پنجشنبه ۲۷ فروردين ۱۴۰۵ - Thursday 16 April 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 16.04.2026, 20:48

ابتذال شر، به هر سو که نگری!


محمود تجلی‌مهر

ویژگی «ابتذال شر» در این است: اگر آن را نشناسی، آن را احیاناً در خود داری.

گمان نمی‌کردم که روزی باید وقت گذاشت و درباره «ابتذال شر» نوشت؛ واژه‌ای که به گمان من در زمره الفبای سیاسی بنیادی به شمار می‌رود. اما این روزها که در آنچه در جامعه ایرانی می‌گذرد، در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی دقیق می‌شوم، کم‌کم به تردید رسیده‌ام که این واژه برای جامعه سیاسی ایرانی و برای بسیاری از کنشگران سیاسی ایرانی که برخی‌شان بسیار هم پرمدعا هستند، آشنا باشد. به بیان دیگر، اگر کسی این جمله را بخواند و نداند جریان چیست و در عین حال خود را سیاسی بداند، باید شرمسار شود، دیگر سخن سیاسی نگوید و دست به هیچ عمل سیاسی نزند؛ چون به عواقب عمل سیاسی خود آگاه نخواهد بود.

سخن این است: کسی که ابتذال شر را نشناسد، خود دیر یا زود به آن دچار خواهد شد. در واقع، چنین کسی در اندیشه و عمل سیاسی مشابه آدولف آیشمن خواهد بود. در بسیاری از این آدم‌های سیاسی که دوروبر خود می‌بینید، این روزها می‌توانید کلی آدولف آیشمن پیدا کنید.

اگر کسی از این سخن برافروخته شود، در واقع آیشمن را نمی‌شناسد و هیچ نمی‌داند. پیش از آنکه بیاید اینجا و اعتراض کند، باید ابتدا برود و آدولف آیشمن را بشناسد و سپس متوجه تشابه بسیاری با خودش خواهد شد. آن‌گاه باید هانا آرنت را هم بخواند و سکوت کند. ویژگی «ابتذال شر» در همین است: اگر آن را نشناسی، آن را احیاناً در خود داری.

زمانی که در سال ۱۹۶۱ روزنامه نیویورکر، هانا آرنت را برای تهیه گزارش پیرامون دادگاه آدولف آیشمن به اورشلیم فرستاد، او خود را برای رودررویی با یک هیولا، با یک جنایتکار نازی آماده کرده بود. هانا آرنت که خود آلمانیِ یهودیِ فراری از آلمان نازی بود و از جنایت‌های نازی‌ها در اردوگاه‌های مرگ خبر داشت، گمان می‌برد که جنایتکاران نازی باید هیولاهای پرابهت و وحشتناکی باشند.

زمانی که هانا آرنت در اورشلیم وارد سالن دادگاه شد به‌شدت غافلگیر گشت: در سالن دادگاه انسانی ریزه، لاغر و نحیف، ساکت و آرام در یک محفظه شیشه‌ای محافظ نشسته بود. در واقع آن محفظه را برای حفاظت از او گذاشته بودند تا شرکت‌کنندگان در دادگاه به او حمله نکنند.

آیشمن شخصیتی بود آرام، ساکت و هنگام سخن به تته‌پته می‌افتاد. او یک کارمند وظیفه‌شناس بود که هیچ‌گاه درباره کارش فکر نمی‌کرد، تابع مقررات بود و فقط دستور اجرا می‌کرد. او نه نظامی بود و نه در جنگ شرکت کرده بود. او کارمند دفتری در مرکز و مسئول انتقال اسیران بود. کار او سازمان‌دهی و هماهنگی انتقال یهودیان اسیر و دیگران از سرزمین‌های اشغالی به اردوگاه‌های مرگ بود. به بیان دیگر، کارش تنظیم لیست‌های نام افراد بود و برنامه‌ریزی قطارهای حمل‌ونقل. آیشمن نه آموزش نظامی داشت و نه هیچ‌گاه اسلحه‌ای در دست گرفته بود، نه کسی را کشته بود و نه حتی دست روی کسی بلند کرده بود. او یک کارمند آرام، وظیفه‌شناس و بی‌سروصدای دستگاه نازی‌ها بود که تلاش می‌کرد کارش را به بهترین شکل انجام دهد و مثلاً ظرفیت قطارها را به بهترین شکل سازمان‌دهی کند.

آیشمن در دادگاه محکوم و به دار آویخته شد.

تمرکز هانا آرنت روی آیشمن در کتاب معروفش «آیشمن در اورشلیم» (که بسیاری از سیاسیون ایرانی آن را نمی‌شناسند و نخوانده‌اند)، بر عادی بودن آیشمن بود؛ آدمی روزمره که شبیه یکی از ماها بود و نه یک هیولای عجیب و غریب. آرنت این پدیده را (Banalität des Bösen, The banality of evil, La banalité du mal) یا به فارسی «ابتذال شر» نامیده است. البته در فارسی «ابتذال» به‌روشنی عمق این پدیده را نمی‌رساند. شاید «شر عادی» یا «روزمرگی شر» بهتر باشد. در واقع سخن از آن «شری» است که می‌تواند از هر کسی سر زند و از همین روست که این شرِ مبتذل، خطرناک است.

من همواره برای ارزش‌گذاری طرفدار این دیدگاه بوده‌ام: شاخص قضاوت ما در مسائل اجتماعی باید والاترین شاخص‌های دستاورد تمدن بشری باشند، بدون توجه به اینکه در کدام فرهنگ و کشور این شاخص‌ها به دست آمده باشند. همواره باید تلاش کرد که این شاخص‌ها در فرهنگ محلی (مثلاً ایرانی) بومی شوند و بشوند ارزش‌های اخلاقی محلی. این‌گونه می‌شود به مرور زمان اصول حقوق بشر، دمکراسی و جمهوریت، عدالت اجتماعی، آزادی اندیشه، برابری، حفظ محیط زیست، حمایت از حیوانات و دیگر ارزش‌های این‌گونه امروزی را بومی و بخشی از اخلاق رایج در مردم ساخت. در واقع بخش بزرگی از فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی باید پیرامون این موردها باشد. آن کنشگر سیاسی که به این‌ها اعتقاد نداشته باشد و معتقد باشد که الان زمانش نرسیده یا این‌ها ارزش‌های اروپایی هستند و با فرهنگ ما بیگانه و غیره، دیر یا زود می‌شود مخلوطی از گوبلز و آیشمن که این روزها زیاد می‌بینیم. کنشگر سیاسی که این روزها در فرار از قبول مسئولیت این چند ماه تلاش دارد واژه فاشیست را ناسزا قلمداد کند، مخلوطی از گوبلز و آیشمن در خود دارد. از دید من گوبلز نماد ابتذال شر نیست؛ او نماد جنایت آگاهانه و جانی است. نماد ابتذال شر آیشمن است.

ابتذال شر بهانه‌هایی از این دست دارد:

- من بی‌گناه هستم. من نمی‌دانستم این چیزها را. خبر نداشتم.
- من خبر نداشتم که آن‌ها این‌گونه هستند و چه کار می‌کردند.
- من فقط دستور اجرا کرده‌ام.
- من کاری به سیاست ندارم. اصلاً سیاسی نیستم و درک سیاسی نداشتم.
- اگر تو هم خانواده می‌داشتی، همین‌گونه رفتار می‌کردی. صدایت از جای گرم بلند می‌شود.
- اگر من نمی‌کردم، یکی دیگر این کار را می‌کرد. چه فرقی دارد؟ من تنها یک نفر هستم و قدرتی ندارم.
- ... لیست را می‌توان هنوز بسیار ادامه داد.

آنچه «شر» را خطرناک می‌کند، وحشی‌گری یا بی‌رحمی نیست؛ عادی بودن آن و یا ابتذال آن است.

نمونه دوم:

ایرمگارد فورشنر دختری ۱۸ ساله و در سال‌های ۱۹۴۳ تا ۱۹۴۵، منشی فرمانده اردوگاه مرگ نازی‌ها در دانزیگ لهستان بود. او کارهای دفتری انجام می‌داد. پس از گذشت هفتاد سال، خانم فورشنر در سال ۲۰۲۲ از سوی دادگاهی در آلمان در سن ۹۷ سالگی به جرم همراهی و همکاری در جنایت‌های نازی‌ها مجرم شناخته شد. هرچند که او را به‌خاطر سن زیاد به زندان نفرستادند، اما برای دادگاه و جامعه مدنی و سیاسی آلمان این مهم بود که رفتار آن سال‌های او، امروز جرم شناخته شود. مهم این بود که ارزش اخلاقی ایجاد شود که دیگر کسی همراهی با جنایت نداشته باشد؛ آگاهی از جنایت خودش جرم باشد؛ همراهی، همکاری، به کارگیری دانش و تخصص در خدمت دیکتاتور جرم باشد. نه تنها نگهبانی زندان اوین جرم باشد، بلکه آن متخصصی که با رژیم جنایت اسلامی در فیلترینگ اینترنت، در پارازیت‌اندازی، در ساخت موشک و پهپاد و صدها کار کثیف دیگر همکاری می‌کند، آن کسی که تبلیغات نادرست می‌کند، دروغ‌پراکنی می‌کند، آن کسی که به دروغ شعار «کمک در راه است» می‌دهد، آن کسی که بنا به مصلحت سکوت می‌کند («الان وقتش نیست، الان این حرف‌ها به جنبش صدمه وارد می‌کند»)، شریک جنایت شناخته و محکوم شود و یا آن‌گونه که من ده‌ها سال است تبلیغ می‌کنم: «دانش مسئولیت اجتماعی می‌آورد. متخصص مسئول است.»

این‌ها درس‌هایی هستند که همگان در قرن بیست‌ و یکم و به‌ویژه در آلمان و اروپا باید بیاموزند و یا انتظار می‌رود که آموخته باشند.

در تظاهرات مونیخ در واقع ایرج مصداقی نماد آدولف آیشمن نیست که گفت: «یک کشور، یک پرچم، یک رهبر!» و یا «مردم ایران فرش خون زیر پای شاهزاده رضا پهلوی پهن کرده‌اند.» مصداقی نماد یک فاشیست از نوع گوبلز است. اما همه کسانی که در آن تظاهرات حضور داشتند و یا از تلویزیون و رسانه‌ها این سخنان را شنیدند و هیچ حسی به آن‌ها دست نداد، هیچ نگفتند و اشکالی در آن ندیدند (و هنوز هم نمی‌بینند)، یک‌پا آیشمن هستند. این نتیجه‌ای است اخلاقی که در سال ۲۰۲۶ از هانا آرنت می‌آموزیم و باید بیاموزیم.

مونیخ در کشوری قرار دارد که باعث و مسئول جنایت‌های نازی‌ها علیه بشریت است. در همین کشور آلمان از سال ۱۹۴۵ تا امروز برجسته‌ترین و درخشان‌ترین روشنگری‌ها درباره جنایت‌های نازی‌ها، علیه نژادپرستی و برای گسترش دانش سیاسی انجام می‌گیرد. در همین کشور اما تظاهرات مونیخ اتفاق می‌افتد. در همین کشور و کشورهای دمکراتیک همسایه هزاران هزار ایرانی در امنیت اجتماعی زندگی می‌کنند که انتظار می‌رود پس از ده‌ها سال زندگی در این کشورها اندکی دانش سیاسی ابتدایی داشته باشند. اما چه شد و ما شگفت‌زده شاهد چه بودیم؟ هزاران هزار به راه افتادند برای رضا پهلوی و برای سلطنت موروثی استبدادی برای ایران؛ برای کشوری که بیشترین آن‌ها هیچ‌گاه به آن بازنخواهند گشت. آن‌ها در جمهوری‌های دمکراتیک فدرال زندگی می‌کنند اما استبداد سلطنتی با نماد نژادپرستانه فاشیستی را برای ایران تبلیغ می‌کنند، برای حمله نظامی به ایران شادی می‌کنند، اما خود ترجیح می‌دهند در اروپای آزاد در امنیت بمانند تا اگر هم اوضاع خراب‌تر شد آن‌ها جای امن خود را خارج از ایران داشته باشند. برای این‌ها در اروپا پیامدی برای کارهایشان وجود ندارد. پیامد مال مردمی است که در ایران زندگی می‌کنند.

آیشمن‌ها را بیابید! گوبلزها را پیرامون رضا پهلوی و آیشمن‌ها را هزار هزار همین دوروبرها ببینید.

در دی‌ماه گذشته ده‌ها هزار نفر از سوی حکومت جنایت اسلامی در تنها دو روز کشته شدند. تنها حکومت جنایت اسلامی و آن‌هایی که به مردم تیراندازی کردند، مسئول این جنایت نیستند. از نگاه هانا آرنت و انسان پیشرفته امروزی همه آن‌هایی که آگاهانه و بدون مسئولیت مردم را به خیابان‌ها فرستادند، همه آن‌هایی که در این راه شعار دادند، جنبشی که در مسیر خود به درستی پیش می‌رفت را سوار شده به آن شتاب داده و از مسیر درست خارج کردند، آن‌هایی که با شعار «کمک در راه است»، امید دروغین ایجاد کردند، مسئول هستند. بوق تبلیغاتی تلویزیون ایران اینترنشنال که صبح جمعه خبر داشت که روز پنج‌شنبه قتل‌عام مردم رخ داده است، اما خبر آن را مخفی نگه داشت با این استدلال که «اگر خبر را پخش کنیم مردم به خیابان نمی‌آیند»، رضا پهلوی که در بهترین حالت یک کودن سیاسی است و یا یک وطن‌فروش شریک در قتل، نه تنها روز جمعه، بلکه حتی روزهای شنبه، یکشنبه و دوشنبه نیز مردم را به خیابان‌ها و تسخیر سازمان‌های دولتی فرا می‌خواند، همه فعالان سیاسی جوگرفته چه سلطنت‌طلب و چه غیرسلطنت‌طلب، اما فرصت‌طلبان سیاسی که بوی کباب به مشامشان رسیده بود و همراهی کردند، همه کسانی که طالب جنگ بودند و کماکان هستند، همه عمو ترامپ‌پرستان و بی‌بی‌پرستان که با پرچم‌های اسراییل و آمریکا در برابر چشمان حیرت‌زده مردم اروپا و آمریکا و حتی اسراییل در شهرهای جهان به رقص و شادی پرداختند، همه آن‌هایی نیز که از این کارها ظاهراً پشیمان شده‌اند و در این روزها سخت گرم پاک کردن نوشته‌ها و کامنت‌های خود در شبکه‌های اجتماعی در پیروی از رضا پهلوی هستند، همه و همه آیشمن‌های ایرانی ما هستند. آنچه غالب است، این است: کی بود کی بود، من نبودم! آیشمن در دادگاه گفت: من حتی از دفترم نیز خارج نشدم. من هیچ‌گاه اسلحه در دست نگرفته‌ام و بلد نیستم با آن کار کنم.

سه ماه از کشتار دی‌ماه گذشته است و هنوز هیچ‌گونه بحث سیاسی پیرامون تفسیر و تحلیل آنچه رخ داد، در جامعه ایرانی و در میان سیاسیون ایرانی به راه نیفتاده است. هنوز یک تحلیل و بحث سیاسی پیرامون آنچه شاه‌پرستان و سلطنت‌طلبان به راه انداختند و مایه آبروریزی و شرمساری در برابر مردمان شگفت‌زده جهان آزاد شدند، در میان سیاسیون ایرانی به راه نیفتاده است. نمونه‌های فراوان وجود دارد که مردم اروپا، آمریکا و اسراییل در اعتراض گفته‌اند که شما خجالت نمی‌کشید از بمباران و حمله خارجی به کشور خود شادمان هستید و می‌رقصید؟ شما خجالت نمی‌کشید در قرن بیست و یکم در جهان آزاد، در دمکراسی و جمهوریت زندگی می‌کنید اما به دنبال نظام سیاسی منسوخ شده سلطنت موروثی در کشور خود هستید؟ و بسیار پرسش‌های دیگر که از سوی سیاسیون ایرانی بی‌پاسخ مانده‌اند. همین هفته پیش در جایی باید به پرسش‌هایی از این دست به آلمانی‌ها پاسخ می‌دادم.

اما آنچه من در این روزها در جامعه ایرانی می‌بینم، سکوتی است کرکننده!

از چند میلیون نفری که در اروپا و آمریکا زندگی می‌کنند و ده‌ها سال است مدعی بودند که سیاسی نیستند اما ناگهان داغ‌تر از هر سیاسی شدند و به ما درس سیاست دادند، شاید چندان انتظاری نرود؛ که البته از دید من می‌رود. به کسی که مدعی است ساواک وجود نداشته و این‌ها همه‌اش شایعه علیه محمدرضا شاه است که یک دمکرات واقعی بود، می‌توان جایزه اسکار در بلاهت داد، هرچند که او نیز نماد ابتذال شر و نوعی آیشمن است. اما آن کسی که مدعی ده‌ها سال فعالیت سیاسی است چه؟ آن بسیار به‌اصطلاح فعالان سیاسی سپیدمو که در پیامد بی‌سوادی مفرط تاریخی خود نشان دادند که عمیقاً پوپولیست و مرعوب آن سیل مردمانی هستند که به همان سرعت که به هیجان آمدند (به‌ویژه در خارج از کشور)، دوباره ساکت شدند، چه؟ فعالان سیاسی بی‌پرنسیپ و نادانی که ادعای پیشتازی داشتند اما دنباله‌روی ابتذال بودند و هستند. آن‌ها چه؟

گویی همه آرزویشان است که این رویدادها فراموش شوند.

این همان ابتذال شر است، از کران تا کران، به هر سو که نگری!



نظر شما درباره این مقاله:









 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net