شنبه ۱۵ فروردين ۱۴۰۵ - Saturday 4 April 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 03.04.2026, 20:51

تجربهٔ هزینه سنگین اعتماد به مداخلهٔ خارجی


علی حاجی‌قاسمی

تهدیدهای اخیر دونالد ترامپ مبنی بر بازگرداندن ایران به «عصر حجر»، آن‌هم در پی پنج هفته بمباران مستمر مراکز صنعتی، زیرساخت‌ها و ده‌ها هزار واحد ساختمانی، کمترین تردیدی باقی نمی‌گذارد که هدف این جنگ صرفاً نظام سیاسی حاکم نبوده، بلکه کلیت کشور ایران را نشانه گرفته است. این واقعیت اکنون برای بخش قابل توجهی از ناظران آشکار شده است. در میان هواداران اولیه حمله خارجی، گروهی به دستور کار پنهان مهاجمان در نابودی زیرساخت های کشور باور پیدا کردهاند، گروهی دیگر با تردیدهای جدی مواجه‌اند ولی ظاهرا تا روشن شدن نتایج نهایی این منازعه از فاصله‌گیری آشکار از آن پرهیز می‌کنند، و البته در این میان، کسانی که سرنوشت سیاسی خود را به این روند گره زده‌اند، همچنان از حملات «بشردوستانه» آمریکا و اسراییل به ایران حمایت می‌کنند. بر این اساس، می‌توان استدلال کرد که جنگ اخیر، صرفاً به تلفات انسانی، تخریب زیرساخت‌ها، تضعیف حاکمیت و امنیت ملی، و نقض تمامیت ارضی ایران محدود نشده، بلکه پیامد مهم و کمتر مورد توجه آن، تعمیق شکاف‌های اجتماعی و تکوین صف‌بندی‌های گفتمانی متعارض در قبال این مداخله خارجی است. پدیده‌ای که به‌ویژه در میان ایرانیان خارج از کشور به‌نحوی برجسته قابل مشاهده است.

اهمیت پرداختن به این مسئله از آن‌روست که این گسست، نشانه‌ای از یک بحران معرفتی و ارزشی عمیق‌تر در جامعه ایرانی است که نمی‌توان آن را امری عارضی یا گذرا تلقی کرد. واکاوی این وضعیت نه با هدف داوری‌های هنجاری یا رویکردهای انتقام‌جویانه، بلکه برای فهم ریشه‌های شکل‌گیری چنین نگرش‌هایی ضروری است. کنشگران حامی مداخلهٔ خارجی نه نیروهایی بیرونی، بلکه شهروندانی از سرزمین ایرانند که تحت تأثیر مجموعه‌ای از عوامل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی–فرهنگی، به مداخلهٔ خارجی دل بسته و آن را به‌مثابه ابزاری برای تغییر وضعیت موجود برگزیده‌اند، بی‌آن‌که به‌طور کامل به پیامدها و مقاصد بازیگران متجاوز توجه کنند. نکته قابل تأمل‌تر آن است که بخش قابل توجهی از این افراد را نه اقشار حاشیه‌ای، بلکه لایه‌هایی از طبقه متوسط و حتی گروهی از تحصیل‌کردگان تشکیل می‌دهند؛ کنشگرانی که در زیست‌جهان اجتماعی خود، مدعی برخورداری از آگاهی، توان تحلیلی و همگامی با تحولات روز هستند. در ادامه این مطلب به سه گروه اصلی که نسبت به مداخله خارجی روی خوش نشان دادند و تحولی که در آنها کم یا بیش در حال انجام است پرداخته می‌شود.

نخست باید بر این واقعیت تأکید کرد که واکنش جامعهٔ ایرانیان، چه در داخل و چه در خارج از کشور، به پدیدهٔ مداخلهٔ خارجی یکسان نبود و از همان ابتدا شکافی برجسته میان مخالفان و مدافعان آن قابل مشاهده بود. این شکاف گفتمانی، با ابراز شادمانی آشکار بخشی از جامعهٔ ایرانی در روزهای آغازین حملات در محافل عمومی در شهرهای مختلف جهان، برجسته‌تر شد و در عرصه‌های رسانه‌ای نیز طرفداران جنگ گونه‌ای از کنش‌گری را به نمایش گذاشتند که نه‌تنها با واکنش انتقادی سایر ایرانیان مواجه شد، بلکه توجه و تأمل ناظران بین‌المللی را نیز برانگیخت. این تامل را می‌شد در گزارش‌ها و تحلیل‌های منتشرشده در رسانه‌هایی که به پوشش واکنش ایرانیان پرداختند نیز مشاهده کرد. برخی از رسانه‌های غیرفارسی واکنش‌هایی را بازتاب دادند که گاه با استقبال و ابراز شادمانی نسبت به حملات همراه بود. این نوع واکنش‌ها حتی با در نظر گرفتن نارضایتی گسترده از نظام سیاسی مستقر در ایران، در چارچوب هنجارها و افکار عمومی جهانی رفتاری غیرمتعارف تلقی شدند و برخی تحلیلگران حتی آن را به‌مثابه نشانه‌ای از تضعیف پیوندهای هویتی و ملی در میان بخشی از ایرانیان خارج از کشور مورد توجه قرار دادند.

رویکرد این طیف از ایرانیان البته برای ناظران ایرانی و بسیاری از همکاران دانشگاهی در حوزه علوم اجتماعی چندان غریب و دور از انتظار نبود. طی سال‌های اخیر، به‌ویژه در پی اعتراضات سراسری و به‌طور خاص پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی» که با واکنش‌های خشن مواجه شد، برخی از جناح‌های سیاسی، به‌خصوص در طیف راستِ اپوزیسیون ایران، زمزمه‌هایی در باره لزوم تشدید فشار خارجی از طریق اقدام نظامی که به تضعیف حکومت بینجامد طرح کرده بودند. در پی طرح و ترویج این دیدگاه، این گروه‌ها به‌تدریج در مسیر عادی‌سازی ایدهٔ مداخلهٔ خارجی، به‌عنوان یکی از محتمل‌ترین گزینه‌ها برای براندازی نظام مستقر، گام برداشتند. در همین راستا، سخنگویان و چهره‌های شاخص این طیف، به‌ویژه در فضای مجازی، ابتدا به‌صورت ضمنی و سپس به‌نحو فزاینده‌ای آشکار، به استقبال از چنین تهدیدها یا اقداماتی پرداختند. در میان آنان، رضا پهلوی، پس از سال‌ها تأکید بر ضرورت اعمال تحریم‌های شدید اقتصادی علیه کشور، در یکی دو سال اخیر به‌صراحت از گزینهٔ مداخلهٔ خارجی دفاع کرده و در جهت عادی‌سازی این گفتمان در میان بخشی از مخالفان و ناراضیان سهم بسزایی ایفا کرده بود.

در سطح اجتماعی، و در بررسی گروه‌هایی که به گفتمان حملهٔ خارجی به‌عنوان راهکاری برای تحول سیاسی در کشور روی آورده‌اند، باید اذعان داشت که بدون اتکا به داده‌های میدانیِ دقیق، دستیابی به ارزیابی‌ای قطعی امکان‌پذیر نیست. با این حال، بر پایهٔ مشاهدات و بررسی‌های محدودتر، می‌توان تا حدی به شناخت بهتر الگوهایی در ترکیب و ماهیت اجتماعی حامیان این رویکرد دست یافت. البته، نوع و شدت حمایت در میان طیف‌های مختلف یکسان نبوده است. برخی از کنشگران، چنانچه تاکید شد، حمایت‌هایی خفیف، محدود و عمدتاً ضمنی از این ایده ابراز داشتند که با وقوع حملهٔ خارجی و آشکار شدن پیامدهای آن، به‌سرعت از مواضع پیشین خود فاصله گرفتند. در مقابل، گروهی دیگر با صراحت و پافشاری بیشتری به شیوه‌ای افراطی به حمایت از مداخلهٔ خارجی ادامه داده‌اند و حتی منتقدان این رویکرد را به همسویی با حکومت متهم کرده‌اند. بر این اساس و برای فهم بهتر ریشه‌ها و پویایی‌های گفتمان حمایت از حملهٔ خارجی، بررسی دقیق‌تر ترکیب، ویژگی‌ها و منطق کنش این گروه‌های اجتماعی اهمیتی دوچندان می‌یابد.

اصلی ترین گروه حامی مداخله خارجی که نقش مبتکر و پیش‌برندهٔ اصلی این رویکرد را برعهده داشته، طیفی است که با محوریت شاهزاده شکل گرفته و هسته اصلی تشکیل دهنده آن دربرگیرنده مجموعه‌ای است که البته با انگیزه‌ها و گرایش‌های مختلف گردهم آمده‌اند. نقطه مشترک در فراهم‌ایی این طیف، جاه‌طلبی سیاسی، میل به کسب و اعمال قدرت، و نوعی خودبرترانگاری سیاسی است. به نظر می‌رسد بخش قابل اعتنایی در این مجموعه، از سرمایهٔ نظری و تجربهٔ سیاسیِ عمیق و نهادینه‌شده برخوردار نیستند و نسبت آنان با مفاهیمی چون آزادی، دموکراسی و عدالت، بیش از آن‌که بر بنیانی درونی و هنجاری استوار باشد، تابعی از ملاحظات ابزاری و موقعیتی است. به این معنا که این مفاهیم عمدتاً در چارچوب فرصت‌های سیاسی، توازن قوا و چشم‌انداز دستیابی به قدرت یا موقعیت‌های محتمل تفسیر و به‌کار گرفته می‌شوند. در این چارچوب، بنظر می‌رسد ورود به عرصه سیاست در میان این طیف و یا چهره‌ها و یا سلبریتی‌هایی که اطراف شاهزاده گرد آمده‌اند، نه لزوماً بر پایهٔ تعهد به ارزش‌های هنجاری، بلکه در پیوند با چشم‌انداز دستیابی به موقعیت، منزلت و منابع قدرتی باشد که تصور می‌کنند این نزدیکی در آینده ایران برای آنها در پی داشته باشد. به بیان دیگر، آنچه این افراد را به این آلترناتیو اقتدارگرا جذب می‌کند، بیش از هر چیز تصوری است که آنها از برخورداری شاهزاده از حمایت یک ابرقدرت جهانی و یک قدرت بزرگ منطقه‌ای دارند، و همچنین تحولاتی که به باور آنان این بازیگران می‌توانند از طریق مداخله نظامی رقم بزنند.

بنابراین، همگرایی این افراد حول محور رضا پهلوی، بیش از آن‌که به توانمندی‌ها و قابلیت‌های او در رهبری سیاسی و یا برنامه‌های عملی او برای توسعه و پیشرفت جامعه ایران مرتبط باشد، از یک سو به ظرفیت‌های نمادین و نوستالژیکِ پیوندخورده با جایگاه تاریخی او بازمی‌گردد و از سوی دیگر احتمالی است که آنها به پیروزی او به یمن برخورداری از حمایت اسراییل و آمریکا می‌دهند. نتیجتا، این همگرایی بیش از آن‌که بر انسجام ایدئولوژیک یا برنامهٔ سیاسی مشخصی استوار باشد، محصول نوعی ائتلاف موقعیتی میان نیروهایی با پیشینه‌ها و خاستگاه‌های متفاوت است که در هدف کلیِ تغییر بنیادین ساختار قدرت اشتراک دارند. با این حال، در مقایسه با طیف‌های متنوعی از نیروهای سیاسی دموکراسی‌خواه که با این جریان اقتدارگرا مرزبندی دارند، از طیف سوسیال‌دموکرات‌ها، لیبرال‌ها، مشروطه‌خواهان مستقل از پهلوی و چپ‌ها گرفته تا حتی بخش‌هایی از محافظه‌کاران  و سلطنت‌طلبان کلاسیک، به نظر می‌رسد پایبندی اقتدارگرایانی که متکی به مداخله خارجی هستند به اصولی چون آزادی‌خواهی، حاکمیت قانون و عدالت اجتماعی، از انسجام و عمق کمتری برخوردار باشد.

از این منظر، هستهٔ مرکزیِ در اندیشه و رویکرد این طیف ایجاد تغییر سیاسی همه جانبه در ساختار موجود قدرت است که الزاما باید در قالب براندازی کامل نظم مستقر و جایگزینی آن با ساختاری کاملا جدید صورت گیرد. این ضرورت به دلیل پیوندی که با پادشاهی‌خواهی و جایگاه رهبری رضا پهلوی و با تصوری که از امکان بازگشت او به قدرت دارد تنها از طریق فروپاشی کامل نظام سیاسی موجود امکان‌پذیر خواهد بود.

در مجموع و بر مبنای ویژگی‌های یادشده، می‌توان استدلال کرد که رویکرد این نهاد سیاسی، در قبال مداخلهٔ خارجی، واجد نوعی منطق ابزاری در نسبت با قدرت است؛ بدین معنا که توسل به نیروهای خارجی و حتی حمایت از مداخلهٔ نظامی، نه به‌عنوان گزینه‌ای اضطراری و پرهزینه، بلکه به‌مثابه تنها ابزار ممکن برای تحقق هدفِ تغییر بنیادین ساختار قدرت در نظر گرفته می‌شود. در این چارچوب، نحوهٔ صورت‌بندی رابطه با «امر ملی» و حفظ سرمایه‌های انسانی، ثروت و امکانات ملی که توسط مردمان این سرزمین ایجاد شده‌اند نیز دستخوش بازتعریف می‌شود، به‌گونه‌ای که حفظ زیرساخت‌ها، امنیت انسانی و تمامیت سرزمینی، در مرتبه‌ای ثانوی نسبت به هدف اصلی، یعنی براندازی نظم مستقر، قرار می‌گیرد. چنین نگاهی را می‌توان، در سطحی نظری، در پرتو سنتی از اندیشهٔ سیاسی تحلیل کرد که عمدتا با اندیشه‌های ماکیاولی پیوند خورده‌اند، جایی که در آن، حفظ یا کسب قدرت سیاسی، می‌تواند به توجیه به‌کارگیری ابزارهایی بینجامد که در شرایط عادی، محل مناقشهٔ اخلاقی و هنجاری‌اند. در نتیجه، در این الگوی فکری، ارجاع به مداخلهٔ خارجی و حتی پذیرش پیامدهای پرهزینهٔ آن، در قالب نوعی محاسبهٔ معطوف به قدرت قابل فهم می‌شود؛ محاسبه‌ای که در آن، هدف نهایی، بر ابزارهای به‌کارگرفته‌شده تقدم می‌یابد.

گروه دوم از کسانی که عمدتا پیش از وقوع جنگ حامی مداخله خارجی بودند شامل افرادی است که گرچه همواره خود را دموکراسی‌خواه نامیده‌اند و در دایرهٔ طرفداران رضا پهلوی یا جریان پادشاهی‌خواه جای نمی‌گیرند و حتی در بسیاری موارد منتقد آن جریان‌ها بوده و خود را جمهوری‌خواه نیز معرفی می‌کنند، اما در بستر کشمکش میان جمهوری اسلامی و قدرت‌های خارجی، در بزنگاه حساس جنگ، با نگاهی فرصت‌طلبانه از وقوع درگیری نظامی حمایت کردند. ویژگی شاخص این گروه آن است که، با وجود ادعای پایبندی به ارزش‌های دموکراتیک، تغییر سیاسی حتی به کمک مداخله نظامی خارجی در کشور را دست کم در برهه‌ای به عنوان هدفی برتر دانستند و در چنین شرایطی، چشم خود را بر ملاحظات اخلاقی و پیامدهای انسانی آن ‌بستند و یا به توجیه آن پرداختند. به بیانی دیگر، آن‌ها معتقد بودند که فشار یا مداخلهٔ خارجی می‌تواند مسیر تغییر سیاسی را تسهیل کند و از همین رو، در برخی موارد نظیر بیانیه هفت کنشگر، از کشورهای متخاصم خواستار اقدام نظامی علیه حکومت شدند.

نمونه برجستهٔ این گروه، خانم شیرین عبادی، برنده جایزه نوبل صلح، است که برخلاف سنت بنیاد نوبل در مخالفت با فراخوانی به هرگونه جنگ، آمریکا و اسرائیل را به مداخله و سرنگونی حکومت موجود فراخواند. این مثال نشان می‌دهد که حتی در میان فعالان حقوق‌بشر و دموکراسی‌خواهان نیز، انگیزهٔ تغییر سیاسی می‌تواند به نوعی ترجیح موقتی منافع سیاسی بر ملاحظات اخلاقی و انسانی بینجامد. هرچند بسیاری از افراد و گروه‌هایی که در این طیف قرار می‌گرفتند، با آغاز جنگ و مشاهدهٔ ابعاد ویرانگر آن و آشکار شدن دستور کار قدرت‌های مداخله‌گر، به تدریج به ماهیت سوءاستفاده‌ای که از حمایت‌ آنها از مداخلهٔ خارجی پی بردند و  کم یا بیش به صف مخالفان آن پیوستند، اما این تجربه نشان داد که اتکا به مسیرهای میان‌بُر وسوسه‌ای بود که حتی بخشی از دموکراسی‌خواهان را نیز فریفت که البته حتی به آنها نشان داد که چگونه توسل به قدرت‌های خارجی می‌تواند به پیامدهای پرهزینه و پیش‌بینی‌ناپذیری بینجامد.

دستهٔ سوم، که به نظر می‌رسد از نظر کمّی گسترده‌ترین طیف حامی رویکرد مداخله خارجی برای انجام تغییرات مطلوب مورد نظر آنها در کشور است، عمدتاً شهروندانی را در برمی گرفته است که می‌توان آنان را در زمرهٔ واکنش‌گران احساسی و موقعیتی طبقه‌بندی کرد. این طیف، برخلاف هستهٔ مرکزی، از انسجام فکری سیاسی مشخصی برخوردار نیست و خود نیز دربرگیرندهٔ لایه‌های متنوعی است. ویژگی مشترک بخش قابل‌توجهی از این گروه آن است که نسبت آنان با امر سیاسی، نسبتی عمیق، مستمر و مبتنی بر تأمل نظری نبوده است. به بیان دیگر، بسیاری از افراد این طیف را می‌توان در زمرهٔ «شهروندان عادی» قرار داد که بیش از آن‌که درگیر کنشگری سیاسی سازمان‌یافته باشند، دغدغه‌هایی معطوف به بهبود کیفیت زندگی، ثبات، رفاه و آیندهٔ فردی و خانوادگی خود دارند. با این حال، تجربهٔ نارضایتی از شرایط موجود، آنان را در موقعیت ضدیت شدید با نظم مستقر قرار داده است.

بخش عمده‌ای از این طیف، چه در داخل و یا خارج کشور به طبقهٔ متوسط شهری تعلق دارند. اگرچه از میزان گستردگی این طیف در داخل ایران اطلاعات دقیقی در دست نیست اما در میان مهاجران ایرانی، به‌ویژه در جوامع غربی، پیش از وقوع جنگ و یا در هفته‌های اول آن، این طیف سهم معنادارای را در جامعه ایرانیان تشکیل می‌دادند. این گروه، علی‌رغم برخورداری از سطحی از ثبات اقتصادی و اجتماعی در کشور میزبان، در بسیاری موارد با نوعی گسست عاطفی و احساس فقدان سرزمین مادری مواجه‌اند؛ احساسی که در ترکیب با نارضایتی‌های خود یا نزدیکانشان از وضعیت داخلی کشور، به شکل‌گیری نگرشی خشم‌آلود نسبت به نظم سیاسی موجود در ایران انجامیده است. با این حال، این افراد در شرایط عادی کمتر وارد کنش سیاسی فعال می‌شوند و مشارکت آنان غالباً در بستر موقعیت‌های بحرانی، موج‌های اعتراضی یا فضاهای رسانه‌ای تشدیدشده فعال می‌گردد؛ به‌عبارت دیگر، کنش سیاسی آنان واجد خصلتی موجی و واکنشی است.

برخلاف هستهٔ نخست، این طیف لزوماً چشم‌انداز انتفاع مستقیم از تغییرات سیاسی را دنبال نمی‌کند، بلکه حمایت آنان بیشتر بر این تصور استوار است که دگرگونی در ساختار سیاسی کشور می‌تواند به بهبود وضعیت کلی ایران و نزدیک‌تر شدن آن به الگوهای متعارف حکمرانی در سطح بین‌المللی بینجامد؛ امری که افزون بر پیامدهای عینی، از حیث روانی و هویتی نیز برای آنان اهمیت دارد. از منظر جامعه‌شناختی، بخش مهمی از این گروه را می‌توان در میان نسل‌های میانی (تقریباً ۳۰ تا ۵۰ سال) پس از انقلاب شناسایی کرد؛ نسلی که در بستر تحولات اجتماعیِ متأخر ایران رشد یافته و در مقایسه با نسل‌های پیشین، در معرض گسترش فردگرایی و کاهش نسبی حساسیت‌های سیاسیِ ایدئولوژیک قرار داشته است. در نتیجه، سطح درگیری نظری و تاریخی آنان با مفاهیم کلان سیاسی و تحولات ساختاری، در بسیاری موارد محدودتر بوده و کنش آنان بیش از آن‌که بر تحلیل‌های نظام‌مند استوار باشد، متأثر از تجربه‌های زیسته، ادراکات روزمره و واکنش به موقعیت‌های بحرانی است.

در بررسی نسبت این طیف با ایدهٔ مداخلهٔ خارجی، می‌توان گفت موضع‌گیری آنان بیش از آن‌که مبتنی بر ارزیابی سنجیدهٔ پیامدها باشد، تا حد زیادی تحت تأثیر فضای گفتمانی و بازنمایی‌های رسانه‌ای شکل گرفته است. در این چارچوب، مداخلهٔ خارجی اغلب به‌صورت سناریویی کم‌هزینه و سریع برای تضعیف یا فروپاشی نظام سیاسی موجود تصور شده است. در نتیجه، بخشی از این طیف با نگاهی ساده‌سازی‌شده، آن را راهی محتمل برای گذار به وضعیتی مطلوب‌تر تلقی کرده‌اند؛ وضعیتی که در برخی رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور به‌طور مستمر به‌عنوان امری دست‌یافتنی و مطلوب بازنمایی شده است.

شکل‌گیری چنین تصورات و برداشت‌هایی می‌تواند تا حد زیادی ناشی از کارکرد اقناعی و برجسته‌سازی گزینشی در برخی فضاهای رسانه‌ای باشد که در آن، پیچیدگی‌ها و هزینه‌های مداخلهٔ خارجی کمتر مورد توجه قرار گرفته و در مقابل، بر پیامدهای مطلوب آن تأکید شده بود. در عین حال، این پدیده می‌تواند نشانگر ضعفِ ملی‌گراییِ عقلانی و مسئولیت‌محور در میان بخشی از این طیف باشد، طوری که در چنین بزنگاه حساسی، پیوند عاطفی و مسئولیت‌محور با سرزمین مادری در برابر نارضایتی‌های سیاسی و مطالبات تغییر، در موقعیتی ثانوی قرار گرفته شد. با این حال، شواهد نشان می‌دهد که با آشکار شدن ابعاد واقعی و پرهزینهٔ مداخلهٔ خارجی، از جمله پیامدهای انسانی و زیرساختی آن، و انتشار گستردهٔ تصاویر و گزارش‌های مرتبط با جنگ، بخش قابل‌توجهی از این طیف را به بازنگری  در مواضع خود واداشته و بسیاری از آنها به‌سرعت به صف منتقدان جنگ و مداخله خارجی پیوسته‌اند.

این تغییر موضع آنچنان که جامعه شناسانی نظیر گوستاو لوبون در تحلیل از «روان‌شناسی جمعی» نشان دادند، ناشی از هیجانات و رفتارهای افراد در قالب جمع بوده که توانسته به سرعت و به شکل موجی در میان گروه‌ها سرایت کند. از منظر جامعه‌شناسی معاصر نیز این پدیده با مفهوم «سرایت اجتماعی» (Social Contagion)  قابل توضیح است، که شامل انتشار سریع نگرش‌ها، احساسات و رفتارها از فردی به فرد دیگر در شبکه‌های اجتماعی و جمعی است. بر این اساس، نگرش اولیهٔ این گروه، بیش از آن‌که ریشه در باورهای تثبیت‌شده و تأمل‌یافته داشته باشد، متأثر از شرایط گفتمانی، بازنمایی‌های رسانه‌ای و رفتارهای گروهی بوده و در قالب نوعی واکنش موجی و موقعیتی شکل گرفته است. به عنوان نمونه، در بررسی شرکت برخی افراد در تظاهرات مونیخ، تورنتو و چند شهر دیگر، موارد قابل‌توجهی مشاهده شد که نشان می‌داد بسیاری از شرکت‌کنندگان به توصیه یا ترغیب دوستان و آشنایان اقدام به حضور کرده‌اند و پیش از شرکت، ارزیابی دقیقی از اهداف یا دستورکار پنهان گردهمایی، که بعدتر روشن شد که به عنوان یکی از پیش‌شرط‌های آماده‌سازی و توجیه مداخله یا حمله خارجی طراحی شده بود، نداشتند.

تجربه مداخله خارجی که اینچنین به جنگی ویرانگر علیه سرزمین مادری تبدیل شد نشان داد که توسل به مداخلهٔ خارجی، نه‌تنها راهی کم‌هزینه برای گذار سیاسی نیست، بلکه می‌تواند به تضعیف بنیان‌های ملی، تشدید شکاف‌های اجتماعی و تحمیل هزینه‌های انسانی و زیرساختی گسترده بینجامد. در عین حال، بازنگری بخشی از نیروهایی که در مقاطعی از این رویکرد حمایت کرده بودند، بیانگر امکان بازگشت به نوعی عقلانیت جمعی و احیای پیوندهای ملی است؛ امری که می‌تواند زمینه‌ساز گفت‌وگویی فراگیر در درون جامعه ایرانی شود. این تحول همچنین حامل پیامی برای ساختار سیاسی در کشور نیز هست و آن اینکه تداوم انسداد و محدودیت‌های سیاسی، خود می‌تواند به شکل‌گیری گرایش‌هایی بینجامد که راه‌حل را در بیرون از مرزها جست‌وجو می‌کنند. از این‌رو، عبور از وضعیت کنونی مستلزم پذیرش مسئولیت از سوی همهٔ بازیگران، گشایش در عرصهٔ سیاسی، و حرکت به‌سوی نوعی تفاهم و توافق ملی برای پایان‌دادن به تنش‌ها، بازسازی اعتماد عمومی و حل مسائل کشور در چارچوبی درون‌زا و مبتنی بر همزیستی است.

—————
علی حاجی‌قاسمی، استاد جامعه شناسی و سیاستگذاری اجتماعی در سوئد است.



نظر شما درباره این مقاله:









 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net