دوشنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۴۰۵ - Monday 18 May 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 10.12.2021, 20:46

عقلانیت جمعی و توسعه در ایران


محسن رنانی

داستان «خطای ترکیب» در زیر و بم زندگی ما ایرانیان رسوخ کرده است. از جمله در عقلانیت ما. می‌دانیم که بر اساس برخی مطالعات، هوش ایرانیان (آی‌کیو) کمی زیر متوسط جهانی است. اما فرض کنیم ادعای نخوت‌آمیز تاریخی ما ایرانیان درست باشد که  «ما خیلی هوشمندیم»؛ اما این که تک تک افراد یک ملت دارای هوش بالا باشند به این معنی نیست که آن ملت در کل نیز دارای سطح هوشمندی بالایی است. همچنین عقلانیت جمعی چیزی کاملا متفاوت از عقلانیت فردی است. متاسفانه ما ایرانیان در این مورد هم گرفتار «خطای ترکیب»‌ هستیم. در واقع گرفتار «جهل» آمیخته به «خطای ترکیب»‌ هستیم. یعنی هم به غلط فکر می‌کنیم افراد ایرانی اغلب ضریب هوشی بالایی دارند و هم فکر می‌کنیم وقتی یک جامعه افرادش باهوش باشند پس آن ملت (به عنوان یک هویت کلی) هم باهوش است.

عقل در سطح فردی سه لایه دارد:‌ هوش (Reason)، عقلانیت (Rationality) و خردمندی (Wisdom). هوش، یعنی ما هم حافظه داریم و هم از اطلاعات حافظه می‌توانیم برای مقایسه، ایجاد ربط بین پدیده‌ها و انتخاب بین آنها استفاده کنیم. در یک کلام، یعنی مغز ما دارای قدرت نطق یعنی توانایی فهم منطقی دارد. هوش یک «استعداد» طبیعی یا موهبت است که ظرفیت پایه آن ژنتیک است و بخشی از ظرفیت آن هم در دوران جنینی و نوزادی بر اساس نوع تغذیه و محیط زیست جنین و کودک تکامل می‌یابد.

اما عقلانیت،‌ یک «مهارت»‌ است که باید کسب شود. بستر کسب عقلانیت برای فرد نیز جامعه و ارتباطات اجتماعی است. در واقع عقلانیت محصول کاربرد هوش در بستر زندگی اجتماعی است. در واقع هوش، ظرفیت پایه برای عقلانیت را می سازد اما شکل‌گیری عقلانیت نیاز به تجربه، آموزش، تمرین و کسب مهارت دارد.

خردمندی (یا حکمت) وقتی است که عقلانیت وارد سطح ناخودآگاه فرد شده باشد و فرد بدون نیاز به فکر کردن و تحلیل کردن، به صورت طبیعی و خودکار، تصمیمات و رفتارهای همراه با سطح بالایی از عقلانیت داشته باشد.

به عنوان مثالی برای نزدیک شدن ذهن، داشتن هوش مثل این است که فردی استعداد نواختن موسیقی را داشته باشد. عقلانیت مثل این است که این فرد واقعا برای نواختن موسیقی تمرین کرده باشد و آموزش دیده باشد و اکنون بتواند واقعا یک یا چند ساز را در یک سطح حرفه‌ای و قابل قبول بنوازد. خردمندی مثل این است که فرد چنان موسیقی در درونش رسوخ کرده باشد و وجودش با آن هماهنگ شده باشد که بتواند بداهه نوازی کند، یعنی همین که آوایی را شنید یا در ذهن تخیل کرد بتواند آن را بدون نیاز به نوشتنِ نت یا تمرین یا آموزش، بنوازد.

به عنوان مثال دیگر، یک کامپیوتر را نظر بگیرید. فرض کنید که این کامپیوتر ترکیبی از پیشرفته‌ترین قطعات سخت‌افزاری باشد. اما تا زمانی که یک سیستم عامل مثل ویندوز روی آن نصب نشود این دستگاه نمی‌تواند برای ما کاری انجام بدهد. اکنون سیستم‌عامل ویندوزی که نصب می‌کنیم می‌تواند نسخه‌های ابتدایی یا پیشرفته‌تر باشد (ویندوز ۹۵، ۹۸، ۲۰۰۰ تا اکنون ویندوز ۱۱). مغز ما همان کامپیوتر است. وجود ظرفیت اندیشیدن یا قدرت نطق یا همان عقل در مغز ما نظیر نصب ویندوز روی کامپیوتر است. هوش (ضریب هوشی) مانند ورژن یا نسخه ویندوز است. ولی عقلانیت به این معنی است که چقدر نرم‌افزارهای عملیاتی و کاربردی بر روی این ویندوز نصب است و از آن استفاده می‌شود. شما ممکن است پیشرفته‌ترین لپتاپ با جدیدترین نسخه ویندوز را داشته باشید اما فقط با آن تایپ کنید، ورق بازی کنید و ایمیل‌تان را وارسی کنید. فرد دیگری هم ممکن است روی لپتاپی شبیه به همان، نرم افزارهای مربوط به محاسبات پرتاب ماهواره به سمت مریخ را نصب کرده باشد و به کار بگیرد.

پس هوش،‌ ظرفیت پایه برای قدرت عقلی ما را تعیین می‌‌کند. اما این که سطح عقلانیت ما چقدر است بستگی به این دارد که از این هوش چقدر در جهت حل‌وفصل مسائل زندگی عملی خودمان و با چه روشهایی استفاده می‌کنیم. نرم‌افزارهای کاربردی برای تبدیل هوش به عقلانیت را خانواده و جامعه در ذهن ما نصب می‌کنند. نظام یادگیری اجتماعی کارکردش همین تبدیل هوش فردی به عقلانیت فردی است. دقت کنیم که آموزش رسمی فقط بخشی از نظام یادگیری است.

بنابراین ممکن است فرد، بهره هوشی بالایی داشته باشد اما الگوهای ذهنی و رفتاری که از جامعه گرفته است موجب تقویت عقلانیت در او نشده باشد. مثلا فردی که از خانواده یا جامعه‌اش افکاری خرافاتی گرفته باشد، هرچند هم ضریب هوشی‌اش بالا باشد، آن الگوهای خرافاتی اجازه نمی‌دهد تا همه ظرفیت هوشی خود را در زندگی عملی خود به‌کار گیرد و عقلانیت خود را بالفعل کند. شکفتگی ظرفیت عقلانیت افراد خیلی بستگی به محیط آنها دارد. به همین خاطر است که می‌گوییم عقلانیت یک پدیده اجتماعی-تاریخی است. چون نه تنها الگوهای فکری و رفتاری امروز جامعه بلکه باورها و سنت‌هایی که نیاکان ما تولید کرده‌اند نیز امروز بر نحوه تکامل عقلانیت ما اثرگذار است. بنابراین ممکن است فردی با هوش بسیار بالا، عقلانیت بسیار پایینی داشته باشد و برعکس.

اما خردمندی یا حکمت درونی در وجود ما مثل این است که فرد روی کامپیوترش هوش مصنوعی هم داشته باشد به گونه‌ای که کامپیوتر خودش خودکار فعالیت‌های مورد نظر فرد را انجام بدهد و فقط نتیجه فعالیت‌هایش را به او گزارش کند. مثلا صبح‌به‌صبح ایمیل‌های فرد را چک کند و تشخیص بدهد که کدام ایمیل باید فوری پاسخ داده شود و اول هر هفته برنامه سفر هواپیماها را بررسی کند و به فرد خبر بدهد که برای سفر آخر هفته کدام پرواز برای او مناسب‌تر است. بنابراین خردمندی وقتی است که عقلانیت در ما درونی و نهادینه می‌شود، یعنی در لایه ناخودآگاه ذهن ما عمل می‌کند و ما بدون آن که نیاز به محاسبه و تحلیل و بررسی زیادی داشته باشیم در موقعیت‌های مختلف می‌توانیم سریع و کم هزینه تصمیمات درست اتخاذ کنیم. این همان شناختی است که در شرایط پیچیده، به آن شهود می‌گوییم.

عقل جمعی یک جامعه نیز دارای سه سطح هوش، عقلانیت و خردمندی است. هرچه در یک جامعه، افراد باهوش بیشتری وجود داشته باشند، دانش‌آموختگانِ عالی بیشتر باشند، اطلاعات بیشتری در جامعه بچرخد، نهادها و فعالیت‌های علمی بیشتری وجود باشند، ابزارهای ثبت و گردش اطلاعات بیشتری وجود داشته باشد و .... این جامعه سطح هوش بالاتری دارد. اما این به معنی این نیست که از این سطح هوش جمعی بالا، عقلانیت جمعی بالایی نیز شکل می‌گیرد. برای شکل‌گیری عقلانیت جمعی، نیاز به نوعی از ساختارها، فرایندها و روابطی است که از دل آنها تصمیم‌ها و اقدامات جمعی عقلانی بیرون بیاید. یعنی الزاما با آن همه فرد باهوش و تحصیل‌کرده، آن همه نهادهای علمی و آن همه اطلاعاتِ درگردش، عقلانیت جمعی شکل نمی‌گیرد. در نظر بگیرید که در یک خانواده، همه افراد دارای هوش و تحصیلات بالا باشند، اما دائما با هم درگیر و از یکدیگر متنفر و روابطشان مخدوش و گفت‌وگو بین آنها متوقف باشد. طبیعی است که آن هوش و دانش منجر به شکل‌گیری یک زندگی عقلانی و رضایت‌مندانه در آن خانواده نمی‌شود. آنچه می‌تواند هوش آن خانواده را به عقلانیت و بنابراین سعادت خانوادگی تبدیل کند، سه چیز است: نخست منافع مشترک خانوادگی، دوم اعتماد و سوم وجود روابط اخلاقی و عاطفی مناسب.

در سطح اجتماعی نیز، هوش‌جمعی بالا یعنی وجود افراد باهوش، دانش فراوان، اطلاعات گسترده، نظام آموزش عالی، نهادهای پژوهشی و نظایر آنها تنها در یک بستر اجتماعی سازمند با سه ویژگی منجر به عقلانیت جمعی می‌شوند. یعنی عقلانیت جمعی وقتی شکل می گیرد که منافع ملی (منافع مشترک)، سرمایه اجتماعی (اعتماد) و قانون (به عنوان بستر اخلاق و عاطفه ملی)‍ در سطح بالایی وجود داشته یا مورد توافق باشد.

بحث خردمندی جمعی اندکی پیچیده‌تر است و اکنون مجالش نیست که باز کنم و برای وقت دیگری می‌‌گذارم. اما خیلی خلاصه بگویم که «توسعه» یعنی گذار یک ملت از سطح «هوش جمعی» به سطح «عقلانیت جمعی» و نهایتا به سطح «خردمندی جمعی». پس برای توسعه نیازی نیست که اکثریت افراد یک ملت هوش فردی بالایی داشته باشند. با افرادی دارای هوش فردی متوسط هم می‌شود یک جامعه دارای هوش جمعی بالا ایجاد کرد. اما از آن مهم‌تر این است که جامعه توانایی و مهارت تبدیل هوش‌جمعی به عقلانیت جمعی را نیز کسب کند.

من در گذشته گمانم بر این بود که هوش افراد یک ملت (آی کیو) برای شکل‌گیری فرایند توسعه باید بالا باشد. اما با مطالعه بیشتر متوجه شدم که برای شکل‌گیری فرایند توسعه، هوش فردی بالا لازم نیست بلکه باید هوش جمعی و مهم‌تر از آن توانایی تبدیل هوش جمعی به عقلانیت جمعی به تدریج افزایش یابد. و البته در فرایند توسعه‌ی یک جامعه، هوش فردی شهروندان نسل‌های بعدی هم به تدریج بالا می‌رود. اصلی‌ترین سازوکار تبدیل هوش جمعی به عقلانیت جمعی نیز «مهارت گفت‌وگو» است. منظور از گفت‌وگو نیز گفتن و شنیدن نیست بلکه دیالوگ یا هم‌شنوی است. هم‌شنوی یعنی من نیامده‌ام که «بگویم» تا تو مرا بفهمی و خودت را با من منطبق کنی، بلکه من آمده‌‌ام تا تو را «بشنوم» و تو هم مرا بشنوی تا از میانه‌ی این هم‌شنوی، حقیقتی آشکار شود.

ما چهل سال است برای ارتقای هوش جمعی می‌کوشیم. یعنی در سرمایه‌گذاری برای پرورش استعدادهای درخشان و گسترش دانشگاه‌ها و تکثیر نهادهای علمی و پژوهشی سنگ تمام گذاشتیم اما روز به روز عقلانیت جمعی در ما رو به کاهش است. چون منافع ملی برای ما به یک موضوع هویتی جمعی تبدیل نشده است و سرمایه اجتماعی برای ما به یک سرمایه مشترک جمعی تبدیل نشده است و قانون برای ما به یک ناموس جمعی تبدیل نشده است؛ و هر سه‌ی این‌ها وقتی رخ می‌دهد که ما مهارت «گفت‌وگو»‌ را تمرین و در خود استوار کرده باشیم. «رواداری» (یعنی حق دگراندیشی برای دیگران قائل شدن) و «مُدارا» (یعنی حق دگرباشی برای دیگران قائل شدن) پیش شرط ورود به هر‌گونه گفت‌وگوی کامیاب است.

بگذارید ناتوانی‌های جامعه و مردم عادی در زمینه گفت‌وگو را به رخ خودمان نکشیم. فقط نگاهی به رفتار سرآمدان و نخبگان کافی است. آیا نظام سیاسی که هیچ حق دگراندیشی و دگر‌‌باشی برای مخالفان و منتقدانش قائل نیست و به چیزی جز نابودی یا سکوت مطلق و بی‌عملی آنان تن نمی‌دهد می‌تواند بستر گفت‌وگو را بیافریند تا از دل آن عقلانیت جمعی سربرآورد؟ و آیا مخالفان نظام سیاسی که چهل سال است هیچ توانایی گفت‌وگو در بین‌شان نبوده است و جز اهانت و تخریب و لجن‌مال کردن یکدیگر هیچ هنر دیگری ندارند و بین خودشان و نظام سیاسی نیز هیچ راه مذاکره‌ای را باز نکرده‌اند و به کمتر از براندازی رضایت نمی‌‌دهند، می‌توانند بستر گفت‌وگو را برای شکل‌گیری عقلانیت جمعی خلق کنند؟

همه ما - اعم از حکومت و مخالفانش، جامعه و نخبگانش - در کشورداری، سیاست‌ورزی و توسعه‌‌آفرینی شکست خورده‌ایم، چون در تبدیل «هوش جمعی» به «عقلانیت جمعی» شکست خورده‌ایم؛ چون در کسب مهارت گفت‌وگو شکست خورده‌ایم.

بحران امروز آب نمونه بسیار دقیقی از شکست عقلانیت جمعی در ایران است. از دهه ۴۰ شمسی کارشناسان خارجی در مورد کمبود آب برای جمعیت آینده ایران هشدار داده بودند؛ از سال ۱۳۶۰ آمارها نشان می‌داد که تراز آب در ایران منفی شده است؛ از دهها سال پیش نهادهای بین‌المللی حوزه محیط زیست در مورد تغییرات اقلیمی هشدار داده بودند؛ تحولات رشد جمعیت از دهه شصت شمسی معلوم بود و برنامه‌های توسعه صنعتی و کشاورزی ما نیز تدوین شده بود و روند افزایش مصرف آب ناشی از آن برنامه‌ها قابل برآورد بود. نه نظام تدبیر اقدامی برای جلوگیری از روندهای مخرب برهم زننده تعادل آبی کشور انجام و نه نخبگان ملی کوشش پایدار جمعی‌ای را برای آگاهی بخشی و زنهاردهی سامان دادند.

همین الان نیز بحران کمبود آب و فرونشست‌ها و بحرانی بودن دشت‌ها و نزاع‌های آب دارد می‌گوید که ما در چه وضعیت خطرناکی قرار داریم. یعنی تا این‌جا هوش جمعی به اندازه کافی بوده است؛ اما هنوز هم عقلانیت جمعی در این حوزه وجود ندارد. چرا که همچنان حکومت به جای گفت‌و‌گو و پذیرش خطا، پوزش‌خواهی و مشارکت‌طلبی از جامعه برای حل بحران، بحران را لاپوشانی و اعتراضات را سرکوب می‌کند؛ مردم استان‌های مختلف بر علیه هم متن و کلیپ و تحلیل غلط منتشر می‌کنند و راه را برای گفت‌وگوی عقلانی کارشناسی می‌بندند؛ کارشناسان استانها حاضر نیستند با هم همکاری و گفت‌وگو کنند؛ مقامات حوزه حکمرانی آب از وحشت مورد اتهام و تهاجم قرار گرفتن، سکوت کرده‌اند؛ مقامات ارشد، تنش‌های خارجی را برجسته می‌کنند تا بحران آب را کم اهمیت جلوه دهند؛ اهالی خانه، مثل سابق دوش حمام را باز می‌کنند و آب تصفیه شده شهری را روانه فاضلاب می‌کنند تا آب داغ شود؛ کشاورز ما همچنان در شرق زاگرس برنج و گندم و هندوانه می‌کارد؛ حکومت از ترس اعتراضات عمومی همچنان جرات قیمت‌گذاری اقتصادی برای آب را ندارد و حتی جرات ممنوع کردن کشت اقلام آب‌بری مثل هندوانه را ندارد. این‌ها همه یعنی شکست عقلانیت جمعی در میان مردمی که همه‌شان مدعی باهوش بودن هستند.

و نکته پایانی: یک شاخص خوب برای ارزیابی توسعه‌خواه بودن یا نبودن یک نظام سیاسی، همین است که آیا آن نظام برای تبدیل هوش جمعی به عقلانیت جمعی چه تلاش‌هایی کرده است و چه راههایی را گشوده است. از این نظر، قطعاً جمهوری اسلامی یک نظام توسعه‌خواه تلقی نمی‌شود. بی‌گمان اگر جمهوری اسلامی به زودیِ زود، دست به افق‌گشایی نزند، تدوام این مسیر به نابودی محتوم خودش و احتمالا فروپاشی تمدن ایران خواهد انجامید. ملت ایران، با نحوه مشارکتش در انتخابات ۱۴۰۰ پیام مسالمت‌آمیز نهایی خود را داد و با اجازه دادن به یکدست شدن ساختار قدرت سیاسی، آخرین فرصت‌های ممکن را به نظام سیاسی داد تا بتواند بدون نگرانی از در‌هم‌ریزی، دست به اصلاحات اساسی در خود بزند. اکنون توپ در میدان نظام سیاسی است، امید که نظام بتواند بهترین ضربه را برای عبور کشور از این تنگنای تاریخی بنوازد.

محسن رنانی / ۱۹ آذر ۱۴۰۰

منبع: کانال تلگرام نویسنده




کالبدشکافی یک اعتراض
دوشنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۴۰۵ - Monday 18 May 2026
ايران امروز
http://www.iran-emrooz.net/image/Iraq_Protests.jpg
iran-emrooz.net | Thu, 24.12.2020, 17:26

کالبدشکافی یک اعتراض


عبدالرحمن فتح‌اللهی/شرق

سه هفته اخیر در اقلیم کردستان عراق روزهای نفس‌گیری را هم برای مردم و هم برای مسئولان در این خودمختاری رقم زد؛ روزهایی که با اعتراضات گسترده کردهای عراق همراه بود. اگرچه در ظاهر اعتراضات در دوم و یازدهم دسامبر به ‌دلیل پرداخت‌نکردن حقوق کارمندان و معلمان و تأخیر در وصول مطالبات اقشار حقوق‌بگیر شکل گرفته بود، اما بدون ‌شک این اعتراضات با این شدت و عمق نشان از عوامل ریشه‌ای‌تری دارد. از‌این‌رو پس از گذشت بیش از ۱۰ روز از اعتراضات و دورشدن از فضای هیجانی و روشن‌ترشدن ابعاد بیشتر این خیزش عمومی در اقلیم، کالبدشکافی چرایی شکل‌گیری این اعتراضات بیش‌از‌پیش ضروری به نظر می‌رسد.

برای کالبدشکافی عمیق این اعتراضات بدیهی است که باید نگاهی ریشه‌ای به ساختار سیاسی و اداری اقلیم کردستان عراق بینداریم؛ کما‌اینکه مؤسسه «پاکس» هلند در تحقیق جامعی درباره عوامل شکل‌گیری اعتراضات اخیر در اقلیم کردستان، بر این باور است که احزاب سیاسی حاکم بر اقلیم با ایجاد سیستم خودساخته حامی‌پروری به خود اجازه می‌دهند با فراهم‌کردن شغل‌های دولتی اکثرا بیهوده و گاهی ناموجود، حمایت رأی‌دهندگان را به‌ دست آورند تا بتوانند همچنان در قدرت باقی بمانند.

از این نظر مؤسسه هلندی علت بحران مالی و معیشتی و به دنبال آن بحران اجتماعی موجود در اقلیم کردستان را سیستم فشل دولت اقلیم می‌داند؛ زیرا معتقد است درآمدهای نفتی دولت اقلیم به اندازه‌ای است که با آن می‌توان رفاه ایجاد کرد، پس مشکل جای دیگری است. با این نگاه مؤسسه پاکس و برای رسیدن به ارزیابی واقع‌بینانه و در نهایت نتیجه‌گیری باید کالبدشکافی عمیق‌تری از جریان اعتراضات اقلیم داشته باشیم.

بی‌شک توسعه سیاسی، چرخش قدرت و تبلور گفتمان دموکراسی به‌گونه‌ای کارا و فزاینده، نقشی محوری در توسعه جامعه از ابعاد گوناگون دارد و ذیل این واقعیت انکار‌ناپذیر، نبود توسعه سیاسی، سایه سنگین نگاه‌های الیگارشیک، نبود فضای باز سیاسی و اجتماعی به شکلی گسترده در قالب ریشه همه ناکارآمدی‌ها و عقب‌افتادگی‌ها خود را نشان می‌دهد.

به هر تقدیر بهبود، رشد و گسترش همه شرایط و جنبه‌های مادی و معنوی زندگی اجتماعی مردم یگانه وظیفه و در حقیقت اولویت کاری هر دولتی در هر کشوری است؛ واقعیتی که امروز در اقلیم کردستان عراق به ‌دلیل نقصان جدی در ساختار سیاسی و امر حکومت‌داری و نبود زمینه و فضای مناسب برای نهادینه‌شدن گفتمان دموکراسی و به تبع آن، نبود چرخش قدرت سبب‌ شده تا ظرفیت‌های لازم برای تأمین احتیاجات محسوس جامعه کُردی از امنیت گرفته تا آزادی فردی، مشارکت سیاسی، برابری اجتماعی، رشد اقتصادی، رونق معیشتی و... نادیده گرفته شود.

چنان‌که «لئونارد بایندر»، استاد دانشگاه کالیفرنیا، رئیس کمیته مطالعات خاور نزدیک و خاورمیانه‌شناس آمریکایی معتقد است: اگر کشوری بخواهد به رشد و توسعه برسد، باید پنج بحران هویت، مشارکت، نفوذ، مشروعیت و توزیع را از سر بگذراند؛ چون در واقع وجه تمایز کشورهای توسعه‌یافته از کشورهای درحال‌توسعه، در آن است که این جوامع به طریقی موفقیت‌آمیز بحران‌های یادشده، به‌ویژه بحران‌های هویت و مشروعیت را پشت سر گذاشته‌‌اند. پیرو این نکته، آنچه در اقلیم کردستان عراق به‌ویژه بعد از سال‌های سقوط «صدام حسین» می‌گذرد، نشان از آن دارد که عملا بحران هویت و مشروعیت دامن ساختار سیاسی اقلیم کردستان عراق را به شکلی جدی گرفته و به شکل حل‌نشده‌ای باقی مانده است.

در‌ این‌ بین «مسعود بارزانی»، رئیس سابق اقلیم کردستان عراق و رهبر فعلی حزب «دموکرات کردستان» عراق که یقینا نقش پدرخواندگی او اکنون بیش‌از‌پیش بر امر حکومت‌داری اربیل سایه افکنده است، سعی داشت با رفراندم جدایی اقلیم کردستان در سپتامبر ۲۰۱۷، بحران مشروعیت و هویت را به‌گونه‌ای با شکل‌گیری کشوری کُردی و تحریک حس ناسیونالیستی و شوونیستی به حاشیه بکشاند که در نهایت نیز ناکام ماند. همین امر سبب تعمیق و تشدید دو بحران هویت و مشروعیت برای جامعه کردی عراق شد.

اگرچه حتی در صورت موفقیت رفراندم جدایی اقلیم و تشکیل کشور کردی، این دو بحران (هویت و مشروعیت) در میان‌مدت به شکل عمیق‌تری سر باز می‌کرد؛ زیرا ساختار سیاسی کنونی در اقلیم با امتیاز شکل‌گیری کشور کردی مشروعیتی کاذب را برای قبضه هرچه بیشتر قدرت پیدا می‌کرد و به دنبال آن شاهد تعمیق حکومت الیگارشی قومی بارزانی و «طالبانی» با نقش‌آفرینی دو حزب «اتحادیه میهنی» و حزب دموکرات کردستان عراق می‌بودیم؛ پروژه‌ای که در این سال‌ها هم با شدت و هم با ضعف پی گرفته شده است.

اکنون که جامعه کردی در پی فساد سیستماتیک، نبود زمینه برای چرخش قدرت تبعیض اقلیم میل بیشتری به اعتراض پیدا کرده و خشم فروخفته خود را به نام پرداخت‌نشدن حقوق‌ها، بحران معیشتی و برآورده‌نشدن مطالبات‌شان فریاد می‌زنند، به شکلی ناخواسته دُمل بحران هویت و مشروعیت حکومت اقلیم کردستان را هم به‌ دلیل توسعه‌نیافتگی سیاسی باز کرده‌اند؛ چراکه توسعه سیاسی با رشد دموکراسی مترادف است.

پس به هر اندازه که یک نظام سیاسی از انعطاف‌ناپذیری به انعطاف‌پذیری، از سادگی به پیچیدگی، از دنباله‌روی فردی، گروهی، قومی و جناحی برآمده از نگاه‌های الیگارشیک به خودمختاری و قائل‌شدن به نقش پررنگ‌تر مردم و از پراکندگی به یگانگی گرایش پیدا کند، به همان نسبت توسعه سیاسی نیز در آن نظام افزایش می‌یابد.

از‌این‌رو با وجود آنکه به‌ دنبال سرکوب و برخورد خشن نیروهای امنیتی اقلیم و کشته‌شدن بیش از ۱۱ نفر اعتراضات فروکش کرده است؛ اما جای شک و تردیدی نیست که به‌ دلیل نقش‌آفرینی عوامل ریشه‌ای با کوچک‌ترین جرقه‌ای، اعتراضات این بار به شکلی عمیق‌تر، خشن‌تر و صد البته گسترده‌تر دامن اقلیم کردستان عراق را خواهد گرفت؛ چرا‌که توسعه سیاسی بدون مشارکت توده‌ای و اقدام عمومی در فعالیت‌های سیاسی، آن هم در قالب تبلور گفتمان دموکراسی‌خواهی میسر نیست.

در این زمینه «ساموئل هانتینگتون» از نظریه‌پردازان و تحلیلگران جهانی تأکید دارد در فرایند توسعه سیاسی تقاضاهای جدیدی به‌ صورت مشارکت عمومی و ایفای نقش‌های بدیع‌تر برای مردم ظهور می‌کنند؛ بنابراین نظام سیاسی باید از ظرفیت و توانایی‌های لازم برای تغییر وضعیت خود برخوردار باشد و در غیر‌این‌صورت سیستم و ساختار سیاسی با بی‌ثباتی، هرج‌ومرج و در نهایت بن‌بست روبه‌رو خواهد شد؛ واقعیتی که سال‌هاست حکومت اقلیم کردستان به شکلی جدی با آن دست‌به‌گریبان است.

البته اربیل به نام کارشکنی دولت بغداد در پرداخت بودجه و نیز پیگیری پروژه «دیگرسازی»، حال در قالب قائل‌شدن نقش مخرب برای نیروهای «پ‌ک‌ک»، ایران و دیگر بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای، سعی در دورزدن و فرار از این بن‌بست دارد؛ اما واقعیت انکار‌ناپذیر آن است که حکومت اقلیم کردستان در سال‌های اخیر، بارها و با شدت و ضعف شاهد شکل‌گیری اعتراضات مردمی بوده است؛ پس به جای فرار رو به جلو باید زمینه را برای تغییرات اساسی و بنیادین با محوریت ایجاد فضا به ‌منظور چرخش قدرت و نهادینه‌کردن گفتمان دموکراسی فراهم کند.

چنان‌که «لوسین پای»، شرق‌شناس آمریکایی، توسعه سیاسی را منوط به افزایش ظرفیت حکومت‌ها و دولت‌ها در پاسخ‌گویی هرچه بیشتر به نیازها و خواسته‌های مردم، تنوع ساختاری، تخصصی‌شدن حکومت‌داری برای استفاده بهینه از فرصت‌ها و همچنین افزایش مشارکت سیاسی عمومی می‌داند. البته این مشارکت سیاسی ممکن است به ‌صورت تحرک دموکراتیک یا در شکل تحرک توتالیتر باشد؛ اما نکته اصلی تبدیل‌شدن مردم به شهروندان فعال است. در این زمینه دست‌کم حفظ صورت ظاهر حاکمیت عمومی ضروری است؛ کما‌اینکه قوانین باید دارای ماهیت همگانی باشد و به اقتضای این نکته در اجرا کم‌و‌بیش از جنبه نگاه‌های سلیقه‌ای، شخصی و غیردموکراتیک خارج شود تا دستیابی به مقام‌های سیاسی برای حکومت‌داری در سایه دستاوردها، لیاقت‌ها و صلاحیت‌ها باشد.




فاجعه‌ای بزرگ در ایران در راه است
دوشنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۴۰۵ - Monday 18 May 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 23.03.2020, 10:14

هشدار کارشناسان نسبت به شیوع کرونا:

فاجعه‌ای بزرگ در ایران در راه است


استانبول/ نرگس رضایی/ خبرگزاری آناتولی

با آغاز تعطیلات نوروزی در ایران درست در میانه بحران شیوع کرونا و خروج میلیون‌ها مسافر از استان‌های درگیر این ویروس، کارشناسان حوزه سلامت و اجتماعی این کشور در گفت‌وگوی اختصاصی با خبرگزاری «آناتولی» به تشریح ابعاد فاجعه پیش‌ رو پرداخته و هشدار دادند که بعد از ۱۳ بدر یک سوم تا یک چهارم جمعیت ایران به کرونا مبتلا خواهند شد.

کریم همتی، سرپرست جمعیت هلال احمر ایران رسما اعلام کرد تنها طی ۴ روز (۲۷ اسفند تا اول فروردین) ۹۷۰ هزار خودرو با ظرفیت حدود ۳ میلیون مسافر از استان‌های درگیر کرونا خارج شده‌اند که حدود ۲۴۰۰ نفر از این مسافران دارای علائم بیماری کرونا بوده‌اند که در پی این اظهارات نگرانی‌ها نسبت به شیوع بیشتر کرونا در ایران عمیق‌تر شد و زمانی به اوج رسید که علیرضا زالی، فرمانده ستاد مقابله با کرونا در تهران از «اوج گرفتن کرونا در بازگشت مسافران تهرانی» سخن گفت.

موضوعی که ایرج خسرونیا، رئیس جامعه پزشکان متخصص داخلی ایران در گفت‌وگوی اختصاصی با خبرنگار «آناتولی» این وضعیت را «بسیار خطرناک» خوانده و تصریح کرد: این افراد حتی اگر مورد معاینه قرار گیرند چون بیست درصد مبتلایان هیچ گونه علامتی ندارند، به راحتی وارد اجتماعات شده و ما در سیزده بدر شاهد عواقب آن خواهیم بود.

۵۰۰ هزار نفر در ایام تعطیلات نوروزی گرفتار کرونا خواهند شد

وی گفت: اگر سه میلیون نفر مسافرت کرده‌اند، می‌توانیم بگوییم که ۵۰۰ هزار نفر در ایام تعطیلات نوروزی گرفتار این بیماری خواهند شد، بنابراین با توجه به تعداد کسانی که مبتلا می‌شوند و علایمی ندارند باز درصدی که اعلام خواهد شد کمتر از معمول خواهد بود به دلیل اینکه تعدادی اصلا مراجعه نمی‌کنند و تعدادی که مراجعه می‌کنند ممکن است نتیجه آزمایششان منفی باشد چون بیست درصد کسانی که آزمایش می‌شوند جوابشان منفی است و خیلی از کسانی که مثبت هستند ممکن است در اماکن عمومی و اجتماعات حضور یافته و دیگران را مبتلا کنند.

رئیس جامعه پزشکان متخصص داخلی ایران ادامه داد: به نظر می‌رسد این سه میلیون نفر اگر جابجا شوند که البته در ایام تعطیلات به این رقم به صورت قابل ملاحظه‌ای افزوده خواهد شد باید منتظر باشیم که بعد از ۱۳ بدر حدود یک سوم تا یک چهارم جمعیت ایران به کرونا مبتلا خواهند شد و مشکلات عدیده‌ای را به وجود خواهند آورد.

مسئولان پیام متضاد دادند مردم سردرگم شدند

دکتر مصطفی اقلیما، جامعه‌شناس و رئیس انجمن علمی مددکاری اجتماعی ایران نیز در تحلیل این مساله از بعد جامعه‌شناختی به خبرنگار «آناتولی» گفت: از آنجا که مسئولان ایرانی با شیوع کرونا هر کدام پیام متفاوت و متضادی داده و هر کدام نقطه نظری متفاوت ارائه دادند مردم واقعا نمی‌دانند چه کار کنند. یکی از پزشکان مسئول می‌گوید ۴۰ تا ۶۰ درصد مردم باید کرونا بگیرند تا این بیماری ضعیف شود و با مسافرت مردم فکر می‌کنند با انتقال بیماری، کرونا را ضعیف خواهند کرد.

وی افزود: نکته مهم دیگر این است که مردم از این شرایط خسته شده‌اند چون هر مسئولی چیزی می‌گوید و آنها واقعا سردرگم شده‌اند و نمی‌دانند چه کار کنند و از آنجا که در سالهای اخیر فشارهای بسیاری از جمله فشار اقتصادی به مردم ایران وارد شده، دیگر مردم از زندگی بریده‌اند و می‌گویند تا زنده‌ایم زندگی کنیم.

اقلیما گفت: وقتی رییس‌جمهور کشوری اصلا به قرنطینه اعتقاد ندارد و آن را اعمال نمی‌کند طبیعی است مردم هم هر جا دلشان خواست می‌روند و می‌آیند و بیش از این نباید توقع داشت. از سوی دیگر مردم وقتی در خیابانها شاهد تردد عده زیادی هستند فکر می‌کنند خطری تهدید نمی‌کند و شروع می‌کنند به تردد در معابر در حالیکه ویروس به سرعت از همین معابر از انسان به انسان منتقل می‌شود.

فقدان سیستم مدیریت یکپارچه و رویکرد متناقض مسئولان

رئیس انجمن علمی مددکاری اجتماعی ایران در ادامه تصریح کرد: باید به ریشه یابی این رفتار مردم پرداخت چون همه اقشار در خصوص کرونا اهمال می‌کنند و به رغم هشدارهای بهداشتی به تردد در معابر ادامه می‌دهند. علت اصلی آن رویکرد مسئولان در این زمینه است که اصلا اعتقادی به قرنطینه ندارند و برخی هم معتقدند برای ضعیف شدن بیماری باید تعداد زیادی این بیماری را بگیرند و نتیجه همین می‌شود که در جاده‌ها شاهد ترافیک سنگین خودروها هستیم که سرنشینان آن بیماری را به همه جا منتقل می‌کنند.

اقلیما افزود: مردم وقتی به این نتیجه می‌رسند که باید برای ضعیف شدن بیماری باید به آن مبتلا شوند و قرنطینه‌ای هم در کار نیست احساس خطر هم نکرده و بی پروا به گردش و تفریح می‌پردازند.

وی تاکید کرد: اگر دولت در این رابطه تدابیر سختگیرانه‌ای اتخاذ می‌کرد کسی از خانه‌اش بیرون نمی‌آمد چون بحث سلامتی و جان آدمهاست و بیماری مسری شوخی بردار نیست. قطعا اگر از ابتدا قم قرنطینه می‌شد، کشور قرنطینه نمی‌شد با اینهمه تضاد در اقدام مسئولان مردم هم سردرگم شده و هر کاری که دوست دارند انجام می‌دهند. ضمن اینکه در این مورد خاص که وزارت بهداشت باید تصمیم‌گیری کند شاهد تعدد دستگاههای تصمیم‌گیر هستیم که بسته به اهدافشان تصمیم می‌گیرند و طبیعی است مردم هم چندان هشدارهای وزارت بهداشت را جدی نگیرند.

مردم ایران به مرگ و زندگی بی تفاوت شده‌اند

این جامعه شناس ایرانی اظهار داشت: از سوی دیگر مردم بی تفاوت شده‌اند و هیچ چیزی برایشان مهم نیست و این اتفاق زمانی می‌افتد که مردم امید و هدفی برای آینده نداشته باشند.

اقلیما افزود: در تحقیقی که انجام دادیم ۵۰ درصد افراد نگران بیکاری و اتفاقات بعد از آن بودند. آنها از آینده می‌ترسند. دیگر امید خود را از دست داده‌اند و اگر امید از جامعه‌ای گرفته شود مردم هم بی‌تفاوت می‌شوند و زنده بودن و نبودنشان هیچ فرقی برایشان نمی‌کند.

موضوعی که کدخدازاده، جامعه شناس دیگری در گفتگو با «آناتولی» با مقایسه رفتار مردم ایران و جوامع دیگر در بزنگاهها و شرایط غیرعادی از جمله شرایط امروزی شیوع کرونا از پدیده‌ای پیچیده سخن گفت که به نوعی «بی خیالی از واقعیت» است. وی افزود: وقتی اخبار آمریکا و دیگر کشورها که به نوعی درگیر کرونا هستند را پیگیری می‌کنیم می‌بینیم وقتی در این کشورها اعلام می‌کنند که شرایط غیرعادی است و مردم به خاطر سلامتی خود قرنطینه شوند یکباره آن روز مواد غذایی در فروشگاهها تمام می‌شود و مردم با مراجعه به فروشگاهها مایحتاج خود را تهیه کرده و در خانه می‌نشینند. اما در ایران این اتفاق نمی‌افتد. در ایران پدیده‌ای هست که بسیار پیچیده تر از این حرف‌هاست که می‌توان گفت نوعی بی خیالی از واقعیت است.

بنابراین با توجه به تحلیل کارشناسان و اظهارات علیرضا زالی، فرمانده ستاد مقابله با کرونا در تهران که نسبت به اوج گرفتن کرونا در بازگشت مسافران تهرانی هشدار داده، بنظر می‌رسد در روزهای آینده موضوع کرونا ابعاد وسیع تری پیدا کند. ضمن اینکه نگرانی‌ها زمانی عمیق تر می‌شود که روز شنبه مرکز مدیریت راه‌ها از ترافیک سنگین در برخی از آزادراه‌های خروجی تهران خبر داد و اعلام کرد آزاده راه تهران –کرج، آزاد راه کرج- قزوین و جاده تهران-ساوه از “ترافیک سنگینی” برخوردار است و با افزایش تعداد مسافران اوضاع وخیم تر خواهد شد. به گونه‌ای که رئیس جامعه پزشکان متخصص داخلی ایران پیش بینی می‌کند تا یک چهارم جمعیت ایران به این بیماری مبتلا شوند.




تخم‌مرغ؛ شانه‌ای ۱۳ هزار تومان
دوشنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۴۰۵ - Monday 18 May 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 05.10.2013, 9:10

تخم‌مرغ؛ شانه‌ای ۱۳ هزار تومان





 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net