[1] John Dewey, Creative Democracy: The Task Before Us (1939)." />
يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026
ايران امروز

iran-emrooz.net | Fri, 22.05.2026, 13:52



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Thu, 21.05.2026, 23:34



بخش‌های پیشین:
• زرتشت تاریخی و جهان او / یک
• زرتشت تاریخی و جهان او / دو
• زرتشت تاریخی و جهان او / سه
• زرتشت تاریخی و جهان او / چهار
• زرتشت تاریخی و جهان او / پنج
• زرتشت تاریخی و جهان او / شش
• زرتشت تاریخی و جهان او / هفت
• زرتشت تاریخی و جهان او / هشت

—————
پانویس‌ها:

۱. ماکس وبر، «سیاست به‌مثابه حرفه»، در کتاب از ماکس وبر: جستارهایی در جامعه‌شناسی، به کوشش هانس گرت و سی. رایت میلز (نیویورک: انتشارات دانشگاه آکسفورد، ۱۹۴۶)، صص ۷۷ تا ۱۲۸.
۲. کارل مارکس، «حکومت بریتانیا در هند»، نیویورک دیلی تریبون، ۲۵ ژوئن ۱۸۵۳؛ همچنین: کارل مارکس، گروندریسه (لندن: پنگوئن، ۱۹۷۳)، صص ۴۷۱ تا ۵۱۴.
۳. گئورگ ویلهلم فریدریش هگل، فلسفهٔ تاریخ، ترجمهٔ جی. سیبری (نیویورک: دوور، ۱۹۵۶)، صص ۱۷۳ تا ۱۸۵.
۴. کمال آذری، کیهان‌شناسی مهر (مهرشناسی) (سوئد: انتشارات آران، ۲۰۲۵).
۵. کمال آذری، محور امید (پتالوما: لوما پرس، ۲۰۱۴).
۶. مونتسکیو، روح القوانین، ترجمهٔ آن کوهلر و دیگران (کمبریج: انتشارات دانشگاه کمبریج، ۱۹۸۹)، کتاب یازدهم.
۷. کمال آذری، محور امید (پتالوما: لوما پرس، ۲۰۱۴).
۸. کمال آذری، کیهان‌شناسی مهر (مهرشناسی) (سوئد: انتشارات آران، ۲۰۲۵).
۹. هانا آرنت، دربارهٔ انقلاب (نیویورک: وایکینگ پرس، ۱۹۶۳)، صص ۱۳۹ تا ۱۷۶.


دکتر کمال آذری، پژوهشگر در حوزه اندیشه سیاسی، حکمرانی مشارکتی و ریشه‌های فرهنگی و تاریخی نظام‌های اجتماعی است. فعالیت‌های او بر پیوند میان سنت‌های فکری ایرانی و مفاهیم معاصر حکمرانی و جامعه متمرکز است.

" />
يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Thu, 21.05.2026, 12:11




ویدئویی که توسط نیویورک تایمز تأیید شده است، نشان می‌دهد که نفت، خط ساحلی جزیره شیدور را پوشانده است و دود از پالایشگاه لاوان که در دوردست دیده می‌شود، بلند می‌شود. (منبع: @ehsanjalali2000، در اینستاگرام)

به‌نظر می‌رسد این ویدیوها در میانه فروردین ماه امسال، زمانی که رسانه‌های دولتی ایران اعلام کردند پالایشگاه لاوان، تنها چند ساعت پس از برقراری آتش‌بس، هدف حمله قرار گرفت ضبط شده باشند. مشخص نیست چرا این تصاویر بیش از یک ماه بعد منتشر شده‌اند، اما احتمالاً کاهش اخیر محدودیت‌های اینترنت سراسری ایران در انتشار آن‌ها نقش داشته است.

کاوه مدنی گفته است که علت اصلی این فاجعه، به احتمال زیاد، حملات انجام‌شده علیه پالایشگاه لاوان بوده است. او افزوده است: “می‌توانم با اطمینان زیادی بگویم که آن ویدیو مربوط به نشت نفتی لاوان است، و ما علت آن را می‌دانیم.” همچنین لکه نفتی دیگری نیز در نزدیکی جزیره خارک یکی از مهم‌ترین مراکز صادرات و ذخیره‌سازی نفت ایران مشاهده شده است، هرچند علت آن هنوز به‌روشنی مشخص نیست.

برخی مقام‌های آمریکایی ایران را متهم کرده‌اند که نفت را در آب‌های خلیج فارس تخلیه کرده یا در مدیریت آن سهل‌انگاری کرده است. ایران این اتهامات را رد کرده است. همچنین کاوه مدنی نیز گفته است “هیچ مدرک برای پشتیبانی از فرضیه تخلیه عمدی نفت وجود ندارد.”

ابعاد خسارت ناشی از این نشت‌های نفتی بر اکوسیستم شکننده خلیج فارس هنوز به‌طور کامل مشخص نیست؛ اما به گفته کارشناسان، پیامدهای آن می‌تواند فراتر از آسیب به حیات جانوران باشد. بنا بر گفته منوچهر شیرزایی، کارشناس محیط‌زیست ایرانی و استاد ژئوفیزیک و سنجش از دور در دانشگاه ویرجینیا تک: “از فوری‌ترین و گسترده‌ترین پیامدهای (این اتفاق) می‌توان به آسیب به زیرساخت‌های آب‌شیرین‌کن اشاره کرد، زیرا بسیاری از کشورهای حاشیه خلیج فارس برای تأمین آب شهری و صنعتی خود به‌شدت به آب شیرین‌شده از دریا وابسته‌اند.” او می افزاید: “این تأسیسات مستقیماً آب را از خلیج فارس برداشت می‌کنند و به همین دلیل در برابر آلودگی نفتی بسیار آسیب‌پذیرهستند.”

منوچهر شیرزایی بیان کرده است که با استفاده از تصاویر ماهواره‌ای توانسته است چندین لکه نفتی را در آب‌های اطراف شیدور و لاوان شناسایی کند. او همچنین با بررسی تصاویر ماهواره‌ای مربوط به ماه اردیبهشت همین امسال، لکه نفتی بزرگی را که در نزدیکی جزیره خارک گزارش شده بود تشخیص داده است؛ لکه‌ای که می‌تواند پیامدهای زیست‌محیطی جدی دیگری برای منطقه به همراه داشته باشد.


لکه بزرگ نفتی در نزدیکی جزیره خارک، پایانه اصلی صادرات نفت خام ایران

بسیاری از کارشناسان باور دارند که این نشت‌های نفتی در یکی از حساس‌ترین زمان‌های سال برای اکوسیستم حساس و آسیب پذیر منطقه رخ داده‌اند. اکنون فصل زایمان بسیاری از پرندگان است؛ پرندگانی که ممکن است در اطراف جزیره شیدور برای یافتن غذا جهت تغذیه جوجه‌های خود با دشواری روبه‌رو شوند و فرصت کافی برای سازگاری با تغییر ناگهانی زیستگاهشان نداشته باشند.

در سواحل شیدور نیز، در همین روزها هزاران ‌لاک‌پشت نوزاده شده باید از تخم بیرون آمده و از زیر شن‌ها سر برآورند. این شن‌ها اکنون به نفت آلوده شده‌اند و ممکن است در نخستین گام‌های زندگی، آن‌ها به مرگ کشانده شوند.

کارشناسان همچنین می‌گویند: شدت این فاجعه از آن‌رو بیشتر می‌شود که خلیج فارس اقیانوسی باز نیست، بلکه پهنه‌ای نیمه‌بسته است. در نتیجه، گردش کندتر آب باعث می‌شود لکه‌های نفتی برای مدت طولانی‌تری در آب باقی بمانند. این وضعیت هم آسیب به انسان‌ها و جانورها را تشدید می‌کند و هم امکان گسترش بیشتر آلودگی را فراهم می‌سازد.

ایمان ابراهیمی، فعال محیط‌زیست ایرانی که به مدت چهار سال جمعیت پرندگان شیدور را پیگسری کرده است، می‌گوید: زمانی که نفت وارد خلیج فارس می‌شود، دیگر در مسیر تحولات جنگ قرار نمی‌گیرد. این آلودگی به سواحل، آشیانه‌ها، پرهای پرندگان، لاک‌پشت های تازه به دنیا آمده، محل‌های پرورش ماهی و بدن جانورانی راه پیدا می‌کند که به تمام منطقه تعلق دارند.”

تا چه زمانی این فاجعه‌ها، تباهی‌ها و نابودی‌ها ادامه می‌یابد؟

تا این شب خونین سحر کند
چه خنجرها باید از دلها گذر کند؟

الهام گرفته از شعر هوشنگ ابتهاج:
نگر تا این شب خونین سحر کرد
چه خنجرها که از دلها گذر کرد

————-
* دکتر علی کیافر استاد دانشگاه در کالیفرنیا، پژوهشگر شهری و کنشگر حفاظت زیست محیط است.

" />
يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Thu, 21.05.2026, 9:54



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Tue, 19.05.2026, 9:32



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Mon, 18.05.2026, 21:45



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Mon, 18.05.2026, 21:41



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Mon, 18.05.2026, 20:45



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Mon, 18.05.2026, 16:41



فراگیرشدنِ دست‌فروشی در ایران: پاسخ بازارِ در بند به ورشکستگی دولت همه‌کاره؟

شمار کسانی که در شهرهای ایران دست‌فروشی می‌کنند به‌گونه‌ای چشمگیر رو به افزایش است. گِرد ۵۷ درصد بازار کار کشور ناشی از پیشه‌های نارسمی و بخش بزرگی از آن نیز خُرد و دوره‌گرد است. در تهران، نزدیک به ۳۵ هزار تن و در اهواز، بیش از ۴۰ هزار خانوار از راه دست‌فروشی گذران زندگی می‌کنند — رقم‌هایی که از منابع جداگانه برگرفته شده‌اند.

چرا دست‌فروشی در ایران به تندی در حال افزایش است؟ این نوشته پاسخ را در «ته کشیدنِ پس‌انداز»، «فروپاشیِ بازارِ کار» و «بن‌بست تجارت رسمی» می‌جوید.

دست‌فروشی کالای رفاهی و پس‌انداز روز مبادا برای گذران زندگی خانوار
انگیزه دست‌فروشی از درون خانه ایرانی می‌آغازد. زمانی که به‌عنوان مثال، بهای روغن نباتی جامد در یک سال ۳۷۵ درصد افزایش می‌یابد و از ۸۱ هزار تومان به بیش از ۳۸۵ هزار تومان می‌رسد، خانوار ایرانی متوسط نمی تواند با دستمزد و درآمد کاسبی از عهده گذران زندگی برآید و از همین رو، نخست پس‌انداز و زر و ارزِ ذخیره خود را، اگر داشته باشد، به بازار می‌آ‌ورد و آن که تمام شد، خرده‌ریزِ خانه را می‌فروشد.

آمارتیا سن، اقتصاددانِ برنده جایزه نوبل، نشان می‌دهد که گرسنگی و مصرف ناکافی، لزوماً ناشی از نبود کالا در بازار نیست؛ بلکه بیشتر به‌دلیل فروپاشی قدرت خانوار در خرید کالاهای ضروری موجود است. او این پدیده را «از دست‌شدنِ سزاوارگی» (entitlement failure) نامید. به دیگر سخن، کالای مورد نیاز هست، اما پول خرید آن نیست.

فروپاشی قدرت خرید، پیامد مستقیم سیاست پولیِ دولتی است که میلتون فریدمن آن را «مالیاتِ پنهان بر فقرا» نامید — تورمی که ثروتمند خودی را می‌پرورد و فقیر را می‌سوزاند.

فروپاشی قدرت خرید خانوار ایرانی را وامی دارد که دارایی رفاه و پس‌اندازِ روز مبادای خود را به خرج روزی زند و مثلا آن‌ها را در پیاده‌رو دست‌فروشی کند.

دست‌فروشی برای مقابله با فروپاشیِ بازارِ کار رسمی و فرار از سلطه دولتی
نیروی کار در رکود خریداری ندارد. در پاییز ۱۴۰۴، ۲۲ درصد از جوانانِ ۱۵ تا ۲۴ ساله بیکار بودند، با ۱.۳ درصد افزایش نسبت به سالِ پیش. تازه ۴۰ درصد از آن‌ها که سرکارند باید بیش از ۴۹ ساعت در هفته کار ‌کنند بی‌آن‌که از وضعِ مالیِ خود خرسند باشند. از آن‌جا که درآمد یک شغل برای تامین مخارج زندگی کافی نیست، بیشتر شاغلان در جست‌وجوی پیشه‌ی دوم‌اند.

یکی از مهم‌ترین پیشه‌های دوم کار نارسمی در پیاده‌رو برای یا کمک درآمد یا حتی یافتن درآمد است. چنان‌که دانش‌آموخته‌ی گرافیک ۲۵ ساله‌ای که کاری نمی‌یافت، ناچار به سراغ دست‌فروشی رفت. یکی از هزاران نمونه.

فریدریش هایک نشان داد که بازار آزاد کار، راه را برای کارآفرینی می‌گشاید؛ اما آنجا که دولت هم درِ اشتغال رسمی را می‌بندد هم کارآفرینی را مشکل می‌کند – جمهوری اسلامی در پایین‌ترین رده‌های شاخص آزادی اقتصادی در منطقه است – باری بسیاری پیاده‌رو تنها گزینه باقی‌مانده برای گذران زندگی است.

این پدیده را، سازمان جهانی کار، «خوداشتغالیِ بقا» (survival self-employment) می‌نامد که بیشتر برای زنده ماندن است تا پیش‌درآمدی برای کاری پُردرآمد. این پدیده جهانی است و دبدولال ساها در پژوهش میدانی خود در ۱۷ شهر هند نیز نشان می‌دهد که افول کشاورزی و رکود اشتغال رسمی، مردم را به پیاده‌رو می‌راند. شوربختانه اما، برپایه پژوهش‌های میدانی در آفریقای جنوبی — که از نظر ساختار اقتصاد نارسمی با ایران قابل مقایسه است — تنها ۱۵ درصد از دست‌فروشان در میان‌ یا بلندمدت کارآفرینِ رسمی می‌شوند.

با دورنمای تنش‌افروزی جمهوری اسلامی در درون و برون‌مرز، امید استواری نیست که دست‌فروشِ امروز، ِ فردا، کارآفرین رسمی باشد.

دست‌فروشی برای گریز از بن‌بست کاسبی
زمانی که اقتصاد در رکود نمی‌تواند به اندازه کافی فرصت شغلی ایجاد کند، یک راه‌کار این است که بیکاران یا کم‌درآمدان کسب‌وکاری رسمی، هرچند خُرد، به راه ‌اندازند. چرا ایرانیان چنین نمی‌کنند؟

یک نظریه لیبرال بخش مهمی از پاسخ را ارایه می‌دهد. هرناندو دو سوتو، اقتصاددان پرویی، پژوهشی کرد و پی‌برد که برای به‌راه انداختن یک کارگاه کوچک خیاطی در لیما ، می‌باید ۲۸۹ روز دوندگی کرد و از این اداره به آن اداره رفت تا پروانه رسمی گرفت. وی نتیجه گرفت که ورود به اقتصاد رسمی در بعضی از کشورها آن‌چنان دشوار است که مردم ناگزیر در اقتصاد نارسمی پیاده‌رو می‌مانند.

اقتصاد ایران در جمهوری اسلامی نمونه آشکار این بن‌بست است: در شاخص آزادی اقتصادی ۲۰۲۵، ایران با امتیاز ۴۲.۵، پایین‌ترین رده را در میان ۱۴ کشور منطقه دارد و در زمره اقتصادهای «سرکوب‌شده» است.

این بن‌بست چندین لایه دارد. نخست، انحصارهای واردات و توزیع در دست نهادهای فرادولتی، ورود به کار بازرگانی را بسیار سخت می‌کنند. دوم، نظام بانکی به نزدیکان نظام با نرخ بهره‌ای کمتر از تورم وام می‌دهد، اما پیشه‌ور را از دسترسی به بازار رسمی پول محروم می‌کند. سوم، نبود حکمروایی قانون در پشتیبانی از داد‌و‌ستد، بسیاری را از دست‌یازیدن به تجارت هراسانده است و در پی آن، همان‌گونه که داگلاس نورث برنده نوبل اقتصادی نشان داد، کشور را از رشد و توسعه اقتصادی باز می‌دارد.

بر این موانع، محدودیت اینترنت را نیز باید افزود. فروشندگان اینستاگرامی که روزگاری از بستر دیجیتال کسب درآمد می‌کردند، اکنون ناچار شده‌اند در بلوار کشاورز و خیابان کارگر تهران به پیاده‌رو بازگردند. سیاست‌های حکومتی، اقتصاد را از آنلاین به پیاده‌رو واپس‌گردانیده است.

شهرداری‌ها نیز از روزگار سخت مردم بهره‌برداری می‌کنند و بهای جا گرفتن در پیاده‌رو را روزافزون بالا می‌برند؛ چنان‌که اجاره چند موزاییک از پیاده‌روهای پررفت‌وآمد تهران به نزدیک سی میلیون تومان در ماه رسیده است. این فشار از بالا — شهرداری از یک سو و مافیای دست‌فروشی با درآمد ماهانه میان ۸۰۰ میلیون تا یک میلیارد تومان از سوی دیگر — دست‌فروش را در تنگنایی دوسویه گرفتار کرده است.

سخن پایانی و افقِ پیشِ رو
آن‌چه آمد، به‌همراه رشد اقتصادی ۰.۱ درصدی شش‌ماهه نخست ۱۴۰۴ و رشد منفی ۰.۵ درصدی بی‌نفت، نشان می‌دهد که دست‌فروشی فراگیر یک ناهنجاری شهری نیست، بلکه نشانه فرسایش ساختاری اقتصاد ایران است — فرسایشی که سه ریشه دارد: تورم دولت‌ساخته که پس‌انداز خانوار را می‌بلعد، رکودی که بازار کار را فلج کرده، و بن‌بست نهادی که راه کاسبی رسمی را بسته است. پس از این چه خواهد شد؟

از دید لیبرال، راه برون‌رفت روشن است: بازار آزاد پول، برچیدن انحصارهای فرادولتی، و حکمروایی قانون که دادوستد را پشتیبانی کند. هرناندو دو سوتو نشان داده که همین دست‌فروشان پیاده‌رو، اگر حق مالکیت و دسترسی به اعتبار داشته باشند، می‌توانند کارآفرین شوند.

اما در غیاب این اصلاحات، به گمان قوی اقتصاد نارسمی از مرز ۵۷ درصد کنونی فراتر می‌رود، اکثریتی در پیاده‌رو می‌مانند یا به آن می‌پیوندند، اقلیتی از رانت‌های رسمی بهره می‌برند، و شماری از نیروی کار جوان و دانش‌آموخته راه خروج از کشور را برمی‌گزینند و ایران را بیش از پیش از سرمایه انسانی تهی می‌کنند.

اما برای آن‌ها که می‌مانند، گمانه تلخ‌تری هم هست: گمانه «محمد بوعزیزی»، دست‌فروش نارسمی سبزی که خود را سوزاند و آغازگر انقلاب در تونس و بهار سیاسی در کشورهای عربی شد. ناخرسندی خاموش دست‌فروشان — آن‌ها که بازارِ در بند را با پای خود هر روز تجربه می‌کنند — می‌تواند بسیار شتابان به بحران سیاسی کلان بیانجامد.

پرسش اصلی این است: آیا جمهوری اسلامی پیش از آن‌که این فشار به نقطه انفجار برسد، زنجیرهای بازار را خواهد گسست؟ تاریخ نشان می‌دهد که دولت‌های همه‌کاره معمولاً دیر این درس را می‌آموزند.

———————-
منابع:

الف. داده‌ها و گزارش‌های میدانی درباره‌ی ایران
- درباره‌ی شمارِ دست‌فروشانِ تهران و نرخِ بیکاریِ جوانان در پاییز ۱۴۰۴:  فرارو (۲۹ بهمن ۱۴۰۴). «۳۵ هزار جنگجو برای بقا».
- درباره‌ی شمارِ دست‌فروشانِ تهران، پیشه‌های نارسمی و نرخِ بیکاریِ جوانان در پاییز ۱۴۰۴: فرارو (۲۵ آذر ۱۴۰۴). «اجاره پیاده‌رو به قیمت خانه؛ ماجرای تجارت موزائیک‌های تهران چیست؟»
- درباره‌ی درآمدِ ماهانه‌ی شبکه‌های پشت‌پرده، و سهمِ اقتصادِ نارسمی : فرارو. «درآمدهای نجومی مافیای دستفروشی در پایتخت»
- درباره‌ی افزایش بهای روغن نباتی جامد: تابناک (۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵). «دستور عقب‌گرد قیمت روغن صادر شد».
- درباره‌ی دست‌فروشِی در اهواز و کودکانِ کار: رادیو فردا. «گسترش بی‌سابقه پدیده دستفروشی در ایران».
- درباره‌ی واپس‌گردِ فروشندگانِ آنلاین به پیاده‌روهای بلوار کشاورز و خیابان کارگر: آی‌تی‌رسان (itresan). «مهاجرت فروشگاه‌های اینستاگرامی به خیابان؛ پیاده‌روهای تهران جای ویترین آنلاین را گرفتند».
- درباره‌ی رشدِ ۰.۱ درصدیِ ششماهه و رشدِ منفیِ ۰.۵ درصدیِ بی‌نفت: دنیای اقتصاد (از مرکزِ آمارِ ایران، آذر ۱۴۰۴). «رشد اقتصادی ایران در نیم‌سال ۱۴۰۴؛ فقط ۰.۱ درصد».

ب. نگرهای تئوریک و نظری

برای اقتصادِ نارسمی همچون پیامد موانعِ نهادی:

SEN, Amartya. Poverty and Famines: An Essay on Entitlement and Deprivation. Oxford: Clarendon Press, 1981. ISBN 978-0198284635.
DE SOTO, Hernando. The Other Path: The Invisible Revolution in the Third World. New York: Harper & Row, 1989. ISBN 978-0060916183.
DE SOTO, Hernando. The Mystery of Capital: Why Capitalism Triumphs in the West and Fails Everywhere Else. New York: Basic Books, 2000. ISBN 978-0465016150.

برای مفهومِ هزینه‌ی داد‌و‌ستد و نقشِ نهادها در توقفِ توسعه:

NORTH, Douglass C. Institutions, Institutional Change and Economic Performance. Cambridge: Cambridge University Press, 1990. ISBN 978-0521397346.

برای مفهومِ «خوداشتغالیِ بقا» و رابطه‌ی اقتصادِ نارسمی با بحران‌های اقتصادی.

CHEN, Martha A. The Informal Economy: Definitions, Theories and Policies. Cambridge, MA: WIEGO, 2012. WIEGO Working Paper, n° 1. [En ligne]. Disponible sur: https://www.wiego.org/informal-economy/poverty-growth-linkages/links-economic-crises [Consulté le 13 mai 2026].

برای داده‌ی ۱۵ درصدیِ گذار به کارآفرینی در آفریقای جنوبی:

LAINVINE, Hilary. Street vending in the Eastern Cape: Survival strategy or conduit to entrepreneurship? South African Journal of Economic and Management Sciences. 2002, vol. 5, n° 3, p. 436–455.

برای تجربه‌ی هند و پیوندِ افولِ کشاورزی و رشد دست‌فروشی:

SAHA, Debdulal. Informal Markets, Livelihood and Politics: Street Vendors in Urban India. London: Routledge, 2017. ISBN 978-1138689541.

درباره‌ی محمد بوعزیزی و بهارِ عربی:

Marketplace. Hernando de Soto on the Middle East’s informal revolution. Marketplace [En ligne]. 20 juin 2011. Disponible sur : https://www.marketplace.org/2011/06/20/hernando-de-soto-middle-easts-informal-revolution.

 

" />
يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Mon, 18.05.2026, 8:17



پرخاشگری سیاسی، رنجش روان‌شناختی، و جاذبه جنبش‌های اقتدارگرا

مقدمه

در سال‌های اخیر، قطبی‌شدن سیاسی بیش از پیش با تحقیر عمومی و رفتارهای توده‌ای در فضای مجازی، و حتی در برخی موارد خشونت واقعی همراه شده است. این وضعیت پرسشی اساسی را مطرح می‌کند: آیا برخی افراد با ابراز  خصومت سیاسی احساس رضایت دریافت می‌کنند؟

نظریه‌های کلاسیک معمولاً تعارض سیاسی را از منظر اختلافات ایدئولوژیک، منافع اقتصادی، یا ساختارهای نهادی توضیح می‌دهند. با وجود اهمیت این تبیین‌ها، آن‌ها به‌تنهایی شدت هیجانی پرخاشگری سیاسی را توضیح نمی‌دهند. بسیاری از جلوه‌های سیاست معاصر، از جمله شرمسارسازی عمومی و خشم وسواس‌گونه، بیش از آنکه شبیه تعارض سیاسی باشند، به سازوکارهای تخلیه روانی شباهت دارند.  از این منظر شاید بتوانیم برای مثال  افراد شاه اللهی، حزب اللهی و مجاهد و فدایی را واکاوی کنیم.شاید این نوشته بتواند  درک بهتری از شخصیت افرادی مه در شبکه های اجتماعی روز و شب فعالند ارایه دهد.  پدیداری  گارد جاویدان  و رژه ساواکی ها را هم می توان از این منظر دید.  شاید کمکی باشد به فهم این  موضوع که چرا پیکاری و فدایی و مجاهد سابق  شاه اللهی می شوند .آیا فقط فرصت طلبی است؟

زیرا پژوهش‌های جدید نشان می‌دهند که محیط‌های سیاسی می‌توانند به عرصه‌هایی برای بروز نمادین تعارضات حل‌نشده روانی تبدیل شوند. احساس تحقیر، بی‌عدالتی ، طرد اجتماعی، اضطراب منزلتی، و ضعف در خودتنظیمی، همگی با افزایش حمایت از خشونت سیاسی و نگرش‌های اقتدارگرایانه ارتباط دارند.

مقاله حاضر مدلی نظری ارائه می‌کند که در آن افراط‌گرایی سیاسی گروه هایی مثل شاه الله، حزب الله و مجاهد و فدایی حاصل تعامل سه نیروی اصلی است: رنجش روان‌شناختی و بی‌ثباتی هیجانی، هم‌جوشی هویت فردی با گروه‌های ایدئولوژیک، و ساختارهای اقتدارگرایی که پرخاشگری علیه گروه‌های بیرونی را مشروع می‌سازند. در این مدل، ایدئولوژی الزاماً خالق پرخاشگری نیست، بلکه به آن مجوز اخلاقی، اعتبار اجتماعی، و هدف نمادین می‌دهد.

روان‌شناسی رنجش و پرخاشگری

پژوهش‌های حوزه پرخاشگری نشان داده‌اند افرادی که تجربه تحقیر مزمن، طردشدگی، یا محرومیت منزلتی دارند، بیشتر تمایل دارند ناکامی‌های خود را از طریق رفتار خصمانه تخلیه کنند. پرخاشگری صرفاً ابزاری برای رسیدن به هدف نیست، بلکه می‌تواند به‌خودی‌خود از نظر هیجانی پاداش‌دهنده باشد.

مطالعات مربوط به سایکوپاتی و میل به قدرت نشان می‌دهند افرادی که انگیزه اصلی آنان سلطه و کسب اهمیت است، ممکن است در تعارضات سیاسی احساس تقویت هیجانی کنند، زیرا این تعارضات به آن‌ها امکان اعمال کنترل نمادین بر دیگران را می‌دهد. همچنین نظریه «عدم‌تعادل نیازها» پیشنهاد می‌کند هنگامی که نیاز به قدرت و منزلت بر نیاز به محبت و پیوند اجتماعی غلبه کند، احتمال رفتار پرخاشگرانه افزایش می‌یابد. در چنین شرایطی، خصومت می‌تواند جایگزینی برای صمیمیت و تعلق اجتماعی شود.

جنبش‌های سیاسی این روند را تشدید می‌کنند، زیرا رنجش شخصی را به مبارزه‌ای جمعی و اخلاقی تبدیل می‌سازند. پژوهش‌ها نشان داده‌اند ضعف در خودکنترلی، احساس بی‌عدالتی، و گسست اجتماعی با پذیرش روایت‌های افراطی و پرخاشگری سیاسی پیوند دارند. چنین افرادی اغلب جذب نظام‌های ایدئولوژیکی می‌شوند که واقعیت پیچیده اجتماعی را به دوگانه‌های ساده مانند خیر و شر، میهن‌پرست و خائن، یا قربانی و ستمگر فرو می‌کاهند.

از این منظر، فحاشی سیاسی و تحقیر عمومی می‌توانند کارکردهایی فراتر از بیان نظر سیاسی داشته باشند. این رفتارها ممکن است وسیله‌ای برای تخلیه هیجانی، نمایش سلطه، ترمیم عزت‌نفس آسیب‌دیده، اعلام وفاداری گروهی، و بیان رنجش باشند. بنابراین، گاه محتوای سیاسی در مقایسه با پاداش هیجانی ناشی از خصومت، اهمیت ثانویه پیدا می‌کند.

پژوهش‌های اقتدارگرایی نیز نشان می‌دهند آنچه اهمیت دارد نه برچسب راست یا چپ، بلکه ساختار شناختی و هیجانی است. نظام‌های اقتدارگرا  همچون شاه الله، حزب الله و مجاهد و فدایی معمولاً با مطلق‌گرایی اخلاقی، عدم تحمل ابهام، مرزبندی شدید میان «ما» و «آن‌ها»، نگرش تنبیهی نسبت به مخالفان، وابستگی هیجانی به هویت جمعی، و تمرکز اقتدار اخلاقی شناخته می‌شوند. این ساختارها برای افرادی که با نااطمینانی، بحران هویت، یا رنجش مزمن مواجه‌اند جذاب‌اند، زیرا پیچیدگی را کاهش می‌دهند و مشکلات را به دشمنان بیرونی نسبت می‌دهند.جنبش‌های افراطی اغلب پرخاشگری را ضرورتی اخلاقی، دفاعی، یا تاریخی بازنمایی می‌کنند. زمانی که خصومت رنگ تقدس اخلاقی به خود می‌گیرد، فرد ممکن است پرخاشگری شخصی را نه اختلالی فردی، بلکه وظیفه‌ای اخلاقی تجربه کند.

سیاست به‌عنوان ابزار جبران روان‌شناختی

میتوان  ادعا کرد که برخی کنشگران سیاسی بیشتر از این که سیاسی باشند دچار اختلال  روانی‌اند، محیط‌های سیاسی می‌توانند برای این افراد نقش جبران کمبود های فردی را  ایفا کنند.  افراط‌گرایی سیاسی قادر است نیازهای روان‌شناختی متعددی را پاسخ دهد. مشارکت در یک «نبرد تاریخی» می‌تواند احساس اهمیت ایجاد کند؛ هم‌جوشی با یک گروه ایدئولوژیک ممکن است بحران هویت را کاهش دهد؛ سیاه سازی دشمنان می‌تواند احساس برتری اخلاقی و منزلت فراهم آورد؛ و خشم عمومی یا پرخاشگری نمادین راهی برای تخلیه هیجانات باشد. همچنین روایت‌های ساده‌ ایدئولوژیک احساس قطعیت ایجاد می‌کنند و همبستگی گروهی و حس تعلق را تقویت می‌کند.

در چنین شرایطی، مشارکت ایدئولوژیک ممکن است حالتی اعتیادگونه پیدا کند، زیرا خشم، احساس قربانی‌بودن، و وفاداری قبیله‌ای به‌طور مداوم تقویت می‌شوند. رسانه‌های دیجیتال این روند را تشدید می‌کنند. در فضای آنلاین، افراط هیجانی اغلب از طریق دیده‌شدن، تشویق اجتماعی، و الگوریتم‌های رسانه‌ای پاداش می‌گیرد.  میزان لایک ها  معیار مس شود .تحقیر عمومی به نوعی کنش  اجتماعی تبدیل می‌شود که از طریق آن افراد اعتبار، توجه، و تسکین موقت هیجانی به دست می‌آورند.

به این ترتیب، اقتصاد هیجانی خشم به‌طور ساختاری خصومت را تشویق می‌کند، زیرا اعتدال معمولاً توجه اندکی جلب می‌کند، در حالی که پرخاشگری و افراط‌گرایی می‌توانند برای فرد منزلت درون‌گروهی ایجاد کنند.

ایدئولوژی‌های تمامیت‌خواه و مشروعیت‌بخشی به پرخاشگری

نظام‌های تمامیت‌خواه در طول تاریخ توانسته‌اند رنجش‌های شخصی را به خصومت سیاسی مشروع تبدیل کنند. این نظام‌ها ناکامی فردی را با روایت‌های اخلاقی جمعی پیوند می‌دهند و از این طریق کارکرد روانی نیرومندی پیدا می‌کنند.

ایدئولوژی‌های تمامیت‌خواه معمولاً دشمنانی را مسئول رنج‌های اجتماعی معرفی می‌کنند، پرخاشگری علیه آن دشمنان را اخلاقی جلوه می‌دهند، همنوایی و افشاگری علیه مخالفان را پاداش می‌دهند، و هرگونه ابهام یا مخالفت را سرکوب می‌کنند. چنین ساختاری به افراد آسیب‌پذیر روانی اجازه می‌دهد تعارضات درونی خود را برون‌ریزی کنند، در حالی که خود را قهرمانان اخلاقی می‌پندارند.

پژوهش‌ها درباره افراط‌گرایان خشونت‌طلب نشان می‌دهند ویژگی‌های آسیب‌شناختی شخصیت، اختلال در تنظیم پرخاشگری، تفکر پارانوئید، و روایت‌های مبتنی بر رنجش در فرآیند رادیکالیزاسیون با یکدیگر تعامل دارند. در نتیجه، ایدئولوژی به‌تنهایی برای توضیح خشونت کافی نیست، بلکه با خشم، تحقیر، بی‌ثباتی هیجانی، و بحران هویت پیشین ترکیب می‌شود.

جنبش‌های تمامیت‌خواه معمولاً افرادی را ارتقا می‌دهند که خصومت بی‌امان و وفاداری مطلق نشان می‌دهند، زیرا شدت هیجانی به نشانه خلوص ایدئولوژیک تبدیل می‌شود. در چنین فضایی، خشونت سیاسی می‌تواند از جهات مختلف پاداش‌دهنده باشد: تخلیه هیجانی ایجاد کند، احساس قدرت بدهد، اعتبار اجتماعی فراهم آورد، ابهام درونی را کاهش دهد، و رنجش خصوصی را به هدفی جمعی تبدیل کند. در نتیجه، فرد خود را دیگر انسانی آسیب‌دیده نمی‌بیند، بلکه خویشتن را مشارکت‌کننده‌ای مشروع در مأموریتی تاریخی تصور می‌کند.

بی‌ثباتی هیجانی و جاذبه نفرت جمعی

یکی از مهم‌ترین سازوکارهای روانی رفتار افراطی، جابه‌جایی هیجانی است. افرادی که نمی‌توانند احساس شرم، ترس، تحقیر، یا بی‌کفایتی شخصی را تنظیم کنند، ممکن است این احساسات را به دشمنان نمادین سیاسی منتقل کنند. این روند زمانی شدیدتر می‌شود که ایدئولوژی‌ها غیرانسانی‌سازی مخالفان را تشویق کنند. هنگامی که رقیبان سیاسی به‌عنوان شر مطلق یا تهدیدی وجودی تصویر شوند، پرخاشگری علیه آنان مشروعیت هیجانی پیدا می‌کند.

مطالعات اقتدارگرایی نشان می‌دهند سختی هیجانی، عدم تحمل پیچیدگی، و حساسیت شدید به تهدید با نگرش‌های اقتدارگرایانه همبستگی دارند. در محیط‌های قطبی‌شده، این ویژگی‌ها می‌توانند چرخه‌های تصاعدی خشم و خصومت متقابل ایجاد کنند.

نفرت جمعی همچنین می‌تواند احساس انزوا را کاهش دهد. خشم مشترک نوعی انسجام اجتماعی تولید می‌کند و افرادی که پیش‌تر احساس ناتوانی یا نامرئی‌بودن داشتند، ممکن است از طریق مشارکت در خصومت جمعی احساس تعلق و معنا پیدا کنند. از این منظر، سیاست افراطی می‌تواند شبیه ساختاری حمایتی عمل کند که نه بر پایه همدلی، بلکه بر محور خصومت سازمان‌یافته است.

همبسته‌های عصب‌زیستی پرخاشگری ایدئولوژیک

پیشرفت‌های اخیر در تصویربرداری عصبی کارکردی نواحی گوناگون فعالیت های مغری را  به  زیربنای خشونت سیاسی و پرخاشگری ایدئولوژیک ربط داده اند. مطالعات تصویربرداری عصبی نشان داده‌اند هنگامی که افراد خشونت سیاسی را همسو با ارزش‌های اخلاقی یا هویت ایدئولوژیک خود ادراک می‌کنند، نواحی مرتبط با نظام پاداش مغز، از جمله بخش‌هایی از استریاتوم شکمی و سامانه‌های ارزش‌گذاری قشر پیش‌پیشانی، فعال می‌شوند. این یافته اهمیت نظری قابل توجهی دارد، زیرا نشان می‌دهد خصومت سیاسی در برخی شرایط می‌تواند به تجربه‌ای روان‌شناختیِ پاداش‌دهنده تبدیل شود. در چنین وضعیتی، خشونت دیگر صرفاً بیان یک باور سیاسی نیست، بلکه ممکن است به منبعی برای احساس قدرت، رضایت، و کاهش تنش درونی بدل شود.

پژوهش‌های دیگر درباره واکنش افراد به خشونت علیه دشمنان ایدئولوژیک نشان می‌دهند زمانی که این خشونت از نظر اخلاقی «موجه» تلقی شود، فعالیت نواحی‌ای از قشر اوربیتوفرونتال که با احساس گناه، بازداری رفتاری، و ارزیابی اخلاقی مرتبط‌اند کاهش می‌یابد. این یافته‌ها حاکی از آن‌اند که ایدئولوژی می‌تواند پاسخ‌های بازدارنده طبیعی نسبت به آسیب‌رساندن به دیگران را تضعیف کند، احساس گناه را کاهش دهد، و همدلی نسبت به برون‌گروه‌ها را محدود سازد. از منظر روان‌شناسی سیاسی، این سازوکار یکی از خطرناک‌ترین ویژگی‌های نظام‌های تمامیت‌خواه است، زیرا مرز میان خشونت فردی و «وظیفه اخلاقی» را کمرنگ می‌کند.

علم اعصاب همچنین نشان می‌دهد که سخت‌گیری ایدئولوژیک و افراط سیاسی با فعالیت سامانه‌های عصبی مرتبط با پردازش تهدید، ترس، و تعارض هیجانی همراه‌اند. آمیگدالا، که در پردازش تهدید و برانگیختگی هیجانی نقش دارد، قشر سینگولیت قدامی که مسئول پایش تعارض است، اینسولا که با تجربه انزجار و هیجان‌های درونی مرتبط است، و قشر پیش‌پیشانی که در تنظیم شناختی و مهار هیجانی نقش دارد، همگی در این فرایند دخیل‌اند. برخی مطالعات نشان می‌دهند کاهش کارکرد تنظیمی قشر پیش‌پیشانی می‌تواند با افزایش شدت هیجانی سیاسی و کاهش تحمل ابهام همراه باشد، در حالی که تغییر در واکنش‌پذیری آمیگدالا ممکن است شدت هیجانی ایدئولوژیک را کاهش دهد.

پژوهش‌های مربوط به تحریک پرخاشگری نیز نشان داده‌اند که تجربه تحقیر، طرد اجتماعی، یا بی‌عدالتی ادراک‌شده شبکه‌های عصبی مرتبط با خشم اخلاقی و پرخاشگری تلافی‌جویانه را فعال می‌کند. همین شبکه‌ها در رنجش مزمن و خصومت سیاسی نیز نقش دارند. از این منظر، برخی اشکال افراط‌گرایی سیاسی ممکن است به سازوکاری برای تخلیه هیجانی رنجش‌های حل‌نشده تبدیل شوند، به‌ویژه زمانی که محیط‌های ایدئولوژیک چنین تخلیه‌ای را اخلاقاً موجه، قهرمانانه، یا از نظر تاریخی ضروری جلوه دهند.

در عین حال، یافته‌های علوم اعصاب به معنای آن نیستند که کنشگران سیاسی افراطی را بتوان به‌طور کلی «بیمار روانی» تلقی کرد. این مطالعات صرفاً نشان می‌دهند که ایدئولوژی می‌تواند برای خشونت ارزش پاداش عصبی ایجاد کند، مشروعیت اخلاقی ممکن است بازداری طبیعی نسبت به آسیب‌رساندن را کاهش دهد، و احساس تهدید و رنجش می‌تواند چرخه‌هایی از تقویت هیجانی و پرخاشگری جمعی به وجود آورد. به همین دلیل، سیاست افراطی را می‌توان نه فقط پدیده‌ای ایدئولوژیک، بلکه تا حدی سازوکاری برای تنظیم هیجانی و جبران روان‌شناختی نیز در نظر گرفت.

در پایان،  باید گوشزد کرد که اختلاف سیاسی و کنشگری پرشور بخشی طبیعی از جوامع دموکراتیک هستند و بیشتر فعالان سیاسی دچار اختلال روانی نیستند. تعهد ایدئولوژیک به‌خودی‌خود نشانه آسیب روانی محسوب نمی‌شود. به عبارت دیگر  آسیب‌پذیری روانی به‌تنهایی الزاماً به افراط‌گرایی منجر نمی‌شود. نهادهای اجتماعی، آموزش، وضعیت اقتصادی، و هنجارهای فرهنگی نقش تعیین‌کننده‌ای در آن دارند که رنجش فردی به مشارکت سازنده اجتماعی تبدیل شود یا به رادیکالیزاسیون مخرب بینجامد.

" />
يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Sun, 17.05.2026, 20:33



چرا و چگونه اثر موجی تغییر روانه نرخ ارز، بازار سایر کالاها و خدمات را طی روز متلاطم می‌کند؟

مقدمه
افزایش یا کاهش نرخ دلار در اقتصاد ایران تنها یک تغییر عددی در بازار ارز نیست، بلکه هم‌زمان دو نوع اثر متفاوت اما به‌هم‌پیوسته ایجاد می‌کند: «اثر روانی-ادراکی» و «اثر واقعی-اقتصادی». در بسیاری از مواقع، بازار ابتدا تحت تأثیر فضای ذهنی و انتظارات واکنش نشان می‌دهد و سپس آثار واقعی آن در زنجیره تولید، واردات و قیمت کالاها نمایان می‌شود. درک تفاوت این دو اثر، برای فهم چرایی تلاطم سریع بازار ضروری است.

اثر روانی-ادراکی؛ بازار پیش از واقعیت واکنش نشان می‌دهد
بخش مهمی از واکنش بازار به نرخ دلار، نه از تغییر واقعی هزینه‌ها، بلکه از «انتظارات» ناشی می‌شود. در اقتصادی که تجربه طولانی تورم و بی‌ثباتی دارد، فعالان بازار، فروشندگان و حتی مصرف‌کنندگان، افزایش نرخ دلار را به‌عنوان علامتی از گرانی‌های آینده تفسیر می‌کنند. به همین دلیل، بسیاری از قیمت‌ها حتی پیش از آنکه هزینه واقعی تولید یا واردات افزایش یابد، تغییر می‌کنند.

این اثر روانی باعث می‌شود فروشنده برای جلوگیری از زیان احتمالی، قیمت را زودتر بالا ببرد، خریدار خرید خود را جلو بیندازد، و سرمایه‌ها به سمت دارایی‌های امن‌تر حرکت کنند. در چنین شرایطی، شایعات، اخبار سیاسی، فضای شبکه‌های اجتماعی و حتی انتظارات غیررسمی می‌توانند به‌اندازه عوامل واقعی بر بازار اثر بگذارند. به همین دلیل است که گاهی تنها با انتشار یک خبر یا شایعه درباره دلار، بازار در همان چند ساعت ابتدایی روز دچار التهاب می‌شود.

اثر واقعی-اقتصادی؛ انتقال مستقیم هزینه‌ها
در کنار اثر روانی، نرخ دلار یک اثر واقعی و عملی نیز بر اقتصاد دارد. بسیاری از کالاها، مواد اولیه، تجهیزات، قطعات و حتی برخی خدمات، به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم به واردات وابسته‌اند. افزایش نرخ ارز، هزینه تأمین این کالاها را بالا می‌برد و در نتیجه قیمت تمام‌شده تولید افزایش پیدا می‌کند.

این اثر واقعی ابتدا در کالاهای وارداتی آشکار می‌شود و سپس به مواد اولیه، تولید داخلی، حمل‌ونقل و خدمات سرایت می‌کند. هرچه وابستگی یک بخش به ارز بیشتر باشد، سرعت و شدت انتقال این اثر نیز بیشتر خواهد بود. برخلاف اثر روانی که می‌تواند فوری و هیجانی باشد، اثر واقعی معمولاً با کمی فاصله زمانی اما ماندگارتر ظاهر می‌شود.

اثر موجی؛ از دلار تا کل بازار
در اقتصاد ایران، نرخ دلار صرفاً یک متغیر ارزی نیست، بلکه همچون سنگی است که در مرکز حوض اقتصاد انداخته می‌شود و موج‌هایی پیاپی ایجاد می‌کند. این موج‌ها که در ادبیات اقتصادی با عنوان «اثر موجی (Ripple Effect) شناخته می‌شوند، به‌سرعت به لایه‌های مختلف بازار سرایت کرده و حتی در طول یک روز، قیمت کالاها و خدمات را دستخوش تغییر می‌سازند. در اقتصادی که با تورم مزمن و وابستگی بالا به واردات روبه‌رو است، این پدیده نه یک اتفاق مقطعی، بلکه بخشی از ریتم روزمره بازار است.

دلار؛ نقطه شروع زنجیره تلاطم
نقطه آغاز این اثر موجی، خود بازار ارز است. دلار، یورو و طلا معمولاً بیشترین و سریع‌ترین نوسانات روزانه را تجربه می‌کنند و قیمت آن‌ها در صرافی‌ها، اپلیکیشن‌ها و حتی کانال‌های غیررسمی، گاه در بازه‌های بسیار کوتاه تغییر می‌کند. این نوسانات عمدتاً از ترکیب معاملات لحظه‌ای و سفته‌بازی، انتشار اخبار سیاسی و بین‌المللی، و افزایش ناگهانی تقاضا برای حفظ ارزش دارایی ناشی می‌شود. به‌محض وقوع این تغییرات، سیگنال اولیه به کل اقتصاد ارسال شده و زنجیره‌ای از واکنش‌ها آغاز می‌شود.

موج اول؛ کالاهای وارداتی و واکنش فوری
در نخستین گام از این اثر موجی، کالاهای وارداتی مستقیم سریع‌ترین واکنش را نشان می‌دهند. محصولاتی مانند تلفن همراه، لپ‌تاپ، لوازم خانگی، قطعات خودرو و برخی داروهای خاص، مستقیماً به نرخ ارز وابسته‌اند. به همین دلیل، به‌محض افزایش نرخ دلار، واردکنندگان و عمده‌فروشان قیمت‌های خود را به‌روزرسانی می‌کنند. این تغییرات معمولاً در همان ساعات اولیه روز یا حداکثر تا ظهر به بازار خرده‌فروشی منتقل می‌شود و در نتیجه مصرف‌کننده نهایی در فاصله‌ای کوتاه، اثر افزایش نرخ ارز را به‌طور مستقیم احساس می‌کند.

موج دوم؛ مواد اولیه و انتقال به تولید
در مرحله بعدی، این موج به بخش تولید و کالاهای واسطه‌ای می‌رسد. مواد اولیه‌ای نظیر خوراک دام، روغن خام، مواد شیمیایی و پلیمرها که نقش اساسی در تولید دارند، به‌طور غیرمستقیم به نرخ ارز وابسته‌اند. تولیدکنندگان با مشاهده افزایش دلار، هزینه تمام‌شده محصولات خود را مجدداً محاسبه می‌کنند و معمولاً در همان روز یا روز بعد، قیمت‌های جدید را اعمال می‌نمایند. این فرآیند به‌سرعت بر قیمت کالاهای مصرفی مانند مرغ، تخم‌مرغ، لبنیات و محصولات غذایی فرآوری‌شده اثر می‌گذارد و موج دوم را شکل می‌دهد.

موج سوم؛ کالاهای داخلی و فاسدشدنی
با ادامه این روند، اثر موجی به کالاهای داخلی و فاسدشدنی نیز می‌رسد. هرچند محصولاتی مانند میوه و سبزیجات در داخل کشور تولید می‌شوند، اما هزینه‌های جانبی آن‌ها — از جمله حمل‌ونقل، سوخت، کود، سم و بسته‌بندی — به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم به نرخ ارز وابسته است. در این مرحله، فروشندگان معمولاً با احتیاط بیشتری قیمت‌ها را افزایش می‌دهند. از سوی دیگر، به دلیل ماهیت فاسدشدنی این کالاها، ممکن است در ساعات پایانی روز برای جلوگیری از زیان، تخفیف‌هایی نیز ارائه دهند. حاصل این رفتار، شکل‌گیری نوسانات روزانه‌ای است که گاه حتی از حالت عادی بازار نیز شدیدتر است.

موج‌های جانبی؛ سرایت به خدمات
اثر موجی تنها به کالاها محدود نمی‌شود، بلکه به خدمات نیز سرایت می‌کند. بخش‌هایی مانند حمل‌ونقل، بلیت هواپیما و تاکسی‌های اینترنتی به دلیل وابستگی به سوخت و قطعات، نسبتاً سریع واکنش نشان می‌دهند. در مقابل، کسب‌وکارهایی مانند رستوران‌ها و فست‌فودها که از مواد اولیه نیمه‌وارداتی استفاده می‌کنند، قیمت‌های خود را در بازه‌های کوتاه‌تر تعدیل می‌کنند. در بازارهایی مانند مسکن و اجاره، واکنش‌ها کندتر است، اما انتظارات ناشی از افزایش نرخ دلار از همان ابتدا شکل می‌گیرد و رفتار فروشندگان و مالکان را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

ریتم روزانه تلاطم بازار
این اثر موجی در طول یک روز، الگوی نسبتاً مشخصی دارد. در ساعات ابتدایی صبح، بازار ارز جهت کلی حرکت خود را نشان می‌دهد و بسیاری از فروشندگان قیمت‌های پایه را بر اساس نرخ صبحگاهی تعیین می‌کنند. با نزدیک شدن به ظهر و تا ساعات عصر، بازار به اوج تلاطم می‌رسد؛ اخبار جدید منتشر می‌شود، نرخ ارز نوسان می‌کند، و عمده‌فروشان قیمت‌های به‌روزشده را اعلام می‌کنند. در این مقطع، اثر موجی به‌طور کامل به خرده‌فروشی‌ها و مصرف‌کنندگان منتقل می‌شود. در ساعات پایانی روز و شب، بازار ممکن است به آرامش نسبی برسد یا دوباره تحت تأثیر اخبار بین‌المللی نوسان کند و در نهایت موج‌ها به‌تدریج فروکش می‌کنند.

هزینه پنهان تلاطم؛ نااطمینانی و رفتار هیجانی
آنچه این اثر موجی را آزاردهنده می‌کند، تنها تغییر قیمت‌ها نیست، بلکه افزایش عدم اطمینان در کل بازار است. مصرف‌کننده نمی‌داند آیا باید خرید خود را به تعویق بیندازد یا فوراً اقدام کند، و فروشنده نیز همواره میان ترس از ضرر و از دست دادن سود در نوسان است. این وضعیت به افزایش رفتارهای هیجانی، چانه‌زنی شدیدتر و در نهایت کاهش کارایی بازار منجر می‌شود. در شرایط تورمی، عامل مهم دیگری نیز وارد معادله می‌شود و آن «انتظارات آینده» است؛ به‌گونه‌ای که حتی یک افزایش محدود در نرخ دلار می‌تواند به افزایش بیشتر قیمت کالاها منجر شود، زیرا فروشندگان ریسک افزایش‌های بعدی را نیز در نظر می‌گیرند.

جمع‌بندی؛ دلار به‌عنوان قیمت‌گذار پنهان
در نهایت، نرخ دلار در اقتصاد ایران نقش یک محرک مرکزی را ایفا می‌کند که از طریق «اثر موجی (Ripple Effect)» به تمام بخش‌های بازار نفوذ می‌کند. شدت و سرعت این انتقال به میزان وابستگی هر کالا یا خدمت به ارز بستگی دارد. تا زمانی که ثبات نسبی در بازار ارز ایجاد نشود، وابستگی به واردات کاهش نیابد و شفافیت اقتصادی افزایش پیدا نکند، این نوسانات روزانه ادامه خواهد داشت. در چنین شرایطی، منطقی‌ترین رویکرد برای مصرف‌کنندگان، رصد رفتار بازار و پرهیز از تصمیم‌گیری‌های هیجانی است؛ زیرا دلار همچنان «قیمت‌گذار پنهان» بسیاری از کالاها و خدمات باقی مانده است.

" />
يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Sun, 17.05.2026, 9:08




پرویز ثابتی، مدیر امنیت داخلی در سازمان اطلاعات زمان شاه، در تجمع مخالفان جمهوری اسلامی در میامی فلوریدا

البته این نخستین بار نیست که «ساواک‌گرایی» بخشی از پهلوی‌خواهان به نمایش گذاشته می‌شود. در سال ۱۴۰۱ نیز در تجمعی در آمریکا، حضور پرویز ثابتی، یکی از مدیران ارشد ساواک و خانواده‌اش نیز واکنش‌برانگیز شد.

در ماه‌های اخیر نیز، گروه‌هایی با لباس‌های هم‌شکل در تجمعات خیابانی در شهرهایی چون لندن، منچستر و گلاسکو با عنوان «گارد جاویدان» ظاهر شده‌اند که یادآور گردهمایی گروه‌های راست افراطی در اروپاست.

در مصاحبه‌ای با رادیو فردا، یکی از اعضای «حزب ایران نوین»، این‌گونه نمایش‌های خیابانی را به «خرد جمعی محلی» نسبت می‌دهد که در این مورد شرکت‌کنندگان، کارکرد ساواک را خوب تشخیص داده‌اند.[۱] افزون بر این، این کنشگر پهلوی‌خواه، امنیت را بر رعایت حقوق بشر مقدم شمرده و مدعی است که حتی سازمان ملل نیز در مواردی به امنیت ارجحیت داده است؟!

به باور ساسان امجدی، تحلیلگر سیاسی، در گفت‌وگو با دویچه وله، به‌رغم بی‌اهمیت جلوه دادن این رویداد از سوی پهلوی‌گرایان، استفاده از پوشش‌ها و نمادهای منقش به آرم ساواک، به عنوان یکی از مهم‌ترین «نهادهای امنیتی و سرکوبگر دوران پهلوی»، واجد معنایی فراتر از یک کنش نمایشی یا صرفاً یک حضور خیابانی است. به باور او، ساواک در حافظه جمعی بخش بزرگی از جامعه ایران، نماد دستگاهی است که «کنترل سیاسی، شکنجه، بازجویی، سانسور و حذف مخالفان» را سازماندهی می‌کرده است.[۲]

با مرور «دفترچه دوران اضطرار»[۳] که می‌توان آن را به عنوان مواضع رسمی رضا پهلوی درباره راهبردها و برنامه‌های این نحله فکری در ۱۸۰ روز دوران گذار به شمار آورد، نگاه پهلوی‌خواهان نسبت به موضوع امنیت قابل واکاوی است.

در این نوشته در زمینه امنیت داخلی پرسش‌های مهمی مطرح است: یکم، با توجه به کارنامه سرکوبگرانه ساواک در رژیم گذشته، وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه در رژیم کنونی، چه سازوکاری در دوران گذار برای جلوگیری از نقض حقوق بشر اتخاذ خواهد شد؟ تعریف نوِ پهلوی‌خواهان از واژه تفسیرپذیر امنیت چیست؟ آیا وظیفه نهادهای امنیتی از جمله نگهبانی از حقوق دموکراتیک شهروندان، آزادی بیان و اجتماعات و فعالیت‌های حزبی و صنفی است و یا اولویت آنان حفظ نظام حاکم از راه‌های غیرقانونی و سرکوبگرانه رایج در رژیم گذشته و جمهوری جهل و جنایت خواهد بود؟

از دیدگاه نویسندگان این دفترچه که به تصویب «رهبر ملی» نیز رسیده است، «حفظ نظم عمومی»، «تأمین امنیت ملی» و «صیانت از تمامیت ارضی» به چه معناست؟

شاید قدسی‌سازی ساواک از سوی برخی هواداران این نحله فکری و سکوت کنشگران ارشد این جریان، می‌تواند پاسخی برای پرسش‌های این نگارنده در مورد «امنیت» از دیدگاه دفترچه اضطرار ارائه دهد.

اگر «رهبر ملی» به دموکراسی و احترام به حقوق بشر به‌طور جدی باور دارد، باید رژه پیراهن‌سفیدها با آرم ساواک، نظامی‌پوشان «گارد جاویدان» و سیاه‌پوشان در لندن را محکوم کند. افزون بر این، باید از زندانیان سیاسی که در زمان پدرش در «کمیته مشترک شهربانی» از سوی عوامل ساواک شکنجه شدند، پوزش بخواهد.


تظاهرات سیاه‌پوشان در حمایت از رضا پهلوی در ۲۷ آوریل در لندن


رژه‌های سیاه‌پوشان در سال ۱۹۲۲ به سوی رم پایتخت ایتالیا، هسته اصلی قدرت بنیتو موسولینی بود

در حالی که پهلوی‌خواهان سرشناس، تجمعاتی از جمله تجمع پیراهن‌سفیدها با نشان ساواک، سیاه‌پوشان و گارد جاویدان را کم‌اهمیت جلوه می‌دهند، ناظران این رویدادها را با رژه‌های پیراهن‌سیاه‌ها در ایتالیا (به‌ویژه راهپیمایی سال ۱۹۲۲ به سوی رم که هسته اصلی قدرت بنیتو موسولینی و نمایش قدرت فاشیسم بود) و نیز قدرت‌گیری نازی‌ها در آلمان مقایسه می‌کنند؛ رویدادهایی که ابتدا برای بسیاری صرفاً نمایش قدرت یا نوستالژی سیاسی به نظر می‌رسید، اما در نهایت به سرکوب، حذف مخالفان و فاجعه‌های انسانی گسترده انجامید.

پهلوی‌گرایی دارای هویت متنوعی است که شوربختانه در خشونت‌های فیزیکی و یا کلامی در واکنش به انتقادات و پرسش‌ها، از جمله در برابر منوچهر بختیاری (زندانی سیاسی مشروطه‌خواه و پدر جان‌باخته پوریا بختیاری)، به نمایش گذاشته شده است. در برنامه میدان[۴] از صدای آمریکا، گفته شده که این زندانی سیاسی از سوی فردی ارشد در میان حلقه مشاوران رضا پهلوی، «پاچه‌ورمالیده» (بی‌ادب، بی‌شرم و حقه‌باز) نامیده شده است. در این رابطه لازم به تذکر است که آقای رضا تقی‌زاده، رئیس پیشین دفتر فرح دیبا و از مشروطه‌خواهان به‌نام نیز در پی نقد رویکردهای همراهان «رهبر ملی»، برچسب «پنجاه‌هفتی» دریافت کرده است!

بی‌اعتبار کردن و تلاش در حذف ابرجنبش تکثرگرای «زن، زندگی، آزادی» که رویدادی جهانی شد و پیروزی‌های چشمگیری از جمله ناکامی حجاب اجباری و دگرگونی فرهنگ مردسالارانه در ایران را در پی داشت، با برچسب حرکتی «اصلاح‌طلبانه» و یا «اسب تروای چپ‌ها و فمینیست‌ها» و متهم کردن عبدالله اوجالان به اعمال خشونت جنسی علیه دختران کرد بدون ارائه هیچ مدرکی (که گویا در ساختن این شعار نقش داشته است)، نهایت تمامیت‌خواهی و بی‌اخلاقی برخی از پهلوی‌خواهان ارشد را به نمایش می‌گذارد.[۵]

در هفته‌نامه نوول ابزرواتور فرانسوی، ابعاد دیگری از رویکرد حذفی و خشونت‌آمیز هواداران و یا کنشگران پهلوی‌گرا افشا شده است:

«در ماه‌های اخیر، قدرت نرم روزهای اولیه به خاطره‌ای دور تبدیل شده است. یک روزنامه‌نگار فرانسوی-ایرانی چنین محکوم می‌کند: مونا جعفریان؟ یک “درنده‌خو” که همه کسانی را که مانند او فکر نمی‌کنند، ترور و آزار می‌دهد. یک ماه پیش، یکی به اسم پشوتان، اینفلوئنسری با ۲۳۰ هزار دنبال‌کننده، فهرستی از “چپ‌گرایان” را که باید حذف شوند، منتشر کرد: در میان آن‌ها، وکیل فرانسوی-ایرانی شیرین اردکانی، دانشجوی دکترای فرانسوی-ایرانی آیدا توکلی، و کتاب‌فروشی پرس آن پوش (پارس در جیب) در منطقه ۱۵ پاریس، مکانی محبوب برای بحث در مورد ایران پس از رژیم. صاحب آن، تینوش نظام‌جو، از ژانویه “فشار روزانه” از سوی ایرانیانی که تهدید به “آتش زدن” فروشگاه او می‌کنند، دریافت کرده است. در کانادا، این فضای مسموم تاکنون جان یک نفر را گرفته است: مسعود مسجودی، استاد سابق ریاضی و مخالف سرسخت رژیم و سلطنت‌طلبان، در ماه مارس توسط دو ایرانی رادیکال کشته شد. این قتل، جامعه خارج از کشور را بیش از پیش دچار تفرقه کرده است.»[۶]

پهلوی‌گرایان و آقای رضا پهلوی که منتقدین خودی و غیرخودی را متهم به پهلوی‌ستیزی می‌کنند که گویا در پی حذف این جریانند، از این واقعیت غافلند که رویکردهای اخیرشان در خارج کشور نه تنها منتج به ریزش‌های ملموس شده، بلکه آب به آسیاب دستگاه‌های پروپاگاندای سپاه و نیروهای امنیتی علیه پادشاهی‌خواهان ریخته است. جستجوی ساده‌ای در گوگل این رویداد را برجسته می‌سازد.

در این میان نقش مخالفین سکولار، دموکراسی‌خواه و تکثرگرا شامل «کنگره آزادی ایران»، در تلاش برای ایجاد بدیلی قابل اعتماد و ریشه‌دار در جامعه مدنی داخل، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. در صورت کامیابی این هدف، باید امیدوار بود که جریان تمامیت‌خواه نیز با توجه به ناکامی‌های اخیرش به همکاری با نیروهای دیگر مخالف تن دهد. بدون همکاری تمام نیروها، جمهوری جهل و جنایت پابرجا خواهد بود.

اردیبهشت ۱۴۰۵
mrowgahni.com
—————————-
[۱] - هانا کاویانی، از اهیت حضور در خیابان تا حاشیه رژه با آرم ساواک در گفت‌وگو با عبدالرضا احمدی، ۲۱/ اردیبشت/ ۱۴۰۵
[۲] - نیلوفر غلامی، نمایش ساواک در خیابان های آلمان؛ عادی سازی زبان تهدید؟ دویچه وله،۲۳/۲/۱۴۰۵
[۳] - https://saat0.com/pdf/daftarche_ezterari.pdf
[۴] - میدان- از قهرمان تا پاچه ورمالیده؛ نقد درونی چه بر سر منتقد می آورد؟، ۰۹ اردیبشت ۱۴۰۵
[۵] - میدان، تلاش برای حذف ” زن، زندگی، آزادی” چرا؟
[۶] - ماری واتن، رضا پهلوی: ساخت یک پادشاه، هفته نامه ابزرواتور، ۲۱ مه ۲۰۲۶

" />
يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Sat, 16.05.2026, 19:47



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Sat, 16.05.2026, 13:28



گفتگوی تلوزیونی «جمهوری ایران» در باره تظاهر کنندگانی که دلتنگ رفتار ساواک با دگراندیشان قبل ار انقلاب شده‌اند.

لازم به یادآوری است که ارتشبد نعمت‌الله نصیری از بهمن ۱۳۴۳ تا ۱۶ خرداد ۱۳۵۷ رئیس ساواک و یکی از نظامیان مورد توجّه محمدرضا شاه بود. او که برای مدتی کوتاه سفیر ایران در پاکستان شده بود با اوج‌گیری نا آرامی‌ها و تظاهرات انقلابی به تهران باز گشت و به دستور شاه دستگیر و زندانی شد.

هم‌زمان، امیر عباس هویدا که ۱۳ سال نخست وزیرشاه بود یار زندانی نصیری گردید. روزنامه‌ها و رادیو و تلوزیون‌های دولتی جرات این سئوال را نداشتند که اتّهام نصیری و هویدا چیست. شاه حتی پیش از خروج از کشور آنها را آزاد نکرد. لذا بعد از فروپاشی پادشاهی، نصیری و هویدا در دادگاه فاشیسم ولائی به ریاست صادق خلخالی به جرم محاربه با خدا و افساد فی‌الأرض اعدام شدند.

واقعيت این بود که شاه برای کاهش فشار و خشم مردم که ساواک را مسئول سرکوب و شکنجه می‌دانستند، تصمیم گرفت که دستور دستگیری نصیری و هویدا را صادر کند و تلویحاً مدعی شد که از جنایات ساواک بی‌اطلاع بوده است.

لذا از هم‌وطنانی که برای دفاع از ساواک در کشورهای اروپائی تظاهرات خیابانی سازمان می‌دهند باید سوُال کرد که رفتار شاه را چگونه توجیه می‌کنند. آیا او که صدای انقلاب را شنیده بود قصد مجازات مسئولینی را داشت که در طول عمر سیاسی خود مطیع بی‌چون و چرای او بودند و یا تصور می‌کرد که با زندانی کردن این افراد می‌تواند از ظلم و جور رژیمش تبری جوید؟

" />
يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Sat, 16.05.2026, 8:31



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Fri, 15.05.2026, 13:28



پیشکش به پرستو(ها)

زبان، پیش از آنکه ابزاری برای ارتباط باشد، خانه‌یِ هستی و مرزهایِ جهان‌شناختیِ یک ملت است. در یک سامانه‌ی سالم، کلمات حاملِ تجربیات زیسته، ارزش‌های اخلاقی و توافق‌های جمعی بر سرِ حقیقت‌اند؛ اما در نظام‌های تمامیت‌خواه (Totalitarian)، زبان نخستین قلمرویی است که اشغال می‌شود. قدرت در این نظام‌ها به‌خوبی می‌داند که برای تسخیر و تحریفِ جامعه، ابتدا باید «دستور زبانِ» آن را دست‌کاری و کلمات را از دلالت‌های تبارمند و تاریخی‌شان تهی کرد.

نمودِ عینیِ این اشغالگریِ زبانی را می‌توان در رفتارِ نظامِ جمهوری اسلامی به‌وضوح پی گرفت؛ نظامی که با به‌کارگیریِ زبانی کلیشه‌ای، جامد و انعطاف‌ناپذیر ـــ که در اصطلاح «زبانِ چوبین» (Wooden Language) نامیده می‌شود ـــ نه‌تنها کلماتِ کلیدی و جهت‌نمایِ فرهنگ را به غنیمت گرفته، بلکه کارکردِ زیرساختیِ واژگان را نیز منسوخ و منحرف کرده است.

این نظام، زبانی را برمی‌سازد که در آن کلمات نه برای «گفت‌وگو»، بلکه برای «بمبارانِ تبلیغاتی» و ناممکن ساختنِ پُرسایی و اندیشایی به کار می‌روند. در این فرآیند، کلمه نابود نمی‌شود، بلکه «از ریخت می‌افتد»؛ بدین‌گونه که پوسته و ظاهرِ واژه حفظ، اما درونه و معنایِ لایه‌مندِ آن در پایِ وفاداری به قدرت، قربانی می‌شود. از همین‌روست که واژگانِ والا و سرنوشت‌سازی همچون «آزادی»، «عدالت»، «عزت»، «استقلال»، «کرامت»، «ناموس»، «خدا»، «مردم»، «حق»، «اخلاق» و «ارزش»، در اثرِ تکرارِ مفرط در بوق‌هایِ عقیده‌سازی و جابه‌جایی در بافت‌هایِ متناقض، به فرسایشِ معنایی دچار آمده و به ابتذال کشانده شده‌اند؛ چنان‌که زبان با گسستنِ پیوندِ اندام‌وارِ میانِ «دال» و «مدلول»، دستخوشِ یک شوکِ عمیق شده و تواناییِ خود را برای بازنماییِ واقعیت از دست داده است.

مقصود از ابتذال در اینجا، فرودستانه و پیش‌پاافتاده کردنِ «امرِ متعالی» است؛ یعنی همان سقفِ معنایی و ارزش‌هایِ بنیادینی که ستون‌هایِ یک فرهنگ را برمی‌سازند، به زندگیِ جمعی شکوه و جهت می‌بخشند و در کارکردِ زیرساختیِ خویش، فراتر از امیالِ گذرا و ابزارهایِ قدرت قرار می‌گیرند. نظامِ تمامیت‌خواه با پایین کشیدنِ این واژگانِ والا از جایگاهِ نمادین و استعلایی‌شان و الصاقِ آن‌ها به ابزارهایِ سرکوب یا پروژه‌هایِ امنیتی، نوعی «بی‌حسیِ کلامی» در جامعه ایجاد می‌کند. هدفِ غاییِ این استراتژی، ویران کردنِ مرجعیتِ زبان است؛ چرا که با مبتذل شدنِ واژگان، نه‌تنها حیاتِ مدنی به حالتِ تعلیق درمی‌آید، بلکه امکانِ تفکرِ انتقادی نیز از میان می‌رود. اندیشیدن، نیازمندِ کلماتی شفاف، استوار و متمایز است؛ اما در فضایِ غبارآلودِ واژگانی که به تعمد چندپهلو و مبهم شده‌اند، حقیقت به امری دست‌نیافتنی، لغزنده و «سیال» بدل می‌شود.

این فرآیندِ «اشغالِ معنا»، همان تحریف و تحمیلِ قهرآمیزی است که این نظام در پهنه‌ی عمومی و عینیِ زیست‌جهانِ ایرانی نیز اعمال کرده است؛ چنان‌که با استحاله و تبدیلِ «مسجد» به پایگاهِ مقاومت ــ یا به‌بیانی دقیق‌تر، به یک سنگرِ نظامی-امنیتی ــ این حریمِ قدسی را از معنای اصیلِ خویش تهی ساخته است. از همین‌رو، دیگر نمی‌توان انتظار داشت مسجدی که به تسخیرِ قدرت درآمده، همان «خانه‌یِ خدایی» باقی بماند که پیش‌تر، فراسویِ دوگانه‌یِ «دوست و دشمن»، پناهِ هر جانِ بی‌پناهی بود. به‌همین ترتیب، نظام با مداخله‌یِ قهرآمیز در ساحتِ امورِ خودجوشِ سنت و فرهنگ، پوششِ زن را نیز با معنایِ طبیعی و کارکردِ اجتماعی‌اش بیگانه کرد؛ پوشینه‌یِ رنگین و رنگارنگی که روزگاری زنِ ایرانی با آن در سپهرِ عمومی حضور می‌یافت و مقتدرانه «حدود و ثغورِ» تن و حریمِ خویش را ترسیم می‌کرد، به‌یک‌باره به سیاهیِ تحمیلی و یک‌پارچه‌ای بدل شد که کارکردِ صریحِ آن، تفکیک و تبعیضِ جنسیتی، و کارکردِ پنهانش، اعمالِ سلطه بر پیکرِ زنانه بود.

این همان بلایی است که پس از انقلاب بر سرِ «زبان» نیز آمد؛ آنجا که مقرر بود این ابزارِ رهایی و جان‌مایه‌یِ بازی‌هایِ خلاقِ فرهنگ، به زنجیرِ تقید و اسارت بدل شود. در این پروژه‌یِ مهندسیِ اخلاقی ــ فرهنگستانی، همان‌گونه که بنا بود «تنِ زن» زیرِ بارِ آن سیاهیِ تحمیلی از خویش بیگانه شود، «تنِ زبان» نیز در هجومِ واژگانِ فرمایشی و مفاهیمِ باژگون، هدفِ مسخی نظام‌مند قرار گرفت تا با استحاله به یک «ضدِ زبان»، تماماً به خدمتِ قدرت درآید. غایتِ این استراتژی آن بود که زبانِ فارسی دیگر نه «خانه‌یِ وجودِ» ایرانیان، بلکه حصاری باشد که بر گردِ تفکرِ آنان کشیده شده تا قلمروِ اندیشه را مسدود و مصادره کند؛ زبانی که کارکردش از «بیانِ حقیقت» به «حراست از قدرت» تغییر یابد و با مسموم کردنِ سرچشمه‌هایِ فهم، هرگونه امکانِ اعتراض یا حتی تخیلِ دنیایی متفاوت را در نطفه خفه کند.

در چنین بستری، نوعی باژگونگی و «وارونه‌گویی» (Doublespeak) بر کلِ ساختارِ بیان چیره می‌شود؛ وضعیتی که در آن جنگ، صلح جلوه می‌کند و بردگی، آزادی. در این دستگاهِ تحریف، قطعِ گسترده‌یِ اینترنت «صیانت» قلمداد شده و اختلالِ عمدی در ارتباطات، «ناپایداری» خوانده می‌شود؛ شکست، به بلندایِ پیروزی برمی‌آید و حتی تجاوز به حریمِ خصوصی، همچون عملی «اخلاقی» جا زده می‌شود. این وقاحت تا آنجا پیش می‌رود که قتل‌عامِ معترضان به «کشته‌سازی» باژگونه شده و شلیکِ مستقیم به مردم، «مقابله با اشرار» و «دفاع از امنیت» نام می‌گیرد. بدین‌سان، سرکوب در پوششِ «حفظِ نظم»، معترض تحتِ برچسبِ «آشوب‌گر» و شکنجه در لفافه‌یِ «مصاحبه» نهان می‌شود تا زشتیِ جنایت، زیرِ لایه‌هایِ غلیظِ یک «زبانِ بزک‌کرده و جعلی» مدفون بماند.

از همین‌روست که در زیست‌جهانِ تحتِ حاکمیتِ جمهوری اسلامی، واژگان به کمین‌گاهی پُرخطر بدل شده‌اند؛ گویی کلمه همچون مینی است که هر لحظه امکان دارد زیرِ پایِ گوینده منفجر شود و او را به ورطه‌یِ اتهام و عقوبت بکشاند. در چنین وضعیتی، جامعه با نوعی «اسکیزوفرنیِ زبانی» دست‌به‌گریبان است؛ شکافی عمیق میانِ گفتاری که در حریمِ خصوصی و در پناهِ خانه‌ها نجوا می‌شود، و نوشتاری آمرانه و آرماگدونی که بر بیلبوردها، رسانه‌هایِ رسمی و بخشنامه‌ها به نمایش درمی‌آید. این گسستِ دردناک، گواه آن است که زبانِ فارسی در این دهه‌ها، تحتِ فشارِ گفتمانِ تمامیت‌خواه، هم‌زمان شاهد و قربانیِ یک «تجاوزِ بنیادین» بوده است؛ فرآیندی مسموم که در آن کلمات نه‌تنها کارکردِ زایایِ خویش را از دست داده‌اند، بلکه با انسدادِ مسیرِ معنا، امکانِ خلاقیت، تفاهمِ جمعی و هرگونه رؤیایِ مشترک را به مرزِ نابودی و سترونی کشانده‌اند.

این «اشغالِ معنا» و وارونه‌گوییِ نظام‌مند، به پهنه‌یِ عمومی محدود نمی‌ماند؛ بلکه با وقاحتی افزون، تا صمیمی‌ترین لایه‌هایِ پیوندِ انسانی نفوذ می‌کند تا درست در همین قلمروِ خصوصی، مرجعیتِ زبان را در هم بشکند؛ آنجا که شاعرانه‌ترین استعارات نیز در «تله‌هایِ امنیتی» گرفتار شده و از ماهیت و کارکردِ خویش بیگانه می‌شوند. شاخص‌ترین نمونه برای تبیینِ این خیانتِ بنیادین، دگردیسیِ واژه‌یِ «پرستو» است؛ موردی نمادین که در آن، نظامِ تمامیت‌خواه با غصبِ کلمه‌ای که ریشه در صلح‌آمیزترین لایه‌هایِ خیالِ جمعیِ ایرانیان دارد، آن را به برچسبی برای یک پروژه‌یِ «امنیتی-جنسی» بدل کرده است. از همین‌رو، اصطلاحِ «پرستویِ نظام»، عریان‌ترین نمایشِ ابتذالِ امرِ طبیعی و متعالی است؛ قلمروِ غریبی که در آن مفاهیمی چون «عشق»، «تمایل» و «اعتماد» از درونه‌یِ انسانیِ خویش تهی گشته و به سازوکاری علیه کرامتِ انسان و افزاری برای اعتراف‌گیری بدل شده‌اند.

در این استراتژی، نظام نه‌تنها به «تنِ» سوژه، بلکه به «زبانِ عاطفیِ» او نیز تجاوز می‌کند تا با سوءاستفاده کردن از کلماتِ پیونددهنده، ویران‌گرترین شکلِ گسست را رقم بزند. این فرآیند فاش می‌کند که نظام‌هایِ ایدئولوژیک، چگونه هم طبیعت و هم قلمروِ نشانه‌ها را به مصادره درمی‌آورند؛ همان‌گونه که نازی‌ها گردونه‌یِ باستانیِ خورشید را از معنایِ آیینیِ خویش ــــ یعنی هستیِ نیک ــــ تهی کرده و به آیتی از وحشت بدل ساختند، در اینجا نیز «پرستو» از آسمانِ لطیفِ استعاره‌هایِ ادبی به اتاقِ نیمه‌روشن و چرکینِ «پرونده‌سازی‌هایِ امنیتی» سقوط کرده است. اما اوجِ فاجعه زمانی روی می‌دهد که جامعه با پذیرش و بازتولیدِ این دلالتِ مجعول، در پروژه‌یِ ویران‌سازیِ زبان و تخریبِ اعتمادِ عمومی، نادانسته با قدرت هم‌پیمان می‌شود.

تبارشناسیِ این واژه در ادبیاتِ سیاسیِ معاصر، همسوییِ نانوشته اما آشکارِ نظام‌هایِ تمامیت‌خواه را فاش می‌کند. «پرستو» میراثی شوم از دورانِ جنگِ سرد و ساختارِ جاسوسیِ اتحادِ جماهیرِ شوروی است. در مکتبِ امنیتیِ کا.گ.ب، مأمورانِ زنی که وظیفه داشتند از طریقِ پیوندِ عاطفی و جنسی به سوژه‌ها نفوذ کنند، با نامِ مستعارِ «پرستو» (Swallow) شناخته می‌شدند.  این اصطلاح که دهه‌ها در لایه‌هایِ پنهان و متونِ محرمانه‌یِ دستگاه‌هایِ اطلاعاتیِ ایران محبوس بود، در اواخرِ دهه‌یِ نودِ شمسی ناگهان به پهنه‌یِ ادبیاتِ عمومی پرتاب شد. نقطه‌یِ عطفِ این جابه‌جاییِ واژگانی، پرونده‌هایِ جنجالیِ نفوذ در میانِ چهره‌هایِ سیاسی و به‌ویژه فاجعه‌یِ قتلِ «میترا استاد» بود. از این برهه، «پرستو» از یک کدِ اختصاصی در راهروهایِ تاریکِ نهادهایِ امنیتی، به برچسبی فراگیر در فضایِ مجازی و مطبوعات بدل گشت.

دگردیسیِ این واژه در ایرانِ معاصر، فراتر از یک نام‌گذاریِ ساده، نشان‌دهنده‌یِ دورانی است که در آن «تله‌گذاریِ عاطفی» (Honey Trap) از ابزاری علیه دشمنِ خارجی، به سلاحی علیه منتقدانِ داخلی و شهروندان تغییرِ جهت داد. ورودِ این واژه به زبانِ کوچه و بازار، گواه پیروزیِ موقتِ زبانِ قدرت بر زبانِ فرهنگ است؛ جایی که یک موجودِ محبوب در اسطوره‌هایِ ایرانی، ناچار شد بارِ سنگینِ پروژه‌هایِ تخریب و وقاحتِ سیاسی را بر دوش بکشد تا بدین‌سان، آخرین سنگرِ حقیقت یعنی «حریمِ خصوصی» نیز به اشغالِ کلماتِ جعلی درآید. بسنده است پدیده‌یِ «پرستو» را از نزدیک واکاوی کنیم تا دریابیم چگونه زبانِ قدرت، همچون اسیدی ویران‌گر، بر چهره‌یِ زیبایی و اخلاقِ یک فرهنگ رسوخ می‌کند تا آن را بفرساید و برای همیشه کَریه نماید. این دگردیسیِ هولناک، در سه لایه‌یِ بنیادین، نقاب از رخِ استراتژیِ اشغالِ معنا برمی‌دارد:

۱. از نمادِ امید تا ابزارِ اتهام؛ ویرانیِ حافظه‌یِ جمعی: در فرهنگ و ادبیاتِ ایران، پرستو فراتر از یک پرنده، نمادِ پیام‌آوری، بهار، آزادی و معصومیتِ محض است؛ میهمانی اثیری که در پناهِ خانه‌ها لانه می‌سازد. اما ورودِ این واژه به زرادخانه‌یِ امنیتیِ نظام، تمام آن بارِ نمادین را در هم شکست. امروزه با شنیدنِ نامِ «پرستو»، ذهن نه به سویِ افق‌هایِ روشنِ بهار، بلکه به سمتِ دهلیزهایِ تاریکِ «انسان‌زدایی و انسانیت‌زدایی» رانده می‌شود. این همان نقطه‌ای است که در آن، خاطراتِ خیال‌انگیز و دلالت‌هایِ امیدبخشِ یک ملت گروگان گرفته می‌شود.

۲. کالاانگاری و مسخِ امرِ زنانه در لفافه‌یِ لطافت: این تغییرِ معنایی، خیانتی مضاعف در حقِ مفهومِ «زن» و «طبیعت» است. نظامِ تمامیت‌خواه با برگزیدنِ نامِ یک پرنده برای این مأموریتِ سیاه، هم‌زمان مرتکبِ دو جنایتِ زبانی می‌شود: نخست، زن را به ابزارِ شکار تقلیل داده و عاملیت و شأنِ انسانیِ او را زائل می‌سازد؛ و دوم، پروژه‌یِ غیرِ اخلاقیِ نفوذ از طریقِ تن را در پسِ نامی لطیف، نهان نموده و به آن وجهه‌ای عادی می‌بخشد. و این همان «اوجِ ابتذال» است؛ استفاده از پوسته‌ی زیبایی برای پوشاندنِ هسته‌ی کریه یک متدِ امنیتی.

۳. ترورِ حقیقت و مهندسیِ پارانویا: هدف از لکه‌دار کردنِ واژه‌یِ پرستو، ایجادِ «ناامنیِ کلامی» و «هراسِ وجودی» در بطنِ جامعه است. وقتی نامِ یک پرنده‌یِ محبوب به تهدیدی بالقوه بدل می‌شود، ناخودآگاهِ جمعی دچارِ بدگمانیِ مزمن می‌گردد. در این فضایِ غبارآلود، هر رابطه‌یِ انسانی یا اشتیاقِ عاطفی، پتانسیلِ آن را دارد که یک «پروژه‌یِ امنیتی» تعبیر شود؛ چنان‌که امروز، این پارانویا تا عمقِ جانِ ما نفوذ کرده است و هر جرقه‌یِ میلی از سویِ دیگری، بلافاصله با این پرسشِ هولناک سرکوب می‌شود: «نکند این هم پرستویِ نظام باشد؟»

بدین‌سان، نظام با مسموم کردنِ کلمات، زهرِ بی‌اعتمادی را در رگ‌هایِ اجتماع تزریق می‌کند. پدیده‌یِ «پرستو» گواه آن است که قدرتِ تمامیت‌خواه برای بقایِ خویش، نه‌ تنها خیابان، بلکه قلمروِ واژگان، اسطوره‌ها و حتی امکانِ «عشق ورزیدن» را نیز به اشغالِ خود درآورده است. فرجامِ این استراتژی، پیدایشِ جامعه‌ای است که در آن دیگر هیچ واژه‌یِ قابلِ اعتمادی برای بنا کردنِ یک «جهانِ مشترک» باقی نمانده است؛ زبانی مسموم که در آن، «بهار» به مضحکه‌ای آخرالزمانی و «عشق» به تله‌ای سازمانی دگر گشته است.

در نگرِ من امروز بیش از هر زمان، ضرورتِ تدوینِ «لغت‌نامه‌یِ جمهوریِ اسلامی» احساس می‌شود؛ واژه‌نامه‌ای برای تبیینِ این حقیقتِ تلخ که چگونه این ساختار، از همان آغاز، با دست‌کاریِ سیستماتیک در دلالت‌هایِ زبانی، نه‌تنها به ساحتِ زبانِ فارسی، بلکه به ساختارِ اندیشه و روانِ ایرانی خیانت کرده است. این نظام با تحریفِ کلمات، در پیِ بازطراحیِ ذهنِ شهروندان است تا با ویران کردنِ مرزِ میانِ «حقیقت و دروغ»، امکانِ هرگونه رؤیایِ مشترک را از میان ببرد.

امتدادِ ویرانگرِ این لغت‌نامه را در این برهه‌یِ نفس‌گیر، می‌توان در کلامِ شهروندان نیز بازجست؛ چنان‌که وقتی در فضایِ مجازی پرسه می‌زنم، با اندوه از خود می‌پرسم: آیا این زبانِ مالامال از اتهام، کینه و افترا، ماترکِ شومِ همان قدرتِ خودکامه‌ای نیست که به کالبدِ همگانیِ ما سرایت کرده است؟ این وضعیتِ زبانی، ما را به «مجمع‌الجزایری از دشمنانِ خانگی» بدل کرده است که در آن، هر کس با پتکِ واژگان در کارِ درهم‌کوفتنِ دیگری است؛ در حالی که کارکردِ بنیادینِ زبان، برساختنِ «جهانِ میانجی» و گشودنِ افق‌هایِ گفت‌وگوست، نه تبدیلِ کلمه به ابزاری برای ترورِ هم‌سرنوشتان. اما دیری نمی‌گذرد که امید در دلم جوانه می‌زند؛ چرا که این یقینِ شهودی مرا در بر می‌گیرد که با زوالِ این ساختارِ تمامیت‌خواه، زبانِ فارسی از این آلودگیِ تحمیلی پالوده خواهد شد و بارِ دیگر به اصلِ شاعرانه، مهرآمیز و «دیگری‌نوازِ» خویش باز خواهد گشت، تا «پرستو» دوباره همانی شود که همیشه بود: نمادی از زیبایی، آزادی، زندگی‌ستایی و بهارآوریِ زنِ ایرانی.

" />
يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Thu, 14.05.2026, 11:33



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Wed, 13.05.2026, 12:15



جهان صحنه‌ نمایش است و زنان و مردان تنها بازیگران آن هستند؛ آنگونه که شما دوست دارید.(شکسپیر، هنری پنجم)

کتاب پرورق «دی ماه خونین» به‌ویژه کشتار جمعی و سبعیت دو شب هجدهم ونوزدهم، به دلیل خاموشی دیجیتال، محدودیت‌ها بر روند ثبت روایت‌های شاهدان و انتقال اطلاعات از یک سو و سایه سنگین جنگ چهل روزه بر روند زندگی روزانه و تهدید و بگیروبه‌بندهای ته‌مانده رژیم تمامیت‌خواه سرکوب‌گر از سوی دیگر، آن‌چنان که باید گشوده و روایت نشده است.

در این میان، تراژدی قهرمانان آتش‌نشان، فقط حکایت مرگ نیست؛ بلکه روایت شرافت و اراده انسان‌هایی است که در میان آتش و گلوله تلاش کردند جان‌های برخاک افتاده  را نجات دهند، اما خود نیز در این میانه جان باختند.

نگاهی بکنیم به نقش برخی از این بازیگران در صحنه نمایش آتش و گلوله و مرگ تا ضمن ادای احترام به ایشان، یادآوری بکنیم که حافظه تاریخی هم‌میهنان‌شان، فداکاری و احساس مسئولیت آنان را هرگز فراموش نخواهد کرد.
                                                               
حمید مهدوی متولد ۲۱ فروردین ۱۳۶۶، آتش‌نشان اهل مشهد در روز پنجشنبه ۱۸ دی‌ماه با شلیک ماموران سرکوبگر به گلویش در این شهر کشته شد.

حمید آتش‌نشان حرفه‌ای و قهرمان ملی، ورزشکار و داور بین‌المللی راگبی بود که شامگاه ۱۸ دی در حال کمک به معترضان  کشته شد. او علاوه بر شغل رسمی خود در آتش‌نشانی، اینفلوئنسر حوزه کار خودش هم بود. صفحه اینستاگرام او با حدود ۹۵ هزار دنبال کننده، از ویدیوهایی با محتوای آموزشی و گاه سرگرمی بود.

او در یکی از پست‌های خود نوشته بود: «آتش‌نشان بودن فقط خاموش کردن آتش نیست...باید دل خانواده‌ها را آرام کنی. دل مردم را قرص کنی و دل خودتو ... بگذاری کنار چون وقت نمی‌کنی بهش برسی.»

حمید در طول اعتراضات مشهد، خارج از شیفت کاری خود برای نجات معترضان در تلاش و تقلا  بود. فیلمی از وی در فضای مجازی منتشر شد که مجروحی را بر دوش گرفته و سعی می‌کند او را از مهلکه نجات دهد. اما در میان آتش و دود، تیری برگلوی حمید نشست و خود بر خاک افتاد.

علی‌رغم فشارهای ماموران امنیتی، والدین و وابستگان حمید، پیکر او را به روستای دروار استان سمنان برده و در آن‌جا به‌خاک سپردند. مراسم چهلم حمید مهدوی به خاطر محدودیت‌ها و فشارهای ماموران امنیتی لغو شد.

محمدرضا شفیعی‌کدکنی با انتشار طرحی از کیارش خلیلی، بخشی از شعر «معراج‌نامه» از دفتر «از بودن و سرودن» را در صفحه اینستاگرام خود به یاد حمید مهدوی بازنشر کرد:



آنگاه
در لحظه‌ای که ساعت‌ها
از کار اوفتادند
و سیره‌ها به روی سپیدارها
گفتند:
«تاریخ میخ‌ْکوب شد این‌جا»
دیدم که در صفیرِ گلوله‌
مردی سپیده‌دم را
بر دوش می‌کشید
پیشانی‌اش شکسته و خونش
پاشیده در فلق.


آتش‌نشان‌های آمریکا در ۲۱ آوریل ۲۰۲۶، در مرکز آموزشی آتش‌نشانی «چسترفیلد» در ایالت ویرجینا طی سخنرانی‌ها، از یادبود حمید مهدوی به‌عنوان نمادی از فداکاری و انسان‌دوستی رونمایی کردند، زنگ سنتی آتش‌نشانی را نواختند و قطعه «امیزینگ گریس» را که در فرهنگ آتش‌نشانی آمریکا برای بزرگداشت جان‌باختگان این حرفه جای‌گاهی ویژه دارد، اجرا کردند.


جعفر جاویدی ۲۹ ساله در بحبوحه اعتراضات در مشهد با وسایل امدادپزشکی برای مداوای مجروحان به میدان شتافت.

جعفر جاویدی، معترض مجروحی که حمید مهدوی تلاش کرد او را بر دوش خود به مکانی امن برساند، شامگاه پنجشنبه ۱۸ دی با  گلوله جنگی از ناحیه پهلو مورد هدف گلوله جنگی قرار گرفت و مجروح شد. شدت اصابت به‌حدی بوده که محل ورود گلوله حدود ۷ سانتی‌متر دچار تخریب شده بود.

جعفر جاویدی ساکن خیابان سیدرضی مشهد بود و در زمینه فروش و تعمیرات تلفن همراه فعالیت می‌کرد.

جعفر جاویدی در اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» بازداشت و برای گرفتن اعتراف شکنجه شد و سرانجام  بعد از طی ۳۷ ماه زندان با وثیقه آزاد شد. پیش از اعتراضات دی ماه  نیز حکم قضایی او صادر شده و به سه سال و یک ماه حبس محکوم شده بود.

پیکر جعفر جاویدی به صورت محدود و تحت تدابیر امنیتی در شرایطی غریبانه، تنها با حضور خواهرش به خاک سپرده شد.


پنج‌شنبه شب ۱۸ دی‌ماه، در مقابل کلانتری ۱۲ نجف‌آباد، محمد گلی آتش نشان، هدف شلیک مستقیم قرار گرفت. در میانه اعتراضات این شهر، هنگامی که وی مشاهده کرد ماموران از داخل کلانتری به‌سوی مردم تیراندازی می‌کنند، با خودرو آتش‌نشانی به سمت در ورودی حرکت کرد تا مانعی میان نیروهای مسلح و مردم ایجاد کند، اما در این میان، بیش از ۱۱ گلوله به بدن او اصابت کرد و در جا جان باخت.


میثم کاظمی، ۱۹ دی‌ماه در پرند تهران در جریان اعتراضات کشته شد. او از جمله آتش‌نشان‌هایی بود که خارج از ساعات کاری، در کنار مردم در تجمعات حضور پیدا کرد. ابتدا با به وسیله باتوم به سرش ضرباتی وارد شد و سپس از میان جمعیت جدا و با شلیک گلوله به گردن کشته شد.

محمد بیات ۴۲ ساله، از آتش‌نشان‌های شهر ری، ۱۸ دی‌ماه هدف شلیک قرار گرفت و از ناحیه شکم و ران مجروح شد. او را به بیمارستان منتقل کردند، اما از پذیرش او خودداری شد. در نهایت با تلاش همراهانش بستری شد، اما به‌دلیل شدت خونریزی جان باخت. تحویل پیکر محمد بیات نیز با تهدیدهای امنیتی و دریافت پول چند گلوله که به او شلیک شده بود، صورت گرفت

ناصر شیرازی، ۴۴ساله،  فرمانده ایستگاه آتش‌نشانی تهران با ۲۲ سال سابقه، ۱۸ دی‌ماه در اسلامشهر هدف گلوله قرار گرفت. او در حالی که به یک فرد زخمی کمک می‌کرد، از ناحیه پهلو مورد اصابت گلوله جنگی قرار گرفت. به‌دلیل شدت خونریزی، همان شب به بیمارستان پارس تهران منتقل شد و تحت عمل جراحی قرار گرفت.

در ابتدا نشانه‌هایی از بهبود در او دیده می‌شد، اما روز بعد، به کما رفت و شام‌گاه همان روز جان باخت.

یوحنا میرپادیاب ۳۹ ساله، ۱۸ دی‌ماه هم‌زمان با اعتراضات در رشت، به‌عنوان آتش‌نشان برای مهار حریق بازار به محل اعزام شد. او در خیابان تختی و در حالی که مشغول انجام وظیفه بود، هدف گلوله قرار گرفت. بر اساس گزارش‌ شاهدان، شلیک به‌صورت وی مستقیم و از روبرو انجام شد و گلوله به سرش اصابت کرد. پیکر یوحنا میرپادیاب در نخستین ساعات ۱۹ دی‌ماه، بدون برگزاری مراسمی در روستای «گرفم» در جاده انزلی – رشت در سکوت به خاک سپرده شد.


جواد طالبی، ۱۹ دی‌ماه برای کمک به یک جوان زخمی در اعتراضات شهر پرند شتافت، اما خود هدف گلوله قرار گرفت. او پدر یک دختر خردسال و همسرش در زمان کشته‌شدن او باردار بود. تحویل پیکر او چند روز به طول انجامید و خانواده‌اش در این مدت تحت فشار قرار گرفتند.

میلاد عطایی ۳۲ ساله، از آتش‌نشان‌های شاغل در پالایشگاه اصفهان، ۱۹ دی‌ماه در شاهین‌شهر کشته شد. او از ناحیه سر مورد اصابت گلوله جنگی قرار گرفت و جانش را از دست داد. دوستانش او را از جمله نیروهای فنی و فعال در حوزه آتش‌نشانی صنعتی معرفی کردند.


حسین رادی ۲۴ ساله ، غواص و آتش‌نشان اهل نجف‌آباد، ۱۹ دی‌ماه در خیابان میرداماد این شهر هدف گلوله قرار گرفت. به‌گفته همراهانش، او در تلاش برای دور کردن چند نفر از محل درگیری بود که از بالای یک ساختمان به سمتش شلیک شد و دو گلوله به قفسه سینه‌اش اصابت کرد. پس از انتقال به بیمارستان، پیکرش از سوی نیروهای امنیتی ربوده شد از این‌رو خانواده‌اش برای چند روز از سرنوشت او بی‌خبر بودند.

زندگی و فعالیت رادی میان اعماق آب و دل آتش در جریان بود. او در صفحه اینستاگرامش از زیبایی‌های ناشناخته دریا می‌نوشت؛ از سکوت، از تاریکی و از جایی که باید نفس را نگه داشت تا زنده ماند.

دوستان حسین می‌گویند که او روحیه‌ای آرام و در عین حال جسور داشت. کسی که هم به دل خطر می‌رفت و هم از تنهایی و سکوت لذت می‌برد. غواصی برای او فقط یک مهارت نبود، بخشی از نگاهش به زندگی بود.

حسین در ۱۹ دی‌ماه، حضور در خیابان را انتخاب کرد و در خیابان میرداماد نجف‌آباد، به میان جمعیت معترضان شتافت و در لحظاتی که تلاش می‌کرد چند معترض جوان را از دست نیروهای امنیتی دور کند، از بالای مسجد به سمتش شلیک شد و‌ دو گلوله جنگی به قفسه سینه‌‌اش اصابت کرد. دوستانش با عجله او را به کلینیک هاتف رساندند اما به دلیل عدم پذیرش، به بیمارستان منتظری منتقل شد. در این بیمارستان پیکرش به‌صورت پنهانی به‌وسیله نیروهای حکومتی ربوده شد و در نتیجه خانواده‌اش برای چند روز هیچ اطلاعی از سرنوشت او نداشت.

در نهایت، پس از حدود یک هفته، پیکر او با شرایطی خاص و با گرفتن تعهد از خانواده تحویل داده شد.


شهرام مؤمنی، رئیس آتش‌نشانی رشت: «جلو ماشین‌های ما را گرفتن و حتا بعضی‌ها را از ماشین کشیدن پایین. من متوجه نمی‌شوم که چرا جلو ماشین‌های ما را گرفتن؟ هیچ کجای دنیا ما ندیدیم با نیروهای امدادی این طور رفتار بکنن. نیروهای امدادی بی‌طرفن...»

چه کسانی جلو ماشین های آتش‌نشانی را گرفتند؟ رئیس آتش‌نشانی اما توضیح نداد!


بنا به گزارشی، اداره کل اطلاعات و اطلاعات سپاه گیلان به شهرداری دستور داده بودند که شامگاه ۱۸ دی ماه، ماشین‌های آتش‌نشانی را برای خاموش کردن آتش بازار رشت نفرستد.

——————-
منابع:
ــ ویکی پدیا،
ــ ایران اینترنشنال،
ــ کانال بی بی سی،
ــ ویدئوهای در پیوند،

۱۲ مه ۲۰۲۶ / ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵

" />
يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Tue, 12.05.2026, 16:52



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Tue, 12.05.2026, 8:35



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Tue, 12.05.2026, 7:30



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Sun, 10.05.2026, 20:07



انتخابات بریتانیا: شکست حزب کارگر و پیروزی احزاب استقلال‌طلب در ویلز و اسکاتلند

در روز پنجشنبه هفتم می ۲۰۲۶، انتخابات شهرداری‌ها در انگلستان و انتخابات پارلمانی در دو کشور ویلز و اسکاتلند برگزار شد.

انگلستان: در این کشور، اقبال مردم بیشتر به سوی حزب راست‌گرای «اصلاح بریتانیا» بود که حزب حاکم کارگر را شکست سختی داد و تاکنون بیش از ۱۴۴۴ کرسی شوراهای محلی انگلستان را به‌دست آورده و کنترل چهارده شورا را در دست گرفته است. در انتخابات شوراهای شهر انگلستان، رقابت میان پنج حزب سراسری بود که گرایش‌های مختلف سیاسی دارند؛ از چپ تا راست.

اسکاتلند: در اینجا، ما گواه برگزاری انتخابات پارلمان بودیم که مقرّش در ادینبورگ – پایتخت این کشور – قرار دارد. از ۱۲۹ کرسی پارلمان اسکاتلند، حزب ملی اسکاتلند (اس‌ان‌پی) ۵۷ کرسی، احزاب سراسری محافظه‌کار ۱۶ کرسی، اصلاح بریتانیا ۱۵ کرسی، سبزها ۱۳ کرسی و لیبرال دموکرات ۹ کرسی به‌دست آورده‌اند. حزب ملی اسکاتلند می‌تواند حکومت اسکاتلند را با اکثریتی شکننده به تنهایی تشکیل دهد.

جان سوینی، رهبر حزب ملی اسکاتلند اعلام کرد که برای خدمت به کشور خود از هیچ کوششی فروگذار نخواهد بود. این حزب خواهان استقلال اسکاتلند از بریتانیاست و این را در منشور خود ذکر کرده است. حزب ملی اسکاتلند، بار نخست در سال ۲۰۱۴ یک همه‌پرسی برای استقلال اسکاتلند ترتیب داد اما ۵۵ درصد مردم اسکاتلند به آن رأی منفی دادند و خواستار ماندن در بریتانیا شدند. البته با توجه به مخالفت اکثریت ملت اسکات با خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا (برکسیت)، این حزب همچنان برای تحقق این هدف می‌کوشد؛ اما با توجه به اینکه اکثریت مطلق پارلمان را در دست ندارد، ممکن است در ائتلاف با حزب سبزها – که خود نیز خواهان استقلال اسکاتلند است – بتواند همه‌پرسی دیگری را برگزار کند.

ویلز، صعود یک حزب هویت‌طلب پس از صد سال: حزب هویت‌طلب «پلاید کامری» با دستیابی به ۴۳ کرسی کشور ویلز، بیشترین شمار کرسی‌های پارلمان ویلز را که در کاردیف – پایتخت ویلز – مستقر است، از آن خود کرد و به این ترتیب توانست به هیمنه صد ساله حزب کارگر در انتخابات مختلف و سیطره بیست‌وهفت ساله این حزب بر پارلمان ویلز پایان دهد. در بریتانیا، پیروزی این حزب هویت‌طلب و شکست حزب چپ‌گرای کارگر را یک رویداد تاریخی به‌شمار می‌آورند. رون آرپ یورورت، رهبر حزب «پلاید کامری» گفت که حزبش حکومت آینده ویلز را تشکیل خواهد داد. البته برای دستیابی به اکثریت آرا و تشکیل حکومت مجبور است با حزب کارگر – که ۹ کرسی به‌دست آورده – ائتلاف کند. دیگر احزاب سراسری از جمله حزب اصلاح بریتانیا ۳۴ کرسی، حزب محافظه‌کار ۷ کرسی، حزب سبزها ۲ کرسی و حزب لیبرال دموکرات یک کرسی به‌دست آورده‌اند.

موضوع استقلال ویلز در منشور حزب «پلاید کامری» نیامده است اما تحلیلگران انگلیسی معتقدند که به‌تدریج و بسته به اوضاع، این موضوع مطرح خواهد شد. همچنین با توجه به رأی منفی ناسیونالیست‌ها و حزب پلاید کامری ویلز به برکسیت، احتمال طرح موضوع استقلال مطرح است اما در قیاس با اسکاتلند ضعیف‌تر می‌نماید.

ممالک بریتانیا و ممالک محروسه ایران: بریتانیا از چهار منطقه انگلستان، اسکاتلند، ویلز و ایرلند شمالی تشکیل می‌شود که در فرهنگ سیاسی بریتانیا از آن‌ها با عنوان چهار کشور (Country) و از ساکنانشان با عنوان چهار ملت (Nation) یاد می‌شود. هر کدام از این‌ها در قرون گذشته «مملکت» بوده‌اند که گاه مستقل و گاه وابسته به دولت انگلیس بوده‌اند.

در زمان حکومت حزب کارگر در سال ۱۹۹۹، قانونی تحت عنوان «تفویض» (Devolution) به اجرا درآمد که به موجب آن به اسکاتلند، ویلز و ایرلند شمالی نوعی خودمختاری اعطا شد. طبق این قانون، این سه «کشور» دارای پارلمان و حکومت خاص خود خواهند بود که جز در عرصه‌های دفاعی، اقتصاد عمومی و امور خارجه، از اختیارات وسیعی برخوردار شدند. این انتخابات، ثمره آن قانون تاریخی است.

در ایران نیز همانند بریتانیا، مملکت‌هایی وجود داشتند که به آن‌ها «ممالک محروسه» می‌گفتند. برخی از این مملکت‌ها، گاه مستقل و گاه جزو دولت‌های حاکم بر ایران قرار می‌گرفتند. در دوره صفویه، افشاریه و زندیه، چهار مملکت عربستان (خوزستان کنونی)، لرستان، کردستان و گرجستان، ممالک محروسه را تشکیل می‌دادند. در دوره قاجار، با جدا شدن گرجستان، شمار این مملکت‌ها به شش رسید: عربستان، لرستان، کردستان، آذربایجان، گیلان و خراسان.

در بریتانیا که فرآیند سیاسی همراه با دموکراسی نسبی بوده است، در قرن بیستم، مملکت‌های اسکاتلند، ویلز و انگلستان به «کشور» بدل شدند. در ایران اما با ظهور مانعی به نام دیکتاتوری پهلوی، ما شاهد پایمال شدن دستاوردهای انقلاب مشروطه در زمینه دموکراسی و عدم تمرکز و نیز شناسایی حکومت‌های محلی ممالک محروسه و بازگشت دوباره استبداد بوده‌ایم؛ در نتیجه، مملکت‌ها به استان‌ها بدل شدند و بحران ملیت‌ها پدید آمد که هم‌اکنون یکی از معضلات اساسی ایران به‌شمار می‌رود.

" />
يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Sat, 09.05.2026, 16:32



فصل نخست: مقدمه

در نظام آنارشیک روابط بین‌الملل، دولت‌ها و رژیم‌های سیاسی برای تضمین بقا، افزایش قدرت و کاهش آسیب‌پذیری خود ناگزیر به اتخاذ راهبردهایی متناسب با ظرفیت‌ها و محدودیت‌های ساختاری هستند. در این میان، بازیگرانی که با شکاف قدرت نسبت به قدرت‌های برتر مواجه‌اند، غالباً به الگوهای نامتقارن و غیرمتعارف روی می‌آورند. رژیم حاکم بر ایران را می‌توان نمونه‌ای شاخص از چنین بازیگری دانست که طی دهه‌های گذشته کوشیده است از طریق ترکیب ابزارهای نظامی، امنیتی، دیپلماتیک و گفتمان ولایی، موازنه قوا را به نفع خود تغییر دهد.

یکی از مهم‌ترین الگوهای رفتاری این رژیم، «استراتژی فرسایشی» است؛ راهبردی که در آن هدف اصلی نه پیروزی سریع و قاطع، بلکه طولانی‌کردن بحران، فرسایش تدریجی اراده طرف مقابل، افزایش هزینه‌های تقابل و خرید زمان برای بازسازی ظرفیت‌های داخلی است. در این چارچوب، جنگ به‌صورت مستقیم و تمام‌عیار دنبال نمی‌شود، بلکه از طریق مجموعه‌ای از بحران‌های کنترل‌شده، مذاکرات تاکتیکی، آتش‌بس‌های موقت، جنگ‌های نیابتی و تنش‌های مرحله‌ای مدیریت می‌شود. چه به گمان فرماندهان سپاه پاسداران، یک رژیم غیر شفاف و غیر پاسخگو می‌تواند با این راهکار در مقابل دمکراسی‌های غربی که در مقابل شهروندانش پاسخگو هستند، غلبه کند. چون در رژیم‌های استبدادی، حاکمیت هزینه‌های استراتژی فرسایشی به شهروندان تحمیل می‌کند، اما در نظام‌های دمکراسی چنین امکانی برای دولت‌های حاکم بسیار محدود است. چه مشارکت در جنگهایی که هزینه‌های آن متوجه شهروندان است با واکنش آنها روبرو شده و حاکمیت مشروعیت خود را از دست می‌دهد. حال آنکه در رژیم استبداد مذهبی چنین مخاطره‌ای برای حاکمان اندک است. از منظر مقامات رژیم حاکم بر ایران این نوعی مزیت برای بکارگیری استراتژی فرسایشی در مقابل امریکا به شمار می‌آید.

الگوی استراتژی فرسایشی رژیم حاکم را می‌توان در پرونده هسته‌ای، مذاکرات برجام، منازعات رویکردی در عراق، سوریه، لبنان و یمن، و همچنین در نحوه واکنش رژیم به تحریم‌ها و فشارهای بین‌المللی مشاهده کرد. رژیم حاکم بر ایران در بسیاری از موارد کوشیده است با ایجاد چرخه‌ای از تشدید تنش، مذاکره، تعلیق موقت بحران و سپس بازگشت تدریجی به تنش، زمان را به‌عنوان یک متغیر راهبردی به خدمت گیرد.

اهمیت بررسی این راهبرد از آن جهت است که فهم رویکرد رفتاری رژیم، بدون تحلیل مفهوم «فرسایش» و نقش زمان در محاسبات راهبردی آن، ناقص خواهد بود. مقاله حاضر می‌کوشد با اتکا به نظریه‌های روابط بین‌الملل، اقتصاد سیاسی و راهبرد نظامی، ساختار و رویکرد این الگوی رفتاری را تحلیل کند.

فصل دوم: چارچوب نظری

بخش نخست: واقع‌گرایی و رویکرد بقا

نظریه واقع‌گرایی در روابط بین‌الملل بر این فرض استوار است که نظام بین‌الملل فاقد اقتدار مرکزی بوده و بازیگران سیاسی برای بقا ناگزیر از رقابت قدرت هستند. واقع‌گرایان تهاجمی مانند جان مرشایمر(John Mearsheimer) معتقدند که بازیگران سیاسی در محیط آنارشیک همواره در پی بیشینه‌سازی قدرت نسبی خود هستند تا از تهدیدات خارجی جلوگیری کنند.

در این چارچوب، رژیم حاکم بر ایران را می‌توان بازیگری تجدیدنظرطلب دانست که در تلاش برای افزایش «استقلال راهبردی» و کاهش وابستگی امنیتی به نظم بین‌المللی تحت رهبری غرب عمل می‌کند. از منظر واقع‌گرایی، استفاده از ابزارهایی نظیر نیروهای نیابتی، تهدید خطوط انرژی، توسعه برنامه موشکی و بهره‌گیری از تنش‌های رویکردی، تلاشی برای جبران عدم تقارن قدرت با رقبای رویکردی و جهانی است.

این راهبرد همچنین با مفهوم «بازدارندگی نامتقارن» پیوند می‌خورد؛ بدین معنا که رژیم به‌جای رقابت متقارن نظامی، تلاش می‌کند از طریق افزایش هزینه‌های احتمالی جنگ برای طرف مقابل، مانع از اقدام مستقیم علیه خود شود.

بخش دوم: نظریه بازی و چرخه بحران

تعامل رژیم حاکم بر ایران با قدرت‌های غربی را می‌توان در قالب «بازی تکراری با اطلاعات ناقص» تحلیل کرد. در چنین بازی‌هایی، هر طرف تلاش می‌کند نیت، ظرفیت و میزان تحمل هزینه طرف مقابل را ارزیابی کند.

رژیم در این چارچوب معمولاً از «استراتژی ترکیبی» استفاده می‌کند؛ به این معنا که هم‌زمان عناصر همکاری محدود و تقابل کنترل‌شده را به‌کار می‌گیرد. مذاکره، پذیرش محدود تعهدات یا ورود به توافق‌های موقت از یک‌سو، و ادامه توسعه ظرفیت‌های راهبردی یا تشدید تنش رویکردی از سوی دیگر، بخشی از همین الگوی رفتاری است.

یکی از مفاهیم کلیدی در این زمینه، مسئله «تعهد معتبر» است. قدرت‌های غربی غالباً نسبت به پایبندی بلندمدت رژیم به توافقات تردید داشته‌اند و در مقابل، رژیم نیز نسبت به رفع پایدار تحریم‌ها یا تغییر سیاست‌های غرب بی‌اعتماد بوده است. نتیجه چنین وضعیتی، شکل‌گیری تعادل‌های شکننده و ناپایدار بوده که دائماً میان تنش و آتش‌بس در نوسان‌اند.

بخش سوم: اصول کلاسیک راهبردی

انگاره‌های سان تزو و کلاوزویتس (Sun Tzu و Carl von Clausewitz) چارچوب مهمی برای تحلیل راهبرد فرسایشی فراهم می‌کنند. سان تزو بر فریب، اجتناب از نبرد مستقیم، حمله به نقاط ضعف دشمن و استفاده از زمان تأکید می‌کند. بسیاری از مؤلفه‌های راهبرد رژیم حاکم بر ایران، از جمله جنگ‌های نیابتی، استفاده از گروه‌های همسو، عملیات کم‌هزینه پهپادی و تاکتیک‌های فشار تدریجی، با این رویکرد هم‌خوانی دارد.

در مقابل، کلاوزویتس مفهوم «فرسایش» را به‌عنوان تضعیف تدریجی توان و اراده دشمن مطرح می‌کند. در این نگاه، جنگ صرفاً نبرد نظامی نیست، بلکه عرصه‌ای سیاسی–روانی برای شکستن اراده طرف مقابل است. رژیم حاکم بر ایران نیز کوشیده است از طریق طولانی‌کردن بحران‌ها، هزینه‌های سیاسی و اقتصادی را بر رقبا تحمیل کند.

فصل سوم: ساختار استراتژی فرسایشی

بخش نخست: مؤلفه‌های کلیدی راهبرد

تنش‌زایی برای تنش‌زدایی
رژیم در بسیاری از بحران‌ها ابتدا سطحی از تنش کنترل‌شده را ایجاد کرده و سپس از همان تنش به‌عنوان اهرم مذاکره استفاده کرده است. هدف از این الگو، افزایش قدرت چانه‌زنی و واداشتن طرف مقابل به پذیرش امتیازات بیشتر است.

جنگ نامتقارن
استفاده از پهپادها، موشک‌های ارزان‌قیمت، حملات سایبری و نیروهای نیابتی، بخشی از راهبردی است که تلاش می‌کند هزینه‌های سنگین را به سامانه‌های گران‌قیمت دشمن تحمیل کند. این الگو نمونه‌ای از «اقتصاد جنگ نامتقارن» محسوب می‌شود.

مدیریت چندلایه بحران
رژیم حاکم بر ایران معمولاً مذاکرات دیپلماتیک، فعالیت‌های هسته‌ای، تحرکات رویکردی و جنگ روانی رسانه‌ای را به‌صورت هم‌زمان پیش می‌برد. این چندلایگی موجب افزایش ابهام و دشوار شدن محاسبات طرف مقابل می‌شود.

انفصال و اتصال مذاکرات
قطع موقت مذاکرات، خروج تاکتیکی از توافقات، بازگشت دوباره به گفت‌وگوها و ایجاد ابهام درباره تصمیم نهایی، بخشی از راهبرد زمان‌خریدی محسوب می‌شود.

بخش دوم: مراحل چرخه فرسایشی

فاز نخست: شوک اولیه
در این مرحله، رژیم با واکنش شدید یا نمایش قدرت تلاش می‌کند بازدارندگی خود را نشان دهد. حملات موشکی، افزایش غنی‌سازی یا تهدید خطوط انرژی نمونه‌هایی از این مرحله هستند.

فاز دوم: فرسایش تدریجی
پس از شوک اولیه، سطح تنش کاهش می‌یابد اما فشار امنیتی، روانی و اقتصادی ادامه پیدا می‌کند. هدف، خسته‌کردن تدریجی طرف مقابل و افزایش هزینه‌های استمرار بحران است.

فاز سوم: مذاکره و آتش‌بس
در این مرحله، رژیم وارد مذاکرات مستقیم یا غیرمستقیم می‌شود و تلاش می‌کند از فضای آتش‌بس برای کاهش فشارهای بین‌المللی و کسب مشروعیت سیاسی استفاده کند.

فاز چهارم: تأخیر و بازسازی
تعویق اجرای کامل تعهدات، بازسازی ظرفیت‌های داخلی، تقویت شبکه نیروهای همسو و توسعه فناوری‌های نظامی در این مرحله دنبال می‌شود.

فاز پنجم: بازگشت به تنش
در صورت عدم تحقق اهداف یا افزایش فشارهای خارجی، چرخه بار دیگر به سمت تشدید بحران حرکت می‌کند.

فصل چهارم: شواهد تجربی و مصادیق تاریخی

بخش نخست: پرونده هسته‌ای و برجام

مذاکرات هسته‌ای از اوایل دهه ۱۳۸۰ تا توافق برجام و تحولات پس از آن، یکی از مهم‌ترین نمونه‌های راهبرد فرسایشی محسوب می‌شود. رژیم حاکم بر ایران در مقاطع مختلف، میان تشدید فعالیت‌های هسته‌ای و ورود به مذاکرات در نوسان بوده است.

پس از خروج ترامپ از برجام، رژیم نیز به‌تدریج سطح تعهدات هسته‌ای خود را کاهش داد، اما هم‌زمان مسیر مذاکرات غیرمستقیم را باز نگه داشت. این الگو نمونه‌ای از ترکیب «فشار متقابل» و «مدیریت زمان» بود.

بخش دوم: منازعات رویکردی

در سوریه، عراق، لبنان و یمن، رژیم حاکم بر ایران از شبکه‌ای از بازیگران همسو برای گسترش نفوذ رویکردی استفاده کرده است. این شبکه امکان اعمال فشار غیرمستقیم بر رقبا را فراهم کرده و در عین حال هزینه رویارویی مستقیم را کاهش داده است.

استفاده از نیروهای نیابتی همچنین به رژیم اجازه داده است که بحران‌ها را در سطحی پایین‌تر از جنگ تمام‌عیار مدیریت کند و در عین حال قابلیت بازدارندگی رویکردی خود را حفظ نماید.

بخش سوم: اقتصاد تحریمی و راهبرد بقا

تحریم‌های اقتصادی گسترده موجب کاهش رشد اقتصادی، تورم مزمن، افت ارزش پول ملی و افزایش فشار اجتماعی شده‌اند. با این حال، رژیم کوشیده است از طریق اقتصاد غیررسمی، شبکه‌های تجاری موازی، همکاری با قدرت‌های غیرغربی و اقتصاد امنیتی، بخشی از فشارها را مدیریت کند.

این وضعیت نشان می‌دهد که استراتژی فرسایشی صرفاً نظامی یا دیپلماتیک نیست، بلکه ابعاد اقتصادی و اجتماعی گسترده‌ای نیز دارد.

فصل پنجم: ارزیابی راهبرد فرسایشی

این راهبرد از یک‌سو بر نقاط قوتی استوار است که امکان تداوم و اثرگذاری آن را فراهم می‌کند؛ از جمله توانایی تحمیل هزینه‌های نامتقارن به بازیگران قدرتمند، انعطاف‌پذیری در تلفیق دیپلماسی و تقابل، بهره‌گیری از عمق ژئوپلیتیک، تجربه تاریخی در مواجهه با تحریم‌ها و فشارهای خارجی، و نیز قابلیت مدیریت هم‌زمان بحران‌های چندسطحی. با این حال، تداوم چنین رویکردی با ریسک‌ها و ضعف‌های قابل‌توجهی همراه است؛ فرسایش اقتصادی، کاهش سرمایه‌گذاری، افزایش نارضایتی اجتماعی و فشارهای معیشتی، کاهش اعتماد بین‌المللی و تشدید انزوای سیاسی، از جمله پیامدهای محتمل آن به شمار می‌روند. افزون بر این، خطر محاسبه اشتباه و ورود به یک جنگ ناخواسته، وابستگی فزاینده به اقتصاد امنیتی و غیرشفاف، و احتمال تبدیل بحران‌های کنترل‌شده به بحران‌های غیرقابل‌کنترل، می‌تواند هزینه‌های این راهبرد را به‌مرور افزایش دهد. در این میان، یکی از مهم‌ترین مخاطرات، «فرسایش داخلی» است؛ وضعیتی که در آن تداوم بحران‌های مزمن، به تدریج توان اقتصادی، سرمایه اجتماعی و مشروعیت سیاسی نظام را در بلندمدت تضعیف می‌کند.

فصل ششم: دیدگاه‌های تحلیلی و کارشناسی اندیشه کدها

تحلیلگران مراکز گوناگون و اندیشه کدهای مانند کارنگی و بروکلین این الگو رفتار رژیم در تقابل با امریکا را نوعی «راهبرد زمان‌خریدی» توصیف کرده‌اند که هدف آن تغییر موازنه زمان به سود رژیم حاکم بر ایران است. برخی پژوهشگران معتقدند رژیم با اتکا به تجربه جنگ ایران و عراق، ظرفیت تحمل بحران‌های طولانی را در ساختار امنیتی خود نهادینه کرده است. در مقابل، گروهی دیگر هشدار می‌دهند که هزینه‌های انباشته اقتصادی و اجتماعی ممکن است پایداری این راهبرد را تضعیف کند. در عرصه رویکردی نیز برداشت‌ها دوگانه است؛ برخی این راهبرد را ابزار بقا و بازدارندگی می‌دانند و برخی دیگر آن را عاملی برای بازتولید بی‌ثباتی مزمن در خاورمیانه ارزیابی می‌کنند.

فصل هفتم: نتیجه‌گیری

استراتژی فرسایشی و دور باطل مبتنی بر چرخه «مذاکره–تأخیر–آتش‌بس» را می‌توان بخشی از رویکرد بقای رژیم حاکم بر ایران در شرایط فشار ساختاری و شکاف قدرت دانست. این راهبرد با ترکیب جنگ نامتقارن، مدیریت بحران، دیپلماسی تاکتیکی و بهره‌گیری از زمان، توانسته است در کوتاه‌مدت انعطاف‌پذیری و بقای رژیم را حفظ کند.

با این حال، تداوم این الگو در بلندمدت با هزینه‌های اقتصادی، اجتماعی، امنیتی و مشروعیتی قابل‌توجهی همراه بوده است. فرسایش اقتصادی، تحمیل هزینه‌های گزاف به شهروندانی که نقشی در جنگ ندارند، افزایش شکاف دولت–جامعه، تشدید تحریم‌ها و افزایش خطر درگیری‌های کنترل‌ناپذیر از مهم‌ترین پیامدهای این وضعیت محسوب می‌شوند.

" />
يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Fri, 08.05.2026, 21:25




شماری از زندانیان سیاسی اعدام‌شده در دوران پساجنگ

در شرایط پساجنگ، بیش از هر چیز شمار اعدام زندانیان سیاسی، حداقل یک نفر در روز، به‌طور بی‌پیشینه‌ای افزایش یافته و شکل انتقام‌گیری از معترضین جنبش «زن، زندگی، آزادی» و دی‌ماه ۱۴۰۴ به خود گرفته است.

وضعیت هشداردهنده جسمی نرگس محمدی در زندان زنجان و ممانعت از معالجه وی در تهران، نگرانی خانواده وی را برانگیخته است. تقی رحمانی، همسر این برنده جایزه نوبل صلح و زندانی سیاسی اعلام کرد که با وجود وخامت وضعیت جسمانی همسرش، نهادهای امنیتی ایران همچنان مانع انتقال او برای درمان تخصصی در تهران می‌شوند. آقای رحمانی دلیل مخالفت با انتقال محمدی به تهران را سیاسی توصیف کرد و گفت: «این لجبازی وزارت اطلاعات است، چون اگر نرگس به زندان اوین بیاید، صددرصد شرایط زندان اوین را تغییر می‌دهد؛ چون فعالیت می‌کند و خبر بیرون می‌آید» [۱].

او وضعیت جسمانی همسرش را هشداردهنده می‌سنجد و علت آن را برخوردهای خشونت‌آمیز می‌داند. به باور وی: «نرگس روحیه زندان کشیدن دارد، اما جسمش آمادگی ندارد و وزارت اطلاعات هم به نظر من بدش نمی‌آید این افراد حتی بمیرند» [۲].

از سوی دیگر، قطع اینترنت به بهانه‌های امنیتی، بحران‌های تازه‌ای را در شرایط زندگی مردمان کشور سبب شده که واکنش انجمن صنفی کسب‌وکارهای اینترنتی ایران را با انتشار بیانیه‌ای برانگیخت که با عنوان «در جستجوی سنگ قبر برای اکوسیستم استارتاپی کشور هستیم» آغاز می‌شد.

در این بیانیه صنفی به پیامدهای قطعی اینترنت به مدت نزدیک به دو ماه از جمله «نابودی صدها هزار کسب‌وکار کوچک و متوسط، مهاجرت نیروی متخصص، انتقال سرمایه به خارج، از بین رفتن درآمد میلیون‌ها کسب‌وکار فعال در اینستاگرام و تلگرام و سونامی تعدیل گسترده کارمندان شرکت‌هایی که مستقیم و یا غیرمستقیم به اینترنت وابسته بوده‌اند» [۳] اشاره شده است.

با افزایش سرسام‌آور قیمت دلار و در نتیجه ابربحران گرانی، پیامدهای ویران‌کننده‌ای در زندگی افراد کم‌درآمد از جمله کارگران روی داده است:

فرامرز توفیقی که محاسبات سبد معیشتی را انجام می‌دهد، باور دارد: «کارگران نگرانند که همین اقلام ساده، همین نان و تخم‌مرغی که امروز خرید می‌کنند و سر سفره می‌آورند، هفته بعد گران‌تر شود و دیگر در دسترس‌شان نباشد؛ کارگران نگران‌اند که ادامه این شرایط، همه چیز را به سمت یک “ابربحران معیشتی” ببرد. سوءتغذیه گسترده، طلاق‌ها و ازهم‌‌پاشیدگی‌های فراوان و ناهنجاری‌هایی که فضای اجتماع را ناامن می‌کند، بخشی از عواقب این ابربحران است؛ اگر شرایط تغییر نکند، حداقل دستمزد آن‌چنان سقوط می‌کند که فقط به پرداخت کرایه خانه می‌رسد و نهایتاً خرید چند عدد نان خالی…» [۴].

بحران گرانی و کمبود دارو نیز بر مشکلات زندگی مردمان داخل افزوده است. بنا بر گزارش تسنیم، خبرگزاری وابسته به سپاه، در روز چهارشنبه ۱۰ بهمن، میزان افزایش قیمت برخی داروهای تولیدی را «از ۱۵ درصد تا بیش از ۱۵۰ درصد» عنوان کرده است. این افزایش قیمت «در مواردی حتی به نزدیک چهار برابر رسیده» و بیمه‌ها نیز می‌گویند: «منابع کافی برای پوشش افزایش هزینه‌ها را ندارند» [۵].

افزایش مجدد قیمت برخی داروها تا چهار برابر، شهروندان ایران را بیش از پیش نگران کرده است. بیمه‌ها نیز در عین حال از ناتوانی خود در پوشش افزایش هزینه‌ها سخن می‌گویند. معنای این در نهایت خالی شدن هرچه بیشتر جیب شهروندان، آن هم در شرایط وخیم اقتصادی و فقیرتر شدن مدام آن‌هاست.

در این میان ترامپ می‌کوشد از جمله با محاصره دریایی ایران، فرماندهی سپاه را وادار به پذیرش خواسته‌های آمریکا از جمله بازگشایی تنگه هرمز، خروج اورانیوم غنی‌شده از کشور و احتمالاً غنی‌سازی صفر به مدت معین کند و در ازای واگذاری امتیازاتی از جمله برداشتن بخشی از تحریم‌ها، با «جمهوری پاسداران» به توافق رسیده و اعلان پیروزی کند.

در این معامله که ایرانیان داخل کاملاً فراموش شده‌اند، این روند به ماندگاری رژیم خواهد انجامید و بخش مهمی از مردمان کشور که مخالف شرایط موجودند همواره در معرض سرکوب و کشتار نیروهای امنیتی قرار خواهند گرفت و در بر پاشنه بدتری خواهد چرخید.

در حال حاضر اولویت دولت‌های اروپایی را بازگشایی تنگه هرمز و کاهش قیمت نفت تشکیل می‌دهد و سرکوب‌های داخلی و حتی اعدام شهروندان دوتابعیتی تنها با محکومیت این رویکردها فراموش می‌گردد.

چین و روسیه نیز که در سرکوب شهروندانشان با جمهوری جهل و جنایت در رقابتند، در عمل از درگیری آمریکا و رژیم در ایران استقبال کرده و با تأمین سلاح، ارائه اطلاعات درباره پایگاه‌های نظامی آمریکا در منطقه و ابزار قطع اینترنت، به ماندگاری جمهوری پاسداران یاری می‌رسانند.

در شرایط فاجعه‌بار مردمان کشورمان، واکنش مخالفان خارج از کشور تأسف‌آور است. بخش تمامیت‌خواه که در کشورهای دموکراتیک زندگی می‌کند، در انعکاس شرایط داخل از جمله سرکوب، اعدام و گرانی و قطع اینترنت، در برخی شهرها تجمع کرده و از جمله نمادهای جناحی‌شان را به نمایش می‌گذارند.

بخش تکثرگرا درگیر سازماندهی حداکثری مخالفان است و می‌توان امیدوار بود که در درازمدت به تشکیل جبهه‌ای واحد و متکثر انجامیده، استقرار دموکراسی و رعایت حقوق بشر در کشور را نوید دهد؛ اما در کوتاه‌مدت، تلاش‌های سازماندهی‌شان به کاهش مشکلات مردمان ایران از جمله توقف اعدام‌ها، آزادی زندانیان سیاسی و دسترسی مجدد به اینترنت منجر نخواهد شد.

تلاش‌های هر دو بخش از مخالفین در مخاطب قرار دادن و متقاعد کردن دولت‌های محل اقامت برای پاسخگو کردن جمهوری پاسداران، تنها زمانی به دگرگونی اوضاع سیاسی و اجتماعی داخل خواهد انجامید که مخالفان با درس‌آموزی از ناکامی‌های گذشته، به دهه‌ها پراکندگی مزمن خاتمه داده و با همکاری‌های حداقلی، بهبود شرایط زیستی مردمان فراموش‌شده داخل را در اولویت قرار دهند.

اردیبهشت ماه ۱۴۰۵
mrowghani.com
———————————-
[۱]  - هشدار در باره وضعیت نرگس محمدی؛ تقی رحمانی از ” لجبازی” نهادهای امنیتی در ایران گفت، یورونیوز، ۳/۰۵/۲۰۲۶
[۲]  - همان
[۳]  - انجمن کسب و کارها اینترنتی: در جستجوی سنگ قبر برای اکو سیستم استارتاپی هستیم، آفتاب نیوز، ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
[۴]  - نسرین هزاره مقدم، سبد معیشت ۷۱ میلیون تومان شد/ کارگران برای خرید نان وتخم مرغ هم مشکل دارند!، آفتاب نیوز، ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
[۵]  - بحران دارو در ایران؛ افزایش قیمت برخی اقلام تا چهار برابر، دویچه وله، ۱۰/۱۱/۱۴۰۳

" />
يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Thu, 07.05.2026, 23:01



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Thu, 07.05.2026, 20:12



فارن پالیسی / ۷ مه ۲۰۲۶

ایران وارد مرحله‌ای بحرانی در تاریخ پس از انقلاب خود شده است. بسیاری از تحلیل‌ها از زمان آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل بر افزایش سلطه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تمرکز کرده‌اند. این ارزیابی درست است، اما دگرگونی مهم دیگری را نادیده می‌گیرد؛ تغییری که در فضاهای عمومی ایران در حال وقوع است.

از آغاز جنگ، جمهوری اسلامی به‌طور فعال حامیان خود، از جمله بسیج و شبکه‌های نزدیک به سپاه، را به خیابان‌های تهران و دیگر شهرهای بزرگ آورده است. آنها به‌صورت گروهی، حتی در جمع‌های کوچک، در محله‌ها حرکت می‌کنند، شعارهای اسلامی و ضدآمریکایی سر می‌دهند، قرآن می‌خوانند و راهپیمایی‌های سیار برگزار می‌کنند. آنها با استفاده از بلندگوهایی که روی خودروها نصب شده، اغلب فریاد «حیدر، حیدر» سر می‌دهند؛ اشاره‌ای به نخستین امام شیعیان، امام علی.

این فعالیت‌ها محدود به یک منطقه خاص نیست. آنها در میدان‌های عمومی، خیابان‌های اصلی و مناطق مسکونی شهرهای بزرگ در حال گسترش‌اند. همچنین این اقدامات صرفاً نمایش‌های خیابانی نیستند. در این تجمع‌ها که بیشتر به جشنواره شباهت دارند، سپاه موشک‌هایی را که گفته می‌شود آماده شلیک‌اند به نمایش می‌گذارد؛ در حالی که جمعیت زیادی پیرامون آنها گرد می‌آیند، پرچم تکان می‌دهند و در برخی موارد حتی در کنار موشک‌ها نماز جماعت برگزار می‌کنند.

این رویدادها نمایشی نمادین از قدرت و سرپیچی هستند، اما در عین حال مستقیماً با تغییری گسترده‌تر در صحنه اجتماعی پیوند دارند. همزمان با این تجمع‌ها، بسیج و پلیس در سراسر شهرها ایست‌های بازرسی برپا کرده‌اند؛ خودروها و در بسیاری موارد تلفن‌های همراه مردم را برای یافتن پیام‌ها یا مطالب ضدحکومتی جست‌وجو می‌کنند. در برخی موارد، نیروهای امنیتی افراد را بر اساس محتوای موجود در تلفن‌هایشان کتک زده و بازداشت کرده‌اند.

در این فضای امنیتیِ تازه و آشکار، رفت‌وآمد عادی در عرصه عمومی، به‌ویژه برای منتقدان حکومت، تحت کنترل و همراه با نااطمینانی شده است. در نتیجه، بسیاری از ایرانیان عادی ترجیح می‌دهند بیرون از خانه نباشند، به‌خصوص در شب‌ها که بسیاری از تجمع‌های سپاه برگزار می‌شود. مردم که از این نمایش‌ها و اختلال‌هایی که ایجاد می‌کنند خسته شده‌اند و از گشت‌های بسیج و ایست‌های بازرسی هراس دارند، به خانه‌های خود به‌عنوان فضایی امن عقب‌نشینی می‌کنند.

در کنار پیام‌های اسرائیل و آمریکا که از غیرنظامیان می‌خواهند از حضور در فضای باز خودداری کنند، نتیجه این وضعیت تغییری آشکار در رفتار عمومی بوده است. با عقب‌نشینی ایرانیان از خیابان‌ها، گروه‌های حامی حکومت وارد میدان شده و این فضا را پر کرده‌اند. این روند، وارونه شدن یک گرایش اجتماعی بلندمدت پیش از جنگ است؛ روندی که طی آن ایرانیان در حال بازپس‌گیری فضای عمومی‌ای بودند که پس از انقلاب از دست داده بودند.

از سال ۱۹۷۹، جمهوری اسلامی کوشیده است با اجرای مقررات اسلامی، زندگی عمومی را کنترل کند. در دهه نخست پس از انقلاب، حتی پوشیدن شلوار جین و پیراهن آستین‌کوتاه نیز به دلیل نظارت‌های اخلاقی حکومت در خیابان‌ها دشوار بود.

اما با وجود تسلط بر دولت، جمهوری اسلامی در دهه‌های بعد به‌تدریج کنترل خود بر فضای عمومی را از دست داد. اگرچه حکومت توان سرکوبگرانه خود را برای تنظیم رفتارها، مجازات تخلفات و تحمیل قوانین حفظ کرد، اما نتوانست زندگی اجتماعی را به‌طور کامل، به‌ویژه در مناطق شهری، تحت سلطه درآورد. بدون سازماندهی، رهبری یا رویارویی مستقیم، ایرانیان شروع کردند از پایین، فضای عمومی را بازسازی کنند. اینجاست که مفهوم «پیشروی آرام» از آصف بیات اهمیت پیدا می‌کند.

به گفته بیات، تغییر اجتماعی می‌تواند از طریق کنش‌های کوچک، پراکنده و روزمره پدید آید، نه صرفاً از راه اقدامات سیاسی چشمگیر. چنین کنش‌هایی برای مؤثر بودن، نیازی به هماهنگی ندارند. در ایران نیز جامعه از نظر اجتماعی و فرهنگی تغییر کرد؛ کمتر ایدئولوژیک شد و بیش از آرمان‌های انقلابی، با زندگی روزمره همسو گردید.

برای مثال، زنان ایرانی به‌شیوه‌هایی ظریف اما آشکار، مرزهای حجاب اجباری را جابه‌جا کردند. با وجود فشار حکومت برای اجرای حجاب در اماکن عمومی، زنان ایرانی از قواعد پوشش تحمیلی سرپیچی کردند؛ ابتدا با پوشیدن حجاب‌های شل و آزاد و سپس، به‌ویژه پس از اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» در سال ۲۰۲۲، با کنار گذاشتن کامل حجاب در اماکن عمومی.

نمونه‌های دیگری از دگرگونی‌های اجتماعی آشکار در ایران شهری، شامل افزایش گردهمایی‌های مختلط زنان و مردان در کافه‌ها، پارک‌ها و دیگر فضاهای عمومی بود؛ همچنین جوانان، با وجود محدودیت‌های رسمی، آشکارتر با یکدیگر معاشرت می‌کردند. همزمان، حضور حیوانات خانگی، به‌ویژه سگ‌ها، در فضاهای عمومی بیشتر به چشم می‌آمد.(حیوانات خانگی از سوی حکومت به‌شدت محدود و از نظر اجتماعی نکوهش می‌شدند.) این تغییر تدریجی اما واقعی بود. با افزایش نافرمانی عمومی در برابر حکومت و ایدئولوژی آن، فضای عمومی دیگر به‌طور کامل بر اساس چشم‌انداز اجتماعی جمهوری اسلامی شکل نمی‌گرفت.

حامیان حکومت و مذهبی‌های سنتی عقب‌نشینی کرده و در محیط‌های کنترل‌شده‌تری متمرکز شدند؛ یا در محله‌های مرکزی تهران مانند خیابان ایران و هدایت، یا در شهرک‌های جدیدی که حکومت ایجاد کرده بود. جمهوری اسلامی و نهادهای وابسته به آن در سراسر ایران این شهرک‌ها و مناطق مسکونی نیمه‌بسته را برای نیروهای وفادار، از جمله اعضای بسیج، خانواده‌های سپاه و گروه‌های مذهبی محافظه‌کار توسعه دادند. مناطقی مانند شهرک محلاتی به فضاهای امنی تبدیل شدند که در آنها همسویی ایدئولوژیک حفظ می‌شد. افزون بر این شهرک‌ها، گروه‌های حامی حکومت محیط‌های اجتماعی خاص خود را نیز ایجاد کردند؛ از جمله مدارس، کافه‌ها، رستوران‌ها، هتل‌ها و دیگر محل‌های تجمع که بر پایه قواعد سختگیرانه پوشش و رفتار شکل گرفته بودند. بیشتر ایرانیان یا به دلیل محدودیت‌های قانونی ــ مانند مدارس و شهرک‌ها ــ یا به دلیل هراس از قواعد سختگیرانه اسلامی در زمینه پوشش و رفتار ــ مانند آنچه در کافه‌ها و رستوران‌ها وجود داشت ــ در این مکان‌ها احساس پذیرش نمی‌کردند. با این حال، بیرون از این مناطق، فضای گسترده‌تر شهری محل مناقشه بود و در بسیاری موارد، بیش از پیش به‌دست ایرانیان عادی‌ای شکل می‌گرفت که هنجارهای حکومت را به چالش می‌کشیدند.

از زمان آغاز جنگ و در حالی که بخش بزرگی از جمعیت در خانه‌ها مانده‌اند، حامیان حکومت به همان فضاهایی بازگشته‌اند که طی سال‌های گذشته به‌تدریج از دست داده بودند. شعارها، تجمع‌ها، نمایش‌های عمومی و حرکت آنها در محله‌ها با هدف القای حضور، کنترل و احساس سلطه بر فضای عمومی انجام می‌شود. حکومت با بازگرداندن آشکار و سازمان‌یافته حامیانش به خیابان‌ها، می‌کوشد نظمی اجتماعی را که به‌تدریج تضعیف شده بود دوباره تحمیل کند.

از این منظر، جنگ پیامدی ناخواسته ایجاد کرده است. این جنگ، دست‌کم به‌طور موقت، سال‌ها «پیشروی آرام» ایرانیان عادی را معکوس کرده و به نیروهای حامی حکومت امکان داده است چشم‌انداز شهری را بازپس گیرند. این موضوع اهمیت دارد، زیرا کنترل خیابان فقط جنبه نمادین ندارد. اینکه چه کسانی فضای عمومی را اشغال می‌کنند، چه کسانی می‌توانند گرد هم آیند و چه کسانی قادرند حضور خود را به نمایش بگذارند، همگی بر برداشت عمومی از اقتدار و مشروعیت تأثیر می‌گذارند.

این تغییر در سطح خیابان در ایران همزمان با دگرگونی ساختاری عمیق‌تری در درون حکومت رخ می‌دهد؛ تغییری که در آن نظام سیاسی به سوی نظمی هرچه بیشتر امنیتی و متکی بر سپاه پاسداران، به‌عنوان مرکز قدرت، حرکت می‌کند. دگرگونی حکومت و دگرگونی خیابان به یکدیگر پیوسته‌اند. حکومتی که بیش از پیش بر اجبار، وفاداری و انضباط ایدئولوژیک تکیه دارد، به حضوری اجتماعی و آشکار نیز نیازمند است.

برای ایرانیان عادی، این وضعیت پیامدهای روشنی دارد؛ فضای عمومی که پیش‌تر نیز محدود بود، ممکن است باز هم کوچک‌تر شود. آنچه زمانی شکلی از مقاومت روزمره محسوب می‌شد ــ یعنی حضور و تصرف فضای عمومی ــ اکنون زیر فشار جنگ محدود شده و جای خود را به نمایش‌های سازمان‌یافته وفاداری به حکومت داده است.

در سطح سیاسی نیز این وضعیت، ایده تغییر رژیم را پیچیده‌تر می‌کند. پایگاه اجتماعی حکومت، هرچند محدود، در حال از بین رفتن نیست. در شرایط کنونی، این پایگاه حتی آشکارتر نیز شده است. آنچه مشاهده می‌کنیم فروپاشی جمهوری اسلامی نیست، بلکه حکومتی است که متمرکزتر، منزوی‌تر و وابسته‌تر به هسته‌ای کوچک‌تر اما فعال‌تر از حامیان خود می‌شود. همزمان، حکومت می‌کوشد کنترل خود بر جامعه را نه‌فقط از طریق نهادها، بلکه از طریق خودِ فضا نیز دوباره برقرار کند.

از این منظر، جنگ فقط در آسمان یا با موشک‌ها جریان ندارد. این جنگ در خیابان‌های تهران و دیگر شهرهای ایران نیز در حال وقوع است. و دست‌کم فعلاً، کنترل این خیابان‌ها در حال تغییر است.

————————
* سعید گلکار، استاد دانشیار علوم سیاسی در دانشگاه تنسی در چاتانوگا و مشاور ارشد سازمان «اتحاد علیه ایران هسته‌ای» است.

" />
يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Thu, 07.05.2026, 13:34



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Wed, 06.05.2026, 16:56



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Tue, 05.05.2026, 16:52



ارزیابی هزینه‌ها، منطق راهبردی و پیامدهای برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران

چکیده
برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران از زمان احیای مجدد پس از انقلاب ۱۳۵۷، به یکی از مناقشه‌برانگیزترین و پرهزینه‌ترین پروژه‌های راهبردی کشور تبدیل شده است. این برنامه، اگرچه در گفتمان رسمی با اهداف صلح‌آمیز و توسعه انرژی توجیه می‌شود، اما در عمل پیامدهای گسترده‌ای در حوزه‌های اقتصادی، امنیتی و سیاسی به‌همراه داشته است. این مقاله با تکیه بر داده‌های تاریخی، اقتصادی و تحلیلی، به بررسی سیر تحول برنامه هسته‌ای ایران، هزینه‌های مستقیم و غیرمستقیم آن، شواهد مرتبط با ابعاد نظامی، و منطق راهبردی تداوم آن می‌پردازد. یافته‌های مقاله نشان می‌دهد که از منظر هزینه–فایده اقتصادی، برنامه هسته‌ای ایران فاقد توجیه عقلانی است، اما در چارچوب محاسبات امنیتی، هویتی و سیاسی تصمیم‌گیران، به‌عنوان ابزاری برای بازدارندگی، چانه‌زنی و حفظ بقا تلقی می‌شود.

مقدمه
برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران یکی از مهم‌ترین متغیرهای اثرگذار بر روابط خارجی، ساختار اقتصادی و امنیت ملی کشور در چهار دهه اخیر بوده است. این برنامه که پیش از انقلاب اسلامی با حمایت غرب آغاز شده بود، پس از انقلاب ۱۳۵۷ به دلایل ایدئولوژیک و سپس به‌سبب جنگ ایران و عراق، با وقفه‌ای جدی مواجه شد. با این حال، از اواخر دهه ۱۳۶۰ و به‌ویژه در دهه ۱۳۷۰، جمهوری اسلامی مسیر احیای تدریجی و سپس گسترش این برنامه را در پیش گرفت.

هدف این مقاله، ارائه تحلیلی مستدل از این پرسش محوری است که چرا با وجود هزینه‌های سنگین اقتصادی و فشارهای بین‌المللی، جمهوری اسلامی ایران همچنان بر تداوم و توسعه برنامه هسته‌ای خود اصرار دارد.

۱- سیر تحول تاریخی برنامه هسته‌ای ایران
پس از انقلاب اسلامی، رهبران وقت جمهوری اسلامی برنامه هسته‌ای را نماد نفوذ غرب تلقی کردند و بسیاری از پروژه‌های در حال اجرا، از جمله نیروگاه بوشهر، متوقف شد. در جریان جنگ ایران و عراق، تأسیسات نیمه‌تمام بوشهر نیز هدف حملات هوایی قرار گرفت.

با پایان جنگ و آغاز دوران بازسازی، نگاه حاکمیت به برنامه هسته‌ای تغییر کرد. همکاری با روسیه برای تکمیل نیروگاه بوشهر و هم‌زمان ایجاد زیرساخت‌های اعلام‌ نشده‌ای مانند نطنز و اراک، نشانه ورود برنامه به مرحله‌ای جدید بود. افشای این تأسیسات در سال ۱۳۸۱ ، منجر به ورود آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و آغاز یک بحران دیپلماتیک پایدار شد.

دوره توافق هسته‌ای برجام (۱۳۹۴–۱۳۹۷) با اعمال محدودیت‌های شدید بر برنامه همراه بود، اما خروج ایالات متحده از توافق در سال ۱۳۹۷و بازگشت تحریم‌ها، موجب شد ایران به‌تدریج سطح غنی‌سازی را تا ۶۰ درصد افزایش دهد و وارد مرحله‌ای موسوم به «آستانه هسته‌ای» شود.

۲- شواهد مربوط به ابعاد نظامی و وضعیت گریز هسته‌ای
یکی از محورهای اصلی مناقشه، ادعاهای مربوط به ابعاد نظامی احتمالی برنامه هسته‌ای ایران است. اسناد موسوم به «آرشیو هسته‌ای» یا «طرح آماد» نشان می‌دهند که ایران تا سال ۲۰۰۳ برنامه‌ای سازمان‌یافته برای طراحی سلاح هسته‌ای داشته است. این اسناد شامل شواهدی از شبیه‌سازی‌های انفجاری، طراحی چاشنی‌ها و تلاش برای ادغام کلاهک هسته‌ای بر موشک‌های بالستیک بوده‌اند.

علاوه بر این، کشف ذرات اورانیوم در مکان‌های اعلام‌نشده‌ای مانند تورقوزآباد، ورامین و مریوان توسط آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، ابهامات جدی درباره شفافیت برنامه ایجاد کرده است.

طبق گزارش‌های اطلاعاتی ایالات متحده و اسرائیل در سال‌های ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵، فعالیت‌هایی مشاهده شده که می‌تواند کاربرد دوگانه نظامی داشته باشد:

● گزارش‌هایی مبنی بر انجام تحقیقات متالورژی (کار با فلز اورانیوم) و مدل‌سازی رایانه‌ای شناسایی شده که مستقیماً در طراحی ابزارهای انفجاری هسته‌ای کاربرد دارند.
● هیئت‌های ایرانی در سال ۲۰۲۴ دیدارهایی با مراکز تحقیقاتی روسیه داشته‌اند که به ادعای برخی تحلیل‌گران، با هدف کسب دانش در حوزه «فناوری لیزر» برای اعتبارسنجی طراحی سلاح بدون نیاز به آزمایش انفجاری بوده است.
● ساخت تأسیسات غنی‌سازی در دل کوه‌ها (مانند فردو و سایت‌های جدید در نطنز) که در برابر حملات هوایی مقاوم هستند، از سوی غرب به عنوان تلاشی برای حفاظت از بخش‌های حساس نظامی برنامه تعبیر می‌شود.
● ایران بزرگترین زرادخانه موشکی منطقه را در اختیار دارد و توسعه موشک‌هایی با برد ۲,۰۰۰ کیلومتر، به عنوان ابزاری برای حمل کلاهک‌های احتمالی هسته‌ای در آینده نگریسته می‌شود.

با این حال، آژانس تا آوریل ۲۰۲۶ اعلام کرده که هیچ مدرک قطعی دال بر وجود یک برنامه تسلیحاتی فعال و سازمان‌یافته در حال حاضر در دست نیست. با وجود این، ذخایر قابل توجه اورانیوم ۶۰ درصدی و زمان گریز بسیار کوتاه (کمتر از یک هفته)، ایران را در موقعیت فنی ساخت سلاح هسته‌ای قرار داده است.

۳- هزینه‌های مستقیم برنامه هسته‌ای
هزینه‌های مستقیم برنامه هسته‌ای شامل ساخت و بهره‌برداری از نیروگاه‌ها، تأسیسات غنی‌سازی و تحقیق و توسعه فناوری سانتریفیوژهاست. برآوردها نشان می‌دهد:

● هزینه ساخت و راه‌اندازی نیروگاه هسته‌ای بوشهر بیش از ۱۰ تا ۱۱ میلیارد دلار بوده است؛
● ساخت تأسیسات نطنز، فردو، اراک و توسعه فناوری غنی‌سازی، چندین میلیارد دلار هزینه در بر داشته است؛
● بودجه سازمان انرژی اتمی ایران طی حدود سه دهه، بنا بر اظهارات مقامات رسمی، حدود ۷ میلیارد دلار بوده است که بخش بزرگی از آن مستقیماً صرف توسعه تکنولوژی غنی‌سازی شده است.

در مجموع، هزینه‌های مستقیم برنامه دست‌کم بیش از ۱۰ میلیارد دلار برآورد می‌شود.

۴- هزینه‌های غیرمستقیم و «هزینه فرصت»
بخش اصلی بار اقتصادی برنامه هسته‌ای نه در هزینه‌های مستقیم، بلکه در پیامدهای غیرمستقیم آن متجلی شده است:

● تحریم‌های شدید بانکی، نفتی و تجاری که منجر به کاهش شدید فروش نفت و مسدود شدن درآمدهای ارزی شد.
● استفاده از منابع مالی برای برنامه هسته‌ای به جای سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های انرژی (نفت و گاز) یا نوسازی صنعتی(هزینه فرصت).
● تحریم‌های گسترده بین‌المللی، به‌ویژه در حوزه نفت و گاز، موجب عقب‌ماندگی ایران در بهره‌برداری از میادین مشترک، به‌ویژه میدان گازی پارس جنوبی، شده است. بر اساس برخی برآوردها، این عقب‌ماندگی سالانه ۳۰ تا ۴۰ میلیارد دلار درآمد بالقوه را از ایران سلب کرده است. همچنین، فرسودگی زیرساخت‌های نفت و گاز، عدم دسترسی به فناوری‌های ازدیاد برداشت و محرومیت از فناوری LNG، موجب کاهش تولید و از دست رفتن بازارهای مهم صادراتی شده است.
● افزون بر این، فروش نفت با تخفیف‌های سنگین و هزینه‌های دور زدن تحریم‌ها، میلیاردها دلار زیان سالانه به اقتصاد کشور تحمیل کرده است.

برآورد کلی هزینه‌های غیرمستقیم و فرصت‌های از دست‌رفته بین ۱۰۰ تا ۵۰۰ میلیارد دلار عنوان شده است. این برنامه همواره بار مالی بسیار سنگینی بر خزانه عمومی ایران تحمیل کرده است

۵- منطق راهبردی تداوم برنامه هسته‌ای
با وجود این هزینه‌ها، تصمیم‌گیران جمهوری اسلامی برنامه هسته‌ای را بر پایه منطق اقتصادی ارزیابی نمی‌کنند. این برنامه در چارچوبی امنیتی–هویتی تعریف می‌شود. از یک سو، دستیابی به وضعیت آستانه هسته‌ای به‌عنوان نوعی «بیمه بقا» و ابزار بازدارندگی در برابر تهدیدهای خارجی تلقی می‌شود. از سوی دیگر، غنی‌سازی بالا به‌عنوان اهرم فشار در مذاکرات و جلوگیری از گسترش مطالبات غرب مورد استفاده قرار می‌گیرد.

علاوه بر این، برنامه هسته‌ای به نمادی از غرور ملی و «حق حاکمیتی» تبدیل شده و عقب‌نشینی کامل از آن، شکست حیثیتی بزرگی برای نظام سیاسی تلقی می‌شود. پدیده «هزینه صرف شده» نیز باعث شده است که ادامه مسیر، از منظر سیاسی کم‌هزینه‌تر از توقف کامل برنامه به نظر برسد.

کریم سجادپور، تحلیلگر بنیاد کارنگی، برنامه هسته‌ای ایران را پروژه‌ای مرتبط با غرور ملی و بقای رژیم می‌داند که با وجود هزینه‌های سنگین (بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار) و کارایی پایین، به عنوان ابزاری برای استقلال سیاسی و بازدارندگی در برابر آمریکا دنبال می‌شود. وی بر این باور است که توقف این برنامه از طریق نظامی ممکن نیست و تنها یک توافق دیپلماتیک دوجانبه می‌تواند به عنوان راه حلی پایدار عمل کند

نتیجه‌گیری
یافته‌های این مقاله نشان می‌دهد که برنامه هسته‌ای ایران از منظر اقتصادی، فاقد توجیه هزینه–فایده است و زیان‌های غیرمستقیم آن چندین برابر هزینه‌های مستقیم بوده است. با این حال، از دید تصمیم‌گیران، این برنامه کارکردی فراتر از تولید انرژی دارد و به‌عنوان ابزار بازدارندگی، چانه‌زنی و حفظ بقا در محیطی پرتنش ارزیابی می‌شود.

در نتیجه، تداوم برنامه هسته‌ای ایران را باید نه حاصل محاسبات اقتصادی، بلکه محصول ترکیب محاسبات امنیتی، هویتی و سیاسی دانست؛ ترکیبی که کشور را در وضعیت پرریسک «نه توافق پایدار، نه جنگ تمام‌عیار» نگه داشته است.

بعد از جنگ اخیر، توقف برنامه هسته ای ایران به کلیدی ترین خواسته ایالات متحده در مذاکره برای  پایان دادن به مخاصمات ۴۷ ساله ایران و امریکا تبدیل شده است. خواسته ای که در صورت برآورده نشدن می تواند هزینه های نظامی، سیاسی و اقتصادی بیشتری به جمهوری اسلامی و ایران وارد کند. دستیابی به مصالحه شرافتمندانه در این زمینه می تواند تا حدودی  موجب تخفیف دردهای جانکاه ملت ایران و کاهش شکاف عظیم دولت- ملت  شود.  گوی بازی امروزه در زمین جمهوری اسلامی است. انتخاب درست می تواند موجب برقراری صلح و فراهم شدن بست مناسبتری برای سازندگی شود و انتخاب نادرست می تواند به تشدید جنگ و ویرانی منجر شود.

——————
منابع مورد استفاده:
برآوردهای ارائه شده درباره هزینه‌های برنامه هسته‌ای ایران بر پایه ترکیبی از اظهارات رسمی مقامات داخلی، گزارش‌های نهادهای بین‌المللی و تحلیل‌های اندیشکده‌های اقتصادی استخراج شده است:
● گزارش‌های تخصصی و اندیشکده‌ها:
o بنیاد کارنگی (Carnegie Endowment): گزارش “ادیسه هسته‌ای ایران” (Iran’s Nuclear Odyssey) از منابع اصلی در تخمین هزینه‌های ۱۰۰ تا ۵۰۰ میلیارد دلاری است که توسط تحلیل‌گرانی چون کریم سجادپور و علی واعظ تهیه شده است.
o فدراسیون دانشمندان آمریکایی (FAS): این نهاد در همکاری با کارنگی، گزارش‌هایی درباره عدم توجیه اقتصادی و هزینه‌های گزاف نیروگاه بوشهر و غنی‌سازی منتشر کرده است.
● اظهارات مقامات رسمی ایران:
o علی‌اکبر صالحی: رئیس سابق سازمان انرژی اتمی، کل بودجه مستقیم این سازمان طی ۳۰ سال را حدود ۷ میلیارد دلار اعلام کرده است.
o محمدجواد ظریف: در اظهارات مختلف، خسارات ناشی از تحریم‌های هسته‌ای را تا یک تریلیون دلار برآورد کرده و از آن به عنوان یک “سرمایه‌گذاری” برای کرامت ملی یاد کرده است.
o محمود احمدی‌نژاد: وی در مقطعی هزینه‌های مستقیم و غیرمستقیم را بیش از ۳۰ میلیارد دلار تخمین زده بود.
● نهادهای بین‌المللی و رسانه‌های تحلیلی:
o آژانس بین‌المللی انرژی اتمی (IAEA): داده‌های مربوط به ظرفیت‌های تولیدی و هزینه‌های عملیاتی غنی‌سازی بر اساس گزارش‌های بازرسان این سازمان تحلیل می‌شود.
o رسانه‌های معتبر:  تحلیل‌های دویچه وله (DW) و بلومبرگ که به بررسی “هزینه فرصت” (مانند عقب‌ماندگی در میادین مشترک گاز) پرداخته‌اند.

" />
يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Mon, 04.05.2026, 15:44




نمایندگان مجلس با لباس فرم سپاه پاسداران در جلسه‌ای در تهران در ۱ فوریه ۲۰۲۶ شعار «مرگ بر آمریکا» سر می‌دهند

امتناع اخیر آنان از امضای بیانیه پارلمانی در حمایت از تیم مذاکره‌کننده‌ای که محمدباقر قالیباف هدایت می‌کرد، معنادار بود. در حالی که ۲۶۱ نماینده از این بیانیه حمایت کردند، گروهی کوچک اما پرصدا از نمایندگان همسو با جلیلی و جریان پایداری از حمایت خودداری کردند؛ اقدامی که نشان‌دهنده تداوم مقاومت در درون نظام بود.

این حرکت صرفاً یک نمایش پارلمانی نبود. بلکه شیوه عمل این جناح را به‌خوبی نشان می‌داد. این اردوگاه هیچ‌گاه اکثریت را در اختیار ندارد. قدرتش در جای دیگری نهفته است: در شبکه‌های ایدئولوژیک، سکوهای رسانه‌ای، ارتباط با گروه‌های فشار خیابانی و توانایی متهم کردن رقبا به ضعف، خیانت یا انحراف از خط انقلاب. این جریان نیازی ندارد که حکمرانی مؤثر ارائه دهد؛ کافی است هزینه سازش را بالا ببرد.

از سال ۱۹۷۹ تاکنون، گفت‌وگو با قدرت‌های غربی اغلب از سوی حداکثری‌خواهان انقلابی به‌عنوان امری از نظر اخلاقی مشکوک تصویر شده است. مذاکره صرفاً به‌عنوان ابزاری در سیاست‌ورزی دولتی تلقی نمی‌شود، بلکه به‌مثابه آزمونی برای سنجش وفاداری معرفی می‌شود. کسانی که مذاکره می‌کنند، در معرض این اتهام قرار می‌گیرند که انقلاب را فروخته‌اند، خون شهدا را نادیده گرفته‌اند یا به دشمنی ذاتاً خصمانه اعتماد کرده‌اند. این رویکرد بارها دیپلماسی ایران را دچار انحراف کرده است. بحران‌ها اجازه یافته‌اند تشدید شوند و زمانی که حکومت سرانجام به سمت گفت‌وگو حرکت کرده، مذاکره‌کنندگان در بازگشت به داخل کشور با اتهام عبور از خطوط قرمز ایدئولوژیک روبه‌رو شده‌اند.

به همین دلیل است که حملات اخیر به محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ایران، اهمیت دارد. قالیباف اصلاح‌طلب نیست؛ او فرمانده پیشین سپاه پاسداران، یکی از چهره‌های بانفوذ جریان اصولگرا و فردی کاملاً درون‌سیستمی است. اما حتی او نیز هنگامی که روبه‌روی آمریکایی‌ها می‌نشیند، از اتهام خیانت در امان نیست. این موضوع نکته‌ای اساسی را آشکار می‌کند: برای تندروهای افراطی، مسئله این نیست که مذاکره‌کننده تا چه حد «انقلابی» است؛ مسئله این است که خودِ دیپلماسی تا چه اندازه می‌تواند جایگاه سیاسی آنان را تهدید کند.


محمد باقر قالیباف، رئیس مجلس، با لباس فرم سپاه پاسداران، در تاریخ ۱ فوریه ۲۰۲۶ ریاست جلسه‌ای را در تهران بر عهده دارد

پاسدار «خلوص» ایدئولوژیک

کارنامه سیاسی جلیلی تجسم همین تنش است. او مدت‌هاست خود را پاسدار مسیر «خالص‌تر» انقلاب معرفی می‌کند. در دوران حضورش به‌عنوان مذاکره‌کننده هسته‌ای، منتقدان او را متهم می‌کردند که دیپلماسی را به تریبون موعظه تبدیل کرده و به‌جای چانه‌زنی عملی، خواسته‌های حداکثری را ترجیح می‌دهد. بعدها، پس از شکست در انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۱۳، او چیزی را ایجاد کرد که خود «دولت در سایه» می‌نامید. در تئوری، هدف آن نظارت بر سیاست‌ها و ارائه گزینه‌های جایگزین بود؛ اما در عمل، به گفته منتقدانش، به ابزاری برای سنگ‌اندازی تبدیل شد.

این الگو بار دیگر در نبردهای سیاسی پیرامون توافق هسته‌ای، تلاش برای احیای آن، جنجال بر سر پایبندی ایران به مقررات گروه ویژه اقدام مالی (FATF) و دیگر پرونده‌های مرتبط با روابط خارجی ایران دیده شد. جلیلی و متحدانش با توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ (برجام) مخالفت کردند، به تلاش‌ها برای احیای آن حمله بردند، نسبت به اقدامات مربوط به شفافیت مالی هشدار دادند و بسیاری از اشکال تعامل با جهان خارج را «دام» توصیف کردند. ادبیات آنان همواره فراتر از موضوع مورد بحث بوده است. مذاکره، صرفاً مذاکره نیست؛ به «تسلیم» تعبیر می‌شود. امتیازدهی به «واگذاری» تبدیل می‌شود و هر گشایش دیپلماتیک به‌عنوان توطئه‌ای از سوی دشمنان خارجی برای تضعیف نظام تصویر می‌شود.

اما تناقض ماجرا اینجاست که پایگاه اجتماعی این جریان به‌شدت محدود است. جلیلی بارها برای کسب قدرت رقابت کرده، اما هرگز نتوانسته یک پشتوانه جدی مردمی به دست آورد. تجمع‌های او اغلب بیش از آنکه رنگ‌وبوی ملی داشته باشند، محدود و ایدئولوژیک به نظر رسیده‌اند. حمایت از او از سوی یک اقلیت متعهد صورت می‌گیرد، نه یک جنبش توده‌ای. جبهه پایداری نه به این دلیل قدرتمند است که بازتاب‌دهنده افکار عمومی ایران باشد، بلکه به این دلیل که در شریان‌های نظام حضور دارد. این یک جناح شبکه‌ای است، نه یک جریان مردمی.

حتی در درون سیاست اصولگرایانه نیز این جریان اغلب به‌عنوان جریانی دشوار و اخلال‌گر دیده شده است. دوران ابراهیم رئیسی این موضوع را به‌خوبی نشان داد. رئیسی خود رئیس‌جمهوری اصولگرا بود، اما حتی دولت او نیز با جریان جلیلی ـ پایداری دچار مشکل شد. زمانی که امکان احیای توافق هسته‌ای مطرح شد، این بازیگران مقاومت کردند. آنان از تیم مذاکره‌کننده انتقاد کردند، نسبت به امتیازدهی هشدار دادند و به افزایش هزینه سیاسی هرگونه مصالحه کمک کردند. به بیان دیگر، حتی یک دولت اصولگرای تندرو نیز کنترل آنان را دشوار می‌یافت.

همین پویایی اکنون در نبرد سیاسی پیرامون قالیباف نیز دیده می‌شود. قالیباف نماینده نوع متفاوتی از عمل‌گرایی درون نظام است. او نه لیبرال است، نه میانه‌رو به معنای غربی، و نه کسی که بخواهد آشتی با ایالات متحده را به‌عنوان یک دگرگونی راهبردی دنبال کند. اما او منطق نهادها، منافع و فشارها را درک می‌کند. به نظر می‌رسد فهمیده است که ایران نمی‌تواند برای همیشه تنها با شعار زندگی کند. اگر مذاکرات دیپلماتیک بتواند بدون شکستن چارچوب ایدئولوژیک نظام، فشارها را کاهش دهد، او حاضر است آن را بیازماید.


سعید جلیلی، نامزد ریاست جمهوری و مذاکره‌کننده هسته‌ای سابق و فوق محافظه‌کار، در یک حوزه رأی‌گیری در تهران، ۲۸ ژوئن ۲۰۲۴

برای جلیلی و جبهه پایداری، دقیقاً همین موضوع خطرناک است. سیاست آنان وابسته به این است که هرگونه مصالحه از نظر اخلاقی «آلوده» و نامشروع جلوه داده شود. اگر قالیباف ــ فرمانده سابق سپاه و یکی از چهره‌های سنگین‌وزن اصولگرا ــ بتواند مذاکره کند و همچنان در چارچوب انقلابی باقی بماند، انحصار آنان بر «اصالت انقلابی» تضعیف می‌شود. بنابراین خشم آنان صرفاً متوجه آمریکا نیست؛ بلکه به جایگاهشان در درون نظام نیز مربوط می‌شود.

نشانه‌ای افشاگر

یکی از نشانه‌های مهم وضعیت کنونی این است که انتقاد از این جریان دیگر فقط از سوی اصلاح‌طلبان یا میانه‌روها مطرح نمی‌شود. حتی بخش‌هایی از رسانه‌های نزدیک به اصولگرایان و نهادهای امنیتی نیز سبک سیاسی جلیلی ـ پایداری را به‌عنوان یک مشکل تلقی کرده‌اند. درگیری اخیر میان خبرگزاری تسنیم ــ رسانه‌ای نزدیک به سپاه پاسداران ــ و «رجانیوز» از این جهت اهمیت دارد. رجانیوز که به فضای فکری جبهه پایداری نزدیک است، به حامیان مذاکره و وحدت ملی حمله کرد. تسنیم نیز در پاسخ، چنین رفتاری را «تفرقه‌افکنی» و حتی همسو با پروژه دشمن توصیف کرد. لحن این جدال تند بود، اما معنایش روشن بود: بخش‌هایی از ساختار امنیتی اکنون تحریک‌گری افراطی تندروها را نه نشانه «هوشیاری انقلابی»، بلکه تهدیدی برای انسجام داخلی می‌دانند.

تمرکز وسواس‌گونه بر وحدت

این موضوع اهمیت دارد، زیرا ایران در حال حاضر تمرکز وسواس‌گونه‌ای بر مسئله وحدت دارد. گفتمان رسمی سرشار از دعوت به همبستگی ملی، مقاومت در برابر جنگ روانی و ضرورت جلوگیری از شکاف‌های داخلی در شرایط فشار خارجی است. بخش زیادی از این ادبیات جنبه تبلیغاتی دارد، اما در عین حال بازتاب‌دهنده یک نگرانی واقعی نیز هست. تهران می‌داند که جنگ، تحریم‌ها، فشار اقتصادی و فرسودگی اجتماعی، عرصه داخلی را شکننده‌تر کرده است. در چنین شرایطی، جناحی که مدام رقبای خود را «خائن» معرفی می‌کند، می‌تواند به یک نقطه ضعف تبدیل شود.

این به آن معنا نیست که جلیلی و متحدانش بی‌اهمیت شده‌اند. آنان همچنان ابزارهای خود را دارند. می‌توانند از مجلس و رسانه‌های همسو استفاده کنند؛ از جمله نفوذ در صداوسیما، جایی که افرادی چون وحید جلیلی ــ برادر سعید جلیلی ــ در سمت‌های ارشد حضور دارند و به شکل‌دهی لحن ایدئولوژیک پوشش رسانه‌ای کمک می‌کنند. آنان می‌توانند حامیان ایدئولوژیک، روحانیون، گروه‌های دانشجویی اسلام‌گرا و سازمان‌های موسوم به انقلابی را بسیج کنند. همچنین قادرند هر توافقی را از نظر سیاسی خطرناک جلوه دهند و بر یکی از عمیق‌ترین غرایز انقلابی درون نظام دست بگذارند: این هراس که مصالحه با آمریکا راه را برای امتیازدهی‌های گسترده‌تر باز کند.

اما نفوذ با کنترل یکسان نیست. تندروهای افراطی می‌توانند اخلال ایجاد کنند، روندها را به تأخیر بیندازند و حتی فضای سیاسی را مسموم کنند؛ اما آنچه به‌سادگی نمی‌توانند انجام دهند، متوقف کردن مسیری دیپلماتیک است که از حمایت هسته اصلی حکومت برخوردار باشد، به‌ویژه اگر رهبری نظام به این جمع‌بندی برسد که مذاکره برای بقا ضروری است. باید توجه داشت که رهبر عالی، مجتبی خامنه‌ای، ظاهراً با مسیر کنونی دیپلماسی با واشنگتن همسو است ــ یا دست‌کم مانعی در برابر آن ایجاد نمی‌کند ــ و این در ساختاری که حتی رضایت منفعلانه در رأس هرم قدرت می‌تواند تعیین‌کننده باشد، نشانه‌ای مهم به شمار می‌رود.

این همان نکته کلیدی است که واشنگتن باید درک کند. جناح‌های ایران به‌شدت با یکدیگر رقابت و نزاع می‌کنند، اما معمولاً در یک اصل مشترک‌اند: حفظ بقای نظام. هر زمان که نظام احساس کند مقاومت به بقایش کمک می‌کند، مقاومت می‌کند؛ و هر زمان که به این نتیجه برسد که گفت‌وگو به بقایش خدمت می‌کند، وارد مذاکره می‌شود. اختلاف بر سر هزینه و نحوه ارائه است، نه بر سر غریزه بنیادی حفظ نظام.

" />
يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Mon, 04.05.2026, 10:36




«نهار در سبزه‌زار» اثر ادوارد مانه، موزه دورسی، پاریس

نگاره‌ی «نهار در سبزه‌زار» اثر ادوارد مانه نقاش فرانسوی که صحنه‌ی عادی یک پیک‌نیک را در حومه‌ی پاریس در نیمه قرن نوزدهم ترسیم کرده در زمان خود جنجال بزرگی به پا کرد.(*) اگر در فرهنگ ما شعر گاهی جنجال‌برانگیز می‌شود در فرانسه این مسأله گهگاه در مورد نگاره‌ها پیش می‌آمد.

همه چیز تابلو «نهار در سبزه‌زار» بجز یک نکته عادی می‌نماید. این نگاره دو مرد آراسته پاریسی را نشان می‌دهد که همراه بانویی در حومه‌ی پاریس در کنار رودخانه به پیک‌نیک رفته‌اند. کمابیش تمام عناصر این نگاره عادی هستند و نشان از زندگی روزمره دارند: منظره‌ای سرسبز در کنار رود و زنی که در آن نزدیکی در گدار کم عمق رودخانه با لباسی نازک پا در آب گذاشته و شاید نفر چهارم این جمع باشد. تنها نکته‌ی غیرعادی نقاشی این است که آن زنی که خیلی موقر و متین کنار دو مردِ آراسته نشسته لباس بر تن ندارد. البته بدن زن طوری نقاشی شده که بدن او چندان به چشم نمی‌آید و هیچ حرکت یا نشانه‌ای از رفتار ناشایست یا خلاف عرف همگانی در نقاشی وجود ندارد. اما مجموع همین چند عنصر به اندازه‌ی کافی ناساز و ناهمساز شمرده شد و دعوای بزرگی در پاریس به راه انداخت.

هر سال نمایشگاه بزرگ ملی فرانسه در «سالون» بزرگ پاریس بر پا می‌شد و صدها نگاره در آن به نمایش در می‌آمدند. در سال ۱۸۶۳ تعداد زیادی نقاشی‌های کلاسیک و استوره‌ای در سالون به نمایش در آمدند اما نقاشی «نهار در سبزه‌زار» برای نمایش پذیرفته نشد. این نگاره همراه تعداد زیادی نقاشی‌های دیگر که از سوی داوران رد شده بودند در نمایشگاه دیگری با فرنام «نمایشگاه نگاره‌های رد شده» به نمایش در آمد. در میان نقاشی‌های سالون اصلی پاریس و این نمایشگاه دوم نگاره‌های برهنه کم نبودند و از جمله در «سالون» یک نقاشی با فرنام «تولد ونوس» اثر الکساندر کابانل به نمایش در آمد که نه تنها برهنه بود حتا تا حدی اروتیک می‌نمود. اما چون این گونه نقاشی را جامعه از قرن‌ها پیش پذیرفته بود و سوژه‌های استوره‌ای از خدابانوی زیبایی و دیگر زنان داستان‌ها عادی بشمار می‌آمدند هیچکدام از نقاشی‌های برهنه‌ی کلاسیک اعتراضی بر نیانگیختند. امپراتور ناپلئون سوم نقاشی برهنه‌ی ونوس الهه‌ی زیبایی که تحسین زیادی برانگیخته بود و مقام اول نمایشگاه را از آن خود کرد خریداری نمود. در مقابل نقاشی مانه که زنی را متین و موقر در پیک‌نیک با دو نفر دیگر نشان می‌داد توفانی از اعتراض برانگیخت و رسوایی بزرگی به پا کرد تنها به این خاطر که بدن برهنه‌ی او در چارچوب یک رخداد روزمره به تصویر کشیده شده بود و این به یک کنایه‌ی اجتماعی و سیاسی تعبیر شد. نقاشی ونوس اثر کابانل «برهنه هنرمندانه» انگاشته می‌شد و آنچه مانه ترسیم کرده بود زنی بود «لخت و پتی» در کنار دو مرد بورژوا و به همین خاطر از چپ و راست مورد حمله قرار گرفت.


«تولد ونوس» اثر الکساندر کابانل، موزه دورسی، پاریس

هزار جور گمانه‌زنی در مورد منظور و محتوای این نگاره مطرح شد و مدت زیادی روزنامه‌ها و افکار همگانی پیرامون این بحث در تشنج بودند. همگان می‌پرسیدند قصد نقاش این نگاره چیست، چرا باید زنی بدون لباس در کنار دو مرد دیگر نشسته باشد؟ معنی پنهانی این نقاشی چیست، چه پیامی دارد و چه می‌خواهد بگوید؟ باور و سوءظن همگانی بر این بود که محتوای این نقاشی ارتباطی با وضعیت اجتماعی و سیاسی ملتهب آن روزگار دارد و بودند کسانی که می‌پنداشتند نقاش با نیتی آشوبگرانه ارزش‌های فرهنگی فرانسه را به سخره گرفته است.

این نگاره هیچ نکته‌ی پنهانی و آشوبگرانه‌ای نداشت. پیام ساده‌ی آن می‌توانست محدود به یک نکته‌ی هنری و اجتماعی باشد که همگان نقاشی‌های برهنه‌ی خدایان و استوره‌ها را راحت می‌پذیرند اما اگر یکی از همان صحنه‌ها به زندگی عادی آورده شود و از دایره‌ی تخیل و استوره بیرون بیاید جامعه آن را نمی‌پذیرد. برخورد تندی که ویژگان و شهروندان عادی با این نقاشی کردند چنین برداشتی را امکانپذیر می‌کند و نشان می‌دهد که شاید این نقاشی تنها می‌خواست با تحریک اندیشه‌ها بطور ساده ریاکاری و دوگانگی برخورد اجتماعی را نشان بدهد.

اما انفجاری که این ماجرا به دنبال داشت بسیار فراتر از واکنش اجتماعی به یک نقد فرهنگی ساده بود و دامنه‌ی آن چنان گسترده شد که حتا منتقدان این نقاشی و مخالفان مانه را متعجب کرد. واقعیت این بود که فرانسه داشت سده‌ی پر آشوبی را از سر می‌گذراند و همگان بیش از حد برانگیخته بودند و به هر حادثه‌ای واکنش تند نشان می‌دادند. اگر جو فرانسه چنان ملتهب نبود چنان رسوایی بزرگی پیرامون این نقاشی ادوارد مانه — و نقاشی دیگرش که «المپیا» نام دارد — بوجود نمی‌آمد و تا این حد گسترده نمی‌شد.

شرایط حاد فرانسه در آن برش زمانی باعث می‌شد که عده‌ای فکر کنند «نهار روی چمن» محصول یک توطئه فرهنگی است و ارکان جامعه را تهدید می‌کند! و اینگونه نبود.

(۳)
نقد، خیابانی دوسویه

در این دو بخش کوتاه از دو زاویه گوناگون به پرسمان نقد نگاه کردیم. یکی کسانی که نقد را بر نمی‌تابند و ممکن است آن را حتا توطئه بپندارند و دیگر کسانی که پاسخگویی به نقد را تاب نمی‌آورند. می‌توان به عنوان یک جامعه‌ی پویا و در حال رشد تعادلی بین این دو رویکرد برقرار کرد و با تلاش برای نهادینه کردن رواداری هم پذیرای نقد بود و هم از سوی دیگر انتظار پاسخگویی به نقد را داشت.

رواداری خیابانی دوسویه است. نه نقد فردوسی می‌تواند این رکن ریشه‌دار فرهنگ ایران را خدشه‌دار کند و نه پاسخگویی به منتقد فردوسی به معنی خاموش کردن آوای نقادی است.

در این شرایط دشوار که جنگ و تهدیدهای یک دولت اشغالگر بر ایران سایه انداخته برخورد آرام و عقلانی شاید دشوارتر از شرایط عادی بنماید اما این کار امکان‌پذیر است و بایستی تبادل آزادانه‌ی آرا را از هر دو سو تشویق کرد.

نقد جزیی تفکیک ناپذیر از دموکراسی است اما بد نیست این را در نظر داشته باشیم که طرز برخورد ما با پدیده‌ی نقد و با دو سوی متضاد در یک مساله موضع خود ما به عنوان ناظر و شخص سوم را به نمایش می‌گذارد. کسی که خود را در مقام ناظر بی‌طرف و دلسوز آزادی بیان قرار می‌دهد اما جانب یکی از دو طرف گفتگو را می‌گیرد و سوی دیگر را بدون دلیل قانع‌کننده متهم به نقض آزادی بیان می‌کند دیگر ناظر بی‌طرف بشمار نمی‌آید بلکه می‌خواهد از آزادی بیان برای پیش بردن نظر خود بهره‌وری کند.

اگر هدف ما از یک نوشته یادآوری این نکته است که آزادی بیان مهم و شاینده‌ی ارجگذاری است شاید بهتر آن باشد که بگونه‌ای شفاف و روشن حق هر دو سوی یک نظر را برای بیان آزادانه محترم بداریم و از یاد نبریم که هم نقد به کسی چون دهخدا مجاز است و هم حق فردی که پاسخی به این نقد می‌دهد بایستی محترم شمرده شود.

ی‌ج‌ج
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت:
* مانه گاهی با مونه نقاش بزرگ امپرسیونیست اشتباه گرفته می‌شود، این دو هنرمند بلندآوازه معاصر بودند اما دو سبک متفاوت داشتند. کلود مونه از چهره‌های نامور دبستان امپرسیونیسم است ولی نقاشی ادوارد مانه رئالیستی است، هرچند با نقاشی‌های آکادمیک و آثار کسانی چون کابانل تفاوت‌های زیادی دارد. علیرغم رئالیستی بودن آثار مانه از حیث سبک و محتوا نوگرا هستند و فضای نقاشی او مسطح است و ژرفای سه بعدی نقاشی کلاسیک را ندارد.

نهار در سبزه‌زار
Le Déjeuner sur l’herbe
Édouard Manet
1862/ 1863

" />
يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Sat, 02.05.2026, 11:32



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Thu, 30.04.2026, 10:36



جریان تمامیت‌خواه

در پی ناکامی این نشست، انتخاب مجدد ترامپ در آمریکا و تا آغاز جنبش ۱۴۰۴، دگرگونی‌های بسیاری در طیف هواداران پهلوی صورت گرفت. از نظر خارجی رضا پهلوی به اسرائیل بسیار نزدیک شد، از هواداران پادشاهی‌خواه سنتی فاصله گرفت و جوانانی از جمله به‌شدت محافظه‌کار و نزدیک به محافل دست‌راستی آمریکا (نوفدی) را به عنوان مشاور برگزید که به تدوین و نگارش «دفترچه دوران اضطرار» پرداخته و کوشیدند به آمریکا و اسرائیل نشان دهند برای دوران شش‌ماهه گذار دارای برنامه‌اند. در این دفترچه، رضا پهلوی به عنوان «رهبر» از اختیارات فوق‌العاده‌ای برخوردار و در مقابل، تکثر جامعه ایران و نقش احزاب در ایجاد دموکراسی به حاشیه رانده شده بود.

این در حالی بود که برخی از تلویزیون‌های خارج کشور و یک شرکت خصوصی اسرائیلی که از سوی نتانیاهو تأمین مالی می‌شد[۱]، با بزرگ‌نمایی شمار طرفداران رضا پهلوی، این توهم را در وی و بسیاری از طرفدارانش به وجود آورد که وی می‌تواند بدون در نظر گرفتن تکثر مردمان ایران، یک دوران گذار دموکراتیک را به سرانجام رساند.[۲]

تلاش‌های ترامپ برای باز کردن تنگه هرمز و یافتن راه‌حلی برای پروژه هسته‌ای مشکوک رژیم در دوران پساشامنه ای از راه مذاکره با برخی مقامات ایرانی و خودداری‌اش از پذیرش رضا پهلوی به عنوان رهبر اپوزیسیون، نگرانی این کنشگر سیاسی و هوادارانش را به‌شدت برانگیخت. وی با شرکت در گردهمایی‌های محافظه‌کاران آمریکایی از جمله سی‌پک (کنفرانس اقدام سیاسی محافظه‌کاران) در تگزاس[۳] و یا مصاحبه‌های مکرر با فاکس‌نیوز، می‌کوشد ترامپ را از زدوبند با بخشی از مقامات رژیم اسلامی برحذر داشته و پروژه بازگشتش به کشور را نجات دهد.

در این میان، رویکرد بسیاری از پهلوی‌خواهان در رابطه با دگراندیشان و مخالفان جنگ تأسف‌برانگیز است. اینان می‌کوشند به‌جای تعامل و گفتگو با غیرخودی‌ها، از سلاح خشونت، توهین و حتی حذف فیزیکی بهره گیرند. قتل مسعود مسجودی در شهر برنابی در غرب کانادا به دست دو پهلوی‌خواه[۴]، مجروح کردن مخالفان جنگ در لندن[۵] و وادار کردن مغازه‌داران ایرانی به نصب پرچم شیروخورشید و در موردی حتی کنار پرچم اسرائیل[۶] و توهین زبانی با کلمات رکیک به دگراندیشان از آن جمله‌اند.

در این میان، برخی از مشروطه‌خواهان سرشناس از جمله منوچهر بختیاری، زندانی سیاسی و پدر جان‌باخته پوریا بختیاری در جریان خیزش ۹۸، از کارکرد رضا پهلوی از جمله «خاموش کردن صدای منتقدان به اتهام نفوذی بودن» انتقاد کرده و آن را ادامه «روند سرکوب جمهوری اسلامی» به شمار آورده‌اند.

رضا تقی‌زاده، مشروطه‌خواه سنتی نیز از اطرافیان رضا پهلوی انتقاد کرده است که: «برای او تعیین تکلیف می‌کنند و دستور کار ارائه می‌دهند. کنفرانس می‌گذارند یا دفترچه دوران گذار را تهیه می‌کنند و باید پاسخگوی انتقادات باشند، اما متأسفانه نه‌تنها پاسخگو نیستند که با بدترین شیوه ممکن زبان منتقدان را می‌بندند.»[۷] بی‌بی‌سی فارسی رضا پهلوی و دفتر وی را جهت شنیدن واکنش آنان به گفته‌های منتقدین دعوت کرده، اما پاسخی دریافت نکرده است.

کنگره آزادی ایران[۸]

همزمان با سخنرانی رضا پهلوی در سی‌پک تگزاس، در روز شنبه هشتم فروردین‌ماه، نشست کنگره آزادی ایران در لندن تشکیل شد؛ رویدادی که برای نخستین بار بیش از ۴۰۰ نفر از رهبران احزاب سیاسی و کنشگران را گرد هم آورد.[۹]

مجید زمانی، مدیر اجرایی کنگره تأکید کرد که هدف اصلی این کنگره، تقویت گفتمان کثرت‌گرایی، تعامل و گرد هم آوردن نیروهای مختلف برای گفتگو درباره آینده ایران بوده است. او همچنین گفت که در تاریخ اپوزیسیون کمتر پیش آمده چنین طیف گسترده و متنوعی بدون سانسور دیدگاه‌های خود را بیان کنند.

وی افزود شرکت‌کنندگان با وجود تفاوت‌های سیاسی و اجتماعی، بر سر پایان دادن به حاکمیت اقتدارگرا و حرکت به سوی نظامی مبتنی بر حقوق بشر و کثرت‌گرایی توافق دارند. برگزارکنندگان همچنین افزودند که به باور آن‌ها، هیچ گروهی به‌تنهایی قادر به تعیین آینده ایران نیست و گذار پایدار نیازمند همکاری میان جریان‌های گوناگون است.

در این نشست، رضا علیجانی، تحلیلگر سیاسی، بر متکثر بودن جامعه ایران و ضرورت همکاری میان اپوزیسیون تأکید کرد و اسماعیل عبدی، فعال مدنی که بیش از ده سال عمر خود را در زندان سپری کرده است، نیز خواستار تقویت پیوند نیروهای مخالف با داخل کشور شد و با مداخله نظامی مخالفت کرد.

همچنین فریبا بلوچ بر لزوم به رسمیت شناختن تبعیض‌های چندلایه و مشارکت اقلیت‌ها در تصمیم‌گیری‌ها تأکید کرد. حاتم قادری، حسین رزاق، شهریار آهی و مهدیه گلرو نیز بر ضرورت اعتمادسازی، ساختارسازی، رواداری و پرهیز از منجی‌گرایی و مداخله نظامی تأکید کردند. در این نشست، برخی نیز با مخالفت با مداخله نظامی خارجی، بر نقش محوری جامعه مدنی در پیشبرد تغییرات سیاسی تأکید داشتند.

برگزارکنندگان تأکید کردند که این کنگره ادعای رهبری ندارد و هدف آن فراهم کردن فضایی برای «همگرایی» و بررسی مسیرهای عملی برای گذار دموکراتیک است؛ مسیری که به باور آنان، نیازمند زمان، اعتمادسازی و مشارکت گسترده‌تر نیروهای سیاسی و مدنی است.

مدیر اجرایی کنگره در پاسخ به این پرسش که آیا کنگره خود را یک آلترناتیو می‌داند، بیان داشت که کنگره یک حزب یا مدعی قدرت نیست، بلکه بستری برای گفتگو و هماهنگی میان نیروهای مختلف سیاسی است.

به گفته او، شمار بالای مدعیان قدرت و ناسازگاری منافع میان آن‌ها یکی از چالش‌های اصلی است و کنگره تلاش دارد این نیروها را در یک چارچوب مشترک گرد هم آورد. او این رویکرد را «آلترناتیو سیستمی» نامید که هدف آن ایجاد سازوکاری برای مدیریت دوران گذار است؛ چرا که به باور او، واگذاری این مسئولیت به یک گروه خاص می‌تواند به بی‌ثباتی یا حتی درگیری داخلی منجر شود.

او همچنین بر ضرورت گفتگو با همه جریان‌ها، از جمله سلطنت‌طلبان و مجاهدین خلق، تأکید کرد و گفت حتی اگر این گروه‌ها به کنگره نپیوندند، «همکاری برای آینده ایران» باید دنبال شود. به گفته او، این رویکرد شامل گشودن مسیر گفتگو حتی با نیروهایی درون جمهوری اسلامی نیز می‌شود، مشروط بر آنکه به آینده‌ای دموکراتیک پایبند باشند.[۱۰]

این کنگره با انتقادهایی نیز روبرو شد؛ از جمله اینکه به موضوعاتی همانند جنگ و محیط زیست نپرداخته است.

مجید زمانی در واکنش به این انتقادها، ضمن پذیرش نقایص افزود که کل فرایند برگزاری این کنگره حدود دو ماه و نیم شکل گرفته و سازماندهی چنین رویدادی با این گوناگونی به زمان بیشتری نیاز دارد.

این کنشگر درباره گام‌های بعدی این کنگره توضیح داد که هسته‌ای متشکل از ۳۳ نفر شکل گرفته که مأموریت دارند ساختار کنگره را توسعه دهند و آن را به مجموعه‌ای فراگیرتر تبدیل کنند. به گفته او، با استفاده از نظرسنجی‌ها و دیدگاه‌های جمع‌آوری‌شده، قرار است مجمعی از نمایندگان و چهره‌های سیاسی تشکیل شود که در ادامه، بدنه اجرایی کنگره را ایجاد می‌کند تا فعالیت‌های سیاسی و بین‌المللی را پیش ببرد.

به گفته او، کنگره به عنوان نقطه آغاز، قصد دارد با ایجاد کمیته‌های عملیاتی و دبیرخانه و گسترش مشارکت نیروهای بیشتر، مسیر خود را ادامه دهد و این روند را مقدمه‌ای برای شکل‌گیری یک آلترناتیو در آینده می‌داند.

بهمنی، شرکت‌کننده دیگر در کنگره، به حضور محدود برخی از هواداران رضا پهلوی در خارج از محل برگزاری اشاره کرد که با وجود برخی شعارها و تنش‌ها، شرکت‌کنندگان با خویشتن‌داری و آرامش برخورد کردند و برنامه به پایان رسید. این در حالی بود که کنگره از پیش اعلام کرده بود که در تقابل با هیچ جریانی نیست و حتی از مشاوران رضا پهلوی نیز دعوت شده بود، اما آنان در این نشست شرکت نکردند.[۱۱]

آیا کارشکنی و مخالفت هواداران رضا پهلوی با فعالیت‌های کنگره حاکی از هراس آنان از کامیابی جریانی تکثرگراست که رویکرد تمامیت‌خواهانه آنان را با چالش روبرو خواهد ساخت؟ آینده به این پرسش پاسخ خواهد داد.

اردیبهشت ۱۴۰۴
mrowghani.com
—————
[۱] - از خیابان های ایران تا شبکه های اجتماعی؛ واقعیت حمایت از رظا پهلوی چیست؟ یورونیوز، ۱۵/۰۱/۲۰۲۶
[۲] - به باور نگارنده بسیاری از هواداران رضا پهلوی از روی استیصال و به علت نبود بدیلی دیگر به وی پیوسته اند و این به معنی پادشاهی خواهی آنان نیست
[۳] - گرد همایی دو اپوزیسیون جمهوری اسلامی؛ سخنرانی شاهزاده رضا پهلوی و “گنگره آزادی ایران”، رادیوفردا، نهم فروردین ۱۴۰۵
[۴] - قتل هدفمند مسعود مسجودی؛ فعال سیاسی ایرانی در کانادا به قتل رسید، ملیون، ۲۳ اسفند ۱۳۰۴
[۵] - https://x.com/bbcpersian/status/2047345689592569901
[۶] - https://www.youtube.com/watch?v=wlgf_47sdGo
[۷] - انتقاد منوچهر بختیاری از عملکرد رضا پهلوی در مبارزه علیه حکومت ایران، بی بی سی فارسی، ۲۹ آوریل ۲۰۲۶
[۸] - https://www.ifcongress.org/fa/membership
[۹] - مراد رحمتی، گام بعدی کنگره آزادی ایران؛ آلترناتیوی مبتنی بر تکثرگرایی، دویچه وله، ۱۳ فروردین ۱۴۰۵
[۱۰] - همان
[۱۱] - همان

" />
يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Thu, 30.04.2026, 8:51



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Wed, 29.04.2026, 23:12



سامیه نخّول، پریسا حافظی و عاصف شهزاد / خبرگزاری رویترز/ ۲۸ آوریل ۲۰۲۶

دو ماه پس از آغاز جنگ با ایالات متحده و اسرائیل، ایران دیگر دارای یک مرجع روحانی واحد و بی‌چون‌وچرا در رأس قدرت نیست — تغییری ناگهانی نسبت به گذشته که ممکن است موضع تهران را در بررسی ازسرگیری مذاکرات با واشنگتن سخت‌تر کرده باشد.

از زمان تأسیس در سال ۱۹۷۹، جمهوری اسلامی حول محور یک رهبر عالی با اختیار نهایی در تمامی مسائل کلیدی کشور شکل گرفته بود. اما کشته شدن آیت‌الله علی خامنه‌ای در نخستین روز جنگ و ارتقای پسر مجروحش، مجتبی، نظم جدیدی را رقم زده که تحت سلطه فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قرار دارد و با فقدان یک داور قاطع و مقتدر مشخص می‌شود.

مجتبی خامنه‌ای همچنان در رأس ساختار باقی مانده است، اما به گفته سه منبع آگاه از رایزنی‌های داخلی، نقش او عمدتاً مشروعیت‌بخشی به تصمیماتی است که توسط فرماندهان نظامی اتخاذ می‌شود، نه صدور دستور مستقیم.

به گفته مقام‌های ایرانی و تحلیلگران، فشارهای دوران جنگ قدرت را در دایره‌ای محدودتر و سخت‌گیرتر متمرکز کرده که ریشه در شورای عالی امنیت ملی، دفتر رهبر و سپاه پاسداران دارد؛ نهادی که اکنون هم بر راهبرد نظامی و هم بر تصمیمات کلیدی سیاسی تسلط یافته است.

یک مقام ارشد دولت پاکستان که در جریان مذاکرات صلح میان ایران و ایالات متحده ــ که اسلام‌آباد میانجی‌گری آن را بر عهده دارد ــ قرار گرفته، گفت: «ایرانی‌ها در پاسخ‌دهی به‌شدت کند هستند. ظاهراً ساختار فرماندهی واحدی برای تصمیم‌گیری وجود ندارد. گاهی ۲ تا ۳ روز طول می‌کشد تا پاسخ بدهند.»

تحلیلگران می‌گویند مانع دستیابی به توافق، نه اختلافات داخلی در تهران، بلکه شکاف میان آن چیزی است که واشنگتن حاضر به ارائه آن است و آنچه سپاه تندرو ایران مایل به پذیرش آن است.

چهره دیپلماتیک ایران در مذاکرات با آمریکا، عباس عراقچی وزیر امور خارجه بوده که اخیراً محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس و فرمانده پیشین سپاه، شهردار سابق تهران و نامزد ریاست‌جمهوری، نیز به او پیوسته است؛ فردی که در جریان جنگ به‌عنوان حلقه اتصال مهمی میان نخبگان سیاسی، امنیتی و روحانی ایران ظاهر شده است.

با این حال، در میدان عمل، به گفته یک منبع پاکستانی و دو منبع ایرانی، طرف اصلی مذاکره‌کننده احمد وحیدی، فرمانده سپاه پاسداران بوده که هفته‌ها پیش به‌عنوان چهره محوری ایران، از جمله در شب اعلام آتش‌بس، شناسایی شده بود.

مجتبی خامنه‌ای که در حمله اولیه اسرائیل و آمریکا که به کشته شدن پدرش و دیگر بستگانش انجامید، به‌شدت مجروح شد و دچار آسیب‌های جدی در ناحیه پا و تغییر چهره شده است، تاکنون در انظار عمومی ظاهر نشده و به دلیل محدودیت‌های امنیتی از طریق دستیاران سپاه یا ارتباطات صوتی محدود پیام‌رسانی می‌کند.

وزارت امور خارجه ایران در پاسخ به درخواست اظهارنظر درباره مسائل مطرح‌شده در این گزارش، واکنشی فوری نشان نداد. مقام‌های ایرانی پیش‌تر هرگونه اختلاف نظر درباره مذاکرات با ایالات متحده را رد کرده‌اند.

قدرت واقعی در دست رهبری دوران جنگ است

ایران روز دوشنبه پیشنهاد جدیدی به واشنگتن ارائه کرد که به گفته منابع ارشد ایرانی، شامل مذاکرات مرحله‌ای است؛ به‌گونه‌ای که در ابتدا موضوع هسته‌ای کنار گذاشته شود تا جنگ پایان یابد و اختلافات درباره کشتیرانی در خلیج فارس حل شود. در مقابل، واشنگتن تأکید دارد که مسئله هسته‌ای باید از همان ابتدا مطرح شود.

آلن آیر، کارشناس ایران و دیپلمات پیشین آمریکا، گفت: «هیچ‌یک از طرفین واقعاً تمایلی به مذاکره ندارند» و افزود هر دو معتقدند گذر زمان طرف مقابل را تضعیف خواهد کرد — ایران از طریق اهرم فشار بر تنگه هرمز و واشنگتن از طریق فشار اقتصادی و محاصره.

او افزود در حال حاضر هیچ‌یک از طرفین توان عقب‌نشینی ندارند: سپاه پاسداران ایران نگران آن است که در برابر واشنگتن ضعیف به نظر برسد، در حالی که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، تحت فشار انتخابات میان‌دوره‌ای قرار دارد و فضای چندانی برای انعطاف بدون پرداخت هزینه سیاسی ندارد.

آیر گفت: «برای هر دو طرف، انعطاف‌پذیری به‌منزله ضعف تلقی می‌شود.»

این احتیاط نه‌تنها بازتاب فشارهای مقطعی، بلکه ناشی از شیوه جدید اعمال قدرت در داخل ایران است. به گفته منابع، در حالی که مجتبی خامنه‌ای به‌طور رسمی عالی‌ترین مقام کشور محسوب می‌شود، او بیشتر نقش تأییدکننده دارد تا فرمانده؛ یعنی نتایج حاصل از اجماع نهادها را تأیید می‌کند، نه اینکه اراده خود را تحمیل کند. به گفته آنان، قدرت واقعی به رهبری یکپارچه دوران جنگ که حول شورای عالی امنیت ملی شکل گرفته، منتقل شده است.

آرش عزیزی، تحلیلگر ایرانی، گفت: «احتمالاً توافق‌های مهم از کانال او عبور می‌کند، اما بعید می‌دانم بتواند تصمیمات شورای عالی امنیت ملی را نقض کند. چگونه می‌تواند در برابر کسانی که جنگ را مدیریت می‌کنند بایستد؟»

چهره‌های تندرو مانند سعید جلیلی، مذاکره‌کننده پیشین هسته‌ای، و گروهی از نمایندگان رادیکال مجلس، با استفاده از ادبیات تند در طول جنگ برجسته‌تر شده‌اند، اما از نفوذ نهادی کافی برای تغییر مسیر تصمیمات یا شکل‌دهی به نتایج برخوردار نیستند.

به گفته منابع آگاه، مجتبی خامنه‌ای جایگاه خود را مدیون سپاه است که عمل‌گرایان را کنار زده و از او به‌عنوان حافظ قابل اعتماد دستورکار تندروانه خود حمایت کرده است. تقویت روزافزون سپاه، که پیش‌تر نیز با جنگ قدرت بیشتری یافته، نشان‌دهنده سیاست خارجی تهاجمی‌تر و سرکوب داخلی شدیدتر است.

سپاه پاسداران که از اسلام‌گرایی انقلابی و دیدگاهی مبتنی بر اولویت امنیت الهام می‌گیرد، مأموریت خود را حفظ جمهوری اسلامی در داخل و ایجاد بازدارندگی در خارج می‌داند.

این نگرش، که اغلب با تندروها در قوه قضائیه و نهاد روحانیت نیز مشترک است، بر کنترل متمرکز سخت‌گیرانه و مقاومت در برابر فشارهای غرب، به‌ویژه در موضوع هسته‌ای و نفوذ منطقه‌ای ایران، تأکید دارد.

انتقال قدرت از روحانیت به بخش امنیتی

در عمل، ایدئولوژی سپاه جهت‌گیری راهبردی را تعیین می‌کند و تصمیم‌گیری به‌طور قاطع در دست این نهاد است. به گفته منابع نزدیک به بحث‌های داخلی، در شرایط جنگ و پس از درگذشت علی خامنه‌ای، هیچ بازیگری در داخل نظام قدرت یا توان مقابله با آن را ندارد، حتی اگر چنین تمایلی وجود داشته باشد.

گزینه پیش روی رهبری ایران دیگر میان سیاست‌های میانه‌رو و تندرو نیست، بلکه میان تندرو و تندروتر است. دو منبع ایرانی نزدیک به مراکز قدرت گفتند گروه کوچکی ممکن است خواستار پیشروی بیشتر باشند، اما همین گرایش نیز تاکنون توسط سپاه مهار شده است.

این تغییر، بازآرایی قاطعی از اولویت روحانیت به سلطه امنیتی را نشان می‌دهد. آرون دیوید میلر، مذاکره‌کننده پیشین آمریکا، گفت: «ما از قدرت الهی به قدرت سخت رسیده‌ایم؛ از نفوذ روحانیون به نفوذ سپاه پاسداران. اکنون ایران به این شکل اداره می‌شود.»

الکس وطن‌خواه، پژوهشگر ارشد مؤسسه خاورمیانه، افزود: با وجود اختلاف‌نظرها، تصمیم‌گیری حول نهادهای امنیتی متمرکز شده و مجتبی خامنه‌ای بیشتر نقش هماهنگ‌کننده مرکزی را دارد تا تصمیم‌گیرنده نهایی.

با وجود فشارهای مستمر نظامی و اقتصادی از سوی ایالات متحده و اسرائیل، ایران پس از نزدیک به ۹ هفته جنگ، نشانه‌ای از فروپاشی یا تسلیم بروز نداده است.

همچنین، به گفته میلر، هیچ نشانه‌ای از شکاف اساسی در درون نظام یا شکل‌گیری مخالفت جدی در خیابان‌ها دیده نمی‌شود.

این انسجام نشان می‌دهد که فرماندهی اکنون در دست سپاه و نهادهای امنیتی است؛ نهادهایی که به نظر می‌رسد نه‌تنها مجری جنگ، بلکه هدایت‌کننده آن هستند. به گفته میلر، یک اجماع راهبردی شکل گرفته است: پرهیز از بازگشت به جنگ تمام‌عیار، حفظ اهرم‌های فشار — به‌ویژه بر تنگه هرمز — و خروج از این درگیری با قدرت بیشتر در عرصه‌های سیاسی، اقتصادی و نظامی.

" />
يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Tue, 28.04.2026, 16:32



نه بخشیدن و نه فراموش کردن فاجعه‌آفرین
و یادآوری مداوم فاجعه، راهی‌ست برای
پرهیز از تکرار فاجعه‌ای دیگر

ج. ا. ایران از نخستین روزهای استقرار خود به‌طور مستمر شاهد اعتراضات و ناآرامی‌های اجتماعی بوده است؛ اعتراضاتی با ماهیت‌های گوناگون، از تلاش برای احقاق حقوق جنسیتی و مطالبات صنفی و مدنی گرفته تا اعتراضات اقتصادی، سیاسی، ملی و قومی که به ویژه در سال‌های اخیر از سطح مطالبات مشخص فراتر رفته و مستقیما ساختار و بنیان‌های حاکمیت را هدف قرار داده‌اند.

مروری به پنج دهه اعتراضات حاکی است که رژیم تمامیت‌خواه دینی در ایران به هیچ یک از خواسته‌های صنفی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی نه تنها پاسخ مثبت نداده، بلکه هربار در تقابل با معترضین، حلقه را تنگتر کرده و سرکوب را عریانتر و شدیدتر اعمال نموده و انواع سلاح و ابزار مدرن و به روز را مثل پهپادها، دوربین‌های دیجیتال در خیابان‌ها، بیمارستان‌ها، پارک‌ها، اداره‌ها و مدرسه‌ها  برای سرکوب، بازداشت و اعدام مورد استفاد قرار داده است.

برنامه‌ریزی برای کشتار

به گفتهٔ یکی از مقام‌های پیشین وزارت کشور که پیش‌تر عضو سپاه بوده، آمادگی‌های بلندمدت برای کشتاری از نوع آنچه در ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ رخ داد، از سال ۱۴۰۰–۱۴۰۱ آغاز شده بود. این برنامه‌ها شامل نشانه‌گذاری و شناسایی نقاط مرتفع برای استقرار تک‌تیراندازان، آموزش‌های ایدئولوژیک و آمادگی روانی برای کشتن، از جمله شلیک به معترضان، و آموزش و سازمان‌دهی افراد دارای سابقهٔ مجرمانه برای ایفای نقش هدایت‌کننده در تجمعات، با هدف شناسایی افراد و کنترل و جهت‌دهی به حرکت‌های خیابانی بود.

به گزارش نیویورک تایمز، خامنه‌ای در ۱۹ دی ۱۴۰۴ به شورای عالی امنیت ملی دستور داد: «اعتراض‌ها به هر وسیلهٔ ممکن درهم شکسته شود» و رؤسای هر سه قوه از این دستور «آگاهی صریح» داشته و آن را تأیید کرده بودند. بنا به این گزارش، شورای عالی امنیت ملی دستور استفاده از گلولهٔ جنگی را صادر کرده بود، به نیروهای امنیتی نیز دستور داده شده بود «بی‌رحمانه شلیک کنند و هیچ‌گونه ارفاقی نشان ندهند.»

اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴، در چنین بستر تصمیم گیری حکومتی آغاز شد و به ده‌ها هزار کشته، ده‌ها هزار بازداشتی و ده‌ها اعدام منتهی شد.

ایران‌وایر می‌نویسد: «علی لاریجانی یکی از طراحان اصلی این کشتارها بود و روش‌های کشتار بر اساس الگوی سرکوب و کشتار میدان تیان‌آن‌من پکن در سال ۱۹۸۹ طراحی شده بود.»

هولوکاست بازار رشت

تراژدی شب ۱۸ دی؛ کشتار بی‌رحمانه‌، شهری سوخته، دودگرفته و غم‌زده، روایت یک شاهد: «ساعت‌ها بوی جسد سوخته می‌آمد.»

در جریان خیزش دی ماه، شمار زیادی از مردم توسط نیروهای سرکوبگر رژیم در سراسر ایران  قتل‌عام شدند؛ برآوردها از شمار جان‌باختگان بسیار متفاوت است، اما داده‌های آماری از ۴۳۰۰۰ کشته حکایت می‌کنند. این رویداد بزرگ‌ترین کشتار در تاریخ معاصر ایران و خونین‌ترین و گسترده‌ترین سرکوب در تاریخ ۴۷ ساله ج. ا. بود. برخی منابع این کشتار را «مرگبارترین سرکوب دولتی علیه معترضان در تاریخ معاصر جهان» و «نسل‌کشی در تاریکی دیجیتال» نامیده‌اند.

در این میان، کشتار معترضان در رشت و آنچه در شب ۱۸ دی ماه در بازار این شهر اتفاق افتاد، آن را از بقیه کشتارهای جمعی در سراسر ایران متمایز می‌کند. باهم به این سبعیت منحصر‌به‌فرد مروری بکنیم.

پنجشنبه ۱۸ دی ساعت ۵ عصر میدان شهرداری، لحظه به لحظه جمعیتی که به سمت میدان می‌رفتند بیشتر می‌شد، از شهرها و روستاهای مجاور هم آمده و در چند میدان و خیابان جمع شده بودند؛ سبزه میدان و خیابان معلم در مجاورت میدان شهرداری شلوغ‌تر از همیشه بود؛ جمعیتی بیش از ۲۰ هزار نفر. جمعیتی یکدست و آرام که سرشار از امید و اتحاد بودند. یکی دست همسرش را گرفته بود و یکی هم دست مادر پیرش را، یکی دیگر هم دختر کوچولویش را گذاشته بود روی دوشش و قاطی سیل جمعیت شده بود. همه با یک هدف آمده بودند؛ آزادی ایران. ذره‌ای ترس و نگرانی تو چهره‌ها دیده نمی‌شد و بزرگترین دل گرمی‌شان هم همین جمعیت متراکمی بود که کوچه پس کوچه‌های بازار را به تصرف خود درآورده و شعار سر داده بودند:

رضا شاه روحت شاد
مرگ بر دیکتاتور
این آخرین نبرده، شاهزاده برمی‌گرده

رضا پهلوی چند روز قبل برای سردادن شعار در ساعت هشت شب ۱۸ و ۱۹ فراخوان داده بود.


دقیقه به دقیقه بر تعداد نیروهای امنیتی و لباس شخصی هم افزوده می‌شد؛ نیروهای مجهز به انواع سلاح‌های سبک و سنگین.

تا ساعت حدود ۸ شب همه چی تحت کنترل بود، مردم در محدوده بازار قدیم رشت در حرکت بودند و شعار می‌دادند. جمعیت تا بولوار معلم و خیابان شریعتی را پر کرده بودند. به‌رغم حضور نیروهای مسلح امنیتی کسی ترس به دل راه نمی‌داد. اما یک باره شرایط تغییر کرد و صدای گلوله‌ها در میدان شهرداری پیچید؛  صدای شلیک های پراکنده ترس و نگرانی واضطراب را بر دل جمعیت افکند.

دستور شلیک داده شده بود اما هنوز کسی فکر نمی کرد که دقایقی دیگر با صحنه نمایش کشتار جمعی مواجه خواهند شد. نیروهای امنیتی و لباس‌شخصی‌های نقابدار جمعیت را محاصره کرده بودند. تویوتوهای سفید مجهز به سلاح‌های نیمه سنگین جنگی داشتند به جمعیت نزدیک‌تر می‌شدند. صدای تیراندازی لحظه به لحظه بیشتر می‌شد. فریادهای «دارن می زنن، دارن مستقیم شلیک می کنن»، مردم معترض را از کنترل خارج کرد و هر کس به سمت‌و سویی فرار می‌کرد.

از داخل بازار هم آتش و دود بلند شده بود. احتمال آتش گرفتن و خفه شدن با دود بود؛ جمعیت از داخل بازار به طرف خیابان شریعتی فرار کردند، خیابان شریعتی که از طرف دیگر به میدان شهرداری منتهی می‌شود.

یک شاهد: «افرادی که در بازار گیر کرده بودند با دستانی که به حالت تسلیم بالا گرفته بودند به سمت خروجی‌های بازار رفتند، اما نیروهای امنیتی آن‌ها را به رگبار بستند.»

شاهد دیگر: «بازماندگان زخمی را در خیابان‌ها و بیمارستان‌ها با تیر خلاص تمام کردند.»

شاهد دیگر: «مردم به سمت خیابان شریعتی هجوم بردند اما با شلیک و رگبار گلوله ماموران امنیتی مواجه شدند که اطراف بازار منتظر بودند، بیرون بازار در خیابان شریعتی جنازه‌ها روی هم افتادند.»

شاهد دیگر: «نیروهای امنیتی لباس‌شخصی که لابه‌لای معترضان بودند و به‌دلیل پوشش‌های هماهنگ و رفتار مشابه، پس از مدتی قابل تشخیص شدند، خودشان آتش بازار را در چند نقطه روشن کردند و بازار هم که مجموعه‌ای از ساختمان‌های چوبی و قدیمی به هم پیوسته است، به‌سرعت سوخت. ماموران خیابون‌های اطراف‌ را بسته بودند؛ خیابان تختی و تقاطع بیستون و معلم به‌ طرف سبزه میدون را بسته بودند. برای همین آتش‌نشانی دیر آمد. سرای ملک پشت مسجد هم آتش گرفت، راسته کتابفروشی کامل سوخت، بانک ملت سر خیابان تختی طوری سوخت که به زغال تبدیل شد.»

گزارش‌ تلویزیونی حکومت: «اغتشاشگران به عمد بازار را آتش زدند.»
شاهدان: «این منطقی نیست که معترضان بازار را آتش بزنند و بعد به طرف آن فرار کنند.»

جمعه، ۱۹ دی

صبح جمعه ۱۹ دی ماه، مردمی که اینترنت‌ و تلفن‌شان قطع شده بود، وقتی از خانه‌هایشان بیرون آمدند با شهری مواجه شدند که بخشی از آن سوخته و خاکستر شده بود. شهر اما خالی از ماموران امنیتی بود. مردم که با این وضعیت مواجه شدند، تصور کردند شهر به دست آن‌ها افتاده؛ خانواده‌ها از پیر و جوان شروع کردند به بوق زدن و  پخش شیرینی و گل. ارتباطات کاملا قطع بود و اهالی رشت تصور می‌کردند شهرهای دیگر هم از دست حکومت خارج شده است.

اما این تصور پیروزی و شادی زیاد دوام نیاورد: جمعه‌شب ناگهان برق شهر را قطع کردند و حمله به مردم شروع شد. آن شب رشت شاهد خونین‌ترین کشتار معترضان در تاریخ معاصرش بود.

یک شاهد: «از جمله رنگ سبز لباس نیروهایی که دیدم گمان می‌کنم از ارتش هم در بین ماموران حضور داشتند؛ ظاهرا پنجشنبه نیرو کم آوردند. اما جمعه بازگشتند و همه را تیرباران کردند. نیروهای زمینی ارتش هم در بین‌شان دیده می‌شد. تا گلو مسلح بودند. بعضی نارنجک به خودشان بسته بودند، سلاح اتوماتیک، کلاشنیکوف و ژ۳ داشتند. سه نفر ترک موتور می‌نشستند و هر کس را می‌دیدند می‌زدند. در خیابان معلم همه را تیرباران کردند. در کوچه پس‌کوچه‌ها دنبال آدم‌ها می‌رفتند و آن‌ها را می‌کشتند.»

شاهدان، قربانیان این کشتار را بیش از ۳۰۰۰ نفر  تخمین می‌زنند. یکی از شاهدان می‌گوید: «علاوه بر کشته‌ها و زخمی‌ها، گروهی نیز ناپدید شده‌اند. هنوز از چند دوست صمیمی‌ام خبری ندارم؛ افراد زیادی هستند که  نه نامشان در فهرست بازداشت‌شدگان دیده می‌شود و نه پیکرشان به خانواده‌ها تحویل داده شده‌اند. قربانیان از 8 و ۹ تا ۶۰ سال در اعتراضات شرکت کرده بودند. بخش زیادی از کشته‌ها را نوجوان‌ها و جوان‌ها تشکیل می‌دادند، خانواده‌هایی را نیز دیدم که با کودکانشان به خیابان آمده بودند. سرکوب‌گران بچه‌ها و کودکان را هم کشتند.»

روزانه هزاران نفر از ساکنین شهرها و روستاهای استان گیلان و استان‌های مجاور، برای داد و ستد در «رشت بازار» حضور می یابند. این بازار برای گردشگران نیز همواره جذاب و دیدنی است.

بازار بزرگ رشت ۲۵۰ سال  قدمت دارد. این بازاردر سال ۱۲۸۹هم دچار حریق شد که به از بین رفتن هزار دکان و ده کارونسرا منجر گشت، اما بازار از خاکستر خود بلند شد و رونق گرفت. بازار رشت مانند دیگر بازارهای قدیم ایران، مرکزی برای تجارت و ارتباط شهری بود، اما برخلاف بازارهای اصفهان یا تهران، سقف‌های طاقی یا گنبدی نداشته و کاملا سرپوشیده نیست؛ به جای آن، سایبان‌هایی از هر طرف به مغازه‌ها متصل است تا پیاده‌روها در برابر باد و باران محافظت شوند.

در گذشته در کاروانسراهای بازار رشت شترهایی که طاقه‌های ابریشم و سایر محصولات را بر گرده‌شان می‌گذاشتند، راهی بندر پیربازار رشت میشدند تا به آن سوی آب‌های دریای خزر صادر شوند. این بازار حوادث زیادی به خود دیده، یکبار لشکریان کریم‌خان زند بازار را به آتش کشیدند و یکبار سربازان آقامحمدخان قاجار، غارتش کردند. بلایای طبیعی و سهل انگاری‌های انسانی هم چندین بار بازار رشت را به آتش کشیدند و دکان‌ها و مسجد و کلیسایش را به خاکستر نشاندند.


بازار قدیمی رشت، با قدمتی ۲۵۰ ساله، بزرگ‌ترین بازار روباز کشور، مرکز کلیه فعالیت‌های بازرگانی استان گیلان به حساب می‌آید، (می‌آمد؟)

ستون فقرات رشت شکست

ستون فقرات ارتباطات شهری در رشت پس از ۱۸ دی شکست؛ وقتی بازار در آتش سوخت و خاکستر شد. حالا بدهی، چک و سفته‌ بیش از ۹۰ تا ۹۵ درصد کسبه در یک سو و در سویی دیگر غمبادی مشاهده می‌شود که در هر حرکت از مردم رشت جاری است. اما چرا؟ چرا انگار تمام سرخوشی رشتی‌ها به این بازار گره خورده بود؟ آیا موضوع تنها خسارت مالی‌ است که بخش قابل توجهی از بازاریان متحمل شده‌اند؟

مریم ۳۰ ساله که محل کارش در نزدیکی بازار است می‌گوید: «یک نمه باران که می‌زد، عطر سبزی تازه محیط را پر می‌کرد. امروز هم بارانی است اما بوی خاکستر بازار به مشام می‌رسد. شما بودید چه حسی داشتید؟»

در بافت شهری، بازار رشت نقش خیابان اصلی را برعهده داشت و از نظر ساختاری، به عنوان ستون فقرات ارتباطات شهری شناخته می‌شد. گذرهای مهم شهر از بازار منشعب می‌شدند و تا دل محله‌ها ادامه پیدا می‌کردند، به طوری که بازار نه تنها مرکز خرید و فروش، بلکه قلب تپنده زندگی شهری بود.

مغازه‌دارها: «انبارهایمان پر از اجناسی بود که برای عید خریده بودیم، اما همه در آتش سوخت و هر کدام میلیاردها تومان ضرر کردیم.»

۲۵ میلیارد مغازه‌ها، ۳۰ میلیارد اجناس در هر یک از صدها غرفه‌ بازار رشت دود شدند و به هوا رفتند؛ روی هم رفته ۳ هزار میلیارد تومان خسارت برای مردم تخمین زده شده؛ اما گویا قرار نیست کسی جبران خسارت کند. بیمه مسئولیتی به عهده نمی‌گیرد و می‌گوید: «آتش‌سوزی بازار رشت در آشوب اتفاق افتاده.»

۲ سال بیکاری

حق شناس، استاندار گیلان، می‌گوید: «آتش سوزی در هفت نقطه بازار شامل سرای ملک، قیصریه فخر، بازار کتابفروشان، طاقی بزرگ و کوچک، راسته میخ فروشان و مغازه‌های محدوده خیابان شریعتی، خسارات سنگینی برجای گذاشت.»

گفته می‌شود برای بازسازی آن به ۲ سال زمان نیاز است؛  یعنی ۲ سال بی‌کاری برای هزاران شهروند رشتی.

یکی از ریش سفیدان باز رشت: «ما مثل ملاک‌ها به مغازه نگاه نمی‌کردیم. قیمت روی آن نمی‌گذاشتیم. من حتا نمی‌دانستم مغازه‌ام ۲۵ تا ۳۰ میلیارد تومان قیمت دارد. حالا ۷۹ سال سن دارم، ۶۹ سالش در مغازه‌ام سپری شده، هر روز صبح که بیدار می‌شوم احساس می‌کنم بخشی از وجودم را از دست داده‌ام.»


منابع:
ــ ویکی پدیا،
ــ فرارو،
ــ ایران وایر،
ــ ویدئو تونل زمان.

۲۸ آوریل ۲۰۲۶ / ۸ اردیبهشت ۱۴۰۵

 

" />
يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Tue, 28.04.2026, 13:04



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Sun, 26.04.2026, 21:19



برگردان: شاهرخ بهزادی

در حالی که نتایجِ ادامه مذاکرات بین ایالات متحده و ایران همچنان نامشخص است، برنارد هایکل[۱] استادِ دانشگاهِ پرینستون و پژوهشگر و متخصص خاورمیانه ارزیابی تیره و تاری از نتایجِ این جنگ که توسط دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو آغاز شده است، ارائه می دهد. او معتقد است که همه طرف‌های درگیر، از ایالات متحده گرفته تا ایران، از جمله اسرائیل، کشورهای عربی و لبنان، در این درگیری بازنده خواهند بود. او همچنین هشدار می‌دهد که اگر این درگیری ادامه یابد، اثرات تخریبی آن بر اقتصاد جهانی بسیار بدتر از بحران نفتی سال ۱۹۷۳ خواهد بود. برنارد هایکل در این باره با توماس مالر [٢] در هفته نامه معروف فرانسوی «اکسپرس» گفتگو کرده است. مشروح این گفتگو در زیر آمده است.

اکسپرس: سیر تکامل بسیار نامشخص این درگیری بین ایالات متحده و ایران را چگونه می‌بینید؟
برنارد هایکل: انگار برای آنها دو ساعت جداگانه وجود دارد. ایرانی‌ها متقاعد شده‌اند که وقت دارند و می‌توانند برای مدت بسیار طولانی مذاکره کنند، در حالی که از نظر آنها، دونالد ترامپ به دلیل وضعیت اقتصادی تحت فشار است تا به سرعت به یک توافق برسد. از نظر آنها، پیشنهاد آتش‌بس بین اسرائیل و حزب‌الله از سوی رئیس جمهوری آمریکا و مجبور کردن نتانیاهو به توقف جنگ، و سپس مجوز دور جدیدی از مذاکرات با ایران در پاکستان، نشانگر تردید دونالد ترامپ است. ایرانی‌ها این را نشانه ضعف می‌دانند. اما در عین حال، آمریکایی‌ها متقاعد شده‌اند که رژیم ایران اکنون بسیار غیرمتمرکز است و دیگر نمی‌تواند بین جناح‌های مختلف خود ارتباط برقرار کند، آنها نشانه‌ هایی از تنش‌های داخلی در رژیم حاکم بر ایران می بینند. این  موضوع ممکن است درست باشد یا درست نباشد، زیرا رژیم شایدعمداً [و برای سردرگم کردن طرف مقابل] بسیار مبهم عمل می‌کند.

اکسپرس: آیا این درگیری می‌تواند برای مدتی طولانی ادامه یابد؟
برنارد هایکل: همانطور که نشریه اکونومیست اخیراً نشان داده است، بحران انرژی تازه آغاز شده است، زیرا تمام کشتی‌های نفت کش که قبل از شروع جنگ از تنگه هرمز عبور کرده بودند، اکنون به مقاصد خود رسیده‌اند و دیگر مازاد نفت وجود ندارد. اگر قیمت بنزین سر به فلک بکشد یا بازار سهام دچار تزلزل شود، دونالد ترامپ به سرعت مجبور خواهد شد آنچه را که ایرانی‌ها می‌خواهند به آنها بدهد. البته، او این را به عنوان یک پیروزی بزرگ معرفی خواهد کرد.

اکسپرس: کشورهای عربی چطور؟
برنارد هایکل: بزرگترین ترس آنها این است که ترامپ آنها را رها کند و نتواند تنگه هرمز را بازگشایی کند. در این صورت، ایرانی‌ها تنگه را کنترل می‌کنند و می‌توانند تعرفه‌هایی را بر کشورهای عربی اعمال کنند. این موضوع واقعاً به معنای واگذاری قدرت [ از سوی آمریکا] به ایرانی‌ها در منطقه خواهد بود.
اما از سوی دیگر، کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس نیز از چین بسیار ناامید شدند. آنها انتظار داشتند پکن به دلایل اقتصادی بر ایران فشار وارد کند. ایران تقریباً ۹ درصد از واردات نفت چین را تأمین می‌کند، در حالی که عراق، کویت، امارات متحده عربی و عربستان سعودی روی هم رفته ۳۷ درصد را تأمین می‌کنند.
من همچمین درستی این موضوع را تأیید می کنم که عربستان سعودی و کویت حتی از چین خواسته بودند تا نفت کش های خود را با پرچم چین  برای بارگیری نفت به بنادر آنها بفرستد. زیرا آنها می‌دانستند که در این صورت، هیج خطری از سوی ایرانی‌ها متوجه آنها نخواهند شد. اما پکن امتناع کرده بود. اکنون، کشورهای عربی می‌دانند که چین رقابت با ایالات متحده را در اولویت خود قرار می‌دهد، آنها اکنون می‌دانند  که در خاورمیانه در موقعیت متزلزلی قرار دارند. پکن ترجیح می‌دهد شاهد فروپاشی آمریکا در منطقه باشد، حتی اگر این امر برای کشورهای عرب خلیج فارس به قیمت بسیار بالایی تمام شود.

اکسپرس: آیا اسرائیل با برپایی این درگیری، برای تضعیف دائمی ایران، به بهانه تهدید وجودی شماره یک برای دولت یهود، سوءاستفاده نکرده است؟
برنارد هایکل: به باورمن، بنیامین نتانیاهو متقاعد شده بود که رژیم ایران در این درگیری سقوط خواهد کرد. اما این پیش بینی اتفاق نیفتاد. برعکس آن، رژیم حاکم بر ایران سرسخت‌تر شده است. یوسی کوهن، رئیس سابق موساد، پیش از این درگیری علناً اعلام کرده بود که این رژیم پابرجا خواهد ماند و نمی‌توان به این پیش بینی ها اعتماد کرد. بنابراین، در حالی که اسرائیلی‌ها مطمئناً ایران را از نظر نظامی به میزان قابل توجهی تضعیف کرده‌اند، رژیمی باقی مانده است که دیگر حاضر به سازش با ایالات متحده و اسرائیل نیست. به محض پایان جنگ، این رژیم تمام تلاش های خود را برای توسعه بمب هسته‌ای انجام خواهد داد، زیرا برای آنها دیگر روشن شده است که اگر سلاح هسته‌ای داشتند، هرگز مورد حمله قرار نمی‌گرفتند. بنابراین، این یک هدف اصلی برای آنهاست.

اکسپرس: آیا مذاکرات در باره لبنان می‌تواند موفق شود؟
برنارد هایکل: این مذاکرات مثل صحنه یک نمایش است. دولت آمریکا با چشم‌انداز یک پیمان صلح و مرزهای تثبیت‌شده در مورد مذاکرات بین دولت‌های لبنان و اسرائیل صحبت می‌کند. این در حالی است که ما قبلاً هم این رویکرد را در دهه ۱۹۸۰ دیده‌ایم. پس از حمله اسرائیل به لبنان در سال ۱۹۸۲، توافقی بین دولت‌های لبنان و اسرائیل وجود داشت. اما در آن زمان، حافظ اسد و سوریه همه چیز را مخدوش کردند، آنها به ویژه از طریق ترور سیاستمداران لبنانی این هدف را دنبال کردند. امروز، دولت لبنان بسیار ضعیف است و نفوذ ایران بر این کشور کاهش نیافته است. من مطمئن هستم که حزب‌الله اکنون همان نقشی را بازی می کند که حافظ اسد در آن زمان ایفا کرده بود، یعنی خرابکاری و از مسیر خارج کردن هرگونه توافق. حزب الله کاملاً قادر به راه‌اندازی یک کمپین گسترده ترور علیه سیاستمداران لبنانی برای متوقف کردن این مذاکرات است. تا زمانی که حزب‌الله مسلح باشد و بتواند قدرت خود را از طریق خشونت اعمال و تحمیل کند، من نمی‌بینم که چگونه یک توافق واقعی بین اسرائیل و لبنان می تواند شکل بگیرد.

اکسپرس: بنابراین، اگر منظور شما را درست فهمیده باشیم، این یک شکست برای همه طرف‌های درگیر است؟
برنارد هایکل: بله، همینطوراست. همه ضرر می‌کنند. کشورهای عربی هزینه اقتصادی و مالی سنگینی پرداخته‌اند و ضعف خود را نشان داده‌اند. پس از این جنگ، آنها باید خود را بسیار جدی‌تر مسلح کنند که بسیار پرهزینه خواهد بود.

اکسپرس: و ایران چطور؟
برنارد هایکل: رژیم پابرجا مانده است، اما کشور ویران شده است. پرسش بزرگ اکنون این است که آیا می‌توان اندکی نظم را به خاورمیانه بازگرداند، یا اینکه ایران مانند یک ببر زخمی رفتار خواهد کرد و نسبت به همسایگان خود بسیار پرخاشگر خواهد شد.

اکسپرس: آیا دونالد ترامپ بهای سیاسی این جنگ یا به قول خودش این «سفر کوچک» به ایران را خواهد پرداخت؟
برنارد هایکل: نظرسنجی‌ها کاملاً واضح هستند. اگر اقتصاد بهبود نیابد، او در انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر آینده با شکست مواجه خواهد شد. تورم  در آمریکا بازگشته و قیمت نفت در حال افزایش است. تنها چیزی که هنوز به لطف هوش مصنوعی خوب عمل می‌کند، بازار سهام است. مردم نمی‌دانند که این بحران چقدر می‌تواند بزرگتر از شوک نفتی ۱۹۷۳ باشد. در آن زمان، بحران فقط ۵ درصد از تولید نفت جهانی را مختل کرد. امروز،  بیش از ۱۰ درصد مختل شده است. اگر این درگیری چندین هفته دیگر طول بکشد، اثرات آن در تابستان امسال به شدت احساس خواهد شد، زمانی که مصرف نفت در نیمکره شمالی بسیار بیشتر است. ما در حال حاضر علائم را در قیمت بلیط هواپیما می‌بینیم. اگر درگیری اکنون پایان یابد، عربستان سعودی و کویت می‌توانند ظرف یک ماه به بیشترین سطح تولید خود پیش از جنگ بازگردند. اما اگر این روند ادامه یابد، بازگشت به حالت عادی بیشتر و بیشتر طول خواهد کشید.

————-
[۱] Bernard Haykel
[٢] Thomas Mahler

" />
يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Sun, 26.04.2026, 9:45



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Sun, 26.04.2026, 9:32



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Sun, 26.04.2026, 8:02



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Sat, 25.04.2026, 17:51



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Fri, 24.04.2026, 15:43



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Wed, 22.04.2026, 20:06




یک سرباز اسرائیلی که با پتک مجسمه‌ای از عیسی مسیح را در دِبِل — روستایی مسیحی مارونی در جنوب لبنان، چند مایل آن‌سوتر از مرز اسرائیل — در هم می‌شکند

دلیل این وضعیت آن است که اسرائیل برای تثبیت هرگونه دستاورد راهبردی، نیاز دارد دست‌کم در مسیر دستیابی به راه‌حل دوکشوری با تشکیلات خودگردان فلسطین گام بردارد. این همان چیزی است که می‌تواند ایران را در سطح منطقه به‌طور پایدار منزوی کند. این همان چیزی است که عادی‌سازی روابط اسرائیل و عربستان سعودی — از جمله در حوزه تجارت و گردشگری — را ممکن می‌سازد. این همان چیزی است که به دولت‌های لبنان و سوریه کمک می‌کند تا بسیار آسان‌تر و با مخاطرات کمتر، به صلح رسمی با دولت یهود دست یابند. و این دقیقاً همان چیزی است که نتانیاهو نه‌تنها از تلاش برای آن سر باز می‌زند، بلکه پیوسته در جهت تضعیف آن عمل می‌کند.

آیا فکر می‌کنم این کار آسان است؟ قطعاً نه. آیا معتقدم فلسطینی‌ها رهبری سالخورده و فاسدی دارند که نیازمند جایگزینی، نوسازی و اصلاح است — و خود نیز مسئول بخشی از وضعیت دشوارشان هستند؟ بدون تردید. اما آیا می‌دانم که نتانیاهو تمام دوران نخست‌وزیری خود را صرف جلوگیری از ظهور یک رهبری فلسطینی معتبرتر و شایسته‌تر کرده است؟ بله، این را هم می‌دانم.

آیا می‌دانم که اسرائیل منافعی بنیادین در جدا شدن از فلسطینی‌ها به هر شکل ممکن دارد، تا مبادا به یک دولت آپارتایدی تحت اداره یهودیان تبدیل شود؟ کاملاً. آیا باور دارم که ایران و نیروهای نیابتی‌اش تهدیدی مرگبار برای اسرائیل هستند که نمی‌توان آن را نادیده گرفت؟ باز هم کاملاً. اما آیا همزمان معتقدم که بدون یک شریک فلسطینی، چنین به نظر می‌رسد که راهبرد نتانیاهو ایجاد شرایطی برای پاکسازی قومی در کرانه باختری است — و همین امر باعث از دست رفتن بهترین دوستان اسرائیل در سراسر جهان می‌شود؟ بدون شک چنین است.

اسرائیل عزیز: وقتی دموکرات‌های میانه‌رو و دیرینه‌حامی اسرائیل در ایالات متحده، مانند رام امانوئل، در برنامه «گفتگوی زنده با بیل ماهر» — همان‌طور که هفته گذشته انجام داد — حاضر می‌شوند و با تشویق گسترده مخاطبان اعلام می‌کنند که با کمک‌های نظامی یارانه‌ای آمریکا به اسرائیل مخالف‌اند و جایگاه «ویژه» آن را زیر سؤال می‌برند، یعنی واقعاً دارید دوستان خود را از دست می‌دهید. این فقط به جناح چپ محدود نیست. شمار بیشتری از آمریکایی‌ها در سراسر طیف سیاسی، اسرائیلِ نتانیاهو را همچون کودکی لوس می‌بینند و دیگر از آن خسته شده‌اند.

البته دولت اسرائیل و فرماندهی ارتش، سربازی را که مجسمه عیسی را در جنوب لبنان تخریب کرده بود محکوم کردند و افراد دخیل را مجازات نمودند. همچنین، با درک اینکه این حادثه چه فاجعه‌ای در حوزه روابط عمومی به‌بار آورده، اسرائیل به‌سرعت برای جایگزینی مجسمه اقدام کرد. اما به نظر شما آن سرباز از کجا به این نتیجه رسیده بود که چنین کاری قابل قبول است — آن‌قدر که حتی ارزش داشته باشد یکی از هم‌رزمانش از آن عکس بگیرد؟ من به شما می‌گویم: از تماشا و شنیدن زبان و رفتارهای خود دولت نتانیاهو، ارتش و ماشین مسموم‌ساز آنلاین آن.

او هر روز می‌توانست بخواند که شهرک‌نشینان راست‌گرای یهودی در کرانه باختری، به نام صهیونیسم مذهبی، خودروها، خانه‌ها و محصولات کشاورزی فلسطینیان را تخریب می‌کنند — در حالی که ارتش و پلیس اسرائیل معمولاً فقط نظاره‌گرند و گاه حتی کمک می‌کنند و نتانیاهو همواره با چشم‌پوشی از کنار آن می‌گذرد. در چنین فضایی، چه اشکالی دارد که کسی با چکش به مجسمه عیسی در جنوب لبنان حمله کند؟

همچنین نمی‌توان آن سرباز و همراهانش را کاملاً سرزنش کرد، وقتی می‌بینند نماینده ترامپ در اسرائیل، مایک هاکبی، آشکارا از الحاق کرانه باختری به اسرائیل حمایت می‌کند و چنان رفتار می‌کند که گویی سفیر شهرک‌نشینان یهودی در ایالات متحده است، نه سفیر آمریکا در اسرائیل — و انگار چنین الحاقی تهدیدی برای اردن، یکی از ستون‌های اصلی سیاست آمریکا در منطقه، نخواهد بود. بسیاری از اسرائیلی‌های شریف به‌خوبی می‌دانند این رویکرد از نظر اخلاقی نفرت‌انگیز و از نظر راهبردی دیوانه‌وار است، اما آن‌ها در کشتی‌ای گرفتار شده‌اند که ناخدایانش نادان‌اند.


اسرائیل کاتز، وزیر دفاع اسرائیل، (سوم-چپ)، یوسی داگان، رئیس شورای منطقه‌ای شومرون (چهارم-چپ) و وزیر دارایی راست افراطی اسرائیل، بزالئل اسموتریچ (چهارم-راست)، در مراسم افتتاح یک شهرک تازه بازسازی‌شده به نام سا-نور در شمال کرانه باختری

اما یک تفکر راهبردی تازه درباره اسرائیل و لبنان چه شکلی می‌تواند داشته باشد؟ اجازه دهید از این واقعیت شروع کنیم که اسرائیل، تا جایی که من شمارش کرده‌ام، از زمانی که در سال ۱۹۷۹ به‌عنوان خبرنگار به بیروت آمدم، دست‌کم هفت تهاجم بلندمدت یا عملیات نظامی گسترده در جنوب لبنان علیه سازمان آزادی‌بخش فلسطین یا حزب‌الله انجام داده است.

اجازه دهید روشن بگویم: هیچ نخست‌وزیر اسرائیلی نمی‌تواند و نباید اجازه دهد نیروهای نیابتی ایران در لبنان — یعنی شبه‌نظامیان حزب‌الله — با تهدید حملات موشکی، شمال اسرائیل را غیرقابل سکونت کنند. اما در مقطعی، این اصل که «دیوانگی یعنی انجام مکرر یک کار و انتظار نتیجه‌ای متفاوت» باید واقعاً مورد توجه قرار گیرد.

اسرائیل همواره می‌گوید ارتش لبنان باید حزب‌الله را خلع سلاح کند. اما ارتش لبنان ترکیبی است از مسیحیان، دروزی‌ها، سنی‌ها و شیعیان. با توجه به نفوذ سیاسی حزب‌الله در میان جامعه شیعه لبنان — حتی با وجود خشم بسیاری از شیعیان لبنانی از این گروه به‌خاطر تحریک اسرائیل به نمایندگی از ایران — اگر ارتش لبنان وارد جنگی آشکار در سراسر جنوب لبنان و بیروت علیه حزب‌الله شود، ممکن است از هم بپاشد و لبنان را دوباره به جنگ داخلی بکشاند. تنها گزینه‌ای که نتانیاهو ارائه کرده، بیرون راندن ده‌ها هزار لبنانی از جنوب لبنان یا مناطق شیعه‌نشین بیروت است.

اکنون زمان یک راه سوم فرا رسیده است. من خوشحال می‌شوم آن را «طرح ترامپ برای نجات لبنان» بنامم. باید اسرائیل را تحت فشار قرار داد تا به‌طور کامل از جنوب لبنان خارج شود و نیروهای به‌شدت مسلح ناتو در همکاری با ارتش لبنان — و تحت اقتدار نمادین آن — کنترل این منطقه را به دست گیرند.

اسرائیل می‌تواند به ناتو اعتماد کند. حزب‌الله و ایران جرأت مقابله با آن را نخواهند داشت — و اگر هم چنین کنند، درهم کوبیده خواهند شد. در چنین حالتی، اکثریت بزرگی از لبنانی‌ها، از جمله شیعیان، از این وضعیت استقبال خواهند کرد، زیرا اسرائیل کاملاً از لبنان خارج شده و حزب‌الله توجیه خود برای حمله به اسرائیل را از دست خواهد داد.

البته این راه‌حل ممکن است کامل نباشد، اما قطعاً بهتر از تکرار مداوم حملات اسرائیل به لبنان — و چه رسد به وقوع یک جنگ داخلی دیگر در لبنان — است. این گزینه ارزش آزمودن را دارد.

لبنان از زمان جنگ داخلی ۱۹۷۵ تا ۱۹۹۰، اکنون دارای شایسته‌ترین رئیس‌جمهور با رویکردی چندگرا، یعنی جوزف عون، و نخست‌وزیر، نواف سلام، است. من معتقدم آن‌ها آماده صلح با اسرائیل هستند، اما نه به بهای یک جنگ داخلی دیگر.

زمان آن رسیده است که راه سومی انتخاب شود؛ راهی که امنیت لبنان را تضمین کند، امنیت اسرائیل را تأمین کند و ماهیت واقعی حزب‌الله را آشکار سازد — ابزاری در دست ایران که آماده است تا آخرین لبنانی و آخرین اسرائیلی بجنگد تا منافع اربابانش در تهران را تأمین کند. اکنون زمان اجرای «طرح ترامپ برای نجات لبنان» است.

" />
يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Wed, 22.04.2026, 10:11



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Wed, 22.04.2026, 9:40



با ضربت شمشیرهای حیدری
[همان “شمشیرهای حیدری” که حیدر حیدر گویان، سر می‌بُرند، چشم‌ها را کور می‌کنند و قلب‌ها را می‌شکافند؟!]

مرا ببرید
تا دستم را به‌سوی شادی شهید دراز کنم
و با او بر یاری و پیروزی جدید عهد ببندم
[یاری و پیروزی برای چه کسانی؟ برای ستمدیدگان یا ستمگران؟ برای جنگ افروزان یا جنگ‌زدگان و آوارگان؟]
و با روح یک صوفی مرید با او بیعت کنم

مرا ببرید
تا با صدای بلند بخوانم و مولوی‌وار برقصم
تا زمین آسمانِ آزادی را لمس کند
[کدام صوفی برای جنگ و کشتار مرثیه خوانده و مولوی‌وار برای آن رقصیده؟! مولوی‌ای که از عشق و صلح می‌گوید؟!]

مرا ببرید تا....
تا با مجتبای بزرگوار بیعت کنم
[در اینجا دیگر، این خواننده‌ی “مقاومت”، اوج تعهد و وفاداری خود را به کسانی نشان می‌دهد که برای “عرب‌ها” عزت و شرافت و برای ملت خود، “ذلت و فلاکت” به  ارمغان آورده‌اند.]

مرا ببرید نزد حضرت رضا
مرا به مشهد ببرید
[و ای‌کاش او می‌دانست که “شهادتگاه”و “زیارتگاه” مردم ایران، دیگر مشهد نیست، بلکه بلوچستان است؛ خوزستان است؛ کردستان است؛ گورستان خاوران است؛ خیابان‌های ایران است!]
مرا ببرید....!

ای خواننده‌ی مقاومت، پیش از آن‌که برای ما بخوانی، کاش می‌دیدی خون‌های جوانانی را که بر سنگفرش‌ها نقش بسته است و می‌شنیدی آخرین سرود آنان را که بر لبانشان جاری بود: آزادی!


فروردین ۱۴۰۵

" />
يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Tue, 21.04.2026, 14:43



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Mon, 20.04.2026, 11:35



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Sun, 19.04.2026, 12:45



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Sun, 19.04.2026, 8:47



۴
خدای دهه شصت؛ کشتار شهروندان

فاشیسم دینی ـ نظامی ـ امنیتی در ایران در تمام سال‌های حکم‌رانی خود ، به اعتراضات با بی‌رحمانه‌ترین شکل پاسخ داده است، اما آنچه در دی ماه خونین اتفاق افتاد، آنرا از کشتارها و سرکوب‌های پیشین هم متمایز و منحصربه‌فرد می‌کند.

به پیامد بازگشت خدای دهه شصت، خدای محبوب علی خامنه‌ای، در دی ماهی که گذشت نگاه ی بکنیم.

در فضای «نه جنگ، نه مذاکره» بعد از جنگ ۱۲ روزه و با پیش‌بینی خیزشی پیش از جنگ پیش‌رو، خامنه‌ای، در روز هفتم اعتراضات دی ماه فتوای مرگباری را صادر کرد: «اعتراض به‌جاست اما اعتراض غیر از اغتشاش است. ما با معترض حرف می‌زنیم. مسئولین باید با معترض حرف بزنند، اما با اغتشاشگر حرف زدن فایده‌ای ندارد. اغتشاشگر را باید به جای خودش نشاند.»

با گسترش اعتراضات، در ۱۹ دی ۱۴۰۴، خامنه‌ای در جلسهٔ شورای عالی امنیت ملی، دستور سرکوب اعتراضات «به هر وسیلهٔ لازم» را صادر کرد. در پی این دستور، خدای دهه شصت، در مدرسه‌ها، دانشگاه‌ها، بازارها، خیابان‌‌ها و میدان‌های بیش از ۴۰۰ شهر با استفاده گسترده از سلاح گرم و سرد علیه شهروندان اعلام جنگ یک‌سویه داد.

در ۲۸ ژانویه، روزنامهٔ گاردین گزارش داد که شمار جان‌باختگان ممکن است بیش از ۳۰٬۰۰۰ نفر باشد، اما به نظر می‌رسد تا انتشار آمار موثق افکار عمومی تعداد ۴۳۰۰۰ جان‌باخته را پذیرفته است.

هم‌چنین از تعداد بازداشت‌شدگان آمار دقیقی در دست نیست، اما بازداشتی‌ها تا 50 هزار نفر گزارش شده است. ماشین اعدام‌ها هم شبانه روز و بیش از پیش در حال  گرفتن جان انسان‌هاست.

بنا به اعلام دو سازمان‌های حقوق بشری در۲۴ فروردین، ج. ا.  در سال ۲۰۲۵ دست‌کم ۱۶۳۹ نفر را اعدام کرده است. این رقم بالاترین شمار اعدام سالانه در ایران از سال ۱۹۸۹ تاکنون است.

سایت «ایران وایر» در پیوند با هزینه انسانی، روانی و مالی «در ماه خونین» می‌نویسد:

در نبود داده‌های مستند، برآورد دقیق هزینه‌هایی که برای سرکوب مردم صورت گرفته است، ممکن نیست اما درگزارشی با استفاده از داده‌های بودجه‌ای، مدل‌های تخمینی و بررسی‌های میدانی، هزینه سرکوب اعتراضات دی‌ماه از دست‌کم ۱۰ شهر ایران نشان می‌دهد که نیروهای سرکوب ج. ا. در سطوح مختلف، علاوه بر حقوق و مزایای معمول، برای سرکوب اعتراضات، پاداش‌های نقدی در قالب پاداش عملکردی، اضافه‌کاری و بُن خرید دریافت کرده‌اند. پرداختی‌ها در شهرهای مختلف، متفاوت بوده است. مثلا در دامغان به هر بسیجی برای سرکوب مردم به ازای یک شب ۱میلیون و ۲۰۰هزار تومان پرداخت شده و در مشهد برای کل یک ماه ۵۰ میلیون تومان به هر سپاهی در قالب پاداش یا اضافه‌کاری در فیش حقوقی و بُن و کارت خرید تخصیص داده شده است.  این قبیل پرداخت‌‌ها محرمانه بوده و آماری در مورد آن منتشر نشده است. اما با توجه به بررسی‌های صورت گرفته، می‌توان، متوسط پاداش پرداختی به هر سرکوب‌گر را رقمی بین ۳۰ میلیون تا ۵۰ میلیون تومان تخمین زد.

تعداد نیروهای سرکوبگر به‌طور شفاف اعلام نشده است، اما تعداد بیمه‌گذاران سازمان تامین اجتماعی نیروهای مسلح که پرسنل نظامی ارتش، سپاه و نیروی انتظامی را تحت پوشش دارد ۵۹۵هزار نفر است. اگر تعداد نیروهای ارتش که در آخرین آمارها حدود ۴۲۰ هزار نفر اعلام شده است را از این تعداد حذف کنیم، می‌توان نیروهای سرکوب متشکل از بسیج فعال، سپاه و بسیج را بین ۱۷۵ تا ۲۰۰هزار نفر در سراسر کشور در نظر گرفت. به این ترتیب، مبلغ پاداش سرکوب‌گران برای کشتار مردم را می‌توان بین ۶هزار میلیارد تومان تا ۱۰ هزار میلیارد تومان در نظر گرفت.

اگر جیره غذایی هر فرد را هم  روزانه تا ۲۰۰هزار تومان در نظر بگیریم، هزینه غذای این تعداد پرسنل هم با رقم روزانه  ۴۰میلیارد تومان و برای یک ماه ۱۲۰۰میلیارد تومان تخمین زده می‌شود.

در ضمن، این تعداد محافظه‌کارانۀ ۲۰۰هزار نفری نیروهای سرکوب به حدود ۴۰هزار وسیله نقلیه اعم از ون، وانت، نفربرهای سبک و موتورسیکلت‌های گشت شهری نیاز داشتند با  مصرف حدود ۲۰لیتر برای موتور سیکلت تا ۸۰ لیتر برای خودروهای زرهی. با در نظر گرفتن متوسط روزانه ۳۵لیتر بنزین ۳هزار تومانی سهمیه برای ۴۰هزار وسیله نقلیه هم ما را به رقم ۱۲۶میلیارد تومان می‌رساند.

به همه این موارد باید هزینه تجهیزات ضد شورش، گلوله ساچمه‌ای و جنگی، گاز اشک‌آور، سپر و لباس ضد شورش، مهمات و تجهیزات کنترل جمعیت هم اضافه کرد.

اسلحه‌های مورد استفاده سرکوب گران که بر اساس گزارش‌های شهروندان، ترکیبی از شات‌گان، کلاشنیکف، کلت کمری و حتی ژسه و تیربار هم  بوده در لیست وسایل کشتار ایرانی‌ها توسط حکومت ج. ا. جای می‌گیرند که در این مورد و در نبود اطلاعات و آمارهای قابل استناد، حتا تخمین این هزینه هم غیرممکن است.

با این حال، هزینه نیروهای سرکوب‌گر، فارغ از تجهیزات و سلاح سرکوب تا ۱۵هزار میلیارد تومان تخمین زده می‌شود.

علاوه بر این، گزارش‌هایی در خصوص ورود ۸۰۰ تا ۱۰۰۰ نفر از نیروهای حشدالشعبی به ایران برای سرکوب مردم منتشر شد. با توجه به این‌که متوسط دستمزد نیروهای حشدالشعبی ماهانه ۱۰۰۰دلار است، می‌توان به این نتیجه رسید که سرکوب مردم توسط نیروهای حشدالشعبی به طور متوسط حدود ۱۳۱میلیارد تومان برای یک‌ماه، خرج روی دست اقتصاد ایران گذاشته است. و این یعنی رقمی معادل ۱۵/۱۳۱ میلیارد تومان هزینه پاداش و دستمزد و غذای سرکوبگران بوده است.

۵
زیست سیاره‌ای

مارشال مک لوهان، استاد مرکز مطالعات رسانه‌ای تورنتو، در سال ۱۹۶۴، برای اولین بار ایدۀ دهکدۀ جهانی را پیش کشید و نوشت: «اکنون دیگر کرۀ زمین به‌ وسیلۀ رسانه‌های جدید آن‌قدر کوچک‌ شده که ابعاد یک دهکده را یافته است.» از آن سال فاصلۀ زیادی گرفته‌ایم و دهکدۀ جهانی ما باز هم کوچک و کوچکتر شده است.

امروزه با ظهور هوش مصنوعی و توان‌مندی آن در هدایت پهپادها و اتومبیل‌های خودران و خلق آثار هنری، از اثبات قضیه‌های پیچیدۀ ریاضی تا ارائه راهبردهای کلیدی در اقتصاد و  پزشکی و... دهکدۀ جهانی به شکل «زیست سیاره‌ای» درآمده است.

زمانی می‌گفتند وقتی آمریکا عطسه می‌کند، کشورهای کوچک تب می‌کنند؛ اما در این جهان به‌هم پیوسته، عطسۀ جامعه‌های دیگر هم، هر چند کوچک و به‌ ظاهر کم‌ اهمیت‌، دنیا را به تب‌وتاب می‌اندازد.

ایران در سال ۱۳۵۷ عطسه کرد و تبی که دامن‌گیر بخش بزرگی از سیارۀ ما شد، هزاران هزار قربانی گرفت و هنوز هم بعد از گذر این‌همه سال، هم‌چنان قربانی می‌گیرد؛ قتل‌های پنهان و عیان، تروریسم حکومتیِ بی‌پایان و کمک‌های بی‌ دریغ به گروه‌های هم‌خون و هم‌کیش، هم‌زاد و هم‌ذات حکومتی است که از گردوغبار انقلاب ۵۷ سربرآورد.

جنگ مرگبار و ویران‌گر چهل روزه را پشت‌سر گذاشته‌ایم، در میانه یک آتش بس شکننده، مذاکره نیم‌بندی هم صورت گرفته است، دوسوی جنگ، آمریکا و ج.ا. برای مذاکره بعدی خود را آماده می‌کنند؛ هنوز از آمار انسان‌هایی که در این جنگ جان باختند، از رنج و روزگار آن‌ها که زنده مانده‌اند و از ویرانی‌ها در شرایط قطع اینترنت و بستن هرمنفذ درز خبر ناآگاهیم.

می‌گویند «درجنگ حلوا پخش نمی‌کنند»؛ جنگ مرگ انسان‌هاست و ویرانی یک سرزمین. جنگ، مرگ و ویرانی، تجسد اسلام سیاسی‌ست که در هیات فاشیسمی نوظهور دینی در میهن ما پدیدار شده است. این هیولا در بازی شطرنج سیاست و حکم‌رانی در داخل، در منطقه و در جهان کیش شده است، اما برای گریز از مات شدن به هر ترفندی دست می‌زند.

میهن کهن‌سال ما در چند هزار سال گذاشته از گردنه‌های پرپیچ‌وخم زیادی گذر کرده، در برابر تاخت‌وتازهای بیگانگان دوام آورده، چهره آن از بلایای طبیعی بی‌شماری آبله‌گون شده و ساکنان آن از نامردمی فرمان‌روایان خودی رنج‌ها برده، اما تا امروز در گوشه‌ای در این سیاره، محدوده جغرافیایی خود را حفظ کرده است. بی‌تردید میهن ما از گردنه فاشیسم دینی هم، زخم‌خورد اما گذر خواهد کرد.

ابوالقاسم شابی، شاعر نوگرای تونسی در شعر معروف «اراده زندگی» می‌سراید:

إذا الشّعْبُ یوْمَاً أرَادَ الْحَیاهَ
فَلا بُدَّ أنْ یسْتَجِیبَ القَدَرْ
وَلا بُدَّ لِلَّیلِ أنْ ینْجَلی
وَلا بُدَّ للقَیدِ أَنْ ینْکَسرْ…

روزی که مردم اراده کنند،
سرنوشت ناگزیر فرمان می‌برد،
و لابد تاریکی زدوده می‌شود،
و بندها در هم می‌شکنند.

۱۷ آوریل ۲۹۲۶ / ۲۷ فروردین ۱۴۰۵

" />
يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Fri, 17.04.2026, 20:15



https://hosseinjorjani.com/

۱۷ آوریل ۲۰۲۶
۲۸ فروردین ۱۴۰۵

" />
يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Fri, 17.04.2026, 12:55



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Fri, 17.04.2026, 12:41



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Fri, 17.04.2026, 10:06



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Thu, 16.04.2026, 20:47



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Thu, 16.04.2026, 18:23



پیشکش به دکتر قربانِ عباسی؛ انسانی شریف که به جُرمِ پریستاری از حقیقت در بند است.

واژگان «باشرف» و «بی‌شرف» از پرکاربردترین تعابیر در زیستِ روزمره‌ی ما هستند؛ کلماتی که پیش از تأمل در معنای عمیق‌شان، غالباً به قصدِ قضاوت، طرد یا تهییج به کار می‌روند. فقدانِ درکِ دقیق از مرزهای معناییِ واژه‌ی «شرف» سبب شده تا در جامعه‌ی ما، این مفهوم در ابهامی ارزشی میان «عصبیت‌های بدوی» و «فضیلت‌های اخلاقی» سرگردان بماند. شرف در کالبدِ عصبیتِ قبیله‌ای، خود را در حساسیت‌های کُشنده‌ی ناموسی و صیانت از اعتبارِ گروهی بازنمایی می‌کند. در این ساختار، شرف نه یک انتخابِ اخلاقی، بلکه ابزاری عاطفی برای سرکوبِ هرگونه اراده‌ی معطوف به «تک‌روی» و «تکینگی» است. ای‌بسا در یک اجتماعِ قبیله‌محور، به‌دلیلِ شکنندگیِ مرزِ بقا و نابودی، وجودِ چنین ارزشی برای حفظِ انسجامِ حیات ضروری باشد، اما فاجعه زمانی رخ می‌دهد که این اندیشه و ارزشِ قبیلگی واردِ بافتارِ جامعه‌ای شهری و مدرن می‌شود؛ جایی که با درهم‌شکستنِ مرز میان «انسانِ شریف» و «مدعیِ شرف»، حقیقتِ فضیلت قربانیِ غوغایِ عصبیت می‌گردد.

نمودهایِ عینیِ این فاجعه را می‌توان در رفتارهایِ افراطی مشاهده کرد؛ تصور کنید آن جزم‌اندیشِ سنت‌گرایی را که به نامِ صیانت از شرف، دست به کشتنِ دگراندیشان یا دگردینان می‌آلاید، یا مردی را که تحتِ سیطره‌ی احساسِ مالکیت و حسادت، زن‌کشی را عینِ فعلِ شرافتمندانه می‌پندارد. اگر شرف در چنین مغاکِ تیره و تاری فهم شود، بی‌تردید هرگونه «بی‌شرفیِ» مرسوم، فضیلت‌مندانه‌تر به نظر می‌رسد؛ چرا که دست‌کم به جنایت و سلبِ حیات منتهی نمی‌شود. پدیده‌ی شرف، از آن‌جا که ریشه در زیستِ قبیله‌محور دارد، با «میل به رسمیت شناخته شدن» پیوندی عمیق یافته است؛ زیرا در ساختارِ قبیله، کسی که از سویِ جمع پذیرفته نشود، در عمل امکانِ «بودنِ» خود را از دست می‌دهد. در چنین مناسباتی، فرد نه تنها برای صیانت از امنیتِ خویش، بلکه برای دستیابی به موقعیتِ اجتماعیِ برتر، به گفتار و رفتاری غلوشده روی می‌آورد تا خلوصِ سرسپردگی‌اش به قبیله را اثبات کند؛ تا آن‌جا که ممکن است برای تحصیلِ این اعتبار، حتی کمر به نابودیِ سرمایه‌های اجتماعی ببندد.

اما ریشه‌ی این ویرانگری در کجاست؟ باید گفت شرافت یا باشرف بودن در این معنا، نه یک فضیلتِ عقلانی، بلکه یک «بدشامگیِ غریزی» و میراثی از عصری است که احساسِ ناامنی در آن در بالاترین آستانه‌اش قرار داشت؛ روزگاری که هر جنبشی، توطئه‌ای علیه بقا قلمداد می‌شد. تبارشناسیِ این واژه نشان می‌دهد که شرف همواره بویِ خون و عصبیت می‌دهد. آنچه ما امروزه به عنوان احساسِ درونیِ شرافت تجربه می‌کنیم، در واقع «صدایِ مرده‌ی اجداد» ماست که در گوشِ وجدانمان زمزمه می‌کنند تا ما را به سربازانی مطیع برای بقایِ قبیله تبدیل کنند؛ قبیله‌ای که دیگر وجود ندارد، مگر در خاطره‌ای بس دور و مه‌آلود. از همین‌رو، شرفی که امروز در برخی لایه‌های جامعه فعال می‌بینیم، محصولِ یک «تأخرِ روانی» است؛ بدین معنا که ساختارِ جامعه دگرگون شده، اما غریزه که توانِ بو کشیدنِ زمانه و تشخیصِ «اکنون» را ندارد، همچنان در پس‌کوچه‌های دورانِ «حمله و دفاع» باقی مانده است. از این منظر، شرف نه یک ارزش، بلکه یک «فسیلِ عاطفی» و مکانیسمی برای «کنترلِ اجتماعی» است که با ابزارِ عاطفه‌ی نیرومندِ «شرم»، عقلانیتِ فردی و جمعی را فلج می‌کند.

این «پندارِ شرافت»، در واقع زنجیری است که انسانِ مدرن باید برای رسیدن به آزادیِ اخلاقی آن را از پایِ خود باز کند. احساسِ شرافت در این بافتار، مکانیسمی دفاعی برای فرار از اضطرابِ طرد شدن است؛ فرد می‌پندارد که «باشرف» است، اما در واقع او تنها از هراسِ مجازاتِ جامعه (پدرِ نمادین) به این پندارِ کاذب پناه برده است. ریشه‌ی این توهم را باید در پیوندِ دیرینه‌ی آن با «جنسیت» و «مالکیت» جُست؛ مفهومی که پیش‌تر ابزاری برای مهارِ بدنِ زنان و صیانت از سلسله‌مراتبِ زمین‌داری بود، اکنون در بطنِ جوامعِ مدرن به شکلی نو پدیدار شده و خود را در قالبِ «اضطرابِ شأن» بازنمایی می‌کند. این اضطرابِ هستی‌شناختی که از هراسِ سقوط در گردابِ نابودگرِ «بی‌اعتباری» نزدِ «دیگران» برمی‌خیزد، مرده‌ریگِ همان تجربه‌ی قبیله‌بنیاد است. چنان‌که هگل به‌درستی خاطرنشان کرده است، شرفی که برای حفظِ اعتبار، جانِ خود یا دیگری را به خطر می‌اندازد، بر پایه‌ی سلطه و ترس بنا شده و از این‌رو، «شرفی ناقص» است. او در مقابل، شرافتِ حقیقی را تنها در سپهرِ «به رسمیت شناختنِ متقابلِ آزادی» جست‌وجو می‌کند.

اما پرسشِ بنیادینِ این نوشتار فراتر از این‌هاست: چرا باید «به رسمیت شناختنِ متقابل» را همچنان ذیلِ مفهومِ «شرافت» تعبیر کنیم؟ چرا صیانت از حقِ حیات، آزادی و فردیتِ دیگری، باید به‌مثابه یک «امتیاز» یا «فضیلتِ مازاد» تلقی شود؟ مسئله اینجاست که وقتی پایِ امتیاز و اعتبار به میان می‌آید، ناگزیر مسابقه‌ای هولناک برای تصاحبِ این عنوان درمی‌گیرد؛ رقابتی که زیستِ اخلاقیِ راستین را از درون تهی کرده و رفتارها را تا سطحِ یک «نمایشِ اجتماعی» فرو می‌کاهد. در چنین اتمسفری، آنچه شرافت نامیده می‌شود، نه ‌یک والاییِ اخلاقی، بلکه میراثی عاطفی از ارزش‌هایِ «سایه‌سانی» است که در ناخودآگاهِ جمعیِ ما ته‌نشین شده‌اند؛ غرایزِ به‌روزناشده‌ای که با اتکا به لایه‌هایِ زیرینِ مغز ــــ یعنی همان مغزِ خزنده که بر مدارِ سائق‌هایِ بدویِ تنازع و بقا عمل می‌کند ــــ در سالِ پنجاه‌وهفت نظامِ سیاسیِ قبیله‌بنیادی را برساختند که هم آزادیِ سیاسی و امکانِ زیستِ اخلاقیِ ما را به گروگان گرفت و هم جهان را درگیرِ بحران‌هایی کرد که امروز به اوجِ خود رسیده است. در این ساختار، که به‌کلی با آگاهی و خردِ زمانه بیگانه است، از تک‌تکِ افرادِ جامعه مطالبه می‌شود که فردیتِ خویش را در شخصِ «رهبر» ــــ در مقامِ رئیسِ قبیله ــــ ذوب کنند و مُنقادِ قدرتِ مطلقه و قاهره‌یِ او باشند. برایِ تبیینِ دقیق‌ترِ این بحران، باید پرسش را به شکلی رادیکال بازسازی کرد: آیا «شرف داشتن» همان «شریف بودن» است؟

برای پاسخ به این پرسش، شایسته است از نخستین کسی آغاز کنیم که به شکلی نظام‌مند درباره‌ی این مفاهیم اندیشیده است؛ یعنی ارسطو، نخستین آموزگارِ اخلاق. او در اخلاقِ نیکوماخوس تبیین می‌کند که «شرف» (Timē) نمی‌تواند غایتِ نهاییِ زندگی باشد؛ چرا که امری بیرونی و وابسته به بخشندگانِ آن است. در واقع، واژه‌ی یونانیِ تیمِه بیش از آنکه به یک کیفیتِ اخلاقی اشاره داشته باشد، بر «بها»، «ارج» و «منزلتی» دلالت دارد که جامعه به فرد عطا می‌کند. ارسطو استدلال می‌کند که غایتِ حقیقیِ آدمی، یعنی «نیک‌بختی»، باید امری درونی، پایدار و قائم‌به‌ذات باشد. از منظرِ او، جویندگانِ شرف در واقع در پیِ آنند تا به‌واسطه‌ی تأییدِ دیگران، بر فضیلت‌مندیِ خویش صحه بگذارند؛ به بیانی دیگر، آن‌ها شرف را می‌جویند تا باور کنند که «نیک» هستند. با این تحلیل، ارسطو شرف را یک «پیامدِ عَرَضی و اجتماعی» درمی‌یابد و تأکید می‌کند که انسانِ فضیلت‌مند باید در پیِ خودِ نیکی باشد، نه تماشایِ بازتابِ آن در چشمِ دیگران.

در نظامِ فکریِ ارسطو، «فضیلت» (Arete) همان ورزیدگی و توانمندیِ نفس در مسیرِ کمال است؛ اما آنچه به افعالِ فضیلت‌مندانه غایت و معنا می‌بخشد، تقرب به تُ کالون (To Kalon) یا امر شریف[۱] است، نه تملکِ شرف. اگرچه ما شرف را برای اطمینان از فضیلت‌مندی‌مان می‌جوییم، اما خودِ فضیلت و آن درخششِ درونیِ نیکی یا همان «کالون»، بسیار ریشه‌دارتر و اصیل‌تر از تأییدِ دیگران است. به زبانِ ساده، در ترازویِ ارسطویی، «بی‌شرفیِ» راستین نه در قضاوتِ منفیِ جمع، بلکه در محروم ماندن از آن شکوهِ اخلاقی و فروافتادن در حقارتِ نفس نهفته است؛ حتی اگر تمامِ شهر فرد را «باشرف» بخوانند. از این تبارشناسی و بررسیِ فلسفی، نتیجه‌ای کلیدی به دست می‌آید: ضرورتِ تفکیکِ قاطع میان «شرف داشتن» (به مثابه یک داراییِ اعتباری و بیرونی) و «شریف بودن» (به مثابه یک کیفیتِ وجودی و درونی).

شرف، عنوانی اعتباری و بسا «داشته‌ای» است که از سویِ جامعه یا طایفه اعطا می‌شود؛ همچون ردایی عاریه‌ای که دیگران بر تنِ فرد می‌پوشانند و به همان سادگی، می‌توانند با قضاوتی آن را بازپس گیرند. این نوع شرف، به‌مثابه جایگاهی بلند اما لرزان، همواره در معرضِ تماشا و دستبردِ «دیگران» قرار دارد. در مقابل، «شریف بودن» امری وجودی، قائم‌به‌خویش و ثمره‌ی مستقیمِ فضیلت‌مندی است. در اینجا، شرافت نه یک جایزه یا داراییِ اجتماعی، بلکه درخششِ ذاتیِ فضیلت است که بر سیمایِ کنشِ آدمی ظاهر می‌شود. اگر فضیلت را آتشی درونی بیانگاریم، شریف بودن نوری است که از این آتش برمی‌خیزد؛ نوری که نه برای خوشامدِ ناظران، بلکه به حکمِ ضرورتِ نیکی می‌درخشد. این شرافتِ اصیل، صفتی نفسانی است که حتی در انزوا و اوجِ تک‌افتادگی نیز در جانِ فرد باقی می‌ماند؛ گوهری که با تندبادِ قضاوت‌های جمعی رنگ نمی‌بازد، حتی اگر فرد همچون دکتر استوکمان[۲] از سویِ توده‌ها دشمن قلمداد شود. بدین ترتیب، انسانِ شریف کسی نیست که شرف را به‌مثابه یک امتیازِ بیرونی پاسداری می‌کند، بلکه کسی است که چنان در مدارِ فضیلت گام برمی‌دارد که «شریف بودن» به کیفیتی طبیعی در زیستِ او بدل می‌شود. با این نگاه، حتی اگر تمامِ جهان فردی را «بی‌شرف» بخوانند، او در ساحتِ «بودنِ» خویش، همچنان شریف باقی می‌ماند؛ چرا که ریشه‌ی شرافتِ او نه در پژواکِ صدایِ توده‌ها، بلکه در انطباقِ عمیقِ اراده‌اش با خیر، آزادی و حقیقت نهفته است.

«شرف» و «شریف» خویشاوندانِ زبانی‌اند و این نباید ما را فریب دهد: آری، هر دو واژه از ریشه‌ی لغویِ «شَ رَ فَ» مایه می‌گیرند که در بُن‌مایه‌ی خود معنایِ «رفعت و بلندی» را حمل می‌کند. اما بحرانِ انسانی که هنوز دل در گروِ قبیله و ارزش‌هایِ آن دارد ــــ و اکنون به سپهرِ شهر گام نهاده و حتی بر مقدراتِ آن حکم می‌راند ــــ درست در همین اشتراکِ ریشه‌ای نهفته است؛ او «بلندیِ جایگاه» (شرف) را با «بلندیِ جان» (شریف بودن) مشتبه می‌گیرد. او به نامِ اخلاق آزار می‌رساند، به حریمِ خصوصیِ دیگران سرک می‌کشد و حتی خون می‌ریزد تا بر بلندایِ این اعتبارِ عاریه‌ای باقی بماند؛ غافل از آنکه با نقضِ آزادیِ دیگران، در عمل ریشه‌ی «زیستِ اخلاقی» را خشکانده است. چرا که آزادی، همان بندِ نامرئی و عنصرِ برسازنده‌ی اخلاق است و بدونِ آن، پدیده‌ای به نامِ اخلاق از درون فرو می‌پاشد. این وضعیت را می‌توان نوعی «اسکیزوفرنیِ فرهنگی» نامید؛ پدیده‌ای که در آن، سوژه اگرچه در کالبدِ شهر تنفس می‌کند، اما ضربانِ قلب و نظامِ ارزشی‌اش همچنان با بدویتِ قبیله هماهنگ است.

اکنون زمانِ آن است که گامی تازه برداریم تا از مرزهایِ «شرفِ قبیله‌ای» و حتی از مفهومِ «انسانِ شریفِ» ارسطویی فراتر رویم. اگرچه ارسطو با ظرافتی ستودنی، «شریف بودن» را درخششِ درونیِ فضیلت و مستقل از تشویقِ توده‌ها می‌دانست، اما نقدِ اساسی آنجاست که این درخشش نیز در نهایت تنها در فضایِ محدودِ «پولیس» ــــ دولت‌ ــ ‌شهرِ یونانی ــــ امکانِ ظهور می‌یابد. در واقع، وقتی ارسطو از والاییِ نفس سخن می‌گوید، گویی این «پولیس» است که از زبانِ او سخن می‌راند؛ چرا که قلمروِ این شریف بودن، به شکلی تنگ‌نظرانه تنها به مردانِ آزادِ یونانی محدود شده و زنان، بردگان و بیگانگان را از دایره‌ی این تابشِ اخلاقی بیرون می‌راند. از همین‌رو، شریفِ ارسطویی علی‌رغمِ اصالتِ درونی‌اش، ناخواسته با ملاحظاتِ سیاسی و مناسباتِ قدرت آمیخته می‌شود. این پیوندِ ناگسستنی میانِ فضیلت و ساختارِ «پولیس»، آن آزاد بودنی را که رکنِ رکینِ یک زندگیِ به‌راستی اخلاقی است، مخدوش کرده و فرد را به کارگزارِ ناخودآگاهِ ساختارهایِ قدرت بدل می‌کند.

اندیشه‌ی «نوروزی» درست در همین گسست از محدودیت‌هایِ سیاسی است که دوباره پیشِ رویِ ما پدیدار می‌شود؛ چرا که در این جهان‌بینی، زیستِ اخلاقی ــــ و خاصه شریف زیستن ــــ نه معطوف به قراردادهایِ یک واحدِ سیاسیِ خاص، بلکه محصولِ وفاداریِ بنیادینِ انسان به زمین و تمامیِ باشندگانِ آن است. این نگره از حدودِ تنگِ «خانواده‌ی سیاسی» فراتر می‌رود و مسئولیتی جهان‌شمول را پیش می‌کشد که در آن، «به رسمیت شناختنِ دیگری» نه یک تکلیفِ تحمیلی ــــ یا قراردادی مدنی ــــ بلکه یک «گشودگیِ هستی‌شناختی» است؛ یعنی مسئولیتی گریزناپذیر برای مراقبت از هر شکلی از زندگی به‌مثابه «دیگری»، فارغ از آنکه آن زندگی در جغرافیایِ قدرتِ ما تعریف شده باشد یا خیر. اندیشه‌ی نوروزی با رها کردنِ سوژه از قیدِ «نام و ننگِ» قبیله‌ای و تقیداتِ سیاسی، او را به مرتبه‌ای وجودی برمی‌کشد که در آن، مراقبت از حیات، نه برای کسبِ اعتبار و نه برای تحکیمِ یک سازمانِ سیاسی، بلکه به حکمِ پیوندِ ازلی با زمین و زندگی صورت می‌گیرد. در این سپهر، «شریف بودن» نه پاداشی اجتماعی است و نه تعهدی مدنی؛ بلکه یک «مراقبتِ وجودی» است که به پاسداری ــــ و دقیق‌تر به پریستاری ــــ از امکانِ زیستِ مشترک می‌پردازد.

در این نقطه، پیوندی بنیادین میانِ نقدِ هانا آرنت به حقوقِ بشرِ مدرن و ضرورتِ توجه به «نگره‌ی نوروزی» فرارویِ ما پدیدار می‌شود. آرنت بر این حقیقتِ تلخ انگشت نهاد که «حقوقِ بشر» در سپهرِ مدرن، به محضِ آنکه از مدارِ حمایتِ دولت ــ ‌ملت‌ها خارج شود، معنایِ خود را به‌کلی از دست می‌دهد. ریشه‌ی این بحران در همان منطقِ آتنی نهفته است؛ جایی که «حق» نه صفتی ذاتی برای وجودِ آدمی، بلکه تنها محصولِ قراردادی میانِ گروهی از انسان‌ها در قلمروِ یک «پولیس» یا جغرافیایِ سیاسیِ خاص تلقی می‌شود. در چنین ساختاری، حق به محضِ خروجِ انسان از مدارِ قرارداد فرو می‌پاشد و «انسانِ بی‌وطن» به موجودی بدل می‌شود که هیچ قانونی او را به رسمیت نمی‌شناسد. راهگشایِ این بحران و راهِ فرارَوی از بن‌بستِ آتنی، بازگردانیِ الگویِ فروهشته‌یِ «نوروز» به پهنه‌یِ عمومی است؛ الگویی که در آن، حقوقِ انسانی نه از اعتبارِ دولت‌ها و قراردادهایِ شکننده‌ی مدنی، بلکه از یک معاهده‌یِ ازلی با خودِ «وجود» مایه می‌گیرد.

برخلافِ تلقیِ مدرن از حق به‌مثابه امری «برساخته»، در نگره‌ی نوروزی، حق امری برآمده از وجود و «ساری و جاری» در بطنِ هستی است؛ بدین‌معنا که حق نه از آن قرطاسِ قرارداد، بلکه از زهدانِ میثاقِ ازلی با «وجود» زاده می‌شود. از همین‌رو، انسان به دلیلِ پیوندِ اندام‌وارش با زمین و حیات، صاحبِ حقی پیشاسیاسی و سلب‌ناپذیر است؛ حقی که هر قراردادِ انسانی، تنها بر پایه‌یِ این میثاقِ ازلی امکانِ نوشته شدن می‌یابد. هیچ مرزِ جغرافیایی یا تصمیمِ جمعی نمی‌تواند این حق را ملغی کند؛ چنان‌که هیچ جامعه‌ای مجاز نیست قانونی تصویب کند که «حقِ داشتنِ حق» را از انسانی سلب نماید یا به نفیِ آزادیِ او رأی دهد. اگر در فلسفه‌ی آتنی، «حق‌ْ داشتن» مشروط به «شهروند بودن» است، در خردِ نوروزی، حق‌ْ داشتن پیامدِ طبیعیِ «بودن» است؛ پیمانی است میانِ جانِ آدمی و جانِ جهان که پیش از ظهورِ هر دولتی منعقد شده و فراتر از هر دست‌نوشته‌ی قانونی، مقدس و تخطی‌ناپذیر باقی می‌ماند.

این پیمان در حکمتِ ایرانی و زبانِ حافظ، همان بارِ امانتی است که به کشیدن یا آن «جامی» است که انسان در روزِ الست به درکشیدنِ آن «آری» گفته و بدین‌سان، مِهرِ خود را با حقیقتِ هستی گره زده است. از همین‌رو، اگر جامعه‌یِ آتنی بر پایه‌یِ قراردادی میانِ «آتنیان» بنا شده، جامعه‌یِ نوروزی معطوف به پیمانی میانِ «انسان و هستی» است. شهروندِ چنین جامعه‌ای، «شهروندِ جهان» است؛ حال آنکه شهروندِ یونانی تنها در چارچوبِ اعتباریِ قدرتِ یونان تعریف می‌شد. این شکافِ باستانی در جهانِ امروز نیز پابرجاست؛ گویی در خارج از مرزهایِ دولت‌هایِ مدرن، تمامیِ آن ارزش‌هایی که در درونِ سرزمینِ خود مقدس شمرده می‌شوند، به‌یک‌باره ملغی می‌گردند: تمدنی در این سو و توحشی در آن سو. اما در دنیایِ نوروز، این تفکیکِ جغرافیایی بی‌معناست؛ چرا که بنا بر انتخاب و تعهدِ ازلیِ آدمی، هر جا که «زندگی» جریان دارد، «مسئولیت» نیز حاضر است. در سپهرِ نوروز، اخلاق در مرزها متوقف نمی‌شود؛ زیرا سرچشمه‌یِ آن نه قدرتِ سیاسی، بلکه حرمت و پاسداشتِ کیهانیِ حیات است. چنان که در شاهنامه نیز، «ایران» تنها یک گستره‌یِ جغرافیایی یا واحدی سیاسی در کنارِ سایرِ قدرت‌ها نیست، بلکه یک وضعیتِ هستی‌شناختی و پهنه‌یِ تبلورِ «خرد» و «داد» در میانه‌یِ جهان است. به زبانِ دیگر، «ایران‌شهر» برخلافِ «پولیسِ» مقید به خود، پروایِ جهان دارد؛ از این‌رو، ایران نه قلعه‌ای بسته برایِ گروه یا نژادی خاص، بلکه یک «آیین» برایِ زیستن بر رویِ زمین و پرستاری از آن، و نامی برایِ جهان، آن‌گونه که باید باشد ــــ یعنی مأمن و میهنی برایِ همگان ــــ است؛ آیینی که من آن را در نوروز بازشناختم.

شاید در اینجا خواننده از خود بپرسد که این گریزِ نظری به حقوقِ بشر و نقدِ آرنت، چه نسبتی با پرسشِ نخستینِ ما درباره‌یِ «شریف بودن» دارد؟ آری، اگرچه در ظاهر از موضوع دور شده‌ایم، اما این درنگی بس ضروری برایِ برجسته کردنِ گرهِ کوری بود که از یونانِ باستان تاکنون ناگشوده مانده است. با این گریز می‌خواستم نشان دهم که «شریف بودن» در فلسفه‌یِ ارسطو ــــ علی‌رغمِ تصویرِ والایی که از آن ترسیم می‌شود ــــ چگونه در حصارهایِ تنگِ «پولیس» درمی‌ماند. نقدِ آرنت نیز به ما یاد‌آوری کرد که هرگاه شرف یا حق، پاداشِ یک «قراردادِ سیاسی» یا بازتابِ خواستِ توده باشد ــــ یعنی اعتبارش را از بیرون دریافت کند ــــ به محضِ فروپاشیِ آن قرارداد یا خروج از جغرافیایِ آن، به‌یک‌باره فرو می‌ریزد.

به بیانِ دیگر، «شریف بودنِ» ارسطویی به سببِ پیوندِ اندام‌وارش با هویتِ «شهروندی»، در مواجهه با بحران‌هایِ جهان‌شمول ــــ همچون مسئله‌یِ انسانِ بی‌حق در ورایِ مرزها ــــ با بن‌بستی ساختاری روبرو می‌شود. در چنین لحظه‌ای است که «نوروز» نه فقط به‌مثابه اخلاق و سیاستِ آینده، بلکه در مقامِ ضرورتی وجودی برایِ رهانیدنِ مفهومِ شرافت از قلمروِ قبیله و مرزهایِ «پولیس»، و برکشیدنِ آن تا آستانه‌یِ «وفاداری به کلِ حیات» پدیدار می‌شود. چرا که انسانِ نوروزی، هم رو به «دیگری» در مقامِ هم‌وطن و هم رو به «دیگری» در مقامِ نفسِ حیات گشوده است؛ فارغ از آنکه کجا با او روبرو شده باشد: در دلِ بیابان یا در میانه‌یِ شهر.

در دنیایِ نوروز، انسانِ شریف نه‌تنها نسبتی با نظامِ فردیت‌زدایِ «نام و ننگ» ندارد، بلکه حقیقتِ شرافت را از قلمروِ فشارهایِ جمعی نیز فراتر می‌برد. او در عینِ صیانت از تفاوتِ خویش، حتی در تلاطمِ بحران‌ها نسبت به «دیگری» گشوده می‌ماند و «خواستِ حقیقت» را بر هر شکلی از مناسباتِ قدرت مقدم می‌شمارد. چنین انسانی، سازوکارِ «طرد و حذف» را ــــ حتی در آن سویِ مرزهایِ اعتباری و سیاسی ــــ وا می‌نهد و «گفت‌وگو» و برآمدنِ آن «میانه‌یِ طلایی» را جایگزینِ هر سیاستی می‌کند که بر نفیِ دیگری بنا شده است.

مگر نه این است که ارسطو، اسکندر را به جنگ و استیلا بر بیگانگان تشویق می‌کرد؟ اگر «شریفِ ارسطویی» می‌کوشد تا مانع از تبدیلِ فضایِ سیاسیِ «پولیس» به میدانِ کین‌توزی و نفرت شود، در مقابل، هیچ تلاشی برایِ پیش‌گیری از فاجعه در خارج از مرزهایِ آن نمی‌کند و بسا که خشونت در ورایِ مرزها را روا می‌شمارد. اما در نگرِ «شریفِ نوروزی»، سراسرِ زمین همچون یک «فضایِ سیاسیِ واحد» پدیدار می‌شود؛ سرزمینی که در آن حیات، امری مُشاع و مشترک است. در این جهان‌نگری، مرزهایِ قراردادی نمی‌توانند مسئولیتِ سیاسی و اخلاقی را محدود کنند؛ چرا که در این حکمتِ همیشه معاصر، هر جا که زندگی جریان دارد، آنجا قلمروِ هم‌زیستی است؛ شکلی از مسئولیتِ «میزبانی و میهمانیِ همزمان» که گستره‌اش کلِ طبیعت را دربرمی‌گیرد. از همین‌رو، «شریف بودن» ــــ برخلافِ «شرف داشتن» که هم‌زیستی را به بدبینی، ناامنی و نزاعی دائمی فرومی‌کاهد ــــ کیفیتی است که حتی در انزوایِ دورترین واحه‌ نیز چراغ‌هایِ رابطه را روشن نگاه می‌دارد و در یک کلام، از «خیرِ همگانی» مراقبت می‌کند.

———————-
[۱] این اصطلاحِ کلیدی در زبانِ یونانی معنایی دوگانه دارد که همزمان «زیبایی» و «والایی» را دربرمی‌گیرد؛ دو ساحتی که در پیوند با یکدیگر، «شریف‌بودن» را ممکن می‌سازند. از منظرِ ارسطو، فعلِ اخلاقی نه ‌برایِ کسبِ پاداش یا فرار از سرزنش، بلکه تنها به دلیلِ «کالون» بودن (زیبایی و والاییِ ذاتی‌اش) انجام می‌شود. در واقع، انسانِ شریف کنشگری است که مجذوبِ شکوهِ درونیِ نیکی است، نه‌ شیفته‌یِ بازتابِ بیرونیِ آن.
[۲] دکتر استوکمان، قهرمانِ نمایشنامه‌یِ دشمنِ مردم اثرِ هنریک ایبسن است؛ او زمانی که از آلودگیِ آب‌گرمِ شهر آگاه می‌شود، به‌رغمِ مصلحت‌سنجیِ اکثریت، جانبِ «حقیقت» را می‌گیرد و در برابرِ تمامِ شهر می‌ایستد. استوکمان در نهایت، با وجودِ طرد شدن و برچسب خوردن، این حقیقتِ اخلاقی را طنین‌انداز می‌کند که: «قوی‌ترین انسانِ جهان کسی است که تنهاترین است.» چرا که تنهاییِ او، نه ‌از سرِ انزواطلبی، بلکه ثمره‌یِ وفاداریِ خلل‌ناپذیر به «حقیقت» است؛ حتی آن‌جا که حقیقت با منافعِ «پولیس» در تضاد می‌افتد.

" />
يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Thu, 16.04.2026, 14:01



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Thu, 16.04.2026, 12:19



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Wed, 15.04.2026, 22:53



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Wed, 15.04.2026, 9:13



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Wed, 15.04.2026, 7:20



https://t.me/paivandisaeed

" />
يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Tue, 14.04.2026, 14:17



۱
نگارش این مقاله به آخرین روزهای «جنگ ۴۰ روزه» برمی‌گردد، اما با اعلام آتش‌بس، چاپ آن به عمد به تاخیر افتاد تا ‌موضع طرف‌های درگیر و جزئیات مواد مورد توافق و چشم‌انداز آن بر آینده جنگ (تمدید آتش‌بس یا صلح و پایان جنک)، بیشتر در معرض دید قرار گیرند. اما فاصله پیش‌نهادها و انتظارات طرف آمریکایی و ج. ا. از مذاکره، و تجربه مذاکرات و آتش‌بس قبلی، پیش‌بینی شکنندگی آتش‌بس فعلی و مذاکره پیش رو را محتمل می‌کند. در این صورت، ادامه جنگ آخرالزمانی تا...؟

اسرائیل که با هدف براندازی نظام ج. ا. وارد این جنگ شده بود، آن را مثل «جنگ ۱۲ روزه» ناتمام می‌داند و برای ابراز نارضایتی خود از پیش‌نهاد آتش‌بس، آمادگی خود را برای از سرگیری جنگ کتمان نمی‌کند و هم‌چنان به حملات خود به لبنان، بیش از پیش ادامه می‌دهد.

جنگ در مبانی الاهیاتی اسلام، به مثابه جهاد یک رسالت و تکلیف دینی برای براندازی عقاید کفر، مبارزه با دشمنان دین و دین گریز، پاسداری از نظام اسلامی است؛ از بخت بد، کارنامه پنج فرد بنیادگرا (۱) که در این مقطع سرنوشت‌ساز سیاست‌گذاری و حکمرانی را در چنگ گرفته‌اند، حاکی از عملیات جهادی چند لایه از نخستین روزهای ورودشان به صحنه سیاست است؛ از این رو می‌توان پیش‌بینی کرد که آنان آتش‌بس و مذاکره را با هدف بازسازی و بازنگری به آنچه که باخته‌اند و آنچه که به دست آورده‌اند، برای تمهیدات لازم برای ادامه جهاد پذیرفته‌اند.

این جهادی‌های بازمانده (به عمد؟) به‌خوبی می‌دانند که بازی را در داخل، در منطقه و در صحنه بین‌الملل باخته‌اند و راه بازگشتی در پیش‌ رو نیست؛ از این رو، تشدید بازداشت‌ها، اعدام‌ها و حمله کور به کشورهای منطقه، نه عملیاتی از سر اقتدار و نه حتا تلاش برای بقا، بلکه عملیاتی انتحاری‌ست از سر استیصال و درماندگی: « دیگی که برای من نجوشد بگذار درش کله سگ بجوشد.»

شنبه، ۲۴ فروردین هیأت ۸۵ نفره ج.ا. در اسلام‌اباد پاکستان با تیم آمریکایی به صورت  رودررو دیدار  کردند، اما آنگونه که پیش‌بینی می‌شد، این دیدار بعد از ۲۱ ساعت مذاکره فشرده به توافقی منتهی شد و بنا به گزارش خبرنگار ترک این بار هم عراقچی استیو ویتکاف را تهدید کرد: «...ایرانی‌ها را تهدید نکنید...»

این تهدید قلدرمآبانه، دونالد ترامپ را که مستقیما روند مذاکرات را دنبال می‌کرد، برای به عمل درآوردن آنچه در مخیله‌اش بود مصمم‌تر کرد: محاصره دریایی تنگه هرمز در صورت شکست مذاکره با «افراد مناسب که می‌خواهند معامله‌ای انجام دهند.»

ج. ا. از قبل، لغو تحریم‌ها و توقف حملات اسراییل به لبنان (استان سی‌ودوم ایران؟) را شرط آغاز مذاکرات اعلام کرده بود.

حمیدرضا حاجی‌بابایی، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس در مصاحبه‌ای بعد از بازگشت هیأت ج. ا. گفت: «ج.ا. با حسن نیت پا به اسلام‌آباد نگداشته بود. این‌ها رفته بودند که آنجا بجنگند؛ جنگ نرم بکنند... اگر غیر از این باشد برای ملت ایران قابل قبول نیست؛ یعنی باید مذاکره مطابق موشک‌های سید مجید موسوی، (جانشین حاجی‌زاده در هوافضای سپاه) باشد.

۲
جنگ آخرالزمانی

در ماه‌ها و هفته‌های منتهی به جنگ، آرایش نظامی ایالات متحده در منطقه جای تردید باقی نمی گذاشت که در آینده‌ای نه چندان دور جنگی تمام عیار علیه ج. ا. آغاز خواهد شد.

به گزارش سی‌ان‌ان، بنیامین نتانیاهو در دیداری در مارالاگو، به ترامپ گفته بود ج. ا. در حال پیش‌برد برنامه موشک‌های بالستیک و احیای ظرفیت هسته‌ای خود پس از بمباران تأسیسات غنی‌سازی در ژوئن است. برخلاف رسم معمول، بعد از این دیدار سه ساعته در پشت درهای بسته، دو رهبر در کنفرانس خبرنگاران هم حاظر نشدند.

با این حال، سی‌ان‌ان گزارش داد که تلاش‌های دیپلماتیک برای دست‌یابی به توافق هسته‌ای به طور هم‌زمان ادامه داشت. ترامپ در اکانت شخصی خود اظهار ‌کرد هنوز آماده صدور مجوز عملیات نظامی نیست و پس از دیدار با نتانیاهو هم نوشت: «هیچ نتیجه قطعی حاصل نشد جز اینکه اصرار کردم مذاکرات ادامه یابد.»

یک مقام ارشد آمریکایی هم به سی‌ان‌ان گفت: «ما راه‌های بسیار زیادی پیشنهاد دادیم، اما با بازی و وقت‌کشی مواجه شدیم.» پس از آخرین دور مذاکرات در ژنو، ویتکاف و کوشنر به ترامپ اطلاع دادند که تهران حاضر به برچیدن کامل برنامه هسته‌ای خود نیست؛ نتیجه‌ای که به نوشته سی‌ان‌ان دیدگاه ترامپ درباره ضرورت اقدام نظامی را تقویت کرد.

در اخرین دور مذاکرات در ۷ اسفند ۱۴۰۴ در ژنو، اظهارات بی‌مسئولانه وزیر خارجه ایران، اندک امید دونالد ترامپ را برای یافتن راه‌حلی از طریق مذاکره نقش بر آب کرد.

عراقچی که در سوم نوامبر ۲۰۲۵ درمصاحبه با الجزیره گفته بود «ایران ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده خود را پیش از جنگ با اسرائیل و حمله آمریکا جابه‌جا نکرده و بیشتر یا تقریبا همه این اورانیوم هنوز زیر آوار تاسیسات هسته‌ای بمباران‌شده باقی مانده است»، در آخرین مذاکره با ویتکاف و جرد کوشنر تهدید کرد: «این مقدار [بیش از ۴۰۰ کیلو] اورانیومی که داریم برای ساخت ۱۰ تا ۱۱ بمب اتمی کافی است.» این اعتراف نسنجیده وغیر دیپلماتیک اظهارات خامنه‌ای را تایید می‌کرد که قبلا گفته بود: رئیس‌جمهور آمریکا «افتخار می‌کند که صنعت هسته‌ای ایران را بمباران کردیم و از بین بردیم. خیلی خب، به همین خیال باش.»

ترامپ در مسیر سفر به تگزاس با شماری از سناتورهای جمهوری‌خواه مشورت کرد. در همان زمان، مقام‌های اطلاعاتی جلسه صبح شنبه در تهران را شناسایی کرده بودند؛ فرصتی غیرقابل چشم‌پوشی که به محور اصلی عملیات تبدیل شد.

در روزهای منتهی به عملیات، به نوشته سی‌ان‌ان، دستگاه‌های اطلاعاتی «موقعیت مناسب را یافتند.» بر اساس این گزارش، مقام‌های ارشد ایرانی از جمله خامنه‌ای قصد داشتند صبح شنبه در نقاط جداگانه‌ای در یک مجموعه حکومتی در تهران که شامل دفتر رهبر، ریاست‌جمهوری و نهادهای امنیت ملی است دیدار کنند.

یک منبع اسرائیلی به سی‌ان‌ان گفت که رهبر ج. ا.  در ساعات روشنایی روز احساس آسیب‌پذیری کمتری داشت، بنابراین آن روز سطح محافظه‌کاری امنیتی خود را کاهش داد. به گفته برخی مقام‌های آمریکایی و اسرائیلی، «این فرصتی بود که نمی‌شد از آن گذشت.»

بنا به گزارش سی‌ان‌ان، طرح اولیه برای حمله‌ شبانه تنظیم شده بود، اما در آخرین لحظات به حمله‌ در روشنایی روز تغییر یافت. ایال زمیر، رئیس ستاد ارتش اسرائیل، در یادداشتی خطاب به خلبانان نیروی هوایی اسرائیل نوشت: «شنبه در سپیده‌دم، عملیات “غرش شیران” آغاز می‌شود. شما مجاز به حمله به اهداف خود هستید. ما در حال ساختن تاریخ هستیم.»

حدود ساعت ۶ صبح به وقت اسرائیل، جنگنده‌های اسرائیلی در نخستین موج از یک رشته حملات هماهنگ آمریکا و اسرائیل، این مجموعه را هدف قرار دادند. جنگنده‌ها به مهمات بسیار دقیق و موشک‌های دوربرد مجهز بودند و سه محل استقرار رهبران به طور هم‌زمان هدف قرار گرفتند.

ساعاتی بعد، دونالد ترامپ در پیامی در شبکه اجتماعی خود مرگ خامنه‌ای را اعلام کرد.

نواب صفوی، مراد و مرشد علی خامنه‌ای بعداز ارتکاب چند ترور، در ۲۷ دی ماه ۱۳۳۴ در میدان تیر لشکر ۲ زرهی تهران تیرباران شد، اما مرید وی با بمب‌های «دشمن صهیونی» زیرآوار مثله شد و هم اینک در کشوی یکی از سردخانه‌ها در انتظار اجازه نتانیاهو یا پایان جنگ است تا به منزلگه ابدی منتقل شود.

مارکس در «هجدهم برومر لوئی بناپارت» نوشت: تاریخ تکرار می‌شود؛ بار اول به صورت تراژدی و بار دوم به صورت کمدی؛ واپسین پرده تراژیک مرگ علی خامنه‌‌ای با مراسم چهلم وی در کلیسای سرکیس مقدس، به صورت کمیک پایین آمد.

بی‌شک جهان بدون سید علی خامنه‌ای جهان زیبایی است و به یقین با مرگ این هیولایی خون‌خوار، بر چهره سیاره زمین لبخند رضایت‌بخشی نقش بست.

۳
جنگ آری، یا نه؟

تردیدی نیست که جنگ اخیر و جنگ‌های پیشین، پیامد آتش‌افروزی اسلام سیاسی، تلاش برای صدور انقلاب به «اقصی نقاط عالم» جهت تاسیس امپراتوری شیعه؛ پیامد دشمنی با آمریکا و غرب ستیزی و تلاش برای پاک‌‌سازی جهان از قوم یهود، پیامد تنش‌آفرینی در منطقه، ایحاد بازوهای نیابتی و راه‌اندازی شبکه‌ بین‌المللی ترور و خرابکاری است.

شعله‌های «جنگ حماسی» با به قول اسرائیلی‌ها عملیات «غرش شیران» در چهلمین روز خود با اعلام آتش‌بس دو هفته‌ای فروکش کرد. به‌رغم پیش‌بینی و محاسبات قبل از جنگ و به‌رغم کشته شدن علی خامنه‌ای، فرمانده کل قوا و فرماندهان رده اول و برخی شخصیت‌های مؤثر سیاسی و دانشمندان هسته‌ای، فرماندهان به ظاهر رده‌های پایین سپاه، جنگی انتحاری را در منطقه شروع کردند، زیر ساخت‌های اقتصادی، توریستی و حتا تاسیسات آب‌شیرین کن  کشورهای منطقه را با موشک و پهپاد به آتش کشیدند، با تشدید و گسترش فضای نظامی ـ امنیتی در داخل، شهروندان را بازداشت و با اتهام‌های بی‌پایه اعدام‌ها را ادامه دادند.

این جنگ نه به خواست موافقان آن شروع شد، و نه با بیانیه‌ها و خواهش مخالفان به آتش‌بس لرزان دو هفته‌ای منجر شد.

طبق گزارش پورتال «ردیاب هزینه‌های جنگ ایران»، ۳۷ روز عملیات نظامی آمریکا علیه ایران، بیش از ۴۲.۱ میلیارد دلار برای واشنگتن هزینه داشته است. این جنگ برای اسرائیل هم روزانه ۴۰۰ میلیون دلار هزینه داشت. آیا مخالفان جنگ براین باورند که با انتشار بیانیه و درخواست آنان، ترامپ و نتانیاهو بدون رسیدن به اهداف خود، سرشان را می‌اندازند پایین و راهی خانه‌هایشان می‌شوند؟

بخشی از مخالفان ج. ا. که بیانیه‌های «نه به جنگ، نه به ج. ا.» در فضای مجازی منتشر می‌کنند، پیش‌نهادی کارآمد و عملی در صورت آتش‌بس احتمالی ارائه نمی‌دهند و این پرسش اساسی را بی‌پاسخ می‌گذارند که اگر جنگی علیه ج. ا. صورت نمی‌گرفت، این «معترضین اخلاقی»(۲) بدون نقشه راهبردی روشن، بدون ساختاری منسجم، بدون پلاتفرمی مدون، بدون الترناتیوی قابل پذیرش برای ایرانی رنگین کمانی جهت معرفی به جامعه بین‌المللی زخم خورده از ج. ا.، بدون اراده‌ای معطوف به تسخیر قدرت  و حتا بدون تیرکمانی در دست، چگونه می‌توانند هیولایی را  که درششمین هفته جنگی ویران‌گر، دو ابرقدرت نظامی جهانی و منطقه‌ای را چنان در کلافی سردرگم گرفتار کردند که نه راه  پیش داشتند و نه راه پس؛ جز اعلام آتش‌بس، حتا آتش‌بسی لرزان و شکننده.

مخالفان جنگ، همچنین از «تخریب زیر ساخت‌ها» بیشتر از جان انسان‌ها اظهار نگرانی می‌کنند. در نبود اطلاعات مستند نمی‌توان در مورد این «زیرساخت ها» نظری قابل اعتماد ارائه داد، اما با اعتماد می‌توان گفت که این هیولای جاگ‌افروز جای‌جای ایران را، به زرادخانه‌ای پراکنده بدل کرده است: از زیر تپه‌ها و کوه‌ها گرفته تا کنار جاده‌ها و اتوبان ها، ازشهرها تا ده‌کوره‌ها، از اماکن ورزشی و از بیمارستان‌ها تا مدرسه‌ها، پل‌ها، مسجدها، مراکز علمی، مراکز تحقیقاتی و تولیدات دارویی و...

به خاطر اختصار کلام، فقط به دو نمونه اشاره می‌کنم: اسرائیل در جنگ ۱۲ روزه،  ۱۳ مرکز پنهان نظامی در «مناطق حفاظت‌شده سازمان محیط‌زیست» را بمباران کرد.

وبسایت سازمان حقوق بشر در ایران در ۱۱ اسفند ۹۶ نوشت: «در حالی که دستگاه‌های امنیتی در پنج هفته اخیر یازده تن از فعالان محیط زیست را بازداشت کرده‌اند، شماری دیگری از آنان در جریان سقوط هواپیمای تهران-یاسوج (دست‌کم ۱۶ تن) جان خود را از دست داده‌اند؛ پروفسور کاووس سیدامامی نیز در دوران بازجویی در سلول انفرادی حلق‌آویز شد و خبر فوت دو فعال محیط زیست دیگر به تازگی منتشر شده است.»

پرسیدنی است که فعالان محیط زیست از کدام «زیر ساخت‌ها» خبر داشتند که نباید می‌داشتند؟ (۳)

مسعود آذر در بی‌بی‌سی فارسی به تاریخ ۲۱ فروردین ۱۴۰۵ می‌نویسد:
«بیش از دو دهه است که نام انستیتو پاستور ایران گاهی در برخی گزارش‌ها و تحلیل‌های بین‌المللی، فراتر از نقش علمی و بهداشتی آن مطرح شده است؛ موضوعی که بیشتر به نگرانی‌های کلی درباره “کاربرد دوگانه” در علوم زیستی برمی‌گردد و امکان استفاده هم‌زمان از پژوهش‌های پزشکی برای اهداف و کاربردهای نظامی مطرح شده است.

در سال ۲۰۰۷، دولت ژاپن در چارچوب فهرست‌های کنترلی برای صادرات، نام انستیتو پاستور ایران را در بین “نهادهای نگران‌کننده” قرار داد که به “احتمال ارتباط با فعالیت‌های شیمیایی یا بیولوژیکی حساس” نیازمند نظارت بیشتر است.

براساس تصمیم دولت ژاپن این موسسه در فهرستی برای احتمال تحقیق و تولید فناوری دوگانه مرتبط با سلاح‌های کشتار جمعی قرار گرفت. هدف ژاپن این بود که مانع از انتقال موادی شود که ممکن است برای تولید سلاح‌های بیولوژیکی یا شیمیایی استفاده شوند.

در سال ۲۰۰۸ نیز گزارش‌هایی در بریتانیا منتشر شد که برخی مؤسسات علمی ایران از جمله انستیتو پاستور را در چارچوب کلی نگرانی‌های مربوط به “ریسک بالقوه در حوزه سلاح‌های کشتار جمعی” مورد اشاره قرار می‌داد.

در تیرماه سال ۱۳۹۰ دادگاهی در فيلادلفيا درآمريکا، محمدرضا وقاری، شهروند ايرانی – آمريکايی را به دلیل ارسال قطعات و لوازم يدکی ممنوعه و نقض تحریم‌های ایران به ۳۳ ماه زندان و اخراج از خاک آمریکا محکوم کرد.

در رای صادره از سوی قاضی دادگاه فدرال در فيلادلفيا نوشته شده است که آقای وقاری اتهامات را پذیرفته و به همراه میرحسین قائمی در سال‌های ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۵ لوازم آزمايشگاهی، لپ‌تاپ و ديگر محصولات را به دوبی می‌فرستادند تا از آنجا به ايران ارسال شود.

در بخشی از حکم صادره اسمی از انستیتو پاستور نیز برده شد و در آن آمده بود: “در میان دریافت‌کنندگان برخی از این کالاها، انستیتو پاستور ایران نیز قرار داشت که توسط چندین دولت خارجی به عنوان یک نهاد نگران‌کننده برای توسعه سلاح‌های بیولوژیکی و شیمیایی فهرست شده است.”

اندیشکده بریتانیایی “موسسه خدمات متحد سلطنتی”، سوم فروردین‌ماه امسال نوشت که نهادهای اطلاعاتی غربی معتقدند که ایران از دههٔ ۱۹۹۰ بخشی از تحقیقات زیستی بالقوه نظامی را در موسسات غیرنظامی مانند انستیتو پاستور و موسسه رازی ادغام کرده است.

در این گزارش گفته شده ارزیابی‌ این نهادهای اطلاعاتی این است که این ادغام “با هدف مخفی‌سازی فعالیت‌های دوگانه‌کاربرد” صورت گرفته است.

در مقاله “موسسه خدمات سلطنتی متحد” همچنین گفت شد که “در اوایل دهه ۱۹۹۰، ایران تحقیقات سلاح‌های بیولوژیکی خود را از سایت‌های نظامی اختصاصی به موسسات غیرنظامی از جمله موسسات رازی و پاستور منتقل کرده بود. این رژیم دانشمندان سابق برنامه اتحاد جماهیر شوروی را برای بهبود زرادخانه خود استخدام کرد.”»

امضا کنندگان «نه به جنگ، نه به ج. ا.» این ایده را تبلیغ می کنند که آمریکا و اسراییل مخالف «ایران قدرتمند» هستند و برای تجزیه ایران جنگ را بر آن تحمیل کردند. آنان به عمد جنگ علیه « ج. ا. قدرتمند» هسته‌ای را جنگ علیه «ایران قدرتمند» قلمداد می‌کنند و با تحریف واقعیت از تداوم ویرانگری این هیولای جهادی حمایت می‌کنند.

آنان می گویند هدف اسرائیل از جنگ تضعیف ایران (نه ج.ا)  و تجزیه آن است، اما  روشن نمی‌کنند  که تجزیه ایران چه نفعی برای اسرائیل دارد و چرا اسرائیل در پی تضغیف یا تجزیه مثلا عربستان سعودی، مصر یا اردن همسایه نیست؟ و برعکس، تلاش می‌کند در قالب پیمان ابراهیم، راه تعاملات سیاسی و مبادلات اقتصادی را با کشورهای حوزه خلیج فارس هموار سازد.

۴
دونالد ترامپ و نتانیاهو با دو هدف راهبردی متفاوت اما با منافع مشترک، جنگ ۱۲ روزه وجنگ بعدی را شروع کردند: ترامپ برای مهار وسر‌به‌راه کردن غولی که آمریکا هم از شیشه درآمدن آن نقش داشت و اسراییل با هدف براندازی غولی که موجودیت او را تهدید می‌کند.
همانگونه که معروف است، حکمرانی و سیاست‌ورزی برای دونالد ترامپ چه در خود آمریکا و چه در تعاملات بین‌المللی، در واقع به مثابه یک معامله‌ تجاری است. بنابراین، جنگ‌ برای او سیاستی معامله‌گرانه است به زبانی دیگر؛ برای ساختن منطقه‌ای امن و قابل پیش‌بینی برای پیش‌برد معامله‌های کلان. اما ج. ا. با تهدید هسته‌ای، سرمایه گذاری میلیاردی برای ساختن موشک‌ها و پهپادهای دوربرد، با ایجاد تنش در منطقه از طریق تاسیس بازوهای جهادی ویرانگر و به‌کارگیری شبکه‌های بین‌المللی ترور، منطقه را ناامن کرده و بر سر راه توافق ابراهیم که هدف آن تقویت صلح، امنیت و مبادلات اقتصادی در خاورمیانه است، این معادلات را برهم می‌زند.

دونالد ترامپ در سفر مه ۲۰۲۵ به منطقه خلیج فارس، قراردادهای تجاری کلانی به ارزش صدها میلیارد دلار (از جمله ۲۰۰ میلیارد دلار با امارات) در حوزه‌های انرژی، فناوری هوش مصنوعی، هوافضا و سرمایه‌گذاری متقابل با کشورهای عربی امضا کرد. این قراردادها بخشی از استراتژی تقویت روابط اقتصادی و امنیتی با کشورهای عربی و تمرکز بر انرژی و سرمایه‌گذاری متقابل در دهه‌های آینده است.

آیا با وجود رژیم جهادی آخرالزمانی انتحاری ج. ا. که کل منطقه را هم مثل ایران به ویرانه بدل کرده، می‌توان این معامله‌های کلان را چه در منطقه و چه در سایر کشورها به سرانجام رساند؟

یکی از انگیزه‌های اصلی حمله حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، خنثی‌سازی روند گسترش پیمان ابراهیم، دستاورد غرورآمیز ترامپ در دوره اول ریاست ‌جمهوری‌اش بود.

تنها چند روز پس از آزادی گروگان‌های اسرائیلی از تونل‌های غزه، علیرضا پناهیان، روحانی نزدیک به علی خامنه‌ای، مراسم رونمایی از کتابی با عنوان «طرح نابودی اسرائیل: راهبرد ج.ا. برای از بین بردن رژیم صهیونیستی» را برگزار کرد و خامنه‌ای هم در سخنرانی آن هفته‌، در نطقی تند و آتشین آمریکا را «تروریست» خواند.

۵
موجودیت کشور اسرائیل در تمام سال‌های حکومت ج. ا. مورد تهدید بوده، دارایی‌هایش در کشورهای مختلف تخریب شده و اتباعش ترور شده‌اند. از انقلاب ۵۷ به بعد، بنا به ذات و ماهیت رژیم دینی ـ نظامی ـ امنیتی، سیاست خارجی‌‌ ج. ا. بر مقابله با آمریکا و بیرون راندنش از خاورمیانه و همچنین نابودی اسرائیل (قوم یهود) استوار بوده است.

حافظه تاریخی قوم یهود هنوز کشتار هولوکاست را فراموش نکرده و این فاجعه از نسلی به نسل بعدی منتقل می‌شود؛ حمله بازوی ترور ج.ا در هفتم اکتبر به خاک اسرائیل، کشتار شهروندان آن و به گروگان گرفتن و انتقال آن‌ها به تونل‌های زیر زمین غزه، یادآور تلخی بود بر این حافظه تاریخی‌ زخم‌خورده که انگار دوباره فاجعه‌ای در حال رخ دادن است. در طی نزدیک به نیم قرن، سایه ترس و تهدید و انتظار اقدامی مرگبار از سوی ج. ا. بر بالای سر یهودی‌ها نه تنها در خاک اسرائیل، بلکه در سراسر جهان گسترده بوده است.

مخالفان جنگ، بر کشتار بیرحمانه و ویرانی غزه توسط اسراییل انگشت می‌گذارند، اما آنان در اتحاد با «چپ بین‌الملل» با رسوبات اسراییل‌ستیزی دیرینه، به عمد پرده‌پوشی می‌کنند که همین «اسراییل بچه‌کش» سال های سال هر ماه سی میلیون دلار دریافتی از قطر را به حماس در غزه منتقل می‌کرد تا این باریکه به «سنگاپور خاورمیانه» بدل شود. اما این مبلغ کلان بعلاوه بیست تا سی میلیون دلار دریافتی ماهانه از ج. ا.  ، به تونل های تودرتو در عمق ۵۰ تا ۸۰ متری زیر زمین هزینه شد، و امروزه این باریکه به ویرانه‌ای غیرقابل سکونت، با شصت ـ هفتادهزار کشته و نزدیک به دو میلیون انسان آواره برجای مانده است.

اسراییل تلاش می‌کند سرانجام، بنیان این تهدید مرگ و خطر موجودیتی خود را براندازد و این نقطه تلاقی منافع ایران و ایرانی‌ها با یک اپوزیسیون واقعی ج. ا. است که امکانات مالی، تسلیحاتی، اطلاعاتی، لجستیکی و از همه مهمتر اراده‌ای برای براندازی دارد.

۶
جنگ از نگاهی دیگر

گزارش‌ها و ویدیوهایی که جسته‌گریخته از داخل ایران می‌رسد، فضای متفاوتی را از مردمی که زیر بمباران و انگشت تهدید سردار رادان، ایست‌های بازرسی و بازداشت‌های کور و اعدام‌های بی‌وقفه زندگی می‌کنند  نسبت به امضا کنندگان بیانیه‌های «نه به جنگ» خارج‌نشین در ساحل امن، ترسیم می‌کنند.

به برخی از آن‌ها نگاهی بکنیم:

ـــ دختر و پسری که از بالکن خانه‌شان فیلم می‌گیرند: آخیش، بزن بزن این پدر سگارو، بزن که رفتن. بزنید پدر سگارو. مارو نجات بده آمریکا،  نجات بده.
ـــ مردی که ویدیوی لانچری را که داخل علوفه جاسازی شده می‌بیند: پدر سگارو ببین، چی کارایی می‌کنن. ناز شصتت نتانیاهو، ناز شصتت ترامپ با این هدف‌گیری.
ـــ یک جوان در حساب کاربری خود: از جوانی  پیری‌، از نفت سوختن از برق شوکر و از گاز خفگی نصیب ما شد.
ـــ گزارش‌گر یکی از کانال‌های آلمانی: مردم ایران از بمباران و جنگ می‌ترسند، اما از قطع بمباران بیشتر از آن‌ها می‌ترسند.
ـــ پرسش گزارش‌گر از یک جوان: در ایران زن بودن سخت است یا مرد بودن؟ پاسخ: در ایران بودن سخت است.
ـــ حاتم قادری جامعه‌شناس، قبل از جنگ: هر وضعیتی؛ حتا جنگ و نابودی از بقای ج. ا. بهتر است.
ـــ دختر خانم ل. ن. در ایکس:  «یه‌جوری می‌گید وای ترامپ چشمش دنبال پول نفت‌مونه که انگار پسر شمخانی هر ماه پول نفت رو به‌حساب‌تون کارت‌به‌کارت می‌کنه!»
ـــ یک کاربر بعد از تهدید ترامپ: زمین سوخته یعنی مرگ دریاچه ارومیه، سدهای به گل نشسته، سقوط ارزش پول ملی، قطعی بی‌خبر برق و آب، کاروبار و زندگی بدون اینترنت، سقوط اخلاقی، مرگ ده‌ها هزارنفر در دو روز، شب‌های روشن و روزهای تاریک...
ـــ کاربری در تلگرام: «بازار رشت را با آدماش به آتیش کشیدن دلت نسوخت، حالا واسه ریختن پل کرج شدی وطن پرست؟

بعد از اعلام آتش‌بس:
ـــ یک معلم ۴۵ ساله از همدان به ایندپندنت فارسی: «هیچ‌کس این‌جا حس پیروزی ندارد. فقط یک توقف موقت است. مردم خسته‌اند، از گرانی، از بیکاری، از این وضعیت بی‌ثبات. اگر قرار باشد بعد از این آتش‌بس، دوباره سرکوب‌ها شروع شود، شاید شرایط از قبل هم بدتر شود. ما را با این‌ها تنها نگذارید...»
ـــ جوانی ۲۸ ساله از ساری در پیامی می‌نویسد: «این آتش‌بس برای ما هیچ اطمینانی نمی‌آورد. تجربه نشان داده که هر وقت فشار خارجی کم می‌شود، سرکوب داخلی بیشتر می‌شود و از آن‌طرف هم برای  انبارهای موشکی خود یا شبه‌نظامیان خارجی بیشتر هزینه می‌کنند. الان ما واقعا نگرانیم که دوباره بازداشت‌ها و اعدام‌ها تشدید و چندبرابر شود، چون این‌ها از ما مردم به‌شدت کینه دارند...»

————————
پانوشت‌ها:

۱ــ پنج بازیگر در صحنه سیاست‌گزاری امروز ج. ا. عبارتند از: ۱ــ محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ۲. محمدباقر ذوالقدر، رئیس شورای عالی امنیت ملی ۳ــ احمد وحیدی، فرمانده سپاه ۴ــ غلامحسین محسنی اژه‌ای، رئیس قوه قضاییه ۵ــ احمدرضا رادان - فرمانده فراجا
۲ــ اصطلاح «معترضین اخلاقی» به  شبه‌اپوزیسیون خارج‌نشین را از دکتر مهران بیاتی، کنشگر سیاسی ساکن برلین به عاریت گرفته‌ام.
۳ــ علاقمندان به اطلاعات بیشتر در مورد تخریب محیط زیست در جنگ ۱۲ روزه و سرنوشت تلخ کارشناسان این حوزه، می‌توانند در اینترنت به‌ویژه به برنامه برگ آخر آقای مهدی فلاحتی زیرعنوان «آثار زیست‌محیطی و انسانی جنگ ۱۲ روزه؛ فاجعه‌ای خاموش» مراجعه کنند. 

منابع این نوشتار:
ــ ویکی پدیا،
ــ بی بی سی فارسی،
ــ ایندپندنت فارسی،
ـــ و...

۱۴ آپریل ۲۰۲۶ / ۲۵ فروردین ۱۴۰۵

" />
يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Tue, 14.04.2026, 11:41



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Mon, 13.04.2026, 20:19



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Mon, 13.04.2026, 19:40



در سوی مقابل، ماجار و متحدانش در جایی موفق شدند که چالش‌گران پیشین ناکام مانده بودند؛ آنها الگوی جدیدی برای مقابله با فیدس ایجاد کردند.

نخست، ماجار از درگیری‌های فرهنگی بر سر موضوعات حساس مانند مهاجرت و حقوق دگرباشان جنسی پرهیز کرد و به‌جای آن بر ارائه پیام مثبت به رأی‌دهندگان تمرکز داشت. او مفهوم میهن‌دوستی را به‌عنوان ایده‌ای فراگیر و آینده‌نگر بازتعریف کرد و فیدس را در زمینی به چالش کشید که همواره در آن برتری داشت. با درک خستگی رأی‌دهندگان از مجادلات ایدئولوژیک، از مجارها خواست به کشوری «انسانی‌تر» باور داشته باشند و امید به احیای غرور ملی را در آنها زنده کرد. همچنین به‌طور مداوم بر مسئله فساد تأکید کرد و آن را به ناکارآمدی‌های آشکار حکمرانی در زندگی روزمره مردم پیوند زد.

دوم، او دامنه جغرافیایی اپوزیسیون را گسترش داد. برخلاف تمرکز سنتی چپ‌گرایان لیبرال بر رأی‌دهندگان شهری و تحصیل‌کرده، ماجار به‌طور گسترده در خارج از بوداپست کمپین برگزار کرد و به شهرهای کوچک و مناطق کمتر مورد توجه رفت تا فیدس را در پایگاه‌های انتخاباتی خود به چالش بکشد. او حتی یک راهپیمایی چندروزه به رومانی انجام داد تا با مجارهای قومی ساکن آنجا — که سال‌ها از حامیان ثابت فیدس بودند — ارتباط برقرار کند.

سوم، او در استفاده از شبکه‌های اجتماعی چابکی قابل توجهی نشان داد. در حالی که از رسانه‌های سنتی کنار گذاشته شده بود، از فیس‌بوک و اینستاگرام برای ارتباط مستقیم با رأی‌دهندگان بهره گرفت. پست‌های ساده اما هوشمندانه او باعث شد پیام‌های فیدس قدیمی و دست‌وپاگیر به نظر برسد. او همچنین در پیش‌بینی و خنثی‌سازی حملات تبلیغاتی رقیب مهارت داشت و اغلب پیشاپیش به آنها پاسخ می‌داد. یک مصاحبه ویدیویی اولیه که در آن جدایی خود از فیدس در سال ۲۰۲۳ و انتقاداتش از دولت را توضیح داد، تأثیری بسیار قوی داشت و بیش از ۲.۵ میلیون بازدید در کشوری با جمعیتی کمتر از ۱۰ میلیون نفر به دست آورد.

ماجار و تیمش با انرژی و عزم چشمگیر توانستند معادلات رقابت‌های پیشین را برهم بزنند — واقعیتی که بسیاری از ناظران در ایالات متحده، به‌ویژه در محافل محافظه‌کار، دیر متوجه آن شدند.

هرچند مجارستان و ایالات متحده از جهات بسیاری متفاوت‌اند، اما در سال‌های اخیر زندگی سیاسی آنها به‌طور خاص به یکدیگر گره خورده است؛ چرا که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، و جنبش «دوباره عظمت را به آمریکا بازگردانیم» (MAGA) از اوربان تمجید کرده و فعالانه روابط میان محافل محافظه‌کار دو کشور را گسترش داده‌اند. ترامپ در جریان کارزار انتخاباتی آشکارا از اوربان حمایت کرد و دو بار «حمایت کامل و بی‌قید و شرط» خود را اعلام نمود و معاون رئیس‌جمهور آمریکا، جی.دی. ونس، را اندکی پیش از رأی‌گیری به بوداپست فرستاد تا در تلاش نهایی، کمپین رو به افول فیدس را تقویت کند.

به‌دلیل این پیوندها، این انتخابات سرنوشت‌ساز در مجارستان هم برای جنبش «ماگا» و هم برای دموکرات‌هایی که قصد رقابت با آن را دارند، درس‌هایی به همراه دارد.

برای ترامپ و متحدانش، نتیجه مجارستان نشان‌دهنده محدودیت‌های تکیه بر جنگ‌های فرهنگی به‌عنوان یک راهبرد پایدار حکمرانی است. رأی‌دهندگان در نهایت فراتر از پیام‌های نمایشی، به بهبود واقعی در زندگی روزمره خود نگاه می‌کنند. در عین حال، فساد — به‌ویژه زمانی که به رهبر، خانواده و نزدیکان او گره خورده باشد — سمی سیاسی است که آهسته عمل می‌کند اما مرگبار است.

برای مخالفان ترامپ نیز درس‌ها روشن است: آنها نباید از به چالش کشیدن یک جنبش پوپولیستی در زمین میهن‌دوستی و ملی‌گرایی هراس داشته باشند. اما نامزدها باید ایده‌های تازه و فراگیر ارائه دهند و فراتر از مناطق امن رأی‌دهندگان شهری کمپین کنند. همچنین باید بر موضوعات غیرایدئولوژیک و حساس — مانند فساد و هزینه‌های بهداشت — تمرکز کنند که بازده سیاسی بیشتری نسبت به مباحث سنتی ایدئولوژیک دارند. در نهایت، باید به استفاده از روش‌های نوین شبکه‌های اجتماعی برای ارتباط با رأی‌دهندگان جوان ادامه دهند.

به‌طور خلاصه، هر دو طرف باید با دقت توجه کنند که چگونه یک جنبش پوپولیستی که زمانی پرقدرت و بااعتمادبه‌نفس بود و به‌نظر می‌رسید همه اهرم‌های سیاسی را در اختیار دارد، به‌این‌سرعت و قاطعانه سقوط کرد — و چگونه یک اپوزیسیون جدید توانست بر الگوی ناکارآمدی و تفرقه غلبه کند و به پیروزی برسد.

—————
توماس کاروترز (Thomas Carothers)، مدیر برنامه دموکراسی، مناقشه و حکمرانی در بنیاد کارنگی برای صلح بین‌المللی است.

" />
يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Mon, 13.04.2026, 18:59



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Sun, 12.04.2026, 10:34



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Fri, 10.04.2026, 19:44



گفت‌وگوی سه تن از نویسندگان نیویورک تایمز درباره آنچه باید در گام بعدی در ایران رخ دهد

رئیس‌جمهور ترامپ پیش از مذاکراتی که قرار است این آخر هفته درباره حل‌وفصل مناقشه آمریکا و ایران برگزار شود، از برقراری آتش‌بس با ایران خبر داد. استیفن استرومبرگ، از دبیران بخش دیدگاه، نیکلاس کریستف و برت استیونز، ستون‌نویسان این بخش، و مگان کی. استک، نویسنده همکار، را گرد هم آورد تا درباره چشم‌انداز صلح و پیامدهای جنگ تا اینجا گفت‌وگو کنند.

این گفت‌وگو برای وضوح و اختصار ویرایش شده است.

استیفن استرومبرگ: چقدر احتمال دارد پیش از آنکه دو طرف به توافق برسند، درگیری‌ها دوباره از سر گرفته شود؟ برت، شما شروع کنید.

برت استیونز: همان‌طور که گفته می‌شود فیزیکدان بزرگ نیلز بور زمانی گفته (یا شاید هم یوگی برا؟)، «پیش‌بینی بسیار دشوار است، به‌ویژه پیش‌بینی آینده.» اما به نظر من این جنگ تمام نشده؛ حتی فاصله زیادی تا پایان دارد. بعید می‌دانم دونالد ترامپ اجازه دهد انسداد مداوم تنگه هرمز از سوی ایران ادامه پیدا کند. همچنین تصور نمی‌کنم بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، اجازه دهد آتش‌بس مانعی بر سر راه کارزار کشورش علیه حزب‌الله در لبنان شود. و به گمانم حاکمان تهران هم به توافقی علاقه‌مند نیستند که آن‌ها را بدون اورانیوم غنی‌شده یا بدون توانایی غنی‌سازی باقی بگذارد.

نیکلاس کریستف: من هم موافقم که درگیری‌های بیشتری خواهیم دید. فاصله مواضع دو طرف آن‌قدر زیاد است که به‌سرعت به توافق برسند، بنابراین احتمالاً ضرباتی به یکدیگر وارد می‌کنند و می‌سنجند تا چه حد می‌توانند پیش بروند. اما در عین حال فکر می‌کنم هر دو طرف خواهان یک توافق هستند — البته توافقی «مناسب». بنابراین ممکن است نوعی ادامه وضعیت مبهم را بپذیرند، حتی اگر طرف مقابل تخلفاتی داشته باشد، بدون آنکه به جنگ تمام‌عیار بازگردند. امیدوارم چنین شود.

مگان کی. استک: من باور ندارم که خشونت به‌زودی پایان یابد. اما فکر می‌کنم احتمال کوچکی وجود دارد — تأکید می‌کنم «کوچک» — که ترامپ از چند روز آینده برای بیرون کشیدن ایالات متحده از این وضعیت پیچیده استفاده کند و اعلام پیروزی کند. لبنان که دیروز هدف مرگبارترین حمله اسرائیل تا کنون قرار گرفت، یک گره اصلی است. آیا ترامپ آن‌قدر خواهان آتش‌بس است که بخواهد حملات اسرائیل به لبنان را متوقف کند؟ آیا ایران به‌قدر کافی در دستیابی به توافق با آمریکا مزیت می‌بیند که حاضر شود از لبنان صرف‌نظر کند؟ سابقه ترامپ نشان می‌دهد که او علیه اسرائیل موضع نخواهد گرفت، اما اکنون تحت فشاری بی‌سابقه قرار دارد؛ فشاری ناشی از آنچه بسیاری — از جمله خود من — آن را یک شکست فاجعه‌بار در ایران می‌دانند.

استرومبرگ: خطوط قرمز رئیس‌جمهور ترامپ در مذاکرات پیش‌رو چه باید باشد؟

استیونز: حداقل‌ها چیست؟ نخست، تنگه هرمز یک آبراه بین‌المللی است که باید برای کشتیرانی باز بماند، عاری از تهدید خشونت و بدون دریافت عوارض. دوم، ایران نباید نه ذخایر اورانیوم غنی‌شده داشته باشد و نه حق غنی‌سازی؛ اگر ایران به اورانیوم با غنای پایین برای سوخت نیروگاه‌های هسته‌ای نیاز دارد، ما می‌توانیم آن را تأمین کنیم. سوم، ایران باید به حاکمیت همه همسایگان خود احترام بگذارد، از جمله کشورهایی مانند لبنان که در آن‌ها نیروهای نیابتی دارد. تا زمانی که ایران به گروه‌های تروریستی ابزار لازم برای تضعیف دولت‌ها و حمله به کشورهای همسایه را بدهد، صلحی در منطقه برقرار نخواهد شد. چهارم، ایران نمی‌تواند دوباره مردم خود را قتل‌عام کند و انتظار مصونیت از حمله داشته باشد؛ آنچه «مسئولیت برای حمایت» نامیده می‌شود، تعهدی است که ما نسبت به مردم تحت فشار ایران داریم.

کریستف: مهم‌ترین خط قرمز باید موضوع هسته‌ای باشد. اگر ایران به‌سرعت به سمت دستیابی به سلاح هسته‌ای حرکت کند و به کره شمالی دیگری تبدیل شود، این یک فاجعه برای منطقه خواهد بود — و به نظر من این جنگ این خطر را افزایش داده است. اگر ایران سلاح هسته‌ای آزمایش و انباشته کند، عربستان سعودی، ترکیه و شاید مصر نیز به دنبال آن خواهند رفت. بنابراین اولویت اصلی باید بازگشت به نوعی توافق هسته‌ای باشد که ذخایر اورانیوم با غنای بالا را مدیریت کند و بازرسان را به کشور بازگرداند. ایران در آستانه جنگ پیشنهاد نسبتاً خوبی در زمینه هسته‌ای ارائه کرده بود که آمریکا آن را رد کرد؛ بعید می‌دانم اکنون بتوانیم به توافقی به همان خوبی دست یابیم، و احتمالاً ایران بر حفظ سطحی از توان غنی‌سازی پافشاری خواهد کرد. شاید ناچار باشیم با این واقعیت کنار بیاییم، به شرط آنکه درباره اورانیوم با غنای بالا، محدودیت‌های بیشتر بر غنی‌سازی و یک رژیم بازرسی قوی به توافق برسیم.

فکر نمی‌کنم خطوط قرمز دیگر برت در صورتی که قرار باشد جنگ پایان یابد، قابل تحقق باشد؛ ایران ترجیح می‌دهد جنگ را ادامه دهد تا اینکه اهرم فشاری را که بر تنگه هرمز به دست آورده، از دست بدهد. همچنین به گمانم بر حفظ نیروهای نیابتی خود اصرار خواهد کرد. بنابراین ناچاریم انتخاب‌های دشواری انجام دهیم، زیرا امروز نسبت به پیش از جنگ در موقعیت مذاکره‌ای ضعیف‌تری قرار داریم. انتخاب دشوار شماره یک باید جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای باشد — حتی اگر به معنای امتیاز دادن در حوزه‌های دیگر باشد.

استک: خطوط قرمز خوب هستند، اما ترامپ می‌داند که در موقعیت قدرتمندی برای طرح مطالبات نیست. به نظر می‌رسد او به‌شدت مشتاق خروج از این جنگ است. تردید دارم که از دادن امتیاز درباره تنگه هرمز خوشحال باشد — چرا که این می‌تواند کنترل ایران بر این گذرگاه را افزایش دهد و حتی به ایران امکان دهد از دریافت عوارض از کشتی‌ها سود ببرد. اما اگر توافقی از این دست شکل بگیرد، تعجب نخواهم کرد. چنین توافقی می‌تواند منبع درآمدی برای کمک به بازسازی ایران پس از جنگ ایجاد کند، بدون آنکه مستقیماً به مطالبات ایران برای دریافت غرامت تن داده شود. همچنین بار مسئولیت حل‌وفصل مسئله تنگه هرمز را به اروپا و آسیا منتقل می‌کند — چیزی که ترامپ از آن استقبال می‌کند.

استیونز: فکر نمی‌کنم باید قدرت ایران را بیش از حد برآورد کنیم؛ آن‌ها در بلوف‌زدن مهارت بالایی دارند که با توانایی‌شان در جنگیدن هم‌تراز نیست. شاید درست بگویند که ترامپ خواهان توافق است، اما بعید می‌دانم او به هر قیمتی چنین توافقی را بپذیرد: اگر چیزی باشد که رئیس‌جمهور بیش از هر چیز از آن بیزار است، آن «نمایش ضعف» است. و اینکه ایران اکنون نسبت به آغاز جنگ کنترل بیشتری بر تنگه داشته باشد، نشانه ضعف به نظر می‌رسد. بعید می‌دانم ترامپ چنین چیزی را بپذیرد.

استک: مطمئن نیستم. ترامپ در مواضع خود درباره تنگه هرمز عقب‌نشینی کرده، به‌ویژه پس از آنکه نتوانست در اوایل این جنگ، متحدان اروپایی را برای ایستادن در برابر ایران با خود همراه کند. به نظر می‌رسد موضع فعلی او این است که ایالات متحده به تنگه هرمز وابسته نیست و کسانی که وابسته‌اند — یعنی اروپا و آسیا — باید خودشان راه‌حلی پیدا کنند. واقعیت این است که ترامپ همین حالا هم ضعیف به نظر می‌رسد — و آن هم به شکلی فاجعه‌بار. به گمانم خودش هم این را می‌داند و در پی آن است که زیان‌ها را کاهش دهد.

استرومبرگ: تنگه هرمز یک آبراه بین‌المللی است. آیا ترامپ اساساً می‌تواند درباره وضعیت آن مذاکره کند؟ آیا هر توافقی که کنترل قابل توجهی بر این تنگه به ایران بدهد، با توجه به واکنش سایر کشورهای جهان به ایجاد محدودیت‌هایی که پیش از جنگ وجود نداشت، پایدار خواهد بود؟

کریستف: بر اساس حقوق بین‌الملل، تنگه هرمز باید یک آبراه بین‌المللی با عبور آزاد تلقی شود. اما اگر ایران — شاید با همکاری عمان — ایستگاه اخذ عوارض ایجاد کند، نمی‌بینم چه کسی بتواند جلوی آن را بگیرد. مهم‌ترین فشار متقابل می‌تواند از سوی چین باشد، اما برآوردهایی وجود دارد که نشان می‌دهد ایران می‌تواند طی حدود چهار سال آینده تا ۵۰۰ میلیارد دلار از محل دریافت عوارض عبور درآمد کسب کند — و بعید است به‌سادگی از چنین درآمدی صرف‌نظر کند.

ایران ممکن است استدلال کند که به دلایل زیست‌محیطی و امنیتی باید عبور از تنگه را هماهنگ کند. این به آن معنا خواهد بود که ایران از این جنگ به‌شدت قدرتمندتر بیرون می‌آید. ترامپ از چنین وضعیتی متنفر خواهد بود، اما ممکن است با نارضایتی بگوید کار سخت را او انجام داده و حالا این وظیفه اروپاست که تنگه را باز کند — و این در عمل به معنای باقی ماندن کنترل در دست ایران خواهد بود.

استیونز: واگذاری کنترل تنگه به ایران — چه عمان بخشی از توافق باشد یا نه — یک فاجعه خواهد بود. این کار یک سابقه ویرانگر ایجاد می‌کند: آیا حالا شبه‌نظامیان حوثی در یمن باید خواهان کنترل تنگه باب‌المندب در ورودی دریای سرخ شوند؟ یا اندونزی در تنگه مالاکا؟ نیروی دریایی ایالات متحده اساساً برای تضمین آزادی دریاها شکل گرفت؛ چنین توافقی پایان این اصل خواهد بود.

اما ما نیازی نداریم کنترل تنگه را به ایران واگذار کنیم. وادار کردن ایران به بازگشایی آن یک هدف نظامی قابل دستیابی است که پنتاگون دهه‌ها برای آن برنامه‌ریزی کرده است. اگر لازم باشد، باید این کار را انجام دهیم — و به‌طور مشروع از شرکای اروپایی و اقیانوس آرام که بسیار بیش از ما به انرژی خلیج فارس وابسته‌اند، حمایت بخواهیم.

استک: گزارش‌های اخیر حاکی از آن است که ایران نقشه‌هایی از تنگه منتشر کرده که نشان می‌دهد مسیر عبور احتمالاً مین‌گذاری شده است و از کشتی‌های خارجی خواسته برای اطمینان از عبور ایمن، مسیرهای خود را با ایران هماهنگ کنند. این یک حرکت تهاجمی اولیه در آستانه مذاکرات آخر هفته است.

استرومبرگ: با فرض اینکه هر سه شما درست می‌گویید و ممکن است درگیری‌ها دوباره آغاز شود، ایالات متحده برای افزایش اهرم فشار خود چه می‌تواند بکند؟

استیونز: ایرانی‌ها در حال تلاش برای ساخت یک سایت هسته‌ای زیرزمینی جدید هستند، حتی مقاوم‌تر از سایت قبلی در فردو، در مکانی به نام «کوه پیک‌اکس». ما باید آن را به‌عنوان اقدامی پیشگیرانه در برابر تلاش بعدی ایران برای برنامه هسته‌ای غیرقانونی نابود کنیم. باید کنترل جزایر ایرانی در دهانه تنگه را به دست بگیریم — حتی اگر این به معنای استقرار نیروهای زمینی باشد. باید بخش‌هایی از اقتصاد ایران را که رژیم به آن وابسته است، از جمله تأسیسات نفتی، نابود کنیم. حتی می‌توانیم در لبنان به اسرائیل کمک کنیم، تا یادآوری شود که تهدید حزب‌الله فقط متوجه اسرائیل نیست.

استیونز: اما ما به‌هیچ‌وجه نباید زیرساخت‌هایی را هدف قرار دهیم — مانند نیروگاه‌های برق — که زندگی غیرنظامیان ایرانی به آن‌ها وابسته است. آخرین کاری که باید بکنیم این است که به این رژیم، به‌ناحق، هدیه‌ای به نام همدردی مردمش بدهیم.

استک: درگیری‌ها واقعاً متوقف نشده‌اند — نگاهی به لبنان بیندازید! همچنین فکر می‌کنم این اشتباه است که تصور کنیم تنها مشکل ایالات متحده در ورود به این مذاکرات، کمبود اهرم فشار است. یک کمبود جدی دیگر هم وجود دارد: فقدان اعتبار. چرا ایران باید به هر چیزی که این دولت می‌گوید اعتماد کند؟ در طول یک سال گذشته، ایران دو بار وارد مذاکرات با ایالات متحده شده و آمادگی خود را برای ارائه امتیازات واقعی اعلام کرده — اما در نهایت با حملات بمبارانی غافلگیرکننده مواجه شده است. ترامپ جز خودش کسی را ندارد که بابت نابود کردن این‌چنین شدید اعتبارش سرزنش کند. حالا او باید در شرایطی نیمه‌اضطراری با رقیبی مذاکره کند که هیچ دلیلی برای باور کردن او ندارد. فکر نمی‌کنم راهی برای غلبه بر این مشکلات وجود داشته باشد و به احتمال زیاد، موقعیت آمریکا با گذشت زمان فقط بدتر خواهد شد.

کریستف: هر بار که ترامپ تلاش می‌کند اهرم فشار به دست آورد، در واقع آن را از دست می‌دهد — و در عین حال ناامیدتر به نظر می‌رسد. رویکردهایی که او برای افزایش اهرم فشار امتحان کرده — مانند ترور رهبران، تهدید به اقداماتی که می‌تواند به نسل‌کشی تعبیر شود، و حتی بررسی تصرف تأسیسات فراساحلی — نتیجه معکوس داشته و موقعیت ما را تضعیف کرده است.

تنها اقدام نظامی‌ای که شاید به آن فکر کنم — اما احتمالاً آن را رد می‌کنم — یک تلاش مشترک با امارات متحده عربی برای تصرف سه جزیره مورد مناقشه در تنگه است: ابوموسی و تنب بزرگ و کوچک، و سپس واگذاری فوری آن‌ها به امارات برای اشغال و کنترل. این اقدام ضربه بزرگی به ایران خواهد بود، اما اماراتی‌ها کار را انجام می‌دهند. مشکل اینجاست که ایران تقریباً قطعاً با موج جدیدی از حملات موشکی به زیرساخت‌ها در سراسر منطقه پاسخ خواهد داد. بنابراین شاید بهتر از تصرف واقعی این سه جزیره، این باشد که فقط به‌طور ضمنی اشاره کنیم که در صورت شکست مذاکرات، ممکن است چنین کاری انجام دهیم. این تهدید، بهتر از آن است که به اقدام تبدیل شود.

ما همچنین باید مذاکرات را بین‌المللی کنیم. چین و پاکستان تاکنون نقش «بزرگ‌ترهای عاقل» را ایفا کرده‌اند و باید آن‌ها را وارد کنیم — به‌ویژه از آن جهت که چین روابط خوبی با ایران دارد، خواهان باز بودن تنگه است و نمی‌خواهد ایران به سلاح هسته‌ای دست پیدا کند.

استرومبرگ: البته دولت ترامپ استدلال می‌کند که اکنون، حدود شش هفته پس از آغاز جنگ، ایالات متحده به دستاوردهای کافی رسیده که این جنگ ارزش هزینه‌هایش را داشته باشد. اگر جنگ همین حالا پایان یابد، تراز هزینه‌ها و منافع چگونه خواهد بود؟

استیونز: با توجه به ایام عید پسح، من به جنگ با رویکرد «دایِنو» نگاه می‌کنم — به این معنا که «همین هم کافی بود». ایران در حال دنبال کردن راهبردی شبیه کره شمالی بود؛ یعنی ساخت یک زرادخانه عظیم موشکی که قرار بود هزینه حمله به تأسیسات هسته‌ای‌اش را غیرقابل تصور کند. (در مورد کره شمالی، عامل بازدارنده نه موشک‌های متعارف، بلکه توپخانه‌ای بود که سئول را هدف گرفته بود.) اسرائیل و ایالات متحده درست به‌موقع وارد عمل شدند و این تهدید را به‌شدت تضعیف کردند؛ اقدامی که دست‌کم چند سال امنیت نسبی در برابر یک ایران هسته‌ای برای جهان خرید. این همان لحظه «داینو» است.

نابودی بخش بزرگی از توان نظامی ایران، همراه با — امیدواریم — ادامه تحریم‌های اقتصادی علیه رژیم، همچنین به این معناست که تهران در برابر خیزش مردمی بعدی — که تقریباً اجتناب‌ناپذیر است — بسیار ضعیف‌تر خواهد بود. همچنین تضعیف یا حذف بسیاری از نیروهای نیابتی منطقه‌ای ایران، از جمله رژیم اسد در سوریه، فرصت‌هایی برای تغییرات مثبت در منطقه ایجاد می‌کند که در زمانی که گروه‌هایی مانند حماس و حزب‌الله در اوج قدرت بودند، امکان‌پذیر نبود.

اما همه این‌ها به نحوه پایان جنگ بستگی دارد. اگر جنگ همین حالا — یعنی به‌طور زودهنگام — پایان یابد، این دستاوردها ممکن است دقیقاً برعکس «داینو» باشند؛ یعنی ناکافی. جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ که با باقی ماندن صدام حسین در قدرت پایان یافت، نشان داد وقتی کار را کامل به پایان نمی‌برید، چگونه زمینه بحران بعدی فراهم می‌شود.

کریستف: این جنگِ ترامپ/نتانیاهو به‌عنوان نمونه‌ای از «چگونه نباید جنگ را پیش برد» مورد مطالعه قرار خواهد گرفت. دستاوردها بسیار محدود هستند: ما توان دریایی، زمینی و موشکی ایران را به‌طور قابل‌توجهی تضعیف کرده‌ایم. اما هزینه‌ها بسیار سنگین است: ما فعلاً کنترل یکی از مهم‌ترین آبراه‌های جهان را به ایران واگذار کرده‌ایم؛ کودکان مدرسه‌ای و بازیکنان والیبال کشته شده‌اند؛ حجم عظیمی از موشک‌ها و تسلیحات مصرف کرده‌ایم که بازدارندگی در شرق آسیا را تضعیف می‌کند و ممکن است تایوان را در معرض خطر قرار دهد؛ عناصر سرسخت و افراطی درون ایران را تقویت کرده‌ایم و قدرت سپاه پاسداران را افزایش داده‌ایم؛ احتمال استقرار سلاح هسته‌ای از سوی ایران در پنج سال آینده را بالا برده‌ایم؛ آینده شرکای ما در خلیج فارس را تضعیف کرده‌ایم؛ و قیمت نفت، کود و سایر کالاها را برای مدتی افزایش داده‌ایم.

کودکان بیشتری در آفریقا به دلیل افزایش شدید قیمت کودهای شیمیایی و کاهش بازده محصولات کشاورزی بر اثر سوءتغذیه جان خواهند باخت. به‌ویژه به مردم ایران فکر می‌کنم که با شجاعت برای دموکراسی در ژانویه اعتراض کردند و به‌طرزی وحشیانه سرکوب شدند — چرا که اکنون آن‌ها را نیز در وضعیت بدتری رها کرده‌ایم. این رژیم آن‌قدر نامحبوب است که در سال‌های اخیر ناچار شده بود در برخی مسائل عقب‌نشینی کند، و این چشم‌انداز وجود داشت که پس از مرگ علی خامنه‌ای، رهبر جدید ایران کسی مانند حسن خمینی باشد که همان مسیر را ادامه دهد. اما در عوض، ما به تندروها جان تازه‌ای بخشیده‌ایم و سرکوب بیش از هر زمان دیگری شدت گرفته است.

و وقتی درباره هزینه‌های این جنگ صحبت می‌کنیم، باید به هزینه مالی آن نیز اشاره کنیم: حدود ۱.۳ میلیون دلار در هر دقیقه فقط در هزینه‌های کوتاه‌مدت. لیندا بیلمز، کارشناس هاروارد در زمینه تأمین مالی جنگ، برآورد می‌کند که مجموع هزینه‌ها به یک تریلیون دلار خواهد رسید. با کمتر از سه هفته هزینه این جنگ، می‌توانستیم آموزش پیش‌دبستانی همگانی برای کودکان ۳ و ۴ ساله در آمریکا فراهم کنیم، یا امکان دسترسی به دانشگاه را برای هر خانواده‌ای با درآمد سالانه ۱۲۵ هزار دلار یا کمتر مهیا کنیم، یا کاهش اخیر یارانه‌های «قانون مراقبت مقرون‌به‌صرفه» را برای یک سال جبران کنیم. می‌توانستیم از این منابع برای تقویت آمریکا استفاده کنیم. اما در عوض، عملاً از آن‌ها برای قوی‌تر کردن ایران استفاده کرده‌ایم.

استک: اگر همین حالا با یک حرکت جنگ را متوقف کنیم، دستاوردهای ایالات متحده چنین خواهد بود: ایرانی تضعیف‌شده و آسیب‌دیده (هرچند من قانع نشده‌ام که این مستقیماً به نفع آمریکا است، اما دیگران ممکن است مخالف باشند). اما در عین حال: هیچ تغییر رژیمی رخ نداده است. هیچ تصرفی بر ذخایر اورانیوم صورت نگرفته است. پایگاه‌های نظامی آمریکا در خلیج فارس تقریباً غیرقابل استفاده شده‌اند. تنش‌های جدیدی با متحدان خلیج فارس ایجاد شده است. افکار عمومی آمریکا به‌شدت ناراضی است. و در سطح جهانی این تصور شکل گرفته که ما به تحریک نتانیاهو وارد جنگ شدیم و سپس شکست خوردیم. نیک همچنین نکته مهمی را مطرح می‌کند: اینکه اکنون احتمال بیشتری وجود دارد که ایران به دنبال سلاح هسته‌ای برود، و سایر کشورها نیز احتمالاً به این نتیجه می‌رسند که تنها راه محافظت از خود، دستیابی به بمب هسته‌ای است. این برای همه بد است.

دستاوردهای ایران چنین خواهد بود: هزاران کشته، از جمله بسیاری از مقامات ارشد. خسارات فیزیکی شدید که ترمیم آن زمان و هزینه زیادی خواهد برد. دشمنی‌های جدید با کشورهای عربی خلیج فارس. اما در عین حال: رهایی از فشارهای سیاسی بی‌ثبات‌کننده ناشی از تحریم‌ها. کنترل بر تنگه هرمز که از نظر اقتصادی حیاتی است. تنش‌های جدید میان ایالات متحده و اسرائیل و افزایش نارضایتی رأی‌دهندگان آمریکایی از اسرائیل. و در سطح جهانی این تصور که ایران توانسته در برابر ابرقدرت جهان مقاومت کند.

در همین حال، شاهد بوده‌ایم که ترامپ دست‌وپا می‌زند تا به همان نقطه‌ای بازگردد که پیش از آغاز بمباران ایران در اختیار داشت: تنگه هرمزِ باز و ایران پای میز مذاکره.

استیونز: برخی از انتقادها به نحوه مدیریت جنگ از سوی ترامپ مرا یاد آن لطیفه درباره راهبی می‌اندازد که از غذای صومعه‌اش شکایت می‌کند: «غذا افتضاح است و مقدارش هم خیلی کم!» آیا اعتراض این است که اساساً نباید وارد جنگ می‌شدیم؟ یا اینکه به اندازه کافی برای تحقق اهداف‌مان پیش نرفته‌ایم؟ به نظر من، وقتی تصمیم گرفتیم که (الف) ایرانِ هسته‌ای غیرقابل‌قبول است؛ (ب) ایران با حسن نیت مذاکره نمی‌کند؛ و (ج) ایران پس از حملات ژوئن گذشته به تأسیسات هسته‌ای‌اش تنبیه نشده و به‌سرعت در حال بازسازی توان نظامی خود است، آنگاه به نظر می‌رسد جنگ دیگری اجتناب‌ناپذیر و ضروری بوده است، و اکنون مهم‌ترین کار این است که آنچه را آغاز کرده‌ایم به پایان برسانیم.

استک: اعتراض من این است که ایالات متحده اساساً نباید وارد جنگ می‌شد. ترامپ باید به مذاکراتی که امیدوارکننده به نظر می‌رسیدند پایبند می‌ماند.

کریستف: رژیمی که ممکن است بیش از همه از این جنگ تضعیف شده باشد، دولت ترامپ است. به نظر من پیامدهای اقتصادی این جنگ احتمال پیروزی دموکرات‌ها در سنا و همچنین مجلس نمایندگان در پاییز را افزایش می‌دهد و حتی ممکن است شانس روی کار آمدن یک رئیس‌جمهور دموکرات پس از ترامپ را بالا ببرد. داستان پادشاه کرزوس از لیدی را به یاد می‌آورم که از معبد دلفی پرسید آیا باید به امپراتوری پارس حمله کند یا نه. پیشگو پاسخ داد که اگر چنین کند، یک امپراتوری بزرگ نابود خواهد شد. کرزوس که خوشحال شده بود، حمله کرد. و پیشگویی درست از آب درآمد: او به ایران حمله کرد و یک امپراتوری بزرگ را نابود ساخت — امپراتوری خودش.

" />
يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Thu, 09.04.2026, 21:20



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Thu, 09.04.2026, 13:21



" />
يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Thu, 09.04.2026, 9:24



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Wed, 08.04.2026, 15:53



آسیب‌شناسی “راست ایرانی” (بخش نخست)

بخش دوم:

۳. بستر فرهنگی راست و محافظه‌کار ایرانی

برای فهم ویژگی‌های راست سیاسی در ایران، اتکا به تبیین‌های صرفاً اقتصادی، از جمله تأکید بر شکل‌گیری ناقص بورژوازی، کفایت نمی‌کند. سیاست همواره درون یک بستر فرهنگی صورت‌بندی می‌شود و الگوهای ادراک، داوری و کنش سیاسی، عمیقاً از سنت‌های تاریخی و فرهنگی هر جامعه تأثیر می‌پذیرند. از این‌رو، تحلیل “راست ایرانی” مستلزم توجه به «فرهنگ سیاسی» به‌مثابه زمینه‌ای است که در آن مفاهیم، اولویت‌ها و جهت‌گیری‌های نیروهای سیاسی معنا و انسجام می‌یابند.

در تجربه تاریخی ایران، یکی از مؤلفه‌های پایدار فرهنگ سیاسی، تمرکز مزمن قدرت در نهاد دولت بوده است. دولت، نه‌تنها کانون اقتدار سیاسی، بلکه محور اصلی سازمان‌دهی اجتماعی نیز به شمار آمده و در نتیجه، نهادهای میانجی مستقل، از انجمن‌ها و اتحادیه‌ها گرفته تا سازمان‌های مدنی و احزاب، امکان محدودی برای تکوین و تثبیت یافته‌اند. پیامد چنین آرایشی، شکل‌گیری رابطه‌ای نامتوازن میان دولت و جامعه و در نهایت، تضعیف ساختاری جامعه مدنی بوده است.

این زمینه تاریخی، به‌طور مستقیم بر صورت‌بندی محافظه‌کاری در ایران اثر گذاشته است. در حالی‌که محافظه‌کاری در سنت‌های کلاسیک بر صیانت از نهادهای میانجی و مهار قدرت سیاسی تأکید دارد، در ایران اغلب با نوعی «دولت‌محوری» مفصل‌بندی شده است. در این چارچوب، «نظم» نه برآمده از شبکه‌ای از نهادهای متکثر، بلکه محصول تمرکز اقتدار در دولت تلقی می‌شود؛ به‌عبارت دیگر، «نظم» به‌جای آنکه نهادمند باشد، به اقتدار تقلیل می‌یابد.

ویژگی مهم دیگر این فرهنگ سیاسی، غلبه الگوی «شخص‌محور» در تعریف و اعمال قدرت است. می‌توان گفت در سراسر تاریخ ایران، به‌ویژه در سده اخیر، اقتدار سیاسی بیش از آنکه در قالب نهادهای پایدار و رویه‌های تثبیت‌شده تبلور یابد، در نسبت با شخصیت حاکمان و رهبران معنا یافته است. در دوره رضاشاه پهلوی، پروژه ارزشمند نوسازی عمدتاً از بالا و بر محور اراده دولت متمرکز پیش رفت و نهادهای نوپا کمتر مجال استقلال و نهادینه‌شدن یافتند.

می‌توان با نوعی اغماض استدلال کرد که در شرایط بحرانی آن دوره، شامل ناامنی‌های گسترده سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، آشوب‌ها و سرکشی‌ها و خودسری‌های منطقه‌ای، ضعف ساختارهای اداری و سطح نازل آگاهی و سواد عمومی، اتکا به اقتدار متمرکز (یا در زبان عامه “مشت آهنین”) تا حدی در راستای ثبات، نظم و یکپارچگی ارضی کشور کارکرد داشته است. با این حال، این الگو در نهایت به تثبیت نوعی اقتدارگرایی انجامید که در تداوم سنت‌های دیرپای استبداد سیاسی در ایران قابل تحلیل است.

این منطق در دوره محمدرضا شاه پهلوی نیز، به‌‌رغم گسترش ساختارهای مدرن اداری و اقتصادی، تداوم یافت؛ به‌گونه‌ای که تمرکز تصمیم‌گیری در شخص شاه و تضعیف نهادهای نمایندگی، مانع از نهادینه‌شدن قواعد رقابت سیاسی شد.

در چنین بستری، سیاست به‌جای آنکه در چارچوب نهادها و قواعد پایدار سامان یابد، به عرصه تقابل میان شخصیت‌ها و منابع مشروعیت فردی تبدیل می‌شود. نمونه برجسته این وضعیت را می‌توان در تقابل میان محمدرضا شاه و روح‌الله خمینی مشاهده کرد؛ جایی که تعارض سیاسی، بیش از آنکه میان برنامه‌ها یا نهادهای رقیب صورت‌بندی شود، در قالب مواجهه دو نوع اقتدار شخصی و کاریزماتیک ظهور یافت.

بازتاب این الگوی شخص‌محور را می‌توان در برخی گرایش‌های کنونی در میان “راست ایرانی” نیز ردیابی کرد. در بخشی از گفتمان اپوزیسیون، انتظار از “رهبر نجات‌بخش” جایگزین بحث درباره سازوکارهای نهادمند، توزیع قدرت و نقش نیروهای سیاسی متکثر شده است. تأکید بر مفاهیمی چون “رهبری واحد”، “چهره محوری” یا “رهبر خیزش ملی”، برای مثال در برخی روایت‌ها پیرامون نقش رضا پهلوی، نشان می‌دهد که شخص‌محوری همچنان یکی از چارچوب‌های مسلط در امر سیاسی باقی مانده است.

در کنار این مؤلفه‌ها، نوعی بدبینی تاریخی نسبت به مشارکت گسترده اجتماعی نیز در برخی لایه‌های فرهنگ سیاسی “راست ایرانی” قابل مشاهده است. در این تلقی، مشارکت سازمان‌یافته شهروندان در قالب نهادهای مدنی، نه به‌مثابه رکن حیات دموکراتیک، بلکه به‌عنوان منبع بالقوه بی‌ثباتی تلقی می‌شود. چنین برداشتی می‌تواند به تقویت گرایش‌های اقتدارگرا بینجامد، زیرا نظم سیاسی به‌جای آنکه محصول توازن نهادی و مشارکت ساختاریافته باشد، به اقتدار مرکزی نسبت داده می‌شود.

با این حال، همین بستر فرهنگی به‌طور پارادوکسیکال می‌تواند زمینه‌ساز ظهور سیاست توده‌گرا نیز شود. در شرایط ضعف نهادهای میانجی و غلبه سیاست شخص‌محور، بسیج هیجانی توده‌ها به یکی از ابزارهای اصلی رقابت سیاسی بدل می‌شود. در نتیجه، سیاست از مسیر نهادهای پایدار فاصله گرفته و به میدان تحریک احساسات جمعی و بسیج توده‌ای میل می‌کند.

از این منظر، بخشی از گرایش‌های راست در ایران در موقعیتی دوگانه قرار می‌گیرند: از یک‌سو متأثر از سنت‌های دولت‌محور و اقتدارگرا، و از سوی دیگر، در غیاب نهادهای مدنی، متوسل به الگوهای توده‌گرایانه و پوپولیستی. این هم‌نشینی دولت‌محوری، شخص‌محوری و بسیج توده‌ای را می‌توان یکی از مؤلفه‌های محوری در آسیب‌شناسی راست سیاسی در ایران دانست.

بر این اساس، مسئله صرفاً به تمایز کلاسیک میان چپ و راست محدود نمی‌شود، بلکه به لایه‌ای عمیق‌تر از فرهنگ سیاسی بازمی‌گردد؛ جایی که ضعف نهادهای میانجی، تمرکز قدرت و برجستگی شخصیت‌ها بر قواعد نهادی غلبه دارد. در چنین زمینه‌ای، تکوین یک سنت محافظه‌کاری مدرن، به‌معنای دفاع از نهادها، قانون‌گرایی و جامعه مدنی، با موانع ساختاری جدی مواجه است.

۴. فقدان یک بورژوازی فرهنگی در ایران

در تحلیل تکوین محافظه‌کاری مدرن، وجود یک طبقه اقتصادی فعال شرطی لازم است، اما به‌هیچ‌وجه کافی نیست. آنچه در بسیاری از جوامع به استقرار نهادهای پایدار و شکل‌گیری فرهنگ سیاسی دموکراتیک انجامیده، ظهور نوعی «بورژوازی فرهنگی» بوده است؛ طبقه‌ای که نه‌تنها در عرصه تولید و انباشت اقتصادی، بلکه در حوزه فرهنگ، اندیشه و نهادسازی نیز نقش ایفا می‌کند و حامل ارزش‌هایی چون فردیت، قانون‌گرایی، تساهل و استقلال فکری است.

در تجربه اروپایی، بورژوازی مدرن پیوندی ارگانیک با سنت‌های لیبرال برقرار کرد. این پیوند صرفاً در مناسبات اقتصادی خلاصه نمی‌شد، بلکه در عرصه فرهنگی نیز خود را در حمایت از آزادی بیان، تکثر اندیشه و تولید مستقل فرهنگی نشان می‌داد. در چنین بستری، نهادهایی چون مطبوعات، انجمن‌های ادبی و هنری و محافل روشنفکری، با اتکا به این طبقه اجتماعی رشد یافتند و به‌تدریج به اجزای پایدار جامعه مدنی تبدیل شدند.

در ایران، این مسیر تاریخی به‌صورت کامل طی نشد. همان‌گونه که پیش‌تر اشاره شد، شکل‌گیری ناقص بورژوازی و وابستگی ساختاری آن به دولت، مانع از ظهور یک طبقه مستقل با کارکردهای فرهنگی و نهادی پایدار گردید. با این حال، این ناکامی صرفاً ریشه در عوامل اقتصادی نداشت، بلکه تحولات سیاسی نیز در تضعیف این روند نقشی تعیین‌کننده ایفا کردند.

در دوره پهلوی، به‌ویژه در مقاطع مختلف حکومت محمدرضا شاه پهلوی، نیروهای سیاسی میانی و معتدل، از جمله نیروهای متشکل در جبهه ملی ایران، که از فرهیختگان جامعه به شمار می‌رفتند و می‌توانستند نماینده نوعی محافظه‌کاری لیبرال و بورژوازی ملی باشند، با محدودیت‌ها و سرکوب‌های گسترده مواجه شدند. این نیروها بالقوه قادر بودند علاوه بر ایفای نقش سیاسی، به‌عنوان واسطه‌ای میان دولت و جامعه عمل کرده و به تقویت نهادهای مدنی و فرهنگ مشارکت نهادمند یاری رسانند.

حذف تدریجی این نیروهای میانه‌رو، پیامدهایی فراتر از حذف یک رقیب سیاسی داشت. با تضعیف بازیگران معتدل و نهادمحور، تعادل در میدان سیاسی برهم خورد و فضای سیاست به‌سوی قطبی‌شدن و تقابل‌های حاد سوق یافت. این وضعیت را می‌توان نوعی «فرسایش مرکز» در ساختار سیاسی ایران دانست؛ جایی که نیروهای میانه جای خود را به کنشگران رادیکال و ایدئولوژیک می‌دهند.

در چنین شرایطی، هم‌زمان با فقدان یک بورژوازی مستقل و سرکوب سازمان‌یافته نیروهای سیاسی، زمینه برای ظهور و تقویت جریان‌های انقلابی فراهم شد. هرچند بخشی از رهبری این جریان‌ها، مانند حزب توده، در چارچوب رقابت‌های ایدئولوژیک جهانی و در پیوند با سیاست‌های اتحاد شوروی عمل می‌کردند، اما بدنه اجتماعی این نیروها را عمدتاً جوانان پرشور و پراستعداد عدالت‌خواهی تشکیل می‌دادند که در آغاز مطالبه‌ای جز مشارکت سیاسی نداشتند. مطالبات آنان، در بسیاری موارد، نه براندازی صرف، بلکه دستیابی به سهمی از مشارکت در ساختار سیاسی موجود بود؛ امری که آن را نشانه‌ای از گذار جامعه از مناسبات سنتی به افق‌های مدرن‌تر می‌توان ارزیابی کرد.

به عبارت دیگر، «توسعه اقتصادی» در ایران پیش از انقلاب، به‌رغم برخی دستاوردها، به «توسعه سیاسی» متناسب با آن نینجامید. سیاست‌های اقتصادی، که گاه با برنامه‌ریزی‌های ناپایدار و توزیع نامتوازن منابع و به عبارتی “پول‌پاشی” همراه بود، نتوانست با گسترش مشارکت سیاسی نیروهای معتدل و نهادمند تکمیل شود. در نتیجه، شکافی میان تحول اقتصادی و انسداد سیاسی شکل گرفت که به‌تدریج به بی‌ثباتی ساختاری دامن زد.

اصلاحات موسوم به «انقلاب سفید» نیز، اگرچه در برخی حوزه‌ها واجد اهمیت و ارزشمند بود، اما به‌ویژه در بخش اصلاحات ارضی، نتوانست به اهداف مطلوب خود نائل شود و زمینه‌ساز توسعه و ثبات پایدار در اقتصاد کشاورزی گردد و در مواردی حتی به گسست‌های اجتماعی جدیدی دامن زد.

در این میان، برخی روایت‌ها تلاش دارند علل وقوع انقلاب ۵۷ را صرفاً به کنش نیروهای رادیکال چپ و مذهبی یا تصمیم قدرت‌های خارجی نسبت دهند. اما چنین تبیینی، از توضیح این پرسش بنیادین ناتوان است که چگونه حکومتی که زمانی “جزیره ثبات” تلقی می‌شد، در مدتی نسبتاً کوتاه دچار فروپاشی شود. این امر، بیش از هر چیز، به وجود بحران‌های درونی، در سطح سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، اشاره دارد که زمینه‌ساز بروز چنین تحولی شدند.

در نهایت، تضعیف نیروهای میانه‌رو و فقدان یک طبقه بورژوازی فرهنگی، به شکل‌گیری شرایطی انجامید که در آن گزینه‌های اصلاحی و تدریجی تضعیف شدند و میدان برای کنش‌های رادیکال گشوده شد. این وضعیت نه‌تنها به بی‌ثباتی سیاسی انجامید، بلکه مانع از تکوین یک سنت پایدار از تعامل و رقابت نهادمند نیز گردید.

از سوی دیگر، گروه‌هایی که از نظر اقتصادی در موقعیت برتر قرار داشتند، لزوماً به حاملان یک فرهنگ مدنی و مستقل تبدیل نشدند. آنچه در بسیاری از موارد به‌عنوان «بورژوازی» در ایران شناخته شده، بیش از آنکه با درونی‌سازی ارزش‌های مدرن همراه باشد، با بازنمایی ظاهری مدرنیته پیوند داشته است. الگوهای مصرف، تجمل‌گرایی و نمایش سبک زندگی مدرن، گاه جایگزین مشارکت فعال در تولید فرهنگی و حمایت از نهادهای مستقل شده‌اند.

این وضعیت را می‌توان به‌مثابه نوعی “مدرنیته سطحی” صورت‌بندی کرد؛ حالتی که در آن نشانه‌های ظاهری مدرنیته حضور دارند، اما عناصر بنیادین آن، از جمله استقلال فکری، نهادگرایی فرهنگی و حمایت از تولیدات مستقل، به‌طور کامل نهادینه نشده‌اند. در چنین شرایطی، ثروت به‌جای آنکه به پشتوانه‌ای برای گسترش فرهنگ مدنی تبدیل شود، به ابزاری برای بازنمایی منزلت اجتماعی تقلیل می‌یابد.

فقدان بورژوازی فرهنگی، پیامدهای مستقیمی برای حیات سیاسی دارد. در غیاب چنین طبقه‌ای، نهادهای فرهنگی و مدنی از پشتوانه اجتماعی کافی برخوردار نمی‌شوند و فضای عمومی کمتر به سوی شکل‌گیری سنت‌های پایدار گفت‌وگو، نقد و مشارکت سوق می‌یابد. در نتیجه، نیروهای سیاسی، از جمله آن‌هایی که در طیف راست قرار می‌گیرند، فاقد زیرساخت فرهنگی لازم برای صورت‌بندی یک گفتمان مدنی و لیبرال باقی می‌مانند.

بر این اساس، راست سیاسی در ایران با نوعی شکاف ساختاری مواجه است: از یک‌سو تمایل به انتساب به جهان مدرن و بازنمایی مظاهر آن، و از سوی دیگر، فقدان بنیان‌های فرهنگی لازم برای تحقق واقعی آن. این شکاف، در برخی موارد، به صورت‌بندی‌هایی می‌انجامد که در آن‌ها مدرنیته به سطح سبک زندگی و نشانه‌های ظاهری تقلیل می‌یابد، در حالی‌که مؤلفه‌های اساسی آن، مانند آزادی اندیشه، استقلال نهادی و حمایت از فرهنگ مستقل، در عمل غایب یا تضعیف شده‌اند.

در نهایت، فقدان بورژوازی فرهنگی را باید یکی از عوامل کلیدی در ناتوانی “راست ایرانی” برای تکوین یک سنت محافظه‌کاری مدرن و نهادمحور دانست. بدون حضور طبقه‌ای که بتواند حامل ارزش‌های فرهنگی مدنی و پشتیبان نهادهای مستقل باشد، امکان شکل‌گیری چنین سنتی به‌طور ساختاری محدود باقی می‌ماند.

در چنین بستری، که در آن نهادهای میانجی تضعیف شده و نیروهای میانه‌رو به حاشیه رانده می‌شوند، کنش سیاسی نیز به‌تدریج از چارچوب‌های نهادمند فاصله گرفته و به سوی اشکال بسیج مستقیم و غیرنهادی حرکت می‌کند؛ فرآیندی که زمینه را برای ظهور و تقویت سیاست‌های توده‌گرایانه و پوپولیستی فراهم می‌سازد؛ موضوعی که در فصل بعد به تفصیل بررسی خواهد شد.

" />
يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Tue, 07.04.2026, 20:15



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Tue, 07.04.2026, 14:01



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Mon, 06.04.2026, 9:06



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Sun, 05.04.2026, 21:08



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Sun, 05.04.2026, 15:47



نقد او بر راست ایران، جدی، منضبط و از نظر فکری صادقانه است. او به ضعف‌های ساختاری واقعی اشاره می‌کند، از جمله نبود یک بورژوازی تاریخیِ مستقل، ضعف جامعه مدنی، و خطر پوپولیسم و شخصی‌گرایی. این‌ها نکات کم‌اهمیتی نیستند. با این حال، چارچوبی که او این مسائل را در آن قرار می‌دهد، همچنان متأثر از تبارشناسی غربی اندیشه سیاسی است. این تبارشناسی صرفاً ابزارهای خنثی ارائه نمی‌دهد؛ بلکه حامل پیش‌فرض‌های خاص خود درباره تعارض انسانی، نظم سیاسی و دولت است. استدلال من این است که این پیش‌فرض‌ها را نمی‌توان به سادگی و بدون تأمل، همچون اصولی جهان‌شمول به ایران منتقل کرد.

درک مدرن غربی از سیاست، از دل مواجهه‌ای طولانی با بی‌نظمی، تعارض و جنگ پدید آمده است. نزد هابز، مسئله بنیادی سیاست آن است که چگونه می‌توان از ترس، رقابت و ناامنی خشونت‌آمیز گریخت. نظم زمانی ممکن می‌شود که افراد خود را به قدرتی حاکم بسپارند که آن‌قدر نیرومند باشد تا صلح را برقرار کند. در اندیشه ماکیاولی، حفظ نظم سیاسی به کسب و نگهداری قدرت وابسته است. در نظر وبر، دولت با ادعای انحصار استفاده مشروع از زور فیزیکی در یک قلمرو معین تعریف می‌شود. سپس جامعه‌شناسی تاریخی تیلی نشان می‌دهد که در اروپا، جنگ‌سازی و دولت‌سازی عمیقاً در هم تنیده بوده‌اند. در مجموع، این متفکران به ساختاری بنیادین در عقلانیت سیاسی غرب اشاره می‌کنند: نظم، در عمیق‌ترین سطح، با سازمان‌دهی و کنترل خشونت پیوند خورده است.

این ساختار بنیادینِ مبتنی بر خشونت، به شکل‌گیری نظمی اجتماعی می‌انجامد که می‌توان آن را «تقابلی» نامید. در این چارچوب، جامعه به‌مثابه میدانی از منافع متعارض، گروه‌های رقیب و ادعاهای متضاد تصور می‌شود. سیاست به کاری برای سازمان‌دهی، تنظیم و مهار این تعارض‌ها بدل می‌گردد. نهادها اهمیت می‌یابند، زیرا رقابت را تثبیت می‌کنند و از سلطه کامل یک نیرو جلوگیری می‌نمایند. حتی سنت‌های معتدل‌تر نیز در همین افق عمل می‌کنند. برای مثال، محافظه‌کاری برک، تداوم و نهادهای به ارث‌رسیده را ارج می‌نهد، اما این کار را در جهانی انجام می‌دهد که بی‌نظمی همواره در کمین است و احتیاط سیاسی برای مهار گسست ضروری است. لیبرالیسم نیز همین میدان را از طریق قانون، حقوق و نمایندگی پالایش می‌کند، اما تصویر بنیادین همچنان تقابلی باقی می‌ماند. در این سنت، تعارض استثنا نیست، بلکه وضعیت عادی است.

از همین روست که علوم اجتماعی غربی چنین تأکیدی بر مفاهیمی چون مبارزه طبقاتی، حاکمیت، بورژوازی، جامعه مدنی و طراحی نهادی دارند. این‌ها مقولاتی تصادفی نیستند، بلکه پاسخ‌هایی به مسائل برخاسته از تاریخ غرب‌اند. این مفاهیم زمانی بیشترین کارایی را دارند که در همان بستر تمدنی به کار روند. ضعف آن‌ها زمانی آشکار می‌شود که بدون پرسش از این‌که آیا تمدن مورد مطالعه نیز همان پیش‌فرض‌های بنیادین را دارد یا نه، به دیگر جوامع صادر شوند.

ایران به همان شیوه این پیش‌فرض‌ها را با خود ندارد. ایران صرفاً یک دولت-ملت اروپاییِ متأخر یا ناقص نیست، بلکه یک صورت‌بندی تمدنی با دستور زبان اخلاقی و سیاسی متفاوت است. در آثار خود، به‌ویژه در «محور امید» و «مهرشناسی»، استدلال کرده‌ام که دو مفهوم برای این دستور زبان مرکزی‌اند: اَشا و مِهر. اَشا به حقیقت، نظم راستین و هماهنگی اشاره دارد. مِهر به پیمان، اعتماد، دادوستد متقابل و تعهدات رابطه‌ای دلالت می‌کند. این‌ها صرفاً بقایای تزئینی فرهنگی نیستند، بلکه بخشی از ساختار هنجاری عمیقی هستند که از خلال آن‌ها مشروعیت، اقتدار و انسجام اجتماعی در جهان ایرانی فهم شده است. بی‌تردید، خشونت در تاریخ ایران نیز وجود داشته است، چنان‌که در همه تاریخ‌ها وجود دارد، اما این خشونت اصل بنیادینی نبوده که نظم بر اساس آن خود را توجیه کند. بلکه بیشتر ابزاری، مقطعی و اغلب در مرتبه‌ای ثانوی نسبت به زبان اخلاقی عدالت، حقیقت و پیمان قرار داشته است. این تفاوت، تعیین‌کننده است: در یک سو، نظم بر تنظیم و مهار نیرو استوار است؛ در سوی دیگر، مشروعیت با میزان همسویی با یک نظم اخلاقی و حفظ اعتماد اجتماعی سنجیده می‌شود.

در اینجا است که هگل اهمیت پیدا می‌کند، و در عین حال، سوءبرداشت او از ایران نیز آشکار می‌شود. هگل صرفاً به توصیف ایرانِ باستان (پارس) نپرداخت، بلکه آن را در دل یک فلسفه غایت‌گرایانه از تاریخ جهان جای داد. در روایت او، پارس به‌عنوان «نخستین امپراتوری» و «نخستین ملت تاریخی» ظاهر می‌شود. در معماری کلی فلسفه تاریخ او، پارس به مرحله «شرقی» روح تعلق دارد؛ مرحله‌ای که او آن را با استبداد پیوند می‌زند، پیش از آن‌که تحقق‌های والاتر آزادی در یونان، روم و نهایتاً جهان ژرمنی پدیدار شوند. این جای‌گذاری، یک توصیف تاریخی خنثی نیست. بلکه ایران را به لحظه‌ای در درون روایت خودِ اروپا از پیشرفت تبدیل می‌کند. پارس نه بر اساس مفاهیم تمدنی خود، بلکه به‌عنوان پله‌ای آغازین در نردبانی معنا می‌یابد که نقطه اوج آن در جایی دیگر قرار دارد. این یک بدفهمی عمیق است. در این نگاه، ایران به‌عنوان تمدنی با مرکز مفهومی مستقل درک نمی‌شود، بلکه در دل غایت‌شناسیِ توسعه اروپایی حل می‌گردد.

مارکس نیز، حتی در جایی که هگل را اصلاح می‌کند، بخشی از این مسئله را به ارث می‌برد. او «روح» را کنار می‌گذارد و تاریخ را بر تولید مادی بنا می‌کند، اما تخیل تاریخی او همچنان به مراحل تکاملی گره خورده است. «شیوه تولید آسیایی» در آثار او به‌عنوان مقوله‌ای ناآرام و مسئله‌دار ظاهر می‌شود. مارکس در مقدمه سال ۱۸۵۹ بر کتاب «نقدی بر اقتصاد سیاسی»، از شیوه‌های تولید آسیایی، باستانی، فئودالی و بورژوایی مدرن به‌عنوان ادوار کلی صورت‌بندی اجتماعی نام می‌برد. با این حال، حتی در سنت مارکسی نیز این مقوله همواره جایگاهی ناپایدار داشته است. جمع‌بندی‌های متأخر از آثار مارکس و انگلس نشان می‌دهند که جایگاه متمایز «شیوه آسیایی» هرگز به‌صورت پایدار حفظ نشد، و پژوهش‌های جدید استدلال کرده‌اند که نحوه برخورد مارکس با جوامع غیراروپایی — از جمله جوامعی که ذیل این مفهوم قرار می‌گیرند — تنش‌های جدی در جهان‌شمولی برداشت مادی‌گرایانه او از تاریخ ایجاد می‌کند. این تنش اهمیت دارد، زیرا نشان می‌دهد که تلاش مارکس برای گنجاندن جوامع آسیایی در یک طرح تکاملی عام، از همان آغاز با ناسازگاری همراه بوده است.

بنابراین، کاستی مفهوم «شیوه تولید آسیایی» صرفاً تجربی نیست، بلکه روش‌شناختی نیز هست. این مفهوم، جوامع آسیایی — از جمله ایران — را به‌مثابه گونه‌هایی از مدلی در نظر می‌گیرد که منطق درونی آن در جای دیگری شکل گرفته است. تفاوت را نام‌گذاری می‌کند، اما آن را درنمی‌یابد. اذعان می‌کند که اروپا نمی‌تواند صرفاً از طریق فئودالیسم، آسیا را توضیح دهد، اما به‌جای بازاندیشی در پیش‌فرض‌های تمدنی تحلیل، یک مقوله فرعی می‌سازد. حاصل کار، به‌جای یک فهم واقعی، صرفاً یک جای‌نگهدار ناپایدار است.

به همین دلیل است که تحلیل‌های چپ و راست درباره ایران، اغلب به شیوه‌هایی مشابه دچار ناکامی می‌شوند. جریان چپ به‌دنبال طبقات، شیوه‌های تولید و تضادهای مادی‌ای می‌گردد که بازتاب مسیر اروپایی باشند. جریان راست نیز در پی بورژوازی، نهادهای واسط و جامعه مدنی در قالب‌هایی است که از تاریخ اروپا آشناست. هر یک واقعیتی را تشخیص می‌دهد، اما هر دو، واقعیت ایران را با معیاری وام‌گرفته تفسیر می‌کنند. چپ، نبود ساختار طبقاتی آشنا را به‌عنوان «عقب‌ماندگی» می‌بیند؛ راست، فقدان نظم بورژوایی آشنا را نشانه «نابالغی» تلقی می‌کند. هر دو رویکرد، تفاوت را به کمبود تبدیل می‌کنند. هر دو از اروپا آغاز می‌کنند و سپس می‌پرسند چرا ایران از آن منحرف شده است. هیچ‌یک از مبانی تمدنی خود ایران آغاز نمی‌کند.

یک روش تطبیقیِ معتبر باید از نقطه‌ای دیگر آغاز کند. پیش از مقایسه دولت‌ها در میان تمدن‌ها، باید ابتدا بنیان‌های فرهنگی هر تمدن، مفروضات عقلانیِ زیربنای اندیشه سیاسی آن، و شیوه‌های متفاوت درک نظم، مشروعیت و اقتدار را شناسایی کنیم. تنها در این صورت است که مقایسه معنا پیدا می‌کند. در غیر این‌صورت، مقولات یک تمدن بر تمدنی دیگر تحمیل می‌شود و نتیجه، به‌جای تحلیل، نوعی فرافکنی خواهد بود. نظریه سیاسی تطبیقی، بدون توجه به تمایزات تمدنی، به‌سرعت به شکلی پالایش‌یافته از سوءتفاهم بدل می‌شود.

به همین دلیل، من برگزیده‌ام که مسائل اجتماعی و سیاسی ایران را از درون یک بستر تمدنی ایرانی مطالعه کنم. این به معنای رد نظریه مدرن نیست، بلکه به معنای بازجای‌گذاری آن است. یعنی آغاز از مفاهیمی چون اَشا و مِهر — از منطق حقیقت و پیمان — و سپس طرح این پرسش که این اصول چگونه می‌توانند به نهادهای معاصر ترجمه شوند. پژوهش‌های من درباره حکمرانی مشارکتی و نیز درباره «شاخه چهارم قدرت» مبتنی بر صندوق ثروت ملی، در همین راستا شکل گرفته‌اند. این پیشنهادها تلاشی هستند برای اندیشیدن نهادی، بدون چشم‌پوشی از دستور زبان تمدنی جامعه ایرانی. آن‌ها در پی آن‌اند که نظم سیاسی را با حقیقت، اعتماد، مشارکت و تعهد اجتماعی همسو سازند، نه آن‌که صرفاً ساختار تقابلی دولت غربی را تقلید کنند.

در نهایت، مسئله عمیق‌تر این نیست که آیا نظریه غربی ارزش دارد یا نه — بی‌تردید دارد. مسئله این است که آیا می‌توان آن را بدون شناسایی محدودیت‌های تمدنی‌اش در ایران به کار برد یا نه. باور من این است که نمی‌توان. نقد داود خدابخش ارزشمند است، زیرا ضعف‌های واقعی حیات سیاسی ایران را آشکار می‌کند. اما روش او همچنان ایران را با تاریخی می‌سنجد که متعلق به خودِ آن نیست. اختلاف من از همین‌جا آغاز می‌شود. ایران را نمی‌توان نسخه‌ای ناقص از مدرنیته غربی فهمید؛ بلکه باید آن را به‌عنوان تمدنی متمایز درک کرد. تنها زمانی که تحلیل از این پیش‌فرض آغاز شود، می‌تواند از دوگانه‌های به ارث رسیده چپ و راست فراتر رود و به کاوشی اصیل در واقعیت اجتماعی ایران بدل گردد.

References:
• Azari, Kamal. Axis of Hope. Petaluma, CA: Luma Press, 2014.
• Azari, Kamal. Mehr-shenasi. Sweden: Aran Press, 2025.
• Burke, Edmund. Reflections on the Revolution in France. London, 1790.
• Hegel, G. W. F. The Philosophy of History. Translated by J. Sibree. New York: Dover, 1956.
• Hobbes, Thomas. Leviathan. London, 1651.
• Machiavelli, Niccolò. The Prince. Florence, 1532.
• Marx, Karl. A Contribution to the Critique of Political Economy. Berlin, 1859.
• Marx, Karl. Grundrisse. Written 1857–58. First published 1939–41.
• Tilly, Charles. “War Making and State Making as Organized Crime.” In Bringing the State Back In, edited by Peter Evans, Dietrich Rueschemeyer, and Theda Skocpol. Cambridge: Cambridge University Press, 1985.
• Weber, Max. “Politics as a Vocation.” In From Max Weber: Essays in Sociology, edited by H. H. Gerth and C. Wright Mills. New York: Oxford University Press, 1946.

● دکتر کمال آذری، پژوهشگر در حوزه اندیشه سیاسی، حکمرانی مشارکتی و ریشه‌های فرهنگی و تاریخی نظام‌های اجتماعی. فعالیت‌های او بر پیوند میان سنت‌های فکری ایرانی و مفاهیم معاصر حکمرانی و جامعه متمرکز است.

" />
يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Sun, 05.04.2026, 15:23



خامنه‌ای در سال ۲۰۱۵ به ذوب‌شدگان در ولایت و پیروان منطقه‌ای‌اش نوید می‌داد که “هیچ رژیم صیهونیستی در ۲۵ سال آینده وجود نخواهد داشت”. به گفته تارنمای رسمی خامنه‌ای، این جمله به عنوان “مهم‌ترین و به یادماندنی‌ترین جمله خامنه‌ای” در سال ۱۳۹۴ انتخاب شد.[۳]

در ۳ اکتبر ۲۰۲۳، چهار روز پیش از حمله ۷ اکتبر حماس علیه اسراییل، خامنه‌ای در تهران سخنرانی کرد و گفت “رژیم صیهونیستی”  از خشم خود خواهد مرد. وی نفرت کور خود نسبت به اسرائیل را در جمله “این سرطان انشاءالله به دست مردم فلسطین و نیروهای مقاومت در سراسر منطقه محو خواهد کرد”[۵] نمایان ساخت.

البته بسیاری از رئیس‌جمهور‌های کشور نیز از کاروان اسراییل‌ستیزی عقب نماندند.‌ هاشمی رفسنجانی باور داشت که انفجار هسته‌ای در داخل اسرائیل “همه اسرائیل را نابود خواهد کرد.”[۵] احمدی‌نژاد هولوکاست را افسانه‌ای خواند که اسراییل آن را “برتر از خدا، دین و پیامبران” می‌داند.

در جریان کنفرانس سالانه وحدت اسلامی در سال ۲۰۱۸، حسن روحانی، رئیس‌جمهور اسبق، اسرائیل را “تومور سرطانی” و “رژیم جعلی” خواند که توسط قدرت‌های غربی برای خدمت به منافع آن‌ها در خاورمیانه ایجاد شده است. در سال ۲۰۲۳، ابراهیم رئیسی، رئیس‌جمهور وقت، گفت که امیدوار است خدا “فلسطین را هرچه زودتر آزاد کند” و ایران بتواند “شاهد لحظات پایانی وجود اسرائیل باشد و پایان آن را جشن بگیرد”[۶]

البته جنگ گفتمانی رژیم تنها در اسرائیل‌ستیزی خلاصه نمی‌شد بلکه آمریکاستیزی نیز بخش دیگری از هویت بنیادگرایی اسلامی شیعه‌محور را تشکیل می‌داد که از ابتدای پیروزی انقلاب با گروگان گیری ۴۰۰ روزه کلید خورد.

خامنه‌ای در فرصت‌های گوناگون به این موضوع اشاره کرد. برای نمونه این رهبر لجوج در سال ۱۳۹۵ به مناسبت بعثت پیامبر اسلام، “مهمترین وظیفه امت اسلامی” را مقابله با جریان جاهلیت به سرکردگی آمریکا و جمهوری اسلامی ایران به عنوان “پیشتاز جریان بعثت” سنجید.

او همچنین مبارزه ائتلاف بین‌المللی با گروه تروریستی “دولت اسلامی” (داعش سابق) را ظاهری بر شمرد و قدرت‌های غربی را به پشتیبانی از “گروه‌های فاسد و مفسدی” متهم کرد که به گفته او “به نام اسلام جنایت می‌کنند”.[۷]

آمریکاستیزی خامنه‌ای از جمله در مخالفتش با ورود واکسن‌های آمریکایی و انگلیسی در جریان بیماری همه‌گیر کووید نیز نمایان شد که منجر به مرگ ده‌ها هزار نفر گردید. او حتی از ورود ۲۰۰ دستگاه خودرو آمریکایی که کم مصرف و سبک بودند به این بهانه که “خودروهای سنگین و پرمصرفند” جلوگیری کرد. افزون براین در دیدار با آموزگاران نسبت به تهدید‌های “نظام سلطه بین‌المللی” هشدار داد و از ترویج زبان انگلیسی انتقاد کرد که به باور وی به “گسترش فرهنگ بیگانه” خواهد انجامید.[۸]

حمله ۷ اکتبر نقطه عطفی در رابطه ایران و اسرائیل بود بویژه آنکه این حمله با پشتیبانی گفتاری تمام‌قد خامنه‌ای روبرو گردید. در پی آن اسرائیل به نابودی نیروهای نیابتی جمهوری جهل و جنایت کمر بست و با ترور رهبران حزب‌الله، حماس و غیره در عمل قدرت ولی مطقه فقیه را تضعیف کرد.

در پی حمله اسرائیل به کنسولگری جمهوری اسلامی در سوریه و مرگ سفیر این دولت، پس از ۴۶ سال ‎ حمله‌های موشکی و پهبادی صادق۱ و صادق۲ حکومت بنیادگرایان به اسرائیل را رقم زد.

جنگ ۱۲ روزه واکنش نظامی اسراییل به کشوری بود که رهبرانش برای نابودی آن برنامه‌های گسترده‌ای را تدارک دیده بودند. غنی‌سازی ۶۰ درصدی، تولید موشک‌های بالستیک با توانایی‌های پیشرفته، مسلح کردن حوثی‌های یمن و گروه‌های شبه‌نظامی شیعه در عراق، کمک‌های مالی و تسلیحاتی به حزب‌الله لبنان به‌رغم فرار بشار اسد و از دست رفتن نفوذ خامنه‌ای در این کشور از انجمله‌اند.

افزون براین، از جمله ۴۷ سال شعار مرگ بر آمریکا و اسرائیل، کشتار بی‌پیشینه دی‌ماه معترضین خیابانی در سال ۱۴۰۴ و ناکامی مذاکرات با آمریکا در باره پروژه هسته‌ای، بهانه تازه‌ای به دولت‌های اسرائیل و آمریکا داد که با جمهوری اسلامی به رویارویی نظامی به پردازند که هنوز ادامه دارد و پیش بینی نحوه پایان آن بسیار دشوار است.


پرسش اینجاست چرا اسرائیل به ترکیه و یا عربستان سعودی و یا.... حمله نظامی نکرده و نمی‌کند؟ پاسخ روشن است. هیچکدام به‌رغم اختلافات سیاسی خواستار نابودی اسراییل نشده و برای آن برنامه‌ریزی نکرده‌اند. توهمات ایدئولوژیک خامنه‌ای و راهبرد غیر عقلانی “نه جنگ می‌شود و نه مذاکره می‌کنیم” اجازه نمی‌داد اختلافات سیاسی و ژئوپلیتیک دو کشور از راه‌های چانه‌زنی حل و فصل گردد. بن‌بست مذاکرات معمولا به جنگ و خون‌ریزی می‌انجامد.

۴۷ جنگ‌طلبی جمهوری بنیادگرا جز ویرانی کشور و افزایش رنج و درد مردم ستمدیده این سرزمین نتیجه‌ی دیگری نداشته است. این رژیم جنایت‌کار تنها به فکر ماندگاری خویش است حتی اگر این ماندگاری، کشور را به زمینی سوخته تبدیل کند.

دولت‌های اسرائیل و آمریکا باید حساب مردم ایران و سرکوبگران حاکم را از هم جدا سازند و دریابند که حمله به زیر ساخت‌ها و خدمات عمومی، رژیم جنایتکار را از برنامه‌های جنگ‌طلبانه‌اش باز نخواهد داشت و تنها مردم ایران هزینه آن را پرداخت خواهند کرد.

فروردین ۱۴۰۵
mrowghani.com
————————-
[۱]  - میراث اشغال سفارت آمریکا؛ سفارت ستیزی و تکرار اقدام انقلابی، بی بی سی فارسی ۱۴ آبان ۱۳۹۸
[۲]  - جنگ ایران و عراق، ویکی پیدیای فارسی
[۳]  - مهمترین جمله رهبر انقلاب در سال ۹۴ انتخاب شد. پایگاه اطلاع رسانی خامنه‌ای، ۲۷/۱۲/۱۳۹۴
[۴]  - نگین یوسف‌پور، اسرائیل از خش و غیظ خواهد مرد زیرا به “نیل و فرات” نرسید، بازتاب آنلاین، ۱۱ مهر ۱۴۰۲
[۵]  - نابودی اسرائیل در سیاست جمهوری اسلامی ایران، ویکی پدیا فارسی
[۶]  - همان
[۷]  - خامنه‌ای: ایران‌ستیزی و شیعه‌ستیزی سیاست قطعی امریکاست، دویچه وله، ۱۶/۲/۱۳۹۵
[۸] - همان

" />
يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Sat, 04.04.2026, 9:21



بخش نخست

در نوشتار پیشین، با تمرکز بر آسیب‌شناسی “چپ ایرانی”، تلاش شد تا پیامدهای ایدئولوژی‌زدگی به‌عنوان یکی از موانع اصلی شکل‌گیری تفکر انتقادی در سپهر سیاسی ایران مورد بررسی قرار گیرد. در آن تحلیل، ایدئولوژی‌زدگی نه صرفاً به‌مثابه یک گرایش فکری، بلکه به‌عنوان سازوکاری تبیین شد که می‌تواند به انسداد گفت‌وگو، تقلیل کثرت‌گرایی و محدود شدن افق‌های اندیشه سیاسی بینجامد.

در ادامه، امکان عبور از این وضعیت از خلال تأکید بر آزاداندیشی، رواداری و گفت‌وگو مورد توجه قرار گرفت؛ مؤلفه‌هایی که به‌عنوان پیش‌شرط‌های شکل‌گیری یک فرهنگ سیاسی دموکراتیک در نظر گرفته شدند؛ فرهنگی که در آن اختلاف نظر به رسمیت شناخته شده و از طریق سازوکارهای نهادی و مسالمت‌آمیز مدیریت می‌شود.

نوشتار حاضر، با انتقال کانون تحلیل به “راست ایرانی”، در پی آن است تا این نیروی اجتماعی را از منظر مفهومی و تاریخی مورد ارزیابی انتقادی قرار دهد. “راست ایرانی” عموماً خود را به‌عنوان نماینده یک سنت بورژوایی، مدرن و محافظه‌کار معرفی می‌کند. با این‌حال، فرض محوری این پژوهش آن است که این خودتعریف، با ویژگی‌های کلاسیک محافظه‌کاری مدرن انطباق کامل ندارد.

در سنت نظری محافظه‌کاری، از جمله در آثار ادموند برک، عناصری چون نهادگرایی، حاکمیت قانون، و احتیاط در تغییرات سیاسی (تدریج‌گرایی) جایگاهی محوری دارند. در این چارچوب، نهادهای جامعه مدنی نه‌تنها مکمل دولت، بلکه بستر اصلی سامان‌یابی منافع، میانجی‌گری اجتماعی و تضمین تداوم نظم سیاسی تلقی می‌شوند.

بر این اساس، یکی از پرسش‌های مرکزی این نوشتار آن است که آیا “راست ایرانی” توانسته است چنین نقشی را در تقویت و بازسازی نهادهای جامعه مدنی ایفا کند یا خیر. به بیان دیگر، آیا این جنبش می‌تواند از سطح یک گفتمان هویتی یا سیاسی فراتر رفته و به‌عنوان حامل یک پروژه نهادساز در فرآیند گذار به دموکراسی عمل کند؟

فرضیه این پژوهش آن است که ضعف تاریخی در شکل‌گیری بورژوازی مستقل و نهادهای مدنی پایدار در ایران، به‌طور مستقیم بر صورت‌بندی “راست ایرانی” تأثیر گذاشته و ظرفیت آن را برای ایفای نقش مؤثر در گذار دموکراتیک محدود کرده است. با این‌حال، همین جریان، در صورت بازتعریف خود بر پایه نهادگرایی، تقویت جامعه مدنی و فاصله‌گیری از الگوهای توده‌گرایانه، می‌تواند به یکی از بازیگران کلیدی در این گذار بدل شود.

بر این اساس، هدف این نوشتار نه‌ تنها ارائه تحلیلی انتقادی از “راست ایرانی”، بلکه بررسی امکان بازسازی آن در چارچوب یک پروژه دموکراتیک مبتنی بر جامعه مدنی است.

ساختار این نوشتار در قالب فصل‌های زیر تنظیم شده است که به‌دلیل گستردگی بحث، در چند بخش منتشر خواهد شد:

درآمد
۱. مفهوم راست و محافظه‌کاری در نظریه سیاسی
۲. بورژوازی ایرانی و شکل‌گیری ناقص یک طبقه
۳. بستر فرهنگی “راست ایرانی”
۴. فقدان بورژوازی فرهنگی
۵. توده‌گرایی و پوپولیسم
۶. نقد “کتابچه مرحله اضطراری” و نظریه “وضعیت استثنایی” کارل اشمیت
۷. جامعه مدنی و گذار به دموکراسی
۸. نتیجه‌گیری و توصیه‌ها

درآمد

در دهه‌های اخیر، بخش قابل توجهی از نقدهای نظری و سیاسی در ایران معطوف به بررسی نیروهای سیاسی چپ بوده است. از نقد سنت‌های انقلابی و رادیکالیسم ایدئولوژیک گرفته تا تحلیل ناکامی‌های نظری و عملی “چپ ایرانی”، آثار و مباحث متعددی پدید آمده‌اند که هر یک به‌نحوی در پی واکاوی نسبت میان ایدئولوژی، قدرت و جامعه در تجربه معاصر ایران بوده‌اند.

[بنگرید به نوشتار آسیب‌شناسی “چپ ایرانی”‌ در وبگاه ایران امروز]

با این حال، در مقابل این حجم از توجه، نیرو‌های راست و محافظه‌کار ایرانی کمتر موضوع یک بررسی نظری منسجم و نظام‌مند قرار گرفته‌اند. این در حالی است که بخش مهمی از گفتمان سیاسی اپوزیسیون، و نیز برخی گرایش‌های فکری در جامعه ایران، با نام‌های مختلف، خود را در طیف “راست” یا “محافظه‌کار” تعریف می‌کنند. این عدم توازن در نقد، موجب شده است که بسیاری از مفروضات و ادعاهای این جریان‌ها کمتر مورد سنجش مفهومی و تاریخی قرار گیرند.

پرسش محوری این نوشتار از همین‌جا آغاز می‌شود: آیا آنچه در فضای سیاسی ایران به‌عنوان “راست” شناخته می‌شود، با مفهوم محافظه‌کاری در سنت نظری سیاست مدرن قابل انطباق است؟ محافظه‌کاری در معنای کلاسیک خود، چنان‌که در سنت اندیشه سیاسی از ادموند برک به بعد صورت‌بندی شده، بر عناصری چون نهادگرایی، حاکمیت قانون، اصلاح تدریجی، و احتیاط در برابر گسست‌های رادیکال استوار است. در بسیاری از جوامع، این سنت فکری در پیوند با شکل‌گیری بورژوازی مستقل، نهادهای مدنی پایدار، و سنت‌های حقوقی تثبیت‌شده تکوین یافته است.

در ایران، اما شرایط تاریخی و اجتماعی متفاوتی حاکم بوده است. شکل‌گیری ناقص بورژوازی، غلبه اقتصاد دولتی و رانتی، ضعف نهادهای مدنی، و تداوم عناصر اقتدارگرایانه در فرهنگ سیاسی، موجب شده است که آنچه به‌عنوان “راست سیاسی” ظهور می‌کند، در بسیاری از موارد فاقد بنیان‌های نظری و اجتماعی یک محافظه‌کاری مدرن باشد. در چنین بستری، بخشی از جریان‌های راست، به‌جای اتکا به نهادهای میانجی و سازوکارهای جامعه مدنی، به الگوهایی مبتنی بر توده‌گرایی، بسیج عاطفی و شخص‌محوری سیاسی گرایش یافته‌اند.

این گرایش‌ها را می‌توان در برخی از متون و طرح‌های سیاسی معاصر نیز مشاهده کرد؛ از جمله در آنچه تحت عنوان «کتابچه مرحله اضطراری» منتشر شده و در آن، ایده “رهبری متمرکز” در شرایط گذار برجسته می‌شود، بی‌آنکه نقش نیروهای سیاسی متکثر یا نهادهای جامعه مدنی به‌طور نظام‌مند مورد توجه قرار گیرد. این‌گونه صورت‌بندی‌ها، پرسش‌هایی جدی درباره نسبت میان گذار سیاسی، نهادسازی و خطر بازتولید اقتدارگرایی مطرح می‌کنند.

این نوشتار تلاشی است برای بررسی انتقادی این پدیده در چارچوبی نظری و تاریخی. هدف آن، نخست، تبیین مفهوم “راست” و “محافظه‌کاری” در نظریه سیاسی؛ دوم، تحلیل زمینه‌های اجتماعی و تاریخی شکل‌گیری راست ایرانی؛ و سوم، واکاوی گرایش‌های توده‌گرایانه و شخص‌محور در برخی از صورت‌بندی‌های معاصر آن است. در این مسیر، به مسائلی چون فقدان بورژوازی فرهنگی، نقش فرهنگ سیاسی اقتدارگرا، و جایگاه نهادهای جامعه مدنی در فرآیند گذار به دموکراسی نیز پرداخته خواهد شد.

استدلال اصلی این نوشتار آن است که در غیاب یک سنت محافظه‌کاری نهادگرا و بدون تقویت شبکه‌ای از نهادهای مستقل جامعه مدنی، راست سیاسی در ایران نه‌ تنها قادر به ایفای نقش سازنده در گذار دموکراتیک نخواهد بود، بلکه در معرض لغزش به‌سوی اشکال مختلفی از پوپولیسم، شخص‌محوری و بازتولید الگوهای اقتدارگرایانه قرار خواهد گرفت.

۱. مفهوم “راست” و “محافظه‌کاری” در نظریه سیاسی

تمایز میان “چپ” و “راست” در اندیشه سیاسی، در ساده‌ترین سطح به تفاوت در نحوه تبیین نابرابری‌ها و نسبت فرد و جامعه بازمی‌گردد. گرایش‌های متمایل به چپ به طور عام نابرابری‌های اجتماعی را بیش از هر چیز برآمده از ساختارهای اقتصادی و اجتماعی دانسته و بر ضرورت اصلاح این ساختارها به‌منظور حمایت از لایه‌های فرودست تأکید می‌کنند. در مقابل، گرایش‌های متمایل به راست، در بسیاری از صورت‌بندی‌های خود، نقش عاملیت فردی، مسئولیت شخصی و تفاوت‌های فردی را در تبیین موقعیت‌های اجتماعی برجسته می‌سازند، هرچند این تأکید می‌تواند در قالب‌های مختلفی، از فردگرایی لیبرال گرفته تا تأکید بر تعلقات جمعی، ظهور یابد.

در برخی روایت‌های راست، فرد نه به‌عنوان یک واحد کاملاً مستقل، بلکه در پیوند با اجتماعات گسترده‌تر، از جمله ملت، فرهنگ، مذهب یا خانواده، تعریف می‌شود. در چنین چارچوبی، انسجام اجتماعی و تداوم هویت‌های جمعی اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند و حل مسائل اجتماعی نیز تا حدی در گرو حفظ یا بازسازی این انسجام تلقی می‌شود. در مقابل، گرایش‌های چپ عموماً تأکید بیشتری بر تکثر اجتماعی و امکان بازتعریف مستمر روابط و هویت‌ها دارند، هرچند در عمل، هر دو سنت می‌توانند نسبت‌های متفاوتی با تکثر و همگنی اتخاذ کنند.

از این منظر، می‌توان گفت که در حالی که سنت‌های چپ تاریخی با مفاهیمی چون «حاکمیت مردم» و گسترش مشارکت سیاسی پیوند خورده‌اند، برخی از گرایش‌های راست نیز بر ایده‌هایی مانند «انسجام اجتماعی» یا «همبستگی جمعی» تأکید داشته‌اند. با این حال، این تمایزها را نباید به‌صورت تقابل‌های مطلق در نظر گرفت، زیرا هر یک از این دو سنت در بسترهای تاریخی مختلف، صورت‌بندی‌های متنوع و گاه متناقضی به خود گرفته‌اند.

در همین چارچوب، مفهوم «راست» در نظریه سیاسی، مفهومی تاریخی و چندلایه است که نمی‌توان آن را به یک تعریف واحد و ثابت فروکاست. این مفهوم، از زمان شکل‌گیری خود در بستر انقلاب فرانسه، به‌تدریج به مجموعه‌ای از گرایش‌های فکری و سیاسی اطلاق شده است که هرچند در برخی اصول کلی، مانند تأکید بر نظم، تداوم یا احتیاط در تغییر، اشتراک دارند، اما از نظر مبانی نظری، اهداف سیاسی و صورت‌بندی نهادی، تفاوت‌های قابل توجهی میان آن‌ها وجود دارد.

در ساده‌ترین سطح، تمایز میان «چپ» و «راست» در آغاز به نسبت نیروهای سیاسی با تغییرات اجتماعی و سیاسی بازمی‌گشت: نیروهای چپ عموماً مدافع دگرگونی‌های رادیکال‌تر و بازسازی نظم اجتماعی بودند، در حالی که نیروهای راست بر حفظ تداوم، ثبات و دفاع از نظم‌های موجود تأکید داشتند. با این حال، در سیر تحول اندیشه سیاسی مدرن، «راست» به‌تدریج به طیفی از رویکردها تبدیل شد که از محافظه‌کاری کلاسیک تا اشکال مختلف راست لیبرال و حتی راست اقتدارگرا را دربر می‌گیرد.

در این میان، «محافظه‌کاری» به‌عنوان یکی از مهم‌ترین سنت‌های نظری در درون راست، جایگاهی محوری دارد. محافظه‌کاری کلاسیک، به‌ویژه در آثار ادموند برک، نه یک ایدئولوژی نظام‌مند، بلکه نوعی «نگرش» یا «گرایش عملی» به سیاست تلقی می‌شود. این نگرش بر چند اصل بنیادین استوار است: نخست، تأکید بر اهمیت سنت‌ها و نهادهای تاریخی به‌عنوان حاصل تجربه انباشته‌ی جوامع؛ دوم، بی‌اعتمادی به طرح‌های انتزاعی و عقل‌گرایانه‌ای که می‌کوشند جامعه را بر اساس الگوهای از پیش‌تعیین‌شده بازسازی کنند؛ و سوم، ترجیح اصلاحات تدریجی و مرحله‌ای به‌جای دگرگونی‌های دفعی و انقلابی.

در ادامه این سنت، متفکرانی چون مایکل اوکشات نیز بر وجه «عمل‌گرایانه» محافظه‌کاری تأکید کرده‌اند. از نظر اوکشات، سیاست نه عرصه تحقق طرح‌های کلی و نهایی، بلکه میدان مدیریت امور جاری در چارچوب سنت‌ها و رویه‌های موجود است. از این منظر، محافظه‌کاری بیش از آنکه به دنبال تحقق یک وضعیت آرمانی باشد، در پی حفظ تعادل و جلوگیری از بی‌ثباتی‌های ناشی از تغییرات شتاب‌زده است.

با این حال، ضروری است میان محافظه‌کاری کلاسیک و دیگر اشکال «راست» تمایز قائل شد. در کنار محافظه‌کاری، می‌توان از “راست لیبرال” نام برد که بر بازار آزاد، حقوق فردی و محدودسازی دولت تأکید دارد، و نیز از “راست اقتدارگرا” که با تمرکز بر نظم، اقتدار سیاسی و گاه رهبری متمرکز، فاصله قابل توجهی با اصول نهادگرایانه و قانون‌مدار محافظه‌کاری کلاسیک پیدا می‌کند. این تمایز از آن جهت اهمیت دارد که هرگونه تحلیل از “راست” در یک زمینه خاص، از جمله ایران، نیازمند تشخیص این تفاوت‌ها و پرهیز از یکسان‌انگاری این گرایش‌هاست.

نکته مهم دیگر آن است که محافظه‌کاری کلاسیک در بسترهای تاریخی خاصی شکل گرفته است؛ بسترهایی که در آن‌ها نهادهای اجتماعی پایدار، نظام‌های حقوقی تثبیت‌شده و طبقات اجتماعی نسبتاً مستقل، به‌ویژه بورژوازی، وجود داشته‌اند. در چنین شرایطی، دفاع محافظه‌کاری از “نظم موجود” به معنای دفاع از مجموعه‌ای از نهادهای میانجی، سنت‌های حقوقی و اشکال متکثر حیات اجتماعی بوده است، نه صرفاً حمایت از قدرت سیاسی متمرکز.

از این‌رو، یکی از پیش‌فرض‌های اساسی این نوشتار آن است که نمی‌توان بدون توجه به این زمینه‌های تاریخی و نهادی، مفهوم محافظه‌کاری را به‌صورت انتزاعی به سایر جوامع تعمیم داد. در غیاب چنین بسترهایی، آنچه به‌عنوان “راست” یا “محافظه‌کاری” ظاهر می‌شود، ممکن است به‌جای تکیه بر نهادها و سنت‌های پایدار، به اشکالی از سیاست شخص‌محور، توده‌گرا یا اقتدارگرا میل کند.

بر این اساس، در ادامه این پژوهش، مفهوم “راست ایرانی” نه به‌عنوان یک بازتاب مستقیم از سنت محافظه‌کاری مدرن، بلکه به‌مثابه یک صورت‌بندی تاریخی-اجتماعی خودویژه مورد بررسی قرار خواهد گرفت؛ صورت‌بندی‌ای که باید در نسبت با ساختارهای اقتصادی، فرهنگی و سیاسی ایران تحلیل شود.

۲. بورژوازی ایرانی و شکل‌گیری ناقص یک طبقه

در نظریه‌های کلاسیک جامعه‌شناسی سیاسی، شکل‌گیری بورژوازی به‌عنوان یک طبقه مستقل، یکی از پیش‌شرط‌های اساسی برای تکوین نهادهای مدرن، گسترش جامعه مدنی و تثبیت نظم‌های سیاسی مبتنی بر قانون تلقی می‌شود. در بسیاری از تجارب تاریخی، از جمله در اروپای غربی، رشد تدریجی بورژوازی با تحول در مناسبات اقتصادی، گسترش بازار، و شکل‌گیری نهادهای حقوقی همراه بوده و در نهایت به محدودسازی قدرت مطلقه و تقویت نهادهای نمایندگی انجامیده است.

در این چارچوب، بورژوازی نه صرفاً یک طبقه اقتصادی، بلکه یک نیروی اجتماعی با ظرفیت‌های نهادی و فرهنگی تلقی می‌شود که می‌تواند حامل ارزش‌هایی چون قانون‌گرایی، مالکیت خصوصی، عقلانیت اقتصادی و مشارکت در حیات عمومی باشد. همین ویژگی‌هاست که در بسیاری از تحلیل‌ها، پیوندی میان رشد بورژوازی و توسعه نهادهای دموکراتیک برقرار می‌کند.

با این حال، تجربه تاریخی ایران در دوره معاصر از این الگو فاصله قابل توجهی دارد. شکل‌گیری بورژوازی در ایران، به دلایل متعدد تاریخی و ساختاری، روندی ناقص، ناپیوسته و وابسته به دولت داشته است. برخلاف تجربه اروپایی که در آن بورژوازی در تقابل و تعامل با قدرت سیاسی رشد یافت، در ایران بخش قابل توجهی از فعالیت‌های اقتصادی مدرن در پیوند مستقیم با دولت و در چارچوب اقتصاد رانتی شکل گرفته است.

یکی از ویژگی‌های مهم این وضعیت، وابستگی ساختاری بخش‌های مهمی از طبقه اقتصادی به منابع دولتی، از جمله رانت‌های نفتی، امتیازات انحصاری، و شبکه‌های توزیع قدرت، بوده است. در چنین شرایطی، بورژوازی نه به‌عنوان یک نیروی مستقل، بلکه به‌مثابه بخشی از ساختار قدرت یا وابسته به آن عمل کرده است. این وابستگی، ظرفیت آن را برای ایفای نقش انتقادی یا محدودکننده در برابر قدرت سیاسی به‌شدت کاهش داده است.

علاوه بر این، فرآیندهای نوسازی در تاریخ معاصر ایران، به‌ویژه در دوره‌های حکومت رضاشاه پهلوی و محمدرضا شاه پهلوی، عمدتاً از بالا و در چارچوبی دولت‌محور پیش برده شده‌اند. این نوع نوسازی، هرچند به ایجاد زیرساخت‌های ارزنده اقتصادی، اداری و آموزشی انجامید، اما به شکل‌گیری یک طبقه بورژوای خودمختار و نهادهای مدنی مستقل منجر نشد. در نتیجه، بسیاری از کارکردهایی که در دیگر جوامع بر عهده بورژوازی قرار داشت، از جمله میانجی‌گری میان دولت و جامعه، دفاع از حقوق مالکیت، و مشارکت فعال در فرآیند نهادسازی، در ایران یا تضعیف شد یا به‌صورت ناقص تحقق یافت.

این الگوی دولت‌محور در دوره پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران نیز، هرچند در قالبی ایدئولوژیک و با صورت‌بندی نهادی متفاوت، تداوم یافت. در چارچوب نظام جمهوری اسلامی، تمرکز قدرت سیاسی، غلبه ساختارهای ایدئولوژیک، و حضور گسترده نهادهای نظامی و شبه‌نظامی در عرصه‌های مختلف، از اقتصاد و فرهنگ تا آموزش و حتی فعالیت‌های اجتماعی، موجب شکل‌گیری نوعی اقتصاد و سیاستِ به‌شدت درهم‌تنیده با قدرت شد. در چنین شرایطی، قواعد حقوقی پایدار و قابل پیش‌بینی، که از پیش‌شرط‌های شکل‌گیری یک بورژوازی مستقل به‌شمار می‌روند، با محدودیت‌های جدی‌تر از پیش از انقلاب مواجه بوده‌اند.

افزون بر این، ناهمگونی میان برخی قواعد رسمی مبتنی بر تفسیرهای خاص از شریعت و الزامات یک جامعه پیچیده و در حال تحول، به نوعی دوگانگی در نظام تنظیم‌گری انجامیده است؛ دوگانگی‌ای که در عمل، به گسترش حوزه‌های غیرشفاف، کاهش حاکمیت قانون، و تضعیف امنیت حقوقی کنشگران اقتصادی و اجتماعی منجر شده است. پیامد چنین وضعیتی، شکل‌گیری الگوهایی از فعالیت اقتصادی و سیاسی است که بیش از آنکه بر رقابت قانون‌مند و نهادهای شفاف متکی باشند، به شبکه‌های قدرت، دسترسی به منابع و روابط غیررسمی وابسته‌اند.

در نتیجه، چه در الگوی نوسازی دولت‌محور پیش از انقلاب و چه در ساختار ایدئولوژیک و متمرکز پس از آن، شرایطی فراهم نشده است که در آن یک بورژوازی مستقل، قانون‌مدار و نهادساز بتواند به‌طور پایدار شکل گیرد. این تداوم تاریخی، یکی از عوامل کلیدی در تبیین ضعف نهادهای مدنی و محدودیت ظرفیت‌های محافظه‌کاری نهادمحور در ایران به‌شمار می‌آید.

پیامد این وضعیت را می‌توان در چند سطح تحلیل کرد. نخست، در سطح اقتصادی، فقدان یک بورژوازی مستقل موجب شد که منطق رقابت آزاد و شکل‌گیری بازارهای خودتنظیم‌گر به‌طور کامل تحقق نیابد. دوم، در سطح سیاسی، این امر به تداوم تمرکز قدرت و ضعف نهادهای نمایندگی انجامید، زیرا نیروی اجتماعی مؤثری برای مطالبه محدودسازی قدرت دولت وجود نداشت. سوم، در سطح فرهنگی، این وضعیت مانع از شکل‌گیری آن دسته از ارزش‌ها و هنجارهایی شد که معمولاً با بورژوازی مدرن پیوند دارند، از جمله اعتماد نهادی، مسئولیت‌پذیری مدنی و مشارکت سازمان‌یافته در عرصه عمومی.

در چنین بستری، آنچه به‌عنوان “راست سیاسی” در ایران شکل گرفته است، فاقد پشتوانه اجتماعی و نهادی لازم برای تکوین یک محافظه‌کاری مدرن بوده است. به بیان دیگر، در غیاب یک بورژوازی مستقل و نهادهای مدنی پایدار، دفاع از “نظم موجود” به‌سادگی می‌تواند به دفاع از تمرکز قدرت یا اشکال مختلف اقتدارگرایی تقلیل یابد، نه دفاع از یک نظم نهادی متکثر و قانون‌مند.

از این‌رو، مفهوم “بورژوازی نارس” در این نوشتار، ناظر به وضعیتی است که در آن یک طبقه اقتصادی، بدون دستیابی به استقلال ساختاری، ظرفیت نهادی و نقش فرهنگی لازم، قادر به ایفای کارکردهای تاریخی خود در فرآیند نوسازی و دموکراتیزاسیون نیست. این نارسایی، نه‌تنها بر ساختار اقتصادی، بلکه بر صورت‌بندی گفتمان‌های سیاسی، از جمله “راست ایرانی”، تأثیر مستقیم گذاشته است.

در نتیجه، برای “فهم راست ایرانی”، نمی‌توان صرفاً به تحلیل ایده‌ها یا گفتمان‌ها بسنده کرد، بلکه باید آن را در پیوند با این زمینه اجتماعی-اقتصادی خاص مورد بررسی قرار داد؛ زمینه‌ای که در آن، ضعف بورژوازی مستقل و فقدان نهادهای میانجی، راه را برای اشکال جایگزین سیاست، از جمله توده‌گرایی و شخص‌محوری، هموار کرده است.

در بخش دوم این نوشتار به بستر فرهنگی راست و محافظه‌کار ایرانی، فقدان بورژوازی فرهنگی و گرایش راست ایرانی به توده‌گرایی و پوپولیسم خواهیم پرداخت.

" />
يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Sat, 04.04.2026, 8:02



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Fri, 03.04.2026, 20:51



مقدمه:

جمهوری اسلامی ایران در دهه‌های اخیر با مجموعه‌ای از چالش‌های عمیق و درهم‌تنیده سیاسی، اقتصادی و اجتماعی مواجه شده است که بسیاری از پژوهشگران از آن با عنوان «بحران حکمرانی» یاد می‌کنند. نشانه‌های این بحران را می‌توان در کاهش کارآمدی دولت، فرسایش اعتماد عمومی، تشدید تنش‌های خارجی، تداوم بحران‌های اقتصادی و محدود شدن ظرفیت سیاست‌گذاری توسعه‌محور مشاهده کرد.

مطالعات تطبیقی نشان می‌دهند که توسعه پایدار بیش از هر چیز به کیفیت حکمرانی، ظرفیت دولت و پاسخگویی نهادی وابسته است، نه صرفاً به منابع طبیعی یا ایدئولوژی‌های سیاسی. از این منظر، بحران کنونی ایران را نمی‌توان به عملکرد دولت‌های مستقر یا شرایط مقطعی فروکاست، بلکه باید آن را محصول ساختار قدرت، آرایش نهادی و الگوی حکمرانی در چهار دهه گذشته دانست.

امروزه  همه صاحبنظران بر سر این نکته توافق دارند که جمهوری اسلامی با بزرگترین چالش‌های دوران حیات خود مواجه است. از دست رفتن مشروعیت نظام در نزد اکثریت شهروندان ایرانی و انزوای بین المللی نظام، دو شاخص مهم بحران حکمرانی در جمهوری اسلامی است. جنگ‌هائی که جمهوری اسلامی از بدو تاسیس با آنها سرو کار داشته نیز محصول تعقیب مستمر سیاست‌های خصمانه آن در ۴۷ سال  اخیر با کشورهای دور و نزدیک بوده است. طنز تاریخ اینجا است که هر چند جمهوری اسلامی در جنگ ایران و عراق، جنگ دوازده روزه با امریکا و اسرائیل و جنگ اخیر به صورت غیر قانونی و برخلاف منشور سازمان ملل، به گفته مسئولان نظام «مظلومانه» مورد تعرض قرار گرفته است؛ اما نمی‌‌توان این واقعیت را پنهان کرد که این جمهوری  اسلامی بود که در هر سه مورد به تعبیر مهندس موسوی «فرش قرمز زیر پای متجاوزان پهن کرد».

یکی از مفاهیم کلیدی برای فهم این وضعیت، «دولت موازی» یا حکمرانی چند مرکزی است؛ مفهومی که به وجود شبکه‌ای از نهادهای فرادولتی و غیرانتخابی اشاره دارد که در کنار دولت رسمی، نقش تعیین‌کننده‌ای در تصمیم‌گیری‌های کلان ایفا می‌کنند، بدون آن‌که مشمول سازوکارهای پاسخگویی دموکراتیک باشند.

۱- مهم‌ترین وظایف دولت مدرن در جهان امروز

مهمترین وظایف دولت مدرن در جهان امروز را می‌توان به اجمال تحت عناوین زیز تلخیص کرد:

• تأمین امنیت و حاکمیت قانون
یکی از وظایف بنیادین دولت مدرن، تأمین امنیت داخلی و خارجی و اعمال حاکمیت قانون است. مطابق تعریف کلاسیک ماکس وبر، دولت مدرن نهادی است که «انحصار استفاده مشروع از زور» را در قلمرو معینی در اختیار دارد و از این طریق نظم اجتماعی و حقوق شهروندان را تضمین می‌کند.

• ارائه خدمات عمومی و رفاه اجتماعی
دولت‌های مدرن مسئول ارائه خدمات عمومی گسترده‌ای مانند آموزش، بهداشت، تأمین اجتماعی، زیرساخت‌ها و حمایت از اقشار آسیب‌پذیر هستند. پژوهش‌های توسعه‌ای نشان می‌دهند که کیفیت این خدمات، یکی از مهم‌ترین شاخص‌های کارآمدی دولت و مشروعیت کارکردی آن است.

• تنظیم و هدایت اقتصاد
دولت مدرن نقشی فعال در تنظیم بازار، کاهش نابرابری، مقابله با بحران‌های اقتصادی و ایجاد ثبات کلان ایفا می‌کند. تجربه کشورهای در حال توسعه نشان می‌دهد که فقدان حکمرانی اقتصادی شفاف و پاسخگو، حتی در شرایط وفور منابع، به رشد ناپایدار و نابرابری مزمن می‌انجامد.

• حکمرانی خوب، شفافیت و پاسخگویی
در ادبیات معاصر، صرف اعمال قدرت سیاسی کافی نیست؛ دولت‌ها باید بر اساس اصول حکمرانی خوب، از جمله شفافیت، پاسخگویی، قانون‌مداری و مبارزه با فساد عمل کنند. افزایش اعتماد عمومی و مشارکت شهروندان، به‌طور مستقیم به این مؤلفه‌ها وابسته است.

• مشارکت شهروندان و جامعه مدنی
دولت مدرن دیگر تنها بازیگر عرصه عمومی نیست. مشارکت شهروندان، نهادهای مدنی و بخش خصوصی در فرآیند تصمیم‌گیری و اجرا، از الزامات حکمرانی معاصر است. پژوهش‌ها نشان می‌دهد هرچه این مشارکت گسترده ‌تر باشد، کیفیت حکمرانی بالاتر خواهد بود. پژوهش‌های تطبیقی نشان می‌دهند که مشارکت فعال جامعه مدنی و شهروندان در فرآیند تصمیم‌گیری، کیفیت حکمرانی را افزایش می‌دهد و هزینه خطاهای سیاستی را کاهش می‌دهد.

• بهره‌گیری از فناوری و دولت دیجیتال
تحولات فناورانه، وظایف دولت را دگرگون کرده‌اند. دولت الکترونیک، داده‌‌های باز، هوش مصنوعی و خدمات دیجیتال به ابزارهایی برای افزایش کارآمدی، دسترسی‌پذیری و کاهش بوروکراسی تبدیل شده‌اند. در قرن بیست‌ویکم، ناتوانی دولت در انطباق با فناوری، به‌منزله ضعف حکمرانی تلقی می‌شود.

• مدیریت چالش‌های فراملی
مسائلی مانند تغییرات اقلیمی، مهاجرت، بیماری‌های فراگیر، امنیت سایبری و جهانی‌شدن، فراتر از مرزهای ملی هستند. دولت مدرن باید توان همکاری بین‌المللی و مشارکت در حکمرانی جهانی را داشته باشد، حتی اگر این امر به تعدیل بخشی از حاکمیت سنتی منجر شود.

به‌طور خلاصه، دولت مدرن در قرن بیست‌ ویکم صرفاً «دولت اقتدارگرا» یا «دولت خدماتی» نیست، بلکه نهادی است که باید امنیت، رفاه، عدالت، کارآمدی، مشارکت، شفافیت و آینده‌نگری را هم‌زمان تأمین کند و خود را با تحولات سریع اجتماعی، اقتصادی و فناورانه تطبیق دهد.

۲- وضعیت حکمرانی در جمهوری اسلامی

چارچوب حقوقی دولت مدرن در قانون اساسی جمهوری اسلامی پیش بینی شده است. در قانون اساسی به موازات به رسمیت شناختن دولت نوین، ولایت فقیه نهادینه شد و بدین ترتیب بستر حقوقی لازم برای ادامه تعارض مزمن سیاسی میان ارکان دولت نوین (بوروکراسی، قوه مقننه، ارتش ونهادهای آموزشی نوین) و ارکان نهاد ولایت فقیه ( قوه قضاییه، سپاه پاسداران، حوزه‌های علمیه و موسسات اقتصادی، فرهنگی و مذهبی متعدد تحت نظر رهبری)، فراهم شد. در دهه اول انقلاب، توده‌های فقیر شهری، اصناف، بازاریان و روحانیان انقلابی، تحت رهبری فرهمندانه آیت اله خمینی، ستون فقرات حکومت پوپولیستی یا دیکتاتوری توده‌ها را در ایران تشکیل می‌دادند.

اگر قانون اساسی مشروطیت در پی محدود کردن شاه و واگذاری بخش مهمی از قدرت او به مجلس شورای ملی بود، قانون اساسی جمهوری اسلامی و متمم آن با گشاده دستی، ولی فقیه را صاحب اصلی قدرت و بر فراز قانون قرار داد. ولی فقیه به نام دین و بدون نظارت نهادهای انتخابی، امر و نهی می‌کند، صلاح مردم و جامعه را تشخیص می‌دهد و خود را صاحب کشور می‌داند. در حقیقت مجلس و دولتی که باید در ساختار رسمی جمهوری اسلامی نماینده اراده مردم و نماد جمهوریت در حاکمیت اسلامی باشند، سهم کمی در قدرت سیاسی دارند و هر جا این قوانین با اراده رهبری ناهمساز باشند در عمل به حروف مرده روی کاغذ تبدیل می‌شوند.

قانون اساسی ایران، ملغمه‌ای است از ارزش‌های دینی و ارزش‌های جمهوریت و مردم سالاری. ارزش‌های دینی قانون اساسی در اصول مختلف آن به صراحت بیان شده است که از آن جمله است: حکومت حق و عدل و قرآن(اصل ۱)، ایمان به اصول دین و مذهب(اصل ۲)، عدم مغایرت مصوبات مجلس شورای اسلامی با احکام اسلام(اصل ۹۶) اسلامی بودن کلیه قوانین و مقررات(اصل ۴)، ولایت فقیه عادل و با تقوی و... در غیبت ولیعصر(اصول ۵، ۵۷ و ۱۱۰ و...)، امر به معروف و نهی از منکر(اصل ۸)، تعیین دین اسلام و مذهب جعفری اثنی عشری به عنوان دین  و مذهب رسمی کشور(اصل ۱۲).

ارزش‌های جمهوریت و مردم سالاری نیز در اصول متعدد قانون اساسی مندرج است. از جمله: آزادی‌های سیاسی و اجتماعی در حدود قانون(بند ۷ اصل ۳)، مشارکت عامه مردم در تعیین سرنوشت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی خویش(بند ۸ اصل ۳)، تساوی همه در مقابل قانون(بند ۱۴ اصل ۳)، اداره امور کشور به اتکای آرای عمومی از راه برگزاری انتخابات رئیس جمهور، نمایندگان مجلس، اعضای شوراها و نظایر این‌ها یا از راه همه پرسی(اصل ۶)، حقوق ملت (اصول ۱۹ تا ۲۲).

در خوشبینانه ترین تفسیر می‌توان گفت که  واضعان قانون اساسی جمهوری اسلامی، با این فرض به تدوین آن پرداختند که میان ارزش‌های دینی وارزش‌های دموکراتیک تباینی وجود ندارد و به همین دلیل تلاش کردند میان جمهوریت و اصول بنیادین دینی پیوندی برقرار سازند و جمهوری اسلامی را بر پا دارند. بدین ترتیب آنها میان سنت و مدرنیته پلی برقرار کردند. گفتنی است که پذیرش این رویکرد مستلزم به کارگیری اصول تفسیری است که بتواند هم متون دینی را با چنین دیدگاهی تفسیر کند و هم اصول قانون اساسی را که ملهم از ارزش‌های دینی و دموکراتیک است در راستای دولت شفاف و پاسخگو و حکمرانی خوب تفسیر و اعمال کند. به موجب قانون اساسی، شورای نگهبان وظیفه اخیر را بر عهده دارد. اما تجربه سال‌های بعد نشان داد که فقهای شورای نگهبان نه درکی از مدرنیته و دولت- ملت دارند و نه اراده‌ای به کار بست این شیوه تفسیر دارند. شاید بتوان گفت به دلیل ناکامی شورای نگهبان در انطباق احکام دینی با مقتضیات زمانه بود که مجمع تشخیص مصلحت نظام تاسیس گردید. این مجمع در موارد ضروری بر اساس احکام ثانویه آرای خود را صادر می‌کند.

نکته در خور توجه این است که دولت قانونمند و پاسخگو مستلزم آن است که نظام سیاسی از نظام ارزشی و هنجاری یگانه، منسجم و یکپارچه و هدفمند و بدون تعارض ساختاری و کارکردی تبعیت نماید و نظام حقوقی آن نیز مشتمل بر سازگاری درونی و هماهنگی بین هنجاری‌های فرازین آن و اصول و قواعد فرودین آن باشد. به گمان برخی از صاحبنظران حقوق اساسی، در قانون اساسی ما این تجانس و سازگاری رعایت نشده است و علت آن دوگانگی و ابهام در نظام ارزشی آن و ناسازگاری در روابط درونی و همنشینی هنجارهای دموکراتیک آن با هنجار و احکام مذهبی است که از قبل بر آن فهم مشترک وجود ندارد و در طول زمان نیز چنین فهم مشترکی حاصل نشده است. بر اساس دید این دسته از صاحبنظران، در قانون اساسی جمهوری اسلامی،  توزیع متناسب و منطقی قدرت سیاسی، تعیین قواعد بازی منصفانه و نظام موثر تعامل قوای حکومتی، تعیین نظام پاسخگویی جامع و کارآمد و تعیین شفاف حقوق و آزادی‌های فردی و عمومی و ضمانت اجرای موثر آنها به درستی رعایت نشده است.

به این ترتیب در سایه انقلاب ایران، گروهی از روحانیون به قدرت سیاسی دست یافتند که رسالت خود را بازگشت به جامعه آرمانی صدر اسلام و بر پایی «مدینه النبی» برای «امت اسلامی» می‌دانستند. این گروه برای تحقق  جامعه آرمانی خود، مبارزه با همه نهادها و مظاهر مادی و معنوی مدرنیته غربی را در سطح ملی و بین الملی در دستور کار خویش قرار دادند. بیگانگی و بیزاری حاکمان جدید از مظاهر، مفاهیم و نهادهای مدرنیته، لاجرم به کین توزی و خصومت مزمن آنان با جامعه مدنی و سبک زندگی غربی در داخل و قدرت‌های صنعتی غرب و حامیان منطقه‌ای آنان  در خارج از مرزهای ملی انجامید. بی تردید شاکله فکری روحانیونی که به قدرت دست یافته بودند به شدت تحت تاثیر منافع صنفی آنان تکوین یافته بود. اما این افکار برای پسند توده‌ها در لفافه ایدئولوژی اسلام سیاسی و مردمسالاری دینی، عرضه می‌شد.

رهبر دوم جمهوری اسلامی که فاقد فرهمندی و پایگاه توده‌ای رهبر اول بود، در مدت ۳۷ سال حاکمیت مطلقه خود، همه مهارت خویش را در جهت تقویت نهادهای فرا قانونی وابسته به خود به کار بست. اوج این تلاش‌ها کودتای خزنده سپاه، بیت رهبری و روحانیون تراز اول نظام علیه دولت رسمی و بر سرکار آوردن احمدی نژاد به منصه ظهور رسید.  حامی پروری، فساد سیستمی و نظامی گری  از سال ۱۳۸۴ تا ۱۴۰۴ ابعاد حیرت آوری  به خود گرفت. در این مدت از توان مالی و اجرائی  دولت رسمی  به شدت کاسته شد و مشارکت آن در تنظیم سیاست‌های کلی نظام و سیاست خارجی به شدت محدود شد.

تعارضات ساختاری فوق منجر به شکاف میان وظایف قانونی و عملکرد اجرایی شد و زمینه شکل گیری حکومت موازی را در جمهوری اسلامی بوجود آورد و ضعف حکمرانی را بنیان نهاد:

• شکاف میان وظایف قانونی و عملکرد اجرایی
قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران (به‌ویژه اصل ۳) وظایف گسترده‌ای برای دولت در حوزه عدالت، رفاه، آزادی، مشارکت و کارآمدی اداری تعیین کرده است، اما بسیاری از مطالعات نشان می‌دهند که میان این تکالیف و تحقق عملی آن‌ها فاصله معنادار وجود دارد. این شکاف، مشروعیت کارکردی دولت را تضعیف می‌کند؛ یعنی حتی اگر مشروعیت حقوقی وجود داشته باشد، کارآمدی حکمرانی محل تردید می‌شود.

• ضعف حکمرانی و پاسخگویی
یکی از چالش‌های کلیدی دولت مدرن در ایران، پاسخگویی محدود نهادهای تصمیم‌گیر و دشواری نظارت مؤثر بر قدرت است. پروژه‌های تحلیلی درباره «حکمرانی و توسعه در ایران» نشان می‌دهند که ضعف شفافیت، پاسخگویی و کنترل قدرت، به فساد ساختاری و کاهش اعتماد عمومی انجامیده است. در دولت مدرن، پاسخگویی رکن اصلی حکمرانی خوب است؛ فقدان آن، دولت را از یک نهاد خدمت‌گزار به نهادی صرفاً اقتدارمحور تبدیل می‌کند.

• بوروکراسی ناکارآمد و تورم نهادی
قانون اساسی بر «ایجاد نظام اداری صحیح و حذف تشکیلات غیرضرور» تأکید دارد، اما در عمل، گسترش بوروکراسی پیچیده، موازی‌کاری نهادی و تورم سازمانی یکی از موانع اصلی کارآمدی دولت در ایران بوده است.

• چالش اقتصادی: دولت بزرگ، اقتصاد ضعیف
دولت مدرن در ایران نقش بسیار گسترده‌ای در اقتصاد دارد، اما هم‌زمان با رشد اقتصادی پایین، نابرابری، بیکاری و بحران‌های مالی مزمن مواجه است. پژوهش‌های توسعه‌ای نشان می‌دهند که استراتژی توسعه دولت‌محور، بدون اصلاح حکمرانی اقتصادی، به نتایج پایدار منجر نشده است. در نتیجه، دولت از یک‌سو مسئول رفاه عمومی است و از سوی دیگر، با محدودیت شدید منابع و بهره‌وری پایین روبه‌روست.

• فرسایش سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی
یکی از مهم‌ترین چالش‌های دولت مدرن در ایران، کاهش اعتماد اجتماعی است. مطالعات حکمرانی نشان می‌دهند که ناکارآمدی، فساد ادراک ‌شده و عدم تحقق وعده‌های رفاهی، به تضعیف پیوند دولت–ملت انجامیده است.

بر اساس شاخص ادراک فساد سازمان شفافیت بین‌الملل، ایران در میان کشورهایی قرار دارد که بالاترین سطح فساد ادراک‌شده را تجربه می‌کنند. پژوهش‌های نهادی نشان می‌دهند که در شرایط فقدان پاسخگویی، فساد از یک پدیده استثنایی به بخشی از سازوکار توزیع وفاداری سیاسی تبدیل می‌شود.

در نظریه دولت مدرن، سرمایه اجتماعی شرط بقای حکمرانی است؛ بدون آن، حتی سیاست‌های درست نیز با مقاومت اجتماعی مواجه می‌شوند.

• مشارکت محدود شهروندان در تصمیم‌گیری
اگرچه قانون اساسی بر مشارکت عمومی مردم تأکید دارد، اما در عمل، مشارکت شهروندان در سیاست‌گذاری و نظارت بر قدرت محدود است.  این مسئله باعث می‌شود دولت نتواند از ظرفیت جامعه مدنی برای حل مسائل پیچیده استفاده کند و به حکمرانی بالا‌به‌پایین متکی بماند.

• تعارض میان الزامات دولت مدرن و ساختارهای خاص قدرت
یکی از چالش‌های ساختاری در ایران، هم‌زیستی نهادهای مدرن (انتخابی، بوروکراتیک) با نهادهای غیرانتخابی و فرادولتی است. پژوهش‌های حقوقی و سیاسی نشان می‌دهند که این وضعیت، انسجام تصمیم‌گیری و مسئولیت‌ پذیری دولت را تضعیف می‌کند.

چالش‌های دولت مدرن در ایران را می‌توان در یک جمله خلاصه کرد. دولت، وظایف مدرن دارد، اما ابزارها و سازوکارهای تحقق آن هنوز مدرن نشده‌اند. مهم‌ترین گره‌ها عبارت‌اند از: ضعف حکمرانی و پاسخگویی، ناکارآمدی اداری، بحران اعتماد عمومی، فشارهای اقتصادی مزمن و محدودیت مشارکت واقعی مردم.

بر اساس پژوهش‌های معتبر، بهبود ضعف حکمرانی و پاسخگویی در ایران نیازمند یک بسته هم‌زمان از اصلاحات است:

• قاعده‌مند کردن قدرت و کاهش تصمیم‌گیری‌های سلیقه‌ای،
• شفافیت واقعی در سیاست‌گذاری و منابع،
• نهادهای نظارتی کارآمد و غیرموازی،
• بوروکراسی حرفه‌ای و غیرسیاسی،
• جامعه مدنی و مشارکت سیاسی مؤثر،
• اجرای بی‌تبعیض قوانین و مقابله عملی با فساد.

تقریباً همه این مطالعات تأکید دارند که مشکل اصلی، کمبود قانون یا ایده نیست، بلکه نحوه اجرا و فقدان پاسخگویی نهادی است

۳-  دولت موازی و اقتصاد سیاسی قدرت در ایران

• مفهوم دولت موازی
بخش قابل توجهی از ادبیات دانشگاهی، ایران را نه یک دولت متمرکز کلاسیک، بلکه نظامی با مراکز قدرت هم‌پوشان توصیف می‌کند. در این چارچوب، دولت رسمی اختیار کامل سیاست‌گذاری و تخصیص منابع راهبردی را در اختیار ندارد و نهادهای غیرانتخابی و امنیتی نقش مسلط‌تری ایفا می‌کنند (Azadi, ۲۰۱۹).

• منطق ائتلاف روحانیت و نهادهای نظامی
تحلیل‌های امنیتی و اقتصاد سیاسی نشان می‌دهند که این آرایش قدرت بیش از آن‌که صرفاً ایدئولوژیک باشد، تابع منطق بقا و حفظ نظام سیاسی در شرایط تهدید داخلی و خارجی است. در این چارچوب، نظامی‌گری و سیاست خارجی تنش‌زا، کارکرد تثبیت‌کننده برای بلوک قدرت دارند (Janes, ۲۰۲۴).

• تضعیف دولت رسمی و اقتصاد رانتی
گزارش‌های تحلیلی نشان می‌دهند که بخش قابل توجهی از منابع راهبردی کشور در اختیار نهادهای فرادولتی قرار دارد؛ امری که ظرفیت دولت رسمی برای توسعه، رفاه و سیاست‌گذاری اقتصادی را تضعیف کرده و به گسترش اقتصاد رانتی انجامیده است.

• انسداد اصلاحات نهادی
ادبیات توسعه نشان می‌دهد که اصلاحات نهادی زمانی ناکام می‌مانند که منافع تثبیت‌شده بلوک‌های قدرت را به چالش بکشند. در چنین شرایطی، اصلاحات یا متوقف می‌شوند، یا به اصلاحات نمایشی تقلیل می‌یابند.

جمع‌بندی

از منظر تحلیلی، بحران حکمرانی در ایران حاصل تعارض ساختاری میان وظایف دولت مدرن و آرایش نهادی قدرت است. دولت رسمی مسئول تحقق اهداف توسعه‌ای و رفاهی است، اما از ابزارها و اختیارات کافی برخوردار نیست. در مقابل، دولت موازی از قدرت و منابع گسترده برخوردار است، بدون آن‌ که مشمول سازوکارهای پاسخگویی باشد. مطالعات تطبیقی نشان می‌دهند که بدون تغییر در موازنه قدرت، تقویت نهادهای پاسخگو و کاهش نقش نهادهای فرادولتی، اصلاحات واقعی در حکمرانی امکان‌پذیر نخواهد بود.

متاسفانه چنین به نظر می‌رسد که یکی از نتایج کشته شدن سران نظام در جنگ اخیر، کسب موقعیت برتر بلوک نظامی- امنیتی در حاکمیت جمهوری اسلامی، به حاشیه رانده شدن دولت رسمی بوده است. این گروه که از زمان عروج پدیده هزاره سوم (احمدی نژاد) به مدت 20 سال منابع کشور را اساسا در خدمت برنامه هسته‌ای، برنامه موشکی و نیروهای نیابتی ایران در منطقه کرده ا ند، امروزه بدون توجه به عواقب وخیم جنگ برای مردم ایران و آینده کشور، شعار کهنه «جنگ جنگ تا پیروزی» را سر می‌دهند و  سرسختانه راهبرد جنگ نا متقارن خود را ادامه می‌دهند. به احتمال زیاد بعد از جنگ، ناتوانی نظامیان در حل مسائل مبرم اقتصادی و اجتماعی و عدم پاسخگوئی آنها به خواسته‌های به حق مردم، می‌تواند موجب افزایش تنش‌های سیاسی و خشونت در جامعه شود.

—————————
منابع:

Acemoglu, D., & Robinson, J. A. (2012). Why Nations Fail: The Origins of Power, Prosperity, and Poverty. New York: Crown Business.
Azadi, R. (2019). Governance, state capacity, and institutional dualism in Iran. Journal of Governance and Development Studies.
Azadi, R., Mesgaran, M., & Mirramezani, M. (2022). Parallel institutions and rentier political economy in Iran. Middle East Political Economy Review.
Bell, S., & Hindmoor, A. (2009). Rethinking Governance: The Centrality of the State in Modern Society. Cambridge: Cambridge University Press.
Fukuyama, F. (2013). What is governance? Governance, 26(3), 347–368.
Fukuyama, F. (2014). Political Order and Political Decay: From the Industrial Revolution to the Globalization of Democracy. New York: Farrar, Straus and Giroux.
Janes, S. (2024). Military–clerical coalitions and regime survival in Iran. Security Studies Quarterly.
North, D. C. (1990). Institutions, Institutional Change and Economic Performance. Cambridge: Cambridge University Press.
Transparency International. (2024). Corruption Perceptions Index 2024. Berlin: Transparency International.
Weber, M. (1919). Politics as a vocation. In From Max Weber: Essays in Sociology. New York: Oxford University Press.
World Bank. (2025). Worldwide Governance Indicators. Washington, DC: World Bank.

 

" />
يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Fri, 03.04.2026, 8:40



•  Abrahamian, E. (1978). “Factionalism in Iran: Political Groups in the Fourteenth Majlis (1944-46)”. Middle Eastern Studies, 14(1), 22-55.
•  Abrahamian, E. (1982). Iran Between Two Revolutions. Princeton University Press.
•  Abrahamian, E. (1993). Khomeinism: Essays on the Islamic Republic. University of California Press.
•  Abrahamian, E. (2008). A History of Modern Iran. Cambridge University Press.

" />
يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Fri, 03.04.2026, 8:20



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Thu, 02.04.2026, 18:21



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Thu, 02.04.2026, 14:45



برای کسانی که با حکومت کنونی مخالف‌اند، احساس می‌شود که میزان اهمیت و حساسیت شرایط، هرگز تا این اندازه بالا نبوده است. در ژانویه، آن‌ها با چشمانی خیره به تلفن‌هایشان، تحولات اعتراضات گسترده ضدحکومتی را دنبال می‌کردند. اکنون نیز روزهایشان را با پیگیری مداوم اخبار جنگ می‌گذرانند.

ادامه قطع اینترنت که از سوی حکومت ایران بر شهروندان تحمیل شده، باعث شده ایرانیان خارج از کشور به‌ندرت بتوانند از وضعیت خانواده و دوستانشان در داخل باخبر شوند. آن‌ها امیدوارند اوضاع خوب باشد و تلاش می‌کنند بدترین سناریوها را تصور نکنند.

برای مثال، وارستگان پیش‌تر هر هفته ساعت‌ها با مادرش در ایران صحبت می‌کرد.

اما اکنون به گفته او: «نمی‌دانم چه می‌کند، چقدر ترسیده است.»

بر اساس گزارش یک گروه حقوق بشری که خشونت‌ها را رصد کرده، در جریان اعتراضاتی که از اواخر دسامبر آغاز شد، حکومت ایران نزدیک به ۷ هزار معترض ضدحکومتی را کشته است. این سرکوب شدید برخی از ایرانیان را به این نتیجه رساند که بدون مداخله خارجی، راهی برای برکناری جمهوری اسلامی وجود ندارد.

اشک در برابر غزه، سکوت در قبال سرکوب در ایران

در زمان اعتراضات، برخی ایرانیان از وعده‌های دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، برای حمایت از معترضان با استفاده از نیروی نظامی استقبال کردند. دیگران این رویکرد را دعوت به فاجعه برای کشور دانستند.

سمیرا، صاحب یک کسب‌وکار کوچک ایرانی در بریتانیا و از مشتریان وارستگان، گفت با اکراه از اقدام نظامی حمایت می‌کند، زیرا آن را تنها راه کنار زدن حکومتی می‌داند که در برابر دهه‌ها مطالبات مردمی برای تغییر، مقاوم مانده است. او برای جلوگیری از به خطر افتادن خانواده‌اش در ایران، خواست تنها با نام کوچک معرفی شود.

سمیرا که گفت برای وارستگان و دیدگاه‌هایش احترام قائل است، پس از اختلاف‌نظر با دو نفر از دوستانش بر سر واکنش به اعتراضات ژانویه، رابطه‌اش را با آن‌ها قطع کرد.

او گفت یکی از این دوستان، که ایرانی است، در همان روزی که بسیاری از خانواده‌ها در سوگ کشته‌شدگان اعتراضات بودند، در اینستاگرام عکس‌هایی با لباس شنا و تصاویر غذا منتشر کرده بود. دوست دیگر، که همسرش ایرانی است، با وجود اینکه مرتب درباره کشته‌شدن غیرنظامیان در غزه پست می‌گذاشت، در قبال سرکوب در ایران سکوت کرده بود.

ماه‌های اخیر حتی باعث بروز تنش‌هایی میان سمیرا و همسر غیرایرانی‌اش شده است. او گفت احساس می‌کرد همسرش در ابتدا درک نمی‌کرد چرا او تا این اندازه از نظر احساسی درگیر رویدادهای در حال وقوع در ایران است.

بشیر سجاد، مهندس نرم‌افزار ساکن واترلو در کانادا، در شهر خود تجمع‌هایی علیه حکومت ایران سازمان‌دهی می‌کند، اما با جنگ مخالف است. او می‌گوید به نیت‌های پشت حمله آمریکا و اسرائیل تردید دارد و باور ندارد که این اقدام بتواند به تغییر رژیم منجر شود.

او گفت روز نخست جنگ، احساسات بسیار متناقضی در او ایجاد کرد. از یک سو، رهبر جمهوری اسلامی، آیت‌الله علی خامنه‌ای، کشته شده بود. اما در همان روز، یک حمله هوایی اشتباهی آمریکا ده‌ها دختر دانش‌آموز را در شهر میناب کشت.

سجاد گفت: «حتی کسانی که جشن گرفته بودند هم غمگین بودند. این چیزی نبود که ما برای کشورمان می‌خواستیم.»

او افزود که در میان آنچه «اردوی آزادی» می‌نامد نیز شکاف و دوقطبی شدن رو به افزایش است؛ گروهی از افراد که تا همین سه سال پیش برای سازمان‌دهی اعتراضات ضدحکومتی در خارج از ایران با یکدیگر همکاری می‌کردند.

انتقاد و حمایت از رضا پهلوی

برخی از مخالفان جنگ می‌گویند اعضایی از دیاسپورا که به کشتارهای ژانویه اعتراض کردند و خواستار مداخله نظامی شدند، اکنون تا حدی مسئول شکل‌گیری این درگیری هستند. در مقابل، برخی از حامیان مداخله، مخالفان جنگ را به این متهم می‌کنند که به اندازه کافی در برابر حکومت موضع ندارند.

برخی از ایرانیان شدت این شکاف‌ها در میان دیاسپورا را به حامیان رضا پهلوی نسبت می‌دهند؛ پسر ۶۵ ساله شاه مخلوع که در جریان انقلاب ۱۳۵۷ از کشور گریخت.

آقای پهلوی خود را به‌عنوان رهبر اپوزیسیون ایران معرفی کرده و او و مشاورانش به این نکته اشاره می‌کنند که معترضان در ایران در ژانویه شعارهایی در حمایت از او سر داده‌اند.

برخلاف اعتراضات پیشین که در دو دهه گذشته ایران را درنوردیده بود، تظاهرات سراسری امسال نخستین موردی بود که در آن استفاده گسترده از شعارهای سلطنت‌طلبانه، مانند «جاوید شاه»، دیده شد. بسیاری از معترضان خواستار بازگشت آقای پهلوی بودند، هرچند ناظران دقیق تحولات ایران همچنان بحث می‌کنند که آیا محبوبیت این شعارها نشان‌دهنده تمایل واقعی برای احیای دودمان پهلوی است یا اینکه آقای پهلوی صرفاً به‌عنوان نمادی برای همگرایی در مخالفت با جمهوری اسلامی مطرح شده است.

بسیاری از حامیان او تأکید می‌کنند که دیگر جریان‌های اپوزیسیون نتوانسته‌اند جایگزینی وحدت‌بخش ارائه دهند. به گفته آن‌ها، در شرایط کمبود گزینه‌ها، رد یا انتقاد از آقای پهلوی عملاً به معنای کمک به تداوم قدرت حکومت ایران است.

در عین حال، شماری از ایرانیان مخالف حکومت — نه فقط حامیان پهلوی — به نوعی «سیاست پاکی» روی آورده‌اند و به‌شدت از افرادی انتقاد می‌کنند که پیش‌تر برای جمهوری اسلامی کار کرده‌اند، به امکان اصلاح آن باور داشته‌اند یا در انتخاباتش شرکت کرده‌اند.

حامیان آقای پهلوی به‌طور تهاجمی به منتقدان او و اعضای دیگر جریان‌های مخالف حمله کرده‌اند. در موارد افراطی‌تر، این رویکرد به آزار و اذیت‌های مجازی یا حتی حضوری و الفاظ تند انجامیده و گاه به تهدید به خشونت نیز رسیده است. یکی از شعارهایی که گاه در تجمعات حامیان پهلوی شنیده می‌شود این است: «یا مرگ یا پهلوی.»

جنگ بد است، اما

ویدیوهایی که در هفته‌های اخیر در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده، نشان می‌دهد برخی از حامیان پهلوی در خارج از ایران، ایرانیانی را که در اعتراضات پرچم پیش از انقلاب را حمل نکرده‌اند یا آن را در محل کسب‌وکار خود نمایش نداده‌اند، مورد بازخواست و برخورد قرار می‌دهند.

شیرین بهوندی، از اعضای دیاسپورای ایرانی ساکن امارات متحده عربی، خود را از حامیان پهلوی معرفی می‌کند که از اقدام نظامی حمایت می‌کند، زیرا معتقد است راه دیگری برای کنار زدن حکومت ایران وجود ندارد.

او گفت صرف گفتن اینکه «جنگ بد است» بدون ارائه راه‌حل‌های دیگر کافی نیست. او افزود: «به نظر من آن‌ها در حال بازی کردن در زمین حکومت هستند.»


خانم بهوندی اذعان کرد که برخی از حامیان پهلوی ممکن است در فضای آنلاین رفتارهای تند و توهین‌آمیز داشته باشند، اما تأکید کرد که چنین رفتارهایی در همه گروه‌ها وجود دارد. او گفت: «اگر من دموکراسی می‌خواهم، باید ابتدا خودم آن را تمرین کنم. امیدوارم همه ما به جایی برسیم که یاد بگیریم مدارا داشته باشیم و به‌درستی خودمان را بیان کنیم.»

برخی از ایرانیان تلاش می‌کنند گفت‌وگوهای چندلایه‌تری میان خود شکل دهند. در اواسط ماه مارس، نیما شکری، پژوهشگر ساکن آلمان، با سه نفر از دوستان نزدیکش—که همگی مانند او متولد ایران و از دانشگاهیان مقیم اروپا هستند—برای صرف شام دور هم جمع شد.

آن‌ها به مدت سه ساعت درباره جنگ، عوامل منجر به آن و مسیرهای احتمالی خروج از بحران گفت‌وگو کردند و طیفی گسترده از راه‌حل‌های ممکن را به بحث گذاشتند. شکری گفت که به نتیجه قطعی نرسیدند، اما همین گفت‌وگو برایشان مانند نسیمی تازه بود.

او نقل کرد که یکی از دوستانش با وجود روزی بسیار شلوغ، حتماً در این دیدار شرکت کرده بود: «گفت “می‌خواستم حتماً برای شام بیایم، چون فقط نیاز داشتم حرف بزنم؛ داشتم دیوانه می‌شدم.”»

" />
يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Thu, 02.04.2026, 11:43



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Thu, 02.04.2026, 11:26



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Wed, 01.04.2026, 21:09



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Wed, 01.04.2026, 19:54



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Wed, 01.04.2026, 18:48



  خلاصه:
• ترکیه ایران را نه به‌عنوان یک دشمن وجودی، بلکه به‌عنوان رقیبی می‌بیند که باید مدیریت شود: رقیبی که ضعف‌هایش فرصت ایجاد می‌کند، اما فروپاشی‌اش خطراتی غیرقابل‌کنترل به همراه دارد.
• مهم‌ترین عواملی که نحوه درک نخبگان سیاسی و امنیتی ترکیه از ایران را شکل می‌دهند عبارت‌اند از: توازن ساختاری، مسئله کردها و تغییرات پویای ایدئولوژیک.
• حمله ایالات متحده و اسرائیل به ایران، ترکیه را با یک دوراهی دشوار مواجه می‌کند که تأثیرگذاری اندکی بر آن دارد: چگونه از ضعف ایران بهره ببرد بدون آنکه در آشوب ناشی از آن گرفتار شود.

نگاه ژئوپلیتیکی ترکیه به ایران

نگاه ترکیه به ایران همواره تحت تأثیر نوعی دوگانگی راهبردی بوده است. آنکارا ایران را یکی از قدیمی‌ترین رقبای منطقه‌ای خود می‌داند، اما به‌ندرت آن را دشمنی آشکار تلقی کرده است. نفوذ ایران در خاورمیانه از دید ترکیه عمدتاً در چارچوب رقابت تفسیر می‌شود.

در نتیجه، عقب‌نشینی‌ها یا ضعف‌های ایران به‌عنوان فرصت‌های بالقوه ژئوپلیتیکی برای افزایش نفوذ ترکیه تلقی می‌شوند. در عین حال، سیاست‌گذاران ترکیه به‌طور مستمر از ترسیم ایران به‌عنوان تهدیدی که باید نابود شود پرهیز کرده‌اند. در عوض، ایران معمولاً به‌عنوان رقیبی دیده می‌شود که باید مهار و مدیریت شود.

این رویکرد تا حد زیادی حاصل یک محاسبه ساده هزینه-فایده است؛ به این معنا که آنکارا به‌خوبی درک می‌کند همان عوامل ساختاری که رقابت را ایجاد می‌کنند، تشدید تنش را نیز پرهزینه می‌سازند. برای درک این منطق، باید فراتر از دیپلماسی روزمره رفت و به عوامل عمیق‌تر ساختاری، ایدئولوژیک و ژئوپلیتیکی که در طول زمان ادراک ترکیه از ایران را شکل داده‌اند توجه کرد.

چارچوب‌های فکری راهبردی ترکیه

تفکر راهبردی ترکیه درباره ایران در طول تاریخ بر پایه سه چارچوب سیاستی همپوشان شکل گرفته است که در مجموع این دوگانگی راهبردی را توضیح می‌دهند:

۱. توازن ساختاری: ایران به‌عنوان یک قدرت منطقه‌ای همسایه دیده می‌شود که به‌راحتی قابل سلطه نیست و بنابراین باید با آن موازنه برقرار کرد.
۲. رقابت مدیریت‌شده: بر همین اساس، سیاست‌گذاران ترکیه معمولاً ایران را در چارچوب رقابتی کنترل‌شده مورد توجه قرار می‌دهند.
۳. تحولات ایدئولوژیک: تغییرات ایدئولوژیک در هر یک از دو کشور، به‌طور دوره‌ای نحوه ادراک آن‌ها از یکدیگر را دگرگون می‌کند؛ گاهی ایران به‌عنوان چالشی امنیتی یا ایدئولوژیک برای ترکیه مطرح می‌شود و گاهی نیز زمینه برای تعامل عمل‌گرایانه فراهم می‌گردد.

این چارچوب‌ها در طول زمان تغییر یافته‌اند، اما در مجموع به‌طور مستمر نحوه نگاه نخبگان سیاسی و امنیتی ترکیه به ایران و واکنش‌های سیاستی آن‌ها را شکل داده‌اند.

توازن ساختاری و محدودیت رقابت

بحث درباره ترکیه و ایران تقریباً همیشه با یک واقعیت تاریخی شناخته‌شده آغاز می‌شود: مرز میان دو کشور از زمان عهدنامه قصر شیرین در سال ۱۶۳۹ تاکنون تقریباً بدون تغییر باقی مانده و به همین دلیل یکی از قدیمی‌ترین مرزهای جهان به‌شمار می‌رود.

این موضوع گاه به‌عنوان نشانه‌ای از روابط بسیار صلح‌آمیز تفسیر می‌شود، اما این برداشت گمراه‌کننده است. آنچه دوام این مرز نشان می‌دهد، در واقع این است که دو قدرت همسایه در طول تاریخ نتوانسته‌اند یکدیگر را تحت سلطه درآورند.

بنابراین، این مرز پایدار نه بیانگر نبود منازعه، بلکه بازتاب تداوم توازن ساختاری میان دو کشور است. این توازن قدرت، یک عامل پایدار و تعیین‌کننده در روابط دوجانبه است و همچنان بر نحوه نگاه ترکیه به ایران تأثیر می‌گذارد.

این توازن با این واقعیت تقویت می‌شود که هر دو کشور، دولت‌هایی پس از امپراتوری هستند که دارای جاه‌طلبی‌های منطقه‌ای‌اند و در عرصه‌های ژئوپلیتیکی متعددی فعالیت می‌کنند. حوزه‌های نفوذ آن‌ها به‌ویژه در خاورمیانه و قفقاز جنوبی با یکدیگر تلاقی دارد.

این وضعیت، الگویی خاص در ادراک ترکیه از ایران ایجاد کرده است که ترکیبی از بدبینی و احتیاط است و در عین حال تلاش می‌کند از درگیری آشکار جلوگیری کند. برخلاف روابط ایران با اسرائیل، روابط ترکیه و ایران به‌ندرت در چارچوب بقا یا نابودی تعریف شده است. در عوض، این رابطه با رقابتی کنترل‌شده و دوره‌هایی محدود از همکاری عمل‌گرایانه مشخص می‌شود.

مسئله کردها: همکاری در سایه بی‌اعتمادی

با این حال، در روابط کلی دو کشور، یک مسئله امنیتی بر سایر مسائل غلبه دارد: مسئله کردها. هر دو کشور به‌طور تاریخی نسبت به بسیج سیاسی کردها حساس و نگران بوده‌اند.

از همان دوره میان دو جنگ جهانی، این نگرانی مشترک به شکل‌گیری چارچوب‌های همکاری منطقه‌ای مانند پیمان سعدآباد در سال ۱۹۳۷ انجامید که ترکیه، ایران، عراق و افغانستان را گرد هم آورد؛ تا حدی با هدف تثبیت مناطق مرزی و جلوگیری از شورش‌های فرامرزی.

به‌طور کلی، مسئله کردها هم موجب همکاری می‌شود و هم بی‌اعتمادی پایدار ایجاد می‌کند:

• عامل همکاری: تمایل مشترک برای جلوگیری از هرگونه خودمختاری کردی. نمونه بارز آن، مخالفت مشترک دو کشور با همه‌پرسی استقلال کردستان عراق در سال ۲۰۱۷ است. همچنین در برخی دوره‌ها، دو کشور در زمینه امنیتی و تبادل اطلاعات علیه شبکه‌های شبه‌نظامی کرد همکاری کرده‌اند.

• منبع بی‌اعتمادی: ترس از اینکه هر یک از دو کشور از مسئله کردها برای تضعیف ثبات داخلی کشور مقابل استفاده کند. برای مثال، فعالیت‌های حزب کارگران کردستان (PKK) در نزدیکی مرزهای ایران در دهه ۱۹۹۰ گاه در آنکارا به‌عنوان تلاشی برای تضعیف موقعیت ترکیه تفسیر می‌شد. مقامات ترکیه نیز در مواردی تهران را به فراهم کردن پناهگاه امن برای این گروه‌ها متهم کرده‌اند.

در مجموع، همکاری در مقابله با خودمختاری کردها بر بی‌اعتمادی غلبه داشته و همین امر مانع از آن شده است که روابط دو کشور به خصومت دائمی تبدیل شود.

ایدئولوژی، اسلام و تغییر در ادراک تهدید

در حالی که پویایی‌های رقابتی ناشی از توازن ساختاری، نزدیکی جغرافیایی و همکاری در برابر گروه‌های مختلف کردی، از عوامل ثابت در شکل‌دهی نگاه نخبگان سیاسی و امنیتی ترکیه به ایران هستند، ایدئولوژی به‌صورت دوره‌ای این نگاه را دگرگون کرده است.

از دهه ۱۹۲۰ تا اواخر دهه ۱۹۷۰، ترکیه و ایران از جهت‌گیری‌های ایدئولوژیک و ژئوپلیتیکی نسبتاً سازگاری برخوردار بودند. هر دو کشور درگیر فرآیند دولت-ملت‌سازی سکولار بودند و در دوران جنگ سرد در اردوگاه غرب قرار داشتند. این همسویی به‌ویژه در مشارکت آن‌ها در ترتیباتی مانند «سازمان پیمان مرکزی» (CENTO) نمود پیدا کرد.

نخستین شکاف بزرگ ایدئولوژیک با انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹ رخ داد. برای نخستین بار طی دهه‌ها، دو کشور در دو سوی یک شکاف عمیق قرار گرفتند. نظام اسلامی انقلابی ایران در تضاد آشکار با نظام سیاسی سکولار ترکیه بود و این واگرایی در طول دهه ۱۹۸۰ عمیق‌تر شد.

در دهه ۱۹۹۰، این تنش‌های ایدئولوژیک به تضعیف محسوس نگاه ترکیه به ایران انجامید. شاید برای نخستین بار در دوره معاصر، بخش‌هایی از ساختار امنیتی ترکیه ایران را به‌عنوان یک تهدید واقعی تلقی کردند. ایدئولوژی انقلابی ایران مظنون به تأثیرگذاری بر شبکه‌های اسلام‌گرا در داخل ترکیه شد و در سطحی گسترده‌تر، روایتی شکل گرفت که ایران را با گروه‌های مسلح فعال در خاک ترکیه مرتبط می‌دانست.

این ادراک‌ها به اتخاذ سیاستی محتاطانه‌تر و امنیت‌محورتر از سوی ترکیه در قبال ایران منجر شد؛ از جمله نظارت دقیق‌تر بر شبکه‌های ایرانی در داخل ترکیه و تأکید بیشتر بر محدود کردن نفوذ سیاسی ایران.

این نگاه‌ها همچنین تحت تأثیر فضای سیاسی داخلی ترکیه در آن زمان تقویت شد. دهه ۱۹۹۰ اوج تنش میان سکولاریسم و اسلام سیاسی در این کشور بود و ارتش به‌عنوان پاسدار نظم سکولار نقش کلیدی ایفا می‌کرد. در چنین فضایی، ایران هم به یک نگرانی امنیتی تبدیل شد و هم به ابزاری برای رقابت‌های سیاسی داخلی.

جنبش‌های اسلام‌گرا به‌طور مکرر به همدلی، وابستگی یا حتی عامل بودن برای تهران متهم می‌شدند. حزب رفاه — مهم‌ترین حزب اسلام‌گرای آن دوره و پیش‌درآمد حزب عدالت و توسعه (AKP) — نیز بارها هدف چنین اتهاماتی قرار گرفت.

تغییر با ظهور حزب عدالت و توسعه

ظهور حزب عدالت و توسعه (AKP) در اوایل دهه ۲۰۰۰، نقطه عطف مهم دیگری بود. چشم‌انداز سیاست خارجی این حزب بر وابستگی متقابل اقتصادی، دیپلماسی عمل‌گرایانه و سیاست «تنش صفر با همسایگان» تأکید داشت.

در این چارچوب، رابطه با ایران به‌تدریج از حالت امنیتی خارج شد. دیگر ایران به‌عنوان تهدیدی ایدئولوژیک تعریف نمی‌شد؛ بخشی از این تغییر نیز به این دلیل بود که اسلام سیاسی دیگر در داخل ترکیه به‌عنوان عاملی بی‌ثبات‌کننده تلقی نمی‌شد.

دهه ۲۰۰۰ با گسترش روابط اقتصادی و تمایل ترکیه برای میانجی‌گری میان ایران و کشورهای غربی در مناقشات مربوط به برنامه هسته‌ای تهران همراه بود.

با این حال، به‌طور طعنه‌آمیزی، استفاده از «حمایت از ایران» به‌عنوان اتهام سیاسی در داخل ترکیه به‌طور کامل از بین نرفت. حتی می‌توان گفت در دوران حاکمیت حزب عدالت و توسعه تا حدی بازگشته است. رسانه‌ها و تحلیلگران نزدیک به دولت، منتقدان اسلام‌گرای این حزب را با همان برچسب‌هایی توصیف می‌کنند که در گذشته جریان سکولار و نظامی علیه خود این حزب به کار می‌برد.

به‌ویژه آن دسته از جریان‌ها و شخصیت‌هایی که سیاست‌های منطقه‌ای دولت ترکیه را از منظر مذهبی نقد می‌کنند، اغلب به «وابستگی به ایران» یا «همدلی با ایران» متهم می‌شوند.

برای مثال، رهبر حزب سعادت — که خود یک حزب اسلام‌گرا و برخاسته از همان سنت «ملی‌گوروش» است که حزب عدالت و توسعه نیز از آن نشأت گرفته — اخیراً ناچار شد به‌طور علنی اتهام «طرفداری از ایران» را رد کند.

به این ترتیب، استفاده ابزاری از «تهدید ایران» در گفتمان سیاسی، فراتر از شرایطی که آن را ایجاد کرده بود، ادامه یافته است.

بهار عربی و لایه جدید ایدئولوژیک

خیزش‌های عربی، لایه ایدئولوژیک دیگری به این روایت متغیر افزودند؛ چرا که ترکیه و ایران هر یک مدل متفاوتی از نظم سیاسی در جهان اسلام را پیش بردند.

رهبری ترکیه الگویی را ترویج می‌کرد که در آن زمان «دموکراسی مسلمان» نامیده می‌شد؛ مدلی که مشروعیت انتخاباتی، اقتصاد باز و روابط دوستانه با غرب را ترکیب می‌کرد. در مقابل، ایران همچنان از یک مدل انقلابی مبتنی بر مقاومت در برابر نفوذ غرب دفاع می‌کرد.

با این حال، برخلاف دهه ۱۹۹۰ که ایدئولوژی عامل اصلی تنش‌ها بود، اختلافات ایدئولوژیک در دوره بهار عربی بیشتر ماهیتی ژئوپلیتیکی داشتند. هر دو کشور در تلاش بودند نظم منطقه‌ای جدید را شکل دهند و مواضع ایدئولوژیک آن‌ها به همان اندازه که بیانگر ترجیحات هنجاری بود، بازتاب‌دهنده منافع راهبردی‌شان نیز محسوب می‌شد.

از رقابت با حاصل‌جمع صفر به رقابت مدیریت‌شده

رقابت میان ترکیه و ایران پس از خیزش‌های عربی بیش از همه در سوریه آشکار شد؛ جایی که آنکارا و تهران از بازیگران متفاوتی حمایت کردند و اهداف راهبردی کاملاً متفاوتی را دنبال کردند.

دستاوردهای ایران به‌طور فزاینده‌ای به‌عنوان زیان ترکیه تعبیر می‌شد و شکست‌های ایران نیز به‌عنوان فرصت‌هایی برای ترکیه تلقی می‌گردید. رقابتی که پیش‌تر قابل مدیریت بود، به‌تدریج به رقابتی منطقه‌ای برای نفوذ تبدیل شد.

با این حال، حتی در اوج رقابت نیابتی در سوریه، چارچوب‌هایی برای همکاری نیز میان دو کشور شکل گرفت. «روند آستانه» — که ترکیه، روسیه و ایران را به‌عنوان ضامن آتش‌بس‌های مختلف در سوریه گرد هم آورد — نمونه بارز این وضعیت بود:

یک سازوکار دیپلماتیک ساختارمند میان بازیگرانی که همزمان از نیروهای رقیب در میدان حمایت می‌کردند.

اما از سال ۲۰۲۱ به بعد، با آغاز روند ترمیم روابط ترکیه با شرکای غربی و کشورهای حوزه خلیج فارس، رقابت پنهان با ایران بار دیگر برجسته شد.

سقوط دولت بشار اسد در اواخر سال ۲۰۲۴ نیز بار دیگر این منطق را نشان داد: کاهش نفوذ ایران بلافاصله از سوی ترکیه به‌عنوان فرصتی برای گسترش فضای ژئوپلیتیکی خود مورد بهره‌برداری قرار گرفت.

رقابت بدون دشمنی: ترکیه در برابر جنگ با ایران

در سال‌های منتهی به حملات آمریکا و اسرائیل در ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶، ترکیه در قبال حضور منطقه‌ای ایران در موقعیتی increasingly دوگانه و مردد قرار گرفت. کارزار مستمر اسرائیل علیه متحدان ایران در سراسر منطقه — از لبنان و سوریه تا غزه و فراتر از آن — موجب نوعی تردید در آنکارا شد.

از یک سو، تضعیف شبکه منطقه‌ای ایران فرصت‌هایی ایجاد کرد که ترکیه می‌توانست از آن بهره‌برداری کند. فروپاشی دولت بشار اسد بارزترین نمونه بود: عقب‌نشینی ایران در سوریه فضا را برای ورود بازیگران نزدیک به ترکیه باز کرد و این کشور را به یکی از تأثیرگذارترین بازیگران خارجی در نظم پس از اسد تبدیل ساخت.

از سوی دیگر، ترکیه نسبت به روند گسترده‌تری که عملیات نظامی اسرائیل ایجاد کرده بود، به‌طور فزاینده‌ای نگران شد؛ روندی که به عادی‌سازی حملات گسترده نظامی در چندین کشور انجامیده بود. همچنین، جایگاه رو به تثبیت اسرائیل به‌عنوان قدرت نظامی مسلط منطقه با تصور ترکیه از نظم منطقه‌ای همخوانی نداشت.

در نتیجه، هرچند ضعف ایران برای ترکیه مزایایی داشت، اما همزمان محیطی منطقه‌ای ایجاد کرد که از نظر آنکارا به‌طور فزاینده‌ای تهدیدآمیز تلقی می‌شود.

واکنش ترکیه به حملات ۲۰۲۵

زمانی که اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵ حملاتی را علیه ایران آغاز کرد، ترکیه با آن مخالفت نمود. در این مقطع، محاسبات تغییر کرده بود: ترکیه از حملات مستقیم به ایران سودی نمی‌برد، در حالی که دلایل کافی برای محکوم کردن گسترش بی‌مهار قدرت نظامی اسرائیل داشت.

در این میان، برخی سیاستمداران و تحلیلگران ترک با نگرانی اشاره کردند که صداهای برجسته‌ای در محافل سیاست‌گذاری اسرائیل، ترکیه را به‌عنوان هدفی احتمالی در آینده مطرح کرده‌اند و آن را به‌نوعی «ایران جدید» در منطقه توصیف می‌کنند.

هرچند چنین اظهاراتی ممکن است از واقعیت‌های راهبردی فاصله داشته باشد، اما در داخل ترکیه بازتاب یافت و بُعد جدیدی به ادراکات امنیتی این کشور افزود.

برتری هوایی اثبات‌شده اسرائیل در برابر ایران نیز نگرانی‌های موجود درباره آسیب‌پذیری‌های ترکیه را تشدید کرده است — به‌ویژه ضعف نسبی نیروی هوایی و سامانه‌های پدافند هوایی این کشور، که طی یک دهه گذشته انباشته شده‌اند.

این نگرانی‌ها موجب شتاب گرفتن مذاکرات جاری با ایالات متحده درباره نوسازی جنگنده‌های F-16 و همچنین تلاش برای خرید جنگنده‌های یوروفایتر از اروپا شده است. جنگنده بومی «کان» (KAAN) نیز اهمیت بیشتری یافته، هرچند در کوتاه‌مدت نمی‌تواند راه‌حل محسوب شود.

اگرچه این نگرانی‌ها هنوز به اقدامات عملی مشخص در حوزه امنیتی تبدیل نشده‌اند، اما بحث‌ها درباره نیازهای دفاعی ترکیه را به‌طور قابل توجهی تسریع کرده‌اند.

جنگ ۲۰۲۶ و موضع حساب‌شده آنکارا

حمله آمریکا و اسرائیل به ایران در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، تناقض‌های رویکرد دیرینه ترکیه نسبت به ایران را آشکارتر کرد. آنکارا پیش از آغاز جنگ، با چندین بازیگر منطقه‌ای برای جلوگیری از تشدید تنش‌ها همکاری کرده بود، اما پس از شروع درگیری، موضعی سنجیده و حساب‌شده اتخاذ کرد.

ترکیه این حملات را محکوم کرد و هشدار داد که می‌تواند به بی‌ثباتی بیشتر منطقه منجر شود. در عین حال، مقامات ترک با احتیاط از همسویی با تهران پرهیز کردند و تأکید داشتند که خود ایران نیز در روندی که به این درگیری انجامیده، مسئولیت دارد.

در نتیجه، موضع ترکیه ترکیبی بود از مخالفت آشکار با جنگ و در عین حال حفظ فاصله سیاسی از ایران.

نگرانی اصلی: فروپاشی ایران

آنچه بیش از همه سیاست‌گذاران ترکیه را نگران می‌کند، فروپاشی حکومت در ایران است. ترکیه حدود ۵۰۰ کیلومتر مرز مشترک با ایران دارد و در صورت بحران، یکی از اصلی‌ترین مقاصد پناهجویان خواهد بود.

جمعیت ایران حدود ۹۵ میلیون نفر است. در اینجا باید به یاد آورد که ورود پناهجویان از سوریه — کشوری با جمعیتی حدود ۲۵ میلیون نفر — آثار ماندگاری بر اقتصاد و بافت اجتماعی ترکیه بر جای گذاشت. بحران مشابهی از ایران می‌تواند ابعادی کاملاً متفاوت و بسیار گسترده‌تر داشته باشد.

علاوه بر این، اختلال اقتصادی، خطرات مربوط به تأمین انرژی و فشارهای امنیتی جدید در مرزهای شرقی ترکیه نیز بر پیچیدگی وضعیت می‌افزاید.

فروپاشی اقتدار دولت در ایران همچنین می‌تواند مسئله کردها را به‌شیوه‌ای جدید و غیرقابل پیش‌بینی احیا کند. بحث‌های اخیر در واشنگتن و اسرائیل درباره مسلح‌سازی گروه‌های کردی در داخل ایران، نگرانی‌ها در آنکارا را افزایش داده و این ترس را تقویت کرده است که فروپاشی ساختار دولت در ایران می‌تواند به مرحله‌ای جدید از نظامی‌شدن کردها در مرزهای شرقی ترکیه منجر شود.

به همین دلایل، آنکارا یک رقیب باثبات — حتی اگر مشکل‌ساز باشد — را به همسایه‌ای بی‌ثبات و آشوب‌زده ترجیح می‌دهد.

جمع‌بندی: رقابت قابل مدیریت

از این رو، نگاه ترکیه به جنگ را نمی‌توان صرفاً به مخالفت اصولی یا فرصت‌طلبی پنهان تقلیل داد. این نگاه بازتاب همان تنشی است که دهه‌ها روابط دو کشور را شکل داده است:

ایران یک رقیب است، اما در عین حال یک قدرت منطقه‌ای نیز هست که بی‌ثبات شدن آن، مشکلاتی ایجاد می‌کند که در نهایت خود ترکیه باید با آن‌ها مواجه شود.

در نتیجه، سیاست ترکیه نه بر ترجیح روشنِ ایرانِ قوی یا ضعیف، بلکه بر تلاش برای نگه داشتن رقابت اجتناب‌ناپذیر در سطحی قابل مدیریت استوار است.

با این حال، این رویکرد یک محدودیت ساختاری نیز دارد. ترکیه با تلاش برای حفظ فضای مانور میان «تعامل» و «مهار»، عملاً در موقعیتی مشابه برخی کشورهای حوزه خلیج فارس قرار گرفته است:

از یک سو در چارچوب ائتلاف‌های غربی قرار دارد و از سوی دیگر، کانال‌های عمل‌گرایانه ارتباط با ایران را حفظ می‌کند. این رویکرد قابل درک است، اما توانایی ترکیه برای تأثیرگذاری بر محیط منطقه‌ای — که در آن نقش ایران در حال بازتعریف است — را محدود می‌سازد.

تأملی در گذشته

در نگاهی پسینی، می‌توان این پرسش را مطرح کرد که آیا تعامل پایدارتر منطقه‌ای با ایران — به‌ویژه از سوی ترکیه و کشورهای خلیج فارس — می‌توانست زودتر و در سطحی منطقه‌ای‌تر از شدت تنش‌ها بکاهد؟

چنین رویکردی مستلزم آن بود که ایران نه‌تنها به‌عنوان یک رقیب ژئوپلیتیکی، بلکه به‌عنوان بخشی از نظم امنیتی منطقه‌ای دیده شود که باید از طریق گفت‌وگوی منطقه‌ای شکل گیرد.

اینکه آیا چنین چارچوبی اساساً امکان‌پذیر بود یا نه، همچنان پرسشی باز است. با این حال، نبود آن باعث شده است که «مسئله ایران» بیش از آنکه توسط ترتیبات امنیتی منطقه‌ای شکل بگیرد، تحت تأثیر پویایی‌های نظامی و راهبردیِ خارج از منطقه قرار گیرد.

به نظر می‌رسد ترکیه و سایر بازیگران منطقه‌ای ناگزیر خواهند بود با پیامدهایی زندگی کنند که نقش محدودی در شکل‌دهی به آن‌ها داشته‌اند.

—-
* سلیم چِویک، پژوهشگر مدعو در مؤسسه مطالعات امنیت و سیاست بین‌الملل (SWP)، مرکز مطالعات کاربردی ترکیه
* منبع: کلینگندال - موسسه روابط بین‌الملل هلند - یک اندیشکده و آکادمی مستقل در امور بین‌الملل

 

" />
يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Tue, 31.03.2026, 17:21



لحظهٔ سرنوشت: نقش متغیر روان‌شناختی در سقوط رژیم حاکم

۱. مقدمه: معمای فروپاشی ناگهانی رژیم‌های اقتدارگرا

فروپاشی رژیم‌های اقتدارگرا، هر چند دارای زمینه و مقدمات بلند مدتی است، اما  در مرحله نهایی اغلب نه به‌صورت تدریجی، بلکه به‌شکلی ناگهانی و غافلگیرکننده رخ می‌دهد. این پدیده در تحولات اواخر قرن بیستم، به‌ویژه فروپاشی بلوک شرق در سال ۱۹۸۹، و نیز در موج خیزش‌های موسوم به بهار عربی در سال ۲۰۱۱، به‌روشنی مشاهده شد. در بسیاری از این موارد، رژیم‌هایی که از نظر ظاهری از کنترل کامل بر جامعه و دستگاه سرکوب برخوردار بودند، در فاصله‌ای کوتاه مشروعیت و توان اعمال قدرت خود را از دست دادند.

این وضعیت پرسشی بنیادین را مطرح می‌کند:
چرا رژیم‌هایی که ظاهراً از حمایت اجتماعی گسترده و دستگاه امنیتی قدرتمند برخوردارند، ناگهان فرومی‌پاشند؟

بخش قابل توجهی از ادبیات علوم سیاسی به تبیین‌های ساختاری مانند بحران اقتصادی، شکاف‌های طبقاتی، یا فشارهای بین‌المللی متکی است. با این حال، این تبیین‌ها به‌تنهایی قادر به توضیح عنصر «غافلگیری» در سقوط رژیم‌ها نیستند. نوشتار حاضر با اتخاذ رویکردی روان‌شناختی-رفتاری، نقش حامیان رژیم و ادراکات ذهنی آنان از قدرت، مشروعیت و هزینه‌های مخالفت را در مرکز تحلیل قرار می‌دهد.

چارچوب نظری این تحلیل، نظریه ترجیحات جعلی تیمور کوران است که توضیح می‌دهد چگونه افراد در شرایط اقتدارگرا ترجیحات واقعی خود را پنهان می‌کنند و چگونه شکستن این پنهان‌کاری می‌تواند به انفجار سیاسی منجر شود.

۲. چارچوب نظری: نظریه ترجیحات جعلی و پویایی‌های آستانه‌ای

تیمور کوران (Timur Kuran) در مقاله مشهور خود «Now Out of Never: The Element of Surprise in the East European Revolution of 1989» و سپس در کتاب (Private Truths, Public Lies) مفهوم ترجیحات جعلی را به‌عنوان سازوکاری کلیدی در جوامع سرکوبگر معرفی کرد. بر اساس این نظریه، افراد میان دو نوع ترجیح تمایز قائل می‌شوند:

- ترجیحات خصوصی: باورها و احساسات واقعی فرد درباره نظام سیاسی.
- ترجیحات عمومی: مواضعی که فرد در عرصه عمومی و تحت فشار اجتماعی یا سیاسی ابراز می‌کند.

بر پایه ادبیات رایج سیاسی ایران، پیامد چنین امر نوعی ریا است که در مناسبات اجتماعی ایران بسیار رایج است و افراد در زیر سایه سرکوب گسترده برای حفظ زندگی فردی و خانوادگی و حداقل های زندگی ناچارند «نقش بازی کنند». نقشی که به خود اصلی آنها نزدیک است در خانواده و جمع دوستان قابل اعتماد و نقشی دیگر عرصه عمومی فاصله میان این دو نقش، به زبان تیمور کوران ترجیحات جعلی (Preference Falsification) نامیده می‌شود. در رژیم‌های اقتدارگرا، این فاصله به دلیل ترس از مجازات، تمایل به هم‌رنگی اجتماعی، و یا بهره‌مندی از رانت‌های حکومتی افزایش می‌یابد. نتیجه آن، شکل‌گیری نوعی تعادل ناپایدار و ظاهری اجتماعی است که در آن نارضایتی گسترده وجود دارد، اما در عرصه عمومی دیده نمی‌شود، اما با دگرگونی شرایط ناگهان افراد رنگ عوض می کنند.

تیمور کوران این وضعیت را با مدل‌های آستانه‌ای توضیح می‌دهد. هر فرد دارای سطحی از تحمل دشواریهای شرایط موجود است که تعیین می‌کند چه زمانی حاضر است مخالفت علنی کند. هنگامی که چند نفر از این آستانه عبور کرده و ترجیحات واقعی خود را آشکار می‌کنند، هزینه روانی و اجتماعی سکوت برای دیگران افزایش می‌یابد و به‌تدریج «اثر دومینویی» یا «اثر آبشاری» از افشاگری شکل می‌گیرد. این «اثر دومینویی» می‌تواند در مدت کوتاهی به بسیج توده‌ای و فروپاشی رژیم بینجامد.

این نظریه در پیوند با مفاهیمی چون هم‌رنگی اجتماعی (Conformity)، ناهمخوانی شناختی و اثر ارابهٔ موسیقی (Bandwagon effect) قرار دارد و پلی میان اقتصاد رفتاری، روان‌شناسی اجتماعی و علوم سیاسی ایجاد می‌کند. اثر ارابهٔ موسیقی یا(Bandwagon Effect) به این معناست که افراد تمایل دارند عقیده، رفتار یا انتخابی را بپذیرند فقط به این دلیل که می‌بینند افراد زیادی همان کار را انجام می‌دهند.

به بیان ساده: «چون بقیه سوار شده‌اند، من هم سوار می‌شوم.»

۳. ترجیحات جعلی به‌مثابه سازوکار دوگانه: ثبات ظاهری و بی‌ثباتی پنهان

یکی از مهم‌ترین دلالت‌های نظریه کوران آن است که ترجیحات جعلی هم‌زمان دو کارکرد متناقض دارد:

در کوتاه‌مدت، به ثبات رژیم کمک می‌کند، زیرا تصویری از اجماع و مشروعیت عمومی ایجاد می‌کند.
در بلندمدت، به انباشت نارضایتی پنهان می‌انجامد و امکان بروز انفجار ناگهانی را افزایش می‌دهد.

به بیان دیگر، رژیم‌های اقتدارگرا نه تنها از مخالفان خود، بلکه از حامیان ظاهری خود نیز اطلاعات غلط دریافت می‌کنند. این امر موجب خطای محاسباتی در سطح حاکمیت می‌شود؛ زیرا سیاست‌گذاران بر اساس نشانه‌های ظاهری حمایت، میزان واقعی مشروعیت خود را بیش از حد برآورد می‌کنند.

۴. مطالعه موردی نخست: انقلاب رومانی ۱۹۸۹ و فروپاشی ناگهانی اقتدار

رومانی در سال‌های پایانی حکومت نیکلای چائوشسکو یکی از بسته‌ترین و سرکوبگرترین نظام‌های اروپای شرقی بود. دستگاه امنیتی قدرتمند، کنترل شدید رسانه‌ها و بسیج‌های نمایشی، تصویری از حمایت توده‌ای از رژیم ارائه می‌داد. با این حال، در دسامبر ۱۹۸۹، طی یک تجمع سازمان‌دهی‌شده در بخارست که قرار بود نمایش وفاداری مردم به رژیم باشد، جمعیت به‌طور ناگهانی علیه چائوشسکو شعار داد.

واکنش متحیرانه چائوشسکو در برابر این تغییر ناگهانی فضای جمعیت، نماد شکسته شدن دیوار ترجیحات جعلی بود. در عرض چند روز، ارتش و بخش‌هایی از دستگاه امنیتی از سرکوب مردم خودداری کردند و به صف معترضان پیوستند. سقوط رژیم و اعدام چائوشسکو تنها طی چهار روز رخ داد.

این تحولات با الگوی نظری کوران هم‌خوانی کامل دارد:
یک رویداد محرک کوچک (شکستن سکوت در تجمع) باعث کاهش آستانه روانی (Psychological threshold) دیگران شد و موجی از افشای ترجیحات واقعی به راه انداخت که به فروپاشی سریع رژیم انجامید.

۵. تحلیل تطبیقی: از انقلاب مخملی تا بهار عربی

۱-۵. انقلاب مخملی چکسلواکی
در نوامبر ۱۹۸۹، اعتراضات دانشجویی در پراگ با سرکوب مواجه شد. انتشار شایعه کشته شدن یک دانشجو، به‌عنوان رویداد محرک عمل کرد و موجی از اعتراضات را در سراسر کشور برانگیخت. در عرض چند هفته، حزب کمونیست قدرت را واگذار کرد. سرعت و کم‌خشونتی این تحول نشان می‌دهد که بخش بزرگی از جامعه و حتی مقامات میانی پیش‌تر ترجیحات واقعی خود را پنهان کرده بودند و در سر بزنگاه ناگهان صف خود را عوض کردند.

۲-۵. تونس و مصر در بهار عربی
در تونس، خودسوزی محمد بوعزیزی به‌عنوان جرقه‌ای عمل کرد که ترجیحات جعلی گسترده در جامعه زیر سرکوب پلیسی را آشکار ساخت. نکته کلیدی، خودداری ارتش از سرکوب معترضان بود؛ امری که نشان می‌دهد حتی در درون دستگاه قدرت نیز ترجیحات خصوصی با مواضع رسمی فاصله داشت.

در مصر نیز، تصمیم ارتش به عدم حمایت از حسنی مبارک، لحظه‌ای تعیین‌کننده بود. تغییر ناگهانی موضع این نهاد قدرتمند، نشان‌دهنده بازنگری روان‌شناختی مقامات نظامی در ارزیابی هزینه‌ها و منافع ادامه حمایت از رژیم بود.

۳-۵. فروپاشی واقعی: چرخش حامیان و بی‌طرفی ارتش در ایران
لحظه تعیین‌کننده در انقلاب ایران نه خروج شاه از کشور، بلکه بی‌طرفی ارتش در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ بود. فرماندهان ارتش اعلام کردند که برای جلوگیری از خونریزی بیشتر در درگیری میان دولت و انقلابیون دخالت نخواهند کرد.

این تصمیم به‌معنای آن بود که:

- ستون فقرات رژیم از درون فرو ریخت
- نیروهای وفادار دیگر انگیزه‌ای برای مقاومت نداشتند
- دولت بختیار عملاً بی‌پایه شد
- در چارچوب نظریه ترجیحات جعلی، این لحظه همان افشای ترجیحات واقعی مقامات نظامی بود: آنان دیگر حاضر نبودند هزینه دفاع از رژیم را بپردازند.

۶. بحث نظری: عنصر غافلگیری و محدودیت‌های پیش‌بینی

نظریه ترجیحات جعلی توضیح می‌دهد که چرا فروپاشی رژیم‌های اقتدارگرا غالباً برای تحلیل‌گران و حتی برای خود رژیم‌ها غافلگیرکننده است. هنگامی که ترجیحات واقعی افراد در سطح وسیعی پنهان می‌شود، هیچ ابزار آماری یا اطلاعاتی نمی‌تواند به‌طور دقیق میزان واقعی نارضایتی را آشکار کند.

با این حال، این نظریه به‌تنهایی کافی نیست و باید در کنار عوامل ساختاری تحلیل شود. بحران اقتصادی، شکاف‌های میان مقامات، یا فشارهای بین‌المللی می‌توانند به‌عنوان متغیرهای محرک عمل کرده و آستانه‌های روان‌شناختی را کاهش دهند. از این رو، تلفیق رویکرد روان‌شناختی کوران با تبیین‌های ساختاری، چارچوب تحلیلی جامع‌تری ارائه می‌دهد.

۷. نتیجه‌گیری: حامیان رژیم به‌عنوان عاملان لحظهٔ سرنوشت

نوشتار حاضر نشان می‌دهد که سقوط رژیم‌های اقتدارگرا نه صرفاً نتیجه فشار مخالفان، بلکه حاصل تغییر ناگهانی در رفتار و ادراک حامیان ظاهری آن‌هاست. ترجیحات جعلی ، که در دوره‌های ثبات ظاهری به بقای رژیم کمک می‌کند، در لحظه‌ای بحرانی به نقطه ضعف اصلی آن تبدیل می‌شود.

به بیان دیگر، لحظهٔ سرنوشت رژیم‌های اقتدارگرا زمانی فرا می‌رسد که حامیان خاموش، ترجیحات واقعی خود را آشکار کنند. این لحظه، که اغلب با یک رویداد کوچک آغاز می‌شود، می‌تواند به «اثر دومینویی» از تغییرات رفتاری منجر شود که در مدت کوتاهی توازن قدرت را دگرگون می‌کند.

درک این سازوکار برای تحلیل‌گران سیاسی، سیاست‌گذاران و کنشگران اجتماعی اهمیت بنیادین دارد؛ زیرا نشان می‌دهد که ثبات ظاهری رژیم‌ها لزوماً نشانه مشروعیت واقعی آن‌ها نیست و فروپاشی می‌تواند از درون شبکه حامیان آغاز شود.

" />
يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

[2] نگاه کنید به فصل اول این کتاب. خواننده آشنا با مکتبِِ پراگماتیست امریکایی، به شباهت های برخی از ایده های اشکلار با ریچارد رورتی و دیگر همفکرانش، پیرامون مبارزه با بیرحمی و کاهش رنج انسان ها می بیند.
Rosenblum, N. L. (Ed.). (1998). Liberalism and the moral life. Harvard University Press.
[3] نگاه کنید به «مشق نو» در این لینک

mashghenow.com/?p=6285
[4] Kay, A. J. (2022). Exploitation, resettlement, mass murder: Political and economic planning for German occupation policy in the Soviet Union, 1940-1941. Berghahn Books.
A no war sign with a missile
AI-generated content may be incorrect.

" />
يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Tue, 31.03.2026, 12:17



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Sat, 28.03.2026, 13:42



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Fri, 27.03.2026, 20:49



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Fri, 27.03.2026, 17:09



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Wed, 25.03.2026, 9:30



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Tue, 24.03.2026, 22:22



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Tue, 24.03.2026, 21:11



يكشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - Sunday 24 May 2026

iran-emrooz.net | Tue, 24.03.2026, 13:11




 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net