|
دوشنبه ۲۱ ارديبهشت ۱۴۰۵ -
Monday 11 May 2026
|
ايران امروز |
|
در طول امسال گزارش های متعددی در باره حمله های مسلحانه گروه های مخالف جمهوری اسلامی که در کشور های همجوار ایران مستقر هستند به اهداف نظامی و غیره در داخل ایران منتشر شدهاند.
از جمله می توان به حملات زیر اشاره کرد: حمله نیرو های حزب دمکرات کردستان مستقر در عراق به یکی از پاسگاه های مرزی نیروی زمینی سپاه پاسداران درمنطقه مریوان در تیرماه ۱۳۹۷ وپاسخ سپاه پاسداران از طریق پرتاب چند موشک به مرکز فرماندهی حزب مزبور در نزدیکی اربیل در شهریورماه؛ حمله تعدادی از اعضاء گروه جیش العدل مستقر در پاکستان در شهریورماه به یک پاسگاه مرزی در منطقه سراوان و حمله مجدد همین گروه در مهرماه به نیرو های هنگ مرزی ایران در میرجاوه؛ و حمله به رژه نظامی نیرو های ایران در اهواز در ۳۱ شهریور ماه که هم گروه جنبش الاحواز و هم داعش جداگانه مسئولیت آن را به عهده گرفتند. حمله اخیر از سوی دبیر کل سازمان ملل متحد، ایالات متحده، روسیه و تعداد قابل توجهی از کشور های دیگر به عنوان یک عمل تروریستی محکوم شد.
دولت ایران تمام این حملات را تروریستی توصیف کرده و به همین عنوان هم با آن ها مقابله کرده است. گروه ها و سازمان های ذکر شده همگی خود را تشکیلات سیاسی می دانند که برای حمایت از خواسته های سیاسی بخشی از مردم ساکن ایران و در مقابل بی اعتنائی جمهوری اسلامی به این خواسته ها دست به اسلحه برده اند. این که یک جنبش، گروه و یا سازمان از سوی دولتی تروریست نامیده می شود و بر عکس، آن تشکل خود را مبارز راه آزادی، مظهر مقاومت، جنبش آزادی بخش و غیره توصیف می کند منحصر به مثال های ذکر شده در مورد ایران نیست. تفاوت دید ها در مورد ماهیت یک تشکل و عملیات خشونت آمیز آن در برابر دولت به عنوان یک جرم جدی و قانون شکنی محض یا یک عمل مشروع، موجه و قهرمانانه در بسیاری از کشور های دیگرنیز وجود دارد. این تفاوت دید، چه در سطح ملی و چه در سطح بین المللی، موجب شده که با وجود تلاش های بسیار، هنوز تعریف جامع و مانعی از تروریسم به عنوان یک جرم که مورد قبول اکثر کشورهای دنیا باشد بدست نیامده است.
سیرتحولات حقوقی مربوط به تعریف تروریسم
کوشش برای تصویب توافقنامه های بین المللی به منظور مبارزه با تروریسم و به تبع آن تصویب قوانین خاص به خصوص در کشورها ئی که تروریسم را یک مشکل بزرگ داخلی می دانند از دهه ۱۹۶۰ میلادی آغاز شد. در سطح بین المللی، کوشش همه جانبه ای برای انعقاد یک کنوانسیون جهانشمول و جامع درداخل سازمان ملل متحد در اوائل دهه ۱۹۷۰ شدت گرفت، ولی اختلاف نظر میان دولت ها در مورد این که آیا چنین کنوانسیونی باید تنها به مقررات مربوط به مبارزه با تروریسم بپردازد و یا عوامل موجب بروز تروریسم را نیز باید در بر بگیرد، موجب شد که این تلاش ها به جائی نرسد. علت مهم دیگر اختلاف میان کشور ها در این مورد، اصرار پاره ای از کشور ها به تفکیک مبارزات سازمان های آزادی بخش از تعریف تروریسم و به عبارت دیگر تفکیک عمل سیاسی از عمل مجرمانه بود.
کوشش های هم زمان در درون سازمان ملل متحد و سازمان های تخصصی آن به تدریج منجر به انعقاد تعدادی موافقتنامه های بین المللی اختصاصی در مورد پاره ای اقدام های تروریستی شد. از جمله این موافقتنامه ها می توان از کنوانسیون توکیو راجع به جرائم و برخی اعمال ارتکابی در هواپیما (۱۹۶۳)، کنوانسیون جلوگیری و مجازات جرائم علیه شخصیت های حفاظت شده بین المللی (۱۹۷۳)، کنواسیون علیه گروگان گیری (۱۹۷۹) و کنوانسیون مبارزه با تامین مالی تروریسم (۱۹۹۹) نام برد. تمرکز اکثر این کنوانسیون ها به جرم هائی بودند که موضوع اصلی هر کنوانسیون را تشکیل می دادند و بنا بر این به امر تعریف عام تروریسم به عنوان یک جرم بزرگ توجهی نداشتند. به همین دلیل محتوای آن ها کمتر مورد مناقشه و اختلاف نظر دولت ها بوده اند.
با این حال، از مجموع تعاریفی که از جرم های تروریستی در این کنوانسیون ها شده می توان نتیجه گیری کرد که لااقل از دیدگاه حقوق بین الملل منظور از جرم تروریستی، کشتار یا صدمه بدنی جدی به افراد غیر نظامی، یعنی افرادی که در هیچ مخاصمه مسلحانه تمام عیار (جنگ) شرکت ندارند، به منظور ایجاد و اشاعه وحشت در میان مردم می باشد. هدف نهائی گروه های تروریستی از ایجاد رعب معمولا این است که دولت را وادار به انجام یک خواسته و یا اجتناب از انجام یک کار کنند.
طرح یک کنوانسیون جهانشمول و تعریف عام تروریسم
بر خلاف کنوانسیون های اولیه مربوط به تروریسم، کنوانسیون های جهانشمولی که بعد از حمله القاعده به ایالات متحده در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ منعقد شدند و همچنین کنوانسیون های منطقه ای نظیر کنوانسیون عرب برای مبارزه با تروریسم (۱۹۹۸)، تمرکز اصلی خود را بر تروریسم به عنوان یک جرم و تعریف عام قرار داده اند. به دنبال گسترش محسوس عملیات تروریستی در نیمه دوم ۱۹۹۰، بار دیگر نیاز به یک توافقنامه جهانشمول درباره تروریسم به عنوان یک جرم عمده بین المللی احساس شد. مجمع عمومی سازمان ملل متحد در دسامبر سال ۲۰۰۰ طی قطعنامه ای از کمیته ویژه مبارزه با تروریسم، که چهار سال پیش از آن تاسیس شده بود، خواست که نسبت به تهیه پیش نویس یک کنوانسیون جهانی در باره این موضوع اقدام کند. هدف این بود که چنین کنوانسیونی هم تمام انواع جرائم تروریستی را در بر بگیرد و هم نحوه همکاری دولت ها را برای مبارزه با این جرائم مشخص کند.حاصل کوشش های فشرده و پیوسته کشور های عضو کمیته ویژه مبارزه با تروریسم و هم چنین کارگروهی که بعدا به همین منظور در کمیته ششم مجمع عمومی سازمان ملل تشکیل شد پیش نویس کنوانسیونی است که نسبت به تمام متون قبلی بهتر نگاشته شده است، ولی محتوای پاره ای از مواد آن هنوز مورد اختلاف کشورها ست و به همین دلیل هم هنوز نهائی نشده است. مجمع عمومی سازمان ملل متحد در دسامبر ۲۰۱۶ و پس از یک مکث سه ساله تصمیم گرفت که امر تدوین کنوانسیون جامع را تسریع کند و به همین دلیل از کار گروه ویژه اقدامات لازم برای محو تروریسم بین المللی درخواست کرد که با جدیت بیشتر موضوع را دنبال و متن نهائی را برای ارائه به یک کنفرانس دیپلماتیک بین المللی ارائه کند. این کار گروه فعلا به کار خود ادامه می دهد ولی افق روشنی برای پایان موفقیت آمیز تدوین و تصویب یک کنوانسیون بین المللی جامع هنوز دیده نمی شود.
موارد مورد اختلاف در تعریف تروریسم
یک مشکل اصلی در نگارش این پیش نویس کنوانسیون، اصرار کشور های مسلمان، بخصوص کشور های عرب، بر این موضوع بوده که با توجه به مواردی نظیر وضعیت فلسطین، باید در تعریف تروریسم تمایزی میان عملیات تروریستی به عنوان عمل مجرمانه از یک سو و عملیات مسلحانه مردمی که تحت سلطه دولت استعمارگر و یا تحت اشغال یک نیروی خارجی هستند، از سوی دیگر قائل شد. از دیدگاه کشور های دیگر، بخصوص کشور های غربی، تروریسم تنها باید به عنوان یک جرم تعریف شود و کنوانسیون نیز تنها باید به مسئولیت جزائی متهم به جرم بپردازد. بنابراین در کنوانسیون نباید هیچ اشاره ای به مسئله سیاسی مهمی مثل تعیین حق سرنوشت بشود.
یک امر مورد مناقشه دیگر موضوع تروریسم دولتی است که توافق کلی در مورد یک کنوانسیون جامع را به تاخیر انداخته است. کشور هائی که این اصطلاح را مهم و مربوط می دانند آن را بطور عام در مورد اقدام های خشونت آمیز دولت در مقابله با تروریسم بکار می برند. ولی اصطلاح تروریسم دولتی بطور اخص برای تشریح یک اقدام خشونت آمیز، غیر موجه و نا متناسب نیرو های دولتی، مثلا حمله گسترده یا کشتار عامدانه غیر نظامیان برای ایجاد رعب در میان تشکلات مخالف، بکار برده می شود.
در جریان مذاکرات مربوط به پیش نویس کنوانسیون علیه تروریسم نظر اکثر کشور های جهان سوم بر این بوده که موضوع تروریسم دولتی باید در کنوانسیون گنجانده شود. پاره ای کشور های پر نفوذ غربی، از جمله ایالات متحده و بریتانیا، بر عکس معتقد ند آنچه که تروریسم دولتی خوانده می شود در واقع کاربرد نیروهای نظامی و انتظامی یک دولت برای ایجاد نظم و آرامش در جامعه است که وظیفه اصلی هر دولتی را تشکیل می دهد. چنین استفاده ای از نیروهای نظامی برای مقابله با عملیات تروریستی هم تابع قوانین داخلی هر کشور در مورد استفاده از نیروهای مسلح می باشد و هم در چارچوب مقررات حقوق بین الملل مربوط به درگیری های مسلحانه (جنگ)،مقررات مربوط به توسل به زور، حقوق بشر بین المللی، حقوق کیفری بین المللی و قواعد مربوط به مسئولیت بین المللی دولت ها قرار می گیرد. به نظر این کشور ها، باید میان عملیات تروریستی تشکلات مخالف یک دولت – که یک جرم است – و عملیات مقابله با تروریسم - از جمله عملیات نیروهای نظامی یک کشور در زمان صلح – که نماد اعمال قدرت برای ایجاد نظم و امنیت می باشد، تفاوت قائل شد.
تفاوت نظر میان کشور های عضو جنبش عدم تعهد و کشور های غربی در مورد مفهوم تروریسم دولتی سبب شده که این مفهوم در هیچ یک از کنوانسیون های موجود و در پیش نویس کنوانسیون جامع ذکر نشده است. به این ترتیب موضوع توسل دولت ها به نیروی نظامی برای مقابله با تروریسم و جرایم احتمالی ای که یک دولت ممکن است در این رابطه مرتکب شود از موضوع جرم تروریسم جدا شده است. معهذا در پیش نویس مزبور تاکید شده که هرگونه جرم احتمالی که یک دولت ممکن است در رابطه با عملیات مبارزه با تروریسم مرتکب شود تابع مقررات حقوق بین الملل است و می تواند موجب مسئولیت بین المللی ناشی از نقض این مقررات بشود. حاصل این تفکیک در پیش نویس کنوانسیون این است که عملیات نیرو های مسلح در هنگام درگیری های مسلحانه باید مشخصا تابع قوانین حقوق بشردوستانه (حقوق جنگ) فرض شوند ونه مقررات مربوط به مبارزه با تروریسم. چنین تفسیری البته دست نیروهای دولتی را باز می گذارد تا آنچه را که در حقوق بشر دوستانه به عنوان جرم منع نشده است اجرا کننند.
اصرارنویسندگان پیش نویس کنوانسیون جامع به این که محتوای آن باید تنها به مسئولیت جنائی شخص مظنون به ارتکاب جرم تروریستی محدود شود باعث شده که هنوز اجماع لازم در مورد یک متن مورد قبول اکثر کشور ها به دست نیامده است.
ارزیابی وضعیت حقوقی فعلی جرم تروریسم
با توجه به اهمیت روزمره جرم تروریسم در دو دهه گذشته، تعداد قابل توجهی از کشور های جهان قوانین مخصوصی برای مبارزه با این جرم وضع کرده اند. تعریف تروریسم و دامنه آن در این قوانین متفاوت است، ولی عناصر مشترکی نظیر خشونت آمیز بودن عملیات، صدمه به غیر نظامیان، ایجاد هراس و وحشت و اخاذی از دولت ها برای اهداف سیاسی یا عقیدتی در اکثر این تعاریف دیده می شوند. بنا براین می توان با قاطعیت گفت که تروریسم به عنوان یک جرم جدی و بزرگ به قوانین جزائی اکثر کشور های دنیا راه پیدا کرده است.
در صحنه بین المللی، اشکال مختلف عملیات تروربستی موضوع کنوانسیون های گوناگون شده اند ولی هنوز توافق جهانشمولی در مورد تروریسم به عنوان یک جرم با تعریف عام به دست نیامده است. هنوز میان دولت ها درباره رد یا پذیرش یک استثنا در تعریف تروریسم برای عملیات مسلحانه سازمان های آزادی بخش و گروه های تحت ستم و خواهان تعیین حق سرنوشت و هم چنین وارد کردن یا نکردن موضوع تروریسم دولتی در یک موافقتنامه جامع بین المللی اختلاف نظر باقی است.
با این احوال، از مجموع نظریات دولت ها که در مذاکرات بین المللی بیان شده اند می توان نتیجه گیری کرد که کاربرد نیروهای نظامی در زمان صلح برای مقابله با تروریسم تابع اصول پایه ای حقوق بشر دوستانه که در زمان مخاصمات مسلحانه بین المللی و جنگ های داخلی جاری هستند می باشد. از جمله این اصول پایه ای باید ازاصل متناسب بودن میزان عکس العمل نظامی با حمله ها و خرابکا ری های نیرو های متقابل نام برد. رعایت اصل تناسب محدود به مواردی که عملیات مسلحانه گروه های مخالف دولت به خاطر گستردگی، پیوستگی و شدت آن ها مانند مورد کوزوو و یا سوریه تبدیل به جنگ داخلی شده اند نمی شود. حتی در برخورد های محدود نیرو های نظامی دولت با عملیات مسلحانه نیروهای مخالف هم باید اصل مزبور مد نظر باشد.
نهایتا باید به این امر اشاره کرد که اگر عملیات تروریستی از سوی گروه های داخلی و در داخل کشور صورت بگیرند از هر جهت تابع قوانین داخلی می باشند و کنوانسیون های بین المللی مستقیما در باره آن ها جاری نیستند. ولی زمانی که این عملیات از کشور دیگری سر چشمه می گیرند و علیه کشورصدمه دیده اجرا می شوند، انطباق پاسخ دولت اخیربا حقوق بین الملل، اگراین پاسخ به صورت توسل به زور در داخل کشور محل استقرارنیروهای مسلح مخالف با شد، جای بحث دارد. زمانی که سپاه پاسداران در شهریورامسال، در پاسخ به حملات نیروهای حزب دمکرات کردستان مستقر در عراق به پاسگاه های مرزی ایران، تعدادی موشک به مقر این حزب در اربیل عراق شلیک کرد، رئیس جمهور عراق این حمله را ناقض امنیت ملی عراق خواند. توسل به زور در خاک یک کشور دیگر در چنین شرایطی نقض حاکمیت و تمامیت ارضی آن کشور است و تنها زمانی می تواند توجیه قانونی داشته باشد که یا به عنوان دفاع مشروع در برابر حمله مسلحانه از سوی کشور دیگر و یا پیرو اجازه شورای امنیت سازمان ملل متحد باشد.
گرچه دولت ایران در مورد این حمله موشکی هیچ توجیه حقوقی رسمی منتشر نکرده، توضیح سپاه پاسداران در این مورد می تواند دال بر این باشد که ایران این اقدام را دفاع مشروع در برابر حملات تروریستی ناشی از یک کشور همسایه که یا توانائی کافی و یا اراده سیاسی لازم برای جلوگیری از این حملات را ندارد می داند. این استدلال دقیقا شبیه استدلال ترکیه برای توجیه عملیات گسترده نظامی علیه کرد ها در سوریه و یا استدلال ایالات متحده برای توجیه عملیات تکاوران نیروی دریائی امریکا در پاکستان و کشتن عسامه بن لادن رهبر القاعده است. این استدلال ها گرچه از نظر سیاسی ممکن است قابل فهم باشند، ولی از نظر حقوق بین الملل هنوز پایه محکمی ندارند و پاسخ گوی مشکل نقض حاکمیت یک کشور ثالث تحت عنوان مبارزه با تروریسم نیستند. شاید به همین دلیل دولت ایران در مورد حمله گروه جیش العدل به یک هنگ مرزی در میر جاوه و گرون گیری تعدادی از نیرو های ایرانی تاکید کرده که با وجود توانائی اجرای عملیات گسترده علیه جیش العدل در داخل پاکستان، تمام هم خود را صرف حل مشکل از راه گفتگو های دیپلماتیک با مقام های پاکستانی می کند. این گزینه ای است که از با موازین حقوق بین الملل هماهنگی دارد.
|
دوشنبه ۲۱ ارديبهشت ۱۴۰۵ -
Monday 11 May 2026
|
ايران امروز |
|
علم روابط بینالملل و تحلیلی از آنارشیسم سیاسی در جهان امروز
ملیگرائی افراطی، بحرانهویت و بحران در روابط بینالملل
مقدمه:
قدرت سیاسی و اقتصادی آمریکا در چهل سال اخیر رو به کاهش داشته و سیاستمداران و روسای جمهور وقت هر کدام سعی در جلوگیری از کاهش قدرت آمریکا و انتقال آن به سایر کشورها بوده و سیاستهای گوناگونی را برای حفظ قدرت سیاسی، اقتصادی و نظامی آمریکا پیش گرفتهاند. در دههی هفتاد قرن پیش ایالات متحده حدود ۴۵ درصد تولید ناخالص ملی دنیا را داشت. این رقم در سالهای اخیر به حدود ۲۵-۲۰ درصد کاهش داشته است. نیروی نظامی آمریکا می توانست به تنهائی با همهی مخالفین خود مقابله بکند.
دونالد ترامپ در دو سال اخیر سیاستهای – پرخاشگرانه/خشن جدیدی - را در رابطه با روابط آمریکا با دنیا طراحی و به مرحلهی عمل گذاشته است. با اروپا در رابطه با واردات و صادرات کالاهای اروپائی و بخصوص صادرات آهن، و کالاهای تولیدشدهی صنعتی از قبیل اتوموبیل اختلاف داشته و به صادرات اروپا مالیاتهای بالائی بسته است. اروپا نیز در جواب سعی در پیشبرد سیاستهای متقابل دارد. تضاد اصلی ترامپ با چین است. جنگ تجاری آمریکا با چین به مرحلهی جدیدی رشد کرده است که اقتصاد بینالمللی را دچار بحرانهای جدیدی کرده است. من سعی خواهم کرد که با استفاده از تضادهای موجود و بخصوص تصمیمها و حرکتهای مذبوحانهی ترامپ که گاهن با نشان دادن ماهیچه های قدرت خود/آمریکا همراه است به بررسی و آنالیز روابط بین الملل بپردازم.
زندگی در شرایط فعلی دنیا یک زندگی ایدهال نیست. هیچ نقطهی غیر قابل دسترسی برای کسانی که امنیت زندگی افراد و جوامع را می توانند بخطر بیاندازند وجود ندارد. هیچ جزیرهی ثباتی هم وجود ندارد که ما بتوانبم در آنجا خودمان را مخفی کرده و در صلح و امنیت زندگی کنیم! انفجار یک بمب اتمی یا شیمیائی، خطرات و آلوده گیهای زیست محیطی، خشکسالی در یک منطقه، افزایش قیمت مایحتاج زندگی، جرم و جنایت، فقر و قحطی از کانالهای گوناگون و اغلب مستقیم روی زندگی ما تاثیر می گذارد.
آنارشی سیاسی، بحران هویت، اختلافهای ملی و بینالمللی از شاخصهای عمدهی عصر حاضر می باشد. صلح بینالمللی همچنان بعنوان یک اتوپی؛ فعلن قابل دسترس صلح دوستان نیست. ناسیونالیسم و ناسیونالیسم افراطی تعیین کنندهی دستور سیاسی حرکتهای ملی و بینالمللی موجود هست. نقش جامعهی سازمان یافتهی مدنی در تغییر وتحولات بینالمللی همچنان ناچیز است. قدرت – علیرغم مبارزه طولانی آزادیخواهان و کنشگران حقوق بشر با نیروهای نظامی و قدرت طلب – همچنان در دست دولتهای قوی نظامی قرار دارد. سلسله مقاله هائی که بعد از این تدوین و در این تارنما چاپ خواهد شد به بررسی و معرفی تئوریهائی علم روابط بین الملل که ما را در درک شرایط موجود کمک کند خواهد پرداخت.
دنیای سیاست در سالی که گذشت
برای اینکه بتوانم به بررسی مسئله وعنوان بالا بپردازم و شرایط موجود را بیشتر باز کرده و توضیح دهم نگاهی به حوادث سیاسی سالی که گذشت خواهم داشت.
- یکی از مهمترین پدیده های سیاسی/اقتصادی در سال ۲۰۱۸ میلادی ادامهی جنگ تجاری بین آمریکا و چین (حمله و محاصرهی اقتصادی چین) و بستن مالیاتهای سنگین به بیش از نصف کالاهای تولید شده و صادراتی چین به آمریکا بود. دلیل اساسی این امر کاهش صادرات کالاهای آمریکائی به چین و در مقابل افزایش صادرات کالاهای چینی به آمریکا و دنیا بود. آمارهای رسمی نشان میدهد که تراز تجاری آمریکا با چین در ماه سپتامبر سال پیش به منفی ۳۴.۱ میلیارد دلار رسیده است که این مسئله یکی از عوامل تشدید جنگ تجاری بین دو طرف بود.
سیاستهای جدید “شی جین پینگ” رئیس جمهور چین که مدل سیاسی و اقتصادی اقتدارگریانه ایشان به گونه ائی به مدل عملی پاره ائی از کشورهای افریقائی و آسیائی تبدیل شده به تشدید تضاد بین چین و آمریکا می افزاید. به این پروسه اختلاف آمریکا با چین باید دستگیری یکی از مدیران بزرگ صنعتی چین در کانادا را اضافه کرد. به گفته سخنگوی وزارت دادگستری کانادا وانژو منگ، نایب رئیس شرکت هواوی که روز اول دسامبر در ونکوور دستگیر شد بنا به درخواست آمریکا بود. دلیل این دستگیری نادیده گرفتن مقررات محاصرهی اقتصادی ایران توسط چین و این شرکت ارایه شده است.
برنامه های سیاسی و اقتصادی ترامپ تنها به چین خلاصه نشده، کانادا، مکزیک و اروپا را نیز در بر می گیرد. به جرات می شود گفت که دونالد ترمپ حادثه سازترین و خبرسازترین فرد سیاسی دنیا در دو سال گذشته بود.
- محاصرهی اقتصادی کرهی شمالی تهدید به دخالت نظامی و نابودی پایگاهای موشکی کره و مذاکرات ترامپ با کیم ایل یونگ رهبر کرهی شمالی و اعلام رابطهی دوستی با ایشان، از دیگر موضوعهای مهم سیاسی بود که با توجه به تنشهای موجود و تهدیدهای ترامپ در راستای انزوای چین و یا کاهش قدرت چین بود. فراموش نباید کرد که این حرکت را در راستای فشار به چین و سعی در جلوگیری از قدرت گرفتن بیشترچین و مثلث چین، روسیه و ایران ارزیابی کرد.
- مذاکرات دو کشوره کرهی جنوبی و شمالی برای تنشزدائی بین این دو کشور و آماده کردن کرهی شمالی برای پذیرش تعهدات بینالمللی در جهت عدم اشاعهی و گسترش سلاحهای هسته ائی از سایر حوادث مهم سال ۲۰۱۸ بود. این پروسه ادامه دارد.
- تهدید، فشار و محاصرهی اقتصادی ایران و حضور گستردهی نیروهای دریائی و نظامی آمریکا در خلیج فارس یکی از حلقه های زنجیره ائی همین سیاست است. با توجه به موقعیت ایران در منطقهی خاورمیانه بعنوان یک قدرت منطقه ائی که در اتحاد با چین و روسیه و در تقابل با سیاستهای آمریکا عمل می کند و پیمانهای اقتصادی و نظامی ایران با چین، به جرات می توان گفت که ترامپ و کاخ سفید بطور جدی به مقابله با قدرت چین برخواسته است. ایران با پیمانهای اقتصادی و گاهن سیاسی رابطهی نزدیکی با چین دارد وتضعیف این رابطه می تواند از اهداف کاخ سفید باشد.
- تضاد و اختلافهای تجاری و بخشن سیاسی اروپا/اتحادیهی اروپا در مقابل سیاستهای ترامپ یکی از جالبترین پدیده های سیاسی در هفتاد سال اخیر است. روابط اروپا با آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم، حمایت و حضور نظامی ایالات متحدهی آمریکا در کنار متفقین و کمکهای اقتصادی بخشن بلاعوض آمریکا به اروپا و با توجه به تاریخ شکل گیری آمریکا، اتحاد بین آمریکا و اروپا خدشه ناپذیر بنظر می رسید. آمریکا بعنوان هژمون بدون رقیب نیمکرهی غربی بود و اروپا این هژمونی را پذیرفته بود. با تهدید به سیاستهای مقابله به مثل و بستن گمرگ به کالاهای آمریکائی و تقابل با محاصرهی اقتصادی ایران اروپا اولین گام جدی و قابل توجه در تقابل با آمریکا را برداشت.
- برکسیت و خروج انگلیس از اتحادیهی اروپا یکی از جنجالی ترین خبرهای دو سال اخیر بود. این حرکت ناپخته – بقول اکثر تحلیلگران سیاسی – ضربهی سختی به امر اتحاد اروپا و ایجاد یک کنفدراسیون اقتصادی و سیاسی در بین ملل اروپائی عضو اتحادیه اروپا را بدنبال داشت. با قدرت گرفت ناسیونالیستهای افراطی در لهستان، دانمارک، مجارستان، اتریش، و قدرت گرفتن احزاب دست راستی در آلمان، فرانسه، سوئد، هلند ...آیندهی اتحادیهی اروپا در مقابل یک چالش بزرگ سیاسی قرار دارد.
- اعدام/ یا کشتن قاشقچی/خاشخپی روزنامه نگار تبعیدی عربستان، در سفارتخانهی عربستان در ترکیه و واکنشهای ترکیه، اروپا و سایر کشورهای دنیا یک حادثه کوچک به لحاظ کمیت ولی بسیار مهم سیاسی بود که عملن قدرت عربستان سعودی را برای اولین بار زیر ضرب برد. هیچ کدام از اقدامات سیاسی ضد دموکراتیک عربستان، برای مثال حمایت از تروریسم بینالمللی و داعش، همسوئی با اسرائیل در تقابل با ایران، اختلاف و درگیری با ایران، جنگ یمن، تبیعض زنان در امور اجتماعی و سیاسی کشور و ...این کشور را مورد چالش افکار بینالمللی قرار نداده بود اما ....
- ادامه درگیری ایران و عربستان سعودی در یمن، حضور نظامی ایران در سوریه، تنش بین ترکیه و عربستان سعودی، نزدیکی هند و ایلات متحده، به قدرت رسیدن دست راستی ها در برزیل، تظاهرات جلیقه سبزها در پاریس، تضعیف قدرت مرکل در آلمان از سایر حوادثی هستند که به طور مستقیم و یا غیر مستقیم موضوع این مقاله ها خواهند بود. همهی این حوادث نشانگر تضعیف نقش موسسات بینالمللی که تشکیل، ادامهی حیات و قدرت آنها نتیجه مبارزات روشنفکران، آزادیخواهان، کنشگران حقوق بشر، زنان و کارگران بوده را در بر دارد!
- یکی از مهمترین حوادث سیاسی و زیست محیطی دنیا تجمع همهی سران کشورهای دنیا در “کاتوویتس” لهستان در ماه دسامبر ۲۰۱۸ بود. هدف این کنفرانس تصویب و تائید کتابی برای اجرای تعهدات کشورهای عضو سازمان ملل در کنفرانس پاریس بود. آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل متحد در سخنرانی افتتاحیه این نشست اقدامات انجام شده برای مقابله با تغییرات آب و هوایی را ناکافی دانسته و گفت که “سرعت تغییرات اقلیمی از سرعت اقدامات پیشگیرانهی” کشورها بیشتر است و – پیش از آنکه دیر شود – باید اقدامهای لازم را تدارک دید.
گوترش در بخش دیگری از سخنانش گفت: “باید از خودمان این سوال را بکنیم که چرا انقدر آهسته حرکت میکنیم و حتی در مسیر غلط قرار داریم.” در نهایت بیانیه سیلزی برای انتقال مناسب و یکپارچه اقتصادی جهان با توافق هزاران تصمیم گیرندهای که از سراسر جهان در شهر جنوبی “کاتوویتس” لهستان برای بحث در مورد گرمایش جهانی و تغییرات اقلیمی در سازمان ملل متحد گردهم آمدهاند، تصویب شد.
- آمریکا پیمان زیست محیطی پاریس را ترک می کند. در مقابل ورود مهاجرین از آمریکای لاتین دیوار چین می سازد. پیمان همکاری نفتا (همکاری تجاری بین کانادا، مکزیک و ایالات متحده - را لغو کرده و این کشورها را مجبور به پذیرش قرارداد جدیدی می کند. تهدید به ترک و. تی او، سازمان تجارت بینالمللی که خود آمریکا یکی از بنیانگذاران آن بود، کرده و آن را زیر فشار قرارداده تا شرطهای اقتصادی و تجاری جدید آمریکا را که به مرکانتلیسم (حمایت از محصولات داخلی) بیشتر نزدیک هست تا تجارت آزاد بپذیرد. افزایش قدرت اقتصادی و سیاسی چین را بزرگترین تهدید به سیادت هژمونیک خود می داند و چین را در عرصه های گوناگون به چالش می کشد و افزایش قدرت چین و انتقال قدرت از ایالات متحده به منطقه را بزرگترین خطر به حضور آمریکا در منطقهی آسیا، خلیج فارس، افریقا و حتی نیمکرهی غربی می داند. ایران را محاصرهی اقتصادی کرده و به مخالفین ایران در منطقه کمک می کند. خلیج فارس منطقهی استراتژیک ویژهی آمریکا شده و ترامپ سعی دارد جریان نفت از منطقه و ایران به چین را خفه کند و یا کاهش دهد. سیاست خشن آمریکا آیا سیاست جدیدی است؟ آیا تئوری جدیدی احتیاج است که این سیاست را توضیح دهد؟ آیا همهی این سیاستها ناشی از زمامداری ترامپ هست؟
علم روابط بین الملل:
علم روابط بین الملل یکی از شاخه های جوان علوم اجتماعی است که به بررسی و توضیح این مشکلات می پردازد. واقعیت این است که در دنیای عجیب و شگفت آوری زندگی می کنیم. حوادثی که در دنیای سیاست، اقتصاد، فرهنگ در مناطق گوناگون دنیا و در سطج جهانی روی می دهد، اگر چه تصمیمها بالای سر ما گرفته می شود و شاید فرسنگها دور از ما اتفاق می افتد در زندگی همهی ما تاثیر می گذارد. گاهی این تاثیر مستقیم است و گاهی غیر مستقیم. مردم دنیا علیرغم مرزهای طبیعی و قراردادی امروز در ارتباط مستقیم باهم قرار دارند و با وجود انواع کانالهای ارتباطی، شرایط و اتفاقهای خوش و یا ناگوار گوناگون را چه بخواهیم و چه نخواهیم به حوزهی زندگی ما منتقل می کنند! این تاثیر در ساختار سیاسی دولتها/کشورهای دنیا نیز مستقیم است. هدف اساسی این مقالات تلاش برای توضیح این نکته خواهد بود.
سیاستمداران و سیاستهای موجود نیز مثل سایر عوامل اجتماعی و طبیعی، سیال و توام با ریسک است. با بیان الریش بک جامعه شناس آلمانی جامعهی جهانی موجود یک جامعهی توام با خطر است! سئوال بسیار مهمی که می توان مطرح کرد این است که: آیا شناخت نسبی از این دنیای سیال توام با خطر و در عین حال شگفت انگیز امکان پذیر هست؟ کدامین شاخهی علوم اجتماعی می تواند مارا از جریان و پروسهی تکامل شرایط خطرناک و در عین حال امیدبخش فعلی مطلع سازد و یا ما را به درک این شرایط یاری رساند؟
سئوالی بعدی که باید مطرح شود این است که آیا بر روابط بین الملل قوانینی حاکم است؟ ساختار روابط بین الملل و سازمان ادارهی آن بر چه سیستمی استوار است و به چه شکلی عمل می کند؟ جواب به این سئوالها و موارد مطرح شده، موضوع مقاله های زیر خواهد بود.
ساختار روابط بین الملل بر طبق نظر رئالیستهای قدرت بر آنارشی سیاسی استوار است. یعنی مرکز قدرتی برای ادارهی آن وجود ندارد. یعنی ساختار روابط بین دولتها/ملتها هرمی نیست. این نوع ساختار به ظرفیتها، قدرت و نیروی دولتهای ملی متکی است. دولتهای قوی تعیین کنندهی استراتژی عمل در سیاست بینالمللی هستند. همهی دولتها/کشورها برای کسب قدرت بیشتر باهم رقابت می کنند و ظرفیت و امکان عمل دولتها به عنصرهای گوناگون اقتصادی، نظامی/امنیتی، تکنیکی/علمی، فرهنگی و سیاسی استوار است. استفاده از نیروی نظامی و امنیتی به معنی استفاده از قدرت سخت/خشن خواهد بود و داشتن این امکانات، از طرف دیگر سیادت سیاسی و فرهنگی را به همراه خواهد آورد.
سوئد، اول ژانویهی سال ۲۰۱۹
|
دوشنبه ۲۱ ارديبهشت ۱۴۰۵ -
Monday 11 May 2026
|
ايران امروز |
|
دوشنبه ۲۱ ارديبهشت ۱۴۰۵ -
Monday 11 May 2026
|
ايران امروز |
![]() |
اینها اکثرا خلافکار و سابقهدار بودند و از آنها به عنوان بادیگارد و بزنبهادر استفاده میشد...
ساعت ۷:۳۰ صبح در جادهای آکنده از مه، از اهواز به سمت شوش حرکت میکنیم. جاده مهآلود است. بعد از حدود یک ساعت و نیم، وارد شوش، این کهنترین پایتخت ایران زمین میشویم. در گوشه و کنار شهر، دستفروشان و فروشندگان سیار به چشم میآیند. آنچه که بیش از هر چیزی در بساطشان به چشم میآید، صیفیجات و سبزیجات است: گوجه، پیاز، بادنجان، سیبزمینی، مرکبات و... که نمایانگر وابستگی اقتصاد شهر به کشاورزی است.
به گزارش قانون، خبرگزاري ايلنا در مطلبی به مصائب كاگران هفتتپه پرداخت و نوشت: به سمت کشت و صنعت نیشکر هفتتپه میرویم. ورودی اصلی جاده نیشکر بهخاطر خرابی بسته است. از همین رو، از جاده منتهی به میراث جهانی چغازنبیل میرویم. در کنار یکی از مزارع نیشکر توقف میکنیم و راهنمایمان یک ساقه نیشکر برای ما میآورد و آن را بین ما تقسیم میکند. طعم شیرین نیشکر را زیر زبان حس میکنم؛ طعمی که برایم حسی متناقض از لذت و غم ایجاد میکند. لذت از طعم شیرین نیشکر و غم از رنج ماندگار و بیپاسخ نیبران، کارگران فصلی و کارگران کارخانه.
به تدریج خانههای شهرک مسکونی هفتتپه نمایان میشوند. به سردر شرکت رسیده، به داخل میرویم. بعد از گفتگو با کیومرث کاظمی (قائممقام مدیرعامل) که به تازگی به این سمت منصوب شده و صرف نهار، به بخش تجهیزات میرویم. زمانی که کارگران متوجه میشوند خبرنگارانی آمدهاند، گردمان جمع میشوند و درد و رنجشان را با صدایی خشمگین اما خسته فریاد میکنند. یکی از آنها که جوانتر است خوشامد میگوید و با دلخوری میپرسد چرا در زمان اعتراضات نیامدید؟
پاسخ قانعکنندهای نداریم که بدهیم. با اینحال، سریعا بحثها آغاز میشوند. کارگران از وضعیت بلاتکلیف شرکت و کارفرمایان خصوصی ناراضیاند و میگویند از زمانی که شرکت خصوصی شد، مشکلات آغاز شد. خصوصیسازی را به باد انتقاد میگیرند و میگویند که موجب تاراج داراییهای شرکت شده است. به قول یکی از کارگران، هفتتپه همچون ورزایی مرده و افکنده بر زمین است که عدهای با چاقو بر سر پیکر بیجان آن ایستاده، و هر یک به دنبال دریدن تکهای با هدف برداشتن سهم خودش است.
میگویند: عین بختک افتادند روی شرکت، هر چیزی بود را غارت کردند. کارهایی اینجا کردند که باعث خشم و غیرتی شدن کارگران شد و ممکن بود طایفهها را به جان هم بیندازند. اگر دانایی خود بچهها نبود، هیچ نهاد امنیتیای قادر نبود که آن را جمع کند.
انتقادات تند و تیزی به میرعلی اشرف عبداللهپوری حسینی (رییس سازمان خصوصیسازی) وارد میآورند. یکی میگوید: زمانی که بخش خصوصی اینجا را تحویل گرفت نهایتا حدود دوماه معوقه دستمزد وجود داشت اما آقای پوری حسینی رییس سازمان خصوصیسازی میگوید ۷ ماه معوقه دستمزد وجود داشت.
دلیل این حرف را میپرسم، در پاسخم با عصبانیت میگوید: پوری حسینی با این حرفش میخواست شرکت را ذلیل نشان دهد تا از این طریق بگوید که ببینید این شرکت نه تنها بازدهی ندارد، بلکه ضررده هم هست.
در مورد بخش خصوصی خریدار شرکت هم میگوید: این شرکت خیلی خوب بود اما این آقایانی که با نام خصوصیسازی آمدند اهلیت و لیاقت اداره شرکت را نداشته و ندارند. آنها آنقدر با اینجا ناآشنا بودند که حتی گاها نام بخشها را با نام اشخاص اشتباه میگرفتند.
اکثر کارگران با خاطرنشان ساختن تجارب و سابقه طولانی حضور کیومرث کاظمی در مجتمع هفت تپه، او را انسان خوبی میدانند و ابراز امیدواری میکنند که با تداوم مدیریت وی، چرخ شرکت بچرخد. در همین حین، یکی میگوید: طرف حسابهای کاظمی آدمهای خوبی نیستند و اجازه فعالیت به وی نمیدهند. کاظمی قبلا در اینجا همین مقام قائممقامی را داشت اما یکی از خریداران با ایجاد فشار، او را ناگزیر از ترک اینجا کرد.
در مورد اولین قائم مقام اینجا، سیامک نصیری افشار هم میگویند: او گفته بود میخواهم اینجا پالایشگاه بزنم. کارگران ناگهان خندهکنان میگویند... یورو شش.... به گفته آنها؛ یورو شش قرار بود نام پالایشگاه یا محصولش باشد. کلی هم ارز بابت آن کار گرفته شد که در عمل صرف واردات شد.
در مورد امید اسدبیگی (مدیرعامل کشت و صنعت نیشکر هفتتپه) هم میگویند: از زمان سپردن اینجا به بخش خصوصی نهایتا مدیرعامل شاید شش بار در اینجا حضور یافته است.
یکی از آنها میگوید: بابت بدی آب و هوا و گرمای طاقتفرسایی که بهطور رسمی بین ۴۹ درجه تا ۵۲ درجه اعلام میشود -که در واقعیت بیشتر است-، باید حقوقی منظور شود که نمیشود. امور مربوط به ایمنی در کارگاهها رعایت نمیشود. برای مثال، برای جوشکاری در ارتفاعات باید تجهیزات ایمنی خاص وجود داشته باشد اما کارگران در اینجا مجبورند از در و پنجرهها خودشان را آویزان کنند. برقکاران دستکشهای ضدالکتریسیته ندارند. با توجه به حرارت بالای ۱۰۰۰ درجه برای آمادهسازی شکر، طباخان دستکشهای ضدحرارت ندارند. کسانی که در بخشهای اسیدی شرکت هستند، لباسهای مناسب ندارند. سرویسهای ایاب و ذهاب بسیار فرسوده و بدون تهویه هستند. عناوین و طبقهبندی شغلی تعریف نشده است. در گذشته عناوین به شکل کنونی و باتوجه به سطح سواد و تحصیلات پایین کارگران در آن زمان، تعیین شده بود اما اکنون که میزان سواد و تحصیلات افزایش یافته است متاسفانه این موارد لحاظ نشده است.
مشکل قطعات شرکت؛ مورد دیگری است که این کارگر به آن توجه دارد و میگوید: باید به اندازه ۳۰ درصد وسایلی را که مورد استفاده قرار میدهیم در انبارها داشته باشیم تا در تولید ایجاد وقفه نشود اما اینگونه نیست.
درباره تعداد شاغلین مجموعه هم میگویند: ۵ هزار نفر در اینجا شاغل هستند، با خانوارشان تقریبا ۱۵ هزار نفر. سه شرکت هم در منطقه هستند که مستقیما با اینجا مرتبط هستند مثل شرکت کاغذ پارس که مواد اولیهاش تفاله نیشکر است و کشت و صنعت میانآب.
در مورد زمینهای کشت نیشکر صحبت میشود. میگویند: از ۲۴ هزار هکتار سطح زیرکشت هفت تپه، صرفا ۱۰ هزار هکتار آن کشت میشوند. این مسائل و مشکلات نویدبخش چیز خوبی نیستند. کارگران از این مسائل احساس خطر کردهاند.
درباره اعتصابات و انگیزههای کارگران از حضور در آنها میگویند: کارگران بسیاری از مطالباتشان را دست پایین گرفتهاند تا این شرکت بتواند سر پا باقی بماند. در زمان دولتی، اگر کارگران مشکل مزدی داشتند، دیگر مشکل قطعات و دستگاهها را نداشتند. بخش خصوصی که آمد به دلیل ناآشنایی با کار، اقدام به کارهایی غلط مثل کشت گوجه در زمینهای نیشکر کردند. نیشکر گیاهی کاملا سودده است. اگر از آن خوب مراقبت به عمل آید تا ۹ سال به خوبی محصول میدهد و دیگر هزینه کشت ندارد. اما کارفرمایان خصوصی و عوامل آنها با کاهش سطح زیر کشت نیشکر، طرحهایی را راه انداختند مثل طرح تاکستان امید که قرار بود ۱۰۰۰ هکتار کشت انگور و مرکبات در آن بشود اما تنها ۲۰ هکتار آن عملیاتی شد و سود چندانی هم نداشت.
بعد از اینجا، به بخشهای مختلف شرکت سر میزنیم. سعی میکنم پیرامون دلایل بروز اعتصابات و مشکلات نیشکر هفتتپه با گروههای مختلف کارگران گفتگو کنم. یکی از کارگران در محیطی آرام و دور از حضور دیگران میگوید: شاید یکی از دلایل بزرگی و اهمیت این تجمع آخر بهخاطر تلنبار شدن مطالبات کارگران طی سه ساله اخیر و بیتوجهی به آنها بوده است. در واقع، آنچه که با آن مواجه بودیم بحث زر و زور و تزویر بود. شرکت از یک سال قبل از ریل تولید خارج شده بود.
وی اضافه میکند: البته مشکل هفتتپه همان مشکل عرصه تولید در ایران است، دلالها سود را میبرند و هرکس هم وارد عرصه تولید شود چه در دولت و چه در بخش خصوصی با این فلاکت مواجه است.
این کارگر در مورد تولید شکر میگوید: اجازه صادرات شکر وجود ندارد. بهخاطر محدودیتهای تعزیراتی، شما نمیتوانید وارد بازار رقابتی شوید. قیمت را دولت اعلام کرده، و شما بیش از آن قیمت نمیتوانید مانور دهید. حال در نظر بگیرید شرکتی با این تعداد پرسنل با ۵۰ درصد ظرفیت اسمیاش کار میکند و ظرفیت افزایش قیمت محصولش نهایتا بین ۱۰ تا ۱۲ درصد است درحالیکه قیمت نهادهها و دستمزدها مرتبا افزایش مییابد. این مسائل نهایتا ایجاد مشکل و نارضایتی میکند.
وی به این مساله اشاره میکند که مجموعه مدیریتی حاضر در اینجا دائما مشکلات موجود را به کارفرمایان شرکت تذکر داده بود اما آنها به علت بیاطلاعاتی از قانون یا تصورات اشتباه فکر میکردند که نیرویی را که به همان راحتی به کار میگیرند به همان سادگی نیز میتوانند بیرون کنند. آنها به این مساله توجه نمیکردند که نیرویی که وارد مجموعه میشود حق و حقوقش تحت حمایت قانون کار جمهوری اسلامی است.
به گفته او؛ امسال هزینهکرد برای محصول نسبت به دو سال قبل کاستی بسیار داشت. از بهمن و اسفند سال قبل و بعد از آن هم هر ۱۵ روز یکبار به کارفرمایان برنامههایی داده بودیم. از اینکه پیش آنها چه گذشته؛ اطلاعی ندارم اما مسلم این است که روند امسال متفاوت از دو سال قبل بود و در راستای تولید نبود. ضرورت تامین نهادهها برای کارفرما ملموس نبود. این امر موجب شد که ظرفیت تولید ۵۵ هزار تن شکر در سال گذشته امسال به میزان ۳۵ هزار تن کاهش یابد. البته خشکسالی هم دخیل در این کاهش بود.
ناکارآمدی در جذب نیرو؛ معضل دیگری است که این کارگر با یادآوری این موضوع که هفتتپه سابقا هفت هزار پرسنل داشته، میگوید: از سال ۹۰ تاکنون بسیاری بازنشست شدهاند اما روال عادی استخدام و گزینش درستی برای جذب نیرو انجام نشده و طی سه سال اخیر، شخص یا اشخاصی منتسب به کارفرما؛ این کار را انجام میدادند.
بحث جذب نیرو در هفتتپه حکایت جالبی دارد که تنی چند از دیگر کارگران نیز، آن را برایم توضیح میدهند. تاکید کارگران بر این است که از زمان خصوصی شدن بهاین سو، افزایش نیرویی نداشتهایم. میگویند: از سال ۹۰ الی ۹۴ شرکت هیچ استخدامی انجام نداد چراکه در لیست سازمان خصوصیسازی برای واگذاری بود اما طی این مدت باتوجه به اینکه بسیاری در حال بازنشست شدن بودند شرکت به پیمانکار روی آورد. تحت عنوان شرکتهای تامین نیرو و پیمانکاری ما را زیر پوشش عنوان پیمانکار تامین نیرو و یا عناوینی همچون لودر و بیل مکانیکی به کار گماردند. البته ما به طور مستقیم با شرکت در تماس بودیم و حقوق را هم شرکت میداد.
به دوران بعد از واگذاری میپردازند و میگویند: از ابتدای سال ۹۵ که بخش خصوصی رسما شرکت را در دست گرفت پیمانکاران حذف شدند. با این وجود، همان روال سابق تقریبا ادامه یافت. استادکاران اینجا بازنشست میشدند اما به دلیل عدم جذب نیرو کسی جایگزین آنها نشد. نیروهایی هم که بعد از خصوصیسازی به شرکت آمدند بسیار کمتعداد بودند. نهایتا تعدادشان به ۳۰۰-۴۰۰ نفر میرسید که اغلب افراد خود مدیریت جدید بودند؛ افرادی بدون تخصص تحت عنوان پیمانکاری شخصی به نام آقای ... که استخدام شرکت هم نشدند.
در ادامه به سوابق ناخوشایند آنها اشاره میشود: اینها اکثرا خلافکار و سابقهدار بودند و از آنها به عنوان بادیگارد و بزنبهادر استفاده میشد. کارآییشان کنترل اعتصابات، سرکوب، جاسوسی و خبرچینی بوده است. آنها علنا با این هدف در شرکت میگشتند؛ حتی برایشان یک لباس شبیه یگان ویژه طراحی شده بود و به آنها گارد ویژه کارخانه اطلاق میشد. آنها با پوتین و موتور میآمدند و ایجاد رعب و وحشت میکردند. البته این مساله تذکر نیروی انتظامی را به همراه داشت. برخی از آنها دچار مشکلات روحی – روانی بودند و بعد از مدتی با خود عوامل کارفرما نیز درگیر شدند. این افراد هنوز هم هستند و در قسمتهای مختلف تقسیم شدهاند اما به هیچ کاری نمیآیند جز تفرقه افکنی میان کارگران.
به گفته کارگران؛ از زمانی که آنها آگاه از فروپاشی شرکت شدند، متحد شدند و این افراد نیز دیگر نتوانستند کاری بکنند.
یکی از آنها به کسری نیرو در حال حاضر و به بازنشستگی قریبالوقوع ۶۰۰ نیروی دیگر اشاره میکند و میگوید: بخش خصوصی اصرار دارد که مازاد نیرو داریم و احتیاج به نیروی دیگری نداریم. اما این حرف آنها به قیمت بیگاری کشیدن از ما تمام شده و به این طریق یک نظام آپارتاید ایجاد کردهاند.
وی اشاره کرد: بعد از خصوصیسازی، کارفرما گفت ما شما را تعیین وضعیت کرده و استخدام میکنیم. بنابراین افرادی هم که استخدام شدند از گذشته بودند و عملا اشتغالزایی چندانی صورت نگرفت.
بحث به نحوه حقوق دادن میرسد. به گفته کارگران؛ از زمانی که کارفرمایان خصوصی مدیریت شرکت را برعهده گرفتند حقوقی نبوده که آن را بدون اعتصاب بگیرند. بهعلاوه، ازجمله دیگر سیاستهایی که برای ایجاد تفرقه بین کارگران مورد استفاده واقع میشد این بود که حقوقها را با چند روز اختلاف زمانی به گروههای مختلف کارکنان میدادند تا کسی انگیزه و اراده برای اعتصاب پیدا نکند. اما کارگران اینجا وقتی شرایط کارخانه قند شوش و بلاهایی که سابقا بر سر کارگران آنجا آمد را دیدند، نگران شده و تلاش کردند جلوی این روند را بگیرند.
یکی از کارگرها تاکید میکند: کارگران اینجا از همان روز اول که متوجه رویه کارفرمایان شدند جلوی آنها ایستادند و گفتند نه رستمی نه بیگی، شرکت بشه دولتی....
بلافاصله یکی از آنها میگوید: مگر دولت چه گلی به سر ما زده بود؟ صرفا همه میدانستند که در حالت دولتی حداقل شرکت بقا مییابد. به دولت اگر برگردد، خوب است چراکه در آن صورت بیشتر تحت نظارت قرار میگیرد. اینجا شرکت بسیار بزرگی است و بخشهای مختلفی دارد. باید ماه به ماه بر آن نظارت صورت گیرد. دولتی که بود، عناوین شغلی ما و حقوقها سرجایش بود. اما خصوصی که شد، همهچیز نامرتب و بههمریخته شد.
بحث دوباره به مدیران دوره خصوصی بازمیگردد. یک نفر توضیح میدهد: مدیر نالایقی را برای اداره تعمیر و نگهداری ادوات کشاورزی گذاشتند. او فردی قلدر بود که هیچ آشنایی به کار نداشت. تجهیزاتی را که صرفا یک قطعه کم داشتند و هزینهای اندک برای راهاندازی نیاز داشتند را تکه تکه کرده و به عنوان آهنپاره میفروخت. در دوره مدیریت خصوصی، درختهای منطقه را بریدند و به عنوان چوب فروختند؛ درختانی که کارگرها در گرمای تابستان زیر آنها ناهار میخوردند و استراحت میکردند. وضع به گونهای شده بود که اگر مثلا شما قطعهای را از یک دستگاه جدا میکردید، تا میرفتید یک تعمیرکار بیاورید، میدیدید که آن قطعه پیدایش نیست و در انتها آن را روی کوهی از ضایعات پیدا میکردید. طی این سه سال برخی دستگاهها را باز کردند و برای فروش به اهواز بردند.
با یکی از کارگران بخش خوراک دام صحبت میکنم. نظرش را اینگونه شرح میدهد: مشکل عمده هفتتپه عدم پرداخت حقوق و دستمزدها بود. بخشی از اعتراضات هم به خاطر تفکیک شرکتها بود. یکی از بخشهایی که قرار بود تفکیک شود بخش خوراک دام بود. اینجا به شرکتی به نام مهر و ماه واگذار شد و مدیریتی مستقل از کل مجموعه داشت. در واقع، خوراک دام داشت به این سمت میرفت که همچون کاغذ پارس از شرکت مجزا شود. البته این امر تا حدی پیش رفت اما بعدا متوقف شد. اعتراضات اولیه در خوراک دام به خاطر همین تفکیک از شرکت مادر بود.
سپس نکتهای را میگوید که تقریبا مشابه حرف دیگران است. میگوید: کسی که تجربه حضور در صنعت را نداشته و نمیداند که چطور باید با کارگر صنعتی برخورد کند، به صرف موفقیت در حوزه تجارت نمیتواند موفق باشد.
این کارگر هم در پایان صحبتهایش، در اشاره به مهندس کاظمی، وی را فردی باتجربه و توانا برای مدیریت شرکت میداند.
در بخشی دیگر با اجتماعی از کارگران جوان و میانسال شرکت مواجه میشوم. یکیشان بحث را از سابقه و امتیازات شرکت آغاز میکند و میگوید: این شرکت با حدود ۵۷ سال سابقه تولید و با ظرفیت اسمی ۱۰۰ هزار تن شکر، برخوردار از زمینهای مرغوب کلاس A با آبی کافی و از لحاظ کیفیت عالی است. در طول چند دهه گذشته این شرکت بارها به این ظرفیت رسیده و حتی فراتر از آن رفته است.
به عظمت و خودکفایی شرکت اشاره میشود. میگویند: زمان تاسیس این شرکت صنایعی در منطقه نبوده، از همین رو، این شرکت از بسیاری از جهات خودکفا بوده است. برای مثال، اینجا دارای کارگاه ریختهگری است.
در مورد ریلی که در مسیر آمدنم به شرکت دیدهام میپرسم. گفته میشود: سابقا این خط آهن –که تا داخل سولههای شرکت کشیده شده- اینجا را به شبکه سراسری راهآهن کشور متصل کرده بود اما اکنون حدود هشت سالی میشود که دیگر فعالیتی ندارد.
سپس به حذف تعرفه شکر در اواسط دهه ۸۰ خورشیدی میپردازد: شرکتهای تولید شکر در زمان برداشتن تعرفه شکر دچار مشکل شدند. در این میان هفت تپه بیش از همه متضرر شد.
دلیلش را میپرسم. میگوید: نیشکر هفتتپه قدیمیترین کارخانه منطقه است. فرسودهترین دستگاهها را دارد. در دوران جنگ نیز آسیبهای فراوانی خورده است. آثار ترکشها هنوز روی دیوار و بخشهای مختلف آن هویدا است. این شرکت خودش به تنهایی ۵۷ شهید در حین کار داده است. بعد از جنگ این شرکت هیچ گاه نوسازی اساسی و اصولی نشد. بدهیهای این شرکت در طی تمام این سالها مرتبا افزوده شد. مدیران دولتی هم بدهیها را با ناکارآمدیشان بالاتر میبردند. سازمان نوسازی و گسترش صنایع ایران هم نتوانست به خوبی این شرکت را نوسازی کند. شرکت عملا به خاطر بدهیهایش آویزان دولت بود. تا اینکه بالاخره در سال ۹۴ با هزینه ۶ میلیارد تومان به دو شرکت دریای نور زئوس و هلدینگ آریا در بخش خصوصی واگذار شد. البته هیچگاه نهادهای مربوطه مثل سازمان خصوصیسازی اعلام نکردند که معامله چگونه انجام شده است. براساس شنیدههای ما؛ هزینه ۶ میلیارد تومان در ابتدای کار گرفته شد و مابقی هزینه طی اقساط ۹ ساله قرار بوده که پرداخت شود.
یک نفر دیگر از کارگران به عدم آشنایی خریداران با ماهیت نیشکر اشاره میکند و تاکید میکند که مشوق آنها برای خرید، زمینهای کلاس A و آب با کیفیت EC ۸۰ بود. آنها افرادی تاجرمسلک بودند و میخواستند از درآمد خود شرکت بدهیهایش را پرداخت کنند. این درحالیست که هفتتپه برای روی پا ایستادن به کمک نیاز داشته و هنوز هم دارد. اما خریداران سرمایهای به شرکت تزریق نکردند. اگر هم چیزی وارد کردند صرفا برای پرداخت دستمزدها بود.
او در ادامه صحبتش میگوید: نیشکر محصولی است که اگر در سال اول داشت از آن به خوبی مراقبت شود تا ۹ سال به خوبی ثمر خواهد داد. در آن زمان هم صرفا لازم است که یک سال به آن زمین استراحت داده شود و طی آن یک سال محصولات دیگری میتوان کاشت اما کارفرمایان زمینهای ۴-۵ ساله نیشکر را برای کاشت گندم، کلزا، گوجه، هویج و... مورد استفاده قرار دادند. این امر باعث شد که سطح زیر کشت کاهش یابد. اکنون سطح زیر کشت به زیر۱۰ هکتار رسیده است. در کارخانهها اورهال انجام نشده و پرسنل آموزشهای لازم را دریافت نکردند.
سپس یادآور میشوند که مشکلات سه ساله اخیر موجب شده که بسیاری معضلات اجتماعی در منطقه به وجود آید: تعدادی از پرسنل در اثر فشارهای اقتصادی خودسوزی کردند. سرقت، خشونت و بسیاری معضلات اجتماعی دیگر نیز افزایش یافته است.
با ناراحتی و حسرت میگویند: همه ما پدرانمان اینجا کار میکردند. آنها هم پدرانشان اینجا کار کردند. در واقع، ما نسل سوم آنها هستیم که در اینجا کار میکنیم. دلمان برای اینجا میتپد چراکه هفت تپه بخشی از هویت منطقه است.
درخصوص مدیریت مهندس کاظمی از آنها پرسش میکنم. یکی از آنها میگوید: او تخصص و تجربه لازم را دارد اما این زمان است که میتواند اثبات کند که آیا وی توان کافی برای مدیریت را دارد یا خیر؟
در مورد اعتصاب با آنها صحبت میکنم. میگویند: اساس اعتصاب، مساله تداوم تولید شرکت بود.
یکی از آنها به اعتصاب آخر اشاره میکند و میگوید: یکی از دلایل آن عدم تامین کود اوره از سوی کارفرمایان برای زمینهای کشاورزی بود. در ابتدا، خود من به همراه چند نفر از پرسنل پیگیر شدیم تا بتوانیم کود اوره با اختلاف قیمتی نه چندان بالاتر از قیمت دولتی برای شرکت فراهم کنیم و پیدا هم کردیم. اما آقایان حاضر نشدند آن را بخرند در نتیجه وضعیت مزارع بسیار بد شد. همچنین برای بخش صنعت شرکت تامین قطعات نکردند. در واقع، جرقه اعتصابها از همین جا زده شد نه از مطالبات کارگری چراکه کارگران دیدند شرکت عملا در حال نابودی است.
به ابعاد وسیع اعتصاب اشاره میکنند: با توجه به جمعیت بالای خانوار در منطقه با وابستگی حداقل دو الی سه شرکت دیگر به این مجموعه بزرگ میتوان به جرات گفت شاید ۳۰-۴۰ هزار نفر از این شرکت مستقیما ارتزاق میکنند و عملا ۲۰۰ ، ۳۰۰ هزار نفر به صورت غیرمستقیم به آن وابسته هستند. برای مثال در زمان اعتصاب حتی مغازهداران منطقه هم به اعتصاب پیوستند چراکه وضع آنها هم به خاطر وضع بد کارگران خراب شده بود.
صحبت از منازل سازمانی مجتمع نیشکر هفتتپه میشود. میگویند: قبل از احداث شرکت اینجا تنها تعدادی روستا بود. خانههای روبروی شرکت برای کسانی که جهت کار به اینجا میآمدند ساخته شدند. خانههای هفتتپه به ترتیب رتبه در جایگاه افراد از لحاظ امکانات است. محله و خانهها براساس جایگاه افراد ارتقا مییافت. کارگر تا زمانی که اینجا شاغل بود در خانههای سازمانی زندگی میکرد اما اکنون افرادی هستند که بازنشست شدند اما هنوز خانهها را ترک نکردند افرادی که مستمری بیمهشان را میگیرند و بابت بازگشت به کار از شرکت حقوق هم میگیرند درحالیکه قبلا فرد بعد از بازنشستگی یک تا دو ماه فرصت تخلیه داشت. از زمان خصوصی شدن رسیدگی به منازل نیز کنار گذاشته شده، و خانهها را درب و داغان تحویل میدهند. زمان حضور دولت در اینجا نظم بهتر بود امکاناتی همچون کولرگازی را شرکت میداد. باغبانهایی هم اینجا بودند که به فضای سبز رسیدگی میکردند.
در پایان، یکی از کارگران گفتگو را با بازگشت به مبدا خاتمه میدهد: زمانی که شرکت تاسیس شد زمینهای کشاورزی مردم را به زور از آنها گرفتند اما مردم به امید ایجاد اشتغال در منطقه سکوت پیشه کردند اما اکنون کارفرمایان خصوصی آمدند و زمینها را خریدند و به بهانه آنها وام گرفتند بدون ایجاد اشتغال اما اقداماتشان در عمل در منطقه ایجاد ناآرامی کرد. به عبارت دیگر، این زمینها را به اسم طرح ملی و براساس قانون در زمان محمدرضاشاه به زور از مردم گرفتند. بعدها خریداران خصوصی با رانت و پارتیبازی به اینجا آمدند. آنها را تحت ظلم و بردگی قرار دادند و با همه؛ همچون کارگر صفر برخورد میکنند. کارگری که ۱۳ سال است استخدام شده برای آنها با یک کارگر ساده تازه به کار گرفته شده هیچ تفاوتی ندارد.
در تارنمای رسمی شرکت کشت و صنعت نیشکر هفتتپه میخوانیم: کشت نیشکر در خوزستان که بنام شکرستان ایران معروف بوده دارای سابقه چندین هزارساله است و تنها از حدود هفتصد سال قبل این زراعت به علت بروز حوادث مختلف متروک و به دست فراموشی سپرده شده بود. تلاش جهت احیای کشت نیشکر پس از قرنها فراموشی طی سالهای ۱۳۱۶تا۱۳۱۸ با کشت قلمههائی در مناطق مساعد خوزستان آغاز گردید، اما در سال ۱۳۱۹ شرکت سابق نفت ایران و انگلیس به خاطر اینکه ترویج و اشاعه کشت نیشکر را با منافع خود مغایر تشخیص میداد نه تنها از کشت آن جلوگیری نمود، بلکه بر اثر اقدامات آن شرکت امپریالیستی پس از چند سال تمامی قلمههای کشت شده نیز خشک و مجددا کشت نیشکر در ایران به دست فراموشی سپرده شد. تا اینکه طی سالهای ۱۳۳۰ تا۱۳۳۵ سازمان برنامه به منظور مطالعه و بررسی بیشتر در امر کشت نیشکر هیاتی از کارشناسان مؤسسه خوار و بار کشاورزی جهانی (F.A.O) را دعوت نمود تا برنامه نیشکرکاری و ایجاد صنعت تولید قند از نیشکر را تنظیم نمایند. در فروردین ۱۳۳۵ نخستین قرارداد سالی بین سازمان برنامه و شرکت عمران و منابع منعقد شد و این شرکت از آقای دکتر کارلوس تی. شاردان رییس سابق دانشگاه پرتریکو دعوت نمود تا پیشنهادات مختلف را بررسی نماید. نامبرده پس از مدتها بررسی و تحقیق که در زمینههای جنس خاک، درجه حرارت و سایر شرایط به عمل آورد، عنوان نمود که خوزستان مناسبترین منطقه جهت کشت نیشکر در ایران میباشد.
بدینسان در سال ۱۳۳۸ تسطیح زمینها و متعاقباً عملیات مربوط به احداث کارخانه نیشکر هفت تپه آغاز و کارخانه نیشکر هفتتپه توانست اولین دوره بهرهبرداری خود را در آذرماه ۱۳۴۰ با برداشت نیشکر از سطحی معادل ۲۴۰۰ هکتار آغاز نماید.
کشور پهناور ایران با توجه به موقعیت خاص و تنوع طبیعی و اقلیمی ، امکانات مناسب کاشت محصولات مختلف کشاورزی در آن فراهم و به موازات این تناسب با توجه به اینکه استان خوزستان دارای شرایط اقلیمی گرم و مناسب، رودخانههای پر آب و اراضی وسیع قابل کشاورزی میباشد پیوسته به عنوان یکی از مناسبترین مناطق کشاورزی کشور محسوب میشود.
در چارچوب این موقعیت خاص کشت نیشکر در استان خوزستان از اهمیت بالایی برخوردار است و در حال حاضر برنامه توسعه نیشکر یکی از بزرگترین طرحهای ملی کشور است.
در پایان...
طی این گزارش، تلاش شد تا حد امکان به مشکلات و چالشهای پیشروی مجتمع بزرگ کشت و صنعت نیشکر هفتتپه از منظر صاحبان و حافظان واقعی آن یعنی کارگران پرداخته شود. آنچه که براساس صحبتهای آنها مسلم است، این است که رها کردن این مجموعه بزرگ به حال خود و چوب حراج زدن به آن از سوی دولت و فروشش به بخش خصوصی ناکارآمد و دلالمسلک، نه تنها مشکلات اقتصادی-معیشتی گسترده بلکه معضلات اجتماعی فراوانی را برای این منطقه که اقتصادشان تا حد زیادی وابسته به چرخههای فعالیتی این شرکت شکل گرفته، ایجاد خواهد کرد.
با اینوجود باتوجه به گفتههای کارگران؛ گرچه قائممقام مدیرعامل کنونی فردی باتجربه، توانمند و آشنا به این شرکت و نوع فعالیتهای آن است، اما با موانعی روبرو است که یک فرد و یا تعدادی افراد نمیتوانند بر آنها غلبه کنند بلکه به یک تغییر رویکرد کلان در نظام تصمیمگیری کشور در ارتباط با حوزه تولید و بهخصوص شکر نیاز است؛ تغییری که هنوز بهنظر میرسد با آن فاصله بسیار زیادی وجود دارد.
|
| |||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|