يكشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۹ - Sunday 31 May 2020
ايران امروز
 |  درباره ايران امروز  |  تماس با ايران امروز  |  آگهی در ايران امروز  | 
  |   صفحه اول   |   خبرهای روز   |   سياست   |   انديشه   |   فرهنگ و ادبيات   |   جامعه   |   محیط زیست   |   RSS   |  
iran-emrooz.net | Sun, 31.05.2020, 21:30

چرا قانون مانع فرزندکشی نمی‌شود؟





نظر شما درباره این مقاله:


در حکم محمود صادقی تجدید‌نظر کنید
يكشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۹ - Sunday 31 May 2020
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 31.05.2020, 21:18

در حکم محمود صادقی تجدید‌نظر کنید





نظر شما درباره این مقاله:


منطقه حفاظت‌شده خاییز همچنان در آتش می‌سوزد
يكشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۹ - Sunday 31 May 2020
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 31.05.2020, 21:15

منطقه حفاظت‌شده خاییز همچنان در آتش می‌سوزد


شهروند / مهتاب جودکی

در خاییز وقت تخمگذاری کبک‌ها بود. تازه باید جوجه «تیهو»ها از تخم درمی‌آمدند روی شاخه‌های بلوط. پرنده‌های شکاری سر از تخم درآورده بودند، در هر لانه سه‌، چهار جوجه گرسنه اما همه‌شان خاکستر شدند، همه‌ لانه‌ها و تخم‌ها و جوجه‌ها. شعله‌های آتش که گسترده شد، گله گراز‌ها از خاییز گرختند. پلنگ‌ها کجا رفته‌اند؟ هنوز کسی نمی‌داند. اما محیط‌بانان تن کوچک سوخته پرنده‌ها و مارها را در خاییز دیده‌اند و سوختن بلوط‌ و بنه، دل‌شان را سوزانده است.

فصل گرماست و فصل آتش. آتش چند روزه دشتستان بوشهر ‌هزار و صد هکتار از مراتع ارتفاعات کوه سیاه (تحت مدیریت منابع طبیعی) را سوزاند؛ ۳۰ ‌ درصد از پوشش درختی و ۸۰‌ درصد از پوشش مرتعی. در منطقه حفاظت‌شده خاییز هنوز معلوم نیست آتش با حیات جانوران و گیاهان چه کرده است. صبح دیروز اگرچه بعضی مسئولان جلوی دوربین‌ها از خاموشی آتش گفتند، اما مردم فریاد می‌زدند که آتش هنوز خاموش نشده است.

این منطقه بین استان‌های خوزستان و کهگیلویه قرار گرفته و بخش جنوبی آن در نزدیکی بهبهان، تا همین دیروز در آتش بود. شعله‌ها اما تمام مناطق بکر این زیستگاه را سوزاندند؛ از تنگ چاه‌ریگک به بهبهان آمدند، تنگ خشک، تنگ زرد و تنگ شیخ را رد کردند و رسیدند به تنگ علمدار. چنان آتشی در تنگ شیخ و علمدار برپا بود که بیش از صد زن و مرد از گروه‌های مردمی برای کمک آمدند و وقتی شاخه‌های ‌تر را در دستان محیط‌بانان دیدند، دستگاه دمنده خریدند و به دست‌شان دادند. دیروز تمام تلاش آنها این بود که آتش در علمدار خاموش شود و به روستای خاییز و منطقه تنگ تکاب نرسد.

زنده‌زنده سوختند

خاییز با داشتن گونه‌های ارزشمند گیاهی و جانوری گوناگون ٢٢‌سال پیش به‌عنوان منطقه حفاظت‌شده به مناطق تحت مدیریت سازمان محیط‌زیست پیوست. گیاهانش از بلوط، بنه، کلخنگ، بادام، ارزن، زالزالک، گون و گیاهان دارویی آویشن، برنجاس، لیزک و جانورانش شاهین، بحری، کبک، تیهو، کبوتر‌ها، گنجشک‌سانان، کمرکولی، هدهد، دارکوب، سارگپه، عقاب‌ها، بازها، کلاغ، تشی، گرگ، کفتار، روباه و پلنگ. آخرین سرشماری‌ها می‌گفت شمار کل و بز در این منطقه کوهستانی به ١٥٠٠ رأس رسیده است، اما آتش که به خاییز رسید، آنها گریختند و به ارتفاعات رفتند.

هدایت‌الله دیده‌بان، رئیس منطقه حفاظت‌شده خاییز دو روز پیش با بالگرد ارتش، زمین سوخته را از آسمان دید؛ «یک گستره سیاه وسیع» او دیده ‌است حیات‌وحش در بسیاری از نقاطی که آتش‌سوزی عمیقی داشته یا سوخته‌اند، یا گریخته‌اند:  «چهارپایان به کوه پناه برده‌اند؛ کل‌ها و بزها. گرازها رفته‌اند. کاش پرنده‌ها هم رفته بودند و آتش نمی‌گرفتند. دیدن‌شان دلم را آتش می‌زند. پرنده‌ها سوخته‌اند و خاکستر شده‌اند.»

این‌طور که او می‌گوید اکنون فصل تخمگذاری کبک و تیهو است. درخت‌ها و سایه‌ صخره‌ها پر از لانه است و لانه‌ها هر کدام چهار، پنج تخم کوچک در خود دارد، همه‌شان پخته و سیاه شده است:  «الان فصل جوجه‌گذاری آنهاست. بعد از اسفند و فروردین جوجه‌ها سر از تخم بیرون می‌آورند و در هر لانه سه، چهار جوجه هست که کم‌کم پرواز و شکار می‌آموزند، اما همه‌شان مرده‌اند. عقاب مارخور، عقاب دو برادر، شاهین، عقاب دشتی، سارگپه، بحری، دلیجه، جغد و عقاب ماهی‌خوار، همه‌شان مرده‌اند. خدا را شکر که جوجه‌های عقاب ماهی‌خوار اینجا لانه‌سازی نمی‌کنند وگرنه تمام صخره‌های صعب لانه‌شان بود، هر لانه‌ای روی این صخره‌ها بود، سوخت. کمرکولی و چکاوک‌ها تخمگذاری و پرواز کردند، اما کبک و تیهو نه، زنده‌‌زنده سوختند.»

در فصل بهار تنگ علمدار و تنگ شیخ که حالا درگیر آتشند، چشم‌ها از سبزی بلوط‌ها پر می‌شد؛ سرمحیط‌بان از پوشش گیاهی و گل‌های زیبای بادام تصویر گرفته و اکنون همه زیبایی‌ها پیش چشمش سوخته است: «خیلی سخت است، خیلی. بلوط‌های تنومندی را سوخته دیدم که پشت‌شان کمین می‌کردیم و رد شکارچیان را می‌گرفتیم.» به گفته او تخمین میزان خسارت به محیط‌زیست درحال حاضر ممکن نیست، مگر آتش خاموش شود و فرصتی دست دهد که با جی‌پی‌اس و پهپاد مطالعه دقیقی انجام شود. مدیرکل منابع طبیعی کهگیلویه اما گفته براساس ارزیابی‌های اولیه ۲۵۰ هکتار از جنگل‌ها و مراتع در این منطقه طعمه حریق شده است. دیده‌بان می‌گوید: «خاییز چنان سوخته است که بعید می‌دانیم در صد ‌سال اخیر چنین آتشی به جانش افتاده باشد.»

مردم به کمک آمدند

روز شنبه محیط‌بانان خبردار شدند که بالگرد به ضلع شمالی خاییز آب پاشید، اما هر چه منتظر شدند به ضلع جنوبی در بهبهان نیامد. آنها می‌گویند اگر می‌آمد همان ٢٠‌درصد آتش باقی‌مانده در بلندی‌ها خاموش می‌شد. فقط یک بالگرد آبپاش یک‌بار در ساعت ٣ عصر روز شنبه آبی بر آتش ریخت و رفت و مثل روزهای گذشته گفتند که بنزین ندارد. شب که شد مردم بهبهان شعله‌ها را از حیاط و پشت‌بام خانه‌شان دیدند. لباس‌های نیروهایی که برای خاموشی آتش رفته‌اند، یعنی مردم دوستدار طبیعت، کوهنوردان، محیط‌بانان، هلال‌احمری‌ها از دود آتش سیاه شده و دست و پایشان زخم خورده. شنبه ‌شب چند گروه تشکیل شد، اکیپ‌های ١٠، ١٥ نفره. قرار بر این بود که گروه‌ها همان صبح به سمت مسیر آتشی بروند که به تنگ علمدار رسیده بود.

«علمدار یک تنگ بسیار با ارزش و وسیع است که اگر آتش به آن برسد، کنترل آن غیرممکن خواهد بود. صخره‌های کوتاهی دارد که پر از بلوط است و حتی بالگرد هم در آن جای مانور ندارد. وسعت این تنگ آن‌قدر بزرگ است که از دهانه‌اش وارد شوید و بیرون بیایید، یک ساعت پیاده‌روی باید کرد. آنجا چشمه‌های روان دارد و زیستگاه خوب کل و بز و پرنده‌هاست. اگر این نقطه بسوزد، روستای خاییز و تنگ تکاب هم خواهد سوخت، آن‌وقت دیگر چیزی برای از دست دادن نخواهیم داشت.»

همه همراه شده‌اند و از دیروز تمام انرژی‌شان را گذاشته‌اند روی علمدار. اما خاموش کردن آتش کار آسانی نیست. سه و نیم بامداد شنبه گروه‌ها درحال خاموش‌کردن آتش بودند که کوه ریزش کرد. بلوط‌ها که می‌سوزند، زمین و صخره‌ها سست می‌شود و از هم می‌پاشد و می‌ریزد بر سر کسانی که درحال خاموش‌کردن آتش‌اند. باید به سرعت واکنش نشان داد.

رئیس منطقه حفاظت‌شده خاییز می‌گوید دمنده تمام نیاز منطقه است: «یک دستگاه دمنده که مثل کوله‌پشتی روی دوش می‌اندازند و سوختش بنزین است. دمنده با اکسیژن آتش را خاموش می‌کند و قیمت هر کدام از ٢‌میلیون و ٥٠٠‌هزار تومان شروع می‌شود.» اما در پاسگاه محیط‌بانی خاییز هیچ دمنده‌ای نیست. «تازه روز شنبه منابع طبیعی که دو دمنده دارد، دستگاه‌هایش را به منطقه آورد. به آنها اعتراض کردم که چرا این‌قدر دیر. چه فایده. تمام کوه‌های کوهدشت یک دمنده دارد. همان وقت که آتش به راه افتاد، اگر پیش از آنکه به منطقه ما برسد، با دمنده خاموشش می‌کردند، کار به اینجا نمی‌کشید.»

روز شنبه شهردار بهبهان با هزینه شخصی چهار دستگاه دمنده خرید. گروه‌های مردمی دیگر هم دیروز به خرید چهار دستگاه دمنده دیگر کمک کردند.  یکی از شب‌های آتش‌سوزی خاییز، یکی از نیروها تشنه و خسته مسیر را گم کرد. وقتی او را پیدا کردند که از بی‌حالی روی زمین علمدار دراز کشیده بود. «رفتن به مسیر آتش در ارتفاعات آن هم در این گرما کاری دشوار است. باید کوله‌پشتی سنگینی به دوش انداخت، با چند بطری آب یخ. اما مثلا تا بخواهی به ارتفاعات تنگ شیخ برسی، خیلی که چابک باشی، دو ساعت و نیم در راهی. در این مدت دو سه بطری یک و نیم لیتری آب می‌خوری و وقتی به آتش می‌رسی که نه آب داری، نه انرژی. آن گرمای آتش فشاری به سر آدم می‌آورد که چشمانش از تشنگی کور می‌شود.»

نگهبان آتش مهارشده‌ایم

شنبه عصر گفتند که آتش مهار شده و خاییز آرام گرفته است، اما همین که باد وزیدن گرفت، زبانه‌های سرخ دوباره سبزی خاییز را درنوردیدند. یاسر فاطمی یکی از محیط‌بانانی بود که با خبر مهار آتش خود را به پایین کوه رساند، اما تاب نیاورد و دوباره با یک دمنده به بلندی‌ها رفت. «عصر شنبه گفتند آتش مهار شده اما باد عصرگاهی همه‌چیز را خراب کرد. همه نیروها ارتفاعات را ترک کرده بودند. وقتی به همراه یکی از دوستان به بالای کوه رسیدیم، با صحنه غیرقابل وصفی روبه‌رو شدیم. بیشترین حجم آتش‌سوزی را شب یکشنبه داشتیم.»

آتش طوری دوروبر شاخ‌وبرگ‌ها می‌پیچید که یاسر و دوستانش کاری از دست‌شان برنمی‌آمد، برای همین نشستند و چشم دوختند به آتش. «شعله‌ها چنان بلند بود که کاری از دست‌مان برنمی‌آمد. نشستیم و نگاه کردیم تا ساعت یک و دو شب که باد کمی از شدت افتاد. بعد شروع کردیم به خاموش‌کردن تا صبح که زنگ زدیم و گفتیم آب نداریم.» گروهی برای بردن آب و آذوقه به سمت کوه رفتند تا محیط‌بانان گلویی تازه کنند. «گروه که آذوقه آورد یکی، دوساعتی هم کمک‌مان کرد تا اکیپ مردمی که سازمان محیط‌زیست راضی‌شان کرده بود، رسیدند. بالاخره آتش را مهار کردیم. هنوز اینجاییم. باید از مهار آتش مطمئن شویم.

بخش مشرف به بهبهان سوخته و دیگر چیزی برای سوختن نیست، اما می‌ترسیم آتش به دهدشت برسد.» بسیاری از نیروها هنوز روی کوه‌های صعب‌العبورند. بالگردهای آب‌پاش صبح دیروز سر رسیدند. دو بالگرد که هر کدام ١٥-١٠بار رفتند و آمدند و خروارها آب بر سر آتش ریختند. «بالگردها در فاصله ١٥-١٠کیلومتری ما آب‌ها را خالی می‌کردند و ما فقط دودش را می‌دیدیم.» 

****

آتش بی‌مسئولیتی نهادینه در جنگل‌های زاگرس

علی احمد رفیعی‌راد جامعه‌شناس

داستان غم‌انگیز آتش‌سوزی‌های پی‌ در پی جنگل‌های زاگرس مشابه سال‌های گذشته با فرارسیدن فصل گرما آغاز شده است و تاکنون بهار بیش از چندین ‌هزار هکتار (جنگل‌های پاوه، پلدختر، اندیکا، گچساران، بهبهان، دهدشت، بوشکان بوشهر، بندرعباس، میناب و سیریک در هرمزگان و...) از جنگل‌های هزارساله و درختان چند صد ساله زاگرس را به خزان تبدیل کرده است. سال‌هاست که آتش‌سوزی جنگل‌ها و تکرار نبود ابزارهای خاموشی آتش و بالگرد آبپاش به جزیی جدایی‌ناپذیر از طبیعت فصل گرما در زاگرس تبدیل شده است.

این آتش‌سوزی‌ها بخشی از آتش مدامی هستند که روزانه به شکل‌های متفاوت در جان جنگل‌ها جاری است. روزانه هزاران درخت تنومند بلوط برای تهیه هیزم و زغال در آتش ناآگاهی، بی‌تفاوتی و سودجویی ما نامردمان می‌سوزند و هزاران اصله درخت کهنسال دیگر گرمابخش منازل و مطبخ‌هایی است که می‌توانست به شیوه‌ای کم‌هزینه گرم شود. تن رنجور زاگرس در زمانه استیلای دامداری‌های صنعتی هنوز پذیرای اره دامدار و تعلیف و دام‌چرانی دامدار به شیوه عصر حجر است. تهیه الوار و مصرف و قاچاق آن، ایجاد و توسعه زمین‌های کشاورزی، احداث راه‌ها، طرح‌های توسعه‌ای و مانند آن بخش دیگری از فاجعه تخریب جنگل‌های زاگرس را تکمیل می‌کند.

بیش از ٧٠درصد جنگل‌های زاگرس را درختان پهن‌برگ بلوط تشکیل می‌دهند که گاه سن هر درخت آن به ٤٠٠‌ سال و ارزش اکولوژیکی آن به ٢٠٠هزار دلار می‌رسد. شوربختانه با وجود نشانه‌ها و پیامدهای هولناک تخریب جنگل‌ها این روند ویرانگر همچنان ادامه دارد و در وضع فقر بهره‌برداران محلی و گسترش روحیه سوداگرانه، آتشی که به جان جنگل‌ها افتاده را وسعت و شدت بیشتری بخشیده است.

امروز به مدد راه‌های ارتباطی دایره مصرف‌کنندگان فرآورده‌های جنگلی فراتر از حوزه‌های آبخیز نیز رفته است و از این رو فشار مضاعفی به جنگل‌ها وارد می‌شود. آمارها نشان می‌دهد که در سنوات گذشته و برای دهه‌های متمادی سالیانه ده‌ها ‌هزار هکتار از جنگل‌های بلوط زاگرس از بین رفته است. با این حال آمارهای رسمی تخریب‌ جنگل‌ها در سنوات گذشته به دلایلی مخدوش و غیر دقیق است؛ بحران ناگواری را که بر جنگل‌های بلوط رفته است کسانی به درستی فهم می‌کنند که از دهه‌های گذشته تصویر پیشینی دقیقی از این سرمایه خدادادی داشته باشند. جان داگلاس پژوهشگری است که در سال‌های ١٣٢٨ و ١٣٢٩ خورشیدی از بخشی از این جنگل‌ها در لرستان بازدید و در آنجا تحقیق كرده است. او در کتاب خود با تیزبینی، فقر لرها را معلول تخریب جنگل‌ها و مراتع می‌داند، بنا به روایت او «...‌مثل گذشته از جنگل‌های پر پشت بلوط خبری نیست‌…‌».

آنچه داگلاس در هفتاد‌ سال پیش بدان اشاره می‌کند هشدار به فاجعه‌ای است كه امروزه به صورت کامل‌تری جامه عمل پوشیده است. هفت دهه از آن زمان گذشته است و جنگل‌های عمدتاً بلوط لرستان و زاگرس تا کنون دشواری‌ها و دشمنی‌های زیادی را از سرگذرانده و هر ‌سال کم‌پشت‌تر و فقیرتر شده‌اند.  شوربختانه در تمام دهه‌هایی که تخریب گسترده در جریان بوده است، فرآیند احیای طبیعی جنگل‌ها به دلیل گسترش دامداری سنتی در فضای جنگل‌ها متوقف شده و احیای منابع از طریق نیروهای انسانی نیز جزئی و در همین موارد جزئی نیز در نمونه‌های  بسیاری ناموفق بوده است و در مواردی دیگر در قیاس با حجم درختان کهنسال تخریب‌شده قابل توجه نیست. به ‌هر حال پیامد تخریب این جنگل‌ها و مراتع درهم‌تنیده با آنها امروز  با واکنش‌ها و خشم طبیعت پاسخ داده می‌شود.

از آنجا که طبیعت تخریب و بدون پوشش و حفاظ شده است مانند سابق جاذب نزولات جوی نیست؛ از این رو زمین به آسانی محمل سیلاب‌های ویرانگری می‌شود که خاک حاصلخیز آن در ترکیب با آب‌ها مسیری که قبلا زندگی در آنجا جریان داشت، شسته می‌شود. سیلاب‌های ویرانگر پلدختر لرستان در فروردین ١٣٩٨ مولود چنین وضعیتی است. در آن سیل هر چند ریزش باران بی‌سابقه بود ولی آن‌طور که شاهدان و شواهد می‌گویند، ‌درصد قابل توجهی از سیل را گل و لایی تشکیل داده که در برخی مناطق شهر و شهرستان بیش از دو متر تخریب به جای گذاشته است.

تخریب جنگل‌ها و مراتع و فرسایش شدید خاک وضع بغرنجی را در زاگرس شکل داده است که در سال‌های آینده تکرار پیامدهای پیش‌گفته را به صورت شدیدتری به دنبال دارد. از این رو روزگاری ناگزیر را برای مرگ جانسوز بلوط‌های زاگرس عزا و ماتم جانکاهی از سر خواهیم گذراند. در یک مورد و برای یادآوری خوان نعمت چشمه‌ها و رودهای زاگرس که امروزه تا کویر نیز ارزانی غیرزاگرس‌نشینان شده است، عمدتا مدیون همین جنگل‌های جاذب بارانی است که در غیاب مسئولیت و تفاوت ذی‌نفعان و به‌اصطلاح مسئولان، انبوه انبوه در حال جان‌دادن هستند. به راستی آنچه که در جنگل‌های زاگرس رخ داده است جز فرآیند بی‌مسئولیتی نهادینه و سیستماتیک چه می‌تواند باشد؟

در توصیف این وضع گفته‌های ساراپاراکین، عضو حزب سبز انگلستان، بیشتر از هر كس در مورد ما صدق‌می كند؛ «سستی ما، سكوت ما و نبود جسارت در ما به این معناست كه در نهایت ما تنها گونه‎ای خواهیم بود كه نابودی خودمان را مو به مو تحت نظارت داشته‌ایم و گور ما چه سنگ‌نبشته وهن‌آمیزی خواهد داشت: آنان آنچه را فرا می‌رسید می‌دیدند، اما چندان خرد نداشتند كه راه را بر آن ببندند». با این حال هنوز کورسوی امیدی برای برون‌رفت از مشکل وجود دارد ولی به قول انیشتین «ما نمی‌توانیم مشکلات‌مان را با همان تفکری که آنها را به وجود آورده‌ایم حل کنیم»




نظر شما درباره این مقاله:


خستگی شهروندان از اجرای پروتکل‌ها
يكشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۹ - Sunday 31 May 2020
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 31.05.2020, 20:50

خستگی شهروندان از اجرای پروتکل‌ها





نظر شما درباره این مقاله:


«نژادپرستی، بزرگترین ویروس»
يكشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۹ - Sunday 31 May 2020
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 31.05.2020, 20:45

«نژادپرستی، بزرگترین ویروس»





نظر شما درباره این مقاله:


خاطرات سازمان برنامه و بودجه زمان شاه
يكشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۹ - Sunday 31 May 2020
ايران امروز
http://www.iran-emrooz.net/foto1/ashouri_darioush2020.jpg
iran-emrooz.net | Sun, 31.05.2020, 20:23

خاطرات سازمان برنامه و بودجه زمان شاه


داریوش آشوری

منبع: مجله «میهن»

مقدمه

داریوش آشوری را اگرچه همه به کوشش‌ها و پژوهش‌های فلسفی و آثار درخشانش در زبان‌شناسی و ترجمه می‌شناسند اما شاید بسیاری ندانند که او دانش‌آموخته‌ی حقوق و اقتصاد است و پانزده سال از عمرش را در سازمان برنامه و بودجه سپری کرده است. آنچه در پی می‌آید پیاده‌شده و ویراسته‌ی گفتاری از اوست که در آن از تجربه‌‌ها و خاطره‌های‌اش در سازمان برنامه و بودجه،‌ در دهه‌های ۴۰ و ۵۰، برای تحریریه‌ی میهن روایت کرده است؛ روایتی که می‌تواند بخشی از پاسخ به این پرسش باشد که چرا سلطنت پهلوی ناکام و ناتمام ماند و به‌رغم شعارها و رؤیاهای آن دوران، توسعه‌ی اقتصادی در کشورمان به سرانجامی نرسید.

در سالهای نخست دهه ۵۰ و بعد از جنگ اعراب و اسراییل، قیمت نفت ناگهان جهش کرد و از بشکه‌ای ۱ دلار به ۴ دلار و سپس تا ۱۲ دلار هم رسید. در آن دوره که دولت‌های عربی مدتی از فروش نفت خودداری کردند، ایران در این تحریم شرکت نکرد و همچنان نفت می‌فروخت. و این زمینه‌ای شد برای برآورده شدن خواسته‌ی شاه ایران برای بالا بردن بهای نفت خاورمیانه و اوپک.

شاه از دوران جوانی این ایده را در سر داشت که با بالا بردن درآمد نفت می‌توان ایران را صنعتی و مدرنیزه کرد. و این ایده‌ای بود که دیگران، از جمله دکتر مصدق و یاران‌اش هم، به آن توجه نداشتند. مصدق و مصدقی‌ها تنها در پی استقلال سیاسی کشور و بیرون آوردن آن از زیر نفوذ بریتانیا بودند. سرانجام، شاه که در دهه‌ی چهل در اوپک نفوذ زیادی پیدا کرده بود قهرمان داستان بالا بردن بهای نفت شد تا به جایی که کشورهای صنعتی غرب را ناراحت ونگران کرد. زیرا بالا رفتن قیمت نفت بهای تمام شده‌ی کالاها‌ی صنعتی‌شان را بسیار بالا می‌برد.

در همین دوره، یعنی نیمه‌ی اول دهه‌ی پنجاه، با جهشِ درامد نفت، شاه دستور داد اعتبارات برنامه‌ی پنجم را دو برابر کنند. سازمان برنامه و بودجه که دو دهه پیش‌تر (سال۱۳۲۷) تاسیس شده بود، برای اجرای پروژه‌های توسعه‌ بر درآمد نفت تکیه داشت و برنامه‌ی چهارم را هم با بودجه‌ای محدود، اما با مدیریت درست به‌خوبی پیش برده بود. اما در نیمه‌ی برنامه‌ی پنجم ناگهان اعتبارات برنامه‌ی توسعه، همچنین بودجه‌ی تمام دستگاه‌های دولتی جهشی افزایش یافت، به‌ویژه بودجه‌ی ارتش، که شاه به بالا بردنِ قدرت آن توجه خاصی داشت. هویدا، نخست‌وزیر وقت، عکس معروفی دارد که در آن، در سال۱۳۵۳، کیف خود را که بودجه‌ی تازه‌ی دولت در آن است، برای خبرنگاران بالا گرفته و به مجلس می‌رود تا بودجه‌ی جدید را با تیتر «باز هم بیشتر» به تصویب برساند. و این پیشامد در جریان برنامه‌های توسعه در ایران چرخشگاه تازه و بزرگی بود.

و اما، کسی در میان کارشناسان درجه‌ی یک دولت از بابت این تصمیم شاهانه دل‌خوش نبود. و او الکساندر مژلومیان، جوانی از ارامنه‌ی ایرانی، بود که با گسترش تشکیلات مدیریت‌های سازمان برنامه در همان سال‌ها، با حمایت صفی اصفیا، رئیس سازمان برنامه، از ریاست دفتر برنامه‌ریزی به معاونت سازمان در بخش برنامه‌ریزی رسیده بود. او سال‌ها رئیس من هم بود و، در واقع، مرا هم زیر پر و بال خود داشت و کاری به کار من نداشت تا من در همان اداره به کارهای شخصی فکری و قلمی خود برسم. من و دوستان دیگر این رئیس مهربان و دوست خودمان را آلکس صدا می‌کردیم. آلکس مردی بود باهوش، شریف، مهربان، و اقتصاددانی برجسته، همچنین خوش‌قد و بالا. خلاصه، همه‌ی حُسن‌های ظاهر و باطن را با هم داشت. شاید او تنها کسی بود در دستگاه مدیریت کشور که با تحلیل درست از پی‌آمدهای تصمیم شاهانه برای یک‌شبه دو برابر کردن بودجه‌ی دولت سخت نگران شده بود. در سال‌های نیمه‌ی دهه‌ی پنجاه، دو-سه سالی پیش از انقلاب، بارها در گفت و گوهای دونفره‌مان او را سخت نگران آینده‌ی کشور می‌دیدم. او، در مقام معاون برنامه‌ریزی سازمان برنامه، در شورای‌عالی اقتصاد نسبت به افزایش ناگهانی اعتبارات و سرریز بی‌حساب پول به اقتصاد کشور هشدار داده و پیش‌بینی شگفت‌انگیزی کرده و گفته بود که، «این پول‌ها پا در می‌آورند، به خیابان می‌آیند، و انقلاب می‌شود». مرادش این بود که جهش یکباره‌ی اعتبارات و پاشیدن پول در جامعه، با بالا بردنِ انفجاری چشم‌داشت‌های مردم و ایجاد فسادِ اداری و اجتماعی، همه‌چیز را به خطر می‌اندازد.

این را جامعه‌شناسانی که درباره‌ی مکانیسم انقلاب‌ها مطالعه کرده‌ اند هم گفته‌اند که انقلاب‌ها وقتی رخ می‌دهند که مردم انتظار دارند زندگی‌شان بهتر شود. وقتی ببینند بهتر نمی‌شود و می‌بازند انقلاب نمی‌کنند. به گمان من هم، در جوار علت‌های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی که در تحلیل ماجرای انقلاب ایران باید در نظر گرفت، یکی از علت‌های اصلی هم همین سیاستی بود که رشد اقتصادی‌ ایران را سخت به پترودلار گره زده بود. شاه تصورش این بود که با امکان مالی می‌شود توسعه‌ی اقتصادی را خرید و از جنبه‌های دیگر مسأله غافل بود.

شاه وقتی نتوانست از آلمان یا امریکا کارخانه‌ی ذوب آهن بخرد، به سراغ روس‌ها رفت. و چند سال بعد با بالا رفتنِ شگرفِ درآمد نفت، برای ابراز وجود در برابر اروپایی‌ها و گرفتن انتقام از آن ناکامی، ۲۵ درصد از سهام کارخانه‌ی کروپ آلمان را خرید. این کارخانه نماد صنعت فولاد آلمان در جهان بود و روزگاری در جهان صنعتی همتا نداشت. و شاه می‌خواست عقده‌ی تاریخی نبودِ صنعت فولاد در ایران را با خرید این صنعت از شوروی و دهن‌کجی به آلمانی‌ها با این خرید، تسکین دهد.

و اما، در ژوئیه‌ی ۱۹۷۴، همان زمان که شاه بخشی از سهام کارخانه کروپ آلمان را خریده بود، بر روی جلد شماره‌ای از مجله‌ی آلمانیِ اشپیگل عکسی از او با عینک دودی بر چشم چاپ شده بود با نقشی از دودکش‌های کارخانه‌ی کروپ افتاده بر شیشه‌های عینک. تیترِ پشت جلد هم این بود: «ایرانیان می‌آیند» (Die Perser kommen). این تیترِ پُرکنایه را از سرآغاز نمایشنامه‌ی ایرانیان به قلم آیسخولوس (همان آشیل، به زبان فرانسه) درباره‌ی حمله‌ی خشایارشا به یونان وام گرفته بودند. و این کم و بیش همان زمانی بود که شاه شروع کرده بود به انتقاد از غربی‌ها و پروراندن رؤیای «تمدنِ بزرگ» برای ایران و برگزاری جشن‌های کذایی دو هزار و پانصد سالگی امپراتوری ایران.

یک مرد لهستانی که به عنوانِ مأمور از طرف سازمان ملل مدتی در سازمان برنامه در بخش ما، «بخش نیروی انسانی» بود، هرهفته مجله‌ی اشپیگل را می‌خرید و با خود به اداره می‌آورد. من هم که در آن روزگار، به هوای ترجمه‌ی آثار نیچه، در انستیتو گوته‌ی تهران زبان آلمانی می‌خواندم، مجله را از او می‌گرفتم و تکه‌هایی از آن را می‌خواندم. در همان شماره که از «ایرانیان می‌آیند»، در حقیقت، با نیش و کنایه و تمسخر یاد شده بود، مقاله‌ای هم در باره‌ی برنامه‌ی توسعه‌ی اقتصادی در ایران بود که بسیار برای‌ام جالب بود. عنوان‌اش بود: «پرشِ بزرگ با پای لنگ» (Die grosse Sprung mit lahmen Fuss). در این مقاله، به دلیلِ نبودِ زیربناهای لازم برای توسعه‌ی صنعتی و آشفتگی دستگاه اداری کشور و دیگر عوامل، روند توسعه و صنعتی شدن ایران را ناکام ارزیابی کرده بود. درسرمقاله‌ی مجله هم سردبیر، با طعنه وکنایه، به سخن شاه اشاره می‌کرد که در مصاحبه با اشپیگل گفته بود که «قصد ما از خرید سهام کروپ فقط شراکت با شما ست نه انتقام‌جویی». به گمان‌ام طعنه‌ی وی به عقده‌های «جهان سومی» شاه اشاره داشت که می‌خواست با پاشیدن پول نفت، با طرحی شتابناک، در طول ده-پانزده سال از یک کشور جهان سومی، بنا به تبلیغات آن زمان، پنجمین قدرتِ صنعتی و نظامیِ جهان را بسازد!

تجربه‌ی دیگران

به نظر من، برای فهم علتِ شکستِ پروژه‌ی شاه برای ساختنِ «ایران نوین» می‌باید به این نکته‌ی روشن توجه کرد که نمونه‌های فراوان دارد. و آن این که، در همه کشورهای نفت‌خیزِ توسعه‌نیافته، از ونزوئلا و مکزیک در قاره‌ی امریکا بگیرید تا لیبی و الجزایرو نیجریه در قاره‌ی افریقا، و عربستان و ایران و اندونزی در قاره‌ی آسیا، یک کشور نداریم که با درامد نفت به معنای واقعی کلمه صنعتی و مدرن شده باشد آنچنان که ژاپن و کره جنوبی و چین صنعتی شدند و یا حتا هند که دارد صنعتی می‌شود. چون اساس کار رشد اقتصادی و توسعه‌ی صنعتی بر بسیج نیروی کار، دانش‌آموزی و انضباط بخشیدن به آن است.

ژاپن اولین تجربه‌ی بزرگ صنعتی کردن یک کشور و نهادنِ بنیانِ دولت-ملت مدرن در قاره‌ی آسیا، با دست خالی، بدون داشتن منابع طبیعی کارساز برای صنعت، از همین راه رفت. کاری که چین در این چهل سال کرد هم همین بود. ژنرال‌های فرمانروا بر کره و تایوان و سیاست‌مداری که سنگاپورِ به آن کوچکی را به این توان اقتصادی شگفت، رساند، از راه بسیج سراسری نیروی کار و انضباط بخشیدن به آن و ایجاد نهادهای آموزشیِ سختگیر و زیربناهای ضروری برای اقتصاد مدرن به این هدف‌ها رسیدند.

«مدرنیته بسیج سراسری است»، این عبارتی ست از ارنست یونگر، فیلسوف آلمانی، که مارتین هایدگر هم درباره‌اش حرف می‌زند. بسیج سراسری به این معناست که همه باید بیایند در خدمت ساختار سیاسی دولت مدرن و اقتصاد صنعتی مدرن و آموزش ببینند و سازمان یابند و رده‌بندی شوند. این استخوان‌بندی جامعه‌ی مدرن است.

لزومی ندارد که مردم با رضایت و یکدلی با دولت پروژه‌ها را به انجام برسانند. اما لازم است، با زور هم که شده، در خدمت این سیستم باشند. تمامی تجربه‌ی بر پا کردن اقتصاد و جامعه‌ی صنعتی در اتحاد جماهیر شوروی و چین بر أساس همین «بسیج سراسری» به‌زور و از جمله با اردوگاه‌های کار اجباری بود. چهل سال پیش اگر به آمریکا می‌رفتید می‌دیدید که در فروشگاه‌ها کالایی از نوع پوشاک مارک کره‌ای یا چینی دارند و رفته-رفته به کالاهای دیگر، به‌ویژه کالاهای الکترونیک رسید. چنین توان و امکاناتی با بسیج نیروی کار با انضباط و مدیریت با أراده و درست، و نیز نهادهای کم و بیش سالم و درست اداری و صنعتی با روحیه‌ی ملی ممکن است.

باری، رسیدن به پای کشورهای صنعتی بزرگ حسرت همه‌ی مردمانی ست که دورانِ انقلابِ صنعتی را نگذرانده‌ اند؛ حتی کشورهای اروپای شرقی. چون انقلاب صنعتی ابتدا در چند کشور رخ داد، نخست در انگلستان و فرانسه و آلمان و سپس دامنه‌اش به کشورهای اسکاندیناوی و کم و بیش به اروپای شرقی کشید. در روسیه هم پتر کبیر أراده کرده بود که روسیه را مدرنیزه کند. به کارخانه‌ی کشتی‌سازی در هلند رفت و آستین‌های‌اش را بالا زد تا کشتی‌سازی را یاد بگیرد. البته در این تجربه نیروی کار در زیر فشار دولت و نظام صنعتی ناگزیر باید بارِ کارِ سخت و انضباط سخت را بکشد.

اما، برای مثال، ونزوئلا را ببینید که با درآمد نفتی بالا و جمعیت کم با پوپولیسم هوگو چاوز و جانشین‌اش به چه رسوایی‌ و فروپاشیدگی‌ای افتاده است. چون درآمد نفت با مناسبات رانتی در جامعه‌ای که با منطق جامعه‌ی صنعتی آشنا نشده و خو نگرفته است، توسعه نمی‌آورد، بلکه فسادِ دزدی و غارت می‌زاید. حاصل تصوری که همتای ایرانی چاوز، احمدی‌نژادِ پوپولیست، هم داشت همین بود. او می‌خواست، به تعبیر خودش، با «آوردن پول نفت بر سر سفره‌ی مردم» مردم تهیدست را راضی کند. اما در این سیاست گداپروری، که بنیان کار اجتماعی و اقتصادی جمهوری اسلامی و در کل آخوندها ست، هیچ فهمی از جامعه‌ی مدرن و سیاست‌های توسعه وجود ندارد.

رؤیای ملوکانه

در تجربه‌ی ایران، اما، شاه گمان می‌کرد با داشتن پول نفت، در چنگ داشتن تمامی قدرت، و با صدور فرمان همه چیز همان می‌شود که او می‌خواهد. چنانکه ژوزف استالین هم درباره‌ی اداره‌ی امپراتوری خود همین طور فکر می‌کرد. علی خامنه‌ای هم درباره‌ی آیین کشورداری همین طور فکر می‌کند. و حاصل کار این هر سه مثالِ بر پا کردنِ «جامعه‌ی آرمانی» در پیش چشم ما ست. البته باید توجه داشت که مشکل سیاست توسعه‌ی شاه پول پاشیدن نبود و بس. مشکل‌های دیگر هم بود. در دوران توسعه‌ در ایران، به رهبری شاه، البته نهادهای استوار اقتصادی مدرن هم پایه‌گذاری شد، از بانک اعتبارات صنعتی گرفته تا واحدهای بزرگ صنعتی مثل ارج، آزمایش، کفش ملی و گروه بهشهر که همگی از پدیده‌های مهم آن دوره اند. اما مشکل این بود که شاه نمی‌توانست مدیریت آن‌ها را از قدرت خود مستقل ببیند. می‌خواست که همگی تحت فرمان‌اش باشند. مثلا، ناگهان دستور می‌داد مزد کارگران باید فلان‌قدر باشد یا عیدی کارگران باید به فلان صورت پرداخت شود. کارگران هم ناگهان برمی‌خاستند و اجرای «فرمان اعلیحضرت» را از کارفرما مطالبه می‌کردند. بازتاب این حرف‌ها در بازار فشار تورمی بزرگی ایجاد می‌کرد. نتیجه این شد که صاحبان تجربه‌های بزرگی مثل برادران لاجوردی در گروه بهشهر و دیگران، کارخانه‌هاشان را به گرو به بانک‌ها بسپارند و پول‌‌ها را به خارج از کشور ببرند. سرمایه امنیت حقوقی و سیاسی می‌طلبد که با اوامر شبانه‌روزی شاهانه ناسازگار بود.

کسانی که گمان می‌کند کشور در آن دوران چهارنعل به سوی توسعه می‌تاخت اما دخالت دیگران یا نادانی «روشنفکران» نگذاشت به هدف برسد، شاید نمی‌دانند که توسعه‌ی مصرف و پخش پول در یک جامعه‌ی توسعه‌نیافته نمی‌تواند توسعه‌ی واقعی، یعنی جامعه‌ی صنعتی مدرن، بسازد. مشکل شاه در فهم منطق پیچیده‌ی توسعه و روش‌های آن بود. در مدت کوتاهی مصرف در ایران چنان بالا رفته بود و سفارش‌ها به خارج چنان کلان شده بود که کشتی‌هایی که بار به بندرهای ایران می‌آوردند، به علت نبودن زیرساخت‌های کافی برای تخلیه، ماه‌ها در بنادر می‌ماندند و از دولت غرامت‌های سنگین می‌گرفتند.

در نیمه‌ی دوم سال ، با پدیدار شدنِ بحران‌ها،١٣۵۶ در سازمان برنامه به همه‌ی مدیریت‌‌ها، از صنعت و کشاورزی تا آب و برق و جز آن‌ها، دستور داده بودند که وضع کشور را در هر رشته‌ای گزارش کنند. آلکس مژلومیان این ارزیابی‌ها را به من سپرد تا نظرات کارشناسان را منظم و خلاصه و جمع‌بندی کنم. داده‌های آنها آینده را تاریک نشان می‌داد. همین را نوشتم و او برای مجیدی، رئیس سازمان برنامه، فرستاد. ولی مجیدی گفته بود که: «حالا کی می‌تواند این را ببرد پیش اعلیٰحضرت؟» یعنی کسی جرأت نداشت واقعیت‌ها را به شاه بگوید. کسی نمی‌توانست بالای حرف شاه حرفی بزند. چون خودش را دارای چنان دانشی می‌دانست که در برابرش بقیه یا جوان نادان بودند یا پیر خرفت. او هم، مانند همه‌ی دیکتاتورها، تنها کسانی را دور و بر خود نگاه می‌داشت که چاکرانه «اوامر ملوکانه» را بپذیرند.

روزی یکی از مدیران سازمان برنامه و بودجه از من دعوت کرد که به مدیریت او بروم و کارشناسِ آن بخش‌ باشم. به طعنه به او گفتم، «ما که کارشناس نیستیم؛ همگی کمک‌کارشناس ایم. کارشناس اصلی اعلیحضرت ‌اند و هر چه ایشان بفرمایند باید انجام دهیم.» و او با این گستاخی دیگر آن دعوت را تکرار نکرد.

این‌ها همه در حالی بود که سطح کارشناسی در سازمان برنامه و بودجه بالا بود و روی هم رفته سازمان سالمی بود و می‌توانست مغز توسعه در ایران باشد. اما در نهایت مجموعه‌ی سیستم که می‌بایست بر محور فرمایشات ملوکانه اداره ‌شود چنین اجازه‌ای نمی‌داد. برای نمونه، پروژه‌ی تولید برق از انرژی اتمی را به مدیریت انرژی در سازمان برنامه فرستادند تا در آن جا از نظر صرفه‌ی اقتصادی بررسی شود. کارشناسان، پس از مطالعه و برآورد هزینه‌های چنان طرحی، گفتند که ایران با این‌همه منابع نفت و گاز چه نیازی به انرژی اتمیِ پرخرج دارد؟ اما شاه به این جور نظرهای کارشناسانه اعتنایی نداشت و به دنبال سوداهای بلندپروازانه‌ی خود بود.

در دهه‌ی ۱۹۷۰، با نظر به پیشرفت‌های چشمگیر توسعه در ایران در زمینه‌های گوناگون، شاه از سازمان برنامه و بودجه خواست که از تیم تحقیقاتی دانشگاه استنفورد دعوت کنند تا چشم‌انداز جهش اقتصادی ایران را ارزیابی کنند. این کاری بود که این تیم تحقیقاتی در ژاپن هم انجام داده بود. ماجرا از این قرار بود که- اگر در باب تاریخ آن به خطا نرفته باشم- در نیمه‌های دهه‌ی ١٩۵۰، دانشگاه استنفورد تیمی از کارشناسان، از اقتصاددان و کارشناسان تکنولوژی تا جامعه‌شناس و مردم‌شناس را به ژاپن فرستاد تا با جمع‌آوری داده‌ها آینده‌ی اقتصادی این کشور را پیش‌بینی کنند. پس از جمع‌بندی داده‌ها اعلام شد که ژاپن در آستانه‌ی جهش بزرگ اقتصادی ست. با توجه به رشد اقتصادی بالای ده در صد در ایران، شاه دوست داشت که همان تیم استنفورد به ایران بیایند و همان حرف‌ها را در باره‌ی آینده‌ی ایران بزنند. آنها هم آمدند و بررسی کردند، اما به این نتیجه رسیدند که جهش اقتصادی در ایران به جایی نمی‌رسد. شاه هم عصبانی شد و از سازمان برنامه خواست به مدعای این تیم پاسخ بدهند و سازمان برنامه هم، اگر درست به یادم مانده باشد، چنین کاری کرد.

در همین دوران در راهروهای سازمان برنامه و بودجه نمودارهایی به دیوار نصب شده بود که رشد اقتصادی ایران را با ژاپن می‌سنجید. این نمودارها نشان می‌دادند که رشد اقتصادی ژاپن در دو-سه دهه‌ی پس از جنگ جهانی دوم، که چشم دنیا را خیره کرده بود، تا ۱۹۹۵ رفته-رفته افت می‌کند. اما نمودار رشد اقتصادی فزاینده‌ی ایران، در قیاس با آن، نشان می‌داد که، به‌عکس، رشد اقتصاد ایران شتاب می‌گیرد و در سال ۱۹۹۵ از ژاپن جلو می‌زند. اما این‌ها همه، سرانجام داستانِ خواب شتر و پنبه‌دانه از آب درآمد که شاهد تکرار آن به صورتی دیگر در وضع کنونی ایران هستیم.

سرانجام، آنچه رئیس نازنین ما، آلکس مژلومیان، پیش‌بینی کرده بود رخ داد: پول‌های انباشته در کیسه‌ی بازاریان بر اثر رشد اقتصادی نمایان کشور، از راه ماشین تبلیغات مذهبی و بسیج توده‌ای از راه مسجدها، پا در آوردند و به صورت لشکر «مستضعفین» به خیابان‌ها آمدند. عبدالمجید مجیدی، رئیس وقتِ سازمان برنامه و بودجه در کابینه‌ی هویدا در خاطرات‌اش از کنفرانس سالانه اقتصادی در رامسر یاد می‌کند که کارشناسان اقتصادی همین هشدار را در حضور شاه مطرح کردند. او عصبانی شد و جلسه را ترک کرد. سپس مجیدی را احضار کرده و گفته بود که اگر کارشناسان از این حرف‌ها بزنند، «من درِ آن سازمان برنامه را گِل می‌گیرم.»

در نشستی، برای تهیه‌ی برنامه‌ی ششم، در سازمان برنامه، هنگامی که رشد پنج در صد برای کشاورزی مطرح شد، شاه دستور داد که این رقم هشت درصد باشد. این نمونه‌ای بود از «أوامر ملوکانه» برای توسعه که به نظر کارشناسان بکل بی‌اعتنا بود.

و اما، آلکس با آن که بعد از انقلاب به جرم معاونت سازمان برنامه برکنار و بی‌کار شد، ایران را ترک نکرد. و ده سالی می‌شود که «روی در نقاب خاک» کشیده است. سالیانی پیش برای دیدار دخترش، که در فرانسه درس می‌خواند، به پاریس آمده بود و او را دیدم. از پیش‌بینی درخشان‌اش در آن سال‌ها یاد کردم. فروتنانه گفت که، «من از این جور حرف‌ها زیاد زده بودم.» یادش به‌خیر.




نظر شما درباره این مقاله:


ترکیه در حال تبدیل شدن به یک قدرت پهپادی جدید
يكشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۹ - Sunday 31 May 2020
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 31.05.2020, 20:07

ترکیه در حال تبدیل شدن به یک قدرت پهپادی جدید


دویچه وله فارسی

ترکیه در زمینه صنایع جنگی پیشرفت قابل‌توجهی کرده و نه تنها در تولید سلاح‌های سبک و سنگین، خودرو، کشتی و هواپیمای نظامی در جهان مطرح است، بلکه در طراحی و توسعه موشک، سیستم‌های الکترونیک و کنترل نیز فعالیت چشم‌گیری دارد. آنکارا بیش از هر چیز بر توسعه هواپیماهای بی‌سرنشین خود تاکید می‌ورزد و به گفته کارشناسان، در این زمینه هم جزو کشورهای بسیار پیشرفته است.

در گزارشی که اشپیگل آنلاین در این باره روز یکشنبه، ۱۱ خرداد (۳۱ مه) منتشر کرده، به نقل از کارشناسان آمده است که رجب طیب اردوغان توازن قدرت در جنگ داخلی لیبی را به نفع دولت سراج تغییر داده و این را بیش از هر چیز نتیجه استفاده از پهپادهای ساخت ترکیه دانسته است.

بر اساس این گزارش، ترکیه نیروهای سراج را علاوه بر تانک‌های ضدهوایی “کورکوت” به پهپادهای مدل “Bayraktar TB2” هم مجهز کرده است. این پهپاد که تولیدی شرکت “بایکار مکینا”است، در حال حاضر موفق‌ترین محصول صنایع جنگی ترکیه به‌شمار می‌رود. مجله اسرائیلی “دفاع اسرائیل” نیز سال گذشته این پهپاد را “یکی از بهترین‌ها در نوع خود” ارزیابی کرده بود.

ارتش ترکیه این پهپاد را از سال ۲۰۱۴ میلادی در مبارزه با گروه‌های کرد به کار می‌برد. اشپیگل آنلاین نوشته است، در حال حاضر ترکیه تنها کشوری است که از این هواپیمای بی‌سرنشین برای درگیری‌های مسلحانه در خاک خود استفاده می‌کند و از طریق آن، در مقابله با نیروهای “پ‌ک‌ک” موفقیت‌های زیادی کسب کرده است.

به گفته این رسانه آلمانی، نیروهای کرد به سختی می‌توانند آزادانه در جنوب شرقی ترکیه جابه‌جا شوند، زیرا توسط این پهپاد به‌سرعت شناسایی می‌شوند.

پیش‌تر نیز رسانه‌های عربی گزارش داده بودند که آنکارا بخشی از موفقیت‌های نظامی خود در سوریه را مدیون پهپادهای خودی است.

نقش داماد اردوغان

شرکت “بایکار مکینا” هم در کلیپ تبلیغاتی برای این هواپیمای بی‌سرنشین می‌گوید که ارتش ترکیه از این پهپاد در سوریه و عراق استفاده می‌کند. در این کلیپ تبلیغاتی علاوه بر پروازهای آزمایشی پهپادها، افکندن بمب و انفجارهای حاصل از آن نیز به نمایش گذاشته می‌شود.

یکی از شخصیت‌های کلیدی در توسعه هواپیماهای بدون سرنشین شرکت “بایکار مکینا”، سلجوق بایراکدار، داماد رئیس جمهوری ترکیه است. او فارغ‌التحصیل دانشگاه MIT، یکی از دانشگاه‌های نخبگان ایالات متحده است و لقب “پدرخوانده پهپاد ترکیه” را یدک می‌کشد.

تصمیم ترکیه به خودکفا شدن

دن گتینجر، کارشناس مسائل امنیتی، در مطالعه خود در سال ۲۰۱۹ که با عنوان “بانک اطلاعاتی هواپیماهای بدون سرنشین” منتشر شد، تاکید کرده است که ترکیه در سال‌های اخیر به یک نقطه عطف مهم فنی در زمینه تولید پهپاد رسیده است.

به گزارش اشپیگل آنلاین، ترکیه ابتدا برای تولید این پهپاد ابتدا روی استفاده از فناوری‌های آمریکا و اسرائیل کرده بود، اما پس از مانع‌تراشی واشنگتن و وخامت فزاینده در روابط  میان ترکیه و اسرائیل، آنکارا تصمیم گرفت خود را در این زمینه خودکفا کند.

اردوغان بارها اعلام کرده است که کشورش تا سال ۲۰۲۳ به یکی از ۱۰ کشور مهم صادرکننده جنگ‌افزار تبدیل خواهد شد. او چند ماه پیش گفت، ترکیه در حال حاضر ۷۰ درصد نیاز تسلیحاتی خودش را تامین می‌کند. موسسه پژوهش‌های صلح سوئد در “فهرست کشورهای صادرکننده جنگ‌افزار”، ترکیه را در رده چهاردهم قرار داده است.

به گزارش اشپیگل آنلاین، مشتریان اصلی جنگ‌افزارهای ترکیه کشورهای کوچک مانند ترکمنستان، عمان و قطر هستند، اما کشورهای دیگر، از جمله پاکستان و اوکراین نیز از ترکیه سلاح خریداری کرده‌اند.

تا صدمین سالگرد تاسیس جمهوری ترکیه در سال ۲۰۲۳، این کشور می‌خواهد صادرات تسلیحات خود را از ۲ میلیارد و ۸۰۰ میلیون دلار کنونی به ۹ میلیارد و ۳۰۰ میلیون دلار برساند. در این راستا شرکت «بایکار ماکینا» در حال حاضر روی نمونه‌ دوم و توسعه‌یافته پهپاد با نام «آکینجی» (Akinici) کار می‌کند که نسل بعدی پهپاد «بایراکتار تی‌بی‌۲» خواهد بود.

علاوه براین صنایع نظامی ترکیه در سال‌های آینده روی تولید تسلیحات و تجهیزات نظامی دیگری فعالیت می‌کند. در این چارچوب نیروی هوایی جنگنده ساخت خود ترکیه را دریافت خواهد کرد،‌ نیروی زمینی ارتش اسلحه سازمانی ساخت خود ترکیه را جایگزین G3 آلمانی خواهد کرد، نیروی دریایی این کشور نیز در سه سال آینده ۲۴ شناور جنگی به ۱۱۲ شناور  نطامی موجود خواهد افزود از جمله شناور «TCG Anadolu» که نخستین ناو هلی‌کوپتربر ترکیه خواهد بود.




نظر شما درباره این مقاله:


مردم از حکومت فاصله گرفته و ناامیدند
يكشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۹ - Sunday 31 May 2020
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 31.05.2020, 19:04

مردم از حکومت فاصله گرفته و ناامیدند





نظر شما درباره این مقاله:


چرا نباید آبان را فراموش کرد / شیرین عبادی
يكشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۹ - Sunday 31 May 2020
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 31.05.2020, 18:28

چرا نباید آبان را فراموش کرد / شیرین عبادی





نظر شما درباره این مقاله:


رونمایی از مدارک جعلی برخی مقامات
يكشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۹ - Sunday 31 May 2020
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 31.05.2020, 18:11

رونمایی از مدارک جعلی برخی مقامات





نظر شما درباره این مقاله:


واکنش قالیباف به قتل یک سیاهپوست در آمریکا
يكشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۹ - Sunday 31 May 2020
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 31.05.2020, 16:49

واکنش قالیباف به قتل یک سیاهپوست در آمریکا





نظر شما درباره این مقاله:


حسن توفیق درگذشت
يكشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۹ - Sunday 31 May 2020
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 31.05.2020, 16:42

حسن توفیق درگذشت





نظر شما درباره این مقاله:


۵۰ درصد از مرگ‌های ناشی از کرونا در ۳ استان
يكشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۹ - Sunday 31 May 2020
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 31.05.2020, 16:37

۵۰ درصد از مرگ‌های ناشی از کرونا در ۳ استان





نظر شما درباره این مقاله:


فراخوانی ‏ایدئولوژیک، اقتصادستیز و مردم‌فریب
يكشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۹ - Sunday 31 May 2020
ايران امروز