|
پنجشنبه ۲۵ تير ۱۴۰۵ -
Thursday 16 July 2026
|
ايران امروز |
تیرماه ۲۵۸۵
در تاریخ معاصر، روشنفکران همواره از مهمترین نیروهای تأثیرگذار بر تحولات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی بودهاند. آنان با اتکا به دانش، قدرت تحلیل، استقلال فکری و تعهد اجتماعی، نقشی فراتر از تولید علم یا هنر بر عهده داشتند و تلاش میکردند با نقد ساختارهای قدرت، آگاهی عمومی را افزایش دهند و مسیر اصلاح جامعه را هموار سازند. از عصر روشنگری در اروپا تا جنبشهای آزادیخواهانه در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین، حضور روشنفکران در متن تحولات تاریخی انکارناپذیر است. با این حال، بسیاری از اندیشمندان معتقدند که در دهههای اخیر جایگاه سنتی روشنفکران به تدریج تضعیف شده و نفوذ اجتماعی آنان نسبت به گذشته کاهش یافته است. این دگرگونی تنها ناشی از ضعف یا انفعال روشنفکران نیست، بلکه نتیجه مجموعهای از تغییرات ساختاری در نظام رسانهای، اقتصاد جهانی، فناوری ارتباطات، فرهنگ عمومی و مناسبات قدرت است.
مسعود نقرهکار روشنفکر را انسانی پرسشگر، سنجشگر، آیندهنگر و آفرینندهٔ اندیشه میداند؛ کسی که با تکیه بر خرد و داوری مستقل، ساختارهای فرمانروایی، باورهای جاافتاده و اندیشههای خشک و تغییرناپذیر را به چالش میکشد و در راه آزادی، برابری و حرمت انسان میاندیشد و کنش میکند. از این دیدگاه، روشنفکری نه وابستگی به یک کیش سیاسی یا دستگاه فکری ویژه، بلکه توانایی بازاندیشی و سنجش پیوستهٔ خویش، جامعه و قدرت است.
یکی از مهمترین دلایل کاهش نقش روشنفکران، تحول گسترده در نظام ارتباطات و رسانه است. در گذشته، کتاب، روزنامه، مجلات تخصصی و دانشگاه مهمترین کانالهای انتقال اندیشه بودند و روشنفکران از طریق همین نهادها با جامعه ارتباط برقرار میکردند. انتشار یک کتاب یا مقاله میتوانست زمینهساز گفتمانهای گسترده اجتماعی شود و نویسندگان و اندیشمندان از اعتبار ویژهای برخوردار بودند. اما با گسترش اینترنت و شبکههای اجتماعی، تولید و انتشار اطلاعات، دیگر در انحصار نخبگان علمی و فرهنگی باقی نمانده است. هر فردی میتواند در مدت کوتاهی محتوایی تولید کند و میلیونها مخاطب به دست آورد، بدون آنکه الزاماً از دانش تخصصی یا پشتوانه نظری برخوردار باشد. در چنین فضایی، سرعت انتشار اطلاعات بر دقت و عمق تحلیل غلبه و فرصت تأمل و گفتوگوی انتقادی کاهش یافته است.
فرهنگ رسانهای جدید بیش از آنکه بر استدلال و تحلیل استوار باشد، بر جذابیت، هیجان و سرعت تکیه دارد. الگوریتمهای شبکههای اجتماعی معمولاً محتواهایی را برجسته میکنند که احساسات بیشتری برانگیزند، نه الزاماً آنهایی که دقیقتر یا علمیتر باشند. در نتیجه، سخن روشنفکر که نیازمند خوانش، اندیشه و تأمل است، در رقابت با محتوای کوتاه، سرگرمکننده و گاه هیجانآفرین کمتر دیده میشود. این وضعیت موجب شده است که مرجعیت فکری، که زمانی در اختیار استادان دانشگاه، نویسندگان و اندیشمندان بود، تا حد زیادی میان طیف گستردهای از تولیدکنندگان محتوا توزیع شود.
عامل مهم دیگر، تخصصی شدن دانش است. در گذشته، بسیاری از روشنفکران در حوزههای مختلف علوم انسانی، فلسفه، سیاست، ادبیات و هنر صاحبنظر بودند و میتوانستند درباره مسائل کلان جامعه اظهار نظر کنند. اما رشد شتابان علوم و افزایش پیچیدگی دانش باعث شده است که هر پژوهشگر در حوزهای بسیار محدود تخصص پیدا کند. این تخصصگرایی اگرچه کیفیت پژوهش علمی را افزایش داده، اما از توانایی روشنفکران برای ارائه تصویری جامع از مسائل اجتماعی کاسته است. جامعه امروز بیش از هر زمان دیگری با انبوهی از متخصصان روبهرو است، اما کمتر شاهد ظهور شخصیتهایی است که بتوانند میان حوزههای مختلف معرفتی پیوند برقرار کنند و تصویری کلان از وضعیت انسان معاصر ارائه دهند.
در کنار این عوامل، گسترش فرهنگ مصرفگرایی نیز نقش مهمی در کاهش نفوذ روشنفکران داشته است. اقتصاد سرمایهداری، مصرف را به یکی از مهمترین ارزشهای اجتماعی تبدیل کرده است. تبلیغات، رسانهها و صنایع فرهنگی، سبک زندگیای را ترویج میکنند که در آن لذت، رفاه، سرگرمی و مصرف بیش از تفکر انتقادی اهمیت پیدا میکند. در چنین فضایی، کتابهای فلسفی و آثار نظری جای خود را به محصولات سرگرمکننده میدهند و زمان فراغت افراد بیش از آنکه صرف مطالعه و گفتوشنود شود، به استفاده از شبکههای اجتماعی، بازیهای دیجیتال با محتوای سرگرمکننده اختصاص مییابد. طبیعی است که در چنین شرایطی، مخاطبان اندیشههای پیچیده و انتقادی کاهش یابند.
از سوی دیگر، رابطه میان روشنفکران و قدرت نیز دستخوش تغییر شده است. در بسیاری از جوامع، روشنفکران یا به نهادهای رسمی و ساختارهای حکومتی نزدیک شدهاند یا در دانشگاهها و مراکز پژوهشی محدود ماندهاند و ارتباط مستقیم خود را با بدنه جامعه از دست دادهاند. برخی نیز درگیر فعالیتهای صرفاً آکادمیک شدهاند و زبان تخصصی آنان برای عموم مردم قابل فهم نیست. نتیجه آنکه فاصله میان دانشگاه و جامعه افزایش یافته و روشنفکران کمتر توانستهاند نقش واسطه میان دانش و افکار عمومی را ایفا کنند.
در مقابل، گروهی دیگر از اندیشمندان معتقدند که مسئله اصلی نه کاهش تعداد روشنفکران، بلکه تغییر شکل روشنفکری است. به باور آنان، روشنفکر امروز دیگر الزاماً نویسنده یا استاد دانشگاه نیست، بلکه ممکن است پژوهشگر مستقلی باشد که در فضای مجازی فعالیت میکند، روزنامهنگاری باشد که تحلیلهای عمیق ارائه میدهد یا حتی کنشگری مدنی که با استفاده از ابزارهای نوین ارتباطی بر افکار عمومی تأثیر میگذارد. بنابراین، شاید بتوان گفت نقش روشنفکران از میان نرفته، بلکه شکل سنتی آن تغییر کرده است. مبنی بر این برداشت نیز نمیتوان انکار کرد که اقتدار فرهنگی روشنفکران نسبت به نیمه دوم قرن بیستم کاهش یافته است.
جهانی شدن نیز در این روند تأثیرگذار بوده است. امروزه مسائل اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در مقیاسی جهانی شکل میگیرند و تصمیمهای کلان اغلب تحت تأثیر شرکتهای چندملیتی، بازارهای مالی، سازمانهای بینالمللی و فناوریهای نوین قرار دارند. در چنین شرایطی، توانایی یک روشنفکر برای تأثیرگذاری مستقیم بر روندهای کلان نسبت به گذشته محدودتر شده است. حتی اگر اندیشهای در سطح ملی مورد استقبال قرار گیرد، الزاماً نمیتواند بر ساختارهای پیچیده اقتصاد و سیاست جهانی اثر تعیینکننده بگذارد.
همچنین گسترش نسبیگرایی فرهنگی و بیاعتمادی به مرجعیتهای سنتی نیز بر جایگاه روشنفکران اثر گذاشته است. بسیاری از افراد، دیگر هیچ فرد یا نهادی را مرجع نهایی حقیقت نمیدانند و ترجیح میدهند اطلاعات خود را از منابع متعدد و گاه متناقض دریافت کنند. این وضعیت اگرچه از یک سو نشانه گسترش آزادی اطلاعات است، اما از سوی دیگر اقتدار فکری روشنفکران را کاهش داده و امکان شکلگیری همآوایی بر پایه استدلالهای علمی را دشوارتر کرده است.
با وجود همه این تحولات، نمیتوان نتیجه گرفت که جامعه امروز دیگر به روشنفکران نیازی ندارد. برعکس، جهان معاصر با بحرانها و چالشهایی چون تغییرات اقلیمی، نابرابری اقتصادی، مهاجرت، هوش مصنوعی، جنگهای اطلاعاتی، افراطگرایی و گسترش اخبار نادرست درگیر است؛ مسائلی که بیش از هر زمان دیگری به تحلیلهای عمیق، تفکر انتقادی و گفتوشنود عقلانی نیاز دارند. اگر نقش سنتی روشنفکران کاهش یافته، اما این ضرورت از میان نرفته است، بلکه شکل و ابزارهای ایفای این نقش دگرگون شده است. روشنفکر امروز برای حفظ تأثیرگذاری خود باید بتواند ضمن حفظ استقلال فکری، زبان پیچیده دانشگاهی را به زبانی قابل فهم برای عموم تبدیل کند، از ظرفیت رسانههای نوین بهره ببرد و ارتباط خود را با مسائل واقعی جامعه حفظ کند.
در نهایت میتوان گفت کاهش نقش روشنفکران در جهان امروز بیش از آنکه ناشی از افول اندیشه باشد، نتیجه دگرگونی عمیق در ساختارهای ارتباطی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی جهان معاصر است. فناوریهای نوین، تغییر الگوهای مصرف رسانه، تخصصی شدن دانش، گسترش سرمایهداری فرهنگی، تضعیف مرجعیتهای سنتی و پیچیدهتر شدن نظام قدرت، همگی در کاهش نفوذ اجتماعی روشنفکران نقش داشتهاند. با این حال، تاریخ نشان داده است که در دوران بحران، جامعه بار دیگر به اندیشه انتقادی و تحلیل عقلانی روی میآورد. از این رو، آینده روشنفکری نه در بازگشت به الگوهای گذشته، بلکه در بازتعریف نقش روشنفکر متناسب با شرایط جهان دیجیتال و نیازهای جامعه معاصر نهفته است.
—————
منابع:
* الوین گولدنر، آینده روشنفکران و ظهور طبقه جدید
* ژولین بندا، خیانت روشنفکران
* یورگن هابرماس، دگرگونی ساختاری حوزه عمومی
* یووال نواه هراری، شبکه
* مسعود نقرهکار، گُلهای کویر
|
| ||||||||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|