-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 30.01.2026, 10:56

خاورمیانه دو تیم رقیب تازه دارد

ائتلاف ابراهیمی در برابر ائتلاف اسلامی


فیراس مقصَد

فارن پالیسی / ۲۷ ژانویه ۲۰۲۶


* رقابت میان ائتلاف‌های ابراهیمی و اسلامی در حال بازشکل‌دهی منطقه است.

تسلط اخیر ایران بر تیترهای خبری خاورمیانه — در میانه سرکوب خشونت‌بار معترضان و گمانه‌زنی‌ها درباره احتمال حملات نظامی آمریکا — تغییری عمیق‌تر و تعیین‌کننده‌تر در منطقه را از نظر پنهان کرده است. تهران دیگر بازیگر اصلیِ شکل‌دهنده به مسیر راهبردی منطقه نیست. در عوض، خاورمیانه وارد مرحله‌ای تازه شده که با رقابت میان دو بلوک نوظهور تعریف می‌شود: یک ائتلاف ابراهیمی و یک ائتلاف اسلامی. نحوه تحول این رقابت — و نه اقدام بعدی ایران — نقش بسیار بیشتری در تعیین آینده منطقه و جایگاه ایالات متحده در آن خواهد داشت.

هرچند این دو بلوک هنوز به سطح اتحادهای رسمی نرسیده‌اند، اما به‌طور فزاینده‌ای انسجام یافته‌اند. بلوک نخست حول محور اسرائیل و امارات متحده عربی شکل گرفته و دامنه آن به کشورهایی چون مراکش، یونان و حتی هند گسترش می‌یابد. این اردوگاه رویکردی تجدیدنظرطلبانه دارد و می‌کوشد با اتکا به قدرت نظامی، همکاری‌های فناورانه و یکپارچگی اقتصادی، نظم منطقه را بازآرایی کند.

اعضای اصلی این بلوک در این باور مشترک‌اند که نظم کنونی خاورمیانه نتوانسته موج اسلام‌گرایی شبه‌نظامی — چه در شکل شیعیِ مورد حمایت ایران و چه در گونه سنیِ پشتیبانی‌شده توسط ترکیه و قطر — را مهار کند. از نظر آنان، ثبات پایدار تنها از مسیر مداخله در درگیری‌های مختلف منطقه و حمایت از نیروهای سکولارتر حاصل می‌شود. این کشورها با بهره‌گیری از تمایل دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، برای گسترش «پیمان‌های ابراهیم»، اولویت خود را بر توسعه عادی‌سازی روابط عربی–اسرائیلی گذاشته‌اند؛ صرف‌نظر از پیشرفت در مسیر خودمختاری فلسطینیان یا پذیرش راه‌حل دوکشوری از سوی اسرائیل.

این ائتلاف ابراهیمی در موقعیت برتری قرار گرفته است. کارزارهای نظامی اسرائیل پس از حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس، بازدارندگی از دست‌رفته را احیا کرد و توان این کشور برای اعمال قدرت فرامنطقه‌ای را افزایش داد. هم‌زمان، امارات — که به «اسپارت کوچک» شهرت یافته — با بهره‌گیری از نفوذ اقتصادی و انعطاف‌پذیری دیپلماتیک خود، حضورش را فراتر از خلیج فارس گسترش داده است. کارشناسان سازمان ملل و سازمان‌های غیردولتی بین‌المللی این کشور را مظنون به تأمین تسلیحات برای نیروهای پشتیبانی سریع در سودان، شورای انتقالی جنوب در یمن و مرد قدرتمند لیبی، خلیفه حفتر، می‌دانند.

یونان به شریکی کلیدی در شرق مدیترانه بدل شده و در زمینه رزمایش‌های نظامی و ابتکارهای انرژی با اسرائیل همکاری می‌کند تا در برابر ترکیه — رقیب راهبردی مشترک — موازنه ایجاد کند. در شرق دورتر، گسترش تعاملات هند با اسرائیل و امارات — چه در سطح دوجانبه و چه در چارچوب‌های چندجانبه‌ای مانند «I2U2» و «کریدور اقتصادی هند–خاورمیانه–اروپا» — به این بلوک عمق راهبردی بخشیده که بسیار فراتر از خود خاورمیانه امتداد می‌یابد.

در برابر محور ابراهیمی، ائتلاف اسلامی قرار دارد؛ تلاشی برای ایجاد موازنه که به رهبری عربستان سعودی و با همراهی ترکیه، پاکستان، قطر و — با احتیاط بیشتر — مصر شکل گرفته است. این کشورها محور اسرائیل–امارات را به‌شدت بی‌ثبات‌کننده می‌دانند. به باور آنان، حمایت ائتلاف ابراهیمی از نیروهای جدایی‌طلب، شکاف و تکه‌تکه‌شدن را در مناطق بحران‌زده منطقه تشدید می‌کند. آنان روایت مقابله با نیروهای اسلام‌گرا را بهانه‌ای خودخدمت‌محور برای فرافکنی قدرت تلقی می‌کنند. ترجیح این کشورها حفظ و کار کردن در چارچوب ساختارهای موجود — هرچند ناکامل — است. چه در یمن، چه در سودان یا دیگر نقاط، آنان از دولت‌های ضعیف و ازهم‌گسیخته‌ای حمایت می‌کنند که برای اعمال حاکمیت و حفظ تمامیت ارضی خود تقلا می‌کنند.

در سال گذشته، عربستان سعودی برای تقویت پیوندهای دفاعی با پاکستان گام برداشت و پس از حمله هوایی بی‌سابقه اسرائیل به کشور همسایه، قطر، یک پیمان امنیتی دوجانبه را رسمی کرد. همکاری نظامی این کشور با ترکیه نیز به‌طور چشمگیری گسترش یافته و به نظر می‌رسد یک توافق دفاعی رسمی‌تر در افق قرار دارد. مصر که از فعالیت‌های امارات و اسرائیل در شاخ آفریقا نگران است، با ریاض درباره هماهنگی نزدیک‌تر در سودان و سومالی گفت‌وگو می‌کند. مجموع این کشورها اکنون یک موازنه‌گر سست اما رو به رشد را شکل داده‌اند که در امتداد محور شرق–غرب منطقه گسترده شده است.

در قلب این بازآرایی، مهم‌ترین شکاف دوجانبه امروز خاورمیانه قرار دارد: رقابت فزاینده میان عربستان سعودی و امارات متحده عربی. این دو قدرت خلیج فارس که زمانی تقریباً غیرقابل تمایز به نظر می‌رسیدند، اکنون به رقبای راهبردی تبدیل شده‌اند. این واگرایی اخیراً در یمن برجسته شد؛ جایی که عربستان برای متوقف کردن انتقال تسلیحات امارات، بندر مُکَلّا را هدف قرار داد. ریاض در این نبرد دست بالا را پیدا کرد و امارات را وادار به عقب‌نشینی کرد — اما یمن تنها یکی از میدان‌های این رقابت گسترده‌تر است.

اگر این رقابت مهار نشود، می‌تواند از جنگ‌های نیابتی به رویارویی مستقیم تشدید شود؛ از محدودیت‌های حریم هوایی و بستن مرزها گرفته تا خروج امارات از نهادهای تحت سلطه عربستان مانند اوپک پلاس. در واقع، چنین تهدیدهایی پیش‌تر نیز از سوی مقامات ارشد مطرح شده است. این گام‌های پیش‌تر غیرقابل تصور می‌تواند بازارهای انرژی را دچار تلاطم کند، سفرهای منطقه‌ای را مختل سازد و توان انجام کسب‌وکارهای فرامرزی را به‌طور جدی تحت تأثیر قرار دهد.

تا اینجا، دیپلماسی آرام درون‌خلیجی به مهار این تنش کمک کرده است، اما واگرایی موجود ساختاری است، نه مقطعی، و صرفاً شخصی میان رهبران قدرتمند دو کشور نیست. این شکاف هم بخشی از ساختار جدید منطقه‌ای است و هم پیامد آن.

رقابت میان ائتلاف‌های ابراهیمی و اسلامی همچنین یکی از اهداف کلیدی سیاست خارجی واشنگتن را پیچیده‌تر می‌کند: عادی‌سازی روابط عربستان و اسرائیل. ریاض همچنان در توافقی که در ازای ادغام کامل‌تر اسرائیل در نظم منطقه‌ای، تعهدی معاهده‌ای به امنیت عربستان از سوی آمریکا فراهم کند، ارزش می‌بیند. اما بدون تغییرات معنادار در سیاست‌های اسرائیل — به‌ویژه در قبال غزه و کرانه باختری — پادشاهی سعودی به احتمال زیاد به نزدیک‌تر شدن به ترکیه و پاکستان ادامه خواهد داد و حتی بیش از پیش از اسرائیل فاصله می‌گیرد.

برای ایالات متحده، چالش راهبردی اصلی دیگر مهار ایران نخواهد بود؛ رژیمی که به نظر می‌رسد به‌شدت تضعیف شده و محور منطقه‌ای آن عمیقاً فرسوده است. چالش اصلی، مدیریت رقابت‌های آسیب‌زا میان شرکای آمریکا برای جلوگیری از تکه‌تکه‌شدن بیشتر منطقه است. این مأموریت با شکاف‌ها در داخل خود واشنگتن پیچیده‌تر شده است؛ جایی که مقامات ارشد دولت با یکدیگر اختلاف نظر دارند و حتی مظنون به داشتن منافع تجاری مستقل در منطقه هستند. نتیجه، رویکردی غیرمداخله‌گر بوده است، نه تلاشی جدی از سوی دولت آمریکا برای میانجی‌گری.

برای دستیابی به یک گشایش تاریخی در خاورمیانه، ترامپ باید دو کار انجام دهد. نخست، رئیس‌جمهور باید فعالانه‌تر رقابت‌ها میان شرکای آمریکا و همچنین میان اعضای تیم خود را مدیریت کند. تعیین یک فرستاده ویژه با مسئولیت اجرای یک رویکرد واحد و هماهنگ نسبت به منطقه می‌تواند هر دو هدف را محقق سازد. دوم، او باید با شکل‌دهی به نتایج سیاسی در اورشلیم پس از انتخابات پارلمانی اواخر امسال، مسیر قابل‌دوامی برای عادی‌سازی عربستان–اسرائیل حفظ کند. ضروری است که دولت آینده اسرائیل گروگان حاشیه‌ای افراطی نباشد که با انگیزه‌های آخرالزمانی خود، مصمم به جلوگیری از خودمختاری فلسطینیان است.

عربستان سعودی کشور کلیدیِ نوسانی در خاورمیانه است. سیاست سعودی — آن‌گونه که یکی از مقامات ارشد این کشور برای من توصیف کرد — عمل‌گرایانه است نه ایدئولوژیک؛ هدایت‌شده با «حداکثر انعطاف‌پذیری در زمان حداکثر عدم‌قطعیت».

اگر ترامپ بتواند پیش از ترک قدرت عادی‌سازی روابط عربستان و اسرائیل را محقق کند، هنوز می‌تواند ریاض و کل منطقه را از مسیر کنونیِ رقابتی منحرف سازد. او می‌تواند ائتلاف‌های ابراهیمی و اسلامی را زیر چتر بزرگ خاورمیانه‌ای آمریکا گرد آورد و نظم پساایرانِ منطقه را برای دهه‌ها تحت برتری ایالات متحده تثبیت کند.

————————-
فیراس مقصَد (Firas Maksad,)، مدیر ارشد خاورمیانه و شمال آفریقا در گروه اوراسیا است.



نظر شما درباره این مقاله:









 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net