جمعه ۱ مرداد ۱۴۰۰ - Friday 23 July 2021
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 11.07.2021, 23:36

بازگشت نافرجام دکتر مصدق و اراده معیوب ملی


علی‌محمد اسکندری‌جو

این یادداشت به یاد بزرگترین قربانی قیام سی تیر است؛ اشراف زاده‌ای ‏پاکدست از تبار قاجار که گرچه در پهلوی خوش درخشید اما فرجامی نیک ‏نداشت؛ روایت راستین رادمردی که در محراب روح زمانه (‏Zeitgeist‏) ‏قربانی شد. اگر فرهنگ حیران است و سیاست نیز ویران، اگر زیستن در ‏چنین زمانه و چنان نسلی که “الگوریتم” آن واژگون شده را نه میدانی و نه می‌خواهی، پس تاریخ بخوان شاید روزی راوی روایت رنج “مصدق” شوی؛ ‏نخست‌وزیری میهن‌دوست که آرزو داشت پس از حصر در آرامگاه ‏فرودستان آزاده ایران، آرام شود.‏

حکایت حماسه “سی تیر” البته نمدی نیست که از آن کلاهی ساخت و زخمی ‏کهنه هم نیست که در گرمای تابستان سر باز کند و خون نفرت و انزجار از ‏این و آن را در دل این و او بریزد. حال با یادآوری این حماسه تراژیک می‌‏خواهیم به زعم خویش و باور ارسطوی یونان، کاتارسیس (‏Katarsis‏) شویم ‏یا به بیانی، تزکیه نفس و تخلیه روانی شویم در تیر تابستان. ‏

با این اشاره کوتاه به تیر و تاریخ، بنا ندارم مرثیه‌سرایی یا روایت‌سازی ‏کنم؛ اینکه نسخه مصدقی بپیچیم و یا دنبال رحم اجاره‌ای برای زایش یک ‏‏”اسطوره” سکولار در تاریخ معاصر ایران باشم. نمی‌خواهم حتی به منظور ‏یافتن “پدرخوانده” برای قیام سی تیر سال ۱۳۳۱ در رسانه‌ها آگهی دهم که ‏به واقع نه این قلم، مرثیه‌سرا و تقدس‌ساز است و نه من راوی نسیان ‏تراژیک تیرم.‏

هر ملتی که که به دام “نسیان” تاریخی بیفتد و گذشته را کم‌بها یا بی‌ارزش ‏کند پس هویت را از اعتبار می‌اندازد؛ آنگاه با این قطب‌نمای شکسته چگونه می‌توان هدف و هویت نسل جوان ایران را جهت‌یابی کرد؟ به این سبب ‏تاکید دارم تاریخ را باید همان حافظه جمعی دانست که در طول زمان به شکل ‏ماهرانه‌ای صیقل داده می‌شود تا روایتی مشروع و مقدس جلوه کند؛ آنگاه ‏این تاریخ، یک حادثه یا یک فاجعه را تفسیر و تاویل (‏hermeneutics‏) می‌کند تا علتی برای وقوع آن بحران بیابد. ‏

تغییر دولت و باخت حیثیت سیاسی کشتی‌بان

پس از استعفا و خانه‌نشینی دکتر مصدق دربار بی‌درنگ احمد قوام (مشهور ‏به قوام‌السلطنه) را مامور تشکیل دولت جدید کرد که منجر به اعتراض شدید ‏آیت‌الله کاشانی و خیزش مردم شده و دوره چهار روزه این دولت با استعفای ‏نخست‌وزیر پایان یافت. قوام در آستانه هشتاد سالگی با تجربه دو دوره ‏نخست‌وزیری و حل معضل آذربایجان و آشنا با دیپلماسی غربی و پلتیک ‏شرقی امید داشت راهی که دکتر مصدق در خصوص ملی شدن صنعت نفت ‏پیموده بود را به سرانجام برساند اما کشتی‌بان را سیاستی دیگر نیامد که نیامد ‏و پیر شیرازی به خانه بازگشت.‏

یک هفته پیش از استعفای دکتر مصدق، نماینده ویژه امریکا “آورل هریمن” ‏به عنوان میانجی برای حل اختلاف ایران و انگلیس وارد تهران می‌شود و ‏حزب توده که از این خبر آگاه شده تظاهرات بسیار بزرگی در اعتراض به ‏ورود او برگزار می‌کند. از سوی دیگر هواداران مصدق نیز در مقابل مجلس ‏شورای ملی، متینگی برگزار می‌کنند که در زد و خورد بین این دو اردوگاه ‏عده‌ای کشته و زخمی می‌شوند. از سوی دیگر چالش بین شاه و مصدق در ‏خصوص اختیار تعیین وزیر دفاع یا اداره این وزارت توسط شخص نخست‌‏وزیر با مخالفت جدی دربار روبرو می‌شود باعث استعفای دکتر مصدق می‌‏گردد.‏
‏ ‏
استفاده از اختیار ویژه در زمان جنگ یا دوران بحرانی (و حتی حق انحلال ‏پارلمان) نخستین بار توسط آدولف هیتلر در آلمان اجرا شد که بر پایه قانون ‏اعلام “وضعیت اضطراری” به رئیس دولت (و نه رئیس نظام یا شخص اول ‏مملکت) واگذار می‌شود و او از آن پس معمولا به مدت شش ماه “دیکتاتور” ‏نامیده شده تا آن حالت اضطراری در کشور به تدریج رفع شود. در روم ‏باستان هنگام بحران عظیم چنین سیاستی معمولا بین شش ماه تا یک سال ‏اتخاذ می‌گشت. بی‌سبب نیست که بدخواهان شایعه دیکتاتوری مصدق را ‏پخش می‌کردند.‏

تظاهرات کارگران پالایشگاه نفت آبادان به تحریک و سازماندهی حزب توده ‏هنگام دیدار آورل هریمن از تاسیسات نفتی آبادان این شائبه را بیش از پیش ‏دامن زد که ایران (آن هم در کوران جنگ سرد آمریکا و شوروی) آبستن ‏کودتای چپ و افتادن کشور در دامن شوروی است. ‏

طرح پیشنهادی هشت ماده‌ای حل‌وفصل نفت را دولت انگلیس تهیه کرده و ‏توسط آورل هریمن در قصر صاحبقرانیه به دکتر مصدق تقدیم شد؛ روز بعد ‏دولت “پاتک” زده و طرح هشت ماده‌ای پیشنهادی ایران را در همان قصر ‏توسط معاون نخست‌وزیر “دکتر حسین فاطمی” به آورل هریمن تحویل داده ‏شد. عمده اختلاف هم بر سر مدیریت فنی پالایشگاه بود که ایران خواهان ‏اخراج کلیه مهندسین و تکنسین‌های انگلیسی و هندی بود؛ به همین سبب دکتر ‏علی امینی به درخواست نخست‌وزیر به آلمان فرستاده شد تا سیصد ‏متخصص آلمانی را استخدام و به ایران بیاورد. از سوی دیگر در آگهی ‏استخدام بین‌المللی نیز بیش از دو هزار متخصص آمریکایی آماده کار در ‏ایران شدند که دولت انگلیس در اعتراض به این عمل از آلمان و ایالات متحده ‏خواست از اجرای این طرح جلوگیری کنند.‏

چند ماه پیش‌تر که ایران همچنان در محاصره نظامی و اقتصادی بود، نخست‌‏وزیر ایران به سفارش “یالمار شاخت” رئیس بانک مرکزی و وزیر دارایی ‏نظام هیتلری و به منظور تامین بودجه جاری کشور فرمان صدور اوراق ‏قرضه و فروش آن در سراسر کشور را امضا کرد که هم یک آزمون بزرگ ‏ملی برای نشان دادن درجه “اراده ملت” باشد و هم امور جاری کشور سامان ‏پذیرد. در تاریخ می‌خوانیم که ملت و دولت در این آزمون ملی پیروز نشدند ‏و دربار هم نظاره‌گر ماند. با فروش کمتر از نیمی از اوراق قرضه، به ‏باورم زنگ خطر برای دولت دکتر مصدق به صدا درآمده بود. از فحوای ‏اعلامیه آیت‌الله کاشانی علیه دولت قوام نیز چنین بر می‌آید که برخی صرفا ‏به رویکرد و اهداف سیاسی علیه انگلیس پیر نظر دارند و آنگاه که نوبت ‏همبستگی و میدان عمل می‌رسد با عدم استقبال از خرید اوراق قرضه دولتی ‏نشان دادند که ایران راه درازی تا انسجام فرایند دولت - ملت‌سازی و ‏همبستگی ملی دارد.‏

دکتر مصدق پس از تجربه تلخ این آزمون سراسری، بر مبنای اصل چهار ‏ترومن به کمک اقتصادی آمریکا چشم دوخت و از سوی دیگر نماینده بانک ‏جهانی را به ایران دعوت کرد تا از وی در ازای رهن صنعت نفت، ‏درخواست وام کند. از سوی دیگر نخست وزیر نجیب ایران پس از بازگشت ‏مجدد به قدرت، جهت رای اعتماد وارد مجلس سنا می‌شود اما از شصت ‏سناتور فقط ۲۹ نفر در سنا حضور دارند و هنگامی نیز که وارد مجلس ‏شورای ملی می‌شود بیش از نیمی از وکلا به بهانه بیماری و ناخوشی در ‏مجلس حضور ندارند!‏

بی‌سبب نیست که بازگشت این اشراف زاده پاکدست را نافرجام دیدم که در ‏مرداد ماه سال بعد دولت وی سرنگون و او در زندان و وزیرش اعدام و ‏آشیانه اش نیز تاراج می‌شود. آیا شکست طرح اوراق قرضه در واقع نشانه ‏ناکامی اوست یا نشانه شکست اراده ملی است؟ در این میان، حزب توده چرا ‏بگونه علنی علیه فروش این طرح تبلیغ می‌کند و مگر این حزب ایرانی ‏نیست؟

اینک تیر آمد و ما در تیررس تاریخیم؛ تیری که در تیر ماه به‌جای آنکه بر ‏قلب استعمار پیر فرود آید بر ضمیر و ذهن تاریخی ما می‌نشیند. با این حال ‏من در ایران دو “پیر” را همواره ارج می‌نهم: یکی او که از دیار اسطوره‌ها آمد و جان در کمان گذاشت و برای مرز میهن جاودانه گشت؛ دیگری هم ‏آن اشراف‌زاده نجیب بی‌مثال است که گرچه گرفتار تیر حبس و حصر گشت ‏اما مهر میهن را چنان به من آموخت تا در هر تیر از او یاد کنم.‏

استکهلم، تیر ۱۴۰۰‏
‏(‏pouranblog.blogspot.com‏)‏

نظر خوانندگان:


■ نوشته‌ای با احساس در بیان تاریخ با روحی مکدر و قلبی آکنده از درد. بسیار بیانگر اوضاع نوشته شده.
محسن قائم مقام


■ جناب قائم مقام گرامی، سپاس از همدلی شما.
می‌دانیم که ارزش و معنای تاریخ به جهت شخصیت‌ها و قهرمان‌هاست و نه انبوه روایت‌ها که بعضا برخی هم بازاری و بندبازی در در روایت تاریخ‌اند. باری به هر روی تلاش می‌کنم هر تیر و مرداد و اسفند، فرّ و فروغ فرهمند این نجیب‌زاده ایران را یادآور کسانی شوم که مهر میهن را همچنان در خون خویش دارند.
اسکندری‌جو


 






نظر شما درباره این مقاله:


 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌گردند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2021