|
جمعه ۱۵ خرداد ۱۴۰۵ -
Friday 5 June 2026
|
ايران امروز |
جمهوری اسلامی از نخستین روزهای استقرار خود در ایران در پی انقلاب ۵۷، به دلیل جهان بینی دینی و تلاش برای حکمرانی بر اساس نگاهی ایدئولوژیک، معترضین و مخالفین خود را هم در عرصههای گونانون تولید کرده است.
اولین اعتراض علنی در دومین ماه پس از انقلاب رخ داد. در تظاهرات ۱۷ اسفند ۱۳۵۷ (همزمان با روز جهانی زن) گروهی از زنان در واکنش به سخنرانی روحالله خمینی مبنی بر لزوم رعایت حجاب اسلامی در ادارات دولتی شکل گرفت.
اعتراضات دهه هفتاد در شهرهای مختلف ایران، با توجه به محدویت رسانهای آن سالها به جز مورد کوی دانشگاه بازتاب گستردهای نیافت. اما پس از گسترش شبکههای اجتماعی در دهه ۱۳۸۰ اخبار اعتراضات خیابانی، انتشار و انعکاس بیشتری یافتند. اعتراضاتی که خبرسازترین آنها در تیر ۷۸، خرداد ۸۸، دی۹۶، آبان ۹۸، تیر۱۴۰۰ و سال ۱۴۰۱ رخ دادند.
اعتراضات ۱۴۰۱ ایران شامل تجمعها و اعتراضات گوناگونی در ایران است که در سال ۱۴۰۱ رخ دادند. ریشههای این اعتراضات مشکلات اقتصادی، انسداد سیاسی و فرهنگی بود که به صورت اعتراضات خیابانی بدون ساختار رهبری و خودجوش مردمی یا به صورت اعتراضات صنفی با ساختار رهبری و از پیش برنامهریزیشده انجام شد. این اعتراضات با ادامه اعتراضات و اعتصابات سراسری معلمان ایران شروع و با اعتراضات به گرانی مواد خوراکی در پی حذف ارز ۴۲۰۰ تومانی و اعتراضات خرداد پس از فروریختن ساختمان متروپل گسترش یافت. در شهریور ۱۴۰۱ نیز قتل حکمتی مهسا امینی زمینهساز خیزش سراسری شد.
آخرین اعتراضات خیابانی هم در دی ماه سال گذشته دهها هزار کشته، بازداشت و اعدام در پی داشت؛ در نتیجه، هزاران خانواده را بر مخالفان خود افزود.
آیا صرف اعتراض یا مخالفت یک فرد، یک ائتلاف، اتحاد یا یک سامانه را در برابر یک رژیم سرکوبگر میتوان در قالب مفهوم اپوزیسیون ارزیابی کرد؟ یک گردهمآیی، مثلا «جمهوریخواهان سکولار دموکرات» (اتحاد جمهوریخواهان ایران) یا «سامانه پادشاه خواهان» که در راس آن یک «شاهزاده وارث تاجوتخت» هم قرار دارد، چه؟
برای پاسخ به این پرسش، ضروری است تعریفی روشن و آکتوئل (واقعی و بهروز شده) از مخالف و اپوزیسیون ارائه دهیم و تفاوت مفهومی آنها را از همدیگر بشناسیم.
اپوزیسیون
در ویکی پدیا در پیوند با تعریف مخالف و اپوزیسیون میخوانیم:
مخالف (Opposer):
▪️ماهیت: یک فرد، گروه یا جریانِ اعتراضی است که فقط وضعیت موجود (Position) را نقد میکند.
▪️هدف: ممکن است برنامه یا ایدهای برای جایگزینی نداشته باشد و صرفاً نارضایتی خود را ابراز کند.
▪️دامنه: هر کسی با هر عقیدهای (چه در داخل و چه در خارج از سیستم) میتواند یک مخالف باشد.
اپوزیسیون (Opposition):
▪️ماهیت: یک نیروی سیاسی متشکل از احزاب، نهادها و ساختارهای مشخص در برابر (Position) است.
▪️هدف: علاوه بر مخالفت، به دنبال تغییرات اساسی در دولت یا سیستم است و میخواهد جایگزین حاکمیت شود.
▪️عملکرد: توانایی بسیج نیرو، ارائه مانیفست (برنامه سیاسی) و سازماندهی جامعه را دارد.
انواع اپوزیسیون
▪️در دموکراسیها: اپوزیسیون، حزب رقیب است که در چارچوب قانون فعالیت میکند تا در انتخابات بعدی قدرت را بهدست بگیرد.
▪️در نظامهای غیردمکراتیک: معمولاً به نیروهایی گفته میشود که خواهان سرنگونی یا تغییر بنیادین ساختار حکومت هستند.
و در ادامه میخوانیم: «تفاوت اصلی در سازمانیافتگی و هدف است. «مخالف» هر فردی است که با دولت یا سیستم حاکم عقیده یا زاویه متفاوتی دارد؛ اما «اپوزیسیون» به یک تشکل، حزب یا جریان سیاسیِ سازمانیافته گفته میشود که دارای برنامه جایگزین است و برای در دست گرفتن قدرت رقابت یا مبارزه میکند.»
ایران پدیا (دانشنامهی اپوزیسیون ایران)، ویژگیهای اپوزیسیون را چنین توضیح میدهد:
یک اپوزیسیون به ویژه زمانی که به سطح یک آلترناتیو بالغ شود باید ویژگیهای مشخصی داشته باشد از جمله:
▪️ساختار سازمانیِ استوار و توانمندیهای سازمانی پایدار، هم در داخل کشور و هم در خارج از آن، این ویژگی یک اپوزیسیون را قادر میسازد که به عنوان موتوری برای تغییر عمل کند.
▪️رهبریِ خبره و ذیصلاح که قادر به برخورد با حاکمیت (در ایران استبداد مذهبی)، متحد کردن مردم و متمرکز کردن آنها بر تغییر رژیم است.
▪️یک برنامه روشن که نشان دهنده آرمانهای مردم است و با معیارهای بین المللی انطباق دارد و با دیکتاتوریهای پیشین متفاوت است.
▪️تحت پوشش قرار دادن گرایشهای گوناگون سیاسی و ترویج حقوق قومیتهای مختلف و اقلیتهای مذهبی و برخوردار از حمایت طیفهای مختلف در داخل و خارج کشور.
▪️تمایل به تحمل سختی و ریسک برای رسیدن به هدف آزادسازی و توان پرداخت هزینه و سابقهای که این ویژگی را در او اثبات میکند.
▪️اثربخشی در تضعیف اقدامات و موقعیت های دیکتاتور و توانایی حمایت از مبارزات ضدحکومتی، مانند افشای فعالیتهای سرکوبگرانه، سایتهای نظامی یا هستهای، شبکههای تروریستی و...
▪️شبکهای نیرومند و کافی و آماده که نقش محوری در سازماندهی اعتراضات داشته باشد. جدیگرفته شدن این نیرو توسط رژیم حاکم نشاندهنده مؤثر بودن فعالیتهای اوست.
▪️برخورداری از مشروعیت و پشتیبانی بین المللی، و توانایی تحقق فشار بینالمللی علیه رژیم و حمایت از مردم.
«اپوزیسیون» جمهوری اسلامی
طیفهای گوناگون مخالف رژیم تمامیتخواه در خارج، در سالهای نزدیک به نیم قرن نه تنها نتوانستند یک ائتلاف، اتحاد، جبهه یا سازمان منسجم و کارآمد را شکل بدهند و نه تنها هر ائتلاف و اتحادی در کوتاه مدت به چند پارگی و شکاف منجر شد، بلکه افراد شکل دهنده این گردهمآییها بعدها به مخالفان همدیگر تبدیل شدند.
به دلیل نبود ارتباط نزدیک و مستمر، از کنش و واکنش مخالفان داخل ایران نمیتوان تحلیل موثق و معتبر ارائه داد، اما در دویچه وله (رسانه دولتی آلمان) میخوانیم:
شکلگیری اپوزیسیون منسجم و کارآمد در ایران به دلیل سرکوب شدید داخلی، فقدان تجربه کار حزبی، و تفاوتهای بنیادین ایدئولوژیک و ساختاری میان مخالفان با مشکل مواجه شده است. این پراکندگی و شکاف مانع از ایجاد یک جایگزین (آلترناتیو) سیاسی واحد در برابر ساختار قدرت شده است.
و در ادامه مینویسد: دلایل اصلی عدم شکلگیری اپوزیسیون قدرتمند و سازمانیافته به موارد زیر بازمیگردد:
▪️سرکوب و فضای امنیتی: سیستم حکومتی ایران اجازه فعالیت علنی، ایجاد احزاب مستقل و تجمعات مسالمتآمیز را به منتقدان نمیدهد. فعالان سیاسی یا مجبور به ترک کشور شده یا در داخل با برخوردهای شدید امنیتی مواجه میشوند.
▪️ تنوع و تضاد ایدئولوژیک: مخالفان حکومت طیف وسیعی از گروههای مختلف، شامل جمهوریخواهان، سلطنتطلبان، چپها، مشروطهخواهان، و ملیمذهبیها را در بر میگیرند که در اصول اساسی (مانند نوع حکومت آینده) اختلاف نظرهای عمیقی دارند.
و در پیوند با مخالفان خارج می نویسد:
▪️ پراکندگی جغرافیایی و گفتمانی در خارج از کشور: اپوزیسیون خارج از کشور به دلیل استقرار در کشورهای مختلف با دموکراسیهای گوناگون، فاقد تمرکز استراتژیک است و در توافق بر سر رهبری یا برنامههای گذار دچار چنددستگی و رقابتهای درونگروهی است.
▪️ فقدان تجربه کار حزبی: به دلیل استبداد تاریخی در سدههای گذشته و فقدان فرهنگ دموکراتیک و حزبی در ادوار مختلف، نهادینهسازی و ائتلاف میان گروههای سیاسی به شکل تاکتیکی به کندی صورت میگیرد.
بررسیها نشان میدهد که فقدان رهبری واحد و ساختار حزبی قدرتمند از مهمترین موانع این جریان است.
«اتحاد جمهوری خواهان ایران»
از میان طیفهای رنگارنگ مخالف ج. ا. در خارج، نگاهی بکنیم به کارنامه، راهبرد و عملکرد دو نمونه نسبتا شناخته شده، «اتحاد جمهوری خواهان ایران » و «سامانه پادشاهی خواهان» تا ببینیم که میتوان آنها را به عنوان اپوزیسیون به حساب آورد.
یادآوری میکنم که این نوشتار نقدگونهای است بر این دو جریان و تلاشی است برای شناسایی آنها در قالب اپوزیسیون یا مخالف ج. ا.
اتحاد جمهوری خواهان ایران بر پایه اصول آزادی و دموکراسی و استقرار نظام جمهوری مبتنی برمنشور جهانی حقوق بشر در سال ۲۰۰۳ توسط برخی از فعالان که پیشینه بیشتر آنان چپ بود و براساس منشوری که بیشتر از هزار نفر با امضا از آن حمایت کردند، شروع به فعالیت نمود در اولین همایش تأسیس آن در سال ۲۰۰۴ (۱۳۸۲) بیش از ۷۰۰ نفر از اعضا در برلین گرد هم آمدند. حاصل این گردهمایی ایجاد گروه «اتحاد جمهوریخواهان ایران» (اجا) بود.
اجا تاکنون شش همایش با فاصله چند سال تشکیل داده، همایش ششم آخرین همایشی بود که در آذرماه ۱۳۹۳، در برلین برگزارشد. همایشی هم در ماه مه ۲۰۱۳ در برلین برای گرامیداشت یک دهه فعالیت اتحاد جمهوری خواهان صورت گرفت.
همایش دهم اتحاد جمهوری خواهان ایران ویژه بیستمین سالگرد تأسیس اجا در مهر ماه ۱۴۰۳ (اکتبر ۲۰۲۴) در شهر کلن آلمان با حضور طیفهای ملی، چپ، ملی– مذهبی، لیبرال، اتنیکی و مشروطهخواه برگزار شد.
اجا برای معرفی خود در «در باره ما» مینویسد:
«اتحاد جمهوری خواهان ایران تشکل سیاسی جمهوری خواهان با افق های فکری گوناگون و پیشینههای سیاسی متفاوت است که برای دستیابی به آزادی و دموکراسی واستقرار نظام جمهوری مبتنی برمنشور جهانی حقوق بشر درایران مبارزه می کند. اتحاد جمهوری خواهان ایران برای پیشبرد و تحقق کارپایه سیاسی خود و دستیابی به اتحاد هرچه گستردهتر جمهوری خواهان تلاش میورزد.»
راهپیماییهای خیابانی «اتحاد جمهوریخواهان ایران» و تشکلهای همسو (مانند همگامی و کانون همکاری نهادهای جمهوریخواه) معمولاً به صورت تجمعات اعتراضی سازمانیافته برگزار میشوند. این تشکلها که شامل چندین حزب و سازمان سیاسی جمهوریخواه سکولار و دموکرات هستند، در قالب فراخوانهایی در شهرهای مختلف اروپا و آمریکا اقدام به برگزاری راهپیمایی برای حمایت از اعتراضات داخل ایران میکنند.
بیانیههای اجا یادآور جناح چپ اصلاحطلبان داخل ایران و فدائیان خلق اکثریت میباشد؛ برای نمونه هیات سیاسی اجرایی در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ ( نخستین روز جنگ ۱۲روزه)، زیر عنوان «حمله اسرائیل به میهنمان ایران را محکوم می کنیم»، نوشت: «حملات نظامی اسرائیل بر ضد قوانین بین المللی است. از شورای امنیت سازمان ملل، اتحادیه اروپا، و بویژه آمریکا و کشورهای منطقه و مجامع بین المللی می خواهیم ضمن محکوم کردن اسرائیل، مداخله کرده و جلوی ایجاد یک جنگ بزرگ منطقه ای را بگیرند... سران ج. ا. باید خویشتنداری نموده و دست از حملات متقابل بر دارند و برای جلوگیری از لطمات بیشتر به کشور به مذاکرات با آمریکا و رسیدن به توافق ادامه بدهند.»
در این بیانیه به ماهیت جنگ افروز ج. ا.، به آمریکاستیزی بیمارگونه و مزمن، تهدید موجودیت اسرائیل، تنش آفرینی و ترورها در منطقه و جهان، از بازوهای نیابتی که در واقع زمینه جنگ را آماده میکنند، راهاندازی چندین سایت هستهای برای تهدید و باجگیری در مذاکرات، تولید انواع پهباد و موشک که این همه ناشی از ایدئولوژی اسلام سیاسی و صدور اتقلاب است، انگشت گذاشته نمیشود؛ در عوض، سران ج. ا. را به خویشتنداری و امنتاع از حملات متقابل دعوت میکند!
در ضمن، بیانیه «حمله اسرائیل به میهنمان ایران را» به جای واکنش اسرائیل به نیم قرن تهدید موجودیتی خود از سوی کارگزاران ج. ا. راه اندازی بازوهای تروریستی و حمله به خاک اسرائیل و کشتار و گروگانگیری در هفتم اکتبر ۲۰۲۳، برجسته میکند.
اجا در ۶ بهمن ۱۴۰۴ بعد از کشتار دی ماه، پا را کمی فرا تر از رویکرد همیشگی خود گذاشت و از جمله نوشت: «کشتار بیرحمانه مردم معترض بدستور ولی فقیه، علی خامنهای مصداق جنایت علیه بشریت است.» همین!
به چند نمونه از آخرین عنوان بیانیههای اجا نگاهی بکنیم:
▪️ دهم فوریه ۲۰۲۶: دستگیری کنشگران سیاسی و مدنی و فعالان اصلاح طلب را محکوم می کنیم.
▪️ ۲۸ فوریه ۲۰۲۶: اتحاد جمهوریخواهان ایران حملهٔ نظامی آمریکا و اسرائیل را قاطعانه محکوم میکند.
▪️هفتم مارچ ۲۰۲۶: نه به جنگ، نه به جمهوری اسلامی، درخواست آتشبس فوری را به مطالبهای فراگیر تبدیل کنیم.
▪️هشتم آوریل ۲۰۲۶: استقبال از اعلام آتشبس بهعنوان گامی در جهت حل اختلافات و برقراری صلح و ثبات در منطقه،
▪️بیستم می ۲۰۲۶: ضرورت پیگیری جدی مذاکرات و تلاش برای حل دیپلماتیک اختلافات با امریکا،
همانگونه که پیداست اجا در قالب یک مخالف بیضرر نمیتواند یا نمیخواهد خود را به جایگاه یک اپوزیسیون واقعی، آنگونه که در بالا تعریف شد، ارتقا دهد، از جمله:
▪️تلاش برای تحت پوشش قرار دادن گرایشهای گوناگون سیاسی، تبیین و توضیح حقوق قومیتهای مختلف، باورمندان مذهبی غیر مسلمان و خدانابوران که از حمایت طیفهای مختلف در داخل و خارج کشور برخوردارند.
▪️نقشآفرینی مؤثر در تضعیف اقدامات و موقعیت های رژیم توتالیتر و توانایی حمایت از مبارزات ضد حکومتی مانند افشای فعالیتهای سرکوبگرانه، تهدید از طریق ساخت سایتهای نظامی یا هستهای، تجهیز، تسلیح و آموزش شبکههای تروریستی و...
فعالین اجا در مصاحبهها و مناظرهها به توضیح دیدگاه خود میپردازند، اما این اتحاد تاکنون یک راه پیمایی گسترده و فراگیر علیه بازداشتها و اعدامهای بیوقفه (حتا برای بازنمایی دی ماه خونین)، علیه تبدیل کشوری به زندان معترضها، تورم غیرقابل کنترل و کمرشکن صورت نداده است.
شعار «زندانیان سیاسی را آزاد کنید» که میتواند طیفهای مختلف مخالف ج. ا. را پیرامون خود گرد آورد، کمتر در بیانیههای اجا به چشم می خورد.
اجا در سالهای فعالیت خود به توضیح و گرهگشایی موضوعهای اساسی که مسائل امروز و فردای جامعه ماست در قالب میزگردهای کارشناسانه یا درسگفتارهای روشنگر نپرداخته است، از جمله:
▪️حقوق زنان در یک جامعه دینزده و مردسالار،
▪️همزیستی مسالمتامیز و برابر حقوق ملتهای رنگینکمانی ایران در داخل یک جغرافیای واحد،
▪️«حق تعیین سرنوشت»،
▪️تمرکزگرایی، انواع فدرالیسم و پارلمانتاریسم،
▪️دموکراسی؛ هدف یا روش،
▪️دموکراسی در گذر تاریخ و آسیبهای مبتلابه امروزین آن،
▪️آزادی فردی، آزادی اجتماعی و سیاسی، آزادی در چارچوب قانون و...
▪️خاستگاه تاریخی لیبرالیسم؛ لیبرالیسم سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و...،
▪️مفهوم بروکراسی در گذر زمان؛ در نگاه ماکس وبر و در عمل (نگاه عامیانه: کاغذبازی)
▪️سکولاریسم: خلع ید نهادهای دینی از سیاست، دولت یا حکمرانی؟
▪️لائیسم، لائیسیته: سکولاریسم فرانسوی یا بیدینی،
▪️سوسیالیسم، سوسیال دموکراسی، لیبرال دموکراسی و...،
▪️تفاوت مفهومی و ماهوی مدرنیسم (مدرنیزاسیون) و مدرنیته،
▪️خاستگاه تاریخی چپ، کارنامه چپ و چپ در علوم سیاسی،
▪️نقد بیطرفانه دوران پهلوی، پیشزمینهها وسببهای انقلاب ۵۷،
▪️چرا جمهوریخواهی در برایر پادشاهیخواهی؟
▪️انواع جمهوریها: جمهوری ریاستی، جمهوری نیمهریاستی، جمهوری پارلمانی، جمهوری فدرال (ترکیبی از سه مدل جمهوری)، جمهوری دموکراتیک / سوسیالیستی، جمهوری اسلامی/موروثی و...
▪️حق و حقوق دگرباشان و دگراندیشان در یک جمهوری سکولار و دمکراتیک،
▪️و...
اجا اساسا مخالف جنگ است، اما بنا به ماهیت و تنوع دیدگاهها در داخل خود، راهکاری برای براندازی رژیم و الترناتیوی برای بعد از سقوط آن ارائه نمیدهد، بر خشونتپرهیزی به عنوان راهبردی نظری که خشونت، خشونت میاورد و امری اخلاقی که خشونت به هر حال غیر انسانی است تاکید میکند، اما توضیح نمیدهد حکومتی خشن و بدوی را که بنا به اعتقاد آخرالزمانی، ویرانگری سرزمینی و کشتن انسانها را ماموریتی الهی برای ظهور «مهدی موعود» میداند، چگونه میتوان پایین کشید.
توضیح جمهوریت از سوی اعضای اجا در مناظرهها و مصاحبهها تکراری، ابتدایی و نا روشن است؛ برای نمونه مهرداد درویشپور از جمهوریخواهان دیرین و شناختهشده، در برنامه میدان در تاریخ شانزدهم مارچ ۲۰۲۶ با عنوان «جمهوریخواهان چه میخواهند و چه برنامهای برای آینده ایران دارند؟» به نکات پایهای در فهم درست جمهوریخواهی نمیپردازد و صرفا ۳ نوع اقتدار را توضیح میدهد:
۱ــ اقتدار موروثی، ۲ــ اقتدارهای کاریزماتیک دینی یا غیردینی ـ۳ـ اقتدار عقلانی (جمهوریت بر شالوده دموکراسی و قابل تغییر بودن رهبری)، حسام سلامت، جامعهشناس جمهوریخواه ساکن ایران، اما در درسگفتارهای خود شالودهها و ماهیت جمهوریت را بهگونهای دیگر بیان میکند.
به باور وی چهار اصل بنیادین جمهوریت عبارت اند از:
▪️ جهتمندی: یافتن قطبنمای مشترک برای یک زندگی معنادار،
▪️ نافرمانی: شهامت «نه» گفتن به حاکمیت خودسر،
▪️ آزادی: حرکت از آزاد سازی به سوی خودآییینی مسئولانه،
▪️ برابری: پروژه مداوم ساختن روابط برابر.
و در ادامه پنج ستون یک جمهوری را اینچنین خلاصه میکند:
۱ــ نفی سلطه
۲ــ آزادی به عنوان راهنما
۳ــ خودگردانی
۴ــ خیر مشترک
۵ــ فضیلت مدنی
اتحاد جمهوریخواهان ایران با حضور میلیونی نسل جوان (نسل زد) در اعتراضات خیابانی، با اراده و شهامت آنان در پیکار با فاشیسم اسلامی همدلی نشان میدهد، اما حضور نمایندگان این نسل تقریبا بیست میلیونی را که متولدین عصر دیجیتال و در نتیجه حاملان دانش روز میباشند و منطقا آینده میهن ما در دست آنان خواهد بود، به رسمیت نمیشناسد.
اجا در این بیست ویک نتوانست یا نخواست یک ساختاری شبکهساز، حزبی منسجم و فراگیر با پلاتفرم و نقشه راهی استرتژیک و یک رسانه مستقل تاسیس کند، در واقع، اجا همه سال های عمر خود در قامت و قالب مخالف واکنشی باقی ماند.
شرکت کنندگان اجا در مصاحبهها معمولا پایهگذاران اولیه این اتحاد میباشند، از این رو میتوان متوسط سن فعالین اتحاد جمهوری خواهان ایران را بیش از سالهای انقلاب ۵۷ تخمین زد.
«سامانه پادشاهیخواهان»
هیاهو برای تفرقه، دیگر هیچ
پس از انقلاب ۵۷، آرزومندان عاطفی ونوستالژیک نظام گذشته، به عنوان یکی از جریانهای مخالف رژیم مستقر، فعالیتهای خود را در خارج از کشور به صورت پراکنده و غیرساختارمند آغاز کردند، اما در پی تحولات، اعتراضات و خیزشهای مردمی دهههای اخیر، گرایش به نظام پادشاهی از جمله پادشاهی پارلمانی تحت رهبری رضا پهلوی در میان بخشهایی از جامعه ایران و گروههای مخالف در خارج با عنوان «سامانه پادشاهیخواهان ایران» شکل گرفت.
این سامانه شامل طیفهای گوناگونی از پادشاهیخواهان سنتی تا جمهوریخواهان دموکرات میباشد. در سالهای اخیر و به ویژه پس از خیزشهای سراسری، رویکرد کلی این جریانها تغییرات چشمگیری داشته است، و در گذر زمان ازهم فاصله بیشتری گرفته و در مواردی به مخالف سرسخت و خشن همدیگر تغییر یافتهاند.
جریانهای اصلی این طیف عبارتند از:
▪️پادشاهیخواهان مشروطهخواه (لیبرال دموکرات):
بزرگترین و جریانسازترین طیف سلطنتطلبی مدرن هستند. این گروه که هسته اصلی حامیان رضا پهلوی را شامل میشوند، معتقدند نظام آینده باید یک پادشاهی پارلمانی و دموکراتیک باشد که در آن قدرت شاه کاملاً تشریفاتی است و از طریق رای مستقیم مردم تعیین میشود.
▪️باستانگرایان و ملیگرایان افراطی:
بخش قابلتوجهی از هواداران پادشاهی، به ویژه در میان نسلهای قبل و دیاسپورا دلبستگی شدیدی به ارزشهای ملیگرایانه و دستاوردهای دوران پهلوی دارند. این طیف بر نقش موروثی و تاریخی پادشاه به عنوان نماد یکپارچگی ایران تأکید دارد. برخی از آنها خواستار احیای نوعی سلطنت مقتدر ملی (بدون دخالت مذهب) برای حفظ تمامیت ارضی ایران هستند و شعارهایشان رنگ و بوی تند ناسیونالیستی دارد.
طیف پهلویگرایان و حامیان رضا پهلوی: این جریان، به طور مشخص طرفدار رهبری رضا پهلوی برای دوران گذار است. آنها بر اهمیت نقش وی در ایجاد یک ائتلاف ملی برای گذار دموکراتیک تأکید میکنند. این جنبش همچنین از نظر پایگاه اجتماعی دارای تنوع بالایی است.
▪️ سلطنتطلبان سنتی (طرفداران حکومت پهلوی):
شامل نسل قدیمیتر هواداران نظام پادشاهی، برخی از وابستگان حکومت پیشین و علاقهمندان به دوران محمدرضا شاه پهلوی میباشند. این طیف نوستالژی پررنگی نسبت به دهههای ۴۰ و ۵۰ شمسی داشته و بر دستاوردهای اقتصادی و توسعهای آن دوران تاکید میکنند.
▪️طیف گذار و جمهوریخواهان سکولار (نوسلطنتطلبان):
این گروه شامل فعالان سیاسی، روشنفکران و حتی جمهوریخواهانی است که با توجه به شرایط فعلی ایران، پادشاهیخواهی را به عنوان یک «مکانیسم گذار» میپذیرند. آنها معتقدند در شرایط بحرانی، وجود شخصیتی چون رضا پهلوی میتواند به عنوان یک نیروی وحدتبخش عمل کند تا در نهایت ساختار حکومت آینده از طریق مجلس موسسان تعیین شود.
«یا باید کسی را نوازش کرد یا درهم شکست. اگر به اوآسیب میزنید باید چنان بزنید که از انتقامش نترسید.» (ماکیاولی، شهریار)
عملکرد بخش میدانی هواداران «شاهزاده» یادآور آتش به اختیارهای ج. ا. است. آنها با ذهنیت «هرکه با ما نیست نابود باید گردد»، جریانهای غیرخودی را تهدید میکنند و به تجمع آنها به خشنترین شکل حمله میکنند.
برخی از فعالین سامانه نیز با طرح شعارهای تفرقهافکنانه تلاش می کنند در میان سایر جریانهای مخالف ج. ا. تفرقه ایجاد کنند.
سامانه اصولا هیچ نقد و انتقادی را از سوی هوادران و حتا از مشاوران سابق رضا پهلوی برنمیتابد و آنان را با الفاظ رکیک مورد حمله قرار میدهند.
یکی از نمونههای برخورد دور از انتظار و در عین حال رنجآور مورد منوچهر بختیاری است.
منوچهر بختیاری فعال سیاسی زندانی یکی از فعالان شناخته شده جریان پادشاهیخواهی در داخل ایران و پدر پویا بختیاری، از جانباختگان اعتراضات آبان ۹۸ اخیرا در پیامی از زندان هرمزگان از عملکرد رضا پهلوی انتقاد کرد.
در پیام انتقادی وی آمده است: «در میان مدعیان پادشاهیخواهی، این شما هستید که بیش از همه به آنچه سوگند خوردید، به نهاد شاهنشاهی پشت کردهاید.»، «وعده دادید که در تدارک آمدن به ایران هستید. رهبر یا وعده نمیدهد، یا اگر بدهد، عمل میکند.»، «خاموش کردن صدای منتقدان به اتهام نفوذی بودن، ادامه روند سرکوب ج. ا. است.»
آقای بختیاری در ادامه میافزاید: «اطرافیان شما به دنبال سهم خواهی هستند و برای سرنگونی رژیم ایران برنامه ندارند.»
▪️ سعید قاسمینژاد، یکی از مشاوران نزدیک پهلوی، در پیامی منوچهر بختیاری را «پاچهورمالیده» خواند و یاسمین پهلوی با استفاده از همین عبارت توهینآمیز، در صفحه اینستاگرام خود نوشت: «منوچهر بختیاریِ پاچهورمالیده، حقت همان بود که پسرت به دست آخوندها نِفله بشه، حق نداری اسم شوهر منو بیاری او پادشاه ایران است.»
▪️الهیار کنگرلو، نزدیکترین مشاور «شاهزاده» در برنامه میدان صدای آمریکا پیام منوچهر بختیاری را بیاهمیت و «غر زدن از درون زندان» خواند. وی در مصاحبه با بی بی سی گفت: «آقای بختیاری درکشان از آرمانهای پادشاهیخواهی و آرمانهایی که شاهزاده در ذهنش دارد بسیار علیل است.»
▪️ایرج مصداقی از فعالان سامانه پادشاهی درمصاحبه با دویچه وله با لحنی تند، بختیاری را به «خیانت به خون پسرش» و اورا به «همکاری و مزدوری برای رژیم» متهم کرد.
مصداقی در پاسخ به اینکه چرا خود رضا پهلوی به این انتقادها پاسخ نداده است، گفت: «شاهزاده رضا پهلوی برای چه به مسئله فردی که امروز عَلَم دشمنی برداشته، پاسخ بدهند؟» و در ادامه افزود: «شاهزاده رضا پهلوی در یک موقعیت دیگری هستند، اصلا این دوتا در حد هم نیستند... پس چرا رضا پهلوی باید پاسخ هر چیزی را بدهند؟»
رضا پهلوی زمانی که آقای بختیاری در زندان اعتصاب غذا کرده بود، چنین پیامی فرستاد: «جناب آقای منوچهر بختیاری، پدر گرامی جاویدنام پویا بختیاری، شما از نمادهای ایستادگی و دادخواهی یک ملتید. اعتصاب غذایتان نگرانی من و بسیاری از مردم ایران را برانگیخته است.
از شما خواهش میکنم برای ادامه این مسیر پرچالش و مبارزه با قاتلان پویا، اعتصاب غذا را بشکنید. سلامت و حضور شما در این راه حیاتی است....»
شگفت اینکه رضا پهلوی نیز، منوچهر بختیاری را بعد از پیام وی از شبکههای اجتماعی خود آنفالو (حذف) کرد.
هواداران رضا پهلوی از تاریخ نیاموختهاند که در نظام های فردمحور، وقتی رهبر از راس حذف میشود، کل نظام فرومیپاشد؛ بعد از رفتن محمد رضا شاه، دولت منتخب او بیش از ۳۷ روز دوام نیاورد.
در ۴ اردیبهشت ۱۴۰۵، رضا پهلوی در پایان یک نشست خبری در برلین آلمان، هنگام خروج از ساختمان محل برگزاری، توسط یکی از معترضان با سس گوجهفرنگی هدف قرار گرفت. اگر به جای سس گوجه فرنگی، ضارب (فرضی) یک گلوله شلیک میکرد، چه اتفاقی میافتاد؟ پادشاهی خواهان که آینده ایران و ایرانیان را به به وجود یک فرد گره زدهاند، چگونه میتوانستند جای خالی رهبر را (بدون جانشین مذکر) پر کنند؟
«رهبری خوب به هوش بسیار بالا، درک عمیق انسانی (مردمداری)، تعهد اخلاقی بزرگ، خودشیفتگی مناسب اما نه بیش از اندازه، و همچنین بدگمانی مناسب اما نه افراطی نیاز دارد.» (اوتو فریدمن کرنبرگ روانپزشک اتریشی- آمریکایی)
زندگی و مواضع سیاسی رضا پهلوی
زندگی شخصی رضا پهلوی به دلیل خروج شاه پدر از ایران در پی انقلاب ۵۷ و مرگ او در سال ۱۳۵۹، با زندگی سیاسی او به عنوان وارث تاجوتخت شاهی در تمام سالهای گذشته کمتر یا بیشتر درهم آمیخته است. بنابراین، برای داوری کارنامه سیاسی او، به عنوان مخالف یا اپوزیسیون ج. ا. ناگزیر باید مسیر زندگی شخصی و برخی مواضع سیاسی او را همزمان و در پیوند با هم مورد بازنگری قرار داد.
رضا پهلوی متولد نهم آبان ۱۳۳۹، در ۱۷ سالگی برای آموزش خلبانی جتهای جنگنده یه آمریکا رفت و از آن سال به بعد دیگر بازگشت وی به ایران ممکن نشد. او بهطور مکاتبهای در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی در آمریکا، به تحصیل پرداخت و در سال ۱۹۸۵ مدرک کارشناسی خود را در رشته علوم سیاسی دریافت کرد.
رضا پهلوی در سال ۱۹۸۹ به گزارشگر واشینگتن پست ، در مورد منبع درآمدش پاسخ داد که در هفت سال گذشته مورد حمایت مالی خانواده و دوستان قرار داشته است. و در سال ۲۰۱۷، به آسوشیتد پرس گفت که از سال ۱۹۷۹ شغل جانبی نداشته و منبع پول او خانوادهاش و ایرانیانی بودهاند که از جنبش او پشتیبانی میکنند. در دسامبر ۲۰۱۸ روزنامه آمریکایی پلیتیکو نوشت «تصور میرود او عمدتاً با آنچه از ثروت خانوادهاش باقی مانده زندگی میکند...»
رضا پهلوی در آغاز جنگ ایران و عراق طی نامهای به نیروی هوایی ایران، پیشنهاد کرد تا به عنوان خلبان جنگنده در جنگ ایران و عراق شرکت کند، اما از سوی مقامات ایران این تقاضا بیپاسخ ماند.
رضا پهلوی در نهم آبان ۱۳۵۹ (۳۱ اکتبر ۱۹۸۰) بنا بر قانون اساسی مشروطه در مراسمی در قصر قبه در قاهره خود را وارث تاجوتخت شاهی در ایران اعلام کرد و خود را رضا شاه دوم نامید.
بازنگری در هدفها و مواضع سیاسی «شاهزاده» به دلیل سیال ومتغیر بودنشان در شوراها، پروژهها، منشورها، کنفرانسها و نشستها مستلزم بازنگری و بازخوانی مصاحبهها و بیانیههای وی میباشد.
رضا پهلوی، در مصاحبهای که در ۵ تیر ماه ۱۳۸۸ با خبرنگار نیویورک تایمز، دِبورا سولومون انجام داد، در پاسخ این پرسش که «دین شما چیست؟» گفت: این مسئلهای خصوصی است اما اگر بر پاسخ من اصرار میورزید، باید بگویم که البته من بر پایه آموزش و اعتقادی راسخ، مسلمان شیعه هستم. در واقع خود را انسانی با ایمان و دیندار میدانم.»
تشکلها و ائتلافهای رضا پهلوی
▪️در سال ۱۳۵۸ شوراهای مشروطیت، به عنوان اولین آزمون نهادسازی تاسیس شد، اما به دلیل دستهبندیهای داخلی از هم پاشید.
▪️رضا پهلوی در سال ۱۳۹۲، تشکیل شورای ملی ایران را با رهبری خود و با سروصدای زیاد اعلام کرد، اما این شورا بعد از چهار سال به دلیل استعفای وی منحل شد.
▪️پروزه ققنوس، «اندشکدهای علمی برای بازسازی ایران» در سال ۱۳۹۷ اعلام شد، اما در طی سالها هیچ نقشه راه عملیاتی منتشر نشد، در نتیجه این پروژه هم به حافظه تاریخ پیوست.
▪️پیمان نوین، «فراخوان برای اتحاد همه نیروها» در سال ۱۳۹۹ اعلام شد، اما به دلیل اینکه کسی به آن نپیوست منحل شد.
▪️صندوق اعتصابات از سال ۱۴۰۱ تا ۱۴۰۳ مبالغی از ایرانیان خارج جمعاوری کرد، اما به دلیل اینکه هیچ گزارش مالی یا سند پرداختی منتشر نشد، از هم پاشید.
▪️در ژانویه ۲۰۲۳، هشتگ «من وکالت میدهم» در حمایت از رضا پهلوی «برای رهبری جنبش» در توئیتر ترند شد. این پتیشن پس از ۴ روز به بیش از ۳۰۰ هزار امضا رسید و در آوریل ۲۰۲۴ تعداد امضا کنندگان از ۵۰۰ هزار نفر فراتر نرفت.
▪️در آبان ۱۴۰۳ گارد جاودان با شامل ۵۰ هزار نیروی آماده اعلام شد، اما نتوانست کسی را به خیابانها بکشاند. یک افسر سابق گارد پرسید: «کجاست آن ۵۰ هزار نفر؟»
▪️رضا پهلوی در اسفند ۱۴۰۱ همراه با هفت تن از چهرههای مخالف ج. ا. در «تجمع همبستگی» در دانشگاه جرجتاون در واشینگتن دی سی آمریکا امیدی را در فضای یاسزده آن روزها برانگیخت، اما این تجمع هم به سرانجامی موفقیتآمیز منجر نشد.
رضا پهلوی در سال ۲۰۰۲ کتاب «نسیم دگرگونی: آینده دموکراسی در ایران» را به زبان انگلیسی منتشر کرد. او در این کتاب از تغییر، انتخاب، و حقوق مدنی نوشت و دیدگاههای خود را در زمینه حمایت از «ناآرامیهای مدنی و قیامهای بدون خشونت» مطرح کرد.
رویکرد سیاسی رضا پهلوی همواره تابع شرایط داخل بوده است. برای نمونه او در جنبش سبز در سال ۱۳۸۸، نطق انتخاباتی میر حسین موسوی را مبنی بر«بازگشت به دوره طلایی امام خمینی» نادیده گرفت و از مچبند سبز (نشانی از سید بودن میر حسین) استفاده کرد.
در جریان انتخابات ریاستجمهوری سال ۱۳۹۲، در مقطع پیروزی حسن روحانی، با زدن کراوات بنفش (رنگ انتخاباتی روحانی) در یک پیام ویدئویی حضور یافت.
مواضع رضا پهلوی درباره بازگشت به ایران هم با توجه به شرایط زمانی و مخاطب متفاوت بوده است. برای نمونه در مصاحبه با آقای مهدی خلج می گوید:«... چه کسی منو شاه میکنه؛ من سه تا دختر دارم...»
او در یک مصاحبه گفت: «بدون تعارف میگویم، من برای آزادی مردم مبارزه میکنم اما به هیچ قیمتی حاضر نیستم آزادی خودم را قربـانی مبـارزه در راه آزادی مردم کنم. من الان یک فرد آزاد هستم و حاضر نیستم اولین قربانی آزاد شدن مردم بشوم.»
وی در آبان ۱۴۰۲ در مصاحبه با «bizim tv» گفت:«اگر قدرت را در ایران به دست بگیرم ساکن ایران نمیشوم و بین تهران و واشنگتن در رفت و آمد خواهم بود، زندگی من در چهل سال گذشته اینجا در آمریکا بوده، بچههام اینجا زندگی می کنند، دوستانم اینجا زندگی میکنند، همه کسانی که میشناسم اینجا هستند. آخه به کجا برگردم؟»
یاسمین پهلوی در مرداد ماه ۱۴۰۴ از احتمال کنارهگیری شاهزاده خبر داد و در استوری خودش نوشت: «... پهلوی ۶۴ ساله است و زندگیاش را وقف ایران کرده، بعضیها ممکن است فکر کنند شخص بهتری وجود دارد. امیدوارم آن فرد را که قدرت و صداقت بیشتری دارد پیدا کنید. چون او به زودی از این چرخه بیپایان کنار خواهد کشید...»
موضع رضا پهلوی اما بعد از اعتراضات دی ماه و حضور مردم در خیلبانها تغییر یافت. او در یک کنفرانس خبری زنده گفت: «... میخواهم به ایران برگردم و بهعنوان یک چهرۀ نمادین، رهبری گذار به یک دموکراسی سکولار را بر عهده بگیرم.»
و در یک نشست خبری گفت: «مردم ایران به من رو آوردهاند... من به ایران باز میگردم... من در یک موقعیت منحصر به فرد هستم برای رهبری ایران به سمت ثبات. مردم و نیروهای ارتش مرا به عنوان یک شخصیت ملی میبینند که میتواند همه گروههای مخالف، گروههای قومیتی و مذهبی، از چپ و راست را دور هم جمع کند..».
در فروردین ۱۴۰۲ رضا پهلوی به همراه همسرش یاسمین پهلوی، به اسرائیل سفر کرد و از یک تأسیسات نمکزدایی از آب و باغهای بهایی حیفا دیدار کرد و سفر خود را فرصتی برای آوردن «پیام دوستی از مردم ایران» خواند.
او در این سفر با قرار دادن کلاه مخصوص یهودیان (کیپا) بر سر، در پای دیوار ندبه به رازونیاز پرداخت و در دفتر یادبود آن نوشت: «برای صلح، آزادی و کرامت انسانی».
رضا پهلوی در ۲۵ خرداد ۱۴۰۴ (۱۵ ژوئن۲۰۲۵) در مصاحبه ای با بیبیسی جهانی گفت که ج. ا. در ضعیفترین موقعیت است و این فرصتی «بیسابقه برای سرنگونی رژیم» است. او در این مصاحبه مدعی شد که از داخل کشور، بهویژه از سمت نظامیها با وی تماس گرفته میشود.
در ۲۸ خرداد ۱۴۰۴ پس از حمله اسراییل به ایران، خطاب به مردم دربارهٔ آینده ایران پس از سقوط قریبالوقوع و حتمی ج. ا. صحبت کرد. وی اعلام کرد که سقوط ج. ا. برگشتناپذیر است و تنها یک قیام عمومی برای پایان دادن به «جنگ ۴۶ ساله» رژیم با مردم ایران لازم است. او تأکید کرد که ایران پس از سقوط رژیم وارد جنگ داخلی نخواهد شد و برنامه آمادهای برای صد روز نخست و انتقال به حکومت ملی دموکراتیک دارد.
شاهزادهای که من میشناسم
محمدرضا پهلوی زمانی در مصاحبهای گفته بود: «اگر شاه نبودم دلم میخواست ژنرال نیروی هوایی باشم.» رضا پهلوی هم در مصاحبهای در فروردین ۱۳۹۱ گفت: «اگر زندگی دوباره داشتم، شاید کارگردان سینما میشدم.»
سلطنت (یا پادشاهی، فرقی نمیکند)، جامه ناخواستهای است که تدوین کنندگان حکمرانی در درازای تاریخ دین خوی ایران برقامت «اولاد ارشد ذکور» دوختهاند. از این رو، پادشاهی به مثابه بار امانتی است که آسمان، قرعه فال را به نام «اولاد ارشد ذکور» میزند، حتا اگر مخاطب آن «من دیوانه» باشد.
شاهزاده رضا پهلوی از سوی طیف پادشاهیخواهان مامور و محکوم به تداوم سامانهای است که پایه آن چند هزار سال پیش، در فضای کاملا متفاوت نهاده شد. اما این شاهزاده محکوم در نبود جنم و ذهنی استراتژیک، عدم اگاهی از ماهیت علم سیاست و پیچیدگی و هزارتوی روابط بینالملل ( به ویژه در زیست سیارهای وعصر دیجیتال و هوش مصنوعی)، همواره سعی کرده است که سادهترین و دردسترسترین راهکار را در پیش بگیرد: اتکا به مشاورین خود، پوپولیسم به جای شبکهسازی و تاسیس تشکیلات نقشآفرین و در نهایت حزبی فراگیر، تاسیس رسانهای مستقل، رسانهای که انعکاس دهنده مسائل جامعه و رنج و آلام میلیونها انسانی باشد که در زندانی به وسعت ایران در آرزوی گشودن دریچهای رو به آزادی جان میبازند.
«رضا شاه دوم» میبایست به تجربه دریافته باشد که اتکا به لمپنیسم سیاسی، منجیگرایی، تقدس کاراکتر به جای نهاد سازی، سکوت در برابر پیراهن سفیدهای نماد ساواک خانه برباد ده، اتکا به سیاه جامگان گارد جاویدان (غولهایی با «سرهای آهنین اما پاهای گِلی»)، رضایت تلویحی از دادن شعارهای فاشیسممآبانه « یک پرچم، یک ملت، یک رهبر»، اعلام غیرواقعی از وجود گارد جاودان در داخل و فرو ریزی نیروهای سرکوب و بیعت نظامیها با او، راه به جایی نمیبرد.
هواداران رضا پهلوی و رسانههای در خدمت سامانه، شعارهای پادشاهیخواهانه را بیشترین و معترضین و حامی «شاهزاده» را در «دی ماه خونین» میلیونی اعلام کردند.
آقای مزدک آذر، کارشناس ارشد رسانه، در آماری که در اختیار بی بی سی فارسی گذاشت و در مصاحبه با «برگآخر» آقای مهدی فلاحتی، آمار دیگری را ارائه میدهد.
در این آمار پیرو تحقیقات تیم ایشان، از ۴۶۰۰ فیلم ویدئویی (%۶۰ از کل فیلم بازبینی شده)، ۲۷۰۰ بار شعار داده شده است. پنج شعار اول به ترتیب عبارتاند از: مرگ بر دیکتاتور، امسال سال خونه سید علی سرنگونه، تا آخوند کفن نشود این وطن وطن نشود، مرگ بر خامنهای، آزادی آزادی آزادی. شعارهای غیر مرتبط با خاندان پهلوی %۶۵، شعارهای مرتبط با این خاندان %۳۵، بزرگنمایی بیبیسی فارسی به نفع پهلوی/ شاه %۱۰۵، بزرگنمایی ایران اینترنشنال به نفع پهلوی/ شاه %۸۱.
پیامد اتکا به دادههای دروغین از سوی مشاوران «سهم خواه» (به قول منوچهر بختیاری) و بلندگوهای «شاهزاده» ، عدم درک این واقعیت که در دنیای سیاست امروز بینالملل با رهبرانی راستگرا، برگ بازی شدن در راستای منافع و اهداف راهبردی آنها و اتکا به حمایت های مالی و رسانهای ایشان، بادکنکی است که با یک بازی پشت پرده یا با یک مذاکره «برد برد»، بهآسانی میترکد.
رضا پهلوی دوست دارد که ملتی چند میلیونی او را «پدر» خطاب کنند اما به یک نمونه از راهکار وی برای نشستن در جایگاه «پدر» نگاهی بکنیم.
در۱۴ فوریه ۲۰۲۶، تجمع بزرگی در شهر مونیخ آلمان برگزار شد که در آن هزاران نفر با در دست داشتن پرچمهای شیر و خورشید و همچنین پرچمهای اسرائیل و آمریکا شرکت کردند. این تجمع همزمان با برگزاری کنفرانس امنیتی مونیخ توسط رضا پهلوی و طرفدارانش برگزار شد.
در این تجمع غیر از پلاکاردهایی با تصویر و نام رضا پهلوی در دست هواداران او، نام و نشان دیگری به چشم نمیخورد.غیبت احزاب و گروههایی را که در ۴۷ سال گذشته علیه ج. ا. مبارزه کردهاند، اما رضا پهلوی نتوانسته ائتلاقی با آنها شکل دهد، کاملاً محسوس بود.
رضا پهلوی در این تجمع آمادگی خود را برای همکاری با اصلاحطلبان در ایران اعلام کرد ولی ائتلاف یا اتحاد با احزاب و سایر جریانهای مخالف با ج. ا. را مسکوت گذاشت.
در این مراسم از آزادی زندانیان سیاسی، حمایت از دستگیرشدگان اخیر، یا لزوم طرحی برای نجات هزاران زخمی که در خانهها ماندهاند و از ترس دستگیری به مراکز درمانی مراجعه نکردهاند، سخنی بە میان نیامد.
طرفداران رضا پهلوی بار دیگر همراه با شعارهایی چون «جاوید شاه»، شعار تنها «یک رهبر، یک پرچم، یک ملت» را فریاد کردند.
گزارشگر بیبیسی که در تجمع مونیخ حضور داشت، نوشت: «چنین شعاری بسیاری را به یاد قدرتهای اقتدارگرایی میاندازد که با استفاده از زور و سرکوب، هرگونه تنوع سیاسی را نابود میکنند و امید به داشتن یک سیستم دموکراتیک را از بین میبرند. در این تجمع طرح ائتلاف با سایر گروهها رد شد و برخی از سخنرانان آشکارا کسانی را که ایده رهبری جمعی یا شورا را که از اصول مهم دموکراسیخواهی است مطرح میکنند، به عنوان حامیان ج. ا. معرفی کردند.»
سخن پایانی
رضا پهلوی به عنوان یک کاراکتر نمادین میتوانست در شرایط مرگوزندگی میهن ما «با درک عمیق انسانی (مردمداری) و تعهد اخلاقی بزرگ» همه آرزومندان و فعالین راه آزادی را در یک ائتلاف فراگیر، کثرتگرا و به دور از روحیه پدرسالار گرد آورد، اما انسانها با گوهر و سرشت متفاوت گام به عرصه هستی میگذارند؛ برخی پرمایه با ذهنیتی تیزبین، موقعیتشناس و اهل ریسک، برخی میان مایه و برخی کممایه.
شکسپیر در هملت این حکم را چنین بیان میکند: «برخی بزرگ زاده میشوند، برخی بزرگی را فرا چنگ میآورند و برخی بزرگی را بر خود میبندند.»
«رضا شاه دوم» میبایست همانند پدر بزرگ خود، رضاشاه اول، (که بزرگی را فراچنگ آورد)، به جای مشاوران بیمایه و صدور فراخوانهای مرگبار، از مشاورت و مساعدت محمدعلی فروغیها، داورها، تیمورتاشها، حسین کاظمزاده ایرانشهر و محمود افشارهای زمانه خود بهره میگرفت، بر توهم خود فایق میآمد، سرنوشت خود و آینده میهن خویش را جدی میگرفت، آنگاه تاریخ از او به عنوان پدر ایران پسا نکبت ج. ا. یاد میکرد. اما همانگونه که گفته آمد «انسانها با گوهر و سرشت متفاوت گام به عرصه هستی میگذارند.»
بابت تصحیح یا تکمیل مطالب، طی یک نوشتار یا در کامنت، توسط اشخاصی که نام ایشان در این نوشته آمد، پیشاپیش سپاسگزارم.
همه مطالب در این نوشتار، در منابع ذکر شده در پایین قابل راستیآزماییاند.
در مقاله بعدی به احزاب کرد پرداخته میشود.
منابع:
ــ اینترنت،
ــ ویکی پدیا،
ــ بی بی سی فارسی،
ــ برگ آخر، مهدی فلاحتی،
ــ دویچه وله؛ رسانه آلمانی،
ــ درس گفتار حسام سلامت،
۳ ژوئن ۲۰۲۶ / ۱۳ خرداد ۱۴۰۵
☑️ آقای سلامی عزیز. به مطالب مهمی اشاره کردید که معمولا بدانها کمتوجهی میشود. در حال حاضر دغدغهای که خودم در رابطه با مقاله شما دارم این است: جمله شکسپیر کاملأ تیزهوشانه است و نیز قبول دارم که “انسانها با گوهر و سرشت متفاوت گام به عرصه هستی میگذارند”. اما آیا در انتقاد کردن، زمان و امکان تصحیح را نیز باید در نظر گرفت؟ منظورم از “زمان”، شرایط حاد امروز ایران است که تحولات روزانه به شدت تغییر میکند یا امکان تغییر فاحش دارد. من در این شرایط مطابق شکسپیر فکر میکنم و انتظار ندارم کسی بتواند کاراکتر و شخصیت خود را تغییر جدی بدهد. به ناچار سخن کنراد آدنایر (اولین صدراعظم آلمان بعد از جنگ دوم جهانی) را میپذیرم که گفت “مردم همینهایی هستند که وجود دارند، طور دیگری پیدا نمیشود”. (البته در زمان طولانیتر و با آرامش نسبی، نه تنها امکان تغییر شخصیت و دیدگاهها هست، بلکه این امر ضروری و وظیفه نیز هست). آیا ارتش سرخ که بر هیتلر پیروز شد تحت رهبری شخصیتی سالم بود؟ هنوز بحث است که شوروی “با رهبری استالین” در جنگ پیروز شد، یا “علیرغم” رهبری او؟ به نظر من باید در جبهه مبارزهای که اکنون گشوده است، روی پیشنهادهای عملیتر نیز فکر کرد.
با احترام. رضا قنبری. آلمان
☑️ آقای قنبری عزیز سلام و درود، من معمولا کامنتهای شما را میخوانم و از نوشتههای شما صداقت و نگرانی از وضعیت حال را احساس میکنم. شما همواره به چاره اندیشی و ایجاد الترناتیو دعوت میکنید. حق با شماست. با شما موافقم؛ اما همان طور که در مقاله آمده است ــ و متاسفانه ــ رضا پهلوی، نوه خلف رضا میرپنج نیست. آخه مگر ولیعهد وارث تخت و تاج نیست؟ پس چه نیازی دارد به «من وکالت میدهم»، «دفترچه اضطرار» و از این بازیهای سادهلوحانه؟ به قول حنظلهٔ بادغیسی: مهتری گر به کام شیر در است / رو خطر کن ز کام شیر بجوی
رصا پهلوی در نیم قرن گذشته همه فرصتها را برباد داده است. نیم قرن! و اکنون دست به دامن سیاه جامگان و پیراهن سفیدها شده است.
مسخره نیست؟ باری، من بدون ذرهای تردید به آینده میهنمان ـــ حتا نه آیندهای دور و دراز ـــ خوشبینم؛ جامعهای پویا با نسلی بیست سی میلیونی به روز شده؛ همطراز هم نسلان شان در آمریکا و اروپا. هنوز این نسل مدیریت جامعه را به دست نگرفته است. بگذار یک چند سالی بگذرد، نوبت نسل پیش از انقلاب و دور و بر انقلاب تقریبا رو به پایان است.
حافظ سرود: آدمی در عالم خاکی نمیآید به دست / عالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی.
چالش امروز جامعه ما برخورد دو نسل ناهمگون است: نسلی که به خزان عمرش رسیده اما ولکن معامله نیست و نسلی که در بهار عمرش بچهاش بر دوش و دست در دست نامزد و خواهرش برای ساختن عالمی دیگر گام در میدان نبرد گذاشته است. در خارج اتفاقی نخواهد افتاد؛ آینده میهن ما در داخل رقم خواهد خورد.
سلامت و سرِ حال بمانید قنبری عزیز
سعید سلامی
☑️ آقای سلامی در این مقاله یک پرسش مهم و کمتر مطرحشده را پیش میکشد: تفاوت میان «مخالف حکومت» و «اپوزیسیون» چیست؟ به نظر من، مهمترین نقطه قوت مقاله این است که از بحث شخصیتها فراتر میرود و میپرسد آیا جریانهای سیاسی موجود واقعاً توانایی تبدیل شدن به یک جایگزین برای جمهوری اسلامی را دارند یا نه.
از این جهت، مقاله شایسته تقدیر است. نویسنده به درستی اشاره میکند که مخالفت، اعتراض، فداکاری و حتی شجاعت به تنهایی یک جریان را به اپوزیسیون تبدیل نمیکند. اپوزیسیون واقعی باید بتواند یک نظم سیاسی جایگزین ارائه دهد. باید دارای سازمان، برنامه، راهبرد و توانایی تبدیل انرژی اجتماعی به نهادهای سیاسی باشد.
همچنین با نویسنده موافقم که همه کسانی که با جمهوری اسلامی مخالف هستند را نمیتوان اپوزیسیون سیاسی نامید. برخی آزادیخواه و مبارز هستند. برخی قربانی سرکوباند. برخی فعالان مدنی، روزنامهنگاران، روشنفکران، فعالان حقوق زنان، کارگران یا فعالان قومی هستند. همه این افراد در مبارزه برای آزادی نقش مهمی دارند و شایسته احتراماند. اما این نقشها لزوماً به معنای توانایی اداره یک کشور نیست.
با این حال، به نظر من یک موضوع مهم نیاز به گسترش بیشتر دارد و آن مسئله «مشروعیت» است.
مشکل اصلی اپوزیسیون ایران فقط نبود وحدت نیست. مشکل عمیقتر، نبود یک نظریه روشن برای حکمرانی و اداره کشور است. در سیاست، معمولاً وحدت نتیجه مشروعیت است، نه علت آن. مردم به خاطر دعوت به وحدت گرد هم نمیآیند. آنها زمانی متحد میشوند که یک تصویر باورپذیر از آینده ببینند.
بنابراین پرسش اصلی این نیست که «چرا اپوزیسیون متحد نمیشود؟» بلکه باید پرسید: «بر سر چه چیزی باید متحد شود؟»
یک اپوزیسیون واقعی باید بتواند به پرسشهای اساسی پاسخ دهد:
- قدرت چگونه شکل میگیرد؟
- چگونه محدود میشود؟
- مردم چگونه مشارکت میکنند؟
- ثروت ملی چگونه مدیریت میشود؟
- اختلافات اجتماعی چگونه حل میشود؟
- حقوق شهروندان چگونه تضمین میشود؟
بدون پاسخ به این پرسشها، مخالفت سیاسی در حد اعتراض باقی میماند و به یک آلترناتیو واقعی تبدیل نمیشود.
مشروعیت زمانی به دست میآید که مردم باور کنند یک جریان سیاسی نه تنها نیت خوب دارد، بلکه توانایی اداره کشور را نیز دارد. این مشروعیت فقط با شهرت، محبوبیت، رسانه یا شعار به دست نمیآید. بلکه از طریق ارائه برنامه، نهادسازی و ایجاد اعتماد عمومی حاصل میشود.
نکته دیگری که در بحثهای سیاسی ایران کمتر مورد توجه قرار میگیرد این است که دموکراسی فقط یک ایده، یک انتخابات یا یک قانون اساسی نیست. دموکراسی یک ساختار اجتماعی است.
دموکراسی مجموعهای از نهادها، روابط اجتماعی، فرهنگ همکاری، اعتماد، مسئولیتپذیری و مشارکت شهروندان است. هیچ جامعهای صرفاً با سقوط یک حکومت استبدادی، دموکراتیک نمیشود.
برای همین، هر اپوزیسیون جدی باید علاوه بر فکر کردن به سرنگونی حکومت، به ساختن زیرساختهای اجتماعی دموکراسی نیز بیندیشد. مسئله فقط تغییر حکومت نیست. مسئله ساختن جامعهای است که بتواند دموکراسی را حفظ کند.
به همین دلیل مدلهای حکمرانی اهمیت زیادی دارند. این مدلها فقط توضیح نمیدهند که دولت چگونه کار خواهد کرد، بلکه به مردم احساس تعلق، مسئولیت و مشارکت میدهند. آنها یک روایت مشترک از آینده میسازند و شهروندان را از تماشاگر به مشارکتکننده تبدیل میکنند.
به نظر من آینده اپوزیسیون ایران بیش از آنکه به ائتلافهای موقت وابسته باشد، به توانایی ارائه مدلهای معتبر حکمرانی بستگی دارد. وقتی چنین مدلهایی شکل بگیرند، مردم میتوانند آنها را بررسی، نقد و اصلاح کنند و در نهایت حول آنها متحد شوند. در آن صورت وحدت، نتیجه طبیعی مشروعیت خواهد بود.
مقاله آقای سلامی خدمت ارزشمندی انجام میدهد، زیرا این پرسش را مطرح میکند که آیا جریانهای موجود واقعاً اپوزیسیون هستند یا صرفاً مخالف حکومت. اما گام بعدی این است که از نقد فراتر برویم و درباره چگونگی ساختن یک آلترناتیو مشروع و کارآمد بیندیشیم.
ایران تنها به مخالفان جمهوری اسلامی نیاز ندارد. ایران به سازندگان نظم سیاسی آینده نیاز دارد. از این رو، مسئله حکمرانی و نهادسازی موضوعی فرعی نیست، بلکه اساس شکلگیری یک اپوزیسیون مشروع و مؤثر است. دموکراسی نیز باید نه فقط به عنوان یک هدف سیاسی، بلکه به عنوان یک ساختار اجتماع سا خته شود که نیازمند طراحی، آموزش، مشارکت و ساختن تدریجی است.
با احترام کمال آذری
☑️ آقای سلامی عزیز. ممنونم بابت پاسخ و توجه شما. من نیز معمولا مقالات و کامنتهای دوستان را میخوانم، از جمله نوشتههای شما را، و برایم آموزنده و بسیار جالب هستند. سؤالی دارم: اگر رضا پهلوی امروز بگوید که گوهر و سرشت رهبری در او نیست و از میدان سیاست پا پس بکشد، فکر میکنید آیا به نفع مردم ایران است؟
موفق و سلامت باشید. رضا قنبری
|
| |||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|