|
-
|
ايران امروز |
برگردان: آزاد و شریفزاده
پراژکت سیندیکت / ۲۶ نوامبر ۲۰۲۵
جنگ روسیه علیه اوکراین جنایتی تکاندهنده است که باید پایان یابد. اما چگونه؟
با توجه به بنبستِ تقریباً کامل نظامی، طبیعی است که همه طرفها به دنبال راهحلهای سیاسی باشند. اما با قضاوت بر اساس آخرین طرح صلحِ دولت ترامپ – که تمام نشانههای یک سندِ دیکته شده از سوی کرملین را دارد – مهره های این بازی سیاسی کاملاً به نفع متجاوز است.
طرح اولیه و معیوبِ ۲۸ مادهای دولت ترامپ پس از چهار تحول جداگانه منتشر شد که هر یک به نقطهٔ عطف خود رسیده بودند. نخستین تحول، گزارشهایی دربارهٔ فساد در مرکز ساختار سیاسی اوکراین بود. این اتهامات که از سوی نهادهای ضدفساد اوکراین مطرح میشد، در تلاشی گستردهتر برای بیاعتبار کردن رهبری ولودیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین، و ترویج تغییر رژیم مورد استفاده قرار گرفت.
دوم، روسیه تهدیدهای بیپروای خود دربارهٔ حملات هستهای علیه غرب را تشدید کرده است؛ از جمله آزمایش سلاحهایی که احتمالا میتوانند سونامیهای رادیواکتیو را به سوی بریتانیا و دیگر کشورهای اروپای شمالی با سواحل کمارتفاع هدایت کنند. کرملین ادعا میکند موشک کروز هستهای «بوروِوِستنیک» را هیچ سامانهٔ دفاع هواییای نمیتواند متوقف کند. هدف چنین لفاظیهایی این است که اروپاییها از افزایش کمکهای نظامی خود به اوکراین بازدارند.
سوم آن که احزاب پوپولیستِ ضدساختار در اروپا – و صداهایی در سراسر طیف سیاسی ایالات متحده – پایان دادن به جنگ را در صدر اولویتهای خود قرار دادهاند. افزون بر این، آنان در زمانی تبلیغ میکنند که دولتهای فرانسه، آلمان و بریتانیا شکننده، ناتوان و تهی از ایده برای بازراهاندازی اقتصادهای رو بهافول خود، جبران عقبماندگی در رقابت فناوری، و بازیکپارچهسازی جوامع دچار قطبیسازیشان به نظر میرسند. مفسران از هماکنون از ظهور سیاستی نو سخن میگویند و جهانی را پیشبینی میکنند که در آن «مجمع ملی» راست افراطی به رهبری مارین لوپن در فرانسه، «آلترناتیو برای آلمان» در آلمان، و حزب «رفرم بریتانیا» به رهبری نایجل فراژ در بریتانیا به قدرت میرسند.
در نهایت، دولت ترامپ در حال پخش اطلاعات گمراه کننده دربارهٔ اروپا و سیاستهای آن است. برای مثال، ترامپ بارها ادعا کرده است که اتحادیهٔ اروپا با خرید نفت روسیه، تحریمها را تضعیف میکند. در واقع، این خریدها اکنون تنها به دو کشور – مجارستان و اسلواکی – محدود شده است که به شاخهٔ جنوبی خط لولهٔ «دروژبا» متصلاند. جمهوری چک، که پیشتر به تأمین انرژی از روسیه وابسته بود، اوایل امسال گذار خود به هیدروکربنهای غیرروسی را که از طریق خط لولهٔ ترانسآلپاین تحویل میشود، تکمیل کرد. مقصر اصلی مجارستان است؛ کشوری که دولت پروکرملینِ آن صراحتاً از ترامپ اجازه خواست تا به خرید انرژی از روسیه ادامه دهد، و او نیز با خوشحالی این اجازه را داد.
در مرکز آخرین پیشنهاد صلحِ ایالات متحده، یک روایت گمراه کننده قرار دارد که توسط برخی تحلیلگران سیاست خارجی (از جمله جرج کنانِ فقید) مطرح شده است؛ روایتی که ناتو را تهدیدی برای روسیه توصیف میکند و تضمینهای امنیتی غرب برای همسایگان روسیه را بهعنوان نقض حاکمیت این کشور جلوه میدهد. تعهد ناتو در دههٔ ۱۹۹۰ به گسترش بهسمت شرق، ظاهراً همان دینامیتی بود که نظم بینالمللی را در قرن بیستویکم منفجر کرد و روسیه را در سال ۲۰۱4 وارد یک جنگِ دفاعی نمود؛ جنگی که سپس در سال ۲۰۲۲ آن را گسترش داد.
البته، این روایت به سادگی، واقعیت را نادیده میگیرد: مخالفت روسیه با ناتو نه در دههٔ ۱۹۹۰ یا اوایل ۲۰۰۰ آغاز شد، بلکه در زمان خاص رخ داد، زمانی که به نظر میرسید غرب در حال فروپاشی است: پیامدهای بحران مالی ۲۰۰۷–۲۰۰۸. تنها در آن زمان بود که استدلال ناتو به ابزاری برای شکاف انداختن در اتحاد غربی تبدیل شد.
کسانی که معتقدند گسترش ناتو باعث تهاجم روسیه به اوکراین شده است، استدلال کرملین درباره تهدید فرضی ناتو را
پذیرفتهاند ، اما تهدید واقعی علیه قدرت خود را در روسیه نادیده گرفتهاند: جنبشهای موفق طرفدار دموکراسی یا ضد استبدادی. کرملین بر ارزشهای قرن نوزدهمی ارتدوکسی، خودکامگی و ملیت متکی است. از این منظر، حاکمیت و حق تعیین سرنوشت آن تبدیل به حقی برای سرکوب حق تعیین سرنوشت در جای دیگر میشود.
با توجه به این تحولات، آیا ممکن است این درگیری به نوعی «منجمد» شود؟ یک آتشبس مؤثر میتواند فرصتی برای بازسازی زندگیها، احیای زیرساختهای حیاتی و پیگیری بازسازی و توسعه اقتصادی فراهم کند. اما اگر چنین نتیجهای ناشی از تلاش روسیه برای رسیدن به یک راهحل سیاسی باشد، پیامدهای آن برای اوکراین، اروپا و جهان بسیار خطرناک خواهد بود. حتی طرح بازنگریشده ترامپ که سؤال مهم درباره تضمینهای امنیتی محکم مشابه حمایتهای که درپیمان ناتو موجود است را بیپاسخ میگذارد — به جای وعدههای مبهم مشورت کردن در صورت حملات جدید روسیه — نیز بهشدت خطرناک است.
از دیدگاه اوکراین، طرح ترامپ به معنای یک «خنجر از پشت» کلاسیک بود. اگرچه نیروهای اوکراینی در میدان نبرد شکست نخوردهاند، اما اوکراین در این جنگ شکست خورده یا در هم شکسته محسوب شود. اوکراینیها ناچاراً شروع به پرسیدن این سؤال خواهند کرد که چه کسی مسئول است و این هرگونه امید به حفظ یک نظام سیاسی مبتنی بر توافق جمعی را از بین خواهد برد و کشور را آماده بازگشت ناگهانی به خودکامگی میسازد یا خودکامگی سوق خواهد داد.
طرح اصلی ترامپ همچنین باعث بیاعتبار شدن و تضعیف اروپا، نهادهایش و جهانبینی آن میشود. اتحادیه اروپا بهعنوان یک «ببر کاغذی» جلوه دادهشده است – بازیگری سیاسی با حرفها و ایدههای بزرگ، اما بدون اراده یا قدرت برای عملی کردن آنها. در مواجهه با چنین حالتی، احتمال دارد که سیاستمداران اروپایی که که بیشتر تسلیم فشارهای جناحهای راست افراطی (و چپ) شوند، آنهایی که نسخهای نوستالژیکتر از حاکمیت ملی را تبلیغ میکنند.
اما در بسیاری از موارد، بهویژه در دو کشوری که بخش اعظم پروژه اروپایی را در دوران پس از جنگ را رهبری کرده اند، آلمان و فرانسه، چنین تغییری میتواند بسیار خطرناک باشد. در بهترین حالت، این دولتها در حال باززنده کردن ادعای مارشال فیلیپ پتان، همکار نازی، برای اینکه سپر فرانسه در برابر زمانهای خطرناک باشد؛ و در بدترین حالت، گرایش به سوی مفهومی پیش از اتحادیه اروپا از حاکمیت میتواند شامل بازگشت ادعاهای برتری آلمان نسبت به همسایگانش باشد.
اما در مورد سایر نقاط جهان، پذیرش فوقالعاده آمریکا از دیدگاه تاریخی روسیه، نشاندهنده کاهش قطعی قدرت یا نفوذ ایالات متحده در جهان است. پیام ساده و غیرقابل انکار است: اکنون که آمریکا نماینده هیچ چیز نیست، بهراحتی میتوان آن را خرید.
هارولد جیمز، استاد تاریخ و روابط بینالملل در دانشگاه پرینستون، نویسندهٔ کتاب «هفت سقوط: بحرانهای اقتصادی که جهانیشدن را شکل دادند» (انتشارات دانشگاه ییل، ۲۰۲۳) است.
|
| |||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2025 | editor@iran-emrooz.net
|