتر از فراخوان‌های عمومی باشد.
۲. بیش‌برآوردی از سرمایه اجتماعی و سازماندهی داخلی:
جریان پادشاهی‌خواه وزن سیاسی خود را عمدتاً بر اساس «تعداد دنبال‌کنندگان در شبکه‌های اجتماعی» و «شعارهای نوستالژیک» در اعتراضات می‌سنجد.
فقدان تشکیلات ارگانیک: بر خلاف جریانات چپ یا سازمان‌یافته، پادشاهی‌خواهان فاقد هسته‌های عملیاتی و تشکیلاتی در داخل کارخانه‌ها، دانشگاه‌ها و محلات هستند. قدرت آن‌ها «سیال» است و به سختی به «قدرت سیاسی سازمان‌یافته» تبدیل می‌شود. شکاف میان محبوبیت و کنشگری: محبوبیت شخصی رضا پهلوی لزوماً به معنای توانایی او برای فرماندهی یک تغییر ساختاری نیست. تکیه بر “کاریزما” به جای “برنامه”، باعث شده تا در لحظات حساس، این جریان نتواند توازن قوا را در خیابان به نفع خود تغییر دهد.
۳. برخورد حذفی و چالش ائتلاف‌سازی تجربه «منشور مهسا» نشان داد که جریان پادشاهی‌خواه در تعامل با سایر نیروهای اپوزیسیون (از جمله چپ‌ها، ملی‌گرایان قومی و لیبرال‌ها) دچار تضاد منافع جدی است. انحصارطلبی در رهبری: تمایل بدنه تندروی این جریان به حذف سایر صداها و اصرار بر محوریت مطلق پادشاهی، باعث هراس سایر نیروهای مدنی و سیاسی شده است.
تخریب پل‌های ارتباطی: حملات سازمان‌یافته در فضای مجازی علیه چهره‌های میانه‌رو یا منتقدان، لایه‌های خاکستری جامعه را که از بازگشت به “استبداد فردی” هراس دارند، از این جریان دور کرده است.
۴. تکیه بیش از حد بر فاکتور خارجی بخش بزرگی از استراتژی این جریان بر لابی‌گری با دولت‌های غربی و فشار حداکثری استوار است.
کالای سیاسی در بازار دیپلماسی: تاریخ نشان داده که دولت‌های غربی بر اساس منافع ملی خود با قدرت‌های مستقر معامله می‌کنند. جریان پادشاهی با گره زدن سرنوشت خود به انتخابات آمریکا یا تغییر سیاست‌های اتحادیه اروپا، «ابتکار عمل داخلی» را از دست داده است. نتیجه، بن‌بست کنونی!
جریان پادشاهی‌خواه در حال حاضر در یک پارادوکس گرفتار شده است: آن‌ها از نظر رسانه‌ای در اوج هستند، اما از نظر توانایی برای «تغییر موازنه قوا علیه ماشین سرکوب»، با بن‌بست مواجه‌اند. تا زمانی که این جریان نتواند:
برنامه‌ای مشخص برای مدیریت دوران گذار (بدون انتقام‌جویی) ارائه دهد. تنوع کثرت‌گرایانه جامعه ایران را بپذیرد. و راهکاری واقعی برای بی‌اثر کردن ماشین سرکوب (فراتر از خواهش از نیروهای نظامی) بیابد؛ همچنان به عنوان یک «نیروی نمادین» باقی خواهد ماند و نه یک «جایگزین اجرایی».
با احترام - رودی


■ این مطلب آقایان برزین و کاتوزیان، سندی آشکار است از اوج ناآگاهی و بی‌خبر بودن از همه چیز. لزومی به بحث و نقد آن نیست؛ زیرا در متن نوشته، کوچکترین نشانه‌ای از منطق اندیشیدن و سنجشگری به چشم نمی‌خورد. آقایان تصوّر می‌کنند که خشونت، همچون ابزارهای آشپزخانه است که انسانها هر وقت اراده کنند، می‌توانند به دست بگیرند و برای اهدافشان به کار بندند. 
منشاء خشونت در درجه اول به سراسر آیات «قرآن و اعتقادات اسلامی» آغشته و در سیستم فقاهتی ساختاربندی شده و از طرف مومنان به الله، واقعیّت اجرایی پیدا کرده است. هر وقت نویسندگان محترم توانستند این مسئله را بفهمند و از پس سنجشگری آن برآیند، آنگاه خود به خود، تمام پیامدهای ناشی از خشونت را در جامعه ایرانیان در هر بعدی که تصوّر پذیر باشد، پاسخ خردمندانه داده اند.
شاد زیید و دیر زیید! / فرامرز حیدریان


■ آقایان برزین و کاتوزیان،
از صمیم قلب متاسفم که شما خون مردم بیگناه ایران و دختران و پسران این سرزمین را که به دست خلیفه‌ای کینه‌توز و مکتبی که خود را بازوی الله بر روی زمین می‌پندارد بر زمین ریخت به حساب آقای رضا پهلوی گذاشتید. از صمیم قلب متاسفم که اعتراض مسالمت‌آمیز مردم ایران را که به گفته خود ایادی رژیم دستکم با شرکت یک و نیم میلیون نفر در ۴۰۰ شهر گسترش یافت این چنین لوث می‌کنید.
آقایان! مقایسه‌ی پیاده‌روی مسالمت آمیز مردم بی‌پناهی که با دست خالی به خیابان آمدند با قیام مسلحانه‌ی فرقه‌ی رجوی و حمله‌ی خونین کماندوهای فلسطینی به یهودیان دهکده‌های نزدیک غزه چیزی جز تسویه حساب سیاسی نیست، تسویه حسابی که رنج و خون مردم بیدفاع ایران را برای ضربه زدن به یک رقیب سیاسی خرج می‌کند.
در نوشته‌ی پیشین مردم عادی که دولت اسلامی ایران مانند دشمن با آنها رفتار می‌کند را در ردیف متهم شماره‌ی دو در کنار نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی نشاندید و در این نوشته به یک قیاس ناممکن بین حمله‌ی مسلحانه‌ی حماس و قیام مجاهدین خلق از یکسو و اعتراض مسالمت آمیز مردم بی‌پناه ایران از سوی دیگر دست زدید.
واقعن متوجه کاری که دارید می‌کنید هستید؟ آیا نگران نیستید که بخشی از نوشته شما خوراک پروپاگاند دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی بشود، آیا نگران این نیستید که پدر و مادری که دختر یا پسر شانزده ساله‌شان را از دست داده‌اند ببینند که فرزندشان با چریک‌های سنوار مقایسه شده است؟
یوسف جاویدان


■ نوشته‌اند: مقایسه‌ی پیاده‌روی مسالمت آمیز مردم بی‌پناهی که با دست خالی به خیابان آمدند با قیام مسلحانه‌ی فرقه‌ی رجوی و حمله‌ی خونین کماندوهای فلسطینی به یهودیان دهکده‌های نزدیک غزه چیزی جز تسویه حساب سیاسی نیست، این گفته آشکارا از مقوله تجاهل العارف است. راهپیمایی آرام فقط دو روز اول بود که بازاریان و تنگدستان به خیابان آمدند. آیا پهلوی مردم را به قیام قهرآمیز دعوت نکرد؟ آیا مردم قرار بود مراکز قدرت را با اخ و تف تصرف و حفظ کنند؟ این شما هستید که به جای تعقل و استدلال به دنبال تسویه حساب با مخالفان خود هستید. سپاس از این مقاله تحلیلی و مستدل.
امینی


■ با تایید اکثریت کامنت‌ها در محکومیت کشتار مردم ایران بدستور خامنه‌ای، بد نیست اشاره کنیم به صحبت‌های آقای شکوری راد از اصلاح‌طلبان حکومتی. ایشان با وجود گرایشات ضد یهودی و ضد اسراییلی و حمایت از کلیت “نظام” به روشنی برنامه کشتار مردم معترض بدست امنیتی‌ها را بیان کردند. اگر با نظرات سیاسی آقای شکوری راد قرابتی نداریم اما میدانیم که فرد مطلع‌تری نسبت به روابط درونی رژیم هستند. برخی تعریف‌های مستند شکوری راد بخوبی گواه از کودتای رژیم بر علیه رشد روزافزون جنبش مردم دارد و قصد قبلی آنها برای کشتار و مرعوب سازی مردم.
با احترام، پیروز


■ آقای امینی، اگر شما خواهان ماندگاری جمهوری اسلامی (چه تاکتیک چه استراتژیک) هستید، هنوز هم یک ایرانی و نظرتان محترم است. اما اگر با مجموعه کاربران این پلاتفرم در لزوم پایان بزرگترین فاجعه تاریخ ایران یعنی جمهوری اسلامی همراهید، بس باور دارم شرح وقایع اخیر را مرور نکرده‌اید، سعادت‌اباد و بازار رشت را نخوانده‌اید. و اگر چنین می‌کردید بازگوینده روایات رژیم و اطلاعات سپاه نمی‌شدید؟ پوزش میخواهم اگر کلامم تند به نظر میآید، اما کامنت شما هم بدون اغراق و تعبیر شخصی مترادف تبلیغات سپاه است. اگر گفته‌هایم نادرست و به کجراه است، توضیح شما را فرا گوش می‌دهم.
با احترام، پیروز.


■ نویسندگان قبلا در مقاله دیگری به نقش اصلی جمهوری اسلامی در کشتار جمعی دی ماه پرداخته‌اند. پس این حملات شخصی به نویسندگان این مقاله از برای چیست؟ سخن ساده است: ایا می توان تقصیری متوجه رضا پهلوی نمود؟ آیا در جنگ‌ها فزماندهان خودی در صورت خطا از هر تعقیب قضایی مصون هستند؟ صرف تجاوز دشمن فرماندهان را در صورت ارتکاب خطا از تعقیب قضایی مصون نمی‌دارد؟ آیا به صرف سو استفاده دشمن بایستی از بررسی واقعه خودداری کرد؟ خیر!
سوال ساده است: آیا اگر رضا پهلوی فراخوان به آمدن به خیابان در شب نداده بود مردم به خیابان می‌آمدند؟ چواب روشن است: مردم از ده روز قبل درگیر تظاهرات اساسا مسالمت‌آمیزی بودنند و هیچ نشانی از تظاهرات شبانه، قبل از فراخوان رضا پهلوی در دست نیست. هیچ گزارشی از بزخورد خشونت‌آمیز رژیم در طی ده روز اول موجود نیست. هیچ گزارشی نیز بر خوردهای خشونت امیز از جانب مردم نیست. خلاصه انکه فرمان رضا پهلوی برای تظاهرات در شب و آشوب بود که مردم را در شب به خیابان کشاند. و این فراخوان بدون در نظر گرفتن پاسخ رژیم ملایان بود؟ آیا پاسخ ملایان تعجب برانگیز بود؟ آیا فراخوان دهندگان و مدافعان آنها انتظار پاسخ لطیفی مبتنی بر اسلام رحمانی را داشتند؟ در اینصورت ول معطل‌اند. آیا فراموش شده که این رژبم ۵,۰۰۰ زندانی را قتل عام کرده! رژیم همان کرد که مدتها بود برای انجام ان انتظار می‌کشید. واقعیت اینهاست که چنین پاسخی محتمل بود و در واقع افرادی هم در جبهه سلطنت به رضا پهلوی هشدار داده بودند. اما او از منبع دیگری مشاوره میگیرد. همان منبعی که در جنگ ۱۲ روزه انتظار به خیابان آمدن مردم را داشت ولی انتظارش برآورده نشد.
با در نظر گرفتن آنچه گفته شد می‌بایستی از اقدام نویسندکان این مقاله در کالبد شکافی این کشتار استقبال به عمل آید. اگر کسانی مخالف تحلیل نویسندگان هستند، لطفا از نیت‌خوانی و الصاق برچسب‌های رایج خودداری کرده و ارزیابی خود را از فراخوان رضا پهلوی و پی‌آمدهای آن ارائه دهند.
با احترام، سعادتی


■ با سلام، جهت اطلاع نویسندگان محترم مقاله:
علی شکوری راد گفت: «این کشته‌سازی از نیروهای خودی، پروژه این‌هاست برای سرکوب. یعنی باید نیروی بسیجی کشته بشود، باید نیروی انتظامی کشته بشود، مسجد آتش زده بشود، امام‌زاده آتش زده بشود، قرآن سوزانده بشود، همه این کارها بشود تا بتوان از نظر آن‌ها اغتشاش را سرکوب کرد.»
شکوری‌راد ادامه داد: «بنابراین من اصلا باورم نیست و باور نکردم که آن‌ها می‌گویند، موساد و تیم‌های عملیاتی مثلا  طرف مقابل، این کارها را کرده. من می‌توانم باور کنم، کسانی این کارها را کرده‌اند که می‌خواستند اغتشاشات را سرکوب کنند به قول خودشان.»
علی شکوری‌راد این سخنان را در جمع رئيس و معاونان ستاد انتخاباتی مسعود پزشکیان گفته است.
آرش


■ دروود بر آقای/خانم/سعادتی، تحشیه ای بدون شرح کشّاف.
نه مردم حوصله خواندن مثنویها حرف را در این اوضاع فاجعه بار دارند. نه مدیر محترم سایت اجازه میدهند که در اینجا مثنویها نوشته شوند. خیلی موجز تاکید کنم که هیچکس در هیچ نقطه‌ای از کره زمین یا سیّارات دیگر نمی‌تواند ثابت کند که حکومت جمهوری اسلامی ایران، لگیتیم است و حقّانیّت دارد. به هیچ وجه من الوجوه. نیم قرن تمام، مردم ایران به انحاء مختلف کشیده‌اند که از راههای مسالمت‌آمیز به ناحق بودن حکومتگران به دلیل بی‌لیاقتی ذاتی که تمام دست اندرکاران آن دارند، به خلع ید از آنها اقدام و لیاقتداران را بر مسند ارگانهای کشوری بنشانند. ولی هر مرتبه، حکومتگران با خشونت آمیزترین و خونریزترین واکنشها پاسخ مردم را داده‌اند. در وقایع اخیر، جوانان و مردم ایران برای رها شدن از اینهمه استبداد دهشتناک و رحمت لایزال الهی که مجریانش مدام شعار «رحمان و رحیم» را در پیشانی خودشان حکّاکی کرده‌اند و رحمت الهی را فقط با تمام زور و اجبار تقلّا کرده‌اند که با کاربست مرگبارترین سلاح‌های ممنوعه حتّا در کشورهای تولید کننده‌اش تا امروز در جامعه ایران عملی کنند، خاتمه نهایی بدهند. وقتی که حکومت فقاهتی و دیگرانی که از آنها حمایت می‌کنند نیم قرن تمام فقط در نکوهش «خرس درّنده»، خروارها کاغذ سیاه کردند و میلیونها ساعت، روضه ها خواندند، مردم در حالت ناگزیری هر چقدر نیز «خرس»، درّنده‌خو باشد، باز ترجیح می‌دهند که با متوسّل شدن به «خرس درّنده» از شرّ «دایناسوری تیزدندان» راحت شوند که زندگی را برای آنها به جهنمی بر روی زمین تبدیل کرده است.
تظاهر کنندگان با شعارهایی کاملا شفّاف به مصاف اعتراضی با حکومتگران آمده بودند. شعارها نیز، هیچ ربطی به فراخوان شاهزاده رضا پهلوی نداشتند. مردم و جوانان بودند که نام شاهزاده را فریاد میزدند؛ نه اینکه شاهزاده به مردم ایران و جوانان تکلیف کرد که بروید در خیابانها و اسم مرا فریاد بزنید. واکنش شاهزاده، پاسخی بود به فریادخواهی مردم و جوانان ایران که از طرف حکومتگران، سلّاخی شدند. انسان باید خیلی مغرض و بی‌انصاف و بی‌وجدان باشد که نتواند پروسه اعتراض را در همان روزهای آغازینش و شعارهای ورد زبانهای مردم و جوانان و تحریر شده بر دیوارها نبیند و به تطهیر کردن جنایتی بکوشد که هنوز ابعاد دهشتناک آن در تاریکی مطلق هستند. من حوصله بحث ندارم و مطئن باشید که پاش بیفته برای هر جمله‌ای که آقایان برزین و کاتوزیان نوشته‌اند، صدها دلیل متّقن و برهان قاطعی و هرگز خدشه ناپذیر دارم. بنابر این مطلب این آقایان اصلا و ابدا جای دفاع ندارد و هیچ همخوانی نیز با واقعیّتهای رویداده شده ندارند. همین.
شاد زی و دیر زی! / فرامرز حیدریان


■ می‌بینیم نه نقد منصفانه، بلکه تلاشی شتاب‌زده و ساده‌انگارانه برای انتقال فشار از عاملان و آمران جنایت‌های هولناک به یک «میانجی تاریخی» است؛ کوششی برای کاستن از مسئولیت با قرار دادن رضاشاه دوم در میانه‌ی معادله. این شیوه، بیش از آن‌که روشنگر باشد، انحرافی است و از مواجهه‌ی صریح با حقیقت می‌گریزد.
من صریح و قاطع توصیه می‌کنم هم‌میهنانی که زمان و توان اثرگذاری‌شان گذشته و سرمایه‌ی گفتاری‌شان دیگر اقناع‌کننده نیست، به‌جای تداوم این جدل‌های فرساینده، خودخواسته از این عرصه کناره بگیرند. امروز میدان، میدان شفافیت، مسئولیت‌پذیری و پاسخ‌گویی است؛ نه آزمون‌وخطا با سرنوشت یک ملت.
با احترام بهروز فتحعلی


■ طبق تجربه و شناختی که از رژیم اسلامی موجود است رویه سرکوب و خشونت علیه شهروندان معترض در صدر اقداماتش قرار دارد و بعد از آن نیز با دروغ و تبلیغات حرکت و جنبش مردم را به خارج و عوامل بیگانه نسبت دادن. بی‌شک رژیم بعد از چند جنبش اجتماعی اخیر و خصوصا بعد از جنگ ۱۲ روزه و سقوط شرایط اقتصادی و معیشتی مردم در آماده باش کامل برای مقابله با اعتراضات بود. می‌توان از جریان پادشاهی‌خواهی در رابطه با نوع فراخون انتقاد کرده و انتظار مسئولیت پذیری و شفافیت در رابطه با وعده‌ها و حرف‌های قبل و بعد از سرکوب خونین مردم بوسیله رژیم دد منش اسلامی داشت. ولی به هیچ عنوان نمی‌توان این جریان سیاسی را به خاطر تاکتیک و روش اشتباه مبارزاتی علیه حکومت را شریک در کشتار شهروندان میهن‌مان دانست. مخدوش کردن این دو مورد به تقویت گفتمان رژیم در رابطه با موجه بودن سرکوب و اعمال خشونت می انجامد. میتوان از مقاله آقای داود غلام آزاد “کیفرخواستِ مسئولیت سیاسی” در رابطه با مسؤلیت پذیری کمی آموخت.
با احترام سالاری


■ جناب سعادتی،
اینکه نویسندگان در مقاله‌ای قدیمی از فاجعه کشتار معترضان نوشته‌اند، از مقاله فعلی آنها در مغرضانه بودن نه‌تنها بخاطر مقایسه بشدت ناهمگون حماس تروریست‌ و مجاهدین خلق با اعتراضات ضد حکومت انسان‌ستیز اسلامی کم نمیکند، بلکه بخاطر نادیده گرفتن تمایل مردم به فروپاشی نظام ضدبشری ج.ا. مقاله با کپی کردن از جابجایی قربانی و جنایتکار سعی بر به دوش کشاندن معضل از روی دوش ج.ا بر روی مردم ناراضی و فراخوانان آن‌ها است.
مثالی برای روشن شدن گرفتاری ما با روشنفکر احساساتی خاورميانه همچنین چپ افراطی تا ناآگاه غربی را برایت بازگو می‌کنم: چند سال پیش بعد از هجوم مسلمانان‌ عاصی از جنگ و حکومت اسلامی از سوریه، عراق، افغانستان و ... به آلمان، در روز کریسمس در شهر کلن به چندین زن و دختر تجاوز جنسی میکنند. شهردار آن شهر مدعی می‌شود که زنان و دختران با پوشش نابجا و تحریک‌آمیز مسبب این جنایت شده‌اند. مردم آلمان از بی‌شعوری شهردار دست به اعتراضات عدیده می‌زنند تا بالاخره شهردار از ادعای خود سر باز می‌زند و از ملت طلب بخشش می‌کند. جالب اینجاست که شهردار خود یک زن بوده و با قرار دادن مسئولیت از روی متجاوزان بر روی زنان و دختران مرتکب اشتباه نابخشودنی می‌شود.
امیدوارم جنابعالی متوجه شده باشی که مشکل مقاله یکی دو تا نیست، با توجه به اینکه وقتی اعتراضات به انقلاب منتهی می‌شوند دیگر با کلمات سخیف کاربران (مانند اخ و تف) نمی‌شود گرفتاری ملت برضد امت (مذهبی و چپ سنتی طرفدار کشتار مردم) را توجیه کرد!
با احترام بیژن


■ ایدئولوژیک دینی شیعی بودن این رژیم در اداره جامعه ‌همچنین سرکوب‌اعتراصات کمتر مورد نقد قرار می‌گیرد.
کلمه مقدس یکی از توصیفات رایج جمهوری اسلامی است به نظر آنها جبهه حق که آنها باشند با جبهه باطل که مردم معترض باشند در حال جنگ است . آقای خامنه‌ ای تقریبا تمامی اعتراضات مردم از جنبش سبز تا کنون را «فتنه» نامیده است این کلمه در سوره انفال هست که آیه اش این است : قاتلوهم حتی لا تکون فتنه یعنی آنها را بکشید تا فتنه از میان برود . سرکوبگران خود را این گونه توجیه میکنند که با کشتن فتنه گران به بهشت میروید. حال چه رضا پهلوی فراخوان میداد یا نمیداد رژیم دست از کشتار بر نمی داشت البته به خاطر‌ نام بردن از ایشان در تظاهرات دی ماه و احساس خطر رژیم از یک الترناتیو مشخص به سیم اخر زد و به کشتار هولناکی دست زد که نمونه‌اش را ما در کشتار های جمهوری اسلامی تا کنون ندیده بودیم.
دهقان






نظر شما درباره این مقاله:







ایران در حساس‌ترین روزهای زندگی خود
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 07.02.2026, 21:31

ایران در حساس‌ترین روزهای زندگی خود


احمد پورمندی

چو بید بر سر ایمان خویش می‌لرزم
که این شکاریِ سرگشته را چه آید پیش!

در حالی که مادران و پدران هنوز در عزای فرزندان می‌گریند و زیر بار خشم و غم کمر خم کرده‌اند، حرامیان شش‌لول‌بند، تک‌چراغ‌هایی را روشن می‌کنند و ایران پیر ما، در یکی از دشوارترین روزهای زندگی خود، با این امید نفس می‌کشد که با همت و درایت فرزندان خویش، از این طوفان بلا نیز با سر سلامت به در آید.

بسیاری از صاحب‌نظران، ایران را در آستانه‌ی فروپاشی اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و ساختاری می‌بینند و برخی نیز بر این باورند که پس از آن رودخانه‌ی خون که میان مردم و حکومت در دی‌ماه ۱۳۹۶، در آن‌چه بسیاری «سیاه‌ترین روزها و هفته‌های تاریخ معاصر ایران» می‌دانند، جاری شد، این فروپاشی عملاً رخ داده است. اشاره به آن روزها، بیش از آن‌که یک تاریخ‌گذاری دقیق باشد، نام دیگرِ لحظه‌ای است که جدایی مردم و حاکمیت به اوج خود رسید.

به گناه نیم قرن نادانی، تعصب، جاه‌طلبی و جنایت، کاربدستان حاکم به ریاست علی خامنه‌ای، ایستاده بر زمینی سست، در دام صیادی حرامی‌تر از خود گرفتار آمده‌اند و در تلاش برای بقا، در مسقط دور میزی نشستند که صیاد برایشان چیده بود. آنان پس از جنگ ۱۲ روزه‌ی اسرائیل و حزب‌الله، بارها سوگند خورده بودند که با ترامپِ قمارباز و خائن مذاکره نخواهند کرد، اما اکنون زیر شلاقِ زندگی راهی مسقط شده‌اند.

این‌که این مذاکرات جز دهن‌کجی ترامپ به سلطنت‌طلبان و تف‌کردن خامنه‌ای بر گور «سرداران شهید» چه دستاوردی داشته، چندان مهم نیست؛ پرسش اصلی این است که کشاکش میان جمهوری اسلامی و غرب، در خطرناک‌ترین نقطه‌ی خود، به کجا خواهد انجامید. آنچه در پی می‌آید، کوششیبرای نزدیک‌شدن به پاسخ‌های احتمالی این پرسش است؛ پاسخ‌هایی در قالب سناریوهای ممکن، نه پیشگویی‌های قطعی.

یک
راهبرد کلان ایالات متحده برای سمت‌دادن به تحولات جهانی در راستای منافع و اولویت‌های خود، در حال گذار از تکیه بر قدرت نظامی به سمت «قدرت هوشمند» است؛ قدرتی که در آن، برتری‌های علمی ـ فنی، اهرم‌های اقتصادی و ایجاد شبکه‌ای از همراهان مطیع، در مرکز قرار دارد. در این مدل راهبردی جدید، اصل «هزینه ـ فایده» در جهت کاهش شدید هزینه‌ها و گزینش راه‌های کم‌هزینه بازتعریف شده است و در راستای کاهش هزینه‌ها، از جمله، تکیه بر دموکراسی و حقوق بشر، اموری دست‌وپاگیر و بی‌مصرف تلقی می‌شوند که به منافع آمریکا خدمت نمی‌کنند. در نتیجه تنها اموری قابل دفاع خواهند بود که رابطه‌ای روشن و قابل رؤیت با منافع ایالات متحده داشته باشند.

در این چرخش راهبردی، آنچه در ونزوئلا اتفاق افتاد نه یک استثنا، بلکه یکی از قواعد اصلی در تعامل آمریکا با «حکومت‌های یاغی» در هر نقطه‌ای از جهان خواهد بود که در آن، آمریکا برای خود «منافع مشروع» تعریف کرده باشد.

آمریکا در سال‌های اخیر مشغول بازتعریف روابط خود با متحدان سابق و سازمان‌های بین‌المللی بر پایه‌ی این راهبرد جدید بوده است و این روند، مستقل از آنکه چه حزبی بر سر کار باشد، دست‌کم تا زمانی که آمریکا به تعادل قابل قبولی در نسبت هزینه و فایده، بر پایه‌ی درک غول‌های ـ اغلب عجولِ ـ فناوری خود دست نیابد، ادامه خواهد یافت. این، تصویری کلی از یک روند است، نه گزارشی از تصمیمی واحد در پشت درهای بسته.

دو
اسرائیل به‌عنوان کشوری کوچک، دارای تاریخی خونبار و خاطره‌ی هولناکِ هولوکاست، فاقد عمق استراتژیک و در محاصره‌ی همسایگان عرب و مسلمان و بعضاً با مردمانی متعصب و یهودستیز، ملتی است که «امنیت ملی» مهم‌ترین دغدغه‌اش به‌شمار می‌آید. این کشور در برابر هر خطری که موجودیت آن را تهدید کند، با بی‌رحمی و سرسختی و با تمام وجود می‌جنگد.

بنیادگرایی شیعه، پس از تسلط بر ایران، نابودی اسرائیل را رسماً در دستور کار خود قرار داد و طی ۴۷ سال حیاتش صدها میلیارد دلار برای ناامن‌سازی پیرامون اسرائیل و تهدید موجودیت آن هزینه کرد.

درگیری جمهوری اسلامی با اسرائیل پس از هفتم اکتبر ۲۰۲۳ و تهاجم حماس به خاک اسرائیل، وارد فاز جدیدی از شکست‌های پیاپی ج.ا. و فروپاشی دژهای آن شد؛ فرایندی که با ویران‌شدن غزه، واردآمدن ضربات سنگین به حزب‌الله لبنان و در سناریوی مورد بحث نویسنده، سقوط حکومت بشار اسد تداوم یافت و با ضربات مرگبار در جنگ ۱۲ روزه به اوج خود رسید. این توالی، روایت یک خط سیر تحلیلی است؛ طبعاً امکان اختلاف‌نظر در جزئیات و وزن‌دادن به هر رویداد وجود دارد.

برتری نظامی نسبت به ج.ا.، نتانیاهو را مطمئن و مصمم کرده است که می‌تواند دشمن دیرینه  اسرائیل را، در اوج ضعف و انزوا، از پیشِ پا بردارد.

سه
ترامپ، در چارچوب راهبرد «حداکثر سود با حداقل هزینه»، به‌دنبال راه‌حلی کم‌هزینه در ایران است، در حالی که نتانیاهو در فکر ضربات نهایی برای سرنگونی رژیم خامنه‌ای است. این اختلاف نظر مهم، می‌توانست در یک مذاکرات دوجانبه بی‌اهمیت باشد اگر لابی نیرومند یهود در آمریکا و نقش اسرائیل در برنامه‌ی ایالات متحده برای امروز و فردای خاورمیانه اجازه می‌دادند که کاخ سفید امنیت اسرائیل را جدا از امنیت آمریکا تعریف کند، خود را از منازعه‌ی ج.ا. و اسرائیل کنار بکشد و از کمک به نتانیاهو برای اجرای نقشه‌ی خود سر باز زند. اما چون چنین فاصله‌گرفتن و تفکیکی به ذهن هیچ مقام تصمیم‌گیر در کاخ سفید خطور نمی‌کند، باید پذیرفت که در هر مذاکره‌ای میان نمایندگان ج.ا. و آمریکا، اسرائیل حضور تعیین‌کننده‌ای دارد و تأمین امنیت پایدار اسرائیل جزء ثابت دستور کار هر مذاکره‌ای خواهد بود. این یک توصیف از منطق ساختاری روابط آمریکاست، نه ادعای آگاهی از متن مذاکرات محرمانه.

تحقق چهار مطالبه‌ی پایان غنی‌سازی، خنثی‌سازی حدود ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده، پایان قطعی حمایت ج.ا. از گروه‌های نیابتی و محدودکردن بُرد موشک‌ها به زیر ۵۰۰ کیلومتر، از جمله شروط قطعی هر توافقی خواهد بود.

چهار
از آن‌جا که خامنه‌ای قادر به پذیرفتن شروط چهارگانه‌ی نتانیاهو ـ ترامپ نیست، می‌توان تصور کرد که دور جدید مذاکرات تنها در خدمت خرید زمان قرار دارد؛ امری که اسرائیل برای تکمیل برنامه‌ی آفند و پدافند آسیب‌دیده‌ی خود به آن نیاز دارد و ترامپ نیز می‌تواند آن را برای تکمیل محاصره‌ی اقتصادی و تحقق تحریم حداکثری، تقویت شانس برآمدن دیگر جان‌به‌لب‌رسیدگان و مهم‌تر از آن، گشودن شکاف در ائتلاف حاکم ـــ تحت فشار کاهش شدید رانت‌های نفتی و تعمیق بحران اقتصادی ـــ هزینه کند تا دست‌هایی از درون همین ساخت قدرت، با نشان‌دادن اراده برای حذف خامنه‌ای، برای آغاز دوران جدیدی در روابط ایران و آمریکا دراز شوند. این، یک سناریوی محتمل است؛ نه اجتناب‌ناپذیر و نه از پیش تضمین‌شده.

در اردوی ج.ا. اما، گذشت زمان هیچ ثمری مثبت ندارد. بحران اقتصادی و خشم فروخورده‌ی مردم روزبه‌روز شدیدتر می‌شود. تاب‌آوری حکومت در برابر فشار سهمگین تحریم‌ها و نفرت افکار عمومی به‌سرعت کاهش می‌یابد و هیچ کارت جدیدی برای تغییر معادلات قدرت در اختیار خامنه‌ای قرار نخواهد گرفت. گذشت زمان، در چند دهه‌ی گذشته به سود ج.ا. نبود؛ اکنون نیز نخواهد بود.

پنج
بن‌بست اجتناب‌ناپذیر مذاکرات «سه‌جانبه»، راهبرد مبتنی بر «حداقل هزینه»ی ترامپ را از ناحیه‌ی نتانیاهو و بازهای حامی او در کاخ سفید به خطر می‌اندازد و ترامپ را وادار می‌کند که ضمن بهره‌جویی از همه‌ی ظرفیت‌های حداکثرسازی تحریم‌ها و با استفاده از اشکال مدرن قدرت نرم، ماشین جست‌وجوی «جانشین مطلوب و ممکن» در درون نظام را بیش از پیش فعال کند.

جانشین ممکن و مطلوب باید: توانایی ایجاد اجماع نسبی و حذف خامنه‌ای را داشته باشد و قادر باشد محور اصلی سیاست را تغییر دهد: تضمین منافع آمریکا در منطقه، فاصله‌گیری از چین، پایان‌دادن قطعی و عملی به اسرائیل‌ستیزی، و جلب حمایت داخلی از طریق تأمین آزادی‌های اجتماعی و انجام اصلاحات گسترده و عمیق اقتصادی.

چنین جایگزینی نمی‌تواند جزئی از ساختار ولایت فقیه و متکی به آن باشد؛ چرا که در این چارچوب، نه اصلاحی قابل تصور است و نه می‌توان افکار عمومی را راضی کرد. «پایان ولایت فقیه» کمترین هزینه‌ای است که ائتلاف گروه‌های برخوردارِ حاکم برای ماندن در قدرت باید تقبل کند. در نتیجه، می‌توان حدس زد که گزینه‌هایی نظیر حسن روحانی فاقد امکانات لازم تلقی شده و حذف می‌شوند و میدان فقط برای سپاه خالی می‌ماند. سپاه، نهادی است با تنوع نسلی و ساختاری که چندین دهه، عرصه‌ی فعالیت سازمان‌های اطلاعاتی، به‌ویژه موساد بوده و این استعداد را دارد که از درون خود آلترناتیوی رو به غرب، ناسیونالیست و با مشت آهنین خلق کند و به حاکمیت روحانیت پایان دهد. این نگاه، یک فرضیه‌ی تحلیلی درباره‌ی «آلترناتیو از درون» است و بدیهی است که می‌تواند با شواهد آینده تأیید یا تکذیب شود.

فشرده‌شدن همه‌ی فنرها در اجتماع، اقتصاد و سیاست، ایران را آماده‌ی جهش‌های بزرگ کرده است و این، شانس مهمی است برای هر گروهی که در غیاب خامنه‌ای قدرت را به‌دست گیرد.

شش
هر اتفاقی که در بالا رخ دهد و هر نقشه‌ای که ترامپ برای آینده‌ی ایران کشیده باشد، دو نکته مسلم است:

نخست آن‌که مردم ایران را نمی‌توان نادیده گرفت. این مردم که یک انقلاب، هشت سال جنگ و جنبش‌های متعددِ دو دهه‌ی اخیر را پشت سر گذاشته‌اند، در خیزش بزرگ دی‌ماه عزم و اراده‌ی خود برای تغییر را نشان دادند. آنان مُهر و نشان خود را بر هر تحولی خواهند کوبید.

دوم آن‌که دوران حکومت دینی در ایران به سر آمده و ناسیونالیسم ایرانی طول و عرض زمینِ بازی‌های سیاسی و قواعد آن را تعیین خواهد کرد. این ناسیونالیسم، در خود امکانات هر دو نوع پروژه‌ی سیاسی ـــ هم دموکراتیک و هم اقتدارگرا ـــ را حمل می‌کند و دقیقاً به همین دلیل، منازعه بر سر محتوا و جهت‌گیری آن، به مسأله‌ای مرکزی بدل خواهد شد. ترامپ، سپاه و هر بازیگر دیگری که بخواهد به کسب و حفظ قدرت بیندیشد، ناچار است این دو نکته‌ی مهم و تعیین‌کننده را در صدر معادلات خود بنشاند. این امر، پروسه‌ی «گذار کم‌هزینه از بالا» را با دشواری‌های نه‌چندان کوچک مواجه کرده و سرآمدان سیاسی دموکراسی‌خواه کشور را با تصمیمات سخت ـــ و بسیار سختی ـــ روبه‌رو خواهد کرد.

هفت
نیروهای جمهوری‌خواهی که خواهان گذار از جمهوری اسلامی به یک جمهوری عرفی، برآمده از مجلس مؤسسان هستند، در ماه‌های آینده با آزمون‌های بزرگی در عرصه‌ی سیاست عملی مواجه خواهند شد. اگر حکومت برآمده از معادلات کلان قدرت، یک دیکتاتوری نظامی، سکولار و توسعه‌گرا باشد، مقدمتاً با روندهایی که به این گزینه منتهی شده و سپس با خودِ این هیولای نوظهور، چه نسبتی باید تعریف کرد؟ این متن در پی تجویز یا نفی این گزینه نیست، بلکه می‌کوشد خودِ مسأله را در برابر نیروهای جمهوری‌خواه عریان کند.

روان‌شناسی «امید به ترامپ» که در ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه تبارز یافت را تا چه میزان باید جدی گرفت؟ آیا توان واقعی و میدانی نیروهای جمهوری‌خواه برای عبور از «پروژه‌ی بالایی‌ها» و برکنارکردن ج.ا. به اتکای قدرت مردم کفایت می‌کند؟ پهلویست‌ها در روند از کف‌دادن شعارها و حامیان جهانی خویش، چه سرنوشتی خواهند داشت؟

این‌ها پرسش‌های مهمی‌اند که فراتر از شعارها و مطالبات آرمانی، پاسخ‌های روشن و عملگرایانه می‌طلبند. بدون چنین پاسخ‌هایی، هیچ پروژه‌ی گذار ـ چه از بالا و چه از پایین ـ شانس واقعی موفقیت نخواهد داشت.

هرگز ندیده بودم چشمِ تو را چنین
در خون و اشک غوطه‌ور،
ای مامِ رنج‌ها!
ای میهنی که در تو به خواری
مثلِ اسیرِ جنگی
یک عمر زیستیم
زین‌گونه زیستیم و به هِق‌هِق گریستیم
(شفیعی کدکنی)


نظر خوانندگان:


■ با سلام. احمد پورمندی گرامی،
من خیلی بیش از این‌ها بدبین (واقع‌بین!) هستم. جمع‌بندی من این است که جنگ با آمریکا (و دیگر کشورهایی که ممکن است با آمریکا همکاری کنند) نقش مهمی در روند “طبیعی” حرکت جمهوری اسلامی و کشور ایران ندارد. جنگ می‌تواند سیر حوادث را تند یا کند بکند، اما جهت را تغییر نمی‌دهد (با یک استثناء که خواهم گفت). روندِ “طبیعی” حرکت جمهوری اسلامی، به دلیل فرقه‌گرایی و آخرالزمانی بودنش، “مقاومت تا مرگ” است. در هر صورت کسانی پیدا خواهند شد که ادعا کنند اگر کنترل دست آن‌ها بود، بهتر از خامنه‌ای می‌توانستند “امام حسین” بشوند. چه جمهوری اسلامی در جنگ شکست فاحش بخورد، و چه بعد از جنگ باقی بماند، چه با آمریکا به توافق برسد و کم یا بیش کوتاه بیاید، و چه خامنه‌ای به مرگ طبیعی بمیرد یا کشته شود، تعداد زیادی آخوندهای منطقه‌ای، مانند علم‌الهدی و تعداد زیادی گروه‌های تروریستی مانند موتلفه، و تعداد زیادی فرماند‌هان سپاه با قرارگاه تحت امر خود، وجود دارند که بخواهند راه امام حسین را ادامه بدهند. نتیجه این خواهد بود که فرقه‌گرای و آخرالزمانی بودن آن‌ها کشور را به تجزیه بکشد.
در این میان “طرفداران رضا پهلوی، سلطنت‌طلبان، پادشاهی‌خواهان مشروطه‌طلب، ...” و یا نیروهایی مثل مجاهدین، در راه رسیدن به اهداف خود موفق نخواهند شد. زیرا در حدود ۴۵ سال پس از مرگ محمدرضا شاه، و کشتارهای خرداد ۱۳۶۰، هیچ کدام نتوانسته‌اند خودشان جریانی مستقل را در ایران به وجود آورند. البته امکان “موج سواری” وجود دارد، اما احتمال آن بسیار پایین است.
تنها استثنایی که به آن اشاره کردم، همان است که خودت بر آن تاکید کردی و آن اینکه “جمهوری خواهان” چگونه عمل کنند. اگر همان‌طور که تابحال عمل کرده‌اند، عمل کنند، هیچ تاثیری نخواهند داشت.
نظر من این است که اپوزیسیون، باید مانند اپوزیسیون عمل کند! یعنی بخش‌های مختلف اپوزیسیون انسجام درونی داشته باشند، برای مسائل مختلف کار گروه داشته باشد، برنامه‌های اجرایی بنویسد، سخنگویانی داشته باشد، شورای رهبری داشته باشد، کاندیدای نخست‌وزیری/رئیس‌جمهوری داشته باشد. به عبارت دیگر، ساختارت داشته باشد که مردم ببینند اگر جمهوری اسلامی را انداختند، فردا کشور بی در و پیکر نخواهد بود. نمی‌گویم که ما خارج کشوری‌ها یک دولت در سایه بسازیم، اما می‌گویم که ما خارج کشوری‌ها بهتر است کارگروه‌هایی بسازیم که نظرات داخل‌کشوری‌ها را جمع‌بندی کند، آن‌ها را نقد کند، و مانند آینه، آن‌ها را به تمام شهروندان ایرانی بازگرداند.
خوب است که تشکل”‌ها”ی موجود جمهوری‌خواه، از هر نوعی که هستند، در شهرهای بزرگ، فراخوان عمومی بدهند و کار انسجام و گفت‌وگو با یکدیگر را به پیش ببرند. توضیحات بیشتر بماند برای بعد.
با احترام – حسین جرجانی


■ جناب آقای جرجانی بادرود
من هم مثل جنابعالی جمهوریخواهم اما با ضعف‌ها و ایرادهایی که در جمهوریخواهان می‌بینم، نگرانم که ما نیز به سرنوشت اصلاح‌طلبان، دچار شویم که ملت از آنها عبور کرده است! حامیان پهلوی، حداقل در خیابان طرفداران زیادی دارند که آنها را صدا می زنند اما تا این لحظه چه کسی در خیابان، حتی نامی از یک چهره جمهوری‌خواه، برده است؟؟؟
ایام به کام فردین


■ ضمن همگامی و همدردی با آقایان پورمندی و جرجانی، باید بگویم که امروز بالاترین اولویت در نگاه من خطر فاجعه انسانی در ایران است که اولویت دارد به هر سناریو بد دیگر از جمله تجزیه، جنگ، استبدادی دیگر و.... این خطر تنها مربوط به امروز نیست بلکه امروز انباشتی از سیاست های ایران بر باد ده جمهوری اسلامی به ظرفیت های نهایی خود رسیده اند و شرایط یک فاجعه تمام عیار را رقم زده اند . این ظرفیت های مستهلک شده در همه زمینه ها هستند، از امکان صلح اجتماعی تا فجایع محیط زیستی و آلودگی، گرسنگی و فقر، بن بست های مدنی و شهری، بد نامی جهانی و منطقه ای، تخریب سلامت روانی مردم و تقریبا هر حیطه و مورد دیگری ایران به نقطه قلیان رسیده. قتل عام دی ماه اگر چه در نوع خودش رکوردی تاریخی بود اما در ضمن میتواند به نوک کوه یخ تشبیه شود. امیدمان این است که در آینده دور یا نزدیک مجبور نباشیم در بیابان های مرزی ترکیه و پاکستان بدنبال عزیزانمان در آوردگاه ها بگردیم ، انکار نمیشود کرد که هرگز فاجعه به این نزدیکی نبوده است.
آنالیز ما از احتمالات هر چه باشد (که آقای پورمندی بخوبی برایمان بیان کردند) اما همچنان نظاره گریم. آقای جرجانی به لزوم متشکل شدن نیروهای سکولار اصرار دارند که شاید این بتواند کلید واژه امروز باشد. سکولار-دموکرات های ایران صدا ندارند. اگر داشتند من اکنون در حال خواندن دهها اعلامیه و نامه های سر گشاده به سران و پارلمان ها در مورد حبس و محکومیت هفت ساله نرگس بودم. آقای جرجانی از “انسجام درونی، کارگروهی، و برنامه های عملی” سخن گفتند. این به معنای کار سیاسی حرفه ای در مقابل کار نیمه وقت روشنفکری است. شاید همه یا بیشتر افراد نتوانند چنین کنند حتی در شرایط امروز، اما اگر بخشی از فعالان کنونی بتوانند چنین انسجام تشکیلاتی بوجود آورند، متعاقبش تمام ظرفیت های دیگر بکار گرفته میشوند.
ضرب المثل “مالت را سفت بگیر همسایه را دزد نکن” به حال امروز میخورد. هر چه از رشد پرخاشگری و دیکتاتوری در میان سلطنت طلبان بگوییم بدون اینکه یک بدیل معتبر و مورد حمایت وسیع ایجاد کنیم ، آب در هاون است، آیندگان خواهند گفت چرا رهبر پادشاهی خواهان که ظرفیت دموکراتیک خوبی هم داشت را رها کردید؟
با احترام، پیروز






نظر شما درباره این مقاله:







روزمرگی جهالت و فخر نادانی
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 07.02.2026, 10:40

روزمرگی جهالت و فخر نادانی


محمود تجلی‌مهر

درست ۹ سال از آن روزی می‌گذرد که خانم «کلی‌آن کانوی»، مشاور دونالد ترامپ در کاخ سفید، در برابر خبرنگاران ایستاده بود و وقتی کسی به او گفت این‌ها که می‌گویی با نمونه‌ها (facts) نمی‌خواند، او با چهره‌ای حق‌به‌جانب گفت: ما نمونه‌های آلترناتیو (alternative facts) داریم.

هنوز ابتدای موج تازه ترک‌تازی گرایش‌های عوام‌فریبانه (پوپولیستی) بود و آن حرف در آن روزها هر انسان خردمند و متمدنی را مبهوت کرد. البته ما ایرانی‌ها ده سال پیش از آن احمدی‌نژاد را دیده بودیم که پیشتاز حقه‌بازی و دروغ‌گویی آشکار و فخر به آن‌ها بود. اما به هر حال، خانم کانوی نقطه عطفی بود در عادی‌سازی و ابتذال آن پدیده‌ای که این روزها همه‌گیر شده و من با تکیه بر هانا آرنت آن را «روزمرگی جهالت و فخر نادانی» می‌نامم.

آن‌چه توجه مرا جلب می‌کند، جهالت و نادانی است که به گونه‌ای گسترده عادی شده که دیگر نمی‌توان آن را به سخره گرفت. آدم‌ها راست‌راست راه می‌روند و با چشمان و گوش‌های بسته و با صدای بلند دروغ می‌گویند و از آن بدتر، منکر دانش و آگاهی و هر آن‌چه می‌شوند که تمدن انسانی از دوران روشنگری تاکنون به دست آورده است. اگر تاکنون ندانستن چیزی مایه گونه‌ای شرمساری درونی بود و انسان از این که چیزی را نمی‌دانست، پنهان یا آشکار خجالت می‌کشید، اکنون آن را با صدای بلند اعلام می‌کند و کف بر لبان و چماق در دستان بر سر آگاهی و دانش می‌کوبد.

من کاری به آن‌هایی که آگاهانه دروغ می‌پراکنند و همه چیز را وارونه جلوه می‌دهند ندارم. آن‌ها کارشان بر اساس برنامه است و هدفمند. اشاره من به توده انبوه هزارهزار است؛ همین آدم‌های معمولی پیرامون ما، همین آدم‌های «عادی این روزها». همین‌هایی که این روزها عرصه را بر دانش، بر روشنگری و خرد تنگ ساخته‌اند. اگر به هانا آرنت تکیه کنیم، می‌توانیم بگوییم که وقتی آدم‌ها تنها می‌شوند و دیگر به چیزی تردید نمی‌کنند، آن وقت است که فرمان می‌برند، دست به عمل می‌زنند و آن وقت است که از میان آن‌ها آدولف آیشمن‌ها به وجود می‌آیند؛ همان‌هایی که وقتی می‌بینی‌شان، گمان می‌بری با یک کارمند ساده ثبت احوال، یک مسئول بی‌آزار آرشیو روبرو هستی که البته می‌تواند هم این گونه باشد؛ اما او هم‌زمان یک جنایتکار هم می‌تواند باشد، همان‌گونه که آیشمن بود.

اگر به نمونه‌های «عادی» یا روزمره زبانی خودمان در فرهنگ فارسی بنگریم، چیزهای جالبی می‌یابیم. وقتی در برابر حرفی سخیف می‌خواهی استدلال بیاوری، آدم «عادی این روزها» می‌گوید: تو می‌خواهی «سخنرانی» کنی، می‌خواهی «درس» بدهی، من حوصله‌اش را ندارم. او با درس و سخنرانی مشکل دارد و واژه «روشنفکر» را به عنوان ناسزا به‌کار می‌برد. هرچند خیلی هم دوست دارد در میان هم‌سانان خود یکدیگر را با لقب استاد، دکتر و مهندس بنامند، در حالی که خودش دیوار دانشگاه را از درون ندیده است. به گمان نادرستش خیال می‌کند هر کسی دکتر یا مهندس بود، لزوماً روشنفکر هم هست؛ که او هم در نهان دلش می‌خواهد باشد ولی نمی‌تواند. او واژه‌ای هم ساخته است به نام «فلسفه‌بافی» و منظورش هر حرفی است که چون آن را درک نمی‌کند پس باید پرت‌وپلا باشد. برای این‌ها فیلسوف کسی است که در برج عاج نشسته، حرف‌های قلمبه و سلمبه می‌زند و از واقعیت‌ها به دور است. برای آدم «عادی این روزها» یک دانشگاهی پایش روی زمین نیست و در تئوری‌های انتزاعی غرق شده: «آقا این حرف‌ها تئوریه و از عمل به‌دوره». آدم «عادی این روزها» هیجان را «احساس» می‌نامد. به گمان او احساس از عقل به دور است. وقتی به او می‌گویی این رفتار از خرد به دور است، با رفتاری حق‌به‌جانب و تهاجمی می‌گوید: من انسانم و ربات نیستم. انگار آدم روبرویش ربات و ماشین است. آدم «عادی این روزها» معتقد است که هر کسی دانش بیشتر دارد، از واقعیت‌ها دورتر است. او حوصله خواندن ندارد و اهل عمل است. از زمانی که همان دانشمندانِ نشسته در برج عاج و به‌دور از واقعیت، اینترنت را ساخته و در اختیارش قرار داده‌اند، دیگر هیچ خدایی را بنده نیست. از یک سو حوصله خواندن ندارد، به‌ویژه اگر نوشته‌ای دور و دراز یعنی بیشتر از سه خط باشد و از سوی دیگر در شبکه‌های اجتماعی بیش از ۹۰ درصد نوشته‌های مبتذل را هم تولید و یا بازپخش می‌کند.

آدم «عادی این روزها» ده‌ها سال است در اروپا و آمریکا و در امنیت اجتماعی زندگی می‌کند؛ در دموکراسی، در جامعه آزاد و فدرال، در جمهوری‌ها و از جمله در پادشاهی‌هایی که در واقع کاملاً جمهوری هستند و بر اساس تاریخ ویژه خودشان یک نماد تشریفاتی دارند. اما همین آدم خواستار سلطنت موروثی استبدادی و مطلقه برای مردم کشورش است. برای همان مردمی که این روزها برایشان اشک می‌ریزد و اینجا و آنجا تظاهرات ده و بیست‌هزار نفری برگزار می‌کند، آرزوی استبداد بعدی را دارد. اگر هم چنین چیزی در ایران به قدرت برسد، آدم «عادی این روزها» به احتمال زیاد زندگی در اروپا و آمریکا را ترجیح می‌دهد. من هنوز نتوانسته‌ام در جو هیجانی این روزها حتی توجه یک نفر از این آدم‌های «عادی این روزها» را به این انبوه تناقض آشکار و فاحش و به این رفتار دور از اخلاق جلب کنم.

آدم «عادی این روزها» کف بر لبان به مخالف خود می‌گوید: مردم ایران رهبر خود را انتخاب کرده‌اند. وقتی می‌گویی در کدام انتخابات؟ می‌گوید مگر کوری و هزارهزار مردم کف خیابان را نمی‌بینی؟ همین یعنی انتخاب! وقتی رضا پهلوی می‌آید و می‌گوید به من تنها بگویید رضا پهلوی و لقب کینگ را نگویید، وقتی به آدم «عادی این روزها» در بروکسل می‌گویی رضا پهلوی بارها گفته که برایش جمهوری بهترین شکل حکومت در ایران است، با خشم می‌گوید: غلط کرده گفته، مگه با اونه؟

در این روزها چند بار در اینجا و آنجا به گونه‌ای نیمه‌شوخی می‌گفتم: این نسل موهوم ۵۷ای که آدم‌های «عادی این روزها» ساخته‌اند و به خاطر سرنگونی شاه مورد ناسزا قرار داده‌اند، هزار بار از این‌هایی که این روزها در کف خیابان‌های خارج از ایران جولان می‌دهند، ملایم‌تر، منعطف‌تر و باادب‌تر بود. من یادم می‌آید که بی‌اخلاقی‌ترین کاری که در سال ۵۷ دیدم، چاپ عکس فرح پهلوی با بیکینی در کنار دریا در صفحه وسط یکی از روزنامه‌های سراسری بود و بر اساس درک آدم «عادی آن روزها» مثلاً نماد فساد بود. همان روزها این کار مورد انتقاد بسیاری بود که طرفدار انقلاب هم بودند. می‌گفتم این باید شوخی سرنوشت باشد که آن نسل ۵۷ای تربیت‌شده نظام شاهی بود و این آدم‌های «عادی این روزها» تربیت‌شده حکومت آخوندی. این تفاوت فرهنگی است و البته این‌ها ادعا هم دارند که می‌خواهند به دوران باشکوه سال‌های پیش از ۵۷ بازگردند!

سخنی که به گونه‌ای نیمه‌جدی و به عنوان شوخی سرنوشت بیان می‌کردم ناگهان با هانا آرنت و ابتذال شر ارتباط یافت.

انسانی که اندیشه و نقد را کنار می‌گذارد و یا هیچ‌گاه آن را نیاموخته است، به دنبال نجات‌دهنده می‌گردد که فرای تصورش و خدایگان است. او به دنبال رهبر و شاه، به دنبال امام زمان، به دنبال مرجع تقلید، به دنبال خدایگان اعلیحضرت همایونی می‌رود که هم ابتذال و روزمرگی او را تایید کند و هم به او راه نجات را نشان دهد. آن زمان است که آن یکی «شر»، کسی که می‌گفت وای به روز آن ملتی که من رهبرش باشم، امروز رهبر مسلمین جهان است، اما حقارتش نیز برجاست و هیچ‌گاه برطرف نشده است؛ در اعماق زمین مخفی شده و به یک دستورش آدم‌های «عادی این روزها» هزارهزار انسان را می‌کشند. به یک دستورش سال‌هاست آدم‌های «عادی این روزها» برای حکومت جنایت، پهپاد و موشک و سیستم فیلترینگ می‌سازند. سال‌هاست از هر تریبونی که شده می‌گوییم تخصص مسئولیت اجتماعی می‌آورد، شما تنها دستور اجرا نمی‌کنید بلکه مشاور و همکار جنایت هستید، گوش آدم‌های «عادی این روزها» بدهکار نیست.

در اینجاست که باز روح هانا آرنت به سراغمان آمده، یادمان می‌آورد که حکومت توتالیتر مردمان خودش را بار می‌آورد. آن‌ها چهره‌ای خون‌خوار و هیولاوار ندارند؛ چیزی که هانا آرنت وقتی پا به دادگاه آدولف آیشمن گذاشت، خیال می‌کرد. آن‌ها آدم‌های «عادی این روزها» هستند. تردید گام نخستین در دانش است و دانش نماد آزادی. وقتی انسان اندیشه و قدرت تردید را به کنار می‌نهد و یا هیچ‌وقت آن‌ها را نمی‌آموزد، می‌شود فرمان‌بردار و مطیع. تردید، اندیشه و خرد تعطیل، گوش و چشم بسته، دهان فراخ! می‌شود همان هیولاهایی که دستور اجرا می‌کنند و می‌توانند در دو روز ده‌ها هزار انسان بی‌دفاع را بکشند، می‌توانند کارهایی خارج از تصور انسان متمدن انجام دهند که این روزها از ایران می‌شنویم. همین آدم‌های «عادی این روزها»، بسیجی‌ها و جنایتکارانی هستند که روزْ آن کارها می‌کنند و سپس نزد خانواده خود می‌روند و با بچه‌هایشان روزگار می‌گذرانند.

جهالت و نادانی وقتی روزمره شود، وقتی آدم با آن‌ها حتی فخر هم بفروشد و با دانش و تردید، با آگاهی، اندیشه و تعقل دشمنی ورزد، آنگاه راه برای شر روزمره باز می‌شود. شر به بیان هانا آرنت وقتی خطرناک می‌شود که پیش‌پاافتاده شود، بشود امری عادی. این یکی چیزی را امضا می‌کند، آن یکی کاری را اجرا. فردا هم اگر دادگاهی تشکیل شود، آدم «عادی این روزها» تنها دستور مافوق خود را اجرا کرده است؛ او مامور است و معذور. اگر هم قصر در رفت و چیزی را یادش بیاوری، پاسخش از حالا روشن است: تو هم اگر در آن شرایط می‌بودی، همان کار را می‌کردی. آدم‌های «عادی این روزها» چون آدم‌های «عادی آن روزها» همیشه حق‌به‌جانب و بدون تردید هستند.

«انسانم آرزوست!»


نظر خوانندگان:


■ توجه شما به این موضوع مهم شایسته و بایسته است، ما دقیقا در چنین دورانی زندگی می‌کنیم که شر و نادانی رشدی خزنده و نامحسوس دارد و عادی سازی دروغ مکانیزم اصلی این کودتای ضد تمدنی است. شما حق مطلب را گفتید، من تنها به چند نمونه و تجربه دیگر اشاره می‌کنم: در همان بازه زمانی که سخنگوی ترامپ از “واقعیت آلترناتیو” سخن گفت، قتل روزنامه‌نگار سعودی آقای خاشقچی رخ داد، که دولت اردوغان بنا به تاکتیک‌های سیاسی آن روز کمک کرد به آشکار شدن این قتل فجیع، و جهان خبری و سیاسی آنچنان ملتهب شد که ترامپ هم مجبور شد تا حدودی از آن فاصله بگیرد. اما با عادی سازی کردن دروغ و تبه کاری در یک دهه گذشته جنایت سعودی‌ها نه تنها فراموش شده بلکه اگر امروز دوباره اتفاق بیافتد در صفحه اول هیچ روزنامه‌ای درج نخواهد شد.
نمونه دیگری که مظلومانه دفن شده و کسی از آن یادی هم نمی‌کند، جنبش آزادیخواهانه روسیه است. جنبشی که مافیای تبه کار روس بین ۱۰ تا ۲۰ سال پیش جرات خشونت‌ورزی حذفی در مقابل آن نداشت، پوتین با عادی‌سازی خشونت سیاسی تا حذف فیزیکی تمام رهبران و فعالان مدنی در روسیه پیش رفت و زمینه داخلی را برای تجاوز و نسل کشی در اوکراین آماده ساخت.
دهها بلکه صد ها نمونه و روند دیگر در سطح جهان و منطقه به منزله زنگ خطر فجایع بزرگتر و تاریخ ساز در آینده است. عادی سازی خشونت و قلدری تا آنجا پیش رفته که در فروم‌های راست افراطی اروپایی پیش پا افتاده‌ترین شوخی‌ها این سوال است که فکر می‌کنید بهترین نقطه برای اصابت اولین موشک هسته‌ای کدام است؟ پیکادلی، ورسای، یا وست مینستر؟
با احترام، پیروز






نظر شما درباره این مقاله:







دفاع از کرامت انسانی
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 06.02.2026, 22:24

دفاع از کرامت انسانی


کورش استکی

آنچه پس از اظهارات اخیر گلشیفته فراهانی رخ داد و به موجی از حملات سازمان‌یافته، توهین‌های جنسی و خشونت کلامی از سوی بخشی از جریان سلطنت‌طلب انجامید، صرفاً یک واکنش احساسی یا اختلاف نظر سیاسی نیست. این رخداد را باید نشانه‌ای جدی از یک بحران عمیق‌تر در فرهنگ سیاسی برخی نیروهایی دانست که خود را آلترناتیو آینده ایران معرفی می‌کنند. بحرانی که در آن، حذف و تحقیر جای گفت‌وگو و خشونت زبانی جای نقد عقلانی را گرفته است.

توهین جنسی در این حملات نه امری اتفاقی است و نه حاشیه‌ای. این نوع زبان، ابزار شناخته‌شده اعمال قدرت و سرکوب است. ابزاری برای بی‌اعتبار کردن فرد، و شکستن شخصیت او و ارسال پیامی هشدارآمیز به دیگران. زمانی که به‌جای پاسخ‌دادن به محتوا و استدلال، بدن، جنسیت و حیثیت انسانی هدف قرار می‌گیرد، در واقع با نوعی مجازات نمادین مواجه‌ایم. پیام چنین رفتاری روشن است آزادی بیان تنها تا جایی پذیرفته می‌شود که با روایت مسلط این جریان تعارض نداشته باشد.

در همین نقطه است که می‌توان صدای پای فاشیسم را شنید. فاشیسم همیشه با سرکوب عریان و قدرت رسمی آغاز نمی‌شود. اغلب با کلام و جملات نامتعارف شروع می‌شود. از برچسب‌زدن و دشمن‌سازی و مشروع جلوه‌دادن تحقیر و نفرت. وقتی یک جریان سیاسی، مخالف را نه رقیب فکری بلکه دشمنی می‌بیند که باید انرا خرد و بی‌اعتبار کرد تا به حاشیه و سکوت هدایت شود ، عملاً وارد منطق فاشیستی شده است، حتی اگر در ظاهر از آزادی، دموکراسی و نجات کشور سخن بگوید.

خطرناک‌تر از خودِ این حملات، عادی‌سازی آن‌هاست. هنگامی که توهین جنسی، تهدید و هتاکی با عناوینی مانند واکنش طبیعی،غیرت سیاسی یا دفاع از ارزش‌ها توجیه می‌شود، مرزهای اخلاقی جامعه به‌تدریج فرسوده می‌شوند. خشونت زبانی در چنین فضایی نه‌تنها محکوم نمی‌شود، بلکه به نشانه وفاداری سیاسی تبدیل می‌گردد. این همان نقطه‌ای است که سیاست از عرصه گفت‌وگو خارج و به میدان حذف بدل می‌شود.

تناقض آشکار در این ماجرا آنجاست که بسیاری از عاملان و مروجان این نوع توهین‌ها، خود سال‌هاست در کشورهای دموکراتیک زندگی می‌کنند، در همان فضاها رشد یافته‌اند و از آزادی بیان، امنیت حقوقی و امکان نقد قدرت بهره‌مند بوده‌اند. با این حال، در عمل کمترین تحملی نسبت به صدای مخالف نشان نمی‌دهند. این واقعیت نشان می‌دهد که دموکراسی صرفاً یک جغرافیا یا مجموعه‌ای از نهادها نیست، بلکه یک فرهنگ و منش است و بدون درونی‌شدن این فرهنگ، زندگی در جوامع آزاد نیز مانع بازتولید رفتارهای اقتدارگرایانه نمی‌شود.

این تناقض پرسشی جدی پیش روی جامعه می‌گذارد: جریانی که حتی در شرایط آزادی، صدای منتقد را با توهین و خشونت پاسخ می‌دهد، اگر روزی به قدرت برسد، چه نسبتی با آزادی، حقوق شهروندی و کرامت انسانی خواهد داشت؟ زبان امروز، پیش‌نویس رفتار فرداست. فاشیسم می‌تواند دقیقاً در دل دموکراسی‌ها نیز رشد کند، اگر آزادی فقط برای خودی‌ها معنا داشته باشد و نه به‌عنوان حقی همگانی.

از منظر اجتماعی، این نوع حملات پیامدهایی فراتر از یک فرد دارد. وقتی زنی به‌دلیل اظهارنظر سیاسی آماج توهین جنسی قرار می‌گیرد، پیام روشنی به همه زنان و به همه صداهای مستقل مخابره می‌کند. هزینه سخن گفتن می‌تواند تخریب شخصیت و ناامنی روانی باشد. این مکانیسم، جامعه را به سمت سکوت، خودسانسوری و انفعال سوق می‌دهد؛ همان هدفی که هر ساختار اقتدارگرا در پی آن است.

جامعه‌ای که در پی رهایی از استبداد است، نمی‌تواند هم‌زمان ابزارهای استبدادی را بازتولید کند و انتظار آینده‌ای آزاد داشته باشد. نقد تند و مخالفت جدی بخشی از سیاست است، اما عبور از مرز کرامت انسانی، هرگز قابل توجیه نیست. اگر قرار است آینده‌ای متفاوت ساخته شود، این تفاوت باید از همین امروز، در زبان، در رفتار و در نحوه مواجهه با مخالف شکل بگیرد.

سکوت در برابر چنین خشونتی بی‌طرفی نیست؛ مشارکت در عادی‌سازی آن است. دفاع از کرامت انسانی دفاع از یک فرد خاص یا یک موضع سیاسی مشخص نیست، بلکه دفاع از حداقلی‌ترین ارزش‌هایی است که بدون آن‌ها، هیچ پروژه سیاسی‌ با هر نام و شعاری نمی‌تواند مدعی آزادی و رهایی باشد. اگر نتوانیم صدای مخالف را تحمل کنیم، تفاوت ما با آنچه نقدش می‌کنیم، صرفاً در جایگاه قدرت خواهد بود، نه در ماهیت رفتار.

۵ فوریه ۲۰۲۶


نظر خوانندگان:


■ درود بر شما کورش استکی گرامی هرکه نامخت از گذشت روزگار نیز ناموزد ز هیچ آموزگار
پیش‌زمینه‌های شکل‌گیری نگرش‌های فاشیستی و حذفی در میان اپوزیسیونی که خود تحت سلطه استبداد بوده است، پدیده‌ای پیچیده است که روان‌شناسان سیاسی و جامعه‌شناسان آن را «بازتولید استبداد» می‌نامند. ریشه‌های این رفتار را می‌توان در موارد زیر جستجو کرد:
۱. درونی‌سازی فرهنگ استبدادی (میراث روانی سرکوب!) وقتی یک اپوزیسیون دهه‌ها در فضای انسداد سیاسی رشد می‌کند، به ناچار ابزارهای مبارزه و زبان سیاسی خود را از «نظام حاکم» الگوبرداری می‌کند. در این حالت، مخالفِ استبداد، خود به نسخه‌ی معکوسِ حاکم تبدیل می‌شود؛ یعنی همان روش‌های حذفی، برچسب‌زنی و مطلق‌گرایی را علیه رقبای خود به کار می‌برد.
۲. فقدان تجربه زیسته در دموکراسی! اپوزیسیونی که طعم تکثرگرایی و سازش را نچشیده باشد، سیاست را یک «بازی با حاصل‌جمع صفر» می‌بیند. در این نگرش، پیروزی یک گروه لزوماً به معنای نابودی گروه دیگر است. به همین دلیل، «دیگری» نه یک رقیب سیاسی، بلکه یک «دشمن وجودی» تلقی می‌شود که باید حذف شود.
۳. تقدس‌گرایی و کیش شخصیت! در فضاهای غیردموکراتیک، تمایل به جایگزینی «بُت» قبلی با یک «پیشوای» جدید بسیار بالاست. نگرش فاشیستی زمانی شکل می‌گیرد که یک جریان سیاسی، رهبر یا ایدئولوژی خود را تنها راه نجات و «حقیقت مطلق» می‌پندارد. هرگونه نقد یا مخالفت با این نمادها، به عنوان خیانت یا دشمنی با خلق تعبیر شده و راه را برای سیاست حذفی باز می‌کند.
۴. ناسیونالیسم افراطی یا بنیادگرایی هویت‌محور ! بسیاری از جریان‌های فاشیستی در میان اپوزیسیون، بر پایه «هویت‌های سخت» (نژاد، زبان یا مذهب خاص) شکل می‌گیرند. آن‌ها با تعریف یک «ما»ی برتر و اصیل، تمام کسانی را که در این قالب نمی‌گنجند، «غیر» نامیده و حقوق شهروندی آن‌ها را در آینده نادیده می‌گیرند.
۵. تروما و خشم انباشته! تجربه زندان، شکنجه و تبعیض، خشمی عمیق در میان مبارزان ایجاد می‌کند. اگر این خشم با آموزش‌های دموکراتیک مهار نشود، در زمان قدرت گرفتن به «انتقام‌جویی» تغییر شکل می‌دهد. در این وضعیت، عدالت با انتقام اشتباه گرفته می‌شود و شعار «هر که با ما نیست، بر ماست» حاکم می‌گردد.
۶. ساختار تشکیلاتیِ سلسله‌مراتبی و بسته ! بسیاری از گروه‌های اپوزیسیون غیردموکراتیک، ساختاری شبیه به فرقه‌ها دارند. در این ساختارها، پرسشگری سرکوب می‌شود و وفاداری مطلق جایگزین تخصص و تفکر انتقادی می‌گردد. این محیط، بهترین بستر برای رشد تفکرات فاشیستی و حذف فیزیکی یا معنوی منتقدان داخلی و خارجی است.
نتیجه‌گیری: شکل‌گیری نگرش حذفی در اپوزیسیون، نشان‌دهنده آن است که استبداد تنها یک سیستم سیاسی نیست، بلکه یک «فرهنگ» است که حتی در ذهن مخالفانش نیز رسوخ می‌کند. برای عبور از این وضعیت، پذیرش حق ناحق بودن برای مخالف و اولویت دادن به حقوق بشر بر منافع جناحی تنها راه گریز است.
سپاس - آشنا


■ گلشیفته هنرمندیست که همه ایرانیان و ایران دوستان خود را در درخشش بین‌المللی وی سهیم می‌دانند. توهین بزدلانه زبانی به او در حقیقت توهین به تمامی ایرانیان فرهیخته و بویژه به تمام زنان آزادیخواه کشورمان است. شیوه حمله به گلشیفته تازگی ندارد و از همان آغاز جمهور اسلامی این فرهنگ دون مایه از طرف مبلغین و هوراکشان رژیم دنبال شده است. چیزی که تازگی دارد بکار گیری همین شیوه‌ها به اسم آقای رضا پهلوی است. در ۸-۷ سالی که من سخنان و پیام‌های آقای پهلوی را دنبال کرده‌ام ایشان را انسانی آزادمنش یافتم که تمایز ماهیتی با رهبران پوپولیست دارد، رهبرانی که نه تنها از توهین و حمله شخصی ابایی ندارند بلکه بصورت ابزاری از چنین برخوردهایی استفاده می‌کنند. هم اکنون آقای پهلوی فرصت خوبی دارند که خود را از این رویکرد فاشیستی و خشن مبرا کنند، ایشان در نظر داشته باشند که حمایت افراد و گروههای آزادیخواه و سکولار از وی با تضمین مادام‌العمر همراه نیست.
با احترام ، پیروز


■ این لات و لوتها دارند تمرین پاسدار شدن می‌کنند و اولین کسانی خواهند بود که در کمیته و دستگاه امنیتی جدید جا خوش خواهند کرد اگر به قدرت برسند. برخورد هم‌سرشت سروش دباغ مسلمان و این جماعت مخالف رژیم اسلامی به خانم فراهانی نشاندهنده آبشخور مشترکی ست. عدم مرز بندی با این جماعت و مماشات و تحمل آنان تحت عنوان هوادار از طرف آقای پهلوی، سخنانش را در رابطه با دموکراسی و کرامت انسانی بی‌معنی و باور ناپذیر می‌کند. یک عذر خواهی از خانم فراهانی از طرف جناب رضا پهلوی نشانه و علامت درستی به همه خواهد بود.
با احترام سالاری


■ برای بررسی دقیق‌تر این موضوع، پیش از ورود به مصداق مورد بحث، ناگزیر باید به چند نکته‌ی بنیادین اشاره کرد، بی‌آنکه در این مجال به ریشه‌ها و علل شکل‌گیری آن‌ها پرداخته شود.
نخست، جامعه‌ی ما جامعه‌ای متکثر و چندپاره است؛ جامعه‌ای که حتی در مواجهه با مسائل ساده و روزمره نیز در دستیابی به تفاهم و اجماع با دشواری روبه‌ روست. یکی از مصادیق روشن این وضعیت، فقدان یک اپوزیسیون منسجم پس از چهل‌وهفت سال است. دوم، در حوزه‌ی اخلاق و رفتار اجتماعی, به‌ویژه در نتیجه‌ی ساختارهای حاکم بر نظام آموزشی و گفتمان رسمی، با کاستی‌های جدی مواجه‌ایم. حکومتی خشن و پرخاشگر، ناگزیر مردمی و فرهنگی متناسب با خود بازتولید می‌کند:
«حال متکلم از کلامش پیداست؛ از کوزه همان برون تراود که در اوست.» این وضعیت در کاهش تحمل اجتماعی، افزایش تنش‌های فردی و جمعی، و شکاف میان ادعا و عمل به‌روشنی قابل مشاهده است.
سوم، ویژگی‌هایی چون خودمحوری، خودرأیی، غلبه‌ی الگوهای مردسالارانه، گرایش‌های اقتدارگرایانه و ضعف فرهنگ گفت‌وگو، در بخش قابل‌توجهی از ساختار اجتماعی ما ریشه دوانده است.
پرداختن به هر یک از این مسائل، نیازمند زمان، برنامه‌ریزی بلندمدت، پژوهش مستمر و فعالیت‌های عمیق تربیتی و فرهنگی است. با این مقدمه، می‌توان به بحث اصلی بازگشت. اصل بنیادین آن است که هر فردی باید بتواند نظر و عقیده‌ی خود را بدون ترس و نگرانی بیان کند. آزادی بیان زمانی معنا دارد که امکان طرح دیدگاه‌های متفاوت، حتی دیدگاه‌های نامقبول یا مخالف، بدون هراس از حذف، تحقیر یا خشونت کلامی فراهم باشد. مقبول یا نامقبول بودن یک نظر، هرگز مجوز تخریب گوینده‌ی آن نیست.
از این‌رو، مسئله‌ی اصلی نه شخصِ گوینده، بلکه شیوه‌ی مواجهه با «اختلاف نظر» است. ممکن است من با بخش قابل‌توجهی از دیدگاه‌های خانم گلشیفته فراهانی موافق نباشم، اما مسئله‌ی اصلی نه خودِ مخالفت، بلکه چارچوب و آداب بیان آن است. فحاشی و بی‌ ادبی نه پدیده‌ای تازه‌اند و نه محدود به یک جریان فکری خاص؛ فروکاستن آن به یک اردوگاه سیاسی، بیش از آن‌که تحلیلی دقیق باشد، ساده‌سازی مسئله‌ای پیچیده و نادیده‌انگاری همان نکات بنیادینی است که پیش‌تر به آن‌ها اشاره شد.
با این حال، نمی‌توان از مسئولیت اجتماعی ناشی از شهرت چشم پوشید. چهره‌های شناخته‌شده، همچون هر فرد دیگری، در بیان دیدگاه‌های خود آزادند، اما آزادی بیان بی‌مسئولیتی نمی‌آورد. شهرت صرفاً امتیاز نیست؛ بار پیامدهای اجتماعی گفتار را نیز بر دوش می‌کشد. از این منظر، بخشی از فضای پرتنش پس از هر اظهارنظر، ناگزیر به خودِ گفتار بازمی‌گردد.
خانم گلشیفته فراهانی، حال که آگاهانه پا به چنین آبِ گل‌آلودی گذاشته‌اند، ناگزیرند چند پرسش اساسی را با خود مرور کنند:
آیا با تمامی ابعاد این مسئله آشنایی دارند؟
آیا از حساسیت عمیق آن نزد بخش بزرگی از جامعه‌ی ایران آگاه‌اند؟
و آیا در چنین فضای ملتهبی، آمادگی پذیرش پیامدهای قابل‌پیش‌بینی سخنان خود را دارند؟
ایشان پیش‌تر نیز با کنش‌هایی آگاهانه, از جمله نمایش بدن برهنه, خود را در معرض شدیدترین فحاشی‌ها و بی‌حرمتی‌ها قرار داده‌اند. ساده‌ لوحانه است اگر تصور شود این‌ بار ناآگاهانه مقابل دوربین نشسته‌اند. چه‌بسا این نیز شکلی دیگر از بازتولید و تثبیت شهرت بوده باشد. اگر کسی تصمیم بگیرد کتاب مقدسی را در کراچی یا اسلام‌آباد به آتش بکشد، آیا پیش از آن‌که خود در خشم جمعی بسوزد، نباید «بدحادثه» را پیش از هر چیز به فقدان حکمت و درایت خود نسبت دهد؟
البته تأکید می‌کنم، این سخن به هیچ وجه مشروعیت بخشیدن به توهین یا خشونت علیه فرد نیست؛ بلکه هدف، برجسته کردن اهمیت مسئولیت فرد در برابر پیامدهای اقدامات خود است. در عین حال، طرح آگاهانه چنین موضوعاتی در این شرایط خطیر، با نتایجی که از پیش قابل‌پیش‌بینی است و ناخواسته به اعتبار جمهوری جور و جهل اسلامی می‌افزاید، نه یک ضرورت، بلکه انحراف از اولویت است؛ و اگر عمدی نباشد، دست‌کم نشانه‌ای از ساده‌لوحی سیاسی است.
در ادامه، این پرسش مطرح می‌شود که چرا آقای رضا پهلوی باید پاسخ‌ گوی هر رفتار نابخردانه‌ای باشد که اساساً مشخص نیست از سوی چه فرد یا گروهی صورت گرفته است. کار به جایی رسیده که برخی به‌صورت آمرانه انتظار دارند هر جا خلافی رخ می‌دهد، آقای پهلوی در پی رفع‌ و رجوع آن برآیند؛ بی‌آنکه به اهمیت نقش ایشان به‌عنوان سرمایه‌ای ملی برای گذار از این شرایط خطیر توجه کنند.
اگر سرپرست یک تیم فوتبال در قبال رفتار ناپسند بازیکنان یا هواداران رسمی تیم خود پاسخ‌گوست، این مسئولیت را نمی‌توان به حملات گروهی آشوبگر و فاقد هویت مشخص در بیرون از میدان تعمیم داد. ایشان بارها و به‌صراحت چنین رفتارهای زشت و ضد اخلاقی را محکوم کرده‌اند. اندکی انصاف نیز بخشی از گفت‌وگوی سالم است.
من صریح و بی‌تعارف به این باور رسیده‌ام که در چنین وضعیت خطیر و بی‌سابقه‌ای، هر نوشته، مقاله و مداخله‌ی فکری که امروز منتشر می‌شود، اگر در خدمت افشا، زیر کشیدن و واداشتن جمهوری اسلامی به پاسخ‌گویی در برابر کشتارها و فجایع نزدیک به نیم قرن نباشد، عملاً به انحراف از مسئله‌ی اصلی دامن می‌زند.
در زمانی که ماشین سرکوب بی‌وقفه می‌کشد، زندانی می‌کند و دروغ می‌گوید، پراکندن تمرکز جامعه بر حاشیه‌ها، حتی اگر در پوشش دغدغه‌های اخلاقی یا آینده‌نگرانه عرضه شود، نه کمک به آزادی، که اتلاف انرژی و تعویق مواجهه با منبع اصلی جنایت است. واقعیت آن است که ما سال‌ها با جامعه‌ای مبتنی بر تساهل و گفت‌وگو فاصله داریم؛ و نکته‌ی محوری این نوشته، صرفاً طرح پرسش «اولویت‌ها» ست.
در نهایت، شما از «شنیدن صدای پای فاشیسم» سخن گفته‌اید.
این، در بهترین حالت، بازی با کلمات است: غفلت از فاشیسم عریان، جاری و بالفعلِ امروز، و پناه بردن به فاشیسمی خیالی که هنوز نه قدرتی دارد و نه قربانی گرفته است. اما پرسش اساسی آن است که در شرایطی که جمهوری ولاییِ مستقر همچنان به سرکوب سیستماتیک، کشتار، شکنجه و زندان ادامه می‌دهد و پاسخ‌گوی هیچ نهاد معتبر حقوق بشری نیست، چنین مباحثی تا چه اندازه در اولویت قرار دارند؟
آیا تمرکز افراطی بر خطرهایی که هنوز تحقق نیافته‌اند، ما را از مسئله‌ی بنیادین منحرف نمی‌کند؟
آیا شایسته‌تر نیست که انرژی، ظرفیت و سرمایه‌ی فکری و اجتماعی خود را پیش از هر چیز صرف چگونگی و جهت براندازی این ساختار سرکوبگر کنیم، به‌جای آن‌که توان خود را صرف واکنش به فحاشی‌ها و رفتارهای گروه‌هایی با هویت نامشخص کنیم؛ گروه‌هایی که در فردای یک ایران آزاد، به‌سادگی می‌توان با سازوکارهای قانونی و مدنی مهارشان کرد؟
«خانه از پای‌بست ویران است، خواجه در فکر نقش ایوان است.»
به‌قولی، ترس از آینده، وامی است که هرگز نگرفته‌ایم، اما سال‌هاست بهره‌اش را می‌پردازیم. بخشی از گفتمان‌های مبتنی بر ترس‌افکنی، ناخواسته ذهن و انرژی جامعه را از بحران اصلی منحرف می‌کنند. در این میان، وقتی رسانه‌های وابسته به ساختار قدرت، برای نمونه سایت‌هایی چون تابناک، وابسته به یکی از مهره‌های فاسد نظام، از اظهارات خانم فراهانی ابراز خرسندی می‌کنند، آیا نباید لحظه‌ای درنگ کرد؟ آیا حساسیت نسبت به هم‌راستایی ناخواسته با روایت‌های مشکوک، خود بخشی از مسئولیت روشنفکری نیست؟
شهرام


■ شهرام گرامی، اکثر مطالبی که بیان کردید منطقی ست, و به همین دلیل فکر میکنم که آقای پهلوی با فاصله گذاری خود با این رفتارها و برخورد مشخص و قاطع با این جماعت که خود را به او نسبت می‌دهند، وظیفه دارد مکررا تفاوت افکار و عقاید و منش خود با آنان را گوشزد کند و بدین وسیله خواهان طرد آنان از تشکل‌ها و گردهمایی‌های منصوب به خود باشد. در واقع هر سرمایه اجتماعی موظف است در مقابل آدمکشان حکومت اسلامی از حیثیت خویش دفاع کند. برخوردهای آگاهانه با گروه‌های فشار و افشای آنان در مبارزه پیش رو هر چند امری فرعی ولی ضروریست. این رفتارهای ناپسند در بسیاری از گردهمایی‌ها و شعارهای پادشاهی خواهان هم هست که همه شاهدش هستیم. بی‌توجهی هسته مرکزی این جریان سیاسی به این نوع رفتارها و گفتارها نشانه خوبی برای جلب اعتماد سایر شخصیت‌ها و گروه‌های دیگر نخواهد بود. بی‌شک اظهارات شخصیت‌های سیاسی و فرهنگی و هنری هم باید به نحوی باشد که امکان بهره برداری حاکمیت از آن را تا حد امکان ناممکن کند. تمرین دموکراسی هیچ وقت زود نیست، پروسه‌ای ست که باید مدام به آن پرداخت و ارجاع آن به آینده و فرعی کردنش امریست مخاطره آمیز.
با احترام سالاری


■ آقای شهرام
من با کلیت مقدمهٔ نوشتهٔ شما موافقم، اما در بخش نتیجه‌گیری و در نحوهٔ کاربرد مصادیق، با آن هم‌داستان نیستم. به‌ویژه آنکه به نظر می‌رسد گفته‌های خانم گلشیفته فراهانی به‌صورت مستقیم نقل و سپس به‌طور مستقل نقد نشده، بلکه تمرکز اصلی متن بر ارائهٔ دلایل ضمنی برای واکنش‌ها و حملات علیه او قرار گرفته است. از این منظر، نوشته بیش از آنکه تحلیلی از مواضع او باشد، به نوعی ساده‌سازی چارچوب گفتار و کردار اطرافیانِ آقای رضا پهلوی شباهت پیدا می‌کند.
در چنین شرایطی این پرسش مطرح می‌شود که آیا شایسته نیست همان معیارهای پرسشگری و سنجش انتقادی که دربارهٔ خانم فراهانی به کار رفته، دربارهٔ آقای رضا پهلوی نیز اعمال شود؟ آیا او از پاسخ‌گویی نسبت به پیامدهای فراخوان‌هایش مستثنا تلقی می‌شود؟ مسئله در اینجا نه پرداختن به سایر رفتارهای پیرامونی، بلکه تمرکز مشخص بر فراخوان‌هایی است که می‌تواند مخاطبان را به مواجهه‌ای پرهزینه و نابرابر با دستگاه سرکوب سوق دهد.
اگر قرار است تنها یکی از آن پرسش‌ها مطرح شود، می‌توان آن را چنین صورت‌بندی کرد: آیا فراخوان به کنش‌هایی که مستلزم هزینه‌های انسانی سنگین است، بدون تضمین‌های عملی برای کاهش این هزینه‌ها یا بدون شفاف‌سازی درباره حدود و امکانات حمایت بیرونی، با مسئولیت اخلاقی کنش سیاسی سازگار است یا نه؟
در نهایت، اگر جنبش مردم ایران صرفاً به جابه‌جایی چهره‌های سیاسی فروکاسته شود و حساسیت اخلاقی خود را از دست بدهد، بعید است به دستاوردی پایدار بینجامد؛ مگر آنکه هم‌زمان با دگرگونی‌های نهادی، فرهنگ سیاسیِ مبتنی بر اطاعت بی‌چون‌وچرا و ولایت‌پذیری نیز به چالش کشیده شود و جای خود را به مسئولیت‌پذیری، پرسشگری عمومی و اخلاق سیاسی بدهد.
سلمان گرگانی


■ جناب آقای کورش استکی، اول از همه باید بگویم که از خواندن مقاله شما بیش از اندازه لذت بردم، و به عنوان یک ایرانی از شما ممنونم که در این وضیعت سیاسی که جو بیش از اندازه مسموم و آلوده می‌باشد، این مقاله را نوشتید. کاشکی مسئولان عزیز و محترم ایران امروز بتوانند این مقاله را برای چند هفته در صفحه اول ایران امروز بگذارند. اگر پیشنهاد من باعث هزینه برای ایران امروز بشود، من حاضرم شخصا این هزینه را متقبل بشوم.
دوباره ممنونم رضا


■ با تشکر از آقایان سالاری و گرگانی که نظرات خود را ابراز داشتند.
به‌ باور من، تمرکز اصلی نوشته‌ی آقای استکی نه نقد یا داوری درباره‌ی گفته‌های خانم فراهانی است و نه سنجش درستی یا نادرستی آن‌ها؛ بلکه محکومیت توهین‌های جنسیت‌زده و خشونت کلامی است، که به زعم ایشان، از سوی جریان سلطنت‌طلب متوجه او شده است. حتی اگر بخشی از گفته‌های ایشان محل اختلاف باشد، هیچ اختلاف نظری مجوز هتاکی، تهدید یا حذف نمادین نیست. موضوع اصلی، واکنش‌های خشونت‌بار، تحقیرآمیز و تهدیدآلود به سخنان یک هنرمند است؛ پیش از هر تحلیل سیاسی، این یک مسئلهٔ اخلاقی و مدنی است. اصل بحث، دفاع از حق بیان در امنیت و آسایش است، بی‌آنکه فرد آماج نفرت و تخریب شود. نباید این موج هتاکی را به‌سادگی به یک جریان سیاسی نسبت داد.
تجربه‌های مستند نشان می‌دهد شبکه‌های گسترده‌ای از حساب‌های کاربری جعلی، به‌ویژه با منشأ جمهوری اسلامی، به‌طور سازمان‌یافته فعال‌اند و مأموریتشان باز تولید نفرت، خشونت کلامی و استفاده از الفاظ مستهجن است.
در جریان همه‌پرسی استقلال اسکاتلند، هزاران حساب جعلی خود را اسکاتلندی معرفی می‌کردند و پس از قطع اینترنت در ایران از کار افتادند؛ این الگو از سال ۲۰۱۸ توسط دانشگاه کلمسون مستند شده است.
طرح این پرسش که آیا همان معیارهای انتقادی نباید دربارهٔ آقای رضا پهلوی نیز اعمال شود، پرسشی کاملاً مشروع است؛ به‌ویژه که ایشان هم فراخوان داده و هم در موقعیت بسیج سیاسی قرار دارد. نقد فراخوان‌ها، هزینه‌های انسانی آن‌ها و مسئولیت اخلاقی کنشگران، بحثی مهم و ضروری است؛ اما موضوع این مقاله این نیست.
مسئله اصلی این است که آیا نقد، جای خود را به تخریب داده است یا نه. وقتی واکنش به یک عقیده و نظر به تهدید، توهین و حذف نمادین منجر می‌شود، دیگر با پرسشگری انتقادی روبه‌رو نیستیم، بلکه با همان فرهنگ اطاعت و طرد مواجه‌ایم که سال‌ها جامعهٔ ایران را فرسوده کرده است. اگر یکی از مشاوران نزدیک آقای رضا پهلوی بودم، ایشان را به حفظ و رعایت موضع رسمی‌اش دربارهٔ هتاکی و بی‌حرمتی و ادامهٔ کمپینی پاک، مثبت و اخلاق‌ محور تشویق می‌کردم؛ مسیری که خود به اهمیت آن آگاه است.
حتی اگر افراد به دلیل دشمنی شخصی به فحاشی و خشونت کلامی و جنسی روی آورند، پاسخ آن نه تسویه‌ حساب سیاسی، بلکه یک کار گستردهٔ آموزشی و تربیتی در ایران آینده است؛ تا زخم‌های رژیم جور، جهل و دروغ از پیکرهٔ جامعه زدوده شود. نگاه به فیلم‌ها و سریال‌های صدا و سیما کافی است تا منبع بسیاری از بدآموزی‌ها و خشونت‌ها را دید. سعدی می‌گوید:
«دست تعدّی دراز کرد و بیهده گفتن آغاز و سِنتِ جاهلان است؛ که چون به دلیل از خصم فرو مانند، سلسله‌ی خصومت بجنبانند.» تهذیب اخلاق «سِنتِ جاهلان» و تعدیل احوال آنان، یکی از پروژه‌های لازم الاجرا برای هر دولتی در ایران آینده خواهد بود. نکتهٔ پایانی، اولویت‌هاست: همفکری، همیاری و تمرکز بر دردهای واقعی مردم؛ از امید دادن به جامعه تا رسیدگی به خانواده‌های مجروح و مصدوم و ایجاد راه‌های مطمئن برای رساندن صدای مردم در بند ایران به ارگان‌های جهانی حقوق بشری. وقتی می‌شنوم خانواده‌هایی در ایران، عزیزان زخمی خود را به جای بردن به بیمارستان، در منزل پنهان کرده‌اند تا از زجر و آزار بیشتر دژخیمان در امان بمانند، مصمم‌تر می‌شوم بر اولویت‌ها پافشاری کنم.
به گفتهٔ عیسی مسیح: «برای هر کاری وقتی هست و برای هر فعالیتی فصلی زیر آسمان‌ها مقرر است.» امروز، فصل اتحاد و تشریک مساعی برای نجات ایران است.
جانتان خوش شهرام


■ روی سخنم با جنابان استکی و سالاری و پیروز و نویسنگانی در این ردیف است.
دو نکته را نه تنها شما دوستان که بسیاری از نویسندگان بیرون از کشور در باره اوضاع امروز ایران مد نظر قرار نمی دهند. شما گرامیان خشم مردم را در بیرون از کشور نسبت به امثال خانم گلشیفته و دیگرانی همچون ایشان ملاحظه می‌کنید، ولی دقت نمی‌کنید این خشم و خروش واکنش عصبانیت میلیون ها ایرانی درون کشور است که به بیرون کمانه می‌کند. بدون تردید هم میهنان ما که درون ایران هستند و برای نجات خود لحظه شماری می کنند تا رهبران پرقدرت خارجی به هر شکلی شده آن ها را از دست رژیم اسلامی نجات دهند، بیشتر از ما خارج گودنشین ها ناراحت می شوند اگر کسانی در بیرون از کشور نظر شخصی خود را بگونه‌ای پشت میکرفون‌های معتبر خارجی ابراز کند یا در رسانه‌هایشان بنویسد که برخلاف میل اکثریت ملت درون ایران باشد و طبیعی است خشمگین شده و عصبانیت آن‌ها به بیرون از کشور انعکاس سریع پیدا می کند و کل ماجرا را تنها به بخشی از جامعه بیرون از کشور (که تندروی آن‌ها مطلقا پذیرفتنی نیست) مربوط نکنید. این‌ها راوی سخنان مردم عصبانی درون ایران هستند.
دومین نکته که بسیار مهم است و یک کتاب در باره‌اش می‌توان نوشت و هیچ کس ننوشته، ستمی است که پس از ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ بدست بخشی از انقلابیون و مردمانی که امروز پنجاه و هفتی‌ها نام گرفته‌اند بر سر بسیاری از پادشاهی خواهان آمد، و ۴۷ سال این ماجرا به اشکال گوناگون ادامه یافت از اعدام دیوانه‌وار روزهای نخست گرفته تا به هم اکنون و سال‌ها زندانی شدن بدون کوچکترین گناه (یک نمونه بارزش خانم خانه‌داری مانند خانم سپهری است که همه گروهها را به مرخصی می‌فرستند جز خانم سپهری پادشاهی خواه را!) تا بیکار شدن و پاکسازی آن‌ها از ارتش گرفته تا معلمان و اساتید دانشگاهها و بسیاری از کارگران و سرپرستان شرکت نفت که به زور همراه ملت شده بودند و مصادره اموال و قطع حقوق و... حالا پس از ۴۷ سال فرزندان آن‌ها همراه فرزندان همان نسل انقلابی همه متفق‌القول افکار رضا پهلوی را به افکار خود نزدیکتر دانسته به او پیوسته و تعداد اندکی از آنها با تهاجم زبانی مشکل آفرینی می کنند. شخص رضا پهلوی هم بیشتر از این که بارها و بارها گفته این‌ها از ما نیستند و کسی که طرفدار من است باید مانند من بیندیشد و رفتار کند راه چاره دیگری برای مقابله با آن ها ندارد. و شما هم میهنان جمهوری خواه نباید ۴۷ سال فشار بر پادشاهی‌خواهان را از یاد ببرید. زبان تند آن ها را هم کمی شما باید تحمل کنید تا کل جامعه ما به یک آرامش فکری جامع برسد و دوباره همه درکنار هم مانند گذشته و کشور های پیشرفته زندگی کنیم.
نویسندگان ایرانی در نقش به وجود آوردن این تساهل نقش مهمی دارند. پادشاهی خواهان ضمنا بیشترشان ناراحت هستند که چرا هیچ گروه سیاسی غیر پادشاهی خواه به فراخوان های متعدد رضا پهلوی نپیوستند تا از هم اکنون در مراحل بعدی آزاد سازی و برای بعد از آن شریک امور و قدرت سیاسی باشند. من شخصا فکر نمی کنم پس از اتمام دوره گذار رضا پهلوی خواهان هیچ پست حکومتی باشد فوقش او وظیفه اش صیانت از قانون اساسی مانند پادشاهان دوچرخه سوار کشور های دانمارک و سوئد خواهد بود. پیوستن گروههای سیاسی به جنبش یا انقلاب ملی که این روزها بسیار فعال شده اهمیت وجودی آن ها را بالا می‌برد و کم نمی‌کند. ایران آینده به وجود احزاب چپ غیر وابسته به خارجی هم نیاز مند است و چه بهتر که از هم اکنون همه سوار قطاری شوند که موتورهایش روشن شده است. آرزو کنیم در ایران آینده پادشاهی خواهان ، جمهوری خواهان از هر نوعش در کنار هم و دست در دست هم ویرانی های ایران را به آبادانی تبدیل کنند که جز این خشت بر روی خشت نمی‌توان گذارد.
پاینده باشید. سیاوش






نظر شما درباره این مقاله:







امنیت ملی و رفاه مردم، گروگان سیاست خارجی
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 06.02.2026, 10:10

امنیت ملی و رفاه مردم، گروگان سیاست خارجی


بهروز هادی زنوز

۵ فوریه ۲۰۲۶

در پایان یک دوره طولانی از تحولات سیاسی و اقتصادی، امروزه اقتصاد ایران همچنان با مجموعه‌ای از چالش‌های ساختاری مواجه است؛ چالش‌هایی که ریشه آنها نه ‌تنها در عوامل اقتصادی، بلکه در الگوی حکمرانی، ساخت قدرت و جهت‌گیری سیاست خارجی قرار دارد. بیکاری گسترده جوانان و زنان تحصیل‌کرده، تخریب محیط‌زیست، بحران صندوق‌های بازنشستگی و نظام بانکی، تورم مزمن، فقر گسترده و بی‌ثباتی اقتصاد کلان، تنها نمودهای بیرونی این بحران عمیق‌هستند. «اختلال در رابطه دولت–ملت» و «انزوای ژئوپلیتیک» کشور وجه دیگر این بحران را بازنمائی می کند.

دهه نخست پس از انقلاب، با تصرف سفارت آمریکا و جنگ ایران و عراق، مسیر سیاست خارجی و امنیتی ایران را به سمت «تقابل» کشاند. این انتخاب استراتژیک، ایران را از مزایای تعامل اقتصادی، جذب سرمایه خارجی، انتقال فناوری و حضور فعال در اقتصاد جهانی دور کرد؛ مزایایی که کشورهای توسعه ‌یابنده در همان دوره با استفاده از آن‌ها مسیر رشد خود را شکل دادند.

پس از جنگ، ساختار قدرت به دو جناح اصلی عملگرا و اصولگرا تقسیم شد. جناح اول منادی دیپلماسی و تعامل با جهان بود و جناح دوم، استمرار گفتمان تقابل را دنبال می‌کرد. این دوگانگی بیش از چهار دهه ادامه یافته و نوعی «پارادوکس راهبردی» ایجاد کرده است: ایران هم‌زمان می‌خواهد از مزایای نظم بین‌الملل بهره ببرد و در برابر آن نیز بایستد. نتیجه چنین تضادی، سیاست خارجی غیرمنسجم و ناتوانی در ایجاد یک راهبرد بلندمدت بوده است.

بعد از دولت اصلاحات از سال ۱۳۸۴ تا کنون بتدریج نهادهای نظامی و امنیتی نظام دست بالا را در حاکمیت بدست آوردند و با سرکوب نهادهای مدنی و ایجاد انسداد سیاسی در داخل و تشدید سیاست خارجی مخاصه جویانه و پر هزینه خود، بحران کنونی کشور را موجب شدند.

در حوزه اقتصاد، غرب‌ستیزی به‌معنای از دست‌رفتن فرصت‌های گسترده‌ای برای توسعه بوده است. در حالی که کشورهایی مانند چین، کره جنوبی، هند، مالزی و ترکیه رشد خود را بر پایه ادغام هوشمندانه در اقتصاد جهانی بنا کردند، ایران مسیر «خودبسندگی» را انتخاب کرد؛ مدلی که برای کشوری با جمعیت زیاد و نیاز شدید به سرمایه، تکنولوژی و تجارت جهانی، عملاً ناکارآمد است.

ناتوانی در ایجاد «دولت توسعه‌گرا» و حرفه‌ای، عامل مهم دیگری در تعمیق بحران است. توسعه نیازمند حکمرانی شفاف، نظام مالی سالم، استقلال نهادهای نظارتی، شایسته‌سالاری و رابطه سازنده دولت با بخش خصوصی است. اما در ایران، به دلیل آمیختگی سیاست، اقتصاد و نهادهای امنیتی، ساختاری شکل گرفته که در آن «رانت» بر «تولید» غلبه دارد. نتیجه این وضعیت، شکل‌گیری نوعی سرمایه‌داری غیرمولد است که بر انحصار و امتیازات ویژه استوار است و فضای رقابتی و تولیدمحور اقتصاد را از بین می‌برد.

تحریم‌های بین‌المللی این ضعف‌های ساختاری داخلی را تشدید کرده‌اند. تحریم‌ها علت اصلی بحران نیستند، بلکه «شتاب‌دهنده فروپاشی کارکردی»‌اند. اقتصادی که بر شفافیت، ادغام جهانی و دسترسی به فناوری بنا نشده باشد، در برابر فشارهای خارجی بسیار شکننده است. سقوط ارزش پول، رکود تورمی، فرار سرمایه، بیکاری و گسترش فقر، نشان‌دهنده همین آسیب‌پذیری است.

در سیاست خارجی، مشکل اصلی نبود یک «پارادایم واحد» است. سیاست خارجی ایران میان دو منطق مجزا گرفتار شده است: منطق انقلابی که خواهان تغییر نظم منطقه‌ای و جهانی است، و منطق دولت‌داری که حفظ ثبات و رفاه داخلی را دنبال می‌کند. این دو منطق تاکنون همسو نشده‌اند و اغلب یکدیگر را خنثی کرده‌اند. نتیجه، از دست‌رفتن فرصت‌ها، افزایش هزینه‌ها و کاهش اثرگذاری ایران در تعاملات جهانی بوده است.

قبل از بحران اخیر خاورمیانه، بسیاری از تجلیل گران سیاسی نظام، تصور می کردند سیاست خارجی ایران از نظر بازدارندگی امنیتی، تا حدی موفق بوده و توانسته است هزینه درگیری مستقیم علیه ایران را برای رقبا بالا ببرد. اما در پی تحولات اخیر در خاورمیانه یعنی زوال رژیم اسد در سوریه، شکست حزب اله در لبنان و آسیب پذیری ایران در جنگ ۱۲ روزه ، معلوم شد که این برداشت بسیار خوش بینانه بوده است. علاوه بر ناتوانی در پیشبرد سیاست بازدارندگی، جمهوری اسلامی، از نظر توسعه اقتصادی، قدرت نرم، ادغام جهانی و دیپلماسی اقتصادی، کارایی بسیار پایینی داشته است. عدم تعادل بین «اقتدار امنیتی» و «عقب‌ماندگی اقتصادی» یکی از محوری‌ترین ویژگی‌های سیاست خارجی ایران در چند دهه گذشته است.

برغم شواهد آشکار در مورد شکست سیاست خارجی جمهوری اسلامی، مسئولان نظام از پذیرش این موضوع، امتناع میورزند. به گمان ما واکاوی و شناسائی دلایل این استنکاف، حایز اهمیت است. در تبیین این معضل باید گفت:

۱- سیاست خارجی جمهوری اسلامی نه فقط یک ابزار دولت، بلکه بخشی از هویت ایدئولوژیک نظام است. هویت «مقاومت»، «مصونیت راهبردی» و «تقابل با غرب» برای حکومت اهمیت مرکزی دارد. اعتراف به شکست در این حوزه، عملاً شکست یک ستون هویتی را بیان می‌کند و نظام از این بابت احتیاط شدید دارد.

۲- تصمیم‌گیری راهبردی در سیاست خارجی ایران بسیار متمرکز و شخصی‌سازی شده است؛ و حلقه تصمیم‌گیری آن کوچک و امنیتی است. ضربه خوردن در این حوزه مستقیماً آسیب به مشروعیت همین حلقه تلقی می‌شود و لذا تمایل به پذیرش شکست وجود ندارد.

۳- در یک نظام توتالیتر یا نیمه‌توتالیتر، اعتراف به شکست، پیامدهای داخلی جدی دارد؛ از جمله: کاهش مشروعیت در میان حامیان، افزایش امید و انگیزه مخالفان و تضعیف روایت رسمی درباره موفقیت راهبرد «مقاومت». نمونه‌ای از این وضعیت وقتی دیده می‌شود که رسانه‌های نزدیک به نظام شکست‌ها را به «توطئه خارجی» یا «جنگ ترکیبی» منتسب می‌کنند تا مسئولیت داخلی را نپذیرند.

۴- بر اساس تحلیل‌های منتشرشده، روایت غالب رسمی این است که مشکلات و شکست‌ها نتیجهٔ دخالت آمریکا، اسرائیل، عربستان یا «جریان‌های معارض» است. این سازوکار باعث می‌شود که پذیرش خطا یا شکست سیاست خارجی به‌ مثابه تأیید ضعف ساختار داخلی تلقی شود و از آن اجتناب می‌گردد.

۵- سیاست خارجی جمهوری اسلامی به ‌شدت با نقش نهادهای امنیتی و نظامی (به‌ویژه سپاه) گره خورده است. موفقیت این نهادها معمولاً بر تداوم وضعیت «تهدید خارجی» استوار است. اگر نظام شکست در سیاست خارجی را بپذیرد، توجیه‌ قدرت و بودجهٔ این نهادها نیز تضعیف می‌شود. تحلیل‌های مربوط به «شکستن تصور مصونیت راهبردی» نشان می‌دهد که چطور واکنش‌های محدود حکومت به حملات مستقیم، به ‌جای اعتراف به آسیب‌پذیری، با سکوت و روایت‌سازی پوشش داده می‌شود.

۶- وضعیت سیاست خارجی با اعتراضات داخلی پیوند خورده است. پذیرش شکست می‌تواند مردم را نسبت به ضعف ساختاری حکومت هوشیارتر کند و دامنه اعتراضات را گسترش دهد. بنابراین نظام ترجیح می‌دهد شکست را پنهان، تحریف یا وارونه جلوه دهد.

۷- در روایت رسمی، حتی رخدادهایی که از دید ناظران بیرونی شکست تلقی می‌شوند، به عنوان «پیروزی مقاومت»، «نقشه دشمن که شکست خورد» یا «مدیریت هوشمندانه بحران» توصیف می‌شوند. رسانه‌های وابسته به محور مقاومت نمونه‌های مکرری از این گفتمان را ارائه کرده‌اند.

علاوه بر ساختار تصمیم گیری و منافع مستقر، یکی از ریشه‌های ضعف تحلیلی در سیاست‌گذاری، فقدان دانش تخصصی مدرن در میان بخشی از تصمیم ‌سازان است. سیاست خارجی و اقتصادی امروز نیازمند تحلیل داده‌ محور، شناخت ساختار قدرت جهانی، اقتصاد بین‌الملل، تکنولوژی و نهادهای چندجانبه است. با این حال، بخش مهمی از تصمیم‌گیری راهبردی بر تجربه جنگ، برداشت‌های ایدئولوژیک و اطلاعات فیلترشده امنیتی استوار است. بنابراین سیاست‌ها نه بر پایه دانش علمی، بلکه بر پایه قطعیت‌های ایدئولوژیک شکل می‌گیرند. مشکل اصلی این نیست که برخی تصمیم‌سازان تحصیلات دانشگاهی ندارند؛ مشکل این است که سیستم سیاسی، دانش تخصصی را در فرآیند سیاست‌گذاری در اولویت قرار نمی‌دهد. در چنین ساختاری، تصمیم‌سازی حرفه‌ای و تحلیل علمی همیشه در حاشیه قرار می‌گیرند و سیاست‌ها اغلب واکنشی، پرهزینه و فاقد انسجام راهبردی هستند.

در جمع‌بندی، بدون تغییر رویکرد سیاست خارجی از تقابل به تعامل مبتنی بر منافع ملی، و بدون بازسازی ساختار حکمرانی بر پایه شفافیت، رقابت‌پذیری و شایسته‌سالاری، نه تحریم‌ها به‌طور پایدار رفع می‌شوند و نه توسعه اقتصادی و رفاه اجتماعی محقق خواهد شد. بحران‌های کنونی ایران، محصول ترکیب سیاست‌گذاری‌های متناقض، ساخت قدرت بسته، اقتصاد غیرمولد و اولویت‌دادن به امنیت سخت بر توسعه انسانی و اقتصادی است. تحقق تغییر، نیازمند بازاندیشی بنیادین در جهان‌بینی سیاسی کشور و اصلاح ساختار تصمیم‌گیری است.





نظر شما درباره این مقاله:







ایران؛ بازگشت به خانه
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 05.02.2026, 14:39

از آسمانِ آرمان به زمینِ زندگی

ایران؛ بازگشت به خانه


محمود صباحی

من آرمان‌ها را رد نمی‌کنم؛
فقط در مواجهه با آن‌ها دستکش به دست می‌کنم.

(فردریش نیچه، اینک انسان، پیش‌گفتار، بند سوم)

وقتی به حوادث این روزهای ایران می‌نگرم، دو واقعیت بیش از هر چیز برجسته می‌شوند: نخست، نادرست از کار درآمدنِ بخش بزرگی از تحلیل‌ها و پیش‌بینی‌های رایج درباره‌ی تحولات ایران؛ و دوم، رخدادی که همچون یک «قوی سیاه» ناگهان سربرآورد و، درست در تقابل با هر شکل از آرمان‌گراییِ سیاسی، حامل گرایشی واقع‌گرایانه به ایران و مبتنی بر عقل سلیم است. مراد من از عقل سلیم، توانایی دیدنِ واقعیت آن‌گونه که هست و تصمیم‌گرفتن بر پایه‌ی آن است؛ نه بر اساس آرزوها، ایدئولوژی‌ها یا توجیه‌های نظری. از همین منظر، انقلاب سال پنجاه‌وهفت را می‌توان انقلابی علیه عقل سلیم ــ و به‌ویژه علیه سیاستِ ممکنات ــ دانست، و خیزش و خواستِ کنونی را حرکتی در جهت بازپس‌گیری همان عقلی تلقی کرد که روزگاری به سود آرمان‌ها کنار زده شد.

این مقاله‌ی دو‌بخشی تلاشی است برای فهم‌پذیر کردن این دو واقعیت و روشن‌ساختن نسبت درونی آن‌ها با یکدیگر.

۱. خطرناک‌ترین رویدادها نه نادیدنی‌ها، که دیدنی‌هایی‌اند که از فهم‌شان می‌گریزیم.

چرا بسیاری از تحلیل‌های روشن‌فکری از فهم جریان رویدادهایی که لحظه‌به‌لحظه جامعه‌ی ایرانی را درمی‌نوردند بازمی‌مانند؟ پاسخ را باید در یک کاستی بنیادی جست: گسست از واقعیت عینیِ رویداد. این ناکامی نه از فقر دانش ناشی می‌شود و نه از فقدان چارچوب نظری؛ مسئله در شیوه‌ی داوری است. داوریِ ذهنی و نظرگاهِ شخصیِ تحلیل‌گر ــ یعنی مجموعه‌ای از پیش‌فرض‌ها، موضع‌گیری‌ها و گاه علایق سیاسیِ ازپیش‌موجود ــ پیش از آن‌که واقعیت مجالِ سخن گفتن بیابد، بر مشاهده‌ی عینی سایه می‌اندازد و امکانِ مواجهه‌ی مستقیم و بی‌واسطه با خودِ رویداد را از میان می‌برد. در چنین وضعی، نظریه به‌جای رویداد می‌نشیند و پندارِ «آن‌چه باید باشد»، دیدنِ آن‌چه «هست» و حتی آن‌چه می‌تواند باشد را به حاشیه می‌راند.

به بیان دیگر، مسئله نه فقدان دانش ادبی، فلسفی یا علمی است و نه کمبود ابزار نظری؛ گره کار در ناتوانی از مشاهده‌ی پدیدار اجتماعی نهفته است. بسیاری از تحلیل‌گران از خرد جامعه‌شناختیِ لازم برای فهم واقعیت زنده بی‌بهره‌اند؛ خردی که پیش از هر داوری، خود را در معرض واقعیت عینی قرار می‌دهد و حکم را نه از سر تعهد به ایدئولوژی یا گرایش‌های سیاسی و عقیدتی، بلکه از دلِ مواجهه‌ی مستقیم و بی‌واسطه با رویداد استخراج می‌کند.

دیدنِ عینیت اجتماعی خود مهارتی مستقل است؛ مهارتی که نه از انباشت دانش، بلکه از تعلیق آگاهانه‌ی آن به دست می‌آید. سقراط نیز درست بر همین توانایی تکیه داشت و آن را آموزش می‌داد: تعلیقِ باورها و پیش‌داوری‌ها برای نگریستن به حقیقت آن‌گونه که هست، نه آن‌گونه که مطلوب است یا پیشاپیش به آن ایمان آورده‌اند. فقدان همین توانایی است که توضیح می‌دهد چرا بخش بزرگی از آن‌چه امروز به‌نام تحلیل عرضه می‌شود، در واقع نه تحلیل و نقد، بلکه صورت‌بندیِ آمال و آرمان‌هایی است که در پناه ذهنِ تحلیل‌گر پرورده شده‌اند. چنین نوشتارها و گفتارهایی پیش از آن‌که با واقعیت اجتماعی درگیر شوند، در فضایی امن، انتزاعی و جداافتاده از میدان تجربه شکل می‌گیرند و از همین رو هرگز در معرض آزمونِ عینیت اجتماعی قرار نمی‌گیرند. در این وضعیت، اندیشه به‌جای مواجهه‌ی مستقیم با پدیدارها، آن‌ها را با پاره‌مفهوم‌هایی از متفکران سیاسی و فلسفی می‌سنجد؛ مفاهیمی که در پاسخ به زمینه‌ها و زمانه‌هایی متفاوت زاده شده‌اند. نتیجه آن است که نسبت اندیشه و رویداد وارونه می‌شود: نظریه دیگر از مواجهه‌ای صادقانه و صبورانه با پدیده‌ی اجتماعی برنمی‌خیزد، بلکه این خودِ پدیدار است که بر تخت پروکروستسِ نظریه‌های از پیش‌آماده خوابانده می‌شود و از ریخت می‌افتد.

در این وارونگی، رویداد نه دیده می‌شود و نه به فهم درمی‌آید؛ زیرا امکان ورود آن به جهان آگاهی از همان ابتدا از طریق باورهای علمی، فلسفی یا اخلاقی مسدود شده است. پیامد این وضعیت فقط خطای تحلیلی نیست، بلکه به فهم درنیامدنِ خود رویداد است. رویداد، و به‌ویژه رویداد سیاسی، پیش از آن‌که مثالی برای تأیید یا ابطال نظریه‌ای باشد، پرسش‌زا و مسئله‌ساز است. رویداد آن چیزی است که چارچوب‌های فکری موجود را به چالش می‌کشد و اندیشه را ناگزیر به تغییر، بازاندیشی و بازسازی می‌کند. هنگامی که رویداد به ابژه‌ای برای سنجش با مفاهیم آماده‌به‌مصرف فروکاسته می‌شود، این ظرفیت پرسش‌زایی از میان می‌رود و اندیشه، به‌جای خطر کردن و آموختن از واقعیت، به پناه مفاهیم آشنا عقب‌نشینی می‌کند و آن‌ها را تکرار می‌کند.

در برابر این رویّه، تفکری که هنوز آرمان‌زده نشده یا در تله‌ی نظریات نیافتاده مسیری معکوس می‌پیماید و از همین‌رو می‌تواند وضعیت را به گونه‌ای درون‌زاد و درون‌ماندگار تحلیل یا نقد کند؛ نه از آن رو که به نظریه‌ها یا فلسفه‌های سیاسی پشت می‌کند، بلکه بدان سبب که نقطه‌ی آغاز خود را در «اکنون» و «این‌جا»ی رویداد می‌یابد. اندیشه تنها زمانی زنده می‌ماند که به رویداد، به‌مثابه‌ی رویداد، بیندیشد؛ یعنی به واقعیت اجازه دهد پرسش‌ها و مسائلش را همان‌گونه که هست آشکار کند، نه آن‌که با پاسخ‌های از پیش آماده، امکان فهم آن را از میان ببرد.

نحوه‌ی مواجهه‌ی بخش قابل‌توجهی از اهل اندیشه با گرایش فزاینده‌ی جامعه‌ی ایرانی به نمادها و روایت‌های پیشااسلامی، نمونه‌ای روشن از همین ناتوانی در مواجهه با پدیدارهاست. این گرایش، فارغ از هر داوری ارزشی درباره‌ی محتوای آن، به‌مثابه‌ی یک واقعیت اجتماعی رخ داده و قابل انکار نیست؛ بااین‌حال بسیاری از تحلیل‌ها نه برای فهم آن، بلکه برای دفاع از چارچوب‌های نظریِ از پیش موجود نوشته می‌شوند.

برای نمونه، گزاره‌ی «ملی‌گرایی نشانه‌ای از فاشیسم است» تنها زمانی واجد معنا و دقت تحلیلی است که از دلِ تحلیل رویدادی مشخص ــــ مانند فاشیسم ایتالیایی یا نازیسم آلمانی ــــ استخراج شده باشد.[۱] تعمیمِ مکانیکیِ چنین گزاره‌ای به هر زمانه و هر زمینه‌ای، خود نشانه‌ی ناتوانی در فهم رویداد و جایگزین‌کردن نظریه به‌جای مشاهده است؛ چرا که همان ملی‌گرایی می‌تواند، در شرایط تاریخی دیگر و در جامعه‌ای متفاوت، به یکی از راه‌های خروج از بن‌بستِ فاشیسم بدل شود؛ چنان‌که در ایرانِ امروز، همین ملی‌گرایی همچون رانه و نیرویی برای غلبه بر فاشیسمِ شیعی ــ یا به تعبیر یکی از دوستانم، «فاشیعیسم» ــ عمل می‌کند؛ فاشیسمی که نه‌تنها با ملی‌گرایی سرِ ستیز دارد، بلکه خود را ایدئولوژی‌ای جهان‌روا و جهان‌اندیش می‌پندارد.

تاریخ بارها نشان داده است که در هر دوره‌ای، یک ایده‌ی خاص می‌تواند به کانون جذابیت ایدئولوژیک بدل شود؛ ایده‌ای که به‌جای پاسخ‌گویی به پرسش‌های برآمده از واقعیت، خود را در موضع حقیقتِ اخلاقی می‌نشاند و از دایره‌ی نقد بیرون می‌کشد. نشانه‌ی این دگردیسی، نه فقط خطاهای نظری، بلکه نقدناپذیر شدن ایده و اخلاقی‌سازیِ اختلاف نظر است؛ جایی که نقد به‌مثابه انحراف یا همدستی با شر تعبیر می‌شود. در معاصرت ما، فمینیسمِ هویتی بیش از ملی‌گرایی مستعد چنین وضعیتی است: گفتمانی که با تکیه بر برخی محدودیت‌ها، تضادها و امکان‌های واقعی روزمره و تاریخی جامعه به‌جای استدلال، با پیوندی گسترده به نهادهای قدرت و با دشمنی ساختاری نسبت به امر عام و مفاهیمی چون ملت و شهروندی، آمادگی آن را دارد که به‌جای نیرویی رهایی‌بخش، به ایدئولوژی‌ای جهان‌روا بدل شود؛ ایدئولوژی‌ای که درست از همین مسیر، امکان سوار شدن بر گرده‌ی اسب فاشیسم را می‌یابد، بی‌آن‌که خود را فاشیستی بنامد.

جنبش‌های رهایی‌بخش و برابری‌خواه نیز، درست از همین نقطه، توانستند در کنار نازیسم و فاشیسم بر بار فاجعه‌های قرن بیستم بیفزایند و رسوایی‌های تاریخی بیافرینند: چرا فاشیسم یا نازیسم را مرگ‌بارتر از استالینیسم و لنینیزم بدانیم؟ فاجعه، فاجعه است؛ چه به نام ملت آلمان رخ دهد و چه زیر پرچم سرخ جامعه‌ای آرمانی و بی‌طبقه یا به نام «خلق‌های جهان».

از همین‌رو، مسائل خطرناک هر زمانه آن‌هایی نیستند که میدان نقد گشاده‌دستانه در اختیارشان گذاشته شده و آماج داوری‌های علنی قرار می‌گیرند؛ بلکه درست برعکس، آن‌هایی‌اند که هر اشاره‌ی انتقادی به آن‌ها با طرد، تکفیر و حذف از حیات اجتماعی پاسخ داده می‌شود ــ مسائلی که حتی پرسش محتاطانه درباره‌شان نیز به‌سرعت از میدان گفت‌وگو بیرون رانده می‌شود.

۲. بدترین خطای سیاست، آن‌جاست که به‌جای فهم زندگی، می‌خواهد آن را نجات دهد.

جامعه‌ی ایرانی دست‌کم چهار دهه است که زیر فشار دو شکل از آرمان‌خواهی زیسته است: آرمان‌خواهی دینی و آرمان‌خواهی روشن‌فکرانه. آرمان‌خواهی دینی، با مصادره‌ی واقعیت اجتماعی به نام حقیقتی متعالی، جامعه را به ابزاری برای تحقق طرح‌های ایدئولوژیک خود بدل کرد؛ طرح‌هایی که نه‌تنها بیرون از جامعه، بلکه اغلب علیه نیازها، رنج‌ها و محدودیت‌های زیسته‌ی آن عمل کردند. حاصلِ کار، فرسایش درونی جامعه و تهی‌شدن سیاست از معنا بود. اما در سوی دیگر، آرمان‌خواهی روشن‌فکرانه نیز ــ هرچند با زبانی متفاوت ــ گرفتار همان منطق شد: اول آرمان، بعد واقعیت. در این منطق، جامعه نه به‌مثابه میدان رخدادهای پیچیده، بلکه به‌عنوان «ماده‌ی خامِ تئوری» فهمیده شد. از همین رو، بسیاری از واکنش‌های روشن‌فکرانه به تحولات سیاسی، به‌جای آن‌که شکاف‌ها را روشن کند، آن‌ها را انکار یا اخلاقی‌سازی کرد. همدستی این دو آرمان‌خواهی، نه لزوماً آگاهانه، بلکه ساختاری است: هر دو، پیش از شنیدن جامعه، می‌دانند که جامعه «باید» چه باشد ــــ و درست در همین نقطه است که جامعه، در غیاب تخیل جامعه‌شناختی، از سوژه‌ای فعال، خردمند و تولیدکننده در سیاست به ابژه‌ای برای تفسیر و داوری فروکاسته می‌شود.

جامعه، همچون پیکره‌ای حساس، امکان‌های موجود خود را برای تغییر می‌آزماید؛ و هرگاه این امکان‌ها را چندان کارآمد و نیرومند نیابد که بتوانند افق آینده‌اش را بگشایند، راه‌های بدیل را در نمادها و ارجاعات تاریخی جست‌وجو می‌کند ـــ نه از سر نوستالژی، بلکه برای گریز از انسداد سیاسی‌ای که در آن گرفتار آمده است. از همین‌رو، جامعه زمانی به یک نام، نماد یا دوره بازمی‌گردد که مایه‌ای دندان‌گیر در اکنونِ خود نیافته باشد. این بازگشت، بازگشت به «همان» نیست ـــ چنین بازگشتی محال است؛ زیرا هر پدیده‌ای، چنان‌که در طبیعت نیز تجربه می‌شود، هنگام بازگشت دیگر همانی نیست که پیش‌تر بود ـــ بلکه نیرویی است سرشار از تازگی و تفاوت؛ نیرویی که می‌تواند شرایط موجود را دگرگون کند و سیاستی را درهم بشکند که از هنرِ ممکنات تهی شده و جای آن با رؤیاهای متافیزیکی یا جدال‌های خیالین و انتزاعیِ روشن‌فکری پر شده است. به تعبیر محمدعلی فروغی، سیاست پیش از هر چیز هنرِ ممکنات است، نه میدان تحقق آرزوهای دور و دراز. سیاست عاقلانه نه با طوفان درمی‌افتد و نه آن را انکار می‌کند؛ بلکه مسیر باد را می‌شناسد تا کشتی جامعه را به سلامت از آن عبور دهد.

آن‌چه امروز در جامعه‌ی ایرانی، همچون یک خیزش ــ و بسا انقلاب ــ در حال وقوع است، بیش از هر چیز بیانِ طلبِ عقلانیت سیاسی است؛ عقلانیتی که جهان را آن‌گونه که هست بنگرد، نه آن‌گونه که «باید» باشد. جامعه، پس از سال‌ها زیستن زیر فشار نیروهایی که یا با زبان نجات و رستگاری سخن گفته‌اند یا با ژست‌های رادیکالِ ضد‌امپریالیستی و ضد‌نولیبرالیستی پیش رفته‌اند، به نقطه‌ای رسیده است که دیگر میلی به بدل‌شدن به بازیچه‌ی ایدئولوژی‌ها ندارد. از همین رو، عقل سلیم را فرا می‌خواند: عقلی که با جهان در ستیز نیست، بلکه بر تعامل، ارزیابی و همکاری استوار است.

بااین‌همه، این چرخش به معنای گریز جامعه از آرمان نیست؛ بلکه نشانه‌ی آگاه‌شدن از بی‌مسئولیتیِ آرمان‌خواهانی است که بی‌اعتنا به واقعیت‌های زیسته و منطق فرایند، همچون گراز، یک‌راست به سوی آرمان یا همان مقصد ذهنی خود می‌تازند و در این مسیر، زندگی‌ها را ویران و زیربناهای اجتماعی را نابود می‌کنند. جامعه امروز نه نفی آرمان، بلکه مهار آن را طلب می‌کند: آرمانی که زیر فرمان عقلانیت قرار گیرد، نه عقلانیتی که قربانی آرمان شود. از این منظر، گرایش به عقل سلیم بیش از آن‌که نشانه‌ی شیفتگی به آرمانی خاص یا دوره‌ای تاریخی باشد، بازگشتی است به همان ایده‌ی «دولتِ واقع‌گرا» که در انقلاب پنجاه‌وهفت، به وسوسه‌ی زیستن در یک مدینه‌ی الهی و آرمانی، از آن چشم پوشیده شد؛ دولتی که خود را موظف به ستیز دائمی با جهان نمی‌دانست، سیاست خارجی‌اش بر منطق بقا و توسعه استوار بود و جامعه را قربانی رسالت‌های متافیزیکی یا مأموریت‌های نجات‌بخش جهانی نمی‌کرد؛ رسالت‌هایی که وعده‌ی بهشت می‌دهند و در عمل جهنم می‌سازند.

جامعه این بار نه در آسمان آرمان، بلکه در خودِ واقعیتِ زمینی آینده‌ی خویش را می‌جوید ــ و این چرخش، اتفاق کوچکی نیست. جامعه‌ی ایرانی زمانی، با وعده‌ی رستگاری و زندگی در جامعه‌ای آرمانی، وضعیتی در حال رشد و دگرشد را کنار گذاشت و گرفتار اغوایی شد که در خیال‌پردازی‌هایِ برخی از روحانیون و روشن‌فکرانِ انقلابی پرورده شده بود؛ کسانی که به‌رغم تفاوت عمیق باورها، در یک بزنگاه تاریخی به هم رسیده بودند: آن‌ها شتاب‌زده توجیهات نظری خود را از ادبیات مارکسیستی استخراج کرده و در عجله‌ای بی‌وقفه می‌کوشیدند همه را به رستگاری برسانند؛ می‌خواستند هرچه زودتر از فراز تاریخ آکنده از ستم برجهیده و ناگهان خود را در جهان آرمانی بیابند. اما امروز، بازگشت به همان سیاستی که روزگاری جامعه در جست‌وجوی «معنویت»، «عظمت» و «مقامِ انسانیت» از آن رویگردان شده بود، نشانه‌ی بازپس‌گیری عقل سلیم است؛ عقل سلیمی که می‌داند سیاست عرصه‌ی تحقق مطلق‌ها و آرمان‌ها نیست، بلکه میدانِ تنظیم تضادها، محدودیت‌ها و امکان‌هاست.

این گردش و گرایش به عقلِ سلیمِ سیاسی، به‌هیچ‌وجه به معنای نفی آرمان‌خواهی نیست. برعکس، آرمان‌خواهی شرط امکان فرارفتن از وضع موجود است و بدون آن هیچ جامعه‌ای زنده نمی‌ماند. مسئله اما درست از جایی آغاز می‌شود که آرمان‌خواهی شأن و جایگاه خود را فراموش می‌کند. آرمان تنها زمانی زاینده می‌ماند که حدّ و مرز خود را بشناسد و، به‌ویژه، از قلمرو دین، فلسفه، ادبیات، هنر، نقد و تخیل جلوتر نیاید؛ زیرا از لحظه‌ای که می‌کوشد به‌جای جامعه تصمیم بگیرد و شکل زندگی اجتماعی را از بالا مهندسی کند، به ضدِ خود بدل می‌شود.

به بیان دیگر، آرمان مانند خورشید است: روشن و زندگی‌بخش، اما فقط تا زمانی که در فاصله بماند و ما، به تعبیر نیچه، در محضرش دستکش به دست داشته باشیم؛ زیرا هر گامی به‌سوی زمین، آن را به نیرویی ویرانگر و جهنمی بدل می‌کند. درست در لحظه‌ای که فاصله برداشته می‌شود و بدون حفاظ به آرمان روی می‌آوریم، خطر آغاز می‌شود: آن‌جا که آرمان‌خواه خود را مجاز به مهندسی اجتماعی می‌داند ــ یا بدتر از آن، به ساختار قدرت نزدیک می‌شود ــ آرمان از یک تصورِ برکِشنده و توان‌بخش، به ابزار سلطه فرو می‌کاهد. در این‌جا دیگر با گستردن افق و نقد وضع موجود طرف نیستیم، بلکه با اراده‌ای مواجه‌ایم که می‌خواهد جامعه را مطابق تصویر ازپیش‌ساخته‌ی خود بازآرایی کند. به همین معناست که دین نیز، به محض ورود به سیاست، نه‌تنها از معنویت تهی می‌شود، بلکه سیاست را نیز از عقلانیت تهی می‌کند.

تجربه‌ی تاریخی بارها این منطق را تأیید کرده است: در ایرانِ پس از انقلاب، آرمان‌خواهی شیعی با وعده‌ی رستگاری و عدالت مطلق وارد سیاست شد و خود را مجاز به مهندسی همه‌جانبه‌ی جامعه دانست. نتیجه نه تحقق آرمان، بلکه فرسایش سیاست، تخریب نهادها و تهی‌شدن اخلاق از معنا بود؛ جایی که آرمان دیگر نیروی نقد قدرت نبود، بلکه خودِ قدرت شد. در مقیاسی دیگر، آرمان رهایی‌بخش برابری، آن‌گاه که در تجربه‌های دولت‌سازی سوسیالیستی قرن بیستم به پروژه‌ای تمام‌عیار بدل شد، نه‌تنها رهایی نیاورد، بلکه به یکی از گسترده‌ترین اشکال سرکوب انجامید. رؤیای پایان ستم، آن‌گاه که با مهندسی اجتماعی و حذف «انسانِ ناکامل» پیوند خورد ــ حذفی که در نازیسم به‌صراحت در چهره‌ی یهودی متجسد شد ــ به کابوسی گرایید که خشونت خود را به نام رهایی توجیه می‌کرد. در چنین بستری، ناکامیِ سیاستِ واقع‌گرا در جمهوری وایمار نیز راه را برای ظهور نوعی آرمان‌خواهیِ تمامیت‌خواه گشود؛ آرمانی که وعده‌ی عظمت می‌داد و جهان را به میدان دشمنان تقسیم می‌کرد. حاصل این چرخش، سیاستی بود که نه هنرِ تنظیم تضادها را داشت و نه توانِ پذیرش محدودیت‌ها را، بلکه می‌کوشید همه‌چیز را از مسیر حذف و خشونت یک‌دست کند.

آن‌چه امروز در جامعه‌ی ایرانی جریان دارد نه نوستالژی است، نه صرفِ اعتراض و نه جست‌وجوی یک ناجی تازه؛ بلکه کنش و اراده‌ای سیاسی و تاریخی برای عبور از نظم و نظامی است که سیاستِ آرمان‌زده را تا مرز نابودی زندگی پیش برده است. جامعه، پیش از آن‌که نظریه‌پردازان به جمع‌بندی برسند، به تجربه آموخته است که رستگاریِ وعده‌داده‌شده همواره به تعلیق زندگی انجامیده و معناهایِ متعالی، در مواجهه با واقعیت، یکی پس از دیگری فروپاشیده‌اند. از همین‌رو، این خیزش پس‌زدنِ آگاهانه‌ی هر آن سیاستی است که می‌خواهد از بالا، به نام حقیقت، آزادی یا عدالت، بر زندگی فرمان براند. این‌بار، جامعه و زندگی جلوتر از اندیشه ایستاده‌اند؛ و سیاست‌مدار و روشن‌فکری که نتواند با این رویداد از درِ گفت‌وگو درآید، از قافله‌ی خرد و دانش زمانه‌اش عقب می‌ماند؛ جامعه دیگر نمی‌خواهد میدان آزمایش ایده‌های کینه‌توزانه و پروژه‌های آخرالزمانی باشد: ترهات و توهماتی که تحقق‌شان ــ و در عمل، شکستِ گریزناپذیرشان ــ همیشه به قیمت خوان و خونِ مردم تمام شده است.

تلاقی جامعه با وضع موجود نه بر مدار هیجان انقلابی ــ آن فوران عاطفیِ رهایی‌طلبانه‌ای که با ساده‌سازی واقعیت، وعده‌ی گسست ناگهانی و نجات فوری می‌دهد ــ بلکه بر محور بازگشایی امکانِ زیستِ روزمره شکل می‌گیرد. همان چیزی که در سیطره‌ی آرمان‌خواهی انقلابیِ سال پنجاه‌وهفت از دست رفت؛ زمانی که زندگی واقعی مردم ــ با تمام نیازهای زمینی، محدودیت‌ها و خواست‌های ساده‌اش ــ به نام تحقق آرمان‌هایی مصادره شد که نه از دل تاریخ و فرهنگ ایران برآمده بودند و نه نسبتی با زیست روزمره‌ی جامعه داشتند. آن انقلاب، جامعه را نه سوژه‌ی سیاست، بلکه ابزار تحقق آرمان‌ها کرد. نتیجه آن بود که واقعیت تاریخی و فرهنگی ایران به حاشیه رفت و سیاست به میدان آزمون ایده‌هایی کشانده شد که تاوانِ شکستِ قطعیِ پیش‌بینی‌پذیرشان، تضعیفِ اقتصادی و مدنی جامعه بود. خرد جمعیِ امروز، با توجه به این تجربه، دیگر نمی‌خواهد در خدمت آرمان‌ها باشد؛ بلکه می‌خواهد خود، سوژه‌ی سیاست باشد. از تجربه‌ی هم‌زیستی با یک نظام انقلابی آرمان‌خواه، جامعه دریافته است که کسی که نسبت به خانه‌اش تعهد و مسئولیتی ندارد ـــ و درگیر تحقق آرمان خویش با بمب و ترور در این‌سو و آن‌سوی جهان است ـــ نمی‌تواند به حقیقت و دیگری نیز متعهد باشد؛ او تنها وفادار، و چه‌بسا دلبسته‌ی آرمان خود، باقی می‌ماند. به همین دلیل، اقبال جامعه به ایران، به‌مثابه تعهد به خانه، نه مسئله‌ای فاشیستی ـــ چنان که برخی مدعی شده‌اند ـــ بلکه بیش از هر چیز بازتاب خواست زیستی مسالمت‌آمیز، قابل پیش‌بینی و عاری از رسالت‌های نجات‌بخش است؛ زیستی که در آن سیاست وظیفه دارد امکان زندگی را فراهم کند، نه آن‌که زندگی را قربانی معناهای متعالی و خیالی سازد.

در زندگی روزمره‌ی ایرانیان به‌روشنی دیده می‌شود که جامعه خواهان گفت‌وگو و همکاری با جهان و هم‌زیستی در صلحی پایدار است؛ این خواست، درست در تقابل با آن سیاستی قرار دارد که اینک بر آن مسلحانه چیرگی دارد و هویت و بقای خود را تنها از راه دشمن‌سازی و ادامه‌ی ستیز تحت لوای ایده‌ی مقاومت تعریف می‌کند. همان‌گونه که پیش‌تر آمد، این خواستْ نفی آرمان نیست؛ بلکه بازگرداندن آرمان به جای درست آن است: آرمان تنها زمانی به‌راستی آرمان است که از افقی دوردست اثر بگذارد و الهام‌بخش بماند؛ اما آن‌گاه که آرمان به برنامه‌ی اجرایی و دستور کار قدرت فروکاسته می‌شود، یا خود را مجاز می‌داند به‌جای عقل سلیم ــ یعنی خرد جمعی ــ تصمیم بگیرد، به خودکامه‌ای بس خطرناک بدل می‌شود. به بیان روشن‌تر، آرمان چون فاقدِ گوشت و پوست و استخوان است و توانِ زیستنِ رنج، خطا و مرگ را ندارد، هرگاه به قدرت نزدیک می‌شود ناگزیر به نیرویی انگلی بدل می‌گردد که همچون زامبی از حیات دیگران تغذیه می‌کند؛ زیرا فقط از راه تصاحب بدن‌ها، زمان‌ها و امکان‌های زیستنِ انسان‌هاست که می‌تواند عمل کند و دوام بیاورد. اما این‌بار چشم‌انداز روشن است؛ زیرا آینده نه در ماه ــ این سیمای فریبنده‌ی آرمان ــ بلکه بر زمینِ واقعیت و در افقِ عقلِ سلیم سر برآورده است: آینده‌ی مردمی که می‌خواهند خود را از میراثِ آرمان‌هایی برهانند که سال‌ها از تنِ زندگی‌شان ارتزاق کرده‌اند؛ مردمی که به‌جای دل بستن به وعده‌ی پوچِ «زندگیِ مجانی»، به رنجِ طبیعی و ناگزیرِ زیستن تن می‌دهند، چرا که دریافته‌اند معنا نه در آسمان، بلکه از دلِ رنجِ زیسته و بر همین زمینِ ناهموار می‌روید.

کوتاه آن‌که، وضعیت اجتماعی امروز ما شباهت چشمگیری به شرایط دُن کیشوت در آخرین فصل‌های رمان مشهور «دُن کیشوت» اثر میگل د سروانتس دارد: دُن کیشوت آرام‌آرام عقلانیت و بازگشت به واقعیت را پذیرفت و پیش از مرگ، آموزه‌های فکری و اخلاقی خود را بر جای گذاشت؛ آموزه‌هایی که جوهره‌شان چنین است: زندگی را با واقع‌بینی و مسؤولیت بسازید، نه با خیالات و رؤیاهای غیرواقعی. این پیام، به نوعی وصیت او به نسل بعد ـــ و شاید به نسل امروز ایران ـــ است تا گرفتار همان خطاهای او نشوند. او توصیه می‌کند از افراط در آرمان‌ها و خیال‌پردازی‌های خطرناک پرهیز کنید، به خانواده و نزدیکان وفادار باشید، به زندگی و واقعیت احترام بگذارید و خود را درگیر رؤیاهایی نکنید که به زیان خود یا دیگران تمام می‌شوند.[۲]

—————————-
[۱] آیزایا برلین هم، از سلطه‌ی هنر بر زندگی ــ به‌ویژه در قالب جنبش رمانتیسیسم ــ به‌عنوان تضعیف سنت عقل‌گرایی و یکی از زمینه‌های تاریخی شکل‌گیری ناسیونالیسم افراطی و فاشیسم یاد می‌کند. با این حال، این تحلیل برآمده از تأمل او بر شرایط تاریخی و فرهنگی خاصی است که فاشیسم در آن پدید آمد، نه حکمی عام که هر جلوه‌ای از هنر یا رمانتیسیسم را در هر زمینه‌ای مستعد زایش فاشیسم بداند. همچنان ـــ اگر بنا را بر یافتن گناه‌کار بگذاریم ـــ می‌توان به همان سادگی استدلال کرد که نه رمانتیسیسم، بلکه افراط در عقل‌گراییِ دوران روشنگری بود که نیروهای رمانتیک را در جامعه برانگیخت و کشاکشی میان عقل و ضدِ عقل پدید آورد؛ کشاکشی که به بحران‌هایی انجامید که فاشیسم یکی از صورت‌های تاریخی آن بود. اما همین امکانِ جابه‌جا کردن مقصر نشان می‌دهد که مسئله نه در ذاتِ رمانتیسیسم است و نه در ذاتِ عقل‌گرایی، بلکه در شرایط تاریخی و شیوه‌های سیاست‌ورزی‌ای است که این نیروها را به سوی افراط سوق می‌دهد. به زبان دیگر، بدیهی است که این سرمایه‌های انسانی ــ یعنی رمانتیسیسم، عقل‌گرایی و پروژه‌ی روشنگری ــ را نمی‌توان به‌خودی‌خود منشأ انحطاط یا فاشیسم دانست؛ زیرا آن‌چه جامعه را به سوی افراط می‌راند، بیش از هر چیز سیاست‌ورزی به روشِ کالیگولا و خواستِ آن ماهِ ناممکن به‌مثابه آرزو و آرمانی است که هرگز فراچنگ نخواهد آمد. چنین وضعیتی جامعه را وامی‌دارد تا برای دفاع از خود، سرمایه‌های نمادینِ واهشته‌اش را به پهنه‌ی عمومی درآورد؛ چنان‌که تحمیل‌ها و تحقیرهای حاکمیت شیعی، سبب شده است که جامعه‌ی ایرانی نیرویِ نهفته‌یِ پیشااسلامی‌اش را از مغاکِ روانِ جمعیِ خود فراخواند و، در برابر سیاست‌هایِ امت‌گرایانه‌ی این نظامِ ایران‌خوار ــــ که ایران را تا کنون فقط مصرف کرده است ــــ ایران را به کانون توجه و بازتعریف هویتی خود بدل سازد.
[۲] در پایان بخش دوم رمان «دن کیشوت»، دن کیشوت همچنین وصیت می‌کند که خواهرزاده‌اش، آنتونیا، اگر بخواهد ازدواج کند، ابتدا روشن شود که همسر آینده‌اش هیچ شناختی از کتاب‌های شوالیه‌گری ندارد. اگر معلوم شود که او این کتاب‌ها را می‌شناسد و با این حال آنتونیا پافشاری کند، کل میراث دن کیشوت از دست می‌رود و به امور خیریه اختصاص می‌یابد. این وصیت، نماد دیگری از بازگشت دُن کیشوت به عقل سلیم و واقع‌بینی است و تأکیدی است بر اهمیت زندگی با خرد و احترام به واقعیت، نه با رؤیاها و آرمان‌های خیال‌پردازانه؛ آرمان‌هایی که خود او روزگاری زندگی‌اش را قربانی‌شان کرده بود.


نظر خوانندگان:


■ جناب محمود صباحی
مقاله‌ای دقیق و تحلیلی که بر تقدم شناخت واقع‌بینانهٔ حقیقت بر ملاحظات مصلحت‌اندیشانه تأکید دارد و می‌کوشد راه‌حل‌هایی اخلاقی بر مبنای این شناخت پیشنهاد کند. امید است این نوشته مورد توجه طیف گسترده‌تری از مخاطبان قرار گیرد.
سلمان گرگانی


■ آقای صباحی، نوشته شما بخوبی نگاه ایدولوژیکی و خطرات ناشی از آنرا از یک دید کاملا جامع و کلی تشریح می‌کند. اما شما در این نوشته همواره به جامعه کنونی ایران اشاره می‌کنید بدون اینکه آدرس دهی دقیقی بدست خواننده خود دهید. تنها اشاره دقیق و مشخص شما به آرمان خواهی ولایی شیعه و نتایج مخرب آن است. اما خواننده حس می‌کند که شما این سطور را بنا به ضروریات بیشتر و دیگری در ارتباط با فضای سیاسی اجتماعی ایران به قلم آورده‌اید، ولی دست آخر می‌ماند که اشاره‌های شما کدام انحرافات از واقع‌گرایی و کدام آرمان‌گرایی سیاست زده‌ای را نشان می‌دهد؟
برای مثال: تفکری که از سوسیال‌دموکراسی شمال اروپایی پایین‌تر نمی‌آید ولی می‌تواند به یک جمهوری بعثی دیکتاتوری ختم شود و یا تفکری که احیای هخامنشی را در نظر دارد و کسی را که ذوب در سلطنت نیست لایق دم تیغ می‌داند؟ و یا نظرتان همگی اینگونه خطرات است و واقع‌گرایی “عقل سلیم” را غیر از آنها می‌دانید؟ که در آن صورت بد نیست نظرتان را در مورد این واقع گرایی کنونی (و یا قدم بعدی) در میان بگذارید؟
با احترام، پیروز






نظر شما درباره این مقاله:







حکومت تلاش کرد علت مرگ میلاد میانه‌خواه
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 10.02.2026, 14:48

حکومت تلاش کرد علت مرگ میلاد میانه‌خواه






نظر شما درباره این مقاله:







دی‌ماه خونین و آینده ایران / گفتگوی سیاسی ">
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 10.02.2026, 10:28

دی‌ماه خونین و آینده ایران / گفتگوی سیاسی






نظر شما درباره این مقاله:







سفر نتانیاهو به آمریکا؛ تصمیمات کلیدی در راه است
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 10.02.2026, 10:20

سفر نتانیاهو به آمریکا؛ تصمیمات کلیدی در راه است


ملانی لیدمن / آسوشیتدپرس / ۱۰ فوریه ۲۰۲۶

بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، روز سه‌شنبه راهی واشنگتن است تا رئیس‌جمهور دونالد ترامپ را ترغیب کند دامنه گفت‌وگوهای حساس هسته‌ای با ایران را گسترش دهد. این مذاکرات در حالی هفته گذشته از سر گرفته شد که آمریکا در حال انجام تجدید آرایش نظامی گسترده‌ای در منطقه است.

اسرائیل مدت‌هاست از ایران خواسته تمام غنی‌سازی اورانیوم را متوقف کند، برنامه‌ی موشک‌های بالستیک خود را محدود سازد و از حمایت از گروه‌های شبه‌نظامی در منطقه دست بردارد. ایران همواره این خواسته‌ها را رد کرده و گفته تنها در برابر لغو تحریم‌ها حاضر است برخی محدودیت‌ها بر برنامه‌ی هسته‌ای خود بپذیرد.

هنوز مشخص نیست که آیا سرکوب خونین اعتراضات گسترده در ایران طی ماه گذشته و نیز انتقال نیروها و تجهیزات عمده‌ی نظامی آمریکا به منطقه، رهبران ایران را برای مصالحه آماده‌تر کرده است یا خیر؛ و همچنین اینکه آیا ترامپ تمایل دارد دامنه‌ی مذاکرات دشوار کنونی را گسترش دهد یا نه.

نتانیاهو که تا چهارشنبه در واشنگتن خواهد بود، در طول چند دهه فعالیت سیاسی خود همواره خواستار اقدام قاطع‌تر آمریکا علیه ایران بوده است. این تلاش‌ها سال گذشته به ثمر نشست، زمانی که آمریکا در کنار اسرائیل طی ۱۲ روز به اهداف نظامی و هسته‌ای ایران حمله کرد. احتمال طرح گزینه‌ی اقدامات نظامی بیشتر علیه ایران نیز در گفت‌وگوهای این هفته بسیار بالاست.

تصمیمات کلیدی در راه است

این سفر تنها دو هفته پس از دیدار استیو ویتکاف، فرستاده ویژه ترامپ، و جرد کوشنر، داماد و مشاور او در امور خاورمیانه، با نتانیاهو در اورشلیم انجام می‌شود. نمایندگان آمریکا روز جمعه در عمان گفت‌وگوهای غیرمستقیمی با وزیر امور خارجه ایران داشتند.

دفتر نخست‌وزیری اسرائیل آخر هفته اعلام کرد: «نخست‌وزیر بر این باور است که هرگونه مذاکرات باید شامل محدود کردن موشک‌های بالستیک و پایان دادن به حمایت از محور ایرانی باشد»، اشاره‌ای به گروه‌های شبه‌نظامی مورد حمایت ایران مانند حماس در فلسطین و حزب‌الله در لبنان.

گفت‌وگوهای هسته‌ای طی سال‌های گذشته از زمان خروج ترامپ از توافق ۲۰۱۵ با ایران، پیشرفت چندانی نداشته است؛ تصمیمی که با تشویق قوی اسرائیل همراه بود. ایران با وجود تحمل ضربات مکرر، تمایل چندانی برای پرداختن به سایر مسائل نشان نداده است. اما دیدار با ترامپ برای نتانیاهو فرصتی فراهم می‌کند تا بر روند مذاکرات اثر بگذارد و در داخل کشور نیز موقعیت سیاسی خود را تقویت کند.

یوحنان پلزنر، رئیس اندیشکده‌ی «مؤسسه دموکراسی اسرائیل» در اورشلیم گفت: «به‌روشنی این روزها، دوران تصمیم‌گیری است. آمریکا در حال تکمیل آرایش نظامی خود است و می‌کوشد همه‌ی ظرفیت مذاکرات را بیازماید.» او افزود: «اگر می‌خواهید بر روند تأثیر بگذارید، در فضای مجازی و جلسات آنلاین نمی‌توان چندان کاری از پیش برد.» 

نگرانی اسرائیل از توافق محدود

ترامپ ماه گذشته به‌دلیل سرکوب مرگبار معترضان در ایران و نگرانی از اعدام‌های گسترده، تهدید به اقدام نظامی علیه تهران کرد و چندین نیروی نظامی عمده به منطقه اعزام نمود. در جریان اعتراضات که به دنبال بحران شدید اقتصادی درگرفت، هزاران تن کشته و ده‌ها هزار نفر بازداشت شدند.

با فروکش‌کردن اعتراضات، ترامپ تمرکز خود را دوباره بر برنامه‌ی هسته‌ای ایران معطوف کرد؛ برنامه‌ای که آمریکا، اسرائیل و دیگر کشورها مدت‌هاست آن را تلاشی پنهان برای دستیابی به سلاح‌های هسته‌ای می‌دانند. ایران بارها تأکید کرده برنامه‌اش کاملاً صلح‌آمیز است و حق دارد برای مقاصد غیرنظامی به غنی‌سازی اورانیوم بپردازد.

سیما شاین، کارشناس امور ایران و از مدیران پیشین موساد که اکنون در مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل فعالیت می‌کند، گفت اسرائیل نگران آن است که آمریکا به توافقی محدود با ایران برسد که طی آن تهران موقتاً غنی‌سازی اورانیوم را تعلیق کند.

به گفته‌ی شاین، توافقی که در آن ایران فقط برای چند سال غنی‌سازی را متوقف کند، به ترامپ اجازه می‌دهد آن را «پیروزی» بنامد؛ اما اسرائیل معتقد است هر توافقی که به توقف کامل برنامه‌ی هسته‌ای ایران و کاهش چشمگیر زرادخانه موشک‌های بالستیک آن منجر نشود، نهایتاً اسرائیل را وادار خواهد کرد بار دیگر دست به حملات نظامی بزند.

ایران پس از حملات سال گذشته ممکن است فعلاً توان غنی‌سازی را از دست داده باشد، موضوعی که جذابیت تعلیق موقت را برایش بیشتر می‌کند.

برخی اعضای کابینه‌ی نتانیاهو نیز اشاره کرده‌اند که حتی در صورت توافق آمریکا و ایران، اسرائیل حق اقدام یک‌جانبه را برای خود محفوظ می‌داند. ایلی کوهن، وزیر انرژی، روز سه‌شنبه در گفت‌وگو با رادیوی ارتش گفت اسرائیل موشک‌های بالستیک ایران را «تهدیدی جدی» می‌داند و «گزینه‌ی اقدام» را در صورت ناکافی بودن توافق، محفوظ می‌دارد.

در ماه نوامبر، عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، اعلام کرد که به‌دلیل خسارات ناشی از جنگ سال گذشته، ایران دیگر اورانیوم غنی‌سازی نمی‌کند. حملات هوایی آمریکا و اسرائیل در آن جنگ نزدیک به هزار نفر را در ایران و حملات موشکی ایران حدود ۴۰ نفر را در اسرائیل کشت.

هنوز میزان خسارت به برنامه‌ی هسته‌ای ایران مشخص نیست. بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نتوانسته‌اند از سایت‌های بمباران‌شده بازدید کنند، اما تصاویر ماهواره‌ای نشانه‌هایی از فعالیت را در دو سایت نشان می‌دهد.

نتانیاهو در آستانه انتخابات

نتانیاهو که در سال جاری با انتخابات روبه‌روست، همواره ارتباط نزدیک خود با رهبران جهانی – به‌ویژه ترامپ – را مایه افتخار دانسته و از او به عنوان «بهترین دوست اسرائیل در کاخ سفید» یاد کرده است. دیدار این هفته برای نتانیاهو فرصتی فراهم می‌کند تا به رأی‌دهندگان نشان دهد در گفت‌وگوهای مربوط به ایران نقش‌آفرین اصلی است.

شاین دراین‌باره گفت: «موضوع رابطه‌ی میان نتانیاهو و ترامپ به محور اصلی کارزار انتخاباتی او بدل خواهد شد. نتانیاهو می‌گوید: “فقط من می‌توانم این کار را انجام دهم، فقط من.”» 

نتانیاهو، که طولانی‌ترین دوران نخست‌وزیری در تاریخ اسرائیل را با بیش از ۱۸ سال پشت سر گذاشته، رهبری ملی‌گراترین و مذهبی‌ترین دولت تاریخ این کشور را بر عهده دارد. انتظار می‌رود دولت او تا انتخابات ماه اکتبر یا دست‌کم نزدیک به آن پابرجا بماند.

او قرار بود در ۱۹ فوریه برای شرکت در مراسم افتتاح «هیئت صلح» ترامپ به واشنگتن سفر کند؛ طرحی که ابتدا با هدف بازسازی غزه پس از جنگ اسرائیل و حماس طراحی شده بود اما اکنون مأموریتی گسترده‌تر برای حل بحران‌های جهانی یافته است.

گرچه نتانیاهو با پیوستن به این طرح موافقت کرده، اما نسبت به آن محتاط است، چراکه ترکیه و قطر نیز در آن مشارکت دارند، کشورهایی که او نمی‌خواهد در آینده‌ی غزه پس از جنگ نقشی داشته باشند، زیرا روابط نزدیکی با حماس دارند.

پلزنر می‌گوید جلو انداختن زمان سفر می‌تواند «راه‌حلی محترمانه» برای نتانیاهو باشد تا بدون رنجاندن ترامپ، از مراسم افتتاحیه بگریزد. دفتر نخست‌وزیری اسرائیل از اظهار نظر در این باره خودداری کرده است.





نظر شما درباره این مقاله:







انتقاد گراهام از همسایگان ایران
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 10.02.2026, 10:04

انتقاد گراهام از همسایگان ایران






نظر شما درباره این مقاله:







بیانیه‌ی نهضت مقاومت ملی ایران
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 10.02.2026, 9:52

بیانیه‌ی نهضت مقاومت ملی ایران






نظر شما درباره این مقاله:







چرا خودگردانی کردهای سوریه فروپاشید؟
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 10.02.2026, 9:11

چرا خودگردانی کردهای سوریه فروپاشید؟


سقوط اداره خودگردان کردی در سوریه و از دست رفتن کنترل آن بر مناطق شرق فرات، پس از نزدیک به ۱۴ سال حاکمیت عملی، موجی از نگرانی و بازاندیشی را در میان جامعه کرد سوریه و ناظران منطقه‌ای برانگیخته است. بیم آن می‌رود که مناطق کردنشین با الگویی مشابه عفرین؛ از پاکسازی قومی و خشونت سازمان‌یافته گرفته تا سلطه گروه‌های جهادی و قبایل خصمانه مواجه شوند.

در پی این فروپاشی، بخشی از جریان‌های سیاسی کرد بار دیگر روایت «توطئه قدرت‌های جهانی» را مطرح کرده‌اند و سقوط اداره خودگردان کردی در سوریه را نتیجه توافقی پنهانی میان بازیگران بین‌المللی می‌دانند. با این حال، بررسی روندهای میدانی و سیاسی نشان می‌دهد عامل اصلی این شکست، نه توطئه خارجی، بلکه مجموعه‌ای از خطاهای راهبردی درونی بوده که با تغییر اولویت‌های بازیگران خارجی تشدید شده است.

اداره کردی در سال‌های گذشته، به‌جای رویکردی عمل‌گرایانه، انتخابی ایدئولوژیک انجام داد و ثبات و گسترش حکمرانی خود را تا حد زیادی بر ائتلاف با قبایل عرب بنا نهاد. این سیاست که بر ایده «برادری خلق‌ها» استوار بود، واقعیت‌های اجتماعی، قبیله‌ای و امنیتی سوریه را دست‌کم گرفت. وابستگی بیش از حد به بازیگران محلی بی‌ثبات، بدون ایجاد تضمین‌های سیاسی و امنیتی جایگزین، ساختار اداره خودگردان را در برابر تغییر موازنه‌ها آسیب‌پذیر کرد.

هم‌زمان، ترکیه راهبردی چندلایه از جمله : حمایت از گروه‌های جهادی نیابتی، اعمال فشار سازمان‌یافته بر قبایل عرب برای تغییر صف‌بندی، و پیشبرد دیپلماسی فعال در ایالات متحده، اروپا و جهان عرب را به اجرا گذاشت. در این چارچوب، روند موسوم به «ترکیه عاری از ترور» و خلع سلاح پ‌ک‌ک، این تصور نادرست را در میان بخشی از رهبران کرد سوریه ایجاد کرد که خصومت آنکارا با شمال‌شرق سوریه کاهش یافته است؛ برداشتی که به‌سرعت نادرستی آن آشکار شد.

با عقب‌نشینی قبایل عرب از ائتلاف با نیروهای کرد، گروه‌های جهادی و نیروهای همسو با ترکیه به‌سرعت پیشروی کردند. مناطق حسکه، کوبانی، منبج و دیگر نقاط کردنشین، بدون پشتوانه اجتماعی و امنیتی کافی، در معرض فروپاشی قرار گرفتند. این تحولات قابل پیش‌بینی بود، اما اداره کردی نه برنامه جایگزین مؤثری داشت و نه از تجربه‌های پیشین، از جمله عفرین، درس گرفت.

در این میان، نقش ایالات متحده بیش از آنکه «خیانت» تعبیر شود، نمونه‌ای از کناره‌گیری قابل انتظار در چارچوب تغییر اولویت‌های ژئوپولیتیک بود. مقام‌های آمریکایی بارها به‌صراحت اعلام کرده بودند که همکاری با نیروهای کرد ماهیتی تاکتیکی و موقت دارد و واشنگتن حاضر نیست برای آن‌ها وارد تقابل با ترکیه شود. با وجود این هشدارهای علنی، رهبری کرد در سوریه نتوانست همکاری نظامی را به تضمین‌های سیاسی الزام‌آور تبدیل کند یا برای تثبیت جایگاه خود در معادلات آینده، ابتکار دیپلماتیک مؤثری به خرج دهد.

اصرار اداره خودگردان بر معرفی خود به‌عنوان صرفاً یک بازیگر «سوری» و پرهیز از مذاکرات دشوار درباره جایگاه حقوقی و سیاسی کردها، در نهایت به تضعیف موقعیت آن انجامید. پایبندی ایدئولوژیک به تمرکززدایی و خودگردانی محلی، بدون پشتوانه حقوقی و بین‌المللی، هزینه‌ای سنگین در پی داشت.

در مجموع، سقوط منطقه خودگردان کرد سوریه حاصل هم‌زمانی آسیب‌پذیری‌های درونی با جابه‌جایی‌های بیرونی در توازن قوا بود. پروژه‌ای که خود را نماد دموکراسی محلی، برابری جنسیتی و خودحکمرانی معرفی می‌کرد، در لحظه بحران از تأمین ابتدایی‌ترین الزامات امنیتی و انسانی ناتوان ماند. آنچه در شمال‌شرق سوریه رخ داد، پیش از هر چیز، شکست در حکمرانی، مدیریت ریسک و تبدیل دستاوردهای میدانی به تضمین‌های پایدار سیاسی بود؛ شکستی که مسئولیت آن را نمی‌توان صرفاً به عوامل خارجی نسبت داد.

مدیا لاین / کردپرس





نظر شما درباره این مقاله:







جزئیات گرفتن خسارت از بازداشتی‌ها چه بود؟
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 10.02.2026, 8:25

جزئیات گرفتن خسارت از بازداشتی‌ها چه بود؟


نیلوفر حامدی /  روزنامه شرق

«در اقدامی غریب‌‌ و‌ غیرقانونی، شعب دادسرای رسیدگی‌کننده به اقدامات امنیتی در شیراز، شرط تبدیل قرار بازداشت موقت و قبول وثیقه از خانواده‌های دستگیرشدگان را پرداخت ‌صد‌ میلیون‌ تومان برای دستگیر‌شدگان قبل از ۱۸ دی و ۳۰۰ میلیون‌ تومان برای دستگیر‌شدگان بعد از ۱۸ دی‌ به‌ عنوان ودیعه به حساب شهرداری شیراز نزد بانک شهر قرار داده‌ است». هفته گذشته، ‌نازنین سالاری، از وکلای شیراز، این خبر را در قالب توییتی در حساب کاربری خود منتشر کرد؛ خبری که بدون واکنش از سوی نهادهای حقوقی و قضائی در فضای رسانه ماند و همین هم سبب شد‌ «شرق» موضوع را پیگیری کند. ‌پیگیری‌های «شرق» در جریان گفت‌وگو با وکلای شیراز و همچنین شهردار این شهر، حکایت از درست‌بودن این اطلاعات دارد. اگرچه شهردار شیراز می‌گوید این تصمیم با دستور مقام قضائی انجام شده است، اما اطلاعی درباره میزان وجه واریزی خانواده‌های بازداشتی‌های اعتراضات اخیر نداشت. با وجود این، وکلای شیراز می‌گویند به نظر می‌رسد‌ این روند متوقف شده است.
در مرحله تحقیقات اولیه نباید پولی گرفت

نخستین مرحله انتشار این اخبار، با تماس خانواده بازداشتی‌ها رقم زده شد. ‌نازنین سالاری، از وکلای شیراز، در این‌باره به «شرق» توضیح می‌دهد: «در پی بازداشت تعدادی از شهروندان به دلیل اعتراضات ماه گذشته شهر شیراز، در تماس‌های تلفنی که از بازداشت‌شده‌ها داشتیم و مراجعات حضوری خانواده‌های آنها، باخبر شدیم بعد از فک قرار بازداشت موقت تعدادی از معترضان و تبدیل آن به قرار وثیقه، از خانواده‌ها خواسته شده برای بازداشت‌شده‌های قبل از هجدهم دی‌ماه مبلغ صد میلیون تومان و برای بازداشت‌شده‌های بعد از آن تاریخ، مبلغ 300 میلیون‌ تومان به حساب معرفی‌شده از سوی شهرداری شیراز در بانک شهر واریز شود».

سالاری پس از این تماس‌ها سراغ دادسرای امنیتی شیراز و دادسرای انقلاب رفت: «با مراجعه به دادسرای امنیتی شیراز و دادسرای انقلاب آن، درستی این موضوع را جویا شده و مطلع شدیم این خبر درست است و به همین دلیل، پول‌هایی به حساب معرفی‌شده از ناحیه شهرداری شیراز واریز شده است. ظاهرا توجیه تصمیم‌گیرندگان این بوده که خسارات وارد‌شده به تجهیزات شهری باید از سوی بازداشت‌شده‌ها تأمین و جبران شود. بنابراین مبالغ فوق را از آنها دریافت می‌کردند».

او ادامه می‌دهد دریافت چنین مبلغی قانونی نیست: «نظر به اینکه دریافت خسارت مربوط به بزه تخریب منوط به اثبات رفتار مجرمانه مخرب در دادگاه، صدور حکم درباره آن و قطعیت رأی در محاکم تجدید‌نظر است، بر هر فرد حقوق‌دانی روشن است که نمی‌توان در مرحله تحقیقات مقدماتی وجهی را از متهم دریافت کرد. متأسفانه این رویه تا چندین روز ادامه داشت و مطلع نیستم آیا همچنان شعب دادسرا واریز این وجوه را درخواست می‌کنند یا خیر، اما باید به شهروندان بگویم آنها حق دارند بر‌اساس قانون مدنی و اصول فقه شیعه، برای بازگرداندن وجوه واریزی‌ به محاکم حقوقی مراجعه کنند و دادخواست دهند».

سالاری معتقد است این رویه باید متوقف شود: «مشخص نیست این تصمیم از سوی چه نهادی گرفته شده است؛ آیا اصرار شهرداری بوده؟ آیا درخواست مقامات سیاسی بوده؟ اما به هر جهت دادگستری و مدیران آن موظف به پایان‌دادن به این روند غیر‌قانونی هستند».

دریافت پول به بهانه «تأمین خواسته» و «ودیعه»

‌محمود طراوت‌روی‌، از وکلای دادگستری شیراز، با تأیید این خبر که یکی از بستگانش هم آن را تجربه کرده است، به «شرق» می‌گوید: «به‌صراحت به شخص مد‌نظر گفتم چنین اقدامی‌ کاملا غیرقانونی است و نباید این رقم را واریز کنند. ماجرا از این قرار بود که برای پرونده‌های اخیر قرار بازداشت موقت‌های زیادی صادر کرده بودند. اوایل اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، فرد بازداشتی را چند روز نگه می‌داشتند و سپس با قرار وثیقه، کفالت‌ یا تعهد آزاد می‌کردند. حدود دو هفته پیش اما خبر رسید به بازداشتی‌ها گفته‌اند باید برای تبدیل قرار بازداشت به وثیقه یا کفالت، پولی واریز کنند. واریز مبلغ هم به این شکل بود که بازداشتی‌های قبل از ۱۸ دی‌ماه‌ باید صد میلیون تومان واریز می‌کردند و بازداشتی‌های بعد از این تاریخ، ۳۰۰ میلیون تومان. روزهای اول این موضوع مسکوت مانده بود، اما پس از چند روز حتی شماره حساب مشخص‌شده را روی کاغذی چاپ کردند و پشت در یکی از شعبه‌های دادیاری دادسرای امور جنایی و امنیتی نیز نصب شد. توضیح‌شان به زندانی‌ها این بود این مبلغ را باید به خاطر خسارت‌هایی که به شهر وارد کرده‌اند‌ بپردازند. حساب درآمدهای شهرداری شیراز، شعبه مرکزی بانک شهر، به آدرس بلوار چمران را هم برای این کار انتخاب کرده بودند».

او با اشاره به پیگیری حقوقی این موضوع، از توجیه نهاد تصمیم‌گیرنده درباره این مسئله نیز می‌گوید: «وقتی ما ماجرا را پیگیری کردیم، گفتند این مبلغ با عنوان «تأمین خواسته» دریافت شده است. تأمین خواسته چیزی است که دادگاه تعیین می‌کند تا ضرر و زیان ناشی از جرم را بگیرد. قانونش هم ‌این‌گونه است که دست دادگاه یا دادسرا را باز می‌گذارد تا پیش از صدور حکم، برای تعیین ضرر و زیانی که فعل متهم امکان دارد‌ ایجاد کرده باشد، قراری صادر کند که میزان ضرر و زیان از اموال متهم تأمین شود. اما چنین چیزی شرایط خاص خودش را دارد و باید قرار صادر شود. آن قرار، خودش قابل اعتراض است و در نتیجه در این موضوع صدق نمی‌کند؛ چرا‌که در وهله نخست تأمین خواسته‌ کیفری روی این پرونده‌ها صادر نشده بود. از سوی دیگر، اگر هم چنین چیزی روی پرونده صادر شده باشد، باید حساب دادگستری را برای این کار معرفی کنند و نه حساب شهرداری را. در مرحله بعدی هم ادعا شد ‌این مبلغ به ‌عنوان «ودیعه» دریافت شده است که این هم قابل قبول نیست؛ چرا‌که ما در قانون ودیعه‌گرفتن از متهم را نداریم».

او البته خبر می‌دهد از چند روز پیش گویا این روند متوقف شده است: «طبق آنچه خانواده بازداشتی‌ها اعلام کرده‌اند، گویا این روند متوقف شده است. دو روز پیش هم وقتی یکی از خانواده‌ها برای واریز وجه به بانک شهر شیراز مراجعه کرده بود، به او گفته‌اند ‌این حساب بسته شده است و امکان واریز وجود ندارد.‌ البته ما از این بابت خوشحالیم که اگر تصمیم ورای قانونی گرفته شده بود، متوقفش کردند، اما از سوی دیگر باید مشخص شود چه کسانی در این زمینه قصوری مرتکب شده‌اند و همچنین پول نیز به صاحبان اصلی‌اش برگردد». به گفته طراوت‌روی، در غیرقانونی‌بودن این ماجرا تردیدی وجود ندارد: «بدون شک این تصمیم پشتوانه قانونی نداشته است. ‌اگر جز این بود به‌طور علنی انجام می‌شد، متوقفش نمی‌کردند و حتی احتمالا به سایر شهرها هم تسری پیدا می‌کرد».

شهردار شیراز: برداشت از حساب‌ها با دستور مقام قضائی

اما «شرق» به این داده‌ها اکتفا نکرد و در تماسی با شهرداری شیراز، جویای این شماره حساب و واریزی‌هایش شد. ‌محمدحسن اسدی‌، شهردار شیراز، در پاسخ به اینکه آیا وجود چنین شماره حسابی برای واریز وجه از سوی خانواده‌ بازداشتی‌های اعتراضات اخیر به بانک شهر شیراز درست است یا خیر، گفت: «هر چیزی که بوده، بر‌اساس دستور مقام قضائی است. ما هیچ نقشی در این موضوع نداشتیم. مقام قضائی به ما دستور داد که شماره حسابی را به این کار اختصاص دهیم».

او با اعلام اینکه تا این لحظه اطلاعی از مبالغ واریزشده ندارد، ادامه داد: «این یک حساب سپرده‌‌ است که کسی هم نمی‌تواند پولی از آن خارج کند. در‌واقع هرگونه برداشتی هم اگر بخواهد رخ دهد، فقط با دستور مقام قضائی صورت می‌گیرد». اسدی همچنین درباره ادامه فعالیت این حساب برای دریافت وجه خانواده بازداشتی‌ها ‌یا توقف آن، اعلام بی‌اطلاعی کرد.





نظر شما درباره این مقاله:







بيانيه جبهه اصلاحات ايران در محكوميت بازداشت
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 09.02.2026, 23:14

بيانيه جبهه اصلاحات ايران در محكوميت بازداشت






نظر شما درباره این مقاله:







گزارش نیویورک تایمز درباره موج بازداشت اصلاح‌طلبان
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 09.02.2026, 22:10

گزارش نیویورک تایمز درباره موج بازداشت اصلاح‌طلبان


اریکا سولومون و فرناز فصیحی / نیویورک تایمز / ۹ فوریه ۲۰۲۶

در چارچوب سرکوبی فراگیر علیه مخالفان سیاسی داخلی در ایران، نیروهای امنیتی دست‌کم هفت سیاستمدار سرشناس اصلاح‌طلب را بازداشت کرده و هفت نفر دیگر را برای حضور در دادگاه احضار کرده‌اند؛ این موضوع بنا بر اعلام قوه قضائیه ایران، گزارش رسانه‌های دولتی و بیانیه‌های حزب سیاسی اصلاح‌طلب تأیید شده است.

این بازداشت‌ها پس از آن صورت گرفت که جبهه اصلاحات و شماری از اعضای آن، با انتشار اظهاراتی علنی، به‌شدت خشونت مرگبار دولت علیه معترضان در جریان خیزش سراسری اوایل ژانویه را محکوم کردند. جبهه اصلاحات ائتلافی است که خواهان تغییر در چارچوب نظام روحانیت حاکم است، نه سرنگونی آن، و از متحدان نزدیک رئیس‌جمهور ایران، مسعود پزشکیان، به شمار می‌رود.

به گفته سه عضو این حزب و بر اساس فایل صوتی درزکرده از جلسه‌ای میان اعضای ارشد این گروه که در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست می‌شود، جبهه اصلاحات در حال تدوین بیانیه‌ای بوده است که در آن از رهبر جمهوری اسلامی، آیت‌الله علی خامنه‌ای، خواسته می‌شد از قدرت کناره‌گیری کند، اختیارات خود را به رئیس‌جمهور واگذار کند و کشور را برای یک دوره گذار آماده سازد.

در این فایل صوتی، دکتر علی شکوری‌راد، پزشک و نماینده پیشین مجلس که روز دوشنبه بازداشت شد، می‌گوید ایرانیان به هر شیوه‌ای برای تغییر نظام تلاش کرده‌اند اما به نتیجه‌ای نرسیده‌اند و بخش بزرگی از جامعه ــ از جمله جوانان و حتی نسل مشارکت‌کننده در انقلاب ۱۹۷۹ ــ اکنون این نظام را شکست‌خورده می‌دانند.

دکتر شکوری‌راد تأکید می‌کند که تنها گزینه باقی‌مانده، متقاعد کردن «رهبر جمهوری اسلامی برای واگذاری اختیاراتش» به آقای پزشکیان است تا او اختیار حل‌وفصل مسائل داخلی و خارجی را در دست داشته باشد.

آذر منصوری، رئیس جبهه اصلاحات و نخستین زنی که رهبری یک حزب بزرگ سیاسی را در ایران بر عهده گرفته است، روز یکشنبه بازداشت شد. او چند روز پیش از بازداشتش، پیامی متنی برای علی‌اکبر موسوی خوئینی، نماینده پیشین مجلس و از اعضای جناح اصلاح‌طلب که اکنون در تبعید و ساکن ایالات متحده است، ارسال کرده بود.

خانم منصوری در این پیام نوشته بود: «ما سخت در تلاش هستیم تا حزب نجات ملی ایران را تشکیل دهیم.» این پیام، بنا بر گزارش نیویورک تایمز، مشاهده شده است.

آقای موسوی خوئینی در گفت‌وگویی گفت: «جناح اصلاح‌طلب صرفاً بازتاب‌دهنده خواست میلیون‌ها ایرانی است که خواهان گذار از نظام کنونیِ تمرکز مطلق قدرت در دست رهبر هستند.»

او افزود: «بازداشت رهبران این حزب، تصمیم برای حرکت به سوی دموکراسی را متوقف نخواهد کرد.»

محسن امین‌زاده، معاون پیشین وزیر امور خارجه، و ابراهیم اصغرزاده ــ از رهبران پیشین گروهی از دانشجویان ایرانی که بعدها به یکی از منتقدان صریح حکومت تبدیل شد ــ نیز روز یکشنبه بازداشت شدند.

آقای اصغرزاده در زمان بازداشت، در حال شرکت در یک نشست مجازی زنده بود که نیروهای امنیتی به خانه‌اش یورش بردند. او سخنانش را به‌طور ناگهانی قطع کرد و گفت: «باید ارتباط را قطع کنم، چون نیروهای امنیتی رسیده‌اند. اگر مشکل حل شود دوباره وصل می‌شوم.»

روز دوشنبه، بازداشت‌های بیشتری از میان اعضای ارشد حزب انجام شد؛ از جمله جواد امام، سخنگوی جناح اصلاح‌طلب؛ حسین کروبی، فرزند روحانی و رهبر اصلاح‌طلب معترض، مهدی کروبی؛ دکتر شکوری‌راد؛ و قربان بهزادیان‌نژاد، رئیس ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی، چهره مخالف و نامزد پیشین ریاست‌جمهوری که پانزده سال است در حصر خانگی به سر می‌برد.

غلامحسین محسنی اژه‌ای، رئیس قوه قضائیه ایران، روز دوشنبه اعلام کرد که به دادستان‌ها دستور داده است به‌صورت «پیش‌دستانه» با افرادی که تهدیدی علیه امنیت ملی تلقی می‌شوند برخورد کنند. هرچند او نامی از سیاستمداران اصلاح‌طلب نبرد، اما با اشاره‌ای غیرمستقیم گفت برخی از بازداشت‌شدگان «دقیقاً همان حرف‌هایی را می‌زنند که ایالات متحده و رژیم اسرائیل می‌زنند». به گفته دو عضو جبهه اصلاحات، قوه قضائیه همچنین برای پنج چهره سرشناس دیگر احضاریه صادر کرده است تا روز سه‌شنبه در دادگاه حاضر شوند.

هدف قرار دادن بالاترین سطوح جناح اصلاح‌طلب، چالشی تازه نیز برای آقای پزشکیان ایجاد کرده است؛ سیاستمداری که در جریان رقابت‌های انتخاباتی، به‌عنوان نامزدی با پیوند نزدیک به این تشکل شناخته می‌شد. حمایت جبهه اصلاحات نقشی تعیین‌کننده در ترغیب بسیاری از ایرانیان به رأی دادن به آقای پزشکیان داشت. با این حال، آقای پزشکیان تاکنون واکنشی به این بازداشت‌ها نشان نداده است.

علی واعظ، تحلیلگر ارشد امور ایران در «گروه بین‌المللی بحران»، گفت این بازداشت‌ها پیامی است نه‌فقط برای ایرانیان، بلکه برای جهان خارج؛ آن هم در شرایطی که مذاکرات میان ایالات متحده و ایران از سر گرفته می‌شود و «ناوگان» جنگی آقای ترامپ در آب‌های خلیج فارس در انتظار است.

آقای واعظ گفت: «این به‌روشنی رژیمی است که اکنون نشان داده حاضر است برای بقای خود به هر قیمتی بجنگد. در داخل، این پیام را می‌دهد که هیچ جایی برای هیچ‌گونه مخالفتی وجود ندارد؛ چه در میان مردم و چه در میان نخبگان سیاسی. و در خارج از کشور هم این پیام را می‌فرستد که همچنان کاملاً اوضاع را در کنترل دارد.»

این بازداشت‌ها چند هفته پس از آن صورت می‌گیرد که نیروهای امنیتی با استفاده از قوه قهریه مرگبار، اعتراضات سراسری را سرکوب کردند؛ سرکوبی که به کشته شدن هزاران نفر انجامید و هم‌زمان با اعمال مجموعه‌ای از تدابیر سخت‌گیرانه برای جلوگیری از هرگونه ناآرامی تازه همراه بود. از جمله این اقدامات، بازداشت‌های گسترده‌ای است که به گفته گروه‌های حقوق بشری بیش از ۴۰ هزار نفر را دربر گرفته است.

جناح اصلاح‌طلب در ایران یک حزب سیاسی قانونی و سازمان‌یافته است که طی سه دهه گذشته نقشی مؤثر در سیاست ایران داشته است. محمد خاتمی، پدر معنوی و بنیان‌گذار این جریان، از سال ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۵ دو دوره چهار ساله پیاپی رئیس‌جمهور ایران بود و دیگر چهره‌های شاخص این جناح نیز به‌عنوان نمایندگان مجلس، وزیران و مشاوران سیاسی فعالیت کرده‌اند. محمدرضا عارف، معاون اول کنونی رئیس‌جمهور ایران، نیز از اردوگاه اصلاح‌طلبان برخاسته است.

با این حال، این حزب همواره هدف حملات رقبای تندرو خود قرار داشته است؛ جریانی که تلاش کرده اصلاح‌طلبان را به حاشیه براند و قدرت را در انحصار خود بگیرد. این روند به‌ویژه در سال ۲۰۰۹ آشکار شد؛ زمانی که انتخابات ریاست‌جمهوری مورد مناقشه، به اعتراضات سراسری و بازداشت سیاستمداران اصلاح‌طلب انجامید.

اعضای این جریان در هفته‌های اخیر به‌طور فزاینده‌ای سرکوب دولت و شمار کشته‌شدگان را به‌شدت مورد انتقاد قرار داده بودند؛ آماری که دولت آن را ۳ هزار و ۱۱۷ نفر اعلام کرده است. گروه‌های حقوق بشری می‌گویند این رقم به‌شدت کمتر از واقعیت است و سازمان حقوق بشری «هرانا» شمار جان‌باختگان را بیش از ۶ هزار و ۹۰۰ نفر برآورد می‌کند.

مقام‌های حکومتی در ایران اغلب افرادی را که بازداشت می‌کنند «آشوبگر» یا «تروریست» می‌نامند و آنان را متهم می‌کنند که با حمایت اسرائیل و ایالات متحده در پی ایجاد بی‌ثباتی در کشور هستند.

خبرگزاری نیمه‌رسمی فارس گزارش داد اتهام‌های مطرح‌شده علیه این افراد شامل هماهنگی با تبلیغات دشمن، دامن زدن به شکاف‌های سیاسی و طراحی مخفیانه برای سرنگونی نظام است.

قوه قضائیه ایران به‌طور علنی نام اصلاح‌طلبان بازداشت‌شده را اعلام نکرد، اما بنا بر بیانیه‌ای که روز دوشنبه در رسانه وابسته به این نهاد، «میزان»، منتشر شد، اعلام کرد چهار نفر را به دلیل «فعالیت مؤثر در راستای منافع رژیم صهیونیستی و ایالات متحده» بازداشت کرده است.

شمار بالای کشته‌شدگان در موج اخیر اعتراضات، تنش‌های دیرینه میان رهبران اصلاح‌طلب و پایگاه اجتماعی آنان را تشدید کرده است؛ پایگاهی که به‌طور فزاینده‌ای از جمهوری اسلامی سرخورده شده و خواهان موضعی سخت‌گیرانه‌تر در برابر حاکمان کشور است.

در ۲۶ ژانویه، آذر منصوری، رئیس جبهه اصلاحات، بیانیه‌ای خطاب به معترضان و خانواده‌های آنان منتشر کرد.

در این بیانیه آمده بود: «ما اجازه نخواهیم داد خون این عزیزان فراموش شود یا حقیقت در غبار ابهام گم گردد. هیچ قدرتی، هیچ توجیهی و هیچ گذر زمانی نمی‌تواند این فاجعه بزرگ را تطهیر کند.»

به گفته صنم وکیل، مدیر برنامه خاورمیانه و شمال آفریقا در اندیشکده «چتم هاوس» در لندن، پیگیری چنین سرکوب شدیدی از سوی حکومت ایران، در بلندمدت این خطر را به همراه دارد که اصلاح‌طلبان را به اتخاذ موضعی به‌مراتب رادیکال‌تر و مخالف‌تر سوق دهد.

او گفت: «این نشانه آن است که اوضاع پیش از آن‌که بهتر شود، بدتر خواهد شد. این وضعیت، بازگشت ناگهانی به شرایط عادی نخواهد بود.»





نظر شما درباره این مقاله:







ابرتورم؛ از انفجار مدنی تا رستاخیز میهنی
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 09.02.2026, 18:51

ابرتورم؛ از انفجار مدنی تا رستاخیز میهنی






نظر شما درباره این مقاله:







ابرتورم؛ از انفجار مدنی تا رستاخیز میهنی
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 09.02.2026, 18:51

ابرتورم؛ از انفجار مدنی تا رستاخیز میهنی






نظر شما درباره این مقاله:







یک دریچه آزادی / ماندانا زندیان ">
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 09.02.2026, 18:44

یک دریچه آزادی / ماندانا زندیان






نظر شما درباره این مقاله:







بازداشت چهره‌های اصلاح‌طلب ادامه دارد
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 09.02.2026, 16:07

بازداشت چهره‌های اصلاح‌طلب ادامه دارد


امروز ـــ دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۴۰۴ ـــ پس از بازداشت جواد امام، سخنگوی «جبهه اصلاحات ایران»، حسین کروبی، فرزند مهدی کروبی، و علی شکوری‌راد، دبیرکل سابق حزب اتحاد ملت نیز بازداشت شدند. دیروز نیز سه نفر از اعضای جبهه اطلاحات بازداشت شده بودند. به نظر می‌رسد این بازداشت‌ها هم‌چنان ادامه دارد.

بازداشت حسین کروبی

حسین کروبی، فرزند مهدی کروبی، صبخ روز دوشنبه بازداش شد. بنا به گفته محمد جلیلیان، وکیل مدافع حسین کروبی، او بعد از احضار به دادسرای رسانه و فرهنگ بازداشت شده است.

خبرگزاری امنیتی «فارس» ادعا کرده «حسین کروبی عامل تحریک‌کننده، تدوین کننده و منتشر کننده» بیانیه اخیر مهدی کروبی بوده، این خبرگزاری بیانیه مهدی کروبی را «ساختارشکنانه» توصیف کرده است.

مهدی کروبی در بیانیه‌ای که به دنبال کشتار دهها هزار معترض در سراسر کشور در روزهای ۱۸ و ۱۹ بهمن منتشر کرد، نوشت که «وضعیت اسفبار امروز ایران، نتیجه مستقیم دخالت‌ها و سیاست‌های ویرانگر داخلی و بین‌المللی آقای خامنه‌ای‌ست که یک نمونه آن اصرار بر پروژه‌ پرهزینه و بی‌حاصل هسته‌ای و پیامدهای سنگین تحریم‌ها در دو دهه گذشته بر کشور و مردم است.»

آقای کروبی نوشت: «تنها راه برون رفت مسالمت‌آمیز از این بحران رجوع به مردم و به رسمیت شناختن حق تعیین سرنوشت آنان در یک همه‌پرسی آزاد است.»

خبرگزاری امنیتی «فارس» هم‌چنین حسین کروبی را متهم کرده که از «مرتبطین شبکه‌های ضدانقلابی سهام نیوز، تحکیم ملت و برخی عناصر برانداز خارج از کشور می‌باشد.»

بازداشت جواد امام

جواد امام، سخنگوی جبهه اصلاحات ایران، نیز  صبح روز دوشنبه به جمع دیگر بازداشت‌شدگان اعضای این جبهه اضافه شد.

بنابر گزارش‌ها، نیروهای سازمان اطلاعات سپاه صبح امروز ـــ دوشنیه ۲۰ بهمن ۱۴۰۴ ـــ با مراجعه به منزل سخنگوی جبهه اصلاحات ایران پس از انجام بازرسی کامل از محل، او را بازداشت کردند.

دیروز ـــ یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴ ـــ نیز  آذر منصوری، رئیس جبهه اصلاحات ایران، ابراهیم اصغرزاده، رئیس کمیته سیاسی و محسن امین زاده عضو حقیقی این جبهه نیز با حکم قضایی توسط نیروهای اطلاعات سپاه و از در منزل خود بازداشت شدند.

دیروز هم‌چنین مأموران دادستانی تهران با مراجعه به منزل محسن آرمین، نایب‌رئیس جبهه اصلاحات ایران، و بدرالسادات مفیدی، دبیر این جبهه، احضار آنان به سازمان اطلاعات سپاه را ابلاغ کردند. گفته می‌شود برای فیض‌الله عرب سرخی هم ابلاغیه حضور در دادسرا صادر شده است.

خبرگزاری فارس بازداشت‌شدگان را به «هدف گرفتن انسجام ملی»، «مخالفت با قانون اساسی»، «همسویی با تبلیغات دشمن» و «ترغیب به تسلیم»، و همچنین ایجاد «سازوکارهای مخفی برای براندازی نظام دینی» متهم کرده است.

به نوشته این خبرگزاری وابسته به سپاه، طی هفته گذشته سه فعال سیاسی سرشناس مخالف حکومت که خواستار برگزاری همه‌پرسی قانون اساسی شده بودند نیز بازداشت شدند. اشاره این خبرگزاری به بازداشت مهدی محمودیان، ویدا ربانی و عبدالله مومنی است.

بازداشت علی شکوری‌راد

علی شکوری‌راد، دبیرکل سابق حزب اتحاد ملت ایران نیز امروز ـــ دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۴۰۴ ـــ بازداشت شد. بنابر گزارش‌ها او ساعتی قبل پس از خروج بیمارستان محل کار خود، توسط اطلاعات سپاه بازداشت شد.

آقای شکوری‌راد در روزهای گذشته و به دنبال انتشار فایل صوتی سخنان او درباره پشت پرده حوادث اخیر، از سوی تندروها تهدید شده بود.

شکوری‌ راد، در این فایل صوتی گفته است، نهادهای حکومتی برای به‌دست آوردن «بهانه سرکوب» معترضان از روش «کشته‌سازی از نیروهای خودی» استفاده کرده و خود خشونت را به جامعه «تزریق کرده‌اند.»

شکوری‌راد در این سخنرانی که در جمع معاونان مسعود پزشکیان انجام شده، در باره اعتراضات سراسری که کشتار دهها هزار معترض در دو روز انجامید می‌گوید:

«تحلیل من این است که اساسا شروع این اعتراضات فراگیر با تدبیر خود نهادهای احتمالا اطلاعاتی بوده است. یعنی از بازار که شروع شد، می‌دانستند این اتفاق می‌افتد، این را زمان‌بندی کردند، تحلیل من این است که گفتند که این کار را در پایان ترم دانشجویان انجام دهند که دانشگاه دارد تعطیل می‌شود، دو سه روز تعطیلات پیش رو بود و این کار را آغاز کردند و مثل همیشه از دستشان در رفت.»

او می‌افزاید: «چگونه از دستشان در رفت؟ این است که رضا پهلوی به یک باره آمد فراخوان داد. من فکر نمی‌کنم هیچ‌کسی نه خود رضا پهلوی، نه اصلاح‌طلب‌ها، نه اصول‌گراها و نه نهادهای امنیتی هیچ‌کدام فکر نمی‌کردند که این مقدار به فراخوان رضا پهلوی پاسخ داده بشود. ظاهرا برآورد نهادهای اطلاعاتی یا امنیتی این است که در کل کشور یک و نیم میلیون نفر در تظاهرات شرکت کردند. این همه را غافلگیر کرد. و البته رضا پهلوی هم نمی‌دانم دانسته یا نادانسته این فراخوانی که داد توام با دعوت به خشونت هم بود. یعنی فراخوانش فراخوان فقط اعتراض نبود، فراخوان تسخیر نهادهای حاکمیتی و یا از بین بردن آن‌ها هم بود.»





نظر شما درباره این مقاله:







حسین رزاق: جمهوری اسلامی نمی‌خواهد
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 09.02.2026, 14:11

حسین رزاق: جمهوری اسلامی نمی‌خواهد






نظر شما درباره این مقاله:







چین چگونه به ایران برای سرکوب دیجیتال کمک می‌کند؟
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 09.02.2026, 14:05

چین چگونه به ایران برای سرکوب دیجیتال کمک می‌کند؟


گزارش تازهٔ سازمان حقوق بشری «آرتیکل ۱۹» (ARTICLE 19) با عنوان «تنگ‌تر کردن تور: زیرساخت سرکوب چین در ایران» تصویری کم‌سابقه و مستند از نقش چین در شکل‌گیری و تقویت سامانهٔ سرکوب دیجیتال در ایران ارائه می‌دهد؛ نقشی که بنابر این پژوهش، طی بیش از یک دهه به‌تدریج زیرساخت‌های نظارت، سانسور و قطع اینترنت جمهوری اسلامی را به سطحی بی‌سابقه رسانده است.

حکومت جمهوری اسلامی متهم شده است که از فناوری‌های روسی و چینی برای کمک به سرکوب خشن اعتراضات اخیر و قطع تقریباً کامل اینترنت، از جمله اختلال در اینترنت ماهواره‌ای، بهره برده است. گزارش تازۀ «آرتیکل ۱۹» از معدود بررسی‌های دقیق دربارۀ نقش چین در ساخت و تداوم دستگاه سرکوب دیجیتال در ایران است.

این گزارش در شرایطی منتشر می‌شود که حکومت ایران در سال‌های اخیر، به‌ویژه پس از اعتراضات گسترده در دی‌ماه، بارها به قطع یا محدودسازی شدید اینترنت روی آورده و هم‌زمان دامنهٔ نظارت دیجیتال بر شهروندان را گسترش داده است. پژوهش «آرتیکل ۱۹» نشان می‌دهد که این توانایی صرفاً محصول تصمیم‌های داخلی تهران نیست، بلکه نتیجهٔ همکاری ساختاری و بلندمدت با چین و بهره‌گیری مستقیم از الگوی اقتدارگرایانه این کشور در حکمرانی اینترنت است.

بر اساس این گزارش، چین دست‌کم از سال ۲۰۱۰ به‌طور مادی و فنی به تقویت توان نظارتی و سانسور اینترنت در ایران کمک کرده است. شرکت‌های بزرگ فناوری چینی، از جمله زد‌تی‌ئی (ZTE)، هوآوی، تیاندی (Tiandy) و هیک‌ویژن (Hikvision) با وجود تحریم‌های بین‌المللی، همچنان به اشکال مختلف در ایران فعال بوده‌اند؛ گاه به‌طور مستقیم و گاه از طریق شرکت‌های واسطه. به گفتهٔ نویسندگان این گزارش، تجهیزات و سامانه‌هایی که این شرکت‌ها فراهم کرده‌اند، مستقیماً در پایش شهروندان، شناسایی معترضان و سرکوب اعتراضات نقش داشته‌اند.

پیش از گزارش تازۀ «آرتیکل ۱۹»، در گزارشی تحت عنوان «اینترنت فرسایشی» که روزنامهٔ «شرق» چاپ تهران در روز ۱۴ بهمن منتشر کرده بود، آمده بود که جمهوری اسلامی ایران پس از قطع و محدودسازی گسترده اینترنت، در حال گذار از فیلترینگ سنتی به مدلی هوشمندتر مبتنی بر تحلیل الگوی ترافیک و رفتار اتصال است؛ مدلی که به‌گفتهٔ کارشناسان شباهت زیادی به سیستم فیلترینگ چین دارد و «حتی احتمال پیاده‌سازی سامانه‌های شرکت هواوی در زیرساخت ارتباطی ایران مطرح شده است».

ایران و چین در سال ۲۰۲۱ از توافق همکاری اقتصادی ۲۵ساله‌ای خبر دادند که به‌دلیل منتشر نشدن متن آن و نتایج محدودش زیر سایهٔ تحریم‌ها، با تردید و انتقاد افکار عمومی ایران روبه‌رو شد.

گزارش تازۀ «آرتیکل ۱۹» تأکید می‌کند که همکاری تهران و پکن تنها به انتقال فناوری محدود نمی‌شود، بلکه شامل همسویی در سطح هنجارها و سیاست‌های کلان نیز هست. یکی از محورهای اصلی این همسویی، پذیرش و ترویج مفهوم «حاکمیت سایبری» است؛ ایده‌ای که دولت‌ها را صاحب اختیار کامل فضای دیجیتال در مرزهای ملی می‌داند و دست آن‌ها را برای سانسور، نظارت و قطع ارتباطات باز می‌گذارد.

این رویکرد، به‌گفتهٔ گزارش آرتیکل ۱۹، شالودهٔ «دیوار آتش بزرگ اینترنت» چین را تشکیل داده و اکنون الگویی برای پروژهٔ «شبکه ملی اطلاعات» در ایران شده است.

دیوار آتش یا فایروال، سامانه‌ای است که ترافیک شبکه را بر اساس مجوزهای خاصی پایش و فیلتر می‌کند. «دیوار آتش بزرگ اینترنتی چین» هم نامی است برای سامانه‌ای سراسری از فیلترینگ، نظارت و کنترل ترافیک اینترنت در این کشور که ارتباطات آنلاین را زیر نظر دولت نگه می‌دارد.

به باور نویسندگان گزارش «آرتیکل ۱۹»، هدف هر دو سامانهٔ «دیوار آتش بزرگ اینترنت» چین و پروژه «شبکه ملی اطلاعات» جمهوری اسلامی یکی است: جدا کردن شهروندان از اینترنت آزاد و جهانی، متمرکز کردن کنترل اطلاعات در دست دولت و نهادینه کردن نظارت در لایه‌های زیرین زیرساخت ارتباطی.

مقام‌های ایرانی در سال‌های اخیر بارها به‌طور علنی از توان فنی و «الگوی موفق» چین در کنترل اینترنت تمجید کرده‌اند و هم‌زمان در مجامع بین‌المللی، از جمله سازمان ملل متحد، از مواضع پکن در برابر آنچه که «مداخله خارجی» در حکمرانی اینترنت خوانده می‌شود، حمایت کرده‌اند.

مایکل کاستر، مدیر بخش جهانی چین در «آرتیکل ۱۹»، در این گزارش می‌گوید ایران در تلاش برای کنترل کامل فضای دیجیتال، «مستقیماً از کتابچهٔ اقتدارگرایی دیجیتال چین الگوبرداری می‌کند». به گفتهٔ او، از حضور و نفوذ شرکت‌های چینی در زیرساخت‌های ایران تا حمایت تهران از اصول حاکمیت سایبری چین، هر دو کشور در هدفی مشترک همسو شده‌اند: قطع ارتباط شهروندان با اینترنت آزاد و جلوگیری از گردش مستقل اطلاعات.

مو حسینی، رئیس بخش تاب‌آوری «آرتیکل ۱۹»، نیز هشدار می‌دهد که تقلید از «زیرساخت سرکوب» چین به جمهوری اسلامی امکان می‌دهد که قدرت خود را تثبیت کند، بدون آن‌که پاسخ‌گوی نقض گستردهٔ حقوق بشر باشد. او می‌گوید در چنین مدلی، اعتراض تنها سرکوب نمی‌شود، بلکه اساساً امکان شکل‌گیری و دیده‌شدن آن از بین می‌رود.

گزارش همچنین این همکاری ایران و چین را در بستر تحولات ژئوپولیتیک گسترده‌تر تحلیل می‌کند؛ جایی که هر دو کشور می‌کوشند در نظمی جهانی که در حال تغییر است، جایگاه خود را تثبیت کنند و هم‌زمان از پاسخ‌گویی بابت نقض حقوق بشر بگریزند. به گفتهٔ «آرتیکل ۱۹»، این «هم‌پیمانی اقتدارگرایانه دیجیتال» پیامدهایی فراتر از ایران دارد و می‌تواند به الگویی برای دیگر حکومت‌های سرکوبگر بدل شود.

در بخش پایانی، این گزارش مجموعه‌ای از توصیه‌ها را مطرح می‌کند. از جمله، درخواست برای اعمال تحریم‌های هدفمند و هوشمند علیه شرکت‌ها و نهادهای غیرایرانی که به تقویت سامانهٔ سرکوب دیجیتال ایران کمک می‌کنند؛ تحریم‌هایی که در عین حال نباید دسترسی جامعه مدنی به ابزارهای امنیتی و ارتباطی را محدود کند. گزارش همچنین بر ضرورت سرمایه‌گذاری بیشتر در فناوری‌های اینترنت ماهواره‌ای، ابزارهای امن دور زدن سانسور، و حمایت از روزنامه‌نگاران، فعالان حقوق بشر و سازمان‌های ایرانی خارج از کشور تأکید می‌کند.

«آرتیکل ۱۹» در نهایت هشدار می‌دهد که سرکوب اینترنت در ایران دیگر یک پدیده صرفاً داخلی نیست، بلکه بخشی از روندی جهانی در عادی‌سازی اقتدارگرایی دیجیتال است. روندی که اگر با دفاع فعال از حقوق بشر و اینترنت آزاد مقابله نشود، می‌تواند آزادی بیان و حق دسترسی به اطلاعات را نه‌فقط در ایران، بلکه در نقاط دیگر جهان نیز بیش از پیش محدود کند.

رادیو فردا





نظر شما درباره این مقاله:







بیانیه مشترک: محکومیت جنایت علیه بشریت
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 09.02.2026, 13:23

بیانیه مشترک: محکومیت جنایت علیه بشریت






نظر شما درباره این مقاله:







حسین کروبی، فرزند مهدی کروبی، بازداشت شد
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 09.02.2026, 13:16

حسین کروبی، فرزند مهدی کروبی، بازداشت شد






نظر شما درباره این مقاله:







ویدا ربانی اعتصاب غذا کرده است
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 09.02.2026, 12:41

ویدا ربانی اعتصاب غذا کرده است






نظر شما درباره این مقاله:







گزارش هه‌نگاو از «شکنجه‌های جنسی» معترضان
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 09.02.2026, 12:14

گزارش هه‌نگاو از «شکنجه‌های جنسی» معترضان






نظر شما درباره این مقاله:







هند سه نفتکش تحریم‌شده ایران را توقیف کرد
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 09.02.2026, 12:11

هند سه نفتکش تحریم‌شده ایران را توقیف کرد


گارد ساحلی هند اعلام کرد سه نفتکش را در دریای عرب توقیف کرده است؛ اقدامی که به گفته این نهاد، بخشی از یک عملیات هماهنگ علیه یک شبکه بین‌المللی قاچاق نفت بوده است.

گارد ساحلی هند در بیانیه‌ای اعلام کرد که روز جمعه پس «نظارت مبتنی بر فناوری و تحلیل الگوهای داده»، سه کشتی را در حدود ۱۰۰ مایل دریایی غرب بمبئی رهگیری کرده است.

در این بیانیه آمده است: «این شبکه با سوءاستفاده از انتقال نفت در وسط دریا و در آب‌های بین‌المللی، نفت ارزان را از مناطق بحران‌زده به نفتکش‌ها منتقل می‌کرد و از پرداخت عوارض متعلق به کشورهای ساحلی طفره می‌رفت.»

گارد ساحلی افزود که بازرسی‌های مستمر، بررسی داده‌های الکترونیکی و بازجویی از خدمه، روش‌های این شبکه و ارتباط آن با آنچه «شبکه‌ای جهانی از گردانندگان» توصیف شد، را آشکار کرده است. همچنین اعلام شد که این کشتی‌ها برای پیگیری‌های حقوقی بیشتر به بمبئی اسکورت می‌شوند.

وزارت دفاع هند نیز این خبر را به نقل از گارد ساحلی بازگو کرده است.

شرکت ردیابی TankerTrackers هویت این سه کشتی را Stellar Ruby با پرچم ایران، Chiltern و Asphalt Star شناسایی و اعلام کرده است.

بر اساس داده‌های پلتفرم کپلرKpler که در زمینه ردیابی تجارت نفت و گاز تخصص دارد، هر سه کشتی در سال ۲۰۲۵ از سوی دفتر کنترل دارایی‌های خارجی وزارت خزانه‌داری آمریکا به دلیل مشارکت در انتقال نفت تحریم‌شده ایران، تحت تحریم قرار گرفته بودند.

اسناد تحریمی نشان می‌دهد این کشتی‌ها در چارچوب اقداماتی علیه «ناوگان سایه» که برای دور زدن محدودیت‌های صادرات نفت ایران به کار گرفته می‌شود، به فهرست تحریم‌ها افزوده شده‌اند.

هند و آمریکا روز شنبه یک توافق تجاری امضا کردند که پس از آن، واشنگتن تعرفه تنبیهی ۲۵ درصدی را لغو کرد، مشروط به این‌که دهلی‌نو دیگر خریدی از نفت روسیه انجام ندهد.

دونالد ترامپ همچنین روز جمعه یک فرمان اجرایی امضا کرد که بر اساس آن، بر کشورهایی که با ایران دادوستد می‌کنند، تعرفه ۲۵ درصدی اعمال می‌شود.

سفیر ایران در هند روز شنبه اعلام کرد که دولت ایران تاکنون برنامه‌های خود را درباره آینده بندر راهبردی چابهار که هند یکی از شرکای اصلی تجاری آن است، به دهلی‌نو ابلاغ نکرده است.

هند در اوایل فوریه بودجه سال ۲۰۲۶ خود را اعلام کرد که در آن، در بحبوحه تشدید تنش‌ها میان واشنگتن و تهران و ابهام درباره تحریم‌ها، هیچ اعتباری برای پروژه بندر چابهار در نظر گرفته نشده است.

یورونیوز فارسی





نظر شما درباره این مقاله:







درخواست بازنگری در تجهیزات مقابله با اعتراضات
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 09.02.2026, 10:19

درخواست بازنگری در تجهیزات مقابله با اعتراضات






نظر شما درباره این مقاله:







عبور از نقطه بی‌بازگشت یا استمرار یک بن‌بست تاریخی ">
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 09.02.2026, 8:51

عبور از نقطه بی‌بازگشت یا استمرار یک بن‌بست تاریخی






نظر شما درباره این مقاله:







پیروزی قاطع نخست‌وزیر ژاپن در انتخابات
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 09.02.2026, 8:03

پیروزی قاطع نخست‌وزیر ژاپن در انتخابات


لیکا کیهارا و جان گدی / خبرگزاری رویترز/ ۹ فوریه ۲۰۲۶

حزب حاکم لیبرال دموکرات (LDP) به رهبری سانائه تاکایچی، نخست‌وزیر ژاپن، در انتخابات روز یکشنبه پیروزی قاطعی به دست آورد. این موفقیت تا حد زیادی مرهون وعده او برای کاهش هزینه‌های زندگی خانوارها از طریق تعلیق دوساله مالیات ۸ درصدی بر مواد غذایی بود؛ اقدامی که او آن را «رویایی دیرینه» خوانده است.

تاکایچی در یک نشست خبری گفت: «سیاست مالی مسئولانه و فعال در مرکز این تغییر سیاستی قرار دارد»، و وعده داد که تعلیق مالیات را «در سریع‌ترین زمان ممکن» اجرا کند، در عین حال تأکید کرد که برای تحقق این هدف، دولت بدهی جدیدی ایجاد نخواهد کرد.

او افزود: «باید ژاپن را از سیاست مالی بیش از حد انقباضی و کمبود سرمایه‌گذاری بیرون بکشیم.» 

در نشانه‌ای از اعتماد بازارها به سیاست مالی تاکایچی، شاخص سهام به بالاترین رکورد تاریخی خود رسید و اوراق قرضه بلندمدت پس از ضعف اولیه تقویت شدند. همچنین ین ژاپن پس از هشدار لفظی مقام ارشد ارزی کشور، در برابر سفته‌بازان ارزی تقویت شد.

پیش‌تر، نگرانی سرمایه‌گذاران نسبت به این‌که ژاپن – که بالاترین سطح بدهی در میان اقتصادهای توسعه‌یافته را دارد – چگونه قصد تأمین منابع مالی این طرح را دارد، موجب فروش گسترده اوراق قرضه دولتی و سقوط ین به نزدیکی پایین‌ترین سطوح تاریخی در برابر سایر ارزها شده بود.

برخی تحلیل‌گران گفته بودند که قدرت‌گیری سیاسی تاکایچی ممکن است به او اجازه دهد از طرح کاهش مالیات عقب‌نشینی کند؛ به‌ویژه پس از شکست سنگین احزاب مخالفی که وعده کاهش‌های مالیاتی گسترده‌تری داده بودند.

گفت‌وگوهای فراحزبی برای تعیین جدول زمانی و منابع جایگزین

تاکایچی اعلام کرد که گفت‌وگوهای فراحزبی درباره رفاه اجتماعی و نظام مالیاتی به تعیین زمان‌بندی اجرای طرح و راه‌های تأمین منابع لازم کمک خواهد کرد. به گفته او، دولت در حال بررسی گزینه‌هایی نظیر استفاده از درآمدهای غیرمالیاتی و کاهش برخی یارانه‌های موجود است.

او افزود که دولت رویکرد خود در برنامه‌ریزی بودجه را بازبینی خواهد کرد تا مسیر تأمین مالی بلندمدت سرمایه‌گذاری شرکت‌ها در بخش‌های رشد را هموار سازد.

وی یک روز پیش از آن، در مصاحبه‌های تلویزیونی همزمان با اعلام نتایج انتخابات، گفته بود که در اجرای این وعده با سرعت عمل خواهد کرد.

تحلیل‌گران می‌گویند تسلط بیشتر تاکایچی بر قدرت، مخالفت‌ها از سوی طرفداران سیاست انضباط مالی در درون حزب او را به حاشیه خواهد راند.

ریوتارو کونو، اقتصاددان ارشد ژاپن در شرکت BNP Paribas گفت: «اگرچه برخی در حزب لیبرال دموکرات هنوز نسبت به این ایده تردید دارند، اما نتیجه انتخابات احتمال اجرای کاهش مالیات بر مصرف را افزایش داده است.» 

او افزود: «نخست‌وزیر بارها گفته است که سیاست مالی گذشته بیش از حد انقباضی بوده است. روشن است که او قویاً از بازنگری در سیاست مالی کنونی که تحت نفوذ وزارت دارایی و کارشناسان مالی درون حزب هدایت می‌شود، حمایت می‌کند.» 

چالش اصلی: جبران درآمد ناشی از تعلیق مالیات 

چالش پیش‌روی تاکایچی یافتن منابع درآمدی برای جبران تعلیق مالیات است؛ طرحی که سالانه حدود ۵ تریلیون ین (۳۲ میلیارد دلار) هزینه خواهد داشت – تقریباً معادل کل بودجه سالانه ژاپن برای آموزش.

اشاره‌های پیشین او به استفاده از درآمدهای غیرمالیاتی توجه‌ها را به سمت ذخایر ارزی ژاپن با حجم ۱.۴ تریلیون دلار جلب کرده است که عمدتاً به‌عنوان پشتوانه مداخله در بازار ارز نگهداری می‌شود.

با این حال، برداشت گسترده از این ذخایر می‌تواند نگرانی‌هایی را برانگیزد مبنی بر این‌که ژاپن ممکن است بخشی از دارایی‌های خزانه‌داری ایالات متحده را به فروش برساند؛ اقدامی که احتمالاً موجب بی‌ثباتی در بازارها و نگرانی در واشنگتن خواهد شد.

کارشناسان هشدار می‌دهند تداوم ابهام درباره نحوه تأمین منابع مالی، خطر فروش مجدد اوراق قرضه دولتی را به همراه دارد، به‌ویژه در شرایطی که سرمایه‌گذاران نسبت به چشم‌انداز مالی ژاپن حساس شده‌اند.

افزایش شدید نرخ بازده اوراق دولتی می‌تواند هزینه خدمات بدهی عمومی را (که حدود دو برابر اندازه اقتصاد ژاپن است) بالا ببرد.

نگرانی از پایداری مالی دولت ممکن است موجب تضعیف بیشتر ارزش ین شود؛ مسأله‌ای که با افزایش هزینه واردات، نرخ تورم کلی و قیمت‌ها را بالا برده و در عمل، مزیت کاهش مالیات برای خانوارها را کاهش خواهد داد.

شین‌ایچی ایچیکاوا، پژوهشگر ارشد در شرکت Pictet Asset Management Japan، می‌گوید: «تاکایچی ممکن است حمایت عمومی را به دست آورده باشد، اما هنوز اعتماد کامل بازارها را کسب نکرده است.»

او افزود: «اگر نگرانی از وخامت وضعیت مالی باعث افت ناخواسته ین شود، این امر با بالا بردن قیمت واردات ممکن است موجب افزایش قیمت مواد غذایی و در نهایت کاهش محبوبیت او شود.»





نظر شما درباره این مقاله:







جواد امام، سخنگوی جبهه اصلاحات نیز بازداشت شد
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 09.02.2026, 7:49

جواد امام، سخنگوی جبهه اصلاحات نیز بازداشت شد






نظر شما درباره این مقاله:







عملیات ردیابی جریان‌های مالی حکومت ایران
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 08.02.2026, 23:21

عملیات ردیابی جریان‌های مالی حکومت ایران






نظر شما درباره این مقاله:







حبیب خوبی‌‌پور ۴۷ ساله که با گلوله جنگی کشته شد
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 08.02.2026, 21:35

حبیب خوبی‌‌پور ۴۷ ساله که با گلوله جنگی کشته شد






نظر شما درباره این مقاله:







چهره‌های برجسته جبهه اصلاحات بازداشت شدند
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 08.02.2026, 19:20

چهره‌های برجسته جبهه اصلاحات بازداشت شدند


آذر منصوری، رئیس جبهه اصلاحات ایران، روز یکشنبه ۱۹ بهمن با حکم قضایی توسط نیروهای اطلاعات سپاه از در منزل خود بازداشت شد.

همزمان با دستگیری آذر منصوری، رئیس جبهه اصلاحات ایران، ابراهیم اصغرزاده، رئیس کمیته سیاسی و محسن امین زاده عضو حقیقی این جبهه نیز با حکم قضایی توسط نیروهای اطلاعات سپاه و از در منزل خود بازداشت شدند.

جواد امام، سخنگوی جبهه اصلاحات ایران، نیز  صبح روز دوشنبه به جمع دیگر بازداشت‌شدگان اعضای این جبهه اضافه شد. بنابر گزارش‌ها، نیروهای سازمان اطلاعات سپاه صبح امروز ـــ دوشنیه ۲۰ بهمن ۱۴۰۴ ـــ با مراجعه به منزل سخنگوی جبهه اصلاحات ایران پس از انجام بازرسی کامل از محل، او را بازداشت کردند.

مأموران دادستانی تهران هم‌چنین با مراجعه به منزل محسن آرمین، نایب‌رئیس جبهه اصلاحات ایران، و بدرالسادات مفیدی، دبیر این جبهه، احضار آنان به سازمان اطلاعات سپاه را ابلاغ کردند. گفته می‌شود برای فیض‌الله عرب سرخی هم ابلاغیه حضور در دادسرا صادر شده است.

خبرگزاری فارس بازداشت‌شدگان را به «هدف گرفتن انسجام ملی»، «مخالفت با قانون اساسی»، «همسویی با تبلیغات دشمن» و «ترغیب به تسلیم»، و همچنین ایجاد «سازوکارهای مخفی برای براندازی نظام دینی» متهم کرده است.

به نوشته این خبرگزاری وابسته به سپاه، طی هفته گذشته سه فعال سیاسی سرشناس مخالف حکومت که خواستار برگزاری همه‌پرسی قانون اساسی شده بودند نیز بازداشت شدند. اشاره این خبرگزاری به بازداشت مهدی محمودیان، ویدا ربانی و عبدالله مومنی است.

پست‌های اخیر آذر منصوری در اینستاگرام نشان از ناامیدی عمیق او از امکان اصلاح در چارچوب موجود سیاسی دارد. او از حمایت خود از کارزار انتخاباتی مسعود پزشکیان در دو سال پیش ابراز پشیمانی کرده و خواستار استعفای او شده است.

خبرگزاری میزان، وابسته به قوه قضاییه، گزارش داده بازداشت‌شدگان روز یکشنبه در «اقداماتی هماهنگ برای ملتهب کردن فضای سیاسی و اجتماعی کشور در شرایط تهدید نظامی آمریکا و اسرائیل» نقش داشته‌اند.

میزان در ادامه مدعی شده:

«حوادث تروریستی دی ماه در کشور که در شکل و نوع اقدامات وابستگی عملی و عملیاتی به رژیم صهیونیستی و سرویس‌های متخاصم استکباری را  اثبات می‌کرد یک جریان تشکیلاتی، رسانه‌ای و تبیین‌گر داشت که با فعالیت در پشت صحنه، فضای مجازی و‌ اقدام تشکیلاتی گسترده در پی سفیدشویی اقدامات خشن و تروریستی و همچنین تحت تاثیر قرار داد‌ن امنیت داخلی کشور بودند.
با رصد دقیق صورت گرفته در فضای مجازی و تحلیل رفتار عینی برخی عناصر سیاسی مهم برخی جریان‌های سیاسی، دادستان تهران رسیدگی به پرونده این افراد را در دستور کار ویژه قرار داد. افراد مورد نظر در جهت به هم ریختن اوضاع سیاسی و اجتماعی کشور در بحبوحه تهدیدات نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی فعالیت‌های تشکیلاتی‌ گسترده‌ای را ترتیب داده و راهبری می‌کردند.
افراد یاد شده در زمان وقوع‌ وقایع‌ تروریستی دی ماه تمام تلاش خود را در جهت توجیه اقدامات پیاده نظام‌های تروریست کف خیابان به کار بسته بودند.
با دستور دادستان تهران، جریان موصوف تحت رصد و‌ شناسایی دقیق‌تر قرار گرفته و افراد حاضر در این حلقه ضمن شناسایی و مطالعه دقیق رفتاری تحت رصد اطلاعاتی قرار گرفتند.
پس از تکمیل گردشکار نوع عمل و فعالیت این جریان وابسته به یک حزب سیاسی علیه ۴ نفر از عناصر این گروه اعلام جرم شده و عناصر فعال در جهت فعالیت به نفع رژیم صهیونیستی و آمریکا ساعتی پیش بازداشت شدند. همچنین تعدای از عناصر این تشکیلات و‌ حلقه هم برای ادای توضیحات به دادسرا احضار شده‌اند.»


توضیحات وکیل آذر منصوری در خصوص بازداشت وی

حجت کرمانی وکیل آذر منصوری در گفت‌وگو با ایلنا، درباره بازداشت موکلش گفت: خانم منصوری توسط ضابطان قضایی بازداشت شده‌ است.

وی از احضار محسن آرمین و بدرالسادات مفیدی و ابراهیم اصغرزاده هم ابراز بی‌اطلاعی کرد.

وکیل رئیس جبهه اصلاحات درباره اینکه آیا موکلش بعد از بازداشت تماس داشته است، گفت: دلیل بازداشت خانم منصوری هنوز مشخص نیست و اعلام نشده است. همچنین هنوز نمی دانیم ایشان به کجا منتقل شده‌اند و تماسی هم بعد از بازداشت نداشته‌اند.

کرمانی درباره اینکه آیا بازداشت خانم منصوری در ارتباط با احضار اعضای هیات رئیسه جبهه اصلاحات در ماه‌های گذشته است، گفت: آن پرونده در خصوص بیانیه جبهه اصلاحات بعد از جنگ دوازده روزه بود و روند قضایی خود را طی می کند و به نظر نمی رسد که این بازداشت در رابطه با آن پرونده باشد.


بیانیه حزب اتحاد ملت  در محکومیت بازداشت‌ها

خبر بازداشت سرکار خانم آذر منصوری، رئیس محترم جبهه اصلاحات ایران و دبیرکل سرفراز حزب اتحاد ملت ایران اسلامی، به‌همراه جمعی دیگر از چهره‌های شناخته‌شده جبهه اصلاحات، موجب شگفتی و تأسف عمیق است.

با رویکردها و سیاست‌هایی که در سال‌های گذشته به بروز بحران‌های متعدد، تحمیل خسارات گسترده به منافع ملی، تعمیق دوقطبی‌های اجتماعی و سیاسی، و فراهم‌سازی زمینه سوءاستفاده دشمنان بیرونی انجامیده است، نمی‌توان راهی برای برون‌رفت از بحرانی که محصول همان سیاست‌های نادرست است، پیدا کرد و تکرار این اشتباه راهبردی نتیجه‌ای جز تکرار بحران‌ها با شدت بیشتر ندارد.

برخورد امنیتی با نیروهای شناخته‌شده، مسالمت‌جو و خشونت پرهیزی که فعالیت‌های خود را در چارچوب قوانین و با التزام به منافع ملی دنبال کرده‌اند، آن‌هم در شرایطی که کشور با تهدیدهای بیرونی و چالش‌های جدی داخلی مواجه است و جامعه در یک سوگ ملی به سر می برد، نشانه‌ای نگران‌کننده از اختلال در نظام تصمیم‌گیری و فقدان تدبیر متناسب با مصالح کلان کشور است.

حزب اتحاد ملت ایران اسلامی ضمن محکوم کردن این اقدام، خواستار آزادی فوری و بدون قید و شرط سرکار خانم آذر منصوری و دیگر افراد بازداشت‌شده از جبهه اصلاحات و همه زندانیان سیاسی است و بر ضرورت پایان دادن به فضای تهدید، فشار و پرونده‌سازی علیه فعالان سیاسی و مدنی تأکید می‌کند.

حزب اتحاد ملت ایران اسلامی

 





نظر شما درباره این مقاله:







این سطح از بی‌معرفتی؟ / احمد زیدآبادی
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 08.02.2026, 18:08

این سطح از بی‌معرفتی؟ / احمد زیدآبادی






نظر شما درباره این مقاله:







وزارت بهداشت می‌گوید حدود ۱۰۰ دانشجو
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 08.02.2026, 17:59

وزارت بهداشت می‌گوید حدود ۱۰۰ دانشجو






نظر شما درباره این مقاله:







نرگس محمدی به هفت سال و نیم زندان محکوم شد
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 08.02.2026, 17:48

نرگس محمدی به هفت سال و نیم زندان محکوم شد


مصطفی نیلی، وکیل نرگس محمدی، برنده جایزه صلح نوبل، خبر داد که دادگاه انقلاب مشهد موکلش را به حبس تعزیری طولانی مدت و دو سال تبعید محکوم کرده است.

آقای نیلی گفت که خانم محمدی در تماسی تلفنی گفته است که روز گذشته او را به شعبه اول دادگاه انقلاب مشهد بردند و حکم صادر و ابلاغ شده است.

آقای نیلی در حساب کاربری خود در شبکه اجتماعی ایکس نوشت که خانم محمدی به اتهام «اجتماع و تبانی به شش سال حبس و از بابت فعالیت تبلیغی به یک سال و نیم حبس و به عنوان مجازات تکمیلی به دو سال ممنوعیت خروج از کشور و دو سال تبعید به شهرستان خوسف محکوم شده است.» خوسف شهری در خراسان جنوبی است.

تقی رحمانی، همسر خانم محمدی در گفتگو با بی‌بی‌سی فارسی، این حکم را «بی‌رحمانه» خواند و گفت که دادگاه بدوی «این حکم سنگین را تنها به اتهام شرکت در یک مراسم خاکسپاری و سخنرانی در آن صادر کرده است.»

نرگس محمدی، برنده جایزه صلح نوبل، و شماری دیگر از فعالان آذرماه امسال در مراسم هفتم خسرو علیکردی، وکیل حقوق بشر بازداشت شدند.

آقای رحمانی گفت: «۵٩ روز از بازداشت نرگس محمدی می‌گذرد و او تنها در روز دوم بازداشت اجازه تماس با خانواده را داشت. اما در این تماس هم به محض اینکه محمدی درباره وضعیت زندان صحبت کردند، تلفن را قطع کردند.»

آقای رحمانی گفت خانم محمدی دستگاه قضائی ایران را به «رسمیت نمی‌شناسد و احتمال دارد مانند گذشته به حکم اعتراض نکند و حکم در دادگاه تجدیدنظر هم عینا تایید شود.»

نرگس محمدی پبشتر گفته بود تنها در دادگاه علنی از خودش دفاع خواهد کرد.

خانم محمدی یکی از شناخته‌شده‌ترین فعالان حقوق مدنی است و بارها برای فعالیت‌هایش زندانی شده است.

نرگس محمدی، سخنگوی کانون مدافعان حقوق بشر، در دو دهه گذشته دست‌کم شش بار بازداشت شده است. او سال‌هاست که از دیدار با دو فرزند دوقلوی خود که در فرانسه‌ هستند، محروم بوده است.

او بعد از حدود سه روز بی‌خبری،‌ در تماس تلفنی کوتاهی گفت که روز ۲۱ آذر، مقابل مسجد محل برگزاری مراسم هفتم خسرو علی‌کردی، با ضربات شدید باتون به ناحیه سر و گردن و با خشونت بازداشت شده است.

او به خانواده خود گفت ضرب‌وشتم به حدی بوده که پس از بازداشت دو بار به بیمارستان و بخش اورژانس منتقل شد و در زمان تماس تلفنی نیز حال جسمی مناسبی نداشت.

بر اساس گفته‌های او و مشاهدات شاهدان عینی، حدود ۱۵ نفر با لباس شخصی در این حمله مشارکت داشته‌اند و علاوه بر ضرب‌وجرح، از گاز اشک‌آور نیز استفاده شده بود.

بی‌بی‌سی فارسی





نظر شما درباره این مقاله:







صالحی: علامت شیر و خورشید متعلق به جمهوری اسلامی
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 08.02.2026, 17:37

صالحی: علامت شیر و خورشید متعلق به جمهوری اسلامی






نظر شما درباره این مقاله:







الی کوهن: هر گونه توافق ایران و آمریکا بی‌ارزش است
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 08.02.2026, 17:33

الی کوهن: هر گونه توافق ایران و آمریکا بی‌ارزش است






نظر شما درباره این مقاله:







پلیس کانادا در جستجوی یک ایرانی ناپدید شده
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 08.02.2026, 16:48

پلیس کانادا در جستجوی یک ایرانی ناپدید شده






نظر شما درباره این مقاله:







نرگس محمدی در دادگاه انقلاب مشهد به حبس
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 08.02.2026, 16:30

نرگس محمدی در دادگاه انقلاب مشهد به حبس






نظر شما درباره این مقاله:







امیرحسین ثابتی به شکوری‌راد
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 08.02.2026, 16:23

امیرحسین ثابتی به شکوری‌راد






نظر شما درباره این مقاله:







مشاور قالیباف: ترامپ و نتانیاهو در مورد حمله به ایران
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 08.02.2026, 14:26

مشاور قالیباف: ترامپ و نتانیاهو در مورد حمله به ایران






نظر شما درباره این مقاله:







وضعیت نامناسب عبدالله مومنی و مهدی محمودیان
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 08.02.2026, 12:51

وضعیت نامناسب عبدالله مومنی و مهدی محمودیان






نظر شما درباره این مقاله:







همه‌جا در حصارِ شب
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 08.02.2026, 12:16

همه‌جا در حصارِ شب


عبدالوهاب البیاتی

شعری از عبدالوهاب البیاتی، شاعر عراقی (١٩٩٩-١٩۲٦)
برگردان به فارسی: فواد روستائی

امشب
غنیمت‌ها در این غار بسیارند:
جمجمه‌ها، کتابِ زرد، گیتار،
نوشته‌های نقش‌بسته بر دیوار، پرنده‌ای مرده،
نوشته‌ای
که با خون بر سنگ نوشته‌اند.

در این جهانِ فراخ
دل‌خوشی‌ها نیز بسیارند:
یک‌دستیِ جاودانهٔ آسمان، آبیِ شورانگیزش، خوشایندیِ پاییز،
ماهی‌های نقره‌فام در دریاها،
فلزی بی‌مقدار در آتش،
سپیده‌دمان، زنان، اندیشه‌ها،
نقشی بر دیوار، خیلِ خشمگینِ ملّاحان
که جان می‌سپارند،
و دریا در درونِ غار،
زنی خفته در صدفی.

شب، همه‌جا در حصارِ شب است،
و من گوش به زنگِ اشارتی
تا این کشتیِ آکنده از موش‌های صحرایی را
غرق کنم،
و این روسپیْ‌شهرِ سپیدگیسو را.

آه، اگر شاعر، این طوطیِ یک‌چشمِ مست،
— متکلّم به کلماتی خونین —
سیاست‌بازانِ حرفه‌ای،
بانکداران و شاهان،
این عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی،
این اربابانِ دنیای مندرس را
به دار می‌آویخت.

و امّا تو،
سلطانی بی‌رعیّت،
سلطانی به ستوه آمده از سرما،
که سرنوشت مقدّرت
در این سیّارهٔ روسپی‌سرا
چرخیدن به گردِ حصار
و گردآوردنِ پس‌مانده‌ها و خرده‌ریزه‌هاست.

شب، همه‌جا در حصارِ شب است،
و من گوش به زنگِ اشارتی.

آه، ای صدف! خود‌شکن، پاره‌پاره شو،
به کلام جانی تازه بخش،
شعله‌ای شو،
تا نیشابور را به آتش کشی
و سیمای رنگ‌پریده و شکست‌خورده‌اش را
بشویی.


***

”اللیل فی کلّ مکان”

عديدة أسلاب هذا الليل في المغارة
جماجم الموتى، كتاب أصفرٌ، قيثارة
نقش على الحائط، طير ميّت، عبارة
مكتوبة بالدم فوق هذه الحجارة
عديدة أفراح هذا العالم الكبير
عري السماء الأبدي الأزرق المثير
عذوبة الخريف
السمك الفضيّ في البحار
المعدن الخسيس فوق النار
الفجر والنساء والأفكار
نقش على الحائط، جيل غاضب، بحّارة
كانوا يموتون، وكان البحر في المغارة
امرأة تنام في محارة
الليل في كل مكان، وأنا أنتظر الإشارة
وددت لو أغرقت هذا المركب المليء بالجرذان
وهذه المدينة المومسة الشمطاء
لو علّق الشاعر – هذا الببغاء الأعور السكران
من ذيله، بالكلمات والدمى الصلعاء
الساسة المحترفون ورجال المال والملوك
سادة هذا العالم المنهوك
وأنت سيد بلا مملوك
عليك مكتوب بأن تحوم حول السور
تلتقط الفتات والقشور
تجوب هذا العالم الماخور
منسحقاً مقرور
الليل في كل مكان، وأنا أنتظر الإشارة
أيتها المحارة
تكسّري، تطايري، تقمّصي العبارة
واندلعي شرارة
تحرق نيسابور
تغسل وجهها البليد الشاحب المقهور

LA NUIT EST PARTOUT

Cette nuit, la grotte regorge de dépouilles:
Crânes pelés, livres jaunis, lyre,
Inscriptions sur les parois, oiseau mort.
Un mot gravé au sang sur la pierre.
Ce monde immense regorge de joie:
La nudité azurée du ciel, éternelle et émouvante,
La douceur de l’automne
Le poisson argenté des mers
Le vil métal sur le feu
L’aube, les femmes, les idées.
Inscriptions sur les murs,
Une génération en furie
Marins qui trépassaient
La mer était dans la grotte
Une femme endormie dans un coquillage
La nuit est partout et j’attends le signal
J’aurais voulu couler ce bateau grouillant de rats
Et cette vieille prostituée de ville
J’aurais voulu qu’on pende par la queue avec les mots
Le poète, perroquet borgne et ivre,
Et les politiciens professionnels,
Banquiers et rois,
Ces poupées chauves
Maîtresses d’un monde épuisé.

Mais tu es un seigneur sans esclave
Ton destin est de rôder autour des murailles
De ramasser miettes et déchets
De parcourir ce monde-bordel
Écrasé et transi de froid.
La nuit est partout et j’attends le signal
O, coquille,
Brise-toi et vole en éclats
Incarne-toi dans le mot
Fais-toi étincelle pour brûler Nichapour
Et laver son visage vaincu, pâle et insensé.
Traduit par A. K. El Janabi et Mona Huerta





نظر شما درباره این مقاله:







خاطره‌ای از رادیکال‌سازی هدایت‌شده برای برخورد
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 08.02.2026, 10:47

خاطره‌ای از رادیکال‌سازی هدایت‌شده برای برخورد






نظر شما درباره این مقاله:







دست‌کم ۲۰۰ دانش‌آموز در کشتار دی‌ماه جان باختند
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 08.02.2026, 10:46

دست‌کم ۲۰۰ دانش‌آموز در کشتار دی‌ماه جان باختند


«شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران» در بیانیه‌ای که روز یکشنبه در کانال تلگرام خود منتشر کردد، نوشته است: «دوصد نام؛ نام‌هایی که تکرارشان خواهیم کرد تا روز دادخواهی. نوشتن این فهرست آسان نیست. هر اسم با مکث می‌آید، بغضی بالا می‌زند و بعد دردی می‌ماند که کشنده است.»

متن بیانیه «شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران»:

دوصد نام نام‌هایی که تکرارشان خواهیم کرد تا روز دادخواهی. نوشتن این فهرست آسان نیست. هر اسم با مکث می‌آید، بغضی بالا می‌زند و بعد دردی می‌ماند که کشنده است.

هر نام یک «کاش» با خودش دارد: کاش زنده بود؛ کاش مدرسه‌اش هنوز منتظرش بود؛ کاش مادری مجبور نبود نام فرزندش را در فهرست‌ها بخواند.

این‌ها کودک بودند؛ زندگی داشتند، شیطنت داشتند و رؤیا داشتند، اما دست‌هایی تصمیم گرفتند که زندگی‌شان قابل حذف است.

این فهرست آرشیو مرگ نیست؛ کیفرخواستی است علیه سیستمی که کودک را نه صاحب زندگی، که مانعی برای بقای خود می‌بیند.

این فهرست آرشیو مرگ نیست؛ کیفرخواستی است علیه سیستمی که کودک را نه صاحب زندگی، که مانعی برای بقای خود می‌بیند.

دوصد جان از ما گرفته شد؛ با گلوله، با فقر و با سرکوب، در امتداد یک منطق واحد؛ همان منطقی که آموزش را ناامن کرد، خیابان را به میدان تیر بدل ساخت و کودکی را جرم‌انگاری کرد. و پس از مرگ‌شان هم دست برنداشتند: نام‌ها را ممنوع کردند، خاکسپاری‌ها را بی‌صدا پیش بردند و حقیقت را انکار کردند. حذف، انکار و تحریف، ادامه‌ی همان سیاستی بود که پیش‌تر جان‌ها را گرفته بود.

کلاس‌ها دیگر مثل قبل نیستند. نیمکت‌های خالی فقط نشانه‌ی غیبت نیستند؛ بلکه یادآور جنایتی‌اند که به کلاس درس رسیده است؛ یادآور سیاستی‌اند که کودک را از کلاس، به گورستان فرستاد. کلاس‌هایی که دانش‌آموزان‌شان نام دوستان کشته‌شده‌شان را می‌دانند و معلمانی که دیگر فقط درس نمی‌دهند، بلکه شاهد و همراه این دادخواهی‌اند.

اما ما ایستاده‌ایم؛ در کنار خانواده‌ها، در کنار مادران و پدرانی که از دل سوگ، دادخواهی را برگزیدند، و در کنار دانش‌آموزانی که دیگر فقط «دانش‌آموز» نیستند، بلکه دادخواهان خون دوستان‌شان‌اند.

ما این نام‌ها را می‌نویسیم تا آموزش از بی‌طرفیِ دروغین بیرون بیاید و جامعه بداند تا وقتی مرگ کودک بی‌هزینه است، هیچ نظم سیاسی‌ای مشروع نیست. این فهرست فقط برای سوگواری نیست؛ برای بیدار ماندن است، برای فراموش نکردن این حقیقت که کودک‌کشی، سیاست است.

دوصد نیمکت خالی؛ دوصد نام که نباید بی‌جان می‌شدند و این پایان نیست

این فهرست شامل اسامی ۲۰۰ دانش‌آموزی است که جان‌شان در نتیجه‌ی خشونت و سرکوب ساختاری گرفته شده است؛ کودکانی و نوجوانانی که باید در کلاس درس می‌بودند، نه در آمار مرگ. ثبت و انتشار این نام‌ها، نه صرفاً یادآوری یک فاجعه، بلکه تأکیدی است بر حق زندگی، حق آموزش و حق آینده؛ حقوقی که به‌طور سیستماتیک از آنان ربوده شد.

یادشان گرامی، و مطالبه‌ی عدالت برای آنان زنده و پابرجاست.

یادشان را به سکوت واگذار نمی‌کنیم.

ابوالفضل دهقانی، امیرعلی پرویزی، مصطفی سرافراز اردکانی، امیرحسین دولت‌آبادی، کیاوش میرقاسمی، غزل جان‌قربان، محمدرضا مدنی، بهار حسینی، طاها صفری، امیرحسام خدایاری، مصطفی فلاحی، امیرعلی حیدری، سینا اشکبوسی، مهرداد صادقی، بنیامین محمدی، ابوالفضل بیگ‌محمدی، آرنیکا دباغ، امیرسالار بهمنی‌نژاد، ابوالفضل بختیارپور دورکی، برنا دهقانی، ابوالفضل باجول، ریبین مرادی، ملینا اسدی، بهار شادمهری، آرین قاسمی، نارنین‌زهرا صالحی، رهام سعادتی، جبار پناهی آزاد، کیمیا کامیاب، میلاد حسن‌زاده، آرمین سلطان‌محمدی، فائزه ایزدی، دیاکو محمدی، آرمین وفایی، مانی شفیعی، امیرمهدی کشاورز، مهدی گنج‌دانش، طاها نادری، معین تقی‌پور، پویا جعفری، علی اباذری، محمدحسین پرنون، علی مهری، شایان اسدی، ماهان رستمی، علی‌محمد صادقی، ابوالفضل عزیزی، جاوید رضایی، حذیفه اوستاخ، نیما نجفی، آرین عشقی، سعید رضایی، مسعود کریم، محمد یاسین داود نبی، آنیلا ابوطالبیان، غزل دمرچلی، مەهنا دودوشکانی، مصطفی میرزایی، آروین سالمی‌راد، مهدی مختاری بایگی، ابوالفضل قلعه‌گری، عباس کلهر، امیررضا نوروزی، امیرحسین قراگزلی، ابوالفضل شیخ‌ویسی، ایوالفضل جاهدی، سیما ملکی، سام صحبت‌زاده، امیرحسین حضرتی، امیرحسین دونلو، امیرعلی قنبرزاده، مهدی ضیایی، نیما عباسی یزدی، بنیامین علیزاده، رضا غیاثی، متین عباسی، کامران علیزاده، علی آرمند، سهند ناصری کتکی، مسیح شاهوردی، امیرحسین مرادی، نازنین اسمی‌خانی، ابوالفضل نوروزی، مهیار کاکازاده، سودا اکرمی‌فر، هێمن محمدی، محمدحسین ساریخانی، ایمان فرعی، مسیح بیگدکی، نیما جعفری، میلاد تیموری، امیرمحمد لطفی، محمدپویا کریم‌آبادی، سهیل فتوحی، اسرا طاوسی‌نیا، سامیار علی‌پور، ثنا توسنگی، محمدمهدی صفری، ساجده کریمی، امیرعباس مومنی، ایلیا قدسی، پرنیان دلیری‌آبکناری، ارشیا عسکری، محمد طاها سپهوند، امیرحسین محمدزاده، ابوالفضل موسوی، رضا امیری، امیرعلی ذاکری، یلدا محمدخانی، ستایش صمدی، عرفان حسن‌نژاد، احمد رعنایی، رضا کاووسی، نیما کدخدایی، محمد یزدانی، امیرحسین سرتیپی، سجاد خالق‌زاده، پارسا بیرانوند، پارسا لرستانی، امیرمحمد سگوند، نیما نینواپور، نیما عباسی، ابوالفضل رجایی، رامتین میرزادخت، نیوشا حمیدی، پارسا امینی، کسری وفاپور، امیرعلی فلاح‌پور، امیرمسعود احمدی، شیوا جاوید، محمدرضا علیزاده‌نسب، مهرداد ابراهیمی، مانی هداوند، ابوالفضل وحیدی، سودابه سربندی، رضا مرادی، پویا درخشان، مبین یعقوب‌زاده، پارسا معدنچیان، سام افشاری، عرفان فرجی، پدرام خالویی، طاها هوشیار، امیرعباس رضابخش، علی غلاملو، فردوسی شهریار، علی‌اصغر حسینی، زهرا معبودی‌زرنق، علی‌رضا ولی‌پور، حسن مقامی، حسین کایدی، علی حسن‌زاده، امیرعلی پهلوان‌زاده، امیرعلی صیامی، امیرعلی یحیایی، رسول کدیوریان، رضا کدیوریان، محمد نوری، امیر یکتائی‌یگانه، محمدرضا قلی‌وند، علی‌رضا پارسافر، آرش احمدوند، سینا لواسانی، آیناز رحیمی حاجی‌آبادی، طاها صادقی گزنی، محمد امین اکبریان، سهیل الماسی، علی یغمورلو، علی محمدی، محمدصالح کنشلو، جواد کاظمی، محمد سلطانی‌فر، علی امیردادی، محمد متین باقری، مهدی مهمدی کرتلایی، ، فاطمه‌رها تاجیان، اسماعیل پیشرو، محمد ابراهیم بختیاری، امیر حسین سرباز، سروش اسحاقی، آرمان گرجیان، علیرضا سیدی، علیرضا صیدی، یاسین الهی، نوید ناظمی ملکی، یزدان افروغ، ابوالفضل یغموری، محمد رضا قربانی، مانی صفرپور، سمیرا خانی، حسنی شهدوستی، امیرعلی مولایی، امیرمهدی نعمتی‌نژاد، ملیکا شاهمرادی، امیرعلی موذنی، آروین مرادی، عرشیا نرج‌آبادی، امیریکتا، علی مناتی، دانیال داداشیار رازلیقی





نظر شما درباره این مقاله:







مدیرعامل روزنامه واشنگتن‌پست از سمت خود کنار رفت
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 08.02.2026, 8:26

مدیرعامل روزنامه واشنگتن‌پست از سمت خود کنار رفت


جاسپر وارد / خبرگزاری رویترز / ۷ فوریه ۲۰۲۶

روزنامه واشنگتن‌پست روز شنبه اعلام کرد که ویل لوئیس، ناشر و مدیرعامل این روزنامه، پس از اجرای موج گسترده تعدیل نیرو در این هفته، از سمت خود کناره‌گیری می‌کند.

لوئیس در پیامی به کارکنان که توسط مت ویزر، رئیس دفتر کاخ سفید این روزنامه، به‌صورت آنلاین منتشر شد، نوشت: «در دوران مسئولیت من، تصمیم‌های دشواری اتخاذ شد تا آینده پایدار واشنگتن‌پست تضمین شود؛ به‌گونه‌ای که این روزنامه بتواند در سال‌های پیش‌ِ رو همچنان هر روز اخبار باکیفیت و غیرحزبی را برای میلیون‌ها مخاطب منتشر کند.»

لوئیس که پیش‌تر مدیرعامل داو جونز و ناشر وال‌استریت ژورنال بود، در سال ۲۰۲۳ و در شرایطی که واشنگتن‌پست با زیان‌های مالی سنگین روبه‌رو بود، به این سمت منصوب شد. او جانشین فرد رایان شد که نزدیک به یک دهه ناشر و مدیرعامل این روزنامه بود.

به گفته واشنگتن‌پست، جف دونوفرئو، مدیر مالی این روزنامه که متعلق به جف بزوس است، به‌عنوان ناشر و مدیرعامل موقت منصوب خواهد شد. او ژوئن گذشته پس از فعالیت در نقش‌های گوناگون در شرکت‌هایی از جمله گوگل و یاهو به واشنگتن‌پست پیوست.

دونوفرئو روز شنبه در ایمیلی به کارکنان نوشت: «داده‌های مشتریان محرک تصمیم‌گیری‌های ما خواهد بود و به ما کمک می‌کند در ارائه آنچه بیشترین ارزش را برای مخاطبان‌مان دارد، مزیت رقابتی خود را تقویت کنیم.»

اتحادیه‌های نمایندگی کارکنان واشنگتن‌پست اعلام کردند که کناره‌گیری لوئیس اقدامی ضروری بوده است.

اتحادیه صنفی واشنگتن‌پست در بیانیه‌ای گفت: «خروج ویل لوئیس مدت‌ها پیش باید اتفاق می‌افتاد. میراث او تلاش برای نابودی یک نهاد بزرگ روزنامه‌نگاری آمریکایی خواهد بود. اما هنوز برای نجات واشنگتن‌پست دیر نشده است. جف بزوس باید فوراً این تعدیل نیروها را لغو کند یا روزنامه را به کسی بفروشد که حاضر باشد در آینده آن سرمایه‌گذاری کند.»

جف بزوس (مالک آمازون) که این روزنامه را در سال ۲۰۱۳ خرید، تغییر در رهبری را «فرصتی استثنایی» برای واشنگتن‌پست توصیف کرد.

به نقل از واشنگتن‌پست، بزوس گفت: «واشنگتن‌پست مأموریتی حیاتی در روزنامه‌نگاری دارد و از فرصتی استثنایی برخوردار است. خوانندگان ما هر روز نقشه راه موفقیت را در اختیارمان می‌گذارند.»

کناره‌گیری لوئیس چند روز پس از آن رخ داد که واشنگتن‌پست حدود یک‌سوم از کارکنان خود را اخراج کرد؛ اقدامی که همه بخش‌های روزنامه را دربر گرفت. از لوئیس به‌دلیل غیبتش در جریان این تعدیل نیروها در روز چهارشنبه انتقاد شد؛ رویدادی که مارتی بارون، سردبیر اجرایی پیشین روزنامه، آن را «از تاریک‌ترین روزها» در تاریخ واشنگتن‌پست توصیف کرد.

در دوران حضور لوئیس در واشنگتن‌پست، او بر چندین موج کاهش نیروی انسانی نظارت داشت و همچنین با از دست رفتن صدها هزار مشترک مواجه شد؛ موضوعی که پس از توقف حمایت رسمی روزنامه از نامزدهای ریاست‌جمهوری آمریکا و تغییر جهت بخش دیدگاه‌ها به سمت گرایش‌های آزادی‌خواهانه رخ داد.

دوره مدیریت لوئیس حتی پیش از کاهش شمار مشترکان نیز پرتنش بود.

پس از اختلافی در سال ۲۰۲۴ با سالی بازبی، سردبیر اجرایی وقت، که به کناره‌گیری او انجامید، لوئیس با اعتراض گسترده تحریریه نسبت به تلاشش برای استخدام رابرت وینت، روزنامه‌نگار بریتانیایی و همکار سابقش، روبه‌رو شد؛ فردی که نامش با جنجال شنود تلفنی مرتبط بود و خود لوئیس نیز در آن پرونده مطرح شده بود. در همین حال، پرسر‌وصدا‌ترین ابتکار لوئیس — طرح موسوم به «تحریریه سوم» — هرگز به مرحله اجرا نرسید.

در نهایت، مت موری، سردبیر پیشین وال‌استریت ژورنال، به‌عنوان جانشین دائمی بازبی منصوب شد. بازبی اکنون سردبیر اخبار رویترز در ایالات متحده و کانادا است.





نظر شما درباره این مقاله:







افشای پروژه «کشته‌سازی» حکومت؛ روایت علی شکوری‌راد
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 08.02.2026, 6:25

افشای پروژه «کشته‌سازی» حکومت؛ روایت علی شکوری‌راد


علی شکوری‌راد، فعال سیاسی اصلاح‌طلب و نماینده مجلس ششم، روایتی تازه از وقایع هجدهم و نوزدهم دی به دست داده و در توضیح آن می‌گوید: من فکر می‌کنم که یک بخشی از شوکی که هنوز در جامعه وجود دارد مربوط به این است که حقیقت واقعه را درست نمی‌دانند.

او گفت: «حقیقت واقعه این بوده که مردم انباشتی از نارضایتی داشتند. کاملا مشخص بود که این مردم اعتراض خواهند کرد. اعتراضشان هم سال‌ها در جریان بود، به‌ صورت تظاهرات بازنشسته‌ها، معلم‌ها، و کارگرها. حالا دیگر فراگیر شده بود. معلوم بود که یک اقدام گسترده‌ای صورت خواهد گرفت. تحلیل من این است که اساسا شروع این اعتراضات فراگیر با تدبیر خود نهادهای احتمالا اطلاعاتی بوده است.

یعنی از بازار که شروع شد، می‌دانستند این اتفاق می‌افتد، این را زمان‌بندی کردند، تحلیل من این است که گفتند که این کار را در پایان ترم دانشجویان انجام دهند که دانشگاه دارد تعطیل می‌شود، دو سه روز تعطیلات پیش رو بود و این کار را آغاز کردند و مثل همیشه از دستشان در رفت.

«چگونه از دستشان در رفت؟ این است که رضا پهلوی به یک باره آمد فراخوان داد. من فکر نمی‌کنم هیچ‌کسی نه خود رضا پهلوی، نه اصلاح‌طلب‌ها، نه اصول‌گراها و نه نهادهای امنیتی هیچ‌کدام فکر نمی‌کردند که این مقدار به فراخوان رضا پهلوی پاسخ داده بشود. ظاهرا برآورد نهادهای اطلاعاتی یا امنیتی این است که در کل کشور یک و نیم میلیون نفر در تظاهرات شرکت کردند. این همه را غافلگیر کرد. و البته رضا پهلوی هم نمی‌دانم دانسته یا نادانسته این فراخوانی که داد توام با دعوت به خشونت هم بود. یعنی فراخوانش فراخوان فقط اعتراض نبود، فراخوان تسخیر نهادهای حاکمیتی و یا از بین بردن آن‌ها هم بود.»

آقای شکوری‌راد در ادامه صحبت‌هایش به موضوع امنیت پرداخت و گفتمان رسمی جمهوری اسلامی مبنی بر اینکه موساد و تیم‌های عملیاتی شاهزاده رضا پهلوی عامل خشونت‌های این دو روز بوده‌اند را رد کرد و گفت که این گفتمان را باور نمی‌کند و معتقد است که بسیاری از مردم هم آن را باور نمی‌کنند.

او گفت: «اصلا نهادهای امنیتی در ایران، در هر اعتراضی خشونت تزریق کرده‌اند تا آن خشونت را بهانه بکنند برای سرکوب. از ابتدا این بوده و تا حالا هم هست و روزبه‌روز هم بدتر شده. و این را من اینجا اعلام می‌کنم که در نشریه‌ دانشگاه امام حسین یک دانشجو، فکر می‌کنم دکترای انتظامی بوده، من مقاله‌اش را هم دارم، الان حضور ذهن ندارم، آنجا صراحتا نوشته. او گفته است یکی از روش‌های سرکوب اغتشاشات، کشته‌سازی از نیروهای خودی است.

و این کشته‌سازی از نیروهای خودی، پروژه این‌هاست برای سرکوب. یعنی باید نیروی بسیجی کشته بشود باید نیروی انتظامی کشته بشود، مسجد آتش زده بشود، امامزاده آتش زده بشود، قرآن سوزانده بشود، همه این کارها بشود تا بتوان از نظر آن‌ها اغتشاش را سرکوب کرد. بنابراین من اصلا باورم نیست و باور نکردم که آن‌ها می‌گویند موساد و تیم‌های عملیاتی مثلا طرف مقابل این کارها را کرده. من می‌توانم باور کنم کسانی این کارها را کرده‌اند که می‌خواستند اغتشاشات را سرکوب کنند به قول خودشان.»

علی شکوری‌راد به کنگره اخیر حزب اتحاد اشاره کرد که در یکی از نشست‌های آن پیشنهاد شده بود، علی خامنه‌ای برای حل مشکلات جاری، اختیاراتش را به مسعود پزشکیان تفویض کند.

آقای شکوری‌راد گفت: «من آنجا بعد از یک پنل گفتم که تنها راهی که من پیشنهاد می‌کنم برای حل مشکلات این است که برویم به آقای خامنه‌ای بگوییم یا از او بخواهیم یا به او فشار بیاوریم، بگوییم شما خودتان دکتر پزشکیان را برکشیدید تا شد رئیس‌جمهور، چون رئیس‌جمهور شدن دکتر پزشکیان پروژه خود رهبری بود. ما هم کمکش کردیم. آن موقع اولش نمی‌دانستیم پروژه چیست ولی کاری را که درست می‌دانستیم انجام دادیم. الان هم نمی‌گویم کار غلطی کردیم، کارمان درست بوده. دکتر پزشکیان توسط رهبری برکشیده شد و شد رئیس‌جمهور. برویم به رهبری بگوییم این رئیس‌جمهوری را که خودتان برکشیدید و الان هم به‌عنوان یک نیروی میانه است در جامعه، شما بیایید تفویض اختیار کنید. رهبری در این سن و سال نمی‌تواند نظراتش را عوض بکند، نمی‌تواند این کار را بکند ولی می‌تواند بگوید خب من می‌نشینم کنار تفویض اختیار می‌کنم به یکی دیگر. او بیاید این مسئله را حل بکند. سیاست خارجی، سیاست داخلی را.»

فایل صوتی سخنان علی شکوری‌ راد

علی شکوری‌راد در ادامه صحبت‌هایش به واکنش مسعود پزشکیان به اعتراض‌ها انتقاد کرد.

رئیس جمهور ایران در پانزدهمین روز از اعتراضات سراسری، معترضان را «آشوبگران» خواند و گفت که آمریکا و اسرائیل به آنها می‌گویند که «بروید جلو، ما هستیم.»

آقای پزشکیان گفته بود: «اینها یک عده‌ای را در داخل و خارج آموزش دادند، یک تروریست‌هایی را از خارج وارد کشور کردند، مساجد را آتش زدند، در رشت بازارها را آتش زدند.»

آقای شکوری‌راد می‌گوید که مسعود پزشکیان باید از نهادهای حاکمیتی می‌پرسید: «شما کجا بودید که این اتفاق افتاد؟»

علی شکوری‌راد در ادامه صحبت‌هایش اضافه کرد: «دکتر پزشکیان عملا با آن صحبتی که در تلویزیون کرد خودش را از یک نیروی میانه به یک عضو از یک طرف دو قطبی که در جامعه شکل گرفته بود، تبدیل کرد. ما الان نیروی میانه‌ای که بتواند کاری انجام بدهد، دیگر نداریم. و این مشکل بزرگی است. نیروی میانه همیشه سرمایه اجتماعی است که بتواند در بحران‌ها مسئله را حل بکند و بتواند میانه را بگیرد. می‌خواهم بگویم که نیروی میانه در جامعه خیلی ارزشمند است و سوخته شدنش خیلی خسارت است. دکتر پزشکیان خیلی راحت خودش را سوزاند و من فکر می‌کنم این کار را نباید می‌کرد. من می‌دانم آن حرف‌هایی که زد همه را صادقانه زد. یعنی هرچه گفت، باور کرده بود ولی نباید باور می‌کرد.»

آقای شکوری‌راد با ذکر نمونه‌هایی از وقایع جنبش زن، زندگی و آزادی و همچنین کوی دانشگاه، به روایت نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی اشاره کرد و این نیروها را عامل بروز آن وقایع خواند.

او گفت: «اگر من دسترسی داشتم، به دکتر پزشکیان ملاک‌هایی می‌دادم و نمونه می‌زدم، می‌گفتم ببینید این روح‌الله عجمیان را در کرج چگونه کشاندند، گفتند برو لباس بسیج بپوش، بیا داخل جمعیت بشو. چه کسی اولین ضربه را زد؟ چگونه مردمی که به هیجان آمده بودند، ضربات بعدی را زدند؟ چه کسانی آنجا بودند حاضر و آماده، فیلم‌برداری کردند؟ و چه کسانی حاضر و آماده بودند که ظرف ۲۴ ساعت ریختند تمام آن کسانی که آنجا بودند را گرفتند و چه کسانی بودند که آن پزشک رادیولوژیستی که آنجا بود را متهم کردند؟ می‌خواستند یک اعدامی پزشک متخصص داشته باشند تا جامعه را مرعوب کنند. و این کار را کردند یعنی با یک قضیه روح‌الله عجمیان جنبش زن، زندگی، آزادی را جمع کردند. در ماجرای کوی دانشگاه هم مثلا اتوبوسی که در خیابان نصرت آتش گرفت را چه کسی آتش زد؟ احمدی‌نژاد که رئیس‌جمهور مملکت بود، خودش آمد این‌ها را گفت بنابراین این تعجب‌آور است که چرا دکتر پزشکیان گزارش نهادهای امنیتی را باور کرد و آمد در تلویزیون گفت و خودش را سوزاند و آتش به دل مردم زد. مردم که در صحنه می‌دیدند که چه اتفاقی افتاده، می‌دانستند چه اتفاقی افتاده.»

روح‌الله عجمیان، متولد سال ۱۳۷۳ از نیروهای بسیج کمال‌شهر کرج بود که ۱۲ آبان ماه ۱۴۰۱ در جریان ناآرامی‌های آزاد راه کرج-قزوین با ضربات چاقو کشته شد.

۱۵ نفر در پرونده او متهم شده بودند که دو تن از آنها یعنی محمدمهدی کرمی و محمد حسینی اعدام شدند.

دکتر حمید قره‌حسنلو، متهم دیگراین پرونده بود که ابتدا به اعدام محکوم شده بود اما بعد به ۱۵ سال «حبس نفی بلد» و همسر او -فرزانه قره حسن لو-هم به ۵ سال زندان با همین شرایط محکوم شد.

علی شکوری‌راد در بخشی از صحبت‌هایش به شاهزاده رضا پهلوی پرداخت و گفت بسیاری از کسانی که نام او را شعار می‌دهند، به او دلبستگی ندارند:

«من رضا پهلوی را اصلا بحثش را نمی‌کنم. او تکلیفش روشن است، اصلا یک آدم هم کم‌مایه هم پلشت. او در حقیقت برکشیده اسرائیل است، نه آمریکا. برکشیده اسرائیل است، آمریکا هم هنوز او را قبول نکرده و او دارد زور می‌زند. حالا یک عده از بی‌پناهی دور او جمع شده‌اند. بسیاری از کسانی که داد می‌زنند ‘پهلوی برمی‌گردد’، بسیاری از کسانی که شعار ‘جاویدشاه’ می‌دهند، هیچ دلبستگی به رضا پهلوی ندارند. ولی چون هیچ پناهی برایشان باقی نمانده، به او پناه برده‌اند. چون اصلاح‌طلب‌ها یک زمانی پناه این‌ها بودند. از هر راهی رفتند که جامعه را اصلاح بکنند، راه را برایشان بستند. اصلاح‌طلب‌ها را در جامعه، در نزد مردم منفور کردند. پناهی برایشان باقی نگذاشتند و آنها به رضا پهلوی پناه بردند.»

علی شکوری‌راد درادامه صحبت‌هایش به این موضوع اشاره کرد که سن کشته‌شدگان و بازداشت‌شدگان اعتراضات دیماه از ۱۵ تا زیر۳۰ سال است.

او گفت: «الان برای ما ننگ است که بعد از ۴۷ سال از انقلاب پرشکوه اسلامی برسیم به امروز که جوان‌های این مملکت شعار بدهند. آن زمان فرح گفته بود که ما جوان‌هایی ساختیم که انقلاب کردند، شما جوان‌هایی ساختید که چکار کردند؟ حالا این هم جوان‌هایی که ما ساختیم این کار را دارند می‌کنند. یعنی عملا این دارد اتفاق می‌افتد. این جوان‌ها تمامشان پدر مادرهایی دارند که در انقلاب اسلامی مشارکت داشتند. بسیاری از آن‌هایی که در انقلاب مشارکت داشتند از جمله آقای بهزاد نبوی ۸۴ ساله می‌گوید ‘من از هر انقلابی پشیمانم و با انقلاب، دیگر بیگانه‌ام’ به خاطر چه؟ به خاطر اینکه نتیجه این انقلاب این‌ گونه شده است.»

علی شکوری‌راد به وجود تنفر دو قطبی در جامعه ایران اشاره کرد و گفت که غصه هر دو طرف را می‌خورد.

او گفت: «این روز به‌عنوان سیاه‌ترین روز تاریخ ایران باقی خواهد ماند به خاطر اینکه افراد بسیار بی‌گناه کشته شدند، جوان‌هایی که نمی‌توان گفت حالا آمده دو تا شعار داده، مستحق کشتن است. من تعجب می‌کنم. از دیروز همین‌جور ذهنم درگیر است. بالاخره در فامیل ما هم بسیجی و پاسدار هست. یکی از این‌ها که به او نزدیک است گفت: این‌ها همچنان دارند می‌گویند آره این خوب کاری بود. من می‌گویم این بسیجی بیچاره را به کجا رسانده‌اید، می‌گوید که آن بسیجی هم می‌گوید که آره این‌ها را باید می‌کشتند. تنفر دو قطبی درست کرده‌اند. آن بسیجی، آن سپاهی که من می‌شناسم آدم بسیار پاکی است. در فامیل آدم بسیار پاکی است، یک ذره هم رانت نخورده، هیچ جا هیچ چیزی به دست نیاورده ولی ایدئولوژیک طرفدار است. بعد او می‌گوید که این جوان‌هایی که کشته شده‌اند، حق‌شان است کشته بشوند. چه ساخته‌ایم ما؟ من برای هر دو طرف غصه می‌خورم. باز امروز یکی تعریف می‌کرد بعضی از این افراد می‌گویند که ما هر بسیجی را هر جا پیدا کنیم، آتش می‌زنیم. خب چه اتفاقی افتاده؟ این‌ور نفرت این‌قدر آن‌ور نفرت آن‌قدر، رگبار ببندد، در کوچه بن‌بست، رفتن یک عده پناه برده‌اند در کوچه، رفته رگبار بسته آن‌ها را کشته. این بسیجی بوده که این کار را کرده، جانی نبوده، جانی بالفطره نبوده که این کار را بکند، مزدور نبوده، بسیجی بوده احتمالا سابقه جبهه هم داشته.»

بی‌بی‌سی فارسی





نظر شما درباره این مقاله:







خانواده مهسا یک شب پیکر او را در خانه نگه داشتند
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 07.02.2026, 22:37

خانواده مهسا یک شب پیکر او را در خانه نگه داشتند


سازمان حقوق بشر ایران
۱۸ بهمن ۱۴۰۴

در گفت‌وگو با یکی از بستگان مهسا دزفولیان کرمانشاهی، سازمان حقوق بشر ایران به جزئیاتی درباره کشته‌شدن این معترض ۳۹ ساله دست یافته است.

دکتر مهسا دزفولیان کرمانشاهی ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ در فردیس کرج هدف گلوله مأموران حکومتی قرار گرفت و کشته شد؛ خانواده‌اش برای جلوگیری از ربایش پیکر او، یک شب آن را در خانه نگه داشتند.

یکی از بستگان او گفت که بنیاد شهید با خانواده تماس گرفت تا نام مهسا را در فهرست شهدای جمهوری اسلامی ثبت کنند، اما خانواده دزفولیان با این درخواست مخالفت کردند.

این منبع مطلع در گفت‌وگو با سازمان حقوق بشر ایران افزود: «مهسا روز پنج‌شنبه ۱۸ دی برای دیدار مادر شوهرش (که عمه‌اش نیز بود) به فردیس کرج رفت و روز جمعه ۱۹ دی همراه با گروهی در اعتراضات شرکت کرد. درحالی‌که دوستان و اطرافیان از مهسا می‌خواستند به خانه بازگردد، او از آن‌ها خواست چند دقیقه دیگر در خیابان بمانند؛ اما درست در همین لحظه، در برابر چشمان نزدیکانش، به‌زمین افتاد. همراهانش ابتدا تصور کردند که بی‌هوش شده، اما با مشاهده خونریزی متوجه شدند هدف گلوله قرار گرفته است.»

این منبع می‌گوید که همراهان مهسا او را به یکی از بیمارستان‌های کرج منتقل کردند، اما مطلع شدند که جان باخته است؛ «برای این‌که بدن بی‌جان مهسا به‌دست مأموران امنیتی نیافتد، همراهان به توصیه کادر درمان از در پشتی بیمارستان خارج شدند و پیکر غرق در خون او را به منزل عمه‌اش منتقل کردند. حدود ۱۵ ساعت بعد، به منزل خانواده در تهران انتقال یافت.»

به گفته این منبع، اعضای خانواده مهسا که یک شب پیکر عزیزشان را با قالب‌های یخ نگه داشته بودند، دچار مشکلات شدید روحی و جسمی شدند: «مادر مهسا دچار عارضه قلبی شد و او را به بیمارستان بردند. صبح روز بعد، خانواده برای دریافت گواهی فوت و مجوز تدفین مجبور شدند با حضور مأموران کلانتری در منزل و انتقال پیکر مهسا به پزشکی قانونی کهریزک موافقت کنند. خانواده پس از مشاهده حدود ۱۷۰۰ تصویر از جان‌باختگان روی مانیتور، پیکر مهسا را شناسایی کردند و تحویل گرفتند.»

این منبع آگاه به‌نقل از خانواده دزفولیان گفت که در کهریزک پس از شناسایی پیکر مهسا، هنوز تعداد زیادی از خانواده‌های کشته‌شدگان در انتظار بودند تا نام عزیزانشان را روی مانیتور ببینند.

بستگان مهسا اصرار داشتند او را در آرامستانی در فرحزاد تهران به خاک بسپارند، اما به گفته آن‌ها، «کارکنان آرامستان پس از اطلاع از این‌که او با شلیک گلوله مأموران امنیتی کشته شده است»، از پذیرش پیکر او خودداری کردند. درنهایت، مهسا دزفولیان کرمانشاهی در بهشت‌زهرا، در فضایی کاملاً امنیتی و با حضور مأموران لباس‌شخصی، به خاک سپرده شد.

این منبع مطلع، ضمن تأکید بر وجود دوربین‌های متعدد در بهشت‌زهرا و مأموران لباس‌شخصی که به‌صورت گروهی در قطعات مختلف حضور داشتند، مهسا را زنی ۳۹ ساله و متأهل معرفی می‌کند که دغدغه آزادی ایران و رفاه مردم، به‌ویژه جوانان را داشت: «او دندان‌پزشکی بود که یک کلینیک دندان‌پزشکی در تهران و وضعیت مالی نسبتاً خوبی داشت، اما در اعتراض به سیاست‌های جمهوری اسلامی، وضعیت سیاسی کشور و شرایط بد معیشتی مردم به خیابان آمد.»

این منبع نزدیک به خانواده می‌افزاید: «مهسا با سخت‌کوشی بسیار برای رسیدن به آرزوهایش تلاش کرده بود. او در سال ۱۳۸۶ در یک تصادف شدید در محور همدان به‌گونه‌ای معجزه‌آسا نجات یافت و تحت چندین عمل جراحی سنگین برروی چشم و صورت قرار گرفت. با این‌حال، هرگز از آرزوهایش دست نکشید و سال‌ها برای رسیدن به اهدافش جنگید. اما در زمانی که در اوج موفقیت شغلی بود و طعم سال‌ها تلاش و ایستادگی خود را می‌چشید، جمهوری اسلامی با شلیک گلوله، جان او را گرفت.»





نظر شما درباره این مقاله:







نامه دو عضو جبهه ملی به مای ساتو
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 07.02.2026, 22:06

نامه دو عضو جبهه ملی به مای ساتو






نظر شما درباره این مقاله:







مذاکرات ایران و آمریکا؛ در ذهن ترامپ چه می‌گذرد؟ ">
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 07.02.2026, 22:02

مذاکرات ایران و آمریکا؛ در ذهن ترامپ چه می‌گذرد؟






نظر شما درباره این مقاله:







نتانیاهو چهارشنبه دیدار فوری با ترامپ خواهد داشت
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 07.02.2026, 20:29

نتانیاهو چهارشنبه دیدار فوری با ترامپ خواهد داشت


باراک راوید / آکسیوس

نخست‌وزیر اسرائیل بنیامین نتانیاهو سفر خود به واشنگتن را جلو انداخته و انتظار می‌رود روز چهارشنبه با رئیس‌جمهور ترامپ دیدار کند تا درباره مذاکرات با ایران گفت‌وگو کنند. این خبر را دفتر نخست‌وزیر در بیانیه‌ای اعلام کرد.

چرا مهم است: اعلام این دیدار فوری، یک روز پس از آن صورت می‌گیرد که فرستادگان ترامپ یعنی استیو ویتکوف و جرد کوشنر در عمان با وزیر امور خارجه ایران درباره احتمال دستیابی به توافقی هسته‌ای مذاکره کردند.

ترامپ روز جمعه اعلام کرد که ایالات متحده و ایران در عمان «گفت‌وگوهای بسیار خوبی» داشته‌اند و مدعی شد که موضع ایران در خصوص توافق هسته‌ای اکنون مثبت‌تر از دوره پیش از جنگ ۱۲ روزه ماه ژوئن گذشته است.

بیانیه نتانیاهو حاکی از آن است که نخست‌وزیر نگران است ایالات متحده ممکن است توافقی محدود هسته‌ای با ایران پیگیری کند که به دیگر نگرانی‌های اسرائیل نپردازد و می‌خواهد تلاش کند بر رئیس‌جمهور ترامپ تأثیر بگذارد.

آنچه او می‌گوید: دفتر نخست‌وزیر در بیانیه‌ای اعلام کرد که نتانیاهو «بر این باور است که هرگونه مذاکره باید شامل محدودیت‌هایی بر موشک‌های بالستیک ایران و پایان حمایت از محور ایران باشد».

پشت صحنه: در برنامه اولیه، نتانیاهو قرار بود روز ۱۸ فوریه در کاخ سفید با ترامپ دیدار کند.

یک مقام کاخ سفید به آکسیوس گفته است که این خود نتانیاهو بود که روز جمعه درخواست کرد سفرش یک هفته زودتر انجام شود و روز چهارشنبه آینده با ترامپ دیدار کند.

ورود زودهنگام نتانیاهو به واشنگتن همچنین به او امکان می‌دهد از شرکت در نشست رهبران «هیئت صلح غزه» که برای ۱۹ فوریه برنامه‌ریزی شده بود، صرف‌نظر کند؛ رویدادی که از نظر سیاسی در داخل اسرائیل برای نتانیاهو بسیار حساس و انفجاری خواهد بود.

وضعیت کنونی: کوشنر و ویتکوف روز شنبه از ناو هواپیمابر یواس‌اس آبراهام لینکلن بازدید کردند؛ ناو جنگی که در دریای عرب و نه چندان دور از سواحل ایران مستقر است.

ویتکوف و کوشنر همراه با فرمانده ستاد فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام)، دریادار برد کوپر، از این ناو بازدید کردند. کوپر نیز روز جمعه در مذاکرات با ایران شرکت داشت.

ناو آبراهام لینکلن و گروه ضربت آن، نوک نیزه هرگونه اقدام نظامی احتمالی ایالات متحده علیه ایران خواهند بود.

منبعی آگاه از جزئیات گفته است که این بازدید با هدف ارسال پیامی به ایران انجام شد: اینکه ترامپ در صورت شکست مذاکرات، گزینه‌های دیگری نیز در اختیار دارد.





نظر شما درباره این مقاله:







تظاهرات ایرانیان در برلین در همبستگی با مردم ایران
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 07.02.2026, 19:29

تظاهرات ایرانیان در برلین در همبستگی با مردم ایران






نظر شما درباره این مقاله:







آثار کبودی روی بدن ویدا بسیار زیاد و آشکار بود
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 07.02.2026, 17:43

آثار کبودی روی بدن ویدا بسیار زیاد و آشکار بود






نظر شما درباره این مقاله:







اموال و حساب بانکی وریا غفوری توقیف شده است
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 07.02.2026, 17:33

اموال و حساب بانکی وریا غفوری توقیف شده است






نظر شما درباره این مقاله:







بازداشت قربان بهزادیان‌نژاد
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 07.02.2026, 16:28

بازداشت قربان بهزادیان‌نژاد






نظر شما درباره این مقاله:







در صورت حمله آمریکا، به پایگاه‌های آمریکا
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 07.02.2026, 14:04

در صورت حمله آمریکا، به پایگاه‌های آمریکا






نظر شما درباره این مقاله:







ادامه مذاکره با ایران «اواسط هفته جاری»
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 07.02.2026, 13:09

ادامه مذاکره با ایران «اواسط هفته جاری»






نظر شما درباره این مقاله:







احراز هویت ۲۵۷ شهروند کرد که در سرکوب دی‌ماه
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 07.02.2026, 12:55

احراز هویت ۲۵۷ شهروند کرد که در سرکوب دی‌ماه






نظر شما درباره این مقاله:







افشای پروژه «کشته‌سازی» حکومت/ علی شکوری راد ">
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 07.02.2026, 10:47

افشای پروژه «کشته‌سازی» حکومت/ علی شکوری راد


علی شکوری‌ راد، فعال سیاسی اصلاح‌طلب، در سخنانی تازه گفت که دور تازه اعتراضات در ایران ناشی از انباشت نارضایتی‌های قبلی مانند اعتراضات معلمان و بازنشستگان بود، اما زمان شروع آن با «تدبیر خود نهادهای اطلاعاتی» و همزمان با تعطیلات دانشگاه‌ها «برنامه‌ریزی شده بود تا» قابل مهار باشد.
این فعال سیاسی و نماینده پیشین مجلس در سخنان خود در نشست «معاونین ستاد پزشکیان» گفت که نهادهای حکومتی برای به‌دست آوردن «بهانه سرکوب» معترضان از روش «کشته‌سازی از نیروهای خودی» استفاده کرده و خود خشونت را به جامعه «تزریق کرده‌اند.»
بر اساس تحلیل آقای شکوری راد، این اعتراضاتِ تازه را خود نهادهای حکومتی آغاز کردند ولی «از دستشان دررفت.»
او توضیح داد که فراخوان شاهزاده رضا پهلوی و پاسخ غیرمنتظره و گسترده مردم به آن، محاسبات را به‌هم زد و مهار اوضاع از دست مقامات حکومت خارج شد.





نظر شما درباره این مقاله:







میلاد غلامی، معترضی که پیکرش بعد از یک هفته پیدا شد
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 07.02.2026, 9:57

میلاد غلامی، معترضی که پیکرش بعد از یک هفته پیدا شد






نظر شما درباره این مقاله:







«خون را شستند، اما خشم در حال جوشش است»
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 07.02.2026, 8:26

«خون را شستند، اما خشم در حال جوشش است»


گزارشی از درون ایران
منتشر شده در روزنامه «هاآرتص» / ۵ فوریه ۲۰۲۶

پس از جنگ ۱۲روزه ماه ژوئن گذشته، هیچ‌چیز به وضعیت سابق خود بازنگشته است. شاید از پوشش خبری رسمی یا تحلیل‌های سیاسی چنین برنیاید، اما در میان مردم، روایت رسمی فروپاشیده است. این را می‌شد در نگاه‌ها دید، در مکث‌های ناگهانی وسط جمله‌ها، در سکوت‌های سنگین. حتی ادعاهای همیشگی درباره «برتری قدرت منطقه‌ای» نیز خاموش شده بود؛ نه‌تنها در میان مردم عادی، بلکه حتی در درون نهادهایی که همواره مدافع حکومت بودند.

در تابستان و پاییز، فشار اقتصادی دیگر قابل انکار نبود. قیمت‌ها هفته‌به‌هفته افزایش می‌یافت و وعده‌های غذایی کوچک‌تر می‌شد. کاسبان بازار می‌گفتند فروختن فایده‌ای ندارد؛ چون اگر بفروشی، باید همان کالا را بعداً با قیمتی بالاتر بخری. تنش در هوا موج می‌زد تا این‌که ناگهان جهش نرخ ارز همه‌چیز را با خود برد.

اعتصاب‌های صنفی از بازار تهران آغاز شد و به شهرهای بزرگ، از جمله شیراز و تبریز، گسترش یافت. سپس رانندگان کامیون و بعد شهرهای کوچک‌تر نیز به آن پیوستند. دولت، مطابق رویه همیشگی‌اش، کمک‌هزینه‌ای پیشنهاد داد: یک میلیون تومان برای هر نفر ــ رقمی که نه‌تنها باری از دوش زندگی برنداشت، بلکه خشم عمومی را بیشتر کرد. وقتی ساکنان آبادان ویدئوهایی از خود منتشر کردند که در حال رقصیدن و پاشیدن برنج در هوا بودند، این اعتراض طنزآمیز به‌سرعت فراگیر شد و به نمادی از تحقیر و مقاومت بدل گشت.

با ادامه اعتصاب‌ها، فراخوان برگزاری اعتراض در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه (۸ و ۹ ژانویه) مطرح شد. همه‌جا ــ در بازارها و کافه‌ها ــ درباره آن صحبت می‌شد. شوخی‌هایی دهان‌به‌دهان می‌گشت، از این دست که: «می‌آیی مهمانی؟ یادت نرود لباس مشکی بپوشی.» کسی نمی‌دانست چه رخ خواهد داد، اما حس تغییر در هوا جاری بود.

پنجشنبه ۱۸ دی‌ماه (۸ ژانویه)، پیش از ساعت ۸ شب، خیابان‌ها خالی از جمعیت بود. به‌تدریج مردم گرد هم آمدند و ناگهان موجی از شعارها برخاست: علیه حکومت، علیه خامنه‌ای، و در کنار آن، «جاوید شاه». گروه‌های کوچک شکل گرفتند. بعدتر فهمیدم که این صحنه در نقاط مختلف شهر تکرار می‌شده و تجمع‌ها در سراسر شهر در حال شکل‌گیری بوده است. دامنه شور و هیجان بی‌سابقه بود.

ساعت ۹ شب، خطوط تلفن و اینترنت قطع شد. گاز اشک‌آور شلیک شد، اما مردم عقب‌نشینی نکردند. حملات هوایی و انفجارهای صوتی نیز کارساز نشد. سپس تیراندازی آغاز شد.

دختری بر زمین افتاد.

در آن لحظه، جنایتی آغاز شد که تصورش عمیقاً هولناک است: نیروهایی متشکل از ساکنان همان شهر به سوی همشهریان خود آتش گشودند. تک‌تیراندازها مستقر شدند و شروع به شلیک کردند. رگبار گلوله‌ها در سراسر شهر طنین‌انداز شد.

تمام آن شب به‌دلیل گاز اشک‌آوری که استنشاق کرده بودم، از سردرد رنج می‌بردم. این درد هنوز هم از بین نرفته است؛ همچنان مرا رها نمی‌کند.

صبح روز بعد، شهر دیگر شبیه یک شهر نبود؛ بیشتر به منطقه جنگی می‌مانست. کافی بود در خیابان‌ها قدم بزنی تا عمق و وسعت اعتراض‌ها را دریابی؛ اعتراض‌هایی که با خشونتی بی‌سابقه سرکوب شده بودند. هنوز آسفالت‌ها شسته نشده بود و لکه‌های خون بر زمین باقی مانده بود؛ گواهی خاموش بر این‌که معترضان بی‌سلاح با سلاح‌هایی مخصوص جنگ سرکوب شده‌اند. نشانه‌ها همه‌جا دیده می‌شد: وزارتخانه‌های دولتی سوخته، بانک‌های ویران‌شده. میدان‌هایی که پیش‌تر با نمادهای رسمی جمهوری اسلامی آراسته بودند، اکنون به‌طور کامل تخریب شده بودند.

بر دیوارهای شهر، نوشته‌هایی دیده می‌شد که معنایی بسیار فراتر از یک اعتراض مقطعی داشت. دیوارهایی که ۴۷ سال پیش با شعار «مرگ بر شاه» پوشیده شده بودند، اکنون عبارت «جاوید شاه» را به نمایش می‌گذاشتند؛ نشانه‌ای روشن از تغییری عمیق در حافظه جمعی و اراده جامعه، و از گسستی که دیگر با ابزار تبلیغات قابل ترمیم نیست.

خاطره آغشته به خون این مردم

اما در کمتر از نیم‌روز، خون و ویرانی‌های شهر چنان پاک شد که گویی هرگز وجود نداشته است. این اقدامی خودجوش نبود، بلکه تلاشی هماهنگ، گسترده و نظام‌مند بود. این امر نشان می‌داد که حکومت، همان‌گونه که کشتار را برنامه‌ریزی کرده بود، از پیش برای پاک‌کردن همه آثار آن نیز آماده شده بود. شاید حکومت بتواند خیابان‌ها را بشوید، اجساد را پنهان کند و آمارها را دستکاری کند، اما هرگز نخواهد توانست خاطره آغشته به خون این مردم را از میان ببرد.

از آن‌جا که اینترنت و تلفن به‌طور کامل قطع شده بود، مردم برای باخبر شدن از حال یکدیگر، رو‌در‌رو دیدار می‌کردند. اخبار فقط دهان‌به‌دهان منتقل می‌شد. در یک کافه فهمیدم همسر یکی از دوستانم کشته شده است. او مادر بود و در کنار دخترانش، بر اثر شلیک تک‌تیرانداز جان باخته بود. با وصل شدن تدریجی خطوط ارتباطی، واقعیتی تلخ آشکار شد: دوستان و آشنایانی بودند که دیگر هرگز بازنگشتند.

به‌تدریج شایعاتی در شهر پیچید که ابعاد فاجعه را دهشتناک‌تر می‌کرد. روشن شد که برخی خانواده‌ها، از ترس فشارهای امنیتی، بازداشت یا مصادره پیکر فرزندانشان، ناچار شده‌اند اجساد عزیزان خود را به‌طور مخفیانه در باغ‌ها، حیاط خانه‌ها یا املاک شخصی دفن کنند. گزارش‌هایی از دفن‌های مخفیانه از شهرها و روستاهای اطراف نیز به گوش می‌رسید؛ قبرهایی بی‌نام، بی‌نشان و ثبت‌نشده.

در میان این شهادت‌ها، روایت‌هایی نیز سر برآورد که میزان بیرحمی کشتار را آشکارتر می‌کرد. مردی شهادت داد که خواهر ۴۷ ساله‌اش، همسر او و دخترشان، مستقیماً هدف تک‌تیراندازان حکومت قرار گرفته‌اند. وقتی برای یافتن آنان به بیمارستان رفت، با صحنه‌ای مواجه شد که پیکر کشته‌شدگان بر روی هم انباشته شده بود. پس از جست‌وجویی جان‌کاه، توانست جسد خواهرش را در میان آن توده شناسایی کند.

در همان‌جا پسری ۱۳ ساله را دید که برای تحویل گرفتن پیکر برادرش آمده بود، زیرا پدر و مادرشان سالمند بودند. پسر زنده بود، اما روحش نه. گزارش‌های مشابه از دیگر شهرها نیز همین وضعیت را تأیید می‌کرد: در هیچ شهری، سردخانه‌ها توان رسیدگی به تعداد جان‌باختگان را نداشتند.

خانواده‌هایی که برای تحویل گرفتن پیکر عزیزانشان به سردخانه‌ها مراجعه می‌کردند، با وضعیتی شوکه‌کننده روبه‌رو می‌شدند. از برخی از آنان مبالغ هنگفتی مطالبه می‌شد که آن را «هزینه تیراندازی» می‌نامیدند؛ خانواده‌ها مجبور بودند بهای گلوله‌ای را بپردازند که جان عزیزشان را گرفته بود.

در بسیاری از موارد، نهادهای امنیتی اجازه برگزاری مراسم سوگواری را نمی‌دادند. اما خانواده‌هایی بودند که در برابر این ممنوعیت سر باز زدند. آن‌ها مراسمی برگزار کردند که نه با قرائت قرآن، بلکه با رقص، موسیقی و شعارهای ضدحکومتی همراه بود.

من شاهد یکی از این مراسم در روستایی نزدیک بودم؛ جایی که خانواده‌ها بر مزار کشته‌شدگان می‌رقصیدند، شعار می‌دادند و ترانه‌هایی از هایده ــ یکی از مشهورترین و محبوب‌ترین خوانندگان ایران پیش از انقلاب اسلامی ــ پخش می‌کردند. مردم هنگام دفن کف می‌زدند؛ نه از سر شادی، بلکه از خشم، نفرت و سرپیچی. آن‌ها تمام تلاش خود را می‌کردند تا به‌طور کامل قوانین شریعت تحمیل‌شده از سوی جمهوری اسلامی را نقض کنند.

در روزهای پس از آن، نظارت‌های امنیتی بسیار شدید شد. ایست‌های بازرسی در سراسر شهر برپا شد، خودروها متوقف و تلفن‌های همراه بررسی می‌شد. در بسیاری از موارد، افراد صرفاً به دلیل داشتن عکس یا ویدئو از اعتراضات در تلفن‌هایشان بازداشت شدند. من خود شاهد بازداشت جوانی تنها به همین دلیل بودم. حکومت به‌روشنی نشان داد که بیش از هر چیز از ثبت واقعیت و از حقیقت می‌ترسد. با این حال، تصاویر و ویدئوها به‌تدریج از طریق اینترنت ماهواره‌ای به خارج از کشور درز کرد.

در هفته نخست، بیشتر مغازه‌ها بسته بود. مردم در شوک به سر می‌بردند. با فرارسیدن شب، خیابان‌ها کاملاً خالی می‌شد. در هفته دوم، مردم تلاش کردند به زندگی روزمره بازگردند، اما شهر همچنان نیمه‌فلج بود. خیابان‌ها ساکت، اداره‌ها خالی و مدارس نیمه‌تعطیل بودند. دستگاه‌های خودپرداز بانک‌ها از بیم به آتش کشیده شدن، همچنان بسته ماند. کشور در وضعیت قفل‌شدگی قرار داشت و مغازه‌ها بی‌هیچ معنایی باز می‌شدند.

در همین حال، فشار اقتصادی به‌شدت افزایش یافت. قیمت کالاهای اساسی روزبه‌روز بالا می‌رفت. بهای تخم‌مرغ دو برابر شد و قیمت روغن خوراکی چهار برابر. بسیاری از خانواده‌ها دیگر توان تأمین اقلام ضروری را ندارند. طبقه کارگر، به‌طور رسمی، قادر به رفع گرسنگی خود نیست. نرخ ارز و قیمت طلا دقیقه‌به‌دقیقه تغییر می‌کند. تورم در این ماه به یکی از بالاترین سطوح خود در ۴۷ سال گذشته رسیده است.

وضعیت اقتصادی شخصی من نیز بسیار وخیم است. هیچ درآمدی ندارم و هیچ سفارش کاری دریافت نمی‌کنم. وضعیت روانی‌ام هم اسفناک است. مصرف سیگارم هم‌پای تورم ایران بالا رفته است.

«ترامپ کی حمله می‌کند؟»

بیش از سه هفته از کشتار گذشته است. ایست‌های بازرسی همچنان فعال‌اند و فضای شهرها امنیتی و همچنان متشنج است.

ما روزهای سختی را می‌گذرانیم؛ نه سخت به‌عنوان یک کلیشه، بلکه به معنای واقعی کلمه ــ به معنای فرسودگی. در روزهای نخست، نبودِ اطلاعات دردناک بود. اما اکنون که ارتباطات دوباره برقرار شده، احساس می‌کنیم همه‌چیز بار دیگر از نو ویران می‌شود. آنلاین بودن هیچ آرامشی به همراه ندارد، تنها فروپاشی است. تماشای مداوم تصاویر، روح ما را می‌سوزاند: هر روز عکس‌های بیشتری از جوانانی که می‌توانستند ستون‌های این کشور باشند و اکنون به عکس تقلیل یافته‌اند. هر بار که اخبار بین‌المللی را می‌بینیم، چیزی از ما گرفته می‌شود. با هر بار بالا و پایین کردن اینستاگرام، دوباره می‌میریم.

در کافه‌ها فقط از خبر صحبت می‌شود. تازه‌ترین ویدئوها، تازه‌ترین نام‌ها و تازه‌ترین شایعات دست‌به‌دست می‌شود. و بعد، همان پرسش همه‌جا تکرار می‌شود: «ترامپ کی حمله می‌کند؟» هر جا می‌روم ــ سوپرمارکت، نانوایی، کافه ــ همان جمله با شکل‌های مختلف تکرار می‌شود؛ انگار زمان روی همان سؤال متوقف شده است.

این انتظار، پرتنش و فرساینده است. هر روز به درازا می‌کشد. مردم فقط در انتظار حمله نیستند؛ بیش از آن، نگران این امکان‌اند که اصلاً حمله‌ای در کار نباشد. ترسی عجیب در هوا معلق است: ترس از این‌که ایالات متحده بار دیگر با حکومت وارد مذاکره شود و حکومت ــ با همه خونی که بر دستانش است ــ بار دیگر به صلح برسد.

با این تفاوت که این‌بار، حکومت باقی نخواهد ماند.

یک احساس هست که من و بسیاری دیگر در آن مشترکیم: جمهوری اسلامی با جنایت‌هایی که مرتکب شده، خود را سوزانده است؛ همراه با تمام مطالباتی که به نام دین اسلام مطرح می‌کرد. آنچه باقی مانده، تنها پیکری بی‌جان است که همه منتظرند سقوطش را ببینند. برای بسیاری، انتظار حمله از سوی ترامپ نه از میل به جنگ، بلکه از سر استیصال ناشی می‌شود؛ از احساسی که می‌گوید دیگر هیچ راهی از درون باقی نمانده است.

خشم پنهان در سراسر کشور در حال جوشش است و تهدید می‌کند که سرریز شود. این، احساس غالب است. شعله‌ای زیر سطح می‌سوزد و همه می‌دانند که روزی فوران خواهد کرد. این بار، خشم فقط متوجه سران حکومت نیست. میل به انتقام به احساسی جمعی بدل شده است؛ احساسی که نه از تحلیل‌های سیاسی، بلکه از تجربه مستقیم کشتار سرچشمه می‌گیرد. مردم دیدند و از دست دادند؛ این بار دیگر فراموش نخواهند کرد.

در حال حاضر، تصاویر و نام‌های سرکوبگران در شهرهای مختلف از طریق شبکه‌های اجتماعی در حال انتشار است. برای هر شهر صفحه‌ای جداگانه ایجاد شده است. در کافه‌ها، اطلاعات بی‌وقفه از میزی به میز دیگر، از فردی به فرد دیگر منتقل می‌شود. جوانان تلفن‌هایشان را با احتیاط و با صدایی آهسته به هم نشان می‌دهند. چهره‌ها آشنا هستند؛ این‌ها همان کسانی‌اند که در کنار ما زندگی می‌کردند. شنیده‌ام برخی فقط منتظر تغییر شرایط‌اند تا حساب‌ها را تسویه کنند.

چند روز پیش، یکی از این چهره‌ها را شناختم. کسی بود که هیچ سمت حکومتی نداشت؛ کسی که تا همین اواخر کنار ما می‌نشست و قهوه می‌خورد. همان‌جا بود که فهمیدم اعتماد فروپاشیده است.

مردم از سرنگونی حکومت حرف می‌زنند

سطح نفرت و کینه ترسناک است، اما واقعی است. شکافی عمیق ایجاد شده؛ جدایی‌ای مطلق میان معترضان و کسانی که با حکومت همکاری کردند. به نظر می‌رسد دیگر زبان مشترکی وجود ندارد. مردم از اطرافیان خود می‌ترسند. نگاه‌ها مشکوک است، حرف‌ها کوتاه و بریده. و با این حال، در دل این بی‌اعتمادی، تلاش می‌شود اجتماعات کوچکی شکل بگیرد؛ حلقه‌هایی محدود و امن برای تبادل اطلاعات. همه‌چیز آهسته پیش می‌رود.

می‌توان با اطمینان گفت که در بسیاری از شهرها، بخش بزرگی از افرادی که در سرکوب نقش داشتند، شناسایی شده‌اند. این را از لحن صدای مردم می‌فهمم؛ لحن کسانی که در انتظار جرقه‌ای هستند که قرار است این خشم انباشته را آزاد کند.

فشار روانی ناشی از انتظار برای پایان این دوره، حتی از فشار اقتصادیِ سهمگین هم فراتر رفته است. گویی مرگ انسان‌ها در جایی دیگر قفل شده است: در آینده، در لحظه سقوط، در پایان. خودِ انتظار به شکنجه بدل شده است: انتظار برای خبر، انتظار برای سقوط، انتظار برای حمله، انتظار برای پایان. و در این میان، اقتصاد ویران شده، روح‌ها زخم خورده و نسلی کامل احساس می‌کند زندگی‌اش به انتظار گذشته است.

گاهی به این فکر می‌کنم که چگونه جوانی ما، فرصت‌هایمان و توانایی‌هایمان در این باتلاق هدر رفت. و دلیلش ساده بود: ما حاضر نبودیم مطابق این دروغ‌ها و این خشونت زندگی کنیم.

دیروز با همسرم درباره این احتمال صحبت کردم که پناهنده کشور شما شویم. ما ۴۷ سال در اسارت بوده‌ایم. زمان آن رسیده است که علیه این اسارت بجنگیم.

هر بار که از خانه بیرون می‌روم ــ چه برای خرید از بازار و چه برای رفتن کوتاه به کافه ــ لحن گفت‌وگوها یکی است. مردم از سرنگونی حکومت حرف می‌زنند. نه با صدای بلند، نه در قالب شعار؛ بلکه مردد، با نگاه‌ها، با جمله‌هایی که نیمه‌تمام می‌ماند.

نکته عجیب این است که تقریباً هیچ‌کس درباره «بعد از آن» صحبت نمی‌کند. نامی برده نمی‌شود، طرحی وجود ندارد، حتی گمانه‌زنی‌ای هم نیست. گویی آینده عمداً خالی نگه داشته شده است؛ انگار مردم نمی‌خواهند آینده را با خیال‌پردازی آلوده کنند. شهر اکنون شبیه مکانی است که آگاهانه آینده‌اش را نمی‌سازد، زیرا تمام انرژی‌اش صرف پایان دادن به حال شده است. مردم هنوز نمی‌دانند بعدتر چه رخ خواهد داد، اما با قطعیت می‌دانند که این وضعیت دیگر قابل ادامه نیست.

بسیاری با اطمینان می‌گویند هر آنچه پس از این بیاید، از وضعیت کنونی بهتر خواهد بود. آن‌ها باور دارند که خودشان می‌توانند از پس زندگی برآیند. انتظار معجزه ندارند. خواسته‌هایشان حداقلی است: حقوق پایه، آرامش، کرامت؛ زندگی بدون ترس، بدون دروغ، بدون فریب. بیشترشان می‌گویند چیزی فراتر از این نمی‌خواهند. نه قهرمان، نه منجی، نه وعده‌های بزرگ؛ فقط همان چیزی که سال‌ها از آن محروم بوده‌اند: یک زندگی عادی.

و شاید همین یقین ساده، خطرناک‌ترین چیزِ جاری در خیابان‌ها باشد؛ و در عین حال، صادقانه‌ترینِ آن‌ها.





نظر شما درباره این مقاله:







نیلی: جامعه ایران، یک انبار باروت است
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 07.02.2026, 8:18

نیلی: جامعه ایران، یک انبار باروت است


دکتر مسعود نیلی / روزنامه دنیای اقتصاد

بدون تردید در یکی از غمبارترین، بحرانی‌ترین و سرنوشت‌سازترین روزگاران این سرزمین عزیز و پرحادثه به سر می‌بریم. غمبارترین به‌خاطر اینکه به‌طور بی‌سابقه‌ای، حداقل تا آنجا که حافظه تاریخی گواهی می‌دهد، ظرف کمتر از ۴۸ساعت، چندهزارنفر از شهروندان و به‌ویژه، جوانان نازنینمان، جانشان را از دست دادند و رفتند تا نه‌تنها خانواده‌هایشان را برای همیشه در حسرت و اندوه و البته خشمی نهفته، به‌جا گذارند، بلکه بخش بزرگی از جامعه ایران را نیز سوگوار کنند.

کشوری که هزینه‌هایی سنگین برای اضافه کردنِ تنها یک نفر به جمعیت خود، می‌پردازد، ناگاه، این‌چنین راحت، جوانانی رشید را از دست داد. وقتی نظام حکمرانی، خود را بی‌نیاز از آسیب‌شناسی تحلیلیِ نارضایتی‌های نهفته در درون جامعه می‌بیند، به‌ناگاه، غافلگیر می‌شود و وقتی در علت‌یابیِ ابعاد پدیده‌ای که مشاهده می‌کند، ناتوان می‌شود، به انواع توجیهات و از آن بدتر، به انواع اقدامات عملی، روی می‌آورد.

به راستی آیا آنچه اتفاق افتاد، قابل پیش‌بینی و در نتیجه قابل پیشگیری نبود؟ نمی‌دانم تا چه اندازه آمارهایی را که در ادامه، تنها به ارائه بخش کوچکی از آن اکتفا می‌کنم، قبلا توسط نظام تصمیم‌گیری مورد توجه قرار گرفته است، اما شواهد آماری نشان می‌دهد که جامعه ایران، مدت‌هاست با انباشتی از مشکلات بعضا بی‌سابقه مواجه است و از آن مهم‌تر اینکه، چشم‌اندازی را هم که پیش رو می‌بیند، تصویر امیدبخش و امیدوارکننده‌ای را ترسیم نمی‌کند.

چنین وضعیتی، مردم و به‌ویژه جوانان را مستعد برون‌ریزی خشم و غلیان نفرت می‌کند. به نظر اینجانب، اگر به زمینه‌های بروز چنین وقایعی از قبل توجه می‌شد و حل آنها به‌عنوان مهم‌ترین اولویت مسائل کشور، مورد توجه قرار می‌گرفت، امروز نه تنها جان‌باختگان این روزهای تلخ، در کنار عزیزانشان از زندگی بهره می‌بردند، بلکه بقیه مردم نیز با روحیه‌ای بهتر و امیدوارانه‌تر به کشور و آینده آن، نگاه می‌کردند.

هرچند در این نوشته تنها بر ابعاد اقتصادی نارضایتی‌های نهفته در متن جامعه پرداخته می‌شود، اما انباشت این حجم از مشکلات و تبدیل شدن آن از نسوج نرم به جِرم‌های سخت و ضخیم، نشان از نارسایی‌هایی عمیق‌تر دارد. برخی حقایق آماری که در ادامه ارائه می‌شود، نشان می‌دهد که اتفاقات رخ داده کاملا قابل پیش‌بینی بوده و می‌توانسته رخ ندهد.

۱. در کشور ما حدود ۱۲‌ میلیون جوان زندگی می‌کنند که نه در حال تحصیلند، نه شاغلند. معنی این عدد آن است که تقریبا ۱۴درصد از جمعیت کشور، دقیقا در تمام ۲۴ساعت، فعالیتی را در دست انجام ندارد. این عدد، به‌طور کاملا هشداردهنده‌ای در مقایسات بین کشوری بالاست. از این نظر، جامعه ایران، یک انبار باروت است که هرلحظه امکان انفجار دارد.

۲. از نظر اشتغال، از سال۱۳۹۸ تاکنون، تقریبا، روند افزایش تعداد شاغلان، متوقف شده است. تعداد شاغلان کشور در تابستان سال۱۳۹۸، معادلِ ۲۴.۷۵‌میلیون نفر بوده که در سال ۱۴۰۴یعنی پس از ۶سال، فقط با ۲۰۰هزار نفر افزایش (عدد ناچیز ۳۳۰۰۰نفر در سال)، به ۲۴.۹۵‌میلیون نفر رسیده است. این در حالی‌ است که در همین فاصله، بیش از ۴.۴‌میلیون نفر، به جمعیت ۱۵ساله و بیشتر کشور افزوده شده است. یعنی حتی اگر نیمی از این تعداد هم قرار بود به شاغلان اضافه شوند، لازم بود، عدد شاغلان ما امروز، حدود ۲۷.۲‌میلیون نفر باشد. اما متاسفانه، نه تنها هیچ‌یک از این ۴.۴‌میلیون نفر وارد بازار کار نشدند(اضافه شدن به جمعیت غیرفعال)، بلکه حدود ۷۰۰هزار نفر هم از بازار کار خارج شدند و در واقع، ۵.۱میلیون نفر، به جمعیت وابسته، افزوده شد.

اینها نشانه‌هایی است از اینکه، بازار کار و درنتیجه کل جامعه ایران، مدت‌هاست به معنی واقعی کلمه، در شرایط بحرانی به سر می‌برد؛ به‌گونه‌ای‌که هر لحظه در معرض وقوع یک انفجار غیر قابل مهار بوده است. مقیاس وقایع اخیر و خشم نهفته در آن، تنها بخش کوچکی از آنچه را که می‌توانست و می‌تواند اتفاق بیفتد، تشکیل می‌دهد. توجه به این نکته مفید است که اگر بازه ۱۳۸۴ تا ۱۴۰۴ را به سه دوره ۱۳۹۳-۱۳۸۴ به‌عنوان دوره اول، ۱۳۹۸-۱۳۹۳ دوره دوم و ۱۴۰۴-۱۳۹۸ دوره سوم تقسیم کنیم، مشاهده خواهیم کرد که اتفاقات بسیار مهمی از نظر اشتغال، در این سه دوره رخ داده است.

در دوره اول، در جمع ۹سال، تنها ۵۰۰هزار نفر به خالص تعداد شاغلان اضافه شده (متوسط سالانه ۵۵هزار نفر)، در دوره دوم، طی ۵سال، به یک‌باره و باجهشی بزرگ، ۳.۳۵۰‌میلیون نفر به تعداد شاغلان افزوده شده(متوسط ۶۷۰هزار نفر در سال) و بالاخره در دوره اخیر، یعنی ۱۳۹۸ تا ۱۴۰۴، تنها ۲۰۰هزار نفر به خالص اشتغال اضافه شده که معادل ۳۳هزارنفر در سال است. این به آن معنی است که میزان اشتغال‌زایی اقتصاد در سال‌های اخیر، به یک بیستم دوره ۱۳۹۸-۱۳۹۳ تقلیل یافته و عملا به‌لحاظ آماری به صفر رسیده است. از اینجا به راحتی می‌توان حال و روز جامعه‌ای را که سالانه به‌طور متوسط، حدود ۷۵۰هزار نفر به جمعیت ۱۵سال بیشتر آن افزوده می‌شود و از آن طرف شغلی ایجاد نمی‌شود، درک کرد.

۳. از نظر وضعیت درآمدی و رفاه، رشد اقتصادی تقریبا از سال۱۳۹۰ به بعد متوقف شده است. درآمد خالص سرانه هر ایرانی، بر اساس آمار مرکز آمار، در پایان سال۱۴۰۳، ۲۰درصد پایین‌تر از سال۱۳۹۰ و ۱۲درصد پایین‌تر از سال۱۳۹۶ بوده است. همچنین، به تعداد فقرا، در یک مرحله ۱۰.۵‌میلیون نفر (در سال‌های ۱۳۹۷ و ۱۳۹۸) و در یک مرحله در سال‌های ۱۴۰۲ و ۱۴۰۳، در حدود ۵.۵‌میلیون نفر افزوده شده و جمعیت زیر خط فقر را به حدود ۳۲‌میلیون نفر رسانده است. از منظر حکمرانیِ مسوولانه، این ارقام بیش از اندازه هولناکند. به‌خصوص وقتی توجه کنیم که بدون تردید، روند ذکرشده، در سال جاری همچنان افزایشی بوده که هنوز آمارهای رسمی آن اعلام نشده است. معنی ملموس این ارقام، کاهش هشداردهنده کیفیت زندگی مردم شامل مصرف مواد غذایی مانند گوشت و لبنیات و میوه‌جات از یک طرف و مواجه شدن با محدودیت‌های جدی، در تامین دارو و انجام اقدامات درمانی از طرف دیگر، برای بیماری‌هایی است که بخشی از مردم به‌طور اورژانس به آنها محتاجند.

۴. تورمی که در سال‌های اخیر، جامعه ما را در فشار قرار داده، تورمی کاملا غیر متعارف و بسیار آزاردهنده است. حافظه آماری ملموس جامعه، تورم‌های مداوم بالاتر از ۴۵درصد را اولین بار است که تجربه می‌کند. آن هم تورمی که میل به افزایش دارد و با انتشار هر آمار جدید، عددی بالاتر درمی‌نوردد. حال وقتی دستمزدها نمی‌تواند متناسب با این شدت از تورم افزایش پیدا کنند و این فاصله به‌طور مداوم افزایش پیدا می‌کند، می‌توان در مورد عصبانیتی که در درون جامعه شکل گرفته و انباشته می‌شود، درک واقع‌بینانه‌ای داشت. به‌عنوان مثال، وقتی حقوق حدود ۴‌میلیون نفر از کارکنان دولت و بخش عمومی و نیروهای مسلح و انتظامی طی ۵سال، به میزانی کمتر از نصف تورم تعدیل می‌شود، بخش بزرگی از آنان، به ناراضیان اضافه می‌شوند و انگیزه آنها در این شرایط سخت، به شدت کاهش پیدا می‌کند. و همین‌جاست که فساد و سایر موارد سربرمی‌آورد. یادآور می‌شوم که این حد از کاهش سیاستگذاری‌شده پرداخت به کارکنان دولت و نیروهای مسلح و انتظامی، طی چنین مدتی، بی‌سابقه بوده است.

۵. تورم بالای ۵۰درصد، ضمن آنکه بسیار بی‌رحمانه گروه‌های مختلف درآمدی را به قعر فقر می‌راند، ارزش دارایی ثروتمندان را با نسبتی بیشتر از تورم، افزایش می‌دهد. در نتیجه ما دورانی را تجربه می‌کنیم که افزایش فقر با افزایش قابل‌توجه نابرابری همراه می‌شود. جامعه‌ای که بخش قابل‌توجهی از آن، در تامین نیازهای اولیه، دچار مشکل است و بخشی دیگر، زندگی فوق تجملی در کلاس ثروتمندترین‌های جهانی دارد، مطمئنا ناپایدار خواهد بود. ما به‌عنوان یکی از نابرابرترین کشورهای جهان، عمدتا با آمریکا قابل مقایسه هستیم.

۶. از سال‌های دهه۱۳۶۰ تا سال‌های منتهی به ۱۳۹۶، میانگین درآمد نفتی سرانه (به قیمت‌های ثابت امروز) به طور متوسط، حدود ۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰دلار بوده است. این به معنی انتقال قدرت خریدی در حدود ۱۵۰ تا ۱۸۰‌میلیون تومان از سوی دولت‌ها در قالب‌های مختلف انواع یارانه‌ها، زیرساخت‌ها و مخارج بودجه به ازای یک نفر به جامعه بوده است. این عدد در شرایط جاری به اعداد ناچیز حدود ۲۰ تا ۲۵ درصد تقلیل پیدا کرده است. لذا نظام حکمرانی که قبلا نقش پررنگی در زندگی و رفاه مردم داشته، امروز قد و اندازه‌ای بسیار کوچک پیدا کرده و اگر دیر متوجه این تغییر اندازه نسبی خود شود و در نتیجه از جامعه همان مطالبات قبلی را درخواست کند، همین می‌شود که در سال‌های اخیر شده.

۷. در میان این‌همه فشار روحی و عصبی، انتشار اخبار مربوط به بودجه نهادهایی که هیچ مسوولیت مشخص خدماتی نداشته و پاسخگویی مشخصی هم ندارند و از سوی دیگر، شرایط رفاهی فرزندان و بستگان برخی مسوولان به‌خصوص آنانی که در کشورهای بزرگ غربی در حال زندگی هستند و نیز درز خبرهایی مربوط به فسادهای بزرگی که هر از چندگاهی، آشکار شده و می‌شود، جامعه را در وضعیت انفجار قرار می‌دهد.

موارد بسیار دیگری هم هست که برای رعایت اختصار از ذکر آنها خودداری می‌کنم. خلاصه مطالب بیان‌شده آن است که مدتی است، رقم‌های ناچیزی به کل درآمد جامعه افزوده شده که همان هم در حال کاهش است. جمعیت وابسته کشور با سرعتی بالا در حال افزایش است و آنانی که کار می‌کنند، درحال کاهشند. عدد بسیار بزرگی از جوانان کشور نه کار می‌کنند نه در حال تحصیل‌ هستند. تورم بی‌رحمانه شلاق خود را بر پیکر نحیف جامعه‌ای می‌نوازد که نمی‌داند دقیقا به چه گناهی این‌چنین مجازات می‌شود. در کنار این شرایط به‌شدت رنج آور، حس نابرابری با مشاهده ثروتمندانی که نه کارآفرینند، نه در مسیر رشد اقتصادی کشور قرار دارند، بلکه تنها کسانی هستند که از یک یا چند امتیاز رانتی برخوردار می‌شوند، کل جامعه و به‌ویژه جوانان را عصبانی می‌کند و به خشم می‌آورد.

توجه داشته باشیم این اژدهای هفت‌سر که گلوی جامعه را در چنگال خود گرفته و بی‌رحمانه می‌فشارد، به‌طور کامل از ناحیه اقتصاد کلان و در نتیجه تحولات و نابسامانی‌های خارج از کنترل آحاد مردم سربرآورده است و با سرعتی برق‌آسا، رفاه آنان را می‌بلعد. نکته مهم آن است که در حال حاضر، هیچ مقام مسوولی قادر نیست در قبال ارائه چشم‌اندازی روشن و امیدوارکننده و خروج از شرایط بحرانی موجود، مسوولیت «معتبر» بپذیرد. نتیجه آن می‌شود که در نگاه به آینده مردم، کورسویی از بهبود ارائه نمی‌شود.

به آنچه گفته شد، اضطراب مستمر و آزاردهنده ناشی از وجود سایه جنگ را هم باید اضافه کرد. بسیاری شب‌ها را جامعه در وضعیتی به صبح می‌رساند که بر اساس اخبار و شایعات، احتمال وقوع حمله در آن بالاست. نقطه کانونی و مرکز اصابت اصلی شرایط وخیم ذکرشده، جوانانند. جوانانی که چه بخواهیم چه نخواهیم، آینده کشور در دست آنها خواهد بود. این جوانان یا حداقل، درصدی از آنها، از قضا، در چالش بزرگ فرهنگی و سبک زندگی، با بخش ارزشی نظام حکمرانی نیز قرار گرفته‌اند. کثیری از این جوانان، از مشکلاتی مانند بیکاری، فقر، بی‌آیندگی، فقدان چشم‌اندازی روشن در زمینه زمان به سرآمدن این مصیبت‌ها، دلهره و اضطراب ناشی از شرایط بالقوه جنگی، رنج می‌برند.

شغل، مسکن، ازدواج، بهره‌مندی از یک زندگی کاملا معمولی، برای بخش بزرگی از آنان، رویایی دست‌نیافتنی است. آنان اما در جهانی زندگی می‌کنند که اطلاعات مربوط به تحولات زندگی همسن و سال‌هایشان در دیگر نقاط جهان به‌صورت آنی در اختیار است. آنها نمی‌توانند بپذیرند که چطور ممکن است کشوری این‌قدر ثروتمند و در عین حال، اینقدر فقیر و پرمشکل باشد. آنچه آنها از نظام حکمرانی لمس کرده‌اند، پیام فقر و محدودیت در کنارِ نهی و نفی و «برخورد» است. در میان مسوولان، نه تنها کسی را نمی‌یابند که حتی با فاصله، کمی مانند آنها باشد، بلکه هرروز از صدها بلندگوی آزاردهنده، نهیب و تهدید می‌شنوند.

به مجموعه رنج‌آور این همه مشکل، چالش جدی مربوط به سبک زندگی و نوع پوشش و حتی جمع شدن دورهم در کافه‌ها و رستوران‌ها را هم اضافه کنید. اگر مسوولان کشور با روان‌پزشکان و متخصصان روان‌شناسی اجتماعی گفت‌وگویی شفاف و آسیب شناسانه می‌کردند، می‌شنیدند که این جامعه، مدت‌هاست همه عوامل لازم را برای بروز ناآرامی‌ها و مواجهه‌های خشونت‌آمیز در درون خود دارد.

حال اگر این جامعه عصبانی، مشاهده کند که حکومت، رنج و خشم او را درک نکرده و شکل گیری تدریجی آن را از پیدایشِ مشکل اقتصادی، به چالش اجتماعی، پس از آن بروز سیاسی و در مرحله آخر، تبدیل شدن به رویداد امنیتی، نادیده گرفته و تنها در مرحله آخر، وارد میدان شده و او را در مقابل خود تعریف کرده و در برابرش صف آرایی می‌کند، تنها انتخابش، طغیان و ناآرامی‌های پیش‌بینی‌ناپذیر خواهد بود. خشم جوانان را باید مهربانانه و کارشناسانه و سریع، فهمید و رفع علمی آن را در دستور کار قرار دارد. می‌بینیم چگونه این‌چنین زود دیر می‌شود.

به نظام حکمرانی توصیه می‌شود که اولا به فکر ابتکارات مناسب برای پایان بخشیدن به منازعه مخرب بین‌المللی موجود باشد. توجه داشته باشیم که هرچه طرف مقابل ما بی‌منطق‌تر، خطرناک تر و غیرانسانی‌تر باشد، ضرورت برخورد مدبرانه و توأم با طمأنینه ما بیشتر می‌شود.

قدرت ما نه در فریادهای بلندتر و واکنش‌های تندتر، بلکه در تفکر بلندمدت‌تر و نگاه واقع‌بینانه‌تر به خود و شرایطی که در آن به سر می‌بریم، متجلی می‌شود. جنگیدن همزمان در جبهه‌های سیاسی خارجی، سیاسی داخلی، اقتصاد و محیط زیست، کاری نشدنی و نتیجه آن از مدت‌ها پیش مشخص و قطعی بوده است.

ثانیا، توجه عمیق به این نکته مهم که آنچه قاطبه جوانان را به خشم آورد، چیزی نبود جز فقر، بیکاری، حس نابرابری و تبعیض، فساد، بی‌آیندگی و نبود چشم‌اندازی برای چگونگی خروج از بحران‌هایی که روندی فزاینده دارند. اگر چنین زمینه‌ای نباشد، فرصت‌یاب‌ترین دشمنان خارجی هم نمی توانند از آن، بهره‌ای ببرند.

اگر از فاجعه‌ای که اتفاق افتاد درسی نگیریم و با لجاجت، بر همان طبل قبلی بکوبیم و تحلیل‌هایی را که فقط تقصیر را از ما متوجه دیگران می‌کند مبنا قرار دهیم، آینده‌ای دهشت‌بار را برای ایران عزیز رقم می‌زنیم.

آینده‌ای که در آن، خشونت و جنگ داخلی و خارجی، حرف اول را می‌زند و در نتیجه آن، نه از تاک نشان خواهد ماند و نه از تاک‌نشان.

حکومت‌ها اگر نتوانند مشکلات اصلی و مهم جامعه را تبدیل به اولویت‌های اصلی و مهم خود کنند و در جلب پشتیبانی قوی از درون ناموفق باشند، برای ادامه کار با چالش‌های سخت مواجه خواهند بود. امید چندانی ندارم؛ ولی نمی‌توانم نسبت به آینده غمبار محتمل این سرزمین عزیز هم بی‌تفاوت باشم و سکوت اختیار کنم. تاکیدی، توصیه‌ای، درخواستی، خواهشی و حتی التماسی، اگر بتواند به ادامه حیات این مادر عزیز و جلوگیری از سقوط آن از این پرتگاه هولناک، کمک کند، چه باک.

دریغ است ایران که ویران شود.
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین‌ هائل /  کجا دانند حال ما سبک‌باران ساحل‌ها؟
همه کارم زخودکامی به بدنامی کشید آخر /  نهان کی ماند آن رازی کزو سازند محفل‌ها؟





نظر شما درباره این مقاله:







تهدید و آزار خانواده‌های خبرنگاران بی‌بی‌سی در ایران
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 07.02.2026, 7:16

تهدید و آزار خانواده‌های خبرنگاران بی‌بی‌سی در ایران


گاردین / شنبه ۷ فوریه ۲۰۲۶

خبرنگاران ایرانیِ تبعیدی که برای بی‌بی‌سی کار می‌کنند، هشدار دریافت کرده‌اند که تحرکاتشان به‌طور دقیق از سوی حکومت ایران رصد می‌شود. آنان می‌گویند خانواده‌هایشان در ایران به دلیل فعالیت‌های خبری‌شان بازجویی و تحت فشار قرار گرفته‌اند.

خبرنگاران گفته‌اند که اعضای خانواده‌شان تهدید شده‌اند که اگر آنان پوشش خبری ناآرامی‌های ایران را متوقف نکنند، بازداشت خواهند شد و اموالشان مصادره می‌شود.

گاردین مطلع شده است که در برخی موارد، والدین خبرنگاران با این پیام مواجه شده‌اند که نیروهای امنیتی ایران از محل کار فرزندانشان، ساعت حضورشان و حتی موقعیت دقیق میز کار آنان در اتاق خبر اطلاع دارند.

کارکنان بخش فارسی بی‌بی‌سی – رسانه‌ای که هفته‌ای ۳۰ میلیون مخاطب دارد – می‌گویند فشارها پس از ناآرامی‌هایی که به مرگ ده‌ها هزار نفر انجامید، همچنان ادامه دارد.

به خبرنگاران گفته شده که با وجود حضورشان در خاک بریتانیا، همچنان هدف نیروهای امنیتی ایران هستند. برخی از آنان پس از دریافت تهدیدهای معتبر درباره قتل یا ربایش، تدابیر امنیتی بیشتری اتخاذ کرده‌اند. برخی دیگر نیز به دلیل فشارهای مالی واردشده بر خانواده‌هایشان ناچار به ترک کار شده‌اند.

یکی از خبرنگاران که به دلیل نگرانی از افزایش فشار بر خانواده‌اش نخواست نامش فاش شود، گفت پدرش بازداشت شده و نیروهای امنیتی به او گفته‌اند که خبرنگاران خارج از کشور را زیر نظر دارند.

او گفت: «به‌نوعی همه چیز را درباره من می‌دانستند. گفتند می‌دانند کجا زندگی می‌کنم. حتی آدرس خانه، شماره تلفن و محل دقیق نشستن من در اتاق خبر را به پدرم داده بودند. «می‌دانستند دقیقاً در کدام برنامه کار می‌کنم و گفتند “ما از این برنامه خیلی راضی نیستیم”.» او افزود که به خانواده‌اش هشدار داده شده بود لندن جای امنی نیست.

تهدیدهای جدی علیه خبرنگاران ایرانی در بریتانیا وجود داشته است؛ از جمله حمله با چاقو به یک خبرنگار مقابل خانه‌اش در لندن. سال گذشته سه ایرانی در دادگاه حاضر شدند که متهم بودند خبرنگاران مقیم بریتانیا را هدف قرار داده‌اند. آنان این اتهامات را رد می‌کنند.

وضعیت پس از قطع اینترنت در ایران – که از ۸ ژانویه آغاز شد و پس از نزدیک به دو هفته اعتراضات ضدحکومتی رخ داد – بحرانی‌تر شد. به نظر می‌رسد مقامات اخیراً برخی محدودیت‌ها را کاهش داده‌اند، اما هنوز به‌طور کامل رفع نشده‌اند؛ آن هم پس از سرکوب خشونت‌آمیز اعتراضات توسط نیروهای امنیتی.

بهرنگ تاجدین، خبرنگار اقتصادی تلویزیون بی‌بی‌سی فارسی، گفت مادرش بازداشت شده و درباره کار او مورد بازجویی قرار گرفته است. او گفت در جریان قطع اینترنت که از سوی حکومت اعمال شد، سه هفته هیچ خبری از مادرش نداشت.

او گفت: «برخی از تهدیدها بسیار جدی‌اند و از سوی افرادی مطرح می‌شوند که شاید در ایران نباشند؛ بنابراین ممکن است توانایی اجرای آنچه می‌گویند را داشته باشند. از سال ۲۰۲۲ به نظر می‌رسد حکومت ایران برای آسیب رساندن به خبرنگاران و فعالان ایرانیِ مقیم بریتانیا، از مجرمان ثالث استفاده می‌کند.

«من و بسیاری از خبرنگاران بی‌بی‌سی شاید در یک ساختمان کار کنیم، اما از نظر احساس امنیت، زندگی مشابهی نداریم. ما باید اوضاع را جدی بگیریم و این وضعیت همچنان ادامه دارد. باید بسیار، بسیار محتاط باشیم.»

تاجدین گفت اعضای خانواده همکارانش تهدید شده‌اند که مجوز کسب‌وکارشان لغو می‌شود یا مجبور به بازنشستگی اجباری خواهند شد.

خبرنگار دیگری از بی‌بی‌سی که نخواست نامش فاش شود، گفت هنگام تماس با خانواده‌اش باید بسیار محتاط باشد. او گفت: «بعد از این اعتراضات، ما را رها نکردند. پس از این اعتراضات اصلاً امن نیست که خیلی واضح صحبت کنیم. «دارایی‌های خانواده بسیاری از همکارانم مسدود شده است. برخی مجبور شده‌اند بی‌بی‌سی را ترک کنند. حداقل دو نفر را می‌شناسم که به دلیل فشار شدید مالی بر خانواده‌هایشان و نیاز به پول، کارشان را رها کردند.»

این خبرنگار گفت هدف این فشارها بیرون راندن آنان از حرفه روزنامه‌نگاری است و این موضوع احساس گناه ایجاد می‌کند. او گفت: «آنها خوب بلدند فشار روانی وارد کنند. خانواده من چاره‌ای ندارند، چون این انتخاب من بوده که روزنامه‌نگار باشم و از ایران خارج شوم – فشار روی آنهاست.

«این چیزی است که واقعاً نمی‌توانم خودم را بابتش ببخشم. حتی گاهی وقتی خوشحال هستم و می‌خواهم با دوستانم بیرون بروم و زندگی عادی داشته باشم، در درونم احساس شرم می‌کنم، چون فکر می‌کنم خانواده‌ام تحت فشارند، هر لحظه ممکن است اتفاقی برایشان بیفتد، اما من اینجا آزادانه زندگی می‌کنم.»

تاجدین گفت: «نمی‌توانم تعداد دفعاتی را بشمارم که همکارم با چشمانی اشک‌آلود نزد من آمده و گفته: “پدرم فوت کرد، مادرم فوت کرد و من نتوانستم آنجا باشم و خداحافظی کنم. نتوانستم در مراسم خاکسپاری‌شان شرکت کنم.” یا حتی بدتر – خانواده‌شان دچار بیماری‌های لاعلاج شده‌اند و آنها نمی‌توانند کنارشان باشند.

«نمی‌توانم این را به اندازه کافی تأکید کنم – تک‌تک ما می‌دانیم که اعضای خانواده‌مان در ایران به‌خاطر ما مجازات می‌شوند.»





نظر شما درباره این مقاله:







تحریم‌های جدید آمریکا علیه دولت ایران
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 06.02.2026, 23:49

اطلاعیه کاخ سفید و فرمان اجرایی ترامپ درباره ایران:

تحریم‌های جدید آمریکا علیه دولت ایران


متن اطلاعیه کاخ سفید درباره ایران

دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، امروز ـــ جمعه ۶ فوریه ۲۰۲۶ / ۱۶ بهمن ۱۴۰۴ ـــ یک فرمان اجرایی را امضا کرد که وضعیت اضطراری ملی جاری در قبال ایران را بار دیگر تأیید می‌کند و فرآیندی را برای اعمال تعرفه بر کشورهایی که هرگونه کالا یا خدماتی از ایران خریداری می‌کنند، برقرار می‌سازد؛ اقدامی در راستای حفاظت از امنیت ملی، سیاست خارجی و اقتصاد ایالات متحده.

این فرمان، سازوکاری را ایجاد می‌کند که به ایالات متحده اجازه می‌دهد تعرفه‌های اضافی بر واردات از هر کشوری اعمال کند که به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم هرگونه کالا یا خدماتی را از ایران خریداری، وارد یا به هر نحو دیگری تحصیل می‌کند.

رئیس‌جمهور می‌تواند در صورت تغییر شرایط، در واکنش به اقدامات تلافی‌جویانه، یا در صورتی که ایران یا یک کشور متأثر، گام‌های مهمی برای رسیدگی به وضعیت اضطراری ملی بردارد و در حوزه‌های امنیت ملی، سیاست خارجی و اقتصادی با ایالات متحده همسو شود، این فرمان را اصلاح کند.

این فرمان به وزیر امور خارجه، وزیر بازرگانی و نماینده تجاری ایالات متحده اختیار می‌دهد تا تمامی اقدامات لازم، از جمله صدور مقررات و دستورالعمل‌ها، را برای اجرای نظام تعرفه‌ای و تدابیر مرتبط به عمل آورند.

مقابله با نفوذ مخرب ایران

رئیس‌جمهور، ایران را بابت پیگیری توانمندی‌های هسته‌ای، حمایت از تروریسم، توسعه موشک‌های بالستیک و بی‌ثبات‌سازی منطقه‌ای که امنیت آمریکا، متحدان و منافع آن را به خطر می‌اندازد، مسئول می‌داند.

ایران — که بزرگ‌ترین حامی دولتی تروریسم در جهان محسوب می‌شود — از گروه‌ها و شبه‌نظامیان تروریستی نیابتی در سراسر خاورمیانه حمایت می‌کند؛ گروه‌هایی که آمریکایی‌ها را کشته و زخمی کرده‌اند و به‌طور فعال نیروهای ایالات متحده، شرکای منطقه‌ای و متحدان را هدف قرار می‌دهند.

سوءمدیریت منابع ایران آشکار است: رژیم، این منابع را صرف برنامه‌های هسته‌ای و موشکی کرده، در حالی که زیرساخت‌ها و مردم کشور با مشکلات جدی دست‌وپنجه نرم می‌کنند.

این رژیم با خشونت مردم خود را سرکوب می‌کند، هزاران معترض را به قتل رسانده، حقوق بشر را نقض کرده و برای حفظ قدرت از زور استفاده می‌کند، در حالی که هم‌زمان افراط‌گرایی را ترویج می‌دهد و تلاش‌های ایالات متحده برای صلح و ثبات را تضعیف می‌کند.

این اقدامات، تهدیدی غیرمعمول و فوق‌العاده و مستمر علیه ایالات متحده به شمار می‌رود که مستلزم پاسخی پایدار و تشدیدشده برای حفاظت از شهروندان آمریکایی، متحدان و منافع این کشور است.

رئیس جمهور در مورد ایران هرگز عقب‌نشینی نکرده است

رئیس‌جمهور ترامپ هرگز از موضع خود مبنی بر این‌که ایران نباید اجازه دستیابی به سلاح هسته‌ای را داشته باشد، عقب‌نشینی نکرده است؛ تعهدی که بارها، چه در دوران مسئولیت و چه در جریان کارزار انتخاباتی، بر آن تأکید کرده است.

رئیس‌جمهور ترامپ بر کارنامه قاطع خود در دوره نخست ریاست‌جمهوری بنا می‌کند؛ دوره‌ای که در آن از توافق هسته‌ای معیوب با ایران خارج شد، سیاست فشار حداکثری را اعمال کرد و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران را در فهرست سازمان‌های تروریستی خارجی قرار داد.

با بازگشت به قدرت، رئیس‌جمهور ترامپ سیاست فشار حداکثری علیه ایران را احیا کرد تا تمامی مسیرهای دستیابی این کشور به سلاح هسته‌ای را مسدود کرده و با نفوذ مخرب آن در خارج مقابله کند.

در ماه ژوئن، پس از آن‌که ایران از دستیابی به توافق با ایالات متحده خودداری کرد، رئیس‌جمهور ترامپ عملیات «چکش نیمه‌شب» را مجاز دانست؛ عملیاتی که تأسیسات هسته‌ای ایران را نابود کرد و به‌طور چشمگیری جاه‌طلبی‌های هسته‌ای تهران را عقب راند.

رئیس‌جمهور ترامپ اخیراً یک ناوگان عظیم نظامی را به منطقه اعزام کرد و از ایران خواست پای میز مذاکره بیاید و درباره یک توافق عادلانه و منصفانه بدون سلاح هسته‌ای گفت‌وگو کند؛ در غیر این صورت، با پیامدهایی به‌مراتب شدیدتر روبه‌رو خواهد شد.

این نخستین بار نیست که رئیس‌جمهور ترامپ در برابر رژیم‌هایی که با منافع بنیادین امنیت ملی ایالات متحده دشمنی دارند، موضعی سخت اتخاذ می‌کند. تنها در همین ماه گذشته، او عملیات‌هایی را برای کنار زدن نیکلاس مادورو از قدرت در ونزوئلا مجاز دانست و بر کشورهایی که به کوبا نفت می‌رسانند تعرفه وضع کرد؛ اقدامی که به‌روشنی نشان می‌دهد دیکتاتورها و حامیان دولتی تروریسم پاسخ‌گو خواهند شد.





نظر شما درباره این مقاله:







فصل چهارم از کتاب «تنهاترین انقلاب» / دو
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 06.02.2026, 23:03

فصل چهارم از کتاب «تنهاترین انقلاب» / دو


علی میرسپاسی

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

شب‌های شعر، ۱۳۵۶

اوایل صبح یکی از روزهای ماه نوامبر (ماه آذر) از طریق فرودگاه مهرآباد به تهران بازگشتم. همان‌طور که هواپیما با لرزش بر زمین نشست، رشته های گرم از خاطرات از من استقبال کردند. برچسب «تهرانی» هنوز به راحتی برازنده‌ام نبود، اما در پایتخت احساس آرامش می‌کردم. پس از خروج از هواپیما و جمع‌آوری چمدان‌ها، دوستی از دوران دانشگاه که قبول کرده بود مرا با ماشین ببرد، به استقبالم آمد. به محض اینکه سوار ماشینش شدیم، شروع کرد به برشمردن فهرستی از رویدادهای اخیر ضد رژیم، که هر کدام مهم‌تر و تماشایی‌تر از قبلی بودند، از جمله شب‌های اکنون مشهور شعرخوانی در انستیتو گوته (Goethe Institute). انستیتو آن سال با کانون نویسندگان ایران، که در مقام مخالف بود، همکاری کرده و تقریباً به طور خودجوش، آنجا را به محفلی برای هم‌پیمانی سیاسی جمعی تبدیل کرده بود. کمی پس از بازگشت به تهران، در یکی از این شعرخوانی‌ها شرکت کردم. شاعر نامدار، مهدی اخوان ثالث، که استاد راهنمای استادم دکتر شفیعی کدکنی و شاعر معاصر ایرانی محبوب من بود، سخنران اصلی آن شب بود و همین، شب را فوراً به خاطره‌ای ماندگار تبدیل کرد. اخوان در مرکز صحنه، در اتاقی لبریز از جمعیت نشسته بود و ابری از هیجان، هوا را غلیظ کرده بود. اگرچه یک ماه از «ده شب» مشهور شعرخوانی در اکتبر ۱۹۷۷(آبان ۱۳۵۶) گذشته بود که هزاران نفر را به انستیتو و خیابان‌های اطرافش کشانده بود، اما آن شب نیز با خود سنگینی و وقاری همچون یک تجربه تقریباً مذهبی داشت، گویی ما مردان و زنان، باورمندان راستین، برای دیدار قدیسمان به اینجا برای زیارت آمده‌ایم. این هاله معنویت (spirituality)،به شکلی عمیقاً واقعی به نظرم رسید،هرچند که  معمولاً من به چنین چیزهایی نمی‌اندیشیدم. رویای دیرین‌مان برای ایران نو، سرانجام داشت به حقیقت می‌پیوست.

جمعیت حاضر در انستیتو گوته، صحنه‌ای را تداعی می‌کرد از دهه‌ی۱۹۴۰ (۱۳۱۹)، زمانی که فعالان و هواداران حزب توده در کلوپ‌ها گرد هم می‌آمدند تا در دوره‌ای انسان‌گرایانه‌تر و جهان‌وطنی‌تر از تاریخ حزب، درباره‌ی شیوه‌های جدید پرداختن به هنر، فرهنگ و سیاست بحث کنند. هنگامی که نخستین کنگره‌ی نویسندگان ایران، با حمایت انجمن فرهنگی ایران و شوروی، در تابستان ۱۹۴۶(۱۳۲۵) در تهران تشکیل شد، شرکت‌کنندگان آن - از جمله کریم کشاورز (نویسنده‌ای طرفدار حزب توده)، صادق هدایت (پیشگام ادبیات مدرن فارسی) و علی‌اکبر دهخدا (فرهنگ‌نویس) - به طرزی مشهور، جرقه‌ی یک بحث دوگانه را زدند: نخست، درباره‌ی معنای ادبیات مدرن، و دوم، درباره‌ی اینکه نویسندگان و شاعران جوان چگونه ممکن است وضعیت موجود ادبی را به چالش بکشند.

با این حال، فضای سخنرانی‌ها، نمایشگاه‌های هنری و اجراهای تئاتری که من به عنوان یک دانشجو در آن‌ها شرکت می‌کردم، با فضای دهه‌ی۱۹۴۰ متفاوت بود. تا دهه‌ی۱۹۷۰ (۱۳۴۹)، سخنرانان پیامدهای سانسور را درونی کرده و با احتیاط از انتقاد مستقیم از دولت پرهیزنموده و در عوض برای انتقال ایده‌های انتقادی، بر کنایه و استعاره تکیه می‌کردند. همین امر در مورد نمایش‌نامه‌ها و فیلم‌های تولید شده در آن دوره نیز صادق بود. با این حال، حوزه‌های معینی وجود داشت که دولت در آن‌ها مقداری آزادی فکری و هنری را مجاز می‌شمرد. روزنامه‌نگاران، نمایشنامه‌نویسان و فیلمسازان مجاز بودند که به محکوم کردن زوال شهری، انحطاط فرهنگی غرب، و فساد اخلاقی و اجتماعی ایران توسط مصرف‌گرایی مادی‌باورانه (materialist consumerismso) بپردازند، مشروط بر اینکه دولت را مدافع قهرمان سنت ایرانی جلوه دهند. در واقع، شبکه‌ی تلویزیونی دولتی «کانال دو»، انتقادات اخلاقی و فرهنگی از ارزش‌های دموکراتیک سکولار را تشویق می‌کرد که با استناد به قداست اسلام - که ادعا می‌شد غرب آن را در خطر قرار داده - صورت می‌گرفت. این استدلال البته برای ایرانیانی که به خیابان‌ها آمده بودند تا علیه شاه تظاهرات کنند و دولت او را استهزاکننده‌ی واقعی حقوق مدنی می‌شناختند، چندان منطقی به نظر نمی‌رسید.

چند مناظره تلویزیونی ملی درباره ایده معنویت ایرانی- اسلامی حتی گیج‌کننده‌تر بودند. بیشتر شرکت‌کنندگان اساتید یا نویسندگانی با تحصیلات خارجی بودند که نظراتشان اغلب به سوی انتقاد از غرب تغییر مسیر می داد. با خود فکر می‌کردم، چرا آنها چنین خصومتی نسبت به غرب احساس می‌کنند؟ شرکت‌کننده‌ای که به طرز عجیبی برایم مجذوب‌کننده بود، «فیلسوف شفاهی» احمد فردید (۱۳۷۳-۱۲۸۹) بود که در دهه ۱۳۳۰ اصطلاح «غرب‌زدگی»(Westoxification) را ابداع کرده بود تا توصیف کند چگونه ایده‌ها و نهادهای غربی مانند پیشرفت، حاکمیت قانون، انتخابات پارلمانی و غیره، ایران را تضعیف کرده‌اند. این مفهوم توسط جلال آل‌احمد بود که بر سر زبان ها افتاد، نویسنده ای که کتابش با همین نام، الگویی محبوب برای نقد مدرنیته ایرانی در دهه‌های۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ ایجاد کرد. دیدگاه‌های فردید اغلب پراکنده و نامنسجم بودند، اما به نظر می‌رسید صادقانه‌تر از دیگران ضدغربی است. به نظر من، اکثر شرکت‌کنندگان به احساسات عمومی یا هر پیامی که دولت از آنها انتظار داشت، تن می‌دادند و ضدشهری‌گرایی (anti-urbanism) عوام‌پسند را با معنویت‌گرایی عصر جدید ترکیب می‌کردند. من از طریق برخی اقوام تحصیل‌کرده غربی‌مآب و طبقه بالای خود، که طرفدار این واکنش فرهنگی بودند، با این تمایلات آشنا شده بودم. اما فردید متفاوت بود. او خود را پیامبری می‌دانست، هرچند شاید پیامبری شکست‌خورده، و ایده‌هایش در میان کسانی که به ندرت آنها را درک می‌کردند، مد شده بود. یادم می‌آید یک روز با یکی از دوستان دانشگاهی‌ام درباره یک مناظره تلویزیونی اخیر صحبت می‌کردم. او جسارت کرد و گفت که عدم انسجام و ناپیوستگی افکار فردید به بی‌ثباتی ذهنی نزدیک است. او با حیرتی واقعی پرسید: “چگونه دیگر اعضای پنل به او چنین احترامی می‌گذارند؟” من پاسخ دادم: “فردید چیز واقعی است، تنها کسی که صادقانه معتقد به نیاز پاک‌سازی ذهنیت جمعی ایرانیان از غرب است. دیگران فقط نمایش اجرا می‌کنند.” اما صداقت او فقط او را ترسناک‌تر می‌کرد: فردید واقعاً به آنچه می‌گفت اعتقاد داشت، و آنچه می‌گفت کاملاً ارتجاعی بود.

شادی و اضطراب انقلاب

با بازگشت به تهران، و یک سال پیش از اوج انقلاب، در میان شور و هیجان سیاسی و خوش‌بینی سرمست‌کننده، احساس می‌کردم بار دیگر، همچون دوران نوجوانی‌ام در گلپایگان، همزمان در دو جهان متفاوت زندگی می‌کنم. زندگی خانگی من در گلپایگان با آسایش و امتیازاتی که به پسر یک مقام دولتی اعطا می‌شد، مشخص می‌گردید. با این حال در مدرسه، بیشتر دوستانم از خانواده‌های کشاورز بومی بودند و این کلاس درس را به فضایی ژرف برای اندیشیدن و آموختن درباره جهان تبدیل می‌کرد. حالا، در بازگشت به تهران، مه اکنون مرکز یک قیام ملی شده بود، بار دیگر احساس می‌کردم به دنیایی وارد می‌شوم و سپس در دنیایی دیگر غرق می‌گردم. در مصاحبت دوستان و در خیابان‌های تهران، هماهنگی اپوزیسیون متحد علیه دولت را تجربه می‌کردم. اما در خانه، پدرم که اکنون بازنشسته شده و در منزل خانوادگیمان در تهران سکونت داشت، همچنان در حمایت از شاه ثابت‌قدم بود و تنها از واکنش منفعلانه دولت به معترضان خشمگین می‌شد.

در حلقه دوستان چپ‌گرایم، ما نگران سلطنت‌طلب‌های سرسختی مانند پدرم نبودیم، بلکه نگران فعالان مذهبی بودیم که منابعی در اختیار داشتند که ما حتی در خواب هم نمی‌دیدیم. اگرچه ما نسبت به آموختن از دوستان و اعضای خانواده مذهبی‌مان گشوده بودیم و با مذهب به طور کلی مخالفت نمی‌کردیم، اما درباره ایده سپردن سکان حکومت به روحانیون شیعه سخاوت کمتری داشتیم. آرمان‌ها و دیدگاه‌هایمان با آنچه آیت‌الله خمینی و هوادارانش داشتند فاصله غیر قابل باور داشت. بر اساس تجربه‌ام در گلپایگان و آنچه درباره روحانیون آموخته بودم، می‌ترسیدم که اگر آنان حکومت را به دست گیرند، خصومتشان با نهادها و دستاوردهای ایران پس از مشروطه، کشور را نابود کند. با وجود افزایش محبوبیت برای ایستادگی و مخالفت مذهبیون، چپ‌گرایان همچنان در زحمت و تلاش بودند.

دوستانم در وزارت امور خارجه، تلویزیون ملی ایران و چند شرکت خصوصی، به ما در توزیع اعلامیه‌های سیاسی کمک می‌کردند که معمولاً پیام‌هایی از سوی فداییان بودند و مردم را به اعتراض علیه شاه تشویق کرده و ما را از فعالیت‌های ضد اپوزیسیون دولت آگاه می‌ساختند. به عنوان چپ‌گرایان، وقتی در اواخر بهار و اوایل تابستان ۱۹۷۸(۱۳۵۷) دریافتیم که مخالفان مذهبی تحت رهبری خمینی در حال تسخیر کنترل جنبش هستند، مضطرب شدیم.

درک کلی من از علی شریعتی، یکی از ایدئولوگ‌های اصلی مقاومت مذهبی ایران، تا آن زمان دوگانه (ambivalent) باقی مانده بود. نوشته‌ها و سخنرانی‌های او هیجان‌انگیز بود و پیشرفتی نسبت به سبک خطابی سخنورانی مانند تقی فلسفی محسوب می‌شد، که تنها از طریق تکبر و نابهنگامی (anachronism) سخن می‌گفتند. اما شریعتی به زبان جوانان ایرانی صحبت می‌کرد. حسی مدرن در سخنرانی‌هایش بود که هم‌زمان رادیکال و آموزنده بود. با این حال، شبه‌مارکسیسم او مرا از او دور می کرد. می اندیشیدم که او یا دارد اسلام را در لباس مارکسیستی می‌پوشاند تا به جوانان بفروشد، یا یک مارکسیست بود که از اسلام به صورت یک ابزار استفاده می‌کرد. به هر حال، او را مفسری غیرقابل اعتماد برای هر یک از این دو سنت می‌یافتم.

با این حال، شریعتی موضوعی اجتناب‌ناپذیر برای بحث بود. او در سال ۱۹۷۳(۱۳۵۲) دستگیر و به مدت دو سال زندانی شد. پس از آزادی از زندان، مجموعه‌ای از مقالات با عنوان «انسان، اسلام و مارکسیسم» را در روزنامه مهم کیهان منتشر کرد. این مقالات بحث‌های داغی برانگیخت و افکار عمومی را دوقطبی کرد. بسیاری احساس می‌کردند حمله به مارکسیسمی که به نام شریعتی صورت گرفته بود، ساخته و پرداخته ساواک است تا این متفکر تازه‌آزادشده را در نگاه هواداران رادیکالش بی‌اعتبار کند. دیگران استدلال می‌کردند که این مقالات در واقع با ایده‌هایی که او در جای دیگر مطرح کرده بود همخوانی دارند، اما با هدف دامن زدن به تنش‌ها بین چپ سکولار و مذهبی منتشر شده‌اند. بعدها فهمیدم که شریعتی در واقع این مقالات را نوشته بود، هرچند ساواک آنها را منتشر کرده بود. حامد الگار (Hamid Algar)، در مقدمه‌ای بر ترجمه انگلیسی خود از این مقالات که سال‌ها پس از آن واقعه منتشر شد، تاریخچه مفصلی از مداخله ساواک در انتشار نوشته‌های شریعتی درباره مارکسیسم ارائه می‌دهد. با این حال، من آنها را با علاقه خواندم و از انتقاداتی که گفته می شد خود شریعتی آنها را مطرح ساخته ناامید شدم. در حالی که سایر اندیشمندان مانند «ورداسبی» و «عنایت» استدلال‌های خود را علیه مارکسیسم داشتند - که عمدتاً رد مادی‌گرایی در دفاع از الهیات اسلامی بود - در مقالات شریعتی جریان دیگری در کار بود. دیدگاه‌هایش شبیه به نظرات احسان نراقی، احمد فردید و دیگر محافظه‌کاران فرهنگی بود که درگیر ایده برخورد شرق و غرب و پیش‌بینی افول غرب و احیای معنوی «شرق» بودند. در آن زمان، مقالات شریعتی درباره مارکسیسم را به چشم مواد خام برای یورش شاه به فعالیت‌های چپ‌گرایانه می‌دیدم. با این حال، مداخله او بیش از اینها انجام داد وآن نیروهای اسلامی که به چالش کشیدن شاه را بر عهده داشتند، مورد تقویت قرار داد.

همان‌طور که به آنچه بعدها سقوط دولت پهلوی نامیدیم نزدیک می‌شدیم، فضاها و نهادهای عمومی درهای خود را به روی گردهمایی‌ها، فعالیت‌ها و سخنرانی‌های متنوع مخالفان    می گشودند. روزهای من بین بهار ۱۹۷۸ (فروردین ۱۳۵۷) تا ژانویه ۱۹۷۹ (دی ۱۳۵۷) با تظاهرات صبحگاهی آغاز می‌شد، با سخنرانی‌ها یا گردهمایی‌های دانشجویی در اوایل بعدازظهر قطع می‌شد و با جلسه توجیهی عصرگاهی در آپارتمان یک دوست به پایان می‌رسید. ما مشاهدات خود را درباره وضعیت سیاسی روز مبادله می‌کردیم، گاهی آنها را به شدت تحلیل می‌کردیم و سپس برای فعالیت‌های روز بعد برنامه‌ریزی می‌نمودیم. بخش قابل توجهی از وقت و انرژی خود را صرف تلاش برای تماس با دیگر گروه‌های چپ‌گرا می‌کردیم، کاری که ثابت شد تقریباً غیرممکن است، زیرا دولت چپ‌گرایان را به زیرزمین برده، اعضایش را در زندان منزوی ساخته و یا در غیر این موارد که گفته شد آن را به سازمان‌های متفرقه تقلیل داده بود.

در این دوره، به سه شهر در غرب ایران سفر کردم: سنندج، بروجرد و نهاوند. در سنندج، چند روزی را با خالو، یا مهدی، دوستی جذاب و خوش‌برخورد از دوران خدمت سربازی‌ام گذراندم. سنندج، مرکز استان کردستان ایران، زادگاه خالو بود و او آنجا برای وزارت کار استان کار می‌کرد. هنگامی که اتوبوس من یک بعدازظهر دیروقت در بهار سال ۱۹۷۸ (فروردین ۱۳۵۷) به ایستگاه رسید، خالو منتظرم بود. همین‌طور که راهی خانه‌اش می‌شدیم، آرامش شهر مرا تحت تأثیر قرار داد. هیچ نشانه‌ای از اعتراضات، تجمعات یا دیگر فعالیت‌های سیاسی اخیر در دید نبود.

روز بعد، خالو مرا به میدان اصلی شهر برد. چند زندانی سیاسی کرد آن روز از زندان اوین آزاد شده بودند و هزاران نفر برای خوشامدگویی به آنان جمع شده بودند. کاروانی از ماشین‌ها در اواخر بعدازظهر رسید، اما معلوم شد که جمعیت فرصتی برای دیدن یا شنیدن سخنان هیچ یک از زندانیان سیاسی تازه‌آزادشده نخواهند داشت. مردی میانسال عذرخواهی کرد: “برادران ما خسته هستند و باید به خانه بروند. آنان از حمایت شما تشکر می‌کنند و می‌خواهند که شما با آرامش به خانه بازگردید.” شنیدم چند پسر جوان نزدیک من با تحقیر گفتند «تَرسو». با این خبر، من و خالو که چهره‌اش حاکی از ناامیدی و ترشرویی بود، به سمت خانه‌اش بازگشتیم.

آن شب از خالو پرسیدم چرا سنندج این‌قدر آرام است. او گویی کنایه‌ای در پرسش من حس کرد و تا حدودی حالت تدافعی گرفت و پاسخ داد: “همه ما مخالف شاه هستیم. فداییان و حزب توده در میان کردهای ایران پایگاه‌های قوی دارند. اما وضعیت برای ما به عنوان سنی و کرد گیج‌کننده است. سخت است که نسبت به حمایت از یک جنبش تحت رهبری شیعیان، دچار تردید نشویم. چشم‌انداز خمینی از آینده باعث نگرانی بسیاری شده است.” سفر من به سنندج، تنوع عظیم درونی ایران را به یادم آورد، که بر پیچیدگی وضعیت سیاسی‌ای که با آن روبرو بودیم می‌افزود.

بعدها در همان سال، تصمیم گرفتم چند مکان دیگر خارج از تهران را ببینم تا وضعیت را در حاشیه‌های ایران بررسی کنم. این که در بروجرد و نهاوند دوست و فامیل داشتم، سفر به این دو شهر - که هر کدام یک ساعت با دیگری فاصله داشتند - را آسان کرد. در اکتبر ۱۹۷۸ به بروجرد سفر کردم و سه روز را در خانه یکی از اقوام دورمان ماندیم. پدرم وقتی سه ساله بودم از ملایر به بروجرد منتقل شده بود و ما چهار سال از جمله در زمان تولد خواهرم سوسن در بروجرد زندگی کردیم. شهر مملو از انرژی سیاسی دیوانه‌واری بود. دیوارهای خیابان‌های شهر با گرافیتی‌های انقلابی پوشیده شده بود و «مرگ بر شاه» از جمله محبوب‌ترین شعارها بود. هر روز شاهد تظاهرات عظیمی بودم و شاید در همان چند روز اقامتم در بروجرد، با فعالان چپ بیشتری نسبت به هر شهر دیگری در طول انقلاب ملاقات کردم. چند تن از اقوام دور و دوستانشان فعالان مارکسیستی بودند که نقش رهبری‌ای در فعالیت‌های سیاسی شهر داشتند. از آنان آموختم که در حالی که به‌ویژه فداییان حضوری قوی داشتند، شبکه‌ای از روشنفکران و فعالان سیاسی وجود داشت که سازمان‌دهی می‌کردند و برای رهبری اپوزیسیون محلی رقابت داشتند. فضای بروجرد بسیار امیدوارکننده بود. فعالانی که ملاقات کردم به کار و چشم‌اندازشان اطمینان داشتند و جامعه‌ای از هم‌فکران چپ‌گرا ایجاد کرده بودند.

در آخرین روز اقامتم در شهر، در یک محله مسکونی که پر از خانه‌های بزرگ، شیک و تازه‌ساز بود قدم می‌زدم. با وجود رفاه این محله، یا شاید به دلیل آن، دیوارهایش از گرافیتی‌های سیاسی پوشیده بود. در حالی که غرق خواندن گرافیتی‌ها بودم، شنیدم گروهی شعار می‌دهند. جمعیتی حدود پنجاه نفر از سمت دیگر خیابان ظاهر شدند. همه آنان دور خانه‌ای با دروازه آبی تیره جمع شدند و به درونش هجوم بردند. تصمیم گرفتم بایستم و ببینم چه اتفاقی می‌افتد. خیلی طول نکشید که مردم از خانه بیرون دویدند در حالی که صندلی، فرش، نقاشی، دوچرخه و کفش به دست داشتند. پسر بچه‌ای حدوداً ده دوازده ساله را دیدم که رد می‌شد و از او پرسیدم این خانه کیست. لبخندی زد و گفت خانه یک دکتر پولدار است و سپس فرار کرد.

روز بعد اتوبوسی از بروجرد به نهاوند گرفتم. از زمان بازگشتم از انگلیس، به زادگاه مادرم سر نزده بودم و مشتاق بودم مادربزرگم را ببینم و از اوضاع سیاسی نهاوند باخبر شوم. حدود ساعت سه بعدازظهر رسیدم و پیاده تا خانه مادرم، جایی که بخش بزرگی از کودکی‌ام را در آن گذرانده بودم، بیش از پانزده دقیقه راه نبود. مستقیماً به اتاق مادربزرگم رفتم و به محض اینکه چشممان به هم افتاد، از جا جست تا مرا در آغوش بگیرد. بعد از چای و شیرینی، مادر با شیوه موقر و مفصّل خودش، من را از تازه‌ترین اخبار فامیل بزرگمان آگاه کرد. درباره اوضاع سیاسی شهر چیز زیادی نگفت، جز اینکه به من گفت: “شهر خیلی شلوغ شده”. سپس اشاره کرد که یکی از اقوام دورمان، علی شهبازی، زودتر از زندان اوین آزاد شده و حالا به نهاوند برگشته و بعد تأکید کرد که بروم به دیدنش. علی چند سال از من بزرگتر بود و در دوران دبیرستان برایم مثل یک الگو بود. دانش‌آموز موفقی بود، به شدت مؤدب و برای سنش بسیار بالغ، و تقریباً راهنمای من محسوب می‌شد. ادبیات فارسی را خوب می‌شناخت و هر بار که همدیگر را می‌دیدیم، یک یا دو کتاب تازه به من معرفی می‌کرد.

علی در سال ۱۹۴۷(۱۳۲۶) متولد شد و دبیرستان را در نهاوند به پایان رساند و سپس برای تحصیل در دانشگاه به تهران نقل مکان کرد. اوایل دهه ۱۹۷۰، پس از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه، شروع به کار برای دائرةالمعارف دهخدا در تهران کرد. اما خیلی زود در سال ۱۹۷۳ (۱۳۵۲)، به دلیل فعالیت‌های ضد شاه دستگیر و به ده سال زندان محکوم شد.

صبح روز بعد، با مادربزرگم و چند نفر از پسرعموهایم صبحانه خوردم. حدود ساعت ده، پیاده به طرف دیگرِ شهر رفتم تا علی را در خانه پدری‌اش ملاقات کنم. وقتی رسیدم، در ورودی خانه باز بود و چند نفر در حیاط مشغول رفت و آمد بودند. فهمیدم که مهمانی در جریان است. به اتاق اصلی خانه وارد شدم. فضا به یکباره برایم آشنا بود. در دوران زندان علی در تهران، هر زمان که در نهاوند بودم، سعی می‌کردم به دیدن مادرش بروم و همدردی و حمایتم را ابراز کنم. با ورود من، سکوتی بر فضای اتاق که پر از مردان جوان بود، حاکم شد. همه مکالمه‌هایشان را قطع کردند تا به من خوش‌آمد بگویند. علی بلند شد و به سمت من آمد تا مرا در آغوش بگیرد. سپس دستم را گرفت و از من خواست کنارش بنشینم.

علی و من نیم‌ساعت بعدی را درباره دوران زندانش صحبت کردیم. او خود و دیگر مردان حاضر در اتاق را اعضای حزب توده معرفی کرد و از ارتباطش با رهبری حزب سخن گفت. در طول پنج سالی که در اوین بود، فرصت یافت تا محمدعلی عموئی، زندانی سیاسی کهنه‌کاری که اولین بار در سال ۱۹۵۴(۱۳۳۳) پس از افشا شدن به عنوان عضو شبکه نظامی حزب توده، زندانی شده بود را ملاقات کند. عموئی بیست‌وپنج سالِ بعد را در زندان گذراند تا در سال ۱۹۷۹(۱۳۵۷) آزاد شد، اما تنها چهار سال بعد در ۱۹۸۳(۱۳۶۱) دوباره به زندان افتاد. از علی پرسیدم که به نظر او موضع چپ در برابر خمینی و روحانیون شیعه باید چگونه باشد. علی بی‌درنگ گفت که باید عقلانی عمل کنیم،یعنی از دور کردن نیروهای مذهبی بپرهیزیم.ادامه داد:”اما چپ پایگاه قابل توجهی در ایران دارد و سابقه‌ای طولانی در مبارزه برای تغییرات اجتماعی. باید اطمینان حاصل کنیم که خمینی و پیروانش این را به خاطر داشته باشند و به ما احترام بگذارند.”

همه آنچه در آن روز علی به من گفت با عث خوشحالی من شد. خوشبینی او درباره آینده چپ، که در تحلیل مطمئن اما واقع‌بینانه‌اش از وضعیت انقلابی ریشه داشت، امید رو به افول مرا جان تازه‌ای بخشید. پیش از آنکه آن روز خانه خانواده‌اش را ترک کنم، علی از من خواست که روز دیگری بازگردم و دوباره او را ببینم تا بتواند مرا به دوستانش در تهران معرفی کند. با این درخواست موافقت کردم، اما در راه بازگشت به خانه مادربزرگم تصمیم گرفتم که بازنگردم. من یک فعال چپ‌گرا بودم، اما در عین حال احساسات عمیقی نسبت به ایران داشتم. از سیاست‌های اتحاد جماهیر شوروی نسبت به ایران ناراضی بودم و نسبت به انترناسیونالیسم آنها بی‌اعتماد. به دلایلی مشابه، با سیاست‌های حزب توده نیز مخالف بودم و فکر می‌کردم این سازمان به طور کلی بیش از حد به شوروی نزدیک است و فاقد استقلال لازم برای عمل به عنوان یک سازمان رادیکال علاقمند به رفاه و بهروزی ایران است.

متأسفانه، هر دو، علی و عموئی، در جریان سرکوب حزب توده در سال ۱۹۸۳(۱۳۶۱) دوباره دستگیر شدند. در آن زمان، عموئی عضو کمیته مرکزی حزب بود و علی یکی از اعضای عالیرتبه آن. عموئی و دیگر رهبران توده در زندان تحت شکنجه قرار گرفتند و مجبور شدند در تلویزیون ملی ایران ظاهر شده و از حزب خود اعلام برائت کنند. در همین برنامه بود که عموئی اعتراف کرد که حزب توده به عنوان یک سازمان پوششی برای اتحاد جماهیر شوروی عمل می‌کرد و فعالیت اصلی آن در ایران جاسوسی بوده است. بعدها آشکار شد که رهبران حزب توده این اعترافات را تحت شکنجه‌های شدید فیزیکی و روانی انجام داده‌اند. با این حال، علی توبه نکرد و به ده سال زندان محکوم شد. اما او تنها پنج سال دیگر زندگی کرد و در سال ۱۹۸۸(۱۳۶۷) در جریان آنچه اکنون به عنوان اعدام دسته‌جمعی زندانیان سیاسی با دستور مستقیم خمینی شناخته می‌شود، به دار آویخته شد.

در تهران، بیشتر روزهایم را یا در خیابان‌های شهر یا در دانشگاه می‌گذراندم. دانشگاه تهران مکانی اصلی برای گردهمایی‌ها، سخنرانی‌ها، نمایشگاه‌های هنری، اجراهای تئاتر و جلسات آموزشی بود. من این تجربیات را به عنوان گواهی بر این می‌گرفتم که ایران آزادتری زیر نظر ما در حال تحقق یافتن است. نویسندگان، هنرمندان و فعالان سیاسی، زندگی فرهنگی و سیاسی کشور خود را در لحظه بازسازی می‌کردند. با این حال، ترس من از به قدرت رسیدن نیروهای مذهبی پس از فروپاشی دولت، ادامه داشت و با این واقعیت تشدید می‌شد که به ندرت ایده‌های عملی درباره چگونگی اقدام پس از آن می‌شنیدم. بیشتر تظاهرات و بحث‌ها در باره برشمردن خلافکاری های دولت پهلوی متمرکز بود و آینده به عنوان عرصه‌ای آزاد و باز تصور می‌شد که در آن هر چیزی ممکن می‌شد. این نگرش ساده‌لوحانه به نظر می‌رسید و با آنچه من در گلپایگان و بعدها در خیابان‌های تهران مشاهده کرده بودم، در تضاد بود، جایی که فعالان اسلامگرا در ابعادی جدید خود را علیه دولت سازمان داده بودند. اگرچه من چیزهای زیادی درباره گلپایگان دوست داشتم، نگران بودم که انزوای آن در سراسر ایران تعمیمیابد و تنها تغییر، جابجایی چهره‌های سیاسی باشد. می‌ترسیدم که ایران پس از پهلوی، همچون گلپایگان دوران نوجوانی‌ام، در مسیری قرار گیرد که در آن ارزش‌ها و مقامات مذهبی غالب شوند و انحراف از این هنجارها تنها با اکراه تحمل شود. هرچند من نیز تصویر عملی روشنی از این که ایران پس از انقلاب چگونه باید باشد نداشتم، اما مشتاق آن نوع جمعیتی بودم که [بزرگ] علوی در [رمان]«چشم‌هایش» تصور کرده بود: ایرانی که روشنفکران و افراد نیک بر آن حکومت کنند و برای تبدیل کشورمان به جایی که به آن افتخار کنیم، تلاش نمایند.

اگرچه در توان و نیروی پهلوی ترک‌های جدی دیده می شد، جنبش انقلابی همچنان در قالب نهادهای سیاسی موجود به رشد خود ادامه می‌داد. چپ که تقریباً به عنوان یک نیروی سازمان‌یافته از میان رفته بود، به شدت فاقد رهبری و منابع بود. حضورش محدود به دبیرستان‌ها، دانشگاه‌ها و سلول‌های زندان بود. بنابراین، جنبش انقلابی برای چپ، لحظه پیروزی نبود، بلکه زمانه‌ای برای آموختن و تأمل بود، دوره‌ای که ناتوانی چپ در انتقال دیدگاهش به جامعه ایران را عریان ساخت. با این حال، این شکست کاملاً از سوی خودِ چپ رقم نخورده بود، چرا که حکومت، توان سازمان‌یابی چپ را تضعیف و دسترسی آن به عرصه‌های عمومی را محدود کرده بود. نیروهای مذهبی با ورود به این خلأ، رهبری جنبش را به دست گرفتند. رهبری روحانیونکه در رأس آنشخص خمینی قرار گرفته بود، هم در داخل و هم در خارج از ایران حضور داشت. در تقریباً هر محله تهران، مردم با روحانی محله خود مشورت می‌کردند، کسی که بر انبوهی از نمادهای انقلابی ریاست می‌کرد، از شهادت امام حسین (که توسط علی شریعتیبه یک حرکت انقلابیتبدیل شده بود) تا تبعید خمینی. این نمایندگان محلی جنبش مذهبی، منابع را از طریق کانال‌های جاافتاده مسجد، بازار و دیگر نهادهای ثابت جابه‌جا می‌کردند، در حالی که حضور و توان نیروهای چپ و سکولار در مقایسه با آنها بسیار ناچیز بود.

در پاییز سال ۱۳۵۷، من در مجموعه‌ای از رویدادها شرکت کردم که هر یک تصویری متفاوت از سرنوشت انقلاب ارائه می‌داد. امروز که درباره این مواجهه‌ها می‌نویسم، به این می‌اندیشم که چه تعداد رویداد فراموش‌شده دیگر در روایت‌های ما از انقلاب غایب هستند، و در ژرفای دور و گاه غیرقابل دسترس خاطره ها مدفون شده‌اند.

ادامه دارد ...

فصل چهارم از کتاب «تنهاترین انقلاب»/ یک

یک توضیح: بخش اول این کتاب و سخن پایانی نویسنده در دو ماه نامه «اندیشه پویا» شماره ۹۸ منتشر شده است که میتوانید نسخه الکترونیکی آن را از اپلیکیشن «طاقچه» خریداری نمائید.





نظر شما درباره این مقاله:







گفت‌وگوی رضا گوهرزاد با جلیل روشندل ">
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 06.02.2026, 23:01

گفت‌وگوی رضا گوهرزاد با جلیل روشندل






نظر شما درباره این مقاله:







آتش‌سوزی در «کارگاه نجاری» داخل محوطۀ ستاد
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 06.02.2026, 22:06

آتش‌سوزی در «کارگاه نجاری» داخل محوطۀ ستاد






نظر شما درباره این مقاله:







ایران در مذاکرات عمان درخواست آمریکا
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 06.02.2026, 21:38

ایران در مذاکرات عمان درخواست آمریکا






نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ با رژیم چه خواهد کرد؟ حمله نظامی یا مذاکره؟ ">
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 06.02.2026, 21:37

ترامپ با رژیم چه خواهد کرد؟ حمله نظامی یا مذاکره؟


روزهای سیاه دیماه ۱۴۰۴ و کشتار گسترده و بیسابقه چند ده‌هزار تظاهرکننده ایرانی از سوی نیروهای امنیتی و سرکوبگر حکومت اسلامی ایران، برای همیشه در تاریخ ایران ثبت خواهد شد.

ایران، در پی این قتل‌عام که بر اساس همه‌ی قوانین بین‌آلمللی جنایت علیه بشریت محسوب می‌شود، روزهای سرنوشت‌سازی را می‌گذراند.

صدها هزار تن از ایرانیان دیاسپورا در تظاهرات‌های گوناگون در کشورهای مختلف از دولت‌های کشورهایی که در آنجا زندگی می‌کنند، درخواست کرده‌اند به یاری مردم ایران برخیزند. دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، بلافاصله پس انتشار خبرهای کشتار گسترده تظاهرکنندگان ایرانی وعده داد که به یاری مردم ایران می‌شتابد. چند هفته پس از آن روزهای تلخ و در حالیکه ارتش آمریکا بزرگترین ناوگان دریایی و پیشرفته‌ترین سلاح‌های خود را در نزدیکی ایران مستقر کرده است، مشخص نیست که سرانجام با رژیم جمهوری اسلامی چه خواهد کرد؟ آیا آرایش نیروهای نظامی در اطراف خلیج فارس و تهدیدهای پی‌در‌پی رئیس جمهور آمریکا برای حمله نظامی به قصد سرنگون کردن رژیم جمهوری اسلامی است؟ یا فشار و محاصره نظامی و اقتصادی ایران، برای وادار کردن رژیم جهت نشستن سر میز مذاکره برای حل اختلافات بر سر پرونده هسته‌ای، موشک‌های بالستیک و قطع حمایت‌های جمهوری اسلامی از گروه‌های تروریستی و نیابتی در خاورمیانه است؟

در این میان تکلیف مردم ایران با رژیم سرکوبگر و خونریز مذهبی و وعده‌هایی که برای دریافت کمک از آمریکا دریافت کرده است چه خواهد شد؟

دکتر عطا هودشتیان در گفت‌و‌گویی اختصاصی با پرژن میروربه این پرسش‌ها و بررسی تحلیلی وضعیت آینده ایران و اپوزیسیون درون و بیرون از ایران پرداخته است.





نظر شما درباره این مقاله:







«ایرانم»؛ تقدیم به جانباختگان / شروین حاجی‌پور

">
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 06.02.2026, 21:00

«ایرانم»؛ تقدیم به جانباختگان / شروین حاجی‌پور


شروین حاجی‌پور، خواننده آهنگ ماندگار «برای»، آهنگ جدیدی «من ایرانم» در اینستاگرامش منتشر کرد و آن را به جانباختگان و قلب‌های داغدارِ بازماندگانِ دی ماه خونین تقدیم کرد.

یادداشت کوتاه شروین حاجی‌پور که همراه آهنگ «من ایرانم» منتشر کرده:

“ایرانم”
تقدیم به جانباختگان و قلب‌های داغدارِ بازماندگانِ دی ماه خونین
تسلیت به مردم شریف و‌ عزیز ایران 🖤
(این قطعه بدون هماهنگی با دوستان، خانواده و تهیه‌کننده به تنهایی تولید و اجرا شده و هیچ شخصی به جز اینجانب هیچ‌گونه مسئولیتی در قبال انتشار این اثر ندارد.)





نظر شما درباره این مقاله:







تحریم‌های جدید آمریکا علیه شبکه فروش نفت ایران
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 06.02.2026, 20:00

تحریم‌های جدید آمریکا علیه شبکه فروش نفت ایران






نظر شما درباره این مقاله:







کنفرانس ویژه جنبش وحدت ملی ایرانیان در هامبورگ
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 06.02.2026, 18:44

کنفرانس ویژه جنبش وحدت ملی ایرانیان در هامبورگ






نظر شما درباره این مقاله:







ضرب و شتم ویدا ربانی در زمان انتقال به زندان تنکابن
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 06.02.2026, 16:23

ضرب و شتم ویدا ربانی در زمان انتقال به زندان تنکابن






نظر شما درباره این مقاله:







ایران: مذاکرات آغاز خوبی بود و ادامه خواهد داشت
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 06.02.2026, 16:15

ایران: مذاکرات آغاز خوبی بود و ادامه خواهد داشت


محمد بن‌منصور، پریسا حافظی و نایره عبدالله / خبرگزاری رویترز / ۶ فوریه ۲۰۲۶

وزیر امور خارجه ایران اعلام کرد مذاکرات هسته‌ای میان ایران و ایالات متحده که روز جمعه در عمان برگزار شد، «آغاز خوبی» بوده و ادامه خواهد یافت. این اظهارات در حالی مطرح می‌شود که نگرانی‌ها از شکست این گفت‌وگوهای حساس و آغاز احتمالی جنگی دیگر در خاورمیانه رو به افزایش است.

عباس عراقچی در گفت‌وگو با تلویزیون دولتی ایران گفت: «این مذاکرات آغاز خوبی داشت و درک متقابلی نسبت به ادامه گفت‌وگوها حاصل شده است. هماهنگی درباره نحوه ادامه کار در پایتخت‌ها انجام خواهد شد.» 

او افزود: «اگر این روند ادامه پیدا کند، گمان می‌کنم بتوانیم به چارچوب خوبی برای تفاهم برسیم.» 

به گفته عراقچی، مقام‌های دو کشور که در پایتخت عمان، مسقط، از طریق میانجی‌گری عمانی‌ها به‌صورت غیرمستقیم گفت‌وگو کردند، برای انجام مشورت‌های بیشتر به پایتخت‌های خود بازمی‌گردند.

در حالی که هر دو طرف بر آمادگی خود برای احیای روند دیپلماسی درباره پرونده طولانی‌مدت هسته‌ای ایران با غرب تأکید کرده‌اند، واشنگتن خواهان گسترش دامنه گفت‌وگوها بود تا موضوعاتی همچون برنامه موشکی ایران، حمایت تهران از گروه‌های مسلح منطقه و «نحوه رفتار با مردم خود» را نیز دربرگیرد. این موضع را مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، روز چهارشنبه اعلام کرده بود.

عراقچی در گفت‌وگو با خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی (ایرنا) تأکید کرد: «هر گفت‌وگویی مستلزم دوری از تهدید و فشار است» و افزود: «جمهوری اسلامی تنها درباره موضوع هسته‌ای خود مذاکره می‌کند و در خصوص هیچ مسئله دیگری با آمریکا گفت‌وگو نخواهد کرد.» 

مقام‌های ایران بارها تصریح کرده‌اند که در مورد برنامه موشکی این کشور – که یکی از بزرگ‌ترین زرادخانه‌های منطقه محسوب می‌شود – مذاکره نخواهند کرد و خواهان به‌رسمیت‌شناختن حق جمهوری اسلامی برای غنی‌سازی اورانیوم هستند. در مقابل، از نظر واشنگتن، انجام غنی‌سازی در داخل خاک ایران «خط قرمز» محسوب می‌شود.

رهبری روحانی ایران همچنان نگران آن است که دونالد ترامپ، پس از استقرار نیروی دریایی ایالات متحده در نزدیکی آب‌های ایران، تهدیدهای خود برای حمله به این کشور را عملی کند.

عراقچی گفت: «بی‌اعتمادی عمیق، چالش بزرگی در جریان مذاکرات است که باید بر آن فائق آمد.» 

در ماه ژوئن، ایالات متحده به تأسیسات هسته‌ای ایران حمله کرد و به مرحله پایانی کارزار ۱۲روزه بمباران اسرائیل علیه ایران پیوست. تهران از آن زمان اعلام کرده که فعالیت‌های غنی‌سازی اورانیوم را متوقف کرده است.

تشدید حضور نظامی آمریکا – که ترامپ از آن با عنوان «ناوگان عظیم» یاد کرده – پس از سرکوب خونین اعتراضات سراسری ماه گذشته در ایران صورت گرفت و موجب افزایش تنش میان واشنگتن و تهران شد.

ترامپ هشدار داده بود که در صورت عدم دستیابی به توافق، احتمال وقوع «اتفاقات بد» زیاد است؛ تهدیدی که فشارها بر جمهوری اسلامی را در بن‌بستی که با تهدید متقابل حملات هوایی همراه بوده، افزایش داده است.

قدرت‌های جهانی و کشورهای منطقه هشدار داده‌اند که شکست مذاکرات می‌تواند به درگیری تازه‌ای میان ایران و آمریکا بیانجامد و دامنه آن به سایر مناطق نفت‌خیز خاورمیانه گسترش یابد.

ایران هشدار داده است که در صورت انجام هرگونه حمله نظامی، پاسخ سنگینی خواهد داد و به کشورهای عرب همسایه در خلیج فارس که میزبان پایگاه‌های آمریکایی هستند، اخطار کرده که اگر در چنین حمله‌ای نقش داشته باشند، ممکن است در تیررس پاسخ ایران قرار گیرند.

مذاکره‌کنندگان در عمان باید برای دستیابی به توافق و جلوگیری از اقدام نظامی آتی، بر سر خط قرمز ایران در مورد بحث درباره برنامه موشکی‌اش راه‌حلی بیابند. تهران به‌صراحت اعلام کرده است که درباره «توان دفاعی خود، از جمله موشک‌ها و برد آن‌ها» مذاکره نخواهد کرد.

در اقدامی نمایشی از قدرت، تلویزیون دولتی ایران ساعاتی پیش از آغاز مذاکرات گزارش داد که «یکی از پیشرفته‌ترین موشک‌های بالستیک دوربرد کشور، خرمشهر-۴»، در یکی از «شهرهای موشکی» گسترده سپاه پاسداران مستقر شده است.

با این حال، مقام‌های ایرانی هفته گذشته به خبرگزاری رویترز گفته بودند که تهران آماده است در مورد غنی‌سازی اورانیوم «انعطاف‌پذیری» نشان دهد، از جمله تحویل ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم بسیار غنی‌شده (HEU) و پذیرش توقف کامل غنی‌سازی در قالب یک سازوکار کنسرسیومی به‌عنوان راه‌حل احتمالی.

ایران همچنین خواستار لغو تحریم‌هایی است که از سال ۲۰۱۸، پس از خروج ترامپ از توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ با قدرت‌های جهانی، دوباره اعمال شده‌اند.

ایالات متحده، متحدان اروپایی‌اش و اسرائیل، تهران را متهم می‌کنند که از برنامه هسته‌ای خود به‌عنوان پوششی برای دستیابی به توان تولید سلاح‌های اتمی استفاده می‌کند، اما ایران بارها تأکید کرده که هدف برنامه هسته‌ای‌اش صرفاً صلح‌آمیز است.

اسرائیل نیز خطر برنامه موشکی ایران را هم‌سنگ تهدید هسته‌ای آن دانسته است. بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، در ژانویه گفت تلاش ایران برای ساخت «سلاح هسته‌ای» و در اختیار داشتن «۲۰ هزار موشک بالستیک» مانند «دو توده سرطانی» است.





نظر شما درباره این مقاله:







عبدالحمید: قانون اساسی موجود و نگاه مذهبی
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 06.02.2026, 15:52

عبدالحمید: قانون اساسی موجود و نگاه مذهبی






نظر شما درباره این مقاله:







صعود و سقوط مظلوم عبدی، فرمانده کرد سوری
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 06.02.2026, 10:27

صعود و سقوط مظلوم عبدی، فرمانده کرد سوری


خالد یعقوب اویس
The National
۶ فوریه ۲۰۲۶ 

در کمتر از یک ماه، قلمروی مظلوم عبدی، فرمانده کرد نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF)، از یک‌سوم خاک سوریه به گوشه‌ای در شمال‌شرق این کشور کاهش یافت که طبق توافقی میانجی‌گرانه با آمریکا، قرار است به دولت مرکزی واگذار شود.

اگر این توافق به‌طور کامل اجرا شود، نیروهای دموکراتیک سوریه در ساختار دولت ادغام خواهند شد؛ دولتی که از لحاظ فکری و ایدئولوژیک تفاوت بنیادینی با آن‌ها دارد. عبدی و بسیاری از فرماندهان زیرمجموعه‌اش در شمال عراق و تحت آموزش حزب کارگران کردستان (پ‌ک‌ک) آموزش دیده‌اند؛ سازمانی که ترکیه، آمریکا و اتحادیه اروپا آن را گروهی تروریستی می‌دانند.

یکی از خویشاوندان عبدی که همراه او در شهر شمالی کوبانی بزرگ شده، در گفت‌وگو با «نشنال» گفت: «رویاهای عبدی از بین رفته‌اند. دیگر هیچ گزینه‌ای ندارد. کاملاً درهم‌شکسته است.» 

ایالات متحده در سال ۲۰۱۵ نیروهای دموکراتیک سوریه را به‌عنوان بازوی زمینی جنگ علیه داعش در سوریه تشکیل داد. اما این گروه اکنون جای خود را به دولت احمد الشرع، رئیس‌جمهور کنونی سوریه، داده است؛ فردی که زمانی از اعضای القاعده بود اما پس از سرنگونی رژیم بشار اسد در دسامبر ۲۰۲۴ به متحد واشنگتن تبدیل شد.

به گفته یکی از بستگان عبدی، او معتقد است نیروهای دموکراتیک سوریه قربانی «پروژه‌ای بزرگ‌تر» شده‌اند — شامل تلاش آمریکا برای بهبود روابط با ترکیه، پیشبرد صلح میان سوریه و اسرائیل، و بهره‌گیری از دمشق به عنوان سد نفوذ در برابر ایران.

در سه هفته گذشته، نیروهای دموکراتیک سوریه بدون مقاومت، مناطق عرب‌نشین وسیعی را که در جریان جنگ داخلی تصرف کرده بودند، ترک کردند و در برابر عملیات دولت مرکزی که از حلب آغاز شد و به سمت شرق گسترش یافت، عقب‌نشینی نمودند. این نیروها اکنون در منطقه‌ای عمدتاً کردنشین، در مرزهای ترکیه و عراق مستقرند. ترکیه که از مهم‌ترین حامیان منطقه‌ای دولت الشرع به شمار می‌رود، خواستار نابودی کامل نیروهای دموکراتیک سوریه است.

برخی از کردها امیدوارند که توافق ۳۰ ژانویه، در نهایت منجر به نوعی تمرکززدایی عملی شود؛ اما این توافق پس از آن حاصل شد که نیروهای دولتی حلقه محاصره را بر شهرهای کردنشین تنگ کرده و ساختار خودگردانی نیروهای دموکراتیک سوریه را که شامل مناطق عرب‌نشین نیز می‌شد، در هم شکستند. بدین ترتیب، بیشتر منابع کشاورزی، نیرو و انرژی سوریه ــ از جمله تولید روزانه ۱۰۰ هزار بشکه نفت ــ که پیش‌تر در کنترل نیروهای دموکراتیک بود، دوباره به دولت مرکزی بازگشت.

«قرارداد اجتماعی» که در آغاز به‌عنوان سند بنیادی نظام حکمرانی نیروهای دموکراتیک سوریه تدوین شده بود، نیز عملاً فروپاشیده است. در آن سند، نوعی از دموکراسی با تأکید بر حقوق زنان و اقلیت‌ها پیش‌بینی شده بود و زبان سریانی ــ که هنوز میان بخشی از مسیحیان سوریه رایج است ــ در کنار کردی و عربی، به‌عنوان زبان رسمی به رسمیت شناخته شده بود.

از قندیل به شمال سوریه

عبدی از اعضای پ‌ک‌ک بود که در آغاز قیام علیه رژیم اسد در سال ۲۰۱۱ از شمال عراق به سوریه بازگشتند. در آن زمان، گروه‌های کرد از درگیری مستقیم با رژیم خودداری کردند و نیروهای دولتی از بسیاری از مناطق کردنشین عقب نشستند. با این حال، منتقدان واحدهای وابسته به پ‌ک‌ک را متهم می‌کنند که در آن دوران اعتراضات را سرکوب و حتی با رژیم بشار اسد همکاری کرده‌اند.

به گفته خویشاوند او، مظلوم عبدی آموخته است که دشمنی قدیمی خود با دولت کنونی را کنار بگذارد، اما حاضر نیست در ساختار آن مشارکت کند. منابع کرد دیگر گفته‌اند که سمت پیشنهادی معاون وزارت دفاع برای نیروهای دموکراتیک سوریه به احتمال زیاد به فرد کرد دیگری واگذار خواهد شد.

عبدی در دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ در کوبانی (که به عربی «عین‌العرب» نام دارد) رشد یافت. در آن زمان، شهر توسط برج‌های امنیتی نهادهای اطلاعاتی متعدد رژیم اسد محاصره شده بود. فقر گسترده بود، خیابان‌ها آسفالت‌شده نداشت و حتی پس از به قدرت رسیدن بشار اسد به‌جای پدرش در سال ۲۰۰۰، قطعی برق و فاضلاب روان در خیابان‌ها ادامه داشت. تنها فرصت شغلی در دسترس بسیاری از کردهای کوبانی، ساخت دکل‌های قابل‌حمل برای حفاری چاه‌های غیرقانونی در سراسر سوریه و خارج از آن بود. خط آهن قدیمی‌ای نیز کوبانی را از شهر مورشت‌پینار در ترکیه ــ که بسیار پیشرفته‌تر بود ــ جدا می‌کرد.

پدر مظلوم، دکتر خلیل عبدی، پزشکی نسبتاً متمول بود. خانواده او از وضع مالی نسبتاً خوبی برخوردار بودند. خلیل عبدی در آغاز شیفته ملا مصطفی بارزانی، رهبر کردهای عراق، بود، اما پس از فرار عبدالله اوجالان به سوریه در اواخر دهه ۱۹۷۰، به حامی و دوست نزدیک او تبدیل شد. اوجالان چند ماهی را در منزل یکی از داروسازان کُرد در حومه کوبانی گذراند و سپس به دمشق رفت و در نهایت به یکی از مهره‌های رژیم اسد تبدیل شد. به گفته بستگان عبدی، مظلوم از روی باور ایدئولوژیک جذب پ‌ک‌ک شد، نه به‌خاطر منافع مادی؛ و اوجالان حتی او را «پسرخوانده خود» می‌نامید.

در دوران تحصیل، عبدی نمرات لازم برای ورود به دانشگاه حلب در رشته مهندسی را کسب کرد، اما در اوایل دهه ۱۹۹۰ راهی پادگان‌های آموزشی پ‌ک‌ک در شمال عراق شد. بستگانش می‌گویند در مسیر ارتقا به رده‌های بالاتر فرماندهی، دچار تردیدهایی شد، «اما وقتی در یک سازمان استالینیستی مانند پ‌ک‌ک به مقام فرماندهی نظامی برسی، دیگر راه خروجی وجود ندارد». مأموریت او هنگام بازگشت به سوریه در سال ۲۰۱۱ جلوگیری از خروج کوبانی و سایر شهرهای کردنشین از کنترل رژیم بود.

عبدی توصیه‌های بارزانی را پذیرفت

منابع کردی می‌گویند ارتش آمریکا در سال ۲۰۱۵ عبدی را برای فرماندهی نیروهای دموکراتیک سوریه برگزید، زیرا او از سایر فرماندهان متمرکزتر و عمل‌گراتر بود؛ انتخابی که با توصیه سازمان اطلاعات کردستان عراق نیز همراه شد.

یکی از منابع کردی که اواخر سال گذشته با عبدی دیدار کرده بود، می‌گوید: «او شرایط را با دقت می‌خواند و واقعیت‌ها را بهتر از چهره‌های ایدئولوژیک‌تر نیروهای دموکراتیک سوریه، مانند الهام احمد، درک می‌کند.» احمد نیز از اعضای آموزش‌دیده پ‌ک‌ک در شمال عراق است و به‌عنوان رابط سیاسی نیروهای دموکراتیک سوریه عمل می‌کند. عبدی، پیش از تصمیم به عدم‌مقابله نظامی با پیشروی دولت، با مسعود بارزانی، فرزند ملا مصطفی، مشورت کرده بود.

هرچند میان پ‌ک‌ک و بارزانی خصومت تاریخی وجود دارد، عبدی توصیه‌های او را پذیرفت. بارزانی که در سال ۲۰۱۱ از قیام کردها علیه اسد حمایت کرده و تلاش ناموفقی برای ایجاد نیرویی رقیب با پ‌ک‌ک در سوریه داشت، اکنون خواستار «حفظ کرامت» کردهای شرق سوریه است، اما حمله دولت را محکوم نکرده است.

به گفته یکی از منابع، «عبدی تصمیم‌هایش را براساس توازن قوا در میدان می‌گیرد، نه براساس ایدئولوژی یا فشار جامعه. مشکل او این است که حمایت نظامی آمریکا در نهایت با پشتیبانی سیاسی همراه نشد.» 





نظر شما درباره این مقاله:







بنیان‌گذاری دموکراسی
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 06.02.2026, 9:16

بنیان‌گذاری دموکراسی


کمال آذری

مقدمه

بحران دموکراسی در این جهان مدرن، نهادی و در عین‌ حال فرهنگی است. اغلب فرض را بر این می‌گذارند که دموکراسی تفکری جهانی است، و می‌توان آن را از جامعه‌ای به جامعه دیگر منتقل کرد، همچون مجموعه‌ای از رویه‌ها وارد نمود یا از موردی تاریخی به مورد دیگر انتقال داد. اما دموکراسی‌ها را در عمل نمی‌توان به این سادگی پیوند زد. چنین نظامی باید درون جامعه، و از طریق دگرگونیِ تدریجیِ پایه‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ساخته شود. دموکراسی نه‌فقط سازوکاری سیاسی، بلکه شیوه‌ای زیسته برای سامان‌دهی به زندگی جمعی است، و صرفاً زمانی ریشه می‌دواند که ساختارهای اجتماعی و نهادهای اقتصادیِ موجود فضایی برای رشد در اختیارش قرار بدهند.

سختیِ برپاییِ دموکراسی دقیقاً در همین الزام به دگرگونی نهفته است. انتخابات رسمی، قانون اساسی یا احزاب سیاسی به‌تنهایی نمی‌توانند زندگی دموکراتیک را تضمین نمایند. رویه‌های انتخاباتی بدون برخورداری از اعتماد اجتماعی، عدالت اقتصادی و انسجام فرهنگی، رویه‌هایی توخالی می‌مانند، و چه‌بسا نظام‌های استبدادی دستکاری‌شان کنند. تجربه بسیاری از جوامع پَسااستبدادی نشان می‌دهد که اگر دموکراسی به‌جای نظمِ اجتماعی-اقتصادی و اخلاقی، صرفاً فرمولی فنی تلقی شود، از بین خواهد رفت. بنیان‌گذاریِ موفقیت‌آمیز دموکراسی باید بر پایه سنت‌هایی محلی، واقعیت‌هایی مادی و پیوندهایی فرهنگی استوار باشد که جامعه را در گذر از تعارض و دگرگونی به هم پیوند بزنند.

این رویکرد در ایران به‌معنای برپاییِ نظم دموکراتیک نوین در قالب ساختاری بومی است، نه مدلی وارداتی. جغرافیا و تاریخِ این کشور بنیاد چنین رویکردی را فراهم می‌آورند. بالغ بر ۳۱۰ حوزه انتخاباتیِ پارلمانی، که هرکدام نماینده تقریباً ۲۷۵۰۰۰ شهروند بوده‌اند، بیش از چهل سال پایه انتخابات قرار گرفته‌اند. البته حاکمیت استبدادیِ موجود این واحدهای نمایندگی را تحریف کرده است، اما به هر حال برای مردم آشنا هستند، و می‌توانند به دولت‌های محلیِ اصیل تبدیل شوند. در ضمن، ثروت طبیعیِ فراوان ایران به‌طور هم‌زمان ریسک و فرصت فراهم می‌کند. اگر از این ثروت طبیعی محافظت نشود، قشری خاص آن را تصاحب می‌کنند، و به فساد و نابرابری دامن خواهند زد. اما اگر در صندوقی ملّی حفظ شود، پایه مادیِ اقتصادی مشارکتی می‌شود که فرصتی برای شکوفایی در اختیار دموکراسی قرار می‌دهد.

بنیاد اخلاقی این ساخت در مفاهیم ایرانیِ اشا و مهر نهفته است. اشا، اصل حقیقت و نظم کیهانی، بر آن است که حکمرانی باید شفاف، عادلانه و هم‌سو با واقعیت باشد، نه فریب. مِهر، اصل عشق، پیمان و هم‌بستگی، بر آن است که شهروندان در تعهد متقابل و اعتماد به یکدیگر پیوند خورده‌اند. اشا و مهر در کنار هم زبانی اخلاقی ایجاد می‌کنند که می‌تواند همه ایرانیان را فراتر از شکاف‌های طبقاتی، منطقه‌ای و اعتقادی متحد سازد. آن‌ها اجرای دموکراسی را نه صرفاً به‌عنوان رویه‌ای وارداتی، بلکه همچون بازگشتی به منابع اخلاقی عمیقاً ریشه‌دار در تمدن ایرانی تضمین می‌نمایند.

بنابراین، مدلی که در این مقاله ارائه می‌شود، دموکراسیِ هم‌زمان مشارکتی و اجتماعی-اقتصادی را پیشِ رو قرار می‌دهد. هر شهروندی، از منظر سیاسی، موظف است در شوراهای چرخشی خدمت کند، و هر ماه تا ده ساعت مشارکت اجتماعی داشته باشد. هر بنگاه تجاری، از منظر اقتصادی، باید بیست‌درصد از سهامش را به جامعه اختصاص بدهد. منابع نفت و گاز کشور هم در صندوق سرمایه ملّی حفظ می‌شود، و روی کارآفرینی و توسعه سرمایه‌گذاری می‌کند. این مدل با پیوند حقوق سیاسی به تعهدات اقتصادی و اخلاق فرهنگی شرایطی می‌آفریند که دموکراسی فراتر از تفکری انتزاعی شکل بگیرد. دموکراسی به شیوه‌ای زیسته بدل می‌شود که از طریق نهادها ساخته شده است، با هم‌بستگی پایدار مانده است، و با منابع مشترک ممکن گردیده است.

بخش‌های بعدی پایه‌های فلسفی این مدل را در سنت‌های دموکراسی مشارکتی، جمهوری‌گری مدنی، کمونیتاریسم و نظام اخلاقی ایرانی مهر و اشا توسعه می‌دهند. سپس طراحی نهادی به تفصیل تبیین می‌شود، و تحلیل مقایسه‌ای با پیشینه‌های تاریخی و مدرن ارائه می‌گردد. مزایا و چالش‌های این نظام ارزیابی می‌شوند، و مقاله با بررسی امکان‌پذیریِ اجرای این مدل در ایران به پایان می‌رسد، به‌عنوان بخشی از گذار دموکراتیک و به‌مثابه چهارچوبی با اهمیت گسترده‌تر برای جوامعی که با بحران‌های مشابهِ حکمرانی روبه‌رو هستند.


بخش اول: پایه‌های فلسفی و تاریخی

دموکراسی، عملکرد ساختاری

تاریخ دموکراتیزاسیون نشان می‌دهد که دموکراسی را نمی‌توان وارد کرد یا تحمیل نمود. تلاش‌ها برای بازتولید شکل‌های دموکراتیک غربی در زمینه‌های غیرغربی، بدون تطبیق آن‌ها با سنت‌های محلی، اغلب ناکام مانده است. البته نهادهای رسمی همچون قانون اساسی، انتخابات یا پارلمان‌ها را می‌توان کپی کرد، اما همه این‌ها، بدون برخورداری از پایه‌های اجتماعی، شکننده هستند. بنابر مشاهداتِ رابرت دال، دموکراسی مستلزم چیزی فراتر از رویه‌هاست؛ فرهنگی مشارکتی می‌خواهد، اقتصادی که از سلطه جلوگیری کند، و نهادهایی که برابری در بیان نظر داشته باشند.[۱] دموکراسی باید از طریق دگرگونیِ اجتماعی بنیان‌گذاری شود، نه اینکه صرفاً به‌عنوان یک تفکر وارد شود.

این نکته برای ایران حیاتی است. تجربه‌هایی که ایران طی قرن گذشته داشته است، از انقلاب مشروطه در سال ۱۲۸۵ تا جمهوری اسلامی، هم آرمان مشارکت مردمی، و هم دشواریِ نهادینه‌سازی‌اش را نشان می‌دهند. وقتی شکل‌های دموکراتیک از بافت اجتماعی-اقتصادی و فرهنگی جدا می‌شوند، حاکمان مستبد یا قشر اشرافی آن‌ها را به‌راحتی تصاحب می‌کنند یا از بین می‌برند. بنابراین، پروژه بنیان‌گذاری دموکراسی در ایران باید خلاقانه، ریشه‌دار در سنت‌های داخلی، و بر پایه نظمی اجتماعی-اقتصادی نوین باشد که مشارکت را پایدار سازد.

سنت مشارکتی

نظریه‌پردازان سیاسی در زمینه سنت مشارکتی این‌طور استدلال می‌کنند که دموکراسی نه‌تنها مکانیسمی برای تصمیم‌گیری، بلکه شیوه‌ای برای توسعه شهروندی است. کارول پاتمن اصرار دارد که مشارکت کارکرد تربیتی دارد؛ از این قرار که شهروندان دموکراتیک‌بودن را با خودحکومتی می‌آموزند، نه با واگذاری همه مسئولیت‌ها به قشری خاص.[۲] این روش در آتن باستان وجود داشت. اکثر شهروندان آتنی، با استفاده از روش چرخشی و قرعه‌کشی، حکمرانی را به‌طور مستقیم تجربه می‌کردند.[۳] مشارکت در شوراها صرفاً نمادین نبود، بلکه شکل‌دهنده بود، و شهروندانی قادر به قضاوت جمعی می‌آفرید.

این اصل زیربنای طراحیِ نهادی از این قرار است: هر شهروند ایرانی موظف است در شوراهای مشورتی خدمت کند، مشارکت اجتماعی داشته باشد، و در عدالت اقتصادی شریک شود. این تعهدات شهروندی را از وضعیت حقوقیِ منفعل به عملیِ فعال تبدیل می‌کند. دموکراسی در زندگی روزمره شهروندان به کار گرفته می‌شود، نه اینکه فقط در انتخابات دوره‌ای از آن صحبت شود.

تعهد جمهوری‌گری و عدم سلطه

سنت جمهوری‌گری بینشی دیگر می‌افزاید، و آن هم اینکه دموکراسی باید با تضمین عدم قدرت‌یافتنِ خودسرانه هیچ فرد یا گروهی، از ایجاد سلطه جلوگیری کند. فیلیپ پتی آزادی را نه به‌مثابه نبود مداخله، بلکه عدم سلطه تعریف می‌کند، وضعیتی که در آن همه به‌طور برابر از کنترل خودسرانه ایمن باشند.[۴] نظریه‌پردازان جمهوری‌گرا، از ماکیاولی تا روسو، تأکید داشتند که این امر تعهد مدنی را هم‌چون حقوق مدنی الزامی می‌سازد. شهروندان باید آماده باشند که در مشاغل عمومی خدمت، از جمهوری دفاع، و به خیر عمومی کمک کنند. روسو حتی گفت چه‌بسا گاهی اوقات لازم باشد شهروند «مجبور به آزادی» شود؛ یعنی وادار شود که نه به‌عنوان یک فرد، بلکه به‌عنوان مشارکت‌کننده در اراده عمومی عمل نماید.[۵]

این اصل در ایران، که ثروت و قدرت در آن بارها تحت انحصارِ قشری محدود قرار گرفته است، ضروری است. مدل پیشنهادی عدم سلطه جمهوری‌گری را با استفاده از چرخش، فراخوان و شفافیت در همه شوراها، و با قراردادنِ منابع نفت و گاز در صندوق سرمایه ملّی، فراتر از دسترس تصاحب خصوصی، اجرا می‌کند. بنابراین، این مدل از طریق طراحی سیاسی و اقتصادی، آزادی را به‌عنوان عدم سلطه نهادینه می‌سازد.

تعلق کمونیتاری و بینش‌های انسان‌شناختی

نظریه‌پردازان کمونیتاری مدرن می‌گویند دموکراسی شبکه‌هایی غلیظ از تعهد و هم‌بستگی را الزامی می‌سازد. اَمیتای اِتزیونی تأکید دارد حقوق فردی باید با مسئولیت‌های اجتماعی تعادل یابد تا جوامع شکوفا شوند.[۶] مطالعات انسان‌شناختی تأیید می‌کنند که انسان‌ها در گروه‌های کوچک تکامل یافته‌اند، جایی که بقا به تعامل، برابری و به‌رسمیت‌شناختنِ متقابل وابسته بود. کریستوفر بوهم جوامع شکارچی-گردآورنده را تمرین‌کننده «سلسله‌مراتب سلطه معکوس» توصیف می‌کند، که در آن گروه‌ها در برابر ظهور حاکمان دائمی مقاومت می‌کردند، و هنجارهای برابری‌طلبانه را حفظ می‌نمودند.[۷]

سباستین جانگر در کتاب «قبیله»، بر پایه انسان‌شناسی توضیح می‌دهد که چرا جوامع مدرن از خودبیگانگی رنج می‌برند. مردم برای هم‌بستگی و وابستگیِ متقابلِ گروه‌های کوچک اشتیاق دارند، جایی که هر عضوی احساس مورد نیازبودن می‌کند.[۸] مدل پیشنهادیِ ایرانی با جاسازیِ کار اجتماعی، حکمرانی چرخشی و اشتراک اقتصادی در سطح واحدهای اصلیِ ۱۱۰۰۰نفری، به این نیاز انسانی پاسخ می‌دهد. این نهادها هم‌بستگی را در مقیاس مدرن بازآفرینی می‌کنند، و به شهروندان حس تعلقی می‌بخشند که جانگر آن را برای سلامت روانی و مدنی ضروری می‌داند.

مهر و اشا، پایه‌های اخلاقی

سنت‌های دموکراتیک غربی بینش‌های ارزشمندی فراهم می‌آورند، و در عین حال ایران منابع فلسفی خود را برای پایه‌ریزی دموکراسی دارد. در کیهان‌شناسی زرتشتی، اشا نماد حقیقت، نظم و عدالت است، درحالی‌که مهر تجسم پیمان، شفقت و هم‌بستگی است. این دو با هم جهانی اخلاقی برپا می‌کنند که شکوفاییِ انسانی به صداقت، مسئولیت و مراقبت متقابل وابسته است. مِری بویس مهر را پیوند اعتماد توصیف می‌کند که اعضای جامعه را در کنار هم نگه می‌دارد، اصلی اخلاقی هم‌چون قدرتی الهی.[۹]

این مفاهیم برای ایرانیان فراتر از شکاف‌های دینی و سیاسی، بازتاب فرهنگی نیز دارند. فراخواندن اشا و مهر به‌مثابه پایه‌های دموکراسی مشارکتی، ساخت دموکراتیک را به عمیق‌ترین سنت‌های اخلاقی ایران پیوند می‌زند. اشا بر آن است که حکمرانی شفاف، صادق و هم‌سو با واقعیت باشد. مهر این الزام را ایجاد می‌کند که شهروندان و حاکمان به یک اندازه تعهدهای خود به یکدیگر و به جامعه را ارج نهند. با ریشه‌دارکردنِ دموکراسی در اشا و مهر، مدل فراتر از شکلی وارداتی می‌گردد. چنین ساختاری اصیلاً ایرانی می‌شود، و می‌تواند جمعیت‌های گوناگون را حول اصول اخلاقی مشترک متحد نماید.

ترکیب

پایه‌های فلسفی این مدل چهار سنت را ترکیب می‌کنند. از سنت مشارکتی این اصل را می‌گیرد که شهروندی باید از طریق حکمرانی فعال زیسته شود. از نظریه جمهوری‌گری این اصل را می‌گیرد که آزادی به‌معنای عدم سلطه است، که با تعهد مدنی پایدار می‌ماند. از کمونیتاریسم و انسان‌شناسی این اصل را می‌گیرد که هم‌بستگی و تعامل متقابل برای شکوفایی انسانی ضروری است. از اندیشه اخلاقی ایرانی هم اصول اشا و مهر را می‌گیرد، که حقیقت، نظم، شفقت و اعتماد را هسته اخلاقی حکمرانی می‌سازند.

دموکراسی را نمی‌توان وارد یا کپی کرد. چنین نظامی باید از طریق نهادهایی بنیان گذاشته شود که جامعه را دگرگون می‌سازند، و ظرفیت و تعهد خودحکومتی به شهروندان می‌بخشند. مدل پیشنهادیِ حاضر، با جای دادنِ مشارکت در سیاست، اقتصاد و فرهنگ در هر سطح جامعه ایرانی، برای دستیابی به این امر طراحی شده است.


بخش دوم: طراحی نهادی

مقیاس ۳۱۰ جامعه محلی

جمعیت تقریباً ۸۵میلیونی ایران را می‌توان در قالب ۳۱۰ دولت محلیِ اجتماعی سازمان داد، که هرکدام نماینده حدود ۲۷۵۰۰۰ شهروند باشند. این جغرافیا در قالب حوزه‌های انتخابیه پارلمانی برای انتخابات مجلس موجودیت می‌یابد؛ انتخاباتی که بیش از چهل‌وپنج سال است برگزار می‌شوند. البته انتخابات مذکور اغلب تحت شرایط استبدادیِ محدود و به‌صورت دستکاری‌شده برگزار شده‌اند، اما حوزه‌های انتخابیه برای شهروندان باقی مانده‌اند، و بنیادی آماده برای بازسازیِ دموکراتیک فراهم می‌آورند. با ریشه‌دارکردن دموکراسی مشارکتی در این واحدهای آشنا، مدل پیشنهادی از آشفتگیِ ابداع جغرافیاهای نو اجتناب می‌ورزد، و در عوض مرزهای موجود را برای حکمرانی دموکراتیک بازسازی می‌کند.

هر جامعه ۲۷۵۰۰۰نفری به پنج خوشه ۵۵۰۰۰نفری تقسیم می‌شود، که هرکدام شامل پنج واحد اصلیِ ۱۱۰۰۰نفری است. این واحد اصلیِ ۱۱۰۰۰نفری بلوک ساختاریِ اساسیِ حکمرانی مشارکتی است. این واحد آن‌قدر کوچک است که شهروندان بتوانند مشورتی اثرگذار با یکدیگر داشته باشند، و در عین حال آن‌قدر بزرگ هست که تنوع دیدگاه داشته باشد. شوراها از این واحدها از طریق قرعه‌کشی انتخاب می‌شوند، و بدین‌ترتیب مشارکت هم در قالب کلی و هم به‌شکل نمایندگی است.

شوراهای تودرتو و تبادل نظر

در هر واحد اصلیِ ۱۱۰۰۰نفری، شورایی متشکل از ۱۵۰ تا ۳۰۰ شهروند از طریق قرعه‌کشی، برای شش تا دوازده ماه انتخاب می‌شوند. این شوراها درباره نیازهای جامعه بحث و تبادل نظر می‌کنند، منابع را تخصیص می‌دهند، و نمایندگان چرخشی را به شوراهای سطح خوشه می‌فرستند. در سطح ۵۵۰۰۰نفری، نمایندگان واحدهای اصلی درباره زیرساخت‌های مشترک، مدارس، بهداشت و درمان، و مسئولیت‌های زیست‌محیطی تبادل نظر می‌کنند. سپس نمایندگان خوشه‌ها به شوراهای جامعه ۲۷۵۰۰۰نفری ارتقا پیدا می‌کنند. این شوراها سیاست‌های کلی‌تر را مدیریت می‌نمایند.

چنین ساختار تودرتویی تضمین می‌کند که هر تصمیمی در کوچک‌ترین سطح مؤثر گرفته شود، اصلی که با اصل یارانه‌مندی هم‌خوانی دارد.[۱۰] امور محلی در همان سطح محلی باقی می‌مانند، و مسائل منطقه‌ایِ مستلزم هماهنگی به سطوح بالاتر منتقل می‌شوند. از آنجایی که همه اعضای شوراها از طریق قرعه‌کشی انتخاب می‌شوند و در قالب دوره‌های محدود خدمت می‌کنند، هیچ قشر سیاسیِ دائمی پدیدار نمی‌شود. شهروندان در فرایند حکمرانی به‌طور مستقیم شرکت می‌کنند، و از طریق خدمت، مهارت‌های عملی کسب می‌نمایند.

چهار شاخه دولت

نظام مذکور، در سطح ملی، به چهار شاخه تقسیم می‌شود، که عبارت‌اند از:

۱. شاخه مقننه: شوراهای تودرتو در قالب ۳۱۰ جامعه چهارچوب قانون‌گذاریِ کشور را تشکیل می‌دهند. اقتدار چنین نظامی، به‌جای پارلمانی از سیاستمداران حرفه‌ای، از دلِ شوراهای لایه‌لایه شهروندی سرچشمه می‌گیرد. این روش باعث چرخش مداوم و مشارکت گسترده می‌شود.

۲. شاخه مجریه: چنین شاخه‌ای در سطح ملّی مالیات‌ها را جمع‌آوری می‌کند، و امور مربوط به دفاع، امور خارجه، و مدیریت کشور را برعهده دارد. از نظر حیاتی، بودجه‌های آموزش، بهداشت و درمان، و رفاه به‌صورت سرانه در جوامع محلی توزیع می‌شود. این رویکرد از تخصیص نابرابر جلوگیری می‌کند تا هر جامعه سهمی عادلانه از منابع ملّی، متناسب با جمعیتش، دریافت نماید.

۳. شاخه قضائیه: قضائیه مستقل در سطوح محلی، منطقه‌ای و ملّی عمل می‌کند. کار هیئت‌های شهروندی، که با قرعه‌کشی انتخاب می‌شوند، تحقیق درباره فساد و مسئولیت‌های مقامات است. استقلال شاخه قضائیه برای حفاظت از حقوق و حل اختلاف‌ها در نظام مشارکتی ضروری است.

۴. صندوق سرمایه ملّی: شاخه چهارم نوآورانه‌ترین نهاد به شمار می‌رود. این صندوق نگهبان همه ثروت‌های طبیعی و دارایی‌های ملّی بزرگ، از جمله نفت، گاز و مواد معدنی است. این منابع تحت مالکیت جمعی قرار می‌گیرند، و در قالب صندوق ثروت حاکمیتی مدیریت حرفه‌ای می‌شوند. درآمدها به‌صورت نقدی توزیع نمی‌شوند، بلکه در زیرساخت‌های ملّی، آموزش، و به‌ویژه صندوق‌های کارآفرینی که برای نوآوران محلی در ۳۱۰ جامعه در دسترس است، بازسرمایه‌گذاری می‌شوند. این رویکرد باعث می‌شود ثروت طبیعی ایران هدر نرود یا انحصاری نشود، بلکه به بنیادی ساختاری برای توسعه دموکراتیک بدل شود.

سهام جامعه و کارآفرینی

علاوه‌بر صندوق سرمایه ملّی، هر بنگاه تجاری در کشور باید بیست‌درصد از سهامش را به جامعه اختصاص بدهد. ده‌درصدِ این سهام توسط واحد اصلیِ ۱۱۰۰۰نفری، و ده‌درصد دیگر توسط جامعه گسترده‌تر ۲۷۵۰۰۰نفری نگهداری می‌شود. سود این سهام زیرساخت‌های محلی، آموزش، پروژه‌های زیست‌محیطی و زندگی فرهنگی را تأمین مالی می‌کند.

چنین سازوکاری تضمین می‌کند که نوآوری خصوصی، سود جمعی به بار بیاورد. کارآفرینان و سرمایه‌گذاران هشتاددرصد سهام را حفظ می‌کنند، و بدین‌ترتیب انگیزه‌هایی قوی برای ریسک‌پذیری به وجود می‌آیند. با الزام به کنارگذاشتنِ سهم برای جامعه به‌صورت ساختاری، نابرابری کاهش می‌یابد و همه شهروندان سهمی در موفقیت اقتصادی دارند. بدین‌ترتیب، این نظام کارآفرینی را با هم‌بستگی ترکیب می‌کند، طوری که از ناکارآمدی‌های جمع‌گرایی و بی‌عدالتی‌های سرمایه‌داری بی‌مهار اجتناب شود.

بلاکچین و شفافیت

پیچیدگی‌های معمول برای هماهنگی ۳۱۰ جامعه، شوراهای تودرتو و هزاران بنگاه تجاری، وجود مکانیسم‌هایی از شفافیت و پاسخگویی را الزامی می‌سازد. در اینجا، به‌کارگیری فناوری بلاکچین نوآوری مهمی به شمار می‌رود. دفترهای کل بلاکچین می‌توانند تصمیم‌های شوراها، تخصیص بودجه‌ها و سهام‌ها را به‌شکلی غیرقابل تغییر ثبت کنند. این ثبت‌ها برای همه شهروندان قابل دسترس هستند.[۱۱]

برای نمونه:

● صندوق سهام هر جامعه را می‌توان به‌طور شفاف روی بلاکچین ردیابی کرد، و بدین‌ترتیب توزیع سودها عادلانه خواهد بود.
● بازتوزیع‌های مالیاتی از مجریه به جوامع را می‌توان در زمان واقعی ممیزی نمود.
● تبادل نظرات و رأی‌گیری‌های شوراها را می‌توان در دفترهای کل امن و عمومی ثبت کرد تا فساد و دستکاری محدود شود.

این نظام با به‌کارگیری بلاکچین در سطوح محلی و ملّی اعتمادی مبتنی بر فناوری را برای تقویت اعتماد مدنی به کار می‌گیرد. شهروندان دیگر صرفاً به صداقت مقامات چشم ندارند، بلکه می‌توانند جریان منابع و تصمیم‌ها را به‌طور مستقل تأیید نمایند. این نوآوری امکان تصاحب توسط اقشاری خاص را کاهش می‌دهد، کارایی را بهبود می‌بخشد، و به شهروندان قدرت می‌دهد تا نهادها را پاسخ‌گو نگه دارند.

تعهدات مدنی جهانی

دو تعهد عمومی همه شهروندان را به این نظام پیوند می‌دهد.

● خدمات شورایی: هر بزرگ‌سالی باید دست‌کم یک‌بار در طول عمرش در شورای مشورتی خدمت کند، روندی که از طریق قرعه‌کشی انجام می‌شود. این تعهد مشارکتی همه‌جانبه و مواجهه برابر با حکمرانی را تضمین می‌کند.
● کار مدنی: هر بزرگ‌سالی ماهیانه ده ساعت در پروژه‌های جامعه‌محور، از نگهداری زیرساخت‌ها و بازسازی زیست‌محیطی گرفته تا کارهای مراقبتی و آموزشی، شرکت می‌کند. این کمک‌ها تعلق دموکراتیک را ملموس می‌سازند، و حس وابستگی متقابل را بازآفرینی می‌کنند؛ مسئله‌ای که مطالعات انسان‌شناختی برای شکوفایی انسانی حیاتی می‌دانند.[۱۲]

این تعهدات در کنار هم دموکراسی را از عملی گاه‌به‌گاه به شیوه زیسته مداوم تبدیل می‌کنند.

منطق نهادی

طراحی نهادی این دموکراسی مشارکتی، ابعاد متعددی را یکپارچه می‌کند. شوراهای تودرتو برابری سیاسی را عملیاتی می‌سازند. خدمات عمومی و کار مدنی مسئولیت می‌آورد. سهام جامعه رفاه مشترک را تضمین می‌نماید. صندوق سرمایه ملّی دارایی‌های عمومی را برای نسل‌های آینده حفظ می‌کند. فناوری بلاکچین شفافیت را به ارمغان می‌آورد، و فساد را کاهش می‌دهد.

چنین نظامی نه‌تنها مشارکتی، بلکه تاب‌آور است. دموکراسی را از پایه می‌پروراند، آن را در زندگی اجتماعی-اقتصادی جای می‌دهد، و از طریق اخلاق فرهنگی تقویت می‌نماید. با متحدسازی تعهد سیاسی، اشتراک اقتصادی، شفافیت فناوری و سنت اخلاقی، این طراحی نهادی شرایطی می‌آفریند که دموکراسی در ایران نظامی پایدار و اصیل بنیان گذاشته شود.


بخش سوم: تحلیل مقایسه‌ای

آتن باستان: چرخش و کارکرد تربیتی

دموکراسی آتنی در قرن‌های پنجم و چهارم پیش از میلاد را اغلب نخستین مدل مشارکت شهروندی می‌دانند. ویژگی متمایز آن، استفاده از قرعه‌کشی برای پُرکردنِ اکثر مناصب عمومی بود. اعضای بولِ یا «شورای ۵۰۰» از طریق قرعه‌کشی سالیانه انتخاب می‌شدند، و این روش به‌صورت چرخشی ادامه داشت تا از پدیدارشدن قشری دائمی در حوزه سیاست جلوگیری شود.[۱۳] شهروندان بدین‌ترتیب حکمرانی را به‌طور مستقیم تجربه می‌کردند، و مهارت‌های مشورت، مدیریت و قضاوت را از طریق خدمت کسب می‌نمودند.

مدل ایرانی با الزام هر شهروند به خدمت در شوراهای انتخاب‌شده از طریق قرعه‌کشی، آن‌هم دست‌کم یک‌بار در طول عمرش، این اصل را به کار می‌گیرد. البته با جاسازیِ مشارکت نه‌تنها در سیاست، بلکه در اقتصاد از طریق سهام اجباری و تعهدات کار مدنی، از این هم فراتر می‌رود. دیگر اینکه مدل آتنی محدود به شهروندان مرد بود، و بردگان، بیگانگان و زنان را از این ساختار کنار می‌گذاشت، اما مدل پیشنهادی ایرانی شمول جهانی را، بدون توجه به جنسیت، طبقه یا منشأ، در نظر می‌گیرد. بنابراین، کاستی‌های مشارکت آتنی را اصلاح می‌کند، و آن را مدرن می‌سازد.

سوئیس: یارانه‌مندی و تعادل فدرال

دموکراسی سوئیسی مقایسه دیگری ارائه می‌دهد. شهروندان سوئیسی در رفراندوم‌های سطوح متعدد به‌طور مستقیم شرکت می‌کنند، و بعضی کانتون‌ها هنوز لندسگِماینده (مجمع مردمی) را تمرین می‌کنند، جایی که شهروندان در مجمعی گرد هم می‌آیند تا رأی بدهند.[۱۴] اصل یارانه‌مندی، که تصمیم‌ها را در کوچک‌ترین سطح ممکن می‌گیرد، به سوئیس اجازه داده تنوع فرهنگی و زبانی را مدیریت، و انسجام ملّی را حفظ نماید.

مدل ایرانی این یارانه‌مندی را از طریق شوراهای تودرتو در سطوح ۱۱۰۰۰نفری، ۵۵۰۰۰نفری، و ۲۷۵۰۰۰نفری به اشتراک می‌گذارد که در قالب ۳۱۰ جامعه در سرتاسر کشور فدرال شده‌اند. فدرالیسم سوئیسی دموکراسی مستقیم را با نهادهای نماینده تعادل می‌بخشد، اما ساختار پیشنهادیِ ایرانی نمایندگان دائمی را کاملاً حذف می‌کند، و شوراهای چرخشی و نمایندگان قابل فراخوان را جایگزینِ آن‌ها می‌نماید. علاوه‌بر این، سوئیس سهام اقتصادی را در چهارچوب سیاسی ادغام نمی‌کند، درحالی‌که مدل ایرانی مالکیت مشترک را از طریق سهام جامعه و صندوق سرمایه ملّی نهادینه می‌سازد.

پورتو آلگره: بودجه‌ریزی مشارکتی

شهر برزیلی پورتو آلگره با معرفی بودجه‌ریزی مشارکتی در سال ۱۹۸۹ به مرجعی جهانی تبدیل شد. در این نظام از شهروندان دعوت می‌شد تا درباره بودجه شهرداری، و تخصیص آن به بخش‌های مختلف، بحث و تبادل نظر کنند. این فرایند هرساله ده‌هاهزار نفر را درگیر می‌کرد و زیرساخت‌ها را در محله‌های فقیرتر بهبود می‌بخشید.[۱۵] مدل ایرانی بر این میراث بنا می‌شود، اما آن را از صرفاً بودجه‌ریزی به همه کارکردهای حکمرانی گسترش می‌دهد. شوراها به‌جای جلسه‌های دوره‌ای، مدام در سطوح محلی و منطقه‌ای حضور دارند. علاوه‌بر این، نظام پورتو آلگره در برابر تغییرات سیاسی آسیب‌پذیر ماند، و وقتی حمایت حزبی کاهش یافت، ضعیف شد.[۱۶] اما مدل ایرانی این شکنندگی را از طریق خدمت اجباریِ شهروندی، و فناوری بلاکچین برطرف می‌نماید، طوری که تصمیم‌ها، تخصیص‌ها و معاملات در دفتر کل عمومی غیرقابل تغییر ثبت می‌کند. چنین رویه‌ای تداوم و شفافیت را مستقل از چرخه‌های سیاسی حفظ می‌کند.

موندراگون: تعاونی‌های کارگری و دموکراسی اقتصادی

فعالیت‌های شرکت موندراگون در منطقه باسک اسپانیا حاکی از آن است که مالکیت تعاونی و حکمرانی دموکراتیک می‌تواند رقابت‌پذیری اقتصادی را پایدار سازد. این شرکت در سال ۱۹۵۶ بنیان گذاشته شد. موندراگون بر اساس اصل «یک نفر، یک رأی» عمل می‌کند، و سودها را به‌طور عادلانه میان مالکان و کارگران تقسیم می‌نمایند.[۱۷]

مدل ایرانی همین اصل را تعمیم می‌دهد. به‌جای محدودسازیِ مالکیت به کارگران درون بنگاه، همه بنگاه‌ها را وادار می‌کند بیست‌درصد از سهامشان را به جامعه اطرافِ خود اختصاص بدهند. این رویکرد تضمین می‌کند که منافع فعالیت اقتصادی به همه شهروندان برسد، نه صرفاً کارکنان. علاوه‌بر این، درآمدها از صندوق سرمایه ملّی سرمایه‌ای برای کارآفرینان فراهم می‌آورند، و یکی از چالش‌های مدل‌های تعاونی، یعنی دسترسی محدود به امور مالی، را برطرف می‌کنند. در واقع موندراگون امکان‌پذیریِ دموکراسی کارگری را نشان می‌دهد، اما مدل ایرانی همین را به دموکراسی در جامعه گسترش می‌دهد.

کیبوتص‌ها: هم‌بستگی و انعطاف‌ناپذیریِ اقتصادی

کیبوتص‌های اسرائیلی در قرن بیستم تجسم زندگی جمعی رادیکال بودند. اعضای این جوامع کار، درآمد و تصمیم‌گیری را به اشتراک می‌گذاشتند، و هم‌بستگیِ شدیدی می‌آفریدند؛ اگرچه انعطاف‌ناپذیریِ اقتصادی نیز به همراه داشت. تا اواخر قرن بیستم، بسیاری از کیبوتص‌ها با بحران‌های مالی روبه‌رو شدند و برای بقا رو به خصوصی‌سازی آوردند.[۱۸]

مدل ایرانی از این روند هم چیزهایی می‌آموزد. هم‌بستگی را از طریق سهام مشترک، کار مدنی و تعهدات عمومی شکل می‌دهد، اما با اجازه به بنیان‌گذاران و سرمایه‌گذاران برای حفظ هشتاددرصد از سهام، انگیزه‌های کارآفرینانه را حفظ می‌نماید. صندوق سرمایه ملّی، بدون حذف رقابت بازاری، شبکه ساختاریِ ایمنی فراهم می‌آورد. بنابراین، تعادل میان انسجام کیبوتص و پویایی اقتصاد بازاری را جست‌وجو می‌کند.

بلاکچین و نوآوری ایرانی

آنچه مدل ایرانی را از همه موارد مذکور متمایز می‌سازد، ادغام فناوری بلاکچین است. هیچ‌کدام از سازوکارهای مذکور، شامل آتن، سوئیس، پورتو آلگره، موندراگون و کیبوتص‌ها، مکانیسم‌های نهادی برای تضمین شفافیت مطلق نداشتند. فساد، دستکاری و ناکارآمدی ریسک‌های تکرارشونده بودند. در مقابل، دفترهای کل بلاکچین به شهروندان اجازه می‌دهند چگونگی توزیع مالیات‌ها، مدیریت صندوق‌های سهام، و چگونگی ثبت تصمیم‌های شورا را در زمان واقعی تأیید کنند.[۱۹] چنین زیرساختی مبتنی بر فناوری با اصول اخلاقی اشا و مهر هم‌خوانی دارد، و حکمرانی صادق، شفاف و بر پایه اعتماد متقابل به همراه می‌آورد.

ترکیب

مدل ایرانی عناصری از سنت‌های گوناگون را با هم ترکیب می‌کند. از آتن چرخش و کارکرد تربیتی مشارکت، از سوئیس یارانه‌مندی و تعادل فدرال، و از پورتو آلگره بودجه‌ریزی مشارکتی را وام می‌گیرد، اما این مورد آخر را به همه حکمرانی بسط می‌دهد. از موندراگون دموکراسی اقتصادی را می‌گیرد، درحالی‌که آن را به جوامع کامل گسترش می‌دهد. از کیبوتص‌ها هم‌بستگی را می‌پذیرد درحالی‌که از انعطاف‌ناپذیری اجتناب می‌ورزد. دو نوآوری متمایز هم به آن‌ها می‌افزاید، که عبارت‌اند از:

● صندوق سرمایه ملّی که منابع طبیعی را همچون ثروتی عمومی حفظ می‌کند، و
● فناوری بلاکچین که شفافیت و پاسخگویی به ارمغان می‌آورد.

نتیجه، دموکراسی مشارکتی‌ای است که هم بر پایه تاریخی استوار، و هم از نظر فناوری پیشرفته است. چنین نظامی در جغرافیا و اخلاق ایران ریشه دارد، اما به چالش‌های جهانی ساخت زندگی دموکراتیک در قرن بیست‌ویکم سخن می‌گوید.


بخش چهارم: مزایای مدل

شهروندی عمیق

مهم‌ترین مزیت چنین نظامی آفرینش شهروندیِ عمیق است. در بسیاری از دموکراسی‌های مدرن، شهروندان به رأی‌دهندگانی منفعل تبدیل می‌شوند، و نقش سیاسی‌شان به انتخابات دوره‌ای محدود می‌شود. زندگی سیاسی در باقی زمان‌ها توسط قشری خاص از حرفه‌ای‌ها مدیریت می‌گردد. این فاصله میان شهروندان و حکمرانی، بی‌تفاوتی، خودبیگانگی و کاهش اعتماد را پدید آورده است.[۲۰]

مدل ایرانی این رابطه را دگرگون می‌سازد. هر شهروندی موظف است دست‌کم یک‌بار در طول عمرش در شوراهای انتخاب‌شده از طریق قرعه‌کشی خدمت کند، و هر شهروندی ماهیانه ده ساعت مشارکت مدنی در جامعه دارد. بدین‌ترتیب، مشارکت سیاسی به عملی زیسته بدل می‌شود، نه عملی نمادین. بر اساس بینش پاتمن مبنی بر اینکه مشارکت آموزش می‌دهد[۲۱]، این نظام تضمین می‌کند که شهروندان از طریق تجربه، شایستگی و اعتمادبه‌نفس بیابند. بنابراین، شهروندی از وضعیتی منفعل و گاه‌به‌گاه به عملی فعال و مداوم بازتعریف می‌شود.

سرمایه مشترک و عدالت اقتصادی

دومین مزیت در بازتوزیع ساختاریِ سرمایه نهفته است. در نظام‌های سرمایه‌داری، نوآوری اغلب نابرابری به بار می‌آورد، و بازتوزیع از طریق مالیات ناپایدار و مورد مناقشه تلقی می‌شود. در طرف مقابل، در نظام‌های جمع‌گرا، صاحبان نوآوری به‌دلیل نبود انگیزه دل‌سرد می‌شوند. مدل ایرانی از هر دو افراط اجتناب می‌ورزد، و هر بنگاهی را ملزم به اختصاص بیست‌درصد سهام به جامعه. ده‌درصد به واحد اصلیِ ۱۱۰۰۰نفری، و ده‌درصد به جامعه بزرگ‌تر ۲۷۵۰۰۰نفری می‌نماید.

این رویکرد باعث می‌شود منافع فعالیت اقتصادی فراتر از مالکان خصوصی به جمعیت بیشتری بسط پیدا کند. علاوه‌بر این، صندوق سرمایه ملّی درآمدها از نفت، گاز و مواد معدنی را حفظ می‌کند، و آن‌ها را در توسعه ملّی و صندوق‌های کارآفرینی سرمایه‌گذاری می‌نماید. چنین سازوکاری ثروت برآمده از منابع طبیعی ایران را از منبعی برای فساد و وابستگی به بنیادی برای رفاهِ همه‌گیر تبدیل می‌کند.[۲۲] بدین‌ترتیب، عدالت اقتصادی نه به‌عنوان صرفاً ایده، بلکه همچون ویژگی ساختاریِ شهروندی شکل می‌گیرد.

تعلق تاب‌آور و انسجام اجتماعی

جوامع مدرن اغلب از خودبیگانگی، تنهایی و گسستگی رنج می‌برند. رابرت پاتنام کاهش سرمایه اجتماعی را در دموکراسی‌های غربی، جایی که شبکه‌های مردمی ضعیف شده‌اند، مستند کرده است.[۲۳] سباستین جانگر نشان داده است که انسان‌ها در گروه‌های کوچک و وابسته به یکدیگری شکوفا می‌شوند که هم‌بستگی در آن‌ها ملموس است.[۲۴]

مدل ایرانی با جاسازی تعهدات کار مدنی و حکمرانی مشترک، به این نیاز انسانی پاسخی مستقیم می‌دهد. در این نظام هر شهروندی به پروژه‌های مردمی، از نگهداری زیرساخت‌ها گرفته تا نظارت زیست‌محیطی و کارهای مراقبتی، کمک می‌کند. شوراهای تودرتو در مقیاس‌هایی مشورت می‌کنند که شهروندان یکدیگر را بشناسند. این رویه‌ها هم‌بستگی را در مقیاس مدرن بازآفرینی می‌کنند، و تعلقی تاب‌آور پدید می‌آورند. شهروندان می‌دانند که مورد نیاز، ارزشمند و به‌هم‌پیوسته هستند. این امر اعتماد نسبت به نهادها و همین‌طور به یکدیگر را تقویت می‌نماید.

شفافیت و اعتماد از طریق بلاکچین

شاید نوآورانه‌ترین مزیت، به‌کارگیری فناوری بلاکچین برای شفافیتِ بیشتر باشد. یکی از بزرگ‌ترین تهدیدها برای دموکراسی، فساد است، به‌ویژه در جوامعی که سابقه تصاحب از سوی قشری خاص دارند. با ثبت بازتوزیع‌های مالیاتی، صندوق‌های سهام مردمی و تصمیم‌های شوراها در دفتر کل بلاکچین عمومی، این نظام پاسخگو خواهد شد.[۲۵]

شهروندان می‌توانند در زمان واقعی تأیید کنند که منابع چگونه جریان می‌یابند، سودها چگونه توزیع می‌گردند، و رأی‌ها چگونه ثبت می‌شوند. با چنین رویکردی وابستگی به صداقت مقامات کاهش می‌یابد، و تأیید مستقیم انجام می‌شود. شفافیت بلاکچین اصل اخلاقی اشا را عملیاتی می‌کند، اصلی که حقیقت و هم‌سویی با واقعیت را الزامی می‌داند؛ و مهر را تقویت می‌نماید، که اعتماد و وفاداری به تعهدات را می‌طلبد. بدین‌ترتیب، فناوری با اخلاق متحد می‌شود تا اعتماد نهادی شکل بگیرد.

انگیزه‌های متعادل برای نوآوری و هم‌بستگی

در نهایت می‌توان گفت این مدل انگیزه‌های نوآوری خصوصی را با تعهدات هم‌بستگیِ مردمی متعادل می‌سازد. بنیان‌گذاران و سرمایه‌گذاران هشتاددرصد سهام بنگاه را در اختیار دارند، و انگیزه‌های قوی برای ریسک‌پذیری و خلاقیت باقی می‌ماند. در همان حال، سهم اجباری بیست‌درصدی جامعه تضمین می‌کند که نوآوری منافع عمومی به بار آورد. صندوق سرمایه ملّی سرمایه‌ای برای کارآفرینان فراهم می‌آورد، و باعث افزایش نوآوری می‌شود، درحالی‌که با اهداف توسعه ملّی نیز هم‌سویی دارد.

این طراحی ترکیبی از ناکارآمدی‌های جمع‌گرایی سخت و نابرابری‌های سرمایه‌داری بی‌مهار اجتناب می‌ورزد. در واقع استدلال کارل پلیانی را بازگو می‌کند، مبنی بر اینکه بازارها باید در چهارچوب‌های اجتماعی جای بگیرند، نه اینکه روی آن‌ها مسلط شوند.[۲۶] مدل ایرانی، با هم‌سوسازی موفقیت خصوصی با خیر عمومی، در واقع اقتصادی سیاسی می‌آفریند که شهروندانش کارآفرین و در عین حال ذی‌نفع، نوآور و در عین حال امانت‌دار هستند.

خلاصه مزایا

مزایای این نظام را می‌توان در پنج نکته خلاصه کرد. نخست اینکه با جای‌دادنِ مشارکت در زندگی روزمره، شهروندی عمیق می‌آفریند. دوم اینکه ثروت مشترک را از طریق سهام ساختاری و صندوق سرمایه ملّی نهادینه می‌سازد. سوم، انسجام اجتماعی را با الزام به کار مدنی و آفرینش تعلق تاب‌آور تقویت می‌کند. چهارم، شفافیت را از طریق بلاکچین تضمین می‌نماید، و نهادها را پاسخگو به شهروندان می‌سازد. پنجم، برای کارآفرینی پاداش در نظر می‌گیرد و در عین حال مردم را در موفقیت‌ها شریک می‌کند، و با این روش نوآوری را با هم‌بستگی متعادل می‌نماید.

این ویژگی‌ها در کنار هم دموکراسی مشارکتی‌ای را تشکیل می‌دهند که صرفاً رویه‌ای نیست، بلکه ساختاری است؛ فقط سیاسی نیست، بلکه اجتماعی-اقتصادی است؛ و وارداتی نیست، بلکه اصلاً برای شرایط ایران ساخته شده است.


بخش پنجم: چالش‌ها و نقدها

مقیاس‌پذیری و ظرفیت مشورتی

چالش نخست، مقیاس‌پذیری دموکراسی مشارکتی در ۳۱۰ جامعه است که هریک ۲۷۵۰۰۰ شهروند دارد. شوراهای کوچک با ۱۵۰ تا ۳۰۰ عضو می‌توانند نظرات مؤثری ارائه کنند، اما هماهنگی تصمیم‌ها در سطح خوشه‌ها، جوامع و ملّی دشوار می‌شود. رابرت دال می‌گوید با رشد اندازه جوامع سیاسی، برابری صدا کاهش می‌یابد و مشورت معنادار سخت‌تر پایدار می‌ماند.[۲۷] شوراهای تودرتو این مشکل را با حفظ مشورت در کوچک‌ترین سطح ممکن کاهش می‌دهند، اما مقیاس عظیم جمعیت ایران مستلزم سرمایه‌گذاری‌های قابل توجه در تسهیل‌گری، آموزش مدنی و پلتفرم‌های دیجیتال است. بدون چنین پشتیبانی‌هایی، شوراها ممکن است ناهماهنگ، کُند یا تحت سلطه اعضای پُرحرف‌تر بشوند.

ریسک مشارکت توکنی

ریسک دیگر این است که خدمت اجباری در شوراها و تعهدات مشارکت مدنی ممکن است به‌جای تعامل واقعی، به تلاش برای انطباق حداقلی منجر شود. شهروندان ممکن است مشارکت را به‌عنوان بار تلقی کنند، نه امتیاز، و کمترین تلاش لازم را داشته باشند. منتقدان اصلاحات مشارکتی معتقدند چنین فرایندهایی تحت سلطه گروه‌های کوچک فعالان بسیار باانگیزه قرار می‌گیرد، درحالی‌که اکثر شرکت‌کنندگان منفعل باقی می‌مانند.[۲۸] اگر چنین وضعیتی ایجاد شود، مزایای تربیتی و هم‌بستگی‌بخش مشارکت عمومی تضعیف می‌گردند. برای مقابله با آن، مشارکت باید به‌عنوان افتخار تلقی شود، و از طریق مراسم عمومی، تقویت فرهنگی و آموزش مدنی که بر کرامت و مسئولیت تأکید دارد، به‌رسمیت شناخته گردد.

شکل‌گیری سرمایه و ریسک کارآفرینی

الزام به اختصاص بیست‌درصد سهام هر بنگاه به جامعه ممکن است بعضی کارآفرینان یا سرمایه‌گذاران خارجی را دل‌سرد کند. در صنایع سرمایه‌بَری مانند انرژی، تولید یا فناوری، تصور کاهش بازده خصوصی تمایل به سرمایه‌گذاری را کاهش می‌دهد. جوزف شومپیتر این‌طور استدلال می‌کند که نوآوری اغلب مستلزم ریسک و پاداش متمرکز است.[۲۹] کارآفرینان در این مدل هشتاددرصد سهام را حفظ می‌کنند، اما اثر روانیِ اشتراک اجباریِ سرمایه با جامعه ابتکارات را کاهش می‌دهد.

این نگرانی تا حدی توسط صندوق سرمایه ملی، که سرمایه‌ای برای کارآفرینان محلی فراهم می‌آورد، و ظرفیت قراردادهای هوشمند مبتنی بر بلاکچین برای کاهش هزینه‌های معاملاتی و افزایش اعتماد سرمایه‌گذاران، کاهش می‌یابد. با این حال، تعادل میان مالکیت جامعه و انگیزه خصوصی همچنان چالشی در این مسیر به شمار می‌رود.

دگرگونی فرهنگی و وظیفه مدنی

چالش بزرگ‌تر به دگرگونی فرهنگی لازم برای تعهداتِ عمومی به خدمت‌رسانی و کار برمی‌گردد. جوامع معاصر اغلب روی حقوق بیشتر از وظایف تأکید دارند، و کمک‌های اجباری در قالب زمان و سهام ممکن است به‌عنوان اجبار دیده شوند، مگر آنکه از نظر فرهنگی پذیرفته گردند. نظریه‌پردازان جمهوری‌گرا مدت‌هاست تأکید دارند که دموکراسی مستلزم فضیلت مدنی است، اما چنین فضیلتی را نمی‌توان یک‌شبه آفرید.[۳۰] در ایرانی که حاکمیت استبدادی‌اش بدبینی نسبت به تعهدات رسمی را برانگیخته است، پرورش اعتماد به وظایف مدنیِ نوین مستلزم دهه‌ها آموزش، تقویت مردمی و نوآفرینی فرهنگی است. تعهدات موجود، بدون این دگرگونی، ممکن است دور زده شوند یا جلوی ایجادشان مقاومت شود، و در نتیجه مدل تضعیف گردد.

اجرای بلاکچین و ریسک‌های فناوری

بلاکچین شفافیت بی‌سابقه‌ای به همراه آورده است، اما ادغامش در حکمرانی چالش‌هایی نیز به همراه دارد. نظام‌های بلاکچینی انرژی فراوانی مصرف می‌کنند، و سواد فنی می‌طلبند. اگر بد طراحی شوند، ریسک حذف شهروندانِ بدون دسترسی یا مهارت دیجیتال وجود دارد. ضمن آنکه بلاکچین در برابر دستکاری مصون نیست؛ حکمرانیِ خودکُد به سؤالی سیاسی بدل می‌شود.[۳۱] مدل ایرانی زیرساخت قابل اعتماد و ایمن را پیش‌فرض می‌گیرد؛ شرایطی که چه‌بسا در همه ۳۱۰ جامعه به‌طور یکنواخت وجود نداشته باشد. اینجاست که تضمین دسترسی عادلانه و آموزش دیجیتال برای جلوگیری از تضعیفِ برابری دموکراتیک ناشی از شکاف‌های فناوری ضروری می‌نماید.

ادغام جهانی صندوق سرمایه ملّی

صندوق سرمایه ملّی با چالش‌های ادغام در نظام‌های مالی جهانی روبه‌روست. صندوق‌های سرمایه حاکمیتی، مانند صندوق نروژ، با سرمایه‌گذاری جهانی و در عین حال حفظ استقلال به موفقیت می‌رسند.[۳۲] تحریم‌های بین‌المللی، نوسان قیمت نفت و تنش‌های ژئوپلیتیک این مدل را در ایران پیچیده می‌سازند. تضمین اینکه عملکرد صندوق شفاف باقی بماند و از تصاحب قشری خاص مصون بماند، درحالی‌که در بازارهای جهانی حضور دارد، مستلزم تضمین‌های حقوقی و همکاری بین‌المللی است. چنین صندوقی اگر در حوزه امور مالی جهانی اعتبار نداشته باشد، در معرض سوءمدیریت یا مداخله سیاسی قرار می‌گیرد.

پیچیدگی حقوقی و نهادی

جاگذاری این نهادها در قانون نیز پیچیده است. الزامات اشتراک سهام باید با حقوق مالکیت و معاهدات سرمایه‌گذاری بین‌المللی سازگار باشد. مشارکت مدنی اجباری باید طوری طراحی شود که اتهام کار اجباری متوجهش نباشد، و در عین حال با سنت‌های وظیفه مدنی، مانند حضور در هیئت منصفه، هم‌خوانی داشته باشد. نظام شورایی مبتنی بر قرعه‌کشی مستلزم ظرفیت اداری برای انتخاب، آموزش و نظارت است. ادبیات طراحیِ قانون اساسی می‌گوید چنین نهادهایی فقط هنگامی موفق می‌شوند که با فرهنگ موجود هم‌خوانی داشته باشند، و اجرایشان قابل اعتماد باشد.[۳۳] اجرای همزمان همه این مکانیسم‌ها ممکن است ظرفیت دولتی را، به‌ویژه در دوره گذار سیاسی، تحت فشار قرار بدهد.

تعادل نوآوری با امکان‌پذیری

مدل ایرانی جاه‌طلبانه است. سیاست مشارکتی، سهام مردمی، شفافیت بلاکچین و نگهبانی منابع طبیعی را در قالب یک نظام یکپارچه می‌کند. قوت آن در ترکیب، و ضعفش در پیچیدگی اجرا نهفته است. چه‌بسا اجرای آزمایشیِ تدریجی لازم باشد. جوامع می‌توانند نخست بودجه‌ریزی مشارکتی را اتخاذ کنند، سپس الزامات اشتراک سهام، سپس شفافیت مبتنی بر بلاکچین، پیش از مقیاس‌پذیری به نظام ملّی کامل داشته باشند. چنین مدلی با ساخت گام‌به‌گام اعتماد را پرورش می‌دهد، امکان‌پذیری را به تصویر می‌کشد، و با چالش‌های پیش‌بینی‌نشده سازگار می‌گردد.

جمع‌بندی

بنیان‌گذاری دموکراسی فراتر از کپی‌کردنِ نهادهاست؛ تفکری نیست که بتوان وارد یا تحمیلش کرد. دموکراسی باید از طریق دگرگونیِ جامعه ساخته شود، از طریق نهادهایی که شهروندان را به یکدیگر پیوند بزنند، و مشارکت را در زندگی روزمره جای بدهند. مدل پیشنهادیِ این مقاله، با ادغام مشارکت سیاسی، عدالت اقتصادی، شفافیت فناوری و اخلاق فرهنگی در طرحی منسجم، چهارچوبی این‌چنینی برای ایران فراهم می‌آورد.

جغرافیا و تاریخ ایران بنیادی ساختاری فراهم می‌کنند. در این ساختار ۳۱۰ حوزه انتخابیه که بیش از چهار دهه به‌عنوان نواحی پارلمانی خدمت کرده‌اند، چهارچوبی جاری هستند که دولت‌های جامعه محلی حول آن سازمان می‌یابند. هر یک از این جوامع، با جمعیت تقریبیِ ۲۷۵۰۰۰نفری، به شوراهای تودرتوی ۵۵۰۰۰نفری و ۱۱۰۰۰نفری تقسیم می‌شود. بدین‌ترتیب مشورت در مقیاس‌هایی رخ می‌دهد که مشارکتی معنادار و مستقیم رقم می‌زند. تداومِ این ساختار نظام مجلس، مدلی آشنا پیشِ روی شهروندان قرار می‌دهد، درحالی‌که استفاده دموکراسی مشارکتی از آن می‌برد.

ساختار چهارشاخه‌ای دولت باعث می‌شود اقتدار توزیع شود، و فساد به حداقل برسد. شاخه مقننه از شوراهای انتخاب‌شده از طریق قرعه‌کشی تشکیل می‌شود. شاخه مجریه مالیات‌ها را جمع‌آوری می‌کند، و بودجه‌ها را به‌صورت سرانه بین جوامع توزیع می‌نماید. شاخه قضائیه مورد حمایتِ هیئت‌های شهروندی است تا استقلالش حفظ شود. صندوق سرمایه ملّی، نوآوری منحصربه‌فرد ایرانی، منابع طبیعی و دارایی‌های ملّی را حفظ می‌کند و آن‌ها را در قالب صندوقی عمومی مدیریت می‌نماید. درآمدها روی کارآفرینی و توسعه اجتماعی سرمایه‌گذاری می‌شوند، نه اینکه قشری از اشراف آن را تصاحب نمایند. بدین‌ترتیب، مدل چالش تاریخی وابستگی به منابع ایران را با تبدیل نفت و گاز به بنیادی برای رفاه دموکراتیک برطرف می‌کند.

بُعد اجتماعی-اقتصادی این نظام به همان اندازه حیاتی است. هر بنگاهی بیست‌درصد سهامش را به جامعه اختصاص می‌دهد، و تضمین می‌کند موفقیت بخش خصوصی به سود همه باشد. هر شهروندی ماهیانه ده ساعت برای پروژه‌های مردمی کار می‌کند، و هم‌بستگی را از طریق کار مشترک می‌آفریند. هر شهروندی موظف است دست‌کم یک‌بار در طول عمرش در شوراها خدمت کند، و حکمرانی را در زندگی روزمره جای بدهد. این نهادها با هم دموکراسی را نه به عملی دوره‌ای رأی‌گیری، بلکه به شیوه‌ای زیسته مداوم بدل می‌سازند.

فناوری بلاکچین این نهادها را با تضمین شفافیت و پاسخگویی تقویت می‌کند. تصمیم‌های شوراها، بازتوزیع‌های بودجه‌های مالیاتی و مدیریت سهام‌ها را می‌توان در دفترهای کل غیرقابل تغییر ثبت نمود که برای همه شهروندان باز است. این نوآوری اصل اخلاقی اشا را عملیاتی می‌سازد، که حقیقت و هم‌سویی با واقعیت را الزامی می‌داند، و اصل مهر را تقویت می‌نماید، که اعتماد و وفاداری به پیمان را می‌طلبد. فناوری در اینجا به‌خودیِ خود هدف نیست، بلکه وسیله‌ای برای نهادینه‌سازی اخلاق است.

مزایای چنین طرحی قابل توجه هستند. شهروندی عمیق، ثروت مشترک، تعلق تاب‌آور، شفافیت و انگیزه‌های متعادل پدید می‌آورند. با این حال، چالش‌هایش نیز در این مسیر وجود دارند: مقیاس‌پذیری مشورت بین ۸۵میلیون نفر، انگیزش مشارکت، جذب سرمایه‌گذاری و اعتمادسازی نسبت به تعهدات. این چالش‌ها می‌گویند چنین نظامی باید به‌صورت تدریجی اجرا شود؛ یعنی از برنامه‌های آزمایشی در جوامع منتخب آغاز شود، و با اعتماد شهروندان به نهادهایش گسترش پیدا کنند.

بالاتر از همه اینکه، این مدل وارداتی نیست، بلکه ساختاری ایرانی دارد. از پیشینه‌های جهانی، همچون آتن، سوئیس، پورتو آلگره، موندراگون، و کیبوتص‌ها، وام می‌گیرد، اما با استفاده از نوآوری‌های مناسب با شرایط ایران تطبیق می‌دهد. دموکراسی را در اخلاق مهر و اشا، در جغرافیای ۳۱۰ جامعه، و در تبدیل ثروت طبیعی به رفاه مشترک ریشه‌دار می‌کند. بدین‌ترتیب، نه‌تنها مسیری برای گذار دموکراتیک ایران فراهم می‌آورد، بلکه به مباحث جهانی درباره بازسازی دموکراسی در قرن بیست‌ویکم نیز کمک می‌کند.


دکتر کمال آذری؛ پتالوما، کالیفرنیا،
۹ مهر ۱۴۰۴
————————-
* دکتر کمال آذری، پژوهشگر در حوزه اندیشه سیاسی، حکمرانی مشارکتی و ریشه‌های فرهنگی و تاریخی نظام‌های اجتماعی. فعالیت‌های او بر پیوند میان سنت‌های فکری ایرانی و مفاهیم معاصر حکمرانی و جامعه متمرکز است.

[1] Robert A. Dahl, Democracy and Its Critics (New Haven: Yale University Press, 1989), 220–45.
[2] Carole Pateman, Participation and Democratic Theory (Cambridge: Cambridge University Press, 1970), 42–67.
[3] Mogens Herman Hansen, The Athenian Democracy in the Age of Demosthenes: Structure, Principles, and Ideology (Oxford: Blackwell, 1991), 237–54.
[4] Philip Pettit, Republicanism: A Theory of Freedom and Government (Oxford: Oxford University Press, 1997), 51–72.
[5] Jean-Jacques Rousseau, The Social Contract, 1762, repr. (Cambridge: Cambridge University Press, 1997), Book I, ch. 7.
[6] Amitai Etzioni, The Spirit of Community: The Reinvention of American Society (New York: Crown, 1993), 31–48.
[7] Christopher Boehm, Hierarchy in the Forest: The Evolution of Egalitarian Behavior (Cambridge, MA: Harvard University Press, 1999), 12–29.
[8] Sebastian Junger, Tribe: On Homecoming and Belonging (New York: Twelve, 2016), 43–55.
[9] Mary Boyce, Zoroastrians: Their Religious Beliefs and Practices (London: Routledge, 2001), 38–45.
[10] Andreas Føllesdal, “Subsidiarity,” Journal of Political Philosophy 6, no. 2 (1998): 190–218.
[11] Primavera De Filippi and Aaron Wright, Blockchain and the Law: The Rule of Code (Cambridge, MA: Harvard University Press, 2018).
[12] Christopher Boehm, Hierarchy in the Forest: The Evolution of Egalitarian Behavior (Cambridge, MA: Harvard University Press, 1999).
[13] Mogens Herman Hansen, The Athenian Democracy in the Age of Demosthenes: Structure, Principles, and Ideology (Oxford: Blackwell, 1991), 237–54.
[14] Wolf Linder, Swiss Democracy: Possible Solutions to Conflict in Multicultural Societies, 3rd ed. (Basingstoke: Palgrave Macmillan, 2010), 55–70.
[15] Gianpaolo Baiocchi, Radical Democracy in the Andes: Participatory Budgeting in Brazil (Stanford: Stanford University Press, 2005), 112–30.
[16] Brian Wampler, Participatory Budgeting in Brazil: Contestation, Cooperation, and Accountability (University Park: Penn State University Press, 2007), 92–110.
[17] William Foote Whyte and Kathleen King Whyte, Making Mondragon: The Growth and Dynamics of the Worker Cooperative Complex (Ithaca: ILR Press, Cornell University Press, 1991), 210–22.
[18] Daniel Gavron, The Kibbutz: Awakening from Utopia (Lanham, MD: Rowman & Littlefield, 2000), 54–72.
[19] Primavera De Filippi and Aaron Wright, Blockchain and the Law: The Rule of Code (Cambridge, MA: Harvard University Press, 2018).
[20] Joseph A. Schumpeter, Capitalism, Socialism, and Democracy (New York: Harper, 1942), 269.
[21] Carole Pateman, Participation and Democratic Theory (Cambridge: Cambridge University Press, 1970), 42-67.
[22] Anthony B. Atkinson and Joseph E. Stiglitz, Lectures on Public Economics (Princeton: Princeton University Press, 2015), 393–97.
[23] Robert D. Putnam, Bowling Alone: The Collapse and Revival of American Community (New York: Simon & Schuster, 2000), 25–50.
[24] Sebastian Junger, Tribe: On Homecoming and Belonging (New York: Twelve, 2016), 43–55.
[25] Primavera De Filippi and Aaron Wright, Blockchain and the Law: The Rule of Code (Cambridge, MA: Harvard University Press, 2018).
[26] Karl Polanyi, The Great Transformation: The Political and Economic Origins of Our Time (Boston: Beacon Press, 1944), 75–98.
[27] Robert A. Dahl, Democracy and Its Critics (New Haven: Yale University Press, 1989), 220–45.
[28] Archon Fung, Empowered Participation: Reinventing Urban Democracy (Princeton: Princeton University Press, 2004), 14–32.
[29] Joseph A. Schumpeter, Capitalism, Socialism, and Democracy (New York: Harper, 1942), 134–41.
[30] Quentin Skinner, Liberty Before Liberalism (Cambridge: Cambridge University Press, 1998), 32–40.
[31] Primavera De Filippi and Aaron Wright, Blockchain and the Law: The Rule of Code (Cambridge, MA: Harvard University Press, 2018).
[32] Tony Atkinson and Joseph E. Stiglitz, Lectures on Public Economics (Princeton: Princeton University Press, 2015), 393–97.
[33] Tom Ginsburg, Judicial Review in New Democracies: Constitutional Courts in Asian Cases (Cambridge: Cambridge University Press, 2003), 15–42.
Robert A. Dahl, Democracy and Its Critics (New Haven: Yale University Press, 1989).
Carole Pateman, Participation and Democratic Theory (Cambridge: Cambridge University Press, 1970).
Philip Pettit, Republicanism: A Theory of Freedom and Government (Oxford: Oxford University Press, 1997).
Primavera De Filippi and Aaron Wright, Blockchain and the Law: The Rule of Code (Cambridge, MA: Harvard University Press, 2018).
Mary Boyce, Zoroastrians: Their Religious Beliefs and Practices (London: Routledge, 2001)


نظر خوانندگان:


■ باسلام، کمال آذری گرامی، با تشکر از این مقاله‌ی خوب و نگاه چندجانبه‌ای که در آن ارائه کرده‌ای. مقاله‌ات در مورد حرکت از یک “سیستم موجود/فعلی” به یک “سیستم مطلوب/آتی (همان که ارائه کرده‌ای)” تقریبا ساکت است. می‌بینیم که “اجرای آزمایشیِ تدریجی” را محتمل دانسته‌ای. آیا “بنیان‌گذاری دموکراسی” طرحی است که در جایی، مثلا یک مجلس موسسان، به بحث گذاشته می‌شود؟ و به طور یک‌پارچه پذیرفته می‌شود یا می‌توان در آن تغییراتی هم انجام داد؟ چه نوع تغییراتی “تمامیت” این طرح را به خطر می‌اندازد؟ و اگر اجرای تدریجی در نظر است، مراحلی تدریجی کدام‌ها هستند.
با احترام – حسین جرجانی


■ پاسخ به آقای حسین جرجانی
جناب آقای حسین جرجانی گرامی، از توجه دقیق و پرسش‌های سنجیده‌تان سپاسگزارم. پرسش‌هایی که مطرح کرده‌اید دقیقاً به همان نقطه‌ای اشاره می‌کنند که معمولاً در بحث‌های گذار سیاسی یا نادیده گرفته می‌شود یا به‌سادگی از کنار آن عبور می‌کنند: مسیر حرکت از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب.
ساختاری که در «بنیان‌گذاری دموکراسی» ترسیم شده، ممکن است در نگاه نخست پیچیده به نظر برسد، اما در بنیاد خود بسیار ساده است. این سادگی از آن‌جاست که بر دو اصل ریشه‌دار در فرهنگ و تجربه‌ی تاریخی ایران استوار است؛ اصولی که بیش از آن‌که نیازمند آموزش باشند، نیازمند به‌یادآوردن‌اند.
اصل نخست، فرهنگ «مِهر» است؛ یعنی پذیرش مسئولیت متقابل، پرهیز از حذف، و تقدم پیوند اجتماعی بر زور و انحصار قدرت. این اصل نه ایدئولوژیک است و نه وارداتی، بلکه در لایه‌های عمیق تجربه‌ی تاریخی و زیست جمعی ایرانیان حضور داشته است، هرچند در دوره‌های طولانی به حاشیه رانده شده.
اصل دوم، پذیرش واقعیت «منفعت شخصی» است. این طرح بر این فرض بنا نشده که انسان‌ها فرشته‌خو می‌شوند، بلکه برعکس، ساختار به‌گونه‌ای طراحی می‌شود که منافع فردی، گروهی و نهادی درون شبکه‌ای از توازن‌ها، نظارت‌ها و مسئولیت‌پذیری مهار و هم‌راستا شوند. به همین دلیل، سازوکارهای کنترل و موازنه (checks and balances) نه به‌صورت تزئینی، بلکه به‌عنوان ستون‌های اصلی ساختار حضور دارند.
در پاسخ به پرسش شما درباره‌ی نحوه‌ی پذیرش یا تغییر این طرح: «بنیان‌گذاری دموکراسی» نه یک متن مقدس است و نه بسته‌ای غیرقابل‌تغییر. طبیعی است که چنین چارچوبی، در فرآیندی جمعی—برای مثال در یک مجلس مؤسسان یا سازوکار مشابه—به بحث گذاشته شود و اصلاح گردد. آنچه اهمیت دارد، حفظ انسجام درونی و اصول بنیادین آن است. تغییراتی که این دو اصل (مهر به‌عنوان اخلاق پیونددهنده، و واقع‌گرایی نهادی نسبت به منافع) را تضعیف کند، می‌تواند تمامیت طرح را به خطر اندازد؛ اما اصلاحات در سطح نهادها، توالی مراحل، یا سازوکارهای اجرایی نه‌تنها مجاز، بلکه ضروری است.
در مورد اجرای تدریجی نیز، منظور حرکت گام‌به‌گام از پایین به بالا و از اعتمادسازی اجتماعی به نهادسازی سیاسی است: ابتدا شکل‌گیری گفت‌وگوهای عمومی، یادگیری جمعی، و بازسازی اعتماد؛ سپس نهادهای میانی و محلی؛ و در نهایت، تثبیت ساختارهای ملی. این مسیر نه یک جهش ناگهانی، بلکه فرایندی زنده و قابل‌اصلاح است.
امیدوارم فرصت گفت‌وگوی حضوری یا تفصیلی‌تری فراهم شود تا بتوان این پرسش‌ها را عمیق‌تر و به‌صورت جمعی دنبال کرد. چنین پرسش‌هایی خود نشانه‌ی زنده‌بودن اندیشه‌ی سیاسی و دغدغه‌ی مسئولانه نسبت به آینده است.
با احترام کمال آذری


■ سخنی با خوانندگان ایران امروز،
خواندن مقاله‌ی کمال آذری را به همه‌ی شما توصیه می‌کنم. چندی پیش مقاله‌ای از من به نام ”باز سازی سوسیال‌دموکراسی” در همین سایت ایران امروز منتشر شده بود. پیشنهادات کمال آذری، با مکانیسم‌هایی ساده‌تر از مکانیسم‌های پیشنهادی من، می‌تواند به اهدافی بیشتر از اهدافی که من مطرح کرده بودم، برسد. امیدوارم شما خوانندگان با نقد نظرات کمال آذری (یا نظرات من) “حداقل”ها را بالا ببرید تا در آینده کسی نتواند حداقلِ دموکراسی، حداقلِ عدالت اجتماعی، و حداقلِ توسعه پایدار را از ما دریغ کند.
با تشکر دوباره از کمال آذری برای مقاله‌ی خوبش.
با احترام – حسین جرجانی


■ جناب آذری, من قصدم نقد و برسی همه مقاله شما نیست که حاوی مباحث جالب و ارزشمندیست. در بخش اول شما به درستی میفرمایید “انتخابات رسمی، قانون اساسی یا احزاب سیاسی به‌تنهایی نمی‌توانند زندگی دموکراتیک را تضمین نمایند. رویه‌های انتخاباتی بدون برخورداری از اعتماد اجتماعی، عدالت اقتصادی و انسجام فرهنگی، رویه‌هایی توخالی می‌مانند،” اما در همانجا میفرمایید ” بنیان‌گذاریِ موفقیت‌آمیز دموکراسی باید بر پایه سنت‌هایی محلی، واقعیت‌هایی مادی و پیوندهایی فرهنگی استوار باشد ..... این رویکرد در ایران به‌معنای برپاییِ نظم دموکراتیک نوین در قالب ساختاری بومی است، نه مدلی وارداتی.”
اولا که دموکراسی و حقوق بشر دو روی یک سکه اند و هردو جهانشمول. ما تجربه های مدعیان دمکراسی و حقوق بشر را تحت عنوان مردم سالاری و حقوق بشر اسلامی در کشورمان شاهد بوده ایم. دموکراسی شیوه و چگونگی دخالت مردم در تعیین سرنوشتشان است. این مهم محصول سالها مبارزه و از دست رفتن هزاران هزار جانهای شیفته در این راه در سراسر جهان است.
میفرمایید “دموکراسی را نمی‌توان وارد کرد یا تحمیل نمود.” اتفاقا دمکراسی را نه فقط باید وارد کرد بلکه بدون تحمیل آن امکان اجرایی شدن ندارد. ممکن است ملتی در یک همه پرسی دموکراسی را نخواهند در آن صورت هیچکس حق ندارد آنرا تحمیل کند. اما دمکراسی نیم بند و محلی و سنتی بهانه برای نقض و سوء استفاده از دموکراسیست. برای مثال اگر تابحال اتومبیل در کشورمان نساخته ایم باید یا وارد کنیم یا تکنولوژی آن را وارد کنیم.
ما نمیتونیم تجربیات دردناک تصادفات بشر در ساخت اتومبیل را بدور بریزیم و بخواهیم اتومبیلی بسازم که با سنت های محلی و پیوند های فرهنگی ما بخواند. وقتی اتومبیل را وارد کردید و یا با آن تکنولوژی اتومبیل ساختید میباید قوانین رانندگی را نیز بپذیرید وگرنه باید به راننده تحمیل کرد. تحمیل دموکراسی یعنی جلوگیری از کسانی که حق دیگران را پایمال میکنند.
با احترام, نیما.


■ جناب جرجانی بنظر میرسد که سایت ایران امروز میل به ایجاد تبادل فکری بین نویسندکان و خوانندگانش را ندارد و نظراتی را از سوی خوانندگان بازتاب میدهد که کاملا همسو با نظر نویسنده مقاله یا بینش هیآت تحریریه باشد. این دومین بار است که این سایت از چاپ نقد من خودداری میکند و در واقع مرا از خود دور میکند.
خدا حافظ شما و سایت ایران امروز, نیما.






نظر شما درباره این مقاله:







پناهی: نتیجه مذاکرات عمان به نفع مردم نخواهد
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 06.02.2026, 0:09

پناهی: نتیجه مذاکرات عمان به نفع مردم نخواهد






نظر شما درباره این مقاله:







مقام‌های ایران دیوانه‌وار در حال خارج کردن
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 05.02.2026, 22:32

مقام‌های ایران دیوانه‌وار در حال خارج کردن






نظر شما درباره این مقاله:







ایران باور ندارد که ترامپ دنبال تغییر رژیم است
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 05.02.2026, 22:16

ایران باور ندارد که ترامپ دنبال تغییر رژیم است


پاتریک وینتور / گاردین / ۵ فوریه ۲۰۲۶

در پرونده ایران و دونالد ترامپ، آن‌قدر بلوف ــ پشتیبانی‌شده با تجهیزات نظامی ــ وجود دارد که حقیقت به‌ندرت مجال ظهور پیدا می‌کند.

به نظر می‌رسد ایرانِ جسور در آستانه مذاکرات روز جمعه با ایالات متحده، مواضعی حداکثری اتخاذ کرده است؛ مواضعی که تفاوت چشمگیری با مواضعش در پنج دور گفت‌وگوی پیشین ندارد؛ مذاکراتی که پس از حمله غافلگیرکننده اسرائیل به ایران در ژوئن گذشته، به‌طور ناگهانی متوقف شد.

با توجه به این‌که ایران در فاصله هشت ماه گذشته به‌طور قابل‌توجهی تضعیف شده، امتناع تهران از تغییر موضع مذاکره، دست‌کم در یک سطح، شگفت‌انگیز است.

در جریان جنگ ۱۲روزه ایران و اسرائیل، هم آسیب‌پذیری سامانه‌های پدافند هوایی ایران آشکار شد و هم میزان نفوذ اطلاعاتی اسرائیل به لایه‌های سیاسی، نظامی و علمی جمهوری اسلامی. بیش از ۳۰ فرمانده نظامی ایران کشته شدند و ۱۶۰ حمله به اهداف نظامی ایران صورت گرفت.

در ۲۲ ژوئن، ایالات متحده با استفاده از بمب‌افکن‌های B-2 و ۳۰ موشک تاماهاوک، سه سایت اصلی هسته‌ای ایران در فردو، اصفهان و نطنز را هدف قرار داد و عملاً برنامه هسته‌ای این کشور را در هم کوبید. در سپتامبر، پس از آن‌که قدرت‌های اروپایی مخالفت خود را با این اقدام کنار گذاشتند، تحریم‌های سراسری سازمان ملل دوباره علیه ایران اعمال شد. در ژانویه نیز ترامپ با اعمال تعرفه ۲۵ درصدی بر کالاهای کشورهای طرف تجارت با ایران، فشارها را تشدید کرد.

تمام این تحولات پیامدهای ملموسی در دنیای واقعی داشته است. از ژوئن تاکنون، ارزش پول ملی ایران در برابر دلار بیش از نصف شده و تورم مواد غذایی به سمت ارقام سه‌رقمی حرکت می‌کند. این دو عامل از جمله محرک‌های اعتراضات سراسری ژانویه بودند؛ اعتراضاتی که آمادگی نیروهای امنیتی برای کشتار هزاران ایرانی دیگر را عیان ساخت. میزان نگرانی حکومت از وضعیت افکار عمومی تا آن‌جاست که بیش از یک ماه پس از آغاز سانسور، همچنان فیلترینگ اینترنت ادامه دارد.

با این حال، دیپلمات‌های ایران رفتاری از خود نشان نمی‌دهند که گویی دولت ماه گذشته تا آستانه فروپاشی پیش رفته بوده، یا حتی اکنون از بازگشت به درگیری با آمریکا ــ که می‌تواند معترضان را برای «نبرد نهایی» دوباره به خیابان‌ها بکشاند ــ هراس دارد. برعکس، چنین عمل می‌کند که گویی قادر است چارچوب مذاکرات با آمریکا، محل برگزاری آن و حتی موضوع اصلی گفت‌وگوها را خود تعیین کند.

مذاکره‌کنندگان ایرانی تجربه‌ای بسیار گسترده دارند و هرگز نشانی از ضعف بروز نمی‌دهند. هر آن‌چه قابل مذاکره باشد، مذاکره می‌شود. به گفته وندی شرمن، مذاکره‌کننده ارشد آمریکا در توافق هسته‌ای سال‌های ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۵، عبارت محبوب آن‌ها همواره «یک نکته دیگر» بوده است. شرمن یادآوری می‌کند که تیم مذاکره‌کننده ایران رویکردی حقوقی، استقامتی بالا، آمادگی کامل و سخت‌گیری فراوان داشت.

با این همه، میزان اطمینان تهران از این‌که مذاکرات عمان بلافاصله فرو نخواهد پاشید ــ و این‌که حتی در صورت فروپاشی نیز حکومت دوام خواهد آورد ــ شگفت‌انگیز به نظر می‌رسد.

ساده‌ترین توضیح برای تاکتیک‌های سخت‌گیرانه ایران آن است که رژیم اساساً باور ندارد ترامپ تهدید خود به حمله را عملی کند، چرا که چنین اقدامی خطرات جدی در پی دارد. اقدامات تلافی‌جویانه ایران علیه اسرائیل و پایگاه‌های نظامی آمریکا می‌تواند نامتناسب باشد و به تنش‌های تازه‌ای میان واشنگتن و کشورهای حاشیه خلیج فارس بینجامد؛ کشورهایی که از بی‌ثبات‌سازی منطقه توسط آمریکا خشمگین خواهند شد.

حمیدرضا عزیزی، پژوهشگر مدعو در مؤسسه آلمانی امور بین‌الملل و امنیت، می‌گوید: «به نظر می‌رسد در میان نخبگان امنیتی جمهوری اسلامی اجماعی وجود دارد مبنی بر این‌که رئیس‌جمهور ترامپ خواهان جنگ‌های طولانی، پرهزینه و آشفته نیست. بنابراین تنها کاری که آن‌ها باید انجام دهند این است که مطمئن شوند هر درگیری‌ای تا حد ممکن غیرقابل پیش‌بینی، آشفته و از نظر هزینه‌های انسانی و اقتصادی، گران تمام شود.»

اما توضیح دیگری نیز وجود دارد: ایران باور ندارد که ترامپ راهبردی برای ایجاد تغییر در داخل ایران داشته باشد، یا دست‌کم تاکنون علاقه‌ای به پیوند خوردن با اپوزیسیون داخل و خارج از کشور نشان داده باشد.

بعید است سیاستمداری تا این اندازه غریزی مانند ترامپ، هرگز به چیزی به‌بلندپروازیِ «نظریه تغییر» در جامعه‌ای به پیچیدگی ایران اندیشیده باشد؛ اما به نظر می‌رسد دولت او نیز تصور روشنی از این ندارد که اگر بمباران‌های آمریکا آغاز شود، جاذبه سیاسی در میدان عمل چگونه ممکن است جابه‌جا شود.

همین هفته گذشته، مارکو روبیو با صراحتی قابل‌توجه اذعان کرد که ایالات متحده برنامه‌ای ندارد. او به کمیته روابط خارجی سنای آمریکا گفت: «فکر نمی‌کنم کسی بتواند پاسخ ساده‌ای بدهد که اگر رهبر جمهوری اسلامی و رژیم سقوط کنند، بعدش در ایران چه اتفاقی می‌افتد؛ جز این امید که شاید بتوان از درون همان ساختار، فرد یا جریانی را یافت که بتوان به سمت نوعی گذار مشابه با او کار کرد.»

او با مقایسه ایران و ونزوئلا افزود: «تصور می‌کنم وضعیت حتی بسیار پیچیده‌تر از آن چیزی باشد که اکنون توصیف می‌کنیم، چون با رژیمی طرف هستیم که مدت بسیار طولانی بر سر کار بوده است.»

حامیان رضا پهلوی، فرزند شاه مخلوع ایران، و دیگر چهره‌های مخالف در خارج از کشور، اصرار دارند که حمله آمریکا می‌تواند توده‌ها را برای بازگشت به خیابان‌ها بسیج کند و این بار، با وجود هزاران بازداشتی و کشته‌شده، جمعیت معترضان ــ که اراده‌شان با از دست دادن عزیزان سخت‌تر شده ــ سازمان‌یافته‌تر و آماده‌تر خواهد بود.

سعید قاسمی‌نژاد، یکی از نزدیک‌ترین حامیان پهلوی، گفت: «ایرانی‌ها می‌خواهند رژیم بمباران شود.» بنا بر این نظریه، نیروهای امنیتی اراده سیاسی لازم برای ارتکاب کشتاری دوباره را از دست خواهند داد، به‌ویژه اگر نشان داده شود که حکومت ایران فرصت دستیابی به توافق هسته‌ای را رد کرده است.

برخی دیگر از مخالفان در داخل ایران نیز، هرچند ترجیح می‌دهند چنین اقدامی با تأیید سازمان ملل انجام شود، برای مداخله خارجی استدلال‌هایی قائل‌اند. نسرین ستوده، وکیل حقوق بشر، به ایران‌وایر گفت: «در مورد افکار عمومی داخل ایران، بسیاری از مردم منتظر این حمله هستند. کسانی که به مرز ناامیدی کامل رانده شده‌اند، آن را آخرین امید خود می‌بینند. وقتی جامعه‌ای در برابر استبداد کاملاً ناتوان احساس می‌کند، نگاهش به بیرون معطوف می‌شود.»

با این حال، بسیاری از صریح‌ترین مواضع مخالفان داخل ایران، مداخله خارجی را رد می‌کند. از جمله این مواضع می‌توان به بیانیه‌های میرحسین موسوی، نخست‌وزیر پیشین ایران و رهبر جنبش سبز، و نیز جمع موسوم به «گروه ۱۷» اشاره کرد؛ جمعی که برنده جایزه نوبل، نرگس محمدی، و مهدی محمودیان، فیلمنامه‌نویس نامزد اسکار، نیز در آن حضور دارند. موسوی ۸۳ ساله که در حصر خانگی به سر می‌برد، گفته است خواهان انتقالی مسالمت‌آمیز و دموکراتیکِ قدرت است؛ هرچند با توجه به سرکوب جاری، روشن نیست این هدف چگونه می‌تواند محقق شود.

محمودیان به بی‌بی‌سی گفت هیچ ایرانیِ میهن‌دوستی هرگز از حمله خارجی به کشورش حمایت نخواهد کرد. او هشدار داد که جنگ، عاملیت دموکراتیک داخلی را تضعیف می‌کند، شکاف‌های اجتماعی را عمیق‌تر می‌سازد و مانع گذار دموکراتیکی می‌شود که بر محور یک همه‌پرسی داخلی بنا شده باشد.

اما این بدان معنا نیست که مخالفان مداخله خارجی منفعل یا تسلیم ‌شده‌اند.

بیانیه «گروه ۱۷» که دوم ژانویه منتشر شد، به‌روشنی خواستار تغییری بود که نه اصلاح‌طلبی باشد و نه انقلاب. در این بیانیه آمده است: «ایران تنها از طریق محاکمه عاملان سرکوب، پایان دادن به این نظام غیرانسانی، و فراهم کردن امکان تعیین سرنوشت سیاسی مردم به شیوه‌ای دموکراتیک نجات خواهد یافت.»

اکنون سه نفر از امضاکنندگان این بیانیه به اتهام کمک به میرحسین موسوی در تدوین بیانیه‌اش بازداشت شده‌اند. گفته می‌شود ویدا ربانی، یکی از این سه نفر، در زندان از همکاری با مقامات خودداری می‌کند. نرگس محمدی که جداگانه بازداشت شده، اعلام کرده است در اعتصاب غذا به سر می‌برد.

حتی برخی از مشاوران قدیمی رضا پهلوی نیز نگران‌اند که فراخوان به حضور مردم در خیابان‌ها اشتباه بوده باشد.

در حال حاضر، به نظر می‌رسد ترامپ علاقه خود را به زندانیان سیاسی یا کسانی که در داخل ایران به دنبال تغییرات رادیکال‌اند، از دست داده است؛ هرچند اگر مذاکره‌کنندگان ایرانی در عمان زیاده‌روی کنند، این وضعیت ممکن است تغییر کند.





نظر شما درباره این مقاله:







ثبت شکایت علیه سرکوب معترضان در ایران
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 05.02.2026, 17:41

ثبت شکایت علیه سرکوب معترضان در ایران






نظر شما درباره این مقاله:







مهران احمدی: ما ترسو نیستیم، عزاداریم
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 05.02.2026, 17:40

مهران احمدی: ما ترسو نیستیم، عزاداریم






نظر شما درباره این مقاله:







کناره‌گیری‌ها از جشنوارۀ دولتی فیلم فجر ادامه دارد
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 05.02.2026, 16:14

کناره‌گیری‌ها از جشنوارۀ دولتی فیلم فجر ادامه دارد






نظر شما درباره این مقاله:







لایحهٔ دوحزبی در آمریکا برای حمایت از آزادی دسترسی
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 05.02.2026, 15:42

لایحهٔ دوحزبی در آمریکا برای حمایت از آزادی دسترسی






نظر شما درباره این مقاله:







هماهنگی سوریه و اسرائیل برای مقابله با حزب‌الله؟
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 05.02.2026, 15:11

هماهنگی سوریه و اسرائیل برای مقابله با حزب‌الله؟






نظر شما درباره این مقاله:







اعتراض به نقض حقوق بازداشت‌شدگان اعتراضات
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 05.02.2026, 14:21

بیانیه ۴۸ تن از وکلای پایه یک دادگستری

اعتراض به نقض حقوق بازداشت‌شدگان اعتراضات


جمعی از وکلای دادگستری طی بیانیه‌ای، نسبت به تداوم نقض حقوق متهمان و بازداشت‌شدگان اعتراضات ۱۴۰۴ ایران، اعتراض کرده و تداوم این روند را موجب بی‌اعتباری بیش از پیش نهاد قانون و نابودی مظاهر حکومت قانون دانستند. در این بیانیه تاکید شده که حقوق دفاعی متهمان، نمی‌تواند و نباید تحت تاثیر تلاش‌ها برای تسریع در روند رسیدگی، تفسیرهای فراقانونی و یا فشارهای سیاسی- امنیتی قرارگیرد.

به گزارش امتداد، این بیانیه که به امضای ۴۸ نفر از وکلای پایه یک دادگستری رسیده، همچنین تاکید کرده که «وکلا، در انجام وظایف وکالتی خویش در دفاع از حقوق مردم، لحظه‌ای درنگ» نخواهند کرد؛ چرا که «هرچه مردم، در تنگنای بیشتری قرار گیرند، وکلا نیز در احقاق حقوق آنان، مصمم‌تر خواهند بود.»

متن کامل این بیانیه، به شرح زیر است؛

«اعتراضات مردم در دی‌ماه ۱۴۰۴، که منجر به فاجعه هولناک کشته شدن هزاران شهروند بی‌گناه شد، جامعه ایران را بار دیگر در بهت و رنجی عمیق فرو برده است. همدردی با خانواده جان‌باختگان و آسیب‌دیدگان این فاجعه، نه صرفاً یک موضع اخلاقی، بلکه مسئولیت اجتماعی و حقوقی هر کنشگر متعهد به قانون، از جمله جامعه وکالت است. لذا ما جمعی از وکلای دادگستری، ضمن همدردی با ملت ایران، بر این باوریم که در چنین شرایطی، حاکمیت قانون و تضمین حقوق تمامی مردم، من‌جمله، بازداشت‌شدگان اخیر، اهمیتی دوچندان دارد.

حقوق متهمان و بازداشت‌شدگان، از جمله حق دفاع، حق دسترسی به وکیل، حق اطلاع از اتهام و محتوای پرونده، حق صیانت از حریم خصوصی و رعایت کرامت انسانی، حق آگاهی خانواده از مرجع رسیدگی و محل نگهداری و حصول اطمینان از سلامتی فرد بازداشت‌شده، حقوقی ذاتی، آمره و بدیهی‌اند. این حقوق به موجب قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران (اصول ۹، ۲۵، ۳۲، ۳۵، ۳۷، ۳۸ و ۳۹)، اسناد بین‌المللی حقوق بشر، من‌جمله اعلامیه جهانی حقوق بشر، میثاقین حقوق اقتصادی، اجتماعی و مدنی ـ سیاسی و اعلامیه هاوانا، و همچنین مواد متعدد قانون آیین دادرسی کیفری (همچون مواد ۲ الی ۷، ۴۸، ۵۰، ۵۱، ۱۶۹، ۱۹۰، ۳۴۲ و ۳۴۳) و قانون احترام به آزادی‌های مشروع و حفظ حقوق شهروندی، به رسمیت شناخته شده‌اند و نمی‌توانند متأثر از ملاحظات سیاسی ـ امنیتی قرار بگیرند.

حقوق دفاعی متهمان هرگز نباید تحت تأثیر تسریع در رسیدگی، فشارهای سیاسی ـ امنیتی و یا تفاسیر موسع و فراقانونی قرار گیرند؛ چرا که بازداشت‌شدگان، به حکم قانون، از همان حقوقی برخوردارند که برای همه شهروندان، بدون استثنا، از جمله عالی‌ترین مقامات رسمی کشور، پیش‌بینی شده است.

اما متأسفانه در جریان بازداشت‌های گسترده اخیر، موارد متعددی از سلب کامل حق دفاع وکیل مستقل در دادسرا به بهانه تبصره ماده ۴۸ و نقض حق انتخاب و حضور وکیل در برخی دادگاه‌ها، دادرسی‌های شتاب‌زده، گزارش‌های یکسان ضابطین و تفهیم اتهام‌های مشابه که حتی بعضاً منجر به صدور آرای یکسان و پراشتباه در شعب دادسرا و دادگاه شده است، هدایت پرونده‌ها به شعب معدود و خاص، جلسات دادرسی چنددقیقه‌ای، محدودیت اطلاع‌رسانی و پاسخ‌گویی به خانواده‌ها، محدودیت مراجعه خانواده‌ها به مرجع رسیدگی، پخش اعترافات تلویزیونی غیرقانونی، محدودیت و یا ممنوعیت غیرقانونی در اخذ وکالت از بازداشت‌شدگان، صدور قرارهای بازداشتِ نامتناسب با محتوای پرونده یا قرارهای منجر به بازداشت، محدودیت تماس و ملاقات و عدم اجرای قرار وثیقه به بهانه‌های مختلف، ازدحام شدید جمعیت زندان‌ها، شیوع بیماری و عدم رسیدگی شایسته به وضعیت سلامتی و درمانی زندانیان دیده شده است و روایت‌هایی از اعمال برخوردهای خشن، اخذ اقرار تحت فشار و نگهداری بازداشت‌شدگان در سلول انفرادی، به کرات شنیده شده است.

از این‌رو، ما جمعی از وکلای دادگستری، ضمن هشدار جدی نسبت به تعدد و تداوم نقض حقوق متهمان و بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، تأکید می‌کنیم که استمرار این رویه‌ها، نهاد قانون را بی‌اعتبار، و آخرین مظاهر حاکمیت قانون را نیز نابود خواهد کرد. لذا مطالبه روشن ما، قانون‌مندی، تضمین علنی و عملی حقوق دفاعی و پای‌بندی کامل به اصول دادرسی منصفانه است؛ امری که تحقق آن، شرط بنیادین صیانت از عدالت و پیشگیری از تکرار فجایع انسانی و حقوقی خواهد بود.

بدیهی است این هشدارها معنایش آن نیست که ما وکلا، در انجام وظایف وکالتی خویش در دفاع از حقوق مردم، لحظه‌ای درنگ خواهیم کرد؛ چرا که بی‌تردید، به حکم سوگندی که یاد کرده‌ایم، هرچه مردم، در تنگنای بیشتری قرار گیرند، ما نیز در احقاق حقوق آنان، مصمم‌تر خواهیم بود.»

اسامی امضاء کنندگان بیانیه به ترتیب حروف الفبا

١- حسن آقاخانی
٢- محمدحسین آقاسی
٣- مسعود احمدیان
۴- امین عادل احمدیان
۵- شهلا اروجی
۶- آستاره انصاری
٧- پرتو برهانپور
٨- محمود بهزادی راد
٩- بابک پاک‌نیا
١۰- میلاد پناهی پور
١١- هوشنگ پوربابایی
١٢- سید حسین تاج
١٣- سعیده حسین زاده
١۴- شادی حلیمی
١۵- مریم خجسته
١۶- فاطمه خورسند
١٧- غلامرضا خیرالدین
١٨- مهدخت دامغانپور
١٩- پیام درفشان
٢۰- داریوش رزمجویی
٢١- امیر رئیسیان
٢٢- حسن اسدی زیدآبادی
٢٣- فرزانه زیلابی
٢۴- نازنین سالاری
٢۵- علیرضا شجاع
٢۶- علی شریف زاده اردکانی
٢٧- بهاره صحراییان
٢٨- رامین صفرنیا
٢٩- مازیار طاطایی
٣۰- محمود طراوت‌روی
٣١- ابوالفضل غلامی
٣٢- بابک اسلامی فارسانی
٣٣- ابوالفضل قربانی
٣۴- آرش کارآزما
٣۵- محمدعلی کامفیروزی
٣۶- مجید کاوه
٣٧- حجت کرمانی
٣٨- مریم کیان‌ارثی
٣٩- علی مجتهد زاده
۴۰- عثمان مزین
۴١- عادل مقدس جرهی
۴٢- مانوش منوچهری
۴٣- شهاب میرلوحی
۴۴- زهرا مینویی
۴۵- بهنام نزادی
۴۶- ابوذر نصراللهی
۴٧- مصطفی نیلی
۴٨- حسن یونسی





نظر شما درباره این مقاله:







انتقام‌گیری حکومت ایران از پزشکان و کسب‌وکارها
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 05.02.2026, 12:47

انتقام‌گیری حکومت ایران از پزشکان و کسب‌وکارها


اریکا سولومون، لیلی نیکونظر و صنم ماحوزی / نیویورک تایمز /۵ فوریهٔ ۲۰۲۶

اعتراضات در ایران عمدتاً پایان یافته‌اند؛ اعتراضاتی که با مشت آهنین حکومت سرکوب شدند. اما انتقام‌گیری تازه آغاز شده است.

پزشکانی که به معترضان زخمی درمان رسانده بودند، در موجی از بازداشت‌های جمعی دستگیر شده‌اند؛ کسب‌وکارهای محبوب مصادره و تعطیل شده‌اند و رسانه‌های منتقد به سکوت واداشته شده‌اند — همه برای از میان بردن هرگونه امکان ناآرامی دوباره.

حتی به خانواده‌هایی که برای عزیزان کشته‌شدهٔ خود در جریان سرکوب مراسم خاکسپاری برگزار می‌کنند، دستور داده شده است که در انظار عمومی گریه نکنند.

چندین گروه حقوق بشری برآورد کرده‌اند که از آغاز اعتراضات تاکنون تا ۴۰ هزار نفر بازداشت شده‌اند؛ بسیاری با اتهام‌هایی چون «اغتشاشگر» یا «تروریست». شمار زیادی از این افراد به اعترافات تلویزیونی وادار شده‌اند که به گفتهٔ نهادهای حقوق بشری، احتمالاً تحت فشار و اجبار صورت گرفته است.

فعالان می‌گویند دامنه و شدت شیوه‌های سرکوب، شاید گسترده‌ترین نمونه در تاریخ جمهوری اسلامی باشد.

«این مجازات جمعی است»، محمود امیری‌مقدم، مدیر سازمان «حقوق بشر ایران» مستقر در اسلو، گفت. «می‌خواهند یک نسل کامل را دچار تروما کنند تا دیگر دوباره قیام نکند.»

به گفتهٔ تحلیلگران، شدت سرکوب بازتاب‌دهندهٔ این واقعیت است که رهبران روحانی ایران احساس می‌کنند در موقعیتی کاملاً تدافعی و بن‌بست‌گونه قرار گرفته‌اند.

علاوه بر بحران اقتصادی فزاینده‌ای که در اواخر دسامبر جرقهٔ اعتراضات را زد و به جنبشی سراسری بدل شد، حکومت همچنین با احتمال حملهٔ نظامی ایالات متحده نیز روبه‌رو است.

امید معماریان، تحلیلگر ارشد ایران در سازمان «داون» مستقر در واشینگتن — نهادی متمرکز بر خاورمیانه — گفت: «حکومت در حال ارسال این پیام است که برای ماندن در قدرت، حاضر است هر کاری انجام دهد.»

از زمان فروکش‌کردن اعتراضات، دولت ایران به‌طور رسمی مرگ حدود ۳ هزار نفر را در جریان سرکوب تأیید کرده است، هرچند گروه‌های حقوق بشری بر این باورند که شمار نهایی قربانیان بسیار بیشتر خواهد بود.

هفته‌ها پس از این کشتارها، همچنان معترضان بازداشت می‌شوند — و پزشکانی که به آن‌ها رسیدگی کرده‌اند نیز در امان نمانده‌اند.

نیویورک تایمز با سه پزشک در ایران گفت‌وگو کرده است که نام دست‌کم ۱۱ نفر از همکاران خود را که در هفتهٔ گذشته بازداشت شده‌اند، در اختیار این روزنامه گذاشته‌اند — از جمله پزشکان، پرستاران و دندان‌پزشکان. به گفتهٔ آنان، این افراد به دلیل درمان معترضان در خفا و در خانه‌های شخصی خود بازداشت شده‌اند. از سرنوشت یکی از پزشکان همچنان خبری در دست نیست.

همهٔ افرادی که برای این گزارش در داخل ایران با نیویورک تایمز گفت‌وگو کرده‌اند، به دلیل ترس از انتقام‌جویی، خواستار ناشناس‌ماندن شدند. دو نفر از آنان گفتند که بارها از سوی مقام‌ها برای بازجویی احضار شده‌اند؛ مقام‌هایی که به دنبال اطلاعات بیشتر دربارهٔ کسانی بوده‌اند که به معترضان کمک کرده‌اند.

حتی چهره‌های شناخته‌شدهٔ ایران نیز از بازداشت در امان نمانده‌اند؛ از جمله محمد سعیدی‌نیا، صاحب زنجیرهٔ سراسری کافه‌هایی که با سبیل خاکستری‌اش برای بسیاری آشناست.

کافه‌های سعیدی‌نیا به ایرانیان مزه‌ای از جهانی را می‌چشاند که به‌واسطهٔ حاکمان روحانی و تحریم‌های سنگین بین‌المللی از آن محروم شده‌اند؛ با ارائهٔ مُدهای جهانی مانند «کرافین» و قهوهٔ سرددم (کُلد برو). اما در ۸ ژانویه، کافه‌های سعیدی‌نیا نیز مانند شماری از کسب‌وکارهای دیگر در سراسر کشور، در حمایت از اعتراضات دست به اعتصاب زدند.

چند روز پس از سرکوب خونین، مقام‌ها درهای کافه‌های سعیدی‌نیا را در سراسر کشور پلمب کردند و بنا بر گفتهٔ یکی از کارکنان، اطلاعیه‌ای نصب شد که بر اساس آن این کافه‌ها به مدت دو ماه تعطیل خواهند بود. این کارمند گفت که محمد سعیدی‌نیا، پسرش صادق — که مدیریت کافه‌ها را بر عهده داشت — و یکی از مدیران فروشگاه بازداشت شده‌اند.

اصغر جهانگیر، سخنگوی قوهٔ قضاییهٔ ایران، روز سه‌شنبه بازداشت سعیدی‌نیا را تأیید کرد و گفت که این صاحب کافه «از اغتشاشگران حمایت کرده» و در صورت محکومیت، دارایی‌های او برای جبران خسارت‌های واردشده در جریان ناآرامی‌ها مورد استفاده قرار خواهد گرفت.

تعطیلی کسب‌وکار سعیدی‌نیا برای بسیاری از ایرانیان جنبه‌ای نمادین داشت؛ چرا که هدف‌گرفتن نمادهای فرهنگی از سوی حکومت را تلاشی برای تضعیف روحیه و دلسرد کردن مخالفان خود می‌دانند.

وقتی محمد موحدی‌آزاد، دادستان کل ایران، به قوهٔ قضاییه دستور داد دارایی‌های چهره‌های شناخته‌شده‌ای را که از اعتراضات حمایت کرده‌اند شناسایی و توقیف کند، گفت این اقدام «برای برخورد با تروریست‌ها و حامیان آن‌ها، به‌گونه‌ای که درس عبرت بدهد» انجام می‌شود.

در اواسط ژانویه، دادستان‌های تهران به رسانه‌های دولتی اعلام کردند که پرونده‌هایی علیه ۱۵ ورزشکار و بازیگر، و همچنین ۱۰ نفر دیگر که بیانیهٔ بزرگ‌ترین انجمن صنفی فیلم‌سازان ایران را امضا کرده بودند، گشوده‌اند؛ بیانیه‌ای که در آن اعلام شده بود امضاکنندگان «در کنار مردم تحت ستم ایران ایستاده‌اند».

سخنگوی دولت ایران به درخواست برای اظهارنظر دربارهٔ اقدامات سرکوبگرانه پاسخی نداد.

مقام‌های ایرانی حتی صداهایی را که خود را اصلاح‌طلب می‌دانند ــ نه مخالف کلیت نظام ــ نیز خاموش می‌کنند؛ از جمله روزنامهٔ «هم‌میهن» که در ۱۹ ژانویه تعطیل شد.

هم‌میهن یکی از معدود نشریات داخل ایران بود که به پوشش اعتراضات، جراحات شدید و مرگ‌ومیرها پرداخته بود. پس از آن، محمدجواد روح، سردبیر این روزنامه، در یادداشتی نوشت که رهبری کنونی ایران، همانند شاه پیش از برکناری‌اش در سال ۱۹۷۹، دچار تردید شده و قادر به یافتن راهی برای خروج از بحران‌های فزاینده نیست.

روح در گفت‌وگویی گفت: «به همین دلیل است که مردم احساس می‌کنند آینده‌ای ندارند. آن‌ها می‌بینند که در عمل، هیچ دولت کارآمدی در ایران وجود ندارد.»

او افزود که هم‌میهن نخستین رسانه‌ای است که از سال ۲۰۱۶ تاکنون تعطیل شده و هنوز تاریخی برای رسیدگی قضایی به اعتراض این روزنامه تعیین نشده است.

دامنهٔ سرکوب حتی به داغ‌دیدگان نیز می‌رسد؛ به‌گونه‌ای که مقام‌ها به‌طور منظم مراسم خاکسپاری کشته‌شدگان اعتراضات را زیر نظر می‌گیرند یا از برگزاری آن‌ها جلوگیری می‌کنند.

یکی از ایرانیان به نام عباس گفت که او و بستگانش هنگام برنامه‌ریزی مراسمی برای سه عضو خانواده که در جریان اعتراضات در شهری در شمال تهران با شلیک گلوله کشته شده بودند، بارها احضار شدند. به گفتهٔ او، مقام‌ها آن‌ها را وادار کردند تعهدنامه‌هایی مبنی بر سکوت امضا کنند.

عباس ــ که نخواست نسبتش با خانواده علنی شود ــ گفت: «ما را مجبور کردند تعهد بدهیم که گریه نکنیم و درِ خانه‌ای را که مراسم یادبود در آن برگزار می‌شود باز نگذاریم.»

با آن‌که به نظر می‌رسد حکومت تا حد زیادی اعتراضات را سرکوب کرده است، امید معماریان، تحلیلگر اندیشکده، نسبت به «سدی که ممکن است ناگهان بشکند» هشدار داد.

او گفت: «این وضعیت ممکن است عزم عمومی را سخت‌تر کند و اگر اعتراضات ادامه یابد، حکومت را آسیب‌پذیرتر کند، نه امن‌تر.»

با این حال، برخی ایرانیان همچنان جسارت ابراز نافرمانی را دارند.

هفتهٔ گذشته، ۱۷ تن از چهره‌های برجستهٔ جامعهٔ مدنی، فیلم‌سازان، وکلا و فعالان حقوق بشر بیانیهٔ تازه‌ای منتشر کردند و رهبر جمهوری اسلامی را مسئول سرکوبی دانستند که آن را «جنایت سازمان‌یافتهٔ دولتی علیه بشریت» خواندند. چند تن از امضاکنندگان این بیانیه بازداشت شدند؛ از جمله مهدی محمودیان، فیلم‌نامه‌نویس فیلم «فقط یک تصادف بود» که امسال نامزد دریافت دو جایزهٔ اسکار شده است.

روز سه‌شنبه، دانشجویان ۳۱ دانشکدهٔ پزشکی، پرستاری و دندان‌پزشکی در سراسر کشور با تحریم امتحانات یا برگزاری تحصن، در اعتراض به کشته‌شدن هم‌دانشگاهی‌های خود در جریان سرکوب و ادامهٔ بازداشت کادر درمان، دست به اعتراض زدند.

سوگواران نیز راهی برای مقابله یافته‌اند — با جشن، نه اشک.

در روزهای اخیر، ویدئوهایی که در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده‌اند، عزادارانی را نشان می‌دهند که موسیقی پخش می‌کنند و کاغذرنگی به هوا می‌ریزند؛ صحنه‌هایی که بیشتر به مراسم عروسی شباهت دارد تا تشییع جنازه. در یکی از ویدئوهایی که نیویورک تایمز آن را راستی‌آزمایی کرده است، اعضای خانواده در حالی دیده می‌شوند که با یک ترانهٔ محلی هم‌خوانی کرده و می‌رقصند.

آن‌ها می‌خوانند:
«دل دیگر از اشتیاق تنگ نبود؛
ناگهان دیوانه شد؛
جنگ شد.»





نظر شما درباره این مقاله:







ایران چگونه قصد دارد با آمریکا وارد جنگ شود؟
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 05.02.2026, 10:38

ایران چگونه قصد دارد با آمریکا وارد جنگ شود؟


اختر ماکویی / روزنامه تلگراف / ۵ فوریه ۲۰۲۶

ایران چشم‌انداز خود از جنگ با ایالات متحده را آشکار کرده و شرح داده است که چگونه می‌تواند قدرتمندترین ارتش جهان را مغلوب کرده و اقتصاد جهانی را به گروگان بگیرد.

بر اساس یک طرح نبرد مفصل که خبرگزاری تسنیم، وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، منتشر کرده، رهبران ایران حمله به پایگاه‌های آمریکا، گشایش جبهه‌های جدید توسط نیروهای نیابتی، جنگ سایبری و فلج‌سازی تجارت جهانی نفت را در دستور کار خود می‌بینند. ایران تأکید دارد که جغرافیای خاورمیانه بر فناوری آمریکایی غلبه خواهد کرد.

گفت‌وگوهای میان دو کشور پیش از آنکه دو طرف با برگزاری نشستی در عمان در روز جمعه موافقت کنند، در آستانه فروپاشی قرار داشت. با این حال، دونالد ترامپ شامگاه چهارشنبه اعلام کرد که رهبر جمهوری اسلامی، آیت‌الله علی خامنه‌ای، همچنان باید «بسیار نگران» باشد؛ اظهارنظری که نگرانی‌ها از تشدید دوباره تنش‌ها را افزایش داده است.

مرحله اول: آمریکا به ایران حمله می‌کند

سناریوی ایران با حملات هوایی و موشکی آمریکا آغاز می‌شود که تأسیسات هسته‌ای، مراکز نظامی و پایگاه‌های سپاه پاسداران را هدف قرار می‌دهد؛ مراکزی که بخش عمده‌ای از آن‌ها در مناطق پرجمعیت واقع شده‌اند.

به احتمال زیاد، نیروهای آمریکایی این حملات را از ناوهای هواپیمابر – از جمله گروه ضربت ناو «یو‌اس‌اس آبراهام لینکلن» که هم‌اکنون در منطقه حضور دارد – بمب‌افکن‌های راهبردی مستقر در خاک آمریکا یا پایگاه‌های اروپایی، و احتمالاً سامانه‌های زمینی در کشورهای متحد انجام خواهند داد.

پنتاگون طی دهه‌ها برنامه‌ریزی گسترده‌ای برای چنین عملیاتی انجام داده و در ماه ژوئن گذشته نیز حملاتی را علیه پایگاه‌های هسته‌ای ایران اجرا کرده است. آقای ترامپ پس از سرکوب خونین معترضان ضدحکومتی توسط نیروهای دولتی – که به کشته شدن هزاران نفر انجامید – بارها تهدید کرده است که دوباره به ایران حمله خواهد کرد.

سر ریچارد دیرلاو، رئیس پیشین سازمان اطلاعات خارجی بریتانیا (MI6)، در گفت‌وگو با پادکست «Planet Normal» روزنامه تلگراف گفت: «به نظر من احتمال حمله نسبتاً بالاست، و دلیل آن هم این است که اسرائیلی‌ها به‌شدت ترامپ را به انجام چنین کاری ترغیب می‌کنند.»

بسته‌های تهاجمی آمریکا شامل هواپیماهای رادارگریز، مهمات هدایت‌شونده دقیق و حملات هماهنگ‌شده‌ای خواهد بود که با هدف درهم شکستن سامانه‌های پدافند هوایی ایران و در عین حال به حداقل رساندن تلفات هواپیماهای آمریکایی طراحی شده‌اند.

پیشرفت‌های فناورانه در حوزه سلاح‌های هایپرسونیک و جنگ الکترونیک، مزیت‌های قابل توجهی در اختیار آمریکا قرار می‌دهد.

با این حال، ایران معتقد است که با مستحکم‌سازی و پراکنده‌سازی دارایی‌های حیاتی، ایجاد ساختارهای فرماندهی جایگزین و توسعه گسترده تأسیسات زیرزمینی – که توان بقا در برابر حملات اولیه را دارند – خود را برای این سناریو آماده کرده است.

محاسبات تهران نه بر جلوگیری کامل از خسارت، بلکه بر حفظ توان کافی برای انجام حملات متقابل استوار است.

مرحله دوم: پاسخ ایران – با کمک متحدان

پاسخ ایران بلافاصله میدان نبرد را فراتر از مرزهای این کشور گسترش خواهد داد. طبق این طرح، تهران ظرف چند ساعت رگبارهایی از موشک‌های بالستیک و پهپادها را به سوی تأسیسات نظامی آمریکا در سراسر منطقه شلیک خواهد کرد.

اهداف اصلی شامل پایگاه هوایی «العدید» در قطر خواهد بود که میزبان مقر پیشروی فرماندهی مرکزی آمریکا و مرکز اصلی عملیات هوایی است. ایران سال گذشته، پس از آنکه سایت‌های هسته‌ای‌اش هدف بمب‌افکن‌های B-2 آمریکا قرار گرفت، این پایگاه را هدف حمله قرار داد.

در کویت، پایگاه هوایی «علی السالم» و «کمپ عریفجان» – یکی از مراکز اصلی لجستیکی نیروهای زمینی آمریکا – هدف قرار خواهند گرفت. همچنین تأسیسات نظامی در سراسر امارات متحده عربی و یک پایگاه آمریکا در سوریه، جایی که هنوز ۲ هزار نیروی آمریکایی حضور دارند، در فهرست اهداف قرار خواهند داشت.

ایران پس از ترور قاسم سلیمانی در سال ۲۰۲۰، پایگاه «عین‌الاسد» در عراق را با موشک‌های بالستیک هدف قرار داد که در نتیجه آن بیش از ۱۰۰ نظامی آمریکایی دچار آسیب‌های مغزی شدند. ایران ممکن است بار دیگر نیز چنین حمله‌ای را تکرار کند، هرچند نیروهای آمریکایی ماه گذشته «خروج کامل» خود از این پایگاه را به پایان رساندند.

در این گزارش آمده است: «ایران خود را در جنگ یک “جزیره منزوی” نمی‌بیند، بلکه خود را مرکز بالقوه یک شبکه از رویارویی‌ها تلقی می‌کند.»

راهبرد ایران بر غلبه بر پدافندهای آمریکا از طریق «حجم حملات» استوار است؛ شلیک هم‌زمان صدها یا هزاران پرتابه برای اشباع سامانه‌های دفاع موشکی پاتریوت و تاد.

ایران در زرادخانه خود پهپادهای «شاهد-۱۳۶» با کلاهک ۵۰ کیلوگرمی، موشک‌های بالستیک «خیبرشکن» با سرجنگی مانورپذیر برای عبور از سامانه‌های دفاع موشکی، موشک‌های بالستیک «عماد» با کلاهک ۷۵۰ کیلوگرمی، و موشک‌های کروز «پاوه» با بردی در حدود هزار مایل در اختیار دارد.

هرچند بسیاری از این پرتابه‌ها رهگیری خواهند شد، اما ایران معتقد است تعداد کافی از آن‌ها عبور کرده و تلفات قابل توجه و خسارات سنگینی به زیرساخت‌های حیاتی وارد خواهند کرد. هم‌زمان، تصور می‌شود که «محور مقاومت» ایران در چندین جبهه فعال شود.

حزب‌الله لبنان به‌صراحت اعلام کرده است که هرگونه جنگ علیه ایران را جنگ خود می‌داند و می‌تواند با شلیک راکت و موشک به سوی اسرائیل، این متحد آمریکا را وادار به انحراف منابع خود به سمت دفاع کند.

حوثی‌های یمن حملات خود به کشتی‌ها در دریای سرخ، اسرائیل و پایگاه‌های آمریکا در منطقه را تشدید خواهند کرد. گروه‌های شبه‌نظامی عراقی همسو با تهران نیز نیروهای آمریکایی و مراکز دیپلماتیک را هدف قرار خواهند داد.

با این حال، این راهبرد چندنیابتی با چالش‌های جدی مواجه است. عملیات‌های نظامی اخیر اسرائیل توانمندی‌های حزب‌الله و حماس را به‌شدت تضعیف کرده است.

این فرض که این گروه‌ها بتوانند بلافاصله حملاتی مؤثر و هماهنگ را آغاز کنند و هم‌زمان در برابر اقدامات متقابل اسرائیل و آمریکا نیز از خود دفاع کنند، خوش‌بینانه به نظر می‌رسد.

کشورهای میزبان، از جمله عراق و لبنان، ممکن است به‌طور فعال تلاش کنند مانع استفاده از خاک خود برای حملاتی شوند که می‌تواند واکنش‌های ویرانگر و تلافی‌جویانه‌ای را به دنبال داشته باشد.

با این حال، هدف رویکرد چندجبهه‌ای، پراکنده‌کردن نیروهای آمریکا در منطقه از طریق گشودن هم‌زمان چندین درگیری در نقاط مختلف است؛ اقدامی که توان واشنگتن برای تمرکز نیروها علیه خود ایران را محدود می‌کند.

تهران هشدار داده است هر کشوری که حریم هوایی، پایگاه یا پشتیبانی لجستیکی در اختیار عملیات آمریکا قرار دهد، «هدف مشروع» تلقی خواهد شد.

مرحله سوم: جنگ سایبری

ایران قصد دارد حملات سایبری را علیه آنچه نقاط آسیب‌پذیر آمریکا می‌داند آغاز کند؛ از جمله شبکه‌های حمل‌ونقل، زیرساخت‌های انرژی، نظام مالی و ارتباطات نظامی.

تهران بر این باور است که عملیات سایبری می‌تواند لجستیک نظامی آمریکا را مختل کرده، فرماندهی و کنترل نیروها را پیچیده سازد و در کشورهای متحدی که میزبان نیروهای آمریکایی هستند، آشوب ایجاد کند.

ایران با هدف تحت فشار قرار دادن دولت‌های میزبان برای اخراج نیروهای آمریکایی، امیدوار است با حمله به زیرساخت‌های غیرنظامی مانند شبکه‌های برق یا سامانه‌های آب‌رسانی، هزینه‌های سیاسی و اجتماعی حضور آمریکا را افزایش دهد.

هکرهای ایرانی پیش‌تر توانمندی‌هایی را در حمله به اهداف منطقه‌ای نشان داده‌اند. در سال ۲۰۱۲، ویروس «شمعون» ۳۰ هزار رایانه شرکت نفتی آرامکوی عربستان سعودی را مختل کرد.

در سال‌های اخیر نیز گروه‌های ایرانی زیرساخت‌های آمریکا را مورد آزمون قرار داده‌اند، هرچند در برابر شبکه‌های نظامی مستحکم آمریکا موفقیت محدودی داشته‌اند.

با این حال، فرماندهی سایبری آمریکا سال‌هاست خود را برای چنین سناریوهایی آماده کرده است. توانمندی‌های سایبری آمریکا به‌مراتب فراتر از ایران است و این کشور قادر است حملات متقابلی علیه زیرساخت‌های ایران انجام دهد؛ زیرساخت‌هایی که نسبت به سامانه‌های آمریکا آسیب‌پذیرتر هستند.

پنتاگون می‌تواند تولید برق ایران را از کار بیندازد، سامانه‌های هدایت موشکی را مختل کند و شبکه‌های ارتباطی را به خطر بیندازد.

مرحله چهارم: فلج‌سازی عرضه جهانی نفت

به گفته ایران، قدرتمندترین سلاح این کشور جغرافیاست: کنترل تنگه هرمز؛ گذرگاهی که روزانه حدود ۲۱ میلیون بشکه نفت – معادل تقریباً ۲۱ درصد نفت جهان – از آن عبور می‌کند.

این آبراه که در باریک‌ترین نقطه تنها ۲۴ مایل عرض دارد، یکی از حیاتی‌ترین گلوگاه‌های انرژی جهان به شمار می‌رود. ایران در دوره‌های تنش شدید، بارها تهدید کرده است که این تنگه را خواهد بست.

این تاکتیک شامل مین‌گذاری مسیر کشتیرانی، حمله به نفتکش‌ها با موشک و پهپاد و حتی غرق‌کردن کشتی‌ها برای مسدودسازی مسیرهای عبور خواهد بود.

نیروهای دریایی سپاه پاسداران تمرین‌هایی برای اجرای تاکتیک «حمله گروهی» انجام داده‌اند؛ استفاده از قایق‌های تندرو کوچک مجهز به راکت و اژدر که برای غلبه بر ناوهای بزرگ طراحی شده‌اند.

چنین اقداماتی می‌تواند قیمت نفت را به‌شدت افزایش دهد و آن را به بشکه‌ای ۲۰۰ دلار یا بیشتر برساند؛ وضعیتی که خسارات اقتصادی سنگینی در سراسر جهان وارد کرده و فشار زیادی بر آمریکا برای عقب‌نشینی ایجاد خواهد کرد.

حسین شریعتمداری، نماینده آیت‌الله علی خامنه‌ای، گفته است: «ما می‌توانیم علیه آمریکا، فرانسه، بریتانیا و آلمان در تنگه هرمز محدودیت اعمال کنیم و اجازه تردد به آن‌ها ندهیم.»

ایران محاسبه می‌کند که این سلاح اقتصادی می‌تواند ائتلاف بین‌المللی حامی اقدام نظامی آمریکا را دچار شکاف کند.

ایالات متحده برای باز نگه داشتن تنگه هرمز برنامه‌های اضطراری در اختیار دارد؛ از جمله عملیات مین‌روبی، اسکورت نفتکش‌ها توسط ناوشکن‌ها و حمله به تأسیسات ساحلی ایران.

با این حال، حتی کاهش نسبی عبور و مرور کشتی‌ها از این تنگه نیز می‌تواند بازارهای جهانی را دچار تلاطم شدید کند. ایران معتقد است هزینه اقتصادی چنین وضعیتی در نهایت واشنگتن را وادار خواهد کرد به‌جای ادامه یک جنگ طولانی، وارد مذاکره شود.

با این حال، این راهبرد برای خود ایران نیز مخاطرات بزرگی به همراه دارد؛ صادرات نفت بخش عمده درآمد دولت را تشکیل می‌دهد و بستن تنگه هرمز می‌تواند اقتصاد ایران را حتی بیش از دشمنانش ویران کند.

مرحله پنجم: بازی نهایی

راهبرد تهران بر این فرض استوار است که آمریکا و متحدانش در نهایت به این جمع‌بندی برسند که هزینه‌های تداوم درگیری از منافع آن فراتر می‌رود.

ایران با تهدید عرضه جهانی انرژی، اعمال حملات مستمر در چندین کشور و احتمال وارد کردن تلفات قابل توجه به نیروهای آمریکایی، امیدوار است وضعیتی چندجبهه‌ای و ناپایدار ایجاد کند.

برنامه‌ریزان ایرانی معتقدند آمریکا پس از جنگ‌های افغانستان و عراق، تمایل محدودی به درگیری‌های طولانی‌مدت دارد.

جنگ هم‌زمان با نیروهای نیابتی تثبیت‌شده در لبنان، یمن، عراق و احتمالاً سوریه، در کنار دفاع از متحدان حوزه خلیج فارس و حفظ باز بودن مسیرهای کشتیرانی، حتی توان نظامی آمریکا را نیز تحت فشار قرار خواهد داد.

ایران راهبرد خود را «فرسایش نامتقارن» می‌داند؛ این کشور می‌پذیرد که قادر به پیروزی نظامی نیست، اما باور دارد می‌تواند پیروزی را برای واشنگتن بیش از حد پرهزینه کند.

این محاسبه بر این فرض متکی است که آمریکا به‌جای به‌کارگیری تمام توان متعارف خود – که می‌تواند زیرساخت‌ها و نیروهای نظامی ایران را ویران کند – مسیر کاهش تنش را انتخاب خواهد کرد.

در نهایت، پرسش اصلی نه توان نظامی، بلکه «اراده سیاسی» است.

این راهبرد همچنین فرض می‌کند که تصمیم‌گیری در هر دو طرف عقلانی خواهد بود؛ در حالی که پویایی‌های تشدید تنش در جنگ به‌طور بدنامی غیرقابل پیش‌بینی هستند. آنچه ایران آن را فشار حساب‌شده می‌داند، ممکن است به واکنش ویرانگر آمریکا بینجامد، به‌ویژه اگر تلفات آمریکایی‌ها بالا باشد.

ایران این واقعیت را می‌داند. و اگرچه این طرح پیروزی را ترسیم می‌کند، اما در پسِ آن امیدی خاموش وجود دارد که هرگز به مرحله اجرا نرسد.

—-
اختَر ماکویی، خبرنگار امور بین‌الملل روزنامه تلگراف، مستقر در لندن





نظر شما درباره این مقاله:







چرا ایران مخالف برگزاری نشست در استانبول بود؟
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 05.02.2026, 8:12

چرا ایران مخالف برگزاری نشست در استانبول بود؟


فرناز فصیحی / نیویورک تایمز / ۵ فوریه ۲۰۲۶

ایران و ایالات متحده روز جمعه در عمان دور تازه‌ای از مذاکرات را برگزار خواهند کرد. این خبر را عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، و کاخ سفید روز چهارشنبه و پس از چند روز گزارش‌های متناقض درباره زمان، مکان و قالب این گفت‌وگوها اعلام کردند.

به گفته سه مقام ارشد ایرانی، آقای عراقچی و تیم او قرار است در دیداری رودررو با استیو ویتکاف، نماینده ویژه رئیس‌جمهور ترامپ، و جرد کوشنر، داماد رئیس‌جمهور آمریکا، گفت‌وگو کنند. همچنین انتظار می‌رود وزیر امور خارجه عمان به‌عنوان میزبان در این نشست حضور داشته باشد.

کاخ سفید روز چهارشنبه تأیید کرد که این دیدار در عمان و با حضور آقای ویتکاف و آقای کوشنر برگزار خواهد شد. آقای عراقچی نیز در شبکه‌های اجتماعی اعلام کرد که گفت‌وگوها در پایتخت عمان، مسقط، انجام می‌شود.

این نشست روز جمعه نخستین گفت‌وگوی تهران و واشنگتن از زمان جنگ ۱۲روزه ماه ژوئن با اسرائیل خواهد بود؛ جنگی که در نهایت با بمباران و وارد آمدن خسارات شدید به سه تأسیسات اصلی هسته‌ای ایران توسط جنگنده‌های آمریکایی پایان یافت و عملاً برنامه هسته‌ای ایران را متوقف کرد. هرچند از ماه ژوئن تاکنون دیدار رسمی میان دو طرف برگزار نشده، اما به گفته مقام‌های ایرانی و آمریکایی، آقای عراقچی و آقای ویتکاف در این مدت به‌طور متناوب از طریق پیامک در تماس مستقیم بوده‌اند.

در یک هفته گذشته، کشورهای منطقه برای جلوگیری از وقوع جنگ میان ایران و ایالات متحده میانجی‌گری کرده‌اند و به هر دو طرف هشدار داده‌اند که درگیری جدید می‌تواند گسترش یابد و خاورمیانه را بی‌ثبات کند.

دونالد ترامپ پس از انتقال ناوهای جنگی به نزدیکی ایران، این کشور را به اعزام یک «ناوگان عظیم» تهدید کرده و وعده داده بود در صورتی که ایران خواسته‌های آمریکا را نپذیرد، با «سرعت و خشونت» حملات نظامی علیه آن انجام دهد. این خواسته‌ها شامل توقف برنامه هسته‌ای و کنار گذاشتن ذخایر اورانیوم غنی‌شده، کاهش برد موشک‌های بالستیک و توقف تسلیح و تأمین مالی گروه‌های شبه‌نظامی در منطقه است.

ایران اعلام کرده است که عقب‌نشینی در برابر خواسته‌های آقای ترامپ به‌منزله تسلیم خواهد بود و تهدید کرده در صورت هرگونه حمله، با حمله به اهداف نظامی آمریکا در منطقه و اسرائیل پاسخ قاطع خواهد داد.

این تهدیدهای نظامی پس از یک قیام سراسری در ایران در اوایل ماه ژانویه مطرح شد؛ اعتراضاتی که در آن معترضان خواستار پایان حاکمیت جمهوری اسلامی بودند. ایران این اعتراض‌ها را با استفاده از نیروی مرگبار سرکوب کرد و بنا بر گزارش «خبرگزاری فعالان حقوق بشر» مستقر در واشنگتن، دست‌کم ۶۸۸۳ نفر کشته شدند. این گروه اعلام کرده است که با تکمیل روند راستی‌آزمایی، این آمار ممکن است به‌طور قابل‌توجهی افزایش یابد.

سینا عضدی، مدیر برنامه مطالعات خاورمیانه در دانشگاه جرج واشنگتن، روز چهارشنبه در گفت‌وگویی تلفنی گفت: «ایران ناچار است بنشیند و گفت‌وگو کند، چون گزینه دیگری ندارد. یا باید خطر جنگ را بپذیرد یا وارد مذاکره شود، چرا که دونالد ترامپ مفهوم دیپلماسی ناوگان جنگی را به‌معنای واقعی کلمه به کار گرفته است.»

در چند روز گذشته، جزئیات مربوط به این گفت‌وگوها بارها تغییر کرده است. در ابتدا قرار بود مذاکرات روز جمعه در پایتخت ترکیه، استانبول، و با توجه به نقش محوری این کشور به‌عنوان میانجی برگزار شود. همچنین از وزیران خارجه چند کشور عربی منطقه، از جمله مصر، قطر، عربستان سعودی و ترکیه، برای مشارکت در این نشست دعوت شده بود.

اما ایران مخالفت کرد. به گفته همان سه مقام ارشد ایرانی، تهران روز سه‌شنبه در لحظات آخر خواستار تغییر مکان و قالب نشست شد و درخواست کرد مذاکرات در عمان برگزار شود و شرکت‌کنندگان به نمایندگان ایران و آمریکا محدود شوند. این مقام‌ها به‌دلیل حساسیت موضوع، نخواستند نامشان فاش شود.

به گفته این مقام‌ها، رهبری ارشد ایران نگران بود که برگزاری نشستی با مشارکت گسترده‌تر این تصور را ایجاد کند که آقای ترامپ در حال «نمایش» است و ایران در موقعیتی قرار گرفته که گویی مجبور به مذاکره با کل منطقه است، نه فقط با واشنگتن.

مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، روز چهارشنبه به خبرنگاران تأیید کرد که ایران درخواست تغییر محل نشست را داده است. او همچنین گفت برای آنکه این گفت‌وگوها معنادار باشد، باید موضوع برنامه هسته‌ای، برد موشک‌های بالستیک ایران، حمایت این کشور از شبه‌نظامیان منطقه‌ای و نحوه برخورد با شهروندانش در دستور کار قرار گیرد.

سه مقام ایرانی گفتند که مذاکرات برنامه‌ریزی‌شده صبح روز چهارشنبه تقریباً به بن‌بست خورد؛ زمانی که آقای عراقچی به همتایان عرب خود اطلاع داد اگر ایالات متحده بر گسترش دستور کار فراتر از برنامه هسته‌ای ایران اصرار کند، مذاکرات لغو خواهد شد. با انتشار خبر این موضع ایران، ارزش ریال در برابر دلار آمریکا به‌شدت سقوط کرد.

به گفته یک مقام عرب منطقه و همان سه مقام ایرانی، کشورهای عربی منطقه و ترکیه تلاش گسترده‌ای را برای متقاعد کردن هر دو طرف آغاز کردند تا نشست روز جمعه در عمان برگزار شود و روند شکل‌گرفته از بین نرود. این مقام عرب نیز به‌دلیل نداشتن مجوز برای اظهارنظر عمومی، خواست نامش فاش نشود.

در نهایت، مذاکرات دوباره به مسیر خود بازگشت و آقای عراقچی در شبکه‌های اجتماعی نوشت که بابت «برادران عمانی‌مان برای فراهم کردن همه ترتیبات لازم» سپاسگزار است.

علی واعظ، مدیر برنامه ایران در «گروه بین‌المللی بحران»، یک مؤسسه پژوهشی، گفت ایران در حال حرکت بر لبه تیغ میان حفظ کنترل بر مذاکرات و در عین حال، از دست ندادن حمایت متحدان عرب و ترکیه است.

او گفت: «آنها فکر می‌کنند اگر ما مشتاق و درمانده برای دستیابی به توافق به نظر برسیم، در پای میز مذاکره تحت فشار قرار خواهیم گرفت. بنابراین باید خودمان شرایطی مانند محل میز مذاکره، ترکیب حاضران و موارد دیگر را تعیین کنیم.»

به گفته سه مقام ایرانی و آن مقام عرب، در نهایت همه طرف‌ها اندکی کوتاه آمدند. ایالات متحده پذیرفت که مذاکرات در عمان برگزار شود و بازیگران منطقه‌ای در آن حضور نداشته باشند. مقام‌های ایرانی نیز با گفت‌وگوی رودررو با همتایان آمریکایی موافقت کردند. همچنین هر دو طرف توافق کردند که تمرکز اصلی بر برنامه هسته‌ای باشد، اما موضوع موشک‌ها و گروه‌های شبه‌نظامی نیز با هدف دستیابی به چارچوبی برای یک توافق مورد بحث قرار گیرد.

مارکو روبیو روز چهارشنبه به خبرنگاران گفت: «در نهایت، ایالات متحده آماده تعامل با ایران است و همواره آماده این تعامل بوده است.»





نظر شما درباره این مقاله:







دست‌کم ۸۷ دانشجو در اعتراض‌ها کشته‌ شده‌اند
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 05.02.2026, 7:10

دست‌کم ۸۷ دانشجو در اعتراض‌ها کشته‌ شده‌اند


امتداد-محمدحسین موسوی: حالا نزدیک به یک ماه است که دانشگاه‌های کل کشور تعطیل شده‌اند و حتی امتحانات دانشجویان کارشناسی نیز مجازی شده است.  «رضا نقی‌زاده» مدیرکل آموزشی وزارت علوم خبر از ابلاغ اطلاعیه‌ای مبنی بر تداوم تعطیلی و آموزش مجازی دانشجویان کارشناسی داد، او گفت:«در نیم‌سال دوم سال تحصیلی جاری (که از بهمن شروع می‌شود و تا تابستان ادامه دارد)، دانشگاه‌ها می‌توانند حداکثر چهار جلسه از ۱۶ جلسه کلاس‌های نظری را به صورت مجازی برگزار کنند». گویی وزارت علوم که خود توان تصمیم‌گیری و قبول عواقب تصمیمات خود را ندارد با واگذاری این تصمیم به دانشگاه‌ها در پی مبرا کردن خود از تمام مسئولیت‌هایش است.

این وزارت‌خانه از ابتدای اعتراضات اخیر تا به‌حال تنها به ابلاغ دستور و صدور بیانیه‌های شعاری دست زده است و وزارت بهداشت نیز به شکل کامل سکوت کرده. این درحالی‌ست که دانشگاه‌ها در این روزها بیش از هر زمان دیگری نیاز به یک مدیریت مناسب برای کاهش التهابات دارند. در هفته‌های اخیر، دانشجویان زیادی بازداشت‌شده‌اند، دانشجویان زیادی کشته‌شده‌اند و تعدادی دانشجو نیز خودکشی کرده‌اند. دانشگاه سوگوار است و تعطیلی دانشگاه‌ها، اجازه‌ی گذراندن این سوگ‌های جمعی را از دانشجویان گرفته است.

دست‌کم ۸۷ دانشجو کشته‌ شده‌اند

طبق اطلاعات جمع‌آوری شده توسط منابع دانشگاهی، نام حداقل ۸۶ دانشجو کشته‌‌شده به‌صورت راستی‌آزمایی شده در دسترس است، اسامی‌ای که هنوز کل اسامی را شامل نمی‌شود زیرا فشار برخانواده‌ها و محدودیت‌های ارتباطی به‌شدت وجود دارد و بخشی از این اسامی با لیستی که دولت منتشر کرده است تطابق دارد.

طبق اطلاعات موجود
۱_«معین بصیری» دانشگاه آزاد،
۲_«کاوه افتخاری» دانشگاه آزاد،
۳_«امیرعباس بهمنی» دانشجوی دانشگاه آزاد،
۴_«علیرضا قلعه‌قافی» دانشجوی حقوق،
۵_«آرین کریمیان» دانشجوی مکانیک،
۶_«مهدی صبری»،
۷_«رسول جعفریان»،
۸_«مهرداد ابراهیمی» دانشجوی مهندسی عمران،
۹_«حسین عجم» دانشجوی دانشگاه نیشابور،
۱۰_«امیرحسین صفری»،
۱۱_«محمد عبدی» دانشجوی اقتصاد،
۱۲_«دیاکو سخایی» دانشجوی حقوق جزا،
۱۳_«امیر فولادی» دانشجوی دانشگاه آزاد،
۱۴_«حسین فرهی»، ۱۵_«یزدان تمنا» دانشجوی مهندسی برق،
۱۶_«آرشان قاسمی» دانشجوی دانشگاه آزاد،
۱۷_«محمدامین عبدی» دانشجوی تربیت بدنی،
۱۸_«کامران علیزاده» دانشجوی مهندسی مکانیک،
۱۹_«امیرحسین گودرزی» دانشجوی دانشگاه آزاد،
۲۰_«سحر فلاح» دانشجوی دانشگاه خوارزمی،
۲۱_«مرضیه کمالی» دانشجوی دانشگاه آزاد،
۲۲_«آرتین عبداللهی»،
۲۳_«علیرضا بهروزدوست» دانشجوی دانشگاه تهران،
۲۴_«پارسا عباس‌پور» دانشجوی دانشگاه فرهنگیان،
۲۵_«شیلان صالحی» دانشجوی داتشگاه شهید بهشتی،
۲۶_«نگین قدیمی» دانشجوی بیوتکنولوژی،
۲۷_«ایلیا عباسی» دانشجوی دانشگاه آمل،
۲۸_«صدرا سلطانی» دانشجوی دانشگاه آزاد،
۲۹_«افشین اسفندیاری» دانشجوی دانشگاه فردیس،
۳۰_«پریا قلاوند»،
۳۱_«آتیسا هوشنگی کشکولی» دانشجوی پزشکی،
۳۲_«محمدمتین رنجکش» دانشجوی دانشگاه اصفهان،
۳۳_«امیررضا نوروزی» دانشجوی دانشگاه آزاد،
۳۴_«علی میرزایی» دانشجوی دانشگاه صنعتی اراک،
۳۵_«رئوف درخشان‌مهر» دانشجوی دانشگاه آزاد،
۳۶_«مجید زنگنه» دانشجوی دانشگاه اقبال لاهوری،
۳۷_«علی‌اصغر خدادادی» دانشجوی دانشگاه آزاد،
۳۸_«رضوان عبدی»،
۳۹_«پوریا باقری»دانشجوی علوم ورزشی،
۴۰_«تانیا عباسی»،
۴۱_«مهدی مصطفایی‌پور» دانشجوی پژوهشگاه پلیمر و پتروشیمی ایران،
۴۲_«صفورا جعفری» دانشجوی دانشگاه امام خمینی،
۴۳_«صادق عزمی» دانشجوی دانشگاه صنعتی شاهرود،
۴۴_«آراز سلیمیان» دانشجوی حقوق،
۴۵_«آریا دهکردی» دانشجوی پزشکی،
۴۶_«یاسر مجیدی» دانشجوی رشته شیمی،
۴۷_«ملیکا دستیاب»دانشجوی اقتصاد،
۴۸_«علیرضا خداداده‌ای» دانشجوی رشته برق،
۴۹_«امیرحسین فتحی» دانشجوی مهندسی مکانیک،
۵۰_«عرشیا براری» دانشجوی دانشگاه آزاد،
۵۱_«هادی فروغ» دانشجوی دانشگاه شهید بهشتی،
۵۲_«بهاران طاهرخانی» دانشجوی دانشگاه علوم‌پزشکی قزوین،
۵۳_«سورنا رباط‌جزی» دانشجوی دانشگاه صنعتی بیرجند،
۵۴_«ابوالفضل علی‌پور» دانشجوی دانشگاه آزاد،
۵۵_«مهین مرحمتی»،
۵۶_«سو عبدالهی» دانشجوی دانشگاه آزاد،
۵۷_«محمدرضا آهنگری» دانشجوی دانشگاه آزاد،
۵۸_«مرتضی سرافراز اردکانی» دانشجوی دانشگاه یزد،
۵۹_«علی یزدانی» دانشجوی دانشگاه نجف‌آباد،
۶۰_«حمیدرضا وطن‌جو» دانشگاه دانشگاه فرهنگیان،
۶۱_«محمدرضا علیخانی» دانشجوی دانشکده فنی شهرکرد،
۶۲_«ماهان مردانی» دانشجوی دانشگاه صنعتی شاهرود،
۶۳_«امیرپارسا اشکبوس» دانشجوی دانشگاه آزاد،
۶۴_«مهرداد یعقوبی‌مهر» دانشجوی شیمی،
۶۵_«امیرعلی باستانی» دانشجوی دانشگاه پیام‌نور،
۶۶_«محمدمهدی سالاری» دانشجوی دانشگاه فردوسی مشهد،
۶۷_«امیرحسین شکاری» دانشجوی رشته‌ی تربیت بدنی،
۶۸_«محمد جعفرپور» دانشجوی دانشگاه علم و صنعت،
۶۹_«فائزه حسین‌نژاد» دانشجوی رشته پزشکی،
۷۰_«الینا حاجتی» دانشجوی رشته میکروبیولوژی،
۷۱_«میلاد غلامی» دانشجوی رشته کامپیوتر،
۷۲_«محمدرضا مرادعلی» دانشجوی دانشگاه تهران،
۷۳_«سینا کاظمی» داتشحوی رشته نرم‌افزار،
۷۴_«حبیب خوبی‌پور» دانشجوی ریاضی،
۷۵_«دانیال دیانی» دانشجوی دانشگاه رازی کرمانشاه،
۷۶_«احمدرضا امانی» دانشجوی دانشگاه یزد،
۷۷_«آیدا حیدری» دانشجوی دانشگاه علوم پزشکی تهران،
۷۸_«زهرا بهلولی‌پور» دانشجوی دانشگاه تهران،
۷۹_«محدثه کیایی» دانشجوی دانشگاه اراک،
۸۰_«احمدرضا قادری» دانشجوی دانشگاه صنعتی بابل،
۸۱_«مبینا بهشتی»،
۸۲_«نسترن عبدالهی» دانشگاه آزاد،
۸۳_«علیرضا رفیعی‌راد» دانشجوی الکترونیک،
۸۴_«آریا ارجمندی» دانشجوی دانشگاه بروجرد،
۸۵_«علی زارعی» دانشجوی دانشگاه هنر،
۸۶_«پارسا صفار» دانشجوی دانشگاه علوم‌پزشکی مشهد،
۸۷_ «عسل شفیعی» دانشجوی دانشگاه آزاد،

از دانشجویانی هستند که در اعتراضات اخیر کشته‌شده‌اند.

ده‌ها دانشجو بازداشت شده‌اند

بسته بودن درهای دانشگاه اما گویی فضایی برای سرکوب دانشجویان در سکوت فراهم کرده. هر روز در رسانه‌های دانشجویی خبر بازداشت یک دانشجوی جدید مخابره می‌شود. «علی طاهری‌کیا»، «مبین صفدری» و «عباس یوسفی» ۳ دانشجوی دانشگاه تهران هستند که حالا نزدیک به چهار هفته است که از بازداشت آنها در مسیرهای منتهی به خوابگاه، می‌گذرد.

در دانشگاه علم و صنعت، «محمد مصلحی جویباری» ۲۰ روز است که بازداشت شده و «مجید جمشیدزاده» سی و سومین روز از بازداشت خود را می‌گذراند.

«محمد محمدزاده»، «احمدرضا افشاری‌نژاد»، «سهند عباس‌نیان»، «علی‌اصغر عبادی» و «امیرحسین محمدی» از دانشجویان دانشگاه هنر اسلامی تبریز در کنار نزدیک به ۱۱ دانشجوی دانشگاه تبریز از جمله «سمیه حیدری» ، «پدرام علمداری»، «مهتاب صالحی»و «علی ابراهیمی» نیز در زندان به‌سر می‌برند.

دانشجویان دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان نیز خبر از بازداشت «نیایش مظفری»، «امیرحسین حیدری»، «عرفان پرورش»، «محمد سیادت»، «امیرمحمد ابریشمی»، «حمزه علیمرادی» و «شایان خدایار» داده‌اند.

«امیر سلیمانی» دانشجوی دانشگاه علوم توانبخشی و سلامت اجتماعی، «علی آلبوحلاف» و «حسین عوده» دانشجویان دانشگاه آزاد ورامین، «محمد مهدی ماکان نعمتی» دانشجوی دانشگاه آزاد ایلام، «هومن جلیل» دانشجوی دانشگاه چمران اهواز، «بهداد پیری» و «ایلیا میرزایی» دانشجویان دانشگاه آزاد علوم و تحقیقات، «محمد طالبی» دانشجوی دانشگاه آزاد آمل، «سعید جوانبخت» دانشجوی دانشگاه علوم پزشکی شیراز، «امیرحسین حیدری» دانشجوی دانشگاه گرگان، «حامد سیف» دانشجوی دانشگاه علامه طباطبایی، «امیرحسین زیوداری» دانشجوی دانشگاه شهید بهشتی ،«ایلیا بخشایی» و « امین نوروزی» دانشجویان دانشگاه یزد، «ارشیا مهرآزما»، «امیرسینا مستقیم» و «امیررضا دستورانی» دانشجویان دانشگاه امیرکبیر و «مجید حقیقت» دانشجوی دانشگاه تربیت مدرس در بازداشت به‌سر می‌برند.

در کنار این اسامی، دستکم ۳ دانشجوی دانشگاه شهیدبهشتی نیز در سکوت خبری بازداشت شده‌اند.و همینطور تعداد زیادی دانشجوی دیگر که هنوز به‌شکل کامل اطلاعات آنها فاش نشده، در بازداشت به‌سر می‌برند.

اسامی بالا با وجود مشکلات ارتباطی و فشارهای امنیتی موجود بر خانواده‌ی دانشجویان بازداشتی ثبت شده است. انتظار می‌رود در روزهای پیشرو تعداد دانشجویان بازداشت‌شده افزایش یابد، زیرا خبرها حاکی از احضار پرتعداد دانشجویان به دادسرا و نهادهای بالادستی است.

خودکشی ۵ دانشجو

با تعطیلی دانشگاه‌ها و از بین رفتن فضاهای امن دانشگاه، تحت فشارهای روانی و امنیتی اخیر، حداقل ۵ دانشجو اقدام به خودکشی کرده‌اند. «الینا بهرامی»، «نیا ثمری» از دانشجویان دانشگاه تهران، «فاطمه کمالی» دانشجوی دانشگاه شیراز و «عرفان طاهرخانی» و «فرهاد سالاری» دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی، از دانشجویانی هستند که جان خود را به‌صورت خودخواسته در این روزها گرفته‌اند.





نظر شما درباره این مقاله:







نرگس محمدی در زندان مشهد اعتصاب غذا کرده است
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 04.02.2026, 23:01

نرگس محمدی در زندان مشهد اعتصاب غذا کرده است


با گذشت ۵۵ روز از بازداشت خشونت‌آمیز نرگس محمدی در ۲۱ آذرماه در مشهد، گزارش‌ها از آغاز اعتصاب غذای او در زندان حکایت دارند. بر اساس اطلاعات موثق، خانم محمدی از روز دوشنبه ۱۳ بهمن‌ماه، در اعتراض به تداوم حبس، نحوه و شرایط بازداشت و همچنین محرومیت از حق تماس و ملاقات، دست به اعتصاب غذا زده است. این اعتصاب غذا در حالی صورت می‌گیرد که سپیده قلیان و جواد علیکردی، از دیگر بازداشت‌شدگان مراسم هفتم خسرو علیکردی، وکیل حقوق بشر، همچنان در بازداشت موقت به سر می‌برند.

تداوم بازداشت نرگس محمدی در حالی صورت می‌گیرد که وضعیت سلامت وی به‌شدت نگران‌کننده است. خانم محمدی به دلیل سابقه حملات قلبی، فشار خون بالا و مشکلات حاد دیسک کمر، نیازمند مراقبت‌های تخصصی و مداوم پزشکی است. در همین راستا، خانواده او هشدار می‌دهند که محرومیت از رسیدگی‌های پزشکی و نقض حق درمان، نه تنها مصداق بارز نقض موازین بین‌المللی است، بلکه با توجه به دردهای قفسه سینه و پیشینه بیماری‌های قلبی وی، می‌تواند جان این فعال حقوق بشر را با خطری جبران‌ناپذیر روبرو کند.

بنیاد نرگس همچنین اطلاع یافته است که خانواده و نزدیکان نرگس محمدی تحت فشارهای مداوم نهادهای امنیتی قرار دارند تا با پیشه کردن سکوت، از هرگونه اطلاع‌رسانی درباره وضعیت وی خودداری کنند. این برنده جایزه صلح نوبل از زمان بازداشت خشونت‌آمیز خود، تنها یک بار در تاریخ ۲۳ آذرماه تماسی تلفنی و کوتاه با برادرش داشته و از آن زمان تاکنون، به‌رغم پیگیری‌ها، از حق برقراری هرگونه تماس با خانواده و دنیای خارج محروم مانده است.

بنا بر اعلام دادستانی، نرگس محمدی تنها در صورتی اجازه تماس تلفنی خواهد داشت که «قوانین» مورد نظر مقام‌های قضایی و امنیتی جمهوری اسلامی را در سخنانش رعایت کند؛ یعنی تماس، نه حق او، بلکه امتیازی مشروط به سکوت و خودسانسوری تلقی شده است. این شرط‌گذاری بر حق ارتباط با خانواده و اطلاع‌رسانی درباره وضعیت خود، مصداق فشار و محدودسازی غیرقانونی یک زندانی است. نرگس محمدی این شرط را نپذیرفته و گفته است تحت چنین محدودیت‌هایی تماس نخواهد گرفت؛ تصمیمی که معنایش روشن است: ترجیح قطع تماس بر پذیرش تحمیل زبان و روایت بازجو، حتی اگر بهایش تداوم بی‌خبری و نگرانی خانواده باشد.

بنیاد نرگس در این روزهای دشوار برای ایران، بار دیگر قاطعانه تأکید می‌کند که تمامی زندانیان سیاسی باید فوراً و بدون هیچ قید و شرطی آزاد شوند. ما از سازمان‌های حقوق بشری، فعالان و جامعه جهانی می‌خواهیم ضمن توجه ویژه به وضعیت زندانیان سیاسی، اقداماتی عملی و فوری را برای نجات جان آنان، به‌ویژه کسانی که در خطر اعدام و قتل حکومتی هستند، در دستور کار قرار دهند.

بنیاد نرگس همچنین خواستار فراهم شدن امکان دسترسی آزادانه خبرنگاران مستقل و گزارشگران سازمان ملل به ایران، جهت گفت‌وگوی مستقیم با خانواده‌های آسیب‌دیده و کشته‌شدگان است. بازم به یادآوری است که در این برهه حساس، جهان باید در کنار مردم ایران بایستد؛ به امید آزادی ایران و رهایی همیشگی از بند استبداد.

بنیاد نرگس
۱۵ بهمن ۱۴۰۴





نظر شما درباره این مقاله:







سفر صدراعظم آلمان به سه کشور حوزه خلیج فارس
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 04.02.2026, 22:10

سفر صدراعظم آلمان به سه کشور حوزه خلیج فارس






نظر شما درباره این مقاله:







عملکرد پرافتخار کادر درمانی در روزهای خونین
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 04.02.2026, 21:40

عملکرد پرافتخار کادر درمانی در روزهای خونین






نظر شما درباره این مقاله:







مذاکرات ایران و آمریکا در مسقط برگزار می‌شود
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 04.02.2026, 21:20

مذاکرات ایران و آمریکا در مسقط برگزار می‌شود


باراک راوید / اکسیوس

برنامه‌ریزی برای برگزاری مذاکرات هسته‌ای آمریکا و ایران در روز جمعه، پس از آن که چندین رهبر خاورمیانه‌ای در بعدازظهر چهارشنبه به‌طور فوری از دولت ترامپ خواستند تا از تهدید به لغو مذاکرات عقب‌نشینی کند، دوباره برقرار شده است. این خبر را دو مقام آمریکایی به اکسیوس اعلام کردند.

این مذاکرات در عمان برگزار خواهد شد، همان‌طور که ایران اصرار داشت، در حالی که ایالات متحده ابتدا با تغییر برنامه اولیه برگزاری دیدار در استانبول مخالفت کرده بود.

چرا مهم است: این بن‌بست، نگرانی‌هایی را در سراسر خاورمیانه برانگیخته بود مبنی بر اینکه رئیس‌جمهور ترامپ ممکن است به سمت اقدام نظامی چرخش کند. دست‌کم نه کشور از منطقه در بالاترین سطوح با کاخ سفید تماس گرفتند و به شدت از ایالات متحده خواستند که دیدار را لغو نکند.

یکی از مقامات آمریکایی گفت: «آن‌ها از ما خواستند که دیدار را حفظ کنیم و به حرف‌های ایرانی‌ها گوش دهیم. ما به اعراب گفتیم که اگر اصرار دارند، دیدار را برگزار خواهیم کرد. اما ما بسیار بدبین هستیم.»

مقام آمریکایی دوم افزود که دولت ترامپ با برگزاری این دیدار موافقت کرد «به نشانه احترام» به متحدان ایالات متحده در منطقه و «به منظور ادامه پیگیری مسیر دیپلماتیک».

پیش‌زمینه: ایالات متحده و ایران پیش‌تر توافق کرده بودند که روز جمعه در استانبول دیدار کنند و برخی کشورهای خاورمیانه به عنوان ناظر در آن شرکت کنند.

اما ایرانی‌ها روز سه‌شنبه اعلام کردند که می‌خواهند مذاکرات به عمان منتقل شود و به صورت دوجانبه (فقط آمریکا و ایران) برگزار گردد تا اطمینان حاصل شود که تمرکز صرفاً بر مسائل هسته‌ای باشد و موضوعات دیگری مانند موشک‌ها - که برای ایالات متحده و کشورهای منطقه اولویت دارد - مطرح نشود.

مقامات آمریکایی ابتدا نسبت به درخواست تغییر مکان انعطاف نشان دادند، سپس آن را رد کردند و پس از گزارش اکسیوس مبنی بر لغو دیدار، بار دیگر نظر خود را تغییر دادند.

تازه‌ترین تحولات: عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، در شبکه اجتماعی ایکس تأیید کرد که مذاکرات «برای حدود ساعت ۱۰ صبح جمعه در مسقط برنامه‌ریزی شده است» و افزود: «از برادران عمانی‌مان به خاطر انجام تمام مقدمات لازم سپاسگزارم.»

یادآوری: یکی از مقامات ارشد آمریکایی پیش‌تر در روز چهارشنبه به اکسیوس گفته بود: «به آن‌ها گفتیم که یا این [شرایط] یا هیچ، و آن‌ها گفتند “بسیار خوب، پس هیچ”.»

همان مقام افزود: «ما می‌خواهیم به سرعت به یک توافق واقعی برسیم، در غیر این صورت مردم به گزینه‌های دیگر نگاه خواهند کرد»؛ اشاره‌ای به تهدیدهای مکرر ترامپ به اقدام نظامی.

مقام آمریکایی دیگری گفت: «ما در اینجا نمی‌خواستیم انعطاف‌پذیر باشیم، زیرا اگر توافقی حاصل شود باید واقعی باشد. نمی‌خواستیم به روش‌های قدیمی برگردیم.»

جزئیات بیشتر: مقامات آمریکایی گفتند که ایالات متحده و ایران ابتدا توافق کرده بودند مذاکرات در استانبول در دو مسیر برگزار شود:

- مذاکرات مستقیم آمریکا و ایران درباره توافق هسته‌ای.
- مذاکرات چندجانبه درباره موضوعاتی مانند برنامه موشکی ایران، حمایت از گروه‌های نیابتی و نقض حقوق بشر در سرکوب خشونت‌آمیز معترضان.

در حال حاضر، تنها مذاکرات دوجانبه درباره مسئله هسته‌ای در عمان برنامه‌ریزی شده است.

وضعیت کنونی: روز سه‌شنبه، استیو ویتکوف، فرستاده کاخ سفید، در اسرائیل با بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر، و گروهی از مقامات ارشد دفاعی اسرائیل دیدار کرد تا مواضع را پیش از مذاکرات با ایران هماهنگ کند.

مقامات اسرائیلی می‌گویند ویتکوف از آخرین اطلاعات اطلاعاتی اسرائیل درباره ایران مطلع شد و نتانیاهو تأکید کرد که نمی‌توان به ایران اعتماد کرد.

گام بعدی: انتظار می‌رود ویتکوف و داماد و مشاور ترامپ، جرد کوشنر، روز پنج‌شنبه به قطر سفر کنند تا با نخست‌وزیر این کشور درباره ایران گفت‌وگو کنند.

از آنجا، آن‌ها به عمان سفر خواهند کرد تا با ایرانی‌ها دیدار کنند.

مقامات آمریکایی گفتند با توجه به رفتار ایران در روزهای اخیر و نبود پیشرفت در مذاکرات قبلی، همچنان نسبت به امکان دستیابی به توافق بدبین هستند.

نتیجه‌گیری: مقام آمریکایی دوم گفت: «ما نسبت به ایرانی‌ها ساده‌لوح نیستیم. اگر گفت‌وگوی واقعی برای انجام دادن وجود داشته باشد، آن را انجام خواهیم داد، اما وقت خود را تلف نخواهیم کرد.»





نظر شما درباره این مقاله:







بیانیه دوم جامعه‌شناسان در محکومیت کشتار دی‌ماه
سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 10 February 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 04.02.2026, 20:14

بیانیه دوم جامعه‌شناسان در محکومیت کشتار دی‌ماه


بیانیه شماره ۲ جمعی از جامعه‌شناسان داخل ایران
در محکومیت سرکوب خشونت‌بار اعتراضات دی ۱۴۰۴

حفظ حقوق بشر و جان انسان‌ها فراتر از هر مصلحت سیاسی است.

با درد و اندوهی سترگ در سوگ کشته‌ شدن هزاران تن از هم‌وطنان‌مان، بر تداوم کنش‌گری علمی و مسئولیت مدنی‌ خود به‌عنوان اجتماع علمی جامعه‌شناسان تاکید داریم و در راستای آموخته‌ها و تبیین‌های جامعه‌شناختی؛ نکات زیر را اعلام می‌داریم:

​۱- روایت‌سازی یک‌طرفه از اعتراضات و سرکوب آن با فعالیت‌های جانبدارانه صدا و سیما، رسانه‌های کنترل شده در قامت کارخانه تولید روایت رسمی و تکرار برچسب‌زنی‌های امنیتی به معترضان؛ نشانگر ناشنیده انگاری یا بی‌اعتنایی به پیام اساسی تحول‌جویی جامعه ایران است. این فضاسازی امنیتی و تک صدایانه، به معنای نادیده گرفتن علت‌های بنیادین بروز اعتراضات و زمینه‌سازی مجدد برای تکرار اعتراض مردم است.

۲- بررسی و تبیین جامعه‌شناختی چهار ساحت اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، و فرهنگی ایران کنونی در بردارنده این پیام است که جبران سرمایه اجتماعی و مشروعیت ازکف داده در جامعه با توسل به گفتمان‌سازی ملی‌گرایانه دوران هشت سال جنگ ایران و عراق و حتی جنگ دوازده روزه با اسرائیل؛ دیگر امکان‌پذیر نیست. وضعیت کنونی حاصل برون‌داد سال‌ها انسداد سیاسی و اقتصادی است که طیف‌هایی از مردم را برای برون رفت از بن‌بست کنونی، ناگزیر به سوی یاریگری کشورهای خارجی؛ رهنمون ساخته است و این امر اجتماعی بی‌سابقه را قابل درنگ و بررسی همه‌جانبه می‌سازد.

۳- تکرار جرم‌انگاری برای معترضان بازداشت شده و در رأس آنان متخصصان و فعالان حرفه‌ای صنوف درمانی، حقوقی، رسانه‌ای، هنری و دانشجویی؛ از مصادیق تضییع حقوق بشر بوده و جامعه را به دوران جدید اعتراضات گسترده‌تر و عمیق‌تر، پیش می‌برد.

۴- ابهام در آمار و وضعیت کشته‌شدگان، مجروحان و بازداشت شدگان؛ مورد پذیرش جامعه مدنی نبوده و یک ایران در انتظار شفافیت وقایع خونبار تاریخ این سرزمین است. وقایعی که هر از چندگاهی بخشی از سرمایه‌های انسانی ایران را از آن می‌ستاند و هربار سوگی عظیم بر نهاد جامعه می‌نشاند که جبران ناپذیر است.

۵- ​ما جامعه‌شناسان ایران بر این باوریم که به رسمیت شناختن حق سوگواری جمعی، نه تنها یک ضرورت انسانی، بلکه پیش‌شرطی جامعه‌شناختی برای جلوگیری از فروپاشی کامل پیوندهای اجتماعی است. ممانعت از برگزاری مناسک سوگ و نادیده انگاشتن ابعاد فاجعه، تنها به انباشت ترومای جمعی و تعمیق خشم‌های فرونهفته می‌انجامد که در آینده به شکلی مهارناپذیر سر بر خواهد آورد. با این حال، تبیین جامعه‌شناختی وضعیت کنونی نشان می‌دهد که جامعه ایران، با وجود تحمل رنجی سترگ، از انفعال و ابژگی به عاملیت و سوژگی تغییر وضعیت داده است. امید ما به آینده ایران، نه یک خوش‌بینی ساده‌انگارانه، بلکه ریشه در پویایی همین بلوغ مدنی و اراده معطوف به زندگی دارد؛ اراده‌ای که در بطن خود، توان بازسازی ساختارهای فرسوده و حرکت به سوی حکمرانی مبتنی بر کرامت، عدالت و عقلانیت را پرورانده است. ما همگام با جامعه، چشم‌انتظار طلوع نظمی هستیم که در آن، حقوق بشر و جان انسان‌ها فراتر از هر مصلحت سیاسی شمرده شود.

ایران/ ۱۴ بهمن ۱۴۰۴

امضاکنندگان به ترتیب حروف الفبا:

آرش احدی مطلق، میترا احیایی، امیر اراوند، محمدکریم آسایش، جواد اسلام دوست، وحید اسلام‌زاده، علی اصغر اصغری، مهدیه امیردشتی، حسن امیدوار، محمدرضا ایزد، احمد بخارایی، اردشیر بهرامی، زهرا پلمه، مجتبی ترکارانی، آذر تشکر، انسیه جلالوند، لیلی حاجی آقایی، حمیرا حاجی‌محمد کاظمی، حسین حجت پناه، اسماعیل حسام مقدم، حسن حسن‌زاده، الهام حسینقلی زاده، عبدالعلی حسینیون، شبنم خان مصدق، گیتی خزاعی، سیدمجید خلیلی امین، صالحیه دردکشان، نازنین دلنواز، محترم رحمانی، نرگس رحمانی، امیر روشن‌پور، محسن زمانی، زهره سروش‌فر، سمیه سعیدی، مهدی سلیمانیه، علی سمیعی، عالیه شکربیگی، شاهین شکوهی، علی شفقی، سیدهاشم صاحب‌داد، نعمت‌الله فاضلی، مقصود فراستخواه، وحید صدر فضلایی، حسن صارمی، مینا صالحی، مهران صولتی، فردین طهماسبی، طنین عصفوری، جواد عظیمی، فاطمه علمدار، مهناز علیزاده، عادله فخری، شوکت قربانی، مرتضی قلبی، حسین کبیر، مریم کرمی، لیلا کریمی، محسن کلهرنیا، امین کنزی، محسن گل‌کار، پوریا گل محمدی، سعید معیدفر، علی ملک پور، فاطمه موسوی ویایه، وحید مهاجری، بیدا میرحسینی، خلیل میرزایی، فاطمه میرمقتدائی، مهرداد ناظری، الهام نظری، فریبا نظری، فهیمه نظری، علی نوری، حمیدرضا نوری فرد، فاطمه نیکویی، محبوبه سادات هدی، حسین یاقوتی، نصرت یوسفی.





نظر شما درباره این مقاله:








 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net