|
چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۵ -
Wednesday 17 June 2026
|
ايران امروز |
مقدمه
جنگها گاه بیش از آنکه سرنوشت میدانهای نبرد را تعیین کنند، ماهیت قدرت سیاسی را آشکار میسازند. بسیاری از دولتها پس از عبور از بحرانهای بزرگ دریافتهاند که آنچه بقای آنها را تضمین میکند، صرفاً زرادخانههای نظامی، سامانههای دفاعی یا ائتلافهای منطقهای نیست، بلکه سرمایهای عمیقتر و ماندگارتر به نام «مشروعیت سیاسی» و «اعتماد عمومی» است.
اگر تحولات اخیر و تجربه رویاروییهای پرهزینه منطقهای حامل پیامی برای جمهوری اسلامی ایران باشد، آن پیام این است که امنیت پایدار نه از مسیر گسترش میدانهای تقابل، بلکه از مسیر تحکیم رابطه دولت و ملت حاصل میشود. قدرت ملی در نهایت بر دوش مردمی استوار است که حکومت را از آنِ خود بدانند، در سرنوشت کشور مشارکت کنند و در بزنگاههای تاریخی از آن حمایت نمایند.
این حقیقتی است که تاریخ معاصر ایران و تجربه دولتهای مختلف جهان بارها آن را اثبات کرده است.
قدرت دولت؛ از زور تا مشروعیت
ماکس وبر، جامعهشناس برجسته آلمانی، مشروعیت را مهمترین مبنای اقتدار سیاسی میدانست. از نگاه او، دولت زمانی پایدار است که شهروندان نه از سر ترس، بلکه از سر پذیرش و رضایت، اقتدار آن را به رسمیت بشناسند.
در جهان معاصر نیز تجربه کشورها نشان داده است که توانایی دولتها در مواجهه با بحرانهای امنیتی، اقتصادی و سیاسی، بیش از هر چیز به میزان اعتماد عمومی وابسته است. رابرت پاتنام این ظرفیت را «سرمایه اجتماعی» مینامد؛ ذخیرهای از اعتماد، همکاری و احساس تعلق که در لحظات بحران به پشتوانه اصلی دولتها تبدیل میشود.
به همین دلیل است که دولتهای برخوردار از مشارکت سیاسی گسترده، حتی در شرایط ضعف اقتصادی یا نظامی، از ثبات بیشتری برخوردارند؛ در حالی که دولتهای فاقد مشروعیت مردمی، حتی با برخورداری از قدرت سخت گسترده، در برابر بحرانها آسیبپذیر میشوند.
تاریخ معاصر مملو از نمونههایی است که نشان میدهد قدرت نظامی به تنهایی ضامن بقا نیست. اتحاد شوروی با یکی از بزرگترین ارتشهای جهان فروپاشید، زیرا میان دولت و جامعه شکافی عمیق ایجاد شده بود. در مقابل، بسیاری از کشورها با اتکا به انسجام ملی و اعتماد عمومی توانستند از بحرانهای بزرگ عبور کنند.
تجربه ایران؛ زمانی که رأی مردم سرمایه ملی شد
در جمهوری اسلامی نیز تجربهای روشن در این زمینه وجود دارد. انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۷۶ و پیروزی محمد خاتمی با حدود بیست میلیون رأی، صرفاً یک جابهجایی سیاسی نبود؛ بلکه نمایش قدرت جامعه ایرانی در برابر جهان بود.
افزایش مشارکت سیاسی، شکلگیری امید اجتماعی، تقویت جامعه مدنی و طرح نظریه گفتوگوی تمدنها موجب شد ایران در فضای بینالمللی از جایگاه متفاوتی برخوردار شود. در آن دوره، اعتبار بینالمللی ایران بیش از آنکه محصول افزایش قدرت نظامی باشد، نتیجه افزایش مشروعیت داخلی و سرمایه اجتماعی بود.
این تجربه نشان داد که رأی مردم صرفاً یک سازوکار انتخاباتی نیست؛ بلکه مهمترین منبع قدرت ملی است. هرچه فاصله میان دولت و ملت کاهش یابد، ظرفیت کشور برای مواجهه با تهدیدهای خارجی افزایش خواهد یافت.
بازنگری در پارادایم عمق راهبردی
در چهار دهه گذشته، یکی از مهمترین مبانی سیاست منطقهای جمهوری اسلامی، ایده ایجاد عمق راهبردی و انتقال میدان تقابل به خارج از مرزهای ایران بوده است. بر اساس این رویکرد، حمایت از نیروهای همسو در منطقه و شکلدهی به جبهه مقاومت میتوانست تهدیدات را از مرزهای کشور دور نگه دارد و امنیت ملی را تضمین کند.
این سیاست در مقاطع مختلف دستاوردهایی نیز به همراه داشته است؛ اما تحولات سالهای اخیر نشان داد که هیچ عمق راهبردی نمیتواند جایگزین عمق ملی شود.
عمق ملی مفهومی است که بر اعتماد شهروندان، انسجام اجتماعی، مشارکت سیاسی و رضایت عمومی استوار است. کشوری که از چنین پشتوانهای برخوردار باشد، در برابر فشارهای خارجی مقاومتر خواهد بود؛ اما اگر شکاف دولت و ملت افزایش یابد، حتی گستردهترین شبکههای منطقهای نیز نمیتوانند امنیت پایدار ایجاد کنند.
جنگ اخیر نشان داد که انتقال منازعه به خارج از مرزها لزوماً مانع انتقال ناامنی به داخل کشور نمیشود. این تجربه، ضرورت بازاندیشی در برخی مفروضات راهبردی چهار دهه گذشته را آشکار ساخته است.
پایان دوگانههای فرساینده
یکی از مهمترین چالشهای سیاست داخلی ایران در دهههای گذشته، گسترش دوگانههای سیاسی و اجتماعی بوده است؛ دوگانههایی مانند خودی و غیرخودی، انقلابی و غیرانقلابی، ارزشی و غیرارزشی، که به تدریج بخشهای وسیعی از جامعه را از مشارکت در حیات سیاسی کشور دور ساختهاند.
در حالی که تجربه دولتهای مدرن نشان میدهد ثبات سیاسی زمانی حاصل میشود که همه شهروندان، فارغ از گرایشهای سیاسی، فکری، مذهبی و فرهنگی خود، احساس تعلق به نظام سیاسی داشته باشند.
ایران متعلق به همه ایرانیان است. هیچ جریان سیاسی، مذهبی یا ایدئولوژیک نمیتواند مدعی مالکیت انحصاری بر ایران باشد. ملت ایران مجموعهای متکثر از هویتها، اندیشهها و سبکهای زندگی است و حکمرانی موفق آن است که این تنوع را به رسمیت بشناسد.
بازگشت به ملت؛ الزامات یک نوزایی سیاسی
بازسازی رابطه دولت و ملت نیازمند اقدامات عملی و ملموس است. نخستین گام در این مسیر میتواند آزادی زندانیان سیاسی و تمامی کسانی باشد که در نتیجه منازعات سیاسی، عقیدتی و فکری با محدودیتهای قضایی مواجه شدهاند. آشتی ملی بدون اعتمادسازی امکانپذیر نیست و اعتمادسازی نیز بدون گشایش سیاسی شکل نخواهد گرفت.
دومین گام، التزام عملی به حقوق شهروندی است. حقوق ملت نباید در حاشیه ملاحظات امنیتی یا رقابتهای سیاسی قرار گیرد. مشارکت سیاسی، آزادی بیان، حق تشکلیابی، حق اعتراض مسالمتآمیز و کرامت انسانی باید به عنوان ارکان حکمرانی مورد احترام قرار گیرند.
سومین گام، احترام به تنوع مذهبی، قومی، فرهنگی و فکری در چارچوب قانون است. هر اندازه دایره مشارکت ملی گستردهتر شود، ظرفیت نظام سیاسی برای عبور از بحرانها نیز افزایش خواهد یافت.
ضرورت اصلاح در قوه قضائیه
در هر نظام سیاسی، قوه قضائیه مهمترین نماد عدالت عمومی است. هرگاه افکار عمومی احساس کند که عدالت تحت تأثیر ملاحظات سیاسی قرار گرفته است، اعتماد اجتماعی آسیب میبیند.
امروز بیش از هر زمان دیگری ضرورت دارد دستگاه قضایی با تأکید بر استقلال، بیطرفی، شفافیت و قانونگرایی، جایگاه خود را به عنوان پناهگاه حقوق شهروندان تثبیت کند. جامعه نیازمند اطمینان از آن است که قانون برای همه یکسان اجرا میشود و حقوق افراد قربانی رقابتهای سیاسی نخواهد شد.
اقتدار واقعی دستگاه قضایی نه در ایجاد هراس، بلکه در ایجاد اعتماد عمومی نهفته است.
جمهوری سوم؛ افق پیش روی ایران
ایران در آستانه مرحلهای قرار گرفته است که میتوان آن را «جمهوری سوم» نامید؛ مرحلهای که در آن بقای کشور و ثبات نظام سیاسی بیش از هر زمان دیگری به بازسازی مشروعیت، احیای سرمایه اجتماعی و ترمیم شکاف دولت و ملت وابسته است.
نسلهای جدید ایران در مقایسه با نسلهای نخست انقلاب، مطالبات متفاوتی دارند. آنها بیش از آنکه درگیر منازعات ایدئولوژیک باشند، خواهان رفاه، آزادیهای قانونی، توسعه اقتصادی، امنیت شغلی، کیفیت زندگی و ارتباط سازنده با جهان هستند.
حکمرانی موفق در دهههای آینده حکمرانیای خواهد بود که بتواند میان امنیت، توسعه، آزادی و عدالت تعادل برقرار کند. جامعه ایران پس از دههها تنش و قطببندی، بیش از هر چیز خواهان زندگی عادی، آرامش و امید به آینده است.
نتیجهگیری
تاریخ ملتها گاه در لحظات بحرانی مسیر خود را تغییر میدهد. جنگ و بحرانهای اخیر میتوانند برای ایران به نقطه آغاز یک بازاندیشی بزرگ تبدیل شوند؛ بازاندیشی در معنای قدرت، امنیت و بقای ملی.
درس اصلی این تجربه روشن است: قدرت پایدار از دل جامعه برمیخیزد. مشروعیت مردمی، اعتماد عمومی، مشارکت سیاسی و احترام به حقوق شهروندان، مهمترین منابع قدرت ملی در جهان امروز هستند.
ادامه الگوهای گذشته و نادیده گرفتن مطالبات جامعه، در شرایطی که شکافهای دولت و ملت عمیق شدهاند، میتواند کشور را با مخاطراتی جدی مواجه سازد. اما بازگشت به ملت، پذیرش تکثر اجتماعی، گسترش مشارکت سیاسی و اولویت دادن به منافع ملی بر منازعات ایدئولوژیک، میتواند فصل تازهای در تاریخ جمهوری اسلامی و ایران معاصر بگشاید.
امروز مسئله اصلی صرفاً حفظ یک ساختار سیاسی نیست؛ مسئله، حفظ ایران است. و ایران تنها زمانی نیرومند خواهد بود که دولت و ملت بار دیگر یکدیگر را بازیابند.
|
| |||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|