يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 13.09.2026, 13:48

سهمیه سوخت کامیون‌داران کم شد






نظر شما درباره این مقاله:







سپیده قلیان، کنشگر مدنی، در عمق میدان " />
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 13.09.2026, 13:06

سپیده قلیان، کنشگر مدنی، در عمق میدان






نظر شما درباره این مقاله:







بخش اول از فصل پنجم کتاب شاهنشاه
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 13.09.2026, 11:41

بخش اول از فصل پنجم کتاب شاهنشاه


اسکات اندرسون

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

آغاز فصل پنجم کتاب

امپراتور در کلاف سر در گم خود

در جستجوی ارجاع ادبی که بتواند با صعود و سقوط شاه تا حدی مشابه باشد، زندگی‌نامه‌نویسان به ناگزیر به یک اسطوره یونانی خاص روی می‌آورند. و البته در این موردِ بخصوص آن داستانِ ایکاروس (Icarus) خواهد بود، افسانه مرد جوان گستاخی که با بال‌هایی که با موم به بدنش چسبانده شده بودند، بیش از حد به خورشید نزدیک شد و به این ترتیب نابود گردید. در واقع، تقریباً نمی‌توان از این مقایسه اجتناب کرد، زیرا چگونه می‌توان حاکمی را توصیف کرد که سرانجام به اوج قدرتی که همیشه در آرزویش بود صعود کرد، کسی که به نفع خود بزرگ‌ترین انتقال ثروت در تاریخ بشر را مهندسی نمود، و آن هم فقط برای این که ببیند همه چیز با سرعتی سرسام‌آور فرو می‌ریزد؟ در ادبیات، به جز ایکاروس با چه کسی می‌توان شاهنشاه را مقایسه کرد؟

فرح پهلوی، شهبانوی سابق ایران، در اتاق نشیمن خانه‌اش در واشنگتن، به جای اسطوره‌شناسی، به استعاره متوسل شد تا موج ویرانگر رویدادهایی را توضیح دهد که طی فقط پنج سال او و شوهرش را از اوج شکوه امپراتوری به یک تبعید ناخوشایند و بی‌دوام سوق داد. او در حالی که به چمنزار در حال تاریک شدن در بیرون از خانه خود خیره شده بود به نرمی گفت: “فکر می‌کنم ما در شرف رسیدن به هر چه آرزو داشتیم بودیم، اما شاید بیش از حد از آرزوها و دستاوردهایمان سخن گفتیم.”

این ممکن است درست باشد، اما قطعاً پاسخی کامل نیست. فروپاشی در ابعاد آنچه در ایران سلطنتی دهه ۱۹۷۰ رخ داد، به سادگی نمی‌تواند تنها به اقدامات یک پادشاه یا حتی یک زوج سلطنتی نسبت داده شود. بلکه، مستلزم بی‌کفایتی یا بزدلی عمدی تعداد زیادی از بازیگران بود.

***

در ۱۳ اکتبر ۱۹۷۵ (۲۱ مهر ۱۳۵۴)، و در  آستانه تولد سی‌وهفت سالگی شهبانو فرح، خانواده سلطنتی ایران قرار بود بر افتتاح یک ورزشگاه جدید، که به طور مناسبی نام آن را ورزشگاه فرح انتخاب کرده بودند، در شرق تهران ریاست کنند. خانواده قرار بود توسط دوستان قدیمی خود، کُنستانتین پادشاه یونان (King Constantine of Greece) و همسرش، آنه- ماری (Anne-Marie) همراهی شوند – یا دقیق‌تر، کُنستانتین سابق پادشاه یونان، زیرا تنها دو سال پیش مردم یونان با همه‌پرسی ملی سلطنتشان را لغو کرده بودند.

همانطور که وزیر دربار اسدالله علم آن بعدازظهر ورزشگاه را برای اطمینان از آماده بودن همه چیز برای مراسم شب بازدید می‌کرد، متوجه مورد عجیبی شد: در ردیف صندلی‌های جایگاه سلطنتی، آن‌هایی که برای کُنستانتین و آنه- ماری رزرو شده بود چند اینچ عقب‌تر از بقیه قرار داشت. وقتی علم مقام مسئول کاخ، رئیس تشریفات بزرگ دربار، را پیدا کرد، به او گفته شد این عقب‌نشینی، پروتکل صحیح برای خاندان سلطنتی خلع‌شده است و خود شاهنشاه آن را تأیید کرده است. علم قطعاً قصد نداشت صندلی‌ها را برخلاف دستور پادشاه جابه‌جا کند، اما با شناختی که از زوج سلطنتی داشت، به طور کامل می‌توانست پیش‌بینی کند چه اتفاقی می‌افتد وقتی شاه و شهبانو به ورزشگاه برسند. علم در خاطراتش یادداشت کرد: “البته، اعلیحضرت شهبانو جنجال وحشتناکی به پا کردند و اصرار داشتند صندلی‌ها جلو آورده شوند.”

همانطور که علم نزدیک‌تر می‌چرخید، فرح عصبانی سپس به شوهرش رو کرد: “ببین چگونه برده تشریفات شده‌ایم.”

تا زمان آن کشمکش بین زن و شوهر، نزدیک به دو سال از آغاز تب ثروت نفتی ایران می‌گذشت. برای بسیاری، کشور به یک سایت ساختمانی عظیم شبیه شده بود، زیرا بیمارستان‌ها، دانشگاه‌ها، ساختمان‌های شهرداری و برج‌های اداری در همه جا سر برمی‌آوردند. همانطور که ترافیک، مالکیت خودروی شخصی نیز به حد انفجار رسیده بود، در حالی که تعداد دانشجویان ایرانی شاغل به تحصیل در خارج از کشور، که مدتها در بین طبقه جاه‌طلب کشور محبوب بود، پنج برابر شده بود، با حدود پنجاه هزار دانشجوی ایرانی که اکنون تنها در دانشگاه‌های آمریکا ثبت‌نام کرده بودند. شهبانو فرح از سوی خود، با استفاده از بخشی از درآمدهای نفتی دولت [در ایران] در حال ساختن منظومه‌ای از موزه‌های هنری و فرهنگی در سطح جهانی (world-class) و آغاز یک برنامه بازخرید بود که در آن آثار باستانی ایرانی که مدتها پیش به موزه‌ها و گالری‌های غربی منتقل شده بودند، خریداری و به ایران بازگردانده می‌شدند. و البته، ارتش مجلل شاه نیز بود. تا سال ۱۹۷۵ (۱۳۵۴)، این ارتش پنجمین ارتش بزرگ جهان بود و اکنون نزدیک به نیمی از فروش تسلیحات خارجی آمریکا را به خود اختصاص می‌داد.

و در نور این همه چیزها، شاهنشاه غرق لذت شده بود، در حالی که خودبزرگ‌بینی‌اش ظواهر یک کیش شخصیت را به خود می‌گرفت. در سراسر کشور، تندیس‌های جدیدی از او در میدان‌های روستاهای جدید برپا می‌شد، بلوارهای تازه احداث می گردید و به افتخار او یا پدرش تغییر نام می‌یافت و پوسترهای با تصویرش برای تیرهای چراغ برق و دیوارهای مغازه‌ها ضروری شده بود. تا سال ۱۹۷۵، به سختی می‌شد تقریباً به هر جهتی در یک شهر یا شهرک ایرانی سر را چرخاند بدون اینکه تصویری از شاه را جایی ندید.

همانطور که انتظار می‌رفت، این هاله ستایش به ویژه در اطراف کاخ خشن بود. شاه که هرگز کسی نبود که به آسانی انتقاد را بپذیرد، اکنون به ندرت چیزی حتی نزدیک به توصیه می‌شنید. بیش از هر زمان، انتظار می‌رفت وزیران و ژنرال‌ها و ملازمان سلطنتی‌اش، هم به طور مجازی و هم به معنای واقعی، در برابر شخص و نبوغش کرنش کنند. پیشتر در دوران سلطنتش، بسیاری از وزیران شاه عادت کرده بودند توصیه‌هایشان به او را به گونه‌ای مطرح کنند که گویی قبلاً نظر موافق سفیر بریتانیا یا آمریکا را جلب کرده، که در ذهن سلطنتی مهر نهایی تأیید بود. تا دهه ۱۹۷۰، این سیستم آنقدر پیشرفت کرده بود که وزیران اکنون اغلب از آن سفیران غربی می‌خواستند که مالکیت یک توصیه را به طور کامل بر عهده بگیرند، تا در صورت عدم موافقت اعلیحضرت از هر گونه عواقب آن فرار کنند. با این حال، آنچه مانع چنین توافقی می شد، بی میلی فزاینده سفیران غربی به بیان هر ایده بالقوه نامحبوبی به پادشاه بدخلق بود، زیرا از آن بیم داشتند که چنین توصیه ای بر موقعیت مالی کشورشان در ایران تأثیر منفی بگذارد.

یک مثال به‌ویژه آشکار از همه اینها در اواخر سال ۱۹۷۴ رخ داد زمانی که سرلشکر محمد خاتمی، فرمانده نیروی هوایی و داماد خود شاه، به اسدالله علم گفت که باید توقفی موقت بر همه خریدهای بیشتر جنگنده گذاشته شود زیرا «ما خیلی بیشتر از آنچه بتوانیم استفاده کنیم هواپیما سفارش می‌دهیم.» خاتمی که از مطرح کردن موضوع با برادر همسرش می‌ترسید، از علم خواست این کار را انجام دهد. با وجودی که علم محرم اسرار شاه به حساب می آمد، چنین مسئله‌ای کاملاً خارج از حوزه او به عنوان وزیر دربار بود، بنابراین صبر کرد تا بتواند یک مقام نظامی آمریکایی را وادارد دقیقاً همان توصیه را ارائه کند. اما وقتی سرانجام علم این «ملاحظه آمریکایی» را به شاه ارائه داد، تنها به برانگیختن پرسش‌هایی در ذهن پادشاه منجر شد آن هم مبنی بر اینکه آمریکایی‌ها چه طرح پنهانی ممکن است در سر داشته باشند؛ حالا هرچه هم که بود، این سوء ظن دلیل بیشتری شد برای آن که تأمین جنگنده های هوایی با سرعت همچنان ادامه یابد.

شاه هنگامی که در اوایل سال ۱۹۷۵ (زمستان ۱۳۵۳) به طور ناگهانی لغو دو حزب سیاسی قانونی ایران و جایگزینی آن با یک نهاد واحد به نام «رستاخیز» را اعلام کرد به همان اندازه نسبت به مشاوره بی‌اعتنا بود. در پاسخ به پیشنهادات در لفافه پوشانده شده مبنی بر آن که حکومت تک‌حزبی بسیار شبیه به استبداد به نظر می‌رسد، شاه با بی‌خیالی توضیح داد که حزب رستاخیز جناح مخالف خود را خواهد داشت، حتی او این پرسش را مطرح کرد که طرح او چه نکته ای برای انتقاد ممکن است داشته. درباریان شاه وفادار به عادت، ایجاد رستاخیز را حرکتی شگفت‌انگیز نامیدند و برای پیوستن به صفوفش شتافتند.

اما چاپلوسی محدود به کاخ نبود. نخست‌وزیر هویدا از زمان تصدی در سمتش در سال ۱۹۶۵، یک برنامه مفصل برای ارائه یارانه – یا صریح‌تر، پرداخت – به بسیاری از روحانیون ارشد در کشور پادشاهی را نظارت کرده بود، مقیاسی متغیر از مشاغل تشریفاتی مرتبط با جایگاه آنان در سلسله مراتب روحانیت و میزان وفاداری‌شان در پذیرش ابتکارات مختلف شاه. به طور مشابه، جریان اصلی مخالفان سیاسی و رهبران قبیله‌ای بالقوه دردسرساز با قراردادهای دولتی سودآور یا آغاز پروژه‌های بزرگ عمرانی در زادگاه‌شان خنثی می‌شدند. شاهنشاه دریافته بود که یکی از مزایای تب ثروت نفتی در کشوری مانند ایران، توانایی آن در بی اثر کردن تقریباً هر نارضایتی از طریق بخشش مالی بود.

در عین حال، شاه مبتلا به نوعی وسواس نسبت به مسائل کوچک مرتبط با جایگاه و پروتکل شده بود – و مشاجره با شهبانو فرح بر سر جایگاه صحیح صندلی‌ها به هیچ وجه بدترین آن نبود. او که هم مشتاق تأیید بریتانیایی‌ها و هم رنجیده از رفتار خفت‌بار گذشته‌شان بود، به ویژه به هر تحقیر درک شده از سوی آنها حساس بود. او با دریافت نامه‌ای از لرد مونتباتن (Lord Mountbatten)، پسرعموی ملکه الیزابت و آشنای دیرینه، که جسارت امضای آن را به عنوان «دوست شما» به جای «خدمتگزار مطیع شما» داشت، به خشم آمد. شاه وقتی که یک روزنامه محلی عکسی منتشر کرد که به نظر می‌رسید او به یک وزیر امور خارجه بریتانیایی در حال بازدید تعظیم کرده، چنان خشمگین شد که به علم دستور داد همه افراد درگیر در انتشار آن مطلب را دستگیر کنند. وزیر دربار در خاطراتش یادداشت کرد: “از خودم متنفرم که مجبورم چنین اقدام شدیدی انجام دهم”، و سرانجام با چاپ عکس جدیدی در روزنامه که نشان‌دهنده تعظیم وزیر امور خارجه به شاه بود، آزادی روزنامه‌نگاران را تأمین کرد.

او همراه با چنین خرده‌گیری ها، دچار غروری عمیق نیز بود. پس از چهار برابر شدن قیمت نفت در دسامبر ۱۹۷۳ (آذر ۱۳۵۲)، شاه با بی‌خیالی توضیح داده بود که در واقع با تشویق غرب به صرفه‌جویی [نفت]، لطفی در حق آن می‌کند. با لبخند خودپسندانه‌ای که بر لبانش می‌رقصید، اصرار داشت که او واقعاً نمی‌خواهد با افزایش قیمت نفتش به رده اول کشورهای صنعتی جهان آسیب برساند، زیرا “ما به زودی یکی از آنها خواهیم بود.”

اما آنچه به نظر می رسید که پادشاه مصمم بود آن را نادیده بگیرد، این واقعیت بود که راه رسیدن  به این سرزمین موعود (promised land) با آشفتگی عظیمی مشخص می‌شد، و این که تزریق ناگهانی این همه پول در تقریباً هر حوزه از زندگی ایرانیان آشوب به پا کرده بود.

توسعه صنعتی ایران آنقدر دیوانه‌وار بود که هم سیستم‌های حمل‌ونقل و هم شبکه‌های برق آن به سرعت تحت فشار قرار گرفته بودند، و فشاری که منجر به ایجاد گلوگاه‌های عظیم کالاهای وارداتی انباشته شده در انبارها و خاموشی‌های متوالی برق شده بود. همه کارخانه‌ها و پروژه‌های عمرانی جدید در حال انجام در شهرهای ایران، باعث ایجاد کمبود بسیار شدید مسکن شده بودند به طوری که یک شاغل حرفه‌ای در تهران ممکن بود به راحتی ۷۵ درصد درآمدش را صرف اجاره مسکن کند. همزمان، یک برنامه دولت برای یارانه دادن به واردات مواد غذایی برای جمعیت شهری‌اش، در حال ایجاد تحریک در فروپاشی پایه کشاورزی کشور بود. تا سال ۱۹۷۵، با توجه به درآمد روستایی‌ها که در مقایسه با درآمد ساکنان شهری مقدار شوکه‌کننده یک هفتم بود، ایرانیان فقیر بیش از هر زمان از روستاها به زاغه‌های شهری هجوم می‌آوردند، تا با همه مشکلات اجتماعی زندگی شهری مدرن روبرو شوند: اعتیاد به الکل و مواد مخدر، بیکاری، فحشا، جرم‌های خرد. به عنوان یک کشور کلاسیک «تک‌شهری» (one-city nation) تهران هفت برابر بزرگ‌ترین شهر بعدی ایران بود، به عبارت دیگر در پایتخت هم وعده و هم نفرین توسعه دیوانه‌وار بهتر از هر جای دیگر ایران به وضوح مشاهده می شد؛ همانطور که تاریخ‌نگار جیمز بوکان (در پایتخت) خاطرنشان کرده است: “همه چیز و همه افراد در تهران متمرکز می‌شدند: مهاجران، ترافیک، فاضلاب، کارخانه‌ها، بانک‌ها، بیمارستان‌ها، پزشکان، کارمندان دولت، هروئین، زنان مطلقه.”

و همراه با همه این ها، فساد عظیم و اتلاف شگفت‌انگیز بود که وجود داشت. در حالی که رشوه‌خواری و اختلاس مدتها ویژگی‌های ذاتی تجارت ایرانی بود، تب ثروت نفتی آن‌ها را به سطحی شرم آور رساند. میلیون‌ها دلار به جیب وزیران و ژنرال‌ها می‌رفت، در حالی که میلیاردها دلار در طرح‌های توسعه‌ای بدون هدف مشخص یا در سیستم‌های تسلیحاتی که ارتش به آن نیاز نداشت یا قابلیت استفاده از آن را نداشت، به هدر می‌رفت. کالاهای بسیاری در بنادر ایران انباشته شد که بسیاری از آن‌ها به سادگی در انبارها فاسد یا زنگ زدند، زیرا کامیون‌ها و بزرگراه‌ها یا راه‌آهن‌هایی برای انتقال مواد به مقاصد مورد نظر وجود نداشت. تسلیحات پیشرفته اغلب بلافاصله پس از ورود برای همیشه کنار گذاشته می‌شدند، یا به این دلیل که ارتش تکنسین‌های لازم برای نگهداری آن‌ها را نداشت یا به این دلیل که با خرید نسخه‌های حتی پیشرفته‌تر، از رده خارج شده بودند. در مقطعی، دولت چهار هزار کامیون نیمه‌سنگین جدید خرید تا از تراکم در بنادر ایران بکاهد، در حالیکه تازه پس از ورود آنها به ایران بود که کشف کرد راننده‌ای برای هدایت آن‌ها وجود ندارد.

همچنین، نارضایتی از هجوم هرچه بیشتر خارجی‌ها به کشور تشدید می‌شد. برای جامعه‌ای که همیشه در تاریخ خود نسبت به غریبه‌ها محتاط بود، حالا مشکل  بیگانه‌هراسی به کنار، ورود خارجی‌ها برای بسیاری از ایرانیان همچون یک تهاجم، هم فرهنگی و هم اقتصادی احساس می‌شد. در حالی که ایرانیان طبقه متوسط بدون شک مشکل کمتری با فیلیپینی استخدام شده برای تمیز کردن خانه‌شان یا اهالی کره‌ای جنوبی آورده شده برای رانندگی کامیون های وارداتی از آن کشور داشتند، سیل غربی‌ها داستان دیگری بود. در سال ۱۹۷۰، بل هلیکوپتر (Bell Helicopter) کار بر روی یک تأسیسات عظیم، تولید و آموزش هلیکوپتر در حومه اصفهان را آغاز کرد، که به سرعت به یک شهر کوچک آمریکایی محصور با دیوار، مجهز به مجتمع‌های آپارتمانی، مدارس و پارک‌های بیسبال برای هشت هزار کارگر آمریکایی و خانواده‌هایشان که آنجا زندگی می‌کردند، تبدیل شد. تقریباً به همان سرعت، داستان‌های رسوایی‌آمیز از آمریکایی‌هایی که با موتورسیکلت در حیاط مساجد می‌تاختند یا زنان غربی با لباس های غیر متعارف برای شهرستانی ها که در مرکز شهر اصفهان خرید می‌کردند، به موضوعات اصلی صحبت‌های خیابانی ایرانیان بدل شد.

قطعاً چیزی که ترس از سلطه غرب را تخفیف نمی‌داد، هویت سفیر جدید آمریکا بود. از آوریل ۱۹۷۳ (فروردین ۱۳۵۲) تا پایان ۱۹۷۶ (آذر ۱۳۵۵)، این فرد ریچارد هلمز (Richard Helms) بود، یک مأمور حرفه‌ای سیا که دقیقاً قبل از آمدن به ایران هفت سال رئیس آن بود. برای آن دسته قابل توجه از ایرانیانی که توطئه‌های سیا را پشت تقریباً هر رویدادی در پادشاهی تشخیص می‌دادند، همراه با خاطرات آن‌ها از نقش این آژانس در بازگرداندن شاه به قدرت در سال ۱۹۵۳، سوابق سفیر آمریکا همه شک‌هایشان را در مورد «شاه آمریکایی» تأیید کرد.

اما در برابر این ابرهای طوفان‌زا، سخنان شاهنشاه ترکیبی از خوش‌بینی و فریب را نشان می‌داد. به عنوان مثال، شکایت‌ها در مورد تورم ۳۰ درصدی را به عنوان خیال‌پردازی، اطلاعات نادرست پخش شده توسط دشمنانش رد می‌کرد و اعتماد بسیار بیشتری به گزارش دولتی داشت که آن را تنها ۵ درصد اعلام می‌نمود. آن کمبودهایی که هیچ مقدار خوش‌بینی یا گزارش‌های دستکاری‌شده نمی‌توانست پنهان کند، مانند کمبود مزمن مسکن یا تنگناهای عرضه، شاه آنها را به عنوان مشکلات رشد کنار می‌زد، و آنها را پیامدهای تأسف‌بار اما اجتناب‌ناپذیر کشوری با نرخ رشد سالانه بی‌سابقه ۲۵ یا ۳۰ درصد به حساب می آورد. به طور مشابه، با درجه‌ای از فساد که قرن‌ها در جامعه ایرانی بومی بود، احمقانه بود که فکر کنیم ممکن است چنین مورد منفی با حضور پول بسیار بیشتر به ناگهان کاهش یابد. در مورد دزدی در سطوح بالاتر، رئیس ایستگاه سیا نتیجه گرفت که شاه حتی این عمل را تأیید می‌کند، زیرا چنین مواردی به او سلاح [و وسیله موثر] دیگری می‌دادند تا بر سر وزیران و رقبای بالقوه‌اش نگه دارد.

بخش گمراه‌کننده کمی پیچیده‌تر بود. اگرچه حزب کمونیست ایرانی هرگز از پاکسازی پس از کودتای ۱۹۵۳ بهبود نیافته بود، شاه همواره در برابر تهدیدات چپ سیاسی هوشیار بود. این هوشیاری حداقل تا حدی در سال ۱۹۷۰ (۱۳۴۹) توجیه‌شده به نظر می‌رسید، هنگامی که حمله یک گروه چریکی چپگرای نوپا به یک کلانتری منجر به کشته شدن ده پلیس شد [احتمالاً منظور باید واقعه سیاهکل باشد اما در آن رویداد به استثنای چندین نفر از خود چریک ها ظاهرا فقط یک درجه‌دار و یک غیرنظامی کشت شدند. مترجم]. در پاسخ، مجلس مطیع شاه قوانین امنیت ملی جدیدی تصویب کرد که به ساواک اختیارات بسیار بیشتری می‌داد. در سال‌های پس از آن، چندین سلول چریکی مختلف، هم چپگرا و هم اسلامگرا، ظهور کردند تا حملات پراکنده‌ای به تأسیسات دولتی انجام دهند - قطعاً نه آنقدر که ثبات رژیم را به هر شکلی تهدید کند، اما به اندازه‌ای که ساواک با ایجاد یک واحد ویژه ضدتروریستی دامنه کار خود را بیشتر گسترش دهد. و همانطور که در چنین مواردی احتمال روی دادنش بسیار زیاد است، تعریف «تروریست» به طور پیوسته گسترش یافت، به طوری که تا اواسط دهه ۱۹۷۰ تعداد زندانیان سیاسی در زندان‌های ایران از چند صد نفر به حدود چهار هزار نفر افزایش یافته بود. همزمان، شبکه‌های خبرچین ساواک در سراسر جامعه ایران آنقدر فراگیر شده بود - یا حداقل تصور از آن‌ها آنقدر فراگیر - که ابراز حتی نارضایتی ملایم عمومی نیز نادر شده بود. با این سکوت، توهم پایدار شاه از «تهدید سرخ» با توهم متناظری از مردمی راضی و بردبار همراه شد.

اما در همه این صورت‌بندی‌ها، یک مرد جدا ایستاده بود: آیت‌الله روح‌الله خمینی. در تبعید عراقی خود، این روحانی به شدت محافظه‌کار به انتقادات بی‌امان خود از شاه و رژیمش ادامه داد و با تندزبانی این کار را کرد که حتی برجسته‌ترین روحانی مخالف در داخل ایران هرگز جرأت آن را نداشت. همچنین توسط پیروان خمینی حادثه خاصی که منجر به تبعید او شد فراموش نشده بود. در سال ۱۹۶۴ (۱۳۴۳)، ایالات متحده پیمانی معروف به موافقتنامه وضعیت نیروها (Status of Forces Agreement) [یا همان کاپیتولاسیون] را به ایران ارائه کرد که مصونیت قانونی را برای تمام پرسنل نظامی آمریکایی مستقر در ایران فراهم می‌کرد. به رغم این که این پیمان خشم ملی‌گرایان ایرانی را برانگیخت، شاه کاملاً آماده تأیید این اقدام بود تا زمانی که خمینی آن را به عنوان یک خیانت دیگر به قدرت‌های خارجی، یک امتیاز تحقیرآمیز دیگر توسط «شاه آمریکایی» که ایران را به دوران خفت‌بار بازی بزرگ بازمی‌گرداند، محکوم کرد. با نگاه به گذشته، خمینی در سال ۱۹۶۴ در حکم یک پیشگوی هشداردهنده از همان نوع تجاوز غربی بود، تجاوزی که یک دهه بعد در حال نفوذ به تقریباً هر جنبه‌ای از جامعه ایران دیده می شد. و البته، آیت‌الله با بودن خارج از ایران در تمام آن سال‌های میانی، از سیستم رفاقتی که بسیاری از برادران روحانی او را فریب داده بود، گریخته بود. در عوض، در چشم بسیاری، او ثابت و خالص باقی مانده بود، چهره‌ای سازش‌ناپذیر که به دنبال بازگرداندن سرزمینی مقدس که به فساد کشیده شده بود.


با در نظر گرفتن همه این ها، واقعیت این بود که تا اواسط دهه ۱۹۷۰، شاه به تدریج در حال ماهرانه هدایت کردن خود به درون یک دام بود، یک تله بالقوه مرگبار که در میان مستبدان در همه جا مشترک است.

اول از همه، همانطور که نیروهای امنیتی‌اش سرکوب‌گرتر می‌شدند، مخالفانش نیز بیشتر به گروه های زیرزمینی تبدیل می شدند. مبارزه با این امر نیاز به نظارت و سرکوب بیشتر داشت، که سرسخت ترین مخالفان را حتی بیشتر از دید دور می‌کرد. چنین شرایطی اگر به  حد افراطی‌اش برسد، آن گاه مستبدترین حاکم با گسترده‌ترین سازمان پلیس مخفی در نهایت کمترین درک را از آنچه واقعاً در جامعه‌اش می‌گذرد خواهد داشت. شاه ایران در اواسط دهه ۱۹۷۰ (۱۳۵۰) یقیناً مستبدترین حاکم منطقه نبود، اما تا آن زمان احتمالاً درک کمتری از دغدغه‌های ایرانی متوسط نسبت به هر راننده تاکسی یا فروشنده خیابانی در سراسر پادشاهی‌اش داشت.

و دامی با ماهیتی حتی لاینحل‌تر. از آنجا که مستبد پدر همه چیز است، از آنجا که اصرار دارد تمام خوبی‌ها را به نام خود ثبت کند - اعطای سند زمین، ساخت بزرگراه و ... - بنابراین برای همه بدی‌ها نیز خود او سرزنش خواهد شد. اگر در ذهن خود شاه او در آستانه تحقق تمدن بزرگ خود برای رعایای سپاسگزارش قرار داشت، آن رعایا نیز او را به دلیل تورم افسارگسیخته، برق نامطمئن، اوباشهای متکبری که شهرداری محلی را اداره می‌کردند، مقصر می‌دانستند. در کیشِ شخصیتی که او پرورانده بود، شاهنشاه مسئول وجود چاله‌ چوله های جاده‌های ایران هم بود.


ادامه دارد ...

بخش‌های قبلی:
▪️بخش اول کتاب شاهنشاه
▪️«پیشگفتار» کتاب شاهنشاه(۱)
▪️«پیشگفتار» کتاب شاهنشاه(۲)
▪️بخش اول از فصل دوم از کتاب شاهنشاه / «ملکه» / یک
▪️بخش دوم از فصل دوم از کتاب شاهنشاه / «ملکه» / دو
▪️بخش سوم و پایانی از فصل دوم کتاب شاهنشاه / «ملکه» / بخش سوم
▪️بخش اول از فصل سوم کتاب شاهنشاه؛ پسری مضطرب و ناآرام
▪️بخش دوم از فصل سوم کتاب شاهنشاه
▪️ بخش سوم از فصل سوم کتاب شاهنشاه
▪️بخش اول از فصل چهارم کتاب شاهنشاه
▪️بخش دوم از فصل چهارم کتاب شاهنشاه
▪️بخش سوم از فصل چهارم کتاب شاهنشاه
▪️بخش چهارم از فصل چهارم کتاب شاهنشاه





نظر شما درباره این مقاله:







«دختران عزیز، مقاومت کنید!»
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 13.09.2026, 11:02

«دختران عزیز، مقاومت کنید!»


نیکولا آبه / اشپیگل

۹ سپتامبر ۲۰۲۶

چرا این زن تا این اندازه آلمانی‌ها را عصبانی می‌کند؟

او لباسی بنفش بر تن دارد. هنگام معرفی، از او با عنوان «عالیجناب» یاد می‌شود. آنالنا بئربوک (Annalena Baerbock) به سوی تریبون سخنرانی در صحن مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک قدم برمی‌دارد.

«وقتی زنی صدایش را بلند می‌کند، می‌گویند بیش از حد احساساتی است»، وزیر خارجه پیشین آلمان پشت میکروفون می‌گوید. «وقتی از خودش دفاع می‌کند، او را فردی دشوار می‌نامند. وقتی رهبری می‌کند، می‌گویند بیش از حد جاه‌طلب است.»

مارس ۲۰۲۶ است؛ سخنرانی‌ای به مناسبت روز جهانی زن. نور سالن ملایم است و فضا حالتی رسمی و باشکوه دارد. در میان حاضران، آن هاتاوی، بازیگر مشهور، و ملاله یوسف‌زی، فعال حقوق بشر پاکستانی، دیده می‌شوند؛ هر دو برای بئربوک، رئیس مجمع عمومی سازمان ملل، کف می‌زنند.

بئربوک ادامه می‌دهد: «اگر زنی کت‌وشلوار بپوشد، در گوش هم زمزمه می‌کنند: چرا شبیه مردها لباس پوشیده؟ اما وای به حالش اگر لباس رنگارنگ بپوشد و کفش پاشنه‌بلند به پا کند؛ خدای من!»

او سرش را تکان می‌دهد و به بالا نگاه می‌کند؛ گویی می‌خواهد آسمان را به شهادت بطلبد.

فریاد می‌زند «دختران عزیز در هر کجا که هستید»، «مقاومت کنید!»

این یک سخنرانی سیاسی است، اما در عین حال بسیار شخصی نیز هست. در آن زمان حدود شش ماه و نزدیک به شش هزار کیلومتر میان بئربوک و آلمان فاصله افتاده است.

در سال‌های گذشته کمتر کسی به اندازه او موضوع بحث، جدل و حساسیت در این کشور بوده است: سیاست‌های بئربوک، فمینیسم بئربوک، اما همچنین ظاهر او، صدایش و حتی مادر بودنش؛ همه و همه می‌توانستند به یک جنجال تبدیل شوند.

او شخصیتی دو قطبی و بحث‌برانگیز بود؛ چه در مقام رهبر حزب سبزها، چه نامزد صدراعظمی و چه نخستین وزیر خارجه زن آلمان از دسامبر ۲۰۲۱ تا مه ۲۰۲۵. او نامزدی صدراعظمی را از رابرت هابک ربود؛ در سیاست مربوط به روسیه با صدراعظم اولاف شولتس مخالفت کرد و یک بار نیز شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین، را «دیکتاتور» نامید.

پس از شکست در انتخابات پارلمانی سال ۲۰۲۵، او به سراغ سمت سازمان ملل رفت. این پست پیش‌تر به هِلگا اشمید، دیپلمات ارشد آلمانی، وعده داده شده بود. اقدامی نه چندان زیبا، اما در عین حال چندان هم غیرمعمول در دنیای سیاست. با این حال، این موضوع به جنجال بعدی تبدیل شد: آلمانی‌ها درباره حقوق و مزایای بئربوک بحث کردند و او را «غیرفمینیست» خواندند. کریستوف هویسگن، ۷۱ ساله، سفیر پیشین آلمان در سازمان ملل، او را «مدلی از رده خارج» نامید و تلویحاً گفت که مانند یک حاکم اقتدارگرا رفتار می‌کند.

وزیر خارجه سابق آلمان از موج خشم و اعتراض به آن سوی اقیانوس اطلس گریخت. با کفش‌های پاشنه‌بلند از یک تاکسی زرد پیاده شد، بیگل سفارش داد و در اینستاگرام تصویری از زنی در حال خودشناسی و بازتعریف خویش ارائه کرد. در آلمان همین موضوع نیز دستمایه تمسخر شد.

اشپیگل در طول یک سال حضور بئربوک در سازمان ملل بارها با او دیدار و گفت‌وگو کرده است. او در این مدت چه دستاوردی داشت؟ اقامت در نیویورک چه تغییری در او ایجاد کرد؟ و اصلاً چرا این زن تا این اندازه آلمانی‌ها را عصبانی می‌کند؟

در هفته‌های نخست حضورش در نیویورک، بئربوک همچنان در همان زندگی «پرشتاب» و «با سرعت بالا» گرفتار است؛ همان سبکی از زندگی که ظاهراً تصمیم گرفته بود از آن فاصله بگیرد. شغل جدید او بیشتر تشریفاتی تلقی می‌شود؛ سمتی با قدرت سیاسی و تأثیرگذاری عمومی محدود. تقریباً کسی به جانشینان پیشین این مقام توجهی نداشت.

در ماه سپتامبر، «هفته سطح عالی» در نیویورک برگزار می‌شود؛ رویدادی که طی آن رهبران کشورهای مختلف جهان در سازمان ملل گرد هم می‌آیند. بئربوک در اینستاگرام از آن با عنوان «جام جهانی دیپلماسی» یاد می‌کند.

او پشت سر دونالد ترامپ نشسته است؛ رئیس‌جمهور آمریکا در سخنرانی خود سازمان ملل را نهادی بی‌فایده توصیف می‌کند و هم‌زمان از خود به خاطر پایان دادن به هفت جنگ تمجید می‌کند. او همچنین از آنچه «راه اشتباه سبزها» در آلمان می‌خواند انتقاد می‌کند و می‌گوید: «کشورهای شما به سوی جهنم می‌روند.»

بئربوک حتی یک لحظه نیز حالت چهره‌اش را تغییر نمی‌دهد.

بعدتر با خبرنگاران آلمانی مستقر در پایتخت دیدار می‌کند و دفترچه‌ای کوچک به رنگ صورتی کم‌رنگ همراه دارد: نسخه‌ای از منشور سازمان ملل که با زبان جنسیت‌محور بازنویسی شده است. وقتی او وضعیت جهان را با سرعت شرح می‌دهد، تقریباً چنین به نظر می‌رسد که نه ترامپ، بلکه خود او جنگ‌ها را پایان داده است.

فروتنی هیچ‌گاه نقطه قوت او نبوده است.

اوایل دسامبر، بئربوک در دفتر کارش از خبرنگار استقبال می‌کند. کت‌وشلواری زرشکی‌رنگ بر تن دارد، همراه با بلوزی ابریشمی و چکمه‌های ورنی هماهنگ. چشمانش مدام در اتاق حرکت می‌کنند؛ از گوشه بالای سمت چپ تا گوشه بالای سمت راست. با صدایی آهسته و نزدیک به نجوا صحبت می‌کند: «هیچ‌وقت نمی‌شود فهمید چه کسانی دارند گوش می‌کنند.» سپس پیشنهاد می‌دهد که شاید بهتر باشد جایی دیگر با هم ملاقات کنند.

دفتر بئربوک در سازمان ملل چشم‌اندازی رو به رودخانه ایست ریور دارد، اما درهای بالکن به دلایل امنیتی باز نمی‌شوند. هر بار که بخواهد بیرون برود، باید کسی را صدا کند. شاید هم بهتر همین باشد.

او می‌گوید افراد نزدیک به ترامپ از او شکایت کرده‌اند. با روس‌ها نیز سال‌هاست که در برابر دیدگان افکار عمومی جهان درگیر مشاجره است.

بئربوک می‌گوید: «امیدوارم بعد از یک سال سالم از اینجا بیرون بیایم.»

لحنش طوری نیست که انگار صرفاً شوخی می‌کند.

آیا این خطر واقعی است؟ آیا نوعی بزرگ‌نمایی از خود محسوب می‌شود؟ آیا بئربوک دچار آسیب روحی شده است؟

فریدریش نیچه، فیلسوف آلمانی، زمانی نوشته بود: «اگر مدت زیادی به مغاک خیره شوی، مغاک نیز به درون تو خیره خواهد شد.»

دسامبر ۲۰۲۵ است، اندکی پیش از کریسمس. خیابان‌های نیویورک در نور چراغ‌ها می‌درخشند. بئربوک تازه دخترانش را به فرودگاه رسانده است. آن‌ها زودتر نزد پدرشان، دانیل هولفلایش، می‌روند؛ مردی که بئربوک یک سال پیش از او جدا شده بود.

گاهی مردم در فرودگاه از آن‌ها عکس می‌گیرند.


آنالنا بئربوک در میدان تایمز نیویورک

تیم او برای این دیدار در رستورانی ایتالیایی به نام «رزمریز» در محله لوئر ایست ساید میز رزرو کرده است. اینجا تقریباً هیچ‌کس آنالنا بئربوک را نمی‌شناسد و بیرون از سازمان ملل نیز افراد بسیار اندکی او را می‌شناسند. او از این وضعیت لذت می‌برد؛ از گمنامی، از آزادی. نیویورک همه را یک پله پایین می‌آورد. در این شهر، در ابتدا هیچ‌کس نیستی. برای بسیاری، از دست دادن اهمیت و جایگاه تلخ است؛ اما برای بئربوک ظاهراً شیرین.

او می‌گوید حالا حتی می‌تواند ساعت پنج بعدازظهر به خانه برود. دخترانش، ۱۱ و ۱۴ ساله، با او زندگی می‌کنند. می‌گوید نه پرستار بچه دارد و نه خدمتکار.

«شغل محبوبم به عنوان وزیر امور خارجه را از دست دادم، اما در عوض دخترانم را دوباره به دست آوردم.»

شاید هیچ‌کس به اندازه همین دختران از زندگی پرشتاب و بی‌وقفه بئربوک آسیب ندیده باشد؛ سال‌هایی که مادرشان حدود ۱۶۰ سفر خارجی انجام داد، سال‌هایی که تهدیدهای به قتل دریافت می‌کرد و تصاویر جعلی پورنوگرافیک از او در اینترنت منتشر می‌شد. این کارزارهای تخریبی سرانجام به داستان ساختگی رابطه او با یک مرد جوان آفریقایی که به عنوان «اسکورت» معرفی می‌شد رسید؛ تا جایی که همکلاسی‌های دختر بزرگ‌ترش در مدرسه درباره آن از او سؤال می‌کردند.

آن شب، در میان دکور شبه‌ایتالیایی رستوران و آمریکایی‌های پرسر‌وصدا، همه این ماجراها بسیار دور به نظر می‌رسند. حتی پرونده اتهام سرقت ادبی بئربوک نیز به یک خاطره تبدیل شده است. آن زمان، در جریان کارزار انتخاباتی ۲۰۲۱، در کتابی که با شتاب نوشته بود بخش‌هایی پیدا شد که ظاهراً از منابع عمومی برداشته شده بودند.

او می‌گوید اگر نزدیک بود «نفرت‌پراکن‌ها» پیروز شوند، به این دلیل بود که تقریباً تصمیم گرفته بود سیاست را ترک کند. بئربوک از «یکی از زنان برجسته حزب دموکرات مسیحی» یاد می‌کند که به او گفته بود:

«آن‌ها می‌خواهند شما را از میدان به در کنند. نباید کوتاه بیایید.»

او شراب می‌نوشد و تا دیروقت می‌ماند. بئربوک حالا چیزی شبیه تعادل میان کار و زندگی پیدا کرده است.

گاهی ساعت پنج صبح از خواب بیدار می‌شود تا بدود. می‌گوید هدفش دویدن ۱۰۰ کیلومتر در ماه است. انضباط، فضیلتی آلمانی است که او از آن بی‌بهره نیست.

یک بار از راننده خواسته بود در مسیر فرودگاه به دفتر، او را پیاده کند و خودش تا ساختمان اداری نمادین ۳۹ طبقه در خیابان اول بدود؛ ساختمانی که طراحی آن را لو کوربوزیه و اسکار نیمایر بر عهده داشته‌اند.

سازمان ملل ــ این زیست‌بوم عجیبِ آرمان‌گرایی و بوروکراسی ــ اکنون به پناهگاه بئربوک تبدیل شده است.

او از مهمانان بین‌المللی استقبال می‌کند، با چکش چوبی جلسات را اداره می‌کند، با اینفلوئنسرها مصاحبه انجام می‌دهد و برای شبکه‌های اجتماعی ویدئو تولید می‌کند.

«نگران نباشید، لهجه آلمانی همچنان باقی خواهد ماند.»

در آمریکا، این میل به دیده شدن کسی را آزار نمی‌دهد. دیده شدن نشانه‌ای از شایستگی تلقی می‌شود. موفقیت مورد تحسین قرار می‌گیرد و کسی مسیر رسیدن به آن را زیر سؤال نمی‌برد. سیاستمداران زن با کفش‌های پاشنه‌بلند امری کاملاً عادی هستند.


آنالنا بئربوک در مقام وزیر خارجه آلمان بائربوک در نیجریه، سال ۲۰۲۲

در سازمان ملل نیز ظاهراً از نسیم اندکی زرق‌وبرق و جذابیت که این روزها در راهروهای ساختمان جریان یافته، ناراضی نیستند. این سازمان درگیر بحرانی عمیق است. نئوامپریالیسم قدرت‌های بزرگ، آنچه را «نظم جهانی مبتنی بر قواعد» نامیده می‌شود، در حال فروپاشی قرار داده است. ایالات متحده بودجه‌ها را کاهش می‌دهد. بئربوک می‌خواهد با «بدبینان» از دریچه امیدی رنگارنگ روبه‌رو شود.

کارهایی که از دست او برمی‌آید عبارت‌اند از: مطرح کردن موضوعات حساس در دستور کار، اندکی لابی‌گری و اندکی تحریک و جنجال‌آفرینی. او در سخنرانی روز جهانی زن حتی به پرونده‌های اپستین نیز اشاره می‌کند.

در آن روز، زمانی که آن هاتاوی مدت‌ها بود محل را ترک کرده بود، آمریکا ناگهان خواستار تغییر بیانیه رسمی کمیسیون حقوق زنان سازمان ملل شد. قرار بود بندهایی درباره «نفرت‌پراکنی»، «سلامت باروری» و «تبعیض» تضعیف شوند.

بئربوک می‌گوید: «این‌ها همان نیش‌های کوچک سوزنی هستند که هدفشان پیش بردن موج بازگشت به عقب است.»

به گفته او، همه این مسائل «شدیداً سیاسی» هستند.

او پیام‌هایی ارسال می‌کند و رایزنی به راه می‌اندازد. در نهایت متن اصلی بدون تغییر تصویب می‌شود و تنها آمریکا به تنهایی به آن رأی منفی می‌دهد.

شاید واقعاً او همان زن مناسب در زمان مناسب و مکان مناسب باشد؟

به نظر می‌رسد او می‌خواهد از آلمان فاصله بگیرد. در ماه فوریه سه روز را در برلین گذراند؛ سفری که چندان خوب پیش نرفت.

او در کمیسیون امور خارجی پارلمان سخنرانی کرد. پس از آن، برخی مدعی شدند که قصد دارد دبیرکل سازمان ملل شود. سپس در برنامه گفت‌وگومحور «مایشبرگر» درباره گرینلند دچار لغزش شد: او گرینلند را مرز خارجی اتحادیه اروپا خواند؛ ادعایی که نادرست بود. رسانه‌ها فوراً به این اشتباه پرداختند.

در همین حال، آلیس شوارتسر نیز وارد بحث شد و اعلام کرد که سیاست خارجی موسوم به «فمینیستی» بئربوک شکست خورده است؛ زیرا همبستگی کافی با زنان ایران نشان نداده است.

بئربوک می‌گوید:

«فکر کردم دوباره همه چیز مثل گذشته شروع شده است؛ همان تنش دائمی، همان بیدار شدن و نگاه کردن به تلفن همراه: ببینم در فضای مجازی چه چیزی در حال شکل گرفتن است؟ آیا جنگی آغاز شده؟»

او می‌گوید این احساس را به شکل فیزیکی در بدنش حس کرده است. در هواپیما، هنگام بازگشت، از خود پرسیده بود چرا باید دوباره خود را در معرض چنین وضعیتی قرار دهد.

او به الکساندریا اوکاسیو-کورتز، نماینده دموکرات کنگره آمریکا و یکی از گزینه‌های احتمالی ریاست‌جمهوری، فکر کرده است؛ سیاستمداری که در کنفرانس امنیتی مونیخ نتوانست به این پرسش که آیا آمریکا در صورت حمله چین به تایوان از نظر نظامی از این جزیره دفاع خواهد کرد یا نه، پاسخ روشنی بدهد.

بئربوک می‌گوید:

«کاملاً می‌دانم او چه احساسی داشته است. می‌دانم چقدر باید از خودش عصبانی شده باشد.»

اما بعد، اوکاسیو-کورتز نیمه‌شب ویدئویی ضبط کرد و در آن به توضیح و توجیه موضع خود پرداخت.

بئربوک می‌گوید:

«این کار فقط روایت و چارچوبی را که نفرت‌پراکن‌ها ساخته‌اند تأیید می‌کند.»

او دیگر عذرخواهی نمی‌کند.

توضیح خود او این است:

«بسیاری از این حملات، به‌ویژه علیه زنان، آگاهانه تمامیت و شخصیت آن‌ها را هدف قرار می‌دهد؛ هدف این است که کسانی را که موفق، پیشرو، بااعتمادبه‌نفس و در عین حال خوش‌روحیه هستند بترسانند. این همان ترکیب سمی‌ای است که بسیاری را تحریک می‌کند.»

علاوه بر این، بئربوک مادری است که فرزندانش را به تنهایی بزرگ می‌کند. با این حال، به نظر می‌رسد هیچ کمبودی در زندگی او وجود ندارد. این چه تأثیری بر مردان می‌گذارد؟

آنگلا مرکل نیز سیاستمداری قدرتمند و کنترل‌ناپذیر بود، اما محافظه‌کار بود؛ به ندرت نشانی از زنانگی بروز می‌داد، هرگز تجربه مادری نداشت و در ظاهر و رفتار نیز چندان جلب توجه نمی‌کرد. بئربوک اما به شکلی بسیار صریح و نه‌چندان ملایم، زنی زنانه است؛ موجودی ظریف که نه می‌خواهد برگزیده شود و نه نیازمند حمایت است، بلکه آنچه را می‌خواهد خود به دست می‌آورد. او، به تعبیری، نظم معمول جهان را وارونه می‌کند.

در ۲۰ آوریل ۲۰۲۶، آنالنا بئربوک به موفقیتی دست می‌یابد که پیش از او تنها شمار اندکی از آلمانی‌ها ــ از جمله هایدی کلوم، مدل و مجری مشهور ــ به آن رسیده بودند: حضور در برنامه افسانه‌ای «دیلی شو» با اجرای جان استوارت.

بئربوک در آن برنامه می‌گوید:

«در آلمان می‌گوییم آدم را در آب سرد می‌اندازند و بعد باید خودش شنا کردن را یاد بگیرد.»

او این جمله را به عنوان استعاره‌ای از مسیر حرفه‌ای خود بیان می‌کند. با این تفاوت که خودش داوطلبانه به درون آن آب سرد پریده است.

او سازمان ملل را «بیمه عمر جهان» توصیف می‌کند؛ نهادی که برای محافظت از بشریت در برابر جهنم ایجاد شده است.

جان استوارت پاسخ می‌دهد:

«مطمئنم این جمله به زبان آلمانی خیلی عالی به نظر می‌رسد.»

بئربوک می‌خندد. تماشاگران نیز می‌خندند.

اما پایگاه راست‌گرای «نیوس» (Nius) در آلمان این صحنه را «مایه خجالت» توصیف می‌کند.

دو روز بعد، بئربوک در دفتر کار خود از هیأتی به ریاست ربکا گرینسپن استقبال می‌کند. این اقتصاددان اهل کاستاریکا قصد دارد جانشین آنتونیو گوترش شود و برای دبیرکلی سازمان ملل نامزد گردد.

بئربوک مسئول سازمان‌دهی روند انتخاب جانشین دبیرکل است. او بارها تأکید می‌کند که می‌خواهد برای نخستین بار زنی در رأس سازمان ملل قرار گیرد.

به‌زودی راهی پکن خواهد شد تا با «آشنایان قدیمی» خود دیدار کند. پس از این سفر، فو کونگ، سفیر چین در سازمان ملل، به عنوان نماینده یکی از اعضای دارای حق وتوی شورای امنیت اعلام خواهد کرد که چین «بسیار خوشحال خواهد شد اگر این بار یک زن انتخاب شود.»

بئربوک این موضع را به عنوان یک موفقیت برای خود ثبت خواهد کرد.

گرینسپن باید بلافاصله سخنرانی کند. او باید به پرسش‌های کشورهای عضو پاسخ دهد. به نظر می‌رسد مضطرب است. سپس روی صندلی خود می‌نشیند.

در این هنگام، بئربوک تعریف می‌کند که در برنامه جان استوارت حضور داشته است.

درباره او هرگز کاملاً روشن نیست که موضوع اصلی خودِ مسئله است یا خودِ او.

از سوی دیگر، بدون قدرت نیز نمی‌توان چیزی را تغییر داد.


آنالنا بئربوک در کنفرانس امنیتی مونیخ، سال ۲۰۲۴

اکنون حدود نه ماه است که میان آلمان و بئربوک فاصله افتاده است. بیش از صد روز تا پایان دوره ریاست او باقی مانده است. دنیای کند و بوروکراتیک سازمان ملل ــ که در عین حال در دل نیویورک سرمایه‌داری و پرشتاب جا خوش کرده و در عین حال نمی‌تواند بیگانه‌تر از این باشد ــ ظاهراً دیگر تمام زندگی او را در بر نمی‌گیرد و او بیش از گذشته از آن فاصله می‌گیرد.

در یکی از روزهای ماه مه، ظاهر او به اندازه همیشه بی‌نقص نیست؛ موهایش کمی آشفته‌تر است و کت‌وشلواری ساده و تیره بر تن دارد.

می‌گوید حالش بسیار خوب است.

بئربوک می‌خواهد در آمریکا بماند و در جست‌وجوی شغل است. او دنیای مالی را کشف کرده و با مدیران عامل شرکت‌های بزرگ دیدار می‌کند.

می‌گوید:

«اینجا سرمایه مشکل اصلی نیست.»

در آلمان صحبت از میلیون‌ها یورو است، اما اینجا اغلب صحبت از سرمایه‌گذاری‌های میلیاردی است.

بزرگ فکر کن.

چه کارهایی که نمی‌توان انجام داد؛ برای مثال نجات اقلیم. برای این کار به سرمایه‌گذاران نیاز است، نه فقط سازمان‌های غیردولتی.

او اضافه می‌کند:

«اما لطفاً اشتباه برداشت نکنید؛ قرار نیست همین فردا توسط یک صندوق پوشش ریسک استخدام شوم.»

شاید بتوان چیزی تأسیس کرد؟

او حساب کرده است که برای ادامه زندگی در نیویورک به چه میزان درآمد نیاز خواهد داشت و درباره مسائل مربوط به ویزا نیز تحقیق کرده است.

سپس با خنده می‌گوید شاید بد نباشد دوباره به ایده اینفلوئنسر شدن فکر کند؛ با یک خانه متحرک سراسر ایالات متحده را بگردد، ویدئو تولید کند و دو دخترش را نیز به صورت آموزش خانگی درس بدهد.

در سوم ژوئن، بئربوک به عنوان رئیس مجمع عمومی سازمان ملل باید نتایج انتخابات دو کرسی غیر دائم شورای امنیت را اعلام کند: آلمان در رقابت با اتریش و پرتغال شکست خورده و تنها ۱۰۴ رأی به دست آورده است.

در برلین جنجال به پا می‌شود.

برای برخی، مقصر به سرعت پیدا می‌شود.

روزنامه «بیلد» از مانفرد پنتس، سیاستمدار حزب دموکرات مسیحی در ایالت هسن، نقل می‌کند:

«بئربوک گند زده است.»

یک دیپلمات بلندپایه نیز به این روزنامه می‌گوید که بئربوک با «سیاست خارجی فمینیستی» خود کشورهای جنوب جهانی را آزرده است.

بیلد حتی یک رئیس‌جمهور سابق آفریقایی پیدا می‌کند که مدعی می‌شود بئربوک خواسته به نیجریه‌ای‌ها دیکته کند چگونه باید سرویس‌های بهداشتی خود را بسازند.

گلوله برفی به بهمن تبدیل می‌شود.

مارکوس لانتس، مجری مشهور تلویزیون، همان شب در برنامه خود ماجرای «توالت‌ها» را مطرح می‌کند. او بخشی از یک برنامه قدیمی تلویزیونی را نشان می‌دهد که در آن بئربوک در دوران وزارت خارجه توضیح می‌دهد هنگام بازسازی روستاها، سرویس‌های بهداشتی چگونه باید طراحی شوند.

آلمان حول محور بئربوک می‌چرخد و بئربوک نیز حول محور آلمان.

او پذیرفته است که در کافه «کوپینت» در منهتن دیداری داشته باشد. اندکی تأخیر دارد.

یکی از همکارانش از طریق پیامک مرتب اطلاع می‌دهد که چقدر دیگر طول خواهد کشید:

پنج دقیقه دیگر.

دو دقیقه دیگر.

بئربوک یک لاته با شیر اضافه و شکر اضافه سفارش می‌دهد؛ همراه با یک جام بستنی «هلو ملبا».


«واقعاً عصبانی شده بودم»، می‌گوید، «به‌ویژه از دست روزنامه‌نگاران حرفه‌ای که می‌دانستند موضوع مربوط به روستاهای زنانی بود که از اسارت گروه تروریستی بوکوحرام نجات یافته بودند.»

او توضیح می‌دهد که آن زمان با حفاظت شدید امنیتی و همراهی نیروهای مسلح، ساعت‌ها در راه بوده تا به آن منطقه برسد.

«آن زنان می‌خواستند سرویس‌های بهداشتی در مرکز روستا ساخته شوند، نه در حاشیه آن؛ چون از تجاوز جنسی می‌ترسیدند. بعد هم مردانی که راحت روی صندلی‌های تحریریه‌های برلین نشسته‌اند، با داستان‌های ارزان و تمسخرآمیز درباره توالت‌ها این موضوع را به سخره می‌گیرند.»

او می‌گوید از این احساس متنفر است که عمداً و ناعادلانه با او رفتار شده باشد.

«من واقعاً در دوران مسئولیتم به یک فمینیست تبدیل شدم»، می‌گوید؛ فمینیستی که در مواجهه با خشونت بی‌رحمانه رسانه‌ای شکل گرفته است.

به گفته او، همه چیز را نمی‌توان بخشید.

بستنی‌اش در حال آب شدن است.

اما واقعاً چرا آلمان نتوانست کرسی شورای امنیت را به دست آورد؟

بئربوک معتقد است سیاست آلمان در قبال خاورمیانه در این شکست نقش داشته است. همچنین به باور او، آلمان به اندازه کافی به موضوعاتی نپرداخته که برای کشورهای جنوب جهانی اهمیت دارند.

او می‌گوید:

«این مثل بازی قدیمی سوپر ماریو روی گیم‌بوی است؛ جایی که باید امتیازهای مختلفی جمع کنید. اگر قارچ‌هایی را که به نظر ساده می‌آیند نادیده بگیرید، باز هم می‌بازید.»

سپس سوار خودرویی تیره‌رنگ می‌شود و می‌رود.

هیچ‌گاه چندان موفقیت‌آمیز نبوده است که به بئربوک توضیح دهند چه کارهایی را می‌تواند انجام دهد و چه کارهایی را نمی‌تواند. حتی نمایندگی دولت آمریکا در سازمان ملل نیز در این زمینه ناکام مانده است.

بئربوک با همکاری شرکت رسانه‌ای بلومبرگ یک برنامه زنده از سازمان ملل ترتیب داده است؛ نوعی نشست عمومی پرسش و پاسخ که در آن نامزدهای دبیرکلی سازمان ملل خود را معرفی می‌کنند و حتی رأی‌گیری از حاضران نیز در آن انجام می‌شود.

در واقع این شورای امنیت است که دبیرکل سازمان ملل را انتخاب می‌کند. مجمع عمومی تنها می‌تواند این تصمیم را تأیید کند.

بئربوک از همان سخنرانی آغاز به کار خود اعلام کرده بود که نهادی که نماینده هر ۱۹۳ کشور عضو است باید نقش پررنگ‌تری داشته باشد؛ زیرا در باشگاه انحصاری شورای امنیت، قدرت‌های دارای حق وتو می‌توانند هر تصمیمی را متوقف کنند.

جنیفر لوستا، معاون نماینده آمریکا در سازمان ملل، در ماه اوت به او اعتراض می‌کند و می‌گوید:

«او از حدود اختیاراتش فراتر رفته است.»

به گفته لوستا، بئربوک ظاهراً خود را «یک ابرستاره دیپلماسی» می‌داند.

روسیه نیز به این انتقادها می‌پیوندد. واسیلی نبنزیا، سفیر روسیه، می‌گوید:

«ما درباره نقشی که رئیس مجمع عمومی برای خود قائل شده است، نگران هستیم.»

بئربوک در برابر ابرقدرت‌ها؛ نقشی که احتمالاً از آن لذت می‌برد. نوعی نشان افتخار که از سوی دولت ترامپ به او اعطا شده است.

او اکنون به شکلی نمادین دوباره به نقطه آغاز بازگشته است: زیر آتش انتقادها.

اما حتی این نبرد نیز بیشتر نمایشی به نظر می‌رسد تا وجودی؛ دست‌کم در مقایسه با آنچه در آلمان تجربه کرده است.

در شبکه اجتماعی ردیت، از او تمجید می‌شود. اگر روزی سر از دفتر بیضی‌شکل کاخ سفید درآورد، کسی چندان شگفت‌زده نخواهد شد. جسارت آزار دادن همه، مدت‌هاست به بخشی از مدل موفقیت او تبدیل شده است.

آنالنا بئربوک بیش از پیش به آنالنا بئربوک تبدیل شده است؛ فقط در مقیاسی بزرگ‌تر.

در پایان ماه اوت مشخص می‌شود که او شغل جدیدی پیدا کرده است: استادی «رهبری جهانی» در دانشگاه خصوصی و نخبه‌گرای کلمبیا. در آنجا تجربه عملی او را مهم‌تر از داشتن مدرک دکتری فلسفه سیاسی می‌دانند.

او در نیویورک موفق شده است.

در آلمان، این خبر موجی از خشم و نفرت به بزرگی یک زلزله ۹.۵ ریشتری به راه می‌اندازد.

تقریباً چنین به نظر می‌رسد که برخی هنوز امیدوار بودند او شکست بخورد و به آلمان بازگردد؛ گویی تنها در آن صورت نظم طبیعی جهان دوباره برقرار می‌شد.

اما بئربوک در این میان، بی‌سروصدا، یکی از محبوب‌ترین باورهای آلمانی‌ها یعنی شایسته‌سالاری را نیز برملا کرده است؛ اینکه این مفهوم از ابتدا نیز تا حدی بازیِ ادراک و برداشت بوده است؛ بازی‌ای که در آن کسی برنده می‌شود که بهتر از دیگران بتواند از مزیت‌های خود استفاده کند.

پیش از آخرین دیدار، سخنگوی مطبوعاتی بئربوک تماس می‌گیرد و می‌خواهد اشپیگل هزینه یک گریمور حرفه‌ای را پرداخت کند.

یکی از کارکنان سازمان ملل نظریه خاص خود را درباره علت این حجم از واکنش‌ها دارد: آلمان چهره‌های مشهور بومی شبیه خانواده کارداشیان ندارد و خانواده سلطنتی هم ندارد.

در دفتر بئربوک اکنون لوح تقدیری قرار دارد؛ درون قاب و مزین به روبانی قرمز. این تقدیرنامه را ائتلاف کشورهای کوچک عضو سازمان ملل به او اهدا کرده است؛ برای:

«رهبری برجسته در امور دیپلماتیک، دفاع از نقش مجمع عمومی و پاسداری از نظم جهانی مبتنی بر قواعد.»

این تقدیرنامه به امضای برهان غفور، سفیر سنگاپور، رسیده است.

او با لباسی به رنگ کرم روشن از مهمان پذیرایی می‌کند.

خانم بئربوک، حالا دیگر از سیاست کنار رفته‌اید. آیا مخالفان و نفرت‌پراکن‌های شما پیروز شدند؟

بئربوک بی‌درنگ پاسخ می‌دهد:

«به هیچ وجه.»

او به پیام‌های مثبت فراوانی اشاره می‌کند که دریافت کرده است.

برای توضیح نکته دوم، خاطره‌ای تعریف می‌کند: یک بار هنگام خرید، دخترش تی‌شرتی زردرنگ به او نشان داده بود که روی آن نوشته شده بود: «Haters Made Me Famous» (بدخواهان مرا مشهور کردند)

او می‌گوید تیلور سوئیفت میلیون‌ها دلار از ترانه‌هایی به دست می‌آورد که درباره منتقدان و مخالفان جنسیت‌زده‌اش نوشته است.

البته خودش هرگز لباس زرد نمی‌پوشد.

بئربوک می‌گوید رنگ مورد علاقه‌اش سیاه است.

او تعریف می‌کند که در اتاق دوران کودکی‌اش جمله‌ای روی دیوار نصب شده بود:

«دختران خوب به بهشت می‌روند، اما دختران بد به همه جا می‌رسند.»

شاید این صادقانه‌ترین نسخه از چیزی باشد که او زمانی «فمینیسم واقع‌گرا» نامیده بود؛ فمینیسمی بدون آرمان‌شهرگرایی و بدون ادعای برتری اخلاقی.

به شیوه خودش، این رویکرد عادلانه به نظر می‌رسد.

به نظر می‌رسد او مشتاق آغاز شغل جدیدش است.

اکنون، به گفته خودش، زندگی خصوصی‌اش آغاز می‌شود.

بئربوک حالا با مشکلاتی کاملاً عادی و نیویورکی روبه‌رو است: پیدا کردن مسکن و تأمین هزینه‌های زندگی.

او از مدار آلمان خارج شده است.

اما آلمان همچنان به گردش خود ادامه می‌دهد.





نظر شما درباره این مقاله:







بحرین در اجلاسی که ایران حضور
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 13.09.2026, 10:32

بحرین در اجلاسی که ایران حضور






نظر شما درباره این مقاله:







ایرانیان چگونه توان تغییر را حفظ می‌کنند " />
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 13.09.2026, 10:11

ایرانیان چگونه توان تغییر را حفظ می‌کنند






نظر شما درباره این مقاله:







مراسم سالروز جنبش «زن، زندگی، آزادی» در فرانکفورت
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 13.09.2026, 9:52

مراسم سالروز جنبش «زن، زندگی، آزادی» در فرانکفورت






نظر شما درباره این مقاله:







حمله جدید به کشتی‌ها در تنگه هرمز
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 13.09.2026, 8:38

حمله جدید به کشتی‌ها در تنگه هرمز


محمد غباری، ایمان ابوحصیره و یاسمین غنیه
خبرگزاری رویترز / ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۶

نهادهای رصدکننده تردد دریایی روز یکشنبه گزارش‌های جدیدی از حمله به یک کشتی در تنگه هرمز دریافت کردند. این حمله پس از تعطیلی خط لوله حیاتی شرق-غرب عربستان، نگرانی‌ها را درباره تهدیدهای مرتبط با ایران علیه عرضه جهانی انرژی تشدید کرد.

سازمان عملیات تجارت دریایی بریتانیا (UKMTO) ـــ که وابسته به نیروی دریایی این کشور است ـــ اعلام کرد گزارشی مبنی بر اصابت یک پرتابه به شناوری در حال عبور از این تنگه دریافت کرده است. این سازمان افزود که تا اوایل روز یکشنبه، میزان خسارت و وضعیت خدمه کشتی نامشخص بوده است.

گزارش UKMTO یک روز پس از آن منتشر شد که عربستان سعودی اعلام کرد خط لوله «شرق-غرب» خود را به عنوان اقدامی احتیاطی و در پی یک حمله پهپادی، به‌طور موقت تعطیل کرده است؛ حمله‌ای که بغداد و ریاض هر دو منشأ آن را عراق ـــ محل فعالیت شبه‌نظامیان مورد حمایت ایران ـــ اعلام کردند.

ادامه این حملات می‌تواند قیمت انرژی را حتی بیش از پیش افزایش دهد؛ آن هم پس از هفته‌ای که در آن بهای نفت خام برنت دوباره به بالای ۱۰۰ دلار در هر بشکه صعود کرد.

خط لوله ۱۲۰۰ کیلومتری (۷۴۵ مایلی) شرق-غرب که از عرض شبه‌جزیره عربستان می‌گذرد، در شش ماه گذشته و هم‌زمان با تعطیلی بخش عمده‌ای از تنگه هرمز بر اثر جنگ، به مسیر اصلی صادرات نفت خاورمیانه به بازارهای جهانی تبدیل شده است.

این خط لوله روزانه ۴ تا ۵ میلیون بشکه نفت (معادل ۴ تا ۵ درصد عرضه جهانی) را منتقل می‌کرده و عربستان سعودی را از پیامدهای سنگین اختلالاتی که سایر صادرکنندگان نفت و گاز خلیج فارس را زمین‌گیر کرده بود، مصون نگه داشته است.

هنوز هیچ گروهی مسئولیت حملات به این خط لوله را بر عهده نگرفت. تصاویر ماهواره‌ای دود سیاهی را نشان می‌داد که از بخشی از خط لوله در جنوب مدینه برمی‌خاست. وزارت امور خارجه عربستان اعلام کرد که این حمله منجر به خساراتی شده که در حال ارزیابی است، اما جزئیاتی درباره تأثیر آن بر صادرات ارائه نکرد.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، که برای شرکت در یک تورنمنت گلف در یکی از تفرجگاه‌های خود به ایرلند سفر کرده است، گفت که احتمالاً ایران مقصر این ماجراست.

روز شنبه، سازمان دفاع مدنی عربستان در بیانیه‌ای اعلام کرد که پرتابه‌ای شلیک‌شده از سوی حوثی‌ها در منطقه جازان باعث مجروح شدن دو نفر و آسیب دیدن چندین ساختمان، از جمله یک مسجد، شده است. رسانه‌های دولتی ایران گزارش دادند که بامداد یکشنبه یک کشتی تجاری ایرانی در نزدیکی سواحل جنوبی این کشور هدف قرار گرفت که منجر به کشته شدن یک نفر و زخمی شدن سه تن دیگر شد؛ جزئیات بیشتری در این باره ارائه نشده است.

درخواست رهبر عربستان برای کمک نظامی آمریکا

در پی حملات متقابل آمریکا و ایران به نفتکش‌ها و پیشروی سریع حوثی‌های یمن در امتداد دریای سرخ — که می‌تواند به تهران اهرم فشاری بر هر دو گذرگاه اصلی حمل‌ونقل نفت در منطقه بدهد — قیمت نفت در هفته گذشته جهش کرد و قیمت خرده‌فروشی گازوئیل در ایالات متحده از رکورد ۶ دلار در هر گالن فراتر رفت.

واشنگتن اکنون با این دوراهی مواجه است که آیا به عربستان در نبرد با حوثی‌ها کمک کند یا خیر؛ اقدامی که خطر گسترش بیشتر جنگ را به همراه دارد.

سه منبع به رویترز گفتند که محمد بن سلمان، ولیعهد و حاکم دوفاکتوی عربستان سعودی، روز پنجشنبه در تماسی تلفنی با ترامپ، خواستار کمک نظامی آمریکا برای مقابله با حوثی‌ها شد. به گفته این منابع، به ولیعهد اعلام شد که واشنگتن فعلاً مداخله مستقیم نخواهد کرد، اما در زمینه اطلاعاتی همکاری خواهد کرد.

ترامپ روز شنبه گفتگوی خود با ولیعهد را تأیید کرد و اظهار داشت که حوثی‌ها نیز با دولت او تماس گرفته و از واشنگتن خواسته‌اند که مستقیماً در این درگیری دخالت نکند.

چهار منبع دولتی یمن به رویترز گفتند که حوثی‌ها روز جمعه جزیره راهبردی «پریم» (Perim) را در میانه تنگه باب‌المندب — که به «دروازه اشک‌ها» در ورودی جنوبی دریای سرخ شهرت دارد — تصرف کردند. حوثی‌ها از زمان اعلام محاصره دریایی در ماه ژوئیه، به کشتی‌های سعودی در این منطقه حمله کرده و سایر تأسیسات نفتی عربستان را نیز هدف قرار داده‌اند.

کم‌اهمیت جلوه دادن نشست عمان توسط مقام ایرانی

از زمان فروپاشی توافق ماه ژوئن — که عمر آن تنها چند هفته بود — هیچ‌گونه مذاکره‌ای میان ایالات متحده و ایران برای پایان دادن به این مناقشه صورت نگرفته است.

ابراهیم عزیزی، رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس ایران، روز شنبه در پستی در شبکه اجتماعی «ایکس» نوشت: «تا زمانی که طرف آمریکایی تمام شروط ایران را نپذیرد، گفتگو و مذاکره فایده‌ای نخواهد داشت.»

وزارت امور خارجه ایران روز جمعه اعلام کرد که این کشور روز دوشنبه در نشستی با حضور کشورهای عربی حوزه خلیج فارس در عمان شرکت خواهد کرد؛ نشستی که در آن درباره آینده تنگه هرمز گفتگو خواهد شد. با این حال، یک مقام ارشد ایرانی روز شنبه در گفتگو با رویترز و به شرط عدم افشای نامش، احتمال دستیابی به یک پیشرفت اساسی را ضعیف دانست و اظهار داشت که این نشست ـــ که به ابتکار عمان برگزار می‌شود ـــ با هدف گفتگو درباره مسائلی از جمله وضعیت تنگه ترتیب یافته، اما انتظار نمی‌رود به امضای توافق‌نامه‌ای منجر شود.

خبرگزاری تسنیم، وابسته به سپاه، به نقل از یک منبع نوشت در نشست روز دوشنبه، توافق‌نامه‌ای در خصوص مسیرهای عبور از تنگه میان ایران و عمان ارائه خواهد شد، اما تا زمانی که هفت شرطِ اعلام‌شده از سوی ایران به ایالات متحده برآورده نشود، تنگه بازگشایی نخواهد شد؛ این منبع توضیحات بیشتری در این باره ارائه نکرد.

ایران خواهان به رسمیت شناخته شدن کنترل خود بر تنگه هرمز است تا بتواند از کشتی‌های عبوری عوارض دریافت کند؛ موضوعی که واشنگتن آن را رد می‌کند. عمان که کنترل ساحل مقابل این تنگه را در اختیار دارد، می‌گوید که با موافقت سایر کشورهای منطقه در حال مذاکره است.

پیش از آغاز جنگ، کشتی‌ها از عبوری آزاد و بی‌مانع در این تنگه برخوردار بودند.





نظر شما درباره این مقاله:







حمایت از  کاهش سرعت توسعه هوش مصنوعی
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 13.09.2026, 8:00

حمایت از  کاهش سرعت توسعه هوش مصنوعی


رابرت مک‌میلان / وال‌استریت ژورنال / ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۶

مدیرعامل شرکت آنتروپیک (Anthropic) می‌گوید زمان آن رسیده است که توسعه هوش مصنوعی کمی متوقف یا دست‌کم کندتر شود. و دو تن از اصلی‌ترین رقبای او در رقابت هوش مصنوعی، سم آلتمن و ایلان ماسک، نیز می‌گویند با او موافق‌اند.

داریو آمودی روز شنبه گفت خطراتی که پیشرفته‌ترین ابزارهای کنونی هوش مصنوعی ایجاد می‌کنند، به اندازه‌ای جدی هستند که ادامه توسعه با همان سرعت سرسام‌آور گذشته دیگر منطقی نیست.

جدیدترین هشدار عمومی او تنها چند روز پس از آن مطرح می‌شود که یکی از کارکنان شرکتش نگرانی‌ها درباره این احتمال را تشدید کرد که سامانه‌های هوش مصنوعی بتوانند تمدن بشری را نابود کنند.

دو ماه پیش، یک «گروه‌انبوه» (Swarm) از عامل‌های هوش مصنوعی از یک آزمایشگاه خارج شد و مجموعه‌ای از حملات هکری را آغاز کرد. آمودی گفت گروهی با توانایی‌های بیشتر و «سطح مشابهی از ناهم‌راستایی» می‌توانست خساراتی فاجعه‌بار به بار آورد.

او هشدار داد که چنین گروه سرکشی می‌تواند ظرف شش تا دوازده ماه کنترل اینترنت را در دست بگیرد.

آمودی در مطلبی که در وبلاگ شخصی خود منتشر کرد، خواستار آن شد که صنعت هوش مصنوعی توسعه پیشرفته‌ترین ابزارها را با سرعتی کنترل‌شده‌تر پیش ببرد. او پیشنهادهایی از جمله هماهنگی بیشتر میان کشورهای دموکراتیک و همچنین استفاده از ارزیابان مستقل ایمنی با دسترسی تعبیه‌شده در سامانه‌ها را مطرح کرد.

او نوشت: «من معتقدم اگر کند کردن روند توسعه حتی فقط یک یا دو سال زمان اضافی پیش از آن‌که مدل‌ها به سطوح بحرانی توانمندی برسند برای ما فراهم کند، و از آن زمان برای پیشبرد هم‌راستاسازی (Alignment) استفاده کنیم، می‌توانیم خطر وقوع اتفاقی واقعاً فاجعه‌بار را به میزان زیادی کاهش دهیم.»

آمودی گفت پیشرفت هوش مصنوعی از تابستان تاکنون، که ناشی از ظهور سامانه‌هایی است که می‌توانند بدون مداخله انسان خود را بهبود دهند، «ممکن است از توانایی ما برای درک و کنترل این سامانه‌ها پیشی بگیرد و بنابراین باید با نهایت احتیاط دنبال شود؛ اگر اصلاً دنبال شود.»

او در پیامی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت آنتروپیک به ارزیابان مستقل اجازه خواهد داد «به‌طور دائمی و در سطح دسترسی کارکنان به سامانه‌های ما دسترسی داشته باشند تا بتوانند پایبندی به تدابیر ایمنی را راستی‌آزمایی کنند، درباره حوادث گزارش دهند و میزان هم‌راستایی مدل‌ها را در طول فرایند آموزش ارزیابی کنند.»

اندکی پس از انتشار مطلب آمودی، ایلان ماسک، مدیرعامل اسپیس‌ایکس، در پستی در ایکس نوشت: «داریو درست می‌گوید.»

ماسک از بنیان‌گذاران اوپن‌ای‌آی بود و بعدها شرکت هوش مصنوعی خود، xAI، را تأسیس کرد که اکنون بخشی از اسپیس‌ایکس محسوب می‌شود.

سم آلتمن، مدیرعامل اوپن‌ای‌آی، نیز در ایکس اعلام کرد که با آمودی درباره ضرورت کنترل سرعت توسعه موافق است. او نوشت: «تعهد به استفاده از ارزیابان مستقل با سطح دسترسی مشابه کارکنان، ایده بسیار خوبی است و ما نیز همین کار را انجام خواهیم داد.» آلتمن وعده داد جزئیات بیشتری را به‌زودی منتشر کند.

تعهد جدید آمودی در حالی مطرح می‌شود که برخی از کارکنان شرکت او با خطرات بالقوه و وجودی فناوری‌هایی که در حال ساخت آن هستند دست‌وپنجه نرم می‌کنند.

روز سه‌شنبه، جیکوب کاکسون، پژوهشگر آنتروپیک، از این شرکت استعفا داد و گفت نمی‌خواهد در صنعتی مشارکت داشته باشد که از نظر او «از کنترل خارج شده است.»

آمودی گفت دو عامل او را به انتشار مطلب روز شنبه واداشت. نخست، افزایش توانایی سامانه‌های هوش مصنوعی که به‌طور فزاینده‌ای قادرند نسخه‌های سریع‌تر و پیشرفته‌تری از خود بسازند؛ فرایندی که با عنوان «خودبهبوددهی بازگشتی» (Recursive Self-Improvement) شناخته می‌شود.

عامل دوم، حمله سایبری ماه ژوئیه به شرکت نرم‌افزار هوش مصنوعی هاگینگ فیس (Hugging Face) بود که توسط گروهی متشکل از حداکثر ۱۲۰۰ عامل هوش مصنوعی انجام شد؛ عامل‌هایی که از یک محیط آزمایشی در اوپن‌ای‌آی گریخته بودند.

آن حادثه و تحقیقات بعدی که در پی آن آغاز شد، نشان داد سامانه‌های آزمایشی هوش مصنوعی درگیر طیفی از فعالیت‌های آنلاین بوده‌اند که از دید بزرگ‌ترین شرکت‌های هوش مصنوعی جهان، از جمله آنتروپیک، پنهان مانده بود.

روز جمعه، وال‌استریت ژورنال گزارش داد که یک رخداد امنیت سایبری در ماه مه که با نام «GemStuffer» شناخته می‌شود، در واقع توسط عامل‌های هوش مصنوعی اوپن‌ای‌آی انجام شده بود؛ موضوعی که بدون اطلاع محققان و بازرسان در حال بررسی این پرونده رخ داده بود.

 





نظر شما درباره این مقاله:







ترکیه به جای پول گاز، غذا و دارو به ایران می‌دهد
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 13.09.2026, 7:53

ترکیه به جای پول گاز، غذا و دارو به ایران می‌دهد






نظر شما درباره این مقاله:







لاله مرزبان بهترین بازیگر زن جشنواره فیلم ونیز شد
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 13.09.2026, 7:18

لاله مرزبان بهترین بازیگر زن جشنواره فیلم ونیز شد






نظر شما درباره این مقاله:







درگیری‌های خونین روز شنبه در بخشان سراوان
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 12.09.2026, 20:00

درگیری‌های خونین روز شنبه در بخشان سراوان


امروز در سراوان چه گذشت؟

▪️ رسانه‌ها و خبرگزاری‌های رسمی گزارش دادند در یک درگیری ۹ساعته، نیروهای امنیتی و انتظامی به خانه تیمی «یکی از گروهک‌های تروریستی و معاند» در بخشان سراوان در سیستان‌وبلوچستان یورش بردند و بنابر گزارش رسانه‌های محلی آمار تلفات این درگیری نیروهای امنیتی  در سراوان در سیستان‌وبلوچستان به «هفت نفر» از دو طرف رسیده است.

▪️علی خلیل‌آبادی، معاون امنیتی و انتظامی استاندار سیستان و بلوچستان گروه مسلحی که امروز طرف درگیری بوده، «یکی از گروهک‌های تروریستی و معاند» اعلام کرده ولی جزئیات بیش‌تری در این باره نگفته است.

▪️ قرارگاه قدس نیروی زمینی سپاه پاسداران، که در جنوب‌شرق کشور مسقر است، اعلام کرده در این درگیری‌ها، که «تا پیش از ظهر امروز ادامه داشت»، چهار نفر از اعضای «یک گروه تروریستی» کشته شدند و البته افزوده که سه نفر از نیروهای این نهاد نظامی هم که آن‌ها را «پاسداران گمنام امام زمان» خوانده، جان‌ باخته‌اند.
البته بعدتر خبرگزاری‌ها نا‌م‌ونشان این سه پاسدار را «مسلم فاضلی»، «مهدی سرحدی» و «میثاق ثانی» اعلام کرده‌‌اند.

▪️ به‌نوشته رسانه‌های محلی یک گروه مسلح با نام «جبهه مبارزین مردمی»، اعلام کرده پس‌از آن‌که محل استقرار یکی از واحدهای‌اش هدف حمله نیروهای امنیتی قرار گرفته بود، نیروهای پشتیبانی‌اش را به منطقه فرستاده و مدعی شده در  این درگیری‌ها توانسته خط محاصره را بشکند و با درگیری در جاهای مختلف شهر برخی از افراد محاصره‌شده‌ را از محل خارج کند- در اعلامیه این گروه جزییات بیش‌تری وجود ندارد.

▪️ «جبهه مبارزین مردمی»، یک ائتلاف سیاسی و نظامی از چند گروه مسلح مخالف جمهوری اسلامی در سیستان و بلوچستان(جیش‌العدل، پادا بلوچ، نصر بلوچ، جنگجویان خودجوش بلوچ و گروه محمد رسول‌الله) است که در آذر سال ۱۴۰۴، اعلام موجودیت کرد و تاکنون چندین حمله مسلحانه و ترور نیروهای نظامی و انتظامی و قضایی محلی را گردن گرفته است.

▪️اغلب گروه‌های این ائتلاف از سوی دولت، قوه قضا و نیروهای نظامی و انتظامی جمهوری اسلامی «تروریست» تلقی می‌شوند. جیش‌العدل، یکی‌از گروه‌های این ائتلاف در فهرست گروه‌های تروریستی دولت آمریکا هم هست.

منبع: روزآروز


گزارش کانال تلگرام «حال‌وش» از درگیری  سراوان:

به گزارش حال‌ وش/ امروز شنبه ۲۱ شهریورماه ۱۴۰۵، در پی درگیری حدود ۹ ساعته میان نیروهای نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی و افراد مسلح وابسته به «جبهه مبارزین مردمی» در منطقه بخشان شهرستان سراوان، این جبهه در بیانیه‌ای تکمیلی جزئیات بیشتری از این درگیری و تلفات طرفین را اعلام کرده است. همزمان قرارگاه قدس نیروی زمینی سپاه پاسداران از کشته‌شدن سه نیروی خود و چهار فرد مسلح در این درگیری خبر داده است.

بر اساس بیانیه «جبهه مبارزین مردمی»، درگیری از حوالی ساعت چهار بامداد، پس از حمله نیروهای نظامی و امنیتی به محل استقرار یکی از واحدهای وابسته به این جبهه در منطقه بخشان آغاز شده است.

این جبهه اعلام کرده است که پس از آغاز درگیری، اتاق فرماندهی آن با زیر نظر گرفتن وضعیت محل، پنج تیم پشتیبانی را برای کمک به افراد محاصره‌شده و خارج کردن آنان از منطقه به محل درگیری اعزام کرده است.

در ادامه بیانیه آمده است که پس از حدود ۹ ساعت درگیری مستمر و پراکنده، نیروهای پشتیبانی و افراد محاصره‌شده موفق شده‌اند شش نفر از اعضای این جبهه را از محل محاصره خارج کرده و به مکانی امن منتقل کنند.

«جبهه مبارزین مردمی» همچنین اعلام کرده است که در جریان این درگیری چهار تن از اعضای این جبهه کشته شده‌اند. این جبهه شمار نیروهای نظامی و امنیتی کشته‌شده را ۹ نفر و شمار مجروحان آنان را ۲۱ نفر اعلام کرده است.

در مقابل، قرارگاه قدس نیروی زمینی سپاه پاسداران در اطلاعیه‌ای اعلام کرده است که در جریان درگیری با افراد مسلح در شهرستان سراوان، سه تن از نیروهای این نهاد که از آنان با عنوان «پاسداران گمنام امام زمان» نام برده شده، کشته شده‌اند. این قرارگاه همچنین اعلام کرده است که چهار فرد مسلح نیز در جریان درگیری کشته شده‌اند.

این آمار در حالی از سوی قرارگاه قدس اعلام شده که پیش‌تر منابع محلی و شاهدان عینی به حال‌وش گفته بودند در جریان درگیری چندساعته در بخشان، نیروهای نظامی و امنیتی در چند نقطه هدف قرار گرفته و ده‌ها تن از آنان کشته و زخمی شده‌اند.

به گفته منابع حال‌وش، درگیری از بامداد آغاز شده و برای حدود ۹ ساعت ادامه داشته و صدای تیراندازی رگباری و انفجارهای متعدد در بخش‌هایی از منطقه شنیده شده است. همچنین نیروهای نظامی و امنیتی با شمار زیادی خودرو و تجهیزات در منطقه مستقر شده و مسیرهای منتهی به برخی نقاط محل درگیری را مسدود کرده بودند.

گزارش‌های دریافتی همچنین از استقرار نیروهای نظامی و امنیتی در اطراف مسجد جامع مدنی بخشان و منطقه جهادآباد حکایت داشت. خودروهای نیروهای نظامی و امنیتی که پیش‌تر در محدوده مسجد جامع مدنی هدف قرار گرفته بودند نیز بنا بر گزارش‌های دریافتی در محل باقی مانده بودند.

با توجه به اختلاف میان آمار اعلام‌شده از سوی قرارگاه قدس و «جبهه مبارزین مردمی»، حال‌وش تاکنون امکان تأیید مستقل شمار دقیق کشته و زخمی‌های طرفین را نداشته است. همچنین هویت چهار فرد مسلحی که قرارگاه قدس از کشته‌شدن آنان خبر داده، تاکنون اعلام نشده است.

«جبهه مبارزین مردمی» در پایان بیانیه خود با اشاره به ادامه درگیری‌های مسلحانه، خواستار تغییر رویکرد حکومت در قبال مسائل امنیتی و مطالبات مردم شده و هشدار داده است که ادامه برخوردهای نظامی می‌تواند به گسترش درگیری و افزایش تلفات منجر شود.





نظر شما درباره این مقاله:







کشف ده‌ها پهپاد و موشک متعلق به نیابتی‌ها
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 12.09.2026, 19:51

کشف ده‌ها پهپاد و موشک متعلق به نیابتی‌ها






نظر شما درباره این مقاله:







پزشکیان: آمریکا نمی‌تواند مجتبی خامنه‌ای
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 12.09.2026, 18:30

پزشکیان: آمریکا نمی‌تواند مجتبی خامنه‌ای






نظر شما درباره این مقاله:







زهرا نقشینه، وکیل دادگستری در تبریز بازداشت شد
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 12.09.2026, 18:17

زهرا نقشینه، وکیل دادگستری در تبریز بازداشت شد






نظر شما درباره این مقاله:







حمله پهپادی در فرودگاه لایپزیگ؛ سرنخ‌ها به روسیه
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 12.09.2026, 18:14

حمله پهپادی در فرودگاه لایپزیگ؛ سرنخ‌ها به روسیه






نظر شما درباره این مقاله:







جهان در حال بازنگری در نگاه خود به آمریکاست
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 12.09.2026, 18:02

جهان در حال بازنگری در نگاه خود به آمریکاست


نیل روتشیلد / اکسیوس

آمریکا در حال از دست دادن جایگاه خود به عنوان گزینه نخست دولت‌های خارجی برای نگهداری سرمایه، خرید تسلیحات و اعزام دانشجو است.

اهمیت موضوع: حتی تغییرات جزئی در جهت فاصله گرفتن از آمریکا می‌تواند مزایایی را که دهه‌ها به حفظ قدرت اقتصادی و ژئوپلیتیک این کشور کمک کرده‌اند، تضعیف کند.

عوامل مؤثر بر این روند: هلند هفته گذشته ۸۶ تن طلا را از آمریکا و کانادا خارج کرد و دلیل آن را مقابله با «خطرات سیستمیک شدید» عنوان کرد. فرانسه پیش‌تر تمام طلای خود را از نیویورک خارج کرده بود و آلمان نیز در حال بررسی اقدامی مشابه است.

صندوق ثروت ملی نروژ — که بزرگترین صندوق در جهان است — در بحبوحه تلاطم در بازار اوراق قرضه خزانه‌داری، برنامه‌هایی را برای کاهش دارایی‌های خود در قالب اوراق قرضه دولتی آمریکا اعلام کرد.

نمای کلی: فراتر از حوزه مالی، کشورهای اروپایی به دنبال راه‌هایی برای کاهش وابستگی خود به آمریکا هستند.

به گزارش رویترز، اروپا در حوزه تسلیحات به دنبال تأمین تجهیزات بیشتر از منابع داخلی است تا وابستگی خود به توان نظامی آمریکا را کاهش دهد.

همچنین به گزارش رویترز، اتحادیه اروپا تابستان امسال برنامه‌هایی را برای کاهش اتکا به شرکت‌های آمریکایی تدوین کرد؛ از جمله تنظیم قوانینی برای خدمات ابری که فعالیت شرکت‌هایی مانند آمازون، گوگل و مایکروسافت را در رقابت برای قراردادهای حساس محدود می‌کند.

نگاهی کلان‌تر: افراد در سراسر جهان نیز در حال بازنگری در نوع رابطه خود با آمریکا هستند.

در آخرین دوره پذیرش دانشجو، تعداد درخواست‌های بین‌المللی برای ورود به دانشگاه‌های آمریکا ۱۰ درصد کاهش یافت. سیاست‌های سخت‌گیرانه‌تر صدور ویزا برای دانشجویان خارجی و رویکرد کلی دولت ترامپ در قبال مهاجرت، تأثیر منفی قابل‌توجهی بر این روند داشته است.

سفرهای بین‌المللی به آمریکا در سال ۲۰۲۵ با افتی ۵.۵ درصدی مواجه شد — نخستین کاهش از زمان همه‌گیری کرونا — که ناشی از تیره شدن روابط با متحدان دیرینه بود. سفرهای شهروندان کانادایی در سال گذشته ۲۵ درصد کاهش یافت و این روند نزولی تا اوایل سال ۲۰۲۶ نیز ادامه داشته است.

سفرهای آلمانی‌ها به آمریکا از آغاز دوره ریاست‌جمهوری ترامپ ۲۵ درصد کاهش یافته و انجمن گردشگری این کشور، مسائل سیاسی را یکی از عوامل مؤثر در این کاهش می‌داند.

بر اساس آمار: طبق یک مطالعه اخیر مرکز تحقیقاتی «پیو» (Pew)، جایگاه آمریکا به‌ویژه در کشورهای غربی آسیب جدی دیده است.

مجارستان و لهستان تنها کشورهایی در میان ۱۰ کشور مورد نظرسنجی بودند که اکثریت مردم آن‌ها همچنان آمریکا را شریکی قابل‌اعتماد می‌دانند. در هر ۱۰ کشور مورد بررسی — از جمله دو کشوری که رهبرانشان پوپولیست‌های راست‌گرا هستند — اکثریت مردم می‌گویند که به توانایی ترامپ برای اتخاذ تصمیمات درست در عرصه جهانی اعتماد ندارند.

واقعیت امر: این وضعیت به معنای کنار گذاشتن کامل همکاری با ایالات متحده نیست؛ سلطه دلار آمریکا همچنان بی‌خطر باقی مانده، متحدان به‌شدت به قدرت نظامی آمریکا وابسته‌اند و این کشور همچنان مقصد اصلی دانشجویان بین‌المللی است.

نکته قابل‌توجه: آلمان، ایتالیا و اسپانیا در داخل مرزهای خود با فشارهای تازه‌ای در خصوص تصمیم‌گیری درباره نگهداری ذخایر طلایشان در ایالات متحده مواجه هستند.





نظر شما درباره این مقاله:







کشف پرتابگرهای مرتبط با حملات پهپادی به عربستان
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 12.09.2026, 18:01

کشف پرتابگرهای مرتبط با حملات پهپادی به عربستان






نظر شما درباره این مقاله:







عراق از خلع سلاح نیابتی‌های ایران چشم‌پوشی کرد؟
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 12.09.2026, 14:34

رمزگشایی از سفر قالیباف به بغداد

عراق از خلع سلاح نیابتی‌های ایران چشم‌پوشی کرد؟


نشریه «نشنال کانتکست» (The National Context)

صادرات نفت عراق طی یک ماه گذشته به‌طور چشمگیری افزایش یافته است، هرچند تردد از تنگه هرمز همچنان با محدودیت‌های شدید روبه‌رو است. صادرات نفت این کشور از حدود ۱.۳۵ میلیون بشکه در روز در ماه ژوئیه به ۲.۳۴ میلیون بشکه در روز در ماه اوت افزایش یافت. باسم محمد خضیر، وزیر نفت عراق، از آن زمان اعلام کرده است که صادرات نفت در اوایل سپتامبر به حدود ۳ میلیون بشکه در روز رسیده، هرچند به نظر می‌رسد سطح پایدار صادرات بیشتر در محدوده ۲.۲ تا ۲.۳ میلیون بشکه در روز باشد. رقم دقیق اهمیت کمتری نسبت به جهت کلی روند دارد. عراق توانسته است بخش بزرگی از صادرات خود را احیا کند، در حالی که همچنان تقریباً به‌طور کامل به تنگه هرمز وابسته است.

بخش عمده نفت خام عراق همچنان از بصره صادر می‌شود و برای رسیدن به بازارهای جهانی باید از تنگه هرمز عبور کند. شرکت دولتی بازاریابی نفت عراق (سومو) تخفیف‌هایی غیرمعمول و قابل توجه ارائه کرده و معامله‌گران نیز شبکه‌هایی از نفتکش‌های رفت‌وبرگشتی و عملیات انتقال نفت از کشتی به کشتی را در آب‌های عمان ایجاد کرده‌اند. در این میان، موافقت ایران به مهم‌ترین جزء این سازوکار تبدیل شده است.

در ۲۲ اوت، تهران پس از درخواست‌های مکرر بغداد، مجوز عبور نفتکش‌های بیشتری از عراق را صادر کرد و رسانه‌های دولتی ایران این مجوزها را به مذاکرات انجام‌شده در جریان سفر محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ایران، به عراق مرتبط دانستند. ایران پیش‌تر نیز در مراحل اولیه جنگ به برخی کشتی‌های عراقی اجازه عبور داده بود. تصمیم ماه اوت، دسترسی عراق را گسترش داد و آن را به یک رویه منظم تبدیل کرد؛ آن هم درست در زمانی که صادرات نفت عراق در حال بازیابی بود.

زمینه موضوع:
زمان‌بندی این تحولات اهمیت دارد، زیرا مذاکرات مربوط به هرمز همزمان با گفت‌وگوها درباره سرنوشت سلاح‌های گروه‌های شیعه همسو با ایران در عراق جریان داشت. در ۱۰ اوت، اسماعیل قاآنی، فرمانده نیروی قدس که همچنان مسئول اصلی پرونده عراق در ساختار تصمیم‌گیری ایران محسوب می‌شود، وارد بغداد شد و با رهبران «چارچوب هماهنگی» ــ ائتلاف احزاب شیعه‌ای که بر دولت عراق تسلط دارد ــ و همچنین شماری از رهبران گروه‌های مسلح دیدار کرد. یک منبع عراقی اعلام کرد که دو موضوع محوری این مذاکرات، آینده سلاح‌های گروه‌های مسلح و امکان عبور حجم بیشتری از نفت عراق از تنگه هرمز بوده است.

روز بعد، منبع دیگری گفت که قاآنی از این گروه‌ها خواسته است فعلاً سلاح‌های خود را حفظ کنند، اما همزمان به آنان هشدار داده که از رویارویی با دولت عراق پرهیز کنند و به سمت یک راه‌حل سیاسی حرکت کنند. چنین رویکردی به این گروه‌ها اجازه می‌داد به‌طور موقت توانمندی‌های خود را حفظ کنند، بدون آنکه بحران داخلی گسترده‌تری شکل گیرد.

سفر قالیباف که اندکی بیش از یک هفته بعد انجام شد، این ارتباط را بیش از پیش تقویت کرد. گزارش‌های مربوط به دیدارهای او نیز بار دیگر موضوع هرمز و سلاح‌های گروه‌های مسلح را در قالب یک مجموعه مذاکرات واحد مطرح کردند. یک منبع در چارچوب هماهنگی گفت که قالیباف پیشنهادهایی از سوی ایران با خود آورده بود که هدف آن جلوگیری از رویارویی میان بغداد و این گروه‌ها بود. گفته می‌شود این پیشنهادها شامل توقف یا پنهان‌سازی سلاح‌های سنگین، احتمال انتقال موقت بخشی از زرادخانه به ایران و فراهم کردن زمان برای دستیابی به یک راه‌حل سیاسی درباره آینده بلندمدت این گروه‌ها بوده است. جزئیات این گزارش‌ها بر پایه منابع ناشناس عراقی استوار است. با این حال، آنچه پس از آن رخ داد گویاتر به نظر می‌رسد، زیرا موضع بغداد از آن زمان تاکنون به فرمولی بسیار نزدیک شده که به قاآنی و قالیباف نسبت داده می‌شود.

در اوایل ماه اوت، دولت عراق همچنان با ادبیاتی سختگیرانه درباره ضرورت قرار گرفتن سلاح‌ها تحت کنترل دولت سخن می‌گفت و ۳۰ سپتامبر به‌عنوان تاریخ تعیین‌کننده در نظر گرفته می‌شد. اما پس از سفر مقام‌های ایرانی، این ادبیات به‌سرعت تغییر کرد. در ۲۳ اوت، قاسم الاعرجی، مشاور امنیت ملی عراق، اعلام کرد که ۳۰ سپتامبر دیگر موعد تحویل سلاح‌ها نیست، بلکه تاریخی است که گفت‌وگوها با گروه‌های مسلح از آن زمان آغاز خواهد شد. او بر مذاکره، فاصله‌گذاری تدریجی میان گروه‌های مسلح و احزاب سیاسی و همچنین پرهیز از تلقی این گروه‌ها به‌عنوان دشمنان نظام سیاسی تأکید کرد.

در ماه سپتامبر این تغییر موضع آشکارتر شد. نوری المالکی، نخست‌وزیر پیشین عراق و رهبر ائتلاف «دولت قانون»، اعلام کرد که دوران ادبیات تهدید به پایان رسیده و حتی اصطلاح «خلع سلاح» را نیز رد کرد. او استدلال کرد که این روند باید به‌عنوان «سازمان‌دهی» یا «مهار» سلاح‌ها توصیف شود. مالکی میان سلاح‌های سنگین، متوسط و سبک تمایز قائل شد و از وجود سازوکاری مبتنی بر مذاکره به جای برچیدن کامل این تسلیحات سخن گفت.

تا ۶ سپتامبر، یک منبع نزدیک به چارچوب هماهنگی نیز تأیید کرد که گزینه جایگزین مورد بحث، «سازمان‌دهی یا انجماد سلاح‌ها» است؛ آن هم پس از آنکه گروه‌های مسلح با تحویل سلاح‌های خود تا ۳۰ سپتامبر مخالفت کردند.

این روند بسیار شبیه به پیشنهادهایی است که تنها دو هفته پیش‌تر به قالیباف نسبت داده شده بود. توالی رویدادها به این شکل است: قاآنی موضوع سلاح‌ها و هرمز را به‌طور همزمان مطرح می‌کند و با خلع سلاح فوری مخالفت می‌ورزد؛ قالیباف هر دو پرونده را در مذاکرات مطرح می‌کند و پیشنهاد انجماد سلاح‌های سنگین و یک راه‌حل سیاسی تدریجی‌تر را ارائه می‌دهد؛ ایران دسترسی عراق به هرمز را گسترش می‌دهد؛ صادرات نفت عراق به‌شدت افزایش می‌یابد؛ و بغداد نیز به‌جای برچیدن سلاح‌ها و تعیین ضرب‌الاجل، از ادبیات «سازمان‌دهی»، «مهار» و «انجماد» استفاده می‌کند.

با توجه به نحوه کارکرد دولت عراق، این تحولات چندان غافلگیرکننده نیست. گروه‌های شیعه از قدرت نهادی قابل توجهی برخوردارند و علی الزیدی، نخست‌وزیر عراق، هر ماه با چارچوب هماهنگی نشست برگزار می‌کند. هر اقدامی که دولت در پرونده سلاح‌ها انجام دهد، پیش از آنکه به سیاست رسمی تبدیل شود، از فیلتر احزاب نزدیک به ایران عبور می‌کند.

تحلیل:
هیچ مدرکی مبنی بر وجود یک معامله رسمی وجود ندارد که بر اساس آن تهران در ازای امتیازات مشخص در پرونده سلاح‌ها، اجازه عبور حجم معینی از نفت عراق از هرمز را داده باشد. تصویر محتمل‌تر، نوعی سازش گسترده‌تر است که در آن ثبات اقتصادی عراق و آینده گروه‌های مسلح به یکدیگر گره خورده‌اند. این ارتباط از آن جهت اهمیت دارد که فشار برای برچیدن این گروه‌ها از سوی واشنگتن اعمال می‌شد و مهم‌ترین اهرم فشار واشنگتن بر بغداد نیز اقتصادی است. نفت حدود ۹۰ درصد درآمد دولت عراق را تأمین می‌کند و این درآمد در حساب بانک مرکزی عراق نزد بانک فدرال رزرو نیویورک نگهداری می‌شود؛ موضوعی که به ایالات متحده نفوذ قابل توجهی بر دسترسی عراق به دلار و همچنین بر نظام مالی‌ای می‌دهد که دولت عراق به آن وابسته است.

آسیب‌پذیری ناشی از این وضعیت مستقیماً به نظام پرداخت حقوق کارکنان دولت گره خورده است؛ نظامی که شاید نزدیک‌ترین چیز به یک «قرارداد اجتماعی» در عراق باشد. دولت میلیون‌ها شهروند عراقی را استخدام کرده یا از آنها حمایت مالی می‌کند و بخش عمده این هزینه‌ها از محل درآمدهای نفتی تأمین می‌شود. اگر تحریم‌های آمریکا مرتبط با گروه‌های مسلح موجب اختلال در توانایی بغداد برای پرداخت حقوق‌ها شود، مسئله شبه‌نظامیان به‌سرعت از یک اختلاف میان واشنگتن و گروه‌های همسو با ایران فراتر خواهد رفت. در چنین شرایطی، عراقی‌ها ممکن است دشواری‌های اقتصادی را بهای حمایت از این گروه‌ها تلقی کنند؛ موضوعی که می‌تواند به اعتراضات عمومی، افزایش فشار در درون جامعه شیعه و تشدید مخالفت کردها و اهل سنت با نظام سیاسی تحت سلطه احزاب شیعه منجر شود. یک بحران جدی در پرداخت حقوق‌ها می‌تواند خودِ دولت عراق و همچنین نظام سیاسی تحت رهبری شیعیان را که ایران در حفظ آن منافعی دارد، با تهدید مواجه کند. به همین دلیل بود که بغداد در ابتدا با سرعت زیادی برای اجرای خواسته‌های آمریکا حرکت کرد.

گروه‌های مسلح نیز آشکارا این اختلاف را از همین زاویه تفسیر می‌کنند. در ۹ اوت، اکرم الکعبی، رهبر جنبش النجبا که همسو با ایران است، به استدلال‌هایی حمله کرد که می‌گفتند بغداد باید به دلیل کنترل آمریکا بر درآمدهای نفتی و بودجه عراق، در برابر فشار واشنگتن تسلیم شود. او استقلال مالی را بخشی از همان مبارزه برای حاکمیت ملی دانست که در موضوع سلاح‌ها نیز مطرح است. از نگاه ایران و متحدان عراقی آن، حفظ کارکرد عادی اقتصاد عراق، فضای بیشتری برای بغداد ایجاد می‌کند تا در برابر گسترده‌ترین مطالبات آمریکا مقاومت کند و مسئله سلاح‌ها نیز از طریق مذاکره حل‌وفصل شود، نه تحت فشار ناشی از ترس از فروپاشی مالی.

افزایش تمایل ایران به عبور دادن نفت عراق از تنگه هرمز با همین منطق سازگار است. تهران نیازی ندارد هزینه‌ای برای عراق بپردازد؛ کافی است به بغداد اجازه دهد نفت خود را بفروشد. این امر درآمدهای دولت عراق را افزایش می‌دهد، خطر فوری مربوط به پرداخت حقوق‌ها را کاهش می‌دهد و به دولت فرصت بیشتری برای مذاکره می‌بخشد. در مقابل، روند رسیدگی به موضوع سلاح‌ها در دو محور نرم‌تر شده است. نخست آنکه «برچیدن» سلاح‌ها به تدریج جای خود را به «سازمان‌دهی مجدد» می‌دهد و دوم اینکه ۳۰ سپتامبر دیگر پایان روند مذاکرات نیست، بلکه به آغاز آن تبدیل می‌شود؛ امری که به گروه‌های مسلح فرصت می‌دهد درباره جایگاه و شکل خود در دوران پس از خروج آمریکا چانه‌زنی کنند.

تاریخ ۳۰ سپتامبر اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا همزمان موعد رسمی پایان مأموریت ائتلاف تحت رهبری آمریکا در عراق نیز هست. علی الزیدی این تاریخ را قطعی خوانده و واشنگتن نیز انتظار دارد خروج نیروها تا آن زمان تکمیل شود. اصل خروج نیروهای آمریکایی نیز مطالبه گروه‌های مسلح و پارلمانی بود که احزاب شیعه در آن اکثریت دارند. حضور نیروهای آمریکایی مهم‌ترین توجیه برای حفظ سلاح‌های مستقل این گروه‌ها بوده است؛ بنابراین با خروج این نیروها، این توجیه تا حد زیادی تضعیف خواهد شد. از این رو، ۳۰ سپتامبر به نقطه‌ای طبیعی برای بازسازی و تجدید ساختار این گروه‌ها تبدیل می‌شود.

اکنون این گروه‌ها تلاش می‌کنند از این فرآیند بازسازی حداکثر امتیاز ممکن را به دست آورند. به نظر می‌رسد آنها آماده‌اند بپذیرند که ترتیبات نظامی‌شان تغییر خواهد کرد، اما در عین حال می‌کوشند دامنه این روند را گسترش دهند تا در دیگر پرونده‌های امنیتی نیز امتیازاتی کسب کنند. مهم‌ترین این پرونده‌ها به اقلیم کردستان مربوط می‌شود. چندین گروه مسلح خواستار آن شده‌اند که هرگونه گفت‌وگوی ملی درباره سلاح‌ها، موضوع نیروهای پیشمرگه، کنترل فدرال بر مرزها و گذرگاه‌ها و نیز حضور گروه‌های مخالف کرد ایرانی را نیز در بر گیرد.

مطالبه مربوط به پیشمرگه‌ها تا حد زیادی یک ابزار چانه‌زنی محسوب می‌شود. هدف مهم‌تر برای ایران و متحدان عراقی‌اش، مرز ایران و عراق در بخش مربوط به اقلیم کردستان و همچنین گروه‌های مسلح کرد ایرانی مستقر در آن منطقه است. جنگی که از ۲۸ فوریه آغاز شد، آسیب‌پذیری موجود در این حوزه را آشکار کرد. سازمان‌های کرد ایرانی برای احتمال انجام عملیات نظامی در داخل ایران آماده شدند و مقام‌های اسرائیلی و آمریکایی نیز درباره نقش احتمالی آنها در یک تهاجم زمینی گفت‌وگو کردند. این ایده ابتدا از سوی اسرائیل مطرح شد و سپس مشارکت احتمالی آمریکا نیز مورد بررسی قرار گرفت، در حالی که رهبران کرد عراق نسبت به این طرح تردیدهای جدی ابراز کرده و با تبدیل اقلیم کردستان به سکوی آغاز جنگ مخالفت کردند.

این تجربه نگاه تهران را نسبت به توافق امنیتی موجود میان ایران و عراق تغییر داد. توافق سال ۲۰۲۳ مقرر می‌کرد که گروه‌های مخالف کرد ایرانی خلع سلاح شده و در اردوگاه‌های غیرنظامی دور از مرز مستقر شوند. بغداد می‌گوید ده‌ها پایگاه تعطیل شده و سلاح‌های سنگین به کنترل نیروهای پیشمرگه منتقل شده‌اند و اجرای این توافق حتی پس از آغاز جنگ نیز ادامه یافته است. اما تهران رخدادهای ماه فوریه را نشانه‌ای از نقض این توافق می‌داند. از دید ایران، گروه‌هایی که در اردوگاه‌ها مستقر شده بودند دوباره مسلح و برای استفاده احتمالی آماده شدند و هیچ تضمینی وجود ندارد که در یک درگیری آینده نیز همین وضعیت تکرار نشود. تا ماه مه، ایران بغداد را برای خارج کردن کامل این سازمان‌ها از عراق و انتقال آنها به یک کشور ثالث تحت فشار قرار داده بود. این مطالبه اکنون به بخشی از مذاکرات امنیتی میان ایران و عراق تبدیل شده و دولت اقلیم کردستان نیز با آن مخالفت کرده است.

همین مسئله، هدف واقعی طرح موضوع پیشمرگه‌ها را روشن می‌کند. ایران و گروه‌های مسلح انتظار ندارند نیروهای پیشمرگه منحل شوند. هدفی که دستیابی به آن واقع‌بینانه‌تر به نظر می‌رسد، استفاده از مذاکرات گسترده‌تر درباره سلاح‌ها برای تثبیت کنترل بیشتر دولت فدرال بر مرز مشترک با ایران، محدود کردن ترتیبات امنیتی مستقل اقلیم کردستان و واداشتن گروه‌های کرد ایرانی به خروج از عراق یا پذیرش ترتیباتی به‌مراتب محدودکننده‌تر است.

تحولات اخیر به سمت یک گذار مدیریت‌شده در دوران پس از خروج آمریکا اشاره دارند. ایران به عراق کمک می‌کند تا صادرات نفت و جریان مالی خود را حفظ کند و در نتیجه آسیب‌پذیری بغداد در برابر فشارهای اقتصادی آمریکا کاهش یابد. دولت عراق نیز به سمت بازسازی تدریجی‌تر و کم‌تنش‌تر گروه‌های همسو با ایران حرکت می‌کند. این گروه‌ها نیز از این روند برای حفظ هرچه بیشتر ساختار سیاسی و نظامی خود بهره می‌برند و همزمان می‌کوشند امتیازات گسترده‌تری در موضوع اقلیم کردستان و مرزهای غربی ایران به دست آورند.

روشن‌ترین شواهد در توالی رویدادهایی دیده می‌شود که پس از سفر قاآنی و قالیباف به بغداد رخ داد. دسترسی نفت عراق به هرمز گسترش یافت، خطر رویارویی کاهش پیدا کرد، ضرب‌الاجل ۳۰ سپتامبر نرم‌تر شد و رهبران عراقی شروع به طرح تقریباً همان فرمولی کردند که گفته می‌شود طرف ایرانی پیشنهاد داده بود؛ فرمولی مبتنی بر انجماد سلاح‌ها، مهار آنها و سازمان‌دهی مجدد تدریجی. هیچ توافق مکتوب یا معامله آشکار «دادوستدی» وجود ندارد، اما اجزای مختلف این روند بیش از پیش شبیه بخش‌های مختلف یک توافق واحد به نظر می‌رسند.





نظر شما درباره این مقاله:







انقلاب سفیدی که سیاه شد
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 12.09.2026, 13:44

انقلاب سفیدی که سیاه شد


کمال آذری

بخش نخست: چگونه نوسازی از نهادهای خود پیشی گرفت

در ژانویه ۱۹۶۲، ایران آزمایشی را آغاز کرد که هدفش بی‌نیاز کردن کشور از انقلاب بود. نخستین قانون اصلاحات ارضی، نظام روستایی حاکم را هدف قرار داد؛ نظامی که در آن شمار نسبتاً اندکی از خانواده‌ها، سران قبایل، موقوفات مذهبی و دولت، کنترل بخش عمده‌ای از زمین‌های کشاورزی را در دست داشتند. سال بعد، محمدرضا شاه اصلاحات ارضی را در کانون مجموعه تغییرات گسترده‌تری قرار داد که بعدها «انقلاب سفید» نام گرفت. زنان حق رأی یافتند. به کارگران وعده سهیم شدن در سود صنایع داده شد. جنگل‌ها و مراتع ملی اعلام شدند. قرار بر فروش شرکت‌های دولتی گذاشته شد. سربازان وظیفه جوان و تحصیل‌کرده برای آموزش سوادآموزی به روستاها اعزام شدند. پس از آن، سپاه‌های بهداشت و توسعه، تعاونی‌های روستایی، جاده‌ها، مدارس، برق‌رسانی و دیوان‌سالاری دولتیِ رو به گسترشی که وقفِ امر توسعه شده بود، پدید آمدند.

در ذاتِ این اهداف و آرمان‌ها هیچ‌گونه غیرعقلانیتی وجود نداشت. ایرانِ اوایل دهه ۱۹۶۰ کشوری فقیر، عمدتاً روستایی و دارای نابرابری‌های فاحش بود که به‌شدت به آموزش، بهداشت عمومی، زیرساخت‌ها و سرمایه‌گذاری مولد نیاز داشت. اصلاحات امری ضروری بود. شرط‌بندی شاه بر این بود که دولت می‌تواند این اصلاحات را به‌سرعت و از بالا به پایین محقق سازد؛ بدین‌معنا که «انقلاب شاهانه» مانع از وقوع «انقلاب اجتماعی» شود.

با این حال، شانزده سال بعد، انقلاب به وقوع پیوست.

این دگرگونیِ معکوس معمولاً با عواملی همچون استبداد شاه، تورمِ پس از جهش درآمدهای نفتی، فساد، نارضایتی و بیگانگی بازار، مخالفت روحانیت، نفوذ آیت‌الله روح‌الله خمینی، ناکامی‌های ساواک، آزادسازی ناگهانی فضای سیاسی در سال ۱۹۷۷ و یا اشتباهات تاکتیکی حکومت در ماه‌های پایانی عمر خود توضیح داده شده است. همه این عوامل اهمیت دارند؛ اما هیچ‌کدام به‌تنهایی نمی‌توانند یکی از ویژگی‌های بسیار خاص انقلاب ایران را به‌طور کامل تبیین کنند: ظرفیت فوق‌العاده آن برای مشارکت توده‌ای.

چارلز کورزمن بر استثنایی بودنِ این مشارکت تأکید ورزیده است. در روزهای ۱۰ و ۱۱ دسامبر ۱۹۷۸، احتمالاً بیش از ۱۰ درصد از کل جمعیت ایران علیه شاه دست به راهپیمایی زدند. انقلاب‌ها در سایر نقاط جهان با بسیجِ آشکارِ بخش بسیار کوچک‌تری از جمعیت به پیروزی رسیده‌اند. اما وضعیت ایران متفاوت بود؛ میلیون‌ها نفر می‌توانستند در بازه زمانی بسیار کوتاهی به کنش جمعی روی آورند.

پرسش اصلی صرفاً این نیست که چرا شمار زیادی از ایرانیان با نظام پادشاهی مخالف بودند؛ بلکه پرسش این است که چگونه می‌شد چنین جمعیت عظیمی را سازماندهی کرد. یک پاسخ احتمالی نه در سال ۱۹۷۸، بلکه در سال ۱۹۶۲ آغاز می‌شود.

«انقلاب سفید» مالکیت اراضی روستایی را دگرگون کرد. این انقلاب همچنین در تغییر محل سکونت میلیون‌ها ایرانی، انتظاراتشان از زندگی، شیوه کسب درآمد و نهادهایی که پس از ترک روستا در آن‌ها احساس تعلق اجتماعی می‌کردند، نقش داشت. این دگرگونی تنها حاصل اصلاحات ارضی نبود؛ بلکه عواملی همچون رشد جمعیت، درآمدهای نفتی، صنعتی‌شدن شهرها، دستمزدهای بالاتر در شهر، ساخت‌وساز، آموزش، جاده‌سازی و استخدام‌های دولتی نیز در آن سهیم بودند. با این حال، مجموع سیاست‌های انقلاب سفید و راهبرد توسعه‌ایِ پیرامون آن، تحولی اجتماعی را رقم زد که سرعت آن فراتر از ظرفیت جذب نهادهای سیاسی ایران بود.

نتیجه، نوعی تناقض بود. نظام پادشاهی به شکل‌گیری جامعه‌ای بزرگ‌تر، جوان‌تر، باسوادتر، با تحرک جغرافیایی بیشتر و به‌طور فزاینده شهرنشین کمک کرد؛ اما اجازه نداد نظامی پویا و هم‌سنگ از نهادهای مستقل و سکولار شکل گیرد که آن جامعه جدید بتواند خود را در قالب آن‌ها سازماندهی کند. فعالیت احزاب سیاسی محدود بود، تشکل‌های کارگری مستقل محدودیت داشتند و قدرت سیاسی محلی همچنان ضعیف باقی مانده بود. دولت به مردم آموزش می‌داد، آن‌ها را استخدام می‌کرد، به خدمت سربازی می‌برد، بر امورشان نظارت داشت و اداره‌شان می‌کرد؛ اما «اداره کردن» با «احساس تعلق اجتماعی» یکی نیست.

در این فضای خالی، نهادهایی پا به میدان گذاشتند که دولت خالق آن‌ها نبود: بازار، صنف، مسجد، تکیه، حسینیه، هیئت، انجمن‌های محلی و تشکل‌هایی که حول محور شغل یا زادگاه شکل گرفته بودند. فردی مهاجر از یزد می‌توانست دیگر یزدی‌ها را بیابد؛ یک تبریزی می‌توانست به انجمن تبریزی‌ها بپیوندد؛ و یک نجار می‌توانست در انجمن مذهبی نجاران مشارکت کند. همان فرد ممکن بود هم‌زمان عضو یک گروه عزاداری محلی باشد، از طریق صنف خود فعالیت کند، به حسینیه برود، در بازار دادوستد کند و پای صحبت روحانی‌ای بنشیند که با شبکه‌ای مذهبی و گسترده‌تر در ارتباط بود.

این نهادها در ابتدا به عنوان تشکل‌های انقلابی پدید نیامده بودند؛ و دقیقاً به همین دلیل اهمیت دارند. آن‌ها پیش از بحران انقلاب وجود داشتند و پیش از آنکه بستری برای بسیج نیروها باشند، فضایی برای اعتمادآفرینی فراهم می‌کردند. هنگامی که نظم سیاسی رو به فروپاشی نهاد، زیرساختی اجتماعی از پیش مهیا بود که امکان جریان یافتن اطلاعات، پول، آیین‌ها، خشم و سرانجام حرکت میلیون‌ها انسان را فراهم می‌ساخت.

هدف انقلاب سفید، واکسینه کردن ایران در برابر انقلاب بود؛ اما در عمل، شاید به شکل‌گیری بخشی از سازوکار اجتماعی‌ای کمک کرد که وقوع انقلاب را امکان‌پذیر ساخت.


انقلاب از بالا

اصلاحات ارضی که در ژانویه ۱۹۶۲ تصویب شد، تمرکز واقعی قدرت روستایی را هدف قرار داد. احمد اشرف و علی بنوعزیزی تخمین می‌زنند که وقتی این برنامه آغاز شد، اعضای خاندان سلطنتی، تقریباً صد طایفه بزرگ زمین‌دار و روسای قبایل، و چند صد خانواده دیگر تقریباً دو سوم زمین‌های کشاورزی ایران را در اختیار داشتند. موقوفات مذهبی و املاک دولتی سهم قابل توجهی دیگر را تشکیل می‌دادند، در حالی که حدود ۷۵۰،۰۰۰ زمین‌دار و دهقان کوچک‌تر کمتر از یک پنجم را کنترل می‌کردند.

این اصلاحات، املاک بزرگ را محدود کرد و زمین‌های به دست آمده توسط دولت را با شرایط مطلوب به کشاورزان سهم‌بر واگذار کرد. مزارع مکانیزه، باغ‌ها، مزارع چای و برخی املاک دیگر از این امر مستثنی شدند. در نهایت، طبقه زمین‌دار قدیمی را به عنوان یک نیروی سیاسی منسجم از بین برد و به بخش زیادی از روابط سنتی ارباب-رعیتی در روستاها پایان داد.

این یک مداخله خارق‌العاده در یک سیستم اجتماعی بود که طی نسل‌ها ساخته شده بود.

اهداف شاه فراتر از توزیع مجدد بود. انقلاب سفید به دنبال ایجاد یک شهروند ایرانی جدید بود. دهقان مالک می‌شد. روستایی بی‌سواد باسواد می‌شد. کارگر صنعتی در سود سهیم می‌شد. زنان رأی می‌دادند. روستاها به معلمان، پزشکان، جاده‌ها، برق و خدمات دولتی مدرن دسترسی پیدا می‌کردند. رشد اقتصادی، جذابیت کمونیسم و محافظه‌کاری روحانی را تضعیف می‌کرد.

این تحول از مرکز اداره می‌شد. بوروکراسی پهلوی پس از سال ۱۹۶۳ به سرعت گسترش یافت و وزارتخانه‌ها و سازمان‌های جدیدی به انرژی، تعاونی‌ها، توسعه روستایی، زیرساخت‌ها و برنامه‌ریزی اقتصادی اختصاص یافتند. دولت به مکان‌هایی رسید که قبلاً به طور ضعیفی به آنها دست یافته بود.

این روش نتیجه داد. سوادآموزی گسترش یافت. مدارس به روستاها رسیدند. بهداشت عمومی بهبود یافت. تولید صنعتی شتاب گرفت. زیرساخت‌ها گسترش یافت. زنان به تعداد بیشتری وارد دانشگاه‌ها و مشاغل شدند. اقتصاد در بیشتر دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ به سرعت رشد کرد.

اما جهت‌گیری مرکزی خطر خاص خود را داشت. دولتی که قادر به تغییر جامعه باشد، می‌تواند آن را به شیوه‌هایی که پیش‌بینی نمی‌کرد، نیز تغییر دهد. اگر نهادهایی که مجاز به گزارش اشتباهات، سازماندهی گروه‌های آسیب‌دیده یا پیشنهاد جایگزین بودند، ضعیف عمل می‌کردند، خطاها می‌توانستند مسافت زیادی را طی کنند تا سیاست‌ها تعدیل شوند.

اصلاحات ارضی مشکل را نشان می‌دهد. این اصلاحات مالکیت را تغییر داد، اما مالکیت تنها یکی از اجزای بهره‌وری روستایی بود. مزارع همچنین نیازمند آب، اعتبار مالی، ماشین‌آلات، حمل‌ونقل، دانش فنی، مقیاس تولیدیِ اقتصادی (کارآمد)، دسترسی به بازار و ایجاد اشتغال برای کسانی بودند که زمین کافی برای تأمین معاش خود دریافت نکرده بودند. ارزیابی‌های هم‌زمان و پسین از کشاورزی ایران نشان داد که این اصلاحات از هماهنگی یکدستی برخوردار نبود و فقدان برنامه‌ریزی پیرامون تغییرات در ساختار سنتی روستایی مورد انتقاد قرار گرفت.

مسئله این نیست که آیا تولیدات کشاورزی پس از سال ۱۹۶۲ کاهش یافت یا خیر؛ چرا که این بخش دچار فروپاشی نشد. ایران در دهه ۱۹۷۰ مواد غذایی بیشتری نسبت به اوایل دهه ۱۹۶۰ تولید می‌کرد. پرسش گویاتر این است که آیا اقتصاد روستایی با سرعت و شیوه‌ای مناسب رشد کرد تا بتواند جمعیتی را که خود با سرعتی فوق‌العاده در حال افزایش بود، جذب کند یا خیر.


جمعیت، مواد غذایی و فشار برای مهاجرت

جمعیت ایران در آغاز دهه ۱۹۶۰ حدود ۲۳ میلیون نفر بود. سرشماری سال ۱۹۶۶ جمعیت را ۲۵.۸ میلیون نفر و سرشماری سال ۱۹۷۶ آن را ۳۳.۷ میلیون نفر نشان داد. در مدتی اندکی بیش از یک‌ونیم دهه، حدود یازده میلیون نفر به جمعیت کشور افزوده شده بود.

این گسترش جمعیتی، فشارهای فوق‌العاده‌ای را بر بخش‌های کشاورزی، اشتغال، آموزش، مسکن و خدمات عمومی وارد کرد. بنابراین، معیار سنجش در حوزه کشاورزی، ارزش پولیِ محصولات تولیدی نیست؛ چرا که تورم، قیمت‌گذاری دولتی، نرخ ارز و افزایش درآمدهای نفتی می‌تواند این‌گونه شاخص‌های ارزشی را گمراه‌کننده سازد. آنچه در این بحث اهمیت دارد، میزان تولید فیزیکی محصولات در ایران است.

تولید گندم، جو، برنج، حبوبات، گوشت و لبنیات روندی نابرابر داشت. عملکرد تولید گندم نسبت به برخی دیگر از محصولات اساسی بهتر بود، اما تولید سایر محصولات در دوره‌هایی خاص از رشد جمعیت عقب ماند. اگرچه تولیدات کشاورزی در مجموع رو به افزایش بود، اما جایگاه نسبی کشاورزی در اقتصاد به شدت تضعیف شد، زیرا بخش‌های نفت، صنعت، ساخت‌وساز و خدمات با سرعتی بسیار بیشتر رشد می‌کردند. برای یک جوان روستایی ایرانی، پیام اقتصادی مهم این نبود که آیا تولید ملی کشاورزی از نظر فنی افزایش یافته است یا خیر؛ بلکه مسئله این بود که آیا ماندن در بخش کشاورزی، درآمد و آینده‌ای قابل‌مقایسه با فرصت‌های موجود در سایر بخش‌ها را برای او فراهم می‌آورد یا نه.

اما به‌تدریج، دیگر چنین نبود.

استراتژی توسعه ایران به چند طریق به نفع شهرها عمل می‌کرد. واحدهای صنعتی در اطراف کلان‌شهرها متمرکز شده بودند. فعالیت‌های ساختمانی رونق گرفت و مشاغل دولتی عمدتاً در شهرها متمرکز بود. در سال ۱۹۷۶، با اینکه تنها ۴۷ درصد از جمعیت کشور شهرنشین بودند، ۸۴ درصد از کارکنان دولت در شهرها زندگی می‌کردند. دسترسی به خدمات عمومی، دانشگاه‌ها، بیمارستان‌ها، کالاهای مصرفی، شبکه حمل‌ونقل و مشاغل مدرن در شهرها به‌مراتب بیشتر بود.

در همین حال، وضعیت روستاها نیز دستخوش تغییر می‌شد. برخی خانواده‌ها صاحب زمین شدند و گروهی به رفاه رسیدند؛ کشاورزی تجاری در پاره‌ای از مناطق گسترش یافت. با این حال، کارگران بدون زمین، خرده‌مالکان حاشیه‌ای، پیشه‌وران روستایی و جوانانی که تازه وارد بازار کار می‌شدند، همگی نتوانستند جایگاهی با صرفه اقتصادی در نظام جدید کشاورزی بیابند.

سپس، آموزش و تحصیلات انتظارات را تغییر داد.

«سپاه دانش» یکی از برجسته‌ترین دستاوردهای «انقلاب سفید» بود. سربازان وظیفه جوان به روستاهایی اعزام می‌شدند که پیش‌تر فاقد مدارس مناسب بودند. میلیون‌ها کودک و بزرگسال از نعمت سواد و آموزش بهره‌مند شدند. سوادآموزی، ظرفیت روستاییان را برای ورود به اقتصاد ملی، جست‌وجوی مشاغل تخصصی، تعامل با نظام اداری، مطالعه روزنامه‌ها و نشریات، و تصور زندگی‌ای فراتر از کار کشاورزی افزایش داد.

آموزش به خودی خود علت انقلاب نیست، بلکه نوعی ظرفیت‌سازی است؛ اما هنگامی که فرصت‌ها نابرابر توزیع شوند، این ظرفیت رفتار افراد را تغییر می‌دهد.

جوانِ باسواد و سربازی‌رفته‌ای که شهر بزرگ‌تری را دیده بود و می‌دانست دستمزد کارگری در بخش ساختمان یا کارخانه‌های تهران بسیار بیشتر از درآمدش در روستا است، محاسباتی متفاوت از پدرش داشت. جاده‌ها مهاجرت را آسان‌تر کرده بودند و حضور خویشاوندانی که پیش‌تر مهاجرت کرده بودند، ریسک این کار را کاهش می‌داد؛ چرا که هر مهاجر می‌توانست پلی برای مهاجرت فردی دیگر باشد.

آنچه در پی آمد، یکی از بزرگ‌ترین جابه‌جایی‌های داخلی جمعیت در تاریخ معاصر ایران بود.

بین سال‌های ۱۹۵۶ تا ۱۹۶۶، جمعیت شهری ایران با نرخ سالانه ۵.۴۱ درصد رشد کرد، در حالی که رشد جمعیت روستایی تنها ۱.۶۱ درصد بود (نرخ رشد ملی ۳.۱۳ درصد بود). حبیب‌الله زنجانی و مهدی امانی از این تفاوت نتیجه می‌گیرند که شهرها کانون‌های جذب مهاجر و روستاها کانون‌های دفع جمعیت (مبدأ مهاجرت) بوده‌اند. رشد جمعیت تهران تا سال ۱۹۷۶ فراتر از نرخ طبیعی رشد جمعیت بود که نشانه‌ای آشکار از تداوم مهاجرت به پایتخت محسوب می‌شد. تا سال ۱۹۷۶، ۴۷ درصد از ایرانیان در مناطق شهری ساکن بودند؛ رقمی که یک دهه پیش از آن ۳۸ درصد بود. تهران و دیگر شهرهای بزرگ بسیار سریع‌تر از کل کشور گسترش یافته بودند.

ابعاد این جابه‌جایی را می‌توان با استفاده از یک روش استاندارد جمعیت‌شناختی و بر اساس آمار سرشماری‌های پیش‌گفته، مستقیماً برآورد کرد: بدین صورت که جمعیت شهریِ آغازین را به آینده تعمیم دهیم—با این فرض که رشد آن صرفاً ناشی از افزایش طبیعی (با نرخ رشد ملی) بوده و هیچ‌گونه مهاجرت خالصی در کار نبوده است—و سپس آن پیش‌بینی را با جمعیت شهریِ واقعی در پایان دوره مقایسه کنیم. اختلافِ حاصل، همان مقدار باقی‌مانده‌ای است که ناشی از مهاجرت و تغییر طبقه‌بندیِ مرزهای روستایی به مرزهای شهری می‌باشد.

اگر این روش را برای بازه زمانی ۱۹۶۶ تا ۱۹۷۶ به کار گیریم— با در نظر گرفتن جمعیت شهری ۹.۸ میلیون نفری در سال ۱۹۶۶ و نرخ رشد سالانه ملی ۲.۷۱ درصد—افزایش طبیعیِ جمعیت به‌تنهایی می‌توانست جمعیت شهری را تا سال ۱۹۷۶ به حدود ۱۲.۸ میلیون نفر برساند. این در حالی است که آمار سرشماری، رقم ۱۵.۹ میلیون نفر را ثبت کرده است. آن مقدار باقی‌مانده — یعنی حدود ۳ میلیون نفر — بهترین برآوردی است که این روش برای آن دهه خاص ارائه می‌دهد. اعمال همین روش برای دهه پیش از آن (۱۹۵۶ تا ۱۹۶۶) — با استفاده از نرخ رشد ملیِ بالاترِ آن زمان، یعنی ۳.۱۳ درصد — رقم مازاد دیگری معادل تقریباً ۱.۶ میلیون نفر را نشان می‌دهد. مجموع این دو دهه حاکی از جابه‌جایی و مهاجرتِ انباشته‌ای به سوی شهرهای ایران — در سال‌های پیش و پس از اصلاحات سال ۱۹۶۲ — به میزان تقریبی ۴ تا ۵ میلیون نفر است.

این روش دو خطای احتمالی (سوگیری) شناخته‌شده دارد که در جهت مخالف یکدیگر عمل می‌کنند. نخست اینکه فرض می‌کند نرخ افزایش طبیعی جمعیت شهری با نرخ ملی برابر بوده است، در حالی که احتمالاً نرخ باروری در شهرها تا حدی پایین‌تر بوده؛ امری که باعث می‌شود سهم واقعی مهاجرت کمتر از حد واقعی برآورد شود. دیگر آنکه این روش نمی‌تواند مهاجرت واقعی را از تغییر طبقه‌بندیِ روستاهای در حال رشد به سکونتگاه‌های شهریِ رسمی تفکیک کند؛ عاملی که موجب بیش‌برآوردِ مهاجرت می‌شود. ارقام حاصله باید به عنوان «مرتبه بزرگی» (تخمین کلی مقیاس) تلقی شوند، نه شمارشی دقیق؛ با این حال، این ارقام مستقیماً بر داده‌های سرشماری استوارند و نه بر فرضیات صرف.

این صرفاً یک جابه‌جایی جغرافیایی نبود.

این فرایند ماهیت اجتماعیِ فرد مهاجر را دگرگون می‌ساخت.

روستایی‌ای که بخشی از مواد غذایی خانواده‌اش را خود تولید می‌کرد، به مصرف‌کننده‌ای شهری بدل می‌شد که تقریباً تمام مایحتاجش را می‌خرید. خانواری که تا حدی از نوسانات قیمت بازار مصون بود، به دریافت دستمزد وابسته می‌شد. مردی که کارش تابع فصل‌های کشاورزی بود، اکنون تحت تأثیر ریتم‌های ساخت‌وساز، کارخانه‌ها، کارگاه‌ها، حمل‌ونقل یا بازار قرار می‌گرفت. اجاره‌بها اهمیت داشت. تورم اهمیت داشت. وقفه‌های شغلی اهمیت داشت. حمل‌ونقل شهری اهمیت داشت.

و از همه مهم‌تر برای سیاست، «مجاورت» اهمیت داشت.

نارضایتی در روستا پراکنده بود، اما در شهر متمرکز می‌شد.


ایرانیان شهری جدید

مطالعه فرهاد کاظمی در مورد مهاجران شهری و انقلاب ۱۹۷۸-۱۹۷۹ با یک مشاهده ساده آغاز می‌شود: انقلاب از طریق مشارکت توده‌ای به ثمر نشست و عرصه اصلی آن نه حومه ایران، بلکه شهرهای کوچک و بزرگ ایران بود. کاظمی به طور خاص در میان شرکت‌کنندگان، گروه‌های بزرگی را شناسایی می‌کند که از روستاها و شهرها به مراکز اصلی شهری کشور مهاجرت کرده بودند.

این تمایز شایسته توجه بیشتری نسبت به آنچه معمولاً دریافت می‌شود، است.

اگر اعتقاد به تشیع به خودی خود انقلاب را توضیح می‌دهد، ایران روستایی مشکلی ایجاد می‌کند. روستاییان کمتر از ساکنان تهران مسلمان نبودند. بسیاری از آنها عمیقاً در اعمال مذهبی سنتی ریشه داشتند. آنها محرم را رعایت می‌کردند، در مساجد شرکت می‌کردند، به روحانیون محلی احترام می‌گذاشتند و در فرهنگی اشباع شده از خاطرات شیعه زندگی می‌کردند.

با این حال، انقلاب عمدتاً شهری بود.

پس از ورود مردم به شهرها، اتفاقی برای آنها افتاد.

پاسخ واضح، اقتصادی است. مهاجران اغلب فقیر بودند. بسیاری بدون مهارت‌های مناسب برای صنعت مدرن وارد شدند. مطالعات مربوط به سکونتگاه‌های غیررسمی شهری، تازه‌واردان روستایی را توصیف می‌کند که به دلیل عدم توانایی در تأمین هزینه‌های محله‌های تثبیت‌شده، وارد مشاغل کم‌درآمد، ساخت‌وساز، کار غیررسمی و مسکن حاشیه‌ای می‌شوند.

اما فقر، سازماندهی نیست. میلیون‌ها نفر از مردم فقیر می‌توانند از نظر سیاسی منفعل باقی بمانند.

سوال عمیق‌تر این است که از نظر اجتماعی چه اتفاقی افتاده است.

مهاجرت یک پارادوکس را به همراه دارد. این امر جامعه را می‌شکند و همزمان تقاضایی برای جامعه ایجاد می‌کند. مهاجر روستایی را ترک می‌کند که در آن روابط اجتماعی طی نسل‌ها انباشته شده است. خویشاوندی، شغل، آیین‌های مذهبی، زمین، همسایگان، شهرت، تعهد و خاطره در هم تنیده شده‌اند. او به شهری می‌رسد که بیشتر مردم در آن غریبه هستند.

دولت‌های مدرن راه‌های مختلفی برای ادغام چنین افرادی دارند. احزاب سیاسی می‌توانند آنها را جذب کنند. اتحادیه‌ها می‌توانند آنها را سازماندهی کنند. نهادهای شهری می‌توانند در تصمیمات محلی به آنها صدا بدهند. انجمن‌های محله می‌توانند نمایندگی جمعی ارائه دهند. تعاونی‌ها می‌توانند زندگی اقتصادی و اجتماعی را به هم متصل کنند. سازمان‌های داوطلبانه، باشگاه‌ها، خیریه‌ها، انجمن‌های حرفه‌ای و گروه‌های مدنی می‌توانند هویت‌های شهری جدیدی ایجاد کنند.

دولت پهلوی شکل متفاوتی از ادغام را ارائه داد. مدارس، خدمت سربازی، بوروکراسی، مشاغل عمومی، تلویزیون، زیرساخت‌ها و نهادهای دولتی رو به گسترش را فراهم کرد. اینها قابل توجه بودند. آنها مردم را به صورت عمودی در دولت ادغام کردند.

اما ادغام عمودی با ادغام افقی یکسان نیست. سلطنت، یک حوزه سیاسی گسترده و مستقل را که در آن نهادهای رقیب بتوانند آزادانه جمعیت جدید را سازماندهی کنند، تشویق نمی‌کرد. احزاب سیاسی مستقل همچنان محدود بودند. سازمان‌های کارگری تحت نظارت دقیق دولت فعالیت می‌کردند. مخالفت سیاسی خطرات جدی به همراه داشت. تا سال ۱۹۷۵، شاه زندگی سیاسی رسمی را در حزب رستاخیز، سازمانی تحت حمایت دولت که قرار بود ملت را در بر بگیرد و نه برای کسب وفاداری رقابت کند، خلاصه کرده بود.

این امر عدم تعادل غیرمعمولی را به وجود آورد.

دولت دسترسی اداری عظیمی داشت اما رقابت مدنی خودمختار نسبتاً محدودی داشت.

نهادهای شهری سنتی به طور متفاوتی عمل می‌کردند.


نهادهای منتظر در شهر

اینکه این را صرفاً “شبکه مسجد” بنامیم، بخش زیادی از جامعه‌شناسی را از دست می‌دهیم.

زندگی شهری شیعیان ایران شامل مساجد، اما همچنین تکیه‌ها، حسینیه‌ها، هیئت‌ها، انجمن‌های صنفی، شبکه‌های بازار، سازمان‌های محله، روابط خیریه و گروه‌هایی بود که حول منطقه یا شغل سازماندهی شده بودند.

مرزهای آنها همپوشانی داشت.

تکیه یا حسینیه صرفاً مکانی نبود که یک فرد به آنجا می‌رسید، نماز می‌خواند و می‌رفت. مراسم محرم نیاز به آمادگی جمعی داشت. مردم پول جمع می‌کردند، غذا می‌پختند، دسته‌ها را ترتیب می‌دادند، فضاها را تزئین می‌کردند، سخنرانان را دعوت می‌کردند، مراسم عزاداری را سازماندهی می‌کردند، بنر حمل می‌کردند و با هم یاد مردگان را زنده می‌کردند. تکرار اهمیت داشت. همان افراد بازگشتند. رهبری پدیدار شد. اعتماد انباشته شد.

هیئت‌ها می‌توانستند حول محله‌ها، مشاغل، دوستی‌ها یا هویت‌های منطقه‌ای شکل بگیرند. در شهری که از مهاجرت متورم شده بود، این انعطاف‌پذیری ارزشمند بود.

مشکل اجتماعی پیش روی یک مهاجر جدید از یزد را که به تهران رسیده بود در نظر بگیرید. کلان‌شهر ممکن است ناآشنا باشد، اما یزدی‌ها ناآشنا نبودند. یک انجمن منطقه‌ای می‌توانست بخشی از محیط اجتماعی که او پشت سر گذاشته بود را بازتولید کند. یک تبریزی می‌توانست تبریزی‌ها را پیدا کند. کسی از زنجان می‌توانست وارد یک شبکه زنجانی شود. هویت شغلی لایه دیگری را فراهم می‌کرد. یک نجار، نانوا، تاجر، باربر، صنعتگر یا مغازه‌دار می‌توانست در انجمن‌هایی که حول کار ساخته شده بودند، شرکت کند.

نتیجه یک شبکه نبود، بلکه شبکه‌های زیادی بود که از یک شخص عبور می‌کردند.

یک مرد می‌توانست اصالتاً یزدی، ساکن جنوب تهران، شغل نجار، شرکت‌کننده در یک هیئت مذهبی، از نظر تجاری مرتبط با بازار و وابسته به یک روحانی خاص باشد. برادرش ممکن بود در ساخت و ساز کار کند. پسرعمویش ممکن بود راننده تاکسی باشد. کارفرمایش ممکن بود مراسم عزاداری را تأمین مالی کند. محله‌اش ممکن بود شامل اقوام یا افرادی از همان استان باشد.

چنین شخصی برای مدت طولانی از نظر اجتماعی منزوی نمی‌ماند.

بازار به ویژه از این جهت اهمیت داشت که پول، شغل، محل و مذهب را به هم متصل می‌کرد. پیوندهای آن اقتصادی بود، اما هرگز صرفاً اقتصادی نبود. بازرگانان فعالیت‌های خیریه و مذهبی را تأمین مالی می‌کردند. روابط صنفی و بازار، مغازه‌داران، صنعتگران، کارگران، باربران، روحانیون و مصرف‌کنندگان را در تماس مکرر قرار می‌داد. اجتماعات مذهبی می‌توانستند به مکان‌هایی تبدیل شوند که در آنها مشکلات تجاری، مسائل خانوادگی، امور عمومی و شایعات سیاسی مورد بحث قرار می‌گرفت.

این شبکه‌ها می‌توانستند عملکردهای عملی را انجام دهند که بوروکراسی‌ها انجام نمی‌دادند. آنها می‌توانستند به یافتن شغل کمک کنند. آنها می‌توانستند مبالغ کمی پول فراهم کنند. آنها می‌توانستند به خانواده‌ای که در شرایط سختی قرار دارد کمک کنند. آنها می‌توانستند مقدمات را فراهم کنند. آنها می‌توانستند در مراسم تشییع جنازه کمک کنند. آنها می‌توانستند به تازه واردان کمک کنند تا افراد دیگری را از شهر یا حرفه خود پیدا کنند.

اهمیت روحانیت تا حدودی در جایگاه آن در این شبکه‌ها نهفته بود.

روحانیون بازار، هویت منطقه‌ای، اصناف، تکیه‌ها یا محرم را اختراع نکردند. بسیاری از این نهادها مدت‌ها پیش از پهلوی‌ها وجود داشتند. مزیت روحانیت دسترسی بود. مرجعیت مذهبی می‌توانست از مرزهایی عبور کند که در غیر این صورت مشاغل و محله‌ها را از هم جدا می‌کرد. یک واعظ می‌توانست برای بازرگانان و کارگران، مهاجران و ساکنان شهر، آذری‌ها و یزدی‌ها سخنرانی کند. طلاب و واعظان روحانی بین قم و سایر شهرها در رفت و آمد بودند. پیام‌های مذهبی می‌توانستند از طریق نهادهایی که از قبل در زندگی روزمره ریشه دوانده بودند، منتقل شوند.

این ساختاری ایجاد کرد که هیچ معادل سکولار دقیقی نداشت.

پادشاهی وزارتخانه‌هایی داشت. روحانیت روابطی داشت.

پادشاهی پخش ملی را کنترل می‌کرد. شبکه‌های روحانیت می‌توانستند از طریق خطبه‌ها، اجتماعات، تماس‌های شخصی، اعلامیه‌های چاپی و در نهایت ضبط کاست فعالیت کنند.

دولت می‌توانست دستورالعمل‌هایی را به پایین صادر کند. شبکه‌های سنتی اطلاعات را به حاشیه منتقل می‌کردند.

این تفاوت از نظر سیاسی تا زمانی که دیگر وجود نداشت، غیرفعال بود.


کارآفرینانی که دولت به آنها نیازی نداشت

عدم تقارن نهادی که در بالا توضیح داده شد، فقط مذهبی و مدنی نبود. این مسئله ماهیتی اقتصادی نیز داشت — و بیان صریح آن حائز اهمیت است — زیرا توضیح می‌دهد که چرا با بروز بحران اواخر دهه ۱۹۷۰، «بازار» به‌ویژه به پایگاهی چنین پایدار برای مخالفان بدل شد.

تاب‌آوری سیاسی بازار بر پایه بنیانی مالی و مستقل استوار بود که دولت نه آن را ایجاد کرده و نه بر آن کنترل داشت. برآوردهای آن دوران حاکی از آن بود که شمار وام‌دهندگانِ بازار به چند صد نفر می‌رسید و آن‌ها تا دهه ۱۹۷۰، حدود ۱۵ درصد از کل اعتبارات بخش خصوصی ایران را در اختیار داشتند. پژوهش رابرت گراهام درباره اقتصاد ایران در همان مقطع نشان می‌داد که حتی در سال ۱۹۶۳، میزان اعتباراتی که بازاریان به یکدیگر و به مغازه‌داران کوچک‌تر می‌دادند، با حجم اعتبارات کلِ بخش رسمی بانکداری تجاری برابری می‌کرد. تا سال ۱۹۷۵، تنها گردش مالی بازار تهران در حوزه ارز خارجی به حدود ۳ میلیارد دلار و میزان وام‌های معوق آن به ۲.۱ میلیارد دلار می‌رسید؛ حجمی که تقریباً معادل یک‌پنجمِ کل معاملات رسمی بازار کشور بود. این سرمایه نه بر اساس مجوزهای دولتی یا وثیقه‌های رسمی، بلکه بر پایه اعتبار شخصی، پیوندهای خویشاوندی و روابط تجاری دیرینه جریان می‌یافت. فعالیت این شبکه نیازی به تأیید هیچ وزارتخانه‌ای نداشت و بقای آن در دوران تنش‌های سیاسی نیز به حسن‌نیت یا حمایت دولت وابسته نبود.

بخش صنعتی که دولت پهلوی ترجیح می‌داد اقتصاد مدرن را حول محور آن شکل دهد، از منطقی کاملاً متفاوت پیروی می‌کرد. تحلیل «ام. هاشم پسران» از آن دوره نشان می‌دهد که سیاست‌های دولتی منجر به پیدایش طبقه‌ای از صنعتگران شد که بقایشان به فناوری و تخصصِ دولتی و خارجی وابسته بود؛ صنعتگرانی که در چارچوب ساختاری صنعتی فعالیت می‌کردند که به‌شدت در برابر فشارهای رقابت خارجی مصون مانده بود. به معنای واقعی کلمه، این نوعی کارآفرینیِ فاقد استقلال بود: شرکت‌هایی که مقیاس فعالیتشان نه بر سرمایه‌ی انباشته‌شده از طریق رقابت در بازار یا اعتماد عمومی، بلکه به دسترسی مداوم به اعتبارات یارانه‌ای، حمایت‌های تعرفه‌ای در برابر واردات و قراردادهای اخذ مجوز از شرکت‌های خارجی وابسته بود.

این تمایز به‌ویژه در اواسط دهه ۱۹۷۰ اهمیت یافت؛ زمانی که تورم ناشی از رونق نفتی (بین سال‌های ۱۹۷۴ تا ۱۹۷۸) دولت را ناچار به یافتن هدفی سیاسی کرد. دولت در این مقطع، طبقه صنعتی را که خود وابستگی‌اش را ایجاد کرده بود، هدف قرار نداد؛ بلکه با اجرای کارزاری علیه گران‌فروشی، بازار را نشانه گرفت. اقداماتی نظیر جریمه و حبس مغازه‌داران، محدود کردن اعتبارات بانکی برای تجار مستقل، و پیشبرد طرح احداث بزرگراهی که مستقیماً از میان بازار تاریخی تهران می‌گذشت، از جمله این اقدامات بودند. بنابراین، بیگانگی بازار از حکومت پهلوی، پیامدِ انتزاعیِ مدرنیزاسیون نبود؛ بلکه بازتابی از رویکرد خاص دولت در تخصیص امتیازات اقتصادی به صنایع سرمایه‌بر و متصل به کانون‌های قدرت سیاسی — و در مقابل، نادیده گرفتن فعالیت‌های تجاریِ ریشه‌دار در جامعه — بود. افزون بر این، دولت همان جامعه‌ای را مقصرِ شرایط اقتصادی‌ای می‌دانست که سیاست‌های خودِ او تا حد زیادی مسبب آن بود.

پیامد این وضعیت در سال ۱۹۷۸ ماهیتی ساختاری داشت. طبقه‌ای از ایرانیان که عمیق‌ترین و پایدارترین بنیان اقتصادی مستقل را داشتند — و کمترین وابستگی را به تداوم حمایت‌های دولتی نشان می‌دادند — همان طبقه‌ای بودند که حکومت بیش از یک دهه با آن‌ها همچون یک مانع برخورد کرده بود. هنگامی که بازاریان در همبستگی با جنبش انقلابی دست به تعطیلی مغازه‌ها زدند، این کار را بدون هیچ‌گونه وابستگی مادی به حکومتی انجام دادند که با آن مخالفت می‌کردند. روابط اعتباری آن‌ها — برخلاف روابط اعتباری بخش صنعتیِ مورد حمایت دولت — از مجرای تهران نمی‌گذشت.


آنچه اصلاحات ارضی مسبب آن نبود

در اینجا باید در طرح استدلال جانب احتیاط را رعایت کرد.

این ادعا که اصلاحات ارضی صرفاً میلیون‌ها روستایی را از زمین‌هایشان راند و آنان را به انقلابی تبدیل کرد، نادرست است. روند مهاجرت در ایران پیش از سال ۱۹۶۲ آغاز شده بود. رشد سریع جمعیت، تقریباً تحت هر استراتژی توسعه‌ی محتملی، به شهرنشینی می‌انجامید. عواملی همچون درآمدهای نفتی، صنعتی‌شدن، آموزش، خدمت سربازی، حمل‌ونقل و جذابیت دستمزدهای شهری، همگی در این روند نقش داشتند. تهران مدت‌ها پیش از «انقلاب سفید» نیز کانون مهاجرت بود. زنجانی و امانی خاطرنشان می‌کنند که مهاجرت به پایتخت در دوره‌های پیشین نیز قابل‌توجه بوده است.

همچنین، مهاجران تمامِ اجزای ائتلاف انقلابی را تشکیل نمی‌دادند. انقلاب سرانجام طیف‌های گوناگونی را به خود جذب کرد: دانشجویان، متخصصان، تجار بازار، روحانیون، کارگران صنعتی، کارکنان دولت، ملی‌گرایان سکولار، مارکسیست‌ها، روشنفکران مذهبی و اعضای طبقات متوسط. نکته مورد نظر کاظمی این نیست که مهاجران شهری به‌تنهایی نظام پادشاهی را سرنگون کردند. بلکه این است که آنها بخش مهمی از جمعیت شهری انبوه شرکت‌کننده در جنبش را تشکیل می‌دادند.

استدلال محدودتر است.

انقلاب سفید و استراتژی توسعه دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ تحولی را تسریع کرد که در آن میلیون‌ها ایرانی شهرنشین شدند. این افراد وارد شهرهایی شدند که سلطنت اجازه توسعه یک اکوسیستم به همان اندازه بزرگ از نهادهای مدنی سکولار مستقل را نداده بود. سازمان‌های سنتی برای انجام وظایف اجتماعی در دسترس باقی ماندند. روحانیون به بسیاری از آنها دسترسی غیرمعمول داشتند.

این امر زمینه سازمانی را که بعداً رقابت سیاسی سال ۱۹۷۸ در آن رخ داد، تغییر داد.

مقایسه با ایران روستایی این نکته را تقویت می‌کند. متغیری که تغییر کرد، الهیات شیعه نبود. بلکه تراکم و سازماندهی اجتماعی بود.

مذهب در یک روستای پراکنده و مذهب در شهری با چندین میلیون نفر جمعیت، ظرفیت‌های سیاسی متفاوتی دارند.

در شهر، یک مراسم عزاداری می‌توانست هزاران نفر را گرد هم آورد. یک محله می‌توانست شاهد تظاهرات محله دیگری باشد. یک بازار می‌توانست تعطیل شود. کارگران می‌توانستند با هم اعتصاب کنند. مطالب چاپی می‌توانستند به سرعت از فردی به فرد دیگر منتقل شوند. یک خطبه می‌توانست صبح روز بعد در محل‌های کار مورد بحث قرار گیرد. یک مراسم تشییع جنازه می‌توانست تجمع دیگری ایجاد کند. یک مرگ می‌توانست یک مراسم چهل روزه دیگر ایجاد کند.

همان نمادهای مذهبی اکنون در درون یک جامعه توده‌ای مدرن عمل می‌کردند.

مدرنیزاسیون همبستگی سنتی را از بین نبرده بود. بلکه آن را متمرکز کرده بود.


از شبکه‌های اجتماعی تا شبکه‌های انقلابی

وقایع سال ۱۹۷۸ نشان می‌دهد که این ظرفیت سازمانی نهفته چقدر سریع می‌توانست فعال شود.

این چرخه آشنا است. اعتراض در قم منجر به مرگ شد. چهل روز بعد، مراسم بزرگداشت و اعتراض در تبریز از راه رسید. مرگ‌های جدید، چرخه‌های عزاداری جدیدی را ایجاد کردند. زمان مذهبی، یک تقویم سیاسی تکرارشونده را فراهم کرد. محرم نمادهایی از بی‌عدالتی، فداکاری، شهادت و مقاومت را که عمیقاً برای جامعه شیعه آشنا بود، ارائه داد.

با این حال، آیین به تنهایی نمی‌توانست بسیج ملی ایجاد کند. سازماندهی، آیین را مقیاس‌پذیر کرد.

بازار می‌توانست تعطیل شود. روحانیون می‌توانستند تجمعات را اعلام کنند. هیئت‌ها می‌توانستند افرادی را که از قبل یکدیگر را می‌شناختند، بسیج کنند. شبکه‌های محله می‌توانستند اطلاعات را پخش کنند. حمایت مالی می‌توانست از اعتصاب‌کنندگان و خانواده‌ها حمایت کند. مساجد و حسینیه‌ها فضاهای فیزیکی ارائه می‌دادند. اعلامیه‌ها و کاست‌های چاپ شده می‌توانستند زبان خمینی را از فواصل دور منتقل کنند.

نقطه قوت بزرگ این سیستم این بود که شبیه یک حزب انقلابی متعارف نبود.

یک حزب انقلابی باید عضوگیری کند، هسته‌هایی تشکیل دهد، پول جمع‌آوری کند، رهبران را شناسایی کند، اعتماد ایجاد کند، پیام‌ها را توزیع کند و از نظارت جان سالم به در ببرد. شبکه‌های مذهبی-اجتماعی ایران به دلایلی که ارتباط چندانی با انقلاب نداشتند، از قبل بسیاری از این ظرفیت‌ها را داشتند.

بنابراین، فعال‌سازی سیاسی نیازی به ایجاد جامعه از صفر نداشت. بلکه نیاز به تغییر مسیر روابط موجود داشت.

این به درک اعداد و ارقام شگفت‌انگیز کورزمن کمک می‌کند.

کورزمن علیه توضیحاتی استدلال کرده است که انقلاب را نتیجه اجتناب‌ناپذیر شرایط ساختاری می‌دانند. بسیاری از ایرانیان حتی کمی قبل از وقوع انقلاب انتظار آن را نداشتند. مردم تا حدودی به این دلیل رفتار خود را تغییر دادند که شاهد تغییر رفتار دیگران بودند. انتظارات به سرعت تغییر کرد. مشارکت، مشارکت را تقویت کرد.

این بینش، استدلال سازمانی را تضعیف نمی‌کند. بلکه آن را مهم‌تر می‌کند.

برای اینکه مشارکت آبشاری عملی شود، مردم باید بتوانند یکدیگر را ببینند، بشنوند و به یکدیگر پاسخ دهند. شبکه‌های اجتماعی متراکم هزینه این انتقال را کاهش می‌دهند. یک مرد نیازی ندارد تصمیم بگیرد که آیا “ایران” در حال شورش است یا خیر. او می‌بیند که بازارش تعطیل شده است. همسایه‌اش در حال راهپیمایی است. هیئتش در حال تجمع است. روحانی‌ای که به او اعتماد دارد صحبت کرده است. محل کار پسرعمویش تکان‌دهنده است. مراسم تشییع جنازه کسی که در شهر دیگری کشته شده است، به صورت محلی برگزار می‌شود.

فرد همان سیگنال را از چندین جهت دریافت می‌کند.

در آن زمان، آنچه شبکه‌ای از تعلقات بود، به شبکه‌ای از انتظارات سیاسی تبدیل می‌شود.

تخمین کورزمن مبنی بر اینکه بیش از ۱۰ درصد از جمعیت ملی در تظاهرات بزرگ دسامبر ۱۹۷۸ راهپیمایی کردند، نشان می‌دهد که در نهایت چه میزان مشارکت به دست آمد. حتی با در نظر گرفتن عدم قطعیت در تخمین جمعیت، بسیج ایرانیان از نظر تاریخی فوق‌العاده بود.

میزان مهاجرت شهری در دو دهه گذشته و میزان مشارکت انقلابی در سال ۱۹۷۸ هر دو در حد میلیون‌ها نفر اندازه‌گیری شده‌اند و وسوسه‌انگیز است که آن را چیزی بیش از یک تصادف بدانیم. بدون شواهد مستقیم، نباید بیش از این در نظر گرفته شود. ما داده‌هایی نداریم که خانوارهای مهاجر خاص را به تظاهرات خاص مرتبط کند و این دو جمعیت به وضوح یکسان نبودند: بسیاری از تظاهرکنندگان ساکنان مادام‌العمر شهری، دانشجویان و متخصصانی بودند که اصلاً سابقه مهاجرتی نداشتند. آنچه می‌توان با اطمینان بیشتری بیان کرد، محدودتر و دارای پشتوانهٔ محکم‌تری است: پژوهش کاظمی ثابت می‌کند که مهاجران در میان شرکت‌کنندگان حضور داشته‌اند و تحلیل نهادیِ پیش‌گفته توضیح می‌دهد که چرا شبکه‌های در دسترسِ آنان — فارغ از سهمشان از کل جمعیت — به‌آسانی به درون جنبش انقلابی امتداد یافت. اینکه سهم دقیق آن گروه چقدر بوده، پرسشی بی‌پاسخ باقی مانده است که این مقاله با داده‌های موجود قادر به حل آن نیست.

انقلاب سفید، خمینی را پدید نیاورد. تشیع را نیافرید. محرم، بازار یا تکیه را هم ایجاد نکرد.

بلکه جمعیتی را دگرگون ساخت که آن نهادها می‌توانستند در میانشان فعالیت کنند.

این تمایز، نکته‌ای کلیدی است.


پارادوکس موفقیت

وسوسه‌انگیز است که انقلاب سفید را شکستی تمام‌عیار بدانیم، چرا که نظام پادشاهی سرانجام سقوط کرد؛ اما این نگاه بیش از حد ساده‌انگارانه است.

برخی از مهم‌ترین برنامه‌های آن با موفقیت همراه بود.

سواد را افزایش داد. آموزش را گسترش بخشید. از قدرت زمین‌داران بزرگ کاست. خدمات دولتی را توسعه داد. مشارکت سیاسی رسمی زنان را افزایش داد. به ایجاد اقتصادی صنعتی یاری رساند. شبکهٔ راه‌ها و ارتباطات را گسترش داد و میلیون‌ها ایرانی را در تماس مستقیم با نهادهای مدرن قرار داد.

شاید مشکل سیاسی تا حدی ناشی از همین موفقیت‌ها بوده باشد.

فرد باسواد اطلاعات بیشتری را نسبت به فرد بی‌سواد پردازش می‌کند.

جاده، همان‌قدر که برای جابه‌جایی یک مقام دولتی کارآمد است، برای یک فعال مخالف حکومت نیز کارایی دارد.

شهر، همان‌گونه که نیروی کار را متمرکز می‌کند، بستر تجمع و اعتراض را نیز فراهم می‌آورد.

اقتصاد صنعتی، کارگرانی را پرورش می‌دهد که قادر به سازماندهی اعتصابات هماهنگ هستند.

سیستم ارتباطاتی، همان‌قدر که برای انتقال تبلیغات حکومتی کارآمد است، صدای مخالفان را نیز منتقل می‌کند.

آموزش سطح توقعات را بالا می‌برد، حتی زمانی که نظام سیاسی آمادگی برآورده ساختن آن‌ها را نداشته باشد.

مدرن‌سازی ظرفیت ایجاد می‌کند، اما دیکته نمی‌کند که مردم چگونه از آن بهره خواهند برد.

بنابراین، ضعف بنیادینِ راهبرد پهلوی نه خودِ مدرن‌سازی، بلکه تلاش برای مدرن‌سازی جامعه هم‌زمان با حفظِ کنترل سیاسیِ به‌شدت متمرکز بود.

جامعه رو به بزرگ‌تر شدن، باسوادتر شدن، تنوع‌یافتن و تحرک بیشتر می‌رفت، اما نظام سیاسی به همان نسبت کثرت‌گرا نشد.

نهادهای مستقل می‌توانستند راه‌های جایگزین اجتماعی شدن را فراهم کنند. کارگران می‌توانستند از طریق اتحادیه‌های واقعاً مستقل سازماندهی شوند. مهاجران می‌توانستند نهادهای منتخب شهری معناداری پیدا کنند. احزاب سیاسی می‌توانستند برای جلب وفاداری آنها رقابت کنند. انجمن‌ها و تعاونی‌های محلی می‌توانستند به آنها تجربه مدنی بدهند. نهادهای استانی قوی‌تر می‌توانستند اقتدار را پراکنده کنند.

در عوض، بخش زیادی از سیاست‌های سکولار سازمان‌یافته محدود باقی ماند در حالی که نهادهای اجتماعی قدیمی‌تر به فعالیت خود ادامه دادند.

نتیجه، پیروزی اجتناب‌ناپذیر روحانیت نبود. اما یک عدم تقارن سازمانی ایجاد کرد.

وقتی سلطنت ضعیف شد، مخالفان در زمین خالی رقابت نکردند.


ادامه دارد...

▪️دکتر کمال آذری، پژوهشگر در حوزه اندیشه سیاسی، حکمرانی مشارکتی و ریشه‌های فرهنگی و تاریخی نظام‌های اجتماعی است. فعالیت‌های او بر پیوند میان سنت‌های فکری ایرانی و مفاهیم معاصر حکمرانی و جامعه متمرکز است.





نظر شما درباره این مقاله:







گزارشی از آخرین وضعیت رومینا و ترانه رحیمی
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 12.09.2026, 12:21

گزارشی از آخرین وضعیت رومینا و ترانه رحیمی


خبرگزاری هرانا – ترانه رحیمی و رومینا رحیمی، دو خواهر بازداشت شده در جریان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ و از متهمان پرونده موسوم به «میدان شهدای اصفهان»، اکنون در بند پذیرش زندان دولت‌آباد این شهر به سر می‌برند. ترانه رحیمی در مرحله بدوی از بابت اتهاماتی از جمله محاربه به اعدام و ۱۱ سال حبس و رومینا رحیمی بابت اتهاماتی از جمله معاونت در محاربه به ۳۶ سال حبس محکوم شده‌اند.

یک منبع مطلع از وضعیت این دو خواهر به هرانا گفت که ترانه و رومینا رحیمی حدود یک هفته پس از وقایع ۱۸ دی‌ماه در محدوده میدان شهدا در اصفهان، توسط نیروهای اطلاعات سپاه بازداشت شدند. آنها پس از بازداشت ابتدا به یکی از مقرهای این نهاد امنیتی واقع در مجموعه دولت‌آباد منتقل و مدتی بعد در سلول‌های انفرادی زندان دولت‌آباد نگهداری شدند. این دو خواهر پس از مدتی به بند عمومی منتقل شدند، با این حال تا مدتی از امکان تماس تلفنی و ملاقات با خانواده محروم بودند.

بر اساس اظهارات این منبع مطلع، در جریان بازجویی‌ها از ترانه رحیمی اظهاراتی مبنی بر وارد کردن ضربه با چاقو به کتف یکی از اعضای سپاه پاسداران که در جریان وقایع آن شب جان باخت، اخذ شده است. همچنین از رومینا رحیمی نیز اظهاراتی مبنی بر حضور در محل درگیری گرفته شده، در حالی که وی در هیچ‌یک از درگیری‌های آن شب حضور نداشته است.

هر دو خواهر بعداً اعلام کرده‌اند که این اعترافات تحت فشار و شکنجه اخذ شده است. در روند رسیدگی قضایی، اتهام اصلی ترانه رحیمی «محاربه» و اتهام اصلی رومینا رحیمی «معاونت در محاربه» عنوان شده است. اتهام محاربه در این پرونده به «حمل سلاح سرد و کوکتل مولوتف» مرتبط دانسته شده است.

همچنین منبع هرانا تأیید کرد که ترانه رحیمی با مشکلات جسمی مواجه است و از دسترسی به رسیدگی پزشکی مناسب محروم مانده است. به گفته این منبع، یکی از مسئولان بهداری زندان به نام «یعقوبی» و یکی از بهیاران به نام «رنجبران» در روند درمان زندانیان محدودیت ایجاد می‌کنند.

بر اساس اطلاعات رسیده به هرانا، این دو خواهر در حال حاضر در بند پذیرش زندان دولت‌آباد و در کنار شماری از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ نگهداری می‌شوند.

پرونده موسوم به «میدان شهدای اصفهان» در ارتباط با اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ و وقایع رخ‌داده در محدوده این میدان تشکیل شده است. در جریان این وقایع، دو نفر جان خود را از دست دادند که یکی از آنان از اعضای سپاه پاسداران و دیگری یک شهروند بی‌خانمان معرفی شده است. در پی این رویدادها، ۱۶ شهروند بازداشت و با اتهاماتی از جمله «محاربه از طریق حمل سلاح سرد»، «تخریب اموال عمومی»، «اجتماع و تبانی» و «فعالیت تبلیغی علیه نظام» تحت تعقیب قضایی قرار گرفتند. چندی پیش شعبه اول دادگاه انقلاب اصفهان ۱۰ متهم این پرونده، از جمله ترانه رحیمی، را هر یک به اعدام و ۱۱ سال حبس محکوم کرد. شش متهم دیگر از جمله رومینا رحیمی نیز در مجموع به ۱۴۶ سال حبس محکوم شدند. این احکام در مرحله بدوی صادر شده است.

هرانا پیشتر در گزارشی از روند محاکمه این افراد خبر داده بود. وکلای متهمان پیش از برگزاری جلسه رسیدگی به بخش عمده محتویات پرونده دسترسی نداشتند و نسبت به فراهم نشدن فرصت کافی برای مطالعه اسناد و مستندات اعتراض کرده بودند.

جلسه رسیدگی به اتهامات متهمان در زندان دستگرد اصفهان و با حضور قضات مرتضی براتی و محمدرضا توکلی برگزار شد. با وجود آنکه پرونده در شعبه پنجم دادگاه انقلاب اصفهان ثبت شده بود، رسیدگی به آن توسط قضات شعبه اول دادگاه انقلاب این شهر انجام شد.

همزمان، چگونگی ارتباط متهمان با مرگ دو فرد یادشده از جمله موارد مورد ابهام در این پرونده بوده است. بر اساس اطلاعات دریافتی هرانا، در کیفرخواست صادرشده علیه ۱۶ متهم، اتهام مشخصی در ارتباط با قتل این دو نفر مطرح نشده و رسیدگی قضایی عمدتاً بر اتهامات دیگری از جمله «محاربه»، «تخریب اموال عمومی»، «اجتماع و تبانی» و «فعالیت تبلیغی علیه نظام» متمرکز بوده است.

یک منبع مطلع از روند پرونده پیشتر به هرانا گفته بود که در جریان جلسه رسیدگی نیز مستندی که به‌طور مشخص نقش یا مشارکت متهمان در مرگ این دو نفر را اثبات کند، ارائه نشده است. به گفته این منبع، محل جان‌باختن عضو سپاه پاسداران با محل فعالیت شماری از متهمان در محدوده کفش‌فروشی‌های میدان شهدا فاصله داشته و ارتباط مشخصی میان آنان و واقعه منتهی به مرگ وی احراز نشده است.

در خصوص شهروند بی‌خانمانی که در جریان این وقایع جان باخت نیز، بر اساس اطلاعات رسیده به هرانا، ویدئویی موجود در تلفن همراه برخی از متهمان که در شمار مستندات پرونده قرار گرفته، ترانه رحیمی را در حالی نشان می‌دهد که هنگام درگیری شماری از افراد با این شهروند، از آنان می‌خواهد از ضرب‌وشتم وی خودداری کنند.

هم‌اکنون زنان متهم این پرونده در زندان دولت‌آباد و مردان نیز در زندان دستگرد اصفهان نگهداری می‌شوند.

پیشینه اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴

تجمعات و اعتصابات کسبه و بازاریان از روز یکشنبه ۷ دی‌ماه ۱۴۰۴ در تهران آغاز شد و پس از دو روز، دامنه آن از بازارها و مراکز تجاری فراتر رفت. با پیوستن دانشجویان، شهروندان و اقشار مختلف اجتماعی، این تجمعات به یکی از گسترده‌ترین اعتراضات سال‌های اخیر در ایران تبدیل شد.

در جریان سرکوب این اعتراضات توسط نیروهای انتظامی و امنیتی، هزاران نفر کشته یا مجروح شدند و ده‌ها هزار تن نیز توسط نهادهای امنیتی بازداشت یا احضار شدند.

برای کسب اطلاعات بیشتر درباره ابعاد این اعتراضات و پیامدهای انسانی و حقوق بشری آن، می‌توان به گزارش جامع هرانا با عنوان «زمستان سرخ» مراجعه کرد. این گزارش، پنجاه روز نخست اعتراضات سراسری ایران، از ۷ دی‌ماه تا ۲۶ بهمن‌ماه ۱۴۰۴، را مستند کرده است.





نظر شما درباره این مقاله:







عراق فرمانده عملیات میسان را برکنار کرد
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 12.09.2026, 11:39

عراق فرمانده عملیات میسان را برکنار کرد






نظر شما درباره این مقاله:







آیا راسپوتین واقعاً تزارها را سرنگون کرد؟
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 12.09.2026, 10:07

آیا راسپوتین واقعاً تزارها را سرنگون کرد؟


گفت‌وگو با آنتونی بیور

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

گفتگوی نشریه بی‌بی‌سی هیستوری با آنتونی بیور در باره کتاب تازه‌اش در باره راسپوتین

  مقدمه مترجم: در تاریخ روسیه، هیچ چهره‌ای به اندازهٔ گریگوری راسپوتین، دهقانِ بی‌سوادِ سیبریایی، در هاله‌ای از افسانه، رسوایی و تناقض پیچیده نشده است. مردی که از روستایی دورافتاده در سیبری غربی به اوج قدرت در دربار تزار نیکلای دوم رسید، و در مدت کوتاهی، به یکی از تأثیرگذارترین و جنجالی‌ترین شخصیت‌های تاریخ روسیه تبدیل شد. زندگی او، سرشار از رمز و راز، شفایِ عرفانی، شهوتِ سرکش و نفوذِ سیاسِیِ شگفت‌آور، هنوز هم پس از بیش از یک قرن، مورخان و عموم مردم را به خود مجذوب می‌کند.

آنتونی بیور، مورخ نامدار بریتانیایی و نویسندهٔ کتاب پرفروش «راسپوتین و سقوط رومانوف‌ها»، در این گفت‌وگویِ روشنگرانه، پرده از ابعاد پنهانِ این شخصیتِ مرموز برمی‌دارد و نشان می‌دهد که چگونه یک دهقانِ ساده، با تکیه بر قدرتِ روحانیِ خارق‌العاده و تواناییِ شگفت‌انگیز در تسکینِ رنج هایِ پسرِ تزار (که به هموفیلی مبتلا بود)، توانست قلبِ ملکهٔ روسیه را تسخیر کند و بر سرنوشتِ بزرگ‌ترین خودکامگیِ جهان تأثیر بگذارد.

اما داستان راسپوتین، فراتر از زندگی شخصیِ اوست. این روایت، آیینه‌ای تمام‌نما از جامعهٔ روسیه در سال‌های پایانیِ نظام تزاری است؛ جامعهای که درگیرِ جنگ جهانی اولِ ویرانگر، فسادِ اشرافیِ گسترده، بحرانِ هویت میان سنت و مدرنیته، و شایعاتِ سمیِ دربار بود. بیور با نگاهی موشکافانه، تناقض‌های عمیقِ شخصیت راسپوتین را به تصویر می‌کشد: مردی که همزمان، عارفیِ صادق و شارلاتانیِ فریبکار، شفادهنده‌ایِ توانا و متجاوزیِ درنده‌خو، و در عین حال، پلی بود میان «روسیهٔ کهنِ اسلاووفیل» و «روسیهٔ غرب‌گرایِ پترزبورگ» که در آستانهٔ فروپاشی قرار داشت.

بیور در این مصاحبه، به پرسش‌های کلیدی پاسخ می‌دهد: چگونه راسپوتین از یک زائرِ گمنام به مشاورِ نامرئیِ تزار و ملکه تبدیل شد؟ رازِ تسلطِ او بر دربار چه بود؟ خوابِ پیشگویی‌کنندهٔ مادرِ تزار، چه نقشی در ترورِ نهاییِ او ایفا کرد؟ و آیا واقعاً می‌توان گفت که «بدون راسپوتین، لنینی در کار نبود»؟

در نهایت، این مقاله نه فقط روایتی از زندگیِ پررمزورازِ یک عارفِ شهوتران، که تحلیلی است از زوال یک امپراتوری؛ امپراتوری‌ که در چنگالِ فساد، جنگ و ناتوانیِ رهبری، راه را براییکی از بزرگ‌ترین انقلاب‌های تاریخ هموار کرد. راسپوتین، چه به عنوان یک شخصیتِ تاریخیِ واقعی و چه به عنوان یک اسطوره، یادآوری است که در بحران‌های بزرگِ تاریخ، گاه کوچک‌ترین و غیرمنتظره‌ترین عوامل، می‌توانند تعیین‌کننده‌ترین نقش‌ها را ایفا کنند.


به تصویر کشیدن راسپوتین به عنوان چهره‌ای کاملاً شرور، به همان اندازه گمراه‌کننده است که او را صرفاً یک مرد مقدس نشان دهیم. دنی برد با آنتونی بیور دربارهٔ نفوذ خارق‌العادهٔ راسپوتین، مردی اسرارآمیز و تأثیر او بر خانوادهٔ سلطنتی رومانوف‌ها و نقشی که در سقوط نهایی شان ایفا کرد، گفتگو می‌کند.

دنی برد: وقتی مردم نام «راسپوتین» را می‌شنوند، معمولاً تصویری از یک شرورِ تقریباً کاریکاتورگونه را در ذهن مجسم می‌کنند که در هاله‌ای از افسانه و رسوایی پیچیده شده است. چه چیزی شما را به سمت داستان او کشاند و آیا چیزی هست که از همان ابتدا می‌خواهید خوانندگانتان دربارهٔ او فراموش کنند؟

آنتونی بیور: گریگوری راسپوتین چهره‌ای فوق‌العاده تأثیرگذار بود. الکساندر کرنسکی (Alexander Kerensky)، رهبر دولت موقت پس از انقلاب فوریه ۱۹۱۷، جملهٔ معروفی دارد: «بدون راسپوتین، لنینی در کار نبود.» این پرسش قانع‌کننده‌ای را مطرح می‌کند: چگونه یک دهقانِ عملاً بی‌سوادِاز منطقه سیبری توانست چنین نقشِ مهمی در سقوطِ بزرگ‌ترین خودکامگیِ جهان ایفا کند؟ از این منظر، او شخصیتی فوق‌العاده جذاب است و درک او حیاتی به نظر می‌رسد.شایعه نیز نقش عظیمی در داستان راسپوتین ایفا کرد. حتی امروزه، ما تمایل داریم قدرت شایعه و تأثیرات آن را دست‌کم بگیریم، و مورخان نیز غالباً چنین کرده‌اند.

دنی برد: چه ویژگی‌هایی در شخصیت، باورها یا زمان‌بندیِ راسپوتین وجود داشت که صعود او به اوج امپراتوری روسیه را ممکن ساخت؟

آنتونی بیور: در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، شیفتگیِ گسترده‌ای به علاقه به معنویات و مذهب (spiritualism)، شمن‌ها و اغلب کلاهبردارانِ آشکار وجود داشت. جامعهٔ سن‌پترزبورگ در آن زمان عمیقاً فاسد بود و با شروع جنگ جهانی اول، فساد آن بیشتر هم شد. وقتی یک «مرد خدا» به اصطلاح وارد صحنه می‌شد، مردم شیفتهٔ او می‌شدند. راسپوتین بی‌تردید دارای ویژگی‌های خارق‌العاده‌ای بود. ما از قدرتِ اغواگری او می‌دانیم، اما او خود را نیز به عنوان یک شفادهنده معرفی می‌کرد. این موضوع همچنان محل بحث است که چگونه او توانست، در عین حال که هیچ کمکی به بهبود بیماری الکسی نیکولایویچ، وارث تزار نیکلای دوم، که به بیماری هموفیلی مبتلا بود، نکرد، اما حداقل رنجِ او را تا حدی تسکین می داد.


شهری که زندگی را دگرگون کرد نقاشی از سال ۱۸۶۱ با عنوان نمایی از شهر کازان بر روی ولگا در روسیه. راسپوتین در کازان با زنی بانفوذ ملاقات کرد که در نهایت او را به حلقهٔ رومانوف‌ها رساند.

دنی برد: راسپوتین کجا به دنیا آمد و زندگی اولیه‌اش چگونه بود؟

آنتونی بیور: او زندگی خود را به عنوان یک شخص بی‌کار در روستایی به نام پوکروفسکویه (Pokrovskoye) در سیبری غربی، در میان جنگل‌ها و رودخانه‌های عظیم، آغاز کرد. پدرش دهقان بود؛ خانواده او چند حیوان بارکش داشتند و در زمستان با سورتمه به حمل و نقل کالا مشغول بودند. در نوجوانی، راسپوتین به نوشیدنِ زیاده از حد مشهور بود. پس از ازدواج با زنی ساده اما باهوش، دستخوش دگرگونیِ روحانی‌ای شد که به باور خودش، از جانب خدا فراخوانده شده بود. خواه این را بپذیریم یا نه، تردیدی نیست که او در آن باور صادق بود. این موضوع جنبه‌های دیگر شخصیت راسپوتین را که بعداً آشکارتر شدند، تغییر نداد. او عمیقاً شخصیت متناقضی بود: به طرز واقعی مذهبی و عمیقاً روحانی، اما در عین حال به شدت شهوتران و هرزۀ درجهٔ یک. او ادعا می‌کرد که عاشق زنان است، اما درنده‌خو و متجاوز بود. با این حال، او توانایی خارق‌العاده‌ای در متقاعد کردن زنان داشت که تنها او است واقعاً آنها را درک می‌کند. وقتی به سن‌پترزبورگ رسید، بسیاری از زنان اشرافی که اغلب توسط شوهران قدرتمندشان نادیده گرفته می‌شدند، با فداکاریِ قابل‌توجهی جذب او شدند.

چنین تناقض‌هایی به شدت در روسیه آن زمان متداول بود و این یکی از دلایلی است که او همچنان چهره‌ای جذاب باقی مانده است. همان طور که شاعر قرن نوزدهم، فیودور تیوتچف (Fyodor Tyutchev)، به خوبی مشاهده کرد: «روسیه را نمی‌توان با عقل تنها درک نمود.» جریانی قدرتمند از احساساتِ روحانی در هستهٔ آن وجود دارد، هرچند که با بیرحمی و افراط‌گری که به سهولت دستخوش فساد می شود نیز همراه است. راسپوتین تجسمِ این تناقض بود. او می‌توانست سخاوتمند باشد و آزادانه پول ببخشد، اما در عین حال از همه طرف رشوه و پول نقد قبول می‌کرد. به تصویر کشیدن او صرفاً به عنوان یک شرورِ محض، به همان اندازه گمراه‌کننده است که تنها او را به عنوان مرد مقدسی که ملکه الکساندرا فئودورونا او را می‌پرستید، نشان دهیم.

دنی برد: چه شرایطی او را به پایتخت امپراتوری روسیه، یعنی سن‌پترزبورگ، کشاند؟

آنتونی بیور: او به همسرش اعلام کرد که او را ترک می‌کند تا زائرِ سرگردانی شود و به جستجوی خدا و روشنایی برود. در آن زمان، حدود ۱۹۰۳–۱۹۰۴، این کار چندان غیرعادی نبود. شاید حدود یک میلیون روس در جاده‌ها بودند، ژنده‌پوش، زنجیر به دست و پا داشتند و نوعی ریاضتِ جسمانی را تمرین می‌کردند. آنها از صومعه‌ای به صومعه‌ای دیگر راه می‌افتادند، نماز می‌خواندند، کارهایِ جزئی انجام می‌دادند و به اندازه‌ای غذا دریافت می‌کردند که به ایستگاهِ بعدی برسند. راسپوتین نه تنها به اماکن مقدس در سراسر روسیه، بلکه تا کوه آتوس (Mount Athos) در یونان نیز سفر کرد. او بعداً به کازان (Kazan)، در کنار رود ولگا، یکی از شهرهای باستانی روسیه، رسید. در آنجا توجه زنی ثروتمند و بانفوذ را به خود جلب کرد که متقاعد شده بود او هم شفادهنده است و هم مردی روحانی. اما او در همان زمان نیز رفتاری وحشتناک داشت و زنان جوان، از جمله دخترانی به ظاهر ۱۵ ساله، را متقاعد می‌کرد که در حمام عمومی او را به طور کامل بشویند. برای روشِ اغواگری او این قبیل کار ها نقش اصلی را داشتند و بسیاری به این سوءظن گرایش پیدا کردند که پس او به فرقهٔ خلیستی (Khlysty) تعلق دارد، فرقه‌ای که معتقد بود گناه، راهی ضروری برای رستگاری است. منطقِ آن فریبنده بود: با هم گناه کنید و با هم رستگار شوید.

با وجود این، آن زن در کازان او را به یک اسقف قدرتمند در سن‌پترزبورگ معرفی کرد. این آشنایی، سرنوشت‌ساز بود. اسقف، مانند بسیاری دیگر، تحت تأثیر توانایی راسپوتین در درهم‌شکستن مقاومت‌ها از طریق معنویتِ شدید (هرچند غالباً نامنسجم) قرار گرفت. او می‌توانست پراکنده‌گو و تقریباً نامفهوم باشد، با این حال هرچه مردم کمتر او را می‌فهمیدند، با شور و اشتیاق بیشتری به هر کلمه‌اش معنا می‌بخشیدند. او به زودی حمایت روحانیون عالی رتبه، از جمله اعتراف‌گیرندهٔ خانوادهٔ سلطنتی، و همچنین دو شاهزاده‌خانم مونته‌نگرویی را در حلقهٔ رومانوف به دست آورد.

از طریق آنها، راسپوتین در نوامبر ۱۹۰۵ به تزار معرفی شد؛ و این برای او لحظه‌ای سرنوشت‌ساز بود. نیکلای دوم به تازگی با شکست فاجعه‌بار روسیه در برابر ژاپن، که ناآرامی‌های انقلابی را برانگیخته بود، تحقیر شده بود. راسپوتین توانست خود را به تزار و تزارینا به عنوان مردی ساده از تودهٔ مردم معرفی کند؛ کسی که می‌توانستند به او اعتماد کنند و با او راز دل بگویند. هر دو جذب او شدند. جالب اینجاست که این موضوع بی‌سابقه نبود. چند سال پیش از آن، یک عارف فرانسوی به نام «موسیو فیلیپ»(Nizier Anthelme Philippe) نفوذی مشابه در دربار به دست آورده بود. او نیزتوسط تزار و همسرش «دوست ما» خطاب می‌شد و قدرت‌های خارق‌العاده‌ای به او نسبت می دادند. هنگامی که او رفت، ظاهراً پیش‌بینی کرد که دیگری پس از او خواهد آمد. در ناخودآگاه ملکه، به نظر می‌رسد که راسپوتین این پیش‌گویی را تحقق بخشید.


راسپوتین در میان ستایشگرانِ مشتاقش. او ادعا می‌کرد که عاشق زنان است، و در جامعهٔ اشرافی سن‌پترزبورگ محبوب بود. با این حال، او همچنین «درنده‌خو و متجاوز» بود.

دنی برد: تزار و تزارینا برای روسیه‌ای که پیش از اصلاحاتِ غرب‌گرایانهٔ پتر کبیر وجود داشت، دلتنگی می‌کردند. به نظر شما آیا آنها راسپوتین را تجلی‌ای از این نسخهٔ کهن و ابتدایی روسیه می‌دیدند؟

آنتونی بیور: بله کاملاً نکته به جایی است. این دقیقاً همان هستهٔ اصلی جذابیت راسپوتین بود: او فردی از تودهٔ مردم بود، تجسمی زنده از «روسیهٔ کهن». باید تنش بنیادینِ درون خود روسیه را به یاد آورد: شکاف بین اسلاووفیل‌ها و غرب‌گرایان. اسلاووفیل‌ها این ایده را که روسیه باید مسیر «غربی» را دنبال کند، رد می‌کردند. در عوض، آنها معتقد بودند که روسیه در سنتیِ زاهدانه و روحانی ریشه دارد که مختص به خود آن است و از نفوذ اروپا بدگمان بودند.

این ایده کمک می‌کند توضیح دهیم که چرا نیکلای و الکساندرا از میراث پتر کبیر (حکومت ۱۶۸۲–۱۷۲۵) که سن‌پترزبورگ را به عنوان «پنجره‌ای به سوی غرب» بنا نهاد و به دنبال مدرن‌سازی کشور بود، بیزار بودند. آن اصلاحات، و سرکوب وحشیانه‌ای که همراه با آنها بود، چرخه‌ای تکراری را در تاریخ روسیه ایجاد کرد: مدرن‌سازی و به دنبال آن واکنشِ و عکس العملی وحشیانه.

این طرز فکر به وضوح در طول جشن‌های سیصدمین سالگرد خاندان رومانوف در سال ۱۹۱۳ قابل مشاهده بود. تزار اصرار داشت که درباریان به جای لباسِ غربیِ دوران پتر کبیر، لباس سنتیِ بویار (اشراف روسی) بپوشند. برای نیکلای و الکساندرا، مسکو نمایانگرقلبِ روحانی روسیه بود، در حالی که سن‌پترزبورگ نماد فساد و انحطاطِ خطرناکِ اروپایی بود. این طرز فکر کمک می‌کند این واقعیت روشن شود که چرا آنها به طور فزاینده‌ای خود را از جامعهٔ پترزبورگ به کلی کنار کشیدند.

دنی برد: راسپوتین به دلیل توانایی‌اش در «درمان» عوارض ناشی از هموفیلی پسرشان، برای نیکلای و الکساندرا غیرقابل‌جایگزین شد. به نظر شما آیا او به قدرت‌های خود باور داشت یا از یک خانوادهٔ ناامید سوءاستفاده می‌کرد؟

آنتونی بیور: این موضوعی است که شاید هرگز به طور کامل درک نشود. به یاد دارم که پس از آسیب دیدگی کمرم به من توصیه شد که به کسی مراجعه کنم که ظاهراً می‌توانست دست‌هایش را بدون تماس روی آن بگذارد و با این حال تأثیری قابل‌توجه داشته باشد. تا حدودی، موضوع راسپوتین نیز همین‌گونه است. خواه کسی به آن باور داشته باشد یا نه، برخی پدیده‌ها از توضیح سر باز می‌زنند.

شکی نیست که حتی پزشکان نیز مجذوب و گاهی شرمنده می‌شدند، زیرا قادر به تسکین رنج تزارویچ نبودند. در چندین نوبت، در طول بحران‌هایی مانند زمانی که خانواده در جنگلی در لهستان بود، وقتی صدای راسپوتین از طریق تلفن به کودک می‌رسید، ناگهان آرام می‌گرفت. پزشکان اینرا به شانس یا شاید عوامل روان‌تنی (psychosomatic) نسبت می‌دادند. با این حال، روایت‌های معاصر توصیف می‌کنند که کودک با وجود ظاهرِ وحشت‌انگیز راسپوتین، از حضور و صدای او آرامش می‌گرفته است. اینکه آیا این درمانِ واقعی بود یا شارلاتانیسم، اثبات‌ناپذیر است، اما شکی نیست که راسپوتین نفوذی خارق‌العاده داشت. او به ملکه احساس قدرت بر سلامتی پسرش می‌داد، و به تبع آن بر شوهرش، تزار – یک اقتدارِ روانشناختی که هیچ کس دیگری از آن برخوردار نبود.

راسپوتین از زیاده روی و افراط در روابط جنسی و ریاکاری اشرافیت روسیه در سال‌های منتهی به انقلاب ۱۹۱۷ سوءاستفاده کرد. این «انحطاط اخلاقی» چقدر در تسلط او بر جامعهٔ اشرافی حیاتی بود؟

آنتونی بیور: قابل‌توجه است که چگونه سکس و انقلاب اغلب در هم تنیده می‌شوند. به انقلاب فرانسه فکر کنید، با خیالاتِ وقیحانه‌اش دربارهٔ ماری آنتوانت و زنان اشرافی. بازتاب‌های واضحی از آن در روسیهٔ اوایل قرن بیستم وجود دارد. شایعاتی مبنی بر اینکه ملکه با راسپوتین می‌خوابید، یا اینکه او با دختران ملکه درگیرروابط جنسی بود. همه این ها کاملاً دروغ بود. با این حال، در یک جامعهٔ مردسالار، چنین رسوایی‌هایی می‌توانست اقتدار تزار را به طور کامل تضعیف کند. نیکلای دوم در اجازه دادن به دسترسیِ بی‌قیدوشرط راسپوتین به ملکه و کاخ، ساده‌لوح بود، و همین تصمیم او به ناگزیر شایعات را دامن زد. از آنجا که شایعات دروغ بودند، هم او و هم ملکه آنها را رد کردند و از تصدیق موجِ فزایندهٔ کینه و شورشی که در اطرافشان در حال شکل‌گیری بود، خودداری کردند.


تزار نیکلای دوم و تزارویچ الکسی روسیه در سال ۱۹۱۵. تزار پتروگراد را ترک کرده بود تا فرماندهی شخصی ارتش‌ها را بر عهده بگیرد.

دنی برد: راسپوتین تا چه اندازه توانست بر حکومت تزاری در این سال‌ها تأثیر بگذارد؟

آنتونی بیور: نفوذ راسپوتین به طور متواضعانه آغاز شد، اما پس از سال ۱۹۱۵ به طرز چشمگیری افزایش یافت. تزار که توسط راسپوتین و ملکه متقاعد شده بود، فرماندهی شخصی ارتش را بر عهده گرفت، تصمیمی که فاجعه‌بار از آب درآمد. او پتروگراد (نام جدید سن‌پترزبورگ پس از ۱۹۱۴) را ترک کرد و به ملکه و راسپوتین اختیار کامل در انتصابات دولتی داد. آنها ده‌ها فرماندار استانی را برکنار یا با هواداران وفادار جایگزین کردند و حتی در انتخاب نخست‌وزیران و وزیر کشور دخالت کردند و عملاً ادارهٔ کشور را مطابق با خواست خود شکل دادند.

دنی برد: اما مادر نیکلای دوم، مادرِ ملکهٔ ماریا فئودورونا، مخالف راسپوتین بود.

آنتونی بیور: او به شدت با راسپوتین مخالف بود و دلیلی دیرینه برای بی‌اعتمادی‌اش وجود داشت. دفترچه‌ای خاطرات که ظاهراً متعلق به راسپوتین بوده و در آرشیو روسیه نگهداری می‌شود، حاوی مطالبی است که توسط منابع دیگر تأیید شده است. بر اساس آن، وقتی مادر نیکلاس او را باردار بود، خوابی ترسناک دید: او و همسرش از تپه‌ای بالا می‌رفتند که نوزادی در آغوشش ظاهر شد. به او گفته شد که این پسر آینده‌اش است. سپس نوزاد از آغوشش پرید و به جلو دوید، تنها با دهقانی با پیراهن قرمزِ شعله‌ور، که تبر در دست داشت، روبرو شد و سر کودک را از تن جدا کرد. ملکه که از خوابش به شدت آسیب روحی دیده بود، برای تعبیر خواب با یک دایهٔ خانوادگی مشورت کرد که تعبیری خوش‌بینانه ارائه داد. با این حال، دهه‌ها بعد، وقتی فهمید که پسر و عروسش شیفتهٔ دهقانی سیبریایی شده‌اند، وحشت کرد. او حضور راسپوتین را به عنوان خطری بالقوه تشخیص داد و به صدای پیشروی مخالفان در درون خانوادهٔ سلطنتی تبدیل شد.

این روایت همچنین توسط پرنسس اولگا رومانوف برای من تعریف شد، که پدرش داستان این خواب را برای او نقل کرده بود. پدرش برادر پرنسس ایرینا الکساندرونا بود که با فلیکسیوسوپوف (Felix Yusupov)، مردی که بعدها راسپوتین را به قتل رساند، ازدواج کرده بود و خاطرهٔ این وقایع را در خانواده به طور مستقیم به زنجیرهٔ دراماتیک نفوذ و مرگ راسپوتین پیوند می‌زد.

دنی برد: چگونه دخالت روسیه در جنگ جهانی اول، نفوذ راسپوتین را در دربار و احساسِ به خطر افتادنِ نظام را تشدید کرد؟

آنتونی بیور: نفوذ راسپوتین با غیبت نیکلای دوم در جبهه به طرز چشمگیری افزایش یافت. تزار از سیاست و تصمیم‌گیری متنفر بود؛ او ضعیف اما لجوج بود، ترکیبی خطرناک. او زندگی در مقر ارتش، دور از پتروگراد را ترجیح می‌داد و ملکه و راسپوتین را عملاً مسئول امور داخلی می‌گذاشت. راسپوتین و ملکه انتصابات سیاسی را مطابق با سلیقهٔ خود انجام می‌دادند که هرج‌ومرج ایجاد می‌کرد.

یک مثال قابل‌توجه، الکساندر پروتوپوپوف (Alexander Protopopov) بود که در ابتدا به نظر می‌رسید نامزدیِ شایسته و لیبرال بود و معاون دومای دولتی به شمار می‌رفت. او به ملکه وسواس پیدا کرد و به سیفلیسِ پیشرفته مبتلا بود که قضاوتش را تحت تأثیر قرار داد. او که توسط راسپوتین متقاعد شده بود، کنترل شبکهٔ ریلی روسیه را به دست گرفت، نقشی حیاتی برای انتقال مواد غذایی به شهرها. سوءمدیریت در اینجا به این معنا بود که مواد غذایی نمی‌توانست به مراکز شهری، به ویژه پتروگراد، برسد و مستقیماً به ناآرامی‌هایی که انقلاب فوریه۱۹۱۷ را شعله‌ور کرد، کمک کرد.

دنی برد: شرایط ترور راسپوتین تقریباً افسانه‌ای به نظر می آید. آیا می‌توانید برایمان توضیح دهید که چه اتفاقی افتاد و چه تأثیری بر روسیه گذاشت؟

آنتونی بیور: راسپوتین در دسامبر ۱۹۱۶ توسط واپس گرایان افراطیِ راست‌گرا ترور شد. چهره‌های کلیدی شامل شاهزاده فلیکس یوسوپوف بودند که همان‌طور که گفتم با ایرینا، خواهرزادهٔ محبوب تزار ازدواج کرده بود، و دوک بزرگ دیمیتری پاولوویچ، پسرعموی محبوب و خوش‌چهرهٔ تزار. ولادیمیر پوریشکویچ، یک سلطنت‌طلبِ افراطی،یهودستیز و رهبرِ «صدهای سیاه» (Black Hundreds) (1) فوق‌محافظه‌کار، به آنها پیوست. نقشهٔ آنها بر این بود که راسپوتین را با بهانهٔ ملاقات با ایرینا (که در واقع هنوز در کریمه بود) به کاخ مویکا، خانهٔ خانوادهٔ یوسوپوف در پتروگراد، بکشانند.

توطئه‌گران ابتدا سعی کردند او را با کیک‌های آغشته به سیانید مسموم کنند، اما چنین به نظر رسید که سم بر روی راسپوتین تأثیری نداشته است. آنها وحشت‌زده، چندین بار به او شلیک کردند و کار او را از فاصلهٔ نزدیک به پایان رساندند. کالبدشکافی بعداً ماهیتِ آشفته و ناشیانهٔ این ترور را تأیید کرد.

این قتل تزار و ملکه را شوکه کرد، زیرا آن ها از این می‌ترسیدند که کشتن راسپوتین بخشی از یک کودتای گسترده‌ترِ کاخ باشد. در پتروگراد، واکنش عمومی متناقض بود: برخی جشن گرفتند، اما تأثیر گسترده‌تر، بی‌ثبات‌کننده بود. مرگ راسپوتین، به جای بازگرداندن نظم، افول خودکامگی رومانوف را تسریع کرد.

دنی برد: به نظر شما زندگی خارق‌العادهٔ راسپوتین دربارهٔ نظام تزاری در سال‌های پایانی آن چه به ما می‌گوید؟

آنتونی بیور: این رویداد، فشارِ فوق‌العاده‌ای را که بر جامعهٔ روسیه در آن زمان وارد شده بود، به تصویر می‌کشد. دولتی مرتجع به جنگی که برای آن به هیچ وجه آمادگی نداشت کشانده شده بود، و پیشاز جنگ نیز به اندازه کافی شکننده بود. هرج‌ومرج لجستیکی، ناتوانی نظامی و فساد، بحران را تشدید کردند. از نظر اجتماعی، اشرافیت و نخبگان به طور گسترده‌ای منحط و از نظر اخلاقی فاسد دیده می‌شدند، با بی‌عفتی‌هایِ گسترده، طلاق‌ها و بهره‌کشی از زنان. حتی صنعتگران برجسته، در حالی که حامیان هنر بودند، در فساد و رذیلت دست داشتند.در برابر این پس‌زمینه، نفوذ راسپوتین و در نهایت ترور او، هم نشانه‌ها و هم شتاب‌دهنده‌های یک نظامِ در حال فروپاشی بودند، و نشان می‌دادند که چگونه قدرت، حقیقت و رهبری در زیر فشارِ شدیدِ اجتماعی، آسیب‌پذیر می‌شوند.

کتاب «راسپوتین و سقوط رومانوف‌ها»
اثر آنتونی بیور
(W&N، ۳۸۴ صفحه، ۲۵ پوند)

آنتونی بیور (Antony Beevor) نویسندهٔ پرفروش و مورخی است که تاکنون چهار رمان و ۱۳ اثر غیرداستانی از خود به جای گذاشته است. کتاب‌های او عبارتند از: روسیه: انقلاب و جنگ داخلی۱۹۱۷–۱۹۲۱ (W&N، ۲۰۲۲) و آرنهم: نبرد برای پل‌ها، ۱۹۴۴ (وایکینگ،۲۰۱۸).

———————
نکته تکمیلی مترجم:

۱: گروه «صدهای سیاه» (Black Hundreds) نامی عمومی برای جنبش‌های افراطی، سلطنت‌طلب و هوادارِ خودکامگی در روسیهٔ تزاری، به‌ویژه در سال‌های۱۹۰۵ تا ۱۹۱۴ میلادی بود. آن‌ها با شعار «ارتدوکسی، خودکامگی و ملی‌گرایی»، مخالف سرسخت هرگونه اصلاحات دموکراتیک و لیبرال بودند و با روش‌های خشونت‌آمیز، به ویژه یهودی‌ستیزی و پوگروم، شناخته می‌شدند.

برای درک بهتر این جنبش، می‌توان آن را از چند زاویه بررسی کرد. نام و ریشه تاریخی: نام «صدهای سیاه» از دورهٔ قرون وسطی روسیه گرفته شده است، جایی که به واحدهای مالیاتیِ مردم عادی (تاجران و صنعتگران) که مالیات می‌پرداختند، «سیاه» می‌گفتند. گروه‌های سلطنت‌طلب اوایل قرن بیستم، این نام را برای خود برگزیدند تا خود را به «مردم عادی» و مدافعان سنت‌های ملی پیوند دهند. آن‌ها خود را وارثان شبه‌نظامیانی می‌دانستند که در دوران «زمانِ آشوب» (اوایل قرن ۱۷) روسیه را نجات دادند. پایگاه اجتماعی اعضا و هواداران آنها متشکل از اقشار مختلفی بود که از تغییر و تحولات اجتماعی هراس داشتند و به دنبال حفظ نظمِ کهن بودند. مهم‌ترین گروه‌ها عبارت بودند از: طبقات بالای سنتی. زمینداران، مقامات دولتی، روحانیون، و اشراف. طبقات میانی و کارگر. بخشی از بازرگانان، صنعتگران و حتی کارگرانی که به نظام تزاری وفادار بودند و از نفوذ جنبش‌های انقلابی در میان طبقهٔ کارگر نگران بودند.

ایدئولوژی «صدهای سیاه» بر سه اصلِ رسمیِ روسیهٔ تزاری استوار بود: ارتدوکسی، خودکامگی و ملیّت که توسط سرگئی اوواروف در قرن نوزدهم ترویج شده بود. سلطنت‌طلبی مطلق: آن‌ها مخالف هرگونه محدودیت بر قدرت تزار و مخالفِ جدی پارلمانتاریسم و مشروطه‌خواهی بودند.

ملی‌گرایی افراطی: این گرایش به شکلِ یهودی‌ستیزیِ شدید بروز یافت. تبلیغات آنان، یهودیان را به‌عنوان تهدیدی برای کلیسا، تزار و ملت روس معرفی می‌کرد و آنان را به فعالیت‌های انقلابی و تسلط بر اقتصاد متهم می‌ساخت. همچنین، هویتِ «روس بودن» را به شدت با نژادِ اسلاو و کلیسای ارتدوکس گره می‌زدند و وجودِ هویت‌های ملیِ جداگانه (مانند اوکراینی و بلاروسی) را انکار می‌کردند.

ضدیت با مدرنیته و اصلاحات: آن‌ها با اندیشه‌های غربی، سکولاریسم، و هرگونه جنبش انقلابییا لیبرال مخالف بودند و آن‌ها را عواملی برای تضعیفِ جامعهٔ سنتی روسیه می‌دانستند.

اقدامات وروش‌ها:
«صدهای سیاه» به خاطر روش‌های خشونت‌آمیز و تروریستی خود شهرت داشتند که اغلب با حمایتِ ضمنی (و گاه صریح) دولت و پلیس مخفی تزاری (اوخرانا) همراه بود. پوگروم‌های یهودی: بدنام‌ترین اقدام آن‌ها، سازماندهی یا تحریکِ پوگروم‌ها (حمله‌های دسته‌جمعی) علیه یهودیان بود. این حملات در شهرهای بزرگ و کوچک امپراتوری، مانند اودسا، کی‌یف و یالتا، رخ می‌داد و با غارت، تجاوز و قتل همراه بود.
ترور و ارعاب سیاسی: با مخالفان سیاسی، به‌ویژه اعضای احزاب لیبرال و انقلابی، به‌شدت برخورد می‌کردند و دست به ترور و قتل می‌زدند.
سازمان‌های شبه‌نظامی: آن‌ها دارای گروه‌های مسلحانه (دروژینا) بودند که در درگیری‌های خیابانی با گروه‌های انقلابی شرکت می‌کردند و به شکنجه و آزار مخالفان می‌پرداختند. این گروه‌ها در برخی موارد از حمایتِ پلیس نیز برخوردار بودند.

سازمان‌دهی و سرنوشت:
«صدهای سیاه» یک سازمانِ واحد نبود، بلکه مجموعه‌ای از اتحادیه‌ها و گروه‌های مختلف بود که در نقاط مختلف امپراتوری فعالیت می‌کردند. بزرگ‌ترین و مهم‌ترین آن‌ها «اتحادیهٔ مردم روس» (Soyuz Russkogo Naroda) بود. دیگر گروه‌های مهم شامل «اتحادیهٔ فرشتهٔ میکائیل» و «شورای اشراف متحد» می‌شدند.

پس از انقلاب ۱۹۰۵، این جنبش به اوج نفوذ خود رسید و تعداد اعضای آن به صدها هزار نفر می‌رسید. اما با شروع جنگ جهانی اول و به‌ویژه پس از انقلاب فوریه ۱۹۱۷ که به سلطنت تزاری پایان داد، این گروه‌ها از هم پاشیدند و فعالیتشان متوقف شد. دیدگاه‌های «صدهای سیاه» به‌عنوان نمونه‌ای از جریان‌های «ضدلیبرال» و «ارتجاعی» در تاریخ مدرن روسیه شناخته می‌شود که ریشه در ترس از تغییر و حفظ هویت‌های سخت‌گیرانه دارد.

 





نظر شما درباره این مقاله:







استفاده ایران از تصاویر ماهواره‌ای چین در حمله به اردن
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 12.09.2026, 8:03

استفاده ایران از تصاویر ماهواره‌ای چین در حمله به اردن


بر اساس یک گزارش، ایران پیش از حمله موشکی به یک پایگاه نظامی آمریکا در اردن در ماه ژوئیه  ــ حمله‌ای که به کشته شدن سه سرباز آمریکایی انجامید ــ تصاویر ماهواره‌ای با وضوح بالا را از منابع چینی دریافت کرده بود.

روزنامه وال‌استریت ژورنال روز جمعه ۱۱ سپتامبر ۲۰۲۶، در گزارشی به نقل از مقام‌های آمریکایی آشنا با این حادثه می‌گوید واشنگتن این تصاویر را به حمله ۱۷ ژوئیه ایران به پایگاه هوایی «موفق السلطی» در شمال‌شرق اردن مرتبط دانسته است؛ رخدادی که به گفته این مقام‌ها، تاکنون روشن‌ترین شاهد بر این موضوع به شمار می‌رود که حمایت چین از ایران در جریان این درگیری ممکن است پیامدهای مرگباری برای نیروهای آمریکایی داشته باشد.

این مقام‌ها هویت نهادهای چینی تأمین‌کننده تصاویر را فاش نکردند و از متهم کردن مستقیم دولت چین به مشارکت در این حمله نیز خودداری کردند.

افشای این موضوع در مقطعی حساس برای واشنگتن و پکن صورت می‌گیرد؛ زمانی که انتظار می‌رود دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، و شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین، در ۲۴ سپتامبر با یکدیگر دیدار کنند. مقام‌های آمریکایی کوشیده‌اند از رویارویی علنی با چین که ممکن است این نشست را به خطر اندازد، پرهیز کنند.

تصاویر چگونه به ایران کمک کردند؟

مقام‌های آمریکایی می‌گویند ماه‌ها به همتایان چینی خود هشدار داده بودند که شرکت‌های چینی تصاویر ماهواره‌ای در اختیار ایران قرار می‌دهند؛ تصاویری که بالقوه می‌توانند برای هدف‌گیری نیروها و تأسیسات آمریکا در منطقه مورد استفاده قرار گیرند.

بر اساس گزارش وال‌استریت ژورنال، دسترسی ایران به تصاویر با وضوح بالا از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بود، زیرا حملات آمریکا در مراحل اولیه جنگ به رادارها، ماهواره‌ها و دیگر تجهیزات نظارتی ایران آسیب رسانده و توانایی تهران برای رصد مواضع نظامی آمریکا را محدود کرده بود.

در آغاز، به نظر می‌رسید ایران در شناسایی اهداف مهم آمریکایی با دشواری مواجه است و نیروهایش اغلب مکان‌های کم‌اهمیت‌تر را هدف قرار می‌دادند. اما مقام‌های آمریکایی می‌گویند دقت هدف‌گیری ایران در طول تابستان بهبود یافت.

سه روز پس از حمله ۱۷ ژوئیه، ایران تصاویر با وضوح بالایی منتشر کرد که خسارات واردشده به سه بخش از پایگاه اردنی را نشان می‌داد. تحلیل وال‌استریت ژورنال از تصاویر ماهواره‌ای در دسترس عموم نشان داد که بیش از ۲۰ تأسیسات در این مناطق آسیب دیده بودند.

جیم لمسون، تحلیلگر پیشین سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) که در امور نظامی و تسلیحاتی ایران تخصص دارد، گفت تصاویر با وضوح بالا می‌توانند به ایران کمک کنند تا تغییرات ایجادشده در یک تأسیسات نظامی را شناسایی کرده و «در زمان مناسب، اهدافی را انتخاب کند که بیشترین تأثیر را داشته باشند».

به گفته او، چنین تصاویری همچنین می‌توانند به تهران امکان دهند میزان خسارت ناشی از یک حمله را ارزیابی کرده و مشخص کند که در مرحله بعد کدام نقاط را هدف قرار دهد.

تحلیلگران و مقام‌های سابق می‌گویند تصاویر چینی احتمالاً تنها بخشی از تصویر اطلاعاتی ایران بوده‌اند. تهران همچنین توانمندی‌های ماهواره‌ای خود را در اختیار دارد و به اطلاعات منابع انسانی و سامانه‌های ماهواره‌ای روسیه نیز دسترسی دارد.

کشته شدن سه نظامی آمریکایی در اردن

حمله به پایگاه موفق السلطی یکی از سه حمله موشکی جداگانه به این پایگاه در یک بازه ۲۴ ساعته بود.

موشک‌های بالستیک ایران منطقه‌ای را هدف قرار دادند که نیروهای آمریکایی در آن در حال استراحت بودند؛ حمله‌ای که به کشته شدن سه سرباز و زخمی شدن چهار نفر دیگر انجامید. این حملات همچنین هواپیماهای سرنشین‌دار و بدون سرنشین مستقر در این تأسیسات را هدف قرار دادند.

این نخستین حمله ایران بود که پس از آتش‌بس ماه آوریل به کشته شدن نیروهای آمریکایی منجر شد و دشواری حفاظت از پرسنل آمریکا حتی در یک پایگاه نظامی به‌شدت مستحکم را برجسته کرد.

مقام‌های آمریکایی همچنین ابراز نگرانی کرده‌اند که فناوری و داده‌های چینی ممکن است به ایران در بهبود توانایی‌اش برای ردیابی دارایی‌های دریایی آمریکا کمک کرده باشد.

در روزهای اخیر، ایران موشک‌های بالستیک را به سمت یک ناو هواپیمابر آمریکایی و چند شناور جنگی دیگر شلیک کرده است. فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) اعلام کرد این حملات ناموفق بوده‌اند، اما مقام‌های آمریکایی گفتند برخی از موشک‌ها به اهداف خود بسیار نزدیک شده‌اند؛ موضوعی که نگرانی‌ها درباره بهبود توانایی تهران در هدف قرار دادن شناورهای متحرک را افزایش داده است.

این کمک ادعایی بخشی از جریان گسترده‌تر انتقال فناوری و داده از چین به ایران به شمار می‌رود؛ از جمله خدمات ناوبری و قطعاتی که در پهپادها و موشک‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرند.

دولت ترامپ در ماه مه سه شرکت چینی ــ «میزارت ویژن»، «ارث آی» و «چانگ گوانگ» ــ را تحریم کرد و آنها را متهم ساخت که تصاویر مورد نیاز ایران برای هدف قرار دادن نیروهای آمریکایی را فراهم، جمع‌آوری یا منتشر کرده‌اند.

مقام‌های آمریکایی پیش‌تر نیز شرکت «چانگ گوانگ» را متهم کرده بودند که تصاویر ماهواره‌ای مورد استفاده در حملات حوثی‌ها در یمن را به طور مستقیم تأمین کرده است.

پکن خواهان ارائه مدرک شد

به نوشته وال‌استریت ژورنال، این اتهامات اخیر پیش‌تر با مقام‌های چینی مطرح شده است. مقام‌های آمریکایی گفتند همتایان چینی آنها خواستار ارائه شواهد شده و هرگونه کمک شرکت‌های چینی به این حمله را رد کرده‌اند.

دولت آمریکا نیز در اظهارات عمومی خود اهمیت هرگونه حمایت چین را کم‌اهمیت جلوه داده است.

چند روز پس از حمله ۱۷ ژوئیه، از مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، پرسیده شد که آیا چین اطلاعات هدف‌گیری در اختیار ایران قرار داده است یا نه. او به این پرسش پاسخ مستقیم نداد و تنها گفت: «هیچ‌یک از اقدام‌های چین به هیچ شکلی مسیر این درگیری را تغییر نداده است.»

یک مقام کاخ سفید نیز به وال‌استریت ژورنال گفت کمک‌های خارجی توانایی ایران برای حمله به ایالات متحده را افزایش نداده است، هرچند از اظهارنظر مشخص درباره تصاویر ماهواره‌ای خودداری کرد.

این موضوع از آن جهت حساسیت ویژه‌ای دارد که صنعت ماهواره‌های تجاری چین پیوندهای نزدیکی با دولت این کشور دارد. مقام‌ها و تحلیلگران آمریکایی می‌گویند تمایز میان شرکت‌های خصوصی و نهادهای مرتبط با دولت در چین گاه دشوار است و برخی شرکت‌هایی که ظاهراً تجاری هستند، تحت نظارت گسترده دولت فعالیت می‌کنند.

مقام‌های کنگره آمریکا نیز اعلام کردند دولت ترامپ در هفته‌های اخیر اعضای کمیته‌های اطلاعاتی مجلس نمایندگان و سنا را در جریان اطلاعات مربوط به حمایت‌هایی که روسیه و چین از ایران ارائه می‌کنند، قرار داده است.

برای واشنگتن، چالش اکنون دو وجه دارد: از یک سو محدود کردن توانایی ایران برای دستیابی به اطلاعاتی که می‌تواند نیروها و تجهیزات نظامی آمریکا را در معرض خطر قرار دهد، و از سوی دیگر جلوگیری از آنکه این موضوع تنها چند هفته پیش از دیدار مورد انتظار ترامپ و شی جین‌پینگ، به جبهه جدیدی از تنش میان آمریکا و چین تبدیل شود.





نظر شما درباره این مقاله:







علیرضا سپاهی برای اجرای حکم
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 12.09.2026, 7:37

علیرضا سپاهی برای اجرای حکم






نظر شما درباره این مقاله:







عربستان خط لوله نفت شرق ـ غرب را بست
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 12.09.2026, 7:24

عربستان خط لوله نفت شرق ـ غرب را بست


محمد غوباری، ایمان ابوحصیره و یاسمین غنیه
خبرگزاری رویترز
۱۲ سپتامبر ۲۰۲۶

عربستان سعودی پس از آن‌که خط لوله حیاتی انتقال نفت این کشور در جریان گسترش جنگ در خاورمیانه هدف حمله هوایی قرار گرفت، فعالیت خط لوله شرق ـ غرب را متوقف کرد.

بغداد و ریاض هر دو اعلام کردند حمله پهپادی از خاک عراق، محل فعالیت شبه‌نظامیان مورد حمایت ایران، انجام شده است. عراق نیز روز شنبه، در واکنش به این حمله، یکی از فرماندهان نظامی خود را برکنار کرد.

خط لوله شرق ـ غرب به طول ۱۲۰۰ کیلومتر، که از سراسر شبه‌جزیره عربستان عبور می‌کند، به این کشور کمک کرده بود تا از محاصره ایجادشده در مسیر کشتیرانی در تنگه هرمز عبور کند؛ تنگه‌ای که در پی جنگ میان آمریکا و ایران، تردد نفتکش‌ها در آن به‌شدت کاهش یافته و تقریباً متوقف شده است.

وزارت انرژی عربستان اعلام کرد که این خط لوله را به‌عنوان اقدامی احتیاطی متوقف کرده است. بر اساس اطلاعات شرکت‌های ردیابی کشتی‌ها و تحلیلگران، این خط لوله در ماه‌های اخیر روزانه ۴ تا ۵ میلیون بشکه نفت منتقل می‌کرد؛ رقمی معادل ۴ تا ۵ درصد عرضه جهانی نفت.

حمله به خط لوله نفت عربستان در حالی انجام شده است که شورشیان حوثی همسو با ایران در یمن، کنترل خود را بر دریای سرخ تشدید کرده‌اند. این وضعیت، در کنار اختلال‌ها در تنگه هرمز، فشار انرژی بر هر دو سوی شبه‌جزیره عربستان وارد کرده و قیمت جهانی نفت را بار دیگر به بالای ۱۰۰ دلار در هر بشکه رسانده است.

چهار منبع در دولت یمن به رویترز گفتند حوثی‌ها روز جمعه جزیره راهبردی «پریم» را در دهانه دریای سرخ و در محدوده تنگه باب‌المندب تصرف کرده‌اند.

این دو حمله که روز جمعه گزارش شدند ـــ حمله پهپادی علیه خط لوله نفت و دیگری علیه جزیره پریم ـــ می‌توانند نشانه تشدید خطرناک درگیری‌ها باشند؛ آن هم در شرایطی که تلاش‌های دیپلماتیک برای پایان دادن به جنگ متوقف شده است.

منابع آگاه گفتند عربستان سعودی از واشنگتن درخواست کمک نظامی برای مقابله با حوثی‌ها کرده است. این درخواست در شرایطی مطرح شده که افزایش قیمت سوخت در طول جنگ، پیش از انتخابات کنگره در ماه نوامبر، هزینه سیاسی قابل‌توجهی برای دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، و حزب جمهوری‌خواه او به همراه داشته است.

وزارت انرژی عربستان اعلام کرد خط لوله شرق ـ غرب صبح روز پنجشنبه در مناطق ریاض و مدینه هدف حمله قرار گرفته است.

گذرگاه شلمچه بسته و یک مقام عراقی برکنار شد

بلافاصله مشخص نشد چه کسی مسئول این حملات بوده است. تصاویر ماهواره‌ای نشان دادند که دود سیاه از منطقه‌ای در جنوب مدینه، در نزدیکی مسیر خط لوله، به آسمان برخاسته است. وزارت خارجه عربستان اعلام کرد این حمله به زخمی شدن شماری از افراد و وارد آمدن خسارت منجر شده و ارزیابی میزان خسارت ادامه دارد؛ اما درباره تأثیر آن بر صادرات نفت جزئیاتی ارائه نکرد.

بر اساس بیانیه دفتر نخست‌وزیری عراق در روز شنبه، فرمانده نظامی برکنارشده این کشور مسئولیت عملیات در استان میسان را بر عهده داشت. استان میسان که در جنوب‌شرقی عراق با ایران مرز مشترک دارد، از دیرباز منطقه‌ای شناخته می‌شود که شبه‌نظامیان شیعه مورد حمایت ایران در آن فعالیت و نفوذ دارند.

وزارت خارجه عربستان در بیانیه‌ای اعلام کرد ریاض، پس از درخواست نخست‌وزیر عراق، تاکنون از اقدام تلافی‌جویانه خودداری کرده است؛ بااین‌حال افزود که پادشاهی عربستان حق خود را برای «اتخاذ تمامی اقدامات لازم» به‌منظور حفاظت از منافعش محفوظ می‌داند. دولت عراق نیز حملات را محکوم کرد.

آژانس بین‌المللی انرژی روز جمعه اعلام کرد عرضه نفت خام عربستان به پایین‌ترین سطح خود در بیش از سه دهه گذشته رسیده است. این آژانس افزود بخشی از این کاهش، ناشی از حملات گروه‌های مرتبط با حوثی‌ها به کشتی‌هایی بوده است که از تنگه باب‌المندب عبور می‌کردند.

دو منبع امنیتی به رویترز گفتند عراق در واکنش به این تحولات، دستور بسته شدن گذرگاه مرزی شلمچه میان عراق و ایران را به‌عنوان اقدامی احتیاطی صادر کرده است. شلمچه یکی از مسیرهای اصلی واردات سبزیجات و دیگر مواد غذایی از ایران به عراق است.

این دو منبع گفتند عملیات گسترده‌ای برای شناسایی عاملان حمله به خط لوله در جریان است.

کنترل باب‌المندب، امتیاز راهبردی مهم

اگر حوثی‌ها کنترل تنگه باب‌المندب را به دست بگیرند، ایران، به‌عنوان حامی آنان، می‌تواند در جنگ خود با آمریکا به یک امتیاز راهبردی مهم دست یابد.

نیروهای دولت یمن اعلام کردند تلاش خواهند کرد مناطقی را که حوثی‌ها در یورش برق‌آسای این هفته در امتداد سواحل دریای سرخ تصرف کرده‌اند، پس بگیرند. حوثی‌ها نیروهایی کوهستانی هستند که در جریان جنگ داخلی یمن، سال‌ها حملات ویرانگر هوایی عربستان را تحمل کردند.

رویترز روز پنجشنبه گزارش داده بود پیشروی چشمگیر حوثی‌ها در امتداد سواحل دریای سرخ یمن، با هدایت مستقیم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران انجام شده است.

دو منبع ایرانی گفتند ایران هفته گذشته به حوثی‌ها دستور داده است حملات خود علیه عربستان سعودی را تشدید کنند و وعده داده است برای کمک به اجرای این حملات، منابع مالی، سلاح و فرماندهان ارشد بیشتری در اختیار آنان قرار دهد.

ایران حوثی‌ها را متحد خود توصیف می‌کند، اما در اظهارات علنی، هدایت نظامی آنان را انکار کرده و می‌گوید این گروه «نیروی نیابتی» ایران نیست.

یحیی سریع، سخنگوی نظامی حوثی‌ها، گفت کشتیرانی در منطقه برای همه کشتی‌ها امن است، به‌جز کشتی‌های سعودی که مشمول ممنوعیت اعلام‌شده قبلی هستند.

درخواست کمک از عربستان

دو منبع مطلع از موضوع روز جمعه به رویترز گفتند محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، روز پنجشنبه دست‌کم دو بار با دونالد ترامپ تماس گرفته و از آمریکا برای مقابله با حوثی‌ها درخواست کمک نظامی کرده است. این خبر، گزارش پیشین وب‌سایت آکسیوس را تأیید می‌کند.

به گفته این دو منبع، واشنگتن به ریاض اعلام کرده است که در حال حاضر آمادگی انجام اقدام نظامی مستقیم را ندارد، اما در زمینه تبادل اطلاعات و شناسایی اهداف به عربستان کمک خواهد کرد.

کاخ سفید به پرسش رویترز درباره تماس‌های تلفنی احتمالی میان دو رهبر پاسخ نداد. بااین‌حال، یک مقام ارشد دولت آمریکا که به شرط فاش نشدن نامش سخن می‌گفت، اعلام کرد واشنگتن در گفت‌وگویی مستمر با عربستان سعودی و دولت یمن قرار دارد.





نظر شما درباره این مقاله:







آمریکا یک زن افغان را  به عنوان «تروریست» اخراج
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 12.09.2026, 7:14

آمریکا یک زن افغان را  به عنوان «تروریست» اخراج






نظر شما درباره این مقاله:







گزارش سی‌ان‌ان از پیشروی حوثی‌ها در غرب یمن
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 12.09.2026, 7:00

گزارش سی‌ان‌ان از پیشروی حوثی‌ها در غرب یمن


نیک رابرتسون و لورن کنت / سی‌ان‌ان

درخواست‌های ملتمسانه ژنرال‌های یمنی برای دریافت پوشش هوایی، از اواسط صبح پنجشنبه آغاز شد. پیشروی حوثی‌های تحت حمایت ایران به سوی شهر بندری و راهبردی «مخا» (Mocha) در یمن با تمام قوا در جریان بود، اما هیچ خبری از پشتیبانی نیروی کمکی از سوی متحد اصلی آن‌ها، یعنی عربستان سعودی، نبود.

یک منبع ارشد نظامی یمنی به سی‌ان‌ان گفت: «حوثی‌ها تمام توان خود را به میدان آوردند؛ موج‌های پیاپی نیروهای رزمی... به همراه موشک‌های بالستیک و تسلیحات موجودشان.» این منبع اظهار داشت که با فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام) تماس گرفته و به او اطمینان داده شده است که آمریکا «وضعیت را به‌دقت زیر نظر دارد و پشتیبانی هوایی عربستان در راه است.»

این منبع افزود: «اما پشتیبانی هوایی هرگز نرسید و مخا اکنون سقوط کرده است.»

ساعاتی بعد، در روز جمعه، حوثی‌ها یک نقطه راهبردی ساحلی دیگر، یعنی جزیره «پریم» (Perim) در دهانه دریای سرخ را تصرف کردند. این جزیره تنگه باب‌المندب را به دو بخش تقسیم می‌کند و عملاً کنترل مسیر کشتیرانی کلیدی دیگری را در اختیار تهران قرار می‌دهد.

پیشروی سریع حوثی‌ها، ۳۶ ساعتِ فوق‌العاده و پرالتهاب را در مناقشه‌ای رقم زد که سال‌ها تا حد زیادی راکد مانده بود. با این حال، زمینه برای ازسرگیری درگیری‌ها از ماه‌ها پیش و در بحبوحه تنش‌ها میان ایالات متحده و ایران فراهم شده بود؛ چرا که تهران در تلاش است از قیمت نفت – و تأثیر آن بر اقتصاد جهانی – به عنوان اهرم فشار استفاده کند.

اکنون، یمن و دریای سرخ پتانسیل آن را دارند که به جبهه دومِ واقعی در مناقشه ایران تبدیل شوند.

کنترل مؤثر ایران بر تنگه هرمز، به همراه تسلط فزاینده‌اش بر تنگه باب‌المندب، تهدیدی برای افزایش هرچه بیشتر قیمت نفت، آن هم تنها چند هفته پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای ماه نوامبر در ایالات متحده، محسوب می‌شود.

برای بستن باب‌المندب نیازی به سلاح پیشرفته نیست

اگرچه تنگه باب‌المندب – که دروازه ورودی به مسیر کشتیرانی کانال سوئز است – در مقایسه با تنگه هرمز اهمیت حیاتی کمتری برای بازارهای جهانی انرژی دارد، اما همچنان مسیری برای انتقال کالاهای ضروری در سراسر جهان، از جمله میلیون‌ها بشکه نفت در روز، به شمار می‌رود. اهمیت این تنگه از زمان آغاز تنش‌ها با ایران به‌طور فزاینده‌ای افزایش یافته است، زیرا عربستان سعودی برای دور زدن تنگه هرمز، مسیر بخشی از صادرات خود را به این آبراه تغییر داده است.

«عمرو البیض»، از مقامات ارشد «شورای انتقالی جنوب» (STC) یمن، گفت: «(حوثی‌ها) برای بستن باب‌المندب نیازی به استفاده از سلاح‌های پیشرفته ندارند. آن‌ها صرفاً می‌توانند از یک توپ نصب‌شده روی خودرو استفاده کنند.»

شورای انتقالی جنوب پیش‌تر هم با حوثی‌ها و هم با نیروهای تحت حمایت عربستان جنگیده و خواهان تشکیل دولتی مستقل در جنوب است.

البیض در مصاحبه‌ای با سی‌ان‌ان گفت: «این اهرم فشاری است که آن‌ها بدون استفاده از سلاح‌های پیشرفته در اختیار دارند و آن را حفظ خواهند کرد.»

یک منبع آگاه دیگر روز جمعه به سی‌ان‌ان گفت که محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، روز پنج‌شنبه دو بار با دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، گفتگو کرد و از او خواست به حوثی‌ها حمله کند. به گفته این منبع، ترامپ از مداخله خودداری کرد.

کاخ سفید در پاسخ به پرسش‌های سی‌ان‌ان درباره این تماس‌ها اعلام کرد: «ایالات متحده بر حفاظت از منافع حیاتی امنیت ملی خود — مانند تضمین آزادی کشتیرانی در دریای سرخ — متمرکز است و هم‌زمان شرکای منطقه‌ای خود را توانمند می‌سازد تا در مدیریت و حل‌وفصل چالش‌های امنیتی منطقه پیش‌قدم شوند. ما در خصوص ثبات منطقه، گفتگوی مداومی با عربستان سعودی و دولت جمهوری یمن داریم.»

سی‌ان‌ان همچنین برای دریافت اظهارنظر با سفارت عربستان در واشنگتن تماس گرفته است.

«فاجعه‌ای که در واشنگتن و ریاض رقم خورد»

سقوط سریع شهر «مخا» و فقدان مقاومت، منجر به رد و بدل شدن اتهامات و سرزنش متقابل میان متحدان آمریکا شده است.

یک منبع منطقه‌ای روز پنج‌شنبه به سی‌ان‌ان گفت: «شکست این بار متوجه یمنی‌ها نیست؛ این فاجعه‌ای است که در واشنگتن و ریاض رقم خورده است.»

این منبع منطقه‌ای به سی‌ان‌ان گفت که این ماجرا «شکست کامل رهبری سیاسی» در بحبوحه اختلافات شدید و تأخیر در تصمیم‌گیری در ریاض بوده است.

این منبع افزود: «با وجود دریافت گزارش‌های لحظه‌به‌لحظه، حتی یک حمله هوایی هم در طول روز گذشته (از سوی نیروهای پشتیبان سعودی) انجام نشد. این یک گندکاری عظیم و مشترک از سوی عربستان و آمریکا است.»

البته همه با این نظر موافق نیستند. محمد الباشا، که به عنوان مشاور دولت و بخش خصوصی آمریکا در زمینه ریسک‌های ناشی از شبه‌جزیره عربستان فعالیت داشته است، استدلال می‌کند که بخشی از تقصیر متوجه رهبران یمنی است؛ چرا که اختلافات داخلی آن‌ها، توان دفاعی‌شان را به خطر انداخت.

این فرد مستقر در واشنگتن به سی‌ان‌ان گفت: «این مسئله ریشه در مشکلی عمیق‌تر در ائتلاف ضد حوثی دارد؛ هیچ‌گونه انسجام سیاسی‌ای وجود ندارد.»

او افزود: «به گمانم همه از پیشروی حوثی‌ها به سمت ساحل غربی آگاه بودند؛ نشانه‌های آن کاملاً آشکار بود. هیچ سیستم فرماندهی و کنترل یکپارچه‌ای در یمن وجود ندارد.»

فهرست‌های «ارتش ارواح»

یک منبع غربی مطلع از عملیات به سی‌ان‌ان گفت که وقتی جنگجویان حوثی روز پنجشنبه به «مخا» رسیدند، با گردان‌های یمنی مواجه شدند که قوایشان به شدت تحلیل رفته بود؛ فهرست‌های پرسنلی آن‌ها مملو از «اسامی صوری» (افراد خیالی) بود که حقوق دریافت می‌کردند و قدرت واقعی ارتش تنها حدود ۲۰ درصدِ آمار روی کاغذ بود.

این وضعیت با خروج نیروهای باقی‌مانده امارات متحده عربی از یمن در ماه ژانویه تشدید شد؛ امارات که زمانی عضو ائتلاف به رهبری عربستان در یمن بود، پس از درخواست عربستان برای خروج نیروها در پی بروز اختلاف، کشور را ترک کرد و عربستان نیز جای خالی آن نیروها را در پادگان‌ها و پایگاه‌ها پر نکرد.

«البیض»، از اعضای «شورای انتقالی جنوب» یمن، افزود: «این کار منطقی نیست. یعنی شما حامی اصلی نیروهای نظامی حاضر در میدان را دارید... کسانی که واقعاً طی ۱۰ سال گذشته تمام این کارها را انجام داده‌اند، و ناگهان از آن‌ها می‌خواهید که بروند و آن خلأ را هم پر نمی‌کنید. این صرفاً ناشی از فقدان استراتژی و سوءمدیریت است.»

این مقام ارشد یمنی روز جمعه به سی‌ان‌ان گفت که «طی چند روز گذشته، از جمله همین دیروز، بارها به سنتکام (فرماندهی مرکزی ایالات متحده) هشدار داده بود که وضعیت در حال بحرانی شدن است.» سی‌ان‌ان برای دریافت واکنش، با سنتکام تماس گرفته است.

به گفته دو منبع مطلع، دریاسالار «برد کوپر»، فرمانده سنتکام، روز پنجشنبه برای برگزاری جلسات هماهنگی در عربستان سعودی حضور داشت. سنتکام با استناد به ملاحظات امنیتی عملیاتی، از اظهار نظر در این باره خودداری کرد.

ارتش عربستان در حال آماده‌باش بود اما...

منابع به سی‌ان‌ان گفتند که ارتش عربستان سه هفته پیش به حالت آماده‌باش کامل درآمده بود، اما پرسنل کلیدی فرماندهی هوایی را در موقعیت‌های لازم مستقر نکرد. آن منبع غربی مطلع از جزئیات نبرد گفت که عربستان هرگز پرسنل خدماتی لازم برای کنترل و هدایت هواپیماهای جنگی در صورت وقوع حمله‌ای جدی را مستقر نکرده بود.

این منبع غربی روز پنجشنبه به سی‌ان‌ان گفت: «سعودی‌ها یمنی‌ها را تنها گذاشتند و قربانی کردند.»

سی‌ان‌ان برای دریافت واکنش در خصوص این اتهامات، با وزارت اطلاع‌رسانی عربستان سعودی تماس گرفته است. ناتوانی در دفاع از «موخا» و «پریم» با توجه به اخبار اخیر — که به طور اختصاصی توسط سی‌ان‌ان گزارش شده — بسیار حیرت‌انگیزتر به نظر می‌رسد؛ اخباری حاکی از اینکه بیش از ۱۰۰ مشاور نظامی آمریکایی به عربستان سعودی اعزام شده‌اند تا در جریان عملیات نظامی این پادشاهی، پشتیبانی اطلاعاتی و کمک در تعیین اهداف نظامی ارائه دهند. این اطلاعات به نقل از پنج منبع آگاه از این عملیات‌ها بیان شده است.

یکی از این منابع که مقام رسمی آمریکایی است، اظهار داشت که پرسنل نظامی ایالات متحده در قالب یک فرماندهی مشترکِ تازه تأسیس فعالیت می‌کنند؛ فرماندهی‌ای که در هفته‌های اخیر و هم‌زمان با مشاهده نشانه‌هایی مبنی بر تشدید تلاش‌های ایران برای حمایت از حملات حوثی‌ها، شکل گرفته است. این مقام رسمی، مجموع نیروهای آمریکایی حاضر در عربستان سعودی را حدود ۲۰۰ نفر برآورد کرد.

تصرف این مواضع در دریای سرخ، قدرت مانور و اهرم فشار بسیار بیشتری به حوثی‌ها می‌دهد، چرا که مکان‌های جدیدی را در اختیار این شورشیانِ تحت حمایت ایران قرار می‌دهد تا بتوانند قایق‌ها و حملات خود را از آنجا آغاز کنند.

«الباشا»، تحلیلگر مسائل ریسک، در پاسخ به پرسشی درباره تحولات آتی به سی‌ان‌ان گفت: «به گمان من حوثی‌ها به سمت شرق پیشروی خواهند کرد. ما امروز از طریق تصاویر ماهواره‌ای و عکس‌های حاصل از “اوسینت” (OSINT یا اطلاعات منابع‌باز) شاهد آن هستیم که حوثی‌ها در حال بسیج نیرو هستند.»

یکی از مشاوران رهبر جمهوری اسلامی روز جمعه پیشروی حوثی‌ها در سواحل غربی یمن را «پیروزی آشکار» توصیف کرد و در پستی در شبکه اجتماعی «ایکس» (توییتر سابق) نوشت: «مردم آمریکا و متحدان واشنگتن در حال پرداخت بهای بحران اقتصادی و جاه‌طلبی‌های ترامپ هستند.»





نظر شما درباره این مقاله:







علی زارعی از زندان قزلحصار: حکم اعدامم
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 11.09.2026, 20:43

علی زارعی از زندان قزلحصار: حکم اعدامم






نظر شما درباره این مقاله:







نقش هوش مصنوعی در عملیات تبلیغاتی
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 11.09.2026, 18:09

نقش هوش مصنوعی در عملیات تبلیغاتی






نظر شما درباره این مقاله:







عربستان فرودگاه «مخا» در یمن را بمباران کرد
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 11.09.2026, 18:04

عربستان فرودگاه «مخا» در یمن را بمباران کرد






نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ: جمهوری اسلامی بزرگترین حامی
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 11.09.2026, 17:44

ترامپ: جمهوری اسلامی بزرگترین حامی






نظر شما درباره این مقاله:







نشست کشورهای خلیج فارس و ایران در عمان
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 11.09.2026, 14:44

نشست کشورهای خلیج فارس و ایران در عمان


جمعه ۱۱ سپتامبر ۲۰۲۶

روزنامه فایننشال تایمز روز جمعه به نقل از دو منبع آگاه گزارش داد که وزیران خارجه کشورهای حوزه خلیج فارس قرار است روز دوشنبه در عمان با همتای ایرانی خود دیدار کنند؛ دیداری که در چارچوب تلاش مسقط برای دستیابی به یک توافق موقت به‌منظور ازسرگیری کشتیرانی تجاری در تنگه هرمز برگزار می‌شود.

این نشست که به ابتکار عمان برگزار می‌شود، انتظار می‌رود در شهر ساحلی صلاله انجام گیرد؛ جایی که چندین کشور حوزه خلیج فارس در پی آن هستند که در هر توافقی درباره نحوه عبور و مرور از این آبراه راهبردی نقشی داشته باشند.

این ابتکار در شرایطی مطرح می‌شود که عبور و مرور کشتی‌ها از تنگه هرمز همچنان به‌شدت تحت تأثیر جنگ میان ایران و ایالات متحده قرار دارد؛ به‌گونه‌ای که جریان صادرات نفت به کسری از سطح پیش از جنگ کاهش یافته است. هم‌زمان، پیشروی نیروهای حوثی همسو با ایران در امتداد سواحل دریای سرخ یمن، نگرانی‌ها را درباره شکل‌گیری دومین گلوگاه دریایی مهم نیز افزایش داده است.

ایران و عمان در ماه اوت نشانه‌هایی بروز دادند که حاکی از نزدیک شدن دو طرف به یک تفاهم درباره بازگشایی این آبراه بود، اما هرگونه توافق احتمالی به احتمال زیاد نیازمند تأیید آمریکا خواهد بود؛ زیرا واشنگتن همچنان محاصره دریایی ایران را حفظ کرده و عمدتاً با توافق‌هایی میان تهران و مسقط که ایالات متحده در آن حضور نداشته باشد مخالفت کرده است.

واشنگتن همچنین به کشورهای خلیج فارس هشدار داده است که در حالی که جنگ وارد هفتمین ماه خود می‌شود، از مذاکره برای دستیابی به توافق‌های جداگانه با ایران خودداری کنند.

از زمان آغاز جنگ در اواخر فوریه، ایالات متحده و ایران برخی از سنگین‌ترین حملات خود علیه کشتیرانی را انجام داده‌اند و نشانه چندانی از کاهش پایدار تنش‌ها دیده نمی‌شود.

تنگه هرمز در شرایط عادی محل عبور حدود یک‌پنجم عرضه جهانی نفت است و پیش از آغاز جنگ روزانه حدود ۱۲۵ کشتی بزرگ تجاری، از جمله نفتکش‌ها، کشتی‌های حمل گاز، کشتی‌های فله‌بر و کشتی‌های کانتینری از آن عبور می‌کردند.

داده‌های اولیه رهگیری کشتی‌ها نشان می‌دهد که روز پنج‌شنبه تنها هفت کشتی از تنگه هرمز عبور کرده‌اند؛ رقمی که نسبت به ۱۱ کشتی در روز قبل و همچنین میانگین ۱۵ کشتی در ده روز گذشته کاهش نشان می‌دهد.

دو کشتی پاناماکس از تنگه خارج شدند که یکی حامل کود شیمیایی بود و دیگری بدون بار حرکت می‌کرد. در مقابل، پنج کشتی وارد تنگه شدند که در میان آن‌ها کشتی‌های حامل محموله‌های فله خشک، فولاد، غلات و فرآورده‌های نفتی سنگین دیده می‌شدند.

این آمار شامل کشتی‌هایی نمی‌شود که ممکن است با خاموش کردن سامانه شناسایی خودکار (AIS) از این آبراه عبور کرده باشند.

کره جنوبی تهران را برای تضمین آزادی کشتیرانی تحت فشار قرار می‌دهد

این تلاش دیپلماتیک در حالی صورت می‌گیرد که کره جنوبی نیز تماس‌های خود با تهران را درباره امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز افزایش داده است.

وزارت خارجه کره جنوبی اعلام کرد که «چو هیون» وزیر خارجه این کشور روز جمعه تلفنی با عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، گفت‌وگو کرده و دو طرف درباره وضعیت خاورمیانه و آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز تبادل نظر کرده‌اند.

چو نگرانی عمیق خود را نسبت به جنگ ابراز کرد و خواستار برقراری صلح و ثبات پایدار در منطقه شد. او همچنین بر تداوم مشارکت کره جنوبی در تلاش‌های بین‌المللی برای تضمین آزادی کشتیرانی تأکید کرد و گفت باید عبور ایمن تمامی کشتی‌ها تضمین شود.

وی از ایران خواست توجه ویژه‌ای به امنیت شهروندان کره جنوبی در منطقه داشته باشد.

کره جنوبی در حال بررسی این موضوع است که آیا برای کمک به تأمین امنیت این آبراه تجهیزات و نیروهای نظامی اعزام کند یا خیر؛ اقدامی که در پی فشار آمریکا بر سئول برای مشارکت نظامی مطرح شده است. با این حال، دولت کره جنوبی تأکید کرده که هنوز تصمیمی برای اعزام نیرو نگرفته است.

ایران به‌شدت با هرگونه حضور نظامی خارجی در تنگه هرمز مخالفت کرده است.

عراقچی در این تماس موضع تهران درباره جنگ را تشریح کرد و دو وزیر توافق کردند که از طریق کانال‌های دوجانبه و چندجانبه به تماس‌های خود ادامه دهند.

این تماس ششمین گفت‌وگوی شناخته‌شده میان دو وزیر از زمان آغاز جنگ آمریکا و ایران در اواخر فوریه بود و گفت‌وگوی روز جمعه به درخواست عراقچی انجام شد.

کشتیرانی همچنان به‌شدت کاهش یافته است

آخرین تحرکات کشتی‌ها نشان‌دهنده ابعاد اختلال در رفت‌وآمد دریایی است.

دو کشتی بدون بار مرتبط با شرکت قطر انرژی، «الغشامیه» و «الدعین»، این هفته در داخل تنگه هرمز مشاهده شدند؛ در حالی که پیش‌تر موقعیت آن‌ها در خارج از این آبراه ثبت شده بود.

کشتی دیگری تحت کنترل قطر انرژی به نام «المرونه» نیز پس از حمل محموله‌ای از رأس لفان به پاکستان، در ۱۰ سپتامبر از تنگه خارج شد. این نخستین محموله شناخته‌شده گاز طبیعی مایع (LNG) بود که از اواخر ژوئیه توسط یک نفتکش وابسته به قطر حمل می‌شد؛ زمانی که کشتی «العرّیش» محموله‌ای را از رأس لفان به پاکستان منتقل کرده بود.

شرکت قطر انرژی خارج از ساعات اداری به درخواست رسانه‌ها برای اظهارنظر پاسخ نداد.

محاصره کشتیرانی مرتبط با ایران از سوی آمریکا که از اواسط ژوئیه بار دیگر اعمال شد، صادرات نفت خام ایران را متوقف کرده است.

قیمت نفت در هفته جاری به دلیل نگرانی از اختلالات بیشتر در عرضه به‌شدت افزایش یافته و جنگ همچنین فشارها بر یکی دیگر از مسیرهای مهم کشتیرانی را نیز تشدید کرده است.

منابع نظامی اعلام کردند که نیروهای حوثی همسو با ایران روز پنج‌شنبه شهر بندری المخا در یمن را تصرف کرده و در امتداد ساحل به سمت جزایر راهبردی پیشروی کرده‌اند.

این تحولات نگرانی‌های تازه‌ای را درباره تنگه باب‌المندب، دروازه جنوبی دریای سرخ، برانگیخته است.

داده‌های رهگیری کشتی‌ها نشان می‌دهد که روز پنج‌شنبه ۲۶ کشتی حامل کالا از باب‌المندب عبور کرده‌اند؛ به‌طوری که ۱۰ کشتی وارد و ۱۶ کشتی از آن خارج شده‌اند. این رقم تقریباً با میانگین حدود ۲۷ کشتی در ده روز گذشته مطابقت دارد.

وخامت اوضاع امنیتی در اطراف هر دو تنگه هرمز و باب‌المندب فشار بیشتری بر بازارهای انرژی و کشتیرانی وارد کرده است؛ آن هم در حالی که کشورهای خلیج فارس خود را برای گفت‌وگو با تهران درباره بازگشایی اصلی‌ترین آبراه خلیج فارس آماده می‌کنند.

ایران: دوشنبه در عمان درباره هرمز گفت‌وگو می‌کنیم

تهران – وزارت امور خارجه ایران اعلام کرد که این کشور روز دوشنبه در عمان با کشورهای حوزه خلیج فارس درباره تنگه راهبردی هرمز، که جمهوری اسلامی در جریان جنگ خاورمیانه آن را مسدود کرده است، دیدار و گفت‌وگو خواهد کرد.

این وزارتخانه روز جمعه در بیانیه‌ای اعلام کرد: «هدف این نشست، ارتقای درک متقابل میان کشورهای منطقه و کمک به تقویت امنیت مشترک منطقه‌ای است.»

در این بیانیه آمده است که «عراق و دیگر کشورهای عربی ساحلی خلیج فارس» نیز در این نشست شرکت خواهند کرد.

ایران از ۲۸ فوریه، زمانی که حملات آمریکا و اسرائیل به کشته شدن رهبر جمهوری اسلامی انجامید، درگیر جنگ بوده است.

ایران در پاسخ، حملاتی را در سراسر منطقه انجام داد و تنگه هرمز را که پیش‌تر محل عبور یک‌پنجم عرضه جهانی نفت بود، مسدود کرد.

بیش از شش ماه پس از آغاز جنگ خاورمیانه، این محاصره همچنان به افزایش قیمت نفت دامن می‌زند؛ به‌طوری که بهای نفت در هفته جاری از مرز ۱۰۰ دلار در هر بشکه فراتر رفت.

عمان و ایران که هر دو در سواحل تنگه هرمز قرار دارند، طی چند هفته گذشته درباره نحوه مدیریت آینده این آبراه حیاتی گفت‌وگو کرده‌اند.

پیش از جنگ، عبور و مرور در این تنگه آزاد بود، اما ایران اکنون کشتی‌ها را ملزم کرده است که برای عبور مجوز دریافت کنند و همچنین در حال بررسی سازوکاری برای دریافت هزینه خدمات از کشتی‌هاست.

کشتی‌هایی که از این مقررات تبعیت نکنند، به‌طور منظم هدف حملات ایران قرار می‌گیرند، در حالی که ایالات متحده نیز به‌صورت دوره‌ای برای به چالش کشیدن کنترل جمهوری اسلامی بر تنگه، سواحل ایران را بمباران می‌کند.





نظر شما درباره این مقاله:







درخواست اعاده دادرسی ارغوان فلاحی
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 11.09.2026, 13:43

درخواست اعاده دادرسی ارغوان فلاحی






نظر شما درباره این مقاله:







وزارت دادگستری سوئد: ایران سال‌هاست
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 11.09.2026, 12:48

وزارت دادگستری سوئد: ایران سال‌هاست






نظر شما درباره این مقاله:







تفاوت بنزین ایرانی و ترکی! / حامد پاک‌طینت
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 11.09.2026, 10:04

تفاوت بنزین ایرانی و ترکی! / حامد پاک‌طینت


این گزاره را دو بار و با دقت بخوانید:

ما در ایران با ۲۴ میلیون خودرو روزانه ۱۳۰ میلیون لیتر بنزین می‌سوزانیم و در ترکیه با حدود ۲۰ میلیون خودرو با جمعیتی مشابه روزانه کمتر از ۲۰ میلیون لیتر بنزین مصرف می‌شود.

چگونه توانسته‌ایم چنین معجزه ای را رقم بزنیم؟

ترکیه از سال ۲۰۱۶ یعنی تقریبا همان سالی که فاجعه بنزینی در ایران رخ داد استاندراد یورو ۶ را برای همه خودروهای تولیدی اجباری کرد. این کار ۱۵% از مصرف خودروها کاست. از همین سال حکمرانی این کشور به شکل به شدت سختگیرانه‌ای خودروهای پرمصرف، آلاینده و دارای نقص موتور را از سیکل عبور و مرور شهری حذف کرد؛ نرخ مردود شدن خودروها در برخی سالها ۲۰% بوده است! خودروهای بالای ۲۰ سال سن در بسیاری از شهرها محدودیت تردد پیدا کردند و چنان نرخی برای بیمه و مالیات آنها در نظر گرفته شد که راهی جز خروج تدریجی این خودروها وجود نداشت.

بحمدالله بدلیل نرخ مسافرت ایرانی ها به ترکیه این موضوع قابل شهادت است که تا چه میزان بازار خودرو در این کشور رقابتی است. برندهای اروپایی، ژاپنی و کره‌ای با مصرف سوخت حدود ۵ لیتر غالب جمعیت خودروهای شهری را تشکیل می‌دهد؛ مالیات خودروهای هیبریدی تقریبا نصف و هزینه‌های بیمه، مالیات، و تعویض پلاک آنها به شدت پایین است؛ خودروهای برقی بیشتر!

ما چه کردیم؟

با عنوان دهن پٌر کن تولید ملی پرمصرف‌ترین خودروهای جهان را ساختیم؛ میانگین سن ناوگان خودرو در ایران ۲۰ سال است! و سهم خودروهای هیبریدی و برقی کمتر از ۱ درصد!

آخرین هنرنمایی ما این بوده که تعرفه واردات این خودروها را بیشتر کرده‌ایم!

معاینه فنی عملا راهی برای درآمدزایی شده و نرخ مردود شدن واقعی کمتر از ۳% در خودروهای فرسوده و پرمصرف ایرانی این موضوع را تایید می‌کند. بیش از ۴ میلیون خودروی فرسوده در شهرها تردد می‌کنند که هر یک بیش از ۱۵ لیتر در ۱۰۰ کیلومتر مصرف می‌کنند و هیچ محدودیت جدی برای تردد آنها وجود ندارد. در مورد زامیاد زیبای آبی صحبت نمی‌کنیم!

در نهایت جمع همه این هنرمندی‌ها تبدیل شده به ۱۱ برابر شده مصرف بنزین خودروی افتخارآمیز و اشتغال‌آفرین ایرانی نسبت به خودروی ترکیه‌ای!

بد نیست!
هنوز جا دارد!

سهم حمل و نقل عمومی در سفرهای شهری در ترکیه حدود ۴۰% است. طول خط مترو بیش از ۸۰۰ کیلومتر در ۱۶ شهر این مملکت است و بدلیل توسعه‌یافتگی فاصله خانه تا محل کار ۶ کیلومتر و میانگین سفر روزانه بین ۳۰ تا ۴۰ دقیقه. در طول چند سال گذشته طول خط متروی استانبول از ۴۵ کیلومتر به ۳۵۰ کیلومتر رسید و همین یک اقدام ۱۸% در کاهش مصرف سوخت تاثیر داشت. خطوط اتوبوسرانی مدرن در شهرهای بزرگ مسئولیت اصلی حمل و نقل عمومی را بعهده دارند و سیاست‌های شهرسازی مدرن فاصله سفرهای شهری را کوتاه کرده است.

ما چه کردیم؟

کدامیک از سیاست‌های شهرسازی ما با چنین رویکردی انطباق داشت؛ سهم حمل و نقل عمومی در ایران آن هم با کیفیتی مثال زدنی کمتر از ۱۵% است و طول خطوط مترو در کل شهرهای ایران به ۳۰۰ کیلومتر نمی‌رسد. بدلیل توسعه نیافتگی شهری فاصله خانه تا محل کار ۲۰ کیلومتر و ترافیک در شهرهای بزرگ رسما خیابانها را به پارکینگ تبدیل کرده است.

بد نیست!
هنوز جا دارد!

میانگین سرعت رانندگی شهری در ترکیه حدود ۴۰ کیلومتر و در ایران بدلیل ترافیک وحشتناک ۲۰ کیلومتر است. شتابگیری و ترمزگیری مستمر و فرسوده تر کردن خودروها به همین دلیل مصرف سوخت در ایران را ۳۰% بیشتر کرده و برآیند همه این هنرنمایی‌ها موجب ۷.۵ برابر شدن مصرف بنزین ایرانی نسبت به ترکیه‌ای شده است

یک بنده خدایی پیدا نمی‌شود بپرسد سال ۹۸ که نرخ بنزین را بالا بردید تا امروز کدامیک از این سیاستها را انجام دادید؟

هنوز قسمت‌های جذاب ماجرا مانده است!

به لطف سیاستهای جذابی که داشته‌ایم افتخار پرحجم‌ترین میزان قاچاق معکوس بنزین در کره خاکی را یدک می‌کشیم. قاچاق بنزین از ایران به عراق ۱۰ برابر سود، به پاکستان ۱۵ برابر و به همین کشور ترکیه ۱۵۰ برابر سود دارد! یعنی بعید نیست همین بنزین ترکی در واقع بنزین ایرانی باشد!

بنزین شیرین ایرانی ۳۱۲ هزار میلیارد تومان در سال برای قاچاقچی عزیزمان سود، ۱۳۷ هزار میلیارد تومان برای دولت مهربان زیان و ۳۰ هزار میلیارد تومان برای صنعت پالایشی ما خسران ایجاد می‌کند که البته این اعداد را با توجه به تغییر نرخ دقیقه‌ای دلار باید در پایان همین متن بروزرسانی کرد!

کشورمان ایران طی ۲۰ سال گذشته ۱۰ میلیون میلیارد تومان ثروت خود را فقط از طریق قاچاق بنزین از دست داده است. با این عدد می‌شد ۲۰ پالایشگاه ساخت. ما حتی با فقط ۳ پالایشگاه بیشتر می‌توانستیم میزان کسری بنزین امروز را برطرف کنیم و بدون شک با ۲۰ پالایشگاه به بزرگترین صادرکننده بنزین کره زمین تبدیل می‌شدیم!

مجمع فعالان اقتصادی
@Iran_economy_online





نظر شما درباره این مقاله:







روسیه اتباع خارجی را با فریب به جنگ می‌کشاند
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 11.09.2026, 9:37

روسیه اتباع خارجی را با فریب به جنگ می‌کشاند


روسیه از طریق فریب، اجبار و بهره‌کشی، اتباع خارجی را برای جنگ تجاوزکارانه خود علیه اوکراین به خدمت می‌گیرد. سازمان عفو ​​بین‌الملل در گزارش جدیدی مستند کرده است که چگونه افرادی که با مشکلات اقتصادی دست‌وپنج نرم می‌کنند، با وعده‌های دروغین جذب شده، از آزادی رفت‌وآمد محروم گشته و به خطوط مقدم جبهه فرستاده می‌شوند. در بسیاری از موارد، این رویه مصداق قاچاق انسان است.

اگنس کالامار، دبیرکل عفو بین‌الملل، می‌گوید: «نیروهای مسلح روسیه صفوف خود را با افرادی که تحت فشار اقتصادی هستند پر می‌کنند و آن‌ها را به عنوان “گوشت دم توپ” به جنگ تجاوزکارانه علیه اوکراین می‌فرستند. ابعاد فریب، بهره‌کشی و اجبار ما را به این نتیجه رسانده است که این اقدامات در بسیاری از موارد، طبق “پروتکل پالرمو” سازمان ملل، مصداق قاچاق انسان محسوب می‌شود.»

این گزارش بر پایه مصاحبه‌هایی تنظیم شده که عفو بین‌الملل در سال‌های ۲۰۲۴ تا ۲۰۲۶ با افراد اهل هشت کشور مختلف — که در دو اردوگاه اسرای جنگی در اوکراین نگهداری می‌شدند — و همچنین گفتگو با بستگان، وکلا، فعالان حقوق بشر و اهالی رسانه انجام داده است.

این پژوهش از وجود سیستمی پرده برمی‌دارد که عامدانه از افرادِ گرفتار در شرایط دشوار و بی‌ثبات، بهره‌کشی می‌کند.

در جریان تلاش‌های جذب نیرو، وعده مشاغل غیرنظامی یا غیررزمی — مانند رانندگی، کار در آشپزخانه‌های نظامی، تدارکات، ساخت‌وساز یا فناوری اطلاعات — همراه با دستمزدهای بالا و دریافت سریع شهروندی روسیه داده می‌شود. با این حال، بسیاری از افراد پس از ورود، خود را در اردوگاه‌های نظامی می‌یابند و تنها پس از یک دوره آموزشی کوتاه، به خطوط مقدم اعزام می‌شوند.

کشیده شدن به جنگ با وعده‌های دروغین

دو مرد اهل سری‌لانکا به عفو بین‌الملل گفتند که به آن‌ها پیشنهاد کار به عنوان آشپز شده بود. اما آن‌ها به جای کار در آشپزخانه نظامی، تنها چند هفته بعد خود را در حال جنگ در خط مقدم دیدند و سرانجام توسط نیروهای اوکراینی اسیر شدند. یکی از آن‌ها شدت درگیری‌ها را غیرقابل‌تصور توصیف کرد و گفت: «سربازان اوکراینی را نمی‌بینید، فقط پهپادها را می‌بینید. همه‌جا پر از پهپاد است. من هرگز به آنجا برنمی‌گردم.»

شبکه‌های جذب نیرو در خارج از روسیه نیز فعالیت می‌کنند. مردی اهل آفریقای جنوبی برای شغلی در زمینه رانندگی کامیون در لهستان به صورت آنلاین درخواست داد و از طریق واتس‌اپ دستورالعمل‌هایی دریافت کرد تا به مسکو پرواز کند، کامیونی را تحویل بگیرد و آن را به لهستان ببرد. با این حال، همسر او گزارش داد که مدارکش پس از ورود ضبط شده و به او گفته‌اند که قرار است به عنوان سرباز خدمت کند.

بهره‌کشی از مهاجران و پناهجویان

سازمان عفو ​​بین‌الملل همچنین مستند کرده است که چگونه مقامات روسیه از وضعیت اقامتی متزلزل مهاجران و پناهجویان به عنوان اهرم فشار استفاده می‌کنند: افرادی که ویزایشان منقضی شده، کسانی که در بازداشت به سر می‌برند و پناهجویانی که در معرض اخراج قرار دارند، برای پیوستن به خدمت نظامی تحت فشار گذاشته می‌شوند.

پس از ثبت‌نام، بسیاری از افراد جذب‌شده آزادی رفت‌وآمد خود را از دست دادند؛ گذرنامه‌ها و تلفن‌های همراهشان ضبط شد و خروج آن‌ها از تأسیسات نظامی ممنوع گردید. «پدرو»، یک متخصص فناوری اطلاعات اهل برزیل که تصور می‌کرد در حال امضای قرارداد برای شغلی در حوزه فناوری است، گزارش داد که فرمانده‌اش او را تهدید کرده و گفته است: «اگر سعی کنی فرار کنی، یا به زندان می‌افتی و یا تو را می‌کشیم.»

ظاهراً فقدان تجربه نظامی مانعی محسوب نمی‌شود: بسیاری از افراد مذکور هیچ‌گونه تجربه رزمی نداشتند و تنها پس از حدود دو هفته آموزش — آن هم با تجهیزات نامرغوب، بدون آمادگی لازم و بدون مهارت‌های زبانی کافی — به مناطق فعال درگیری اعزام شدند. این امر نشان می‌دهد که هدف اصلی روسیه افزایش شمار نیروهای خط مقدم است، بدون آنکه توجهی به آمادگی عملیاتی یا جان افراد جذب‌شده داشته باشد. تعهدات کشورهای مبدأ

روسیه باید فوراً به این اقدامات سوءاستفاده‌گرانه پایان دهد، به‌طور مؤثر با قاچاق انسان مبارزه کند، به این اتهامات رسیدگی نماید، از قربانیان و بازماندگان حمایت کند و تمام مسئولان امر را پاسخگو سازد.

کشورهای مبدأِ افراد در معرض خطر یا آسیب‌دیده باید هشدارهای عمومی و صریحی درباره طرح‌های فریبکارانه جذب نیرو صادر کنند. اقدامات حفاظتی باید به اجرا درآیند و دولت‌ها موظفند پیگیر پاسخگویی و فراهم‌سازی راهکارهای قانونی برای افراد آسیب‌دیده باشند.

پیش‌زمینه

در ماه مه ۲۰۲۵، مقامات روسیه فعالیت عفو بین‌الملل را در این کشور رسماً ممنوع کردند؛ از آن پس، تمامی فعالیت‌های این سازمان در داخل روسیه جرم تلقی می‌شود. از آن زمان تاکنون، عفو بین‌الملل قادر نبوده است که به‌صورت علنی اطلاعاتی را در داخل روسیه یا از مبدأ آن کشور گردآوری کند.





نظر شما درباره این مقاله:







صبا سفیدی، شهروند بهائی جهت اجرای حکم
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 11.09.2026, 9:18

صبا سفیدی، شهروند بهائی جهت اجرای حکم






نظر شما درباره این مقاله:







درخواست بن‌سلمان از ترامپ برای حمله به حوثی‌ها
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 11.09.2026, 7:25

درخواست بن‌سلمان از ترامپ برای حمله به حوثی‌ها


باراک راوید / آکسیوس

دو مقام آمریکایی به آکسیوس گفتند که محمد بن‌سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، روز پنجشنبه دو بار با دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، تماس گرفت و از او خواست حملاتی علیه حوثی‌ها انجام دهد. این درخواست در حالی مطرح شد که این گروه مورد حمایت ایران در حال نزدیک شدن به یک گلوگاه حیاتی در دریای سرخ بود.

ترامپ این درخواست را نپذیرفت و مقام‌های آمریکایی تأکید کردند که دولت او فعلاً هیچ برنامه‌ای برای مداخله مستقیم علیه حوثی‌ها ندارد.

اهمیت موضوع: روز پنج‌شنبه، هم‌زمان با تصرف یک شهر ساحلی راهبردی در یمن توسط حوثی‌ها، قیمت نفت جهش یافت. با تصرف این شهر [بندر مخا] حوثی‌ها به تنگه باب‌المندب — شریان حیاتی تجارت جهانی و صادرات نفت عربستان — نزدیک‌تر شدند.

در شرایطی که ایران از پیش عبور و مرور در تنگه هرمز را مختل کرده است، کنترل باب‌المندب توسط حوثی‌ها می‌تواند اهرم فشار قدرتمند دیگری در اختیار تهران قرار دهد تا بر آمریکا و متحدانش در منطقه خلیج فارس فشار وارد کند.

خبر اصلی: آمریکا نسبت به تشدید سریع درگیری‌ها در یمن نگران است و ضمن افزایش حمایت از عربستان سعودی، تلاش می‌کند از ورود مستقیم به درگیری نظامی خودداری کند.

دو منبع مطلع از موضوع گفتند دریاسالار برد کوپر، فرمانده ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا، روز پنجشنبه برای برگزاری نشست‌های هماهنگی فوری به عربستان سعودی سفر کرده است.

سفارت عربستان سعودی در واشنگتن و کاخ سفید از اظهارنظر در این‌باره خودداری کردند.

مرور سریع: رویارویی عربستان سعودی و حوثی‌ها در ماه ژوئیه، پس از آن از سر گرفته شد که ریاض مانع فرود یک هواپیمای ایرانی حامل شماری از مقام‌های ارشد حوثی در صنعا شد؛ این مقام‌ها برای شرکت در مراسم تشییع جنازه علی خامنه‌ای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی، به ایران رفته بودند.

محمد بن‌سلمان از ترامپ خواست برای حمله به فرودگاه صنعا از نظر سیاسی از عربستان حمایت کند، اما روشن کرد که عربستان به کمک نظامی آمریکا نیاز ندارد. ترامپ نیز حمایت خود را از این اقدام اعلام کرد.

حوثی‌ها در واکنش، به نفتکش‌های سعودی در دریای سرخ حمله کردند و مسیر حیاتی صادرات نفت این کشور را به خطر انداختند و بعدتر دامنه حملات خود را به تأسیسات انرژی عربستان نیز گسترش دادند.

عربستان سعودی و متحدان یمنی آن نیز در پاسخ، حملات هوایی و عملیات زمینی علیه مواضع حوثی‌ها انجام دادند.

پشت پرده: درخواست عربستان سعودی برای اقدام نظامی مستقیم آمریکا، چرخشی چشمگیر نسبت به ماه ژوئیه محسوب می‌شود؛ آن زمان ریاض به واشنگتن گفته بود می‌تواند به‌تنهایی از عهده حوثی‌ها برآید.

با شدت گرفتن درگیری‌ها، اما سعودی‌ها به‌تدریج خواستار سطوح فزاینده‌ای از حمایت آمریکا شدند.

منابع مطلع از گفت‌وگوها گفتند مقام‌های نظامی و غیرنظامی آمریکا در هفته‌های اخیر به همتایان سعودی خود گفته‌اند که دستور ترامپ این است که نیروهای آمریکایی تمرکز خود را بر ایران و تنگه هرمز حفظ کنند و از گشودن جبهه‌ای دیگر خودداری کنند.

مقام‌های آمریکایی گفتند روز پنجشنبه، همزمان با پیشروی نیروهای حوثی به سمت شهر ساحلی مخا و عقب‌نشینی نیروهای یمنی مورد حمایت عربستان، محمد بن‌سلمان با ترامپ تماس گرفت تا او را در جریان وخیم‌تر شدن اوضاع قرار دهد.

چند ساعت بعد، محمد بن‌سلمان بار دیگر با ترامپ تماس گرفت و از او خواست دستور حملات آمریکا علیه حوثی‌ها را صادر کند.

ترامپ این درخواست را نپذیرفت، اما یک مقام آمریکایی گفت دولت آمریکا اطلاعات مربوط به حوثی‌ها و داده‌های مربوط به تعیین اهداف حملات را در اختیار عربستان سعودی قرار خواهد داد.

این مقام گفت در حال حاضر حدود ۲۰۰ نیروی نظامی آمریکایی در عربستان سعودی حضور دارند و از این کشور پشتیبانی غیررزمی ارائه می‌کنند.

آنچه گفته می‌شود: یک مقام ارشد دولت ترامپ اعلام کرد که اولویت واشنگتن باز نگه داشتن دریای سرخ است، در حالی که مدیریت درگیری گسترده‌تر به شرکای منطقه‌ای آمریکا واگذار می‌شود.

این مقام گفت: «ایالات متحده بر حفاظت از منافع اصلی امنیت ملی خود، از جمله تضمین آزادی کشتیرانی در دریای سرخ، تمرکز دارد و در عین حال به شرکای منطقه‌ای خود توان و اختیار می‌دهد تا در مدیریت و حل‌وفصل چالش‌های امنیتی منطقه‌ای پیشگام باشند.»

او افزود: «ما در گفت‌وگویی مستمر با عربستان سعودی و دولت جمهوری یمن درباره ثبات منطقه‌ای هستیم.»





نظر شما درباره این مقاله:







آمریکا چند گروه نیابتی ایران را تحریم کرد
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 11.09.2026, 7:09

آمریکا چند گروه نیابتی ایران را تحریم کرد


بیانیه مطبوعاتی
توماس «تامی» پیگات، سخنگو
دفتر سخنگوی وزارت امور خارجه
۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶

امروز (پنجشنبه ۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶)، ایالات متحده در چارچوب «عملیات طرد اقتصادی» (Operation Economic Outcast) اقداماتی را علیه «کتائب حزب‌الله» (KH)، حزب‌الله و شبکه‌های مالی گسترده‌تری که کارزار بی‌ثبات‌سازی منطقه‌ای ایران را پشتیبانی می‌کنند، آغاز کرده است.

این گروه‌ها به عنوان ابزارهای تهران برای گسترش خشونت و اقدامات خرابکارانه در سراسر خاورمیانه و جهان عمل می‌کنند و امنیت عراق و لبنان، ایمنی پرسنل و تأسیسات دیپلماتیک آمریکا در منطقه و جریان جهانی انرژی را تهدید می‌کنند.

گروه کتائب حزب‌الله که در سال ۲۰۰۹ توسط وزارت امور خارجه آمریکا به عنوان یک سازمان تروریستی خارجی طبقه‌بندی شد، تهدیدات خود علیه منافع ایالات متحده را تشدید کرده است — از جمله با طرح‌ریزی اخیر برای حمله به مؤسسات یهودی در ایالات متحده — و همچنان به هدایت حملات علیه نیروهای آمریکا و ائتلاف در عراق ادامه می‌دهد؛ حملاتی که جان غیرنظامیان بی‌گناه را به خطر می‌اندازد و حاکمیت عراق را تضعیف می‌کند.

اقدامات اعلام‌شده امروز، ابعاد نفوذ و بهره‌برداری «نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» را آشکار می‌سازد؛ نیرویی که «نیروهای بسیج مردمی»(حشد الشعبی) عراق را تحت کنترل خود درآورده و از شبکه‌های تجاری در عراق، امارات متحده عربی، ترکیه و لبنان برای تأمین مالی تروریسم و ​​دور زدن تحریم‌های بین‌المللی سوءاستفاده کرده است.

ایالات متحده همچنان به حمایت از عراقی دارای حاکمیت و باثبات که عاری از نفوذ مخرب خارجی باشد، و همچنین به حفاظت از نهادهای لبنان در برابر مداخلات مالی و سیاسی مخرب حزب‌الله، متعهد است. این شبکه‌ها نه تنها ثبات منطقه را تهدید می‌کنند، بلکه منافع اقتصادی همان مردمی را که ایران مدعی خدمت به آنهاست، تضعیف می‌نمایند.

ایالات متحده به همکاری نزدیک با شرکای خود در سراسر منطقه و جهان برای منزوی کردن گروه‌های نیابتی تروریستی ایران و مختل کردن شریان‌های حیاتی مالی که امکان عملیات آن‌ها را فراهم می‌سازد، ادامه خواهد داد.

اقدام امروز بر اساس فرمان اجرایی (E.O.) شماره ۱۳۲۲۴ (با اصلاحات بعدی) که تروریست‌ها و حامیان آن‌ها را هدف قرار می‌دهد، و فرمان اجرایی شماره ۱۳۹۰۲ که بخش‌های خاصی از اقتصاد ایران را هدف می‌گیرد، انجام می‌شود. این اقدام در راستای پیشبرد «عملیات طرد اقتصادی» صورت می‌گیرد؛ کارزاری که هدف آن منزوی کردن کامل رژیم از شریان‌های حیاتی مالی است که رفتار مخرب آن را تداوم می‌بخشند. لطفاً به بیانیه مطبوعاتی وزارت خزانه‌داری مراجعه کنید.





نظر شما درباره این مقاله:







پیشروی حوثی‌ها صادرات نفت عربستان را تهدید می‌کند
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 11.09.2026, 6:30

پیشروی حوثی‌ها صادرات نفت عربستان را تهدید می‌کند


ایناس العشری، دیوید برانستروم و جانا شوکیر
خبرگزاری رویترز
۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶

منابع نظامی اعلام کردند حوثی‌های همسو با ایران روز پنج‌شنبه کنترل شهر بندری المخا در یمن را به دست گرفتند و در امتداد سواحل دریای سرخ به سوی جزایر راهبردی پیشروی کردند؛ رخدادی که تنها چند ساعت پس از آن روی داد که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، گفت انتظار دارد جنگ با ایران پس از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا پایان یابد.

منابع نظامی دولت یمن گفتند حوثی‌ها اهرم نفوذ بیشتری بر تنگه باب‌المندب ــ گذرگاه جنوبی دریای سرخ و یکی از مهم‌ترین مسیرهای کشتیرانی جهان ــ به دست آورده‌اند و به جزایر حَنیش رسیده‌اند.

اگر حوثی‌ها بتوانند کنترل این آبراه را در سوی مقابل شبه‌جزیره عربستان نسبت به تنگه هرمز در دست بگیرند، این امر می‌تواند برای حامی آنها، ایران، در جنگ با ایالات متحده یک مزیت راهبردی مهم ایجاد کند؛ زیرا عرضه کالاها و انرژی از طریق دومین مسیر عمده ترانزیتی جهان را نیز کاهش داده و موجب جهش قیمت نفت خواهد شد.

این وضعیت همچنین می‌تواند تلاش ترامپ برای یافتن راهی جهت خروج از جنگی را که به چشم‌انداز انتخاباتی حزب جمهوری‌خواه پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر آسیب رسانده، دشوارتر کند.

مرکز هماهنگی عملیات بشردوستانه تحت اداره حوثی‌ها در بیانیه‌ای اعلام کرد که ناوبری در دریای سرخ برای همه شرکت‌های کشتیرانی امن است، به جز کشتی‌های عربستان سعودی.

عربستان سعودی، بزرگ‌ترین صادرکننده نفت جهان، از زمانی که جنگ با ایران عملاً تنگه هرمز را مسدود کرده است، به مسیر دریای سرخ متکی بوده؛ تنگه‌ای که پیش‌تر یک‌پنجم نفت جهان از آن عبور می‌کرد.

منابع نظامی دولت یمن گفتند نیروهای دولتی و متحدان آنها در حال عقب‌نشینی و استقرار مجدد در جنوب سواحل دریای سرخ و در منطقه ذُباب در تنگه باب‌المندب، روبه‌روی جزیره پریم، هستند. به گفته این منابع، کنترل ذباب و جزیره پریم برای تسلط بر این تنگه اهمیت حیاتی دارد.

هانس گروندبرگ، فرستاده ویژه سازمان ملل در امور یمن، روز پنج‌شنبه در نشست شورای امنیت درباره یمن گفت جامعه بین‌المللی باید برای مقابله با «مرحله‌ای جدید و خطرناک‌تر» از جنگ یمن اقدام کند.

او گفت تصرف بندر المخا توسط حوثی‌ها به این گروه «حضور مستقیمی در مسیرهای منتهی به یکی از حیاتی‌ترین تنگه‌های جهان» داده و نگرانی‌های جدی درباره آزادی کشتیرانی ایجاد کرده است.

جنیفر نایدهارت دِ اورتیز، نماینده آمریکا در این نشست، حوثی‌ها را متهم کرد که به عنوان «عوامل و ابزارهای ایران» عمل می‌کنند.

او گفت: «این تشدید تنش غیرقابل قبول است و کسانی که آن را امکان‌پذیر می‌کنند، مسئول پیامدهای آن هستند.»

وزارت خارجه ایران نیز در بیانیه‌ای اعلام کرد که بحران یمن از طریق محاصره یا اقدام نظامی علیه حوثی‌ها حل نخواهد شد و خواستار گفت‌وگو شد؛ بی‌آنکه به نقش خود ایران در این درگیری اشاره‌ای کند.

منابع یمنی، ایرانی و منطقه‌ای به رویترز گفتند پیشروی حوثی‌ها در امتداد سواحل طی هفته جاری با هدایت مستقیم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی انجام شده است.

محمد عبدالسلام، سخنگوی حوثی‌ها، بدون ارائه جزئیات بیشتر گفت عملیات این گروه ماهیتی دفاعی دارد و زمانی متوقف خواهد شد که حملات علیه یمن پایان یابد.

جهش قیمت نفت

قیمت نفت خام برنت روز پنج‌شنبه در پی نگرانی‌ها از اختلال در مسیرهای عرضه، تا ۴ درصد افزایش یافت و از ۱۰۵ دلار در هر بشکه فراتر رفت. همچنین بر اساس داده‌های مؤسسه رصد قیمت «گَس‌بادی»، میانگین قیمت گازوئیل در آمریکا برای نخستین بار در تاریخ از ۶ دلار در هر گالن عبور کرد.

حوثی‌ها پس از ورود به جنگ با حمله به اسرائیل در ماه مارس، در ژوئیه محاصره دریایی علیه عربستان سعودی اعلام کردند و در ماه جاری حملات خود را تشدید کردند.

تنش‌ها در منطقه همچنان بالا باقی مانده است. مقام‌های دفاع مدنی عربستان در پی حملات حوثی‌ها برای چهارمین بار طی ۲۴ ساعت گذشته در شهر خمیس مشیط در جنوب‌غرب این کشور هشدارهای اضطراری صادر کردند.

به گفته منابع سعودی، پاکستانی و ایرانی، پاکستان پیام هشدار عربستان به ایران را منتقل کرده و از تهران خواسته است حوثی‌ها را مهار کند تا از گسترش بحران جلوگیری شود. یک مقام ارشد ایرانی در پاسخ گفته است: «ایران حوثی‌ها را کنترل نمی‌کند.»

این درگیری‌ها در بحبوحه گسترده‌ترین موج اعلام‌شده حملات متقابل ایران و آمریکا علیه کشتیرانی در خلیج فارس از زمان آغاز جنگ در اواخر فوریه رخ می‌دهد.

وزارت خزانه‌داری آمریکا روز پنج‌شنبه تحریم‌های تازه‌ای را علیه شرکت‌ها و افرادی که به حزب‌الله و دیگر نیروهای نیابتی ایران کمک می‌کنند اعلام کرد. این اقدام بخشی از «عملیات طرد اقتصادی» (Operation Economic Outcast) است که با هدف قطع منابع مالی جنگی تهران طراحی شده است.

ترامپ: جنگ پس از انتخابات میان‌دوره‌ای پایان می‌یابد

بر اساس نظرسنجی‌ها، جنگ و افزایش متعاقب قیمت سوخت باعث شده محبوبیت ترامپ به پایین‌ترین سطح تاریخی خود برسد. او مدعی شد ایران در تلاش است بر انتخابات میان‌دوره‌ای تأثیر بگذارد؛ انتخاباتی که مشخص خواهد کرد آیا حزب جمهوری‌خواه کنترل کنگره را حفظ می‌کند یا نه.

ترامپ در مصاحبه‌ای با لورا اینگراهام، مجری شبکه فاکس نیوز، که روز پنج‌شنبه پخش شد، در پاسخ به این پرسش که آیا به دلیل تأثیر جنگ ایران بر انتخابات از تصمیم خود پشیمان است یا نه، گفت: «من به واژه پشیمانی اعتقاد ندارم. البته همیشه می‌توان تا حدی عملکرد خود را زیر سؤال برد.»

او افزود: «اگر دوباره در همان موقعیت قرار بگیرم، دقیقاً همان کاری را انجام می‌دهم که انجام دادم.»

ترامپ همچنین بار دیگر تأکید کرد که به باور او جنگ بلافاصله پس از انتخابات میان‌دوره‌ای پایان خواهد یافت؛ اظهارنظری که روز چهارشنبه نیز مطرح کرده بود.

در هفته‌های اخیر، واشنگتن از موفقیت فزاینده خود در هدایت نفتکش‌ها از طریق تنگه هرمز سخن گفته بود؛ گذرگاهی که پیش از آغاز جنگ حدود یک‌پنجم عرضه جهانی نفت از آن عبور می‌کرد.

اما ازسرگیری درگیری‌ها در ماه جاری ظاهراً روند بازگشایی تدریجی این مسیر را با عقب‌گرد مواجه کرده است. داده‌های اولیه رهگیری کشتی‌ها نشان می‌دهد تنها هفت شناور روز چهارشنبه از تنگه هرمز عبور کردند؛ رقمی که تقریباً نصف میانگین ۱۰ روز گذشته است.

رسانه‌های دولتی ایران نیز روز پنج‌شنبه گزارش دادند که نیروی دریایی سپاه پاسداران یک شناور بدون سرنشین آمریکایی را در ورودی تنگه هرمز هدف قرار داده است.





نظر شما درباره این مقاله:







آمریکا در دور تازه تحریم‌ها گروه‌های نیابتی ایران
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 10.09.2026, 23:03

آمریکا در دور تازه تحریم‌ها گروه‌های نیابتی ایران






نظر شما درباره این مقاله:







بررسی بازگشت تحریم‌های ایران در شورای امنیت
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 10.09.2026, 20:09

بررسی بازگشت تحریم‌های ایران در شورای امنیت


پنج عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد روز پنج‌شنبه در نشستی حساس بر سر اعتبار حقوقی تحریم‌های بین‌المللی علیه ایران و اعمال مجدد تحریم‌های سازمان ملل تحت سازوکار «مکانیسم ماشه»(Snapback) مندرج در توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵، با یکدیگر درگیر شدند.

بند موسوم به «مکانیسم ماشه» که در چارچوب برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) در سال ۲۰۱۵ ایجاد شد، به‌گونه‌ای طراحی شده بود که در صورت نقض توافق از سوی ایران، تحریم‌های فصل هفتم منشور سازمان ملل به‌طور خودکار بازگردانده شوند و عمداً امکان استفاده اعضای دائم شورای امنیت از حق وتو را دور بزنند.

نماینده روسیه گفت: «سازوکار بازگرداندن قطعنامه‌های پیشین شورای امنیت درباره ایران، یعنی سازوکاری که در قطعنامه ۲۲۳۱ پیش‌بینی شده بود، فعال نشده است و این امر به دلایل متعدد حقوقی و رویه‌ای صورت گرفته است.» او خواستار رأی‌گیری آیین‌نامه‌ای برای جلوگیری از برگزاری نشست برنامه‌ریزی‌شده درباره کمیته تحریم‌های ۱۷۳۷ شد.

مسکو استدلال کرد که قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت، که توافق هسته‌ای را تأیید کرده بود، در ۱۸ اکتبر ۲۰۲۵ منقضی شده و موضوع عدم اشاعه هسته‌ای نیز در همان روز از فهرست موضوعات فعال شورای امنیت حذف شده است. نماینده روسیه تأکید کرد که کمیته ۱۷۳۷ در سال ۲۰۱۵ منحل شده و دیگر هیچ مبنای حقوقی برای بحث درباره «فعالیت‌های به‌اصطلاح این کمیته» وجود ندارد.

نماینده چین نیز از این موضع حمایت کرد و گفت ریاست شورای امنیت اختیار تهیه یا ارائه گزارش‌های ۹۰ روزه را ندارد. پکن با هشدار نسبت به اقدامات یکجانبه اعلام کرد: «چند عضو شورا، بدون توجه به اختلاف‌نظرها، اصرار دارند تحریم‌های شورای امنیت علیه ایران را به‌زور بازاعمال کنند و نشست‌های شورا را ذیل موضوعی برگزار کنند که از دستور کار حذف شده است.» وی هشدار داد که این اقدامات شکاف‌های نهادی را عمیق‌تر کرده و مانع دستیابی به یک راه‌حل سیاسی می‌شود و «نگرانی شدید» و «مخالفت قاطع» چین را با این روند ابراز کرد.

هیئت‌های غربی این چالش را قاطعانه رد کردند و استدلال کردند که رژیم تحریم‌ها پس از نقض تعهدات از سوی ایران، به‌طور قانونی دوباره برقرار شده است.

نماینده بریتانیا گفت: «بریتانیا همراه با فرانسه و آلمان، مکانیسم ماشه را کاملاً مطابق با قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت فعال کرد.» وی توضیح داد که قدرت‌های اروپایی به دلیل «عدم اجرای قابل‌توجه تعهدات» از سوی ایران در چارچوب توافق هسته‌ای ۲۰۱۵ دست به این اقدام زدند. لندن افزود که این روند در ۲۸ سپتامبر ۲۰۲۵ تکمیل شد و در نتیجه، شش قطعنامه فصل هفتم شورای امنیت نزدیک به یک سال است که دوباره لازم‌الاجرا شده‌اند.

نماینده فرانسه نیز تأیید کرد که قطعنامه‌های شورای امنیت همراه با مأموریت کمیته برای ارائه گزارش هر ۹۰ روز یک‌بار، دوباره احیا شده‌اند.

نماینده آمریکا گفت: «صرف‌نظر از این مسائل با انگیزه‌های سیاسی، واقعیت‌ها همان واقعیت‌ها هستند. کمیته ۱۷۳۷ وجود دارد.» او روسیه و چین را متهم کرد که برای حمایت از تهران در تلاش‌اند تصمیمات شورای امنیت را تضعیف کنند. این دیپلمات آمریکایی یادآور شد که آژانس بین‌المللی انرژی اتمی تأیید کرده است ایران همچنان به تعهدات خود در چارچوب توافق جامع پادمان پایبند نیست.

شورای امنیت با ۱۱ رأی موافق در برابر ۲ رأی مخالف و با دو رأی ممتنع، دستور کار موقت جلسه را تصویب کرد و تلاش روسیه و چین برای متوقف کردن نشست را ناکام گذاشت. بر اساس آیین‌نامه شورای امنیت، رأی‌گیری‌های رویه‌ای با وتوی اعضای دائم قابل متوقف شدن نیستند و برای تصویب به دست‌کم ۹ رأی موافق نیاز دارند.

تبادل اتهامات میان اعضای دائم پس از رأی‌گیری

مسکو این نشست را اقدامی فاقد مشروعیت و «استفاده‌ای ناکارآمد» از منابع شورای امنیت توصیف کرد و نماینده روسیه آن را «نقض آشکار قواعد آیین‌نامه‌ای» خواند.

نماینده روسیه همچنین آمریکا و اسرائیل را متهم کرد که به تأسیسات «صلح‌آمیز» تحت نظارت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی حمله کرده‌اند و هشدار داد که این «اقدامات غیرقانونی و بی‌پروا» ممکن است به یک فاجعه گسترده‌تر منطقه‌ای منجر شود. او همچنین قطعنامه جدید شورای حکام آژانس که پرونده ایران را به شورای امنیت ارجاع داده است، «سیاسی‌کاری» توصیف کرد.

چین نیز تأکید کرد که دستیابی به راه‌حل‌های پایدار مستلزم رسیدگی به ریشه‌های تنش‌های منطقه‌ای است. نماینده چین گفت: «خروج یکجانبه ایالات متحده از برجام، استفاده دو بار از زور علیه ایران در جریان روند مذاکرات، و پیگیری سیاست فشار حداکثری علیه ایران، علت اصلی وضعیت پیچیده و حل‌ناشدنی کنونی در خاورمیانه و پرونده هسته‌ای ایران است.» وی از «حق مشروع ایران برای استفاده صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای» دفاع کرد و افزود که چین «تعهدات مکرر ایران مبنی بر عدم توسعه سلاح هسته‌ای» را به رسمیت می‌شناسد.

نماینده بریتانیا گفت: «ایران تنها کشوری است که بدون داشتن سلاح هسته‌ای، اورانیوم را تا این سطح غنی‌سازی می‌کند.» او تهران را به انباشت بیش از ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای ۶۰ درصد، بدون «هیچ توجیه غیرنظامی معتبر»، متهم کرد.

لندن همچنین اعلام کرد که ایران از ژوئن ۲۰۲۵ بازرسان سازمان ملل را از همه تأسیسات هسته‌ای خود ــ به‌جز نیروگاه بوشهر ــ منع کرده و بار دیگر تأکید کرد که تنها راه‌حل پایدار، دستیابی به یک توافق از طریق مذاکره است.

نماینده آمریکا نیز در رد استدلال‌های مطرح‌شده از سوی تهران درباره ملاحظات امنیتی برای جلوگیری از دسترسی بازرسان گفت که کارکنان سازمان ملل همچنان در اوکراینِ جنگ‌زده به فعالیت خود ادامه می‌دهند؛ جایی که به گفته رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، «منطقه جنگی شدیدتر و دائمی‌تری» محسوب می‌شود. این دیپلمات آمریکایی روسیه و چین را متهم کرد که در تلاش‌اند از کشوری حمایت کنند که برنامه هسته‌ای آن «در تاریکی» در حال پیشرفت است.

فرانسه نیز با اشاره به ذخایر اورانیوم ایران هشدار داد که میزان این ذخایر بالقوه برای ساخت حدود ۱۰ ابزار انفجاری هسته‌ای کافی است.





نظر شما درباره این مقاله:







نقش تسلیحات و مشاوره سپاه در تصرف بندر «مخا»
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 10.09.2026, 19:22

نقش تسلیحات و مشاوره سپاه در تصرف بندر «مخا»


پریسا حافظی، محمد غباری و تیمور اَزهری
خبرگزاری رویترز / ۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶

به گفته منابع دولتی یمن، منابع ایرانی و منابع منطقه‌ای، پیشروی برق‌آسای حوثی‌ها در امتداد ساحل دریای سرخ یمن در هفته جاری، با هدایت مستقیم سپاه پاسداران ایران صورت گرفت؛ اقدامی که با هدف گشودن جبهه‌ای جدید در جنگ ایران و ایالات متحده انجام شده است.

حوثی‌ها با تصرف بندر «مخا» در جنوب غربی یمن، تسلط خود را بر تنگه باب‌المندب — آبراهی حیاتی که اختلال در آن پس از مسدود شدن تنگه هرمز توسط ایران، عرضه جهانی انرژی را بیش از پیش محدود می‌کند — تحکیم کرده‌اند.

در حالی که شش ماه از درگیری‌های گسترده‌تر منطقه‌ای میان متحدان ایران و ایالات متحده می‌گذرد، به نظر می‌رسد گروه حوثی‌ها اکنون بر تثبیت کنترل خود بر این تنگه متمرکز شده است؛ آن هم در شرایطی که نیروهای دولتی مخالف (مورد حمایت عربستان سعودی) بر عملیات تهاجمی در شمال کشور تمرکز دارند.

دو منبع ایرانی اظهار داشتند که ایران هفته گذشته از حوثی‌ها خواسته است تا حملات خود علیه عربستان سعودی — متحد نزدیک ایالات متحده — را تشدید کنند و وعده داده است که برای تحقق این هدف، بودجه، تسلیحات و افسران ارشد بیشتری در اختیار آن‌ها قرار دهد.

اگرچه ایران حوثی‌ها را متحد خود می‌داند، اما علناً ارائه هرگونه هدایت نظامی به آن‌ها را تکذیب کرده و تأکید می‌کند که آن‌ها «نیروی نیابتی» نیستند.

یک دیپلمات منطقه‌ای که از سوی تهران در جریان امور قرار گرفته، گفت که چندین تن از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران پیش‌تر به یمن سفر کرده بودند تا پس از هفته‌ها رایزنی درباره استراتژی نظامی، بر حملات حوثی‌ها علیه عربستان سعودی نظارت و فرماندهی کنند.

یک منبع ایرانی دیگر که مقام رسمی است، گفت که ایران جلسات متعددی با متحدان خود، از جمله حوثی‌ها، برگزار کرده و تصمیم برای اقدام در مخا، تصمیمی از سوی خود حوثی‌ها بوده، نه ایران. با این حال، این مقام افزود که این اقدام با ایجاد فشار صعودی بر قیمت نفت و وارد کردن ضربه به ایالات متحده و عربستان سعودی، به نفع ایران تمام شده است.

در داخل یمن، پنج منبع نظامی وابسته به دولتِ مورد حمایت عربستان و به رسمیت شناخته‌شده در سطح بین‌المللی، اعلام کردند که سپاه پاسداران هدایت عملیات جدید حوثی‌ها در امتداد ساحل دریای سرخ — دشت باریک و همواری موسوم به «تهامه» — را بر عهده داشته است؛ عملیاتی که با موجی از حملات راکتی آغاز شد. منابع نظامی یمن با استناد به شنودهای مخابراتی و اظهارات اسرای حوثی، اعلام کردند که به باور آن‌ها، این تلاش ایران توسط «عبدالرضا شهلایی»، از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران، هدایت می‌شده است.

منابع ایرانی بلافاصله قادر به تأیید این موضوع نبودند، هرچند پیش‌تر اذعان کرده بودند که شهلایی — که عضو نیروی قدس سپاه است — در سال‌های اخیر مدتی را در یمن سپری کرده است.

این منابع ایرانی اظهار داشتند که علی‌رغم محاصره هوایی و دریایی مناطق تحت کنترل حوثی‌ها، سپاه پاسداران همچنان قادر به انتقال نیرو و تسلیحات به داخل و خارج از یمن بوده است؛ البته آن‌ها جزئیاتی درباره چگونگی انجام این کار ارائه نکردند.

احمد ناجی، تحلیلگر مسائل یمن در «گروه بین‌المللی بحران»، با توصیف تصرف شهر «مخا» به عنوان نقطه عطفی مهم در جنگ، گفت: «اگر به عملیات تهاجمی آن‌ها در ساحل غربی نگاه کنیم، می‌بینیم که این اقدام چیزی نیست که تنها در هفته یا ماه گذشته تدارک دیده شده باشد.»

ناجی با اشاره مشخص به استفاده حوثی‌ها از پهپاد در آخرین عملیات تهاجمی‌شان، افزود: «تحول و پیشرفت حوثی‌ها اساساً ناشی از تسلیحات جدیدی بود که به دست آوردند؛ چه به‌طور مستقیم از طریق ایران و چه از راه شبکه‌های مختلف قاچاقی که بر آن‌ها تکیه دارند.»

وضعیت نظامی نامشخص

دو مقام دیگر یمنی اظهار داشتند که هم‌زمان با آغاز پیشروی حوثی‌ها به سمت مخا در هفته گذشته، دولت یمن خواستار حمایت هوایی بیشتر و سایر کمک‌ها از سوی عربستان سعودی شد.

به گفته آن‌ها، دولت یمن به دنبال انجام عملیات هوایی عربستان علیه مواضع حوثی‌ها در کانون اصلی حضور آن‌ها — از جمله صنعا — و همچنین تأسیسات راهبردی کلیدی نظیر مخازن نفت بود.

با این حال، پادشاهی سعودی همچنان بر ارائه پشتیبانی لجستیکی، تسلیحاتی و اطلاعاتی و انجام حملات هوایی محدود تأکید ورزید که عمدتاً بر جبهه‌های نبرد شمالی در استان‌های «الجوف» و «مأرب» متمرکز بود؛ در حالی که دولت قانونی یمن اهمیت کمتری برای این مناطق قائل بود.

ارزیابی خودِ این مقامات حاکی از آن بود که ریاض به دلیل نگرانی از تحریک حوثی‌ها به انجام حملات پهپادی سنگین‌تر علیه خاک عربستان، تمایلی به تشدید جدی درگیری‌ها با آن‌ها نداشت.

مقامات سعودی بلافاصله به درخواست‌های خبرگزاری رویترز برای اظهار نظر درباره تمرکز نظامی ریاض بر جبهه شمالی — به جای ساحل دریای سرخ و سایر اهداف مهم حوثی‌ها — پاسخی ندادند. ارزیابی وضعیت کلی نظامی در یمن، پس از وقفه‌ای چندساله در درگیری‌های عمده که از زمان توافق آتش‌بس در سال ۲۰۲۲ آغاز شده، دشوار است. هم ایران و هم عربستان سعودی بر روی نیروهای تحت حمایت خود در آنجا سرمایه‌گذاری کرده‌اند؛ با این حال، ائتلاف حامی دولت یمن با شکاف‌های داخلی دست‌به‌گریبان بوده است.

ناجی اظهار داشت که اگرچه دوره‌های پیشین نبرد در منطقه «تهامه» شاهد پیشروی‌ها و عقب‌نشینی‌های ناگهانی بوده است، اما همچنان مشخص نیست که آیا نیروهای مورد حمایت عربستان می‌توانند این بار به‌سادگی حوثی‌ها را از مواضعشان بیرون برانند یا خیر.

او گفت: «شاید اگر نیروهای دولتی حمایت لازم را از سوی سعودی‌ها دریافت کنند، شاهد پیشروی‌هایی از جانب آن‌ها باشیم؛ اما این کار ممکن است این بار تا حدی دشوار باشد.»





نظر شما درباره این مقاله:







هایک، سنت و مسئلهٔ سنت در ایران
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 10.09.2026, 17:08

هایک، سنت و مسئلهٔ سنت در ایران


علی‌محمد طباطبایی

فردریش فون هایک، اقتصاددان و فیلسوف سیاسی اتریشی‌تبار، یکی از سرسخت‌ترین مدافعان آزادی فردی، اقتصاد بازار و محدودیت قدرت دولت در قرن بیستم بود. با این حال، او در سراسر آثار خود برای سنت، عرف و قواعدی که در طول نسل‌ها شکل گرفته‌اند، اهمیت بسیار زیادی قائل است. این امر در نگاه نخست متناقض به نظر می‌رسد: چرا متفکری که از آزادی انتخاب، نوآوری و تغییر دفاع می‌کند، باید برای آنچه از گذشته به ما رسیده چنین ارزشی قائل باشد؟

پاسخ این پرسش را باید در نظریهٔ هایک دربارهٔ «محدودیت شناخت انسان» و چگونگی شکل‌گیری نظم اجتماعی جست‌وجو کرد. هایک معتقد است که ذهن انسان، با همهٔ توانایی‌هایش، قادر نیست تمام پیچیدگی‌های یک نظم اجتماعی را یک‌جا درک و طراحی کند. از این رو، بخش عظیمی از دانشی که جوامع بشری برای بقا و همکاری به آن نیاز دارند، نه در قالب طرح‌های آگاهانه، بلکه در قواعد، عادات و نهادهایی رسوب کرده که در طول قرن‌ها شکل گرفته‌اند.

سنت به مثابه دانش انباشته

سنت نزد هایک در درجهٔ نخست یک مفهوم معرفت‌شناختی و تکاملی است، نه دعوتی به پرستش گذشته. سنت برای او نوعی دانش انباشتهٔ تاریخی است؛ دانشی که در قواعد، عادات، نهادها و شیوه‌های رفتاری یک جامعه رسوب کرده و فرد معاصر می‌تواند از آن بهره ببرد، بی‌آنکه خود قادر باشد منشأ یا منطق کامل آن را توضیح دهد.

هایک در کتاب «در سنگر آزادی» استدلال می‌کند که انسان‌ها در زندگی اجتماعی دائماً از دانشی استفاده می‌کنند که خودشان آن را تولید نکرده‌اند. این دانش از طریق قواعد، عادات، عرف‌ها و نهادهایی که در طول زمان پدید آمده‌اند به نسل‌های بعد منتقل می‌شود. در تفسیری معتبر از اندیشهٔ او، این نکته چنین خلاصه شده است: «سنت، دانش در قالب تجربهٔ انباشته است.»

زبان نمونهٔ ساده و مناسبی برای این موضوع است. هیچ‌کس زبان را از ابتدا طراحی نکرده است. هیچ کمیته‌ای ننشسته تا دستور زبان یک ملت را به وجود آورد. زبان در طول قرن‌ها تغییر کرده و قواعد آن از طریق استفاده، تقلید و انتقال بین نسل‌ها شکل گرفته است. حقوق عرفی نیز نمونهٔ دیگری است: قواعد آن طی قرن‌ها و در نتیجهٔ تصمیم‌های قضایی، عرف‌ها و تجربه‌های عملی شکل گرفته‌اند. هایک در «قانون، قانون‌گذاری و آزادی» به همین نوع نظم‌های اجتماعی توجه ویژه دارد و حقوق عرفی را نمونه‌ای مهم از تحول نهادهای اجتماعی می‌داند.

نکتهٔ کلیدی: آنچه هایک را به سنت علاقه‌مند می‌کند، «قدمت» آن نیست؛ بلکه دانشی است که ممکن است در فرآیند پیدایش و بقای آن انباشته شده باشد. از همین رو، هایک سنت‌گرا نیست؛ او نظریه‌پرداز تکامل نهادی است. سنت‌گرا می‌گوید: چون این قاعده از گذشته به ما رسیده، باید آن را حفظ کنیم. اما هایک می‌گوید: چون این قاعده در طول تجربهٔ تاریخی شکل گرفته، نباید بدون فهم کارکرد آن آن را کنار بگذاریم. این دو سخن یکی نیستند.

سنت در برابر عقل؟ رفع یک سوءتفاهم

از اینجا می‌توان یکی از مهم‌ترین سوءتفاهم‌ها دربارهٔ هایک را برطرف کرد. هایک نمی‌گوید سنت خوب است و عقل بد. او می‌گوید عقل انسان محدود است و نمی‌تواند تمام پیچیدگی‌های نظم اجتماعی را یک‌باره درک و طراحی کند. از نظر او، خطای اصلی نوع خاصی از عقل‌گرایی است که تصور می‌کند اگر انسان بتواند قواعد موجود را به‌طور کامل توضیح دهد، می‌تواند آنها را کنار بگذارد و قواعدی بهتر از صفر طراحی کند.

در مقابل، انسان‌ها در طول تاریخ با مسائل واقعی مواجه شده‌اند و به تدریج راه‌حل‌هایی برای آنها یافته‌اند. بسیاری از این راه‌حل‌ها در قالب عرف و سنت باقی مانده‌اند. بنابراین سنت برای هایک رقیب عقل نیست؛ حاصل محدودیت عقل فردی و تجربهٔ جمعی انسان‌هاست.

اما در عین حال سنت نزد هایک مقدس هم نیست. این نکته برای بحث ما بسیار مهم است. هایک از سنت دفاع می‌کند، اما به همان اندازه بر امکان تغییر آن تأکید دارد. در فصل چهارم «در سنگر آزادی»، که مستقیماً به «آزادی، عقل و سنت» اختصاص دارد، هایک توضیح می‌دهد که فشار اجتماعی برای رعایت قواعد سنتی باید چنان باشد که امکان تغییر تدریجی و تجربی را از بین نبرد. وقتی گروه‌های مختلف قواعد متفاوتی را تا حدی رعایت می‌کنند، امکان بیشتری برای انتخاب قواعد مؤثرتر پدید می‌آید و قواعد اجتماعی می‌توانند در پرتو تجربهٔ جدید اصلاح شوند.

پس نزد هایک میان سنت و نوآوری نوعی تنش دائمی وجود دارد. تمدن نه فقط از حفظ قواعد موجود، بلکه از امکان آزمودن قواعد جدید نیز پیش می‌رود. هایک در «قانون، قانون‌گذاری و آزادی» [این کتاب توسط دکتر موسی غنی‌نژاد ترجمه شده است] تأکید می‌کند که مسئلهٔ اصلی او توضیح تعادل میان «خودانگیختگی خلاق افراد» و آن دسته از اصول حقوقی، اخلاقی، سنتی و عرفی است که برای همکاری اجتماعی ضروری‌اند.

نظم خودجوش و تمایز آن از «بنای عقلا»

مفهوم «سنت» در نزد هایک با مفهوم مشهور «نظم خودجوش» پیوند بسیار نزدیکی دارد. نظم خودجوش نظمی است که حاصل طراحی یک ذهن یا مرکز فرماندهی نیست، اما به هیچ‌وجه به معنای بی‌نظمی نیست. بازار نمونهٔ مشهور آن است. هیچ فرد یا دولتی نمی‌تواند تمام اطلاعاتی را که میلیون‌ها تولیدکننده و مصرف‌کننده در اختیار دارند جمع‌آوری کند. با این‌حال، قیمت‌ها بخشی از این اطلاعات پراکنده را منتقل می‌کنند و رفتار افراد را هماهنگ می‌سازند.

به طور خلاصه، «نظم خودجوش» یعنی نظمی که ساخته نشده، بلکه پدید آمده است. این نظم حاصل تعامل میلیون‌ها انسان است که هر یک تنها بخش کوچکی از اطلاعات کل نظام را در اختیار دارند.


پرتره‌ای از فردریش فون هایک

مسئلهٔ اصلی: آیا می‌توان مفهوم «بنای عقلا» در سنت فقهی و حقوقی ایران را معادل یا دست‌کم هم‌خانوادهٔ «نظم خودجوش» هایک دانست؟ «بنای عقلا» مفهومی است که به رویه و رفتار عقلای جامعه و اعتبار آن در نظام فقهی مربوط می‌شود. در اینجا مسئله این است که عقلای جامعه در عمل چگونه رفتار می‌کنند و آیا این رفتار می‌تواند مبنایی برای حکم و تنظیم مناسبات اجتماعی باشد.

اما «نظم خودجوش» نزد هایک نظریه‌ای بسیار گسترده‌تر است. هایک می‌پرسد چگونه ممکن است میلیون‌ها انسان، بدون داشتن طرحی مشترک و بدون اینکه کسی همهٔ اطلاعات لازم را در اختیار داشته باشد، نظم پیچیده‌ای ایجاد کنند. بنابراین «بنای عقلا» ممکن است یکی از مصداق‌های تاریخی قواعد و رویه‌های اجتماعی باشد، اما نمی‌توان آن را بدون توضیح بیشتر معادل نظریهٔ «نظم خودجوش» دانست.

این تفاوت از آن جهت مهم است که ممکن است جامعه‌ای از رویه‌های عقلایی فراوان برخوردار باشد، اما در عین حال ساختار سیاسی آن استبدادی و حقوق فردی در آن بسیار محدود باشد. به بیان دیگر، عقلایی بودن رفتار افراد یک جامعه، به خودی خود آن جامعه را لیبرال نمی‌کند.

برداشت موسی غنی‌نژاد از سنت و پیوند آن با هایک

موسی غنی‌نژاد در مقاله‌ای با عنوان «نگاه فون‌هایک به سنت» می‌نویسد که سنت‌ها شامل ارزش‌ها، آداب و قواعد رفتاری‌اند که از طریق تقلید و یادگیری از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شوند و به ایجاد نظم اجتماعی معینی کمک می‌کنند. بنابراین در سطح نظری، میان برداشت غنی‌نژاد و هایک از مفهوم سنت فاصلهٔ چندانی وجود ندارد.

غنی‌نژاد در توضیح دیدگاه هایک تأکید می‌کند که عقل می‌تواند بخش‌هایی از سنت را اصلاح کند، اما قادر نیست کل مجموعه سنت را از صفر و بر اساس نقشه‌ای تازه بنا کند. به تعبیر او، پیشرفت باید بر بستری از سنت صورت گیرد، نه با نابودی کامل آن. تا اینجا، غنی‌نژاد شارح وفادار هایک است.

اما مسئله زمانی پیچیده می‌شود که این مفهوم از سطح نظریهٔ هایک به تاریخ و فرهنگ ایران منتقل شود. غنی‌نژاد در گفت‌وگویی با عنوان «لیبرالیسم همان عقل عقلایی است» دربارهٔ مجلس اول مشروطه استدلال می‌کند که بسیاری از نمایندگان، اگرچه با نظریه‌های مدرن آشنایی عمیقی نداشتند، از نوعی «عقل عقلایی» برخوردار بودند. او این عقل عقلایی را با توجه به «بنای عقلا» در نظام فکری سنتی مرتبط می‌کند و می‌گوید که ادارهٔ جامعه باید بر استفادهٔ عقلانی از منابع، قانون و معیارهای مشخص استوار باشد، نه بر ارادهٔ فردی یا انتظار معجزه. این استدلال از لحاظ تاریخی و فکری جالب است؛ اما درست در همین نقطه است که باید میان «بنای عقلا» و «نظم خودجوش» تمایز گذاشت.

از «بنای عقلا» تا لیبرالیسم: یک جهش نظری

در اینجا ادعای دیگری مطرح می‌شود که نیازمند احتیاط بیشتری است. اگر بگوییم «در سنت فقهی و اجتماعی ایران عناصری عقلایی وجود داشته‌اند»، این ادعا چندان دشوار نیست. اما اگر بگوییم «پس ایران دارای سنت لیبرالی بوده است»، ادعای بسیار بزرگ‌تری کرده‌ایم.

لیبرالیسم صرفاً عقلایی بودن رفتار افراد نیست. لیبرالیسم به مجموعه‌ای از نهادها و اصول مربوط می‌شود: آزادی فردی، امنیت حقوق مالکیت، آزادی قرارداد، حکومت قانون، محدودیت قدرت دولت و امکان فعالیت مستقل افراد و گروه‌های اجتماعی. بنابراین وجود «بنای عقلا» به خودی خود اثبات نمی‌کند که جامعه‌ای دارای سنت لیبرالی بوده است. ممکن است عقلای یک جامعه در چارچوب یک نظم استبدادی بسیار عاقلانه و واقع‌بینانه رفتار کنند؛ اما این امر آن نظم را لیبرال نمی‌کند.

با این همه، انصاف اقتضا می‌کند که پروژهٔ غنی‌نژاد را بیش از این ساده نکنیم. او در همان گفت‌وگو، مسئلهٔ اصلی خود را این می‌داند که چرا در مشروطه، با وجود اینکه مفاهیمی مانند مالکیت و آزادی در سنت فقهی و حقوقی نیز سابقه داشتند، یک سنت لیبرالی پایدار شکل نگرفت. این صورت‌بندی در واقع نشان می‌دهد که خود غنی‌نژاد میان «وجود عناصر لیبرال» و «وجود یک سنت لیبرال پایدار» تمایز قائل است.

مسئلهٔ او دقیقاً همین است که چرا آن عناصر نتوانستند به یک نظم نهادی پایدار تبدیل شوند. از این نظر، نقدی که صرفاً بگوید «غنی‌نژاد سنت ایرانی را لیبرال می‌کند» شاید منصفانه نباشد. بحث دقیق‌تر این است که آیا او در بازسازی تاریخ اندیشهٔ ایران، ظرفیت‌های بالقوهٔ سنت ایرانی را بیش از اندازه به نتایج بالفعل تاریخی نزدیک می‌کند یا نه.

فقه سنتی و سنت هایکی: یک تفاوت مهم

سخنان غنی‌نژاد در مناظرهٔ اخیرش با میلاد دخانچی این پرسش را جدی‌تر کرده است. در گزارش منتشرشده از این مناظره، از قول او آمده است که بخش بزرگی از روحانیون سنتی سخنان درستی دارند و فقه سنتی درباره «انسان واقعی» سخن می‌گوید. او فقه سنتی را مجموعه‌ای از قواعد حقوقی برای اداره روابط اجتماعی می‌داند و برای نمونه به قواعد مربوط به معامله، مالکیت و قرارداد اشاره می‌کند و میان این قواعد و حقوق مدرن نوعی خویشاوندی می‌بیند.

این سخن از بحث قبلی ما دربارهٔ هایک فراتر می‌رود. هایک می‌گوید سنت را نباید بی‌دلیل کنار گذاشت، زیرا ممکن است حاوی دانشی باشد که نسل‌های گذشته در فرآیندی طولانی کسب کرده‌اند. اما از این گزاره لزوماً نتیجه نمی‌شود که هر سنت تاریخی یا هر مجموعه قواعد سنتی، به لحاظ هنجاری درست و مطلوب است.

در واقع، خود غنی‌نژاد نیز در شرح دیدگاه هایک تصریح کرده است که هایک هر سنتی را مقدس و غیرقابل انتقاد نمی‌داند. حتی اگر سنتی را ارزشمند بدانیم، باید بتوانیم توضیح دهیم که چه چیزی در آن سنت موجب تداوم و کارآمدی آن شده است. اینجاست که تفاوت ظریفی میان «احترام به سنت» و «دفاع از یک سنت خاص» پدیدار می‌شود. هایک در درجه نخست از فرآیند تکامل نهادی دفاع می‌کند؛ غنی‌نژاد در بحث فقه سنتی، افزون بر آن، به دفاع از محتوای یک سنت حقوقی مشخص نیز نزدیک می‌شود.

پرسش کلیدی: آیا فقه سنتی را می‌توان همان «سنت» هایکی دانست؟ پاسخ به این پرسش، به گمان من، باید با احتیاط داده شود. «سنت» در نظریهٔ هایک یک مفهوم بسیار گسترده است. حقوق عرفی، اخلاق، زبان، قواعد رفتاری، نهادهای اجتماعی و شیوه‌های همکاری میان انسان‌ها همه می‌توانند بخشی از این سنت باشند. آنچه برای هایک اهمیت دارد، فرآیند تاریخی شکل‌گیری و انتقال این قواعد و دانشی است که در آنها نهفته است.

اما فقه سنتی یک نظام هنجاری و حقوقی مشخص است که ادعاهای خاص خود را درباره زندگی فردی و اجتماعی دارد. بنابراین نمی‌توان صرفاً از این مقدمه که «سنت حامل دانش انباشته است» به این نتیجه رسید که «فقه سنتی، چون سنتی است، با لیبرالیسم سازگار است». این جهش نظری نیازمند استدلال مستقلی است.

برای مثال، اینکه قواعد فقهی درباره مالکیت خصوصی، قرارداد و معاملات با بخش‌هایی از حقوق مدرن سازگاری دارند، نکته مهمی است؛ اما برای اثبات سازگاری فقه سنتی با لیبرالیسم سیاسی کافی نیست. لیبرالیسم فقط درباره مالکیت و قرارداد نیست. مسئله آزادی وجدان، آزادی بیان، برابری حقوقی افراد، محدودیت قدرت سیاسی، حکومت قانون و حقوق فرد در برابر دولت نیز مطرح است. بنابراین باید میان دو گزاره تفاوت گذاشت: «بخش‌هایی از فقه سنتی با برخی نهادهای حقوق مدرن سازگارند» و «فقه سنتی در کلیت خود با نظام حقوقی و سیاسی لیبرال سازگار است».

غنی‌نژاد و شریعتی: دو رویکرد به سنت

در همین جا است که پای دکتر علی شریعتی نیز به میان می‌آید. اختلاف غنی‌نژاد با شریعتی را می‌توان، دست‌کم در یکی از مهم‌ترین وجوه آن، اختلاف بر سر نحوهٔ مواجهه با سنت دانست. شریعتی با سنت دینی موجود به‌سادگی کنار نمی‌آمد. او معتقد بود که اسلام تاریخی و نهادهای موجود دینی برای پاسخ‌گویی به مسائل انسان جدید کافی نیستند و باید مفاهیم دینی را از نو تفسیر کرد.

غنی‌نژاد دقیقاً نسبت به همین رویکرد بدبین است. از دیدگاه او، هنگامی که روشنفکر یا ایدئولوگ ابتدا نتیجهٔ مطلوب خود را تعیین کند و سپس بخواهد متون و سنت دینی را به گونه‌ای تفسیر کند که به آن نتیجه برسد، دیگر با سنت به‌مثابه یک میراث تاریخی روبه‌رو نیستیم؛ بلکه با ساختن یک ایدئولوژی جدید از مواد سنتی مواجهیم.

در اینجا دفاع غنی‌نژاد از فقه سنتی قابل فهم‌تر می‌شود: او می‌خواهد بگوید پیش از آنکه روشنفکران جدید اسلام را برای پاسخ دادن به مسائل جدید بازسازی کنند، باید دید در خود سنت فقهی چه ذخیره‌ای از قواعد و تجربهٔ حقوقی وجود داشته است.

این موضع، از یک جهت، کاملاً با روح اندیشهٔ هایک سازگار است: چرا تصور کنیم انسان امروز می‌تواند با تکیه بر عقل خود همهٔ آنچه نسل‌های گذشته در طول قرن‌ها ساخته‌اند کنار بگذارد و نظامی بهتر از نو طراحی کند؟ اما از جهت دیگر، یک تفاوت مهم باقی می‌ماند: هایک از فرآیند دفاع می‌کند، غنی‌نژاد از محتوای یک سنت خاص.

جمع‌بندی: هایک، غنی‌نژاد و پرسش نهایی

از این منظر، شاید بهتر باشد رابطهٔ هایک و غنی‌نژاد را نه با عبارت سادهٔ «غنی‌نژاد از سنت دفاع می‌کند» توضیح دهیم و نه با این ادعا که «هایک و غنی‌نژاد هر دو سنت‌گرا هستند». هایک به ما می‌آموزد که سنت را می‌توان دانش انباشته‌ای دانست که حاصل تجربهٔ تاریخی جوامع است؛ دانشی که عقل فردی قادر نیست تماماً جایگزین آن شود. غنی‌نژاد این بینش را به زمینهٔ تاریخی ایران می‌برد و می‌کوشد نشان دهد که در سنت حقوقی و فقهی ایران نیز عناصری وجود دارد که نباید صرفاً به دلیل سنتی بودن کنار گذاشته شوند.

اما از اینجا به بعد، غنی‌نژاد دیگر صرفاً شارح هایک نیست. او وارد قلمرو یک داوری تاریخی و هنجاری دربارهٔ فقه می‌شود. و شاید دقیقاً در همین نقطه باشد که تفاوت او با شریعتی نیز روشن می‌شود: شریعتی می‌خواست سنت را برای ساختن انسان و جامعه‌ای جدید بازتفسیر کند؛ غنی‌نژاد می‌خواهد پیش از هر بازسازی، ظرفیت‌های فراموش‌شدهٔ خود سنت را به یاد آوریم.

اما یک پرسش انتقادی همچنان باقی می‌ماند: آیا این «کشف ظرفیت‌های سنت» خود نوعی بازتفسیر سنت نیست؟ اگر پاسخ مثبت باشد، آنگاه غنی‌نژاد و شریعتی، برخلاف تفاوت عمیقشان، در یک نقطه مشترک قرار می‌گیرند: هر دو با سنت تاریخی وارد گفت‌وگو می‌شوند و هر دو می‌کوشند معنای آن را برای جهان جدید تعیین کنند. تفاوت در این است که شریعتی از سنت به سوی ایدئولوژی جدید حرکت می‌کند، در حالی که غنی‌نژاد می‌کوشد از درون سنت، امکان آزادی و نظم حقوقی مدرن را استخراج کند.

و شاید پرسش نهایی دقیقاً همین باشد: آیا می‌توان از درون سنت فقهی به لیبرالیسم رسید، بی‌آنکه فقه را به چیزی غیر از آنچه در تاریخ بوده تبدیل کنیم؟


نظر خوانندگان:


☑️ آقای طباطبایی عزیز. چقدر خوب شد بحث هایک، “نظم خودجوش” و “محدودیت شناخت انسان” را به میان آوردید. مدتی است که سؤال مهمی را در ذهن دارم. توضیح: هایک معتقد است که “نظم خودجوش نظمی است که حاصل طراحی یک ذهن یا مرکز فرماندهی نیست، اما به هیچ‌وجه به معنای بی‌نظمی نیست. بازار نمونهٔ مشهور آن است. هیچ فرد یا دولتی نمی‌تواند تمام اطلاعاتی را که میلیون‌ها تولیدکننده و مصرف‌کننده در اختیار دارند جمع‌آوری کند” و نیز اینکه “هایک به ما می‌آموزد که سنت را می‌توان دانش انباشته‌ای دانست که حاصل تجربهٔ تاریخی جوامع است؛ دانشی که عقل فردی قادر نیست تماماً جایگزین آن شود”.
اکنون سؤال من این است که با توجه به اینکه هوش مصنوعی قادر است حجم بسیار عظیمی از اطلاعات را به سریعترین وجه پردازش کند، آیا همچنان به اطلاعات بازار و اطلاعاتی که میلیون‌ها تولید کننده و مصرف‌کننده در اختیار دارند نیازی هست؟ آیا هوش مصنوعی توجیهات هایک و غنی نژاد در مورد نقش بازار را بی‌اعتبار نمی‌کند؟
با احترام. رضا قنبری. آلمان


☑️ پرسش اساسی‌تر شاید این باشد که آیا فقه در اساس چنین ظرفیتی دارد که به چیزی غیر از آن چه که بطور ذاتی بوده فرا بروید و یا این‌ها همه تلاش‌هایی عبث برای تکامل بخشی به آن پدیده تحول‌ستیزی است که بارزترین نمونه‌های آن در سده‌های سیزدهم و چهاردهم شیخ فضل‌الله نوری و خمینی بودند؟
آیا فقهی که فقهایی پرورانده که در برابر ‌پدیده‌های کوچک و بزرگ‌ مدرن از تلگراف و آب لوله‌کشی تا آموزش دختران و رای دادن زنان ایستاده‌اند و با آن‌ها مخالفت کرده‌اند را می‌توان به پدیده‌ای امروزی بدل کرد؟
این‌ها نمونه‌هایی هستند از آنچه از دیرباز تا امروز مورد مخالفت روحانیان و فقیهانی که فقه اسلامی پرورانده بوده‌اند: آب لوله‌کشی، مدارس جدید، مدارس دخترانه، آموزش دختران، تحصیل علوم جدید، تدریس زبان‌های خارجی، تدریس شیمی و فیزیک، دانشگاه، حق رأی زنان، انتخاب شدن زنان، ورود زنان به مجلس، ورود زنان به انجمن‌های ایالتی و ولایتی، مشروطه، مجلس شورای ملی، قوانین عرفی، برابری حقوق مسلمان و غیرمسلمان، سوگند به‌جای قسم به قرآن، آموزش مختلط، لباس و پوشش مدرن زنان، رفع حجاب، کار کردن زنان، رانندگی زنان، دوچرخه‌سواری زنان، سینما، تئاتر، موسیقی جدید، رادیو، تلویزیون، عکاسی، نقاشی و مجسمه‌سازی، شطرنج، گرامافون، تلفن، تلگراف، چاپخانه، روزنامه، کتاب‌های جدید، ترجمه کتاب‌های اروپایی، مدارس به سبک اروپایی، اعزام دانشجو به اروپا، علوم طبیعی جدید، پزشکی مدرن، واکسیناسیون، بیمارستان مدرن، کالبدشکافی، راه‌آهن، اتومبیل، هواپیما، برق، چراغ برق، حمام به سبک جدید، دوش حمام، بانک، بانکداری، بهره بانکی، بیمه، شرکت‌های سهامی، بورس، کارخانه‌های صنعتی، ماشین‌آلات صنعتی، کارخانه قند، کارخانه نساجی، جاده‌سازی مدرن، مالیات مدرن، ثبت اسناد، شناسنامه، نظام قضایی عرفی، دادگستری جدید، دادگاه‌های دولتی، قانون‌گذاری پارلمانی، انتخابات عمومی، احزاب سیاسی، جمهوری‌خواهی، آزادی مطبوعات، آزادی بیان، آزادی تجمع، انجمن‌های مدنی، حقوق برابر زنان و مردان، سکولاریسم، جدایی دین و دولت.
مساله در ربع دوم از نخستین قرن این هزاره، در عصر انفجار فناوری و دانش، باید تاکنون دیگر برای ما روشن شده باشد. چیزی که باعث شده این بحث‌ها تا این زمان ادامه پیدا کنند این است که خمینی هفتاد سال پس از شکست مشروعه توانست در انقلاب مشروعه‌ی ۱۳۵۷ ما را به عقب براند و دوباره اسیر همان گرداب محمدعلی‌شاهی/شیخ فضل‌اللهی کند که زمانی به همت روشنگران مشروطه از آن جسته بودیم.
دولت اسلامی حاکم بر ایران در طول ۴۷ سال حکومت اقتدارگرایانه و با صرف بودجه‌های هنگفت نجومی و با بکارگیری امکانات گسترده‌ی یک دولت ثروتمند توانسته به این توهم دامن بزند که در دوران مدرن هم فقه اسلامی هنوز حرفی برای گفتن دارد و قوانینی را که در دوره‌های برده‌داری و فئودالیته و به مقتضای مرتبه‌ی پایین‌تری از تکامل و تطور اجتماعی شکل گرفته‌اند می‌توان با زندگی عصر نو تطبیق داد.
یوسف جاویدان


☑️ آقای جاویدان عزیز. مسائلی که در رابطه با انطباق اسلام با زندگی مدرن مطرح کردید سالیان دراز دغدغه فکری من نیز بوده‌اند. اما اکنون طور دیگری فکر می‌کنم. شما به درستی نوشته‌اید که روحانيون با آب لوله‌کشی و رأی زنان و مالیات و... مخالف بوده‌اند. ولی می‌بینیم که امروزه در ایران بسیاری از این موضوعات حل شده است. منظورم این است که اصولا دین قابل تفسیر است و رمز بقای آن نیز همین سیالیت و دگرگونی است.
آفای طباطبایی و قبل از او آقای اتفاق در همین زمینه مطالب مشروحی نوشتند. من از روی قصد و عمد وارد آن بحث دینی نشدم، چون معتقدم که بحثی “درون دینی” است، و برای کسی مثل من (و احتمالا شما نیز) که از بیرون به دین نگاه می‌کند، مهم این است که حقوق بشر رعایت شود و رأی مردم مبنای قانون‌گزاری باشد. فرمول پیشنهادی من این است: اگر یک فرد متدین قبول داشت که سکولاریسم برای اداره کشور مبنا قرار گیرد، برای من مهم نیست که او با چه استدلالی دین را با سکولاریسم هماهنگ دیده است. برای ما ایرانیانی که به دلایل ایدئولوژیک به سکولاریسم باور داریم، مادام که در “عرصه سیاست” هستیم، بهتر است که از دخالت در آن بحث “درون دینی” پرهیز کنیم. در عرصه تفکر و آزادی اندیشه، بدیهی است هر نوع بحث فلسفی و پایه‌ای، محترم و مغتنم است و فرهنگ جامعه را بالاتر می‌برد.
من از نوشته‌های شما خیلی می‌آموزم.
با احترام و ارادت. رضا قنبری. آلمان


☑️ آقای قنبری عزیز،
از پرسش دقیق و بسیار به‌جای شما سپاسگزارم. به گمانم نکته‌ای که مطرح کرده‌اید یکی از پرسش‌های جدی‌ای است که هوش مصنوعی در برابر اندیشهٔ هایک قرار می‌دهد.
به نظر من پاسخ را باید با تفکیک دو مسئله پیدا کرد. هایک البته بر محدودیت شناخت و ناتوانی یک مرکز در گردآوری و پردازش همهٔ اطلاعات تأکید می‌کرد، اما مسئلهٔ او صرفاً «حجم اطلاعات» یا سرعت محاسبه نبود. بخش مهمی از دانشی که در یک اقتصاد وجود دارد، دانش صریح و قابل ثبت در یک پایگاه داده نیست؛ دانشی پراکنده، محلی، ضمنی و گاه حاصل تجربهٔ افراد است: اینکه یک تولیدکننده چه چیزی را در چه زمانی و با چه هزینه‌ای می‌تواند تولید کند، مصرف‌کننده واقعاً چه می‌خواهد، یک کارگر در کجا و با چه شرایطی حاضر به کار است، یا چه تغییری در رفتار مردم در حال شکل‌گیری است. این اطلاعات نیز دائماً تغییر می‌کنند.
هوش مصنوعی بدون تردید می‌تواند بخش بزرگی از مشکلی را که هایک در زمان خود مطرح می‌کرد تغییر دهد. امروز یک سامانهٔ هوشمند می‌تواند اطلاعاتی را که برای یک برنامه‌ریز دولتی در گذشته عملاً دست‌نیافتنی بود، در زمانی بسیار کوتاه جمع‌آوری، مقایسه و تحلیل کند. از این نظر، اگر استدلال هایک را صرفاً این بدانیم که «انسان قادر به پردازش حجم عظیمی از اطلاعات نیست»، هوش مصنوعی واقعاً چالش بزرگی برای آن استدلال ایجاد می‌کند.
اما از اینجا نمی‌توان نتیجه گرفت که هوش مصنوعی جای بازار را می‌گیرد. سؤال مهم‌تر این است که چه کسی اطلاعات اولیه را تولید می‌کند و چگونه معلوم می‌شود که این اطلاعات به واقعیت مربوط‌اند؟ حتی اگر یک هوش مصنوعی بتواند میلیاردها داده را پردازش کند، باز هم باید این داده‌ها از جایی بیایند. میلیون‌ها انتخاب، خرید، فروش، سرمایه‌گذاری، تغییر شغل، شکست و موفقیت بنگاه‌ها و واکنش مصرف‌کنندگان همچنان بخشی از فرایند تولید این اطلاعات‌اند.
به بیان دیگر، شاید هوش مصنوعی بتواند «مغز محاسباتی» بسیار قدرتمندی در اختیار یک نظام اقتصادی قرار دهد، اما لزوماً نمی‌تواند جایگزین خودِ فرایندی شود که از طریق آن اطلاعات پراکنده در جامعه تولید و آشکار می‌شوند. قیمت‌ها در بازار فقط مجموعه‌ای از اعداد نیستند؛ حاصل تعامل دائمی انسان‌هایی هستند که هرکدام اطلاعات، ترجیحات و منافع متفاوتی دارند.
البته به نظرم اینجا باید یک گام دیگر هم برداشت: هوش مصنوعی ممکن است در آینده نه فقط بازار، بلکه برداشت ما از «نظم خودجوش» هایک را نیز تغییر دهد. شاید بخشی از فعالیت‌هایی که امروز از طریق بازار و قیمت‌ها هماهنگ می‌شوند، با کمک هوش مصنوعی بتوانند به شکل متمرکزتری هماهنگ شوند. بنابراین نمی‌توان از پیش گفت که فناوری جدید هیچ تغییری در استدلال هایک ایجاد نمی‌کند.
در نتیجه، من هوش مصنوعی را ابطال‌کنندهٔ هایک نمی‌بینم؛ بیشتر آن را آزمونی تازه برای دامنه و حدود نظریهٔ هایک می‌دانم. اگر هایک را صرفاً نظریه‌پرداز «کمبود قدرت محاسباتی انسان» بدانیم، حرف شما بسیار تعیین‌کننده است؛ اما اگر مسئلهٔ اصلی او را پراکندگی، ضمنی‌بودن و تغییرپذیری دانش در جامعه بدانیم، هنوز پرسش اصلی پابرجاست: آیا یک مرکز، حتی با کمک هوش مصنوعی، می‌تواند بدون سازوکارهای غیرمتمرکزِ انتخاب و بازخورد، آنچه میلیون‌ها انسان در تعامل با یکدیگر کشف می‌کنند، از پیش بداند؟
به نظرم این پرسش اتفاقاً می‌تواند بحث بسیار جالبی را دربارهٔ هایک و هوش مصنوعی باز کند و شاید حتی برخی از دفاع‌های سنتی از بازار را نیز نیازمند بازنگری کند. با سپاس فراوان از شما برای طرح این پرسش مهم و اندیشمندانه.
علی‌محمد طباطبایی


☑️ آقای قنبری عزیز،
از پاسخ دقیق و سنجیده‌تان به آقای جاویدان و همچنین از محبت همیشگی‌تان نسبت به نوشته‌های من صمیمانه سپاسگزارم.
به نظرم تفکیکی که میان «بحث درون‌دینی» و «عرصه سیاست» گذاشته‌اید بسیار مهم است. اینکه یک مسلمان چگونه می‌تواند از درون دستگاه اعتقادی خود، مفاهیم و احکام دینی را با زندگی مدرن سازگار کند، موضوعی فکری و تاریخی است و طبعاً نمی‌توان و نباید برای آن یک پاسخ واحد تعیین کرد. همان‌طور که اشاره کرده‌اید، خودِ تاریخ ادیان نیز نشان می‌دهد که تفسیرهای دینی در برابر تغییرات اجتماعی ثابت نمانده‌اند.
اما در عرصه عمومی و سیاسی، به گمان من پرسش اصلی دقیقاً همان چیزی است که شما مطرح کرده‌اید: آیا فرد متدین، صرف‌نظر از اینکه با چه استدلال الهیاتی به این نتیجه رسیده، حقوق برابر شهروندان، آزادی وجدان و رأی مردم را به رسمیت می‌شناسد و می‌پذیرد که قانون‌گذاری در یک نظام سیاسی بر مبنای اراده شهروندان انجام شود یا نه.
شاید به همین دلیل است که من نیز چندان علاقه‌ای ندارم بحث سکولاریسم را به مسابقه‌ای برای اثبات اینکه «اسلام واقعی» کدام تفسیر است تبدیل کنیم. چنین بحثی می‌تواند از نظر فکری بسیار ارزشمند باشد، اما برای تنظیم مناسبات سیاسی میان شهروندان، معیار مهم‌تری وجود دارد: پذیرش حقوق برابر انسان‌ها، آزادی عقیده و حاکمیت قانون.
در عین حال، نکته‌ای که در نوشته خودم درباره دین و تجدد دنبال می‌کردم این بود که صرفِ توانایی دین در تفسیر و سازگارشدن با شرایط جدید، الزاماً به معنای حل همه مسائل نیست؛ زیرا گاهی مسئله از سطح تفسیر دینی فراتر می‌رود و به رابطه قدرت، نهادهای سیاسی و امکان تحمیل یک تفسیر بر دیگران مربوط می‌شود. شاید این بخش از بحث، مکمل همان تفکیکی باشد که شما بسیار روشن بیان کرده‌اید.
از اینکه با دقت نوشته‌هایم را می‌خوانید و با چنین پرسش‌ها و پاسخ‌هایی به غنی‌تر شدن بحث کمک می‌کنید، واقعاً سپاسگزارم. برای من این گفت‌وگوها بسیار ارزشمندتر از تأیید یا رد ساده یک دیدگاه است.
با احترام و ارادت. علی محمد طباطبایی


☑️ آقای جاویدان عزیز،
از توضیحات مفصل شما سپاسگزارم. فقط برای رفع یک سوءتفاهم، تصور می‌کنم لازم است تأکید کنم که موضوع مقاله من اساساً داوری شخصی درباره ظرفیت یا عدم ظرفیت فقه برای انطباق با دنیای مدرن نبود. من در آن نوشته صرفاً دیدگاه‌های هایک و دکتر غنی‌نژاد را در این زمینه مطرح و با یکدیگر مقایسه کردم و آنچه درباره امکان یا عدم امکان تحول در فقه گفته شده، دیدگاه شخصی من نیست که بخواهم از آن دفاع کنم.
بنابراین بسیاری از پرسش‌هایی که مطرح کرده‌اید، پرسش‌های مهم و قابل بحثی هستند، اما متوجه دیدگاهی است که من در مقاله صرفاً به نقل و بررسی آن پرداخته‌ام، نه لزوماً دیدگاه خود من. با احترام و سپاس از مشارکت شما در بحث.
علی محمد طباطبایی


☑️ آقای طباطبایی عزیز. مرسی بابت پاسخ شما، مخصوصا اشاره به این نکته که مفهوم بازار در اقتصاد، فراتر و عمیق‌تر از مقدار اطلاعاتی (هر چند بسیار زیاد) است که می‌توان به کامپیوتر داد.
با احترام. رضا قنبری






نظر شما درباره این مقاله:







ایران بار دیگر در حال تولید موشک‌های بالستیک است
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 10.09.2026, 16:08

ایران بار دیگر در حال تولید موشک‌های بالستیک است


آنات پلد، سامر سعید و مایکل آر. گوردون / وال‌استریت ژورنال / ۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶

مقام‌های آمریکایی و خاورمیانه‌ای آگاه از موضوع گفتند ایران با استفاده از قطعات ذخیره‌شده و فعالیت در تأسیسات زیرزمینی، تولید موشک‌های بالستیک خود را از سر گرفته است؛ اقدامی که دستاوردی مهم را که آمریکا و اسرائیل از جنگ به‌عنوان یکی از موفقیت‌های اصلی خود تبلیغ کرده بودند، تضعیف می‌کند.

به گفته شماری از این مقام‌ها، ایران با وجود حملات سنگین به سایت‌های موشکی و تأسیسات صنعتی خود در مرحله نخست جنگ، سرگرم مونتاژ موشک‌های سوخت مایع و همچنین موشک‌های سوخت جامد بوده است. موشک‌های سوخت مایع باید درست پیش از پرتاب سوخت‌گیری شوند، در حالی که موشک‌های سوخت جامد را می‌توان در حالت آماده شلیک ذخیره کرد.

این مقام‌ها گفتند اطلاعات موجود از فعالیت در چندین سایت زیرزمینی، از جمله تأسیسات موشکی خجیر در جنوب شرقی ایران، حکایت دارد. به گفته آنان، ایران همچنین در تلاش است نقاط جدیدی برای مونتاژ در زیر زمین ایجاد کند تا بار دیگر هدف حملات قرار نگیرد.

مقام‌های آمریکایی و منطقه‌ای گفتند ایران تاکنون عمدتاً موشک‌های جدید را از قطعات موجود و در مقادیری محدودتر از پیش از جنگ مونتاژ می‌کند. آمریکا و اسرائیل به شماری از تأسیسات صنعتی مورد نیاز برای تولید قطعات موشک و خود موشک‌ها آسیب وارد کردند و محاصره دریایی نیز واردات قطعات و مواد لازم برای سوخت جامد را دشوارتر کرده است.

ازسرگیری تولید، دشواری برچیدن کامل برنامه موشکی تهران را برجسته می‌کند؛ هدفی از اهداف جنگی که آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه آغاز کردند. این روند همچنین توان ایران را برای دوام آوردن در جنگ فرسایشی افزایش می‌دهد؛ جنگی که در آن ذخایر تسلیحاتی ایران در برابر ذخایر رو به کاهش موشک‌های رهگیر آمریکا و کشورهای عربی خلیج فارس قرار گرفته است.

تال اینبار، تحلیلگر ارشد «اتحاد حمایت از دفاع موشکی» مستقر در آمریکا، گفت: «وقتی تأسیسات بمباران نمی‌شوند، می‌توانید زیرساخت‌های آسیب‌دیده را جایگزین کنید، قطعات جدید را از کشورهای دیگر بخرید و آنها را در تأسیسات ذخیره کنید. باید بسیار ساده‌لوح باشید اگر فکر کنید ایران در حال بازسازی توانمندی‌های تولید موشک خود نیست.»

دفتر نخست‌وزیر اسرائیل به درخواست برای اظهارنظر پاسخ نداد.

یکی از مقام‌های کاخ سفید مستقیماً به این پرسش که آیا تهران تولید موشک‌های بالستیک را از سر گرفته است یا نه پاسخ نداد، اما گفت تأسیسات هسته‌ای ایران «به‌طور کامل نابود شده‌اند» و نیروهای نظامی این کشور به‌شدت تضعیف شده‌اند. این مقام گفت: «ایران اکنون از هر زمان دیگری ضعیف‌تر است و رئیس‌جمهور ترامپ هرگز اجازه نخواهد داد ایران به سلاح هسته‌ای دست پیدا کند.»

شان پارنل، سخنگوی ارشد پنتاگون، گفت آمریکا «تا ۹۰ درصد از زیرساخت صنعتی ایران در حوزه پهپاد، موشک‌های بالستیک و نیروی دریایی را نابود کرده» و توان ایران برای پرتاب موشک و پهپاد را «به‌طور قابل‌توجهی تضعیف کرده است.»

آمریکا و اسرائیل در آغاز جنگ، با هزاران حمله به سایت‌های تولید، تأسیسات ذخیره‌سازی، موشک‌ها و پرتابگرها، برنامه موشکی ایران را به‌شدت تضعیف کردند. اما ایران از دوره آرامش نسبی تابستان امسال برای بازسازی توانمندی‌های نظامی خود استفاده کرده است، زیرا بر این باور است که آتش‌بس احتمالاً پایدار نخواهد ماند.

یک مقام آمریکایی گفت ایران احتمالاً پس از امضای توافقی مقدماتی با ترامپ در اواسط ژوئن، برای بازگشایی تنگه هرمز و آغاز مذاکرات به‌منظور پایان دادن به جنگ، تولید موشک را با نرخی محدود از سر گرفت. این مقام گفت گمان می‌رفت تهران توانایی مونتاژ دست‌کم چند صد موشک را از قطعاتی که در اختیار داشت، داشته باشد.

جیم لمسون، پژوهشگر مدعو در کینگز کالج لندن و تحلیلگر پیشین سازمان سیا که در زمینه ارتش ایران تخصص داشت، گفت ایران پیش از جنگ قطعاتی از جمله کلاهک‌های آماده، بدنه موشک و سامانه‌های هدایت و کنترل را ذخیره کرده بود.

او به عکس‌ها و ویدئوهای قدیمی منتشرشده از سوی ایران اشاره کرد که شمار زیادی از این قطعات را در امتداد دیوارهای تأسیسات زیرزمینی نشان می‌دهند. شمار موشک‌های جدیدی که ایران می‌تواند تولید کند، به حجم این ذخایر و تعداد تأسیسات زیرزمینی فعال بستگی دارد.

لمسون گفت: «ممکن است صحبت از صدها موشک یا حتی احتمالاً هزاران موشک باشد.»

ایران در جریان جنگ بخش قابل‌توجهی از ذخایر موشک‌های آماده خود را مصرف کرد و به همین دلیل حجم حملاتش را کاهش داد، اما همچنان ظرفیت قابل‌توجهی در اختیار دارد. اینبار برآورد کرد که ایران هنوز هزاران موشک بالستیک در زرادخانه خود دارد.

موشک «خیبرشکن»، متحرک، دقیق و نسبتاً کم‌هزینه

ایران همچنان به شلیک موشک به سوی پایگاه‌های آمریکا در سراسر خاورمیانه ادامه می‌دهد و تنوع زرادخانه خود را به نمایش می‌گذارد. برخی از موشک‌های مورد استفاده، از جمله موشک «خیبرشکن»، متحرک، دقیق و نسبتاً کم‌هزینه برای تولید به شمار می‌روند.

ایران روز چهارشنبه یک رگبار سنگین موشکی به سوی یک پایگاه هوایی در اردن که محل استقرار نیروهای آمریکایی است، شلیک کرد. ویدئوها نشان می‌دادند که این پرتابه‌ها به کلاهک‌های خوشه‌ای مجهز بوده‌اند؛ نوعی از موشک که پیش‌تر در جریان جنگ و به‌طور مکرر برای به چالش کشیدن سامانه‌های پدافند هوایی به سوی اسرائیل شلیک شده بود.

پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، در آوریل گفته بود برنامه موشکی ایران «عملاً نابود شده» و این کشور دیگر ابزار لازم برای ساخت موشک‌های جدید را در اختیار ندارد.

هگست گفته بود: «شما در حال بیرون کشیدن پرتابگرها و موشک‌های باقی‌مانده خود هستید، بدون آنکه توانایی جایگزین کردن آنها را داشته باشید. شما هیچ صنعت دفاعی و هیچ توانایی برای بازسازی ظرفیت‌های تهاجمی یا دفاعی خود ندارید.»

مقام‌های عرب و اسرائیلی خود را برای ادامه جنگ و احتمال تشدید تنش از سوی ایران، هم‌زمان با افزایش فشار اقتصادی آمریکا، آماده می‌کنند. ایران در روزهای اخیر مجموعه‌ای از حملات علیه ناوهای جنگی آمریکا انجام داده که به برخوردهای بسیار نزدیک و خطرناک انجامیده است، هرچند هیچ‌یک از این ناوها هدف اصابت قرار نگرفته‌اند.

وال‌استریت ژورنال پیش‌تر گزارش داده بود که تصاویر ماهواره‌ای نشان می‌دهد ایران با سرعتی که مقام‌های اسرائیلی را نگران کرده، در حال بازسازی همه‌چیز، از پل‌ها و جاده‌ها گرفته تا سایت‌های تولیدی، است. ایران دسترسی به ورودی تونل‌های پایگاه‌های موشکی را که بر اثر حملات هوایی آمریکا و اسرائیل فروریخته بودند، دوباره برقرار کرده است. بر اساس ارزیابی‌های ارتش اسرائیل، تسلیحات ذخیره‌شده در داخل این سایت‌های زیرزمینی احتمالاً به‌خوبی حفظ شده‌اند.

مقام‌های عرب گفتند از جمله چالش‌های بازگشت به تولید موشکی در مقیاس کامل، آسیب واردشده به تأسیسات شیمیایی مورد نیاز برای تولید سوخت مایع و همچنین میکسرهای صنعتی لازم برای تولید سوخت جامد است.

ایران که فاقد نیروی هوایی مدرن است، برنامه موشکی خود را در دهه ۱۹۸۰ و در جریان جنگ با عراق پایه‌گذاری کرد و به‌تدریج بیش از پیش برای بازدارندگی دشمنان خود به این تسلیحات متکی شده است.

تهران پس از جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵، توانایی خود را برای بازسازی برنامه موشکی‌اش نشان داد. با وجود آنکه اسرائیل در حملات خود برنامه موشکی ایران را هدف قرار داد، ایران توانست ذخایر خود را سریع‌تر از آنچه انتظار می‌رفت بازسازی کند؛ موضوعی که باعث شد اسرائیل پیش از پایان همان سال هشدار دهد که ممکن است حملات بیشتری به ایران ضروری باشد.

نیکول گراجوسکی، کارشناس راهبرد ایران در دانشگاه ساینس پو پاریس، گفت: «می‌توانید تلاش کنید تأسیسات را نابود کنید، می‌توانید تلاش کنید خود موشک‌ها را از بین ببرید، اما در واقع ظرفیت بازسازی آن از برنامه هسته‌ای سریع‌تر است و این برنامه نیز بسیار پراکنده است. دلیل اینکه ایران چنین زیرساخت گسترده و پیچیده‌ای برای موشک‌ها ایجاد کرد، این بود که نگران وقوع چنین وضعیتی بود.»





نظر شما درباره این مقاله:







مجید سعیدی، عکاس شناخته‌شده، بازداشت شد
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 10.09.2026, 16:04

مجید سعیدی، عکاس شناخته‌شده، بازداشت شد






نظر شما درباره این مقاله:







حوثی‌ها بندر مهم مخا را تصرف کردند
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 10.09.2026, 15:54

حوثی‌ها بندر مهم مخا را تصرف کردند


خبرگزاری آسوشیتدپرس / ۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶

به گفته چند تن از ساکنان، شورشیان حوثی تحت حمایت ایران روز پنجشنبه وارد شهر بندری راهبردی «مخا» در ساحل دریای سرخ شدند؛ اقدامی که می‌تواند آن‌ها را برای هدف قرار دادن کشتی‌های عبوری از آبراهی حیاتی به سمت دریای سرخ، در موقعیت نزدیک‌تری قرار دهد.

در صورت تأیید، این تحول بسیار حائز اهمیت است؛ زیرا تصرف این شهر، حوثی‌ها را به هدفشان مبنی بر هدف قرار دادن کشتیرانی در باب‌المندب — آبراهی حیاتی که دریای سرخ را به خليج عدن و اقیانوس هند متصل می‌کند — نزدیک‌تر می‌سازد. «مخا» در فاصله حدود ۵۰ میلی (۸۰ کیلومتری) از این تنگه قرار دارد.

تنگه باب‌المندب به عنوان یک مسیر جایگزین مهم برای کشتیرانی در برابر تنگه هرمز عمل کرده است؛ جایی که جنگ شش‌ماهه ایران با ایالات متحده و اسرائیل، بخش اعظم رفت‌وآمد کشتی‌های تجاری را متوقف کرده است. تداوم درگیری‌ها در این تنگه طی هفته جاری، قیمت نفت را به بالای ۱۰۰ دلار به ازای هر بشکه رساند.

بندر مخا مدت‌ها در کنترل نیروهای متحد با دولت یمن قرار داشت که از سوی جامعه بین‌المللی به رسمیت شناخته می‌شود. دو تن از ساکنان و سه پزشک محلی به خبرگزاری آسوشیتدپرس گفتند که نیروهای حوثی وارد این شهر بندری شده‌اند.

امین المحمدی، یکی از ساکنان شهر گفت که حوثی‌ها در تقاطع‌های سراسر مخا مستقر شده‌اند. به گفته وی، تمامی جاده‌های ساحل غربی منتهی به مخا مسدود شده و مغازه‌ها تعطیل هستند. محمد سالم، یکی دیگر از ساکنان، از مشاهده خودروهای متعلق به نیروهای حوثی در خیابان‌ها خبر داد.

سه پزشک به آسوشیتدپرس گفتند که پس از تصرف بیمارستان مخا توسط حوثی‌ها، از آنجا گریخته‌اند. این پزشکان به دلیل نگرانی برای امنیت خود، خواستند نامشان فاش نشود. آن‌ها اظهار داشتند که سایر ساکنان نیز در حال فرار به سمت جنوب و شهر عدن هستند؛ شهری که تحت کنترل نیروهای مورد حمایت عربستان سعودی قرار دارد.

آسوشیتدپرس نتوانست این ادعاها را به طور مستقل تأیید کند.

حوثی‌ها از سال ۲۰۱۴ درگیر یک جنگ داخلی با دولت رسمی کشور هستند که از سوی جامعه بین‌المللی به رسمیت شناخته می‌شود. این درگیری‌ها اکنون آتش‌بس شکننده‌ای را که از سال ۲۰۲۲ برقرار شده بود، به خطر انداخته است.

به گفته «احمد الموازی»، از نیروهای ارتش یمن، و «عبدالقادر الشرابی»، از اعضای نیروهای حامی دولت یمن (که مورد حمایت عربستان هستند)، حوثی‌ها اخیراً در استان غربی «تعز» — که بندر «مخا» در آن واقع شده — پیشروی‌هایی داشته‌اند.

هر دو نفر اظهار داشتند که شورشیان کنترل منطقه «الشقیره» را به دست گرفته‌اند؛ منطقه‌ای که مسیری حیاتی برای تدارکات و لجستیک محسوب می‌شود و شهر تعز (مرکز استان) و سایر مناطق داخلی را به ساحل غربی یمن متصل می‌کند.

آن‌ها افزودند که هم‌زمان، نیروهای دولتی یمن حملات هوایی را علیه نیروهای کمکی حوثی‌ها در غرب تعز آغاز کردند. درگیری‌ها در امتداد ساحل غربی یمن، به‌ویژه در جهت بخش جنوبی بندر کلیدی «الحدیده» نیز ادامه یافت. این نبردها در نزدیکی مسیرهای حیاتی تدارکاتی رخ داده است.

شبکه تلویزیونی المسیره که در کنترل حوثی‌ها قرار دارد، ادعا کرد که نیروهای مورد حمایت عربستان طی ساعات گذشته ۴۰ حمله هوایی در استان‌های تعز، جوف، حدیده و مأرب انجام داده‌اند. آسوشیتدپرس نتوانست این ادعا را به طور مستقل تأیید کند. نیروهای دولتی نیز هنوز واکنشی در این باره نشان ندادند.





نظر شما درباره این مقاله:







چرا بیماری قلبی این‌همه جان می‌گیرد؟
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 10.09.2026, 11:01

چرا بیماری قلبی این‌همه جان می‌گیرد؟


سادیا اس. خان / مجله تایم

بیماری قلبی قابل پیشگیری است؛ پس چرا این‌همه از ما جان می‌گیرد؟

بیش از یک قرن است که بیماری‌های قلبی-عروقی، عامل اصلی مرگ‌ومیر در ایالات متحده محسوب می‌شوند. با این حال، این صد سال شاهد پیشرفت‌های پزشکی شگرفی نیز بوده است؛ پیشرفت‌هایی که توانایی ما را در درمان بیماری‌های قلبی-عروقی دگرگون کرده‌اند. این تحولات شامل ابزارهای نجات‌بخشی همچون استنت‌ها، دفیبریلاتورهای قلبی قابل کاشت و پمپ‌های قلبی، در کنار داروهای بسیار مؤثر و نوآورانه است. امروزه ما بیش از هر زمان دیگری به اهمیت تغذیه، فعالیت بدنی و خواب برای سلامت قلب و عروق واقفیم. با این وجود، در سال ۲۰۲۴، بیش از ۹۰۰ هزار نفر در ایالات متحده بر اثر بیماری‌های قلبی-عروقی جان باختند؛ رقمی که از مجموع آمار مرگ‌ومیر ناشی از سرطان و حوادث در میان آمریکایی‌ها بیشتر است.

شواهد مربوط به علل اصلی اکثر بیماری‌های قلبی-عروقی امروزه کاملاً روشن است. مطالعه‌ای که من و همکارانم در سال ۲۰۲۵ منتشر کردیم، نشان داد که بیش از ۹۹ درصد از افراد دچار حمله قلبی، سکته مغزی یا نارسایی قلبی، در سال‌های پیش از آن حداقل یک عامل خطر (ریسک‌فاکتور) قلبی-عروقی داشته‌اند. این نتایج تردیدی باقی نمی‌گذارد که بیماری‌های قلبی-عروقی، برخلاف بسیاری از بیماری‌های دیگر، قابل پیشگیری هستند. با این حال، ما همچنان در شناسایی و درمان زودهنگام عوامل خطرساز—مانند فشار خون بالا، کلسترول بالا، دیابت، بیماری مزمن کلیه و مصرف دخانیات—کوتاهی می‌کنیم.

خطر ابتلا به اکثر بیماری‌های قلبی-عروقی طی سال‌ها و اغلب در طول چندین دهه شکل می‌گیرد. با این وجود، گویی هنگام وقوع این بیماری‌ها غافلگیر می‌شویم؛ چرا که این رویدادهای قلبی اغلب ناگهانی یا غیرمنتظره تلقی می‌شوند.

چه می‌شد اگر می‌توانستیم سال‌ها یا حتی دهه‌ها پیش از وقوع یک رویداد قلبی-عروقی، احتمال بروز آن را پیش‌بینی کنیم؟ در واقع، ما قادر به انجام این کار هستیم؛ چرا که دانش، داده‌ها و ابزارهای لازم برای این منظور اکنون در دسترس قرار دارند. چند سال پیش، من و همکارانم به نمایندگی از «انجمن قلب آمریکا» پروژه‌ای را برای تدوین معادلات PREVENT (مخفف عبارت «پیش‌بینی خطر رویدادهای بیماری قلبی-عروقی») رهبری کردیم؛ ابزاری محاسباتی و جدید که در سال ۲۰۲۳ برای پیش‌بینی خطر بیماری‌های قلبی-عروقی معرفی شد.

معادلات PREVENT می‌توانند خطر ابتلای فرد به حمله قلبی، سکته مغزی یا نارسایی قلبی را در بازه زمانی ۱۰ یا ۳۰ سال آینده پیش‌بینی کنند. این ابزار محاسبه‌گر اکنون مورد تأیید جدیدترین دستورالعمل‌های ملی مدیریت کلسترول و فشار خون است که توسط «انجمن قلب آمریکا»، «کالج قلب‌شناسی آمریکا» و انجمن‌های همکار منتشر شده است. این دستورالعمل‌ها به متخصصان بالینی توصیه می‌کنند که برای برآورد خطر بیماری‌های قلبی-عروقی در بیماران ۳۰ تا ۷۹ ساله، از ابزار محاسبه‌گر PREVENT استفاده کنند.

با این حال، اهمال‌کاری و به تعویق انداختن کارها بخشی از طبیعت انسان است و موضوع سلامت قلب و عروق نیز از این قاعده مستثنی نیست. طبیعی است که تصور کنیم سلامت قلب مسئله‌ای است که باید در آینده به آن پرداخت؛ به‌ویژه آنکه صحبت از پیشگیری از عارضه‌ای است که ممکن است سال‌ها یا حتی دهه‌ها بعد رخ دهد.

مسئله اینجاست که عوامل خطر اصلی — که ممکن است همین امروز هم وجود داشته باشند — اغلب بی‌سروصدا و بدون علامت هستند. ممکن است حتی ندانید که فشار خونتان بالاست، سطح قند خونتان غیرطبیعی است یا کلسترول خونتان افزایش یافته است. اما این بدان معنا نیست که در صورت عدم درمان، آسیب به رگ‌های خونی و قلب شما به مرور زمان تشدید نمی‌شود. همان‌طور که برای دوران بازنشستگی از دهه‌ها قبل برنامه‌ریزی می‌کنید، سلامت شما نیز نیازمند سرمایه‌گذاری زودهنگام و پیش‌دستانه است.

استفاده از ابزار PREVENT برای سنجش میزان خطر، گام نخست بسیار خوبی است، اما محافظت از قلب به همین‌جا ختم نمی‌شود. ابزارهای محاسبه خطر بی‌نقص نیستند و ابزار PREVENT برای افرادی که در حال حاضر به بیماری قلبی مبتلا هستند، مناسب نمی‌باشد. شرایط خاص و منحصر‌به‌فرد شما تعیین‌کننده مراحل بعدی خواهد بود. گاهی ممکن است برای افرادی که در محدوده خطر مرزی یا متوسط ​​قرار دارند، انجام تصویربرداری — مانند سی‌تی‌اسکن (CT scan) برای بررسی وجود کلسیم در عروق — ضروری باشد. پزشکان ممکن است در مراحل خاصی از زندگی زنان، مانند دوران بارداری، پس از زایمان و دوران یائسگی، توجه ویژه‌ای به سلامت قلب داشته باشند. همچنین، انجام آزمایش‌های ژنتیکی بر اساس سابقه خانوادگی می‌تواند به پزشکان کمک کند.

هنگامی که درک بهتری از میزان خطر خود پیدا کردید، می‌توانید با مشورت پزشک یا متخصص بالینی، یک برنامه عملیاتی تدوین کنید تا بهترین روش‌ها را برای تعدیل عوامل خطر و پیشگیری از بیماری‌های قلبی-عروقی شناسایی نمایید. این برنامه می‌تواند شامل تغییرات در رژیم غذایی، شروع یک برنامه ورزشی جدید یا مصرف داروهایی مانند استاتین‌ها (برای کاهش کلسترول) باشد. در نهایت، توجه به سلامت قلب فعالیتی مادام‌العمر است. صرف‌نظر از سطح خطر، باید همچنان وضعیت سلامت قلبی-عروقی خود را پایش کنید. بدین منظور، «انجمن قلب آمریکا» ابزاری به نام «My Life Check» طراحی کرده است که به شما کمک می‌کند عادت‌های مرتبط با سلامتی خود را ارزیابی کرده و راهکارهایی برای بهبود آن‌ها دریافت کنید.

اما ما همچنین باید این حقیقت تلخ را بپذیریم که گاهی اوقات، خطر ابتلا به بیماری‌های قلبی عروقی کاملاً تحت کنترل فرد نیست. خطر ابتلا به بیماری‌های قلبی عروقی در یک فرد، تحت تأثیر عوامل بسیار بیشتری از زیست‌شناسی او، از جمله محیط اطرافش، قرار می‌گیرد. دسترسی به غذای سالم، فضاهای امن، زمان ورزش و مراقبت‌های بهداشتی مقرون به صرفه بسیار مهم هستند. پیشگیری از بیماری‌های قلبی عروقی فقط یک مسئولیت در سطح فردی نیست. این یک تعهد اجتماعی جمعی ماست و مستلزم آن است که ما برای ایجاد سیستم‌ها و سیاست‌هایی که این موانع را برطرف می‌کنند، گرد هم آییم.

ما باید از برخورد با بیماری‌های قلبی عروقی به عنوان یک بیماری غیرمنتظره یا اجتناب‌ناپذیر دست برداریم. این بیماری قابل پیش‌بینی و پیشگیری است. علم در این مورد هیچ ابهامی ندارد. اما ما بیش از حد منتظر مانده‌ایم و از قافله عقب مانده‌ایم. پیش‌بینی‌های اخیر نشان می‌دهد که اگر روند فعلی ادامه یابد، تا سال ۲۰۵۰ بیش از ۴۰ میلیون آمریکایی با بیماری قلبی عروقی زندگی خواهند کرد.

برای موفقیت، طرز فکر ما باید از یک طرز فکر واکنشی ـــ منتظر ماندن برای نجات افراد پس از وقوع یک رویداد قلبی عروقی ـــ به یک طرز فکر پیشگیرانه تغییر کند که اولویت آن پیشگیری از وقوع بیماری قلبی عروقی باشد.

———
* دکتر سادیا اس. خان، متخصص قلب و عروق و اپیدمیولوژیست در دانشکده پزشکی فاینبرگ دانشگاه نورث‌وسترن است.





نظر شما درباره این مقاله:







استفاده از سازوکار پایاپای برای دور زدن تحریم‌ها
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 10.09.2026, 10:16

استفاده از سازوکار پایاپای برای دور زدن تحریم‌ها


جان آیریش، پریسا حافظی و جو کش / خبرگزاری رویترز / ۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶

دو منبع ارشد ایرانی و سه فرد دیگر آگاه از موضوع به رویترز گفتند که ایران از یک سازوکار شبه‌پایاپای برای دور زدن تحریم‌های فروش نفت خود و خرید کالاهایی به ارزش میلیاردها دلار از چین، از جمله تجهیزات نظامی، استفاده کرده است.

به گفته این منابع که به شرط ناشناس ماندن سخن گفته‌اند، این سازوکار تجاری محرمانه که در آن نفت ایران با اعتباراتی برای واردات کالا از چین مبادله می‌شود، در سال‌های اخیر و همزمان با تشدید فشارهای اقتصادی و نظامی ایالات متحده بر سر برنامه هسته‌ای ایران، به یک شریان حیاتی مالی برای تهران تبدیل شده است.

آن‌ها گفتند این سازوکار همچنین به چین، بزرگ‌ترین واردکننده نفت خام جهان، کمک کرده است تا دسترسی خود به نفت ارزان‌تر ایران را حفظ کند و در عین حال بانک‌ها و شرکت‌هایی را که به جمهوری اسلامی صادرات دارند از نظارت‌های بین‌المللی یا مجازات‌های احتمالی مصون نگه دارد.

ایالات متحده برخی نهادهای کوچک چینی را که نفت ایران را خریداری می‌کنند یا انتقال آن را تسهیل می‌کنند، تحریم کرده است، اما از اعمال شدیدترین مجازات‌هایی که می‌تواند پیامدهایی برای اقتصاد جهانی داشته باشد، خودداری کرده است.

واشنگتن همزمان با تلاش برای پایان دادن به جنگ خود با ایران و بازگشایی تنگه هرمز، فشارها را افزایش داده است. اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، در ماه اوت هشدار داد کشورها باید روابط تجاری خود با ایران را کاهش دهند، در غیر این صورت ممکن است از نظام مالی مبتنی بر دلار کنار گذاشته شوند.

رویترز نتوانست تأثیر محاصره دریایی اعمال‌شده از سوی آمریکا علیه ایران را ــ که بخشی از جنگ شش‌ماهه دو کشور بوده است ــ بر این سازوکار شبه‌پایاپای مشخص کند. این خبرگزاری هفته گذشته گزارش داد که از زمان ازسرگیری این محاصره در ۱۴ ژوئیه، هیچ محموله نفت خام ایران نتوانسته است با موفقیت از تنگه هرمز عبور کرده و به چین برسد.

چین و ایران بارها آنچه را که تحریم‌های یک‌جانبه و غیرقانونی غرب می‌دانند محکوم کرده و متعهد شده‌اند از منافع خود حفاظت کنند. این دو کشور از شرکای دیرینه اقتصادی و سیاسی یکدیگر هستند، اما درباره نحوه حفظ جریان تجارت میان خود با وجود محدودیت‌های بین‌المللی، به‌طور علنی توضیح چندانی نداده‌اند.

همه منابع گفتند ایران از این سازوکار برای خرید دارو، خودرو و تجهیزات ارتباطی از چین استفاده کرده است. تولیدکنندگان این کالاها مستقیماً با ایران معامله نمی‌کردند و هیچ نشانه‌ای وجود ندارد که آن‌ها تحریم‌ها را نقض کرده باشند.

به گفته منابع، این سازوکار دست‌کم یک بار در طول سال گذشته در ارتباط با قراردادهایی برای تأمین تجهیزات پدافند هوایی برای ایران به ارزش چندین میلیون دلار نیز مورد استفاده قرار گرفته است.

این افراد جزئیاتی درباره معاملات ادعایی با تولیدکنندگان چینی ارائه نکردند و رویترز نیز نتوانست به‌طور مستقل وقوع این معاملات را تأیید کند.

تحریم تسلیحاتی سازمان ملل متحد علیه صادرات بیشتر سلاح‌های متعارف عمده به ایران، همراه با سایر تحریم‌ها، در سپتامبر ۲۰۲۵ بار دیگر برقرار شد؛ اقدامی که پس از خروج ایالات متحده از توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ میان ایران و قدرت‌های جهانی در دوره نخست ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ و همچنین توقف اجرای برخی تعهدات این توافق از سوی تهران صورت گرفت.

ایران و چین اعلام کردند اقدام کشورهای اروپایی برای بازگرداندن خودکار این تحریم‌ها از طریق سازوکار موسوم به «اسنپ‌بک» از نظر حقوقی و رویه‌ای دارای اشکال بوده است.

وزارت امور خارجه چین در پاسخ به پرسش‌های رویترز درباره این تجارت شبه‌پایاپای اعلام کرد: «با وضعیتی که شما توصیف می‌کنید آشنا نیستیم.»

این وزارتخانه افزود: «چین همواره با تحریم‌های یک‌جانبه‌ای که مبنایی در حقوق بین‌الملل ندارند و به تصویب شورای امنیت سازمان ملل متحد نرسیده‌اند، مخالفت کرده است.»

نمایندگی‌های ایران در سازمان ملل متحد در نیویورک و ژنو به درخواست‌های رویترز برای اظهار نظر پاسخ ندادند.

در پاسخ به پرسش‌های رویترز از کاخ سفید، یک مقام آمریکایی گفت دولت ترامپ با شرکای اقتصادی خود از جمله اتحادیه اروپا همکاری می‌کند تا «ایران را از دستیابی به ابزارهای مادی لازم برای پیشبرد جاه‌طلبی‌های هسته‌ای‌اش محروم کند.» این مقام درباره سازوکاری که رویترز توصیف کرده است، اظهار نظری نکرد.

دور زدن کانال‌های بانکی بین‌المللی

دهه‌ها تحریم آمریکا، ایران را با شمار اندکی از خریداران نفت خود روبه‌رو کرده است. بر اساس داده‌های شرکت تحلیل و داده‌های کالایی «کپلر» (Kpler)، چین خریدار اصلی نفت ایران است و در سال ۲۰۲۵ بیش از ۸۰ درصد از نفت صادراتی ایران، معادل میانگین روزانه ۱٫۴ میلیون بشکه، به این کشور ارسال شده است.

در سال ۲۰۲۱، دو کشور یک توافق‌نامه مشارکت راهبردی ۲۵ ساله را در حوزه‌هایی همچون انرژی و زیرساخت امضا کردند، اما جزئیات عمومی آن همچنان محدود است.

سه منبع به رویترز گفتند سازوکاری که در این گزارش توصیف شده، یکی از چندین روشی است که ایران از طریق آن کالاها و خدمات مورد نیاز خود را از چین خریداری می‌کند، بی‌آنکه مستقیماً از طریق کانال‌های بانکی بین‌المللی به شرکت‌های چینی پول پرداخت کند.

یک مقام غربی و دو فرد دیگر آگاه از موضوع گفتند که دست‌کم تا سال جاری، خریداری که از جانب شرکت دولتی چینی «ژوهای ژنرونگ» (Zhuhai Zhenrong)، فعال در تجارت نفت، عمل می‌کرد، ماهانه صدها میلیون دلار را نزد یک نهاد مالی کم‌تر شناخته‌شده مستقر در چین به نام «چوشین» (ChuXin) سپرده‌گذاری می‌کرد.

به گفته این افراد، این سپرده‌ها مربوط به خریدهایی بود که با یک شرکت ثبت‌شده در هنگ‌کنگ و مرتبط با شرکت ملی نفت ایران توافق شده بود. آنان با استناد به اطلاعات گردآوری‌شده توسط نهادهای اطلاعاتی افزودند که چوشین سپس این منابع مالی را ــ احتمالاً از طریق دیگر مؤسسات مالی چینی ــ به صادرکنندگان چینی و شرکت‌هایی که در ایران پروژه‌های زیرساختی اجرا می‌کنند منتقل می‌کرد.

سه منبع گفتند حدود ۷۰ درصد از درآمدهای نفتی ایران که از طریق چوشین مدیریت می‌شود، به پروژه‌های زیرساختی اختصاص می‌یابد؛ ترتیبی که نخستین بار وال‌استریت ژورنال در اکتبر گذشته درباره آن گزارش داده بود. باقی این منابع به حساب‌های یک «نهاد واسط با هدف ویژه» (SPV) واریز می‌شود که برای پرداخت به شرکت‌های تأمین‌کننده کالا برای ایران مورد استفاده قرار می‌گیرد.

منابع ایرانی که به حلقه تصمیم‌گیری کشور نزدیک هستند، وجود این نهاد واسط را تأیید کردند؛ نهادی که تاکنون گزارش عمومی درباره آن منتشر نشده بود.

هر پنج منبع گفتند وجوه موجود در این نهاد واسط توسط دو مجموعه مدیریت می‌شود: یک شرکت که از طرف وزارت بازرگانی چین عمل می‌کند و یک مجموعه مرتبط با بانک مرکزی ایران. سه منبع گفتند شرکت مرتبط با ایران هر زمان که بانک مرکزی به واردکنندگان اجازه دسترسی به منابع موجود در این نهاد واسط را بدهد، طرف چینی را مطلع می‌کند تا پرداخت‌ها برای تأمین‌کنندگان انجام شود.

رویترز نتوانست هیچ سابقه‌ای از یک مؤسسه مالی به نام چوشین در ثبت‌های شرکتی چین یا از شرکت‌هایی که گفته می‌شود از طرف وزارت بازرگانی چین و بانک مرکزی ایران فعالیت می‌کنند، پیدا کند. یکی از منابع گفت که ممکن است چوشین تنها در یک صفحه گسترده داده‌ها (Spreadsheet) وجود داشته باشد.

شرکت‌هایی با همان نام‌هایی که گفته می‌شود از طرف شرکت ملی نفت ایران (NIOC) و ژوهای ژنرونگ فعالیت می‌کنند، در فهرست ثبت شرکت‌های هنگ‌کنگ وجود دارند، اما رویترز نتوانست هیچ سند عمومی درباره ساختار مالکیت یا فعالیت‌های تجاری آن‌ها پیدا کند. هیچ‌یک از این شرکت‌ها به پرسش‌هایی که به نشانی‌های ثبت‌شده‌شان ــ واقع در دفاتر شرکت‌های ارائه‌دهنده خدمات دفتری و ثبتی ــ ارسال شده بود، پاسخ ندادند.

امکان انکار موجه

ژوهای ژنرونگ به دلیل معاملات ادعایی خود با ایران هدف تحریم‌های آمریکا قرار گرفته است. یکی از منابع، آنچه را که به نظر می‌رسید نامه‌ای مورخ ۲۲ ژوئیه ۲۰۲۵ از سوی شرکت ملی نفت ایران به این شرکت چینی باشد، در اختیار رویترز قرار داد؛ نامه‌ای که در آن درخواست تأیید یک مانده بدهی معوق مطرح شده بود. این فرد گفت این سند نشانه‌ای از وجود رابطه تجاری میان دو طرف است.

رویترز نتوانست به‌طور مستقل اصالت این سند را تأیید کند. شرکت ملی نفت ایران و ژوهای ژنرونگ نیز به پرسش‌های رویترز درباره این نامه یا نقش ادعایی خود در این سازوکار تجاری پاسخ ندادند.

بانک مرکزی ایران و وزارت بازرگانی چین نیز به درخواست‌های رویترز برای اظهار نظر پاسخی ندادند.

سه منبع گفتند سازوکار توصیف‌شده در این گزارش دست‌کم از سال ۲۰۲۱ برقرار بوده و نخستین بار برای تأمین دارو و واکسن‌های کووید-۱۹ مورد نیاز ایران به کار گرفته شد.

به گفته آنان، با افزایش فشار واشنگتن بر شرکت‌هایی که با ایران تجارت می‌کنند، اهمیت این سازوکار برای حفظ مبادلات تجاری به‌طور فزاینده‌ای افزایش یافته است. این منابع برآورد کردند که طی یک سال گذشته بین ۲ تا ۲٫۵ میلیارد دلار از طریق این نهاد واسط جابه‌جا شده است.

آندریا گیسلی، استاد روابط بین‌الملل در دانشگاه اکستر که روابط پکن با خاورمیانه را مطالعه می‌کند، گفت چین از چنین سازوکارهایی برای مقابله با فشار آمریکا و نشان دادن این موضوع استفاده می‌کند که با تهدید به تحریم‌های ثانویه نمی‌توان آن را وادار به عقب‌نشینی کرد.

با این حال، او افزود رهبران چین نمی‌خواهند بانک‌ها یا شرکت‌هایشان از نظام مالی بین‌المللی کنار گذاشته شوند.

او گفت: «آن‌ها می‌خواهند امکان انکار موجه داشته باشند.»





نظر شما درباره این مقاله:







اپل از نخستین گوشی تاشوی خود به نام «آیفون دوئو»
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 10.09.2026, 8:53

اپل از نخستین گوشی تاشوی خود به نام «آیفون دوئو»






نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ: ممکن است به کوه کلنگ حمله کنیم
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 10.09.2026, 8:00

ترامپ: ممکن است به کوه کلنگ حمله کنیم


دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، روز چهارشنبه ۱۸ شهریور، در سخنرانی خود در کنوانسیون میان‌دوره‌ای کمیته ملی جمهوری‌خواهان در دالاس، درباره جنگ با جمهوری اسلامی و تنگه هرمز صحبت کرد.

او گفت که با پیروزی آمریکا در جنگ با جمهوری اسلامی، قیمت نفت کاهش خواهد یافت.

ترامپ همچنین درباره تنگه هرمز گفت: «ما کنترل تنگه هرمز را در اختیار داریم. فکر می‌کنم باید تنگه هرمز را تنگه ترامپ بنامیم.»

او با حالت طنز گفت: «من باید از این بابت (برخورد با جمهوری اسلامی) چیزی به دست بیاورم. تنگه ترامپ. قرار است نام آن، خانم‌ها و آقایان، تنگه ترامپ باشد و مطمئنم رهبری [جمهوری اسلامی] ایران از این موضوع بسیار خوشحال خواهد شد. آنها خوشحال خواهند شد. دوست دارم به شما بگویم که این ایده آنها بود، اما ایده آنها نبود.»

ترامپ در ادامه گفت: «فکر نمی‌کنم آنها از چیزی خیلی خوشحال باشند. کشورشان در حال فروپاشی است.»

ترامپ درباره جمهوری اسلامی گفت که آنها «قلدر خاورمیانه» بوده‌اند اما دیگر نیستند. اشاره رئیس‌جمهوری آمریکا به تضعیف نظامی جمهوری اسلامی است.

رئیس‌جمهوری آمریکا همچنین گفت آمریکا بیش از مجموع عربستان و روسیه نفت و گاز تولید می‌کند.

او در ادامه سخنان خود، با اشاره به ذخایر نفت ونزوئلا گفت که ایالات متحده اکنون بزرگ‌ترین تولیدکننده نفت در جهان است و افزود که این کشور «بدون ونزوئلا» نیز به این جایگاه رسیده بود. او گفت توافق نفتی آمریکا با ونزوئلا شامل ۶۵ میلیارد بشکه نفت است و این میزان می‌تواند برای «۵۰۰ سال» کافی باشد.

ترامپ سپس بار دیگر به جنگ با جمهوری اسلامی پرداخت و گفت قیمت نفت پس از انتخابات میان‌دوره‌ای سوم نوامبر کاهش خواهد یافت و جنگ نیز «خیلی زود» پس از انتخابات پایان خواهد یافت.

او با اشاره به برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی گفت: «آنها به‌شدت امیدوارند که ما انتخابات را ببازیم تا بتوانند با دموکرات‌های احمق و ضعیف معامله کنند و بمب هسته‌ای خود را داشته باشند. اما ما اجازه چنین چیزی را نخواهیم داد.»

دونالد ترامپ در ادامه، توافق هسته‌ای موسوم به برجام را مورد اشاره قرار داد و گفت: «باراک حسین اوباما برجام را ایجاد کرد؛ یکی از بدترین توافق‌ها در تاریخ بود. این توافق راهی برای دستیابی [جمهوری اسلامی] ایران به سلاح هسته‌ای بود.» او همچنین با اشاره به دولت جو بایدن گفت: «اگر من برجام را لغو نمی‌کردم و اگر با بمب‌افکن‌های زیبای بی-۲ خود به آنها حمله نمی‌کردیم، آنها همین حالا سلاح هسته‌ای داشتند.»

رئیس‌جمهوری آمریکا سپس درباره احتمال دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح هسته‌ای گفت: «اگر آنها سلاح هسته‌ای داشتند، [آن وقت] من [باید] به رهبر معظم زنگ می‌زدم و می‌گفتم: رهبر معظم، حالتان چطور است، قربان؟ کاری هست که بتوانیم برایتان انجام دهیم؟ به‌جای اینکه حسابی بمبارانشان کنیم.» او افزود: «حالا دیگر لازم نیست این کار را بکنم.» ترامپ در ادامه تأکید کرد: «اگر آنها سلاح هسته‌ای داشتند، به رهبر معظم زنگ می‌زدم و می‌گفتم: رهبر معظم، حالتان چطور است، قربان؟»

ترامپ در ادامه درباره تصمیم خود برای حمله به تأسیسات هسته‌ای جمهوری اسلامی (عملیات چکش نیمه‌شب) گفت که پیش از این عملیات، گزارش‌های اطلاعاتی آمریکا نشان می‌داد جمهوری اسلامی ممکن است تنها چند هفته با دستیابی به سلاح هسته‌ای فاصله داشته باشد. او گفت به اعضای دولتش گفته بود «اگر اکنون به آنها حمله نکنیم، ظرف یک ماه سلاح هسته‌ای خواهند داشت.»

ترامپ سپس جزئیاتی درباره عملیات بمباران تأسیسات هسته‌ای جمهوری اسلامی ارائه کرد و گفت: «آن بی-۲ ها از میزوری آمدند. آنها ۳۷ ساعت رفت‌وبرگشت پرواز کردند، چهار بار در هوا سوخت‌گیری کردند و به‌شدت آنها (تاسیسات جمهوری اسلامی) را بمباران کردند و از کار انداختند.»

او در ادامه به سایت هسته‌ای «کوه کلنگ» در استان اصفهان اشاره کرد و گفت: «یک مکان دیگر به نام کوه کلنگ‌گزلا وجود دارد. ممکن است لازم باشد آنجا هم ضربه‌ای بزنیم، چون کسی گفته است در آن سایت کمی فعالیت دیده شده است.»

ترامپ با اشاره به توانایی‌های اطلاعاتی و فضایی آمریکا گفت به‌دلیل نیروی فضایی، که بچه خود من بود (ابتکار)، ما می‌توانیم همه‌چیز را ببینیم.»

او با اشاره به توانایی‌های اطلاعاتی و فضایی آمریکا گفت: «نیروی فضایی، که باید بگویم بچه خود من بود(ابتکار)..ما می‌توانیم همه‌چیز را ببینیم.»

ترامپ سپس برای توضیح توانایی‌های آمریکا در رصد جمهوری اسلامی گفت: «می‌توانیم برچسب روی کتشان را ببینیم: محمد الفاید...هیچ‌وقت محمد جونز نیست. محمد. محمد عزوری. اسمش درست روی برچسبش نوشته شده. ما می‌توانیم آن را از فضا بخوانیم. باورتان می‌شود؟ هزاران کیلومتر آن‌طرف‌تر و ما می‌توانیم برچسب روی لباس یک نفر را بخوانیم. دقیقاً می‌دانیم چه خبر است.»

صدای آمریکا





نظر شما درباره این مقاله:







«احتمال ادامه جنگ ایران تا پایان دوره ترامپ»
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 10.09.2026, 7:41

«احتمال ادامه جنگ ایران تا پایان دوره ترامپ»


الکساندر وارد، شلبی هالیدی و مایکل آر. گوردون / وال‌استریت ژورنال / ۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶

به گفته مقامات آمریکایی، مشاوران ارشد کاخ سفید به‌صورت خصوصی با رئیس‌جمهور ترامپ در مورد احتمال طولانی‌شدن جنگ ایران تا پایان دوره‌اش صحبت کرده‌اند؛ پیامی که با تضمین‌های عمومی ترامپ مبنی بر پیروزی سریع در تضاد است.

در گفت‌وگوهای اتاق بیضی و اتاق وضعیت، معاون رئیس‌جمهور جی‌دی ونس، وزیر امور خارجه مارکو روبیو و دیگران با رئیس‌جمهور مطرح کرده‌اند که تهران می‌تواند در برابر فشارهای آمریکا تحت محاصره دریایی و سایر تاکتیک‌های نظامی مقاومت کند و این درگیری را احتمالاً تا پس از روز تحلیف در ژانویه ۲۰۲۹ ادامه دهد.

این بحث‌های پشت‌درهای بسته در حالی مطرح شده که رئیس‌جمهور ترامپ روز چهارشنبه (به وقت محلی) به خبرنگاران گفت جنگ «فوراً» پس از انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر پایان می‌یابد، «چون آن‌ها دیگر نمی‌توانند مقاومت کنند.»

یک درگیری چندساله منابع نظامی را تحت فشار قرار می‌دهد و خطر اختلالات بلندمدت در بازارهای جهانی نفت را در میانه انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا در سال ۲۰۲۸ به همراه دارد. آقای ونس و آقای روبیو هر دو به عنوان امیدهای انتخابات ریاست‌جمهوری محسوب می‌شوند، هرچند هیچ‌کدام هنوز اعلام نکرده‌اند که آیا نامزد خواهند شد یا خیر.

آقای ترامپ که با وعده خودداری از آغاز «جنگ‌های بی‌پایان» در خاورمیانه به قدرت بازگشت، گفته نگران بادهای سیاسی مخالف حزبش نیست، هرچند جنگ بر قیمت نفت خام تأثیر گذاشته است. قیمت بنزین روز چهارشنبه به‌طور میانگین ۴٫۲۲ دلار در هر گالن بود (طبق آمار انجمن خودروسازان آمریکا)، در حالی که یک ماه پیش ۴٫۰۱ دلار و یک سال پیش ۳٫۱۹ دلار بوده است.

مقامات می‌گویند آقای ترامپ اغلب به‌صورت خصوصی با دستیارانش از تمایلش به حل سریع جنگ سخن می‌گوید؛ جنگی که اکنون در هفتمین ماه خود است و ۱۸ نظامی آمریکایی را کشته است. با این حال، ترامپ از محاصره اقتصادی بلندمدت نیز حمایت می‌کند و از محاصره دریایی و تحریم‌ها برای وادار کردن رژیم به برچیدن برنامه هسته‌ای‌اش استفاده می‌کند. اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری، راهبرد جدید — با عنوان «عملیات طرد اقتصادی» — را به‌عنوان جایگزینی برای عملیات رزمی عمده معرفی کرده است.

اولیویا ولز، سخنگوی کاخ سفید، گفت: «رئیس‌جمهور ترامپ توانمندی‌های نظامی ایران را نابود کرده و با قدرتمندترین محاصره دریایی تاریخ جهان و تحریم‌های کمرشکن، آنچه از اقتصاد اسف‌بارش باقی مانده را در حال نابودی است. فقط رئیس‌جمهور ترامپ می‌داند چه خواهد کرد و چه زمانی.»

اعتراف خصوصی مشاوران ارشد به اینکه درگیری نظامی ممکن است سال‌ها طول بکشد، در تضاد با تضمین‌های ترامپ است که آمریکا نیروهای ایران را شکست داده و رژیم به‌زودی تسلیم خواهد شد.

هفته گذشته ونس به خبرنگاران گفت با وجود محاصره مداوم و حملات متناوب، درگیری نظامی کنونی را “جنگ” نمی خواند. ونس اضافه کرد که مطمئن نیست خصومت‌ها چه زمانی پایان می‌یابد و از ارائه «زمان‌بندی مصنوعی» برای بهره‌برداری ایران خودداری می‌کند.

ونس به خبرنگاران گفت: «برای ما غیرمسئولانه است که استراتژی و جدول زمانی خود را برای ایران بنویسیم که به‌سادگی نمی‌تواند به تعهداتش پایبند باشد و نمی‌تواند از شلیک به کشتی‌های تجاری دست بردارد.»

ایران در اعتراض به کارزار فشار به رهبری آمریکا با حملات موشکی واکنش نشان داده و این نشان می‌دهد که درگیری‌های نظامی دوره‌ای در تنگه هرمز اجتناب‌ناپذیر خواهد بود. آمریکا روز سه‌شنبه پنج نفت‌کش ایرانی را پس از هدف قرار گرفتن چند کشتی نظامی آمریکایی توسط تهران نابود کرد. ارتش آمریکا اعلام کرد همه حملات ایران ناکام مانده‌اند، اما مقامات برخی از آن‌ها را «نزدیک به موفقیت» توصیف کردند.

پیت هگست، وزیر دفاع، پیش‌تر استقرار برخی از نیروهای آمریکایی در خاورمیانه را تا سال ۲۰۲۷ تمدید کرده است (طبق گزارش وال‌استریت ژورنال) و این به دونالد ترامپ گزینه‌های نظامی می‌دهد تا درگیری ادامه یابد. یک مقام وزارت دفاع از اظهارنظر در مورد عملیات‌های آینده خودداری کرد.

به گفته منابع آگاه، پنتاگون برنامه‌ریزی کرده استقرار برخی واحدهای پدافند هوایی در خاورمیانه را بدون تاریخ پایان مشخص تمدید کند. این واحدها که بخشی از حدود ۵۰ هزار نیروی مستقر در منطقه هستند، در سراسر خلیج فارس پراکنده شده‌اند تا موشک‌ها و پهپادها را سرنگون کنند.

به گفته یک مقام آمریکایی، یک واحد سوم از نیروهای اعزامی دریایی نیز در حال آماده‌سازی برای استقرار در منطقه در پاییز امسال است  که نشان‌دهنده چرخش مداوم واحدهای آبی-خاکی مستقر  در گروهی از کشتی‌های جنگی است. واحد ۳۱ نیروهای اعزامی دریایی در ماه مارس وارد منطقه شد و در ماه ژوئن با واحد ۱۱ جایگزین شد.

پنتاگون همچنین اسکادران‌های جنگنده نیروی هوایی را در منطقه جابه‌جا می‌کند و جنگنده‌های اف-۱۶ گارد ملی هوایی جایگزین هواپیماهایی می‌شوند که به پایگاه آمریکا در آویانو ایتالیا بازمی‌گردند.

تحلیلگران می‌گویند منطقی است که تصور کنیم دولت ترامپ خود را برای نبردی طولانی‌مدت آماده می‌کند.

سوزان مالونی، کارشناس ایران و معاون سیاست خارجی در اندیشکده «بروکینگز» در واشنگتن، می‌گوید: «محاصره دریایی آمریکا بعید است در کوتاه‌مدت یا حتی میان‌مدت نتیجه قاطعی به بار آورد؛ بنابراین تنها استفاده واقع‌بینانه از این ابزار باید بر پایه برنامه‌های محاصره بلندمدت باشد.»

او افزود: «حتی در آن صورت نیز، احتمال موفقیت آن به دلیل پیامدهای ناخواسته — نظیر حملات به تأسیسات انرژی و اهداف اقتصادی در کشورهای حوزه خلیج فارس — محل تردید است.»

یکی از پیامدهای محاصره و حضور نظامی چندساله در خاورمیانه، معطوف شدن منابع و نیروها از اروپا و آسیا به این منطقه است. مقامات آمریکایی همچنین به‌طور فزاینده‌ای نگران توانایی رژیم ایران در تغییر شیوه حملات و بازسازی ذخایر موشکی، پهپادی، راداری و سایر تجهیزات نظامی خود هستند.

علی واعظ، کارشناس ایران در گروه بین‌المللی بحران، می‌گوید: «واشنگتن می‌تواند با هزینه‌ای قابل‌مدیریت، ایران را به‌تدریج فرسوده و تضعیف کند؛ در حالی که تهران نیز قادر است بخش عمده‌ای از فشارها و سختی‌ها را به مردم خود منتقل کرده و همچنان از نهادهای حیاتی برای بقای حکومت محافظت نماید. همه طرف‌ها متحمل هزینه می‌شوند، اما هیچ‌یک از دو طرف هنوز به اندازه‌ای هزینه نمی‌پردازند که حاضر به پذیرش شروط طرف مقابل باشند.»





نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ برای هر آمریکایی ۵ هزار دلار می‌پردازد!
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 10.09.2026, 7:26

ترامپ برای هر آمریکایی ۵ هزار دلار می‌پردازد!


ناندیتا بوز، استیو هالند و نیتن لین / رویترز / ۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶

دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، اولین روز از اولین کنوانسیون میان‌دوره‌ای حزب جمهوری‌خواه خود را با پیشنهاد پرداخت ۵۰۰۰ دلار «سود سهام ترامپ» به هر بزرگسال آمریکایی در صورت پیروزی حزبش در انتخابات کنگره در ماه نوامبر به پایان رساند.

ترامپ این پیشنهاد فوق‌العاده را در یک سخنرانی پربیننده که تقریباً دو ساعت طول کشید، مطرح کرد و او را در زمانی که کاهش محبوبیتش می‌تواند شانس جمهوری‌خواهان را تحت تأثیر قرار دهد، در مرکز مبارزات انتخاباتی میان‌دوره‌ای قرار داد.

معاون رئیس‌جمهور، جی‌دی ونس، قرار است پنج‌شنبه شب سخنرانی اصلی را ایراد کند، هرچند ترامپ نیز برای ایراد سخنان پایانی و به پایان رساندن این رویداد دو روزه تلویزیونی در دالاس برنامه‌ریزی شده است.

با توجه به اینکه ترامپ بر اساس قانون اساسی از نامزدی برای دور سوم منع شده است، سخنرانی ونس می‌تواند به عنوان یک آزمون اولیه برای انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۲۸ عمل کند و سرنخ‌هایی از نحوه رهبری او بر حزبی که توسط ترامپ بازتعریف شده، ارائه دهد.

هنوز مشخص نیست که پرداخت‌های ۵ هزار دلاری چگونه عمل خواهد کرد و آیا قانونی خواهد بود یا خیر. اجرای این پیشنهاد با توجه به جمعیت حدوداً ۲۷۰ میلیون نفری بزرگسالان آمریکا، احتمالاً بیش از یک تریلیون دلار هزینه خواهد داشت و ممکن است نیازمند تصویب کنگره باشد.

تمرکز این گردهمایی بر شخص ترامپ — که برخی جمهوری‌خواهان آن را «ترامپاپالوزا» (جشن بزرگ ترامپ) نامیده‌اند — در واقع نوعی قمار پرخطر است؛ تلاشی برای بسیج مجدد رأی‌دهندگانی که دو سال پیش او را به ریاست‌جمهوری رساندند، آن هم در شرایطی که نظرسنجی‌ها نشان می‌دهند محبوبیت او به پایین‌ترین حد خود رسیده است.

اما باید دید که آیا سخنرانی او که حال و هوای کارزارهای انتخاباتی را دارد، نظر آن دسته از رأی‌دهندگان سرنوشت‌ساز و مردد (swing voters) را جلب خواهد کرد یا خیر؛ رأی‌دهندگانی که به دلیل نارضایتی فزاینده از هزینه‌های زندگی و جنگ با ایران، از حزب ترامپ فاصله گرفته‌اند.

«فرض کنید نام من در برگه رأی است»

ترامپ گفت: «از شما می‌خواهم فرض کنید که نام من در برگه رأی قرار دارد.» جمله‌ای که شاید به همان اندازه که برای رأی‌دهندگان حامی شعار «آمریکا را دوباره با عظمت کنیم» (MAGA) خوشایند بوده، برای استراتژیست‌های انتخاباتی دموکرات‌ها نیز جذاب بوده باشد.

تلاش‌های جمهوری‌خواهان روز چهارشنبه از یک منبع غیرمنتظره تقویت شد، زمانی که جان فترمن، سناتور دموکرات ایالات متحده، در یک بخش ویدیویی از پیش ضبط‌شده ظاهر شد و «دوست بزرگ» خود، دیو مک‌کورمیک، سناتور جمهوری‌خواه دیگر از ایالت پنسیلوانیا را معرفی کرد.

فترمن گفت که او همیشه «افراط‌گرایی در سوسیالیسم» را رد خواهد کرد، اظهارنظری که احتمالاً به حملات جمهوری‌خواهان علیه دموکرات‌ها به عنوان جریانی بیش از حد چپ‌گرا قوت خواهد بخشید. فترمن که به طور فزاینده‌ای از هم‌حزبی‌های دموکرات خود فاصله گرفته، گمانه‌زنی‌ها مبنی بر احتمال خروجش از حزب را رد کرده است.

برخی از جمهوری‌خواهان که در رقابت‌های انتخاباتی دشواری قرار دارند و شاید نگران پیوند بیش از حد خود با ترامپِ (که محبوبیت پایینی دارد) بودند، تصمیم گرفتند در این رویداد شرکت نکنند؛ از جمله سناتور دن سالیوان از آلاسکا و سناتور سوزان کالینز از مین.

توصیف دموکرات‌ها به عنوان «سوسیالیست» و «کمونیست»

اگرچه مقامات جمهوری‌خواه این گردهمایی را فرصتی برای تبلیغ سیاست‌های ترامپ توصیف کرده بودند، اما تمرکز اکثر سخنرانان بر حمله به دموکرات‌ها و افراطی خواندن آن‌ها در موضوعاتی نظیر حضور زنان ترنس‌جندر در ورزش و امنیت مرزها بود؛ موضوعاتی که برای هواداران سرسخت ترامپ بسیار جذاب و تحریک‌کننده است.

ارنی یاربرو، نماینده مجلس ایالتی آلاباما و از شرکت‌کنندگان در این گردهمایی، گفت که ترامپ باید تصویر روشن‌تری به رأی‌دهندگان ارائه دهد که جنگ با ایران ممکن است چقدر طول بکشد.

او گفت: «مردم می‌خواهند احساس کنند که در یک چرخه بی‌پایان گرفتار نشده‌ایم.»

ترامپ از تصمیم خود برای حمله به ایران دفاع کرد و گفت برای جلوگیری از دستیابی تهران به سلاح هسته‌ای اقدام کرده است. او همچنین وعده داد که قیمت نفت «به محض پیروزی در جنگ با ایران» کاهش خواهد یافت، جنگی که به گفته او به زودی به پایان خواهد رسید.

اما با گذشت بیش از شش ماه از حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، این درگیری نشانه چندانی از پایان یافتن ندارد و تحلیلگران می‌گویند برنامه هسته‌ای ایران از بین نرفته است. ایران تلاش برای دستیابی به سلاح هسته‌ای را تکذیب می‌کند.

پیش از آنکه ترامپ روی صحنه بیاید، سخنرانان متعددی دموکرات‌ها را «سوسیالیست» و «کمونیست» خواندند و یکی از شعارهای تبلیغاتی مورد علاقه ترامپ را تکرار کردند. سناتور تیم اسکات از کارولینای جنوبی، که ریاست شاخه انتخاباتی حزب در سنا را بر عهده دارد، گفت که دموکرات‌ها «خطرناک، رادیکال و عجیب‌وغریب» هستند.

سرنوشت این رقابت برای هر دو حزب بسیار حیاتی است. در حالی که کمتر از دو ماه تا انتخابات باقی مانده است، جمهوری‌خواهان با احتمال از دست دادن کنترل دست‌کم یکی از مجالس کنگره روبرو هستند؛ چرا که نظرسنجی‌های عمومی نشان می‌دهد دموکرات‌ها برای رأی دادن انگیزه بیشتری دارند و میزان محبوبیت ترامپ نیز به‌شدت کاهش یافته است.





نظر شما درباره این مقاله:







با تشدید فشار اقتصادی، ایران تهاجمی‌تر شده است
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 10.09.2026, 7:00

با تشدید فشار اقتصادی، ایران تهاجمی‌تر شده است


جورجی کانچف، شلبی هالیدی و کوستاس پاریس / وال‌استریت ژورنال / ۹ سپتامبر ۲۰۲۶

ایران در حالی که می‌کوشد بن‌بست در تنگه هرمز را که اقتصادش را تحت فشار قرار داده است بشکند، به‌طور فزاینده‌ای در تلاش است تا درگیری خود با آمریکا را تشدید کند.

نیروهای ایرانی دست‌کم سه بار در هفته گذشته به سوی ناوهای جنگی آمریکا، از جمله یک ناو هواپیمابر، موشک شلیک کرده‌اند و به‌طور مستقیم نیروی دریایی آمریکا را هدف گرفته‌اند؛ اقدامی که از آغاز جنگ تاکنون سابقه نداشته است. ایران همچنین روز چهارشنبه یک رگبار گسترده موشکی به سوی نیروهای آمریکایی مستقر در اردن شلیک کرد.

به گفته افرادی که از این حملات اطلاع دارند، تلاش برای هدف قرار دادن ناوهای جنگی به موارد بسیار نزدیک‌تری از برخورد نسبت به حملات قبلی منجر شده است و ایران در این حملات از کلاهک‌های مانورپذیر استفاده کرده است.

فرماندهی مرکزی آمریکا، مسئول عملیات این کشور در خاورمیانه، اعلام کرد ناوهای جنگی توانسته‌اند از این حملات بگریزند. با این حال، این حملات نگرانی فزاینده مقام‌های آمریکایی را برانگیخته است که ایران توانایی خود برای هدف قرار دادن کشتی‌ها را ارتقا داده باشد؛ احتمالی که به گفته منابع مطلع، شاید با کمک روسیه یا چین محقق شده باشد.

این حملات جنگ را وارد مرحله‌ای خطرناک‌تر کرده است. اصابت موشک به یک ناو جنگی آمریکایی تقریباً به‌طور قطع واکنش شدید آمریکا را در پی خواهد داشت و خطر ازسرگیری یک جنگ تمام‌عیار را افزایش می‌دهد.

این قمار ایران، تشدید قابل‌توجهی نسبت به حملات حساب‌شده‌ای است که این کشور طی هفته‌های گذشته علیه کشتی‌های تجاری در تنگه هرمز و اهداف کم‌حساسیت‌تر آمریکا در کویت، بحرین و اردن انجام داده است.

ایران حتی پس از آنکه آمریکا در واکنش، نفتکش‌های ایرانی را هدف قرار داد، به شلیک به سوی ناوهای جنگی آمریکا ادامه داد.

با تشدید فشار اقتصادی، ایران نیز تهاجمی‌تر شده است. نوزده ناو جنگی آمریکا در حال اجرای محاصره‌ای هستند که صادرات نفت ایران را متوقف کرده است. تحریم‌های جدید آمریکا نیز منابع مالی تهران را مختل کرده، ارزش پول ملی ایران را به‌شدت کاهش داده و دولت را وادار کرده است یارانه‌های سوخت را کاهش دهد.

مارک سیورز، سفیر پیشین آمریکا در عمان که در آن سوی تنگه هرمز قرار دارد، گفت: «ایران تشدید تنش را در پیش گرفته، چون گزینه دیگری نمی‌بیند. آنها تحت فشار بسیار شدیدی ناشی از محاصره و تحریم‌های جدید قرار دارند.»

تحلیلگران می‌گویند هدف تهران کمتر هم‌سطح شدن با قدرت نظامی آمریکا و بیشتر غیرقابل‌تحمل کردن وضعیت موجود است.

واشنگتن می‌تواند سکوهای پرتاب موشک را منهدم و مین‌ها را پاکسازی کند، اما تهدیدهای تهران علیه ناوهای جنگی و کشتیرانی با هدف وادار کردن آمریکا به مصرف ذخایر رو به کاهش موشک‌های رهگیر برای دفاع از نیروها و تجهیزات خود و همچنین مجبور کردن واشنگتن به سنجش مکرر هزینه‌های واکنش تلافی‌جویانه صورت می‌گیرد.

افراد مطلع از این حملات می‌گویند ایران حملات خود علیه ناوهای جنگی را با استفاده از موشک‌های بالستیک میان‌برد انجام داده است؛ موشک‌هایی که صدها مایل را با سرعتی بسیار بالا طی می‌کنند و از نقاط مختلف داخل ایران شلیک می‌شوند.

به گفته این منابع، این موشک‌ها به فناوری‌های پیشرفته مجهز شده‌اند و قادرند در حین پرواز به سمت اهداف متحرک مانور دهند؛ قابلیتی که آنها را به تهدیدی بزرگ‌تر از دیگر تسلیحات ایران تبدیل می‌کند.

آلیس گوئر، شریک شرکت «آزور استراتژی» که یک شرکت مشاوره ریسک سیاسی در لندن است، گفت ایران ممکن است حتی در خطرات ناشی از حمله موفقیت‌آمیز به یک ناو جنگی آمریکا نیز منفعتی ببیند. آسیب دیدن یک کشتی آمریکایی می‌تواند بازارها و کشورهای حاشیه خلیج فارس را متلاطم کند و در عین حال دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، را مجبور سازد بین یک واکنش تلافی‌جویانه پرهزینه و نشان دادن ضعف در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای یکی را انتخاب کند.

او گفت: «در هر دو حالت، ایران یک وجه مثبت می‌بیند.»

مقام‌های پیشین و تحلیلگران می‌گویند این حملات احتمالاً تأثیری بر قدرت محاصره دریایی آمریکا نخواهد گذاشت؛ زیرا این محاصره را می‌توان بدون لطمه زدن به کارآمدی آن، در فاصله‌ای دورتر از ایران برقرار کرد.

جان میلر، معاون دریاسالار بازنشسته و فرمانده پیشین نیروهای دریایی آمریکا در خاورمیانه، گفت: «قطعاً دفاع از ناوها یک ملاحظه اصلی است. اگر احساس کنیم ناوهای ما در معرض نوعی خطر قرار دارند، می‌توانیم آنها را دورتر ببریم و همچنان محاصره را حفظ کنیم.»

دور جدید درگیری‌ها در پایان ماه اوت آغاز شد؛ زمانی که نیروهای آمریکایی پس از تلاش تهران برای مین‌گذاری در تنگه هرمز، اهدافی را در ایران هدف قرار دادند. ایران نیز در واکنش، به نیروهای آمریکایی و نفتکش‌ها حمله کرد.

ازسرگیری حملات، یک ماه آرامش نسبی در این درگیری را در هم شکست، قیمت نفت را به‌شدت افزایش داد و خطر کشیده شدن بیشتر کشورهای منطقه به داخل جنگ را بالا برد.

روز چهارشنبه، سازمان عملیات تجارت دریایی بریتانیا، موسوم به UKMTO، که وابسته به نیروی دریایی سلطنتی بریتانیاست، اعلام کرد گزارش‌هایی درباره هدف قرار گرفتن چند کشتی تجاری در خلیج فارس و دریای عمان دریافت کرده است؛ دو پهنه آبی که در دو سوی تنگه هرمز قرار دارند.

تهران اعلام کرده است که در برابر تهدیدها اقدام خواهد کرد و از برنامه‌های خود برای ایجاد یک «منطقه ممنوعه» جدید در اطراف آبراه‌های منتهی به هرمز خبر داده است؛ منطقه‌ای که ایران در آن تلاش خواهد کرد رفت‌وآمد کشتی‌ها را محدود کند.

سپاه پاسداران ایران روز چهارشنبه اعلام کرد: «این نبرد ادامه خواهد داشت.»

همزمان، نشانه‌های روشنی وجود دارد که فشار اقتصادی‌ای که موجب تغییر رویکرد ایران به سمت تشدید تنش شده، در حال افزایش است.

محاصره دریایی آمریکا صادرات نفت ایران از خلیج فارس را خفه کرده و ذخایر نفت ایران در تأسیسات فراساحلی که برای ارسال به چین نگهداری می‌شوند، به‌سرعت در حال اتمام هستند. بر اساس داده‌های شرکت ردیابی کشتی‌های کپلر، از زمان برقراری مجدد محاصره توسط نیروی دریایی آمریکا در اواسط ژوئیه، هیچ محموله نفت خام ایرانی از این محاصره عبور نکرده است.

این فشار، تهران را از اصلی‌ترین منبع ارز خارجی خود محروم کرده و با سقوط ارزش ریال و رسیدن نرخ تورم سالانه به بیش از ۸۰ درصد، بحران اقتصادی را تشدید کرده است. صندوق بین‌المللی پول پیش‌بینی می‌کند اقتصاد ایران امسال ۵.۴ درصد کوچک شود؛ بدترین عملکرد اقتصادی کشور از دهه ۱۹۸۰ تاکنون.

در همین حال، دیگر تولیدکنندگان نفت در خلیج فارس، با وجود درگیری، همچنان حجم قابل‌توجهی از نفت خود را به بازارها می‌رسانند. آمریکا کاروان‌های نفتکش را از تنگه هرمز عبور می‌دهد و عربستان سعودی و امارات متحده عربی نیز حجم بیشتری از نفت خام خود را از طریق خطوط لوله‌ای منتقل می‌کنند که این آبراه را دور می‌زنند.

این وضعیت باعث شده هرمز برای تندروهای تهران اهمیت بیشتری پیدا کند. اگر آنها توانایی تضعیف‌شده خود برای مختل کردن تردد از این آبراه را نیز از دست بدهند، یکی از معدود ابزارهای باقی‌مانده برای تحمیل هزینه به آمریکا و شرکای منطقه‌ای آن را از دست خواهند داد.

حفظ توانایی تهدید تنگه هرمز ــ و نیروهای نظامی آمریکایی مورد نیاز برای حفاظت از آن ــ همچنان بخش محوری راهبرد نظامی ایران و همچنین موضع چانه‌زنی این کشور در هرگونه مذاکرات احتمالی آینده است.

گوئر گفت: «هرمز یک نگرانی فوری و میدان اصلی نبرد است، اما در عین حال بزرگ‌ترین اهرم فشاری است که تهران در اختیار دارد. این اهرم به‌آسانی واگذار نخواهد شد. هرمز جواهر تاج است.»

این پویایی همچنین خطر کشیده شدن عمیق‌تر کشورهای خلیج فارس به درگیری را افزایش می‌دهد؛ کشورهایی که در حال تحمل هزینه‌های فزاینده اقتصادی و امنیتی ناشی از رویارویی‌ای هستند که تلاش می‌کنند از آن اجتناب کنند.

گوئر گفت: «هرچه واشنگتن بیشتر به صادرات انرژی ایران حمله کند، انگیزه ایران برای تحمیل هزینه‌های درگیری به خارج از مرزهای خود نیز بیشتر خواهد شد.»

امیدوارم این نسخه برای بازخوانی و انتشار رسانه‌ای مناسب باشد.





نظر شما درباره این مقاله:







وضعیت حقوق بشر ایران در کانون توجه
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 09.09.2026, 22:58

وضعیت حقوق بشر ایران در کانون توجه






نظر شما درباره این مقاله:







احتمال حمله پاکستان به حوثی‌ها بر اساس پیمان مکه
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز

نیروهای وفادار به دولت یمن که مورد حمایت عربستان سعودی است

iran-emrooz.net | Wed, 09.09.2026, 21:24

احتمال حمله پاکستان به حوثی‌ها بر اساس پیمان مکه


صبینه صدیقی / رسانه «ترکیه تودی» / ۹ سپتامبر ۲۰۲۶

* اختصاصی ـ پاکستان در پی درخواست عربستان، حمله به حوثی‌های یمن بر اساس پیمان مکه را بررسی می‌کند

به گفته منابع پاکستانی که با رسانه «ترکیه تودی» (Türkiye Today) گفت‌وگو کرده‌اند، پاکستان احتمالاً به درخواست عربستان سعودی حملات هوایی علیه نیروهای حوثی در یمن انجام خواهد داد. یکی از این منابع گفت این حملات ممکن است به‌زودی انجام شود و اندکی پس از آن به‌طور علنی اعلام خواهد شد.

به گفته یکی از منابع پاکستانی، یکی از اولویت‌های نظامی حملات پاکستان، بیرون راندن حوثی‌ها از صعده و همچنین دیگر مناطق خواهد بود. با این حال، هنوز تصمیم نهایی درباره حمله به حوثی‌های یمن گرفته نشده است.

این تحول در شرایطی رخ می‌دهد که حوثی‌ها طی هفته‌های اخیر فشار بر رقیب خود، عربستان سعودی ــ بزرگ‌ترین صادرکننده نفت جهان ــ را افزایش داده‌اند.

حوثی‌ها از ماه ژوئیه، زمانی که آتش‌بس سال ۲۰۲۲ میان دو طرف فروپاشید، بارها زیرساخت‌های نفتی و نفتکش‌های عربستان سعودی را هدف قرار داده‌اند.

این شورشیان همچنین محاصره دریایی عربستان را اعلام کرده و حمله به کشتی‌های سعودی را آغاز کرده‌اند؛ اقدامی که صادرات عربستان را تحت فشار قرار داده است، آن هم در شرایطی که صادرات این کشور پیش‌تر نیز از بسته شدن تنگه هرمز توسط ایران آسیب دیده بود.

حوثی‌ها ــ که با نام انصارالله نیز شناخته می‌شوند و یک گروه شیعه زیدی یمنی هستند ــ روز گذشته چندین شهر و تأسیسات انرژی عربستان را هدف قرار دادند؛ از جمله مناطقی در ابها، جازان، نجران و خمیس مشیط. در این حملات ۷۳ نفر زخمی شدند و فعالیت در تأسیسات مهم انرژی مختل شد.

در واکنش، ریاض روز سه‌شنبه با مجموعه‌ای از حملات در یمن پاسخ داد. رسانه‌های وابسته به حوثی‌ها از کشته شدن افرادی در استان الجوف در پی حملات عربستان خبر دادند، هرچند ریاض به‌طور علنی انجام این حملات یا ابعاد آن را تأیید نکرده است. اکنون که درگیری عربستان و حوثی‌ها وارد مرحله‌ای بی‌ثبات‌تر شده، پرسش اساسی این است که آیا پاکستان به‌طور فعال وارد اقدام علیه حوثی‌ها در داخل یمن خواهد شد یا خیر.

نقطه عطفی برای پیمان مکه؟

خواجه آصف، وزیر دفاع پاکستان، روز چهارشنبه گفت هرگونه حمله به عربستان سعودی می‌تواند پیمان مکه را فعال کند و هشدار داد که تجاوز به یکی از اعضا، حمله به همه امضاکنندگان این پیمان تلقی خواهد شد.

او گفت: «ما به مفاد و شرایط این پیمان متعهد هستیم و ان‌شاءالله، اگر نیازی وجود داشته باشد، به آن‌ها عمل خواهیم کرد.»

«توافقنامه دفاع مشترک مکه» که اوایل ماه جاری میلادی به امضا رسید، سه کشور را متعهد می‌کند در صورت مورد حمله قرار گرفتن هر یک از آنها، از یکدیگر دفاع کنند.

این توافق، دومین ارتش بزرگ ناتو، یعنی ترکیه، را با تنها کشور دارای سلاح هسته‌ای در جهان اسلام، یعنی پاکستان، و قدرت پیشرو در خلیج فارس با منابع مالی گسترده، یعنی عربستان سعودی، متحد می‌کند.

تا کنون، مسئله اصلی این بود که آیا اسلام‌آباد واقعاً در صورت هدف قرار گرفتن عربستان سعودی آماده واکنش نظامی خواهد بود یا نه. اکنون این پرسش دیگر کاملاً فرضی نیست.

به گفته منابع پاکستانی که به شرط ناشناس ماندن با «تودی ترکیه» گفت‌وگو کرده‌اند، اگر عربستان سعودی رسماً بر اساس توافق دفاعی درخواست واکنش نظامی کند، اسلام‌آباد ممکن است در حملات هوایی مشارکت کند. در صورت تحقق چنین سناریویی، این اقدام نشان‌دهنده تغییر بزرگی در سیاست امنیت منطقه‌ای پاکستان خواهد بود.

اگرچه پیمان مکه دهه‌ها همکاری راهبردی میان سه کشور را رسمیت بخشیده است، تمرکز آن بیشتر بر «بازدارندگی جمعی» بوده تا تبدیل شدن به یک ائتلاف تهاجمی یا بلوک نظامی ژئوپلیتیکی. اما با تحول رویدادها، طبیعی است که اهداف این توافق متناسب با شرایط، به‌تدریج گسترش یابد.

مشارکت در حملات هوایی عربستان اما موضوعی کاملاً متفاوت خواهد بود. چنین اقدامی با بالا بردن چند پله‌ای سطح رویارویی، نخستین کاربرد نظامی عمده پیمان مکه خواهد بود و الگویی برای نحوه عملکرد عملی این ائتلاف دفاعی تازه‌تأسیس ایجاد خواهد کرد.

پاکستان هم‌اکنون نیز نیروهای نظامی و توانمندی‌های پیشرفته پدافند هوایی خود را در عربستان مستقر کرده است. رویترز در ماه اوت گزارش داد که اسلام‌آباد حدود ۸ هزار نیرو، جنگنده، پهپاد و یک سامانه پدافند هوایی را در این کشور مستقر کرده است.

این اقدام، راهی نسبتاً ساده برای پاکستان بود تا نشان دهد به توافق مکه پایبند است، بدون آنکه عملیات نظامی مستقلی را در یمن آغاز کند.

همزمان، این نیروها می‌توانند به تقویت حریم هوایی عربستان، حفاظت از تأسیسات راهبردی، ارائه اطلاعات و انجام عملیات شناسایی و مراقبت، یا کمک به رهگیری موشک‌ها و پهپادهای ورودی بپردازند. چنین اقداماتی مستقیماً از خاک عربستان دفاع می‌کرد، در حالی که پاکستان را از تصمیم بسیار حساس‌تر سیاسی برای انجام حملات هوایی علیه مواضع حوثی‌ها دور نگه می‌داشت.

حساسیت‌های سیاسی

در سال ۲۰۱۵، پارلمان پاکستان عملاً درخواست عربستان برای اعزام نیروهای پاکستانی به عملیات تحت رهبری عربستان علیه حوثی‌ها را رد کرده بود؛ در حالی که اسلام‌آباد پس از آن تأکید کرد از تمامیت ارضی عربستان سعودی دفاع خواهد کرد.

اما اکنون پاکستان دیگر صرفاً بر اساس یک تفاهم غیررسمی با ریاض عمل نمی‌کند.

توافق مکه چارچوبی سیاسی برای دفاع جمعی فراهم کرده است و آصف نیز صراحتاً هشدار داده که در صورت سرایت درگیری یمن به داخل عربستان، مفاد این توافق می‌تواند به اجرا گذاشته شود.

زیشان شاه، تحلیلگر سیاسی مستقر در واشنگتن، در گفت‌وگو با «تودی ترکیه» درباره احتمال مشارکت پاکستان گفت که در مورد خواجه آصف، وزیر دفاع، باید توجه داشت که او «به بیان اظهارنظرهای بداهه در موارد متعدد شهرت دارد که لزوماً موضع دولت نیستند.»

او یادآوری کرد که وزیر دفاع «در سال ۲۰۱۵، زمانی که عملیات عربستان سعودی و امارات متحده عربی علیه حوثی‌ها برای نخستین بار آغاز شد، اظهارنظر مشابهی کرده بود.»

به گفته شاه، «اگر سعودی‌ها تصمیم بگیرند حوثی‌ها را هدف قرار دهند، همان‌طور که اکنون احتمال آن بیشتر شده است، هرگونه کمک و تخصص پاکستان ممکن است صرفاً به پشتیبانی لجستیکی و حمایت پشت‌صحنه محدود شود، نه اینکه پاکستان واقعاً حملات بمباران علیه حوثی‌ها انجام دهد.»

با این حال، محاسبات راهبردی از زمان امضای این پیمان تغییر کرده است، زیرا حوثی‌ها دیگر صرفاً ریاض را به‌صورت لفظی تهدید نمی‌کنند یا کشتی‌های دور از سواحل عربستان را هدف قرار نمی‌دهند.

به همین دلیل، ادبیاتی که از سوی اسلام‌آباد مطرح می‌شود نشان می‌دهد که مشارکت پاکستان در حال بررسی جدی است، نه اینکه صرفاً رد شده باشد.

و اگر چنین اتفاقی رخ دهد، می‌تواند روابط به‌دقت متوازن پاکستان با تهران را پیچیده کند و همچنین بر تلاش‌های میانجی‌گرانه اسلام‌آباد برای پایان دادن به جنگ آمریکا و ایران تأثیر بگذارد.

این تحول همچنین می‌تواند ترکیه را بیش از پیش وارد این ترتیبات کند و پیمان مکه را به یک ائتلاف امنیتی عملیاتی تبدیل سازد.





نظر شما درباره این مقاله:







پاکستان به ایران هشدار داد حوثی‌ها را مهار کند
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 09.09.2026, 21:07

پاکستان به ایران هشدار داد حوثی‌ها را مهار کند


سامیه نخیل، مباشر بخاری و پریسا حافظی/ خبرگزاری رویترز / ۹ سپتامبر ۲۰۲۶

منابع سعودی، پاکستانی و ایرانی اعلام کردند پاکستان پیام هشداری عربستان سعودی را به ایران منتقل کرده و از تهران خواسته است متحدان حوثی خود در یمن را مهار کند. این اقدام پس از تشدید حملات حوثی‌ها به عربستان و در چارچوب تلاش هماهنگ برای جلوگیری از گسترش بحران انجام شده است.

حوثی‌ها روز سه‌شنبه یک پایگاه هوایی در خمیس مشیط و همچنین زیرساخت‌های نفتی در شهرهای اطراف را هدف قرار دادند که در نتیجه آن ۷۳ نفر زخمی شدند. این حمله یکی از بزرگ‌ترین حملات علیه عربستان سعودی از زمان آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در ماه فوریه به شمار می‌رود.

یحیی سریع، سخنگوی نظامی حوثی‌ها، روز چهارشنبه اعلام کرد که جنگنده‌های سعودی طی ۱۲ ساعت گذشته ۵۴ حمله هوایی به استان‌های مختلف یمن انجام داده‌اند و افزود این حملات «بی‌پاسخ و بی‌مجازات نخواهد ماند».

این درگیری رو به تشدید، که دومین جبهه جنگی تهدیدکننده عرضه جهانی انرژی محسوب می‌شود، هم‌زمان با آن رخ می‌دهد که ایران و ایالات متحده بزرگ‌ترین موج علنی حملات متقابل خود علیه کشتیرانی در منطقه خلیج فارس را از زمان آغاز جنگ میان دو کشور دنبال می‌کنند.

هشدار پاکستان به ایران از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است، زیرا اسلام‌آباد با عربستان سعودی و ترکیه پیمان دفاعی دارد.

در حالی که مقام‌های پاکستانی تأکید کرده‌اند هرگونه نقش نظامی این کشور صرفاً به دفاع از خاک عربستان محدود خواهد بود، خواجه آصف، وزیر دفاع پاکستان، گفت اگر حملات به داخل خاک پادشاهی عربستان کشیده شود، ممکن است سازوکار امنیتی مشترکی میان ریاض، آنکارا و اسلام‌آباد فعال شود.

او در گفت‌وگو با تلویزیون پاکستان اظهار داشت: «حمله به هر یک از این کشورها، حمله به هر سه کشور تلقی خواهد شد.»

وی افزود: «در این زمینه هیچ ابهام یا تردیدی وجود ندارد... هرگونه تجاوز بدون تحریک قبلی یا سرایت درگیری به داخل عربستان سعودی، قطعاً موجب اجرایی شدن این توافق خواهد شد.»

وزارت دفاع، وزارت امور خارجه و ارتش پاکستان به درخواست رویترز برای اظهارنظر پاسخ ندادند.

نگرانی از تبدیل جنگ نیابتی به بحران گسترده منطقه‌ای

به گفته منابع آگاه، مداخله پاکستان ــ پس از سال‌ها تلاش برای حفظ توازن در روابط خود با عربستان سعودی و ایران ــ نشان‌دهنده جدیت حملات حوثی‌ها است. پیام اسلام‌آباد به تهران روشن است: حوثی‌ها را مهار کنید، در غیر این صورت خطر تبدیل شدن یک درگیری نیابتی به بحرانی گسترده‌تر برای امنیت منطقه وجود خواهد داشت.

یک دیپلمات ارشد منطقه‌ای گفت پاکستان طی ۲۴ ساعت گذشته این پیام را به ایران منتقل کرده و از تهران خواسته است از نفوذ خود برای متوقف کردن حملات حوثی‌ها به عربستان سعودی استفاده کند.

یک مقام ارشد ایرانی نیز تأیید کرد که پاکستان روز سه‌شنبه این پیام را به تهران رسانده است و پاسخ ایران این بوده که «ایران کنترل حوثی‌ها را در دست ندارد.»

با این حال، دو منبع ایرانی گفتند تهران هفته گذشته به حوثی‌ها اطلاع داده بود که حملات علیه عربستان سعودی را انجام دهند. به گفته این منابع، ایران وعده داده بود منابع مالی و تسلیحات بیشتری در اختیار آنان قرار دهد و چند تن از فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز برای کمک به هماهنگی حملات به یمن سفر کرده بودند.

این دیپلمات منطقه‌ای گفت اسلام‌آباد تلاش می‌کند پیش از آنکه تنش‌ها به سطحی برسد که ریاض از پاکستان بخواهد نقش فعال‌تری در دفاع از عربستان ایفا کند، حوثی‌ها را مهار کند.

او به رویترز گفت: «پاکستان با عربستان توافقی دارد، اما امیدوارم اوضاع به نقطه‌ای نرسد که پاکستان ناچار به مداخله عملی شود. در حال حاضر این کشور راه‌حل دیپلماتیک را دنبال خواهد کرد.»

حمایت پاکستان از عربستان

یک منبع پاکستانی گفت مقام‌های سعودی در ریاض با نمایندگان ارشد نظامی پاکستان و ترکیه دیدار کرده‌اند تا پاسخ خود را هماهنگ کنند. به گفته این منبع، سه کشور توافق کرده‌اند که نیروهایشان وارد یمن نشوند و هرگونه اقدام احتمالی از خاک عربستان انجام گیرد.

منبع پاکستانی دومی نیز گفت هنوز هیچ تصمیمی برای مشارکت در حملات تلافی‌جویانه اتخاذ نشده است. وی تأکید کرد که پیمان نظامی اسلام‌آباد با ریاض ماهیتی دفاعی دارد و صرفاً به حفاظت از خاک عربستان محدود می‌شود.

به گفته این منبع، نیروهای پاکستانی می‌توانند در داخل عربستان حمایت نظامی، فنی، زمینی یا هوایی ارائه دهند، اما در عملیات رزمی خارج از خاک عربستان مشارکت نخواهند کرد.

این دیپلمات منطقه‌ای افزود کارزار فشاری که ایران و حوثی‌ها دنبال می‌کنند، ممکن است نتیجه‌ای کاملاً معکوس با آنچه تهران انتظار دارد به همراه داشته باشد.

به گفته او، تهران با هدف تحت فشار قرار دادن واشنگتن برای پایان دادن به محاصره بنادر ایران، امنیت خلیج فارس را هدف گرفته است؛ اما این اقدام می‌تواند به جای ایجاد شکاف در روابط کشورهای همسو با آمریکا، موجب هماهنگی امنیتی نزدیک‌تر میان عربستان سعودی، پاکستان، ترکیه و دیگر کشورهای هم‌پیمان واشنگتن شود.

ترامپ قصد دارد محاصره ایران را ادامه دهد

مقام‌های منطقه‌ای همچنین نشانه چندانی از آمادگی واشنگتن برای عقب‌نشینی مشاهده نمی‌کنند.

این دیپلمات گفت به نظر می‌رسد دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، مصمم است تا زمانی که ایران به توافقی با واشنگتن دست نیابد، محاصره آمریکا علیه ایران را حفظ کند. در همین حال، قطر به‌طور بی‌سر و صدا در حال بررسی پیشنهادهای تازه‌ای برای بازگرداندن دو طرف به میز مذاکره است.

یک منبع منطقه‌ای دیگر نیز گفت پاسخ نظامی عربستان سعودی همچنان بر حوثی‌ها متمرکز خواهد ماند و نه بر خود ایران. همچنین مقام‌های سعودی بر این باور نیستند که حملات حوثی‌ها بتواند هدف گسترده‌تر تهران برای پایان دادن به محاصره آمریکا را محقق کند.

به گفته این منبع، انتظار نمی‌رود ریاض از واشنگتن بخواهد محاصره را لغو کند. او تأکید کرد که ترامپ معتقد است تداوم فشار اقتصادی مؤثرترین مسیر برای کشاندن ایران به مذاکرات است.

این منبع گفت: «پرسش اصلی این است که ایران چه میزان فشار را می‌تواند تحمل کند و تا چه مدت. ترامپ به دنبال راه‌حل نظامی نیست؛ او می‌خواهد از طریق محاصره، فشار را بر ایران افزایش دهد.»





نظر شما درباره این مقاله:







آیا تحریم اقتصادی به تغییر رفتار رژیم می‌انجامد؟
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 09.09.2026, 20:50

آیا تحریم اقتصادی به تغییر رفتار رژیم می‌انجامد؟


احمد علوی

آیا تحریم و فشار اقتصادی به تغییر رفتار سیاسی رژیم ایران می‌انجامد؟

۱. مقدمه: چرا فشار اقتصادی الزاماً به مذاکره منجر نمی‌شود؟

تحریم اقتصادی یکی از مهم‌ترین ابزارهای سیاست خارجی برای تغییر رفتار حکومت‌هاست. رویکرد اولیه آن ساده به نظر می‌رسد: اگر یک حکومت برای ادامه سیاستی مشخص هزینه بیشتری بپردازد، در نقطه‌ای ممکن است هزینه ادامه آن سیاست از منافعش بیشتر شود و حکومت برای کاهش هزینه‌ها به مصالحه و مذاکره روی آورد. این رویکرد در بخش مهمی از ادبیات سیاست خارجی نیز حضور دارد. تحریم‌کننده تلاش می‌کند با محدود کردن دسترسی حکومت هدف به منابع مالی، تجارت، سرمایه، فناوری یا بازارهای بین‌المللی، مجموعه گزینه‌های در دسترس آن را محدود کند. هدف نهایی نیز این است که حکومت هدف به این نتیجه برسد که تغییر رفتار، نسبت به ادامه وضعیت موجود، گزینه مطلوب‌تری است.

اما مشکل از جایی آغاز می‌شود که حکومت را صرفاً یک بازیگر اقتصادی فرض کنیم. حکومت‌ها فقط درباره تولید ناخالص داخلی، صادرات نفت، نرخ ارز یا ذخایر ارزی تصمیم نمی‌گیرند. آنها هم‌زمان درباره امنیت سیاسی، بقای ساختار قدرت، انسجام مقامات حکومتی ، اعتبار داخلی و تهدیدهای خارجی نیز تصمیم می‌گیرند. بنابراین ممکن است سیاستی از نظر اقتصادی بسیار پرهزینه باشد، اما از نظر سیاسی همچنان برای رهبران قابل تحمل باقی بماند. از همین رو باید میان «هزینه اقتصادی» و «هزینه سیاسی» تمایز گذاشت. افزایش هزینه اقتصادی در رژیمهای استبدادی و اقتدارگر الزاماً به همان نسبت هزینه سیاسی رهبران را افزایش نمی‌دهد.

رابرت پیپ (Robert Pape) در نقد مشهور خود از اثربخشی تحریم‌ها استدلال می‌کند که بسیاری از مواردی که به‌عنوان موفقیت تحریم‌ها معرفی شده‌اند، در واقع با عوامل دیگری همچون تهدید یا استفاده از نیروی نظامی همراه بوده‌اند. در مقابل، گری هافباوئر و همکارانش (Gary Hufbauer et al.) در پژوهش گسترده خود نشان داده‌اند که تحریم‌ها در برخی شرایط می‌توانند به تغییر رفتار حکومت هدف کمک کنند. بنابراین پرسش علمی دقیق‌تر این نیست که «آیا تحریم مؤثر است یا خیر؟» بلکه این است که تحریم تحت چه شرایطی می‌تواند محاسبه سیاسی حکومت را تغییر دهد؟ این پرسش برای تحلیل وضعیت رژیم حاکم بر ایران اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا فشار اقتصادی بر این رژیم در سال‌های اخیر نه در خلأ، بلکه در متن مناقشه امنیتی، رویارویی رویکرده‌ای، بی‌اعتمادی عمیق میان طرفین و نگرانی‌های مربوط به بقای سیاسی اعمال شده است.

۲. تحریم به‌عنوان ابزار چانه‌زنی

برای فهم رابطه میان تحریم و فشار اقتصادی و مذاکره باید تحریم را بخشی از یک فرآیند چانه‌زنی دانست. در نظریه چانه‌زنی، طرفین زمانی به توافق نزدیک می‌شوند که هر دو طرف بتوانند گزینه توافق را بر گزینه ادامه منازعه ترجیح دهند. در این چارچوب، فشار اقتصادی نقش افزایش هزینه وضعیت موجود را ایفا می‌کند. اما یک نکته اساسی وجود دارد: افزایش هزینه وضعیت موجود به‌تنهایی برای شکل‌گیری توافق کافی نیست.

طرف مقابل باید باور کند که توافق واقعاً می‌تواند وضعیت را بهتر کند. اگر مقامات رژیم حاکم بر ایران در میان خود محاسبه کنند که در صورت امتیازدهی، تحریم‌ها کاهش نخواهد یافت یا پس از توافق مطالبات جدیدی مطرح خواهد شد، ارزش اقتصادی توافق برای آن کاهش می‌یابد. در چنین شرایطی ممکن است حتی فشار شدید اقتصادی نیز نتواند آن را به مصالحه وادار کند. این همان جایی است که مسئله «اعتبار تعهدات» یا تعهدات معتبر (Credible Commitments) اهمیت پیدا می‌کند.

دانیل درزنر (Daniel Drezner) در چارچوب نظری تحریم‌ها بر اهمیت رابطه میان چانه‌زنی و اجرای تعهدات تأکید کرده است. از این منظر، موفقیت تحریم فقط به توانایی تحریم‌کننده در افزایش هزینه‌ها بستگی ندارد؛ بلکه به توانایی آن برای ارائه یک توافق معتبر نیز وابسته است.

اگر حکومت هدف و در اینجا رژیم ایران متقاعد نشود که در صورت اجرای تعهدات خود چه چیزی دریافت خواهد کرد، فشار اقتصادی ممکن است به جای ایجاد مصالحه، انگیزه مقاومت را افزایش دهد.

۳. سه شرط اساسی برای تبدیل فشار اقتصادی به مذاکره

با ترکیب ادبیات تحریم، نظریه چانه‌زنی و مطالعات مربوط به رژیم‌های اقتدارگرا می‌توان سه شرط اساسی برای تبدیل فشار اقتصادی به مذاکره شناسایی کرد.

۱.۳. باورپذیری کاهش فشار
از منظر رژیم ایران، نخستین شرط آن است که حکومت باور کند امتیازدهی واقعاً با کاهش فشار همراه خواهد شد. این مسئله بسیار مهم است، زیرا مذاکره برای حکومت فقط هزینه امتیازدهی را ایجاد نمی‌کند؛ بلکه هزینه سیاسی نیز دارد. رهبران رژیم باید بتوانند توافق را در برابر مقامات حکومتی داخلی، نیروهای امنیتی و حامیان سیاسی خود توجیه کنند. اگر توافق صرفاً به معنای عقب‌نشینی بدون دریافت منفعت ملموس باشد، انگیزه مذاکره کاهش می‌یابد. در نتیجه، تحریم باید همراه با یک پیشنهاد روشن باشد. طرف مقابل باید بداند که در برابر چه امتیازی، چه نوع کاهش فشاری دریافت خواهد کرد.

۲.۳. وجود کانال معتبر مذاکره
شرط دوم وجود کانال ارتباطی معتبر است. در شرایطی که دو طرف یکدیگر را دشمن راهبردی می‌دانند، مشکل فقط اختلاف بر سر موضوع مذاکره نیست؛ مشکل فقدان اعتماد نیز هست. اگر هر طرف تصور کند که طرف مقابل از مذاکره برای جمع‌آوری اطلاعات، خرید زمان یا افزایش فشار استفاده خواهد کرد، ارزش مذاکره کاهش می‌یابد. بنابراین مذاکره زمانی امکان‌پذیرتر می‌شود که حداقلی از اعتماد رویه‌ای وجود داشته باشد؛ یعنی طرفین دست‌کم باور داشته باشند که گفت‌وگو می‌تواند به معامله‌ای واقعی منجر شود.

۳.۳. سازگاری توافق با بقای سیاسی
شرط سوم از همه مهم‌تر است. هیچ حکومتی صرفاً برای کاهش هزینه اقتصادی حاضر نیست توافقی را بپذیرد که از دید رهبرانش تهدیدی علیه بقای سیاسی حکومت یا مقامات حکومتی باشد. در رژیم‌های اقتدارگرا بخصوص رژیم استبدادی و رانتی ایران این مسئله اهمیت بیشتری دارد، زیرا مقامات حکومتی ممکن است هزینه عقب‌نشینی را مستقیماً با امنیت سیاسی خود مرتبط بدانند. بنابراین ممکن است یک حکومت حاضر باشد میلیاردها دلار هزینه اقتصادی بپردازد، اما حاضر نباشد امتیازی بدهد که آن را تهدیدی علیه ساختار قدرت خود تلقی می‌کند. این مسئله تفاوت بنیادین میان «عقلانیت اقتصادی» و «عقلانیت بقای سیاسی» را نشان می‌دهد.

۴. چرا فشار اقتصادی گاهی مقاومت را افزایش می‌دهد؟

تحریم‌ها می‌توانند اثرات متناقضی بر رفتار سیاسی حکومت‌ها ایجاد کنند. از یک سو، کاهش درآمدهای ارزی، محدودیت تجارت و کاهش سرمایه‌گذاری می‌تواند منابع حکومت را محدود کند. از سوی دیگر، همین فشار می‌تواند به حکومت امکان دهد منازعه اقتصادی را به یک مسئله امنیتی و ملی تبدیل کند.

جودیت گرائوووگل و کریستوف فون زوست (Judith Grauvogel and Christoph von Soest) در مطالعه خود درباره رژیم‌های اقتدارگرا نشان داده‌اند که تحریم‌ها الزاماً به تضعیف حکومت منجر نمی‌شوند. حکومت می‌تواند تحریم را در روایت مشروعیت خود ادغام کند و آن را به نشانه خصومت خارجی تبدیل کند. در این وضعیت، فشار خارجی می‌تواند به حکومت امکان دهد بخشی از مشکلات داخلی را به عامل خارجی نسبت دهد و از مفهوم «تهدید خارجی» برای تقویت انسجام سیاسی استفاده کند. البته این بدان معنا نیست که تحریم همیشه چنین اثری دارد. شدت این واکنش به شرایط داخلی، میزان مشروعیت حکومت، ساختار رسانه‌ای، قدرت مخالفان، وابستگی اقتصادی جامعه به خارج و ظرفیت حکومت برای کنترل منابع بستگی دارد. اما همین امکان نشان می‌دهد که رابطه میان فشار اقتصادی و تغییر رفتار سیاسی را نمی‌توان خطی و قطعی تصور کرد.

۵. چه کسی هزینه تحریم را می‌پردازد؟

برای فهم رفتار رژیم حاکم بر ایران باید یک پرسش اساسی‌تر مطرح کرد: هزینه تحریم دقیقاً بر دوش چه کسی قرار می‌گیرد؟

در تحلیل‌های ساده، معمولاً «کشور» و «حکومت» یکی گرفته می‌شوند. اما از منظر اقتصاد سیاسی، این دو یکسان نیستند.

کاهش ارزش پول، تورم، کاهش قدرت خرید و کاهش سرمایه‌گذاری ممکن است هزینه‌های عظیمی بر جامعه تحمیل کنند، بدون آنکه این هزینه‌ها به همان اندازه به رهبران سیاسی منتقل شوند.

حکومت می‌تواند بخشی از هزینه را به جامعه منتقل کند و منابع کمیاب را میان گروه‌های مختلف قدرت بازتوزیع کند.

از سوی دیگر، تحریم می‌تواند فرصت‌های اقتصادی جدیدی نیز برای برخی گروه‌ها ایجاد کند. هنگامی که تجارت رسمی دشوار می‌شود، ارزش شبکه‌های غیررسمی، واسطه‌گری، انحصار و دسترسی ویژه به منابع افزایش می‌یابد.

در چنین شرایطی، تحریم می‌تواند در کنار هزینه‌های گسترده اقتصادی، رانت‌های جدیدی نیز ایجاد کند.

این مسئله با ادبیات اقتصاد سیاسی رانت سازگار است. گروه‌هایی که به منابع دولتی یا شبکه‌های توزیع دسترسی دارند ممکن است از شرایطی که برای دیگران بحران‌آفرین است، منافع اقتصادی به دست آورند.

پژوهش درباره منافع اقتصادی مقامات حکومتی سیاست‌گذار در رژیم حاکم بر ایران نیز نشان داده است که تحریم‌ها منافع اقتصادی مقامات حکومتی را به شکل یکسان تحت تأثیر قرار نمی‌دهند. برخی گروه‌ها ممکن است از رفع تحریم سود ببرند، در حالی که برخی دیگر از تداوم محدودیت‌ها و اقتصاد غیررسمی منافعی به دست آورند.

از این رو، «حکومت» را نباید همیشه یک بازیگر یکپارچه در نظر گرفت.

۶. تحریم و شکاف درون ساختار قدرت

همین مسئله به یکی از پیچیده‌ترین پیامدهای تحریم منجر می‌شود. فشار اقتصادی ممکن است درون ساختار قدرت دو نوع گروه ایجاد کند: گروه‌هایی که از کاهش تحریم سود می‌برند و گروه‌هایی که از تداوم وضعیت تحریمی منافع اقتصادی یا سیاسی کسب می‌کنند. این شکاف می‌تواند در شرایطی به افزایش فشار برای مذاکره منجر شود. اگر بخش مهمی از مقامات حکومتی حاکم به این نتیجه برسند که رفع تحریم‌ها می‌تواند منابع اقتصادی بیشتری در اختیار آنها قرار دهد، ممکن است از مذاکرات حمایت کنند.

اما در شرایط دیگر، گروه‌های برخوردار از اقتصاد غیرشفاف و شبکه‌های انحصاری ممکن است با عادی‌سازی روابط خارجی و باز شدن اقتصاد مخالفت کنند.

در نتیجه، تحریم نه‌فقط یک رابطه میان «تحریم‌کننده» و «حکومت هدف»، بلکه یک بازی چندلایه میان گروه‌های مختلف داخل ساختار قدرت نیز ایجاد می‌کند. این امر برای تحلیل رژیم حاکم بر ایران اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا ساختار اقتصادی و سیاسی آن از شبکه‌های متعدد نهادی، امنیتی، نظامی، اقتصادی و شبه‌دولتی تشکیل شده است که منافع آنها الزاماً کاملاً یکسان نیست.

۷. تجربه برجام: زمانی که فشار اقتصادی با مسیر خروج همراه شد

تجربه توافق هسته‌ای نمونه مهمی برای آزمون این استدلال است. فشار اقتصادی در سال‌های پیش از برجام به شکل قابل توجهی افزایش یافته بود. محدودیت صادرات نفت، تحریم‌های بانکی و کاهش دسترسی به منابع مالی بین‌المللی، هزینه ادامه وضعیت موجود را برای رژیم حاکم بر ایران افزایش داده بود. اما فشار اقتصادی به‌تنهایی برجام را ایجاد نکرد.

تغییر فضای سیاسی داخلی، روی کار آمدن دولت حسن روحانی، شکل‌گیری تیم مذاکره‌کننده و وجود یک مسیر دیپلماتیک معتبر نیز اهمیت داشت. تحلیل مذاکرات هسته‌ای نشان می‌دهد که مذاکرات نه صرفاً محصول فشار خارجی، بلکه نتیجه تعامل فشار بین‌المللی با محاسبات داخلی و الزامات سیاست داخلی رژیم بود. به بیان دیگر، فشار اقتصادی «انگیزه» مذاکره را افزایش داد، اما وجود مسیر مذاکره امکان تبدیل این انگیزه به توافق را فراهم کرد. درک این تمایز بسیار مهم است. اگر تحریم به‌تنهایی تعیین‌کننده بود، افزایش فشار باید در همه موارد به توافق منجر می‌شد. اما تجربه تاریخی چنین چیزی را تأیید نمی‌کند.

۸. مشکل اعتبار توافق: چرا تجربه برجام اهمیت دارد؟

تجربه پس از برجام نیز یک مسئله مهم‌تر را آشکار کرد: توافق تنها زمانی می‌تواند به‌عنوان مسیر خروج عمل کند که طرفین درباره دوام آن اطمینان نسبی داشته باشند. اگر حکومت تصور کند که امتیازدهی امروز ممکن است در آینده به بازگشت فشار یا افزایش مطالبات منجر شود، ارزش توافق کاهش می‌یابد. این همان مسئله‌ای است که در نظریه بازی‌ها به «مشکل تعهد» مربوط می‌شود. هرچه بی‌اعتمادی بیشتر باشد، انگیزه طرفین برای پیش‌دستی، حفظ اهرم‌های فشار و کاهش آسیب‌پذیری خود نیز بیشتر می‌شود. از این منظر، شکست یا تضعیف یک توافق می‌تواند اثر بسیار فراتر از همان توافق داشته باشد. تجربه توافق قبلی می‌تواند بر محاسبات توافق بعدی نیز اثر بگذارد. رژیم حاکم بر ایران ممکن است در مذاکرات آینده فقط به این سؤال پاسخ ندهد که «در برابر این امتیاز چه می‌گیریم؟» بلکه سؤال دیگری نیز مطرح کند: «چه تضمینی وجود دارد که پس از امتیاز دادن، دوباره در معرض فشار قرار نگیریم؟»

همین سؤال می‌تواند هزینه مصالحه را افزایش دهد.

۹. فشار اقتصادی و نقطه تغییر رفتار

با این حال، نباید از این استدلال نتیجه گرفت که تحریم‌ها بی‌اثرند. برعکس، فشار اقتصادی می‌تواند در طول زمان محاسبه حکومت را تغییر دهد. نکته مهم آن است که این تغییر ممکن است تدریجی و حتی غیرخطی باشد. در مراحل اولیه، حکومت می‌تواند بخشی از فشار را از طریق ذخایر ارزی، کاهش واردات، کنترل تقاضا، محدودیت‌های ارزی و توسعه شبکه‌های غیررسمی جذب کند. اما اگر این ظرفیت‌ها به تدریج فرسوده شوند، هزینه حفظ وضعیت موجود افزایش می‌یابد. در این مرحله، فشار اقتصادی می‌تواند به یک اهرم واقعی چانه‌زنی تبدیل شود. ولی حتی در این نقطه نیز یک شرط باقی می‌ماند: باید گزینه‌ای برای خروج وجود داشته باشد. اگر حکومت تحت فشار شدید قرار گیرد اما هیچ راه قابل اعتمادی برای کاهش فشار مشاهده نکند، فشار ممکن است به جای ایجاد مصالحه، مقاومت را تقویت کند.

۱۰. وضعیت کنونی: آیا رژیم حاکم بر ایران در آستانه مذاکره قرار دارد؟

این مسئله در شرایط کنونی اهمیت بیشتری پیدا کرده است. گزارش‌های اخیر نشان می‌دهند که فشار اقتصادی بر رژیم حاکم بر ایران به‌طور قابل توجهی تشدید شده است. در نگاه نخست، چنین وضعیتی باید احتمال مذاکره را افزایش دهد. اما واقعیت سیاسی پیچیده‌تر است.تحلیل اوضاع رژیم حاکم بر ایران نشان میدهد با وجود افزایش فشار اقتصادی، هنوز نشانه روشنی از آمادگی دو طرف برای بازگشت سریع به مذاکرات وجود ندارد. این وضعیت ظاهراً یک تناقض ایجاد می‌کند: اگر فشار اقتصادی افزایش یافته است، چرا مذاکره سریع‌تر نمی‌شود؟ پاسخ را باید در تفاوت میان هزینه ادامه وضعیت موجود و هزینه مصالحه جست‌وجو کرد. ممکن است هزینه ادامه وضعیت موجود برای رژیم حاکم بر ایران بسیار بالا رفته باشد، اما اگر مقامات حکومتی آن هزینه مصالحه را همچنان بالاتر بدانند، مذاکره الزاماً رخ نخواهد داد. در واقع، هرچه بحران اقتصادی شدیدتر شود، اگر هم‌زمان برداشت از تهدید سیاسی نیز افزایش یابد، ممکن است وزن محاسبات امنیتی در تصمیم‌گیری بیشتر شود.

۱۱. از بازی چانه‌زنی به بازی بقا

در اینجا می‌توان به مهم‌ترین مفهوم تحلیلی این نوشتار رسید: تغییر ماهیت بازی از چانه‌زنی به بقا. در بازی چانه‌زنی، مسئله اصلی این است که هر طرف چه مقدار امتیاز بدهد و در برابر آن چه چیزی دریافت کند. اما در بازی بقا، سؤال اصلی دیگر میزان امتیاز نیست. سؤال اصلی این است که آیا عقب‌نشینی می‌تواند موجودیت سیاسی رژیم را به خطر اندازد یا خیر.

اگر مقامات حکومتی رژیم حاکم بر ایران تصور کنند که هدف نهایی فشار اقتصادی تغییر رفتار محدود نیست، بلکه تضعیف یا سرنگونی ساختار سیاسی است، آنگاه ارزش مقاومت افزایش می‌یابد. در این شرایط، حتی هزینه‌های اقتصادی بسیار سنگین ممکن است قابل تحمل‌تر از پذیرش توافقی تلقی شوند که از دید مقامات حکومتی خطر بقای سیاسی ایجاد می‌کند. این وضعیت می‌تواند به افزایش اقدامات نامتقارن، افزایش اهرم‌های رویکرده‌ای، تشدید فعالیت‌های امنیتی یا تلاش برای بالا بردن هزینه‌های طرف مقابل منجر شود. بنابراین ممکن است تحریم در یک نقطه مشخص دیگر نقش «ابزار چانه‌زنی» نداشته باشد و به بخشی از یک منازعه بقا تبدیل شود. این همان نقطه‌ای است که سیاست فشار می‌تواند نتیجه‌ای متفاوت از هدف اولیه تحریم‌کننده ایجاد کند.

۱۲. مسئله «مسیر خروج آبرومندانه»

بر اساس این تحلیل، یکی از مهم‌ترین متغیرهای تعیین‌کننده موفقیت فشار اقتصادی، وجود چیزی است که می‌توان آن را مسیر خروج معتبر و آبرومندانه نامید. منظور از مسیر خروج آبرومندانه این نیست که حکومت بدون پرداخت هزینه از بحران خارج شود. بلکه منظور آن است که امکان تغییر رفتار بدون آنکه مقامات حکومتی رژیم مجبور شوند آن را به‌عنوان تسلیم کامل یا تهدید مستقیم علیه بقای سیاسی خود تجربه کنند، وجود داشته باشد. بنابراین، یک توافق مؤثر باید بتواند هم‌زمان دو مسئله را حل کند. نخست، باید هزینه ادامه وضعیت موجود را برای رژیم بالا نگه دارد تا انگیزه تغییر رفتار از بین نرود. دوم، باید منفعت تغییر رفتار را به اندازه‌ای معتبر کند که مصالحه از نظر سیاسی قابل دفاع باشد. اگر تنها بخش نخست وجود داشته باشد، فشار ممکن است به بن‌بست منجر شود. اگر تنها بخش دوم وجود داشته باشد، حکومت ممکن است انگیزه کافی برای تغییر نداشته باشد. بنابراین موفقیت چانه‌زنی به ترکیب این دو وابسته است: هزینه بالای عدم توافق و منفعت باورپذیر توافق.

۱۳. آیا افزایش فشار می‌تواند نتیجه معکوس داشته باشد؟

پاسخ مثبت است، اما نه به‌صورت قطعی. فشار اقتصادی زمانی احتمال بیشتری دارد که نتیجه معکوس ایجاد کند که حکومت آن را تهدیدی علیه بقای خود بداند، هزینه مصالحه را بسیار بالا ارزیابی کند و هیچ اطمینان معتبری نسبت به کاهش فشار پس از توافق نداشته باشد. در چنین وضعیتی، افزایش فشار ممکن است به جای افزایش مطلوبیت مذاکره، مطلوبیت مقاومت را افزایش دهد. این امر در مورد رژیم‌های اقتدارگرا نظیر رژیم حاکم بر ایران اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا آنها می‌توانند بخشی از هزینه اقتصادی را به جامعه منتقل کنند و هم‌زمان از تهدید خارجی برای افزایش کنترل سیاسی استفاده کنند.

البته این ظرفیت نامحدود نیست. فروپاشی ظرفیت مالی، بحران بودجه، کاهش توان پرداخت به نیروهای حکومتی، فرسایش شبکه‌های توزیع منابع و گسترش نارضایتی اجتماعی می‌تواند سرانجام هزینه سیاسی بحران را نیز افزایش دهد. بنابراین فشار اقتصادی ممکن است در ابتدا عمدتاً هزینه اجتماعی تولید کند، اما اگر بحران عمیق و طولانی شود، در شرایط خاص می‌تواند به عرصه بقای سیاسی نیز سرایت کند. این همان نقطه‌ای است که تشخیص آن برای تحلیل‌گران بسیار دشوار است.

۱۴. نتیجه‌گیری: فشار به‌تنهایی کافی نیست

پرسش اصلی این نوشتار این بود که آیا فشار اقتصادی بر رژیم حاکم بر ایران را به تغییر رفتار سیاسی و تمایل به مذاکره سوق خواهد داد یا ممکن است رویارویی را تشدید کند. پاسخ این است که هر دو سناریو از منظر نظری و تجربی امکان‌پذیرند. فشار اقتصادی می‌تواند هزینه ادامه وضعیت موجود را افزایش دهد و از این طریق انگیزه مذاکره یا تغییر رفتار را ایجاد کند. اما این رابطه تنها زمانی به توافق منجر می‌شود که حکومت باور کند امتیازدهی واقعاً به کاهش فشار منجر خواهد شد، کانال مذاکره معتبر است و تغییر رفتار و توافق بر سر آن با بقای سیاسی آن ناسازگار نیست. در غیر این صورت، افزایش فشار می‌تواند نتیجه‌ای متفاوت ایجاد کند. حکومت ممکن است تصور کند که هدف فشار تغییر رفتار نیست، بلکه تغییر رژیم است. در این حالت، عقب‌نشینی می‌تواند از دید مقامات حکومتی خطرناک‌تر از ادامه مقاومت باشد. نتیجه می‌تواند افزایش اقدامات نامتقارن، تشدید رویارویی و تلاش برای بالا بردن هزینه‌های طرف مقابل باشد. بنابراین، یکی از خطاهای مهم در تحلیل سیاست تحریم، تصور رابطه‌ای مکانیکی میان فشار اقتصادی و امتیازدهی سیاسی است. فشار بیشتر لزوماً به معنای مذاکره بیشتر نیست. متغیر تعیین‌کننده‌تر، رابطه میان فشار و گزینه خروج است. اگر فشار اقتصادی افزایش یابد و در کنار آن یک مسیر معتبر برای کاهش فشار، توافق قابل اعتماد و امکان حفظ حداقل منافع سیاسی رژیم وجود داشته باشد، احتمال مذاکره افزایش خواهد یافت. اما اگر فشار افزایش یابد و هم‌زمان حکومت احساس کند که هدف نهایی فشار نابودی یا تغییر ساختار سیاسی آن است، ممکن است وارد محاسبه‌ای کاملاً متفاوت شود.

در آن شرایط، بحران اقتصادی دیگر صرفاً مسئله‌ای اقتصادی نیست. به مسئله امنیت مقامات حکومتی و الیگارشهای رژیم تبدیل می‌شود. و زمانی که یک حکومت بحران اقتصادی را با بحران بقای سیاسی پیوند بزند، ممکن است عقلانیت اقتصادی تحت‌الشعاع عقلانیت بقای حکومت و منافع قشر حاکم قرار گیرد. بنابراین، مهم‌ترین مسئله در سیاست فشار علیه رژیم حاکم بر ایران صرفاً این نیست که «چه مقدار فشار کافی است؟» بلکه این است که چه ترکیبی از فشار و مشوق می‌تواند رژیم را به این نتیجه برساند که مذاکره گزینه‌ای کم‌هزینه‌تر از ادامه رویارویی است؟ پاسخ به این پرسش، در نهایت به یک اصل اساسی در نظریه چانه‌زنی بازمی‌گردد: مذاکره زمانی امکان موفقیت دارد که هر دو طرف، توافق را از گزینه‌های موجود ترجیح دهند. بنابراین، اگر سیاست فشار بخواهد به تغییر رفتار منجر شود، باید دو محاسبه را هم‌زمان تغییر دهد. باید هزینه ادامه وضعیت موجود را افزایش دهد و در عین حال، هزینه سیاسی مصالحه را کاهش دهد. بدون بخش دوم، فشار ممکن است صرفاً مقاومت را گران‌تر کند؛ اما لزوماً مذاکره یا تغییر رفتار را جذاب‌تر نمی‌کند. به همین دلیل، مسئله اصلی در بحران کنونی در ایران فقط شدت فشار اقتصادی نیست؛ مسئله این است که آیا برای رژیم حاکم بر ایران هنوز یک مسیر خروج معتبر، قابل‌اعتماد و قابل‌دفاع سیاسی البته از منظر قشر حاکم وجود دارد یا خیر. اگر چنین مسیری وجود داشته باشد، فشار اقتصادی می‌تواند به اهرم مذاکره تبدیل شود. اگر چنین مسیری وجود نداشته باشد، همان فشار ممکن است به جای باز کردن درهای مذاکره، منازعه را وارد مرحله‌ای کند که در آن هر دو طرف هزینه‌های بیشتری را برای جلوگیری از شکست متحمل می‌شوند. در این حالت، فشار اقتصادی دیگر صرفاً ابزار دیپلماسی نیست؛ بخشی از بازی بقا خواهد بود.





نظر شما درباره این مقاله:







محور مقاومت جمهوری‌اسلامی در محاصره " />
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 09.09.2026, 20:22

محور مقاومت جمهوری‌اسلامی در محاصره


احمد پورمندی:
در این گفتگو این فرضیه را پیش نهادم‌که آمریکا تغییراتی را در راهبرد خاورمیانه ای خود لحاظ کرده است و روی مقدمات زیر مکث‌کرده‌ام:
۱- ایالات متحده، در راستای کلان- راهبرد «نگاه به چین»، حفظ منافع خود در خاورمیانه را در کنار کاهش حضور نظامی، پی می گیرد.
۲- بعد از دو جنگی که میان حکومت ترامپ، دولت نتانیاهو و ج.ا. در گرفت، صحنه نبرد نظامی در خلیج فارس به نوعی بن بست رسید که در آن، هیچ یک از طرفین، در نبرد کلاسیک شانس پیشرفت معنی داری را ندارند.
۳- راهبرد منطقه ای آمریکا کلا دستخوش تغییرات بزرگی شده است. پیمان مکه به مثابه مکمل و سنتز پیام ابراهیم در تعادل قوای جدید، در دستور قرار گرفت. آمریکا می کوشد فکر محوریت اسراییل در نظم امنیتی خاورمیانه را کنار بگذارد و دامنه پیمان مکه را به ائتلاف بزرگ تری با شرکت دولت های عراق و سوریه گسترش دهد .
۴- فشار بر کردهای سوریه در جهت ادغام در دولت احمد الشرع و قطع حمایت های مالی و‌ نظامی از حکومت اقلیم‌کردستان عراق، در راستای تقویت موقعیت بغداد، بخش های از این راهبرد نوین است . بغداد ناگزیر است این همراهی واشنگتن را با تلاش جدی تر برای غلبه بر حشد الشعبی و بقیه گروه های وابسته به ج.ا. جبران کند و سرانجام در ازای ثمرات همراهی با آمریکا، خود را برای واکنش های ج.ا آماده نماید.
۵- برنامه « طرد اقتصادی » ج. ا. که با حداکثر بسیج از سوی آمریکا پیگیری می شود، برخلاف تحریم های نیم بند پیشین، این بار با شتاب در راستای شکستن کمر اقتصاد ایران پیش می رود.
۶ - پیمان بزرگ‌ منطقه ای و سیاست « طرد اقتصادی»، ج.ا. را به بن بست فیصله بخش محکوم می کنند.
۷- ج.ا. طالب سهم شیر در نظم امنیتی خاور میانه بعد از خروج آمریکاست . پیمان بزرگ منطقه ای، این توقع متوهمانه را بیش از پیش نا ممکن می کند.
۸- سهم ج.ا. در آینده خاور میانه در تفاهم نامه ۱۴ ماده ای مشخص شده است . پراگماتیست های نظام درک می کنند که بیش از این نصیب آنها نخواهد شد و‌ نباید بر سر هست و نیست نظام قمار کنند .
۹ - بنیادگرایان به محوریت الیگارش های حامی تداوم‌ انزوای ایران، روحانیت مرتجع و بی آینده، متوهمان آخرالزمانی، با حمایت فانتومی به نام حاج آقا مجتبی و با کارگردانی « نفوذی های تحلیلی اسرائیل »، گرچه دست بالا را در حکومت ندارند، اما با تمام توان مانع تحقق هر نوع توافقی با ایالات متحده می شوند
۱۰- بدون تعیین تکلیف میان این دو‌جریان، هیچ تحولی در حکومت رخ نخواهد داد و در شرایط گیرکردگی کامل سیاست، حکومت اسلامی برای خرید زمان،با بن بست نظامی در خلیج فارس از طریق اقدامات ایذایی علیه نیروهای آمریکایی بازی می کند تا شاید بتواند فضای تنفسی برای خود ایجاد کند.
۱۱-دولت ترامپ که با عملیات « طرد اقتصادی» فرصت یافته تا در جبهه های یمن و لبنان فعال تر شده، تعادل قوا را به سود خود به هم بزند، با پاسخ های محدود به حملات سپاه، ضمن بازدارندگی، جلوی تصعید تنش را می گیرد.
۱۲- در بازی کنونی حکومت اسلامی و دولت ترامپ، تهران هیچ شانسی برای پیروزی ندارد. بازگشت به تفاهم نامه، یگانه راه نجات است که فعال کردن آن بدون غلبه بر مقاومت بنیادگرایان ممکن نخواهد بود و این غلبه رخ نخواهد داد، اگر حضور مردم، به این یا آن شکل، به تقویت موقعیت پراگماتیست ها و در هم شکستن مقاومت دار و دسته میراثدار خامنه‌ای- خمینی منجر نشود.





نظر شما درباره این مقاله:







اقتصاد ایران در جست‌وجوی راه آینده
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 09.09.2026, 20:03

اقتصاد ایران در جست‌وجوی راه آینده


ملیحه شریف‌زاده

نقدی بر «اصلاح‌طلبی اقتصادی» و نسبت بازار، دولت و نهادها در ایران

اقتصاد ایران در حال حاضر در نقطه‌ای قرار گرفته است که دیگر نمی‌توان بحران‌های آن را صرفاً با فهرستی از سیاست‌های نادرست توضیح داد. تورم، ناترازی انرژی، کسری بودجه، بحران بانکی، کاهش سرمایه‌گذاری، تحریم، فرسایش سرمایه انسانی و کاهش اعتماد عمومی، هرکدام بخشی از مسئله‌اند؛ اما آنچه این مشکلات را به یکدیگر پیوند می‌دهد، ساختاری است که در آن سیاست اقتصادی، نهادهای سیاسی و اقتصادی و توزیع قدرت، بر یکدیگر اثر می‌گذارند.

گفت‌وگوی بیش از سه‌ساعته مسعود نیلی، جواد صالحی‌اصفهانی و امیر کرمانی در برنامه «آزاد» نمونه خوبی برای آغاز چنین بحثی است. این سه اقتصاددان، هر یک از زاویه تخصص خود، از بحران‌های اقتصاد ایران، امکان یا عدم امکان اصلاحات و هزینه‌های تأخیر در اصلاح سخن گفته‌اند. نیلی بر خطر اجتماعی ـ سیاسی اصلاحات شدید قیمتی و ضرورت بازسازی اعتماد اجتماعی و روابط خارجی تأکید کرده است؛ صالحی‌اصفهانی تجربه هدفمندی یارانه‌ها را از منظر آثار اجتماعی و نحوه توزیع منافع آن بررسی می‌کند؛ و کرمانی بر شدت گرفتن ناترازی‌ها و ضرورت اصلاحات، به‌ویژه در حوزه انرژی، تأکید دارد.

اهمیت این گفت‌وگو در این است که نشان می‌دهد مسئله اقتصاد ایران دیگر صرفاً این نیست که «چه سیاستی درست است؟» پرسش دشوارتر این است که چه نوع ساختار اقتصادی و سیاسی اجازه می‌دهد سیاست درست اجرا شود، دوام بیاورد و دوباره به ضد خود تبدیل نشود؟

در اینجا مقاله جمشید اسدی درباره «اصلاح‌طلبی سیاسی و اصلاح‌طلبی اقتصادی: نهاد یا سیاست؟» اهمیت پیدا می‌کند. نقطه قوت مقاله اسدی آن است که بحث را از سطح سیاست‌های اقتصادی روزمره به سطح نهادها منتقل می‌کند. این پرسش که آیا می‌توان در چارچوب نهادی موجود، سیاست‌های جدیدی اجرا کرد یا خود همین چارچوب مانع اصلاحات می‌شود، پرسش مهمی است. اقتصاددانانی چون داگلاس نورث نیز سال‌ها پیش نشان داده‌اند که نهادها، یعنی قواعد رسمی و غیررسمی حاکم بر تعاملات انسانی، ساختار انگیزه‌ها و هزینه‌های مبادله را شکل می‌دهند و بنابراین بر عملکرد اقتصادی اثر بنیادی دارند.

اما از این مقدمه درست نمی‌توان مستقیماً به یک نتیجه مشخص رسید: اینکه چون «نهادها مهم‌اند»، پس پاسخ مسئله ایران الزاماً ایجاد یک «اقتصاد مبتنی بر بازار» است. اینجا به نظر می‌رسد استدلال اسدی یک حلقه مهم را پشت سر می‌گذارد. اهمیت نهادها یک گزاره تحلیلی است؛ تعیین اینکه چه نهادهایی مطلوب‌اند، گزاره‌ای دیگر؛ و توضیح اینکه چگونه می‌توان از نهادهای موجود به نهادهای بهتر رسید، مسئله‌ای باز هم متفاوت است.

اقتصاد بازار نیز خود در خلأ وجود ندارد. بازار بدون حقوق مالکیت، قراردادهای قابل اجرا، نظام قضایی، رقابت، بانک، پول، زیرساخت، اطلاعات، نظام مالیاتی و دولت قادر به کارکرد پایدار نیست. به همین دلیل، «بازار» را نمی‌توان در برابر «دولت» قرار داد و تصور کرد که حذف مداخله دولت به‌خودی‌خود بازار رقابتی ایجاد می‌کند. حتی بازارهای مدرن نتیجه مجموعه‌ای از قواعد حقوقی و سیاسی‌اند.

این نکته در مورد ایران اهمیت بیشتری دارد. مسئله اصلی فقط این نیست که دولت در اقتصاد زیاد دخالت می‌کند؛ بلکه باید پرسید چه نوع دولتی، با چه ساختار قدرتی و به نفع چه گروه‌هایی در اقتصاد مداخله می‌کند؟ و حتی پیش از آن، باید پرسید آیا در ایران اساساً با دولتی توانمند و یکپارچه روبه‌رو هستیم که بتواند قواعد اقتصادی را به‌صورت پایدار وضع و اجرا کند؟ از سوی دیگر، آیا «بازار» به معنای کلاسیک کلمه، با رقابت آزاد و دسترسی برابر به فرصت‌ها، در ایران وجود دارد؟ آزادسازی قیمت‌ها در شرایط انحصار، خصوصی‌سازی در شرایط مالکیت سیاسی، حذف یارانه‌ها بدون اصلاح ساختار رقابت و آزادسازی تجارت در شرایط دسترسی نابرابر به ارز و اعتبار، الزاماً به بازار رقابتی منجر نمی‌شود؛ بلکه ممکن است فقط شکل توزیع رانت را تغییر دهد.

از همین جا باید با یک دوگانه رایج در فضای فکری ایران نیز فاصله گرفت: اینکه هر دفاعی از بازار را «نئولیبرالیسم» و هر نقدی بر بازار را «کمونیسم» یا «دولتی‌گرایی» بنامیم. بازار رقابتی، مالکیت خصوصی و آزادی اقتصادی لزوماً به معنای پذیرش همه آموزه‌ها و سیاست‌های نئولیبرالی نیست؛ همان‌گونه که پذیرش نقش فعال دولت در تنظیم بازار، سیاست صنعتی، تأمین اجتماعی یا سرمایه‌گذاری عمومی، به معنای دفاع از اقتصاد دولتی نیست. مسئله علمی این نیست که «بازار خوب است یا دولت؟» بلکه این است که بازار به معنای واقعی، در چه چارچوب نهادی و با چه محدودیت‌هایی عمل کند و دولت به معنای واقعی، چه وظایفی را بر عهده بگیرد.

این تفکیک برای فهم دیدگاه‌های نیلی، کرمانی و صالحی‌اصفهانی نیز ضروری است. این سه اقتصاددان را نمی‌توان یک مکتب واحد دانست. نیلی عمدتاً از منظر اقتصاد کلان، ناترازی‌ها، سیاست‌گذاری و ضرورت ایجاد ثبات و پیش‌بینی‌پذیری به مسئله نگاه می‌کند؛ کرمانی بیشتر بر سازوکارهای مالی، پولی و تخصیص منابع و هزینه تأخیر اصلاحات تأکید دارد؛ و صالحی‌اصفهانی بیش از دو نفر دیگر بر توسعه، اشتغال، فقر، رفاه و آثار اجتماعی سیاست‌های اقتصادی تمرکز می‌کند. همین تفاوت زاویه نگاه، نقطه قوت گفت‌وگوست.

در عین حال، می‌توان نقد مهمی نیز بر این رویکرد وارد کرد. حتی اگر سیاست‌های اقتصادی از نظر فنی درست باشند، اجرای آنها در اقتصادی مانند ایران صرفاً یک مسئله تکنوکراتیک نیست. اینکه چه کسی از اصلاحات سود می‌برد، چه کسی هزینه آن را می‌پردازد، چه گروه‌هایی توان جلوگیری از اصلاحات را دارند و چه کسانی می‌توانند از اجرای ناقص یک سیاست برای ایجاد رانت استفاده کنند، بخشی از خود مسئله اقتصادی است، نه حاشیه آن.

اتفاقاً سخنان خود این اقتصاددانان نیز این محدودیت را نشان می‌دهد. وقتی نیلی می‌گوید افزایش شدید قیمت انرژی در شرایط کنونی می‌تواند پیامد اجتماعی ـ سیاسی خطرناکی داشته باشد و پیش از اصلاح اقتصادی باید اعتماد اجتماعی و روابط خارجی بازسازی شود، در واقع از مرز اقتصاد سیاستی به اقتصاد سیاسی وارد می‌شود. وقتی صالحی‌اصفهانی موفقیت نسبی هدفمندی یارانه‌ها را با نحوه توزیع منافع و واکنش اجتماعی مقایسه می‌کند، اهمیت مشروعیت و توزیع را وارد تحلیل می‌کند. و هنگامی که کرمانی از ضرورت اصلاحات دردناک و هزینه سال‌ها به تعویق انداختن آنها سخن می‌گوید، مسئله زمان‌بندی و ظرفیت سیاسی اصلاحات مطرح می‌شود.

بنابراین نقد درست شاید این نباشد که این دیدگاه‌ها «صرفاً سیاست‌محور» هستند. نقد دقیق‌تر این است که باید یک مرحله جلوتر رفت: چه سازوکاری می‌تواند ظرفیت اجرای اصلاحات را ایجاد کند؟ اگر اعتماد اجتماعی لازم است، چگونه ساخته می‌شود؟ اگر اصلاحات اقتصادی به روابط خارجی و ثبات سیاسی وابسته است، چگونه این وابستگی مدیریت می‌شود؟ اگر اصلاحات منافع برخی گروه‌ها را تهدید می‌کند، چگونه می‌توان مانع بازتولید ائتلاف‌های ضداصلاح شد؟

اینجاست که بحث اسدی درباره نهادها اهمیت پیدا می‌کند؛ اما همین‌جا نیز باید نقد را متوجه خود او کرد. اگر نهادها تعیین‌کننده‌اند، پس تغییر نهادها چگونه صورت می‌گیرد؟ چه کسانی قواعد جدید را وضع می‌کنند؟ چرا باید فرض کنیم گروه‌هایی که از نهادهای موجود سود می‌برند، داوطلبانه قواعدی را بپذیرند که قدرت اقتصادی آنها را محدود می‌کند؟ و مهم‌تر از همه، چه تضمینی وجود دارد که جایگزینی یک ساختار نهادی با ساختاری دیگر، صرفاً به انتقال رانت از یک گروه به گروهی دیگر منجر نشود؟

در بخش‌هایی از استدلال اسدی، می‌توان رگه‌هایی از یک زنجیره استدلال نزدیک به سنت هایک و فریدمن را نیز مشاهده کرد: مالکیت خصوصی ، آزادی قرارداد ، رقابت ، قیمت آزاد ، اطلاعات ، تخصیص کارآمد ، رشد. این زنجیره در شرایط نهادی مناسب می‌تواند بسیار قدرتمند باشد؛ اما مسئله آن است که شرایط اولیه را نمی‌توان نادیده گرفت. اگر رقابت وجود نداشته باشد، انحصار سیاسی برقرار باشد، اطلاعات نامتقارن باشد، بازار سرمایه ناکارآمد باشد، فساد گسترده باشد، حقوق مالکیت گزینشی اجرا شود و دولت خود یکی از بزرگ‌ترین توزیع‌کنندگان رانت باشد، آزادسازی اقتصادی الزاماً به رقابت و کارایی نمی‌انجامد؛ ممکن است تنها کانال توزیع رانت را تغییر دهد.

در اقتصاد سیاسی جدید، این پرسش‌ها اهمیت اساسی دارند. عجم‌اوغلو، جانسون و رابینسون نیز در بحث نهادهای اقتصادی بر این نکته تأکید کرده‌اند که نهادها صرفاً قواعد فنی نیستند؛ آنها حاصل تصمیم‌های اجتماعی و سیاسی‌اند و در بسیاری از موارد نتیجه درگیری میان گروه‌هایی هستند که از قدرت سیاسی متفاوتی برخوردارند. بنابراین اصلاح نهادی بدون توجه به توزیع و ساختار قدرت، ناقص خواهد بود.

تجربه کشورهای موفق آسیایی نیز نشان می‌دهد که مسیر توسعه بسیار متنوع‌تر از دوگانه «بازار آزاد یا اقتصاد دولتی» است. چین پس از ۱۹۷۸ اصلاحات خود را به‌صورت تدریجی و آزمایشی پیش برد و در بسیاری از حوزه‌ها نهادهای بازار را همزمان با تحول ساختار اقتصادی توسعه داد. اصلاحات از روستاها آغاز شد و سپس به حوزه‌های دیگر گسترش یافت. این تجربه را نمی‌توان نمونه اجرای یکباره نسخه بازار آزاد دانست؛ بلکه نمونه‌ای از ترکیب آزمایش، تدریج، بازار و هدایت دولتی است.

ویتنام نیز تجربه‌ای مشابه از نظر اهمیت تدریج و ظرفیت نهادی دارد. اصلاح نهادی در این کشور صرفاً به تصویب قوانین جدید محدود نشد، بلکه به ایجاد سازمان‌های کارآمد، انگیزه‌های مناسب، مقررات قابل پیش‌بینی و اصلاح تدریجی نظام اجرایی وابسته بود.

کره جنوبی نیز مثال مهم دیگری است. صنعتی‌شدن این کشور نه نتیجه رها کردن اقتصاد به حال خود، بلکه حاصل ترکیبی از ثبات اقتصاد کلان، سرمایه‌گذاری در زیرساخت و سرمایه انسانی، سیاست صنعتی و نقش فعال دولت در هدایت اعتبار و حمایت از صنایع صادراتی بود. البته این سیاست‌ها زمانی موفق شدند که حمایت دولتی با انضباط صادراتی و رقابت جهانی همراه شد. بنابراین تجربه کره جنوبی نیز نه تأیید اقتصاد کاملاً دولتی است و نه تأیید اقتصاد کاملاً آزاد؛ بلکه نمونه‌ای از تعامل پیچیده دولت توانمند و بازار رقابتی است.

از این منظر، شاید مهم‌ترین درس تجربه‌های موفق این باشد که مسئله اصلی «بزرگ یا کوچک بودن دولت» نیست؛ کیفیت و پاسخگویی دولت، کیفیت نهادهای اقتصادی و رابطه میان قدرت سیاسی و فعالیت اقتصادی است. یک دولت کوچک اما فاسد و انحصاری الزاماً بهتر از دولت بزرگ نیست؛ همان‌طور که یک دولت بزرگ اما توانمند و پاسخگو می‌تواند در دوره‌ای از توسعه نقش مهمی ایفا کند.

مشکل اقتصاد ایران دقیقاً در همین نقطه پیچیده می‌شود. بخش بزرگی از اقتصاد نه بازار رقابتی است و نه دولت مدرن و پاسخگو؛ بلکه ترکیبی از دولت، نهادهای شبه‌دولتی، انحصار، امتیازات سیاسی، قیمت‌گذاری اداری، ارز چندگانه، دسترسی نابرابر به اعتبار و شبکه‌های مختلف قدرت اقتصادی است. در چنین ساختاری، واژه «خصوصی‌سازی» نیز می‌تواند گمراه‌کننده باشد اگر صرفاً به انتقال مالکیت از دولت به مجموعه‌هایی نزدیک به قدرت سیاسی منجر شود.

بنابراین شاید مسئله ایران را بهتر بتوان چنین صورت‌بندی کرد: چگونه می‌توان از اقتصاد رانتی و امتیازمحور به اقتصادی رقابتی، مولد و قانون‌محور گذار کرد؟ در این صورت، بازار بخشی از پاسخ است، اما تمام پاسخ نیست.

اقتصاد مطلوب ایران آینده، به نظر می‌رسد باید بر چند اصل همزمان استوار باشد: بازارهای رقابتی و امکان ورود آزادانه بنگاه‌ها؛ مالکیت خصوصی امن و غیرسیاسی؛ نظام قضایی و قراردادی قابل اعتماد؛ دولت توانمند برای تأمین کالاهای عمومی و تنظیم رقابت؛ سیاست صنعتی محدود اما هوشمند در حوزه‌هایی که شکست بازار جدی است؛ نظام تأمین اجتماعی برای جلوگیری از انتقال تمام هزینه اصلاحات به اقشار ضعیف؛ و از همه مهم‌تر، قواعدی که امکان تبدیل قدرت سیاسی به رانت اقتصادی را محدود کند.

در این چارچوب، «اصلاح اقتصادی» و «اصلاح نهادی» نیز نباید دو پروژه کاملاً جدا تصور شوند. اصلاحات اقتصادی می‌تواند خود به تغییر نهادها کمک کند، همان‌طور که اصلاح نهادی می‌تواند امکان اصلاح اقتصادی را افزایش دهد. تجربه چین و ویتنام نشان می‌دهد که این دو فرایند می‌توانند به‌صورت تدریجی و متقابل پیش بروند.

از همین رو، شاید بهتر باشد مفهوم «اصلاح‌طلبی اقتصادی» را نیز از نو تعریف کنیم. اصلاح‌طلب اقتصادی کسی نیست که صرفاً بخواهد قیمت‌ها را اصلاح کند، یارانه‌ها را حذف کند، نرخ ارز را یکسان کند یا دولت را کوچک کند. اصلاح‌طلب اقتصادی کسی است که همزمان به کارایی، عدالت، امکان اجرا و ساختار قدرت توجه کند و بپرسد هر سیاست در چه نهادی و در چه شرایطی می‌تواند پایدار بماند.

اما اینجا به مهم‌ترین پرسش مقاله می‌رسیم. در نهایت، مسئله اقتصاد ایران نه انتخاب میان دولت و بازار است و نه انتخاب میان سیاست و نهاد. مسئله، ساختن قواعد بازیای است که در آن دولت، بازار و نهادها بتوانند یکدیگر را در خدمت توسعه قرار دهند. بازار بدون دولت کارآمد می‌تواند به انحصار و رانت بینجامد؛ دولت بدون بازار رقابتی می‌تواند به ناکارایی و تخصیص سیاسی منابع منجر شود؛ و نهادهایی که از قدرت سیاسی مستقل نیستند، ممکن است به جای تأمین منافع عمومی، در خدمت تثبیت منافع گروه‌های مسلط قرار گیرند.

از این منظر، ارزش گفت‌وگوی نیلی، کرمانی و صالحی‌اصفهانی و همچنین نقد اسدی در این است که بحث را از سطح فهرست کردن مشکلات اقتصادی فراتر می‌برند. اما اگر قرار است قواعد بازی تغییر کند، باید پرسید چه نیروهایی قادر به تغییر آنها هستند و آیا ساختار قدرت موجود انگیزه چنین تغییری را دارد؟

در ادبیات اقتصاد سیاسی، یکی از دشوارترین موانع اصلاح دقیقاً زمانی ایجاد می‌شود که صاحبان قدرت از قواعد موجود رانت و امتیاز دریافت می‌کنند. در چنین وضعی، اصلاحاتی که قرار است رقابت، پاسخگویی و محدودیت قدرت را افزایش دهد، ممکن است مستقیماً منافع همان گروه‌هایی را تهدید کند که باید اصلاحات را اجرا کنند. از این رو، مسئله فقط فقدان دانش اقتصادی یا فقدان سیاست‌های درست نیست؛ مسئله عمیق‌تر، رابطه میان قدرت سیاسی و منابع اقتصادی است.

اگر گروه‌هایی بتوانند به واسطه موقعیت سیاسی به اعتبار، ارز، مجوز، انحصار یا منابع عمومی دسترسی ویژه داشته باشند، اصلاح اقتصادی زمانی واقعاً اصلاح است که بتواند این رابطه را نیز تغییر دهد. در چنین شرایطی، پرسش دشوار این است: اگر اصلاحات واقعی منافع بخشی از ساختار قدرت را کاهش دهد، چه انگیزه‌ای برای اجرای آن وجود دارد؟

اینجا باید میان قدرت دولت و ظرفیت نهادی دولت تمایز گذاشت. ممکن است حکومتی قدرت زیادی برای تصمیم‌گیری و اجرای دستورات داشته باشد، اما همین تمرکز قدرت مانع شکل‌گیری نهادهایی شود که صاحبان قدرت را نیز در برابر قانون و قواعد عمومی پاسخگو می‌کنند. به بیان دیگر، توانایی اعمال قدرت لزوماً به معنای توانایی یا آمادگی برای ساختن نهادهای محدودکننده قدرت نیست.

بنابراین مسئله فقط این نیست که جمهوری اسلامی «می‌تواند» اصلاح اقتصادی انجام دهد یا نه؛ بلکه باید پرسید:

آیا ساختار سیاسی موجود می‌تواند و می‌خواهد قواعدی را ایجاد کند که در نهایت بخشی از قدرت اقتصادی و سیاسی خودِ صاحبان قدرت را محدود کند؟

این پرسش را نباید با یک داوری سیاسی ساده پاسخ داد. باید آن را به یک آزمون عملی تبدیل کرد: آیا ساختار سیاسی حاضر است دسترسی‌های انحصاری و امتیازات سیاسی را کاهش دهد، شفافیت را افزایش دهد، امکان رقابت اقتصادی مستقل از قدرت سیاسی را فراهم کند و قواعدی را بپذیرد که نه فقط شهروندان و بخش خصوصی، بلکه خود صاحبان قدرت را نیز مقید کند؟

اگر پاسخ مثبت باشد، اصلاح اقتصادی و نهادی، هرچند دشوار و پرهزینه، می‌تواند به‌تدریج آغاز شود و یکدیگر را تقویت کند. اگر چنین ظرفیتی وجود نداشته باشد، مسئله فقط پیدا کردن سیاست اقتصادی بهتر نخواهد بود؛ بلکه خودِ امکان اجرای آن سیاست‌ها زیر سؤال خواهد رفت.

با این حال، از این تحلیل نیز نباید به نتیجه‌ای قطعی و شتاب‌زده رسید که اصلاح اقتصادی بدون تغییر کامل ساختار سیاسی ناممکن است. چنین نتیجه‌ای به همان اندازه ساده‌انگارانه خواهد بود که تصور کنیم صرفاً با آزادسازی بازار می‌توان مشکل نهادی ایران را حل کرد. تجربه کشورهایی مانند چین و ویتنام نشان می‌دهد که تغییرات اقتصادی و نهادی می‌توانند تدریجی، مرحله‌ای و متقابل باشند. در برخی شرایط، اصلاح اقتصادی خود نیروهایی را به وجود می‌آورد که خواهان رقابت بیشتر، امنیت حقوق مالکیت و قواعد شفاف‌تر می‌شوند؛ در شرایط دیگر، اصلاح نهادی است که امکان اصلاح اقتصادی را فراهم می‌کند.

بنابراین پرسش تعیین‌کننده برای ایران این نیست که فقط «چه سیاست اقتصادی باید اجرا شود؟» بلکه این است که آیا می‌توان فرایندی ایجاد کرد که در آن اصلاح اقتصادی، به جای بازتولید رانت، به‌تدریج ظرفیت تغییر نهادی را نیز افزایش دهد؟

شاید آینده اقتصاد ایران بیش از آنکه به پاسخ ما به پرسش «بازار یا دولت؟» وابسته باشد، به پاسخ پرسشی عمیق‌تر وابسته است:

آیا ساختار قدرت می‌تواند از منطق حفظ و توزیع رانت به سوی قواعدی حرکت کند که حتی خودِ صاحبان قدرت را محدود کند؟

اگر چنین ظرفیتی وجود داشته باشد، اصلاح اقتصادی و نهادی می‌توانند به‌تدریج یکدیگر را تقویت کنند. اگر چنین ظرفیتی وجود نداشته باشد، مسئله اصلی اقتصاد ایران دیگر کمبود نسخه‌های اقتصادی نخواهد بود؛ بلکه نبود یا ضعف سازوکاری خواهد بود که بتواند میان دانش اقتصادی، منافع اجتماعی و ساختار قدرت، قواعد جدیدی برای بازی ایجاد کند.

—————-
منابع اصلی مورد استفاده:
۱. جمشید اسدی، «اصلاح‌طلبی سیاسی و اصلاح‌طلبی اقتصادی: نهاد یا سیاست؟»
این مقاله نقطه شروع بحث ما بود؛ به‌ویژه بحث او درباره تقدم نهاد بر سیاست و رابطه اصلاح اقتصادی با چارچوب نهادی موجود.
۲. گفت‌وگوی مسعود نیلی، جواد صالحی‌اصفهانی و امیر کرمانی، «سرانجام بحران اقتصادی ایران»، برنامه آزاد، اوت ۲۰۲۶
این منبع برای بخش مربوط به دیدگاه‌های سه اقتصاددان استفاده شده است. گفت‌وگو بیش از سه ساعت طول دارد و در ۱۱ اوت ۲۰۲۶ منتشر شده است. نکات مورد استفاده ما درباره اعتماد اجتماعی، اصلاح قیمت انرژی، هدفمندی یارانه‌ها، ناترازی انرژی و هزینه تأخیر در اصلاحات از همین گفت‌وگو گرفته شده‌اند.





نظر شما درباره این مقاله:







امام جمعه اهل سنت منطقه چیانه پیرانشهر
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 09.09.2026, 19:47

امام جمعه اهل سنت منطقه چیانه پیرانشهر






نظر شما درباره این مقاله:







دهن کجی دو “نوفل‌لوشاتو” به همدیگر
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 09.09.2026, 19:34

دهن کجی دو “نوفل‌لوشاتو” به همدیگر


داریوش مجلسی

دهن‌کجی دو «نوفل‌لوشاتو» به همدیگر، در دو نقطه مختلف

تقارن یک نام با یک واقعه، می‌تواند نمونه‌ای از شوخی‌های روزگار باشد که یک واقعیت تلخ سال ۵۷ را در برابر یک واقعه شیرین امروز قرار می‌دهد. خمینی در دوران کوتاه پیش از ورودش به ایران، در شهرک کوچکی به نام نوفل‌لوشاتو در فرانسه اقامت داشت. روزها در زیر درختی که در باغچه حیاط آن خانه بود، هواداران، حامیان و علاقه‌مندان بی‌شمار او از چهار گوشه جهان به دیدار و حتی دست‌بوسی او می‌رفتند. (در اینجا یک پرانتز در رابطه با آن درخت و خمینی، خارج از موضوع این مقاله باز می‌کنم: سنجابی، از رهبران آن روز جبهه ملی، قرار بود برای شرکت در کنفرانس بین‌المللی سوسیالیست‌ها به فرانسه برود، ولی در فرانسه راه را کج رفت و به دیدار خمینی در زیر همان درخت و حتی دست‌بوسی او شتافت و بدین ترتیب بزرگ‌ترین سازمان ملی آن روز و تمام اصول و آرمان‌های آن را جلوی پای یک آخوند مرتجع ذبح نمود).

در همان نوفل‌لوشاتو بود که خمینی با یارگیری، پایه‌های حکومت آینده‌اش در ایران و آغاز ارتجاع، حجاب، زن‌ستیزی و استبداد را پی‌ریزی نمود. بنابراین طبیعی است که نام نوفل‌لوشاتو برای بسیاری از ما طنین زیبایی ندارد. در همان زمان شهرداری تهران برای بزرگداشت ایامی که خمینی زیر آن درخت در آن شهرک می‌نشست، نام یکی از خیابان‌های شمال شهر را «نوفل‌لوشاتو» نامید.

چندی پیش فیلم کوتاهی در اینستاگرام دیدم که نتوانستم آن را به جز «دهن‌کجی تاریخ» چیز دیگری بنامم. در آن فیلم، کافه‌ای در خیابان نوفل‌لوشاتو در تهران نشان داده می‌شد که زن جوانی، در حالی که سیگار می‌کشید و مردی در کنارش تنظیم صدا را به عهده داشت، در برابر زنان و مردان زیادی که در برابر کافه ایستاده بودند (هیچ‌یک از زنان روسری نداشتند) آهنگ زیبایی همراه با گاهی یک قر خفیف اجرا می‌کرد و جمعیت هم در خیابان با او همراهی می‌نمود. نوفل‌لوشاتوی سال ۵۷ در برابر نوفل‌لوشاتوی ۱۴۰۵ به هم دهن‌کجی می‌کردند. در آن زمان دختران تحصیل‌کرده در دانشگاه‌های بناشده به وسیله پهلوی‌ها، چادر به سر به حمایت از خمینی برخاستند، ولی در ۱۴۰۵ دختران در خیابانی با نام مکانی در نزدیکی پاریس که به زیارتگاه خمینی معروف شده بود، با رقص و آواز، چادر و روسری از سر برافکندند.

با کمال تأسف شعله جنگ در کشورمان مجدداً در حال شعله‌ور شدن است. در کنار زیرساخت‌ها، منابع طبیعی و مردم بی‌گناهمان، جامعه در حال رشد مدنی سرزمین‌مان نیز از جمله قربانیان این جنگ می‌باشند. مجدداً تحلیل‌گران، اکثراً سلطنت‌طلب خارج از کشور، ندای امید سر می‌دهند که این‌بار حمله نظامی همراه با تهاجم اقتصادی، باعث سرنگونی رژیم حاکم بر ایران خواهد شد.

این‌بار نیز، مانند حملات پیش، علائمی که نشان‌دهنده سقوط رژیم حاکم بر ایران باشد را نمی‌بینم. آنچه را مشاهده می‌کنیم توسعه فقر، فاقه، گرسنگی و تخریب می‌باشد هم‌زمان با تشدید سرکوب و اعدام. طبیعی است زمانی که دغدغه، حتی برای طبقه متوسط سرزمینمان، نان و امنیت باشد، دیگر فضایی برای تبلور فعالیت‌های مدنی و فرهنگی وجود نخواهد داشت.

در عین حال، با وجود جنگ، سرکوب، سخت‌گیری و فشار طاقت‌فرسای زندگی روزانه، صدای اعتراضی که مدت‌هاست از ناحیه به‌خصوص بازنشستگان و فرهنگیان به گوش می‌رسید، این‌بار به شکل سازمان‌داده‌شده، به صورت تظاهرات آرام و اعتراضات خیابانی محدود، در برابر ادارات آموزش و پرورش تهران و شهرستان‌ها، با حمایت از سوی بخشی از تشکل‌های کارگری، در ۱۵ شهریور آغاز و طبق محتوای بیانیه‌هایشان ادامه خواهد یافت. پدیده جدیدی که این‌بار به چشم می‌خورد، اعتراض به اعدام‌ها در کنار خواسته‌های صنفی بازنشستگان بود. بعد از اعتراضات به هنگام اعدام‌ها در یک میدان در اصفهان، این اولین بار است که اعتراضات خیابانی همراه با خواسته‌های صنفی، آن هم از سوی تشکل‌هایی که دارای «مجوز فعالیت» می‌باشند، شکل یک کارزار به خود می‌گیرد. در صدر بیانیه شماره ۸۱ شورای هماهنگی تشکل‌های فرهنگیان، این شعر زیبا به چشم می‌خورد: «از خون جوانان وطن لاله دمیده / از ماتم سرو قدشان، سرو خمیده». چه زیبا می‌بود چنانچه این شعر زیبا را، همراه با شعار «نه به اعدام»، خواسته اولیه و همگانی خودمان قرار می‌دادیم.

با کمال تأسف کوچک‌ترین حمایت و یا حتی خبری درباره این کارزارهای مدنی داخل کشور در رسانه‌های خارج از کشور به چشم نمی‌خورد؛ حتی این (از نظر من) خبر بااهمیتِ «اعلام موجودیت شورای راهبردی جمهوری‌خواهان داخل ایران».


نظر خوانندگان:


☑️ مجلسی عزیز، آیا می‌توانید در مورد خبر «اعلام موجودیت شورای راهبردی جمهوری‌خواهان داخل ایران» بیشتر توضیح دهید؟ در باره منشاء خبر، زمان و مکان، گروه یا افراد؟
با احترام، پیروز.


☑️ با سلام و آرزوی تندرستی،
این شورا مدت‌ها قبل در ماه مارس در ابتدای جنگ کنونی برای نخستین بار اعلام وجود کرد و متشکل از ۳۵ نفر است که نام آن‌ها تاکنون اعلام نشده. تا آنجا که خبر دارم دستکم دو گروه/سازمان گوناگون در خارج کشور آن‌ها را معرفی کرده‌اند. ملاحظه‌های امنیتی که باعث پنهان نگه داشتن نام اعضا شده کاملن قابل درک است ولی باید دید با چهره‌ی پنهان تا چه حد می‌توان بر سیر حوادث تاثیر گذاشت. هر گونه گردهمایی و تلاش برای ایجاد گروه‌ها و تشکل‌های گوناگون مثبت است و گامی به پیش است ولی جامعه‌ی ما بایستی راهی پیدا کند و از این پراکندگی بیرون بیاید و این جریان‌های کوچک و بزرگ را به هم وصل کند. تا کنون تعداد بیشماری از این گروه‌ها بوجود آمده‌اند و هنوز موفق نشده‌اند یک جبهه متحد و یک پارچه بوجود آورند.
اطلاعیه سایت ملیّون ایران در مورد این گروه از چندین ماه پیش.
https://melliun.org/iran/517633
ارادتمند، یوسف جاویدان


☑️ پیروز عزیز،
با تائید مطالبی که آقای جاویدان نوشتند باید اضافه کنم اعلام موجودیت این جمع از داخل کشور برایم ارسال شد که این خود باعث جدی گرفتن این حرکت شد. ولی چون دارای شک و تردید بودم در مقاله‌ام فقط از آن اسم بردم تا بیشتر درباره آن بدانم. مانند آقای جاویدان مشکل دارم با فعالیت جمهوریخواهی در داخل کشور بدون اعلام نام افراد اولیه.
البته به این مهم هم آگاهم که در کشور ما فعالیت علنی آن هم در داخل کشور ریسک کوچکی نیست. ولی از سوی دیگر در همین مقاله از گروههای مدنی و صنفی نام بردم که در کنار خواسته‌های صنفی خود، اعتراض به اعدام را هم اعلام داشته اند و علنا در شهرهای ایران اعتصاب و تظاهرات آرام بپا میکنند. مهم‌تر از همه خانمی که به عنوان سخنگو در بیانیه شان معرفی شده مقیم خارج کشور می‌باشد و وقتی وارد نشریه “ملیون” میشوید تمام اسامی، بدون استثنا، ساکن خارج کشور و از جبهه ملی‌های گوناگون میباشند. البته منظورم تخریب نیست ولی بهتر است سعی کنیم ببینیم نهایتا نتیجه چیست.
با سپاس، مجلسی


☑️ با سپاس از پاسخ و اطلاعات آقای مجلسی و جاویدان گرامی.
پیروز.






نظر شما درباره این مقاله:







تصویب قطعنامه ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 09.09.2026, 18:34

تصویب قطعنامه ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت


فرانسوا مورفی / رویترز / ۹ سپتامبر ۲۰۲۶

دیپلمات‌ها روز چهارشنبه اعلام کردند شورای حکام ۳۵ عضوی نهاد ناظر هسته‌ای سازمان ملل متحد، قطعنامه‌ای را تصویب کرده است که بر اساس آن، ایران برای نخستین بار در ۲۰ سال گذشته به دلیل نقض تعهدات خود در زمینه منع اشاعه تسلیحات هسته‌ای به شورای امنیت سازمان ملل گزارش می‌شود.

این قطعنامه پس از قطعنامه قبلی که در ۱۲ ژوئن سال گذشته تصویب شد ــ یک روز پیش از آنکه اسرائیل بمباران تأسیسات هسته‌ای ایران را آغاز کند و اندکی بعد آمریکا نیز به آن پیوست ــ به تصویب رسید. در قطعنامه قبلی، ایران در زمینه پایبندی به تعهدات خود، «عدم پایبندی» شناخته شده بود. گزارش دادن ایران به شورای امنیت به دلیل این تخلف، نیازمند تصویب قطعنامه‌ای دیگر بود.

با توجه به اینکه متحدان ایران، روسیه و چین، اعضای دائم شورای امنیت و دارای حق وتو هستند، بعید است شورای امنیت اقدام عملی مشخصی علیه ایران انجام دهد. با این حال، این اقدام به معنای تشدید رویارویی دیپلماتیک میان ایران و قدرت‌های غربی است.

ایران روز دوشنبه هشدار داده بود که در صورت تصویب این قطعنامه، واکنش نشان خواهد داد.

ایران می‌گوید آمریکا «دچار توهم» است

با این حال، واکنش اولیه نمایندگی ایران نزد آژانس بین‌المللی انرژی اتمی اشاره‌ای به اقدام تلافی‌جویانه نکرد.

این نمایندگی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «بار دیگر، یک قطعنامه سیاسی درباره ایران، بدون اجماع، در #IAEA BoG (شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی) به تصویب رسید.»

این عبارت به این واقعیت اشاره داشت که قطعنامه از طریق رأی‌گیری تصویب شده است، نه اینکه بدون مخالفت هیچ کشوری و با اجماع به تصویب رسیده باشد.

نمایندگی ایران افزود: «وضعیت کنونی صرفاً به دلیل اقدامات جنایتکارانه تجاوزکارانه رژیم آمریکا و اسرائیل ایجاد شده است. هدف واهی آمریکا برای وادار کردن ملت بزرگ ایران به “تسلیم” و غارت نفت آن، هرگز محقق نخواهد شد.»

دیپلمات‌ها در نشست غیرعلنی شورای حکام گفتند متن قطعنامه که از سوی آمریکا، بریتانیا، فرانسه و آلمان پیشنهاد شده بود، با ۲۳ رأی موافق، سه رأی مخالف و هشت رأی ممتنع تصویب شد. به گفته آنها، روسیه، چین و نیجر با قطعنامه مخالفت کردند.

در متن قطعنامه آمده است:

    > «(شورای حکام) از مدیرکل (آژانس بین‌المللی انرژی اتمی) درخواست می‌کند این قطعنامه و قطعنامه‌های پیشین تصویب‌شده ... را مطابق با مفاد مرتبط اساسنامه آژانس، به اطلاع همه اعضای آژانس و شورای امنیت و مجمع عمومی سازمان ملل متحد برساند.»

تشخیص «عدم پایبندی» ایران به تعهدات هسته‌ای، پیش از جنگ میان آمریکا و ایران صورت گرفته و به ناتوانی تهران در ارائه توضیح درباره آثار اورانیوم کشف‌شده در سایت‌های اعلام‌نشده مربوط می‌شود؛ موضوعی که آژانس سال‌ها درباره آن تحقیق کرده است. اکنون نیز بر سر دسترسی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به سایت‌هایی که هدف حملات اسرائیل و آمریکا قرار گرفته‌اند، رویارویی تازه‌ای شکل گرفته است.

نبود دسترسی، «نگرانی جدی درباره اشاعه» ایجاد کرده است

ایران اجازه نداده است بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به سایت‌های بمباران‌شده بازگردند؛ از جمله سه تأسیسات غنی‌سازی اورانیوم که در قلب برنامه هسته‌ای ایران قرار دارند و در حملات نظامی منهدم یا به‌شدت آسیب دیده‌اند.

تهران همچنین درباره ذخایر اورانیوم غنی‌شده خود گزارش کاملی ارائه نکرده است؛ بخشی از این اورانیوم تا سطح ۶۰ درصد خلوص غنی شده بود؛ سطحی که تنها یک گام فنی با حدود ۹۰ درصد، یعنی سطح مورد استفاده برای اورانیوم با درجه تسلیحاتی، فاصله دارد.

رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، روز دوشنبه به شورای حکام این نهاد گفت:

«نبود اطلاعات از سوی آژانس درباره این تأسیسات و مواد هسته‌ای مرتبط با آنها، و ناتوانی ما در انجام فعالیت‌های راستی‌آزمایی در این تأسیسات، موضوعی است که نگرانی جدی از منظر اشاعه هسته‌ای ایجاد می‌کند.»

او افزود: «این وضعیت باید با نهایت فوریت اصلاح شود.»

آژانس بین‌المللی انرژی اتمی برآورد می‌کند که ایران پیش از حملات آمریکا و اسرائیل، ۴۴۰.۹ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده تا سطح ۶۰ درصد در اختیار داشته است. بر اساس معیار مورد استفاده آژانس، این مقدار در صورت غنی‌سازی بیشتر، برای تولید ۱۰ سلاح هسته‌ای کافی است.

مشخص نیست چه میزان از این ذخایر از حملات جان سالم به در برده است، هرچند آژانس گفته است بر این باور است که بیش از ۲۰۰ کیلوگرم از آن همچنان در یکی از سایت‌ها باقی مانده است.

قطعنامه روز چهارشنبه به‌طور مشخص به دو قطعنامه قبلی اشاره کرده است: نخست، قطعنامه ۱۲ ژوئن ۲۰۲۵ که ایران را در وضعیت «عدم پایبندی» قرار داد؛ و دوم، جدیدترین قطعنامه که در ژوئن سال جاری تصویب شد و از ایران خواست ذخایر باقی‌مانده اورانیوم غنی‌شده خود را اعلام کند و به بازرسان اجازه دهد آنها را راستی‌آزمایی کنند.

ترجمه با حفظ ترتیب مطالب، اصطلاحات تخصصی هسته‌ای و لحن خبری متن اصلی انجام شد و از افزودن اطلاعات خارج از گزارش خودداری شده است.

 





نظر شما درباره این مقاله:







خسارت مهیب جنگ نفتکش‌ها / یدالله کریمی‌پور
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 09.09.2026, 16:43

خسارت مهیب جنگ نفتکش‌ها / یدالله کریمی‌پور






نظر شما درباره این مقاله:







فاصله میان درآمد بازنشستگان و هزینه‌های زندگی
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 09.09.2026, 14:04

فاصله میان درآمد بازنشستگان و هزینه‌های زندگی






نظر شما درباره این مقاله:







مراسم بدرقه پیکر جواد مجابی در تهران
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 09.09.2026, 11:08

مراسم بدرقه پیکر جواد مجابی در تهران


مراسم تشییع پیکر جواد مجابی، نویسنده، شاعر و روزنامه‌نگار فقید، چهارشنبه ۱۸ شهریور با حضور جمعی از چهره‌های ادبی و فرهنگی در کوی نویسندگان برگزار شد. امیرحسن چهل‌تن، رضا سرور، محمد حسینی، پوریا عالمی، ناستین و پوپک مجابی و محمود دولت‌آبادی در این مراسم از کارنامه ادبی، شخصیت و نقش فرهنگی مجابی گفتند. پیکر او برای خاکسپاری به امامزاده طاهر کرج منتقل شد.

به گزارش خبرنگار ایلنا، مراسم تشییع پیکر جواد مجابی، نویسنده، شاعر، طنزپرداز، منتقد و روزنامه‌نگار فقید، صبح چهارشنبه ۱۸ شهریور با حضور جمعی از چهره‌های ادبی و فرهنگی از مقابل منزل او در کوی نویسندگان برگزار شد.

در این مراسم، شماری از نویسندگان و اهالی فرهنگ ضمن یادآوری جایگاه و کارنامه مجابی، از ویژگی‌های شخصیتی، ادبی و فرهنگی او گفتند.

در میان حاضران می‌توان به اسدالله امرایی، علی‌اکبر حیدری، سیروس علی‌نژاد، یغما گلرویی، حسین سناپور، محمد ابراهیمیان، پری ملکی، اصغر حکمت، زینب کاظم‌خواه، حافظ موسوی، پژمان موسوی، محمد قاسم‌زاده، عباس عبدی، امید بهبهانی، ابوالحسن تهامی، محمدعلی جعفریه، فریدون عموزاده خلیلی و لیلی رشیدی اشاره کرد.

مجابی مرگ خود را ۵۰ سال پیش پیش‌بینی کرده بود

امیرحسن چهل‌تن، نویسنده، در سخنرانی خود به دوستی و تجربه‌های مشترکش با جواد مجابی پرداخت و با اشاره به فضای فرهنگی و اجتماعی دهه ۷۰، از تلاش و دغدغه نویسندگان در آن سال‌ها سخن گفت.

او در سخنانش به داستان کوتاه «مرگ در کاسه‌ی سر» اشاره کرد؛ داستانی که مجابی حدود ۵۰ سال پیش، در تابستان ۱۳۵۸، در «کتاب جمعه» به سردبیری احمد شاملو منتشر کرده بود.

چهل‌تن گفت: «مجابی در حدود ۵۰ سال پیش در داستان «مرگ در کاسه‌ی سر» چگونگی مرگش را پیش‌بینی کرده بود. در کاسه‌ی سرش پر از حشراتی بود که به زنبور عسل شباهت داشتند. حشره‌ها بدنی زردرنگ و بال‌های سبز داشتند؛ کوچک‌تر از زنبور بودند با نیشی پرخراش و عاقبت همین نیش پرخراش در کاسه‌ی سر بود که دکتر مجابی را از پا درآورد.»

مجابی عمری عاشقانه برای اعتلای فرهنگ وطنش کوشید

رضا سرور، نمایشنامه‌نویس و منتقد تئاتر، با اشاره به گستردگی فعالیت‌های جواد مجابی، مرگ یک هنرمند را نقطه‌ای دانست که در آن کارنامه او به میراثی برای آیندگان تبدیل می‌شود.

او گفت: «گفته شده است که با مرگ هر هنرمندی، زندگی او به سرنوشت تبدیل می‌شود. در این گفته حقیقتی نهفته است؛ زیرا مرگ لحظه‌ی سرنوشت‌سازی است که در آن، جریان پرتلاطم زیست هنری، با رسیدن به نقطه‌ی فرجامین، فرم نهایی و قابل ارزیابی خویش را می‌یابد و بدل به میراثی برای آیندگان می‌شود.»

سرور درباره گستره فعالیت‌های مجابی ادامه داد: «میراث هنری جواد مجابی دامنه‌ی گسترده‌ای دارد؛ طیفی که از نگارش داستان، شعر، نمایشنامه، فیلم‌نامه، نقد ادبی، سفرنامه و روزنامه‌نگاری تا تألیف تاریخ طنز ادبی، تاریخ نقاشی معاصر ایران و نیز شناخت‌نامه‌ها گسترده است.»

او این چندوجهی بودن را در امتداد سنتی دانست که به گفته‌اش صادق هدایت پایه‌گذار آن بود.

سرور گفت: «این طیف متنوع فعالیت هنری مجابی، خود در امتداد میراثی است که هدایت پایه‌گذار آن بود و بر اساس آن، هنرمند برای ارتباط‌گیری هرچه وسیع‌تر با مردم، ناگزیر از استفاده از رسانه‌های متفاوت بود.»

وی افزود: «هدایت از نگارش داستان و نمایشنامه و تحقیق در باورهای عامیانه تا ترجمه‌ی آثار ادبی آغاز کرد. شاملو، علاوه بر شعر، روزنامه‌نگاری فراگیر و مؤثر خود را دنبال کرد. آل‌احمد سفرنامه‌ها و تک‌نگاری‌هایش را و ساعدی فیلم‌نامه‌نویسی را به این مجموعه افزود.»

سرور با اشاره به شرایط فرهنگی و اجتماعی نویسندگان در دهه‌های گذشته ادامه داد: «واضح است که تمامی آثار یک هنرمند جامع‌الاطراف ارزش یکسانی ندارند و هنرمند تنها در برخی از آن‌ها سرآمد است. اما گویی سرنوشت نویسنده و روشنفکر ایرانی در دهه‌های گذشته، او را ناگزیر می‌ساخت که هنگام مجوز گرفتن برای داستان‌هایش، نمایشنامه‌ای برای صحنه بنویسد؛ هنگام مجوز نگرفتن تئاترهایش، تحقیق ادبی کند؛ به ترجمه روی بیاورد، نقدهایش را در جراید منتشر کند یا، به عبارت دیگر، از هر رسانه‌ی ممکن برای بیان عقاید و ایده‌های هنری خویش بهره جوید.»

او اظهار کرد: «در واقع، سنت جامع‌الاطراف بودن، برای هنرمندی که در عصر استیلای استبداد خواهان سخن گفتن با مردم است، نوعی توانایی اجباری است.»

تاریخ، طنز و تمثیل؛ سه ضلع جهان مجابی

سرور در ادامه به شش دهه فعالیت جواد مجابی پرداخت و سه ویژگی تاریخ‌نگری، طنز و تمثیل را عناصر مشترک در بخش مهمی از آثار او دانست.

او گفت: «مجابی، به‌عنوان نویسنده‌ای جامع‌الاطراف، طی شش دهه فعالیت پربار هنری، آثار متنوعی آفرید. با وجود گوناگونی این آثار، به‌وضوح می‌توان دید که ذهنیتی واحد در فراسوی آن‌ها نهفته است. این ذهنیت واحد، چه به هنگام آفرینش آثار ادبی و چه در نگارش آثار تحقیقی، همواره سه مؤلفه را با دقت در نظر دارد: تاریخ‌نگری، طنز و تمثیل.»

او درباره تاریخ‌نگری مجابی توضیح داد: «مجابی همیشه نگاهی تاریخی به موضوعات داشت. گاهی این نگاه تاریخی، مانند آنچه در رمان «مومیایی» می‌گذرد، تاریخ احتضار یک ملت را بازنمایی می‌کند. گاهی، مانند آنچه در منظومه‌ی «بر بام بم» می‌بینیم، شاعر تاریخ تیره و اندوه‌بار میهن را از ورای کنگره‌های ویران می‌نگرد. گاهی نیز این تاریخ‌نگری خود را در میل سوزان او به نگارش «تاریخ طنز ادبی» یا «تاریخ نقاشی معاصر ایران» نشان می‌دهد.»

سرور تأکید کرد: «در هر فرم و قالبی که مجابی بدان پرداخت، فهم هر پدیده‌ای تنها در چشم‌انداز تاریخی آن معنا می‌یافت.»

او طنز را دیگر ویژگی مهم آثار مجابی دانست و گفت: «طنز مجابی برآمده از نگاه تردیدآمیز او به وضعیت بشری بود. از نخستین کتابش، «آقای ذوزنقه»، تا «شب ملخ» و «ایالات نیست در جهان»، همواره نگاه طنزآمیز مجابی، خواننده را به حیرت و بازاندیشی در عادات و عقاید مألوف فرامی‌خواند.»

سرور همچنین «عبید بازمی‌گردد» را نمونه‌ای روشن از پیوند طنز و تاریخ در آثار مجابی معرفی کرد.

تمثیل؛ زبانی برای عبور از سانسور

این منتقد تئاتر، تمثیل را نیز از تکنیک‌های مورد علاقه مجابی دانست و گفت: «تمثیل نیز تکنیک دلخواه مجابی بود که آن را از میراث ادب فارسی برگرفت و با آن رمانی تمثیلی مانند «شهروندان» یا داستان‌های کوتاهی مانند «مرگ در کاسه‌ی سر» و «گیاهی کاملاً معمولی» را نوشت.»

او افزود: «واضح است که این آثار تمثیلی ریشه‌های عرفانی نداشتند؛ تمثیل‌هایی اجتماعی و سیاسی بودند که برای عبور از سد سانسور، در پرده‌ی سخن می‌گفتند.»

مجابی بسیار بزرگ‌تر از تصویری بود که از او داشتیم

محمد حسینی، داستان‌نویس، نیز در این مراسم با اشاره به نقش جواد مجابی در ارتباط با نویسندگان جوان و اهالی فرهنگ، از او به‌عنوان شخصیتی فراتر از تصویری که جامعه ادبی از او می‌شناخت یاد کرد.

حسینی گفت: «اگر این بغض بگذارد، چشم یکی از دوستان من دیدم که البته حتماً از سر محبت و تأثر مطلبی نوشته بودند و تیترش این بود: «آخرین نویسنده کوی نویسندگان درگذشت». در بزرگی آقای مجابی که هیچ حرفی نیست، اما من خواستم اینجا تشکر بکنم از ناستین عزیز که چراغ حضور نویسنده در کوی نویسندگان را ایشان نگه می‌دارند.»

او ادامه داد: «من هم مثل خیلی از دوستان، بزرگ شده و رشد کرده همین خانه‌ام و همه‌ی این سال‌ها، بیشتر از ۳۰ سالی که افتخار این را داشتم که از خیلی نوجوانی و جوانی جدی گرفته بشوم، تنها کسی که شاید من و برخی از دوستانم را جدی می‌گرفت، افراد ساکن این خانه بودند.»

حسینی درباره ابعاد شخصیتی مجابی اظهار کرد: «آقای مجابی شاعر، داستان‌نویس، طنزپرداز، منتقد بود. در بزرگی ایشان که تردیدی وجود ندارد. همه‌ی شما که اینجا هستید این را می‌دانید و بسیاری از کسانی که اینجا نیستند نیز این را می‌دانند.»

او سپس افزود: «اما واقعیتش یک چیز هست؛ تا کسی از قاب این خانه، از در این خانه وارد نشده باشد، به آن پی نخواهد برد. در واقع به این پی نخواهد برد که آقای مجابی خیلی بزرگ بودند؛ خیلی بزرگ‌تر از آن چیزی که جامعه‌ی فرهنگ ادبی ایران از ایشان سراغ دارد.»

این داستان‌نویس از مجابی به‌عنوان انسانی امیدوار و مشوق یاد کرد و گفت: «مردی که هرگز ناامید نمی‌شد. مردی که هرگز دیده نمی‌شد. مردی که هرگز به شما اخم نمی‌کرد. مردی که کوچک‌ترین موفقیت شما را ستایش می‌کرد و قوت قلب و اعتماد می‌داد به اطرافیانش که باورکردنی است. همه‌ی آن‌هایی که وارد این خانه شدند، این را می‌دانند.»

«عظمت مردی که اینجا خوابیده اجازه نمی‌دهد حرف بزنم»

حسینی با اشاره به شرایط روحی خود، از سخن گفتن درباره آثار ادبی مجابی در این مراسم خودداری کرد.

او گفت: «من واقعاً نه آمادگی ذهنی‌اش را دارم، نه حضور ذهنی‌اش را که راجع به داستان‌نویسی ایشان و ادبیات ایشان الان حرف بزنم. پیش از این گفتم، بعد از این هم حتماً خواهم نوشت.»

وی ادامه داد: «ولی آن حد عظمت مردی که اینجا خوابیده، واقعاً به من اجازه‌ی این را نمی‌دهد که حرف بزنم.»

حسینی  ابراز امیدواری کرد که همه مردم ایران روزی بتوانند از فرصت شناخت و معاشرت با چهره‌های فرهنگی بزرگی مانند مجابی برخوردار شوند.

او گفت: «امیدوارم یک روزی، یک وقتی، همه‌ی مردم ایران، همه‌ی مردم رنج‌دیده‌ی ایران، بخت بلندی را که شامل حال ما شده بود، ما که وارد این خانه می‌شدیم، شامل حالشان بشود و به بزرگی مجابی و بی‌نهایتی فکر و ذهن ایشان پی ببرند.»

او در پایان گفت: «آن روز فکر می‌کنم روزی است که این کشور هم رنگ رنج و مصیبت را کنار گذاشته باشد و نجات پیدا کرده باشد. ببخشید من را؛ واقعاً نمی‌توانم بیشتر از این حرف بزنم.»

خانه مجابی چراغ گفت‌وگو در روزهای تاریک بود

پوریا عالمی، نویسنده و روزنامه‌نگار، خانه جواد مجابی و ناستین را فضایی برای ارتباط نسل‌های مختلف فرهنگی دانست و گفت: «من قرار بود که چند خط از «پسرک چشم‌آبی» بخوانم، منتها این یکی دو شب که داشتم فکر می‌کردم و با نیلا می‌آمدیم اینجا و می‌رفتیم، دیگر به ادبیات فکر نمی‌کردم. داشتم به امکانی که جواد مجابی و ناستین ایجاد کردند و ادبیات را تبدیل به زندگی کردند، ادبیات را تجسد دادند، فکر می‌کردم.»

او سپس متنی را که در دفتر دخترش نوشته بود، برای حاضران خواند: «اعتبار هر سرزمینی به کوه‌ها و رودها و جنگل‌ها و انسان‌هایش است و اعتبار کوه‌ها و رودها و جنگل‌ها و انسان‌ها به استمرارشان و ایستادنشان. در روزگاری که کوه‌ها و رودها و جنگل‌ها دست از ایستادن برداشته‌اند، صاحبان این خانه دست از زندگی برنداشتند.»

عالمی ادامه داد: «در روزهای تاریکی و خستگی، چراغ این خانه همیشه روشن بود. در روزهایی که سکوت سراسری و فراگیر بود، امکان گفت‌وگو در این خانه شعله‌ی کوچک شمعی بود که ترس ما را از شب می‌ریخت.»

او مجابی را به رودی جاری تشبیه کرد و گفت: «جواد مجابی رودی جاری و دست‌ودلباز است که در کناره‌هایش فرصت رشد برای نهال‌ها و جوان‌ترها بود و فرصت سایه‌گستری برای درختان کهنسال.»

عالمی درباره خانه مجابی و ناستین افزود: «خانه‌ی جواد مجابی و ناستین تنها جای این شهر بود که بی‌لکنت و بی‌سلسله‌مراتب، جوان بی‌کارنامه، بی‌کتاب و بی‌اسم می‌توانست کنار کارنامه‌ی زندگان ادبیات و فرهنگ و هنر ایران شعر بخواند، حرف بزند، دیده شود و بشنود.»

او گفت: «ما در این خانه، در روزگاری که صدا به صدا نمی‌رسد، تمرین گفت‌وگو و مدارا کردیم.»

عالمی در پایان با اشاره به ماندگاری مجابی در ذهن دوستانش، گفت: «ما آدم‌ها در ذهن دوستانمان زندگی می‌کنیم. ما آدم‌ها در ذهن دوستانمان زندگی می‌کنیم و من از امروز خیال می‌کنم آن هیبت شیک و باشکوه، آن صدای شیرین و دوست‌داشتنی، آن لبخند همیشگی...»

او که ادامه سخنانش برایش دشوار شده بود، با عذرخواهی از حاضران سخنان خود را پایان داد.

جواد ما را تنها گذاشت، اما پایان نیافت

ناستین مجابی، همسر جواد مجابی، در این مراسم از ادامه یافتن مسیر فرهنگی همسرش سخن گفت و بر ماندگاری ارتباطی که او طی دهه‌ها با اهالی فرهنگ برقرار کرده بود، تأکید کرد.

او گفت: «درود به خانواده‌ی فرهنگی بزرگم که امروز در خانه‌ی فرهنگی کوچک ما جمع شدند.»

ناستین مجابی ادامه داد: «ای تنهاتر از من، کجای جهان ایستاده‌ای اینک و امروز؟ رفیق روشنفکر ما، شاعر میهن زخمی ما، تصویرگر دوران جانکاه ما، روزنامه‌نگار دوران جنون‌آمیز ما، سرپرست خانواده‌ی فرهنگی ما، همسر و پدرمان، ما را تنها گذاشته است؛ اما پایان نیافته است.»

او افزود: «خانواده‌ی فرهنگی پنجاه‌ساله‌اش بر نظم و هندسه‌ای بنیان نهاده شده، جاری خواهد بود.»

ناستین مجابی با اشاره به واکنش دوستداران جواد مجابی پس از وخامت وضعیت جسمانی او گفت: «اما دیدن سیل خودجوش و خروشان فرزندان نادیده‌مان که از عصر روز شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵ فضای مجازی را فروزان کرد، مهر تأییدی بود بر اینکه مجابی مسیر درست را پیموده است.»

او همچنین از همراهی اهالی فرهنگ با خانواده در دوران بیماری مجابی قدردانی کرد و گفت: «اما سهم ماست از نامدارانی که از روز ۱۲ اردیبهشت تا کنون همواره به یاری احوال ناخوش ایشان و ما آمدند؛ قصه‌ای است ناگفته و دراز که نوشته خواهد آمد.»

ناستین مجابی در پایان با اشاره به علاقه همسرش به مولانا، شعری از مولوی خواند.

پوپک مجابی، دختر جواد مجابی، به جای سخنرانی درباره پدرش، بخش‌هایی از شعرهای او را برای حاضران خواند و درباره شکل‌گیری مجموعه «عاشقانه‌های مجابی» توضیح داد.

او گفت: «به دوستداران شعر و شاعر سلام می‌کنم که به قول پدرم روشن است از بیکرانگی.»

پوپک مجابی توضیح داد که با پیشنهاد ناشر برای گردآوری شعرهای عاشقانه پدرش، این مسئولیت را در شرایطی بر عهده گرفت که جواد مجابی سرگرم نوشتن رمان خود بود.

او درباره این تجربه گفت: «خانواده، فامیل، دوست و آشنا و کسانی که دهه‌ها به خانه‌ی ما می‌آمدند، همه شاهدند که مجابی امانت‌دار بود؛ هفته‌ای چند بار با چند صفحه پرینت‌شده از اتاقش بیرون می‌آمد، راهرو را می‌پیمود، در هال می‌نشست و اشعار خودش را می‌خواند و با فروتنی هرچه تمام‌تر از هر کسی که به در خانه‌ی ما آمده بود نظرش را جویا می‌شد و با دقت گوش می‌کرد.»

او ادامه داد: «در جمع‌آوری این کار، من ماندم و سیل همه‌ی اشعار. در همین غوطه‌وری در این دریا بود که به‌زودی دریافتم که برای پدرم شوق از میهن جدایی‌ناپذیر است.»

به گفته پوپک مجابی، مجموعه «عاشقانه‌های مجابی» در نهایت بر سه محور «محبوب، میهن و یاران ازدست‌رفته» شکل گرفت.

او سپس بخش‌هایی از شعرهای پدرش را خواند و درباره حضور برادر ازدست‌رفته جواد مجابی در زندگی و شعر او توضیح داد.

پوپک مجابی گفت: «بدون اینکه اعتقادی به مسائل خرافی یا ماوراءطبیعی داشته باشیم، این بود که پدرم روز ۱۲ اردیبهشت، که دقیقاً سالمرگ برادرش در حدود ۶۰ و چند سال قبل بود، به بیمارستان ایرانمهر رفت و در ۱۴ اردیبهشت جراحی شد.»

او سپس شعری با عنوان «برایم که گفت» خواند.

تسلط مجابی بر ادبیات قدیم کمتر دیده شد

محمود دولت‌آبادی، نویسنده و دوست نزدیک جواد مجابی، در سخنان خود از وجهی کمتر شناخته‌شده در شخصیت این نویسنده گفت: تسلط او بر ادبیات کلاسیک ایران.

دولت‌آبادی ابتدا خطاب به خانواده مجابی گفت: «اول به ناستین خسته‌نباشید می‌گویم، به پوپک و حسین تسلیت می‌گویم که نبودش و در این دوران سخت واقعاً... من متوجه شدم که با نگاه کردن به ناستین و پوپک فهمیدم که بیمارداری خیلی سخت‌تر از بیماری است.»

او سپس گفت: «یکی از جنبه‌هایی که درباره‌ی مجابی کم گفته شده، آشنایی او، بیش از آن، تسلط مجابی بر ادبیات قدیم ایران بود. جالب است بگویم در این ده، دوازده سال اخیر، ما در گفت‌وگوهایمان بیشتر درباره‌ی ادبیات قدیم گفت‌وگو می‌کردیم.»

دولت‌آبادی ادامه داد: «البته بیشتر جواد می‌گفت و من می‌شنیدم. حتی گاهی در تلفن، حدود سه ربع ساعت یا یک ساعت، جواد درباره‌ی یک بیت از یک قصیده سخن می‌گفت و تفسیر می‌کرد و بخش‌هایی که طنز بود، گاه او را می‌شنیدم و با او هم‌صدایی می‌کردم.»

او درباره نقش ناستین در سال‌های بیماری مجابی نیز گفت: «گاهی وقت‌ها فکر کردم که ناستین فقط همسر جواد نبود؛ گویی که مادر او هم بود واقعاً و جواد را مثل یک کودک بالا و پایین می‌کرد.»

دولت‌آبادی در ادامه با خواندن ابیاتی از شعر «خسته شدم» به یاد دوست دیرین خود نشست:

«بیامدم به جهان تا چه گویم و چه کنم
سرود گویم و شادی کنم به نعمت و مال؟
دریغ فرّ جوانی، دریغ عمر لطیف
دریغ صورت نیکو، دریغ حسن و جمال
کجا شد آن همه خوبی، کجا شد آن همه عشق
کجا شد آن همه نیرو، کجا شد آن همه حال...»

در ادامه مراسم، یغما گلرویی نیز شعری در سوگ جواد مجابی برای حاضران خواند.

پس از پایان آیین وداع در کوی نویسندگان، پیکر جواد مجابی برای خاکسپاری به امامزاده طاهر کرج منتقل شد.

بر اساس اعلام خانواده جواد مجابی، مراسم دیگری برای این نویسنده برگزار نخواهد شد و خانه او پس از خاکسپاری، به مدت هفت روز میزبان دوستان، همکاران و دوستدارانش خواهد بود.





نظر شما درباره این مقاله:







وهن خدا و توهین به انسان
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 09.09.2026, 10:28

وهن خدا و توهین به انسان


سیامک صفاتی

کشتار، تجاوز، ستم، تبعیض، تمامیت خواهی، سرکوب، خودبرتربینی، شکنجه و زندان اگر به نام خدا انجام گیرد وهن خداست، زیرا در این صورت خدا را طرفدار ظلم و تبعیض و سرکوب و نابرابری و سانسور و خرافات و آزادی کشی و انسان ستیزی و محلل آنها قلمداد نموده‌ایم. حال با هر ادعایی و تحت هر نام و عنوانی و از ناحیه هر کسی در طول تاریخ صورت گرفته باشد. در این صورت خدا را تا حد خود پایین آورده‌ایم نه خود را به وسعت او بالا. پیوند با خدا در ارتفاع و ارتقاء یافتن از رهگذر علم و دانش و معرفت و وسعت نظر یافتن و پندار زدایی و حجاب‌افکنی معنی می‌دهد، نه اینکه او را چون خود کوچک کرده و به رنگ خود درآوریم. این نقض غرض از زندگی و زایندگی و در تباین با تحول و تکامل هستی و کمال خیر و زیبایی و علم و نیکی است که به او منسوب می‌کنیم. هم او که جهان را متکثر و گوناگون و با نژادها، رنگ‌ها، زبان‌ها و ملت‌ها و دین‌ها و معارف آفریده است، چگونه می‌تواند آن را به یک ایده و عده و دین و مذهب و نژاد و صنف و طبقه و جنس فروبکاهد و در رشد و تعالی را ببندد. چرا که یکی از نتایج تفاوت‌ها شناخت است و شناخت باعث تعالی. هم او که اشتیاق هستی به تکامل و خود آگاهی را در کل هستی خاصه انسان به ودیعه نهاده، چگونه می‌تواند ناگهان مقهور قدرت‌طلبان و تمامیت‌خواهان و متکبران شود و ریشه این اشتیاق را بخشکاند. اشتیاقی که برای بهتر شدن و فائق آمدن بر تبعیض‌ها و ظلم و نابرابری‌هاست. اشتیاقی که برای کامل‌تر شدن و آگاه‌تر شدن و تغییر و تحول و تعالی است.

هم او که هستی را با میلیاردها کهکشان و منظومه در نبود انسان‌ها آفریده، ناگاه درمانده و در بند یک عده انسان مدعی و انحصارطلب و تنگ اندیش شود که احکام او را اجرا کنند. یا اینکه ببیند با پای راست به مستراح می‌روند یا پای چپ؟ یا اینکه چه لباسی می‌پوشند و چه می‌خورند و چه می‌نوشند؟ آیا به اصطلاح حجاب دارند یا خیر و بسیاری دیگر. هم او که با زبان عربی برای عرب زبانان رسولی برانگیخت تا مناسب روزگار و فهم و فرهنگ و زبانشان فهم و اندیشه و تعقل کنند، چگونه می‌تواند با عقل و عدل و حق هزار سال قبل برای این روزگار نسخه بپیچد و خود در هزار سال قبل فریز شود و از تاریخ باز بماند و رسالت و آفرینشش به‌عنوان پروردگار تمام شود؟ هم او که خالق عقل است، و عقل را در گستره تاریخ و طی رشد و تحول و تطور و بالندگی به چنین جایگاه شامخ و سترگی رسانده است، چگونه می‌تواند عقل را از عقلانیت و نقد و پرسشگری و تغییر و رشد و تکامل باز بدارد و به یک بازه از تاریخ بسنده کند؟ یا اسیر خطوط قرمز نظام‌های خودکامه نماید؟ عقل با اندیشه بی‌مرز عقل است و انسان با عقل، انسان. وگرنه نیازی به آفرینش انسان نبود و همچنین عقل.

خدا یکی از ظهوراتش متون به اصطلاح مقدس است. ظهورات دیگرش در عقل و علم و هنر و طبیعت و کتاب و کل عالم هستی منزل دارد. هستی در ذات خود بیقراری همواره به آزادی و آگاهی و عدالت و زیبایی و هماهنگی بین آنها دارد. فعلیت یافتن این شاخصه‌هاست که این همه نقش و نگار پدید آورده است، هریک در کاری.

آگاهی از آزادی و حق و عدالت و خیر و زیبایی منظومه‌ای حول همدیگر تشکیل می‌دهد. آگاهی‌های بعدی و پایش پیدا و نهان و رفع نواقص و نارسایی‌ها و کاستی‌ها، حول هر یک از شاخصه‌های فوق، نظمی دیگر ایجاد می‌کند تا با طی مراتب پیش گفته این مسیر تکاملی تداوم یابد. خدا خود را در این تجلی و مسیر و بیقراری نشان می‌دهد. در نظم و بی نظمی، در زایش و زدودن‌ها، در رویش و ریزش‌ها، در رفع موانع تبعیض و نابرابری و ستم و بی عدالتی و در آزادی و شادی و زیبایی و آگاهی فزاینده، نه نظم ثابت برای همیشه. خدا در فراشد به سوی کمال حضور دارد.

خدایی که در فرایند تاریخ این گونه تجلی ورزیده، این بار در قامت انسان پدیدار شد تا در اتحاد و یکی شدن با او آن چه دیگر موجودات ظرفیت تحقق آن را نداشتند محقق کند. خدا در اتحاد با انسان و در اشتیاق و بیقراری همواره بسوی کمال هستی حضور خود را اعلام می‌دارد. او از طریق آزادیخواهان و تقویت نهادهای تضمین کننده دموکراسی و حقوق بشر و حقوق محیط زیست و جامعه مدنی و مطبوعات و دیگر رسانه‌های آزاد ، نیرنگ و تزویر مستبدین و انحصارطلبان را سست و بی بنیاد نموده است. و همچنان در قامت آزادیخواهان و برابری طلبان و دانشمندان رهجو به آزادی و کرامت و برابری و توسعه فزاینده علوم قدم بر می‌دارد. خدایی که در فرایند تکاملی هستی این بار از طریق انسان و در قامت کلمات تجلی خود را نشان داده است، از رهگذر گفتگو جهان را پیش برده و وسعت می‌دهد. پس چگونه می‌تواند قدرت و ثروت و معرفت (کلمه) و منزلت را در انحصار عده‌ای خودخواه و تنگ نظر و خود برتر پندار، تحت نام دین یا جز آن قرار دهد؟ و درست در تباین با ذات هستی کلمه را محدود نماید. این وهن خداست. ابتذال مفهوم خداست. تحقیر خدا در غالب دین است.

نمی‌شود ساختاری داشته باشیم که تولید استبداد و تبعیض و فقر و ستم کند. بحران‌های متعدد در حوزه آب و خاک و هوا ایجاد نماید و بازتولید کننده شکاف‌های عمیق طبقاتی و اجتماعی و سیاسی و ... باشد و انسان‌ها را به بهانه‌های مختلف از انسانیت تهی و آنها را خلاف جانشینی فرد فرد انسان‌ها نسبت به خداوند، مقابل هم قرار دهد و آنها را تقسیم نماید و بدین واسطه و بهانه‌های دیگرهمچون دیندار و غیر دیندار و مومن و غیر مومن و مرد و زن و مذهبی و غیر مذهبی و بسیاری دیگر به تحدید حقوق آنها بپردازد. آن گاه کسی علیه استبداد و خفقان و ساختارهای مولد تبعیض و ظلم و طامات و خرافات و موهومات که همگی جزء عناصر شرکند برخیزد، بگیرد و ببندد و زندانی نماید و از حقوق انسانی محروم کند یا اعدام نماید، و آن را تحت نام خدا حلال نماید. این وهن خداست. ستم به خداست. توجیه همه قسم پلیدی و پلشتی به نام خداست. زیرا خدا و انسان در مسیر تعالی و در فرایند تبعیض‌زدایی و استبدادستیزی و در فرایند کسب آزادی و کرامت و دانایی، همدیگر را تجلی و توسعه می‌بخشند، نه عکس آن.

و وهن انسان است زیرا به‌وسیله ستم و تبعیض و شلاق و استبداد و سرکوب و اعدام و سانسور چگونه رشد و تعالی حاصل می‌شود، در حالی که درهای رشد و شکوفایی مستقل و آزاد و برابر و خود آیین بسته است. چگونه ادیان که از جانشینی انسان در پیوند با خدا سخن به میان آورده‌اند، خود مانع همانند شدن انسان با خدا می‌شوند. آیا انسان درپیوند با خداوند و شایسته جانشینی او نباید حق داشته باشد، در هر قلمرویی چون او درعلم و هنر و فلسفه و حقوق و جامعه شناسی و دیگر معارف بیافریند؟ آیا با استبداد و خشونت و سلطه و سرکوب و تکفیر و تفسیق و سایر اتهامات می‌توان از آفرینش صحبت به میان آورد؟ آیا عده یا صنفی خاص باید بگویند چه بیافرینید و چگونه بیندیشید و چه اراده نمایید؟ آیا این نقض غرض از آفرینش و بالتبع جانشینی نیست؟ اگر انسان چون خداست باید این حق را داشته باشد مانند او جلوه‌گری کند.

میلیاردها سال طول کشید تا انسان با همه‌ی اجزاء و ابعادش بدین صورت و سیرت برسد. اینکه فردی یا مجموعه‌ای بخواهد سیستمی پایه بنهد که خلاف تکامل تاریخی ایده و انگاره خود را تحمیل کند و حقوق و اندیشه و آرمان‌های او را از او بگیرد و از خود بیگانه سازد، قطعا وهن انسان است. آیا در طول تاریخ مدنیت و دموکراسی و گفتگو باعث رشد و شکوفایی شده است یا اجبار و سلطه و خشونت و جباریت؟ داعش و طالبان و قرون وسطی و ... محصول چه دیدگاهی هستند؟ جز خشونت و تحمیل و جزم اندیشی و قشری گری و خود برتربینی و زندگی در قرون و اعصار گذشته؟ برابری و دموکراسی و آزادی و حقوق بشر و حقوق شهروندی و انقلاب هوش مصنوعی و اختراع و اکتشاف و رنسانس و انقلاب صنعتی و انقلاب چاپ و رفرم مذهبی و روشنگری و خردباوری و انقلاب مشروطه ایران در چه زمینی روییده اند؟ جز در ساحت آزادی و علم و عقلانیت ارتباطی و انتقادی و خودآیین؟ استبداد کدام دستاورد برجسته‌ای در طول تاریخ داشته است جز خفقان و تحمیل و ستم و تبعیض و نابرابری و مصادره امکانات و مناصب و مواهب و منابع به سود خود و هم مسلکان خود و محرومیت سایرین؟ از زمین استبداد کدامین روشنایی خلق شده است که به آن ببالند؟ جز مرگ و نکبت و تیرگی.

انسان با حرکت و تغییر و نوگرایی و خوداصلاحی و خودپالایی و انتقاد از خود و دیگران و بواسطه علم و دانش و معرفت بدون هیچ پیش شرطی، انسان می‌شود. در غیر این صورت هیچ معرفت و اندیشه‌ای در فرایند تاریخ ایجاد نمی‌شد و بالتبع نیازی به وجود انسان نبود. همین حیوانات برای طبیعت کافی بودند. و اگر انسان پا به عرصه وجود گذاشت، چیزی جز ضرورت و اشتیاق به تکامل و تعالی هستی نبود، در قامت انسان. و اگر جهان بواسطه کلمات گسترده‌تر و فراخ‌تر می‌شود، چیزی جز ضرورت و اشتیاق هستی و اراده خداوند نیست در خودآگاهی. اگر دیکتاتورها و تمامیت‌خواهان جای خدا بودند اگر چه در عمل چنین ادعایی دارند، ذره‌ای پیشرفت و تکامل و رشد و تحول در فرایند تاریخ و هستی امکان پذیر نمی‌شد و حیات بسیار پیش از این پایان یافته بود، زیرا آنان همواره مانع رشد و نوگرایی و توسعه می‌شدند و افکار و اندیشه‌های نو را در غالب عناوین مجرمانه تکفیر و تفسیق می‌کردند و بدین سان جهان را از حرکت بالنده و خودجوش و انداموار و تکاملی و گوناگون باز می‌داشتند.

اگر دین به نفع توحید به‌مثابه جهان همبسته و به‌هم پیوسته و بدون مرزهای بیگانه‌ساز و غیریت‌پرور و جداکننده انسان‌ها از هم چون نژاد و جنسیت و دین و صنف ممتاز در فهم حقیقت و قومیت و سیاست و ... علیه مظاهر شرک آمده است، آیا می‌تواند مظاهر شرک چون استبداد و فزون خواهی و تبعیض و نابرابری و ترس و تکبر و تحقیر و دروغ و ریا را در درون خود بپروراند و بر مردم تحمیل کند؟ همچنان که اگر کسی علیه اهریمن مبارزه می‌کند باید مواظب باشد خود به اهریمن تبدیل نشود، در مبارزه علیه شرک و له توحید نیز باید مواظب بود تا خود در مظاهر شرک غرق نشود و این مظاهر را در جامه دین تولید و بازتولید نکند. و در عین حال نمی‌توانیم مثل خدا کامل باشیم، فقط می‌توانیم بسوی کمال حرکت کنیم و در این مسیر حق اشتباه و آزمون و خطا جزیی از سرشت کمال جوی بشر است. و قوانین و ساختارها و نهادها و آموزش و قدرت را باید به گونه‌ای سامان داد تا حق بر خطا بودن و حق آزمون و خطا داشته باشیم. زیرا هیچ دین و مذهب و صنعت و معرفت و حقیقتی به یکباره از آسمان نازل نشده و به نحو تجریدی به بلوغ نرسیده است. بلکه فرازو نشیب و افت و خیز بسیار داشته تا به جایی در خور رسیده است.

مضافا باید بدانیم که طریق حق تعلق و انحصار بر نمی‌دارد، دین حق اشاره به خدا دارد نه خود. شرک از جایی شروع می‌شود که دین، مذهب، قومیت، نژاد، زبان و جنسیت و انگاره عامل برتری می‌شود. و برای خود جایگاه خدایی تعریف می‌کند و چنان که دیگران تسلیم شوند و عبودیت بورزند برحقند، در غیر این صورت باطل. نمی‌شود دین ما را به رهایی از سلطه سلطه‌گران و دنیاپرستان و هواهای نفسانی و خدایان زاییده موهومات و ترس و خرافات و قدرت پرستی بخواند، اما سلطه را در جامه دین داران و دین بازتولید کند.

سلطه چیست؟ هر چیزی که اراده و انتخاب و اندیشه مستقل و خودآیین را از انسان سلب کند. هر چیزی که از رنگ و نژاد و دین و مذهب و جنسیت و قومیت و خانواده و عقیده و اندیشه و... که قدرت و ثروت پرستان بواسطه آنها مانع رشد و شکوفایی و تعقیب خواسته‌ها و تحصیل و اشتغال و تعالی طبق آمال و آرزوهای خود شود. هر چیزی که فردیت را محو و تعریف فرد از جهان و خود را به هیچ انگارد. هر چیزی که نگذارد انسان، انسانیت بورزد. هرچیزی که مانع آزمون و خطا شود و ناگشوده به تغییر باشد. اگر با سلطه به دلیل شرک مخالف است، پس باید با تولید و بازتولید سلطه در هر صورت و ابعادی مخالف باشد. در غیر این صورت، آیا ما با دینی منحط و مبتذل و فاسد روبرو نیستیم؟

دین همانند هر عنصر دیگری می‌تواند به عامل از خود بیگانگی و به بند کشیدن انسان‌ها تبدیل شود. هنگامی که عنصر رهایی بخش آن کنار نهاده و به یک نهاد در خود و برای خود تبدیل شود. و فی نفسه اصالت یابد. هدف و غایتش را به‌عنوان نیرویی که انسان بواسطه آن امکان می‌یابد تا از محدودیت‌های خود فراتر رود، فراموش کند. وقتی از راه به غایت تبدیل شود. چنانچه از تکبر و خودخواهی و تحمیل و سلطه گری نکاهد هیچ ارزشی ندارد؟ چنان که تواضع و نیاز به بهتر شدن در سراسر عمر را آموزش ندهد هیچ ارزشی ندارد؟ هنگامی که به اعتیاد و عادت تبدیل و فرد از کنشگری آزاد و برابر و مختار و گشوده، به کارپذیری مقلد و منفعل و مکلف تبدیل شود. بی عدالتی و فقر و ستم و نابرابری و تبعیض را زیر فرش مبارزه با استکبار و یا هرچیز دیگر یا با حواله به آخرت جمع و توجیه کند، نه بی کفایتی و قدرت پرستی و ناکارآمدی حاکمان. بهشت فروشی کند در صورتی که زندگی مردم را جهنم کرده است. در شیپور خرافات بدمد و موهومات را با تبلیغ و تلقین و پول و رسانه تبدیل به امر واقع نماید. وقتی مانع خودآگاهی و جلوه گری انسان‌ها شود. قطعاً فاسد شده است.

مطلق‌اندیشی، مرگ‌اندیشی، مقدس‌سازی، تعصب و قشری‌گری و جزم‌اندیشی و استبداد و بنیادگرایی و رادیکالیسم و ناشکیبایی و عدم رواداری از بزرگترین آفات جوامع دینی خاصه مسلمان است. این عناصر بازتولید کننده شرک‌اند که نقطه عظیمت ادیان باید باشند در راه مبارزه با هر آنچه که توحید نیست.

مطلق‌اندیشی به معنی سیاه و سفید دیدن موضوعات و ندیدن رنگارنگی هستی و چشم نگشودن بر نقص و عدم کمال خود و تصور بر اینکه حقیقت با همه ی ابعادش بر شخص جلوه گر شده و ساختار و نهادها و قوانین و درک و استنباط به گونه‌ای سامان یابد که گویی در کامل‌ترین وضع ممکن هستند. و درست از دل همین انگاره هست که بسیاری از دینداران، دین و مذهب و ایده خود را بهترین می‌دانند و بزرگان دین خود را معصوم و کامل پنداشته و نقد آنان را توهین به مقدسات تلقی می‌کنند. و چون دین و مذهب خود را کامل می‌دانند پس خود را در اتصال با دین کامل، کامل پنداشته و در این توهم از در سلطه بر می‌آیند که همگان باید چون ما زندگی کنند، چون ما بیندیشند و سبک زندگی ما را مو به مو اجرا کنند. از دل این نحوه زیست جز برده داری مدرن و مالکیت فکر و بدن و اندیشه دیگران و نخوت و سرکوب و خشونت بیرون نمی‌آید. آیا از نگاه درون دینی این نحوه زیست یعنی بازتولید نخوت و خودبرتر پنداری و خودکامل پنداری شرک نیست و از نگاه برون دینی بیماری.

مرگ‌اندیشی یعنی حاکمیت مرگ و فرصت زندگی را در مقابل این نوع نگاه قربانی کردن. یعنی حاکمیت و اِعمال قانون و زیست جهان مردگان بر زندگان. با نگاه به قرون و اعصار گذشته برای جان و اندیشه و آزادی و کنشگری و کوشندگی انسان‌ها ارزش قایل نشدن و از حال و آینده باز ماندن. حذف و میراندن فکر و جان دیگری برای ماندن خود و همفکران خود. مرگ اندیشی به مرده پرستی می‌انجامد و مدح و ستایش مردگان راه بر زندگی زندگان می‌بندد. آبادی مرقد مردگان به ویرانی زندگی زندگان منجر می‌شود.

زایش هر انسان رسالت منحصر به فردی ست که هستی بر عهده او نهاده است. با گفتگوست که جهان معنا می‌یابد و شناخت و آگاهی حاصل می‌شود و ما از تجارب کمی و کیفی هم آگاه می‌شویم. با گفتگو و به رسمیت شناختن حق حیات و کنشگری هر فردی ست که جهان وسعت می‌یابد. غیبت یک انسان، گفتگو را با خدشه مواجه می‌سازد. مرگ اندیشی و مرگباری صرفاً حذف فیزیکی یک انسان نیست. هر انسانی از دریچه و چشم انداز خاص خود به جهان می‌نگرد. فقدان او یعنی نشنیدن از تعریف و چشم انداز و تجربه او از جهان و پدیده‌ها. جهان از هم افزایی افق دید انسان‌ها معنا می‌گیرد و کامل‌تر می‌شود. دوران‌های طلایی و سرنوشت ساز شعر و موسیقی و دیگر عرصه‌های هنر و اندیشه در طول تاریخ، هیچگاه دفعتاً و آنی از آسمان نازل و به نحو تجریدی حاصل نشده است. کمترین سخن و اندیشه و هنر از ناحیه تک تک انسان‌ها بوده، که سرانجام به درخشش و غنای آن یاری رسانده و همچنان می‌رساند. برای درخشش و دورانسازی هنر و اندیشه باید از همگان شنید. هر نهادی نغمه‌ای دارد برای زندگی. حاصل این نغمه‌هاست که سمفونی زندگی را تشکیل می‌دهد. کسی که انسانی را از گفتگو منع می‌کند یا به سلب حیات او بر می‌خیزد، نه تنها انسان را بلکه خدا را هم می‌کشد. زیرا مانع بروز و ظهور اندیشه و هنر در غالب کلمات و گفتگو می‌شود.

مقدس‌سازی یعنی کامل و معصوم پنداری یک فرد و جایگاه و فوق نقد و مصون از انتقاد دانستن آنان. متون مقدس بیان کرده اند: هرگز با خدای یکتا که جز او هیچ نیست دیگری را به خدایی مخوان. صرفنظر از این که این دیگری می‌تواند ثروت، قدرت، جایگاه و اصولا هر چیزی باشد حتی یک موقعیت یا ذهنیت و یا هر کسی باشد. وقتی شخصی را مقدس و معصوم خطاب می‌کنیم و انتظار گشایش از او داریم. یعنی او را تا مقام خدایی بالا برده‌ایم و خود را تا مقام بندگی پایین. به رغم اینکه متون به اصطلاح مقدس انسان را تکریم کرده‌اند و گرامی و مقرب داشته‌اند. اما بسیاری از دین داران خود را خوار و کوچک می‌کنند و به فرد یا نهادی جایگاه خدایی و مقدس می‌دهند و به جای اتکا به خرد و اراده و دانش و پژوهش و کنشگری که انسان با آن انسان است، به انتظار می‌نشینند و گشایش از دیگری می‌جویند. جوامع پیشرفته نقیض این رهیافت را با اتکا به دانش و علم و نقد و تحقیق و تلاش و اراده نشان داده‌اند. خدا در همین رهیافت تجلی می‌یابد.

تعصب و قشری‌گری و جزم‌اندیشی یعنی زندگی بر اساس رهیافت و چشم‌انداز دیگران و زیستن در ساحتی که اندیشه نشده است و فرد را از حیث تاریخ و جغرافیا و تصادف و ژنتیک و اتفاق و منافع و گرایش معطوف به قدرت در بر گرفته و فرد در آنجا کنش گر، فعال، کارگزار و خودآیین نیست. یا از خودبیگانه است و دیگران و اعتقاداتشان به جای او زندگی می‌کند و به جای او می‌اندیشد و به جای او اراده می‌ورزد و فرد می‌پندارد که این نحوه زیست بهترین شیوه زندگی است و حاضر است برای آن، متوسل به هر اقدام خشونت آمیز حتی برای حذف مخالفان فکری خود شود. لذا شرط اول قدم آن است که همواره به مدد تقوا که ترجمان زندان آگاهی است، با اندیشه انتقادی و گفتگو و مشارکت آزاد و برابر انسان‌ها در تبادل معرفت و محبت و با دموکراسی و تواضع و رواداری، اعمال و گفتارش را تحلیل نماید، که چقدر حاصل اندیشه اصیل و تحت اراده و اختیار وی است و چه میزان جغرافیا و ژنتیک و عادات و رسوم و موهومات و هر آنچه نیاندیشیده یا برساخته‌های ذهنی دیگران است، بر اراده و فکر و عمل او تاثیر گذاشته و وی را در اختیار گرفته است.

استبداد یعنی انحصار قدرت و ثروت و منزلت و معرفت در دستان عده‌ای و عدم گرش آزاد و برابر اطلاعات و معرفت و امکانات و فرصت‌ها و قدرت. نتیجه اینکه جامعه‌ای لاغر و نحیف و حاکمانی فربه داریم. در بافت استبداد آن که به مو و پیراهن و اندیشه دیگران گیر می‌دهد، هدفش نه حجاب یا حکم خدا یا دغدغه دینداری است که البته این هم از وجاهت برخوردار نیست، بلکه او می‌خواهد از رهگذر اسم رمز خدا و شرع و حجاب، عطش خودخواهی و سلطه گری و برتری جویی خود را سیراب کند. و اگر کسی مقاومت کند برآشفته می‌شود و چون مستظهر به قدرت و اذهان ناپرورده است لذا می‌کوشد تا با پشتیبانی آنها عطش خودخواهی و سلطه گری و برتری جویی خود را سیراب کند. اینجاست که هر دیکتاتوری با دمیدن در چنین فضاهایی هواهای نفسانی خود را با بزک دین و هر ایدئولوژی دیگری تحمیل می‌کند.

استبداد به نام خدا بهتر می‌تواند منویات خویش را پیش ببرد. زیرا خدا نیست که پاسخ گوید که این جفا در حق من است. و دیگر اینکه بهتر می‌توان با اقسام اتهامات مخالف خود را حذف کرد. زیرا خدا کامل است پس سود و زیان ما را بهتر از ما می‌داند. کدام سود در فقر و ستم و تبعیض و آزادی ستیزی است؟ چگونه امکان دارد که ما فقر و ستم و تبعیض و نابرابری را می‌بینیم و با پوست و گوشت خود لمس می‌کنیم، اما خدا آنها را نمی‌بیند و طرفدار حاکمانی است که مسبب وضع موجودند و محب کسانی است که جامعه را فقیر نموده‌اند و تبعیض و ستم و نابرابری پرورده‌اند؟ و هرگاه دردمندی آوازی برآورد که این همه تضاد برای چیست؟ یا به آخرت حواله دهد، یا این که درک شما از این مسایل عاجز است، یا تاریخ آن را ثابت خواهد کرد؟ یا می‌کشد؟ چگونه خدا همه چیز را به نفع حاکمان وضع کرده است؟ چرا حاکمان می‌فهمند اما تابعان و محکومان و رعیت خیر و از قضا خدا با حاکمان است؟ این وهن خداست و هم توهین به کرامت و شرافت انسان.

در ممالک پیشرفته که قوانین و نهادها بر انسان گرایی بنیاد دارند، هیچگاه به قوانین و نهادهایی توسل نمی‌جویند که به حذف مخالفان و روشن اندیشان منجر شود بلکه هم و تلاش آنان در از بین بردن علت‌های تبعیض و نابرابری و فقر و بی عدالتی و فقدان آموزش و درمان با کیفیت است. در شناسایی موانع بروز و ظهور استعدادهاست. تلاش آنها در صدر نشاندن آگاهان و روشن اندیشان و متخصصین و اصحاب دانش و تفوق آنها بر اصحاب قدرت است. کدام صدا، صدای خداست؟

باری در فرهنگ استبدادی نزدیکی به کانون قدرت باعث برخورداری از مواهب و مناصب و منابع می‌شود و دوری از آن محرومیت بدنبال دارد. علم و تخصص و معرفت و دانش ملاک نیست بلکه تعهد به موازین قدرت باعث ترقی است. حاکمان با پدیده انقلاب یا نردبام انتخابات بالا می‌روند ولی با خواست و اراده مردم نخواهند که پایین بیایند. به عبارت دیگر عزل حاکمان جز با توسل به خشونت امکان پذیر نیست. حال آن که دموکراسی بیشتر از هر چیز دیگر با عزل حاکمان بصورت مسالمت آمیز خود را نشان می‌دهد. به نخست وزیر پیشین انگلیس بنگرید، وقتی مردم او را حتی به رغم خدماتی که انجام داده بود نخواستند با رویی گشوده در برابر خبرنگاران ایستاد و استعفایش را تقدیم داشت و در میان تشویق حاضران بی هیچ خشونت و غضبی صحنه را ترک گفت. وقتی حاکمان به خود چهره خدایی می‌دهند در نقطه ی مقابل از مردم جز عبودیت و تکلیف و انفعال و تبعیت و رعیت بودن وظیفه‌ای نمی‌خواهند. استبداد از انسان برده می‌سازد نه آزاد و پیشرو. کاربرد خدا در ممالک استبدادی عبودیت بندگان است و سروری حاکمان و توجیه گری وضع موجود.

بنیادگرایی و رادیکالیسم یعتی کوشش در بازتولید اندیشه نخستین، بدون توجه به تغییرات شگرفی که جهان همواره با آن روبروست. و بازگشت بی کم و کاست به سنت و ارزش‌های آن و مصاف با تجدد و مولفه‌های آن چون دموکراسی، امانیسم و فردیت و پلورالیسم و خردباوری و عقلانیت انتقادی و ارتباطی و سکولاریسم و باور به این که تنها صراط مستقیم راه و شیوه آنهاست و تلاش معطوف به قدرت و سیاست برای اعمال ارزش‌ها و اصول و زیست جهان خود به هر طریق ممکن.

عدم شکیبایی و عدم رواداری از خود کامل پنداری و خودبرتر پنداری می‌آید و عدم وقوف به اینکه هیچ کس کامل نیست و آفرینش دیگری برای این نبود که همه یک جور بیندیشند و یکسان زندگی کنند. بلکه مراد آموختن از یکدیگر بود و برای بهتر شدن. انسان در آینه دیگری خود را بهتر می‌بیند و می‌شناسد. اندیشه و تجارب دیگران ظرفیت‌های انسانی او را فراخ‌تر می‌کند. اگر همه به یک نحو می‌اندیشیدند و یکسان زندگی می‌کردند هیچ رشد و تعالی امکان نمی‌یافت. به تاریخ که می‌نگریم همه ی رشد از گوناگونی و اختلاف فکری و تنوع برآمده و جنگ‌ها حاصل تحمیل و یکسان و یکدست سازی جامعه بشری بوده است. مضافا به آزادی و اراده و اندیشه و جان دیگران با هر دین و مسلکی، از این چشم انداز باید احترام گذاشت و رواداری پیشه کرد تا بعدا با تصحیح دیدگاه و ارتقاء معرفت با پشته‌ای از کشتگان جان و شخصیت مواجه نشویم. که دیگر هیچ راه برگشتی برای بازگرداندن جان و شخصیت و اراده و اندیشه و حق انتخاب آنان وجود ندارد.

پر واضع است که از هر یک از عناصر فوق چه نتایج تلخ و مصیبت باری بوجود آمده و می‌آید و درست خلاف ادعاهای بهشت فروشی که داشتند، چگونه زندگی مردم را به دوزخی تبدیل نمودند. این ادعایی نیست که تجربه‌ای برایش در عالم واقع وجود نداشته باشد، بلکه تجربه زیسته انسان‌ها در طول تاریخ است که جلوی چشمان ما رژه می‌رود. با این مصایب بود که انسان‌ها برای پرهیز از جنگ و خشونت و منازعه رو به آزادی و رواداری و دموکراسی و عقلانیت و تکثر و حقوق بشر آوردند. رو به انسان گرایی و حفظ جان و کرامت و منزلت او آوردند. رو به گفتگو آوردند. برای جهانی بهتر و مبتنی بر صلح. جهانی باز برای همگان نه عده‌ای خاص و باقی به‌عنوان سیاهی لشگر و گرسنه و فقیر و نابرابر و اسیر. جهانی که بقول فیلم مارمولک نه فقط یک نفر در بالا سخن بگوید و باقی شنونده باشند. بلکه همگان در آن پرسشگری کنند، نقد کنند و هم افزایی پیشه کنند و افق دید خود را در چشم انداز جامعه و جهان گسترده‌تر کنند و گشوده به مسیر حق باشند و موانع تحقق انسانیت چون ظلم و ستم و خشونت و سرکوب و سلطه و منازعه و تبعیض و نابرابری را با استقرار دموکراسی و حقوق بشر و نهادهای تضمین و تقویت کننده حقوق و آزادی‌ها بردارند.

آنچه برای آزادی و برابری و همبستگی و محبت و گفتگو و تعالی آمده نباید از ما برده بسازد، نباید ما را بفریبد، نباید از ما ابزاری بسازد برای قدرت و ثروت و منزلت چپاول گران و انجصار خواهان و تمامیت طلبان، نباید ترجمان و برونداد غرایز و هواهای نفسانی باشد.





نظر شما درباره این مقاله:







ایران آماده تشدید رویارویی با آمریکاست
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 09.09.2026, 10:18

ایران آماده تشدید رویارویی با آمریکاست


اریکا سولومون / نیویورک تایمز / ۹ سپتامبر ۲۰۲۶

ایران نشان داده است که آماده تشدید رویارویی خود با ایالات متحده است؛ به‌طوری‌که رهبران ارشد این کشور در روزهای اخیر، پس از حمله به ناوهای جنگی آمریکا برای نخستین بار، هشدارهایی هرچه تندتر و صریح‌تر صادر کرده‌اند.

رهبران جمهوری اسلامی در حالی رویکردی تهاجمی‌تر در پیش گرفته‌اند که ایران با فشارهای اقتصادی فزاینده روبه‌رو است و همزمان نگران‌اند که کنترل و نفوذشان بر تنگه هرمز در حال تضعیف شدن باشد. محاصره دریایی آمریکا عملاً ارسال نفت ــ مهم‌ترین منبع درآمد ایران ــ را تقریباً ناممکن کرده است. تحلیلگران می‌گویند تهران در عمل تشدید تنش را مهم‌ترین اهرم فشار خود در برابر ایالات متحده می‌بیند و هشدار می‌دهند که درگیری‌های اخیر می‌تواند بار دیگر جنگی تمام‌عیار را شعله‌ور کند.

ارتش آمریکا روز سه‌شنبه اعلام کرد که در واکنش به تلاش برای حمله به یک ناو نیروی دریایی آمریکا، پنج نفتکش ایرانی را منهدم کرده است. در مقابل، ایران اعلام کرد که در پاسخ، حملاتی را علیه پایگاهی که نیروهای آمریکایی در اردن از آن استفاده می‌کنند، انجام داده است. این حملات سه روز پس از آن رخ داد که ایران نخستین تلاش شناخته‌شده خود برای هدف قرار دادن یک شناور نظامی آمریکا را انجام داد.

محمدباقر قالیباف، مذاکره‌کننده ارشد ایران و رئیس مجلس شورای اسلامی، روز یکشنبه به نمایندگان مجلس گفت که دوران «پاسخ‌های متناسب» به حملات آمریکا به پایان رسیده است. محسن رضایی، مقام ارشد امنیتی ایران، نیز از برنامه‌هایی برای ایجاد یک «منطقه محدودشده» برای کشتیرانی در خلیج فارس خبر داد؛ اقدامی که فراتر از تلاش‌های ایران برای کنترل تنگه هرمز خواهد بود.

ایران تا حد زیادی در برابر کارزار نظامی گسترده‌ای که ایالات متحده و اسرائیل در ماه فوریه آغاز کردند، مقاومت کرده است. اما جنگ فرسایشی ماه‌های اخیر تهدیدی اقتصادی ایجاد کرده که اکنون حکومت را به تشدید لحن و حملات خود سوق داده است.

محاصره دریایی آمریکا مانع از آن شده است که تهران بخش عمده نفت خود ــ مهم‌ترین منبع درآمد کشور ــ را صادر کند و همین امر بحران اقتصادی دیرپایی را که ایران با آن دست‌وپنجه نرم می‌کند، وخیم‌تر ساخته است. دولت روز سه‌شنبه به دلیل کمبود سوخت، قیمت برخی انواع بنزین را افزایش داد؛ اقدامی که انتظار می‌رود ناآرامی‌های بیشتری را در کشوری برانگیزد که هم‌اکنون با تورم و بیکاری فزاینده و کاهش سریع ارزش پول ملی مواجه است.

در همین حال، اسکورت نفتکش‌ها توسط نیروی دریایی آمریکا باعث شده است تعداد محدودی از نفتکش‌ها بتوانند از تنگه هرمز عبور کنند؛ اقدامی که عملاً تلاش ایران برای بستن این آبراه را تضعیف کرده است. بسته شدن تنگه هرمز موجب جهش شدید قیمت جهانی نفت شده است. شمار کشتی‌هایی که موفق به عبور می‌شوند اندک است و این عملیات هزینه‌ای بسیار سنگین برای آمریکا دارد، اما مانع افزایش بیشتر قیمت نفت شده و توانایی ایران برای وارد کردن فشار اقتصادی به واشنگتن را محدود کرده است.

فرزان ثابت، تحلیلگر مسائل ایران در مؤسسه مطالعاتی «انستیتوی عالی ژنو»، گفت: «چطور می‌توان دوباره ابتکار عمل را به دست گرفت؟ با تشدید تنش.» به گفته او، ایران احتمالاً تلاش خواهد کرد رویارویی نظامی را شدت بخشد، اما در عین حال از بازگشت به یک جنگ تمام‌عیار اجتناب کند. او افزود: «این وضعیت بسیار خسارت‌بار است، اما همزمان امیدوارند که قیمت جهانی نفت را افزایش دهد یا تنگه هرمز را به‌طور کامل دوباره مسدود کند.»

«لحظه سرنوشت‌ساز»

مقام‌های ارشد ایرانی گفته‌اند که آماده مذاکره برای بازگشت به تفاهم‌نامه شکننده‌ای هستند که در ماه آوریل به جنگ پایان داد و قرار بود زمینه را برای گفت‌وگو درباره توافق هسته‌ای جدید با ایران فراهم کند.

اما دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، گفته است که علاقه‌ای به مذاکره ندارد و ترجیح می‌دهد راهبرد فرسایشی خود و فشار اقتصادی خفه‌کننده بر ایران را ادامه دهد.

رهبران ایران بر این باورند که اکنون شاید بهترین زمان برای بالا بردن سطح تنش باشد؛ آن هم پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا در ماه نوامبر، زمانی که یک جنگ نامحبوب می‌تواند به ترامپ و حزب جمهوری‌خواه آسیب سیاسی وارد کند.

محمدعلی شعبانی، تحلیلگر مسائل ایران و سردبیر پایگاه خبری منطقه‌ای «امواج»، گفت: «همه نشانه‌ها حاکی از آن است که در یک لحظه سرنوشت‌ساز قرار داریم.» او افزود: «اگر دیپلماسی شکست بخورد، مطمئن نیستم ایرانی‌ها منتظر بمانند تا پس از انتخابات هدف حمله قرار گیرند.»

به گفته حمیدرضا عزیزی، تحلیلگر ارشد ایران در «گروه بین‌المللی بحران»، اقدام ایران در شلیک موشک‌های بالستیک به سوی دو ناو جنگی آمریکا، یک تشدید تنش مهم و قابل توجه بود.

نیروهای ایرانی پیش از این هیچ تلاش جدی برای هدف قرار دادن ناوهای نیروی دریایی آمریکا انجام نداده بودند و به نظر می‌رسید تمایلی به اجرای حملاتی که بتواند تلفات سنگین آمریکایی به جا بگذارد، ندارند. عزیزی گفت: «این محاسبات آشکارا تغییر کرده است.»

تصمیم آمریکا برای تلافی این حمله از طریق هدف قرار دادن سه نفتکش ایرانی ــ و غرق کردن یکی از آن‌ها ــ نشان‌دهنده آن بود که واشنگتن حمله ایران را تا چه اندازه جدی تلقی کرده است.

آقای عزیزی گفت: «هر دو طرف در تلاش‌اند خطوط قرمز خود را تعیین کنند و خطوط قرمز طرف مقابل را تا جایی که می‌توانند به عقب برانند.»

این اقدام همچنین بیانگر آن بود که توانایی‌های نظامی ایران تحول یافته است. او گفت پیش از آغاز جنگ، ایالات متحده تصور نمی‌کرد ایران بتواند پایگاه‌های نظامی آمریکا در منطقه را با دقت هدف قرار دهد. اما در ماه‌های اخیر، ایران نشان داده است که چنین توانایی‌ای دارد؛ از جمله در حمله‌ای به یک پایگاه آمریکایی در اردن در ماه ژوئیه که به کشته شدن دو سرباز آمریکایی انجامید.

به گفته آقای عزیزی، ایران ممکن است به همان اندازه در هدف قرار دادن ناوگان‌های دریایی نیز مهارت پیدا کند.

ایران همچنین تلاش‌های خود برای به‌دست آوردن و مطالعه تسلیحات دشمنانش را به‌طور علنی به نمایش گذاشته است. خبرگزاری دولتی ایرنا روز سه‌شنبه اعلام کرد که نیروهای دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی یک پهپاد زیردریایی آمریکایی موسوم به «Dive-LD» را توقیف کرده‌اند. ایران پیش‌تر نیز توانسته بود تسلیحات ارائه‌شده از سوی متحدانش یا تجهیزات به‌دست‌آمده از دشمنانش را مهندسی معکوس کند.

فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا (سنتکام) اعلام کرد که این پهپاد از یک مدل قدیمی بوده که دچار نقص فنی شده است و «نه داده‌های حساس جمع‌آوری کرده و نه حامل تجهیزات طبقه‌بندی‌شده سونار یا رادار بوده است.»

اعلام ایجاد یک «منطقه ممنوعه» جدید در خلیج فارس از سوی محسن رضایی نیز تلاشی دیگر برای تشدید رویارویی بود.

این مقام امنیتی جزئیات اندکی درباره این طرح ارائه کرد، اما محمد قادری، کارشناس امور خارجی مستقر در تهران، گفت که هدف آن افزایش هزینه عبور کشتی‌هایی است که با اسکورت نیروی دریایی آمریکا از تنگه عبور می‌کنند و همچنین هشدار دادن به آن‌هاست که حتی پس از عبور نیز ممکن است در امان نباشند.

او گفت: «پایبندی به قواعد جدید ایران می‌تواند شرط عبور امن و بدون پیامد از این مسیر باشد.»

این اقدامات تنش‌زا در شرایطی صورت می‌گیرد که منطقه بار دیگر شاهد آشوب و بی‌ثباتی است. متحدان حوثی ایران در یمن روز سه‌شنبه حملاتی را انجام دادند که ده‌ها نفر را در جنوب عربستان سعودی مجروح کرد و ریاض نیز وعده داده است که پاسخ خواهد داد. چه این حملات با هماهنگی تهران انجام شده باشد و چه نه، ازسرگیری درگیری‌ها در یمن به ایران در تحقق هدفش برای وارد کردن فشار بیشتر بر قیمت‌های جهانی انرژی کمک خواهد کرد.

بحران اقتصادی

برای رهبران ایران، آنچه آنان «جنگ اقتصادی» آمریکا می‌نامند، اکنون به یک تهدید امنیت داخلی تبدیل شده و آن‌ها را به اتخاذ مواضعی تهاجمی‌تر سوق داده است.

افزایش احساس ناامیدی اقتصادی در میان ایرانیان می‌تواند موج تازه‌ای از اعتراضات ضدحکومتی را برانگیزد. در دسامبر گذشته، بحران ارزی موجب برگزاری تظاهرات سراسری شد که نیروهای امنیتی با استفاده از خشونت مرگبار آن را سرکوب کردند.

هادی برهانی، استاد مطالعات اسرائیل و خاورمیانه در دانشگاه تهران، گفت مقام‌های ایرانی نگران‌اند که اسرائیل از هرگونه نارضایتی عمومی برای حمایت از مخالفان یا شورش‌های مسلحانه بهره‌برداری کند.

او به اظهارات اخیر اسرائیل کاتز، وزیر دفاع اسرائیل، و بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر این کشور، اشاره کرد. نتانیاهو این هفته گفته بود: «هنوز کارهای بیشتری برای تکمیل کردن باقی مانده است. مهم‌تر از همه، سرنگونی رژیم. این رژیم در ایران، به پایان خود نزدیک شده است.»

دولت ایران نمی‌خواهد منتظر اقدام اسرائیل بماند.

برهانی گفت: «آن‌ها معتقدند ایران باید شرایط را تغییر دهد؛ احتمالاً از طریق اقدامی مخرب‌تر یا تهاجمی‌تر که بتواند تنش‌های منطقه‌ای را افزایش دهد.»

برخی از رهبران ایران همچنین بر این باورند که اکنون زمان مناسبی برای اقدام است، زیرا به اعتقاد آنان ترامپ پس از انتخابات میان‌دوره‌ای نیز به جنگ بازخواهد گشت. چند تن از تحلیلگران گفتند رئیس‌جمهور آمریکا یا با یک پیروزی انتخاباتی غیرمنتظره احساس حقانیت بیشتری خواهد کرد، یا در صورت ناکامی، تصور خواهد کرد که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد و بنابراین راهبرد خود را با شدت بیشتری دنبال خواهد کرد.

با این حال، فرزان ثابت معتقد است که وخامت اوضاع اقتصادی جهان در نهایت دولت ترامپ را به سمت کاهش تنش‌ها سوق خواهد داد.

او گفت اگرچه اسکورت نفتکش‌ها از طریق تنگه هرمز توسط نیروی دریایی آمریکا امکان انتقال بخشی از نفت را فراهم کرده است، اما ذخایر جهانی نفت خام با سرعت کافی جایگزین نمی‌شوند و گاز طبیعی و دیگر مشتقات حیاتی نفت نیز به میزان لازم به بازار نمی‌رسند. این کمبودها احتمالاً فشار بیشتری بر اقتصاد جهانی وارد خواهد کرد.

او گفت: «در آن نقطه است که تصور می‌کنم دو طرف به‌تدریج و با دشواری به سمت نوعی توافق محدود یا توافق عملیِ نانوشته حرکت خواهند کرد. به آن به‌عنوان نسخه تقویت‌شده تفاهم‌نامه نگاه نکنید؛ بلکه آن را نسخه‌ای ضعیف‌تر از همان تفاهم‌نامه بدانید.»





نظر شما درباره این مقاله:







سنتکام: ۵ نفتکش سپاه پاسدران را منهدم کردیم
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 09.09.2026, 9:24

سنتکام: ۵ نفتکش سپاه پاسدران را منهدم کردیم


فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام)در بیانیه‌ای اعلام کرد:

«نیروهای فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) روز سه‌شنبه ۸ سپتامبر پنج نفت‌کش حامل نفت خام ایران را منهدم کردند. این اقدام پس از آن صورت گرفت که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در دو روز گذشته دو بار یک ناوچهٔ نیروی دریایی آمریکا را با موشک‌های بالستیک هدف قرار داده بود.

ناوچهٔ آمریکایی با موفقیت از حملات ایران گریخت و به گشت‌زنی در آب‌های منطقه‌ای ادامه داد. هیچ نیروی آمریکایی آسیب ندید.

در پاسخ به آخرین حملات ناموفق ایران، سنتکام کشتی‌های نفتکش سپاه پاسداران به نام‌های «M/T Kaviz»، «M/T Charminar»، «M/T Horizon 1» و «M/T Riesco» را در دریای عمان و همچنین نفت‌کش «M/T Derya» را در نزدیکی جزیرهٔ خارک منهدم کرد.

نیروهای آمریکایی پیش از اصابت به شناورها و از کار انداختن آن‌ها، به خدمه دستور ترک کشتی دادند.

ایران از این نفت‌کش‌ها به‌عنوان بخشی از یک ناوگان چندمیلیارددلاری «سایه» استفاده کرده که هزینه‌های سپاه و نیروهٔ نیابتی منطقه‌ای آن را تأمین می‌کند. ایران هیچ توانی برای دفاع از این شناورها ندارد.

در روز شنبه ۵ سپتامبر نیز نیروهای سنتکام سه نفت‌کش خام ایران را پس از آن منهدم کردند که سپاه تلاش کرده بود یک ناو هواپیمابر و یک ناوشک موشک‌انداز هدایت‌شوندهٔ آمریکایی را مورد حمله قرار دهد.

تمام تلاش‌های سپاه علیه ناوهای نیروی دریایی آمریکا با شکست مواجه شده است.»

حملات ایران به پایگاه آمریکا در اردن

از سوی دیگر سپاه پاسداران نیز روز چهارشنبه اعلام کرد با موشک‌های بالستیک به پایگاه نیروهای آمریکایی در اردن حمله کرده است.

در اطلاعیه سپاه پاسداران که بامداد چهارشنبه منتشر شده، گفته می‌شود در پاسخ به حمله ارتش آمریکا به پنج نفتکش ایرانی در خلیج فارس، نیروی دریایی سپاه پاسداران «دو فروند شناور آمریکایی و هشت نفتکش را در این منطقه مورد هدف قرار داد و خسارت‌های زیادی به آنها وارد کرد».

سپاه پاسداران شب گذشته در اطلاعیه‌ای از خدمه نفتکش‌ها در محدود اسکله‌های کویت و بحرین خواسته بود شناورهای خود را ترک کنند زیرا هدف قرار خواهند گرفت.

خبرگزاری رویترز به نقل از یک منبع امنیت دریایی گزارش داد که یک نفتکش گاز طبیعی مایع (ال‌ان‌جی) در بندر خور فکان امارات آسیب دیده است، هرچند مشخص نیست مسئول آن چه کسی بوده است.

اگرچه سپاه اعلام کرده که موشک‌هایش خسارات سنگینی به پایگاه نیروهای آمریکا در اردن وارد کرده است، اما اردن می‌گوید که پدافند هوایی این کشور ۱۸ فروند از ۲۰ موشک ایرانی را رهگیری کرده و دو موشک در مناطق غیرمسکونی سقوط کرده و هیچ تلفاتی نداشته است.

یک مقام آمریکایی گفت حملات ایران در اردن بی‌اثر بوده و همه نیروهای آمریکایی در سلامت هستند.

سپاه پاسداران هم‌چنین ادعا کرد تعداد ۱۰ فروند کشتی متخلف که با تحریک و حمایت ارتش آمریکا قصد عبور از منطقه ممنوعه و ناایمن تنگه هرمز را داشتند، مورد هدف قرار داده است.

مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، در جریان سفر به کلمبیا به خبرنگاران گفت: «ایران همچنان تلاش می‌کند کشتی‌های نیروی دریایی آمریکا را هدف قرار دهد، و هر بار که این کار را انجام دهد یا تلاش کند انجام دهد، نفتکش‌های خود را از دست خواهد داد.»

قیمت نفت در معاملات اولیه روز چهارشنبه به رشد خود ادامه داد و نفت خام برنت با نگرانی بازار از اختلال در تردد نفتکش‌ها در تنگه هرمز به حدود ۱۰۰ دلار در هر بشکه نزدیک شد. حملات اخیر حوثی‌های همسو با ایران در یمن به عربستان سعودی، به عنوان تولیدکننده بزرگ انرژی، نگرانی‌ها در مورد عرضه را افزایش داده است.





نظر شما درباره این مقاله:







ایران برای تقویت اقتصاد به رمزارزها روی آورده است
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 09.09.2026, 8:18

ایران برای تقویت اقتصاد به رمزارزها روی آورده است


بانک مرکزی ایران به‌طور بی‌سروصدا بازرگانان را تشویق کرده است که درآمدهای خارجی خود را با استفاده از رمزارزها، از جمله تتر (USDT) و بیت‌کوین، به کشور بازگردانند؛ اقدامی که در راستای تلاش تهران برای حفظ جریان تجارت در شرایط تشدید تحریم‌های آمریکا صورت می‌گیرد.

فایننشال تایمز به نقل از منابع آگاه و تحلیلگران گزارش داد که مقام‌های ایرانی در ماه‌های اخیر محدودیت‌های مربوط به ارز خارجی را کاهش داده‌اند و به تجار اجازه داده‌اند معاملات فرامرزی خود را از طریق صرافی‌های رمزارزی ایرانی تسویه کنند.

این تغییر، به گفته این گزارش، یکی از موانع دیرینه پیش روی صادرکنندگان را برطرف می‌کند. پیش از این، شرکت‌ها موظف بودند بخش بزرگی از درآمدهای ارزی خود را از طریق سامانه دولتی و با نرخ‌های رسمی ارز ــ که اغلب پایین‌تر از نرخ بازار بود ــ به کشور بازگردانند. این مسئله انگیزه‌ای برای نگهداری درآمدها در خارج از کشور یا بازگرداندن آن‌ها بدون اعلام رسمی ایجاد می‌کرد.

بر اساس گزارش فایننشال تایمز، اکنون بازرگانان می‌توانند ارز خارجی خود را با نرخ‌های بازار مبادله کنند و درآمدهای حاصل از صادرات را مستقیماً برای تأمین هزینه واردات خود به کار گیرند، بدون آنکه پول از مسیر سامانه رسمی عبور کند.

مقام‌های ایرانی برآورد می‌کنند که کسب‌وکارها بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار درآمد اعلام‌نشده در داخل و خارج از کشور انباشته کرده‌اند.

علیرضا بزرگمهری، عضو انجمن تحول دیجیتال ایران، به فایننشال تایمز گفت که بانک مرکزی همچنین نظارت خود بر صرافی‌های رمزارزی را کاهش داده است.

ایران پیش‌تر نیز از رمزارزها در تجارت خارجی استفاده کرده بود. در سال ۲۰۲۲، این کشور یک سفارش وارداتی به ارزش ۱۰ میلیون دلار را با استفاده از رمزارز تأمین مالی کرد.

با این حال، این کانال‌های پرداخت همچنان در معرض اقدامات اجرایی ایالات متحده قرار دارند. در ماه ژوئیه، واشنگتن چهار کیف پول دیجیتال مرتبط با بانک مرکزی ایران را به فهرست تحریم‌های خود افزود؛ اقدامی که باعث شد شرکت تتر، ۱۳۱ میلیون دلار تتر (USDT) را مسدود کند. ماه گذشته نیز آمریکا دامنه فشارهای خود علیه ایران را گسترش داد و حوزه‌های رمزارز، طلا، حمل‌ونقل دریایی و فناوری را نیز دربر گرفت.

ایالات متحده و ایران از اواخر ماه فوریه سال جاری درگیر رویارویی‌های متقابل بوده‌اند؛ وضعیتی که اقتصاد سایه‌ای رمزارزی ایران، با ارزشی حدود ۷٫۸ میلیارد دلار، را بیش از پیش در کانون توجه قرار داده است. این اقتصاد بر استخراج بیت‌کوین با حمایت دولت و استفاده از استیبل‌کوین‌ها برای دور زدن نظام مبتنی بر دلار آمریکا تکیه دارد.

به گزارش فایننشال تایمز، صرافی‌ها و شرکت‌های مبادله ارز در کشورهای همسایه همچنان اصلی‌ترین مسیر کسب‌وکارهای ایرانی برای بازگرداندن منابع مالی به کشور محسوب می‌شوند.





نظر شما درباره این مقاله:







«نگو تقدیرِ ما صدتا گِرِه داره» - شهیار قنبری
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 08.09.2026, 23:13

«نگو تقدیرِ ما صدتا گِرِه داره» - شهیار قنبری


ماندانا زندیان

شهیار قنبری شاعر است. بی‌وقفه از خویشتنِ خود پیش می‌افتد، پیوسته تازه‌تر می‌شود و ما را برای درک و دریافت تازگی مجبور به زحمت کشیدن می‌کند.

لورکا، تنها فرزند شهیار، نیز شاعر است. خودِ شعر است شاید، برای شهیار. پرده‌ها را کنار می‌زند، تا نور دست‌های پدر را نوازش کند.

لورکا ناخوش است. سخت ناخوش است؛ و ما مسئول‌ایم.

باران و گیاه تأخیر ندارند، کم نمی‌گذارند، کم نمی‌آورند. پذیرندهٔ هستی‌اند. می‌دانند که باید باشند، به‌جان و به‌تمامی. پس هستند.

ما نیز می‌توانیم، مانند گیاه، رؤیا و سنگ را بشکافیم، سبز شویم و پنجره‌های جهانمان را بر نور و امید بازکنیم.

تمرکز کنیم بر یک پدیده، فقط یک پدیده: دشواری کنونی زندگی دو شاعر. دشواری‌ پیچیده‌ای ‏که بسیاری از ما در پیچیده‌تر شدن گره‌هایش دست داشته‌ایم؛ با ندیدن آنان و آثارشان و همهٔ آن‌چه به ‏زندگی افزوده‌اند.

لورکا در شماری از آثار شهیار حضور دارد. شعر می‌خواند، آواز می‌شود. لورکا در جهان ما جاری است.

شهیار قنبری صریح است. تمام‌قد مدرن است. از لورکایش می‌گوید و ما را دعوت می‌کند به زحمت کشیدن.

آثار شهیار را بخریم، بخوانیم، بشنویم، به دیگران معرفی کنیم. به کانال یوتیوبش سربزنیم. شمار بازدیدها اهمیت دارد. مهم‌تر از همه: صفحهٔ پشتیبانی از لورکا را جدی بگیریم. به‌خاطر خودمان، به حرمت کلمه و به پاس زندگی؛ موهبتی که یک عمر در آثار شهیار بازتعریف و باززایی شده.

شهیار قنبری انسانی امیدوار است. مراقب امیدش بمانیم.

پیوند به شیوه‌های گوناگون پشتیبانی از شاعر:
▪️صفحهٔ هدیه به لورکا
▪️آثار شهیار قنبری در آمازون
▪️اسپاتیفای: Shahyar Ghanbari Spotify Profile
▪️اپل: Shahyar Ghanbari Apple Music Artist Page
▪️شرکت کتاب لس آنجلس
▪️نشر ناکجا
▪️کانال یوتیوب





نظر شما درباره این مقاله:







حمله آمریکا به چند نفتکش ایران در خلیج فارس
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 08.09.2026, 22:26

حمله آمریکا به چند نفتکش ایران در خلیج فارس


به گفته دو مقام آمریکایی، نیروهای فرماندهی مرکزی ایالات متحده مستقر در منطقه، روز سه‌شنبه چندین نفتکش ایرانی را در نزدیکی جزیره خارک در تنگه هرمز هدف قرار داد.

یکی از این مقام‌ها به سی‌ان‌ان گفت که نیروهای آمریکایی در پاسخ به تلاش برای حمله موشکی به یک ناو جنگی نیروی دریایی آمریکا، به نفتکش‌های ایرانی وابسته به سپاه پاسداران حمله کردند.

شبکه فاکس‌نیوز شامگاه سه‌شنبه ۱۷ شهریور به نقل از مقام‌های ارشد آمریکایی گزارش داد ارتش آمریکا اهدافی را در نزدیکی جزیره خارک و بندر جاسک (در ساحل دریای عمان) هدف قرار داده است که شامل نفتکش‌های ایرانی می‌شوند.

فاکس‌نیوز به نقل از یک مقام آمریکایی گفت ایران دوشنبه دست‌کم یک موشک بالستیک به سمت یک ناو جنگی شلیک کرد. به‌گفته این مقام آمریکایی، این ناو هدف قرار نگرفت، اما ارتش آمریکا می‌خواست به تهران پیام دهد که نمی‌تواند نیروهای آمریکایی را هدف قرار دهد.

رسانه‌های وابسته به حکومت در ایران و نیز سپاه پاسداران این حملات را تایید کرده‌اند، اما اشاره‌ای به تلاش سپاه پاسداران برای حمله موشکی به یک ناو جنگی نیروی دریایی آمریکا نکرده‌اند.

خبرگزاری تسنیم، وابسته به سپاه پاسداران، گزارش داد که یک نفتکش کوچک ایرانی در فاصله ۴ مایلی جزیره خارک، هدف حمله موشکی ارتش آمریکا قرار گرفت. به نوشته این خبرگزاری، این نفتکش در محدوده لنگرگاه جزیره خارک مورد اصابت پرتابه نیروهای آمریکایی قرار گرفت.

به گزارش رسانه‌های حکومتی در ایران، علی عبداللهی، رئیس ستادکل نیروهای مسلح سه‌شنبه شب اعلام کرد: «ارتش متجاوز آمریکا به نفتکش‌های ایران اخطار تخلیه داده است تا آنها را مورد اصابت قرار دهد لذا اعلام می‌کنم هرگونه تعرض به نفتکش‌های ایران موجب هدف قرار گرفتن پایگاه‌های آمریکا در منطقه توسط نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران خواهد شد.»

فرماندهی نیروی دریایی سپاه نیز در اطلاعیه‌ای از خدمه نفتکش‌ها در محدود اسکله‌های کویت و بحرین خواسته شناورها را ترک کنند.

در این اطلاعیه گفته شده: «با توجه به شرارت‌های ارتش تروریست آمریکا در هدف قرار دادن چند فروند از نفتکش‌های جمهوری اسلامی ایران به تمامی خدمه نفتکش‌ها در محدود اسکله‌های کویت و بحرین که میزبان این تروریست‌ها و شریک در شرارت‌های آنان هستند اخطار می‌دهیم شناور خود را چه در لنگرگاه و چه در اسکله ها سریعا ترک نمایند، چرا که مورد هدف قرار خواهند گرفت.»





نظر شما درباره این مقاله:







نقص فنی یک پهپاد زیردریایی نظامی آمریکا در خاورمیانه
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 08.09.2026, 21:37

نقص فنی یک پهپاد زیردریایی نظامی آمریکا در خاورمیانه






نظر شما درباره این مقاله:







شبح مجتبی خامنه‌ای در سپهر سیاسی ایران
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 08.09.2026, 21:10

شبح مجتبی خامنه‌ای در سپهر سیاسی ایران


ماشااله رزمی

راه وقتی سربالا می‌شود، اسب‌های درشکه همدیگر را گاز می‌گیرند. انباشت بحران‌های اقتصادی و اجتماعی، فشار جنگ و حمله خارجی و حل نشدن مسئله رهبری، جناح‌های جمهوری اسلامی ایران را رو در روی یکدیگر قرار داده است. اختلافات جناحی دیگر از نوع پلیس خوب و پلیس بد نیست، مشکل از دایره اختلافات خانوادگی هم فراتر رفته است. این اختلافات چنان شدید و آشکار هستند که بعضی‌ها برای توضیح آن‌ها از اصطلاح «جنگ داخلی در صفوف حامیان حکومت» استفاده می‌کنند.

تسخیر بلندی‌های «الطاهر» در جنوب لبنان توسط اسرائیل، هواداران محور مقاومت اسلامی را دیوانه کرده است. آن‌هایی که می‌گفتند: «جنوب ایران فدای جنوب لبنان»، دیگر نمی‌توانند این شعار را تکرار کنند. اعضای جبهه پایداری اسلامی، رئیس مجلس و وزیر خارجه ایران را به سازشکاری و خیانت متهم می‌کنند، خواهان استعفای مسعود پزشکیان و حتی به زیر کشیدن او از ریاست جمهوری هستند و محمدباقر قالبیباف را به طراحی کودتا متهم می‌کنند. در عوض عزت‌الله ضرغامی، از اصولگرایان واقع‌گرا و وزیر سابق میراث فرهنگی و گردشگری، کسانی را که در شرایط جنگی بحران ایجاد می‌کنند آشکارا عوامل نفوذی دشمن می‌نامد. عبدالله ناصری از اصلاح‌طلبان زخم‌خورده از سیستم، در نامه سرگشاده‌ای به مجتبی خامنه‌ای، ضمن محکوم کردن سیاست‌های گذشته علی خامنه‌ای که کشور را به این روز انداخته، مجتبی خامنه‌ای را رهبر «احتمالی» جمهوری اسلامی ایران می‌نامد و می‌گوید «نسبت به زندگی طبیعی و یا حیات دماغی شما تردید جدی دارم». در مطبوعات داخلی از به‌کار بردن کلمه رهبر در کنار نام مجتبی خودداری می‌کنند و او را حاج‌آقا یا آقامجتبی می‌نامند.

حالا در چنین شرایط بغرنجی، کسی در مسند رهبری نشسته است که نه بر اساس قانون اساسی مرجع تقلید است، نه تابه‌حال تجربه کاری مشخصی داشته و نه مردم او را می‌شناسند و صرفاً افراد هسته سخت قدرت، پسر علی خامنه‌ای را به‌جای او نشانده‌اند تا سیستم و پست و مقام خود را حفظ کنند. با انتخاب مجتبی به‌عنوان رهبر در میانه جنگ، می‌خواستند به دنیا بگویند که جمهوری اسلامی وابسته به فرد نیست و متکی به نهادهاست؛ اما اکثریت مردم ایران هنوز این انتخاب یا بهتر است گفته شود انتصاب را نپذیرفته‌اند.

شش ماه از انتخاب مجتبی خامنه‌ای به‌عنوان سومین رهبر جمهوری اسلامی می‌گذرد. در این مدت ایشان در غیبت کامل بوده، در انظار عمومی ظاهر نشده و هیچ صوت یا تصویر جدیدی از وضعیت جسمی و نحوه رهبری او منتشر نشده است. تنها چند بیانیه که در انتساب آن‌ها به شخص مجتبی خامنه‌ای هم تردید وجود دارد، به‌نام او پخش شده است. به ادعای سران حکومت، انتخاب مجتبی به‌عنوان رهبر جمهوری اسلامی در گرماگرم جنگ ویرانگر آمریکا و اسرائیل علیه ایران، به این خاطر صورت گرفته است که خلأ قانونی در تداوم جمهوری اسلامی ایجاد نگردد.

اما هرچه زمان می‌گذرد تردید در مورد توان رهبری مجتبی خامنه‌ای بر یک کشور ۹۰ میلیون نفری در حال جنگ با بزرگ‌ترین قدرت اقتصادی و نظامی جهان، آن هم در حالی که بیش از ۸۰درصد مردم ایران مخالف حکومت دینی و ولایت فقیه هستند، بیشتر و بیشتر می‌گردد. مخالفت مجتبی با تفاهم‌نامه اسلام‌آباد با قید جمله «علی‌الاصول مخالف بودم» در پیام کتبی منتسب به او، اولین اشتباه بزرگش بود که ضعف تحلیلی او را هم نشان داد و به تندروهای جنگ‌طلب حکومتی فرصت داد تا با حمله به سه کشتی که از آب‌های عمان عبور می‌کردند، تفاهم‌نامه اسلام‌آباد را برهم بزنند تا جنگ دوباره شروع شود. هم‌اکنون رهبری مجتبی خامنه‌ای، هم برای ایرانیان و هم برای جهانیان یک معمای حل‌نشده است. مجتبی خامنه‌ای هنوز مانند یک جعبه بازنشده است و اطلاعات بسیار کمی از افکار و عقاید او وجود دارد.

بیشتر شبیه هبت‌الله آخوندزاده است

مسعود پزشکیان می‌گوید که بعد از مدت‌ها موفق شده است یک دیدار هفت‌ساعته با رهبر جدید داشته باشد اما توضیحات بیشتری نداده است. محمدباقر خرازی رهبر گروه «حزب‌الله» که نسبت خانوادگی با مجتبی دارد، ادعاهایی درباره نظرات مجتبی مطرح کرده بود که تکذیب شدند و محمدباقر خرازی به دادگاه روحانیت فراخوانده شد و ظاهراً بازداشت گردید. عبدالرضا داوری مشاور سابق محمود احمدی‌نژاد نیز که مدافع رهبر شدن مجتبی خامنه‌ای بود، او را بن‌سلمان ایران می‌نامید؛ ولی رهبری شش‌ماهه مجتبی خامنه‌ای نشان می‌دهد که او بیشتر شبیه هبت‌الله آخوندزاده رهبر طالبان افغانستان است تا بن‌سلمان عربستان سعودی.

اخیرًا نشریه «خط» متعلق به خانه طلاب جوان، مصاحبه‌ای با فریدالدین حدادعادل، پسر غلامعلی حدادعادل مشاور سابق علی خامنه‌ای انجام داده و جزئیاتی از زندگی و روحیات شخصی مجتبی خامنه‌ای را شرح داده است. فریدالدین حدادعادل برادرزن مجتبی، یعنی برادر زهرا حدادعادل است که در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ در بمباران بیت علی خامنه‌ای توسط هواپیماهای اسرائیلی کشته شد. فرید قریب به ۲۹ سال از نزدیک شاهد زندگی مجتبی بوده. روایت او از زندگی و شخصیت مجتبی از فضاهای کاری و زندگی خانوادگی مجتبی می‌باشد. شاید روانشناسان بتوانند از این مصاحبه نتایج مشخصی از ویژگی‌های شخصیت مجتبی استخراج کنند، اما هر آدم نکته‌سنجی نیز می‌تواند با خواندن این مصاحبه شخصیت واقعی مجتبی را بشناسد. بر اساس اظهارات فرید حدادعادل، مجتبی خامنه‌ای یک شیعه متحجر و بیگانه با نورم‌های زندگی در زمان حال می‌باشد.

فرید می‌گوید:

    > «حاج‌آقا اگر وقت داشتند، تقریباً همه‌ی کارهای خانه را انجام می‌دادند. ایشان به یک معضل جدی در فامیل تبدیل شده بود! بچه عوض می‌کرد، بچه را حمام و دستشویی می‌برد، با اینکه روحانی بود ساک بچه را جابه‌جا می‌کرد، سر کالسکه را می‌گرفت، به بچه غذا می‌داد، همه‌کار می‌کرد... مثلاً پای کتری بزرگ خانوادگی می‌نشیند و چای درست می‌کند. وقتی سینی هم دست می‌گرفت برای تعارف چای، جز در مقابل نامحرم که محدودیت داشت، سینی را به هیچ‌کس نمی‌داد. بعد از چای هم استکان‌ها را جمع می‌کرد و می‌شست».

این‌گونه رفتار برای یک فرد معمولی که مسئولیت حکومتی مهمی ندارد، نرمال و حتی پسندیده می‌باشد؛ اما برای کسی که به دستور علی خامنه‌ای از سال ۱۹۹۵ مسئولیت نظارت بر عملکرد افراد حکومت را داشته، چنین حرکاتی سؤال‌برانگیز است. ایران پرستار بچه و آبدارچی کم ندارد، این کشور سیاستمدار واقع‌گرا لازم دارد که تمام‌وقت مشغول حل مشکلات کشور باشد. پوشیدن لباس‌های کهنه پدر یا قناعت به حقوق ماهانه همسر برای گذران زندگی (آن‌طور که حدادعادل تعریف می‌کند)، برای یک رهبر سیاسی در قرن بیست‌ویکم، فضیلت و امتیاز محسوب نمی‌شود. مسئولیت و الزامات کاری فردی در جایگاه او ایجاب می‌کند که یک زندگی مناسب داشته باشد و تمام‌وقت تلاش کند برای مردمی هم که داعیه رهبری آن‌ها را دارد، زندگی توأم با رفاه فراهم کند.

سرهنگ علی رضائی معاون اداره اطلاعات اردبیل بعد از خارج شدن از ایران در مصاحبه‌های متعدد بارها گفته است که در تمام شعبات و دفاتر «سازمان اطلاعات سپاه» عکس مجتبی خامنه‌ای در کنار عکس‌های خمینی و علی خامنه‌ای نصب شده بود. این به معنی آن است که سپاه پاسداران از سال‌ها پیش مجتبی خامنه‌ای را به‌عنوان رهبر سوم جمهوری اسلامی در نظر گرفته بود. مجتبی از سال ۲۰۰۹ که سازمان اطلاعات سپاه به‌وجود آمد، نظارت بر سازمان اطلاعات سپاه را به‌عهده داشته است. حضور حسین طائب در رأس اطلاعات سپاه نیز مؤید آن است؛ زیرا مجتبی در ۱۷ سالگی در سال ۱۹۸۶ برای مدت کوتاهی به‌عنوان داوطلب به جبهه جنگ ایران و عراق اعزام شده و با نام مستعار «سید مجتبی حسینی» در گردان «حبیب ابن مظاهر» بوده و با حسین طائب در آن گردان، رفیق بوده است.

گفته می‌شود حسین طائب تنها کسی است که مستقیماً به مجتبی دسترسی دارد و برای انتخاب مجتبی به‌عنوان رهبر جمهوری اسلامی نیز حسین طائب نقش بازی کرده است. حالا مجتبی خامنه‌ای، طائب را به ریاست سازمان بسیج، احمد وحیدی را به فرماندهی سپاه پاسداران و محسن رضائی را به‌عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی تعیین کرده و با وجود این چهره‌های تندرو، دیگر نمی‌توان انتظار اصلاحات در جمهوری اسلامی ایران را داشت.

فرید حدادعادل درباره نحوه انتخاب مجتبی به رهبری جمهوری اسلامی می‌گوید:

    > «در اجلاسیه‌ی خبرگان گفته بودند که ولی‌فقیه باید مجتهد جامع‌الشرایط باشد. آقای جزایری زحمت زیادی کشیده بودند در توجیه این قصه و یکی، دو تا جزوه را هم پرینت گرفتند و صد نسخه چاپ کردند و دست آقایان رساندند. من به شاگردانش گفتم این‌قدر این کار را نکردید تا این‌طور شد. گفتند: حاج‌آقا مجتبی خودشان اجازه نمی‌دادند. همه‌چیز ایشان پنهان است.»

ولایت فقیه طبق قانون اساسی ستون خیمه جمهوری اسلامی است، اصل ۱۱۰ قانون اساسی اختیارات فراقانونی به ولی فقیه داده، هیچ قانونی بدون تأیید ولی فقیه رسمیت پیدا نمی‌کند، ولی فقیه فرمانده کل قواست و قوای سه‌گانه حکومتی زیر نظر او اداره می‌شوند، او اختیار صدور فرمان جنگ و صلح را دارد و به هیچ‌کس هم جوابگو نیست. این اختیارات نامحدود اکنون به کسی داده شده است که به‌غیر از اطرافیان نزدیکش، هیچ‌کس او را نمی‌شناسد و شبحی در سپهر سیاسی ایران است. در عمل بعد از کشته شدن علی خامنه‌ای، جمهوری اسلامی ایران فاقد رهبر است و تصمیمات حکومتی در محافل مخفی اتخاذ می‌گردد. مجتبی فاقد شخصیت مستقل است و همیشه در سایه پدرش زندگی کرده است.

«ایشان آقا هستند، آقازاده نیستند»

فرید حدادعادل تصریح می‌کند که:

    > «... به طرز عجیبی ذوب در آقا بودند. به صورت تعبدآمیزی نسبت به آقا واکنش نشان می‌دادند. مثلاً یک‌بار دست‌به‌سینه جلوی آقا ایستادند و گفتند: چشم قربان! آقا فرمودند: این‌طور عمل نکن»... «ایشان خودش را در طول رهبری تعریف می‌کرد».

شیخ مهدی کروبی در نامه معروفش به علی خامنه‌ای در سال ۲۰۰۹ درخواست کرده بود که آقازاده را از دخالت در انتخابات منع کنید و علی خامنه‌ای جواب داده بود که «ایشان آقا هستند، آقازاده نیستند». ظاهراً علی خامنه‌ای در مناسبت‌های دیگری نیز این موضوع را تکرار کرده ولی مشکل آن است که «مشک آن است که خود ببوید، نه آنکه عطار بگوید». با گفتن اینکه ایشان آقا هستند، مجتبی آقا نمی‌شود. (آقا کلمه‌ای ترکی به معنی بزرگ و صاحب‌منصب است).

توضیحات حدادعادل نشان می‌دهد که مجتبی خامنه‌ای فردی متحجر، خشکه‌مقدس و متعصب است:

    > «یک وقت شب عید، یکی از رفقای ما دو جعبه شیرینی فرستاد و گفت یک واحدش برای آقا مجتبی است. ایشان گفت: من قبول نمی‌کنم چون دهنده‌اش را نمی‌شناسم. یک همکاری داشتیم که هر سال برای ما توت می‌فرستاد. این توت‌ها را قبول می‌کردند چون می‌گفتند: این را می‌شناسم که وجوهات می‌دهد.
    یک‌بار شخصی از دوستان پدرم برای هدیه خوراکی آورده بود، ایشان از پدرم پرسید: کاسبی‌اش چطور است؟ پدرم گفت: نمی‌دانم. پرسید: وجوهات می‌دهد؟ پدرم گفت: نمی‌دانم. دیدم از آن خوراکی برداشت ولی نخورد.
    یک‌بار در رودربایستی باید افطار جایی می‌رفتیم. ایشان اول بهانه آورد، ولی ما اصرار کردیم و خلاصه آمدند. خیلی هم اذیت می‌شدند؛ خانه‌ی شیکی بود. زهرا خانم گفت: همان شب حساب کرد که چقدر غذا خورده است و آن را رد مظالم داد.
    خلاصه خیلی اهل رعایت حرام و حلال بود. یک‌بار به دلیل بیماری خواهرم مجبور شده بودند برای مهمان‌هایشان، ده پرس برنج و خورشت از آشپزخانه‌ی دفتر بگیرند. حاج‌آقا رفت و قیمت غذا را محاسبه کرد و همان موقع پرداخت کرد.»

مجتبی خامنه‌ای با چنین اعتقاداتی می‌تواند موجودی افراطی باشد؛ زیرا افراط‌گرایی حاصل معلومات کم و اعتقاد زیاد است و فرد افراطی می‌تواند به‌نام دین خشونت‌ورزی کند. یکی از ملی‌ـ‌مذهبی‌ها که اکنون در خارج کشور است تعریف می‌کرد که در زیارت مکه هنگام طواف کعبه، اسدالله لاجوردی جلاد معروف زندان اوین را دیده و به او گفته است: حالا که به خانه خدا آمده‌ای از گناهانت توبه کن و طلب بخشش کن؛ ولی لاجوردی جواب داده است که از چه عملی توبه کنم؟ من دشمنان خدا را کشته‌ام و بابت کارهایی که من در راه خدا انجام داده‌ام، خدا باید اجر اخروی به من اعطاء کند.

برادرزن مجتبی می‌گوید:

    > «به‌شدت اهل عبادت بود و خیلی هم مفصل نماز می‌خواند. اگر بی‌خبر به او اقتدا کنید، حتماً پشیمان می‌شوید. یک‌بار رفتم منزلشان، دیدم دارند نماز می‌خوانند، سریع اقتدا کردم. تا نماز تمام شود، حدود بیست دقیقه طول کشید. من هرچه خاطره‌ی معنوی و غیرمعنوی داشتم سر نماز مرور کردم؛ هرآنچه ذکر بلد بودم گفتم تا تمام شود.
    قبل از اذان صبح بلند شدم، رفتم بالا که از پذیرایی موبایل را بردارم. در تاریکی آمدم جلوی در اتاق، محکم به یک چیزی برخورد کردم؛ نگاه کردم، دیدم حاج‌آقا در سجده هستند. کمی ترسیدم، ایشان هم بلند شد و یک نگاهی کرد و دوباره ادامه داد؛ غرق در عبادت بود... حاج‌آقا سخت زندگی می‌کرد و به خودش سخت می‌گرفت. شش ماه در سال روزه بود. آخرین بار که با هم ناهار خوردیم، زنگ زد که بیایید. تیم حفاظت عوض شده بود و سخت می‌گرفتند. از درِ «کشور دوست» تا برسیم خدمت ایشان، نیم ساعت طول کشید. گفت: دلم تنگ شده بود. ما هم گفتیم دل ما هم تنگ شده بود. گفتم: چه عجب شما روزه نیستید؛ خنده‌اش گرفت. در همان‌جا پرسیدم: به نظر شما جنگ می‌شود؟ گفت: تا آقا را ترور نکنند، جنگ نمی‌شود».

فریدالدین حدادعادل درباره معلومات مجتبی نیز اظهارنظر می‌کند و می‌گوید:

    > «حاج‌آقا مثل حضرت آقا اهل ادبیات نیست، ولی فیلم زیاد می‌بیند... چهل حدیث امام را خیلی خوب خوانده بودند. در بین کتاب‌خوان‌ها باید بگردید دنبال کتابی که کاغذش زیاد دستمالی شده است. کتاب چهل حدیث آقا مجتبی از این کتاب‌ها است؛ خوب خوانده بود؛ خط‌کشی هم کرده بود. آثار شهید مطهری را هم دیده بودند؛ آثار آقای مصباح را هم مطالعه کرده بودند، کتاب‌های مهم ایشان را در کتابخانه‌شان دیده بودم.»

مجتبی خامنه‌ای اکنون داو مرکزی در جدال‌های درون‌حکومتی و جنگ قدرت است. اصولگرایان واقع‌گرا، تندروهای جنگ‌طلب را به عبور از رهبری متهم می‌کنند و جنگ‌طلبان نیز یاران دیروزی خود را به عبور از خطوط قرمز تعیین‌شده توسط رهبری متهم می‌کنند. اما تجمعات شبانه که در کنترل مداحان و آخوندهای طرفدار جبهه پایداری است و خودشان را «ملت مبعوث» می‌نامند، برای مجتبی خامنه‌ای سینه چاک می‌کنند.

این جنگ‌طلبان کیستند؟

می‌توان آنان را به سه دسته تقسیم کرد: تعداد اندکی از آنان متحجرین مذهبی هستند که به خیال خودشان از آرمان‌های انقلاب اسلامی دفاع می‌کنند؛ اما بخش بزرگی از آنان فرصت‌طلبانی هستند که نفع اقتصادی شخصی یا گروهی در دفاع افراطی از حکومت اسلامی دارند. حکومتی که در نیم قرن گذشته از کیسه مردم به افراطی‌ها جایزه داده است؛ نهادها و بنیادهای وابسته به بیت رهبری که حاضر نیستند حساب پس بدهند در اختیار افراد این دسته قرار دارند. و بالاخره دسته سوم مدیرانی هستند که نیروی سرکوب و اداره زندان‌ها و ارگان‌های حکومتی را در کنترل خود دارند و بحران‌سازی و کاربرد خشونت را تنها زبان حکومت می‌دانند.

جنگ و حمله خارجی و خطر سقوط جمهوری اسلامی، این سه طیف را از آینده خود بیمناک کرده است. آنان نهایت تلاش خود را به‌کار می‌برند تا مانع صلح و رفع تشنج بشوند؛ زیرا همه آنان موقعیت، ثروت، شغل و اعتبار خود را به‌صورت رانتی به‌دست آورده‌اند و شایسته جایگاهی نیستند که اکنون در آن قرار دارند. صلح و آشتی به معنی پایان همه‌چیز برای آنان است. متحجرین نگران از بین رفتن آرمان‌های انقلابی‌شان هستند، کاسبان تحریم نگران بسته شدن منابع درآمدشان می‌باشند و مدیران نالایق و فاسد که دست اکثرشان به خون ملت آغشته است نگران جانشان هستند.

این نیروی پرسرصدا که تعدادشان از ۱۰ درصد جمعیت کشور بیشتر نیست، در طول عمر جمهوری اسلامی تمامی اهرم‌های قدرت را با حمایت ولی فقیه در اختیار خود گرفته‌اند و اکنون حاضر نیستند به‌خاطر منافع ملی از منافع ناحق خودشان بگذرند. در گذشته علی خامنه‌ای این نیروها را شخصاً کنترل می‌کرد و اختلافات آنان را مدیریت می‌کرد؛ اما حالا مجتبی خامنه‌ای قادر به حل هیچ‌یک از اختلافات درونی باندهای قدرت نیست؛ لذا معلوم نیست که جمهوری اسلامی این‌بار نیز قادر خواهد بود بر بحران حکومتی غلبه کند یا ابربحران حکومتی بر جمهوری اسلامی غلبه خواهد کرد و آن را به‌صورت بنیادی تغییر خواهد داد.

 


نظر خوانندگان:


☑️ آقای رزمی عزیز. مقاله مختصر و بسیار مفیدی، در رابطه با شناخت حاکمیت فعلی و افکار و شخصیت مجتبی خامنه‌ای، نوشته‌اید که من خواندن آن را به همه دوستانم توصیه می‌کنم. متن مقاله نیز ساده و روان و دقيق است. اصل مطلب را شما در چند جمله خلاصه کرده‌اید: “صلح و آشتی به معنی پایان همه‌چیز برای آنان است. متحجرین نگران از بین رفتن آرمان‌های انقلابی‌شان هستند، کاسبان تحریم نگران بسته شدن منابع درآمدشان می‌باشند و مدیران نالایق و فاسد که دست اکثرشان به خون ملت آغشته است نگران جانشان هستند”!
توجه کنیم که مبارزه با این سیستم، که از جنگ و بحران و ویرانی کشور سود می‌برد و صدها متفکر و متخصص را در خدمت خود گرفته و از کمک‌های همگنان خود در سطح جهان کمک می‌گیرد و تمام اهرم‌های قدرت و تبلیغات را در اختیار دارد، احتیاج به درایت و تیزهوشی ویژه‌ای دارد. در این راستا لازم است که مردم ایران مبارزات خود را با توجه به خصوصیات این “دشمن خانگی” تدوین، تنظیم، و بازاندیشی کنند.
جمله “راه وقتی سربالا می‌شود، اسب‌های درشکه همدیگر را گاز می‌گیرند”، خیلی با‌معنی و زیبا است. شبیه آن را جایی در نوشته‌های صادق هدایت خوانده بودم. اما باید توجه داشت که اگر اسب‌های درشکه تیزهوش باشند، متوجه می‌شوند که برای غلبه بر دشواری راه، باید متحد عمل کنند. در جبهه مقابل ملت، من مطمئن هستم که غارتگران کشور، آنجا که منافعشان ایجاب کند، به اندازه کافی تیزهوشی به کار برده و اختلافات داخلی را کنار می‌گذارند. آنها حاضرند از جان و ایمان خود دست بشویند، اما از منافع مادی خود نمی‌گذرند. به قول معروف: پول است، نه جان است که آسان بتوان داد!
در کنار مبارزات جمعی و اعتراضات به وضع اسف‌بار معیشتی کنونی، باید به اهمیت “ابتکارات فردی” نیز توجه زیادی داشت. استنباط و جمع‌بندی کلی من این است که تا کنون متأسّفانه ملت ایران، آنطور که باید و شاید، بحران و جنگ را بسیار خطرناک و جدی نگرفته است.
با احترام و ارادت. رضا قنبری. آلمان


☑️ آقای ماشااله رزمی با سپاس از نوشته شما که اطلاعات گرانبهایی از تاریک خانه جهل و جنایت بیت و منتصب آن ارایه داده‌اید. پرسس اساسی با توجه به سنجش شما از لایه‌های گوناگون این اژدهای آدم‌خوار و اعدام‌دوست این است که گره رهایی مردمان ایران چگونه گشوده خواهد شد؟
به باور نگارنده کشورهای جهان بجز تزار روسیه و چین منفعت‌طلب اقتدارگرا، از این جرثومه تنش‌افزا و قرون وسطایی خسته شده و شرایط جهانی برای گذار از آن نسبتا آماده است.
شوربختانه شرایط داخلی به دو دلیل آماده نیست:
۱- هنوز بدیل قابل اعتماد و تکثرگرایی که بتواند مردمان، اقشار و اصناف مختلف را زیر پرچم دمکراسی و سکولاریزیم متحد کند بوجود نیامده است.
۲- دستگاه سرکوب ایدئولوژیک، مغز شسته و متعصبی است که از مواهب اقتصادی این رژیم نیز بی بهره نیست و تاکنون انسجام خود را کاملا حفظ کرده است بطوریکه شاهد هیچ گونه شکافی میان نیروهای سرکوب و هواداران آنان مشاهده نشده است.
بنابرین شور بختانه این رژیم برغم فلاکت مردمان کشور هنوز قادر است به ماندگاری‌اش ادامه دهد!
با ارادت شهرام


☑️ جناب قنبری من می‌خواستم اطلاعات مختصر خودم را در اختیار اهل نظر بگذارم، متشکرم که شما مقاله را مفید ارزیابی کرده‌اید.
با قدردانی از دقت شما، ماشااله رزمی


☑️ مقاله خوب شما نشان داد که سیستم جمهوری اسلامی که هسته مرکزی آن ولایت فقیه می‌باشد اکنون بدون رهبر اداره می‌شود، و با وجود مهلکترین بحران‌های تاریخ جمهوری اسلامی اثری از دست کشیدن آنها از قدرت نیست.
جمهوری اسلامی بود و نبود خود را به بود و نبود ایران و ملت آن گره زده و خود را در مسیر بدون بازگشت قرار داده است. شاید در این مسیر افرادی یا لایه‌هایی از آنها فرار کنند، جدا شوند، یا کشته شوند ولی آن ۱۰% تا زمانی که توان رزمی برای سرکوب مردم دارد به بقای خودش ادامه می‌دهد. اینکه در جنگ‌های رژیم چه میزان از جان و مال، ثروت، و آینده مردم بدست آمریکا و اسرائیل نابود شود کوچکترین خمی به ابروی آنها نمی‌آورد. افراد “واقع‌گرا”تر این رژیم نیز در همین جاده یکطرفه قرار دارند و می‌دانند که فاجعه کنونی ایران دست پخت خودشان است. اگر قرار باشد گره ای از کار مردم ایران باز شود تنها بدست خود مردم است و این امر اتحاد در عمل و در مقیاس بالا می‌خواهد. اما بقول کامنت آقای شهرام بدیل قابل اعتماد و همه گیر در افق سیاسی ایران دیده نمیشود. نمی‌توان فراموش کرد که در این وانفسا و با دلار ۲۴۰ هزار و بیشتر، نان و پنیر هم از سفره برخی ایرانیان حذف میشود، و مجتبی به فکر قیمت پلو خورشت خودش است، زهی بی‌شرمی. بقول آقای رزمی “..معلومات کم و اعتقاد زیاد..” منشاء افراط و سپس فساد است.
با احترام، پیروز.


☑️ از همه عزیزانی که در باره مقاله اظهار نظر می‌کنند صمیمانه تشکر می‌کنم. برایتان موفقیت در کار و پیکار آرزومندم.
ماشااله رزمی






نظر شما درباره این مقاله:







احمدرضا حائری با پایان دوران محکومیت
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 08.09.2026, 20:19

احمدرضا حائری با پایان دوران محکومیت






نظر شما درباره این مقاله:







نگاهی شوخ‌طبعانه به‌زندگی نویسندگان-۳۰
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 08.09.2026, 18:07

این قسمت: ژان-پل سارتر

نگاهی شوخ‌طبعانه به‌زندگی نویسندگان-۳۰


برگردان: علی‌محمد طباطبایی

ژان- پل سارتر این تمایز دوگانه را دارد که هم یک قهرمان ملی محترم است و هم سوژهٔ طنزهای متعدد گروه مونتی پایتون(Monty Python).(۱) سارتر که آمیزه‌ای تقریباً کامل از اندیشمندی جدی و متعهد و انسانی پرحرف، ملال‌آور و خودپسند بود، به راحتی قابل مسخره کردن بود، اما نادیده گرفتنش دشوار. در سال ۱۹۶۰، زمانیکه او با اظهار علنی مبنی بر تشویق سربازان فرانسوی مستقر در الجزایر به ترک خدمت، جامعهٔ بورژوای فرانسه را به خشم آورد، از شارل دوگل، رئیس‌جمهور وقت، پرسیده شد که چرا این دشمنِ خود را به زندان نینداخته است. دوگل پاسخ داد: «ولتر را بازداشت نمی‌کنند» – این پاسخ به خوبی نشان‌دهندهٔ جایگاه منحصربه‌فرد والای سارتر در جامعهٔ فرانسه است.

سارتر پسر یک افسر نیروی دریایی فرانسه بود و وقتی نوزاد بود پدرش درگذشت، و مادری آلزاسی- آلمانی داشت که پسرعموی او آلبرت شوایتزر (Albert Schweitzer)، پزشک و انسان‌دوست بزرگ، بود. ظاهر چهره او همراه با یک‌ نگاه لوچ (wall-eyed appearance) نتیجهٔ یک سرماخوردگی شدید در دوران کودکی بود که او را تقریباً در چشم راست نابینا کرد. سارتر که با داشتن ظاهری شبیه غول ها و هراس ملازم آن از رابطه جسمانی [با دیگران] دست‌وپنجه نرم می‌کرد، از همان سنین پایین به نظر می‌رسید که به سمت حرفه‌ای در فلسفه گرایش دارد. او در سوربن تحصیل کرد، و در آنجا با سیمون دوبووار، عشق مادام‌العمر خود، آشنا شد – زنی که به طرز عجیبی با وجود زشتی، قد کوتاه و بهداشت شخصی نفرت‌انگیز سارتر، جذب او شده بود. او حتی عادت عجیب سارتر را که نوشتن توصیفات مفصل از ماجراهای عاشقانه‌اش با زنان دیگر برایش [یعنی برای دوبووار] بود، تحمل کرد. آنها تا پایان عمر سارتر عاشق یکدیگر ماندند، هرچند به ندرت وفادار به یکدیگربودند.(۲)

در طول جنگ جهانی دوم، سارتر به عنوان هواشناس برای ارتش فرانسه کار کرد. او توسط نازی‌ها اسیر و به اردوگاه اسرای جنگی فرستاده شد، جایی که محیط را به طرز عجیبی برای نوشتن نمایشنامه مساعد یافت. او پس از متقاعد کردن مقامات آلمانی به اینکه تا حدی نابینا است، آزادی خود را به دست آورد و بلافاصله به پاریس اشغال شده رفت و به یک موقعیت تدریس پردرآمد که به طور مناسبی وقتی یک معلم یهودی – به اصطلاح اهم ... (ahem) (۳)– به شرق فرستاده شد، خالی شده بود. اگر شرایط استخدامش وجدان سارتر را می‌آزرد، هرگز آن را نشان نداد. در واقع، این فیلسوف، رمان‌نویس و نمایشنامه‌نویس در دوران نازی‌ها بسیار خوب کار کرد. او که با مصرف محرک‌ها به وجد آمده بود، رسالهٔ اگزیستانسیالیستی خود، هستی و نیستی (Being and Nothingness) را در سال ۱۹۴۳ نوشت؛ نمایشنامهٔ او، در بسته (No Exit)، در سال ۱۹۴۴ با موفقیت چشمگیری روبرو شد. و اگرچه سارتر به ظاهر از پیوستن به مقاومت فرانسه حمایت می‌کرد، اما کار چندانی برای مقابله با اشغال نازی‌ها انجام نداد یادر اصل هیچ کاری نکرد.

پس از آزادی فرانسه، همه چیز بخشیده شد و سارتر خود را به عنوان یک قهرمان ملی مورد تحسین یافت. نظام فکری اگزیستانسیالیستی او، که بر اساس تجربهٔ ناامیدی و نیاز به خلق معنا برای خود از طریق درگیری با جهان پیرامون ما بنا شده بود، در کشورش و سراسر اروپا بسیار مد شد. از نظر سیاسی، سارتر به چپ گرایش یافت، خود را با حزب کمونیست فرانسه همسو کرد و به مدافع سرسخت جنبش‌های آزادیبخش جهان سوم تبدیل شد. گویی برای اثبات این ضرب‌المثل قدیمی که امر شخصی سیاسی است، یک معشوقهٔ الجزایری به نام آرلت الکایم گرفت (Arlette Elkaim) که در سال ۱۹۶۵مخفیانه او را به فرزندی پذیرفت.(۴) (جالب اینجاست که پس از مرگ او در سال ۱۹۸۰، این او بود، نه دوبووار، که مجری وصیت اموال او شد.) او در طول دههٔ ۱۹۶۰ به تولید ادبی پیوسته ادامه داد و تنها زمانی که نابینایی در سال ۱۹۷۳ بر او غلبه کرد، از نوشتن دست کشید. سال‌های پایانی او تحت تأثیر بیماری بود، تا حد زیادی به دلیل رژیم غذایی متشکل از الکل، تنباکو و آمفتامین‌ها.

همان‌طور که روزهایش بر روی زمین رو به پایان بود، سارتر شروع به بازاندیشی در مورد تعهد مادام‌العمر خود به بی‌خدایی کرد. در مصاحبه‌ای با دوست صمیمی‌اش، بنی لوی (Benny Lévy)، در اوایل سال ۱۹۸۰، اعتراف کرد که در مورد وجود خدا تردیدهایی پیدا کرده است. سارتر اذعان کرد: «احساس نمی‌کنم که محصول تصادف باشم، مثل ذره‌ای غبار در جهان، بلکه کسی هستم که انتظار او را می کشیدند، و برای ظهورش آماده می شدند و کسی که بوجودآمدنش از پیش تعیین‌شده بوده است. به طور خلاصه، موجودی که تنها یک آفریدگار می‌توانسته او را اینجا قرار دهد؛ و این ایدهٔ دستِ آفریننده به خدا اشاره دارد.» می‌توان ابراز چنین امیدی را در ساعات پایانی عمر از یک مرد در حال مرگ بخشید، اما در افشایی نگران‌کننده‌تر، سارتر به سخنانش ادامه داد و عملاً تمام پایه‌های فلسفهٔ خود را انکار نموده و پس گرفت. او به لوی گفت: «من [در جوانی] دربارهٔ ناامیدی حرف زدم، اما این مزخرف است. درباره‌اش حرف زدم چون درباره‌اش حرف می‌زدند؛ مُد بود... من هرگز ناامیدی را تجربه نکرده‌ام، و آن را به عنوان کیفیتی که بتواند از آنِ من باشد، هرگز ندیده‌ام.»(۵)

مبادا که انبوه پیروان سارتر از این اعتراف «متاسفم، بچه‌ها، فقط داشتم سر به سرتان می‌گذاشتم» دلسرد شوند، دوبووار به سرعت این تغییر عقیدهٔ حیرت‌آور معشوق سابق خود را رد کرد و آن را «عمل سالخوردگی یک مرتد» نامید. با تغییر کامل عقیده، سارتر در ۱۵ آوریل۱۹۸۰ در خواب درگذشت، و به سوی هر کجا که می‌دانست رفت. پنجاه هزار نفر برای تشییع جنازهٔ او در خیابان‌های پاریس صف کشیدند.(۶)

سگ آبی زیبا!

سارتر برای سیمون دوبووار یک نام مستعار خاص انتخاب کرده بود. او را «لو کاستور» (le castor) که به فرانسوی به معنای سگ آبی است صدا می‌زد، چون به نظرش نامش (Beauvoir) در انگلیسی به «بیور» (beaver)  یعنی همان سگ آبی شباهت داشت.

به سلامتی نیستی!

تصویری که از روشنفکران فرانسوی داریم که در کافه‌های پیاده‌رو نشسته‌اند و پرحرفی می‌کنند، کلیشه‌ای است که بیشتر مدیون سارتر هستیم. در اوج شهرتش، اغلب دیده می‌شد که با سیمون دوبووار، معشوقهٔ دیرینه‌اش، و دیگر اعضای حلقهٔ اگزیستانسیالیستی‌اش به بحث و گفت‌وگو می‌پردازد. راستش را بخواهید، آنها خوش‌گذران‌های خیلی باوجدانی نبودند. یک بار سارتر و همراهانش در یک کافهٔ پاریسی مشغول خوش‌گذرانی با بطری‌های شامپاین بودند. هر بار که لیوانی پر می‌کردند، به پوچی هستی سلام می‌دادند. این سلام‌ها به تدریج پرسروصدا شدند و طولی نکشید که زنی از پنجرهٔ طبقهٔ بالا سرش را بیرون آورد و از آنها خواست که سروصدا را کم کنند. در پاسخ، سارتر و دوستانش فقط بلندتر حرف زدند.

آن  زن که از این کار به خشم آمده بود، به داخل آپارتمانش رفت و به زودی با سطلی پر از مدفوع برگشت. او سطل را از روی طاقچهٔ پنجره خالی کرد و هدفش سارتر و گروهش بود. چه هدفش بد بود و چه باد جهت دیگری می‌وزید، به هدف نخورد و در عوض، مشتری دیگری را که در حال خروج از رستوران بود، خیس کرد. اگزیستانسیالیست‌های مست، که قانع شده بودند این خود دلیلی بر درستی فلسفه‌شان است، بلافاصله به سلام‌کردن به پوچی جهان بازگشتند.

سفر توهم‌زا

روان گردان یا «سایکدلیک» (Psychedelic) و «سارتر» شاید ترکیب عجیبی به نظر برسند، اما باید به این مرد اعتبار داد که بسیار جلوتر از زمان خود بود. سارتر در دههٔ ۱۹۳۰، مدتها پیش از آنکه تیموتی لیری (Timothy Leary) به رواج این مواد در میان فرهنگ مخالف‌خوان (counterculture) دههٔ ۱۹۶۰ کمک کند، با مواد توهم‌زا آزمایش می‌کرد. او که مصمم بود، به قول خودش، «استخوان‌های جمجمه‌اش را بشکند» و تخیلش را آزاد کند، اولین بار در سال ۱۹۳۵، تحت نظارت یک کارآموز پزشکی که با او دوست شده بود، مسکالین مصرف کرد. در ابتدا، اثرات آن خفیف بودند. با این حال، پس از چند روز، سارتر شروع به تجربهٔ توهمات ناخوشایندتر و بیشتری کرد. در یکی از آنها، باور داشت که یک خرچنگ غول‌پیکر او را تعقیب می‌کند.

او همچنین گزارش داد که اورانگوتان‌ها، صفحه‌های ساعت با چهرهٔ جغد، و خانه‌هایی که آرواره‌هایشان را به هم می‌کوبیدند، دیده است. این رؤیاهای عجیب برای نزدیک به یک سال او را آزار دادند. سارتر بعداً برخی از ادراکات سایکدلیک خود را در رمان تهوع نوشت، در صحنه‌هایی که قهرمان داستان، روکه‌نتن (Roquentin)، احساس می‌کند با محیط طبیعی اطرافش «یکی» می‌شود.

پدر دود

وقتی سارتر با مواد مخدر سنگین آزمایش نمی‌کرد، به همان محبوب قدیمی خود وفادار می‌ماند: نیکوتین. او روزانه دو پاکت سیگار و چندین چپق تنباکو می‌کشید. حتی در فرانسه‌ای که دیوانهٔ تنباکوست، این مقدار زیاد است و برای یک نماد ملی، رفتار بدی محسوب می‌شود. در واقع، وقتی کتابخانهٔ ملی فرانسه به مناسبت صدمین سالگرد تولد سارتر، پوستر یادبودی منتشر کرد، مقامات مجبور شدند سیگار را از دست او پاک‌سازی کنند تا با قوانین ممنوعیت تبلیغ تنباکو مطابقت داشته باشد.

خرچنگ نخورید!

شاید این موضوع ربطی به توهم ناشی از مواد مخدر او دربارهٔ یک خرچنگ غول‌پیکرِ ویرانگر داشت، اما سارتر در تمام طول عمرش از موجودات دریایی، به ویژه سخت‌پوستان، می‌ترسید. او از این می‌هراسید که در چنگال خرچنگی گرفتار شود، یا توسط اختاپوسی مورد حمله قرار گرفته و به زیر آب کشیده شود.

همراهان ترسناک من

سیاست‌های افراطی سارتر او را با آدم‌های ناخوشایندی در تماس قرار داد. در سال ۱۹۶۰ به کوبا سفر کرد تا با فیدل کاسترو و ارنستو «چه» گوارا دربارهٔ انقلاب گپ بزند. سارتر آنقدر شیفته شده بود که به چهٔ بی رحم لقب «کامل‌ترین انسان عصر ما» را داد. وقتی تروریست‌های فلسطینی یازده ورزشکار اسرائیلی را در المپیک۱۹۷۲ مونیخ به قتل رساندند، سارتر به سرعت از آنها دفاع کرد و گفت تروریسم «سلاحی وحشتناک است، اما فقرای مظلوم سلاح دیگری ندارند.» او همچنین اعلام کرد که «این کاملاً رسوایی‌آور است که حملهٔ مونیخ باید از سوی مطبوعات فرانسه و بخشی از افکار عمومی به عنوان یک رسوایی غیرقابل‌تحمل قضاوت شود.» در سال ۱۹۷۴، او در زندان اشتامهایم (Stammheim) در اشتوتگارت آلمان، از آندریاس بادر (Andreas Baader)، رهبر گروه بدنام بادر- ماینهوف (Baader-Meinhof)، در سلولش دیدار کرد. اگرچه بعداً بادر را «به طرز باورنکردنی احمق» و «یک آدم‌کُش» خواند، بلافاصله پس از ملاقات، به تلویزیون آلمان رفت و از ایجاد یک کمیتهٔ بین‌المللی برای حمایت از منافع «زندانیان سیاسی» حمایت کرد. (جنایات بادر شامل چندین سرقت از بانک و انفجار یک فروشگاه بزرگ در فرانکفورت بود.)

دلباخته زنان

سارتر با وجود ظاهر نازیبایی که داشت، خانم‌بازی بدنام بود که معشوقه‌ها را با همان ولع مصرف پاکت‌های سیگار بویار(Boyard cigarettes) مصرف می‌کرد. او حتی وقتی سیمون دوبووار به دلیل ابتلا به حصبه در بیمارستان بستری بود، سعی کرد به یک روزنامه‌نگار جوان و خوش‌اندام برزیلی تعارف بزند. او بی‌وفایی خود را با تشبیه آن به خودارضایی توجیه می‌کرد و از رسیدن به اوج لذت جنسی در کنار شریکانش خودداری می‌کرد – نه برای جلوگیری از بارداری، بلکه صرفاً برای اینکه هرگونه صمیمیت غیرضروری را از آنها دریغ کند.(۷)

هر چی داری بکش!

اگرچه سارتر کار چندانی برای کمک به مقاومت فرانسه نکرد، اما حداقل به یک جنبه از اشغال نازی‌ها اعتراض داشت. کمبود تنباکو در زمان جنگ، عادت دو پاکتیِ روزانهٔ او را به شدت تحت تأثیر قرار داده بود. این فیلسوفِ چاره‌اندیش، که نمی‌خواست از این کار دست بکشد، اغلب دیده می‌شد که در کافه‌ها ته سیگارها را از کف زمین جمع می‌کرد و تنباکوی آنها را در چپقش می‌ریخت. اعتیاد سارتر به نیکوتین آنقدر شدید بود که به دانشجویانش اجازه می‌داد در کلاس سیگار بکشند. او فقط زمانی سیگار را ترک کرد که پزشکان برای درمان مشکلات گردش خونش، او را به قطع پا تهدید کردند.

مصمم، به قول خودش، به «شکستن استخوان‌های جمجمه‌اش» و آزاد کردن تخیلش، سارتر شروع به آزمایش با مسکالین کرد – و نزدیک به یک سال توهمات عجیبی را تجربه نمود.

—————————-
توضیحات تکمیلی مترجم:

۱: در این پاراگراف، نویسنده با اشاره به «مانتی پایتون» (Monty Python) به عنوان یکی از دو جنبهٔ تمایزِ دوگانهٔ سارتر، به طنزِ بریتانیاییِ مشهورِ این گروه اشاره میکند.

A. مانتی پایتون کیست؟
مانتی پایتوننام یک گروه طنزپردازِ بریتانیایی بود که در دههٔ ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ با برنامهٔ تلویزیونیِ «سیرک پرنده مانتی پایتون» (Monty Python’s Flying Circus) شهرت جهانی یافت. آنها با سبکِ طنزِ پوچ‌گرا، غیرمنتظره و آکنده از طعنه های اجتماعی و فلسفی، به یکی از تأثیرگذارترین گروههای کمدیِ تاریخ تبدیل شدند.

B. چرا مانتی پایتون به سارتر پرداخت؟
طنزِ مانتی پایتون اغلب به مسخره کردنِ روشنفکرانِ جدی، فیلسوفانِ پرطمطراق و شخصیت های بزرگِ فرهنگی می پرداخت. سارتر، با ترکیبِ منحصربه فردِ «اندیشمندیِ متعهد و جدی» و «خودپسندیِ ملالآور»، هدفی ایدهآل برای این نوع طنز بود. گروه مانتی پایتون در چندین طرحِ کمدی به شخصیت و فلسفهٔ سارتر اشاره کردند یا او را به شکلی اغراقآمیز به تصویر کشیدند.

C. نمونه‌هایی از طنزِ مانتی پایتون دربارهٔ سارتر:
در یکی از طرحهای معروف، شخصیتی که شبیه سارتر است، در یک کافه با اگزیستانسیالیسمِ عجیب وغریب خود، همه را گیج میکند و از پوچیِ هستی حرف میزند، در حالی که نمیتواند یک لیوان قهوه سفارش دهد! در طرحی دیگر، سارتر را در حالی به تصویر میکشند که سعی دارد یک مسئلهٔ فلسفیِ ساده را با پیچیدگیِ لفظیِ بیش از حد بیان کند و در نهایت، خودش هم معنای حرفهایش را نمی فهمد.برخی از طنزهای آنها نیز بر رفتارهای شخصیِ سارتر (مانند ظاهرِ عجیب، استفاده از محرک ها، و روابطِ عاشقانه اش با دوبووار) متمرکز بود.

D. چرا این اشاره در این پاراگراف اهمیت دارد؟
نویسنده با آوردن «مانتی پایتون» در کنار «قهرمانِ ملیِ محترم» (که در فرانسه از او به عنوان یک شخصیت بزرگ یاد میشود)، دوگانگیِ جالبِ شخصیتِ سارتر را به تصویر میکشد.  یک سوی سکه: سارتر در فرانسه به عنوان یک «قهرمانِ ملی» و «روشنفکرِ متعهد» ستایش میشود. حتی شارل دوگل، رئیس‌جمهور وقت فرانسه، در برابر درخواستِ زندانی کردنِ سارتر به دلیل حمایتش از سربازانِ فراری در الجزایر، پاسخِ «ولتر را بازداشت نمی کنند» را میدهد. این یعنی سارتر در فرانسه از چنان جایگاهِ فرهنگی و تاریخیِ والایی برخوردار بود که دستگیری اش غیرممکن بود.سوی دیگر سکه: در همین حال، در بریتانیا (و در سطحِ جهانی)، سارتر نه فقط به عنوان یک فیلسوف، بلکه به عنوان یک «آدمِ خودپسندِ پرحرف» نیز شناخته میشد که به راحتی میتواند سوژهٔ طنزِ پوچگرا و انتقادیِ مانتی پایتون باشد.

E. چه پیامی از این تناقض برداشت می‌شود؟
نویسنده می‌خواهد نشان دهد که سارتر شخصیتی چندلایه دارد: او از یک سو، اندیشمندی جدی، متعهد و تأثیرگذار بود که صدای اعتراضش علیه جنگ الجزایر، حتی در برابرِ قدرتِ دولتی، خریدار داشت.از سوی دیگر، شخصیتی پر از تناقض، خودپسند و حتی مضحک داشت که در خارج از فرانسه، گاهی به عنوان یک «فیلسوفِ قهوهخوریِ پاریسیِ پرحرف» طرد میشد.این دو نگاه (احترامِ ملی در فرانسه و تمسخرِ جهانی در بریتانیا) نشان میدهد که سارتر نه تنها در فلسفه، بلکه در «تصویرِ عمومی» نیزیک «نقطهٔ عطف» در فرهنگِ غرب بود.

به طور خلاصه مانتی پایتون، در این پاراگراف، نمادی از طنزِ پوچگرایِ بریتانیایی است که سارتر را به عنوان شخصیتی نمادین برای نقدِ روشنفکرانِ جدیِ خودپسند انتخاب کرده است. نویسنده با آوردن این اشاره نشان میدهد که سارتر همزمان با «قهرمانِ ملیِ فرانسه» بودن، در فرهنگِ جهانی (به ویژه بریتانیا) به عنوان یک سوژهٔ محبوبِ طنز نیز شناخته میشود. این دوگانگی، نه فقط به نبوغِ نویسندگیِ سارتر، بلکه به شخصیتِ پیچیده و چندوجهیِ او بازمیگردد که هم میتوان او را جدی گرفت و هم او را به سخره گرفت – و این، شاید خود گواهی بر عظمتِ تاریخیِ او باشد.

۲: این موضوع یکی از شگفت‌انگیزترین جنبه‌های رابطهٔ سارتر و سیمون دوبوار است که در مکاتبات گستردهٔ آنها به خوبی ثبت شده است. این رابطه بر پایهٔ «شفافیت کامل» و رد هنجارهای بورژوایی چون وفاداری جنسی بنا شده بود . در این چارچوب، آنها متعهد شدند که هر راز و تجربه‌ای، به ویژه ماجراهای عاشقانه‌شان را، با یکدیگر به اشتراک بگذارند.  نامه‌های سارتر به دوبوار: مجموعه‌ای از نامه‌های سارتر به دوبوار با عنوان «گواه زندگی من» (Witness to My Life) که خود دوبوار آنها را پس از مرگ سارتر منتشر کرد، شامل گزارش‌های صریح و تقریباً بالینی او از روابط عاشقانه‌اش با زنان دیگر است . سارتر در این نامه‌ها این گزارش‌ها را به عنوان بخشی از رابطه‌شان، برای دوبوار می‌نوشت . این عمل آنها به عنوان «سکویی برای تجربهٔ جسمی و عاطفی» توصیف شده است .این الگو در نامه‌های سارتر به زنان دیگر نیز دیده می‌شود. او نامه‌های عاشقانهٔ مفصلی به معشوقه‌هایی مثل بیانکا بیننفلد (Bianca Bienenfeld) می‌نوشت و در عین حال، رابطه‌اش با دوبوار را نیز در میان می‌گذاشت. جالب‌تر اینکه سارتر اصرار داشت که بیانکا این نامه‌ها را به دوبوار بسپارد ، که نشان‌دهندهٔ درگیری مستقیم دوبوار در این روابط مثلثی است. بنابراین ، این رفتار عجیب در متن یک رابطهٔ عاشقانهٔ غیرمتعارف و بسیار روشنفکرانه شکل گرفت و بخشی از «قرارداد» آنها برای به اشتراک گذاشتن همه چیز بود. این موضوع در کتاب‌ها و مقالات متعددی، از جمله زندگینامهٔ سارتر و دوبوار نوشتهٔ هیزل رولی (Hazel Rowly) و خود نامه‌های منتشرشده، به آن اشاره و استناد شده است.

۳: در این پاراگراف، نویسنده با استفاده از عبارت «ahem» که معادل «آهم» یا صدای صاف کردن گلو در فارسی است، لحنی طنزآمیز و کنایه‌آمیز به خود گرفته تا به موضوعی حساس و اخلاقاً بحث‌برانگیز اشاره کند.معنای اصلی ahem یک اصطلاح نوشتاری برای نشان دادن صدایی شبیه به صاف کردن گلو است. از آن در متن‌ها برای جلب توجه، ابراز تردید،یا به شکلی کنایه‌آمیز برای اشاره به موضوعی ناخوشایند یا شرم‌آور استفاده می‌شود . فرهنگ‌های لغت، کاربرد آن را برای بیان کنایه (irony) یا جلب توجه به مطلبی که در حین صحبت معمولاً از آن عبور می‌شود، تأیید کرده‌اند . اما کاربرد این عبارت در متن چگونه است؟ نویسنده می‌گوید که سارتر به پاریس اشغالی بازگشت و به یک موقعیت تدریس دست یافت که به‌طور «مناسب» زمانی خالی شد که یک معلم یهودی به شرق فرستاده شد. عبارت  «ahem » در اینجا دقیقاً برای آن کاربرد کنایی به کار رفته است. نویسنده با این کار نشان می‌دهد که این موقعیت شغلی به‌دست‌آمده، نه یک اتفاق ساده و بی‌ربط، بلکه نتیجه‌ی مستقیم اخراج و تبعید یک معلم یهودی توسط نازی‌ها بوده است. این «صاف کردن گلو»، اشاره‌ای است به این واقعیت تلخ و ناخوشایند که سارتر از این وضعیت بهره برده است.در اینجا «ahem » کلیدی برای خواندنِ طنزِ تلخِ متن است؛ نویسنده با این عبارت کوچک، قضاوت خود را درباره‌ی این اقدام سارتر، که از یک موقعیت تراژیک (تبعید یک یهودی) برای پیشرفت شخصی خود استفاده کرد، پنهان نمی‌کند.

۴: موضوع رابطهٔ سارتر با آرلت الکایم،یکی از بحث‌برانگیزترین و جنجالی‌ترین ابعاد زندگی شخصی اوست که به خوبی در متن به آن اشاره شده است. داستان او بسیار عجیب‌تر از یک رابطهٔ عاشقانهٔ ساده است و به نوعی تمام تناقض‌های شخصیت سارتر را در خود دارد.سارتر در سال ۱۹۵۶، زمانی که ۵۰ سال داشت، با آرلت الکایم، یک دانشجوی۱۹ ساله یهودی الجزایری آشنا شد . او به سرعت به معشوقهٔ سارتر تبدیل گردید. این رابطه در اوجگیری مبارزات سیاسی سارتر در حمایت از استقلال الجزایر رخ داد و شاید نوعی تجسم «سیاست در زندگی شخصی» برای او بود.سال‌ها بعد، در سال ۱۹۶۵، سارتر تصمیم گرفت آرلت را به عنوان دخترخواندهٔ قانونی خود به فرزندخواندگی بپذیرد . روزنامه‌ی اسپکتیتور این اقدام را «یک شاهکار ژیمناستیک محارم‌وارِ خاصِ سارتری» توصیف کرده است، چرا که او معشوقه‌ی جوانش را به دختر خود تبدیل کرد .این اقدام تنها یک تصمیم احساسی نبود، بلکه یک تغییر عظیم در وصیتنامهٔ سارتر محسوب می‌شد. با این فرزندخواندگی، آرلت الکایم برخلاف سیمون دوبوار، به وارث قانونی و تنها مجریِ املاک ادبی سارتر تبدیل شد .نقش اجرایی او فقط یک عنوان تشریفاتی نبود. پس از مرگ سارتر در سال ۱۹۸۰، این آرلت بود که دستنوشته‌های منتشرنشدهٔ او را پیدا و منتشر کرد، از جمله یک اثر فلسفی مهم به نام «حقیقت و وجود» (Truth and Existence) که در سال ۱۹۸۹ در فرانسه منتشر شد. به طور خلاصه آرلت الکایم، معشوقه‌ای الجزایری بود که به دخترخوانده‌ی سارتر تبدیل شد و سپس به عنوان وارث اصلیِ میراث ادبی‌اش، تاثیری ژرف بر آنچه از او پس از مرگ منتشر شد، گذاشت. این تصمیم، تلخی بزرگی برای دوبوار داشت، چرا که دسترسی او به نامه‌های خصوصی‌اش و بسیاری از آثار سارتر را دشوار ساخت و حتی پس از مرگ او به مشاجره‌ای حقوقی بین این دو زن انجامید .

۵: در مارس ۱۹۸۰، کمتر از یک ماه پیش از مرگ سارتر، مجلهٔ لو نوول اوبزرواتور (Le Nouvel Observateur) سلسله مصاحبه‌های او با دستیار جوانش، بنی لوی، را منتشر کرد . این مصاحبه‌ها که بعداً در کتابی با عنوان «اکنون زمان امید» (Hope Now) گردآوری شد، حاوی نظراتی بود که بسیاری آن را «بازپس‌گیری» یا «انکار» نظرات بنیادین سارتر تفسیر کردند . اما در تأیید اصالت گفت‌وگو توسط سارتر. جنجال بزرگ بر سر این مصاحبه‌ها آنقدر بالا گرفت که خود سارتر، اندکی پیش از مرگش، به طور رسمی صحت و درستی این مصاحبه‌ها را تأیید کرد .با وجود تأیید اصالت، بسیاری از دوستداران و شاگردان سارتر معتقد بودند که بنی لوی، که یک روشنفکر یهودیِ متعصب و راست‌گرا شده بود، افکار خود را به سارترِ سالخورده و ناتوان تحمیل کرده است .بنی لوی در دفاع از خود و این مصاحبه‌ها، در مصاحبه‌ای در سال ۱۹۹۱ به چالش‌های کار با سارتر در آن شرایط سخت اشاره کرد و گفت سارتر به خوبی می‌دانست که ممکن است پس از مرگش، او را به عنوان “سگی مُرده” و کسی که در همه چیز اشتباه کرده، قلمداد کنند.

۶: توجیه دوبوار مبنی بر اینکه سخنان دم مرگ سارتر ناشی از «خرفتی» یا «سالخوردگی» بوده، به طور کامل مستند است و بخش جدایی‌ناپذیر از جنجال پیرامون آن مصاحبه‌ها را تشکیل می‌دهد. بر اساس منابع متعدد، واکنش دوبوار به این مصاحبه‌ها تند، احساسی و صریح بود. او با خواندن دست‌نوشته‌ها، آنقدر خشمگین شد که به شدت گریه کرد. برای او، اندیشه‌هایی که تمام عمر با سارتر روی آنها کار کرده بودند، «زندگی‌اش» بودند؛ اما به نظر می‌رسید این اندیشه‌هابرای سارترِ سالخورده، تبدیل به یک «لباس کهنه» شده باشد که او را پیر و خشک نشان می‌داد. او در واکنش به این تغییر عقیده، سارتر را به «نزول به خرافه‌پرستی» متهم کرد و صراحتاً این اقدام را «عمل سالخوردگی یک مرتد» (the senile act of a turncoat) نامید. او در کتاب خود با عنوان « وداع با سارتر » (Adieux: A Farewell to Sartre) که یک سال پس از مرگ او منتشر شد، دوبوار به‌صراحت از «ضعف تدریجی جسم و ذهن» سارتر در ده سال پایانی زندگی‌اش سخن گفت، که این امر کتاب را به یکی از جنجالی‌ترین آثار آن دوران تبدیل کرد. دانستن این نکته بسیار جالب است که این توجیه، درست در تقابل با تأکید خود سارتر بر صحت مصاحبه‌هاست. سارتر اندکی پیش از مرگش، به طور رسمی درستی مصاحبه با بنی لوی را تأیید کرد، و این دوگانگی (تأیید سارتر در مقابل رد دوبوار) دقیقاً همان چیزی است که این واقعه تاریخی را تا به امروز به یک موضوع بحث‌برانگیز تبدیل کرده است.

۷: گزارشی که در متن به آن اشاره شده، یعنی خودداری سارتر از رسیدن به اوج لذت جنسی در کنار شریک‌هایش، کاملاً درست و مستند است و با جزئیات بیشتری در منابع معتبر شرح داده شده است. این رفتار ریشه در نگاه فلسفی و روانشناختی خاص او به رابطهٔ جنسی داشت. مبنای این رفتار را باید در فلسفهٔ سارتر جست‌وجو کرد. به گفتهٔ سیمون دوبوار، سارتر هرگز نمی‌توانست خود را در حین رابطه جنسی رها کند و در بدن خود «جسمانی» شود؛ او همواره می‌خواست کنترل را در ذهن خود حفظ کند و فعال باشد و موقعیت منفعل را برنمی‌تابید . این فاصله‌گذاری و سردی در رابطه، به اعتراف خود او در مصاحبه‌ای در سال ۱۹۷۴، نوعی سادیسم تلقی می‌شد، چرا که شریک‌هایش خود را می‌باختند در حالی که او خود را نمی‌باخت . سارتر در گفت‌وگو با دوبوار در کتاب مراسم وداع (La cérémonie des adieux) این موضوع را به صراحت تأیید کرده است. او خود را «مشت‌زنِ زنان» (مردی که زنان را با دست ارضا می‌کند) به جای «هم‌آغوشی‌کننده» معرفی کرد . او توضیح داد که از رابطهٔ جنسی لذت زیادی نمی‌برد و تنها در پایان آن، لذتی بسیار اندک و معمولی را تجربه می‌کرد . علت این امر این بود که او به جای خودِ عمل جنسی، به نوازش علاقه‌ی بسیار بیشتری داشت . او می‌گفت که رابطه‌ی جنسی را به دلیل انتظارات متعارف و اجبار اجتماعی انجام می‌داده، نه از روی میل شخصی . برخی تحلیل‌ها این رفتار را به ترس سارتر از وابستگی و «از دست دادن خود» در یک رابطهٔ متقابل نسبت می‌دهند. خودداری از رسیدن به اوج لذت، روشی برای حفظ قدرت و برتری در رابطه بود، زیرا حس «تسلیم شدن» را در او برمی‌انگیخت. جالب اینجاست که فلسفهٔ سارتر برابری جنسیتی را ترویج می‌کند، اما برخی از تفاسیر شخصیِ او از رابطهٔ جنسی، مثل توصیف اندام جنسی زنانه در کتاب هستی و نیستی به عنوان یک «دهان حریص» و «حفره» ، نشان از پیچیدگی و گاه تناقض در نگاه او دارد.

فصل‌های قبلی و منتشر شده از کتاب:
۱. اونوره دو بالزاک
۲. ویلیام شکسپیر
۳. لرد بایرون
۴. ادگار آلن پو
۵. چارلز دیکنز
۶. خواهران برونته
۷. هنری دیوید ثورو
۸. والت ویتمن
۹. لئو تولستوی
۱۰. امیلی دیکینسون
۱۱. لوییس کارول
۱۲. لوئیزا می الکات
۱۳. مارک توِین
۱۴. اسکار وایلد
۱۵. آرتور کانن دویل
۱۶. ویلیام باتلر ییتس
۱۷. اچ .جی. ولز
۱۸. گرترود استاین
۱۹. جک لندن
۲۰. ویرجینیا وولف
۲۱. جیمز جویس
۲۲. فرانتس کافکا
۲۳. تی. اِس. الیوت
۲۴. آگاتا کریستی
۲۵. جی. آر. آر. تالکین
۲۶. اف. اسکات فیتزجرالد
۲۷. ویلیام فاکنر
۲۸. ارنست همینگوی
۲۹. آین رند


نظر خوانندگان:


☑️ آقای علی‌‌محمد طباطبایی با سلام خسته نباشید. آیا در آینده پس از ترجمه کامل تمام کتاب نسخه اصلی این مجموعه (نگاهی شوخ‌ طبعانه به زندگی نویسندگان) به صورت کتاب چاب و منتشر میشود یا نه؟ ممنون اگر پاسخ دهید.
تندرست باشید / ماریا


☑️ آقای طباطبایی گرامی، کتاب «نگاهی شوخ‌طبعانه به‌زندگی نویسندگان» به طور کامل ترجمه و منتشر شده است یا در آینده صورت خواهد گرفت؟ از پاسخ شما ممنون خواهم شد.
سعید سلامی


☑️ خدمت دوستان عزیز خانم (یا آقای) ماریا و جناب سعید سلامی. عرض شود این‌ها مجموعه‌ای از چهار کتاب هستند. یک بخش مربوط به نویسندگان که ترجمه آن رو به پایان است. یک جلد مربوط به هنرمندان نقاش مشهور جهان غرب. جلد دیگری برای موسیقیدانان مشهور جهان غرب و جلد چهارم برای کارگردان‌های صاحب‌نام مانند آلفرد هیچکاک و چارلی چاپلین و غیره.
از کتاب زندگی مخفی نویسندگان هنوز ۹ نویسنده باقی مانده که البته من امروز دیدم بیشتر آنها را برای اولین بار است که نامشان را می‌شنوم. روی همین حساب شاید بهتر باشد دو نویسنده سرشناس دیگر را که ترجمه کردم و با صرف نظر از آن ۷ نفر باقیمانده کمتر شناخته شده کل کتاب با همکاری سایت ایران امروز به صورت پی دی اف در اختیار دوستان قرار گیرد.
در مرحله بعد مشغول به ترجمه زندگی مخفی نقاشان خواهم شد که آن هم کتاب بسیار جالبی است. ضمناً ترجمه کامل کتاب «تاریخ جهان در شش پیاله» که با رویدادهای ناگوار دی ماه گذشته انتشار بخش‌های آن متوقف شد تمام شده است و امکان قرار دادن پی دی اف کل آن کتاب بر روی سایت ایران امروز نیز موجود است.
با تشکر از دوستان گرامی و مسئولین سایت ایران امروز. علی‌محمد طباطبایی






نظر شما درباره این مقاله:







آمریکا ۲۷ شرکت هواپیمایی ایران را تحریم کرد
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 08.09.2026, 17:00

آمریکا ۲۷ شرکت هواپیمایی ایران را تحریم کرد


بیانیه مطبوعاتی وزارت خزانه‌داری امریکا
۸ سپتامبر ۲۰۲۶

دفتر کنترل دارایی‌های خارجی وزارت خزانه‌داری آمریکا (OFAC)،‌ امروز (سه‌شنبه ۸ سپتامبر ۲۰۲۸)، در چارچوب عملیات «طرد اقتصادی» (Operation Economic Outcast)، ۳۶ هدف را به دلیل حمایت از بخش هوانوردی ایران که رژیم از آن برای جابه‌جایی سلاح، پرسنل و محموله‌های غیرقانونی استفاده می‌کند، تحریم کرد.

اقدام امروز همچنین شرکت‌های پوششی مخفی، واسطه‌های خارجی و مسیرهای فریبکارانه حمل و نقل غیرمستقیم را که ایران برای دستیابی به هواپیماهای آمریکایی‌الاصل و فناوری حساس به آنها متکی است، هدف قرار داد. علاوه بر اقدام اوفک، شبکه مبارزه با جرایم مالی وزارت خزانه‌داری (FinCEN) نیز هشداری صادر کرده و از موسسات مالی خواسته است تا شبکه‌های تدارکاتی حامی صنعت هوانوردی ایران را گزارش دهند.

اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری گفت: «در قالب عملیات طرد اقتصادی، ما وعده دادیم که برای کسانی که شریان‌های مالی رژیم ایران را تامین می‌کنند، عواقب شدیدی در پی خواهد داشت. امروز با اعمال تحریم علیه شرکت‌هایی که همچنان از ماهان‌ایر حمایت می‌کنند، به این وعده عمل کردیم. این اقدام هشداری باشد برای هر کسی که با خطوط هوایی باقی‌مانده ایران که امروز همگی آنها را تحریم کردیم، تجارت می‌کند: شما در معرض خطر قطع شدن از نظام مالی جهانی قرار دارید.»

به عنوان بخشی از این اقدام، اوفک همچنین شرکت‌های کشورهای ثالث را که فعالیت‌های اشاعه‌ای، عملیات پروازی مرتبط با تروریسم و تدارک غیرقانونی هواپیماهای آمریکایی‌الاصل توسط ماهان‌ایر تحریم‌شده را تسهیل می‌کنند، هدف قرار می‌دهد. همزمان، اوفک سه مجوز مرتبط با هوانوردی ایران را برای اعمال فشار بیشتر بر رژیم ایران به حالت تعلیق در می‌آورد. این مجوزها شامل مجوزهایی است که امکان پروازهای عبوری از آسمان و همچنین پرواز خطوط هوایی غیرآمریکایی با هواپیماهای تجاری آمریکایی‌الاصل یا تحت کنترل آمریکا به مقصد ایران را فراهم می‌کرد. اوفک درخواست‌های مرتبط با ایمنی هوانوردی را به صورت موردی بررسی خواهد کرد.

هر شرکت یا فرد خارجی که خطوط هوایی تحریم‌شده ایران را توانمند سازد ـــ از جمله از طریق انتقال هواپیما، خدمات باری، یا حمایت به عنوان نماینده فروش عمومی (GSA) ـــ با عواقب جدی به دلیل حمایت از بزرگترین دولت حامی تروریسم در جهان مواجه خواهد شد. همانطور که وزیر بسنت اظهار داشته است، عملیات طرد اقتصادی از طریق یک کارزار پایدار و نظام‌مند برای بستن هر منبع مالی، از جمله بخش هوانوردی، که حامی اصلی دولتی تروریسم است، شریان‌های اقتصادی که رژیم ایران و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) را سرپا نگه می‌دارد، قطع خواهد کرد. هر شخصی که به بخش هوانوردی ایران کمک کند، از ارائه خدمات نمایندگی فروش عمومی گرفته تا حمایت از طرح‌های مخفیانه تدارک هواپیمای ایران، مسئول شناخته خواهد شد.

اوفک این اقدام را بر اساس اختیارات مقابله با تروریسم ذیل فرمان اجرایی ۱۳۲۲۴، به شکل اصلاح‌شده، و فرمان اجرایی ۱۳۹۰۲ که بخش‌های خاصی از اقتصاد ایران را هدف قرار می‌دهد، انجام می‌دهد. این اقدام با تکیه بر تصمیم ۲۴ اوت ۲۰۲۶ در خصوص بخش هوانوردی ذیل فرمان اجرایی ۱۳۹۰۲، برای تحریم خطوط هوایی فعال باقی‌مانده ایران و تشدید تلاش‌ها برای منزوی کردن رژیم تروریستی ایران از نظام مالی جهانی صورت می‌گیرد. این اقدام همچنین بر مبنای اقدامات تحریمی اوفک در آوریل و ژوئیه ۲۰۲۶ بنا شده است که افرادی را که به پروازهای داخلی و بین‌المللی ماهان‌ایر خدمات ارائه می‌دهند، هدف قرار داده بود. در ۱۲ اکتبر ۲۰۱۱، اوفک ماهان‌ایر را بر اساس فرمان اجرایی ۱۳۲۲۴ به دلیل ارائه حمایت مالی، مادی و فناوری به نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران (IRGC-QF) که خود در اکتبر ۲۰۰۷ توسط اوفک بر اساس فرمان اجرایی ۱۳۲۲۴ به دلیل حمایت از چندین سازمان تروریستی تحریم شده بود، در فهرست تحریم‌ها قرار داد. در دسامبر ۲۰۱۹، وزارت امور خارجه آمریکا ماهان‌ایر را بر اساس فرمان اجرایی ۱۳۳۸۲ که اشاعه‌دهندگان سلاح‌های کشتار جمعی و حامیان آنها را هدف قرار می‌دهد، تحریم کرد.

عملیات طرد اقتصادی در حال منزوی کردن رژیم ایران است

عملیات طرد اقتصادی که در ۲۴ اوت ۲۰۲۶ توسط وزیر بسنت و با عنوان «روز دی اقتصادی» (Economic D-Day) اعلام شد، در حال قطع کردن آخرین شریان‌های اقتصادی باقی‌مانده است که رژیم ایران را سرپا نگه می‌دارد. وزارت خزانه‌داری شبکه‌ها، تسهیل‌کنندگان و کانال‌های مالی را که ایران برای قاچاق نفت، دور زدن تحریم‌ها و تامین مالی تروریسم از آنها استفاده می‌کند، شناسایی کرده است. وزارت خزانه‌داری با همکاری شرکای خود در سراسر دولت آمریکا، اتحادیه اروپا، بریتانیا، شرکای حوزه خلیج فارس و دیگران، هر منبع درآمد غیرقانونی رژیم را هدف قرار می‌دهد.

وزارت خزانه‌داری هشدار داد که هر نهادی که پولشویی یا فرار از تحریم‌ها را به نیابت از ایران تسهیل کند، با خطر قطع شدن از نظام مالی آمریکا مواجه است. این عملیات همچنین دامنه تحریم‌های ثانویه را برای کسانی که به تجارت با رژیم ایران ادامه می‌دهند، گسترش می‌دهد و سرعت اجرای قوانین آمریکا را افزایش خواهد داد. اطلاعات بیشتر درباره عملیات طرد اقتصادی در اینجا در دسترس است.

خطوط هوایی ایران

خطوط هوایی تجاری ایران از دیرباز از فعالیت‌های بی‌ثبات‌کننده رژیم ایران حمایت کرده‌اند، به طوری که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از خطوط هوایی ظاهراً خصوصی مانند ماهان‌ایر برای تدارک و حمل سلاح و جابجایی پرسنل استفاده می‌کند. در ۲۴ اوت ۲۰۲۶، در «روز دی اقتصادی»، وزارت خزانه‌داری تصمیماتی را در قبال بخش‌های حیاتی ـــ از جمله هوانوردی ـــ که رژیم ایران تلاش می‌کند برای سرپا نگه داشتن اقتصاد در حال فروپاشی خود از آنها استفاده کند، صادر کرد. امروز، اوفک نخستین تحریم‌های خود علیه خطوط هوایی ایران را بر اساس این تصمیم اعلام می‌کند.

اوفک ۲۷ خط هوایی ایرانی زیر را بر اساس فرمان اجرایی ۱۳۹۰۲ به دلیل فعالیت در بخش هوانوردی اقتصاد ایران تحریم می‌کند:

- ایر شیراز
- آسا جت ایرلاین
- شرکت هواپیمایی آتا
- گروه هوانوردی اطلس
- آوا ایرلاینز
- شرکت هواپیمایی چابهار
- شرکت هواپیمایی اروان
- فلای کیش ایرلاینز
- فلای پرشیا ایرلاینز
- ایران ایرتور
- هواپیمایی ایران آسمان
- جی‌اسکای ایرلاینز
- هواپیمایی کیش
- شرکت هواپیمایی کارون
- لاد ایرویز
- مهر ایرویز
- نسیم ایر
- شرکت پارس اقیانوس کیش
- قشم ایر
- رایمون ایرویز
- هواپیمایی ساها
- هواپیمایی سپهران
- سروش ایر
- هواپیمایی تابان
- هواپیمایی طوس
- هواپیمایی وارش
- هواپیمایی زاگرس

تدارک هواپیماهای تجاری

همانطور که در هشدارهای قبلی اوفک نیز مشخص شده است، ایران از دیرباز در حوزه هوانوردی به اقدامات فریبکارانه دست زده است، از جمله استفاده از شرکت‌های پوششی و سایر نهادهای واسط در کشورهای ثالث برای پنهان کردن کاربر نهایی ایرانی هواپیماهای آمریکایی‌الاصل و مواد مرتبط با هوانوردی. صنعت هوانوردی غیرنظامی باید نسبت به شیوه‌های فریبکارانه‌ای که توسط برخی اشخاص ایرانی، خطوط هوایی تحریم‌شده و عوامل یا وابستگان آنها برای دستیابی به هواپیماهای آمریکایی‌الاصل یا کالاها، فناوری یا خدمات مرتبط مشمول حوزه قضایی آمریکا در نقض تحریم‌های آمریکا به کار می‌رود، هوشیار باشد.

هشدار امروز «فین‌سن» (FinCEN) نیز این خطرات را برای موسسات مالی برجسته می‌کند و چندین شاخص هشدار کلیدی را برای کمک به آنها در شناسایی، جلوگیری و گزارش‌دهی فعالیت‌های بالقوه مشکوک مرتبط با تلاش‌های ایران برای تدارک هواپیما و قطعات هواپیما، ارائه می‌دهد.

در تابستان ۲۰۲۶، ماهان‌ایر حداقل سه فروند هواپیمای بوئینگ ۷۷۷ را دریافت کرد که از طریق امارات متحده عربی و عمان منحرف شده بودند. شرکت مستقر در امارات «شرکت پشتیبانی هوانوردی ای‌سی‌تی» (ECT Aviation Support LLC) و شرکت مستقر در ترکیه با نام «شرکت بازرگانی حمل و نقل هواپیمایی اسکای فینیکس» (Sky Phoenix Hava Yollari Tasimaciligi Ticaret Limited Sirketi) به عنوان واسطه در طرح انتقال هواپیماهای آمریکایی‌الاصل به ماهان‌ایر عمل کردند. هر یک از این هواپیماها از یک ناوگان بازنشسته تامین شده بود، پیش از آنکه از طریق شرکت ای‌سی‌تی آوییشن ساپورت امارات منتقل شود، جایی که ثبت موقت دریافت کردند. مسیر انتقال شباهت زیادی به عملیات‌های قبلی فرار از تحریم‌ها برای ماهان‌ایر داشت.

ابراهیم علی محمد محمد مهران (مهران)، شهروند مصری ساکن امارات، مدیرعامل، مدیر اجرایی، بنیان‌گذار و مالک شرکت ای‌سی‌تی اوییشن ساپورت امارات است. «شرکت پشتیبانی هوانوردی ای‌سی‌تی» (ECT Aviation Support LTD) مستقر در بریتانیا به طور کامل متعلق به شرکت ای‌سی‌تی اوییشن ساپورت امارات است که خود متعلق به مهران است. مهران همچنین مدیر شرکت ای‌سی‌تی اوییشن ساپورت بریتانیا است و از زمان تاسیس این شرکت، سمت مدیرعاملی آن را بر عهده داشته است.

«شرکت مدیریت و بهره‌برداری هواپیما، آئروبراوو» (Aerobravo Airplane Management and Operation LLC) مستقر در امارات به عنوان بهره‌بردار هواپیماهای متعلق به شرکت پشتیبانی هوانوردی امارات عمل کرده است.

شرکت‌های ای‌سی‌تی اوییشن ساپورت امارات و اسکای فونیکس بر اساس فرمان اجرایی ۱۳۲۲۴ اصلاح‌شده، به دلیل کمک مادی، حمایت مالی، یا ارائه پشتیبانی مالی، مادی یا فناوری، یا کالا یا خدمات به ماهان‌ایر یا در حمایت از آن، تحریم می‌شوند. مهران بر اساس فرمان اجرایی ۱۳۲۲۴ اصلاح‌شده، به دلیل اینکه رهبر یا مقام رسمی شرکت ای‌سی‌تی اوییشن ساپورت امارات است، تحریم می‌شود. شرکت ای‌سی‌تی اوییشن ساپورت بریتانیا بر اساس فرمان اجرایی ۱۳۲۲۴ اصلاح‌شده، به دلیل اینکه تحت مالکیت، کنترل یا هدایت مهران قرار دارد، یا به طور مستقیم یا غیرمستقیم به نیابت از وی عمل کرده یا به ظاهر عمل کرده است، تحریم می‌شود. شرکت آئروبراوو ایرپلین منیجمنت بر اساس فرمان اجرایی ۱۳۲۲۴ اصلاح‌شده، به دلیل کمک مادی، حمایت مالی، یا ارائه پشتیبانی مالی، مادی یا فناوری، یا کالا یا خدمات به شرکت ای‌سی‌تی اوییشن ساپورت امارات یا در حمایت از آن، تحریم می‌شود.

ارائه‌دهندگان خدمات باری و نمایندگان فروش عمومی

در نهایت، اوفک علیه ارائه‌دهندگان خدمات باری و نمایندگان فروش عمومی که به پروازهای بین‌المللی ماهان‌ایر خدمات ارائه داده‌اند، اقدام می‌کند. نمایندگان فروش عمومی طیف وسیعی از خدمات را به خطوط هوایی ارائه می‌دهند، از جمله خدمات فروش و پشتیبانی مشتری و هماهنگی با شرکت‌های حمل و نقل و فرستندگان کالا به نمایندگی از خط هوایی.

«شرکت سهامی خدمات لجستیکی اس سیستم» (S Sistem Lojistik Hizmetler Anonim Sirketi) مستقر در ترکیه، هماهنگی محموله‌ها از جمله قطعات پهپاد و تجهیزات صنعتی به مقصد ایران را به نمایندگی از ماهان‌ایر انجام داده است. «شرکت حمل و نقل بار، گردشگری و تجارت خارجی، مس» (Mes Cargo Transportation Tourism and Foreign Trade Limited Company) مستقر در ترکیه به عنوان نماینده فروش عمومی ماهان‌ایر فعالیت می‌کند و هماهنگی محموله‌ها را به نمایندگی از ماهان‌ایر انجام داده است.

شرکت «آی‌کارگو اس‌دی‌ان بی‌اچ‌دی» (Icargo SDN BHD) مستقر در مالزی به عنوان نماینده فروش عمومی ماهان‌ایر فعالیت کرده و هماهنگی حمل قطعات آمریکایی‌الاصل به ایران را به نمایندگی از ماهان‌ایر بر عهده داشته است. شرکت «تور اینوست ال‌ال‌سی» (Tour Invest LLC) مستقر در قزاقستان به عنوان نماینده فروش عمومی ماهان‌ایر فعالیت کرده است.

شرکت‌های اس سیستم، مس کارگو، آی‌کارگو و تور اینوست بر اساس فرمان اجرایی ۱۳۲۲۴ اصلاح‌شده، به دلیل کمک مادی، حمایت مالی، یا ارائه پشتیبانی مالی، مادی یا فناوری، یا کالا یا خدمات به ماهان‌ایر یا در حمایت از آن، تحریم می‌شوند.

هشدار فین‌سن برای مقابله با تلاش‌های تدارکاتی ایران برای صنعت هوانوردی تجاری‌اش

هشدار فین‌سن (FinCEN) برای مقابله با تلاش‌های تدارکاتی ایران برای صنعت هوانوردی تجاری آن، حاوی پرچم‌های قرمز و گونه‌شناسی‌هایی برای کمک به موسسات مالی جهت شناسایی، جلوگیری و گزارش‌دهی فعالیت‌های مشکوک است که به طور بالقوه شامل تدارک هواپیما و قطعات هواپیما توسط ایران می‌شود، حتی زمانی که دخالت مستقیم ایران در جزئیات تراکنش به آسانی قابل شناسایی نیست. ایران برای تدارک غیرقانونی هواپیماها و قطعات هواپیماهای آمریکایی و غربی، از طرح‌های فریبکارانه استفاده می‌کند. خطوط هوایی ایرانی، هواپیماها و همچنین قطعات و خدمات مورد نیاز را با استفاده از شرکت‌های پوششی در اروپا، خاورمیانه، آفریقا و آسیا تهیه می‌کنند. شرکت‌های پوششی که در حوزه‌های قضایی کشورهای ثالث به عنوان شرکت‌های فناوری، هوانوردی یا لجستیک ظاهر می‌شوند، اغلب قطعات هواپیما و اقلام دو منظوره مرتبط را از ایالات متحده یا سایر کشورهای غربی خریداری می‌کنند تا سپس به ایران صادر کنند. فین‌سن از موسسات مالی آمریکا می‌خواهد که نسبت به فعالیت‌های مشکوکی که ممکن است با شبکه‌های تدارکاتی بخش هوانوردی ایران مرتبط باشد، هوشیار بمانند و آن را فوراً به فین‌سن گزارش دهند.

پیامدهای تحریمی

در نتیجه اقدام امروز، تمام اموال و منافع در اموال اشخاص تحریم یا مسدود شده فوق‌الذکر که در ایالات متحده قرار دارد یا در اختیار یا تحت کنترل اشخاص آمریکایی است، مسدود شده و باید به اوفک گزارش شود. علاوه بر این، هر نهادی که به طور مستقیم یا غیرمستقیم، به صورت انفرادی یا در مجموع، ۵۰ درصد یا بیشتر از آن متعلق به یک یا چند شخص مسدود شده باشد نیز مسدود می‌شود. مگر اینکه توسط اوفک مجاز شناخته شده یا معاف شده باشد، مقررات اوفک به طور کلی تمام معاملات توسط اشخاص آمریکایی یا در داخل ایالات متحده (یا عبوری از آن) را که شامل هرگونه مال یا منافعی در اموال اشخاص مسدود شده باشد، ممنوع می‌کند.

نقض تحریم‌های آمریکا ممکن است منجر به اعمال مجازات‌های مدنی یا کیفری برای اشخاص آمریکایی و خارجی شود. اوفک ممکن است مجازات‌های مدنی را برای نقض تحریم‌ها بر اساس اصل مسئولیت مطلق اعمال کند. دستورالعمل‌های اجرایی تحریم‌های اقتصادی اوفک اطلاعات بیشتری در مورد نحوه اجرای تحریم‌های اقتصادی آمریکا توسط اوفک ارائه می‌دهد. علاوه بر این، موسسات مالی و سایر اشخاص ممکن است با انجام برخی معاملات یا فعالیت‌های مرتبط با اشخاص تحریم‌شده یا به نحو دیگر مسدود شده، در معرض تحریم قرار گیرند. این ممنوعیت‌ها شامل هرگونه مشارکت یا ارائه وجوه، کالا یا خدمات توسط، به، یا برای منفعت هر شخص تحریم‌شده یا مسدود شده، یا دریافت هرگونه مشارکت یا ارائه وجوه، کالا یا خدمات از هر یک از این اشخاص است. اشخاص غیرآمریکایی نیز از واداشتن یا توطئه برای واداشتن اشخاص آمریکایی به نقض آگاهانه یا ناآگاهانه تحریم‌های آمریکا، و همچنین از مشارکت در رفتاری که تحریم‌های آمریکا را دور می‌زند، منع شده‌اند. افرادی که در آمریکا یا خارج از آن قرار دارند و اطلاعاتی درباره نقض تحریم‌ها به برنامه تشویقی افشاگران شبکه مبارزه با جرایم مالی (فین‌سن) ارائه می‌دهند، ممکن است در صورت منجر شدن اطلاعات آنها به یک اقدام اجرایی موفق که به جریمه‌های مالی بیش از ۱،۰۰۰،۰۰۰ دلار منجر شود، واجد شرایط دریافت پاداش باشند. علاوه بر این، موسسات مالی و سایر اشخاص ممکن است با انجام برخی معاملات یا فعالیت‌ها با اشخاص تحریم‌شده یا به نحو دیگر مسدود شده، در معرض تحریم قرار گیرند.

علاوه بر این، انجام برخی معاملات شامل اشخاصی که امروز تحریم شده‌اند، ممکن است خطر اعمال تحریم‌های ثانویه را برای موسسات مالی خارجی مشارکت‌کننده به همراه داشته باشد. اوفک می‌تواند افتتاح یا نگهداری یک حساب کارگزاری یا یک حساب قابل پرداخت از طریق حساب (payable-through account) یک موسسه مالی خارجی را که آگاهانه هرگونه معامله مهمی را به نمایندگی از شخصی که بر اساس اختیارات مربوطه تحریم شده است، انجام دهد یا تسهیل کند، در ایالات متحده ممنوع کرده یا شرایط سختگیرانه‌ای بر آن اعمال کند.





نظر شما درباره این مقاله:







شهرک‌نشینان اسرائیلی به «پاکسازی قومی» متهم شدند
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 08.09.2026, 16:30

شهرک‌نشینان اسرائیلی به «پاکسازی قومی» متهم شدند


سی‌ان‌ان / ۸ سپتامبر ۲۰۲۶

بریتانیا تحریم‌هایی را علیه شهرک‌های غیرقانونی اسرائیل در کرانه باختریِ اشغالی اعلام کرد و گفت فرانسه و کانادا نیز اواخر روز سه‌شنبه مجازات‌های مشابهی را اعلام خواهند کرد؛ اقدامی هماهنگ که انزوای فزاینده اسرائیل در عرصه بین‌المللی را برجسته کرد.

اد میلیبند، وزیر خارجه بریتانیا، هنگام اعلام این تحریم‌ها در پارلمان این کشور، اقدامات اسرائیل در کرانه باختری را به‌شدت محکوم کرد و گفت «تروریست‌های شهرک‌نشین» در آنجا علیه فلسطینیان «پاکسازی قومی» مرتکب شده‌اند. او این تدابیر را بازتنظیم روابط میان دو کشور توصیف کرد.

اعلام بریتانیا با نامه‌ای مشترک از سوی ۱۱ کشور غربی همراه بود که در آن اعلام کردند محدودیت‌های مشابهی را بر تجارت با شهرک‌هایی که بر اساس حقوق بین‌الملل غیرقانونی هستند اعمال خواهند کرد یا برای حمایت از محدودیت‌های اروپایی تلاش می‌کنند. اسرائیل و ایالات متحده، مهم‌ترین متحد آن، تهدید کرده بودند که در واکنش به این اقدام علیه بریتانیا دست به اقدام تلافی‌جویانه بزنند.

میلیبند که گفت این اقدامات را «به‌عنوان یک یهودیِ مفتخر» مطرح می‌کند، افزود بریتانیا دیگر نمی‌تواند صرفاً بی‌عدالتی و رنج را «محکوم» کند.

او گفت: «دولت بریتانیا بر این باور است که در مناطقی از کرانه باختری، پاکسازی قومی فلسطینیان به دست تروریست‌های شهرک‌نشین در جریان است و دولت اسرائیل نیز در بسیاری موارد چشم خود را بر آن می‌بندد. بدتر از آن، شماری از اعضای این دولت اظهاراتی مطرح کرده و اقداماتی انجام داده‌اند که از آوارگی اجباری فلسطینیان حمایت می‌کند.»

او افزود بریتانیا اکنون باید برای مقابله با گسترش شهرک‌سازی «اقدام کند».

به گفته میلیبند، تحریم‌های بریتانیا شامل ممنوعیت واردات کالا از شهرک‌های اسرائیلی در کرانه باختریِ «به‌طور غیرقانونی اشغال‌شده» خواهد بود. همچنین، مجموعه دیگری از شهرک‌نشینان اسرائیلی تحریم می‌شوند و علیه شرکت‌ها و افراد مشخصی که در گسترش شهرک‌سازی در بخش‌های ساخت‌وساز، زیرساخت، مالی و املاک دخالت دارند، اقدام خواهد شد.

میلیبند گفت این تحریم‌ها تلاشی برای جلوگیری از نابودی راه‌حل دوکشوری است؛ طرحی صلح که خواستار تشکیل کشوری مستقل برای فلسطینیان در کنار اسرائیل است و او آن را «ستاره قطبی» سیاست بریتانیا نامید.

به گفته یک منبع آگاه از این گفت‌وگو، موضوع تحریم‌ها روز دوشنبه در تماس تلفنی میان اندی برنهام، نخست‌وزیر بریتانیا، و دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، مطرح شد.

تحریم‌های بریتانیا ممکن است واکنش دولت ترامپ را نیز برانگیزد. مایک هاکبی، سفیر آمریکا در اسرائیل، که از شهرک‌های اسرائیلی در کرانه باختری دفاع کرده است، پیش از اعلام رسمی تحریم‌ها روز سه‌شنبه به بی‌بی‌سی نیوز گفت: «فکر می‌کنم بدون تردید واکنشی در کار خواهد بود» و هشدار داد این اقدام می‌تواند «تأثیر عظیمی بر کسب‌وکارهای بریتانیایی» داشته باشد.

اسحاق هرتزوگ، رئیس‌جمهور اسرائیل، پیش‌تر در روز سه‌شنبه گفته بود تحریم‌ها «خطایی جدی در قضاوت و انتخابِ سمت نادرست تاریخ» خواهد بود. او در مراسمی به مناسبت سه دهه روابط با اتحادیه اروپا در زمینه پژوهش و نوآوری گفت: «تحریم راه‌حل نیست؛ گفت‌وگو راه‌حل است.»

بازتنظیمی مهم

این تصمیم نشانه تقابلی مهم میان اسرائیل و شماری از متحدان اصلی غربی آن است و در بحبوحه افزایش انتقادهای بین‌المللی از سیاست‌های اسرائیل در کرانه باختری اتخاذ می‌شود؛ جایی که خشونت شهرک‌نشینان علیه فلسطینیان در مناطقی که جامعه بین‌المللی آن‌ها را بخشی از کشور آینده فلسطین می‌داند، شدت گرفته است.

این اقدام همچنین در پی تلاش اسرائیل برای پیشبرد طرح شهرک‌سازیِ محکوم‌شده بین‌المللی E1 صورت می‌گیرد؛ طرحی که کرانه باختری را به دو بخش شمالی و جنوبی تقسیم می‌کند و تشکیل یک کشور فلسطینیِ پیوسته را عملاً ناممکن می‌سازد.

این طرح همچنین بیت‌المقدس شرقی، پایتخت مورد نظر کشور فلسطین، را از دیگر بخش‌های این سرزمین جدا می‌کند. وزارت مسکن اسرائیل در اواخر اوت، برای ساخت بیش از ۱۲۰۰ واحد مسکونی در منطقه E1 فراخوان مناقصه داد. هدف این برنامه، ایجاد بلوکی پیوسته از شهرک‌های یهودی‌نشین از بیت‌المقدس شرقی تا کرانه باختری است.

بتسلئیل اسموتریچ، وزیر دارایی راست‌گرای افراطی اسرائیل، صراحتاً از گسترش شهرک‌سازی به‌عنوان راهی برای «دفن کردن» ایده تشکیل کشور فلسطین حمایت کرده است. او هنگام دریافت تأیید نهایی طرح E1 گفت: «کشور فلسطین نه با شعارها، بلکه با اقدام‌ها از روی میز حذف می‌شود.»

بریتانیا و چند کشور دیگر سال گذشته اسموتریچ و ایتامار بن‌گویر، وزیر امنیت داخلی راست‌گرای افراطی اسرائیل، را به دلیل «تحریک مکرر خشونت علیه فلسطینیان» تحریم کردند.

اسرائیل در جنگ ۱۹۶۷ بیت‌المقدس شرقی و کرانه باختری را تصرف کرد. هر دو منطقه طبق حقوق بین‌الملل سرزمین اشغالی محسوب می‌شوند و شهرک‌های اسرائیلی در آن‌ها به‌طور گسترده غیرقانونی تلقی می‌شوند؛ هرچند اسرائیل این ارزیابی را رد می‌کند.

تحریم محصولات شهرک‌ها از سوی بریتانیا احتمالاً تأثیر چندانی بر حدود ۸ میلیارد دلار مبادلات تجاری سالانه دو کشور نخواهد داشت، زیرا تنها بخش بسیار کوچکی از این تجارت از کرانه باختری منشأ می‌گیرد. بر اساس داده‌های وزارت تجارت و کسب‌وکار بریتانیا، مهم‌ترین صادرات این کشور به اسرائیل محصولات دارویی و پزشکی است و میوه و سبزیجات در صدر واردات بریتانیا از اسرائیل قرار دارند.

بریتانیا در ماه مه یکی از چند کشور اروپایی بود که به شرکت‌های بین‌المللی درباره مشارکت در ساخت‌وساز E1، به دلیل خطرها و پیامدهای حقوقی و اعتباری، هشدار داد. در بیانیه‌ای که کانادا، استرالیا و نیوزیلند نیز از آن حمایت کردند، آمده بود وضعیت کرانه باختری «به‌طور چشمگیری وخیم‌تر شده» و خشونت شهرک‌نشینان به «سطوح بی‌سابقه» رسیده است.

گیدئون ساعر، وزیر خارجه اسرائیل، هفته گذشته به رسانه‌های داخلی گفت در صورت اعمال تحریم‌ها، دولتش علیه بریتانیا دست به اقدام تلافی‌جویانه خواهد زد.

او به یِنت نیوز گفت: «اگر بریتانیا علیه دولت اسرائیل اقدام کند، دولت اسرائیل علیه بریتانیا اقدام خواهد کرد. ما ابزارهای لازم را داریم. دوره‌ای که دیگران علیه دولت اسرائیل اقدام می‌کردند و اسرائیل پاسخ نمی‌داد، به پایان رسیده است.»

اسرائیل سال گذشته تأیید نهایی طرح E1 را صادر کرد و ساخت بیش از ۳۴۰۰ واحد مسکونی را مجاز دانست.

اسموتریچ افزود: «هر شهرک، هر محله و هر واحد مسکونی، میخی دیگر بر تابوت این ایده خطرناک است.»

طرح E1 در دوران دولت تندرو بنیامین نتانیاهو، که گسترش شهرک‌سازی را در اولویت قرار داده، شتاب گرفته است. اگرچه بیشتر شهرک‌های اسرائیلی پروژه‌هایی تحت اداره دولت هستند، گروه‌های شهرک‌نشین نیز در سال‌های اخیر ده‌ها پایگاه غیرمجاز ایجاد کرده‌اند؛ پایگاه‌هایی که غالباً با خشونت و زور فیزیکی بنا می‌شوند و سپس در نهایت تأیید دولت اسرائیل را به دست می‌آورند.

گروه‌های حقوق بشری و نهادهای ناظر، از جمله عفو بین‌الملل، گفته‌اند دولت نتانیاهو در برابر خشونت چشم‌پوشی می‌کند و آن را بخشی از اکوسیستم گسترده‌ترِ «خشونت شهرک‌نشینانِ مورد حمایت دولت» دانسته‌اند.





نظر شما درباره این مقاله:







فضای امنیتی در شهرها هم‌زمان با افزایش قیمت بنزین
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 08.09.2026, 16:03

فضای امنیتی در شهرها هم‌زمان با افزایش قیمت بنزین






نظر شما درباره این مقاله:







قیمت «یک شانه تخم‌مرغ» بیشتر از دستمزد
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 08.09.2026, 15:21

قیمت «یک شانه تخم‌مرغ» بیشتر از دستمزد






نظر شما درباره این مقاله:







فقر و نبود مدرسه دو مانع اصلی ادامه تحصیل
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 08.09.2026, 15:18

فقر و نبود مدرسه دو مانع اصلی ادامه تحصیل






نظر شما درباره این مقاله:







پارکی در هامبورگ به نام “ژینا مهسا امینی” نام‌گذاری شد
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 08.09.2026, 13:00

پارکی در هامبورگ به نام “ژینا مهسا امینی” نام‌گذاری شد






نظر شما درباره این مقاله:







گقتگوی مهدی محمودیان با صدیقه وسمقی " />
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 08.09.2026, 12:37

گقتگوی مهدی محمودیان با صدیقه وسمقی






نظر شما درباره این مقاله:







نتانیاهو قبل از ۷ اکتبر، هشدار حمله دریافت کرده بود
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 08.09.2026, 9:05

نتانیاهو قبل از ۷ اکتبر، هشدار حمله دریافت کرده بود


گزارش تحقیقی مفصل روزنامه اسرائیلی هاآرتص، بر پایه ده‌ها مصاحبه، اسناد داخلی و منابع امنیتی و دیپلماتیک، روایتی جنجالی از رویدادهای منتهی به حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ ارائه می‌کند. محور اصلی گزارش این ادعاست که بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، در هفته‌های پیش از حمله حماس هشدارهای مشخصی درباره احتمال وقوع یک عملیات بزرگ دریافت کرده بود، اما این هشدارها را به طور کامل در اختیار رؤسای نهادهای امنیتی و نظامی قرار نداد. دفتر نتانیاهو این ادعاها را «دروغ مطلق» خوانده و تکذیب کرده است.

هشدار امارات درباره خطر قریب‌الوقوع

بر اساس این گزارش، در اواخر سپتامبر ۲۰۲۳، زمانی که کرانه باختری شاهد افزایش حملات بود، تظاهرات گسترده در مرز غزه جریان داشت و بحران سیاسی ناشی از اصلاحات قضایی دولت اسرائیل ادامه داشت، محمد بن زاید، رئیس امارات متحده عربی، نگران افزایش تنش‌ها در منطقه شده بود. او در گفت‌وگوهای متعدد با مقام‌های اسرائیلی هشدار داده بود که وضعیت به سمت انفجار پیش می‌رود.

هاآرتص می‌نویسد حدود ده روز پیش از ۷ اکتبر، بن زاید در تماس تلفنی ۴۵ دقیقه‌ای با نتانیاهو، هشدار داد که یحیی سنوار، رهبر حماس در غزه، در حال تدارک «عملیاتی بزرگ» علیه اسرائیل است؛ عملیاتی که می‌تواند منطقه را بی‌ثبات کرده و حتی توافق‌های ابراهیم را به خطر اندازد. به روایت منابعی که هاآرتص به آنها استناد می‌کند، نتانیاهو در پاسخ گفته بود که تهدید اصلی را در کرانه باختری می‌بیند و اسرائیل برای هر سناریویی آماده است.

ادعای مهم گزارش آن است که رؤسای شین‌بت، موساد و ارتش اسرائیل از این تماس و هشدار امارات مطلع نشدند و نتانیاهو آن را با آنان در میان نگذاشت.

مذاکرات محرمانه میان اسرائیل و حماس

بخش مهمی از گزارش به مذاکرات محرمانه‌ای می‌پردازد که در سال ۲۰۲۳ با اطلاع و تأیید نتانیاهو میان اسرائیل و حماس جریان داشت. هدف این گفت‌وگوها دستیابی به یک آتش‌بس موقت و سپس توافقی بلندمدت برای بهبود شرایط غزه بود. در این مذاکرات، موضوعاتی مانند کاهش محاصره غزه، افزایش ورود کالا، ایجاد مناطق تجاری مشترک، اشتغال‌زایی برای فلسطینیان و حتی پروژه انتقال گاز به غزه مطرح شده بود.

تا تابستان ۲۰۲۳ بخش عمده مسائل اقتصادی حل شده بود و تنها موضوع مبادله زندانیان باقی مانده بود. به گفته منابع امنیتی اسرائیلی، نتانیاهو در مقطعی با آزادی تعدادی از زندانیان فلسطینی موافقت کرده بود، اما بارها تشکیل کمیته لازم برای تصویب نهایی توافق را به تعویق انداخت. این تعلل باعث شد روند مذاکرات متوقف شود و در حماس این تصور شکل گیرد که اسرائیل قصد پیشبرد توافق را ندارد.

هشدارهای سنوار و واژه «زلزال»

به نوشته هاآرتص، در اوایل سپتامبر ۲۰۲۳ یحیی سنوار ناگهان ارتباط خود را با تیم مذاکره‌کننده قطع کرد. اندکی بعد، در دیداری محرمانه با یک واسطه فلسطینی که میان حماس و اسرائیل ارتباط برقرار می‌کرد، هشدار داد که اگر پیشرفتی در مذاکرات حاصل نشود، «غافلگیری بزرگی» در راه خواهد بود. او برای توصیف آن از واژه عربی «زلزال» (زمین‌لرزه) استفاده کرد.

این واسطه فلسطینی، که از پیام سنوار نگران شده بود، موضوع را از طریق مشاوری نزدیک به محمد بن زاید به امارات منتقل کرد. ابتدا تردیدهایی درباره معنای واقعی این هشدار وجود داشت، اما پس از ملاقات دیگری با سنوار، او بار دیگر از «مادر همه غافلگیری‌ها» و عملیاتی «هولناک و بی‌سابقه» سخن گفت و تأکید کرد که پیامش عیناً به اسرائیلی‌ها منتقل شود. در نتیجه، مقامات اماراتی به این جمع‌بندی رسیدند که سنوار واقعاً در حال آماده‌سازی جنگ است.

انتقال هشدار به شین‌بت

گزارش می‌گوید در ۱۵ سپتامبر ۲۰۲۳ این هشدار به شین‌بت منتقل شد. رونن بار، رئیس وقت شین‌بت، بلافاصله خواستار تماس با نخست‌وزیر شد و جلسه‌ای امنیتی با حضور مقام‌های ارشد برگزار گردید. در این جلسات هشدار سنوار مورد بررسی قرار گرفت و حتی پیشنهادهایی برای اقدامات پیشگیرانه یا افزایش آمادگی دفاعی مطرح شد. با این حال، هیچ تصمیم قاطعی اتخاذ نشد.

به روایت هاآرتص، وقتی امارات دریافت که واکنش اسرائیل به هشدارها محدود بوده است، بن زاید تصمیم گرفت شخصاً با نتانیاهو تماس بگیرد و هشدار را مستقیماً به او منتقل کند.

هشدار مصر و تکرار همان الگو

هاآرتص همچنین یادآور می‌شود که در همان روزها عباس کامل، رئیس سازمان اطلاعات مصر، نیز در تماسی جداگانه به نتانیاهو هشدار داده بود که حماس در حال آماده‌سازی «عملیاتی هولناک» است. اما بنا بر این روایت، نتانیاهو باز هم تأکید کرده بود که نگرانی اصلی اسرائیل کرانه باختری است و نیروها نیز به همان سمت منتقل شده‌اند.

در جلسات بعدی شین‌بت نیز موضوع تهدید سنوار مطرح شد و حتی پیشنهاد هدف قرار دادن رهبران حماس از جمله خود سنوار ارائه گردید. پاسخ نتانیاهو، به گفته منابع حاضر در جلسات، این بود که طرح‌های لازم آماده شود تا بعداً درباره آنها تصمیم‌گیری کند. به باور برخی مقام‌های امنیتی، این شیوه عملاً به معنای به تعویق انداختن تصمیمات مهم بود.

ریشه‌های راهبرد سنوار

گزارش هاآرتص سپس به بررسی راهبرد بلندمدت یحیی سنوار می‌پردازد. به گفته مقام‌های اطلاعاتی اسرائیل، سنوار از سال‌ها قبل دو مسیر موازی را دنبال می‌کرد: از یک سو توسعه توان نظامی حماس و آماده‌سازی برای نبردی بزرگ، و از سوی دیگر تلاش برای دستیابی به توافقی که بتواند محاصره غزه را کاهش دهد و زندگی عادی‌تری برای ساکنان این منطقه فراهم کند.

در همین چارچوب، از سال ۲۰۱۷ تماس‌های غیرمستقیمی میان سنوار، محمد دحلان، مصر و مقام‌های اسرائیلی شکل گرفت. بعدها حتی سندی منتشر شد که نشان می‌داد سنوار در سال ۲۰۱۸ یادداشتی به زبان عبری برای نتانیاهو فرستاده و در آن از عبارت «ریسک حساب‌شده» استفاده کرده بود. هدف این تماس‌ها ایجاد زمینه برای توافقی فراگیر میان اسرائیل و حماس بود.

با وجود آنکه برخی مقام‌های امنیتی اسرائیل معتقد بودند شرایط برای توافق مناسب است، نتانیاهو از اتخاذ تصمیم نهایی خودداری کرد. در عین حال، او بارها با عملیات نظامی گسترده علیه حماس نیز مخالفت می‌کرد. به گفته منتقدانش، سیاست او عملاً بر مهار و حفظ وضع موجود استوار بود؛ رویکردی که بعدها با انتقاد شدید برخی فرماندهان نظامی روبه‌رو شد.

وقوع «زلزال»

به نوشته هاآرتص، صبح ۷ اکتبر ۲۰۲۳ همان «زلزال» مورد اشاره سنوار فرا رسید. هزاران نیروی حماس از مرز عبور کردند و حمله‌ای بی‌سابقه را آغاز کردند که به کشته شدن صدها اسرائیلی و ربوده شدن شمار زیادی از غیرنظامیان و نظامیان انجامید.

گزارش سپس به ساعات و روزهای نخست پس از حمله می‌پردازد؛ زمانی که هنوز ابعاد بحران روشن نبود و کابینه امنیتی اسرائیل در حال تصمیم‌گیری درباره پاسخ نظامی بود. در آن مقطع، اولویت اصلی دولت و ارتش مقابله نظامی با حماس بود و مسئله گروگان‌ها در مرکز تصمیم‌گیری قرار نگرفت.

فرصت‌های از دست رفته برای آزادی گروگان‌ها

یکی از جنجالی‌ترین بخش‌های گزارش به ادعای وجود فرصت‌های اولیه برای آزادی گروگان‌ها مربوط می‌شود. هاآرتص می‌نویسد در همان ساعات نخست پس از حمله، قطر به اسرائیل اطلاع داده بود که حماس آمادگی دارد درباره آزادی سریع گروگان‌های غیرنظامی گفت‌وگو کند. شیخ محمد بن عبدالرحمن آل ثانی، نخست‌وزیر قطر، این موضوع را به دیوید بارنئا، رئیس موساد، منتقل کرده بود.

همچنین محمد دحلان و واسطه‌های دیگر پیام‌هایی از سوی حماس دریافت کردند که بر اساس آنها سنوار حاضر بود زنان، کودکان و سالمندان را در مرحله‌ای اولیه آزاد کند تا مذاکرات گسترده‌تر آغاز شود. اما به روایت منابع گزارش، دولت اسرائیل در آن زمان تمرکز خود را بر نابودی حماس گذاشته بود و تمایلی به ورود فوری به مذاکرات نشان نمی‌داد.

هاآرتص از چند مقام امنیتی و مذاکره‌کننده سابق نقل می‌کند که باور داشتند در روزهای نخست پس از حمله امکان دستیابی به توافقی سریع‌تر وجود داشت و شاید می‌شد شمار زیادی از گروگان‌ها را زودتر آزاد کرد. اما فضای سیاسی و روانی پس از حمله، خشم عمومی و تصمیم دولت برای آغاز جنگ گسترده، مانع بررسی جدی این گزینه شد.

نتیجه‌گیری گزارش

جمع‌بندی هاآرتص آن است که مجموعه‌ای از هشدارهای نادیده گرفته‌شده، تعلل در تصمیم‌گیری، شکست در ارزیابی نیت‌های حماس و از دست رفتن فرصت‌های دیپلماتیک، در کنار عوامل دیگر، به فاجعه ۷ اکتبر انجامید. نویسندگان گزارش استدلال می‌کنند که هشدارهای سنوار، پیام‌های امارات و مصر و همچنین نشانه‌های موجود در مذاکرات محرمانه، می‌توانستند تصویر متفاوتی از تهدید پیش روی اسرائیل ارائه دهند؛ اما این اطلاعات یا جدی گرفته نشدند یا به شکل کامل در اختیار تصمیم‌گیران امنیتی قرار نگرفتند.

در نهایت، گزارش تأکید می‌کند که جنگ سال‌ها ادامه یافت، گروگان‌ها تنها پس از مذاکرات طولانی آزاد شدند و حماس نیز به‌رغم ضربات سنگین، به‌طور کامل از میان نرفت. نویسندگان این روند را نتیجه مستقیم مجموعه‌ای از تصمیم‌ها و فرصت‌های از دست‌رفته در ماه‌های پیش و روزهای نخست پس از ۷ اکتبر می‌دانند.


لینک گزارش هاآرتص





نظر شما درباره این مقاله:







حملهٔ حوثی‌ها به شهرها و تأسیسات انرژی عربستان
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 08.09.2026, 8:40

حملهٔ حوثی‌ها به شهرها و تأسیسات انرژی عربستان


حوثی‌های یمن که مورد حمایت تهران هستند، روز سه‌شنبه به تأسیسات انرژی و شهرهای جنوبی عربستان سعودی حمله کردند. این حملات به زخمی شدن دست‌کم ۷۳ غیرنظامی از جمله زنان و کودکان منجر شده است.

حملات حوثی‌ها به تأسیسات انرژی و شهرهای عربستان هم‌زمان با تشدید درگیری‌ها در یمن انجام شده است. دولت یمن که از سوی جامعه بین‌المللی به رسمیت شناخته‌شده و از حمایت عربستان سعودی برخوردار است، ضدحمله‌ای را برای بازپس‌گیری قلمرو از حوثی‌های مورد حمایت ایران آغاز کرده است.

سرلشکر ترکی المالکی، سخنگوی ائتلاف به رهبری عربستان که در یمن می‌جنگد، در بیانیه‌ای گفت که حملات حوثی‌ها، اماکن غیرنظامی و اقتصادی در استان‌های ابها، خمیس مشیط، جازان و نجران را هدف قرار داده است.

وی مشخص نکرد که این حملات چه زمانی رخ داده است.

المالکی این حملات را «تشدید خطرناک» و «نقض آشکار» حاکمیت عربستان سعودی توصیف کرد و هشدار داد که این حملات تهدیدی مستقیم برای شهروندان و ساکنان این کشور به شمار می‌رود.

او گفت که ائتلاف «تمام اقدامات عملیاتی لازم» را برای مقابله با این حملات و اقدام علیه منابع تهدید انجام خواهد داد.

وزارت انرژی عربستان نیز در بیانیه‌ای جداگانه اعلام کرد که بامداد روز سه‌شنبه چندین «تأسیسات و مجتمع‌های انرژی» در مناطق جنوبی این کشور هدف قرار گرفته است.

در این بیانیه آمده است که این حملات باعث زخمی شدن «تعدادی از شهروندان و ساکنان» و ایجاد «آتش‌سوزی در چندین نقطه» شده و «توقف موقت برخی فعالیت‌ها» را به دنبال داشته است.

حوثی‌ها هیچ اظهارنظر فوری در این باره نکردند.

پیش از این، این گروه، عربستان سعودی را به انجام یک حمله هوایی به زندانی در الحزم در استان شمالی الجوف و کشتن دست‌کم هفت نفر متهم کرده بود. این گروه گفته بود که «تجاوز مداوم سعودی علیه یمن بی‌پاسخ نخواهد ماند».

ریاض در مورد این اتهام اظهارنظری نکرده است.

یمن از زمان تصرف پایتخت، صنعا، توسط حوثی‌ها در سال ۲۰۱۴ درگیر منازعه بوده است؛ اقدامی که به مداخله نظامی به رهبری عربستان در سال بعد منجر شد.

درگیری‌ها میان دو طرف پس از آتش‌بس با میانجی‌گری سازمان ملل متحد در سال ۲۰۲۲ تا حد زیادی متوقف شده بود، اما پس از جنگی که ایالات متحده و اسرائیل در ماه فوریه علیه ایران به راه انداختند، از سر گرفته شد.

خصومت‌ها در ماه ژوئیه و زمانی از سر گرفته شد که حوثی‌ها پس از حمله به فرودگاه صنعا، موشک‌ها و پهپادهایی را به سمت فرودگاه بین‌المللی ابهای عربستان (Abha International Airport) شلیک کردند. در اواخر همان ماه، حوثی‌ها محاصره دریایی علیه عربستان سعودی اعلام کردند و حمله به کشتی‌های مرتبط با عربستان در دریای سرخ را آغاز کردند.

روز پنجشنبه (سوم سپتامبر ۲۰۲۶)، حوثی‌ها یک حمله بزرگ را آغاز کردند و تلاش کردند از طریق غرب تعز و جنوب الحدیده به سمت شهر بندری المخا و تنگه باب‌المندب در دریای سرخ پیشروی کنند.

در ابتدا، درگیری‌ها در غرب تعز و جنوب الحدیده متمرکز بود، اما اکنون به استان‌های الضالع، مأرب، الجوف و البیضاء گسترش یافته است، زیرا دولت قانونی یمن تلاش می‌کند نیروهای حوثی را تحت فشار قرار داده و فشار بر این گروه را افزایش دهد.

سازمان جهانی بهداشت اعلام کرد که از ۲۴ اوت تاکنون حدود ۱۰۷۸ نفر کشته یا زخمی شده‌اند، در حالی که از روز پنجشنبه تاکنون بیش از ۲۱ هزار نفر آواره شده‌اند.

حوثی‌ها که پرجمعیت‌ترین مناطق یمن و بخش‌های وسیعی از شمال این کشور را در کنترل دارند، از زمان اعلام محاصرهٔ دریایی علیه ریاض در ژوئیه، حملاتی را به سمت عربستان انجام داده‌اند؛ در این حملات کشتی‌های عربستان در دریای سرخ هدف قرار گرفته‌اند.

اختلال در کشتیرانی از مسیر دریای سرخ نگرانی‌ها دربارهٔ عرضهٔ جهانی نفت و گاز را افزایش داده است؛ ایران همچنان عبور و مرور از تنگهٔ حیاتی هرمز را محدود کرده و تردد کشتی‌های حامل کالاها این هفته دوباره کند شده است.

منابع گزارش: الجزیره، خبرگزاری رویترز





نظر شما درباره این مقاله:







آغاز اجرای افرایش قیمت بنزین از بامداد امروز
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 08.09.2026, 8:15

آغاز اجرای افرایش قیمت بنزین از بامداد امروز






نظر شما درباره این مقاله:







روایت تازه از نقش انگلیس در نجات جمهوری اسلامی
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 08.09.2026, 7:48

روایت تازه از نقش انگلیس در نجات جمهوری اسلامی


تایمز / یورونیوز فارسی

نقش ام‌آی۶ در نجات جمهوری اسلامی؛ اختلال نعوظ جاسوس روس چگونه به خنثی شدن کودتای احتمالی حزب توده انجامید؟

بن مکینتایر، روزنامه‌نگار و نویسنده بریتانیایی در کتاب جدید خود جزئیات جدیدی از ماجرای همکاری یک جاسوس دوجانبه روس با ام‌آی۶ و کمک به جمهوری اسلامی برای خنثی کردن کودتای احتمالی حزب توده با حمایت شوروی و جلوگیری از حمله احتمالی این کشور به ایران در سال‌های نخست پس از انقلاب ۵۷ ارائه کرده است.

به گزارش تایمز، ایان مک‌کردی، افسر جوان ام‌آی۶ که به‌صورت مخفیانه در ایران پس از انقلاب فعالیت می‌کرد، در سال ۱۹۸۱ (۱۳۶۰) یک جاسوس دوجانبه بسیار ارزشمند را به خدمت گرفت و نام رمز «ردوود» را برای او انتخاب کرد. این جاسوس ولادیمیر کوزیچکین، افسر ارشد کاگ‌ب بود که از حکومت شوروی سرخورده شده بود و از اختلال نعوظ رنج می‌برد.

بنابر این گزارش، آقای کوزیچکین که تصور می‌کرد غرب داروهایی برای درمان این اختلال در اختیار او می‌گذارد، در تلاش برای نجات زندگی مشترک خود به ام‌آی۶ روی آورد و پیشنهاد جاسوسی برای بریتانیا را مطرح کرد.

«ردوود» طی یک سال فعالیت در فضایی به‌شدت محرمانه و مرگبار، حجم زیادی از اطلاعات بسیار ارزشمند را در اختیار آقای مک‌کردی قرار داد. مهم‌ترین و نگران‌کننده‌ترین افشاگری او به طرح احتمالی شوروی برای سرنگونی جمهوری اسلامی و جایگزین کردن آن با حزب توده ایران مربوط می‌شد.

آقای کوزیچکین تشکیلات حزب توده را «اسب تروآ» در ایران خوانده و گفته بود که این تشکیلات دارای یک شبکه نظامی زیرزمینی کمونیستی است که انبارهای سلاح، منابع مالی و تشکیلات حزبی منسجمی در اختیار دارد و از طرح خرابکاری کاگ‌ب و حمایت گسترده کمیته مرکزی حزب کمونیست در مسکو برخوردار است.

آقای مک‌کردی به ام‌آی۶ هشدار داد که دومین انقلاب ایران در حال شکل‌گیری است، اما این بار به‌صورت کودتایی کمونیستی با حمایت اتحاد جماهیر شوروی خواهد بود.

کمونیست‌ها هر لحظه ممکن بود همچون جنگجویان یونانی «اودیسئوس» که درون اسب چوبی و پشت دیوارهای تروآ پنهان شده بودند، از مخفیگاه بیرون بیایند و قدرت را به دست بگیرند. چنین اقدامی می‌توانست کنترل میادین نفتی ایران و تنگه هرمز را در اختیار شوروی قرار دهد. این همان کابوس دوران جنگ سرد بود که سازمان‌های اطلاعاتی غربی مدت‌ها از وقوع آن بیم داشتند.

اما امکان جلوگیری از آن وجود داشت و می‌شد با اجرای عملیاتی جسورانه و تهاجمی، کمونیست‌های ایرانی را متوقف، کاگ‌ب را تضعیف و هم‌زمان روابط با جمهوری اسلامی را بهبود بخشید. اجرای این طرح به حمایت آمریکا نیاز داشت.

کریس کرون، مدیر وقت ضدجاسوسی و امنیت ام‌آی۶ تابستان سال ۱۹۸۲ برای گفتگوی خصوصی با بیل کیسی، رئیس سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) راهی واشنگتن شد. ورود او هم‌زمان بود با انتشار هشداری صریح از سوی سیا: «ما معتقدیم شوروی در حال تدوین مفاهیم راهبردی تازه‌ای برای یک لشکرکشی نظامی در منطقه خلیج فارس است... تصرف تمام کشور، از جمله بخش غربی آن، برای شوروی بین ۹ تا ۱۴ هفته زمان خواهد برد.»

آقای کرون یک طرح عملیاتی جسورانه و خطرناک را تشریح کرد که باید کاملا محرمانه باقی می‌ماند.

ام‌آی۶ و سیا باید مشترکا تمام اطلاعات، شامل نام تک‌تک رهبران حزب توده، همه خبرچین‌های آن در داخل حکومت، تمام اعضای شبکه نظامی زیرزمینی و نام همه افسران و جاسوسان کاگ‌ب در ایران را در اختیار مقامات جمهوری اسلامی قرار می‌دادند. قرار بود دیداری مخفیانه با مقامات اطلاعاتی ایران ترتیب داده شود تا آقای کوزیچکین شخصا شواهد را به آن‌ها ارائه کند.

این طرح در صورت موفقیت می‌توانست برای همیشه مانع تحقق بلندپروازی‌های شوروی در ایران شود. به‌اشتراک‌گذاری چنین اطلاعات حیاتی، «نشانه‌ای از حسن نیت» در برابر روح‌الله خمینی بود و نشان می‌داد که غرب آمادگی دارد همانند افغانستان، در برابر شوروی با نیروهای اسلام‌گرا متحد شود. آقای کیسی به چنین قمارهای پرخطری علاقه داشت. عملیات قرار بود بدون ثبت در اسناد رسمی اجرا شود.

دیدار باید در مکانی برگزار می‌شد که آقای کوزیچکین، افسران رابط او و مقامات اطلاعاتی ایران بتوانند به‌صورت کاملا محرمانه گرد هم بیایند. آن مکان اسلام‌آباد بود.

به گفته ام‌آی۶، طرح اعزام ولادیمیر کوزیچکین به پاکستان برای ارائه اطلاعات به دستگاه اطلاعاتی ایران در «عالی‌ترین سطوح دولت» بریتانیا تایید شد. فرانسیس پیم، وزیر خارجه وقت بریتانیا با آن موافقت کرد. رئیس بخش بلوک شوروی در ام‌آی۶ گفت: «وزارت خارجه مشتاق اجرای طرح بود و آمریکایی‌ها محرک اصلی آن بودند.» آقای پیم پیشنهاد را همراه با یادداشتی در حاشیه آن برای مارگارت تاچر، نخست‌وزیر وقت بریتانیا فرستاد و خواستار تایید شد.

صبح ۲۲ سپتامبر، چهار مرد در بخش فرست‌کلاس یک پرواز بریتیش ایرویز به مقصد اسلام‌آباد نشستند. اندرو برایت، افسر ام‌آی۶ پشت سر کوزیچکین نشسته بود و در کنار او «مرد جوان بور و معصوم‌نمایی» دیده می‌شد. این مرد جوان محافظ سرویس هوایی ویژه بریتانیا (SAS) بود که اجازه‌ای ویژه برای حمل اسلحه کمری در هواپیما داشت. دو صندوق حاوی تمام پرونده‌های «ردوود» در بخش بار هواپیما قرار داشت.

هیات ایرانی در اتاق کنفرانسی در مقر سازمان اطلاعات نظامی پاکستان (ISI) منتظر بود. اعضای هیات با آقای کوزیچکین و تیم ام‌آی۶ دست دادند. این افسران ارشد سپاه پاسداران کت‌های بدون کراوات پوشیده و پیراهن‌هایشان را روی شلوار انداخته بودند.

سربازان یونیفرم‌پوش پاکستانی صندوق‌ها را باز کردند و پرونده‌های «ردوود» را روی میز چیدند. یکی از افسران ام‌آی۶ نوشت: «ایرانی‌ها گروهی نامنعطف، کم‌حرف و عبوس بودند که همه‌چیز را با دقت یادداشت می‌کردند.»

ایرانی‌ها گاهی سخنان او را قطع می‌کردند و توضیح بیشتری می‌خواستند، اما اظهارنظری نمی‌کردند. نه شگفتی نشان می‌دادند و نه قدردانی. تنها زمانی که ولادیمیر کوزیچکین به موضوع حزب توده و نقش کاگ‌ب در تامین مالی، تسلیح و تشویق کمونیست‌ها پرداخت، افسران ام‌آی۶ متوجه تغییری در زبان بدن ایرانی‌ها و افزایش هوشیاری آن‌ها شدند.


ولادیمیر کوزیچکین

آقای کوزیچکین درباره رهبران حزب توده، شبکه نظامی زیرزمینی، پیک‌ها، شیوه‌های مخفیانه برگزاری جلسات، مسیر انتقال پول، پاسخ‌ها و توصیه‌های کمیته مرکزی، نظارت مستقیم بخش بین‌الملل حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی و اصرار بر این‌که حزب توده باید زیر نظر کاگ‌ب اداره شود، توضیح داد.

ایرانی‌ها با صدای آهسته با یکدیگر مشورت کردند و سپس پرسش‌هایی مطرح کردند: آیا کودتا قریب‌الوقوع بود؟ انبارهای سلاح کجا قرار داشتند؟ حزب توده چند نیروی مسلح و چه نوع تسلیحاتی می‌توانست بسیج کند؟ حمله احتمالی شوروی برای حمایت از حزب توده دقیقا چگونه انجام می‌شد؟

گفتگوها دو روز ادامه یافت. اواسط صبح روز سوم، ایرانی‌ها ناگهان هم‌زمان از جا برخاستند، سرد و رسمی دست دادند و محل را ترک کردند.

اطلاعات گسترده «ردوود» بحثی را میان شاخه‌های مختلف دستگاه اطلاعاتی ایران و مقامات عالی‌رتبه حکومت انقلابی برانگیخت.

سپاه پاسداران خواستار حمله فوری به حزب توده، بازداشت رهبران آن به اتهام «خیانت و جاسوسی» و متلاشی کردن شبکه زیرزمینی کمونیست‌ها بود. کودتایی با حمایت شوروی هر لحظه ممکن بود آغاز شود و سرنوشت خود انقلاب در خطر بود. به باور مقامات ارشد سپاه، کمونیست‌ها باید بی‌درنگ نابود و کاگ‌ب از کشور اخراج می‌شد. علی خامنه‌ای، رئیس‌جمهوری وقت نیز با این دیدگاه موافق بود.

گروهی دیگر استدلال می‌کردند که بهتر است فعلا صبر کرد، حزب توده را زیر نظر گرفت و در زمان مناسب به آن ضربه زد. با این حال، شواهد همکاری مخفیانه کاگ‌ب و حزب توده قاطع بود و اطلاعات ارائه‌شده در اسلام‌آباد چنان گسترده و جامع بود که نمی‌شد آن را نادیده گرفت.

در سراسر جامعه اطلاعاتی ایران توافقی کلی وجود داشت که کمونیست‌ها باید سرکوب شوند؛ مساله فقط زمان، شیوه و دامنه این سرکوب بود. تنها رهبر جمهوری اسلامی می‌توانست درباره موضوعی با چنین اهمیتی تصمیم بگیرد. اول اکتبر جلسه‌ای در خانه روح‌الله خمینی، رهبر وقت جمهوری اسلامی برگزار شد. او اعلام کرد: «باید این موضوع را جدی بگیرید.»

آِاز حمله به حزب توده ایران

نیروهای سپاه روز ۶ فوریه ۱۹۸۳ با در دست داشتن فهرست ولادیمیر کوزیچکین از رهبران، اعضا و رابط‌های حزب توده ایران حمله را آغاز کردند.

تنها طی چند ساعت، ۲۰۰ نفر از سازمان‌دهندگان حزب توده، از جمله ۳۰ عضو کمیته مرکزی، بازداشت و به زندان توحید منتقل شدند. علی شمخانی، جانشین وقت فرمانده کل سپاه مسئول نظارت بر بازجویی‌ها شد.

بنابر این گزارش، شکنجه از روز بعد آغاز شد. سپاه پس از گرفتن اعتراف، نیروهایش را برای بازداشت همه مقامات و اعضای حزب توده و یورش به تمام نشانی‌های شناخته‌شده، شرکت‌های پوششی و محل‌های ملاقات، از جمله دفتر مرکزی حزب، اعزام کرد. نیروهای سپاه دقیقا می‌دانستند توطئه‌گران اصلی را کجا پیدا کنند؛ آن‌ها در خانه‌های امن گرد هم آمده بودند و به‌راحتی به دام افتادند.

علی خامنه‌ای، رئیس‌جمهوری وقت روز ۲۷ آوریل با لحنی پیروزمندانه از «دستگیری اعضای سازمان مخفی حزب توده و شمار زیادی از افراد کلیدی آن» خبر داد.

بنابر این گزارش، روح‌الله خمینی تاثیر تلویزیون مدرن را به‌خوبی درک می‌کرد و دستور داد توطئه‌گران درهم‌شکسته به‌صورت زنده در تلویزیون اعتراف کنند.

حزب توده در ۵ مه ۱۹۸۳ منحل و به اعضای آن دستور داده شد خود را به مقامات تسلیم کنند. صدها نفر خود را معرفی کردند. گروه‌های خودسر، افراد مظنون به کمونیست بودن را از خانه‌هایشان بیرون کشیدند و بی‌درنگ مجازات کردند.

به گزارش تایمز، شمار دقیق کشته‌شدگان حزب توده شاید هرگز مشخص نشود؛ اعدام‌کنندگان شمارش نمی‌کردند. دست‌کم شش هزار و شاید تا ۱۰ هزار عضو حزب بازداشت و زندانی شدند. موج نخست اعدام‌ها با موجی دیگر و بسیار گسترده‌تر در سال ۱۹۸۸ (اعدام‌های ۶۷) دنبال شد که طی آن بین چهار هزار تا ۱۲ هزار نفر جان باختند.

آقای خمینی با صدور بیانیه‌ای از سپاه پاسداران و نیروهای امنیتی تقدیر کرد. هجده دیپلمات شوروی که بیشترشان از همکاران آقای کوزیچکین در کاگ‌ب بودند، به اتهام دخالت در امور داخلی ایران «عنصر نامطلوب» اعلام و از کشور اخراج شدند.

به‌نظر می‌رسید ارائه اطلاعات «ردوود» به ایران دقیقا همان نتیجه‌ای را به بار آورده بود که بیل کیسی و کریس کرون انتظار داشتند؛ نابودی کمونیسم ایرانی، ناکام گذاشتن کاگ‌ب و جلوگیری از کودتایی که می‌توانست مسیر جنگ سرد را تغییر دهد.

به گزارش تایمز، با آشکار شدن ابعاد کشتار، احساس ناخوشایندی پدید آمد. خشونت پاکسازی ضدکمونیستی جمهوری اسلامی بسیاری را غافلگیر کرد. ام‌آی۶ و سیا انتظار داشتند چند مهره اصلی قربانی شوند، شماری بازداشت شوند و حزب تحت فشار قرار گیرد، اما محاکمه‌های نمایشی، اعتراف‌های تلویزیونی، گروه‌های خودسر، بازداشت‌های گسترده و اعدام‌ها بخشی از محاسبات آن‌ها نبود.

اندرو برایت، افسر ام‌آی۶ که ولادیمیر کوزیچکین را در سفر به اسلام‌آباد همراهی کرده بود، از این کشتار به‌شدت متاثر شد. او نوشت: «آرزو می‌کردم کاش این کار را نکرده بودیم. سرنوشت کسانی که به ایرانی‌ها لو دادیم، تنها رویداد دوران کاری من است که با نگاه به گذشته همچنان عذابم می‌دهد.»

ام‌آی۶ و سیا انتظار داشتند با ارائه اطلاعات، یک کانال ارتباطی دوستانه و غیررسمی با تهران ایجاد کنند. این بخش از طرح کاملا شکست خورد. تحلیلگران غربی به‌تدریج دریافتند که از میان برداشتن آخرین سنگر مخالفان در ایران، در واقع به تقویت حکومت منجر شده است.





نظر شما درباره این مقاله:







ابرتورم نزدیک است؟ / گفتگو با پروفسور هاشم پسران
" />
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 07.09.2026, 22:01

ابرتورم نزدیک است؟ / گفتگو با پروفسور هاشم پسران


▪️به باور پروفسور پسران استاد اقتصاد دانشگاه کمبریج، ابرتورم زمانی رخ می‌دهد که تورم ماهانه به بالای ۲۵ درصد برسد.

▪️در ادبیات اقتصادی، ابرتورم یکی از شدیدترین و مخرب‌ترین اشکال تورم است؛ وضعیتی که در آن سطح عمومی قیمت‌ها با سرعتی بسیار بالا افزایش پیدا می‌کند و ارزش پول به‌سرعت کاهش می‌یابد. با توجه به افزایش تورم در ایران، در ماه‌های اخیر بحث‌هایی درباره احتمال حرکت اقتصاد کشور به سمت ابرتورم مطرح شده است.

▪️تجربه تاریخی نشان می‌دهد ابرتورم معمولا در شرایطی مانند جنگ، انقلاب، فروپاشی‌های سیاسی و بحران‌های شدید اقتصادی رخ می‌دهد.

▪️در چنین شرایطی، دولت‌ها ممکن است با کسری بودجه و بدهی‌های سنگین مواجه شوند و برای تامین مالی این شکاف به خلق پول متوسل شوند.





نظر شما درباره این مقاله:







انور قرقاش: اقتصاد ما گروگان جنگ ایران نخواهد ماند
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 07.09.2026, 21:42

انور قرقاش: اقتصاد ما گروگان جنگ ایران نخواهد ماند






نظر شما درباره این مقاله:







نخستین شکوفه در باغ
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 07.09.2026, 21:27

نخستین شکوفه در باغ


جان استوکس

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

▪️ نخستین داستان‌ها، رمان‌های کوتاه و طنزپردازی‌ها، ۱۸۸۰–۱۸۸۲ از آنتون چخوف به کوشش روزاموند بارتلت و النا میخائیلوفسکا

  مقدمه مترجم: در تاریخ ادبیات جهان، کمتر نویسنده‌ای را می‌توان یافت که مسیر رشد و تکامل هنری او به اندازه آنتون چخوف روشن، مستند و در عین حال شگفت‌انگیز باشد. امروز چخوف را با شاهکارهایی می‌شناسیم که ادبیات داستان کوتاه را برای همیشه دگرگون کردند؛ آثاری که در آنها، حادثه جای خود را به زندگی روزمره می‌دهد، قهرمانان بزرگ جای خود را به انسان‌های عادی می‌سپارند و سکوت‌ها گاه بیش از کلمات معنا می‌آفرینند. اما این چخوف بزرگ، یکباره پدید نیامد. پشت این نبوغ، سال‌ها تمرین، تجربه و نوشتن بی‌وقفه نهفته بود؛ سال‌هایی که نویسنده جوان برای تأمین معاش خانواده و یافتن جایگاهی در دنیای ادبیات، ناچار بود تقریباً هر روز برای مجلات طنز و فکاهی روسیه مطلب بنویسد.
دهه ۱۸۸۰ در روسیه، دوران شکوفایی مطبوعات عامه‌پسند بود. نشریات طنز، مجلات فکاهی، سالنامه‌ها و روزنامه‌های سرگرمی، با تیراژی گسترده منتشر می‌شدند و مخاطبان فراوانی داشتند. این بازار پررقابت، نویسندگان جوان را وادار می‌کرد با سرعت، تنوع و خلاقیت بنویسند؛ از داستان کوتاه و نمایشنامه‌های یک‌پرده‌ای گرفته تا هجو، تقلید ادبی، لطیفه، گزارش‌های ساختگی، آگهی‌های طنزآمیز و حتی پاسخ به مسابقات و نظرسنجی‌های مطبوعاتی. چخوف نیز، که در آن زمان هنوز دانشجوی پزشکی بود، با نام مستعار «آنتوشا چخونته» وارد همین جهان شد؛ جهانی که اگرچه از نظر ادبی چندان جدی گرفته نمی‌شد، اما برای او به بهترین مدرسه نویسندگی تبدیل شد.

بسیاری از خوانندگان، چخوف را نویسنده‌ای آرام، اندوهگین و عمیق می‌شناسند؛ نویسنده‌ای که شخصیت‌های داستان هایش در سکوت، شکست و ناکامی زندگی می‌کنند. اما آثار اولیه او تصویری متفاوت ارائه می‌دهند. در این نوشته‌ها، چخوف جوان سرشار از انرژی، طنز، شیطنت و کنجکاوی است. او جامعه روسیه را با نگاهی تیزبین و گاه بیرحمانه زیر ذره‌بین می‌برد؛ از پزشکان متظاهر و کارمندان خودپسند گرفته تا بازیگران، روزنامه‌نگاران، اشراف ورشکسته، مست‌ها، سوداگران ازدواج و روشنفکران قلابی. طنز او، اگرچه گاه گزنده و حتی بی‌رحم است، اما رفته‌رفته به ابزاری برای شناخت انسان تبدیل می‌شود؛ انسانی که بعدها در آثار پخته او با همدلی و ظرافتی کم‌نظیر ترسیم خواهد شد.

از همین رو، ارزش این مجموعه تنها در آن نیست که چند ده داستان کمتر شناخته‌شده را در اختیار خواننده قرار می‌دهد. اهمیت اصلی آن، امکان مشاهده یکی از جذاب‌ترین فرایندهای آفرینش ادبی است: اینکه چگونه نویسنده‌ای جوان، با آزمون و خطا، با نوشتن صدها متن کوتاه برای مطبوعات، به تدریج زبان، نگاه و شیوه روایی خود را کشف می‌کند. بسیاری از مضامینی که بعدها در شاهکارهای چخوف به اوج می‌رسند، در همین آثار اولیه به صورت جوانه‌هایی کوچک دیده می‌شوند؛ علاقه به زندگی روزمره، طنز پنهان، شخصیت‌های خاکستری، پرهیز از داوری اخلاقی، توجه به طبیعت و توانایی شگفت‌انگیز در مشاهده جزئیات.

مقاله‌ای که پیش رو دارید، ضمن معرفی مجموعه «نخستین داستان‌ها؛ داستان‌ها، رمانک‌ها و طنزپردازی‌ها، ۱۸۸۰–۱۸۸۲»، خواننده را با چهره‌ای کمتر شناخته‌شده از چخوف آشنا می‌کند؛ چهره نویسنده‌ای که هنوز به قله نرسیده، اما نشانه‌های نبوغ آینده‌اش در جای‌جای آثارش دیده می‌شود. نویسنده مقاله نشان می‌دهد که این نوشته‌ها را نباید صرفاً تمرین‌های خام یک نابغه جوان دانست، بلکه باید آنها را اسناد زنده‌ای از شکل‌گیری یکی از بزرگ‌ترین صداهای ادبیات مدرن به شمار آورد.

شاید مهم‌ترین دستاورد این مجموعه، یادآوری این حقیقت باشد که شاهکارها معمولاً از دل استعداد صرف زاده نمی‌شوند؛ بلکه حاصل سال‌ها کار مداوم، تجربه، شکست، بازنویسی و زیستن در متن جامعه‌اند. چخوف نیز، پیش از آنکه نویسنده‌ای جاودانه شود، روزنامه‌نگاری بود که هر روز می‌نوشت، جامعه پیرامون خود را با دقت مشاهده می‌کرد و از دل همین تجربه‌های ظاهراً کوچک، ادبیاتی آفرید که هنوز پس از بیش از یک قرن، طراوت و تازگی خود را حفظ کرده است.

ریچارد فورد (Richard Ford)، رمان‌نویس آمریکایی، در مقدمه‌ای که در سال ۱۹۹۸ بر گزیده‌ای از داستان‌های کوتاه چخوف نوشت، یادآور شد: «البته چیزی به نام “داستانِ نمونهٔ چخوفی” وجود ندارد (۱)؛ و همین نکته به‌خودیِ خود دلگرم‌کننده است و نشان می‌دهد که اصطلاحِ انتقادیِ رایجِ “چخوفی” در واقع تا حد زیادی بی‌معناست.»این مجموعه تازه، که بسیار مفصل‌تر از گزیده‌های پیشین است و شامل پنجاه‌وهشت اثر تازه ترجمه‌شده از سال‌های ۱۸۸۰ تا ۱۸۸۲ می‌شود ــ آثاری که عمدتاً بیرون از چاپ‌های کامل آثار چخوف در روسیه ناشناخته مانده‌اند ــ تا حد زیادی ادعای فورد را تأیید می‌کند.

این مجموعه نشان می‌دهد که چخوف جوان، در سال‌هایی که می‌کوشید در بازار رقابتی و تجاری مجلات طنز و فکاهی برای خود نامی دست‌وپا کند، تا چه اندازه توانایی و انعطاف در نوشتن داشت؛ دنیایی که امروزه، جز شماری اندک از متخصصان ادبیات روسیه، بیشتر علاقه‌مندان چخوف شناخت چندانی از آن ندارند.

بخش بزرگی از این نوشته‌ها با نام مستعار «آنتوشا چخونته» (Antosha Chekhonte) منتشر شده‌اند و از نظر قالب و سبک، تنوعی چشمگیر دارند: از طنزهای کوتاه و نیشدار گرفته تا رمان‌های کوتاه کمابیش عاشقانه، نمایش‌های کوتاه، طرح‌های نمایشی و حتی تقلیدهای طنزآمیز از گزارش‌ها و مطالب روزنامه‌ها.ویراستاران کتاب این آثار را همراه با یادداشت‌هایی سودمند ــ و گاه ضروری ــ در همان شکل اولیه‌شان منتشر کرده‌اند؛ یعنی پیش از آنکه خود چخوف بعدها آنها را بازنویسی و اصلاح کند.

از چشم‌انداز امروز، شاید وسوسه شویم این آثار را صرفاً «کارهای دوران شاگردی» (apprentice work) بنامیم؛ اما چنین داوری، اهمیت واقعی آنها را در زمان انتشارشان نادیده می‌گیرد. در این نوشته‌ها کمتر نشانی از پراکنده‌گویی‌های کشدار و بی‌هدف یا ملال‌آور دیده می‌شود؛ برعکس، تقریباً همه آنها سرشار از جنب‌وجوش و زندگی‌اند.روسیه معاصر چخوف، جهانی است آکنده از سفرهای آشفته با قطار، روسپیگریِ نیمه‌پنهان، مراکز سرگرمی فرسوده و بی‌رونق، روزنامه‌نگاری مضحک و مشارکتی (شامل مسابقه‌ها، نظرسنجی‌ها، آگهی‌های شخصی و سالنامه‌ها)، بازار بی‌رحمانه ازدواج، می‌گساری همگانی و، گاه، خشونت مهارنشدنی مردانه.

با این همه، نگاه نویسنده تقریباً همیشه با طنز و شوخ‌طبعی همراه است و اگر هم نشانی از «نیهیلیسم» (۲) دیده می‌شود، بیشتر جنبه روان‌شناختی دارد تا سیاسی. نمونه‌ای از این فضا، مرد مستی است که یکی از بسیار شخصیت‌های مشابه داستان‌هاست؛ مردی که «موضوع گفت‌وگوهایش شپش، ساس، زیرشلواری و خدا می‌داند چه چیزهای دیگری بود». شخصیت تکرارشونده دیگری که تا حدی پیش‌درآمد پزشکان آثار پخته‌تر چخوف به شمار می‌رود، پزشکی است درمانده و نالایق؛ مردی متظاهر، سودجو و تقریباً همیشه الکلی.

برخی از داستان‌های این دوره آن‌چنان از شخصیت‌های گوناگون انباشته‌اند که خواننده احساس می‌کند می‌توانند بی‌پایان ادامه یابند؛ درست مانند مجموعه‌های رادیویی یا سریال‌های تلویزیونی.این برداشت احتمالاً چندان هم نادرست نیست، زیرا چخوف گاه ناچار می‌شد به توصیه یا حتی اصرار سردبیرانش، روایت را کوتاه کند تا بتواند سفارش خود را به پایان برساند.با این حال، موفق‌ترین داستان‌های این مجموعه ساختاری کامل و سنجیده دارند و همین انسجام سبب می‌شود طنز و کنایه پنهان آنها در پایان، تأثیری عمیق بر خواننده بگذارد.

نمونه‌ای درخشان از این دست، داستان «گل‌های دیرشکفته» (Late-Blooming Flowers)است؛ یکی از چندین داستانی که به عشق یک طرفه و بی‌پاسخ و به بی حسی  عاطفی و جنسی می‌پردازد.در این داستان، بیماری ساده‌دل، اصیل‌زاده اما فقیر، دل در گرو پزشکی مستبد می‌بندد که از طبقه رعیت برخاسته و با تلاش خود به جایگاهی اجتماعی رسیده است.پزشک، تا زمانی که زن تنها بیماری عادی است، با بی‌اعتنایی او را درمان می‌کند؛ اما هنگامی که زن، در آستانه مرگ، عشق خود را آشکار می‌کند، پزشک نیز احساسات او را پاسخ می‌دهد. با این حال، زمان و مرگ دیگر مجالی برای شکوفایی این عشق باقی نگذاشته‌اند. چنان‌که در بسیاری از آثار چخوف می‌بینیم، نویسنده از داوری اخلاقی درباره میزان مسئولیت شخصیت‌هایش در سرنوشت خود پرهیز می‌کند و قضاوت را به خواننده وا می‌گذارد.

چخوف جوان بی‌تردید استعداد شگفت‌انگیزی در شناسایی انسان‌های متظاهر و ریاکار داشت و در بسیاری از این داستان‌ها، هویت‌های ساختگی و چهره‌های عمومی را با اغراق و در قالبی کاریکاتوری و تحریف شده به سخره می‌گیرد؛ به‌ویژه هنگامی که این هویت‌ها به عرصه نمایش و اجرا، چه حرفه‌ای و چه آماتور، مربوط می‌شوند.

برای نمونه، در گزارش‌های طنزآمیزی که به سبک خبرهای روزنامه نوشته شده‌اند، بارها به سارا برنار (Sarah Bernhardt)، بازیگر افسانه‌ای فرانسوی، اشاره می‌شود؛ هنرمندی که در سال ۱۸۸۱ فصلی از اجراهای خود را در مسکو برگزار کرد. چخوف، ضمن اشاره‌ای کنایه‌آمیز به تیزهوشی تجاری برنار، ژست‌های پرزرق‌وبرق و غریب‌نمایی تصنعی او را نیز دست می‌اندازد.(۳) در یکی از مجموعه‌های طنزآمیز با عنوان «تعریف‌های فلسفی زندگی»، این جمله را به سارا برنار نسبت می‌دهد:«زندگی ما را می‌توان به دراز کشیدن بر سکوی بالایی حمام عمومی تشبیه کرد؛ جایی که هوا داغ، خفه‌کننده و آکنده از بخار است.»این توصیف، هرچند گزنده، چندان هم بی‌انصافانه نیست و به‌خوبی شیوه بازی اغراق‌آمیز او را تداعی می‌کند.

سال‌ها بعد، هنگامی که خود چخوف نمایشنامه‌های بزرگش را نوشت، بازیگران آثار او ناگزیر شدند احساسات و عواطف انسانی را بسیار طبیعی‌تر و فروتنانه‌تر از شیوه پرشور و نمایشیِ سارا برنار به تصویر بکشند؛ و در جهان نمایشی او، مردان گرفتار هیجان و آشفتگی روانی، دست‌کمی از زنان نداشتند. همین علاقه زودهنگام چخوف به دنیای فریبنده و عاطفه‌آلود تئاتر، در این داستان‌های اولیه نیز دیده می‌شود؛ داستان‌هایی که در آنها اغلب ماجراهای پشت صحنه، وسوسه‌ها و اغواگری‌های میان بازیگران، بیش از موفقیت‌های صحنه نمایش، در مرکز توجه قرار دارند.

اما میان «چخوفِ بازاری زیرک و مبتکر» (the ingenious hack and Chekhov)، «چخوفِ استاد بزرگ داستان کوتاه» و «چخوفِ ناظر دقیق زندگی روزمره در اطراف خود» پیوندی عمیق وجود دارد.او در سراسر زندگی حرفه‌ای خود، هیچ ابایی نداشت که در نخستین برخورد، شخصیت‌های محروم و حاشیه‌نشین جامعه را نیز دستمایه طنز قرار دهد.افراد چاق یا بیش از حد لاغر، طاس‌ها، اعضای اقلیت‌های قومی، معتادان درمانده و حتی بیماران روانی، همگی در معرض شوخی‌های تند او قرار می‌گیرند.در نگاه چخوف، طنز و کنایه اقتضا می‌کند که هرگونه همدردی، ابتدا از صافی نوعی دلزدگی جسمانی یا ظاهری بگذرد.با این حال، همین نویسنده نسبت به حیوانات، واکنشی کاملاً متفاوت و غریزی نشان می‌دهد.حیواناتی که ناچارند سرنوشت خود را با انسان قسمت کنند، از همان آغاز از همدلی بی‌قیدوشرط او برخوردارند.(۴)

چخوف که آشکارا با نظریه‌های تکامل زیستی زمان خود آشنایی داشت، نه تنها شکارچیان متکبر و خودستای را تحقیر می‌کند، بلکه از سرگرمی بیرحمانه‌ای به نام «طعمه قرار دادن گرگ» نیز با انزجار یاد می‌کند؛ سرگرمی‌ای که در آن، گرگ‌ها را در فضایی بسته محصور می‌کردند تا سگ‌ها آنها را آزار دهند و تماشاگران از این صحنه لذت ببرند.

با این همه، طبیعت در آثار اولیه چخوف هرگز جهانی کاملاً مهربان و آرام نیست. حتی در کوتاه‌ترین داستان‌های او نیز، طبیعت اغلب با لحظه‌ای گذرا اما سرنوشت‌ساز وارد روایت می‌شود؛ لحظه‌ای که گذر زمان، تغییر فصل یا دگرگونی روز و شب را نشان می‌دهد و معمولاً سایه‌ای از اندوه یا تهدید را با خود همراه دارد.

برای نمونه، یکی از داستان‌ها با چنین توصیفی آغاز می‌شود: «صبحی خاکستری و بارانی بود. ابرهای تیره، گویی به گل و لای آغشته شده بودند، سراسر آسمان را پوشانده بودند و سکوتشان اندوهی سنگین بر دل می‌نشاند. انگار خورشید اصلاً وجود نداشت؛ یک هفته بود که حتی یک‌بار نیز به زمین ننگریسته بود، گویی می‌ترسید پرتوهایش را در این گل‌ولای آلوده کند...»

در چنین فضایی، طبیعت بی‌اعتنا و بی‌رحم، بر تکرار اجتناب‌ناپذیر تجربه انسانی مهر تأیید می‌زند.در برابر چنین جهانی، طبیعی‌ترین واکنش انسان پناه بردن به کلیشه‌ها و عبارت‌های آماده است. گوش چخوف برای تشخیص خوش‌بینی‌های تصنعی و شعارهای دل‌خوش‌کنک بورژوایی، به همان اندازه تیز و حساس است که گوش گوستاو فلوبر، دیگر استاد بزرگ قرن نوزدهم، برای شناسایی زبان کلیشه‌ای و منجمد.(۵)

طنزهای مطبوعاتی او، از این نظر، یادآور تقلیدهای هجوآمیز مجله امروزی Private Eye (چشم خبرچین) هستند. گاهی نیز، در میانه داستان، یکی از شخصیت‌ها از وضعیت خود شکایت می‌کند و آن را «نمایشی مضحک» می‌نامد؛ گویی خود نیز آگاه است که درون همین گونه ادبی (genre) گرفتار شده است. در سراسر این نوشته‌ها، نام نویسندگان بزرگ اروپایی، از جمله ویکتور هوگو، امیل زولا، ژول ورن و والتر اسکات، بارها به میان می‌آید. اما این نام‌ها بیش از آنکه نشان‌دهنده نزدیکی فرهنگی باشند، فاصله‌ای محسوس و جغرافیایی را یادآوری می‌کنند.

نتیجه آن است که فرهنگ روسیه در این داستان‌ها، از یک سو ظاهری آشنا با فرهنگ اروپا و روشنفکری جهانی دارد، اما از سوی دیگر، همچنان رنگ‌وبوی استانی و درون‌گرا را حفظ کرده است؛ ویژگی‌ای که حتی در نام‌های ساختگی شخصیت‌ها نیز دیده می‌شود؛ نام‌هایی آکنده از بازی‌های زبانی و شوخی‌هایی که برای درک آنها، خواننده ناچار به مراجعه به یادداشت‌های توضیحی ویراستاران است.(۶)

با وجود همه لذت‌های گزنده، طنزهای هوشمندانه و نکات تاریخی غافلگیرکننده‌ای که این مجموعه حجیم در اختیار خواننده می‌گذارد، بعید است بتواند جای گزیده‌های شناخته‌شده آثار چخوف، از جمله مجموعه‌ای را که ریچارد فورد (Richard Ford) ویرایش کرده است، بگیرد.در این کتاب، اثری هم‌سنگ «بخش شماره ۶» (Ward 6) [این اثر با نام «اتاق شماره شش» نیز در ایران منتشر شده است. مترجم] با آن تأثیر ویرانگر روان‌شناختی، یا داستانی هم‌پایه «بانویی با سگ ملوس» (The Lady with the Little Dog)[این اثر با نام های متفاوتی در ایران ترجمه شده است. مترجم] از نظر عمق عاطفی، و یا شاهکاری چون «استپ» (The Steppe) [این اثر در ایران بانام «دشت» نیر در ایران منتشر شده است. مترجم] با آن استحکام هنری دیده نمی‌شود.اما هدف ویراستاران این مجموعه اساساً چیز دیگری بوده است.آنها قصد نداشته‌اند گلچینی از شاهکارهای چخوف را ارائه کنند، بلکه می‌خواسته‌اند بنیان‌های حرفه‌ای نویسنده‌ای بزرگ را آشکار سازند؛ نویسنده‌ای که پیش از آنکه به یکی از بزرگ‌ترین داستان‌نویسان جهان تبدیل شود، سال‌ها در مطبوعات طنز قلم زده و مهارت‌های خود را در همان میدان دشوار پرورش داده بود.

این پروژه، که با ابتکار و نظارت بنیاد آنتون چخوف (Anton Chekhov Foundation) شکل گرفته، از جهات گوناگون نیز کم‌سابقه است.هر یک از پنجاه‌وهشت اثر کتاب را مترجمی متفاوت برگردانده است.در مجموع، هشتادوسه مترجم داوطلب از نه کشور مختلف در این طرح مشارکت داشته‌اند؛ از دانش‌آموزان و دانشجویانی که تازه قدم در راه مطالعات روسی گذاشته بودند گرفته تا پژوهشگران برجسته، استادان دانشگاه و استادان بازنشسته زبان و ادبیات روسیه.به ثمر رسیدن این پروژه، بیش از ده سال زمان برد.

هر ترجمه ابتدا به صورت پیش‌نویس تهیه می‌شد، سپس در اختیار دیگر اعضای گروه قرار می‌گرفت تا به‌طور گروهی ارزیابی، نقد و بازنگری شود و نسخه نهایی بر پایه داوری جمعی شکل گیرد.حاصل این فرایند، نوعی تجربه مشترک در ترجمه ادبی است؛ تجربه‌ای که از جهاتی به شیوه «سرمایه‌گذاری جمعی» (crowdfunding) شباهت دارد، با این تفاوت که به جای گردآوری سرمایه مالی، بر گردآوری دانش، تجربه و همکاری مترجمان استوار است. شاید همین شیوه همکاری، بتواند الگویی تازه برای هنر ترجمه ادبی باشد؛ هنری که هدف آن، نه صرفاً انتقال واژه‌ها، بلکه بازآفرینی آثار کلاسیک برای نسل‌های جدید خوانندگان است.

این مجموعه، بیش از آنکه ما را با چخوفِ پخته و جاودانه آشنا کند، تصویری زنده از چخوفِ جوان، جست‌وجوگر و حرفه‌آموز ارائه می‌دهد؛ نویسنده‌ای که هنوز در حال آزمودن قالب‌های گوناگون، تجربه کردن لحن‌های مختلف و یافتن صدای منحصربه‌فرد خود است.

از همین رو، ارزش واقعی کتاب نه در کشف شاهکارهایی فراموش‌شده، بلکه در آن است که به ما امکان می‌دهد روند شکل‌گیری یکی از بزرگ‌ترین نویسندگان داستان کوتاه جهان را از نزدیک دنبال کنیم؛ مسیری که از طنزهای مطبوعاتی، نمایش‌های کوتاه و طرح‌های ساده آغاز شد و سرانجام به خلق آثاری انجامید که امروز از قله‌های ادبیات جهان به شمار می‌روند.

John Stokes
First Blossom in the Orchard
Earliest Stories: Stories, Novellas, Humoresques, 1880–1882
By Anton Chekhov (Edited by Rosamund Bartlett & Elena Michajlowska)
https://literaryreview.co.uk/first-blossom-in-the-orchard

———————
زیر نویس‌های تکمیلی مترجم:

۱: در این پاراگراف، عبارت «چیزی به نام  داستانِ نمونهٔ چخوفی وجود ندارد»  به این معناست که هیچ داستان «نمونه» یا «الگویی» از چخوف وجود ندارد که بتوان آن را به عنوان یک الگوی ثابت و تکراری برای تمام آثار او در نظر گرفت. به عبارت دیگر، تنوع و گستردگی داستان‌های چخوف به قدری است که نمی‌توانیک داستان خاص را به عنوان «داستان نمونهٔ چخوفی» معرفی کرد. اما منظور از «داستان نمونهٔ چخوفی» چه می توانست باشد؟ وقتی منتقدان یا خوانندگان از یک اثر به عنوان «چخوفی» یاد می‌کنند، معمولاً به ویژگی‌های خاصی اشاره دارند که در ذهن آنها با سبک چخوف گره خورده است؛ ویژگی‌هایی مانند: تمرکز بر زندگی روزمره و شخصیت‌های معمولی، فقدان پیرنگ (طرح داستانی) مشخص و کلاسیک، پایان‌های باز و مبهم، فضای تلخ‌آمیز همراه با طنزی ظریف و البته توجه به جزئیات روانشناختی و احساسی شخصیت‌ها. اما ریچارد فورد در این مقدمه می‌گوید که در واقع هیچ داستان «نمونه» یا «الگویی» از چخوف وجود ندارد که بتوان آن را به عنوان معیار و شاخص همهٔ آثارش در نظر گرفت. او معتقد است که این تنوع به خودی خود جای خوشحالی دارد و اصطلاح «چخوفی» را به عنوان یک برچسب انتقادیِ شتاب‌زده، عملاً بی‌معنا می‌کند. زیرا اگر داستان‌های چخوف را به‌طور کامل بررسی کنیم، می‌بینیم که برخی از آنها اصلاً این ویژگی‌های «چخوفیِ» متعارف را ندارند – مثلاً در آثار اولیهٔ او (که این مجموعه به آنها پرداخته) شاهد طنزهای تند، طنزهای روزنامه‌ای، داستان‌های عاشقانهٔ سطحی و حتی شوخی‌های کمیک هستیم که با تصویر رایج از چخوفِ «غمگین و روانشناس» تفاوت زیادی دارد. به بیان ساده‌تر، فورد می‌گوید که اگر کسی بگوید «این داستان نمونهٔ یک داستان چخوفی است»، این حرف درست نیست، چون چخوف سبک ثابتی نداشته و هر داستانش ویژگی‌های منحصر به فردی دارد. بنابراین برچسب «چخوفی» برای توصیف آثار او بیش از حد ساده‌کننده و گمراه‌کننده است.

۲: در این چند خط، منظور از «نشانه‌های نیهیلیسم»  اشاره به نوعی پوچ‌گرایی، بی‌اعتنایی به ارزش‌های متعارف، و ناامیدیِ پنهان در شخصیت‌ها و فضای داستان‌های اولیهٔ چخوف است. اما نکتهٔ مهم این است که این نیهیلیسم بیشتر جنبهٔ روانشناختی دارد تا سیاسی – یعنی ریشه در وضعیت روحی و روانی شخصیت‌ها دارد، نه در یک موضع‌گیری فلسفی یا سیاسی علیه نظم موجود. نیهیلیسم سیاسی به معنای ردّ همهٔ ارزش‌ها، هنجارها و نهادهای سیاسی و اجتماعی است؛ نوعی شورش فکری که معمولاً در آثار نویسندگان روسِ نسل قبل از چخوف (مانند تورگنیف در پدران و پسران) دیده می‌شد. اما چخوف در این داستان‌های اولیه، چنین نیهیلیسمِ صریح و سیاسی را به تصویر نمی‌کشد. در عوض، نیهیلیسم روانشناختی در آثار چخوف به این صورت‌ها ظاهر می‌شود: شخصیت‌هایی که در باتلاق بی‌معنایی و روزمرگی گرفتار شده‌اند. افرادی که به جای درگیری با مسائل بزرگ فلسفی یا سیاسی، درگیر امور پیش‌پاافتاده و حقیر زندگی‌اند (مثل مکالمه دربارهٔ شپش، حشره، زیرپوش و...). طنزی که از دل این پوچی و بی‌هدفی بیرون می‌زند – نه برای خنداندنِ صرف، بلکه برای مثال اول (مرد مست): شخصیت مستی که موضوعات گفت‌وگویش «شپش، حشره، زیرپوش و شیطان می‌داند چه چیز دیگری» است، نمادِ این نیهیلیسمِ روانشناختی است. این آدم‌ها نه به خاطر یک باور فلسفی، بلکه به خاطر فرسودگی، ناامیدی و بی‌هدفیِ عمیق، در این ورطهٔ پوچی غوطه‌ور شده‌اند. حرف‌هایشان مضحک و سطحی است، اما در پس‌زمینهٔ آن، نوعی درد و کرختی روحی نهفته است. مثال دوم (پزشک نالایق): پزشکی که مغرور، بی‌کفایت، درنده‌خو و غالباً الکلی است، شخصیتی است که چخوف بارها به سراغش می‌رود. این پزشک نمادِ کسی است که باید نماد علم، امید و نظم باشد، اما در عمل تبدیل به موجودی پوچ، مضحک و حتی خطرناک می‌شود. این هم نمونه‌ای از نیهیلیسم روانشناختی است: شکاف میان نقش اجتماعیِ موجه و واقعیتِ درونیِ فروپاشیده. در مجموع در این پاراگراف، «نشانه‌های نیهیلیسم» به نشانه‌های پوچ‌گراییِ درونی، بی‌هدفی، و بیگانگیِ روانی در شخصیت‌های داستان‌های اولیهٔ چخوف اشاره دارد – نه به شورش فلسفی یا سیاسی. چخوف با طنزی تلخ، این پوچی را در زندگی روزمرهٔ آدم‌های معمولی به تصویر می‌کشد، و از همین طریق، تصویری از جامعهٔ روسیهٔ عصر خود ارائه می‌دهد که در آن ارزش‌های سنتی فروریخته و جای آن را تهی‌دستی و روزمرگی گرفته است، اما این فروپاشی هنوز به زبان سیاسی بیان نشده و در اعماق روان شخصیت‌ها ریشه دارد.

۳: در این پاراگراف، چخوف (با قلم مستعار «آنتوشا چخونته») به طریقی طنزآمیز و گزنده به سارا برنار، بازیگر مشهور فرانسوی، اشاره میکند. برای درک عمیقتر این نگاه، باید به چند نکته توجه کرد:

A. زمینهٔ تاریخی و فرهنگی:  سارا برنار (۱۸۴۴–۱۹۲۳) یکی از مشهورترین بازیگران تئاتر جهان در قرن نوزدهم بود. او در سال ۱۸۸۱ برای اجراییک فصل تئاتر به مسکو سفر کرد. چخوف که در آن زمان نویسندهای جوان و گمنام بود و برای مجلات طنز مینوشت، از این رویداد به عنوان سوژهای برای نقد اجتماعی و فرهنگی استفاده کرد.

B. نقد «تجارتگری» و «اگزوتیسمِ تصنعی» برنار:
چخوف در این نوشتهها، سوداگریِ تجاری (commercial acumen) برنار و فضاسازیِ ساختگی و شرقی وار (contrived exoticism) او را به تمسخر میگیرد. به عبارت دیگر، او برنار را نه به عنوان یک هنرمندِ ناب، بلکه به عنوان یک تاجرِ ماهر میبیند که از شهرت و جذابیتِ ظاهریِ خود برای جلب مخاطب و کسب درآمد استفاده میکند. این نگاهِ انتقادی، از همان ابتدا نشان میدهد که چخوف به «ستارهسازیِ» سطحی و بازاریِ تئاتر حساس بوده است.

C. تعریفِ فلسفی از زندگی – طنزی تلخ و گزنده:
چخوف در یک مجموعهٔ طنزآمیز با عنوان «تعاریف فلسفی از زندگی»، این جمله را به سارا برنار نسبت میدهد: «زندگی ما را میتوان به دراز کشیدن روی قفسهٔ بالایی حمام عمومی تشبیه کرد. گرم است، خفه کننده و پر از بخار.» این جمله، با وجود ظاهرِ طنزآمیز، نقدی جدی نسبت به سبک بازیگری و شخصیت هنری برنار محسوب میشود: «قفسهٔ بالایی حمام» در حمامهای عمومی روسیه (بانیا) جایی است که داغترین و پرتنش ترین هوا را دارد. نشستن یا دراز کشیدن در آنجا برای بسیاری از مردم بسیار ناراحتکننده است.طنز نهفته: تشبیهِ زندگی به این فضا، نوعی پوچی، رنج و ناراحتیِ دائمی را تداعی میکند. از نظر چخوف، سبکِ اغراقآمیز، پراحساس و دراماتیکِ برنار (که در آن زمان بسیار مد بود) مانند این فضای داغ و خفهکننده است – تأثیرگذار اما اغراقآمیز، ساختگی و از نفسانداز. چخوف با این جمله، در واقع به شیوهٔ اغراقآمیز و پرشورِ بازیگری برنار اشاره دارد که در آن زمان با ذائقهٔ دقیق و رئالیستیِ خود او همخوانی نداشت.

D. آیا این نقد «کاملاً ناعادلانه» بود؟       
نویسندهٔ پاراگراف میگوید که این نقد «خشن اما کاملاً ناعادلانه نیست» یعنی اگرچه لحن چخوف تند و تحقیرآمیز است، اما تا حدی درست هم هست، زیرا: بازیگریِ برنار واقعاً اغراق آمیز، اپرانما و مصنوعی (از دید چخوف) بود. او شهرت خود را به خوبی به یک «برند تجاری» تبدیل کرده بود و این جنبه از فعالیتش برای روشنفکرانی چون چخوف، مایهٔ دلخوری بود. چخوف که به عنوان نویسندهٔ داستانهای کوتاه با نگاهی رئالیستی، دقیق و روانشناختی شناخته میشود، این سبکِ افراطی و بیش از حدِ دراماتیک را «مسخره» و «غیرواقعی» میدانست.

چخوف در این پاراگراف، سارا برنار را به عنوان نمادِ موفقیتِ تجاریِ مبتنی بر اغراق و ظاهرسازی به تمسخر میگیرد و با تشبیهِ زندگی به قفسهٔ داغ حمام، سبک اغراقآمیز و طاقتفرسایِ بازیگری او را به چالش میکشد – نقدی که هرچند تند است، اما با معیارهای هنریِ خود چخوف (رئالیسم، سادگی، و عمق روانشناختی) همخوانی دارد و بنابراین «کاملاً ناعادلانه» نیست.

۴: در این پاراگراف، نویسنده به سه وجه یا شخصیت متفاوت چخوف اشاره میکند که در عین تمایز، به هم متصل هستند. همچنین به نگاه دوگانهٔ چخوف به انسانها و حیوانات میپردازد. سه شخصیت چخوف در این پاراگراف:

A. چخوفِ زیرک و مبتکر
معنای «هک» (hack) در اینجا به نویسنده‌هایی گفته میشود که برای امرار معاش، مطالبِ عامه پسند، سریع و گاه سطحی می نویسد، نه لزوماً آثار عمیق و هنری. در سالهای اولیهٔ نویسندگی، چخوف برای مجلات طنز مینوشت و برای زنده ماندن، مجبور بود مطالبِ جذاب و خندهدار تولید کند. این جنبه از شخصیتِ نویسندگی او، چخوفی است که از تکنیک های روزنامه نگاری، طنزِ تند و شوخی های ساده برای جلب مخاطب استفاده میکرد. با وجود این، او حتی در همین آثار هم نبوغ خود را نشان میداد و به همین دلیل «زیرک» (ingenious) خوانده می شود.

B. چخوفِ استادِ متأخر
اشاره به چخوفِ دوران پختگیِ هنری دارد؛ نویسندهٔ بزرگی که داستانهای عمیق، روانشناختی و ماندگاری مانند «بانو با سگ ملوس»، «باغ آلبالو» و «دایی وانیا» خلق کرد.  در این دوره، چخوف به عنوان یکی از برترین داستان نویسان و نمایشنامه نویسان جهان شناخته میشود و آثارش از ظرافت، عمقِ انسانی و پیچیدگیِ اخلاقیِ بی نظیری برخوردارند.

C. چخوفِ ناظر دقیق زندگی روزمره در اطراف خود
این وجه، حلقهٔ اتصال دو وجه قبلی است. چخوف در تمام دوران نویسندگی اش، نویسندهای بود که با دقتِ شگفت انگیزی زندگیِ مردمِ عادی و حاشیه نشین را رصد میکرد. او مانند یک همسایهٔ کنجکاو، به رفتارها، نقاط ضعف، ناهنجاری ها و عاداتِ انسانیِ اطرافیانش نگاه میکرد و آنها را به تصویر می کشید. این نگاهِ دقیق و بی طرفانه (یا به ظاهر بی طرفانه)، هم در داستانهای اولیهٔ طنزآمیز او دیده میشود و هم در آثار متأخر و عمیقش. نویسنده میگوید که چخوف در تمام دوران کاری اش، در ابتدا از افرادِ محروم و حاشی های بهرهٔ طنز می برده است، یعنی آنها را به سخره میگرفته، بدون اینکه بلافاصله با آنها همدردی کند: افرادِ چاق، لاغر، طاس، اقلیت های قومی، معتادانِ ناامید و دیوانگانِ بدبخت – همه در تیررسِ طنزِ او بودهاند. این نگاه ممکن است امروز برای ما «بی احساس» یا «ناعادلانه» به نظر برسد، اما در فضای ادبیِ آن زمان، طنزِ اجتماعی ابزاری رایج برای نقدِ جامعه بود. در جهانِ داستانیِ چخوف (حداقل در آثار اولیه)، اگر میخواهی به کسی ابراز همدردی کنی، ابتدا باید انزجارِ فیزیکی یا جسمی خود را از او نشان دهی. به عبارت دیگر، همدردیِ واقعی در داستان های چخوف، از دلِ تنفرِ اولیه یا دوریِ ظاهری سرچشمه میگیرد. در مقابلِ این رویکردِ طنزآمیز به انسان ها، چخوف نگاهی کاملاً متفاوت و همدلانه به حیوانات دارد. نویسنده میگوید: چخوف به طور غریزی و بیواسطه از حیوانات دفاع میکند، زیرا حیوانات هیچ انتخابی ندارند جز اینکه سرنوشت شان را با انسان ها شریک شوند. حیوانات در داستان های چخوف قربانیانِ بی دفاعِ رفتارهای انسانی هستند. آنها نمادِ بیگناهیِ مطلق اند، در حالی که انسان ها به دلیل اراده و اختیارشان، مسئولِ اعمال خود هستند. نمونه های معروف: در داستان هایی مانند «کاشتانکا» (سگ کوچک) یا «دخترِ کوچک» که در آن به حیوانات با نگاهی عمیقاً انسانی و همدلانه نگاه میشود، چخوف نشان میدهد که حیوانات لایقِ شفقت و دفاعِ بی قیدوشرط هستند، زیرا آنها بر خلاف انسان ها، در فلاکتی که برایشان پیش میآید، هیچ نقشی ندارند.  چخوف در دوران جوانی و پختگی، هر دو با یک چشمِ دقیقِ ناظر به جامعه نگاه میکرد. او در ابتدا از ضعف ها و ناهنجاری های انسانی برای خلقِ طنز استفاده میکرد (چخوفِ هک)، اما همین نگاهِ اولیه، بعدها در آثارِ عمیق ترش به تصویری انسانی تر و تلختر از رنج های آدم ها تبدیل شد (چخوفِ استادِ متأخر). با این حال، رابطهٔ چخوف با شخصیت هایش همواره با فاصله ای طنزآمیز همراه است؛ او اول آنها را به سخره میگیرد، سپس آرامآرام خواننده را به همدردی با آنها سوق میدهد. اما در مورد حیوانات، این فاصلهٔ طنزآمیز وجود ندارد؛ دفاع از آنها فوری، بیواسطه و احساسی است، زیرا حیوانات در رنجِ خود نه نقشی دارند و نه مسئولیتی. به عبارت سادهتر: چخوف انسان ها را با طنز نقد میکند تا در نهایت به رنجشان پی ببریم، اما حیوانات را بیواسطه و بدون شوخی دوست دارد، چون آنها را موجوداتی بیگناه و بیدفاع میداند که سزاوارِ هیچ تمسخری نیستند.

۵: مقایسهٔ چخوف با گوستاو فلوبر
گوستاو فلوبر (۱۸۲۱–۱۸۸۰)، نویسندهٔ بزرگ فرانسوی و خالق «مادام بوواری»، نیز مانند چخوف به «زبانِ یبوست زده» (costive language) حساس بود. Costive در اصل به معنای «یبوست» و «خسیس» است، اما در اینجا به زبانی که گیرکرده، خشک، بی احساس، قالبی و فاقدِ جریانِ طبیعی و زنده است اشاره دارد. یعنی زبانی که از کلیشه ها، اصطلاحاتِ تکراری و عبارت های بی مایه پر شده است. فلوبر نیز مانند چخوف، از «حماقتِ بورژوایی» بیزار بود و در آثارش به طرز بیرحمانه ای کلیشه های زبانی و فکریِ طبقهٔ متوسط را به سخره میگرفت. هر دو نویسنده، با دقتی بیمارگونه به زبانِ شخصیت هایشان گوش میدادند و نشان میدادند که چگونه این زبانِ قالبی، بازتابِ پوچیِ درونیِ آنهاست. محیطِ بیرحم و روزمرگیِ خسته کننده، انسان ها را به سمت کلیشه های زبانی سوق میدهد. این کلیشه ها، نوعی خودفریبی جمعی اند که به انسان ها اجازه میدهند از مواجهه با پوچیِ زندگی فرار کنند. چخوف با گوشی تیزبین، این شعارهای توخالی را شکار میکند و در داستان هایش به تصویر میکشد. او در این کار، همتای فلوبر است؛ نویسندهای که تمام عمرش را صرفِ نقدِ زبانِ بیمایه و حماقتِ بورژوایی کرد. اما تفاوتِ ظریف این است که چخوف، برخلاف فلوبر که گاه به بدبینیِ مطلق میگرایید، با شخصیت هایش همدردیِ تلخ آمیزی دارد. او آنها را نمی بخشد، اما آنها را درک میکند و این همان چیزی است که آثارش را از بسیاری از ناقدانِ اجتماعیِ صرف، متمایز میکند. به عبارت ساده تر:  در جهانی که به رنجِ ما بی تفاوت است، ما آدم ها حرفهای تکراری و خوشایند میزنیم تا خودمان را گول بزنیم. چخوف مثل یک پزشکِ حاذق، این حرفهای توخالی را تشخیص میدهد و با نیشِ طنزشان نشان میدهد – کاری که فلوبر هم در ادبیات فرانسه انجام میداد. اما چخوف در این کار، به اندازهٔ فلوبر تلخ نیست و همیشه ردّی از همدردی با آدمهای درماندهاش باقی میگذارد.

۶: در این پاراگراف، نویسنده به دوگانگیِ فرهنگ روسیه در دوران چخوف اشاره میکند: از یک سو روشنفکریِ جهان وطنی و از سوی دیگر بنیادِ عمیقاً بومی و محلی.

A. «فرهنگ روسیِ روشنفکریِ جهان وطنی اما ذاتاً بومی»
روشنفکران روس در قرن نوزدهم به شدت تحت تأثیر فلسفه، ادبیات و هنرِ اروپا (به ویژه فرانسه، آلمان و انگلستان) بودند. آنها آثارِ فیلسوفانی مانند هگل، نیچه و شوپنهاور را می خواندند، به موسیقیِ واگنر و بتهوون گوش میدادند، و با جریانهای فکریِ مدرنِ اروپا آشنا بودند. از این نظر، فرهنگِ روشنفکریِ روسیه در آن دوران، جهان وطنی بود؛ یعنی مرزهای ملی را در می نوردید و خود را بخشی از گفتوگوی تمدنیِ غرب می دانست. با وجود این ظاهرِ جهان وطنی، جامعهٔ روسیه در اعماق خود به شدت محلی، سنتی، و درون نگر بود. بسیاری از مردم عادی (و حتی بسیاری از روشنفکرانِ طبقهٔ اشراف) در واقع از واقعیت های زندگیِ روستایی، آداب و رسومِ کهن، خرافات، ساختارهای فئودالی و زبانِ محلیِ خود جدا نبودند. این دوگانگیِ میان «ظاهرِ اروپایی» و «باطنِ روسی»، یکی از مضامینِ اصلیِ ادبیاتِ روسیه است (مثلاً در آثارِ تورگنیف، تولستوی و خود چخوف به وضوح دیده میشود).

B. «دروننگریِ محلی»
نویسنده میگوید این بومی بودن، به شکل درون نگری خود را نشان میدهد. یعنی روشنفکران و اهالیِ قلم، بیش از آنکه به جهانِ بیرون (اروپا، سیاستِ بین الملل، مسائلِ جهانی) توجه کنند، درگیرِ دغدغه های درونیِ خودشان هستند: این که هویتِ روسی چیست؟ نقشِ اشراف در جامعه چیست؟ آیا باید از غرب تقلید کرد یا به سنتهای خود بازگشت؟  سرنوشتِ دهقانان و طبقهٔ فرودست چه خواهد شد؟ این نوع درون نگری، اگرچه از نظرِ فلسفی و هنری غنی است، اما گاه به نوعی خودشیفتگیِ فرهنگی تبدیل میشود که ارتباطِ واقعی با جهانِ بیرون را محدود میکند.

C. «نام های ساختگیِ پر از جناس که نیاز به پاورقی دارند»
نویسنده از نامهای ساختگی در آثار چخوف (و دیگر نویسندگان روس) به عنوانِ نمادی از این دروننگریِ محلی یاد میکند. در ادبیات طنزِ آن دوران، نویسندگان برای پنهان کردن هویتِ واقعیِ شخصیت ها یا برای خلقِ طنزی ظریف، از نامهای ساختگی و جناس دار استفاده میکردند. مثلاً نام هایی که با تغییر ِیک حرف، به صفتِ خنده داری اشاره دارند، یا ترکیبی از کلمات اند که معانیِ دوگانه دارند. چون این جناس ها و ارجاعاتِ محلی، برای خوانندهٔ خارجی (و حتی برای خوانندهٔ روسیِ غیرمتخصص) قابل درک نیست، مترجمان و ویراستاران مجبورند برای آنها پاورقی بنویسند تا معنی و بافتِ طنز را توضیح دهند. این نشان میدهد که این نامها، ارجاعی به فرهنگِ خاصِ محلی، زبانِ عامیانه یا رویدادهای روزمرهٔ جامعهٔ روسیه دارند.

D. ارتباط با چخوف و آثار اولیه‌اش:
در داستانهای اولیهٔ چخوف (به ویژه آنهایی که با نام مستعار «آنتوشا چخونته» نوشته شدهاند)، این ویژگی به وضوح دیده میشود:او شخصیت هایی با نامهای مضحک و جناس دار خلق میکند که مستقیماً به تیپ های اجتماعیِ آن زمان اشاره دارند (مثلاً پزشکِ الکلی، کارمندِ دولت، تاجرِ حریص و...). این نامها اغلب برای خوانندهٔ امروزی یا خارجی، بی معنا یا عجیب به نظر میرسند، اما در بافتِ زبانِ روسیِ آن دوران، بارِ طنزی عظیم دارند. با وجودِ این که چخوف به جریانهای ادبیِ اروپا آشنا بود و از نویسندگانی چون فلوبر و موپاسان تأثیر پذیرفت، ریشه های آثارش در مشاهدهٔ دقیقِ جامعهٔ محلیِ روسیه است. به همین دلیل، او نه فقط یک «نویسندهٔ جهان وطنی»، بلکه یک «نویسندهٔ محلیِ عمیقاً روسی» هم هست. به طور خلاصه جامعهٔ روشنفکریِ روسیه در آن زمان خود را بخشی از تمدنِ اروپا می دانست، اما فرهنگِ عمیق ترِ آن، بسیار محلی و درونگرا بود. این دوگانگی در زبانِ ادبیات بازتاب داشت؛ مثلاً نام هایی که چخوف برای شخصیت هایش انتخاب میکرد، پر از جناس های محلی بود که یک خوانندهٔ خارجی بدون پاورقی نمی فهمید. این یعنی علی‌رغم ظاهرِ جهان وطنیِ ادبیات روسیه، هویتِ آن عمیقاً به جامعه و زبانِ محلی گره خورده بود.





نظر شما درباره این مقاله:







وحید علیزاده رزازی به ۷۵ روز حبس محکوم شد
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 07.09.2026, 20:54

وحید علیزاده رزازی به ۷۵ روز حبس محکوم شد






نظر شما درباره این مقاله:







دانیال کریمی، پدر امیرمحمد کریمی
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 07.09.2026, 20:28

دانیال کریمی، پدر امیرمحمد کریمی






نظر شما درباره این مقاله:







شعارنویسی روی دیوار خانه تهمینه میلانی
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 07.09.2026, 19:42

شعارنویسی روی دیوار خانه تهمینه میلانی






نظر شما درباره این مقاله:







حکم دادگاه تجدید نظر در باره ی سه نویسنده اعلام شد
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 07.09.2026, 19:00

حکم دادگاه تجدید نظر در باره ی سه نویسنده اعلام شد






نظر شما درباره این مقاله:







آمریکا در صدد ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت است
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 07.09.2026, 18:55

آمریکا در صدد ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت است


▪️ایالات متحده با پیشنهاد ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت سازمان ملل متحد به دلیل کارشکنی تهران در برابر بازرسان هسته‌ای، فشار دیپلماتیک بر جمهوری اسلامی را افزایش می‌دهد.

▪️قطعنامه پیشنهادی آمریکا از ایران می‌خواهد که «فوراً عدم پایبندی خود را جبران کند» و امکان انجام بازرسی‌هایی را فراهم آورد که «عدم انحراف مواد هسته‌ای» را تضمین کند.

▪️آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نتوانسته است فعالیت‌های ایران در برخی تأسیسات را راستی‌آزمایی کند و بازرسان نیز از بازگشت به مراکز آسیب‌دیده منع شده‌اند؛ موضوعی که «مایه نگرانی از منظر اشاعه هسته‌ای» توصیف شده است.

بلومبرگ / ۷ سپتامبر ۲۰۲۶

ایالات متحده با پیشنهاد ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت سازمان ملل متحد به دلیل جلوگیری تهران از فعالیت بازرسان هسته‌ای، فشار دیپلماتیک بر جمهوری اسلامی را افزایش می‌دهد؛ بازرسانی که نتوانسته‌اند محل نگهداری ذخایر اورانیوم ایران با غنای نزدیک به سطح مورد نیاز برای ساخت سلاح هسته‌ای را تأیید کنند.

انتظار می‌رود این اقدام در نشست این هفته شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در وین مطرح شود. ایران از زمان آغاز حملات هوایی اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵، به مدت ۱۵ ماه مانع از آن شده است که نهاد ناظر سازمان ملل موجودی ذخایر اورانیوم این کشور را بررسی کند.

بر اساس نسخه‌ای از قطعنامه دو صفحه‌ای آمریکا که در اختیار بلومبرگ قرار گرفته، این قطعنامه از ایران می‌خواهد که «فوراً عدم پایبندی خود را برطرف کند» و اجازه انجام بازرسی‌هایی را بدهد که «عدم انحراف مواد هسته‌ای» را تضمین کنند.

آخرین باری که واشنگتن پرونده هسته‌ای ایران را به سازمان ملل ارجاع داد، اسرائیل ظرف ۲۴ ساعت حملات خود به تأسیسات هسته‌ای ایران را آغاز کرد؛ حملاتی که به جنگی ۱۲ روزه انجامید. درگیری کنونی نیز در ۲۸ فوریه آغاز شد؛ تنها یک روز پس از آنکه آژانس بین‌المللی انرژی اتمی از مشاهده فعالیت‌های جدید در نزدیکی سایت‌های بمباران‌شده خبر داد.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، بارها گفته است که هدف از کارزار نظامی جاری جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای است. با این حال، این مناقشه در وضعیت بن‌بست قرار گرفته و اطلاعات موجود درباره توانمندی‌های هسته‌ای ایران نسبت به پیش از حملات اواسط سال ۲۰۲۵ کمتر شده است.

ترامپ هفته گذشته گفت که آمریکا در حال بررسی انجام حملات تازه علیه تأسیسات هسته‌ای عمیقاً مستحکم و مدفون در زیر زمین است.

او در ۴ سپتامبر به خبرنگاران گفت: «ممکن است خیلی زود پیک‌اکس را هدف قرار دهیم.» وی با اشاره به یک سایت کوهستانی به‌شدت محافظت‌شده در جنوب تأسیسات اصلی غنی‌سازی اورانیوم ایران در نطنز افزود: «ما همه کسانی را که در پیک‌اکس رفت‌وآمد می‌کنند می‌شناسیم. اگر اتفاقی بیفتد، آنجا را هدف قرار خواهیم داد.»

آژانس بین‌المللی انرژی اتمی تاکنون نتوانسته است فعالیت‌های ایران در این سایت، واقع در رشته‌کوه زاگرس و در فاصله ۲۲۰ کیلومتری جنوب تهران، را راستی‌آزمایی کند. همچنین بازرسان از بازگشت به تأسیسات آسیب‌دیده در فردو، اصفهان و نطنز منع شده‌اند؛ مکان‌هایی که آخرین بار ۴۴۰٫۹ کیلوگرم اورانیوم با غنای بالا و ۸٬۵۹۹ کیلوگرم مواد هسته‌ای با غنای پایین‌تر در آنها مشاهده شده بود.

رافائل ماریانو گروسی، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، هفته گذشته در گزارشی به دیپلمات‌ها اعلام کرد: «نبود اطلاعات در اختیار آژانس درباره این مواد هسته‌ای و عدم دسترسی به تأسیسات برای راستی‌آزمایی آنها، مایه نگرانی از منظر اشاعه هسته‌ای است.» او افزود که ایران باید «با نهایت فوریت» اجازه بازگشت بازرسان را صادر کند.

اگرچه در گذشته ارجاع یک پرونده به شورای امنیت می‌توانست به تحریم‌های اقتصادی یا حتی صدور مجوز استفاده از نیروی نظامی منجر شود، اما بعید به نظر می‌رسد چین و روسیه از هرگونه اقدام جدید علیه تهران حمایت کنند. این دو کشور بارها از کارزار فشار واشنگتن انتقاد کرده و مشروعیت بازگرداندن تحریم‌های سازمان ملل علیه ایران در سال گذشته را نیز زیر سؤال برده‌اند.

شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی از روز دوشنبه نشست یک‌هفته‌ای خود را برای بررسی موضوع ایران و سایر مسائل منطقه‌ای آغاز می‌کند. این نخستین نشست با حضور پرستون ولز گریفیت سوم، سفیر جدید آمریکا، است که در دوره نخست ریاست‌جمهوری ترامپ به عنوان دستیار ویژه کاخ سفید فعالیت می‌کرد.

قطعنامه آمریکا که از حمایت کشورهای اروپایی عضو شورای حکام برخوردار است، همچنین «بر حمایت خود از یک راه‌حل دیپلماتیک» تأکید کرده و از «همه طرف‌ها می‌خواهد به شکلی سازنده در روند دیپلماسی مشارکت کنند.»





نظر شما درباره این مقاله:







الشیبانی: اسرائیل در تلاش است تا روند بهبود
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 07.09.2026, 16:53

الشیبانی: اسرائیل در تلاش است تا روند بهبود






نظر شما درباره این مقاله:







مطهره گونه‌ای برای اجرای حکم، بازداشت و روانه زندان شد
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 07.09.2026, 16:27

مطهره گونه‌ای برای اجرای حکم، بازداشت و روانه زندان شد






نظر شما درباره این مقاله:







هشدار درباره خطر هوش مصنوعی برای بشریت
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 07.09.2026, 16:20

هشدار درباره خطر هوش مصنوعی برای بشریت


اما فارگ / رویترز / ۷ سپتامبر ۲۰۲۶

ولکر تورک، رئیس حقوق بشر سازمان ملل روز دوشنبه هشدار داد که هوش مصنوعی می‌تواند تهدیدی برای بشریت باشد و متعهد شد که شرکت‌های هوش مصنوعی را برای کاهش خطراتی که به گفته دفتر او شامل اختلال در خدمات، ارتباطات و نظام‌های دموکراتیک می‌شود، تحت فشار قرار دهد.

او در سخنرانی خود در آستانه آغاز دومین دوره بی‌سابقه مسئولیتش، خواستار تضمین‌های «آهنین و خدشه‌ناپذیر» برای ایمن‌سازی هوش مصنوعی شد؛ سخنرانی که در آن همچنین خواستار پاسخگویی درباره مرگ‌ها در بازداشتگاه‌های مهاجرتی آمریکا شد و استفاده گزارش‌شده روسیه از پهپادهای خودمختار را محکوم کرد.

این سخنرانی گسترده، اولین سخنرانی او در شورای ۴۷ عضوی حقوق بشر از زمان کسب دوره چهارساله در ماه ژوئیه در برابر مخالفت مسکو و واشنگتن بود.

«وحشت» از پهپادهای خودمختار

تورک در این نهاد در ژنو گفت: «من نگرانی‌های کارشناسان این صنعت را مبنی بر اینکه هوش مصنوعی پیشرفته می‌تواند خطری وجودی برای بشریت ایجاد کند، درک می‌کنم.»

او افزود: «من امروز، همین‌جا، خواستار تلاشی همه‌جانبه برای ایجاد تضمین‌های آهنین پیرامون ایمنی و امنیت هوش مصنوعی، پیش از آنکه خیلی دیر شود، هستم.»

تورک درباره ماهیت این خطرات توضیح بیشتری نداد، اما سخنگوی دفتر او گفت که نقص در سیستم‌های قدرتمند هوش مصنوعی می‌تواند زیرساخت‌های حیاتی و نهادهای دموکراتیک را مختل کند.

وی به «رفتارهای خطرناک آموزش عامل‌ها» در حادثه موسوم به هاگینگ فیس در ماه ژوئیه اشاره کرد که در آن گروهی از عامل‌های هوش مصنوعی شرکت OpenAI یک پلتفرم متن‌باز را هک کردند و گفت این حادثه نشان می‌دهد که قابلیت‌های هوش مصنوعی پیشرو سریع‌تر از تدابیر حفاظتی در حال پیشرفت است.

تورک هشدار داد که تنها تعداد انگشت‌شماری از افراد «قدرتی تقریبا نامحدود بر هوش مصنوعی» در اختیار دارند، بدون اینکه نامی از کسی ببرد. از جمله شرکت‌های برتر هوش مصنوعی می‌توان به متا (META.O)، آنتروپیک، OpenAI و گوگل (GOOGL.O) اشاره کرد.

او گفت: «حداقل چیزی که نیاز داریم این است که کشورهای میزبان هوش مصنوعی و کشورهای درگیر در زنجیره‌های تأمین آن، پیرامون خطوط قرمز مورد توافق گرد هم آیند.»

این شورا تا ۷ اکتبر برای بحث درباره جنگ ایران، درگیری داخلی سودان و مجموعه‌ای از بحران‌های دیگر تشکیل جلسه می‌دهد. دولت ترامپ سال گذشته با متهم کردن این شورا به جانبداری ضد اسرائیلی، از آن کناره‌گیری کرد.

تورک خواستار پاسخگویی درباره حدود ۲۳ مورد مرگی شد که به گفته او تاکنون در سال جاری در بازداشتگاه‌های مهاجرتی آمریکا رخ داده و افزود که نگران طرح‌هایی برای تجهیز مأموران به دستکش‌های شوک الکتریکی است.

وزارت امنیت داخلی آمریکا پیش‌تر گفته بود که متعهد به تضمین محیطی «ایمن، امن و انسانی» در بازداشتگاه‌هاست. بازرس کل این وزارتخانه در حال بررسی مرگ‌های رخ داده در بازداشتگاه‌ها از اکتبر ۲۰۲۱ تاکنون است.

وزارت خارجه آمریکا روز دوشنبه بلافاصله به درخواست برای اظهارنظر پاسخ نداد.

افشای «بازیگران سایه»

تورک روسیه را به دلیل تشدید حملاتش به اوکراین و ایران را به دلیل افزایش اعدام‌ها محکوم کرد.

او همچنین با ابراز «وحشت» از گزارش‌هایی مبنی بر اینکه روسیه از پهپادهای کاملا خودمختار در اوکراین استفاده کرده که بنا بر ادعاها سه نفر را در ماه اوت کشته است، گفت: «من به درخواست‌ها برای ممنوعیت فوری سلاح‌هایی که می‌توانند بدون دخالت انسان جان انسان‌ها را بگیرند، می‌پیوندم» و به مذاکرات در ژنو اشاره کرد. رویترز به طور مستقل این گزارش‌ها را تأیید نکرده است. هیئت دیپلماتیک روسیه نیز بلافاصله به درخواست برای اظهارنظر پاسخ نداد.

با وجود بیش از ۶۰ جنگ در سراسر جهان که حداقل یک دولت در آن درگیر است – که بالاترین میزان از زمان جنگ جهانی دوم است – تورک ایده‌هایی را برای راه‌های ترویج صلح مطرح کرد و متعهد شد که نظارت بیشتری بر کسب‌وکارها و منافع اقتصادی که به درگیری‌ها دامن می‌زنند، اعمال کند.

او گفت: «ما از افشای بازیگران سایه و درخواست برای پاسخگویی ابایی نخواهیم داشت.»

اواخر این ماه، دفتر حقوق بشر سازمان ملل قرار است فهرستی از کسب‌وکارهای فعال در شهرک‌های اسرائیلی کرانه باختری را که این نهاد جهانی آن‌ها را غیرقانونی می‌داند، منتشر کند – اتهامی که اسرائیل آن را رد می‌کند.





نظر شما درباره این مقاله:







بازداشت «جاسوس تراشه‌ها» در فرودگاه بروکسل
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - Sunday 13 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 07.09.2026, 12:45

بازداشت «جاسوس تراشه‌ها» در فرودگاه بروکسل






نظر شما درباره این مقاله:








 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net