|
-
|
ايران امروز |
برگردان: نسرین آزاد
فارن افرز / ۱۰ مارس ۲۰۲۶
اوضاع جنگ در ایران کاملا ناروشن است، اما دو نکته کاملا واضح است: نمیشود قدرت نظامی بینظیر ایالات متحده و اسرائیل را زیر سؤال ببرد. از ۲۸ فوریه، نیروهای آمریکایی و اسرائیلی رهبر علی خامنهای و فرماندهان ارشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را کشتهاند، هزاران هدف نظامی در سراسر ایران را هدف قرار دادهاند و پرتابگرهای موشک، ذخایر پهپاد و داراییهای نیرویی دریایی کشور را به طور قابل توجهی تخریب کردهاند. نباید به بیرحمی رژیم ایرانی که هدف قرار میگیرند شک داشت؛ رژیمی که دههها آمریکاییها را کشته، مردم خود را آزار داده، همسایگانش را با موشک و نیروهای نیابتی تروریستی تهدید کرده و برای تقویت برنامه هستهای خود تلاش زیاد کرده است.
اما مسایل بسیاری درباره این جنگ انتخابی هنوز نامشخص است و بزرگترین سوالات از جانب دولت ترامپ بیپاسخ ماندهاند. به طور خاص، این جنگ چگونه پایان خواهد یافت؟ و پیامدهای راهبردی نهایی قمار ایران چه خواهد بود؟ تاریخ مداخلات نظامی آمریکا درس مشخصی را ارائه میدهد: جنگهایی که بدون اهداف سیاسی روشن آغاز شوند، به ندرت پایان خوبی خواهند داشت. وقتی اهداف سیاسی تعریف نشده یا مورد مناقشه باشند، جنگ نقطه انتهایی منطقی نخواهد داشت. موفقیتهای تاکتیکی باعث میشود که سوال شود که قدم بعدی چه خواهد بود، در حالی که شکستهای تاکتیکی سبب توجیه برای انجام کارهای بیشتری خواهد شد. مأموریت گسترش مییابد، نمودار زمانی طولانیتر میشود و منطق اصلی شروع جنگ در پشت پرده محو میشود، در حالی که جنگ شتاب خود را پیدا میکند. نظریه پرداز نظامی پروسی قرن نوزدهم، کارل فون کلاوزویتس ( Carl von Clausewitz)، به طور مشهور استدلال کرده است که جنگ، سیاست به روشهایی دیگر است. اما نتیجه آن هم به همان اندازه مهم است: بدون هدف سیاسی روشن، جنگ خود به هدفی مستقل تبدیل خواهد شد.
معضل تماشگران
اهداف واشنگتن برای آغاز جنگ در ایران چندان روشن نیست. دولت ترامپ جنگ را با هدف اعلام شده تغییر رژیم آغاز کرد. رئیس جمهور آمریکا، دونالد ترامپ، در ویدیویی که در ۲۸ فوریه در Truth Social منتشر کرد، به مردم ایران گفت: « حکومت را خودتان بروید و به دست بگیرید.» «این احتمالا تنها فرصت شما برای نسلها است.» در حالیکه، در روزهای بعد، هر یک از مقامات دولت ترامپ از اهداف دیگری صحبت میکردند. آیا هدف ترامپ انتخاب دولتی «قابل قبول تر» است، همان طور که ایالات متحده در ونزوئلا انجام داد؟ آیا هدف یک «تسلیم بیقید و شرط» است؟ آیا هدفش نابودی برنامه هستهای است؟ یا صرفا این است که به جنگ ادامه دهد و زمانی فقط کسانی چند زنده ماندند و قادر به نمایش قدرت نظامی نبودند، او پیروزی اعلام کند؟
تعریف واضح اهداف جنگ اهمیت زیادی دارد، زیرا دستیابی به تغییر رژیم، تغییر رفتار، پایان دادن به برنامه هستهای ایران و تضعیف توانایی ایران برای اعمال قدرت، وجوه مختلف یک هدف واحد نیستند. هر یک ازآنها نیازمند به فرمهای اساسا متفاوت جنگ، منابع، جدولهای زمانی، تعاریف پیروزی و برنامه ریزی پس از درگیری، کاملا متفاوت هستند.
این عدم قاطعیت در روزهای اخیر با ارسال پیامهای متناقض ترامپ درباره طول مدت جنگ بیشتر نشان داده میشود. روز دوشنبه، او تلاش کرد با اشاره به اینکه ارتش آمریکا «بسیار جلوتر از برنامه» است و جنگ ممکن است به زودی پایان یابد، بازارها را آرام کند و روند افزایش قیمت نفت را کند نماید . اما چند ساعت بعد، او عقب نشینی کرد. او در جمع قانون گذاران جمهوری خواه گفت: «ما در بسیاری جهات پیروز شده ایم، اما نه به اندازه کافی»، و افزود: «ما مصممتر از همیشه، برای رسیدن به پیروزی نهایی در از بین بردن خطری که مارا برای مدت زیادی تهدید میکرد هسنیم تا آن را برای همیشه ازبین ببریم.»
ابهام راهبردی، هم مردم ایران و هم ارتش آمریکا را در یک دوراهی قرار داده است. بسیاری از ایرانیان مرگ خامنهای را جشن گرفتند و خواهان از بین رفتن رژیم هستند. اما، گزارشات مقامات اطلاعاتی آمریکا، تغییر رژیم را بعید میدانند. اگر ایرانیان شجاع فرصت تاریخی که ترامپ ادعا میکند فراهم کرده را غنیمت بشمارند و به جهت تغییر حکوکت اقدام کنند، و رژیم با خشونت شدید به آن پاسخ دهد، آنچنان که در ژانویه هزاران معترض غیرنظامی را کشت، چه اتفاقی خواهد افتد؟
جنگهایی که بدون اهداف سیاسی روشن آغاز شوند، به ندرت به خوبی پایان خواهند یافت.
تاریخ هشدارهای تلخی ارائه میدهد. پس از جنگ خلیج فارس ۱۹۹۱، رئیس جمهور آمریکا، جورج اچ. دبلیو. بوش، عراقیها را به قیام تشویق کرد — و سپس در حاشیه نظارهگر شد که رئیس جمهور عراق، صدام حسین، آنها را قتل عام کند. در لیبی در سال ۲۰۱۱، دولت اوباما برعکس عمل کرد — مداخله کرد تا از غیرنظامیانی که دیکتاتور معمر قذافی را به چالش میکشیدند را محافظت کند، اما تغییر رژیم به شکست دولت و جنگ داخلی منتهی شد. امروز، اگر ایرانیها قیام کنند و رژیم سرکوب کند، ترامپ با معضل مشابهی روبرو خواهد شد، او باید: با پرداخت هزینهای سنگین برای اعتبار آمریکا در کنار باقی بماند، یا تمام عیار وارد عملیات نظامی شود و خطر گسترش جنگ، درگیری ویا هرج و مرج را به جان بخرد.
به جای مواجهه شدن با این مشکلات، دولت ترامپ به نظر میآید که موقعیت را مشکلتر کرده است. با کاهش چشم انداز تغییر رژیم در کوتاه مدت، هم ایالات متحده و هم اسرائیل به نظر میرسد در حال تلاش برای ایجاد تفرقه درداخل کشور ایران به عنوان یک جایگزین هستند. گزارشها حاکی از آن است که سیا در حال مسلح کردن نیروهای شبه نظامی کرد ایرانی در شمال عراق است، در حالی که اسرائیل پستهای مرزی، ایستگاههای پلیس و مواضع نظامی در امتداد مرز غربی ایران و عراق را بمباران میکند تا راه را باز کند. در روزهای اخیر، ترامپ اشاره کرده که از این طرح عقب نشینی کرده است، اما اسرائیل آن را ادامه داده است. در واقع، رهبران اسرائیل به نظر میرسد که ترجیح میدهند، اگر تغییر رژیم غیرممکن باشد، به بیثبات کردن کشور ایران بپردازند . آن طرح ممکن است ایران را به جهت تجزیه شدن سوق دهد، آنچه که در لیبی، سوریه و عراق پس از ۲۰۰۳ اتفاق افتاد. در کشوری با جمعیت ۹۰ میلیون نفر که در تقاطع اوراسیا قرار دارد، این نتیجه نه تنها برای ایرانیان بلکه برای منافع آمریکا در منطقه و فراتر از آن به شدت بیثبات کننده خواهد بود.
آماده باش
حتی اگر جنگ فردا به پایان برسد، چندین پرسش و پیامد استراتژیک بزرگ باقی خواهد ماند. یکی مسئله هستهای است — و در اینجا عدم قاطعیت درباره چگونگی دستیابی به اهداف ترامپ برای پایان دادن به برنامه هستهای ایران واقعا نگران کننده است. در ژوئن گذشته، بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی تخمین زدند که ایران بیش از ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنی شده تا خلوص ۶۰ درصد در اختیار دارد — مادهای با غنای کافی که با فرآوری بیشتر، برای ساختن حدود ده سلاح هستهای کافی خواهد بود. پس از حملات اسرائیل و آمریکا به ایران در اواخر همان ماه، آژانس دیگر نتوانست اندازه و محل ذخایر آن را تأیید کند. به طور ساده، هیچ کسی بطور دقیق نمیداند که این صدها کیلوگرم ماده غنی شده نزدیک به درجه تسلیحاتی، در حال حاضر کجاست یا چگونه از آن نگهداری میشود.
ایران زخمی ممکن است از درگیری کنونی با عزم بیشتری برای استفاده از توان هستهای باقی مانده خود برای بازدارندگی حملات آینده تصمیم بگیرد. این مشکل با بمباران قابل حل نیست. اعزام تعداد قابل توجهی از نیروهای آمریکایی یا اسرائیلی به داخل ایران برای بدست آوردن این مواد، گزینهای بسیار پرریسک است که گفته میشود ترامپ روی آن فکر کرده بود. لازمه این امر داشتن و بکاربردن یک برنامه ریزی وسیع و مشخص برای نظارت پس از درگیری است — برنامهای که به طور خاص با تأیید محل ذخایر موجود ایران و بدست آوردن آن مواد پیش از تبدیل شدن به سلاح، تمرکز داشته باشد. اما این دقیقا همان نوع استراتژی دیپلماتیک است که وقتی اهداف نهایی جنگ نامشخص باقی بماند، توسعه آن هم غیرممکن خواهد شد.
ایالات متحده ممکن است از این جنگ با بیش از حد نظامی و تضعیف شده بیرون بیاید.
فراتر از پرسشهایی درباره اهداف فوری این جنگ، پرسشهای بزرگ تری درباره پیامدهای آن برای دفاع از منافع آمریکا در سراسر جهان وجود دارد. گزارش شده بود که پیش از جنگ، ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش، نگرانیهای قابل توجهی در رابطه با شروع این جنگ ابراز کرده بود. او معتقد بود که یک درگیری طولانی و پرشدت در خاورمیانه میتواند «مهمات حیاتی» آمریکا را کاهش داده و آمادگی ایالات متحده برای پاسخ به تهدیدات در سایر نقاط را تضعیف نماید. روزهای ابتدایی جنگ کنونی این نگرانیها را هم تأیید میکند. ایالات متحده تاکنون ذخایر قابل توجهی از مهمات ضربتی دوربرد و رهگیرهای دفاع هوایی پیشرفته محدود را که از پایگاههای آمریکا، کشورهای خلیج فارس و اسرائیل برای دفاع در برابر حملات موشکی و پهپادی ایران، مصرف کرده است. با توجه به اینکه ذخایر مهمات آمریکا از قبل تحت فشاربودند و پایگاه صنعتی دفاعی در تلاش برای افزایش سریع تولید به اندازه کافی جهت تأمین نیازهای احتمالی آینده با چین یا روسیه است. پنتاگون با خطر پیروزی پیریک* (Pyrrhic victory) مواجه است که در آن موفقیت در ایران باعث میشود آمریکا کمتر قادر به بازدارندگی یا شکست تجاوز بزرگ در مناطق دیگر باشد.
این چالش با این چشم اندازتقویت خواهد شد که دهها هزار نیروی آمریکایی برای مأموریتهای «مهار پس از جنگ»، برای ماهها یا سالها پس از پایان عملیات بزرگ نظامی در خاورمیانه باقی بمانند، برای اطمینان بخشی به شرکای نگران خلیج فارس خود، یا در صورت لزوم به انجام حملات مجدد، زمانی که ایران ارتش خود را بازسازی نماید. دقیقا همین اتفاق پس از جنگ خلیج فارس ۱۹۹۱ رخ داد؛ جنگی که حضور دائمی آمریکا در خاورمیانه را برای مهار صدام حسین ایجاد کرد و این حضور تا امروز ادامه دارد. امروز، این همان باتلاقی است که طرفداران جنگ ادعا میکنند که با پایان دادن به تهدید ایران برای همیشه از آن نجات خواهند یافت. با این وصف، واشنگتن ممکن است بار دیگر مستقیما وارد این باتلاق شود.
اینجا یک پارادوکس دردناک وجود دارد. نمایش قدرت نظامی آمریکا شگفت انگیز بوده و دشمنان نیز به این موضوع توجه خواهند کرد. اما ایالات متحده ممکن است از این جنگ با خستگی نظامی، تضعیف شده و از وضعیت عادی خود خارج شده باشد. بنابراین، در مقابل چین و روسیه برای سالهای آینده ضعیفتر خواهد بود.
پایان بازی
بزرگترین سؤال ممکن است این باشد که جنگ برای نظم بین المللی آینده چه معنایی دارد. تا کنون در سال جاری، ایالات متحده دو عملیات نظامی بزرگ علیه ونزوئلا و ایران را بدون ائتلافهای بین المللی گسترده، مجوز سازمان ملل یا داشتن پایه قانونی محکم انجام داده است. دولت ترامپ این جنگ را بدون رأی کنگره و بدون ارائه اطلاعات به مردم آمریکا آغاز نمود، برخلاف اینکه حداقل بوش یک استدلال غلط برای شروع جنگ عراق در ماههای منتهی به تهاجم مطرح کرده بود ( در سازمان ملل و مجلس امریکا).
رهبران مسکو و پکن با دقت ناظر روند این درگیری هستند، نه به این دلیل که با حذف دشمنان مخالفاند — آنها موافق نیستند — بلکه به دلیل اینکه آمریکا اقدام به یک عمل یک جانبه و خارج از محدودیتهای قانونی سنتی کرده است، برای واشنگتن دشوار خواهد بود که از سطح بالاتری، به روسیه که به تجاوز بیشتری علیه همسایگانش اقدام کند یا چین به تایوان حمله کند، صحبتی داشته باشد. هر هنجاری که ایالات متحده اکنون از بین میبرد، هنجاری است که نخواهد توانست در آینده دیگران را مجبور به احترام به آن کند.
جنگها بر أساس اینکه، چقدر خوب شروع شدند قضاوت نمیشوند. آنها بر اساس نحوه پایانشان قضاوت خواهند شد — و اینکه آیا کشوری که آغاز گر جنگ بود، وقتی بالاخره صدای اسلحهها ساکت شدند، آیا قوی تراز قبل است یا ضعیف تر. نیروهای آمریکایی که دارند با حرفه گری فوق العاده، خدمت عملیات این جنگ را اجرا میکنند، نمیتوانند جایگزین واضح نبودن آهداف این جنگ باشند.
سؤالاتی که اکنون بطور خیلی آرام مطرح میشوند، آنهایی هستند که در نهایت تعیین خواهند کرد آیا این جنگ ارزش جنگیدن دارد یا نه.
—————
کالین اچ. کال مدیر مؤسسه فریمن اسپوگلی برای مطالعات بین المللی در دانشگاه استنفورد است و از سال ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۳ به عنوان معاون وزیر دفاع آمریکا در امور سیاست خدمت کرده است.
* پیروزی پایروس داستانی است که به پیروس اپیروس نسبت داده شده، اوپس از پیروزیاش بر رومیها در نبرد آسکولوم در سال ۲۷۹ پیش از میلاد، گفته بود«یک پیروزی دیگر بر رومیها، کارمان کاملا تمام است.» پیروزیای است که با هزینهای چنان بالا به دست میآید که معادل شکست محسوب میشود.
|
| |||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|