بازگشت به صفحه اول
 |  درباره ايران امروز  |  تماس با ايران امروز  |  آگهی در ايران امروز  | 
  |   صفحه اول   |   خبرهای روز   |   سياست   |   انديشه   |   فرهنگ و ادبيات   |   جامعه   |   محیط زیست   |   RSS   |  

مجازات دسته‌جمعی! / احمد زیدآبادی


iran-emrooz.net | Sun, 16.12.2018, 0:04



نظر شما درباره این مقاله:


آغاز دور جدید اعتصابات کارگری در پتروشیمی فارابی
بازگشت به صفحه اول

آغاز دور جدید اعتصابات کارگری در پتروشیمی فارابی


iran-emrooz.net | Sat, 15.12.2018, 13:43



نظر شما درباره این مقاله:


«پایان فاجعه یمن، میراث احتمالی قتل خاشقجی»
بازگشت به صفحه اول

«پایان فاجعه یمن، میراث احتمالی قتل خاشقجی»


iran-emrooz.net | Sat, 15.12.2018, 13:40



نظر شما درباره این مقاله:


پیامک‌های حلقه مشهد علیه اینستاگرام بسیج شدند
بازگشت به صفحه اول

پیامک‌های حلقه مشهد علیه اینستاگرام بسیج شدند


iran-emrooz.net | Sat, 15.12.2018, 13:38



نظر شما درباره این مقاله:


آدم حسابی کیست؟
بازگشت به صفحه اول

آدم حسابی کیست؟

پدرام سلطانی


iran-emrooz.net | Sat, 15.12.2018, 13:18

هنگامی که بخواهیم از کسی تعریف کنیم و او را متمایز از دیگران بشماریم می گوییم: «فلانی آدم حسابی است». عبارت آدم حسابی در کارکردهای مختلف یک جامعه می تواند ویژگیهایی را در بر گیرد. در نشست و برخاستهایی که در طی این چند سال داشته ام این عبارت را زیاد شنیده ام و اگر مجالی بوده از گوینده‌اش پرسیده‌ام که بر چه اساسی این قضاوت را در خصوص فرد مورد نظرش داشته است.

پاسخهایی که دریافت کرده ام بسیار متنوع و متفاوت و بیشتر به یک یا چند ویژگی محدود بوده است و از کنار هم گذاشتن این ویژگیها و ساده سازی و پالایش آنها به موارد زیر رسیده‌ام. البته چون معاشرت‌های من بیشتر در مجامع اقتصادی بوده است که در آن از مدیران دولتی گرفته تا نمایندگان مجلس و سایر دستگاهها و البته، به میزان بیشتری، مدیران بخش خصوصی رفت و آمد داشته اند شاید روایی این ویژگیها بیشتر درباره ی این گروهها باشد.

اما آدم حسابی کیست؟

١- آدم حسابی حرف حسابی می زند. اهل مغلطه نیست، اهل حرافی و هرزگویی نیست، اهل سخنان درهم ریخته و بی هدف هم نیست. برای همین شنوندگانش او را آسان می فهمند. سخنانش برخاسته از دانش است نه شهوت کلام یا خودنمایی.

٢- آدم حسابی اهل تخریب دیگران و تهمت زدن به کسی نیست. او برای حذف رقیب توطئه چینی یا زیرآب زنی نمی کند.

٣- آدم حسابی قانونگراست. اهل دور زدن قانون نیست. رشوه نمی دهد و رشوه قبول نمی کند. اهل پارتی بازی و رابطه سالاری نیست.

٤- آدم حسابی از اقرار به اشتباهاتش ابا ندارد و هرگاه متوجه اشتباه شد در صدد جبران آن یا برگشت از راه رفته بر می آید.

٥- آدم حسابی به اقتضای جلسه و محفلی که در آن نشسته است سخن نمی گوید. سخن او همواره برخاسته از باورهایش است.

٦- آدم حسابی با برخی افراد و افکار نمی تواند کار کند و قبولشان ندارد. او خود را مجبور به این کار نمی کند.

٧- آدم حسابی در مسائل کوچک صرف وقت نمی کند و درباره ی مسائل مهم بی تفاوت نیست.

٨- آدم حسابی با بالادستیهایش تعارف ندارد. اگر اشتباهی از ایشان ببیند می گوید و اگر اقناع نشود از همکاری و همراهی با ایشان کناره می گیرد.

٩- آدم حسابی در هر پست و مقامی که مشغول باشد، تمام تلاشش در راستای انجام مأموریتهای محوله به بهترین شکل است. او برای خوشامد رئیسانش یا به طمع پست و مقامی بهتر، تصمیم نمی گیرد و کار نمی کند.

١٠- آدم حسابی اهل باج دادن و معامله کردن در وظایف و اختیاراتش نیست. او از دید همکارانش آدم سختی به نظر می رسد.

١١- آدم حسابی به کسانی که از او تعریف و تمجید می کنند با احتیاط نگاه می کند و به کسانی که او را نقد می کنند خوب گوش می کند و در صدد تلافی برنمی آید.

١٢- آدم حسابی در مقابل کاری که برای دیگران می کند انتظاری از ایشان ندارد و در زمانی که کارش به آنها بیافتد به ایشان یاداوری نمی کند که چه کارهایی برایشان کرده است.

١٣- آدم حسابی در قید و بند دریافت تبریک و تسلیت از دیگران یا برگزاری مراسم بزرگداشت و تکریمش نیست. او کیش شخصیت ندارد.

١٤- آدم حسابی وامدار فرد یا گروهی نمی شود. او تلاش می کند کاستی هایش را با عزت نفس پر کند اما آزادگیش را در گرو نیازهایش نگذارد.

١٥- آدم حسابی بر اساس باورهای راستینش در گروه، حزب یا سازمانی وارد می شود. او اهل یافتن همفکرانش است نه همفکر شدن برای رسیدن به امیالش.

١٦- آدم حسابی دارای یک سلسله ارزشهای اخلاقی است که آنها را با اندیشه و پژوهش خود یافته است نه توصیه و تلقین دیگران.

١٧- آدم حسابی اهل مدرک گرایی نیست. او نداشتن عنوان دکتر و مهندس را کسر شأن نمی داند و به دنبال خرید مدرک یا عنوان تقلبی نیست. او یادگیری را یادگرفته است.

١٨- آدم حسابی نه اهل توهین است و نه اهل لودگی. او با گفتارش دیگران را خودخواسته به احترام وامی دارد. او آدم خشکی نیست. انضباط و چارچوب اخلاقی و شخصیتی مشخصی دارد اما دیگران از معاشرت با او زده نمی شوند.

١٩- آدم حسابی به کاری که می کند اعتقاد دارد و کاری نمی کند که به آن باور نداشته باشد. برای همین آمادگی بیشتری را برای جدا شدن از گروه، حزب، سازمان یا شغلی که مغایر با باورهایش باشد دارد.

٢٠- آدم حسابی با واژه ی «مصلحت» رفتار و گفتارش را توجیه نمی کند. مصلحت برایش مانند سوزنی است که او به ندرت به جان خود فرو می کند.

باید اقرار کرد که «آدم حسابی بودن» کار دشواری است و به ویژه در اوضاع کنونی جامعه ی ما «آدم حسابی ماندن» دشوارتر. در زمانی که آشفتگی به جان جامعه ی ایرانی افتاده است، برشمردن و یاداوری ویژگیهای آدمهای حسابی به ما کمک می کند که این نیاز راستین کشور را به فراموشی نسپریم.



نظر شما درباره این مقاله:


دو مشکل عمدۀ زندان‌های کشور / احمد زیدآبادی
بازگشت به صفحه اول

دو مشکل عمدۀ زندان‌های کشور / احمد زیدآبادی


iran-emrooz.net | Sat, 15.12.2018, 12:44



نظر شما درباره این مقاله:


انتصاب دامادها در پست‌های مدیریتی
بازگشت به صفحه اول

انتصاب دامادها در پست‌های مدیریتی


iran-emrooz.net | Sat, 15.12.2018, 12:38



نظر شما درباره این مقاله:


«ازدواج‌ سفید»؛ معضل اجتماعی یا انتخاب آگاهانه؟
بازگشت به صفحه اول

«ازدواج‌ سفید»؛ معضل اجتماعی یا انتخاب آگاهانه؟


iran-emrooz.net | Sat, 15.12.2018, 12:35



نظر شما درباره این مقاله:


بختگان فدای سدسازی شد
بازگشت به صفحه اول

بختگان فدای سدسازی شد


iran-emrooz.net | Sat, 15.12.2018, 12:31



نظر شما درباره این مقاله:


شهرام ناظری در شهر قونیه می‌خواند
بازگشت به صفحه اول

شهرام ناظری در شهر قونیه می‌خواند


iran-emrooz.net | Sat, 15.12.2018, 12:22



نظر شما درباره این مقاله:


زنی که با دخترش از افغانستان گریخت
بازگشت به صفحه اول

زنی که با دخترش از افغانستان گریخت

حمید حاجی‌پور / روزنامه ایران


iran-emrooz.net | Sat, 15.12.2018, 12:13

نازپری هنوز کابوس شوهر دادن دختر ۱۰ ساله‌اش را می‌بیند. چیزی نمانده بود شوهرش مرضیه را با چند بز و گوسفند به عقد پیرمردی ۷۰ ساله درآورد. حالا هر غریبه‌ای که مقابل خانه دخترخاله‌اش می‌آید، می‌ترسد، وحشت می‌کند که مبادا پدر از افغانستان کسی را اجیر کرده باشد تا دختر را برگرداند به چخانسور.

نازپری و دخترش روزهای بدی را پشت سر گذاشته‌اند. مادر برای این‌که نگذارد پدر، دخترش را به پیرمرد بدهد آنقدر مقابل بچه‌هایش کتک خورده که هنوز هم استخوان‌هایش پس از این همه مدت درد می‌کند. پدر می‌خواست با هر زوری که شده دخترک را به خانه پیرمرد بفرستد ولی مادر تا پای جان ایستاد. می‌خواست بینی مادر را ببرد اما روستاییان پول جمع کردند و نازپری و مرضیه را به ایران فراری دادند. حالا هر غریبه‌ای که مقابل خانه دخترخاله‌اش می‌آید، می‌ترسد، وحشت می‌کند که مبادا پدر از افغانستان کسی را اجیر کرده باشد تا دختر را برگرداند به چخانسور.

نازپری را در خانه‌ای محقر و تو سری خورده در یک گاوداری در حاشیه ورامین ملاقات می‌کنم. سخت است باور کنی جایی که آنها زندگی می‌کنند خانه باشد؛ دیوارهای فروریخته و در بزرگ زنگ‌زده‌ای که به زور سرجایش ایستاده.

بچه‌های قد و نیم‌قد با مو و چشمانی سیاه و براق با لباس محلی بلوچی مقابل خانه از سر و کول هم بالا می‌روند. وقتی چشم‌شان به من می‌افتد، می‌دوند توی خانه و حضورم را اعلام می‌کنند. چند لحظه بعد پری جلوی در می‌آید. وقتی خودم را معرفی می‌کنم دعوتم می‌کند به داخل.

دخترها توی اتاق جلویی دفتر نقاشی‌شان را روی روفرشی پهن کرده‌اند و مشغول رنگ‌آمیزی‌اند. یکی‌شان عروس خانمی را نقاشی کرده و حالا دارد موهایش را رنگ می‌کند. پسرها کنجکاوند که من برای چه به خانه‌شان آمده‌ام. گوشه اتاق دختر ۱۰ روزه‌ای توی گهواره به خواب رفته. مادر چادر مشکی به سر دارد و خودش را کنار تیغه دیوار جلو آمده، پنهان کرده. دختر ۱۰ ساله‌ای هم پشت او پناه گرفته. صاحبخانه می‌گوید: «ناز پری و دخترش مرضیه اینها هستن. این نوزاد هم دختر کوچک نازپری است که تازه به دنیا آمده.»

نازپری – زنی ۳۵ ساله- می‌ترسد سلام بدهد. نگاهش به گل‌های روفرشی است. پری خانم دخترخاله نازپری است. او ۴ بچه دارد و چند سال پیش شوهر معتادش در زاهدان آنها را به حال خود رها کرده و رفته پی کار خودش. پری خانم هم وقتی می‌بیند از پس مخارج زندگی برنمی‌آید برای کار به ورامین می‌آید. او به زبان بلوچی مرا به دخترخاله‌اش معرفی می‌کند. لحظه‌ای بعد زن جوان نخستین جمله‌ را به زبان می‌آورد و من غرق در غصه می‌شوم: «تو را به خدا پسرهای من را اینجا بیاورید. دلم برایشان تنگ شده.»

پیش از این‌ که اینجا بیایم، قاسم دریاباری عضو انجمن یاریگران خورشید که کارشان کمک به افراد بی‌بضاعت در حاشیه شهر است قصه نازپری را برایم تعریف کرده. داستانی که شنیدنش هر آدمی را در خود فرومی‌ریزد.

توی اتاق کوچکی که با نور اتاق بزرگتر روشن شده، می‌نشینم پای حرف زن زجردیده تا داستان زندگی‌اش را برایم تعریف کند. او نمی‌تواند فارسی را روان حرف بزند. نزدیک ۱۱ سال در یکی از روستاهای افغانستان که به زبان پشتو صحبت می‌کنند، زندگی کرده. دخترخاله‌اش بعضی از جملات را برایم معنی می‌کند. از نازپری می‌خواهم داستان زندگی‌اش را تعریف کند: «پدر و مادرم زمانی که من ۸- ۷ ساله بودم در تصادف از دنیا رفتند. من تنها فرزند خانواده بودم. خاله‌ام من را برد خانه‌شان و فکر کنم ۱۴- ۱۳ ساله بودم که مرا به مرد افغانستانی به نام بسم‌الله دادند. دو سال زاهدان زندگی کردیم ولی بخاطر این‌که شوهرم افغان بود و مجوز اقامت نداشت او را از ایران بیرون کردند. من هم مجبور شدم همراهش به روستای آبا و اجدادی‌شان بروم. خدا به من و بسم‌الله ۲ پسر و یک دختر داد که حالا پسرها یکی ۱۲ و یکی۱۱ ساله است و دخترم ۱۰ ساله. زندگی آنجا فرقی با اسیری نداشت. زن و دختر حق حرف زدن و نظر دادن ندارند. کتک می‌خورند و نباید جیک‌شان دربیاید. من هم مثل بقیه زن‌های روستا باید از حرف شوهرم تبعیت می‌کردم. روستا هیچ امکاناتی نداشت حتی برق. چند ماه پیش، شوهرم آمد خانه و گفت که وسایل مرضیه را جمع و جور کنم چون قرار است چند روز دیگر به عقد مرد ۷۰ ساله‌ای دربیاید. گریه و زاری کردم که این کار را نکند ولی من را به باد کتک گرفت که به تو ربطی ندارد. می‌خواست مرضیه را در مقابل چند بز و گوسفند به عقد پیرمرد درآورد و بز و گوسفندها را به شوهرخاله‌اش بدهد و دخترخاله‌اش را عقد کند.»

نازپری گردنش را با پارچه سفیدی بسته است. از او می‌پرسم آرتروز گردن دارد؟ او سری به نشانه نه، تکان می‌دهد و چشمانش پر از اشک می‌شود: «هنوز تن و بدنم درد می‌کند. وقتی هوا کمی سرد می‌شود استخوان‌هایم از درد گزگز می‌کند. آنقدر در طول این سال‌ها مخصوصاً چند روز مانده به فرار، کتک خورده‌ام که خرد و خمیر شده‌ام. یک روز پیش از این‌که دست دخترم را بگیرم و به زاهدان بیایم شوهرم جلوی بچه‌ها چاقو بدست گرفته بود و می‌خواست بینی‌ام را ببرد. در آن منطقه از افغانستان رایج است برای تنبیه زنان، بینی آنها را ببرند. همسایه‌ها به دادم رسیدند. بچه‌ها از ترس داد می‌کشیدند. صحنه‌ای که مرضیه خودش را به دیوار چسبانده بود و از وحشت چشم‌هایش را بسته بود هیچ وقت از یادم نمی‌رود.

من آن قدر کتک خوردم تا توانستم مانع ازدواج دخترم شوم. آخر سرهم اهالی روستا پول جمع کردند و به من دادند تا جانم را نجات دهم. دست دخترم را گرفتم و به سوی مرز پاکستان آمدیم. راننده‌ای که مسافرها را می‌برد دلش برای مرضیه سوخت و از او کرایه نگرفت. وقتی با هزار بدبختی به زاهدان رسیدیم متوجه شدم بچه دیگری در شکمم دارم. فک و فامیل‌هایم به شوهرم زنگ زدند و گفتند زنت باردار است و کمی با او مهربان باش ولی او گفت که دیگر مرا نمی‌خواهد و چند روز دیگر با دخترخاله‌اش ازدواج می‌کند. چند ماهی در خانه اقوامم سرگردان بودم تا این‌که به ورامین آمدم تا موقع زایمان، دخترخاله‌ام از من نگهداری کند. من چند روزی از نداری به دخترم آب قند می‌دادم. چند روزی است خیریه برای بچه‌ام لباس و شیرخشک می‌آورد.»

مرضیه مثل دخترخاله‌اش لباس محلی سوزن دوزی شده بلوچی پوشیده. دخترک حرف نمی‌زند حتی با دختر و پسرخاله‌هایش. او نتوانسته برای خواهر کوچکش اسم انتخاب کند. شب‌ها کابوس می‌بیند و با فریاد از خواب می‌پرد. نازپری می‌گوید دخترش از مردم می‌ترسد. فکر می‌کند پدرش پیدایشان می‌کند و به روستا برمی‌گرداند.

نازپری درباره شرایط سختی که در روستای چخانسور داشته برایم تعریف می‌کند: «روستایی که ما زندگی می‌کردیم هیچ چیزی نداشت حتی آب و برق. زمینی هم برای کشاورزی نبود. جایی بود مثل بیابان برهوت با چند خانه گلی. پسرهایم مجبور بودند روزها بروند نزدیکترین شهر زباله‌گردی کنند و پولش را برای پدرشان بیاورند. ما در روز فقط یکبار غذا می‌خوردیم آن هم نان خالی. جرأت اعتراض هم نداشتیم. سال به سال حتی رنگ گوشت را هم ندیدیم. بچه‌هایم سوءتغذیه گرفته‌اند. چند روز پیش پسرم زنگ زد و التماس کرد هر طور شده او و برادرش را پیش خودم بیاورم. دلم برایشان کباب است. پدرشان آنها را از خانه بیرون کرده و گاهی برای خوابیدن می‌روند خانه پدربزرگ‌شان. خیلی دلم برایشان تنگ شده. باید ۲ میلیون جور کنیم که بتوانم آنها را بیاورم پیش خودم. اینجا هم زمستان کاری نیست که پولی بگیریم. تابستان بادنجان و گوجه و خیار می‌چینیم و روزی ۱۵ هزار تومان دستمزد می‌گیریم، گاهی هم فرش می‌شوییم ولی حالا خبری از درآمد نیست و من امسال هم نمی‌توانم پسرهایم را ببینم.»

چشم‌های نازپری پر از اشک می‌شود و اشک‌ها به پهنای صورتش جاری می‌شوند. گوشه چادر سیاهش را روی صورت می‌گیرد تا کسی گریه‌اش را نبیند. مرضیه زل می‌زند به مادرش. بعد مادر را در آغوش می‌کشد. آنها زجر زیادی کشیده‌اند. روزهای تلخ و آزاردهنده‌ای را سپری کرده‌اند و چشم به راهند تا پسرها هم برسند اگر پولی باشد.

ناخواسته لحظه‌ای خودم را جای نازپری می‌گذارم. شوهرش در روستا احساس قدرت می‌کند و برای سیر کردن شکم بچه‌هایش هیچ تلاشی نمی‌کند. یک اعتراض کوچک به درگیری و کتک ختم می‌شود و پسرها مجبورند ساعت‌ها در راه روستا به شهر پیاده‌روی کنند تا شندرغازی بدست بیاورند و دو دستی تقدیم پدر کنند. دختر هم که سنش از ۱۰ گذشت چه بخواهد چه نخواهد باید برود خانه بخت؛ خانه پیرمرد طماعی که دختربچه‌ای را با چند بز و گوسفند عوض می‌کند. اما مادر، هر روز مقابل چشمان وحشت‌زده و گریان بچه‌ها کتک می‌خورد و تهدید به بریده شدن بینی و قیمه قیمه شدن، می‌شود. این صحنه‌ها چقدر زجرآور و ترسناک است. چطور می‌شود در چنین شرایطی زندگی کرد؟

نازپری هم مثل خیلی‌های دیگر هیچ اوراق شناسایی ندارد و به همین دلیل ساده حتی یارانه‌ای هم نمی‌گیرد. نازپری از اذیت و آزارهای برخی از مردم هم گلایه دارد: «بعضی‌ها به ما می‌گویند افغان و اذیت‌مان می‌کنند. حتی بچه‌هایمان را توی مدرسه کتک می‌زنند. مرضیه چند روزی مدرسه رفت و دیگر حاضر نشد برود چون نمی‌توانست فارسی خوب صحبت کند و بچه‌ها اذیتش می‌کردند. اصلاً اگر هم افغان باشیم باید کسی ما را مسخره یا اذیت کند؟ ما به اینجا پناه آورده‌ایم. من و بچه‌هایم از جهنم فرار کرده‌ایم. هیچ خوشی در زندگی ندیده‌ایم. آنقدر زخم خورده‌ایم که تا آخر عمرمان هم کافی است. هرچند آدم‌هایی هم هستند که کمک‌ می‌کنند و برای بچه‌ها لباس و غذا می‌آورند. ما گدا نیستیم ولی نیاز به کمک بقیه داریم. حاضریم برای سیر کردن شکم بچه‌ها کارگری کنیم؛ هرچقدر هم که سخت باشد مهم نیست. سوزن‌دوزی هم بلد هستیم ولی امکاناتی نداریم برای این کار.»

قرار است بخشی از پول بازگرداندن پسران نازپری از شکنجه‌گاه پدری را چند جوان انجمن یاریگران خورشید بپردازند. نازپری خوشحال است که بزودی پسرانش را خواهد دید. آنها راه درازی را برای رسیدن به مادر در پیش دارند. حتماً این دو پسر مثل مادرشان حکایت‌های تلخی از زندگی در روستای چخانسور برای گفتن خواهند داشت.



نظر شما درباره این مقاله:


تنها یک گام / یدالله اسلامی
بازگشت به صفحه اول

تنها یک گام / یدالله اسلامی


iran-emrooz.net | Sat, 15.12.2018, 12:08



نظر شما درباره این مقاله:


دفاع روزنامه سپاه از حذف مشق‌شب
بازگشت به صفحه اول

دفاع روزنامه سپاه از حذف مشق‌شب


iran-emrooz.net | Sat, 15.12.2018, 12:04

روزنامه جوان / نفيسه ابراهيم‌زاده انتظام

مؤسسات کنکور که سال‌هاست در کشور «تشکیلات موازی با نظام رسمی و حاکمیتی آموزش و پروش» راه انداخته‌اند و تمام همّ و غم آنان افزایش سطح حساسیت‌پذیری به قبولی در کنکور و تمرین تست‌زنی است و نه لزوماً افزایش سطح علمی دانش آموزان، این روز‌ها با بحران مشروعیت روبه‌رو شده‌اند، زیرا هم فغان مردم از هزینه‌های میلیونی و کمرشکن این هیولا‌های کنکور و تست‌زنی بلند شده است، هم شخص وزیر آموزش و پرورش و معاونان او از آنچه «مافیای کنکور» می‌نامند، فریادشان بلند است و هم کارشناسان، خطر یک آموزش و پرورش موازی را که مؤسسات کنکور با گردش مالی بیشتر از بودجه آموزش و پرورش به راه انداخته‌اند، گوشزد می‌کنند.

این مافیای مخرب در جدید‌ترین اقدام پس از دیدار با چند تن از علمای قم و مراجع تقلید، گزارش و عناوینی از این دیدار‌ها منتشر کرده‌اند که در راستای مشروعیت بخشی به کتاب‌های کمک آموزشی خودشان است، کتاب‌هایی که با حذف مشق شب از مقاطع مختلف تحصیلی، بی‌فایده می‌شود و درآمد میلیاردی آن‌ها را نابود می‌کند. بی‌شک و قطعاً مراجع عظام تقلید با تعیین تکلیف اداره آموزش و پرورش در خارج از حاکمیت و در دست مؤسساتی که نوع عملکردشان نشان می‌دهد جز دغدغه مالی، چیز دیگری در سر نمی‌پرورانند، مخالف‌ا‌ند و باید به این مهم توجه شود که دیدار مدیران این‌گونه مؤسسات که تمامی جامعه از خاص و عام نوع عملکرد آن‌ها را مافیایی و سودجویانه می‌دانند، می‌تواند با هدف کسب مشروعیت از جایگاه رفیع مرجعیت باشد. نگاه مراجع عظام تقلید و علمای قم درباره مشق شب می‌تواند وارد چرخه کارشناسی این موضوع شود، اما نوع بازتابی که این مؤسسات از دیدار خود با مراجع داشته‌اند، نشان می‌دهد که با هدف ر‌هایی از بحران مشروعیت به این دیدار‌ها رفته‌اند.

۳۰ سال پیش فیلم «مشق شب» [ساخته عباس کیارستمی] در نقد مشقت تحمیلی به دانش‌آموزان ساخته شد، مدیر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان که با کیارستمی در جریان ساخت فیلم همکاری کرده بود، از سوی محمدعلی نجفی وزیر وقت آموزش‌و‌پرورش توبیخ شد. اما سوژه مشق شب بعد از ده‌ها سال هنوز بر روح و روان دانش‌آموزان حکومت می‌کند و به مدد نظام آموزشی متراکم از سرفصل و کتاب، خلاقیت و نشاط کودکی را در آن‌ها می‌کشد. پس از انتقادات گسترده کارشناسان و دلسوزان حوزه تعلیم و تربیت و حتی اظهارات وزیر آموزش‌و‌پرورش علیه مافیای کنکور، منتفعان این مافیا دچار بحران مشروعیت شده‌اند و برای استمرار فعالیت‌های مخرب خود به این سو و آن سو می‌روند. بخشنامه وزارتی آموزش‌و‌پرورش مبنی بر حذف «مشق شب» از مدارس ابتدایی آخرین اقدامی است که علیه مافیای کنکور صورت گرفته. نان مافیا با حذف مشق شب! - اگر به طور سراسری و کامل صورت پذیرد - از قبل کم چرب‌تر می‌شود؛ ولی مگر مافیا به سادگی دست از سود‌های سرشار مالی این حوزه می‌کشد؟!

همزمان با بحث‌های کنکور و مشق شب که این روز‌ها در رسانه‌ها داغ است. نتایج تحقیقاتی در دانشگاه استنفورد منتشر شده که «تکالیف شبانه» را باعث استرس، مشکلات جسمی، عدم توازن و حتی دوری از جامعه برای دانش‌آموزان دانسته است. این تحقیقات می‌افزاید: مشق شب بیشتر از دو ساعت در هر شب کارکرد معکوس و غیرآموزشی پیدا می‌کند.

جزئیات منتشر شده در تحقیقات دانشگاه استنفورد که بر روی دانش آموزان اقشار متوسط به بالا (با درآمد سالانه ۹۰ هزار دلار) انجام شده است، تصریح می‌­کند که «مشق شب» مانعی جدی بر سر راه «یادگیری» و «تعامل کامل» دانش آموزان است.

۵۶ درصد از دانش آموزان و خانواده‌های آن‌ها در این تحقیق گفته‌اند که تکلیف شب برای آن‌ها یک «منبع استرس» است تا یک شیوه یادگیری؛ ۳۳ درصد هم اذعان کرده‌اند که تکلیف شب را صرفاً برای به دست آوردن نمره بهتر انجام می‌دهند. تنها یک درصد از جامعه آماری تحقیق گسترده استنفورد گفته‌اند که مشق شب برایشان مفید بوده است. بسیاری از دانش آموزان در این تحقیق گفته‌اند که تکلیف منزل برای آن­ها باعث مشکلاتی در خواب و بدنشان شده است.

نتایج جالب این تحقیقات نشان می‌دهد که «تکلیف منزل بیشتر» به معنای «محدود کردن دیدار­های خانوادگی و دوستانه دانش‌آموز» است که خود این موضوع باعث می‌شود «اجتماعی پذیری» دانش آموزان با خلل جدی مواجه و در آینده احتمالا وی را به عنصری «فردی، ضد اجتماعی و گریزان از کانون خانواده» تبدیل کند و مانع از این شود که دانش­‌آموز علایق مورد خواست خودش را پیگیری کند. «مسئولیت ناپذیری» و «از بین بردن خلاقیت» ماحصل این روند آموزشی است.

در جست وجوی مشروعیت!
بعد از به خدمت گرفتن عرصه‌های تبلیغاتی از سوی مؤسسات آموزشی و کنکوری و بازی در زمین کمبود بودجه آموزش‌و‌پرورش، اقدام جدید مؤسسات کنکوری‌دیدار با مراجع تقلید و جلب‌نظر و تأیید آن‌ها در رابطه با فعالیت‌شان، است. امری که باید علمای قم در نظر بگیرند که مافیای کنکور از مشروعیت مراجع برای کارکرد غیرعلمی مؤسسات خود بهره نبرند. جزئیات این دیدار‌ها با سرفصل انتقاد به حذف تکلیف شبانه در رسانه‌ها منتشر شده است. به طوری که ابوالفضل جوکار قهرودی، بنیانگذار مؤسسه آموزشی گاج گفته است: «حذف تکالیف در مدارس با الگوگرفتن از فنلاند کار سنجیده‌ای نیست. اینکه بخواهیم سیستم آموزشی یک کشور خارجی دیگر را کپی و آن را در کشورمان اجرایی کنیم، نمی‌تواند جوابگوی سیستم آموزشی کشور باشد. حذف تکلیف منزل دانش‌آموزان زیان‌های جبران‌ناپذیری را به دنبال دارد. این برنامه پیش از این در کشور‌های اروپایی امتحان شده و جواب مثبتی را نداشته است و به همین دلیل اجرای آن متوقف شده است. با حذف تکلیف دانش‌آموزان، آنان از فراگیری و آموزش دور شده و به سمت فضای مجازی کشیده می‌شوند که آثار جبران‌ناپذیری را به دنبال دارد.»

کنکورچی‌ها چقدر دلسوز دانش‌آموزان‌اند؟!
فارغ از اینکه دلسوزی گاج برای تعلیم و تربیت و دانش‌آموزان تا چه میزان کارشناسانه و تا چه حد منطبق با تخصص است، از سوی تعدادی از مراجع و بزرگان حوزه مورد تأیید قرار گرفت. به طوری که آیت‌الله حسینی بوشهری در دیدار اعضای انجمن فرهنگی ناشران آموزشی کشور (ناشران کتاب کنکور و کمک درسی) از ایده حذف تکلیف شبانه دانش‌آموزان انتقاد کرد.

امام جمعه قم افزود: در جامعه بین افراط و تفریط قرار گرفته‌ایم. گاهی در آموزش‌و‌پرورش، سختگیری‌ها آنچنان زیاد است که دانش‌آموز از مدرسه زده می‌شود، گاهی هم تکالیف را از دانش‌آموز می‌گیریم این همان تفریط است.

دبیر شورای عالی حوزه‌های علمیه افزود: کسانی که درگذشته و در مدارس تکلیف‌محور درس خواندند و تکلیف بیشتر بود، از نظر آگاهی و شناخت با کسانی که در مدارسی درس خواندند که از تکالیف خبری نبوده، تنها به فکر نمره‌گرفتن و پاس‌کردن درس‌ها هستند، قابل قیاس نیست. همچنین آیت‌الله جعفر سبحانی نیز به دنبال دیدار با مؤسسان مؤسسات کنکوری، با بیان اینکه انسان با زحمت به درجه بالا می‌رسد، گفت: برداشتن تکلیف از دانش‌آموزان مدارس اشتباه و برخلاف سنت قرآن و سیره علماست و وزیر آموزش‌و‌پرورش باید به این مسئله رسیدگی کند.

وی چهارشنبه‌گذشته در درس خارج اصول خود در مسجد اعظم قم افزود: هزاران سال است بشر تجربه کرده اگر کسی بخواهد به مراتب بالا برسد، باید زحمت زیادی بکشد، با کار آسان انسان به مراتب بالا دست پیدا نمی‌کند. آیت‌الله سبحانی اضافه کرد: شنیده می‌شود امروز در مدارس تکالیف را از دانش‌آموزان برداشته‌اند که کار درستی نیست و نباید دانش‌آموز بعد از مدرسه رها شود، بلکه باید مغز و فکر او با انجام تکلیف مشغول شود.

وی ادامه داد: این شیوه بر خلاف قرآن، حدیث، سیره علما و بزرگان ما است و بنابراین وزیر آموزش‌و‌پرورش باید به این مسئله رسیدگی کند و این موضوع به مدارس برگردد و همانند سابق از دانش‌آموز تکلیف خواسته شود.

واکنش افکار عمومی
در این بین انتخاب گزینه دیدار با مراجع از سوی مدیران مؤسسات کنکوری و واکنش بزرگان دینی به این دیدار‌ها موجی از بازخورد‌ها را میان کارشناسان تعلیم و تربیت و رسانه‌ها به همراه داشته است. این در حالی است که نزدیک به یک‌سال است، در میان مدیران ارشد وزرات آموزش‌و‌پرورش از مؤسسات آموزشی و کنکوری به عنوان مافیا یاد می‌شود که نظام آموزشی کشور را با چالش مواجه کرده‌اند. از طرف دیگر رسانه‌های وابسته به آموزش‌و‌پرورش که در ماه‌های اخیر فعالیت گسترده‌ای در فضای مجازی دارند، در حالی از گردش مالی چند هزار میلیاردی مؤسسات کنکوری و ارائه ۳۵۰ میلیارد تومان آگهی به صدا‌و‌سیما توسط یکی از این مؤسسات پرده برمی‌دارند که مدیران مؤسسات کنکوری و آموزشی نیز در مقابل دیدار‌های خود با مراجع از رشد بی‌رویه مدارس غیرانتفاعی که باعث گسترش فاصله طبقاتی در جامعه شده، انتقاد کردند و خود را قهرمان عدالت آموزشی معرفی کردند. موضوعی که در سال‌های اخیر پربحث‌ترین موضوع در حوزه مدیریت آموزش‌و‌پرورش بوده است.

بر این اساس به نظر می‌رسد، مدیران مؤسسات کنکوری و کمک آموزشی دیدار با علما و مراجع تقلید را به عنوان یکی از ابزار‌های مبارزاتی خود با آموزش‌و‌پرورش انتخاب کرده‌اند. سوء تعبیر‌های صورت‌گرفته از دیدار کنکورچی‌ها با مراجع، به اقدامات مخرب مافیا مشروعیت نمی‌بخشد. قطعاً مراجع عظام با ایجاد یک نظام آموزشی موازی از جانب مؤسسات کنکوری مخالفند و امر تعلیم و تربیت را موضوعی حاکمیتی می‌دانند. این شیطنت رسانه‌ای اصحاب مافیای کنکور بوده است که از دیدار با مراجع به سود خودش تیتر و خبر مخابره کرده است.

در عین حال آموزش‌و‌پرورش هر چند در ظاهر و در عرصه‌های رسانه‌ای و افکار عمومی و نه با ابزار‌های قانونی در اختیار، مانند مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی دست به مبارزه با فرایند آسیب‌زای کنکور و گسترش کمک آموزشی‌ها زده، نباید تخطئه شود.



نظر شما درباره این مقاله:


پرونده نسرین ستوده به دادگاه انقلاب رفت
بازگشت به صفحه اول