يكشنبه ۲۳ فروردين ۱۴۰۵ - Sunday 12 April 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 12.04.2026, 11:07

زرتشت تاریخی و جهان او / یک


کمال آذری

انقلاب زرتشت

پیشگفتار
این پژوهش به‌صورت تاریخ‌نگاری متعارف نوشته نشده است، بلکه به‌عنوان نظریه‌ای سیاسی است که از تاریخ به‌شیوه‌ای تبارشناسانه بهره می‌گیرد. هدف آن اثبات تک‌تک زنجیره‌های تأثیرگذاری نیست، بلکه بازیابی یک دستور زبان بدیلِ تمدنی برای مشروعیت است که در انقلاب اخلاقی زرتشت ریشه دارد.

در اینجا، زرتشت نه‌تنها به‌عنوان یک شخصیت تاریخی-دینی، بلکه به‌مثابه اندیشمندی بنیادین در تبارشناسی نظم سیاسی مورد بررسی قرار می‌گیرد. مقایسه‌هایی که میان تمدن‌ها انجام شده‌اند، به‌عنوان هم‌طنینی‌های ساختاری ارائه می‌شوند، نه لزوماً ادعاهایی درباره وام‌گیری مستقیم تاریخی.

پرسش راهنمای این پژوهش ساده است: هنگامی که حقیقت، مشروعیت و مسئولیت اخلاقی به شیوه‌ای نوین به یکدیگر پیوند خوردند، چه امکانات سیاسی تازه‌ای پدید آمد؟ این جستار از دل همین پرسش، بررسی خود را دربارهٔ «اشا» و «مهر» به‌عنوان بنیان‌های نظم مبتنی بر پیمان آغاز می‌کند.

مقدمه
بسیار پیش از آنکه فلسفه به‌عنوان دانشی رسمی پدید آید، و بسیار پیش از شکل‌گیری دولت مدرن، جوامع انسانی در میان‌رودان و گسترهٔ وسیع‌تر اوراسیا بر پایهٔ جهان‌بینی‌ای سازمان یافته بودند که در آن، قدرت، آیین و نظم الهی به‌شدت درهم‌تنیده بودند. در تمدن‌های باستانی میان‌رودان، از هزارهٔ سوم پیش از میلاد، خدایان نه اصول اخلاقی دوردست، بلکه نیروهایی فعال و حاضر در زندگی سیاسی و اجتماعی بودند. پادشاهان به‌عنوان نمایندگان یا امتدادهای اقتدار الهی فرمان می‌راندند. نظم از طریق درستیِ اجرای آیین‌ها، مناسک قربانی و میانجی‌گری طبقه‌ای تخصصی از کاهنان حفظ می‌شد.

در چنین جهانی، مرز میان دین و قدرت به‌روشنی تعریف نشده بود. معابد به‌عنوان مراکز اقتصادی، نهادهای اداری و محل‌هایی برای «مذاکرهٔ کیهانی» عمل می‌کردند. کاهنان ارادهٔ الهی را از طریق نشانه‌ها، آیین‌ها و مشاهدهٔ اجرام آسمانی تفسیر می‌کردند. مشروعیت اقتدار سیاسی از توانایی آن در هم‌راستا شدن با این نیروهای الهی ناشی می‌شد، اغلب از طریق نظام‌های آیینی پیچیده. در برخی موارد، شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد مناسک قربانی، حتی در شکل‌های افراطی، بخشی از حفظ نظم کیهانی بوده‌اند، هرچند دامنه و ماهیت دقیق این اعمال همچنان میان پژوهشگران محل بحث است.

در سراسر نواحی شمالی دریای خزر و مناطق گسترده‌تر اوراسیا نیز الگوهای مشابهی از سازمان اجتماعی وجود داشت. جوامع قبیله‌ای و نیمه‌کوچ‌نشین بر پایهٔ خویشاوندی، سوگند، آیین، و اقتدار رهبران جنگجو و میانجیان معنوی شکل گرفته بودند. قدرت اغلب به توانایی جلب وفاداری، کنترل منابع و اعمال خشونت سازمان‌یافته وابسته بود. آیین و حالت‌های نشئه‌آور با اقتدار درهم‌تنیده بودند. امر مقدس و امر سیاسی در هم آمیخته بود.

این جهانی بود که در آن هنوز نظم از زور جدا نشده بود، و حقیقت از درستیِ آیینی یا اقتدار موروثی تمایز نیافته بود.

در چنین بستری است که زرتشت ظهور می‌کند.

اگرچه جزئیات تاریخی دقیق زندگی زرتشت همچنان نامشخص است، دگرگونی فکری و اخلاقی مرتبط با آموزه‌های او انکارناپذیر است. گاهان، که به‌طور گسترده قدیمی‌ترین لایهٔ اوستا دانسته می‌شوند، صدایی را عرضه می‌کنند که به‌طرزی بنیادین با سنت‌های دینی و اجتماعی پیرامون خود متفاوت است. زرتشت به‌جای تقویت سلسله‌مراتب آیینی یا میانجی‌گری الهی از طریق کاهنان، مستقیماً انسان‌ها را به‌عنوان موجوداتی اندیشنده و انتخاب‌گر خطاب قرار می‌دهد.

این دگرگونی عمیق است.

در گاهان، حقیقت دیگر چیزی نیست که از طریق اجرای آیین یا اقتدار موروثی تضمین شود. حقیقت به امری تبدیل می‌شود که باید توسط فرد تشخیص داده، انتخاب و پاس داشته شود. «اشا» که اغلب به «راستی»، «نظم» یا «درستی» ترجمه می‌شود، صرفاً یک اصل کیهانی نیست، بلکه واقعیتی اخلاقی است که هم‌سویی با آن ضرورت دارد. دروغ صرفاً خطا نیست؛ بلکه انحرافی از ساختار خودِ واقعیت است.

به همان اندازه مهم، دگرگونی در پیوندهای اجتماعی است. در جایی که نظام‌های پیشین غالباً بر سلسله‌مراتب، اجبار یا تعهدات آیینی استوار بودند، زرتشت چشم‌اندازی از نظم اجتماعی را معرفی می‌کند که بر اعتماد، پیمان و مسئولیت بنا شده است. این همان چیزی است که من از آن با عنوان «مهر» یاد می‌کنم. مهر تنها یک مفهوم تاریخی یا زبانی نیست؛ بلکه اصلی از تعهد رابطه‌ای است که افراد را درون یک جامعهٔ اخلاقی به یکدیگر پیوند می‌دهد.

در مجموع، «اشا» و «مهر» چارچوبی را تشکیل می‌دهند که در آن، مشروعیت دیگر عمدتاً از زور یا میانجی‌گری آیینی ناشی نمی‌شود، بلکه در حقیقت ریشه دارد و از طریق اعتماد تداوم می‌یابد.

این دگرگونی یکی از نخستین تلاش‌های شناخته‌شده برای جدا کردن مشروعیت نظم از تقدیس خشونت را رقم می‌زند.

البته این ادعا نیازمند دقت است. زرتشت خشونت را از تاریخ بشر حذف نکرد، و جوامع ایرانی نیز از تعارض و درگیری خالی نشدند. با این حال، بنیان هنجاری مشروعیت تغییر می‌کند. خشونت به ابزاری بدل می‌شود، نه بنیان. اقتدار بر اساس میزان هم‌سویی آن با حقیقت و توانایی‌اش در حفظ نظم اخلاقی سنجیده می‌شود، نه صرفاً بر پایهٔ توانایی اعمال کنترل.

این تمایز زمانی روشن‌تر می‌شود که در مقایسه با تحولات بعدی اندیشهٔ سیاسی در غرب قرار گیرد. از نخستین صورت‌بندی‌های نظم سیاسی در اروپا، چه در دوران کلاسیک و چه در آغاز دوران مدرن، تا تحلیل نظام‌مند دولت مدرن، یکی از دغدغه‌های محوری همواره کنترل و سازمان‌دهی خشونت بوده است. دولت، در اثرگذارترین تعریف مدرن خود، با ادعای انحصار کاربرد مشروع زور در یک قلمرو شناخته می‌شود. نظم اجتماعی به‌عنوان مدیریت منافع متعارض، کشمکش‌ها و دعاوی رقیب درک می‌شود.

این امر به پیدایش چیزی می‌انجامد که می‌توان آن را «ساختار ستیزه‌جویانهٔ نظم اجتماعی» نامید. در این نگاه، تعارض امری ذاتی فرض می‌شود و نهادها برای تنظیم و مهار آن شکل می‌گیرند.

مقوله‌های علوم اجتماعی مدرن از دل همین تجربهٔ تاریخی پدید آمده‌اند. مفاهیمی چون «طبقه»، «حاکمیت»، «جامعهٔ مدنی» و «طراحی نهادی» در جهانی شکل گرفته‌اند که در آن قدرت و تعارض نقش محوری دارند.

هنگامی که این مقوله‌ها بدون دقت و ملاحظه به جوامعی مانند ایران تعمیم داده می‌شوند، تفاوت‌ها اغلب به‌صورت «نقص» تفسیر می‌شوند. نبود برخی اشکال نهادی به‌عنوان عقب‌ماندگی تلقی می‌شود، و تداوم اقتدار رابطه‌ای به‌عنوان پوپولیسم یا بی‌عقلانی تعبیر می‌گردد. در چنین چارچوبی، این امکان که منطق تمدنی متفاوتی در کار باشد، غالباً نادیده گرفته می‌شود.

این مقاله بر مبنای پیش‌فرضی متفاوت پیش می‌رود.

در اینجا استدلال می‌شود که زرتشت باید به‌عنوان چهره‌ای بنیادین در شکل‌گیری یک منطق تمدنی بدیل فهمیده شود؛ منطقی که در آن، به‌جای خشونت و رقابت، «حقیقت» و «پیمان» بنیان نظم را تشکیل می‌دهند. همچنین استدلال می‌شود که این منطق، صورت‌های سیاسی و اجتماعی ایران را شکل داده است، از جمله الگوی خاص امپراتوری که با کوروش بزرگ پیوند دارد؛ و اینکه تأثیر آن، چه از طریق انتقال مستقیم و چه از رهگذر همگرایی ساختاری، در سراسر تاریخ فکری گسترده‌تر اوراسیا قابل ردیابی است.

در عین حال، مقاله می‌پذیرد که این چارچوب تمدنی ایستا نماند. با گذر زمان، فرایندهای نهادینه‌سازی، تحول الهیاتی و دگرگونی‌های سیاسی، عناصری از سختی، دوگانه‌انگاری و تکثیر نمادین را وارد آن کردند. آنچه در آغاز گرایشی اخلاقی مبتنی بر مسئولیت و تشخیص بود، به‌تدریج به نظام‌های پیچیده‌تری از آموزه‌ها و مابعدالطبیعه تبدیل شد. این فرایند، که می‌توان آن را نوعی «آنتروپی تمدنی» دانست، در بخش‌های بعدی از طریق بررسی مفاهیمی مانند «اهریمن» و گسترش سلسله‌مراتب‌های الهی تحلیل خواهد شد.

هدف نهایی این پژوهش صرفاً تاریخی نیست.

این مطالعه در پی آن است که بررسی کند آیا اصول اخلاقی مطرح‌شده در گاهان — به‌ویژه تأکید بر حقیقت، مسئولیت و پیمان — می‌توانند در طراحی یک نظام سیاسی متناسب با شرایط جهان پساصنعتی نقش‌آفرین باشند یا نه. در عصری که با پیچیدگی فناوری، بحران‌های زیست‌محیطی و فرسایش اعتماد به نهادها مشخص می‌شود، پرسش از اینکه چگونه می‌توان مشروعیت را فراتر از اجبار بنیان نهاد، هرچه بیشتر فوریت می‌یابد.

پاسخ زرتشت، هرچند کهن، ممکن است همچنان برای این مسئله سخن گفتنی داشته باشد.

ساختار این مقاله به این شرح است: بخش نخست محیط تاریخی زندگی زرتشت را بازسازی کرده و دگرگونی اخلاقی بازتاب‌یافته در گاهان را بررسی می‌کند. بخش‌های بعدی چارچوبی مفهومی بر پایهٔ «اشا» و «مهر» ارائه می‌دهند، تبدیل این اصول به عمل امپراتوری را تحلیل می‌کنند، هم‌طنینی آن‌ها را در سنت‌های اوراسیایی بررسی می‌کنند، فرایندهای تحول آموزه‌ای و آنتروپی را واکاوی می‌نمایند و در پایان، مدلی از نظم سیاسی مبتنی بر حکمرانی مشارکتی و مسئولیت پیمانی پیشنهاد می‌کنند.

***

محیط تاریخی زرتشت

فصل اول

برای درک اهمیت زرتشت، باید نه از نظام دینی متأخری که نام او را بر خود گرفته، بلکه از بحران اخلاقی و تمدنی‌ای آغاز کرد که او در واکنش به آن سخن گفت. زرتشت در خلأ فکری ظهور نکرد. آموزه‌های او در جهانی شکل گرفت که پیش‌تر توسط کیهان‌شناسی‌های نیرومند، سلسله‌مراتب آیینی، خشونت قبیله‌ای و ساختارهای مقدس اقتدار شکل یافته بود. نوآوری او در این است که صرفاً به اصلاح آیین‌های موروثی نپرداخت، بلکه دستور زبان اخلاقی‌ای را که از طریق آن حقیقت، قدرت و مشروعیت فهمیده می‌شد، دگرگون کرد.

جهان باستانی‌ای که زرتشت در آن زاده شد، بر پایهٔ نظام‌های تقدیس‌شدهٔ زور سازمان یافته بود. در سراسر میان‌رودان، آناتولی، فلات ایران و استپ‌های گستردهٔ اوراسیا، دین و قدرت سیاسی از یکدیگر جدایی‌ناپذیر بودند. پادشاهان تحت تأیید الهی حکومت می‌کردند، معابد به‌عنوان مراکز اداری و اقتصادی عمل می‌نمودند، و نخبگان کاهنی میان جامعهٔ انسانی و نظم کیهانی واسطه بودند. در میان‌رودان، مجموعهٔ معبد نه‌تنها فضایی مقدس، بلکه مرکز مالیات‌گیری، قانون، تفسیر آسمانی و مشروعیت سلطنتی بود.(۱)

در چنین تمدن‌هایی، حقیقت عمدتاً به‌عنوان تشخیص اخلاقی درونی درک نمی‌شد، بلکه از طریق درستی آیینی، اقتدار مقدس موروثی و تفسیر کاهنان میانجی‌گری می‌شد. انسان‌ها هنوز عمدتاً به‌عنوان کنشگران اخلاقی خودمختار تصور نمی‌شدند، بلکه در نظمی کیهانی مشارکت داشتند که توسط فرمانروایان، کاهنان، نشانه‌ها و قواعد موروثی هدایت می‌شد. زندگی دینی جمعی، برون‌فکنده و سلسله‌مراتبی بود.

فراتر از میان‌رودان، در جهان‌های شمال خزر و اوراسیای مرکزی، الگوهای مشابهی در اشکال متفاوت وجود داشت. اتحادیه‌های قبیله‌ای و جوامع نیمه‌دامدار بر اساس ساختارهای خویشاوندی، پیوندهای سوگند، رهبری جنگاورانه و متخصصان آیینی اداره می‌شدند که از طریق مناسک مقدس، قدرت را مشروعیت می‌بخشیدند. خشونت در حیات سیاسی نه صرفاً به‌عنوان ضرورتی عملی، بلکه اغلب به‌عنوان تأییدی مقدس درهم‌تنیده بود. قربانی، خونِ سوگند، مرگ جنگاور و آیین‌های شورانگیز، همبستگی را از طریق ترس و تعهد مقدس تقویت می‌کردند.(۲)

این جهان، جهانی آشفته نبود؛ بلکه منطق درونی خود را داشت. در جوامعی که به وفاداری قبیله‌ای، بقای نظامی و آسیب‌پذیری زیست‌محیطی وابسته بودند، اجبار به‌طور طبیعی با نظم مقدس درهم می‌آمیخت. خشونت در خودِ مشروعیت نهادینه می‌شد. حکومت کردن یعنی فرمان دادن به زور، تحت تأیید الهی بود.

در چنین پس‌زمینه‌ای است که مداخلهٔ زرتشت قابل فهم می‌شود.

اگرچه تاریخ دقیق زندگی او همچنان محل بحث است، بسیاری از پژوهشگران امروزه زرتشت را در جایی از ایران بزرگ شرقی یا آسیای مرکزی، در فاصلهٔ تقریبی ۱۵۰۰ تا ۱۰۰۰ پیش از میلاد قرار می‌دهند.(۳) جهان او احتمالاً شامل سکونتگاه‌های دامداری، رقابت‌های قبیله‌ای، اتحادهای شکننده و رهبری‌های ناپایدار بوده است؛ منطقه‌ای مرزی که در آن الگوهای کشاورزی یکجانشین و فرهنگ‌های کوچ‌روی دامداری، اغلب تحت شرایط ناامنی اجتماعی، با هم تلاقی می‌کردند.

گاهان شواهد روشنی از این محیط تاریخی را حفظ کرده‌اند. یکی از ویژگی‌های مرکزی این تعارض اخلاقی، ردّ «دَیوان» (دیوها) توسط زرتشت است؛ ایزدان کهن جهان مقدس هند و ایرانی. پیش از زرتشت، این موجودات در چارچوب سنت‌های آیینی موروثی به‌طور گسترده مورد پرستش بودند و با قربانی‌های کاهنانه، مناسک آیینی و مشروعیت کیهانیِ اقتدار دینی موجود پیوند داشتند. محکومیت آنان از سوی زرتشت، یکی از رادیکال‌ترین وارونگی‌های الهیاتی در تاریخ باستان به‌شمار می‌آید.

در گاهان، دیوان صرفاً به‌عنوان خدایانی رقیب در یک نظام چندخدایی توصیف نمی‌شوند، بلکه موجوداتی معرفی می‌گردند که «دروغ» را بر «حقیقت» برگزیده‌اند و از این‌رو در کنار «دروج» قرار گرفته‌اند، نه «اشا». این جابه‌جایی، الهیات را به اخلاق تبدیل می‌کند. دیگر مسئله این نیست که کدام خدا به کدام قبیله یا نظام آیینی تعلق دارد؛ پرسش، ماهیتی اخلاقی می‌یابد: آیا یک دعوی الهی با حقیقت هم‌سو است یا با فریب؟(۱)

با طرد دیوان، زرتشت صرفاً آموزه‌ای را تغییر نمی‌داد؛ او مشروعیت مقدس نظام کهن کاهنانه‌ای را که در خدمت آنان بود، در هم می‌شکست. نشئگی آیینی، خشونت قربانی و اقتدار موروثیِ آیینی، از قداست بی‌چون‌وچرای خود تهی شدند. مشروعیت دینی دیگر نمی‌توانست صرفاً بر سنت تکیه کند؛ بلکه باید در برابر حقیقت پاسخ‌گو می‌بود.

این امر انقلابی بود، زیرا پیوند دیرین میان سلسله‌مراتب الهیِ موروثی و قدرت اجتماعی را قطع می‌کرد. با ردّ دیوان، زرتشت نه‌تنها خدایان کهن، بلکه ساختارهای سیاسی و آیینی‌ای را که به نام آنان استمرار یافته بودند، به چالش کشید.

زبان گاهان بازتاب‌دهندهٔ یک تمدن امپراتوری تثبیت‌شده نیست، بلکه نشانگر جامعه‌ای ازهم‌گسیخته از نظر اخلاقی است که بر سر خودِ حقیقت در تعارض است. زرتشت به‌طور مکرر میان کسانی که با «اشا» هم‌سو هستند و کسانی که به دروغ گرایش دارند، تمایز می‌گذارد. این‌ها صرفاً مقوله‌های متافیزیکی نیستند، بلکه به کنشگران واقعی اجتماعی اشاره دارند: کاهنان فریبکار، سران خشونت‌طلب، رهبران آیینی دروغین و فرمانروایان غارتگر که اعمالشان زندگی جمعی را تباه می‌کند.

اهمیت زرتشت در نحوهٔ پاسخ او به این بحران نهفته است.

او پیشنهاد ایجاد کاهنانی نیرومندتر را نمی‌دهد.
او در پی بازگرداندن سلطهٔ آیینی نیست.
او نمی‌کوشد سلسله‌مراتب مقدس موروثی را تقویت کند.

در عوض، او بنیانی کاملاً متفاوت برای نظم معرفی می‌کند.

شاید برای نخستین‌بار در تاریخ اندیشهٔ بشر، با چنین صراحتی، مرکز داوری اخلاقی به درون وجدانِ تشخیص‌گرِ انسان منتقل می‌شود.

این، نخستین انقلاب زرتشت است.

در تمدن‌های آیینی پیشین، نظم مقدس از طریق اجرای صحیح مناسک، جایگاه موروثی و میانجی‌گری کاهنان حفظ می‌شد. در آموزهٔ زرتشت، حقیقت باید به‌صورت آگاهانه توسط فرد شناخته، انتخاب و پاسداری شود. انسان دیگر صرفاً دریافت‌کنندهٔ منفعل فرمان کیهانی نیست؛ او به کنشگری اخلاقی و مسئول تبدیل می‌شود.

این دگرگونی، ساختار خودِ مشروعیت را تغییر می‌دهد:

اگر حقیقت باید در درون تشخیص داده شود، انحصار کاهنان تضعیف می‌شود.
اگر فرمانروایان باید در برابر حقیقت پاسخ‌گو باشند، پادشاهی مقدس مشروعیت خودکار را از دست می‌دهد.
اگر نظم اخلاقی به هم‌سویی آگاهانه وابسته باشد، سلسله‌مراتب موروثی از حالت مطلق به وضعیتی مشروط تبدیل می‌شود.

این امر یکی از نخستین نقدهای شناخته‌شده بر سلطهٔ تقدیس‌شده را رقم می‌زند.

در مرکز این چارچوب جدید، «اشا» قرار دارد.

«اشا» اغلب به «حقیقت»، «نظم درست»، «عدالت» یا «هماهنگی کیهانی» ترجمه می‌شود، اما هیچ‌یک از این ترجمه‌ها به‌تنهایی دامنهٔ کامل معنای آن را دربر نمی‌گیرد. اشا نه صرفاً حقیقت اخلاقی در معنای انتزاعی، بلکه ساختار قانونی و شایستهٔ خودِ واقعیت است؛ اصلی که به‌واسطهٔ آن، هستی با آنچه درست است هم‌راستا باقی می‌ماند. زیستن در اشا یعنی مشارکت آگاهانه در حفظ نظم اخلاقی و کیهانی.(۴)

در برابر اشا، «دروج» قرار دارد: دروغ، کژتابی و فریب. دروغ در معنای گاهانی صرفاً دروغ‌گویی نیست، بلکه انحراف فعال از ساختار واقعیت است؛ بی‌نظمی‌ای که در اندیشه، گفتار و زندگی سیاسی به عمل درمی‌آید.

این امر به آموزهٔ زرتشت عمق فلسفی می‌بخشد.

زندگی اخلاقی دیگر صرفاً با اطاعت آیینی تعریف نمی‌شود، بلکه به مشارکت در کشمکشی آگاهانه میان حقیقت و تحریف تبدیل می‌شود؛ کشمکشی که از طریق انتخاب انسانی تحقق می‌یابد.

پیامدهای این نگرش برای نظم سیاسی عمیق است.

پادشاهی میان‌رودانی و بسیاری از نظام‌های جنگاورانهٔ اوراسیایی، زور را تقدیس می‌کردند، زیرا بر این فرض استوار بودند که سلسله‌مراتب الهی به‌طور طبیعی بازتاب‌دهندهٔ سلسله‌مراتب سیاسی است. زرتشت این منطق را وارونه می‌کند: اکنون اقتدار باید در پرتو حقیقت سنجیده شود. حقیقت دیگر تابع قدرت نیست؛ بلکه قدرت تابع حقیقت می‌شود.

این وارونگی، بنیانی اخلاقی تازه برای تمدن ایجاد می‌کند.

در سده‌های بعد، این دستور زبان اخلاقی به شکل‌گیری ویژگی متمایز فرهنگ سیاسی ایرانی کمک کرد، از جمله اخلاق امپراتوری که بعدها در دوران کوروش بزرگ پدیدار شد. اما ریشه‌های این دگرگونی در همین‌جا قرار دارد: در این جهان آغازینِ دامداری و قبیله‌ای، جایی که زرتشت برای نخستین‌بار مشروعیت را از خشونت مقدس جدا کرد و آن را به مسئولیت اخلاقی پیوند زد.

او صرفاً بنیان‌گذار یک دین نبود؛
او رابطهٔ میان حقیقت و قدرت را از نو تعریف کرد.
و همین کنش، آغاز یک امکان تمدنی نوین را رقم زد.

ادامه دارد

———————
پاورقی‌ها:
۱. ساموئل نوح کرامر، سومری‌ها: تاریخ، فرهنگ و شخصیت آنها (شیکاگو: انتشارات دانشگاه شیکاگو، ۱۹۶۳)، ۷۲-۹۵.
۲. جی. پی. مالوری، در جستجوی هندواروپایی‌ها (لندن: تیمز و هادسون، ۱۹۸۹)، ۱۲۲-۳۸.
۳. مری بویس، زرتشتیان: باورها و اعمال مذهبی آنها (لندن: روتلج، ۱۹۷۹)، ۱۸-۲۷.
۴. هلموت هومباخ، گات‌های زرتشت و دیگر متون اوستایی کهن، جلد ۱ (هایدلبرگ: وینتر، ۱۹۹۱)، ۳۵-۵۲.


● دکتر کمال آذری، پژوهشگر در حوزه اندیشه سیاسی، حکمرانی مشارکتی و ریشه‌های فرهنگی و تاریخی نظام‌های اجتماعی. فعالیت‌های او بر پیوند میان سنت‌های فکری ایرانی و مفاهیم معاصر حکمرانی و جامعه متمرکز است.





نظر شما درباره این مقاله:








 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net