|
چهارشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۵ -
Wednesday 6 May 2026
|
ايران امروز |
فارن پالیسی / ۶ مه ۲۰۲۶
برای دههها، رژیم ایران پیروزی را در قالبی گسترده تعریف میکرد: صدور انقلاب، عقبراندن قدرت ایالات متحده، و در نهایت حذف اسرائیل. اما امروز، در شرایطی که تحت فشار مستمر نظامی قرار دارد، رهبران آن ادعایی بهمراتب محدودتر را مطرح میکنند. بقا بهخودیخود — تحمل حملات، اجتناب از تسلیم، و حفظ یکپارچگی — بهتدریج بهعنوان پیروزی معرفی میشود.
این تنها یک شعار جنگی نیست؛ بلکه نشانهای از تغییری عمیق در نحوه درک قدرت، موفقیت، و حتی هدف وجودی نظام است. رژیمی که زمانی در پی بازسازی کل منطقه بود، اکنون بیش از هر چیز میکوشد خود از گزند تحولات آن در امان بماند.
زبان رهبران ایران این تغییر را با وضوحی کمسابقه بازتاب میدهد. مسعود پزشکیان، رئیسجمهور، هرگونه تصور از تسلیم را رد کرده و اعلام کرده است که دشمنان ایران باید مطالبه «تسلیم بیقید و شرط» خود را «با خود به گور ببرند». در ژوئن گذشته، علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، تأکید کرده بود که تهران «تحت فشار به هیچکس تسلیم نخواهد شد»، در حالی که مدعی شد حملات همان ماه ایالات متحده به تأسیسات هستهای ایران «هیچ دستاوردی نداشته است».
عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، موفقیت را با تعبیری محتاطانهتر اما به همان اندازه گویا مطرح کرده و استدلال کرده است که جنگ باید بهگونهای پایان یابد که دشمنان دیگر هرگز حتی به فکر حمله نیفتند. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، نیز از «پیروزی تاریخی» سخن گفته که از دل مقاومت و تابآوری عمومی شکل میگیرد.
در مجموع، این اظهارات تصویری از پیروزی به معنای متعارف راهبردی — مانند دستاوردهای سرزمینی، نتایج قاطع نظامی یا تحقق اهداف اعلامشده جنگ — ارائه نمیدهند. بلکه در کنار هم، پیروزی را بهعنوان اجتناب از شکست بازتعریف میکنند. در این چارچوب، دوام آوردن، خود بهمنزله پیروزی است.
این بازتعریف با تغییری موازی در نحوه توصیف دشمنانی که ایران سالها در پی بیاعتبار کردن آنها بوده، تقویت میشود. برای دههها، گفتمان جمهوری اسلامی بر کوچکنمایی قدرت ایالات متحده و اسرائیل استوار بود. اسرائیل بهعنوان موجودیتی موقت تصویر میشد — که قرار است ظرف یک نسل از میان برود — و ایالات متحده نیز بهعنوان نیرویی رو به افول و در نهایت ناکارآمد توصیف میشد که توان تحمیل نتایج بر مقاومت مصمم را ندارد.
اما در جنگ کنونی، این ادبیات بهطور ظریفی وارونه شده است. ایالات متحده اکنون در گفتار ایران کمتر بهعنوان امپراتوری رو به زوال و بیشتر بهعنوان نیرویی ظاهر میشود که توان مطالبه تسلیم را دارد؛ و اسرائیل نیز نه یک پدیده در حال فروپاشی، بلکه بهعنوان دشمنی مقاوم و کارآمد در عملیات نظامی تصویر میشود. این تغییر چشمگیر است: همان نظامی که زمانی دوام دشمنانش را انکار میکرد، اکنون بهطور ضمنی آن را تأیید میکند. هرچه قدرت این دشمنان بیشتر به رسمیت شناخته شود، ارائه بقا بهعنوان پیروزی معنادارتر جلوه میکند.
این منطق تازه نیست؛ اما منطق دولتها هم نیست. در طول تاریخ، همسانسازی بقا با پیروزی بیشتر ویژگی سازمانهای شبهنظامی غیردولتی بوده که در شرایط عدم توازن شدید فعالیت میکنند.
حسن نصرالله، رهبر حزبالله، پیش از ترورش توسط اسرائیل در سال ۲۰۲۴، این اصل را با صراحتی کمنظیر بیان میکرد: «ما شکست نمیخوریم. اگر پیروز شویم، پیروز شدهایم، و اگر به شهادت برسیم، پیروزمندانه برمیخیزیم.» او همچنین تأکید داشت که «شهادت، سازنده پیروزی است.» حتی پس از جنگهای ویرانگر، مقامهای حزبالله صرفاً به این دلیل که سازمان پابرجا مانده، اعلام موفقیت کرده و مدعی شدهاند که «بر ماشین کشتار اسرائیل پیروز شدهاند».
رهبران حماس نیز از واژگانی مشابه استفاده کردهاند؛ آنها با اذعان به تلفات، آن را بهعنوان عقبنشینیهای موقت در چارچوب نبردی بلندمدت بازتعریف میکنند که تداوم آن خود بهمنزله موفقیت است. در همه این موارد، پیروزی از توانایی تحمیل نتیجه جدا شده و به پایداری، فداکاری و بقا گره میخورد.
اما هنگامی که یک حکومت چنین چارچوبی را اتخاذ میکند، موضوعی بنیادیتر در میان است. حکومتها صرفاً سازمانهایی برای بقا نیستند؛ آنها موجودیتهای سیاسیای هستند که با تواناییشان در شکلدهی به نتایج — در عرصههای نظامی، سرزمینی، اقتصادی و ایدئولوژیک — تعریف میشوند. بازتعریف پیروزی بهعنوان بقا، در واقع پایین آوردن معیار موفقیت به حداقل شرطِ موجودیت است؛ یعنی کنار گذاشتن همان معیارهایی که قدرت حکومتها بهطور سنتی با آن سنجیده میشود.
در مورد ایران، این تغییر مستقیماً با منطق بنیانگذاری جمهوری اسلامی در تضاد است. انقلاب ۱۹۷۹ نه بهعنوان پروژهای برای بقا، بلکه بهعنوان چشماندازی گسترده و دگرگونساز شکل گرفت. نظام جدید نهتنها مدعی اداره ایران بود، بلکه هدف خود را بازآرایی منطقه قرار داده بود: صدور انقلاب، مقابله با سلطه غرب، و حذف نفوذ — و در برخی موارد حتی موجودیت — دولتهای رقیب. اینها اهدافی حداکثری بودند که موفقیت را در تغییر و تحول تعریف میکردند، نه در صرفِ دوام آوردن.
اگر این وضعیت با آن افق آرمانی سنجیده شود، ادبیات کنونی نشاندهنده نوعی انقباض عمیق است. نظامی که زمانی وعده دگرگونی منطقه را میداد، اکنون پایداری صرف را پیروزی مینامد. سیستمی که خود را با گسترش تعریف میکرد، اکنون با بقا تعریف میشود.
این تناقض زمانی آشکارتر میشود که واقعیتهای جنگ کنونی را در نظر بگیریم. ایران بهطور مستقیم هدف حملات دو کشوری قرار دارد که مشروعیت آنها را سالها انکار کرده است. ایالات متحده همچنان قدرتی قاطع و گسترده را به نمایش میگذارد. اسرائیل — که رهبران ایران بارها وعده نابودیاش را دادهاند — نهتنها پابرجاست، بلکه با دامنه عملیاتی فزایندهای در داخل خاک ایران عمل میکند.
در چنین شرایطی، گفتمان بقا بیش از آنکه نشانه تابآوری باشد، به نوعی توجیهسازی شباهت پیدا میکند. ادعای پیروزی صرفاً به این دلیل که نظام فرو نپاشیده، بهطور ضمنی به این معناست که فروپاشی یک احتمال واقعی بوده است. این یعنی سنجش موفقیت نه بر اساس اهداف و آرمانهای خود، بلکه بر پایه انتظارات دشمنان.
پیامدهای این تغییر فراتر از سطح گفتمان است و به دگرگونی در وضعیت راهبردی ایران اشاره دارد. تهران طی سالها مدلی از جنگ نامتقارن مبتنی بر نیروهای نیابتی، تمرکززدایی و تقابل غیرمستقیم ایجاد کرده بود. اما امروز، در شرایط فشار مستمر، به نظر میرسد برخی عناصر این مدل به درون بازگشتهاند. نحوه عملکرد ایران در جنگ کنونی — اتکا به ساختارهای فرماندهی پراکنده، حملات موشکی حسابشده و هماهنگی با نیروهای شبهنظامی همپیمان — بیش از آنکه نشاندهنده راهبردی برای پیروزی قاطع باشد، بازتابدهنده تلاشی برای تضمین بقا در شرایط حمله است.
این وضعیت حاکی از محدود شدن دامنه جاهطلبیهای راهبردی است. جنگ نیابتی در ابتدا بهعنوان ابزاری برای گسترش نفوذ ایران، ایجاد اهرم فشار، شکلدهی به موازنههای منطقهای و پیشبرد اهداف ایدئولوژیک طراحی شده بود. اما با افزایش فشار بر این سیستم، منطق درونی آن بهتدریج رفتار خود ایران را نیز شکل میدهد. بهجای آنکه از نیروهای نیابتی برای نمایش قدرت استفاده شود، خود دولت حالتی شبیه به یک بازیگر نیابتی به خود میگیرد: اجتناب از رویارویی مستقیم، تحمل ضربات، و تحمیل هزینه بدون تلاش برای دستیابی به نتایج قاطع. هدف از دگرگونی به سمت دوام تغییر میکند.
چنین راهبردی ممکن است در کوتاهمدت کارآمد و پایدار به نظر برسد. این رویکرد برنامهریزی دشمنان را پیچیدهتر میکند، هزینههای تشدید تنش را افزایش میدهد و به نظام امکان میدهد روایت مقاومت را حفظ کند. اما در بلندمدت پیامدهایی به همراه دارد. حکومتی که خود را حول بقا سازماندهی کند، ممکن است توانایی شکلدهی به محیط پیرامون خود را از دست بدهد. ابزارهایی که برای شرایط ضعف طراحی شدهاند — پراکندگی، انکارپذیری و پایداری — بهجای آنکه ابزار راهبرد باشند، به جایگزین راهبرد تبدیل میشوند. در گذر زمان، این روند میتواند ایران را کمتر به یک قدرت تجدیدنظرطلب و بیشتر به سیستمی تبدیل کند که صرفاً در حال مدیریت محدودیتهای خود است. از این منظر، زبان بقا تنها یک ابزار تبلیغاتی نیست؛ بلکه به یک راهبرد بدل میشود.
یک تناقض دیگر نیز از دل این تحول پدیدار میشود. ایران برای دههها سرمایهگذاری گستردهای در ایجاد الگوی جنگ نیابتی در منطقه انجام داده و بازیگران غیردولتی را در شرایط عدم توازن تجهیز، آموزش و از نظر ایدئولوژیک شکل داده است. این گروهها هرگز قرار نبود به پیروزیهای قاطع دست یابند؛ کارکرد آنها دوام آوردن، ایجاد مزاحمت و تحمیل هزینه، در کنار حفظ روایت مقاومت بود.
آنچه اکنون نمایان میشود، روندی معکوس است: منطق نیابتی به درون خود دولت بازگشته است. جمهوری اسلامی در مواجهه با فشار مستمر، بهتدریج نه مانند یک دولتِ شکلدهنده نتایج، بلکه همچون یک بازیگر شبکهای که در پی بقا در دل این نتایج است، میاندیشد.
این تحول پیامدهای مهمی دارد. تأکید بر دوام — تحمل ضربات، حفظ تداوم، و ادعای پیروزی از طریق بقا — نشاندهنده نهفقط یک تعدیل تاکتیکی، بلکه محدود شدن هدفگذاری است. جاهطلبی انقلابی برای صدور یک الگوی ایدئولوژیک کمرنگ شده، همانگونه که الزامات متعارف یک نظام برای توسعه اقتصادی و پویایی فرهنگی نیز به حاشیه رفته است. در جای آن، هدفی حداقلی قرار گرفته است: دوام آوردن تحت فشار. بقایی که زمانی وسیلهای برای رسیدن به هدف بود، اکنون در معرض تبدیل شدن به خودِ هدف است.
به همین دلیل، نباید این ادبیات را صرفاً تبلیغات معمول دانست. این گفتمان بازتابدهنده انقباضی عمیقتر در افق عمل نظام است. جمهوری اسلامی شعارهای خود را کنار نگذاشته است؛ بلکه همچنان آنها را تکرار میکند. اما بهطور فزایندهای قادر نیست آنها را به نتایج عینی تبدیل کند. شکاف میان آرمان و توانایی در حال افزایش است، و زبان بقا یکی از ابزارهای مدیریت این شکاف بهشمار میرود.
برای یک نظام انقلابی، بقا ممکن است ضروری باشد؛ اما پیروزی نیست. حکومتی که زمانی در پی دگرگونسازی منطقه بود، اکنون موفقیت را در تواناییِ صرفاً از میان نرفتن در برابر آن میسنجد.
———————-
مناحم مرحوی پژوهشگر مؤسسه هری اس. ترومن در دانشگاه عبری اورشلیم و مدرس کالج شالم است. او دارای دکترای مطالعات خاورمیانه بوده و پژوهشگر پسادکتری فولبرایت در دانشگاه تگزاس در آستین بوده است. وی بهعنوان مورخ ایران معاصر شناخته میشود و نویسنده کتاب «نمادهای ملی در ایران مدرن: هویت، قومیت و حافظه جمعی» (انتشارات دانشگاه سیراکیوز، ۲۰۱۹) است.
|
| |||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|