|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
۱۴ امرداد؛ مشروطیت، تفکیک محاکم و میراث ناتمام حکومت قانون در ایران
چهاردهم امرداد، سالروز صدور فرمان مشروطیت، صرفاً یادآور یک حادثه تاریخی نیست، بلکه سالروز تولد مهمترین گسست در تاریخ اندیشه سیاسی ایران است. اگر بتوان تاریخ ایران جدید را به دو دوره تقسیم کرد، بیتردید مشروطیت مرز میان دو جهان متفاوت است: جهان «حکومت شخص» و جهان «حکومت قانون».
مشروطیت محصول یک انقلاب صرفاً سیاسی نبود، بلکه حاصل بیش از یک قرن تأمل ایرانیان درباره علل انحطاط ایران، شکستهای نظامی، بحرانهای اقتصادی، عقبماندگی نهادی و استبداد سیاسی بود. روشنفکران، حقوقدانان، روحانیان مشروطهخواه و نخبگان سیاسی به این نتیجه رسیده بودند که ریشه بسیاری از بحرانهای ایران نه در ضعف اشخاص، بلکه در ساختار قدرت نامحدود نهفته است. از همین رو، مسئله اصلی آنان تغییر سلطان نبود؛ بلکه محدود کردن قدرت سلطان بود.
در این تحول، برای نخستین بار در تاریخ ایران، «ملت» به عنوان منشأ مشروعیت سیاسی در کنار سلطنت قرار گرفت و قانون جایگزین اراده فردی شد. مجلس شورای ملی دیگر صرفاً محل مشورت نبود؛ بلکه به نهادی برای قانونگذاری و نظارت بر قدرت تبدیل شد. این همان تغییری بود که خیال سیاسی ایرانی را دگرگون کرد؛ تغییری که هنوز نیز مهمترین مسئله سیاست در ایران باقی مانده است.
البته مشروطیت به همه اهداف خود دست نیافت. استبداد صغیر، مداخلات قدرتهای خارجی، ضعف نهادهای مدنی، بحرانهای اقتصادی و بعدها ظهور دولت اقتدارگرای مدرن، بسیاری از آرمانهای آن را ناکام گذاشت. اما شکست یک تجربه تاریخی، ارزش اندیشهای آن را از میان نمیبرد. مشروطیت نخستین تجربه ایرانیان برای تبدیل قدرت به نهادی پاسخگو و مقید به قانون بود؛ تجربهای که هنوز نیز افق اندیشه سیاسی ایران را شکل میدهد.
یکی از برجستهترین دستاوردهای قانون اساسی مشروطه، که کمتر مورد توجه قرار گرفته، طراحی هوشمندانه نظام قضایی بود. قانون اساسی و متمم آن، با وجود آنکه در آغاز قرن بیستم و در شرایطی تدوین شدند که ادبیات معاصر حقوق بشر هنوز شکل نگرفته بود، در سازماندهی قوه قضائیه راهحلی ارائه کردند که حتی از منظر حقوق عمومی امروز نیز شایسته تأمل است.
بر اساس این الگو، محاکم شرعیه و محاکم عرفیه از یکدیگر تفکیک شدند. این تفکیک صرفاً تقسیم کار اداری نبود، بلکه مبتنی بر پذیرش تنوع منابع مشروعیت حقوقی در جامعه ایران بود. قانونگذار مشروطه دریافته بود که جامعه ایرانی از حیث اعتقادات و شیوههای حل اختلاف یکدست نیست؛ از اینرو، هم برای کسانی که داوری بر اساس فقه اسلامی را ترجیح میدادند جایگاهی پیشبینی شد و هم برای شهروندانی که خواهان رسیدگی بر اساس قوانین موضوعه و حقوق جدید بودند.
این تدبیر، افزون بر احترام به آزادی انتخاب شهروندان، پیامدهای عمیقی در تضمین عدالت داشت. وجود دو مرجع مستقل قضایی، امکان رقابت در کیفیت دادرسی، استدلال حقوقی و رعایت حقوق اصحاب دعوا را فراهم میکرد. در چنین وضعیتی، هیچ نظام حقوقی خود را بینیاز از اصلاح نمیدید و هر دو ناگزیر بودند برای جلب اعتماد جامعه، استانداردهای خود را ارتقا دهند.
از سوی دیگر، تفکیک محاکم عرفیه از محاکم شرعیه به معنای فاصله گرفتن نسبی دستگاه قضایی از تمرکز قدرت سیاسی و مذهبی بود. تجربه حقوق عمومی نشان میدهد که هر اندازه قدرت در یک نقطه متمرکز شود، امکان بیطرفی قضایی کاهش مییابد. استقلال قاضی تنها در استقلال فردی او خلاصه نمیشود؛ بلکه نیازمند استقلال نهادی دستگاه قضا از سایر مراکز قدرت است. این اصل بعدها در نظریههای حکومت قانون و دادرسی منصفانه به یکی از بنیادیترین معیارهای عدالت تبدیل شد.
مقایسه این تجربه با وضعیت کنونی جمهوری اسلامی، پرسشهای مهمی را پیش روی حقوقدانان و اندیشمندان قرار میدهد. قانون اساسی جمهوری اسلامی، با ادغام مشروعیت دینی، اقتدار سیاسی و ساختار قضایی در یک منظومه واحد، زمینه تمرکز قدرت را بیش از پیش فراهم کرده است. در چنین ساختاری، استقلال قوه قضائیه در عمل با چالشهای جدی روبهرو میشود و مرز میان دادرسی حقوقی و مصلحت سیاسی بهآسانی مخدوش میگردد. پیامد این وضعیت را میتوان در گسترش پروندههای سیاسی، کاهش اعتماد عمومی به دستگاه قضایی و افزایش انتقادهای داخلی و بینالمللی نسبت به وضعیت حقوق بشر و حقوق شهروندی مشاهده کرد.
مقصود از این مقایسه، تقدیس قانون اساسی مشروطه یا نادیده گرفتن کاستیهای آن نیست. قانون اساسی مشروطه نیز محصول زمانه خود بود و محدودیتهای فراوانی داشت. اما در یک نکته از بسیاری از تجربههای بعدی پیشرو بود: این قانون به جای تمرکز قدرت، منطق توزیع قدرت را برگزید. به جای انحصار یک قرائت از عدالت، امکان همزیستی دو نظام حقوقی را پذیرفت و به جای ادغام همه نهادها در یک مرکز اقتدار، به تفکیک حوزههای صلاحیت اندیشید.
امروز، بیش از یکصد و بیست سال پس از صدور فرمان مشروطیت، پرسش اصلی همچنان همان است که پیشگامان آن نهضت مطرح کردند: چگونه میتوان قدرت را به قانون مقید کرد و آزادی شهروندان را در برابر خودکامگی تضمین نمود؟
پاسخ این پرسش نه در بازگشت به گذشته، بلکه در بازخوانی انتقادی میراث مشروطه نهفته است. اگر مشروطیت را صرفاً یک واقعه تاریخی بدانیم، آن را به موزه تاریخ سپردهایم؛ اما اگر آن را آغاز سنت قانونگرایی، استقلال قوه قضائیه، تفکیک قدرت و حاکمیت ملت بر سرنوشت خویش بدانیم، آنگاه مشروطیت هنوز زنده است و همچنان مهمترین افق اصلاح نظم سیاسی و حقوقی ایران به شمار میرود.
چهاردهم امرداد، بیش از آنکه یادبود یک فرمان باشد، یادآور یک آرمان است؛ آرمان حکومت قانون، استقلال نهادهای عمومی، کرامت انسان و محدود بودن هر قدرتی در برابر حقوق ملت. تا هنگامی که این آرمان به تمامی تحقق نیافته است، مشروطیت همچنان پروژهای ناتمام و ضرورتی برای آینده ایران خواهد بود.
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
جورج موریارتی، دونیکا فایفر / آکسیوس
رئیسجمهور دونالد ترامپ شامگاه شنبه اعلام کرد که به دلیل پیشرفت در مذاکرات میان دو کشور، حمله احتمالی به ایران را متوقف کرده است.
تصویر کلی: برخی مقامهای آمریکایی پیشتر نشانههایی داده بودند مبنی بر اینکه حمله به زیرساختهای ایران ممکن است در دستور کار قرار گیرد؛ اقدامی که هدف آن وادار کردن تهران به پذیرش شروط آمریکا در مذاکرات مربوط به آتشبس عنوان شده بود.
آنچه میگویند: ترامپ در حساب کاربری خود در شبکه اجتماعی تروث سوشال نوشت: «من به خاطر منافع آینده جهان و همچنین برای بقای ایرانی موفق و شکوفا، با لغو این حمله موافقت کردهام؛ مشروط بر آنکه بتوانیم به سرعت به یک توافق دست پیدا کنیم.»
ترامپ افزود که ایران و «دیگر کشورهای خاورمیانه» از ایالات متحده خواستهاند که حمله را به تعویق بیندازد، زیرا «چارچوبهای یک توافق مورد توافق قرار گرفته است.»
او نوشت: «این توافق شامل بازگشایی فوری، کامل و بدون قید و شرط تنگه هرمز و پایان دادن به تهدید هستهای ایران خواهد بود.»
متن کامل پیام ترامپ:
ایالات متحده آمریکا در برابر جمهوری اسلامی ایران در وضعیت آمادگی کامل قرار دارد و از نظر توان، قدرت و شدت عملیات نظامی، در سطحی است که از زمان جنگ جهانی دوم تاکنون نظیر آن دیده نشده است.
با این حال، ایران و همچنین دیگر کشورهای خاورمیانه از ما درخواست کردهاند که هرگونه حمله را متوقف کنیم، زیرا چارچوبهای یک توافق مورد توافق قرار گرفته است. این توافق شامل بازگشایی فوری، کامل و بدون قید و شرط تنگه هرمز و پایان دادن به تهدید هستهای ایران خواهد بود.
بر اساس این درخواست، و به منظور تأمین منافع آینده جهان و همچنین تضمین بقای ایرانی موفق و شکوفا، با لغو این حمله موافقت کردهام؛ مشروط بر آنکه بتوانیم به سرعت به یک توافق دست یابیم.
کشور اسرائیل نیز در این تعهد با من همراه است.
همه دست به کار شوید و این کار را به سرانجام برسانید.
از توجه شما به این موضوع سپاسگزارم.
دونالد جی. ترامپ
رئیسجمهور ایالات متحده آمریکا
نگاهی گستردهتر: ساعاتی پیش از انتشار این پیام در شبکههای اجتماعی، محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، در گفتوگو با ترامپ نگرانی خود را درباره طرحهای حمله ابراز کرده بود؛ موضوعی که باراک راوید و مارک کاپوتو، خبرنگاران آکسیوس، گزارش داده بودند.
دیگر قدرتهای منطقهای از جمله قطر، امارات متحده عربی، ترکیه و پاکستان نیز از آمریکا و ایران خواستهاند تنشها را کاهش دهند.
بین خطوط: حمله به زیرساختها و تأسیسات انرژی ایران میتوانست به تشدید جنگی منجر شود که ترامپ بارها برای فراهم کردن فرصت مذاکره با ایران آن را متوقف کرده بود؛ اما هر بار که روند دیپلماسی متوقف یا بینتیجه به نظر میرسید، حملات از سر گرفته میشد.
عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، به آمریکا و اسرائیل ــ که انتظار میرفت در یک حمله گسترده در کنار آمریکا مشارکت کند ــ درباره هرگونه اقدام بیشتر هشدار داد.
بر اساس مطلبی که در کانال تلگرامی عراقچی منتشر شده، او در گفتوگو با شاهزاده فیصل بن فرحان بن عبدالله آل سعود، وزیر امور خارجه عربستان سعودی، گفت: «هرگونه اقدام خصمانه از سوی آمریکا یا اسرائیل ــ یا مشارکت و همکاری کشورهای منطقه در چنین اقداماتی ــ با پاسخی قاطع و متناسب از سوی نیروهای مسلح قدرتمند ایران روبهرو خواهد شد.»
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
فرناز فصیحی و نیل مکفارکوهار
نیویورک تایمز / ۱ اوت ۲۰۲۶
در روزهای اخیر، جنگ دامنهای فزاینده از اهداف را در سراسر خاورمیانه دربر گرفته است؛ زیرا ایران و مجموعه نیروهای نیابتی همپیمانش تلاش کردهاند متحدان ایالات متحده را هدف قرار دهند، بازارهای جهانی را متلاطم کنند و واشنگتن را به توقف کارزار نظامی خود علیه جمهوری اسلامی وادار سازند.
به گفته دو مقام ارشد ایرانی، این حملات بخشی از یک طرح مرحلهبهمرحله بوده است که بهطور محرمانه در جریان آتشبس کوتاهمدت بهار امسال تدوین شد. بر اساس این طرح، در صورتی که ایالات متحده حملات خود را تشدید کند، متحدان ایران نیز حملاتشان را گسترش خواهند داد. این مقامات گفتند هدف از این راهبرد آن بوده است که هزینه جنگ برای رئیسجمهور ترامپ تا حد ممکن افزایش یابد.
مهدی محمدی، مشاور ارشد محمدباقر قالیباف، مذاکرهکننده ارشد ایران، حتی در شبکههای اجتماعی نیز با افتخار درباره این راهبرد و استفاده از نیروهای نیابتی ــ که در منطقه با عنوان «محور مقاومت» شناخته میشوند ــ سخن گفت.
محمدی نوشت: «قواعد درگیری در حال تغییر و بازنویسی است و ما در جنگ در حال ایجاد شرایط و بسترهای جدید هستیم. جبههها از جهات مختلف در منطقه در حال تکثیر شدن هستند؛ این جبههها البته هماهنگاند، اما بهصورت مستقل عمل میکنند. یک محور مقاومت جدید با بازیگران تازه در حال شکلگیری است.»
ایران و متحدانش از سال ۲۰۲۳ و پس از حمله گروه حماس به اسرائیل، ضربات سنگینی متحمل شدهاند. با این حال، رویدادهای اخیر نشان داده است که آنها همچنان توانایی بازسازی خود، ایجاد آشفتگی و افزایش اهرمهای نفوذ ایران را دارند.
با وجود این، تحلیلگران نیروهای نیابتی را ــ که هر یک دستورکار و اهداف خاص خود را دارند ــ صرفاً عروسکهای خیمهشببازی تهران نمیدانند، هرچند میزان هماهنگی و کنترل ایران بر این گروهها متفاوت است.
برای نمونه، حوثیهای یمن مستقلترین گروه در میان اعضای این ائتلاف تلقی میشوند. حزبالله نزدیکترین سطح هماهنگی را با ایران دارد و شبهنظامیان شیعه عراق نیز از نظر تمایل به ایفای نقش بهعنوان بازوی مستقیم ایران، در جایگاهی میان این دو قرار میگیرند.
با این حال، همه این گروهها در مخالفت با ایالات متحده و اسرائیل اشتراک منافع دارند. به گفته دو مقام ایرانی که هر دو از اعضای سپاه پاسداران بوده و از روند برنامهریزیها آگاه هستند، در جریان آتشبس کوتاهمدت، فرماندهان ایرانی بهطور محرمانه با فرماندهان گروههای نیابتی درباره چگونگی گسترش جنگ و افزایش هزینههای آن برای واشنگتن رایزنی و برنامهریزی کردند. این دو مقام به دلیل حساسیت مباحث داخلی، به شرط ناشناس ماندن سخن گفتند.
این مقامات افزودند که فرماندهان ارشد نیروی قدس، شاخه برونمرزی سپاه پاسداران که مسئول حمایت و هدایت نیروهای نیابتی است، از طریق نشستهای مجازی با فرماندهان حزبالله، حوثیها و گروههای مسلح شیعه در عراق در تماس بودهاند.
به گفته این دو مقام، فرماندهان و مستشاران نیروی قدس همچنین از نزدیک با این گروهها در میدان همکاری کردهاند. سپاه پاسداران تلاش کرده است خلأ ایجادشده در صفوف حزبالله ــ که در جنگ با اسرائیل به شدت آسیب دیده است ــ را جبران کند و همزمان در عراق نیز در پایگاههای تحت اداره شبهنظامیان شیعه حضور داشته باشد.
اوایل بامداد چهارشنبه، موجی از حملات هوایی آمریکا و عربستان سعودی مواضع شبهنظامیان در عراق را هدف قرار داد. رسانههای ایرانی نیز تصاویری از چهار مرد کشتهشده در این حملات منتشر کردند که همگی یونیفورم زیتونیرنگ ویژه نیروی قدس را بر تن داشتند و تابوتهایشان با پرچم ایران پوشانده شده بود.
مهدی رحمتی، تحلیلگر ایرانی و کارشناس گروههای شبهنظامی منطقه، در گفتوگویی تلفنی گفت: «ما در حال انجام یک بازی بزرگ شطرنج هستیم؛ شبهنظامیان مهرههای شطرنج ایران هستند که باید در زمان و مکان مناسب و با بیشترین تأثیرگذاری بهکار گرفته شوند.»
تحلیلگران میگویند این حملات، جدا از شلیک موشک و پهپاد به پایگاههای نظامی محل استقرار نیروهای آمریکایی، بهگونهای طراحی شدهاند که از رویارویی مستقیم با نیروهای آمریکا یا اسرائیل پرهیز شود؛ زیرا چنین رویاروییهایی میتواند به واکنش شدید علیه ایران منجر شود. برای مثال، آتشسوزی در تأسیسات نفتی عربستان سعودی این کشور را وارد جنگ کرد، اما پاسخ ریاض متوجه شبهنظامیان عراقی متهم به انجام این حمله شد، نه خود ایران.
به گفته تحلیلگران، ایران به دلایل مختلفی نیروهای نیابتی خود را بسیج کرده است. مهمترین هدف این راهبرد، محدود کردن صادرات نفت منطقه، افزایش بهای سوخت در ایالات متحده در آستانه انتخابات میاندورهای آمریکا و کاهش درآمد متحدان عرب واشنگتن است.
تحلیلگران میگویند تهران بر این باور است که وارد آمدن خسارات شدید اقتصادی ممکن است همسایگانش را نسبت به هدف ایران برای کنترل کامل رفتوآمد کشتیها از طریق تنگه هرمز انعطافپذیرتر کند. پیش از آغاز جنگ، حدود ۲۰ درصد از عرضه نفت جهان از طریق این تنگه عبور میکرد.
افشون استوار، نویسنده کتابی درباره تاریخ خاورمیانه در قرن بیستویکم، میگوید: «ایران تصور میکند همسایگانش آسیبپذیر هستند.» او افزود: «آنها در واقع فقط تلاش میکنند عربستان سعودی را تحت فشار قرار دهند و امتیازاتی به دست آورند.»
در حالی که بخش عمده صادرات نفت عربستان سعودی در تنگه هرمز با محدودیت مواجه شده است، ریاض بخش زیادی از نفت خود را از طریق خط لولهای در سراسر این کشور منتقل میکند. سپس این نفت از یک بندر در دریای سرخ صادر شده و از تنگه بابالمندب ــ گذرگاه باریکی که یمن را از آفریقا جدا میکند ــ عبور میکند.
حوثیها که پس از حملات آمریکا و اسرائیل به ایران عمدتاً در حاشیه تحولات باقی مانده بودند، در ۲۰ ژوئیه محاصره دریایی علیه کشتیرانی عربستان را اعلام کردند و برای اجرای آن حملات موشکی و پهپادی را آغاز کردند.
سپس مسیر دیگری برای انتقال نفت به آسیا ــ مسیری بسیار طولانیتر که از کانال سوئز و دریای مدیترانه میگذرد ــ نیز روز چهارشنبه با تهدید مواجه شد؛ زمانی که پهپادهای ناشناس نفتکشهایی را در مصر هدف قرار دادند و بدین ترتیب جبهه جدیدی گشوده شد. ایران اتهام دست داشتن در این حملات را رد کرده است.
حوثیها دلایل خاص خود را برای اعمال فشار بر همسایهشان، عربستان سعودی، دارند؛ بهویژه تلاش برای پایان دادن به جنگ داخلی طولانیمدت یمن که عربستان در آن نقشی ویرانگر ایفا کرده است.
فیراس مکساد، مدیر بخش خاورمیانه و شمال آفریقا در مؤسسه مشاوره ریسک «اوراسیا گروپ»، گفت: «آنها با ایران هماهنگ هستند، اما لزوماً از جانب ایران عمل نمیکنند. این یک تشدید تنش حسابشده است و بخشی از روندی است که میتوان آن را مذاکره از طریق آتش نامید؛ روندی که همچنان میان حوثیها و عربستان سعودی در جریان است.»
تحلیلگران میگویند دلیل دیگر حملات متحدان ایران، ماهیتی ایدئولوژیکتر دارد. ایران شبکه نیروهای نیابتی خود را با دو هدف اصلی ایجاد کرد: کمک به بیرون راندن نیروهای نظامی آمریکا از منطقه و وارد کردن ضربه به اسرائیل، و همچنین استفاده از این گروهها بهعنوان سپری برای جلوگیری از حملات علیه خود ایران.
هیچیک از این دو راهبرد بهطور کامل موفق نشد، بهویژه پس از سقوط بشار اسد، رئیسجمهوری سوریه، که ستون اصلی محور مقاومت به شمار میرفت. حماس نیز دیگر تنها سایهای از گذشته خود است.
لینا خطیب، پژوهشگر وابسته اندیشکده چتم هاوس در لندن، گفت: «نیروهای نیابتی ایران در جنگ مشارکت میکنند، زیرا آنها همراه با ایران بهشدت در تلاش هستند جایگاه ادعایی خود را بهعنوان نیروهای انقلابی در برابر آمریکا و اسرائیل حفظ کنند.» او افزود که این گروهها، به جای ایفای نقش اولیه خود، اکنون بیشتر به «نیرویی برای ایجاد بیثباتی و اخلال» تبدیل شدهاند.
حزبالله، که زمانی شریک قدرتمند ایران در مرزهای اسرائیل بود، اکنون خود را در برابر توافق صلح اسرائیل و لبنان که در ماه ژوئن با میانجیگری واشنگتن حاصل شد، بیش از پیش در معرض تهدید میبیند؛ توافقی که یکی از اهداف غیرمنتظره آن خلع سلاح این گروه است.
حزبالله پس از جنگ با اسرائیل ــ جنگی که در آن رهبر دیرینه این گروه ترور شد و دهها فرمانده ارشد و هزاران نیروی آن کشته شدند ــ در تلاش برای بازسازی خود بوده است.
به گفته مقامهای دولت لبنان و همچنین تحلیلگران، ایران برای تقویت این روند، فرماندهانی از سپاه پاسداران را مستقیماً در شورای رهبری حزبالله مستقر کرده است. برخی مقامهای ارشد لبنانی از این موضوع ابراز شگفتی کردهاند که فرماندهان ایرانی ساکن قدیمی ساختمانهایی بودهاند که اسرائیل آنها را در مناطقی دور از پایگاههای سنتی حزبالله هدف قرار داده است.
مکساد گفت: «یکی از پیامدهای ناخواسته نابودی یا تضعیف رهبری حزبالله این است که اکنون سپاه پاسداران انقلاب اسلامی کنترل مؤثرتری بر حزبالله و اقدامات آن پیدا کرده است.»
وضعیت مشابهی در عراق نیز وجود دارد؛ جایی که پس از حمله آمریکا در سال ۲۰۰۳، مجموعهای پیچیده و گسترده از گروههای شبهنظامی شکل گرفت. دولت عراق با تشویق واشنگتن در حال ادغام این گروهها در نیروهای مسلح رسمی کشور است، اما برخی گروههای کوچکتر در برابر این روند مقاومت میکنند.
فعال کردن حزبالله و شبهنظامیان عراقی، بخشی از تلاش ایران برای خنثی کردن این اقدامات آمریکا به شمار میرود. راندا سلیم، رئیس برنامه خاورمیانه در مرکز استیمسون در واشنگتن، گفت: «آنها احساس میکنند دامنه نفوذشان در حال کاهش است و میخواهند حضور و نقش منطقهای خود را دوباره تثبیت کنند.»
تحلیلگران میگویند اگرچه هر یک از این گروههای شبهنظامی دلایل خاص خود را برای حمله دارند، اما میان آنها وحدت هدف وجود دارد؛ همچنین این برداشت مشترک که دونالد ترامپ و متحدان عرب او تمایل چندانی به ورود به یک جنگ گسترده ندارند و همین امر فرصتی در اختیار تهران و نیروهای همپیمانش قرار داده است.
استوار گفت: «آنها احساس میکنند لحظه مناسبی فرا رسیده است. بوی خون را در آب حس میکنند و در حال بهرهبرداری از برتری خود هستند.»
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
بخش اول
توسعهٔ پساجنگ، از ویرانیِ هیروشیما تا بازسازیِ آلمان
به جای مقدمه سخنانی از دکتر محمد فاضلی در یکی از گفتگوهایش:
ادعا میشه آمریکا به کشورهایی حمله کرده و اون کشورها بعدش توسعه پیدا کردند. مشخصاً منظور دو کشور آلمان و ژاپنه. اما این دو کشور از اساس با ایران متفاوتن. من چند تا تفاوتشون رو میگم.
یک: آمریکا به ژاپن و آلمان حمله نکرده تا آزادشون کنه و اونا بعدش توسعه پیدا کنن. ژاپن و آلمان به عنوان دو متحد جنگ جهانی دوم شروع کننده جنگ جهانی دوم بودن، جنگی که با حمله آلمان شروع میشه به لهستان و بقیه کشورها و ژاپن هم برای مطامع استعماری خودش. شما به ژاپن امروز نگاه نکنید که یک کشور خیلی گوگولی مگولی خودش رو نمایش میده. این ژاپن یک ژاپن استعمارگر بسیار خشن با تاریخی از جنایات وحشتناکه. آمریکاییها رفتن و آلمان رو و ژاپن رو تسلیم کردند و این فرایند تسلیم کردن با یک ویرانی محض روبرو شد. همه فکر میکنن بالاترین سطح خشونتی که آمریکاییها در ژاپن اعمال کردند حمله به هیروشیما و ناکازاکی با بمب اتمیه. اما یه طرف دیگه هم داره وقتی که آمریکاییها تصمیم میگیرند که به توکیو حمله کنند و ژاپن را تسلیم کنند در توکیو اغلب خانهها از چوب ساخته شده بود اون خونههای سنتی ژاپنی، و آمریکاییها تصمیم میگیرند با بمبهای آتش زا به توکیو حمله کنند. یک محوطه ۴۰ کیلومتری مربعی از توکیو را آتش میزنند با این پمپها. این جمله ژنرال آمریکایی مسئول حمله به توکیو مهمه. میگه ژاپنیها سوختند کباب شدند یا آب پز شدند این متن گزارش ژنرالیه که به ارتش آمریکا گزارش میده که در توکیو چه اتفاقی افتاد. آلمان هم به همین ترتیب. آلمان در بمبارانهای تسلیم آلمان یه همچین وضعیتی رو تجربه کرد.
چند تفاوت اساسی وجود داره با ایران فعلی. آلمان و ژاپن دو ابرقدرت بودند با بنیانهای صنعتی بسیار قوی. بنابراین بعد از جنگ اینجوری نبود که اینها مثلاً با کمک آمریکاییها صنعتی بشن. قریب کمتر از ۱۰ سال بعد از شکست آلمان و ژاپن در جنگ جهانی دوم ما شاهد یه سطح عظیمی از نکبت فلاکت و فقر در هر دو کشوریم اما نکته مهمترش اینه. آیا واقعا آمریکاییها مایل بودند آلمان و بازسازی کنند؟
ببینید بحث مفصلی در جنگ جهانی دوم به بعد درگرفت که آیا باید ژاپن را بازسازی کنیم یا ژاپن به عنوان یک کشور غیر صنعتی کشاورزی باقی بماند، چون این اگه قدرت بگیره دوباره پدر همه رو در میاره و عین همین رو در مورد آلمان میگفتند تا پیچ کارخونههای آلمانو باز کردن بردن. ایده این بود که اساساً آلمان چون دو تا جنگ جهانی اول و دوم راه انداخته این باید یک کشور غیر صنعتی باشد این یه دروغ بزرگه که گفته شده که آمریکاییها آلمان را بازسازی کردند. چنین قصدی نداشتن. اتفاق دیگری افتاد اون اتفاق دیگر این بود که شوروی به عنوان رقیب جنگ سردی آمریکا اروپای شرقی رو گرفته بود اومده بود هم مرز غرب شده بود داشت یه بدیلی میشد برای غرب. آلمان خط مقدم مواجهه با شوروی بود. مسئله اینه که اگه این آلمانه کشاورزی بمونه میتونه خط مقدم خوبی برای غرب در برابر شوروی باشه؟ البته که نمیتونه. پس باید اینو کمکش کرد. (پایان سخنان دکتر محمد فاضلی)

«معجزهٔ پساجنگ»
این روزها، در میانِ بحثهایِ داغ دربارهٔ احتمالِ دوباره درگیریِ نظامیِ آمریکا با ایران، برخی نگاهها به سویِ «معجزهٔ پساجنگ» در آلمان و ژاپن دوخته شده است. این روایت که میگوید «آمریکا به ژاپن و آلمان حمله کرد و آنها بعداً توسعه یافتند» بهطرزِ عجیبی سادهانگارانه و بیتوجه به واقعیتهایِ تاریخیِ آن دوران است. در این نوشتار، با نگاهی دقیقتر و مستند به تاریخِ جنگِ جهانیِ دوم، نشان داده خواهد شد که چرا این مقایسه، نه تنها نادرست، بلکه گمراهکننده است و بههیچوجه نمیتواند الگویی برای آیندهٔ ایران باشد.
نخست: تفاوتِ هدف در حمله و نتیجهٔ آن
درست است که آمریکا در جنگِ جهانیِ دوم با آلمان و ژاپن وارد نبرد شد و آنها را به شکست کشاند. اما نقطهٔ شروعِ این جنگها را نباید با یک «عملیاتِ نظامیِ تنبیهی» اشتباه گرفت. آلمانِ نازی و ژاپنِ امپریالیست، متجاوزانِ اصلیِ جنگ بودند که با حمله به همسایگانِ خود، آتشِ جنگیِ جهانی را شعلهور کردند. آمریکا در پاسخ به حملهٔ ژاپن به پرلهاربر و اعلانِ جنگِ آلمان علیه ایالاتِ متحده، وارد این معرکه شد. هدفِ آمریکا، صرفاً «تسلیمکردن» نبود؛ بلکه نابودیِ کاملِ ماشینِ جنگیِ دو کشور و برچیدنِ نظامی بود که دنیا را به ورطهٔ نابودی کشانده بود. جنگ در اقیانوس آرام، جنگیِ تمامعیار و بیامان بود که تا رسیدن به «تسلیمِ بیقیدوشرط» ادامه یافت.
دوم: وسعتِ ویرانی؛ فراتر از بمبهایِ اتمی
مقایسهٔ بمبارانِ اتمیِ هیروشیما و ناکازاکی با هر عملیاتِ نظامیِ دیگری، کتمانِ وحشیترین بخشِ جنگِ آمریکا علیه ژاپن است. بمبارانِ آتشزایِ توکیو در شبِ ۹-۱۰ مارس ۱۹۴۵، که توسطِ ژنرالِ کورتیس لمی (Curtis LeMay) فرمانده نیروی هوای ارتش آمریکا طراحی و اجرا شد، مرگبارترین بمبارانِ هواییِ تاریخ محسوب میشود. بیش از ۳۰۰ فروند بمبافکنِ بی-۲۹، منطقهای به وسعتِ حدود ۴۱ کیلومترِ مربع از قلبِ توکیو را که عمدتاً از ساختمانهایِ چوبی ساخته شده بود، با بمبهایِ آتشزا (ناپالم) هدف قرار دادند. دمایِ ناشی از این آتشسوزی به بیش از ۱۰۰۰ درجهٔ سانتیگراد رسید و تخمین زده میشود که بیش از ۱۰۰,۰۰۰ غیرنظامی در این یک شب کشته شدند – رقمی که بیش از تلفاتِ هر یک از بمبهایِ اتمی است. لمی بعداً در خاطراتِ خود نوشت: «ما حدود ۱۰۰,۰۰۰ نفر از مردمِ ژاپن را کشتیم و حدود یک میلیون نفر را بیخانمان کردیم». این، تصویرِ واقعیِ یک «توسعهٔ بعدی» نیست؛ این، صحنهٔ «آخرالزمانیِ» تمامعیار است.
در آلمان نیز وضعیت به همین منوال بود. بمبارانِ راهبردیِ شهرهایی مانند درسدن در فوریهٔ۱۹۴۵، با استفاده از بمبهایِ آتشزا، طوفانیِ آتشین به پا کرد که دهها هزار غیرنظامی را در کامِ خود کشید. در چندین فیلم مستندی که سال ها پیش در ماهواره های آلمانی زبان دیدم در باره بمباران مثلا شهر درسدن گفته میشد که بیشتر مردم نه در اثر برخورد مستقیم بمب ها بلکه به علت شعله ور شدن آتش زیاد در شهر و کمبود اکسیژن به شکل وحشتناکی از کمبود اکسیژن خفه شدند. هدف، شکستنِ روحیهٔ مردمِ آلمان و فلجکردنِ صنایعِ جنگیِ آن بود. این بمبارانها، جرمیِ جنگی یا ضرورتیِ نظامی، هرگونه تصویرِ رمانتیک از «بازسازیِ یک کشورِ دوست» را به چالش میکشد.
سوم: تصمیم برای بازسازی؛ یک جبرِ ژئوپلیتیک، نه بخشش
نکتهٔ محوریِ این بحث، که اغلب نادیده گرفته میشود، قصدِ اولیهٔ آمریکا برای نابودیِ کاملِ صنعتِ آلمان و ژاپن بود. بلافاصله پس از پایانِ جنگ، طرحی در میانِ متفقین وجود داشت که به «طرحِ مورگنتا» (Morgenthau Plan) معروف است. این طرح که توسطِ هنری مورگنتا، وزیرِ خزانهداریِ آمریکا، ارائه شد، هدفش تبدیلِ آلمان به یک کشورِ کشاورزی و غیرصنعتی بود تا هرگز نتواند دوباره قدرتِ نظامیِ خود را بازیابد. کارخانههایِ آلمان قرار بود برچیده شوند و اقتصادِ آن به سطحی پیشاصنعتی بازگردانده شود. اما دو عاملِ حیاتی این طرح را تغییر داد:
۱: تغییرِ نقشِ دشمن: با شروعِ جنگِ سرد و رویارویی با شوروی، آلمانِ غربی به یک متحدِ راهبردی و خطِ مقدمِ دفاع از اروپایِ غربی در برابرِ کمونیسم تبدیل شد. جرج کنان (George F. Kennan)، معمارِ سیاست «مهار» (Containment)، و دیگر استراتژیستهایِ آمریکایی بهوضوح تشخیص دادند که یک آلمانِ ضعیف و مبتنی بر اقتصاد کشاورزی، وزنهای در برابرِ شوروی نخواهد بود. بنابراین، سیاستِ آمریکا۱۸۰ درجه تغییر کرد و از «طرحِ مورگنتا» به «طرحِ مارشال» و بازسازیِ صنعتیِ آلمان رسید.

۲. نیاز به یک بازار برای سرمایهداری: آمریکا برای حفظِ نظامِ سرمایهداریِ خود نیاز به بازارهایِ جدید و مشتریانیِ توانا برای کالاهایِ خود داشت. آلمان و ژاپن، با جمعیتِ بالا و نیرویِ کارِ ارزان، میتوانستند به موتورهایِ جدیدی برای اقتصادِ جهانی تبدیل شوند. بازسازیِ آنها، نه از رویِ بخشش، که از رویِیک محاسبهٔ اقتصادیِ سرد و هوشمندانه انجام شد.
چهارم: تفاوتِ ایران در ساختارِ اقتصادی و سیاسی
ایران، برخلافِ آلمان و ژاپنِ دورانِ جنگ، هرگز یک قدرتِ صنعتیِ بزرگ نبوده است که با بمباران، «به عقب» برگردد. اقتصادِ ایران، با وجودِ تلاشها برای صنعتیشدن، همچنان بهشدت به نفت وابسته است. زیرساختهایِ صنعتیِ آن، در مقایسه با بنیانهایِ مستحکمِ صنعتیِ آلمان و ژاپن، شکنندهتر و آسیبپذیرتر است. حملهٔ نظامیِ گسترده، بهجایِ «ساختزداییِ» یک ابرقدرتِ صنعتی، به معنایِ فروریختنِ کاملِ ستونهایِ اقتصادِ یک کشورِ درحالِ توسعه است. همچنین، شرایطِ ژئوپلیتیکِ امروز با دورانِ جنگِ سرد تفاوتِ بنیادین دارد. هیچ ابرقدرتِ رقیبی مانندِ شوروی در کمین نیست تا بلافاصله پس از یک جنگِ فرسایشی، به بازسازیِ ایران کمک کند تا از آن بهعنوانِ متحدِ خود بهره ببرد.
پایان: افسانهٔ بازسازیِ پساجنگ
داستانِ «بازسازیِ آلمان و ژاپن توسط آمریکا» روایتیِ محبوب اما ناقص است. واقعیت این است که آمریکا ابتدا قصدِ نابودیِ کاملِ آنها را داشت و این تغییرِ مسیر، حاصلِ یک ضرورتِ ژئوپلیتیکِ سرد و حسابشده بود، نه یک اقدامِ انساندوستانه. آلمان و ژاپن نیز دو ابرقدرتِ صنعتیِ پیشین بودند که ویرانیِ آنها، فارغ از رنجِ عظیمِ انسانی، خالیکردنِ زمینِ بازی برای یک ساختارِ جدید بود. اما آیا این مدل، با توجه به تفاوتهایِ بنیادینِ ایران با آن دو کشور (در ساختارِ اقتصادی، سیاسی و جایگاهِ ژئوپلیتیک) و با توجه به عدمِ وجودِ رقیبیِ بزرگ برایِ بازسازی، در موردِ ایران تکرارشدنی است؟ پاسخ، بهوضوح «نه» است. ایرانِ بمبارانشده، بهجایِ تبدیلِ به ژاپنیِ جدید، بیشتر به صحنهای از «توکیویِ سوخته» شبیه خواهد بود؛ بدونِ آنکه تضمینی برایِ بازسازیِ بعدیِ آن وجود داشته باشد.
نگاه مختصری به ویرانیهای آلمان و ژاپن در جنگ دوم:
بمباران درسدن در فوریه ۱۹۴۵یکی از مرگبارترین و بحثبرانگیزترین حملات هوایی متفقین به آلمان بود.
حمله به درسدن
در جریان این حمله که از ۱۳ تا ۱۵ فوریه ۱۹۴۵ انجام شد، نزدیک به ۴۰۰۰ تن بمب توسط بیش از ۱۲۰۰ فروند هواپیمای بریتانیایی و آمریکایی بر روی شهر ریخته شد. این حملات آتشسوزی عظیمی را در مرکز شهر ایجاد کردند که به دلیل معماری چوبی و بادهای شدید، به یک طوفان آتشین مهیب تبدیل شد و بخش وسیعی از شهر را با خاک یکسان کرد. بر اساس تحقیقات انجامشده، تعداد کشتهشدگان غیرنظامی در این حملات حداقل حدود ۲۵,۰۰۰ نفر برآورد شده است.
حملات مرگبار دیگر
علاوه بر درسدن، حملات دیگری نیز با تلفات بسیار سنگین انجام شدند:
▪️ هامبورگ (عملیات گومورا، ۱۹۴۳): در تابستان ۱۹۴۳، یک سری حملات شدید به هامبورگ باعث ایجاد طوفان آتشین دیگری شد که حدود ۳۵,۰۰۰ نفر را به کام مرگ کشید. برخی منابع، کشتهشدگان این حملات را تا ۹۰,۰۰۰ نفر نیز تخمین زدهاند.
▪️ برلین (نبرد برلین،۱۹۴۳-۴۴): در یک کارزار هوایی طولانی از نوامبر ۱۹۴۳ تا مارس ۱۹۴۴، نیروی هوایی بریتانیا۱۶ حمله سنگین بر پایتخت آلمان انجام داد. این حملات منجر به کشته شدن حدود ۴,۰۰۰ نفر، زخمی شدن ۱۰,۰۰۰ نفر و بیخانمان شدن صدها هزار نفر شد.
▪️ ماگدبورگ (۱۹۴۵): در ژانویه۱۹۴۵، یک حمله هوایی شدید دیگر به شهر ماگدبورگ انجام شد که به عنوان یکی از مخربترین حملات جنگ شناخته میشود و بین۵,۰۰۰ تا ۶,۰۰۰ کشته برجای گذاشت و بیش از ۲۰۰,۰۰۰ نفر را بیخانمان کرد.
به طور کلی، برآوردها نشان میدهد که حملات هوایی متفقین به آلمان در طول جنگ جهانی دوم منجر به مرگ حدود ۴۰۰,۰۰۰ غیرنظامی شد و حدود ۶۰ شهر آلمان را به طور گسترده ویران کرد.
غیر از دو بمب اتمی، مرگبارترین و ویرانکنندهترین حملات هوایی متفقین در ژاپن، حملات آتشزای گسترده با بمبهای آتشزا (ناپالم) بودند. این حملات، که عمدتاً در ماههای پایانی جنگ در سال ۱۹۴۵ انجام شدند، تلفات و خساراتی به مراتب بیشتر از برخی بمبهای اتمی به جا گذاشتند.
حملات آتشزای گسترده
استراتژی متفقین در اوایل سال ۱۹۴۵ تغییر کرد و از بمباران هدفمند تأسیسات نظامی به بمباران منطقهای و سوزاندن شهرهای ژاپن روی آورد. دلیل این تغییر، ساختار شهرهای ژاپن بود که بیشتر از چوب و کاغذ ساخته شده بودند و آتشسوزیهای عظیم به راحتی در آنها گسترش مییافت.
در مجموع، این کمپین حدود ۶۷ شهر را ویران کرد، ۱۸۰ مایل مربع (حدود ۴۶۶ کیلومتر مربع) از مناطق شهری را نابود ساخت و تخمین زده میشود که بیش از ۳۰۰,۰۰۰ نفر را کشت و ۴۰۰,۰۰۰ نفر دیگر را زخمی کرد.
حمله به توکیو (عملیات مِیتینگهاوس - Operation Meetinghouse)
حمله به توکیو در شب ۹ مارس ۱۹۴۵، نه تنها مرگبارترین حمله هوایی متعارف جنگ جهانی دوم، بلکه مرگبارترین حمله هوایی تاریخ بشر محسوب میشود.
▪️ تعداد کشتهها: حدود ۹۰,۰۰۰ تا ۱۰۰,۰۰۰ غیرنظامی در یک شب کشته شدند. این رقم از تلفات اولیه هر یک از بمبهای اتمی (حدود ۷۰,۰۰۰ نفر در هیروشیما و ۴۶,۰۰۰ نفر در ناکازاکی) بیشتر است.
▪️ جزئیات حمله: نزدیک به ۳۰۰ فروند بمبافکن B-29، حدود ۱,۵۰۰ تن بمب آتشزا شامل ناپالم را بر روی متراکمترین مناطق مسکونی توکیو ریختند.
▪️ نتیجه: طوفانی عظیم از آتش، بیش از ۱۶ مایل مربع (حدود ۴۱ کیلومتر مربع) از شهر را با خاک یکسان کرد، حدود یک میلیون نفر را بیخانمان کرد و بیش از یک چهارم میلیون ساختمان را نابود ساخت.
سایر حملات بزرگ آتشزا
پس از حمله به توکیو، این تاکتیک وحشیانه علیه سایر شهرهای بزرگ ژاپن نیز به کار گرفته شد:
▪️ ناگویا: دو روز پس از توکیو، در ۱۱ مارس ۱۹۴۵ بمباران شد.
▪️ اوزاکا: روز بعد از ناگویا، در ۱۲ مارس ۱۹۴۵ مورد حمله قرار گرفت.
▪️ کوبه: چهار روز پس از حمله به توکیو، در ۱۳ مارس ۱۹۴۵ بمباران شد.
▪️ شیزوئوکا: در ۱۹ ژوئن ۱۹۴۵، ۱۳۷ فروند بمبافکن B-29 با بیش از ۱۳,۰۰۰ بمب آتشزا به این شهر حمله کردند. در این حمله حدود ۱,۹۵۲ غیرنظامی کشته و بیش از ۱۲,۰۰۰ نفر مجروح شدند.
تلفات غیرنظامیان آلمان
تعداد تلفات غیرنظامیان آلمانی در جنگ جهانی دوم بین ۳۰۰,۰۰۰ تا ۵۰۰,۰۰۰ نفر تخمین زده میشود. این آمار شامل افرادی میشود که در حملات هوایی متفقین کشته شدهاند.
تخمین اولیه: بر اساس منابع آلمانی، تا پایان ژانویه ۱۹۴۵ حدود ۲۵۰,۰۰۰ غیرنظامی در حملات هوایی کشته یا مفقود شده بودند و تخمین زده میشد که از اول فوریه تا ۸ می ۱۹۴۵ (روز پایان جنگ)، ۱۰۰,۰۰۰ نفر دیگر نیز جان خود را از دست دادهاند.
برآورد دقیقتر و جدیدتر: پژوهشهای تاریخی جدیدتر، تعداد کل کشتهشدگان غیرنظامی را حدود ۵۰۰,۰۰۰ نفر برآورد میکنند. دیدگاههای دیگر: برخی منابع بالاترین تخمین را تا ۶۰۰,۰۰۰ نفر نیز ذکر کردهاند. در مقابل، یک منبع تلفات غیرنظامیان آلمان را حدود ۳.۸ میلیون نفر آورده است که به نظر میرسد کل تلفات (نظامی و غیرنظامی) یا تخمینی بسیار بالا باشد و با سایر منابع همخوانی ندارد.
برخی از فاجعهبارترین رویدادها:
▪️ بمباران هامبورگ (۱۹۴۳): حدود ۴۰,۰۰۰ کشته.
▪️ بمباران درسدن (۱۹۴۵): دستکم ۲۵,۰۰۰ کشته.
تلفات غیرنظامیان ژاپن
تعداد کل تلفات غیرنظامیان ژاپنی در جنگ جهانی دوم حدود ۵۵۰,۰۰۰ تا ۱,۲۰۰,۰۰۰ نفر تخمین زده میشود.
تخمینهای متفاوت: برخی منابع تلفات غیرنظامیان ژاپن را ۳۸۰,۰۰۰ نفر ، برخی حدود ۶۰۰,۰۰۰ نفر و یک منبع دیگر آن را نزدیک به ۱.۲ میلیون نفر برآورد کردهاند.
دیدگاههای دیگر: یک منبع کل تلفات ژاپن (نظامی و غیرنظامی) را بین ۲.۶ تا ۳.۱ میلیون نفر ذکر کرده است و منبع دیگری مجموع تلفات را حدود ۳ میلیون نفر (با احتساب ۶۰۰,۰۰۰ غیرنظامی) اعلام کرده است.
بمبارانهای آتشزا و اتمی: بخش عظیمی از تلفات غیرنظامیان ژاپن در سال ۱۹۴۵ رخ داد. بمبارانهای آتشزای گسترده شهرهای ژاپن که با بمبهای ناپالم انجام میشد، و در نهایت حملات اتمی به هیروشیما و ناکازاکی، عامل اصلی این تلفات بودند. گزارشها حاکی از آن است که بیش از ۲۰۰,۰۰۰ غیرنظامی ژاپنی در بمبارانهای متفقین کشته شدند که بسیاری از این حملات عمدتاً متوجه خودِ شهروندان بوده است.
فاجعهٔ توکیو: بمباران آتشزای توکیو در مارس ۱۹۴۵ که بیش از ۱۰۰,۰۰۰ نفر را در یک شب به کام مرگ کشاند، نمونهای از شدت این حملات است.
آمارها نشان میدهد که جنگ جهانی دوم برای غیرنظامیان آلمان و ژاپن فاجعهای بیسابقه بود. بیش از نیم میلیون آلمانی و تا بیش از یک میلیون ژاپنی، که اکثراً زنان، کودکان و سالمندان بودند، در جریان بمبارانهای وحشیانهٔ شهری جان خود را از دست دادند. این حملات، که در ابتدا با هدفگیری تأسیسات نظامی آغاز شد، به بمبارانهای منطقهای برای «تخریب خانهها» و «تضعیف روحیه» تبدیل شد و عملاً غیرنظامیان را به عنوان هدف اصلی قرار داد.

حال به این نکته توجه کنیم که آیا ایران میتواند راه آلمان و ژاپن را برود؟
پس از هر بحران یا جنگی که ایران را درگیر میکند، این استدلال بار دیگر مطرح میشود که «آمریکا پس از جنگ جهانی دوم آلمان و ژاپن را اشغال کرد و آن کشورها بعدها به دموکراسی و توسعه رسیدند؛ بنابراین اگر ایران نیز روزی با چنین سرنوشتی روبهرو شود، شاید آیندهای مشابه در انتظارش باشد.»
این قیاس در نگاه نخست جذاب به نظر میرسد، اما با نگاهی دقیقتر روشن میشود که بیش از آنکه بر شباهتهای تاریخی استوار باشد، بر سادهسازی تاریخ تکیه دارد.
نخست باید به این نکته اساسی توجه کرد که ایالات متحده به آلمان و ژاپن حمله نکرد تا آنها را «آزاد» کند. هر دو کشور آغازگران جنگ جهانی دوم بودند. آلمان با حمله به لهستان در سال ۱۹۳۹ آتش جنگی را برافروخت که بخش بزرگی از جهان را دربر گرفت و ژاپن سالها پیش از آن، با اشغال چین و بخشهایی از آسیا، سیاستی آشکارا توسعهطلبانه و استعماری را دنبال میکرد. آمریکا تنها پس از آن وارد جنگ شد که خود هدف حمله ژاپن به پرل هاربر قرار گرفت.
از این رو، اشغال آلمان و ژاپن نتیجه شکست کامل دو قدرت متجاوز در یک جنگ جهانی بود، نه پروژهای برای تغییر رژیم به نام دموکراسی.
دوم آنکه فراموش میشود که مسیر رسیدن این دو کشور به توسعه، از میان ویرانیای تقریباً بیسابقه گذشت. بمباران آتشزای توکیو در مارس ۱۹۴۵، که بیش از صد هزار کشته بر جای گذاشت، از مرگبارترین حملات هوایی تاریخ بود. هیروشیما و ناگازاکی نیز تنها بخشی از این ویرانی عظیم بودند. در آلمان نیز شهرهایی چون درسدن، هامبورگ و کلن تقریباً با خاک یکسان شدند. میلیونها نفر کشته، آواره یا بیخانمان شدند و زیرساختهای اقتصادی کشورها از میان رفت.
بنابراین اگر کسی از «معجزه آلمان و ژاپن» سخن میگوید، باید به یاد داشته باشد که این معجزه بر روی آوار دو کشور و پس از یکی از سهمگینترین فجایع تاریخ شکل گرفت.
نکته سوم این است که آلمان و ژاپن پیش از جنگ نیز کشورهای عقبماندهای نبودند. هر دو از پیشرفتهترین اقتصادهای صنعتی جهان بودند، دارای نظام آموزشی قدرتمند، نیروی انسانی متخصص، دانشگاههای ممتاز و سنت طولانی مهندسی و صنعت. جنگ این ظرفیتها را نابود نکرد؛ بلکه زیرساختهای فیزیکی را ویران ساخت. سرمایه انسانی و توان علمی آنها همچنان باقی ماند.
از این رو، بازسازی آنها به معنای ساختن کشوری از صفر نبود، بلکه احیای ظرفیتهایی بود که پیشتر وجود داشت.
چهارمین نکته، که اغلب نادیده گرفته میشود، نقش جنگ سرد است. در سالهای نخست پس از جنگ، حتی در واشنگتن نیز دیدگاههای متفاوتی درباره آینده آلمان وجود داشت و برخی خواهان محدود کردن توان صنعتی آن بودند. اما با گسترش نفوذ اتحاد شوروی در اروپای شرقی، معادلات تغییر کرد. آلمان غربی به خط مقدم رویارویی با بلوک شرق تبدیل شد و ایالات متحده دریافت که بدون اقتصادی نیرومند، این کشور نمیتواند در برابر شوروی بایستد. به همین دلیل، سیاست مهار شوروی، نه صرفاً نوعدوستی، یکی از عوامل اصلی سرمایهگذاری گسترده غرب در بازسازی آلمان غربی بود. ژاپن نیز در آسیا، پس از پیروزی انقلاب چین و آغاز جنگ کره، جایگاهی مشابه یافت و به متحد راهبردی آمریکا تبدیل شد.
در نتیجه، بازسازی این دو کشور را باید در متن رقابت ژئوپلیتیکی جنگ سرد فهمید، نه صرفاً در قالب پروژهای انساندوستانه.
اما شاید مهمترین تفاوت، وضعیت ایران امروز باشد. ایران نه آغازگر یک جنگ جهانی است، نه کشوری اشغالشده پس از شکست کامل نظامی، و نه در شرایطی قرار دارد که قدرتی خارجی بتواند همان الگوی تاریخی را در آن تکرار کند. افزون بر این، جهان امروز نیز دیگر جهان سال ۱۹۴۵ نیست. نه اجماع بینالمللی آن دوران وجود دارد، نه نظم دوقطبی جنگ سرد، و نه آمادگی قدرتهای بزرگ برای اشغال و اداره چندینساله کشوری با جمعیت نزدیک به نود میلیون نفر.
تجربه عراق و افغانستان نیز نشان داد که تغییر حکومت از بیرون، حتی اگر با برتری نظامی کامل همراه باشد، لزوماً به دولت کارآمد، ثبات سیاسی یا دموکراسی پایدار نمیانجامد.
این بدان معنا نیست که آلمان و ژاپن درس مهمی برای دیگر کشورها ندارند. برعکس، مهمترین درس آنها شاید این باشد که توسعه پایدار بر پایه نهادهای کارآمد، حکومت قانون، آموزش، صنعت و پذیرش مسئولیت تاریخی بنا میشود، نه صرفاً بر اثر مداخله خارجی.
از این رو، استفاده از تجربه آلمان و ژاپن برای توجیه یا پیشبینی آینده ایران، اگر بدون توجه به تفاوتهای بنیادین تاریخی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی انجام شود، بیش از آنکه تحلیلی تاریخی باشد، نوعی قیاس گمراهکننده است. تاریخ هرگز خود را دقیقاً تکرار نمیکند و هیچ ملتی نمیتواند تنها با امید بستن به نسخهای که در شرایطی کاملاً متفاوت نوشته شده است، آینده خود را بسازد.

موارد مهمی که معمولا طرفداران نظریه جنگ فراموش میکنند:
۱. اقتصاد رانتی؛ میراثی که یکشبه برچیده نمیشود
اقتصاد ایران،یک اقتصادِ رانتیِ همهگیر است. این درست است و این مسئله، عمیقتر از آن است که با تغییرِ رژیم، خودبهخود حل شود. دوگانگیِ رانتخواران و معاشجویان: اقتصادِ بیمارِ ایران، نه فقط یک طبقهٔ رانتخوارِ ثروتمند، بلکه یک اکوسیستمِ وسیع از «معاشجویان» (Subsistence Seekers) را نیز آفریده است؛ افرادی که زندگیِ روزمرهٔ آنها به بقایِ همین نظامِ ناکارآمد گره خورده است. از۲۴ میلیون نفرِ شاغل، ۱۴ میلیون نفر دارایِ مشاغلِ غیررسمی هستند که در دلِ ساختارِ فاسدِ فعلی شکل گرفتهاند. هرگونه اصلاحِ اقتصادیِ بنیادین، با مقاومتِ این گروهِ عظیم که نانِ خود را در این آشِ شلهقلمکار میبینند، روبرو خواهد شد.
مقاومتِ ذینفعانِ نهادینهشده: برخلافِ ژاپنِ پس از جنگ که یک دستگاهِ بوروکراتیکِ کارآمد و نسبتاً منسجم داشت، ایران با شبکهای از ذینفعانِ قدرتمند روبروست که در تمامِ سطوحِ حکمرانی نفوذ کردهاند. نهادهایِ نظامی-امنیتی مانند سپاه پاسداران، که به یک امپراتوریِ اقتصادیِ عظیم تبدیل شدهاند، و بنیادهایِ مذهبیِ میلیاردی، از جملهٔ این ذینفعاناند. این گروهها، هرگونه تغییری را که منافعِ آنها را تهدید کند، بهشدت ناامن کرده و در مسیرِ اصلاحاتِ واقعی، مانعتراشی میکنند. حتی اگر رهبریِ سیاسی تغییر کند، منافعِ اقتصادیِ این نهادها بهسادگی از میان نمیروند. پژوهشها نشان میدهند که این نهادهایِ رانتی با نهادهایِ سیاسیِ داخلی در همتنیده شدهاند و یک «قفلشدگیِ دوگانه» (dual lock-in) ایجاد کردهاند که تغییرِ ساختاری را با دشواریِ بسیار روبرو میکند.
۲. نابرابریهایِ قومی و هویتی؛ بمبی ساعتی
ژاپن (و البته آلمان)، کشوری با جمعیتی نسبتاً همگن از نظرِ قومی و فرهنگی است که چالشِ اصلیِ پس از جنگِ آن، بازسازیِ اقتصادی و سیاسی بود. اما ایران،یک موزاییکِ پیچیده از اقوام و مذاهب است.
بحرانِ مشارکت: تجربهٔ تاریخی، بهویژه در دورانِ پهلوی، نشان داده است که سیاستهایِ یکسانسازی و نادیدهگرفتنِ تنوعِ قومی، بهجایِ وفاقِ ملی، به طرد و سرخوردگی انجامیده است. ساختارِ قدرت در ایرانِ آینده، برای جلوگیری از فروپاشی، ناگزیر به ادغامِ ساختاریِ تمامِ اقوام در سطوحِ عالیِ مدیریتی و قدرت است. این به معنایِ بازتوزیعِ عمیقِ قدرت و منابع است که خود، فرآیندیِ پرتنش، زمانبر و بهشدتِ پیچیده خواهد بود و بههیچوجه با الگویِ نسبتاً یکدستِ ژاپن قابلِ قیاس نیست.
۳. فشارِ انتظار و نبودِ یک «طرحِ مارشالِ جدید»
مردمِ ایران، پس از دههها سرخوردگی و فشارِ اقتصادی، تشنهٔ بهبودِ فوریِ شرایطِ معیشتاند. اما زیرساختهایِ صنعتیِ ایران، برخلافِ آلمان و ژاپن که پیشتر ابرقدرتهایِ صنعتی بودند، بسیار فرسوده و ناکارآمد است. چالشِ سرمایهگذاری و فناوری: رفعِ تحریمها و جذبِ سرمایهگذاریِ خارجی، اگرچه حیاتی است، اما معجزهایِ فوری ایجاد نمیکند. فرآیندِ مدرنسازیِ زیرساختهایِ انرژی (از جمله مدرنسازیِ شبکهٔ برق و استفاده از انرژیهایِ تجدیدپذیر) و نوسازیِ صنایعِ فرسوده، به سرمایهگذاریِ عظیم و سالها زمان نیاز دارد. ایران، برخلافِ آلمان در چارچوبِ «طرحِ مارشال» که یک کمکِ اقتصادیِ عظیم و سازمانیافته بود، با خلأیی راهبردی روبروست. هیچ ابرقدرتی مثلِ شورویِ سابق (که عاملِ اصلیِ بازسازیِ آلمان و ژاپن در چارچوبِ جنگِ سرد بود) به عنوانِ یک تهدیدِ بیرونیِ قریبالوقوع، انگیزهای براییک سرمایهگذاریِ کلان و فوری برای بازسازیِ ایران ایجاد نمیکند.

نتیجهگیری: ایران، در جستجویِ راهِ خود
ایران در بهترینِ سناریو، مسیری بهمراتب دشوارتر، طولانیتر و پُرمخاطرهتر از ژاپنِ پس از جنگ را پیشِ رو خواهد داشت. تبدیلِ ایران به «ژاپنِ دیگر» نه تنها غیرممکن، بلکه اشتباه است، زیرا این دو کشور از بنیاد با یکدیگر متفاوتاند. آنچه ایران به آن نیاز دارد، نه تقلید از مدلِ ژاپن، که یک دگرگونیِ سیستمیِ عمیق و ریشهای است که در آن، اقتصادِ رانتی برچیده شود، یک نظامِ حقوقیِ کارآمد و مستقل از قدرتِ سیاسی ایجاد گردد، و نهادهایِ فراگیر شکل بگیرند تا به مطالباتِ قومی و عدالتخواهانه پاسخ دهند. آیندهٔ ایران به سرعت و توالیِ اصلاحات بستگی دارد؛ اولویت با ثباتسازیِ اقتصاد، بازگشتِ اعتماد و ایجادِ حاکمیتِ قانون است. این مسیر نه یک جهشِ ناگهانی، بلکه یک فرآیندِ طولانی، پُرفرازونشیب و سرشار از چالشهایِ بیسابقه خواهد بود.
ادامه دارد...
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
سفارتخانههای آمریکا در چندین پایتخت خاورمیانه به شهروندان آمریکایی هشدار دادند که مراقب «تشدید پیشبینینشده» درگیریهای منطقهای باشند و از آنها خواستند آماده ترک منطقه باشند.
در یک هشدار امنیتی که نسخههایی از آن توسط مأموریتهای دیپلماتیک آمریکا در اَمان، بیتالمقدس (اورشلیم) و بغداد در شبکههای اجتماعی منتشر شد، آمده است: «آمریکاییهای حاضر در منطقه باید خروج از آن را در نظر بگیرند، یا در صورت تشدید [درگیریها] برای خروج آماده باشند.»
این پیامها از شهروندان خواستهاند جزئیات پروازها را بررسی کنند و توصیههای ایمنی مقامات محلی را دنبال کنند.
در ادامه این هشدار آمده است: «آمریکاییهایی که در حال حاضر در خاورمیانه هستند باید احتیاط کنند، هوشیاری خود را افزایش دهند و برای لغو پروازها، بستهشدن دورهای فضای هوایی و اختلالات احتمالی در سفر آماده باشند.»
به آمریکاییهای مقیم اردن گفته شده از بازدید از پایگاههای نظامی آمریکا در این کشور که اخیراً هدف حملات موشکی ایران قرار گرفتهاند خودداری کنند. همچنین به آمریکاییهای حاضر در اسرائیل توصیه شد محل نزدیکترین پناهگاه ضد بمب را شناسایی کنند.
در پستی در وبسایت سفارت ایالات متحده در اورشلیم منتشر شده، آمده است: «رژیم ایران غیرقابل پیشبینی است؛ چنانکه تصمیمات اخیرش برای حمله بدون هشدار یا تحریک به مناطقی در منطقه و همچنین گسترش حملات به مناطقی که پیشتر هدف قرار نگرفته بودند (مانند مصر) نشان میدهد.»
روز چهارشنبه، یک پهپاد به یک کشتی گاز متعلق به آمریکا که در بندری در مصر پهلو گرفته بود اصابت کرد و باعث آتشسوزی شد. مصر در حال بررسی این موضوع است اما هنوز هیچ گروهی را به انجام این حمله متهم نکرده است.
در همین حال، ارتش ایران واشنگتن را به «تشدید تنشها» در منطقه متهم کرده و هشدار داده است: «هر کشوری که بهعنوان سپر دفاعی برای آمریکای جنایتکار و متجاوز عمل کند، در شعلههای جنگ فرو خواهد رفت.»
این هفته، ایران و ایالات متحده پس از چند روز وقفه در درگیریها، بار دیگر تبادل آتش شبانه را از سر گرفتند، هرچند در شب جمعه تا شنبه هیچ حملهای گزارش نشده است.
جنگ خاورمیانه در ۲۸ فوریه با حملات ایالات متحده و اسرائیل به ایران آغاز شد و ایران با حملات موشکی و پهپادی در سراسر منطقه به آن پاسخ داده است.
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
خبرگزاری هرانا – کم اعدام آروین خیرخواهان، جوان ۱۹ ساله، حوالی ساعت چهار بامداد امروز شنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۵، در زندان شاهرود به اجرا درآمد.
یک منبع نزدیک به خانواده این شهروند ضمن تایید این موضوع به هرانا گفت: مسئولان زندان تاکنون پیکر این زندانی را به بستگانش تحویل ندادهاند. به خانواده اعلام شده است که ساعت سه بامداد فردا برای تحویل پیکر مراجعه کرده و مراسم خاکسپاری را باید ساعت پنج صبح برگزار کنند.
آروین خیرخواهان، در جریان اعتراضات دیماه بازداشت و سپس توسط شعبه یک دادگاه انقلاب شاهرود با اتهام «محاربه» به اعدام محکوم شده بود. حکم صادرشده پس از اعتراض به رأی، در مراحل تجدیدنظر و دیوان عالی کشور نیز بدون تغییر تأیید شد.
جزئیات دقیقی در خصوص زمان و نحوه بازداشت، مصادیق اتهامی، روند بازجویی، دسترسی این زندانی به وکیل انتخابی و مستندات مورد استناد دادگاه برای صدور حکم اعدام در دست نیست.
آروین خیرخواهان در زمان اجرای حکم، ۱۹ سال و شش ماه داشت.
پیشینه اعتراضات دیماه ۱۴۰۴
تجمعات و اعتصابات کسبه و بازاریان از روز یکشنبه ۷ دیماه ۱۴۰۴ در تهران آغاز شد و پس از دو روز، دامنه آن از بازارها و مراکز تجاری فراتر رفت. با پیوستن دانشجویان، شهروندان و اقشار مختلف اجتماعی، این تجمعات به یکی از گستردهترین اعتراضات سالهای اخیر در ایران تبدیل شد.
در جریان سرکوب این اعتراضات توسط نیروهای انتظامی و امنیتی، هزاران نفر کشته یا مجروح شدند و دهها هزار تن نیز توسط نهادهای امنیتی بازداشت یا احضار شدند.
برای کسب اطلاعات بیشتر درباره ابعاد این اعتراضات و پیامدهای انسانی و حقوق بشری آن، میتوان به گزارش جامع هرانا با عنوان «زمستان سرخ» مراجعه کرد. این گزارش، پنجاه روز نخست اعتراضات سراسری ایران، از ۷ دیماه تا ۲۶ بهمنماه ۱۴۰۴، را مستند کرده است.
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
اظهارات موسی غنینژاد درباره نقش علی شریعتی در شکلگیری اندیشههای منتهی به انقلاب ۱۳۵۷، با واکنش عبدالکریم سروش و بازتاب گسترده در شبکههای اجتماعی روبهرو شده است.
این واکنشها بار دیگر بحث درباره نقش روشنفکران دینی در شکلگیری جمهوری اسلامی و پیامدهای انقلاب ۵۷ را داغ کرده است.
گفتوگو با پرویز دستمالچی، نویسنده و پژوهشگر سیاسی
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
باراک راوید / آکسیوس
یک مقام آمریکایی روز جمعه به آکسیوس گفت که رئیسجمهور دونالد ترامپ بهطور جدی در حال بررسی انجام حملات علیه اهداف انرژی در ایران طی چند روز آینده است، اما هنوز دستور نهایی برای اجرای این حملات را صادر نکرده است.
اهمیت موضوع: یک کارزار جدید بمباران آمریکا علیه اهداف انرژی و زیرساختی در ایران با هدف وادار کردن تهران به پذیرش شروط ایالات متحده در مذاکرات جاری آتشبس انجام خواهد شد.
این حملات همچنین ممکن است برای نخستین بار در چندین هفته گذشته با مشارکت ارتش اسرائیل همراه باشد و چنین تشدیدی به احتمال زیاد به حملات موشکی ایران علیه اسرائیل منجر خواهد شد.
شبکه سیبیاس نیوز و روزنامه والاستریت ژورنال نخستین رسانههایی بودند که درباره احتمال این حملات گزارش دادند.
آنچه میگویند: ترامپ در آغاز نشست کابینه در روز جمعه به این حمله احتمالی اشاره کرد و گفت: «خب، ما ضربات بسیار سختی به آنها خواهیم زد و میدانید، در مقطعی خواهند گفت که دیگر نمیتوانیم تحمل کنیم.»
او افزود هرچه آمریکا حملات بیشتری انجام دهد، ایرانیها ضعیفتر میشوند و «در نهایت از نفس میافتند.»
کارولین لیویت، سخنگوی کاخ سفید، به آکسیوس گفت: «همانطور که رئیسجمهور ترامپ امروز در نشست کابینه اعلام کرد، ایالات متحده پیروز خواهد شد و ایران در دوران ریاستجمهوری او به سلاح هستهای دست نخواهد یافت.»
پشت پرده: یک مقام آمریکایی گفت ایرانیها در روزهای اخیر «بسیار تهاجمی» عمل کردهاند.
برخی مقامهای آمریکایی از میزان آمادگی ایران برای تشدید تنشها شگفتزده شدهاند.
به گفته یک مقام آمریکایی که از ارائه جزئیات بیشتر خودداری کرد، پس از حمله غافلگیرکننده موشکی ایران به یک پایگاه آمریکایی در اردن در روز چهارشنبه، ایران حملات بیشتری نیز علیه نیروهای آمریکایی در منطقه انجام داده است.
ایران همچنین روز پنجشنبه به کشتیهای تجاری در تنگه هرمز حمله کرد.
رئیسجمهور ترامپ چند روز پیش تهدید کرده بود که هرگونه حمله جدید به کشتیها با حملات آمریکا به نیروگاهها و پلهای ایران، از جمله در تهران، پاسخ داده خواهد شد.
دیدگاه طرف مقابل: خبرگزاری تسنیم که به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نزدیک است، به نقل از یک مقام ارشد امنیتی گزارش داد که حملات آمریکا به اهداف زیرساختی در ایران «اقدامی جنونآمیز» خواهد بود.
این مقام امنیتی ایرانی به تسنیم گفت: «ما یک طرح پاسخ گسترده آماده کردهایم که شامل حمله به زیرساختهای حیاتی رژیم صهیونیستی و زیرساختهای انرژی آمریکا در منطقه است و برای اجرای کامل آن آمادگی داریم.»
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
![]() |
آبروی فقر
نوشتهٔ مجید رهنما
ترجمه، مقدمه، مؤخره، و عکسها: نازی عظیما
۵۱۴ صفحه،
طراحی لوگو و جلد: کیوان مهجور
سفارش از کتابفروشی آنلاین لولو به قیمت تمامشده (معادل ۱۵ یورو) به اضافهٔ هزینهٔ پست، از این نشانی.
مجید رهنما (آذر ۱۳۰۳ در تهران - فروردین ۱۳۹۴ در لیون، فرانسه)، دیپلمات، وزیر، نمایندهٔ ایران در سازمان ملل، عضو شورای اجرایی یونسکو، نمایندهٔ مقیم سازمان ملل در مالی، و دارندهٔ مسئولیتهای بینالمللی گوناگون سیاسی، دانشگاهی و پژوهشی، بیش از سی سال از عمر خود را وقف تحقیق و بررسی در زمینهٔ مشکلات و مسائل مربوط به فقر کرد. مدتی نیز در دانشگاه کلرمانت کالیفرنیا به تدریس در این باره پرداخت و کتابهای چندی در این زمینه نوشت. از آن جملهاند: «دربارهٔ پساتوسعه»، با همکاری ویکتوریا باوتری؛ «آموزش برای زیستن»، با همکاری ادگار فور و دیگران؛ «فقر سیارهای یا اسطورهٔ فقیرپروری»؛ «شمال گمشده، نشانهگذاریها برای پساتوسعه»؛ «قدرت فقیران (خاطرهها، دیدهها و نوشتهها)»، با همکاری ژان روبر. با ایوان ایلیچ دوستی نزدیکی داشت که تا مرگ، و پس از مرگ او نیز، دوام داشت و بر پایهٔ تجربههای زیستهٔ طولانی خود و نیز با تأثیر گرفتن از افکار ایلیچ و پائولو فریره در زمینهٔ توسعه و آموزش بود که به عنوان بخشدار الشتر طرح نمونهٔ «توسعهٔ مردمیار» را در الشتر لرستان به تحقق درآورد.
مقدمهٔ نویسنده بر نسخهٔ فرانسهٔ کتاب:
این کتاب پیش از هر چیز ثمر گفتوگوی بیوقفه و درونی من است با خودم. از وقتی که واژهٔ فقر در واژگان کودکیم جا گرفت، دیگر تأمل دربارهٔ راز آن هرگز دست از سرم برنداشت. بهراستی فقر چیست؟ گونهای از سلوک است؟ نوعی مفهوم است؟ اصطلاحی علمی است؟ نوعی روش زندگی است؟ نشانهٔ محرومیت است؟ شکلی از رنج است؟ همان فلاکت است یا با آن در تضاد است؟ حد و مرزی است ساخته و پرداختهٔ کارشناسان تا فقیران را از نافقیران جدا کند؟ یا یکی از حد و مرزهایی است که عوام را از قدیسان یا «فقیران بزرگ»، که خود فقر را خواسته و برگزیدهاند، متمایز میکند؟ آیا مقصود از شخصیتی که به طرز ساختگی نام «فقیر» بر او نهادهاند، همان «سوسمار» است که «از مدفوع شیطان درست شده؟» (قصهٔ روباه) یا آن «مسکین سعادتمندی» است که پاداش ابدی را در آن سوی مرگ میجوید تا بر سفرهٔ خدا دعوت شود؟ و در هر صورت، آیا باید او را به حال خود رها کرد یا به کمکش شتافت؟ آیا بهراستی امکان کمک کردن به او وجود دارد؟ چگونه؟ در دنیایی که کمک غالباً به خطری تبدیل میشود که تنها به کمکرسان فایده میرساند، چگونه میتوان به او کمک کرد؟ و سرانجام چگونه میتوان رشد بیامان شمار مردان و زنانی را که به ورطهٔ فلاکت میافتند، و بدتر شدن وضعیت آنان را، توضیح داد، در حالی که طرحهای عظیم کمک به فقیران بیوقفه افزایش مییابد و اقتصاد از همهٔ ابزارهای لازم برای آنکه آنان دستکم زنده بمانند برخوردار است؟
این کتاب که حاصل گفتوگویی درونی به صدای بلند است، نه هیچ ادعا دارد که تألیف یک «کارشناس» فقر است و نه از تخصص علمی برآمده. این کتاب پیش از هر چیز نتیجهٔ نگرشی شخصی و پرسشگری آزاد و باز است در باب جهانی پیچیده؛ جهانی که در آن، این کسانی زندگی میکنند که ما بر حسب تلقی و تعبیر خود، فقیرشان مینامیم. این کتاب در آغاز میکوشد منظرها و نقطهنظرهایی را با خواننده در میان بگذارد که در طول زندگی بر من آشکار شده و به من یاری کردهاند تا سکوتها را بشنوم و از زبانهایی که برایم ناشناس بودهاند رمزگشایی کنم.
اگرچه خود هرگز تجربهٔ مستقیم زندگی «فقیران» را نداشتهام، اما دستکم در سایهٔ پنج نوع فقر بار آمدهام: فقری که مادرم و پدربزرگ درویشم خود برگزیده بودند و به راه و رسم عارفان و صوفیان بزرگ ایرانی بود؛ فقرِ بعضی فقیران محله که تا دوازدهسالگیام را در میان آنان گذراندم (زنان و مردانی ساده که با وجود اموال و اشیای مصرفی اندک، آبرومندانه زندگی میکردند)؛ فقر زنان و مردان جامعهای در راه مدرنیزاسیون، زنان و مردانی که دسترنج کارشان هرگز آنقدر نبود که بتواند پاسخگوی نیازهای ساخته و پرداختهٔ اجتماع باشد؛ فقری که به صورت محرومیت طاقتفرسای جمعیت عظیمی از انسانهاست که به ورطهٔ فلاکت ذلتباری درافتادهاند؛ و بالاخره فقری که حکایت از فلاکت معنوی طبقات انحصارطلب و بعضی از قشرهای اجتماعی دارد که در طول زندگی حرفهایام به آنها برخوردهام.
بودن در کنار این شکلهای مختلف فقر، در من حساسیت شدید در قبال علتهای این «فقدان»ها و شیوههای گوناگون درک و پذیرش ذهنی، عاطفی و عملی قربانیان آن بهوجود آورده است. همچنین، همواره بهطور غریزی مصاحبت کسانی را جُسته و برگزیدهام که از نوعی روحیهٔ فقیرمسلکی برخوردار بودهاند—بهویژه کسانی که خودخواسته جانب زیستن در نهایت سادگی را گرفتهاند.
از ملاحظهٔ روش و منش این فقیران خودخواسته بوده که توانستهام بهموقع و بسیار زود خود را از بند عقاید جاری و جاافتاده برهانم؛ عقایدی که مخالف جستوجوی واقعی فقرند و بر آناند که نظرگاههای مربوط به فقرِ خودخواسته را ربطی با واقعیت نیست و اصولاً «فخر کردن به فقر» را نهتنها بیمعنی میدانند، بل نمایانگر دلخوشی به آرمانشهری خطرناک میشمارند که فقیران را بیتحرک میگرداند و عزم برونشد از وضعیت موجود را از ایشان سلب میکند. همهٔ این مسلمات، اکنون در نظرم ضدواقعیت و بیاساس مینماید.
البته در جهان امروز، بهراحتی میتوان از نظرسنجیها چنین استخراج و استنتاج کرد که اکثریت عظیم مردمان، بالا رفتن درآمد و داراییشان را به در پیش گرفتن راه الگوی فقر ترجیح میدهند. اما اینگونه نتیجهگیریها جز تصویری سادهانگارانه از واقعیتی بهغایت پیچیدهتر چیزی به دست نمیدهند. پرسشنامههای این نظرسنجیها معمولاً چنان تنظیم میشوند که ثروت مادی به گونهٔ هدفی فینفسه، و نه به عنوان وسیلهای برای رسیدن به هدفهایی دیگر، نمایانده میشود، و در وضعیتی که در آن همهٔ شکلهای دیگر ثروت از معنای خود خالی شدهاند، ثروت مادی به گونهٔ تنها محافظ و پشتیبان جلوهگر میشود.
از این بُعدِ مسئله است که میتوان دریافت چرا مثلاً فقیران در روح یا فقیران خودخواسته، در جستوجوی سرشاری درونی برای دستیابی به آزادگی، بر هرچه بستگی و وابستگی مادی است چارتکبیر زدهاند. در بُعدی دیگر، یعنی در جوامع «بومی»[۱]، که اعضای آن میتوانستند با مشارکت در اموال یکدیگر در فضایی رفیقانه و شفیقانه (که در قرون وسطی به آن alleu گفته میشد) و در میان یاران و نزدیکان و خویشان زندگی کنند و با آنان دادوگرفت داشته باشند و بر حمایتشان تکیه کنند، روابط انسانی ثروتی بود که ارزشی بیش از گرد آوردن پول داشت. برعکس، در جوامع مدرن که افراد به گونهٔ ذراتی جدا افتادهاند، اینکه برای حفظ خود از مصائب ناگهانی زندگی تنها به «ارزش» مادی اتکا دارند از آنروست که بیشازپیش به محیطی وابسته شدهاند که آنان را از همهٔ پیوندهای اجتماعی آباءواجدادیشان محروم میکند. به عبارت دیگر، اگر بهدست آوردن پول و منافع فردی اکنون بهگونهٔ ارزشی مطمئنتر از فقر همسفرگی شناخته میشود، نباید نتیجه گرفت که این امر جزئی از «طبیعت کلی انسانی» است؛ بلکه درستتر آن است که آن را به نقش جوامع اقتصادزدهٔ مدرن در تضعیف و بیثبات کردن بنیادهای فقر همسفرگی نسبت دهیم.
مشاهدهها و تأملهای شخصی خود و خوانندگانم بر آنم میدارند که بگویم در عمق هر موجود انسانی و در شعور جمعی بشری، نوعی «کهنالگوی فقر» وجود دارد: یعنی جستوجوی زندگانیای ساده اما سرشار از روابط و پیوندهای انسانی و اعتقاد به اینکه ارزش پول چیزی بیش از قرارداد بیمه که فرد را در مواقع سختی حمایت میکند نیست. درواقع، بسیار نادرند کسانی که پول را به برخورداری از محیطی پر از عشق و اعتماد متقابل ترجیح دهند.
اما طرح سؤال زیر غالباً خلاف این نظر را میرساند: اگر داشتن زندگانیای ساده اما سرشار از روابط و پیوندهای عاطفی از کهنالگوهای انسان است، چگونه میتوان این امر را توضیح داد که در جهان مدرن، زنان و مردان هرچه کمتر و کمتر الگوی فقر را انتخاب میکنند؟
این پرسش، پرسش دیگری را به دنبال میآورد که پیش از هر چیز خاطر فعالان اجتماعی را به خود مشغول میدارد: درست است که قبول چنین کهنالگویی، به هر طریق، یکی از خصلتهای والای انسانی را پیش میکشد، اما آیا این کار خطر آن ندارد که توجه را از هدف اصلی و اولی، یعنی از میان بردن قطعی فلاکت و بیچارگی، منحرف سازد؟
امیدوارم در این نوشته نشان دهم که پذیرفتن فقر همسفره به گونهٔ الگویی کهن، نهتنها کمکی است به درک قدرت و ثروت فقیران در جهانی که روزبهروز بیشتر در معرض خطر گسترش فلاکت است، بلکه در یافتن «راهحل»های ممکن و واقعبینانه برای مشکلات موجود نیز سهمی اساسی دارد. تجربهٔ زندگی خودم و خواندههایم از زندگی فقیران، که در این کتاب به تفصیل به تحلیل آنها پرداختهام، مرا به این نتیجهگیری دوگانه رساندهاند. گسترش و تعمیم فلاکت و بینوایی بیشک رسوایی و ننگی اجتماعی و غیرقابلقبول است، بهویژه برای جوامعی که میخواهند خود را از آن بهتمامی بری بدارند، و آشوبی که این امر در جان فرد فرد ما برمیانگیزد، کاملاً قابل فهم و موجه است. اما این رسوایی با افزایش قدرت ماشین تولید کالا و محصولات مادی پایان نمیگیرد، زیرا این ماشین همان است که به طرزی منظم و پیوسته فلاکت را نیز تولید میکند. امروزه، برای پایان دادن به این رسوایی باید به جستوجوی دلایل متعدد و عمقی آن برآمد. و همین جستوجوست که امروز مرا به آنجا میرساند که نشان دهم چگونه تغییر شکل بنیادی شیوههای زندگانی ما، بهویژه بازسازی فقر خودخواسته، به شرط لازم برای مبارزهای جدی با شکلهای جدید تولید فلاکت تبدیل شده است.
این تأملات مرا به نکتهٔ واضح دیگری میرساند: سخن گفتن از فقیران و از انواع فقر به صورت عام امری بیهوده است. همچنین، شکلهای گوناگون فقر که وجه تشابهی هم با یکدیگر ندارند مرا به پرسشهای پرشماری رهنمون شدهاند که پاسخ برایشان نیافتهام: پرسشهایی دربارهٔ تلقیهایی که از فقر و ثروت وجود دارد، دربارهٔ معانی متعدد و غالباً متضادی که به این اصطلاحها تعلق مییابد، دربارهٔ موضعگیری جوامع انسانی در برابر رنجها و محرومیتهای ناشی از فلاکت و تهیدستی، و سرانجام دربارهٔ گسستهایی که اقتصاد مدرن در مفهوم فقر و ثروت بهوجود آورده است.
این پرسشها از سه منبع، که مکمل یکدیگرند، ناشی شدهاند.
منبع اول صرفاً همانا زندگی خود من است، زندگانیای سرشار از تجربه که مرا به مصاحبت با زنان و مردانی از تبارها و تیرههای گوناگون بشری نائل کرده است، و از اینرو توانستهام چیزها را در منظرههایی بس متفاوت و مختلف ببینم. در همهٔ این برخوردها، خود را واداشتهام که نهتنها به آنان گوش دهم، بلکه با هنر بس دشوار طرح پرسش مناسب آشنا شوم.
دومین منبع از برکت «زیارتی» به من عطا شد که برای تقرب به اجداد دور و نزدیکم به آن دست زدم: تقرب به همهٔ آنها که هر یک به شیوهٔ خود در شکلگیری بینش شخصی من از فقیران سهمی داشتهاند. از برکت این سفر در بُعد زمان و این پژوهشهای «باستانشناختی» بود که بهخصوص دریافتهام که فقری که در جهان مدرن از آن سخن میگوییم هیچ ربطی با واقعیتی که پیش از این و در فرهنگهایی دیگر از این واژه درک میشد، ندارد.
سومین منبع را از سفرهایم به گرد جهان بهدست آوردهام تا از نزدیک دریابم که فقیران، در فضاهایی بهکلی متفاوت، از شرایط خود چه ادراکی دارند. در اینجا با بهرهگیری از برداشتهایم، که در ضمن این سفرها یادداشت کردهام، از دو مورد یاد میکنم: سفری که به نزد سرخپوستان شمال کانادا کردم و سفری دیگر به میان «پیادهرونشین»های کلکته.
سه فصل اول از نخستین بخش این کتاب، از جستوجوهایم در این سه منبع حکایت دارند و پژوهش «باستانشناختی» مرا بسط میدهند.
فصلهای چهارم و پنجم، به بررسی «باستانشناختی» کلمات مربوط به فقر و شرایط ظهور وجه اسمی فقیر در کنار وجه وصفی آن میپردازند و جنبههای متفاوت ساختمان اجتماعی فقر را تحلیل میکنند.
فصلهای ششم و هفتم به وارسی دو رده از شناختهترین انواع فقر تا پیش از انقلاب صنعتی میپردازند: یکی «فقر خودخواسته» یا «فقر در روح» که بیانگر انتخابی است برای رسیدن به آزادگی با تصوری متعالی از ثروت — که مختص انسانهای نظرکرده و استثنایی است. و دیگری، که به بررسی «فقر همسفرهزیستی» میپردازد، و میکوشد از ثروت عظیمی که جوامع بومی از آن برخوردار بودند پرده بردارد، که همانا آموختن شیوهٔ باهمزیستن و ایجاد اخلاقیات زندگی بر پایهٔ رأفت و رفاقت و سادگی است. نیازهای این جوامع از طریق «اقتصادهای اخلاقی و معیشتی»[۲] برآورده میشد و در عرصههای اجتماعی و فرهنگی تعریف میشد و به عمل درمیآمد. در این فصل نشان میدهم که یکی از ویژگیهای این جوامع آن بود که نیازهای فردی و جمعی در درون تعادلهای انسانی و زیستمحیطی، که این جوامع به آنها اتکا داشتند، قرار میگرفت. همچنین، نیازها همواره با ابزارهایی که هر قوم برای برآوردنشان در اختیار داشت متناسب و همآهنگ بود.
بخش دوم این کتاب به معنا و نتایج گسست تاریخی عمیقی میپردازد که محصول اقتصاد جدید بازار است و از گرایش این اقتصاد — که روزبهروز از عرصهٔ اجتماعی «جاکندهتر»[۳] میشود — به بریدن از همان فرهنگها و جوامعی که از آنها برآمده است، حکایت میکند. در این بخش تأثیرها و بازتابهای این گسست بر ترکیبهای مختلف زندگی بشر بررسی میشود و بهویژه از درک از «نیاز» و از پدیدهٔ بیسابقهٔ تولید اجتماعی این نیازها سخن به میان میآید.
بدینسان، اقتصادی که هدف اصلی آن استحالهٔ «کمبود» به «فراوانی» است، بیدرنگ به تولیدکنندهٔ اصلی نیازهایی تبدیل میشود که خود مولّد شکلهای جدید کمبود هستند و نتیجه و نهایت آن مدرنیزه کردن فلاکت است؛ و این نیازها بیش از آنکه به اخلاقیات اجتماعی و اصول جوامع همسفره مربوط باشند، زادهٔ اقتصاد مسلطاند.
حاصل همهٔ این تغییرات، تولید و تولد «فقر مدرنیزهشده» است؛ وضعیتی کاملاً نو و بیسابقه که از اقتصادزده کردن[۴] جوامع و، به عبارت دیگر، از انقیاد روزافزون این جوامع به اقتصاد و نیز از گسترش و اشاعهٔ نیازهایی القایی بهوجود آمده است. نیازهایی که برآوردنشان برای اکثریت عظیم مردم اگر نه ناممکن، که روزبهروز دشوارتر میشود. این نوع فقر، قربانیان خود را بهآسانی به روایت مدرنی از عذاب تانتالوسی[۵] تسلیم میکند. نتیجهٔ دیگر این پدیده زنانه کردن فقر است.
از سوی دیگر، این اقتصادِ جدیدِ تولیدگرایِ دوچهره (که همزمان هم فراوانی و هم کمبود تولید میکند)، بخش اعظم انسانها را، به شیوههای گوناگون، به سوی تولید شکلهای تازهٔ فلاکت میراند. عواقب سنگین این شرکت مستقیم یا غیرمستقیمِ همهٔ کنشگران اجتماعی در تولید فلاکت، یکایک مورد بررسی قرار میگیرند.
نگاهِ «باستانشناختی» به کمکهایی که به فقیران داده میشود، تغییرها و تحولهای متفاوت این مفهوم را نشان میدهد، بهویژه تبدیل آن را به نوعی «کمک خودمحور» که زرادخانهٔ شایستهای از «ابزارهای» جدید را به منظور کارکرد مناسب «حکومتِ فقرِ» واقعی در اختیار قدرتهای مسلط میگذارد.
در این زمینه، خواننده را به تأمل دربارهٔ قدرت «دموکراتیک» جدید و نیز دربارهٔ مفهوم و عملکرد «دولت تأمینگر یا دولت رفاه»، در چارچوب گستردهتر روابط آن با نظامهای جدید و رسمی وابستگیهای ساختاری دعوت میکنم. در اینجا نباید از جنبههای «مسلم» این دو الگوی نهادینه غفلت کرد که در جامهٔ تلاش برای نابود کردن فقر، درواقع بر نابودسازی کهنالگوی فقر همسفرگی پرده میپوشند. فقر همسفرهزی، همان شیوهٔ زیست ساده و آبرومندانهای است که به نظر بسیار کسان مایهٔ حفظ تعادلهای عظیم انسانی و طبیعی در طی تاریخ بوده است.
هدف از بازگشایی بعضی از پرسشها، که در پایان این کتاب آمدهاند، رسیدن به درک بهتری از سرنوشت «فقیرانِ» دوران مدرن و بررسی دقیق راهحلهایی است که در چارچوبی متفاوت عرضه شدهاند.
این کتاب، همچنین، کارنامهای از برنامههای عظیم مبارزه با فقر را ارائه میدهد — به این امید که به خواننده امکان دهد معضل فقر را در چارچوب کلی بیتعادلیهای ناشی از نظام تولیدمحور قرار دهد؛ بیتعادلیهایی که رابطهشان با عرصهٔ اجتماع روزبهروز گسستهتر میشود.
بهویژه به فرضیهای میپردازم که بر آن است که برای مبارزه با فلاکتِ جهانیشده، نباید در توهم انتظار معجزهای «از بالا» بود، بهویژه نباید چشم امید به نهادهای جامعهای داشت که خود مطیع و سرسپردهٔ همین جزمهای اقتصادی است.
امید به تغییر واقعی تنها میتواند نتیجهٔ نوعی «انقلاب درونی» پرشکیب باشد؛ انقلابی که به کنشگران اجتماعی — که شمارشان روزبهروز افزایش مییابد — امکان دهد به فقر و ثروت خود با نگاهی دیگر، با نگاهی نو، بنگرند. تنها چنین بینشی است که سبب میشود آنان نهتنها دیگر در تولید فلاکت شرکت نکنند، بلکه به فایدهٔ بازآفرینی سنتهای بزرگِ زندگی ساده و انبازانه و خوشدلانه، به گونهای که با مقتضیات زندگی مدرن هم سازگار باشد، پی ببرند.
درواقع، پرسشهایی که برای فقیران در دوران معاصر مطرح میشوند، کاملاً با گذشته متفاوتاند: اضطرار و فلاکتی که فقیران دوران ما با آن روبهرو میشوند، از بنیاد با آنچه برای فقیران جوامع بومی روی میداد، تفاوت دارد. برای بررسی این پرسشها باید بعضی ملاحظات را در نظر آورد: جهان بیرونی فقیران و جهانی که «معبد درونی»[۶] آنان را تشکیل میدهد، به دو جهانِ بهکلی متفاوت و، درعینحال، جداییناپذیر تعلق دارد. اگر درست است که اقدامهای جمعی با ماهیت سیاسی و اقتصادی میتوانند به طرز قابل توجهی از تولید فلاکت بکاهند یا از آن جلوگیری کنند، به همان میزان میتوان یقین داشت که این دو جهان بیش از هر زمان به هم پیوسته و مربوطاند.
اوج این نمونه، «فقیر در روح» است که غور در آن مشاهدهگر را به نتایجی تأملبرانگیز میرساند، زیرا ثروت این «معبد» غالباً صعبترین شرایط بیرونی را به هیچ میگیرد. از سوی دیگر، اگر قبول داریم که امروز جلوگیری از تولید فلاکت بیش از هر زمان دیگر برعهدهٔ همهٔ دستاندرکاران اجتماعی است، اما درعینحال میدانیم که این اقدامهای جمعی نمیتوانند به تصمیمهای قانونی یا نهادیِ وضعشده از بالا یا از بیرون محدود شوند، بلکه برعکس، باید در آگاهی هر یک از افراد نفوذ و گسترش یابند. در این حالت سؤالهایی که مطرح میشوند از نوعی دیگر خواهند بود. مثلاً اینکه هر یک از ما در زندگی روزمرهٔ خود تا چه میزان برای مقاومت در برابر تسلط نیازهای مصنوع اجتماع و برای انتخاب روشهای زندگی مبتنی بر کهنالگوی فقر آمادگی داریم؟ و چگونه میتوانیم از تولید انبوه شکلهای جدید فلاکت جلوگیری کنیم، یا جلوی پیشرفت جریانی را که بهنوبهٔ خود ما را از انتخاب فقرِ مبتنی بر «سادگی و خرسندی» بازمیدارد بگیریم یا آن را محدود کنیم؟ و سرانجام اینکه، تا چه میزان مقاومت در برابر این جریان برای یافتن شیوههای «نوع دگر زیستن» اساسی و الزامی است؟
در این مرحله از پرسش و تأمل، میل دارم به تذکرها و مخالفتهایی بپردازم که دوستانم برای دریافتن نقطهنظرهایی که در این کتاب آمده و بسط یافته، مطرح کردهاند: اینکه «آیا دفاع از فقر به معنای نوعی ستایش واپسگرایی نیست؟» به عبارت دیگر، آیا دفاع از فقر برپایهٔ نوعی رمانتیسم ناشی از حسرت برای گذشتهای سپریشده قرار ندارد؟ و آیا این خود به معنای نفی تمامی میراث گذشتهٔ بشری، و بهویژه میراث عصر پیشرفت نیست؟—آن هم تنها به این عذر که به بعضی از کاستیهای آن، که قابل تصحیح نیز هست، هنوز رسیدگی کافی نشده است؟
بگذارید بیدرنگ هرگونه ابهامی را بزدایم. ملاحظات و نتیجهگیریهایی که در طی این گفتوگو با شما در میان گذاشتهام، هرگز این واقعیت را از نظر دور نمیدارد که احترام به میراث گذشته برای بازآفرینی دائم «حالِ» ما ضروری و اجتنابناپذیر است، خواه این میراث به عصر روشنگری متعلق باشد یا به دوران باستان مربوط شود. و بنابراین، به رعایت همین احترام است که به نظر من پذیرفتن منطق دوتایی که میخواهد پیشاپیش معنای دو اصطلاح «پیش» و «پس» را معین کند، کاری خطرناک است.
از آنجا که جوامع دهشی، یا جوامعی که از فقر همسفرگی برآمدهاند، همانقدر به ما میآموزند که جوامع برآمده از انقلاب صنعتی، بنابراین افکندن نگاهی «باستانشناختی» بر همهٔ دستاوردهای این میراث مشترک امری اساسی است تا بتوانیم برای ثروتمند کردن «حالِ» خود، از آنها بهرهمند شویم.
باری، اگرچه بازگشت به گذشتهٔ سپریشده کاری بیمعنی است، اما عدم درک و توجه به اینکه چگونه زنان و مردان متعلق به فرهنگهای مختلف توانستهاند بدون دسترسی به فنآوریها و ابزارهای مدرن بر اضطرار و جبر غلبه کنند، امری انتحاری و مهلک به شمار میرود: بهراستی آنها چگونه میتوانستند با اندک چیزهایی که داشتند بسازند و، چه بسا، با آبرومندی بیشتر زندگی کنند و از بند این همه «نیاز» آزاد باشند؟—نیازهایی که امروز—و بهرغم همهٔ «کالاها» و «خدماتی» که در دسترس ماست—ما را بندی خود کردهاند. همچنین، چگونه میتوان غافل ماند از اینکه به جای آنکه از «برکت» دستاوردهای شگفتی که از علم و تکنولوژی مدرن به ما رسیده، عذاب زندگی یا حتی زنده ماندنِ اگر نه میلیارده، که صدها میلیون انسان تخفیف یابد، وضعشان بدتر و وخیمتر شده است؟ چرا دیگر نمیتوان در موجودات انسانی «نیرویی لایزال» یافت؟
درواقع، این سفر دورودراز در زمان و مکان، همچنین، اهمیت عنصری اساسی را بر من آشکار کرد: گوهری ذاتی و اساسی که بهرغم زیروزبر شدنهای عظیمی که در اطرافش روی داده، تغییرنایافته باقی مانده است. مقصودم آن عظیمترینِ ثروتهای ما، آن «انسانِ» پنهان در هر یک از ماست؛ آن به قول ریمون پانیکار[۷] انسانیتی (humanum) است که آنچیزی را که به گفتهٔ برخی «خدای درون هر یک از ما»ست، یا به قول عدهای همان خداست، یا به زبان بعضی دیگر وجدان، خرد، عشق،... است، در خود جا داده است. آری، در این گوهر انسانی، در این «معبد درونی زندگی» است که امید به بازآفرینیِ «زمان حال» واقعی قرار دارد. «حال»ی که نه از ریشههایش گسسته باشد، و نه توسط ابرماشینهای هوش مصنوعی برنامهریزی شده باشد. یافتن راهحلها و گزینههای شایستهٔ زندگی فردی و اجتماعی — آنگونه که در گذشته ممکن بود — همچنان کارِ کارستان همین انسان است و از عهدهٔ هیچ اختراع فنآورانهای برنمیآید. گزینههایی که احتمالاً هنوز به فکر کسی نرسیدهاند—زیرا که نه به گذشتهٔ رفته تعلق دارند و نه به «حالِ» محتضر، بلکه به جان جاودان آیندهای متفاوت متعلقاند.
پس، اگر به نمایاندن نیروی فقیران در عرصهٔ جوامع بشری مختلف پرداختهام، از سرِ جان دوباره بخشیدن به حسرت گذشتهای «بهتر» از امروز و اکنون نیست، بلکه برای نشان دادن آن است که درک این نیرو همچنان شرط لازم برای مشارکتی هشیارانه در تاریخ روزگار ما به شمار میرود. و اگر این سیروسیاحت در «گذشته» برای بازآفرینی «حالِ» ما ضرورتی فوری دارد، از آن است که ضرورت این بازآفرینی بیشازپیش و بیش از هر زمان احساس میشود. جهان امروز، به نظر من، بر لبهٔ چنان فاجعهای قرار دارد که باید هر آنچه برای اجتناب از آن متصور است بازسنجی شود. اولین تدبیر، بیتردید، برای هر یک از ما، عبارت خواهد بود از نوعی آگاهی بر ظرفیت و قابلیتهای فردی ما برای دست زدن به عمل و برای بازآموزی سادگی خودخواسته و همیاریای که با تاروپود امور زندگی روزمرهمان عجین شده باشد.
«آیا کمک کردن به فقیران بدون اقتصادی شکوفا واقعبینانه است؟»
هر بار که در روابط میان اقتصاد و فقر به تأمل پرداختهام، دوستانم سؤال دومی را با من در میان گذاشتهاند: حال که علت وجود «فقر» را در بزرگترین بخش سیاره عموماً ناشی از «توسعهنیافتگی اقتصادی» آن منطقه میدانند، چگونه میتوان پذیرفت که این فقر نتیجهٔ مستقیم قوانین و سازوکارهای اقتصادی باشد؟
به این سؤال در بخشهای گوناگون این کتاب پاسخ میدهم. اما میخواهم از هماکنون از هر سوءتفاهمی جلوگیری کنم.
تأکیدم بر اینکه اقتصادِ تولیدگرای مدرن یکی از علتهای اساسی تولید فلاکت است، اگر به این معنی گرفته شود که من در اساس همهٔ شکلهای تولید را رد میکنم، بیتردید به سوءتعبیر گرفتار آمده است. همین نکته صادق است در مورد فرضیهای دیگر که در اینجا طرح میکنم و از نظر اول مایه میگیرد: این فرضیه که میگوید نهادی که کمبودهای منجر به تولید فقر را خلق میکند، نمیتواند خود، درعینحال، کار زدودن فقر را هم بر عهده بگیرد. البته این دو نظرگاه بیش از اینها در معرض خطر سوءتعبیر قرار دارند، زیرا باید در برابر تفکری منحصربهفرد و مسلط قد علم کنند. همچنین، میل دارم پیش از آنکه خواننده را دعوت کنم که از فرضیههای بسطیافته در بخش هشتم به نظرگاه خود دست یابد، بر این نکته تأکید کنم: نقطهنظرهایی که در این کتاب میآید به قصد نشان دادن آن است که اقتصاد تولیدگرای مدرن، در عمل، و تا وقتی که به طرزی بنیادی به تولید حداکثری نیازها و به سودهای لازم برای گسترش خود متکی است، نمیتواند در خدمت آرمان فقیران قرار گیرد. بنابراین یافتن راهحلهای دیگر کار جامعهای است شایستهٔ این نام، که به همهٔ اعضای خود امکان تولید از نوعی دیگر را بدهد. و هیچچیز دلالت بر آن ندارد که چنین کاری—اگر افراد جامعه با برخورداری از آگاهی و روشنبینی و انتخاب اخلاق سادهزیستی و همسفرگی به انجامش مصمم شوند—از مقولهٔ محال یا آرمانشهری باشد.
گاندی، که یکی از پیشگامان نوعی گزینهٔ مدرن اقتصادی بود، خود از نخستین کسانی بود که توانست آنچه را که او خود اِگونومیِ (رضایت نفس) سوداگران مینامید از اِکونومیِ (اقتصاد) واقعی متمایز کند؛ اقتصادی که در خدمت برآوردن نیازهای یک جمهوری مشارکتی قرار گیرد که او در چارچوب سوادشی[۸] خود ساخته و پرداخته بود. به نظر او، این اقتصاد، که در درجهٔ اول باید در خدمت منافع جامعه قرار گیرد، به هیچوجه کاری با اگونومی ندارد — که میخواهد منافع شخصی یا «اگو» (منیت)ِ مدیران خود را تضمین کند (مثلاً جز به صدور تولیدهای جامعه در قبال پول نیندیشد). از همینروست که نقد اقتصاد تولیدگرا، یعنی اقتصادی که تنها به سودآوری ماشینِ تولیدِ نیاز و کمبودهای مصنوع اجتماع نظر دارد، نباید به گونهٔ حمله به همهٔ شکلهای تولید اقتصادی گرفته شود، بلکه باید همچون دعوتی به بازآفرینی این شکلهای تولید — از طریق جاانداختن دوبارهٔ آنها در بستر اجتماع — منظور شود، همانگونه که در جوامع پیش از اقتصادزدگی چنین بود. با چنین شرطی است که اندیشیدن به گزینههایی نظیر راهحل گاندی سرانجام امکانپذیر میشود.
نمیخواهم این مقدمه را بدون تأکید بر خطرهای منطق «آیندهنگری» به پایان برم؛ منطقی که امروز دیسکورس (گفتمان) اقتصادی مسلط، برای به انجام رساندن هدفش در استعمار تخیل و ذهن، آن را در سطحی جهانی بهکار میبرد. بنابراین منطق، هیچچیز برای آرمان فقیران زیانبارتر از آن نیست که آنان را در برابر رشد اقتصادی بسیج کنند. زیرا تنها رشد اقتصادی است که، فارغ از هر نتیجهای که بهبار آورد، ابزارهای پایان دادن به فقر را در اختیار دارد. آری، تیر دیگری از شست رها شده است: یا آینده در جهانی شدن اقتصاد بازار است، یا آیندهای در کار نیست!
در سیر و سلوکی که در این کتاب بر خواننده عرضه میکنم، امیدوارم بتوانم نشان دهم که سیاه و سفید هرگز رنگهای منحصربهفرد تاریخ نبودهاند؛ بلکه برعکس، تعدد و تکثر گزینههای رنگارنگ است که غنای رنگینکمان را میسازد. درواقع، تمامی جوامعی که خواه با چسبیدن به الگوهای مسلطی که کهنه و منسوخ شدهاند، و خواه با مخالفت با آنها به هر قیمت و از جمله به قیمت خشونت، در برابر این منطق دوتایی سر تسلیم فرود آوردهاند، تاوان این فقدان تخیل یا خرد را بسیار گران پرداختهاند. پس، اکنون زمان آن رسیده است که زنان و مردان نیکنفس، ماهیت این شکل جدید استعمار را به تمام دریابند. و این کاری است بسیار لازم. زیرا، برخلاف آنچه در ظاهر به نظر میرسد، امروز ما به زایش جهانی زیرزمینی یاری میدهیم که به بسا گزینههایی که تصورشان در خواب هم ممکن نبوده، دسترسی خواهد داشت.
دستگاهها و ابزارهای مشروط کردن انسانها، که نیروهای وحشی و هرز را اشاعه میدهند، هنوز میتوانند برای مدتهای طولانی در دست سوداگران و سودجویان در همهٔ زمینهها باقی بمانند. اما نیروهای دیگری که در اعماق جوامع مدنی زاده شده و شکل گرفتهاند، از این پس در خلق دیسکورس و کرداری که تشنهٔ شکوفایی است، شرکت میکنند. اولین گام حیاتی از زمانی برداشته شد که عدهای زیادی از فعالان اجتماعی به این آگاهی دست یافتند که میتوانند در تولید کمبودهای مصنوع اجتماع همانقدر شرکت داشته باشند که در مهارکردن و حتی متوقف کردن آن. این پیشگامانِ آیندهای دیگر نشان دادهاند که اقتصاد تنها «یکی» از علتهای متعدد فلاکت امروزی انسان است و گسترش یا کاهش این فلاکت صرفاً در انحصار اقتصاد نیست. آنان از این پس خود رشتهٔ کار را بهدست میگیرند و برای تغییر دادن نظم چیزها، به صورت فردی یا گروهی، به گونهٔ دیگری از تولید رو میآورند. آن امید محبوس در صندوق پاندورای مدرن به این فرضیه نیرو میدهد: که کافی است هرکس از نو به نیروی خود اعتماد کند تا گزینههای هنوز نااندیشیده بتوانند تروریسمی را که با زبان دوتایی و کردارهای همراه با آن به حد اشباع رسیده، درهم بشکنند. اینهاست آن افقهایی که در دلم هست تا بر خوانندگان بگشایم.
——————————
[۱]. Vernaculaire ـ این مفهوم در فصل دوم ص ۱۰۲ توضیح داده شدهاست.
[۲]. این مفهوم در بخش دوم توضیح داده شدهاست. – مترجم.
[۳]. این مفهوم در بخش دوم توضیح داده شدهاست. – مترجم.
[۴]. برای این مفهوم نگاه کنید به ص ۱۰۴. – مترجم.
[۵]. براى توضیح در این باره به ص ۳۳۲ مراجعه کنید. – مترجم.
[۶]. اصطلاحى که R. M. Mc Iver بهکار بردهاست. به فصل ۹ نگاه کنید. – مترجم.
[7] . Raimon Panikkar, Eloge du Simple. Paris, Albin Michel, 1995, p. 27.
[۸]. مقصود اصطلاحى هندى است که گاندى آن را متداول کرد. نوعى کنفدراسیون جوامع روستایى خودگردان که شکوفایى و آبادانى آن به دست اقتصادى است که به نیازهاى محلى توجه دارد. ـ م. ر.
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
![]() |
۱. مقدمه
مجازات اعدام یکی از مناقشهبرانگیزترین نهادهای حقوق کیفری در جهان معاصر است. اگرچه بسیاری از کشورها طی دهههای اخیر این مجازات را لغو کردهاند، رژیم حاکم بر ایران همچنان یکی از بزرگترین مجریان اعدام در جهان محسوب میشود. گزارشهای سازمان عفو بینالملل، ایران هیومن رایتس و سازمان ECPM نشان میدهد که ایران از لحاظ تعداد مطلق اعدامها و همچنین نرخ اعدام نسبت به جمعیت، در زمره کشورهای دارای بالاترین آمار جهانی قرار دارد.
تبیین رسمی رژیم حاکم بر ایران، اعدام را ابزاری برای مبارزه با جرایم خطرناک، سرکوب مخالفان و بقای حاکمیت، مقابله با قاچاق مواد مخدر و اجرای احکام اسلامی معرفی میکند. با این حال، پرسش اساسی این است که چرا استفاده گسترده از اعدام بهویژه در دورههای بحران سیاسی و اقتصادی تشدید میشود؟ آیا میان افزایش اعدامها، اعتراضات اجتماعی، کاهش مشروعیت و بحرانهای اقتصادی رابطهای وجود دارد؟
این نوشتار با تکیه بر رویکرد اقتصاد سیاسی مجازات، میکوشد نشان دهد که اعدام در ایران تنها واکنشی به جرم نیست، بلکه بخشی از سازوکار مدیریت جامعه، تولید انضباط و حفظ نظم سیاسی است.
۲. چارچوب نظری: اقتصاد سیاسی مجازات
مطالعه مجازات در سنت اقتصاد سیاسی با اثر کلاسیک گئورگ روسچ و اتو کیرشهایمر،( Punishment and Social Structure ) آغاز شد. آنان استدلال کردند که نظامهای کیفری را نمیتوان جدا از ساختارهای اقتصادی و مناسبات قدرت فهمید. به باور آنها، تغییر در اشکال مجازات بازتاب تغییر در روابط اجتماعی و نیازهای حاکمیت هر کشور است.
میشل فوکو در کتاب مراقبت و تنبیه این بحث را گسترش داد و نشان داد که مجازات صرفاً معطوف به مجرم نیست، بلکه ابزاری برای تولید سوژههای مطیع و بازتولید نظم اجتماعی مطلوب حاکمیت محسوب میشود. از منظر فوکو، قدرت مدرن از طریق سازوکارهای انضباطی عمل میکند و مجازات بخشی از فناوری سیاسی قدرت است.
دیوید گارلند (David Garland) نیز در تحلیل جامعهشناختی مجازات نشان میدهد که سیاست کیفری بازتاب اضطرابها، منازعات و بحرانهای اجتماعی است. لوئیک واکان (Loïc Wacquant) در ادامه این سنت، مفهوم «دولت کیفری» را مطرح میکند؛ دولتی که به جای حل ریشههای فقر و نابرابری، از ابزارهای کیفری برای مدیریت پیامدهای آنها استفاده میکند.
بر اساس این چارچوب، میتوان سه گمانه اصلی را درباره اعدام در ایران مطرح کرد:
▪️اعدام با رویکرد بقای حاکمیت و بقای حاکمیت الیگارشهای حاکم بر قدرت و ساختار سیاسی پیوند دارد.
▪️افزایش اعدامها با دورههای بحران مشروعیت و اعتراضات اجتماعی همبستگی دارد.
▪️گروههای فرودست و حاشیهای بیش از سایر گروهها در معرض این مجازات قرار میگیرند.
۳. دولت، مشروعیت و خشونت قانونی
ماکس وبر دولت مدرن را نهادی تعریف میکند که انحصار اعمال خشونت مشروع را در اختیار دارد. اما این انحصار هنگامی پایدار است که دولت از سطح معینی از مشروعیت برخوردار باشد. هرگاه مشروعیت تضعیف شود، دولت ناگزیر است برای حفظ نظم، بیشتر به ابزارهای قهرآمیز متوسل شود.
طی سالهای اخیر، رژیم حاکم بر ایران با مجموعهای از بحرانهای اقتصادی و اجتماعی روبهرو بوده است: تورم مزمن، کاهش ارزش پول ملی، افزایش نابرابری، رشد فقر و اعتراضات گسترده اجتماعی. همزمان، گزارشهای حقوق بشری از افزایش محسوس شمار اعدامها خبر میدهند. گزارش سال ۲۰۲۳ ایران هیومن رایتس از ثبت ۸۳۴ اعدام و گزارشهای متعاقب از استمرار این روند سخن میگویند.
اقتصاد سیاسی این روند را نه به عنوان یک تصادف، بلکه به مثابه بخشی از الگوی حکمرانی رژیم ولایی تحلیل میکند. در چنین شرایطی، اعدام میتواند نقش مکانیسمی نمادین برای نمایش ظرفیت دولت در اعمال قدرت ایفا کند. مجازات مرگ در اینجا صرفاً حذف مجرم نیست؛ بلکه بازتولید اقتدار حکومت در فضای عمومی است.
۴. اقتصاد سیاسی اعدام و مدیریت بحرانهای اجتماعی
یکی از مهمترین ویژگیهای دولتهای اقتدارگرا آن است که در مواجهه با بحرانهای اجتماعی، به جای گسترش مشارکت سیاسی، ابزارهای سرکوب و پلیسی را افزایش داده و آنرا گسترده تر میکنند. در این چارچوب، نظام کیفری به بخشی از سازوکار مدیریت بحران تبدیل میشود.
پس از خیزش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱، بسیاری از گزارشهای بینالمللی به رابطه میان سرکوب سیاسی و افزایش استفاده از مجازات اعدام اشاره کردهاند. نهادهای حقوق بشری استدلال میکنند که رژیم حاکم بر ایران در سالهای اخیر از اعدام برای افزایش هزینه اعتراض و ایجاد بازدارندگی سیاسی استفاده کرده است.
از منظر فوکویی، این وضعیت بیانگر کارکرد نمایشی مجازات است. دولت نه فقط در برابر فرد محکوم، بلکه در برابر کل جامعه سخن میگوید. پیام ضمنی آن چنین است: حاکمیت همچنان قادر است مرزهای مشروع و نامشروع کنش سیاسی را تعیین کند.
۵. اعدام و اقتصاد فقر
بخش قابل توجهی از اعدامهای رژیم حاکم بر ایران به جرایم مواد مخدر اختصاص دارد. طبق دادههای منتشرشده از سوی عفو بینالملل، بیش از نیمی از اعدامهای سال ۲۰۲۳ مرتبط با جرایم مواد مخدر بوده است.
در نگاه نخست، این آمار ممکن است نشاندهنده اراده دولت برای مبارزه با قاچاق مواد مخدر تلقی شود. اما اقتصاد سیاسی پرسش دیگری مطرح میکند: چه کسانی اعدام میشوند؟
مطالعات انجامشده نشان میدهد که اکثریت محکومان مواد مخدر از طبقات محروم و کمدرآمد هستند. بسیاری از آنها در پایینترین سطوح شبکه قاچاق فعالیت میکنند و از سرمایه اقتصادی، سیاسی و اجتماعی لازم برای خروج از چرخه فقر برخوردار نیستند. به این ترتیب، دستگاه کیفری بیش از آنکه بازیگران اصلی اقتصاد غیرقانونی را هدف قرار دهد، متوجه ضعیفترین حلقههای آن میشود.
به تعبیر واکان (به تعبیر واکان) ، مجازات در چنین شرایطی به سازوکاری برای مدیریت پیامدهای فقر تبدیل میشود. دولت به جای حل علل ساختاری حاشیهنشینی، بیکاری و فقر، نتایج اجتماعی آن را از طریق ابزارهای کیفری کنترل میکند.
۶. اعدام، حاشیهنشینی و مسئله قومی
یکی از مهمترین یافتههای گزارشهای حقوق بشری، حضور گسترده گروه های قومی در میان اعدامشدگان است. بهویژه بلوچها سهمی بسیار بیشتر از وزن جمعیتی خود در اعدامهای مرتبط با مواد مخدر دارند.
از نگاه اقتصاد سیاسی، این مسئله صرفاً پیامد رفتار مجرمانه نیست. مناطق مرزی ایران در طول دهههای گذشته با توسعهنیافتگی، کمبود فرصتهای شغلی، ضعف زیرساختها و حاشیهنشینی ساختاری روبهرو بودهاند. در چنین شرایطی، اقتصاد غیررسمی و بعضاً قاچاق به بخشی از راهبرد بقا برای بخشی از جمعیت تبدیل میشود.
بنابراین، تمرکز مجازات اعدام در مناطق پیرامونی را باید در چارچوب رابطه نابرابر میان مرکز و پیرامون تحلیل کرد. اعدام در این مناطق علاوه بر کارکرد کیفری، بخشی از سازوکار اعمال اقتدار دولت در قلمروهای حاشیهای نیز هست.
۷. کارکرد گفتمانی اعدام
تحلیل اقتصاد سیاسی اعدام در ایران بدون توجه به مؤلفه گفتمان حاکم ناقص خواهد بود. رژیم حاکم بر ایران صرفاً یک دولت اقتدارگرا نیست؛ بلکه نظامی است که بخشی از مشروعیت خود را بر مبنای تفسیر رسمی از فقه شیعی تعریف میکند.
در این چارچوب، برخی اشکال اعدام همچون قصاص، محاربه و افساد فیالارض نه فقط ابزارهای سرکوب پلیسی، بلکه نمادهای گفتمان حاکم نیز محسوب میشوند. اجرای این احکام میتواند نشانهای از پایبندی حکومت به مبانی ارزشی و هویتی خود تلقی شود.
اما اقتصاد سیاسی تأکید میکند که گفتمان و قدرت از یکدیگر جدا نیستند. گفتمان زمانی اهمیت سیاسی پیدا میکند که در خدمت تثبیت اقتدار قرار گیرد. از این رو، میتوان گفت که مؤلفه شرعی اعدام در ایران، در کنار کارکردهای امنیتی و سیاسی، بخشی از سازوکار مشروعیتبخشی به قدرت نیز محسوب میشود.
۸. اعدام به مثابه فناوری حکمرانی
مفهوم «فناوری حکمرانی» امکان جمعبندی ابعاد مختلف اعدام در ایران را فراهم میکند. اعدام در این معنا نه صرفاً یک حکم قضایی، بلکه مجموعهای از کارکردهای سیاسی، امنیتی، اجتماعی و نمادین را در بر میگیرد.
این فناوری از طریق چند سازوکار عمل میکند:
▪️افزایش هزینه مخالفت سیاسی با حاکمیت؛
▪️ایجاد بازدارندگی اجتماعی؛
▪️سرکوب گروههای فرودست و حاشیهای؛
▪️نمایش اقتدار و خشونت حکومتی؛
▪️بازتولید مشروعیت گفتمان حاکم.
به همین دلیل، فهم الگوی اعدام در ایران مستلزم تحلیل همزمان ساختار دولت، اقتصاد سیاسی، روابط مرکز و پیرامون و رویکرد سرکوب پلیسی نظام سیاسی است.
۹. نتیجهگیری
این نوشتار نشان داد که مجازات اعدام در ایران را نمیتوان صرفاً در چارچوب حقوق کیفری یا فقه اسلامی توضیح داد. رویکرد اقتصاد سیاسی آشکار میسازد که اعدام بخشی از سازوکارهای حکمرانی و بازتولید قدرت در رژیم حاکم بر ایران است.
مطالعه روندهای اخیر نشان میدهد که افزایش اعدامها اغلب در دورههایی رخ داده که حکومت با بحرانهای مشروعیت، فشارهای اقتصادی و اعتراضات اجتماعی گسترده مواجه بوده است. همچنین توزیع اجتماعی و جغرافیایی اعدامها بیانگر تأثیر نامتناسب این مجازات بر گروههای فرودست، محروم و حاشیهای است.
در نتیجه، اعدام را باید در تلائم و تلاقی سه رویکرد تحلیل کرد: رویکرد سرکوب نرم و سخت، رویکرد گفتمان حاکم و رویکرد حکمرانی. این سه رویکرد در کنار یکدیگر، اعدام را از سطح یک مجازات کیفری فراتر برده و آن را به ابزاری برای سرکوب جامعه و بقای حاکمیت تبدیل کردهاند.
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
اقتصادنیوز
آزادی، ارزشی بنیادین و اساسی است که ملتها و مردمان زیادی در راه رسیدن به آن خون دادهاند و ایثارها کردهاند؛ موهبتی که نه صرفاً به عنوان ارزش یا اصل اخلاقی متعالی بلکه فراتر از آن به مثابه اصل بنیانگذار تمدن انسانی و شرط لازم برای رسیدن به جامعه صلحآمیز پیشرفته برخوردار از رفاه مادی است.
به عبارتی آزادی ریشه شکلگیری حاکمیت قانون براساس اصول عام و مهیاکننده شرایطی است که در آن انسانها با در اختیار گرفتن حق انتخاب سرنوشت خویش و با داشتن حقوق مالکیت و امنیتی که برای آنها فراهم شده به دنبال اهداف مطلوب خود حرکت خواهند کرد.
نکته اساسی این است که آزادی را نباید به عنوان یک ابزار در جهت رسیدن به مطلوبیت نگریخت؛ بلکه این گوهر گرانبها را باید به مثابه ارزش و هدفی غایی دنبال کرد.
امروز پرسش پیش روی ما این است چه شد اندیشههای آزادیخواهانه در جوامع غربی پدیدار شد اما در ایران آنطور که باید خیر.
یکی از مهمترین دلایل در کیفیت روشنفکران کشور ما و نه کمیت آنها نهفته است. در واقع تاریخ اندیشه سیاسی کشور ما فاقد یک جریان آزادیخواهانه از نوع انگلیسی آن (که بر نسخه فرانسوی ارجح است) بوده است. انگلیس از فیلسوفان روشنگری چون جان لاک، دیوید هیوم، آدام اسمیت و... برخوردار بوده که توانستند نقشی چشمگیر در شکلدهی به سنت حاکم بر این کشور ایفا کنند که در نهایت منجر به توسعه و قدرتمندی بریتانیا شد. بعدها سنت انگلیسی توانست با نفوذ به قاره آمریکا، پایههای نگارش قانون اساسی ایالات متحده آمریکا را فراهم آورد.
این ارزشها و نگرشهای آزادیخواهانه موجبات انقلاب صنعتی و توسعه کشورهای غربی را مهیا کرد و رفاهی را به ارمغان آورد که در تاریخ بشر بیسابقه است. بهطوری که هماکنون و در زمان حال روزانه خبرهایی در مورد پیشرفتهای علمی و هوش مصنوعی به گوش میرسد که هر انسانی را شگفتزده میکند.
اما چرا در تاریخ معاصر ایران، اندیشه آزادی و حقوق فردی نتوانست به یک جریان ریشهدار و اثرگذار تبدیل شود؟ پاسخ به این پرسش را باید در مجموعهای از عوامل تاریخی، فرهنگی و نهادی جستوجو کرد. جامعه ایران قرنها تحت سلطه ساختارهای سیاسی متمرکز و حکومتهای فردی قرار داشت؛ ساختارهایی که در آن قدرت سیاسی با محدودیتهای حقوقی و نهادی کمی مواجه بود و مفهوم حقوق فردی به معنای مدرن آن مجال رشد چندانی پیدا نکرد. در کنار این موضوع، اندیشههای وارداتی و سنتهای فکری غالب معاصر نیز بیشتر بر نظم جمعی، اخلاق عمومی و نقش هدایتگر و پررنگ حکومت در اقتصاد و اجتماع تاکید داشتند تا بر استقلال فرد، آزادی انتخاب و حقوق مالکیت.
ورود اندیشههای مدرن به ایران اگرچه زمینهساز تحولات مهمی شد، اما ایران مسیر متفاوتی را طی کرد. در اروپا، سنت آزادیخواهی بهتدریج و در پی تحولاتی فکری، حقوقی و اقتصادی شکل گرفت؛ از بحثهای فلسفی درباره حقوق طبیعی و محدودیت قدرت دولت گرفته تا تحولاتی که در نهایت به حاکمیت قانون و اقتصاد بازار انجامید.
اما در ایران، جریانهای روشنفکری به جای آنکه آزادی فردی، مالکیت خصوصی و محدودیت قدرت سیاسی را در مرکز اندیشه خود قرار دهند، بیشتر بر مفاهیمی مانند عدالت اجتماعی، مبارزه با استعمار، بازگشت به هویت تاریخی یا نقد تمدن غرب تمرکز کردند. این رویکردها نتوانستند بنیانهای یک فلسفه آزادیخواهانه مشابه آنچه در غرب شکل گرفته بود را ایجاد کنند و در مقابل آسیبهای عمیقی به ساختار اقتصادی و سیاسی کشور تحمیل کردند.
نتیجه آن شد که جامعه ایران در بسیاری از دورهها میان دوگانههای مختلفی مانند سنت و تجدد، عدالت و آزادی، دولتگرایی و فردگرایی گرفتار ماند؛ در حالی که تجربه کشورهای توسعهیافته نشان میدهد آزادی نه در تضاد با عدالت و پیشرفت، بلکه یکی از پیششرطهای تحقق پایدار آنهاست. جوامعی که توانستند آزادی اقتصادی، آزادی فکری و حاکمیت قانون را تقویت کنند، زمینه را برای نوآوری، سرمایهگذاری و افزایش رفاه عمومی فراهم کردند.
از همین منظر، اهمیت متفکرانی که در ایران بر ضرورت آزادی، اقتصاد بازار، حقوق مالکیت و محدودیت قدرت سیاسی تاکید کردهاند، بیشتر نمایان میشود. افرادی مانند دکتر موسی غنینژاد تلاش کردهاند مفاهیمی را به فضای فکری ایران وارد کنند که در تاریخ اندیشه کشور کمتر مورد توجه قرار گرفته بود؛ مفاهیمی مانند فردگرایی، آزادی اقتصادی، نقش نهادها و اهمیت مالکیت خصوصی.
موسی غنینژاد بیش از آنکه صرفاً یک اقتصاددان باشد، با توجه به تحصیل در رشته معرفت شناسی، در قامت یک معلم آزادی ظاهر شده است؛ کسی که تلاش کرده نشان دهد توسعه اقتصادی بدون آزادیهای بنیادی و بدون پذیرش قواعدی که قدرت را محدود میکنند، امکانپذیر نیست. در جامعهای که سنت آزادیخواهی به اندازه کافی ریشه ندوانده، اهمیت چنین صداهایی دوچندان میشود.
شاید یکی از دلایل عقب افتادن اقتصاد ایران نسبت به دستاوردهای جوامع آزاد، همین فقدان یک سنت فکری عمیق درباره آزادی باشد. آزادی امری نیست که صرفاً با تغییر قوانین یا تصمیمهای سیاسی به دست آید؛ آزادی پیش از آنکه یک ساختار حقوقی باشد، یک فرهنگ و یک اندیشه است که باید در ذهن جامعه و میان نخبگان آن شکل بگیرد. بنابراین شاید مهمترین وظیفه نسل امروز ایران، بازخوانی همین سنت فکری و شناخت ارزشهایی باشد که قرنها موتور حرکت جوامع پیشرفته بودهاند.
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
سازمان حقوق بشر ایران
۹ مرداد ۱۴۰۵
علیرضا سپاهی بادجانی، قائم حسینی، علیرضا رئیسی، علی دشتی، شروین باقریان و امیرحسین ملکی، از معترضان دیماه که در زندان مرکزی اصفهان به سر میبرند، در خطر قریبالوقوع اعدام قرار دارند. همپروندههای آنان، عرفان اسفندیاری و گلمحمد محمدی، ۲۸ تیرماه در همین زندان اعدام شدند و ابوالفضل سپاهی بادجانی و امیرحسین صفری حسینآبادی نیز ۶ مردادماه در میدان علیخانی اصفهان به دار آویخته شدند.
اطلاعاتی که بهتازگی به دست سازمان حقوق بشر ایران رسیده است، نشان میدهد قرار بوده علیرضا سپاهی بادجانی و قائم حسینی نیز ۶ مردادماه اعدام شوند؛ اما اجرای حکم قائم به دلایل نامعلوم متوقف شد و علیرضا سپاهی بادجانی اندکی پیشاز اعدام در ملأعام دچار حمله قلبی شد و او را با عجله به بیمارستان منتقل کردند.
درپی موج اعتراضها به اعدامهایی که در ملأعام انجام شد، دادستانی تهران ۸ مردادماه اعلام کرد که علیه شماری از چهرههای سرشناس و شهروندانی که در فضای مجازی به این اعدامها اعتراض کرده بودند، پرونده قضایی تشکیل داده است.
براساس اطلاعاتی که سازمان حقوق بشر ایران به دست آورده، علیرضا سپاهی بادجانی (۲۵ ساله)، قائم حسینی (۲۱ ساله)، علیرضا رئیسی (۲۲ ساله)، علی دشتی (۲۰ ساله)، شروین باقریان (۱۸ ساله) و امیرحسین ملکی (۲۰ ساله)، شش تن از متهمان پرونده «میدان علیخانی»، در زندان مرکزی اصفهان (دستگرد) در خطر قریبالوقوع اعدام قرار دارند.
خانوادههای شروین و امیرحسین برای ملاقات آخر فراخوانده شدهاند و به گفته یک منبع آگاه، «فضای زندان بهشدت امنیتی شده و ملاقات حضوری با محدودیتهای شدید روبهرو است».
همپروندههای آنان، عرفان اسفندیاری و گلمحمد محمدی، ۲۸ تیرماه در این زندان اعدام شدند و ابوالفضل سپاهی و امیرحسین صفری نیز سهشنبه ۶ مردادماه در میدان علیخانی، محل وقوع جرم ادعایی، در ملأعام به دار آویخته شدند.
یک منبع آگاه به سازمان حقوق بشر ایران گفت: «قرار بود ابوالفضل و علیرضا سپاهی، امیرحسین صفری و قائم حسینی صبح سهشنبه اعدام شوند؛ اما درنهایت ابوالفضل، علیرضا و امیرحسین را به سلولهای انفرادی پیش از اعدام منتقل کردند.»
به گفته او، در روزهای پیش از آن، ابوالفضل، امیرحسین و علیرضا بارها میان سوئیتهای قرنطینه و بند عمومی جابهجا شده بودند تا اینکه سرانجام شب اعدامشان به سلول انفرادی منتقل شدند.
این منبع آگاه افزود: «علیرضا، پسرعموی ابوالفضل، که از شنبه میدانست اعدامشان برای سهشنبه برنامهریزی شده، تنها چند دقیقه پیش از رفتن پای چوبه دار، زیر فشار شدید روانی دچار حمله قلبی شد و مجبور شدند او را با عجله به بیمارستان برسانند؛ اما مشخص نیست اجرای حکم قائم به چه دلیل متوقف شد.»
معترضان در این پرونده به کشتن چهار مأمور نیروی انتظامی در جریان اعتراضات ۱۸ دیماه میدان علیخانی اصفهان متهم شده بودند. بنابر اعلام قوه قضائیه، آنان به اتهام «عضویت در گروههای باغی علیه امنیت ملی، محاربه ازطریق کشیدن سلاح و ایجاد رعب، وحشت و ناامنی در جامعه، افساد فیالارض ازطریق اقدام علیه تمامیت جسمانی افراد و ارتکاب اعمالی که موجب اخلال شدید در نظم عمومی و امنیت کشور شده، تخریب و تحریق اموال عمومی با هدف اخلال در نظم و امنیت جامعه و دیگر اقدامات مجرمانه که منجر به شهادت چهار نفر از مأموران حافظ امنیت نیروی انتظامی شد»، به اعدام محکوم شدند.
رسانههای حکومتی سوم بهمن ۱۴۰۴، اعترافات اجباری اخذشده زیر شکنجه از این متهمان را پخش کردند. این اعترافات اجباری که در آنها چهره متهمان تار و نام آنان برای پنهانکردن هویتشان تغییر داده شده بود، بخشی از یک ویدئویی تبلیغاتی حکومتی با عنوان «مستند شوک: آتشافروز» (وقایع دیماه ۱۴۰۴ اصفهان) بود که از شبکه سوم سیمای جمهوری اسلامی پخش شد.
سازمان حقوق بشر ایران پیشتر هشدار داده بود که بیش از ۷۰ معترض، ازجمله متهمان پرونده «میدان علیخانی»، در زندان مرکزی اصفهان (دستگرد) در خطر اعدام قرار دارند.
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
پاسخی به بنبست فضیلتگرایی در اندیشه مکاینتایر
در برابر کشتارهای ایرانیان بی دفاع به دست جمهوری اسلامی، دنیا سکوت کرده است و این امضای کور جامعهی جهانی بر کارنامهی یک جنایت مداوم است. ولی آنچه بیش از هر چیز استخوانسوز و هولناک است، سکوت دنیای آزاد است که مرا نیز چون دیگران در بهتی عمیق فرو برد. تقلیل دادن این سکوت به بازیهای دیپلماتیک، پیشفرضهای سیاسی تاریخی و یا نفوذ جریانهای چپ حاکم اگر چه خشم مشروع ما را تسکین میدهد، ولی توضیح کامل واقعیت نیست، چرا که این سکوت کرکننده، آشکارترین و هولناکترین نشانه از بحران اخلاقی در دنیای آزاد و دمکراتیک است.
الاسدیر مکاینتایر در کتاب «after virtue» (پس از فضیلت) بحران اصلی جهان مدرن را فروپاشی بنیانهای مشترک اخلاق میداند. از نظر او انسان مدرن هنوز از مفاهیمی چون عدالت، وظیفه، آزادی و نیکی سخن میگوید، ولی دیگر بر سر معنای واقعی این مفاهیم توافقی وجود ندارد. زبان اخلاق باقی مانده، ولی آن جهانبینی غایتشناختی که به این زبان معنا و انسجام میداد از میان رفته است و در نتیجه اخلاق مدرن به عاطفهگرایی (اموتیویسم) و الویتهای شخصی، کشمکش ارادهها و نسبیگرایی بدل شده است.(موضع او در این کتاب بیشتر ارسطویی است و در آثار بعدی، با تاکید بر سنت تومیستی و اندیشه آکویناس، بر ضرورت احیای یک چارچوب غایتشناختی تاکید میکند).
مکاینتایر ریشه این بحران را در حذف غایتمندی از جهان میبیند. در سنتهای کلاسیک، انسان دارای طبیعت و آرمان بود و فضیلت به معنای حرکت هماهنگ به سوی آن آرمان والا فهمیده میشد. ولی مدرنیته به ویژه بدنبال دوران روشنگری، این ساختار را کنار گذاشت و تلاش کرد اخلاق را بدون متافیزیک، بدون طبیعت انسانی و بدون نظم درونی جهان حفظ کند. از همینجا شکاف میان راستی، اخلاق، خرد و زندگی پدیدار شد.
در اینجا مفهوم «اشه» در فلسفه ایران باستان پاسخی ژرف و جدی به بحران تشخیصدادهشده توسط مکاینتایر است. اشه فقط یک آموزه اخلاقی یا دینی نیست، بلکه فهم بنیادین از واقعیت است، فهمی که در آن راستی، نظم جهان، خرد و کردار انسانی به یکدیگر پیوند خوردهاند. اشه را میتوان همزمان به معنای راستی، نظم کیهانی، هماهنگی وجودی و قانون درونی هستی فهمید. در این نگاه، جهان مجموعهای تصادفی از ماده و نیرو نیست، بلکه دارای ساختاری معنادار و خردمندانه است. حقیقت فقط یک گزاره ذهنی یا قرارداد اجتماعی نیست، بلکه امری ریشهدار در خود هستی است. انسان نیز موجودی منزوی و خودبنیاد نیست که ارزشها را تنها از اراده شخصی بیافریند، بلکه بخشی از نظمی بزرگتر است و مسئولیت او در هماهنگکردن خویش با آن نظم تعریف میشود.
همین نکته، اشه را به بدیل اخلاق مدرن تبدیل میکند. در اخلاق مدرن، فرد خودمختار مرکز تولید ارزش تلقی میشود، انگار ارزشها از انتخاب انسان پدید میآیند! ولی در منطق و فلسفه اشه، انسان خالق حقیقت نیست، بلکه کاشف و هماهنگشونده با حقیقت است. نیکی و فضیلت زمانی معنا دارند که با ساختار واقعی جهان پیوند داشته باشند. بنابراین اخلاق دیگر فقط مسئله سلیقه یا قانون و قرارداد نیست، بلکه بخشی از نظم وجودی جهان است.
از این رو دیدگاه من این است که اشه شباهت جالبی با پروژه مکاینتایر دارد. مکاینتایر تلاش میکند دوباره میان فضیلت، سنت، خرد و فرجام انسانی پیوند برقرار کند. اشه نیز دقیقن بر همین وحدت تاکید میکند، اگر مکاینتایر به احیای تِلوس ارسطویی ( هدف و غایت نهایی و ذاتی) میاندیشد، اشه همان جهانبینی غایتمند است که در آن نظم هستی و اخلاق انسانی از یکدیگر جدا نیستند.
مفهوم اشه، به هر دلیلی، در فرهنگ و فلسفه دنیای جدید فراموش و حتا نادیده و حذف شده است. برای همین، بر عهده اندیشمندان ایرانی و نسل جدید است که اشه را در جهان کنونی به جایگاه یک پاسخ فلسفی واقعی برسانند تا دیگر فقط به یک نوستالژی فرهنگی یا ستایش ایران باستان فروکاسته نباشد. ارزش واقعی آن زمانی آشکار میشود که بتواند به زبان فلسفی امروز بازخوانی شود و با مسائل مدرن در زمینههای گوناگون وارد گفتوگو گردد، از بحران معنا، فروپاشی سنت، انواع سلطهگری، آلودگی محیط زیست، بی ارزشی زندگی، فردگرایی افراطی ... تا امر بس مهم جدایی میان دانش و حکمت.
اهمیت اشه در این است که میکوشد وحدتی را بازگرداند که جهان مدرن از دست داده است. وحدت میان حقیقت و اخلاق، خرد و فضیلت، انسان و کیهان. شاید دقیقن همین وحدت همان چیزی باشد که مکاینتایر در جستوجوی آن است، جهانی که در آن زندگی انسانی دوباره در افقی معنادار، غایتمند و اخلاقی فهمیده و زندگی شود.
بازخوانی و بازیابی مدرن اشه باید نشان دهد که چگونه میتوان هم علم و عقلانیت مدرن را حفظ کرد و هم از سقوط به نسبیگرایی و پوچی جلوگیری نمود. همچنین باید روشن کند که راستی چیست، انسان چه نسبتی با جهان دارد، فضیلت چگونه ممکن است و جامعه خوب بر چه بنیانی شکل میگیرد. بدون این بازسازی فلسفی، اشه همچنان یک نماد فرهنگی ناشناخته میماند. اگر این پژوهشها انجام شود، میتواند به یکی از مهمترین پاسخهای غیر غربی به بحران متافیزیکی و اخلاقی مدرنیته تبدیل شود.
اَشَه رابطه انسان با طبیعت، جامعه و جهان را یک کل به همپیوسته میبیند. آسیب به محیط زیست یا بیعدالتی اجتماعی، نه تخلف از قانون، قرارداد اجتماعی و حساب سود و زیان اقتصادی، بلکه آسیب به نظم هستی است. مطابق اشه، اخلاق بخشی از نظم راستین هستی است. از آنجا که مکاینتایر برای عبور از بحران اخلاق مدرن روی سنت و روایت برای معنادار شدن اخلاق تاکید دارد، اَشه هم به عنوان یک کلانروایت و سنت زنده فلسفی اخلاقی، همان حلقه گمشدهای است که در غرب به دنبالش میگردند.
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
گاوین فینچ، فراس دالتی، دِنیز آجیری، تام ویلسون و فرح مستر
خبرگزاری رویترز / ۳۱ ژوئیهٔ ۲۰۲۶
یکی از بزرگترین شبکههای غیرقانونی قمار در جهان، میلیونها دلار رمزارز را از طریق دفتری در دبی جابهجا میکند؛ این جابهجایی بخشی از یک عملیات ۴ میلیارد دلاری دور زدن تحریمهای ایران است.
این دفتر که در طبقهٔ بالایی یک هتل اقتصادی در محلهای نامراقیه قرار دارد، نشانی ثبتشدهٔ شلبیت است؛ یک صرافی رمزارز بدون مجوز که توسط یک ایرانی مقیم خارج اداره میشود؛ این بر اساس دادههای بهاشتراکگذاشتهشده از سوی دو شرکت تحقیقاتی رمزارز و یک تحلیلگر مستقل و مورد بازبینی رویترز است.
یکی از مشتریان اصلی شلبیت، شبکهٔ قمار فارسزبانی با بیش از ۲٬۰۰۰ وبسایت است که توسط دو اینفلوئنسر پرزرقوبرق ایرانی با ارتباطات سطحبالای دولتی اداره میشود — یکی از یک ویلای گرانقیمت در مادرید و دیگری تا مدتی پیش از یک هتل لوکس در هنگکنگ.
این دو فرد و ایرانی مدیر شلبیت در سال ۲۰۲۳ در پروندهای مربوط به قمار غیرقانونی در ایران بهعنوان شرکای جرم محکوم شدند.
قمار در جمهوری اسلامی ممنوع است و مجازات آن شلاق و زندان است. با این حال، شبکهٔ قمار مورد شناسایی رویترز به سیستم پرداخت آنلاین ایران دسترسی دارد که بهدقت توسط بانک مرکزی این کشور نظارت میشود.
شلبیت مرکز عملیات جابهجایی پول ایرانی است؛ شبکهای که از طریق آن، شبکهٔ قمار، بانک مرکزی و سایر نهادهای تحریمشدهٔ ایرانی به بازارهای جهانی رمزارز دسترسی دارند.
دادههای مربوط به جریانهای مالی شلبیت — از جمله مجموع دستکم ۴ میلیارد دلاری که این صرافی از مه ۲۰۲۴ تاکنون پردازش کرده — توسط دو شرکت تحقیقاتی رمزارز و ریچ سَندرز، پژوهشگر و تحقیقگر مستقل بلاکچین با تمرکز بر ایران، تحلیل شده است. این دو شرکت درخواست کردند نامشان فاش نشود تا بتوانند دربارهٔ این دادههای حساس که توسط رویترز بازبینی شد صحبت کنند. دهها میلیون دلار از رمزارزهای شبکهٔ قمار از طریق سوابق بلاکچین قابل ردیابی تا شلبیت است.
شلبیت صدها میلیون دلار ارز را به برخی از برجستهترین بازیگران حوزهٔ رمزارز، از جمله بزرگترین صرافی جهان یعنی بایننس، جابهجا کرده است.
شلبیت همچنین مستقیماً با بانک مرکزی ایران تعامل دارد؛ با کیفپولهایی که دولت اسرائیل آنها را به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مرتبط کرده است؛ و با نوبیتکس، صرافی ایرانی که دولت ایالات متحده اوایل امسال پس از آنکه تحقیقات رویترز ارتباط آن با دولت را فاش کرد، تحریم کرد. بخشی از رمزارزهایی که به شلبیت سرازیر شده از یک عملیات استخراج بیتکوین ایرانی آمده است؛ عملیاتی که به گفتهٔ دو شرکت تحقیقاتی رمزارز، سکههای دیجیتال جدید ضرب میکند.
سندرز دربارهٔ شلبیت گفت: «این یک عملیات سپاه پاسداران است؛ این کاملاً روشن است.»
جریانهای ورودی به شلبیت در lead-up به جنگ با ایالات متحده و اسرائیل در فوریه نیز ادامه داشت. رمزارزها حتی پس از آنکه جمهوری اسلامی مکرراً امارات متحده عربی را بمباران کرد — از جمله پهپادی که کمتر از یک کیلومتر از دفاتر این صرابی اصابت کرد — همچنان وارد میشدند.
افشای شبکهٔ جابهجایی پول، نبوغ ایران را در تابآوری در برابر سالها تحریمهای سخت تجاری و بانکی نشان میدهد. سپاه پاسداران در جنگ پرافتوخیز خود با ایالات متحده و اسرائیل، نقشی محوری در نگهداشتن اقتصاب بر پا ایفا کرده و اکنون قدرتمندتر از همیشه ظاهر میشود.
تحقیقات رویترز همچنین نشان داد که سالها پیش، سپاه پاسداران کنترل بزرگترین وبسایتهای قمار قابلدسترس در داخل ایران را بهدست گرفت و از آن زمان از آنها برای جابهجایی پول به خارج از کشور استفاده کرده است.
رویترز برای کشف شبکهٔ دور زدن تحریمها با بیش از ۳۰ نفر گفتوگو کرد، از جمله دو نفر که پیشتر به سپاه وابسته بودند، یک مقام دولتی سابق، دو چهرهٔ ارشد داخلی ایران آگاه به این طرح، و افرادی با آگاهی مستقیم از تحقیقات جریانی دولت امارات دربارهٔ این عملیات. وبسایتهای قمار شناسایی و روابط آنها در همکاری با شرکت امنیت سایبری اینفوبلاکس (Infoblox) ترسیم شد.
جان وُجیک، پژوهشگر سابق اینفوبلاکس که هفت سال برای ادارهٔ سازمان ملل متحد در زمینهٔ پیشگیری از جرم و مواد مخدر (UNODC) به تحقیق دربارهٔ قمار غیرقانونی پرداخته بود، گفت: «این تاکنون بزرگترین شبکهٔ قمار غیرقانونی ایرانی کشفشده و یکی از بزرگترینها در جهان است.» وجیک اکنون تحلیلگر ارشد در آزمایشگاه TRM است.
این همچنین یکی از بزرگترین شبکههای دور زدن تحریمهای ایران کشفشده از سال ۲۰۱۶ است؛ زمانی که ایالات متحده عملیات تقریباً ۲۰ میلیارد دلاری «طلا در برابر نفت» سپاه پاسداران مستقر در ترکیه را متلاشی کرد.
رویترز نتوانست تعیین کند که آیا سپاه پاسداران کنترل مستقیم شبکهٔ قمار و شلبیت را در دست داشته است یا نه، یا این که بهطور دقیق چه کسی در دولت ایرانی عملیات دور زدن تحریمها را کنترل میکرده است. رویترز همچنین نتوانست تعیین کند که بخش بزرگی از رمزارزها در نهایت به کجا ختم شده است.
به گفتهٔ فردی با آگاهی مستقیم از پرونده، «ادارهٔ مقررات داراییهای مجازی دبی» موسوم به VARA در حال بررسی نقش ادعایی شلبیت در کمک به ایران برای پولشویی و دور زدن تحریمها است. این شخص افزود که سیاوش کیوانپور، بنیانگذار این صرافی، و شبکهٔ گستردهتر ایرانیان درگیر در قمار غیرقانونی مبتنی بر رمزارز نیز از سوی این نهاد مورد بررسی قرار دارند.
«ادارهٔ مقررات داراییهای مجازی دبی» تأیید کرد که هم این نهاد و هم ادارهٔ اقتصاد و گردشگری دبی در سال ۲۰۲۵ اقدام قانونی علیه شلبیت بهدلیل فعالیت بدون مجوز انجام دادهاند. در ۲۴ ژوئیه، اندکی پس از آنکه رویترز از این نهاد درخواست اظهارنظر کرد، «ادارهٔ مقررات داراییهای مجازی دبی» اعلامیهای صادر کرد و اعلام داشت شلبیت ناقض قوانین پولشویی و تأمین مالی تروریسم است و دستور داد «فوراً از تمام فعالیتهای دارایی مجازی بدون مجوز دست بردارد.»
به گفتهٔ اعلامیهٔ منتشرشده در وبسایت VARA: «موارد شناساییشده توسط «ادارهٔ مقررات داراییهای مجازی دبی» فراتر از حمایت از مصرفکننده است و به تراکنشهای فرامرزی مخلتر که تمایل به تأثیرگذاری بر تمامیت سیستم مالی امارات دارند میرسد.»
یکی از افرادی که در خط مقدم این قماربازی قرار دارد، ساشا سبحانی، پسر یک دیپلمات ارشد سابق ایرانی و وزیر دولت است که پدرش علناً او را به دلیل آنچه «رفتار غیراسلامی» توصیف کرده، علناً طرد کرده است.
دیگری، پویان مختاری، اینفلوئنسر و خوانندهای است که پس از اخراج در اواخر آوریل از دبی — جایی که دستگیر و توسط مقامات به اتهام تأمین مالی سازمانهای تروریستی ایرانی متهم شد — میان هتلهای لوکس هنگکنگ در رفتوآمد بود.
این دو نفر سبک زندگی مجلل خود را در رسانههای اجتماعی به نمایش میگذارند و ویدیوهایی از ماشینهای اسپرت لوکس، مهمانیهای قایق تفریحی و جتهای شخصی منتشر میکنند.
مختاری اتهامات مطرحشده علیه خود در دبی را رد کرد و گفت عضو سپاه پاسداران یا هیچ گروه نظامی ایرانی نیست. او نگفت آیا با آنها تجارت کرده است یا خیر.
او در مصاحبهای در هنگکنگ گفت: «من بخشی از آنها نیستم، اما آرزو دارم، امیدوارم روزی شبیه آنها شوم — نه برای حمله به کسی، بلکه برای دفاع از مردم. من هرگز از قدرت، پول و جایگاهم در شبکههای اجتماعی برای آزار کسی یا آسیب به چیزی در راستای بشریت استفاده نکردهام.»
وزارت امور خارجهٔ امارات به پرسشهایی دربارهٔ دستگیری، آزادی یا وضعیت ویزای مختاری پاسخ نداد.
این وزارتخانه در بیانیهای به رویترز گفت: «امارات به بالاترین استانداردهای بینالمللی پایبند است، بر تمام بخشها نظارت سختگیرانه دارد و در همکاری نزدیک با شرکای بینالمللی، برای برهم زدن و بازدارندگی در برابر تمام اشکال جریانهای مالی غیرقانونی اقدام میکند.»
مختاری در اواخر ژوئن به دنبالکنندگان خود در شبکههای اجتماعی گفت قصد دارد در اوایل ژوئیه در مراسم خاکسپاری رهبر ترورشدهٔ ایران شرکت کند. در طول چند روز آمادهسازی، مختاری تصاویری از خود با موهای تازهرنگشده، در باشگاه، در حال بستن چمدان و خرید هدیه منتشر کرد.
او در ۴ ژوئیه در کنار ایموجی اشکچشمی نوشت: «احساس عجیبی است. دارم میروم به وطن.»
مختاری و سبحانی، هر دو، ارتباط وبسایتهای قماری که تبلیغ میکنند را با یکدیگر رد کردند. اما بهگفتهٔ اینفوبلاکس، هرچند بسیاری از دامنهها «در زمانهای مختلف، با نامهای متفاوت و با برندهای گوناگون ثبت شدهاند»، آنها نرمافزار و سایر ویژگیهای فنی مشترکی دارند که آنها را به هم مرتبط میسازد.
این دو مرد گفتند هیچ آگاهی از دخالت دولت ایران در فعالیتهایشان ندارند، اینکه کیوانپور را نمیشناسند و با شلبیت آشنا نیستند.
سبحانی در بیانیهای ایمیلی به رویترز گفت: «من قاطعانه هرگونه مشارکت در پولشویی، دور زدن تحریمها، تأمین مالی تروریسم یا جابهجایی وجوه از طرف دولت ایران، بانک مرکزی ایران، سپاه پاسداران یا هر نهاد دولتی ایرانی دیگر را رد میکنم.»
نه کیوانپور و نه دولت ایران به درخواستهای اظهارنظر پاسخ ندادند. پلیس دبی و دفتر دادستان کل نیز به درخواستهای اظهارنظر پاسخ ندادند. بیانیهٔ VARA نام سبحانی یا مختاری را ذکر نکرد.
سخنگوی وزارت خزانهداری آمریکا گفت: دفتر کنترل داراییهای خارجی وزارت خزانهداری ایالات متحده «از این ادعاها آگاه است و آنها را بسیار جدی میگیرد.» «از زمان روی کار آمدن رئیس جمهور ترامپ، وزارت خزانهداری به شدت داراییهای دیجیتال مرتبط با رژیم ایران را هدف قرار داده است.»
دادههای بازبینیشده توسط رویترز نشان داد شلبیت از مه ۲۰۲۴ — زمانی که بهنظر میرسد این صرافی فعالیت خود را آغاز کرده — تنها برای یکی از وبسایتهای قمار مرتبط با شبکهٔ گستردهتر، دستکم ۱۳۰ میلیون دلار پردازش کرده است.
میاد ملکی که در زمان تصدی سمت معاونت ادارهٔ کنترل داراییهای خارجی — که تا پارسال آن را عهدهدار بود — در طراحی سیاست دور زدن تحریمهای ایران برای وزارت دارایی ایالات متحده مشارکت داشت، میگوید: «ایدئولوژی برندِ سپاه پاسداران است، در حالی که سود مدل تجاری آن است. وقتی بحث قمار به میان میآید، سپاه پاسداران زودتر از همه پرسودترین درس جمهوری اسلامی را آموخت: چیزی را غیرقانونی اعلام کن، سپس هم ممنوعیت و هم بازار سیاه را کنترل کن.»
با وجود میلیاردها دلاری که از طریق شلبیت جابجا شده است، در حال حاضر هیچ راه قابل شناسایی برای استفاده عموم مردم از این صرافی وجود ندارد. سه نفر در آدرس ثبت شده به عنوان دفتر شلبیت در محله دیره دبی به خبرنگار رویترز که از آنجا بازدید میکرد، گفتند که هرگز نام این شرکت را نشنیدهاند و هیچ ارتباطی با ارزهای دیجیتال ندارند. تراکنشهای آنلاین نیز غیرممکن است، زیرا شلبیت دیگر وبسایتی ندارد.
بایننس (صرافی رمزارز آنلاین) در پاسخ به پرسش دربارهٔ تعاملاتش با شلبیت گفت که شلبیت هرگز حساب کاربری در بایننس نداشته و تحریم نشده است. بایننس پردازش صدها میلیون دلار برای شلبیت را رد نکرد و گفت این تراکنشها پرخطر تلقی نشدهاند.
بایننس در بیانیهای گفت: «هنگامی که کاربران مرتبط با شلبیت با پلتفرم ما تعامل داشتند، برنامهٔ تطبیققوانین ما همانگونه که باید عمل کرد: بررسی انجام داد، حسابهای مربوطه را مسدود کرد و آنها را به مراجع قانونی گزارش داد.» این شرکت جزئیات بیشتری ارائه نکرد.
تسلط سپاه
رویکرد سپاه پاسداران به قمار آنلاین، امتدادِ تسلط فزایندهای است که این نهاد بر اقتصاد کشور — چه قانونی و چه غیرقانونی — اعمال میکند. در حالی که سوءظنها در مورد دخالت حکومت در قمار، در گزارش سال ۲۰۲۱ موسسه واشنگتن و موارد دیگر مطرح شده بود، رویترز اولین سازمان خبری است که جزئیات جزئیات تسلط سپاه پاسداران بر این بخش پرسود را برجسته میکند.
رضا غیبی، مقام دولتی سابق ایران که در سال ۲۰۲۲ از ایران خارج شد و اکنون در بریتانیا زندگی میکند، گفت وقتی قمار آنلاین حدود یک دهه پیش در ایران رونق گرفت، سپاه پاسداران فرصتی دید و کنترل آن را بهدست گرفت.
غیبی گفت قمار آنلاین همچنین به همکاری بانک مرکزی ایران نیاز داشت، زیرا بانک مرکزی بر زیرساخت پرداختهای الکترونیکی داخلی، از جمله کارتهای بانکی و انتقال وجه، تسلط دارد.
حمید نیکو، که زمانی به عنوان استراتژیست سیاسی به سپاه پاسداران مشاوره میداد؛ محمد حسین ترکمان، عضو سابق یک واحد سپاه که به عنوان محافظ شخصی رهبر و خانوادهاش خدمت میکرد؛ و دو ایرانی دیگر که مستقیماً از این موضوع مطلع بودند، تصاحب قمار در ایران توسط سپاه پاسداران را تأیید کردند.
نیکو گفت: «وقتی مؤسسات مالی بزرگ میشوند و مستقل از نهاد حاکم و نهادهای امنیتی فعالیت میکنند، سپاه پاسداران برای نظارت بر آنها وارد عمل میشود. آنها از وبسایتهای قمار بهعنوان راهی برای اتصال سیستمهای مالی داخل و خارج کشور استفاده کردند.»
بهگفتهٔ غیبی، نیکو و ترکمان، سپاه پاسداران هنرمندان مشهور ایرانی و اینفلوئنسرهای شبکههای اجتماعی را به کار گرفت تا وبسایتها را به میان میلیونها دنبالکنندهٔ خود بازاریابی کنند. آنها گفتند نمایش ثروت و اسراف این افراد برای ایرانیانی که در اقتصاد رکودزده دستوپنجه نرم میکردند جذاب بود.
به گفته غیبی، نیکو و ترکمان، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هنرمندان مشهور ایرانی و اینفلوئنسرهای رسانههای اجتماعی را برای بازاریابی وبسایتها به میلیونها دنبالکننده خود جذب کرد. آنها گفتند که نمایش ثروت و فزونی آنها برای ایرانیانی که از اقتصاد رو به رکود رنج میبرند، جذاب بود.
نیکو در سال ۲۰۱۵ از ایران خارج شد — و از سمت خود بهعنوان استراتژیست ارشد در «اندیشهسازان نور»، مؤسسهای که در زمینهٔ سیاستگذاری به سپاه پاسداران مشاوره میدهد، کنارهگیری کرد. ترکمان در سال ۲۰۱۰ خارج شد. غیبی، نیکو و ترکمان گفتند همچنان ارتباطات دولتی در داخل ایران دارند و مکرراً با آنها گفتوگو میکنند.
ترکمان در ایران بهعنوان تهدید امنیتی دستگیر شد و گفت اندکی پس از آزادی از زندان فرار کرد. نیکو گفت برای تحصیل در مقطع دکترا از ایران خارج شد اما از برنامه خارج شد. غیبی که علاوه بر سمت دولتیاش سالها بهعنوان روزنامهنگار اقتصادی فعالیت میکرد، پس از بازجوییهای مکرر بهدنبال مصاحبههایی که با خبرگزاریهای خارجی انجام داده بود از کشور خارج شد.
رویترز بیش از ۶۰ اینفلوئنسر ایرانی را شناسایی کرده که وبسایتهای قمار را تبلیغ میکنند؛ حدود نیمی از آنها بیش از ۱ میلیون دنبالکننده دارند. سه نفر مخاطبانی فراتر از ۱۰ میلیون دارند.
«کلیک کن و لذت ببر»
ساشا سبحانی، که نام اصلیاش محمدجواد است، با خالکوبیهای گسترده و علاقهاش به برندهای طراحان، یکی از شناختهشدهترین چهرهها در دنیای قمار آنلاین ایران است.
او که پسر یک سفیر سابق است، ۳.۷ میلیون دنبالکننده در اینستاگرام دارد و در کنار سایتهای قمار، موسیقی خود را نیز تبلیغ میکند. او به رویترز گفت که دیگر با پدرش ارتباطی ندارد.
در پستی در تیکتاک در سال ۲۰۲۵ توسط دوستدختر اسپانیاییاش، او را میبینیم که برای هجدهمین سالگرد تولدش یک رولزرویس صورتی روشن به او هدیه میدهد. در صدر صفحهٔ پروفایل اینستاگرامش، پیوندی به یکی از وبسایتهای قمار بهطور برجسته نمایش داده شده است. در میان ایموجیهای دستههای بالدار پول، دستورالعملی ساده نوشته شده: «کلیک کن و لذت ببر.»
سبحانی عکسهایی از ویلای چند میلیون دلاری خود در مادرید، که قبلاً متعلق به یکی از بازیکنان رئال مادرید بود، منتشر میکند. در یکی از ویدیوهای اینستاگرام که دهها بار بازنشر شده است، سبحانی اسکناسهایی را از چیزی که به نظر میرسد دستهای از اسکناسهای بانکی است، جدا میکند تا در سوئیت هتلش به اهتزاز درآیند.
پویان مختاری پیش از آنکه حساب کاربریاش اوایل امسال مسدود شود، تعداد دنبالکنندگان اینستاگرامش را حتی بیشتر هم کرده بود. حالا او در «وطن»، یک شبکه اجتماعی عمدتاً فارسیزبان که میگوید خودش ساخته، فعالیت میکند و دنبالکنندگان بسیار کمتری دارد. رویترز نتوانست دلیل غیرفعال شدن حساب اینستاگرام او را مشخص کند. متا، که مالک اینستاگرام است، در تماس برای اظهار نظر، دلیلی ارائه نکرد.
پستهای مختاری غالباً نمایش ثروت — از جمله مجموعهای از خودروهای سوپراسپرت و ساعتهای گرانقیمت — را با موزیک ویدیوها و محتوای حمایتی جمهوری اسلامی درمیآمیخت.
در یکی از پستهای اینستاگرام، او را در حال دیدار با اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیسجمهور سابق، میبینیم. در یک گفتوگوی زندهٔ مشترک در اینستاگرام با حضور مختاری و یک ایرانی دیگر، احمد خمینی، نوهٔ بنیانگذار جمهوری اسلامی روحالله خمینی، نیز بهطور کوتاهی به گفتوگو پیوست.
مختاری عکسهایی از خودروی «کونیگسیگ جسکو اَتک» (Koenigsegg Jesko Attack) به ارزش ۳٫۵ میلیون دلار خود به نمایش گذاشت و تغییر رنگ آن از طلایی براق به صورتی روشن را نشان داد.
مختاری و سبحانی دستکم از سال ۲۰۲۰ با هم کار میکردهاند؛ زمانی که بهدلیل راهاندازی شبکهای از وبسایتهای قمار غیرقانونی از جمله ABT90 و Hazarat مورد تعقیب قرار گرفتند. این تعقیب قضایی بر اساس اسناد حقوقی ایران است که رویترز بازبینی کرده است. آنها در آن زمان در خارج از کشور زندگی میکردند و سه سال بعد غیاباً در ایران محاکمه و به دو سال زندان محکوم شدند. سیاوش کیوانپور، بنیانگذار شلبیت، بهدلیل کمک به آنها به سه ماه حبس محکوم شد.
بهگفتهٔ یک سند دادگاه ایرانی و فردی آگاه به موضوع، ایران برای مختاری و سبحانی اخطار سرخ اینترپل صادر کرد. هر دو در اسپانیا — جایی که در آن زمان زندگی میکردند — بازداشت شدند. مختاری گفت بیش از یک ماه در بازداشت بود. بهگفتهٔ این شخص، اخطارها بعداً بهدنبال درخواست افراد مذکور، توسط اینترپل لغو شدند. اینترپل میتواند در صورتی که دولتها هنگام اعتراض به اخطارها اطلاعات تکمیلی ارائه نکنند، اخطارهای سرخ را پس بگیرد.
مختاری به رویترز گفت هیچ کار اشتباهی نکرده و قمار در ایران غیرقانونی نیست. او گفت: «در ایران هیچ قانون نوشتهشدهای… در این حوزه وجود ندارد؛ چه بازار شرطبندی آنلاین، چه قمار، یا هرچه آن را مینامید. این اساساً غیرقانونی نبود.»
مادهٔ ۷۰۵ قانون مجازات ایران مقرر میدارد قمار با حبس تا شش ماه و ۷۴ شلاق مجازات میشود. در سال ۲۰۲۳، این قانون اصلاح شد تا شرطبندی آنلاین را نیز شامل گردد.
اما غیبی، مقام دولتی سابق ایران، گفت وقتی جمهوری اسلامی یک شبکهٔ قمار را سرکوب میکند، هدف حذف رقبا است نه حمایت از عموم مردم. او گفت: «این بهدلیل آن نیست که به رفاه مردم اهمیت میدهند یا بهدلیل اینکه قمار ممنوع است. این دربارهٔ حذف رقبا است.»
در مارس ۲۰۲۴، وزارت اطلاعاتی ایران اعلام کرد یک «شبکهٔ مافیایی بزرگ مستقر در لندن» را که ۵۴ وبسایت قمار غیرقانونی را اداره میکرد، متلاشی کرده است. این وزارتخانه در آن زمان شبکهٔ «نیتروبت» (Nitro Bet) را بزرگترین شبکهٔ ایران توصیف کرد.
عملیات قمار ۲۰۰۰ سایتی که توسط مختاری و سبحانی تبلیغ میشد و بازیهای شانسی مانند اسلات، بلک جک و رولت ارائه میداد، به طور قابل توجهی بزرگتر از نیترو بت است و به گفته محققان امنیت ارز دیجیتال و فناوری اطلاعات که ماهها صرف تجزیه و تحلیل عملیات آنها کردند، به نظر میرسد که در حال شکوفایی است.
هیچیک از مقامات فعلی یا سابق ایرانی که با رویترز گفتوگو کردند، بهطور دقیق نمیدانستند چرا شبکهٔ تبلیغشده توسط مختاری و سبحانی مجاز به فعالیت بوده است. وبسایت نیتروبت دیگر در دسترس نیست.
غیبی، مقام دولتی سابق، توضیح داد: سپاه پاسداران «شبکهها و سازمانهایی ساخت که چهرههای آنها در طول زمان تغییر میکرد. هر کس برجسته میشد، اطلاعات سپاه در پشت او جای میگرفت و از او برای پیش بردن عملیات استفاده میکرد.»
در یک پست اینستاگرام از اکتبر ۲۰۲۲، سبحانی و مختاری کنار هم در یک جت خصوصی نشستهاند و غذای مکدونالد میخورند. مختاری این کامنت را نوشته بود: «برادرم.»
این دو مرد همچنان وبسایتهایی را تبلیغ میکنند که در پروندهٔ قضایی ایرانشان مطرح بودند.
سبحانی در بیانیهٔ خود اشاره کرد که اخطار سرخ علیه او لغو شده و پروندهٔ اسپانیا نیز بسته شده است.
او نوشت: «هرگونه اشاره به اینکه من با همان مقامات (ایرانی) که مرا تعقیب کردند همکاری میکنم، کاملاً نادرست است.»
وی گفت مشارکتش در ABT90 محدود به تبلیغات پولی در شبکههای اجتماعی بوده است.
سبحانی گفت: «من هرگز مالک، سهامدار، مدیر، کارمند، بهرهبردار یا تصمیمگیرندهٔ ABT90 یا هر پلتفرم مرتبط نبودهام. من نمیدانم چگونه چنین وبسایتهایی به سیستمهای پرداخت ایرانی دسترسی پیدا کردهاند.»
ساعتها و رمزارز
دفتر شلبیت، که در میان صرافیهای پول و ساختمانهای اداری در دبی قرار دارد، از طریق لابی یک هتل اقتصادی قابلدسترسی است. از آنجا، یک آسانسور شلوغ بازدیدکنندگان را به طبقهٔ چهارم و یک درِ سنگین قفلشده با زنگ و دوربین مداربسته میرساند. تابلو کنار در مینویسد «ولوریکس واچز تِریدینگ الالسی» (Velorix Watches Trading LLC). بهاسناد شرکتی دبی، ولوریکس یک کسبوکار دیگر است که بهنام کیوانپور، بنیانگذار شلبیت، ثبت شده است.
در طول بازدیدی در اوایل ژوئیه، خبرنگار رویترز در دفتر سهاتاقهای، ۱۳ ساعت آسیبدیده در ویترین، یک دستگاه شمارش اسکناس و یک میز مشاهده کرد. یکی از سه کارمند که تیشرت و دمپایی پوشیده بود، گفت هرگز نام کیوانپور را نشنیده است. دیگری پرسید: «کی شما را فرستاد؟»
آنها گفتند ساعاتها برای فروش نیستند.
سندرز و دو شرکت تحقیقاتی رمزارز گفتند متقاعد شدهاند که تمام ۴ میلیارد دلار در حال جابهجایی از شلبیت توسط دولت ایران کنترل میشود؛ دلیل آن تعاملات مستقیم شلبیت با بانک مرکزی و سایر نهادهای تحریمشده، فقدان حضور آنلاین و ارتباط آن با عملیات استخراج رمزارز است.
بهگفتهٔ تحلیلگران رمزارز، شلبیت دستکم ۱۲۵ میلیون دلار از بانک مرکزی ایران پردازش کرده — بخش عمدهٔ آن بهصورت مستقیم. شلبیت همچنین بر اساس دادههای بلاکچین که رویترز بازبینی کرده، دستکم ۲۰ میلیون دلار از عملیات مشکوک استخراج رمزارز ایران از طریق کیفپولهای واسط دریافت کرده است؛ کیفپولهایی که منبع ارز را پنهان میکنند.
استخراج شامل استفاده از رایانه برای حل معماهای ریاضی پیچیده برای ایجاد سکههای دیجیتال جدید، اساساً ضرب ارز جدید است. ایران در سال ۲۰۱۹ این فرآیند را قانونی کرد و ماینرها را ملزم به اخذ مجوزهای دولتی کرد.
از آن زمان، استخراج رمزارز به سنگ بنای دور زدن تحریمهای غربی توسط ایران تبدیل شده است؛ تحریمهایی که کشور را از ارز سخت و سیستم بانکی جهانی منزوی کردهاند. بهگفتهٔ نامهای در سال ۲۰۲۴ از سوی سناتورهای آمریکایی الیزابت وارن و انگوس کینگ به مقامات ارشد دولت بایدن، بیتکوین و سایر توکنهای تولیدشده در ایران توسط بانک مرکزی در بازارهای بینالمللی رمزارز به فروش میرسند.
بهگفتهٔ شرکتهای تحقیقاتی و دادههای بلاکچین که رویترز بازبینی کرده، دستکم ۶۷۶ میلیون دلار رمزارز از نشانیهای شلبیت از مه ۲۰۲۴ به بایننس سرازیر شده است. حدود ۵۴۰ میلیون دلار از این مبلغ پس از آنکه VARA، نهاد نظارتی دبی، سال گذشته شلبیت را بهدلیل ارائهٔ خدمات صرافی بدون مجوز و تبلیغ برای آن جریمه کرد، جابهجا شده است.
سندرز، پژوهشگر و تحقیقگر مستقل، گفت در اکتبر ۲۰۲۵ بایننس را از ارتباطات شلبیت با ایران آگاه کرد. دادهها نشان میدهد پس از هشدار سندرز، وجوه همچنان از شلبیت به بایننس سرازیر میشد.
بایننس به پرسشهایی دربارهٔ اینکه در پاسخ چه اقداماتی — اگر اقدامی — انجام داده، پاسخ نداد.
بایننس در بیانیهٔ خود گفت: «جریانهای مرتبط با شلبیت به بایننس از سوی یک شرکت مستقل تحلیل بلاکچین شخص ثالث پرخطر تلقی نشدند.» این شرکت را معرفی نکرد. بایننس همچنین گفت نمیتواند مبلغ جابهجاشده پس از جریمهٔ VARA را «تطبیق دهد».
بایننس در سال ۲۰۲۳ توسط ایالات متحده به دلیل نقض قوانین ضد پولشویی، از جمله پردازش معاملات ارزهای دیجیتال ایران، ۴.۳ میلیارد دلار جریمه شد.
در دسامبر، بایننس مجوزهای نظارتی کلیدی را در امارات برای پلتفرم اصلی معاملاتی خود دریافت کرد.
بهگفتهٔ دو نفر با آگاهی از بازداشت او، پلیس دبی در اواخر مارس مختاری را به اتهام تأمین مالی گروههای تروریستی ایرانی که اقدامات خصمانه علیه امارات انجام میدادند، بازداشت کرد.
آنها گفتند که او به مدت ۳۵ روز بازداشت و سپس از کشور اخراج شد و داراییهایش، از جمله محتویات حسابهای بانکی اماراتی و خانه ۵ میلیون دلاریاش مصادره شد. مختاری در مصاحبهای در اوایل ماه مه با یک پادکستر ایرانی، در مورد دستگیری صحبت کرد و گفت که به دروغ به تأمین مالی حملات به امارات متحده عربی متهم شده است.
پس از اخراج مختاری از دبی، رویترز از طریق پستهای شبکههای اجتماعیاش او را تا سوئیت ۲۰۰۰ دلار در هر شب در هتلی مشرف بر بندر ویکتوریا هنگکنگ ردیابی کرد. او از رفتار مقامات دبی گلایه کرد و گفت همه چیز را از او گرفتهاند. او در پستی در شبکهٔ اجتماعی گفت پس از ارسال ۱۵۰ هزار دلار به دوستانش در ایران بازداشت شده است.
مختاری همچنین فاش کرد که با هویت جعلی در امارات متحده عربی زندگی میکرده است. او عکسی از ویزای طلایی ۱۰ ساله خود به نام پاتریک فیلیپ، شهروند وانواتو در اقیانوس آرام جنوبی، به اشتراک گذاشت.
پس از دو ماه اقامت در هنگ کنگ، به نظر میرسید مختاری در حال آماده شدن برای بازگشت به خانه است. پیش از عزیمت، رسانههای وابسته به حکومت ایران با او مصاحبه کردند. در این مصاحبهها او را به عنوان مردی اصلاحشده و خداترس که روزانه قرآن میخواند و نماز میخواند، به تصویر کشیدند.
در ۸ ژوئیه، از بانکوک، او یک سلفی از پایین پلههای هواپیمای عازم ایران گرفت.
او نوشت: «انشاءالله کمتر از ۲۴ ساعت در تهران هستم؛ دعا کنید که بتوانم در پیشگاه خداوند قادر و مردم خوب این دنیا مفید و مایهٔ افتخار باشم.» تا آن زمان، مراسم تشییع رهبر کشتهشده جمهوری اسلامی به پایان رسیده بود.
مختاری از آن زمان پس چیزی منتشر نکرده است.
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
الکساندر گابویف، الکساندرا پروکوپنکو و تاتیانا استانووایا
فارن افرز / ۳۱ ژوئیه ۲۰۲۶
در پایان ماه ژوئن، ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه، مصاحبهای انجام داد که در آن بار دیگر اعلام کرد روسیه در جنگ خود علیه اوکراین پیروز خواهد شد. او گفت که ارتش روسیه در امتداد خط مقدم تقریباً ۸۰۰ مایلی پیشروی میکند و هر روز زمینهای بیشتری از اوکراین را اشغال میکند. در مقابل، کیف در حال عقبنشینی است. او اذعان کرد که حملات پهپادهای اوکراینی که پالایشگاههای نفت روسیه و سایر زیرساختهای حیاتی در اعماق خطوط مقدم را به آتش میکشند، “مشکلاتی ایجاد میکنند”. اما روسها خود را وفق میدهند و استقامت میکنند. او گفت: “این حملات تروریستی هیچ تاثیری بر اوضاع ندارند.”
اگر این ۲۰ ماه پیش بود، اعتماد به نفس پوتین موجه میبود. در آن زمان، دونالد ترامپ، رئیس جمهور تازه منتخب ایالات متحده، مسکو را ستایش و از کیف انتقاد میکرد. نیروهای روسی در میدان نبرد به آرامی اما پیوسته پیشرفت میکردند. بنابراین، همانطور که در مقالهای در فارن افیرز در مارس ۲۰۲۵ بحث کردیم، پوتین میتوانست سه استراتژی را دنبال کند. طبق طرح الف، کرملین با کاخ سفید همکاری میکرد تا کیف را وادار به پذیرش توافقی کند که در مسکو نوشته شده بود. طبق طرح ب، پوتین به سادگی تا زمانی که ترامپ حمایت ایالات متحده از اوکراین را قطع کند، مقاومت میکرد و به نیروهای روسی اجازه میداد تا به پیروزی برسند. در صورت عدم موفقیت در این امر، پوتین میتوانست به طرح ج روی آورد: ادامه جنگ و در نهایت غلبه بر میدان نبرد.
با این حال، امروز موقعیت روسیه رو به وخامت گذاشته است. طرح الف - پیروزی بر ترامپ - شکست خورد؛ پوتین حتی در مصاحبه اخیر خود از رئیس جمهور آمریکا نامی نبرد. طرح ب نیز به خطا رفت. اگرچه کاخ سفید ارائه انواع کمکها به اوکراین را متوقف کرد، اما ایالات متحده همچنان به ارائه اطلاعات حیاتی به کیف و اعمال تحریمها علیه روسیه ادامه داده است. در همین حال، کیف توانسته است برای جبران کمکهای از دست رفته به حامیان اروپایی خود روی آورد. در واقع، اوکراین اکنون از نظر نظامی در موقعیت بهتری نسبت به سال گذشته قرار دارد. در مقابل، روسیه سربازان بیشتری را نسبت به آنچه میتواند جذب کند، از دست میدهد و در میدان نبرد عقبنشینی میکند. اقتصاد آن با مشکلات فزایندهای روبرو است. بنابراین، طرح C، که در آن روسیه با غلبه بر اوکراین پیروز خواهد شد، نیز کارساز نیست.
اما این بدان معنا نیست که پوتین مسیر خود را تغییر خواهد داد. مشکلات روسیه واقعی هستند، اما با این وجود این کشور قادر به ادامه درگیری است. اقتصاد آن به اندازه کافی کارآمد است و نیروی انسانی و سلاحهای لازم برای ادامه جنگ را دارد. مسکو همچنین در حال ابداع راههای جدیدی برای بازیابی ابتکار عمل است. اصرار کرملین بر ادامه جنگ، زندگی را برای روسها بدتر خواهد کرد و بنابراین نخبگانی در مسکو خواستار حل و فصل از طریق مذاکره هستند. اما هیچ نشانهای وجود ندارد که پوتین به این درخواستها گوش دهد. بنابراین، جنگ تقریباً مطمئناً ادامه خواهد یافت.
انتظارات بزرگ
هنگامی که ترامپ در سال ۲۰۲۵ به قدرت رسید، کرملین معتقد بود که میتواند به یک کودتای دیپلماتیک دست یابد. در طول مبارزات انتخاباتی ۲۰۲۴، ترامپ متعهد شده بود که جنگ در اوکراین را “ظرف ۲۴ ساعت” پایان دهد. پس از روی کار آمدن، او به رهبران اوکراین فشار آورد تا به برخی از خواستههای روسیه تن دهند. در فوریه ۲۰۲۵، او اصرار داشت که ولادیمیر زلنسکی، رئیس جمهور اوکراین، با آتشبس فوری با روسیه موافقت کند و تلویحاً گفت که کیف مسئول جنگ است. وقتی زلنسکی امتناع کرد، ترامپ به طور موقت اشتراکگذاری اطلاعات و کمکهای نظامی به اوکراین را به حالت تعلیق درآورد. جی. دی. ونس، معاون رئیس جمهور، در کنفرانس امنیتی مونیخ ۲۰۲۵ سخنرانی کرد و در آن اعلام کرد که ایالات متحده از اروپا عقبنشینی میکند. و در اوت ۲۰۲۵، ترامپ و پوتین یک نشست دوستانه در آلاسکا برگزار کردند. پس از آن، رئیس جمهور ایالات متحده دوباره گفت که زلنسکی دلیل پایان نیافتن درگیری بود.
مسیر اقتصاد روسیه و پویایی میدان نبرد، اعتماد به نفس پوتین را بیشتر افزایش داد. در سال ۲۰۲۴، تولید ناخالص داخلی روسیه ۴.۳ درصد رشد کرد که ناشی از تولید نظامی و مصرف داخلی بود. تورم بالا اما قابل کنترل بود. نیروهای مسلح روسیه بیشتر از آنچه از دست میدادند، سرباز جذب میکردند، در حالی که ارتش اوکراین بیشتر از آنچه به دست میآورد، سرباز از دست میداد. اشغال خزنده دونباس برای روسیه دهها هزار سرباز هزینه داشت، اما این تلفات با ادامه پیشروی کشور تحمل شد. در سال ۲۰۲۴، پوتین حدود ۱۶۰۰ مایل مربع از خاک اوکراین را تصرف کرد. روسیه تقریباً به اندازه اوکراین پهپاد تولید میکرد و از آنها به روشهای خلاقانهتری استفاده میکرد. روسیه سلاحهای سنتی بسیار بیشتری مانند گلولههای توپخانه و موشک نسبت به اوکراین یا شرکای غربیاش تولید میکرد. از دیدگاه کرملین، پیروزی روسیه اجتنابناپذیر بود.
اما نه برای اولین بار، خودپسندی پوتین منجر به اعتماد به نفس بیش از حد شد. او همچنان به دنبال شرایطی بود که ترامپ یا نمیتوانست بپذیرد یا نمیتوانست آنها را اجرا کند ـــ از جمله اینکه کیف بخشهایی از دونباس را که هنوز کنترل میکرد، تسلیم کند و بخش زیادی از حاکمیت خود را واگذار کند. دو فرستاده اصلی ترامپ به مسکو، دوستش استیو ویتکاف و دامادش جرد کوشنر، در دیپلماسی بینالمللی آماتور بودند و ثابت کردند که قادر به شروع یک فرآیند مذاکره مناسب نیستند. در مسکو، نگرشها نسبت به هر دو نفر تیره شد. طرح الف شکست خورد.
برای مدتی، پوتین هنوز میتوانست امیدوار باشد که طرح ب، که در آن ترامپ به سادگی دستهای خود را از اوکراین بشوید، موفق شود. در مارس ۲۰۲۵، ترامپ برای همیشه عرضه سلاحهای رایگان ایالات متحده به اوکراین را متوقف کرد و ضربهای به کیف وارد کرد. تا ژوئیه ۲۰۲۵، او کمک مالی آمریکا به این کشور را به صفر رساند. اما دیپلماسی هوشمندانه مقامات اوکراینی و متحدان اروپایی آنها در نهایت ترامپ را متقاعد کرد که به اشتراکگذاری اطلاعات با کیف ادامه دهد و از طریق برنامهای که توسط اروپا تأمین مالی میشد، به فروش سلاح به اوکراین ادامه دهد. اروپاییها همچنین برای ارائه کمکهای مالی که واشنگتن از اوکراین گرفته بود، وارد عمل شدند و این قاره را به پشت جبهه امن پایگاه صنعتی دفاعی اوکراین تبدیل کردند - پول، فناوری و مکانهای امن در خاک اتحادیه اروپا را برای اوکراین فراهم کردند تا پهپادها و موشکهای خود را تولید کند. در عین حال، ترامپ از پوتین به دلیل عدم پذیرش هرگونه امتیاز توسط روسیه ناامید شد. او تحریمهای موجود علیه روسیه را حفظ کرد و حتی دو شرکت بزرگ نفتی کرملین، روسنفت و لوک اویل، را در لیست سیاه قرار داد و به این ترتیب به بودجه جنگی پوتین فشار آورد.
شکست در نبردها
با شکست طرحهای الف و ب، پوتین به سراغ طرح ج ـــ پیروزی در جنگ در میدان نبرد ـــ رفت. با این حال، این طرح نیز در حال فروپاشی است. خود تلاش جنگی به وضوح در حال شکست است: در سال ۲۰۲۵، ارتش روسیه بیش از ۱۶۰۰ مایل مربع از خاک اوکراین را تصرف کرد (با هزینه بسیار بالایی از نظر تلفات)، اما در نیمه اول امسال، حداکثر حدود ۲۵۰ مایل مربع پیشروی کرد. این تا حدودی به این دلیل است که اوکراین خطوط دفاعی بیشتری با استحکامات و میدانهای مین ایجاد کرده است. همچنین به این دلیل است که اوکراینیها توانستهاند آنچه را که تحلیلگران «منطقه کشتار» مینامند، گسترش دهند، یا منطقهای در امتداد خطوط مقدم که سربازان روسی تقریباً بلافاصله توسط پهپادهای اوکراینی شناسایی و سپس مورد اصابت قرار میگیرند.
نتیجه این امر، تلفات بیشتر روسها بوده است. اگرچه دادههای عمومی در دسترس نیست، اما به گفته مایکل کافمن، تحلیلگر نظامی بنیاد کارنگی، تعداد سربازان روسی که هر ماه کشته میشوند، تقریباً به طور قطع در ۱۸ ماه گذشته به طور چشمگیری افزایش یافته است. روی هم رفته، تعداد سربازان روسی که هر ماه کشته یا به شدت زخمی میشوند، تقریباً ۳۰۰۰۰ نفر است. در همین حال، تعداد سربازانی که هر ماه به ارتش میپیوندند به ۲۷۰۰۰ نفر کاهش یافته است - نتیجه کاهش پاداشهای ثبتنام در برخی مناطق روسیه و افزایش آگاهی از تعداد کشتهشدگان. توانایی مسکو برای نفوذ قاطع به خط مقدم اوکراین به طور فزایندهای در معرض تردید است.
کرملین با مشکلات دیگری نیز روبرو است. اوکراین یک کمپین حمله میانبرد بسیار موفق انجام داده است که خطوط لجستیک و تدارکات روسیه را مختل کرده و پیشروی ارتش روسیه را کندتر کرده است. کیف کمپین حمله دوربرد خود را افزایش داده و به تأسیسات تولید نظامی و زیرساختهای غیرنظامی در اعماق روسیه، از جمله بنادر نفتی و پالایشگاهها، حمله کرده است. به لطف این حملات، حدود یک سوم ظرفیت پالایش نفت روسیه از کار افتاده است که باعث کمبود بنزین، جیرهبندی سوخت و صفهای طولانی در پمپها شده است که از ژوئن تا اواخر ژوئیه ادامه داشته است و احتمالاً با شروع مجدد این حملات توسط اوکراین، این وضعیت دوباره باز خواهد گشت. در ماه ژوئیه، اوکراین شروع به منفجر کردن انبارهای متعلق به بزرگترین خردهفروش آنلاین روسیه، وایلدبری (Wildberry)، کرد و جنگ را در صدر توجه مصرفکنندگان عادی قرار داد و بر هزاران کسبوکار کوچک و متوسط روسی که از طریق این شرکت خردهفروشی کالا میفروشند، تأثیر گذاشت. کیف همچنین با هدف قرار دادن مسیرهای تأمین سوخت و تأسیسات تولید برق در شبهجزیره اشغالی، تلاشهای خود را برای منزوی کردن کریمه تشدید کرده است. و پهپادهای اوکراینی در تلاش برای متوقف کردن صادرات دریایی نفت و غلات این کشور، به تانکرهای نفت و کشتیهای باری روسیه در دریای سیاه و دریای آزوف حمله میکنند.
کارزار کیف به اقتصاد روسیه آسیب میرساند. پیشبینی رسمی رشد تولید ناخالص داخلی روسیه برای سال ۲۰۲۶، رقم ناچیز ۰.۴ درصد است. تورم در حال افزایش است. بانک مرکزی این کشور برای جلوگیری از افزایش بیشتر قیمتها، نرخ بهره را روی ۱۴ درصد نگه داشته است. اما این رقم گزاف، وام بانکی را برای بسیاری از مشاغل به طرز غیرقابل تحملی گران میکند. نگرانکنندهترین چیز برای کرملین، کسری بودجه در شش ماه اول سال ۲۰۲۶ است که ۷۳ میلیارد دلار افزایش یافته است، که بسیار بیشتر از ۴۸.۵ میلیارد دلاری است که برای کل سال پیشبینی کرده بود. جنگ ترامپ علیه ایران درآمدهای نفتی روسیه را افزایش داده است، اما این جریانها برای ایجاد یک پشتوانه نقدی کافی نیستند و ذخایر پولی که روسیه از دههها صادرات کالا، از جمله از رونق قیمت کالاهای ناشی از جنگ در سال ۲۰۲۲، انباشته بود، از بین رفته است. کرملین برای تأمین مالی هزینههای رو به رشد جنگ خود، باید به کاهش هزینههای غیرنظامی و استقراض داخلی ادامه دهد، درست زمانی که خریداران اوراق قرضه روسیه درخواست حق بیمه ریسک بالاتری میکنند.
به لطف این مشکلات، کرملین در حال از دست دادن حمایت داخلی است. مشکلات اقتصادی، قطعی برق، محدودیتهای اینترنتی و خستگی عمومی از دوران جنگ، میزان محبوبیت پوتین را از حدود ۸۰ درصد در ابتدای سال به ۶۶ درصد در اواسط ژوئیه رسانده است. تمام دادههای نظرسنجی موجود نشان میدهد که حال و هوای عمومی در روسیه در حال افزایش است و نگرانی و عدم اطمینان بیشتری در حال افزایش است. این کشور کمتر و کمتر متقاعد میشود که سربازانش میتوانند پیروز شوند و پوتین برنامهای واقعبینانه دارد.
پلان D
با توجه به همه این شکستها، دولتهای غربی ممکن است فکر کنند که پوتین مایل به بررسی یک توافق معنادار است. اما متأسفانه، شواهد کمی وجود دارد که نشان دهد چنین است. در واقع، پوتین در تمام حضورهای عمومی اخیر خود نشان داده است که اهداف جنگی او به هیچ وجه تغییر نکرده است. او در ۲۷ ژوئیه اعلام کرد: «دشمنان ما که قادر به شکست روسیه در میدان نبرد نیستند، به روشهای تروریستی آشکار علیه مردم ما متوسل میشوند. اما مردم روسیه هرگز نمیتوانند در هم شکسته شوند.»
متأسفانه، پوتین هنوز قدرت پشتیبانی از چنین اظهاراتی را دارد. اقتصاد روسیه ممکن است در حال تقلا باشد، اما در آستانه فروپاشی نیست. مسکو میتواند با مجبور کردن کسبوکارها به تحمل هزینه حملات پهپادی به جای صرف هزینه برای دفاع بهتر از پهپادها یا جبران خسارت شرکتهای آسیبدیده، همچنان هزینههای جنگ را بپردازد. این امر میتواند دولتهای منطقهای را مجبور کند که هزینههای دفاعی فزاینده را از طریق بودجههای کمتر متحمل شوند و میتواند خانوارها را مجبور کند که هزینههای جنگ را به شکل تورم بالاتر متحمل شوند. کرملین همچنین میتواند هزینههای غیرنظامی بیشتری را از بودجه ملی کاهش دهد. در حال حاضر، روسیه هشت درصد از تولید ناخالص داخلی خود را صرف دفاع میکند - رقم بالایی - اما بسیار کمتر از آنچه اتحاد جماهیر شوروی یا ایالات متحده در طول جنگ جهانی دوم هزینه کردند، یا تقریباً ۴۰ درصد هزینهای که اوکراین در حال حاضر صرف میکند.
این سیاستها روسها را عصبانیتر و فقیرتر خواهد کرد. اما کرملین از نارضایتی فزاینده مصون است. رژیم ابزارهای پیچیدهای برای سرکوب دارد، از جمله قوانین سانسور فراگیر، ابزارهای نظارتی مبتنی بر هوش مصنوعی و سازمانهای اجرای قانون گسترشیافته که میتوانند هرگونه طغیانی را مهار کنند. ناامیدی عمومی از اقتصاد همچنین ممکن است با اثر فزاینده تجمع در اطراف پرچم جبران شود. با تشدید حملات اوکراین و تحت تأثیر قرار گرفتن افراد بیشتر، روسهای عادی ممکن است به این نتیجه برسند که جنگ علیه کیف، جنگی برای بقای ملی است، همانطور که پوتین مدتهاست میگوید. نظرسنجی مرکز مستقل لوادا نشان میدهد که حمایت از اقدامات نیروهای مسلح روسیه در سراسر کشور بالای ۶۵ درصد است و کمتر از ۲۵ درصد از جمعیت مخالف آن هستند. اما در مناطق هممرز با اوکراین در روسیه، که زودتر از بقیه کشور با حملات تلافیجویانه کیف مواجه شدند، حمایت از جنگ حتی بیشتر است.
البته مسکو میتواند از حمایت گسترده داخلی و اقتصاد پایدار برخوردار باشد و در صورت فروپاشی ارتش خود، همچنان مجبور به سازش شود. اما کرملین راههایی برای حفظ نقاط قوت خود در میدان نبرد دارد. مسکو همچنان به افزایش تولید بمبهای گلاید خود ادامه میدهد که مواضع نظامی اوکراین را تهدید میکند و شهرهای نزدیک به خط مقدم - از جمله پایتختهای منطقهای مانند زاپوریژژیا یا سومی - را به وحشت میاندازد. روسیه همچنین تولید موشکهای بالستیک خود را نسبت به سطح قبل از جنگ دو برابر کرده است، درست همانطور که اوکراین با کمبود رهگیرهای باکیفیت مواجه شده است (کمبودی که با تصمیم واشنگتن برای جنگ علیه ایران و در نتیجه، عدم فروش دیگر پاتریوت به اوکراین تشدید شده است)، که به پوتین فرصتی میدهد تا شهرهای اوکراین را با موشکهایی که بارهای بسیار بزرگتری نسبت به پهپادها حمل میکنند، بمباران کند. این امر به ویژه در زمستان ویرانگر خواهد بود، زمانی که اوکراین بیشترین نیاز به برق را خواهد داشت و زمانی که روسیه میتواند بیشترین آسیب را وارد کند. کرملین همچنین به امید تخریب زیرساختهایی که از صادرات کشاورزی این کشور پشتیبانی میکنند، شروع به هدف قرار دادن سیستماتیک بنادر و کشتیهای اوکراین در دریای سیاه کرده است. پوتین معتقد است که اگر به اندازه کافی وحشت را بر غیرنظامیان اوکراینی تحمیل کند، میتواند موج جدید و عظیمی از مهاجران را وادار به فرار از کشور به مقصد اروپا پیش از انتخابات منطقهای در آلمان و انتخابات ریاست جمهوری در فرانسه کند، که این امر احزاب راست افراطی ضد اوکراینی را در هر دو کشور تقویت کرده و قاره اروپا را از کیف دور میکند.
اگر این بمباران به تنهایی برای تغییر اوضاع و مجبور کردن کیف به پذیرش خواستههای پوتین کافی نباشد، کرملین میتواند با بسیج افراد بیشتر، فشار را افزایش دهد. پوتین یک بار، در اواخر سال ۲۰۲۲، کشور را بسیج کرده است، زمانی که مردم را از سراسر استانهای کشور به خدمت اجباری فراخواند. این امر در ایجاد صدها هزار نیروی جدید موفق بود، اما منجر به کاهش موقت محبوبیت پوتین و خروج صدها هزار نفر از مردان در سن خدمت سربازی شد. در پاسخ، او به استفاده از مشوقهای نقدی روی آورد. اما اکنون که این سیستم به محدودیتهای خود رسیده است، رژیم در حال آماده شدن برای بازگشت به خدمت اجباری است - این بار با تکیه بر اخطارهای الکترونیکی که بیصداتر هستند و میتوانند در طول سال برای هزاران نفر از سربازان بالقوه ارسال شوند. این سربازان، برخلاف سربازان سال ۲۰۲۲، در صورت تلاش برای خروج از روسیه در مرز مسدود میشوند. سازمانهای اجرای قانون این کشور همچنین میتوانند از دوربینهای نظارتی دیجیتال و ابزارهای تشخیص چهره برای جستجوی فراریان از خدمت اجباری استفاده کنند و آنها را با حکم (تازه معرفی شده) دو سال زندان تهدید کنند. این بسیج تقریباً مطمئناً باعث نارضایتی مجدد خواهد شد، اما این روند بسیار کمجلوهتر از سال ۲۰۲۲ خواهد بود، زمانی که پوتین در تلویزیون ملی اعلام بسیج کرد و بنابراین توجه کمتری را به خود جلب خواهد کرد. کرملین همچنین احتمالاً مطمئن خواهد شد که تلاش بسیج تا حد زیادی از پایتخت و سایر شهرهای بزرگ عبور نکند و در عوض بر مناطق فقیرتر تمرکز کند.
مسکو همچنین میتواند فشار بر اروپا را بیشتر افزایش دهد. میتواند حملات هیبریدی بیشتری یا عملیات نظامی قابل انکاری انجام دهد که به جنگ آشکار نمیرسند اما همچنان به یک هدف آسیب میرسانند یا آن را تهدید میکنند. به عنوان مثال، در طول چهار سال گذشته، روسیه پهپادها و عوامل مخفی را برای ایجاد اختلال در تأسیسات تولید دفاعی اروپا، پایگاههای نظامی و زیرساختهای حمل و نقل اعزام کرده است. (روسیه مسئولیت همه این حملات را انکار میکند.) اما میتواند فهرست اهداف خود را به امید ایجاد اختلال بیشتر در زندگی اروپاییهای عادی، از جمله با آسیب رساندن به انبارهای تجاری با پهپادهای ارزان، گسترش دهد.
پایان تلخ
در حاکمیت روسیه همه نمیخواهند جنگ را ادامه دهند، چه رسد به تشدید آن. در میان نخبگان این کشور، اکنون میتوان صداهایی را یافت که خواستار مذاکرات واقعی هستند. برای مثال، در ماه مه، مجلهی اصلی امور خارجهی روسیه، مقالهای از واسیلی کاشین، یک تحلیلگر نظامی برجسته، عملگرا اما ملیگرا، منتشر کرد که در آن از توقف درگیری دفاع شده بود. کاشین استدلال کرد که روسیه نمیتواند در کوتاهمدت تا میانمدت در میدان نبرد به دستاوردهای بیشتری دست یابد و هزینههای جنگ طولانیمدت از مزایای استراتژیک آن پیشی گرفته است. با توجه به اهمیت این مجله، مقالهی کاشین تقریباً مطمئناً توسط مقامات کرملین بررسی و چراغ سبز دریافت کرده است، احتمالاً به عنوان راهی برای ابراز نظر عملگرایان در نهاد امنیتی روسیه. به همین ترتیب، در ۳۰ ژوئن، مدیرعامل بزرگترین بانک روسیه (و یک ستوان قدیمی پوتین) پیشنهاد داد که زمان پایان دادن به درگیری فرا رسیده است. او گفت: «فکر نمیکنم حتی یک نفر در کشور وجود داشته باشد که نگرانی دیگری جز پایان سریع خصومتها داشته باشد.»
اما این گزینه در حال حاضر مورد توجه پوتین نیست. اگرچه او درخواستهای محتاطانه برای صلح را تحمل میکند و گاهی اوقات سیگنالهایی مبنی بر علاقهاش به حل و فصل اوضاع ارسال میکند، اما اقدامات پوتین نشان میدهد که او آماده نیست از چالهای که اکنون در آن افتاده است، بیرون بخزد. در واقع، به نظر میرسد که او میخواهد به کندن ادامه دهد. تا زمانی که پوتین متقاعد شده باشد که با قدرت تخریب موشکهای بالستیک خود بر اوکراین برتری دارد و اوکراین به دلیل نداشتن رهگیر آسیبپذیر است، احتمالاً به تلاش برای تضعیف اوکراین ادامه خواهد داد - صرف نظر از آسیبی که به کشورش وارد میشود. او درخواستهای ناهماهنگ آمریکاییها و اروپاییها برای مذاکره یا آتشبس را به عنوان ترفندی برای خرید زمان بیشتر برای اوکراین میداند. او در مصاحبه ۲۸ ژوئن گفت: «ما میدانیم که غرب همچنان به دنبال شکست استراتژیک روسیه است. چرا آنها خواستار آتشبس و مذاکرات صلح هستند... اگر اوکراین، همانطور که ادعا میکنند، در حال تصرف سرزمینهای بیشتر و بیشتری است... پس رهبران غربی فقط باید منتظر بمانند. به نظر میرسد شکست استراتژیک روسیه به خودی خود اتفاق خواهد افتاد.»
اوکراین و متحدانش باید برای یک جاده طولانی و پر فراز و نشیب آماده شوند. کیف ممکن است از اواخر سال ۲۰۲۲ در بهترین موقعیت جنگ باشد، اما کرملین معتقد است که اراده اوکراین و دوستانش را در زمستان امسال در هم خواهد شکست. روسیه ممکن است در حال مبارزه باشد، اما پوتین گزینههای خود را به طور کامل امتحان نکرده است. او هنوز میخواهد تا حد امکان بجنگد.
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
برگردان: علیمحمد طباطبایی
مقدمه مترجم: در اواخر دههٔ ۱۹۶۰ و سراسر دههٔ ۱۹۷۰، موجی از خشونتِ سیاسی، اروپای غربی را به لرزه درآورد. گروههای چپگرایِ تندرو که خود را «چریکهای شهری» مینامیدند، با الهام از جنبشهایِ آزادیبخشِ جهانِ سوم، به مبارزهای مسلحانه علیه آنچه «سرمایهداریِ امپریالیستی» و «فاشیسمِ پنهان» میخواندند، دست زدند. در میانِ این گروهها، «فراکسیون ارتشِ سرخ» (Red Army Faction) آلمان غربی، که به «گروهِ بادر- ماینهوف» نیز معروف شد، بهدلیلِ جسارت، ایدئولوژیِ رادیکال و چهرههایِ جذاب و تحصیلکردهاش، بیش از دیگران در کانونِ توجهِ رسانهها قرار گرفت.
اما آنچه این گروه را از بسیاری از گروههایِ همعصرِ خود متمایز میکرد، نه فقط خشونتِ بیامانشان، بلکه تناقضِ آشکارِ میانِ شعارهایِ ضدسرمایهداری و سبکِ زندگیِ اشرافیوارانهشان بود. این تناقض، موضوعِ اصلیِ کتابِ خاطراتِ آسترید پرول (Astrid Proll)، یکی از بنیانگذارانِ این گروه، با عنوان «طوفان و سکوت» (Storm and Silence) است که جیسون برک در این مقالهٔ تحلیلی به بررسیِ آن پرداخته است. پرول در این خاطرات، تصویری صریح و بیپرده از زندگیِ مخفیِ یک «چریکِ شهری» ارائه میدهد: از فرار از دستِ پلیس با ماشینهایِ اسپرتِ دزدیدهشده تا خریدِ پیراهنهایِ گرانقیمت از فروشگاههای «بورژوایی» برای رهبرِ گروه، آندریاس بادر (Andreas Baader). او با صداقتی تحسینبرانگیز اعتراف میکند که زندگیِ مخفیانه هزینههایِ گزافی داشت، بهویژه اگر شما طالبِ تجملات و راحتیهایی فراتر از حدِّ معمول بودید. برک در این مقاله، فراتر از روایتِ صرفِ ماجراهایِ پرول، به پرسشهایِ عمیقتری میپردازد: چگونه یک جنبشِ سیاسیِ رادیکال، که مدعیِ مبارزه با نظامِ سرمایهداری بود، خود گرفتارِ وسوسههایِ همان نظام شد؟ چرا گروهی که با خشونتِ پلیس و دولت مبارزه میکرد، هرگز نتوانست از کششِ کالاهایِ لوکس و نمادهایِ طبقهٔ مرفه رهایی یابد؟ و سرانجام، چگونه این گروه که روزگاری تهدیدیِ «وجودی» برایِ دولتِ آلمان غربی محسوب میشد، به «یک نمادِ مدگرایی» و «نشانه ای از رادیکالیسمِ شیک» تنزل پیدا کرد؟
این مقاله، خواننده را به سفری جذاب و تأملبرانگیز در میانِ تاریخِ سیاسیِ اروپا، روانشناسیِ رادیکالیسم و تناقضهایِ همیشگیِ انسانِ مدرن میبرد. داستانِ پرول و یارانش، هشداری است بر این که ایدههایِ بزرگ، اگر با خودآگاهیِ انتقادی و التزامِ عملی همراه نباشند، نه تنها به سرمنزلِ مقصود نمیرسند، بلکه ممکن است به کاریکاتوریِ مسخره از خود بدل شوند؛ همچون تروریستهایی که در جادههایِ آلمان با پورشههایِ بنفش، یکطرفه را خلافِ جهت میرفتند.

گودرون انسلین و آندریاس بادر رهبران فراکسیون ارتش سرخ
همچنان که آسترید پرول (Astrid Proll) اعتراف میکند، این ضدسرمایهدارانِ خشن، ضعفِ عجیبی به لباسهای گرانقیمت و ماشینهای پرزرقوبرق داشتند و برخی از آنها برای این نقطه ضعف خود بهای نهاییِ را پرداختند.
نگاهی به کتاب «خاطراتی از طوفان و سکوت»
نوشتهی آسترید پرول، با همکاری بوریس فون براوخیتش (Boris von Brauchitsch)
ترجمهی شین اندرسون
انتشارات ایزولاری، ۱۸۴ صفحه، قیمت۱۸ پوند
در تابستان ۱۹۷۰، گروهی از کنشگران رادیکالِ آلمان غربی از برلین به خاورمیانه پرواز کردند. هدفشان کسب مهارتهای لازم برای راهاندازی یک کارزار جنگ شهری علیه رژیمی بود که آن را فاشیستی میدانستند. به باور آنها، این اقدام سهمی بود در مبارزهی جهانی علیه امپریالیسم و سرمایهداری که گمان میکردند در سراسر جهان در جریان است.
هزاران کنشگر چپگرای اروپای غربی در اواخر دههی۱۹۶۰، از روی همدردی با آرمان ملیگرایانهی فلسطینیان، به خاورمیانه سفر میکردند؛ به قول یکی از خبرنگاران خارجیِ دلمرده، اغلب آنها پس از چند هفته با پوستی برنزه، یک چفیه و یک کتاب شعر بازمیگشتند. اما اقلیتی توانستند میزبانان خود را قانع کنند که تورِ استانداردِ بازدید از اردوگاههای پناهندگان، کلینیکها و مدارس را به آموزشِ نظامیِ واقعی ارتقا دهند. آنهایی که از آلمان غربی آمده بودند در این دسته قرار میگرفتند و حدود شش هفته را در یک اردوگاه آموزشی در اردن، درست در شمال امان، گذراندند. این اردوگاه زیر نظر جنبش فتح (بزرگترین گروه شبهنظامی فلسطین در آن زمان) اداره میشد و به «مبارزهی مسلحانه» علیه اسرائیل اختصاص داشت.
آسترید پرول، که در آن زمان ۲۳ سال داشت، یکی از مسافران اردن بود. او در کتاب «طوفان و سکوت» از سوءتفاهمها و برخوردهای فرهنگیِ فراوانی میگوید که روابط با میزبانان را خدشهدار کرد. آندریاس بادر (Andreas Baader) که با تکبرش تقریباً همه را عصبانی میکرد، از همان بدو ورود، تفکیک جنسیتیِ مرسوم در محیطِ محافظهکارِ اجتماعیِ اردوگاههای حتی نسبتاً سکولارِ فتح را وتو کرد. او مهمات اضافی درخواست کرد (که گرانقیمت بود)، پس از آنکه آلمانیها تمام سهمیۀ خود را به ولخرجی شلیک کرده بودند؛ تمرینات بدنیِ سختگیرانهای را که برای کارآموزان معمول بود، بیفایده خواند؛ و از ورزش صبحگاهی سرباز زد.
شرایط سخت و زاهدانه نیز طاقتفرسا بود و میل میهمانان به تختهای راحت و میوههای تازه (که هر دو به وضوح در دسترس نبودند) روزافزون میشد. همچنین میان خودشان نیز دعوا داشتند، هرچند پرول به ماجرایی اشاره نمیکند که میزبانان را قانع کرد آنها را به خانه بفرستند: تلاش برای متقاعد کردن فلسطینیان که یکی از اعضای گروه، جاسوس اسرائیلی است و باید اعدام شود.
در آلمان غربی، اولریکه ماینهوف (Ulrike Meinhof)، که تبلیغگرِ اصلیِ گروه و روزنامهنگاری رادیکال با هوش قابلتوجه و تعهدی عمیق بود، پشت ماشین تحریر در یک خانهی امن نشست و با استنشاق دود سیگار و نوشیدن قهوه، مانیفست گروه تازهتأسیس را تایپ کرد؛ گروهی که اکنون «فراکسیون ارتش سرخ» (Red Army Faction) یا به اختصار (RAF) نامیده میشد.
کارزاری که گروه سپس راه انداخت، فلاکتبار و کوتاهمدت از آب درآمد. عملیات آنها با یک رشته سرقت از بانکها آغاز گردید. پرول مینویسد که با اغماض میشد این کارها را حملاتی به سرمایهداری تعبیر کرد، اما اعتراف میکند که در واقع آنها انگیزهای عملگرایانه (pragmatic) داشتند. زندگی مخفیانه گران بود، بهویژه اگر به دنبال تجملات بودید. گودرون انسلین (Gudrun Ensslin)، یکی از بنیانگذاران باهوش، توانا و جزماندیشِ RAF، عاشقِ خود یعنی بادر (Baader) را برای خرید به فروشگاههای «بورژوایی» میبرد و پیراهنهایی که برایش میخرید را به خشکشویی میسپرد.
روایت پرول از زندگیاش در RAF سادهدلانه و تا حدی پراکنده است. او یکی از اعضای اولیه بود و در بسیاری از لحظات مهم حضور داشت. بهطور کلی، او راوی صادقی به نظر میرسد، که داستانش را به افزودهای ارزشمند بر ادبیاتِ گستردهی موجود در مورد افراطگراییِ آلمان غربی در دههی۱۹۷۰ تبدیل میکند. اما هنگامی که به برخی از جالبترین و مهمترین رویدادهایی میرسد که شاهد آنها بوده – یا حتی ممکن است نقشی کلیدی در آنها داشته باشد – برای خواننده ناامیدکننده است زیرا برای توضیح بیشتر آنها به منابع دستدوم پناه میبرد.
او در میِ۱۹۷۱ دستگیر شد؛ یک متصدیِ تیزبینِ جایگاه سوخت که مشخصاً پوسترهای تحتتعقیبِ چهرههای فراریِ RAF را که در سراسر آلمان غربی نصب شده بود، به دقت بررسی کرده بود، او را شناسایی کرد. در این کتاب، او اعتراف میکند که یک آلفارومئو جولیاِ (Alfa Romeo Giulia) نقرهای- خاکستریِ دزدی، شاید بهترین انتخاب برای یک «چریک شهری» مخفی نبوده باشد. بادر سال بعد دستگیر شد، پس از آنکه ساعت ۴ بامداد با یک پورشهی تارگا (Porsche Targa) بهرنگ بادمجانی،خلاف جهتِ یک خیابان یکطرفه رانندگی کرد. دستگیری ماینهوف و انسلین نیز به دنبال آن انجام گردید.
در نهایت، RAF مسئول ۳۴ مرگ بود که بیشتر آنها زمانی رخ داد که گروه میخواست رهبران زندانی خود را آزاد کند. اوج خشونت در سال ۱۹۷۷ به انجام رسید، زمانی که یک رشته حملههای تماشایی ناکام ماند و انسلین و بادر را به خودکشی در سلولهایشان کشاند. پرول بهندرت به یاد میآورد که دربارهی درست یا نادرست بودنِ به قتل رساندن دیگران بحثی شده باشد. شاید در دوران فعالیتِ او چنین بوده، اما گزارشهای دیگری وجود دارد که توصیفاتِ مفصلی از مشاجراتِ تلخ بر سر همین موضوع ارائه میدهند. در پایان کتاب، او اعتراف میکند که «روشهای RAF شیوههای درستی نبودند» و خواستار «اشکال جدیدی از مقاومت» میشود.
شاید لذتبخشترین صفحههای کتاب، آنهایی باشند که دوران زندگی پرول در لندن را توصیف میکنند؛ او در سال ۱۹۷۴، پس از آنکه در جریان محاکمهاش به اتهام اقدام به قتل، یک قاضی آلمانی به دلیل بیماری دستور آزادی موقتش را صادر کرد، به آنجا گریخت. او در نهایت بهعنوان مکانیک ماشین در منطقهی هاکنی (Hackney) مشغول به کار شد، جایی که در «آن از پسزمینهی دلگیر یک شهرِ بهتدریج رو به زوال» احساس «در خانه خود بودن» میکرد. این بخش به خواننده اجازه میدهد تا نگاهی اجمالی به دنیای بارها تقلیدشدهی کنشگری سیاسی، سبکهای زندگی جایگزین و آزمایشگری بیندازد. پرول به یاد میآورد: «در دههی۱۹۷۰ بسیار مد بود که شوهرت را رها کنی و به عنوان اقدامی برای عمیقتر کردنِ رادیکالیسمِ فمینیستی، وارد یک رابطهی لزبینی بشوی.»
اگرچه معمولاً پرسشهای ناخوشایند با ازدواجِ ساختگیِ او با رابین پاتیک (Robin Puttick) و «ادبِ محتاطانه»ی بریتانیاییها منحرف میشد، اما گذشتهٔ پرول بالاخره به او رسید و با وجود کارزار پرشور حامیانش، او در سال ۱۹۷۹ به آلمان غربی استرداد شد. اما اوضاع تغییر کرده بود. RAF به جای یک تهدیدِ وجودی، به «یک مُد، نمادی از رادیکالیسمِ شیکپسندانه» تبدیل شده بود، و او دوران حبسِ نسبتاً کوتاهی را بدون حادثهی خاصی سپری کرد و سپس آزاد و بازپروری شد. او مینویسد: «من به طور باورنکردنی خوششانس بودم.»
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
سنگ قبر یاکوب فون متزلر در سال ۲۰۱۲
یک پسربچه آلمانی یازدهساله به نام یاکوب، از مدرسه که برمیگشت ناپدید شد. ربوده بودندش. رباینده یک دانشجوی حقوق بود، بیست و هفت ساله.
گفگن؛ همان روز بچه را کشت و جسدش را کنار یک دریاچه بیرون شهر قایم کرد. بعد نشست نامه نوشت، وانمود کرد بچه زنده است، و یک میلیون یورو باج خواست.
پلیس سر قرار پول گرفتش. اما گفگن نمیگفت بچه کجاست. دروغ پشت دروغ. مأمورها را اینطرف و آنطرف میفرستاد. و پلیس هنوز نمیدانست که بچه از همان روز اول مرده؛ فکر میکردند یاکوب همین حالا شاید جایی افتاده، گرسنه، توی سرما، و هر دقیقهای که میگذرد دارد جانش در خطر است.
معاون رئیس پلیس فرانکفورت طاقتش تمام میشود. دستور داد بروند به گفگن بگویند اگر نگوید بچه کجاست، بلایی سرش میآورند که تا حالا نکشیده. فقط تهدید. حتی دستشان هم بهش نخورد. اما همین کافی بود؛ گفگن ترسید و محل را لو داد. رفتند سر آن دریاچه. اما بهجای یک بچه زنده، جنازهاش را از آب درآوردند.
گفگن را بهخاطر آدمربایی و قتل به حبس ابد محکوم کردند.
اما ماجرا اینجا تمام نشد. چون بعدش، خود معاون پلیس را کشیدند پای میز محاکمه. همان پلیسی که میخواست جان یک بچه را نجات بدهد. جرمش این بود که یک متهم را آن هم قاتل یک کودک را تهدید به خشونت کرده بود. دادگاه نشست و گفت میفهمیم چرا این کار را کردی، میدانیم دنبال نجات آن بچه بودی، اما این کار تو خلاف قانون بود و قصد خوب، آن را درست نمیکند. و محکومش کردند.
بعدها همین پرونده را بردند دیوان اروپایی حقوق بشر، و آنجا هم همین را گفتند: تهدید به شکنجه، حتی وقتی اجرا نشود، حتی وقتی پای جان یک کودک وسط باشد، حتی وقتی طرفت یک قاتل باشد ممنوع است. تمام. بی استثنا.
حالا در این روزها اسم نوید همهجا هست؛ همان بلاگری که زنها را جلوی دوربین میزد و لایوش را پخش میکرد. پلیس میگوید ده سابقه دارد، از مزاحمت تا تهدید به قتل. پلیس بازداشتش کرد. تا اینجا درست است؛ باید هم بازداشت میشد.
فرمانده عملیات جلوی دوربین آمده و با لحن یک ابر قهرمان میگوید متهم مقاومت کرد و ما با شلیک به هر دو پا و دست چپش زمینگیرش کردیم. بر فرض اینکه این دروغ راست باشد و او مقاومت کرده باشد سه گلوله برای متوقف کردن یک آدم؟ بعد هم فیلم بازجوییاش را پخش کردند تا همه تماشا کنند.
در آلمان پلیس فقط تهدید کرده بود که به قاتل یک بچه درد میرساند. تهدید و نه حتی یک سیلی. و همین کافی بود که معاون رئیس پلیس را بکشانند پای میز محاکمه و محکومش کنند. دادگاه گفت انگیزهات هرچه بوده، حق نداشتی قانون را زیر پا بگذاری.
فرق را میبینید؟ فرق در خوبتر و یا بدتر بودن نوید و آن قاتل نیست. آن آلمانی یک کودک یازدهساله را کشته بود؛ فرق در نسبت حکومتها با قانون است.
یک رژیم وقتی با بدترین آدم روبهرو میشود، محکمتر به قانونش میچسبد؛ حکومت و نظام دیگر برای نمایش دروغین اقتدار و سوار شدن بر احساسات برانگیخته مردم قانون را با افتخار زیر پا میگذارد. نه فقط محاکمهای در کار نخواهد بود بلکه برای این رفتار غیرانسانی مورد تشویق حکومت هم قرار خواهد گرفت.
بلایی که امروز توسط نهادی که می بایست حافظ قانون باشد بر سر قانون آورده است ردست به مانند دیگر قانون شکنیهای حکومت هرگز سر جایش برنمیگردد.
چون او رذل است امروز که سه گلوله خورده است صدایمان درنمیآید، اما یادمان باشد این سکوت به همان پلیسی که امروز برخیمان برایش کف و سوت زدیم مجوز میدهد فردا شهروندان معترض را رذل تصور کند و در خیابان آنها را گلوله باران کند.
این را از جای دوری نمیگویم. کهریزک برای من یک اسم نیست. همین رادان فرمانده فعلی نیروی انتظامی با اجازه مرتضوی دادستان وقت، کسانی را به اسم اراذل و اوباش به کهریزک برد و مورد شکنجه قرارداد و برخی برایش کف و سوت زدند چون آنها که حقشان پایمال شده بود اراذل و اوباش خوانده میشدند و دقیقا دو سال بعد داشنجویان و معترضینی را که غالبا دانشجویان و جوانان بودند را به همان محل برده و همان کار را با معترضین جوان کرد. قاعده همیشه از همینجا شروع میشود: از جایی که همه با هم توافق میکنیم فلانی حقش است.
قانون برای آدمهای خوب و دوستداشتنی نوشته نشده و دقیقا برای امثال همین نویدها نوشته شده است. اگر قانون برای همین نویدها درست اجرا نشود، برای هیچکس اجرا نخواهد شد.
@MahmoudianMehdi
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
العربیه فارسی
غازی حمد، از رهبران «حماس» اعلام کرد موافقت این گروه با توافق صلح جامع پس از رایزنی با گروههای مختلف فلسطینی و با هدف «پایان جنگ و نجات فلسطینیها از شرایط دشوار» در نوار غزه انجام شده است.
او گفت حماس برای تحقق این هدف امتیازهای سیاسی داده، اما از طرح سیاسی و اهداف خود دست نخواهد کشید.
غازی حمد در مصاحبه با «العربیه» گفت اولویت حماس نجات ساکنان غزه و پایان رنج مردمی بوده که ماهها ادامه داشته است.
او اضافه کرد رایزنیهای حماس با گروههای فلسطینی با هدف دستیابی به موضعی واحد برای حمایت از توافق و افزایش شانس موفقیت آن انجام شده است. بهگفته او، این تصمیم بهصورت فردی گرفته نشده، بلکه پس از گفتوگوهای گسترده با گروههای فلسطینی بهدست آمده است.
حمد گفت حماس ترجیح داده «برای نجات مردم فلسطین امتیازهایی بدهد»، اما این امتیازها بهمعنای چشمپوشی از «حقوق ملی یا اهداف سیاسی» نیست. او خاطرنشان کرد حماس از تلاش برای «تحقق اهداف مردم فلسطین» دست نخواهد کشید و این توافق راهکاری برای مدیریت شرایط کنونی است و مواضع سیاسی اصلی این گروه را تغییر نمیدهد.
«تحویل سلاح به اجرای متقابل توافق وابسته است»
حمد درباره یکی از حساسترین بندهای توافق گفت تحویل سلاح حماس بهصورت فوری یا یکجانبه انجام نخواهد شد، بلکه بخشی از اجرای متقابل توافق خواهد بود. او اضافه کرد اجرای این بند به پایبندی تمام طرفها به تعهدات خود وابسته است و برای اجرای مراحل مختلف توافق از جمله بندهای مربوط به سلاح و ترتیبات امنیتی یک جدول زمانی در نظر گرفته شده است.
او همچنین گفت این توافق شامل تشکیل یک کمیته بینالمللی برای نظارت بر اجرای تعهدات و اطمینان از پایبندی تمام طرفها به مفاد توافق است. بهگفته حمد، این سازوکار با هدف تضمین اجرای متوازن توافق و جلوگیری از اجرای تعهدات یک طرف پیش از عمل دیگر طرفها به تعهداتشان ایجاد خواهد شد.
«حماس به فعالیت سیاسی ادامه میدهد»
این مقام حماس تاکید کرد توافق کنونی بهمعنای پایان فعالیت یا انحلال حماس نیست و این گروه طی مرحله آینده به فعالیت سیاسی ادامه خواهد داد.
او اضافه کرد کنارهگیری حماس از مدیریت نوار غزه موضوع جدیدی نیست و این گروه پیشتر نیز در چند نوبت پیشنهاد داده بود مدیریت امور اجرایی را به یک دولت تکنوکرات بسپارد که مسئولیت مدیریت امور غیرنظامی را بر عهده بگیرد. بهگفته او، توافق کنونی ادامه همین پیشنهادهاست و تغییر ناگهانی در موضع حماس بهشمار نمیرود.
خروج اسرائیل از غزه
حمد همچنین گفت توافق کنونی خروج اسرائیل از سراسر نوار غزه را بر اساس یک جدول زمانی پیشبینی میکند که جزئیات آن در مراحل اجرای توافق و با توافق طرفها مشخص خواهد شد.
او اضافه کرد بندهای مربوط به استقرار نیروی بینالمللی در نوار غزه تاکنون بهطور نهایی تعیین نشده و برای مشخص شدن ماهیت این نیرو، وظایف و سازوکار فعالیت آن به رایزنیها و گفتوگوهای بیشتری میان طرفها نیاز است. حمد تاکید کرد این توافق پس از مذاکراتی دشوار بهدست آمده است.
اظهارات غازی حمد پس از اعلام پیشنویس توافق صلح جامعی مطرح شد که بر اساس آن، اجرای توافق خلال 14 روز پس از موافقت طرفها آغاز میشود و انتقال مدیریت نوار غزه به یک کمیته ملی مستقل، توقف عملیات نظامی، استقرار «نیروی ثباتبخش بینالمللی»، آغاز طرح بازسازی و همچنین اجرای ترتیبات مربوط به خلع سلاح و بازسازماندهی ساختار امنیتی را در بر میگیرد.
اسرائیل تاکنون موافقت رسمی خود را با تمام جزئیات این توافق اعلام نکرده است. همچنین برخی بندها، از جمله سازوکار استقرار نیروی بینالمللی و جدول زمانی خروج اسرائیل، همچنان در حال بررسی و رایزنی میان طرفها و میانجیهاست و اعلام نسخه نهایی توافق و سازوکار اجرای آن در انتظار پایان این گفتوگوهاست.
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
باراک راوید / آکسیوس
رئیسجمهور ترامپ روز پنجشنبه اعلام کرد که «هیئت صلح» (Board of Peace) او به توافقی با حماس دست یافته است که بر اساس آن، این گروه سلاحهای خود را کنار گذاشته و کنترل غیرنظامی و امنیتی غزه را به یک دولت جدید فلسطینی متشکل از تکنوکراتها واگذار خواهد کرد.
اهمیت موضوع: در صورت اجرای این توافق، این امر میتواند یک پیشرفت چشمگیر در طرح ۲۰ مادهای ترامپ برای صلح در غزه محسوب شود و مسیر بازسازی این باریکه ویرانشده را هموار کند.
اما این توافق مستلزم آن است که حماس و اسرائیل طی حدود هفت تا هشت ماه، مجموعهای پیچیده از اقدامات متقابل را که بهطور مستقل راستیآزمایی میشوند، به انجام برسانند.
مقامهای اسرائیلی همچنان نسبت به اینکه حماس حاضر به تحویل سلاحهای خود شود تردیدهای جدی دارند؛ در عین حال، اظهارات یکی از مقامهای ارشد حماس نشان میدهد که ترتیب زمانی خلع سلاح و خروج نیروهای اسرائیلی همچنان میتواند محل اختلاف باشد.
چه میگویند؟: ترامپ شامگاه پنجشنبه در شبکه اجتماعی تروث سوشال نوشت: «امروز، هیئت صلح به یک توافق تاریخی برای خلع سلاح کامل حماس و تمامی دیگر گروههای مسلح در غزه دست یافت.»
او افزود: «این یک گام عظیم به سوی صلح و امنیت پایدار است.»
متن کامل پست ترامپ:
امروز، «هیئت صلح» به توافقی تاریخی برای خلع سلاح کامل حماس و همه گروههای مسلح دیگر در غزه دست یافت. این گامی عظیم بهسوی صلح و امنیت پایدار است.
این توافق، گامی حیاتی در مسیر آن است که غزه سرانجام تحت اداره یک دولت جدید فلسطینی قرار گیرد؛ دولتی که برای کمک به مردم فلسطین، از نزدیک با هیئت صلح همکاری خواهد کرد. همزمان، اسرائیل نیز از امنیتی که شایسته آن است برخوردار خواهد شد و غزه دیگر بهعنوان پایگاهی برای حملات تروریستی مورد استفاده قرار نخواهد گرفت.
این توافق، نقطه عطف بزرگی در اجرای طرح ۲۰ مادهای ترامپ است. این توافق در مراحلی که با دقت طراحی شدهاند اجرا خواهد شد. همزمان با تکمیل خلع سلاح، نیروهای اسرائیلی عقبنشینی خواهند کرد و «نیروی بینالمللی ثبات» با یک نیروی پلیس جدید فلسطینی همکاری خواهد کرد تا مسئولیت تأمین امنیت غزه برای ساکنان آن و همسایگانش را بر عهده بگیرد.
یک سال پیش، جنگی خشونتبار و مهارنشدنی، بحرانی انسانی و گروگانهایی در اسارت وحشیانه وجود داشت. ما پیشرفتی تاریخی کردهایم و هنوز کارهای زیادی باقی مانده است.
میخواهم از میانجیها — مصر، قطر و ترکیه — بهخاطر تلاشهای مهمشان تشکر کنم، و بهویژه از تیم فوقالعادهام که تلاش خستگیناپذیرشان این دستاورد تاریخی را ممکن کرد.
تهدیدی که در ۷ اکتبر از غزه سر برآورد، اجازه نخواهد یافت دوباره شکل بگیرد!
بر اساس این توافق، غزه سرانجام در اختیار یک دولت جدید فلسطینی قرار خواهد گرفت که به مردم خود خدمت میکند.
این تحول شگفتانگیز را که همه میگفتند هرگز دستیافتنی نیست، به همگان تبریک میگویم!
دونالد جی. ترامپ
رئیسجمهور ایالات متحده آمریکا
وضعیت کنونی: دو مقام آمریکایی گفتند حماس پس از ماهها مذاکراتی که به گفته یکی از مقامهای ارشد دولت آمریکا «بسیار حساس و ظریف» بوده و با میانجیگری قطر، ترکیه و مصر انجام شده است، با مفاد این توافق موافقت کرده است.
این مقام ارشد آمریکایی گفت انتظار میرود اجرای توافق در هفتههای آینده آغاز شود.
یکی از مسئولان هیئت صلح گفت این نخستین بار است که حماس و دیگر گروههای فلسطینی حاضر در غزه با غیرنظامیسازی این منطقه و واگذاری مسئولیت امنیت و خدمات غیرنظامی به یک دولت تکنوکرات موافقت میکنند.
بر اساس این توافق، حماس هرگونه نقش در اداره غزه را کنار خواهد گذاشت. «کمیته ملی اداره غزه» (NCAG) به عنوان جایگزینی برای حماس و همچنین تشکیلات خودگردان فلسطین عمل خواهد کرد.
این مقام ارشد آمریکایی گفت: «این نهاد برای مردم غزه کار خواهد کرد.»
اما واقعیت چیست؟: غازی حمد، از مقامهای حماس، در گفتوگو با الجزیره تأیید کرد که مذاکراتی «دشوار» به دستیابی به توافق منجر شده است، اما توضیحات او بلافاصله پرسشهایی درباره نحوه اجرای آن ایجاد کرد.
حمد گفت: «ما پیش از خروج اسرائیل از نوار غزه هیچ اقدامی در زمینه خلع سلاح انجام نخواهیم داد.»
او افزود که کمیته ملی اداره غزه روند خلع سلاح را بدون دخالت اسرائیل اجرا خواهد کرد.
این موضع ظاهراً با توصیف ترامپ از یک روند «دقیقاً طراحیشده» و مرحلهبندیشده تفاوت دارد؛ روندی که در آن خروج نیروهای اسرائیلی همزمان با تکمیل خلع سلاح انجام میشود.
مقامهای آمریکایی و مسئولان هیئت صلح گفتند اجرای توافق از طریق گامهای متقابل و راستیآزماییشده مستقل پیش خواهد رفت، هرچند اذعان کردند که جدول زمانی خروج اسرائیل هنوز بهطور کامل نهایی نشده است.
تصویر بزرگتر: بخشهای وسیعی از غزه در جریان جنگ ویران شده و بیشتر جمعیت دو میلیون نفری این منطقه همچنان در چادرها یا سرپناههای موقت زندگی میکنند.
مواد غذایی و دیگر کمکها در حجم گسترده وارد غزه میشود، اما وضعیت انسانی همچنان بسیار وخیم است.
وزارت بهداشت غزه که تحت کنترل حماس قرار دارد میگوید از زمان برقراری آتشبس در ۱۰ اکتبر ۲۰۲۵ تاکنون نزدیک به یکهزار و ۲۰۰ فلسطینی کشته شدهاند. برخی از آنان نیروهای حماس بودهاند، اما بسیاری دیگر غیرنظامیان، از جمله کودکان، بودهاند.
جزئیات توافق: این توافق بر این اصل استوار است که غزه باید دارای یک دولت، یک نظام حقوقی و یک مرجع مشروع امنیتی باشد.
پیشبینی میشود روند غیرنظامیسازی غزه بین ۲۰۰ تا ۲۵۰ روز طول بکشد و هر بار در بخشی از این منطقه اجرا شود.
در نخستین مرحله، پلیس غیرنظامی حماس سلاحهای خود را به یک نیروی پلیس جدید فلسطینی که زیر نظر دولت تکنوکرات فعالیت خواهد کرد تحویل میدهد.
سپس سلاحهای سنگین حماس از رده خارج شده و در انبارهای امن نگهداری خواهند شد و در عین حال تونلها و کارخانههای تولید سلاح این گروه برچیده میشوند.
سلاحهای سبک نیز مطابق قوانین فلسطینی جمعآوری خواهند شد.
همه دیگر گروههای مسلح در غزه، از جمله جناحهای ضدحماس که در طول جنگ از سوی اسرائیل مسلح شده بودند، نیز موظف خواهند بود سلاحهای خود را تحویل دهند.
کمیته ملی اداره غزه تنها زمانی اختیار هر منطقه را بر عهده خواهد گرفت که یک سازوکار نظارتی تأیید کند تمامی تعهدات مربوطه اجرا شدهاند.
یکی از مسئولان هیئت صلح گفت در پایان این روند، دولت تکنوکرات و نیروی پلیس آن تنها مرجع دارای سلاح در غزه خواهند بود.
سازوکار اجرایی: بر اساس این توافق، یک نیروی بینالمللی تثبیتکننده به آموزش پلیس جدید فلسطینی کمک خواهد کرد، در جمعآوری سلاحها مشارکت خواهد داشت و در مناطق میان نیروهای فلسطینی و نیروهای اسرائیلی مستقر خواهد شد.
یکی از مسئولان هیئت صلح گفت این توافق بر پایه اصل «اعتماد صفر» طراحی شده است، زیرا حماس و اسرائیل از همان ابتدا آشکارا اعلام کرده بودند که به یکدیگر اعتماد ندارند.
بر همین اساس، هیچ مرحلهای از روند اجرا به مرحله بعدی منتقل نخواهد شد مگر آنکه ناظران تأیید کنند هر دو طرف به تعهدات خود عمل کردهاند.
این مقام افزود هدف آن است که از شکلگیری وضعیتی جلوگیری شود که در آن دولت تکنوکرات روزها کنترل غزه را در اختیار داشته باشد اما گروههای مسلح شبها قدرت واقعی را حفظ کنند.
طرف دیگر ماجرا: خروج نیروهای اسرائیلی بهصورت تدریجی و بر اساس جدول زمانیای انجام خواهد شد که هنوز در حال نهایی شدن است.
ترامپ گفت نیروهای اسرائیلی همزمان با تکمیل روند خلع سلاح و واگذاری مسئولیت امنیت به نیروی بینالمللی و پلیس جدید فلسطینی از غزه خارج خواهند شد.
اسرائیل همچنین عملیات نظامی و ترورهای هدفمند در غزه را متوقف خواهد کرد؛ مگر در مواردی که تهدیدی فوری و قریبالوقوع وجود داشته باشد.
یکی از مسئولان هیئت صلح گفت: «تمام فعالیتهای نظامی در غزه باید متوقف شود؛ چه از سوی اسرائیل و چه از سوی حماس.»
پشت درهای بسته: این مقام ارشد آمریکایی گفت دولت ترامپ در تمام طول مذاکرات هماهنگی نزدیکی با اسرائیل داشته است.
این دولت همچنین قصد دارد اطمینان حاصل کند که اسرائیل نیز به تعهدات خود در چارچوب توافق پایبند میماند؛ با وجود تردیدهای اسرائیل نسبت به خلع سلاح حماس.
او گفت: «ما از اسرائیل چیزی فراتر از اجرای تعهداتش در چارچوب طرح ۲۰ مادهای نمیخواهیم.»
وی افزود: «اگر آنها این کار را انجام ندهند، رئیسجمهور ترامپ بسیار ناامید خواهد شد. فکر نمیکنم اسرائیلیها در شرایط کنونی بخواهند تنشها را با ما تشدید کنند.»
پشت صحنه مذاکرات: به گفته دو منبع آگاه از روند مذاکرات، مصر، قطر و ترکیه فشار شدیدی بر حماس وارد کردند تا این توافق را بپذیرد.
به گفته مقامهای آمریکایی و دیگر افراد مطلع، یکی از چهرههای کلیدی این روند حسن رشاد، رئیس دستگاه اطلاعاتی مصر، بود که میزبان مذاکرات بود و رابطه نزدیکی با خلیل الحیه، رهبر سیاسی حماس، دارد.
نکته قابل توجه: به گفته یک منبع آگاه، هیأتی از حماس در جریان سفر اخیر خود به ایران برای شرکت در مراسم تشییع رهبر پیشین جمهوری اسلامی، آیتالله علی خامنهای، با مقامهای ارشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دیدار کرده است.
این منبع گفت مقامهای سپاه به حماس توصیه کردند که برای امضای توافق عجله نکند و زمان بیشتری بخرد.
یکی از مقامهای ارشد آمریکایی نیز مدعی شد که ایران تلاش کرده است حماس را متقاعد کند این توافق را امضا نکند، اما این گروه تصمیم گرفته به این توصیهها توجهی نکند.
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
بهرهبرداری از گفتار یک نویسنده علیه باورهای او و راهی که در زندگی پیموده به شیوههای گوناگون انجام میگردد. گاه تنها جمله یا بیتی از یک سخنور در مسیری که با اندیشهی او بیگانه است به کار گرفته میشود. گاه نیز ضمن ستایش و بزرگداشت نقد او را از تیزی میاندازند و تلاش میکنند تا سخن او را در دل همان فرهنگی که آماج حملهاش بوده جذب کنند.
در گفتار پسامدرن به این شیوه و شگرد «از آنِ خودسازی» (appropriation) میگویند.[۱]
از آن خودسازی مانند بسیاری شیوههای دیگر شگرد بدی نیست و ارزشگذاری بستگی به نوع بهرهوری دارد. این روش در هنر نقاشی و ادب فراوان به کار گرفته میشود و هنرمند یا بخشی از یک اثر را در کار خود بکار میبرد یا آن را از نو میآفریند. ماتیس و پیکاسو و هنرمندان دیگر بارها نگارههای نقاشان کلاسیک را بازآفرینی کردند. گونهی دیگری از آن پیشواز یک شاعر از شاعر دیگر و بکار بردن مصرع یا عبارتی از او یا بازآفرینی و افزودن به آن است. «روزگار غریبی است نازنین» تعبیری هنرمندانه از زندهیاد احمد شاملو هست که بسیار شبیه عبارتی است که نادرپور در شعر «درخت معجزه خشکیده است» بکار برد.[۲] این گونه «از آنِ خودسازی» خلاق و مجاز است و رواج بسیار دارد.
بهرهوری از حافظ و کسروی
در اینجا سخن از گونهی خاصی از بهرهوری است که در تضاد با اندیشهی آن سخنور است. برای نمونه واعظان گاه بر منبرها و در محفلها با آبوتاب بیتی از حافظ در نکوهش زاهد و زهد ریایی میخوانند. با این کار واعظ خود را از جنس دیگری معرفی مینماید و چنین وانمود میکند که انتقاد حافظ متوجه دیگران است نه فردی چون او. با این شیوهگری واعظ از اعتبار حافظ برای پیشبرد کار خود بهره میگیرد، حال آنکه حافظ در همان شعر سنتی را نقد میکند که واعظ نمایندهی آن است. در اینجا سخن حافظ علیه باورهای خود او به کار گرفته میشود.
این شیوه در صورت تداوم نتیجهی دیگری نیز دارد. وقتی مومنان معمم و غیرمعمم پیوسته شعرهای زاهدستیز حافظ را تکرار میکنند، این سرودهها بهتدریج تیزی نخستین خود را از دست میدهند. فرهنگی که از هر راهی و به هر بهایی تلاش در حفظ ارزشهای خود دارد نقد را به درون خود میکشد تا آن را بیخطر کند. بدین ترتیب، نه تنها از اعتبار حافظ بهره میبرد، بلکه اثر انتقاد او را نیز در دراز مدت کاهش میدهد.
راه دیگرِ بهرهبرداری از یک نویسنده علیه باورهایش، نسبت دادن اندیشهای به اوست که هرگز با آن سر سازگاری نداشته است. یک نمونهی برجستهی این روش جملهی «ما به آخوندها یک حکومت بدهکاریم» است که به ناراستی به زندهیاد احمد کسروی نسبت داده میشود. تا آنجا که نگارنده توانسته بررسی کند، هیچ سند معتبری برای این نسبت وجود ندارد و مضمون آن نیز درست در نقطهی مقابل روش و منش و دغدغههای فکری کسروی قرار میگیرد. کسروی کسی بود که بارها درباره خطر قدرت گرفتن روحانیان هشدار داد و بسیار بعید است که خودش آن را تبلیغ کرده باشد.
یک روش موازی برای بیاثر کردن نقد و کاستن از تیزی آن انباشتن انبوهی حاشیه و تفسیر و توضیح بر آثار یک نویسنده است که به دفن پیام اصلی در زیر یک خروار تحشیه میانجامد.
برخی نویسندگان با همین شیوه، نقد بنیادین کسروی بر «شیعیگری» و «صوفیگری» را در میان انبوهی از حاشیهها کمرنگ کردهاند. این کار میتواند ضمن ستایش از کسروی انجام شود اما نتیجهی نهایی دور کردن خواننده از اندیشهی اصلی او هست که بر نقد ریشهای دین تمرکز داشت.
در اینجا سخن از گونهای محافظهکاری در سطح فرهنگی است که ممکن است به موازات گونهای از راستگرایی در سیاست باشد یا نباشد. جریانهای فرهنگی مسلط اگر بتوانند خود نویسنده را حذف میکنند (مانند قتل کسروی) و یا آثارش را از بین میبرند (مانند از بین بردن کتاب «فی النبوّات» اثر محمد بن زکریای رازی در نقد وحی و پیامبری) و اگر این شیوهها موثر یا امکانپذیر نبود برای حفظ خود دست به جذب آثار آن سخنور میزنند، از اعتبارشان بهره میگیرند و حتی سخنانشان را علیه خودشان و باورهاشان به کار میاندازند.
چپ ایران و بهرهبرداری از هانا آرنت علیه اندیشهی او
در سالهای اخیر، بخشی از چپ ایران نیز در برخورد با هانا آرنت به شیوهی مشابهی روی آورده است. آرنت عمر خود را صرف نقد نظامهای تمامیتخواه کرد و در کنار نقد فاشیسم، مارکسیسم و دولتهای برآمده از آن را نیز موضوع واکاوی و نقد قرار داد. با این حال، در روایتهایی که از او ارائه میشود، این بخش از اندیشهی آرنت اغلب به حاشیه رانده میشود و تنها آن دسته از گفتههایش برجسته میشود که بتواند در خدمت روایت ضدامپریالیستی و در مواردی ضدغربی قرار گیرد.
اما این برخورد گزینشی بازتاب واقعی آرنت و اندیشهی او نیست. مخالفت او با تمامیتخواهی، از جمله گونهی مارکسیستی آن، بخشی حاشیهای از اندیشهاش نبود، بلکه در مرکز پروژهی فکری او قرار داشت. از این رو، استفاده از اعتبار آرنت برای تقویت جریانی که خود او منتقد مبانی آن بود، نمونهای دیگر از بهرهبرداری از یک نویسنده علیه باورهای اوست.
افزون بر این بخشی از چپ ایران، چپ موسوم به «محور مقاومت»، در سالهای اخیر مواضعی اتخاذ کرده که با بنیان اندیشهی آرنت از زاویهای دیگری ناسازگار است؛ از جمله در برخورد با جمهوری اسلامی و نسبت آن با غرب. حمایت از یا مدارا با یک حکومت ایدئولوژیک و تمامیتخواه مانند جمهوری اسلامی را به دشواری میتوان با اندیشهی آرنت گرد هم آورد. با این همه، نام و اعتبار او چنان برای مشروعیت بخشیدن به چنین مواضعی به کار گرفته میشود که گفتی آرنت اندیشمندی همسو با موضع کنونی این دسته از چپگرایان بوده است.
این همان الگویی است که در نمونههای حافظ و کسروی نیز دیده میشود: بهرهبرداری از اعتبار یک نویسنده در جهتی که با اندیشه و مقصود او ناسازگار است. چنین کاری شاید در کوتاهمدت سود تبلیغاتی داشته باشد اما ماهیت اندیشهها را تغییر نمیدهد. پناه گرفتن پشت نام هانا آرنت، همانگونه که خواندن شعر حافظ از زبان واعظ یا نسبت دادن جملهای ساختگی به کسروی، نمیتواند فاصلهی میان یک جریان و باورهای واقعی آن نویسنده را از میان بردارد.
دفاع از دموکراسی تنها با نقلقول از منتقدان استبداد ممکن نیست؛ آنچه تعیینکننده است، سازگاری عمل و موضع سیاسی با همان اصولی است که آن نویسندگان از آنها دفاع میکردند.
یوسف جاویدان
———————
[۱] نویسندگان قدیمی گاهی به جای این اصطلاح واژه انتگراسیون را در فارسی بکار میبرند.
[۲] و او، دوباره در آغوش سایه میخوابد
چه روزگار غریبی
سحر، پیمبر اندوه است
و شب، مفسر
نومیدی
و روشنایی در فکر رهنمایی نیست … (نادر نادرپور)
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
ویوین نریم و مایکل دی. شیر / نیویورک تایمز / ۳۰ ژوئیه ۲۰۲۶
به گفته وزارت دفاع عربستان سعودی، این کشور در حال تشکیل یک ائتلاف نظامی برای حفاظت از کشتیرانی در دریای سرخ است. حملات گروه حوثیهای یمن، این مسیر حیاتی برای صادرات نفت عربستان را به خطر انداخته و اقتصاد جهانی را بیش از پیش تهدید میکند.
به گفته دو دیپلمات که در جریان این تلاش قرار گرفتهاند، پادشاهی عربستان از حدود ۵۰ کشور برای پیوستن به این ائتلاف دریایی جدید که رهبری آن را خود بر عهده خواهد داشت، دعوت کرده و برای تعهد هرچه سریعتر آنها تلاش میکند. آنها به دلیل حساسیت موضوع دیپلماتیک، به شرط ناشناس ماندن صحبت کردند.
به گفته وزارت دفاع عربستان، پس از نشستی که روز پنجشنبه در ریاض، پایتخت عربستان، برگزار شد، ۱۴ کشور از جمله ترکیه، مصر، پاکستان، نیجریه و چندین کشور دیگر عربی و آفریقایی، حمایت خود را از این ائتلاف اعلام کردند.
عربستان سعودی همچنین از کشورهای اروپایی و همچنین ایالات متحده برای پیوستن به این ائتلاف جدید دعوت کرده است. اما به گفته یکی از دیپلماتها، برخی مقامات غربی تمایلی به پیوستن نداشتند، پیش از آنکه درک بهتری از الزامات عضویت پیدا کنند و فرصت مشورت با پایتختهای خود را داشته باشند. عربستان سعودی اعلام کرده که انتظار دارد تعداد کشورهای مشارکتکننده افزایش یابد.
وزارت دفاع عربستان سعودی اعلام کرد که ائتلاف جدید «بخشی از تلاشهای مستمر برای تقویت امنیت دریایی، حفاظت از کریدورهای بینالمللی دریایی و مقابله با تهدیدات علیه ناوبری دریایی و تجارت جهانی» است. هنوز مشخص نیست که این ائتلاف جدید چه تفاوتی با عملیات فعلی اتحادیه اروپا برای حفاظت از کشتیرانی در دریای سرخ، موسوم به عملیات آسپیدس، خواهد داشت.
بر اساس بیانیه مشترک ۱۴ کشوری که برای مشارکت توافق کردهاند، مقر این ائتلاف در عربستان سعودی خواهد بود و کشورهای عضو در زمینه به اشتراکگذاری اطلاعات، تمرینهای آموزشی و عملیاتهای دریایی همکاری خواهند کرد. در این بیانیه، این تلاش «صرفاً دفاعی و نه علیه هیچ کشور خاصی» توصیف شده است.
به نظر میرسد فوریت ابتکار عربستان نشانه آن است که رهبری این پادشاهی، تلاشهای موجود برای دفع حملات شبهنظامیان یمنی ـــ گروهی مورد حمایت ایران موسوم به حوثیها ـــ را ناکافی میداند. حوثیها در ۲۰ ژوئیه، محاصره دریایی کشتیهای سعودی عبوری از دریای سرخ را اعلام کردند، مسیری که در جریان جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران به مسیری حیاتی برای صادرات نفت تبدیل شده است. حوثیها از آن زمان تاکنون مسئولیت چندین حمله به کشتیها را بر عهده گرفتهاند و حتی پس از بمباران مناطق تحت کنترل حوثیها در یمن توسط عربستان سعودی، عقبنشینی نکردهاند.
به گفته ویندورد، یک آژانس دادههای دریایی، از زمان اعلام این محاصره، تعداد کشتیهای سعودی و سایر کشتیهایی که از تنگه بابالمندب در جنوبیترین نقطه دریای سرخ عبور میکنند، حدود یکپنجم کاهش یافته است.
دریای سرخ که به کانال سوئز منتهی میشود، مدتهاست که یک آبراه مهم برای تجارت بینالمللی بوده است. این دریا پس از آنکه ایالات متحده و اسرائیل در ماه فوریه به ایران حمله کردند و ایران عملاً تنگه هرمز ـــ آبراه باریکی در سوی دیگر شبهجزیره عربستان که مسیر اصلی حملونقل نفت خلیج فارس بود ـــ را مسدود کرد، برای بازارهای جهانی انرژی اهمیت بیشتری پیدا کرده است. از آن زمان، عربستان سعودی، بزرگترین صادرکننده نفت جهان، بخش زیادی از نفت خود را از طریق یک خط لوله زمینی به دریای سرخ منتقل کرده است.
حوثیها در طول جنگ غزه، با انجام حملات به اسرائیل و همچنین به کشتیها در دریای سرخ، که آن را یک کارزار اخلاقی به نفع فلسطینیهایی که تحت بمباران اسرائیل زندگی میکنند، توصیف کردند، به شهرت بینالمللی رسیدند.
از آنجا که حوثیها کنترل قلمرو نزدیک به بابالمندب را در دست دارند، این گروه شبهنظامی در موقعیت مناسبی برای شلیک موشک و پهپاد به سمت کشتیهای عبوری از این آبراه قرار دارد. از سال ۲۰۲۳، یک عملیات دریایی به رهبری ایالات متحده به نام «عملیات نگهبان رفاه» به دنبال بازدارندگی در برابر این حملات بود.
عربستان سعودی که در آن زمان مشتاق بود از درگیری دیگری با حوثیها اجتناب کند، به طور علنی به آن عملیات نپیوست.
زمانی که ایالات متحده و اسرائیل امسال با ایران وارد جنگ شدند، در ابتدا به نظر میرسید که حوثیها مایل به کنارهگیری از درگیری هستند. اما در این ماه، تنشهای تجدید شده میان حوثیها و عربستان سعودی - که پیشتر کارزار بمبارانی را علیه حوثیها رهبری کرده بود که به باتلاقی یک دههای تبدیل شد - به سرعت تشدید شد و حوثیها محاصره خود را علیه کشتیهای سعودی اعلام کردند.
با بسته شدن تنگه هرمز، هرگونه انسداد در دریای سرخ، عربستان سعودی را با گزینههای محدودی برای صادرات نفت، که شریان حیاتی بودجه دولت آن است، مواجه میکند.
اگرچه عربستان سعودی مدتهاست روابط خصمانهای با ایران داشته، مقامات سعودی برای چندین سال به دنبال روابط گرمتر به عنوان عملگرایانهترین راه برای مدیریت تهدید تهران بودند.
این جنگ، آن تلاشها را نقش بر آب کرده، امنیت پادشاهی را تهدید و روابط آن را با ایالات متحده تحت فشار قرار داده است، به طوری که مقامات آمریکایی و سعودی بر سر بهترین رویکرد برای امنیت منطقهای دچار اختلاف شدهاند. ایران در تلافی حملات آمریکا، هزاران موشک و پهپاد به سمت کشورهای حاشیه خلیج فارس که میزبان تأسیسات نظامی آمریکا هستند، از جمله عربستان سعودی، شلیک کرده است.
مقامات سعودی تمایل خود را برای دور ماندن از درگیری گستردهتر ابراز کردهاند. اما این کشور روز چهارشنبه حملات هوایی مشترکی را با ایالات متحده در عراق انجام داد و شبهنظامیان مورد حمایت ایران در آنجا را به حمله به تأسیسات نفتی عربستان متهم کرد. هیچیک از شبهنظامیان عراقی مسئولیت این حملات را بر عهده نگرفتهاند.
حتی پیش از محاصره حوثیها، عربستان سعودی به دلیل جنگ با مشکلات اقتصادی روبرو بود. بر اساس برآوردهای اولیهای که این هفته توسط سازمان آمار عربستان منتشر شد، تولید ناخالص داخلی این کشور در سه ماهه دوم سال نسبت به مدت مشابه سال گذشته ۴.۸ درصد کاهش یافته است، که به کاهش شدید فعالیتهای مرتبط با نفت اشاره دارد.
به گفته ویندورد، مقامات سعودی اکنون به مسیر جایگزین دیگری روی آوردهاند و برخی از کشتیها را در دریای سرخ به جای آن به سمت شمال به سوی کانال سوئز یا یک خط لوله نزدیک میفرستند. اما این مسیر نیز در برابر حملات آسیبپذیر است و معایب دیگری نیز دارد، مانند افزودن حدود یک ماه به سفرهای دریایی از عربستان سعودی به آسیا، جایی که بزرگترین مشتریان انرژی این پادشاهی در آن قرار دارند.
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
تیمور اظهری و محمد غباری
خبرگزاری رویترز /۳۰ ژوئیه ۲۰۲۶
به گفته دو مقام منطقهای، ارزیابیهای عربستان سعودی و شرکای منطقهای این کشور نشان میدهد که حوثیهای همسو با ایران در یمن، این هفته از خاک عراق و با هماهنگی گروههای مسلح عراقی به عربستان سعودی حمله کردهاند؛ اقدامی که بیانگر افزایش هماهنگی میان شبهنظامیان همسو با ایران است.
این ارزیابیها که با روایتهای رسمی تفاوت دارد، نشان میدهد اعضای بهاصطلاح «محور مقاومت» تحت حمایت ایران، با وجود سالها حملات آمریکا و اسرائیل علیه آنها، از لبنان تا ایران، پس از حمله سال ۲۰۲۳ حماس به اسرائیل، روابط و توانایی خود برای وارد کردن خسارت به متحدان آمریکا در منطقه را افزایش دادهاند.
این حملات شامل حمله به تأسیسات نفتی در استان شرقی عربستان سعودی، مرکز اصلی تولید و صادرات نفت خام این کشور، بوده است.
عربستان سعودی روز چهارشنبه به همراه ایالات متحده حملات هوایی مشترکی را علیه مواضعی در عراق انجام داد که به گفته ریاض با این حملات مرتبط بودند. عربستان سعودی در روایت رسمی خود، گروههای مسلح عراقی همسو با ایران را مسئول این حملات دانست. حوثیهای یمن اعلام کردهاند که آنها حملات را انجام دادهاند. عراق نیز گفته است در حال تحقیق درباره این موضوع است.
مقامهای منطقهای با اعلام اینکه بخشی از حملات از خاک عراق و بهطور مشترک توسط گروههای عراقی و حوثیها انجام شده است، اضافه کردند که این عملیات تحت نظارت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران انجام گرفته است.
پس از حملات هوایی عربستان سعودی و آمریکا در روز چهارشنبه، رسانههای همسو با ایران برای کشته شدن اعضای سپاه پاسداران، نیروهای عراقی و دستکم یک عضو حوثیها ابراز سوگواری کردند.
فَریا المسلمی، پژوهشگر مؤسسه مطالعاتی چتمهاوس در برنامه خاورمیانه و شمال آفریقا، میگوید: «اکنون آموزش و هماهنگی مستقیمی میان اعضای خودِ محور مقاومت وجود دارد، نه فقط میان آنها و ایران.»
تحلیلگران میگویند این حملات همچنین نشاندهنده نقش فزاینده و مهم عراق بهعنوان یکی از گرههای اصلی این محور است؛ آن هم پس از سقوط حکومت بشار اسد در سوریه و تضعیف شدید حزبالله در لبنان.
دولتهای عربستان سعودی، ایران و عراق به درخواستها برای اظهارنظر پاسخ ندادند. حوثیها نیز به درخواست اظهارنظر پاسخی ندادهاند. آنها گفتهاند حملاتشان به عربستان سعودی در واکنش به حملات عربستان در یمن انجام میشود و هدف آن شکستن «محاصرهای» است که به گفته آنها از سوی عربستان اعمال شده است. عربستان سعودی اعمال محاصره را رد کرده و با اشاره به ورود دهها کشتی به بنادر تحت کنترل حوثیها در سال جاری، این ادعا را رد کرده است.
حوثیها و گروههای عراقی سابقه طولانی همکاری دارند
همکاری میان حوثیها و گروههای مسلح عراقی وفادار به ایران سابقهای طولانی دارد؛ بهویژه با «کتائب حزبالله» که مسلحترین و سازمانیافتهترین گروه در میان جناحهای عراقی به شمار میرود.
در سال ۲۰۲۴، عبدالملک الحوثی، رهبر حوثیها، از وجود یک اتاق عملیات مشترک میان حوثیها و گروههای عراقی خبر داد و اواخر همان سال، دو طرف از نخستین عملیات مشترک خود علیه اسرائیل خبر دادند.
حوثیها همچنین حضوری ثابت در عراق داشتهاند که شامل دفاتر و یک نماینده رسمی به نام احمد الشرفی است؛ فردی که دیدارهای علنی با احزاب و گروههای مسلح شیعه عراقی همسو با ایران داشته است.
پوسترهای قرمز و سبز حاوی «صرخه» حوثیها – شعار آنها که میگوید «خدا بزرگ است، مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل، لعنت بر یهودیان، پیروزی از آن اسلام است» – سالهاست در بخشهایی از بغداد نصب شدهاند.
تحلیلگران میگویند عراق به دلیل وسعت جغرافیایی و فضاهای باز گسترده خود برای حوثیها و دیگر گروههای همسو با ایران در منطقه سودمند است؛ زیرا این ویژگیها امکان پنهان شدن و انجام حملات مخفیانه از خاک عراق را آسانتر میکند.
مرز بیش از ۸۰۰ کیلومتری عراق با عربستان سعودی بهسختی قابل کنترل و نظارت است و همین امر عراق را به سکوی مناسبی برای انجام حملات به سراسر عربستان سعودی و دیگر کشورهای خلیج فارس تبدیل میکند.
مقامهای کویت، عربستان سعودی و امارات متحده عربی صدها حمله را به گروههایی که در عراق فعالیت میکنند نسبت دادهاند. از جمله این حملات میتوان به حمله دو پهپاد در ماه مارس به سفارت آمریکا در ریاض و حملهای در ماه مه به نیروگاه هستهای براکه در امارات متحده عربی اشاره کرد.
عراق بارها اعلام کرده است که درباره ادعاهای مربوط به انجام حملات از خاک این کشور علیه همسایگان عرب خود تحقیق خواهد کرد، اما منتقدان میگویند بغداد توانایی چندانی برای مقابله با این حملات نشان نداده است؛ مسئلهای که به روابط و اعتبار عراق نزد همسایگان عرب حوزه خلیج فارس آسیب زده است.
علی الزیدی، نخستوزیر عراق، سفر برنامهریزیشده خود به عربستان سعودی در روز پنجشنبه را که قرار بود طی آن با محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، دیدار کند، پس از حملات عربستان به عراق در پی حملات علیه این کشور لغو کرد.
الزیدی طرحی بلندپروازانه را برای قرار دادن تمامی سلاحها و تسلیحات در کنترل دولت تا پایان ماه سپتامبر تعیین کرده است؛ طرحی که با مخالفت برخی گروههای مسلح روبهروست.
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
![]() |
۵ مرداد ۱۴۰۵
پیش از هر چیز تأکید میکنم که من مارکسیست یا چپ نیستم و در این نوشته قصد دارم تا از موضع یک لیبرال، به دفاع از یک اقتصاددان چپ به نام مهرداد وهابی سخن بگویم.
به تازگی نوشتهای به قلم یوسف اباذری منتشر شده است که دربردارندهی ترکیبی از حملات شخصی، توهین، افترا، پروندهسازی، برچسبزنی و مباحث آشفتهی تئوریک علیه مهرداد وهابی است.[۱] از نگاه من بخشهای غیرتئوریک آن نوشته ارزش وقت صرف کردن ندارد و بنابراین به برخی گوشههای «نسبتاً تئوریک» آن نوشته میپردازم.
فهم مارکسیستی از دولت
درک ادعای تئوریک اباذری در مورد دولت برای من دشوار است. اباذری مدافع تعریفی چپ از دولت است که خود آن تعریف، محصول تجدیدنظر در ایدهی مارکس و انگلس بوده است و سپس، وهابی را به دلیل تجدیدنظر دوباره در مارکسیسم نکوهش میکند. اساساً اگر تجدیدنظر امری مذموم است، بنابراین فهم کنونی اباذری از دولت نیز مذموم و برخطاست و اگر تجدیدنظر رویکردی سیال، مداوم و ناگزیر است، بنابراین چرا اباذری به وهابی خرده میگیرد و بر او میشورد؟
به شرحی که به تفصیل در جای دیگری نوشتهام[۲]، مارکس و انگلس در زمان حیاتشان، چهار نگرش متفاوت و غیرمنسجم دربارهی دولت عرضه داشتند: (۱) دولت طبقاتی، (۲) دولت مستقل انگلوار، (۳) دولت سوسیالیستی و (۴) دولت یا سازمان سیاسی و اجتماعی کمونیستی (جدول شمارهی ۱).
در سال ۱۸۴۸، زمانی که «مانیفست کمونیست» منتشر شد، مارکس و انگلس دولت را نمایندهی طبقهی حاکم معرفی کردند و آن را دولت بورژوایی نامیدند و کارگران را بردگان طبقهی بورژوا و دولت بورژوا دانستند.
رویکرد دیگر مارکس را میتوان در اثر «هجدهم برومر لویی بناپارت» که در سال ۱۸۵۲ منتشر شد جستوجو کرد. جایی که مارکس به تحلیل منازعات سیاسی و از جمله جنگ قدرت میان مجلس ملی و ناپلئون بناپارت میپردازد، ارتباط میان قدرت سیاسی و جایگاه طبقاتی منقطع میشود و ابزارهای تحلیل طبقاتی بهکار نمیآیند.
مارکس در ۱۸۷۵، در نقدی که به پیشنویس برنامهی حزب اتحادیه کارگران آلمان (SDAP) مینویسد، از فردیناند لاسال، نویسندهی متن بهخاطر بهکار بردن اصطلاح «چارچوب دولت ملی» و «دولت آزاد» انتقاد میکند و دربارهی دولت در جامعهی آرمانی خود میگوید:
انگلس نیز در سال ۱۸۷۸، در کتاب آنتیدورینگ دربارهی اوضاع حکمرانی و دولت پس از انقلاب کمونیستی آینده مینویسد:
انگلس همانجا میافزاید که «دولت» پدیدهای متعلق به جامعهی طبقاتی است و جامعهی فاقد طبقه، نیازی به وجود دولت ندارد.

انگلس دوران «مالکیت دولتی» را به دلیل کوتاهی طول عمر «دولت پس از انقلاب»، مختصر و کوتاه میپنداشت، اما در صحنهی عمل، انقلابیون بلشویک این دعاوی انگلس را غیرعملی پنداشتند و چارهی کار را در تطویل عمر دولت دیدند و به جای رد آرای انگلس، خیلی محترمانه تفسیر متفاوتی از آن عرضه کردند.
در ۱۹۱۷، در آستانهی شکلگیری نخستین دولت سوسیالیستی در روسیه، سوسیالدمکراتها و آنارشیستها به اعتراض برخاستند و تصریح کردند که بر اساس آموزههای انگلس دولت باید زوال یابد. اما لنین به عنوان نخستین تجدیدنظرطلب در سنت فکری مارکسیسم، ضمن تمجید از دانش انگلس، تأکید کرد که درک سوسیالدمکراتها و آنارشیستها از زوال دولت یا الغای آن اشتباه است و پس از انقلاب، ابتدا باید دولت طبقهی کارگر متولد شود و قوام پیدا کند و سپس بهتدریج زوال یابد. هرچند که علیرغم تأکید لنین بر زوال دولت تازه استقراریافته در روسیه، نه تنها دولت شوروی تا پایان درگذشت لنین در سال ۱۹۲۴ زوال نیافت، بلکه رفتهرفته به بزرگترین دولت و نظام دیوانسالاری در تاریخ بشر مبدل شد و تا زمان فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم در ۱۹۹۱، هیچ سخنی از زوال دولت نیز مطرح نبود.
بعدها نئومارکسیستهایی مانند نیکوس پولانزاس و دیگران، دوباره و چندباره دربارهی دولت و نقش آن در نظام مبتنی بر بازار تجدیدنظر کردند و به طرح ایدههای جدیدی پرداختند. آنها ادعا کردند که برخلاف نظر مارکس، دولت در زمان حیات سرمایهداری میتواند ساحتی برای حضور همهی طبقات باشد و نمایندگان طبقات کارگر باید دولت را تسخیر کنند. وانگهی مدعی شدند که دعاوی جان مینارد کینز میتواند مددکار نمایندگان طبقات کارگر باشد و زمینه را برای تشکیل یا تداوم دولتهای رفاه مهیا سازد.
به نظر میرسد که اباذری مدافع فهم متأخر مارکسیستی از دولت به طور عام و دولت رفاه به طور خاص باشد و ادعا یا گمان میکند که بر قلهی مارکسیسم اصیل ایستاده است. سپس از فراز آن قله، وهابی را به دلیل گرایشش به نظریهی پابلیک چویس «تجدیدنظرطلب» نامیده و او را نکوهش میکند. اما همچنانکه پیشتر گفتم، فراموش میکند که تعریف کنونی او از دولت، خود نتیجهی تجدیدنظرطلبیهای مکرر در مارکسیسم اصیل است.
پابلیک چویس
اباذری در نوشتهی خودش نشریهی پابلیک چویس را مزین به برچسب «بازارآزادی-نوفاشیستهای آمریکایی» میکند و سپس به تقبیح وهابی میپردازد که چرا با آن نشریه همکاری کرده است.
نظریهی انتخاب عمومی یا پابلیک چویس (Public choice theory) در واقع بسیار نزدیک به تعریف دوم مارکس از دولت است (جدول شمارهی ۱ ردیف ۲). مارکس در «هجدهم برومر لویی بناپارت» تعریف متفاوتی از دولت عرضه میدارد و در آن اثر مدعی میشود که دولت میتواند «انگلوار و هراسانگیز» و «مستقل» از طبقهی بورژوازی، در جهت منافع خودش عمل کند.
این تعریف مارکس از دولت انگلوار، بسیار به دعاوی مکتب انتخاب عمومی یا پابلیک چویس نزدیک است. این نظریه تأکید میکند که سیاستمداران نیز همچون فعالان اقتصادی در بازار، میتوانند به دنبال منافع شخصی خود باشند و با رأیدهندگان دادوستد کنند. به بیان دیگر، دولت و سیاستمداران ممکن است با اتکا به منابع عمومی به شکلی انگلوار، منافع خود را نمایندگی کنند.
بنابراین برخلاف ادعای اباذری، مارکس با اتکا به تجربیات تاریخی فرانسه، بسیار پیش از تولد «نوفاشیستهای آمریکایی!»، ظهور چنین دولتهایی را پیشبینی کرده بود.
اباذری دربارهی مکتب پابلیک چویس مینویسد: «نتیجهی کلی این مکتب این است: سیاست نتیجهای جز فاجعه و نادرستی ندارد چون منافع بازار آزاد را فدای حقهبازی خود میکند. مسئله این نیست که آن سیاست خوب است و این سیاست بد؛ هر نوع سیاستی که مبتنی بر انتخابات و حاکمیت اکثریت باشد فاجعه است.»
در این سطور وانمود میشود که نتیجهی نهایی پابلیک چویس، خلع ید از «امر سیاسی» است. اما این ادعا به هیچوجه واقعیت ندارد. پابلیک چویس به ما میآموزد که چگونه میتوانیم با اتخاذ سلسلهای از تدابیر سیاسی و اقتصادی، از بروز پدیدههای مخربی مانند حامیپروری (Clientelism)، انتصابات سفارشی (Patronage)، خرید و فروش رأی (Vote trading) و نظایر آنها جلوگیری کنیم یا مثلاً توضیح میدهد که رفتارهای انتخاباتی کاندیداها را چگونه تحلیل کنیم.
اگر آقای اباذری معتقد به برپایی نظام «دیکتاتوری پرولتاریا» هستند که نیازی به ادامه این بحث نیست. اما اگر به برقراری «دموکراسی» باور دارند، پابلیک چویس کوششی برای به حداقل رساندن آسیبها و عارضههای یک نظام دموکراتیک در هر جامعهای خواهد بود و اتهامات ایشان به این مباحث تئوریک بلاوجه است.
فهم تئوریک از دولت در ایران
اباذری همان سوءتفاهمات تئوریک خودش را از سطح کلان به سطح جامعهی ایران منتقل کرده و دربارهی مواضع فکری وهابی مینویسد:
من معتقدم که اباذری با طرح این دعوی، آگاهانه یا از روی ناآگاهی، به یکی از مهمترین وجوه کار پژوهشی وهابی کمالتفاتی کرده است. بر اساس مهندسی اجتماعی آیتالله خمینی، پیکربندی نظام سیاسی و اقتصادی جمهوری اسلامی بر دو رکن «سازمان دولت» و «سازمان ولایت فقیه» استوار است (نمودار شمارهی ۱).

این مهرداد وهابی بود که برای نخستین بار نشان داد که کوچک شدن «سازمان دولت» منجر به بزرگ شدن «سازمان ولایت فقیه» شده و بر حجم داراییهای «انفال» خواهد افزود.
حتی اغلب هماندیشان من نیز در دفاع از نظام بازار، بدون توجه به ویژگیهای خاص پیکربندی نظام جمهوری اسلامی و در تأسّی از لیبرالهای کلاسیک، تأکید داشته و دارند که «دولت» باید کوچک شود. اغلب هماندیشان من توجه نداشته و ندارند که کوچک شدن «سازمان دولت» در شرایط خاص ایران، مترادف با انتقال منابع عمومی از زیرمجموعهی دولت به «انفال» خواهد بود.
در واقع من با الهام از تئوریپردازی وهابی در مورد «انفال» موفق شدم تا در سالهای ۱۴۰۱ به بعد، جانماییهای جدیدی از «اقتصاد سیاسی محیط زیست ایران» و «اقتصاد سیاسی انرژی ایران» را در کارهای پژوهشی خودم ترسیم کنم.
سرمایهداری سیاسی
چنین به نظر میرسد که طرح مفاهیمی مانند «سرمایهداری سیاسی» و «انفال» از سوی وهابی، بخشی از جامعهی چپ ایران را به شدت مشوش کرده است. «سرمایهداری سیاسی» به این معناست که «ثروت اقتصادی» از محل «قدرت سیاسی» به دست آید و برعکس، «قدرت سیاسی» بهواسطهی «ثروت اقتصادی» جابهجا شود؛ درحالیکه برقراری چنین رابطهای میان ثروت و قدرت، مخل مبانی «لیبرالیسم اقتصادی» و «بازار رقابتی» است. «سرمایهداری سیاسی» فرصتهایی را فراهم میکند که مثلاً یک واردکننده یا پیمانکار، کالاها یا خدماتش را چند برابر بیش از قیمتهای رقابتی در بازارهای جهانی بفروشد. بهعنوان نمونه، آنچه امروز در ایران شاهد هستیم، برقراری همین «سرمایهداری سیاسی» است؛ آقازادههایی که با اتکا به «قدرت سیاسی» ثروتاندوزی میکنند یا نورچشمیهایی که انحصار واردات و صادرات انواع کالاها را با ارز ترجیحی در دست دارند و سود دوگانهای از «انحصار» و «ارز ترجیحی» میبرند.
اما پرسش اینجاست که چرا مفهومی به نام «سرمایهداری سیاسی» بخشی از جامعهی چپ ایران را برآشفته کرده است؟ برای اینکه سالهاست اینان منتقد حاکمیت «مناسبات بازار» در ایران هستند و تمامی مشکلات امروز کشور را منبعث از همان مناسبات معرفی میکنند. پایاننامههای متعددی در دانشکدهی علوم اجتماعی دانشگاه تهران با هدایت جناب اباذری نگارش شدهاند که محتوای آنها نقد حرکت به سوی «بنیادگرایی بازار» در اقتصاد کشور بوده و مثلاً نشان داده شده که برنامههای توسعهی کشور چگونه کشور را به سمت «بازار آزاد» رهنمون کردهاند.
اکنون یک اقتصاددان چپ، با طرح مفهومی به نام «سرمایهداری سیاسی» همهی آن رشتهها را پنبه کرده و سراسر آن داعیهها را بلاوجه ساخته و نشان داده است که بحران اقتصادی و اجتماعی حاکم بر جامعهی ایرانی، ناشی از سلطهی «بازار آزاد رقابتی» و آموزههای میلتون فریدمن نیست؛ بلکه بحرانهای مزبور، ریشه در سیطرهی «نظم سیاسی» موجود بر «اقتصاد» دارد. همینهاست که اباذری و هماندیشان او را پریشانخاطر ساخته و به همین سبب است که در آنجا مینویسد:
البته اباذری در این ماجرا تنها نیست و پیش از او نیز چهرههایی مانند پرویز صداقت و حسن آزاد کوشیدهاند تا موضوع «سرمایهداری سیاسی» وهابی را به چالش بکشند.[۳]
پرویز صداقت سه ماه پیش از انتشار نوشتهی اباذری، مطلبی تحت عنوان «رازآمیز کردن سرمایهداری ایرانی» منتشر کرده و در آنجا، «سرمایهداری سیاسی» وهابی و «استثناگرایی» او را نقد میکند. صداقت در آن نوشته میکوشد نشان دهد که «ساختار نظام سرمایهداری» در ایران کنونی یک وضعیت کاملاً عادی است و مینویسد:
بنابراین به استناد آنچه صداقت میگوید، تفاوتی میان «غارت و سلب مالکیت از عموم» در نظامهای سرمایهداری ایران با کرهجنوبی، سنگاپور، مالزی، تایوان یا ترکیه وجود ندارد. البته صداقت توضیح نمیدهد که چرا قدرت درآمد سرانهی مردم یا شاخص توسعهی انسانی (HDI) آنها در کرهجنوبی، سنگاپور، مالزی، تایوان یا ترکیه مدام رو به افزایش است و چرا این شاخصها در ایران رو به افول دائمی هستند؟ و چرا نرخ مهاجرت از «ایران سرمایهداری» به «ترکیهی سرمایهداری» زیاد است؟ در واقع صداقت میکوشد تا نشان دهد که «غارت و سلب مالکیت از عموم» در نظام اقتصادی ایران امری عادی و نظیر دیگر کشورهای «سرمایهداری!» است.
بنابراین صداقت میکوشد تا ما را مجاب کند که نباید نظام اقتصادی ایران را با طرح مباحثی نظیر «انفال» رازآمیز کرد؛ چرا که دعاوی وهابی سبب شده تا امکان «ناسزاگویی به سرمایهداری» به سبک متداول و سنتی مختل شود.
وانگهی، تا جایی که میدانم، اندیشمندان چپی نظیر رابرت برنر (Robert Brenner) و دیلان جان رایلی (Dylan John Riley) نیز مفهوم سرمایهداری سیاسی را در تحلیلها و آثار خودشان به خدمت گرفتهاند و این فهم از مناسبات سیاسی، تنها محدود به طرفداران بازار نبوده است.
لیبرتارین راست و آنارشیسم چپ
اباذری دربارهی وهابی مینویسد:
واقعیت امر از این قرار است که بسیاری از مواضع فکری لیبرتارینهای راست و آنارشیستهای چپ به هم نزدیک است. هر دوی آنها مخالف استقرار نظمی سیاسی به نام دولت هستند. بنابراین هر دوی آنها هر گونه نظم از بالا به پایین را نمیپذیرند و بر این اعتقادند که نظم اجتماعی باید در پایین شکل بگیرد. لیبرتارینهای راست، «بازار» و «فعالان اقتصادی» را مسئول شکلدهی به این نظم از پایین به بالا میدانند و آنارشیستهای چپ، «شوراهای محلی» را شایستهی ایجاد چنین نظمی معرفی میکنند.
به این اعتبار، اصرار اباذری بر اطلاق برچسب «راست افراطی لیبرتارین» بر وهابی، این گمان را تقویت میکند که اباذری عنایتی به تفاوت میان این دو مکتب ندارد.
سخن آخر
تعداد سوءتفاهمات تئوریک در نوشتهی اباذری بسیار زیاد است و گمان نمیکنم مجال کوتاه ما کفاف دهد تا به تمامی آنها بپردازیم. بنابراین آنچه در اینجا گفته شد، صرفاً مشت نمونهی خروار است.
تردیدی نیست که مهرداد وهابی هم همچون بقیهی ما، مصون از خطا نیست و اختلافات تئوریک زیادی فیمابین او و من وجود دارد. اما تنزل دادن سطح بحث از سوی منتقدان وهابی، هیچکدام از ما را به نتیجهی فرخندهای رهنمون نمیسازد.
——————
منابع و مراجع:
[۱]. اباذری، یوسف (۱۴۰۵) همهی تئوریهای مهرداد وهابی، رسانهی نقد اقتصاد سیاسی.
[۲]. اتفاق، شهرام (۱۳۹۸) اقتصاد سیاسی محیط زیست جلد ۱ و ۲، انشارات پژواک. در حال تجدید چاپ توسط انتشارات آماره.
[۳]. برای مطالعهی بیشتر رجوع کنید به:
صداقت، پرویز (۱۴۰۵) رازآمیز کردن سرمایهداری ایرانی، رسانهی نقد اقتصاد سیاسی.
آزاد، حسن (۲۰۲۵) واکاوی؛ نگاهی به مفهوم سرمایهداری سیاسی در نشانی:
[۴] صداقت، همان رازآمیز کردن سرمایهداری ایرانی.
☑️ نقد موجز و کوبندهای بود. با تشکر از آقای اتفاق
خصوصا دو قسمت آن مورد توجه من قرار گرفت.یکی آنجا که به نظر نئومارکسیستهایی چون نیکوس پولانزاس در رابطه با تایید دموکراسیهای لیبرالی (بورژوایی به زعم مارکسیستهای کلاسیک) پرداختند بدین مضمون که در پیوند با نظریات کینز که اساساً اقتصاددانی لیبرال بود، کارگران میتوانند و باید شرکت در انتخابات این دموکراسیها فرصت مغتنمی در جهت بهبود منافع طبقاتی خود و بخشهایی از جامعه بشمارند.
این نظر خصوصا در جامعه قطبیشده این روزهای ایران که سوسیال دموکراسی به چیزی در حد مارکسیسم استالینی! از سوی تعلقات راست افراطی فروکاسته شده و همچنین میدانیم که مارکسیستهای اورتدکس و کلاسیک ایرانی سوسیال دموکراسی را چهره بزککرده و دروغین سرمایهداری میدانستند، حائز اهمیت روشنگرانه است.
مورد دوم، جایی بود که آقای اتفاق به ذکر اجمالی نظرات مکتب پابلیک چویس در جلوگیری از مسائلی همچون حامیپروری، انتصابات سفارشی و خرید و فروش رأی و سلامت انتخابات، و همچنین تحلیل رفتارهای انتخاباتی کاندیداها پرداختند. که خیلی برای من جالب توجه و در جهت پیشبرد دموکراسی و توسعه سیاسی در کشورمان به نظر آمد؛ لذا از آقای اتفاق خواهشمندم اگر مقاله یا پادکستی در توضیح گستردهتر این ایدههای مکتب پابلیک چویس دارند، لینکش را در همینجا قرار دهند. چرا که این مسائل در رفع دلنگرانی عدهای اعم از راست افراطی یا عامه مردم به دلیل شکستهای طولانی در به تحققرسانی دموکراسی در کشورمان نیز، میتواند یاریدهنده باشد.
با سپاس مجید-ت
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
![]() |
بخش دوم
اعتماد ملی: بنیان حقیقی مشروعیت سیاسی
اگر استدلال اصلی فصل پیشین درست باشد، ایران اکنون وارد مرحلهای تازه از تحول سیاسی خود شده است. سیاست بقا، هرچند در دورههای خطرهای وجودی ضرورتی انکارناپذیر داشت، نمیتواند برای همیشه پایه مشروعیت ملی باقی بماند. بهتدریج باید نوعی رابطه سیاسی متفاوت میان دولت و جامعه شکل گیرد.
بنابراین، پرسش بسیار روشن است.
اگر دیگر بقا تعیینکننده مشروعیت سیاسی نباشد، چه چیزی جای آن را میگیرد؟
به باور من، پاسخ این پرسش «اعتماد ملی» است.
علوم سیاسی بهطور سنتی مشروعیت را از چند منظر مهم توضیح داده است. ماکس وبر میان اقتدار سنتی، کاریزماتیک و عقلانی ـ قانونی تمایز قائل شد. ساموئل هانتینگتون بر قدرت نهادها و نظم سیاسی تأکید کرد. داگلاس نورث نشان داد که نهادها چگونه با کاهش نااطمینانی، زمینه توسعه اقتصادی بلندمدت را فراهم میکنند. فرانسیس فوکویاما نیز استدلال کرد که دولتهای کارآمد، اقتدار را با ظرفیت نهادی و اعتماد عمومی در هم میآمیزند (وبر، ۱۹۷۸؛ هانتینگتون، ۱۹۶۸؛ نورث، ۱۹۹۰؛ فوکویاما، ۲۰۱۱).
هر یک از این دیدگاهها، بُعدی اساسی از حیات سیاسی را روشن میسازد.
اما به باور من، همه آنها به اصلی فراگیرتر نیز اشاره دارند.
قدرت نهایی نهادهای سیاسی، به میزان اعتمادی بستگی دارد که در میان شهروندان عادی برمیانگیزند.
اعتماد ملی صرفاً به معنای خوشبینی نیست.
اعتماد ملی یعنی این باور که تلاش هر فرد اهمیت دارد.
یعنی اطمینان از اینکه آموزش، فرصت میآفریند.
نوآوری پاداش خواهد گرفت.
عدالت قابل انتظار است.
نهادهای عمومی شایسته اعتماد هستند.
کار صادقانه مورد احترام قرار میگیرد.
و آینده میتواند بهتر از گذشته باشد.
هنگامی که چنین باورهایی در سطح جامعه فراگیر شوند، یکی از ارزشمندترین اشکال سرمایه ملی را پدید میآورند.
هیچ دولتی نمیتواند صرفاً از طریق قانونگذاری چنین اعتمادی را ایجاد کند.
نه پیروزیهای نظامی و نه رشد اقتصادی، بهطور خودکار اعتماد نمیآفرینند.
اعتماد زمانی شکل میگیرد که شهروندان باور کنند نهادهای سیاسی نه فقط برای اداره جامعه، بلکه برای گسترش فرصتهای پیش روی هر فرد وجود دارند.
این تمایز، بنیادی است.
دولتها معمولاً در پی کسب مشروعیت هستند.
اما جوامع، در پی اعتمادند.
تفاوت میان این دو، بسیار مهم است.
مشروعیت میپرسد آیا شهروندان اقتدار را به رسمیت میشناسند یا نه.
اما اعتماد میپرسد آیا شهروندان با میل و رغبت زندگی، استعداد، پسانداز، دانش، خلاقیت و امیدهای خود را در آینده کشورشان سرمایهگذاری میکنند یا خیر.
ممکن است یکی بدون دیگری وجود داشته باشد.
یک دولت ممکن است از مشروعیت قانونی و قانون اساسی برخوردار باشد، اما جامعه نسبت به آینده خود اعتماد نداشته باشد.
در مقابل، جوامعی که از سطح بالایی از اعتماد برخوردارند، حتی در دورههای دشوار اقتصادی یا سیاسی نیز اغلب تابآوری چشمگیری از خود نشان میدهند، زیرا شهروندان همچنان در آینده بلندمدت کشورشان سرمایهگذاری میکنند.
این واقعیت، برای ایران اهمیت ویژهای دارد.
در طول چند دهه گذشته، بخش بزرگی از انرژی سیاسی ایران صرف حفظ حاکمیت ملی در شرایطی بسیار دشوار شده است. این دستاورد را نباید دستکم گرفت. استقلال ملی همچنان یکی از پایههای اساسی توسعه سیاسی بهشمار میرود.
اما حاکمیت ملی بهتنهایی نمیتواند پروژه ملتسازی را کامل کند.
مرحله بعدی، تبدیل تابآوری ملی به اعتماد ملی است.
این دگرگونی با تغییری ساده اما عمیق در هدف دولت آغاز میشود.
دیگر نباید دولت را پیش از هر چیز نهادی برای اداره جامعه دانست.
بلکه باید بیش از پیش آن را نهادی دانست که جامعه را توانمند میسازد.
شاید این تفاوت در نگاه نخست ظریف به نظر برسد.
اما پیامدهای آن بسیار گسترده است.
دولتی که میکوشد همه جنبههای مهم زندگی اقتصادی، سیاسی و اجتماعی را مدیریت کند، ناگزیر مسئولیتهایی را بر عهده میگیرد که هیچ قدرت متمرکزی نمیتواند برای همیشه با موفقیت از عهده آنها برآید.
در مقابل، دولتی که جامعه را توانمند میکند، بر مسئولیتهایی تمرکز دارد که تنها دولت قادر به انجام آنهاست و همزمان شهروندان، جوامع محلی، دانشگاهها، کارآفرینان، سازمانهای حرفهای و نهادهای محلی را تشویق میکند تا به شرکای فعال توسعه ملی تبدیل شوند.
اعتماد زمانی رشد میکند که مسئولیت میان همگان تقسیم شود.
مردم نه به این دلیل اعتماد پیدا میکنند که دولت وعده موفقیت میدهد، بلکه زیرا نهادها به آنان امکان میدهند با ابتکار عمل خود موفقیت را بیافرینند.
کارآفرینان کسبوکار راهاندازی میکنند، زیرا باور دارند فرصت وجود دارد.
دانشمندان به پژوهش میپردازند، زیرا باور دارند کشف علمی ارزشمند است.
معلمان آموزش میدهند، زیرا باور دارند دانش آینده را شکل میدهد.
جوانان در کشور خود میمانند، زیرا باور دارند تلاششان در خدمت هدفی فراتر از منافع فردی قرار خواهد گرفت.
جوامع محلی نیز مشکلات خود را حل میکنند، زیرا هم اختیار لازم را دارند و هم مسئولیت آن را پذیرفتهاند.
اینها صرفاً فعالیتهای اقتصادی نیستند.
بلکه جلوههایی از اعتماد سیاسیاند.
از همین رو، به باور من، اعتماد باید عالیترین شکل مشروعیت سیاسی تلقی شود.
ملتی که شهروندانش با میل و رغبت استعدادهای خود را در خدمت خیر عمومی قرار میدهند، از قدرتی برخوردار است که تنها با توان نظامی، تولید اقتصادی یا طراحی قانون اساسی قابل اندازهگیری نیست.
چنین ملتی صاحب سرمایهای پایدارتر است.
سرمایهای به نام تعهد داوطلبانه مردم.
تاریخ بارها نشان داده است که تمدنها زمانی شکوفا میشوند که دولتها بتوانند چنین تعهدی را در جامعه برانگیزند.
رنسانس تنها به دست دولتها پدید نیامد.
انقلاب علمی را وزارتخانهها هدایت نکردند.
انقلاب صنعتی نیز حاصل تلاش بیشمار مخترعان، کارآفرینان، دانشگاهها، جوامع محلی و ابتکارهای خصوصی بود که در چارچوب نهادهایی فعالیت میکردند که هر روز بیش از پیش نوآوری و مسئولیتپذیری را پاداش میدادند.
دولتها نظم را حفظ کردند.
اما این جامعه بود که تمدن را آفرید.
اکنون ایران نیز این فرصت را در اختیار دارد که از همین اصل پیروی کند.
بزرگترین منبع راهبردی ایران در زیر زمین نهفته نیست.
بلکه در وجود مردم آن قرار دارد.
در هوش آنان.
در خلاقیت آنان.
در تابآوری آنان.
در روحیه کارآفرینی آنان.
در توان علمی آنان.
در میراث فرهنگی آنان.
و در آمادگیشان برای فداکاری در راه نسلهای آینده.
از اینرو، پرسش محوری سیاست به شکلی شگفتآور ساده میشود.
آیا نهادهای ایران خواهند توانست این ظرفیتهای استثنایی را آزاد کنند؟
تمام آنچه در ادامه این پژوهش میآید، تلاشی برای پاسخ دادن به همین پرسش است.
زیرا اگر اعتماد ملی به بنیان تازه مشروعیت تبدیل شود، آنگاه چالش بعدی بهطور طبیعی مطرح خواهد شد.
نهادهای سیاسی چگونه باید بازطراحی شوند تا به جای تمرکز مسئولیت در دولت، ظرفیتهای خلاق جامعه را آزاد سازند؟
این پرسشی است که موضوع فصل بعد را تشکیل میدهد.
—————
منابع:
▪️فوکویاما، فرانسیس. ریشه های نظم سیاسی: از دوران پیش از بشر تا انقلاب فرانسه. نیویورک: فارار، استراوس و ژیرو، ۲۰۱۱.
▪️هانتینگتون، ساموئل پی. نظم سیاسی در جوامع در حال تغییر نیوهیون، سی تی: انتشارات دانشگاه ییل، ۱۹۶۸.
▪️نورث، داگلاس سی. نهادها، تغییرات نهادی و عملکرد اقتصادی. کمبریج: انتشارات دانشگاه کمبریج، ۱۹۹۰.
▪️وبر، مکس. اقتصاد و جامعه: طرح کلی جامعه شناسی تفسیری. ویرایش شده توسط Guenther Roth و Claus Wittich. برکلی: انتشارات دانشگاه کالیفرنیا، ۱۹۷۸.
ادامه دارد
بخشهای قبلی:
▪️یک: مقدمه: بحران، تمدن و فرصت نوسازی
▪️دو: بخش اول: پایان سیاست بقا
▪️دکتر کمال آذری، پژوهشگر در حوزه اندیشه سیاسی، حکمرانی مشارکتی و ریشههای فرهنگی و تاریخی نظامهای اجتماعی است. فعالیتهای او بر پیوند میان سنتهای فکری ایرانی و مفاهیم معاصر حکمرانی و جامعه متمرکز است.
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
بانگ آزاد: یوسف عزیزی بنی طرف: خوزستان: نماد نژاد پرستی حاکمان و روشنفکران علیه ایرانیهای عرب
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
![]() |
ایران؛ مملکتهای هم پیمان، مستبد و غیر متمرکز
پرشیا – ایران بعدی – پیش وبیش از اغلب این ملتها دارای نظام سیاسی اداری نا متمرکز بود. دست کم از عهد صفویه سیستم مملکتهای هم پیمان Protected Kingdoms - “الممالک المتحالفه” – داشت.
در دوره صفوی: شهریار نشین عربستان حویزه فقط ۲۳ سال جزو ممالک محروسه دولت صفوی بود و بقیه یا کاملا مستقل یا متحد آن دولت در برابر عثمانی بود. بقیه شامل شهریار نشین لرستان، شهریار نشین کردستان (اردلان)، و شهریار نشین گرجستان بود.
در ۱۸۱۳، پادشاهی گرجستان از دولت قاجار جدا شد و نظام سیاسی اداری ممالک هم پیمان (محروسه) دارای پنج مملکت شد و در نیمه سده نوزدهم، شهریار نشین عربستان به این هم پیمانی پیوست. یعنی از دوره محمد شاه، دولت قاجار شد شش مملکتی یا شش شهریاری. مملکت عربستان، مملکت لرستان، مملکت کردستان، مملکت آذربایجان، مملکت گیلان و مملکت خراسان. که هر یک دارای اتنیکی متمایز بودند. ایالتهایی هم بودند نظیر اصفهان و فارس و کرمان. بلوچستان از هنگام تعیین خط گلد اسمیت در ۱۸۷۰ هم اسما تابع ایران شد.
همان گونه که عربستان زیر حاکمیت آلبوکاسب – جابر و مزعل و خزعل – که شیخ و امیر و سلطان و ملک (شهریار یا پادشاه) نامیده میشدند. در عهد مشعشعیان یعنی پیش از آلبوکاسب نیز بیشتر لقب سلطان و ملک (شهریار) به کار میرفت نظیر سلطان محسن مشعشعی که ضریح اش در حمیدیه (اهواز) است. در فرهنگستان علمی دمشق در دهه بیست میلادی به شیخ خزعل، سلطان خزعل اطلاق میکردند. یا نجیب الریحانی – اندیشمند لبنانی – در کتاب خود “شهریاران عرب” او را جزو این شهریاران آورده است.
در واقع در دورههای صفویه و افشاریه و زندیه و قاجاریه (۱۵۰۱-۱۹۲۵) نظام سیاسی استبدادی بود اما در عین حال نا متمرکز. همان گونه که اشاره شد، نظام مملکتهای هم پیمان که به آن ممالک محروسه میگفتند به مدت چهار صد و بیست و چهار سال نظام سیاسی -اداری ایران را تشکیل میداد.
نسبت دولت ملی و مملکت عربستان سابق
در مورد ایران، دولت ملی همان دولت - ملتی است که در سال ۱۳۰۴ ش بنیاد یافت و ده سال بعد نام رسمی ایران به خود گرفت. یعنی اول ساختار جان گرفت و سپس نام آن شکل یافت تا ظرف و مظروف تطابق داشته باشند. دولت ملی پارسی همان دولت – ملت ایران است.
دولت قاجار بازمانده یک امپراتوری بود و به رغم حکومت مرکزی مستبد، وضع یکپارچهای نداشت. بخشی از مناطق کردنشین در شمال غرب و عربستان عملا مستقل بودند گرچه اسما جزو آن دولت به شمار میرفتند. جنبشهای فکری در نیمه دوم قرن نوزدهم منجر به انقلاب مشروطه در اوایل قرن بیستم میشود. این جنبشها عمدتا در تهران، و سپس در آذربایجان، گیلان، اصفهان، فارس و خراسان، و تا اندازهای در کرمانشاه بود. اما عربستان، دنیای دیگری داشت. از نظر سنتهای تاریخی، مملکت kingdom به شمار میرفت.
در این مملکت، زبان عربی رایج بود که در دوران کنونی به آن زبان رسمی میگویند. همه اسناد و مدارک و مکتبها و مدارس به زبان عربی بود. در دورههایی هم سکه با عنوان عربستان یا غیر آن ضرب میکرد و در قلمروش، روپیه هند انگلیس و مجیدی عثمانی بیش از تومان رایج بود. زندان هم داشت که زیر نظر حکومت عربستان بود نه تهران.
البته پنج مملکت دیگر هم وجود داشت اما ویژگیها و پیوندشان با مرکز با مملکت عربستان تفاوت داشت. از این رو این مملکت – به مرکزیت محمره – از تحولات انقلاب مشروطه به کنار میماند و انگار مردم اش در کشوری دیگر بودند و کاری به آن تحولات نداشتند. آنان در نبردها، تظاهرات، تحصنها وبست نشینیها شرکت نداشتند و دلیل آن وضعیت نیمه مستقل آن بود.
حتی وقتی در سال ۱۲۸۵ ش این جنبشها به ثمر مینشیند و دولت ممالک هم پیمان قاجار دارای قانون اساسی و از نظام استبدادی به نظام پارلمانی مشروطه بدل میشود، شیخ خزعل - فرمانروای عربستان - همچنان استقلال عمل خودرا حفظ میکند اما به تدریج برای مشارکت در روند عدم تمرکز تشویق میشود.
با توجه به تاریخ نسبتا متفاوت عربستان با دیگر مناطق ایران در عصر جدید، برخی بر این باوراند که اصطلاح استعمار خارجی یا قیمومت دولت قاجار بر عربستان – محمره بیشتر صدق میکند تا استعمار داخلی.
پیامدهای انقلاب مشروطه، نبرد میان تمرکزگرایان و طرفداران عدم تمرکز
قابله دولت – ملت کنونی در ایران، انقلاب مشروطه بود که با وجود اشاره به ممالک محروسه و عدم تمرکز در اصول ۱۹ و ۲۹ و ۹۰ قانون اساسی و متمم آن به دلایل داخلی و خارجی نتوانست مدل سویس را که با پیکره این ممالک تناسب بیشتری دارد الگوی خود قرار دهد. نخبگان ملت فرادست رفتند به سراغ قانون اساسی پادشاهی بلژیک که بر خلاف الان ، متمرکز بود، با این همه، میراث تاریخی ممالک محروسه جایی در قانون اساسی مشروطه پیدا کرد.
فدرالیسم اتنیکی و جغرافیایی
در بازه زمانی میان انقلاب مشروطه تا بر افتادن آخرین دژ ممالک محروسه یعنی عربستان محمره، حدود دو دهه طول کشید . نیروهای سیاسی کوشیدند تا عدم تمرکز و فدرالیسم سنتی را به مدرن بدل کنند. انجمنهای ایالتی و ولایتی به دو شکل اتنیکی و جغرافیایی به اجرا در آمد، در آذربایجان (تبریز) و در عربستان (محمره) و در گیلان (رشت) به شکل اتنیکی و در کرمان و اصفهان و فارس به شکل جغرافیایی.
فرقه اجتماعیون عامیون در دوره اول مجلس شورای ملی ‘خلاصه پروگرام جمهوری ممالک متحده ایران’ را مطرح کرد. موسس اش حیدرخان عمو اوغلی بود و قصد داشت جمهوری ممالک متحد ایران را جانشین مملکتهای محروسه کند.
این جریان هوادار بنای دولت ملی بر اساس مولتی ناشنالیسم و فدرالیسم بر مبنای سنت ممالک محروسه هم پیمان بود که در ۱۳۰۴ش مغلوب جریان تمرکز خواه تک ملیتی شد. این زورآزمایی میان این دو جریان بار دیگر در اواسط دهه بیست شمسی بروز یافت و این بار فرقه دموکرات آذربایجان و حزب دموکرات کردستان – والبته با حمایت شوروی - خواهان اجرای اصل ۲۹ قانون اساسی مشروطه شدند تا از تمرکز قدرت و ثروت در مرکز جلوگیری کنند. در محمره و اهواز، شیخ عبدالله فرزند شیخ خزعل راه دیگری رفت که او هم ناکام ماند.
در این بازه زمانی سه گروه و سه گفتمان موثر در برابر ایدههای عدم تمرکز – نهفته در قانون اساسی مشروطه مورد قبولشان – ایستادند: سلطنتیها به رهبری محمدرضا شاه، ناسیونالیستها به رهبری مصدق و اسلامگرایان به رهبری آیت الله کاشانی.
بعد از اتقلاب بهمن این زخم خفته دو باره سرباز کرد و سه باره و چند باره کشتار و اعدام و تیرباران و زندان، پاسخ درخواست ملتهایی بود که خودمختاری میخواستند و عدم تمرکز. ملت عرب برخلاف انقلاب مشروطه، این بار به انحای مختلف در این انقلاب شرکت کرد و انتظار داشت که انقلاب برای آنان دموکراسی و خودمختاری بیاورد و این را در مطالبات دوازده مادهای خود به دولت موقت آوردند اما حاکمیت نوپدید در خرداد ۵۸ش بیش از پانصد نفر از آنان را تنها در محمره (خرمشهر) کشتند و زخمی کردند.
اما رخدادهای مسالمت آمیز و قهر آمیز سه دهه اخیر، در اهواز، کردستان، بلوچستان و آذربایجان نشان میدهد که مساله ملی به صلب مسایل اساسی ایران بدل شده است، و گفتمان ملتها – گرچه ناهماهنگ با یکدیگر – خودرا در کنار سایر گفتمانهای سیاسی و فکری – پادشاهیخواهی، اسلامگرایی، و ملیگرایی پارسی - مطرح کرده است. اما همچنان شاهد مقاومت سرسختانهای از سوی دشمنان عدم تمرکز و فدرالیسم هستیم.
مقایسه میان حالت ایران و دیگر کشورهای چند ملیتی
در قرون هجده و نوزده و بیست، در دوره استعمار انگلیس بر آمریکا و هند، مستعمراتش از خود مختاری برخوردار بودند اما ملل نا پارسی در ایران قرن بیست و یک، هنوز از هیچ گونه حقوقی برخوردار نیستند و شرایطی بدتر از هند مستعمره و آمریکای مستعمره دویست وپنجاه سال پیش دارند.
طی سالیان گذشته، بحثهایی در میان حاکمیت و اتاق فکرش در جریان بوده است که بروندادش را با این صحبتها میشنویم؛ نظیر سخنان محمد خاتمی ، حسن روحانی ، محسن رضایی، و به ویژه مسعود پزشکیان در باره ضرورت استقرار نظام فدرال – ولو با تصور خاص خودشان – و نیز بحث و جدلها در باره این که خودگردانی استانی ایجاد شود و استاندار رییس جمهور استان باشد. اما یک عامل عمده، مانع میشود که گامهایی ولو کوچک در حد تطبیق اصل ۱۵ قانون اساسی جمهوری اسلامی اجرا شود و آن دولت پنهان متشکل از ناسیونالیستهای اسلامی است که با هر گونه حقوق ملتها مخالفت میکند. به اینها اضافه کنیم شخصیتها و نهادهای غیر دولتی و نیمه دولتی – مذهبی و سکولار – در جامعه مرکز که حتی با اجرای همان اصل ۱۵ مخالفت میکنند. نهادهایی نظیر سپاه پاسداران، اکثریت نمایندگان مجلس شورای اسلامی و اعضای فرهنگستان زبان و ادب فارسی و شورای عالی انقلاب فرهنگی و افرادی که نامههای سرگشاده آنان علیه حقوق زبانی نا پارسیان را هر از گاه میبینیم.
دسپوتیسم شرقی وناسیونالیسم تک ملیتی دو عامل واپس ماندگی
از مهمترین دلایل درونی، دسپوتیزم ریشه دار تاریخی در ایران است که اندیشمندان اروپایی بارها به آن اشاره کردهاند. و از دلایل بیرونی میتوان به دخالت موثر خارجی اشاره کرد. استعمار مقتدر بریتانیا از همان آغاز قرن نوزده – با نگاه شرق شناسانه – برای ایران تاریخ نوشت و سپس مرز تعیین کرد و حتی در زایش و تقویت ناسیونالیسم ایرانی نیز به نوعی دست داشت، و البته در نهایت برای جلوگیری از نفوذ بلشویکها، به حمایت از تشکیل یک حکومت متمرکز آهنین روی آورد. گزینه مناسب، رضا خان بود و ماجرای آیرونساید و اردشیر جی و کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ و دیگر ماجراها.
با این برنامهها و حمایتها، موازنه قوای میان ناسیونالیسم تک ملیتی خاک و خونی و ناسونالیسم مدنی ایرانی چند ملیتی به هم خورد. ترکهای آذربایجان و تا اندازهای گیلانیها تنها نیروهای فاعل در انقلاب مشروطه بودند. نه کردها در آن انقلاب شرکت فعال داشتند و نه بلوچها . عربها که اساسا در مملکت عربستان خود، نیمه مستقل زندگی میکردند، یا دقیق تر بگویم فقط اسما تابع قاجار بودند.
فراموش نکنیم که اگر در بریتانیا یا اسپانیا یا هند، زایمان عدم تمرکز با درد و رنج کمتری همراه بود، ناشی از سنتهای لیبرالی در تاریخ این کشورها یا دست کم دوری از استبداد شرقی بود. و این برعکس ایران است که مبارزه برای فدرالیسم و دموکراسی با خونریزی و کشتار و زندان و جنایت همراه است که تا این لحظه ادامه دارد. شمار بالای زندانیان و میزان اعدام در میان چهار ملیت کرد و بلوچ و عرب وترک گواه این سخن است.
حتی اگر با کمیت زمانی به مساله بنگریم در کشوری چون بریتانیا از سال ۱۹۹۸ (۱۳۷۷ش) بود که واگذاری اختیارات به کشورهای غیر انگلیسی (devolution) انجام گرفت یعنی حدود بیست وهشت سال پیش، و در اسپانیا حدود چهل و هشت سال پیش نظام مبتنی بر خودمختاری ایالتها و کشورها برقرار شد. یا در عراق فدرالیسم بیست و دو سال قبل شکل گرفت.
بخش نخست مقاله: آن چه خود داشت / یک
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
الکسی کووالف / فارن پالیسی / ۲۹ ژوئیه ۲۰۲۶
کارزار حملات دوربرد اوکراین علیه پالایشگاههای نفت، پایگاههای نظامی و اهداف لجستیکی، جنگ را به داخل خاک روسیه کشانده است. طی هفته گذشته، دستکم دوازده حمله به انبارهای شرکت «وایلدبریز» (Wildberries)، خردهفروش تجارت الکترونیک که اغلب از آن بهعنوان «آمازون روسیه» یاد میشود، انجام شده است. نخستین حمله به مرکز اصلی لجستیکی این شرکت در نزدیکی مسکو، ستونی از دود به وجود آورد که آنقدر عظیم بود که از فضا نیز دیده میشد و آسمان بخش بزرگی از منطقه کلانشهری مسکو را سیاه کرد. حملات دیگری نیز مراکز لجستیکی وایلدبریز را در سنپترزبورگ، تْوِر و سیمفروپل در کریمه اشغالی به آتش کشید. انبارهای این شرکت در کراسنودار، تامبوف و ورونژ نیز هدف قرار گرفتند و چندین کارگر در این حملات جان باختند.
این هدف برای ارتش اوکراین چندان عجیب نیست، هرچند در نگاه نخست ممکن است چنین به نظر برسد. دهها میلیون شهروند عادی روسیه تقریباً هر روز از وایلدبریز برای خرید انواع کالاها، از مواد شوینده و شیر خشک نوزاد گرفته تا کفش ورزشی، لباس و هدفونهای ارزانقیمت استفاده میکنند. کرملین نیز هیچ فرصتی را برای متهم کردن کییف به حمله به زیرساختهای غیرنظامی و ارتکاب جنایت جنگی از دست نداده است. البته این ادعا آشکارا ریاکارانه است؛ زیرا روسیه سالهاست که شرکت «نووا پُشتا» (Nova Poshta)، بزرگترین شرکت خصوصی تحویل مرسولات در اوکراین را هدف قرار داده، پایانههای آن را ویران کرده و دستکم دوازده نفر از کارکنانش را کشته است؛ سه نفر از آنان نیز بهتازگی در ۱۹ ژوئیه جان خود را از دست دادند.
اما اگر دقیقتر نگاه کنیم، وایلدبریز هدفی بهطرز شگفتآوری بدیهی به نظر میرسد. این خردهفروش اینترنتی به یکی از کانالهای اصلی تأمین نیازهای جنگی روسیه تبدیل شده است. در حالی که سامانه رسمی لجستیک نظامی روسیه با کمبودها، تأخیرها، ناکارآمدی و فساد دستوپنجه نرم میکند، یگانهای روسی در خط مقدم به تحویلهای خصوصی و کمکهای مردمی برای تأمین تجهیزات و تدارکات وابستهاند؛ کمکهایی که اغلب از طریق جمعآوری کمکهای مالی عمومی تأمین میشوند. افزون بر این، شمار زیادی از رزمندگان نیز تجهیزات مورد نیاز خود را شخصاً سفارش میدهند.
تا پیش از آنکه در آخر هفته گذشته با عجله از وبسایت حذف شود، وایلدبریز بخشی اختصاصی با عنوان «همهچیز برای عملیات نظامی ویژه» داشت؛ عبارتی که از مخفف روسی «عملیات نظامی ویژه» (SVO) استفاده میکرد. این بخش بیش از ۲۰۰ هزار آگهی کالا را در بر میگرفت؛ از ماگهای قهوه با مضامین جنگی گرفته تا هزاران قلم کالای مورد استفاده در میدان نبرد، از جمله جلیقههای ضدگلوله، کلاهخودهای تاکتیکی و قطعات سفارشی پهپاد مانند سامانههای رهاسازی مهمات و بالکهای انتهایی متناسب با نارنجکهای پرتابی مورد استفاده روسیه. (این کالاها همچنان در سایت عرضه میشوند، اما اکنون در دستهبندیهای دیگری قرار گرفتهاند.)
بسیاری از این کالاها دارای نشان «آزمایششده در عملیات نظامی ویژه» و مهرهای رسمی گواهینامه روسیه هستند؛ موضوعی که نشان میدهد این نوع تجارت بهطور فعال از سوی پلتفرم تشویق میشود. تا هفته گذشته، در صدر نتایج جستوجوی بخش SVO کالاهایی مانند کلاهخود نظامی Br2، جلیقه زرهی مجهز به صفحات بالستیک آزمایششده در شرایط واقعی نبرد و یک کیت پزشکی رزمی قرار داشت. مشتریان میتوانستند با پرداخت هزینه اضافی، این کالاها را ظرف یک روز تحویل بگیرند. خریداران تأییدشده به این محصولات امتیازهایی نزدیک به حداکثر داده بودند و در نظرات خود نوشته بودند که این اقلام را «برای بچههای حاضر در عملیات نظامی ویژه» سفارش میدهند. ولودیمیر زلنسکی، رئیسجمهوری اوکراین، هفته گذشته در شبکه اجتماعی ایکس اعلام کرد که این حملات در حال نابود کردن «مراکز لجستیکی دخیل در تأمین قطعات پهپاد، تجهیزات ناوبری و دیگر تجهیزات مورد نیاز ارتش روسیه» هستند.
بر اساس حقوق بینالملل بشردوستانه، هرگاه یک شیء غیرنظامی بهواسطه کارکرد خود «مزیت نظامی مشخصی» فراهم کند، به هدفی مشروع تبدیل میشود. وایلدبریز بهراحتی از این معیار عبور میکند؛ برخلاف حملات روسیه به مجتمعهای مسکونی، مراکز خرید و درمانگاههای زایمان در اوکراین. وبلاگنویسان نظامی روس نیز آشکارا درباره اهمیت حیاتی وایلدبریز برای نیروهای خط مقدم نوشتهاند و تصاویر برخی از پرتقاضاترین اقلام، از جمله پهپادهای دید اولشخص (FPV) و قطعات یدکی آنها را منتشر کردهاند. به نظر میرسد خود شرکت نیز احتمال هدف قرار گرفتن را پیشبینی کرده بود؛ زیرا اندکی پیش از نخستین حملات به انبارهایش، شرایط و ضوابط استفاده از خدمات خود را تغییر داد و حملات پهپادی و موشکی را به بند «فورس ماژور» یا شرایط قهریه افزود؛ اقدامی که مسئولیت نابودی کالاهای ذخیرهشده را از دوش پلتفرم برمیدارد.
هیچ آمار واحدی وجود ندارد که نشان دهد ارتش روسیه تا چه اندازه به تحویلهای خصوصی و تأمین مالی جمعی وابسته است، اما نشانههای فراوانی در این زمینه وجود دارد. پژوهش شخصی من در چند روز گذشته نزدیک به هزار آگهی در وایلدبریز را شناسایی کرده که با تعریف سختگیرانه «تجهیزات نظامی» مطابقت دارند و هیچ کاربرد غیرنظامی معقولی برای آنها قابل تصور نیست؛ از جمله صفحات زرهی، کلاهخودهای رزمی، قطعات مهمات پهپادی، آشکارسازهای پهپاد و سامانههای جنگ الکترونیک و اخلالگر. حدود ۴۵۰۰ آگهی دیگر نیز در دسته گستردهتر کالاهای «دو منظوره» قرار میگیرند؛ اقلامی مانند تجهیزات دید در شب، تورنیکتهای پزشکی، پاوربانکها و پوشاک مخصوص هوای سرد که کاربردهای عادی غیرنظامی نیز دارند، اما تقاضا برای آنها در این پلتفرم آشکارا تحت تأثیر نیازهای جنگی است.
صدها کانال تلگرامی نیز در حال جمعآوری کمک مالی برای ارتش هستند. بررسی ۳۰ کانال از این دست نشان داد که طی دو سال گذشته بیش از ۱۸ هزار پست حاوی لینک مستقیم به صفحات محصولات وایلدبریز و رقیب آن، «اوزون» (Ozon)، منتشر شده است. برخی از درخواستهای تأمین تجهیزات آنقدر مشخص بودند که حتی نام رمز یا شناسه یک واحد نظامی خاص را نیز در بر میگرفتند.
دولت روسیه این وضعیت را میپذیرد، اما آن را نه بهعنوان نشانهای از مشکلات نظام تأمین تجهیزات دفاعی، بلکه بهعنوان جلوهای از ابتکار عمل مردمی معرفی میکند. آندری بلوسوف، وزیر دفاع روسیه، در دسامبر ۲۰۲۴ اعلام کرد که از آوریل همان سال بیش از ۶۵ سامانه پهپادی و جنگ الکترونیک که توسط داوطلبان ساخته شده بودند، به نیروهای مسلح تحویل داده شدهاند. علاوه بر این، بیش از ۱۰۰ هزار قلم محصول نیز از تولیدکنندگان کوچک غیرنظامی و کارگاههای طراحی خریداری شده است.
ولادیمیر پوتین، رئیسجمهوری روسیه، بارها از شهروندانی که خارج از زنجیره رسمی تدارکات وزارت دفاع تجهیزات نظامی تولید میکنند، تمجید کرده است. این تلاشها دقیقاً به همان نوع زیرساخت لجستیکی مصرفکنندهمحور وابستهاند که وایلدبریز فراهم میکند: فهرستهای قابل جستوجوی محصولات، سامانه استاندارد پردازش و ارسال سفارشها، تحویل یکروزه و نظام ارزیابی مشتریان که ناخواسته به نوعی گزارش میدانی و لحظهای از عملکرد تجهیزات در جبهه تبدیل شده است.
همین موضوع است که حملات به انبارهای وایلدبریز را از منظر نظامی قابل توجیه میکند. همانگونه که ژنرال بازنشسته ارتش آمریکا، بن هاجز، و دیگر ناظران غربی از آغاز جنگ بارها یادآور شدهاند، سامانه رسمی لجستیک روسیه هرگز نتوانسته بهطور قابل اعتماد نیازهای اولیه سربازان خود، از جمله دوربینهای حرارتی، ژنراتورها یا تورنیکتهای باکیفیت را تأمین کند؛ شکافی که داوطلبان و شبکههای تأمین مالی جمعی طی چهار سال گذشته در حال پر کردن آن بودهاند. اگر پلتفرمی را که این زنجیره غیررسمی تأمین و توزیع را گردآوری و مدیریت میکند از کار بیندازید، آسیب ناشی از آن تنها به شرکت، کارکنان انبارها و فروشندگان خردی که موجودی کالاهای خود را از دست دادهاند محدود نخواهد شد.
علاوه بر تأثیر این حملات بر زنجیره تأمین نظامی، حمله به وایلدبریز جنگ را به شکلی بسیار عمیقتر از حملات به پالایشگاههای نفت به زندگی روزمره روسها آورده است. حملاتی که به پالایشگاهها انجام شد، کمبود سوخت را در سراسر کشور به دنبال داشت، اما وایلدبریز مستقیماً با زندگی میلیونها نفر گره خورده است. دهها میلیون روس برای دریافت کالاهای مورد نیاز خود به این پلتفرم وابستهاند و میلیونها نفر نیز تمام یا بخشی از درآمد خود را از طریق فروش کالا در آن به دست میآورند.
شبکههای اجتماعی روسیه مملو از ویدئوهایی است که در آن فروشندگان خشم و اندوه خود را نسبت به سوختن موجودی کالاها و از دست رفتن معیشتشان ابراز میکنند. بسیاری از آنان ظاهراً واقعاً شوکه شدهاند و نمیتوانند میان سرنوشت خود و جنگی که کشورشان علیه همسایهاش به راه انداخته است ارتباط برقرار کنند؛ جنگی که بسیاری از همین افراد پیشتر از آن حمایت میکردند. همانند کمبود سوخت، اختلال در فعالیت وایلدبریز نیز پیامدهای جنگ را به عمق طبقه متوسط روسیه منتقل کرده است.
برخلاف حملات اوکراین به پالایشگاهها، پوتین در این مورد نتوانسته از مهمترین پایگاه اجتماعی خود، یعنی ساکنان مسکو و سنپترزبورگ که تلاش کرده بود آنان را از تبعات جنگ دور نگه دارد، محافظت کند. بنزین را میتوان از مناطق دورافتاده به دو شهر اصلی روسیه منتقل کرد تا عرضه در آنها حفظ شود. نقشههای اخیر توزیع سوخت و گزارشی از رویترز نشان میدهد که چنین روندی واقعاً در حال وقوع است و این مناطق دور از مرکز هستند که بیشترین فشار کمبودها را تحمل میکنند. اما آتشسوزی انبارها میان فروشندگان بر اساس محل سکونتشان تفاوتی قائل نمیشود و از کار افتادن سامانه لجستیکی همه را تحت تأثیر قرار میدهد. زیرساختی که وظیفه تحویل سریع کالا را در گسترهای معادل ۱۱ منطقه زمانی بر عهده دارد، بهسادگی قابل بازآرایی نیست. در نتیجه، حفظ توهم عادی بودن اوضاع برای پوتین هر روز دشوارتر میشود.
فراتر از تأثیرات آن بر زنجیره تأمین نظامی، خسارتهای اقتصادی نیز واقعی و قابل توجه هستند. تا ۲۲ ژوئیه، تنها پس از چند حمله نخست، اوکراین موفق شده بود حدود ۸ درصد از ظرفیت کلی شبکه لجستیکی وایلدبریز را از کار بیندازد. خسارت مستقیم واردشده به انبارها بهتنهایی حدود ۴۰۰ میلیون دلار برآورد شده است. زیان فروشندگان ناشی از نابودی موجودی کالاها نیز میتواند به دو میلیارد دلار دیگر برسد؛ رقمی که بخش اندکی از آن قابل جبران خواهد بود. ابعاد عظیم این شرکت احتمالاً پیامدهای زنجیرهای دیگری نیز برای اقتصاد روسیه به همراه خواهد داشت، از جمله وارد شدن فشار به بانکهایی که بدهیهای قابل توجه وایلدبریز را در ترازنامه خود دارند.
واکنش دولت روسیه به این حملات نیز قابل پیشبینی بود. رسانههای دولتی عملاً این حملات را نادیده گرفتند. در ۲۴ ژوئیه، پلیس در شهر کراسنودار یک زن ۱۹ ساله را تنها به دلیل انتشار ویدئویی از پیامدهای حمله به مرکز وایلدبریز این شهر بازداشت کرد. همزمان، گزارشها حاکی از آن است که کرملین در حال بررسی ارائه حمایت دولتی به این شرکت است؛ حمایتی که احتمالاً با اتکا به بانکهای دولتی، که خود نیز تحت فشار قرار دارند، انجام خواهد شد.
رابرت «ماگیار» بروودی، فرمانده نیروهای پهپادی اوکراین، درباره این راهبرد با صراحت سخن گفته است. او اظهار کرده که حملات به وایلدبریز تا حدی بخشی از عملیات روانی بودهاند؛ عملیاتی با هدف برهم زدن آنچه او «توهم یک زندگی راحت در دوران صلح» مینامد؛ توهمی که روسها با وجود جنگی خونین که ارتش کشورشان در آن سوی مرزها به راه انداخته، همچنان اجازه داشتهاند آن را حفظ کنند.
پوتین توافق نانوشته خود با شهروندان عادی روسیه را بر این وعده بنا کرده بود که جنگ مستقیماً زندگی آنان را تحت تأثیر قرار نخواهد داد. اما وایلدبریز برنامهای است که تقریباً در تلفن همراه هر شهروند روس وجود دارد و همین موضوع نادیده گرفتن جنگ را ناممکن میسازد. این نکته، بیش از نابودی هر انبار یا از دست رفتن هر محموله جلیقه ضدگلوله، همان چیزی است که اوکراین هنگام انتخاب این هدف بهخوبی درک کرده بود. پس از چهار سال تبلیغات کرملین درباره جنگی که ظاهراً هیچ تغییری در زندگی روسها ایجاد نمیکند، اکنون جنگ به خانههای آنان رسیده است.
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
خبرگزاریها / ۳۰ ژوئیه ۲۰۲۶
ارتش آمریکا اوایل روز پنجشنبه اعلام کرد که «موج سنگینی از حملات علیه ایران» را که در پاسخ به حمله موشکی پیشین ایران به یک پایگاه آمریکا در اردن انجام شده بود، به پایان رسانده است.
حملات صبح امروز پس از آن صورت گرفت که آمریکا با همکاری عربستان سعودی، شبهنظامیان مورد حمایت ایران در عراق را هدف قرار داد. در این حملات دستکم ۲۰ شبهنظامی عراقی و ۶ عضو سپاه پاسداران ایران کشته شدند. دستکم ۳۲ نفر نیز در این حملات زخمی شدهاند.
ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) در پستی در شبکههای اجتماعی اعلام کرد: «داراییهای سنتکام دهها هدف وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را در ایران مورد هدف قرار دادند، از جمله مراکز فرماندهی نظامی، تأسیسات موشکی و پهپادی، سایتهای نظارت و دفاع ساحلی و قابلیتهای دریایی.»
این بیانیه افزوده است: «هدف این حملات، کاهش بیشتر تهدیداتی بود که ایران و نمایندگان آن برای نیروهای آمریکایی، کشتیرانی تجاری و کشورهای همسایه خلیج فارس ایجاد میکنند.»
سنتکام با پخش تصاویر ویدیویی از حملات خود گفت: «بیش از ۵۰٬۰۰۰ نفر از پرسنل سرویسهای آمریکایی هماکنون در خاورمیانه مستقرند و در حالت هوشیاری بالا، متمرکز و آمادهبهکار باقی ماندهاند.»
حملات جدید ساعاتی پس از آن انجام شد که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، پس از هدف قرار گرفتن پایگاهی در اردن که میزبان نیروهای آمریکایی است، وعده داد که ایران را «بسیار سخت» مجازات خواهد کرد.
ترامپ عصر روز چهارشنبه به خبرنگاران گفت آمریکا «بسیار سخت» به ایران ضربه خواهد زد. او با بیان اینکه «نوبت ماست» ادعا کرد ایران پذیرفته که شلیک موشکها اشتباه بوده و از آمریکا خواسته تلافی نکند.
حملات ارتش آمریکا از حوالی ساعت ۳ بامداد آغاز شد. به گزارش رسانههای ایران، تا حوالی ساعت شش صبح، قشم، کیش، بندرعباس، کازرون، بوشهر، آبادان، شادگان و اهواز یا حومهی آنها هدف حملات هوایی بودند.
رسانههای دولتی ایران همچنین گزارش دادند که سه نفر که اعضای یک خانواده بودند، در حملات آمریکا به جزیره قشم کشته شدند.
حمله موشکی سپاه به اردن
ساعتی پس از پایان حملات ارتش آمریکا به ایران، سپاه پاسداران به سوی اهدافی در اردن موشک شلیک کرد. سخنگوی رسمی نیروهای مسلح اردن اعلام کرد پدافند هوایی این کشور پنج موشک شلیکشده از ایران بهسوی اردن را رهگیری و منهدم کرده است.
بنابر این گزارش، سامانههای پدافند هوایی اردن پنجشنبه هشتم مرداد این موشکها را شناسایی، رهگیری و سرنگون کردند.
خبرگزاری «پترا» گزارش داد این عملیات با «کارآمدی» انجام شد و تلاش برای هدف قرار دادن خاک اردن ناکام ماند. همچنین هیچ موردی از خسارات انسانی گزارش نشده است.
سخنگوی نیروهای مسلح اردن تاکید کرد ارتش این کشور همچنان از حریم هوایی، امنیت و حاکمیت اردن حفاظت میکند و با بالاترین سطح آمادگی با هرگونه تهدید علیه امنیت کشور و شهروندان برخورد خواهد کرد.
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
مایکل آر. گوردون، لارا سلیگمن و آنی لینسکی
والاستریت ژورنال / ۲۹ ژوئیه ۲۰۲۶
دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، هفته گذشته در حالی که در هواپیمای اختصاصی ریاستجمهوری (ایرفورس وان) در فرودگاهی در ایالت دلاور حضور داشت، شاهد ورود تابوتهای چهار نظامی آمریکایی کشتهشده در جنگ ایران از خارج کشور بود. او در همان حال با مشاوران ارشد جنگی خود، ژنرال دن کین رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح آمریکا و پیت هگست وزیر دفاع، مشغول گفتوگو بود.
دریابد برد کوپر، فرمانده ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام)، نیز در این نشست غیررسمی که بهطور ناگهانی در هواپیما شکل گرفت حضور داشت. کوپر که بهطور جداگانه برای شرکت در این مراسم سوگواری به محل آمده بود، در ماههای اخیر بیسروصدا از مقر فرماندهی خود در شهر تامپای فلوریدا هدایت جنگ را بر عهده داشته است.
این افسر نیروی دریایی آمریکا اغلب در سایه دن کین و پیت هگست قرار گرفته است؛ دو مقامی که بهطور منظم در دفتر بیضی کاخ سفید به ترامپ گزارش میدهند و نقش پررنگتری در بحثهای مربوط به جنگ در کاخ سفید داشتهاند.
اما به گفته افراد آگاه، این کوپر است که گزینهای برای اجرای یک کارزار هوایی سنگین و تنبیهی علیه ایران طراحی کرده؛ کارزاری که میتواند تا دو هفته به طول بینجامد.
اکنون که ترامپ پس از حمله غافلگیرکننده موشکی ایران در روز سهشنبه در حال تصمیمگیری برای واکنش است، باید مشخص کند تا چه اندازه مایل به تشدید درگیریهاست. او میتواند طرح کوپر را تأیید کند؛ طرحی شامل ۱۰ تا ۱۴ روز حملات هوایی فشرده با هدف فلج کردن توان موشکی ایران، آن هم با وجود هشدارهایی مبنی بر اینکه ذخایر مهمات پدافند هوایی آمریکا رو به کاهش است. یا اینکه میتواند به یک حمله محدودتر نظامی رضایت دهد، به این امید که همچنان امکان پیگیری مسیر دیپلماتیک وجود داشته باشد.
فرماندهی تحت امر کوپر شامگاه چهارشنبه حملاتی را علیه ایران آغاز کرد و آن را «پاسخی قدرتمند» به حملات موشکی روز سهشنبه ایران علیه نیروهای آمریکایی در اردن توصیف کرد.
در این حملات، دهها هدف مرتبط با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مورد اصابت قرار گرفت؛ از جمله مراکز فرماندهی و تأسیسات موشکی و پهپادی. با این حال، هنوز مشخص نبود که آیا در روزها و هفتههای آینده یک کارزار هوایی طولانیمدت نیز در پی این حملات اجرا خواهد شد یا نه.
منتقدان دولت در کنگره آمریکا میگویند هرگونه کارزار هوایی جدید این خطر را دارد که دولت را بیش از پیش درگیر جنگی کند که به باور آنان پیروزی در آن ممکن نیست.
ترامپ طی هفتههای گذشته میان تلاشهای مقطعی برای دیپلماسی و تهدیدهای تند و آمیخته به الفاظ رکیک برای بازگشت به عملیات گسترده نظامی ــ مشابه آنچه در آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران رخ داد ــ در نوسان بوده است. یک مقام ارشد دولت آمریکا روز چهارشنبه گفت که ترامپ «در حال و هوای تشدید تنش» قرار دارد، اما همچنان درباره «دامنه و عمق این پاسخ» در حال بررسی است.
به گفته افراد آگاه از دیدگاههای کوپر، منطق اصلی گزینه حداکثری او این است که آمریکا از حملات تلافیجویانه محدود ــ که تأثیر چندانی در بازداشتن تهران از تهدید کشتیها در تنگه هرمز و شلیک موشک به سوی نیروهای آمریکایی در منطقه نداشتهاند ــ فراتر رفته و با تشدید چشمگیر جنگ وارد عمل شود.
کوپر استدلال کرده است که اگر آمریکا میخواهد اقدام نظامی مؤثر واقع شود، باید حملات هوایی خود را افزایش دهد و تهدید موشکی ایران را بهطور قابل توجهی تضعیف کند تا شاید بتواند بنبست کنونی را در هم بشکند. او تأکید دارد که این رویکرد موسوم به «بزرگ وارد عمل شدن» که یکی از چندین گزینه طراحیشده توسط اوست، نیاز آمریکا به استفاده از مهمات دفاعی را نیز کاهش خواهد داد؛ زیرا در صورت موفقیت، توان ایران برای انجام حملات متقابل کمتر خواهد شد.
افراد مطلع میگویند ژنرال دن کین که رویکردی محتاطانهتر دارد، اغلب کاخ سفید را نسبت به «پیامدهای درجه دوم و سوم» گزینههای نظامی آگاه میکند. او نگرانیهایی را درباره کاهش ذخایر موشکهای رهگیر پدافند هوایی آمریکا مطرح کرده است؛ سامانههایی که نهتنها برای مقابله با حملات موشکی ایران، بلکه برای حفاظت از پایگاههای آمریکا و متحدان واشنگتن در دیگر نقاط جهان نیز مورد نیاز هستند. به گفته این افراد، کین معتقد است که کمبود این ذخایر لزوماً مانع از ازسرگیری عملیات گسترده نظامی علیه ایران نمیشود، اما سطح ریسک چنین اقدامی را افزایش خواهد داد.
سخنگویان دن کین و برد کوپر از اظهار نظر درباره رایزنیهای داخلی خودداری کردند.
بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، روز چهارشنبه و پس از دیدار روز قبل خود با ترامپ، با پیت هگست ملاقات کرد. مقامهای آمریکایی گفتهاند که در صورت تصمیم دولت ترامپ برای بازگشت به عملیات گسترده نظامی، نیروهای اسرائیلی نیز ممکن است در یک حمله بزرگ احتمالی آمریکا مشارکت داشته باشند.
ترامپ صبح چهارشنبه نشانههایی از عزم خود برای ازسرگیری حملات بروز داد، هرچند جزئیات مشخصی ارائه نکرد و همچنان راه را برای مذاکرات باز گذاشت.
او در گفتوگو با شبکه فاکسنیوز گفت: «حسابی آنها را در هم خواهیم کوبید. ضربات سختی به آنها وارد خواهیم کرد.»
ترامپ سپس افزود: «اجازه میدهیم به حرف زدن ادامه بدهند.»
در مقام فرمانده ارشد نیروهای آمریکایی در خاورمیانه، مأموریت کوپر هدایت جنگ با ایران و حفاظت از منافع امنیتی آمریکا در منطقه بوده است. در مقابل، وظیفه دن کین بررسی تصویر کلی تهدیدهای جهانی است؛ از جمله تهدیدهای ناشی از چین، کره شمالی و روسیه که آنها نیز سهمی از منابع نظامی آمریکا را به خود اختصاص میدهند.
کوپر مدتها با یک نقطهضعف بوروکراتیک مواجه بوده است: او به اندازه کین دسترسی آسان و مستقیم به دفتر بیضی کاخ سفید ندارد. بخش عمده گزارشهای مربوط به جنگ که به ترامپ ارائه شده، توسط کین و هگست مطرح شده است. کوپر از زمان آغاز جنگ تنها چند بار بهصورت حضوری رئیسجمهوری را در جریان تحولات قرار داده و گفتوگوهای تلفنی او با ترامپ نیز محدود و پراکنده بوده است. آخرین دیدار حضوری کوپر با ترامپ همان نشست هفته گذشته در هواپیمای ایرفورس وان بود.
در حالی که رهبران نظامی در بخشی از هواپیما با فرمانده کل قوا ــ که پیشتر بهصورت علنی درباره تشدید جنگ سخن گفته بود ــ جلسه داشتند، اعضای خانواده نظامیانی که ساعاتی قبل در مراسم رسمی انتقال پیکر عزیزان جانباخته خود در خاورمیانه شرکت کرده بودند، در نزدیکی آنها نشسته بودند. به گفته یک مقام ارشد دولت آمریکا، ترامپ به خانوادهای ساکن ایالت جورجیا پیشنهاد داد که با همان هواپیما به خانه بازگردند.
شان پارنل، سخنگوی ارشد پنتاگون، در بیانیهای گفت: «وزیر دفاع هگست، دریابد کوپر فرمانده سنتکام و ژنرال کین رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح، در زمینه عملیات برونمرزی مرتبط با ایران کاملاً همسو هستند و در مأموریت، راهبرد و اراده عملیاتی وحدت کامل دارند.»
او افزود: «وزارت جنگ کاملاً آماده و مجهز است و در هر لحظه برای اجرای دستورات رئیسجمهوری آمادگی دارد.»
کوپر مدتها بر این باور بوده که اگر زمان کافی در اختیار داشته باشد، استفاده از نیروی نظامی میتواند ضربهای سنگین و فلجکننده به ایران وارد کند؛ هرچند برخی کارشناسان نظامی معتقدند که قدرت هوایی بهتنهایی هرگز نتوانسته است سرنوشت یک جنگ را تعیین کند. هنگامی که ترامپ در ماه فوریه در حال بررسی آغاز جنگ بود، کوپر برآورد کرده بود که برای تکمیل عملیات به شش هفته یا حتی بیشتر زمان نیاز دارد. اما در عمل زمان کمتری در اختیار او قرار گرفت.
کارزار مشترک هوایی آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه آغاز شد. با این حال، تا پایان ماه مارس، رئیسجمهوری آمریکا بهتدریج بیحوصله و ناراضی شده بود. ایران اعلام کرده بود که تنگه هرمز را بسته و اقدام به کارگذاری مینهای دریایی در این آبراه راهبردی کرده است. افزایش شدید قیمت نفت اقتصاد جهانی را دچار تلاطم کرد و آمریکا را واداشت برای کاهش قیمتها از ذخایر نفتی خود استفاده کند.
بر اساس گفته فردی آگاه از دیدگاههای کوپر، او در ۳۱ مارس محاسبه کرده بود که هنوز حدود ۲۰ روز دیگر برای تکمیل مأموریت خود نیاز دارد. اما در ۳ آوریل، یک جنگنده آمریکایی اف-۱۵ئی بر فراز جنوب غربی ایران سرنگون شد و عملیات نجاتی پرخطر را رقم زد. هرچند هر دو خلبان نجات یافتند، اما این حادثه در تصمیم ترامپ برای نهایی کردن توافق آتشبس تنها چند روز بعد از آن نقش داشت.
اندکی پس از اعلام آتشبس، هگست که او نیز در نشست هفته گذشته ایرفورس وان حضور داشت، در یک کنفرانس خبری اعلام کرد که برنامه موشکی ایران «عملاً نابود شده» و سامانههای پرتاب و موشکهای این کشور «بهشدت فرسوده و منهدم» شدهاند.
اما ارزیابی نهادهای اطلاعاتی آمریکا این بود که توان موشکی ایران بهطور کامل از بین نرفته است. ترامپ در اوایل ماه ژوئن و در گفتوگو با برنامه «میت د پرس» شبکه انبیسی گفته بود که ایران احتمالاً هنوز حدود ۲۱ تا ۲۲ درصد از ذخیره موشکی خود را در اختیار دارد. برخی تحلیلگران حتی برآوردهای بالاتری ارائه کرده بودند.
در حالی که کین کاخ سفید را از محدود بودن ذخایر موشکهای رهگیر پدافندی آمریکا آگاه کرده بود، استدلال کوپر این بود که حملات هوایی سنگین میتواند توان موشکی ایران و قابلیت این کشور برای انجام حملات تلافیجویانه را بهشدت کاهش دهد. در چارچوب رویکرد کین، سامانههای پدافند هوایی آمریکا در منطقه میتوانند برای تقویت حفاظت از مراکز و تأسیسات کلیدی جابهجا و بازآرایی شوند.
به گفته افراد آگاه، کوپر در تدوین گزینههای مربوط به یک کارزار هوایی گسترده و فشرده از حمایت هگست برخوردار بوده است.
اما تردیدکنندگان در داخل و خارج دولت آمریکا میگویند ایالات متحده در ماه نخست جنگ، نیروهای موشکی زیرزمینی و کارخانههای تولید موشک ایران را بهشدت هدف قرار داد، اما در نهایت شاهد بود که ایران بار دیگر پرتابگرهای خود را از مجتمعهای زیرزمینی خارج کرده و حملاتش را از سر گرفته است. ایران همچنین با استفاده از مسیرهای پروازی و مانورهای متفاوت برای موشکها تلاش کرده از سامانههای دفاعی آمریکا عبور کند و همزمان حملات خود را با بهکارگیری پهپادها تقویت کرده است.
توان موشکی ایران در اواسط ماه ژوئیه بار دیگر خود را نشان داد؛ زمانی که حمله موشکی ایران به یک پایگاه هوایی در اردن به کشته شدن سه نظامی آمریکایی منجر شد. این توانایی مجدداً روز سهشنبه نیز آشکار شد؛ هنگامی که ایران موشکهایی را به سوی نیروهای آمریکایی شلیک کرد؛ حملهای که فرماندهی سنتکام از آن به عنوان یک «حمله غافلگیرکننده» یاد کرد.
سنتکام در بیانیهای اعلام کرد: «تمام موشکهای ایران با موفقیت رهگیری شدند. نیروهای آمریکایی همچنان هوشیار بوده و در بالاترین سطح آمادگی عملیاتی قرار دارند.»
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
فرانس۲۴
وزارت کشور فرانسه روز چهارشنبه اعلام کرد این کشور به زنیا فدورووا، مفسر روسی، دستور داده است خاک فرانسه را ترک کند. این تصمیم پس از اتهاماتی مبنی بر پخش تبلیغات به نفع کرملین در تلویزیون و رادیوی فرانسه اتخاذ شده است.
به گفته یک منبع آگاه از پرونده، فدورووا که برای امپراتوری رسانهای یک میلیاردر محافظهکار کار میکند، پس از ابلاغ این دستور تحت بازداشت خانگی قرار گرفته است.
او موظف است روزانه خود را به ایستگاه پلیس معرفی کند.
در حالی که فرانسه برای انتخابات ریاستجمهوری سال آینده آماده میشود، کارشناسان حوزه مقابله با اطلاعات نادرست درباره میزان نفوذ این روزنامهنگار سابق شبکه دولتی «راشا تودی» (RT) روسیه هشدار دادهاند.
کارفرمایان فدورووا با ابراز شگفتی از صدور حکم اخراج، اعلام کردند که این اقدام به منزله «نقض آشکار و بسیار جدی آزادی بیان» است.
رئیس سابق بخش فرانسوی شبکه «راشا تودی» — که پس از حمله روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲ در فرانسه مسدود شد — در حال حاضر به عنوان مفسر در رسانههای زیرمجموعه امپراتوری رسانهای وینسنت بولوره، میلیاردر فرانسوی، فعالیت میکند.
روزنامه فرانسوی لوموند، فدورووا را «تحتالحمایه» بولوره ۷۴ ساله توصیف کرده است.
فدورووا بهطور مرتب در شبکه تلویزیونی CNews و رادیو Europe 1 ظاهر میشود و برای «روزنامه ساندی ژورنال» (Le Journal du Dimanche) یادداشت مینویسد و موضعگیریهای کرملین درباره اوکراین و غرب را ترویج میکند.
روزنامه فرانسوی لیبراسیون با استناد به حکم اخراج، فدورووا را متهم کرده است که به عنوان «مجری کمپینهای تحریف اطلاعات که توسط مقامات روسی سازماندهی شده» و با هدف «برهم زدن نظم عمومی» در فرانسه عمل کرده است.
در این حکم، فدورووا متهم شده است که در انتشار اطلاعات نادرست با هدف «دستکاری افکار عمومی» و «تضعیف اعتماد شهروندان اروپایی، به ویژه شهروندان فرانسوی، به نهادهای حاکمیتی خود» نقش داشته است.
«دروغهای افتراآمیز»
در سال ۲۰۱۷، امانوئل مکرون، رئیسجمهور فرانسه، تلویحاً اشاره کرد که فدورووا روزنامهنگار نیست.
او گفت: «وقتی رسانهها دروغهای افتراآمیز منتشر میکنند، دیگر روزنامهنگار نیستند، بلکه ابزار نفوذند.»
مکرون در ماه ژوئن در پاسخ به پرسشی درباره فدورووا گفت که دیدگاهش نسبت به او تغییری نکرده است.

امانوئل پیونیکا، وکیل فدورووا، روز چهارشنبه به خبرگزاری فرانسه (AFP) گفت که موکلش «بلافاصله» نسبت به این حکم اعتراض و درخواست استیناف خواهد داد.
او گفت: «زنیا فدورووا یک روزنامهنگار است. این تصمیم نقض جدی آزادی بیان روزنامهنگاری است که همواره فعالیت خود را به شایستهترین شکل ممکن انجام داده است.»
شبکه تلویزیونی Canal+ (مالک CNews) و گروه رسانهای Lagardere (مالک رادیو Europe 1) در بیانیهای مشترک اعلام کردند که تنوع آرا برای گفتوگوی دمکراتیک ضروری است.
آنها تأکید کردند: «آزادی بیان تنها زمانی که نظرات مطرحشده مورد قبول عامه باشد دفاع نمیشود؛ بلکه دقیقاً زمانی باید از آن دفاع کرد که آن نظرات باعث برهم زدن آرامش یا بروز اختلافنظر شوند، مشروط بر اینکه در چارچوب گفتوگوی دمکراتیک بگنجند؛ همانطور که در تمام رسانههای ما اینگونه است.»
با این حال، بسیاری از منتقدان و کارشناسان رسانه میگویند اگرچه مدرکی مبنی بر ارتباط مستقیم فدورووا با کرملین وجود ندارد، اما او باید به عنوان یک مهره نفوذ شناخته شود.
مقامات فرانسوی پیش از این نیز از مواضع پرو-کرملین این مفسر ابراز نارضایتی کرده بودند، اما اعلام کرده بودند که اقدام قانونی چندانی از دستشان برنمیآید.
مقامات فرانسه مجوز اقامت فدورووا را در سال ۲۰۲۴ به مدت ۱۰ سال تمدید کرده بودند.
ژان نوئل بارو، وزیر امور خارجه فرانسه، در ماه مه گفت که در اختیار گذاشتن آنتن رسانهها و ستون روزنامهها به فدورووا «صرفاً اجرای خواستههای ولادیمیر پوتین است.»
اعضای گروه میانهرو «رنو» (Renew) در پارلمان اروپا نیز از اتحادیه اروپا خواستهاند که فدورووا را تحریم کند و او را «یک مبلغ و پروپاگاندای شناختهشده روسی» توصیف کردهاند.
فدورووا در کتاب خود با عنوان «اخراجشده» (“Bannie”) که سال گذشته منتشر شد، خود را قربانی سانسور دولتی تصویر کرده است.
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
هیچ چیز به اندازه این، یک مهمانی کسلکننده را هیجانانگیز نمیکرد: ورود مستِ اسکات و زلدا فیتزجرالد، در حالی که چهار دستوپا راه میرفتند و مانند سگهای وحشی پارس میکردند.
اف. اسکات فیتزجرالد (F. Scott Fitzgerald) یک بار در دفترچههایش، در یکی از تلاشهایِ گاهبهگاهِ خدانشناسانه خود برای زندگینامهنویسیِ مختصر نوشت «در بیستسالگی مست، در سیسالگی لت و پار، در چهلسالگی مرده». این سخن چندان هم دور از واقعیت نبود. فیتزجرالد که در چهلوچهارسالگی درگذشت، دورههای زیادی را در منگی و گیجی حالت مستی سپری کرد و نزدیک به یک دهه، عمیقاً بدهکار و از قلمافتادۀ محافلِ ادبی بود. اینکه اصلاً او را به یاد میآوریم، گواهی بر سبک و ظرافتِ انکارناپذیرِ نوشتههایش است.(۱)
او از تبار و خاندان معتبری برخاسته بود، از نوادگانِ غیرمستقیم و همنامِ فرانسیس اسکات کی (Francis Scott Key)، سرایندۀ «پرچمِ ستارهدارِ آمریکا». هوشمندانه، تصمیم گرفت خود را با نامِ کاملش، فرانسیس اسکات کی فیتزجرالد، نخواند. نه اینکه این کار هزینهای از نظرِ محبوبیت برایش داشته باشد. او اصلاً محبوبیتی نداشت. وقتی شش ساله شد، والدینش برایش مهمانیِ تولد گرفتند. هیچ کس نیامد. اسکات، که به این نام شناخته میشد، مجبور شد تمامِ کیک را، با شمعها و همهچیز، خودش بخورد. این آخرین گردهماییِ اجتماعیِ فاجعهبارِ او نبود. او بعدها نوشت: «مهمانیها، نوعی خودکشی هستند.»(۲)
ظاهرِ خوب به بهبودِ چشماندازِ زندگیِ فیتزجرالد کمک کرد. در پرینستون، او به عنوانِ خوشتیپترین پسرِ کلاسِ خود انتخاب شد. خوشتیپبودن تقریباً تنها چیزی بود که در آن خوب بود. در سالِ اول، در ریاضیات، لاتین و شیمی مردود شد. خوششانس بود که جنگی درگرفته بود، بنابراین این دانشجویِ بیتفاوت، داوطلبِ ارتشِ آمریکا شد. امیدوار بود در جنگِ جهانیِ اول کشته شود، جسدِ زیبایی از خود به جا بگذارد و رمانی ناتمام، و بدینترتیب به جاودانگیِ ادبی دست یابد. اما این اتفاق نیفتاد. او هرگز نبرد را ندید و مجبور شد راهِ دیگری برای نامآوریِ خود بیابد. فرصتِ او با انتشارِ اولین رمانِ تحسینشدهاش، «این سوی بهشت» (This Side of Paradise)، در سال ۱۹۱۹ فرا رسید.
تا آن زمان، او قبلاً زلدا سایر (Zelda Sayre) را ملاقات کرده بود، آن دخترِ آتشپارۀ اهلِ آلاباما که همسر و «همدستِ» او برای دو دهۀ بعد شد. آنها با هم، مسیری مستانه را در میانِ آمریکایِ عصرِ جاز گشودند. خود را در فوارهٔ هتلِ پلازایِ نیویورک فرو میکردند، روی کاپوتِ تاکسیهایِ منهتن سوار میشدند، و پس از بازگشتِ مست از یک مهمانیِ نیمهشب در خانهٔ جرالد و سارا مورفی در ریویرا، خود را از پرتگاهیِ سیوپنجپایی به دریامیانداختند. زلدا بعداً به میزبانش گفت: «اما سارا، مگر نمیدانستی؟ ما به حفاظتِ محیط زیست اعتقاد نداریم.»
تمام این شادمانیِ اجباری، واقعیتیِ ناامیدکننده را پنهان میکرد. با وجودِ تحسین گسترده منتقدان، فیتزجرالد بسیار فراتر از تواناییهای مالیاش زندگی میکرد. «گتسبی بزرگ» (Great Gatsby) تنها سیهزار نسخه فروش رفت و رمانِ بعدی، «نوازشِ شب» (Tender Is the Night)، به سختی نصفِ آن تعداد را فروخت. حتی در دورانِ اوجِ خود در دهۀ۱۹۲۰، فیتزجرالد هرگز پولِ زیادی به دست نیاورد و آنچه را هم به دست میآورد، مانند یک ملوانِ مست خرج میکرد. در نتیجه، او مدام به دوستان، ناشران و وکلای خود بدهکار بود. زلدا نیز وضعیتِ بهتری نداشت. او که مدتها یک آدمِ عجیبِ جذاب به شمار میرفت، در سال ۱۹۳۰مبتلا به بیماری روان گسیختگی (اسکیزوفرنی) تشخیص داده شد (رینگ لاردنر (Ring Lardner) او را یک «نوعِ جدید و عجیب» خوانده بود)(۳). او باقیِ عمرِ خود را در آسایشگاههایِ مختلف گذراند تا اینکه در سال ۱۹۴۷ به طرزِ وحشتناکی در آتشسوزیِ یک آسایشگاه جان باخت.
با پایان یافتنِ عصرِ جاز به دستِ رکودِ اقتصادی بزرگ (Great Depression)، فیتزجرالد برای تأمینِ معاش، کاری را کرد که مجبور بود انجام دهد: به هالیوود رفت. با این حال، دیالوگنویسی هرگز نقطهٔ قوتِ او نبود و چند فیلمی که روی آنها کار کرد، چندان موردِ توجه قرار نگرفت. او دو هفته را صرفِ بازنویسیِ فیلمنامهٔ «بربادرفته» (Gone with the Wind) کرد، اما پیش از آنکه بتواند آسیبِ زیادی به آن وارد کند، اخراج شد. او معشوق جدیدی را در وجود زنی به نام شیلا گراهام (Sheilah Graham)(۴)، ستوننویسِ شایعات مجلهها، یافت. آن زن تا پایانِ زندگی، در دورانِ انحطاطِ تدریجیِ فیتزجرالد به سویِ اعتیادِ الکل و گم نامی و بیاهمیتی، وفادارانه در کنارش ماند.
در اوتِ سال ۱۹۴۰، فیتزجرالد آخرین صورتحسابِ حقالتألیفِ خود را دریافت کرد. مجموعِ فروشِ تمامِ کتابهایش فقط چهل نسخه گزارش شده بود. «مبلغِ قابلِ پرداخت به نویسنده»۱۳ دلار و ۱۳ سنت بود. فقیر، اما سرانجام دست از الکل کشیده بود، فیتزجرالد خود را در آخرین رمانِ ناتمامِ خود، «عشقِ آخرینِ تایکون» (The Love of the Last Tycoon)،غرق کرد. او در ۲۱ دسامبرِ ۱۹۴۰ مشغولِ کار بر رویِ دستنوشته بود، که برای خوردنِ یک تختهشکلاتِ هرشی (Hershey) [شکلات مشهور آمریکایی. مترجم] و خواندنِ مقالهای در موردِ تیمِ فوتبالِ پرینستون در نشریۀ فارغالتحصیلانِ آن دانشگاه، وقفهای ایجاد کرد. ناگهان آخرین حمله از سلسله حملات قلبیاش فرا رسید. بر کف خانه شیلا گراهام فرو افتاد و همانجا، در دم، جان سپرد. در زمانِ مرگ، فیتزجرالد مبلغ ۷۰۶ دلار به نامِ خود داشت که ۶۱۳ دلار و ۲۵ سنت از آن صرفِ هزینههایِ تشییعجنازۀ او شد. خوشبختانه، او در وصیتنامهاش برای «ارزانترین مراسمِ خاکسپاریِ ممکن» پیشبینی کرده بود.
شیفته پای خانمها
فیتزجرالد دلبستگی وسواسگونهای به پا داشت و این گرایش او به پیوند دادن پا با مسائل جنسی، به دوران کودکیاش بازمیگشت. او تا پایان عمر حاضر نبود دیگران پاهای برهنهاش را ببینند، زیرا در ذهنش برهنگی پا با برهنگی کامل بدن یکی بود. شنا کردن کاملاً منتفی بود و معروف بود که حتی در ساحل نیز کفش و جوراب میپوشید. یک مصاحبهکننده در سال ۱۹۲۴ نوشت: «دیدنِ پاهایِ خودش او را پر از خجالت و وحشت میکرد.» اما درباره پاهای زنان، ماجرا کاملاً متفاوت بود. فیتزجرالد شیفتگی شدیدی به آنها داشت. او روزی به زنی روسپی اعتراف کرد که دیدن پاهای یک زن همیشه او را برمیانگیزد و نوازش پاهای او بخشی از آیین همیشگی عشقورزیاش است. یک بخشِ عجیب در رمانِ «این سوی بهشت» (This Side of Paradise)، که در آن شخصیتِ اصلی از دیدنِ پاهایِیک دخترِ گروهِ کُر منزجر میشود، شاید تلاشِ فیتزجرالد در نوشتههایشبرای کنار آمدن با همین کشمکشهای درونی بوده باشد. (۵)
نشانِ صلیب (۶)
فیتزجرالد علاقهای به جدولهای کلمات متقاطع نداشت، سرگرمیای که در دوران جاز به محبوبیت فراوانی رسید. او اشتیاقِ آمریکا به این جدولها را نشانهای از «رواننژندیِ فراگیر» میدانست که در آن زمان گریبانگیرِ کشور شده بود.
بهشتِ گمشده
«این سوی بهشت» شهرتِ فیتزجرالدرا به عنوانِ راوی عصر جاز تثبیت کرد، اما موفقیتِ اولیه رضایتِ چندانی برایش به ارمغان نیاورد. بعدها در دورانِ حرفهایاش، هنگامی که یکی از طرفداران به او نزدیک شد و با اشتیاقِ فراوان از اولین رمانِ او تعریف کرد، فیتزجرالد ناگهان از کوره در رفت و فریاد زد: «اگر یک بار دیگر اسم آن کتاب را بیاوری، مشت محکمی به صورتت میزنم!»
پدر موعظه نمیکند
فیتزجرالد رابطهای طولانی و پیچیده با همنشینِ خود، ارنست همینگوی (Ernest Hemingway)، داشت. بهطور خلاصه: فیتزجرالد با همینگوی مهربان بود، اما همینگوی با فیتزجرالدرفتار بسیار تحقیرآمیزی داشت. فیتزجرالد در ملأ عام از تلافیکردن خودداری میکرد، اما در خلوت، به دیگران میگفت که واقعاً چه احساسی دارد. او یک بار گفت: «[همینگوی] برای جلب رضایت بالادستانش از هیچ کمکی دریغ نمی کرد» [به عبارت دیگر همینگوی بیشتر مشتاق کمک و چاپلوسیِ کسانی بود که از نظر جایگاه و نفوذ بالاتر از خودش بودند]. زلدا، (Zelda) نظرِ حتی بدتری نسبت به رقیبِ اصلیِ همسرش داشت. او دربارهٔ همینگوی گفت: «همهاش مشغول گاوبازی و مزخرفات است.»(۷)

سلطان و ملکه مهمانیها
سالها پیش از آنکه چهرههایی مانند دیدی(Diddy) (۸) یا لیندزی لوهان (Lindsay Lohan) به نماد مهمانیهای جنجالی تبدیل شوند، اسکات و زلدا فیتزجرالد پادشاه و ملکه محافل اشرافی و هنری آمریکا بودند و مهمانان را با رفتارهای عجیب و مستیهای افراطی خود شگفتزده میکردند. در مهمانیِ ساموئل گلدوین (Samuel Goldwyn)، غولِ هالیوود، این زوج، بدون دعوت، در دروازهٔ ورودی حاضر شدند، چهار دست و پا نشسته بودند و مثلِ سگ پارس میکردند. پس از اینکه به نوعی، با وجودِ این رفتارِ عجیب، اجازهٔ ورود یافتند، زلدا بلافاصله ناپدید شد و به طبقهٔ بالا رفت تا در وان حمام مجلل گلدوین آبتنی کند. در مهمانیِ دیگری – این بار مهمانی که به آن دعوت شده بودند – این زوج، عبارتِ «هرطور که هستی بیا» را بهصورتِ تحتاللفظی تفسیر کردند و با لباسِ خواب حاضر شدند. لباسِ خوابِ زلدا زیاد روی تنش نماند. پس از چند جرعه، آن را کاملاً کنار گذاشت و شروع به رقصِ برهنه کرد. خودنمایی از طریق برهنگی در ملأ عام (exhibitionism) عنصری ثابت در کارنامهٔ او بود. او در یک گردهماییِ ادبیِ خشک و ملالآور چنان حوصلهاش سررفته بود که شورتِ خود را درآورد و به میانِ جمعِ حاضر پرتاب کرد. در سفری به عمارت سن سیمئون (San Simeon)، محل اقامت ناشر مشهور ویلیام راندولف هرست (William Randolph Hearst)، این بار اسکات نیز دست به شوخی زد. او یکی از سینهبندهای زلدا را قرض گرفت و با آن مجسمه برهنهای را که در باغ هرست قرار داشت پوشاند. این زوج شوخطبع گاهی نیز از بازی با آتش لذت میبردند. در روزهایی که اسکات هنوز پول فراوان داشت، شهرت داشت که سیگارهایش را با اسکناسهای پنج دلاری روشن میکند. روزی زلدا آتشنشانی را به یکی از مهمانیهای مجلل کنار دریا فراخواند. وقتی مأموران رسیدند و پرسیدند آتش کجاست، او دستش را روی قلبش گذاشت و گفت: «اینجاست.» اما شاید خلاقانهترین شوخی آنها در مهمانی لوییس موران (Lois Moran)، بازیگر سینما، اتفاق افتاد. اسکات با نهایت جدیت از مهمانان خواست ساعتهای مچی و جواهراتشان را موقتاً به او بسپارند. سپس همه آنها را به آشپزخانه برد و داخل قابلمهای پر از سوپ گوجهفرنگی انداخت و جوشاند! وای، چه خوشمزه!(۹)
یک تصمیمِ ویرایشیِ هوشمندانه
عنوان یک کتاب میتواند موفقیت یا شکست آن را رقم بزند و فیتزجرالد برای پیدا کردن نام مناسب شاهکارش دردسر فراوانی کشید. او در ابتدا قصد داشت «گتسبی بزرگ» را با عنوانِ «تریماکیو در وستاگ» (Trimalchio in West Egg) (اشارهای بیش از حدِ هوشمندانه به شخصیتی در «ساتیریکون» اثرِ پترونیوس) منتشر کند. ماکسول پرکینز،سردبیرش، نظریِ بهتر داشت و او را متقاعد به تغییرِ آن کرد. مدتی، فیتزجرالد به نام «عاشقِ پُرجنبوجوش» علاقهمند بود، تا اینکه به همان عنوانِ کلاسیک و موجزِ امروزی رسید. حتی در آن زمان نیز فیتزجرالد تردید داشت. درست پیش از چاپِ کتاب، به پرکینز تلگراف زد و پیشنهاد داد که نامِ آن را به «زیرِ[پرچم] سرخ و سفید و آبی» تغییر دهند. فیتزجرالد پرسید که عواقبِ بهتعویقانداختنِ انتشار چه خواهد بود. پاسخِ تلگرافیِ پرکینز،یک کلمهای بود: «فاجعه».
یک تفسیرِ بزرگِ بیمبنا
دریکی از خلاقانهترین پرشهایِ تفسیری در تاریخِ ادبیات،یک محققِ ادبیِ آمریکایی به نامِ کارلایل تامپسون (Carlyle Thompson)، یک بار این نظریه را مطرح کرد که جی گتسبی (Jay Gatsby) یک مردِ سیاهپوست بوده است. اما شواهد او بسیار سست بودند. او به توصیف فیتزجرالد از «بدن قهوهای»، «پوست برنزه» و «موهای کوتاه» گتسبی استناد میکرد و میگفت اینها نشان میدهد که او خود را سفیدپوست جا زده است. علاوه بر این،گفته میشود که املاکِ گتسبی بر روی چهل جریب زمین قرار داشته است، که به گفتهٔ تامپسون، اشارهای است به «۴۰ جریب و یک قاطر» که پس از جنگِ داخلی به بردگانِ آزادشده وعده داده شده بود. در نهایت، مدالِ نظامیِ گتسبی از مونتهنگرو به عنوانِ آخرین تکهٔ پازل ارائه میشود، زیرا کلمهٔ مونتهنگرو در اسپانیایی به معنای «کوهِ سیاه» است. تامپسون میپرسد: «آیا فیتزجرالد دارد گتسبی را کوهِ سیاه مینامد؟» آدم ناخودآگاه با خود فکر میکند: آیا بعضیها واقعاً وقت آزاد بیش از حد ندارند؟
شیفته جویس
بت ادبی فیتزجرالد، جیمز جویس بود (James Joyce)، کسی که او را بزرگترین استاد رمان مدرن میدانست. وقتی نخستین بار در ضیافت شامی در پاریس با جویس ملاقات کرد، از شدت هیجان از خود بیخود شده بود. حتی برای اثبات ارادتش پیشنهاد کرد خود را از پنجرهای در همان نزدیکی به بیرون پرتاب کند! پس از پایان مهمانی، نسخهای از «گتسبی بزرگ» را با امضا به جویس هدیه داد، کتابی که در آن تصویری از خودش کشیده بود که زانو زده و در برابر جویسِ هالهبهسر، همچون قدیسی، سر تعظیم فرود آورده است.
بیاعتناییِ وُلْف
یکی از نویسندگانی که فیتزجرالد هیچ علاقهای به او نداشت، همعصرش، توماس ولف (Thomas Wolfe)، بود. زمانی که ویراستارش، مکسول پرکینز (Maxwell Perkins)، نسخه پیش از چاپ (galley proof) نخستین رمان ولف، «به خانه بنگر، فرشته» (Look Homeward, Angel) را که با تقدیمی به خود پرکینز همراه بود، برای فیتزجرالد فرستاد، پاسخ او کوتاه و گزنده بود. فیتزجرالد نوشت: «مکس عزیز، تقدیمنامهاش را دوست داشتم، اما بعد از آن احساس کردم کتاب کمی افت میکند.»(۱۰)
پایان غمانگیز
مراسم تشییع جنازه فیتزجرالد منظرهای اندوهبار و تأسفانگیز بود. متصدی کفنودفن کار خود را بهدرستی انجام نداده بود و آنقدر گونههای او را با سرخاب آرایش کرده بود که به گفته یکی از حاضران، فیتزجرالد «بیشتر به چیزی میان یک رئیس فروشگاه و یک آدمک مومی شباهت داشت.» مراسم خاکسپاری او نیز تنها جمع اندکی از تماشاگران کنجکاو و آشنایان گذری را به خود جلب کرد. ناتانیل وست (Nathaniel West)، یکی از معدود دوستان نزدیک فیتزجرالد و نویسنده رمان «روز ملخ» (The Day of the Locust)، حتی در راه شرکت در مراسم، بر اثر سانحه رانندگی جان باخت. یکی از چهرههای ادبی که در مراسم حضور یافت، دوروتی پارکر (Dorothy Parker)، طنزپرداز تندزبان آمریکایی، بود. او با نگاهی به پیکر فیتزجرالد که به شکلی زننده آرایش شده بود، گفت: «بیچاره... این پسرِ نگونبخت»! کمتر کسی متوجه شد که این جمله در واقع نقلقولی از کتاب «گتسبی بزرگ» او است. بیشتر حاضران احتمالاً تصور کردند که او صرفاً احساس مشترک جامعه ادبی آمریکا را درباره سرنوشت فیتزجرالد بیان میکند. و سرانجام، آخرین بیحرمتی نیز پس از مرگ نصیب او شد. ارنست همینگوی در خاطرات افشاگرانه خود، «ضیافتی سیار»(A Moveable Feast)، چندین صفحه را به ترسیم چهرهای بهشدت تحقیرآمیز از فیتزجرالد اختصاص داد و او را مردی ناتوان، فاقد اعتمادبهنفس و مضحک به تصویر کشید.

هیچ چیز به اندازه این، یک مهمانی کسلکننده را هیجانانگیز نمیکرد : ورود مستِ اسکات و زلدا فیتزجرالد، در حالی که چهار دستوپا راه میرفتند و مانند سگهای وحشی پارس میکردند.
————————-
توضیحات تکمیلی مترجم در باره متن:
۱: آنچه در اشاره قابل توجه در این جمله از متن یعنی «مست در ۲۰ سالگی، لهشده در ۳۰ سالگی، مرده در ۴۰ سالگی» آمده و مقایسهی آن با زندگی فیتزجرالد، کاملاً بهجا و دقیق است. این جمله، اگرچه بهعنوان یک طنزِ تلخ و خودزندهنامهنگارانه نوشته شده، اما بهطرز شگفتآوری با واقعیتهای زندگی او همخوانی دارد و میتوان آن را یک پیشگوییِ تقریباً درست در نظر گرفت. بررسی منابع نشان میدهد که این جمله، شرحی فشرده اما صادقانه از مسیر پرنوسان زندگی فیتزجرالد است. نقطهی آغاز و پایان زندگی: جمله با بخش «مرده در ۴۰ سالگی»، به واقعیت نزدیک است. فیتزجرالد در سن ۴۴ سالگی در دسامبر ۱۹۴۰ درگذشت، و بسیاری از منابع این جمله را عملاً یک برنامه یا حتییک سنگنبشته برای زندگی او توصیف کردهاند. «لهشده در ۳۰ سالگی»: این بخش، به بهترین شکل، دورانی از زندگی او را توصیف میکند که با افول روزافزون همراه بود. در دههٔ ۱۹۳۰، اعتبار ادبیِ فیتزجرالد به شدت کاهش یافت، در بدهی فرو رفت و با مشکلات مالی دستوپنجه نرم میکرد. این وضعیت، حاصل ترکیبی از عوامل بود؛ از جمله تغییر ذائقهٔ عمومی پس از رکود اقتصادی بزرگ، مشکلات روانی همسرش (زلدا) که بخش زیادی از درآمد او را صرف هزینههای درمانی میکرد، و نبردِ روزافزون او با الکل. «مست در ۲۰ سالگی»: این بخش نیز با سبک زندگی او در دوران اوج شهرت هماهنگ است. فیتزجرالد و همسرش، زلدا، در دههٔ ۱۹۲۰ به عنوان نمادهای دوران جاز، به خاطر مهمانیهای افراطی و مصرف زیاد الکل مشهور بودند. همین دوران پرفروغ و پر زرقوبرق بود که بعدها جایخود را به افول و «لهشدگی» داد. مرگ، نقطهی پایان داستان نبود: جمله «مرده در ۴۰ سالگی» به این اشاره دارد که همهچیز با مرگ او تمام شد. اما واقعیت این است که مرگ فیتزجرالد در ۴۴ سالگی، نقطهی پایانِ زندگیِ او بود، اما سرآغازِ شهرتِ جاودانهاش. پس از مرگ، بهویژه با تجدید چاپ «گتسبی بزرگ» در جنگ جهانی دوم، بود که او بهعنوان یکی از بزرگترین نویسندگان آمریکا شناخته شد. دریک کلام، جملهی «مست در ۲۰، لهشده در ۳۰، مرده در ۴۰» بیش از آنکه یک گزارهٔ دقیقِ تاریخی باشد، یک طنزِ تلخِ شاعرانه بود که سرنوشتِ فیتزجرالد را به شکلِ قابلِ توجهی، هماهنگ با واقعیتهای اصلی زندگی او (اعتیاد، افول و مرگ زودهنگام) به تصویر کشید. درستیِ این جمله، به این معنا نیست که او را میتوان به این سه جمله تقلیل داد، بلکه نشاندهندهی قدرتِ نگاهِ تیزبینانهاش به سرنوشتِ خودش است.
۲: این پاراگراف به یکی از تلخترین و در عین حالِ طنزآمیزترین خاطراتِ کودکیِ فیتزجرالد اشاره دارد؛ رویدادی که بهنظر میرسد عمیقاً بر نگاهِ او به «مهمانی» و «روابطِ اجتماعی» تأثیر گذاشته است. زمینهٔ تاریخی: مهمانیِ ششسالگی که هیچکس نیامد. فیتزجرالد در خانوادهای نسبتاً مرفه و کاتولیکِ ایرلندی- آمریکایی در سنتپل، مینهسوتا بزرگ شد. پدر و مادرش، ادوارد و مولی فیتزجرالد، او را بسیار تشویق میکردند و به موفقیتهایِ اولیهاش (مانندِ نوشتنِ داستان در مدرسه) افتخار میکردند. اما در جشنِ تولدِ ششسالگیاش، یک فاجعهٔ کوچک رخ داد: هیچیک از همکلاسیها یا همسایهها به دعوتِ او پاسخ ندادند. در برخی از زندگینامهها آمده که او خودش مجبور شد کیکِ تولد را تماماً بخورد و شمعها را هم قورت دهد (که احتمالاً اغراقی شاعرانه برایِ طنزِ تلخِ ماجراست). این خاطره، برایِ کودکی که تشنهٔ محبت و توجه بود (و بعدها در دورانِ دانشگاهِ پرینستون نیز بهشدت برایِ محبوبیت تلاش کرد)، یک «زخمِ عمیقِ روانی» باقی گذاشت. جملهٔ «مهمانیها نوعی خودکشی هستند» یک طنزِ تلخ است یا یک بینشِ عمیق؟ این جمله، که در دفترچههایِ شخصیِ فیتزجرالد (Notebooks) ثبت شده، یک قطعِ کلامِ (aphorism) تلخ و طنزآمیز است که میتوان آن را از چند زاویه تفسیر کرد: مهمانی بهعنوانِ «خودکشیِ اجتماعی». فیتزجرالد در طولِ زندگی، بهویژه در دههٔ ۱۹۲۰ (دورانِ جاز)، بهعنوانِ میزبانِ مهمانیهایِ افسانهای و پرزرقوبرق در نیویورک و لانگآیلند شناخته میشد. اما این مهمانیها، برایِ او اغلب به «مصرفِ خود» تبدیل میشدند: نوشیدنِ بیش از حد، تخریبِ روابطِ شخصی (با زلدا و دوستانش)، و فرار از واقعیت. او بارها از این مهمانیها بهعنوان «پوچ» و «خودویرانگر» یاد کرده است. در «گتسبی بزرگ»، گتسبی نیز مهمانیهایِ عظیم و بیمعنایی برگزار میکند که در نهایت، به «انزوایِ مطلق» و «مرگ» ختم میشود. میتوان گفت که این جمله، یک «پیشنویسِ فلسفی» برایِ شخصیتِ گتسبی است. مهمانی بهعنوانِ «خودکشیِ عاطفی»: فیتزجرالد همواره میانِ دو نیرویِ متضاد در نوسان بود، «میلِ شدید به محبوبیت» و «تنفر از سطحیگریِ اجتماعی». این تناقض، باعث میشد که او در مهمانیها «خودِ واقعی» را قربانی کند و به «نقشی» که از او انتظار میرود، تن دهد. بههمیندلیل، مهمانی برایِ او نوعی«مرگِ تدریجیِ فردیت» بود. اما موضوع مهم یا مهمانی بهعنوانِ «خودکشیِ جسمی». فیتزجرالد در مهمانیها بهشدت مشروب مینوشید و این اعتیاد، بهمرورِ زمان، سلامتِ جسم و روانِ او را نابود کرد. در این معنا، مهمانیها «خودکشیِ تدریجی» بودند؛ مرگی که با هر جامِ ویسکی،یک قدم به آن نزدیکتر میشد. فیتزجرالد در سن ۴۴ سالگی بر اثرِ سکتهٔ قلبی درگذشت، اما بسیاری از زندگینامهنویسان معتقدند که او در طولِ دههٔ ۱۹۳۰، بهتدریج «خود» را از طریقِ الکل، بدهی، و افسردگی نابود کرد. بنابراین، جملهٔ «مهمانیها نوعی خودکشی هستند» را میتوانیک «پیشگوییِ شاعرانه» در نظر گرفت؛ پیشگویی که در آن، «مهمانی» نمادی از «سبکِ زندگیِ پرزرقوبرقِ زودگذر» است که در نهایت به «نابودی» منجر میشود. مهمانیِ ششسالگی که هیچکس در آن شرکت نکرد، احتمالاً نخستین تجربهی فیتزجرالد از «شکستِ اجتماعی» بود. او در آن مهمانی، با «تنهاییِ مطلق» روبرو شد. اما جالب اینجاست که او این خاطره را در بزرگسالی، با «طنز» و «فاصله» روایت میکند. انگار که میخواهد بگوید: «من از همان کودکی میدانستم که مهمانیها فقط توهمی از ارتباط هستند. تنهایی، همیشه و همهجا همراهم بوده است.» بههمیندلیل، جملهٔ «مهمانیها نوعی خودکشی هستند» را میتوان «واکنشی به همان خاطرهٔ کودکی» دانست؛ خاطرهای که در آن، «مهمانی» نه «جشنی برایِ زندگی»، که «آیینهای از طردشدگی» بود.
۳: «رینگ لاردنر» (Ring Lardner) یکی از نویسندگان و روزنامهنگاران طنزپرداز آمریکاییِ همدورهٔ فیتزجرالد بود که به خاطر داستانهای کوتاه و ستونهای ورزشیِ طنزآمیز خود شهرت داشت . اویک روزنامهنگار و نویسندهٔ طنزپرداز آمریکایی (۱۸۸۵-۱۹۳۳) بود که با نگاهِ تیزبین و شوخطبع خود، به تصویرِ زندگیِ آمریکاییِ اوایلِ قرنِ بیستم پرداخت. لاردنر ابتدا با نوشتنِ ستونهای ورزشی، بهویژه دربارهٔ بیسبال، به شهرت رسید، اما خیلی زود دامنهٔ طنز خود را به حوزههای گستردهتری مانند ازدواج و تئاتر کشاند . اما ارتباط او با فیتزجرالد و زلدا چگونه بود؟ لاردنر و فیتزجرالد دوستان صمیمی بودند. جالب اینجاست که نوشته های لاردنر توسط «مکسول پرکینز» (Maxwell Perkins)، ویراستارِ فیتزجرالد، منتشر میشد . لاردنر همچنین منبعی برای شخصیتپردازی آنها بود. گفته میشود که لاردنر تا حدی الهامبخش شخصیتِ غمانگیز «آبه نورث» (Abe North) در آخرین رمانِ کاملِ فیتزجرالد، «نوازشِ شب» (Tender Is the Night) بوده است . لاردنر به خاطر استفاده از زبانِ عامیانه و طنزِ گزندهاش مورد تحسینِ همدورانِ خود، از جمله ارنست همینگوی و ویرجینیا وولف، قرار گرفت . هرچند که امروز کمتر از فیتزجرالد شناخته شده است، اما بهعنوانِ یکی از تأثیرگذارترین طنزپردازانِ آمریکا شناخته میشود و سبکِ خاصِ او در گفتوگونویسی، نویسندگانِ بعدی را تحت تأثیر قرار داد .
۴: خانم شیلا گراهام (Sheilah Graham) یک شخصیت برجسته در هالیوود و همچنین عاشقِ سالهای پایانیِ زندگیِ «اف. اسکات فیتزجرالد» بود. اما 👤شیلا گراهام که بود؟ اویک ستوننویس مشهورِ شایعات (gossip columnist) در دوران طلایی هالیوود بود . گراهام در کنار «لوئلا پارسونز» و «هدا هاپر»، یکی از سه زن قدرتمندی بود که میتوانستند با نوشتههایشان، حرفهٔ بازیگران را بسازند یا نابود کنند؛ چنانکه خودش میگفت «آخرین عضو از سهگانهٔ ناپاک» بود . زندگیِ او خودش قصهای جذاب و پرفرازونشیب بود: با نام «لیلی شیل» در یک خانوادهٔ فقیریهودی در لیدز انگلستان به دنیا آمد و پس از مرگ پدر، دوران کودکیاش را در یک پرورشگاه در لندن گذراند . او بعدها با پشتکار، از یک رقصنده و فروشندهٔ مسواک، به یکی از تأثیرگذارترین روزنامهنگاران هالیوود تبدیل شد . بر اساس اطلاعات موجود، رابطه عاشقانه آنها در ژوئیه ۱۹۳۷ و در یک مهمانی در هالیوود آغاز شد. گراهام در آن زمان با مارکیز دونگال نامزد بود، اما پس از آشنایی با فیتزجرالد، شیفتهٔ او شد و نامزدیاش را به هم زد . آنها تا زمان مرگ فیتزجرالد در سال ۱۹۴۰، حدود سه سال و نیم با هم زندگی کردند . در این دوران، فیتزجرالد که با الکل و مشکلات مالی دستوپنجه نرم میکرد، برای گراهام یک برنامهٔ درسی شخصی طراحی کرد و او را راهنمایی میکرد؛ موضوعی که گراهام بعدها در کتابی به نام «کالجی برای یک نفر» (College of One) به آن پرداخت . خودِ گراهام نیز در روزهای پرنوسان زندگیِ فیتزجرالد، در کنار او ماند و حتی در آخرین لحظات زندگیاش، کسی بود که پیکرِ بیجانِ او را در آپارتمانشان پیدا کرد . گراهام بعدها در کتاب پرفروش خود به نام «محبوبِ بیدین» (Beloved Infidel)، که در سال ۱۹۵۹ با بازی گریگوری پک و دبورا کر به فیلم نیز تبدیل شد، جزئیاتِ این رابطه را روایت کرد . هرچند که او پیشبینی کرده بود که خودش شاید فقط بهخاطرِ رابطهاش با فیتزجرالدبه یاد آورده شود .
۵: اطلاعات موجود بهوضوح نشان میدهد که فیتزجرالد دچار یک فوبیای عجیب نسبت به پای خود بوده است. در یک مصاحبه در سال ۱۹۲۴، او اعتراف کرده که دیدن پای خودش او را با «خجالت و وحشت» پر میکرده است . این وسواس به حدی بود که از شنا کردن پرهیز میکرد و حتی در ساحل نیز کفش و جوراب به پا داشت، و این رفتار در زندگینامههای او به عنوان یک «ناهنجاری» ثبت شده است . اما ارتباط این رفتار با رمان اولش، «این سوی بهشت»، نیز دقیق و موجه به نظر میرسد. قسمت عجیبی که در پاراگراف به آن اشاره شده، بهخوبی نشان میدهد که فیتزجرالد از طریقِ نوشتن با این وسواس درونی خود درگیر میشده و آن را به شخصیتِ داستانش (اموری بلین) فرافکنی کرده است. این که نویسندهای از نوشتههایش برای کاوش و مواجهه با تمایلات و اضطرابهای شخصی خود استفاده کند، یک رویهی رایج و قابل قبول در روانشناسی ادبیات است. هرچند در منابع بهصراحت به عنوان «مقابله با این تکانهها» از آن یاد نشده، اما تحلیل، بسیار معقول است. دریک کلام، ادعاهای مطروحه در این پاراگراف، بر اساس منابع معتبر، کاملاً قابل قبول و مستند هستند. این موضوع بهعنوان یکی از ابعاد عجیب و غریب شخصیتِ پیچیدهی فیتزجرالد در زندگینامههایش ثبت شده و بازتاب آن در اولین رمانش، نشاندهندهی رویکردی خودکاوانه در نویسندگی اوست.
۶: در اینجا نویسنده عمداً از یک بازی زبانی (pun) استفاده کرده است. عنوان Sign of the Cross دو لایهٔ معنایی دارد. معنای اصلی و شناختهشده که «نشان صلیب» یا «علامت صلیب» است و اشارهٔ غیرمستقیم به جدول یا crossword چون «cross» در crossword نیز وجود دارد، خواننده پس از دیدن پاراگراف متوجه میشود که منظور، جدولهای کلمات متقاطع هم هست. بنابراین عنوان را نباید اینگونه فهمید که «برای فیتزجرالد جدول حکم صلیب را داشت». چنین برداشتی در متن هیچ پشتوانهای ندارد. منظور فقط یک شوخی زبانی است: cross هم «صلیب» است و هم جزء اصلی واژهٔ crossword.
این پاراگراف کوتاه، نگاهِ تیزبینانه و تا حدی بدبینانهٔ فیتزجرالد را به فرهنگِ عامهٔ روزگار خود را نشان میدهد. عنوانِ «نشانِ صلیب» را میتوان نوعی طنزِ تلخ در نظر گرفت؛ چون فیتزجرالد جدولهای کلماتمتقاطع را نه یک سرگرمیِ بیآزار، که نشانهای از «نوروزِ فراگیر» یا اختلالِ روانیِ جمعی میداند. در واقع، او معتقد بود که این وسواسِ ناگهانی به پر کردنِ خانههایِ خالی، بازتابِ اضطراب و پوچیِ جامعهای است که از جنگِ جهانیِ اول و تغییراتِ سریعِ مدرنیته به ستوه آمده بود. این جمله، نمونهای کلاسیک از نگاهِ منتقدانهٔ فیتزجرالد به «عصرِ جاز» است. او در عینِ حال که یکی از نمادهایِ این دوران محسوب میشد، همواره از سطحیگری، مصرفزدگی و فرارِ روانرنجورانهٔ مردم از واقعیت انتقاد میکرد. این که او پدیدهای به ظاهر بیاهمیت مانند جدول را نشانهٔ «نوروزِ ملی» میداند، نشان میدهد که چقدر نسبت به روحیاتِ جمعیِ زمانهاش حساس بوده است. همچنین، این پاراگراف از زاویهای دیگر جالب است: فیتزجرالد که خود یکی از بزرگترین داستانسرایانِ قرن بود، شاید بازیهایِ زبانیِ بیهدف را تحقیر میکرد، چون آنها را ضدِّ خلاقیت و داستانپردازیِ اصیل میدانست. از این نظر، انتقادِ او به جدولها، نه فقط یک مشاهدهٔ اجتماعی، که نوعی بیانیهٔ ادبی هم هست. در کل، این پاراگراف، پنجرهای کوچک اما گویا به شخصیتِ فیتزجرالد میگشاید: مردی که در دلِ عیشونوشِ دورانِ خود، نشانههایِ زوال را میدید و از بیانِ آن هراسی نداشت، حتی اگر دربارهٔ چیزی به ظاهر پیشپاافتاده مثل جدولِ کلماتِ متقاطع بود.
۷: این پاراگراف، یکی از تلخترین و در عین حالِ طنزآمیزترین جنبههایِ رابطهٔ فیتزجرالد و همینگوی را به تصویر میکشد. جملهٔ «[همینگوی] همیشه حاضر بود به کسانی که بالاتر از او بودند، کمک کند» یک طعنهٔ عمیق و چندلایه است که شخصیتِ همینگوی و همچنین موقعیتِ خودِ فیتزجرالد را هدف قرار میدهد. رابطهٔ فیتزجرالد و همینگوی؛ از «استادی» تا «رقابتِ تلخ» چگونه بود؟ آغازِ دوستی: فیتزجرالد (که ۳ سال از همینگوی بزرگتر بود) در سال ۱۹۲۵ در پاریس با همینگوی آشنا شد. در آن زمان، فیتزجرالد نویسندهای موفق و مشهور بود (با «گتسبی بزرگ» که تازه منتشر شده بود) و همینگوی، نویسندهای جوان و گمنام. فیتزجرالد به همینگوی کمک کرد تا با ناشرانِ مهم ارتباط برقرار کند و نسخهٔ اولیهٔ «خورشید همچنان میدمد» را ویرایش کرد. و آنگاه شکافِ عمیق میان آنها سرباز کرد. همینگوی، برخلافِ انتظار، هرگز قدردانِ این کمکها نبود. او در نامهها و مصاحبههایش، بارها به فیتزجرالد تاخت و او را بهخاطرِ «ضعفِ شخصیتی»، «وابستگی به الکل» و «ناتوانی در کنترلِ زندگی» تحقیر کرد. در مقابل، فیتزجرالد در ملاءِ عام، هرگز به همینگوی پاسخِ تند نداد، اما در دفترچهها و نامههایِ شخصیِ خود، نفرتِ عمیقِ خود را فاش جملهٔ «همینگوی همیشه حاضر بود به کسانی که بالاتر از او بودند، کمک کند» - یک کنایهی ظریف اما کشنده است. این جمله، یک طنزِ تلخِ اجتماعی است که میتوان آن را از چند زاویه تفسیر کرد. حمله به «چاپلوسیِ قدرتمحور» همینگوی: فیتزجرالد میگوید که همینگوی تنها به کسانی کمک میکرد که «بالاتر از او بودند»؛ یعنی کسانی که در سلسلهمراتبِ ادبی یا اجتماعی، جایگاهِ بالاتری داشتند. این یک اتهامِ سنگین است: همینگوی یک «چاپلوسِ فرصتطلب» بود که بهجایِ کمک به دوستانِ واقعی (مانندِ خودِ فیتزجرالد که در آن زمان از او پایینتر بود)، بهدنبالِ جلبِ رضایتِ قدرتمندان میگشت. بازتابِ نگاهِ طبقاتیِ همینگوی: همینگوی در زندگی، بهشدت تحتِ تأثیرِ «مردانگیِ سنتی» و «قدرتِ فیزیکی» بود. او نویسندگانی را تحسین میکرد که زندگیهایِ ماجراجویانه (مانندِ جنگ، گاوبازی، شکار) داشتند. فیتزجرالد، با بدنِ نحیف و زندگیِپرزرقوبرقِ شهری، در چشمِ همینگوییک «مردِ ضعیف» بود. بنابراین، همینگوی به کسانی که «بالاتر» از خودش میدانست (از نظرِ قدرت، شهرت یا ثروت) احترام میگذاشت، اما با کسانی که «پایینتر» میدید، رفتارِ تحقیرآمیزی داشت. طعنهای به خودِ فیتزجرالد: فیتزجرالد با این جمله، بهطورِ غیرمستقیم به موقعیتِ خود نیز اشاره میکند. او میگوید که همینگوی حاضر بود به او کمک کند، اما چون او را «پایینتر» از خود میدانست، این کمک را با «تحقیر» همراه میکرد. بهعبارتِ دیگر، فیتزجرالد به همینگوی میگوید: «تو فقط به کسانی کمک میکنی که بتوانی از آنها بهرهبرداری کنی؛ اما به کسانی که واقعاً به کمک نیاز دارند (مثلِ من)، پشت میکنی.» نگاهِ جنسیتی: همینگوی در نوشتهها و رفتارش، نگاهی «مردسالارانه» و «تحقیرآمیز» به زنان داشت. زلدا، که خود زنی جسور، هنرمند و خارج از چارچوبِ سنتی بود، بهخوبی این نگاه را درک میکرد و از آن بیزار بود. فیتزجرالد در دههٔ ۱۹۳۰، بهتدریج اعتبارِ ادبیِ خود را از دست داده بود، در حالی که همینگوی به یک «اسطورهٔ زنده» تبدیل میشد. فیتزجرالد میدانست که اگر با همینگوی درگیر شود، در نگاهِ عموم، «بازنده» خواهد بود. بنابراین، ترجیح داد که «سکوتِ تحقیرآمیز» را پیشه کند و نفرتِ خود را در نوشتههایِ خصوصی (نامهها و دفترچهها) تخلیهکند. این «سکوتِ استراتژیک»، خودش یک نوع «مقاومتِ منفعلانه» در برابرِ قلدریِ همینگوی بود. برخی از منتقدان معتقدند که فیتزجرالد و زلدا، همینگوی را ناعادلانه قضاوت کردهاند. همینگوی نیز در نامههایش، به فیتزجرالد کمکهایِ مهمی کرده بود (مثلاً در ویرایش «گتسبی بزرگ»). اما واقعیت این است که: همینگوی در خاطراتش (مانند «یک ضیافتِ سیار»)، فیتزجرالد را بهطرزِ تحقیرآمیزی به تصویر کشید و او را یک «نویسندهٔ ضعیفاراده» معرفی کرد. فیتزجرالد، برخلافِ همینگوی، هرگز در ملاءِ عام به او توهین نکرد و حتی پس از مرگش، نامههایی از او باقی مانده که در آنها از «نبوغِ ادبیِ» همینگوی تمجید کرده است. بنابراین، جملهٔ فیتزجرالد،یک «واکنشِ بهحق» به رفتارِ زورگویانهٔ همینگوی است، نه یک «تهمتِ بیاساس».
۸: شخصیتهای معروفی که در این پاراگراف به آنها اشاره شده، «دیدی» (Diddy) و «لیندزی لوهان» (Lindsay Lohan) است. شان کومز که با نامهای هنری «دیدْی»، «پی. دیدی» و «پاف دیدی» شناخته میشود، یک خواننده، تهیهکننده موسیقی و کارآفرین آمریکایی است. او در اواخر دهه ۱۹۹۰ و دهه ۲۰۰۰ میلادی به خاطر برگزاری مهمانیهای افسانهای و مجللاش معروف بود که به «مهمانیهای سفید» (White Parties) شهرت داشتند. این مهمانیها که از سال ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۹ برگزار میشدند، به خاطر حضور سلبریتیهای درجهیک، رعایت یک کد لباس کاملاً سفید و فضای افراطی و پرخرج خود، به یکی از رویدادهای حسابی در فرهنگ عامه تبدیل شده بودند. به همین دلیل، نویسنده با اشاره به «دیدْی» (Diddy) در کنار فیتزجرالدها، به وجههٔ سلبریتی و سبک زندگی افراطی آنها اشاره دارد. لیندزی لوهان در اصل یک هنرپیشه و خواننده آمریکایی بود که در اوایل دهه ۲۰۰۰ به اوج شهرت رسید و به یکی از پرتکرارترین چهرههای مجلات زرد و سوژههای پاپاراتزی (یا همان عکاسان مزاحم برای تعقیب و شکار سلبریتی ها) تبدیل شد. شهرت او نه تنها به خاطر نقشهای سینماییاش، بلکه به خاطر زندگی شبانهای پرحاشیه، مهمانیهای افراطی و رفتارهای جنجالیاش در آن دوران بود. به گفته یک عکاس پاپاراتزی در آن سالها، ستارههایی مثل او «هر شب در کلوپهای مختلف» دیده میشدند و «تا ساعت ۵ صبح بیرون میماندند». این زندگی پرهیاهو و به تصویر کشیده شدن مداوم آن در رسانهها، لوهان را به نماد سلبریتیهای جوانِ پرمشکل و میهمانیروی افراطیِ دهه ۲۰۰۰ تبدیل کرد.
۹: این حکایتها بخشی از اسطورهپردازیهای دوران «جاز» دربارهی فیتزجرالدهاست که ریشه در رفتارهای واقعی و افراطی آنها دارد. ماجرای آتشنشانی و اشاره به قلب. این ماجرا که در پاراگراف به آن اشاره شده، کاملاً واقعی است و در تابستان ۱۹۲۰، اندکی پس از ازدواج اسکات و زلدا، در وستپورت، کنتیکت رخ داده است. آنها در این شهر ساحلیِ آرام، مهمانیهای پرزرقوبرقی برپا میکردند که با استانداردهای جامعهی آن دوران بسیارنامتعارف بود . دریکی از این شبها، زلدا به دروغ با آتشنشانی تماس میگیرد. وقتی مأموران آتشنشانی به محل میرسند و میپرسند آتش کجاست، زلدا به سینهاش اشاره میکند و میگوید: «اینجا!» . این حرکت نمایشی، نمونۀ بارز روحیۀ شوخ و جنجالآفرین زلدا بود که برای جلب توجه، از هیچ کاری ابا نداشت. 🍅ماجرای جوشاندن ساعتها و جواهرات در سوپ گوجهفرنگی. این شوخی که در پاراگراف به آن اشاره شده، هرچند مستندات تاریخی مستقیم و گستردهای برای آن در دسترس نیست، اما با شخصیتپردازیهای رایج از فیتزجرالدها به عنوان زوجی که به شوخیهای عجیب و غریب و بعضاً ویرانگر شهرت داشتند، کاملاً همخوانی دارد . این حکایتها، هرچند ممکن است با اغراق و بزرگنمایی همراه شده باشند، اما اساس واقعی دارند و نشاندهندهی یک سبک زندگی افراطی هستند. فیتزجرالدها به عنوان «پادشاه و ملکهی دوران جاز»، با رفتارهای عجیب و غریب خود، به دنبال «تکان دادن» جامعهی آن زمان بودند . این رفتارها تنها به شوخیهای نمایشی ختم نمیشد و شامل موارد زیر نیز بود: نوشیدن مشروبات الکلی بسیار: در زمان ممنوعیت الکل در آمریکا . پذیرایی از مهمانان ناخوانده و برپایی مهمانیهای چندروزه . هدر دادن پول: اسکات معروف بود که با اسکناسهای۵ دلاری سیگارش را روشن میکرد. با این حال، مهم است که این رفتارها را صرفاً بخشی از شخصیتِ پر از تناقض و عصیانگرای زلدا و اسکات بدانیم. در پشت این شوخیها و خوشگذرانیها، زندگیای پر از چالشهای مالی، اعتیاد اسکات به الکل و مشکلات روانیِ رو به وخامتِ زلدا نهفته بود که سرانجام به بستریشدن او در آسایشگاههای روانی و مرگش در یک آتشسوزی انجامید .
۱۰: این پاراگراف، یکی از طنزآمیزترین و در عین حالِ تندترین کنایههای ادبیِ فیتزجرالد را به تصویر میکشد. او با این جمله، هم به «توماس وولف» (نویسندهی بزرگِ آمریکایی) و هم به «مکسول پرکینز» (ویراستارِ محبوبِ هر دو) یکتیرِ دو نشان زده است. توماس وولف کیست و رابطهاش با فیتزجرالد چه بود؟ توماس وولف (Thomas Wolfe) یکی از بزرگترین رماننویسانِ آمریکاییِ قرنِ بیستم بود که با رمانهایِ پُرحجم و شاعرانهاش (مانند «به خانه نگاه کن، فرشته» و «زمان و رودخانه») شهرت یافت. او و فیتزجرالد، هر دو توسط «مکسول پرکینز» (ویراستارِ افسانهایِ انتشاراتِ اسکریبنر) کشف و منتشر شدند. رابطهی ادبی: فیتزجرالد (که ۴ سال از وولف بزرگتر بود) در ابتدا به استعدادِ وولف ایمان داشت و حتی در سال ۱۹۳۵، مقالهای دربارهٔ او نوشت و او را «بزرگترین نویسندهٔ نسلِ خود» خواند. اما بهمرور، اختلافاتِ شخصیتی و ادبیِ عمیقی میانِ آنها شکل گرفت. رقابت و حسادت: فیتزجرالد از موفقیتِ وولف (که کتابهایش پرفروش میشد) رنج میبرد، در حالی که خودش با افولِ روزافزونِ اعتبارِ ادبی روبرو بود. وولف نیز در نامههایش، فیتزجرالد را بهخاطرِ «ضعفِ شخصیتی» و «ناتوانی در کنترلِ زندگی» تحقیر میکرد. وقتی پرکینز، نسخهٔ پیش از چاپِ رمانِ اولِ وولف («به خانه نگاه کن، فرشته») را برایِ فیتزجرالد فرستاد، فیتزجرالد با این پاسخِ کوتاه، یک طعنهٔ سرد و زیرپوستی را به کار برد: «تقدیمنامه را دوست داشتم» (I liked the dedication): تقدیمنامهٔ وولف به پرکینز، یک قدردانیِ صمیمانه و پرشور بود که در آن، وولف از پرکینز بهعنوانِ «ویراستاری که به من ایمان داشت» تمجید کرده بود. فیتزجرالد با این جمله، بهطورِ ضمنی به پرکینز میگوید: «تقدیمنامهات خوب بود، اما خودِ کتاب، چنگی به دل نمیزند.» از دیدگاهِ امروز، «به خانه نگاه کن، فرشته» یکی از شاهکارهایِ ادبیاتِ آمریکا محسوب میشود و بسیاری از منتقدان، آن را برتر از آثارِ فیتزجرالد میدانند.
فصلهای قبلی و منتشر شده از کتاب:
اونوره دو بالزاک
ویلیام شکسپیر
لرد بایرون
ادگار آلن پو
چارلز دیکنز
خواهران برونته
هنری دیوید ثورو
والت ویتمن
لئو تولستوی
امیلی دیکینسون
لوییس کارول
لوئیزا می الکات
مارک توِین
اسکار وایلد
آرتور کانن دویل
ویلیام باتلر ییتس
اچ .جی. ولز
گرترود استاین
جک لندن
ویرجینیا وولف
جیمز جویس
فرانتس کافکا
تی. اِس. الیوت
آگاتا کریستی
جی. آر. آر. تالکین

|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
ماشااللهخان در بارگاه هارونالرشید
نویسنده: ایرج پزشکزاد
نگارنده چکیده و بررسی: محمدرضا رضایی
امرداد ۲۵۸۵
«ماشاءاللهخان در بارگاه هارونالرشید» اثر ایرج پزشکزاد، نویسنده نامدار ایرانی و خالق رمان ماندگار «داییجان ناپلئون»، تنها یک داستان طنزآمیز یا ماجرایی سرگرمکننده نیست؛ بلکه اثری چندلایه است که تاریخ، طنز، نقد اجتماعی و تأملات انسانی را در قالب روایتی جذاب و خواندنی در هم میآمیزد. پزشکزاد با مهارتی کمنظیر، خواننده را از تهران معاصر به بغداد دوران هارونالرشید میبرد و از خلال این سفر زمانی، تصویری طنزآلود اما اندیشمندانه از قدرت، جامعه و سرشت انسان ارائه میدهد.
قهرمان داستان، ماشاءاللهخان، فردی عادی و کارمندی ساده است که در پی رویدادی غیرمنتظره به گذشته پرتاب میشود و ناگهان خود را در میان شخصیتهای مشهور تاریخ اسلامی مییابد. او نه قهرمانی افسانهای است و نه انسانی خارقالعاده، بلکه نماینده انسان معمولی است که در برابر شرایطی قرار میگیرد که نه آنها را میشناسد و نه توان کنترلشان را دارد. همین ویژگی باعث میشود خواننده بهآسانی با او همذاتپنداری کند. ماشاءاللهخان با ترکیبی از سادگی، خوششانسی و گاه سوءتفاهم ،از موقعیتهایی عبور میکند که میتوانستند برای هر فرد دیگری فاجعهبار باشند.
یکی از نقاط قوت رمان، نحوه پرداخت شخصیتهای تاریخی است. هارونالرشید، جعفر برمکی و دیگر چهرههای شناختهشده تاریخ در این روایت از قالب اسطورهای و دستنیافتنی خود خارج میشوند و به انسانهایی واقعی با ضعفها، غرورها، ترسها و تناقضهای انسانی تبدیل میگردند. پزشکزاد با این شیوه، نهتنها به تاریخ رنگی تازه میبخشد، بلکه خواننده را به بازنگری در نگاه سنتی به قدرت و اقتدار دعوت میکند. او نشان میدهد که پشت شکوه ظاهری حکومتها و شخصیتهای بزرگ تاریخی، همان ضعفها و انگیزههایی وجود دارد که در زندگی روزمره نیز مشاهده میشوند.
طنز در این اثر صرفاً عاملی برای خنداندن نیست، بلکه وسیلهای برای نقد اجتماعی و سیاسی به شمار میآید. نویسنده با مقایسه غیرمستقیم میان ایران معاصر و جامعه بغداد در دوران عباسی، شباهتهای شگفتانگیزی را آشکار میکند. ساختارهای قدرت، فاصله طبقاتی، روابط اجتماعی، محدودیتهای فردی و حتی شیوه برخورد با حقیقت و آزادی، موضوعاتی هستند که در طول داستان بارها به شکلی ظریف و هوشمندانه مطرح میشوند. خواننده در حالی که از ماجراهای طنزآمیز قهرمان داستان لذت میبرد، به تأمل درباره مسائل عمیقتر اجتماعی نیز واداشته میشود.
در کنار این درونمایهها، ماجرای علاقه ماشاءاللهخان به خواهر هارونالرشید نیز نقش مهمی در پیشبرد داستان دارد. این عشق فراتر از یک روایت عاشقانه ساده است و میتوان آن را نمادی از آرزوهای دستنیافتنی انسان دانست. در جامعهای که مرزهای طبقاتی و اجتماعی به شدت تعیینکننده هستند، چنین عشقی نوعی اعتراض خاموش به محدودیتهای موجود است. همین امر به شخصیت ماشاءاللهخان ابعادی تراژیک و در عین حال طنزآمیز میبخشد و بر جذابیت داستان میافزاید.
در لایهای عمیقتر، رمان درباره سرنوشت، تصادف و تلاش انسان برای یافتن جایگاه خود در جهانی آشفته سخن میگوید. سفر ماشاءاللهخان را میتوان استعارهای از زندگی دانست؛ زندگیای که سرشار از اتفاقات پیشبینیناپذیر، سوءتفاهمها و چالشهایی است که گاه خارج از کنترل ما قرار دارند. با این حال، پیام ضمنی کتاب آن است که طنز، انعطافپذیری و حفظ روحیه میتوانند دشواریهای زندگی را قابل تحملتر سازند.
از نگاه ادبی، این اثر نمونهای موفق از پیوند طنز و نقد اجتماعی است. پزشکزاد بدون آنکه به شعار یا سخنرانی روی آورد، خواننده را به اندیشیدن درباره تاریخ، جامعه و رفتار انسانها دعوت میکند. نثر روان، شخصیتپردازی جذاب و موقعیتهای طنزآمیز فراوان، کتاب را به اثری سرگرمکننده و در عین حال تأملبرانگیز تبدیل کرده است. همین ویژگی سبب میشود که رمان نهتنها برای علاقهمندان ادبیات طنز، بلکه برای خوانندگانی که به تاریخ و جامعهشناسی علاقه دارند نیز جذاب باشد.
افسوس که این اثر تاکنون به زبان آلمانی ترجمه نشده و اقتباس سینمایی شناختهشدهای نیز از آن وجود ندارد. ظرفیتهای روایی، طنز موقعیت و درونمایههای جهانشمول آن میتوانند مخاطبان بینالمللی گستردهای را جذب کنند. داستان ماشاءاللهخان، با وجود ریشههای عمیق فرهنگی و تاریخی خود، پرسشهایی را مطرح میکند که برای هر انسانی در هر جامعهای قابل درک هستند.
«ماشاءاللهخان در بارگاه هارونالرشید» اثری است که خواننده را هم به وجد میآورد و هم عاملی است برای اندیشیدن. این رمان یادآور آن است که تاریخ تنها مجموعهای از وقایع و شخصیتهای بزرگ نیست، بلکه عرصهای است که در آن ضعفها، آرزوها، اشتباهات و امیدهای انسانی نیز نقشآفرینی میکنند. پزشکزاد با بهرهگیری از طنزی هوشمندانه و نگاهی نقادانه، آینهای در برابر خواننده قرار میدهد تا نهتنها گذشته، بلکه زمانه و جامعه خود را نیز در آن بازشناسد.
یکی دیگر از جنبههای برجسته «ماشاءاللهخان در بارگاه هارونالرشید» شیوه برخورد ایرج پزشکزاد با تاریخ است. او برخلاف بسیاری از نویسندگان رمانهای تاریخی، گذشته را نه به عنوان دورانی باشکوه و دستنیافتنی، بلکه به عنوان صحنهای برای نمایش سرشت تغییرناپذیر انسان به تصویر میکشد. در نگاه او، اگرچه لباسها، زبانها و شیوههای زندگی در طول قرنها دگرگون میشوند، اما بسیاری از ویژگیهای بنیادین انسان ثابت باقی میمانند. میل به قدرت، جاهطلبی، حسادت، عشق، ترس، خودخواهی و آرزوی خوشبختی، نیروهایی هستند که هم در بغداد دوران عباسی حضور دارند و هم در جهان معاصر. به همین دلیل، خواننده در خلال ماجراهای ماشاءاللهخان نه تنها با گذشتهای دور روبهرو میشود، بلکه تصویری از جامعه و زمانه خود را نیز مشاهده میکند.
پزشکزاد با ظرافتی کمنظیر نشان میدهد که شکوه ظاهری دربارها و حکومتها همواره با ضعفهای انسانی همراه بوده است. هارونالرشید و اطرافیانش در این روایت از جایگاه افسانهای و مقدس خود فاصله میگیرند و به انسانهایی واقعی با تمام کاستیها، تردیدها و تناقضهایشان تبدیل میشوند. این نگاه نه تنها به شخصیتهای تاریخی بُعدی انسانی میبخشد، بلکه خواننده را به تأمل درباره ماهیت قدرت و جایگاه انسان در ساختارهای سیاسی و اجتماعی وامیدارد. نویسنده به شکلی غیرمستقیم یادآور میشود که صاحبان قدرت، فارغ از زمان و مکان، اغلب با همان ضعفها و انگیزههایی روبهرو هستند که در زندگی روزمره افراد عادی نیز دیده میشود.
ماشاءاللهخان شخصیتی است که شاید مهمترین دستاورد هنری پزشکزاد در این اثر باشد. او نه پهلوانی شکستناپذیر و نه نابغهای خارقالعاده، بلکه انسانی معمولی با ترسها، اشتباهات و محدودیتهای طبیعی خویش است. همین ویژگی سبب میشود که خواننده به آسانی با او احساس نزدیکی کند. ماشاءاللهخان نماد انسانی است که ناگهان در شرایطی قرار میگیرد که برای آن آمادگی ندارد و ناچار است با اتکا به هوش، موقعیت و توانایی سازگاری خود راهی برای ادامه مسیر بیابد. موفقیتهای او اغلب نتیجه نبوغ نیست، بلکه حاصل ترکیبی از انعطافپذیری و توانایی بقا در موقعیتهای دشوار است. از این دیدگاه، او نماینده میلیونها انسان گمنامی است که در طول تاریخ، بیآنکه نامشان در کتابها ثبت شده باشد، با دشواریهای زندگی دست و پنجه نرم کردهاند.
یکی از دلایل ماندگاری این رمان، کاربرد هنرمندانه نویسنده از طنز است که در این اثر صرفاً عاملی برای خنداندن خواننده نیست، بلکه وسیلهای برای آشکار ساختن حقیقت. پزشکزاد به خوبی میداند که بسیاری از واقعیتهای تلخ اجتماعی و سیاسی زمانی بهتر درک میشوند که در پوشش شوخطبعی و طنز بیان شوند. خواننده در حالی که از ماجراهای خندهدار ماشاءاللهخان لذت میبرد، به تدریج با پرسشهایی جدی درباره جامعه، قدرت، تاریخ و رفتار انسان مواجه میشود. این ویژگی، اثر را در امتداد سنت درخشان طنز انتقادی در ادبیات فارسی قرار میدهد؛ سنتی که همواره از خنده به عنوان ابزاری برای اندیشیدن بهره برده است.
افزون بر این، رمان حامل این پیام است که تاریخ تنها مجموعهای از وقایع بزرگ و نامهای مشهور نیست، بلکه سرگذشت انسانهایی عادی نیز هست که در سایه قدرتها زندگی کردهاند.
در نهایت، «ماشاءاللهخان در بارگاه هارونالرشید» اثری است که فراتر از یک داستان طنز یا ماجرای سرگرمکننده قابل بررسی است. این رمان با بهرهگیری از تاریخ، طنز و تخیل، خواننده را به سفری دوردست میبرد که در آن گذشته و حال به یکدیگر پیوند میخورند. پزشکزاد با نگاهی انسانی و ژرف، یادآور میشود که با وجود همه تفاوتهای ظاهری میان دورانها، بسیاری از مسائل اساسی زندگی بشر همچنان یکسان باقی ماندهاند. شاید راز جذابیت و ماندگاری این اثر نیز در همین نکته نهفته باشد؛ اینکه خواننده در آینه ماجراهای ماشاءاللهخان، نه تنها تاریخ، بلکه بخشی از زندگی و جهان خود را نیز بازمیشناسد.
فراخوانی به دوستان اهل هنر بویژه فیلم و نمایش. این کتاب میتواند پایه یک سناریو برای یک فیلم خیلی دیدنی باشد.
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
بیانیه سه زندانی سیاسی از زندان اوین در اعتراض به اعدامها:
نظام فاسد جمهوری اسلامی بار دیگر جنگ را به مجوز کشتار شهروندان تبدیل کرده است. هرچه در میدان نبرد از اقتدار پوشالیاش فروریخت، اکنون میکوشد در میدان اعدام بازسازی کند.
اعدام معترضان با حکم دادگاههای فرمایشی اجرای عدالت نیست؛ گدایی اقتدار در مسیر خون است.
حکومت “تونلنشینان” با شتاببخشیدن به اعدامها بر آن است تا انتقامی را که نمیتواند از آمریکا و اسرائیل بگیرد از شهروندان بیدفاع و بیگناهش بگیرد.
جمهوری اسلامی امید دارد از مسیر اعدامها جامعه را به اقلیم هراس براند و هر دست و دهان معترضی را بشکند و خرد کند.
حکومت همچون قاتلی حرفهای، جنگ را سرپوش بسیار خوبی یافته است تا سلاخی معترضان کمتر دیده و شنیده شود.
امروز حکومت موروثی مجتبی خامنهای که به مانند پدرش مستبدی است خونریز و تبهکار و در تمامی جنایات و چپاولهای پدرش سهیم و شریک بوده است، از حکمرانی و کشورداری به تونلداری سقوط کرده است. او و باندهای امنیتی-نظامیاش بهجای مدیریت ابربحرانهای اقتصادی و اجتماعی، با اتکا به سهگانه اعدام، سرکوب و زندان میکوشند ایران و ایرانیانِ بیرون از تونلهای قدرت خود را مهار کنند.
ما، اعدامهای فلهای قوه قضاییه و پروژه سازمانیافته سرکوب و بازداشتهای گسترده را محکوم میکنیم و هشدار میدهیم که هیچ حکومتی با انباشت جنازه و خط تولید هراس به امنیت و مشروعیت دست نخواهد یافت. اگر بقایای فرقهی حاکم، تسلیم اراده مردم نشوند، ایران ویرانتر خواهد شد.
امضا کنندگان:
ابوالفضل قدیانی
رضا ولیزاده
محمد نجفی
منبع: تلگرام تحکیم ملت
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
باراک راوید / آکسیوس
به گفته یک مقام ارشد اسرائیلی که در نشست توجیهی با خبرنگاران سخن میگفت، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، در دیدار خود با دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، نسبت به احتمال دستیابی به توافق با ایران ابراز تردید کرد و درباره افزایش فشار اقتصادی بر ایران «از طریق ابزارهای سخت و غیرسخت» گفتوگو شد.
اهمیت موضوع: دیدار روز سهشنبه نخستین ملاقات نتانیاهو و ترامپ از زمان آغاز جنگ در ۲۸ فوریه بود. این دیدار در حالی انجام شد که ترامپ همچنان در تلاش برای دستیابی به توافقی با ایران است، اما همزمان بازگشت به عملیات گسترده نظامی را نیز مدنظر دارد.
چند ساعت پس از این دیدار، ایران برای نخستین بار از زمانی که ترامپ روز جمعه حملات آمریکا علیه ایران را متوقف کرد، یک پایگاه آمریکایی در اردن را هدف حمله موشکی قرار داد.
ترامپ روز چهارشنبه در گفتوگو با شبکه فاکس نیوز وعده داد که به این حمله پاسخ جدی خواهد داد. حمله غافلگیرکننده ایران میتواند رئیسجمهور آمریکا را به سمت تشدید کامل درگیریها سوق دهد.
این مقام اسرائیلی گفت نتانیاهو در انتظار تصمیم ترامپ است، اما بهروشنی به او اعلام کرده که اگر ایران به اسرائیل حمله کند، پاسخ اسرائیل فوری و بسیار قدرتمند خواهد بود.
درون جلسه: ایران محور اصلی گفتوگوی ۹۰ دقیقهای دو طرف بود.
این مقام اسرائیلی گفت آنها درباره سه گزینهای که ترامپ برای گامهای بعدی در نظر دارد، گفتوگو کردند:
۱. دستیابی به توافق با ایران: استیو ویتکاف و جرد کوشنر، فرستادگان ترامپ، همچنان در حال مذاکره با ایرانیها هستند، هرچند در حال حاضر فاصله میان دو طرف همچنان زیاد به نظر میرسد. این مقام گفت نتانیاهو به ترامپ گفته است که نسبت به امکان دستیابی به توافق با ایران تردید دارد.
۲. ادامه محاصره دریایی ایران همراه با افزایش فشار اقتصادی.
۳. ازسرگیری و تشدید حملات نظامی.
این مقام گفت: «ما درباره همه این گزینهها بهطور مفصل و بسیار صریح گفتوگو کردیم؛ نه با هدف ترجیح دادن یک گزینه بر گزینه دیگر، بلکه برای بررسی اینکه هر یک از آنها چه نتیجهای میتواند به همراه داشته باشد. محور گفتوگو همین بود.»
جزئیات بیشتر: این مقام اسرائیلی گفت ترامپ نگرانی خود را درباره تأثیر جنگ بر بازارهای انرژی و اقتصاد جهانی ابراز کرد.
به گفته او، نتانیاهو به ترامپ گفت که حکومت ایران عمدتاً در تلاش است از تنها اهرم باقیمانده خود، یعنی تنگه هرمز، برای وادار کردن آمریکا به دادن امتیاز استفاده کند.
این مقام افزود که نتانیاهو نگرانیهای ترامپ را نادیده نگرفت، اما به او گفت راههایی برای ادامه افزایش فشار بر اقتصاد ایران وجود دارد؛ اقتصادی که هماکنون نیز تحت فشار شدید قرار دارد.
او گفت: «ما درباره افزایش فشار اقتصادی از طریق ابزارهای سخت و غیرسخت صحبت کردیم. همچنین درباره امکان ادامه محاصره بهمنظور اعمال فشار بر ایران گفتوگو شد.»
این مقام اسرائیلی گفت در میان رهبران ایران بحثی در جریان است؛ از یک سو کسانی که بهشدت نگران فروپاشی اقتصادی هستند و از سوی دیگر عناصر تندروتری که معتقدند تا زمانی که کنترل سلاحها را در اختیار دارند و میتوانند از پایگاه حامیان حکومت پشتیبانی کنند، مشکلی نخواهند داشت.
او افزود: «آنها با مشکلات تأمین سوخت، صفهای طولانی در پمپبنزینها و کمبود گازوئیل مواجهاند. به دلیل نارضایتی شدید مردم، اعتراضات کوچکی نیز شکل گرفته است. حکومت بهشدت نگران این وضعیت است و بیم دارد که مردم به خاطر شرایط اقتصادی دست به قیام بزنند.»
پشت پرده: این مقام اسرائیلی گفت مجتبی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، «در مورد همه چیز رویکردی بسیار منفی دارد»، اما مشخص نیست که آیا دستورهایی که به او نسبت داده میشود واقعاً از سوی خود او صادر شده باشد.
او مدعی شد: «او زنده است، اما هیچکس نمیتواند شهادت دهد که واقعاً او را دیده است. او به اطرافیانش گفته بدون تأییدش هیچ کاری انجام ندهند و حتی یک بار، بنا بر ادعاها، وقتی این دستور رعایت نشده بود خشمگین شده است.»
نگاهی گستردهتر: این مقام اسرائیلی گفت نتانیاهو نقشهای از سوریه را به ترامپ نشان داد که به گفته او نشان میداد مناطقی که ترکیه در سوریه کنترل میکند «۵۰ برابر بزرگتر» از مناطقی است که اسرائیل در اختیار دارد.
این مقام مدعی شد ترکیه ۵ درصد خاک سوریه را در کنترل دارد، در حالی که اسرائیل تنها ۰٫۱ درصد از خاک این کشور را در اختیار دارد.
یک مقام آمریکایی گفت برخلاف حضور اسرائیل در جنوب سوریه که از سوی بسیاری بهعنوان اشغال تلقی میشود، حضور نظامی ترکیه در شمال سوریه در حال حاضر با رضایت و دعوت دولت سوریه صورت میگیرد.
این مقام اسرائیلی گفت نتانیاهو به ترامپ اعلام کرده است که اسرائیل تا زمانی که تهدیدی از سوی «گروههای جهادی» وجود داشته باشد، حضور خود را در «منطقه حائل» جنوب سوریه حفظ خواهد کرد.
او افزود: «نتانیاهو میخواست این موضوع را به ترامپ نشان دهد، زیرا او گاهی بر اساس اطلاعات نادرستی که برخی افراد در اختیارش میگذارند، دیدگاههایی شکل میدهد. اگر در همان ابتدا راهی برای تغییر نظرش پیدا نکنید، آن دیدگاه تثبیت میشود. بنابراین ما میخواستیم واقعیتها را، در صورت امکان بهصورت بصری، ارائه کنیم.»
این مقام همچنین گفت نتانیاهو درباره توافق هستهای احتمالی میان آمریکا و عربستان سعودی نیز با ترامپ گفتوگو کرده است. ترامپ به نتانیاهو گفته که این توافق را در چارچوب عادیسازی روابط عربستان با اسرائیل میبیند.
این مقام اسرائیلی گفت: «اگر شاهد پیشرفت واقعی باشیم، درباره موضوع هستهای نیز حرفی برای گفتن خواهیم داشت.»
تصویر کلان: این مقام اسرائیلی گفت نتانیاهو به ترامپ، معاون رئیسجمهور جیدی ونس و استیو ویتکاف گفته است که در کاهش تدریجی کمکهای نظامی آمریکا به اسرائیل تا رسیدن به صفر طی ۱۰ سال آینده جدی است. او تأکید کرده که میخواهد مذاکرات درباره یک یادداشت تفاهم در این زمینه آغاز شود.
به گفته این مقام، ترامپ و اعضای تیمش گفتهاند که از سوی برخی جمهوریخواهان بازخوردهایی دریافت کردهاند که نگراناند به دلیل حمایت از حذف تدریجی این کمکها، به ضدیت با اسرائیل متهم شوند.
نتانیاهو به آنها گفته است که شخصاً در عرصه عمومی رهبری این روند را بر عهده خواهد گرفت، زیرا هدفش دستیابی اسرائیل به استقلال دفاعی است.
این مقام گفت: «ما درباره یک فرآیند ۱۰ ساله صحبت میکنیم. نسبت به پیشنهادهای مختلف باز هستیم و شاید این روند حتی سریعتر هم انجام شود.»
او حتی گفت نتانیاهو به بخش دفاعی اسرائیل دستور داده است روی توسعه یک جنگنده مدرن طی یک دهه آینده کار کند تا نیروی هوایی این کشور حتی در صورت توقف عرضه جنگندههای اف-۳۵ و دیگر هواپیماهای پیشرفته آمریکایی نیز قدرتمند باقی بماند.
این مقام افزود نتانیاهو نمیخواهد اسرائیل به «حسن نیت کنگره آمریکا» وابسته باشد، زیرا معتقد است فضای سیاسی در هر دو حزب آمریکا نسبت به کمکهای نظامی به اسرائیل در حال منفی شدن است.
نتانیاهو بر این باور است که وضعیت اقتصادی اسرائیل امکان حذف تدریجی کمکهای نظامی آمریکا را فراهم میکند. این مقام اسرائیلی گفت نتانیاهو پیشنهاد داده است که یادداشت تفاهم جدید شامل ۱۶ میلیارد دلار کمک نظامی مستقیم آمریکا، علاوه بر ۵ تا ۱۰ میلیارد دلار حمایت از توسعه سامانههای دفاع موشکی اسرائیل باشد.
علاوه بر این، نتانیاهو پیشنهاد ایجاد یک صندوق مشترک ۱۶ میلیارد دلاری برای تحقیق و توسعه سامانههای تسلیحاتی جدید را نیز مطرح کرده است.
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
صدای آمریکا: دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا، در واکنش به حمله موشکی دیشب سپاه پاسداران به نیروهای آمریکایی در اردن، اعلام کرد ایالات متحده به این حمله پاسخ خواهد داد و ایران با «ضربات سخت» روبهرو خواهد شد.
پرزیدنت ترامپ روز چهارشنبه هفتم مرداد در گفتوگو با شبکه فاکس نیوز گفت: «ما آنها را به شدت درهم میکوبیم.» او افزود که ضربات سنگینی به ایران وارد خواهد شد و این حکومت متحمل شکستی بزرگ میشود.
به گفته خبرنگار فاکس نیوز، رئیس جمهوری آمریکا حمله رژیم ایران را «حملهای غافلگیرکننده» توصیف کرد و تأکید کرد که ایالات متحده به آن پاسخ خواهد داد.
پرزیدنت ترامپ گفت نیروهای آمریکایی تنها چند دقیقه فرصت داشتند تا موشکهای بالستیک شلیکشده از سوی جمهوری اسلامی را رهگیری و منهدم کنند. او افزود فیلم عملیات رهگیری را مشاهده کرده و نیروهای آمریکایی مسئول دفاع از آن منطقه بودهاند.
رئیس جمهوری آمریکا گفت این عملیات به صورت لحظهای انجام میشد، و همزمان با اعلام مختصات اهداف، سامانههای دفاعی اطمینان حاصل میکردند که هیچیک از موشکهای جمهوری اسلامی از سد دفاعی عبور نکند.
پرزیدنت ترامپ همچنین درباره حملات هوایی دیشب آمریکا و عربستان سعودی علیه شبهنظامیان شیعه عراقی تحت حمایت جمهوری اسلامی گفت این عملیات با هماهنگی دولت عراق انجام شد.
او گروههای تحت حمایت جمهوری اسلامی را «غدهای سرطانی برای جهان» توصیف کرد و افزود دولت آمریکا در حال بررسی اقدامات و هشدارهای بیشتر علیه نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی و ارتباط آنها با حکومت ایران است.
رئیس جمهوری آمریکا در بخش دیگری از این گفتوگو، دیدار روز گذشته خود با بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، را «بسیار خوب» توصیف کرد و گفت اکنون درک بهتری از شرایط موجود دارد.
پرزیدنت ترامپ در پاسخ به پرسشی درباره احتمال ادامه مذاکرات با جمهوری اسلامی نیز گفت: «اجازه میدهیم آنها به صحبتهایشان ادامه دهند.»
خبرنگار فاکس نیوز یادآور شد که پرزیدنت ترامپ پیشتر نیز گفته بود از این موضوع شگفتزده شده که جمهوری اسلامی کشورهایی را هدف حمله قرار داده است که نقشی در درگیری نداشتند.
به گفته این خبرنگار، حملات جمهوری اسلامی به کشورهای حوزه خلیج فارس به شکلگیری یک ائتلاف غیررسمی علیه رژیم ایران انجامیده است؛ ائتلافی که اکنون نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی در منطقه و حتی اهدافی در داخل ایران را هدف قرار میدهد.
او افزود مشارکت علنی عربستان سعودی در حملات دیشب علیه شبهنظامیان مورد حمایت جمهوری اسلامی در عراق، در کنار همکاری محدود دیگر کشورهای حوزه خلیج فارس، نمونهای از این همگرایی منطقهای است.
خبرنگار فاکس نیوز همچنین گفت در حالی که گفتوگوهای غیرعلنی میان آمریکا و رژیم همچنان ادامه دارد، پرزیدنت ترامپ تأکید کرده است که ایالات متحده به حمله غافلگیرکننده دیشب علیه نیروهای آمریکایی در اردن پاسخ خواهد داد
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
یکی از پایگاههای ویران شده حشد الشعبی در موصول عراق در بمباران مشترک آمریکا و عربستان
پریسا حافظی، احمد تولبا و احمد الامام
خبرگزاری رویترز / ۲۹ ژوئیه ۲۰۲۶
ایالات متحده و عربستان سعودی روز چهارشنبه در اقدامی مشترک به گروههای مسلح وابسته به ایران در عراق حمله کردند. این نخستین حملات هوایی آمریکا در خاورمیانه از زمانی است که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، هفته گذشته کارزار بمباران علیه ایران را متوقف کرد.
ایران نیز در مقابل، پیشنهاد عمان برای مدیریت مشترک تنگه هرمز را رد کرد و اعلام نمود که به کشتیهای موجود در تنگه و همچنین پایگاههای آمریکا در اردن شلیک کرده است.
ازسرگیری درگیریها و ناکامیهای دیپلماتیک، قیمت نفت را برای نخستین بار از هفته گذشته افزایش داد و نشانگر آن بود که جنگی که ایالات متحده و اسرائیل در فوریه آغاز کردند، بهزودی پایان نخواهد یافت.
در تصاویری که شبکه «الاحد» عراق پخش کرد، مردان عراقی در حالی که پیکر کشتهشدگان را در کیسههای جنازه از بیمارستانی در موصل، شمال عراق، بیرون میآوردند، شعارهای مذهبی شیعی و «مرگ بر آمریکا!» سر میدادند.
واشینگتن و ریاض اعلام کردند که بهطور مشترک به گروههای مسلح وابسته به ایران در عراق حمله کردهاند. این حمله در پاسخ به حملات پهپادی به اهداف نفتی عربستان بود که از خاک عراق انجام شده بود.
نیروهای حشد الشعبی عراق — گروههای شبهنظامی قدرتمند وابسته به ایران که در ساختار رسمی نیروهای امنیتی عراق ادغام شدهاند — اعلام کردند که در حملات آمریکا و عربستان که چندین پایگاه در سراسر عراق را هدف قرار داد، دستکم ۲۰ تن کشته و ۳۲ تن زخمی شدهاند.
این نخستین اقدام نظامی بزرگ آمریکا در خاورمیانه از روز جمعه گذشته بود؛ زمانی که ترامپ ناگهان پس از ۱۳ روز، کارزار بمباران فشرده ایران را متوقف کرد، چرا که فرماندهان به او توصیه کرده بودند این راهبرد به انتهای منطقی خود رسیده است.
همچنین این نخستین بار در طول جنگ بود که عربستان سعودی بهطور علنی مشارکت خود در حملات مشترک با ایالات متحده را اعلام کرد. این حملات مشترک با کشاندن عربستان سنیمذهب به میدان نبرد علیه نیابتیهای شیعه ایران در جبههای تازه، احتمال گسترش درگیری را افزایش میدهد.
دولت شیعهمذهب عراق — که از معدود کشورهای جهان است که روابط نظامی و دیپلماتیک نزدیک همزمان با تهران و واشینگتن را حفظ کرده — جلسه اضطراری تشکیل داد.
واشینگتن مدتهاست از دولت بغداد خواسته تا با شبهنظامیان وابسته به ایران برخورد کند، اما تلاشهای پیشین در این زمینه موجب بیثباتی داخلی شده بود.
پیوندهای عمیق میان ایران و عراق، دو کشور بزرگ با اکثریت شیعه، این هفته به نمایش گذاشته شد، زمانی که صدها هزار زائر مذهبی ایرانی برای یک مناسبت سالانه به زیارت اماکن مقدس در عراق رفتند و از مرز زمینی عبور کردند. برخی از آنها تصاویر آیتالله علی خامنهای، رهبر کشتهشده ایران را حمل میکردند که به عنوان یک روحانی عالیرتبه در هر دو کشور مورد احترام است.

یکی از چند پایگاه ویران شده حشد الشعبی در عراق در بمباران مشترک آمریکا و عربستان
عربستان همچنین در جبههای دیگر به درگیری کشیده شده است؛ حوثیهای همسو با ایران در یمن هفته گذشته اعلام کرد که صادرات نفت عربستان در دریای سرخ را محاصره کرده و به کشتیها و تأسیسات نفتی شلیک نموده است.
ساعتی پیش از آغاز حملات مشترک با عربستان علیه عراق، ارتش آمریکا اعلام کرد که پدافند هواییاش یک حمله غافلگیرانه ایران به نیروهای آمریکایی در منطقه را خنثی کرده است.
ارتش اردن اعلام کرد پدافند هوایی این کشور پنج موشک ایرانی را رهگیری و سرنگون کرده است. سه نفر از چهار نظامی آمریکایی که در این ماه کشته شدند، در اردن کشته شدند، جایی که پایگاههای آمریکا به اهداف اصلی ایران تبدیل شدهاند.
نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اعلام کردند که چندین موشک بالستیک به تأسیسات نظامی آمریکا در اردن شلیک کردهاند و سه نفتکش را که در حال عبور از تنگه هرمز از مسیر غیرمجاز بودند، هدف قرار دادهاند.
تهران پیشنهاد عمان را رد میکند
درگیریها نخستین بار در جریان این ماه و پس از آن ازسر گرفته شد که توافق آمریکا و ایران در ژوئن درباره چارچوبی برای پایان جنگ، بر سر سرنوشت تنگه — مهمترین مسیر کشتیرانی انرژی جهان — فرو پاشید؛ تنگهای که ایران میگوید آن را کنترل میکند و قصد دارد در آن عوارض دریافت کند.
عمان این هفته طرحی را برای کنترل منطقهای مشترک تنگه با حمایت کشورهای خلیج فارس پیشنهاد کرد که پرداخت هزینههای خدماتی داوطلبانه را ممکن میساخت. با این حال، یک مقام ارشد ایرانی روز چهارشنبه به رویترز گفت که ایران پیشنهاد عمان را «غیرمنطقی» دانسته و رد کرده است.
این مقام گفت که ترتیب کنترل ۵۰–۵۰ مشترک با عمان منافع ایران را تأمین نمیکند، هرچند تهران عمان را همسایهای ارزشمند میداند. ایران خواهان کنترل انحصاری مسیر ورودی و کنترل جزئی مسیر خروجی است.
ایالات متحده مدتهاست به کشتیها توصیه میکند از مسیری نزدیک به ساحل عمان استفاده کنند و نه از مسیر نزدیک به ایران. نیروی دریایی سپاه پاسداران در بیانیهای اعلام کرد که همچنان کنترل کامل تنگه را در دست دارد و به «مداخله نظامی غیرقانونی آمریکا» پاسخ خواهد داد.
ازسرگیری درگیریها باعث افزایش ۴.۶ درصدی قیمت نفت شد، به طوری که قیمت آتی نفت خام برنت در ساعت ۱۰:۳۰ به وقت گرینویچ تقریباً ۸۸ دلار در هر بشکه معامله شد. این قیمت که هفته گذشته برای اولین بار از ماه مه به طور مقطعی از ۱۰۰ دلار فراتر رفته بود، پس از آنکه در آخر هفته مشخص شد ترامپ بمباران را متوقف کرده، به میانه کانال ۸۰ دلار سقوط کرده بود.
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
شماری از چهرههای فرهنگی و هنری داخل ایران، با استفاده از هشتگ «اعدام نکنید»، به اعدامهای سیاسی اخیر در کشور واکنش نشان دادند.
حسین سناپور، نویسندهٔ سرشناس، با انتشار یادداشتی، ضمن انتقاد از روند دادرسیهای غیرعلنی، این اعدامها را تلاش حکومت برای جلوگیری از رخدادهایی مشابه اعتراضات دیماه توصیف کرد.
آقای سناپور همچنین نوشت این اعدامها «بیاعتنا به اضطراب و حال خراب مردم از شرایط جنگی» و نیز بیاعتنا به توصیهها و درخواستهای افراد و جریانهای مختلف انجام میشود و به نظر میرسد تصمیمگیرندگان «اعدام را بهترین وسیلهٔ شوکهکردن و منفعلکردن حاملان این خشم و نارضایتی و اضطراب» میدانند.
حسین سناپور همچنین با تأکید بر بیاعتنایی حکومت به درخواستها و هشدارها نوشت: «با همهی ناامیدی از شنیدهشدن و مؤثربودن حرفمان و فقط تا بدانند که چه قدر مخالفیم با این نحوهی دادرسیها و محاکمهها و اعدامها، میگوییم: اعدام نکنید.»
همایون غنیزاده، بازیگر و کارگردان، نیز ادامهٔ اجرای احکام اعدام در شرایط جنگ و بحران را بهشدت مورد انتقاد قرار داد و با زبانی کنایهآمیز نوشت اگر جنگ، فقر، محرومیت، زندان و دیگر فشارها نتوانستهاند جامعه را تحت تأثیر قرار دهند، «خبر اعدام ـ آن هم در ملأعام ـ حتماً میتواند امید، پویایی و نشاط را به جامعه تزریق کند.»
او در بخش دیگری از این یادداشت، با اشاره به مشکلاتی مانند جنگ، تورم، تحریم، زندان، قطع اینترنت و آسیب به زیرساختها، نوشت که «اعدام است که این منظومه را کامل میکند.»
در ادامه موج اعدامهای سیاسی در ایران، بامداد سهشنبه ششم مرداد، حکم اعدام ابوالفضل سپاهی بادجانی و امیرحسین صفری حسینآبادی در ارتباط با اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ در ملکشهر اصفهان اجرا شد. همزمان پیامها و ویدئوهای متعدد در شبکههای اجتماعی از تجمع شبانه مردم معترض به این اعدامها همزمان با ادان صبح حکایت داشت.
مصطفی آلاحمد، رضا درمیشیان و علی احمدزاده از دیگر فیلسمازانی هستند که با استفاده از هشتگ «اعدام نکنید» به موج اعدامها واکنش اعتراضی نشان دادهاند.
همزمان، اعتراضها و انتقادهای برخی چهرههای سرشناس در شبکههای اجتماعی به اعدامها در ایران، واکنش تند و تهدیدآمیز خبرگزاری تسنیم را در پی داشت.
این خبرگزاری نزدیک به سپاه در مطلبی که روز چهارشنبه ۷ مرداد منتشر کرد، سلبریتیهای معترض به اعدامها را «وطنفروش» خواند و نوشت در برخورد با آنان «یک بار برای همیشه باید تعارف و رودربایستی و مصلحتاندیشی را کنار گذاشت».
خبرگزاری تسنیم در این مطلب همچنین این سلبریتیها را به «دلسوزی برای تروریستها» متهم کرد و نوشت قوه قضائیه و مراجع امنیتی باید «چند نفر از آنها را احضار، محاکمه و زندانی کنند» و «دفاعیات سلبریتیها از افکار پوسیده و تهی آنها را به مردم نشان دهند تا تشت رسوایی آنها به زمین بیفتد و دیگر آبرویی برای آنها نماند».
رادیو فردا
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
فرهاد محمدصادقی / یورونیوز فارسی
رویترز در گزارشی مبتنی بر گفتگو با بیش از ۵۰ نفر از جمله هشت تن از نزدیکان کنونی و پیشین رضا پهلوی، بررسی صدها سند حقوقی و مجموعهای گسترده از تصاویر، ویدیوها و مطالب منتشرشده در شبکههای اجتماعی رضا پهلوی و حامیانش سعی کرده است تصویری از پشتپرده تلاشهای او برای رهبری مخالفان رژیم ایران ارائه کند.
همزمان با آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، به نظر میرسید لحظهای سرنوشتساز برای رضا پهلوی، پسر آخرین شاه ایران، فرا رسیده است. او اگرچه حدود نیم قرن است که پا بر خاک ایران نگذاشته، اما در آمریکا و اروپا فعالانه علیه جمهوری اسلامی کارزار برپا کرده و درباره آینده روشن برای ایران سخنرانی کرده، به جمعآوری کمکهای مالی پرداخته و با مقامات منتخب دیدار کرده است.
رضا پهلوی روز ششم ماه مارس، کمی پس از آغاز حملات در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «مردم ایران از من خواستهاند که پس از رفتن این رژیم، رهبری دوران گذار را بر عهده بگیرم. من این مسئولیت را پذیرفتهام.»
این البته نخستین بار نبود که آقای پهلوی چنین اظهاراتی را بیان کرد. او پیشتر نیز در فوریه ۲۰۲۵ و در جریان نشستی در ژنو، گفت: «به درخواست هموطنانم، من به جلو میآیم تا این جنبش و انتقال را رهبری کنم. نه برای خودم، نه برای پست یا قدرت، بلکه به خاطر انجام وظیفهام به عنوان یک میهنپرست.»
آقای پهلوی در ماه مارس در جریان کنفرانس «اقدام سیاسی محافظهکاران» در تگزاس با یکی از پرشورترین استقبالها روبرو شد. هنگامی که روی صحنه رفت، حامیان سرسخت دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا و چندین شهروند آمریکایی ایرانیتبار که پرچم شیروخورشید در دست داشتند، برای ۴۵ ثانیه ایستاده او را تشویق کردند.
چهار روز بعد، اظهارات آقای ترامپ در شبکه اجتماعی «تروتسوشال» منجر به وحشت بسیاری از مهاجران ایرانی شد. او نوشت: «ما ایران را به ورطه نابودی میکشانیم، یا به قول معروف، به عصر حجر بازمیگردانیم.»
با این حال رضا پهلوی بلافاصله اظهارات آقای ترامپ را محکوم نکرد. به گزارش رویترز، این امر برخی از حامیان مالی ایرانی-آمریکایی آقای پهلوی را شوکه کرد. به گفته یکی از این حامیان، آنها به امید اینکه آقای پهلوی بتواند دوران انتقال از رژیم ایران را رهبری کند، در آن زمان به تازگی سه میلیون دلار به کارزار او کمک مالی کرده بودند.
بنابر این گزارش رویترز که به قلم استیو استکلو، ناتان لین و گوین فینچ نوشته شده است، اکنون به نظر میرسد که حضور آقای پهلوی در کنفرانس «اقدام سیاسی محافظهکاران» نقطه اوج صعود او به عنوان شناختهترین نامزد برای در دست گرفتن قدرت پس از سقوط جمهوری اسلامی بود.
آقای ترامپ در اواسط ژانویه به رویترز گفت که رضا پهلوی «به نظر آدم بسیار خوبی میآید، اما نمیدانم در کشور خودش چگونه عمل خواهد کرد.»
به گزارش رویترز، دولت آقای ترامپ در پشتصحنه آقای پهلوی را کنار گذاشتند. به گفته دو فرد آگاه، هنگامی که احمد باطبی، فعال حقوق بشر ایرانی-آمریکایی، برای سخنرانی در نشست ۱۵ ژانویه شورای امنیت سازمان ملل درباره سرکوب خونین اعتراضات تهران آماده میشد، مایک والتز، سفیر آمریکا در سازمان ملل شخصا از او خواست نامی از رضا پهلوی نبرد. آقای باطبی که از حامیان پسر آخرین شاه ایران است، این درخواست را پذیرفت.
مایک والتز در بیانیهای به رویترز گفت پیشنهاد کرده بود تمرکز بر تجربه شخصی احمد باطبی از شکنجه در زندانهای ایران و «وحشیگری رژیم» در مقایسه با پرداختن به سیاستهای اپوزیسیون، «بیشترین تاثیر» را خواهد داشت.
در تفاهمنامه آتشبس ایران و آمریکا که در ماه ژوئن به امضا رسید، هیچ اشارهای به تغییر رژیم در ایران نشده است. در عوض، واشنگتن پذیرفت به حاکمیت ایران احترام بگذارد و از دخالت در امور داخلی آن خودداری کند.
در آن زمان، واشنگتن بار دیگر علنا رضا پهلوی را کنار گذاشت. جیدی ونس، معاون رئیسجمهوری آمریکا در گفتگو با مگین کلی، پادکستر آمریکایی، گفت: «رئیسجمهوری ایالات متحده هرگز نگفته بود که هدفش به قدرت رساندن رضا پهلوی بهعنوان رهبر جدید ایران است.»
برای آقای پهلوی و مشاوران ارشد او راهی جز انتقاد از این توافق در شبکههای اجتماعی باقی نماند.
به گزارش رویترز، همزمان، برخی از حامیان مالی آقای پهلوی که در یک گروه خصوصی واتساپ با یکدیگر در ارتباط هستند، نهتنها از انتقاد کمرنگ او از تهدیدهای افراطی آقای ترامپ در دوران جنگ سرخورده شدند، بلکه مسائل دیگری نیز آنها را ناامید کرد.
به گفته سه فرد آگاه، رضا پهلوی در تماسهای خصوصی به توصیههای آنها برای تلاش بیشتر در جهت متحد کردن اپوزیسیون و محکومیت قاطع خشونت و آزار برخی از حامیان تندرو خود علیه دیگر مخالفان ایرانی گوش داد، اما در نهایت آنها را نادیده گرفت. هیچ مدرکی وجود ندارد که نشان دهد رضا پهلوی نقشی در این حوادث داشته است.
به گزارش رویترز، نحوه تلاش آقای پهلوی برای رهبری جنبش، یکی از کاستیهای بزرگ جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، یعنی نبود جایگزینی مشخص برای جمهوری اسلامی را برجسته میکند. اندکی پس از آغاز بمباران در اواخر فوریه، رئیسجمهوری آمریکا از مردم ایران خواست قیام کنند و کنترل حکومت را به دست بگیرند. اما بهرغم کشتهشدن علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی و بسیاری از مقامات ارشد رژیم در حملات هوایی آمریکا و اسرائیل، جمهوری اسلامی در برابر این حملات دوام آورد و اکنون به نظر برخی کارشناسان، تسلط خود را بر قدرت افزایش داده است.
«من مقصد نیستم؛ پلی بهسوی مقصد هستم»
آقای پهلوی در دو مصاحبهای که در ماه جاری با رویترز انجام داد، تاکید کرد که جمهوری اسلامی به فروپاشی «بسیار نزدیک» است.
او گفت: «این کارزار ۴۶ سال پیش بهعنوان ماموریت تمام عمر من برای آزاد کردن ایران آغاز شد. این [کارزار] هرگز درباره من نبوده، موضوع، مردم ایران و حق آنها برای تعیین سرنوشت خودشان است.»
او نقش خود را رهبری دوران گذار بهسوی حکومت دموکراتیک جدید توصیف کرد و گفت: «من مقصد نیستم؛ پلی بهسوی مقصد هستم.»
اگرچه حامیان آقای پهلوی او را چهرهای وحدتبخش میدانند، اما تاکنون چندین تلاش برای متحد کردن اپوزیسیون متفرق ایران که با حضور او انجام شده، شکست خورده است.
نویسندگان این گزارش رویترز، مهمترین اعتبار رضا پهلوی را «فرزند آخرین شاه ایران بودن» میدانند. به گفته آنها، برخلاف بسیاری از انقلابیون موفق تاریخ معاصر، از جمله نلسون ماندلا در آفریقای جنوبی و لخ والسا در لهستان، به نظر نمیرسد که آقای پهلوی در داخل ایران جنبش سازمانیافته و آمادهای برای در اختیار گرفتن قدرت داشته باشد.
حکومت سرکوبگر ایران رهبران بالقوه دیگری را نیز که ممکن بود به اندازه آقای پهلوی مطرح شوند، از میان برداشته است، هزاران مخالف را زندانی کرده یا کشته و بنابر گزارشها، برای ترور منتقدان در خارج از کشور تلاش کرده است.
با این حال، آقای پهلوی در گفتگو با رویترز، از «بسیج قدرتمند برای غلبه بر این رژیم» سخن گفت و افزود این ادعا که او جنبشی گسترده ایجاد نکرده، «درست نیست».
به گفته او، شمار عظیمی از ایرانیان در روزهای هشتم و نهم ژانویه به فراخوان او برای حضور در خیابانها پاسخ دادند و بسیاری نیز بر اثر تیراندازی نیروهای حکومتی کشته شدند.
او گفت با «رهبران هستههای» متعلق به «بیش از هزار گروه مختلف» از میان تشکلهای کارگری، دانشگاهی، مذهبی و قومی در ارتباط است تا «بهمحض ایجاد فرصت، آماده مداخله باشند». رویترز نتوانست بهطور مستقل شمار گروههایی را که در داخل ایران با او همکاری میکنند تایید کند.
رضا پهلوی گفت که کشتار معترضان در تهران در جریان سرکوب خونین اعتراضات دیماه (ژانویه) دیدگاه او درباره مداخله خارجی را تغییر داد. یک مقام ایرانی در همان ماه به رویترز گفته بود شمار کشتهشدگان اعتراضات خیابانی به دستکم پنج هزار نفر رسیده است. آقای پهلوی این رقم را ۴۰ هزار نفر میداند.
او گفت: «این رژیم نشان داده است که هیچ رحمی ندارد. حاضر است هزاران هزار نفر از شهروندان خودش را بکشد و به همین دلیل باید در نوع نگاه به شرایط تجدیدنظر کرد.» به گفته او، مردم ایران همچنان «نیروی حاضر در میدان» هستند، اما برای «برابر کردن شرایط میدان» به کمک نظامی خارجی نیاز دارند.
او گفت از هیچ دولت یا رهبری درخواست حمایت نکرده است و افزود: «این وظیفه یک دولت خارجی نیست که تصمیم بگیرد چه کسی یا چه چیزی باید جایگزین حکومت ایران شود. این تصمیم بر عهده مردم ایران است.»
آقای پهلوی در گفتگو با رویترز مستقیما به اظهارات دونالد ترامپ درباره بازگرداندن ایران به «عصر حجر» نپرداخت، اما تاکید کرد که حملات نظامی باید «تا حد امکان ضربات سنگینی به رژیم وارد کند» و در عین حال به «زیرساختهای غیرنظامی» آسیب نرساند.
رضا پهلوی در پاسخ به پرسشی درباره جنبش خود، خشونت برخی حامیان تندرو را بیقیدوشرط محکوم کرد و گفت برای متحد کردن اپوزیسیون ایران سخت تلاش کرده و نمایندگانی را «از همه اقشار و گرایشهای فکری» گرد هم آورده است.
او گفت: «در واقع، حتی با افرادی تماس گرفتهام که زمانی سرسختترین دشمنان پدرم بودند. امروز آنها کاملا همراه شدهاند و با من همکاری میکنند.»
آقای پهلوی گفت منتقدانش «حق دارند نظر خودشان را داشته باشند». او افزود: «ممکن است برخی چهره مرا دوست نداشته باشند. شاید بعضیها فکر کنند که باید فلان کار یا بهمان کار را انجام دهم. اما تصور میکنم در مجموع، در داخل و خارج ایران از حمایت گستردهای برخوردار هستم.»
آقای پهلوی اذعان کرد که بخشی از این حمایت از میراث خانوادگیاش ناشی میشود و گفت: «بله، نام خانوادگی من پهلوی است و اتفاقا این یک امتیاز مثبت است. همین نامی است که مردم در خیابانها فریاد میزنند.»
اگرچه دستیابی به نظرسنجی دقیق در جامعه ایران دشوار است، اما به گفته عمار ملکی، مدیر موسسه پژوهشی گمان، در یک نظرسنجی که اواخر ماه گذشته از ۳۱ هزار و ۴۵۰ ایرانی انجام شد، حدود ۴۸ درصد دیدگاهی مثبت نسبت به رضا پهلوی داشتند.
«حباب پادشاهیخواهانه»
از آخرین حضور رضا پهلوی در ایران ۴۸ سال میگذرد. او در سال ۱۹۷۸ و در ۱۷سالگی برای دوره آموزش خلبانی جت در پایگاه نیروی هوایی «ریس» به تگزاس رفت. پس از انقلاب ۵۷ (۱۹۷۹) در خارج از کشور ماند و مدرک کارشناسی خود را در رشته علوم اجتماعی و ارتباطات از دانشگاه کالیفرنیای جنوبی دریافت کرد.
به گفته سه نفر که سالهاست آقای پهلوی را میشناسند، او هرگز شغل متعارفی با حقوق ثابت نداشته است. در عوض، سالهای تبعید را بهعنوان فعال سیاسی گذرانده و خود را رهبر اپوزیسیون ایران معرفی کرده است.
رضا پهلوی به رویترز گفت: «اگر وکیلی تصمیم بگیرد پروندهای را رایگان قبول کند، آیا به این معناست که شغلی ندارد؟ من چهار دهه است که داوطلبانه و بدون دریافت پول این کار را انجام دادهام. این فداکاری من برای کشورم بوده است.»
دریک ون اوردن، نماینده جمهوریخواه ایالت ویسکانسین در مجلس نمایندگان آمریکا که در ماه مه در دفترش در واشنگتن با آقای پهلوی دیدار کرد، گفت او را فردی خوشبیان و فروتن یافته است. او گفت: «قدبلند است و ظاهرش به رئیسجمهورها میخورد.»
آقای ون اوردن گفت پهلوی را درباره عملکرد «ساواک» به چالش کشیده و به او گفته است: «همه خاطره خوبی از حکومت پدرت ندارند» و او این موضوع را پذیرفت.
اما، علی واعظ، مدیر پروژه ایران در گروه بینالمللی بحران گفت پس از دیدار با رضا پهلوی در ۱۵ سال پیش به این نتیجه رسیده که او آمادگی لازم را برای درگیریها و کشمکشهای سخت سیاسی مورد نیاز برای رهبری تغییر در ایران، ندارد.
آقای واعظ گفت: «وقتی با او صحبت میکنید، متوجه میشوید علاقهاش به فوتبال، غذا و عکاسی بسیار بیشتر از سیاست است. آن زمان کاملا روشن بود و هنوز هم هست که ویژگیهای لازم را برای رهبری ندارد.»
اسکات اندرسون، نویسنده کتاب «شاه شاهان: انقلاب ایران» که در سال ۲۰۲۵ درباره انقلاب ۵۷ منتشر شد، گفت: «او در نوعی حباب پادشاهیخواهانه زندگی کرده است.»
آقای پهلوی در پاسخ گفت: «زمانی که پدرم در قاهره درگذشت، بهآسانی میتوانستم بگویم: به جهنم؛ من هم میتوانم مثل بسیاری دیگر دنبال زندگی، کسبوکار و کارهای دیگر بروم. اما تصمیم گرفتم بهخاطر کشورم در این مسیر باقی بمانم.»
با این حال، آقای اندرسون و برخی دیگر از کارشناسان تایید میکنند که رضا پهلوی شناختهشدهترین چهره اپوزیسیون ایران است.
اپوزیسیون ایران متشکل از پادشاهیخواهان، سوسیالیستها و مارکسیستها، جمهوریخواهان و مجموعهای از گروههای سکولار، مذهبی و قومی است. اگرچه همه آنها با جمهوری اسلامی مخالفاند، اغلب درباره نظام و فردی که باید جایگزین آن شود، اختلافات شدیدی دارند.
رویترز از پهلوی پرسید آیا حتی در صورت رای مردم ایران به نظام سلطنت مشروطه، پادشاه شدن را منتفی میداند. او پاسخ داد: «من نامزد هیچ مقامی نیستم. این هرگز دغدغهام نبوده است. در نهایت، مسئله به این بستگی دارد که چه چیزی بیش از همه در خدمت منافع کشور باشد.»
به گزارش رویترز، ثبات و رفاه نسبی که برخی ایرانیان در دوران حکومت محمدرضا شاه پهلوی تجربه کردند، به مرور زمان به بهبود چهره رضا پهلوی کمک کرده است.
گزارشها از خشونت برخی از هواداران رضا پهلوی
رویترز در بخشی از این مطلب به گزارشها مبنی بر رفتار خشونتآمیز برخی از هواداران آقای پهلوی پرداخته است.
به گزارش رویترز، دلوان عمادالدین سلحشور، خبرنگار آزاد اهل کردستان عراق روز نهم مارس در حال تهیه گزارش از پیامدهای درگیری در یک رستوران کردی در لندن بود. بنابر این گزارش، گروهی از حامیان آقای پهلوی از مسئولان رستوران خواسته بودند که پرچم شیروخورشید را به نمایش بگذارد.
آقای سلحشور گفت لحظاتی پس از رسیدنش، یک مرد ایرانی به گروهی از کردها که بیرون رستوران نگهبانی میدادند توهین کرد و درگیری دیگری شکل گرفت.
او مدعی شد هنگامی که مشغول فیلمبرداری بود، چند مرد ایرانی به او حمله کردند، او را به زمین انداختند و چندین بار با مشت و لگد به سر و پشتش زدند. او برای محافظت از خود کیفش را روی سرش گذاشت.
او همان شب در بیمارستان تحت درمان قرار گرفت. او به رویترز گفت که همچنان از درد کمر و پا رنج میبرد.
آقای سلحشور گفت پس از گزارش حمله به پلیس، ماموران تصاویری را به او نشان دادند که در میان آنها یکی از مهاجمان را شناسایی کرد. رویترز حسابهای این فرد در شبکههای اجتماعی را بررسی کرد. در این حسابها مطالب متعددی از حضور او در تظاهرات و تجمعات حامیان آقای پهلوی، اغلب همراه با پرچم شیروخورشید، منتشر شده است.
این مرد در پیامی به رویترز، حمله به آقای سلحشور را رد کرد و گفت: «من اصلا آن پسر را نزدم.»
پلیس اعلام کرد تحقیقات پس از بازداشت دو مرد و آزادی آنها بدون طرح اتهام همچنان ادامه دارد.
این رویداد یکی از دستکم چهار حادثه اخیر در سه کشور بریتانیا، هلند و اتریش بود که رویترز در آنها خشونت یا آزارگری برخی از حامیان آقای پهلوی را مستند کرده است.
آقای پهلوی در واکنش به گزارشها مبنی بر خشونت برخی از هوادارانش گفت: «آن را محکوم میکنم. از آن فاصله میگیرم. توجیهش نمیکنم و به هیچ وجه تاییدش نمیکنم. در واقع، از هر نهاد مسئولی میخواهم آنها را به دلیل جرمی که مرتکب شدهاند، پاسخگو کند. نمیتوان همینطور راه افتاد و مردم را وحشیانه کتک زد.»
سخنگوی پلیس هلند به رویترز گفت که پلیس لاهه در حال بررسی کارزارهای اینترنتی است که گفته میشود برخی شهروندان ایرانی را آزار داده و تهدید کرده است.
شبنم حسینی، مشاور تجاری ۴۶ساله، در مطلبی که ۲۲ ژوئن در اینستاگرام منتشر کرد، گفت مقامهای هلندی او را به اتهام افشای اطلاعات شخصی ایرانیان مقیم این کشور به مدت پنج ساعتونیم بازجویی کردهاند. او مطلبش را با شعار «جاوید شاه» به پایان رساند. به گزارش رویترز، حسابهای خانم حسینی در شبکههای اجتماعی مملو از مطالب حامی آقای پهلوی است.
به گزارش رویترز، یکی از اهداف فعالیتهای اینترنتی خانم حسینی، یک مهندس نرمافزار ۳۸ساله بود. این مرد در ۱۶ ژانویه در تظاهراتی در نزدیکی لاهه علیه حمله ظاهرا قریبالوقوع آمریکا به ایران شرکت کرده بود. او که به شرط ناشناس ماندن با رویترز گفتگو کرد، گفت چند ساعت بعد متوجه شد عکسش در مطالبی اینترنتی منتشر شده که او را هوادار حکومت ایران معرفی میکنند.
در ماه فوریه، چند نفر که خود را حامی آقای پهلوی معرفی میکردند، در وین با مهدی شاهپروری، صاحب یک رستوران ایرانی، روبرو شدند و از او خواستند پرچم شیروخورشید را نصب کند. آقای شاهپروری به رویترز گفت پس از مخالفت، آنها تهدید کردند کسبوکارش را نابود کنند، به کارکنان توهین کردند و مشتریان را ترساندند. ویدیوی این حادثه در شبکههای اجتماعی منتشر شده است.
در دادگاهی که ماه جاری برگزار شد، مردی در دو فقره اتهام تهدید خطرناک و اجبار مجرم شناخته شد و دادگاه او را به پرداخت مبلغ نمادین ۱۰۰ یورو به آقای شاهپروری محکوم کرد. بنابر اعلام دادستانی وین، تحقیقات درباره یک زن مظنون همچنان ادامه دارد.
نویسندگان این گزارش، همچنین به پرونده کشتهشدن مسعود مسجودی و بازداشت دو نفر یعنی مهدی احمدزاده و آرزو سلطانی به اتهام قتل او اشاره کرده و این دو را از حامیان آقای پهلوی دانستهاند.
بنابر این گزارش، آقای مسجودی که در ابتدا هوادار آقای پهلوی بوده، در نهایت از او فاصله گرفته و در سال ۲۰۲۴ چندین شکایت را علیه آقای پهلوی و برخی حامیانش در دیوان عالی بریتیش کلمبیا مطرح کرد.
در یکی از این شکایتها آمده بود: «رضا پهلوی از طریق دفتر، مشاوران، منشیها و همکاران خود سابقهای مستمر در هدایت حملات سایبری علیه فعالان مخالف ایرانی، بهویژه فعالان دموکراسیخواه، دارد.»
آقای مسجودی استدلال کرده بود که رضا پهلوی «به نیابت، مسئول رفتار حامیان خود است»، زیرا آنها «تحت نفوذ او» عمل میکردند.
آقای پهلوی ابتدا به دو شکایت مطرحشده علیه خود پاسخ نداد، اما پس از اطلاع از صدور احکام غیابی به نفع مسجودی، در نوامبر ۲۰۲۵ دو سوگندنامه ارائه کرد و در آنها ادعاهای مسجودی را رد کرد. او در هر دو سوگندنامه نوشت: «من خواهان، مسعود مسجودی، را نمیشناسم.»
هیچ نشانهای از دخالت آقای پهلوی به هیچ شکلی در مرگ آقای مسجودی وجود ندارد. رضا پهلوی به رویترز گفت: «این اتفاق غمانگیز است. هر کسی مسئول این قتل بوده، باید در دادگاه حاضر و به دلیل جرمی که مرتکب شده محاکمه شود.»
پروندههای مطرحشده از سوی آقای مسجودی عملا متوقف شدهاند و قاضی در ونکوور حکم داده که درخواستهای متهمان برای رد پروندهها «در نتیجه مرگ او موضوعیت خود را از دست دادهاند.»
مشتی «آدم بیاهمیت»
به گفته برخی از منتقدان آقای پهلوی، او نتوانسته لحن توهینآمیز برخی از نزدیکترین مشاوران و همچنین همسرش علیه دیگر مخالفان ایرانی را مهار کند.
چهرههای اپوزیسیون در اوایل سال ۲۰۲۳ تلاشی را برای ایجاد وحدت آغاز کردند که به دلیل برگزاری نخستین نشست آن در دانشگاه جورجتاون واشنگتن، به «ائتلاف جورجتاون» معروف شد.
اعضای این ائتلاف در مارس ۲۰۲۳ برای شرکت در نشستی به تورنتو رفتند. به گفته سه فرد آگاه، هنگامی که شرکتکنندگان در اتاق جانبی منتظر رفتن روی صحنه بودند، یاسمین پهلوی، همسر رضا پهلوی، وارد شد و بدون مقدمه به دیگر مخالفان گفت در مقایسه با شوهرش «افراد بیاهمیت» هستند.
این اظهارات افراد حاضر در اتاق را شوکه کرد. حامد اسماعیلیون و مسیح علینژاد از جمله حاضران بودند. چند هفته بعد و در پی اختلاف بر سر مسیر ائتلاف، این گروه از هم پاشید.
یاسمین پهلوی در بیانیهای به رویترز گفت هرگز چنین سخنی نگفته است و این ادعا را «کاملا ساختگی» خواند. او گفت:«هیچگونه گفتگویی از این نوع در تورنتو رخ نداد. چنین دروغهایی ناامیدکننده است.»
برخی دیگر از افراد حلقه نزدیک به آقای پهلوی نیز به حملات تفرقهافکنانه علیه مخالفان او متهم شدهاند.
سعید قاسمینژاد، مشاور ارشد آقای پهلوی در ماه ژانویه در شبکه اجتماعی ایکس تنها هدف جمهوری اسلامی را «از میدان بهدر کردن رضا پهلوی» خواند و نوشت: «یا کنار شاهزاده رضا پهلوی هستید یا کنار جمهوری اسلامی. اگر فرمانده میدان را به هر بهانهای تضعیف میکنید عامل دشمنید.»
آقای قاسمینژاد به رویترز گفت این مطلب خطاب به «جناح افراطی کوچکی در جنبش پادشاهیخواهان» بوده که بهدلیل تاکید آقای پهلوی بر برگزاری همهپرسی برای تعیین نوع حکومت آینده ایران، به او حمله میکردند.
آقای پهلوی گفت درباره لحن برخی از افراد نزدیکش با آنها صحبت کرده و در حال تدوین «دستورالعملی بسیار سختگیرانهتر» برای آنان است. او گفت: «دیگر نمیتوانید مستقل عمل کنید. باید بسیار محتاطتر باشید.»
«پهلوی ما را بایکوت کرد»
رضا پهلوی بارها در شبکه اجتماعی ایکس از قرار دادن سپاه پاسداران در فهرست سازمانهای تروریستی حمایت کرده است.
او به رویترز گفت: «دستکم در ۱۰ سال گذشته، من یکی از نخستین مدافعان تروریستی اعلام کردن سپاه بودهام.»
اما به گفته دو فعال دخیل در کارزار جهانی تروریستی اعلام کردن سپاه، رضا پهلوی جز انتشار مطالبی در شبکههای اجتماعی و دستکم یک یادداشت در روزنامه، در مسیر دستیابی به این مهم فعالیتی نداشته است.
علیرضا آخوندی، نماینده ایرانیتبار پارلمان سوئد، یکی از رهبران این کارزار بود. او گفت در سال ۲۰۲۳ دو بار با پهلوی دیدار کرد تا برای تظاهرات برنامهریزیشده در استراسبورگ فرانسه و سپس بروکسل از او درخواست حمایت کند.
آقای آخوندی گفت از رضا پهلوی خواسته بود بیانیهای را امضا کند که برای نشان دادن حمایت طیف گستردهای از گروههای اپوزیسیون ایران در روزنامههای اروپایی و آمریکایی منتشر میشد. او همچنین از آقای پهلوی خواسته بود در تجمع بروکسل شرکت کند یا دستکم دخترش را بفرستد.
علیرضا آخوندی گفت که به آقای پهلوی گفته بود: «اگر بخواهید، میتوانید رهبری این کارزار را به دست بگیرید.»
آقای آخوندی گفت: «او گفت پس از یکی از دیدارها پاسخ خواهد داد؛ اما نداد.»
به گفته آقای آخوندی، رضا پهلوی اگرچه مطالبی در حمایت از تروریستی اعلام کردن سپاه منتشر کرد، بیانیه را امضا نکرد و در هیچیک از دو تجمع حاضر نشد.
حسن ورکیانی که در جایگاهی متفاوت با این کارزار همکاری داشت، گفت: «رضا پهلوی ما را تحریم کرد و از شرکت در تمام رویدادهای مرتبط با کارزار سپاه خودداری کرد.»
آقای پهلوی در پاسخ به رویترز گفت گاهی فعالان «میخواهند از شما برای تقویت کارزار شخصی خودشان استفاده کنند، نه برای یک هدف عمومی. تصور میکنم شاید مساله همین بوده است.»
آقای ورکیانی گفت چند روز پس از دومین دیدار علیرضا آخوندی با آقای پهلوی، بسیاری از حامیان فرزند آخرین شاه ایران اعلام کردند دیگر با این کارزار همکاری نخواهند کرد و کمکهای مالی نیز قطع شد.
او گفت: «همان افرادی که تا دیروز با ما پشت یک میز مینشستند»، اکنون «با ما میجنگیدند» و میگفتند تروریستی اعلام کردن سپاه ضرورتی ندارد.
آقای آخوندی گفت در یک «کارزار هماهنگ تخریب اینترنتی» به فساد متهم شد. او همچنین تهدید به مرگ شد و به همین دلیل مقامهای سوئدی برای او حفاظت شبانهروزی پلیس در نظر گرفتند که با گذشت بیش از سه سال همچنان ادامه دارد. سرویس امنیتی سوئد از تایید یا تکذیب این تدابیر حفاظتی خودداری کرد و گفت ارائه چنین اطلاعاتی «میتواند ضمن ایجاد آسیبپذیری، روشهای ما را افشا کند.»
آقای آخوندی به فعالیت خود ادامه داد. اتحادیه اروپا سرانجام در ماه ژانویه سپاه پاسداران را در فهرست سازمانهای تروریستی قرار داد.
آقای پهلوی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «من از تصمیم اتحادیه اروپا برای قرار دادن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در فهرست سازمانهای تروریستی استقبال میکنم.»
گروه واتساپ یک تریلیون دلاری
پس از حملات اسرائیل و آمریکا به ایران در جریان جنگ ۱۲ روزه در ژوئن سال ۲۰۲۵، ۱۵ تن از چهرههای برجسته اقتصادی ایرانی-آمریکایی یک گروه واتساپ تشکیل دادند تا بهطور خصوصی درباره وضعیت گفتگو کنند. شمار اعضای این گروه در نهایت به ۲۸ نفر رسید. به گفته یکی از اعضا، ارزش بازار مجموع شرکتهایی که آنها مدیریت میکنند اکنون بیش از یک تریلیون دلار است.
در ماه ژانویه، پس از انتشار گزارشهایی مبنی بر اینکه هزاران معترض در ایران نام رضا پهلوی را فریاد میزدند، اعضای گروه واتساپ درباره حمایت مالی از او گفتگو کردند. همه مشتاق نبودند.
یکی از اعضای گروه گفت: «آنها اطمینان نداشتند که او فرد مناسبی است.» به گفته او، در نهایت کمتر از ۱۰ نفر در مجموع بیش از سه میلیون دلار کمک کردند.
به گزارش رویترز، دارا خسروشاهی، مدیرعامل اوبر یکی از اهداکنندگان بود. سخنگوی شرکت تایید کرد مدیرعامل کمک مالی کرده، اما گفت او پادشاهیخواه نیست و هدف اصلی کمک، پرداخت هزینههای امنیتی آقای پهلوی بوده است.
به گفته این سخنگو، آقای خسروشاهی به این دلیل با کمک مالی موافقت کرد که میداند رضا پهلوی تنها قصد دارد در روند استقرار دموکراسی در ایران نقشی انتقالی ایفا کند.
یکی دیگر از اهداکنندگان، دیداری میان رضا پهلوی و جیمی دایمن، مدیرعامل بانک جیپی مورگان چیس، ترتیب داد. سخنگوی بانک برگزاری این دیدار را تایید کرد، اما حاضر نشد درباره محتوای گفتگو توضیح دهد.
حمید مقدم، رئیس هیاتمدیره شرکت عظیم لجستیک و املاک «پرولوجیس» و یکی دیگر از اهداکنندگان، در اوایل فوریه به واشنگتن رفت و با مارکو روبیو، وزیر خارجه و داگ برگم، وزیر کشور آمریکا دیدار کرد.
آقای مقدم به رویترز گفت: «میخواستم [روبیو] دیدگاههای یک ایرانی-آمریکایی را بشنود که عمیقا به دموکراسی و رفاه مردم ایران اهمیت میدهد.»
او گفت آقای پهلوی را بهعنوان مسیری احتمالی بهسوی دموکراسی مطرح کرده است، به این امید که دولت دونالد ترامپ با او وارد تعامل شود. به گفته آقای مقدم، مارکو روبیو گوش داد اما تعهدی نداد.
رضا پهلوی به رویترز گفت تنها اخیرا جمعآوری کمکهای مالی بزرگ را آغاز کرده است. به گفته او، در گذشته بخش عمده منابع مالیاش از کمکهای کوچک تامین میشد، «بدون آنکه حتی یک پنی از منابع عمومی یا دولتی خارجی دریافت شود.»
کامران خوانسارینیا، رئیس دفتر رضا پهلوی، گفت این پول عمدتا صرف امنیت، سفر، پرداخت حقوق، پروژههای رسانهای و برنامهریزی برای انتقال به حکومت جدید میشود.
یکی از اهداکنندگان ایرانی-آمریکایی گفت تصور میشد آقای پهلوی توجه بیشتری به توصیههای حامیان مالیاش داشته باشد، اما با وجود تماسهای ویدیویی مکرر میان رضا پهلوی و برخی از این تجار، «مشخص شد که چنین نیست.»
این فرد که ارائه کمکهای مالی را متوقف کرده است، گفت: «همه ما اهل کسبوکاریم. وقتی سرمایهگذاری میکنید، انتظار بازده دارید.»
آقای پهلوی در پاسخ گفت: «من ماموریتم را براساس انتظار یک حامی مالی تغییر نمیدهم که بگوید به تو پول میدهم، اما باید کارهای الف و ب و ج را انجام دهی. سازوکار کار اینگونه نیست.»
اکنون با شدت گرفتن دوباره جنگ، آقای پهلوی با آزمونی بسیار جدیتر از مواجهه با اهداکنندگان ناامید روبرو است. او به رویترز گفت میدانست آتشبس «دوام نخواهد آورد». او همچنین «معامله و سازش با یک رژیم جنایتکار» را محکوم کرد.
آقای پهلوی هفته گذشته به رویترز گفت نباید از مردم ایران بهعنوان «مهره» در «هیچ نوع مذاکرهای» استفاده شود. او افزود: «مردم کشته نشدند تا تنگه هرمز باز بماند یا توافقی هستهای حاصل شود. آنها برای آزادی جان باختند.»
او دههها تاکید کرده است که برای تحقق دموکراسی، جمهوری اسلامی باید سقوط کند. با این حال، دولت دونالد ترامپ در بحبوحه موج تازهای از درگیریها که به کشتهشدن چهار نظامی آمریکایی انجامید، همچنان در حال گفتگو با جمهوری اسلامی است و به نظر میرسد مطالبه آقای پهلوی، یعنی تغییر رژیم در ایران را پیگیری نمیکند.
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
عفو بینالملل اعلام کرد که اعدام علنی دو معترض در روز سهشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۵، پس از اعدام خودسرانه حداقل سه معترض دیگر در هفته گذشته، نشاندهنده تشدید بیشتر استفاده مقامات از مجازات اعدام برای سرکوب مخالفان است. این سازمان نگران است که حداقل ۶۰ نفر دیگر، از جمله سه نفر که در سن کودکی دستگیر شده بودند، پس از محکومیت به اعدام همچنان در معرض خطر اعدام باشند، در حالی که بسیاری دیگر در رابطه با اعتراضات با اتهامات سنگین روبرو هستند.
در نیمه اول سال ۲۰۲۶، مقامات ایرانی به طور فزایندهای از اتهامات امنیت ملی با عبارات کلی، از جمله جاسوسی و همکاری با کشورهای متخاصم، برای محکوم کردن و صدور حکم اعدام برای افراد دستگیر شده در چارچوب اعتراضات ژانویه ۲۰۲۶ استفاده کردهاند. از ابتدای سال، آنها پس از محاکمههای به شدت ناعادلانه و آلوده به شکنجه توسط دادگاههای انقلاب، حداقل ۲۶ نفر را که به جرایم مرتبط با اعتراضات ژانویه ۲۰۲۶ محکوم شده بودند، خودسرانه اعدام کردهاند. فراتر از کسانی که در چارچوب اعتراضات هدف قرار گرفتهاند، مقامات حداقل ۲۶ نفر دیگر را به اتهامات سیاسی اعدام کردهاند، در حالی که همچنان صدها اعدام به دلیل جرائم مربوط به مواد مخدر و سایر جرایم انجام میدهند.
هبا مورایف، مدیر منطقهای خاورمیانه و شمال آفریقا در عفو بینالملل، گفت: «مقامات ایرانی در پی قیام مردمی ژانویه و در بحبوحه حملات مداوم نیروهای آمریکایی و اسرائیلی، موج وحشتناکی از اعدامها و احکام اعدام را برای مجازات و سرکوب مخالفان و ارائه تصویری از قدرت و کنترل مطلق به راه انداختهاند.»
«واکنش خاموش جامعه بینالمللی، مقامات ایرانی را برای ادامه وحشیگری مرگبار خود جسورتر میکند. کشورهای عضو سازمان ملل باید اقدامات دیپلماتیک هماهنگ فوری را برای تحت فشار قرار دادن مقامات ایرانی برای توقف اعدامهای بیشتر انجام دهند. آنها باید بحران حقوق بشر و مصونیت از مجازات در ایران را در اولویت دستور کار خود قرار دهند، از ایجاد یک مکانیسم عدالت بینالمللی مستقل برای ایران حمایت کنند و از شورای امنیت سازمان ملل بخواهند که وضعیت ایران را به دادگاه کیفری بینالمللی ارجاع دهد.»
عفو بینالملل با ۱۰ منبع آگاه، از جمله خانوادههای قربانیان در خارج از ایران و وکلای داخل ایران، صحبت کرد. این سازمان همچنین بیانیههای رسمی مقامات ایرانی و همچنین گزارشهای رسانههای دولتی و گزارشهای سازمانهای حقوق بشری مستقر در خارج از ایران را بررسی کرد.
در موارد مستند شده، افرادی که به طور خودسرانه اعدام یا به اعدام محکوم شدهاند، به اتهامات بسیار کلی و مبهم «محاربه» و «افساد فی الارض» محکوم شدهاند. در میان آنها افرادی هستند که به اتهام دست داشتن در آتشسوزی عمدی، خسارت به اموال، مسدود کردن جادهها یا اخلال در نظم عمومی اعدام شدهاند - اعمالی که طبق قوانین بینالمللی و استانداردهای اعمال مجازات اعدام، که استفاده از آن را به «جدیترین جرایم» شامل قتل عمد محدود میکند، مطابق نیستند.
برخی دیگر تحت قانون تشدید مجازات جاسوسی و همکاری با رژیم صهیونیستی و کشورهای متخاصم (قانون جاسوسی) که پس از جنگ ۱۲ روزه در ژوئن ۲۰۲۵ تصویب شد، تحت پیگرد قانونی قرار گرفتهاند. این قانون، اعمالی را که تحت حمایت قوانین بینالمللی حقوق بشر هستند، مانند مشارکت مسالمتآمیز در اعتراضات و به اشتراک گذاشتن اطلاعات با سازمانهای رسانهای، جرمانگاری میکند.
با توجه به اینکه هزاران نفر در جریان اعتراضات ژانویه ۲۰۲۶ دستگیر شدند و بستگان اغلب از ترس انتقام از گزارش عمومی احکام اعدام خودداری میکنند، عفو بینالملل معتقد است که ممکن است معترضان بسیار بیشتری در معرض خطر مجازات اعدام باشند.
اعدامهای خودسرانه مرتبط با اعتراضات ژانویه ۲۰۲۶
از زمان حملات غیرقانونی اسرائیل و ایالات متحده به ایران در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، مقامات ایرانی استفاده از مجازات اعدام علیه افرادی که در جریان قیام ژانویه ۲۰۲۶ دستگیر شده بودند را تشدید کردهاند.
در ۲۸ ژوئیه ۲۰۲۶، مقامات امیرحسین صفاری و ابوالفضل سپاهی را خودسرانه در ملاء عام اعدام کردند. آنها در جریان اعتراضات اصفهان در ۸ ژانویه ۲۰۲۶ دستگیر و پس از یک محاکمه دسته جمعی به شدت ناعادلانه شامل دهها متهم به اعدام محکوم شدند. این محاکمه دسته جمعی مربوط به کشته شدن چهار مأمور پلیس در جریان اعتراضات در میدان علیخانی اصفهان و همچنین ادعاهایی مبنی بر داشتن سلاح، آسیب رساندن به اموال عمومی و آتش زدن ساختمانها توسط متهمان بود. این پس از اعدام خودسرانه دو معترض دیگر از همان پرونده - عرفان اسفندیاری و گل محمد محمدی - در ۱۹ ژوئیه ۲۰۲۶ رخ داد. خبرگزاری میزان گزارش داد که «اعترافاتی» که آنها در بازداشت انجام دادهاند برای محکوم کردن آنها استفاده شده است.
هشت نفر دیگر که در همین پرونده به اعدام محکوم شدهاند، در معرض خطر قریبالوقوع اعدام هستند. آنها علی دشتی، علیرضا رئیسی، ابوالفضل ابراهیمی، علیرضا سپاهی، امیرحسین ابراهیمی، امیرحسین مالکی، قائم حسینی و شروین باقریان هستند. یک منبع آگاه به عفو بینالملل گفت که یکی از این مردان جوان - شروین باقریان - به مدت ۲۱ روز در معرض ناپدید شدن اجباری و شکنجه و سایر بدرفتاریها، از جمله ضرب و شتم، قرار گرفته است. «اعترافات» اجباری او در ۲۵ ژانویه ۲۰۲۶، قبل از محاکمه، در یک ویدیوی تبلیغاتی پخش شد و او در طول مرحله تحقیقات از حق دسترسی به وکیل محروم بود.
مهدی خانکی، محمد امینی دهاقانی، جواد زمانی، ابوالفضل ساعدی، اشکان مالکی و مهرداد محمدینیا از جمله افرادی هستند که پس از محکومیت به جرایمی غیر از «قتل عمد»، به طور خودسرانه اعدام شدهاند که نقض قوانین و استانداردهای بینالمللی است.
خبرگزاری میزان، وابسته به قوه قضائیه، در ۲۲ ژوئیه ۲۰۲۶ از اعدام مهدی خانکی در کرج، استان البرز، خبر داد. این خبرگزاری گزارش داد که او پس از محکومیت بر اساس «اعترافات» خود در بازداشت، طبق قانون جاسوسی به اعدام محکوم شده است. مقامات او را به ارتباط با یک گروه مخالف ممنوعه، نگهداری سلاح و مواد منفجره و «اقدامات عملیاتی» به نمایندگی از اسرائیل، ایالات متحده و «گروههای متخاصم» متهم کرده بودند.
در ۱۵ ژوئیه ۲۰۲۶، مقامات محمد امینی دهاقانی را پس از آنکه دادگاه انقلاب استان اصفهان او را در رابطه با اعتراضات در شهر اصفهان در ۹ ژانویه ۲۰۲۶ به «محاربه» و «افساد فی الارض» محکوم کرد، خودسرانه اعدام کردند. به گزارش خبرگزاری میزان، او همچنین بر اساس «اعترافات» خود در بازداشت محکوم شده است. در این گزارش آمده است که احکام اعدام بر اساس اقدامات متعددی از جمله «تشویش اذهان عمومی»، «تلاش برای برقراری ارتباط با حسابهای کاربری آنلاین وابسته به گروههای ضدانقلاب»، مسدود کردن جادهها و آسیب رساندن به اموال عمومی صادر شده است.
در ۱۶ ژوئن ۲۰۲۶، مقامات جواد زمانی و ابوالفضل ساعدی را پس از محکومیت به «محاربه» و «افساد فی الارض» از طریق «اخلال در نظم عمومی»، «اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی» و آتشسوزی در رابطه با اعتراضات در شاهرود، استان سمنان، خودسرانه اعدام کردند. قوه قضائیه «اعترافات» اجباری آنها را در روز اعدام پخش کرد.
اشکان ملکی و مهرداد محمدینیا، از اقلیت کرد تحت ستم ایران، در ۱ ژوئن ۲۰۲۶ به طور خودسرانه و مخفیانه در استان البرز، بدون اطلاع قبلی به خانوادهها یا وکلایشان، اعدام شدند. شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران آنها را به جرم «محاربه با خدا» (محاربه) به دلیل آتش زدن مسجد و حوزه علمیه در تهران به اعدام محکوم کرد. به گزارش خبرگزاری میزان، آنها طبق قانون جاسوسی مجرم شناخته شده و به اعدام محکوم شدند و «اعترافاتی» که در بازداشت انجام داده بودند و قبل از محاکمه در تلویزیون دولتی پخش شد، نقض حق برائت بود، برای محکومیت آنها مورد استفاده قرار گرفت. آرمان معرفتی، متهم دیگر آنها، در زندان قزل حصار کرج، استان البرز، در معرض خطر قریب الوقوع اعدام قرار دارد.
قوه قضائیه و رسانههای دولتی بارها معترضان اعدام شده را «سربازان پیاده دشمن»، «قاتلان شمشیرزن وابسته به موساد» و «عوامل دشمن در پوشش معترض» توصیف کردهاند.
افزایش احکام اعدام خودسرانه مرتبط با اعتراضات ژانویه ۲۰۲۶
از زمان برقراری مجدد دسترسی به اینترنت در ایران در ۲۶ مه ۲۰۲۶، پس از یک قطعی سراسری سه ماهه، عفو بینالملل افزایش استفاده از مجازات اعدام در رابطه با اعتراضات ژانویه ۲۰۲۶ را ثبت کرده است. از آن زمان گزارشهایی مبنی بر صدور حداقل ۱۵ حکم اعدام توسط دادگاههای انقلاب و تأیید ۱۳ حکم اعدام توسط دیوان عالی کشور در استانهای البرز، اصفهان، فارس، همدان، قزوین، مرکزی، سمنان، تهران و یزد منتشر شده است.
عفو بینالملل معتقد است که تعداد واقعی احکام اعدام مرتبط با اعتراضات ژانویه ۲۰۲۶ بسیار بیشتر است. طبق گزارش حقوق بشر ایران، یک سازمان حقوق بشری مستقر در خارج از ایران، تنها در یک زندان در استان اصفهان، بیش از ۷۰ نفر که در ارتباط با اعتراضات ژانویه ۲۰۲۶ دستگیر شده بودند، به اعدام محکوم شدهاند.
افزایش استفاده از مجازات اعدام در بحبوحه افزایش بیانیههای رسمی و گزارشهای رسانههای دولتی رخ داده است که به طور سیستماتیک اعتراضات ژانویه ۲۰۲۶ را به عنوان یک «توطئه تروریستی آمریکایی-صهیونیستی» یا یک «کودتا» به تصویر میکشند. مقامات ارشد قضایی و سایر مقامات نیز همچنان علناً قول میدهند که پیگردهای قانونی را تسریع کنند و تهدید به اعمال مجازاتهای سنگین علیه معترضان میکنند.
سازمان عفو بینالملل، صدور حکم اعدام برای معترضان را در جریان دادرسیهای به شدت ناعادلانه و غیرعلنی مستند کرده است که با ناپدید شدن اجباری، شکنجه و سایر بدرفتاریها، محرومیت از دسترسی به وکیل در مرحله تحقیقات، محرومیت از حق داشتن وکیل منتخب خود در دادگاه و استفاده از «اعترافات» اجباری همراه است. این روند، نقض حق برائت، حق مصونیت از شکنجه و سایر بدرفتاریها، حق عدم اجبار به خود-مجرمسازی و حق عدم محرومیت خودسرانه از زندگی است. دیوان عالی کشور همچنین بدون بررسی معنادار، احکام اعدام را مهر تایید زده و حق متهمان را برای تجدیدنظرخواهی منصفانه و مؤثر سلب کرده است.
مقامات با استفاده فزاینده از قانون جاسوسی، فضای ترس و وحشت بیشتری ایجاد کردهاند. این قانون فعالیتهای مسالمتآمیز تحت حمایت قوانین بینالمللی حقوق بشر، مانند به اشتراک گذاشتن اطلاعات مربوط به اعتراضات و نقض حقوق بشر با رسانههای خارجی را که مقامات چنین رفتاری را مغایر با امنیت ملی میدانند، جرمانگاری میکند و مجازات اعدام را برای رفتاری که به عنوان «فعالیت اطلاعاتی» یا جاسوسی به نمایندگی از اسرائیل، ایالات متحده آمریکا یا سایر دولتها یا گروههای «متخاصم» شناخته میشود، اعمال میکند.
در تشدید بیشتر، فهرستی که توسط وزارت اطلاعات در ۱۴ ژوئیه ۲۰۲۶ منتشر شد، بیش از ۴۰۰ فرد و نهاد، از جمله سازمانهای حقوق بشری و رسانههای مستقل مستقر در خارج از ایران، را تحت قانون جاسوسی «متخاصم» معرفی میکند. کسانی که در داخل ایران با افراد یا نهادهای فهرست شده ارتباط برقرار میکنند، در معرض پیگرد قانونی قرار میگیرند و در صورتی که مقامات چنین رفتاری را «فعالیت اطلاعاتی» یا جاسوسی توصیف کنند، ممکن است با مجازات اعدام روبرو شوند.
از جمله کسانی که در معرض خطر اعدام هستند، میتوان به بنیامین نقدی، ورزشکار هنرهای رزمی، اشاره کرد که در جریان اعتراضات در شیراز، استان فارس، در ۳ ژانویه ۲۰۲۶ دستگیر و به پرتاب کپسول آتشنشانی به سمت نیروهای امنیتی متهم شد. او بیش از ۵۰ روز در معرض ناپدید شدن اجباری قرار گرفت و «اعترافات» اجباری او یک روز پس از دستگیری و قبل از محاکمه از تلویزیون دولتی پخش شد. طبق اطلاعات جمعآوریشده توسط عفو بینالملل، شعبه اول دادگاه انقلاب شیراز در ماه مه ۲۰۲۶ پس از یک محاکمه بهشدت ناعادلانه، او را به جرم «افساد فیالارض» به اعدام محکوم کرد، اما او تنها در ژوئیه ۲۰۲۶ از حکم خود مطلع شد.
پیمان گنجی نیز در معرض خطر اعدام است. نیروهای امنیتی او را در اوایل فوریه ۲۰۲۶ در تهران دستگیر کردند. شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران او را در ماه مه ۲۰۲۶ به اعدام محکوم کرد و این حکم رسماً در ۲۶ ژوئیه ۲۰۲۶ به او ابلاغ شد. او در رابطه با ادعای دست داشتن در آتش زدن مسجد و ساخت کوکتل مولوتوف، به «محاربه» محکوم شد، اتهاماتی که او همواره آنها را رد کرده است. به گفته یک منبع آگاه، او تحت شکنجه و سایر بدرفتاریها «اعتراف» کرده و «اعترافات» خود را در دادگاه پس گرفته است.
نه بنیامین نقدی و نه پیمان گاجی با اتهام دست داشتن در مرگ نیروهای امنیتی روبرو نیستند.
حداقل سه نفر - عرفان امیری، منصور جعفری و متین محمدی - که در زمان ارتکاب جرایم ادعایی کودک بودهاند نیز در معرض خطر اعدام قرار دارند. قوانین بینالمللی حقوق بشر، اعمال مجازات اعدام برای افراد زیر ۱۸ سال در زمان ارتکاب جرم ادعایی را اکیداً ممنوع میکند.
مقامات ایرانی باید فوراً تمام اعدامهای برنامهریزی شده را متوقف کرده و با هدف لغو کامل مجازات اعدام، رسماً اجرای تمام اعدامها را متوقف کنند.
پیشینه
مقامات ایرانی در واکنش به اعتراضات سراسری که در ۲۸ دسامبر ۲۰۲۵ فوران کرد، با سرکوب بیسابقه و نظامی به این اعتراضات پاسخ دادند. آنها به طور غیرقانونی از سلاح گرم و سایر ابزارهای کشنده در مقیاس وسیع استفاده کردند و هزاران معترض و رهگذر را در ۸ و ۹ ژانویه ۲۰۲۶ کشتند و دهها هزار نفر را دستگیر کردند. پس از حملات آمریکا و اسرائیل به ایران در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، دولت به بهانه «شرایط جنگی» سرکوب داخلی را تشدید کرد و حداقل ۵۲ نفر، از جمله معترضان و مخالفان، را به اتهامات سیاسی اعدام کرد.
عفو بینالملل بدون قید و شرط، در همه موارد و تحت هر شرایطی با مجازات اعدام مخالف است. این مجازات حق حیات را نقض میکند و نهایت مجازات ظالمانه، غیرانسانی و تحقیرآمیز است.
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
پریسا حافظی، تیمور اظهری و احمد تولبا
۲۹ ژوئیه ۲۰۲۶ / ۷ مرداد ۱۴۰۵
یک مقام ارشد ایرانی روز چهارشنبه به رویترز گفت که تهران پیشنهاد عمان برای مدیریت مشترک منطقهای تنگه هرمز را رد کرده است؛ اقدامی که امیدها برای حل بنبست چندماههای که تجارت خلیج فارس را فلج کرده، از بین میبرد.
عمان یک توافق منطقهای جدید با هدف حل مناقشه بر سر این تنگه حیاتی ارائه کرده بود، تنگهای که پیش از حمله آمریکا و اسرائیل به ایران در ماه فوریه، حدود یکپنجم نفت و گاز طبیعی مایع جهان از آن عبور میکرد.
با این حال، تهران پیشنهاد عمان برای مدیریت مشترک منطقهای تنگه را رد کرد و گفت این طرح هیچ شانسی برای موفقیت ندارد.
این مقام رسمی ایران به رویترز گفت: آمریکا و عربستان سعودی در تلاش هستند تا عمان را برای پیشبرد «طرحهای غیرواقعبینانه» خود در مورد این تنگه راهبردی تحت فشار قرار دهند. به گفته این مقام، ایران اصرار دارد که کل مسیر ورودی از طریق تنگه و بخشی از مسیر خروجی باید تحت کنترل ایران باشد.
این مقام افزود، با وجود اینکه تهران، عمان را همسایهای ارزشمند میداند، توافق کنترل مشترک ۵۰-۵۰ با عمان منافع ایران را تأمین نمیکند.
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی روز چهارشنبه اعلام کرد که نیروهایش سه نفتکش را در تنگه هدف قرار داده و پس از بیتوجهی آنها به هشدارها به دلیل طی کردن «مسیر ناامن و غیرقانونی»، مجبور به توقف کرده است.
نیروی دریایی سپاه پاسداران در بیانیهای اعلام کرد که همچنان کنترل کامل این آبراه راهبردی را در دست دارد و هشدار داد که «دخالت نظامی غیرقانونی آمریکا» و دستورالعملهای آن به کشتیها در منطقه بیپاسخ نخواهد ماند.
رویترز نتوانست فوراً روایت سپاه را تأیید کند.
عمان پیشنهاد مدیریت مشترک هرمز را مطرح کرد
در تلاش برای حل مناقشه بر سر تنگه هرمز، عمان طرحی را با حمایت کشورهای حاشیه خلیج فارس برای مدیریت این آبراه به ایران ارائه کرده بود که شامل دریافت عوارض داوطلبانه از کشتیها میشد؛ موضوعی که یک منبع از کشورهای حاشیه خلیج فارس و یک دیپلمات غربی روز سهشنبه به رویترز گفتند.
به گفته منبع خلیجی و دیپلمات غربی مطلع از موضوع که با رویترز گفتوگو کردند، بر اساس پیشنهاد عمان، ایران کنترل انحصاری را اعمال نخواهد کرد و عوارض نیز داوطلبانه خواهد بود.
این سامانه مشابه سامانهای خواهد بود که در تنگه مالاکا در آسیا وجود دارد، جایی که اندونزی، مالزی و سنگاپور از کشتیها میخواهند برای تأمین مالی عملیات ناوبری، حفاظت از محیط زیست و عملیات جستجو و نجات، کمکهای داوطلبانه پرداخت کنند.
ایران پس از حمله آمریکا و اسرائیل به این کشور در ۲۸ فوریه، تنگه را عملاً بست. توافقی که ماه گذشته میان آمریکا و ایران حاصل شد، تنگه را تا حدی بازگشایی کرد و قرار بود مذاکرات آتی برای حل مسائل بزرگتر از جمله برنامه هستهای ایران برگزار شود. اما این توافق در اوایل ژوئیه پس از آنکه ایران به سمت شناورهایی که از کانال کشتیرانی مورد تایید این کشور استفاده نمیکردند شلیک کرد، از هم پاشید.
حملات آمریکا و عربستان در عراق
قیمت نفت روز چهارشنبه با تشدید مجدد حملات، بیش از ۳ دلار در هر بشکه افزایش یافت.
آمریکا و عربستان سعودی روز چهارشنبه اعلام کردند حملاتی را علیه گروههای مورد حمایت ایران در عراق انجام دادهاند و گفتند این گروهها مسئول حملات پهپادی به تأسیسات نفتی عربستان بودهاند؛ اقدامی که باعث شد ایران هشدار دهد که متهم کردن این کشور به چنین حملاتی یک «اشتباه محاسباتی بزرگ» است.
حملات آمریکا و عربستان در شرق عراق تنها ساعاتی پس از آن صورت گرفت که ارتش آمریکا اعلام کرد پدافند هواییاش یک حمله غافلگیرکننده ایران به نیروهای آمریکایی در منطقه را دفع کرده است. سپاه پاسداران روز چهارشنبه اعلام کرد که چندین موشک بالستیک به تأسیسات نظامی آمریکا در اردن شلیک کرده است.
ارتش اردن اعلام کرد که پدافند هوایی این کشور روز چهارشنبه پنج موشک ایرانی را که به سمت این کشور شلیک شده بود، رهگیری و سرنگون کرده است.
حملات متقابل در روزهای اخیر، وقفه کوتاه در درگیریها را پایان داده است؛ وقفهای که پس از آن ایجاد شد که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، به طور ناگهانی کارزار دو هفتهای بمباران آمریکا را متوقف کرد و به نظر میرسید ایران نیز از همین رویه پیروی کرده است.
عربستان سعودی روز سهشنبه اعلام کرد که پدافند هوایی این کشور چندین پهپاد را که تأسیسات نفتی در استان شرقی این کشور را هدف قرار داده بودند، منهدم کرده است. ترکی المالکی، سخنگوی وزارت دفاع عربستان، گفت که شبهنظامیان مورد حمایت ایران این حملات را از خاک عراق انجام دادهاند.
در ادامه همان روز، فرماندهی مرکزی آمریکا و وزارت دفاع عربستان اعلام کردند که دو کشور چندین سایت را در سراسر شرق عراق که به گفته آنها توسط ایران برای هدایت حملات پهپادی استفاده میشد، هدف قرار دادهاند.
حشد الشعبی عراق اعلام کرد که تعدادی از مقرهای رسمی آن در نقاط مختلف عراق روز چهارشنبه توسط آنچه نیروهای آمریکایی و سعودی توصیف کرد، مورد حمله قرار گرفته است. حشد الشعبی اعلام کرد گزارشهای اولیه حاکی از کشته شدن چند نفر و زخمی شدن تعدادی دیگر، به همراه وارد آمدن خسارت به تعدادی از ساختمانها و تأسیسات آن است.
یک مقام دفاعی ایران در گفتوگو با تلویزیون دولتی ایران، هرگونه ارتباط بین پرتابههای شلیکشده از کشورهای دیگر به سمت اهداف سعودی را به شدت تکذیب کرد.
این مقام نظامی که نامی از او برده نشد و به نقل از صدا و سیمای جمهوری اسلامی صحبت میکرد، گفت که نسبت دادن حملات به منافع آمریکا در منطقه به ایران، یک «اشتباه محاسباتی بزرگ» است.
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
نظرسنجی «نگرش ایرانیان درباره اعتراضات دیماه و جنگ (۳۹روزه)» از تاریخ ۳۰ خرداد تا ۶ تیر ۱۴۰۵ به مدت ۷ روز، با همکاری داوطلبانه فیلترشکنهای سایفون، لنترن و مهسانت در سطح کل ایران انجام گرفت. یافتههای این گزارش بر پایه نمونه وزندهیشدهای از ۳۱٬۴۵۰ پاسخدهنده داخل ایران ارائه شدهاند. نتایج با مشخصات جمعیتی ساکنان باسواد ایران در سنین ۱۵ سال و بالاتر تطبیق داده شدهاند. برای برآوردهایی که به این جامعه هدف مربوط میشوند، این نظرسنجی سطح اعتبار تقریبی ٪۹۵ را با فاصله اعتبار محافظهکارانه ±۳ واحد درصد گزارش میکند.
چکیده یافتههای نظرسنجی
اعتراضات دیماه ۱۴۰۴
حدود ۲۵٪ جامعه هدف اعلام کردهاند که در اعتراضات خیابانی دیماه ۱۴۰۴ شرکت کردهاند؛ رقمی که معادل تقریبی ۱۴ میلیون نفر از جمعیت باسواد ۱۵ ساله و بالاتر کشور برآورد میشود. این مشارکت میتواند طیفی از شکلهای حضور اعتراضی را در طول دوره اعتراضات دربر گیرد. در مقابل، حدود نیمی از پاسخدهندگان اعلام کردهاند که در این اعتراضات شرکت نکردهاند و حدود ۲۵٪ نیز ترجیح دادهاند به این پرسش پاسخ ندهند.
در میان شرکتکنندگان در اعتراضات دیماه، مهمترین عامل اعلامشده برای حضور در اعتراضات، «نارضایتی از نظام جمهوری اسلامی» با حدود ۷۱٪ بوده است. پس از آن، «گرانی، تورم و فساد» با حدود ۶۲٪ و «فراخوان رضا پهلوی» با حدود ۵۵٪ قرار دارند. همچنین «همبستگی با اعتراضات بازاریان» با حدود ۱۹٪ و «اعلام حمایت دونالد ترامپ از معترضان» با حدود ۱۰٪، در رتبههای بعدی عوامل اثرگذار بر مشارکت در اعتراضات بودهاند.
با توجه به کشتار گسترده و بازداشتهایی که در جریان برخورد حکومت با اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ انجام شد، حدود ۸۰٪ جامعه عملکرد حکومت در برخورد با اعتراضات را نادرست دانستهاند؛ شامل ۷۵٪ که آن را «کاملاً نادرست» و ۵٪ که آن را «تا حدی نادرست» ارزیابی کردهاند. تنها حدود ۱۴٪ ارزیابی مثبتی از عملکرد حکومت داشتهاند. ارزیابی عملکرد حکومت در برخورد با اعتراضات، بهشدت با گرایش سیاسی پاسخدهندگان مرتبط بوده است: در حالی که حدود ۸۵٪ اصولگرایان و ٪۴۳ اصلاحطلبان عملکرد حکومت را مثبت ارزیابی کردهاند، حدود ۹۸٪ براندازان و ۹۵٪ گذارطلبان آن را نادرست دانستهاند.
در میان شعارهای مطرحشده در تجمعات، شعارهای «پاینده ایران» با ۹۴٪ موافقت، «نه به اعدام» با ۸۱٪، «مرگ بر دیکتاتور» با ۷۹٪ و «زن، زندگی، آزادی» با ۷۴٪، از بیشترین میزان پذیرش عمومی برخوردار بودهاند.
در میان شعارهای مرتبط با گرایشهای پادشاهیخواهانه یا پهلویگرایانه، الگوی پاسخها متنوعتر است. شعار «رضا شاه، روحت شاد» حدود ٪۶۷موافقت و حدود ٪۲۱ مخالفت داشته است. از سوی دیگر، شعار «جاوید شاه» با حدود ٪۵۴ موافقت، ٪۳۱ مخالفت و ٪۱۵ بینظری، نسبت به شعارهای عمومیتر از حمایت کمتری برخوردار بوده است. همچنین شعار «این آخرین نبرده، پهلوی برمیگرده» با حدود ٪۵۰ موافقت، ٪۳۴مخالفت و ٪۱۵ بینظری، از جمله شعارهایی است که شکاف بیشتری در میان پاسخدهندگان ایجاد کرده است.
شعارهای نزدیکتر به گفتمان رسمی جمهوری اسلامی با مخالفت گسترده جامعه روبهرو شدهاند؛ بهطوریکه ۶۶٪ پاسخدهندگان با شعار «نه سازش، نه تسلیم، نبرد با آمریکا»، ۶۲٪ با شعار «مرگ بر اسرائیل» و ۶۱٪ با شعار «دست خدا عیان شد، خامنهای جوان شد» مخالفت کردهاند.
در زمینه پرچم ایران، در مجموع حدود ۶۴٪ پاسخدهندگان یکی از دو طرح دارای نشان شیر و خورشید را ترجیح دادهاند؛ شامل حدود ۴۰٪ برای پرچم سهرنگ با نشان شیر و خورشید و حدود ۲۴٪ برای پرچم سهرنگ با نشان شیر و خورشید و تاج. در مقابل، پرچم رسمی فعلی جمهوری اسلامی حدود ۱۹٪ حمایت داشته است.
جنگ ۳۹روزه آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی ایران
درباره ماهیت جنگ ۳۹روزه، جامعه دچار شکاف قابل توجهی است. حدود ۴۲٪ پاسخدهندگان اقدام نظامی آمریکا و اسرائیل را «تجاوز نظامی به ایران» دانستهاند و تقریباً همین میزان با این ارزیابی مخالف بودهاند. همچنین حدود ۴۰٪ عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل را نوعی مداخله بشردوستانه دانستهاند، در حالی که حدود ۴۸٪ با این برداشت مخالف بودهاند.
درباره مداخله نظامی خارجی، حدود ۳۸٪ جامعه اعلام کردهاند که هم پیش از جنگ ۳۹روزه و هم پس از آن موافق مداخله نظامی بودهاند. در مقابل، حدود ۲۷٪ گفتهاند که هم پیش از جنگ و هم پس از آن مخالف مداخله نظامی بودهاند. در میان کسانی که موضعشان تغییر کرده، کاهش محدودی در حمایت از مداخله نظامی خارجی دیده میشود؛ بهطوریکه حدود ۸٪ از موافقت به مخالفت و حدود ۴٪ از مخالفت به موافقت رسیدهاند.
در ارزیابی دو گزاره درباره پیامدهای جنگ برای جمهوری اسلامی، نتایج نشان میدهد که بخش قابل توجهی از جامعه نگاه غیرهمدلانهای نسبت به حکومت داشته است؛ حدود ۶۰٪ از تضعیف جمهوری اسلامی در جریان جنگ احساس رضایت داشتهاند. همچنین درباره کشته شدن رهبر جمهوری اسلامی، حدود ۵۲٪ گفتهاند ناراحت نشدهاند، در حالی که حدود ۲۴٪ گفتهاند ناراحت شدهاند و حدود ۲۴٪ نیز نظری نداشتهاند.
در هر سه گزاره مربوط به سیاستهای نظامی جمهوری اسلامی، میزان مخالفت بیش از موافقت بوده است: حدود ۵۱٪ با این گزاره که برنامه موشکی موجب افزایش امنیت کشور شده مخالف بودهاند، حدود ۴۷٪ بستن تنگه هرمز را اقدام درستی ندانستهاند، و حدود ۵۹٪ با ساخت سلاح هستهای توسط ایران مخالفت کردهاند.
درباره توافق امضاشده میان آمریکا و جمهوری اسلامی، حدود ۶۸٪ جامعه معتقدند این توافق منافع مردم ایران را تأمین نمیکند. این نگاه انتقادی در همه گرایشهای سیاسی دیده میشود؛ بهطوریکه حدود ۸۱٪ براندازان، ۶۵٪ گذارطلبان و ۶۲٪ اصولگرایان با توافق مخالف هستند. کمترین میزان مخالفت با توافق، حدود ۴۸٪، در میان اصلاحطلبان دیده میشود.
نگرش جامعه نسبت به دونالد ترامپ تقریباً دوپاره است؛ حدود ۴۴٪ دیدگاه مثبت و حدود ۴۴٪ دیدگاه منفی نسبت به او داشتهاند. ارزیابی از بنیامین نتانیاهو نیز دوقطبی است، اما نگاه مثبت به او بیشتر از نگاه منفی است؛ حدود ۵۱٪ دیدگاه مثبت و حدود ۳۸٪ دیدگاه منفی نسبت به او داشتهاند. در مقابل، ولادیمیر پوتین با حدود ۷۳٪ ارزیابی منفی، منفیترین چهره در میان این سه رهبر بوده است.
رضا پهلوی همچنان در میان بخش قابل توجهی از جامعه از ارزیابی مثبت برخوردار است؛ حدود ۴۵٪ گفتهاند که نظرشان نسبت به او پیش از اعتراضات و جنگ ۳۹روزه مثبت بوده و همچنان مثبت است. در مقابل، حدود ۲۸٪ نظر منفی ثابت داشتهاند. دادهها در مجموع از کاهش محدود، حدود ۴٪، در نگاه مثبت نسبت به او حکایت دارد.
هزینهها، نگرانیها و چشمانداز جامعه پس از جنگ ۳۹روزه
درباره پیامدهای اقتصادی قطعی سراسری اینترنت در جریان اعتراضات و جنگ، حدود ۳۶٪ «افزایش هزینههای زندگی»، ۲۹٪ «کاهش درآمد»، ۲۶٪ «اختلال یا تعطیلی کسبوکار»، و ۲۵٪ «از دست دادن شغل یا منبع اصلی درآمد» را گزارش کردهاند. این نتایج نشان میدهد که قطعی اینترنت برای بخش قابل توجهی از جامعه، تنها به اختلال ارتباطی محدود نبوده، بلکه پیامدهای مستقیم اقتصادی و معیشتی نیز به همراه داشته است.
مهمترین نگرانی جامعه در روزهای پس از اعتراضات و جنگ ۳۹روزه، «گرانی، تورم و فشارهای اقتصادی» با حدود ۷۶٪ بوده است. پس از آن، «ادامه حکومت کنونی و تداوم سرکوب ناراضیان» با حدود ۶۰٪، «سلامتی اعضای خانواده و دسترسی به خدمات درمانی و دارو» با حدود ۴۲٪، و «بیکاری یا از دست دادن درآمد» با حدود ۳۶٪ قرار دارند. در میان نگرانیها، گزینههایی مانند «آغاز دوباره جنگ» با حدود ۱۸٪ و «تغییر نظام سیاسی و پیامدهای احتمالی آن» با حدود ۱۴٪ در رتبههای پایینتری قرار گرفتهاند.
در صورت تداوم وضعیت کنونی کشور، جامعه تقریباً میان ماندن و تمایل به مهاجرت تقسیم شده است: حدود ۴۶٪ تمایلی به خروج از ایران ندارند، در حالی که در مجموع حدود ۴۳٪ به شکلی از تمایل به خروج از کشور اشاره کردهاند؛ از این میان، حدود ۳۲٪ گفتهاند تمایل به مهاجرت قانونی دارند اما امکان آن را ندارند، حدود ۶٪ در حال برنامهریزی یا اقدام برای مهاجرت قانونیاند، و حدود ۵٪ نیز به درخواست پناهندگی فکر میکنند. حدود ۱۱٪ نیز درباره ماندن یا رفتن هنوز مرددند.
گرایش سیاسی، نظام سیاسی مطلوب و روش ایجاد تغییر
در نظرسنجی اخیر، گرایش «خواهان براندازی نظام جمهوری اسلامی بهعنوان پیششرط هر تغییر» با حدود ۴۷٪، بزرگترین گرایش سیاسی در جامعه بوده و نسبت به سال گذشته حدود ۵٪ افزایش داشته است. پس از آن، گرایش «خواهان تحولات ساختاری و گذار از جمهوری اسلامی» با حدود ۲۳٪ قرار دارد که نسبت به سال گذشته حدود ۲٪ افزایش نشان میدهد. در مقابل، گرایش «خواهان اصلاحات تدریجی در چارچوب نظام جمهوری اسلامی» به حدود ۱۰٪ و گرایش «خواهان حفظ اصول و ارزشهای انقلاب و حامی سیاستهای نظام و رهبری» به حدود ۹٪ رسیدهاند که هر دو نسبت به سال گذشته حدود ۳٪ کاهش داشتهاند.
درباره شکل نظام سیاسی مطلوب، حدود ۳۴٪ جامعه شکلی از نظام پادشاهی را ترجیح دادهاند (۲۵٪ «پادشاهی غیرفدرال» و حدود ۹٪ «پادشاهی فدرال»). همچنین حدود ۲۸٪ نظام جمهوری را ترجیح دادهاند (۱۷٪ «جمهوری غیرفدرال» و ۱۱٪ «جمهوری فدرال»). در مقابل، حدود ۱۳٪ «جمهوری اسلامی» را انتخاب کردهاند. در مقایسه با سال گذشته، ترجیح نظام پادشاهی حدود ۵٪ و ترجیح نظام جمهوری حدود ۶٪ افزایش یافته، در حالی که حمایت از جمهوری اسلامی حدود ۷٪ کاهش داشته است. حدود یکچهارم جامعه نیز یا گفتهاند شکل نظام جایگزین برایشان تفاوتی ندارد یا اعلام کردهاند که دانش و اطلاعات کافی برای انتخاب نظام جایگزین ندارند.
در میان روشهای موثر برای ایجاد تغییر در کشور، با امکان انتخاب بیش از یک گزینه، «اعتراضات مدنی، مانند تجمعات، اعتصابات یا اعتراضات خیابانی» با حدود ۴۴٪ بیشترین اقبال را داشته است. پس از آن، «مداخله نظامی خارجی» با حدود ۳۰٪ قرار دارد. در رتبههای بعدی، «شرکت در انتخابات» با حدود ۱۹٪، «فشار و تحریمهای بینالمللی» با حدود ۱۸٪، و «مبارزات خشونتآمیز» با حدود ۱۴٪ قرار گرفتهاند. همچنین حدود ۱۸٪ گفتهاند «هیچیک» از این روشها را موثر نمیدانند.
منبع: وبسایت گمان
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
بیانیهی ۱۵۰ فعّال سیاسی، مدنی و فرهنگی در اعتراض به سرکوبهای مداوم حاکمیت
بهنام هستیبخش
در حالی حصر خانگی میرحسین موسوی از پس ۱۶ سال همچنان ادامه دارد، و برای سه تن از حمایت کنندگان از بیانیهی اخیر وی حکم زندان و حبس صادر شده است، که کشور در شرایط خطیری قرار دارد. شوربختانه جنگ و تجاوز خارجی در شرایطی به کشور تحمیل شده که با اقتصادِ به گِل نشسته و سیاستِ ورشکسته در داخل، بنیان های امنیت ملی بیش از پیش سست شده است.
این جنگ معلول اقدامات، رویهها و ساختارهای معیوبی است که بنیانهای امنیت ملی را نشانه گرفت و تضعیف کرد. ورنه تجاوز و جنگ و تخریب، شیوهی ثابت امپریالیسم است. آنچه باعث شد تا بر این خاک طمع کنند و برای غارتش دست به تهاجم بزنند پیش از هر چیز به رفتار سرکوبگرایانه حاکمیتی برمیگردد که هر مطالبهای را با داغ و درفش پاسخ داد و در هر اعتراض اجتماعی، خون بیگناهی را بر زمین ریخت و ملتی را داغدار کرد. ملتی که اکنون نیز در هجوم امپریالیستی دشمنان این سرزمین و در میانه جنایات سبوعانه در لامرد و میناب و بمپور و ... عزادار فرزندان بیگناه خویش شده ، و در عین حال ناباورانه شاهد اعدامها و احکام سنگین برای شمار زیادی از معترضان دی ماه گذشته میباشد.
قویا معتقدیم، بحران های فزآینده و تودرتویی که کشور را در کام هولناک خود گرفته، ناشی از کج کارکردی ها و تناقضات درونی ساختار قانون اساسی فعلی است، که قاطبه ی ایرانیان را از عاملیت و اثرگذاری در حق تعیین سرنوشت محروم کرده و منجر به رشد فسادهای سیاسی-اقتصادی-امنیتی و تضعیف بنیان های امنیت ملی شده است. این ساختار توان و پویایی لازم برای تبلور نظر و آرای جمهور مردم را ندارد. در حالیکه چیرگی بر بحران های حال حاضر ایران و از همه مهمتر ، خروج از زیر سایه جنگ و تجاوز خارجی، نیازمند تبلور آرا و عاملیت یافتن قاطبه ی مردم، به ویژه جامعه مدنی ایران است.
ما امضا کنندگان این بیانیه ضمن محکومیت رفتار ظالمانه و غیر قانونی حاکمیت در ادامهی حصر میرحسین موسوی و بانو زهرا رهنورد، و نیز اعتراض به حکم زندان برای آقایان علیرضا بهشتیشیرازی، ناصر دانشفر و محمدجواد دردکشان، نیکمردان دغدغه مندی که جز صلاح ملک و ملت را نخواستهاند، حمایت مجدد خود را از این عزیزان و بیانیهی اخیر میرحسین موسوی مبنی بر اهتمام بر فرایند «همه پرسی قانون اساسی با تشکیل جبههای فراگیر ، متشکل از همهی سلایق ملی، بر اساس سه اصل عدم مداخله ی خارجی، نفی استبداد و گذار دموکراتیک مسالمت آمیز» اعلام میداریم.
اسامی:
رضا آقاخانی، ابوطالب آدینهوند، محمّد آزادی، حمید آصفی، سیدیعقوب آل شفیعی فومنی، سیّدمحمود باقری، آرزو باهر، رضا ابراهیم زاده، هادی احتظاضی، پیمان احمدی، سعید اردشیری، فاطمه افشاری، مهدی اقبال، سیدعبدالمجید الهامی، الهه امیرانتظام، مهدی امینی زاده، مجتبی بدیعی، رویا بلوری، امیر بهمنی، بهنام بیات، فاطمه بیگدلی آذری، محمد بینازاده، مطهره پارسی، مهدی پناهی، حبیبالله پیمان، پروین تاج محمدی، محمدرضا تحویلداری، علی تقی پور، مصطفی تنها، مهدی توفیق حق، مجید تولایی، حسین جزایری، محمد جمادی، فرشته جمشیدی، فرانک چالاک، بهنام چگینی، علی حدیثی، منا حدیثی، محمدعلی حسن نژاد، علیرضا حسین نیا، بهزاد حق پناه، امیر حقیقت جوان، محمود حقیقت جوان، مسعود حکمت، عبدالکریم حکیمی، حمیدرضا خادم، آرش خاندل، شیرین خسروشاهی، واحده خوش سیرت، ابراهیم خوشسیرت، رضا دبیر، محمد دردکشان، جواد درستی، امیرخسرو دلیرثانی، رسول راستگفتار، عباس راستیبروجنی، محمدجواد رجايیان، علیرضا رجایی، الهه رجایی، علیرضا رجبیان، محترم رحمانی، یونس رستمی، بهروز رشیدیانی، امیرعلی رضازاده، امیرحسن رفیعی، حسین رفیعی فنود، شایان زارع، رقیه زارع پورحیدری، مهدی زمانی، طیبه سالاری، فریدون سحابی، عیسی سحرخیز، حسین سربندی، میثم سعادت، رضا سید زاده، محمودرضا شاهحسینی، علی شریعتی، هرمز شریفیان، شادیه شهیدی، فیروزه صابر، رویا صدر، کیوان صمیمی، طاهره طالقانی علایی، علیرضا عبدی، بهزاد عربگل، علیاکبر عربگل، روئین عطوفت، اسماعیل علوی، محمود عمرانی، ابوالفضل غسّالی، نسرین غلامحسین زاده، میثم غنیان، حیدر فتحاللهزاده، منیژه فتحی، مهدی فخرزاده، کیومرث فرشاد، علی فرید یحیایی، ابوالفضل قدیانی، فرخنده قربانی، محسن قشقایی، رضا کاظمی، علیرضا کاظمی، مجتبی کاظمی، محمد کریمی، صدیقه کنعانی، بهناز کیانی، رضا کیایی، بیژن گل افرا، فاطمه گوارایی، مسعود مانیان، مصطفی محب کیا، محمد محبکیا، زهره محققی، سیدفرزاد محمدی، محمد محمدیاردهالی، مهرو مدرسی، حسین مدرسی سریزدی، سعید مدنی، عبدالله مرادی، عبدالله مرادیان، مینو مرتاضیلنگرودی، مجید مسعودی، اکرم مصباح، محسن مصدق، مهدی مظفری، محمدرضا مقیسه، اصغر ممبینی، نوگل منشوری، محسن مهدیان، سیداحمد موسوی، عبدالله مومنی، عبدالله ناصری، خسرو نسیم پور، اکرم نقابی، رضا نقابیان، محمّدامین هادوی، سیدسجاد هاشمی نژاد، علیرضا همتی، حسین یزدی، حسن یوسفی اشکوری.
منبع: تلگرام ایران فردا
@iranfardamag
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
برگردان: علیمحمد طباطبایی
گفتگوی اشپیگل با مونیکا رویترز و یورگ بابروفسکی در جدیدترین ویژهنامه تاریخی خود درباره روسیه
مقدمه مترجم: از زمان آغاز جنگ اوکراین، این پرسش بار دیگر به یکی از مهمترین موضوعات بحث درباره روسیه تبدیل شده است: آیا حکومت ولادیمیر پوتین صرفاً نتیجه شخصیت و جاهطلبیهای یک رهبر اقتدارگراست، یا ریشههای عمیقتری در تاریخ و فرهنگ سیاسی روسیه دارد؟ آیا اگر روزی پوتین از صحنه سیاست کنار برود، روسیه نیز بهسوی نظامی آزادتر و دموکراتیکتر حرکت خواهد کرد، یا آنچه امروز در کرملین میبینیم، تنها تازهترین حلقه از زنجیرهای چندصدساله است؟
این پرسشها، بهویژه پس از تهاجم روسیه به اوکراین، دیگر صرفاً موضوعی دانشگاهی نیستند. آینده امنیت اروپا، سرنوشت جنگ، و حتی مناسبات جهانی تا اندازهای به پاسخ آنها وابسته است. اما برای یافتن این پاسخ، باید از اخبار روز فاصله گرفت و به گذشته بازگشت؛ به تاریخی که در آن مفاهیمی مانند دولت، اقتدار، نظم، امپراتوری و رابطه حکومت با جامعه شکل گرفتهاند.
گفتوگویی که پیش رو دارید، تلاشی است در همین جهت. مونیکا رویترز، تاریخنگار، و یورگ بابروفسکی، پژوهشگر برجسته تاریخ روسیه و خشونت سیاسی، میکوشند نشان دهند که چرا در روسیه، برخلاف بسیاری از کشورهای اروپای غربی، دولت همواره خود را سرچشمه نظم دانسته و مشروعیتش را نه از مشارکت شهروندان، بلکه از وعده جلوگیری از هرجومرج گرفته است. به باور آنان، از دوران تزارها تا اتحاد شوروی و از استالین تا پوتین، یک تصور بنیادین تقریباً بدون تغییر باقی مانده است: اگر دولت ضعیف شود، کشور در آشوب، فروپاشی و تجزیه غرق خواهد شد. از همین رو، حکومتهای روسیه همواره قدرت متمرکز و «دست آهنین» را نه یک انتخاب سیاسی، بلکه ضرورتی تاریخی معرفی کردهاند.
در این مصاحبه، نویسندگان با مرور بیش از چهار قرن تاریخ روسیه، از دوران «اسموتا» یا عصر آشوب در اوایل قرن هفدهم آغاز میکنند، به اصلاحات پتر کبیر، گسترش امپراتوری تزارها، انقلاب بلشویکی، استالینیسم و فروپاشی اتحاد شوروی میرسند و در نهایت توضیح میدهند که چگونه پوتین توانسته است از این میراث تاریخی برای بازسازی نوعی ملیگرایی امپراتوری و تثبیت اقتدار شخصی خود بهره گیرد. در این روایت، پوتین پدیدهای است که بیش از آنکه گسستی از گذشته باشد، ادامه سنتی دیرپا در تاریخ حکومتداری روسیه است.
یکی از جذابترین بخشهای این گفتوگو، مقایسهای است که میان روسیه و غرب صورت میگیرد. بابروفسکی یادآور میشود که حتی متفکرانی چون مونتسکیو در قرن هجدهم معتقد بودند وسعت سرزمینی روسیه و نبود نهادهای محلی مستقل، زمینه را برای شکلگیری دولتی متمرکز و استبدادی فراهم کرده است. هرچند میتوان درباره درستی یا نادرستی این برداشت بحث کرد، اما واقعیت آن است که در روسیه، برخلاف اروپای غربی، دولت اغلب خود را سازنده جامعه دانسته، نه محصول آن. از این منظر، جامعه باید از بالا سازمان یابد، نه آنکه از پایین دولت را شکل دهد.
با این همه، مصاحبه تصویری جبرگرایانه از تاریخ ارائه نمیدهد. هر دو پژوهشگر تأکید میکنند که در تاریخ روسیه لحظههایی نیز وجود داشته که امکان پیمودن راهی دیگر فراهم بوده است؛ از اصلاحات الکساندر دوم گرفته تا اصلاحات گورباچف و حتی دهه نخست پس از فروپاشی اتحاد شوروی. اما هر بار، به دلایل گوناگون، این فرصتها از دست رفتهاند و بار دیگر الگوی دولت مقتدر و متمرکز بر فضای سیاسی روسیه غلبه یافته است.
چه با تحلیلهای این دو پژوهشگر موافق باشیم و چه مخالف، این گفتوگو فرصتی ارزشمند برای نگریستن به روسیه از زاویهای تاریخی است؛ زاویهای که در آن پوتین نه صرفاً یک فرد، بلکه نماینده سنتی سیاسی است که قرنها در روسیه تداوم یافته است. شاید مهمترین دستاورد این مصاحبه نیز همین باشد که خواننده را وادار میکند به جای تمرکز بر اشخاص، درباره ساختارها، سنتها و میراث تاریخیای بیندیشد که همچنان بر سیاست امروز روسیه سایه افکندهاند.
***
مونیکا رویترز (Monica Rüthers)، تاریخنگار، و یورگ بابروفسکی (Jörg Baberowski)، پژوهشگر و محقق حوزه خشونت، توضیح میدهند که چگونه سیاست «مشت آهنین» ولادیمیر پوتین به تصورات کهن روسی درباره نظم و اقتدار پیوند میخورد.
اشپیگل: خانم رویترز، آقای بابروفسکی، اغلب گفته میشود روسیه کشوری آنقدر پهناور و متنوع است که تنها با «دستی آهنین» (starken Hand) یا به عبارتی با اقتدار و سختگیری میتوان آن را اداره کرد. این تصور از کجا آمده است؟ و آیا اساساً درست است؟
مونیکا رویترز: روسیه هنوز هم بخشی از هویت خود را از وسعت سرزمینش میگیرد. اتحاد شوروی خود را «یکششم کره زمین» مینامید؛ عبارتی که هر کودکی از همان مهدکودک میآموخت. این تصور با ایدهای از «برگزیدگی» (Auserwähltheit) نیز همراه بود. مسکو مرکز جهان به شمار میرفت و برای بسیاری از شهروندان شوروی، سفر به این شهر، حتی اگر فقط یک بار در طول زندگی ممکن میشد، آرزویی بزرگ و چیزی شبیه زیارت بود. پوتین امروز آگاهانه در پی زنده کردن دوباره همین اسطوره است.
یورگ بابروفسکی: مونتسکیو در سال ۱۷۴۸ در کتاب روحالقوانین نوشت که روسیه، به سبب وسعتش، تنها میتواند به شیوهای استبدادی اداره شود. منظور او این بود که هر جا منطقهگرایی (Regionalismus) [یعنی وجود مراکز قدرت منطقه ای پایدار و مستقل از حکومت مرکزی. مترجم]، سنتهای محلی و نهادهای واسطه وجود نداشته باشد و در عوض با فضایی باز و بالقوه مهارنشدنی روبهرو باشیم، دیگر نمیتوان حکومت را با مشارکت مردم سازمان داد. این وضعیت با اروپای متشکل از واحدهای کوچک تفاوت داشت؛ جایی که قدرت از طریق طبقات اجتماعی، نهادهای کلیسایی یا دیگر اقتدارهای محلی اعمال میشد. (۱)
اشپیگل: در زمان مونتسکیو، پتر کبیر (Große Peter der) بر روسیه حکومت میکرد و این کشور را به یک قدرت بزرگ اروپایی تبدیل کرده بود.
بابروفسکی: پتر کبیر نخستین فرمانروایی بود که کوشید این سرزمین پهناور را از طریق ابتکار دولت تحت سلطه خود درآورد. او فرهنگی از حکومت پدید آورد که در آن دولت خود را آفریننده جامعه میدانست و جامعه نیز باید در برابر آن سر فرود میآورد. ایالات متحده هم کشوری پهناور بود، اما در آنجا قدرت بیشتر از پایین به بالا سازمان مییافت. در آمریکا تصوری از دولتِ نظمبخشی (ordnenden Staat) که توده های بی فرهنگ و به اصطلاح وحشی را تحت کنترل و انقیاد درآورد و ساکنانش را شکل دهد، وجود ندارد؛ اما در روسیه، همین تصور هسته اصلی الگوی حکومتداری را تشکیل میدهد.
اشپیگل: به نظر میرسد یکی از مهمترین نقاط ارجاع در تصویر روسیه از خود، حتی پیش از پتر کبیر قرار دارد؛ یعنی اوایل قرن هفدهم. پوتین بارها از «اسموتا» (Smuta) یاد کرده است. منظور او چیست؟
رویترز: «اسموتا» به معنای «دوران آشوب» است و به دورهای از بحرانهای بزرگ در تاریخ روسیه اشاره دارد. در آن زمان قحطی گستردهای رخ داد، ناآرامیهای اجتماعی کشور را فراگرفت و خطر درگیری با لهستان، لیتوانی و سوئد وجود داشت. با این حال، به نظر من پوتین بیش از هر چیز از اسموتا یاد میکند، زیرا دوست دارد پدیدههای امروز را در چارچوب تاریخی طولانی توضیح دهد.
اشپیگل: منظورتان چیست؟
رویترز: برای پوتین، اسموتا نمادی از دهه ۱۹۹۰ است. از نگاه او، آن دهه همان «دوران آشوب» واقعی بود. برای نسل جوان، دهه نود یادآور آزادی و گذار به دموکراسی است؛ اما نسلهای مسنتر در دوران ریاستجمهوری بوریس یلتسین (Boris Jelzin) حتی برای تأمین معاش روزانه نیز با مشکل روبهرو بودند. حقوقها پرداخت نمیشد و دو بحران ارزی، پسانداز مردم را نابود کرد. پوتین آن دوره را زمانی توصیف میکند که خشونت گسترش یافته بود، جامعه به ورطه انحطاط اخلاقی افتاده بود و علت همه اینها ضعف دولت بود. او خود را نجاتدهندهای معرفی میکند که با «دستی آهنین» یا همان اقتدار و سختگیری زیاد کشور را از آن آشوب بیرون کشید.
بابروفسکی: این درست است؛ اما دولت روسیه همیشه مشروعیت خود را از طریق اشاره به هرجومرجی به دست آورده که گویا اگر مهار قدرت را رها کند، پدید خواهد آمد.
اشپیگل: منظورتان چیست؟
بابروفسکی: در گذشته، زمامداران روسیه همواره ادعای خود برای حفظ قدرت را با هشدار درباره از دست رفتن کنترل، آنارشی و هرجومرج توجیه کردهاند. به همین دلیل است که صاحبان قدرت در فضای عمومی روسیه پیوسته به «مردان قدرتمند» تاریخ ارجاع میدهند؛ شخصیتهایی مانند ایوان مخوف (Iwan den Schrecklichen)، پتر کبیر یا استالین. در مقابل، اصلاحطلبانی همچون نیکیتا خروشچف یا میخائیل گورباچف چندان اعتباری ندارند، زیرا در نگاه گذشتهنگر، همگی شکستخورده و تراژیک تلقی میشوند.
اشپیگل: از زمان پتر اول، روسیه قلمرو خود را از سواحل دریای بالتیک و دریای سیاه تا اروپای شرقی، قفقاز، آسیای مرکزی و اقیانوس آرام گسترش داد و در سال ۱۸۹۵ به بیشترین وسعت خود رسید. چه اندیشههای سیاسی و چه تجربههای تاریخی، تصور روسیه از خود به عنوان یک امپراتوری را در قرن نوزدهم شکل داد؟
رویترز: از یک سو اندیشه «اوراسیا» وجود داشت که بر اساس آن، امپراتوری روسیه باید پلی میان اروپا و آسیا باشد؛ و از سوی دیگر، جریانهای اسلاوگرا بر ویژگیهای منحصربهفرد روسیه و مذهب ارتدوکس تأکید میکردند. نقطه عطف مهم، شکست روسیه در جنگ کریمه (۱۸۵۳ تا ۱۸۵۶) در برابر ائتلاف امپراتوری عثمانی، بریتانیا و فرانسه بود. این شکست در روسیه این هراس را برانگیخت که کشور از نظر نظامی و اجتماعی از غرب عقب مانده است و همین نگرانی به محرک اصلاحات دوران الکساندر دوم تبدیل شد.
اشپیگل: این اصلاحات چه هدفی را دنبال میکرد؟
بابروفسکی: امپراتوریهایی با این وسعت، همواره با نفرین «ادغام» روبهرو هستند. تنوع منطقهای، قومی و مذهبی آنها را وادار میکند دائماً راههایی برای حفظ ثبات بیابند. در امپراتوری تزارها، این فرایند ابتدا از طریق جذب نخبگان محلی در اشرافیت روسی انجام میشد. اما با «اصلاحات بزرگ» در میانه قرن نوزدهم، این اندیشه شکل گرفت که حتی امپراتوریهای چندقومیتی نیز میتوانند هویتی مشترک ایجاد کنند.
اشپیگل: الکساندر دوم این هدف را چگونه عملی کرد؟
بابروفسکی: روشهای گوناگونی برای یکپارچهسازی وجود داشت. کوچنشینان آسیای مرکزی به عنوان «اقوام بیگانه» طبقهبندی میشدند؛ وضعیتی که تا حدی با مستعمرات امپراتوری بریتانیا قابل مقایسه بود. در قفقاز، دولت از الگوی فرانسویِ همانندسازی فرهنگی پیروی میکرد. هدف این بود که دولت و امپراتوری بر یکدیگر منطبق شوند و نوعی ملتِ امپراتوری پدید آید. در همین راستا، زبان روسی به زبان رسمی ادارات تبدیل شد. اصلاحات قضایی سال ۱۸۶۴ تلاشی بود برای آنکه سراسر امپراتوری از نظام حقوقی واحدی برخوردار شود. همچنین، برقراری خدمت وظیفه عمومی در سال ۱۸۷۴ نیز در خدمت همین سیاست یکپارچهسازی قرار داشت.
اشپیگل: اما با وجود این، باز هم یک دولت- ملت یکپارچه روسی و ارتدوکس شکل نگرفت.
بابروفسکی: در واقع، این بلشویکها بودند که دریافتند ایده ملی چه نیروی عظیمی میتواند داشته باشد و به همین دلیل امپراتوری را بر پایه ملتها سازماندهی کردند. لنین از نظر حقوقی، حق تعیین سرنوشت را برای ملیتهای مختلف به رسمیت شناخت و جمهوریهای شوروی را بنیان گذاشت؛ جمهوریهایی که در قالب ساختار فدرالی اتحاد جماهیر شوروی، در عین برخورداری از هویتی ملی، به امپراتوری پیوند میخوردند. حزب کمونیست جایگزین اشرافیت چندقومیتی دوران تزار شد و همچون حلقهای امپراتوری چندملیتی را به هم پیوند داد. اما این حزب تنها ابزار کنترل نبود؛ بلکه مدرسهای سیاسی برای آموزش میلیونها شهروند نیز به شمار میرفت. از این منظر، حزب امکان مشارکت اجتماعی و سیاسی را نیز فراهم میکرد.
رویترز: آنچه برای من بهویژه جالب است، نحوه برخورد حکومت با دهقانان است؛ قشری که بخش عظیمی از جمعیت روسیه را تشکیل میداد. کشمکش میان نخبگان و دهقانان در سراسر قرن نوزدهم و بیستم ادامه داشت. بلشویکها این کشمکش را با خشونتی بیرحمانه پایان دادند؛ خشونتی که پیش از همه متوجه نخبگان قدیمی، مانند اشراف و مالکان بزرگ زمین، اما همچنین دهقانان مقاوم، بهویژه کسانی بود که با برچسب «کولاک» (دهقانان ثروتمند) معرفی میشدند. حکومت به دهقانان نیاز داشت، زیرا از طریق صادرات محصولات کشاورزی ارز خارجی به دست میآورد و با آن هزینه شهرها و صنعتیسازی را تأمین میکرد. سوسیالیسم بر این اندیشه استوار بود که کل جامعه باید بسیج شود. میتوان گفت طبقه کارگر فرصتهای تازهای برای مشارکت و پیشرفت اجتماعی به دست آورد؛ اما این امر به بهای محرومیت دهقانان تمام شد، که تا پس از مرگ استالین تنها سهمی اندک از این پیشرفتها نصیبشان شد.
اشپیگل: این وعده مشارکت اجتماعی چگونه با ظهور استالین سازگار بود؟ چه سازوکارهایی او را به قدرت رساند؟
رویترز: استالین که در سال ۱۸۷۸ با نام یوسف جوگاشویلی (Josef Dschugaschwili) در گرجستان به دنیا آمد، از سیاست حمایت و ادغام نخبگان محلی بهره برد. او در جریان انقلاب نقش چندان برجستهای نداشت، اما مسئول پروندههای اعضای حزب در دفتر مرکزی بود و تقریباً درباره همه چیز و همهکس اطلاعات داشت. همین سرمایه اطلاعاتی، فرصت واقعی او برای صعود به قدرت بود. او با تکیه بر این اطلاعات میتوانست رقبایش را از میدان به در کند و سرانجام زمام قدرت را به دست گیرد. پس از آنکه استالین به قدرت رسید، پروژههای بزرگی را که در دوران لنین آغاز شده بود، با قدرت دنبال کرد.
اشپیگل: منظور از این پروژهها چیست؟
رویترز: مهمترین آنها، اشتراکی کردن کشاورزی و مدرنسازی اجباری کشور بود. هر دو سیاست هزینههای سنگینی بر مردم تحمیل کرد. مصادرههای اجباری، تبعیدهای گسترده و قحطیهای مرگبار، مانند آنچه در اوکراین رخ داد، از پیامدهای آن بود. در پروژههای عظیم صنعتی، از جمله ایجاد صنایع سنگین، هدف اصلی اعمال سلطه بر این سرزمین پهناور بود؛ یعنی کنترل متمرکز قلمرو وسیع روسیه از طریق توسعه زیرساختها و دولتی نیرومند که اقتدارش تا دورافتادهترین مناطق کشور نفوذ کند.
بابروفسکی: استالینیسم در واقع گسستی بنیادین از سنتهای حکمرانی دوران تزار بود. میلیونها نفر قربانی ترور و خشونت شدند، اما در عین حال میلیونها نفر نیز ارتقای اجتماعی خود را مدیون همین نظام بودند. صدها هزار نفر در پروژه ساخت جامعه سوسیالیستی مشارکت داشتند و دهقانان و کارگران توانستند به مدارج بالای حکومتی برسند؛ نمونه بارز آن نیکیتا خروشچف است.

اشپیگل: همان کسی که بعدها دبیرکل حزب کمونیست شد.
بابروفسکی: بله. او در نوجوانی همراه پدرش در معادن زغالسنگ دونباس (Donbass) کار میکرد. مردی که تقریباً بیسواد بود، اما توانست در حزب کمونیست به موفقیتی چشمگیر دست یابد. نخبگان حزب کمونیست در کمیته مرکزی و دفتر سیاسی نیز ترکیبی چندقومیتی داشتند؛ گرجیهایی مانند سرگو اورجونیکیدزه (Ordschonikidse) و لاورنتی بریا و همچنین یهودیانی مانند لازار کاگانوویچ (Kaganowitsch) در میان آنان بودند. گسترش فرصتهای ارتقای اجتماعی و اعمال خشونت دولتی، دو روی یک سکه بودند.
رویترز: حتی میتوان گفت که ترور و خشونت، خود به گسترش مشارکت اجتماعی کمک میکرد. هر بار که فردی در جریان «ترور بزرگ» اعدام میشد یا به گولاگ فرستاده میشد، راه برای ظهور افراد تازهای باز میشد که آنها نیز همگی به استالین به طور کامل وفادار بودند. همزمان، آموزش نیز بهطور گسترده توسعه یافت. در آغاز دوران حکومت کمونیستی، تنها حدود ۲۰ درصد مردم روسیه باسواد بودند، اما بیست سال بعد این رقم به حدود ۸۰ درصد رسید.
اشپیگل: امروز پوتین بیشتر به کدام الگوی حکومت و نظم سیاسی تکیه میکند؛ سنت امپراتوری تزارها یا میراث اتحاد شوروی؟
بابروفسکی: او خود را ادامهدهنده سنت کسانی میداند که معتقد بودند هر آنچه از دل جامعه برخیزد، سرانجام خوبی نخواهد داشت. پوتین به برتری دولت مقتدر ایمان دارد و باور دارد که کنترل زندگی اجتماعی باید در دستان حکومت باشد. برای مشروعیتبخشی به این دیدگاه نیز از شخصیتهای گوناگون تاریخ روسیه بهره میگیرد؛ از الکساندر سوم گرفته تا استالین، هرچند این دو از جهات بسیاری تفاوتهای اساسی با یکدیگر دارند. آنچه برای پوتین اهمیت دارد، این است که آنان فرمانروایانی محافظهکار بودند که امپراتوری را با «مشت آهنین» یکپارچه نگه داشتند، صرفنظر از اینکه چه اهداف دیگری را دنبال میکردند.
اشپیگل: آیا قدرت و اقتدار فقط اصل راهنمای سیاست پوتین است، یا مردم روسیه نیز چنین نگاهی دارند؟
رویترز: این باور که «ما در کشوری بزرگ زندگی میکنیم و بنابراین بهطور طبیعی یک قدرت جهانی هستیم»، در روسیه بسیار گسترده است. پوتین زمانی که به نشست گروه هفت دعوت نشد، بهشدت احساس تحقیر کرد، و این احساس تحقیر را با بخش بزرگی از مردم خود سهیم بود. کافی است به مراسم باشکوه کرملین نگاه کنید؛ آن دیکتاتور کوچک خاکستریرنگ که در میان افسران بلندبالا با یونیفورمهای مجلل و کلاههای عظیم، در برابر دیوارهای پوشیده از نقاشیهای زرین ایستاده است. همه مردم در شکوه این نمایش سهیم میشوند و از خلال آن احساس عظمت میکنند.
بابروفسکی: در مسکو، هر بلوار و هر ساختمان، علامت تعجبی است که میخواهد عظمت روسیه را به نمایش بگذارد. با این حال، مردم در همه کشورهای بلوک شرق از شهروندان اتحاد شوروی زندگی بهتری داشتند. اگر انسان چیز دیگری برای افتخار کردن نداشته باشد، اگر در فقر و ناامنی اقتصادی زندگی کند، آنگاه چیز زیادی برای غرور باقی نمیماند. از همین روست که پیروزی بر ناسیونالسوسیالیسم (آلمان نازی) چنین جایگاه عظیمی در حافظه جمعی روسیه دارد؛ زیرا تقریباً همه شهروندان اتحاد شوروی میتوانستند خود را با آن پیروزی تاریخی همذاتپنداری کنند.
اشپیگل: آیا این عطش قدرت در روابط اجتماعی مردم نیز خود را نشان میدهد؟
بابروفسکی: من بارها در روسیه شاهد بودهام که افرادی که از سوی صاحبان قدرت به شکلی واقعاً تحقیرآمیز و از موضع بالا با آنان رفتار میشد، نه تنها از این وضعیت شکایت نمیکردند، بلکه آرزو داشتند روزی خود به قدرت برسند تا بتوانند دیگران را با همان تحقیر و از بالا به پایین مورد رفتار قرار دهند. این چرخه تحقیر متقابل ظاهراً پایانی ندارد و به نظر من، میراثی است که از دوران دیکتاتوری به جا مانده و هنوز از میان نرفته است.
رویترز: اما این چرخه، نقطه آغاز روندی است که به تدریج جامعه را خشن و بیرحم میکند. امروز میتوان این را در جنگ تهاجمی روسیه علیه اوکراین مشاهده کرد؛ برای مثال در سنت موسوم به ددووشچینا (Dedowschtschina-Tradition) در ارتش روسیه، یعنی رسم رایج آزار و تحقیر سربازان وظیفه جوانتر از سوی سربازان قدیمیتر. چنین سازوکاری سرانجام به جنایتهای جنگی، مانند کشتار بوچا (Butscha) (۲)، میانجامد.
اشپیگل: اگر به تصویری که از تاریخ روسیه ترسیم کردید در مجموع نگاه کنیم، آیا پوتین نتیجه منطقی این تاریخ است؟ یا در مقاطعی امکان شکلگیری بدیلهایی برای این تصور امپراتوریمحور از هویت روسیه وجود داشت؟
بابروفسکی: تاریخ همیشه میتوانست مسیر دیگری را طی کند. برای مثال، اگر میخائیل گورباچف در اوت ۱۹۹۱ موفق میشد «پیمان اتحادیه» (Vertrag zur Gründung der Sowjetunion) خود را به تصویب برساند، شاید اوضاع به گونه دیگری رقم میخورد. قرار بود این توافق جدید جایگزین «پیمان تأسیس اتحاد شوروی» مصوب ۱۹۲۲ شود و کشور را به اتحادیهای از دولتهای مستقل تبدیل کند. اما درست یک روز پیش از امضای آن، کودتایی از سوی محافظهکاران حزب کمونیست و بخشهایی از دستگاه دولتی رخ داد و این طرح ناکام ماند.
رویترز: شاید اگر جانشین گورباچف، یعنی بوریس یلتسین، مسیر دیگری را در پیش گرفته بود، امپراتوری شوروی بهتدریج و به شکلی کمتنشتر از هم گشوده میشد و مردم نیز تجربهای تا این اندازه دردناک از این فرایند پیدا نمیکردند. حتی در دهه ۲۰۰۰ نیز نهادهای جامعه مدنی در روسیه هنوز بسیار فعال بودند. اما شگفتی بزرگ این است که اوکراین، با وجود آنکه در آغاز شرایطی بسیار مشابه روسیه داشت، از سال ۱۹۸۹ به بعد مسیری کاملاً متفاوت را پیمود. مردم اوکراین آموختند که سرنوشت سیاسی خود را به دست بگیرند و هرگاه رئیسجمهوری را نپسندیدند، او را از طریق انتخابات کنار بگذارند.
اشپیگل: آیا این امید وجود دارد که روزی روسیه به شیوهای دیگر اداره شود؟
بابروفسکی: در مورد آینده نباید پیشبینی قطعی کرد، زیرا تاریخ همیشه میتواند برخلاف انتظار ما پیش برود. اما من خوشبین نیستم.
رویترز: من هم تقریباً همین احساس را دارم. میبینم که اقتصاد جنگی تمام کشور را در بر گرفته است. مادران سربازان دیگر سکوت کردهاند. در چنین وضعیتی، با وجود ارتشی که تا این اندازه مسلح و آماده جنگ است، تقریباً هیچ گزینهای جز ادامه جنگ باقی نمیماند. نخبگان حاکم در روسیه برای حفظ قدرت خود به جنگ نیاز دارند. این مسئله فقط به شخص پوتین محدود نمیشود. حتی اگر او همین امروز از دنیا برود، دیگران بهسرعت جای او را پر خواهند کرد و همان مسیر را ادامه خواهند داد. پایان دادن به بسیج نظامی، برای این نظام تقریباً معادل فروپاشی خواهد بود.
بابروفسکی: در واقع تنها دو سناریو وجود دارد: یا همهچیز فرو میپاشد، یا از بیرون پیشنهادی ارائه میشود که پوتین و اطرافیانش بتوانند آن را بدون از دست دادن آبرو بپذیرند.
اشپیگل: چنین پیشنهادی چگونه میتواند باشد؟
بابروفسکی: باید طرحی وجود داشته باشد که به حکومت روسیه اجازه دهد در برابر افکار عمومی خود را پیروز جلوه دهد. میتوان به روسیه پیشنهادهایی داد؛ مثلاً اینکه اگر جنگ را متوقف کنید، این تصمیم به زیان شما تمام نخواهد شد. روسیه به روابط اقتصادی با اروپا علاقهمند است و میتوان از این علاقه به سود خود استفاده کرد. البته راه دیگر نیز تشدید فشارها و افزایش تنش است، با این امید که دولت روسیه از هم بپاشد. اما هر زمان که یک نظم سیاسی فرو میریزد، همیشه این خطر وجود دارد که اوضاع از آنچه هست نیز بدتر شود.
اشپیگل: شما سالهاست درباره روسیه پژوهش میکنید، بارها به این کشور سفر کردهاید و پیوندهای شخصی نیز با آن دارید. آیا فکر میکنید روزی دوباره بتوانید به روسیه سفر کنید؟
رویترز: من بیش از هر چیز دوست دارم روزی در زندگیام به اودسا، این بندر چندفرهنگی و امروز اوکراینی در ساحل دریای سیاه، سفر کنم. این آرزو برایم بسیار مهمتر است.
بابروفسکی: من در روسیه دوستانی دارم؛ از جمله چند همکار تاریخدان سالخورده که هنوز آنجا ماندهاند، زیرا دیگر نمیخواهند در غرب زندگی تازهای را از نو آغاز کنند. آنها سرخورده و منزویاند، سکوت اختیار کردهاند و فقط تلاش میکنند به طریقی زندگی خود را بگذرانند. دوست دارم دوباره آنها را ببینم. فکر میکنم روزی بتوانم دوباره به روسیه بروم؛ اما اینکه چه زمانی خواهد بود، واقعاً نمیتوانم پیشبینی کنم.
مصاحبهکنندگان: فلیکس بوهر و زولوایگ گروته
«اشپیگل تاریخ»، شماره ۴، سال ۲۰۲۶
In Russland legitimiert sich Herrschaft mit der Angst vor Chaos
Interview: Felix Bohr, Solveig Grothe

————————-
زیرنویس توضیحی مترجم:
۱: اگرچه مونتسکیو این تحلیل را درباره روسیه مطرح کرده، اما بخشی از آن را میتوان درباره تاریخ ایران نیز تأملبرانگیز دانست. ایران نیز، به دلیل پهناوری سرزمین، پراکندگی جمعیت و دشواری ارتباط میان مناطق، در بیشتر دورههای تاریخی دولتی بهشدت متمرکز داشته است. برخلاف بسیاری از کشورهای اروپای غربی که در آنها شهرهای خودگردان، اشراف محلی، نهادهای کلیسایی و انجمنهای شهری بهتدریج به مراکز مستقل قدرت تبدیل شدند و میان دولت و جامعه واسطهگری کردند، در ایران چنین نهادهای پایداری کمتر شکل گرفتند یا نتوانستند استقلال خود را در برابر حکومت مرکزی حفظ کنند. شاید یکی از پیامدهای این تفاوت تاریخی آن بوده باشد که در هر دو کشور، دولت بیش از آنکه حاصل موازنه میان نیروهای اجتماعی باشد، به قدرتی تبدیل شد که خود جامعه را سازمان میداد. البته این بدان معنا نیست که استبداد نتیجه اجتنابناپذیر جغرافیا یا وسعت سرزمین است؛ بلکه صرفاً نشان میدهد که ساختارهای اجتماعی و نهادهای واسطه، نقشی تعیینکننده در محدود کردن قدرت سیاسی و شکلگیری حکومت قانون دارند. این نسخه از یک سو به اندیشه مونتسکیو وفادار میماند و از سوی دیگر، از جبر جغرافیایی فاصله میگیرد؛ زیرا امروزه بسیاری از پژوهشگران معتقدند وسعت یک کشور بهتنهایی تعیینکننده نوع حکومت نیست. آنچه اهمیت بیشتری دارد، وجود یا فقدان نهادهای مستقل، حکومت محلی، سنتهای خودگردانی و جامعه مدنی است.
۲: کشتار بوچا (Butscha) به مجموعهای از جنایات جنگی علیه غیرنظامیان گفته میشود که در جریان اشغال این شهر توسط نیروهای روسی، در اوایل حمله به اوکراین در سال ۲۰۲۲ رخ داد. این رویداد با خروج نیروهای روس از شهر در اوایل آوریل ۲۰۲۲ و مشاهده اجساد افراد غیرنظامی در خیابانها و گورهای جمعی، به یکی از نمادهای بارز جنایتهای جنگی در این جنگ تبدیل شد.
به گفته مقامات اوکراینی، پس از خروج نیروهای روس، اجساد دستکم ۴۱۲ نفر از ساکنان بوچا پیدا شد که بسیاری با دستبسته از پشت تیرباران شده بودند. تصاویر ماهوارهای منتشرشده توسط شرکت مکسار نشان میدهد که بسیاری از اجساد از اواسط مارس، یعنی زمانی که شهر تحت کنترل نیروهای روسی بوده، در خیابانها قرار داشتهاند. این تصاویر بهعنوان یکی از مستندات کلیدی برای رد ادعای جعلی بودن این وقایع از سوی روسیه مطرح شد.
▪️گزارشها از شکنجه و جنایات: بر اساس گزارشها، مواردی از شکنجه، تجاوز جنسی به زنان (از جمله دختران کمسنوسال) و اعدامهای خودسرانه توسط سربازان روس در بوچا ثبت شده است. شاهدان عینی از استفاده سربازان روس از غیرنظامیان بهعنوان سپر انسانی، و تیراندازی به افرادی که برای تهیه آب و غذا بیرون میرفتند، خبر دادهاند.
▪️اوکراین با ارسال درخواست به دیوان کیفری بینالمللی (ICC)، خواستار تحقیق درباره وقایع بوچا شد. مقامات اوکراینی یک فرمانده ارتش روسیه را بهعنوان مظنون در این پرونده شناسایی کردهاند و آن را گامی مهم در روشنکردن زنجیره فرماندهی پشت این جنایتها میدانند.
▪️واکنش جهانی: این رویداد با محکومیت گسترده بینالمللی مواجه شد. جو بایدن، رئیسجمهور وقت آمریکا، ولادیمیر پوتین را «جنایتکار جنگی» خواند. بسیاری از کشورهای غربی در واکنش به این جنایتها، تحریمهای جدیدی علیه روسیه اعمال کردند و شماری از دیپلماتهای روس را اخراج نمودند.
تصاویری از جنایت جنگی رژیم پوتین در بوچا:




|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
جان آیریش و جوناتان ساول / خبرگزاری رویترز / ۲۹ ژوئیه ۲۰۲۶
سه منبع آگاه به یک توافق به رویترز گفتند انتظار میرود ایران ظرف چند هفته آینده، نخستین محموله از مجموع حداکثر ۴۰۰ پرتابگر موشکی پدافند هوایی دوشپرتاب ساخت چین را دریافت کند؛ اقدامی که همزمان با بازسازی توان دفاعی این کشور در میان جنگ با ایالات متحده صورت میپذیرد.
این خرید به ارزش ۶۰ تا ۷۰ میلیون دلار، یکی از بزرگترین تلاشهای شناختهشده تهران برای تقویت پدافند هوایی کوتاهبرد خود از زمان آغاز جنگ با آمریکا و اسرائیل به شمار میرود؛ جنگی که آسیبپذیریهایی را در توانایی ایران برای حفاظت از مراکز نظامی و زیرساختهای راهبردی آشکار کرد.
به گفته این منابع، این قرارداد شامل خرید بین ۳۰۰ تا ۴۰۰ سامانه پدافند هوایی قابل حمل توسط نفر (MANPADS)، از جمله موشکیهای QW-12 و FN-16 ساخت چین است.
این توافق با شرکت «سرمایهگذاری بینالمللی ژونگچینگ باوشانگ» مستقر در هنگکنگ امضا شده است که به گفته منابع، به عنوان واسطه میان طرف ایرانی و تامینکننده چینی عمل میکرده است.
نیاز ایران به تسلیح مجدد پس از ماهها جنگ
این منابع به دلیل حساسیت موضوع، به شرط فاش نشدن نامشان سخن گفتند. وزارت امور خارجه ایران بلافاصله به درخواست برای اظهار نظر پاسخ نداد.
وزارت امور خارجه چین اعلام کرد: «گزارشهای مربوطه کاملاً بیاساس است. چین همواره در جهت ارتقای صلح و پایان دادن به درگیری نقشآفرینی کرده است.»
گروه «ژونگ چینگ باو شانگ» مستقر در پکن، شرکت مادر «سرمایهگذاری بینالمللی ژونگچینگ باوشانگ»، روز سهشنبه به درخواست ایمیلی برای اظهار نظر پاسخ نداد.
ایران پس از ماهها نبرد که در آن آمریکا و اسرائیل به تأسیسات مرتبط با برنامههای موشکی، پهپادی و پدافند هوایی آن حمله کردهاند و تهران نیز با حملات موشکهای بالستیک و پهپاد پاسخ داده، نیاز به تسلیح مجدد دارد.
این درگیری، چالشِ دفاع از مراکز ثابت نظامی و راهبردی در برابر هواپیماهای پیشرفته و تسلیحات هدایتشونده دقیق را برجسته کرده است.
واشنگتن روز شنبه بمباران دو هفتهای خود را بهطور ناگهانی به حالت تعلیق درآورد، اما دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا گفت اگر مذاکرات به این درگیری پنجماهه پایان ندهد، حملات از سر گرفته خواهد شد؛ درگیریای که از ماه آوریل نظری در وضعیت آتشبس قرار داشته است.
تحویل صدها سامانه دوشپرتاب، ذخایر تسلیحات پدافند هوایی کوتاهبرد ایران را بهطور قابل توجهی افزایش میدهد و نشاندهنده عمق پیدا کردن روابط نظامی با چین است.
این منابع هشدار دادند که اگرچه این توافقنامه امضا شده است، اما جدول زمانی تحویل، مقادیر و سایر جزئیات اجرایی همچنان میتواند تغییر کند.
به گفته این منابع، طبق طرحی که مورد توافق طرفین قرار گرفته، محمولهها در ابتدا از طریق هوایی از اورومچی در غرب چین حمل شده و سپس از طریق پاکستان به ایران منتقل میشوند؛ با این حال، این منابع مشخص نکردند که آیا ترانزیت نهایی بهصورت هوایی انجام میشود یا زمینی.
بخش روابط عمومی ارتش پاکستان (ISPR) اعلام کرد: «گمانهزنیها درباره دخالت پاکستان در تامین سلاحهای پدافند هوایی ایران از چین، کاملاً ساختگی و دروغین است.» سخنگوی وزارت امور خارجه پاکستان نیز به درخواستها برای اظهار نظر پاسخ نداد.
منابع میگویند چین و ایران مسیرهای زمینی را برای تحویل بررسی میکنند
در حالی که ایران در دو دهه گذشته سرمایهگذاری سنگینی روی موشکها، پهپادها و رادارها انجام داده است، کارشناسان نظامی میگویند سامانههای پدافند هوایی قابل حمل از اهمیت بالایی برخوردارند زیرا میتوانند بهسرعت پراکنده شوند، توسط تیمهای کوچک بهکار گرفته شوند و جابهجایی مداوم داشته باشند؛ موضوعی که آنها را نسبت به آتشبارهای پدافند هوایی ثابت، کمتر آسیبپذیر میسازد.
یک منبع امنیتی اروپایی گفت مقامات کشورش از چند قرارداد در حال بحث در مورد فروش احتمالی سامانههای دوشپرتاب سری QW به ایران، از جمله سامانههای QW-12 ،QW-18 و QW-19 مطلع بودهاند.
یک منبع امنیتی دوم در خاورمیانه گفت ایران به دنبال خرید موشکهای QW-12 و QW-18 بوده است، اما آنها از نهایی شدن و عقد قرارداد مطلع نبودهاند.
سامانههای QW-12 و FN-16 موشکهای زمینبههوای دوشپرتاب و هدایتشونده با فروسرخ هستند که برای درگیری با هواپیماهای کمارتفاع، بالگردها و پهپادها طراحی شدهاند. تحرک بالای این سامانهها امکان استقرار سریع آنها را در اطراف تأسیسات نظامی، زیرساختهای انرژی و سایر مراکز حساس فراهم میکند.
تحلیلگران دفاعی، سامانه QW-12 را دارای قابلیتهای کمتری نسبت به نسخههای جدیدتر QW (از جمله QW-18 و QW-19) میدانند، اما میگویند این سامانهها همچنان میتوانند یک لایه محافظتی کوتاهبرد و مؤثر در برابر پهپادها و اهداف در ارتفاع پایین ایجاد کنند.
دو منبع اطلاعاتی غربی و یک مقام ایرانی گفتند تهران همچنین استفاده از مسیرهای زمینی را برای انتقال محتاطانهتر تجهیزات نظامی چینی و قطعات با کاربرد دوگانه بررسی کرده است تا خطر اختلال در ارسال را کاهش دهد.
این خرید تسلیحاتی نشاندهنده اتکای مداوم جمهوری اسلامی به ترکیبی از تولیدات داخلی سلاح و تامینکنندگان خارجی است؛ آن هم با وجود سالها تحریم و محدودیتهای اعمالشده بر واردات مرتبط با امور دفاعی.
رویترز پیشتر به نقل از افراد آگاه از مذاکرات گزارش داده بود که ایران در آستانه دستیابی به یک توافق جداگانه با چین برای خرید موشکهای کروز ضدکشتی قرار دارد. رویترز نتوانست مشخص کند که آیا آن توافق نهایی شده است یا خیر.
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
موضوع هستهای چنان افکار ترامپ را به خود مشغول کرده است که تقریبا در تمام فرصتها که نام جمهوری اسلامی به میان می آید با گزاره “جمهوری اسلامی نباید به سلاح هستهای دست یابد” روبرو میشویم.
افزون براین در افکار رئیس جمهوری آمریکا موضوع هستهای از چنان اهمیتی برخوردار است که در ماده هشتم تفاهم نامه امضا شده میان طرفین میخوانیم “دو کشور تاکید میکنند که موضوعات هستهای از اهمیت حیاتی برخوردار است و قصد دارند فورا برای دستیابی به توافق در این زمینه وارد مذاکره شوند.”[۱] افزون براین ترامپ در بند هفتم همین تفاهم نامه متعهد میشود که تمام تحریمهای مرتبط با انرژی هستهای علیه جمهوری اسلامی را لغو کند.
در ضمن این رئیس جمهور خودشیفته همواره در صدد است از راه “تلهی هستهای” رویکرد نظامیاش در قبال جمهوری اسلامی را توجیه کند: “اگر به جمهوری اسلامی حمله نمیکردیم، ظرف دو تا چهار هفته به سلاح هستهای میرسیدند”[۲]
این در حالی است که سلاح هستهای مدت هاست بازدارندگیاش را از دست داده است و کشورهای دارنده این سلاح همچون روسیه و اسرائیل نتوانستهاند از حملات موشکی و پهبادی رقبا و “دشمنانشان” پیشگیری کنند. افزون براین در پی حملات ارتش آمریکا به سایت فردو، نظنز و اصفهان، تاسیسات هستهای رژیم که مردمان ایران در بود و نبود و یا توسعه آن هیچگونه مشارکتی نداشتهاند، با آسیب فراوان روبرو شده و بهرهبرداری از آنها دشوار شده است.
افزوان براین با توجه به اشراف اطلاعاتی اسرائیل و آمریکا جمهوری اسلامی بهیچوجه از امکان ساخت سلاحهای هستهای برخوردار نخواهد شد.
دولت نتانیاهو که موجودیت کشورش را از سوی جمهوری بنیادگرای اسلامی شیعهمحور ایران در خطر میبیند سرنگونی و یا تضعیف حداکثری این رژیم را در دستور کار قرار داده و در جنگ ۱۲ و ۳۹ روزه با کشتن فرماندهان ارشد سپاه و شخص دیکتاتور کوشید به این هدف دست یابد اما با مخالفت ترامپ روبرو شد که ترجیح میدهد با توجه به نبود یک بدیل مورد اعتماد با رژیمی پوستانداخته از در سازش درآمده تله هستهای رژیم را مهار و باجگیری سپاه از راه تنگه هرمز را خنثی سازد.
اما نتانیاهو با توجه به “حساسیت بیمارگونه” ترامپ نسبت به پروژه هستهای رژیم میکوشد با ارائه اطلاعات تازه در باره فعالیتهای هستهای جمهوری اسلامی از جمله انتقال سانتریفوژهای پیشرفته به سایت کوه کلنگ گزلا، ترامپ را متقاعد سازد که حملات مرگ بارش به جمهوری جهل و جنایت را از سر گرفته اجازه دهد در این پیکار مشارکت کند.
پیامدهای گیرافتادگی ترامپ در تله هستهای
مهمترین پیامد توجه غیرقابل توجیه ترامپ و نیز کشورهای دمکراتیک به تله مشکوک هستهای، فراموششدگی مردمان معترض علیه جمهوری جهل و جنایت است که وضعیت روانی آنان برپایه گزارش داخلی “علی ربیعی” دستیار اجتماعی پزشکیان در نمای آماری زیر نمایان شده است:
- احساس خشم و عصبانیت: ۶۴ درصد جامعه آماری
- احساس ناامیدی: ۵۰ درصد
- افسردگی: ۴۸ درصد
- احساس ترس و اضطراب: ۴۵ درصد
- احساس غمگینی: ۴۸ درصد
- میزان رضایت از زندگی: نمره ۵.۵ از ۱۰[۳]
در گزارش آماری نظرسنجی موسسه گمان در سال ۱۴۰۴، بیش از ۶۰ درصد پاسخدهندگان خواستار براندازی و یا گذار از جمهوری اسلامی شدهاند.[۴]
بیتوجهی کشورهای دمکراتیک و نهادهای بینالمللی به وضعیت مردمان ایران سبب شد که در دیماه ۱۴۰۴، حداقل ۷۰۰۰ معترض در سرکوب بیپیشینهای کشته و در حال حاضر نیز هر روزه زندانی سیاسی تازهای را اعدام میکند و رژیم بر پایه “النصر بلرعب” به حیات ننگینش ادامه دهد.
تله هستهای، تولید انبوه موشکهای بالستیک و پهبادی، برخورداری از سیستم اطلاعاتی تزار روسیه، باجگیری از تنگه هرمز، تنشافزایی در منطقه، تقویت نیروهای تروریستی و ادامه سرکوب و اعدام به جمهوری جهل و جنایت امکان داده است به ماندگاریاش ادامه داده و تلاشهای ترامپ در مهار نظام را خنثی سازد.
پراکندگی مخالفان رژیم عامل مهم دیگری است که چشم انداز تحولات در کشور حتی در کوتاه مدت را با ابهام و تردید های بسیار مواجه ساخته است.
مرداد ۱۴۰۵
mrowghani.com
—————
[۱] - متن تفاهمنامه ایران و امریکا که کاخسفید منتشر کرده است، بیبیسی فارسی، ۱۸ جون ۲۰۲۶
[۲] - اگر به جمهوری اسلامی حمله نمیکردیم، ظرف دو تا چهار هفته به سلاح هستهای میرسیدند، ایران اینترنشنال، ۷ فروردین ۱۴۰۵
[۳] - سعید پیوندی، حال و روز مردم ایران در چهار قاب / یک، ایران امروز، ۱۳ آبان ۱۴۰۵
[۴] - https://results.gamaan.org/question/Political-orientation-september-2025
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
باراک راوید / اکسیوس
ایران روز سهشنبه چندین موشک بالستیک به سوی یک پایگاه نظامی آمریکا در اردن شلیک کرد؛ اقدامی که فرماندهی مرکزی نیروهای آمریکا (سنتکام) آن را «تلاشی برای حمله غافلگیرانه» توصیف کرد.
سنتکام در بیانیهای گفت تمام موشکها منهدم شدند.
اهمیت موضوع: این نخستین حمله موشکی بالستیک ایران علیه یک پایگاه آمریکایی در منطقه، از زمانی است که رئیسجمهور ترامپ روز جمعه حملات علیه ایران را متوقف کرد تا به دیپلماسی فرصتی دوباره داده شود.
این حمله میتواند آتشبس شکننده را برهم بزند و ترامپ را وادار کند تصمیم بگیرد آیا عملیات نظامی را از سر بگیرد یا خیر.
چه گفتهاند: ترامپ روز دوشنبه به اکسیوس گفت آمریکا با ایران در «مذاکراتی بسیار عمیق» است، اما هشدار داد در صورت شکست دیپلماسی به «اقدام نظامی بسیار قوی» بازخواهد گشت.
وقتی از او پرسیده شد چقدر زمان برای مذاکرات در نظر دارد، گفت: «زمان زیادی نیست؛ یا سریع پیش میرود یا اصلاً پیش نمیرود.»
وضعیت میدانی: سنتکام گفت نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران (سپاه) موشکها را ساعت ۵:۴۵ بعدازظهر به وقت شرق آمریکا (ET) شلیک کردند.
این فرماندهی افزود: «نیروهای آمریکایی هوشیار و در حالت آمادهباش بالا باقی ماندهاند.»
آخرین تحولات: سنتکام سهشنبه شب اعلام کرد جنگندههای آمریکایی و سعودی در واکنش به آنچه بیش از ۳۰ حمله پهپادی تحت هدایت سپاه در ۷۲ ساعت گذشته توصیف شد، چندین سایت تدارکاتی و تسلیحاتی در شرق عراق را هدف قرار دادند.
وزارت دفاع عربستان سعودی بعدها مشارکت خود در این حملات را تأیید و گفت این عملیات با سنتکام هماهنگ بوده است.
سنتکام همچنین گفت حملات علیه نیروهای آمریکایی ناموفق بودهاند.
به گفته سنتکام، بین فوریه تا آوریل بیش از ۶۰۰ حملهٔ ناموفق علیه شهروندان و تأسیسات آمریکایی در عراق توسط شبهنظامیان همسو با ایران صورت گرفته است.
سنتکام در ادامه تأکید کرد: «سپاه و عوامل نیابتی تروریستی آن باید برای جلوگیری از پاسخهای نظامی بیشتر آمریکا، این حملات را متوقف کنند.»
تصویر بزرگتر: اوایل همین ماه، ایران یک پایگاه هوایی آمریکا در اردن را هدف قرار داد و در یک حمله ترکیبی موشکی-پهپادی دو نظامی آمریکایی کشته شدند؛ رویدادی که ترامپ را به تشدید حملاتی انجامید که در نهایت به یک کارزار ۱۳ شبی منجر شد.
حمله موشکی بالستیک سهشنبهٔ ایران، چند ساعت پس از دیدار ترامپ با بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، در کاخ سفید صورت گرفت؛ نشستی که محور اصلی آن ایران بود و کاخ سفید آن را «مثبت و سازنده» توصیف کرد.
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
باراک راوید / اکسیوس
رئیسجمهور ترامپ و نخستوزیر اسرائیل بنیامین نتانیاهو، روز سهشنبه به مدت ۹۰ دقیقه در دفتر بیضیشکل کاخ سفید دیدار کردند تا دربارهٔ جنگ با ایران گفتوگو نمایند؛ دیداری که هیچ نشانهٔ عمومی از تنشهای هفتههای اخیر در روابط آنها در آن مشاهده نشد.
چرا این موضوع اهمیت دارد: با توجه به نارضایتی ترامپ از نخستوزیر اسرائیل بهدلیل جنگ — موضوعی که حتی اندکی پیش از ورود نتانیاهو به کاخ سفید بهصورت علنی به آن اشاره کرد — این دیدار میتوانست نتیجهای متفاوت داشته باشد. اینکه هر دو طرف آن را مثبت توصیف کردند، برای نتانیاهو یک پیروزی محسوب میشود.
آخرین خبر: روایتی که از سوی دولت اسرائیل ارائه شد، بر هماهنگی نزدیک دو رهبر دربارهٔ جنگ و نبودِ هیچ فاصلهای میان آنها تأکید داشت.
تزیپی هوتوولی، مدیر ارتباطات نتانیاهو، به خبرنگاران گفت: «این ادعا که اسرائیل، آمریکا را در موضوع ایران به سمت خاصی سوق میدهد، صحت ندارد. نخستوزیر به رئیسجمهور آمریکا نمیگوید چه کاری انجام دهد و او را به هیچ سمتی سوق نمیدهد. هر دو طرف میخواهند از دستیابی ایران به سلاح هستهای جلوگیری کنند. راههای زیادی برای دستیابی به این هدف وجود دارد.»
هوتوولی افزود که علاوه بر ایران، ترامپ و نتانیاهو امکان عادیسازی روابط عربستان سعودی با اسرائیل را نیز بررسی کردند؛ موضوعی که ترامپ آن را بخشی از یک توافق هستهای با عربستان خواستار شده بود.
به گفته هوتوولی، موضوع فروش جنگندههای اف-۳۵ آمریکا به ترکیه که اسرائیل با آن مخالف است، در این دیدار مطرح نشد و ترامپ نیز نخواسته است که اسرائیل نیروهای خود را از مناطقی که اشغال کرده، خارج کند.
کارولین لویت، سخنگوی کاخ سفید، توصیف اسرائیل از این دیدار را تأیید و آن را «خوب و پربار» خواند.
بر خلاف بیشتر دیدارهای پیشین آنها در دفتر بیضیشکل، این جلسه خصوصی برگزار شد و خبرنگاران به آن دعوت نشدند. دفتر نتانیاهو پس از پایان دیدار، عکسهایی از آن منتشر کرد.
آنچه گفته شد: نتانیاهو پس از دیدار در اینستاگرام نوشت که گفتوگوی امروز او با ترامپ یکی از بهترین گفتوگوهایی بوده که تاکنون داشتهاند.
او افزود: «ما درک متقابلی داریم که هدف، جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای است.»
زمینه خبر: پس از همسویی دو طرف در آغاز «عملیات خشم حماسی» در اواخر فوریه، با طولانیتر شدن جنگ، بسیار فراتر از آنچه ترامپ پیشبینی کرده بود، تنشها میان این دو نفر افزایش یافته است.
ترامپ در مصاحبهای با فاکس نیوز، اندکی پیش از دیدار، این ایده را که نتانیاهو تهدید فعالیتهای هستهای ایران در «کوه پیکاکس» را بزرگنمایی میکند، مسخره خواند.
ترامپ گفت: «من نیازی ندارم بیبی به من این را بگوید. بیبی این را میگوید چون میخواهد من درگیر بمانم.»
ترامپ چندین بار دیگر نیز با الفاظ تند نتانیاهو را تحقیر کرده و تأکید کرده است که او نخستوزیر اسرائیل را کنترل میکند. همانطور که آکسیوس اولین بار گزارش داد، او در اواخر ماه مه، در جریان تماسی درباره اقدامات اسرائیل در لبنان، نتانیاهو را «لعنتیِ دیوانه» خطاب کرده بود.
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
* جنجال دربارهٔ ماجرای «پروفسور شندل» و نسبت آن با شیادی فکری
اخیراً دکتر موسی غنینژاد در یک گفتوگو اشاره کردهاند که دکتر علی شریعتی در برخی نوشتههای خود از شخصی به نام «پروفسور شندلر» بهعنوان منبع استفاده کرده، در حالی که چنین فردی وجود خارجی ندارد. بعدها پژوهشگران نشان دادند که «chandelle» در واقع نام مستعاری بوده که شریعتی برای ارجاع دادن به خود یا برای ایجاد اتوریتهٔ علمی ساختگی به کار میبرد؛ و حتی در برخی موارد این واژه را بهصورت بازی زبانی با «شمع» یا «شندلر» در فرانسوی توضیح دادهاند.
پرسش نخست: آیا این کار شیادی است؟
در کار علمی، دانشگاهی و مطبوعاتی، امانتداری در ذکر منبع یک اصل اخلاقی بنیادین است. استفاده از نام مستعار برای ارجاع علمی، اگر با هدف ایجاد اعتبار کاذب انجام شود، در قلمرو جعل علمی قرار میگیرد؛ و جعل علمی در همهٔ سنتهای دانشگاهی، مصداق رفتار غیر اخلاقی و فریبکارانه است.
شاید بتوان واژهٔ «شیادی» را تند دانست، اما نمیتوان اصلِ رفتار را توجیه کرد. علاقهمندان شریعتی نیز اگر میخواهند از میراث او دفاع کنند، باید این بخش را با صداقت بپذیرند.
تجربهٔ شخصی من: نقش مخرب آشفتگی ذهنی و شعارزدگی
من نیز مانند بسیاری از جوانان دههٔ چهل و پنجاه، در دوران دانشجویی آثار شریعتی، آلاحمد و دیگر نویسندگان مشابه را با اشتیاق میخواندم و نوارهای سخنرانی شریعتی را گوش میدادم. خامیِ سن و شور جوانی باعث میشد این نوشتهها برایم جذاب باشند.
اما بعدها فهمیدم که این جریان فکری، آشفتگی ذهنی، احساساتزدگی، حس اضطراب عمومی و شعارگرایی را در نسل ما تقویت کرد؛ نسلی که بعدها در انقلاب و پس از آن، هزینههای سنگینی پرداخت.
در دههٔ شصت، روزی با خشم و دلزدگی، همهٔ کتابهای این جریان را از کتابخانهٔ خود جمع کردم و کنار باغچه سوزاندم. فرزندانم که وسواس مرا دربارهٔ کتاب میدانستند، حیرت کردند. گفتم: اینها را باید مانند باکتری و ویروس اجتماعی دور نگه داشت.
از روشنفکر انتظار میرود درستاندیشی، عقلانیت و محاسبهٔ هزینهـفایدهٔ اجتماعی را آموزش دهد، نه برعکس.
یافتههای جدید روانشناسی اجتماعی: آشفتگی ذهنی، زمینهساز استبداد
در سالهای اخیر پژوهشهای فراوانی دربارهٔ کنترل رفتار جمعی از طریق دستکاری ذهنها انجام شده است. خلاصهٔ این پژوهشها روشن است: هرچه آشفتگی ذهنی و اضطراب عمومی در جامعه بیشتر شود، جامعه مستعد استبداد و نظامهای توتالیتر میشود.
شعارزدگی، هیجانزدگی و فقدان تفکر انتقادی، بهترین بستر برای ظهور اقتدارگرایی است.
درس برای نسل جوان: چراغ عقل را پیشِ رو بگذارید
این بحث باید برای جوانان درس نسلهای سوخته باشد.
دکارت میگوید: «هیچ چیز را باور نکنید مگر آنکه با عقل خود به آن رسیده باشید.»
در هر تصمیم اجتماعی و سیاسی، از محاسبهٔ هزینه و فایدهٔ فردی و جمعی غافل نشوید.
اجازه ندهید کسانی که برای منافع خود میکوشند، هزینه آن را بر دوش شما بگذارند.
همیشه بپرسید: هزینهٔ این اقدام چیست؟ فایدهٔ آن برای جامعه، کشور و شخص من چیست؟
و سپس تصمیم بگیرید.
تلگرام نویسنده
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
تیمور اظهری و پریسا حافظی / خبرگزاری رویترز / ۲۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۶
به گفتهٔ یک منبع از خلیج فارس و یک دیپلمات غربی که روز سهشنبه با رویترز صحبت کردند، عمان طرحی با حمایت کشورهای عرب خلیج فارس برای مدیریت تنگهٔ هرمز به ایران ارائه کرده است که شامل دریافت کارمزدهای داوطلبانه برای استفاده از این آبراه میشود.
یک منبع ارشد ایرانی به رویترز گفته تهران هنوز به پیشنهادهای عمان پاسخ نداده است؛ پیشنهادهایی که قرار است مبنایی برای پایان دادن به اختلال در تجارت از مسیر تنگه باشد؛ اختلالی که به گفتهٔ منابع، ناشی از جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران است.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا که در جدیدترین چرخش استراتژیک خود، در آخر هفته به طور ناگهانی کارزار دو هفتهای بمباران آمریکا را لغو کرد، گفت که «مذاکرات خوبی» با ایران در جریان است، اما تهدید کرد که در صورت عدم نتیجهبخش بودن مذاکرات، حملات را از سر خواهد گرفت. ایران هرگونه تلاش برای از سرگیری مذاکرات با ایالات متحده را تکذیب میکند.
واشنگتن کمپین بمباران تازهٔ خود را اوایل همین ماه برای شکستن تسلط ایران بر تنگهٔ هرمز آغاز کرد؛ تنگهای که پیش از جنگ، حدود یکپنجم نفت و گاز طبیعی مایعشدهٔ جهان از آن عبور میکرد.
ایران پس از حملات آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه، عملاً تنگه را به روی کشتیهای غیر از کشتیهای خود بست. توافقی در ماه گذشته میان آمریکا و ایران تنگه را بهصورت جزئی بازگشایی کرد، اما این توافق اوایل ژوئیه پس از آن که ایران به کشتیهایی که از مسیری مورد تأیید آن عبور نمیکردند، شلیک کرد، فروپاشید.
ایران گفته است میخواهد تنگه را به همراه عمان که کنترل ساحل مقابل را در اختیار دارد، مدیریت کند و از کشتیهایی که از آن استفاده میکنند هزینه خدمات دریافت کند. واشنگتن خواهان بازگشت به وضعیت پیش از جنگ است، وضعیتی که کشتیها میتوانستند آزادانه و بدون پرداخت هیچگونه وجهی عبور کنند، و میگوید دریافت عوارض اجباری غیرقانونی خواهد بود.
بر اساس پیشنهاد عمان، ایران انحصار کنترل تنگه را در دست نخواهد داشت و کارمزدها نیز داوطلبانه خواهند بود؛ این را منبع منطقهای و دیپلمات غربی که در جریان جزئیات بودند، به رویترز گفتند.
این سیستم شبیه سازوکاری خواهد بود که در تنگهٔ مالاکا در آسیا اجرا میشود؛ جایی که اندونزی، مالزی و سنگاپور از کشتیها میخواهند کمکهای داوطلبانهای برای تأمین هزینههای ناوبری، حفاظت از محیطزیست و عملیات جستوجو و نجات پرداخت کنند.
یک دیپلمات غربی آن را به «مالیات کربن داوطلبانه» برای پروازها تشبیه کرد؛ سازوکاری که در آن هر کس بلیط هواپیما میخرد میتواند انتخاب کند با زدن یک گزینه، برای جبران انتشار کربن خود پرداخت کند.
وزیران امور خارجهٔ شورای همکاری خلیج فارس روز سهشنبه در یک تماس ویدیویی برای بحث دربارهٔ آخرین تحولات منازعه، از جمله راههای تقویت همکاری در مسائل مربوط به آزادی و ایمنی عبور کشتیها از این آبراه، تشکیل جلسه دادند؛ این موضوع در بیانیهای از سوی وزارت امور خارجهٔ قطر آمده است.
رسانههای دولتی ایران گزارش دادند که فرماندهی مشترک نظامی این کشور بار دیگر طرح ارائهشده از سوی ترامپ مبنی بر پرداخت خسارت به شناورها از محل داراییهای مسدودشده ایران را رد کرد. این فرماندهی اعلام کرد هر کشور یا شرکتی که چنین پرداختهایی را بپذیرد، از سوی نیروهای مسلح ایران از عبور از تنگه هرمز محروم خواهد شد.
ترامپ نسبت به حملات بیشتر هشدار میدهد
ترامپ پس از دریافت مشاوره از فرماندهان نظامی مبنی بر اینکه این استراتژی به پایان راه خود رسیده، کارزار اخیر حملات هوایی خود را متوقف کرد. ۱۳ شب بمباران مجدد آمریکا دهها نفر را در ایران کشت و پلها و تونلهایی را در سراسر جنوب و همچنین اهداف نظامی را ویران کرد.
ایران با حملاتی به پایگاههای آمریکا در کشورهای همسایه پاسخ داد که چهار نظامی را کشت، و همچنین به زیرساختهای غیرنظامی در کشورهای خلیج فارس حمله کرد؛ اقدامی که به گفتهٔ ایران در پاسخ به حملات آمریکا به اهداف غیرنظامی انجام شده است.
ایران گفته است تا زمانی که واشنگتن آتشبس را رعایت کند، آتشبس را حفظ خواهد کرد. با این حال روز دوشنبه حملات پهپادی در اردن، عربستان سعودی و شمال ایران گزارش شد و اردن روز سهشنبه از سرنگون کردن پهپادی دیگر خبر داد.
ترامپ روز سهشنبه در مصاحبهای با فاکسنیوز، پیش از دیدار با بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، در واشنگتن، گفت آمریکا در حال حاضر در موضع قدرتمندی قرار دارد. او تأکید کرد برای حمله به اهداف بیشتر ایرانی آماده است، اما ترجیح میدهد از این کار پرهیز کند.
او گفت: «فکر میکنم حدود ۹۱ میلیون نفر بدون برق، بدون پل، باید زندگی کنند و این یک توازن بسیار بسیار ظریف است. بنابراین فکر میکنم ما در حال حاضر در موقعیتی بسیار قدرتمند قرار داریم، آنها میدانند اگر توافقی نکنند، من این کار را خواهم کرد.»
ترامپ همچنین تهدید خود مبنی بر هدف قرار دادن احتمالی کوه کلنگ (Pickaxe Mountain) ایران، تأسیساتی مستحکم که در اعماق زمین در نزدیکی یکی از سایتهای اصلی هستهای ایران مدفون شده است را تکرار کرد و گفت: «اگر توافقی نکنیم، خیلی راحت آن را نابود خواهیم کرد.»
ایران میگوید هیچ مذاکرهٔ جدیدی با ایالات متحده جستوجو نکرده است و آمریکا را متهم میکند که توافقی را که ماه گذشته دربارهٔ چارچوبی برای گفتوگوها به منظور پایان جنگ حاصل شده بود، نقض کرده است.
دیدار ترامپ و نتانیاهو در حالی برگزار میشود که روابط دو رهبر پرتنش است. اسرائیل در کارزار اولیهٔ بمباران ایران مشارکت داشت، اما بعداً بخشی از گفتوگوهای صلح نبوده است، و ترامپ مجبور شده نخستوزیر اسرائیل را از حمله به اهداف در لبنان بازدارد؛ اقدامی که با هدف تضعیف شبهنظامیان حزبالله وابسته به ایران انجام میشد و گفتوگوهای صلح با تهران را پیچیدهتر کرده است.
پایان علمیات بمباران آمریکا در آخر هفته، باعث سقوط حدود ۸ درصدی قیمتهای نفت در روز دوشنبه شد و این روند کاهشی روز سهشنبه نیز ادامه یافت. قراردادهای آتی نفت خام برنت تا میانهٔ روز سهشنبه حدود ۱.۶ درصد کاهش داشت و به نزدیک ۸۷ دلار در هر بشکه رسید.
واشنگتن و تهران در ژوئن بر سر چارچوبی برای گفتوگوهایی توافق کردند که قرار بود تا پایان اوت برای حل مسائل مهمی مانند برنامهٔ هستهای ایران برگزار شود.
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
![]() |
مقدمه
یکی از دیرپاترین پرسشهای اندیشه سیاسی این است که چرا انسانها در برابر قدرتی که آزادی آنان را محدود میکند، به اطاعت تن میدهند. از افلاطون و ماکیاولی تا هابز، روسو و فوکو، مسئله اطاعت سیاسی همواره در کانون تأملات نظری قرار داشته است. با این حال، اتین دو لا بوئتی این پرسش را به شکلی رادیکالتر مطرح کرد: چرا اکثریت مردم به حکومت اقلیتی کوچک رضایت میدهند؟
پاسخ لا بوئتی (Etienne de La Boétie) در کتاب (Discourse on Voluntary Servitude) بر این فرض استوار بود که سلطه سیاسی صرفاً بر زور مبتنی نیست، بلکه به همکاری فعال یا منفعل مردم نیاز دارد. عادت، تربیت، منافع مادی و شبکههای وابستگی اجتماعی، بهتدریج اطاعت را به امری طبیعی و بدیهی تبدیل میکنند.
در جوامع رانتی، این مسئله ابعاد پیچیدهتری مییابد. در چنین جوامعی، دولت به جای اتکا به مالیات شهروندان، از درآمدهای حاصل از فروش منابع طبیعی برخوردار است. ازاینرو، رابطه دولت و جامعه از رویکرد «نمایندگی در برابر مالیات» به رویکرد «توزیع منابع در برابر سرسپردگی» تغییر میکند. در نتیجه، وابستگی اقتصادی میتواند جایگزین مشارکت سیاسی گردد و سرسپردگی سیاسی از طریق سازوکارهای مادی تقویت شود.
رژیم حاکم بر ایران نمونه برجستهای از این الگو است. تداوم نظم سیاسی در ایران را نمیتوان صرفاً با توسل به سرکوب یا مشروعیت ایدئولوژیک توضیح داد، بلکه باید به سازوکارهای اقتصادی و اجتماعی بازتولید سرسپردگی و سرسپردگی نیز توجه کرد.
چارچوب نظری
۱. بردگی داوطلبانه و رویکرد اطاعت
از منظر لا بوئتی، استبداد زمانی پایدار میشود که مردم به انقیاد و اطاعت عادت کنند. حکومتها از طریق ایجاد حلقههای واسط، توزیع امتیازات و اعطای منافع محدود، گروههایی از ذینفعان ایجاد میکنند که بقای آنان به بقای نظام سیاسی وابسته میشود. این تحلیل با رویکرد دولت رانتی همخوانی زیادی دارد. در دولتهای رانتی، سرسپردگی سیاسی اغلب با منافع اقتصادی پیوند میخورد و اطاعت به بخشی از راهبرد بقا و امنیت معیشتی تبدیل میشود.
۲. بیگانگی و مسخ کنش سیاسی
مارکس بیگانگی را وضعیتی میدانست که در آن انسان کنترل خود بر فرآیندهای اجتماعی را از دست میدهد. در اقتصادهای رانتی، این بیگانگی شکل تازهای مییابد؛ زیرا بخش مهمی از ثروت اجتماعی نه از تولید، بلکه از توزیع سیاسی رانت حاصل میشود.
در چنین شرایطی، شهروندان از کنشگران مستقل و تولیدکننده به دریافتکنندگان امتیازات گوناگون تبدیل میشوند. این امر استقلال اقتصادی و در نتیجه استقلال و عاملیت سیاسی را انها را از بین میبرد.
هانا آرنت نیز نشان میدهد که زوال عاملیت و کنش مستقل در عرصه عمومی، به شکلگیری تودههای منفعل میانجامد؛ تودههایی که به جای مشارکت سیاسی فعال، در انتظار تصمیمات قدرت باقی میمانند.
۳. هژمونی و رضایت سازمانیافته
آنتونیو گرامشی نشان داد که سلطه سیاسی صرفاً از طریق زور حفظ نمیشود، بلکه نیازمند کسب ترکیبی از انواع سرسپردگی و رضایت اجتماعی است. دولتها از طریق نهادهای فرهنگی، آموزشی، مذهبی و رسانهای، ارزشهایی را بازتولید میکنند که نظم موجود را طبیعی و مشروع جلوه میدهد.
در چارچوب رژیم حاکم بر ایران، گفتمان حاکم، و نظام فرهنگی وابسته به دولت، در کنار سازوکارهای اقتصادی، نوعی هژمونی سیاسی ایجاد کردهاند که سرسپردگی را نه فقط مطلوب، بلکه اخلاقاً فضیلتمند معرفی میکند.
۴. نئوپاتریمونیالیسم و شخصیشدن قدرت
رویکرد نئوپاتریمونیالیسم نشان میدهد که در بسیاری از دولتهای رانتی، مرز میان منابع عمومی و منافع سیاسی تضعیف میشود. در این نظامها، توزیع منابع نه صرفاً بر مبنای قواعد بوروکراتیک، بلکه بر اساس سرسپردگی شخصی و سیاسی صورت میگیرد. در چنین نظامی، دسترسی به فرصتهای اقتصادی، استخدام، قراردادها و مناصب اداری، به نزدیکی با شبکه قدرت وابسته میشود. بنابراین، وابستگی اقتصادی به تدریج به وابستگی سیاسی تبدیل میشود.
۵. نظریه دولت رانتی
مطابق نظریه دولت رانتی، دولتهایی که از منابع خارجی یا طبیعی درآمد کسب میکنند، کمتر به مالیات شهروندان وابستهاند. این وضعیت پیامدهای مهمی دارد:
- تضعیف پاسخگویی دولت؛
- رشد شبکههای حامیپروری؛
- محدود شدن استقلال اقتصادی جامعه؛
- کاهش ظرفیت مطالبهگری اجتماعی.
به بیان دیگر، رانت نفتی تنها یک منبع اقتصادی نیست، بلکه ابزاری برای سازماندهی روابط قدرت و سیطره بر شهروندان است.
سازوکارهای اقتصاد سیاسی سرسپردگی در ایران
▪️وابستگی معیشتی و خرید سرسپردگی
گسترش بخش عمومی، شرکتهای شبهدولتی، بنیادها و نهادهای وابسته، بخش مهمی از جامعه را به منابع تحت کنترل حکومت وابسته کرده است.
اشتغال دولتی، سهمیهها، تسهیلات ویژه، یارانهها و حمایتهای اقتصادی، نوعی امنیت معیشتی مشروط ایجاد میکنند. در نتیجه، مخالفت سیاسی میتواند با هزینههای اقتصادی قابل توجهی همراه شود.
از این منظر، سرسپردگی سیاسی به نوعی سرمایه اقتصادی تبدیل میشود.
▪️شبکههای حامیپروری
نظام رانتی ایران مجموعهای از روابط حامیپرور ایجاد کرده است که در آن منابع و فرصتها از طریق شبکههای سیاسی و ایدئولوژیک توزیع میشوند.
این شبکهها نه تنها وابستگی اقتصادی تولید میکنند، بلکه هویتهای سیاسی و اجتماعی جدیدی نیز شکل میدهند؛ هویتهایی که منافع مادی خود را در بقای نظم موجود میبینند.
▪️نهادهای مذهبی و واسطههای محلی
هیئتهای مذهبی، انجمنهای وابسته، سازمانهای خیریه و شبکههای محلی توزیع منابع، نقش واسطه میان دولت و جامعه را ایفا میکنند.
این شبکهها علاوه بر انتقال منابع مادی، هنجارهای اطاعت، سرسپردگی و تبعیت را نیز بازتولید میکنند و از این طریق سرسپردگی را به بخشی از زندگی روزمره تبدیل میسازند.
▪️اقتصاد نااطمینانی و افزایش وابستگی
تورم مزمن، تحریمها، رکود اقتصادی و محدود شدن فرصتهای اشتغال مولد، وابستگی بخشهایی از جامعه به منابع رانتی را افزایش داده است.
در شرایط نااطمینانی اقتصادی، افراد بیش از پیش به دنبال امنیت معیشتی هستند و این امر میتواند انگیزههای کنش مستقل سیاسی را کاهش دهد.
به بیان دیگر، ناامنی اقتصادی خود به منبعی برای بازتولید سرسپردگی تبدیل میشود.
پیامدهای اقتصاد سیاسی سرسپردگی
▪️تداوم نظم سیاسی
وجود گروههای ذینفع متعدد، هزینه تغییر سیاسی را افزایش میدهد و ظرفیت بازتولید نظام سیاسی را تقویت میکند.
▪️فرسایش شهروندی مستقل
وابستگی اقتصادی مانع شکلگیری شهروندی خودمختار میشود و رابطه دولت و جامعه را از رابطهای مبتنی بر حقوق به رابطهای مبتنی بر امتیاز تبدیل میکند.
▪️تعمیق بیگانگی اجتماعی
گسترش رویکرد رانت، انگیزه فعالیت مولد و مشارکت مستقل را کاهش داده و به انفعال اجتماعی میانجامد.
▪️بحران مشروعیت در دورههای کاهش رانت
کارآمدی اقتصاد سیاسی سرسپردگی به توانایی دولت در توزیع منابع وابسته است. کاهش درآمدهای نفتی، تحریمها یا بحرانهای مالی میتوانند شبکههای سرسپردگی را تضعیف کرده و زمینه ظهور مطالبات سیاسی جدید را فراهم سازند.
▪️بازتولید نابرابری
توزیع نامتقارن رانت موجب شکلگیری سلسلهمراتب جدید قدرت و منزلت میشود و شکافهای طبقاتی، رویکردهای و نسلی را تشدید میکند.
نتیجهگیری
اقتصاد سیاسی سرسپردگی نشان میدهد که اطاعت سیاسی در رژیم حاکم بر ایران را نمیتوان صرفاً با ارجاع به ایدئولوژی، فرهنگ سیاسی یا ابزارهای سرکوب توضیح داد. سرسپردگی در ایران محصول برهمکنش پیچیده میان رانت نفتی، وابستگی معیشتی، شبکههای حامیپرور، هژمونی ایدئولوژیک و ساختارهای نهادی قدرت است.
در این چارچوب، رانت نفتی تنها یک منبع درآمد نیست، بلکه فناوری سیاسی حکومتمندی محسوب میشود؛ فناوریای که از طریق آن سرسپردگیهای سیاسی سازماندهی، شبکههای وابستگی بازتولید و ظرفیت کنش مستقل شهروندی محدود میشود.
با این حال، این الگو دارای شکنندگی درونی است. هرگاه توان دولت در توزیع رانت کاهش یابد، شکاف میان مشروعیت ایدئولوژیک و کارآمدی اقتصادی آشکارتر میشود و ظرفیتهای جدیدی برای ظهور مطالبات شهروندی و بازتعریف رابطه دولت و جامعه پدید میآید.
از اینرو، گذار به سوی جامعهای مبتنی بر شهروندی مستقل و مشارکت سیاسی مؤثر، مستلزم کاهش وابستگی به اقتصاد رانتی، تقویت بخشهای مولد، گسترش نهادهای مستقل مدنی و استقرار رابطهای مبتنی بر پاسخگویی میان دولت و جامعه است. در غیر این صورت، حتی در صورت تغییر مقامات حکومتی سیاسی، امکان بازتولید اشکال جدیدی از سرسپردگی همچنان پابرجا خواهد ماند.
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |
|
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ -
Sunday 2 August 2026
|
ايران امروز |