سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 27.01.2026, 10:40

نقدی بر مقاله شهرام اتفاق

تأملی بر رهبری و راه گذار کم‌هزینه


کاظم علمداری

با درود و احترام، جناب اتفاق عزیز،

مقالهٔ پربارتان را با دقت خواندم و بی‌تردید با بخش قابل‌توجهی از تحلیل‌های مطرح‌شده در آن موافقم. با این حال، به گمان من در چند محور اساسی نیاز به مکث و تأمل بیشتری وجود دارد که طرح آن‌ها را ضروری می‌دانم.

نخست آنکه ما هنوز به‌طور دقیق از ابعاد واقعی فاجعه، گسترهٔ جنایات و پیامدهای آنچه رخ داده آگاه نیستیم و نمی‌دانیم واکنش جامعه به روشن‌شدن این ابعاد چگونه خواهد بود. آیا این سرکوب خونین به فروکش‌کردن جنبش خواهد انجامید یا برعکس، به اشکال دیگری تداوم خواهد یافت؟ اگر تداوم یابد، با چه شکل، چه هزینه و چه افقی؟

در این میان، تناقضی نیز نیازمند پاسخ روشن است: آیا آن‌گونه که برخی حامیان سلطنت در اوج اعتراضات گفتند، مردم «به فرمان رضا پهلوی» به خیابان آمدند؟ یا آن‌گونه که همان جریان پس از سرکوب خونین توجیه کرد، اعتراضات کاملاً خودجوش بوده است؟ این دو روایت نمی‌توانند هم‌زمان درست باشند و روشن‌شدن این مسئله برای ارزیابی مسئولیت‌ها ضروری است.

دوم، در توضیح چرایی روی‌آوردن بخشی از مردم به رضا پهلوی، به نظر من نمی‌توان یک واقعیت تعیین‌کننده را نادیده گرفت: نفرت عمیق از جمهوری اسلامی و این تصور فراگیر که «فقط این رژیم برود، هر که بیاید قدمش مبارک است». در کنار این، حساب‌کردن بخشی از جامعه بر احتمال حملهٔ نظامی اسرائیل و آمریکا و تداوم یا تکرار جنگ دوازده‌روزه، نقشی مهم در شکل‌گیری انتظارات و رفتارهای پرهزینه داشت؛ انتظاراتی که در فضای وعده‌ها و سیگنال‌های سیاسی و رسانه‌ای تقویت شد.

اما آنچه در عمل رخ داد، هیچ شباهتی به این تصور نداشت. کمتر کسی گمان می‌کرد واکنش رژیم تا این اندازه عریان، خشن و بی‌رحمانه باشد. برخلاف تصور برخی شعاردهندگان، این نه آخرین نبرد، بلکه آغاز یک رویارویی سخت و طولانی با جمهوری اسلامی است؛ رویارویی‌ای که از مسیرهای ساده عبور نخواهد کرد.

بی‌تردید، فرماندهٔ اصلی و مسئول جنایات رخ‌داده شخص خامنه‌ای است. اما پرسش اساسی اینجاست: فرمانده یا فرماندهان اصلی مبارزات مردم چه کسانی بوده‌اند؟ شما در مقاله نوشته‌اید:

«حتی فراتر از این، به نظر می‌رسد که “نهاد پادشاهی” رسماً رهبری اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ را در دست دارد و معترضان، اعم از موافقان و مخالفان “شاهزاده”، بر اساس فرامین و برنامهٔ زمان‌بندی او به میدان می‌آیند.»

اگر چنین باشد، مسئلهٔ مسئولیت پررنگ‌تر می‌شود. در صورت وقوع خطای بزرگ، اشتباه محاسباتی یا کشیده‌شدن مردم به مسیری که به سرکوب گسترده انجامید، آیا رضا پهلوی مسئولیتی ندارد؟ و اگر دارد، این امر چه تأثیری بر آیندهٔ سیاسی او و امکان طرح دوبارهٔ نظام سلطنت خواهد گذاشت؟

این پرسش‌ها در شرایطی مطرح می‌شوند که دونالد ترامپ، هم‌زمان با وعده‌های مبهم «کمک در راه است»، بارها نیز به امکان معامله با جمهوری اسلامی اشاره کرده است. نشریهٔ اکسیوس در ۲۶ ژانویه به نقل از ترامپ گزارش داد که ایران هم‌زمان با افزایش حضور نظامی آمریکا در منطقه، خواستار توافق با واشنگتن شده است. همچنین روزنامهٔ هاآرتص نوشت رویکرد تقابلی ترامپ بر این فرض استوار است که زور می‌تواند نظم سیاسی ایران را تغییر دهد، اما بدون ائتلاف بین‌المللی، با اپوزیسیونی متفرق و نیروهای امنیتی قدرتمند، جنگ ممکن است نه به تغییر پایدار، بلکه به تشدید بی‌ثباتی بینجامد.

شما همچنین به سازمان‌ها و شخصیت‌هایی باورمند به جمهوری دموکراتیک — از جمله امضاکنندگان بیانیهٔ ۱۷ نفره — اشاره کرده‌اید و استدلال کرده‌اید که چون مردم در خیابان‌ها به نفع آنان شعار ندادند، پس جامعه خواهان نظام مورد نظر آن‌ها نیست. به نظر من، این قیاس واقع‌گرایانه و منطبق با شرایط عینی داخل ایران نیست. رضا پهلوی در خارج از کشور و در شرایط امنیتی کامل زندگی می‌کند و رژیم دسترسی مستقیمی به او ندارد؛ حال آنکه بسیاری از افرادی که نام برده‌اید یا در زندان‌اند یا همواره در معرض خطر بازداشت و حذف قرار دارند. در چنین فضایی، شعار دادن به نفع آنان می‌توانست به‌سادگی به معنای جلب توجه مستقیم دستگاه سرکوب و افزایش خطر برای جانشان باشد. بنابراین، نبودِ شعار خیابانی لزوماً نشانهٔ نبود پایگاه اجتماعی یا نفی خواست سیاسی آنان نیست.

افزون بر این، جمهوری‌خواهان اساساً به رهبری فردی — که تجربهٔ آن در تاریخ معاصر ایران بارها آزموده و پرهزینه بوده است — باور ندارند. آنان به ضرورت شکل‌گیری نهاد رهبری جمعی یا شورایی، بازتاب‌دهندهٔ صداهای متکثر جامعهٔ ایران، برای دورهٔ گذار معتقدند. از نگاه جمهوری‌خواهان، در صورت موفقیت در گذار، نخستین گام باید تشکیل دولتی موقت و ائتلافی باشد که مأموریت اصلی آن برگزاری انتخابات آزاد و رقابتی است. تعیین شکل نهایی حکومت — جمهوری یا پادشاهی مشروطه — باید در چارچوب این فرایند دموکراتیک و با نظارت نهادهای معتبر بین‌المللی به رأی مردم سپرده شود.

در مقابل، طرح کنونی جریان‌های سلطنت‌طلب، مطابق سند منتشرشده با عنوان «اضطرار»، بر یک دورهٔ گذار سه‌ساله تحت رهبری متمرکز و عملاً مطلق رضا پهلوی استوار است. نگرانی اصلی جمهوری‌خواهان آن است که چنین فرمول‌بندی‌ای، حتی اگر با نیت‌های اعلام‌شدهٔ مثبت آغاز شود، می‌تواند به بهانه‌هایی چون «حفظ امنیت» یا «شرایط اضطراری»، به بازتولید نوعی دیگر از دیکتاتوری فردی بینجامد.

افزون بر این، می‌دانیم که پیش از ۱۸ و ۱۹ دی، شعارهای حمایت از رضا پهلوی در اعتراضات غالب نبود. این شعارها دقیقاً زمانی پررنگ شد که ادعای «در راه بودن کمک آمریکا» از طریق شبکه‌هایی که عملاً در اختیار حامیان سلطنت‌اند—از جمله ایران اینترنشنال و من‌وتو—به‌طور شبانه‌روزی بازتاب داده می‌شد و ذهن بخشی از جامعه با خبری که واقعیت نداشت، شکل می‌گرفت.

من عمیقاً معتقدم با قیام یا انقلاب نمی‌توان بازی کرد. تا زمانی که آمادگی واقعی برای براندازی وجود ندارد، نباید جامعه را به چنین مسیری سوق داد. آمادگی یعنی سازمان، تشکیلات، بدیل حکومتی روشن و — مهم‌تر از همه — رهبری قابل اتکا. در حالی که سلطنت‌طلبان در داخل ایران فاقد سازمان‌اند و خود رضا پهلوی نیز در همین دورهٔ کوتاه، در گفت‌وگو با رسانه‌های خارجی دچار خطاهای جدی شد؛ از جمله این ادعا که «مردم خودشان به خیابان آمدند» یا این جمله که «جنگ است و جنگ تلفات دارد» که عملاً به توجیه کشته‌شدن مردم انجامید — در حالی که هیچ‌یک از این دو روایت دقیق و مسئولانه نبود. افزون بر این واقعیت‌ها، ترامپ — که بخشی از سلطنت‌طلبان بر حملهٔ نظامی او تکیه کرده‌اند — رضا پهلوی را رهبر مناسبی برای آیندهٔ ایران نمی‌داند.

به باور من، رهبری فردی رضا پهلوی برای جامعه‌ای که از تمرکز قدرت فردی زخم‌های عمیق خورده است، قابل اتکا نیست؛ نه الزاماً به‌دلیل نیت یا شخصیت، بلکه به این دلیل که اعتماد بخشی از جامعه به او نه بر پایهٔ توان تشکیلاتی یا برنامهٔ سیاسی فراگیر، بلکه بر اساس احتمال مداخلهٔ نظامی خارجی و تصور ارتباط ویژهٔ او با دولت‌های آمریکا و اسرائیل—که خود نگران بی‌ثباتی منطقه‌اند—شکل گرفته است. افزون بر این، کنارگذاشته‌شدن مشاوران باتجربه و واقع‌نگر و جایگزینی آنان با چهره‌های کم‌تجربه و بعضاً پرخاشگر، بر این نگرانی‌ها افزوده است.

اتکا به حملهٔ نظامی خارجی نیز واقع‌بینانه نیست؛ زیرا نه اسرائیل توان اعزام نیروی زمینی برای مقابله با نهادهای نظامی جمهوری اسلامی را دارد، و نه سیاست آمریکا—با توجه به تجربه‌های عراق و افغانستان و مخالفت کشورهای همسایهٔ ایران—چنین مسیری را دنبال می‌کند. هیچ حکومتی نیز صرفاً با بمباران هوایی سقوط نکرده است. راه دیگر، مسلح‌شدن مردم و درگیری مستقیم با نیروهای نظامی رژیم است؛ مسیری که به‌معنای جنگ داخلی و ظهور مدعیان متعدد قدرت خواهد بود، با آینده‌ای کاملاً غیرقابل پیش‌بینی.

عبور از جمهوری اسلامی نه صرفاً یک مطالبهٔ سیاسی، بلکه یک ضرورت اخلاقی، انسانی و تاریخی است. مسئلهٔ اساسی این است که چگونه می‌توان از این نظام عبور کرد، بی‌آنکه بار دیگر دیکتاتوری بازتولید شود. این‌ها پرسش‌ها و نگرانی‌هایی است که به نظر من باید صریح، مسئولانه و بدون ملاحظه‌کاری سیاسی درباره‌شان گفت‌وگو کرد؛ به احترام هزاران جان از دست‌رفته و آینده‌ای که هنوز می‌توان — و باید — از آن پاسداری کرد.

با احترام
کاظم علمداری


نظر خوانندگان:


■ جناب علمداری عزیز با درود و احترام
من هم به رضاپهلوی نقد دارم و ایشان حتما و باید نقد شوند اما پرسشم از مخالفین ایشان که به هر دلیلی با او مخالفت می‌کنند و نگران بازتولید دیکتاتوری هستند این است که: آیا در خیابان جز نام ایشان، اسم شخص دیگری مطرح شده است؟ اگر نه آیا منطقی ست در چنین شرایط خطیری، ایشان را تضعیف و با او مخالفت کرد؟ آیا انقلاب ملی بدون رهبری ممکن است؟
ایام به کام فردین


■ با عرض سلام خدمت آقای دکتر علمداری، باید عرض کنم که اگر اپوزیسیون خارج از کشور بیمار و علیل نبود که گروهی از مردم در داخل ایران برای نجاتشان به بنیامین نتانیاهو متوسل نمی شدند. گذشته نشان داده که تنها کاری که از دست ما بر می‌آمده همیشه میتینگ گذاشتن بوده است. مثلا خیلی از ما سال ها در خارج بوده‌ایم اما هنوز نمی‌دانیم لقب «شاهزاده» یک لقب سیاسی است. اندرو برادر شاه فعلی انگلستان چند ماه پیش بخاطر افشای کثافتکاری‌هایش در پرونده اپستین استعفا داد از آن موقع نشریات و رادیوتلویزیون‌های انگلستان دیگر با لقب «پرینس» صدایش نمی‌کنند. آن وقت تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی رضا‌ پهلوی را «شاهزاده» خطاب می کند، یعنی پیشاپیش برای مردم ایران مقام سیاسی تعیین کرده، حالا بگذریم که معنای پرینس و پرینسس در فرهنگ انگلیسی اصلا والاگهر است نه «شاهزاده». ما هنوز حتی نمی‌دانیم که برگزاری انتخابات برای انتخاب جمهوری یا پادشاهی قانونی نیست، چون با حقوق فردی و ذاتی انسان‌ها مغایرت دارد. کسی نمی‌تواند بر سر داشتن حقوق انسانها انتخابات برگزار کند. این مانند آن می ماند که ما برای حق برابری زن و مرد انتخابات بگذاریم.
با تشکر. ب


 





نظر شما درباره این مقاله:







اجساد ناپدیدشده، دفن‌های دسته‌جمعی و ۳۰ هزار کشته
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 27.01.2026, 10:23

اجساد ناپدیدشده، دفن‌های دسته‌جمعی و ۳۰ هزار کشته


گاردین / ۲۷ ژانویه ۲۰۲۶

پنج‌شنبه ۸ ژانویه، در شهری با اندازه متوسط در ایران، تلفن دکتر احمدی شروع به لرزیدن کرد. همکاران او در بخش‌های اورژانس محلی نگران شده بودند.

تمام هفته مردم به خیابان‌ها آمده بودند و با باتوم و تفنگ‌های ساچمه‌ای پلیس مواجه شده بودند. با درمان، آسیب‌ها نباید چندان جدی می‌بود. اما کارکنان اورژانس باور داشتند بسیاری از جوانان مجروح از مراجعه به بیمارستان‌ها خودداری می‌کنند، چرا که وحشت داشتند ثبت‌نام به‌عنوان بیمارِ آسیب‌دیده به شناسایی و بازداشت آن‌ها منجر شود.

به‌طور پنهانی، احمدی [که به‌دلیل ترس از تلافی‌جویی ناشناس مانده است، اما هویت، مدارک حرفه‌ای و حضور او در ایران در جریان ناآرامی‌ها توسط گاردین راستی‌آزمایی شده] و همسرش درمان بیماران را در مکانی خارج از نظام بیمارستانی دولتی ایران آغاز کردند. با خبررسانی دهان‌به‌دهان محلی، جوانان مجروح به سوی آن‌ها سرازیر شدند. بیشترشان آسیب‌های سطحی داشتند؛ زخم‌های بریدگی که به بخیه و آنتی‌بیوتیک نیاز داشت. با فرارسیدن شامگاه پنج‌شنبه، شمار بیشتری برای پانسمان مراجعه کردند.

اما روز بعد، همه‌چیز ناگهان تغییر کرد. معترضان همچنان می‌آمدند، اما جراحات‌شان ناشی از شلیک گلوله از فاصله نزدیک و ضربات شدید چاقو بود؛ معمولاً به قفسه سینه، چشم‌ها و اندام‌های تناسلی. بسیاری از این جراحات مرگبار بود.

احمدی از شمار کشته‌شدگان شوکه شده بود — بیش از ۴۰ نفر تنها در شهر کوچک او — اما با قطع اینترنت، کسی تصویر ملیِ روشنی نداشت. برای کنار هم گذاشتن این تصویر، احمدی شبکه‌ای متشکل از بیش از ۸۰ متخصص پزشکی در ۱۲ استان از ۳۱ استان ایران تشکیل داد تا مشاهدات و داده‌ها را به اشتراک بگذارند و تصویر دقیق‌تری از خشونت‌ها بسازند.

یافته‌های آنان که با گاردین در میان گذاشته شده و با روایت‌هایی از سردخانه‌ها و گورستان‌های سراسر کشور ترکیب شده است، ابعاد گسترده خشونتی را که در جریان سرکوب دولتی بر ایرانیان اعمال شده آشکار می‌کند. احمدی و همکارانش از ارائه عددی قطعی برای تلفات پرهیز می‌کنند، اما همگی توافق دارند که «تمام آمارهای مرگ‌ومیرِ اعلام‌شده به‌صورت عمومی، به‌شدت کمتر از واقعیت است». با مقایسه شمار جان‌باختگانی که خود شاهدش بوده‌اند با خطوط پایه بیمارستانی، برآورد می‌کنند که این رقم می‌تواند از ۳۰ هزار نفر فراتر رود؛ بسیار بالاتر از ارقام رسمی. این برآورد بر این نتیجه استوار است که «مرگ‌های ثبت‌شده رسمی مرتبط با سرکوب احتمالاً کمتر از ۱۰ درصدِ تعداد واقعی قربانیان را نشان می‌دهد».

برآوردها از شمار کشته‌شدگان به‌طور قابل توجهی متفاوت است و قطع مداوم اینترنت کار را دشوار کرده است. دولت ایران بیش از ۳ هزار کشته را پذیرفته است. سازمان مستقر در آمریکا «هرانا» (خبرگزاری فعالان حقوق بشر) که آمارش در سرکوب‌های پیشین قابل اتکا بوده، می‌گوید بیش از ۶ هزار کشته را راستی‌آزمایی کرده و بیش از ۱۷ هزار مورد مرگِ دیگر را در دست بررسی دارد؛ که مجموع احتمالی را به حدود ۲۲ هزار نفر می‌رساند. برآوردهای دیگر از سوی پزشکانِ خارج از ایران تا ۳۳ هزار نفر یا بیشتر می‌رسد.

شهادت‌ها از سردخانه‌ها، گورستان‌ها و بیمارستان‌های سراسر کشور از تلاش‌های هماهنگ مقامات برای پنهان‌کردن ابعاد واقعی تلفات حکایت دارد: انتقال اجساد با وانت‌های بستنی‌فروشی و کامیون‌های حمل گوشت؛ دفن شتاب‌زده انبوهی از جان‌باختگان؛ و ناپدیدشدن ظاهری صدها جسد از شبکه مراکز پزشکی قانونی ایران.

زبان احمدی سنجیده و بالینی است، اما هنگام توصیف خشونتی که پزشکان ثبت کرده‌اند، به گریه می‌افتد. او می‌گوید: «از منظر پزشکی، جراحاتی که مشاهده کردیم، نشان‌دهنده خشونتی بی‌حدومرز است — هم از نظر مقیاس و هم از نظر شیوه.» پزشک دیگری که در تهران مستقر است به گاردین می‌گوید: «در آستانه فروپاشی روانی هستم. مردم را به‌صورت جمعی قتل‌عام کرده‌اند. هیچ‌کس نمی‌تواند تصور کند… من فقط خون دیدم، خون و خون.»

در سراسر ایران، در سردخانه‌ها و قبرستان‌ها، اجساد روی هم انباشته می‌شد — به‌حدی که بسیاری از بیمارستان‌ها و واحدهای پزشکی قانونی از کار افتادند و ناچار شدند کامیون‌های پر از جسد را نپذیرند. کارکنان گورستان‌ها و پزشکی قانونی از آشفتگی سخن می‌گویند و گزارش می‌دهند که مقامات برای دفن‌های سریع و دسته‌جمعی فشار می‌آوردند تا شمار واقعی کشته‌شدگان پنهان بماند.

در یکی از سردخانه‌ها، کارکنان می‌گویند با چندین کامیون پر از جسد روبه‌رو شدند که بسیار فراتر از ظرفیت سرمایش و نگهداری آن مرکز بود. وقتی کارکنان اعتراض کردند که توان پردازش این حجم از اجساد را ندارند، دو کامیونِ حاملِ اجساد به محل دیگری منتقل شد — اما هنگامی که کارکنان سردخانه تلاش کردند دریابند اجساد به کجا برده شده، دریافتند هیچ‌یک از مراکز بزرگ پزشکی قانونی منطقه آن‌ها را تحویل نگرفته‌اند. پزشکان «ابراز تردید کردند که این موضوع با «دفنِ دسته‌جمعی» مرتبط باشد».

شبکه احمدی دست‌کم هفت همکار دیگر را در مراکز پزشکی قانونیِ چهار استان بزرگ شناسایی کرده است که تجربه‌هایی مشابه گزارش داده‌اند. ویدیوی تأییدشده‌ای از سردخانه کهریزک در تهران نیز صحنه‌هایی مشابه را نشان می‌دهد؛ از جمله آنچه به نظر می‌رسد صدها جسد است که در خیابان بیرون از این مرکز ردیف شده‌اند.

گاردین همچنین با سه شاهد گفت‌وگو کرده است که به‌طور مستقل از فشار برای دفن‌های دسته‌جمعی و انباشته‌شدن صدها جسد در یک گورستان بزرگ (بهشتِ سکینه) در شهر کرج، در ۵۰ کیلومتری غرب تهران، خبر داده‌اند.

در روایت مکتوبی که با گاردین به اشتراک گذاشته شده، رضا ــ شاهدی که می‌گوید در بهشت سکینه حضور داشته ــ می‌نویسد: «در روزهای ۱۰ و ۱۱ ژانویه، صدها جسد آوردند که گفته می‌شد بی‌صاحب و شناسایی‌نشده‌اند.» به گفته او، بسیاری از جان‌باختگان با وانت‌های کوچک که معمولاً برای حمل میوه و سبزی استفاده می‌شوند منتقل می‌شدند و همه اجساد در کیسه‌های مخصوص قرار نداشتند.

او می‌افزاید: «این خودروها ده‌ها بار میان انبارها رفت‌وآمد می‌کردند… من جسدهایی را در این وانت‌ها دیدم که آن‌قدر به هم چسبیده بودند که جدا کردن‌شان نیاز به زور داشت. خون هنوز تازه بود و وقتی آن‌ها را به‌طور فشرده روی هم می‌ریختند، خشک می‌شد.»

این توصیف با مشاهدات احمدی و شبکه‌اش هم‌خوانی دارد؛ آن‌ها می‌گویند در چندین شهر الگویی مشاهده کرده‌اند که در آن «کامیون‌های یخچال‌دار که معمولاً برای بستنی یا گوشت استفاده می‌شوند»، «به‌صورت کاروانی به مراکز پزشکی قانونی و ورودی‌های پشتی بیمارستان‌ها» رفت‌وآمد می‌کردند.

یکی از شاهدان در بهشت سکینه که برای یافتن جسد یکی از دوستانش اجازه ورود به محوطه را گرفته بود، می‌گوید شخصاً میان صدها جسد «روی‌هم‌چیده‌شده» جست‌وجو کرده و کارکنان گورستان به او گفته‌اند که «فقط در دو روز گذشته هزاران جسد دریافت کرده‌اند».

به گفته او، کارکنان اظهار کرده‌اند که «دستور این بوده که این اجساد در گورهای دسته‌جمعی دفن شوند»، اما بسیاری از انجام آن خودداری کرده‌اند، چون از تلافی‌جویی می‌ترسیدند. او نقل می‌کند که یکی از کارکنان گفته است: «می‌ترسم این کار را بکنم، چون مردم… بالاخره برای یافتن اعضای ناپدیدشده خانواده‌هایشان می‌آیند و مرا به‌عنوان مسئول این گورهای دسته‌جمعی می‌کشند و دفن می‌کنند.»

روایت‌های بهشت سکینه تنها یک نمونه از آن چیزی است که به نظر می‌رسد الگویی سراسری باشد؛ به‌طوری‌که کارکنان پزشکی قانونی در سراسر کشور صحنه‌هایی مشابه گزارش می‌دهند. پزشکان و کارکنان سردخانه‌ها تأکید می‌کنند که نوع جراحات مشاهده‌شده بر بدن بیماران و اجساد، نشان‌دهنده کشتار و مثله‌سازیِ عامدانه و سیستماتیکِ معترضان است، نه تیراندازی‌های تصادفی و آشفته.

در برخی موارد، قتل‌ها نشانه‌هایی از اعدام داشته است. کارکنان پزشکی در مراکز پزشکی قانونیِ دو شهر متفاوت ایران توصیف کرده‌اند که اجسادی با زخم گلوله از فاصله نزدیک به سر دریافت کرده‌اند؛ اجسادی که از سردخانه‌های بیمارستانی منتقل شده بودند، در حالی که هنوز کاتترها، لوله‌های بینی–معده‌ای یا لوله‌های داخل نای به آن‌ها متصل بوده است.

احمدی می‌گوید: «این بسیار مشکوک است. طبق قاعده، ابزار پزشکیِ خارجی پس از مرگ برداشته می‌شود. باقی‌ماندن آن‌ها نشان می‌دهد این افراد در حالی جان داده‌اند که هنوز تحت مراقبت فعال پزشکی بوده‌اند.»

این روایت‌ها با عکس‌هایی هم‌خوانی دارد که توسط سازمان راستی‌آزمایی ایرانی «فکت‌نامه» تأیید شده‌اند؛ عکس‌هایی که بیمارانِ جان‌باخته را در کیسه‌های جسد، با لباس بیمارستان، و در حالی نشان می‌دهد که کاتترها هنوز متصل‌اند و آنچه به نظر می‌رسد زخم گلوله در پیشانی است. گاردین این تصاویر را به‌طور مستقل راستی‌آزمایی نکرده است. یک پزشک ایرانیِ مقیم بریتانیا که این تصاویر را تحلیل کرده، گفته است: «از منظر پزشکی، به نظر می‌رسد اجسادی که با کاتترها و تجهیزات پزشکی دیده می‌شوند، در حالی که تحت درمان بوده‌اند، مستقیماً از ناحیه سر هدف گلوله قرار گرفته‌اند.»

حتی در حالی که کارکنان پزشکی می‌کوشند شهادت‌ها و داده‌های خود را به اشتراک بگذارند، بسیاری بیم آن دارند که شمار واقعی کشته‌شدگان هرگز روشن نشود؛ چرا که با تلاشی هماهنگ و سراسری از سوی مقامات برای پنهان‌سازی آمار مرگ‌ومیر روبه‌رو هستند.

در جمع‌بندی مشاهدات پزشکان آمده است: «این سازوکارها شامل دلسرد کردن مردم از مراجعه به بیمارستان‌ها، خارج‌کردن اجساد از مسیرهای معمول پزشکی قانونی، جابه‌جایی شمار زیادی از اجساد به خارج از مراکز ثبت‌شده، و محدود کردن توان کارکنان پزشکی برای ثبت علل مرگ می‌شود.»

احمدی می‌گوید: «در کنار هم، این‌ها سامانه‌ای را شکل می‌دهد که نه‌تنها برای سرکوب اعتراض، بلکه برای سرکوب حافظه طراحی شده است.»

—-
* نام‌ها برای حفاظت از هویت افراد تغییر داده شده‌اند.





نظر شما درباره این مقاله:







تحلیل اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 26.01.2026, 18:55

تحلیل اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴


شهرام اتفاق

اول بهمن ۱۴۰۴ / ۲۱ ژانویه ۲۰۲۶

مردم به ستوه آمده از فلاکت، فساد، تباهی و ناامیدی در کشور، اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ را رقم زدند. سپس این اعتراضات وارد عرصه‌های جدید و متفاوتی شد. در این یادداشت می‌کوشم تا به دو پرسش پاسخ دهم: چه چیزی شعله اعتراضات را در دی‌ماه ۱۴۰۴ شعله‌ور کرد؟ و چرا «نهاد پادشاهی» به شکل بارزی مورد اقبال معترضان واقع شد؟

فهرست مطالب
۱. رجعت به نهاد پادشاهی
۲. تغییرناپذیری جمهوری اسلامی
۳. زوال آلترناتیوهای بالقوه داخل نظام
۴. بی‌اعتمادی به سایر گزینه‌های بیرون نظام
۵. آرایش نیروهای سیاسی پیش از جنگ ۱۲ روزه
۶. آرایش نیروهای سیاسی پس از اعتراضات دی‌ماه
۷. آذربایجان، کوردستان و سیستان و بلوچستان
۸. عناصر فراملی
۹. جمع‌بندی
۱۰. منابع و مراجع

۱- رجعت به نهاد پادشاهی

روی آوردن اکثریت معترضان دی‌ماه ۱۴۰۴ به «نهاد پادشاهی»، و بازخوانی این نهاد توسط بخش بزرگی از جامعه‌ی ایرانی، یکی از وجوه قابل تأمل این اعتراضات بوده است. در واقع چنین به نظر می‌رسد که برخی از معترضان، نهاد پادشاهی را مددکار گذار از جمهوری اسلامی، با اتکا به صندوق رأی می‌دانند و برخی دیگر، استقرار مجدد آن را خواه در قالب «مشروطه» و خواه در شکل «مطلقه» آرزومندند.

در این اعتراضات، «نهاد پادشاهی» نه به مثابه‌ یک گزینه از میان سایر گزینه‌ها، بلکه به مثابه مرکز فرماندهی اعتراضات و «آلترناتیو» تجلی یافت و شگفتی و حیرت همه را، از مدافعان و مصلحان جمهوری اسلامی گرفته تا منتقدان و مخالفانش برانگیخت و خطای محاسباتی‌شان را به وضوح هویدا ساخت. به عنوان نمونه، چند روز قبل از شروع اعتراضات، سعید لیلاز (از چهره‌های اصلاح‌طلب) در مصاحبه با یورونیوز، مدعی بود که «من تصور می‌کنم جمهوری اسلامی، نظامی است که فعلا آلترناتیو ندارد».[۱] در یک نمونه‌ی دیگر، رسانه‌ی بی.بی.سی. فارسی به کرات به رضا علیجانی (از چهره‌های ملی‌مذهبی) فرصت داد تا نظرش را درباره‌ی اعتراضات بگوید، اما چنین به نظر می‌رسید که علیجانی نمی‌تواند ناخوشنودی‌اش را درباره‌ی «اقبال مجدد نهاد پادشاهی در نزد معترضان» پنهان کند و مهمترین دغدغه‌ی خاطر او در برخی از مصاحبه‌هایش با آن رسانه، برشمردن خطاهای «شاهزاده» و نقد او بود.[۲]

گمان می‌کنم که این پدیده‌ی ظهور یک «آلترناتیو» نزد معترضان، موضوعی بسیار حائز اهمیت است و ضرورت دارد که در کانون توجه‌ و کندکاومان قرار بگیرد:

(i) اعتراضات سال ۱۳۸۸ موسوم به جبش سبز، هم وجه سلبی داشت و هم وجه ایجابی. یعنی در وجه سلبی، معلوم بود که معترضان احمدی‌نژاد را نمی‌خواهند و در وجه ایجابی، مطالبه‌گر ریاست‌جمهوری موسوی یا کروبی هستند. در جنبش سبز، آلترناتیوهای مورد نظر، گزینه‌هایی از درون نظام جمهوری اسلامی بودند.

(ii) جنبش «زن زندگی آزادی» وجهی سلبی داشت، به این معنا که معلوم بود که معترضان، کدام شیوه حکمرانی را نمی‌خواهند و با چه چیزی مخالفند. اما وجه ایجابی نداشت. یعنی روشن نبود که چه نظامی را مطالبه می‌کنند یا چه چیزی باید جایگزین باشد.

(iii) اما اعتراضات ۱۴۰۴ چند ویژگی مهم داشت:

- در وجه سلبی، مسجل بود که معترضان نظام جمهوری اسلامی را نمی‌خواهند. در وجه ایجابی، اکثریت معترضان[۳]، با شعارهای‌شان و یا پوسترهای در دست‌شان، به دفاع از آلترناتیو «نهاد پادشاهی» برخاسته بودند یا به سخن دیگر، اغلب معترضان خواهان احیای «نهاد پادشاهی» یا استمداد طلبیدن از آن نهاد برای «گذار» به دوران و نظامی نوین بودند. حتا فراتر از این، به نظر می‌رسد که «نهاد پادشاهی»، رسما رهبری اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ را در دست دارد و معترضان، اعم از موافقان و مخالفان «شاهزاده»، بر اساس فرامین و برنامه‌ی زمان‌بندی او به میدان می‌آیند.

- به‌موازات، اقلیت معترضان، به رغم اینکه شعاری در دفاع از «نهاد پادشاهی» سر نمی‌دادند، اما روشن بود که گزینه‌ای به عنوان آلترناتیو در بیرون نظام ندارند. به این معنا که مثلا پوستر هیچ چهره مستقلی همچون نرگس محمدی یا مصطفی تاج‌زاده را به عنوان نماد قیام‌شان حمل نمی‌کردند یا در شعارهایشان، مثلا هیچ سخنی از تشکل‌های «جمهوری‌خواه» به میان نمی‌آمد. ضمن اینکه شعارهای معترضان نیز هیچ ربط و نسبتی با بیانیه‌ها یا مطالبات «جمهوری‌خواهان» یا «گذارطلبان»[۴] نداشت و ندارد. حتا تردید دارم که معترضان، اساسا از وجود آن تشکل‌ها یا بیانیه‌ها مطلع باشند.

- بنابراین از ۱۳۸۸ تا ۱۴۰۴، یک تحول مهمی در جامعه‌ی ایرانی رخ داده است. اولا معترضان از جمهوری اسلامی عبور کرده‌اند و بالطبع، چهره‌های پیشین مرتبط با نظام (مانند خاتمی و ...) نیز اعتبارشان را در نزد ایشان از دست داده‌اند. دوما، آلترناتیو اکثریت معترضان، «نهاد پادشاهی» است. سوما، هیچکدام از گزینه‌های خارج از نظام، از چهره‌های مستقل گرفته تا جمهوری‌خواهان، ملی-مذهبی‌ها، سوسیال-دموکرات‌ها، چپ‌ها، روشنفکران دینی و سایر جریان‌های فکری و سیاسی مشابه، قادر نبوده‌اند تا «اقلیت غیرپادشاهی‌خواه معترض» را نمایندگی ‌کنند.

برخی از دلایل این تحول، به تفصیل که در پی خواهد آمد، به ترتیب عبارت هستند از: تغییرناپذیری جمهوری اسلامی، زوال آلترناتیوهای بالقوه داخل نظام، بی‌اعتمادی به سایر گزینه‌های بیرون نظام.

۲- تغییر‌ناپذیری جمهوری اسلامی

واقع امر از قرار است که جمهوری اسلامی برای فائق آمدن بر مشکلاتش، باید به چیزی بر ضد خودش بدل شود و همین امر، هرگونه «تغییر» یا «اصلاح» را غیرممکن می‌کند. این به آن معنا نیست که برخی اصلاحات مقطعی در طول حیاتش رخ نداده است. اما همه‌ی آن‌ها خیلی زود دوباره بر سرجای خودش برگشته و نابسامانی‌ها ادامه یافته است. این وضعیت در جمهوری اسلامی، متاثر از سه عامل «پارادایم»، «ساختار» و «جامعه‌ی رضایت‌مندان» است.

الف - پارادایم حاکم بر ج.ا.
این‌طور به نظر می‌رسد که تقریبا از دوره‌ی صفویه تا پایان پهلوی دوم، طی حدود ۴۵۰ سال تا پیش از انقلاب ۱۳۵۷، ما با فراز و نشیب‌های زیادی، در مسیر دستیابی به «توسعه» گام برمی‌داشتیم و آرمان‌ها و پارادایم حاکم بر نظام‌های حکمرانی در ایران، دست‌یابی به ترکیبی از «توسعه‌ی سیاسی»، «توسعه‌ی اقتصادی» و «توسعه‌ی انسانی» بود.[۵]  اما از انقلاب ۵۷ به بعد، وارد دوران تاریخی جدیدی شدیم. به این معنا که آرمان جمهوری اسلامی برخلاف ۴۵۰ سال گذشته، دستیابی به توسعه نبود. جمهوری اسلامی، آرمان‌ها، نظام باورها و در یک کلام «پاردایم» دیگری داشت که اجزای آن عبارت بودند از: احیا و ارتقای زندگی معنوی و دستیابی به سعادت اخروی مردم، مبارزه با استکبار جهانی به ویژه غرب (آمریکا و انگلستان و ...)، محو اسرائیل از صفحه روزگار، صدور انقلاب ایران به جهان، ترویج دین شیعه در سراسر جهان یا به عبارت ساده: «پارادایم اسلام انقلابی».

اگر بخواهیم جمهوری اسلامی و «پارادایم اسلام انقلابی»اش را با اتحاد جماهیر شوروی و «پارادایم مارکسیسم – لنینیسم»اش مقایسه کنیم، پارادایم شوروی بسیار توسعه‌گراتر بود. در حالی که «پارادایم اسلام انقلابی» جمهوری اسلامی اساسا ضدتوسعه است.

به استناد آن‌چه گفته شد، اگر از این پس، جمهوری اسلامی رضایت بدهد که پیوند دین و سیاست در درونش گسسته شود، اگر احکام شرعی دیگر مرجع مناسبات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی نباشد، اگر انتخابات‌ کشور فارغ از نظارت استصوابی برگزار شود، اگر نظام دو رکنی مالکیت (انفالی و دولتی)، برچیده شود، اگر نظام گزینش نیروی انسانی به دست فراموشی سپرده شود و اگر شهروندان بهایی، سنی، بلوچ یا مسیحی، فارغ از جنسیت‌شان و همچنین فارغ از پوشش دلخواه‌شان، بتواند کارمند یک مؤسسه‌ی دولتی، نماینده مجلس یا کاندیدای ریاست جمهوری شوند، آن‌وقت از «جهموری اسلامی» چه باقی می‌ماند؟ مبرهن است که در آن صورت، جمهوری اسلامی به چیزی بر ضد خودش تبدیل خواهد شد.

اگر مظفرالدین‌شاه در تعامل با مشروطه‌خواهان، «مشروطیت» را پذیرفت، به این دلیل بود که نظام حکمرانی قاجار، یک نظام «پادشاهی سنتی» و «نرمال» بود و با پذیرش «مشروطیت»، به چیزی بر ضد خودش تبدیل نمی‌شد؛ بلکه به یک نظام پادشاهی مشروطه ارتقاء می‌یافت.

در حالی‌که «آرمان»‌ها و «پارادایم»‌های حاکم بر «نظام جمهوری اسلامی» به کلی متفاوت با قاجار، پهلوی، یا هر حکومت نرمال دیگری است و به همین دلیل، جنس مشکلاتش نیز به کلی با مسائل آن‌ها فرق دارد.

البته جمهوری اسلامی این فرصت را داشت که طول ۴۷ سال گذشته، با اعمال تغییرات تدریجی، مستحیل شده و این ماجرای «به چیزی بر ضد خود تبدیل شدن» را گام به گام طی نموده و سرانجام، به یک نظام حکمرانی معمول یا شبه‌معمول در جهان شباهت پیدا کند. اما در تمام طول این سال‌ها، حتا به اندازه قانونی کردن ماهواره نیز کوتاه نیامده و اکنون نیز، «سرمایه اجتماعی» لازم را برای هر تغییری از دست داده است.[۶] در واقع مقدورات نظام در اعطای امتیاز به شهروندان، همان گونی برنج‌هایی بوده که در «آبدانان» توزیع شده است.[۷]

ب – ساختار نظام حکمرانی: محصول مهندسی اجتماعی آیت‌الله خمینی
وانگهی، تحقق آرمان‌های جمهوری اسلامی یا همان «پارادایم اسلام انقلابی»، قرار بوده تا در یک نظام تئوکراتیک (دین‌سالار) متحقق شود که وجه سیاسی آن مبتنی بر «ولایت مطلقه فقیه» بوده و وجه اقتصادی آن بر دوگانه‌ی «دولت» و «انفال» اتکا داشته است. ساختاری متفاوت از تمامی نظام‌های حکمرانی متداول در جهان و متفاوت از نظام‌های حکمرانی قاجار و پهلوی. نظامی که با یک مهندسی اجتماعی عظیم و آزموده‌نشده، بر اساس تصورات آیت‌الله خمینی بنا شده و مبتنی بر دو دستگاه موازی اداری، دو دستگاه موازی اقتصادی و دو دستگاه موازی امنیتی و الی آخر است. این ساختار بدیع، خود سرمنشاء بسیاری از بحران‌های کنونی کشور ماست.

ج – اولویت رضایت‌مندی هواداران و ذینفعان
این مطلب را در جای دیگری هم گفته‌ام که سیستم حکمرانی قاجار یا پهلوی، شباهت زیادی به نظریه سیاسی هنری روهان داشت که معتقد بود «پادشاهان بر کشور فرمان می‌رانند و مصلحت بر پادشاهان». به بیان ساده، هر چند که به نظر می‌رسد که کسی یا چیزی بر پادشاهان مستولی نیست، اما در حقیقت، در یک نظام سنتی حکمرانی، حکمرانان خود فرمانبرداران «مصالح عمومی» بوده‌اند. یعنی همانطور که پادشاهان بر کشور فرمان می‌رانند، سلسله‌ای از مصالح عمومی هم وجود دارد که پادشاهان را مقید می‌کنند. بنابراین، در یک نظام پادشاهی مثل پهلوی دوم، به رغم این‌که پس از دهه ۱۳۳۰، محمدرضاشاه تقریباً اصلی‌ترین تصمیم‌گیرنده‌‌ی کشور بود، اما برای تحکیم پایه‌های قدرت‌اش، مشتاق و مترصد این بود که «رضایت عمومی» را در جامعه تأمین کند.[۸]

اما پس از انقلاب ۵۷ این ساختار تغییر می‌کند و پایه‌های قدرت حاکمیت به تدریج متکی به رضایت‌مندی یک گروه اقلیت از «حامیان» می‌شود. این حامیان دو گروه هستند. یک بخش از آنان، «هواداران ایدئولوژیک» هستند و اصلی‌ترین دلیل هواداری‌شان از نظام، باورهای مذهبی و سیاسی ایشان، و تعهدشان به «پارادایم اسلام انقلابی» است. یک بخش دیگر از حامیان، «جامعه‌ی ذینفعان»، یعنی بهره‌مندان از بودجه‌ها و منابع حکومتی هستند: «سازمان تبلیغات اسلامی»، «مجمع جهانی اهل بیت»، «مؤسسه‌ی نشر آثار امام»، «بنیاد سعدی»، «مرکز الگوی پیشرفت ایرانی اسلامی» و نظایر آن‌ها. آنچنان‌که در دشوارترین شرایط اقتصادی کشور و هم‌هنگام با قطع برخی یارانه‌های مردم در لایحه بودجه ۱۴۰۵ کشور، بودجه نهادهای مذکور همچنان افزایشی بود.

پس از خاتمه جنگ در ۱۳۶۸، حاکمیت رفته‌رفته، استحکام موقعیت خودش را با رضایت‌مندی این «اقلیت» پیوند می‌زند. سپس در گذر زمان، این پیوند را پایدار و پایدارتر می‌سازد و در نهایت، بقای خودش را در گرو تداوم رضایت‌مندی این «اقلیت» می‌داند. سرانجام، اهمیت رضایت‌مندی «حامیان ایدئولوژیک»، به اولویت اصلی حاکمیت مبدل می‌شود، به‌گونه‌ای که رضایت‌مندی آن «اقلیت»، همواره می‌تواند به قیمت «نارضایتی عمومی» تمام شود. به بیان دیگر، «جامعه‌ی هدف» جمهوری اسلامی برای ارضای رضایت‌مندی، نه عموم مردم، بلکه اقلیت هواداران ایدئولوژیک‌اش است. به عنوان نمونه، سازمان عریض و طویل «صدا و سیما» با آن بودجه هنگفت‌اش، برای رضایت‌مندی «هواداران و ذینفعان» فعالیت می‌کند و برای حکمران اهمیتی ندارد که عموم مردم از این رسانه ناراضی هستند و تخصیص بودجه‌ی عمومی به آن را تأیید نمی‌کنند.

بدین‌سان، جمهوری اسلامی بر این باور است که اگر «به چیزی بر ضد خودش بدل شود»، حمایت جامعه‌ی «هواداران و ذینفعان» را از دست خواهد داد.

۳ – زوال آلترناتیوهای بالقوه داخل نظام

تردیدی نیست که طی ۴۷ سال گذشته، جبهه‌ی موسوم به «اصلاح‌طلبان» کوشید تا در داخل نظام حکمرانی، به قدرت برسد و در ذیل «پارادایم اسلام انقلابی» به سمت توسعه حرکت کند. اما از یک جایی به بعد - یعنی از اواسط دولت دوم روحانی در حوالی ۱۳۹۸ به بعد – به رغم اینکه اصلاح‌طلبان، از شکست قطعی پروژه‌شان اطمینان یافته بودند، اما حاضر نبودند تا قدرت و موهبات ناشی از قدرت را رها کنند و فریبکارانه مردم را تشویق می‌کردند که به پای صندوق‌های انتخابات آمده و  به آن‌ها رأی بدهند.

اما کشف دلایل ناکامی‌های جبهه‌ی موسوم به «اصلاح‌طلبان» در طول ۴ دهه گذشته مهم است و جای تأمل دارد:

الف - اصلاح‌طلبان خود به نسبت‌های گوناگونی متأثر و ملهم از «پارادایم اسلام انقلابی» بوده و هستند و قصد داشته و دارند تا اصلاحات را در ذیل «پارادایم اسلام انقلابی» متحقق سازند. در حالی‌که «پارادایم اسلام انقلابی» اساسا با «پاردایم توسعه» در تعارض و تضاد است.

ب – اصلاح‌طلبان هیچ ایده، طرح یا تئوری مشخصی برای تحقق اصلاحات نداشته و ندارند. از این‌رو، ناکامی‌های خودشان را در پس این «فقر تئوریک» پنهان می‌کنند و برای جبران ناکامی‌هایشان، هر دستاورد نازلی را «اصلاحات» می‌نامند.

ج – جبهه‌ی موسوم به اصلاحات (هاشمی، خاتمی، روحانی و پزشکیان)، بیش از ربع قرن (۲۵ سال) قوه مجریه، در دوره‌هایی اکثریت کرسی‌های مجلس، و برخی اوقات اکثریت کرسی‌های شورای شهر را در اختیار داشته‌اند. اصلاح‌طلبان همواره در کسوت اپوزیسون، فیگور «منتقد وضع موجود» را می‌گیرند. درحالی‌که خودشان در شکل‌گیری و ایجاد بسیاری از بحران‌های امروز کشور در حوزه آب، انرژی، محیط‌زیست، تورم اقتصادی و نظایر آن‌ها، سهیم بوده‌اند.

د - اصلاح‌طلبان پذیرای حد اندکی از اصلاحات هستند؛ حدی از اصلاحات که راهگشای ایشان به قدرت باشد و در عین حال، راه را بر بقیه رقبا ببندد. اصلاح‌طلبان دموکراسی واقعی را برنمی‌تابند.

هـ - اصلاح‌طلبان از جنبش‌های مردمی و بسیج اجتماعی گریزانند و بیم آن را دارند تا این تحرکات اجتماعی از آن‌ها عبور کند و ایشان را جا بگذارد.

و – اصلاح‌طلبان بیش از پیش فریبکار شده‌اند و اکنون این فریبکاری بیش از هر زمان دیگری برملا شده است. به عنوان نمونه، در انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۴۰۳، اصلاح‌طلبان به دروغ ادعا کردند که با «بالا» توافق شده تا تغییرات بنیادینی در ساختار نظام و رویکردها رخ بدهد و ادعا کردند که مسعود پزشکیان برای تحقق این مهم برگزیده شده است. درحالی‌که بسیاری از اصلاح‌طلبان در تلاش دائمی برای کسب قدرت  و بهره‌مندی از انواع رانت هستند و اساسا امر اصلاحات، برایشان یک اولویت فرعی و دست چندم است. از همین روی نیز، چند روز پیش از آغاز اعتراضات، مصطفی معین (کاندیدای اصلاح‌طلبان پیشرو در انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۳۸۴) در نقد رفقای اصطلاح‌طلب خودش تأکید کرده بود که «آفتی که دامن‌گیر اصلاح‌طلبان شد، چسبیدن به پست و مقام و جدائی از مشکلات جامعه بود.» [۹] [۱۰]

۴- بی‌اعتمادی به سایر گزینه‌های بیرون نظام

به جز نهاد پادشاهی، سایر گزینه‌های بیرون از نظام، می‌توانستند عبارت باشند از: «اتحاد جمهوری‌خواهان ایران»، «حزب چپ ایران»، «جبهه‌ی ملی ایران شاخه اروپا»، «سازمان‌های جبهه‌ی ملی ایران در خارج از کشور»، «همبستگی جمهوری‌خواهان ایران»، «کنگره‌ی مشترک جمهوری خواهان دموکرات و فدرال دموکرات»، «شورای ملی تصمیم»، «شورای همگرایی جمهوری خواهان»، «جمعیت جمهوری‌خواهان ایران»، «سازمان سوسیال دمکراسی در ایران»، «ندای جمهوری ایران»، «همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران»، «اتاق هم‌اندیشی سیاسی»، «کانون حمایت از جنبش زن، زندگی، آزادی در کانادا»، «سازمان فدائیان خلق – اکثریت»، «سازمان مجاهدین خلق» و غیره و غیره، به همراه برخی افراد و چهره‌های سیاسی مستقل مانند میرحسین موسوی، مصطفی تاجزاده، مسیح علینژاد، شیرین عبادی، حامد اسماعیلیون، احمد باطبی، نیره توحیدی، بهاره هدایت و چهره‌های ورزشی و هنری مانند نازنین بنیادی، علی کریمی، گلشیفته فراهانی، ترانه علیدوستی و همچنین صادرکنندگان بیانیه ۱۷ نفره، شامل قدیانی، فروهر، قادری، رزاق، مدنی، وسمقی، صادقی، مومنی، سلطانی، شیرازی، فقیهی، سیف‌زاده، ضرابی، محمودیان، محمدی، ستوده و هشترودی.

برخی از این چهره‌های یادشده، از محبوبیت قابل تأملی در نزد مردم برخوردارند. اما در طول اعتراضات، هیچکدام از آن چهره‌ها یا تشکل‌ها، حتا از سوی «اقلیت غیرپادشاهی‌خواه معترض»، به عنوان نماد یا نماینده اعتراضات مطرح نشدند.

به این اعتبار، اکنون این پرسش بسیار مهم مطرح است که چرا سایر گزینه‌های بیرون نظام (به جز نهاد پادشاهی)، در ذهن و زبان معترضان (اعم از پادشاهی‌خواه و غیرپادشاهی‌خواه) غایب بودند؟

شاید موارد زیر، پاسخ‌هایی برای توضیح وضعیت موجود باشد:

الف – به رغم اینکه در بیرون از نظام، چهره‌های مستقل و محبوبی وجود دارند، اما این محبوبیت مترادف با «نمایندگی» در امر تحول‌خواهی یا «امکان بسیج اجتماعی» نیست.  همین وضعیت در مورد «گذارطلبان» نیز صادق است.

ب – اغلب جریان‌های فکری و سیاسی یادشده در اتمسفری متفاوت با مردم کشور تنفس می‌کنند. در سپهر سیاسی ایران کنونی، هر کدام از جریان‌های فکری و سیاسی که گفتمان مسلط‌شان به روال سنوات قبل، مبتنی بر «پیوند دین با سیاست»، «غرب‌ستیزی و آمریکاستیزی»، «دفاع از آرمان‌ فلسطین»، «دفاع از انقلاب ۵۷»، «دفاع از تسخیر سفارت آمریکا در ۵۸» و نظایر آن باشد، بقایای پایگاه اجتماعی خودشان را – اگر اساسا چنین پایگاهی وجود داشته باشد – از دست داده و خواهند داد.

ج – برخی و بعضی از آنانی که همه یا اکثر تخم‌مرغ‌های‌شان را در سبد اصلاح‌طلبان داخلی چیده بودند، (مانند تمام یا برخی از اعضای «نهضت آزادی»، «ملی‌مذهبی‌ها»، «فدائیان اکثریت»، «اتحاد جمهوری‌خواهان» و غیره)، اعتبار خودشان را همراه با اصلاح‌طلبان از دست داده و خواهند داد. به عنوان نمونه، فرخ نگهدار در میانه اعتراضات، در مصاحبه با رسانه‌ی بی.بی.سی. فارسی ادعا کرد که کشته‌شدگان تظاهرات خیابانی زیر دست و پا کشته شده‌اند و کسی به آن‌ها تیراندازی نکرده است.[۱۱] درصورتی که مولوی عبدالحمید در رویکردی کاملا متفاوت، به انتقاد از شیوه مواجهه با معترضان پرداخت و خواستار آزادی بازداشت‌شدگان شد.

د - افول «مرجعیت دینی» در نزد مردم، سبب شده تا جایگاه، اهمیت و موضوعیت جریان‌های فکری و سیاسی «دینی - مذهبی» مانند «روشنفکران دینی»، «نهضت آزادی»، «ملی‌مذهبی‌ها»، «سازمان مجاهدین» و غیره، تنزل پیدا کند.

ه‍ – برخلاف نهاد شناخته‌شده‌ی پادشاهی، ایده‌های حکمرانی یا آرمان‌شهرهای سایر گزینه‌های بیرون نظام، برای عامه‌ی مردم شناخته‎شده نیستند و به همین دلیل، حتا در جایگاه آلترناتیوهای بالقوه نیز نیستند. احتمالا جمهوری‌خواهانی که هنوز با پس‌زمینه چپ یا پنجاه‌و‌هفتی، دلبستگی بخشی از جامعه‌ی ایران را به «نهاد پادشاهی» برنمی‌تابند و آن را به رسمیت نمی‌شناسند، یا مثلا قادر نیستند تا «پادشاهی مشروطه» را به عنوان یک جریان لیبرال  دموکرات در کنار سایر جمهوری‌خواهان بپذیرند، بیش از پیش از سوی معترضان منزوی خواهند شد.

۵- آرایش نیروهای سیاسی پس از جنگ ۱۲ روزه

در سلسله یادداشت‌هایی که از مردادماه ۱۴۰۴ به بعد، تحت عنوان «تغییر آرایش نیروهای سیاسی در ایران» در رسانه‌ی ایران‌امروز منتشر کرده‌ام،کوشیده‌ام تا تصویر جدید صحنه سیاسی ایران را به تصویر بکشم. در آنجا شرح داده‌ام که شکاف‌ها و پیوند‌هایی که طی دو دهه اخیر درون جبهه‌های سیاسی وجود داشت، پس از جنگ ۱۲ روزه به اوج خود رسید و تقسیم‌بندی سنتی «اصولگرا - اصلاح‌طلب – برانداز» جای خود را به آرایش جدیدی داد.

الف - جبهه‌ی «تداوم‌طلبان»: طیف وسیعی از «اصلاح‌طلبان و روزنه‌گشایان» از یک سو، و «اصول‌گرایان» از سوی دیگر، در این جبهه نوظهور جای گرفته‌اند: از «حزب کارگزاران سازندگی» گرفته تا «جبهه‌ی پایداری - جلیلی» و «جبهه قالیباف».

اولویت اعضای این جبهه، بقای جمهوری اسلامی و بقای «اصل ولایت فقیه» است. اعضای این جبهه، ضمن اینکه ادامه حیات جمهوری اسلامی را مقدم بر هر اصول و مطالبه دیگری می‌دانند، اما همزمان و به‌موزات، بر سر  «جانشینی رهبری» و دسترسی به منابع مالی «انفال» با همدیگر رقابت دارند.[۱۲]

به‌علاوه، آخرین مواضع سیاسی چهره‌هایی مانند محمد خاتمی، فرخ نگهدار، احمد زیدآبادی و احزابی مانند «نهضت آزادی ایران»، آن‌ها را خواسته یا ناخواسته در این جبهه قرار می‌دهد. چرا که برای اینان نیز بقای جمهوری اسلامی، مهمتر از تحقق اصلاحات است.

«چپ‌های محور مقاومتی» ساکن داخل و خارج از کشور (مانند ملیحه محمدی و علی علیزاده) نیز از اعضای این جبهه به شمار می‌آیند.

ب - جبهه‌ی «گذارطلبان»: اعضای این جبهه، ترکیبی از چهره‌های رادیکال جداشده از  اصلاح‌طلبان (مانند تاجزاده، موسوی و کروبی)  و اشخاص مستقل و مخالف نظام مانند نرگس محمدی هستند. 

پس از جنگ ۱۲روزه (۲۳ خرداد تا ۲ تیر ۱۴۰۴)، در بیستم تیرماه ۱۴۰۴ بیانیه‌ای با تأکید بر ضرورت «برگزاری رفراندوم و تشکیل مجلس مؤسسان» از سوی میرحسین موسوی منتشر شد و چندصد نفر ، از مصطفی تاجزاده گرفته تا کاظم علمداری، مهرانگیز کار، آن را امضا کردند اندکی بعد، بیانیه مشابه جداگانه‌ای با امضای ۱۷ نفر (قدیانی، فروهر، قادری، رزاق، مدنی، وسمقی، صادقی، مومنی، سلطانی، شیرازی، فقیهی، سیف‌زاده، ضرابی، محمودیان، محمدی، ستوده و هشترودی) منتشر شد. در این بیانیه نیز بر برگزاری رفراندوم و تشکیل مجلس مؤسسان تأکید شده بود. و چندصد نفر نیز از آن دفاع کردند.

اعضای این جبهه درباره‌ی گذار از نظامی مبتنی بر «اصل ولایت فقیه» و عبور از نظام «ولایی» با همدیگر هم‌نظرند و بر ضرورت برگزاری «رفراندوم» و تشکیل «مجلس مؤسسان» تأکید می‌کنند.

ج -  جبهه‎‌ی «سرنگونی‌طلبان» یا انقلاب‌طلبان: کوشندگان سرنگونی جمهوری اسلامی هستند که «گذار» را دور از دسترس و ایده‌ای آرمانی می‌دانند و نسبت به مواضع و علایق برخی از «گذارطلبان» مشکوک‌اند و راهکار کشور را در سرنگونی عاجل جمهوری اسلامی می‌دانند. پادشاهی‌خواهان مشروطه‌طلب، بخشی از جمهوری‌خواهان، سوسیال دموکرات‌ها، طرفداران سلطنت‌ مطلقه، برخی از جریان‌های چپ و سازمان مجاهدین، از اعضای این جبهه به شمار می‌روند. اغلب اعضای این جبهه سکولار هستند.[۱۳]

۶ - آرایش نیروهای سیاسی پس از اعتراضات دی‌ماه

هم‌چنان که پیش‌بینی می‌شد، وقوع اعتراضات دی‌ماه، آرایش نیروهای سیاسی را وارد مرحله‌ی جدیدی کرد:

الف – تحولات درون جبهه‌ی «تداوم‌طلبان»:
اعضای جبهه‌ی «تداوم‌طلبان» از اصلاح‌طلبان گرفته تا اصول‌گرایان، اکنون حیات سیاسی خودشان را در خطر می‌بینند و از این روی، محافظه‌کاری، معامله یا رادیکالیزم را پیشه خواهند کرد:

(i) محتمل است که «سویه‌ی محافظه‌کار اصلاح‌طلبان»، از آخرین مواضع اصلاح‌طلبانه خودشان عدول کرده و مبدل به مدافعان تمام عیار وضع موجود ‌شوند و همچنان در جبهه‌ی «تداوم‎طلبان» باقی بمانند و تفاوت قابل تأملی با اصول‌گرایان این جبهه نداشته باشند. به عنوان نمونه، سیدحسن خمینی همزمان با برگزاری تظاهرات حکومتی در ۲۲ دی‌ماه، در صدا و سیما حضور یافته و رو به معترضان هشداری به این مضمون داد که: «فردای روزی که جمهوری اسلامی نباشد، نه امنیت دارید، نه آزادی و نه رفاه».[۱۴] سیدحسن خمینی در شرایطی از رفاه شهروندان تمجید می‌کند که حتا برخی از افراطی‌ترین چهره‌های اصول‌گرا، خود معترف به افزایش چشمگیر تعداد شهروندان زیر خط فقر هستند. از سوی دیگر، این پرسش مطرح می‌شود که اگر سیدحسن، ستایش‌گر امنیت، آزادی و رفاه در وضع موجود کشور است، بنابراین چه نیازی به «اصلاحات» داریم؟

- شواهد تلاش برای معامله با حکومت:
(ii) محتمل است که «سویه‌ی میانه اصلاح‌طلبان»، برای حفظ جمهوری اسلامی، مترصد انجام معامله با حکومت باشند. طبعا این معامله‌ای با اصول‌گرایان و در درون جبهه‌ی «تداوم‎طلبان» خواهد بود:

هم‌زمان با اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، محمد فاضلی در یادداشتی تحت عنوان «چاره کار ایران»، به دنبال امتیاز گرفتن برای اصلاح‌طلبان و روزنه‌گشایان بود. فاضلی در آن یادداشت حکومت را بابت اینکه ممکن است «سرکوب کند و هیچ اصلاحی نکند» نکوهش می‌کرد و مشوق حالتی بود که امتیازاتی داده شده و اصلاحات واقعی شود.[۱۵]

- شواهد تلاش برای معامله با غرب:
محتمل است که «سویه‌ی میانه اصلاح‌طلبان»، به نمایندگی از برخی اعضای جبهه‌ی «تداوم‎طلبان»، مانند لاریجانی‌ها، باهنر، مطهری، توکلی و غیره، در تلاش برای انجام معامله با ایالات متحده باشند تا بقای جمهوری اسلامی را تضمین کنند در این معامله، «سویه‌ی میانه اصلاح‌طلبان» در ازای دسترسی به «کرسی ولایت فقیه» و تصاحب منابع «انفال»، مطالبات نامعلوم ایالات متحده را اجابت خواهند کرد. آن‌ها بر این گمانند که تحقق این آرزوها، الزاما نیازمند اقناع «پایین» نیست و این معامله‌ای است که باید در «بالا» به سرانجام برسانند. از نگاه اینان، فرآیند پیش رو، باید شبیه مسیری باشد که شوروی طی کرد و به پوتین ختم شد.:

* مایکل رابین (Michael Rubin) به تازگی گفته است که «نگرانم ترامپ قدرت را به کسی مانند حسن روحانی منتقل کند».[۱۶] روبین پژوهشگر ارشد اندیشکدهٔ «امریکن اینترپرایز» و از تحلیلگران باسابقه در امور ایران است و این سخنان را نباید تخیلات ذهنی او پنداشت. روبین در ادامه می‌گوید: «من اصلاح‌طلبان را صادق نمی‌بینم و باور ندارم که ایرانی‌ها هم این را می‌خواهند، اما مطمئن نیستم آیا دونالد ترامپ این را تشخیص می‌دهد یا برایش مهم باشد.»

** اظهارات روبین را در کنار دعاوی اخیر تام توگندهات (Tom Tugendhat)، نماینده پارلمان بریتانیا و وزیر پیشین امنیت این کشور بگذارید که او نیز به تازگی درباره تماس برخی مقام‌های ایرانی با سرویس‌های خارجی درباره «پس از سقوط» سخنان مبهمی را مطرح کرده بود.[۱۷]

(iv) محتمل است که «سویه‌ی رادیکال اصلاح‌طلبان»، عملا از جبهه‌ی «تداوم‌طلبان» جدا شده و به جبهه‌ی گذارطلبان نزدیک ‌شوند. این جابه‌جایی ممکن است فعلا علنی نباشد.[۱۸]

ب – تحولات میان دو جبهه‌ی «گذارطلبان» و «سرنگونی‌طلبان»:
اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، فرصتی برای وزن‌کشی پایگاه‌های اجتماعی نیروهای سیاسی بود. روی آوردن اکثریت معترضان به «نهاد پادشاهی» به‌عنوان آلترناتیوی خارج از نظام، معادلات و مناسبات میان دو جبهه‌ی «گذارطلبان» و «سرنگونی‌طلبان» را تغییر داده و «گذارطلبان» را به «نهاد پادشاهی» نزدیک خواهد کرد.

اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، همچنین موجد تحولاتی جدی در درون جبهه‌ی «سرنگونی‌طلبان» خواهد بود و آن جبهه را به دو شقه خواهد کرد: «نهاد پادشاهی» اکنون مبدل به محور اصلی «سرنگونی‌طلبان» شده است. در عین حال، سویه‌ای از این جبهه «سرنگونی‌طلبان» همچون «سازمان مجاهدین» و برخی «چپ‌ها»، احتمالا تحت هیچ شرایطی مایل به اتحاد با «نهاد پادشاهی» نخواهند بود؛ و سویه‌ای مانند برخی جمهوری‌خواهان، احتمالا تابوهای خودشان را کنار گذاشته و به‌همراه «گذارطلبان»، مسیر همگرایی با «نهاد پادشاهی» را خواهند پیمود.

۷ - آذربایجان، کوردستان و سیستان و بلوچستان

«آذربایجان»، «کوردستان» و «سیستان و بلوچستان»، هر کدام مواجهه‌ای مخصوص به خود را با اعتراضات ۱۴۰۴ داشتند:

الف - آذربایجان:
در روزهای نخست اعتراضات، نامه‌ای به امضای چند تن از بازاریان تبریز در حمایت از جمهوری اسلامی در فضای مجازی منتشر شد که البته صحت و اصالت آن مسجل نبود. ادعا می‌شد که حمایت معنادار معترضان کشور از «نهاد پادشاهی»، بخشی از جریان‌های فکری و سیاسی تورک را مکدر ساخته است. چرا که آنان، «پادشاهی پهلوی» را مدافع مرکزگرایی و سرکوب اقوام بازمی‌شناسند. سپس برای مدتی آذربایجان ساکت بود و پس از آن، خبر آمد که تبریز هم به اعتراضات پیوسته است. این احتمال مطرح شده که «همشهری» بودن پزشکیان و وعده‌های او درباره‌ی ضرورت اجرای تمرکززدایی در کشور، از جمله دلایل این واکنش‌ها در آذربایجان بوده است.

ب - کوردستان:
در کوردستان، هفت حزب از اعتراضات حمایت کردند و خواستار اعتصاب در مناطق کوردنشین شدند. همچنین شش تشکل زنان، ضمن حمایت از اعتراضات اعلام کردند که: «سلطنت‌طلبی تلاش می‌کند تا سرکوب، تبعیض و انکار هویت‌های ملی و جنسیتی را ادامه دهد، همان‌طور که در گذشته حق تعیین سرنوشت، زبان، فرهنگ و سازمان‌یابی مستقل مردم کوردستان را انکار می‌کرد.»[۱۹]

ج - سیستان و بلوچستان:
در سیستان و بلوچستان، نقش پررنگ مولوی عبدالحمید و حامیانش انکارنکردنی است. عبدالحمید در آخرین نماز جمعه دی‌ماه از معترضان حمایت کرد و درخواست کرد تا بازداشت‌شدگان آزاد شوند. پس از خاتمه نماز هم تظاهراتی با شعارهای ضد حکومتی برگزار شد. البته پیش از آن هم سیستان و بلوچستان آرام نبود.

د - مؤلفه‌های «غیرملی»:
مناطقی مانند «خوزستان»، «آذربایجان»، «کوردستان» و «سیستان و بلوچستان»، صرف‌نظر از دغدغه‌ی خاطر مشترک‌شان با کل جامعه‌ی ایران، هر کدام، ویژگی‌ها،  مسائل و مطالبات ویژه‌ای دارند. به عنوان نمونه، شکل جامعه‌ی مدنی در کوردستان، به دلیل وجود احزاب متعدد و شناسنامه‌دار، با شکل جامعه‌ی مدنی در آذربایجان متفاوت است، به این اعتبار، هرگونه کم‌التفاتی به مؤلفه‌های «مرکز-پیرامون» و «قومی»، و دست‌کم گرفتن آن‌ها، خطای بزرگی خواهد بود.

۸ – عناصر فراملی

الف – نقش عناصر فراملی در گذار:
بر اساس تئوری‌های گذار، رهایی از یک نظام اقتدارگرا، از چهار طریق میسر است: (i) با تدبیر نظام حکمرانی و بر اساس توافقات در بالا، (ii) با اتکا به جنبش‌های اجتماعی و بر اساس فشار از پایین، (iii) با مداخله‌ی نیروهای خارجی. (iv) یا ترکیبی از هر سه طریق. در برخی از تجریبات جهانی، مداخله‌ی نیروهای خارجی موجب تضعیف جنبش‌های داخلی شده و در برخی دیگر، تنها راه رهایی بوده است. بنابراین در مطالعات گذار، نقش عناصر فراملی می‌تواند «منفی» یا «مثبت» باشد. در میان مخالفان جمهوری اسلامی، دو نگرش در این باره وجود دارد. یک گروه به کلی مخالف هر گونه مداخله‌ی عناصر فراملی در مسیر به ثمر رسیدن تحول اجتماعی هستند و برخی دیگر، معتقدند که چنین مداخله‌ای به صورت مقطعی، می‌تواند گذار از یک نظام اقتدارگرا به یک نظام دموکراتیک را تسهیل کرده و هزینه‌ی آن را کاهش دهد.

ب – عناصر فراملی در جبهه‌ی جمهوری اسلامی:
ادعا شده که در ادوار مختلف، جمهوری اسلامی برای مقابله با اعتراضات، نیروهای نظامی غیرایرانی (مانند جیش‌الشعبی و ...) را به خدمت گرفته و می‌گیرد. به‌علاوه چین و روسیه نیز مدافعان همیشگی ایران در صحنه‌های بین‌المللی هستند. از سوی دیگر، در عرصه‌ی منطقه‌ای، جمهوری اسلامی خود یک «مداخله‌گر تمام‌عیار» در امور لبنان، عراق، یمن، غزه و ... شناخته می‌شود؛ درحالی‌که هرگونه موضع‌گیری یا مداخله‌ی «غرب» را در امور داخلی ایران برنمی‌تابد و با مدد مفاهیم ناسیونالیستی و دینی، این‌گونه مداخلات را نکوهش کرده و نقض قوانین بین‌المللی می‌داند. جریان‌های فکری و سیاسی چپ با پس‌زمینه‌ی «غرب‌ستیزی» نیز، در این فقره با جمهوری اسلامی همساز و هم‌کوک هستند.

ج - عناصر فراملی در جبهه‌ی مخالفان جمهوری اسلامی:
در جریان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، دونالد ترامپ مطالبی را در دفاع از معترضان و امکان ضربه آمریکا به جمهوری اسلامی بیان کرد که شنیدن آن، از زبان رئیس‌جمهور ایالات متحده، بی‌سابقه بود. اندکی بعد، ترامپ در یک چرخش آشکار، از جمهوری اسلامی بابت توقف اعدام‌ها تشکر کرده و وانمود کرد که دیگر نیازی به مداخله‌ی آمریکا در ایران نیست. سپس ساعاتی بعد، اعلام کرد که ایران به یک رهبر جدید نیاز دارد. افزون بر این، در همان ایام، نشست‌های اضطراری شورای امنیت سازمان ملل به دعوت آمریکا تشکیل شد. البته تا لحظه نگارش این نوشته، هنوز گمانه‌زنی‌ها درباره‌ی واکنش‌های آتی آمریکا خاتمه نیافته است.

در نتیجه، آنچه که اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ را نسبت به موارد پیش از خود متمایز می‌سازد، مطرح شدن یک «مؤلفه فراملی» در کنار اعتراضات داخلی است.

۹ - جمع‌بندی

الف - ابربحران‌های تلنبارشده از دهه‌های گذشته و بی‌کفایتی مزمن در نظام حکمرانی، یگانه عامل اعتراضات دی ۱۴۰۴ نبود. هر چند که جرقه اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ با تشدید بحران اقتصادی زده شد، اما مواد محترقه‌ی این انفجار اجتماعی، قطع امید معترضان از امکان تحول در درون نظام حکمرانی بود. فرآیندی که نقطه‌ی عطف آن آبان ۹۸ و طنین شعارهای «اصلاح‌طلب اصولگرا دیگه تمومه ماجرا» بود. [۲۰]

آگاهی مردم از وعده‌‌های فریبکارانه‌ی «اصلاح‌طلبان» برای پیروزی پزشکیان در انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۳ در جهت کسب مجدد قدرت و رانت، نقطه‌ی اوج این ناامیدی و خشم بود. وقوف مردم به این «فریبکاری»‌ها بود که سبب شد تا «نهاد پادشاهی» به عنوان آلترناتیوی خارج از نظام، جایگزین آلترناتیوهای بالقوه داخل نظام (نظیر خاتمی و ...) شود. از این منظر، اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، ترکیب نیروهای سیاسی و موازنه‌ی آن‌ها در کشور را وارد مرحله‌ی تازه‌ای کرده است.

ب – از سوی دیگر به نظر می‌رسد که اکثریت معترضان، به این نتیجه رسیده‌اند که از سایر جریان‌های فکری و سیاسی بیرون نظام مانند جمهوری‌خواهان، ملی-مذهبی‌ها، سوسیال-دموکرات‌ها، چپ‌ها، روشنفکران دین و نظایر ایشان نیز آبی گرم نمی‌شود و آن‌ها، دورتر، جزم‌اندیش‌تر، بی‌برنامه‌تر و متفرق‌تر از آنند که بتوانند مبتکر و خالق ایده یا اتحادی معنادار در مسیر تحول‌خواهی‌شان باشند. بنابراین، سایر جریان‌های فکری و سیاسی بیرون نظام، نه‌تنها در نزد طرفداران «نهاد پادشاهی»، بلکه در ذهن و زبان «معترضان غیرپادشاهی‌خواه» هم، غیبت محسوس و معناداری داشته و دارند.

ج – اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، اعضای جبهه‌ی «تداوم‌طلبان» را بیش از پیش حول «بقای جمهوری اسلامی» و «بقای ولایت فقیه» متحد‌تر خواهد ساخت. همزمان و به‌موازات، «نهاد پادشاهی» مبدل به محور اصلی «سرنگونی‌طلبان» و رأس‌الخیمه آن شده است. افزون بر این، همگرایی روزافزون «گذارطلبان» و «نهاد پادشاهی» بسیار محتمل خواهد بود.

د – برخلاف اعتراضات پیشین در سال‌ها ۷۸، ۸۸، ۹۵، ۹۸ و ۴۰۱، در اعتراضات کنونی پای یک عنصر فراملی یعنی ایالات متحده و ترامپ هم در میان است. بنابراین وجود این مؤلفه‌ی جدید نیز اعتراضات ۱۴۰۴ را به پدیده‌ای بسیار متفاوت از موارد پیش از خود مبدل خواهد ساخت.

ه‍ - آنچه در جریان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ در «آذربایجان»، «کوردستان» و «سیستان و بلوچستان» رخ داد، گواهی بر این مدعاست که اصل «تمامیت ارضی»، نباید مترادف با «مرکزگرایی افراطی» یا درکی «قومی فرهنگی از ملت» فهمیده شود.[۲۱]

————————————-
منابع و مراجع:
(این تحلیل را طی روزهای اعتراضات و در زمان قطع اینترنت در ایران نوشته‌ام. چند روزی است که دسترسی به موتور جستجوگر گوگل به صورت محدود میسر شده است، اما هیچ لینکی باز نمی‌شود و صرفا جمله اول هر متن یا خبر در گوگل قابل خواندن است. به همین دلیل برخی از ارجاعات این نوشته کامل نیستند. مابقی ارجاعات و لینک‌هایشان را قبلا فیش‌برداری کرده بودم. اما امکان آزمون مجدد را نداشتم.)
[۱] -  لیلاز، سعید (۱۴۰۰) من تصور می‌کنم جمهوری اسلامی، نظامی است که فعلا آلترناتیو ندارد
[۲]-  به دلیل قطعی اینترنت در ایران، به لینک مصاحبه مزبور که در روزهای اعتراضات انجام شد دسترسی ندارم.
[۳]-  به عنوان یک شاهد عینی وقایع - یعنی کسی که تهران زندگی می‌کند - بر این گمانم که بیش از ۷۰ درصد معترضان، شعارهایی در دفاع از نهاد پادشاهی می‌دادند و می‌دهند.
[۴] - اشاره‌ام به بیانیه‌ی گذار موسوی و بیانیه‌ی گذار ۱۷ نفر است و آن را بخش ۵ این نوشته توضیح داده‌ام.
[۵] - به تفصیلی که در جاهای دیگری گفته‌ام، سنجه‌های ما برای فهم توسعه‌ی سیاسی، عبارت است از «حاکمیت قانون»، «دموکراسی» و «دولت وبری» در یک جامعه. توسعه‌ی اقتصادی را بر پایه تولید ناخالص داخلی یا GDP می‌سنجیم. یعنی همه‌ی شاخص‌های منتج از GDP نظیر درآمد سرانه، نرخ رشد اقتصادی، اندازه خود GDP نسبت به کل GDP جهان و نظایر آن، می‌توانند خط‌کش ما برای اندازه‌گیری توسعه اقتصادی باشند. دست آخر، معیار ما برای سنجش توسعه‌ی انسانی در یک کشور، شاخص توسعه‌ی انسانی یا HDI خواهد بود. شاخص توسعه‌ی انسانی بر اساس میزان سواد، میزان سلامت و میزان درآمد سرانه‌ی یک کشور معین می‌شود.
[۶] -  از طنز روگار است که در این ایام، اخباری درباره‌ی جمع‌آوری مجدد ماهواره‌ها می‌شنویم.
[۷] - در میانه‌ی اعتراضات، دولت به شکل سخیفی اقدام به توزیع مواد غذایی در مناطق مختلف کشور کرد؛ گویی موضوع و سطح اعتراض معترضان، دست‌یابی به چند کیلو مواد غذایی است. مردم شهر آبدانان (مرکز شهرستان آبدانان در استان ایلام)، در یک حرکت نمادین، گونی‌های کوچک برنج را در یکی از خیابان‌های شهر پاره کرده و محتوای آن را بر کف خیابان ریختند تا آن رفتار توهین‌آمیز را با مناعت طبع خودشان پاسخ بدهند.
[۸] - امیر اسدالله عَلَم در این باره می‌نویسد: «شاه ... می‌پنداشت آن‌چه برای توده مردم مهم است، آسایش مادی است ... از دید شاه سرآغاز این کار اصلاحات اجتماعی بهمن ۱۳۴۱ بود که با دادن زمین به دهقانان و سهیم ساختن کارگران در سود کارخانجات، موجبات بهزیستی آنان را فراهم کرده بود. در پی آن نیز به مناسبت دهمین سال انقلاب اعلام داشت که صاحبان صنایع باید تا ۴۹ درصد سهام خود را به ترتیب تقدم، نخست به کارگران و سپس به توده مردم عرضه دارند. هم‌چنین به دنبال برپایی حزب رستاخیز به دولت دستور داد برای خرید سهام صنعتی، به کارگران و کارمندان وام بدون بهره داده شود. در اسفند ۱۳۵۲ هنگامی که افزایش خیره‌کننده درآمد نفت همه را سرمست کرده بود، به فرمان شاه، آموزش از کودکستان تا پایان دوره راهنمایی و هم‌چنین بهداشت رایگان شد. گمان شاه این بود که ... اکثریت مردمش از برکت وجود او در آسایش به سر می‌برند و دهقانان صاحب زمین و کارگران صاحب سهم هستند و سراسر کشور زیر پوشش بهداشت و درمان رایگان در آمده و امکان آموزش کودکان و نوجوانان از کودکستان تا دانشگاه فراهم شده است. در این شرایط اگر کسی سخنی درباره‌ی ناخرسندی مردم به زبان می‌آورد، نشانه بدخواهی یا ناآگاهی او می‌بود. یک‌بار شاه از برنامه بی‌بی‌سی [در حوالی ۱۳۵۱] که گفته بود با این همه سلاحی که ایران می‌خرد، نیروهای انتظامی هرگونه جنبش انقلابی را سرکوب خواهند کرد، برآشفته می‌شود و با عصبانیت می‌پرسد چگونه کارگر و دهقان راضی ممکن است انقلاب کنند.» سخنان اسدالله عَلَم نیز تأکیدی بر این مدعاست که شاه در پی کسب «رضایت عمومی» بوده است و بقای حاکمیت خود (و ممانعت از بروز انقلاب احتمالی) را در گرو دست‌یابی به آن رضایت می‌دانسته‌ است و از همین روی، از شنیدن خبر نارضایتی احتمالی مردم برآشفته می‌شود. برای دسترسی به متن اصلی و کامل، رجوع کنید به:
اتفاق – شهرام (۱۴۰۱) چرا «اصلاحات» در ایران به بن‏‌بست رسیده است؟
[۹] - برای اثبات این ادعا به دو نمونه اشاره می‌کنم:
نمونه‌ی اول – نخستین دور انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۴۰۳، با یک تحریم ۶۰ درصدی مواجهه شد و انتخابات به دور دوم کشید. در دور دوم، اصلاح‌طلبان به دروغ ادعا کردند که با «بالا» توافق شده تا تغییرات بنیادینی در ساختار نظام و رویکردها رخ بدهد و ادعا کردند که مسعود پزشکیان برای تحقق این مهم برگزیده شده است. به‌علاوه ادعا کردند که پیروزی رقیب دیگر، یعنی سعید جلیلی، به منزله افتادن در تله جنگ، تورم اقتصادی بیشتر، نزول مجدد ارزش پولی ملی، تداوم تنش با غرب، ادامه فیلترینگ، تصویب مالیات بر تورم و غیره و غیره است. سرانجام پزشکیان پیروز انتخابات شد. اما همه آنچه‌که قرار بود در دوران ریاست‌جمهوری جلیلی رخ بدهد، در دوره ریاست‌جمهوری پزشکیان به شکلی فاجعه‌بارتر به وقوع پیوست. افزون بر این، پزشکیان، برخلاف اسلاف خود، حتا در سطح تدارکاتچی نظام هم عمل نکرد.
نمونه‌ی دوم - جرقه اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، با افزایش دوباره قیمت ارز زده شد. پزشکیان در روزهای نخست، مدعی شد که اعتراضات را به رسمیت می‌شناسد و با نماینده معترضان گفتگو خواهد شد تا دلایل نارضایتی‌شان معلوم شود. اما دعاوی پزشکیان صادقانه نبود. قیمت هر دلار آمریکا در آغاز ریاست جمهوری او حدود ۵۰ هزار تومان بود و در دی‌ماه ۱۴۰۴، قیمت هر دلار آمریکا به مرز ۱۵۰۰۰۰ هزار تومان رسیده بود، قدرت خرید مردم طی یک دهه گذشته به یک هشتم تنزل یافته بود و تداوم وضعیت «نه جنگ نه صلح»، فعالیت‌های اقتصادی را مختل کرده بود، بحران آب و انرژی در دوران ریاست‌جمهوری او به اوج خودش رسیده بود. آیا پزشکیان واقف نبود که موضوع نارضایتی معترضان چیست؟ و آیا واقعا باور داشت که پس از گفتگو با معترضان، قادر به حل ابربحران‌های اقتصادی کشور است؟
[۱۰]-  همین اواخر مصطفی معین در نقد رفقای اصطلاح‌طلب خودش تأکید کرده بود که از ناحیه چسبیدن به قدرت آسیب دیدند
[۱۱] - رجوع کنید به کانال تلگرامی حافظه تاریخی
[۱۲]-  از همین روی، طی ماه‌های گذشته شاهد منازعاتی آشکار و پنهان میان اعضای جبهه «تداوم‌طلبان» بوده‌ایم: شمخانی ادعا کرد که روحانی از ماجرای هدف قرار گرفتن هواپیمای اوکراینی با خبر بوده، حسام‌الدین آشنا بقیه را تهدید می‌کند و چیزی به این مضمون می‌گوید که نگذارید دهان روحانی و ظریف باز شود و اسرارتان فاش شود، در همان ایام فیلم عروسی دختر شمخانی منتشر می‌شود  از سعید لیلاز گرفته تا اعضای جبهه پایداری از ظریف انتقاد می‌کنند که چرا درباره بند اسنپ‌بک در برجام به مردم دروغ گفته است، ظریف ادعا می‌کند که اسنپ‌بک ایده لاوروف بوده و لاوروف هم ظریف را مقصر می‌داند،  علی اکبر صالحی ادعای ظریف را درباره لاوروف رد می‌کند و قالیباف منتقد مواضع ضدروسی روحانی و ظریف می‌شود. ولی‌الله سیف اعلام می‌کند که روحانی مسئول حیف و میل منابع طلای کشور بوده، عیسی کلانتری ناگهان درباره مافیای آب افشاگری می‌کند و از قصور هاشمی رفسنجانی سخن می‌گوید. به موازات، امیر حسین ثابتی نماینده مجلس، از یک سو روحانی را بابت برجام نکوهش می‌کند و از سوی دیگر، معترض رانت‌خواری شمخانی در قضیه نفتکش‌ها می‌شود. یحیی رحیم صفوی اشاره معناداری به مرگ هاشمی رفسنجانی در استخر می‌کند و اندکی بعد، تصاویری از سبک زندگی دخترش در خارج از کشور منتشر می‌شود.
[۱۳]-  برای دسترسی به این سلسله یادداشت‌ها، رجوع کنید به:
اتفاق، شهرام (۱۴۰۴) تغییر آرایش نیروهای سیاسی در ایران / بخش اول
اتفاق، شهرام (۱۴۰۴) تغییر آرایش نیروهای سیاسی در ایران / بخش دوم
اتفاق، شهرام (۱۴۰۴) تغییر آرایش نیروهای سیاسی در ایران / بخش سوم
[۱۴] - خمینی، سیدحسن (۱۴۰۴) فردای روزی که جمهوری اسلامی نباشد، نه امنیت دارید، نه آزادی و نه رفاه دررسانه خبرآنلاین. (دسترسی به موتور جستجوگر گوگل محدود است و لینک این خبر در دسترس نیست.)
[۱۵] - فاضلی، محمد (۱۴۰۴) چاره کار ایران
[۱۶] -  مایکل روبین: نگرانم ترامپ قدرت را به کسی مانند حسن روحانی منتقل کند
[۱۷] - چند مقام ایرانی برای پس از سقوط با سرویس‌های خارجی در ارتباطند. رسانه ملیون. در نشانی:
[۱۸] -  به عنوان نمونه، در این ایام بی‌اینترنتی در ایران، خبر نصفه‌نیمه‌ای توسط رسانه‌ی ایران-اینترنشنال منتشر شده مبنی بر اینکه «جبهه‌ی اصلاحات» در بیانیه‌ای، «خواستار کناره‌گیری رهبر جمهوری اسلامی برای پایان دادن به وضعیت موجود و هموار کردن مسیر گذار سیاسی» شده است. به‌علاوه گفته می‌شود که از انتشار این بیانیه ممانعت به‌عمل آمده است. دسترسی به موتور جستجوگر گوگل محدود است و فقط عنوان خبر خوانده می‌شود و متن کامل این بیانیه در دسترس نیست. به هر روی، از این خبر و شیوه انتشارش، سه تفسیر متفاوت می‌توان داشت:
* تفسیر اول: محتمل است که انتشار این خبر، راهکاری برای فرونشاندن اعتراضات و امیدوار کردن معترضان به احیای «اصلاح‌طلبی» باشد. در این‌صورت متن خبر و انتشار اختصاصی آن در رسانه‌ی ایران-اینترنشنال با هماهنگی نهادهای بالادستی انجام شده است. فراموش نکرده‌ایم که بسیاری از چهره‌های اصلاح‌طلب همواره از موهبت «خط سفید» بهره‌مند بوده‌اند و به‌علاوه، دسترسی ایشان به سامانه‌ی استارلینک و رسانه‌های خارج از کشور به‌سهولت میسر است و باور کردن اینکه برای انتشار این خبر، محتاج به رسانه‌ی ایران-اینترنشنال باشند، بسیار دشوار است.
** تفسیر دوم: اگر مقصود این بیانیه، جایگزین شدن فرد جدیدی (همچون حسن روحانی) در این سمت است، بنابراین صادرکنندگان این بیانیه همچنان همان «اصلاح‌طلبان»ی هستند که به شیوه و عادت مألوف، در پی کسب قدرت و رانت بوده‌اند.
*** تفسیر سوم: اگر مراد این بیانیه، حذف «ولایت فقیه» از ساختار حکمرانی است، بنابراین می‌توانیم صادرکنندگان این بیانیه را «سویه‌ی رادیکال اصلاح‌طلبان» شناسایی کنیم که در حال عزیمت از «تداوم‌طلبی» به «گذارطلبی» هستند.
**** تفسیر چهارم: محتمل است که این بیانیه، یک پیشنویس متعلق به بخشی از اعضای جبهه باشد که هنوز تصویب و صادر نشده است.
[۱۹] - بیانیه احزاب و گروه‌های مختلف کرد برای ادامه اعتراضات
[۲۰] - هر چند که جرقه اعتراضات آبان ۱۳۹۸ با افزایش قیمت بنزین زده شد، اما موضوع اصلی اعتراض، وضعیت عمومی کشور بود. یکی از مسائل مربوط به اعتراضات مزبور، شیوه مواجه با معترضان و تعداد کشته‌شدگان آن رویداد بود.
[۲۱] -  یکی از نشانه‌های توسعه‌یافتگی کشورها میزان تمرکززدایی در نظام حکمرانی آن‌ها و گذار از «ملت قومی - فرهنگی» به «ملت حقوقی - سیاسی» است. «تمرکززدایی» در درون یک «ملت حقوقی - سیاسی»، مخل «تمامیت ارضی» کشور نیست، بلکه مقوم آن است.


نظر خوانندگان:


■ هرچند در این گزاره که بخش‌های گسترده‌ای از جامعه نسبت به کلیت نظام ولایی دچار ناامیدی و سرخوردگی شده و در پی گزینه‌هایی برای بهبود شرایط زیست خود هستند، تردید وجود ندارد، اما به نظر می‌رسد در برآورد موقعیت نیروهای سیاسی و دینامیک کلی فرایند اجتماعی، نوعی شتاب در نتیجه‌گیری مشاهده می‌شود؛ شتابی که ممکن است فراتر از آن باشد که داده‌های تجربی موجود اجازه می‌دهند.
به‌کارگیری واژه‌های کلی‌ای چون «اکثریت»، پیش‌بینی آرایش آینده‌ی نیروها، فرض هژمونیک‌شدن یک آلترناتیو خاص، و تعمیم تجربه‌های محدود به سطح ملی، می‌تواند تحلیل را در معرض نقدهای روش‌شناختی قرار دهد. در این چارچوب، طرح چند پرسش تجربی ضروری به نظر می‌رسد:
۱) آیا پژوهش‌های میدانی مستقل، فراتر از رسانه‌ها یا منابع همسو با یک جریان سیاسی خاص در این زمینه انجام شده است؟
۲) اگر از «اکثریت» سخن گفته می‌شود، چگونه می‌توان توضیح داد که در مقاطعی پیشین، از جمله در جریان فراخوان‌های مرتبط با مداخله‌ی خارجی، پاسخ اجتماعی گسترده‌ای مشاهده نشد، اما بنا بر این ادعا، در فاصله‌ای چند ماهه این ارزیابی دگرگون شده است؟
۳) معترضان چه سطح و چه نوع شناختی از سایر جریان‌های فکری و سیاسی دارند و این شناخت از چه کانال‌هایی شکل می‌گیرد؟
۴) وضعیت نیروهای موسوم به «گذارطلب» از حیث محدودیت‌های امنیتی، دسترسی رسانه‌ای، و امکان سازمان‌دهی در داخل کشور چگونه قابل ارزیابی است؟
هرچند می‌توان نشانه‌هایی از انسجام نسبی و موقعیتی در میان نیروهای موسوم به «تداوم‌طلب» مشاهده کرد، اما چنین همگرایی‌ای لزوماً پایدار نیست و ممکن است در واکنش به تحولات میدانی دستخوش فرسایش شود. همچنین، محور شدن «نهاد پادشاهی» در میان سرنگونی‌طلبان، چنان‌که ادعا شده، در فقدان شواهد تجربی گسترده همچنان زودهنگام به نظر می‌رسد؛ زیرا ادبیات نظری گذار سیاسی و جنبش‌های اجتماعی نشان می‌دهد که کنشگران به‌طور مستمر در واکنش به هزینه‌ها، فرصت‌ها، و تغییر موازنه‌ی قدرت بازصف‌آرایی می‌کنند.
بر این اساس، نمی‌توان فرض کرد که اقبال به یک نماد سیاسی در جریان اعتراضات الزاماً پایدار خواهد ماند؛ بلکه استمرار آن مشروط به ارزیابی مداوم جامعه از نتایج عینی کنش‌ها، توان کاهش هزینه‌های انسانی، و قابلیت حفظ انسجام جمعی است. مطالعات نظری همچنین بارها تأکید کرده‌اند که سرمایه‌ی نمادین رهبران اعتراضی، به‌ویژه در صورت ورود به میدان سیاست اجرایی یا ناتوانی در مدیریت انتظارات عمومی، می‌تواند با سرعت قابل‌توجهی فرسایش یابد.
سلمان گرگانی


■ چیزی که باید نادیده گرفته نشود این است که رضا پهلوی یک سیاستمدار نیست و در این عرصه تجربه چندانی ندارد و بیشتر یک چهره شناخته شده است. در باره دوروبری‌ها و مانیفیست یا همان دفترچه اضطرار هم به قدر کافی نوشته شده. وی حتی مسؤلیت فراخوان را هم در مصاحبه‌اش با سی‌بی‌اس به گردن نگرفت و دچار دستپاچگی شد. باید جدای وزن سیاسی‌اش به علت روآوری بخشی از مردم به او هم پرداخت و وزنه‌اش را بر اساس کمیت موقت نسنجید تا اگر احیانا ائتلافی صورت گرفت با داده‌های میدانی قابل انطباق باشد و از زیاده خواهی پرهیز شود. البته چگونه ائتلاف سایر جریانهای دمکرات با رضا پهلوی و این مشاورانی که هیچ شباهتی به محمدعلی فروغی، عبدالحسین تیمورتاش، مهدیقلی خان هدایت و... ندارند، ممکن است، برای من مجهول است. به چهار نکته ای را که آقای گرگانی ذکر کردند باید عمیقا فکر کرد. با دستپاچگی و بی‌صبری حکم صادر کردن و تحلیل کردن در این فضای اجتماعی غبار گرفته باعث می‌شود که نتیجه‌گیری‌ها به سرعت رنگ ببازند. نقد شخصیت‌ها و جریان های سیاسی نباید به خاطر همبستگی و وجود دشمن مشترک به حاشیه رانده شود، در تاریکی فرقی بین بینا و نابینا نیست.
با احترام سالاری


■ جناب اتفاق گرامی درود بر شما
راستش اینکه در این روزهای شلوغ، من تنها توانستم نگاهی گذرا به نوشتار ارزشمند شما داشتم. اما در همین نگاه گذرا اما نه سرسری، یادآوریهای ارزشمندی را در آن یافتم و با تحلیل شما بویژه دربارۀ اصلاح طلبان کاملن همسو هستم و دست شما را میفشارم.
تندرست باشید./ بهرام خراسانی






نظر شما درباره این مقاله:







سردرگمی مدعیان و آینده‌ای که باید خون گریست؟
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 26.01.2026, 18:29

سردرگمی مدعیان و آینده‌ای که باید خون گریست؟


داریوش مجلسی

امروز شاهد یک نظر از دو شخصیت، از دو قطب متفاوت سیاسی بودم. این دو از دو خانواده سیاسی متفاوت بودند که در رابطه با یک واقعه، نظر مشترک زیادی داشتند: شهریار آهی، مشاور سابق شاهزاده رضا پهلوی و احمد زیدآبادی، اصلاح‌طلب. مورد خطاب آن‌ها آقای رضا پهلوی بود که با ادبیاتی مشابه از ایشان می‌پرسیدند: «آیا شما از عواقب فراخوانی که دادید مطلع بودید؟ می‌دانستید یا اقلاً حدس می‌زدید این روشی که در پیش گرفته‌اید به کجا می‌انجامد؟» من شاید سؤال این دو را با کلمات متفاوتی بیان کنم، ولی هر دو سؤال از لحاظ محتوا یک معنا دارند.

سؤال من نیز این است: با آگاهی به این واقعیت که جوانان ما با دست خالی ترغیب می‌شوند «شهرها را تسخیر کنند» و تضمین‌هایی داده می‌شود مانند «۵۰۰۰۰ نفر از قوای مسلح آماده پیوستن به ایشان می‌باشند» و یا «پایداری کنید کمک در راه است»، آیا باعث نشده‌اید که جوانان ما با هزار امید، عملاً از جان بگذرند و ناگهان با عده‌ای خونخوار و جانیِ تا دندان مسلح و اوباشان وارداتی با اسلحه سرد روبرو شوند؟ در حالی که نه قادر به فرار بودند و نه قادر به رویارویی، عملاً سلاخی شوند و اثری هم از «کمک در راه» به چشم نخورد؟

ما هم در فیلم‌ها دیده‌ایم و هم در کتاب‌های درسی خوانده‌ایم که در زمان جنگ‌ها و نبردهای مسلحانه، فرماندهان وقتی می‌دیدند درگیر یک نبرد نابرابر هستند و ادامه نبرد باعث تلفات و از دست دادن نیروی خودی می‌شود، فرمان عقب‌نشینی می‌دادند. عقب‌نشینی شکست نیست؛ عقب‌نشینی از روی تدبیر و مصلحت، چه بسا نهایتاً منجر به فتح گردد.

این فراخوان‌های شاهزاده مرا به یاد زمانی انداخت که جنگ کره جریان داشت و منجر به ایجاد دو کره شمالی و جنوبی گردید. سربازان ترکیه نیز بر علیه کمونیست‌ها می‌جنگیدند. تعداد آرامگاه سربازان ترک در قبرستان سربازان ترکیه (نسبت به تعداد کل سربازان ترک) بیش از قبر سایر ملت‌های دخیل در جنگ بود؛ آن هم بدین علت که سربازان ترک بی‌محابا و بدون محاسبه، به قلب صف سربازان دشمن می‌تاختند و به همین علت هم متحمل بیشترین تلفات می‌گردیدند.

من مایل نیستم آقای پهلوی را مقصر خون‌های ریخته شده قلمداد کنم. نبرد مبارزان خیابانی با دست خالی، بیشتر نشان از عمق نفرت تلمبار شده در طول سال‌ها نسبت به رژیم حاکم دارد. نفرتی که نتیجه سال‌ها دزدی، فساد، سرکوب و جنایت است و فراخوان برای ریختن به خیابان، فرصتی برای جوانان جهت گرفتن انتقام بود. رشد کینه و نفرت نزد مردممان نتیجه ۴۷ سال قتل و جنایت است. خونریزی و کشتار با خون این رژیم عجین شده؛ شروع انقلاب ۵۷ همراه با اعدام‌های بی‌شمار بود، شهریور ۶۷ را «شهریور خونین» نامیده‌اند، قتل‌های فجیع زنجیره‌ای فقط به‌خاطر کارشکنی در دولت خاتمی و همین‌طور در طول سال‌های ادامه حکومت این رژیم، اعدام، شکنجه و زندان جزو برنامه‌های (گاهی روزانه) این موجودات حاکم بر سرزمین ما به شمار می‌آید. جای تعجب می‌بود چنانچه عکس‌العملی نسبت به بیش از ۴۷ سال اعدام و جنایت صورت نگیرد.

ولی بسیار شوربختانه جوانانمان درو شدند و قاتلان دچار صدمه چندانی نگردیدند. در عوض، دستاورد و نتیجه خون‌های به زمین ریخته شده، عکس‌العمل بسیار وسیع بین‌المللی و ابراز انزجار از قتل و کشتاری بود که می‌توان آن را در حد خود کم‌نظیر دانست. رژیم جمهوری اسلامی دچار چنان ضربه و لکه ننگی گردیده که دیگر پاک‌شدنی نیست و چنانچه از این مبارزه نابرابر با مردم خودش به‌صورت فاتح بیرون آید، چاره‌ای جز این ندارد که سکان کشتی را به دست کشتیبانان خوشنام‌تری بدهد؛ چون با قتل‌های احتمالی بیشتری که در راه است، مردم ما با وجود تعداد وسیع عزیزان و نزدیکانی که از دست داده‌اند و باز هم خواهند داد، محال است دیگر حتی قادر به دیدن چهره‌های کریه افراد این حکومت باشند.

در عین حال خطاست چنانچه محاسبه‌های کاملاً غلط و اشتباه شاهزاده را با دیده اغماض کامل بنگریم. چنانچه با یک دید حسابگرانه و منطقی محاسبه کنیم، نمی‌توانیم در نهایت شاهزاده را برنده نهایی این قیام خونین به حساب آوریم. اگر یادمان باشد بعد از انقلاب نحس ۵۷، خمینی و انقلابیون بسیار سازمان‌یافته حکومت را در دست گرفتند. «او» رفت و «این» آمد و هر جایی را که «او» خالی کرد، «این» پر نمود. شاهزاده با کمال تأسف نه از یک اتاق فکر و نه از مشاورین آشنا به جو داخل و خارج ایران در این برهه خطرناک برخوردار است. سوار شدن بر موج نوستالژی نمی‌تواند ضمانت کافی برای موفقیت باشد.

ناشی‌گری دیگر ایشان، یارگیری غلط بین‌المللی می‌باشد. چنانچه به اتفاقات روزانه صحنه بین‌المللی بنگرید، تنها فردی که با دنیا درافتاده دونالد ترامپ می‌باشد. ادعای علنی تسخیر گرینلند و ادعای کاملاً غلط و اشتباه او که اروپا در جنگ افغانستان بیشتر نقش فرعی داشت تا نقش اصلی، آمریکا را برای اولین بار در مقابل اروپا قرار داد. فرض را بر این می‌گذاریم که ونزوئلا به‌جای یک کشور نفت‌خیز، یک شوره‌زار بود؛ مطمئن باشید جناب ترامپ حتی زحمت یک نیم‌نگاه به آن کشور را به خود نمی‌داد. آمریکا که تا چندی پیش دارای یکی از بهترین دموکراسی‌ها بود، در حال حاضر تدریجاً مشغول از دست دادن ضمانت‌هایی می‌باشد که در هر دموکراسی لازمه کنترل بی‌طرفانه حکومت است. آن‌وقت به‌خاطر نبود فکر، اندیشه و تدبیر در اطراف آقای پهلوی، جوانان مبارز خیابانی پیام دریافت می‌کنند که ترامپ به کمک خواهد آمد. البته ناو هواپیمابر در راه است؛ باید دید حمله به ایران و حمله به رژیم و نیروهای سرکوبگر، همراه با تحویل حکومت به شخصیت‌های داخل کشور می‌باشد یا محاسبه‌های دیگری در راه است؟

دوستان، گوش به زنگ باشیم؛ سلاخ مشغول تیز کردن تیغ برای ادامه خونریزی‌هاست. سرزمین‌مان آبستن جنگ و خونریزی است و شاید روزهایی در انتظارمان باشد که خون گریه کنیم. وطنم، وطنم.

ژانویه ۲۰۲۶


نظر خوانندگان:


■ با دوستانی در شهرهای مختلف اروپا که صحبت می‌کنم کارشان شده گریه و ناله. هم از سر فشار فاجعه کشتار مردم و هم بدلیل دست بسته بودن و عدم توانایی انجام کاری موثر. در بحبوحه جنگ و کشتار غزه بسیاری هشدار می‌دادند که ایران نیز به سمت سرنوشتی شوم می‌رود. جمهوری اسلامی آخر الزمانی است، رهبرانش از سران آلمان نازی ددمنش‌ترند و برای لحظه آخر قرص سیانور حمل نمی‌کنند، چسبیده‌اند به موشک و اورانیوم و سلاح‌های جنگی. اگر این بار دها هزار نفر را کشتند کوچکترین ابایی از نابودی میلیون‌ها نفر را ندارند. قذافی، رژیم پل پت، ایدی امین، صدام همگی در مقابل جمهوری اسلامی به بچه‌های بازی گوش شبیه‌اند. و صد البته چنین رژیمی در جبهه بین المللی “ضد دموکراسی” بخوبی می‌گنجد. فقط باید کمبودهایش را اصلاح کند: اول وجهه بی‌نهایت آبرورفته باید کمی تغییر کند (لوکاشنکو، احمد الشرع، دولت فعلی ونزوئلا)، دوم با پراگما و مصلحت‌های روز کنار بیاید (نظیر مدارا با نتانیاهو)، و سوم از ثبات نسبی بر خوردار باشد. از اینروست که با گفته‌های آقای مجلسی موافقم که قلدرهای بین‌المللی دستور العمل‌های خود را برای ایران دارند. اما معادله‌های همه در یکجا میتواند به شکست و بن‌بست بیانجامد و آن فاکتور مردم و جنبش آزادیخواهی ایران است. این را تا حدودی می‌فهمند و سرکوب ندای آزادی شدیدتر ادامه خواهد داشت. هفته‌ها قبل از کشتار بگیر و ببندها آغاز شد، نرگس و یارانش را به زندان بردند، تاجزاده و برخی دیگر را به همچنین. جمهوری اسلامی کنونی و محتملا بعدی قصد کوتاه آمدن و آزاد گذاشتن رهبران دمکرات و لیبرال مردم را مطلقا نخواهد داشت.
من کوچکترین تایید یا دفاعی از فراخوان آقای پهلوی نمی‌کنم، اما بی‌انصافی و مغلطه است که حتی کوچکرتین بخشی از ددمنشی رژیم را به پای وی بنویسیم. بله این احتمال نیز هست که کمی بازی خوردند، چون دولت ترامپ اگر چه کانال مستقیم با آنها ندارد ولی غیر مستقیم زیاد دارد. شاهزاده رضا پهلوی از رهبران موثر جنبش است و بیش از هر زمان دیگر نزدیک شدن نیروهای سکولار و دموکراسی خواه به وی ضروری است، هر چه اطراف آقای پهلوی از نیروهای تکثر گرا خالی شود راه برای سیاست های زد و بندی و پشت و پرده باز تر می‌شود.
به امید روزهای بهتر، پیروز.


■ دوستان فراخوان برای تسخیر مراکز شهرها و حفظ آن بدون سازماندهی و زمینه ها و نیروهای مناسب قابل نقد است ولی آیا بدون آن رژیم دست به این کشتار نمی‌زد؟ رژیم به خاطر حفظ موجودیتش همیشه آماده سرکوب جنبش‌های مردمی هست و پیش‌بینی این اعتراضات وسیع علیه خود را داشت. به همین خاطر انگشت اشاره سمت و سویش معلوم است و مغلطه در آن قرار گرفتن در کنار جانیان است. همه ستمدیگان و بازماندگان این جنایت و سلاخی باید مشاهدات و تجربیات تلخ و دردناک خود را مکتوب کرده و به دست دستاندرکاران حقوق بشر که اکنون در حال جمع‌آوری مدارک و شهادت مردم داغ دیده هستند، برسانند. هیچ به قتل رسیده‌ای نباید بی‌نام و نشان بماند و فراموش شود. سند جنایت این رژیم ضد انسانی باید بدین وسیله قطورتر شود و عاملان و قاتلان فرزندان رشید این آب و خاک باید افشا شده تا در نورنبرگی ایرانی جوابگوی جنایت خود باشند.
ملت داغ دیده: وظیفه انسانی و اخلاقی همه ما به عنوان شهروندانی متمدن ثبت این جنایت‌ها و افشای جانیان است تا نتوانند آسوده سر بر بالین بگذارند و احساس امنیت کنند. ثبت جنایت و نام عاملان آن جدا از وظیفه، عاملیست بازدارنده برای دد منشی نیروی‌های سرکوب.
هر چه ازین درد بگویم کم است / بار گرانی که نامش غم است
سالاری


■ جناب مجلسی، من نوشته های شما را از چند سال پیش می خوانم و به درجه خلوص و خوش نیتی شما ایمان دارم. در عین حال برداشتم اینست که چند خبر، گاها غیر رسمی یا چند نوشته شما را و قضاوتتان را عمیقا تحت تاثیر قرار می دهد. مثلا در مورد کارهایی که قرار بود پزشکیان انجام دهد. نوشته شما در اینمورد موجود است و می توان به آنها مراجعه کرد.
در مورد این نوشته بالا من شک ندارم که سیاست امنیتی های رژیم اینست که صورتحساب قتل عام اخیر را بجای خامنه ای به حساب رضا پهلوی بنویسند. به عبارت دیگر این کشتار بجای از بین بردن باقیمانده مشروعیت رژیم از دشمنش مشروعیت زدایی می کند. بخشی از مخالفان رژیم هم که با پهلوی از اول مخالف بودند از این موضوع استفاده می کنند. اونها سالها می گفتند رضا پهلوی در خارج هوادارانی دارد ولی در داخل نه. گفتند اگر راست می گوید یک فراخوان بدهد تا ببینیم چه وزنی دارد. بعد از شروع تظاهرات گفتند ویدیو ها صدا گذاری دیجیتالی شده. بعد که فراخوان داد و مردم میلیونی پاسخ دادند گفتند او مسئول خون های ریخته شده است.
من شخصا هوادار پادشاهی یا جمهوری نیستم و خواهان رفتن این رژیم و آمدن یک رژیم سکولار دمکرات هستم. اینرا هم میدانم که آقای رضا پهلوی معصوم نیست، اشتباه هم می کند و باید بکند و مهم اینست که مجموعه فعالیتش صحیح است و اشتباهاتی هم دارد. ایشان الان موقعیت استثنایی دارد و مملکت ما هم در موقعیت تعیین تکلیف است و همه ما در قبال خونهای ریخته شده مسئولیت داریم. مسئولیت ما اینست که کاری بکنیم که این خون ها بی فایده ریخته نشده اند. اگر می توانیم رژیم را تضعیف کنیم. حداقل با زدن مخالفین جدی رژیم، رژیم را تقویت نکنیم.
زید آبادی معتقد به براندازی رژیم نیست. او حتی معتقد به گذار از رژیم هم نیست و به آقای موسوی و هوادارنش هم انتقاد دارد و معتقد است که آنها با مشی خود نیروهای تند رو را تقویت می کنند. زید آبادی اصلا با به خیابان آمدن مخالف است، چه کشته بدهد و چه کشته ندهد. سقف نوع مبارزه زیدآبادی همان ویدیو ها و چند نوشته است که از فیلتر دستگاههای امنیتی عبور کرده اند و بی خطر و شاید مفید تشخیص داده شده‌اند.
به امید رهایی میهن و مردم / بابک خرمدین


■ از اصلاح‌طلبی آقای زیدآبادی نوشته شد، نمی‌دانم وقتی که ایشان از گفتن نام عاملان این جنایت طفره می‌روند، چگونه برای پیوستن به رضا پهلوی شرط و شروط می‌گذارند که یکیش “حمایت صریح از حق مردم فلسطین” است. این اصلاح‌طلب حکومتی خیابان که هیچ اصلا مبارزه با رژیم را قبول نداشته و با آه و ناله از بالایی‌ها انتظار رحمت دارد. گدایی این جناب کجا و سخنان بی‌پرده آقای ابوالفضل قدیانی از زندان اوین کجا. بد نیست آقای زیدآبادی از تززیق آمپول خود سانسوری به خویش مثل آقای عبدی صرفنظر کنند و همان طور که آرزومندند و اگر می‌توانند “به یادِ لحظه‌های غربت و مظلومیت علی در جوار مسجد کوفه ساکن” شوند. نمیدانم شاید این یک نوع چشمک غیر مستقیم به نمایندگی از جاهایی به رضا پهلوی باشد.
با احترام سالاری






نظر شما درباره این مقاله:







سیاستِ قتل‌عام
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 25.01.2026, 21:27

تبارشناسی قدرت شیعی از صفویه تا خیابان‌های دی‌ماه

سیاستِ قتل‌عام


محمود صباحی

به یادِ قربانیانِ قتل‌عامِ خیزشِ دی‌ماه ۱۴۰۴

قتل‌عام در تاریخ تشیع، واکنشی استراتژیک به بحران مشروعیت است؛ روشی تکرارشونده برای بقا که از حذف بدیل‌های فکری آغاز می‌شود و در لحظه‌ای که احساس خطر به اوج می‌رسد، به کشتار عریان مردم می‌انجامد. به بیان دقیق‌تر، تشیع نه به‌مثابه مذهبی متعارف، بلکه به‌عنوان گرایش و اراده‌ای سیاسی زیر درفشِ دین، از آغاز با بحران مشروعیتی ذاتی مواجه بوده است؛ و تاریخ نشان می‌دهد که این بحران، نه به‌طور اتفاقی بلکه به‌شکلی نظام‌مند، با قتل‌عام و ترورهای هدف‌مند پاسخ داده شده است. در این خواستِ قدرتِ دین‌اندرآر، قتل‌عام نه انحراف از قاعده، بلکه تا امروز مؤثرترین روش بقا و ماندگاری بوده است.

غوغاسالاری، ترور شخصیت، توهین و بهتان‌زنی به هر گرایشِ عقیدتی و فکریِ متفاوت ــــ که قرن‌هاست به‌مثابه «روش» در آخوندیسم شیعی به کار گرفته می‌شود ــــ نه پدیده‌هایی مستقل، بلکه مقدمات همان حذف نهایی‌اند: لحظه‌ای که زبان بند می‌آید و خشونتِ عریان جای آن را می‌گیرد. از همین منظر بود که در اوج برآمدن داعش، در مقاله‌ای با عنوان «تأملات تروریستی و اقتصاد مقاومتی» (زمانه، ۱۲ فروردین ۱۳۹۵) نوشتم جمهوری اسلامی، به‌مثابه شکلِ تام و نهاییِ ظهور تشیع، خطری عمیق‌تر و پایدارتر از داعش برای جهان است؛ چرا که برآیندِ یک بیماریِ ریشه‌دار و نهادین است؛ شاکله‌ای که از همان آغاز بر حذف و نابودی استوار شده و از رهگذرِ دیالکتیکِ نژندِ «مظلومیت» و «مقاومت» خود را همچون قتاله‌ای پیوسته صیقل می‌دهد؛ تا آن‌جا که به آمیزه‌ای عریان از بلاهتِ نهادینه، خیانتِ سازمان‌یافته و اراده‌ای کور برای تهاجم بدل می‌شود و خشونت را نه‌فقط موجه، بلکه به وظیفه‌ای مقدس تبدیل می‌کند.

در تشیع، «مظلومیت» نه یک واقعیت تاریخی، بلکه سازوکاری روایت‌سازانه برای تولید و بازتولید قدرت سیاسی است. چنان‌که در کتاب «جامعه‌ی تعزیه» (نشر فروغ، ۲۰۱۷) شرح داده‌ام، این مظلومیت نه از دل رنج، بلکه از دل نیاز به مشروعیت‌بخشی به خشونت زاده می‌شود. دستگاه شیعی، پیش از آن‌که ضربه بزند، خود را قربانی روایت می‌کند و با این وارونگی بنیادین، خشونت را از کنشی تهاجمی به وظیفه‌ای اخلاقی بدل می‌سازد. تشیع هم‌زمان ظلم می‌کند و نقش مظلوم را از مظلومِ واقعی می‌رباید و به نام خود ثبت می‌کند؛ و این، خالص‌ترین صورتِ تمامیت‌خواهیِ آن است. در این منطق، دیگری هرگز فقط منتقد، مخالف یا رقیب نیست؛ او از پیش «ظالم» روایت می‌شود و همین برچسب، حذفش را نه فقط مجاز، بلکه ضروری جلوه می‌دهد.

مظلومیت در این‌جا نه روایت گذشته، بلکه پیش‌شرطِ آمادگیِ روانی و اخلاقیِ کشتارِ آینده است: تمهیدی روایی برای تعلیق مسئولیت، تطهیر وجدان، و بسیج توده‌ها علیه جامعه‌ای که باید سرکوب شود. از همین‌روست که هرچه شکاف میان حاکمیت شیعی و جامعه عمیق‌تر می‌شود، ماشینِ روایت‌سازیِ قدرتْ فریادِ مظلومیت را بلندتر می‌کند تا خشونتِ فزاینده را در هیاهوی آن پنهان سازد؛ چرا که این دستگاه، بنابر عادت، فقط تا جایی قادر به بقاست که بتواند خون‌ریزی را زیر نقابِ مظلومیت و «مقاومت» مستور نگه دارد.

آن‌چه در دی‌ماه در ایران رخ داد ـــ کشتار گسترده‌ی مردم بی‌دفاع ـــ نه حادثه‌ای استثنایی بود، نه لغزش یک رهبر عصبی، و نه «خطای امنیتی»؛ بلکه بازفعال‌شدن مکانیزمی کهنه و آزموده بود. تشیع، نه به‌مثابه مذهبی در کنار دیگر مذاهب، بلکه به‌عنوان گرایشی سیاسی و قدرت‌محور که از نمادها و زبان دینی و عرفانی به‌گونه‌ای ابزاری بهره می‌گیرد، از آغاز با بحران مزمن مشروعیت زیسته است؛ بحرانی که هر بار با خشونت مشروعیت‌یافته بر پایه‌ی روایت‌های جعلی پاسخ داده شده است. از صفویانی که تشیع را با قتل‌عام ایرانیان تحمیل کردند، تا حذف خونین بابیان و سرکوب آشکار و پنهان بهائیان؛ از کشتار ابزاری سینما رکس تا اعدام‌های دهه‌ی شصت، و سرانجام آبان و دی‌ماه، یک الگو بی‌وقفه تکرار شده است: هر جا ارعاب، تهدید، و بهتان کارایی خود را از دست می‌دهد، ماشین ترور و قتل‌عام به کار می‌افتد. در این منطق شیعی، کشتن نه نشانه‌ی شکست سیاست، بلکه آخرین و مؤثرترین ابزار بقای آن است.

این بحران از آن‌جا به‌گونه‌ای ذاتی در تشیع نهادینه شده است که این مذهب از آغاز، نه پدیده‌ای درون‌زاد و برآمده از تجربه‌ی تاریخی جامعه‌ی ایرانی، بلکه بیش‌تر سرهم‌بندی‌ای فرانکشتاین‌وار از نمادها، اسطوره‌ها و نشانه‌های مذهبی بوده است. اسلام، در بدو ورود به ایران، خود در فاصله‌ای عمیق با واقعیت‌های تاریخی، فرهنگی و زیستی این جامعه قرار داشت؛ اما تشیع، این بیگانگی را دوچندان کرد. نخست از رهگذر خودِ اسلام، و سپس از طریق نهاد روحانیتی که نه از دل تاریخ اجتماعی ایران، بلکه از زمینه‌ها و زمانه‌های بیرون از این سرزمین وارد شد. به بیان دیگر، تشیع از همان آغاز نه ادامه‌ی یک سیر تاریخیِ درونی، بلکه پدیده‌ای تحمیلی بود که برای استقرار خود ناگزیر شد جای فقدان ریشه‌ی اجتماعی را با قدرت، غلوّ، تقدس و ترور و حتی قتل‌عام جبران کند. همین گسست اولیه است که بحران مشروعیت را به وضعیتی دائمی بدل کرد؛ بحرانی که هرگز حل نشد و تنها با سرکوب، تعلیق و در نهایت خشونت عریان مدیریت شد.

نخستین بروزِ عینیِ بحرانِ مشروعیتِ تشیع را باید در دولت صفوی دید؛ لحظه‌ای که تشیع برای نخستین‌بار نه فقط به‌عنوان مذهب، بلکه به‌مثابه قدرت سیاسیِ مستقر ظاهر شد. صفویان با جامعه‌ای روبه‌رو بودند که نه شیعه بود و نه میلی به شیعه‌شدن داشت. این شکاف، از همان آغاز، امکان هر نوع اقناع و مصالحه را منتفی می‌کرد؛ و درست از همین‌جا خشونت به ضرورت بدل شد: قتل‌عام اهل سنت، اعدام و تبعید علما، اجبار مذهبی و پاک‌سازی شهرها، نه انحراف، بلکه ابزارهای ساختاریِ جبران فقدان مشروعیت بودند. تشیع در این تجربه، نه از دل جامعه، بلکه از دل شمشیر زاده شد و هم‌زمان منطق بقای خود را تثبیت کرد: آن‌جا که ریشه‌ای تاریخی در کار نیست، ترس کاشته می‌شود؛ و آن‌جا که باور شکل نمی‌گیرد، خون جای آن را می‌گیرد.

دولت صفوی نشان داد که تشیع تنها در صورتی می‌تواند دوام بیاورد که جامعه را پیشاپیش در وضعیت انقیاد و هراس نگه دارد ـــ الگویی که بعدها، با شدت‌ها و صورت‌بندی‌های متفاوت، بارها تکرار شد. شاه اسماعیل، در همان نخستین سال‌های قدرت، تشیع دوازده‌امامی را مذهب رسمی اعلام کرد، در حالی که اکثریت جامعه‌ی ایران سنی‌مذهب بود. واکنش دولت به این واقعیت اجتماعی، اجبار عریان بود: لعن علنی خلفای اهل سنت، تخریب مساجد و مدارس سنی، اعدام یا تبعید علمای مخالف، و قتل‌عام گسترده‌ی مردم در شهرهایی که در برابر این تغییر مقاومت می‌کردند.

منابع تاریخی از کشتارهای وسیع در تبریز، شیروان، بغداد و بخش‌های بزرگی از غرب و شمال ایران سخن می‌گویند؛ کشتارهایی که هدفشان نه سرکوب شورش، بلکه تغییر مذهب یک جامعه با زور بود. صفویان برای پر کردن خلأ مشروعیت مذهبی، روحانیانی را از جبل‌عامل و دیگر سرزمین‌های عربی به ایران وارد کردند و هم‌زمان هر صدای مذهبیِ رقیب را با خشونتی آدم‌خوارانه از میان برداشتند. از این‌رو می‌توان گفت تشیعِ صفوی نه حاصل یک دگردیسی تاریخی، که برآیندِ پاک‌سازیِ سازمان‌یافته‌ی مذهبی بود.

در این‌جا قتل‌عام تنها ابزار تثبیت قدرت نبود؛ بلکه خودِ سازوکار دولت‌سازی، یا دقیق‌تر: جعل دولت در جامعه‌ای بود که از سر ناچاری به آن به‌ گونه‌ای نمایشی تن داده بود. درست از همین بزنگاه می‌توان دید که تشیع، از بدو استقرار، نه تنها پدیده‌ای از بن دولتی و سیاسی و بیگانه با جامعه و دین ایرانی بود، بلکه به تدریج به نظامی آخوندیسمی و مخوف بدل شد که فقدان ریشه‌ی اجتماعی را با تولید ترس و ترور جبران می‌کرد.

با فروپاشی صفویه، تشیع به‌عنوان نیرویی تحمیلی و بی‌ریشه از میان نرفت؛ تنها دولت متمرکز خود را از دست داد. آن‌چه باقی ماند، منطقِ خشونت بی‌مرزی بود که پیش‌تر نهادینه شده بود و این‌بار در پیوندی تازه میان سلطنتِ قاجار و روحانیت شیعی عمل می‌کرد. قتل‌عام بابیان در میانه‌ی قرن نوزدهم، نخستین ظهور آشکار همان منطق در غیاب دولت صفوی بود: ترور شخصیتی و ترور فیزیکیِ رهبران، اعدام‌های در ملأ عام، محاصره‌ی شهرها و کشتار جمعیِ پیروان، جای هرگونه مواجهه‌ی فکری و عقیدتی را گرفت و در نیریز، زنجان و تهران این حذف روانی و فیزیکی وضوح و شدت بیشتری یافت؛ در این سرکوب هولناک و پر از شکنجه و قساوت، نیروی نظامی و دولتی به بازوی اجراییِ آخوندیسمِ حاکم بر جامعه بدل شده بود.

اگرچه در برخی موارد جنبش بابیه، همچون جنگ قلعه‌ی طبرسی، به ناگزیر برای دفاع از خود دست به سلاح برد، اما در بنیاد نه جنبشی مسلحانه بود و نه تهدیدی نظامی. با این حال، دستگاه شیعی ـــ همان‌طور که امروز در قتل‌عام دی‌ماه عمل می‌کند ـــ این جنبش را به‌طور بزرگ‌نمایانه و وارونه، تروریستی و توطئه‌ی بیگانه جلوه داد. آری، این جنبش نیز همچون دیگر جنبش‌های ایرانی خطرناک بود، اما نه برای جامعه؛ خطر واقعی آن در برانداختن حاکمیت مطلق آخوندیسم و، به‌ویژه، در توان بدیل‌بودنش بود: بدیلی الهیاتی که انحصار دینی و مشروعیت شیعی را به چالش می‌کشید و نیت نهایی‌اش بازپس‌گیری جامعه‌ی ایران از سلطه‌ی اسلام و تشیع از طریق غلبه‌ای اجتماعی و فرهنگی بود.

این تجربه نشان داد که حتی بدون دولت مذهبیِ یکپارچه، آخوندیسم تشیع در لحظه‌ی احساس خطر همچنان به همان ابزار خشونت متوسل می‌شود. قتل‌عام بابیان ثابت کرد که خشونت دیگر وابسته به ساختار دولت نیست؛ بلکه به بخشی از حافظه و واکنش خودکار آخوندیسم شیعی بدل شده است. از این پس، هر بدیل فکری نه رقیب، بلکه تهدیدی وجودی تلقی شد ـــ تهدیدی که پاسخ آن، نه گفت‌وگو و مصالحه، بلکه تکفیر و حذف به شنیع‌ترین شکل بود.

سرکوب بهائیان مرحله‌ی تکامل‌یافته‌ی همان منطق حذف بود؛ جایی که به دلیل هوشیاری جامعه‌ی بهائی، قتل‌عام علنی هم پرهزینه و هم بی‌فایده شد و جای خود را به حذف خاموش و ساختاری داد. بهائیت، برخلاف بابیه، نه جنبشی شورشی و انقلابی بود و نه دارای سازمان نظامی؛ خطر آن تنها در بدیل‌بودن آرام، مدنی و پایدارش بود که بدون خشونت، انحصار الهیاتی و سیاسی آخوندیسم را تهدید می‌کرد. واکنش در این مرحله دیگر کشتار گسترده نبود، بلکه شبکه‌ای از حذف سیستماتیک به اجرا درآمد: اعدام‌های گروهی و مفقودسازی‌های پراکنده اما هدف‌مند، مصادره‌ی اموال، محرومیت از آموزش و اشتغال، تخریب گورستان‌ها و خلاصه بیرون‌راندن تدریجی بهائیان از حیات اجتماعی. این سرکوب حاصلِ محاسبه‌ای سرد بود که خشونتِ نامرئی را بی‌هزینه‌تر و به‌مراتب مؤثرتر از خشونتِ عریان می‌دانست؛ محاسبه‌ای که هدف نهایی‌اش نابودی یک بدیلِ دینی و اجتماعیِ نوظهور، جوان و پرانگیزه بود. از این منظر، حذف بهائیان نه گسستی از منطقِ قتل‌عام، بلکه تداوم همان منطق در صورتی کم‌هزینه‌تر و ماندگارتر است؛ مرحله‌ای که در آن، کشتن جای خود را به نامرئی‌سازی می‌دهد، بی‌آن‌که اراده به حذف ـــ حتی یک گام ـــ عقب نشسته باشد.

سینما رکس آبادان نمونه‌ای دیگر از تداوم همان منطق قتل‌عام است؛ قتلی جمعی و به شدت نمادین که روحانیت، آن را به دست مزدورانش برای ایجاد وحشت عمومی و بازآرایی میدان سیاست به سود خود به کار گرفت. در شب شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۵۷، ششصد و هفتاد و هفت نفر در آن سینما زنده‌زنده سوختند. هدف در این‌جا نه حذف یک بدیل عقیدتی یا دینی ــ همچون بابیت یا بهائیت ــ بلکه تولید ترس فراگیر و بازآرایی میدان سیاست از طریق شوک و وحشت جمعی بود. قربانیان، مردم عادی و بی‌دفاع بودند و این آتش‌سوزی سال‌ها در هاله‌ای از تردید، انکار و جعل روایت نگاه داشته شد. هنوز به یاد دارم که در مدرسه، در نمایشی بازی می‌کردم که گیر افتادن و سوختن تماشاگران آن سینما را بازنمایی می‌کرد؛ سال‌ها طول کشید تا روشن شود این فاجعه به‌گونه‌ای مستقیم به روحانیت شیعه و شبکه‌های درهم‌تنیده‌ی قدرت آن بازمی‌گردد ـــ جنایتی آگاهانه و حساب‌شده که برای بدنام‌سازی مخالفان و خاصه برای برانگیختن نفرت عمومی علیه حکومت پهلوی طراحی و اجرا شده بود. همین رویداد هولناک، به‌تنهایی، ماهیت خشونت‌بار آخوندیسمِ نهفته در تشیع را عریان می‌کند: دستگاهی که نه‌فقط می‌کشد، بلکه روایتِ جنایت را نیز تصاحب و وارونه می‌سازد. و چه آسان، خود را به دام این داستان‌های جعل‌شده سپرده بودیم.

دهه‌ی شصت خورشیدی لحظه‌ای تعیین‌کننده در تاریخ دولتِ شیعی بود؛ لحظه‌ای که خشونت نه به‌عنوان واکنشی موقت، بلکه به‌مثابه سازوکار اصلی حکمرانی تثبیت شد. این‌بار، حاکمیت هم شبکه‌ی دیرپای قدرت در سایه را در اختیار داشت و هم دولت رسمی را. پس از پیروزی انقلاب، حکومت تازه‌تأسیس با بحرانی عریان در مشروعیت روبه‌رو شد: رقابت‌های ایدئولوژیک، مخالفت‌های سیاسی و اجتماعی، و فشارهای منطقه‌ای. پاسخ اما تازه نبود؛ همان منطقی به کار افتاد که از آغاز، دولتِ شیعی را ممکن ساخته بود: کشتار جمعی، بازداشت‌های گسترده و ترور هدف‌مند مخالفان سیاسی و مذهبی. سازمان‌های سیاسی و عقیدتی، حتی بدون توان مقابله‌ی مسلحانه، با خشونتی سازمان‌یافته مواجه شدند که پیام آن بی‌ابهام بود: هر نقد و مخالفتی با انحصارطلبی آخوندیسم، از همان ابتدا، در منطق حذف تعریف می‌شود؛ حذف از حیات اجتماعی یا، در صورت لزوم، حذف از خودِ حیات.

دهه‌ی شصت آشکار کرد که این پتیاره‌ی تمامیت‌خواه، هرگاه کوچک‌ترین نشانه‌ای از خطر را حس کند، بی‌درنگ کهن‌الگوی قتل‌عام و ترور را در خود فعال می‌سازد. آن دهه، نه فقط یک مقطع تاریخی، بلکه میدان آزمونِ دوام‌پذیریِ منطقِ سیاسی ـ الهیاتیِ تشیع بود؛ منطقی که بعدها، با همان کارکرد بنیادین اما در قالب‌ها و ابزارهای نو، در قتل‌های زنجیره‌ای، سرکوب خیزش‌های پس از انقلاب، و به‌ویژه در آبان ۱۳۹۸، خیزش مهسا در ۱۴۰۱، و سرانجام در دی‌ماه ۱۴۰۴، بار دیگر خود را بازتولید کرد. شلیک به هواپیمای اوکراینی در دی ۱۳۹۸ نیز استثنا یا خطا نبود؛ بلکه یکی دیگر از تجلیات همین منطقِ فعال‌شده‌ی قتل‌عام‌، در لحظه‌ی احساس خطر بود.

با این‌همه، آن‌چه در دی‌ماه ۱۴۰۴ رخ داد، عریان‌ترین و گسترده‌ترین تجلیِ سیاستِ قتل‌عام از آغاز انقلاب تا امروز بود. در این نقطه، بی‌پشتوانگی و بیگانگیِ ذاتیِ نظامِ شیعی با جامعه‌ی ایران به‌تمامی خود را نشان داد: قاتلی که سال‌ها پشت عبا و عمامه پنهان شده بود، این‌بار بی‌واسطه و بی‌نقاب به میدان آمد. شلیک مستقیم به معترضان، کشتار خیابانی، یورش به بیمارستان‌ها، ممانعت از درمان مجروحان، و تیرخلاص‌زدن به بدن‌های ازپیش‌زمین‌خورده، اجزای یک واکنش عصبی یا آشوب‌زده نبودند. این‌ها صورت‌های گوناگونِ یک تصمیم واحد بودند: بازگرداندن جامعه به وضعیت ترس از طریق تعلیق کامل هر حد اخلاقی و حقوقی.

بازداشت‌های سراسری، قطع ارتباطات، خاموش‌سازی آگاهانه‌ی اطلاعات، و تبدیل فضاهای درمانی به میدان سرکوب، نشان می‌داد که خشونت نه ابزارِ اضطراری، بلکه زبانِ اصلی قدرت است؛ زبانی که در شرایطی به کار افتاد که هیچ حقه، فریب یا نمایش مشروعیتی دیگر قادر به اثرگذاری نبود. در دی‌ماه ۱۴۰۴، ترور هدف‌مند نیز کارایی خود را از دست داده بود: تهدید، توده‌ای و بی‌چهره شده بود و پاسخ نیز ناگزیر توده‌ای شد. خشونت دیگر استثنا نبود؛ قاعده بود. خیزش دی‌ماه نشان داد که آخوندیسم شیعی، در مواجهه با بحران مشروعیت عریان، هنوز تنها یک پاسخ می‌شناسد؛ همان پاسخی که قرن‌ها پیش آموخته بود: قتل‌عام. این‌بار نه برای تحمیل مذهب و نه تنها برای حذف مخالفان، بلکه برای بقای محض؛ برای زنده‌ماندن شبحی که هیچ پیوند واقعی با جامعه‌ای که بر آن حکم می‌راند ندارد و بیگانگی تاریخی و فرهنگی‌اش با پیکره‌ی جامعه اکنون به وضوح کامل رسیده است.

در این‌جا دیگر سخن از دولتی نیست که بخشی از جامعه را مهار یا حتی سرکوب می‌کند؛ آن‌چه پیشِ روی ماست، عریانیِ کاملِ حاکمیتی است که جامعه را نه «موضوعِ حکومت»، بلکه دشمنِ دائمیِ خود می‌فهمد و با آن همچون تهدیدی وجودی رفتار می‌کند. این‌جا با تشیعی مواجه‌ایم که منطق بقایش نه بر پیوند اجتماعی، بلکه بر دشمن‌سازی استوار شده است. در چنین سامانه‌ای، دشمنی نه واکنشی اضطراری است و نه انحرافی مقطعی، بلکه شیوه‌ی وجود آن است. تیغ این دشمنی، اگر دشمنی بیرونی نیابد، ناگزیر به درون بازمی‌گردد و به نزدیکانِ خود حمله می‌برد؛ و چون آن نیز به پایان رسد، سرانجام به جان خویش می‌افتد.

این واقعیت نشان می‌دهد که اصلاح، ترمیم یا همزیستی با این فکرت ضد اجتماعی و حاکمیت خارج از رَحِم تاریخی نه ممکن است و نه عقلانی و انسانی ــــ و تنها راه پایان دادن به آن، قطع کامل این غده‌ی قدیمی از پیکر ایران است؛ غده‌ای که خود را به جهان فرافکنی می‌کند و برای بقایش خون می‌خورد و یک‌طرفه به جنگ جامعه ــ یعنی میزبان خود ــ رفته است. این جنگ مصداق روشنِ جنایت علیه بشریت است و از همین‌رو، گماشتگان این مرضِ مزمنِ دین‌اندرآر می‌کوشند برای گریز از پیامدهای جهانی آن، با جعل روایت، مردم بی‌سلاح را به تروریست‌هایی تقلیل دهند که تنها در خیال پریشان رهبرشان وجود دارند.

تشیع همان‌گونه که با قتل‌عام و خشونتِ بی‌مرز وارد حیات سیاسی و فرهنگی ایران شد، تنها از همان مسیر نیز از افق تاریخی جامعه بیرون خواهد رفت. دی‌ماه نه یک استثنا، بلکه لحظه‌ی انکشاف این منطق بود؛ لحظه‌ای که عریان کرد تشیع، در بنیاد خود، فاقد عقل ارتباطی و زبان گفت‌وگوست و بقایش به گرفتن جان و ربودن روان گره خورده است. همین انکشاف، واپسین پرده از نمایش مظلومیت را کنار زد و جامعه‌ی ایران ــ و فراتر از آن، افکار عمومی جهان ــ را با حقیقتی عریان و برگشت‌ناپذیر روبه‌رو ساخت؛ و درست از همین نقطه است که گشایش فصلی دیگر در تاریخ جامعه‌ی ایران ممکن می‌شود: نه در مقام وعده، بلکه به‌مثابه پیامدِ گسست از غده‌ای که نظم طبیعی حیات اجتماعی را به‌گونه‌ای قهرآمیز و انگل‌گونه، با مصرف پیکر جامعه برای بقای خود، برهم زده است.

به بیان روشن‌تر، تشیع، صورتی نهادینه از همان خشونتی بود که اسلام با آن به حیات تاریخی ایران تجاوز کرد؛ بیماری‌ روان‌تنانه‌ای که هم بر بدن و هم بر روح جمعی ایرانیان تحمیل شد. از این‌رو، «نه» گفتن امروز جامعه، نه اعتراضی مقطعی، بلکه اعلامِ پایانِ حاکمیتِ شیعی و هم‌زمان گشایش یک فصلِ تاریخیِ تازه است: پایان سیطره‌ی «شیعه‌ی شنیعه» و «ذلّت اسلام» ــ به زبان برخی از دانایانِ ایرانیِ قرن نوزدهم ــ و آغاز بازسازی حیات فردی و جمعی بر مبنایی سازگار با جغرافیای سیاسی و تجربه‌ی تمدنی ایران، در افق همزیستی عقلانی با جهان معاصر؛ آغاز به‌کاربستن عقل سلیم، در برابر عقلی که به تمامی در تسخیر سایه‌هاست و برده‌وار از نیروهای منفی روان، از کین‌ها و نفرت‌ها، فرمان می‌برد.


نظر خوانندگان:


■ آقای صباحی عزیز. من نیز مثل اکثریت قاطع هم‌میهنانم هنوز از شوک قتل عام خیزش اخیر بیرون نیامده‌ام. اما این را هم‌اینک می‌توانم قضاوت کنم که نه می‌توان، و نه به صلاح است که این کشتار وسیع و بی‌سابقه را موجبی برای تصفیه حساب با دین و مذهب مردم بکنیم. بنابراین، جمله‌ای که در مورد مذهب شیعه نوشته‌اید (اصلاح، ترمیم یا همزیستی با این فکرت ضد اجتماعی و حاکمیت خارج از رَحِم تاریخی نه ممکن است و نه عقلانی وانسانی ــــ و تنها راه پایان دادن به آن، قطع کامل این غده‌ی قدیمی از پیکر ایران است) احتیاج به بررسی انتقادی بیشتری دارد.
استنباط من این است که مردم آگاه و به‌پاخاسته ایران، از جمله به دنبال تحقق حقوق بشر، شامل آزادی عقیده و دین می‌باشند، و خواهان براندازی حکومتی هستند که این حقوق را انکار می‌کند.
با احترام. رضا قنبری. آلمان


■ جناب قنبری، ممکن است که مقاله جناب صباحی به راه حل رادیکالی منجر شود ولی تمام شواهد تاریخی از آغاز کشتار صفویان برای تغییر مذهب ایرانیان و آوردن روحانیت شیعه از لبنان، قتل عام بابیان، کشتن و ‌آزار بهاییان، سوزاندن مردم بی‌گناه در سینما رکس و انکار آن همگی فکت‌های غیرقابل‌انکار تاریخی هستند. کشتار دی‌ماه امسال را هم که اوج سبعیت است. به عیان می‌بینیم.
با تشکر دهقان


■ قبل از هر چیز، لازم می‌دانم به نکات مثبت و ارزشمند مقاله‌ی آقای محمود صباحی اشاره کنم تا روشن شود که تحلیل ایشان نه متنی احساسی و واکنشی، و نه ادعایی شتاب‌زده، بلکه محصول کاری فکری، دقیق و مستدل است.
استناد تاریخی قوی و ارتباط با رویدادهای معاصر: مقاله، خشونت و سرکوب مستمر در ایران را در پیوند با تاریخ طولانی حذف و سرکوب سیاسی–مذهبی، از صفویان تا دوران معاصر، تحلیل می‌کند. برای مثال، به‌درستی به سرکوب و قتل‌عام عریان بابیان در میانه‌ی قرن نوزدهم و سپس حذف ساختاری و پیوسته‌ی بهائیان اشاره می‌کند و این روند را در امتداد خیزش‌ها و سرکوب‌های سال‌های اخیر قرار می‌دهد. مقاله نشان می‌دهد که این رفتارها نه تصادفی‌اند و نه نتیجه‌ی «اشتباه»، بلکه الگویی تکرارشونده و ساختاری دارند.
تحلیل منطقی و عقلانی: ایشان با چارچوب روشن «بحران مشروعیت - احساس تهدید - خشونت سیستماتیک» نشان می‌دهند که کشتارها نتیجه‌ی منطقی یک مسیر ایدئولوژیک‌اند، نه انحرافی مقطعی یا سوءمدیریتی گذرا.
شفافیت و دقت مفهومی: مفاهیم پیچیده‌ای چون «مظلوم‌نمایی ساختگی»، «حذف سیستماتیک بدیل‌ها» و «تقدیس خشونت» با مثال‌های تاریخی توضیح داده شده‌اند، بی‌آنکه به ابهام یا تعمیم‌های غیرمنطقی دچار شوند.
دیدگاه انسانی و اخلاقی: مقاله ضمن نقد ایدئولوژی قدرت، توجه خود را بر قربانیان متمرکز می‌کند و با مسئولیت اخلاقی و فکری نوشته شده است.
شجاعت و صداقت فکری: آقای صباحی بی‌پرده به ریشه‌های ایدئولوژیک خشونت می‌پردازند و از ساده‌سازی یا فریب مفهومی پرهیز می‌کنند.
تعادل و انصاف: نقد مقاله معطوف به ایدئولوژی و نظام قدرت است و نه باورهای شخصی مردم؛ از این‌رو هیچ تعارضی با اصل آزادی عقیده و دین ندارد.
نگاه جامع و چندبعدی: ترکیب تاریخ، سیاست، جامعه‌شناسی و اخلاق، تحلیلی همه‌جانبه و قابل اتکا ارائه می‌دهد و چرخه‌ی خشونت و مشروعیت در ایران را به‌روشنی توضیح می‌کند.
با توجه به این نکات، روشن است که وقتی آقای رضا قنبری از «شوک» سخن می‌گویند، در واقع به تعلیق داوری پناه می‌برند. شوک، توضیحی روانی است؛ توجیه نیست. شوک نمی‌تواند سکوت، تردید یا انکار را توجیه کند. تاریخ نه با شوک اداره می‌شود و نه با نیت‌های خیر.
متأسفانه برای بسیاری از ما، شوک نه نقطه‌ی آغاز تفکر، بلکه بهانه‌ای است برای فرار از مسئولیت فکری و اخلاقی.
از همین رو، وقتی ایشان می‌گویند: «جمله‌ای که در مورد مذهب شیعه نوشته‌اید احتیاج به بررسی انتقادی بیشتری دارد»، باید توجه داشت که بخش عمده‌ی این بررسی انتقادی دقیقاً در همین مقاله انجام شده است.
آیا واقعاً هنوز باید منتظر ماند تا جمهوری جور و جهل اسلامی بار دیگر، بی‌هیچ مانعی، ده‌ها هزار انسان بی‌گناه دیگر را به خاک و خون بکشد تا برخی تازه به عمق فاجعه پی ببرند؟ آیا این حجم از کشتار، سرکوب و حذف سیستماتیک هنوز هم نیازمند «بررسی بیشتر» است؟
پرسش اصلی دقیقاً همین‌جاست: چرا آنچه دهه‌هاست با وضوح کامل در برابر چشم همگان جریان دارد، همچنان برای عده‌ای «شوک‌آور» است اما نه «روشنگر»؟ همان‌گونه که آقای صباحی به‌درستی و با دقت نشان داده‌اند، آنچه امروز در ایران و پیش‌تر در اشکال مختلف در منطقه شاهد آن بوده‌ایم، نه انحرافی تصادفی است، نه حاصل سوءمدیریت، و نه نتیجه‌ی «برداشت غلط» از دین. این کشتار گسترده و بی‌سابقه ریشه در ذات همان قرائت ایدئولوژیکی دارد که می‌توان بی‌اغراق آن را «اسلام داعشی» نامید؛ قرائتی که خشونت را تقدیس می‌کند، حذف را توجیه می‌سازد و مرگ را به ابزار حکومت بدل می‌کند.
این سنت مسلط در ایدئولوژی اسلامی، از همان آغاز، با حذف فیزیکی و فکری «دیگری» همراه بوده است: از سرکوب فلسفه و عقل‌گرایی، تکفیر و قتل متفکران، تا جنگ‌های مذهبی و حذف نظام‌مند دگراندیشان. این‌ها «خطاهای تاریخی» نبودند، بلکه واکنش‌های کلاسیک ایدئولوژی‌ای بودند که هر بدیل فکری را تهدیدی وجودی می‌بیند و پاسخ آن را نه گفت‌وگو، بلکه حذف می‌داند.
همچنین نباید نقش «اصلاح‌طلبی» را در تداوم عمر این نظام نادیده گرفت. پروژه‌ی موسوم به اصلاحات، نه گسستی واقعی از این ایدئولوژی، بلکه سوی دیگر همان سکه بود: ابزاری برای خرید زمان، ترمیم چهره‌ی نظام در داخل و خارج، و تزریق امیدی کاذب به جامعه‌ای فرسوده. اصلاح‌طلبی با وعده‌ی تغییر از درون، به این نظام فرصت تنفس داد و امکان داد ماشین سرکوب خود را با هزینه‌ای کمتر ادامه دهد؛ فریبی ساختاری که نه‌تنها جامعه، بلکه بخش بزرگی از افکار عمومی جهان را نیز سال‌ها در انتظار و تعلیق نگه داشت. اگر چهل‌وهفت سال پیش، و حتی در دهه‌های بعد، عقلانیتی حداقلی بر تحلیل قدرت حاکم غلبه می‌کرد و این ایدئولوژی نه به‌مثابه «بد اجراشده»، بلکه به‌عنوان نظامی ضد آزادی و ضد حیات فهم می‌شد، امروز ایران در چنین موقعیت فاجعه‌باری قرار نداشت. تمام شواهد سفاکی و قلع‌وقمع ددمنشانه‌ی این حاکمیت، که در مقاله‌ی مورد بحث مستند شده‌اند، با عباراتی چون «شوک»، «احتیاط» و «بررسی بیشتر» به حاشیه رانده می‌شوند؛ گویی هنوز باید صبر کرد، گویی هنوز خون بیشتری لازم است، گویی فاجعه هنوز به حد نصاب اخلاقی نرسیده است.
اما تاریخ صبور نیست. چنان‌که جفری چاسر، شاعر قرن چهاردهم، گفته است: «جزر و مد و زمان برای هیچ‌کس منتظر نمی‌ماند.»
واقعیت این است که تاریخ مصرف آنچه «اسلام ناب آخرالزمانی» نامیده می‌شود، مدت‌هاست به پایان رسیده است. این ایدئولوژی نه توان پاسخ‌گویی به مسائل انسان معاصر را دارد، نه قابلیت همزیستی با جهان امروز، و نه حتی امکان بقا بدون خشونت.
در نظم نوین جهانی، پیشرفت و تعالی بر پایه‌ی تعامل، صلح، همکاری و احترام متقابل تعریف می‌شود، نه بر بنیاد توحش ایدئولوژیک، دشمن‌تراشی دائمی و تعصبات کور دینی. ایدئولوژی‌هایی که بقای خود را از مرگ، نفرت و حذف تغذیه می‌کنند، یا دگرگون می‌شوند یا به حاشیه‌ی تاریخ رانده خواهند شد.
مسئله‌ی امروز ایران، برای بسیاری, کمبود اطلاعات یا شواهد نیست؛ مسئله، ناتوانی یا امتناع از دیدن حقیقت است. و حقیقت این است: آنچه امروز شاهد آن هستیم، نه حادثه‌ای ناگهانی، بلکه نتیجه‌ی منطقی مسیری است که آگاهانه انتخاب شد و سال‌ها با انکار، توجیه، اصلاح‌طلبی نمایشی و سکوت ادامه یافت.
این بار، نه شوک، نه تردید، و نه تعلیق اخلاقی، هیچ‌کدام عذر قابل قبولی نخواهند بود. نور، سرانجام، بر شرارت و تاریکی غلبه می‌کند؛ و زمان، انتخاب خود را کرده است.
با احترام شهرام


■ جناب دهقان و شهرام گرامی. هم کامنت‌های شما برایم بسیار جالب و آموزنده بود، و هم مقاله آقای صباحی. اما بحث من، یک بحث سیاسی است، نه یک بحث تئوریک یا آکادمیک.
من از نوجوانی با افکار و کتب احمد کسروی (از جمله کتاب شیعیگری او که ۸۰ سال پیش نوشته شده) مأنوس و آشنا بوده‌ام. اما سوال اساسی این است: آیا مردم ایران برای گذر از ج.ا. باید شیعه را هم کنار بگذارند؟ چه بسا ما در این پاسخ متفق‌القول باشیم که برداشت “ولایت‌فقیهی” از شیعه را باید حتما کنار گذاشت. فراتر از آن اما به گمان من، بحث دین و مذهب (از جمله شیعه) موضوع تفکر مداوم ملت است و ده‌ها سال (شاید قرن‌ها) طول می‌کشد. در طول سال‌ها و نسل‌ها، برداشت‌ها از دین دگرگون می‌شود و تغییر می‌کند، که می‌دانید.
من از جمله جناب شهرام (باورهای شخصی مردم؛ از این‌رو هیچ تعارضی با اصل آزادی عقیده و دین ندارد) استقبال می‌کنم و تأکید می‌کنم که برای تحقق این خواست ملی که حقوق شهروندی و آزادی عقیده و بیان را نیز شامل می‌شود، باید بیشترین نیرو را علیه ج.ا. گرد آورد. من صلاح کار را در این می‌بینم که بحث ایدئولوژیک را حتی‌المقدور با ظرافت، از بحث سیاسی روز جدا کنیم.
با احترام و عرض ارادت. رضا قنبری


■ مقاله ارزنده آقای صباحی به ایدئولوژی تشیع می‌پردازد و به درستی جوهر اصلی آن را که «مظلومیت» و «مقاومت» است نشانه می‌گیرد که خشونت را به امری مقدس تبدیل می‌کند. در ادامه نوشته آقای شهرام میشود به گفته های سروش دباغ “نو اندیش دینی” هم اشاره کرد و برخوردش با گلشیفته فراهانی و تمجید از خمینی را مثال زد. مخزن فکری شیعه برای حفظ هسته اصلی اش سرشار از خرافات است. این ایدئولوژی خطرناک در آینده نیز باید به نقد گرفته شود. “نو اندیش دینی” اگر نصف کتاب آسمانی اش را کنار نگذارد قادر به “رحمانی” کردن دینش نخواهد بود. حدیث ها و نقل قول های بی سند و مدرک تاریخی که جای خود دارد. هر چند موضوع مقاله اعتقادات و باورهای دینی مردم نیست ولی باید با دین داری مردم هم کار داشت و از راه آموزش و نقد دین و خرافات و جعلیات تاریخی به سراغش رفت. تا فرصت سر بر کشیدن چنین هیولایی در آینده از آن گرفته شود. وظیفه کنترل روحانیت در نظام سکولار دمکرات هم از وظایف دولت است تا پایش را ازگلیم تعیین شده اش درازتر نکند. جواب آقای قنبری هم درست و بجا توسط شهرام گرامی داده شد. در نگاه جناب قنبری نوعی پوپولیسم مستتر است که البته ربطی به موضوع مقاله ندارد.
با احترام سالاری


■ با سلام به آقای صباحی وبا تشکر از دست اندرکاران سایت ایران امروز
آقای صباحی مقاله شما من رو یاد اول انقلاب ضدسلطنتی می‌اندازد که بحث داغی بود که آدرس‌های غلطی داده می‌شد و عده‌ای خطر امپریالیسم را بزرگ‌نمایی کرده و در پشت همین جمهوری اسلامی قرار گرفتند و سوختند. من نمی‌دانم شما چطور موی بحث شیعی را از این ماست پیدا کرده و بیرون کشیدید. مگر این جنبش دعوای شیعی سنی هست که شما آدرس شیعه می‌دهید؟ مگر ستار خان مگر سرکوب مصدق بحث شیعی بود؟ مگر زمان جنبش آذربایجان که رضا خان ۲۶ هزار آذربایجانی را کشت یا مگر کشتار  ۱۷ شهریور ۵۷ یا کردها که سرکوب شدند بخاطر سنی بودنشان کشته شدند.
مگر اعدامهای سال ۶۰ به خاطر سنی بودنشان بود یا اکثرا اتفاقا از مجاهدین بودند که شیعی بودند مقاله علمی شما در بحث شیعه خوب است ولی ربط دادن جنبشها از زن زندگی آزادی یا جنبش اخیر به شیعه دادن همان ادرس اشتباهی زمان اول انقلاب است. در مبارزه برای آزادی یک خلق، شناخت تضاد اصلی نصف پیروزی هست و عدم شناخت آن مسیری رو به بیراهه است.
من نمیدانم چنگیز خان شیعه صفوی بود یا علوی بود نمی‌دانم ضحاک مسلمان بود یا بهایی بود ولی چیزی که الان می‌دانم و می‌فهمم اینست که مردمی بی‌سلاح و بی‌پشتیبان در مقابل رژیمی سراسر مسلح و وحشی قتل عام می‌شوند که از طرف دیگر قبل انکه به داد مردم برسیم و کاری برای آنهاب کنیم بحث مذهب قاتل و مقتول را وسط بکشیم بدور از انصاف خواهد بود.
اول انقلاب آگاهان سیاسی و مورخین تاریخ به مردم هشدار دادند که که دیکتاتوری نعلینی بدتر از دیکتاتوری نظامی خواهد بود ولی بلوغ سیاسی در حدی نبود که گوش شنوایی باشد و الان نتیجه ان در کف خیابان بوضوح دیده می‌شود. بنظر من چیزی که الان از دست به قلم‌ها انتظار هست باز کردن راه پیشرفت دموکراسی و به هدر نرفتن خون‌های پاک کف خیابان با صداقت و وجدان آگاهان و نویسندگان عزیز است. شمعی شده با نور خود مددکار مردم در تاریکی و نشان دادن راه درست باید می‌بود. خداوند به انقلابیون و مردم کمک کند. آرزو دارم همه وجدان و صداقت و از خودگذشتگی و فداکاری داشته باشند تا این رژیم سرنگون شود و همه چه شیعه چه سنی چه چپ و چه راست و چه بی‌دین چه با دین و همه اقوام به آزادی مقدس برسند.
با تشکر از همه شما حسین اردبیلی


■ خطاب به دوستانی که نگران تحلیل جامع آقای صباحی هستند.
اگر من به اسلام (شیعه یا سنی) باوری قلبی و شخصی داشتم بهیچوجه نگران آینده علایق دینی خودم نمی‌شدم؛ برای کسی که دین را یک باور شخصی و درونی می‌داند فرق نمی‌کند که در یک کشور سکولار با اکثریت مسیحی یا بودایی زندگی کند یا در ایران سکولار فردا که در آن باورهای رنگارنگ وجود دارند.
معمولن سه پدیده «ایمان» و «مذهب» و «دین سیاسی» (ایدئولوژیک) با هم اشتباه گرفته می‌شوند. «دین سیاسی» ابزاری است تا حاکمیت قشری تمامیت خواه بر جامعه را تضمین کند. «مذهب» دلالت بر جنبه اجتماعی یا قومی یک مکتب دینی دارد. مذهب در بعد اجتماعی آن در فرهنگ‌ها و زمین‌ها و زمان‌های گوناگون می‌تواند نقشی متضاد بازی کند و در ایران بخاطر ویژگی‌های شیعه جنبه‌ی زیانبار آن، چنانکه در نوشته‌ی بالا آمده، بسیار سنگین بوده است. «ایمان» اما مقوله‌ای است فردی و شخصی که گستره‌ی آن قلب فرد باورمند و خانه و معبد است.
ایمان در زندگی و کنش فرد بازتاب پیدا می‌کند. در یک محیط سکولار و باورمند به تکثر ایمان هیچکس را نمی‌توان از او گرفت. اگر هزار مسجد هم بسته شوند یا تبدیل به درمانگاه و ساختمان‌های فرهنگی و غیر بشوند، در کشوری که ده‌ها هزار مسجد دارد، برای فرد ایماندار، نباید جای نگرانی باشد.
نکته دیگر آنکه آنچه بسر اسلام در ایران آمد و هر آنچه که بسر آن خواهد آمد از اراده‌ی ما - چه باورمند و چه مخالف - بیرون است. سرنوشت اسلام در ایران را کسانی رقم زدند که دین را از خانه خود به عرصه‌ی سیاسی کشاندند و آن را ابزار هژمونی فرهنگی و اجتماعی کردند. بهره‌وری ابزارگونه از «ایمان» برای تسلط یک قشر بر جامعه این بلا را بسر دین آورد و هیچکس به اندازه‌ی خمینی و خامنه‌ای سهم بیشتری در این فرآیند نداشتند.
جنبه‌ی اجتماعی دین به احتمال زیاد در ایران آینده بسیار کمرنگ خواهد شد. در یک ایران سکولار پدر و مادر هنگام خرید در بازار مجبور نخواهند شد که در گرمای تابستان به دختر یا پسر ۱۲ ساله خود تشنگی بدهند و به اجبار تظاهر به روزه‌داری کنند (از دوره‌ی نوجوانی خاطره‌ای از تشنگی کشیدن خواهر کوچکترم در بازار تهران در گرمای ماه رمضان دارم)؛ در ایران سکولار فرد هیئتی نمی‌تواند ساعت ده شب طبلی به قطر دو متر را که روی آن نوشته «برود هر که دلش خواست شکایت بکند / شهر باید به من هیئتی عادت بکند» به جلو بیمارستان بکشد و طبل و سنج بزند.
باز بر این نکته تاکید می‌کنم که اگر دین یک مقوله شخصی و ایمانی است نباید کسی از محدود شدن آن و جلوگیری از تهاجم آن به حریم اجتماعی نگران بشود.
با احترام، یوسف جاویدان


■ با سپاس از توضیح و نگاه شما، جناب قنبری. نباید از این نکته غافل ماند که تجربه‌ی تاریخی نشان داده هر بار که ریشه‌های ایدئولوژیک خشونت را به زمان و «تحول تدریجی» واگذار کرده‌ایم، هزینه‌اش را مردم پرداخته‌اند. شوک می‌تواند احساس را توضیح دهد، اما جایگزین داوری اخلاقی و مسئولیت انسانی نمی‌شود؛ همان نکته‌ای که آقای صباحی با دقت و شفافیت بر آن تأکید کرده‌اند و بی‌توجهی به آن دیر یا زود همواره به فاجعه ختم شده است.
آقای سالاری گرامی نیز روی دو نکته بسیار اساسی انگشت گذاشته‌اند: اول، این نکته که: «مخزن فکری شیعه برای حفظ هسته‌ی اصلی‌اش سرشار از خرافات است». این خرافات، یکی از دلایل بقای حکومت مذهبی در ایران است و باید همواره نقد شوند. دوم، پدیده‌ی «نو‌اندیشی دینی» که اغلب تغییراتش سطحی و نمایشی است؛ هسته‌ی ایدئولوژی و آموزه‌های خرافی و کنترل‌گرایانه دست‌نخورده باقی می‌ماند و حتی گاهی دوام و مشروعیت رژیم را تقویت می‌کند.
برای نمونه، برخی از این خرافات عبارت‌اند از: نیابت امام غایب و قدسی‌سازی قدرت: اطاعت از فقها و مشروعیت‌بخشی به ولایت فقیه که پاسخ‌گویی زمینی را از بین برده و ابزار سلطه‌ی مطلق می‌شود. ولایت فقیه، محصول مستقیم همین تصور است.
ثواب‌ محوری افراطی به جای اخلاق و مسئولیت: معامله‌ی ثواب و گناه جای تعقل و اخلاق را گرفته و زمینه‌ساز اطاعت کورکورانه از نظام مذهبی میشود.
تقدس روحانیت و مصونیت از نقد: نقد روحانیت برابر با بی‌دینی تلقی می‌شود و باز تولید قدرت بدون نظارت و حذف عقل انتقادی را ممکن می‌کند.
مظلومیت مقدس و تقدیس رنج: روایت «ما همیشه مظلومیم» خشونت و سرکوب را توجیه می‌کند و قربانی‌سازی دائمی تولید می‌کند.
احادیث ضعیف و جعلی به‌عنوان قانون زندگی: ابزار مشروعیت‌بخشی به رفتارها و سرکوب‌هاست.
تضاد شدید علم و عقل با چنین احادیثی (ساختگی و فی‌البداهه): که در حوزه‌ها و تکایا برای مصارف مخصوص ساخته و پرداخته می‌شوند.
تا وقتی این محورهای فکری نقد نشوند، اصلاحات و شعارهای «نوگرایانه» تنها سوی دیگر همان سکه خواهند بود و حکومت می‌تواند نفس بکشد و مشروعیت موقت کسب کند. در نتیجه، نو‌اندیشی حتی با نیت اصلاح، اگر هسته‌ی ایدئولوژی و آموزه‌های خرافی را دست‌ نخورده باقی بگذارد، در عمل تضمینی است برای بقای ساختار روحانیت و مردم را از ابزارهای سرکوب رها نمی‌سازد. تنها نقد عمیق، مستمر و علمی است که می‌تواند امکان تغییر واقعی در زندگی و آزادی مردم را فراهم کند.
به امید ایرانی آباد و آزاد؛ ایرانی که شیوه و تداوم زیست مردمانش، از هر قوم و نژاد و باور، زاده‌ی گفت‌وگوی آزاد اندیشه‌ها در فضایی امن و به‌ دور از خشونت باشد؛ نه محصول غرش هراس‌انگیز گلوله‌ای از دهانه‌ی یک اسلحه، همراه ضجه یک مادر ... و نه زاییده‌ی فتوایی برخاسته از تاریک‌ترین پستوهای یک مکتب فکری فرسوده. روح جامعه زمانی به آرامش می‌رسد که این اجماع و این انتخاب برای زیستن، حاصل شعاع ساطعه‌ای از برخورد، امتزاج و التفات افکار گوناگون و بر اساس منشور حقوق بشر باشد؛ که آن، اگر عین حقیقت نباشد، لآاقل بارقه‌ای از آن است.
موفق و پیروز باشید / با احترام شهرام


■ با سپاسی گرم از دکتر صباحی گرامی، مقاله ارزشمند، آگاهی دهنده، علمی و جسورانه شما درست در زمانیکه اندوهی سهمگین بر دلها نشسته است، و ذهن ها مبهوت و جستجوگر مانده‌اند، نوشتار شما به مانند خورشید نورافشان بر ما تابید. از تحلیل تاریخی و جامعه‌شناختی بزرگترسن دشمن فرهنگی و تاریخی ما ایرانیان (تشیع شنیع اثنا عشری) بسیار آموختیم. من مطمئن هستم کتابهای شما منبع تدریس در دانشگاه های ایران آزاد فردا خواهد بود.
با سپاس / سیامک رفیع‌زاده


■ مایلم از جناب دکتر محمود صباحی بابت این مقاله، که بر پایهٔ روایت‌های تاریخی و با رویکردی بی‌طرفانه نوشته شده، صمیمانه تشکر کنم. ایشان از معدود روشنفکران ایرانی معاصرند که بی‌واهمه و شجاعانه به ظلمی که بر بابیان و بهائیان هم رفته اشاره می‌کنند و همین امر، نشانی روشن از شجاعت فکری، تحلیلی جامعه شناختی و مهم تر از همه خودنفروختگی اخلاقی است.
مهران معلم


■ مثل همیشه شیوا و روشنگر... حرف حساب، امیدوارم به زودی بساط این تفکر دهشتناک تر از قرون وسطایی برچیده بشه و خودشان و طرفداران منفعت طلب و فریب خورده شان به زباله دان تاریخ بپیوندند. ارادتمند استاد عزیزم و همه انسانهای آزاداندیش.
حامد


■ شهرام گرامی. من در رد تئوریک نظرات شما و سایر دوستان محترم چیزی ننوشتم. آنچه روی آن تاکید داشتم این بود که فراسوی تفکرات دینی و فلسفی، باید تمام نیروهایی که برای آزادی مبارزه می‌کنند، باید متحد شوند تا بتوان از سد ج.ا. عبور کرد. خلاف می‌گویم؟ نکته دوم: اگر کسی اعلام می‌کند که به آزادی و حقوق بشر اعتقاد دارد، کافی است که در جبهه “آزادی” باشد. از چنین کسی اگر دوستانه تقاضا کنم که شرح دهد چگونه شیعه را با حقوق بشر منطبق می‌داند، اگر خواست، می‌شود در یک فضای سالم با او به گفتگوی منطقی نشست. اما اگر نخواست توضیح بدهد، نمی‌توان او را مجبور به ادای توضیح کرد. اجبار و فشار آوردن به فرد برای توضیح عقاید خود، وارد مقوله تفتیش عقاید می‌شود. کنراد آدنایر اولین صدراعظم آلمان فدرال جمله پرمغزی دارد: “مردم، همین‌ها هستند که می‌بینی”! توجه داریم که منظور او دنیای «سیاست» است. قبول کنیم که مردم نظرات گوناگون دینی، وجدانی و فلسفی دارند، اما وجه مشترک آنها نفی حکومتی است که دغدغه مردم را ندارد. ما مردم ایران، چه داخل چه خارج کشور، در یکی از بزرگترین نبردهای تاریخ خود قرار گرفته‌ایم. تمامی شجاعت، تجربه و تیزهوشی فرهنگ چند هزار ساله ملت ایران به میدان مبارزه آمده است. آیا می‌توانیم تمامی نیروی خود را علیه این دشمن خانگی بسیج کنیم؟ اگر نه، تاریخ این سهل‌انگاری را بر ما نمی‌بخشد.
با عرض ارادت. رضا قنبری. آلمان






نظر شما درباره این مقاله:







سیاست در سایهٔ خون
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 25.01.2026, 19:04

سیاست در سایهٔ خون


سلمان گرگانی

اگر تاریخ معاصر این سطح از کشتار را ذیل مفهوم نسل‌کشی طبقه‌بندی نکند، دست‌کم اقتضا دارد که در چارچوب حقوق بین‌الملل، مورد بازبینی و ارزیابی حقوقیِ جدی قرار گیرد. جامعهٔ ایران در وضعیتی از بهت، سوگواری و آسیب جمعی به سر می‌برد، حال آنکه در سوی دیگر، عاملان خشونت در فضایی از سرمستی ناشی از تصور تثبیت قدرت عمل می‌کنند. این دو وضعیت متعارض نمی‌توانند به‌طور نامحدود تداوم یابند.

با فروکش‌کردن شوک اولیه و بازگشت عقلانیت به عرصهٔ عمومی، پرسش محوری آن خواهد بود که در دو سوی این مرز خونین چه بازآرایی‌های سیاسی و اجتماعی رخ خواهد داد. شواهد تاریخی نشان می‌دهد که حتی بخشی از نیروهای درگیر در سرکوب نیز در مقطعی با پیامدهای کنش خود مواجه می‌شوند؛ بااین‌حال، شکافی که در نتیجهٔ خشونت گسترده میان آنان و جامعه پدید آمده، ترمیم‌پذیر نیست. این شکاف ماهیتی روانی، نهادی و اخلاقی دارد.

در این چارچوب باید تصریح کرد که پس از تلفات گسترده در مقیاس ده‌ها هزار نفر، سخن‌گفتن از «آشتی ملی» میان عاملان خشونت و قربانیان، بدون عبور از فرایندهای سخت‌گیرانهٔ حقیقت‌یابی، پاسخ‌گویی کیفری نه واقع‌بینانه است و نه از منظر اخلاق سیاسی قابل دفاع.

هرگونه تلاش برای گذار سیاسی که این مطالبات بنیادین را به تعویق اندازد، خطر تثبیت زخم‌های اجتماعی و بازتولید چرخهٔ خشونت در آینده را در پی خواهد داشت.

سیاست و آرمان‌های اجتماعی در عرصهٔ تحقق تاریخی همواره بر یکدیگر منطبق نیستند؛ همان‌گونه که واکنش‌های جمعی در دوره‌های مختلف اشکال متنوعی به خود می‌گیرند. ازاین‌رو، کنش سیاسی و راهبرد گذاری، باید به‌مثابه تابعی از این تحولات اجتماعی، به‌طور مستمر باز تنظیم شود تا مسیر تغییرات با کمترین هزینهٔ انسانی و در جهت منافع عمومی جامعه هدایت گردد.

در وضعیت کنونی ایران، در یک سوی منازعه سران جمهوری اسلامی و نیروهای سرکوبگر قرار دارند و در سوی دیگر، اکثریت جامعه‌ای متکثر که، فارغ از تفاوت‌های فکری، ضرورت گذار از نظم سیاسی موجود را برای دستیابی به آینده‌ای متفاوت احساس می‌کند.

در این بزنگاه تاریخی که ممکن است از حیث زمانی کوتاه‌مدت باشد هر جریان داخلی یا هر دولت خارجی که بتواند به‌گونه‌ای مؤثر در کنار اکثریت جامعه قرار گیرد و از ظرفیت خشونت سازمان‌یافته بکاهد، از منظر تحلیلی می‌تواند عاملی مهم در کاهش هزینه‌های انسانی و تسهیل فرایند گذار تلقی شود.

هرچند در سیاست واقع‌گرایانه، دولت‌ها عمدتاً بر اساس منافع ملی خود عمل می‌کنند، در شرایط کنونی هم جمهوری اسلامی و هم مخالفان آن در پی جلب حمایت دولت‌ها و نهادهای بین‌المللی‌اند. بااین‌حال، اگرچه حکومت از منابع و ظرفیت‌های مالی گسترده‌تری برای اثرگذاری برخوردار است، کنشگران سیاسی مخالف برای بهره‌گیری از این فضا الزاماً به هزینه‌هایی هم‌سنگ نیاز ندارند؛ مشروط بر آنکه تمرکز خود را از خودافشایی‌ها و خودتبلیغی‌های پراکنده به سوی ائتلاف‌سازی و صورت‌بندی روشن راهبردهای گذار معطوف کنند.

در مقطع کنونی، تنها همبستگی نیروهای ایرانی می‌تواند امکان شکل‌گیری توافق‌های پنهان یا معاملاتی زیان‌بار میان جمهوری اسلامی و قدرت‌های بزرگ بین‌المللی را کاهش دهد. نباید از نظر دور داشت که حکومت از ظرفیت بیشتری برای اعطای امتیاز به بازیگران خارجی برخوردار است؛ ازاین‌رو، مزیت اصلی نیروهای مخالف در برابر چنین وضعیتی، انسجام و هماهنگی راهبردی آنان است.

این همبستگی، افزون بر تقویت موقعیت سیاسی مخالفان، می‌تواند هزینه‌های سیاسی و اقتصادی حمایت خارجی از جامعهٔ ایران را کاهش داده و احتمال آن را افزایش دهد که این حمایت‌ها در مسیری همسو با مطالبات عمومی و نه در قالب بده‌بستان‌های غیر شفاف سامان یابد.


۵ بهمن ۱۴۰۴


نظر خوانندگان:


■ با سلام، جان کلام نوشته شما بنظر می‌آید در این فراز باشد که «نباید از نظر دور داشت که حکومت از ظرفیت بیشتری برای اعطای امتیاز به بازیگران خارجی برخوردار است؛ ازاین‌رو، مزیت اصلی نیروهای مخالف در برابر چنین وضعیتی، انسجام و هماهنگی راهبردی آنان است.».
ما مردمی هستیم تنها و فقط با همبستگی و اتحاد می‌توانیم از پس این نظام جرار و مسلح که از بکار بردن مواد شیمیایی نیز باکی ندارد برآییم. امیدوارم که پس از در آمدن از شوک این فاجعه باورنکردنی همچنان بتوانیم بر عقلانیت تکیه کنیم و از یاد نبریم که امکانات این دولت گسترده است و ما تنها می‌توانیم (با حفظ دیدگاه‌ها) با همیاری و اتحاد و فشرده کردن صف‌ها از این دولت ضدمردمی عبور کنیم.
با احترام ی. جاویدان


■ جاویدان گرامی، از اینکه توانسته‌اید کل نوشتهٔ مرا با چنین دقت و انسجامی خلاصه کنید، بسیار سپاسگزارم.
گرگانی






نظر شما درباره این مقاله:







مرثیه‌ای برای نوزده‌ سالگیِ مدفون
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 24.01.2026, 22:52

مرثیه‌ای برای نوزده‌ سالگیِ مدفون


قربان عباسی

پدیدارشناسیِ خون و بن‌بست: مرثیه‌ای برای نوزده‌ سالگیِ مدفون

خیابان، پیش از آنکه مسیری برای عبور باشد، در تجربه‌یِ زیسته‌یِ یک جوانِ ایرانی، یک «آستانه» است؛ مرزی میانِ خفقانِ چهاردیواری و افقِ مبهمِ رهایی. اما وقتی از جوانی نوزده‌ساله سخن می‌گوییم که شرمِ سفره‌یِ خالیِ پدر، ستون فقراتِ غرورش را شکسته است، خیابان دیگر نه یک معبر، که یک «فریادِ مجسم» می‌شود. او به خیابان نمی‌آید که قدم بزند؛ او به خیابان می‌آید تا حجمِ تنِ رنجورِ خود را به رخِ تاریخ بکشد.

خیابان، در آن لحظه، دیگر خیابان نیست؛ صحنه‌ای است که زمان در آن می‌ایستد و تاریخ، با صدایی خفه، نفس می‌کشد. جوان نوزده‌ساله‌ای که از خانه بیرون می‌آید، چیزی جز شرمساری پدر و مادرش را بر دوش ندارد؛ شرمساریِ ناتوانی از خرید نان، شرمساریِ نگاه‌هایی که شب‌ها بر سفره‌ی خالی می‌لغزند. او نه ایدئولوگ است و نه قهرمان؛ بدنِ نحیفِ امید است که به خیابان قدم می‌گذارد تا بگوید زندگی دارد از دست می‌رود. خیابان، در این لحظه به آستانه تبدیل می‌شود: آستانه‌ی میان بودن و نبودن، میان رؤیا و مرگ.

پدیدارشناسیِ این حضور، با «شرم» آغاز می‌شود. شرم، غلیظ‌ترین تجربه‌یِ عاطفیِ فقر است. وقتی پسر نوزده‌ساله، لرزشِ دستانِ پدر را هنگامِ خالی کردنِ جیب‌هایش می‌بیند، یا نگاهِ رو به زمینِ مادر را در برابرِ ویترینِ قصابی، جغرافیا در ذهنش فرومی‌پاشد. در این لحظه، «خانه» که باید مأمن باشد، به قفسی از حقارت بدل می‌شود. نوزده‌ساله بودن، یعنی لبه‌یِ پرتگاهِ آرزوها ایستادن؛ یعنی لبریز بودن از تمنایِ زندگی، در حالی که واقعیتِ اقتصادی چونان بختکی سربی بر قفسه‌یِ سینه‌ات نشسته است.

او به خیابان می‌آید. خیابان در نگاهِ او، «فضایِ عمومی» نیست؛ عرصه‌یِ تقابلِ «تنِ بی‌دفاع» و «آهنِ مستبد» است. او می‌آید تا بگوید: «من هستم»، اما خیابانِ شهرِ من، سال‌هاست که گوش‌هایش را با بتن و سرب پر کرده است. خیابان حافظه دارد. سنگفرش‌ها می‌دانند پاهایی که بر آن‌ها می‌دوند، پاهای فرار نیستند؛ پاهای مطالبه‌اند. صداها، نه شعار، که ناله‌ی فروخورده‌ی سال‌ها تحقیرند. اینجا بدن‌ها سخن می‌گویند؛ بدن‌هایی که از فرط گرانی لاغر شده‌اند، از فرط بیکاری خمیده‌اند، از فرط شرم سر به زیر دارند. جوان، با قلبی که هنوز ریتم کودکی را حفظ کرده، به خیابان می‌آید تا لحظه‌ای از این شرم رها شود؛ تا بگوید فقر فقط عدد نیست، زخمی است که هر روز تازه می‌شود.

یک ساعت. تنها شصت دقیقه‌یِ لرزان طول می‌کشد تا نوزده سال امید، تکه‌تکه شود. پدیدارشناسیِ گلوله، پدیدارشناسیِ «انقطاع» است. گلوله فقط نمی‌کشد، گلوله «زمان» را در تنِ جوان منجمد می‌کند. وقتی سُربِ سرد، بافت‌هایِ گرمِ قلبی را می‌درد که لبریز از عشق به مادری رنجور بود، در واقع یک «جهان» منهدم می‌شود. قلب در اینجا فقط یک تلمبه‌یِ خون نیست؛ کانونِ آرزوهایی است که قرار بود فردا را بسازد.

یک ساعت بعد، خیابان صورت عوض می‌کند. همان آستانه، دهان باز می‌کند و گلوله را می‌بلعد؛ گلوله‌ای که مسیرش کوتاه است اما پیامدش بی‌انتها. قلب جوان را می‌شکافد؛ قلبی که هنوز فرصت نکرده عاشق شود، کتابی را تمام کند، یا دست پدرش را با افتخار بفشارد. اینجا، پدیدارشناسی مرگ، عریان می‌شود: مرگ نه به‌مثابه حادثه، که به‌مثابه سیاست؛ نه خطا، که قاعده‌ای سرد. خیابان، که قرار بود میدان گفت‌وگو باشد،فضایی برای شیطنت‌های جوانی به گورستانی بی‌نام بدل می‌شود.

جوانمرگی در ایران، یک رخداد نیست؛ الگوست. الگویی که هر بار با نامی تازه تکرار می‌شود و هر بار خانواده‌ای را به سکوتی ابدی می‌سپارد. مادر، در خانه‌ای که بوی نان نمی‌دهد، اکنون بوی پیراهن پسرش را نگه می‌دارد. پدر، که شرمساری نان را تاب آورده بود، این غم جگرسوز را چگونه تاب بیاورد؟ خیابان، در اینجا، امتداد خانه می‌شود؛ خانه‌ای که دیوار ندارد و سقفش آسمانی است که بی‌تفاوت نگاه می‌کند.

تصور کن: لحظه‌ای که او بر زمین می‌افتد، آخرین تصویری که در چشمانِ خیسش می‌لرزد، نه پیروزی است و نه حماسه؛ شاید تصویری از چایِ سرد شده‌یِ خانه‌ است و مادری که هنوز منتظر است تا صدایِ کلید در قفل بپیچد. او سقوط می‌کند و با هر قطره خونی که از سینه‌اش به سیاهرگِ خیابان می‌نوشاند، بخشی از آینده‌یِ یک سرزمین لخته می‌شود.

در ایران، خیابان دیگر بویِ دود و آهن نمی‌دهد؛ بویِ «جوانیِ ناتمام» می‌دهد. هر سنگی در این پیاده‌روها، شاهدی است بر قامتی که زودتر از موعد تاشده است. پدیدارشناسیِ خیابان در جغرافیاهایِ استبدادزده، پدیدارشناسیِ «تروما»ست. ما از خیابان‌هایی عبور می‌کنیم که هر گوشه‌اش، قتلگاهِ یک لبخند است. نوزده‌سالگی، سنی است که باید در آن خطا کرد، گریست، عاشق شد و دوید؛ اما در اینجا، نوزده‌سالگی به سنِ «شهادتِ اجباری» بدل شده است.

پدیدارشناسی خیابان یعنی دیدن آن‌چه دیده نمی‌شود: ترسِ جمعی که به شجاعت بدل می‌شود، امیدی که از دل نومیدی سر می‌زند، و خشونتی که با ادعای نظم، بی‌نظم‌ترین کار را می‌کند. جوانان ایران، پیش از آن‌که پیر شوند، به تاریخ سپرده می‌شوند؛ نه به‌عنوان عدد، که به‌عنوان جای خالی. هر جای خالی، شکافی است در روایت زندگی؛ شکافی که با هیچ آمار و بیانیه‌ای پر نمی‌شود.

چگونه می‌توان گریه نکرد؟ وقتی می‌دانی آن که در خاک خفته، نه برای قدرت جنگیده بود و نه برای شهرت؛ او فقط می‌خواست پدرش در آستانه‌یِ پیری، طعمِ تلخِ شرمساری را نچشد. او قربانیِ سیستمی شد که «بقایِ خود» را در «فنایِ فرزندانِ خاک» می‌بیند. گلوله‌ای که در قلبِ او نشست، پیش‌تر از لوله‌یِ تفنگِ یک مزدور، از نهادِ یک بی‌عدالتیِ سیستماتیک شلیک شده بود.

امروز، زمینِ ایران سنگین است. نه سنگین از کوه‌ها و جنگل‌ها، بلکه سنگین از هزاران قلبِ نوزده‌ساله‌ای که در اعماقش می‌تپند اما صدایی ندارند. ما ملتی هستیم که قبرستان‌هایمان از دانشگاه‌هایمان جوان‌ترند. ما ملتی هستیم که مادرانمان به جایِ تورِ عروسی، پارچه‌یِ سفیدِ کفن در صندوقچه‌ها دارند.

خیابان می‌گرید، اما اشکش دیده نمی‌شود. اشک‌ها در کفش‌ها جمع می‌شوند، در آستین‌ها پنهان می‌مانند، در گلوها می‌سوزند. این گریه، گریه‌ی جمعی است؛ گریه‌ای که به فریاد بدل می‌شود و باز خاموش می‌گردد. جوان نوزده‌ساله، با گلوله‌ای در قلب، به ما یادآوری می‌کند که آینده، اگر امروز کشته شود، فردا ندارد. او نه قربانی تصادف، که قربانی تعلیقِ مزمنِ زندگی است؛ تعلیقی که نسل‌ها را میان انتظار و مرگ معلق نگه داشته است.

در خیابان، زمان فشرده می‌شود. کودکی، جوانی و مرگ در یک قاب می‌نشینند. این فشردگی، معنای جوانمرگی است: حذف فاصله‌ها، کوتاه‌کردن مسیرها، بستن راه‌های ممکن. پدیدارشناسی این صحنه، ما را وادار می‌کند به دیدن بدن‌ها، نه شعارها؛ به شنیدن ضربان قلب‌ها، نه خطابه‌ها. هر گلوله، گفت‌وگویی را قطع می‌کند که هنوز آغاز نشده بود.

و سرانجام، خیابان می‌ماند با لکه‌ای که شسته نمی‌شود. لکه‌ای که نه خونِ یک نفر، که خونِ امکان‌هاست. جوان نوزده‌ساله، در سکوتِ پس از شلیک، به نمادی بدل می‌شود از نسلی که می‌خواست زندگی کند و به مرگ حواله شد. اینجا، سوگواری نه انتخاب، که وظیفه است؛ سوگواری برای خیابانی که می‌توانست محل عبور باشد و شد محل دفن. اشک، در این سوگواری، زبان حقیقت است؛ حقیقتی که می‌گوید جوانمرگی، وقتی سیاست می‌شود، جامعه پیر می‌گردد و آینده، پیش از تولد، به خاک سپرده می‌شود.

اما تو‌ای جوانیِ غارت‌شده!‌ای که گلوله را چون مدالی از شجاعت در میانه‌یِ سینه‌ات پذیرفتی تا نانِ سفره‌یِ پدرت بیش از این آغشته به اشک نباشد. تو نرفته‌ای؛ تو در رگ‌هایِ این خیابان لخته شده‌ای. هر بار که کسی از آن نقطه عبور می‌کند، اگر کمی گوش بخواباند، صدایِ تپش‌های ناتمامِ تو را می‌شنود که هنوز فریاد می‌زنی: «آیا زندگی، سهمِ من نبود؟»

داغِ تو، نه با مرثیه سرد می‌شود و نه با گذشتِ زمان. این داغ، زخمی است که بر پیشانیِ تاریخِ ما مانده است؛ نشانه‌ای از روزگاری که در آن، قیمتِ یک قرصِ نان، قلبِ تپنده‌یِ یک پسرِ نوزده‌ساله بود.

بگذارید نامه‌ای را که به مادرش نوشته برایتان بازگو کنم:

نامه‌ای از اعماقِ خاک (فرزندی که نوزده‌ساله ماند)

مادر، سلام. می‌دانم که صدایت در گلو شکسته و چشم‌هایت، دو چشمه‌یِ خونین شده‌اند که شب و روز بر سفره‌یِ خالی‌مان می‌بارند. مرا ببخش که بی‌خداحافظی رفتم. مرا ببخش که آن روز، وقتی از در بیرون می‌رفتم، به پشت سرم نگاه نکردم؛ می‌ترسیدم اگر لرزشِ چانه‌ات را ببینم، پاهایم سست شود و دوباره برگردم به آن کنجِ اتاق و زل بزنم به دست‌هایِ پینه‌بسته‌یِ بابا که بویِ ناامیدی می‌داد.

مادر، آنجا که من ایستاده بودم، هوا نبود؛ شرم بود. هر لقمه نانی که بابا با خجالت سرِ سفره می‌گذاشت، مثلِ تیغی از گلویِ من پایین می‌رفت. من نوزده‌ساله بودم، مادر! باید کوه را جابه‌جا می‌کردم، اما حتی نمی‌توانستم باری از روی دوشِ نحیفِ تو بردارم. خیابان مرا صدا زد؛ نه برای جنگ، برایِ فریادِ تمامِ آن حرف‌هایی که در گلویم لخته شده بود.

آن لحظه که گرمایِ سُرب را در سینه‌ام حس کنم، درد نخواهد داشت. درد، آن نگاهِ بابا است وقتی که به کفش‌هایِ پاره‌ام خیره می شود. وقتی تیر به قلبم بخورد، فقط یه لحظه سردم خواهد شد. یک‌هو تمامِ خاطراتِ کودکی‌ام مثلِ دانه‌هایِ تسبیح از هم خواهد پاشید. در آن صدم‌ثانیه، صورتِ تو را خواهم دید که داری برایم دعا می‌کنی. می‌خواهم بگویم «مادر، دعا نکن، اینجا فرشته‌ها هم جلیقه‌یِ ضدگلوله ندارند. درضمن مثل همیشه زود زود بهم زنگ نزن که کجام در بهشت گوشی‌ها را بر نمی‌دارند.»

مادر، وقتی در آغوشِ سردِ زمین خوابیدم، دیگر نگرانِ گرانیِ نان نباش. من اینجا دیگر گرسنه نمی‌شوم. اما دلم برایِ بویِ نانِ گرمی که تو با عشق می‌خریدی، تنگ میشه. مرا در پیراهنی که دوست داری به خاک بسپار؟ همان که می‌گفتی رنگش به صورتِ جوانم می‌آید! البته اگر برای جسدم پول گلوله‌ها را طلب نکنند آخر مادر می دانی که ارزش وجودی افرادی مثل من حتی دو گلوله هم نیست.می دانم اگر چنین کنند پولی نخواهید داشت پس بی خیال جسدم بشوید بالاخره جایی دراین زباله دانی خواهد بود که جسدم تجزیه شود.

گریه نکن، فدایِ قلب مهربانت شوم. هر قطره اشکِ تو، لخته‌یِ خونی می‌شود در قلبِ زمین. من نمرده‌ام؛ من فقط نوزده‌سالگی‌ام را در خیابان جا گذاشته‌ام تا شاید روزی، پسری دیگر، نوزده‌ساله‌ دیگری، مجبور نباشد میانِ «شرمِ پدر» و «گلوله‌یِ مزدور»، یکی را انتخاب کند. من لخته‌یِ خونی هستم که قرار است رگِ خوابِ این شهر را بیدار کند. مواظبِ بابا باش؛ به او بگو سرت را بالا بگیر، پسرت برایِ نان نرفت، برایِ «حرمتِ نان» رفت.

و اما بارِ گرانِ ما زندگان!

و شمایی که هنوز نفس می‌کشید و سایه‌تان بر سنگ‌فرش‌هایی می‌افتد که خونِ نوزده‌ساله‌ها را مکیده است. بشنوید! ما که مانده‌ایم، دیگر آدم‌هایِ سابق نیستیم. ما حاملانِ یک «ترومایِ جمعی» و یک «دِینِ ابدی» هستیم. مسئولیتِ اخلاقیِ ما در قبالِ این خون‌هایِ به ناحق ریخته، نه با گریستن تمام می‌شود و نه با فراموشی درمان می‌یابد.

ما بازماندگان، «نگهبانانِ حافظه» هستیم. بزرگترین شرمی که می‌تواند گریبانِ یک ملت را بگیرد، عادی‌سازیِ فاجعه است. اینکه صبح از روی لکه‌هایِ شسته شده‌یِ خون عبور کنیم و شب به روزمرگی‌هایِ حقیرمان پناه ببریم، یعنی ما هم تیرِ خلاصی به قلبِ آن جوان زده‌ایم. مسئولیتِ ما، «روایت کردن» است. نباید بگذاریم روایتِ جلاد، جایگزینِ حقیقتِ قربانی شود. ما باید نام‌هایِ آن‌ها را چون تعویذی بر لب داشته باشیم.

اخلاق حکم می‌کند که ما «شاهدانِ صادق» باشیم. هر قطره خونی که بر زمین ریخت، یک «پرسش» است که از ما پرسیده می‌شود: «تو برایِ حرمتِ این زندگی چه کردی؟» سکوت در برابرِ شری که جوانی را می‌بلعد، سکوت نیست؛ همدستی است. ما وظیفه داریم بن‌بستِ فکریِ استبداد را با تبرِ آگاهی بشکنیم. اگر آن جوان، سینه در برابرِ گلوله سپر کرد، ما باید سینه در برابرِ «دروغ» سپر کنیم.

مسئولیتِ ما این است که نگذاریم این خون‌ها لخته شوند و از حرکت بازایستند. ما باید این لخته‌ها را به «جریانِ مداومِ آگاهی» بدل کنیم. نباید اجازه دهیم مرگِ آن‌ها به یک عدد در گزارش‌هایِ حقوق‌بشری تقلیل یابد. هر جوانِ کشته‌شده، یک «امکانِ بشری» بود که از جهان گرفته شد؛ یک موسیقی که نواخته نشد، یک جراح که به اتاق عمل نرسید، یک عاشق که به وصال نرسید.

ما بازماندگان، مدیونِ آن نگاه‌هایِ واپسین هستیم. اخلاقِ ما در گروِ ایستادگیِ ماست. اگر ما امروز در برابرِ ظلم خاموش بمانیم، در واقع به مزارِ تمامِ آن نوزده‌ساله‌ها دستبرد زده‌ایم. مسئولیتِ ما ساختنِ جهانی است که در آن، هیچ مادری مجبور نباشد پیراهنِ خونیِ پسرش را بو کند تا زنده بماند. ما باید لرزشِ صدایِ آن مادر را به فریادی بدل کنیم که پایه‌هایِ هر استبدادی را به لرزه درآورد.به یاد داشته باشیم: زمین درد می‌کند، و درمانِ این درد، نه تیرِ خلاص، که بیداریِ ماست. ما باید زمینِ پُر از لخته را با عدالت، شست‌وشو دهیم تا دست هیچ تاریکی‌ای و هیچ اهریمنی نتواند جان زیبای جوانان مان را برباید و زیبایی شان را به یغما ببرد. تا مبادا بیش ازاین شرمسار آن دختر جوانمرگ باشیم که در دفترش نوشته بود:

«من از مرگ هراسی ندارم
به شرطی که مرگ من رستاخیز دوباره وطنم باشد
به شرطی که در میان بازوان آزادی بیفتم»


نظر خوانندگان:


■ بی‌تردید، یکی از زیباترین و تأثیرگذارترین نوشته‌های آقای قربان عباسی است؛ نوشتاری که با لطیف‌ترین تعابیر انسانی و احساسی، یکی از تلخ‌ترین فصل‌های تاریخ کشورِ ماتم‌زده‌ی ایران را پیش چشم ما می‌گشاید و وجدان‌های بیدار و هوشیار را به کنشی شایسته، آن‌گونه که سزاوارِ خون‌های به ناحق بر زمین‌ریخته است، فرا می‌خواند. من، با چشمانی لبریز از اشک، به سطرهای پایانی آن رسیدم. سپاسگزار این مرثیه‌ی عمیقاً انسانی و وجدانی شما هستم.
شهرام


■ شهرام جان من هم با اشک این مقاله پر احساس را خواندم. از ابعاد این جنایت خون در رگ آدم منجمد می‌شود. یاد سخن بانویی از بازماندگان هولوکاست افتادم که پس از از سر گذراندن و دیدن فجایع دوران جنگ دیگر به انسانیت اعتقاد نداشت. من مانده‌ام که چگونه عده‌ای توان انجام چنین جنایتی را دارند و نانشان را در خون این ملت میزنند و به زندگی عادی خود ادامه می‌دهند.
با سپاس از آقای عباسی و با آرزوی ماندگاری قلم توانایش. سالاری


■ سپاسگزار از آقای عباسی که سخنگوی قلب و روح دردمند ایرانیان هستند در این سیه روزگار وطن زخم خورده و خون ریزان.
پیروز.






نظر شما درباره این مقاله:







نخستین آموزش‌های خیزش زندگی
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 24.01.2026, 22:34

نخستین آموزش‌های خیزش زندگی


احمد پورمندی

۱- قطع امید از اصلاح‌طلبان پیش‌تر اتفاق افتاده بود؛ در خیزش زندگی و قتل‌عام جان‌به‌لب‌رسیدگان، گذار مسالمت‌آمیز به شبحی دوردست بدل شد و جامعه به سمت انتخاب‌های دیگر رانده شد.

۲- سران ج.ا. در قریب‌الوقوع بودن یک خیزش بزرگ تردیدی نداشتند و خود را برای مقابله با آن آماده کرده بودند. ارسال دستجات آموزش‌دیده به میان مردم برای تشدید خشونت و فراهم کردن توجیه سلاخی مردم، بخشی از برنامه حکومت بود که با موفقیت اجرا شد.

۳- حکومت در روایت‌سازی برای نسبت دادن خیزش مردم در ۱۱۰ شهر کشور به عوامل اسرائیل، با رسوایی بزرگی مواجه شده است. دستگاه‌های امنیتی که خود را قدرقدرت می‌دانستند، در این روایت‌سازی، سازمان‌هایی بی‌کفایت و ورشکسته معرفی می‌شوند که در شناسایی نفوذ «دشمن» به سراسر کشور، کاملاً ناتوان بودند. حکومت که هیچ سندی برای اثبات مدعای خویش در زمینه لشکرکشی اسرائیل ارائه نکرده است، در آینده نزدیک در مدیریت این رسوایی با دشواری‌های بزرگی روبرو خواهد شد.

۴- روزنه‌گشایان، پزشکیان و خاتمی که روایت خامنه‌ای را تکرار نموده و از «خنثی شدن یک توطئه بزرگ علیه امنیت ملی و یکپارچگی کشور» قدردانی کرده‌اند، عملاً به بخشی از جریان خون‌شویی در این فاجعه ملی بدل شده‌اند. جبهه اصلاحات هم با سکوتی بزدلانه به این مجموعه پیوسته است.

۵- قتل‌عام مردم بی‌پناه و بسته شدن همه روزنه‌ها، احتمال شکل‌گیری گروه‌های خودجوش جوانان برای اقدامات مسلحانه و انتقام از سرانگشتان رژیم را به شدت افزایش می‌دهد. باید امیدوار بود که نیروهای سیاسی خشونت‌طلب به سمت تشدید چنین اقداماتی سمت‌گیری نکنند.

۶- ترامپ به‌دنبال یافتن و مدیریت گزینه‌ای در درون نظام است که آماده توافق با او باشد. او اوضاع بعد از خیزش بزرگ مردم را در شرایط بحران شدید اقتصادی و محدود شدن امکانات منطقه‌ای رژیم، مناسب‌تر از هر زمان دیگر دیده و برای تشدید فشار، ناوهای جنگی خود را هم به منطقه گسیل کرده است.

۷- هدف ترامپ در مذاکره و معامله با رژیم، علاوه بر تأمین امنیت پایدار اسرائیل و تثبیت موقعیت آن به مثابه یکی از ژاندارم‌های منطقه از طریق تعطیل پروژه غنی‌سازی و محدود کردن برد موشک‌های ج.ا.، حصول اطمینان از آن است که ایران در خاورمیانه علیه منافع آمریکا و در کنار چین و روسیه قرار نخواهد گرفت و تأمین‌کننده نفت ارزان و نامحدود برای چین نخواهد شد.

۸- تحقق هر نوع توافقی با ترامپ در گروی بی‌اثر کردن کامل علی خامنه‌ای است. هر فرد یا تیم نظامی یا غیرنظامی که حاصل توافق اولیگارشی حاکم با ترامپ باشد، در شرایطی که فنرها زیر فشار بنیادگرایی بسیار فشرده شده‌اند، این شانس را خواهد داشت تا بر بستر لغو تحریم‌ها، با آزاد اعلام کردن حجاب، لغو فیلترینگ، اعلام آزادی در تجارت خارجی، تأمین آزادی‌های اجتماعی، حذف موانع سرمایه‌گذاری و افتتاح مجدد سفارت آمریکا، با مشت آهنین حکومت کند و یک جهش اقتصادی بزرگ را مدیریت نماید.

۹- در صورت عدم توافق با ترامپ و تداوم فشارها، مقاومت در درون حکومت هم به مقاومت مدنی مردم افزوده خواهد شد و فضا می‌تواند برای بازگشت شبح گذار خشونت‌پرهیز، سامان‌مند و جامعه‌محور به فضای سیاست ایران مساعد شود.

۱۰- هر رسوایی سیاسی حکومت و هر شکست و بی‌کفایتی این یا آن نیروی سیاسی اپوزیسیون، در عین حال شکستی برای «سیاست» به مفهوم عام آن است. ترکش شکست هر گروه سیاسی به همه اصابت خواهد کرد و در نهایت مردم را به هر چه سیاست و نیروی سیاسی است، بی‌اعتماد می‌کند. بی‌تدبیری پهلوی در مدیریت خیزش زندگی که به سرکوب خونین آن منجر شد، ضربه سختی به اعتماد مردم به سیاست وارد ساخت و ته‌مانده آن را هم بر باد داد. احیای این اعتماد بدون تجدیدنظر اساسی در مناسبات میان گروه‌ها و نحله‌های سیاسی گوناگون عملاً ممکن نخواهد بود. جمهوری‌خواهان و همه دموکرات‌های مشروطه‌خواه باید ضمن تداوم گفت‌وگوهای نقادانه و راهگشایانه، فضایی برای بازنگری عمیق و همگانی فراهم آورند که کل سیاست را در بر بگیرد و بر بستر آن، امکان یک تفاهم فراگیر، راهبردی، ایران‌محور و افق‌گشایانه فراهم آید.


نظر خوانندگان:


■ هنوز ابعاد کشتار رژیم و چگونگی وحشیانه آن کاملا مشخص نیست. اما شواهد دال بر بی‌رحمانه‌ترین کشتار جمعی در تاریخ معاصر جهان دارد، از نظر تعداد شهرها، بازه زمانی کوتاه، شرکت میلیونی مردم، کشتار کور دها هزار نفر، و شیوه های سادیستی و وحشیانه رژیم در انتقام از مردم. جمهوری اسلامی رکورد خود را شکست.
متاسفانه تمایل غالب در میان ایرانیان به خونخواهی بیشتر از هر چیز دیگر نزدیک است، و احتمال تمایل به سیاست کمتر از هر زمان دیگر است. اگر اتحاد نیروهای جنبش تا به حال یک ضرورت بود؟ امروز به یک امر حیاتی بود یا نبود مدنیت در آینده و سپهر سیاسی ایران تبدیل شده. فعالان و رهبران میدانی در بندند و چشم اندازی برای آزادی و فعالیت آنها نیست، بویژه اگر سیاست های ترامپ-پوتین جایی در آینده حکومت ایران داشته باشند.
برای همراه کردن و همکاری با پادشاهی خواهان باید کاری کرد کارستان. این توقعی است از جامعه روشنفکری مدرن ایران با بیش از یک قرن توشه فکری و تجربی.
موفق باشید، پیروز.


■ قسمت ۱۰ مقاله جناب پورمندی اهمیتی فوق العاده دارد و نشان از داشتن مسئولیت و وجود نقشه راه. حساب مشروطه خواهان و پادشاهی خواهان (از نوع حکومت کردن به جای سلطنت کردن) را باید از هم جدا کرد و تک روی و رهبر تراشی‌های تحمیلی را باید کنار گذاشت. ملت ایران عاصی از دست حکومت است و طبیعی ست که بخشی از آن هم به هر ریسمانی برای خلاصی از این وضع چنگ می‌زند. با جبهه‌ای فراگیر و برنامه‌ای که همه شهروندان را زیر چتری برای مقابله با حکومت اسلامی جمع کند، می‌توان افقی روشن را به ملت ایران در مبارزه شان برای گذار از این جهنم دینی و نظامی و مافیایی نشان داد. به تمام آن هایی که همیشه مردم را از سوریه شدن میهن می‌ترساندند و مماشات با رژیم و “مقبولیت” دادن به آن را تبلیغ میکردند دیگر باید ثابث شده باشد که چه کسانی حاضر به سوریه کردن ایران برای بقای خود می‌باشند. رژیم در تله گیر کرده و بسان ماری زخمیست، دود فرصت سوزی به چشم همه خواهد رفت. اگر این بار چشم فرهیختگان جامعه جهت ایجاد بدیلی کارآمد برای آینده کشورمان بسته بماند، بی شک آیندگان چنین کوری عمدی را نخواهند بخشید.
با درود سالاری


■ با احترام به همۀ جانباختگان جنبش انقلاب ملی ایران و تسلیت به همۀ ملت و خانواده جان باختگان، و ابراز نفرت از نیروهای سپاه بسیج و نیابتی‌ها و اصلاح طلبان همدست و هم سو با رژیم.
من هم با کلیات دیدگاه جناب پورمندی همسو هستم، و از اینکه اوپوزیسیون دموکرات جمهوری اسلامی ۴۷ سال زمان را از دست داد و نتوانست خود را برای گذار از این رژیم و چنین روزهایی آماده سازد بسیار متأسفم. اگر در بر همین پاشنه بگردد، گمان نمی‌کنم بازهم این اوپوزسیون سهم‌خواه بی‌عمل تکه پاره، بتواند کاری انجام دهد. امیدوارم اکنون به خود آییم و اگر هنوز فرصتی مانده است، خود را برای روزهای شاید بدتری که در راه است، آماده سازیم.
ما ایرانیان باید یک بار برای همیشه یاد بگیریم که تنها به دیگران برای کار گروهی و دموکراتیک فشار نیاوریم و آنها را متهم به تکروی نکنیم، بلکه خود ما هم باید فروتن و آماده همکاری با دیگران باشیم. دموکراسی و کار دموکراتیک این نیست که دیگران به ما بپیوندند و یا برای هر کاری که می‌خواهند بکنند بیایند از ما اجازه بگیرند. بلکه ما نیز باید از بهانه جویی پرهیز و با دیگران همکاری و به آنها کمک کنیم.
جناب پورمندی از «درسهای نخستین جنبش زندگی!» سخن گفته‌اند، در حالیکه شوربختانه امروز هنوز و پس از ۴۷ سال پس از انقلاب، هیچیک از گرایشهای اوپوزیسیون برنامه‌ای برای آینده ندارند، و همه گمان می‌کنیم که دیگران باید دست به هیچکار نزنند تا ما هم برسیم، اما از جای خود تکان نخوریم. ما میتوانیم و باید به دور از بهانه جویی کار دیگران را نقد علمی بکنیم اما تا هنگامی که خودمان دست به کاری مشخص و مؤثر نزده‌ایم آنها را متهم به تکروی نکنیم. تنها نخواهیم دیگران به ما پیوندند بلکه ما هم باید بزرگواری کنیم و دست همکاری به سوی دیگران دراز کنیم.
جناب پورمندی از «درسهای نخستین جنبش زندگی!!» سخن گفته‌اند، در حالی که ایرانیان در کمابیش ۱۲۰ سال گذشته ایرانیان دو انقلاب بزرگ، چند کودتا و چند جنبش بزرگ شکست خورده مانند جنبش سبز و جنبش مهسا و چند جنبش کور شکست خورده مانند جنبش ماجراجویانه جنگل و فدائیان و مجاهدین را از سر گذرانده‌اند که خود یک درس بزرگ منفی برای چند دهه از تاریخ سیاسی گیتی است. اینها نخستین درس نیستند بلکه یک دنیا تجربۀ سیاسی هستند. اما ما هنوز چشم به دهان این یا آن ژورنالیست غربی، مرده‌ای به نام هانا آرنت و مانند او هستیم، و دست کم از همین ۵۰ سال تجربۀ انقلاب هم در نگرفته‌ایم.
عاجزانه از همۀ نیروهای اوپوزیسیو ن خواهش میکنم به خود آیند و اگر کاری نمیکنند، از سر راه دیگران کنار برون. من به نوشتار جناب پورمندی ارج می‌نهم و امیدوارم پس از بیش از سد سال تجربه، در این روزهای به راستی حساس، دوستان دست به تجزیه تحلیل صادقانه و بی درباستی ، به بررسی این رویداد شوم چند روز گذشته بپردازند.
پیروز باشیم بهرام خراسانی ۷ بهمن ۱۴۰۴






نظر شما درباره این مقاله:







چرا باید از آقای پهلوی پشتیبانی کرد؟
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 24.01.2026, 10:20

چرا باید از آقای پهلوی پشتیبانی کرد؟


اسد فیروزمند

نیازمند همراهی فروغی‌ها و داورها هستیم ... امیدوارم آقای پهلوی هم نظر دهند...

۱- نوشته‌ام را با یک فرض تخیلی شروع می‌کنم: فرض کنیم که براثر حادثه‌ای – مثلا حمله آدم فضایی‌ها – جمهوری اسلامی ایران همین فردا به کل از بین برود با تمام نهادهایش – و از ملت ایران (چه در داخل کشور و خارج) بخواهند که بدیلی بیابند یا کارگزاری معرفی کنند و تا یک ماه دیگر جایگزینی انتخاب کنند.

چه خواهد شد؟ اصلا چگونه می‌توان صحنه را کارگردانی کرد و به نتیجه مطلوب رسید؟ این اولین مساله عیان و حیاتی برای حفظ کشور خواهد بود. سردرگمی در جواب این سوال، ریشه در بی‌حاصلی ۴۷ سال فعالیت اپوزیسیون داخلی و خارجی دارد. در داخل به علت نبود نهادهای مدنی و دموکراتیک، سرکوب و کشتار رهبران بالفعل، بی‌آبرویی کسانی که احتمال می‌رفت اصلاحاتی کنند و تاثیرگذار باشند و در مجموع، سلطه بلا منازع نهادهای انحصارطلب، رهبریتی تاثیرگذار شکل نگرفته است. در خارج هم، در میان اپوزیسیونی که متشکل است از گروه‌های سیاسی رانده شده از ایران، روشنفکران و نویسندگان و روزنامه‌نگاران مهاجر و ایرانیان دیگری که صرفا به خاطر شرایط اقتصادی یا سیاسی جلای وطن کرده‌اند، تشتت آرا یا نفوذ نهادهای امنیتی، یا فقدان جدیت، به حدی بوده است که تاکنون نماینده‌ای کارآمد و فعال و مقبول عامه معرفی نشده است.

وجه مشترک بارز فضای سیاسی داخل و خارج این است که تعداد سیاسیون آماتور بسیار بسیار بیشتر است از سیاستمداران حرفه‌ای. سیاسیون حرفه‌ای یعنی کسانی که تعریف درستی از منافع ملی دارند. از اول انقلاب ۵۷ هم اینگونه بود: گروهی در پی آرمانهای رویایی امت و جامعه توحیدی و ولایت فقیه بودند، و گروهی در اندیشه اتحاد کارگران جهان، و آنچه از نظر دور مانده بود منافع ملی ایران بود و اینکه چگونه باید کشوری آزاد و آباد داشت در این جهانی که حتی آیت‌الله‌اش خدعه می‌کند!

۲- نتیجه آشکار بند ۱ این است که از میان دهها گروه سیاسی و مدنی ما در طی ۴۷ سال گذشته آلترناتیوی برنخاسته است که سخنگوی طیف نسبتا بزرگی از مخالفان داخلی و خارجی باشد. تردیدی نیست که هر کار اجرایی – اینجا گذار از جمهوری اسلامی به حکومتی دمکراتیک – نیازمند کارگزار، رهبر، یا نهادی است که اعتراضها، اعتصاب‌ها، و فعالیت‌های مدنی را سروسامان دهد، به تمامیت ایران و ایرانیان فکر کند، پذیرای همه افکار و نظرها باشد، برای آینده برنامه پیشنهاد کند، امید بیافریند و در داخل و خارج ایران مقبولیت داشته باشد.

چنین آلترناتیوی بعد از ۴۷ سال هنوز در داخل پدید نیامده است. ممکن است یکی دو نام را ذکر کرد، ولی حتی یک آمار سردستی هم مقبولیت بالفعل آنها را تایید نمی‌‌کنند. اگر در این گزاره اتفاق نظر هست، به بند ۳ بپردازیم.

۳- در این دوران گذار، ما نیازمند یک رهبر و سازماندهی هستیم که محصول توافقی دمکراتیک باشد (رهبر و سازمانده با تصمیم‌گیر و مدیر عامل متفاوت است). این رهبر باید شناخته شده و نوعی از سرمایه ملی باشد. می‌تواند هنرمندی شهیر باشد (کاش شجریان زنده بود) یا ورزشکاری یا یک فعال اجتماعی‌... . الزاما نیازی به سیاستمداری کار کشته نیست. اگر بود چه بهتر. ولی نداریم! اما با توافقی مدنی و دمکراتیک می‌توان یک سرمایه ملی شناخته شده را کمک کرد تا رهبری دوران گذار را به خوبی انجام دهد. برای همین است که جمهوری اسلامی همه سرمایه‌های ملی را که می‌توانستند رهبران بالقوه جنبش مدنی باشند یا کشت، یا زندان کرد، یا دقمرگ.

۴- آیا کسی هست در خارج و داخل ایران که در نزد ایرانیان به اندازه آقای پهلوی شناخته شده باشد و از نظر سیاسی و اخلاقی بی‌حاشیه؟ می‌نویسم آقای پهلوی و نه شاهزاده، تا صلاحیت را ژنتیکی نکنم. همان نام خانوادگی پهلوی برای اعتبار وی کافی است. بی‌تردید، ایشان تنها کسی است که الان می‌تواند جمعیت بزرگی از ایرانیان را با خود هم آوا کند، و هم آنقدر اعتبار در بین رهبران دنیا داشته باشد تا سخنگوی بین‌المللی نهضت ایرانیان باشد. برای همین است که جمهوری اسلامی و همه کسانی که داعیه سیاست دارند ولی بویی از منافع ملی نبرده‌اند به نبرد آقای پهلوی آمده‌اند و از دروغها و ادبیات سخیف و کاریکاتورهای مستهجن گرفته تا ترساندن مردم از دیکتاتوری پادشاهی بعد از گذار، فروگذار نیستند. ایشان تا حال جز از دمکراسی، انتخاب حکومت با رای مردم و اجابت رهبریت گذار چیزی دیگر نگفته‌اند.

۵- اگر همه ما متفق‌القول هستیم که باید جمهوری اسلامی برود، باید در عمل نشان بدهیم که چگونه در کمپین آقای پهلوی نقش مثبتی داشته باشیم برای حفظ منافع ملی. باید در این کمپین فعال باشیم تا همه ترسهای احتمالی بعدی را به حداقل برسانیم. اگر ترس این است که دیکتاتوری پادشاهی برگردد، گرچه نه زمانه چنان است و نه نسل جدید که چنان انتخابی کنند، تقصیر ما خواهد بود که در این کمپین گذار فعالانه شرکت نکرده ایم. اگر شعارهای “جاوید شاه” را خوش نمی‌‌داریم که عده‌ای پیش از هر گونه انتخاباتی سر داده‌اند – باز تقصیر عدم شرکت فعالانه و دمکراتیک ما در کمپین پهلوی است. شرکت فعالانه در این کمپین آن نیست که به آقای پهلوی بگوییم آنچه دلخواه ماست انجام بده، بلکه باید بر سر مهمترین آرمان همه ما که حذف جمهوری اسلامی است توافق کنیم و نیرومندترین جبهه ضد جمهوری اسلامی را در داخل و خارج تشکیل دهیم. شرکت فعالانه ما آینده دمکراتیک را تضمین می‌کند، نه گوشه‌نشینی و انتقاد.

۶- گروه‌های محترم سیاسی، احزاب، نویسندگان و روشنفکران: لطفا در یک نوشته کوتاه و بسیار واضح، بگویید که گزینه رهبری شما برای صد روز اول دوران گذار چیست؟ “اگر”‌ها را کنار بگذارید و بگویید فردای روزی که جمهوری اسلامی ساقط شد مشخصا چه باید کرد. یک.... دو..... سه...!

۷- می‌گویند آقای پهلوی تجربه مدیریت ندارد و در این مدت اقامت در خارج کاری نکرده است. فکر می‌کنم اکثر سیاسیون خارج هم چنین بوده‌اند. ولی باز با مشارکت فعالانه همه دلسوزان وطن است که یک سرمایه ملی به یک وزنه موثر در بازسازی ملی تبدیل می‌شود. با مشارکت اندیشمندان است نهادهای متعددی در راستای منافع ملی ایجاد می‌شوند. با احتمال بسیار زیاد می‌توانم بگویم که رضای سردارسپه و حتی رضای نخست‌وزیر تصوری از فرهنگستان زبان و سالن تشریح دانشکده پزشکی و واژه گزینی و ... نداشت. فروغی‌ها و داورها و تقی‌زاده‌ها بودند که در کنار او – که به منافع ملی می‌اندیشید – نهادهایی آفریدند که هنوز از آنها بهره می‌بریم. آقای پهلوی هم الان نیازمند فروغی‌هاست. بعد از گذار، این رای مردم خواهد بود که شکل حکومت چه باشد.


نظر خوانندگان:


■ آقای اسد فیروزمند گرامی
مقاله و پرسش‌های مطرح‌شده از سوی شما، به‌درستی بازتاب‌دهندهٔ دغدغه‌ای فراگیر در میان بسیاری از ایرانیانِ منتقد حکومت است.
بی‌گمان یکی از عوامل اساسی بقای جمهوری اسلامی، توانایی آن در ایجاد یا بازتولید شرایطی است که یا مانع شکل‌گیری اپوزیسیونی منسجم می‌شود، یا به پیدایش نیروهای مخالفی می‌انجامد که در برابر این راهبرد ناتوان‌اند. از این منظر، عاجل‌ترین وظیفهٔ نیروهای مخالف، ایجاد ائتلاف و همبستگی سیاسی در مسیر گذار از نظم موجود است؛ ائتلافی که بتواند شکاف‌های درونی را کاهش داده و کنش جمعی مؤثر را جایگزین پراکندگی کند.
در این میان، نیروهای چپ نیز اگر در پی ایفای نقشی تعیین‌کننده در این مقطع تاریخی باشند، ناگزیرند به این واقعیت توجه کنند که در وضعیت کنونی، تقریباً تمامی طبقات اجتماعی در معرض فرسایش ساختاری قرار گرفته‌اند و تمرکز انحصاری بر منافع یک طبقه، در چنین شرایطی، ناخواسته می‌تواند به استمرار همان سازوکاری یاری رساند که این فرسایش را پدید آورده است. تأکید بر منافع ملی، در این چارچوب، نه نفی مطالبات طبقاتی، بلکه فراهم‌آوردن بستری فراگیر است که بتواند از رهگذر آن، حقوق اقشار فرودست نیز به‌طور پایدار پیگیری شود.
پس از جنبش‌ها و خیزش‌های خونینی که جامعه از سر گذرانده، اکنون در نقطه‌ای ایستاده‌ایم که اگر در این بزنگاه تاریخی نتوانیم از چرخهٔ بحران‌های داخلی و فشارهای بین‌المللی عبور کنیم، خطر فروپاشی اجتماعی به‌عنوان تهدیدی جدی و فراگیر در برابر کشور قد برافراشته است.
در چنین بستری، ارزیابی نقش آقای رضا پهلوی مستلزم تفکیک روشن میان دو جایگاه بالقوه است: ایفای نقش به‌عنوان چهره‌ای نمادین و فراگیر در دوران گذار، یا پذیرش مسئولیت اجرایی و تصمیم‌گیر در این مرحلهٔ حساس. این تمایز از آن رو اهمیت دارد که هر یک از این دو موقعیت، الزامات نهادی، حدود مسئولیت و انتظارات متفاوتی را در پی دارد.
چنانچه ایشان خود را عمدتاً در مقام نماد ملی و سخنگوی یک ائتلاف گسترده تعریف کند، منطقی خواهد بود که دامنهٔ مداخلات مستقیم در فراخوان‌های عملیاتی از جمله دعوت به تصرف مراکز دولتی یا نظامی را محدود سازد و تمرکز خود را بر شکل‌دهی به نهادهایی متکثر، فراگیر و نمایندهٔ طیف‌های گوناگون مخالف حکومت، چه در داخل و چه در خارج از کشور، قرار دهد. در این چارچوب، نقش او بیش از آنکه فرماندهی میدانی باشد، هماهنگ‌کننده و تسهیل‌گر فرایند ائتلاف‌سازی خواهد بود.
در مقابل، اگر ایشان خواهان ایفای نقشی اجرایی در دوران گذار است، انتظار می‌رود که کارنامهٔ کنش‌های سیاسی خود را به‌صورت نظام‌مند و شفاف منتشر کند، سازوکارهای تصمیم‌گیری را توضیح دهد و نسبت خود با شبکه‌های کنشگری در داخل کشور را به‌روشنی تبیین نماید. چنین جایگاهی مستلزم پاسخ‌گویی نهادی، شفافیت سازمانی و پذیرش مسئولیت سیاسی است، نه صرف اتکا به سرمایهٔ نمادین.
در هر دو سناریو، بسیاری بر این باورند که ظرفیت اجرایی کشور محدود به نیروهای تبعیدی نیست. در داخل ایران نیز افراد دارای تجربهٔ مدیریتی و تخصصی، هرچند در شرایط سرکوب، زندان یا انزوا حضور دارند و در خارج از کشور نیز متخصصانی وجود دارند که می‌توانند در صورت فراهم‌شدن شرایط، در سازمان‌دهی دوران گذار نقشی مؤثر ایفا کنند. بهره‌گیری از این سرمایهٔ انسانی، مستلزم سازوکاری نهادی، فراگیر و غیرانحصاری است.
از منظر تحلیلی، اگر آقای پهلوی در پی آن باشد که در نزد طیف‌های گسترده‌تری از جامعه به‌عنوان نماد دوران گذار پذیرفته شود، انجام اقداماتی مشخص و قابل راستی‌آزمایی، نه صرفاً نمادین می‌تواند نقشی تعیین‌کننده در گسترش اعتماد عمومی ایفا کند، از جمله:
۱) دعوت علنی و عملی و مستمر هواداران به پرهیز از توهین، طرد و برچسب‌زنی به دیگر نیروهای مخالف.
۲) تلاش برای توزیع متوازن ظرفیت‌های رسانه‌ای در اختیار او، میان سایر جریان‌های اپوزیسیون.
۳) خودداری از روایت‌های اغراق‌آمیز یا غیر مستند در تبلیغات سیاسی.
۴) استقرار سازوکارهای شفافیت مالی و نظارت مستقل بر منابع و مصارف فعالیت‌های سیاسی مرتبط با او.
در مجموع، مسئلهٔ محوری نه صرفاً شخص آقای رضا پهلوی، بلکه نحوهٔ تعریف نقش او در نسبت با نهادسازی جمعی، پاسخ‌گویی سیاسی و گسترش اعتماد میان طیف‌های متکثر مخالف حکومت است؛ امری که می‌تواند تعیین کند آیا او در عمل به‌عنوان نماد فراگیر دوران گذار پذیرفته خواهد شد یا در حد یکی از بازیگران عرصهٔ رقابت اپوزیسیون باقی خواهد ماند.
سلمان گرگانی


■ مقوله رهبری، نه یک مقوله انتصابی، انتخابی و یا اختیاری می‌باشد. در طول مسیر مبارزه، مردم رهبر خودشان را نظر به کاریزما، شخصیت و پایداری او در دفاع از منافع ملی در برابر استبداد و استعمار، به صورت طبیعی، انتخاب می‌کنند. مصدق، بعد از تحصن در دربار به اتفاق یارانش، مدتی طول کشید تا مردم با مصدق در طول مسیر مبارزه آشنا شدند، خصایصی که در شاهزاده رضا پهلوی دیده نمی‌شود. ثانیا به یاران مصدق در طول مبارزات سیاسیش بنگرید و مقایسه کنید با بر و بچه هایی که در اطراف شاهزاده قرار دارند.
با احترام، داریوش مجلسی


■ واقعیت این است که بعد از دوران مشروطه تصمیمات و انتخاب درستی انجام نشد و بعد از ان همیشه خون ریخته شده است الان هم فرصتی تاریخی پیش امده است که ۵۰ سالی دیگر سرنوشت مردم تعیین شود اگر اگاهان و کسانی که ادعا دارند صلاح مردم را بهتر تشخیص می‌دهند تضمین می‌کنند که دموکراسی برقرار خواهد شد و دیکتاتوری مجدد نخواهد بود چه اشکالی دارد که هرکسی می‌آید بیاید اما متاسفانه هیچ اگاه سیاسی هیچ تضمینی نمیدهد و از متن نوشته‌ها یک امیدواری یا انشالله دیکتاتوری نمیشه برمی‌آید من نمی‌دانم چرا باید بین بد وبدتر بد راباید انتخاب کنیم چرا در فرهنگ ما گزینش خوب وجود ندارد. امیدوارم مثل زمان مشروطه مثل زمان مصدق مثل زمان آری به جمهوری اسلامی دیگر بار اشتباه نکنیم اگر عنصر اجتماعی اشتباه تصمیم بگیرد درد ٱور است ولی اگر عنصر آگاه اشتباه کند وخط غلط بدهد فاجه بار وخونین خواهد شد امیدوارم خدا از خطا بدور نگه دارد.
حسین اردبیلی


■ با عرض احترام
با توجه به تاثیری که آقای پهلوی و پیروان و طرفداران ایشان در صحنه سیاسی ایران دارند که می‌شود بطور خلاصه گفت که برای سایر کنشگران سیاسی مشکلاتی دارد اگر کلا از ایشان فاصله بگیرند و مشکلات بیشتری دارد که بخواهند با ایشان یک کار مشترک انجام دهند و همین واقعیت که بخشی از جامعه ایران پیرو دعوت ایشان هستند و در تلویزیون ها، مدیا، نشریات و سایت های مختلف موضوع صحبت هستند، ضرورت دارد که صاحب نظران مختلف توهم زدایی کنند که به عنوان یک ایرانی باید ایشان را در چه نقش مشخصی ببینیم.
یک نقش که فکر کنم درصدی از طرفداران و نزدیکان ایشان برای ایشان قائلند، شاه آینده ایران مطابق همان نقشی که پدر ایشان داشت که هم مقام تشریفاتی و سمبلیک و هم نقش اجرایی تام و تمام خواهد بود. سوالی که مطرح است اینکه آیا آنها که دعوت به همکاری میکنند، به چه صورت باید با شخصی که قرار است در آینده آن نقش را ایفا کند، همکاری کنند. (جزء اطاعت امر و یا مشاور)
نقش دیگر ایشان می‌تواند یک نقش سمبولیک باشد همانند نقش پرنس سیهانوک در کامبوج و حمایت ایشان از جریانات سیاسی مختلف برای عبور از حکومت خمر های سرخ و یا شاهزاده ژاپن بعد از جنگ جهانی دوم. در این صورت خود ایشان هستند که باید نقش رهبر سیاسی و مشوق سلطنت طلبان را کنار گذاشته و حمایت خود را از همه جریانات سیاسی اپوزیسیون اعلام کنند. مطمئنا سازمان های مختلف این حمایت ایشان را لبیک گفته و قدردان ایشان خواهند بود. برای چنین نقشی فاصله گرفتن از گروه های سلطنت طلب لازم و ضروری است، در غیر این صورت نقش سمبولیک ایشان بی رنگ خواهد بود.
نقش سومی که ایشان می‌توانند ایفا کنند، کنار گذاشتن لقب شاهزاده و ولیعهد بودن و نقش آفرینی بعنوان یک سیاستمدار است. در این حالت منطقا جریان و برنامه سیاسی خود را به جامعه سیاسی ایرانیان و مردم اعلام خواهند کرد و مانند و هم‌تراز هر کنشگر سیاسی دیگر در صحنه خواهند بود. در چنین نقشی تجزیه و تحلیل های و راهکارهای ایشان محک توانمندی سیاسی ایشان خواهد بود. و الا خیر.
بدون واضح بودن نقش ایشان، حضور ایشان در صحنه سیاسی بیشتر باعث تشتت و به هم ریختگی خواهد بود.
ممنون از توجه شما؛ بهمن


■ ممنون از نظرات شما. می‌توانم بگویم که خواسته‌ها و نظرات آقایان مجلسی و اردبیلی در شروطی که آقای گرگانی نوشته‌اند مستتر است. در زیر عنوان مقاله هم نوشتم کاش آقای پهلوی هم نظر دهند، مخصوصا به موارد چهار گانه‌ای که آقای گرگانی متذکر شده‌اند تا حصول وحدت همه کسانی که به منافع ملی می‌اندیشند تسهیل شود.
اسد فیروزمند


■ آقای فیروزمند عزیز. من نیز در راستای نظرات شما هستم و برای جلوتر بردن بحث، به چند نکته اشاره می‌کنم.
اول اینکه، بر اساس آنچه همان اوایل انقلاب در ایران در اطراف خود می‌دیدم، برایم بسیار جالب بود که حدود دو سال بعد از انقلاب، حداقل نیمی از مردم می‌گفتند که زمان شاه بهتر از ج.ا. بود، و از انقلاب پشیمان بودند! منظورم این است که ترجیح حکومت پادشاهی و رو آوردن بخشی از مردم به رضا پهلوی، مسبوق به سابقه بسیار طولانی‌تری است.
دوم اینکه من این را شانس ملت ایران می‌دانم که فردی سرشناس مثل رضا پهلوی وجود دارد که مسؤلیت دوران گذار را به عهده گرفته و بارها اعلام کرده است که رأی مردم، ملاک نوع حکومت آینده خواهد بود. جمله‌ای از زیگموند فروید همواره در ذهنم هست که می‌گوید، نگویید این کار باید انجام شود، بگویید انجام این کار را به عهده می‌گیرم.
نکته سوم اینکه، بر اساس مصاحبه‌ها و سخنانی که وی می‌گوید، من او را فردی قابل اطمینان ارزیابی می‌کنم. در مصاحبه دیشب رضا پهلوی با برنامه اول تلویزیون آلمان (جمعه ARD) این ارزیابی مثبت من تقویت شد. اکنون که چنین پیش آمده است که بخش قابل توجهی از مردم میهن ما رهبری او را در مبارزه با ج. ا. پذیرفته‌اند، برای من نیز همراهی با آنان معقول است.
موفق باشید. رضا قنبری. آلمان


■ آقای قنبری عزیز، من نیز همواره حمایت از آقای پهلوی را کار درستی پنداشته‌ام، اما تحت عنوان یکی از رهبران جنبش ملی ایران، نه مسئول و رهبر دوران گذار. آقای گرگانی شروطی را به درستی مطرح کردند که می‌تواند نقش همه گیر تری به موقعیت آقای پهلوی بدهد و آقای پهلوی به سادگی می‌توانند در آن سمت حرکت کنند و مبلق پیام تنوع پذیری باشند. در مورد تعیین نوع حکومت، بسیار خوب است که همه به انتخابات پسا جمهوری اسلامی اشاره میکنند، اما این کافی نیست، حرف و عمل امروز ما نیز باید خریدار و حامی انتخاب آینده باشد. از این روست که حمایت ما از آقای پهلوی بهتر است همواره با طرح خواسته‌هایی همراه باشد. از طرف دیگر رویکرد ستیزه گرا با پهلوی بسیار مخرب به حال جنبش است و متاسفانه برخی از روشنفکران ما این ستیزه گری را به هویت سیاسی (و گاه فردی) خود گره زده‌اند.
موفق باشید، پیروز.


■ آقای فیروزمند عزیز با درود، من نقدی بر مقاله شما را به دلیل امتناع ایران امروز، در اخبار روز نوشته‌ام، میتوانید در آن سایت مطالعه کنید. سپاسگزار خواهم بود اگر پاسخ شما را در همین سایت دریافت کنم.
ممنون سعید سلامی


 

 





نظر شما درباره این مقاله:







خشونت‌پرهیزی با خدای دهه شصت!؟
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 24.01.2026, 10:11

خشونت‌پرهیزی با خدای دهه شصت!؟


شیریندخت دقیقیان

این حریف خونخوار و احمق، این دروغگوی دزد، این خدای دههء شصت کیست؟

اسپینوزا می‌گفت: اگر مثلث‌ها خدا داشتند، خدایشان یک مثلث بود؛ اگر الاغ‌ها خدا داشتند، خدایشان یک الاغ بود.

خدای دههء شصت نیز آدمی است که قلب ندارد، مغزش روی یک راه نورونی ثابت رفت و برگشت می‌کند، غذایش ثروت‌های دزدی است که در خون پخته می‌شود، آبش، تشنگی رودها و خشکی دریاچه‌ها و خانه‌اش جنگل‌های غارت شده است، تجاوزگر و اسیرکُش است، به سادگی یک شب ده‌ها هزار نفر را می‌کشد، معتقد به تیرخلاص به زنده‌ها در بیمارستان و کوچه است، و خیابان‌هایش را ماشین‌های آتشنشانی از خون می‌شویند.

این خدای دههء شصت را که می‌شناسیم! مثلث‌ها خدایشان مثلث، الاغ‌ها خدایشان الاغ و حکومت اسلامی در ایران خدایش خمینی و خامنه‌ای و ذوب شدگان در آنها است. هیچ جادو و ماوراء طبیعتی در کار نیست. خدای دهه شصت یک بٌت است؛ بُتی که به زودی می‌سوزانندش و خاکسترش را به خورد سازندگانش می‌دهند.

در خارج از کشور هموطنانی حتی پس از رسیدن ویدیوهای وحشت‌انگیز سرکوب مردم که در تاریخ ایران بی‌سابقه بوده، هنوز امید به دعوت به “خشونت‌پرهیزی” دارند. اما مگر مردم ما چیزی جز خشونت‌پرهیزی و دفاع از خود را به نمایش گذاشتند و چنان سرکوب شدند که دنیا به فغان آمد؟ مثال‌های خشونت پرهیزی جنبش‌های گاندی و آفریقای جنوبی آیا در این مرحله و این زمان، دیگر برای ما کارآیی دارند؟

حریف گاندی دولت بریتانیا بود. در ۱۹۲۱، ۱۹۳۰، ۱۹۴۲ و ۱۹۴۳ یعنی در طول جنبش‌ها و قیام‌های هندیان علیه بریتانیا پیش از جدایی هند و پاکستان کل کشته شده‌ها در ازای هر رویداد از دوهزار نفر بالاتر نرفت (۱۹۴۲-۱۹۴۳ حدآکثر ۱۷۰۰ کشته گزارش شده است. جمعیت هند در آن زمان چند ده برابر جمعیت فعلی ایران بوده است.

در آفریقای جنوبی و نظام آپارتهاید که سرانجام تن به مذاکره داد، بر اساس گزارش Truth and Reconciliation Commission (TRC) یا «کمیسیون حقیقت و آشتی» بین سال‌های ۱۹۴۸ تا ۱۹۹۴ در جریان مبارزات مردمی علیه آپارتهاید حدود ۲۱ هزار نفر در خشونت‌های سیاسی کشته شده‌اند که ۱۴ هزار نفر آنها بین ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۴ به دست حکومت آپارتهاید به قتل رسیدند. یعنی در طول ۴۶ سال ۲۱ هزار نفر کشته شده‌اند.

حتی یک کشته هم زیاد است. اما حریف ما، آنکه خدای دههء شصت است، در دیماه ۱۴۰۴ ایران در دو شب، شصت هزار نفر را کشته، مجروحان را با تیر زده، ده‌ها هزار نفر را زندانی کرده و دنیا را تهدید به اعدام‌های دسته‌جمعی در ملأ عام با جرثقیل می‌کند. خودخداپندار حاکم بر ایران سال‌ها است که آرامش یک منطقهء از دنیا را بر هم زده، با بمب اتم و موشک، خیال خام نابود کردن کشورها از نقشهء دنیا را اعلام کرده و قدرت‌های بین‌المللی را واداشته که به پاکسازی منطقه از این رژیم و مداخلهء بشردوستانه برای کمک به مردم ایران اقدام کنند.

دعوت به روش موجه و انسانیِ خشونت‌پرهیزی در برابر خدای دههء شصت آیا جز حریص کردن این خونخوار خرفت شده در ایدئولوژی نازیسمِ اسلام‌نمایِ خود، تا کنون تأثیر دیگری داشته است؟

کاش این اندازه دیر نشده بود...

۲۳ ژانویه ۲۰۲۶
Shirindokht1@gmail.com


نظر خوانندگان:


■ خانم دقیقیان گرامی. شما به درستی مبارزه “خشونت‌ پرهیز” را به بحث نهاده‌اید. من چند سال قبل شک کردم که آیا واقعاً می‌توان بدون خشونت، با دست خالی، از پس این رژیم توتالیتر برآمد؟! استدلال من این بود که ج.ا. تمام ارگان‌های قدرت را در دست دارد: سپاه، بسیج، پلیس، ارتش، سیستم‌های اطلاعاتی، زندان‌ها، قانون‌گزاری، عدلیه، آموزش و پرورش، مساجد، دانشگاه، ادارات، بانک‌ها، منابع مالی نفت و اقتصاد کشور، تلویزیون، مطبوعات، حمایت روسیه، چین و برخی کشورهای منطقه، و... در چنین شرایطی مردم چه دارند، جز حائز «اکثریت ملت» بودن؟ حالا هم که دیدیم اینترنت و تلفن را هم قطع کردند، و حتی چراغ‌های خیابان را برای کشتار مردم خاموش نمودند. من بعید می‌دانم بشود مبارزه‌ای متمدنانه مثل گاندی یا ماندلا را در ایران جلو برد. آیا ملت ایران راهی دارد جز راه دشوار و دردناک خشونت‌آمیز و پرداخت هزینه بسیار سنگین انسانی و اقتصادی؟!
با عرض احترام. رضا قنبری. آلمان


■ آقای قنبری ارجمند، آنچه ما امروز می‌بینیم استفاده از اصطلاح خشونت پرهیزی برای نفی مداخلهء بشردوستانه است، نه برای استراتژی جنبشی دربرابر حکومت جنایتکار و تا دندان مسلح. اگر مردمی غیرنظامی و غیرمسلح مورد قتل عام قرار بگیرند دنیا نباید ساکت بنشیند و به تحریم اکتفا کند. اگر در کامبوجِ پول پوت و در رواندا مداخلهء بشردوستانه می‌شد، میلیون‌ها انسان کشته نمی‌شدند. استفاده از تز خشونت پرهیزی دربرابر مداخلهء بشردوستانه که امروز در جریان است، یکی از ناشیانه‌ترین کارهای تئوریک بوده که تا کنون دیده‌ام و سعی کرده‌ام در این نوشته به آن بپردازم.
با احترام، دقیقیان






نظر شما درباره این مقاله:







ضرورت تشکیل یک مجمع ملی
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 23.01.2026, 19:54

ضرورت تشکیل یک مجمع ملی


سعید مظفری

مجمع ملی ایرانیان، پارلمان در تبعید، دولت موقت، دولت در تبعید، کابینه ملی ایران، حکومت مردمی ایران، یا با هر اسم دیگری که نماینده حداکثری مردم ایران باشد الآن از نان شب هم برای ایرانیان واجب‌تر است. جمهوری اسلامی که الآن بر ایران حاکم است، با همه ارکان خود اعم از مجلس و قوه قضاییه‌اش، با توجه به قتل‌عام اخیر و با توجه به اینکه حکومت از نیروهای خارجی برای قتل‌عام ایرانیان استفاده کرده و باعث دریای خون بین خود و مردم ایران شده است از حیز اعتبار سیاسی و حقوقی و اخلاقی و ملی ساقط است. این حکومت دیگر نماینده مردم ایران نیست.

مردم ایران دو راه دارند؛ یا همین وضع را ادامه می‌دهند و هر کس راه خود را می‌رود و به هر کس که دلش می‌خواهد فحش می‌دهد یا اینکه بالاخره می‌فهمد که این وضع واقعاً ادامه دادنی نیست و با ایجاد یک مجمع ملی که همه در آن نماینده داشته باشند موافقت و برای راه‌اندازی آن صادقانه کار می‌کند. اگر هر گروه بر جزمیات خود پافشاری کند و بخواهد که سرنوشت مملکت را بعد از «پیروزی» هم خودش در دست بگیرد می‌شود همین جهنمی که الآن هست. اصول دنیاپسند روشن است؛ هیچ‌کس همه حق را صاحب نیست و هیچ‌کس هم بی‌حق مطلق نیست. اگر ریگی در کفش ندارید و اگر بجز از عقل و منطق و انصاف و خیر ایرانیان دستور نمی‌گیرید چرا با ایجاد یک مجمع ملی قدرتمند مخالفت می‌کنید؟

مگر می‌شود از همین حالا یک گروه و یک فکر را کنار گذاشت چون شما با آن مخالفید؟

هر گروهی که به تنهایی به مجامع بین‌المللی رجوع و خود را نماینده ایران معرفی کند هم خود و هم مردم ایران را مسخره کرده است. این مجمع ملی ایرانیان را حتی بعد از فروپاشی جمهوری اسلامی هم باید حفظ کنیم تا نماینده همه آحاد مردم باشد اگر آن حکومت بعدی هم به سمت دیکتاتوری رفت. اینکه شاه خوبه یا شیخ یا کمونیست و مجاهد و آنارشیست یا جمهوری سکولار یا بهایی، اینکه ایران باید یکپارچه باشد یا مجموعه‌ای فدرالی، اینکه رای‌گیری باید از همه باشد یا از واجدان شرایطی مشخص، اینکه اقتصاد باید دولتی باشد یا خصوصی و نسبت بین آن‌ها، این که آیا باید حتی با تجزیه‌طلبان هم وارد گفتگو شد یا نه، این که سیاست زبانی و فرهنگی ما چگونه باید باشد و هزاران نکته مانند این‌ها را اگر از حالا بخواهیم با رگ‌های برجسته گردن و با فحش‌های چارواداری و با مشت و لگد و چماق روشن کنیم پس حالا حالاها باید دموکراسی و حتی یک زندگی معمولی را هم در خواب ببینیم. ببینید حاکمان بر سرنوشت ما، اعم از ایرانی و انیرانی، چگونه راه با هم کار کردن را یاد گرفتند. از دشمن باید بیاموزیم. البته آن‌ها که دشمن ایرانند و یا نماینده و مواجب‌بگیر دشمنان ایران، در هر گونه صحبت از همکاری بین گروه‌های سیاسی ایرانی موش می‌دوانند.

ما از آنان دعوت نمی‌کنیم چون این مجمع مربوط به ایرانیان است و آنان که ایران را دوست دارند. در وقایع اخیر دیدیم که چگونه “دوست خارجی” و دشمن داخلی دست در دست هم چند ده هزار از مردم ایران را کشتند و چند صد هزار را زخمی کردند و برای هرکداممان هم یک پرونده گشودند. آیا بس نیست؟ آیا هنوز هم بر جزمیات خود پا می‌فشارید؟ آیا هنوز هم ایران را تنها برای خود می‌خواهید؟

هیچ‌کس کمک‌مان نمی‌کند. هیچ اسکندر و نادری نمی‌آید. هیچ خدا و قدیسی دست ما را نمی‌گیرد. فقط خودمانیم و خودمان و کم هم نیستیم اگر با هم کار کنیم. نمی‌گویم متحد شویم که محال است. به اصول دموکراتیک احترام بگذاریم و در چارچوب عقل و منطق با هم کار کنیم تا مجمع ملی ایرانیان قدرتی باشد در مجامع بین‌المللی به‌عنوان نماینده مردم – و نه حکومت – ایران. اگرچه شخصاً معتقدم که حتی از حکومت فعلی هم باید نمایندگانی به این مجمع دعوت شوند.

خب حالا این زنگوله را کی باید به گردن آقا گربه بیندازد؟ فقط دو راه داریم: یکم اینکه ده بیست سی چهل نفر از چهره‌های ایرانی که در مجامع بین‌المللی به‌عنوان فرد – نه نماینده یک گروه سیاسی – شناخته هستند آستین بالا بزنند و آمادگی همکاری خود را اعلام کنند. اعلام نظر در خصوص این افراد باید موجز و مختصر و حتی‌الامکان با آری یا نه باشد تا در اسرع وقت گروهی انتخاب شوند که کار راه‌اندازی و مدیریت و ثبت‌نام اعضای مجمع را شروع کنند. حقوقدانان بین‌المللی ما هم می‌توانند بر روند حقوقی کار نظارت کنند.

اگر مجمع ملی ایرانیان به این طریق تشکیل شود کمال مطلوب خواهد بود و به احتمال زیاد تصمیمات آن در خصوص پذیرش یا رد کمک خارجی، نحوه گذار و نوع حکومت بعدی مورد پذیرش اکثریت مردم ایران خواهد بود. اگر به دلایل “رئال پولیتیکی” و نیروهای موثره خارج از قوه واقعی ما، این امر مطلوب به ثمر نرسید، عمر نوح که نداریم، باید از گزینه‌های موجود آن را که بتواند ما را به گزینه مطلوب هدایت کند و با سازوکارهای حقوق بین‌الملل بتوان رسنش را تا حد تاب‌آوری فشرد، انتخاب و با او همکاری کنیم. ایران دارد ویران می‌شود، همین الان هم دیر شده است.





نظر شما درباره این مقاله:







چرا دیکتاتورها به مرور زمان خشن‌تر می‌شوند؟
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 22.01.2026, 19:23

چرا دیکتاتورها به مرور زمان خشن‌تر می‌شوند؟


احمد محزون

۲۲ ژانویه ۲۰۲۶

بازخوانی مدل باسو و تطبیق با ساختار قدرت در ایران

آیا رهبران با نیت‌های خوب هم می‌توانند به دیکتاتورهای سرکوبگر تبدیل شوند؟ این پرسش تاریخی، محور مقاله‌ای از باسو، اقتصاددان دانشگاه آکسفورد است که با نگاهی ساختاری و رفتاری، چرخه دگردیسی قدرت را توضیح می‌دهد[۱]. در این یادداشت، ضمن مرور مدل نظری باسو، نقاط قوت و ضعف آن را بررسی کرده و تطبیقی با وضعیت جمهوری اسلامی ایران ارائه می‌کنیم.

ایده مرکزی: ناسازگاری پویا و دام قدرت

مدل باسو با بهره‌گیری از مفهوم «ناسازگاری پویا» در اقتصاد رفتاری، توضیح می‌دهد که رهبران اقتدارگرا چگونه با تصمیمات تدریجی برای حفظ قدرت، در مسیری قرار می‌گیرند که خروج از آن تقریباً ناممکن می‌شود. هر اقدام سرکوبگرانه، هزینه خروج از قدرت را افزایش می‌دهد (مانند پیگرد قضایی، انتقام سیاسی یا خطر مرگ) و رهبر را ناگزیر به خشونت بیشتر می‌کند. این چرخه، رهبر را پله‌پله به سمت افراط و سرکوب بیشتر سوق می‌دهد؛ همان‌طور که مکبث می‌گوید: «در خون چنان پیش رفته‌ام که بازگشت به اندازه ادامه دادن دشوار است.»

نقاط قوت مدل باسو

• ساده‌سازی یک پدیده پیچیده: مدل باسو با استفاده از مفاهیم رفتاری، مسیر تدریجی تبدیل رهبران به دیکتاتور را به‌صورت شهودی و قابل‌فهم توضیح می‌دهد و با مثال‌های تاریخی مانند استالین، موسولینی، پوتین و اورتگا پیوند می‌زند.

• پیوند اقتصاد رفتاری و علم سیاست: این مدل میان‌رشته‌ای، نشان می‌دهد که خطاهای رفتاری فردی چگونه می‌توانند پیامدهای عظیم سیاسی و تاریخی داشته باشند.

• تأکید بر ساختار به‌جای ذات شرور: باسو دیکتاتوری را محصول ساختار قدرت و نبود گزینه خروج امن می‌داند، نه صرفاً شخصیت رهبر.

نقدها و نقاط ضعف مدل

• فردمحوری و کم‌توجهی به نهادها: مدل باسو تقریباً تمام تمرکز را بر رهبر می‌گذارد، در حالی که در واقعیت، دیکتاتوری محصول ائتلاف‌های قدرت (ارتش، نهادهای امنیتی، الیگارشی اقتصادی و…) است.

• نادیده گرفتن نقش جامعه و افکار عمومی: جنبش‌های اجتماعی، رسانه‌ها و فشار افکار عمومی می‌توانند مسیر دگردیسی دیکتاتور را تغییر دهند، اما در مدل باسو این عوامل کم‌رنگ هستند.

• فرض ساده رابطه خطی میان سرکوب و بقا: در مدل، هرچه سرکوب بیشتر، احتمال بقا بیشتر؛ اما در واقعیت، افراط در خشونت گاهی عامل سقوط رهبر است (مانند شاه در ۵۷ یا قذافی در ۲۰۱۱).

پیامدهای سیاستی و هنجاری

برای جلوگیری از چرخه خشونت، باسو پیشنهاد می‌کند:

• محدودیت دوره قدرت: تعیین سقف برای دوره‌های ریاست‌جمهوری یا نخست‌وزیری و جلوگیری از انباشت قدرت.

• تقویت قانون اساسی و هنجارهای اجتماعی: ایجاد تعادل و الزام رهبران به رفتار مسئولانه‌تر.

• قواعد جهانی و گزینه خروج امن: ایجاد قواعد جهانی برای محدودیت قدرت و امکان مداخله مشروع بین‌المللی، البته با احتیاط نسبت به پیامدهای اخلاقی و سیاسی.

تطبیق مدل باسو با ساختار قدرت در جمهوری اسلامی

در ایران، روند انباشت تدریجی قدرت و افزایش هزینه خروج به‌وضوح قابل مشاهده است:

• تمرکز قدرت در نهاد رهبری: اختیارات رهبری در حوزه‌های امنیتی، نظامی و رسانه‌ای طی دهه‌ها افزایش یافته است.

• گسترش شبکه‌های نهادی و امنیتی: نهادهایی مانند سپاه، بسیج و شورای نگهبان بقای ساختار را تضمین می‌کنند و هزینه تغییر قدرت را بالا می‌برند.

• تشدید کنترل سیاسی:  محدودیت‌های انتخاباتی و برخورد با مخالفان سیاسی، هزینه عقب‌نشینی را بیشتر می‌کند.

• ائتلاف قدرت: برخلاف مدل باسو، در ایران ساختار قدرت ائتلافی است و حتی اگر رهبر بخواهد مسیر را تغییر دهد، شبکه حامیان مانع می‌شوند.

• افزایش هزینه خروج در سطح ساختار: اقدامات امنیتی و حذف نیروهای میانه‌رو، هزینه خروج را نه فقط برای رهبر، بلکه برای کل ساختار افزایش می‌دهد.

• نقش ایدئولوژی و فشارهای خارجی: ایدئولوژی رسمی و تهدیدهای خارجی، کنترل داخلی را تشدید می‌کند و مسیر دگردیسی را تسهیل می‌سازد.

جمع‌بندی و نتیجه‌گیری:

مدل باسو چارچوبی نظری برای فهم روندهای قدرت و دگردیسی رهبران به دیکتاتور ارائه می‌دهد. با این حال، برای تحلیل دقیق‌تر وضعیت ایران، باید نقش نهادهای امنیتی و اقتصادی، ساختار ائتلافی قدرت، ایدئولوژی و فشارهای خارجی را نیز وارد مدل کرد. در نهایت، راه‌حل جلوگیری از چرخه خشونت، اصلاح ساختارها، تقویت نهادهای مستقل و ایجاد قواعد شفاف است. اگر بخواهیم مدل باسو را به‌صورت خلاصه به ایران تعمیم دهیم جدول زیر می تواند مفید باشد.

         
عنصر در مدل باسو معادل در ساختار جمهوری اسلامی
افزایش هزینهٔ خروج انباشت نهادی قدرت + شبکهٔ امنیتی–اقتصادی
ناسازگاری پویا تصمیمات کوتاه‌مدت برای کنترل بحران‌ها که به سخت‌گیری بلندمدت منجر می‌شود
افزایش تدریجی «شر» تشدید کنترل سیاسی، امنیتی و رسانه‌ای
نبود گزینهٔ خروج امن ترس ساختار از فروپاشی یا بی‌ثباتی شدید
فردمحوری در ایران باید به «ائتلاف قدرت» گسترش یابد

————————-
[۱] - Basu,  Kaushik, The morphing of dictators: why dictators get worse over time ,2023.





نظر شما درباره این مقاله:







گذار دموکراتیک بدون بدیل ناممکن است
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 22.01.2026, 8:12

با انقلاب بازی نکنید

گذار دموکراتیک بدون بدیل ناممکن است


کاظم عملداری

گذار دموکراتیک بدون بدیل سیاسی روشن، ائتلاف ملی و سازمان‌یافتگی مسئولانه ممکن نیست. قیام برای آزادی، اگر قرار است به نتیجه‌ای پایدار برسد، سیاست‌ورزی می‌خواهد، نه قمار با جان مردم. تجربهٔ معاصر ایران بارها درستی آن را تأیید کرده است.

فردریک انگلس می‌نویسد قیام «هنری است همچون جنگ»؛ یعنی کنشی پیچیده که بدون سازمان، رهبری جمعی، برنامه و بدیل سیاسی، نه‌تنها به رهایی منجر نمی‌شود، بلکه می‌تواند به فاجعه بیانجامد.

۱۳۵۷: پیروزی قیام، شکست سیاست
انقلاب ۵۷ نمونهٔ کلاسیک قیام و انقلابی است که پیروز شد، اما فاقد بدیل دموکراتیک بود. جامعه علیه استبداد سلطنتی شورید، اما اپوزیسیون سکولار و دموکرات نه سازمان داشت، نه ائتلاف، و نه نقشه‌ای روشن برای حکمرانی پس از سقوط. خلأ قدرت به‌سرعت توسط روحانیت با هزاران اماکن مذهبی، مناسک و ُمبلِغ پر شد که از تشکیلات، ایدئولوژی و رهبری منسجم برخوردار بود. نتیجه روشن بود: سقوط یک دیکتاتوری و تأسیس دیکتاتوری‌ای عمیق‌‌تر و همه جانبه‌تر.

۱۳۸۸: جنبش بزرگ، بن‌بست ساختاری
جنبش سبز با مشارکت میلیونی و مطالبات مدنی مشخص شکل گرفت، اما آگاهانه از ورود به فاز قیام و درگیری مستقیم با ساختار قدرت پرهیز کرد. این رویکرد از یک‌سو هزینهٔ انسانی را کاهش داد، اما از سوی دیگر نشان داد که بدون سازمان فراگیر و بدیل قدرت، حتی جنبش‌های بزرگ نیز در برابر ماشین سرکوب به بن‌بست می‌رسند. درس ۸۸ روشن بود: اخلاق اعتراض مهم است، اما گذار سیاسی بدون ابزار قدرت ناتمام می‌ماند.

۱۳۹۶: خشم بی‌افق
اعتراضات دی‌ماه ۹۶ فوران خشم اقتصادی و اجتماعی بود؛ گسترده، خودجوش و بی‌رهبر. اما نبود سازمان و افق سیاسی مشترک، این اعتراضات را به حرکت‌هایی پراکنده بدل کرد که سرکوب شدند بی‌آن‌که چشم‌اندازی برای گذار ایجاد کنند. شورش بی‌سازمان، در نهایت به سود استبداد حاکم تمام می‌شود.

۱۳۹۸: آبان خونین و مسئولیت سیاست
آبان ۹۸ نقطه‌ای بود که حکومت اعتراض را با کشتاری کم‌سابقه پاسخ داد. جامعه به خیابان آمد، اما نه رهبری جمعی وجود داشت، نه بدیل سیاسی، و نه توان حفاظت از معترضان. در اینجا هشدار بُعدی اخلاقی–سیاسی می‌یابد: فراخوان به خیابان بدون آمادگی سیاسی، می‌تواند به بهای جان مردم تمام شود. رادیکالیسم مسئول با تحریک هیجانی تفاوت دارد.

۱۴۰۱: مهسا/ژینا؛ روایت رهایی و خطر تکرار
جنبش مهسا/ژینا عمیق‌ترین جنبش فرهنگی–سیاسی چهار دههٔ اخیر بود که با شعاری فراگیر: زن، زندگی، آزادی به یک پاردایم شیفت، یعنی قطع امید از اصلاح رژیم رسید. این جنبش از مشروعیت اخلاقی گسترده‌ای برخوردار بود، اما شکاف دیرینه همچنان باقی ماند: بدیل حکومتی شفاف و ائتلاف ملی سازمان‌یافته شکل نگرفت. هم‌زمان، تزریق امیدهای کاذب — از «سقوط قریب‌الوقوع» تا انتظار مداخلهٔ خارجی یا ظهور منجی — ریسک تکرار چرخهٔ پرهزینه را افزایش داد.

دی‌ماه ۱۴۰۴؛ بدون بدیل، قیام راه آزادی نیست
اعتراضات خیابانی و خونین دی‌ماه ۱۴۰۴ بار دیگر نشان داد که شجاعت مردم جایگزین سیاست نمی‌شود. جامعه‌ای که زیر سرکوب عریان زندگی می‌کند، با هر فشار تازه مستعد انفجار است؛ اما فوران خشم بدون راهبرد، سازمان و بدیل سیاسی الزاماً به آزادی نمی‌انجامد.

«هنر سیاست» در چنین شرایطی به‌معنای انفعال نیست، بلکه کنش مسئولانه است: پیوند خیابان با ائتلاف ملی، سازمان‌یافتگی پایدار و نقشهٔ راه روشن برای گذار.

جمع بندی:
درس مشترک این تجربه‌ها روشن است: جامعهٔ ایران بارها آمادهٔ اعتراض بوده است؛ اما هرجا بدیل دموکراتیک، سازمان و نقشهٔ راه غایب بوده، یا استبداد بازتولید شده است (۱۳۵۷)، یا اعتراض‌ها با  هزینه‌های سنگین انسانی سرکوب شده‌اند.

پیام برای امروز روشن است:
- پیش از فراخوان قیام، بدیل حکومتی و ائتلاف ملی بسازیم.
- خشم اجتماعی را به گذار برنامه‌مند پیوند بزنیم.
- و رادیکالیسم را با مسئولیت سیاسی تعریف کنیم، نه با هیجان و وعده های غیر واقعی.

قیام اگر قرار است به آزادی بینجامد، باید ادامه هنر سیاست‌ورزی باشد؛ نه قمار با جان مردم.


نظر خوانندگان:


■ آقای علمداری با سلام
در انقلاب ۵۷ بنده که جوانی ۱۵ ساله بودم مستقیما شرکت داشتم. ولی نمیدونم این اپوزیسیون سکولار و دموکراتی که شما ازش صحبت می‌کنید که و کجا بود. تا انجایی که من یادم میاد از طرفی اسلامیون بودند که از اول رهبری و هدایت اعتراضات را در دست داشتند و در کنارشون چپی‌ها و چپ‌گراها بودند که مثل اسلامیون از دموکراسی وحشت و تنفر داشتند به عنوان محصول غرب و غرب زده‌ها. این جنابان که تنفر از شاه کورشان کرده بود دنبال اسلامیست‌ها راه افتادند و همچه فاجعه‌ای را رقم زدند. ان خلا قدرت بعد از انقلاب هم که تذکر دادید در اصل مدت زمانی بود که اسلامیست‌ها احتیاج داشتند تا به کمک حزب توده و بعدا فداییان اگثریت (که بنده متاسفانه مدتی دنباله‌روشان بودم) حکومت وحشت و شکنجه را بنیاد کنند. من بسیار بیمناک و متاسفم که در کشورهای اروپایی هم این روند رو مشاهده می‌کنم یعنی اتحاد طیف های زیادی از چپ ها واسلامیست‌ها برای نابودی دمکراسی. امیدوارم که دمکراتها با اتحاد بتوانند مانع این موضوع شوند.
با احترام فرزاد


■ در همراهی و با الهام از نظر استاد فرهیخته علمداری گرامی
دموکراسی یک پروژه است، نه یک اتفاق ! در جوامع استبدادزده، غیبت یک جایگزین (بدیل) دموکراتیک، سازمان‌دهی منسجم و نقشه راه مشخص، منجر به بازتولید استبداد می‌شود:
۱. خلاء قدرت و ترس از هرج‌ومرج: در غیاب یک سازمان سیاسی جایگزین، فروپاشی نظم موجود به معنای هرج‌ومرج مطلق تلقی می‌شود. در چنین شرایطی، بدنه جامعه و حتی بخش‌هایی از نخبگان، «نظم مستبدانه» را به «ناامنی پایدار» ترجیح می‌دهند و آگاهانه یا ناخودآگاه به بازسازی یک قدرت مطلقه جدید تن می‌دهند.
۲. تداوم فرهنگ سیاسی اقتدارگرا: استبداد تنها در نهادهای سیاسی نیست، بلکه در لایه‌های فرهنگی رسوخ می‌کند. بدون یک نقشه راه برای «گذار فرهنگی» و آموزش تمرین‌های دموکراتیک، مردم و رهبران جدید همان الگوهای رفتاری گذشته (حذف مخالف، کیش شخصیت و انحصارطلبی) را در قالبی جدید تکرار می‌کنند.
۳. تخریب نهادهای مدنی توسط مستبد: حاکمان مستبد پیش از سقوط، تمام نهادهای واسط (احزاب، سندیکاها و رسانه‌های آزاد و...) را نابود می‌کنند. وقتی تغییری رخ می‌دهد، به دلیل نبود این نهادها، جامعه توانایی مدیریت انتقال قدرت را ندارد و ناچار است به تنها نهادهای سازمان‌یافته باقی‌مانده (مانند ارتش یا گروه‌های افراطی) تکیه کند که خود حاملان استبداد جدید هستند.
۴. فقدان کادرسازی و نخبگان جایگزین: سازمان‌دهی سیاسی باعث تربیت رهبرانی می‌شود که قواعد بازی دموکراتیک را می‌شناسند. در غیاب سازمان، افرادی بر موج اعتراضات سوار می‌شوند که فاقد برنامه حکمرانی هستند؛ این افراد پس از به قدرت رسیدن، برای حفظ بقای خود به همان ابزارهای سرکوب پیشین متوسل می‌شوند.
۵. اتمیزه شدن جامعه: استبداد افراد را از هم جدا و اعتماد اجتماعی را نابود می‌کند. بدون نقشه راه برای بازسازی این اعتماد و ایجاد همبستگی ملی، جامعه پس از فروپاشی مستبد به پاره‌گروه‌های متخاصم (قومی، مذهبی یا طبقاتی) تقسیم می‌شود. این تنش‌ها راه را برای ظهور یک «مشت آهنین» جدید به بهانه برقراری وحدت باز می‌کند. ، دموکراسی یک پروژه است، نه یک اتفاق. بدون ابزار (سازمان) و نقشه (برنامه)، سقوط یک مستبد صرفاً به معنای جابجایی جایگاه حاکم و محکوم است، نه تغییر ساختار قدرت.
با احترام - رودی


■ فرزاد گرامی، اگر چه نکته درستی را در مورد قیام ۵۷ گفتید که “تنفر از شاه .. چپی ها را کور کرده بود و بدنبال خمینی راه افتادند” اما این ربطی به کلیت درستی که آقای علمداری مطرح کردند ندارد، که در فقدان تشکیلات دمکرات و مرتبط با مردم، قیام های آزادی بخش به شکست یا نتیجه منفی می انجامند. تنها ایراد من به علمداری عزیز این است که نقش فراخوان رضا پهلوی را نادرست نشان دادند. جنبش خود بخودی مردم در دی ماه به غلیان در آمد و رژیم سفاک خامنه ای سیرت جنایت کار خود را نشان داد. این جنبش ادامه دارد و در فراز بعدی خروشان تر پا به میدان خواهد گذاشت و با کمال تاسف خشونت باز هم روی کریه خود را نشان خواهد داد. اگر ایرادی وارد باشد به کل اپوزسیون و جامعه روشنفکری ایران است که در اتحاد و ایجاد تشکیلات واحد هنوز اندر خم کوچه اول است.
موفق باشید، پیروز.


■ آقای دکتر علمداری عزیز. کوشش شما برای پیدا کردن راه برون‌رفت از استبداد حاکم شایان تقدیر است. من هم به نوبه خود می‌کوشم کمکی به وضوح وضع کنم. تا اینجا صحیح می‌فرمایید که “گذار دموکراتیک بدون بدیل، ناممکن است”. من اضافه می‌کنم که همین بدیل، در جریان مبارزه ساخته می‌شود، آن هم با افت و خیز فراوان و چه بسا با هزینه سنگین. روی عبارت “جریان مبارزه” تاکید می‌کنم، زیرا در جریان مبارزه است که راه‌حل‌ها و سیاست‌ها و افکار به محک می‌خورند. همین “به محک خوردن”هاست که افکار ضعیف و سیاست‌های نادرست را به کنار می‌زند، و فکر کارآمد و راهگشا رشد می‌کند. در فقدان این جریان مبارزه، ده‌ها و صدها نظریه به میان می‌آیند، بدون اینکه بشود فهمید کدام کارسازتر هستند. اینکه ده‌ها سال است نمی‌توان برای دفع استبداد حاکم به اجماع رسید، به این دلیل است که مبارزه میدانی (با وسعت و عمق و زمان کافی) وجود ندارد که سیاست‌ها را پیرایش کند. کاملأ می‌دانم که اینجا مشکل “مرغ و تخم‌مرغ” مطرح می‌شود که من هم برایش راه‌حل قاطع و روشنی ندارم. اما این نکته قابل تأمل است که: در سیاست نمی‌توان به اتحاد رسید، مگر اینکه جامعه بتواند انتخاب روشن‌تری به دست بدهد. من فلسفه پراگماتیسم را اینطور می‌فهمم.
با احترام. رضا قنبری. آلمان


■ آقای علمداری،
درست می فرمایید، ما برای اینکه به توانیم از جمهوری اسلامی عبور کنیم نیاز به یک بدیل سیاسی داریم. اما من فکر می کنم پیش از آنکه یک بدیل سیاسی بسازیم نیاز به یک تاریخ مشترک داریم؛ تاریخی که به توانیم بدیل سیاسی مان را رویش سوار کنیم. انقلاب ۵۷ یک تاریخ مشترک پشتش بود. مردم جنبش تنباکو با پناه گرفتن در پشت سنگر دین در برابر دربار و کمپانی غربی ایستاده بودند و پیروز شده بودند. مردم انقلاب مشروطه باز با رفتن زیر پرچم دین بر دربار پیروز شده بودند. در کودتای انگلیسی ها و رضا شاه، مجلس و مردم شکست خورده بودند. در جنبش نفت باز مردم با پشتیبانی از دولت ملی مصدق و طرح ملی کردن نفت بر دربار و خارجی ها پیروز شده بودند. در مرداد سال ۳۲ دوباره مردم در یک کوران سر درگمی در برابر کودتای آمریکایی ها شکست خورده بودند. در ۱۵ خرداد ۴۲ گروهی از مردم تلاش کرده بودند با رفتن در زیر پرچم‌ دین دوباره دست به تهاجم بزنند اما سرکوب شده بود. این تاریخی بود که ما پیش از انقلاب ۵۷ می شناختیم. این تاریخی بود که حتا حکومتی ها با اکراه می شناختندش. این تاریخ مشترک ما بود. تاریخی بود که انقلاب ۵۷ را جلو می برد. تاریخی بود که شورش ضد شیعی و ضد آخوندی “علی شریعتی” و حرفش را که “من هزار بار با توماچ کمونیست احساس نزدیکی بیشتری می کنم تا فلان آیت الله” امکان پذیر کرده بود. این تاریخی بود که پشت خروش چریک های فدایی کمونیست و مجاهدین مسلمان ایستاده بود و در روز تیرباران خسرو گلسرخی و کرامت الله دانشیان کمونیست میلیون ها ایرانی را به ماتم برده بود. این تاریخ مشترک ما بود، تاریخی که فرصت ساخته شدن یک بدیل سیاسی را در ذهن میلیون ها ایرانی آماده کرده بود (همان بدیل ذهنی یی که انقلاب را به پیروزی رسانده بود و پس از انقلاب هم نیرویش را با پشتیبانی از دو گروه به حکومت رسیده‌ی سوسیال دمکرات بازرگان و بنی صدر نشان داده بود). تاریخ مشترک امروز ما کجاست؟ ما بدیل سیاسی مان را می خواهیم روی چه تاریخی بنا کنیم؟ انقلاب بزرگ مردم ۵۷ را که به جای ‌‌واکاوی چگونگی شکل گرفتن و‌ پیروز شدنش مسخره کردیم، تلاش دو‌ سال و نیمه ی پس از انقلاب همان مردم را برای کنار انداختن خمینی و‌ آخوندهاش نادیده گرفتیم ،کودتای خمینی در سال ۶۰ را حق سیاسی او خواندیم چون “قانون اساسی بهش این امکان را داده بوده” و فراموش کرده بودیم که قانون اساسی شاه هم حق کنار گذاشتن مصدق را بهش داده بود با اینهمه ما آن حرکت را در تاریخ مشترک پیش از انقلاب مان کودتا خوانده بودیم. حالا اینجا در میان این برهوت بی تاریخی ما چه جوری می خواهیم یک بدیل سیاسی بسازیم؟ چه جوری می خواهیم یک “ائتلاف ملی” بدون احساس مشترکی از تاریخ بر پا کنیم؟ ما که تلاش های مردم “بی زبان” را بی رحمانه فراموش کرده ایم و‌ بی رحمانه تر مسخره کرده ایم و فریاد حق خواهی شان از آخوندهای کودتا کرده را نادیده گرفته ایم (چون با “حقی” که ما می شناختیم یکی نبود)،حالا با کدام ادعای تاریخی یی می خواهیم به دنبال ساختن یک بدیل سیاسی باشیم؟ با چه سند تاریخی بی می خواهیم بگیم ما به دنبال پس گرفتن حق مردمیم؟ با تاریخ بیشرمانه ای که آخوندها و سلطنت طلب ها برای انقلاب ۵۷ و دو سال و نیم بعدش نوشته اندش؟ با تاریخی که حیرت چند ماهه ی جهان و چشمان خیره شده اش به انقلاب را پشت داستان احمقانه ی “خواست خارجی ها بود” پنهان کرده؟ تاریخی که ما می خواهیم پشتوانه ی بدیل سیاسی مان بکنیم‌ کجاست؟ در همه ی این چهل و چهار ساله ی پس از کودتای سال ۶۰ کدام یک از ما تلاش کردیم تاریخ واقعی اون انقلاب و دو ساله و‌ نیمه ی بعدش را به نسل های خشمگین بعدی نشان بدیم؟ کدام یک از ما جرئت کردیم پامان را از قاب عکس های قبیله ای مان بیرون بذاریم و بگیم انقلاب ۵۷ انقلاب آخوندها نبود، انقلاب برای اسلام نبود،، زشت نبود، حرکت سیاسی مردم پس از پیروزی انقلاب جاهلانه نبود، خرافاتی نبود، هشیار بود، چهل و هفت سال از ما جلوتر بود (ما تازه به سوسیال دمکراسی باور کرده‌ایم آنها پس از پیروزی انقلاب به سمتش رفتند). کدام یک از ما در باره ی این تاریخ چیزی گفته؟ حالا ما چه جوری می خواهیم و‌ می توانیم بدون این تاریخ مشترک بدیل سیاسی و‌ بدیل حکومتی بسازیم؟ به بخشید باز زیاده نویسی کردم، قصدم مطلقن انتقاد به طرح خوب شما نبود، می خواستم از کمبودش بگم. گمونم باید به جای اینکه مزاحم نوشته های دیگران بشم خودم نوشته های خودم را بنویسم.
علی سعیدزنجانی


■ با سلام، من هم برای آینده ایران چاره‌ای جز ائتلاف حول محور سوسیال‌دموکراسی نمی‌بینم. تمام اختلاف نظرهای دیگر در مقابل خواست همزمان “آزادی، عدالت و توسعه پایدار” رنگ می‌بازند.
با احترام - حسین جرجانی


■ جناب علمداری در اینکه بدون بدیلی دموکراتیک شورش‌ها شکست خورده و یا در نهایت به بازسازی استبداد می‌انجامد شکی نیست. متاسفانه جامعه دین خوی ما بیش از آفریدن و ساختن رهبران و بدیل جایگزین بدنبال آن کس هستند که یک روز با شمشیر و یا گرز خود می‌آید تا همه چیز را درست کند.  این آنکس، می‌تواند مهدی موعود و یا ترامپ باشد تا نسرین ستوده و نرگس محمدی و تاجزاده در بند و موسوی در حصر؛ چرا که اینان فاقد شمشیر و گرز اند و بر سر خصم نمی‌کوبند تا خشم ما مردم را تسکین دهند. شعار “پهلوی برمیگرده” نشانی غم‌انگیز از فقدان و عدم تمایل به بدیل دمکراتیک پس از ۱۰۰ سال استبداد در جامعه است.
نیما


■ جناب نیما، شما دو تا ادعای خیلی بزرگ را در کامنتتان مطرح کرده‌اید، یکی می‌فرمایید مردم ایران دین خو هستند و یکی می‌فرمایید مردم ایران همیشه منتظر کسی هستند که با شمشیر و‌ گرز بیاید و آنها را نجات بدهد. چون بحث آقای علمداری خیلی جدی و متین است خوشحال می‌شوم که ادعاهایتان را با سند ثابت بفرمایید.
با سپاس. ب. ب


■ آقای جرجانی گرامی، سوسیال دموکراسی چیز خیلی خوبی هست اما «ائتلاف» اگر فقط دور یک محور خاص باشد گردهم‌آیی گروهی افراد همفکر می‌شود نه یک ائتلاف بزرگ اجتماعی. ائتلاف واقعی آن است که تمام گرایش‌های مردمی را در بر بگیرد.
ارادتمند، یوسف جاویدان


■ یوسف جاویدان گرامی، لازم نیست گروهای دیگر تشکل خود منحل کنند یا دست از عقاید خود بردارند. موضوع این است که ائتلاف حول محور پادشاهی یا جمهوری چیزی در مورد برنامه‌های حکومتی که زندگی مردم را تحت تاثیر قرار می‌دهد، نمی‌گوید و مردم چشم‌انداز واضحی را نخواهند دید. اما اگر حول سوسیال‌دموکراسی به معنی خواست همزمان “آزادی، عدالت وتوسعه پایدار” ائتلاف شود، هم مردم چشم‌انداز واضحی خواهندداشت، و هم خواهنددانست که در فردای جمهوری اسلامی، تا سال‌ها، ازافراط و تفریط (دریک توافق عمومی و در یک آشتی ملی) پرهیز خواهد شد. به عبارت قدیمی، سوسیال‌دموکراسی، راه حل مرضی‌الطرفین خواهد بود.
با احترام - حسین جرجانی


■ با سلام، در این نوشته‌ی جناب علمداری و نظرات دوستان، به نقش قدرتهای جهان و دخالت آنها در تغییر رژیمها توجه نشده ست که سئوال انگیز ست.
* اشغال نظامی ایران توسط متفقین ۳ شهریور ۱۳۲۰ در بحبوحه جنگ جهانی دوم ۱۹۴۱ صورت گرفت. علت آن خطر جهانی نازیسم و فاشیسم بود. رضا شاه خلع و تبعید شد . فرصتی شد که مشروطه و آزادی جان بگیرد.
پس از سه روز بحرانی صبح روز ۶ شهریور، محمد علی فروغی با وزیران خود در مجلس شورای ملی حاضر شد و برنامه خود را در نطقی کوتاه اعلام و وزیران کابینه را معرفی کرد و نمایندگان را در جریان تصمیم دولت مبنی بر ترک مقاومت قرار داد. وی با بیان این‌که دولت باید بی‌درنگ به مذاکره با کشورهای حمله‌ کننده به ایران بنشیند، از نمایندگان مجلس درخواست رای اعتماد کرد؛ مجلس به اتفاق آرا به کابینه فروغی رأی اعتماد داد.
شرائط شهریور ۱۳۲۰ برای ادامه کار دولت و مجلس مساعد بود. با تمام افراط و تفریط ها و کم تجربگی بهترین دوران سیاسی ایران بوده ست.
* جنبش ملی شدن نفت ایران ۱۳۲۹ بعداز جنگ جهانی دوم، در ایران و جهان وضع تغییر اساسی کرد. بعداز شکست نازیسم و فاشیسم ، دوباره شوروی و کمونیسم دشمن اصلی غرب گردید. جنگ سرد با ابعاد وسیعی در جنگ های استقلال طلبانه ی کره و هندوچین (ویتنام) خصلت نمائی کرد. انگلیس هم با قانون ملی شدن صنایع نفت ایران دشمنی را شروع کرد.
دیگر از آن انگلیس و بعد آمریکا که برای خلع رضا شاه آمده بودند خبری نبود. دشمنی های انگلیس و آمریکا با کودتای نظامی ۲۸ مرداد۳۲ نشان داد که قدرتهای جهانی در هر زمان که مناقع اشان ایجاب کند. دست به هر اقدامی میزنند.
بعداز جنگ جهانی دوم تمام نازی های و طرفداران المان مثل تیمسار زاهدی، تیمسار آریانا، مهندس شریف امامی و...به کار برگشته بودند و حزب فاشیستی سومکا نیز دوباره فعالیت داشت. بهر صورت با کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ موضوع مجلس و دولت منتخب نمایندگان احزاب برای همیشه منتفی شد.
* سقوط حکومت پادشاهی ۲۲بهمن ۵۷ حکومت محمد رضا شاه پهلوی ظاهرا با اقتدار کامل تا سال ۵۵ تمام مخالفان خود را قلع و قمع کرده بودکسی فکر نمیکرد که حکومت در ظرف دو سال کنار می‌رود.
دکترین حقوق بشر جیمی کارتر ۱۳۵۵ حکومت پهلوی دوم را بشدت دچار بحران کرد. یه نظر میرسید که کارتر و شاه قصد گشایش فضای سیاسی نداشتند. وگرنه به نامه ی سرگشاده رهبران جبهه ملی اعتناء می کردند.چون نمی خواستند وقایع بعداز شهریور ۱۳۲۰، آزادی احزاب، مجلس نمایندگی مردم و قوانینی نظیر ملی شدن نفت پا بگیرد.
تولید و صدور ۷ میلیون بشکه نفت در آن زمان برای غرب حیاتی بود.حالا چگونه در یک فرایند دو ساله و مذاکرات و لابی گری ها بین دولت جیمی کارتر ، شاه و سران کشوری و لشگری ، سازمان امنیت و نمانیدگان روحانیون و خمینی در پاریس و تهران در دیماه ۵۷ با سفر ژنرال هایزر نماینده ی نظامی کارتر به تهران انتقال قدرت به روحانیون صورت گرفت . کتابها و اسناد و مدارک فراوان ست.
نگارنده این ها را مرور کرد تا نشان دهد محصول ۲۵ سال حکومت محمد رضا شاه فاجعه ای بود که ایران را از مجلس و قانون و دولت منتخب نمایندگی محروم کرده بود. در حالیکه در شهریور ۱۳۲۰ این نهاد ها وجود داشت. روحانیون و خمینی نیز به دروغ قول تشکیل مجلس موسسان را دادند که هرگز تشکیل شد. در شهریور ۱۳۲۰ طیف های مختلف سیاسی در زیر سقف مجلس جمع شدند. ولی در سال ۵۷ چنین امکانی محال بود.
امروز شرائط به مراتب از سال ۵۷ برای همگرائی نیروهای سیاسی پای بند به آزادی، دموکراسی و رعایت منشور جهانی حقوق بشر دشوارتر شده ست.
مضافا، قدرتهای جهانی به مراتب افراطی تر از گذشته، حامل سیاست های مخربی هستند که موجب ادامه‌ی حکومت فاشیستی دینی ایراندر دوران جنگ سرد و پسا آن دوران شدند و امروز هم نمی گذارند که جنبش های آزادی خواهانه مردم ایران در کنار گذاشتن حکومت اسلامی پیروز شود. دخالت آنها و تقاضا ازآنها فقط جبهه جنبش های مردم ایران را متشتت و پراکنده می‌کند.
بدیل حکومت دینی را مجلس موسسان و نمایندگان مردم از سراسر ایران می‌تواند تعیین کند. ولی چنین گفتمان راهبردی به دلایل زیادی رسانه ای نمی‌شود.
با احترام کامران امیدوارپور


■ با سپاس و قدردانی از دوستانی که لطف کردند و دیدگاه‌ها و نقدهای خود را نوشتند. به‌جای پاسخ‌دادن جداگانه به هر یک از نظرها، در اینجا جمع‌بندی و نتیجه‌گیری خود را از مباحث مطرح‌شده ارائه می‌کنم.
از همان زمانی که بنیان‌گذار جمهوری اسلامی آشکارا از مسلح‌کردن کودکان سخن گفت و با تأکید بر اینکه «اسلام با خون زنده است»، تا زمانی که خامنه‌ای فرمان “آتش به اختیار” را صادر کرد، خشونت را نه امری اضطراری، بلکه جزئی از هویت ایدئولوژیک حکومت معرفی کرد، روشن بود که با قرائتی از دین مواجه‌ایم که حیات خود را نه در اخلاق، عدالت یا معنویت، بلکه در حذف و کشتار مخالفان تعریف می‌کند. پیامد این نگاه، تقدیس مرگ، عادی‌سازی خشونت و تهی‌کردن دین از جوهر انسانی آن بوده است.
چهار دهه تجربهٔ زیسته نشان داده است که این نظام برای بقای خود هیچ خط قرمزی نمی‌شناسد. جان انسان‌ها، آیندهٔ نسل‌ها و حتی چهرهٔ دین، همگی به ابزارهایی برای حفظ قدرت فروکاسته شده‌اند. حکومتی که بقا را در خشونت می‌بیند، اگر مهار نشود، ناگزیر دامنهٔ خشونت را گسترش می‌دهد؛ نه‌فقط در داخل کشور، بلکه در سطح منطقه‌ای و حتی جهانی.
از این‌رو، عبور از جمهوری اسلامی نه صرفاً یک مطالبهٔ سیاسی، بلکه یک ضرورت اخلاقی، انسانی و تاریخی است. مسئلهٔ اصلی دیگر این نیست که آیا باید از این نظام عبور کرد یا نه؛ بلکه این است که چگونه می‌توان با کمترین هزینهٔ انسانی، اجتماعی و ملی از آن گذر کرد، بی‌آنکه صداها و منافع متنوع ایرانیان با گرایش‌ها و سلایق گوناگون نادیده گرفته شود. یافتن پاسخ به این پرسش باید به محور گفت‌وگوی اندیشمندان، کنشگران و صاحب‌نظران ایرانی و غیرایرانی تبدیل شود.
در این مسیر، واقع‌بینی ضرورتی انکارناپذیر است. ایران در خلأ ژئوپولیتیک قرار ندارد. کشورهای همسایه و قدرت‌های جهانی، از جمله جهان غرب، هر یک منافع خاص خود را در منطقه دنبال می‌کنند. نادیده‌گرفتن این واقعیت‌ها نه اخلاقی است و نه خردمندانه. راه گذار کم‌هزینه از جمهوری اسلامی تنها زمانی امکان‌پذیر است که ایرانیان، با تکیه بر نیروی اجتماعی خود و با درک واقع‌بینانه از موازنهٔ نیروها، راه‌حلی منطبق با شرایط واقعی کشور بیابند.
گذار از این «شر مطلق» آزمونی است نه فقط برای سیاست، بلکه برای وجدان جمعی ما: اینکه آیا می‌توان آینده‌ای ساخت که در آن قدرت مهار شود، خشونت قاعده نباشد، و دین — برای آنان که به آن باور دارند — بار دیگر از ابزار سرکوب به قلمرو معنا، اخلاق و کرامت انسانی بازگردد.
با احترام، کاظم علمداری






نظر شما درباره این مقاله:







فروکش و تداوم جنبش‌های اجتماعی
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 21.01.2026, 12:22

فروکش و تداوم جنبش‌های اجتماعی


فرشید یاسائی

پیشگفتار: نوشتن در زمانه‌ای که زبان، پیش از آنکه مجال تکامل یابد، زیر فشار واقعیت فرو می‌ریزد و واژه‌ها از بر دوش کشیدن بار رنج؛ ناتوان می‌شوند و خود به کنشی پرمخاطره بدل می‌گردد! کنشی معلق میان ضرورت و ناتوانی، میان شاهد بودن و زیستن در دل واقعه. این پیشگفتار نه برای آرام‌کردن خواننده نوشته شده و نه برای ترمیم زخم‌های آشکار و پنهان، بلکه تلاشی است برای ایستادن در برابر فراموشی؛ لحظه‌ای که حافظهٔ جمعی، زیر ضربهٔ خشونت، خستگی و تحریف، در آستانهٔ فرسایش قرار گرفته است. نوشتن در اینجا نه ابزار توجیه است و نه پناه تسلی، بلکه نوعی وفاداری است به واقعیت تجربه ‌شده؛ وفاداری به آنچه حتی در سکوت نیز زنده می‌ماند و در ژرفای جامعه به حیات خود ادامه می‌دهد.

هیچ جمله‌ای، هر اندازه سنجیده، قادر نیست وزن فقدان و بی‌عدالتی را به تمامی منتقل کند؛ هیچ روایت، جای خالی جان‌های از دست ‌رفته را پر نمی‌کند و هیچ ادعای اخلاقی زخم‌ها را التیام نمی‌بخشد. با این همه، سکوت نیز بی‌طرف و بی‌گناه نیست؛ سکوت در برابر رنج اغلب شکلی از همدستی ضمنی است. این رساله در تلاقی این دو خطر شکل گرفته است: اغراق در احساس و حذف واقعیت. انتخاب آگاهانهٔ متن، بیان ناقص اما صادق است؛ جایی که تراژدی نه صرفاً رویدادی بیرونی، بلکه ساختاری است که روان فردی و جمعی را دگرگون می‌کند و شیوهٔ زیستن را بازمی‌آفریند.

این متن خوانش شتاب ‌زده را برنمی‌تابد. دعوتی است به مکث و تأمل، به شنیدن آنچه در هیاهوی زمانه گم شده است. وعده‌ای در کار نیست؛ نه نوید رهایی نزدیک و نه تصویر پیروزی آسان. تنها تعهد، وفاداری به حقیقتی است که زیسته شده؛ حقیقتی تیره، سنگین و ناتمام، که اگر گفته نشود، در شکلی خشن‌تر و مخرب‌تر بازمی‌گردد. این وفاداری، خود گونه‌ای مقاومت خاموش است؛ مقاومتی در برابر عادی‌شدن تراژدی.

این رساله بی‌طرفی را نمی‌پذیرد، زیرا بی‌طرفی در برابر ظلم و کشتار، خود شکلی از همدستی است. متن جانب زخم را می‌گیرد؛ جانب روانی و اجتماعی که زیر ضربه، شیوه‌های تازهٔ زیستن، مقاومت و به‌خاطر سپردن را می‌آموزد. این انتخاب نه هیجانی است و نه گذرا، بلکه برآمده از وفاداری به حافظه‌ای است که با رنج و خون نوشته شده و اگر رها شود، تاریخ را بار دیگر به مسیر خشونت و انکار خواهد کشاند. پیشگفتار اعترافی است به محدودیت زبان و هم‌زمان، چراغی برای مسیر خوانش؛ مسیری که بدون مراقبت از حافظه و توجه به زخم‌های نهان، عبور از آن به تکرار تراژدی می‌انجامد.

***

آغاز: فروکش یک جنبش اجتماعی، هنگامی که با خون، رنج و امید درآمیخته باشد، هرگز به معنای خاموشی تاریخ نیست. تاریخ، برخلاف آرامش ظاهری خود، حافظه‌ای زنده دارد که در تار و پود جامعه تنفس می‌کند و در زمانی دیگر، به شکلی تازه خود را بازمی‌نمایاند. آنچه فرو می‌نشیند، اغلب هیاهوی سطحی است؛ اما آنچه باقی می‌ماند، جوهره‌ای دیرپا و سرسخت است که راه خود را در سکوت و تاب‌آوری می‌جوید. جامعه در این لحظه‌ها همچون آینه‌ای ترک ‌خورده است؛ شکستی که نشانهٔ ضربه‌ای عمیق بر پیکر جمعی است و هیچ آینه‌ای پس از ترک ‌خوردن به شکل نخست بازنمی‌گردد. با این حال، همین ترک‌ها نور را به گونه‌ای تازه می‌شکنند و ادراک جمعی را دگرگون می‌سازند.

نخستین پیامد فروکش، ورود جامعه به دوره‌ای از سوگ است؛ سوگی نه ‌تنها برای جان‌های از دست ‌رفته، بلکه برای فرصت‌های تباه‌شده، رؤیاهای ناتمام و وعده‌هایی که بی‌سرانجام ماندند. این سوگ، اگرچه اغلب خاموش است، در ژرفای روان جمعی رسوب می‌کند و به خشمی فروخورده بدل می‌شود؛ خشمی که زبان ندارد، اما حافظه دارد. این خشم، بی‌اعتمادی را در پی می‌آورد؛ اعتمادی که همچون شیشه‌ای نازک، با نخستین ضربه می‌شکند و به‌آسانی ترمیم نمی‌شود. جامعه‌ای که هزینه‌های سنگین داده است، روایت‌های رسمی را بی‌چون‌ وچرا نمی‌پذیرد و هر سخن را با تردید می‌سنجد. این تردید، اگرچه در کوتاه‌مدت به سکوت می‌انجامد، در بلندمدت مشروعیت را فرسوده و زیرساخت‌های اخلاقی نظم سیاسی را سست می‌کند.

در پی این فرسایش، افسردگی اجتماعی پدیدار می‌شود؛ وضعیتی که کنش جمعی جای خود را به کناره‌گیری فردی می‌دهد و مهاجرت، انزوا و گسست از عرصهٔ عمومی چهره‌های گوناگون آن هستند. با این همه، تاریخ نشان می‌دهد که چنین سکوتی الزاماً نشانهٔ رضایت نیست؛ گاه مرحله‌ای است برای جمع‌کردن قوا. زخم‌های جمعی، هرچند دردناک، به‌تدریج به حافظه‌ای مشترک بدل می‌شوند که از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود و روایت‌های پراکنده را به داستانی واحد پیوند می‌دهد. رنج، در این فرآیند، از تجربه‌ای فردی فراتر می‌رود و به سرمایه‌ای معنوی برای آینده تبدیل می‌شود.

جامعه‌ای که ضربه‌ای عمیق از دستگاه دیکتاتوری - پلیسی متحمل شده است، نه‌تنها جان‌های بی‌شمار را از دست داده، بلکه بنیان اعتماد به جهان پیرامون نیز در آن لرزان شده است. نخستین واکنش، بهت جمعی است؛ بهتی که زبان را می‌بندد و زمان را کش میدهد. مردم نه قادر به فراموشی‌اند و نه توان سوگواری کامل دارند. هر تصویر، هر نام و هر خاطره، محرکی است که زخم را دوباره می‌گشاید. این بهت، اگرچه ظاهری از سکون می‌آفریند، در باطن سرشار از التهاب است و ذهن جامعه را به بازاندیشی مداوم فرا می‌خواند.

پس از بهت، خشم پدیدار می‌شود؛ خشمی معلق میان میل به دادخواهی و احساس ناتوانی. جامعه می‌داند که ظلم رخ داده، اما راه‌های پاسخ مسدود است و هر کنش مستقیم می‌تواند به سرکوبی تازه بینجامد. خشم به درون بازمی‌گردد و به فرسایش روانی می‌انجامد. هم‌زمان، احساس خیانت شکل می‌گیرد؛ خیانتی که نه‌فقط از سوی حاکمیت، بلکه از جانب جهان بیرون تجربه می‌شود. وعده‌های همدلی و حمایت که در بزنگاه‌ها به کلمات بی‌پشتوانه فروکاسته شدند، ضربه‌ای ثانویه بر روان جمعی وارد کردند.

این ناامیدی، بازتعریف جایگاه «دیگری» را در ذهن جامعه به همراه دارد. آنچه زمانی نماد ارزش‌های حقوق بشری تلقی می‌شد، در آینهٔ عمل، چهره‌ای دوگانه یافت و شکاکیتی عمیق پدید آورد. این شکاکیت، هر ادعای اخلاقی را با پرسش‌های سخت مواجه می‌کند و جامعه را در وضعیتی از بازاندیشی دائمی نگاه می‌دارد؛ وضعیتی که نه به آرامش می‌انجامد و نه به بازگشت ساده به گذشته.

با فروکش اعتراض‌های آشکار، حیات اجتماعی به لایه‌های زیرین منتقل می‌شود؛ نه صرفاً از سر ترس، بلکه از سر ضرورت. شبکه‌های کوچک و غیرمتمرکز شکل می‌گیرند؛ شبکه‌هایی نامرئی اما منعطف که تجربهٔ سرکوب را بی‌اثر نمی‌گذارند. هنر، ادبیات و گفت‌وگوهای روزمره حاملان خاموش این مرحله‌اند. نسل جوان‌تر که شاهد هزینه‌ها و ترس‌ها بوده، با نگاهی محتاط‌ تر اما کم‌ سازش‌تر به جهان می‌نگرد. این نسل کمتر به وعده‌ها دل می‌بندد و بیشتر به ساختن مسیرهای تازه می‌اندیشد؛ مسیری که نه با هیجان، بلکه با تجربهٔ انباشته شکل می‌گیرد.

جامعه‌ای که خون داده است، دیر یا زود مسیر خود را بازمی‌یابد، اما نه الزاماً با همان زبان و شکل پیشین. تاریخ تقلید نمی‌کند؛ بازآفرینی می‌کند. در این بازآفرینی، کنش‌های کوچک روزمره به اندازهٔ اعتراض‌های بزرگ معنا می‌یابند و اخلاق زیسته به سیاستی خاموش بدل می‌شود. سکوت میان طوفان‌ بی‌ثمر نیست؛ در این سکوت است که معنا ته ‌نشین می‌شود و نیروها سامان می‌گیرند. جنبش‌های فروکش‌کرده، حاشیه‌ نویسی‌های متن تاریخ‌اند؛ یادداشت‌هایی که خوانش‌های بعدی را دگرگون می‌کنند.

هیچ روایت منسجمی نمی‌تواند جای خالی جان‌هایی را که از میان رفته‌اند پر کند و هیچ زبان اخلاقی قادر نیست عمق بی‌عدالتی را به تمامی حمل کند. اما حذف روایت، انکار تجربه است و انکار تجربه، راه را برای تکرار هموار می‌سازد. آنچه در این نوشتار جست‌وجو می‌شود، نه حقیقتی کامل، بلکه وفاداری به تجربه‌ای زیسته است؛ تجربه‌ای که حتی در خاموش‌ ترین لایه‌های جامعه نیز به حیات خود ادامه می‌دهد و در لحظه‌ای دیگر، خود را به شکلی تازه آشکار می‌سازد.

در بیرون از مرزهای ایران، بسیاری از سیاستمداران غربی با واژگانی آراسته از مردم ایران سخن گفتند. سخنان آنان پر بود از ارجاع به آزادی، حقوق بشر و مسئولیت اخلاقی جامعه جهانی. اما این واژه‌ها، در لحظه‌های آزمون و در بزنگاه‌های تاریخی، به سیاست‌های حداقلی و محاسبه‌گرانه فروکاسته شد و فاصله‌ای دردناک میان گفتار و کردار ایجاد گردید. آنچه برای جامعه ایران تکان‌دهنده بود، نه صرفاً نبود حمایت عملی، بلکه سرعت فراموشی وعده‌ها بود؛ گویی مبارزه‌ای که با خون و آزادی پرداخت شده بود، در جدول اولویت‌های جهانی جای خود را به بحران‌های دیگر داد. این فراموشی، زخم دوم را بر روان جمعی وارد کرد و حس تنهایی تاریخی را تشدید نمود.

سیاستمدارانی که روزی از «کنار مردم ایران ایستادن» سخن می‌گفتند، در لحظات حساس، منافع اقتصادی، توافق‌های دیپلماتیک و ملاحظات امنیتی را بر حمایت از جنبشی که علیه دیکتاتوری و سرکوب شکل گرفته بود ترجیح دادند. این انتخاب، هرچند از منظر منطق قدرت قابل توضیح است، اما از دید روان جمعی جامعه، خیانتی آشکار محسوب شد. وعده‌هایی که باید پشتیبانی واقعی می‌داشتند، در بزنگاه‌ها به کلمات تهی فروکاسته شدند و حس بی‌اعتمادی تاریخی را عمیق‌تر ساختند.

این تجربه، برداشت جامعه ایران از مفهوم همبستگی بین‌المللی را دگرگون ساخت. همبستگی دیگر یک اصل بدیهی یا امری اخلاقی تلقی نشد، بلکه به پدیده‌ای مشروط و شکننده تبدیل گردید. جامعه دریافت که در لحظات بحرانی، تنها نیروی قابل اتکا، ظرفیت‌ها و شبکه‌های درونی خود است. تجربه نشان داد که وعده‌های بیرونی، بدون الزام عملی و پیگیری مستمر، نه‌تنها مؤثر نیستند، بلکه به نوعی اعتبار اخلاقی جامعه جهانی را نیز تضعیف می‌کنند.

در این شرایط، نقش ایرانیان مقیم خارج از کشور برجسته شد. آنان که در فضایی امن‌تر زندگی می‌کنند، به حاملان بخشی از مسئولیت تاریخی و اخلاقی بدل شدند؛ مسئولیتی که نه از سر نمایندگی، بلکه از سر پیوند عاطفی و اخلاقی با جامعه‌ای است که امکان فریاد زدن از آن سلب شده است. حضور در گردهمایی‌ها و تجمعات خارج از کشور، ثبت حضور، روایت و استمرار مسئله، معادل بخشی از کنش مدنی است که در داخل کشور با خطر و محدودیت همراه است. هر حضور یادآوری است که مسئله ایران پایان نیافته و حمایت نمادین نیز می‌تواند زمینه‌ای برای حفظ ارتباط اجتماعی و انتقال تجربه فراهم آورد.

با این حال، خطر ساده‌سازی مبارزه و فروکاستن آن به چند شعار یا چهره، همواره وجود دارد. چنین ساده‌سازی‌ای، نه‌تنها به فهم واقعیت کمک نمی‌کند، بلکه بازتولید همان منطق اقتدارگرایانه است که جنبش‌ها علیه آن شکل گرفته‌اند. تجربه سال‌های اخیر نشان داده است که جامعه ایران به دنبال جایگزینی یک سلطه با سلطه‌ای دیگر نیست؛ هدف، بازتعریف ساختارهای قدرت است که پاسخگو، شفاف و انسانی باشند.

خواست اصلی، فراتر از تغییر چهره‌هاست و معطوف به بازسازی ساختارهایی است که قدرت را پاسخ‌ناپذیر، ثروت را متمرکز و شهروند را بی‌صدا کرده‌اند. این خواست، اگرچه بیان آن به‌سادگی ممکن نیست، اما در لایه‌های مختلف اعتراضات و فعالیت‌های مدنی قابل ردیابی است.

تداوم سرکوب، به‌تدریج شکلی از فرسودگی اجتماعی ایجاد کرده است؛ فرسودگی‌ای که نه به معنای تسلیم، بلکه نشانگر فشار ممتد و دائمی است. جامعه‌ای که فرصت بازیابی فوری ندارد، ناچار به عقب‌نشینی‌های مقطعی می‌شود، اما این عقب‌نشینی‌ها پایان راه نیستند؛ بلکه بخشی از فرایند تاب‌آوری و سازگاری با شرایط دشوار به‌شمار می‌روند.

در میان این شرایط، زندانیان سیاسی و بازداشت‌شدگان، نمادهای ملموس بهای اعتراض شده‌اند. حضور آنان در زندان‌ها، یادآور این واقعیت است که مطالبه آزادی هنوز بهایی سنگین می‌طلبد و فراموش کردن آنان، پذیرش ضمنی منطق سرکوب خواهد بود. سکوت رسانه‌ای جهانی درباره سرنوشت آنان، شکلی دیگر از خشونت است؛ همان رسانه‌هایی که در آغاز اعتراضات پوشش می‌دادند، به تدریج توجه خود را کاهش دادند و رنجی که ادامه داشت، از قاب تصویر خارج شد.

با این حال، جامعه ایران تجربه کرده است که تاریخ همیشه در لحظه نوشته نمی‌شود. بسیاری از رخدادهایی که در زمان خود نادیده گرفته شدند، بعدها به نقاط عطف و منابع آگاهی بدل شدند. این آگاهی، مانع از فروپاشی کامل امید و انگیزه جامعه شده است. نسل‌های مختلف، هر یک به شیوه خود، این تجربه را حمل می‌کنند؛ برخی با احتیاط سیاسی بیشتر، برخی با رادیکالیسم پرسشگرانه‌تر. تنوع واکنش‌ها نشانه زنده بودن و پویایی جامعه است، نه پراکندگی آن.

آنچه اهمیت دارد، حفظ امکان گفت‌وگو میان این تجربه‌هاست. شکاف‌های درونی، اگر به رسمیت شناخته نشوند، می‌توانند انرژی جمعی را فرسوده کنند. گردهمایی‌های آگاهانه، بستری برای این گفت‌وگو و استمرار یادآوری فراهم می‌آورند. مسئله ایران، صرفاً مسئله یک حکومت نیست، بلکه مسئله رابطه قدرت با جامعه است؛ هر راه‌حلی که این رابطه را بازتعریف نکند، صرفاً به بازتولید بحران می‌انجامد.

سیاستمداران غربی، اگر همچنان خواهان اعتبار اخلاقی هستند، ناگزیرند به تجربه‌ی تاریخی و جمعی جامعه گوش بسپارند. حمایت واقعی، نه در بیانیه‌ها، بلکه در سیاست‌هایی معنا می‌یابد که هزینه سرکوب را برای حکومت‌ها افزایش دهد، نه آن‌که آن را عادی‌سازی کند. جامعه ایران، با همه زخم‌ها، همچنان در حال بازاندیشی و شکل‌دهی آینده است. آینده‌ای که نه تصویر روشنی دارد و نه مسیر خطی، اما از دل تجربه‌ای جمعی برمی‌خیزد که فریب وعده‌های توخالی را نمی‌خورد.

نوشتن و گردهم آمدن، در این مرحله، کنش‌هایی برای حفظ پیوند میان گذشته و آینده‌اند. پیوندی که اگر گسسته شود، میدان برای تحریف و فراموشی آماده خواهد شد. این کنش‌ها، بیش از آن‌که پایان باشند، شکل‌هایی از استمرارند. این متن، تلاشی است برای ایستادن در برابر عادی‌شدن آنچه نباید عادی شود؛ نه به قصد تکرار، بلکه برای افزودن لایه‌ای دیگر به فهم جمعی از آنچه بر مردم ایران گذشته و همچنان می‌گذرد؛ فهمی که بدون آن، هیچ تغییر پایداری ممکن نخواهد بود.

فضای ایران در این روزها حالتی شبیه سکوت قبل از طوفان یافته است؛ سکوتی سنگین و متراکم که نه فقط با نبود صدا، بلکه با حضور تهدیدآمیز نیروهای مسلح، انسداد رسانه‌ها و حس ناخودآگاه ترس توأم شده است. خیابان‌ها خلوت شده‌اند، اما هر گام، هر حرکت کوچک، در زیر نگاه‌های بی ‌رحم و مسلسل ‌به‌ دست دستگاه حکومتی به حساب می‌آید. این سکوت، نه آرامش بلکه تنشی است که آماده انفجار است؛ انفجاری که نه به دلیل تردید مردم، بلکه به دلیل فشار بیرونی و خشونت سازمان‌یافته حکومت، در دل جامعه شکل گرفته است.

اعلام  نوعی حکومت نظامی، نمادی از حاکمیت بی‌رحم و اراده‌ای مصمم برای سرکوب اعتراض‌های مردمی است. این اعلام، به‌ظاهر قانونی و رسمی، اما در واقع تلاشی است برای مشروعیت ‌بخشی به خشونت بی‌حد و حصر؛ اقدامی که یادآور آن است که هر صدای مخالف می‌تواند با گلوله پاسخ داده شود و هر حضور جمعی ممکن است به میدان نبردی مرگبار بدل گردد. تاریخ نشان داده است که چنین اقداماتی، نه تنها امنیت، بلکه روان جمعی را متزلزل می‌کند و به شکلی از اضطراب مداوم بدل می‌شود که نسل‌ها آن را به حافظه تاریخی خواهند سپرد.

قطع اینترنت، مانع دیگری است که حکومت برای کنترل جریان اطلاعات به کار گرفته است. این اقدام، نه تنها محدودیتی فنی بلکه تلاشی برای تحمیل سکوت بر ذهن جامعه است؛ تلاشی برای جدا کردن مردم از یکدیگر، قطع ارتباط با جهان بیرون و محصور کردن واقعیت در روایت رسمی. اما تجربه تاریخی نشان داده است که چنین محدودیت‌هایی، به رغم فشار موقت، نه تنها توانایی مقاومت و خلاقیت را از بین نمی‌برد، بلکه مردم را به یافتن راه‌های نوآورانه برای ادامه ارتباط و بیان صدای خود وا می‌دارد.

نیروهای انتظامی و امنیتی که اکنون مسلح به گلوله‌های جنگی در خیابان‌ها مستقر شده‌اند، نمایشی عریان از قدرت بی‌قید و شرط حکومت هستند. این نیروها، نه فقط ابزار اجرای دستور بلکه نماد ترس، ارعاب و بی‌اعتمادی سیستماتیک‌اند. هر فردی که قدمی برخلاف میل حکومت بردارد، نه تنها با تهدید مستقیم بلکه با تجربه‌ای روانی مواجه می‌شود که حس آزادی و امنیت را به کلی می‌خشکاند.

حکومت دیکتاتوری اسلامی ایران با همراهی و حمایت سیاسی و تکنولوژیک چین و روسیه، در حال طراحی شبکه‌ای جایگزین برای اینترنت است که بتواند جریان اطلاعات را در داخل کشور کنترل کند و دسترسی مردم به منابع آزاد را محدود نماید. این اقدام، نه فقط ابزاری فنی بلکه نمایشی از وابستگی استراتژیک به قدرت‌های خارجی که در بزنگاه‌های سرکوب، پشتیبانی بی‌قید و شرط ارائه می‌دهند. این شبکه می‌تواند ابزاری برای مهار جامعه و تحمیل روایت حکومتی شود و تجربه تاریخی نشان داده است که چنین ابزارهایی، عواقب بلندمدتی بر ظرفیت مقاومت جمعی و آزادی بیان دارند.

روان جمعی جامعه ایران اکنون در حال آزمونی بی‌رحمانه است. مردم که تجربه‌های دهه‌ها سرکوب و وعده‌های ناپایدار بین‌المللی را دیده‌اند، با ترکیبی از خشم فروخورده، اضطراب و امید محدود مواجه‌اند. این وضعیت، به مثابه میدان آزمایش برای تاب‌آوری جمعی است؛ جایی که هر تصمیم، هر حرکت، تعادل شکننده‌ای میان بقا و مقاومت را شکل می‌دهد.

حکومت، با اعلام وضعیت نظامی ویژه خود، در تلاش است تا میدان‌های عمومی را خالی از حضور و هرگونه کنش مدنی کند. اما تاریخ نشان داده است که فضاهای سرکوب، همواره محل پیدایش خلاقیت‌های زیرزمینی و شبکه‌های مقاومت کوچک و غیرمتمرکز بوده‌اند. حتی زمانی که خیابان‌ها خالی به نظر می‌رسند، شبکه‌های ارتباطی، هنر و ادبیات، حافظه جمعی و معنای اجتماعی مقاومت را حفظ می‌کنند.

قطع اینترنت و ایجاد شبکه داخلی، نمایشی است از تلاش حکومت برای کنترل هر جنبه از زندگی روزمره شهروندان. این اقدام، نه صرفاً محدودیت ارتباطی بلکه محدودیت روانی است؛ محدودیتی که انسان‌ها را به حالت انزوا و سکوت وامی‌دارد، اما همزمان فرصتی برای تقویت حس همبستگی و خلاقیت فردی و جمعی ایجاد می‌کند.

وضعیت فعلی، یادآور آن است که سرکوب، هرچند موقتاً فضا را خاموش می‌کند، اما حافظه جمعی را نمی‌تواند محو سازد. مردم، با تمام محدودیت‌ها و فشارها، تجربه‌ها، خاطرات و روایت‌های خود را حفظ می‌کنند و در لحظه‌ای دیگر، این حافظه می‌تواند به صورت جمعی و ملموس بازنمایی شود.

تهدیدهای نظامی و محدودیت ارتباطات، به رغم ایجاد حس ترس و انفعال، فرصتی برای بازاندیشی به ساختارهای مقاومت و شبکه‌های اجتماعی ایجاد کرده‌اند. جامعه، هرچند پراکنده و محدود، در حال یافتن راه‌هایی برای حفظ حضور خود در فضای عمومی و معنوی است؛ راه‌هایی که گاه پنهان، اما اثرگذار و ماندگار هستند.

حکومت با اتکا به قدرت خارجی و ابزارهای امنیتی، در تلاش است هرگونه صدای اعتراضی را پیش از شکل‌گیری مهار کند. اما تجربه تاریخی نشان داده است که سرکوب فیزیکی تنها جلوه‌ای از فشار است و قادر به خاموش کردن کامل روح جمعی نیست؛ روحی که در شبکه‌های کوچک و در خاطره و روایت‌های شفاهی و دیجیتال، زنده می‌ماند.

روان جمعی مردم، در مواجهه با اعلام حکومت نظامی و تهدید مداوم، وارد مرحله‌ای از اضطراب و خشم فروخورده شده است. این خشم، هرچند خاموش، ظرفیت شکل‌گیری مقاومت جمعی و کنش‌های مدنی نوآورانه را فراهم می‌آورد. تاریخی که از این تجربه‌ها ساخته می‌شود، در نهایت نه صرفاً ثبت خشونت، بلکه ثبت تاب‌آوری و خلاقیت مردم خواهد بود.

تجربه قطع اینترنت و ایجاد شبکه داخلی، یادآور آن است که هر محدودیتی، به رغم فشار، فرصتی برای خلاقیت، نوآوری و یافتن مسیرهای ارتباطی جدید است. هر فرد و هر گروهی که راهی برای انتقال پیام و حفظ ارتباط پیدا کند، به نوعی مقاومت فعال در برابر سرکوب پرداخته است.

نیروهای انتظامی و مسلح، هرچند تهدیدی مستقیم و جدی هستند، اما حضورشان خود نمایشی از ضعف مشروعیت نظام نیز هست. حکومتی که نیازمند تهدید دائم است تا نظم را تحمیل کند، فاقد اعتبار اخلاقی و مشروعیت اجتماعی است. این واقعیت، از چشم جامعه و نسل‌های آینده مخفی نخواهد ماند.

اقدام حکومت به ایجاد شبکه داخلی با حمایت خارجی، نه فقط محدودیت فنی بلکه محدودیت ایدئولوژیک و روانی است. این شبکه، روایت رسمی و سانسورشده را تحمیل می‌کند و در عین حال، نشان‌دهنده وابستگی به قدرت‌های جهانی است که در بزنگاه‌ها به پشتیبانی می‌پردازند. این وابستگی، زخم دیگری بر حس استقلال و اعتماد مردم است و همزمان انگیزه برای یافتن مسیرهای مستقل و خوداتکا را تقویت می‌کند.

وضعیت امروز ایران، آزمونی تاریخی برای حافظه جمعی، تاب‌آوری و ظرفیت خلاقیت مردم است. هر فشار و سرکوب، هر تهدید مستقیم و هر محدودیت اطلاعاتی، فرصتی برای بازسازی شبکه‌های کوچک مقاومت و تولید روایت‌های نوآورانه فراهم می‌کند. این واقعیت، نشان‌دهنده قدرت نهفته جامعه است که حتی در سکوت و محدودیت، زنده و پویا باقی می‌ماند.

این وضعیت، پایان آزادی نیست، بلکه ثبت لحظه‌ای از مقاومت خاموش و هوشیاری جمعی است. زخم‌ها هنوز تازه‌اند، تهدیدها ادامه دارند و زبان همواره در برابر واقعیت محدود است. این متن، یادآوری است که امید واقعی از فراموشی و وعده‌های خارجی زاده نمی‌شود؛ بلکه از حافظه، بازسازی تدریجی نیروها و تاب‌آوری جمعی برمی‌خیزد. این متن  برای ثبت تجربه‌ای جمعی و حفظ پیوند میان گذشته و آینده است؛ پیوندی که اگر گسسته شود، تاریخ بدون مانع خشونت و فراموشی را تکرار خواهد کرد.

سخن پایانی: این پایان، بستن پرونده‌ای ناتمام نیست، بلکه ثبت لحظه‌ای است که تاریخ از حرکت بازنایستاده، اما انسان از فرط خستگی مکث کرده است. زخم‌ها هنوز تازه‌اند، خشونت بی‌پرده‌تر عمل می‌کند و زبان همچنان در برابر واقعیت ناتوان است. این رساله به آرامش نمی‌رسد، زیرا آرامش زودهنگام شکلی از فراموشی است. آنچه «شکست» نامیده می‌شود، اغلب به‌صورت رسوبی ماندگار در روان جمعی باقی می‌ماند؛ رسوبی از خشم، اندوه و آگاهی تلخ که ساختار نگاه به قدرت، جهان و آینده را دگرگون می‌سازد.

خشونت سازمان‌یافته تنها با قهر مستقیم پیش نمی‌رود؛ با عادت‌سازی و عادی‌کردن وضعیت غیرقابل‌قبول نیز عمل می‌کند. بزرگ‌ ترین خطر، خوگرفتن به این وضعیت است. این متن در برابر همین خوگرفتن ایستاده است؛ نه با فریاد، بلکه با یادآوری مداوم آنچه نباید عادی شود. امید ساده از فراموشی یا نجات بیرونی زاده نمی‌شود؛ آنچه باقی می‌ماند، انتظاری آگاهانه و سنگین است که می‌داند تغییر، اگر رخ دهد، از دل حافظه و بازسازی تدریجی نیروها برمی‌خیزد.

این متن نه برای انتقام نوشته شده و نه برای تسلی، بلکه برای ثبت تجربه‌ای جمعی است پیش از آنکه زیر لایه‌های ترس و عادت دفن شود. در پایان باید به مسئولیتی اشاره کرد برای به‌خاطر سپردن، یادآوری و انتقال تجربه‌ای که می‌تواند چراغ راه آینده باشد.

پایان – ژانویه ۲۰۲۶





نظر شما درباره این مقاله:







نگرانی درباره فردای روز فروپاشی، بیش از آرزوی فروپاشی
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 19.01.2026, 0:42

نگرانی درباره فردای روز فروپاشی، بیش از آرزوی فروپاشی


داریوش مجلسی

قتل، خونریزی و مجروح کردن معترضین از سوی نیروهای سرکوب رژیم با حمایت آدم‌کش‌ها و داعشی‌های وارداتی، ابعاد بسیار وحشتناکی به خود گرفته؛ در حالی که کوچک‌ترین نشانه‌ای از عقب‌نشینی و ضعف رژیم به چشم نمی‌خورد. در همان اوایل آغاز تظاهرات، با یک محاسبه ساده می‌شد پیش‌بینی نمود که با وجود وسعت سراسری اعتراضات، به قول خاتمی، توازن قوا وجود ندارد.

در مقاله پیشین خودم، نگرانی‌ام را از نتیجه این نبرد نابرابر بین مردم معترض (به تعداد بسیار وسیع و در سراسر ایران ولی با دست خالی) به روی کاغذ آوردم و حتی متذکر شدم جوانان، مردان و زنانی که به خیابان می‌آیند قدرت تحمل و نیرویشان محدود است؛ به‌خصوص از لحاظ توانایی و ادامه اداره زندگی‌شان. در حالی که رژیم حاکم دارای امکانات بی‌حد، قدرت سرکوب بی‌حد و از همه بالاتر، خوی و فطرت سبعانه و خون‌طلب می‌باشد.

هم‌صدایی و حرکت همسان مبارزان داخل کشور می‌تواند در عین حال نوعی درس برای معترضین خارج کشور باشد؛ آن هم در زمانی که وحدت و اتحاد بیش از هر زمانی نیاز امروز ماست. بخشی از معترضان خارج کشور، از گرایش‌های چپ و جمهوری‌خواه، فحاشی و پرخاش به رضا پهلوی را چاشنی مطالب و شعارهای ضد رژیم خودشان می‌کنند. انتقاد به رضا پهلوی را در عین حال بهانه‌ای برای به میان کشیدن نام شاه فقید و عدم وجود دموکراسی در آن زمان می‌بینند. در فراخوان برای ایجاد یک اتحاد جمهوری‌خواهی، هدف را علاوه بر مبارزه علیه جمهوری اسلامی، مبارزه علیه رضا پهلوی نیز ذکر نموده‌اند. از سوی دیگر، بخشی از هواداران شاهزاده در خارج کشور، شعار علیه حتی «چپ» را جزو شعارهای خودشان قرار دادند.

من شاهزاده رضا پهلوی را عاری از انتقاد نمی‌دانم. فراخوان برای تسخیر شهرها، تجلیل از ترامپ و تشویق وی به حمله به ایران، و همچنین ادعای آمادگی هزاران نفر از نیروهای انتظامی و سپاه برای پیوستن به ایشان را بیشتر خطا و ناشیانه می‌دانم تا یک فراخوان جدی از سوی یک رهبر سیاسی. ولی به هر حال، چه بخواهیم و چه نخواهیم، سنگینی بخشی از مبارزه علیه جمهوری اسلامی روی دوش ایشان است و نیز به دلیل همین سنگینیِ مسئولیت، احتیاط و ملاحظه بیشتری از سوی ایشان ایجاب می‌شود.

جمع‌بندی آنچه در بالا ذکر شد (درباره تلفات بی‌شمار مبارزان، مبارزه با دست خالی از یک سو، سبعیت و جنایت بی‌حد رژیم و نیابتی‌های وارداتی از سوی دیگر، به اضافه عدم وجود سازماندهی و عدم وحدت در مدیریت مبارزه) برای ایرانیانی که دغدغه وطن دارند و از جمله شخص من، باعث شده که نگرانی‌مان درباره شرایط نامعلومِ بعد از فروپاشی احتمالی رژیم، بسی بیشتر از نگرانی‌مان درباره زمان فروپاشی باشد. شخصاً نه شاهزاده و نه گرایش‌های جمهوری‌خواه خارج کشور را دارای چنان سازماندهی و توانایی نمی‌بینم که قادر به برقراری نظم و امنیت در سرزمینی به وسعت ایران، بعد از فروپاشی احتمالی باشند.

شاید اگر قادر می‌بودیم بحث بیهوده «جمهوری یا پادشاهی» را که در حال حاضر موضوعیتی ندارد، به دوران ثبات و نظم بعد از فروپاشی احتمالی موکول کنیم، آن‌وقت قادر می‌بودیم نیرو و انرژی‌مان را مصروف ایجاد وحدت برای مبارزه علیه رژیم حاکم و ایجاد یک فراخوان وسیع برای اعزام یک هیئت تحقیق بین‌المللی جهت رسیدگی به کشتار بی‌حد فرزندان سرزمینمان بنماییم. این قتل و کشتار نباید بی‌جواب بماند. با یک صدای متحد، باید نشان دهیم عزیزانی که به زیر خاک رفته‌اند بی‌صاحب نیستند.

مباحث و جدل بیهوده ایدئولوژیکی و قضاوت درباره دوران شاه فقید را — که از بسیاری جهات مستحق ترک ایران با چشمان گریان نبود — به عهده تاریخ بگذاریم و اجازه ندهیم دوران پدر (خوب یا بد) منبع قضاوت درباره پسر باشد. شاهزاده رضا پهلوی نیز با فاصله‌گیری از شعارهای پوپولیستیِ «مرگ بر ملا، چپی، مجاهد» از سوی هوادارانشان، باید نشان دهند از پس‌فردای انقلاب امروزمان، ایران کشوری برای هم چپ و هم راست می‌باشد.

مهرداد خوانساری در مصاحبه با بی‌بی‌سی اشاره به مطلبی نمود که زیاد هم دور از واقعیت نیست. بحث درباره کم‌هزینه‌ترین راه حل برای گذار از معضل خطرناک کنونی بود. می‌گفت چنانچه عده‌ای دگراندیش و خیراندیش از درون نظام کنونی با کمک بخش‌هایی از سپاه و ارتش، قادر باشند در وهله اول، جایگاه خامنه‌ای و میرحسین موسوی را با هم تعویض کنند و در ادامه آن به ندای برخاسته از درون جامعه گوش فرا دهند و با همکاری گزیدگانی از منتقدین و صاحب‌نظران (عمدتاً داخل کشور) به اصلاح ساختار ناقص کنونی بپردازند، ما قادر به دستیابی به نظم و آرامشی خواهیم بود که شرط اول دستیابی‌های بیشتر به اهداف والاترمان می‌باشد. ایراد گزارشگر بی‌بی‌سی این بود که در حال حاضر چنین گرایشاتی نه از درون رژیم و نه از سوی سپاه و ارتش به چشم نمی‌خورد. شخصاً معتقدم وجود چنین گرایشاتی در درون رژیم دور از واقعیت نیست، منتها به خاطر حساسیت وضع، هیچ‌گاه علناً به چشم نخواهد خورد.

در رابطه با دخالت‌های مسلحانه از سوی آمریکا (و احتمالاً اسرائیل)، در شرایط مشابه در سایر نقاط، این‌گونه دخالت‌ها منجر به بهبود وضع نگردیده است. به امید روزی که موفق شویم حضور کمیته بین‌المللی حقیقت‌یاب را در ایران شاهد باشیم. اگر بعد از قتل و کشتار زندانیان چپ در شهریور ۶۷ نیز موفق به آوردن کمیته‌ای از سازمان ملل برای تحقیق درباره کشتارها می‌شدیم، امکان داشت که جمهوری اسلامی این‌بار این‌طور بی‌محابا اقدام به قتل و کشتار عزیزانمان نمی‌نمود.

داریوش مجلسی
ژانویه ۲۰۲۶


نظر خوانندگان:


■ آقای مجلسی عزیز. مقاله شما بسیار خوب و منصفانه است. ایده “اعزام یک هیئت تحقیق بین‌المللی جهت رسیدگی به کشتار” بسیار عالی است. نمی‌دانم کس دیگری چنین پیشنهادی را مطرح کرده است یا خیر؟ خودتان با ارتباطاتی که دارید سعی کنید مسؤلیت آن را به عهده بگیرید و این ایده را جلو ببرید. آنچه از ما خوانندگان برمی‌آید، تبلیغ و زمینه‌سازی برای تحقق آن است.
با عرض ارادت. رضا قنبری. آلمان


■ قنبری عزیز، ممنون از پیشنهادتان، چنانچه مایلید لطف کنید ایمیلتان را بنویسید تا تماس بگیرم.
با احترام، مجلسی


■ درباره مقاله آقای مجلسی گرانقدر نگرانی از فردای پس از فروپاشی یک نظام استبدادی، ریشه در واقعیت‌های تاریخی و جامعه‌شناختی دارد.
سه محور اصلی:
۱. خلأ قدرت و بحران سازمان‌دهی در نظام‌های استبدادی‌ اقتدارگرا ، نهادهای واسط (احزاب، اتحادیه‌ها و تشکل‌های مستقل و...!) سرکوب می‌شوند. در غیاب این نهادها، با سقوط ناگهانی قدرت مرکزی، جامعه با «خلأ سازمان‌دهی» مواجه می‌شود. این وضعیت ریسک ظهور گروه‌های سازمان‌یافته غیردموکراتیک (مانند جریان‌های تندرو یا نظامیان ) را افزایش می‌دهد، زیرا آن‌ها تنها نیروهایی هستند که از قبل ساختار منسجمی دارند.
۲. چرخه خشونت و فقدان فرهنگ گفتگو استبداد طولانی‌مدت، فرهنگ گفتگو و مصالحه را از بین می‌برد. در چنین بستری، خشم انباشته شده ممکن است پس از فروپاشی به شکل «انتقام‌جویی‌های کور» بروز کند. بدون وجود نهادهای قضایی مستقل و مورد اعتماد، احتمال تکرار چرخه خشونت و تصفیه‌حساب‌های سیاسی بالا می‌رود که خود زمینه‌ساز ظهور یک «مستبد نجات‌بخش -تکرار چرخه خشونت... » جدید برای برقراری نظم می‌شود
۳. بازتولید استبداد ( تغییر جایگاه استبدادی‌ اقتدارگرا با رهایی بخش جدید !) بدون تغییر در «ساختار» و «فرهنگ سیاسی»، صرفاً جابجایی مهره‌ها رخ می‌دهد. اگر جامعه مدنی ضعیف باشد، قدرت جدید تمایل پیدا می‌کند برای حفظ ثبات و مدیریت بحران‌های پس از فروپاشی، دوباره به ابزارهای سرکوب متوسل شود. این پدیده که در علوم سیاسی به «بازتولید استبداد» معروف است، نشان می‌دهد که بدون نهادهای نظارتی، قدرت ذاتاً به سمت تمرکز و فساد میل می‌کند کوتاه اینکه ...!
«این دغدغه‌ها گویای آن است که استقرار دموکراسی تنها در گروِ «تخریب» ساختار قدیم نیست، بلکه ریشه در «تأسیس» نظمی نوین دارد. برای رهایی از این بن‌بست تکراری، جامعه باید پیش از هر دگرگونی کلان، به بازسازی درونی خویش بپردازد؛ این امر از طریق گسترش پیوندهای مدنی، یادگیری مهارت‌های مشارکتی و دستیابی به یک میثاق جمعی بر سر اصول بنیادین آزادی میسر می‌شود تا زیربنای لازم برای جایگزینی استبدادی دیگر وجلوگیری ازتداوم چرخه خشونت , با نهادهای پایدار فراهم گردد.»
بگوچگونه یک حکمرانی استبدادی- اقتدارگرا را برمی اندازی تا بگوییم چگونه آنرا پاس خواهی داشت.
سپاس - آشنا


■ با سپاس از آشنای گرامی، به خاطر تحلیل منطقی و علمی.
مجلسی






نظر شما درباره این مقاله:







برای عبرت سرکوب‌گران ملت ایران
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 18.01.2026, 19:00

برای عبرت سرکوب‌گران ملت ایران


شیریندخت دقیقیان

برای عبرت سرکوب‌گران ملت ایران: سرانجامٍ فرزندانِ سرانِ نازی

وطن خون‌ریزان است و ما دور از وطن، اشک‌ریزان: صحنه‌های دلاوری مردم با دست‌های خالی، دیدن عکس‌های جوانان به خون تپیده در کیسه‌های سیاه، عمق رذالت مهاجمان جانی که جمعیت را مانند برگ خزان به زمین می‌ریزند...

اما یکی از این روزها اشک ریزانی متفاوت رخ داد: شبکه‌ای که اخبار خیزش در ایران را پخش می‌کرد، گفتگوی تلفنی دختر یکی از فرماندهان سرکوب ملت و جنایت علیه بشریت را پخش کرد: ابتدا بی‌اعتماد بودم که بازی و فیک نیوز نباشد، اما وقتی بغض دخترک شکست و به ضجه‌هایی جانگداز تبدیل شد، مرا به اشک ریزانی از نوع دیگر برد. به احتمال زیاد، راست بود.

دختر جوان فرمانده نیروهای سرکوبگر زنگ زده بود که افشا کند پدرش مانند یک هیولا مسئول کشتار ده‌ها هزار نفر در این دیماه ۱۳۰۴ است و با پاسپورت‌های جعلی برای کل خانواده و چمدان‌های پر از دلار آمادهء گریختن است. می‌گفت که پیشتر در جریان خیزش مهسا او و دوستان دخترش را دستگیر کرده بودند، اما خودش را با پیگیری پدرش فوری آزاد کردند. آن دختران بعدها به او گفتند: “خوشا به حالت که پدرت نجاتت داد، تو رفتی و به ما تجاوز شد...” دختر جوانِ فرماندهء جنایت علیه بشریت زیر بار عذاب وجدان ضجه می‌زد و می‌خواست که او را به دادگاه لاهه راه دهند تا از جنایت‌های پدرش بگوید. او در هراس از جان خود که پس از این تماس به دست پدر کشته شود، رفت و گویندگان و بینندگان را در اشک ریزانی از نوعی دیگر به جا گذاشت.

او – اگر این فیلم و صدای گفتگوی تلفنی راست باشد – مرا به یاد گفتهء یکی از فرزندان سران جنایتکار نازی می‌اندازد. پس از پایان جنگ دوم جهانی، نیکلاس فرانک، پسر‌هانس فرانک، یکی از خونخوارترین فرماندهان مناطق تحت اشغال نازی‌ها در لهستان، در کتابی پدرش را “یک اراذلِ بی وجود” نامید. او نوشت: “نباید پدر خود را برتر از حقیقت نشاند.” آ‌ن روز، این دختر جوان ایرانی نیز حقیقت را برتر از پدر نشانده بود. خدایش پناه باشد.

پس از آنکه اردوگاه‌های مرگ نازی، توسط اسیران و ارتش‌های متفقین آزاد شدند، فیلم‌ها، عکس‌ها و شهادت شاهدان در دادگاه نورنبرگ در سراسر دنیا پخش شد که حاکی از شقاوت و جنایت علیه بشریت سران درجه اول نازی تا نگهبانان خرده پای اردوگاه‌های مرگ بودند...

نازی‌ها فرزندانی داشتند. برخی مانند فرزندان آدولف هیتلر و گوبلز به دست والدین خود هنگام خودکشی آ‌نها در زیرزمین مجاور فاضلاب برلین کشته شدند. آنها نماندند تا با کارنامهء اهریمنی پدران و مادران روبه رو شوند. اما فرزندان بسیاری از سران نازی زنده ماندند و زندگی معمولی در پیش گرفتند. آنان ناچار در اثر فشار افکار عمومی جهانیان یا ندای وجدان خود به مغاک تیرهء ساختهء پدران و مادران خود چشم دوختند و شگفتی ندارد که مغاک نیز به آنها چشم دوخت: برخی خودکشی کردند؛ برخی برای جلوگیری از تداوم نسل پدران و مادران جنایتکارشان، خود را عقیم ساختند؛ برخی با داغ ننگ روبه رو و خود به محقق جنایت‌های نازی تبدیل شدند؛ برخی تعادل روانی خود را از دست دادند؛ و شماری هم،”آقازاده‌های” نازی بودند که با گذرنامه‌های جعلی و سرمایه‌های غارت شده بی هیچ عذاب وجدانی گوشه کنار دنیا خوش گذراندند و بر جنایت‌های پدران و مادران خود صحه گذاشتند.

اینجا می‌خواهم برای عبرت فرزندان نازی‌های مسلمان نمای حاکم بر ایران از زمان انقلابِ واژگون ۵۷، شمه‌ای از این سرنوشت‌های تلخ را روایت کنم. می‌گویم ‘مسلمان نما” به احترام بسیاری از هم میهنانم که به دور از اسلام سیاسی و ایدئولوژیکِ نازیسم اسلام نما، دیندار هستند و برخی مانند رضا اسکندری پور که در ۱۷ دیماه سال جاری به تیر جانگداز نازی‌های مسلمان نما به خاک افتاد، پیش از خروج از خانه و خداحافظی همیشگی با مادر و خواهرش، دو رکعت نماز خواند...[۱]

پیشتر در پژوهش‌های منتشر شده ام نشان داده ام که اسلام سیاسی و آ‌نچه در انقلابِ واژگون ۱۳۵۷ بر ایران حاکم شد، مستقیم توسط نازیسم هیتلری بنیان گذاشته شده بود.[۲] پس دوچندان جای عبرت گیری از فرزندان سران نازی وجود دارد. آن فرزندان که بودند و چه واکنشی به جنایت‌های پدران و مادرانشان داشتند؟

رینر هوئس نوهء اولین فرمانده اردوگاه آشوییتس روایت می‌کند که چگونه عکس‌های دوران کودکی پدرش که در ساختمان جنب اردوگاه آشوییتس می‌زیسته و دیدن سردر شوم اردوگاه، او را تا مرز جنون آزار می‌دهند. او آ‌نرا “دروازهء جهنم” می‌نامد. مادربزرگ به بچه‌هایش که در جنب کوره‌های آدمسوزی می‌زیستند، می‌گفته:

    ”توت فرنگی‌هایی را که از زمین‌های اطراف می‌چینید، خوب بشویید، چون خاکستر اجساد سوخته روی آ‌نها است...”

رینر به مصاحبه‌گر بی‌بی‌سی می‌گوید:

    ”توصیف احساس تقصیرم دشوار است، حتی با آنکه هیچ دلیلی برای احساس تقصیر من وجود ندارد، اما آنرا با خودم و در ذهنم حمل می‌کنم. من از آنچه پدربزرگم و خانواده ام با هزاران خانوادهء دیگر کردند، شرمنده هستم. از خودم می‌پرسم آنها مرده‌اند، چرا من زنده باشم؟ این را می‌پرسم و تقصیر را بر دوش می‌کشم. فقط برای این دلیل زنده ام که کاری را که باید انجام دهم.”[۳]

روایت تاریخچهء برادران هیملر در کتابی به همین نام، به کاترین هیملر دختر طراح ماشین کشتار اردوگاه‌های مرگ نازی‌هاینریش هیملر، امکان کنار آمدن با بحران‌های روحی سخت را داد. او نوشت:

    ”من نهایت تلاش را کردم تا خود را از آن برهانم و با ذهنیت انتقادی با آن رویاروی شوم. از این پس دیگر به خاطر ارتباط خانوادگی ام نباید شرمزده باشم.”

کاترین هیملر هنگام پژوهش در نقش خانواده اش در جنایت علیه بشریت و اردوگاه‌های مرگ نوشت:

    ”بسیار آزاردهنده است که کسی از این دست را در خانوادهء نزدیک خود داشته باشی... بیشتر بازماندگان تصمیم گرفتند که یکسره از پدران و مادران خود ببُرند تا داستان آنها موجب درهم شکستن شان نشود.”

بیشتر این افراد در نوشته‌های خود از کسانی که پدر یا مادر آ‌نها بوده‌اند، به عنوان ‘هیولا’ نام برده‌اند. مانیکا هرتوینگ دختر فرمانده یک اردوگاه مرگ مخوف در لهستان اذعان داشت که:

    ”بسیار سخت بود پذیرش این امر که من دختر چنین هیولایی بودم.”

او دختر همان فرمانده سادیستیک است که در فیلم فهرست شیندلر تصویر می‌شود. پدرش آمون گوت نام داشت و شرح آزارهایی که به اسیران اردوگاه می‌داد، برای دخترش تحمل ناپذیر بود. مانیکا نوزاد بود وقتی که پدرش را در نورنبرگ به دار آویختند. در کودکی به او این روایت القا شد که پدرش و آن یهودیانی که آنجا زندگی می‌کرده‌اند، همچون یک خانواده بوده اند! مانیکا وقتی به سن نوجوانی رسید در گفتگو با مادر خود جنایت‌های پدرش را محکوم کرد، اما مادرش با همان خوی وحش نازی، سال‌ها پس از جنگ، با یک سیم برق او را به باد شلاق گرفت.

بتینا گورینگ، دختر خواهر هرمان گورینگ روایت می‌کند که پس از جنگ در آلمان به خاطر نام خانوادگی شان، او و برادرش را به بازدید مدارس از آشوییتس نمی‌‌بردند. در جوانی بتینا به همراه برادرش خود را عقیم ساختند تا از ادامهء میراث بیولوژیک آ‌ن جنایتکار علیه بشریت خودداری کنند. بتینا نوشت:

“هر دو این کار را کردیم تا دیگر هیچ گورینگ دیگری به دنیا نیاید. وقتی برادرم عمل جراحی را انجام داد به من گفت: آن خط را قطع کردم.” [4]

بتینا نقطهء دورافتاده‌ای در مکزیک را برای زندگی برگزید.

اما فقط برخی از فرزندان سران و فرماندهان عالیرتبهء نازی نبودند که بار گناهان پدران خود را دستمایهء استعلایی اخلاقی و اجتماعی کردند. داگمار درکسل، دختر یکی از فرماندهان گروهان‌های کشتار جمعی میلیون‌ها غیرنظامی که با کامیون‌های گازهای سمی یا تیرباران مردم در خندق‌ها به سران نازی خدمت می‌کردند، پس از جنگ به گفتگو و افشاگری و دلجویی از بازماندگان قربانیان پرداخت.

کوتاه سخن آنکه از ترامای بینانسلی در میان بازماندگان جنایتکاران و سرکوبگران ملت ایران نیز گریزی نیست و نخواهد بود، مگر آنکه این بازماندگان به ندای وجدان درون پاسخ گویند، به صف مردم بپیوندند و به صدارسانی قربانیان، ثبت تاریخ و حقیقت یابی یاری رسانند.

شیریندخت دقیقیان
۱۸ ژانویه ۲۰۲۶
—————————————
[۱] دربارهء این دلاور جان باخته
[۲] این تحقیق و برای نخستین بار اثبات نازی‌ها به عنوان بنیانگذاران اسلام سیاسی در قرن بیستم در کشورهای مسلمان از جمله ایران، با استفاده از آرشیوهای نازی را در این کتاب می‌یابید: شیریندخت دقیقیان. بازشناسی روایت پوریم. لس آنجلس، ۲۰۲۵. ناشر نویسنده:
برای نازیسم اسلام‌نما در ایران به منابع زیر رجوع کنید: نقد علی سجادی پیرامون کتاب “بازشناسی روایت پوریم” نوشتهء شیریندخت دقیقیان
شیریندخت دقیقیان: گفتمان‌های نازیسم و نازیسم اسلام‌نما در فضای سیاسی ایران

تماس با نویسنده: Shirindokht1@gmail.com





نظر شما درباره این مقاله:







«جاوید شاه» پاسخ «زن، زندگی، آزادی» نیست!
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 18.01.2026, 0:09

«جاوید شاه» پاسخ «زن، زندگی، آزادی» نیست!


نیره توحیدی

حذف شعار «زن، زندگی، آزادی» از پروفایل اینترنتی رضا پهلوی در هفته‌های اخیر، معنایی بیش از یک تغییر تاکتیکی دارد. این اقدام نشانه‌ای روشن از عدم درک و احترام به خواسته‌های جنبش ملی و رهایی‌بخش مهسا/ژینا و اعلام شکاف میان مطالبات آن جنبش و پروژه‌ای است که در پی بازتعریف سلطنت به‌عنوان بدیل سیاسی است. در شرایطی که جامعه‌ی ایران همچنان با دیکتاتوری، تبعیض ساختاری و سرکوب گسترده و خونین روبه‌روست، جایگزینی یک شعار فراگیر و رهایی‌بخش با نوستالژی قدرت، نه پاسخی به بحران کنونی است و نه راهی برای آینده.

برخی از حامیان شاهزاده رضا پهلوی بر این باورند که جنبش مهسا/ژینا به پایان رسیده و جامعه‌ی ایران اکنون خواهان بازگشت سلطنت است و حتی به سر دادن این شعار «کهنه» در اعتراض‌های خیابانی حمله‌ور شده‌اند. اما ادعاهای آن‌ها نیازمند شواهد جدی‌تری است. پرسش ساده این است: کدام‌یک از این دو شعار — «زن، زندگی، آزادی» و «جاوید شاه» — کهنه‌تر، سنتی‌تر، عقب‌نگرتر و دورتر از مطالبات امروز جامعه‌ی ایران است؟

آیا جنبش مهسا/ژینا که بیشترین حمایت و احترام ملی و بین‌المللی را به سوی مردم ایران، به‌ویژه زنان و جوانان شجاع و هوشمند این کشور جلب کرده است، به همه‌ی اهداف خود دست یافته و کشور وارد مرحله‌ی تازه‌ای بی‌نیاز به آن شعار شده است؟ آیا مطالبات زنان صرفاً به حجاب اجباری محدود بوده و خواست آن جنبش در همین شعار خلاصه می‌شود؟

واقعیت آن است که یکی از اصلی‌ترین محورهای جنبش ژینا/مهسا، مبارزه با دیکتاتوری بوده است؛ شعاری که پیش‌تر نیز در خیزش‌های سال‌های ۱۳۹۶ و ۱۳۹۸ در مرکز اعتراضات قرار داشت. ترانه‌ی «برای» اثر شروین حاجی‌پور، که از سوی بسیاری به‌عنوان مانیفست جنبش مهسا/ژینا شناخته می‌شود، به‌روشنی ابعاد چندلایه، درهم‌تنیده و فراگیرِ فرهنگی و سیاسی این جنبش را بازتاب می‌دهد: از آزادی‌های فردی و کرامت انسانی تا محیط‌زیست و رنج کودکان مهاجر افغان. این گستره‌ی مطالبات با هیچ پروژه‌ای که بر بازگشت به گذشته مبتنی بر اقتدار فردی و اتوکراسی استوار باشد، همخوانی ندارد. البته علاوه بر دستاوردهای عمیق و مهم جامعه‌شناختی و فرهنگی جنبش مهسا، یکی از پارادایم‌شیفت‌های سیاسی آن همانا اعلام میلیونی «نه» به جمهوری اسلامی و قطع امید از اصلاح آن بوده است.

مسئله‌ی اصلی امروز ایران، آزادی و عدالت اجتماعی فراگیر و حرکت رو به جلو است؛ شکل‌دادن به جامعه‌ای متکی بر شهروندان حق‌دار، قانون‌مدار و زیست‌کننده در یک دموکراسی سکولار و توسعه‌گرا. تمرکز بر افراد و شخصیت‌ها، و مقام‌های موروثی و مادام‌العمر به‌جای رویکرد سیستمی، نهادسازی و تدوین برنامه‌ی سیاسی دموکراتیک، نه‌تنها کمکی به این هدف نمی‌کند، بلکه خطر بازتولید اقتدارگرایی و دیکتاتوریِ پدر/مردسالارانه را نیز در پی دارد.

از منظر نگارنده، آزادی، دموکراسی و حقوق برابر شهروندی اصل است و شکل حکومت باید به رأی آزاد مردم واگذار شود. اگر اکثریت جامعه در یک انتخابات آزاد به سلطنت مشروطه رأی دهد، حتی مخالفان جمهوری‌خواه نیز باید به این انتخاب احترام بگذارند. با این حال، تجربه‌ی تاریخی ایران پرسش‌های جدی را پیش می‌کشد. رضاشاه و محمدرضاشاه هر دو به قانون اساسی مشروطه سوگند یاد کردند، اما هر دو در عمل به سوی تمرکز قدرت و دیکتاتوری رفتند. در چنین شرایطی، این پرسش همچنان بی‌پاسخ مانده است که چه تضمینی وجود دارد در صورت بازگشت سلطنت، چرخه‌ی استبداد تکرار نشود؟

این نگرانی زمانی جدی‌تر می‌شود که بخشی از جریان سلطنت‌طلب، پیش از هرگونه گذار، مجلس مؤسسان یا رفراندوم، از «شاه» نامیدن رضا پهلوی سخن می‌گویند و بر تمرکز قدرت تأکید دارند؛ رویکردی که در جزوه‌ی موسوم به «اضطرار» منتسب به او نیز بازتاب یافته است.

گذار از جمهوری اسلامی، بدون شکل‌گیری یک بدیل حکومتی شفاف و فراگیر ممکن نیست. تشکیل یک شورای ائتلافی ملی، با مشارکت واقعی نیروهای گوناگون سیاسی و اجتماعی، شرط لازم برای جلوگیری از بازتولید دیکتاتوری است. ساخت بدیل سیاسی و فروپاشی نظام حاکم، دو فرآیند جدا از هم نیستند؛ این دو، دو سوی یک معادله‌اند. با این حال، تاکنون نه رضا پهلوی و نه جریان سلطنت‌طلب و نه جمهوری‌خواهان نتوانسته‌اند چنین بدیلی را نمایندگی کنند. حتی در میان مشروطه‌خواهان نیز اجماعی حول نقش و جایگاه شاهزاده شکل نگرفته است؛ تا جایی که برخی حامیان، منتقدان خود را تهدید به اعدام می‌کنند.

برخی حامیان سلطنت، گذار را مرحله‌ای پس از سقوط جمهوری اسلامی می‌دانند، اما تجربه‌های موفق جهانی — از آفریقای جنوبی تا لهستان — نشان می‌دهد که گذار دقیقاً فرآیندی است که پیش از فروپاشی کامل نظام حاکم، با توافق سیاسی، نهادسازی، تعریف مسیر راه و بدیل آینده و رفتار و گفتار دموکراتیک آغاز می‌شود. پس از سقوط جمهوری اسلامی، باید تشکیل مجلس مؤسسان، تدوین قانون اساسی جدید و برگزاری انتخابات آزاد در اولویت فوری قرار گیرند. هرگونه طرحی که پیشاپیش قدرت را در دست یک فرد متمرکز کند و دولت ائتلافی و نخست‌وزیر منتخب را نادیده بگیرد، با اصول دموکراسی سازگار نیست.

اگر سلطنت‌طلبان خود را متعهد به الگوهای دموکراتیک می‌دانند، باید بپذیرند که انتخاب میان جمهوری و پادشاهی مشروطه تنها از مسیر رفراندوم آزاد ممکن است و در هر دو حالت، دولت منتخب و پاسخگو اصل لازم و غیرقابل‌چشم‌پوشی است. آقای رضا پهلوی تنها در صورتی می‌تواند به یک چهره‌ی دموکراتیک ملی تبدیل شود که سخنگوی مطالبات اکثریت جامعه باشد و در جهت همگرایی و کاهش شکاف‌های درون اپوزیسیون گام بردارد، نه تشدید آن‌ها. نمونه‌هایی چون نلسون ماندلا، واسلاو هاول و لخ والسا نشان می‌دهند که رهبری ملی بیش از هر چیز به رفتار فراگیر، فراحزبی و فراجناحی نیاز دارد.

برای نمونه، بی‌اعتنایی او و کنایه‌های منفی و سبک همسرش به دریافت جایزه‌ی نوبل توسط نرگس محمدی که در واقع دومین دستاورد نمادین و ملی برای مبارزات حق‌طلبانه‌ی زنان و مردان ایران است، یک فرصت‌سوزی دیگر برای حرکتی در خدمت ایجاد همبستگی و همگرایی بود. برعکس، پیام تبریک شهبانو فرح دیبا گویای وسعت افق برخوردش با منافع ایرانیان بود و لذا باعث افزایش احترام مردم به ایشان گردید. نمونه‌ی تأسف‌بار دیگر، نحوه‌ی برخورد مأیوس‌کننده‌ی آقای پهلوی — که مدعی رهبری است — در برابر رفتارهای خشونت‌آمیز و انحصارطلبانه‌ی برخی هواداران سلطنت‌طلب است؛ از جمله حمله به تجمع‌های جمهوری‌خواهان در خارج از کشور و مورد زشت‌تر و بارزتر، حمله‌ی فیزیکی و سنگ‌پرانی به خانم نرگس محمدی در مراسم یادبود وکیل محبوب ایران، خسرو علی‌کردی در مشهد که با سکوت تأییدآمیز آقای پهلوی روبرو گردید.

بدون ساخت بدیلی فراگیر که بازتاب‌دهنده‌ی صداهای متکثر جامعه‌ی ایران باشد، نه گذار دموکراتیک ممکن است و نه سقوط پایدار دیکتاتوری. امید که آقای پهلوی به‌جای تقابل منفی با یک جنبش مهم مردمی، در حذف شعار «زن، زندگی، آزادی» تجدیدنظر کند و با این حذف به نگرانی‌های مبارزان و بدبینان به پروژه‌ی خود نیفزاید. مسئله‌ی ایران نه بازگشت به گذشته، بلکه ساخت آینده‌ای دموکراتیک و متفاوت از تجربه‌های استبدادی و پرخشونت گذشته و امروز است.


نظر خوانندگان:


■ دیدگاه نیره توحیدی بازتاب‌دهنده یکی از مهم‌ترین چالش‌های نظری و عملی در فضای سیاسی معاصر ایران است. عبور از «چرخه استبداد» (گردش قدرت میان اشکال مختلف خودکامگی) نیازمند گذاری است که بر پایه‌ی سه رکن اساسی استوار باشد:
۱. نفی نوستالژی‌گرایی صرف: اگرچه مطالعه تاریخ برای درس‌آموزی ضروری است، اما بازسازی دقیق الگوهای گذشته معمولاً پاسخگوی پیچیدگی‌های جامعه‌ی متکثر، جوان و دیجیتال امروز ایران نیست. ساخت آینده به ابزارهای مدرن راهبری و مدیریت نیاز دارد.
۲. گسست از چرخه خشونت: تغییراتی که بر پایه‌ی خشونت عریان شکل می‌گیرند، غالباً به بازتولید همان ساختارهای سرکوبگر در لباسی جدید منجر می‌شوند. دموکراسی پایدار معمولاً محصول فرآیندهای خشونت‌پرهیز، گفتگو‌محور و مبتنی بر آشتی ملی (پس از اجرای عدالت) است.
۳. نهادسازی دموکراتیک: برای جلوگیری از ظهور مجدد استبداد، تکیه بر «شخصیت‌ها» باید جای خود را به تکیه بر «نهادها» و «قانون» بدهد. تضمین حقوق اقلیت‌ها، تفکیک قوا و آزادی بیان، پیش‌نیازهای خروج دائمی از مدار استبداد هستند.
در واقع، مسئله‌ی اصلی، رسیدن به یک «قرارداد اجتماعی» جدید است که در آن قدرت نه یک امتیاز موروثی یا ایدئولوژیک، بلکه امانتی موقت و نقدپذیر در دست برگزیدگان مردم باشد.
با سپاس / باتومیان


■ خانم توحیدی گرامی. برخی دغدغه‌های شما بجا و موجه است. کدام روشنفکری است که وقتی پایش به مبارزه اجتماعی کشیده می‌شود، دغدغه و ترس و تردید نداشته باشد؟! من هم با آنچه شما شرط لازم برای دمکراسی ذکر کرده‌اید موافقم: «تشکیل یک شورای ائتلافی ملی، با مشارکت واقعی نیروهای گوناگون سیاسی و اجتماعی، شرط لازم برای جلوگیری از بازتولید دیکتاتوری است». اما مردم باید تا کی صبر کنند؟ برای کسی که خانه‌اش گرم، سفره‌اش پر، و در امنیت و آسایش زندگی می‌کند، صبر کردن میسر است. اما بسیاری از هموطنان ما از این موهبت معمولی و نرمال بسیار دور هستند. آنها از روی اضطرار و استیصال به خیابان ریخته‌اند و به مصداق “غریق به هر بوته و خسی چنگ می‌اندازد” از هر نیرویی که از جان خود و عزیزانشان حمایت کند طلب کمک می‌کنند. اگر جان فرزند شما در خطر بود طلب کمک نمی‌کردید؟ آیا کسی مؤثرتر از ترامپ پیدا می‌کردید تا از او بخواهید دخالت یا اعمال نفوذ کند و جلوی کشتار را بگیرد؟ من به زمان جوانی خود برگشتم که کشتار اردوگاههای فلسطینی صبرا و شتیلا زبانزد ما برای وحشی‌گری بود. حداکثر کشتار در آن دو اردوگاه را ۳۰۰۰ نفر نوشته‌اند. اینک در دو شب در ایران سخن از ۱۲۰۰۰ کشته است!!
به دنیای واقعی قدم بگذاریم و ترامپ را با رضا پهلوی مقایسه کنیم. یکی در پروسه‌ای دموکراتیک انتخاب شده است، دیگری در پروسه‌ای غیردموکراتیک رهبری دوران گذار را پذیرفته است (یکی می‌گوید از روی بلندپروازی و دیگری می‌گوید از روی احساس مسئولیت این رهبری را قبول کرده است). به نظر شما رفتار سیاسی ترامپ معقول‌تر است یا رفتار سیاسی فعلی رضا پهلوی؟
نوشته‌اید که “چه تضمینی وجود دارد در صورت بازگشت سلطنت، چرخه‌ی استبداد تکرار نشود؟”، در یک کلام خلاصه کنم: تضمینی وجود ندارد! ما فقط می‌توانیم «احتمال وقوع» شرایط مطلوب را بیشتر کنیم. مگر جمهوری تضمین داشت که از بطن آن جمهوری اسلامی درآمد؟!
من نیز دغدغه‌های فکری زیادی دارم، اما صبر می‌کنم تا آتش این جبهه فعلی که گشوده شده فرو نشیند. در این جبهه، تمام نیروی ما باید صرف بازدارندگی ج.ا. و شخص خامنه‌ای از این خشونت‌ بی‌مانند شود و فضای تفسی برای پیشرفت به سوی آینده‌ای روشن‌تر فراهم شود.
با احترام. رضا قنبری. آلمان


■ جناب باتومیان ممنون از توجه شما و نکات دقیق و مهمی که مورد تاکید قرار دادید. اجازه دهید بخشی از نوشته تکمیلی شما را من هم تاکید و بازنویسی کنم:
“برای جلوگیری از ظهور مجدد استبداد، تکیه بر «شخصیت‌ها» باید جای خود را به تکیه بر «نهادها» و «قانون» بدهد. تضمین حقوق اقلیت‌ها، تفکیک قوا و آزادی بیان، پیش‌نیازهای خروج دائمی از مدار استبداد هستند.
در واقع، مسئله‌ی اصلی، رسیدن به یک «قرارداد اجتماعی» جدید است که در آن قدرت نه یک امتیاز موروثی یا ایدئولوژیک، بلکه امانتی موقت و نقدپذیر در دست برگزیدگان مردم باشد.”
با احترام ، نیره توحیدی


■ جناب قنبری گرامی، من با توصیف واقع بینانه شما در مورد وضعیت مردم ستم دیده و سرکوب شده میهن و این که کاسه صبرشان لبریز شده به هر امکان نجاتی از روی ناچاری متوسل میشوند موافق و همدل هستم. نوشته من ابرازخصومت به تصمیم بخشی از مردم در حمایت از پهلوی نبود، بلکه تلنگر کوچکی است در جهت هوشیاری همه ما در تنظیم شرایط و رعایت ملزومات دموکراتیک در برگزار کردن هم اکنون در دوران گذار و هم بعد از گزار. جامعه شناسان مسئول که صرفا کار آکادمیک نمیکنند و غم مردم هم دارند باید فراتر از استیصال توده مردم و موج های خشم و هیجان حرکت کنند و خطر ها را گوشزد نمایند حتی اگر خوشایند بخشی از مردم نباشد. ما نباید اشتباه های سال ۵۷ را تکرار کنیم و به دنبال جو پوپولیستی حرکت کنیم. من امید دارم با ایجاد دیالگ و نقد ها و گفتگو های سالم و خشونت پرهیز جو پر خشونت و انحصار طلبانه حاکم در میان آپوزسیون به ویژه در خارج از کشور را تغییر دهیم . من معتقدم شاهزاده رضا پهلوی برای این که رهبری دوران گذار را با موفقیت انجام دهد باید بطور جدی خشم حامیان خود را به سمت حکومت سرکوبگر و جنایت های آن کانالیزه کند و به طور قاطع و روشن و محکمی از آنها بخواهد از حملات فیزیکی و اتهام زنی و فحاشی و روش های حذفی و انحصار طلبانه دست بردارند و وجود و حضور گرایش ها و باورهای متفاوت رابنا براصل دموکراتیک پلورالیسم پذیراباشند. برای مثال اینکه همه باید با شعار جاوید شاه موافق باشند والا دشمن به حساب خواهند آمد برای خیلی ها یاد آور تجربه تلخ و فاجعه بار شعار “حزب فقط حزب االله ، رهبر فقط روح الله ” است.
در مورد نکته درست دیگر شما من هم قبول دارم در سیاست هیج تضمینی نداریم که چه شاه، چه رئیس جمهور به دیکتاتور تبدیل نشود. لذا باید در قانون اساسی جدید و تنضیم و تدوین و تاسیس نهاد های مختلف دولت آینده راه های باز گشدت دیکتاتوری را تا حد ممکن مسدود سازیم. امری که در جزوه “اضطرار” آقای پهاوی مغفول مانده است و نگرانی آور است.
با احترام، نیره توحیدی


■ خانم توحیدی گرامی. ممنونم بابت پاسخ متین و هوشمندانه شما. مخصوصا با این نظر شما موافقم و آن را ضرورت روز می‌دانم که رضا پهلوی باید قاطع و روشن و محکم از طرفداران خود بخواهد از روش‌های حذفی و انحصارطلبانه دست بردارند و وجود و حضور گرایش‌ها و باورهای متفاوت را بنا بر اصل دموکراتیک پلورالیسم پذیرا باشند.
با عرض احترام. رضا قنبری






نظر شما درباره این مقاله:







سکوت چپ در قبال ایران
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 17.01.2026, 12:20

سکوت چپ در قبال ایران


گال بکِرمن

آتلانتیک / ۱۶ ژانویهٔ ۲۰۲۶

* در حالی که جمهوری اسلامی معترضان را قتل‌عام می‌کند، ایرانیان تبعیدی از فقدان همدلی در میان چپ آمریکا دل‌زده‌اند.

هر بار که ترانهٔ غم‌انگیز «برای» را می‌شنوم — آهنگی که به سرود اعتراضات ایران در سال ۲۰۲۲ بدل شد — هنوز بغضم می‌گیرد و به‌سختی می‌توانم تصور کنم کسی واکنشی متفاوت داشته باشد. شروین حاجی‌پور، که آن زمان ۲۵ سال داشت، این ترانه را با کنار هم چیدن فهرستی از دلایل جوانان ایرانی برای آمدن به خیابان‌ها نوشت: آن‌ها می‌خواهند بدون ترس در ملأ عام همدیگر را ببوسند و مجبور نباشند شعارهای توخالی سر بدهند. آینده‌ای اقتصادی می‌خواهند و هوایی پاک. این‌ها همان چیزهایی است که واتسلاو هاول، مخالف نامدار اهل چک، «اهداف زندگی» می‌نامید؛ اهدافی که در کشورهای اقتدارگرا — جاهایی مثل ایران — مستقیماً به «اهداف نظام» برخورد می‌کنند.

ایرانیان بار دیگر برای پیگیری همین اهداف به خیابان‌ها آمده‌اند. و این بار به‌خاطر آن، به شکلی بی‌سابقه قتل‌عام می‌شوند — برآوردها از شمار کشته‌شدگان دقیق نیست (زیرا اینترنت و بیشتر راه‌های ارتباطی بین‌المللی قطع شده است)، اما ارقام از حدود ۲ هزار تا ۱۲ هزار نفر در نوسان است.

این داستانی ساده است: مردمی جان خود را به خطر می‌اندازند تا در برابر استبداد مقاومت کنند و برای حقوق بنیادین انسانی بجنگند. طنین آن — به‌ویژه برای نیروهای چپ — باید بدیهی باشد. همهٔ عناصر کلاسیک را دارد: تقابل بی‌قدرتان با قدرت، آزادی در برابر سرکوب، زنان و مردان بی‌سلاح در برابر تک‌تیراندازان. اما در پرجنب‌وجوش‌ترین گوشه‌های زیست‌بوم کنشگری — که همین اواخر با مخالفت‌شان با مرگ و ویرانی در غزه به‌شدت فعال شده بودند — این اعتراضات طنین نیافته است. در عوض، از پشت عدسی ضخیم ایدئولوژی به آن نگریسته شده و واکنشی پدید آورده که در بهترین حالت بی‌اعتنا و در بدترین حالت، تحقیرآمیز نسبت به خود ایرانیان است. هزاران معترضی که در سراسر کشور برخاسته‌اند، متهم می‌شوند که ابزارهای بی‌فکر یک دستورکار امپریالیستی‌اند، بخشی از «کارزار تغییر رژیمِ سیا–موساد»، یا حتی «عوامل موساد».

این‌ها شاید افراطی‌ترین نمونه‌ها باشند — در شبکه‌های اجتماعی به‌راحتی می‌توان هر نظری یافت — اما نشانه‌های روشنی وجود دارد که این دیدگاه، خط فکری فراگیری در چپ است. تا روز چهارشنبه، این صدا آن‌قدر مداوم شده بود که کورنل وست، از چهره‌های شاخص ضد‌امپریالیسم، ناگزیر شد هم‌قطاران خود را به‌خاطر «بازی‌های ایدئولوژیک» سرزنش کند. او در ویدئویی که در شبکهٔ ایکس منتشر کرد گفت: «شرم بر آنانی از چپ که ایرانیانِ عزیز را صرفاً مهره می‌بینند.» (به‌دنبال این سخنان، در پاسخ‌ها او را «دلقک»، «احمق» و «ابزار مفید صهیونیسم» خواندند.)

اما برای دیدن شواهد این نزدیک‌بینی — و تأثیری که بر کسانی گذاشته که از آنچه در ایران می‌گذرد آزرده‌اند — لازم نبود به فضای آنلاین بروم. این هفته با شماری از ایرانیان تبعیدی صحبت کردم که خود را مترقی و طرفدار فلسطین می‌دانند — بسیاری از آن‌ها، برای نمونه، از واژهٔ «نسل‌کشی» برای توصیف درگیری در غزه استفاده می‌کردند. تقریباً همگی گفتند که احساس رهاشدگی می‌کنند — طرد شده از سوی همتایانی که می‌پنداشتند ارزش‌های مشترکی با آنان دارند. (من خودم نیز در روزهای بلافاصله پس از ۷ اکتبر، احساسی مشابه داشتم.)

از نگاه چپ، رژیم ایران نیرویی ضد‌امپریالیستی است!

فاطمه شمس، پژوهشگر فمینیست و شاعر دانشگاه پنسیلوانیا، با اشاره به همکاران دانشگاهی‌اش گفت: «احساس انزوا و خیانت می‌کنم. همین حالا هم تعداد زیادی از این احمق‌ها را — که متأسفانه همکاران من هستند — از فهرست دوستانم حذف کرده‌ام. اصلاً نمی‌دانم در آینده چطور می‌توانم خودم را راضی کنم به کنفرانس‌هایشان بروم و مقاله ارائه بدهم.»

در گفت‌وگوهایم با این ایرانیان تبعیدی، ناامیدی عمیقی شنیدم. گاهی تشخیص این‌که واکنششان به شبکه‌های اجتماعی است یا نتیجه‌گیری از نبودِ سازمان‌دهی، دشوار بود؛ اما همگی برایم تأیید کردند که این مسئله فقط محدود به «آنلاینِ صرف» نیست: معترضان ایرانی که بی‌باکانه در تیررس تک‌تیراندازان دولتی قدم می‌گذارند، از سوی چپ آمریکا بیش از آن‌که با همدلی نگریسته شوند، با سوءظن دیده می‌شوند. شاید با توجه به وضعیت قطبی‌شدگی آمریکا، نباید چندان شگفت‌زده می‌شدم. از بسیاری جهات، این صرفاً تازه‌ترین نمونه از گسست معرفتی میان چپ و راست است — چارچوبی که الگوهای ساده‌شده و ازپیش‌تثبیت‌شده را بر هر آنچه واقعیت پیشِ روی ما می‌گذارد تحمیل می‌کند، از جمله تیراندازی اخیر در مینیاپولیس — آنچه را ناخوشایند است کنار می‌گذارد و آنچه را خوشایندتر است، بی‌چون‌وچرا می‌بلعد.

این چارچوب، اگر نگوییم از نظر واقعی، دست‌کم از نظر ایدئولوژیک سازگار است. در نسخه‌ای (البته ساده‌شده) از جهان‌بینی چپ رادیکال، رژیم ایران نمایندهٔ نیرویی ضد‌امپریالیستی است که باید در برابر آمریکا و اسرائیل — دو کشوری که آنان را عاملان ستم می‌دانند — دفاع شود. ناخواسته به یاد می‌آورم که چگونه برخی روشنفکران در دههٔ ۱۹۵۰ به‌سبب آن‌که اتحاد جماهیر شوروی طرفی بود که می‌خواستند در جنگ سرد از آن حمایت کنند، اردوگاه‌های کار اجباری استالین را نادیده گرفتند. از این منظر مانوی، آنچه اکنون در ایران می‌گذرد — در حالی که شمار اجساد رو به افزایش است — یا اغراق‌آمیز تلقی می‌شود، یا کار موساد یا سیا دانسته می‌شود، یا دست‌کم آشوبی است که آشکارا دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو خواهان آن‌اند (و بنابراین شرّ).

آنچه ممکن است این برداشت را در میان چپ تقویت کند، این واقعیت است که راست نیز واقعاً اعتراضات را از دریچهٔ منافع خود می‌بیند. ترامپ گفت امیدوار است «ایران را دوباره عظیم کند» — هرچند تا زمان نگارش این مطلب، رئیس‌جمهور به نظر می‌رسد از تهدید مداخله عقب‌نشینی کرده و با مکث و تته‌پته گفت که «کشتار در ایران دارد متوقف می‌شود — متوقف شده — دارد متوقف می‌شود». برای بسیاری در چپ، هم‌داستان شدن با این پیش‌فرض که «تغییر رژیم» مطلوب است، به‌منزلهٔ تشویق آغاز جنگی دیگر در خاورمیانه احساس می‌شود. و اگر از یک فعال دانشجویی بپرسید چرا حاضر است در حمایت از فلسطینیان اعتراض کند اما نه ایرانیان، شاید — به‌طور منطقی — پاسخ دهد که ایالات متحده به‌سبب پولی که به اسرائیل می‌رسد در کشتار غزه همدست است، حال آن‌که از پیش جمهوری اسلامی را تحریم کرده است؛ بنابراین سیاستی وجود ندارد که برای تغییرش بسیج شد. با این حال، این استدلال به گوش من فضل‌فروشانه می‌آید — بیشتر شبیه امتیاز گرفتن در یک مناظره است تا توضیحی واقعی دربارهٔ این‌که چرا برخی تراژدی‌های انسانی همدلی و کنش برمی‌انگیزند و برخی دیگر نه.

نظریه‌های توطئهٔ موساد و سیا نیز بر واقعیاتی تکیه دارند: بخشی از اپوزیسیون ایران به رضا پهلوی، فرزند شاه پیشین، وفادار است؛ کسی که در سال ۱۹۵۳ با پشتیبانی سیا قدرت خود را گسترش داد. پهلوی ظاهراً نمایندهٔ چشم‌اندازی دموکراتیک و کثرت‌گرا برای آیندهٔ کشور نیست و آشکارا در پی جلب مداخلهٔ آمریکا و اسرائیل است.

همهٔ این‌ها به بروز نوعی افراط در «اما-و-اگر‌گویی» انجامیده است؛ جایی که چپ و راست یکدیگر را مسخره می‌کنند که فقط به قربانیانِ مورد علاقهٔ خود اهمیت می‌دهند. در این جدال بی‌ثمر، آنچه واقعاً بر سر مردم ایران می‌آید گم می‌شود: مردمی که با رژیمی سخت‌جان و فرتوت می‌جنگند که تا خصوصی‌ترین گوشه‌های زندگی‌شان نفوذ کرده و ناتوانی‌اش را در حفظ حداقلی از سطح زندگی برای شهروندانش نشان داده است.

همدلی چپ با جمهوری اسلامی

علی عباسی، فیلم‌ساز ایرانی‌تبار ساکن دانمارک، به من گفت: «ما بین سنگ و سندان گیر کرده‌ایم. چپ حرف ما را باور نمی‌کند، چون فکر می‌کند حامیان اشتباهی داریم. راست می‌خواهد ما برویم و، می‌دانید، جمهوری اسلامی را سرنگون کنیم و یک رهبرِ طرفدار اسرائیل و راست‌گرا سر کار بیاوریم.» و افزود: «در میان این دو، میلیون‌ها و میلیون‌ها ایرانی هستند که فقط می‌دانند این نظام به بن‌بست مطلق رسیده است.»

از مواضع راست شگفت‌زده نیستم؛ شاید به همین دلیل است که سکوت چپ بیش از همه آزارم می‌دهد. اگر کسی نسبت به رنج حساس است، باید به‌طور طبیعی احساس همبستگی نیرومندی با معترضان ایران داشته باشد. و من امید داشتم که جایی در پیکرهٔ چپ — زیر لایه‌های فربهی ایدئولوژیک — ماهیچهٔ بیان مخالفت بنیادین با توتالیتاریسم هنوز سالم مانده باشد. گمان نمی‌کنم وقتی به یاد می‌آورم که زمانی «چپ بین‌المللی»ای وجود داشت که صرفاً از سر اصل و قاعده، در حمایت از مردمی که هر کجای جهان با فاشیسم می‌جنگیدند به حرکت درمی‌آمد، دچار نوستالژیِ خودشیفته‌وار شده باشم.

برای تبعیدیانی که با آنان گفت‌وگو کردم، نگران‌کننده‌ترین — و گویا‌ترین — نکته در واکنش سرد، مقایسهٔ آن با واکنش پرشور به غزه بود. فاطمه شمس، پژوهشگر فمینیست، گفت: «چرا وقتی فلسطینی‌ها — مسلح یا غیرمسلح — برای رهایی می‌جنگند، حمایت از آن‌ها یک وظیفهٔ اخلاقی تلقی می‌شود، اما وقتی ایرانیان اعتراض می‌کنند، به آن‌ها برچسب ‘تروریست‌های مسلح’ یا ‘عوامل موساد’ زده می‌شود؟»

ژانت افاری، استاد مطالعات دینی در دانشگاه کالیفرنیا در سانتا باربارا، به من کمک کرد تا این ناهمخوانی را در بستر تاریخی‌اش ببینم. او از پیشینه‌ای طولانی سخن گفت که می‌تواند همدلی واکنشیِ چپ با جمهوری اسلامی را توضیح دهد؛ پیشینه‌ای که از نقش نیروهای چپ‌گرا در رهبری انقلاب ۱۹۷۹ آغاز می‌شود (در کنار روحانیانی که در نهایت کنترل کامل را به دست گرفتند). برای کسانی که خواهان پایان اسرائیل‌اند، هویت این رژیم به‌عنوان مدافع حقوق فلسطینیان — و نیز تأمین‌کنندهٔ مالی گروه‌های افراطی ضداسرائیلی مانند حماس و حزب‌الله — به آن اعتباری ویژه بخشیده است.

افاری به یاد آورد که چگونه با یکی از همکارانش که اعتراضات ۲۰۲۲ را — که عمدتاً به‌دست فمینیست‌ها پیش برده می‌شد — کم‌اهمیت می‌شمرد، روبه‌رو شده بود؛ آن فرد می‌پرسید چرا زنان ایرانی نمی‌توانند مثل دیگر زنان خاورمیانه حجاب بپوشند. افاری از او پرسید: «آیا این را می‌گویید چون نمی‌خواهید حکومت جمهوری اسلامی — به‌خاطر حمایتش از آرمان فلسطین — سرنگون شود؟» پاسخ همکارش مثبت بود. افاری گفت: «رو در رو به من گفت!»

به گفتهٔ کامران متین، تبعیدی دیگری و استاد روابط بین‌الملل در دانشگاه ساسکس انگلستان، چپ ایدئولوژیک نمی‌داند با خشونتی که عامل آن یک مهاجم غربی نیست چه کند. متین به گروه‌های دیگری اشاره کرد که تنها حمایت‌های کم‌رمق از سوی ضد‌امپریالیست‌ها دریافت کردند، از جمله ایزدی‌ها که هدف آزار داعش قرار گرفتند و روهینگیایی‌ها که قربانی دولت میانمار شدند — مواردی که در آن‌ها مهاجمان هژمون‌های غربی نبودند. اگر در برابر این جنایت‌ها «به سنگرها بپرید»، به گفتهٔ او، «کل بنای ضد‌امپریالیسم پسااستعماری اساساً فرو می‌ریزد؛ چون برایشان چنین می‌نماید که با پذیرفتن نمونه‌های غیرغربی، استدلال‌شان علیه غرب را رقیق می‌کنند.»

من همچنین می‌اندیشم که شاید تفاوت غزه با ایران در این باشد که غیرنظامیان فلسطینی «قربانیان کامل» به نظر می‌رسند — مردمی که صرفاً به‌خاطر زندگی در غزه، به‌ویژه در جاهایی که حماس فعال بوده، بمباران شده‌اند. تصویر ایران پیچیده‌تر است؛ معترضان برای تغییر رژیم می‌جنگند و ترکیبی ناهمگون از گروه‌های مخالف با انگیزه‌ها و تصورات گوناگون دربارهٔ ایرانِ پس از آیت‌الله‌ها را در بر می‌گیرند. مخالفان ملاها فعلاً در برابر آنان ناتوان‌اند؛ اما در نهایت، آن‌ها نیز برای کسب قدرت صف‌آرایی می‌کنند و نیروهای بین‌المللی گوناگونی پشت سرشان قرار دارند. (البته این دربارهٔ فلسطینی‌ها هم صادق است، اما نقطهٔ پایان ماجرا بسیار دور به نظر می‌رسد.) ناظران بیرونی ممکن است تصور کنند حمایت از اعتراضات، به‌معنای حمایت از این یا آن جناح است.

همین نوع «آزمون وفاداری» دقیقاً همان چیزی است که تبعیدیانی که با آنان گفت‌وگو کردم را تا این حد دلسرد می‌کند؛ زیرا ایرانیان را به‌عنوان انسان‌هایی دارای عاملیت که سزاوار آزادی خویش‌اند به رسمیت نمی‌شناسد. برخی حتی — به تعبیر عباسی — این فرض را نژادپرستانه دانستند که «مردم کشوری مثل ایران هرگز قادر به تصمیم‌گیری برای خود نیستند و همیشه عروسکِ دستِ یک دولت یا یک قدرت‌اند.»

او افزود برای درک این‌که این جنبش، جنبشِ مردم عادی است، کافی است ببینید چه کسانی کشته می‌شوند — و می‌خواهد تمرکز دوباره به آن‌ها بازگردد. عباسی گفت: «از میان معدود کسانی که نامشان در فهرست کشته‌شدگان آمده، یکی دانشجوی طراحی لباس بود. دیگری بدنساز بود. سومی مجسمه‌ساز بود. این‌ها آدم‌هایی نیستند که برای کسی کار کنند. اگر سیا واقعاً از یک مجسمه‌ساز برای عملیات مسلحانه در ایران استفاده می‌کرد، پس مدیریت‌ش به‌شدت ناکارآمد بوده است.»

نزدیک به یک هفته از قطع ارتباطات گذشته و در حالی که روایت‌هایی از خشونت شدید دولتی به بیرون درز می‌کند، عباسی و دیگر تبعیدیان همراهش بی‌قرار بودند تا پروندهٔ خود را نزد گسترده‌ترین افکار عمومی ممکن مطرح کنند — افکاری که فراتر از سیاست‌های حزبی پل بزند. اما وقتی با سیامک آرام، رئیس «گروه همبستگی ملی برای ایران» گفت‌وگو کردم، او در این زمینه چندان امیدوار به نظر نمی‌رسید. او گفت تظاهراتی که قرار بود این آخر هفته برگزار شود و هدفش گرد آوردن جناح‌های مختلف اپوزیسیون ایران بود، تقریباً هیچ مشارکتی از سوی گروه‌های کنشگر غیرایرانی نداشت.

آرام گفت این مایهٔ تأسف است، زیرا استدلال او برای حمایت از مردم باید برای چپ قابل‌فهم باشد. او گفت «اگر یک افسر پلیس زانویش را روی گردن مردی بگذارد، ما آن را محکوم می‌کنیم». «اگر یک تک‌تیرانداز دختری را در تهران هدف قرار دهد، باید آن را محکوم کنیم.» آرام همچنین معتقد است باید راهی بیابیم تا انسان‌ها را در این روایت ببینیم. «ناکامی هر دو سو — چپ و راست — این خواهد بود که بگذارند ماشین‌حساب سیاسی‌شان قطب‌نمای اخلاقی‌شان را کنار بزند. آن‌ها می‌پرسند: اگر این را محکوم کنم، چه کسی سود می‌برد؟ به‌جای این‌که بپرسند: چه چیزی نادرست است؛ چه چیزی درست است؟»

————
گال بکِرمن (Gal Beckerman) نویسندهٔ ثابت نشریهٔ *آتلانتیک* است. تازه‌ترین کتاب او «سکوت پیش از طوفان: دربارهٔ خاستگاه‌های غیرمنتظرهٔ ایده‌های رادیکال» است.





نظر شما درباره این مقاله:







انتخاب سرنوشت‌ساز ترامپ درباره ایران
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 17.01.2026, 11:22

انتخاب سرنوشت‌ساز ترامپ درباره ایران


کریم سجادپور

آتلانتیک / ۱۶ ژانویه ۲۰۲۶

اقدام نظامی پرمخاطره است. اما دل‌خوش‌کردنِ دروغینِ آزادی‌خواهان، شرم‌آور خواهد بود.

سرنوشت ملتی ۲۵۰۰ ساله با ۹۳ میلیون جمعیت، دست‌کم در مقطع کنونی، در دستان دونالد ترامپ قرار گرفته است.

ترامپ طی سه هفته گذشته، دست‌کم در هشت نوبت، معترضان ایرانی را به حضور در خیابان‌ها تشویق کرد و به آنان اطمینان داد که ایالات متحده پشتشان ایستاده و «کمک در راه است». او تهدید کرد اگر حکومت ایران معترضان را به قتل برساند، آمریکا «در حالت آماده‌باش کامل» برای اقدام قرار دارد.

ترامپ هشدار داد: «اگر شروع کنند به کشتن مردم، همان‌طور که در گذشته کرده‌اند، ما وارد عمل می‌شویم. ضربه‌ای بسیار سخت به جایی می‌زنیم که دردش را حس کنند. این به معنای حضور نیروی زمینی نیست، اما به معنای ضربه‌ای بسیار، بسیار سخت است.»

با وجود این تهدیدها، جمهوری اسلامی موجی از سرکوب را آغاز کرد که تقریباً به‌طور قطع خون‌بارترین کشتار از زمان تأسیس آن در سال ۱۹۷۹ تاکنون بوده است. خود حکومت به کشته‌شدن ۲ هزار نفر اعتراف کرده، اما سازمان‌های حقوق بشری معتقدند شمار جان‌باختگان ممکن است از ۱۲ هزار نفر هم فراتر رود. این رقم احتمالاً بسیار بیشتر از تعداد معترضانی است که طی ۱۳ ماه منتهی به انقلاب ۱۹۷۹ به دست حکومت شاه کشته شدند.

اکنون ترامپ با انتخابی سرنوشت‌ساز روبه‌رو است: یا به وعده خود عمل کند و خطر پیامدهای همواره غیرقابل‌پیش‌بینیِ اقدام نظامی را بپذیرد، یا با ننگِ دل‌گرم‌کردنِ دروغینِ آزادی‌خواهان و جسورترکردنِ یکی از سرسخت‌ترین دشمنان آمریکا روبه‌رو شود.

اگر ترامپ تصمیم بگیرد اقدامی نکند، تشویق او از مردم ایران برای قیام، وعده‌های مکررش درباره حمایت آمریکا، و سپس رهاکردن آنان، به‌عنوان یکی از بی‌رحمانه‌ترین نمونه‌های خیانت ریاست‌جمهوری در تاریخ معاصر به یاد خواهد ماند. ابراز حمایت اخلاقی از معترضان، اقدامی درست بود؛ اما تحریک آنان به قیام و وعده مداخله، و سپس تماشای قتل‌عام هزاران نفر از آنان، عملی بیرحمانه تلقی خواهد شد.

نارضایتی‌های ایرانیان ریشه‌های داخلی دارد، اما انقلاب‌ها پدیده‌هایی روان‌شناختی‌اند، و فراخوان‌های ترامپ محاسبات ریسک بسیاری از معترضان را تغییر داد. سیاوش شیرزاد یکی از آنان بود. خانواده‌اش تلاش کردند او را از رفتن به خیابان بازدارند، اما این مرد ۳۸ ساله اصرار داشت. به گفته یکی از اعضای خانواده‌اش، او گفته بود: «این جشن یک انقلاب است. ترامپ گفته از ما حمایت می‌کند. من می‌روم.» این باور، بهای جانش را گرفت.

پیامدهای عدم اقدام، هم‌اکنون نیز آشکار شده است. مقام‌های امنیتی حکومت، که برخی از آنان شاید در تردید بودند که سلاح بر زمین بگذارند یا به کشتار ادامه دهند، اکنون بی‌تردید جانب خود را انتخاب خواهند کرد. منطق ماجرا خشن اما ساده است: بدون تهدیدی معتبر از سوی آمریکا، آنان به این جمع‌بندی می‌رسند که حکومت ماندگار است؛ در نتیجه، جدایی از آن حکم مرگ را دارد و تنها راه بقا، وفاداری بی‌رحمانه است. تصمیم باراک اوباما، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، برای اجرا نکردن «خط قرمز» اعلام‌شده‌اش پس از استفاده رژیم سوریه از سلاح شیمیایی در سال ۲۰۱۳، به ارتش دودل آن کشور نیز همین محاسبه را القا کرد و نوید یک دهه دیگر کشتار را داد.

هم اوباما و هم هیلاری کلینتون، وزیر خارجه پیشین آمریکا، بعدها از این‌که دولتشان در جریان جنبش سبز ایران در سال ۲۰۰۹ کار بیشتری برای کمک به معترضان انجام نداد، ابراز پشیمانی کردند (کلینتون بعدها گفت این بزرگ‌ترین کاری بود که آرزو می‌کرد کاخ سفید در آن زمان متفاوت انجام می‌داد). با این حال، می‌توان با اطمینان گفت که دغدغه‌های وجدانی نقش پررنگی در تصمیم‌گیری ترامپ نخواهد داشت.

آنچه ممکن است او را هدایت کند، نگرانی از آسیبی است که بی‌عملی به تصویر «رهبر قدرتمند» او وارد می‌کند. ترامپ از ضعیف جلوه‌کردن یا مورد تمسخر قرار گرفتن خوشش نمی‌آید. و همان‌گونه که دیکتاتور ونزوئلا، نیکولاس مادورو، در هفته‌های پیش از دستگیری‌اش انجام داد، رهبر جمهوری اسلامی، آیت‌الله خامنه‌ای، طی هفته گذشته ترامپ را «ستمگر» خوانده و گفته است «سرنگون خواهد شد». بی‌اثر و ناتوان جلوه‌کردن — به‌ویژه در مقطعی که افکار عمومی ممکن است قاطعیت را پاداش دهد—می‌تواند ترامپ را به سوی اقدام سوق دهد.

بی‌تردید، برای تردید و احتیاط ترامپ دلایل راهبردی معتبری وجود دارد. بیشتر مداخلات ایالات متحده برای مجازات مستبدان خارجی، به نتایج نامطلوبی انجامیده است. هیچ «گلوله نقره‌ای» آمریکایی وجود ندارد که بتواند به‌سادگی رهبران اسلام‌گرای تهران را کنار بزند و کشور را به‌طور مسالمت‌آمیز به سوی یک دموکراسی باثبات و نماینده‌محور منتقل کند. از زمان جنگ جهانی دوم، کمتر از یک‌چهارم فروپاشی‌های اقتدارگرایانه به دموکراسی انجامیده‌اند، و آن‌هایی که بر اثر مداخله خارجی رخ داده‌اند، به‌ویژه شانس کمتری برای چنین نتیجه‌ای داشته‌اند. انقلاب‌های خشونت‌بار، میدان‌های رقابت قهری‌اند؛ آن‌ها را کسانی می‌برند که قادر به سازمان‌دهی زور هستند، نه کسانی که هشتگ بسیج می‌کنند.

با این حال، اقدام نظامی آمریکا همچنان می‌تواند — حتی اگر نتواند نتیجه نهایی را کنترل کند — به‌طور سازنده مسیر رویدادها را شکل دهد. به بیان دیگر، مداخله خارجی «دانمارکی ایرانی» خلق نخواهد کرد، اما می‌تواند از تثبیت «کره‌شمالیِ ایرانی» جلوگیری کند.

در این چارچوب، ترامپ باید اهداف خود را شفاف کند و بر سه جبهه تمرکز داشته باشد.
نخست، باید بکوشد با ارسال این پیام که هزینه این کشتار از منافع سرکوب فراتر خواهد رفت، خشونت علیه غیرنظامیان را بازدارَد.
دوم، باید بر برچیدن «پرده آهنین دیجیتال» پافشاری کند؛ پرده‌ای که به رژیم اجازه داده مردم را در تاریکی قتل‌عام کند (در هفته گذشته، میزان اتصال اینترنت در ایران حدود یک درصد بوده است).
سوم، باید هدف خود را ایجاد شکاف در نیروهای امنیتی ایران قرار دهد؛ از طریق تضعیف فرماندهی و کنترل رژیم، به‌گونه‌ای که در صفوف آنان تردید ایجاد شود و مردم جسورتر شوند.

در خصوص نکته سوم، با سه دوست خود در جوامع نظامی و اطلاعاتی آمریکا مشورت کردم که در مجموع یک قرن تجربه در مواجهه با ایران دارند. جانی گَنِن، کهنه‌سرباز فارسی‌دان سازمان سیا، توصیه کرد هر اقدام آمریکا باید در خدمت «تضعیف روحیه، واردکردن خسارت، و بی‌اعتبارکردن» طرف مقابل باشد. او توصیه ماکیاولی به «شهریار» درباره خطر نیمه‌اقدام‌ها را این‌گونه بازگو کرد: «یا باید کسی را نوازش کرد یا درهم شکست. اگر به او آسیب می‌زنید، باید چنان بزنید که از انتقامش نترسید.» اگر رهبر عالی را هدف می‌گیرید، بهتر است خطا نکنید.

یک مقام ارشد بازنشسته نظامی آمریکا که دهه‌ها سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را مطالعه کرده است، توصیه کرد توان موشکی کشور هدف قرار گیرد و همچنین مراکز فرماندهی زده شود، به‌گونه‌ای که رژیم نتواند هماهنگی داخلی داشته باشد و معترضان بتوانند بدون ترس دوباره به صحنه بازگردند. به گفته یکی دیگر از مقام‌های پیشین اطلاعاتی، اقدام ترامپ باید سپاه پاسداران را به این نتیجه برساند که تنها سه گزینه پیش رو دارد: تغییر داوطلبانه، تغییر به دست معترضان، یا تغییر به دست دونالد ترامپ.

جمهوری اسلامی ممکن است در این نبرد اخیر پیروز شده باشد، اما محکوم است که جنگ را در برابر جامعه خود ببازد. در افق میان‌مدت، پیش‌بینی اینکه چه کسی میان یک دیکتاتور ۸۶ ساله و جامعه‌ای جوان پیروز خواهد شد، روشن است. خامنه‌ای به‌زودی مغلوب گذر زمان خواهد شد و ۴۷ سال قدرت سخت جمهوری اسلامی، سرانجام در برابر قدرت نرم ملتی ۲۵۰۰ ساله که می‌خواهد تاریخ پرافتخار خود را بازپس گیرد، شکست خواهد خورد.

در حالی که سرنوشت ایران در ذهن ترامپ دست‌به‌دست می‌شود، او آرام به نظر می‌رسد. با این حال، ماشین جنگی از پیش به حرکت افتاده است: بنا بر گزارش‌ها، ناو هواپیمابر «یواس‌اس آبراهام لینکلن» در مسیر خاورمیانه قرار دارد. با توجه به سابقه خشونت‌بار روابطشان با ترامپ، رهبران ایران می‌دانند که نمی‌توانند با خیال آسوده بنشینند.

پس از پایان دوره نخست ریاست‌جمهوری ترامپ، یکی از اعضای کابینه او reportedly گفته بود: در حالی که هنری کیسینجر «نظریه مرد دیوانه» را برای متقاعدکردن دشمنان از غیرقابل‌پیش‌بینی‌بودن نیکسون پرورش داد، نسخه ترامپ از این نظریه ناخواسته بود.

به گفته آن مقام سابق، در مورد نیکسون این یک راهبرد بود؛ اما در مورد ترامپ، رهبران خارجی فقط کافی بود شبکه سی‌ان‌ان را تماشا کنند.

—-
کریم سجادپور، پژوهشگر ارشد بنیاد کارنگی برای صلح بین‌المللی است و تمرکز او بر ایران و سیاست خارجی ایالات متحده در قبال خاورمیانه است. او همچنین استاد مدعو دانشگاه جورج‌تاون است.


نظر خوانندگان:


■ و اکنون قبل از اطلاع رسانی از کشتار و نشان دادن ابعاد خشونت و جنایت علیه ملت ایران از داخل کشور و قبل از پخش تصاویر و فیلم‌های مرتبط به آن، خامنه‌ای با تایید هزاران کشته و مسئول دانستن آمریکا و اسراییل قصد دارد علاوه بر اقناع طرفداران نظام، آن را در منطقه هم به خورد مردم دهد و ایران را هم همانند غزه، مظلوم و مورد تجاوز اسراییل نشان دهد. در این راه احتمالا محور مقاومتی‌های اسلامی و چپ هم به یاری‌اش خواهند آمد. ابعاد کشتار آن چنان وسیع و گسترده است که رژیم انکارش را بیهوده می‌داند و با انداختن مسئولیت آن را به گردن عوامل بیگانه قصد خلاص کردن گریبان خود را دارد. ادامه بستن اینترنت و وجود حکومت نظامی و کنترل موبایل در خیابان هم در نشان دهنده نگرانی رژیم از درز اطلاعات بیشتر به خارج است. ولی آنچه که او در نظر نمی‌گیرد نقش ماندگار این جنایت در حافظه ملت ایران است و نقشی که مردم را بیشتر بهم جوش می‌دهد و به آنها می‌نمایاند که چقدر تنهایند و باید با قدرت و همیاری بیشتری به جنگ این دژخیمان بروند.
با آرزوی پیروزی ملت ایران در این نبرد نابرابر / ‌سالاری


 





نظر شما درباره این مقاله:







ره بی‌پایان آزادی، انبوه کشتگان و ما سوگواران ابدی
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 17.01.2026, 11:01

ره بی‌پایان آزادی، انبوه کشتگان و ما سوگواران ابدی


سعید پیوندی

می‌گِریند رویِ ساحل نزدیک
سوگواران در میانِ سوگواران.
قاصدِ روزانِ ابری، داروگ! کی می رسد باران؟ (نیما)

آنك قصابانند
بر گذرگاه‌ها مستقر
با كنده و ساتوري خون آلود
روزگار غريبي ست، نازنين (شاملو) 

یکی ز شب‌گرفتگان چراغ بر نمی‌کند
کسی به کوچه سار شب در سحر نمی‌زند
نشسته‌ام در انتظار این غبار بی‌سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی‌زند (سایه)

ایران طی چند روز شاهد بزرگترین کشتار جمعی خیابانی تاریخ سیاسی معاصر خود بود.  ما در زمانه سوگواری هستیم. به جای پرسه‌زدن در قبرستان کلمات و گذشته، جدل‌ها و تکرار حرف‌های همیشگی شاید باید کمی سکوت کرد به احترام جنازه‌های هنوز روی زمین و انبوه کشتگان در کنار ره بی‌انتهای آزادی که به ما می‌نگرند.

باید دقیقه‌ها و ساعت‌های طولانی سکوت کرد و شاید پس از آن با فاصله‌گیری انتقادی، نه برای تکرار “من گفته بودم”، “ما می‌دانستیم”، “از پیش معلوم بود”، “تقصیر کسی است که ...” که برای شستن چشم‌ها و دیدن همه سویه‌های یک فاجعه ملی و سهم و مسئولیت هر یک از ما. به این بیندیشم که ما شاید آن‌چنان که باید صیقل نخورده‌ایم.

وقتی این گونه به سوگ می‌نشینیم باید از خود بپرسیم چرا ما سرنوشتی این چنین ظالمانه داریم؟ چرا ۱۲۰ سال پس از مشروطیت باید هزاران نفر در خیابان‌ها این گونه به دستور سران حکومت دینی وحشیانه قتل‌عام شوند؟ تا کی باید “گریه کن که گر سیل خون گری ثمر ندارد”، “از خون جوانان وطن لاله دمیده” و یا “مرغ سحر” خواب در چشم تر ما بشکند؟ گویی صفحه سرنوشت تاریخی محتوم ما خط برداشته و موسیقی متن این سفر نفرین‌شده از نسلی به نسل دیگر تکرار می‌شود؟

پس از پیروزی انقلاب مشروطیت (مرداد ۱۲۸۵)، اولین شماره نشریه صوراسرافیل (خرداد ۱۲۸۶) نوشته بود که این‌بار استبداد از میهن رخت بربسته و مشروطیت برای ایران آزادی به ارمغان آورده است. اما عمر این اولین بهار آزادی بس کوتاه بود و میرزا جهانگیرخان شیرازی یکی از دو مدیر این نشریه به همراه ملک‌المتکلمین در باغ‌شاه تهران با حضور محمدعلیشاه با طناب خفه شدند.

دهخدا یکی دیگر از نویسندگان نشریه در سوگ این آزادیخواه سرود:
‌ای مرغ سحر! چو این شب تار
بگذاشت ز سر سیاهكاری
‌یاد آر ز شمع مرده! یاد آر

ره پرخونی است میان شب تار استبداد صغیر تا شب تار و بس طولانی استبداد کبیر دینی در کشوری با این همه زخم بر پیکر. مسافران انبوه این ره بی‌پایان بسیار سپیده‌های گلگون دیدند و همگی در حسرت همای سعادت و خورشید خجسته بر فراز بام ایران ماندند. ما ۱۲۰ سال است که جامه سوگواری از تن در نیاورده‌ایم و همه شادی‌ها و لحظات رهایی ما زودگذر و میرنده بودند. چشمان تاریخ هم از دیدن ما و تپه‌ای که بیش از یک قرن است از آن بالا می‌رویم خسته است.

پرسش‌های پرشمار امروز می‌مانند برای فردای بهت و ماتم جمعی. امروز وقت سوگواری است.

قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
دست بردار از این در وطن خویش غریب
قاصد تجربه‌های همه تلخ
با دلم می‌گوید
که دروغی تو، دروغ
که فریبی تو، فریب
قاصدک! هان، ولی… آخر… ای وای
راستی آیا رفتی با باد؟
با توام، آی! کجا رفتی؟ آی
راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمی، جایی؟
در اجاقی طمع شعله نمی‌بندم خردک شرری هست هنوز؟
قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می‌گریند (اخوان ثالت)

کانال شخصی سعید پیوندی
https://t.me/paivandisaeed


نظر خوانندگان:


■ پیوندی گرامی:
اشکدان چشم من خشکیده است
زین همه بیداد تنها مانده است
تشنه هیزم اجاق خشم من
سوگوار هموطنانم سالاری






نظر شما درباره این مقاله:







استراتژیِ ساخت اکثریت برای پیروزیِ خیابان
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 16.01.2026, 15:17

استراتژیِ ساخت اکثریت برای پیروزیِ خیابان


عطا محامد

گذار از تضادهای هویتی اپوزیسیون؛ استراتژیِ ساخت اکثریت برای پیروزیِ خیابان

اعتراضات میدانی در ایران ابعاد بی‌مانندی به خود گرفته و تا امروز با سرعت بسیاری افزایش یافته است. معترضان آشکارا خواهان تغییر نظم سیاسی مستقر هستند. هرچند نام پهلوی در بخشی از شعارهای خیابانی شنیده می‌شود، اما واقعیتِ تکثرِ میدان، نشان می‌دهد که این جریان هنوز به جایگاهِ انتخابِ اکثریت نرسیده است و معترضان به گروه‌های گوناگونی تعلق دارند که در نفی جمهوری اسلامی متحد شده‌اند.

اتحادی که در خیابان شکل گرفته، با وجود آنکه آلترناتیوی را صدا می‌زند اما در بیرون از کشور با خلأ در نمایندگی خواسته‌های متکثر روبه‌روست. در میان نیروهای سیاسی خارج از ایران، یک دوقطبی هویتی، به‌ویژه میان پادشاهی‌خواهان و جمهوری‌خواهان، بر فضای کنش سیاسی سایه انداخته است؛ وضعیتی که در آن نیروها به جای سازمان‌دهی این تکثر و همراهی با ضرب‌آهنگ تند مردم، در بند اختلافات کهنه و فرساینده خود مانده‌اند.

تجربه‌های پیشین نشان داده‌اند که حضور میدانیِ گسترده، بدون پشتوانه یک آلترناتیو سیاسیِ قابل فهم و مورد اعتماد، لزوماً به تغییر سیاسی منتهی نمی‌شود. اکنون که روند اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ از تغییری ماهوی حکایت دارد و هدف مردم در خیابان به‌صراحت «انقلاب سیاسی» است، ضرورت اقدام همگام اپوزیسیون با این خواست رادیکال بیش از هر زمان دیگری حیاتی شده است به ویژه برای پاسخ به پرسش‌های فوری «چه می‌شود؟» و «چگونه؟»

با بالا رفتن سطح خشونت در خیابان و نزدیک شدن لحظه انقلاب، داشتن «راهکار سیاسی» برای هر گروه، به یک ضرورت فوری بدل شده است. جریان پادشاهی‌خواه مدعی داشتن چنین مابه‌ازایی است، اما تا اینجا صورت‌بندی شفافی از مدیریت این روزها تا رسیدن به مرحله گذار ارائه نکرده و همین ابهام، نگرانی‌هایی را در میان نیروهای گوناگون دامن زده است. هم‌زمان، در سایر نیروهای سیاسی نیز نوعی ناتوانی در خلقِ زبانی هم‌آوا با خیابان دیده می‌شود که بتواند تکثر مردم را نمایندگی کند. حاصل این وضعیت، تبدیل شدنِ نمایندگی به یک بحرانِ جدی است؛ چرا که تداوم این خلأ، هم افق دموکراسی‌خواهی را تیره می‌کند و بخشی از بدنه اجتماعی را از همراهی باز می‌دارد و هم فراتر از آن، آینده‌ پس از جمهوری اسلامی را با ابهام روبرو می‌سازد.

پادشاهی‌خواهان: راهبرد «مشروعیت بر پایه نمادگرایی فردی»

جریان پادشاهی‌خواه با اتکا به ریشه‌های تاریخی و نمادین که در مورد خاندان پهلوی وجود دارد، در ماه‌های اخیر راهبردی را تقویت کرده که بر نوعی تمرکزگرایی سیاسی استوار است. تحلیل گفته‌ها و نوشته‌های کنشگران این جریان، از جمله چهره‌هایی نظیر سعید قاسمی‌نژاد، امیرحسین اعتمادی و کامران خوانساری‌نیا، نشان می‌دهد که تعریف این طیف از مفهوم همگرایی، از مدل‌ «اشتراک قدرت میان نیروها» فاصله گرفته است. فهم آن‌ها، از همگرایی یک ساختار عمودی است که در آن سایر گروه‌های سیاسی نه به عنوان شریک، بلکه به عنوان نیروهای هضم شده حول یک «رهبری واحد» تعریف می‌شوند. این نگاه که رهبری را امری غیرقابل‌تقسیم می‌پندارد، عملاً ایجاد یک جبهه عرضی و دموکراتیک را با چالش‌های ساختاری مواجه کرده است.

این جریان با استناد به بخشی از شعارهایی که در خیابان‌ها در حمایت از پهلوی داده می‌شود، نوعی «مشروعیت میدانی» برای خود قائل است که آن‌‌ها را بی‌نیاز از توافق با نخبگان سیاسی دیگر کرده است. از این منظر، همگرایی یا ایجاد یک جبهه واحد با نیروهای جمهوری‌خواه یا چپ، از نظر آن‌ها به نوعی «سهم‌خواهی نخبگانی» تفسیر می‌شود که می‌تواند صراحت و سرعت حرکت جنبش را در پیچ‌وتابِ مذاکراتِ فرسایشی مخدوش کند. این طیف، وزنِ سیاسیِ جریاناتِ دیگر را در ترازوی خیابان ناچیز می‌شمارد و همین امر باعث شده تا انگیزه کافی برای نشستن پشت میز گفتگو که مستلزم کوتاه‌آمدن از مواضع حداکثری باشد، عملاً بی‌مورد شود.

در لایه رسانه‌ای، فعالان این جریان با نقد تند به رسانه‌های بین‌المللیِ ناهمسو، آن‌ها را به «سانسور روایت خیابان» متهم می‌کنند؛ اتهامی که بیش از آنکه متوجه واقعیتِ پوشش خبری باشد، نشان‌دهنده تلاشی برای برجسته‌سازی روایتی است که پادشاهی را آلترناتیوِ اصلیِ ممکن معرفی می‌کند. این رویکرد، علاوه بر ایجاد دوقطبی‌ در فضای مجازی، فضای گفتگو میان نیروهای سیاسی را به شدت تنگ کرده و هرگونه نقد یا تفاوت دیدگاه را به عنوان مانعی در مسیر پیروزی بازنمایی می‌کند؛ امری که خود یکی از عوامل اصلی انجماد سیاسی در خارج از کشور است.

جمهوری‌خواهان: اصرار بر فرآیندهای دموکراتیک در میانه بحران

در سوی دیگر، طیف متنوع جمهوری‌خواهان (از تشکل‌هایی چون بنیاد مردم تا اتحاد جمهوری‌خواهان و نیروهای لیبرال و چپ) قرار دارند که بر مبنای هویت سیاسی خود، هرگونه حرکت فردمحور را تهدیدی برای دموکراسی آینده می‌بینند. آنچه در ادبیات سیاسی گاه به «احتیاط بیش از حد در فرآیندهای دموکراتیک» تعبیر می‌شود، در واقع ریشه در نگرانی عمیق این جریان از بازتولید ساختارهای غیرپاسخگو دارد.

برای این بخش از اپوزیسیون خارج از کشور، همگرایی با پادشاهی‌خواهان در شرایط فعلی به معنای پذیرش یک جایگاه نابرابر است. آن‌ها اصرار دارند که هرگونه رهبری باید شورایی و مبتنی بر برنامه‌های حقوقی و تکثرگرا باشد. این پافشاری بر جزئیات ساختاری، در حالی که خیابان وضعیتی رادیکال به خود گرفته است، باعث شد که جمهوری‌خواهان در بسیج توده‌ای و ایجاد هیجان عمومی از رقیب خود عقب بمانند و در مواقعی حتی منفعلانه عمل کنند. این تضاد میان «سرعت خیابان» و «احتیاط تئوریک» که در این جریان به وجود آمده است، عملاً امکان هرگونه اقدام مشترک را ناممکن کرده است.

این در حالی که است که جمهوری خواهان نتوانسته‌اند استراتژی جدیدی را به وجود آورند و همچنان بر مدل تاسیس جامعه مدنی (نیروهای چپ با تاکید بر تشکل کارگران)، اقدام آن‌ها با استراتژی برای انقلاب پافشاری می‌کنند. مدلی که در سال‌های گذشته حتی شرایط اولیه آن محقق نشده است و بعید می‌رسد که با قطع ماندن اینترنت و از دست رفتن ارتباطات چنین چیزی اساسا ممکن شود.

بحران تحلیل وضعیت میان این نیروها با بحران رهبری در میان این گروه همراه است. آن‌ها نتوانسته‌اند که در تمام این سال‌ها خواسته‌های خود را متمرکز کرده و یک جریان واحد به وجود آورند حتی از رهبری شورایی در میان جریان خود نیز فاصله بسیار دارند. در این وضعیت نقش جریان رقیب طبیعتا پررنگ‌تر می‌شود و اقدام این گروه عملا بیشتر به سوی تخریب رقیب است تا مبارزه با جمهوری اسلامی.

استراتژی بقای حاکمیت: تشدید دوقطبی و حذف میانجی‌ها

جمهوری اسلامی با آگاهی از شکاف‌های موجود در اپوزیسیون خارج از کشور، استراتژی «تفرقه و بی‌اعتبارسازی» را به طور جدی دنبال کرده و می‌کند. حکومت با دمیدن بر آتش این اختلافات، در پی جا انداختن این ادعاست که تنها راه ممکن از مسیر نیروهای سیاسی داخلی می‌گذرد؛ رویکردی که هدف غایی آن، بی‌ارزش جلوه دادن کلیتِ اپوزیسیون و ناکارآمد نشان دادن هرگونه جایگزین سیاسی است. این استراتژی، با تشدید دوقطبی میان مخالفان، مستقیماً به دنبال ناامید کردن بدنه اجتماعی معترض در خیابان‌ها است تا مانع از شکل‌گیری یک خواست متکثر و ملی شود.

هدف نهایی این راهبرد، انحلالِ پیش‌دستانه‌ هرگونه جبهه واحد برای تغییر و جایگزینی آن با «هراس از آینده» است. نظام در عین خشونت وحشیانه در خیابان، تلاش می‌کند با برجسته‌سازی «فقدان جایگزین»، بخشی از مردم را نسبت به چشم‌اندازِ پس از خود دچار تردید کرده و آن‌ها را به واسطه ترس از خلأ قدرت یا دخالت خارجی، در خانه‌ها نگه دارد. همچنین بر آتش حضور بیگانه در میان مردم نیز می‌دمد تا حرکت مردمی را بی اعتبار کند. نیروهای اپوزیسیون در مقابل این استراتژی جمهوری اسلامی به یک استراتژی واحد نیاز دارند. آن‌ها بایستی ضمن مضاعف کردن صدای مردم در مقابل این دستگاه تبلیغاتی، ساخت روایت واقعی از آنچه روی داده است، صدای گوناگونی مردم را نمایندگی کرده و امکان‌های مطرح شدن راهکارهای جمعی برای آینده را فراهم کنند.

عبور از آرمان ائتلاف به سوی واقعیتِ تکثر

در شرایطی که جریان پادشاهی‌خواه با اتکا به تصویر تاریخی و شعارهای میدانی، «دستِ بالا» را در فضای رسانه‌ای و بخشی از خیابان دارد، اما واقعیتِ تکثر سیاسی ایران نشان می‌دهد که این جریان هنوز نتوانسته است «اکثریتِ» را نمایندگی کند. در حالی که هسته سخت قدرت در ایران به پشتوانه سخنان رهبر جمهوری اسلامی، آشکارا گزینه «ماندگاری به قیمت خون» را برگزیده است، استراتژی اپوزیسیون بیش از هر زمان دیگری باید بر «ساختِ اکثریت» متمرکز شود. این اکثریت نه از طریق حذف دیگران یا هضم آن‌ها در یک قطب، بلکه از طریق به رسمیت شناختن وزنِ واقعی هر جریان و ایجاد یک جبهه هم‌افزا شکل ‌گیرد که بتواند هراس از آینده را به «امیدِ سازمان‌یافته» بدل کند. چرا که هر نیرویی توانایی ویژه‌ای در بسیج بخشی از جامعه دارد.

برای عبور از این انجماد، ضرورتی به ساخت یک «ائتلاف کلاسیک» و صلب که بر سر تمام جزئیاتِ آینده توافق کند، نیست؛ بلکه نیاز امروز، توافقی مقطعی بر سر «قواعد بازی دموکراتیک» و مدیریت دوران گذار است. جریان‌های سیاسی که همگی مدعیِ ارزش‌های دموکراتیک هستند، باید بتوانند در یک همکاری «غیرادغامی»، بر سر حداقل‌هایی برای فلج کردن ماشین سرکوب و نمایندگیِ صدای متکثر مردم به تفاهم برسند. اگر اپوزیسیون نتواند از این دوقطبی‌های هویتی عبور کند و بر سر یک «قراردادِ همکاریِ فنی» به توافق برسد، شکاف میانِ «آمادگیِ جامعه برای تغییر» و «ناتوانیِ نخبگان برای راهبری»، می‌تواند فرصتی برای بقای حاکمیتِ مستقر فراهم کند. گزینه دیگر عبور مردم از تمامیت اپوزیسیون است.


نظر خوانندگان:


■ واژه‌های پادشاهی و جمهوری فقط گویای ظرف و شکل هستند و هیچ از محتوا نمیگویند. بنظر من این بحث در حال حاضر انحرافی و بی مورد است. حتا بحث در باره ی محتوای حکومت هم بی‌مورد است. تنها مسئله مبرم نجات سرزمین ایران و مردمان ساکن این سرزمین است که گرفتار تبهکاران اسلام پناهی شده‌اند که به تنها چیزی نمی‌اندیشند نیکروزی این مردمان و این سرزمین است. قدم اول برای نحات از وضعیت فعلی نابودی فوری و قطعی تمامیت جمهوری اسلامی است به هر طریق ممکن.
کاوه انصاری


■ با سلام، پیشنهاد می‌کنم به جای تکیه بر نمادها یا شکل‌های حکومتی، بر روی برنامه‌های حکومتی تاکید شود و ائتلافی عمومی بر سر سوسیال‌دموکراسی صورت پذیرد تا مردم هم چشم‌انداز روشنی از دموکراسی و عدالت را در مقابل خود ببینند.
با احترام - حسین جرجانی


■ از دریچه ای دیگر...! برای دستیابی به استقرار یک نظم نوین و دموکراتیک، حفظ انسجام میان نیروهای تحول‌خواه بیش از هر زمان دیگری حیاتی است. ضرورت «آتش‌بس سیاسی-ایدئولوژیک» گامی حیاتی برای عبور از تنش‌های درونی و استقرار دموکراسی در مسیر مبارزه برای دستیابی به اهداف مشترک و بنای ساختاری مبتنی بر دموکراسی، بزرگترین تهدید نه تنها موانع خارجی، بلکه فرسایش درونی ناشی از اختلافات ایدئولوژیک و تهمت‌زنی‌های بی‌‌پایه میان مبارزان است. لحظه کنونی تاریخ ما، نه زمان تسویه‌حساب‌های نظری، بلکه زمانِ اعلام یک «آتش‌بس فوری و همه‌جانبه» در فضای سیاسی است.
توقف تهمت‌زنی؛ پیش‌شرط اعتماد‌سازی یکی از مخرب‌ترین ابزارها در فضای ملتهب سیاسی، استفاده از برچسب‌های ناروا و اتهامات بی اساس برای حذف رقیبِ هم‌سنگر است. این رویکرد، نه تنها توان اجرایی نیروها را مستهلک می‌کند، بلکه فضای عمومی را نسبت به کل جریان تحول‌خواه ناامید می‌سازد. برای گذار به دموکراسی، نخستین تمرین باید «پذیرش حق اختلاف نظر» بدون متهم کردن دیگری به خیانت یا وابستگی باشد. اختلافات ایدئولوژیک ریشه در نگاه‌های متفاوت به آینده دارد، اما برای رسیدن به آن آینده، ابتدا باید از بن‌بست امروز عبور کرد. آتش‌بس ایدئولوژیک به معنای دست کشیدن از باورها نیست، بلکه به معنای تعلیق نزاع‌های تئوریک در جهت تمرکز بر «نقاط اشتراک حداقلی» است. در شرایط فعلی، استقرار یک نظم دموکراتیک که در آن همه صداها شنیده شود، باید هدف غایی و مشترک تمام گروه‌ها باشد.
تنش‌های مداوم میان مبارزان، باعث خستگی و کناره‌گیری نیروهای کارآمد و جوان می‌شود. آتش‌بس فوری، فضایی برای بازسازی روانی و فکری جبهه متحد ایجاد می‌کند. وقتی انرژی صرف تخریب داخلی نشود، پتانسیل عظیم جامعه به سمت خلاقیت و برنامه‌ریزی برای جایگزینی نظم نوین سوق می‌یابد.
دموکراسی از دل حذف و تکفیر بیرون نمی‌آید. اگر امروز نتوانیم با وجود اختلافات، کنار یکدیگر بایستیم، تضمینی وجود نخواهد داشت که در نظم نوین نیز به حقوق یکدیگر احترام بگذاریم. تمرین مدارا در دوران مبارزه، تضمین‌کننده سلامت دموکراسی در فردای پیروزی است.
اعلام یک آتش‌بس فوری میان مبارزان، نشانه‌ی ضعف یا عقب‌نشینی از اصول نیست؛ بلکه نشان‌دهنده‌ی «بلوغ سیاسی» و درک حساسیت لحظه است. برای کاهش تنش‌ها و جلوگیری از فروپاشی امید اجتماعی، ضروری است که تمامی جریان‌ها، سلاحِ تهمت و تخریب را زمین بگذارند و بر سر مسیری امن برای استقرار دموکراسی توافق کنند. امروز، اتحاد بر سر اصول دموکراتیک، از هر مرزبندی ایدئولوژیکی مقدس‌تر است.
سپاس - آشنا






نظر شما درباره این مقاله:







پایانِ ترس در ایران
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 16.01.2026, 10:50

پایانِ ترس در ایران


عباس میلانی

نیویورک تایمز / ۱۶ ژانویهٔ ۲۰۲۶

در اوج قدرت، رژیم‌های اقتدارگرا هاله‌ای از شکست‌ناپذیری به خود می‌گیرند. اما هنگامی که ناگهان فرو می‌ریزند، خودِ وجودشان به طرز شگفت‌آوری پوچ و نامحتمل به نظر می‌رسد. به ویرانه‌ها خیره می‌شویم و با ناباوری می‌پرسیم: چگونه چیزی تا این حد دست‌وپاگیر و ناکارآمد توانست این‌همه دوام بیاورد؟

اما آنچه در ظاهر فروپاشی‌ای ناگهانی جلوه می‌کند، در واقع همواره نتیجهٔ فرسایش ساختاری است ــ و مهم‌تر از همه، فرسایش ترس.

اکنون شاهد رخ دادن این روند در ایران هستیم. از اواخر دسامبر، مردم برای اعتراض به تورم، فروپاشی اقتصاد و تداوم لجاجت دولت به خیابان‌ها آمده‌اند. گسترهٔ این اعتراض‌ها بی‌سابقه است. تظاهرات از شهرهای کوچک ــ که تا پیش از این پایگاه اصلی حمایت از حکومت به شمار می‌رفتند ــ تا بازارها، که در طول تاریخ منبع حیاتی حمایت مالی و سیاسی از روحانیت بوده‌اند، گسترش یافته است. اگر در سال ۲۰۰۹ معترضان خواهان شمارش آرای خود بودند، امروز برخی شعار «مرگ بر خامنه‌ای»، رهبر جمهوری اسلامی، سر می‌دهند و خواستار تغییر رژیم هستند.

بی‌باکی‌ای که معترضان از خود نشان می‌دهند، دلیل آن است که این خیزش ممکن است پایدار باشد. قدرت‌های غربی باید در حمایت از آنان این واقعیت را در نظر بگیرند؛ نادیده گرفتن این جنبش‌های هرچه نیرومندتر به معنای از دست دادن فرصتی است برای کمک به مردم ایران تا خود را از این کابوس برهانند و زمینهٔ خاورمیانه‌ای صلح‌آمیزتر و دموکراتیک‌تر را فراهم آورند.

ترس، سیمانِ هر ساختار اقتدارگراست. نه ایدئولوژی، نه الهیات و نه حتی زور عریان به‌تنهایی نمی‌تواند این بنای عظیم را سرپا نگه دارد. این ترس است که چنین می‌کند. وقتی ترس فرو می‌ریزد، ابزارهای معمول سرکوب ــ از زندان و اوباش گرفته تا قتل و رسانه‌های رسمی ــ قدرت بازدارندگی خود را در برابر جمعیتی ناراضی که قصد برخاستن دارد از دست می‌دهند. وقتی ترس از میان برود، دیگر پرسش این نیست که آیا حکومت اقتدارگرا فروخواهد پاشید یا نه، بلکه این است که چه زمانی.

جمهوری اسلامی ایران از همان آغاز این حقیقت را درک کرد. به محض آنکه قدرت را به دست گرفت، در پی ایجاد رعب و وحشت برآمد. خشونت امری حاشیه‌ای نبود، بلکه جنبه‌ای آموزشی داشت. اعدام‌های علنی با دقتی آیینی انجام می‌شد. تصاویر اجساد آویخته‌شده یا پیکرهای سوراخ‌شده از گلوله، صفحات روزنامه‌ها را پر می‌کرد و از تلویزیون دولتی پخش می‌شد. پیام کاملاً روشن بود: انقلاب پیروز شده و بی‌رحم است.

در آغاز، این خشونت متوجه بسیاری از مقام‌های حکومت سرنگون‌شدهٔ محمدرضا شاه پهلوی بود. اما به‌سرعت دامنهٔ آن به چپ‌گرایان، لیبرال‌ها، گروه‌های قومی معترض و زنانی که برای حقوق خود می‌جنگیدند گسترش یافت. مخالفت به‌عنوان گناه، حتی ارتداد، بازتعریف شد و مجازات‌ها علنی و هولناک بودند. رژیم روحانی ترکیبی از دستگاه امنیتی مدرن و نمایش‌پردازی حساب‌شده و قرون‌وسطاییِ وحشت را به کار گرفت. ترس به درسی شهروندی بدل شد.

وقتی ترور درونی می‌شود ــ همان‌گونه که در جوامع اقتدارگرا همواره چنین است ــ نیاز به نمایش‌های علنی خشونت می‌تواند کاهش یابد. تا اواخر دههٔ ۱۹۸۰ در ایران، هنگامی که ترس در قلب‌ها و ذهن‌های مردم جا خوش کرده بود و جهان نیز بیش از پیش کارنامهٔ فاحش حقوق بشری حکومت را زیر ذره‌بین می‌برد، شدیدترین اعمال خشونت پشت درهای بسته انجام می‌شد. اعدام هزاران زندانی در سال ۱۹۸۸ ــ که در آن زمان بزرگ‌ترین کشتار جمعی ایرانیان به دست رهبری جمهوری اسلامی بود ــ در نهایت پنهان‌کاری صورت گرفت. اجساد مخفی شدند، گورها بی‌نشان ماند و خانواده‌ها به سکوت واداشته شدند. ترور همچنان اعمال می‌شد، اما دیگر به نمایش گذاشته نمی‌شد.

سپس فرسایش تدریجی مشروعیت رژیم آغاز شد. انتخابات به آیین‌هایی بی‌گزینه بدل شدند؛ شعارهای رسمی طنین خود را از دست دادند؛ بوروکراسی‌های به‌ارث‌رسیده به شبکه‌هایی فاسد و ناتوان فروکاسته شدند که اغلب تنها غنایم را میان حوزه‌های نفوذ حاکمان جدید توزیع می‌کردند. تنها منبع واقعی قدرت، همان ترسی بود که حکومت همچنان می‌کاشت ــ این احساس که مقاومت بیهوده است، زیرا رژیم بیش از حد ریشه‌دار، بیش از حد بی‌رحم و بیش از حد همه‌جا حاضر است که بتوان به چالش کشیدش.

این هالهٔ شکست‌ناپذیری ــ این یأسِ شهروندانی فرسوده ــ با جنبش نافرمانی مدنی پایدار و سنجیدهٔ زنان ایرانی که از سال ۲۰۲۲ آغاز شد و «زن، زندگی، آزادی» نام گرفت، درهم شکست.

این جنبش گسستی قاطع در سلطهٔ عاطفی حاکمان روحانی ایجاد کرد. هنگامی که زنان با جسارت حجاب‌های خود را در ملأعام برداشتند، هنگامی که با موهای آشکار از کنار مأموران مسلح دولت عبور کردند، اتفاقی برگشت‌ناپذیر رخ داد. ترس جابه‌جا شد. رژیم هنوز می‌توانست بازداشت کند، بزند، کور کند و بکشد ــ اما دیگر نمی‌توانست زنان را به پذیرش مطیعانهٔ نظمی زن‌ستیز مرعوب کند. در ماه‌های نخست اعتراض‌ها، بیش از ۱۹ هزار نفر بازداشت و حدود ۵۰۰ نفر کشته شدند، آن هم در حالی که نیروهای حکومتی می‌کوشیدند ترس را دوباره به زنان ــ و به تبع آن به جامعه ــ تحمیل کنند. این تلاش شکست خورد و زنان به سرپیچی خود ادامه دادند.

در سطح منطقه‌ای نیز تصویر قدرت مطلقی که رهبری جمهوری اسلامی پرورده بود، شروع به ترک برداشتن کرد. ترور قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، به دست دولت نخست دونالد ترامپ در سال ۲۰۲۰، به تضعیف افسانهٔ همه‌دانی راهبردی رژیم کمک کرد. تضعیف نیروهای نیابتی ایران ــ حزب‌الله در لبنان و حماس در غزه ــ به دست اسرائیل، روایت سلطهٔ اجتناب‌ناپذیر منطقه‌ای را سوراخ کرد. در ماه‌های اخیر، جنگ کوتاه اما پیامددار ۱۲روزهٔ ایران با اسرائیل و ایالات متحده نیز ضربهٔ دیگری وارد آورد ــ نه فقط از نظر نظامی، بلکه از نظر روانی. آنچه نظام‌های اقتدارگرا بیش از هر چیز از آن هراس دارند، نه شکست، بلکه عیان شدن ضعف است.

واکنش رژیم به تازه‌ترین دور اعتراض‌ها، مطابق انتظار، به‌شدت خشن بوده و در روزهای اخیر از دامنهٔ اعتراض‌ها کاسته شده است. سازمان‌های حقوق بشری شمار کشته‌شدگان را میان ۲۵۰۰ تا ۳۴۰۰ نفر برآورد کرده‌اند که بسیاری از آنان معترضانِ هدف گلوله در خیابان‌ها بوده‌اند. رژیم تهدید به اعدام کرده و اعترافات اجباری را به نمایش گذاشته است. این نشانهٔ قدرت نیست؛ نشانهٔ وحشت است. هرچه ترس فرو می‌ریزد، رژیم برای جبران آن ناچار به تشدید خشونت می‌شود. این واقعیت که چرخه‌های پیشین مقاومت و سرکوب تنها به زایش جنبشی دیگر، بزرگ‌تر از قبل، انجامیده‌اند، حکومت را از توسل به خشونت بازنداشته است. این تنها زبانی است که می‌شناسند.

اکنون تهران با تناقضی روبه‌روست. همان شبکه‌های اجتماعی‌ای که برای ایجاد رعب، با پخش تصاویر مجازات و بزرگ‌نمایی تهدیدها به کار می‌گیرد، به دست شهروندان نیز استفاده می‌شوند ــ یا دست‌کم تا پیش از قطع اینترنتی که دولت این هفته اعمال کرد، چنین بود. ویدئوهای نافرمانی سریع‌تر از کلیپ‌های هشداردهندهٔ حکومتی منتشر می‌شوند. تمسخر و طنز سریع‌تر از وحشت و تهدید گسترش می‌یابد. شجاعت، وقتی مسری شود، به‌سختی قرنطینه می‌شود.

خورخه لوئیس بورخس گفته بود: «سانسور مادر استعاره است.» وقتی سخن گفتن محدود می‌شود، مردم راه‌های تازه‌ای برای سخن گفتن می‌یابند. در ایران امروز، سرکوب مادرِ یافتن پیوستهٔ شکل‌های نوین اعتراض است ــ پادزهر ترس. هر تلاش برای خاموش کردن، گونه‌ای تازه از بیان می‌آفریند؛ هر کوششی برای ترساندن، دستور زبان‌های جدیدی از سرپیچی تولید می‌کند. دولت هنوز ابزارهای خشونت را در اختیار دارد، اما کنترل خیال را از دست داده است.

رژیم‌های اقتدارگرا زمانی سقوط نمی‌کنند که به‌عنوان نظام‌هایی بی‌رحم افشا می‌شوند؛ بی‌رحمی سرمایهٔ آنان است. آنان زمانی فرو می‌ریزند که شکنندگی‌شان آشکار شود. جمهوری اسلامی شاید هنوز با زور حکومت کند و شاید بتواند این دور از نافرمانی را سرکوب کند، اما سلاح ترس را ــ که قلب تپندهٔ قدرتش است ــ از دست می‌دهد. این وضعیت تا ابد ادامه نخواهد داشت.

——————
* عباس میلانی استاد مطالعات ایران در دانشگاه استنفورد و پژوهشگر مؤسسهٔ هوور است.





نظر شما درباره این مقاله:







شود خایه در زیر مرغان تباه!
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 16.01.2026, 10:14

شود خایه در زیر مرغان تباه!


سعید مظفری

مروجان شعار « پاسداران را به سلاح سنگین مجهز کنید» ، امروز که پاسداران مردم را با سلاح سنگین قتل عام می‌کنند آیا نباید به تشخیص دیروز خود شک کنند و اگر اشتباه کرده بودند اعتراف نمایند و تفکر خود را اصلاح کنند؟

آنانی که بختیار را نوکر بی‌اختیار نامیدند و بدون فرصت دادن به این آدم حسابی سوسیال‌دموکرات که می‌خواست راهی به آشتی ملی بگشاید و از این همه خرابی و کشتار که بعدتر دیدیم جلوگیری کند پیش پیش او را قضاوت کرده و راه عمل را بر او بستند آیا نباید امروز به اشتباه دیروز خود اعتراف کنند و یک آنالیز عقلی و نه ایدئولوژیک، از انتخاب دیروزشان ارائه دهند؟

آنانی که سینما رکس را آتش زدند و مردم را زنده زنده در آن سوزاندند، آنانی که پشت بام مدرسه علوی آدم‌ها را با عجله و بی‌محاکمه کشتند، آنانی که باعث جنگ با عراق شدند و هشت سال مصیبت و ویرانی بر این مملکت آوار کردند، آنانی که دسته دسته زندانیان سیاسی را در محکمه‌های فرمایشی و سرپایی به مرگ محکوم کردند و حکم ظالمانه خود را سریعا اجرا کردند، آنانی که نداها و مهساها و دختران و پسران ما را کشتند و هنوز هم دارند می‌کشند و فیلم‌هایش را هم منتشر می‌کنند تا از بقیه زهر چشم بگیرند، آنانی که نمازشان قضا نمی‌‌شود و بابت هر گلوله‌ای که به جمجمه عزیزان ما شلیک می‌کنند پاداش مالی به‌علاوه یک «اجر شما با امام حسین» دریافت می‌کنند، که نیازی به تفکر ندارند. آنان عقل را منبع استدلال می‌دانند و پای استدلالیان را هم چوبین! آنان موٰمن‌اند و موٰمن هم ایمان دارد نه عقل.

ایمان دارد به الله و جانشینان الله در زمین که از آنها دستور می‌گیرد و وظیفه خود را انجام می‌دهد تا روز آخر و تا زمانی که مثل آیشمن «با خنده به گور بپرد» و مثل داعشیان با ۷۲ حوری حرم خود محشور شود.

روی سخنم با آنانی است که هنوز نسبتی با عقل دارند و در گفتارها و نوشتارهای خود مدعی تفکر و تعقل و استدلال هستند. حال که در عصر ارتباطات و وفور منابع هستیم آیا لازم نمی‌‌بینید که باید دست از کلیشه‌ها و استرئوتیپهای مارکسیستی و اسلامی بشوییم و بپذیریم که ما هم آدم بودیم و اشتباهاتی داشتیم و هر آدمی اشتباه می‌کند و باید با تجربه از اشتباهات، خود را تصحیح کنیم چون فقط معصوم اشتباه نمی‌‌کند و آن هم یک وهم است.

کسی که هنوز قادر است تفکر کند باید بپذیرد که وقت شستن نام‌هاست. این که تو زمانی به چپ یا راست تعلق داشتی پس باید تا آخر عمرت قتل عام جوانان این سرزمین را ببینی و در تحلیل آن به هذیان و جزم‌های از پیش پرداخته پناه ببری ضعف مفرط تفکر است. تو نه چپ هستی نه راست. تو هیچ نیستی.

دیروز دیدم رسانه ایران‌اینترنشنال تعداد کشته شدگان را دوازده هزار نفر برآورد کرده بود! امیدوارم آن هم هذیان باشد یا من هذیان دیده باشم. اگر راست باشد که باید شاهنامه را به یاد آورد که «شود خایه در زیر مرغان تباه / هر آنگه که بیدادگر گشت شاه» و اگر راست باشد – که بزودی معلوم می‌شود – باید دید چه تغییرات رادیکالی در ایران رخ خواهد داد.

در محکوم کردن این جنایات رفقای چپ خوش‌خیال اروپایی ما تعلل می‌ورزند و این همه جنایات را به سیا و موساد نسبت می‌دهند! آیا ما که ایرانی هستیم و از ماهیت جنایات حاکمان‌مان باخبریم و بسیاری از ما هنوز زخم شلاق‌های اینان را بر تن و روح خود داریم باید از کلیشه‌های کپک‌زده در تحلیل‌هایمان استفاده کنیم. چون دشمن آمریکا هستند پس خوبند و جوانی که از مرگ بر آمریکا و اسرائیل گفتن خودداری می‌ورزد پس تروریست موسادی و سیایی است؟

آیا نمی‌‌ترسید به هم‌دستی با دشمنان ایران متهم شوید؟ آری، شما که این جوانان را به هم‌دستی با امپریالیسم متهم می‌کنید.

گله‌ام از مردم «عادی و عامی» نیست که آنان خوب درک می‌کنند و بر خلاف داستان روشنفکری در اروپا، اغلب از روشنفکران مان کارآتر بودند.

سخنم با «روشنفکرانمان» است. آیا وقت آن نرسیده تا مثل آن بزرگی که دیروز می‌گفت اگر قرار باشد که حکومت سابق برگردد اسلحه دست می‌گیرد و دوشادوش ملایان می‌جنگد شما هم امروز بگویید که استدلال عقلی اجازه بازاستفاده از کلیشه‌ها را نمی‌‌دهد و در هر لحظه باید با توجه به شرایط لحظه تفکر کرد و تصمیم گرفت؟

تا کی خشک-مغزی و جزم‌گرایی را اعتقاد به اصول و پرنسیب می‌نامید؟ و از درک لزوم و اعتبار تحلیل به‌مقتضای حال عاجزید؟

این چه عقلی است که شما به‌کار می‌برید که همه نشریات شما در این ۴۷ سال مجموعا به اندازه یک جلد از دایره‌المعارف دوران روشنگری فرانسه نتوانسته تاثیر بگذارد؟

دنبال مقصر نگردیم. واقفم که خلاقیت و آفرینش راهکار از تضارب آرا حاصل می‌شود و تاریخ‌ها و دین‌ها و فرهنگ‌های ایرانی تا کنون علیه گفتگوی فلسفی و آزاد بوده‌اند. نمی‌‌توان به تنهایی در کنجی نشست و همه مشکلات ایران را حل کرد. مشکلاتی که همه در خلق آنها دخیل بوده‌اند باید هم با همکاری همه حل شود. وقتش رسیده از همه واژه‌های مقدس که بوی کپکشان مغزهای ما را فلج کرده دست برداریم و همه واژه‌های مقدسمان را با آب خرد بشوییم. ملاک منافع ایرانیان است و سربلندی ایران. هر واژه‌ای در این راستا مقدس ماند بماند. به یک مجمع ملی شامل همه نیاز داریم. برخوردهای حذفی به نفع دشمنان ایران است.

مارک‌های چپ و راست دیگر دمده شده‌اند. در این حمام خون نه چپ چپ است نه راست راست. الآن وقت اندیشیدن با هم و عمل کردن با هم است. اندیشیدن سرد و منطقی و ریاضی و ارسطویی. با افلاطون خداحافظی کنیم.


نظر خوانندگان:


■ جناب مظفری گرامی٬ ممنونم ازت. همه چی در این مقاله‌ی کوتاه، دقیق و شرافتمندانه گفته شده است. آیا چپ پنجاه هفتی معنی «خرد» هم می‌فهمد ؟ دیوار برلین که سقوط کرد، تفکر آنان هم ساقط شد. چپ جهان سومی زور می‌زند که نفهمد. افسوس.
سعید


■ درود بر آقای مظفری گرامی، بحثی مختصر بدون شرح کشّاف.
این پرسشهایی اساسی که شما مطرح کرده اید و مستلزم تامّلات و غور و اندیشیدن فردی توام با مسئولیّت هستند، متاسفانه نتیجه گیریتان راه را بر همان چیزی میبندد که به محکومیّتش مطلب نوشته اید!!. احتمالا بپرسید چطور مگه؟. توضیح میدهم. ما برای چیره شدن به مسائل و مُعضلات میهنی دقیقا باید از همان «عقل اسلامی/ و راسیونالیته – یونانی/غربی» بگسلیم که در زبان افلاطون و ارسطو و اصحاب کلیسا و مارکس و متفکّران و اساتید معاصر دانشگاهی در کشورهای باختری از عصر یونان تا همین امروز کاربرد دارد. فعلا نیز از تک و توکی صداهای متفکّران باخترزمینی که افکارشان در تقابل با میراث یونانیان و مسیحیّت هستند، فعلا میگذرم تا بحث، مفصّل نشود.
اینکه چطور و چگونه میشود که انسانها در ایمان آوردن به اعتقاداتی و نظراتی و ایدئلوژیهایی از لحاظ روحی و روانی استحاله پیدا میکنند و برای اقتدار و قدرت و حاکم کردن اعتقادات خودشان به هر وسیله ای متوسّل میشوند تا دیگران را مطیع و تابع و گماشته خود کنند، پروسیه ایست پیچیده که فقط با «عقلانیّت اسلامی/λόγος/νοῦς یونانی و همچنین Reason /Intellect/Mind انگلیسی و Vernunft/Verstand آلمانی و Raison/Esprit فرانسوی و Ratio/Intellectus لاتین» و محاسبات ریاضی وار نمیتوان از پس آن برآمد. چنین تصوّری خبط آشکار است. انسانها حتّا اگر از لحاظ عقلانی /راسسونالیستی بر صحت چیزی متّفق باشند، از لحاظ احساسی و عاطفی و علایق شخصی و امیال و غرائز و سوائق به طور ناخوادگاه یا آنچه را که غربیها «ایرراسیونال» میگویند، در عمل رفتار خواهند کرد و موضع میگیرند. بنابر این، پیوند راسیونالیته و ابعاد تاریک و پیچییده روح و روان بشری فقط با کاربرد و کاربست مفاهیم ناب فلسفی و ارقام ریاضی حل شدنی نیستند. آنچه که ساختار جوامع اروپایی را دگرگون کرد، فقط اندیشیدن فلسفی نبود؛ بلکه هنر و نقّاشی و پیکرتراشی و موسیقی و رقص و آواز و ادبیّات و شعر و سینما و تئاتر و بازیها و البسه و جشنها و غیره و ذالک بودند. فلسفیدن و دانشجویی فقط ایجاد شکافهای ظریف و منفذهای میکروسکپی در ذهنیّتهای منجمد و منبسط و بسته ایجاد کردند تا بذرهای گسستن و آفریدن و به خود آیی انسانها امکانپذیر شوند.
در ایران ما، پروسه گسستن از میراث میترائیسم و دیانت مزدائی و سپس اسلامیّت، هیچگاه سیستماتیک و فلسفی و پیدار نبود؛ بلکه به میخ و به نعل زدنها و در «حدیث دیگران» عبارتبندی کردن حرفهای و دیدگاهها بود که آنهم از طریق «شعر» اتّفاق افتاد. ولی - خلاف اروپائیان – هیچگاه موضوع اندیشیدن و فلسفیدن برای طیف تحصیل کرده و آکادمیکر ایرانی محسوب نشدند و به حساب نیامدند. در حالیکه در اروپا، ادبیّات و شعر از کلیدی ترین سنگپایه های فلسفیدن و اندیشیدن بودند و هنوزم هستند. در نظر بگیرید متفکّری نامدار به نام «وایتهد» با آن مغز شگفت انگیز ریاضی و فلسفی اش در یکی از کتابهایش اعتراف میکند که «کولریج و وردزورث»، اشعاری دارند که واقعیّتها و وضعیّتهایی را به قدری دقیق انعکاس میدهند؛ طوری که ارقام ریاضی و مفاهیم فلسفی در توصیفشان عاجزند و فلج.
میترائیسم و دیانت زرتشتی و اسلامیّت و بابیگری و بهائیّت و مارکسیسم از تحوّلات روانی مردم ایران و طیف تحصیل کرده سرزمین ما هستند. همینطوری نمیتوان آنها را به دور انداخت و ندید گرفت. ما برای به خود آمدن و بیدار شدن به میراث و نتیاج و پیامدها و نقشهای تمام این تحوّلات روانی و اجتماعی و کشوری محتاج و ملزومیم تا بتوانیم دلایل ناکامیابیها و فلاکتها و ذالاتها و گسستها و قهقرائیها و خصومتها و خونریزیها و حتّا دوران درخشان و ستودنی میهنمان را بفهمیم و دریابیم. خصومت و انکار مطلق؛ یعنی تیشه به ریشه خود زدن. ما باید بفهمیم و بدانیم که چرا«نامه تنسر»، مانیفستی بود برای توجیه استبداد و کشتار دم و دستگاه موبدان در سلسله ساسانیان. همانطور که باید دریابیم چرا «قرآن» در دست آخوندها و مراجع تقلید و فقها به ابزار «قدرت و اقتدار و خونریزی» تبدیل شده است. همینطور بفهیم و دریابیم که چرا «تراژدیهای شاهنامه و داستان خانواده سام و زال و رستم» هنوز که هنوز است، ایده آل مردم ایران از هنر کشورداری و مناسبات اجتماعی است. پروسه انتقادی را باید از محکومیّتها و مجبوریّتها و علایق شخصی پاکسازی کرد تا بتوان هر چیزی را بدانسان که بوده است بدون واسطه دید و شناخت و بررسی و سنجشگری کرد.
در جامعه ایرانی متاسفانه، صف آرایی فکری و انتقادی در باره میراث تاریخی و فرهنگی نیاکان ما از عهد میترائیسم تا همین عهد ولایت فقیه با رادمنشی و صمیمیّـت و ژرفاندیشی انتقادی بدون حُبّ و بُغض، اتّفاق نیفتاد. ما یا در موضع انکار مطلق ایستاده ایم و همه چیز را دفن کرده ایم و منکر شدیم و میشویم. یا در موضع دروغبافی و یابس و طوبا گوییها و قصّه پردازیهایی که اصلا با تاریخ و فرهنگ ما، سنخیّتی نداشتند و ندارند. یا اینکه فقط بر بُعدی انگشت گذاشتیم و تاکید مُبرم کردیم که هیچ راهگشایی ارزشمندی برای مسائل و معضلات جامعه نبود و نیست. در نظر بگیرید متفکّری به نام «غزالی» را که بعد از آنهمه به قول خودش، تامّلات و تفحّصات و پیچ و خمهای قلمسوزی، به باتلاق «کیمیای سعادت» و «احیاء علوم الدّین» رسید؛ نه روش اندیشیدن دکارتی. حال بماند که صفحات آغازین کتاب معروف دکارت، تاثیر پذیرفته و حتّا کپیه برداری از اعترافات غزالی [= المنقذ من الضلال/رهایی از گمراهی] است.
بحث چپ ایدئولوژیکی که من آن را «شیعه گری ناب» میدانم، هیچگاه در وضعیّت انتقادی گسستن از چیزی و سپس پیوستن به چیزی دیگر رخ نداد؛ بلکه فقط «ثقلگاه ایمانخواهی و حبل المتینی» از «دامنه اسلامیّت نوع شیعه» به «حیطه ایدئولوژی مارکسیسم» جابجا شد. در این جابجایی تنها چیزی که هرگز اتّفاق نیفتاد همانا «اندیشیدن انتقادی و جویندگی و پرسشگری و شکّاکیّت» بود؛ یعنی مقولاتی که انسان را به سوی خویشاندیشی و قائم به ذات شدن و دیدن با چشمان مغز فردی خو د مددکار میشود؛ یعنی هدف و مقصدی که از اندیشیدن در یونان و اروپا بود و هنوزم هست. من نمیخواهم بحث را گسترش دهم و بازمیگردم به نتیجه گیری شما.
ما برای سنجشگری وضعیّت و میراث تاریخی و فرهنگی میهنمان به تنها چیزی که محتاج نیستیم، دقیقا همین«عقلانیّت اسلامی/λόγος/νοῦς یونانی و همچنین Reason /Intellect/Mind انگلیسی و Vernunft/Verstand آلمانی و Raison/Esprit فرانسوی و Ratio/Intellectus لاتین» هستند. ما مییتوانیم بی هیچ شکّ و تردیدی از متفکّران یونانی و اروپایی و آمریکایی و دیگر اندیشمندان اقصاء نقاط جهان انگیخته به اندیشیدن و فلسفیدن شویم و بیش و مهمتر از همه، «متدهای اندیشیدن» را از آنها بیاموزیم و سپس در رویکرد به جامعه خودمان بکوشیم که از راه «خردورزی» به سنجشگری میراث تاریخی و فرهنگی مردم میهنمان و آفرینندگی ایده ها و افکار بدیع و راهگشاییهای اجرایی همّت کنیم. بین «خردورزی ایرانی» با بدیلهای مشابه اش در یونان و کشورهای اروپایی، تفاوتی کلیدی و ریشه ای و اساسی وجود دارد. عدم شناخت و تفکیک تفاوت و تضاد خردورزی ایرانی با بدیلهای مشابه اش، باعث خبط و خطاهایی هولناکی خواهد شد که ما را در همچنان وضعیّتهای آچمز، میخکوب نگه خواهند داشت. بحث بر سر نادیده گرفتن روشهای دیگران نیست؛ بلکه بحث بر سر شناختن روشهای دیگران برای به کار بستن روش تجربیات خود ما ایرانیان است. امیدوارم متوجّه باشید که من چه میگویم. «خردورزی ایرانی»، پروسه ای مهرآمیز و آمیزشی و تاییدی و زیباآرایی و نگاهبانی و پیونداندن و پرورندگی و پرستاری است. ولی راسیونالیته باختر زمینیان و عقلانیّت اسلامی و لوگوس و نوئوس یونانی، روشهایی هستند برای چیره شدن و سلطه گری و گسستن و پاره پوره کردن و تمایز گذاشتن و منفک کردن قیراطی عین داده های ریاضی و فیزیکی و انفورماتیکی.
ما برای به خود آمدن مجبور نیستیم که تابع و دنباله رو و مطیع «متفکّران و فیلسوفان و اساتید برجسته دانشگاهی باخترزمینان و دیگران» باشیم؛ بلکه ما باید بیاموزیم که چگونه میتوان در مکتب دیگران، شاگردی کوشا و گشوده فکر شد و از روشهای اندیشیدن آنها به زایش افکار و اندیشه های خود کامیاب گردید و «سقراط و افلاطون و ارسطو و کانت و نیچه و شوپنهائور و جان لاک و توماس هابز و ویلیام جیمز و میشل فوکو و غیره و ذالک وطنی»شد. همین.
شاد زی و دیر زی! فرامرز حیدریان


■ درود بر آقای مظفری که این بحث را گشودند و نیز کامنت پرمغز آقای حیدریان که البته در مورد آن اینجا به اختصار نمی‌توان چیزی نوشت.
و اما در مورد مقاله آقای مظفری. من هر دو تقصیر و گمراهی را مرتکب شدم: هم بختیار را نوکر بی‌اختیار نامیدم و هم با شعار «پاسداران را به سلاح سنگین مجهز کنید» همراهی کردم. من زمان انقلاب یک جوان پرشور ۲۳ ساله بودم و درک بسیار محدودی از مسائل اجتماعی داشتم. امروزه به خاطر اشتباهاتم، مخصوصا در مورد شاپور بختیار بسیار متاسفم.
جمله معروف او (حفظ وجاهت ملی برای من نیز میسر بود) اکنون آذین‌بخش دفتر کارم است. با تمام این پشیمانی، باید بکوشیم نظرات یکدیگر را بفهمیم و قبول کنیم که “هر سری عقلی دارد”.
به طور خلاصه چند نکته را جسارتا عرض کنم:
۱- نوشته‌اید “مجمع ملی شامل همه”. این مجمع چطور تشکیل می‌شود؟ در جریان جنبش زن زندگی آزادی این مجمع درست شد، اما دوامی نیاورد. دلیل اصلی این است که در هر مجمعی باید هر فکری به تناسب طرفداران‌ خود نمایندگی شود. چون ما عدد دقیق که هیچ، حتی عدد قابل اتکایی در مورد میزان طرفداری از هر عقیده‌ای نداریم، نمی‌توانیم مجمع ملی درست کنیم. پیش‌شرط این مجمع، به دست آوردن تخمین مناسب در مورد هر جناحی است.
۲- باید قبول کنیم که مبارزه مردم در ایران بخشی است از مبارزه دو اردوگاه، یکی به سرکردگی آمریکا و دیگری به سرکردگی چین. بسیاری از روشنفکران ایرانی بر این عقیده‌اند که سیستم سرمایه داری، سیستمی است که برایش سرنوشت و سعادت کل بشر چندان اهمیتی ندارد. من گرچه در رقابتی که بین این دو اردوگاه است، طرفدار دنیای آزاد و سرمایه داری و سیستم‌های دمکراتیک هستم، اما معتقدم که معایب سیستم سرمایه داری می‌تواند به پیروزی سیستم‌های دیکتاتوری و الیگارشی بینجامد.
مسائل بسیار اساسی هستند و باید بپذیریم که “چو گل بسیار شد پیلان بلغزند”.
با احترام . رضا قنبری. آلمان


■ جنابان سعید، حیدریان و قنبری
بی‌تعارف و صمیمانه ممنونم که اولین اندریافت/ تاثر/ احساس خود را پس از خواندن نوشته من با دیگران در میان گذاشتید. از نوشته های پیشین جناب حیدرین این را یادداشت کرده بودم که دقیقا حرف دل خودم هم هست و با ایشان کاملا موافقم:
«هر ملّتی در آیینه اسطوره‌هایش، گوهر خودش را می‌شناسد. تلاش از بهر فهمیدن تجربیات نهفته در تصاویر اسطوره‌ای و وااندیشی آنها در مفاهیم فلسفی امکانیست برای استقلال اندیشیدن در خصوص مُعضلات اجتماع و گرفتاریهای باهمزیستی. تا زمانی که کوشندگان آزادی نتوانند مایه‌های فکری اساطیر مردم میهن خود را در مفاهیم فلسفی بازاندیشند و در زبانی همگانفهم و شفّاف بدون مغلقگوییهای آکادمیکی عبارتبندی کنند، محال است بتوان ساز و کار مناسبات اجتماعی را در تک، تک عرصه‌های لازم مثل کشورداری، انتخابات، همسایه داری و دیپلماسی، قانون، منش، آموزش، اقتصاد، مناسبات جهانی و امثالهم سامانبندی کرد.»
پایان نقل قول
من نمیدانم آیا ایشان شعری هم منتشر کرده اند یا نه ولی از ذهن زلال و آینه وار ایشان هر چه میتراود به شعر ناب پهلو میزند و شعر هم نزدیکترین رفیق فلسفه است. من هم همینها را گفتم شاید با جمله بندی دیگر. من هیچ مخالفتی با فرمول شما ندارم ولی اگر جمله ای را با سبکی دیگر نوشتم منظورم این نیست که بقول ضرب المثلی هلندی «بچه را با تشت بیرون بیندازیم» هر چه بر این سرزمین گذشت بخشی از ماست و باید مورد شناسایی و تحلیل قرار گیرد. ولی معتقدم برای برپایی مجمعی ملی (حال به هر اسم دیگری ولی دربرگیرنده افرادی که به اصول دموکراتیک مذاکره باور داشته باشند ولو بعد از مذاکراتی چند به تشخیص و تصمیم خود همین جمع کنار گذاشته شوند) لازم است عقل ارسطویی (منظورم تسامحا عقل رها از جزمیات و دگمهای دینی و اساطیری و ایدئولوژیک – که اینها اساسا تخیلند نه عقل-) راهنمای ما باشد. منظورم به هیچ وجه دور ریختن آن جنبه هایی از زندگی انسانی که از احساسات و عواطف برمیخیزند نیست بلکه سنجش دخیل کردن آنها در تصمیمات بزرگ سیاسی است. اینها مربوط به دو حیطه هستند بنظرم. اصلا اینکه معتقدم تصمیمات بزرگ را باید جمع – هر چه بیشتر بهتر- با هم بگیرد نشان میدهد که معتقدم فرد بیشتر ممکن است خطا کند – منجمله خود من ، منجمله در همین نوشته- و خطای فرد اگر قدرتمند هم باشد میتواند به فاجعه ختم شود.
باز هم از شما تشکر میکنم و منظورم از تضارب آرا هم همین است که بتوانیم آزادانه و بر پایه عقل رها آرا هم را بفهمیم و بسنجیم و البته بعد از پذیرش آزادیم با شعر و ادب و نقاشی و سایر هنرها تاثرات خود را ابراز داریم. فقط مایلم در پایان به یک نکته اشاره کنم که عقل یونانی معمولا به همین عقل ارسطویی و رها از پیشفرضها و دگمها و جزمیات اشاره دارد و عقل اسلامی در تضاد با آن است و به اندریافتهایی اشاره دارد که با اصول دین ناهمساز نباشد. این را من البته عقل نمی نامم بلکه حداکثر همان عقال است یعنی تعریفی که مسلمانان از عقل بدست میدهند و آن را با پای بند شتر هم خانواده میدانند.
پاینده باشید / مظفری






نظر شما درباره این مقاله:







چرا تحلیل‌گران از فهم محبوبیت رضا پهلوی درمانده‌اند؟
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 15.01.2026, 19:26

چرا تحلیل‌گران از فهم محبوبیت رضا پهلوی درمانده‌اند؟


رضا کاظم‌زاده

عنوان اصلی مقاله:
چرا بسیاری از تحلیل‌گران سیاسی ایران از فهم جهش محبوبیت رضا پهلوی درمانده‌اند؟

مقدمه: یک پدیده‌ی پیش‌بینی‌نشده
رشد جهشی و ناگهانی محبوبیت رضا پهلوی در ماه‌های اخیر، به ویژه بازتاب گسترده‌ی نام او در تظاهرات، نه‌تنها برای حاکمیت، بلکه برای بخش بزرگی از تحلیلگران و کنشگران سیاسی ایرانی نیز غافل‌گیرکننده بود. این درماندگی تحلیلی خود را در دو سطح نشان داد:

نخست، ناتوانی در پیش‌بینی فراگیری این پدیده؛ و دوم، ناتوانی مستمر در توضیح علل آن، حتی پس از مواجهه‌ی عینی با واقعیت.

این یادداشت استدلال می‌کند که این ناتوانی صرفا ناشی از کمبود داده یا خطای تحلیلی نیست، بلکه ریشه در پیش‌فرض‌های ایدئولوژیک، روانی و هویتی دارد که امکان مشاهده‌ی بی‌واسطه‌ی واقعیت اجتماعی را از بسیاری از تحلیل‌گران سلب کرده است.

۱. پیش‌فرض‌ها به‌مثابه مانع شناخت
بخش قابل‌توجهی از تحلیل‌گران سیاسی ایرانی، سال‌ها با تصویری نسبتا تثبیت‌شده از جامعه‌ی ایران، آرایش نیروهای سیاسی، و جایگاه خاندان پهلوی زیسته‌اند. در این تصویر، رضا پهلوی یا اساسا فاقد وزن سیاسی تلقی می‌شد، یا حداکثر به‌عنوان نمادی نوستالژیک و غیرموثر در نظر گرفته می‌شد.

همین پیش‌فرض‌ها باعث شد که نه‌تنها امکان پیش‌بینی رشد محبوبیت او از میان برود، بلکه حتی پس از وقوع آن نیز، تحلیل‌گران در پذیرش خود «واقعه» دچار مقاومت شوند.

واکنش‌هایی از جنس نسبت دادن تصاویر به صداگذاری، برجسته‌سازی یکسویه‌ی رسانه‌ها، یا تقلیل پدیده به عملیات تبلیغاتی، بیش از آنکه تحلیل باشند، مکانیسم‌های دفاعی در برابر واقعیت هستند.

۲. انکار واقعیت و نگاه از بالا
در میان بخشی از تحلیل‌گران – عمدتا برآمده از سنت‌های چپ، ملی–مذهبی و اصلاح‌طلب – نوعی نگاه تحقیرآمیز و از بالا به پدیده‌ی پهلوی همچنان حفظ شده است. این نگاه که ریشه در تاریخ منازعات ایدئولوژیک دهه‌های گذشته دارد، اغلب با نوعی خشم فروخورده یا کینه‌ی حل‌نشده همراه است.

در چنین چارچوبی، محبوبیت اجتماعی رضا پهلوی نه به‌عنوان یک واقعیت اجتماعیِ قابل توضیح، بلکه به‌مثابه «خطا»، «فریب توده‌ها» یا «بازگشت ارتجاع» فهم می‌شود.

نتیجه آن است که تحلیل جای خود را به داوری اخلاقی و تحقیر اجتماعی می‌دهد؛ داوری‌ای که بیش از آنکه درباره‌ی جامعه‌ی ایران سخن بگوید، از موضع و موقعیت روانیِ خود تحلیل‌گر پرده برمی‌دارد.

۳. تقلیل پدیده به نوستالژی: حذف عاملیت
حتی در تحلیل‌های به‌ظاهر بی‌طرفانه و جامعه‌شناسانه – برای مثال در برخی برنامه‌های رسانه‌ای – رشد محبوبیت رضا پهلوی اغلب با دو عامل توضیح داده می‌شود:

۱. فرسایش سرمایه‌ی اجتماعی سایر نیروهای سیاسی
۲. نوستالژی نسبت به دوران پهلوی

مسئله‌ی محوری اینجاست که در این چارچوب‌ها، عاملیت خود رضا پهلوی عملا حذف می‌شود. گویی آنچه امروز رخ داده، نه نتیجه‌ی کنش، موضع‌گیری، گفتار و سبک حضور سیاسی او، بلکه صرفا میراثی است که از پدر و پدربزرگش به او رسیده است.

این نوع تحلیل، ناتوان از دیدن این واقعیت است که در سیاست معاصر، «فضیلت» لزوما به معنای نظریه‌پردازی، سابقه‌ی زندان، یا تولید متون ایدئولوژیک نیست.

۴. دشواری پدیده‌ی پهلوی: سیاست بدون الگوی کلاسیک
رضا پهلوی نه فیلسوف است، نه نظریه‌ی سیاسی مدون دارد، نه کتاب مرجع نوشته، نه سابقه‌ی مبارزه‌ی چریکی یا زندان دارد. همین ویژگی‌ها او را برای ذهنیت سنتی تحلیل‌گران ایرانی که سیاست را در قالب الگوهای کلاسیک روشنفکری، انقلابی یا ایدئولوژیک می‌فهمند، به پدیده‌ای «نامفهوم» بدل می‌کند.

اما دقیقا همین فقدان‌هاست که می‌تواند به منبعی برای جذب اجتماعی بدل شود:
سیاست‌ورزی کم‌ادعا، غیرایدئولوژیک، فاقد زبان تحقیرگر، و عاری از بار سنگین گذشته‌های فرقه‌ای.

۵. وقتی آرزو به عقلانیت بدل می‌شود
یکی از مشکلات بنیادی تحلیل‌گران ایرانی، عقلانی‌سازی آمال و آرزوهای خویش است. آنان مجموعه‌ای از پیشانگاشت‌های تاریخی، جامعه‌شناسانه و سیاسی دارند که به‌جای آنکه ابزار شناخت باشند، به فیلترهای انسداد شناخت بدل شده‌اند.

در جامعه‌ی ایران، سیاست صرفا یک کنش عمومی نیست؛ با زندگی عاطفی، هویت فردی و معنای حیات افراد گره خورده است. برای بسیاری از کنشگران، وفاداری سیاسی نه یک انتخاب عقلانی، بلکه بخشی از ساختار روانی و هویتی آنان است.

۶. سیاست، هویت و ترس از فروپاشی
برای نسلی از تحلیل‌گران، فعالیت سیاسی در نوجوانی یا ابتدای جوانی (مثلا در قالب چپ، ملی–مذهبی یا اصلاح‌طلب) نقش تعیین‌کننده‌ای در گذار آنان از خانواده به محیط اجتماع و جهان بزرگسالان داشته است. این تعلق سیاسی، بخشی از هویت اجتماعی و حتی معنای زندگی آنان را شکل داده است.

در چنین شرایطی، تغییر موضع سیاسی صرفا یک بازنگری فکری نیست؛ بلکه تهدیدی است علیه هویت، گذشته، و انسجام روانی فرد. از همین رو، مواجهه با پدیده‌ای که این چارچوب‌ها را به چالش می‌کشد، اغلب با انکار، تحقیر یا خشم پاسخ داده می‌شود.

نتیجه‌گیری: مسئله، رضا پهلوی نیست
درماندگی تحلیل‌گران در فهم رشد محبوبیت رضا پهلوی، بیش از آنکه ناشی از پیچیدگی خود این پدیده باشد، ریشه در ناتوانی آنان در گسست از پیش‌فرض‌های تثبیت‌شده، وفاداری‌های هویتی و سرمایه‌گذاری‌های عاطفیِ انباشته‌شده در  طول زمان دارد.

مسئله‌ی اصلی، نه شخص رضا پهلوی، بلکه بحران ابزارهای فهم سیاست در ایران معاصر است؛ بحرانی که بدون بازاندیشی عمیق در نسبت میان سیاست، هویت و روان فردی، هم‌چنان تداوم خواهد یافت.

این ناتوانی تحلیلی در حال تبدیل‌شدن به گسستی عمیق است؛ گسستی میان آن بخش از نخبگان خارج از کشور که با تکیه بر سرمایه‌ی رسانه‌ای و نمادین، خود را نماینده‌ی جامعه یا مفسر جنبش‌های اجتماعی و واقعیت‌های متحول و پرشتاب در دل جامعه‌ی ایران می‌دانند.

برای نخستین‌بار، فاصله‌ای جدی میان جنبش اعتراضی در داخل کشور و بخش مهمی از اپوزیسیون سنتی در خارج شکل گرفته است. آنچه امروز عیان شده، نه صرفا یک اختلاف سیاسی، بلکه بحرانی در شیوه‌های فهم، تفسیر و بازنمایی امر سیاسی در ایران معاصر است.

* رضا کاظم‌زاده (روانشناس)
۱۰ ژانویه ۲۰۲۶


نظر خوانندگان:


■ آقای کاظم‌زاده با کمال احترام، آقای رضا پهلوی از رانت پدر و پدر بزرگش برخوردار است و آن نتیجه جنایات رژیم فقها و در نتیجه نوستالژی نسبت به رژیم گذشته است. به یاد داشته باشید که جمعهت کشور در سال ۱۳۵۵ کمی بیشتر از ۳۳ هزار نفر بود یعنی حدود دو سوم جمعیت فعلی کشور پس از انقلاب ۵۷ به دنیا آمده‌اند و این نوستالژیک بودن پدیده آقای رضا پهلوی را نمایان می‌سازد. این جمعیت استبداد پادشاهی و سرکوب‌های ساواک را تجربه نکرده است و تنها از دلار ۷ تومان و مورد احترام بودن پاسپورت ایرانی سخن‌ها شنیده است.
به باور نگارنده ما ایرانیان دچار فرهنگ عقب‌مانده‌ای هستیم مصداق آن از جمله پشتیبانی اکثریت ما از خمینی بود. مصداق دیگر آن نتایج نظر سنجی موسسه گمان در سال ۱۴۰۳ می‌باشد. در این نظر سنجی آقای رضا پهلوی با ۳۲ درصد محبوب‌ترین سپس احمدی نژاد با خامنه‌ای ده درصد! توماج صالحی شش درصد و خانم نرگس محمدی کنشگر حقوق بشر، برنده جایزه صلح نوبل کسی که به مدت ۱۱ سال از دیدن فرزندانش محروم بوده است تنها پنج درصد (نصف خامنه‌ای جنایت کار و آحمدی‌نژاد کودتاچی) طرفدار داشته است! آیا این غیر از عقب‌ماندگی است؟ ایا این غیر از تسلط فرهنگ مردسالار و زن‌ستیز است؟ از نظر روانشناسی اجتماعی این پدیده را چگونه می‌سنجید؟ کشوری که عقب مانده است و انقلاب ۵۷ را رقم می‌زند می‌تواند از روی درماندگی و استیصال به آقای پهلوی پناه برد تا از این نظام قرون وسطایی خلاص شود. هرچند باور دارم که سلطنت بازگشت ناپذیر است.
به امید روزهای بهتر برای ایران استبداد زده
شهرام


■ با احترام. سلطنت طلبها در شش هفت سال گذشته بطور سیستماتیک با امکانات مالی و الکترونیکی قوی و همچنین حمایت سفت و سخت اسرائیل بطور مویرگی در سراسر ایران و خارج آن کار سازمانی انجام دادند. این خود بخود هیچگونه رسالتی را برای آقای پهلوی ایجاد نمی‌کند. شخصا با چند جوان که شدیدا شیفته ایشان و سلطنت هستند در تماس بودم، کلیپ های عجیب و غریب از عظمت شاهنشاهی قدیم و جدید ایران و آبادی ایران در سه صوت در صورت به قدرت رسیدن مجددا پهلوی، بطور دائم بین اینها در جریان است. به جوانان احترام می‌گذارند و وعده وعید های مختلف می‌دهند. در واقع پوپولیسم محض.
اگر وسعت این فعالیت و ایجاد پایگاه مردمی یک رسالت سیاسی ایجاد میکند، پس احزاب راست افراطی اروپا با رونقی که دارند، باید برای آنها هم همان رسالت را قائل شد. منبعد برای خانم لوپن و شرکا پذیرش بیشتری داشته باشیم؟؟؟!!!
در شرایطی که احزاب راست افراطی در اروپای دمکراتیک و پیشرفته با طیف احزاب لیبرال توانستند گسترش یابند، از مردم بیچاره ایران چه توقعی است، که نزدیک به پنجاه سال است که هر روز مزخرفات و حرفهای تکراری ملاها را در شرایط اجتماعی و اقتصادی دردناک می‌شنوند. در چنین شرایطی اگر کسی سراغ یک جوان با هزار ناراحتی و مشکل برود و به او اهمیت بدهد و برایش ارزش و احترامی قائل باشد، جای چه تعجبی دارد که او را تا حدی شیفته خود کنند که حاظر به فعالیت و تلاش برای آن جریان سیاسی باشد.
سوالی که تا کنون شخصا نتوانستم برای آن پاسخ قانع کننده‌ای پیدا کنم که گذشته از فرزند شاه بودن آقای پهلوی، چه خصوصیاتی ایشان را از یک فرد عادی تا آن حد متمایز می‌کند که منویات ایشان قرار است که سرنوشت یک کشور با ۹۰ میلیون جمعیت را رقم بزند.
ممنون از توجه شما بهمن


■ جناب کاظم‌زاده‌ی گرامی، ممنونم از تحلیل دقیق‌تان. همان طور که نوشته‌اید، مسئله، رضا پهلوی نیست، مسئله گسست از تئوری‌های پنجاه و هفتی‌هاست که تکراری است و بدون راه حل و ناتوانی آن‌ها در شناخت نسل جدید. این که سلطنت برگشت‌پذیر باشد یا نباشد، مسئله این نیست در رفراندوم مشخص خواهد شد، اما مهم آن است که این نسل جدید، اسلام سیاسی را ساقط خواهد کرد. آن چیزی که باید چپ‌ها مشتاق به آن باشند.
به امید پیروزی، سعید


■ با عرض احترام بە نویسندە این مقالە، و ضمن تایید برخی از نکات ذکر شدە مخصوصا انفعال قسمت اعظم روشنفکران و اپوزیسیون خارج از رشدنمایی این جریان فقط در چند روز، این فقط مرتبط با روانشناسی فردی نیست بلکە می‌تواند وابستە بە فرایندهای روانشناسی اجتماعی نیز باشد:
گزینش عمومی انتخاب از روی اجبار در زمان بحران: حجم عظیمی از این گرایش نە از روی انتخاب آگاهانە و یا نتیجە طبیعی فرایند‌های اجتماعی-شناختی بلکە ناشی از خلا رهبریت یک جنبش در زمان مواجهە بحران و گرایش از روی اجبار بە تنها گزینە پیش رو. بە همین منظور اتحاد نیروهای مترقی برای تعیین یک شورای رهبری از تمامی احزاب، خلق‌ها و جریانات برای جلوگیری از گسترش اپیدمیک سطحی‌نگری و فرایندهای نادموکراتیک جلوگیری کنند.
یزدانی


■ نکته‌ی درخشان این یادداشت، جابه‌جایی محل مسئله است: از «رضا پهلوی به‌عنوان فرد» به «بحران ابزارهای فهم سیاست در ایران معاصر». این متن به‌درستی نشان می‌دهد که ناتوانی بسیاری از تحلیل‌گران، نه از فقدان داده، بلکه از درهم‌تنیدگی سیاست با هویت، خاطره و سرمایه‌گذاری‌های عاطفی می‌آید.
تحلیل شما یادآور این واقعیت مهم است که در سیاست امروز ایران، آنچه تعیین‌کننده است الزاماً سابقه‌ی ایدئولوژیک یا روایت‌های کلاسیک مبارزه نیست، بلکه توانایی برقراری نسبت تازه با جامعه‌ای زخم‌خورده، خسته از تحقیر و تشنه‌ی زبان غیرایدئولوژیک است. این یادداشت بیش از آنکه درباره‌ی یک چهره‌ی سیاسی باشد، آیینه‌ای است در برابر نخبگانی که هنوز می‌خواهند واقعیت اجتماعی را با پیش‌فرض‌های فرسوده توضیح دهند. دقیق، شجاعانه و به‌موقع.
منوچهر بهمنی


■ تحلیل جالب و قابل تاملی هست، دعوت به اندیشیدن است به جای تکرار مکرارات. مردم ایران از اکثریت این اپوزوسیون عقب‌مانده اصلاح‌طلب و چپ محور مقاومتی جلوتر هستند. مثال در شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» از جنبش سبز سال ۱۳۸۸ تا امروز هر سال قوی‌تر از قبل.
آزاد


■ جناب کاظم زاده با سلام، 
شما تنها تیتروار گزاره هایی را بر اساس روانشناسی فردی برشمرده اید. پس تحلیل شما برای اثبات گزاره ها کجاست و آن چه شما به عنوان تحلیل درست در نگاه به رضا پهلوی می پذیرید چیست؟ 
در واقع شما خود پیش داوری هایی پدید آورده اید که هر کسی کوچکترین دیدگاهی در باره رضا پهلوی داشته باشد، لزوما و به اجبار باید شامل یکی از این پیش داوری ها و حکم های صادر شده از سوی شما باشد. به عنوان کسی که خود در این باره نوشته و تحلیل خود را ارائه داده است، خود را در هیچ یک از این مقوله های شما نمی یابم. شما تنها برچسب هایی را ساخته اید و لزوما باید یکی یا چند تا از اینها به من چسبیده و در نتیجه تحلیل من بی‌اعتبار گردد. 
این گونه که نمی‌شود یک پدیده اجتماعی را تحلیل کرد و به ویژه خطای متدیک شما در این است که پدیده اجتماعی را به یک یا چند گزاره روان شناسی فردی تقلیل داده‌اید و در اثبات آن نیز تحلیلی ارائه نداده‌اید. در علوم اجتماعی بحث‌هایی در سال های اخیر در جریان هستند که پرسش های جدی در باره نقش گرایش هایی از روانشناسی به میان می آورند که در تلاش توضیح روندهای اجتماعی از دید روانشناسی هستند. آیا در جریان این بحث ها هستید؟
با احترام محمود تجلی مهر


■ دست مریزاد رضا کاظم زاده گرامی. مطلبی بسیار ارزنده و به موقع. در روزهای اخیر پس از مشاهده ناباوری و آشفته سری برخی کنشگران سیاسی به اقبال گسترده از رضا پهلوی در جامعه و میان جوانان و دیدن انکار گستاخانه واقعیت توسط برخی از آن ها بیش از پیش به این پدیده فکر می کردم و مهمترین عامل در این زمینه یعنی تلاش برای ندیدن یک واقعیت را نفی هویت و نیز جایگاه و انتخاب سیاسی این افراد می دیدم . شما در این مقاله به درستی بر سه عرصه تاکید کرده اید: ناتوانی آنان در گسست از پیش‌فرض‌های تثبیت‌شده، وفاداری‌های هویتی و سرمایه‌گذاری‌های عاطفیِ انباشته‌شده در طول زمان.
من از دیرباز در زمینه همان که شما وفاداری های هویتی نام نهاده اید مصداق های زیادی از میان کنشگران سیاسی و نیز دوستان و همفکران سابق خودم به ذهنم خطور می کرد. با خود می اندیشیدم که فلانی انسان هوشمندی است و قاعدتا باید فلان مساله و خطا بودن آن رویکرد را دریابد پس چرا چنین نیست بعد به همین عامل نفی هویت رسیدم که اگر او چریک سابق، زندانی زمان شاه، خویشاوند آن “شهید” ، تئوری پرداز و یا از رهبران فلان جریان سیاسی و ... نباشد و مواضعی را اتخاذ کند که نافی این ویزگی های هویتی باشد، چه مولفه هویتی دیگری برای او باقی می ماند؟ کدام رسانه و با چه عنوانی ترغیب می شود که به سراغ او بیاید؟ به نظر می رسد این پدیده یکی از بیماری های موجود در سپهر سیاسی ایران بویژه در میان کنشگران هم نسل من باشد.
با سپاس مجدد فریدون احمدی


■ با درود
یک نکته که بسیار مهم هست و لازم به یاد آوریست. متاسفانه اکثر کسانی که به ایران مدت مدیدی سفر نکرده‌اند فاقد «نگرش واقع بینانه» هستند چون از نزدیک در شرایط مردم ایران نبوده‌اند و نمی‌توانند آن را لمس کنند. بله رضا پهلوی هم دور بوده است اما امکانات او را می‌توان به عنوان یک نقطه مثبت در این کارزار محسوب نمود و نباید از آن ترسید. با خاطرات و بغض و کینه نمی‌توان به جلو قدم گذاشت. بایستی با آنچه که فعلا داریم اقدام به کمک نماییم. زمان کوتاه است. مردم شکنجه می‌شوند.... هر روز .....
دوستان در تبعید، حقوق دائمی مانند حقوق ماهانه ثابت دارند و واقعیت امر اینست که درد ملت را دیگر در نمی‌یابند.... با شکم سیر و با دورهمی های محفلی دائمی، نمی‌توان درک درست از واقعیات اجتماعی داخل ایران داشت. درست همانند چپ فرانسه که شکمشان سیر است، پر مدعا اما فاقد شناخت و درک از محرومیت و سیستم دیکتاتوری ست و برای ایران نسخه می‌پیچد ... همانطور که فوکو و رفقای فیلسوف او طرفدار خمینی بودند و وی را همانند ماهاتما گاندی می‌دانستند! به‌قول معروف صدایی که از نفس گرم برمی‌خیزد درد گرسنه را نمی‌داند.
با سپاس شاد مهر، هنرمند تجسمی و بصری ـ فیلمساز


■ نویسنده مقاله به همان شیوه ای متوسل می‌شود که در صدد نقد آن است و همه را با یک چوب می‌راند هم خیرخواهان منتقد را و هم مغرضین ایدئولوژی‌زده را. قابل انکار نیست که بخشی انتقادها به رضا پهلوی ناشی از دگم فکری و هویتی است (از سینه چاکان مصدقی و چپ‌های محور مقاومتی بگیر تا طرفداران انقلاب “شکوهمند” اسلامی). ولی بسیاری از نقدها به او هم از سر خیر خواهی و کمک به پیشبرد امر مبارزه حفظ و آبروی وی به عنوان چهره‌ای اثر گذار می‌باشد.
چیزی را که باید در نظر داشت میزان وزن سیاسی وی و محتوای مانیفیست (دفترچه اضطرار) و کادر دور و برش هست. در دو شبکه ایران اینترناسیونال و صدای آمریکا شاهد ویدیوهای معترضین داخل ایران هستیم در اولی حدود ۹۰٪ شعارها به نفع پهلوی است در دومی هیچ و احتمالا سانسور شده، هر دو باورناپذیر و در بند وابستگی. آیا تا به حال آماری درست و غیر جانبدارانه از وزن سیاسی ایشان در ایران گرفته شده است؟ آیا فراخوان ایشان مردم را به خیابان آورده و بدون آن معترضین روزهای قبل از فراخوان خیابان‌ها را ترک می‌کردند؟ چرا به فراخوانش برای اعتصاب پاسخ داده نشد؟ آیا خطرناک نیست که به جای “تقویت پایدار کنش های جمعی و نهادهای مدنی*” با تبلیغ فراوان جنبش را به سوی فرد محوری هدایت کرد؟ چیزی که در انطباق با دفترچه اضطرار می‌باشد. آیا تدارکات لازم برای تسخیر مراکز شهرها توسط وی و جریان سیاسی‌اش فراهم شده بود و نیروی لازم و کارآمد برای این امر وجود داشت؟ و اگر با اتکا به دخالت بشردوستانه خارج متکی بود، رایزنی‌های لازم انجام شده بود. یا فقط روی اسب سرکش ترامپ حساب باز شده بود که بیشتر خلاف جهت میدان مسابقه حرکت میکند؟
هر نیروی به تنهایی می تواند تنها بخشی از جامعه را نمایندگی کند، برای ایران عزیز راهی نمانده است جز اتحاد نیروهای دمکرا ت و سکولار در جبهه ای فراگیر که صدای ملت ایران باشد و با صداقت و شفافیت از منافع ملی دفاع کند با رعایت دمکراسی در روند مبارزه با حکومت اسلامی و نهاد محور، تا اطمینان مردم را جلب کرده و نماینده دوران گذار باشد.
با احترام سالاری
* لطفا نگاه کنید به مقاله آقای سلمان گرگانی در ایران امروز: نقش رضا پهلوی در معادله‌ی دموکراتیزاسیون ایران


■ جناب آقای کاظم‌زاده، تحلیل جالب و قابل تاملی از نگاه مخالفان پهلوی به این جریان ارائه دادید، بسیار ممنون.
ولی شاید بد نباشد یک تحلیل هم از نگاه طرفداران پهلوی به چپ‌ها و ملیون و به اصطلاح خودشان پنجاه و هفتی‌ها ارائه دهید. احتمالا نتیجه همان خواهد شد. طرفداران پهلوی هم گرفتار نوستالژی و تعصبات و ایدئولوژی گذشته‌شان یا به قول شما “پیش‌فرض‌های ایدئولوژیک، روانی و هویتی” هستند. این مشکل این گروه و آن گروه نیست بلکه خصلت انسانیست. حتی در میان سیاستمداران و ژورنالیست های جوامع غربی هم از این نمونه ها کم نیستند. شما بعنوان روانشناس حتما بهتر از بنده از این پدیده مطلع هستید.
و اما در مورد دلایل محبوبیت “جهشی” شاهزاده پهلوی تحلیل‌های زیادی در مطبوعات بیان شد، من شخصا نه اطلاعات لازم در مورد بیان نظر قاطع در این مورد را دارم و نه تخصص اینکار را. ولی بدون شک آنطوری که شما بیان فرمودید فقط “سیاست‌ورزی کم‌ادعا، غیرایدئولوژیک، فاقد زبان تحقیرگر، و عاری از بار سنگین گذشته‌های فرقه‌ای” دلیل آن نیست. این پدیدهای پیچیده تر از آن هست. بهتر است هیجان زده و به اصطلاح جوگیر نشویم و قضاوت را به آیندگان واگذاریم. این تجربه بنده بعنوان ناظر تحولات تحولات ۵۰ سال اخیر و اطلاعات ناچیزم از تاریخ معاصر ایران عزیز ماست. ایران را دوست بداریم. فرهنگ و تاریخ این کشور را به حراج نگذاریم.
به امید آزادی و دموکراسی در این مملکت دیکتاتور زده.
با احترام رضا


■ مقاله اقای کاظم زاده بسیار دقیق و تامل برانگیز بود. با ایشان هم عقیده ام که برای درک درست در نقش محوری رضا پهلوی در اینده ی سیاسی ایران به بازخوانی مسئل بنیادینی که شاهزاده به آن پایبند است از جمله حفظ تمامیت ارضی، دموکراسی، حاکمیت قانون، رفراندوم و حقوق بشر پرداخت. این مقاله درست نشان داد که شناخت دقیق ظرفیت‌های واقعی ایشان به وفاق ملی به دور از تصویرسازی‌های رسانه‌ای، ضرورتی است که جامعه‌ی سیاسی ایران ما به آن نیاز مبرم دارد و به پیشبرد این اهداف کمک شایانی خواهد کرد.
با احترام: کرم نژاد


■ جناب کاظم‌زاده با تشکر فراوان از زحمتی که کشیدید و تصویر بهتری از چرایی دگماتیسم در نزد سیاسیون کشورمان ارائه دادید. ضمن تائید نظرات کاربران محترم سعید و منوچهر بهمنی و فریدون احمدی باید اضافه کنم که محبوبیت جهش وار مدعیان رهبری, یکی به علت ضرورت عاجل داشتن رهبر در لحظه قیام است و دیگری تصورات از پیش شکل گرفته از آینده کشور بوسیله آن رهبر است. این موضوع در سال ۵۷ همچون امروز به عنوان یک اصل صادق بود. احزاب و سازمان‌ها و اشخاصی که از چرایی محبوبیت خمینی در ۵۷ و حال رضا پهلوی شکایت می‌کنند در واقع از عدم محبوبیت خودشان خشمگین‌اند.
نیما






نظر شما درباره این مقاله:







جنبش ملی در ایران و احتمال‌های پیش رو
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 14.01.2026, 20:16

جنبش ملی در ایران و احتمال‌های پیش رو


گفتگو با مایکل والزر

مصاحبه/گفتگو با مایکل والزر به مناسبت جنبش ملی و سراسری در ایران و احتمال‌های پیش رو

شیریندخت دقیقیان- اسفندیار طبری
۱۴ ژانویه ۲۰۲۶

  مصاحبه/گفتگوی زیر با مایکل والزر به مناسبت جنبش ملی کنونی در ایران و سرکوب آن از سوی رژیم و احتمال‌های گوناگون دربرابر آن انجام شده است. پروفسور مایکل والزر از مشهورترین فیلسوفان سیاسی نیمه‌ی دوم قرن بیستم است که از جوانی در جنبش حقوق مدنی امریکا مشارکت فعال داشته و سال‌ها مجله‌ی Dissent را در آمریکا اداره کرده است. نظریه‌های نافرمانی مدنی، سکولاریسم، عدالت، و نقد اجتماعی والزر مورد توجه فیلسوفان نیمۀ دوم قرن بیستم و قرن کنونی بوده است. والزر یک سوسیال‌دموکرات یهودی با منش لیبرال است.
در پایان این گفتگو مجموعه نوشته‌ها و مصاحبه‌ها با مایکل والزر به زبان فارسی قابل دسترس است. از این فیلسوف، استاد فلسفه‌ی سیاسی و مبارز مدنی پیشکسوت برای انجام این گفتگو/مصاحبه در شرایط خطیر کنونی و کمبود وقت، سپاس فراوان داریم.
طبری- دقیقیان

دقیقیان: پروفسور والزر شما در کتاب Just and Unjust Wars یا «جنگ‌های عادلانه و ناعادلانه» مفهوم مهمی را مطرح کرده‌اید: “دخالت بشردوستانه” همچون پاسخ به سرپیچی‌های گسترده از حقوق بشر. شما استدلال کرده‌اید که جنگ تنها زمانی می‌تواند از نظر اخلاقی موجه باشد که ملاک‌های سختگیرانه‌ای برای jus ad bellum یا عدالت در آغازکردن جنگ و jus in bello یا عدالت در اجرای جنگ رعایت شده باشند. شما همچنین، اهمیت بسیاری به محافظت از مردم غیرنظامی دربرابر شقاوت حکمرانانشان می‌دهید و حتی فرماندهان خود جنبش‌ها را متعهد به پرهیز از به بار آوردن تلفات مردمی می‌دانید. پیشتر چندین نمونه‌ی تاریخی را بررسی کرده‌اید که دخالت بشردوستانه از سوی یک کشور رسمی مشروع بوده است، مانند دخالت ناتو در صربستان در ۱۹۹۱ در جریان جنگ کوزوو. اما همچنین موارد شکست بین‌المللی در دخالت نظامی در رواندا در ۱۹۹۴ یا در منطقه‌ی دارفور در سودان در ۲۰۰۳ را بررسی کرده و گفته‌اید که در این موردها تنها کافی نبود که شورای امنیت سازمان ملل متحد مجوز تحریم‌ها علیه حاکمانِ عامل قتل‌عام‌های گسترده را صادر کرد، و در نتیجه، جنایت علیه بشریت اتفاق افتاد.

پیرامون شرایط حاضر در ایران، با توجه به خلاصه‌ی فوق از استدلال‌های شما، به پرسش اصلی نزدیک می‌شوم؛ پرسشی که در ذهن میلیون‌ها ایرانی مطرح است و به واقع، از سوی تظاهر کنندگان در حمام‌های خونٍ خیابان‌هایی بیان شده که رژیم بین ۱۲ تا ۲۰ هزار شهروند غیرمسلح را که اکثریت آنها جوان بوده‌اند، کشته است. دیگر نیازی به توصیف صحنه‌های دهشت‌انگیز والدین در جستجوی عزیزانشان در تالارهای پر از کیسه‌های سیاه نیست...

پرزیدنت ترامپ در دو هفته‌ی اخیر، برخلاف دیگر رئیس جمهورهای ایالات متحده‌ی امریکا شقاوت علیه مردم ایران را محکوم کرده و حمایت خود از جنبش کنونی را با تهدید رژیم اسلامی بیان کرده است. آیا شما فاجعه‌ی انسانی و سیاسی جاری در ایران را همچون نمونه‌ای می‌بینید که در آن دخالت بشردوستانه مشروعیت یافته باشد؟

مایکل والزر: پاسخ من به دوستان ایرانی: در نیویورک نشسته‌ام و پرسش‌هایی پیرامون زندگی و مرگ پیش روی من هستند که تنها با تردید بسیار می‌توانم به آنها پاسخ گویم. نشسته‌ام و انتظار می‌کشم و انتظار... برای پرزیدنت ترامپ که دست به عمل بزند. هر چه بتوانم اکنون بنویسم ممکن است ده دقیقه‌ی دیگر نامربوط باشد.

من هیبت مردم ایران را می‌ستایم که برعلیه یک رژیم وحشی و سرکوبگر، تظاهرات و خیزش کرده‌اند؛ آنها اعتراضات را با وجود پاسخ مرگبار دولت حفظ کرده و ادامه داده‌اند.

می‌دانید که من مداخله‌های بشردوستانه‌ی قهرآمیز برای پایان دادن به کشتارهای خمرهای سرخ در کامبوج و قتل عام‌های اقلیت‌های قومی در سودان و رودزیا را حمایت کرده‌ام. دخالت‌های از این دست می‌توانند به تغییر رژیم بینجامند، اما تغییر رژیم به تنهایی دلیلی برای اعمال نیروی جنگی ورای مرزهای بین المللی نمی‌‌تواند باشد. بر این باورم که باید راه‌هایی باشد برای دولت‌های خارجی متعهد به لیبرال دمکراسی جهت حمایت از خیزش‌های دمکراتیک مانند امروز در ایران – با دیپلماسی، با تحریم‌های اقتصادی، و با عملیات نظامی محدود و به دقت طراحی شده.

مداخله‌های نظامی حتی با نیت‌های خوب و با تعهدهای لیبرال هم می‌توانند پیامدهای بسیار بدی به بار بیاورند، مانند آنچه در لیبی چند سال قبل شاهد بودیم. بنابر این می‌خواهم در اینجا بسیار محتاط باشم. نخست برای ایالات متحده (و متحدانی که می‌بایست می‌داشتیم، ولی نداریم) بسیار ضروری است که به خواسته‌های معترضان ایرانی گوش بدهد. به گمانم به دلیل گستردگی اعتراضات، سازماندهی داخلی هم در کار است. باید دید سامان‌دهندگان اعتراضات چه مطالباتی دارند؟ چه نوع کمکی و برای چه مدت می‌خواهند؟ آیا آنها آماده‌ی به دست گرفتن کارکردهای دولت هستند؟ در شهرهای مشخص؟ در کل کشور؟ اگر رژیم فروبپاشد و هیچ نیروی خارجی روی زمین نباشد (که قرار نیست باشد) چه اتفاقی پس از آن می‌افتد؟ جنگ داخلی؟ آشوب سراسری؟ یا گونه‌ای گذار بدون خونریزی؟ تصمیم‌های مهم و حیاتی باید در داخل گرفته شوند، نه در خارج. سپس آنگاه ممکن است گونه‌ای مداخله‌ی نظامی موجه دانسته شود.

دقیقیان: شما در نوشته‌ی خود در ۱۹۶۷ با عنوان “تعهد به نافرمانی مدنی”، بر روی نافرمانی مدنی همچون یک تعهد اخلاقی در هنگامی که یک دولت علیه مردم خود رفتار می‌کند، تأکید کرده اید. در هفته‌های اخیر، مردم ایران نمونه‌ای شکوهمند از این رفتار را دربرابر دولت اسلامی ناکارآمد اجرا کرده‌اند. مستبدان و طبقات حاکمه و در رأس آنها آیت‌الله خامنه‌ای با حرام کردن صدها میلیارد دلار از سرمایه‌ی ملی ایران کوشیده‌اند اَبَرجنون‌هایی مانند زدودن اسرائیل و ملت یهود از پهنه‌ی زمین (!) و ساختن حسینه در محل کاخ سفید را به پیش ببرند!!! اکثریت مردم ایران با سیاست‌های ضدغرب و اسرائیل ستیز حاکمان اسلامی که فقر شدید و محرومیت اجتماعی را به آنها تحمیل کرده، به مخالفت برخاسته‌اند. تمام شهرهای ایران اعتصاب و تعطیل کردند و صفوف طولانی از از تظاهر کنندگان در همه جا به راه افتادند.

پس از کشتار جمعی روزهای اخیر، شما چگونه ابعاد این نافرمانی مدنی مردم ایران را ارزیابی می‌کنید؟ آیا پس از خشونت وصف‌ناپذیر رژیم که مردم را خشمگین ساخته، این روش همچنان می‌تواند کارآیی داشته باشد؟ اگر بله، نافرمانی مدنی چه شکل‌ها و محتواهای خلاقی را می‌تواند برای فراروی به مرحله‌ی بعد در پیش بگیرد؟

مایکل والزر: همانطور که گفتم، من هیبت مردم ایران را می‌ستایم که برعلیه یک رژیم وحشی و سرکوبگر تظاهرات کرده و خیزش و نافرمانی مدنی کرده‌اند؛ آنها اعتراضات را با وجود پاسخ مرگبار دولت حفظ کرده و ادامه داده‌اند. در صورتی که با شرایطی که گفته شد، اقدام نظامی محدود و دقیق موجه دانسته شود، باید به دنبال آن، حمایت همه جانبه و نیرومند سیاسی و اقتصادی برای یک گذار دمکراتیک صورت بگیرد. اما باید بدانید که همه چیز بستگی به توانمندی، انسجام و استقامت معترضان دارد.

طبری: اگر ممکن است، نظر خود را پیرامون نوع همبستگی جهانی کنونی با معترضان ایرانی تفسیر کنید. این همبستگی تا چه اندازه باید به اقدامات عینی یا مداخله‌ی سیاسی بینجامد؟

مایکل والزر: پاسخ خود من همبستگی با خیزش کنونی مردم ایران است – یعنی در درجه‌ی نخست، همان همبستگی بین‌المللی قدیمی در میان چپ‌ها که شوربختانه در زمان کنونی چندان اثری از آن نیست. من به دلیل امتناع بسیاری از چپگرایان آمریکایی و اروپایی در ابراز حمایت از مردم در خیابان‌های شهرهای ایران، دچار وحشت شده‌ام. می‌پرسیم یک چنین همبستگی مردمی چگونه باید اتفاق بیفتد؟ به نظر من با تظاهرات‌های گسترده و پرجمعیت؛ ملاقات با ایرانیان تبعیدی لیبرال و دمکرات، و فشار بر دولت‌ها برای برای اقدام.

طبری: چگونه می‌توان در تحلیل پویشمندی‌هایِ سیاسیِ تأثیرگزار، نقد شما از قدرت سیاسی را بر پاسخ بین‌المللی به جنبش کنونی به کار بست؟ آیا منافع ژئوپلیتیک مانعی بر سر راه حمایت صادقانه از جامعه‌ی مدنی ایران شده است؟

مایکل والزر: باید به شما بگویم که دونالد ترامپ متعهد به لیبرال دمکراسی نیست؛ لیبرال‌های امریکایی فقط می‌توانند نسبت به سیاست خارجی او مشکوک باشند؛ بسیار معامله‌گرانه است: چه چیز برای ایالات متحده خوب است؟ اگر ترامپ یک معامله مانند ونزوئلا با سپاه پاسداران بکند، چه؟ یا انجام برخی رفورم‌ها، پایان بلندپروازی‌های هسته‌ای و سپس پایان تحریم‌ها، کنترل ایالات متحده بر نفت ایران و خیلی زود بازگشت رژیم به همان سرکوب گذشته؟

طبری: چگونه مشروعیت مقاومت مردم ایران دربرابر حیوان صفتی رژیم ارزیابی می‌کنید؟ آیا خط قرمزهای اخلاقی برای شکل‌های گوناگون مقاومت مشروع قائل هستید؟ در سال ۱۹۷۹ در ایران یک انقلاب صرفأ سیاسی و نه ساختاری اتفاق افتاد. شاه در فکر تغییر ساختاری در سال‌های ۱۹۷۷ و ۱۹۷۸ بود، اما انقلاب به او مهلت نداد. رژیم اسلامی تا امروز در همان ساختارها گیر کرده است. در مدت چهل و هفت سال این انسداد به شکاف میان رژیم و نسل‌های جوان دامن زده است. فرهنگ روشنفکری چپ به طور عمده نسل انقلاب ۱۹۷۹ را نمایندگی می‌کند و برخلاف نسل جوان هر گونه خشونت علیه رژیم و نیز دخالت خارجی را رد می‌کند. جنبش سبز در ایران در سال ۲۰۰۹ نمونه‌ای از شکست به دلیل این گرایش بود. جنبش اخیر که از دسامبر ۲۰۲۵ آغاز شده این شکاف را حتی عمیقتر و برنگذشتنی ساخته است. آیا به نظر شما پس از کشتار جمعی اخیر توسط رژیم، همچنان امکان گذار مسالمت آمیز و غلبه بر این شکاف وجود خواهد داشت؟

مایکل والزر: می‌پرسید آیا خط قرمزهای اخلاقی برای اعتراضات وجود دارند، و خود پرسش شما نشان می‌دهید که پاسخ به آن را می‌دانید. همواره خط قرمزها وجود دارند و هنگامی که اعتراضات، نیروی انقلابی پیدا می‌کنند، این خط قرمزها اهمیت خاصی می‌یابند. بهترین شکل مقاومت از نوع خشونت پرهیز است، اما اگر خشونت رژیم، پاسخی خشونت‌آمیز را اقتضا کند، این خشونت همواره باید متوجه عوامل فعال رژیم باشد و نه هرگز علیه غیرنظامیان (شامل افراد مدنی که از پیوستن به گروه‌های خاصی خودداری می‌کنند). اختلاف نظر دلیلی نمی‌‌شود برای استفاده از نیروی قهر. تاریخی طولانی از جنبش‌های انقلابی داریم که کارشان به شقاوت و ترور ختم شده، زیرا آنها از مدارا با مخالفان خود درون و بیرون از جنبش خودداری کرده‌اند.

از شما بسیار سپاسگزاریم.

———————-
مصاحبۀ اختصاصی گاهنامۀ فلسفی خرمگس با فیلسوف آمریکایی، مایکل والزر- سکولاریسم
رامین جهانبگلو- اسفندیار طبری- شیریندخت دقیقیان
https://jomhouri.com/jomhouri/archives/19925
طبقه بندی مایکل والزر از گونه‌های نقد اجتماعی- نوشته شیریندخت دقیقیان
https://www.radiozamaneh.com/725452/
لیبرالیسم و هنر تفکیک – مایکل والزر – شرح و ترجمه: شیریندخت دقیقیان
https://armanfoundation.com/wp-content/uploads//2020/03/articlemi.pdf
تعهدهای لیبرال- مصاحبه‌ای با مایکل والزر در مورد کتاب جدید او: “مبارزه برای یک سیاست شرافتمندانه- ترجمه‌ی شیریندخت دقیقیان
https://www.radiozamaneh.com/766741/
تعهد به نافرمانی - ترجمه و شرح: شیریندخت دقیقیان
https://www.radiozamaneh.com/698971/


نظر خوانندگان:


■ آقای والزر ارجمند
مصاحبۀ شما زیر عنوان “جنبش ملی در ایران و احتمال‌های پیش رو” را با اشتیاق خواندم. نکات آموزندۀ بسیاری را در این مصاحبۀ کوتاه به میان آورده‌اید؛ احتیاط به حقی را در اظهارنظر در بارۀ مبارزات مردم ایران معمول داشته‌اید، و با صراحت مسئولانه‌ای در بارۀ سیاست خارجی ترامپ قضاوت کرده‌اید. در این مجموعه، این اشارۀ شما که “نشسته‌ام و انتظار می‌کشم و انتظار... برای پرزیدنت ترامپ که دست به عمل بزند” برای من نامنتظر بود. بسیار مایل‌ام بدانم انتظار چگونه عمل “به دقت طراحی شده”ای از جانب ترامپ را، در حمایت از مبارزات مردم ایران، داشته‌اید.
با احترام علی پورنقوی






نظر شما درباره این مقاله:







اطلاعیه کادر درمان جمهوری‌خواه برای حقوق بشر
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 27.01.2026, 18:09

اطلاعیه کادر درمان جمهوری‌خواه برای حقوق بشر






نظر شما درباره این مقاله:







مهرداد یعقوبی‌مهر، دانشجویی که در تهران هدف گلوله
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 27.01.2026, 17:34

مهرداد یعقوبی‌مهر، دانشجویی که در تهران هدف گلوله






نظر شما درباره این مقاله:







آمریکا در آستانۀ شلیک؟ / احمد زیدآبادی ">
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 27.01.2026, 16:15

آمریکا در آستانۀ شلیک؟ / احمد زیدآبادی






نظر شما درباره این مقاله:







بیانیه شدیدالحن انجمن دانشجویان دانشگاه تهران
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 27.01.2026, 15:51

بیانیه شدیدالحن انجمن دانشجویان دانشگاه تهران






نظر شما درباره این مقاله:







شمس و نگرانی‌اش از دو روایت متضاد
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 27.01.2026, 15:47

شمس و نگرانی‌اش از دو روایت متضاد






نظر شما درباره این مقاله:







قتل‌عام، انتقام خونین خامنه‌ای از ملت ایران بود
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 27.01.2026, 13:34

قتل‌عام، انتقام خونین خامنه‌ای از ملت ایران بود


ابوالفضل قدیانی، زندانی سیاسی و از منتقدان سرسخت رهبری جمهوری اسلامی، در بیانیه‌ای تند از درون بند ۷ زندان اوین، علی خامنه‌ای را مسئول مستقیم کشتار گسترده معترضان در دی‌ماه ۱۴۰۴ دانست و سرکوب خونین اعتراضات سراسری را «جنایت علیه بشریت» توصیف کرد.

متن کامل بیانیه قدیانی به شرح زیر است:

از روز شنبه ۱۳ دی ماه ۱۴۰۴ که علی خامنه‌ای خودکامه تبه‌کار و جنایت‌پیشه ایران در یک سخنرانی شوم و مرگ‌طلبانه با کینه‌توزی و انتقام‌جوئی فرمان قتل عام معترضان مخالف نظام را صادر کرد تا امروز هزاران هزاران جان عزیز به دست مزدوران خونریز او به قتل رسیده‌اند و ایران را عزادار کرده‌اند.

علی خامنه‌ای نیرنگ‌باز قبل از صدور فرمان قتل‌عام معترضان و مخالفان نظام فاسد و مفسد جمهوری اسلامی در دروغی آشکار و وقیحانه تلاش مذبوحانه‌ای کرد که بازار و بازاری را مصادره کند. او گفت: “بازار و بازاری باخدا وفادارترین اقشار به نظام و انقلاب اسلامی هستند ما آنها را خوب می‌شناسیم” ظاهراً او غافل است یا تغافل می‌کند که بازار امروز با بازار قبل از نظام فاسد جمهوری اسلامی زمین تا آسمان متفاوت است. اکثریت قاطع بازاریان بااین نظام فاسد غارتگر مخالفند، البته درصد ناچیزی از بازاریانی که همراه حکومتند همان‌هائی هستند که از غارتگری‌های علی خامنه‌ای و اعوان و انصارش لفت و لیسی از چپاولی مردم ستمدیده نصیب‌شان می‌شود. مستبد تبهکار می‌خواست آنان را به جای کل بازار و بازاریان به مردم بفروشد، که مردم کالای تقلبی او را نخریدند. سپس فرمان قتل عام معترضان و مخالفان نظام را با این جمله صادر کرد: “مسئولان باید با معترضان حرف بزنند اما حرف زدن با اغتشاشگر فایده‌ای ندارد بلکه باید او را سر جایش نشاند”؛ یعنی معترضان مخالف نظام را به قتل برسانید. این جمله نشان از دشمنی پایان‌ناپذیر و کینه‌توزی و انتقام‌جوئی علی خامنه‌ای قدرت‌پرست نسبت به ملت ایران دارد. چرا که او از میزان انزجار ملت ایران نسبت به خود آگاه است و به روشنی می‌داند که مردم تحملش نخواهند کرد. البته اکثریت قاطع مردم می‌خواهند او مسالمت‌آمیز برود و شر خود را از سر ملت و کشور کم کند اما علی خامنه‌ای انتقام خونینی از مردم گرفت و حمام خونی به راه انداخت که هیچ لشگر غاصبی با این ملت نکرده بود.

این انتقام و سرکوب به داد او نخواهد رسید و نتیجه‌ای جز راسخ‌تر شدن مردم در تصمیم خود مبنی بر بیرون انداختن او از کشور نخواهد داشت. پس از همان سخنرانی سروکله سرکوبگران و آدم‌کشان علی خامنه‌ای مستبد مجنون قدرت ایران پیدا شد و شروع به تهدید و خط و نشان کشیدن علیه معترضان و مخالفان نظام کردند. زمان زیادی نگذشت که سرکوبگران اقدام به قتل و کشتار مردم کردند و تا کنون هزاران هزار از معترضان بی‌دفاع را به قتل رسانده‌اند و هزاران نفر را مجروح و عده زیادی را دستگیر کرده‌اند.

ابعاد جنایت ارتکابی توسط آدم‌کشان علی خامنه‌ای که نسبت به معترضان و مخالفان نظام کردند در صد سال اخیر بی‌سابقه است. به طوریکه درمحافل حقوق بشری این جنایت عظیم را جنایت علیه بشریت می‌دانند. وقاحت در جنایت را به جائی رسانده‌اند که بیشرمانه به بیمارستان‌ها هم یورش می‌برند، و با تهاجم و اهانت و تهدید کادر درمان درصدد دستگیری مجروحان برای انتقال به زندان یا قتل آنها هستند و همچنان به روش‌های شرورانه خود در برابر جنبش‌های اعتراضی مردم در سالهای قبل ادامه می‌دهند. البته به مراتب و حشیانه‌تر و خونبارتر.

به نیروهای سرکوبگر مسلح می‌گویم؛ شما که شاهد چنین کشتار بی‌سابقه‌ای بودید، سلاح‌های خود را زمین بگذارید، به مردم معترض بپیوندید یا حداقل از میدان سرکوب خارج شوید و در جنایات علی خامنه‌ای خودکامه تبه‌کار جنایت‌پیشه مشارکت نکنید و به ننگ سرکوب مردم به خاطر این جرثومه قدرت‌پرست تن ندهید. علی خامنه‌ای به هر شکل و قیمت ممکن در تلاش است این حکومت ننگین نامشروع، غیرقانونی، ظالمانه و سراسر آلوده به جنایت و خیانت و غارت را حفظ کند و شما را قربانی این هدف شیطانی خود می‌خواهد. به هوش باشید خود را فدای مطامع جهنمی او نکنید. بدانید پایان حکومت شرارت بارش نزدیک است. این مستبد قدرت‌پرست برای بقای حکومت سراسر جنایت و فساد خود به هر وسیله‌ای اعم از دروغ، تهمت و افترا، فریب، تحریف حقیقت و سرکوب و جنایت چنگ می‌زند.

او مانند غریقی است که به هر خاشاکی متوسل می‌شود اما نجات برایش ممکن نیست و این رذائل اخلاقی که ذاتی اوست دیگر کارکردی برایش نخواهد داشت. اصولاً این نظام در عرصه های مختلف یعنی در اقتصاد و سیاست و فرهنگ و اجتماع فروپاشیده است. نظام فاسد جمهوری اسلامی که با تسامح به آن نظام می‌گوئیم متکی به چپاول و ماشین سرکوب است. این ماشین هم لنگ می‌زند و شکستگی‌های زیادی پیدا کرده است و روحیه سرکوبگران هم متزلزل و ضعیف شده است و بسیاری از آنان با تطمیع و تهدید به شغل ننگین خود ادامه می‌دهند. حکومت ویرانگر ولایت مطلقه فقیه هم اکنون مانند گروهی از حرامیانند که به زور سرنیزه ملت ایران را به گروگان گرفته‌اند و مشغول غارت تمامی هستی آنانند و ملت هم در سعی و تلاش است که خود را از اسارت این راهزنان آزاد کند.

پس از این قتل‌عام بزرگ و دریای خونی که علی خامنه‌ای خونریز خودکامه و نظام فاسد جمهوری اسلامی براه انداختند، انتظار می‌رود تمامی جریان‌های سیاسی که دل در گرو استقلال و آزادی ایران دارند حساب خود را از جمهوری ننگین اسلامی جدا کنند و کنار مردم به ستوه‌ آمده و جان به لب بایستند. مکرر گفته‌ام باز هم می‌گویم مسالمت‌آمیزترین و خشونت پرهیزترین شیوه تغییر نظام این است که علی خامنه‌ای مستبد تبهکار و جنایت پیشه ایران از مردم ایران طلب عفو کند، استعفا دهد و کنار رود تا مردم ایران با برگزاری رفراندم تغییر نظام حکومت دلخواه خود را انتخاب کنند. در انتظار روزی هستیم که در این کشور، آزادی، دمکراسی و عدالت بر پا شود.

ابوالفضل قدیانی
بند ۷ زندان اوین
دی ماه ۱۴۰۴





نظر شما درباره این مقاله:







نامه‌ای سرگشاده به دادستان کل آلمان
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 27.01.2026, 13:07

نامه‌ای سرگشاده به دادستان کل آلمان






نظر شما درباره این مقاله:







مژگان ایلانلو: ادعای حضور «تروریست‌ها»
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 27.01.2026, 12:35

مژگان ایلانلو: ادعای حضور «تروریست‌ها»






نظر شما درباره این مقاله:







آذربایجان سه نفر را به اتهام طراحی حمله به یک سفارت
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 27.01.2026, 11:11

آذربایجان سه نفر را به اتهام طراحی حمله به یک سفارت






نظر شما درباره این مقاله:







تایید قتل دستکم ۶۱۲۶ نفر در اعتراضات ایران
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 27.01.2026, 10:56

تایید قتل دستکم ۶۱۲۶ نفر در اعتراضات ایران






نظر شما درباره این مقاله:







عباس عبدی اعلام کرد دیگر نمی‌نویسد
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 27.01.2026, 10:17

عباس عبدی اعلام کرد دیگر نمی‌نویسد






نظر شما درباره این مقاله:







بهای بی‌عملی در قبال ایران / مسیح علی‌نژاد
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 27.01.2026, 9:26

بهای بی‌عملی در قبال ایران / مسیح علی‌نژاد


نیویورک تایمز / ۲۷ ژانویهٔ ۲۰۲۶

بهای بی‌عملی در قبال ایران: «آنچه برایمان می‌ماند، گورستان‌هاست»

دیپلمات‌ها اغلب زمانی که غیرنظامیان در خیابان‌ها به گلوله بسته می‌شوند، به عبارتی آشنا پناه می‌برند: «ما اوضاع را زیر نظر داریم.» اوایل همین ماه، زمانی که به دعوت نمایندگی ایالات متحده در سازمان ملل برای ارائهٔ گزارش دربارهٔ سرکوب معترضان در ایران در جلسهٔ شورای امنیت حضور یافتم، سخنانی مشابه شنیدم.

دیپلمات‌ها در آن نشست گفتند: «ما در حال تماشا هستیم. نگرانیم. محکوم می‌کنیم.» همه‌چیز آیینی و تکراری به نظر می‌رسید — مشاهده، ابراز تأسف، و سپس عبور کردن.

حاکمان ایران این آیین را بهتر از هر کس دیگری می‌شناسند. در ۸ ژانویه، در مواجهه با اعتراضات سراسری، جمهوری اسلامی یک قطع تقریباً کامل ارتباطات را اعمال کرد، در حالی که نیروهای امنیتی حمله‌ای با شیوه‌های نظامی علیه معترضان بی‌سلاح در ده‌ها شهر آغاز کردند. اکنون که بخشی از خدمات اینترنتی بازگشته است، جهان می‌تواند ببیند که چگونه حکومت ایران با شهروندان خود چنان رفتار کرد که گویی دشمنان مسلح هستند.

رهبر آن، آیت‌الله علی خامنه‌ای، اذعان کرده است که «چند هزار» نفر کشته شده‌اند. گزارش‌های مستقل نشان می‌دهد که شمار قربانیان بسیار بیشتر است. برخی گزارش‌ها این عدد را تا ۱۶٬۵۰۰ نفر برآورد می‌کنند؛ فعالان داخل ایران از ۲۰ هزار نفر سخن می‌گویند.

من به‌طور مداوم با ایرانیان داخل کشور در تماس هستم، و آنچه از فعالانی که شاهد کشتار بوده‌اند و از مادرانی که اکنون در سوگ فرزندانشان نشسته‌اند می‌شنوم، این است که ما به اقدام جهان نیاز داریم. مقام‌های ایرانی سه بار قاتلانی را برای کشتن من به خاک ایالات متحده فرستادند. تنها به‌دلیل هوشیاری نهادهای انتظامی آمریکا جان سالم به در بردم. رؤیای من، و رؤیای میلیون‌ها هم‌میهنم، این است که آقای خامنه‌ای پاسخگو شود و به‌خاطر جنایت کشتن این همه ایرانی محاکمه گردد.

اوایل همین ماه، رئیس‌جمهور ترامپ بارها رهبران جمهوری اسلامی را تهدید کرد و گفت اگر علیه معترضان از زور استفاده کنند، ایالات متحده «کاملاً آمادهٔ شلیک» است و در صورت ادامهٔ کشتار به «یاری» معترضان خواهد شتافت. او ایرانیان را تشویق کرد اعتراضات گستردهٔ خود را تشدید کنند و نوشت: «کمک در راه است.»

اما آن کمک هرگز نرسید و بسیاری از معترضان اکنون احساس خیانت می‌کنند. با این حال، ناوگروه ضربت ناو هواپیمابر «یواس‌اس آبراهام لینکلن» اخیراً وارد خاورمیانه شده است. آقای ترامپ نگفته است اکنون که این ناوگروه در منطقه حضور دارد چه برنامه‌ای دارد، اما این حضور به او امکان وارد آوردن ضربه‌ای علیه سرکوب دولتی را می‌دهد.

من طراح نظامی نیستم، اما روشن است که حمله به زیرساخت‌های سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروی بسیجی که تحت کنترل آن است، می‌تواند ماشین سرکوب اعتراضات جمهوری اسلامی را تضعیف کند. هدف باید مختل کردن توان رژیم برای تیراندازی، زندانی کردن و ایجاد رعب باشد. چنین ضربه‌ای همچنین می‌تواند نیروهای مردد در درون دستگاه‌های امنیتی را به عقب‌نشینی، یا حتی پیوستن به معترضان، ترغیب کند.

کشورهای اروپایی باید سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را به‌عنوان یک سازمان تروریستی معرفی کنند؛ اقدامی که با وجود انبوه شواهد دربارهٔ خشونت‌های این نهاد، هنوز انجام نداده‌اند. هم‌زمان، باید دیپلمات‌های ایرانی را اخراج و کنسولگری‌های این کشور را تعطیل کنند.

در کنار ابراز نگرانی‌های کلیشه‌ای که در سازمان ملل شنیدم، دولت‌های غربی با تشدید سرکوب در این ماه به هشدار آشنای دیگری نیز متوسل شدند: «ما نمی‌توانیم مداخله کنیم.» کارشناسان به جنگ فاجعه‌بار عراق یا خشونت‌های آشفتهٔ لیبی اشاره می‌کنند. و گفت‌وگو همان‌جا پایان می‌یابد.

هر دو ماجرای نظامی، زخم‌هایی واقعی هستند. مخالفان اقدام نظامی در ایران ممکن است استدلال کنند که ایالات متحده با حمله، حاکمیت ایران را نقض می‌کند و ممکن است اثر «بسیج حول پرچم» ایجاد شود. اما حاکمیت از ارادهٔ مردم سرچشمه می‌گیرد، و رژیمی که هزاران شهروند خود را درو می‌کند، مشروعیتش را از دست داده است. در جریان اعتراضات اخیر، ایرانیان پرچم جمهوری اسلامی را به آتش کشیدند و به‌جای آن پرچم شیر و خورشیدِ پیش از انقلاب را برافراشتند؛ نشانه‌ای که حاکی از آن است که حملات محدود لزوماً به موج گستردهٔ احساسات ضدآمریکایی منجر نخواهد شد.

بیش از آنکه بحث دربارهٔ خطرات مداخله از سر دوراندیشی باشد، اغلب نشانهٔ فلج شدن است. این استدلال، شکست‌های گذشته را به مجوزی دائمی برای هر دیکتاتوری که نظاره‌گر است تبدیل می‌کند: به اندازهٔ کافی آدم بکشید تا جهان، از ترس اشتباهات گذشته، جرئت متوقف کردن شما را نداشته باشد. این استدلال نادرست است، زیرا وانمود می‌کند که «مداخله الزاماً به معنای اشغال نظامی» است.

ایرانیان خواهان حرکت تانک‌های خارجی در خیابان‌های تهران نیستند. آن‌ها از جهان می‌خواهند که وانمود نکند تنها گزینه‌ها اشغال یا بی‌تفاوتی است. بی‌عملی به یک رژیم فرصت می‌دهد تا خود را بازسازی کند، ماشین سرکوبش را دوباره به کار اندازد و با روایتی پالایش‌شده‌تر و فهرستی بلندتر از زندانیان بازگردد.

در بوسنی، جهان آن‌قدر تأخیر کرد تا کشتار سربرنیتسا، بی‌عملی را از نظر سیاسی غیرقابل‌تحمل ساخت؛ و سرانجام ترکیبی از فشار و زور به پایان دادن به قتل‌عام در یوگسلاوی سابق کمک کرد. صلح کامل نبود، اما کشتار متوقف شد. در کوزوو، مداخلهٔ ناتو از وقوع یک فاجعهٔ انسانی جلوگیری کرد.

خارج از حیاط خلوت ناتو، پس از آنکه همه‌پرسی استقلال در تیمور شرقی در سال ۱۹۹۹ به خشونت انجامید، شورای امنیت سازمان ملل مجوز اعزام نیروی چندملیتی برای بازگرداندن امنیت و فراهم کردن کمک‌های انسانی را صادر کرد. این مداخله‌ای هدفمند برای متوقف کردن خشونت شبه‌نظامیان و حفاظت از غیرنظامیان بود. در گامبیا در سال ۲۰۱۷، دیکتاتوری که در انتخابات شکست خورده بود از کناره‌گیری خودداری کرد. منطقه شانه بالا نینداخت. کشورهای غرب آفریقا با اعمال فشار، همراه با تهدید معتبر استفاده از زور، انتقال مسالمت‌آمیز قدرت را تضمین کردند. دیکتاتور کنار رفت و به تبعید گریخت.

این‌ها افسانه نیستند. این‌ها شواهدی هستند که نشان می‌دهند جهان گزینه‌هایی فراتر از دو حد افراطی دارد که گاه وانمود می‌کنیم تنها انتخاب‌های ممکن‌اند.

وقتی جهان یکی از گزینه‌های موجود را انتخاب نمی‌کند، آنچه برایمان می‌ماند، گورستان‌هاست.

از روهینگیا در میانمار بپرسید، جایی که رهبران ارشد نظامی به نسل‌کشی علیه اقلیت مسلمان متهم‌اند. به منطقهٔ دارفور در سودان نگاه کنید، جایی که جنگ داخلی به کشته شدن ده‌ها هزار نفر انجامیده و به لکهٔ ننگی بر پیشانی جامعهٔ بین‌المللی به‌خاطر فقدان اقدام قاطع تبدیل شده است. واکنش جهانی به نسل‌کشی رواندا به‌عنوان هشداری دربارهٔ افراط در مداخله‌گری به یاد آورده نمی‌شود؛ بلکه به‌عنوان بزدلی در خاطر مانده است. جهان از فاجعه خبر داشت، اما ارادهٔ اقدام نداشت.

رئیس‌جمهور اوباما در سال ۲۰۰۹ این فرصت را داشت که از میلیون‌ها ایرانی که علیه انتخاباتی تقلب‌آمیز اعتراض کردند حمایت کند. او سخن گفت، اما به گفتهٔ خودش برای پرهیز از تضعیف معترضان و نیز برای آنکه مذاکرات بر سر توافق هسته‌ای با ایران — که باور داشت به صلحی گسترده‌تر در منطقه کمک خواهد کرد — از بین نرود، تصمیم گرفت فراتر نرود. آقای اوباما بعدها از این تصمیم ابراز پشیمانی کرد.

اکنون آمریکا بار دیگر فرصتی برای اقدام در حمایت از معترضان ایرانی دارد. تاریخ، «ما اوضاع را زیر نظر داشتیم» را به‌عنوان پاسخ نخواهد پذیرفت. بی‌عملی، شمارش قربانیان دارد.





نظر شما درباره این مقاله:







آذر منصوری: انزجار و خشم از به خاک و خون کشیدن جوانان
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 27.01.2026, 9:17

آذر منصوری: انزجار و خشم از به خاک و خون کشیدن جوانان






نظر شما درباره این مقاله:







لیندسی گراهام: هدف، پایان دادن به رژیم ایران است
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 27.01.2026, 8:08

لیندسی گراهام: هدف، پایان دادن به رژیم ایران است


تایلر پیجر، جولیان اِی. بارنز و اریک اشمیت
نیویورک‌تایمز – ۲۶ ژانویه ۲۰۲۶

به گفته چند منبع آگاه، رئیس‌جمهور آمریکا، دونالد ترامپ، گزارش‌های متعددی از دستگاه‌های اطلاعاتی این کشور دریافت کرده است که نشان می‌دهد موقعیت حکومت ایران در حال تضعیف است.

بر اساس این گزارش‌ها، نفوذ و قدرت ساختار حاکم در ایران در ضعیف‌ترین وضعیت خود از زمان سقوط حکومت شاه در انقلاب سال ۱۹۷۹ قرار دارد.

گزارش‌ها حاکی است اعتراض‌هایی که در اواخر سال گذشته میلادی آغاز شد، بخش‌هایی از حکومت ایران را متزلزل کرده است، به‌ویژه از آن رو که دامنهٔ این اعتراض‌ها به مناطق و استان‌هایی کشیده شد که مقام‌های جمهوری اسلامی آن‌ها را پایگاه‌های سنتی حمایت از آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، می‌دانستند.

هرچند موج اصلی اعتراض‌ها فروکش کرده است، اما به گفته منابع اطلاعاتی، حکومت ایران همچنان در موقعیتی دشوار قرار دارد؛ زیرا علاوه بر فشارهای سیاسی، اقتصاد کشور نیز در یکی از ضعیف‌ترین وضعیت‌های تاریخی خود به سر می‌برد.

مشکلات اقتصادی در اواخر دسامبر موجب بروز اعتراض‌هایی پراکنده شد. با گسترش اعتراض‌ها در ژانویه، دولت ایران گزینه‌های محدودی برای کاهش فشار مالی بر خانواده‌ها در اختیار داشت و در نتیجه با اجرای سرکوبی سختگیرانه، بخش وسیعی از جامعه را بیش‌از‌پیش از خود دور کرد.

در همین حال، ارتش ایالات متحده در حال تقویت نیروهای خود در منطقه است، اما هنوز روشن نیست دولت ترامپ چه اقداماتی را در نظر دارد.

کارولاین لویت، دبیر مطبوعاتی کاخ سفید، در بیانیه‌ای اعلام کرد: «رئیس‌جمهور ترامپ به‌طور پیوسته درباره مسائل اطلاعاتی در سراسر جهان گزارش دریافت می‌کند. اگر چنین کاری نمی‌کرد، در انجام وظیفه‌اش به‌عنوان فرمانده کل قوا کوتاهی به شمار می‌رفت. درباره ایران، رئیس‌جمهور همچنان اوضاع را از نزدیک زیر نظر دارد.»

آقای ترامپ هشدار داده بود که ممکن است در واکنش به سرکوب خونین اعتراض‌ها در ایران، اقدام نظامی انجام دهد. با این حال، مشاوران او درباره سودمندی چنین حملاتی دچار اختلاف‌نظر بودند، به‌ویژه در مورد حملات نمادین که صرفاً متوجه عوامل درگیر در سرکوب می‌شد.

پس از آنکه دولت ایران اجرای حکم اعدام یکی از معترضان را متوقف کرد، ترامپ به نظر رسید که از انجام حمله فوری در حمایت از معترضان عقب‌نشینی کرده است. بنا بر گفته یک مقام ارشد آمریکایی، نخست‌وزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، نیز از آقای ترامپ خواسته بود حمله احتمالی به ایران را به تعویق بیندازد.

با این حال، به گفته مقام‌های مطلع، برخی از مشاوران و متحدان تندروتر ترامپ از ایده کارزار گسترده‌تر علیه تهران حمایت می‌کنند و آن را فرصتی برای کنار زدن رهبری فعلی ایران می‌دانند. ترامپ نیز همچنان از «تهدید به استفاده از زور» سخن می‌گوید و استقرار ناوهای آمریکایی در منطقه را «یک ناوگان عظیم» توصیف کرده است.

ترامپ همچنین درباره برنامه هسته‌ای ایران به‌طور علنی اظهارنظر کرده و ضمن هشدار دادن به مقام‌های تهران، یادآور شده است که پارسال دستور حمله به برخی از تأسیسات تحقیقاتی فوق‌محرمانه ایران را صادر کرده بود.

لیندسی گراهام، سناتور جمهوری‌خواه از ایالت کارولینای جنوبی، گفت که در روزهای اخیر با ترامپ درباره ایران گفت‌وگو کرده و انتظار دارد رئیس‌جمهور به وعده‌اش برای حمایت از مردم معترض ایران عمل کند.

او افزود: «هدف، پایان دادن به این رژیم است. ممکن است امروز کشتار را متوقف کنند، اما اگر ماه آینده همچنان در قدرت باشند، دوباره خواهند کشت.»

بر پایه گفته‌های یک مقام آمریکایی، ناو هواپیمابر «آبراهام لینکلن» روز دوشنبه به‌همراه سه ناوشکن مجهز به موشک‌های تاماهاک وارد منطقه مسئولیت فرماندهی مرکزی آمریکا در غرب اقیانوس هند شد. این مقام که به‌شرط ناشناس ماندن سخن می‌گفت، افزود که در صورت صدور دستور از سوی کاخ سفید، این گروه دریایی می‌تواند ظرف یک تا دو روز اقدام نظامی انجام دهد.

مقام‌های آمریکایی گفته‌اند ایالات متحده پیش‌تر ۱۲ فروند هواپیمای تهاجمی F-15E دیگر نیز برای تقویت توان رزمی به منطقه فرستاده و همچنین سامانه‌های دفاع هوایی «پاتریوت» و «تاد» را برای محافظت از نیروهای آمریکایی در برابر حملات احتمالی موشکی ایران مستقر کرده است.

همچنین بمب‌افکن‌های دوربرد مستقر در خاک آمریکا که قادر به هدف‌گیری مواضع در ایران هستند، در وضعیت آماده‌باش بالا قرار گرفته‌اند. پنتاگون دو هفته پیش، زمانی که ترامپ گزینه‌های پاسخ به سرکوب اعتراض‌ها در ایران را درخواست کرد، این وضعیت را اعلام کرد.

فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا نیز در روزهای اخیر تماس‌ها با متحدان منطقه‌ای را افزایش داده است. دریاسالار برد کوپر، فرمانده سنتکام، در پایان هفته گذشته به سوریه، عراق و اسرائیل سفر کرد تا با افسران آمریکایی و همتایان محلی خود گفت‌وگو کند.

به گفته یک مقام ارشد نظامی آمریکا، هدف اصلی این سفر دیدار با نیروهای آمریکایی و بازدید از بازداشتگاه‌های شمال‌شرق سوریه بود. ارتش آمریکا از هفته گذشته، در پی نگرانی از احتمال فرار هزاران زندانی و خانواده‌های وابسته به داعش در پی واگذاری کنترل مناطق تحت اختیار نیروهای کرد به دولت سوریه، روند انتقال این زندانیان به عراق را آغاز کرده است.

با این حال، مقام‌های آمریکایی پیام روشنی نیز به مقام‌های عراقی منتقل کرده‌اند: در صورت تشدید تنش با ایران، اگر شبه‌نظامیان شیعه در عراق به پایگاه‌ها یا نیروهای آمریکایی حمله کنند، ایالات متحده علیه آن‌ها پاسخ نظامی خواهد داد.

همچنین بر اساس گفته‌های یک مقام آمریکایی، مقام‌های دولت ترامپ در کنار گفت‌وگو با مقام‌های اسرائیلی و دیدارهایی در بغداد، مذاکراتی نیز با مقام‌های سعودی و قطری انجام داده‌اند تا در خصوص تحولات مربوط به ایران هماهنگی‌های بیشتری صورت گیرد.





نظر شما درباره این مقاله:







یک دریچه آزادی / ماندانا زندیان ">
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 26.01.2026, 23:37

یک دریچه آزادی / ماندانا زندیان






نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ می‌گوید ایران خواهان توافق است
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 26.01.2026, 22:26

ترامپ می‌گوید ایران خواهان توافق است


باراک راوید / آکسیوس

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، روز دوشنبه در گفت‌وگویی با آکسیوس گفت وضعیت ایران «در حال تغییر» است؛ زیرا او یک «ناوگان بزرگ» نظامی به منطقه اعزام کرده، اما در عین حال معتقد است تهران واقعاً خواهان دستیابی به یک توافق است.

چرا اهمیت دارد: ترامپ اوایل این ماه، در پی کشته شدن هزاران معترض، تا آستانه صدور دستور حمله به اهداف رژیم در ایران پیش رفت. با این حال، او تصمیم‌گیری را به تعویق انداخت و هم‌زمان تجهیزات و توان نظامی آمریکا را به منطقه منتقل کرد. مقام‌های کاخ سفید می‌گویند گزینه حمله همچنان روی میز است، هرچند اعتراض‌ها تا حد زیادی سرکوب شده‌اند.

منابع آگاه از وضعیت می‌گویند ترامپ هنوز تصمیم نهایی را نگرفته است. انتظار می‌رود او این هفته مشورت‌های بیشتری انجام دهد و گزینه‌های نظامی بیشتری نیز به او ارائه شود.

این گزینه‌ها با ورود یک ناوگروه تهاجمی هواپیمابر به منطقه تقویت خواهند شد. ناو هواپیمابر یو‌اس‌اس آبراهام لینکلن روز دوشنبه وارد حوزه مسئولیت فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) شد.

اظهارات ترامپ: ترامپ در این مصاحبه به تصمیم خود برای اعزام ناو لینکلن اشاره کرد و گفت: «ما یک ناوگان بزرگ کنار ایران داریم؛ بزرگ‌تر از آنچه کنار ونزوئلا بود.»

او از بحث درباره گزینه‌هایی که تیم امنیت ملی‌اش به او ارائه کرده یا این‌که کدام گزینه را ترجیح می‌دهد، خودداری کرد.

در عین حال، ترامپ گفت دیپلماسی همچنان یک گزینه است: «آن‌ها می‌خواهند توافق کنند. من این را می‌دانم. بارها تماس گرفته‌اند. می‌خواهند صحبت کنند.»

چند ساعت پس از گفت‌وگوی ترامپ با آکسیوس، یک مقام ارشد آمریکایی در نشست توجیهی با خبرنگاران گفت که کاخ سفید در زمینه مذاکره با ایران «برای کسب‌وکار باز است».

این مقام آمریکایی افزود: «اگر بخواهند با ما تماس بگیرند ـ و می‌دانند شرایط چیست ـ آن وقت گفت‌وگو را انجام خواهیم داد.»

او اضافه کرد که شروط آمریکا برای توافق، در طول سال گذشته بارها به ایران منتقل شده است.

میان خطوط: برخی از چهره‌های تندروتر در حلقه اطراف ترامپ از او خواسته‌اند پس از وعده حمایت از معترضان و مجازات رژیم، خط قرمز خود را عملی کند.

در مقابل، برخی دیگر تردید دارند که بمباران تهران در عمل چه دستاوردی خواهد داشت و بیشتر به استفاده از ضعف فعلی رژیم برای فشار جهت دستیابی به یک توافق علاقه‌مند هستند.

مقام‌های آمریکایی می‌گویند هرگونه توافق باید شامل خارج کردن تمام اورانیوم غنی‌شده از ایران، محدود کردن ذخایر موشک‌های دوربرد ایران، تغییر سیاست تهران در حمایت از نیروهای نیابتی در منطقه و ممنوعیت غنی‌سازی مستقل اورانیوم در داخل کشور باشد.

ایرانی‌ها گفته‌اند مایل به گفت‌وگو هستند، اما هیچ نشانه‌ای از پذیرش این شروط از خود نشان نداده‌اند.

مرور گذشته: ترامپ پیش‌تر ادعا کرده بود که پیش از جنگ ۱۲روزه در ماه ژوئن گذشته، «نیروی بزرگ موشکی» ایران به این معنا بود که تهران می‌توانست یک حمله غافلگیرانه و خسارت‌بار علیه اسرائیل انجام دهد.

او گفت با دادن چراغ سبز به اسرائیل برای حمله پیش‌دستانه، از وقوع چنین سناریویی جلوگیری کرده است.

ترامپ گفت: «آن‌ها حمله می‌کردند… اما آن روز اول [جنگ] برایشان بسیار ویرانگر بود. رهبرانشان و بسیاری از موشک‌هایشان را از دست دادند.»

او افزود: «اگر رئیس‌جمهور دیگری بود، ایران الان سلاح هسته‌ای داشت و آن‌ها اول حمله می‌کردند.»

بررسی واقعیت: پیش از جنگ ۱۲روزه، ارزیابی‌های اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل نشان می‌داد که اگر ایران تصمیم می‌گرفت با شتاب به سمت ساخت سلاح هسته‌ای برود، حدود دو هفته زمان برای غنی‌سازی مقدار کافی اورانیوم با درجه تسلیحاتی و چهار تا شش ماه برای تولید یک سلاح هسته‌ای ابتدایی نیاز داشت.

تأسیسات هسته‌ای ایران در حملات آمریکا و اسرائیل به‌شدت آسیب دیدند، هرچند وضعیت ذخایر اورانیوم این کشور به‌طور کامل روشن نیست.

آنچه باید زیر نظر داشت: ارتش آمریکا خود را برای دریافت دستور از سوی ترامپ آماده می‌کند.

علاوه بر ناو لینکلن، ارتش آمریکا شمار بیشتری جنگنده‌های اف-۱۵ و اف-۳۵، هواپیماهای سوخت‌رسان و سامانه‌های پدافند هوایی اضافی به منطقه اعزام کرده است.

به گفته منابع، دریادار برد کوپر، فرمانده سنتکام، روز شنبه به اسرائیل سفر کرد تا برای هماهنگی طرح‌های نظامی و تلاش‌های دفاعی مشترک احتمالی به‌منظور مقابله با حمله ایران علیه اسرائیل، رایزنی کند.





نظر شما درباره این مقاله:







نامه‌ رضا از زندان در اعتراض به قتل عام معترضان
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 26.01.2026, 19:59

نامه‌ رضا از زندان در اعتراض به قتل عام معترضان


ما همه بهت‌زده‌ایم، این روزها در زندان توسط تنها روزنه‌ی کوچک و محدودی که داریم از طریق تماس تلفنی با خانواده، ذره ذره خبرهای هولناکی از قتل عام بسیار بسیار گسترده‌ی مردم در خیابان‌های شهرها و روستاهای کشور به گوش‌مان می‌رسد. تا به خود بیاییم و بزرگی و وسعت جنایات را درک و هضم کنیم، خبرهای هولناکتر و دهشتناک‌تری بر سرمان آوار می‌شود که قابل هضم نیستند. سانسور کامل و محدودیت کامل خبری موجب شده است همه، کم کم به عمق فاجعه پی ببرند. با هر خبر جدید شوک بزرگی به زندانیان وارد می‌شود.

اکنون هم که این یادداشت را می‌نویسم، هنوز از ابعاد کامل جنایات رخ داده دراعتراضات هفته‌های اخیر خبر دقیقی نداریم. اما آنچه که تا اینجا به طور قطع مشخص شده است یکی از بیرحمانه‌ترین، سهمگین ترین و خونبارترین کشتارها و سرکوب های تاریخ اعتراضات جهان در مدت کوتاهي  بوده است. واژه ها و کلمات به هیچ عنوان گویای شدت و وسعت جنایت رخ داده نیست. ما همه در بهت و شوک عظیم ناشی از قتل وسیع و سیستماتیک در ایران هستیم.

در همدردی و همراهی با مجروحان ناشی از شلیک بی‌امان بر سر و صورت و چشمان مردمی هستیم که آسیب‌های شدیدی دیده‌اند. در بهت از دست دادن نسلی هستیم که قرار بود آینده‌ی کشورمان را رقم بزنند. نسلی که هیچ امیدی به آینده نداشت. نسلی که تحقیر شده بود. نسلی که به دنبال کرامت انسانی و یک زندگی معمولی بود.

جنایاتی که ظرف مدت کوتاهی رخ داد، حتی بسیار فراتر از سرکوب اعتراضاتی بود که در حال انجام بود. این، سرکوب نبود، بلکه تلاش برای خم کردن کمر ملت و برجا گذاشتن “زمین سوخته” بود که پیش‌تر وعده داده شده بود. ملتی که به دنبال زندگی سعادتمند است.

ما و تمام شهروندان و فعالان حقوق بشر و وکلا باید خواستار تشکیل دادگاه ویژه رسیدگی به جنایات علیه بشریت و تحقیق و رسیدگی و محاکمه‌ی تمام کسانی باشیم که در این کشتار و سرکوب دست داشته‌اند.

در آخر همدردی‌ام را با خانواده‌هایی که داغدار فرزندان و عزیزان‌شان هستند و هزاران هموطنی که آسیب‌های جبران ناپذیری را متحمل شده‌اند، اعلام می‌کنم و برای مردم عزیزمان روزهای شکوهمند توام با آزادی و کرامت انسانی آرزو می‌کنم.

رضا خندان
۵/بهمن/ ۱۴۰۴
زندان اوین





نظر شما درباره این مقاله:







ناو هواپیمابر آمریکایی آبراهام لینکلن وارد منطقه
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 26.01.2026, 18:36

ناو هواپیمابر آمریکایی آبراهام لینکلن وارد منطقه






نظر شما درباره این مقاله:







ایران: فروش نفت بیشتر، کسب درآمد کمتر
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 26.01.2026, 16:56

ایران: فروش نفت بیشتر، کسب درآمد کمتر


جورجی کانچف و سامر سعید / وال‌استریت ژورنال / ۲۵ ژانویه ۲۰۲۶

ایران در سال ۲۰۲۵ بیش از هر زمان دیگری در سال‌های اخیر نفت صادر کرد و با دور زدن تحریم‌ها، نفت خام خود را عمدتاً به چین قاچاق کرد. با این حال، هم‌زمان سود حکومت از این کالا به‌شدت کاهش یافت.

کاهش قیمت جهانی نفت به کاهش درآمدهای نفتی ایران انجامیده است، اما بخش عمده این کاهش نتیجه شبکه‌ای از دلالان و خریداران است که از موقعیت آسیب‌پذیر و وابستگی شدید حکومت ایران به درآمدهای نفتی بهره‌برداری می‌کنند. این بازیگران می‌دانند تهران جز از طریق «ناوگان سایه» خود — شبکه‌ای جهانی از نفتکش‌های سالخورده که دولت ترامپ هدف تحریم‌ها و عملیات ویژه قرار داده — راهی برای فروش نفت تحریمی‌ خود ندارد.

اکنون، فعالان دخیل در تجارت نفت ایران برای جابه‌جایی این نفت، خواستار دریافت کارمزدهای بالاتری شده‌اند. خریداران نیز به‌طور فزاینده‌ای از محدودیت‌های اعمال‌شده بر ایران استفاده می‌کنند تا نفت تحریم‌شده ایران را با تخفیف‌های عمیق‌تری خریداری کنند.

کاهش درآمدهای نفتی، بحران اقتصادی در ایران را تشدید کرده است؛ بحرانی که به چندین روز اعتراضات مرگبار انجامید — بزرگ‌ترین چالش برای رهبران شیعه ایران در بیش از چهار دهه حاکمیت آن‌ها.

در همین ماه، ایالات متحده در واکنش به سرکوب اعتراضات توسط دولت ایران، تحریم‌های جدیدی علیه تهران اعمال کرد. وزارت خزانه‌داری آمریکا اعلام کرد این تحریم‌ها شامل افراد و نهادهایی می‌شود که به «پول‌شویی عواید حاصل از فروش نفت و محصولات پتروشیمی ایران در بازارهای خارجی» مرتبط هستند.

تهدید اقدام نظامی آمریکا علیه حکومت ایران فعلاً کمرنگ‌تر به نظر می‌رسد، هرچند مقام‌های دولت ترامپ می‌گویند «همه گزینه‌ها همچنان روی میز است». با این حال، مشکلات بنیادی که ایرانیان را به خیابان‌ها کشاند، همچنان پابرجاست؛ از جمله دشوارتر شدن فروش نفت.

اهمیت این موضوع برای بازارهای جهانی انرژی نیز بالاست: تهران که از اعضای بنیان‌گذار اوپک است، مسئول حدود ۳ درصد از تولید روزانه نفت جهان به شمار می‌رود. برخی تحلیلگران برآورد می‌کنند کل فروش نفت خام ایران در سال گذشته حدود ۳۰ میلیارد دلار بوده که به گفته آن‌ها، ایران تقریباً دو سوم آن را به‌عنوان سود حفظ کرده است. به گفته مقام‌های صنعت نفت و تحلیلگران، سود ایران در سال‌های پیش گاه به‌مراتب بیشتر بوده، هرچند آمار دقیقی در دست نیست.

گرگوری برو، تحلیلگر ارشد ایران و انرژی در شرکت مشاوره‌ای اوراسیا گروپ، می‌گوید: «تحریم‌ها باعث می‌شود ایرانی‌ها و دیگر فعالان این تجارت ناچار شوند واسطه‌های جدیدی برای دور زدن آن‌ها ایجاد کنند. همه هم سهم خودشان را برمی‌دارند.»

قطع اینترنت که هم‌زمان با گسترش اعتراضات در ایران در این ماه اعمال شد، دید اوپک نسبت به وضعیت کنونی بخش نفت ایران را به‌شدت محدود کرده و تلاش‌ها برای پایش سطح تولید و حفظ ثبات بازار را دشوارتر ساخته است.

به گفته نمایندگان کشورهای حاشیه خلیج فارس در اوپک، ارتباط میان آن‌ها و همتایان ایرانی‌شان به‌طور قابل‌توجهی مختل شده است.

ایران نفت خام خود را عمدتاً به پالایشگاه‌های کوچک چینی موسوم به «تی‌پات» می‌فروشد؛ پالایشگاه‌هایی که فعالیت بین‌المللی ندارند، اما برای رقابت در بازار داخلی چین به نفت ارزان نیازمندند.

کاهش درآمدهای نفتی، درآمدهای ارزی ایران را — که برای تأمین واردات و حمایت از پول ملی به‌شدت تضعیف‌شده، یعنی ریال، به آن وابسته است — کاهش داده است.

قیمت نفت خام در سال گذشته به دلیل افزایش تولید در سراسر جهان و نگرانی‌ها درباره وضعیت اقتصاد جهانی سقوط کرد. هر بشکه نفت برنت، شاخص جهانی نفت، اکنون حدود ۶۶ دلار معامله می‌شود و نفت خام معیار آمریکا حدود ۶۱ دلار قیمت دارد. هر دو، نسبت به یک سال قبل نزدیک به ۲۰ درصد کاهش یافته‌اند. قیمت‌ها در روزهای اخیر نوسان داشته‌اند، زیرا معامله‌گران احتمال اختلال در جریان عرضه را ارزیابی می‌کنند.

اعتراضات گسترده‌ای که در اواخر دسامبر در ایران آغاز شد، در پی کاهش شدید ارزش ریال شکل گرفت. سرکوب دولتی ظاهراً چند روز اعتراضات را فرو نشاند، اما وضعیت اقتصادی همچنان وخیم است. به گفته گروه «فعالان حقوق بشر در ایران»، شمار کشته‌شدگان ناآرامی‌ها از ۵ هزار نفر فراتر رفته است.

ترامپ اعلام کرده است که بر کشورهایی که با ایران دادوستد می‌کنند، تعرفه ۲۵ درصدی اعمال خواهد کرد؛ اقدامی که تهدیدهای پیش‌روی شریان حیاتی نفت ایران را افزایش می‌دهد.

برو می‌گوید: «سناریوی پایه من کاهش سرعت یا حتی افت تولید و صادرات نفت ایران است.» به گفته او، وخامت اوضاع داخلی یا فروپاشی حکومت احتمالاً این چشم‌انداز را بدتر خواهد کرد.

تأثیر اعلام تعرفه‌های ترامپ بر صادرات نفت ایران تاکنون آشکار نشده، اما همچنان تهدیدی جدی برای حکومت به شمار می‌رود. تحلیلگران می‌گویند واشنگتن شاید نخواهد بر چین — مهم‌ترین خریدار نفت ایران — تعرفه جدیدی وضع کند، به‌ویژه آن‌که با پکن به آتش‌بس تجاری دست یافته است. با این حال، اعمال عوارض جدید بر شرکای ایران می‌تواند دور زدن تحریم‌ها را برای تهران دشوارتر و پرهزینه‌تر کند.

از زمان جنگ ماه ژوئن با اسرائیل، تهران توانسته است با وجود تحریم‌ها، حجم صادرات نفت خود را تثبیت کند و حتی در برخی ماه‌ها افزایش دهد. بر اساس گزارش مؤسسه کپیتال اکونومیکس، ایران در ماه اکتبر نزدیک به دو میلیون بشکه در روز نفت صادر کرد که بالاترین رقم در چند سال اخیر به شمار می‌رود. در مجموع سال ۲۰۲۵، ایران بیش از هر سالی از ۲۰۱۸ به این‌سو نفت فروخت.

برای دستیابی به این هدف، ایران به چین و ناوگان سایه خود تکیه کرده است؛ ناوگانی که بنا بر داده‌های وب‌سایت رصد کشتی TankerTrackers.com، اکنون شامل ۶۱۳ نفتکش، از جمله ۱۸۰ نفتکش بسیار بزرگ، است.

پالایشگاه‌های کوچک تی‌پات چین که این ناوگان آن‌ها را تغذیه می‌کند، کمتر در معرض تحریم‌ها قرار دارند و عطش آن‌ها برای نفت تخفیف‌خورده، بشکه‌های ایرانی را جذاب می‌کند. بنا بر برآورد کپیتال اکونومیکس، نفت ایران حدود ۱۵ درصد از واردات نفت خام چین را تشکیل می‌دهد. چین واردات نفت ایران را در آمار رسمی خود لحاظ نمی‌کند.

با این حال، ایران تنها گزینه پیش‌روی تی‌پات‌ها نیست. نفت روسیه — که از زمان حمله مسکو به اوکراین در سال ۲۰۲۲ از سوی غرب طرد شده — نیز در فهرست خرید انرژی چین قرار دارد. این موضوع به خریداران چینی اجازه داده است تخفیف بیشتری برای نفت ایران مطالبه کنند.

از زمان اعمال تحریم‌های جدید غرب علیه ایران در سال گذشته، ارزش نفت خام ایران نسبت به نفت برنت کاهش یافته است: بنا بر داده‌های شرکت تحلیلی کلپر، در حالی که در ابتدای سال ۲۰۲۵ هر بشکه نفت ایران تنها یک دلار ارزان‌تر از شاخص جهانی فروخته می‌شد، تا پایان سال این اختلاف به ۸ دلار رسید.

رساندن نفت به پالایشگاه‌های چینی نیز دشوارتر و پرهزینه‌تر شده است.

هزینه انتقال‌های موسوم به «کشتی به کشتی» — که برای پنهان کردن منشأ واقعی محموله ضروری است — افزایش یافته، زیرا تمام حلقه‌های زنجیره تأمین که با نفت تحریمی کار می‌کنند، با هزینه‌های جدید روبه‌رو شده و قیمت‌های خود را بالا برده‌اند.

همایون فلک‌شاهی، رئیس تحلیل نفت خام در کلپر، می‌گوید: «مشکل اصلی لجستیک است. لجستیک یعنی هزینه بالاتر. لجستیک یعنی واسطه‌های بیشتر. و این یعنی درآمد کمتر.»

تحلیلگران می‌گویند ایران همچنان راه‌هایی برای دور زدن تحریم‌ها پیدا خواهد کرد، اما ناچار است با درآمدهای کمتر کنار بیاید.

با پیگیری نفتکش‌های ناوگان سایه توسط دولت ترامپ در آب‌های بین‌المللی، انتظار می‌رود هزینه‌های حمل‌ونقل نیز افزایش یابد. ایالات متحده تاکنون شش نفتکش را که نفت ایران، روسیه یا ونزوئلا را جابه‌جا کرده‌اند توقیف کرده و وعده اقدامات بیشتری داده است.

در همین حال، دستگیری نیکلاس مادورو، رهبر قدرتمند ونزوئلا، توسط دولت ترامپ در این ماه، تهران را از یک متحد قدیمی و شریک در بازار سیاه نفت محروم کرد. تمایل ترامپ به اشباع بازار با نفت ونزوئلا برای کاهش قیمت‌ها می‌تواند چالشی برای تهران ایجاد کند، هرچند بازسازی صنعت فرسوده ونزوئلا سال‌ها زمان خواهد برد. در کوتاه‌مدت، کاهش جریان نفت کاراکاس به چین می‌تواند به ایران اجازه دهد سهم بازار خود را در آن کشور افزایش دهد.

به گفته نمایندگان کشورهای خلیج فارس در اوپک، اگر خود حکومت ایران فروبپاشد، سیستم فروش نفت این کشور ممکن است از هم بپاشد.





نظر شما درباره این مقاله:







جامعه رنگین‌کمانی بخشی جدانشدنی
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 26.01.2026, 15:51

جامعه رنگین‌کمانی بخشی جدانشدنی






نظر شما درباره این مقاله:







افشاگری شبکه ۱۴ اسرائیل درباره فساد در سپاه
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 26.01.2026, 12:50

افشاگری شبکه ۱۴ اسرائیل درباره فساد در سپاه






نظر شما درباره این مقاله:







اعتراف اجباری پدر یک سپهر دیگر در تلویزیون ایران
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 26.01.2026, 12:23

اعتراف اجباری پدر یک سپهر دیگر در تلویزیون ایران






نظر شما درباره این مقاله:







شروط احمد زیدآبادی برای پیوستن به رضا پهلوی
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 26.01.2026, 12:08

شروط احمد زیدآبادی برای پیوستن به رضا پهلوی






نظر شما درباره این مقاله:







کانال ۱۴ اسرائیل: آمریکا برای انجام «عملیات نقطه‌ای»
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 26.01.2026, 10:43

کانال ۱۴ اسرائیل: آمریکا برای انجام «عملیات نقطه‌ای»






نظر شما درباره این مقاله:







اطلاع‌رسانی پزشکی برای افرادی که تازه از زندان
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 26.01.2026, 9:50

اطلاع‌رسانی پزشکی برای افرادی که تازه از زندان






نظر شما درباره این مقاله:







گزارش واشنگتن‌پست از قتل‌عام مردم در بازار رشت
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز

تخریب بازار رشت در اثر آتش‌سوزی

iran-emrooz.net | Mon, 26.01.2026, 8:03

گزارش واشنگتن‌پست از قتل‌عام مردم در بازار رشت


نیلو تبریزی، یگانه تربتی، مگ کلی، ایموجن پایپر و عسل عباسیان
واشنگتن‌پست / ۲۵ ژانویه ۲۰۲۶

* روایتی کم‌سابقه و تفصیلی از سرکوب در ایران که توسط «واشنگتن‌پست» تهیه شده، میزان خشونتی را آشکار می‌کند که نیروهای امنیتی در یکی از شهرهای متعدد گرفتار ناآرامی به کار برده‌اند.

به گفته چهار شاهد که روایت‌هایشان را در اختیار «واشنگتن‌پست» قرار داده‌اند، نیروهای امنیتی ایران در جریان خیزش سراسری اوایل این ماه، ده‌ها معترض را که می‌کوشیدند از آتش‌سوزی گسترده در بازار شهر رشت ــ در حاشیه دریای خزر ــ بگریزند، به رگبار بستند.

این خونریزی پس از چند روز افزایش اعتراضات عمومی در رشت علیه دولت ایران رخ داد؛ اعتراضاتی که از جمله با تعطیلی گسترده مغازه‌ها توسط کسبه بازار تاریخی رشت همراه بود.

پس از آن‌که بازار روباز دچار آتش‌سوزی شد، معترضان که برای در امان ماندن از نیروهای امنیتی به دالان‌ها و گذرگاه‌های پیچ‌درپیچ بازار پناه برده بودند، شروع به فرار کردند؛ اما بنا بر روایت یکی از معترضان، با نیروهای یگان ضدشورشِ یونیفورم‌پوش و مأموران لباس‌شخصی ــ سوار بر موتورسیکلت یا پیاده ــ که به شات‌گان و سلاح‌های تهاجمی مسلح بودند، روبه‌رو شدند. یکی دیگر از ساکنان رشت گفت نیروهای امنیتی «مستقیماً به سوی مردم شلیک می‌کردند».

سامان، شاهدی که خود در اعتراضات شرکت داشته، در گفت‌وگویی اظهار کرد: «نیروهای امنیتی با کلاشینکف داخل بازار شلیک می‌کردند. وحشتناک بود. خیلی‌ها را کشتند، حتی کسانی را که در حال فرار بودند.»

به گفته دو شاهد، نیروها همچنین «مانع از واکنش فوری خودروهای آتش‌نشانی» به حریق شدند. بررسی «واشنگتن‌پست» از تصاویر موجود نشان می‌دهد که در نهایت «بیش از ۳۰ واحد صنفی» در داخل بازار ــ که به پوسته‌ای خاکستری تبدیل شد ــ یا در خیابان شریعتیِ مجاور آن طعمه حریق شدند.

«واشنگتن‌پست» با تحلیل بیش از ۴۰ عکس و ویدئو و گردآوری شش شهادت از شاهدان و ساکنان، بازسازی دقیقی از سرکوب حکومت در اوج ناآرامی‌های رشت انجام داده است. به‌دلیل قطع اینترنت و تلفن از سوی دولت، تا کنون روایت‌های تفصیلی اندکی از داخل ایران منتشر شده بود؛ به‌ویژه از شهرهایی خارج از پایتخت، تهران.

با این حال، رویدادهای تراژیک رشت ــ واقع در حدود ۳۲۰ کیلومتری شمال‌غرب تهران ــ تنها بخشی کوچک از سرکوب گسترده‌ای است که نیروهای امنیتی در ده‌ها شهر و قصبه سراسر ایران، هم‌زمان با سرکوب اعتراضات گسترده این ماه، به اجرا گذاشتند.

داده‌هایی که توسط کارکنان پزشکی در رشت و اطراف آن گردآوری و از طریق واسطه‌ای در اختیار «واشنگتن‌پست» قرار گرفته، نشان می‌دهد که تنها در دو بیمارستان شهر، در دو روزی که خشونت‌ها به اوج رسید، بیش از ۸۰ نفر جان باختند. «خبرگزاری هرانا» (وابسته به فعالان حقوق بشر و مستقر در آمریکا) ۳۹۲ کشته را در رشت مستند کرده است؛ که تقریباً همگی در ۸ ژانویه یا پس از آن ــ هم‌زمان با آغاز قطع ارتباطات ــ رخ داده‌اند.

خبرگزاری نیمه‌رسمی مهر، اوایل این ماه اعلام کرد که «بدخواهان و اغتشاشگران نظام» در رشت به بازار شهر و مساجد اطراف حمله کرده‌اند و ایالات متحده و اسرائیل را متهم کرد که «مزدوران خود را برای کشتن این بازار و مردمش» اعزام کرده‌اند.

آنچه در ادامه می‌آید، شرح چگونگی وقوع این رویدادهاست.

گسترش اعتراضات به بازار

اعتراضات در ایران نخست در ۲۸ دسامبر در تهران و در پی سقوط ارزش پول ملی آغاز شد. این اعتراضات به‌سرعت در سراسر کشور گسترش یافت و معترضان خواسته‌های خود را تا «مطالبه تغییر کامل حکومت ایران» پیش بردند.

در رشت، بنا به گفته دو تن از ساکنان شهر به «واشنگتن‌پست»، در روزهای نخست ژانویه تجمع‌های کوچک‌تری شکل گرفت؛ اما زمانی جدی‌تر شد که صاحبان مغازه‌ها در بازار در همبستگی با معترضان دست به اعتصاب زدند. مانند دیگر مصاحبه‌شوندگان این گزارش، آنان به دلیل ترس از اقدامات تلافی‌جویانه، به شرط ناشناس ماندن یا ذکر تنها نام کوچکشان صحبت کردند.

سامان گفت: «دوستانم که صاحب مغازه بودند می‌گفتند مأموران اطلاعاتی با آن‌ها تماس می‌گرفتند و تلاش می‌کردند مجبورشان کنند مغازه‌ها را باز کنند و اعتصاب را بشکنند. بین بازار و دولت تنش وجود داشت.»

یکی دیگر از ساکنان رشت در مصاحبه‌ای گفت روایت مشابهی را از یک کاسب نزدیک بازار شنیده است؛ کسی که گفته بود اعضای نیروی بسیج و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ــ که مشغول سرکوب اعتراضات بودند ــ کسبه اعتصابی را تهدید کرده و دستور بازگشایی مغازه‌ها را داده‌اند. این ساکن رشت افزود که وقتی بازاریان مقاومت کردند، نیروهای امنیتی به آن‌ها گفتند اگر نافرمانی کنند «سخت پشیمان خواهند شد».

در چهارشنبه ۷ ژانویه، ده‌ها نفر با کف‌زدن و سردادن شعار «نترسید، نترسید، ما همه با هم هستیم» از میان بازار عبور کردند؛ تصاویری که در شبکه‌های اجتماعی منتشر و توسط واشنگتن‌پست راستی‌آزمایی شده است.

آن شب صدها نفر به خیابان‌ها آمدند و با شعار دادن، خواستار سقوط حکومت شدند. به گفته یکی از ساکنان رشت، فضای شهر با جمعیتی بیش از ۷۰۰ هزار نفر هرچه بیشتر ملتهب شد، زیرا شمار معترضان به‌سرعت افزایش یافت.

او به «واشنگتن‌پست» گفت: «از چهارشنبه به بعد، اعتراضات خیلی بزرگ‌تر شد و افراد بسیار بیشتری به خیابان‌ها آمدند.» وی افزود که تا روز پنج‌شنبه، اعتصاب کسبه عملاً چرخه تجارت شهر را متوقف کرده بود: «فقط چند داروخانه و خواربارفروشی کوچک باز بودند.»

گشوده شدن آتش نیروهای امنیتی

تا شامگاه پنج‌شنبه ۸ ژانویه، اعتراضات در سراسر ایران به نقطه‌ای بحرانی رسیده بود و در رشت نیز لحظه‌ای سرنوشت‌ساز فرا رسید. بنا بر ویدئوهایی که «واشنگتن‌پست» صحت آن‌ها را تأیید کرده، معترضان از جنوب شهر به خیابان‌ها سرازیر شدند و به سمت مرکز حرکت کردند؛ ترافیک را متوقف ساختند و خودروها را در محاصره گرفتند، در حالی که بوق‌ها پیوسته به صدا درمی‌آمد.

بر اساس روایت مکتوب یک کاسب که در اعتراضات حضور داشته ــ و توسط «مرکز عبدالرحمن برومند»، نهاد حقوق بشری متمرکز بر ایران، در اختیار «واشنگتن‌پست» قرار گرفته ــ و نیز ویدئوهای راستی‌آزمایی‌شده، گروه‌های دیگری از معترضان با حرکت به سمت جنوب در امتداد خیابان تختی به سوی بازار پیوستند.

در این روایت آمده است: «از هر خیابانی که به مسیر اصلی وصل می‌شد، سیل جمعیت به راه افتاده بود.»

«جمعیت آن‌قدر عظیم بود که در هر خیابان یا کوچه‌ای که می‌گذشتیم، افراد بیشتری به ما می‌پیوستند.» این را یکی دیگر از ساکنان رشت گفت و افزود که در میان جمعیت، خانواده‌ها با کودکان و افرادی از همه سنین دیده می‌شدند. او خاطرنشان کرد که اوضاع تا حدود ساعت ۸:۳۰ شب نسبتاً آرام بود؛ اما پس از آن، نیروهای امنیتی شروع به شلیک مستقیم به مردم کردند.

یکی از معترضان گفت هنگامی که جمعیت به بازار نزدیک می‌شد، نیروهای امنیتی ابتدا تلاش کردند با گاز اشک‌آور مردم را متفرق کنند، اما معترضان مصمم بودند به حرکت خود ادامه دهند. به گفته این فرد ــ بر اساس روایتی که مرکز عبدالرحمن برومند ارائه کرده ــ در همین زمان بود که نیروهای امنیتی به‌طور مستقیم به سوی جمعیت آتش گشودند. مردم یکی‌یکی بر زمین می‌افتادند.

در شمال‌شرقی بازار، نزدیک یک ساختمان دولتی، بر اساس یک ویدئو، گروه کوچک‌تری از معترضان در میانه یک جاده خلوت سرگردان بودند. چند نفر سپرهای دست‌ساز در دست داشتند و در میان آوار پراکنده و آتش‌های کوچک، پیچ‌وتاب‌خوران حرکت می‌کردند.

سپس، هم‌زمان با رگبار گلوله‌ها و صدای انفجارها، فریادها برخاست. فردی که فیلم می‌گرفت، تلفن همراهش را ثابت نگه داشته و می‌گفت: «دارند به یک جوان شلیک می‌کنند. به پایش خورد. همین الان به یک جوان شلیک کردند! رشت، استانداری. در پنج دقیقه گذشته، نزدیک به هشت یا ده نفر را دیدیم که کشته یا زخمی شدند. سپاه، سپاه دارد شلیک می‌کند»؛ اشاره‌ای به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی.

«جلوی چشمانم قتل‌عام شدند»

بازار رشت سال‌ها کانون پرجنب‌وجوش زندگی شهری بود و در سراسر ایران به‌خاطر جلوه‌های فرهنگی و خوراکی‌اش شهرت داشت. ویدئوهایی که «واشنگتن‌پست» مکان‌یابی کرده نشان می‌دهد هنگامی که آتش‌سوزی آغاز شد، شعله‌ها نه‌تنها بازار، بلکه ساختمان‌ها و خودروها در خیابان‌های منتهی به آن را نیز دربر گرفت.

سامان که به سمت بازار در حرکت بود، گفت حدود ساعت ۹ شب دید که بازار آتش گرفت. معترض دیگری گفت برخی از تظاهرکنندگان هنگام آغاز آتش‌سوزی در داخل بازار بودند و برای در امان ماندن از تیراندازی به آنجا پناه برده بودند. هنوز روشن نیست آتش چگونه آغاز شد یا گسترش یافت. به گفته دو شاهد، آن شب شهر درگیر بادهای شدید و داغ بود که نشان می‌دهد آتش به‌سرعت گسترش یافته است.

سامان گفت شاهد بوده که نیروهای امنیتی با چهره‌های پوشیده به سوی افرادی که می‌کوشیدند از میان شعله‌ها بگریزند شلیک می‌کردند. «هر کسی که از بازار بیرون می‌آمد، زیر رگبار بود. [نیروهای امنیتی] از خیابان شریعتی به سمتشان شلیک می‌کردند.» او افزود که چهار نفر را می‌شناخت که آن شب با گلوله کشته شدند.

معترض دیگری در روایت ارائه‌شده توسط مرکز عبدالرحمن برومند، صحنه‌ای مشابه را توصیف کرد. به گفته او، معترضان که به‌سبب آتش‌سوزی مجبور به ترک بازار شده بودند، هنگام خروج مستقیماً در تیررس نیروهای مسلح امنیتی قرار گرفتند؛ برخی از این نیروها سوار بر موتورسیکلت بودند. این مرد گفت: «هم‌نسلانم جلوی چشمانم قتل‌عام شدند.»

یک دانشجوی دانشگاه در رشت به «واشنگتن‌پست» گفت او نیز دیده است که نیروهای امنیتی در میان آتش، دانشجویان هم‌دانشگاهی‌اش را هدف گلوله قرار دادند. او گفت: «مردم نمی‌دانستند فرار کنند یا به سمت نیروهای امنیتی هجوم ببرند. همه‌چیز آخرالزمانی به نظر می‌رسید.»

سامان به یاد آورد که نیروهای امنیتی تا بعد از ساعت ۱ بامداد اجازه ندادند خودروهای آتش‌نشانی وارد عمل شوند. پخش زنده تلویزیون دولتی در ساعت ۱۲:۵۲ بامداد ۹ ژانویه ــ حدود چهار ساعت پس از زمانی که او می‌گوید بازار را در حال آتش‌گرفتن دیده ــ نشان می‌دهد شعله‌ها هنوز در پس‌زمینه زبانه می‌کشیدند. ویدئوهای دیگر نیز نشان می‌دهد تا زمانی که آتش‌نشانی سرانجام به محل رسید، ستون‌های بلند شعله‌های نارنجی و سرخ همچنان بر فراز بازار دیده می‌شد. هم‌زمان، رهگذران در حال دویدن از کنار آوار سوخته‌ای بودند که خیابان شریعتی را پوشانده بود.

یکی دیگر از ساکنان رشت که نزدیک بازار زندگی می‌کند، گفت پنج‌شنبه شب هنگام بازگشت به خانه، اجساد و مجروحان را دیده است. «هرچه نزدیک‌تر می‌شدیم، صدای تیراندازی بلندتر و شدیدتر می‌شد و خیابان غرق در خون بود.»

پیامدها

صبح روز بعد، خیابان شریعتی پوشیده از آوار سقف‌ها، درها و پنجره‌های مغازه‌هایی بود که سوخته بودند. ویدئویی که در شبکه اجتماعی ایکس منتشر و توسط واشنگتن‌پست تأیید شده، نشان می‌دهد مغازه‌های کرم‌رنگ به زغال سوخته تبدیل شده‌اند.

تصاویر پهپادی که تلویزیون دولتی در ایکس منتشر کرده نشان می‌دهد دود همچنان از بالای بازار برمی‌خاست و آتش هنوز نیم‌سوز بود. در داخل بازار، کرکره‌های فلزی مغازه‌ها مچاله شده و خرده‌شیشه‌ها زمین را پوشانده بود.

کمی پیش‌تر، در همین مکان‌ها، معترضان شعار سر داده بودند.

دو شاهد به «واشنگتن‌پست» گفتند مقام‌ها خانواده‌های قربانیان را تحت فشار گذاشته‌اند تا آنچه رخ داده را علنی نکنند.

ساکن رشتیِ نزدیک بازار گفت: «من شخصاً نزدیک به ۱۰ نفر را می‌شناسم که در اعتراضات پنج‌شنبه یا جمعه جان باختند و خانواده‌هایشان ــ تحت فشار ــ اجازه نداده‌اند پرونده‌شان رسانه‌ای شود.»

به همین ترتیب، سامان روایت کرد: «افرادی را می‌شناسم که فرزندان [جان‌باخته]‌شان را به بیمارستان یا نزد پزشک رسمی نبردند، چون می‌ترسیدند [مقام‌ها] پیکرها را ضبط کنند و تحویل ندهند. جسد را بردند و در باغ‌ها یا مزارع‌شان دفن کردند تا به دست دولت نیفتد.»

تعداد نامعلومی از معترضان در رشت بازداشت شدند و سرنوشتشان نامشخص است. یکی از ساکنان رشت گفت خانواده‌ای را می‌شناسد که به دنبال پسرشان در سردخانه‌ها و بیمارستان‌های شهر می‌گشتند، اما بعداً فهمیدند او بازداشت شده است؛ با این حال هنوز نمی‌دانند در کجا نگهداری می‌شود.

در روزهای پس از سوختن بازار، ویدئوها نشان می‌دهد که ساکنان رشت با وجود مقررات سخت منع رفت‌وآمد که به گفته آنان از سوی مقام‌ها اعمال شده بود، به اعتراضات ادامه دادند.

دانشجوی دانشگاه گفت: «شهری جلوی چشمانمان به خاکستر تبدیل شد و ما هم با آن سوختیم. ما فروپاشی و سوختن این بازار را دیدیم، در حالی که مردم وحشت‌زده و زیر آتش بودند.»





نظر شما درباره این مقاله:







فراخوان کتائب حزب‌الله عراق
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 25.01.2026, 22:52

فراخوان کتائب حزب‌الله عراق






نظر شما درباره این مقاله:







رزمایش چند روزه نیروی هوایی آمریکا در سراسر خاورمیانه
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 25.01.2026, 22:34

رزمایش چند روزه نیروی هوایی آمریکا در سراسر خاورمیانه






نظر شما درباره این مقاله:







حذف قاتِلِ‌وحشی، امیدآفرین است
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 25.01.2026, 19:15

حذف قاتِلِ‌وحشی، امیدآفرین است


عبدالله ناصری

حذف قاتِلِ وحشیِ وحشی، امیدآفرین است

انقلاب ملی ایرانی‌ها در دی‌‌ماه ۱۴۰۴ بدون تردید مثل همه‌ی جنبش‌های قبلی، نقطه‌ی عطفی در تاریخ جمهوری اسلامی و البته به مراتب بزرگتر بود. گسترش این انقلاب در  ایران زمین و نوع مقابله‌ی حکومت سیاهِ “نامشروع”‌ با آن و همچنین تنوع شعارهای مردم، از نظر نگارنده، در تاریخ ایران معاصر  همتا ندارد. فارغ از تآثیر‌گذاری این یا آن فرد در هدایت این انقلاب ملی، پیوست آن به اعتصاب‌های بازاریان و “اهل پیشه” در سراسر کشور، اصالت و ملی-میهنی بودن آن را در تاریخ و جهان ثبت و سند کرد.

پیش‌تر و مکرر از ناهمدلی خودم با آقای رضا پهلوی نوشته‌ام ولی در برابر تصميم و اراده‌ی اکثر  (۵۰٪ + یک) مردم تسلیم خواهم بود. همان‌طور که اکثر سیاست‌ورزان باتجربه‌ی داخل و خارج ایران، گفته‌اند حمله‌ی خارجی و سلطنت نمی‌تواند دموکراسی و پیرو آن رفاهِ مدرن را به ارمغان آورد. ولی همان‌طور که بارها نوشته‌ام نبودِ علی خامنه‌ای در سر قدرت (استعفا، مرگِ طبیعی، قتل) گشایشی در “خواست” مردم است.

اکنون که وی فرماندهی کلانِ کشتار مردانِ جوانِ ایرانی را عهده‌دار و هزاران شهید، مجروح و  زندانی روی دست ملتِ شریف گذاشته‌است حذف فیزیکی و قتل این مستبد، امید بزرگی در تداوم انقلاب ملی ایران خواهد بود. دقت کنیم نگارنده فقط با یک حمله‌ی  نقطه‌‌ای و هدفمند ارتش آمریکا که با کمترین خسارت، حذف قاتلِ وحشی وحشی ایران را ادا کند موافقت دارم. برای این بنده‌ی کنشگر مخالف قدیمی حکومت دینی، ثبت جمله‌ی احساسی اخیر سخت بود ولی تکلیف خود  دانستم تا از درون اغلب ایرانی‌‌ها مخصوصا جوانان پرده بگیرم.

این یادداشت در یک‌شنبه شب(۲۸ دی‌‌ماه) ساعت ۲۲ نوشته شد.

منبع تلگرام نویسنده

(یادداشت بالا روز ۲۸ دی‌ماه نوشته شده، اما به دلیل قطعی اینترنت در ایران روز ۵ بهمن ماه / ۲۵ ژانویه در تلگرام نویسنده منتشر شده است)





نظر شما درباره این مقاله:







تکرار یک ماجرای پرتکرار!
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 25.01.2026, 18:56

تکرار یک ماجرای پرتکرار!


احمد زیدآبادی

هنگامی که حماس عملیات ۷ اکتبر را به انجام رساند، بسیاری از افراد از جمله برخی از اصلاح‌طلبان اظهار خوشحالی کردند! به یکی از آنها سخن مسیح را یادآور شدم: “ای که امروز می‌خندی، فردا خواهی گریست!”

حرفم را به حساب طرفداری از اسرائیل گذاشت و گفت؛ این عملیات واکنشی به “جنایات” بی‌شمار دولت نتانیاهو بوده است. پاسخم این بود که این عملیات از یک محاسبۀ کاملاً اشتباه و عدم شناخت موقعیت داخلی و بین‌المللی “دولت عبری” نشأت گرفته و فلسطینی‌های تحت اشغال، تاوان بی‌نهایت سنگینی بابت آن خواهند پرداخت! آن روز نپذیرفت اما بعدها وقتی نوارغزه به ویرانه‌ای تمام عیار تبدیل شد و ده‌ها هزار نفر از مردم آن جان دادند، تصدیق کرد!

همان روزها از سوی یک نهاد امنیتی احضار شدم. در آنجا به من گفته شد که در بارۀ عملیات ۷ اکتبر دیگر نباید با آن نگاه چیزی بنویسم! به آنها گفتم که اگر نمی‌خواهند اصلاً نمی‌نویسم! اما اضافه کردم که به نفع خودشان است که بگذارند من هم از زاویۀ نگاه خود در این باره نظراتم را مطرح کنم. خطاب به آنها گفتم که خودتان را در تحلیل و نگاه خودتان حبس نکنید چون ماجرا به آن صورتی که می‌پندارید نیست و در آن جهت پیش نمی‌رود! بر صحت نظرشان اصرار کردند و من هم برای مدتی در این باره چیزی ننوشتم تا اینکه آثار عملی عملیات ۷ اکتبر نه فقط در نوارغزه که در کرانۀ باختری و لبنان و سوریه و ایران آشکار شد!

در عملِ اجتماعی و سیاسی، همۀ اطراف یک ماجرا مسئولند. مسئولیتِ یک طرف، نافی مسئولیت طرف مقابلش نیست! یک فرماندۀ جنگی نمی‌تواند فرمان ورود سربازانش به روی میدان مین را بدهد و بعد از کشته شدن آنها بگوید، او نمی‌دانسته آنجا میدان مین است و یا بگوید که این تقصیر ارتش مقابل است که در آنجا مین کاشته است! هر عمل سیاسی و اجتماعی به محاسبات بسیار واقع‌بینانه و زمان‌سنجی دقیق نیاز دارد تا نتیجۀ دلخواه از آن گرفته شود. اگر جز این بود ادعای رهبری سیاسی و اجتماعی به عدد خلایق رشد می‌کرد.

وینستون چرچیل هنگامی که دستور اعزام سربازان بریتانیایی به سواحل نورماندی را صادر کرد، از شدت دلهره و  اضطراب به خود می‌پیچید! از ترس اینکه مبادا محاسبات متفقین درست از کار در نیاید، خوابش مختل شد!

به هر حال، دنیا اینطور ساخته نشده که افراد تنها با اتکاء به عملکرد دشمن، هر نوع تصمیم منجر به هزینۀ خود را توجیه کنند. پذیرش مسئولیتِ هر تصمیمی با هر نوع پیامدی از نشانه‌های بلوغ است و سبب جلب اعتماد می‌شود. مسئولیت‌ناپذیری اما چیزی نیست که ما ایرانیان با آن آشنا نباشیم. تمام تاریخ سیاسی‌مان انباشته از مسئولیت‌ناپذیری و شکستن تمام کاسه کوزه‌ها بر سر دشمن است.

من در بیان این نوع نقدها آنقدر پیش رفته‌ام که حتی به قیمت خشم دوستان “ملی” از به چالش کشیدن استراتژی دکتر محمد مصدق هم صرف‌نظر نکرده‌ام! بارها نوشته‌ام که دکتر مصدق باید به گونه‌ای عمل می‌کرد که کارِ جنبش ملی شدن نفت به کودتا کشیده نمی‌شد. این حرف خشم برخی از ملیون را برمی‌انگیزد به طوری که می‌پرسند چرا تمام تقصیرات آمریکا و بریتانیا و ارتش و دربار را به گردن پیرمرد می‌اندازم؟ من تقصیر دیگران را به گردن مرحوم مصدق نمی‌اندازم اما با وجود تمام مشکلات و محدودیت‌ها او می‌توانست به گونه‌ای عمل کند که آن کودتا رخ ندهد و در نتیجه ما امروز در این نقطه نباشیم!

مخاطبان عزیز!
ایران در نقطه‌ای قرار گرفته که چه بسا با تهدید وجودی روبرو شود و چه بسا حمام خونی بی‌نهایت خوفناکتر از آنچه دیده و شنیده‌ایم در آن به راه بیفتد. هر اهل دانشی که با حجم بحران‌های حل ناشده و به عقب‌افتاده و تلنبار شدۀ کشور آشنا باشد، خالی از این نوع ترس‌ها و نگرانی‌ها نیست. درست به همین دلیل هر که دلسوز این آب و خاک است باید هر قدمی را با تحلیل دقیق و محاسبۀ روشن بردارد! خود را اسیر هیجانات و عواطف کردن و سیاستِ صعب و بی‌رحم را به امری رمانتیک فروکاهیدن و در عالم خیال و اوهام غرق شدن، چنان پشیمانی تاریخی به بار خواهد آورد که دچار لعنت ابدی خواهیم شد.

هر مدعی حفظ یا نجات کشور، باید با کمال صداقت در برابر مردم ظاهر شود. هیچ تصمیم کم‌هزینه‌ای برای عبور از بحران وجود ندارد. به همین علت همۀ مدعیان باید نوع و محل هزینه‌ای را که در مواجهه با بحران کنونی باید پرداخت شود، صادقانه با مردم در میان بگذارند تا ایرانیان بدانند قرار است وارد چه صحنه‌ای شوند.

اگر من در مقام مدعی بودم از همۀ صاحب‌نظران ملتمسانه درخواست می‌کردم که هر حرف و گام مرا بدون پرده‌پوشی و با صراحت کامل نقد کنند تا با شناخت و هشیاری بیشتری وارد تونل تاریک و وحشت‌زای پیش رو شوم، من اما مدعی نیستم و مدعیان هم بدبختانه از هر سو، تاب هیچ نقدی را ندارند و هر منتقدی را با توهین و تهدید و ناسزا ساکت می‌کنند!

ما خود یا پدران و اجدادمان دچار چه خطا و گناهی شده‌ایم که سرنوشت‌مان تلخ‌تر از زهر شده است؟ در این عمر ۶۰ ساله به یاد ندارم لحظه‌ای را بدون تهدید و ارعاب حکومت یا مدعیان جانشینی آن، عین آنچه را در ذهنم می‌گذرد، به زبان یا قلم آورده باشم!

برای من اما خدایی هست که می‌بیند و می‌شنود. با وجود او تحمل این تلخی‌ها ممکن و گاه آسان می‌شود.

منبع: تلگرام نویسنده
@ahmadzeidabad





نظر شما درباره این مقاله:







سرکوب کادر درمان و امدادگران داوطلب در ایران
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 25.01.2026, 16:56

سرکوب کادر درمان و امدادگران داوطلب در ایران






نظر شما درباره این مقاله:







اینترنت حکومتی برای بازرگانان
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 25.01.2026, 14:00

اینترنت حکومتی برای بازرگانان






نظر شما درباره این مقاله:







عبدالحمید: سرکوب اعتراضات از یک قتل‌عام
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 25.01.2026, 13:09

عبدالحمید: سرکوب اعتراضات از یک قتل‌عام






نظر شما درباره این مقاله:







کشتار بی‌رحمانه معترضان با دستور خامنه‌ای
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 25.01.2026, 12:22

کشتار بی‌رحمانه معترضان با دستور خامنه‌ای


فرناز فصیحی، سانجانا وارگیز، مالاکی براون و پرین بهروز
نیویورک تایمز / ۲۵ ژانویه ۲۰۲۶

    * خبرنگاران برای تهیه این گزارش با ده‌ها شاهد عینی و اعضای خانواده‌ها در ایران گفت‌وگو کرده‌اند، بیش از ۱۶۰ ویدئو و عکس را راستی‌آزمایی کرده‌اند و با مقام‌های ایرانی، گروه‌های حقوق بشری و کارکنان پزشکی صحبت کرده‌اند.

در تهران، پایتخت ایران، نیروهای امنیتی از پشت‌بام یک کلانتری به سوی معترضان آتش گشودند. در کرج، به یک راهپیمایی با گلوله جنگی شلیک کردند و یک نفر از ناحیه سر هدف قرار گرفت. در اصفهان، جوانان در کوچه‌ای خود را سنگربندی کردند، در حالی که صدای تیراندازی و انفجار در اطراف به گوش می‌رسید.

اعتراضات پراکنده از اواخر دسامبر آغاز شده بود؛ با اعتصابی در بازار تهران که از سقوط شدید اقتصاد نیرو می‌گرفت. اما تا اوایل ژانویه، ایرانیان به‌طور گسترده به خیابان‌ها آمدند و نیروهای امنیتی سرکوبی مرگبار را آغاز کردند.

این فقط اعتراضات نبود که حکومت را نگران کرده بود. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، معترضان را تشویق کرد و تهدید به مداخله نظامی نمود. در بسیاری از مناطق، هم‌زمان با اعتراضات مسالمت‌آمیز، ناآرامی‌هایی نیز شعله‌ور شد؛ ساختمان‌های دولتی، املاک تجاری، مساجد و کلانتری‌ها به آتش کشیده شدند.

به گفته دو مقام ایرانی که در جریان دستور آیت‌الله قرار گرفته‌اند، روز جمعه ۹ ژانویه، رهبر جمهوری اسلامی، آیت‌الله علی خامنه‌ای، به شورای عالی امنیت ملی ـ نهادی که مسئول حفظ امنیت کشور است ـ دستور داد اعتراضات را «به هر وسیله‌ای» سرکوب کند. این مقام‌ها گفتند نیروهای امنیتی با دستور شلیک برای کشتن و بدون هیچ‌گونه ملاحظه‌ای به خیابان‌ها اعزام شدند. شمار کشته‌ها به‌سرعت افزایش یافت.

با وجود قطع اینترنت و اختلال در خدمات تلفن همراه از سوی حکومت، برخی ایرانیان موفق شدند محدودیت‌ها را دور بزنند و روایت‌های شاهدان و صدها ویدئو را به اشتراک بگذارند؛ بسیاری از این تصاویر توسط روزنامه نیویورک تایمز جمع‌آوری و تأیید شد.

نیویورک تایمز ویدئوهایی را تأیید کرده است که نشان می‌دهد نیروهای امنیتی در اوایل ژانویه در دست‌کم ۱۹ شهر مختلف و در حداقل شش محله متفاوت تهران به سوی معترضان آتش گشوده‌اند.

این ویدئوها گستره و شدت سرکوب حکومت را به‌روشنی نشان می‌دهند. شهادت پزشکان و یک پرستار شاغل در بیمارستان‌های ایران نیز چنین تصویری را تأیید می‌کند؛ همچنین عکس‌هایی که توسط یک شاهد ارائه و توسط نیویورک تایمز راستی‌آزمایی شده و ورود صدها قربانی به یک سردخانه در تهران را نشان می‌دهد.

نیویورک تایمز همچنین با حدود دو دوجین ایرانی در تهران، اصفهان، شیراز، رشت و اهواز که در اعتراضات شرکت کرده بودند، و نیز با بستگان کشته‌شدگان گفت‌وگو کرده است. همه معترضان، ساکنان و کارکنان پزشکی که برای این گزارش مصاحبه شدند، به دلیل ترس از انتقام‌جویی خواستند نام یا نام کامل‌شان منتشر نشود.

تا روز دوشنبه ۱۲ ژانویه، اعتراضات تا حد زیادی سرکوب شده بود.

با انتشار تدریجی اطلاعات بیشتر از ایران، بنا بر اعلام خبرگزاری «فعالان حقوق بشر» مستقر در واشنگتن، شمار کشته‌شدگان دست‌کم به ۵۲۰۰ نفر رسیده است که در میان آن‌ها ۵۶ کودک نیز وجود دارد. سازمان «حقوق بشر ایران» مستقر در نروژ ـ که آن نیز وضعیت ایران را رصد می‌کند ـ دست‌کم کشته شدن ۳۴۰۰ نفر را تأیید کرده است. هر دو سازمان می‌گویند با ادامه روند راستی‌آزمایی، این ارقام ممکن است دو یا سه برابر افزایش یابد.

شورای عالی امنیت ملی ایران در بیانیه‌ای اعلام کرد ۳۱۱۷ نفر کشته شده‌اند که ۴۲۷ نفر از آن‌ها از نیروهای امنیتی بوده‌اند. مقام‌های جمهوری اسلامی، از جمله آیت‌الله خامنه‌ای، سلول‌های «تروریستی» مرتبط با اسرائیل و ایالات متحده را مسئول این خیزش و کشتارها دانسته‌اند.

راحه بحرینی، وکیل و پژوهشگر ایران در سازمان عفو بین‌الملل، گفت: «این صرفاً یک سرکوب خشن اعتراضات نیست؛ این یک قتل‌عام سازمان‌یافته از سوی دولت است.»

سرکوب

در ۸ ژانویه، نسیم پورقایی، ۴۵ ساله، مادر دو فرزند، به همراه همسرش علی، در میان جمعیت انبوهی در محله صادقیه تهران راهپیمایی می‌کردند. او با مادرش تماس گرفت و گفت فضا پرشور است و جمعیت بسیار گسترده.

اما ناگهان اوضاع مرگبار شد.

به گفته یکی از بستگان خانم پورقایی که در مصاحبه‌ای روایت آن شب را بر اساس گفته‌های علی بازگو کرد، همسرش پشت سر او حرکت می‌کرد و دستانش را دور شانه‌های او حلقه کرده بود تا از او محافظت کند. گلوله‌ای به گردن نسیم اصابت کرد؛ او به زمین افتاد و شروع به بالا آوردن خون کرد.

به گفته این بستگان، همسرش فریاد می‌زد: «نسیم، نسیم، نسیم»، و صورت او را در دست گرفته بود، اما او واکنشی نداشت. او از دیگر معترضان که در حال فرار از هرج‌ومرج بودند التماس کرد: «کمک، کمک»، اما کسی جلو نیامد. او احساس کرد بدن همسرش در آغوشش سرد می‌شود؛ سپس او را بلند کرد و یک ساعت و نیم پیاده رفت تا به خودروی‌شان برسد. وقتی به بیمارستان رسیدند، مرگ او اعلام شد.

ویدئویی که توسط نیویورک تایمز تأیید شده، صدای شلیک گلوله جنگی به سوی معترضان در صادقیه را ثبت کرده است. در این ویدئو، معترضان با شنیدن تیراندازی برمی‌گردند، می‌گریزند و فریاد می‌کشند.

حدود ۴۰ ویدئوی تأییدشده دیگر نیز نشان می‌دهد افراد مسلح و نیروهای امنیتی چگونه به سرکوب تظاهرات پرداخته‌اند. در این تصاویر، آن‌ها اغلب به‌صورت دو نفره سوار بر موتورسیکلت دیده می‌شوند و از انواع سلاح‌ها، از جمله سلاح گرم، باتوم و گاز اشک‌آور استفاده می‌کنند. در ویدئویی که در میدان هفت‌حوض تهران فیلم‌برداری شده، زنان و مردان در میان صدای تیراندازی فرار می‌کنند. برخی معترضان به‌وضوح از ناحیه پا مجروح شده‌اند و هنگام لنگ‌لنگان دور شدن، رد خون بر پیاده‌رو باقی می‌گذارند؛ موضوعی که در ویدئوی تأییدشده نیویورک تایمز دیده می‌شود. در خیابان، همچنین دیده می‌شود که برخی افراد، کسانی را که قادر به راه رفتن نیستند، با خود حمل می‌کنند.

محمد، ۴۰ ساله، صاحب یک مغازه، گفت که او و برادر کوچک‌ترش روز جمعه ۹ ژانویه در میان معترضان محله تهران‌پارس ـ محله‌ای طبقه‌متوسط در شرق تهران ـ حضور داشتند که ناگهان صدای رگبار گلوله به گوش رسید. محمد گفت: «دو جوان را دیدم که در حال فرار بودند و ناگهان فرو افتادند؛ از پشت به آن‌ها شلیک شده بود.»

یکی از ویدئوها نشان می‌دهد که نیروهای امنیتی بیش از شش دقیقه از پشت‌بام یک کلانتری در تهران‌پارس به سوی معترضان تیراندازی می‌کنند. در این ویدئو، نور دهانه شلیک چندین تفنگ دیده می‌شود و صدای صدها گلوله ـ آنچه به نظر می‌رسد آتش خودکار باشد ـ شنیده می‌شود. گروهی از معترضان در خیابانی مجاور پا به فرار می‌گذارند. دقایقی بعد، فردی به داخل حیاط کلانتری کشیده می‌شود.

ویدئوی دیگری که کمی جلوتر در همان خیابان ـ و در مسیری که نیروهای امنیتی به آن شلیک می‌کردند ـ فیلم‌برداری شده است، نشان می‌دهد معترضان در حال پناه گرفتن از تیراندازی هستند. یکی از افراد می‌گوید: «گوشی‌ات را پایین بیاور، دستت را می‌زنند.» فرد دیگری می‌گوید: «بین‌شان تک‌تیرانداز هست.»

در میان شعارهای «مرگ بر خامنه‌ای»، صدای برخورد گلوله‌ها در نزدیکی شنیده می‌شود.

ویدئویی که نیویورک تایمز تأیید کرده و در نزدیکی بیمارستان تهران‌پارس فیلم‌برداری شده است، چندین کیسه جسد را نشان می‌دهد که بیرونِ ورودی اورژانس روی زمین ردیف شده‌اند، در حالی که صدای شیون و زاری به گوش می‌رسد.

زن و شوهری در خیابان کریم‌خان در مرکز تهران با اعضای بسیج ـ نیروی امنیتی لباس‌شخصی ـ که سوار بر موتورسیکلت بودند، درگیری خشونت‌باری داشتند. زن ۵۰ ساله که طراح است، در مصاحبه‌ای گفت این افراد بی‌هدف هم به هوا و هم به سمت مردم شلیک می‌کردند و فریاد می‌زدند: «برگردید داخل.»

شوهر او با گلوله ساچمه‌ای از ناحیه پایین کمر هدف قرار گرفت. این زن گفت یکی از نیروهای بسیج او را در حالی که پشت یک تیر برق پنهان شده بود پیدا کرد، کنار او ایستاد و لوله اسلحه را چند میلی‌متر دورتر از چشمش، روی پیشانی‌اش گرفت. او تهدید کرد که او را خواهد کشت، اما به گفته زن، گلوله‌هایش تمام شده بود.

مجموعه‌ای از ویدئوهای تأییدشده توسط نیویورک تایمز از روز ۸ ژانویه در فردیس، حومه کرج، نشان می‌دهد صدها نفر در حال راهپیمایی هستند و سپس با شلیک یک کپسول گاز اشک‌آور به سویشان، پا به فرار می‌گذارند. صدای تیراندازی بلند می‌شود. ویدئوی دیگری که در نزدیکی یک کلانتری در فردیس فیلم‌برداری شده، معترضی را نشان می‌دهد که به نظر می‌رسد از ناحیه سر هدف گلوله قرار گرفته است. بیش از دو دوجین شلیک شنیده می‌شود، در حالی که معترضانِ فریادزن پناه می‌گیرند. در آخرین ویدئو، اجساد بی‌جان هفت نفر بر زمین افتاده است.

در مشهد، شهری محافظه‌کار در شمال‌شرق ایران، ویدئویی که نیویورک تایمز آن را تأیید کرده نشان می‌دهد که در ۸ ژانویه جمعیت‌های بزرگی گرد هم آمده و شعارهایی علیه حکومت سر می‌دهند. اواخر همان شب، گروهی از معترضان در جاده‌ای، حدود یک مایل دورتر از محل تجمعات، در حال حرکت بودند که نیروهای امنیتی سوار بر موتورسیکلت به آن‌ها نزدیک شدند. برخی از مأموران پیاده شدند و با باتوم به معترضان حمله کردند، در حالی که دیگران در امتداد خیابان پراکنده شدند و اسلحه‌های خود را نشانه گرفتند؛ هم‌زمان صدای تیراندازی در نزدیکی شنیده می‌شد.

در ویدئوی دیگری که در جریان اعتراضی در مشهد فیلم‌برداری و توسط نیویورک تایمز تأیید شده، فردی دیده می‌شود که روی زمین افتاده و دیگران برای کمک به سوی او می‌دوند.

فردی که ویدئو را ضبط می‌کند می‌گوید: «نگاه کنید، به یک دختر شلیک کردند. دارند از سلاح‌های جنگی استفاده می‌کنند.»

بیمارستان‌ها

بر اساس مصاحبه‌ها و پیام‌های متنی با هشت پزشک و یک پرستار در ایران، بیمارستان‌ها در سراسر کشور که با هزاران معترض زخمی مواجه شده بودند، برای حجم و شدت جراحات ناشی از گلوله آمادگی نداشتند.

خشونت مسلحانه در ایران نادر است و شهروندان عادی اجازه مالکیت سلاح ندارند. پزشکان و پرستاری که تجربه‌های خود را از تهران، مشهد، اصفهان و زنجان بازگو کردند، صحنه‌هایی از هرج‌ومرج را توصیف کردند: کارکنان درمانی که با شتاب برای نجات جان‌ها تلاش می‌کردند و لباس‌های سفیدشان غرق در خون بود. آن‌ها گفتند بیماران روی نیمکت‌ها و صندلی‌ها و حتی روی زمینِ خالی در اورژانس‌های مملو از جمعیت دراز کشیده بودند.

به گفته آن‌ها، بیمارستان‌ها با کمبود خون مواجه بودند و به‌دنبال جراحان تروما و عروق می‌گشتند. قطع اینترنت نیز مانع از آن شده بود که کارکنان پزشکی بتوانند نام و سوابق پزشکی بیماران را بررسی کنند.

یک پرستار در بیمارستان نیکان تهران در مصاحبه‌ای گفت که بیمارستان شبیه منطقه جنگی شده بود. پزشکی در بیمارستان شهدای تجریش در شمال تهران ـ یک مرکز درمانی دولتی بزرگ ـ گفت در دو روز اوج خشونت، ۹ و ۱۰ ژانویه، به‌طور متوسط در هر ساعت حدود ۷۰ معترض با زخم گلوله به کادر درمانی مراجعه می‌کردند. به گفته او، بسیاری از بیماران هنگام ورود جان باخته بودند یا اندکی بعد جان سپردند.

در یک پیام صوتی که با نیویورک تایمز به اشتراک گذاشته شد، پزشکی در مشهد وضعیت بیمارستان خود را «وحشتناک» توصیف کرد. او گفت علاوه بر شمار حیرت‌آور معترضان زخمی، نیروهای امنیتی نیز برای دسترسی به بیماران و بازداشت آن‌ها به بیمارستان مراجعه می‌کردند. به گفته او، گروهی از پزشکان یک واحد تریاژ موقت در ویلایی خارج از شهر راه‌اندازی کرده بودند تا بیمارانی را که از رفتن به بیمارستان‌ها می‌ترسیدند، درمان کنند.

یک متخصص بیهوشی در بیمارستانی در محله ستارخان تهران در پیام متنی‌ای که با نیویورک تایمز به اشتراک گذاشته شد، نوشت که تنها در یک شب، بیمارستان آن‌ها ۳۰۰ معترض زخمی را پذیرش کرده است. پیام متنی پزشکی در یک بیمارستان دانشگاهی زنجان نیز که با نیویورک تایمز به اشتراک گذاشته شد، حاکی از آن بود که بیشتر قربانیان از ناحیه بالاتنه، سر و گردن هدف گلوله قرار گرفته بودند و این بیمارستان حدود ۲۰۰ کشته را ثبت کرده است.

نیویورک تایمز عکس‌ها و ویدئوهایی از داخل بیمارستان‌ها دریافت کرده است که نمایش آن‌ها به دلیل شدت خشونت و دلخراش بودن ممکن نیست. تصاویر بسیار خشن دیگری نیز توسط حسابی در فضای آنلاین منتشر شد که سابقه انتشار تصاویری را دارد که بعدها اصالت آن‌ها تأیید شده است. این تصاویر، اجساد خون‌آلود و بی‌جان را در داخل بیمارستان‌هایی نشان می‌داد که گفته می‌شود در تهران قرار دارند. به نظر می‌رسید برخی قربانیان از ناحیه سر هدف گلوله قرار گرفته‌اند. نیویورک تایمز نتوانست به‌طور مستقل این تصاویرِ گرفته‌شده از داخل بیمارستان‌ها را راستی‌آزمایی کند.

به گفته یک جراح در پیامی متنی، بیمارستان چشم پزشکی فارابی در تهران ـ قطب ملی چشم‌پزشکی ـ در روز ۸ ژانویه حدود ۵۰۰ مورد آسیب چشمی ناشی از گلوله‌های ساچمه‌ای را ثبت کرده و در دو شب بعد، چند صد مورد آسیب چشمی دیگر بر اثر گلوله جنگی گزارش شده است. او گفت سه شب پیاپی در اتاق عمل بوده و زمانی که مجبور شده هر دو حدقه چشم یک کودک ۱۳ ساله را تخلیه کند، آرزوی مرگ کرده است.

پزشکی در اصفهان در پیام متنی‌ای نوشت که با «جوانانی روبه‌رو شده‌اند که مغزشان با گلوله جنگی متلاشی شده بود، مادری که از ناحیه گردن هدف گلوله قرار گرفته و دو کودک خردسالش در خودرو گریه می‌کردند، و کودکی که مثانه، لگن و راست‌روده‌اش با گلوله خرد شده بود.»

او افزود: «آنچه دیدم تا پایان عمر رهایم نخواهد کرد. احساس گناه می‌کنم که زنده مانده‌ام.»

عکس‌ها، ویدئوها و گفت‌وگوهای متنی که دکتر کیوان میرهَدی، پزشک ایرانی-آمریکایی ساکن راچسترِ نیویورک، با نیویورک تایمز به اشتراک گذاشته است ـ و او به‌طور منظم با تیم‌های پزشکی و بیمارستان‌ها در ایران در تماس بوده ـ ده‌ها مورد جراحتِ ظاهراً ناشی از گلوله جنگی و ساچمه‌ای را در ناحیه بالاتنه، اندام‌ها، سر و چشم‌ها نشان می‌دهد.

دکتر میرهَدی گفت: «در اصل دارند مردم را در خیابان‌ها اعدام می‌کنند. از پنج‌شنبه به بعد، گزارش‌هایی که از جراحات دریافت می‌کردم به‌طور محسوسی تغییر کرد؛ از ضرب‌وشتم شدید، شکستگی‌ها و گاز اشک‌آور به شکستگی جمجمه و زخم‌های ناشی از گلوله.»

برخی از تصاویری که دکتر میرهَدی دریافت کرده بود، از سوی افرادی ارسال شده بود که می‌پرسیدند چگونه زخم‌های خود یا بستگان‌شان را درمان کنند. یک نفر درباره زخم گلوله در پای برادرش پرسیده بود. دیگری عکسی از یک چشم فرستاده بود که خون از شکافی درست بالای آن جاری بود.

نیویورک تایمز مجموعه‌ای نمونه‌وار از ۱۷ تصویر را برای کارشناسان «گروه مستقل کارشناسان پزشکی قانونی» ـ که زیر نظر «شورای بین‌المللی توان‌بخشی قربانیان شکنجه» فعالیت می‌کند ـ ارسال کرد. این کارشناسان تشخیص دادند که جراحات به نظر می‌رسد ناشی از شلیک ساچمه‌های درشت یا ریز از فاصله نزدیک باشد.

خبرگزاری حقوق بشری هرانا (HRANA) مستقر در واشنگتن، شمار قابل‌توجهی از جراحات ناشی از شلیک گلوله‌های ساچمه‌ای در اعتراضات اخیر، از جمله شلیک به داخل کره چشم، را مستند کرده است. این نهاد اعلام کرد ۷۴۰۲ نفر دچار جراحات شدید شده‌اند.

ویدئویی که توسط شبکه فارسی‌زبان «ایران اینترنشنال» مستقر در لندن به دست آمده و توسط نیویورک تایمز تأیید شده است، اجسادی را در حیاط بیمارستان الغدیر نشان می‌دهد؛ بیمارستانی که کمتر از یک مایل با مکانی فاصله دارد که معترضان در میدان هفت‌حوض هدف شلیک قرار گرفته و زخمی شده بودند. برخی اجساد پوشانده و در کیسه‌های پلاستیکی بسته شده‌اند؛ برخی دیگر در پتو پیچیده شده‌اند.

زنی بر بالای جسد مردی که در پتو پیچیده شده و چشمانش بسته مانده است، خم شده. او گریه می‌کند و با او سخن می‌گوید.

سردخانه

اجسادی که در کیسه‌های پلاستیکی سیاه پیچیده شده بودند، همه فضاها و سطوح را پوشانده بود؛ روی هم در یخچال‌ها چیده شده بودند؛ روی زمینِ داخل ساختمان قرار داده شده بودند؛ و ردیف‌به‌ردیف در محوطه پارکینگ و حیاط پراکنده بودند.

سردخانه اصلی تهران، مرکز پزشکی قانونی کهریزک، بلافاصله پس از موج کشتار، مملو از اجساد شد.

یکی از مقام‌های دولتی در تلویزیون دولتی اذعان کرد که تعداد اجساد فراتر از ظرفیت سردخانه بوده و در عین حال، مسئولیت کشتارها را به «سلول‌های تروریستی» نسبت داد.

اما بنا بر ویدئوها و گفته‌های فردی که از سردخانه بازدید کرده بود، روند رسیدگی و سامان‌دهی اجساد نیز آشفته بوده است. خانواده‌هایی که به دنبال عزیزان خود می‌گشتند، به سالنی هدایت می‌شدند که در آن، تصاویر چهره جان‌باختگان روی صفحه تلویزیون نمایش داده می‌شد و به هر تصویر شماره‌ای اختصاص یافته بود. به گفته این بازدیدکننده، از برخی قربانیان چندین عکس وجود داشت، زیرا شدت جراحات ایجاب می‌کرد تصاویر از زوایای مختلف برای شناسایی گرفته شود.

به گفته او، گاهی خانواده‌ها از کارکنان سردخانه می‌خواستند تصویر را متوقف کنند، به عقب برگردانند یا بزرگ‌نمایی کنند. برخی دیگر بلافاصله عزیز خود را می‌شناختند و از حال می‌رفتند. فریاد، شیون و کوبیدن بر صورت و بدن از شوک و اندوه در فضا پیچیده بود.

تصاویر و ویدئوهای متعددی که نیویورک تایمز آن‌ها را تأیید کرده است، نشان می‌دهد ظرف چند روز پس از آغاز اعتراضات در ۸ ژانویه، صدها جسد در سردخانه کهریزک روی زمین چیده شده بودند. بیرون از مرکز، مردان زیپ کیسه‌های سیاه اجساد را باز می‌کردند تا بستگان ناپدیدشده خود را بیابند. دیگران با کشف اجساد، گریان یکدیگر را در آغوش می‌گرفتند. در داخل سالنی بزرگ که ده‌ها جسد دیگر در آن قرار داشت، زنان شیون می‌کردند.

یک ویدئوی ۱۶ دقیقه‌ای که در بیرون از این مرکز فیلم‌برداری شده بود، نزدیک به ۳۰۰ قربانی را نشان می‌داد که روی پیاده‌روها و آسفالت دراز کشیده بودند.

فردی که فیلم‌برداری می‌کرد می‌گفت: «این یک صف است. صفی از مردم، تا بیایند و جنازه عزیزان‌شان را تحویل بگیرند. جوان‌ها… نورِ چشم خانواده‌ها.»

کارکنان با روپوش‌های سفید زیپ کیسه‌های اجساد را باز می‌کردند و زخم‌های قربانیان را بررسی می‌کردند. یکی از کارکنان زخمی را در پشت سر یکی از قربانیان ـ با رد خون جاری از آن ـ نشان داد و جزئیات را در دفتری یادداشت کرد. فرد دیگری زخم‌های ظاهراً ناشی از گلوله را روی بالاتنه جسدی خون‌آلود ثبت می‌کرد.

با حرکت دوربین در میان جمعیت، دیده می‌شد که مردم از جسدی به جسد دیگر می‌روند و به دنبال عزیزان خود می‌گردند. مردانی دیده می‌شدند که در حالی که هق‌هق می‌کردند، بر بالای جسد کسی که او را می‌شناختند، یکدیگر را در آغوش می‌گرفتند.

در یکی از ویدئوهای دلخراش، پدری در حالی که در داخل مرکز به دنبال پسرش می‌گشت، هق‌هق‌کنان می‌گریست. پسر او، سپهر شکری، ۱۹ ساله و بوکسور بود. پدر فریاد می‌زد: «سپهر، پسرم، کجایی؟» و سپس می‌گفت: «لعنت به خامنه‌ای، این جنایت اوست. سپهر، بابا، کجایی؟»

نیویورک تایمز به عکس‌هایی از بیش از ۳۰۰ جسدی که به کهریزک منتقل شده بودند دست یافته است. در این تصاویر، چهره جان‌باختگان دیده می‌شود؛ زیپِ بالای کیسه‌های سیاه اجساد باز شده و کارت‌های شناسایی سفیدرنگ روی سینه‌ها قرار داده شده است.

ده‌ها نفر با عنوان «مرد ناشناس»، «زن ناشناس» یا «کودک ناشناس» ثبت شده بودند. بیش از ۱۹۰ نفر فقط با شماره مشخص شده بودند. نیویورک تایمز توانست ۲۹ نام خوانا را شناسایی کند؛ از جمله محمد عرفان فرجی، ۱۸ ساله، که بنا بر گزارش یک سازمان حقوق بشری ایرانی، در جریان اعتراضات در شهرری ـ حومه‌ای در حدود ۱۰ مایلی جنوب تهران ـ هدف گلوله قرار گرفته و کشته شده بود. جسد او در سردخانه‌ای که عکس‌ها از آن گرفته شده بود، ثبت شده بود.

نیویورک تایمز نتوانست بر اساس تصاویر، ارزیابی قطعی از نوع جراحات ارائه دهد. با این حال، در بیشتر اجساد، آسیب‌های شدید به سر، شکاف‌های عمیق و حدقه‌های فروپاشیده چشم دیده می‌شد. برخی به‌شدت دچار تغییر شکل شده بودند. شماری از اجساد هنوز لوله‌هایی در دهان و پدهای نوار قلب روی سینه داشتند که نشان می‌داد از بیمارستان منتقل شده‌اند.

دکتر نظام پیرواَنی، مشاور پزشکی قانونی سازمان «پزشکان برای حقوق بشر» که تصاویر را برای نیویورک تایمز بررسی کرده است، گفت شواهد نشان می‌دهد شمار زیادی از قربانیان «به‌طرزی وحشیانه در محل حادثه یا در بازداشت مورد ضرب‌وشتم شدید یا شکنجه قرار گرفته‌اند.»

به گفته فردی که در سردخانه حضور داشته، هنگامی که زنی شوهرش را روی صفحه نمایش شناخت و از حال رفت و روی زمین افتاد، زن دیگری به او نزدیک شد و گفت: «بلند شو عزیزم، بلند شو. کارت زیاد است.»

مراسم خاکسپاری

در سراسر ایران، مراسم‌های خاکسپاری در جریان است. پدر و مادرها فرزندان‌شان را به خاک می‌سپارند. فرزندان، پدر و مادرهایشان را. خواهران و برادران، دوستان، همسایگان، همکاران، همکلاسی‌ها و هم‌تیمی‌ها در تشییع‌جنازه‌ها شرکت می‌کنند.

با آشکار شدن چهره‌ها و روایت‌های قربانیان ـ آن‌گونه که توسط بستگان یا دوستان‌شان بازگو و در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌شود ـ داستان خیزش مردمی نیز روشن‌تر می‌شود. معترضان کشته‌شده نماینده طیف گسترده‌ای از جامعه ایران‌اند؛ از نظر قومی، اقتصادی و اجتماعی.

بسیاری از آن‌ها بسیار جوان بودند. خانواده‌ها می‌گویند نوجوانان و جوانانِ اوایل دهه بیست زندگی‌شان با رؤیای زندگی بهتر، آینده‌ای آباد و آزادی به خیابان‌ها آمدند.

یک ستاره ۲۱ ساله بسکتبال که عضو تیم ملی بود؛ یک فوتبالیست کُرد ۱۷ ساله عضو تیم ملی نوجوانان؛ یک قهرمان شنای ۱۵ ساله؛ یک دانشجوی ۱۹ ساله رشته زبان ایتالیایی؛ و یک معلم زبان انگلیسی ۲۶ ساله.

مرگ سینا اشکبوسی، ۱۷ ساله، در ۸ ژانویه، توسط عمه‌اش در یک پیام صوتی که در صفحه اینستاگرام وکلای مدافع پرونده‌های حقوق بشری در ایران منتشر شد، چنین توصیف شد: «سینا با شلیک مستقیم گلوله به قلبش در تهران‌پارس کشته شد. او بسیار باهوش بود، رؤیاپرداز بود. دنبال آزادی بود و بسیار مهربان.»

به گفته ویدئوهایی که نیویورک تایمز آن‌ها را تأیید کرده است، مراسم‌های خاکسپاری به صحنه اعتراض تبدیل شده‌اند؛ هزاران نفر با در دست داشتن تصاویر قربانیان شعار «مرگ بر خامنه‌ای» سر می‌دهند.

تصاویر نشان می‌دهد که در ۴ ژانویه، جمعیت‌های عظیمی در مراسم خاکسپاری سه نفر که در ملکشاهی، منطقه‌ای روستایی در استان ایلام، کشته شده بودند، حضور یافتند. یک هفته بعد، ویدئوهایی که در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست شد، جمعیت‌های بزرگی را در نزدیکی همان منطقه، در آبدانان ـ شهری دیگر در استان ایلام ـ برای مراسم خاکسپاری علیرضا سعیدی، ۱۶ ساله، نشان می‌داد؛ نوجوانی که گفته می‌شود همان هفته در جریان اعتراضات در تهران کشته شده بود.

در این مراسم‌ها و همچنین در تشییع احمد خسروانی، ستاره بسکتبال، جمعیت از آیین‌های سنتی سوگواری ـ گریه و قرائت قرآن ـ فاصله گرفت.

به‌جای آن، حاضران دست می‌زدند، هورا می‌کشیدند و با هم فریاد می‌زدند: «این گلِ پرپر، هدیه به میهن است.»

————————-
روش‌شناسی

با وجود قطع گسترده ارتباطات، ایرانیان موفق شدند با استفاده از شبکه‌های خصوصی مجازی (VPN) و سامانه‌های اینترنت ماهواره‌ای استارلینک ـ که استفاده از آن‌ها ممنوع است ـ روایت‌های شاهدان و ویدئوها را به اشتراک بگذارند؛ بسیاری از این محتواها توسط نیویورک تایمز گردآوری و راستی‌آزمایی شد.

برخی ویدئوها مستقیماً با خبرنگاران نیویورک تایمز به اشتراک گذاشته شد. برخی دیگر از طریق گروه‌های حقوق بشری ایرانی، بی‌بی‌سی فارسی و وبلاگ ایرانی «وحید آنلاین» منتشر شد و سپس در تلگرام، ایکس (توییتر سابق) و اینستاگرام دست‌به‌دست گشت.

نیویورک تایمز بیش از ۳۰۰ ویدئو جمع‌آوری کرد و بیش از ۱۶۰ مورد از آن‌ها را به‌طور مستقل راستی‌آزمایی نمود؛ از طریق تطبیق جزئیات دیده‌شده در تصاویر ـ مانند نام کسب‌وکارها، نمای خیابان‌ها، تابلوها و درختان ـ با تصاویر آرشیوی، تصاویر ماهواره‌ای و «گوگل استریت‌ویو». خبرنگاران ایرانی نیویورک تایمز ویدئوها را برای تشخیص لهجه‌ها یا نشانه‌های دیگرِ اصالت، مشاهده و شنود کردند. در مواردی نیز به راستی‌آزمایی انجام‌شده توسط «ژئوکانفرمد» ـ یک گروه پژوهشی متخصص در مکان‌یابی جغرافیایی ویدئوها ـ ارجاع داده شد.

نیویورک تایمز همه ویدئوهای استفاده‌شده در این گزارش را به‌طور مستقل تأیید کرده است. دو هفته پس از شدیدترین موج خشونت، همچنان ویدئوهای تازه‌ای منتشر می‌شود. تعیین دقیق تاریخ ضبط همه این تصاویر همیشه ممکن نیست؛ اما با اطمینان از این‌که ویدئوها جدید بوده و در سرکوب‌های پیشین ایران منتشر نشده‌اند، و با ترسیم زمان و مکان اعتراضات و سرکوب‌ها در ژانویه، تاریخ احتمالی ضبط آن‌ها تأیید شده است.

هیلی ویلیس در تهیه گزارش همکاری داشته است. تولید ویدئوها بر عهده جان هَزل بوده است. تولید ویدئوی تکمیلی توسط ناتالی رنو، جفری برنیه و جاش هولدر انجام شده است. نقشه توسط ساموئل گرانادوس تهیه شده است.

فرناز فصیحی، رئیس دفتر سازمان ملل نیویورک تایمز است و پوشش این نهاد را هدایت می‌کند. او همچنین ایران را پوشش می‌دهد و بیش از ۱۵ سال است که درباره درگیری‌ها در خاورمیانه می‌نویسد.

سانجانا وارگیز خبرنگار تیم «تحقیقات تصویری» نیویورک تایمز است و در استفاده از تکنیک‌های پیشرفته دیجیتال برای تحلیل شواهد بصری تخصص دارد.

مالاکی براون مدیر بخش پروژه‌های ویژه تیم تحقیقات تصویری نیویورک تایمز است و عضو تیم‌هایی بوده که در سال‌های ۲۰۲۰ و ۲۰۲۳ جایزه پولیتزر گزارشگری بین‌المللی را دریافت کرده‌اند.

 





نظر شما درباره این مقاله:







دست‌کم ۳۶ هزار و ۵۰۰ ایرانی کشته شده‌اند
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 25.01.2026, 12:00

دست‌کم ۳۶ هزار و ۵۰۰ ایرانی کشته شده‌اند


ایران‌اینترنشنال: دست‌کم ۳۶ هزار و ۵۰۰ ایرانی در بزرگ‌ترین قتل‌عام خیابانی تاریخ کشته شدند

شورای سردبیری ایران‌اینترنشنال در بیانیه‌ای با استناد به مدارک و روایت‌های تازه اعلام کرد ابعاد خشونت نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی در جریان انقلاب ملی فراتر از برآوردهای اولیه بوده و بیش از ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر در این سرکوب هدفمند به دستور علی خامنه‌ای، دیکتاتور تهران، کشته‌ شده‌اند.

اطلاعات رسیده به ایران‌اینترنشنال الگوی روشن‌تری از نحوه سرکوب، گستره جغرافیایی درگیری‌ها و رفتار نیروهای امنیتی ارائه می‌دهد و از اعدام‌های بدون محاکمه، شلیک تیر خلاص به مجروحان و مداخله مستقیم نیروهای امنیتی در مراکز درمانی پرده برمی‌دارد.

مجموع این یافته‌ها نشان می‌دهد آنچه در جریان انقلاب ملی در ایران رخ داده، جنایتی فراگیر و برنامه‌ریزی‌شده بوده که نیازمند ثبت، مستندسازی و پیگیری بین‌المللی است.

آنچه در ادامه می‌آید، متن کامل بیانیه و جزییات مستند این وقایع است:

با گذشت دو هفته از جنایت سازمان‌یافته ۱۸ و ۱۹ دی و پس از انتشار بیانیه اول شورای سردبیری ایران‌اینترنشنال، موجی تازه از اسناد، گزارش‌های محرمانه و میدانی، و همچنین روایت‌های کادر درمان، شاهدان و خانواده‌های جان‌باختگان به دست ما رسیده است که از کشته شدن بیش از ۳۶ هزار و ۵۰۰ شهروند ایرانی به دست جمهوری اسلامی حکایت دارد.

اطلاعات جدید، تصویر دقیق‌تری از الگوی کشتار و ابعاد جنایتی به دست می‌دهد که اکنون با اطمینان می‌توان آن را بزرگ‌ترین و خونین‌ترین قتل‌عام مردم در تظاهرات خیابانی، در یک بازه زمانی دو روزه، در تاریخ جهان دانست.

در همین حال، گزارش‌ها و شواهد تکان‌دهنده‌ای به دست ما رسیده است که از اعدام بدون محاکمه شماری از بازداشت‌شدگان در تهران و شهرستان‌ها حکایت دارد.

تصاویر منتشرشده از سردخانه‌ها نیز تردیدی باقی نمی‌گذارد که تعدادی از شهروندان مجروح، در حالی که در بیمارستان‌ها بستری و تحت مداوا بوده‌اند، از ناحیه سر هدف اصابت گلوله قرار گرفته‌اند.

بدیهی است اگر این افراد در خیابان از ناحیه جمجمه هدف گلوله قرار می‌گرفتند و سرشان متلاشی می‌شد، اساسا دلیلی برای پذیرش آنان در بیمارستان و آغاز روند درمان وجود نداشت.

تصاویر دریافتی به‌وضوح نشان می‌دهد در مورد برخی از اجساد، لوله‌ها و تجهیزات پزشکی مربوط به مانیتورینگ و پایش بیمار همچنان به بدن متصل هستند.

همچنین روی قفسه سینه برخی دیگر از اجساد، الکترودهای پایش قلبی دیده می‌شود؛ شواهدی که نشان می‌دهد این افراد پیش از شلیک به سر، تحت مراقبت پزشکی قرار داشته‌اند.

گروهی از پزشکان و پرستاران نیز در گفت‌وگو با ایران‌اینترنشنال، شلیک «تیر خلاص» به مجروحان را تایید کرده‌اند.

گزارش‌‌های نهادهای امنیتی از آمار کشته‌شدگان

شورای سردبیری ایران‌اینترنشنال در بیانیه قبلی خود در تاریخ ۲۳ دی‌ اعلام کرد منابع امنیتی جمهوری اسلامی در گزارش‌های داخلی خود، آمار اولیه جان‌باختگان را دست‌کم ۱۲ هزار نفر اعلام کرده‌اند.

این آمار به‌طور مشخص در گزارش سازمان اطلاعات سپاه پاسداران به شورای عالی امنیت ملی و دفتر ریاست‌جمهوری در تاریخ ۲۱ دی، یعنی دو روز پس از کشتار ۱۹ دی‌، ذکر شده بود.

اکنون ایران‌اینترنشنال به اطلاعات مفصل‌تری دست یافته که از سازمان اطلاعات سپاه پاسداران به شورای عالی امنیت ملی ارائه شده است.

سایر نهادهای حکومتی نیز آمارهای متفاوتی از دیگر دستگاه‌های امنیتی دریافت کرده‌اند. با این حال، به‌دلیل حجم بالای کشتار، پنهان‌کاری و آشفتگی عامدانه در ثبت و تحویل پیکرها، فشار امنیتی بر خانواده‌ها و در مواردی دفن بی‌سروصدای جان‌باختگان، به نظر می‌رسد حتی نهادهای امنیتی نیز فعلا از شمار دقیق و نهایی جان‌باختگان اطلاع ندارند.

در گزارشی که چهارشنبه اول بهمن به کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی ارائه شده، شمار جان‌باختگان دست‌کم ۲۷ هزار و ۵۰۰ تن ذکر شده است.

بنا بر اطلاعاتی که از منابع موثق در وزارت کشور جمهوری اسلامی به ایران‌اینترنشنال رسیده، در تجمیع آمارهای دریافتی از شوراهای تامین استان‌ها تا سه‌شنبه ۳۰ دی، شمار جان‌باختگان از ۳۰ هزار تن فراتر رفته است.

همچنین دو منبع مطلع از شورای عالی امنیت ملی به ایران‌اینترنشنال گفته‌اند در دو گزارش اخیر سازمان اطلاعات سپاه پاسداران به این شورا در تاریخ‌های دوم و چهارم بهمن، آمار کشته‌شدگان به ترتیب بیش از ۳۳ هزار تن و بیش از ۳۶ هزار و ۵۰۰ تن ذکر شده است.

در گزارش‌های وزارت کشور آمده است نیروهای امنیتی در بیش از ۴۰۰ شهر و شهرستان با تظاهرکنندگان برخورد کرده‌اند و تعداد مناطق درگیری در سراسر کشور بیش از ۴۰۰۰ نقطه گزارش شده است.

با وجود همه آشفتگی‌ها و پنهان‌کاری‌ها، سرعت افزایش آمار جان‌باختگان در گزارش‌های محرمانه حکومتی، به این نگرانی دامن می‌زند که شمار واقعی کشته‌شدگان ممکن است از این نیز فراتر باشد.

به‌دلیل محدودیت‌های ارتباطی و فشارهای امنیتی، دسترسی به آمار مستقل هنوز ممکن نیست، اما بر اساس اطلاعات قابل اتکا از منابع بیمارستانی و شاهدان عینی، شمار جان‌باختگان در تعدادی از شهرهای بزرگ، تکان‌دهنده و هولناک است.

بر اساس جمع‌بندی محتاطانه منابع پزشکی در شهرهای مختلف که بر مبنای شمار اجساد تحویل‌شده به مراکز درمانی و بیمارستان‌ها تنظیم شده است، آمار جان‌باختگان در رشت بیش از ۲۵۰۰ نفر، در مشهد دست‌کم ۱۸۰۰ نفر، در اصفهان، نجف‌آباد و خوراسگان بیش از ۲۰۰۰ نفر، در کرج، شهریار و شهرک اندیشه دست‌کم ۳۰۰۰ نفر، در کرمانشاه ۷۰۰ نفر و در گرگان ۴۰۰ نفر برآورد می‌شود.

تاکنون آمار روشنی از مجموع کشته‌شدگان در تهران به دست ما نرسیده است، اما تصاویر منتشرشده از کهریزک و بیمارستان‌های تهران، حاکی از کشته شدن هزاران نفر در تهران است که بخش عمده‌ای از آنان در جنوب تهران کشته شده‌اند.

جزییات هولناک یک جنایت تاریخی

۱) سه پزشک و چهار پرستار در تهران که با ایران‌اینترنشنال گفت‌وگو کرده‌اند، می‌گویند نیروهای امنیتی با مراجعه به بیمارستان‌ها، برخی از مجروحانی را که تحت مداوا بوده‌اند با خود برده‌اند.

تصاویر رسیده به ایران‌اینترنشنال و ویدیوهای منتشرشده در رسانه‌های اجتماعی نیز نشان می‌دهد بعضی از اجسادی که آثار اصابت گلوله به جمجمه‌شان دیده می‌شود، نشانه‌های روشنی از بستری شدن در بیمارستان دارند.

دو پرستار دیگر به ایران‌اینترنشنال گفته‌اند پس از انتقال یک جوان مجروح به آمبولانس در یکی از مناطق درگیری در غرب تهران، یک مامور امنیتی ناگهان وارد آمبولانس شده و پیش چشم آنان با شلیک دو گلوله پیاپی به زندگی این جوان پایان داده است.

به گفته این دو پرستار، این جوان پیش از انتقال به آمبولانس به‌شدت مورد ضرب‌وشتم قرار گرفته و در وضعیت نیمه‌اغما بوده است.

یک پزشک متخصص و معتمد در یکی از بیمارستان‌های تهران، روایت این دو پرستار را تایید کرده است.

همچنین گزارش‌هایی وجود دارد که افراد سالم در خانه خود بازداشت شده‌اند و سپس به خانواده‌هایشان گفته شده برای دریافت جسد به کهریزک مراجعه کنند.

گزارش‌هایی نیز رسیده که نیروهای امنیتی با مراجعه به خانه‌ها و کشاندن افراد به دم در، از جمله به بهانه تحویل بسته پستی، اقدام به شلیک و کشتن آنان کرده‌اند.

مجموعه این گزارش‌های عمیقا نگران‌کننده در روزهای گذشته از سوی خانواده‌ها منتشر شده یا از سوی شاهدان عینی و موثق در اختیار ایران‌اینترنشنال قرار گرفته است.

اگر این روایت‌ها و شواهد با تحقیقات مستقل تایید شود، با رخدادهایی مواجه‌ایم که مصداق روشن «قتل فراقضایی» است و در صورت گسترده بودن می‌تواند ذیل عنوان «جنایت علیه بشریت» بررسی شود.

پنهان نگه داشته شدن آمار بازداشتی‌ها، نامعلوم بودن محل بازداشتگاه‌ها و وضعیت نامشخص زندانی‌ها از نظر دسترسی به کمک‌های پزشکی و وکیل، بسیاری از فعالان حقوق بشر را عمیقا نگران کرده است.

یک وکیل سرشناس ساکن ایران که نخواست نامش ذکر شود، وضعیت جاری در ایران را یک «بحران بین‌المللی حقوق بشری» توصیف کرد.

او گفت: «گزارش‌های غیررسمی حاکی از بازداشت ده‌ها هزار نفر است و سپاه یا هر نهاد امنیتی که آن‌ها را در اختیار دارد، می‌تواند هر چند نفر را که خواست بکشد و اجسادشان را به کهریزک یا سردخانه‌های دیگر بفرستد و ادعا کند که این افراد در خیابان کشته شده‌‌اند.»

۲) کشتار سازمان‌یافته در سراسر ایران نشان می‌دهد این سرکوب بی‌رحمانه با توافق و همراهی همه نهادهای حکومتی و با دستور بالاترین مقام‌های جمهوری اسلامی انجام گرفته است.

بر اساس اطلاعات رسیده به ایران‌اینترنشنال، پس از سخنرانی علی خامنه‌ای در ۱۹ دی، در جلسات توجیهی و گفت‌وگوهای فرماندهان رده بالای سپاه، از عبارات «النصر بالرعب» و «قاتلوهم حتی لا تکون فتنه» استفاده شده است؛ عباراتی که ۱۹ دی، در کانال‌های تلگرامی گروه‌های موسوم به ارزشی نیز دیده شد.

۳) گزارش‌ها و شواهد متعدد نشان می‌دهد در بسیاری از شهرها، از خانواده‌های داغدار در ازای تحویل پیکر عزیزانشان، مبالغ هنگفتی تحت عنوان «حق تیر» دریافت شده است.

در مواردی نیز به‌رغم مخالفت خانواده و اعتراض آنان، کشته‌شدگان به‌عنوان نیروی بسیجی معرفی شده‌اند.

۴) با اینکه بخش عمده کشتار به دست نیروهای سپاه پاسداران و بسیج صورت گرفته است، گزارش‌های رسیده به ایران‌اینترنشنال نشان می‌دهد از نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی در عراق و سوریه نیز برای مشارکت در سرکوب استفاده شده است.

استفاده از نیروهای غیربومی نشان‌دهنده تصمیم برای افزایش ظرفیت سرکوب در کوتاه‌ترین زمان ممکن است.

در صورتی که ایران‌اینترنشنال به اطلاعات جدیدتری دست پیدا کند، در بیانیه‌های بعدی به اطلاع مخاطبان خود خواهد رساند.

فراخوان ارسال اسناد

ایران‌اینترنشنال یک بار دیگر از تمامی هم‌وطنان در داخل و خارج از کشور می‌خواهد هرگونه سند، ویدیو، عکس، روایت صوتی، اطلاعات مربوط به جان‌باختگان و مجروحان، مراکز درمانی، محل‌های درگیری، زمان و مکان وقایع، و هر جزییات قابل راستی‌آزمایی از رویدادهای هفته گذشته را برای ما ارسال کنند.

امنیت منابع و محرمانگی اطلاعات اولویت قطعی ماست. اگر نگران امنیت خود هستید، از ارسال اطلاعات هویتی خودداری کنید و فقط اطلاعات کلی و قابل راستی‌آزمایی را ارائه دهید.

ایران‌اینترنشنال پس از راستی‌آزمایی و ارزیابی دقیق، یافته‌های خود را منتشر می‌کند و آن‌ها را در اختیار تمامی مراجع و نهادهای بین‌المللی مرتبط قرار خواهد داد.

حقیقت ثبت و مستندسازی خواهد شد، نام جان‌باختگان حفظ خواهد شد و این جنایت در سکوت دفن نخواهد شد.





نظر شما درباره این مقاله:







دختر علی لاریجانی از دانشگاه اموری اخراج شد
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 25.01.2026, 11:26

دختر علی لاریجانی از دانشگاه اموری اخراج شد






نظر شما درباره این مقاله:







شمار کشته‌های اعتراضات از ۳۰ هزار نفر فراتر می‌رود
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 25.01.2026, 9:47

شمار کشته‌های اعتراضات از ۳۰ هزار نفر فراتر می‌رود


کی آرمین سرژوئی، رکسانا صابری و فاطمه جمال‌پور / مجله تایم / ۲۵ ژانویه ۲۰۲۶

به گفته دو مقام ارشد وزارت بهداشت ایران که با مجله «تایم» گفت‌وگو کرده‌اند، تنها در روزهای ۸ و ۹ ژانویه ممکن است تا ۳۰ هزار نفر در خیابان‌های ایران کشته شده باشند؛ رقمی که نشان‌دهنده جهشی چشمگیر در شمار قربانیان است. به گفته این مقام‌ها، شمار افرادی که در آن پنجشنبه و جمعه به دست نیروهای امنیتی ایران کشته شدند چنان بالا بود که توان دولت برای جمع‌آوری اجساد را از کار انداخت. ذخایر کیسه‌های حمل جسد به پایان رسید و به جای آمبولانس‌ها از تریلی‌های هجده‌چرخ استفاده شد.

آمار داخلی دولت از شمار کشته‌شدگان ــ که پیش از این فاش نشده بود ــ به‌مراتب فراتر از رقم ۳ هزار و ۱۱۷ نفری است که در ۲۱ ژانویه از سوی تندروهای حاکمیتی، که مستقیماً به رهبر جمهوری اسلامی علی خامنه‌ای گزارش می‌دهند، اعلام شد. (وزارتخانه‌ها به رئیس‌جمهور منتخب گزارش می‌دهند.) رقم ۳۰ هزار نفر همچنین بسیار بالاتر از آماری است که فعالان حقوق بشر از طریق ثبت نام قربانیان به‌طور نظام‌مند گردآوری می‌کنند. تا روز شنبه، «خبرگزاری فعالان حقوق بشر» مستقر در آمریکا اعلام کرد که ۵ هزار و ۴۵۹ مورد مرگ را تأیید کرده و در حال بررسی ۱۷ هزار و ۳۱ مورد دیگر است.

مجله «تایم» نتوانسته است این ارقام را به‌طور مستقل راستی‌آزمایی کند.

رقم دو روزه وزارت بهداشت تقریباً با آماری که توسط پزشکان و نیروهای امدادی گردآوری و در اختیار «تایم» قرار گرفته همخوانی دارد. این شمارش مخفیانه از مرگ‌ها که بر اساس ثبت بیمارستان‌ها انجام شده، به گفته دکتر امیر پرستا، چشم‌پزشک ایرانی–آلمانی که گزارشی از این داده‌ها تهیه کرده است، تا روز جمعه به ۳۰ هزار و ۳۰۴ نفر رسیده بود. پرستا گفت این عدد شامل کشته‌شدگانی که در بیمارستان‌های نظامی ثبت شده‌اند ــ و اجسادشان مستقیماً به سردخانه‌ها منتقل شده ــ یا مواردی که در مناطقی رخ داده که این بررسی به آن‌ها دسترسی نداشته، نمی‌شود. شورای عالی امنیت ملی ایران اعلام کرده است که اعتراضات در حدود ۴ هزار نقطه در سراسر کشور رخ داده است.

دکتر پرستا گفت: «داریم به واقعیت نزدیک‌تر می‌شویم. اما فکر می‌کنم ارقام واقعی هنوز خیلی بالاتر است.»

به نظر می‌رسد آمار داخلی دولت از بیش از ۳۰ هزار کشته در دو روز، همین واقعیت را بازتاب می‌دهد. کشتاری در این ابعاد، آن هم در فاصله ۴۸ ساعت، کارشناسان حوزه کشتار جمعی را برای یافتن نمونه‌های قابل مقایسه به تکاپو انداخت.

لز رابرتز، استاد دانشگاه کلمبیا و متخصص اپیدمیولوژی مرگ‌های خشونت‌بار، می‌گوید: «بیشتر موج‌های کشتار ناشی از تیراندازی نیستند. در حلبِ سوریه و فلوجه عراق، زمانی که طی چند روز چنین موج‌های بالایی از مرگ رخ داده، عمدتاً پای مواد منفجره در میان بوده، همراه با مقداری تیراندازی.»

تنها نمونه مشابهی که در پایگاه‌های داده آنلاین یافت شد، به هولوکاست بازمی‌گردد. در حومه کی‌یف، در روزهای ۲۹ و ۳۰ سپتامبر ۱۹۴۱، جوخه‌های مرگ نازی ۳۳ هزار یهودی اوکراینی را با شلیک گلوله در دره‌ای موسوم به «بابی‌یار» اعدام کردند.

در ایران، میدان‌های کشتار در سراسر کشور گسترده شد؛ جایی که از ۲۸ دسامبر، صدها هزار شهروند در خیابان‌ها گرد آمده بودند و ابتدا خواستار رهایی از اقتصادی در حال فروپاشی بودند و به‌زودی شعارها به مطالبه سرنگونی رژیم اسلامی تغییر یافت. در هفته نخست، نیروهای امنیتی با برخی تجمعات مقابله کردند و عمدتاً از زور غیرکشنده استفاده شد و همزمان، مقام‌ها با ادبیاتی آشتی‌جویانه سخن می‌گفتند؛ واکنش رژیم نامطمئن به نظر می‌رسید. این وضعیت در آخرهفته‌ای که از ۸ ژانویه آغاز شد تغییر کرد. اعتراضات به اوج رسید، گروه‌های مخالف ــ از جمله رضا پهلوی، فرزند تبعیدی آخرین شاه ایران ــ مردم را به پیوستن به جمعیت‌ها فراخواندند و دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، بار دیگر وعده‌هایی برای حمایت از معترضان داد، هرچند هیچ کمکی از راه نرسید.

به گفته شاهدان، زمانی که مقام‌ها اینترنت و همه راه‌های ارتباطی با جهان خارج را قطع کردند، میلیون‌ها نفر در خیابان‌ها بودند. بنا بر روایت شاهدان عینی و ویدئوهای تلفن همراه، تک‌تیراندازان مستقر بر پشت‌بام‌ها و خودروهایی مجهز به تیربارهای سنگین شروع به شلیک کردند. روز جمعه ۹ ژانویه، یکی از مقامات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در تلویزیون دولتی به هر کسی که قصد خروج به خیابان‌ها را داشت هشدار داد: «اگر… گلوله‌ای به شما خورد، شکایت نکنید.»

چند روز طول کشید تا واقعیت از دل قطع اینترنت بیرون بزند. تصاویر پیکرهای خون‌آلود از طریق اتصال‌های غیرقانونی اینترنت ماهواره‌ای استارلینک به‌تدریج منتشر شد. با این حال، شمارش کشته‌شدگان با دشواری روبه‌رو بود، زیرا مقام‌ها خطوط ارتباطی داخل ایران را نیز قطع کرده بودند. نخستین اطلاعات قابل اتکا از پزشکی در تهران رسید که به «تایم» گفت تنها شش بیمارستان در پایتخت، پس از حمله روز پنجشنبه، دست‌کم ۲۱۷ مورد مرگ معترضان را ثبت کرده‌اند. بنا بر گزارش پیشین دکتر پرستا در مونیخ، کارکنان حوزه سلامت در ایران تخمین زده بودند که تا ۱۰ ژانویه دست‌کم ۱۶ هزار و ۵۰۰ معترض کشته شده‌اند. او گفت به‌روزرسانی روز جمعه بر پایه همان پژوهش انجام شده است.

پل بی. اشپیگل، استاد مدرسه بین‌المللی بهداشت دانشگاه جانز هاپکینز، گفت: «واقعاً تحت تأثیرم که این کار در چنین مدت کوتاهی و تحت شرایطی به‌شدت محدود و پرخطر انجام شده است.» او نیز مانند رابرتز نسبت به تعمیم دادن آمار ارائه‌شده از سوی بیمارستان‌ها ابراز احتیاط کرد.

رابرتز، که برای پژوهش درباره نرخ مرگ غیرنظامیان به مناطق جنگی عراق و جمهوری دموکراتیک کنگو سفر کرده است، گفت: «این ۳۰ هزار مرگ تأییدشده تقریباً به‌طور قطع کمتر از رقم واقعی است.»

ظهور ارقام وزارت بهداشت به نظر می‌رسد این موضوع را تأیید می‌کند ــ و در عین حال، اهمیت و مخاطرات این وضعیت را هم برای ایرانیان و هم برای رژیمی برجسته می‌سازد که در سال ۱۹۷۹، زمانی به قدرت رسید که دولتی مستقر با میلیون‌ها نفر مواجه شد که خواستار سرنگونی آن بودند.

روز جمعه ۹ ژانویه، صهبا رشتیان، هنرمند جوانی که در آرزوی فعالیت در حوزه انیمیشن بود، همراه دوستانش به خیابان‌های اصفهان رفت؛ شهری در مرکز ایران که به زیبایی‌اش شهرت دارد. یکی از دوستانش به **تایم** گفت: «پیش از آنکه کسی شروع به شعار دادن کند، صهبا را دیدند که روی زمین افتاده است. خواهرش متوجه خون روی دست او شد.»

صهبا روی تخت جراحی در بیمارستانی نزدیک جان باخت. او ۲۳ ساله بود.

دوستش گفت: «همیشه درباره نام زیبایش شوخی می‌کرد. می‌خندید و می‌گفت: “صهبا یعنی شراب، و من در جمهوری اسلامی ممنوعه‌ام.”»

به گفته این دوست، در مراسم خاکسپاری، برگزاری آیین‌های مذهبی ممنوع شده بود و پدر رشتیان لباس سفید بر تن داشت.

او به عزاداران گفت: «تبریک می‌گویم. دخترم در راه آزادی شهید شد.»





نظر شما درباره این مقاله:







بازار رشت را آتش زدند و مردم را به رگبار بستند
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 25.01.2026, 9:23

بازار رشت را آتش زدند و مردم را به رگبار بستند


سرکوب خونین معترضان در رشت؛ «بازار را آتش زدند و مردمی را که از شعله‌های مرگ‌بار می‌گریختند، به رگبار بستند»

اعتراضات گسترده دی‌ماه ۱۴۰۴ در شهر رشت یکی از خونین‌ترین سرکوب‌های اعتراضات ضدحکومتی در ایران را رقم زد. بنابر روایت‌های رسیده، صدها نفر در جریان این اعتراضات کشته شدند. بیش از ۳۰۰ مغازه در اثر آتش‌زدن نیروهای حکومتی سوخت و شهروندانی که برای فرار از رگبار بی‌وقفه سلاح‌های جنگی و سنگین به بازار پناه برده بودند، هدف شلیک مستقیم قرار‌گرفتند.

تصاویر مغازه‌های سوخته رشت و فضای سوت‌وکور این شهر، از نخستین تصاویری بود که صداوسیمای جمهوری اسلامی در روزهای آغازین سرکوب و هم‌زمان با قطعی کامل اینترنت منتشر کرد و آن را «حادثه‌ای تروریستی» خواند و عاملش را معترضان.

با وجود تداوم قطع اینترنت و محدودیت شدید در دسترسی به اطلاعات، به‌تدریج گوشه‌هایی از آنچه شاهدان از آن به‌عنوان «قتل‌عام مردم رشت» یاد می‌کنند، آشکار شده است. چهار شاهد عینی سرکوب خونبار رشت در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه، در گفت‌وگوهایی جداگانه از مشاهدات خود به سازمان حقوق بشر ایران گفته‌اند.

آغاز اعتراضات و کشتار بی‌رحمانه شهروندان

شاهد اول که پس از این رویدادها از ایران خارج شده است، به سازمان حقوق بشر ایران گفت: «آنچه بر ما در رشت گذشت، قابل توصیف نیست. آنچه امروز در فضای مجازی گفته می‌شود، حتی یک‌صدم چیزی نیست که ما شاهد بودیم».

به گفته این شاهد عینی، بازار رشت از روز ۱۷ دی‌ماه شاهد اعتصاب و اعتراض بود، ولی یک روز بعد، یعنی ۱۸ دی‌ماه،  مردم رشت به‌صورت گسترده به خیابان‌ها آمدند.

او می‌گوید: «در ساعات اولیه، جمعیت بسیار زیاد بود و تقریباً همه خیابان‌ها مملو از مردم شده بود. نیروهای امنیتی در ابتدا کم‌تعداد بودند و برخوردی با مردم نداشتند. هر لحظه جمعیت بیشتر می‌شد و مردم با این حس که شهر در دست آن‌هاست، شادمانی می‌کردند. اما پس از گذشت چند ساعت و هم‌زمان با افزایش چشمگیر جمعیت و قطع اینترنت، حمله نیروهای نظامی و امنیتی و سرکوب و کشتار مردم آغاز شد. مأموران با گاز اشک‌آور، سلاح ساچمه‌ای و سلاح جنگی به جان مردم افتادند. اما مردم مقاومت می‌کردند و تا ساعت ۳ یا ۴ بامداد، صدای تیراندازی از همه‌جای شهر شنیده می‌شد.»

شاهد دوم از نحوه شروع اعتراضات گسترده در رشت می‌گوید: «من با چند نفر از دوستانم سمت بازار بودیم. پنجشنبه و جمعه جمع شدیم همه دور میدان شهرداری رشت. کم‌کم همه آمدند، چندهزار نفر، همه‌جا پر آدم شده بود؛ از زن و مرد و بچه تا پیرمرد و پیرزن شعار می‌دادیم. ایمان داشتیم این سری کارشان تمام است. کارد به استخوانمان رسیده بود. از روز جمعه تیر جنگی می‌زدند و هیچ رحمی نداشتند. نمی‌گذاشتند مردم برسند به خیابان اصلی، ولی اکثر محله‌ها سنگین مقاومت می‌کردند. مردم با وجود سركوب، حتی با وجود تیر مستقیم، پشت دیوارهای کوچه‌ها سنگر گرفته بودند.»

شاهد اول تأکید کرد که بخشی از نیروهای حاضر در سرکوب، وابسته به سپاه قدس بودند و ترکیبی از نیروهای ایرانی و نیروهای نیابتی در سرکوب مردم حضور داشتند. او گفت: «برخی از آن‌ها به زبان عربی صحبت می‌کردند. در میان آن‌ها، افراد بسیار کم‌سن‌وسال هم دیده می‌شدند؛ نیروهای بسیجی ۱۴ یا ۱۵ ساله که به آن‌ها اسلحه داده شده بود.»

شاهد چهارم سرکوب اعتراضات ضدحکومتی در رشت می‌گوید که «شاهد صحنه‌هایی باورنکردنی بوده است، گویا ارتشی بیگانه وارد کشور شده و دست به قتل‌عام مردم زده است». او می‌افزاید: «جسدهای کشته‌شدگان را با باتوم می‌زدند. کودک خردسال یکی از کشته‌شدگان را مأموران به‌زور می‌خواستند ببرند که با گریه‌وزاری مادرش منصرف شدند. هرکس به کوچه پس‌کوچه‌های خلوت فرار می‌کرد را دنبال می‌کردند و با گلوله جنگی می‌کشتند. به یکی از بستگانم از نزدیک ۶۰ گلوله ساچمه‌ای زده بودند که خود را کشان‌کشان به مغازه یکی از آشنایانش رساند و بعد به بیمارستان رفت.»

آتش‌زدن بازار و کشتار مردم در حال فرار

به گفته این شاهدان، گروهی از معترضان برای فرار از تیراندازی ممتد مأموران حکومتی در روز ۱۸ دی‌ماه به بازار رشت پناه بردند. شاهد نخست می‌گوید: «مأموران مغازه‌ها و بازار را آتش زدند. مأموران، افرادی را که از آتش فرار می‌کردند، به رگبار بستند یا بازداشت کردند. درمیان معترضان، افراد سالخورده، جوانان و حتی کودکان حضور داشتند و به هیچ‌کسی رحم نکردند. به زخمی‌ها تیر خلاص می‌زدند. آن شب ما در میانه تیر و آتش و خون، جهنم را با چشمان خود دیدیم.» او درمورد آتش‌زدن بازار، اضافه کرد: «مردم رشت معتقدند حکومت با این کار هم از کاسبان معترض که اعتصاب کرده بودند، انتقام گرفت و هم با ساختن سناریو مقصر جلوه‌دادن معترضان در آتش‌سوزی بازار، پرونده بازداشت‌شده‌ها را سنگین‌تر کرد.» 

شاهد دوم در این ارتباط می‌گوید: «پنجشنبه رشت از کنترل خارج بود. کسی باورش نمی‌شد نصف بازار رشت کامل سوخته. بسیاری از ساختمان‌های سپاه کامل سوختند و چند مسجد. خیلی‌ها می‌گویند بازار رشت را مأمورها آتش زدند. بالای ۳۰۰ مغازه آتش گرفت در بازار شهرداری رشت. چندین پایگاه بسیج و ساختمان دیگر هم به آتش کشیده شد که من عکس آن‌ها را دارم ولی جرئت ارسالشان را ندارم. وضعیت جوری نیست که راحت بشود عکس گرفت، ولی شهرداری رشت کپی غزه شده است. عمق فاجعه و آنچه در رشت گذشت، از آنچه پوشش داده می‌شود، به‌مراتب بیشتر است.»

شاهد سوم درمورد کشتار مردم در بازار رشت می‌گوید: « عصر روز ۱۸ دی‌ماه، در خیابان گلسار و معلم شلوغی زیادی بود که تا ساعت ده الی یازده شب ادامه داشت. مأموران به مردم حمله کردند و جمعیت را به‌سمت مرکز شهر کشاندند. در بازار رشت تعداد زیادی از مردم را با تیر کشتند. مردم به داخل مغازه‌ها پناه بردند، اما آنجا را آتش زدند و کسانی را که از آتش فرار می‌کردند، هدف شلیک قرار می‌دادند و می‌کشتند.»

شاهد چهارم می‌گوید کسانی که در اعتراضات کشته نشدند، از قتل‌عام فرار کردند: «مردم زیادی بودند. نزدیک بازار همه را به رگبار بستند. اول فکر کردیم صدای گلوله برای ترساندن است، اما گلوله‌های جنگی برای کشتن مردم بودند. در طالش که از چند روز پیش تجمعات شروع شده بود، نزدیک به ۷۰۰ نفر را کشتند. در لاهیجان، مردم را کشتند. در سیاهکل دست‌کم ۸ نفر را کشتند.»

شلیک گلوله‌های جنگی و ربودن زخمی‌ها

شاهد دوم از تعداد بالای کشته‌شدگان در اعتراضات ضدحکومتی رشت در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه می‌گوید: «جمعه ۱۹ دی‌ماه، چهار ساعت تمام تیراندازی بود. نمی‌گذاشتند مردم از محله‌ها به خیابان‌ها بیایند. سر کوچه‌ها کمین کرده بودند، هرکسی را می‌دیدند می‌زدند؛ مثلاً سر چهار برادران را بسته بودند که مردم به خیابان مطهری نرسند، ولی مردم آن‌قدر شجاع بودند که مأموران دیوانه شده بودند، تیر جنگی شلیک می‌کردند. زیر ساختمان ما میدان جنگ بود. دو نفر کشته شدند و کلی زخمی. همه محلات همین بود. تلفات جمعه زیاد بود. کم نکشتند. نمی‌دانم شاید به هزارنفر رسیده.»
به گفته شاهد اول، نیروهای امینتی به زخمی‌هایی هم که هنوز شانس زنده‌ماندن داشتند، رحم نکردند. بسیاری از خانواده‌ها به‌توصیه کادر درمان بیمارستان‌ها، زخمی‌های خود را از ترس بازداشت یا کشته‌شدن به‌دست نیروهای حکومتی به خانه منتقل کردند: «مأموران حکومتی زخمی‌ها را از بیمارستان دزدیدند و به آن‌ها تیر خلاص می‌زدند. مأموران معترضان بیهوش‌شده یا زخمی را همراه با کشته‌شدگان، روی هم، در کانکس‌ها می‌ریختند. اگر کسی زخمی یا بیهوش بود، دربرابر چشمان دیگر معترضان به او تیر خلاص می‌زدند.»

پول تیر؛ شرط تحویل پیکر کشته‌شدگان

یکی از بخش‌های  سرکوب معترضان در رشت، نحوه برخورد حکومت با خانواده‌های کشته‌شدگان است.

به گفته این شاهدان، برای تحویل پیکر کشته‌شدگان با خانواده‌ها تماس گرفته‌ و با بدترین و اهانت‌آمیزترین شکل، به آن‌ها خبر کشته ‌شدن عزیزانشان داده می‌شد. به یک پدر گفته بودند: «بیا انگل تروریستت را جمع کن و ببر!»

گزارش‌های تأییدشده‌ای که به سازمان حقوق بشر ایران رسیده است، نشان می‌دهد حکومت برای تحویل پیکر کشته‌شدگان از خانواده‌ها پول مطالبه می‌کند.

اگر خانواده‌ها توان پرداخت نداشته باشند، به آن‌ها برگه‌ای حاوی اسامی معترضان بازداشت‌شده می‌دهند و از آن‌ها خواسته می‌شود به‌صورت کتبی اعلام کنند که فرزندشان بسیجی بوده و این افراد قاتل فرزندشان‌اند و خواهان مجازات این افرادند.

به گفته این منبع زمان خاک‌سپاری نیز از‌سوی نهادهای امنیتی تعیین می‌شود که عموماً شبانه بوده است. در برخی موارد به خانواده‌هایی که تمکن مالی ندارند «تخفیف» داده می‌شود، ولی در عوض از آن‌ها خواسته می‌شود که با یک جعبه شیرینی برای تحویل جنازه مراجعه کنند. عده‌ای نیز به دلیل فشارها و اهانت‌ها، از مراجعه برای تحویل پیکر عزیزانشان خودداری کرده‌اند.

شاهد سوم در این ارتباط می‌گوید: «شنیدم بعضی از خانواده‌های جان‌باختگان، بچه‌هایشان را در حیاط خانه‌ خود دفن کردند و بعضی دیگر اجساد را در کوه‌های اطراف دفن کردند. گفته شد از تعدادی از آن‌ها پول خواسته بودند و نداشتند. بعضی هم شبانه و دزدکی در یکی از قبرستان‌ها دفن شدند، اما وقتی مأمورها متوجه شدند، اجساد را از خاک بیرون آوردند و با خود بردند.»

فضای امنیتی  رشت پس از روزهای سرکوب

بعد از سرکوب خونین دی‌ماه، فضای کاملاً امنیتی و نظامی در رشت حاکم شد. شاهدان عینی می‌گویند مأموران با یورش به خانه‌ها به‌دنبال جمع‌آوری گیرنده‌های اینترنت ماهواره‌ای استارلینک و دیش‌های ماهوار‌ه‌ رفتند. این یورش‌ها به‌ویژه در مناطقی مانند دهکده ساحلی در رشت شدیدتر بود.

به گفته شاهدان عینی، تعداد زیادی از زخمی‌ها همچنان در خانه‌ها نگهداری می‌شوند و از ترس بازداشت یا کشته‌شدن، امکان مراجعه به مراکز درمانی را ندارند.

شاهد چهارم، فضای شهر رشت از روز ۲۰ دی‌ماه به بعد را همچون «مناطق اشغال‌شده اروپا به‌دست نیروهای آلمان نازی در جریان جنگ جهانی دوم» توصیف می‌کند و می‌گوید: «تصورش سخت است. حکومت نظامی حاکم بود. شهر مثل گورستان شد. مأموران سر کوچه‌ها بودند. شهر خاموش شد.»

شمار دقیق کشته‌شدگان رشت مشخص نیست، اما به گفته شاهد اول، به‌سختی می‌توان خانواده‌ای را یافت که عزیزی را از دست نداده، یا یکی از بستگانش زخمی نشده باشد. او می‌افزاید: «بسیاری از کشته‌شدگان جوانانی بودند که تنها فرزند خانواده‌هایشان محسوب می‌شدند و اکنون خانواده‌هایی برجای مانده‌اند که چیزی برای ازدست‌دادن ندارند.» با این حال، این شاهد عینی تأکید می‌کند که مردم رشت همچنان به امید «آزادی ایران» زنده و ایستاده‌اند.

***

برای طرح پرسش‌ها و ارسال دیدگاه‌ها، لطفاً با
محمود امیری‌مقدم، مدیر سازمان حقوق بشر ایران، تماس بگیرید.
Tel: +47 91742177
mail@iranhr.net





نظر شما درباره این مقاله:







ایران در سوگ و در بزنگاهی تاریخی
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 25.01.2026, 9:15

ایران در سوگ و در بزنگاهی تاریخی


حسین نورانی‌نژاد

روزهای خون‌بار، سنگین و تلخ، حاصل یک حادثه یا یک خطای مقطعی نیست؛ نتیجهٔ طبیعی سال‌ها حکومتداریِ غلط است. روشی که شکست آن در همهٔ ابعاد عیان شده و دردناک‌تر آن‌که هزینه‌اش، بیش از هر کس، بر دوش مردم عادی و مظلوم ایران افتاده است؛ مردمی که سهم‌شان از این همه «مدیریت»، رنج، ناامنی و سوگ بوده است.

هر چه پیش از این گفتیم، برای گذشته بود. امروز اما وارد عصر دیگری شده‌ایم. ایرانِ امروز و حیات ایرانیان در خطر است. خشونتی هولناک، بیخ گوش تک‌تک ما ایستاده؛ ما که هر یک، از سوی جریانی، به‌تدریج انسانیت‌زدایی شده‌ایم. نفرت، انتقام و قساوت در هم تنیده‌اند و اگر متوقف نشوند، چیزی از ما جز ویرانی بر جای نخواهند گذاشت.

در سوگ جان‌باختن هزاران هم‌وطن، باید صریح بود: تغییراتی که روزی «تدریجی» تصور می‌شدند، اکنون به‌مراتب فوری‌تر، عمیق‌تر و بنیادین‌تر شده‌اند. هر روز تأخیر در تغییر، فقط بر حجم درد، خشم و خون می‌افزاید و آینده را پرهزینه‌تر و تاریک‌تر و تغییرات مورد نیاز را رادیکال‌تر می‌کند.

تغییرات ساختاری، فوری، ملموس و بنیادین، تنها راه مهار تحرکات شوم و خطرناکی است که از درون و بیرون، سرنوشت ده‌ها میلیون انسان و چه‌بسا یک تمدن را در چنگ خود گرفته‌اند. توقف خشونت، بازگشت به کرامت انسان، حرمت یافتن جان و شخصیت آدمی، و گشودن افق‌های دموکراتیک، دیگر انتخاب‌های لوکس نیستند؛ ضرورتی حیاتی‌اند.

واقعیت تلخ این است که دیگر فضای چندانی برای «میانه بودنِ» نمانده است. میانه‌ای ضروری که ابتدا از جانب حاکمیت، ناکارآمد شد و سپس از جانب براندازان، بی‌اعتبار تا امروز که دو قطبِ متعارض با سنگینی تمام به هم خورده‌اند. در این میان، آن قطبی که هنوز انسجام، ابزار و امکان هماهنگی دارد ـ و در عین حال سهم بیشتری در شکل‌گیری این وضعیت داشته ـ حاکمیت است. از همین رو، مسئولیتی تاریخی و اخلاقی بر دوش اوست: کوتاه آمدن، تغییر در رأس، و فراهم کردن شرایط یک تغییر آرام، ملی و دموکراتیک؛ تغییری که خودِ حاکمان نیز می‌توانند از آن منتفع شوند و دست‌کم پایان‌بندی شایسته‌تری برای این روایتِ طولانی و تلخ رقم بزنند.

آنچه مسلم است، راهی که در این سال‌ها پیموده شد، به سود هیچ‌کس نبود. همه با هم باختیم. و امروز، همه در برابر خون‌های به ناحق ریخته‌شده مسئولیم. اصرار بر مسیر پیشین، چیزی جز لجاجتی پرهزینه و محکوم در داوری تاریخ نخواهد بود.

این واپسین فرصت‌ها را از خود، از میهن و از اعتبار برخی باورها دریغ نکنید. چنان برای تغییرات دموکراتیک و درون‌زا همراهی کنید که دست‌کم قضاوت تاریخ این باشد: آن‌گاه که نشانه‌های خطا از هر سو نمایان شد و خون‌بارترین روزهای تاریخ معاصر رقم خورد، شرافتمندانه کناره گرفتند و راه را بر تداوم فاجعه بستند. این انتخاب ملی، اخلاقی و سیاسی، دست هر نیت شومی را ـ در داخل و خارج ـ نیز کوتاه خواهد کرد.

تلگرم نویسنده
(تاریخ نگارش یادداشت ۲۲ ژانویه ۲۰۲۶ است)





نظر شما درباره این مقاله:







فشار آمریکا بر بولیوی برای اخراج جاسوس‌های ایران
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 25.01.2026, 8:01

فشار آمریکا بر بولیوی برای اخراج جاسوس‌های ایران


گرام اسلَتِری / خبرگزاری رویترز / ۲۴ ژانویه ۲۰۲۶

به گفتهٔ دو منبع مطلع، ایالات متحده از دولت بولیوی خواسته است افراد مظنون به جاسوسی برای ایران را از این کشور آمریکای جنوبی اخراج کند و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران را در فهرست سازمان‌های تروریستی قرار دهد.

این منابع افزوده‌اند واشنگتن همچنین از دولت لاپاز می‌خواهد گروه لبنانی حزب‌الله و سازمان فلسطینی حماس – که هر دو از نگاه واشنگتن به‌عنوان گروه‌های نیابتی تهران شناخته می‌شوند – را در فهرست سازمان‌های تروریستی خود بگنجاند. این منابع که به دلیل حساسیت موضوع نخواستند نامشان فاش شود گفتند این درخواست‌ها بخشی از گفت‌وگوهای دیپلماتیک محرمانه میان دو کشور است.

این تلاش دیپلماتیک در چارچوب رویکرد گسترده‌تر ایالات متحده برای تقویت نفوذ ژئوپولیتیک خود در آمریکای لاتین و محدود کردن نفوذ رقبای منطقه‌ای‌اش انجام می‌شود.

به گفتهٔ منبعی دیگر، پس از عملیات ماه ژانویه برای دستگیری نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا، مقام‌های آمریکایی از دولت موقت به ریاست دِلسی رودریگز خواستند همکاری‌های اقتصادی و امنیتی میان کاراکاس و تهران را کاهش دهد. ونزوئلا و ایران طی سال‌های گذشته متحدان نزدیک یکدیگر بوده‌اند.

وزارت خارجهٔ بولیوی در پاسخ به پرسش رویترز اعلام کرد: «هنوز موضع نهایی و مشخصی در این زمینه اتخاذ نشده است.» وزارت خارجهٔ آمریکا از اظهار نظر خودداری کرد و هیأت نمایندگی ایران در سازمان ملل نیز به پرسش خبرنگار پاسخی نداد.

بازی‌های جاسوسی در آمریکای جنوبی

بولیوی، کشوری محصور در خشکی با جمعیتی حدود ۱۲ میلیون نفر در قلب آمریکای جنوبی، در ظاهر مکانی غیرمنتظره برای رقابت نیابتی قدرت‌های بزرگ به نظر می‌رسد. با این حال، برخی از مقام‌های فعلی و پیشین آمریکا می‌گویند این کشور به یکی از پایگاه‌های اصلی فعالیت‌های دیپلماتیک و اطلاعاتی ایران در قاره تبدیل شده است.

بنا به گفتهٔ مقام‌های آمریکایی، محیط ضعیف ضدجاسوسی در بولیوی و موقعیت مرکزی آن که با چند کشور هم‌مرز است – از جمله کشورهایی که در سال‌های اخیر هدف طرح‌های احتمالی حزب‌الله قرار گرفته‌اند – از جمله عوامل این وضعیت است.

ریک دِ لا توره، مأمور ارشد بازنشستهٔ سیا و رئیس پیشین دفتر این سازمان در کاراکاس، گفت: «پایگاه اصلی عملیات دیپلماتیک و اطلاعاتی ایران در آمریکای لاتین، ونزوئلا است. اما بولیوی و نیکاراگوئه – که هر دو روابط سردی با واشنگتن دارند – در سال‌های اخیر به‌عنوان “گره‌های ثانویهٔ تهران” در منطقه عمل کرده‌اند.» 

او افزود: «ارزش بولیوی برای تهران در فضای سیاسی آزادتر، نظارت کمتر و موقعیت جغرافیایی مرکزی آن بود. در عمل، الگوی فعالیت ایران و حزب‌الله در سراسر آمریکای لاتین این‌گونه است که در کشورهایی با نظارت ضعیف‌تر مستقر می‌شوند و سپس بی‌سروصدا به سمت کشورهای قوی‌تر یا باارزش‌تر گسترش می‌یابند.» 

تغییر صحنهٔ سیاسی

اوو مورالس، رئیس‌جمهور چپ‌گرای بولیوی از سال ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۹، در دوران زمامداری خود روابط با ایران را در زمینه‌های مختلف از جمله دفاعی و امنیتی گسترش داد و هر دو کشور را شریک مبارزه با «امپریالیسم آمریکا» خواند.

مورالس و رئیس‌جمهور چپ‌گرای بعدی، لوئیس آرسه، که از ۲۰۲۰ تا اواخر سال گذشته قدرت را در دست داشت، از نگاه مقام‌های آمریکایی تمایلی به فاصله گرفتن از تهران نشان نمی‌دادند. اما پس از انتخابات اکتبر که به پیروزی رودریگو پاز، سیاستمدار میانه‌رو، انجامید و به دو دهه حاکمیت تقریباً پیوسته حزب چپ‌گرای «جنبش به سوی سوسیالیسم» (MAS) پایان داد، واشنگتن این وضعیت را فرصتی تازه می‌داند.

دولت پاز که با بحران اقتصادی شدید و پارلمانی متشنج روبه‌رو است، کوشیده روابط خود با آمریکا را ترمیم کند و سرمایه‌گذاری خصوصی را تشویق نماید. مقام‌های آمریکایی آشکارا از انتخاب پاز استقبال کرده‌اند و در دسامبر گذشته ایالات متحده با قرار دادن بولیوی در فهرست کشورهای واجد شرایط دریافت کمک از «مؤسسه چالش هزاره» (MCC) نشانه‌ای از حمایت خود نشان داد.

تشدید تلاش‌ها برای مهار نفوذ ایران

منابع آگاه می‌گویند فشار واشنگتن بر بولیوی در چارچوب کارزار گسترده‌تر آمریکا برای مهار ایران در منطقه انجام می‌شود. در سپتامبر، اکوادور متحد آمریکا، سپاه پاسداران، حماس و حزب‌الله را سازمان تروریستی اعلام کرد و هفتهٔ گذشته نیز آرژانتین نیروی قدس ایران را در همین فهرست قرار داد. به گفتهٔ منابع، هر دو اقدام با تشویق آمریکا صورت گرفت.

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از زمان انقلاب ۱۹۷۹ نیروی نظامی نخبهٔ وفادار به رهبر جمهوری اسلامی ایران بوده و نیروی قدس شاخه‌ای از این سپاه است که مسئول عملیات برون‌مرزی است.

در حالی که تلاش آمریکا برای ایجاد فاصلهٔ ژئوپولیتیک میان ایران و آمریکای لاتین تازه نیست، نشانه‌هایی از تشدید این اقدام دیده می‌شود. به گفتهٔ منابع، هیأتی شامل مقام‌های وزارت خارجه و نهادهای اطلاعاتی آمریکا ماه جاری میلادی به لاپاز سفر کرده تا دربارهٔ احتمال اعلام گروه‌های مورد نظر به‌عنوان سازمان‌های تروریستی گفت‌وگو کند.

به گفتهٔ مقام‌ها، آمریکا همچنین در حال بررسی طرح‌هایی برای ترغیب کشورهای شیلی، پرو و پاناما به انجام اقدام‌های مشابه است، هرچند هنوز مشخص نیست که این موضوع رسماً در گفت‌وگو با دولت‌های آن کشورها مطرح شده باشد یا نه. مقام‌های آمریکایی مدعی‌اند عناصر حزب‌الله در همهٔ این کشورها حضور دارند و رؤسای‌جمهور کنونی یا منتخب آنها نیز دارای رویکرد همسو با واشنگتن هستند.

وزارت خارجهٔ پاناما اعلام کرد در این باره گفت‌وگویی با مقام‌های آمریکایی نداشته است. وزارت خارجهٔ شیلی از اظهار نظر مستقیم خودداری کرد، اما یادآور شد این کشور به فهرست سازمان‌های تروریستی سازمان ملل پایبند است. وزارت خارجهٔ پرو نیز به درخواست رویترز پاسخی نداد.

فعالیت طولانی‌مدت حزب‌الله و سپاه در آمریکای لاتین

در میان تازه‌ترین عملیات‌های منسوب به سپاه در منطقه، می‌توان به طرح ترور سفیر اسرائیل در مکزیک اشاره کرد که سال گذشته توسط نیروهای امنیتی این کشور خنثی شد. به گفتهٔ یکی از منابع، این طرح که نخستین‌بار در نوامبر توسط پایگاه خبری «اکسیوس» گزارش شد، تا حدی توسط یک افسر نیروی قدس مستقر در کاراکاس هدایت می‌شد.

حزب‌الله لبنان که متحد نزدیک تهران است، سال‌هاست در آمریکای لاتین فعال است و با مشارکت در شبکه‌های قاچاق غیرقانونی برای تأمین مالی فعالیت‌های جهانی خود درآمدزایی می‌کند و گاه نیز حملات تروریستی ترتیب می‌دهد.

با این حال، در درون جامعه اطلاعاتی آمریکا دربارهٔ میزان گستردگی حضور حزب‌الله در منطقه اختلاف نظر وجود دارد. برخی آن را شبکه‌ای منسجم و سازمان‌یافته توصیف می‌کنند، در حالی‌که گروهی دیگر معتقدند فعالیت‌های مالی منتسب به حزب‌الله بیشتر ناشی از کمک‌ها و حواله‌های ارسالی جوامع لبنانی‌تبار ساکن آمریکای لاتین است که گاه به دست افراد وابسته به این گروه می‌رسد.

ریک دِ لا توره، مقام پیشین سیا، در پایان گفت: «به نظر من، رهبری حزب‌الله درگیر مدیریت جزئیِ هر طرح مجرمانه نیست، اما از ساختار تسهیل‌گر جهانی‌ای که شامل آمریکای لاتین هم می‌شود، مجوز می‌دهد و از آن بهره می‌برد.»





نظر شما درباره این مقاله:







تهدید ترامپ علیه ایران بلوف زنی نیست
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 24.01.2026, 21:57

تهدید ترامپ علیه ایران بلوف زنی نیست






نظر شما درباره این مقاله:







رضا پهلوی خواستار حملات هوایی آمریکا
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 24.01.2026, 21:52

رضا پهلوی خواستار حملات هوایی آمریکا






نظر شما درباره این مقاله:







از «۲۴ ساعت آینده» تا «انشاءالله امروز یا فردا»
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 24.01.2026, 21:41

از «۲۴ ساعت آینده» تا «انشاءالله امروز یا فردا»






نظر شما درباره این مقاله:







بازداشت دبیر انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شریف
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 24.01.2026, 21:23

بازداشت دبیر انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شریف






نظر شما درباره این مقاله:







خانواده‌های قربانیان زیرفشارند تا حقیقت را پنهان کنند
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 24.01.2026, 20:24

خانواده‌های قربانیان زیرفشارند تا حقیقت را پنهان کنند


اختر ماکویی / تلگراف / ۲۴ ژانویه ۲۰۲۶

* حکومت ایران معترضان را می‌کشد و سپس خانواده‌ها را وادار می‌کند بگویند آن‌ها طرفدار حکومت بوده‌اند.
* حاکمان جمهوری اسلامی با افزودن نام کسانی که از نظام متنفر بودند، آمار کشته‌شدگان نیروهای امنیتی خود را بزرگ‌نمایی می‌کنند.


فرهاد زمانی که یک قوطی گاز اشک‌آور به صورتش اصابت کرد نابینا شد و هم‌زمان گلوله‌ای گردنش را شکافت.

نیروهای امنیتی ایران در جریان درگیری‌ها با معترضان ضدحکومتی در خیابان‌های تهران به سوی او شلیک کرده بودند.

دوستانش در حالی که او در میان حوضچه‌ای از خون افتاده بود، نامش را فریاد می‌زدند. در همان حال، تلفن همراهش در جیبش می‌لرزید؛ تماس‌های بی‌پاسخ پدر و مادرش.

دو هفته پس از مرگ فرهاد، پیکرش همچنان دور از دسترس والدینش در سردخانه‌ای دولتی نگه داشته می‌شد؛ گروگانی در دست مقامات جمهوری اسلامی.

در آنچه به روالی معمول از باج‌گیری تبدیل شده است، مقام‌ها از خانواده داغدار فرهاد می‌خواهند سندی را امضا کنند که در آن اعلام شود او اصلاً معترض نبوده است.

آن‌ها مدعی‌اند که فرهاد عضو نیروهای امنیتی بوده و به‌دست «آشوبگران خشن ضدحکومتی» به‌طور وحشیانه کشته شده است.

برخی خانواده‌ها از تن دادن به این بازی سر باز می‌زنند.

میلاد ــ که نامش به‌دلیل نگرانی‌های امنیتی تغییر داده شده ــ به تلگراف گفت: «هرگز این اسناد را امضا نمی‌کنم. تمام این سیستم بر دروغ بنا شده است. حکومت بر دروغ بنا شده است. من پسرم را برای آزادی فدا کردم. قلبم در آتش است. او چون شیری از این دنیا رفت.»

امتناع او از امضا به این معناست که پیکر پسرش همچنان در سردخانه دولتی باقی مانده و در گروگان حکومت است.

میلاد تنها نیست. روایت‌های شاهدان عینی که تلگراف گردآوری کرده، از کارزاری حکایت دارد متشکل از قتل حکومتی، اجبار، آزار و باج‌گیری؛ با هدف آن‌که معترضان کشته‌شده به‌عنوان همان نیروهایی معرفی شوند که آن‌ها را به قتل رسانده‌اند.

به نوشته تلگراف، به برخی از خانواده‌های نزدیک به پنج هزار معترض کشته‌شده در جریان اعتراضات گفته شده است برای دریافت اجازه دفن عزیزانشان باید تا ۱۶ هزار پوند پرداخت کنند. اگر بپذیرند که فرزندشان «جزو نیروهای نظام» بوده، این مبلغ بخشیده می‌شود.

در برخی موارد، فرزندان بدون اطلاع خانواده دفن شده‌اند.

یک خانواده چهار روز تمام بیمارستان‌ها و سردخانه‌ها را برای یافتن جواد، دانشجوی ۲۵ ساله‌ای که برای اعتراض با دوستانش به خیابان‌های شیراز رفته و هرگز بازنگشته بود، جست‌وجو کردند.

در روز پنجم، مقام‌هایی از وزارت اطلاعات تماس گرفتند. به آن‌ها گفته شد جواد کشته شده و عامل مرگش دیگر معترضان بوده‌اند. به خانواده شوکه‌شده اعلام شد که او قبلاً دفن شده و سپس قبرش را نشانشان دادند؛ قبری در بخشی که مخصوص نیروهای امنیتی کشته‌شده در اعتراضات بود.

عموی جواد ــ که تلگراف به‌دلیل نگرانی‌های امنیتی نامش را فاش نمی‌کند ــ گفت: «او به‌دست معترضان کشته نشد.»

او افزود: «همه کسانی که با او بیرون رفته بودند دوستانش بودند. آن‌ها با نیروهای سرکوبگر درگیر شدند و او را گم کردند؛ نمی‌دانستند که به او شلیک شده است. پزشکان به ما گفتند گلوله به قفسه سینه‌اش اصابت کرده بود. او شهید جمهوری اسلامی نیست.»

محمود امیری‌مقدم، مدیر سازمان «حقوق بشر ایران» مستقر در نروژ، گفت همکارانش موارد متعددی را در سراسر کشور ثبت کرده‌اند که همگی از همین الگو پیروی می‌کند.

به گفته او، هدف حکومت این است که آمار کشته‌شدگان نیروهای امنیتی را با آمار معترضان درهم بیامیزد و تعداد واقعی معترضان کشته‌شده را کاهش دهد.

امیری‌مقدم افزود: «یکی از دلایل این رویه، تلاش حکومت برای فرار از فشارهای بین‌المللی به‌خاطر کشتار معترضان است. انگیزه دیگر، آماده‌سازی زمینه برای اعدام‌های آینده معترضان است. بعدها خانواده‌ها وادار خواهند شد در ملأ عام خواستار اعدام عاملان این مرگ‌ها شوند، نه این‌که واقعیتِ کشته‌شدن معترضان و معرفی دروغین آن‌ها به‌عنوان نیروهای امنیتی را افشا کنند.»

با این حال، برخی خانواده‌ها مانند خانواده فرهاد از امضای اسنادی که نیروهای امنیتی برایشان می‌آورند، خودداری می‌کنند.

در این موارد، مقامات ایرانی برای تحویل پیکر عزیزانشان مبالغ گزافی مطالبه می‌کنند. میزان این پول بسته به آن‌چه مقام‌ها توان مالی خانواده تشخیص می‌دهند، متفاوت است.

به گفته تلگراف، یک خانواده مجبور شده بیش از ۸ هزار پوند بپردازد تا پیکر عزیزش را تحویل بگیرد.

به خانواده‌ای دیگر گفته شده بود باید ۱۶ هزار پوند بپردازد و هم‌زمان بیانیه‌ای را امضا کند که در آن پسرشان عضو بسیج معرفی شود؛ پرداخت پول و گفتن دروغ، بهای کامل سوگواری.

یکی از شاهدان گفت: «حساب‌های بانکی مردم را بررسی می‌کنند و از هرکس ثروتمندتر باشد، پول بیشتری مطالبه می‌کنند.»

به‌نظر می‌رسد این باج‌گیری‌ها نه‌فقط برای تأمین درآمد، بلکه برای آزمودن میزان تمکین خانواده‌ها طراحی شده است.

کسانی که پول می‌پردازند، تسلیم خود را نشان می‌دهند و آنان که سر باز می‌زنند، ناچار می‌شوند با جدایی نامحدود از پیکر عزیزانشان روبه‌رو شوند.

این فشار از همان لحظه‌ای آغاز می‌شود که خانواده‌ها جست‌وجو برای یافتن عزیزان کشته‌شده خود را شروع می‌کنند.

شاهدان متعددی از کابوسی اداری در گورستان بهشت زهرا در تهران سخن گفته‌اند؛ جایی که مقامات ابتدا وجود اجساد را انکار می‌کنند و سپس خانواده‌ها را به سالن‌های عظیمی هدایت می‌کنند که عملاً به سردخانه‌های جمعی تبدیل شده‌اند.

علیرضا رحیمی، ۲۶ ساله، کاسب تهرانی بود که به انصاف و مهربانی شهره بود. هشتم ژانویه، نیروهای امنیتی از پشت به او شلیک کردند.

جست‌وجوی خانواده‌اش برای یافتن پیکرش، ابعاد تلفات و کارآمدی سادیستی واکنش حکومت را آشکار کرد.

خانواده‌هایی که در سالن‌ها جسدی پیدا نمی‌کردند، به بیرون هدایت می‌شدند؛ به سمت کامیون‌های یخچال‌دار ــ از خودروهای حمل بستنی گرفته تا کامیون‌های لبنیات ــ که به‌دلیل پر شدن آشیانه‌ها، به سردخانه‌های سیار تبدیل شده بودند.

خانواده رحیمی سرانجام با کمک راننده آمبولانسی که برای عبور از بوروکراسی به او پول پرداختند، پیکر او را یافتند.

در گواهی فوت او، علت مرگ «برخورد با جسم سخت» درج شده است، نه اصابت گلوله؛ دروغ رسمی‌ای که حتی به اسناد پزشکی نیز تسری یافته است.

در همدان، امیر بیات ۲۵ ساله در جریان اعتراضات با شلیک مستقیم نیروهای حکومتی کشته شد. مقامات از تحویل پیکرش به همسرش خودداری کردند، مگر آن‌که خانواده او را عضو بسیج معرفی کنند.

در نظرآباد، علیرضا رُبات جزئی، ۳۸ ساله، صاحب مغازه بود و تازه نامزد کرده بود که از پشت هدف گلوله قرار گرفت. خانواده او نیز با همان درخواست مواجه شدند: امضای دروغ یا چشم‌پوشی از پیکر.

برای خانواده‌هایی که پیکر عزیزانشان را تحویل می‌گیرند ــ چه با پذیرش دروغ و چه با پرداخت باج ــ فشارها در مرحله دفن نیز ادامه می‌یابد.

دوستان و اعضای خانواده علیرضا رحیمی از سر اندوه، مراسم تولدی برای او برگزار کردند. به‌جای نوحه، موسیقی پخش کردند. همسایه‌ها گرد آمدند، دست زدند و نامش را فریاد زدند.

در شهر ری، پدر فرهاد همچنان بر موضع خود ایستاده است.

فرهاد در حال یادگیری زبان اسپانیایی بود. شب‌ها بعد از کار، صرف فعل‌ها را تمرین می‌کرد و با زمان آینده کلنجار می‌رفت.

کتاب درسی‌اش هنوز روی میز باز مانده است؛ نشانه‌گذاری شده در درسی که هرگز به پایان نخواهد رسید.

نامزدش از زمان شنیدن خبر مرگ او دیگر سخنی نگفته است. پزشکان می‌گویند دچار شوک روانی شده؛ کناره‌گیری کامل از واقعیتی که تحملش بیش از حد دردناک است.

مادرش گاهی از خواب بیدار می‌شود و برای لحظه‌ای فراموش می‌کند که او رفته است. نامش را صدا می‌زند و سپس به یاد می‌آورد. آنگاه بدنش دوباره از شدت اندوه فرو می‌ریزد؛ اندوهی سنگین‌تر از آن‌که بتوان حملش کرد.

پدرش گفت: «من پسرم را برای مردن در راه دیکتاتورها بزرگ نکردم. او هیچ نقشی در سپاه پاسداران، بسیج یا هیچ بخش دیگری از این رژیم نداشت.»





نظر شما درباره این مقاله:







تورکمن‌های دمکرات ایران؛ وطن در خون نشسته است!
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 24.01.2026, 17:50

تورکمن‌های دمکرات ایران؛ وطن در خون نشسته است!






نظر شما درباره این مقاله:







فراخوان عفو بین‌الملل مستندسازی
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 24.01.2026, 16:15

فراخوان عفو بین‌الملل مستندسازی






نظر شما درباره این مقاله:







بیانیه انجمن صنفی روزنامه‌نگاران در واکنش
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 24.01.2026, 15:29

بیانیه انجمن صنفی روزنامه‌نگاران در واکنش






نظر شما درباره این مقاله:







عدم تمایل ترامپ به اظهارنظر درباره سرنوشت خامنه‌ای
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 24.01.2026, 13:16

عدم تمایل ترامپ به اظهارنظر درباره سرنوشت خامنه‌ای






نظر شما درباره این مقاله:







ویدیوی ۱۲ دقیقه‌ای از پزشکی قانونی کهریزک
">
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 24.01.2026, 13:10

ویدیوی ۱۲ دقیقه‌ای از پزشکی قانونی کهریزک


منبع ویدیو: تلگرام وحیدآنلاین





نظر شما درباره این مقاله:







کشتار کور در سمنان، درگیری‌های خیابانی در دزفول
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 24.01.2026, 13:02

کشتار کور در سمنان، درگیری‌های خیابانی در دزفول






نظر شما درباره این مقاله:







فراخوان دهندگان حساب این شرایط را نکرده بودند ">
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 24.01.2026, 12:37

فراخوان دهندگان حساب این شرایط را نکرده بودند






نظر شما درباره این مقاله:







بازداشت ۱۴۸ نفر در همدان
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 24.01.2026, 11:53

بازداشت ۱۴۸ نفر در همدان






نظر شما درباره این مقاله:







آرامش میان اسرائیل و ایران پایدار نخواهد ماند
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 24.01.2026, 10:09

آرامش میان اسرائیل و ایران پایدار نخواهد ماند


رافائل اس. کوهن (مدیر برنامه «راهبرد و دکترین» در پروژه نیروی هوایی اندیشکده رَند)
فارین پالیسی / ۲۳ ژانویه ۲۰۲۶

* دور بعدی درگیری می‌تواند بزرگ‌تر و خشن‌تر از جنگ ۱۲روزه سال گذشته باشد.

اگر بتوان یک خط فکری ثابت در سیاست خارجی بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، شناسایی کرد، بی‌تردید موضع سخت‌گیرانه او در قبال ایران است. او دهه‌هاست که نسبت به خطرات در اختیار داشتن سلاح هسته‌ای توسط آیت‌الله‌ها هشدار می‌دهد. از دید او، رژیمی که شعار همیشگی‌اش «مرگ بر اسرائیل» است و یک شمارش‌معکوس برای نابودی اسرائیل را در قلب تهران به نمایش گذاشته، تهدیدی مستقیم علیه بقای کشورش محسوب می‌شود. اسرائیل و ایران سال‌ها درگیر یک جنگ پنهان بودند و از زمان کشتار ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به دست حماسِ مورد حمایت ایران، سه دور رویارویی مستقیم را تجربه کردند که در نهایت به یک جنگ محدود ۱۲روزه در ژوئن گذشته انجامید. این درگیری هیچ نشانه‌ای از پایان قطعی در خود ندارد.

اما، چنان‌که گاهی در خاورمیانه رخ می‌دهد، اتفاقی غیرمنتظره روی داد. در حالی که ایران با ناآرامی‌های گسترده ناشی از تورم بالا و نارضایتی عمومی از رژیم مواجه بود، نتانیاهوی همواره تندرو در قبال ایران، عقب‌نشینی کرد. گزارش‌ها حاکی از آن است که اسرائیل با ایران به توافقی دست یافت که بر اساس آن، هیچ‌یک به دیگری حمله نکند و همچنین، اسرائیل به همراه کشورهای حاشیه خلیج فارس، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، را از بمباران ایران در این مقطع منصرف کرد.

با این حال، توافق نتانیاهو با تهران بیش از آنکه تغییردهنده قواعد بازی در این رقابت دیرینه باشد، یک توقف تاکتیکی بود. این وقفه به احتمال زیاد دوام چندانی نخواهد داشت و دلایل متعددی وجود دارد که نشان می‌دهد دور بعدی جنگ ایران و اسرائیل می‌تواند حتی از قبل نیز گسترده‌تر باشد.

اسرائیل در مقطع کنونی، دلایل عملیاتی قانع‌کننده‌ای برای پرهیز از یک رویارویی مستقیم دیگر داشت. در جریان جنگ ۱۲روزه تابستان گذشته، موشک‌های ایرانی دست‌کم ۳۳ نفر را در اسرائیل کشتند، بیش از ۳۵۰۰ نفر را زخمی کردند و حداقل ۱.۵ میلیارد دلار خسارت به بار آوردند. سامانه‌های پدافند هوایی اسرائیل و ایالات متحده مانع از آن شدند که این تلفات و خسارات بسیار بیشتر شود. با این حال، در پایان جنگ، بنا بر گزارش‌ها ذخایر رهگیرهای اسرائیل — به‌ویژه سامانه پیشرفته «آرو» که توان رهگیری موشک‌های بالستیک را دارد — رو به کاهش گذاشت. افزون بر این، ایالات متحده اکنون نسبت به تابستان گذشته، دارایی‌های نظامی کمتری در منطقه برای کمک به دفاع اسرائیل در اختیار دارد.

اسرائیل همچنین با تهدیدهای فوری‌تری روبه‌رو است. این کشور مدت‌هاست نگران آن است که حزب‌الله، مهم‌ترین نیروی نیابتی ایران در مرزهای اسرائیل، بتواند حمله‌ای مشابه حمله حماس را در شمال اسرائیل اجرا کند — اما در ابعادی حتی بزرگ‌تر. هرچند ارتش اسرائیل در کارزار خود در لبنان در پاییز ۲۰۲۴ حدود ۴۰۰۰ نیروی حزب‌الله را از پای درآورد، این گروه همچنان ده‌ها هزار رزمنده در اختیار دارد. اسرائیل حتی پس از اجرایی شدن آتش‌بس در نوامبر ۲۰۲۴ نیز به اعمال فشار نظامی بر این گروه ادامه داد و بنا به گفته مقام‌های آمریکایی، ایران در سال ۲۰۲۵ همچنان حدود یک میلیارد دلار به حزب‌الله منتقل کرده است.

اگر این عوامل عملی را با تردید کلی نسبت به این موضوع در نظر بگیریم که آیا حملات هوایی می‌توانست در جریان اعتراضات، به فروپاشی رژیم ایران منجر شود یا نه، روشن می‌شود که اسرائیل پیش از ورود به دور تازه‌ای از درگیری با ایران، اولویت‌های دیگری داشته است.

با این حال، محاسبات نتانیاهو ممکن است به‌زودی بار دیگر تغییر کند. مقام‌های وزارت دفاع اسرائیل پیش‌تر وعده داده‌اند که تولید رهگیرهای «آرو» را در تابستان به‌طور «قابل‌توجهی تسریع» کنند و ارتش این کشور اخیراً سامانه جدید پدافند هوایی «آرو ۴» را نیز آزمایش کرده است. در جبهه شمالی، دولت لبنان طبق توافق آتش‌بس، به حزب‌الله تا پایان سال گذشته مهلت داد تا خلع سلاح شود و هم‌زمان، استقرار نیروهای خود را به سمت جنوب آغاز کرد. دفتر نخست‌وزیری اسرائیل این اقدامات را «آغازی امیدوارکننده، اما به‌هیچ‌وجه کافی» توصیف کرد. به بیان دیگر، اسرائیل به‌زودی با این انتخاب روبه‌رو خواهد شد که یا اجازه دهد روند خلع سلاح ادامه یابد، یا خود به‌صورت نظامی برای «پایان دادن به کار» وارد عمل شود.

پس از آنکه هر یک از این دو مسیر طی شود، تمرکز اسرائیل ناگزیر بار دیگر به سوی ایران بازخواهد گشت. اگرچه عملیات هوایی اسرائیل و ایالات متحده در تابستان گذشته، برنامه هسته‌ای ایران را برای چندین سال — یا حتی بیشتر — به عقب راند، اما رژیم ایران از جاه‌طلبی‌های هسته‌ای خود دست نکشیده است. گزارشی از مؤسسه ایتالیایی مطالعات سیاسی بین‌المللی که اواخر سال گذشته منتشر شد و به نقل از منابع نامشخص در ایران بود، اعلام کرد که علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، به‌طور خصوصی با توسعه کلاهک‌های هسته‌ای کوچک‌سازی‌شده موافقت کرده است. در حالی که مطالعه‌ای از سوی «مؤسسه علم و امنیت بین‌المللی» در اواخر نوامبر نتیجه گرفت که تأسیسات اصلی هسته‌ای ایران در فردو، نطنز و اصفهان «تا حد زیادی تخریب شده‌اند و از زمان جنگ فعالیت قابل‌توجهی نداشته‌اند»، ارزیابی‌های دیگر از وجود یک سایت هسته‌ای جدید خبر دادند — سایتی موسوم به «کوه کلنگ» — که در عمق بیشتری از زمین دفن شده است.

تلاش‌های هسته‌ای ایران ممکن است همچنین از حمایت بازیگران خارجی برخوردار باشد؛ به‌ویژه روسیه. هرچند روسیه به‌طور رسمی با اشاعه سلاح‌های هسته‌ای مخالف است، اما کرملین — که در جنگ اوکراین به فناوری پهپادی ایران متکی بوده — بارها بر «حق ایران برای برخورداری از یک برنامه هسته‌ای صلح‌آمیز» تأکید کرده، با حملات هوایی اسرائیل در ماه ژوئن مخالفت ورزیده و امکان کمک به ایران در هرگونه رویارویی آینده با غرب را منتفی ندانسته است. در سپتامبر گذشته، دو کشور توافقی ۲۵ میلیارد دلاری امضا کردند که بر اساس آن، شرکت دولتی هسته‌ای روسیه، «روس‌اتم»، چهار راکتور هسته‌ای غیرنظامی در ایران احداث خواهد کرد.

ایران هم‌زمان در حال تقویت دیگر توانمندی‌های نظامی خود نیز هست. پاییز گذشته، گزارش شد که چین مواد اولیه لازم برای برنامه موشک‌های بالستیک ایران را ارسال کرده است. در ماه دسامبر، یک رسانه وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از انجام آزمایش‌های موشک بالستیک خبر داد؛ گزارشی که بعدتر خبرگزاری رسمی دولت آن را تکذیب کرد. همچنین ماه گذشته، یک رسانه ایرانی — به نقل از منابع نظامی نامشخص — مدعی شد که ایران در حال کار بر روی کلاهک‌های شیمیایی و بیولوژیک است. به‌طور جداگانه، روسیه چندین ماهواره مخابراتی ایرانی را به فضا پرتاب کرد که گفته می‌شود کاربرد غیرنظامی دارند، هرچند برخی تحلیلگران تردید دارند که این ماهواره‌ها صرفاً اهداف غیرنظامی را دنبال کنند.

بعید است اسرائیل اجازه دهد بازسازی توان نظامی ایران بدون پاسخ بماند. حتی پیش از جنگ ژوئن نیز، نتانیاهو نسبت به این‌که ایران داوطلبانه از برنامه هسته‌ای خود دست بکشد — چه رسد به کنار گذاشتن برنامه موشکی و شبکه نیروهای نیابتی منطقه‌ای — بدبین بود. اکنون که ایران نشان داده هم اراده و هم توان حمله مستقیم به اسرائیل با رگبار موشک‌ها و پهپادها را دارد، اسرائیل هرگونه دستیابی احتمالی ایران به سلاح‌های هسته‌ای، بیولوژیک یا شیمیایی را بیش از پیش تهدیدی وجودی تلقی می‌کند. در چارچوب ذهنیت راهبردی اسرائیل پس از ۷ اکتبر، «اقدام پیش‌دستانه» بر «بازدارندگی» به‌عنوان ابزار ترجیحی مواجهه با چنین تهدیدهایی برتری یافته است.

به این معادله باید این واقعیت را هم افزود که سال ۲۰۲۶، سال انتخابات در اسرائیل است. نتانیاهو سرمایه سیاسی خود را بر تضمین امنیت — به‌ویژه در برابر ایران — بنا کرده است. افزون بر این، برای ادامه حکمرانی ناگزیر است رضایت ائتلاف راست افراطی خود را جلب کند. همین حالا نیز چند تن از اعضای تندروتر، با آتش‌بسی که به جنگ ژوئن پایان داد مخالفت کرده و خواستار پایانی قاطع‌تر بودند. حتی اگر دولت نتانیاهو سقوط کند، روشن نیست که یک دولت میانه‌روتر در اسرائیل، رویکرد نرم‌تری در قبال ایران در پیش بگیرد.

اسرائیل به‌طور علنی از احتمال یک حمله پیش‌دستانه دیگر سخن گفته است. اواخر دسامبر، رئیس ستاد ارتش اسرائیل، سپهبد ایال زمیر، هشدار داد که «ایران همان طرفی است که حلقه خفه‌کننده پیرامون اسرائیل را تأمین مالی و تسلیح کرد و پشت طرح‌های نابودی آن ایستاده است»، و افزود اسرائیل «در هر کجا که لازم باشد، در جبهه‌های نزدیک و دور، پاسخ خواهد داد.» چند روز بعد، نتانیاهو در جریان سفر به اقامتگاه مارالاگوی ترامپ، ایده دور تازه‌ای از حملات را مطرح کرد. ترامپ پس از دیدارشان تهدید کرد که اگر ایران برنامه هسته‌ای خود را از سر بگیرد، «به‌شدت آن را در هم خواهد کوبید».

اگر اسرائیل واقعاً در اندیشه حمله‌ای دیگر به ایران باشد، این حمله احتمالاً زودتر از آنچه انتظار می‌رود رخ خواهد داد. جنگ تابستان گذشته بسیاری از سامانه‌های پدافند هوایی ایران را از بین برد و حدود نیمی از پرتابگرهای موشک‌های زمین‌به‌زمین را نابود کرد. هرچند ایران بلافاصله پس از پایان جنگ بازسازی پدافند هوایی خود را آغاز کرد، اما هنوز به‌طور کامل از این ضربه رهایی نیافته است. حسن روحانی، رئیس‌جمهور پیشین ایران، اوایل دسامبر گفت: «آسمان ایران کاملاً برای دشمن امن شده است.» از منظر عملیاتی، اسرائیل به‌احتمال زیاد ترجیح می‌دهد تا زمانی که این پنجره باز است، دست به حمله بزند.

این جنگ همچنین ممکن است گسترده‌تر از کارزار ژوئن گذشته باشد. فاصله حدود ۹۰۰ مایلی میان ایران و اسرائیل، محدودیت‌هایی برای عملیات نظامی ایجاد می‌کند، اما به‌راحتی می‌توان یک جنگ هوایی طولانی‌تر و ویرانگرتر را تصور کرد. پس از جنگ ۱۲روزه، ایران دیگر مکان ذخایر اورانیوم با غنای بالای خود را اعلام نکرد و برخی تحلیلگران نگران‌اند که ایران بتواند این مواد را نسبتاً آسان در سراسر کشور جابه‌جا کند. افزون بر این، اگر ایران واقعاً دارای برنامه شیمیایی و بیولوژیک باشد، تولید این سلاح‌ها به زیرساخت‌های بزرگ و تخصصی — مانند مجموعه سانتریفیوژها — که برای سلاح‌های هسته‌ای لازم است، نیاز ندارد و می‌تواند در مکان‌های متعددی انجام شود. همه این‌ها بدان معناست که اهداف اسرائیل صرفاً به چند سایت هسته‌ای بزرگ محدود نخواهد بود.

به همین ترتیب، تأسیساتی که در عمق بیشتری زیر زمین دفن شده‌اند — مانند «کوه کلنگ» — برای هدف قرار گرفتن مؤثر، به مواد منفجره بسیار قدرتمندتری نیاز دارند. از آنجا که اسرائیل نه بمب‌افکن در اختیار دارد و نه مهمات لازم برای این کار، برای نابودی چنین سایتی به کمک ایالات متحده نیاز خواهد داشت؛ امری که می‌تواند دامنه درگیری را گسترش دهد. اگر حمایت آمریکا فراهم نشود، اسرائیل ناچار خواهد بود بارها به این سایت حمله کند یا نوعی عملیات خرابکارانه پرخطر را برای تخریب آن به اجرا بگذارد. مجموع این عوامل به جنگی گسترده‌تر از جنگ ژوئن گذشته اشاره دارد.

در مقابل، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی استدلال می‌کند که اسرائیل قادر نخواهد بود یک کارزار طولانی‌تر و پرهزینه‌تر را تحمل کند و از این رو، به نظر می‌رسد که خود نیز مایل است جنگ به درازا بکشد. چشم‌انداز یک شکست سریع و نامتوازن دیگر، نه‌تنها ضربه‌ای به اعتبار ایران خواهد بود، بلکه می‌تواند بیش از پیش کنترل رژیم بر قدرت را تضعیف کند. رهبری ایران که هنوز از بزرگ‌ترین اعتراضات ضدحکومتی دهه‌های اخیر به خود می‌لرزد، توان آن را ندارد که ضعیف جلوه کند.

البته در خاورمیانه هیچ‌چیز هرگز قطعی نیست. اگر اعتراضات کنونی در ایران دوباره شعله‌ور شود یا حتی به سرنگونی رژیم بینجامد، می‌تواند سیاست خارجی ایران را دگرگون کند. در سوی اسرائیل، افزایش خستگی از جنگ ممکن است میل سیاستمداران به یک رویارویی دیگر را محدود سازد. ترامپ نیز ممکن است، فارغ از خواست نتانیاهو، تصمیم به بمباران ایران بگیرد — یا برعکس، ابتکار تازه‌ای برای حل‌وفصل دیپلماتیک در پیش گیرد. بازیگران دیگری نیز حضور دارند: چین، که روزانه حدود ۷۵۰ هزار بشکه نفت از ایران وارد می‌کند، بی‌تردید نگران اختلال جنگ در تأمین انرژی خود خواهد بود.

با این همه، در شرایط کنونی نشانه‌ها حاکی از آن است که تنش‌زدایی میان ایران و اسرائیل دوام چندانی نخواهد داشت. و هنگامی که این آرامش فروبپاشد، دور بعدی درگیری می‌تواند حتی بزرگ‌تر و زشت‌تر از دوره‌های پیشین باشد.





نظر شما درباره این مقاله:







هفت نکته در دفاع از مداخله خارجی!
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 24.01.2026, 10:00

هفت نکته در دفاع از مداخله خارجی!


محمدجواد اکبرین

در هفته‌های اخیر، گزارش‌های تکان‌دهنده از دامنه جنایت در ایران و صدها ساعت خاموشی مطلق اینترنت، وجدان‌های بیدار را با پرسشی بنیادین روبرو کرده است. در حالی که آمارهای غیررسمی از جان‌باختن تا ۲۰ هزار نفر حکایت دارند، هیچ جریان سیاسی در داخل و خارج ایران راهی برای مهار قتل عام ندارد و کارنامه جمهوری اسلامی نشان داده، سکوت کنونی خیابان‌ها، آرامشِ پیش از طوفانِ سرکوب بعدی است.

در این اضطرار و استیصال، برخی از چهره‌های مخالف جمهوری اسلامی چاره را در «مداخله بشردوستانه» برای مهار قتل عام و تامین امنیت جان شهروندان یافته‌اند. نمونه‌اش نامه‌ای با امضای ۷ نفر است که از رئیس‌جمهور آمریکا خواسته‌اند «با اقدام خود علیه دستگاه سرکوب، به وعده خود عمل کند و مانع از ادامه کشتار مردم شود». در مقابل این نامه، مخالفانی به جنب و جوش افتاده‌اند تا دعوت به «مداخله خارجی» را محکوم کنند بی‌آنکه هیچ راه حلی برای مهار «حکومتِ قتل عام» ارائه کنند. در حوالی این جریان‌ها، لابی‌هایی حقوقی - دیپلماتیک نیز به کمک جمهوری اسلامی آمده‌اند تا با این استدلال که «موج اصلی سرکوب فرونشسته»، مانع از فعال شدن مکانیسم‌های تنبیهی و حفاظتی بین‌المللی شوند.

این یادداشت در دفاع از «ضرورت مداخله بشردوستانه»، طی ۷ نکته توضیح می‌دهد که چرا ما با یک بحران گذرا روبرو نیستیم؛ بلکه با یک «ماشین کشتار نهادینه» روبروییم که توقف موقتش، نه به معنای مصالحه و فرصت اصلاح، بلکه به معنای تجدید قوا برای جنایت بعدی است و این یعنی «مداخله بشردوستانه» یک انتخاب نیست، بلکه یک ضرورت است.

یکم: شرط اول «ملی بودن»، حفاظت از «ملت» است. ملی‌گرایی بدون توجه به قتل‌عام مردم، پوسته‌ای بی‌معناست. اگر قانون اساسی و مرزهای سیاسی به جای صیانت از مردم، به ابزاری برای تسهیل کشتار تبدیل شوند، مشروعیت خود را از دست می‌دهند. در وضعیتی که معترضان پشت درهای بسته و در خاموشی مطلق دیجیتال، هیچ امکانی برای دفاع از خود ندارند، انتظار برای معجزه داخلی، فرورفتن در نقش «هیئت‌های عزاداری» است. وظیفه نیروهای سیاسی از سوگواری و صدور بیانیه‌های بی‌خاصیت «خواهش از قاتل»، به سمت ایجاد یک «نیروی بازدارنده» تغییر یافته است. ما همانطور که از اجرای بی‌تنازل قانون اساسی به تغییر قانون اساسی و تاسیس مجلس موسسان رسیدیم باید از اصل عدم مداخله خارجی به ضرورت مداخله خارجی تغییر وضعیت دهیم.

دوم: در فلسفه حقوق، فرق است میان کسی که مرتکب خطا می‌شود با کسی که ماهیتش با خطا گره خورده است. جمهوری اسلامی در طول دهه‌های گذشته ثابت کرده است که سرکوب، یک «خطای تاکتیکی» یا «پاسخ اضطراری» نیست، بلکه ستون فقرات بقای اوست. در رژیمی که از رتبه نخست اعدام در جهان و کشتارهای دهه ۶۰ تا اعتراضات محلی و سراسری در سال‌های ۷۱، ۷۴، ۷۸، ۸۸، ۹۶، ۹۸، ۱۴۰۱ تا همین حالا الگوی رفتاری ثابتی دارد، ما با یک «ساختار قاتل» روبروییم. وقتی نظام سیاسی، بقای خود را صرفاً در حذف فیزیکی معترض و مخالف تعریف می‌کند، دیگر نمی‌توان گفت او مرتکب قتل شده است؛ بلکه او «نظامِ قاتل» است. بنابراین پس از توقف موقت کشتار در هر دوره، «تهدید بالفعل» همچنان باقی است. بنابر دکترین «مسئولیت حمایت» (R2P)، پیشگیری از وقوع جنایت علیه بشریت بر درمان آن مقدم است. مثال ساده‌اش این است: همان‌طور که یک قاتل زنجیره‌ای با زمین گذاشتن موقت چاقو، بی‌خطر نمی‌شود، نظامی که ابزار حکمرانی‌اش تیربار و طناب دار است، هرگز «امن» محسوب نخواهد شد.

سوم: یکی از نقدهای رایج این است که کشورهای مداخله‌گر خود پیشینه سیاهی دارند. این استدلال، یک مغالطه اخلاقی برای فلج کردن عمل سیاسی است. در سیاست، هیچ «مبدأ منزهی» وجود ندارد. جستجوی فرشته برای نجات از دست دیو، یعنی رها کردن قربانی در چنگال دژخیم. معیار ما نه «پاکیِ مداخله‌گر»، بلکه «حفظ جان شهروند ایرانی» است. سیاست، عرصه انتخاب بین «بد» و «بدتر» برای رسیدن به «خوب» است، نه انتظار برای ظهور یک منجی بی‌عیب.

چهارم: برخی منتقدان می‌گویند مداخله‌گران به دنبال منافع خود هستند. بله! دقیقاً همین‌طور است. هیچ کشوری برای اهداف صرفاً خیریه هزینه جنگ یا مداخله را نمی‌پردازد. هنر دیپلماسی مخالفان، یافتن «مساحت مشترک» میان منافع ملی ایران و منافع استراتژیک قدرت‌های جهانی است. اگر ثبات ایران و پایان تروریسم منطقه‌ای جمهوری اسلامی با منافع غرب گره بخورد، این «معامله» به نفع جان مردم ایران خواهد بود.

پنجم: سرکوب در جمهوری اسلامی مرز نمی‌شناسد. از ترورهای هدفمند در اروپا تا ویرانی سوریه، عراق، لبنان و حتی فصل‌هایی از تجربه‌ی افغانستان همگی تحت تاثیر ماهیت جمهوری اسلامی‌اند. این حکومت برای جلوگیری از موفقیت حضور آمریکا در منطقه، تلاش کرد کل منطقه را به خاک و خون بکشد. گزارش‌های منتشر شده از تجربه همکاری ابومصعب زرقاوی (رهبر القاعده عراق) و قاسم سلیمانی برای شکست تجربه آمریکا در عراق تنها برگی از این کارنامه است. بنابراین، مداخله بشردوستانه در ایران، تنها نجات یک ملت نیست، بلکه امنیت‌سازی برای کل خاورمیانه است.

ششم: در مفهوم و مصداق کلماتی مثل وابستگی و مداخله، یکسره باید تجدید نظر کرد. مخالفانی که از واژه‌هایی مثل مداخله و وابستگی می‌ترسند، علاوه بر فقدان استدلال ایجابی، گرفتار یک تله‌ی روانی-آرمانی‌اند. آنها برای خود مرزهایی گذاشته‌اند که حتی به قیمت جان هزاران انسان از آن مرزها تکان نمی‌خورند. امنیت کره جنوبی، سیزدهمین اقتصاد برتر جهان و یکی از بهترین نمونه‌های رفاه در دنیا را ببینید! این امنیت در برابر تهدید دائمی کره شمالی، تنها با حضور بیش از ۲۸ هزار سرباز آمریکایی که اکنون نیز آنجا حضور دارند تامین شده است. اگر کره جنوبی هم مخالفانی مانند برخی نیروهای به اصطلاح ملی جمهوری اسلامی داشت، حاضر بودند سئول هم زیرپای پیونگ‌یانگ، له شود اما آنها بتوانند پرچم عدم مداخله و عدم وابستگی‌شان را بالا نگهدارند تا شهوت آرمانهای مبتذل‌شان فروکش کند. «خارج» البته برای اینان همیشه بد نیست! هنگام پناه آوردن از شر جمهوری اسلامی و بورسیه گرفتن و پول درآوردن و زندگی ساختن و فرزندان را به مدارس امن و پیشرفته فرستادن، «خارج» خوب است اما همین خارج اگر قرار است به داد داخل برسد بد است. برای حمله به مداخله خارجی بیان‌شان صریح و گویاست اما به قتل عام داخلی که می‌رسند بیانیه‌های‌شان پر از لکنت و اما و اگر است. اینکه ترس از خارجی پررنگ‌تر از ترس از قتل عام مردم باشد یکی از آموزه‌های استالینیِ جمهوری اسلامی است؛ وگرنه هم می‌شود از نیروی خارجی دعوت کرد و هم می‌توان از ادامه حضورش برای تامین امنیت مردم دفاع کرد.

هفتم: «مداخله بشر دوستانه» تجربه‌هایی بسیار موفق و گاه ناموفق در تاریخ خود دارد که موفقیت‌ها یا ناکامی‌ها در هر مورد، تحلیل و بررسی خاص خود را می‌طلبد. با توجه به امکانات تکنولوژیک جدید، مهم است که در پیگیری مداخله بشردوستانه، بر حمله به رهبر جمهوری اسلامی و دستگاه نظامی سرکوبش متمرکز شد تا دامنه‌ی آسیب به شهروندان نرسد. برای چنین تمرکزی همه ایرانیان مهاجری که جایگاه معتبری در سیاست و اقتصاد کشورهای محل سکونت‌شان (به ویژه ایالات متحده آمریکا) دارند باید از امکانات و اعتبار و ارتباط‌شان استفاده کنند. تجربه‌های تاریخی نشان داده است که زدن سر دیکتاتوری، انسجام بدنه‌اش را دچار اختلال می‌کند و راه را برای تغییر می‌گشاید. بنابر این، مداخله بشردوستانه‌ی متمرکز و هدفمند، نه یک اقدام تهاجمی، بلکه یک «دفاع مشروع جمعی» برای گشودن راه «نجات ایران» و تامین امنیت ملتی است که در خانه خود به گروگان گرفته شده است.





نظر شما درباره این مقاله:







نابودی جمهوری اسلامی نزدیک است ">
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 24.01.2026, 9:54

نابودی جمهوری اسلامی نزدیک است






نظر شما درباره این مقاله:







مسير بدون بازگشت انقلاب مردم ايران ">
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 24.01.2026, 9:12

مسير بدون بازگشت انقلاب مردم ايران






نظر شما درباره این مقاله:







نگاه سند استراتژی ملی وزارت دفاع آمریکا به ایران
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 24.01.2026, 8:54

نگاه سند استراتژی ملی وزارت دفاع آمریکا به ایران


دولت ایران ضعیف‌تر و آسیب‌پذیرتر از آنچه در دهه‌های اخیر بوده ظاهر شده است، اما همچنان قصد دارد نیروهای نظامی خود را بازسازی کند و ممکن است همچنان به دنبال دستیابی به سلاح هسته‌ای باشد؛ این را پنتاگون روز جمعه اعلام کرد.

در «استراتژی ملی دفاع» سالانه که اولویت‌های وزارت دفاع ایالات متحده را برای سال پیش رو تعیین می‌کند، دولت ترامپ اعلام کرد نیروهای آمریکایی در جریان «عملیات چکشی نیمه‌شب» (Operation Midnight Hammer) در ماه ژوئن گذشته، برنامه هسته‌ای ایران را «نابود» کرده‌اند. این سند همچنین اشاره کرد که حملات اسرائیل، محور مقاومت ایران را ویران کرده و حماس و حزب‌الله را به شدت تضعیف نموده است.

با این حال، استراتژی ۳۴ صفحه‌ای تأکید می‌کند: «با وجود این، هرچند ایران در ماه‌های اخیر شکست‌های سنگینی متحمل شده، اما به نظر می‌رسد مصمم است نیروهای نظامی متعارف خود را بازسازی کند. رهبران ایران همچنین امکان تلاش مجدد برای دستیابی به سلاح هسته‌ای را باز گذاشته‌اند؛ از جمله با خودداری از ورود به مذاکرات معنادار.»

این ادبیات در حالی بیان می‌شود که تنش‌ها میان واشنگتن و تهران همچنان ادامه دارد. هفته گذشته پس از آنکه دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در حالی که ایرانیان در سراسر کشور در تظاهراتی که نیروهای امنیتی آن را سرکوب کردند به اعتراض مشغول بودند، خطاب به آنان گفت: «کمک در راه است»، به نظر می‌رسید که اقدام ایالات متحده برای سرنگونی دولت ایران قریب‌الوقوع است.

اما آقای ترامپ ظاهراً عقب‌نشینی کرد. او اعلام کرد دولت ایران به او اطمینان داده که معترضان را اعدام نخواهد کرد. یکی از توضیحات احتمالی این است که پنتاگون در حال حاضر قدرت نظامی کافی در منطقه برای اجرای چنین عملیاتی ندارد؛ هرچند این وضعیت در حال تغییر است زیرا گروه ضربت ناو هواپیمابر یواس‌اس آبراهام لینکلن به سمت خاورمیانه در حرکت است. آقای ترامپ روز پنج‌شنبه گفت که یک «ناوگان عظیم» در راه است.

استراتژی پنتاگون تأکید می‌کند که ایالات متحده نمی‌تواند این واقعیت را نادیده بگیرد که «رژیم ایران دستانش به خون آمریکایی‌ها آلوده است».

یک مقام ارشد ایرانی روز جمعه گفت هرگونه حمله ایالات متحده علیه ایران به عنوان عملی «جنگ تمام‌عیار» تلقی خواهد شد.

این مقام به خبرنگاران در نیویورک گفت: «این بار، هر حمله‌ای – محدود، نامحدود، جراحی، جنبشی، هر نامی که بر آن بگذارند – را به عنوان جنگ تمام‌عیار علیه ما در نظر می‌گیریم و به شدیدترین شکل ممکن پاسخ خواهیم داد.»

استراتژی پنتاگون به دلیل زبان «اول آمریکا» (America First) خود قابل توجه است؛ در آن از متحدان ناتو به دلیل «سواری مجانی» انتقاد شده و دولت‌های پیشین آمریکا را به دلیل هدر دادن برتری‌های نظامی آمریکا و «جان، حسن نیت و منابع مردم ما در پروژه‌های بزرگ ساخت ملت و تعهدات خودستایانه به حفظ مفاهیم انتزاعی مانند نظم بین‌المللی مبتنی بر قوانین» سرزنش می‌کند.

بازدارندگی در برابر کره شمالی

در سند پنتاگون اعلام شده نقش ایالات متحده در بازدارندگی در برابر کره شمالی «محدودتر» خواهد شد و کره جنوبی مسئولیت اصلی این مأموریت را بر عهده می‌گیرد؛ اقدامی که می‌تواند به کاهش شمار نیروهای آمریکایی در شبه‌جزیره کره منجر شود.

کره جنوبی هم‌اکنون حدود ۲۸ هزار و ۵۰۰ سرباز آمریکایی را در چارچوب دفاع مشترک در برابر تهدیدات نظامی کره شمالی میزبانی می‌کند و بودجه دفاعی خود را برای سال جاری ۷.۵ درصد افزایش داده است.

پنتاگون در سند ۲۵ صفحه‌ای «راهبرد دفاع ملی» که چارچوب یا جهت‌گیری سیاست‌هایش را مشخص می‌کند، آورده است: «کره جنوبی توانایی دارد مسئولیت اصلی بازدارندگی در برابر کره شمالی را با اتکا به حمایت حیاتی اما محدودتر ایالات متحده بر عهده گیرد.»

در این سند تأکید شده که «این جابه‌جایی در توازن مسئولیت‌ها با منافع آمریکا در به‌روزرسانی آرایش نیروهای ایالات متحده در شبه‌جزیره کره هم‌خوانی دارد.» 

در سال‌های اخیر، مقام‌های آمریکایی خواستار آن بوده‌اند که نیروهای این کشور در کره جنوبی انعطاف‌پذیرتر شده و توانایی انجام مأموریت خارج از شبه‌جزیره کره را نیز داشته باشند؛ از جمله در دفاع از تایوان یا مهار گسترش نفوذ نظامی چین.

کره جنوبی با تغییر مأموریت نیروهای آمریکایی مخالفت کرده، اما طی بیست سال گذشته کوشیده توان دفاعی خود را افزایش دهد تا بتواند در نهایت فرماندهی مشترک نیروهای کره‌ای و آمریکایی را در زمان جنگ بر عهده گیرد. این کشور حدود ۴۵۰ هزار نیروی نظامی دارد.

به گفته یکی از مقام‌های آمریکایی، «البریج کالبی» عالی‌رتبه‌ترین مقام سیاست‌گذاری پنتاگون، هفته آینده به آسیا سفر خواهد کرد و انتظار می‌رود به کره جنوبی نیز برود.

این سند جامع که هر دولت تازه در واشنگتن منتشر می‌کند، دفاع از خاک آمریکا را اولویت اصلی دانسته است. در بخش مربوط به منطقه هند و اقیانوس آرام، پنتاگون اعلام کرده هدف آن است که «چین نتواند بر ایالات متحده یا متحدانش غلبه یابد یا بر آنان سلطه پیدا کند.» 

در این گزارش آمده است: «این هدف به معنای تغییر رژیم یا به راه انداختن نبردی وجودی نیست؛ بلکه دستیابی به صلحی معقول، بر پایه شرایطی مطلوب برای آمریکایی‌ها و در عین حال قابل‌پذیرش برای چین، امکان‌پذیر است.»

در این بخش اشاره مستقیمی به تایوان نشده است.

چین جزیره خودگردان و دموکراتیک تایوان را بخشی از قلمرو خود می‌داند و احتمال استفاده از زور برای کنترل آن را رد نکرده است. تایوان نیز ادعای حاکمیت پکن را رد کرده و می‌گوید تنها مردم تایوان حق تصمیم‌گیری درباره آینده‌شان را دارند.

سند پنتاگون بر پایه «راهبرد امنیت ملی» دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری ایالات متحده، تدوین شده که سال گذشته منتشر شد و در آن آمده بود آمریکا قصد دارد برتری خود را در نیمکره غربی بازگرداند، توان نظامی‌اش را در منطقه هند و اقیانوس آرام تقویت کند و ممکن است روابطش با اروپا را مورد بازنگری قرار دهد.

تداوم حضور آمریکا در اروپا

راهبرد امنیت ملی سال گذشته ترامپ پس از آنکه اروپا را با خطر «محو تمدنی» روبه‌رو دانست و قابلیت آن به‌عنوان متحدی قابل اعتماد را زیر سؤال برد، با واکنش تند کشورهای اروپایی روبه‌رو شد.

دولت ترامپ اکنون بر اوکراین فشار می‌آورد تا برای پایان دادن به جنگ ناشی از تهاجم گسترده روسیه در فوریه ۲۰۲۲، به توافق صلحی دست یابد که بر اساس آن، کی‌یف باید کنترل کل منطقه صنعتی دونباس را به مسکو واگذار کند.

با این حال، سند استراتژیک تازه پنتاگون لحن محتاطانه‌تری نسبت به متحدان اروپایی دارد و می‌گوید ایالات متحده ضمن حفظ تعهد خود به اروپا، اولویت را به دفاع از خاک آمریکا و مهار چین می‌دهد.

در این سند آمده است روسیه همچنان «تهدیدی مداوم اما قابل مدیریت» برای اعضای شرقی ناتو باقی خواهد ماند و پنتاگون گزینه‌هایی به ترامپ ارائه خواهد کرد تا «دسترسی نظامی و تجاری ایالات متحده به نقاط راهبردی» را در سراسر جهان، از جمله در گرینلند تضمین کند.

ترامپ اوایل هفته گفته بود که آمریکا با توافقی در چارچوب ناتو «دسترسی کامل و دائمی» به گرینلند به دست آورده است. دبیرکل ناتو نیز تأکید کرده که اعضا باید تعهد خود به امنیت منطقه شمالگان را افزایش دهند تا با تهدیدات احتمالی روسیه و چین مقابله کنند.





نظر شما درباره این مقاله:







اسرائیل طرح‌های آمادگی برای حمله احتمالی آمریکا
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 23.01.2026, 22:55

اسرائیل طرح‌های آمادگی برای حمله احتمالی آمریکا






نظر شما درباره این مقاله:







تحریم‌های جدید آمریکا علیه «ناوگان سایه» ایران
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 23.01.2026, 22:20

تحریم‌های جدید آمریکا علیه «ناوگان سایه» ایران






نظر شما درباره این مقاله:







«از هیچ‌ منکری نبود اجتنابتان»
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 23.01.2026, 21:41

«از هیچ‌ منکری نبود اجتنابتان»






نظر شما درباره این مقاله:







«تحقیقات فوری» درباره سرکوب اعتراضات ایران
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 23.01.2026, 20:00

شورای حقوق بشر سازمان ملل خواستار شد:

«تحقیقات فوری» درباره سرکوب اعتراضات ایران


شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد روز جمعه دستور داد یک «تحقیق فوری» درباره موارد ادعایی نقض حقوق بشر در جریان سرکوب خشونت‌آمیز اعتراضات چند هفته‌ای در ایران انجام شود. مقامات سازمان ملل این سرکوب را مرگبارترین مورد از زمان انقلاب ۱۳۵۷ توصیف کرده‌اند.

این تصمیم پس از برگزاری یک نشست اضطراری به درخواست کشورهای غربی به رهبری ایسلند، بریتانیا، آلمان، مولداوی و مقدونیه شمالی اتخاذ شد. یک مقام ایسلندی به نمایندگی از این گروه به شورای مستقر در ژنو گفت: «این شورا و جهان نمی‌توانند چشم بر این موضوع ببندند.»

با وجود مخالفت ایران و متحدانش، قطعنامه با ۲۵ رأی موافق، ۷ رأی مخالف و ۱۴ رأی ممتنع به تصویب رسید.

این قطعنامه وظیفه «هیأت حقیقت‌یاب مستقل در مورد ایران» — گروهی مستقل از کارشناسان مورد حمایت شورا — را برای انجام این تحقیق تعیین کرده و از این هیأت خواسته است که گزارش خود را پاییز امسال هم به شورای حقوق بشر و هم به مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک ارائه دهد.

در این نشست هم‌چنین مأموریت هیئت حقیقت‌یاب مستقل دربارۀ نقض‌ حقوق بشر در ایران به مدت دو سال و نیز مأموریت گزارشگر ویژه حقوق بشر برای ایران به مدت یک سال و نیم تمدید شد.

«وحشی‌گری همچنان ادامه دارد»

اعتراضات در ایران ابتدا در ۲۸ دسامبر (۷ دی) به دلیل افزایش هزینه‌های زندگی آغاز شد، اما به سرعت به اعتراضات سراسری علیه دولت تبدیل گردید. سازمان ملل و گروه‌های مستقل از سرکوب خشونت‌آمیز خبر داده‌اند؛ از جمله تیراندازی مستقیم نیروهای امنیتی به معترضان و یورش به بیمارستان‌ها برای دستگیری مجروحان.

به دلیل طولانی‌ترین قطعی اینترنت در تاریخ این کشور، تأیید دقیق آمار قربانیان دشوار است، اما برآوردها از کشته شدن بین ۳۰۰۰ تا ۱۶۰۰۰ نفر و دستگیری تا ۲۴۰۰۰ نفر حکایت دارد.

فولکر تورک، کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل، در افتتاحیه نشست هشدار داد که «کشتار در خیابان‌های ایران شاید فروکش کرده باشد، اما وحشی‌گری همچنان ادامه دارد.»

وی افزود: «این اعتراضات جدیدترین مورد در زنجیره طولانی درخواست‌های صمیمانه مردم ایران برای تغییر است» و به «تاریخ طولانی سرکوب خشونت‌آمیز توسط مقامات ایران» اشاره کرد. او به اعتراضات زنان در سال ۲۰۲۲ پس از مرگ در بازداشت ژینا مهسا امینی اشاره نمود که منجر به تشکیل هیأت حقیقت‌یاب شد.

یکی از نگرانی‌های اصلی شورا، خطر اعدام‌هاست. تورک گفت که ایران در سال ۲۰۲۵ ظاهراً ۱۵۰۰ نفر را اعدام کرده و از مقامات خواست تا صدور احکام اعدام را معلق کنند. ایران اعتراضات را به «تروریست‌های آموزش‌دیده توسط عوامل خارجی» نسبت داده است. تورک در رد این روایت تأکید کرد: «هیچ‌یک از این موارد نمی‌تواند استفاده بیش از حد، غیرضروری و نامتناسب از زور را توجیه کند یا تعهدات دولت برای تضمین روند دادرسی عادلانه و تحقیقات شفاف را کاهش دهد.»

اولویت باید گردآوری شواهد برای پاسخگو کردن عاملان باشد

سارا حسین، رئیس هیأت حقیقت‌یاب، امروز در سخنرانی خود در سی‌ونهمین نشست ویژه شورای حقوق بشر سازمان ملل در ژنو گفت گزارش‌های معتبر نشان می‌دهد از زمان آغاز اعتراضات در ۲۸ دسامبر، هزاران نفر کشته شده‌اند؛ در حالی که دولت ایران مدعی است دست‌کم ۳۰۰ نفر از نیروهای امنیتی نیز جان خود را از دست داده‌اند. بنا بر گزارش‌ها، بیش از ۲۴ هزار نفر بازداشت شده‌اند که در میان آن‌ها کودکان، روزنامه‌نگاران و مدافعان حقوق بشر نیز دیده می‌شوند.

حسین گفت: «در بستر رویدادهای تکان‌دهنده اخیر در ایران، اکنون اولویت باید بر گردآوری شواهد و تعیین این باشد که آیا نقض حقوق بشر و جرایمی ذیل حقوق بین‌الملل، از جمله جنایت علیه بشریت، رخ داده است یا نه. تنها راه جلوگیری از تکرار چنین سوءاستفاده‌هایی، تضمین پاسخگویی و شکستن چرخه مصونیت از مجازات است. رویدادهای اخیر نشان می‌دهد که توقف این چرخه تا چه اندازه حیاتی است، پیش از آن‌که تشدیدی دیگر و جدی‌تر، خساراتی جبران‌ناپذیر به بار آورد.»

در ارتباط با تظاهرات، واکنش دولت – که به نظر می‌رسد سازمان‌یافته بوده – در چارچوب یک ساختار حقوقی صورت گرفته است که از حقوق ایرانیان به‌طور مؤثر حفاظت نمی‌کند، مصونیت نظام‌مند از مجازات را تداوم می‌بخشد و بدین‌ترتیب زمینه تکرار نقض‌های حقوق بشری را فراهم می‌سازد.

حسین افزود: «وقتی این واکنش در کنار الگوهای تاریخی تثبیت‌شده‌ای از نقض‌ها که پیش‌تر توسط هیأت شناسایی شده‌اند قرار می‌گیرد، نیاز فوری به اقدام جامعه بین‌المللی را نشان می‌دهد. در این چارچوب، تأکید می‌کنیم که تهدید یا اقدام به مداخله نظامی یک‌جانبه از سوی دولت‌های ثالث، مغایر با حقوق بین‌الملل است. همچنین یادآور می‌شویم که ادعاهای مربوط به اعمال معیارهای دوگانه در اجرای حقوق بین‌الملل، دولت‌ها را از تعهدشان به احترام و حمایت از حقوق بشر مبرا نمی‌کند. تحولات اخیر در ایران، شناسایی و پاسخگو کردن عاملان و ساختارهای دولتی تسهیل‌کننده خشونت، و نیز کمک و حمایت از قربانیان نقض‌ها را امری ضروری می‌سازد.»

اعتراضات که در پی بحران اقتصادی و وخامت شرایط زندگی آغاز شد، به‌سرعت به هر ۳۱ استان ایران گسترش یافت. پس از آن‌که برخی مقام‌های دولتی در ابتدا لحنی آشتی‌جویانه اتخاذ کردند، واکنش دولت به‌تدریج به خشونتی فزاینده انجامید.

از ۸ ژانویه، دولت ایران قطع کامل اینترنت و خدمات تلفن همراه را اعمال کرده و عملاً میلیون‌ها ایرانی را از ارتباط با جهان خارج محروم ساخته است.

با وجود این قطع ارتباط، هیأت حقیقت‌یاب موفق به جمع‌آوری شهادت‌های شاهدان و قربانیان شده و همچنان در حال گردآوری شواهد درباره ادعاهای مربوط به نقض‌های فاحش حقوق بشر است؛ از جمله استفاده غیرضروری و نامتناسب از زور که به کشتارهای خودسرانه و جراحات شدید انجامیده، شکنجه، خشونت جنسی و مبتنی بر جنسیت، بازداشت و حبس خودسرانه و اعترافات اجباری.

این هیأت همچنین تصاویر و ویدئوهایی را بررسی کرده است که ظاهراً نشان می‌دهد نیروهای امنیتی به سوی جمعیت‌هایی که تهدید فوری علیه جان افراد ایجاد نمی‌کردند، با مهمات مرگبار شلیک کرده‌اند.

برآورد می‌شود شمار مجروحان به هزاران نفر برسد که در میان آن‌ها سالمندان، زنان و کودکان نیز حضور دارند. گزارش شده است که ساچمه‌های فلزی از فاصله نزدیک به صورت قربانیان شلیک شده؛ الگویی که یادآور کورسازی معترضان است و پیش‌تر توسط هیأت در ارتباط با اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» در سال ۲۰۲۲ مستند شده بود. تنها در روز ۱۰ ژانویه، بنا بر گزارش‌ها، تا ۵۰۰ معترض با آسیب چشمی ناشی از ساچمه در یک بیمارستان در اصفهان بستری شدند.

ویدئوهایی که توسط هیأت حقیقت‌یاب بررسی شده‌اند، ظاهراً نشان می‌دهند برخی افراد در اقداماتی خشونت‌آمیز مانند آتش زدن خودروها و ساختمان‌ها مشارکت داشته‌اند. دولت ایران مدعی است که برخی افراد به نیروهای امدادی و کارکنان پزشکی حمله کرده و خسارات قابل توجهی به اموال عمومی و خصوصی، از جمله مراکز درمانی، اماکن مذهبی و تجهیزات امدادی وارد کرده‌اند.

حسین گفت: «این روایت‌ها نیازمند راستی‌آزمایی هستند. هیأت یادآور می‌شود که استفاده از نیروی مرگبار در اجرای قانون، طبق حقوق بین‌الملل حقوق بشر، تابع معیارهایی بسیار سخت‌گیرانه است. استفاده عمدی از نیروی مرگبار تنها به‌عنوان آخرین راه‌حل و صرفاً زمانی مجاز است که برای حفاظت از جان در برابر تهدیدی فوری، کاملاً ضروری باشد.»

او در پایان تأکید کرد: «حقوق بین‌الملل خواستار پایان دادن به نقض‌های فاحش حقوق بشر، حفاظت از افراد در معرض خطر، و ترسیم مسیری واقعی به سوی حقیقت، عدالت و پاسخگویی برای زنان، مردان و کودکان در ایران است.»





نظر شما درباره این مقاله:







مشاهدات آن شام تاریک
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 23.01.2026, 18:40

مشاهدات آن شام تاریک


مرضیه حاجی هاشمی

آن شام تاریک بر ایران شرحی رفت که قلم را یارای بازگو نیست، شامی که خاموشی هر نوع ارتباط آن را چنان مخوف و غریبانه کرد که غم و غربت و شوک و شِکوه آن هنوز پس از دو هفته اندکی فرو ننشسته و چنان دره ژرفی از انزجار را برافراشته که گویی هر چه را جابه جا و امکان بازگشت به پیش از آن را نامتصور ساخته است؛ چرا که در شهری نفس می کشیم که دانسته ایم فرقه ای درنده خو که توان جنایتی وصف ناپذیر دارند در لابه لای آدم ها تنفس می کنند.

اندوه خروشان این فاجعه در نبودن آدم های کوچه و محله مان، با احساس ناامنی روانی از بودن آدم‌نماهای سفاک، رنج نگرانی از وضعیت دربند رفته ها را هر لحظه فزونی می دهد.

آن شب (۱۹ دی) بی خبری مطلق از بیرون پس از ۲۴ ساعت قطعی اینترنت و عدم دسترسی به کلیه خدمات اینترنتی، ما را به گشت و گذاری در محله مان برد؛ چرا که برخلاف شب گذشته که صدای شعار از خیابان های اطراف به گوش می رسید، همه جا آرام به نظر می رسید؛ ولی زود متوجه شدیم این سکوتی مرگبار است که می تواند طوفانی را فریاد کند؛ چون از سر کوچه تمام مغازها بسته بود؛ حتی آنهایی که همیشه تا ساعت ۱۲ باز بود.

تمام خیابان اصلی را گذر کردیم، به نزدیکترین میدان رسیدیم، انبوهی از یگان ویژه و تعدادی لباس شخصی بدون پوشاندن صورت در کنارشان ایستاده بودند.

آنجا اولین مغازه های باز را دیدم، فلافل و بستنی! تعداد کمی از مردم با ماسک و سرهای پوشیده جلوی مغازه ها و چند قدمی نیروها ایستاده بودند. یک خانمی بدون پوشش سر و ماسک در نزدیکترین فاصله به نیروها و چشم در چشم آنها ایستاده بود. رفتم جلو و با او صحبت کردم، زن ۵۰ ساله وزین و شجاعی به نظر می رسید، با صدای بلند گفت: «به خاطر گرانی اینجا ایستاده ام، دیگر نمی توانم زندگی ام را اداره کنم، اینها از بعد از ظهر اینجا هستند که مثل دیشب تجمع نکنیم، آمده اند یا بکشند یا ببرند»، بعد هم با صدای بلند گفت: «بیایید مرا بکشید، بیایید ببرید»!

شجاعتش را در دل تحسین کردم؛ اما استیصال و ناگزیر بودنش در هزینه کردن جسم و جانش برای یک زندگی معمولی، رنج معترضان را بیش از پیش بر من آشکار کرد.

وارد خیابانی شدیم که مشهور است ساکنانش با حکومت همگرایی دارند، چند صدای الله اکبر هم از خانه ها شنیدیم. بعد از آن در حالی که گمانِ آرام بودن اوضاع را داشتیم و دیگر مطمئن شدیم هیچ فروشگاهی هم باز نیست و داشتیم به خانه برمی گشتیم، به دسته هایی از مردم برخوردیم که در حال جمع شدن بودند و با فاصله از محل استقرار نیروها می ایستادند و جالب بود که همگی خانوادگی و با بچه های جوان و نوجوان خود بودند.

در حالی که تلاش می کردم به حرف های مردم گوش دهم تا مشاهدات میدانی خود را ثبت کنم، دیدم یک گروه سه چهار نفری از لباس شخصی هایی که بالای پنجاه ساله به نظر می رسیدند از محل تجمعشان با یگان ویژه ها جدا شدند و در حالی که سیگار در دست داشتند در لابه لای مردمی که به صورت دسته های چند نفره نامنسجم ایستاده بودند، قرار گرفتند و با صدایی که به خوبی شنیده می شد داشتند ماجرای دیشب را تعریف می کردند که جمله ای از آنها مرا میخکوب کرد.

به کار بردن چندباره کلمه «سلاخی» مرا به تردید واداشت که شاید می خواهد رعب و وحشت ایجاد کند تا مردم پراکنده شوند. جمله اش این بود: «ای کاش مردم می دانستند امشب مثل دیشب نیست و ما دستور داریم همه را سلاخی کنیم و جمع نمی شدند»!

یکی از آنها گفت: «مثل دیشب نیست که فقط آن چند نفر داعشی را سلاخی کردیم و به رجائی شهر بردیم، اینها هم محله ای هایمان هستند، نان و نمک هم را خوردیم، به چند نفرشان زنگ زدم و گفتم نیایید امشب سلاخی می شوید»!

به خودم آمدم دیدم گروهی منسجم از خیابان جنوبی وارد میدان شدند و به خیابان شرقی رفتند و سپس شعار «مرگ بر سه فاسد...» سر دادند.

در این پیاده رو، جمعیت زیاد شده بود؛ ولی شعار نمی دادند و فقط قدم می زدند. به حرفهایشان دقت کردم، چند نفر می گفتند اینها نباید شعار تفرقه آمیز بدهند، یکی گفت: «درست است؛ ولی لازم است رهبر واحد داشته باشیم تا نجات پیدا کنیم»!

چند نفر دیگر راجع به «ترامپ» حرف می زدند، یکی می گفت: «ترامپ! خدا لعنتت کند، پس چرا نیامدی؟»!

دیگری داشت همراه خود را صدا می زد و می گفت جلوتر نرو خطرناک است و به اطرافیانش گفت: «پدر او بسیجی است؛ ولی خودش با مردم است و می گوید میخواهم جبران کنم»!

داشتم با خودم فکر می کردم اینها واقعیت های جامعه ماست، این مردم به دنبال منجی هستند، منتظر حمله خارجی اند و حتی پدر و فرزند در مقابل هم صف آرایی کرده اند! که ناگهان صدای ممتد شلیک گلوله و حتی صداهای انفجار شنیده شد و جمعیتی از معترضان موتورسوار شروع به فرار کردند و به پیاده ها گفتند فرار کنید، آن جلو مردم را به گلوله بستند!

گفتم خدایا شام تاریک ما را سحر کن.

تلگرام نویسنده
https://t.me/M_Hajihashemi_iran1





نظر شما درباره این مقاله:







محکومیت بدترین کشتار جمعی در تاریخ معاصر ایران
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 23.01.2026, 16:59

نشست اضطراری شورای حقوق بشر سازمان ملل درباره ایران

محکومیت بدترین کشتار جمعی در تاریخ معاصر ایران


رئیس حقوق بشر سازمان ملل متحد روز جمعه در جریان یک نشست اضطراری شورای حقوق بشر، از ایران خواست به «سرکوب بی‌رحمانه» اعتراضات پایان دهد؛ نشستی که در آن گروهی از کشورها خواستار آن شده‌اند که بازرسان سازمان ملل، موارد ادعایی نقض حقوق بشر را برای استفاده در محاکمات احتمالی آینده مستندسازی کنند.

گروه‌های حقوق بشری می‌گویند در جریان ناآرامی‌ها، هزاران نفر ــ از جمله رهگذران ــ کشته شده‌اند؛ رخدادهایی که به گفته آنان بزرگ‌ترین سرکوب از زمان به قدرت رسیدن روحانیون شیعه در انقلاب ۱۹۷۹ بوده است.

به گزارش خبرگزاری رویترز، فولکر تورک، کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل، در این نشست شورای حقوق بشر در ژنو گفت: «از مقام‌های ایرانی می‌خواهم تجدیدنظر کنند، عقب‌نشینی کنند و به سرکوب بی‌رحمانه خود پایان دهند.» او همچنین نگرانی خود را نسبت به وضعیت بازداشت‌شدگان در جریان دستگیری‌های گسترده ابراز کرد.

مقام‌های ایرانی ناآرامی‌ها و مرگ‌ومیرها را به «تروریست‌ها و آشوبگران» نسبت داده‌اند که به گفته آنان از سوی مخالفان تبعیدی و دشمنان خارجی، از جمله ایالات متحده و اسرائیل، حمایت می‌شوند.

دست‌کم ۵۰ کشور از برگزاری نشست ویژه روز جمعه این نهاد مستقر در ژنو ــ که به ابتکار کشورهایی از جمله ایسلند، آلمان و بریتانیا برگزار شد ــ حمایت کردند. غنا و فرانسه از جمله کشورهای متعددی بودند که نگرانی خود را نسبت به سرکوب‌ها در ایران ابراز کردند.

پیام اخوان، دادستان پیشین سازمان ملل با تابعیت ایرانی–کانادایی، در این نشست گفت: «این بدترین کشتار جمعی در تاریخ معاصر ایران است.»

او با اشاره به محاکمات جنایی بین‌المللی رهبران نازی پس از جنگ جهانی دوم، خواستار «لحظه نورنبرگ» شد.

اما علی بحرینی، سفیر ایران نزد سازمان ملل در ژنو، به شورای حقوق بشر گفت که نشست اضطراری این شورا فاقد اعتبار است.

بحرینی گفت: «جمهوری اسلامی ایران مشروعیت یا اعتبار این نشست ویژه و قطعنامه‌های پس از آن را به رسمیت نمی‌شناسد» و هم‌زمان آمار ایران را تکرار کرد که بر اساس آن، حدود ۳۰۰۰ نفر در جریان ناآرامی‌ها کشته شده‌اند.

چین، پاکستان، کوبا و اتیوپی نیز کارآمدی این نشست را زیر سؤال بردند؛ به‌طوری که جیا گویی‌ده، سفیر چین، ناآرامی‌ها در ایران را «موضوعی مربوط به امور داخلی» این کشور خواند.

با این حال، دیپلمات‌های غربی انتظار دارند این نشست در ادامه روز جمعه به‌راحتی با پیشنهادی برای تمدید دو ساله مأموریت تحقیقاتی سازمان ملل ــ که در سال ۲۰۲۲ پس از موج پیشین اعتراضات ایجاد شد ــ موافقت کند.

این پیشنهاد همچنین خواستار انجام یک تحقیق فوری درباره جرایم مرتبط با ناآرامی‌های اخیر است که از ۲۸ دسامبر آغاز شده‌اند، «برای احتمال پیگیری‌های حقوقی در آینده».

با این همه، در بحبوحه بحران تأمین مالی سازمان ملل که باعث توقف تحقیقات دیگر شده است، مشخص نبود هزینه‌های این تمدید از چه محلی تأمین خواهد شد.


سارا حسین: شاهد مرگبارترین سرکوب پس از انقلاب ۵۷ بودیم
‏سارا حسین، رئیس کمیته حقیقت‌یاب درباره ایران گفت:
ما شاهد خشونتی بی‌سابقه و مرگبارترین سرکوب پس از انقلاب ۵۷ بودیم. گزارش‌های ما حاکی از نقض‌های شدید حقوق بشر، از جمله کشتار، خشونت جنسی و دیگر اشکال شکنجه است.
نیروهای امنیتی از سلاح‌های تهاجمی و مسلسل‌های سنگین، استفاده کردند که به هزاران کشته انجامید.
تصاویر دردناک صدها جسد در کیسه و خانواده‌های مضطرب در جست‌وجوی عزیزان‌شان ما را رها نمی‌کند.
۲۴ هزار معترض از جمله کودکان بازداشت شده‌اند و ۱۰۰ اعتراف اجباری پخش شده.
مقامات جمهوری اسلامی گفته‌اند که معترضان مرتکب محاربه شده‌اند که مجازات این اتهام اعدام است.


مای ساتو گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران
قطع اینترنت شرایط سختی را در داخل و خارج کشور ایجاد کرده و تعداد کشته‌ها هنوز معلوم نیست.
آمارهای دولتی کشته شدن بیش از ۳۰۰۰ نفر، از جمله نیروهای امنیتی، را گزارش کرده‌اند. در مقابل، برخی آمارهای جامعه مدنی شمار جان‌باختگان را بالغ بر ده‌ها هزار نفر برآورد می‌کنند، هرچند این ارقام در حال حاضر قابل راستی‌آزمایی نیستند.
از خانواده‌های کشته‌شدگان خواسته شده که بگویند بسیجی بودند و توسط معترضان کشته شدند. برای تحویل جنازه معترضان از خانواده آنان پول خواسته شده. از معترضان اعترافات اجباری گرفته شده تا آنان اعلام کنند مزدور خارجی بودند.
جمهوری اسلامی معترضان مسالمت‌آمیز را تروریست، آشوبگر یا مزدور می‌خواند—روایتی که در جریان اعتراضات ۲۰۲۲ نیز به‌کار گرفته شد و  در پی توجیه سرکوب‌های خشن است و ماهیت داخلی و خودجوش این خیزش را نادیده می‌گیرد.
رهبر و رئیس‌جمهور خواستار برخوردی سخت شده‌اند و رئیس قوه قضاییه نیز بدون هرگونه تساهل، خواهان رسیدگی‌های قضایی شتاب‌زده شده است.


نماینده اتحادیه اروپا سرکوب گسترده معترضان را محکوم کرد
نماینده اتحادیه اروپا در سخنانی سرکوب گسترده معترضان را محکوم کرد و خواستار توقف خشونت‌ها شد.
او گفت که هدف از اعتراضات، زندگی بهتر بود.
نماینده اتحادیه اروپا گفت که هزاران نفر در جریان اعتراضات کشته شدند.
او همچنین به قطع اینترنت اشاره کرد و خواستار برقراری ارتباط با ایران شد.


نماینده فرانسه در سازمان ملل سرکوب معترضان را محکوم کرد و خواستار تصویب قطعنامه شد
نماینده فرانسه در نشست ویژه شورای حقوق بشر سازمان ملل درباره وضعیت ایران، از موضع اتحادیه اروپا حمایت و با مردم ایران اعلام همبستگی کرد.
او گفت: باید بسیج شویم تا موارد نقض حقوق بشر و جرایمی که در این مدت صورت گرفت را ثبت کنیم.
نماینده فرانسه در نشست ویژه شورای حقوق بشر سازمان ملل گفت که خواستار تصویب قطعنامه شورای حقوق بشر درباره وضعیت ایران است.


نماینده استونی کشتار مردم ایران و دستگیری‌های گسترده را محکوم کرد
نماینده استونی در سخنانی گفت: من این افتخار را دارم که از طرف کشورهای شمال اروپا صحبت کنم. ما موارد نقض حقوق بشر در ایران را که از ۲۸ دسامبر آغاز شده، محکوم می کنیم.
نماینده استونی همچنین کشتار مردم و دستگیری‌های گسترده را محکوم کرد.
او از مسئولان ایرانی خواست که ابزارهای سرکوب علیه اعتراضات مسالمت‌آمیز را متوقف کنند.
نماینده استونی خواستار لغو اعدام‌ها و آزادی دستگیرشدگان شد.
او همچنین با اشاره به اهمیت ماموریت کمیته حقیقت‌یاب خواست تا همه موارد نقض حقوق بشر بررسی شود.


بلغارستان: استفاده از ابزارهای مرگبار برای مقابله با معترضان را محکوم می‌کنیم
نماینده بلغارستان در این جلسه گفت: ما با بیانیه اتحادیه اروپا در مورد وضعیت ایران هم‌نظر هستیم.
او استفاده از ابزارهای مرگبار برای مقابله با معترضان و بازداشت‌های فراقانونی را محکوم کرد.
نماینده بلغارستان خواستار پایان دادن به قطع اینترنت شد و از جمهوری اسلامی ایران خواست اجازه دهد تا شهروندان آن کشور به جریان آزاد اطلاعات دسترسی داشته باشند.
بلغارستان از کمیته حقیقت‌یاب خواست به تمامی ادعاهایی که در مورد نقض بشر مطرح شده، رسیدگی کرده و گزارش تهیه کنند.
نماینده بلغارستان همچنین از ماموریت کمیته حقیقت‌یاب خواست تا گزارشی مستقل از نقض حقوق بشر در ایران تهیه کند.


نماینده آلبانی: شاهد استفاده غیرمتعارف از سلاح‌های مرگبار علیه معترضان بودیم
نماینده آلبانی در این جلسه گفت: «ما شاهد استفاده غیرمتعارف از سلاح‌های مرگبار علیه معترضان بودیم.»
او همچنین از دستگیری‌های گسترده که در بین آن‌ها کودکان هم دیده می شوند، ابراز نگرانی کرد.
نماینده آلبانی خواستار آزادی بیان و آزادی برگزاری تجمعات برای مردم ایران شد.
او خواستار تمدید ماموریت کار کمیته حقیقت‌یاب و همچنین گزارشگر ویژه حقوق بشر برای بررسی وضعیت حقوق بشر در ایران شد.
نماینده آلبانی در سخنانش از برگزاری تجمعات مسالمت‌آمیز مردم ایران اعلام حمایت کرد.


ابراز نگرانی سوئیس درباره خشونت شدید و قطعی اینترنت در ایران
نماینده سوئیس در نشست ویژه شورای حقوق بشر سازمان ملل درباره وضعیت ایران با ابراز نگرانی از خشونت شدید علیه معترضان و قطعی سرتاسری اینترنت و ارتباطات گفت که این اقدامات، نقض تعهدات بین‌المللی جمهوری اسلامی ایران است.
سوئیس خواستار توقف خشونت و سرکوب شد و همین‌طور از مقامات جمهوری اسلامی خواست تحقیقات مستقلی درباره این سرکوب انجام دهند و با سازوکارهای حقوق‌بشری سازمان ملل همکاری کامل کنند.
او از قطعنامه پیشنهادی نشست ویژه حمایت کرد.


نماینده کره جنوبی: چنین سرکوبی علیه معترضان غیرقابل‌پذیرش است
در نشست ویژه حقوق بشر در ایران، نماینده کره جنوبی بر لزوم دسترسی مردم به حقوق خود از جمله حق تجمع مسالمت‌آمیز و آزادی بیان تاکید کرد و گفت سطح بالای کشته‌شدگان و مجروحان در ایران، نگران‌کننده است.
او گفت کاربرد چنین نیروی قهریه‌ علیه معترضان غیرقابل‌پذیرش است.
نماینده کره جنوبی خواستار پاسخ‌گویی ایران درباره همه موارد نقض حقوق بشر شد.
او خواستار احترام حکومت ایران به حقوق بشر و در عین حال گفت‌وگو و استفاده از سازوکارهای سازمان ملل شد.





نظر شما درباره این مقاله:







برنامه چهل‌وچهارم فروم زن، زندگی، آزادی
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 23.01.2026, 16:31

برنامه چهل‌وچهارم فروم زن، زندگی، آزادی






نظر شما درباره این مقاله:







عبدالحمید: آمار بالای کشته‌ها ایران را در سوگ
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 23.01.2026, 16:27

عبدالحمید: آمار بالای کشته‌ها ایران را در سوگ






نظر شما درباره این مقاله:







بی‌حرمتی‌ها بر پیکرهای قربانیان اعتراضات ایران
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 23.01.2026, 16:21

بی‌حرمتی‌ها بر پیکرهای قربانیان اعتراضات ایران


اریکا سالومون و کیانا حائری / نیویورک تایمز / ۲۳ ژانویه ۲۰۲۶

خانواده‌ها با وحشت و شتاب در میان توده‌های اجساد جست‌وجو می‌کردند؛ اجسادی که آن‌چنان فشرده روی هم انباشته شده بودند که زندگان ناچار بودند مراقب باشند روی مردگان پا نگذارند. در میان شیون و نفرین، کیسه‌های جسد را می‌گشتند تا شماره‌ای را بیابند که برای دفن به عزیزشان اختصاص داده شده بود — لایه‌ای سوررئال از بوروکراسی که بر کابوسی آشفته تحمیل شده بود.

اما نقطهٔ شکست واقعی زمانی فرا رسید که کارکنان گورستان، خسته و فرسوده، با کامیون‌های یخچال‌دار از راه رسیدند تا اجساد بیشتری را روی زمین تخلیه کنند. کیسه‌های جسد با صدایی دل‌خراش در برابر چشمان حاضران فرود می‌آمدند؛ کسانی که آمده بودند فرزندان، خواهران، برادران، پدران و مادران خود را به خاک بسپارند.

«آن لحظه — مردم را شکست. دیگر نمی‌شد تماشا کرد که اجساد را آن‌طور پرت می‌کنند»، این را کیارش، یکی از شاهدان، دربارهٔ صحنه‌ای که این ماه در بهشت زهرا، بزرگ‌ترین گورستان تهران، دیده بود، گفت. او افزود: «مادری روی بدن فرزندش افتاده بود و التماس می‌کرد کمکش کنند تا پسرش را جایی پرت نکنند.»

جمعیت خشمگین شروع به هجوم به راهروی سردخانه کرد و در حالی که نیروهای امنیتی نظاره‌گر بودند، علیه رهبر جمهوری اسلامی ایران، آیت‌الله علی خامنه‌ای — که در این کشور جرمی کیفری محسوب می‌شود — شعار می‌دادند.

کیارش گفت: «مادرها گریه می‌کردند، فریاد می‌زدند.» او ادامه داد: «همه شعار می‌دادند، چیزهایی مثل “مرگ بر خامنه‌ای”.» او گفت هنگامی که برای فیلم‌برداری گوشی‌اش را بیرون آورد، نیروهای امنیتی بلافاصله جلویش را گرفتند. با این حال، افراد دیگری موفق شدند به‌طور مخفیانه از اعتراضات آن روز فیلم بگیرند و آن‌ها را منتشر کنند؛ ویدئوهایی که نیویورک تایمز صحت آن‌ها را تأیید کرده است.

کیارش، که مانند دیگر مصاحبه‌شوندگان برای حفاظت از بستگانش خواست تنها با نام کوچک معرفی شود، شهادتی نادر و مفصل از تجربه‌های خود در جریان سفرش به دیدار خانواده‌اش در ایران به نیویورک تایمز ارائه داد؛ سفری که هم‌زمان با اعتراضات ضدحکومتی بود که برای هفته‌ها کشور را ملتهب کرد. به گفتهٔ ساکنان، سرکوب خشونت‌بار دولت فعلاً این اعتراضات را خاموش کرده است.

ابعاد تکان‌دهندهٔ این سرکوب تازه در حال آشکار شدن است — ابعادی که به‌دلیل قطع اینترنت و خطوط تلفن توسط دولت برای بیش از یک هفته، پنهان مانده بود. اگرچه بخشی از ارتباطات به‌تدریج در حال بازگشت است، شهادت‌ها و شواهد معتبر به‌صورت پراکنده در حال انتشار است.

گروه‌های حقوق بشری می‌گویند آن‌قدر شهادت‌های فردی از شاهدان تجمع شمار زیادی از اجساد در سردخانه‌ها و گورستان‌های سراسر کشور جمع‌آوری کرده‌اند که انتظار دارند شمار کشته‌شدگان بسیار فراتر از برآوردهای کنونی(حدود ۴۵۰۰ نفر) افزایش یابد.

و همانند کیارش، سه گروه حقوق بشری که با نیویورک تایمز گفت‌وگو کرده‌اند، از رفتارهای شوکه‌کننده با اجساد سخن گفته‌اند.

محمود امیری‌مقدم، مدیر سازمان «حقوق بشر ایران» مستقر در اسلو، گفت تیم او نیز گزارش‌های شاهدانی را دریافت کرده است که از روی هم انباشته شدن اجساد در تهران و شهر ساحلی رشت خبر داده‌اند. این سازمان شهادت‌هایی را ثبت کرده از افرادی که گفته‌اند در تهران و شهر مشهد در شمال‌شرق ایران، مجبور شده‌اند در کامیون‌های مملو از جسد به دنبال پیکر عزیزانشان بگردند.

بر اساس شهادت‌هایی که «مرکز حقوق بشر در ایران» مستقر در نیویورک گردآوری کرده است، در فقیرترین محله‌های مشهد، به برخی خانواده‌ها گفته شده برای تحویل گرفتن پیکر کشته‌شدگان اعتراضات باید مبالغی غیرقابل‌پرداخت — گاه تا ۶ هزار دلار — بپردازند.

هادی قائمی، مدیر این مرکز، گفت: «این افراد نمی‌توانند پیکر عزیزانشان را تحویل بگیرند، چون توان پرداخت چنین پولی را ندارند. بنابراین اجساد به‌سادگی رها می‌شوند و در گورهای جمعی دفن می‌شوند.»

این رویهٔ تحمیل «هزینهٔ گلوله» به خانواده‌های مخالفان کشته‌شده، به سرکوب خونین جمهوری اسلامی علیه مخالفانش در دههٔ ۱۹۸۰ بازمی‌گردد؛ زمانی که مقامات برای تحویل پیکر اعدام‌شدگان، مطالبهٔ پول می‌کردند.

بخشی از شواهدی که اکنون گروه‌های حقوق بشری در حال گردآوری آن هستند، از طریق مسافرانی به دست آمده که هنگام خروج از ایران، اطلاعات را به‌طور مخفیانه از کشور خارج کرده‌اند.

یک پزشک به نیویورک تایمز گفت که ویدئوها و شهادت‌هایی را از کادر درمان در شهر مرکزی اصفهان با خود خارج کرده است. آن‌ها اطلاعاتی دربارهٔ شمار بالای کشته‌شدگان تنها در این شهر، در فاصلهٔ ۸ تا ۱۰ ژانویه و در اوج سرکوب دولتی، ارائه داده‌اند.

این پزشک که محمد نام دارد، گفت: «حالا دیگر همه کسی را می‌شناسند که کشته شده است. سکوتی که بر مردم تحمیل شده، عادی نیست — این سکوت، غبار مرگ را با خود دارد.»

کیارش گفت که در جریان حضورش در بهشت زهرا، بعدازظهر ۱۰ ژانویه، صدها جسد را دیده است؛ زمانی که برای دفن یکی از دوستان خانوادگی، همراه برادرش به آنجا رفته بود. به گفتهٔ او، آن دوست خانوادگی، مادری ۴۱ ساله و دارای دو فرزند، شب پیش از آن در جریان یک اعتراض، از ناحیهٔ گردن هدف گلوله قرار گرفته و کشته شده بود.

به روایت کیارش، عزاداران در گورستان ابتدا به محل پذیرش می‌رفتند؛ جایی که شماره‌ای دریافت می‌کردند که با برچسب الصاق‌شده به پیکر عزیزشان مطابقت داشت. سپس به سمت سردخانه حرکت می‌کردند؛ جایی که کارکنان گورستان آیین‌های اسلامی شست‌وشوی اجساد و کفن‌کردن آن‌ها با پارچه‌ای سفید و ساده را انجام می‌دادند و سپس پیکرها را برای دفن به خانواده‌ها تحویل می‌دادند.

کیارش گفت در حالی که خانواده‌ها بیرون سردخانه منتظر بودند، متوجه شدند که توده‌هایی از اجساد در انبارهای اطراف روی هم انباشته شده‌اند. این صحنه باعث هراس و آشوب شد و مردم از نیروهای امنیتی عبور کردند تا ببینند آیا عزیزانشان در میان آن اجساد هستند یا نه.

او گفت: «ردیف پشت ردیف جسد بود.»

دیان، یک ایرانی ساکن خارج از کشور، گفت خانوادهٔ او نیز در همان گورستان تجربه‌ای مشابه تجربهٔ کیارش داشته‌اند. به گفتهٔ خانواده‌اش، پدر دیان در جریان یک اعتراض هدف گلوله قرار گرفته و کشته شده بود و آن‌ها او را یک روز پس از حضور کیارش، در بهشت زهرا به خاک سپردند.

خانوادهٔ دیان نیز از صحنه‌هایی گفتند که در آن اجساد روی هم تلنبار شده بودند و کارکنان گورستان به خانواده‌های داغدار توهین می‌کردند.

کیارش گفت آنچه بیش از همه او را آشفته و نگران کرد، دیدن نحوهٔ برخورد کارکنان گورستان با کیسه‌های جسد بسیار کوچک بود — به گمان او مربوط به کودکانی که بیش از ۱۰ یا ۱۲ سال سن نداشتند.

او گفت: «جسدها را روی هم پرت می‌کردند، بچه‌ها را در کیسه‌های کوچک می‌انداختند — زیر بقیه له می‌شدند. هر بار که این را می‌گویم، قلبم می‌شکند.»

به گفتهٔ کیارش، سربازان وظیفهٔ جوانی که جمعیت را زیر نظر داشتند، به اندازهٔ مردمی که قرار بود کنترلشان کنند، شوکه شده بودند: «بعضی‌هایشان گریه می‌کردند.»

بهشت زهرا برای ایرانیان بار معنایی و نمادین بسیار قدرتمندی دارد.

آیت‌الله روح‌الله خمینی، بنیان‌گذار جمهوری اسلامی پس از انقلاب ۱۹۷۹، در آنجا به خاک سپرده شده است. همچنین آرامگاه نهایی هزاران سربازی است که در دههٔ ۱۹۸۰ در جنگ ایران و عراق جان باختند.

سال گذشته، مقام‌ها با بولدوزر بخشی از این گورستان را که محل دفن بسیاری از زندانیان سیاسی بود، تخریب کردند؛ زندانیانی که در دههٔ ۱۹۸۰ به تعداد هزاران نفر اعدام شده بودند.

بسیاری از گروه‌های حقوق بشری برآورد می‌کنند که شمار قربانیان ناآرامی‌های اخیر ایران ممکن است از ۱۰ هزار نفر فراتر رود.

همچنین تصاویری از ۱۰ ژانویه منتشر شده که در یک مرکز پزشکی قانونی در فاصله‌ای نه‌چندان دور از بهشت زهرا ضبط شده است.

در این ویدئوها، جمعیت گریان دیده می‌شوند که در میان اجسادی که روی زمین انباشته شده‌اند جست‌وجو می‌کنند، در حالی که کامیون‌های یخچال‌دار عظیم — مشابه آنچه کیارش توصیف کرده بود — یکی پس از دیگری می‌رسند تا اجساد بیشتری را تخلیه کنند.

آخرین بی‌حرمتی، خودِ دفن است.

آرینا مرادی، که برای گروه حقوق بشری «هنگاو» مستقر در نروژ کار می‌کند، گفت مقام‌های تهران خانواده‌اش را مجبور کرده‌اند برای تحویل گرفتن پیکر پسرعمویش، سیاوش شیرزاد، ۳۸ ساله، پول پرداخت کنند. با این حال، به خانوادهٔ آقای شیرزاد اجازه ندادند او را در شهر زادگاهش، بوکان در غرب ایران، جایی که خانواده‌اش زندگی می‌کردند، دفن کنند.

در عوض، خانواده مجبور شدند او را در روستایی دورافتاده از زادگاه نیاکانشان به خاک بسپارند.

خانم مرادی گفت: «پول را پرداخت کردند و بعد مجبور شدند تعهد بدهند که هیچ تجمع یا اعتراضی برگزار نکنند و او را در سکوت دفن کنند.»

هادی قائمی گفت محدود کردن شدید آیین‌های تدفین، درسی است که جمهوری اسلامی از انقلاب ۱۹۷۹ گرفته است. در آن زمان، مراسم تشییع جنازهٔ معترضان و آیین‌های یادبود شیعی که ۴۰ روز پس از مرگ برگزار می‌شد، نقشی کلیدی در حفظ شتاب اعتراضاتی داشت که در نهایت به سرنگونی شاه انجامید.

قائمی گفت: «دلیل حساسیت شدید مقام‌ها نسبت به محل دفن اجساد این است که این قبرها به نمادهایی برای مردمی تبدیل می‌شوند که اطرافشان زندگی می‌کنند — و این می‌تواند زمینه‌ساز تجمع‌هایی در گورستان شود که اعتراضات بزرگ‌تری را شعله‌ور کند. در اصل، آن‌ها حق سوگواری را از مردم می‌گیرند.»

در بهشت زهرا، دیان گفت که نگهبانان امنیتی خانواده‌اش را تا محل دفن همراهی کردند تا آن‌ها را زیر نظر داشته باشند. در ویدئویی که خانواده منتشر کرده‌اند، عزاداران تنها این شعار را تکرار می‌کنند: «سربلند! سربلند!»

کیارش گفت نیروهای امنیتی دوستان خانواده‌اش را وادار کردند وداع نهایی را با شتاب انجام دهند.

او به یاد می‌آورد: «یک مأمور بالای سر ما ایستاده بود و می‌گفت: “۳۰ دقیقه وقت دارید هر کاری می‌خواهید بکنید.”» دوستشان در قبر گذاشته شد و خاکی که روی پیکرش ریخته شد، به‌سرعت آب‌پاشی شد تا گرد و غبار فروبنشیند.

کیارش می‌گوید سکوتی که در پی سرکوب دولتی بر جامعه تحمیل شده، دوام نخواهد آورد.

او گفت: «کلمهٔ نفرت به‌قدر کافی قوی نیست که احساس مردم را توصیف کند. کار تمام است.»





نظر شما درباره این مقاله:







نشست ویژه شورای حقوق بشر  درباره ایران
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 23.01.2026, 13:51

نشست ویژه شورای حقوق بشر  درباره ایران






نظر شما درباره این مقاله:







شورای صلح ترامپ چیست و اهدف آن کدام است؟
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 23.01.2026, 13:29

شورای صلح ترامپ چیست و اهدف آن کدام است؟


س.ساسان

آغاز سخن

شورا یا هیئت صلح ترامپ (Trump’s Board of Peace) سازمانی است که با ابتکار ترامپ برای ایجاد صلح در جهان ساخته شده است. این شورا در آغاز، قرار بود «گروهی کوچک برای نظارت بر آتش‌بس غزه» باشد اما بعدها ترامپ و تیمش تصمیم گرفتند نقش آن را بسیار فراتر ببرند و آن را همسان و یا جایگزین سازمان‌های رسمی و مورد توافق جهانی، نظیر سازمان ملل متحد و یا دقیق‌تر شورای امنیت سازمان ملل کنند. همانطور که انتظار می‌رود ترامپ خود را به ریاست همیشگی این شورا برگزیده و کمیته اصلی رهبری هم منتخب خود اوست.

در این نوشته‌ی کوتاه بیشتر به اهداف این نهاد، نقش ترامپ، برخورد و حمایت دیگر کشور ها با تشکیل این شورا و میزان مقبولیت آن می‌پردازیم.

شورای صلح ترامپ چیست و چه هدفی دارد؟

ایده «شورای صلح» از سوی دونالد ترامپ به‌عنوان ابتکاری بین‌المللی مطرح شد که هدف اولیه‌اش مدیریت و بازسازی مناطق بحران‌زده، به‌ویژه نوار غزه پس از جنگ، عنوان شده بود. بر اساس روایت رسمی، این شورا قرار است مجموعه‌ای از کشورها را گرد هم آورد تا با تأمین مالی، اعمال فشار سیاسی و ایجاد سازوکارهای امنیتی، به «ثبات» در مناطق بحرانی برسند.

در نگاه ترامپ و طرفداران داخلی ترامپ، مشکل اصلی نهادهای موجود مانند سازمان ملل، کندی در تصمیم‌گیری، بوروکراسی پیچیده و ناتوانی در اعمال فشار واقعی است. شورای صلح ترامپ می‌خواهد این خلا را پر کند: تصمیم‌گیری سریع، منابع مالی فوری و رهبری متمرکز. هم از این روست که ترامپ خود در راس این شورا قرار دارد و نزدیکان او مثل روبیو، ویتکاف و دامادش کوشنر ، رئیس بانک جهانی، رئیس یکی از بزرگترین شرکت‌های سرمایه‌گذاری جایگزین (۱) و البته تونی بلیر بدنه اصلی رهبری را تشکیل می‌دهند.

فراموش نکنیم که فقط ترامپ و محافظه‌کاران نیستند که به کندی در تصمیم‌گیری، بوروکراسی، کم‌توانی یا ناکارآمدی ارگان‌های موجود بین‌المللی انتقاد دارند. بسیاری از جمله گوترش، دبیر کل سازمان ملل بارها در مورد این ناکارآمدی صحبت کرده‌اند. اما تفاوت معناداری بین این دو نقد وجود دارد که موضوع این نوشته نیست.
موافقان چه می‌گویند و چه کسانی هستند؟

حامیان شورای صلح ترامپ عمدتاً از میان محافظه‌کاران آمریکایی، برخی دولت‌های خاورمیانه و شماری از کشورهای کوچک‌تر یا حاشیه‌ای هستند. استدلال اصلی آن‌ها ساده است: «صلح بدون اعمال قدرت (و زور) عملی نمی‌شود.»

از نظر این گروه، سازمان ملل سال‌هاست درمدیریت بحران‌های بزرگ شکست خورده و در بهترین حالت، به مدیریت ظاهری بحران‌ها بسنده کرده است. آن‌ها می‌گویند “شورای صلح” می‌تواند بدون گرفتار شدن در وتوها و اختلافات سیاسی، سریع وارد عمل شود، بازسازی را آغاز کند و امنیت حداقلی ایجاد کند. شاید برای برخی کشورها، این شورا فرصتی باشد برای دیده‌شدن و نقش‌آفرینی خارج از چارچوب‌های سنتی که غالبا بر ابتکارها و رهبری غرب استوار است. محتملا برخی کشور ها هم برای نزدیکی به ترامپ و با امید به گرفتن امتیازهای سیاسی-اقتصادی به این دعوت لبیک گفتند یا خواهند گفت.

مخالفان چه می‌گویند و چرا نگران‌اند؟

مخالفان شورا، که شامل اکثریت کشورهای اروپایی، حقوقدانان بین‌المللی و تحلیلگران سیاسی‌اند، با دیده تردید به این طرح می‌نگرند. مهم‌ترین نگرانی آن‌ها، فقدان مشروعیت حقوقی و تمرکز قدرت در دست یک کشور و حتی یک فرد است.

تردیدها جدی است. چه کسی تصمیم می‌گیرد صلح چیست و به نفع چه کسی؟ اگر نهادی خارج از سازوکارهای بین‌المللی شکل بگیرد که پاسخ‌گو نباشد، چه تضمینی وجود دارد که «صلح» به ابزاری برای تحمیل اراده سیاسی تبدیل نشود؟ به نظر می‌رسد، شورای صلح ترامپ بیشتر شبیه ابزار سیاست خارجی آمریکا باشد تا یک نهاد بی‌طرف جهانی. منشور این شورا و شکل انتخاب رئیس، هیات اجرایی و روند دعوت از عضوهای این شورا، این بیم را از این هم بیشتر می‌کند.

طبق منشور شورای صلح، که ۲۲ ژانویه توسط ترامپ در داووس رونمایی شد و به امضای خودش رسید، اختیارات او بسیار گسترده خواهد بود: ترامپ در کنار ریاست این شورا که مادام‌العمر است، تنها کسی است که می‌تواند تصمیم بگیرد از چه کسی یا کشوری برای عضویت دعوت کند. ایجاد یا انحلال نهادهای زیرین هم با خود اوست. و تنها خود اوست که می‌تواند جانشین خود را در هر زمان که خودش خواست، تعیین کند...

برای آگاهی بیشتر به توضیحات (۲) نگاه کنید.

کشورهای دعوت شده و واکنش‌ها؟

بر اساس گزارش‌ها، ده‌ها کشور برای پیوستن به این شورا دعوت شده‌اند. برخی کشورها مانند عربستان سعودی، امارات متحده عربی، بحرین، مصر، مراکش، پاکستان، ترکیه و چند کشور آسیای مرکزی و آمریکای لاتین، آمادگی یا علاقه خود را اعلام کرده‌اند.

در مقابل، کشورهای مهم اروپایی مانند فرانسه، انگلیس، آلمان، ایتالیا، اسپانیا، سوئد، نروژ، لهستان و بسیاری دیگر، به روشنی از پیوستن خودداری کرده‌اند و زیر بار امضای منشور در داووس نرفتند. چین نیز تمایلی به پذیرش این دعوت ندارد. علیرغم ادعای ترامپ، روسیه نیز تا امروز جواب روشنی نداده است.

این نمایشی است از شکاف عمیق دیدگاه‌ها درباره نظم جهانی و نقش آمریکا در آن. سخنرانی های چند روز گذشته در داووس هم نمایانگر عمق این شکاف بود.

شورای صلح ترامپ در برابر شورای امنیت سازمان ملل

سازمان ملل متحد، نماد صلح مبتنی بر قوانین مورد توافق بین‌المللی و مبتنی بر چندجانبه‌گرایی است. تصمیم‌گیری در آن کند است، اما مشروعیت دارد. نیروهای حافظ صلح، هرچند اغلب ناکارآمد توصیف می‌شوند، اما زیر چتر حقوق بین‌الملل عمل می‌کنند.

شورای صلح ترامپ بر سرعت، قدرت و تصمیم‌گیری متمرکز تکیه دارد. این رویکرد شاید در کوتاه‌مدت ثبات ایجاد کند، اما خطر آن است که بدون حل ریشه‌های سیاسی و اجتماعی بحران‌ها، تنها صلحی از بالا و ناپایدار، جایگزین جنگ شود. چنین ثباتی شکننده است و ممکن است با اولین تغییر سیاسی فرو بپاشد.

بسیاری، به حق وتو در شورای امنیت سازمان ملل ایراد می‌گیرند. این حقی است که فقط پنج کشور می‌توانند از آن سوء استفاده کنند اما در شورای صلح ترامپ، هیچ کشوری از چنین حقی برخوردار نیست. این حق فقط در انحصار ترامپ است!

پایان سخن: صلح سریع یا پایدار؟

در ساده‌ترین بیان، می‌توان گفت دو نگاه به صلح وجود دارد. یک نگاه می‌گوید صلح زمانی برقرار می‌شود که قدرتی برتر همه را وادار به سکوت کند. نگاه دیگر می‌گوید صلح زمانی پایدار است که قانون، عدالت و نهادها آن را تضمین کنند.

شورای صلح ترامپ بیشتر به نگاه اول نزدیک است: صلح با اعمال قدرت. سازمان ملل و نهادهای مشابه نماینده نگاه دوم‌اند: صلح به‌مثابه نتیجه قانون. اختلاف این دو نگاه، ریشه بسیاری از مناقشات امروز بر سر این شورا است.

شورای صلح ترامپ بیش از آن‌که یک نهاد تثبیت‌شده باشد، نشانه یک تغییر گفتمانی است: بازگشت به صلح مبتنی بر قدرت و زور، در جهانی که از صلح مبتنی بر قانون ناامید شده است. این شورا شاید بتواند بحران‌هایی را موقتاً در مناطقی محدود مهار کند، اما پرسش اصلی همچنان باقی است: آیا صلح بدون عدالت و مشروعیت می‌تواند دوام بیاورد؟

پاسخ این پرسش، نه فقط سرنوشت شورای صلح ترامپ، بلکه مسیر آینده نظم جهانی را نیز رقم خواهد زد.

———————————
توضیحات:
۱- سرمایه‌گذاری جایگزین/نوین/غیر سنتی مانند Apollo Global Management به سرمایه گذاری گفته میشود که، سرمایه، به بازار سهام و اوراق بهادار و بانک سرازیر نمی میشود. هر سرمایه گذاری غیر از این، مثل سرمایه گذاری خصوصی، اعتباری ،املاک و مستغلات و غیره ، سرمایه‌گذاری جایگزین Alternative Investments است.





نظر شما درباره این مقاله:







موج جدیدی برای بازداشت وکلای حقوق بشری در ایران
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 23.01.2026, 11:15

موج جدیدی برای بازداشت وکلای حقوق بشری در ایران






نظر شما درباره این مقاله:







صدور حکم برای آرمین نورمحمدی
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 23.01.2026, 9:23

صدور حکم برای آرمین نورمحمدی






نظر شما درباره این مقاله:







پرونده بازداشت‌شدگان در اختیار قضات
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 23.01.2026, 9:17

پرونده بازداشت‌شدگان در اختیار قضات






نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ: ناوگان آمریکایی به سمت ایران در حرکت است
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 23.01.2026, 8:14

ترامپ: ناوگان آمریکایی به سمت ایران در حرکت است


دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، روز پنج‌شنبه گفت که یک ناوگان بزرگ نظامی آمریکا به سمت ایران در حرکت دارد، اما امیدوار است مجبور به استفاده از آن نشود. او همزمان هشدارهای خود به تهران را تکرار کرد و ایران را از کشتن معترضان یا ازسرگیری برنامه هسته‌ای‌اش برحذر داشت.

مقام‌های آمریکایی که به شرط ناشناس ماندن سخن گفتند، اعلام کردند ناو هواپیمابر «یو‌اس‌اس آبراهام لینکلن» به همراه چندین ناوشکن مجهز به موشک هدایت‌شونده، طی روزهای آینده به خاورمیانه خواهد رسید.

یکی از این مقام‌ها گفت که سیستم‌های دفاع هوایی اضافی نیز برای استقرار در خاورمیانه در نظر گرفته شده است؛ این سیستم‌ها می‌توانند برای حفاظت از پایگاه‌های آمریکایی در منطقه در برابر هرگونه حمله احتمالی ایران حیاتی باشند.

استقرار این تجهیزات نظامی گزینه‌های در دسترس ترامپ را گسترش می‌دهد؛ هم برای دفاع بهتر از نیروهای آمریکایی در سراسر منطقه در شرایط تنش‌آمیز کنونی، و هم برای امکان اقدام نظامی بیشتر پس از حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران در ماه ژوئن.

ترامپ در گفت‌وگو با خبرنگاران در هواپیمای «ایرفورس‌وان»، در مسیر بازگشت به ایالات متحده پس از دیدار با رهبران جهان در داووس سوئیس، گفت: «ما تعداد زیادی کشتی به آن سمت در حرکت داریم، فقط برای احتیاط... ترجیح می‌دهم هیچ اتفاقی نیفتد، اما ما خیلی دقیق آن‌ها را زیر نظر داریم.»

او در بخش دیگری افزود: «ما یک ناوگان داریم... که به آن سمت در حرکت است، و شاید مجبور به استفاده از آن نشویم.»

این ناوهای جنگی از هفته گذشته از منطقه آسیا-اقیانوسیه به حرکت درآمدند؛ همزمان با اوج‌گیری تنش‌ها میان ایران و ایالات متحده پس از سرکوب شدید اعتراضات در سراسر ایران طی ماه‌های اخیر.

ترامپ بارها تهدید کرده بود که در صورت ادامه کشتار معترضان در ایران مداخله خواهد کرد، اما اعتراضات هفته گذشته کاهش یافت. رئیس‌جمهور هفته گذشته از شدیدترین لحن خود عقب‌نشینی کرد و ادعا کرد که اعدام زندانیان را متوقف کرده است.

او این ادعا را روز پنج‌شنبه تکرار کرد و گفت ایران پس از تهدیدهای او، نزدیک به ۸۴۰ اعدام را لغو کرد.

ترامپ گفت: «من گفتم: اگر آن افراد را به دار آویزید، چنان ضربه‌ای خواهید خورد که تاکنون نخورده‌اید. کاری که ما با برنامه هسته‌ای ایران کردیم، در مقایسه با آن مثل بادام‌زمینی خواهد بود.»

او افزود: «یک ساعت قبل از وقوع این اتفاق وحشتناک، آن‌ها آن را لغو کردند» و این را «نشانه خوبی» خواند.

ارتش ایالات متحده در گذشته نیز در دوره‌های تنش بالا، به طور دوره‌ای نیروهای خود را به خاورمیانه اعزام کرده است؛ اقداماتی که اغلب جنبه دفاعی داشته‌اند.

با این حال، ارتش آمریکا سال گذشته پیش از حملات ژوئن به برنامه هسته‌ای ایران، یک استقرار گسترده در منطقه انجام داد.

ترامپ گفته است ایالات متحده در صورتی که تهران پس از حملات ژوئن به تأسیسات کلیدی، برنامه هسته‌ای خود را از سر بگیرد، اقدام خواهد کرد.

او روز پنج‌شنبه گفت: «اگر دوباره سعی کنند این کار را انجام دهند، باید به منطقه دیگری بروند. ما آنجا هم به همان راحتی آن‌ها را هدف قرار خواهیم داد.»

ایران باید به آژانس بین‌المللی انرژی اتمی سازمان ملل (IAEA) گزارش دهد که چه اتفاقی برای تأسیساتی که توسط ایالات متحده هدف قرار گرفته‌اند و مواد هسته‌ای موجود در آن‌ها افتاده است. این شامل حدود ۴۴۰.۹ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده تا خلوص ۶۰ درصد می‌شود که طبق معیار آژانس، اگر به اندازه کافی غنی شود، برای ساخت ۱۰ بمب هسته‌ای کافی خواهد بود.

آژانس حداقل هفت ماه است که موجودی اورانیوم غنی‌شده بالای ایران را تأیید نکرده است؛ در حالی که این نهاد نظارتی توصیه می‌کند این تأیید باید ماهانه انجام شود.

هنوز مشخص نیست که آیا اعتراضات در ایران دوباره اوج خواهد گرفت یا نه. اعتراضات از ۲۸ دسامبر با تظاهرات محدود در بازار بزرگ تهران بر سر مشکلات اقتصادی آغاز شد و به سرعت به سراسر کشور گسترش یافت.

گروه حقوق بشری هرانا (HRANA) مستقر در آمریکا اعلام کرده است تاکنون ۴۵۱۹ مورد مرگ مرتبط با ناآرامی‌ها را تأیید کرده است؛ شامل ۴۲۵۱ معترض، و ۹۰۴۹ مرگ دیگر در دست بررسی است.

یک مقام ایرانی به رویترز گفت آمار مرگ‌ومیر تأییدشده تا روز یکشنبه بیش از ۵۰۰۰ نفر بوده است؛ شامل ۵۰۰ نفر از نیروهای امنیتی.

ترامپ در پاسخ به سؤال درباره تعداد معترضان کشته‌شده گفت: «هیچ‌کس نمی‌داند... منظورم این است که به هر حال تعدادشان خیلی زیاد است.»


خبرگزاری رویترز / ۲۳ ژانویه ۲۰۲۶





نظر شما درباره این مقاله:







آمریکا برای اقدام قاطع علیه ایران آماده می‌شود
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 23.01.2026, 7:09

آمریکا برای اقدام قاطع علیه ایران آماده می‌شود


اورشلیم‌پست / ۲۲ ژانویه ۲۰۲۶

در حالی که رویارویی میان ایالات متحده و ایران، هم‌زمان با نزدیک شدن به پایان هفته و با انتظار برای ورود ناو هواپیمابر «یو‌اس‌اس لینکلن» به خاورمیانه، به اوج خود می‌رسد، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، اکنون در نقطه‌ای سرنوشت‌ساز قرار گرفته است؛ نقطه‌ای که ممکن است درگیری‌ای را که دهه‌هاست ادامه دارد، به مرحله‌ای تعیین‌کننده وارد کند.

دستور رئیس‌جمهور روشن بوده است: حفظ همه گزینه‌ها روی میز. و دقیقاً همین روند اکنون در جریان است. طی روزهای اخیر، موجی از جنگنده‌ها، هواپیماهای سوخت‌رسان، ناوشکن‌ها و دیگر تجهیزات دریایی به خاورمیانه اعزام شده‌اند؛ مشخصاً به حوزه مسئولیت فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام).

در حال حاضر، دریادار «برد کوپر» فرماندهی سنتکام را بر عهده دارد. او در جلسه‌ای اخیر گفت: «امروز حیاتی است که حداکثر فضای مانور و حداکثر فضای تصمیم‌گیری را در اختیار وزیر دفاع و رئیس‌جمهور قرار دهیم تا بتوانند برنامه‌ها و مسیرهای کلیدی را تعیین کنند.»

کوپر چهره‌ای ناآشنا با ایران نیست. او در جریان ادای شهادت در برابر سنای آمریکا پیش از انتصابش، اشاره کرد که چندین سال تنها در فاصله حدود ۱۰۰ مایلی از ایران زندگی کرده است؛ اشاره‌ای به دوران فرماندهی‌اش بر ناوگان پنجم و نیروهای دریایی فرماندهی مرکزی آمریکا، سمتی که از سال ۲۰۲۱ بر عهده گرفت.

از جمله اقدامات او، پس از امضای «توافق‌های ابراهیم» که در دوره نخست ریاست‌جمهوری ترامپ آغاز شد، ترویج همکاری میان اسرائیل و کشورهای عربی منطقه بود.

دن شاپیرو در گفت‌وگو با اورشلیم‌پست گفت: «به‌نظر من، از میان همه فرماندهان نظامی آمریکا در منطقه در دوران توافق‌های ابراهیم، او فعال‌ترین فرد بود؛ کسی که سریع‌تر از دیگران ‘به دل ماجرا زد’ تا این توافق‌ها را در عمل، روی زمین ــ یا در مورد او، روی دریا ــ محقق کند.»

شاپیرو پیش‌تر سفیر ایالات متحده در اسرائیل و سپس معاون وزیر دفاع آمریکا در امور خاورمیانه بوده است. او افزود: «هدف او این بود که اسرائیل و کشورهای عربی صرفاً توافق‌نامه‌های صلحی روی کاغذ امضا نکنند، بلکه آن‌ها را از طریق همکاری‌های جدی نظامی به اجرا بگذارند.»

به دستور ترامپ، کوپر همچنین یکی از فرماندهان عملیات «پوسایدون آرچر» (Poseidon Archer) بود؛ عملیاتی که شامل حملات هوایی علیه اهداف حوثی‌ها در یمن، پس از حملات این گروه به کشتی‌های آمریکایی و بین‌المللی در دریای سرخ، می‌شد.

کوپر در گفت‌وگویی با برنامه «۶۰ دقیقه» گفت: «ایرانی‌ها و سپاه پاسداران در داخل یمن فعالیت می‌کنند و به حوثی‌ها کمک می‌رسانند.» پس از آنکه حوثی‌ها به دولت آمریکا اعلام کردند هدف قرار دادن کشتی‌ها در دریای سرخ را متوقف خواهند کرد، این عملیات پایان یافت.

زمانی که اسرائیل عملیات «شیرِ خیزان» را آغاز کرد، کوپر به‌عنوان جانشین ژنرال مایکل کوریلا، فرمانده پیشین سنتکام، ایفای نقش می‌کرد. در این جایگاه، او مسئول هماهنگی میان آمریکا و اسرائیل برای دفاع در برابر موشک‌های بالستیک و پهپادهای ایرانی بود.

استقرار نیروها، گزینه‌های ترامپ علیه ایران را گسترش می‌دهد

فرماندهی مرکزی ایالات متحده همچنین نقش مهمی در عملیات آمریکایی برای نابودی سه سایت اصلی هسته‌ای ایران داشت؛ عملیاتی که در دوره ریاست‌جمهوری ترامپ آغاز شد و «چکش نیمه‌شب» (Midnight Hammer) نام گرفت. ترامپ به ایران هشدار داده بود که در صورت تلاش برای بازسازی این تأسیسات، آن‌ها را بار دیگر بمباران خواهد کرد.

ورود این نیروها به منطقه، طیفی گسترده از گزینه‌ها را در اختیار ترامپ برای اقدام علیه ایران قرار می‌دهد؛ از حملات مستقیم نظامی گرفته تا احتمال اعمال محاصره دریایی با هدف جلوگیری از صادرات نفت ایران، موضوعی که به گفته دیپلمات‌های خارجی در گفت‌وگو با اورشلیم‌پست مطرح شده است.

چنین الگویی مشابه اقدامی است که رئیس‌جمهور آمریکا چند هفته پیش در قبال ونزوئلا انجام داد؛ زمانی که پیش از صدور دستور عملیاتی برای دستگیری نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور پیشین ونزوئلا، و همسرش و انتقال آن‌ها به ایالات متحده برای محاکمه به اتهام‌های مرتبط با قاچاق مواد مخدر، فشارهای دریایی و نظامی را افزایش داد.

ترامپ روز پنجشنبه در داووس به خبرنگاران گفت: «نمی‌خواهم وارد جزئیات گام‌هایی شوم که ممکن است بردارم.» او افزود: «خواهیم دید در ایران چه اتفاقی می‌افتد.»

رئیس‌جمهور آمریکا بارها نشان داده است که وقتی به اقدام تهدید می‌کند، اغلب آن را عملی می‌سازد. آرایش گسترده نیروهایی که در روزهای آینده تحت فرمان سنتکام قرار خواهند گرفت، این امکان را به رئیس‌جمهور می‌دهد که دستور «اقدام» را صادر کند.

ترامپ، طبق معمول، کارت‌هایش را نزدیک به سینه نگه می‌دارد و از افشای گام‌های بعدی خودداری می‌کند. با این حال، بسیاری بر این باورند که استقرار گسترده نیروها در منطقه، اتفاقی و تصادفی نیست.





نظر شما درباره این مقاله:







حسین محمودی، معترض ۳۶ ساله اصفهانی
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - Tuesday 27 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 22.01.2026, 23:41

حسین محمودی، معترض ۳۶ ساله اصفهانی






نظر شما درباره این مقاله:








 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net