|
جمعه ۲۱ فروردين ۱۴۰۵ -
Friday 10 April 2026
|
ايران امروز |
نیکلاس کریستف، برت استیونز، مگان کی. استک و استیفن استرومبرگ
۹ آوریل ۲۰۲۶
گفتوگوی سه تن از نویسندگان نیویورک تایمز درباره آنچه باید در گام بعدی در ایران رخ دهد
رئیسجمهور ترامپ پیش از مذاکراتی که قرار است این آخر هفته درباره حلوفصل مناقشه آمریکا و ایران برگزار شود، از برقراری آتشبس با ایران خبر داد. استیفن استرومبرگ، از دبیران بخش دیدگاه، نیکلاس کریستف و برت استیونز، ستوننویسان این بخش، و مگان کی. استک، نویسنده همکار، را گرد هم آورد تا درباره چشمانداز صلح و پیامدهای جنگ تا اینجا گفتوگو کنند.
این گفتوگو برای وضوح و اختصار ویرایش شده است.
استیفن استرومبرگ: چقدر احتمال دارد پیش از آنکه دو طرف به توافق برسند، درگیریها دوباره از سر گرفته شود؟ برت، شما شروع کنید.
برت استیونز: همانطور که گفته میشود فیزیکدان بزرگ نیلز بور زمانی گفته (یا شاید هم یوگی برا؟)، «پیشبینی بسیار دشوار است، بهویژه پیشبینی آینده.» اما به نظر من این جنگ تمام نشده؛ حتی فاصله زیادی تا پایان دارد. بعید میدانم دونالد ترامپ اجازه دهد انسداد مداوم تنگه هرمز از سوی ایران ادامه پیدا کند. همچنین تصور نمیکنم بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، اجازه دهد آتشبس مانعی بر سر راه کارزار کشورش علیه حزبالله در لبنان شود. و به گمانم حاکمان تهران هم به توافقی علاقهمند نیستند که آنها را بدون اورانیوم غنیشده یا بدون توانایی غنیسازی باقی بگذارد.
نیکلاس کریستف: من هم موافقم که درگیریهای بیشتری خواهیم دید. فاصله مواضع دو طرف آنقدر زیاد است که بهسرعت به توافق برسند، بنابراین احتمالاً ضرباتی به یکدیگر وارد میکنند و میسنجند تا چه حد میتوانند پیش بروند. اما در عین حال فکر میکنم هر دو طرف خواهان یک توافق هستند — البته توافقی «مناسب». بنابراین ممکن است نوعی ادامه وضعیت مبهم را بپذیرند، حتی اگر طرف مقابل تخلفاتی داشته باشد، بدون آنکه به جنگ تمامعیار بازگردند. امیدوارم چنین شود.
مگان کی. استک: من باور ندارم که خشونت بهزودی پایان یابد. اما فکر میکنم احتمال کوچکی وجود دارد — تأکید میکنم «کوچک» — که ترامپ از چند روز آینده برای بیرون کشیدن ایالات متحده از این وضعیت پیچیده استفاده کند و اعلام پیروزی کند. لبنان که دیروز هدف مرگبارترین حمله اسرائیل تا کنون قرار گرفت، یک گره اصلی است. آیا ترامپ آنقدر خواهان آتشبس است که بخواهد حملات اسرائیل به لبنان را متوقف کند؟ آیا ایران بهقدر کافی در دستیابی به توافق با آمریکا مزیت میبیند که حاضر شود از لبنان صرفنظر کند؟ سابقه ترامپ نشان میدهد که او علیه اسرائیل موضع نخواهد گرفت، اما اکنون تحت فشاری بیسابقه قرار دارد؛ فشاری ناشی از آنچه بسیاری — از جمله خود من — آن را یک شکست فاجعهبار در ایران میدانند.
استرومبرگ: خطوط قرمز رئیسجمهور ترامپ در مذاکرات پیشرو چه باید باشد؟
استیونز: حداقلها چیست؟ نخست، تنگه هرمز یک آبراه بینالمللی است که باید برای کشتیرانی باز بماند، عاری از تهدید خشونت و بدون دریافت عوارض. دوم، ایران نباید نه ذخایر اورانیوم غنیشده داشته باشد و نه حق غنیسازی؛ اگر ایران به اورانیوم با غنای پایین برای سوخت نیروگاههای هستهای نیاز دارد، ما میتوانیم آن را تأمین کنیم. سوم، ایران باید به حاکمیت همه همسایگان خود احترام بگذارد، از جمله کشورهایی مانند لبنان که در آنها نیروهای نیابتی دارد. تا زمانی که ایران به گروههای تروریستی ابزار لازم برای تضعیف دولتها و حمله به کشورهای همسایه را بدهد، صلحی در منطقه برقرار نخواهد شد. چهارم، ایران نمیتواند دوباره مردم خود را قتلعام کند و انتظار مصونیت از حمله داشته باشد؛ آنچه «مسئولیت برای حمایت» نامیده میشود، تعهدی است که ما نسبت به مردم تحت فشار ایران داریم.
کریستف: مهمترین خط قرمز باید موضوع هستهای باشد. اگر ایران بهسرعت به سمت دستیابی به سلاح هستهای حرکت کند و به کره شمالی دیگری تبدیل شود، این یک فاجعه برای منطقه خواهد بود — و به نظر من این جنگ این خطر را افزایش داده است. اگر ایران سلاح هستهای آزمایش و انباشته کند، عربستان سعودی، ترکیه و شاید مصر نیز به دنبال آن خواهند رفت. بنابراین اولویت اصلی باید بازگشت به نوعی توافق هستهای باشد که ذخایر اورانیوم با غنای بالا را مدیریت کند و بازرسان را به کشور بازگرداند. ایران در آستانه جنگ پیشنهاد نسبتاً خوبی در زمینه هستهای ارائه کرده بود که آمریکا آن را رد کرد؛ بعید میدانم اکنون بتوانیم به توافقی به همان خوبی دست یابیم، و احتمالاً ایران بر حفظ سطحی از توان غنیسازی پافشاری خواهد کرد. شاید ناچار باشیم با این واقعیت کنار بیاییم، به شرط آنکه درباره اورانیوم با غنای بالا، محدودیتهای بیشتر بر غنیسازی و یک رژیم بازرسی قوی به توافق برسیم.
فکر نمیکنم خطوط قرمز دیگر برت در صورتی که قرار باشد جنگ پایان یابد، قابل تحقق باشد؛ ایران ترجیح میدهد جنگ را ادامه دهد تا اینکه اهرم فشاری را که بر تنگه هرمز به دست آورده، از دست بدهد. همچنین به گمانم بر حفظ نیروهای نیابتی خود اصرار خواهد کرد. بنابراین ناچاریم انتخابهای دشواری انجام دهیم، زیرا امروز نسبت به پیش از جنگ در موقعیت مذاکرهای ضعیفتری قرار داریم. انتخاب دشوار شماره یک باید جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای باشد — حتی اگر به معنای امتیاز دادن در حوزههای دیگر باشد.
استک: خطوط قرمز خوب هستند، اما ترامپ میداند که در موقعیت قدرتمندی برای طرح مطالبات نیست. به نظر میرسد او بهشدت مشتاق خروج از این جنگ است. تردید دارم که از دادن امتیاز درباره تنگه هرمز خوشحال باشد — چرا که این میتواند کنترل ایران بر این گذرگاه را افزایش دهد و حتی به ایران امکان دهد از دریافت عوارض از کشتیها سود ببرد. اما اگر توافقی از این دست شکل بگیرد، تعجب نخواهم کرد. چنین توافقی میتواند منبع درآمدی برای کمک به بازسازی ایران پس از جنگ ایجاد کند، بدون آنکه مستقیماً به مطالبات ایران برای دریافت غرامت تن داده شود. همچنین بار مسئولیت حلوفصل مسئله تنگه هرمز را به اروپا و آسیا منتقل میکند — چیزی که ترامپ از آن استقبال میکند.
استیونز: فکر نمیکنم باید قدرت ایران را بیش از حد برآورد کنیم؛ آنها در بلوفزدن مهارت بالایی دارند که با تواناییشان در جنگیدن همتراز نیست. شاید درست بگویند که ترامپ خواهان توافق است، اما بعید میدانم او به هر قیمتی چنین توافقی را بپذیرد: اگر چیزی باشد که رئیسجمهور بیش از هر چیز از آن بیزار است، آن «نمایش ضعف» است. و اینکه ایران اکنون نسبت به آغاز جنگ کنترل بیشتری بر تنگه داشته باشد، نشانه ضعف به نظر میرسد. بعید میدانم ترامپ چنین چیزی را بپذیرد.
استک: مطمئن نیستم. ترامپ در مواضع خود درباره تنگه هرمز عقبنشینی کرده، بهویژه پس از آنکه نتوانست در اوایل این جنگ، متحدان اروپایی را برای ایستادن در برابر ایران با خود همراه کند. به نظر میرسد موضع فعلی او این است که ایالات متحده به تنگه هرمز وابسته نیست و کسانی که وابستهاند — یعنی اروپا و آسیا — باید خودشان راهحلی پیدا کنند. واقعیت این است که ترامپ همین حالا هم ضعیف به نظر میرسد — و آن هم به شکلی فاجعهبار. به گمانم خودش هم این را میداند و در پی آن است که زیانها را کاهش دهد.
استرومبرگ: تنگه هرمز یک آبراه بینالمللی است. آیا ترامپ اساساً میتواند درباره وضعیت آن مذاکره کند؟ آیا هر توافقی که کنترل قابل توجهی بر این تنگه به ایران بدهد، با توجه به واکنش سایر کشورهای جهان به ایجاد محدودیتهایی که پیش از جنگ وجود نداشت، پایدار خواهد بود؟
کریستف: بر اساس حقوق بینالملل، تنگه هرمز باید یک آبراه بینالمللی با عبور آزاد تلقی شود. اما اگر ایران — شاید با همکاری عمان — ایستگاه اخذ عوارض ایجاد کند، نمیبینم چه کسی بتواند جلوی آن را بگیرد. مهمترین فشار متقابل میتواند از سوی چین باشد، اما برآوردهایی وجود دارد که نشان میدهد ایران میتواند طی حدود چهار سال آینده تا ۵۰۰ میلیارد دلار از محل دریافت عوارض عبور درآمد کسب کند — و بعید است بهسادگی از چنین درآمدی صرفنظر کند.
ایران ممکن است استدلال کند که به دلایل زیستمحیطی و امنیتی باید عبور از تنگه را هماهنگ کند. این به آن معنا خواهد بود که ایران از این جنگ بهشدت قدرتمندتر بیرون میآید. ترامپ از چنین وضعیتی متنفر خواهد بود، اما ممکن است با نارضایتی بگوید کار سخت را او انجام داده و حالا این وظیفه اروپاست که تنگه را باز کند — و این در عمل به معنای باقی ماندن کنترل در دست ایران خواهد بود.
استیونز: واگذاری کنترل تنگه به ایران — چه عمان بخشی از توافق باشد یا نه — یک فاجعه خواهد بود. این کار یک سابقه ویرانگر ایجاد میکند: آیا حالا شبهنظامیان حوثی در یمن باید خواهان کنترل تنگه بابالمندب در ورودی دریای سرخ شوند؟ یا اندونزی در تنگه مالاکا؟ نیروی دریایی ایالات متحده اساساً برای تضمین آزادی دریاها شکل گرفت؛ چنین توافقی پایان این اصل خواهد بود.
اما ما نیازی نداریم کنترل تنگه را به ایران واگذار کنیم. وادار کردن ایران به بازگشایی آن یک هدف نظامی قابل دستیابی است که پنتاگون دههها برای آن برنامهریزی کرده است. اگر لازم باشد، باید این کار را انجام دهیم — و بهطور مشروع از شرکای اروپایی و اقیانوس آرام که بسیار بیش از ما به انرژی خلیج فارس وابستهاند، حمایت بخواهیم.
استک: گزارشهای اخیر حاکی از آن است که ایران نقشههایی از تنگه منتشر کرده که نشان میدهد مسیر عبور احتمالاً مینگذاری شده است و از کشتیهای خارجی خواسته برای اطمینان از عبور ایمن، مسیرهای خود را با ایران هماهنگ کنند. این یک حرکت تهاجمی اولیه در آستانه مذاکرات آخر هفته است.
استرومبرگ: با فرض اینکه هر سه شما درست میگویید و ممکن است درگیریها دوباره آغاز شود، ایالات متحده برای افزایش اهرم فشار خود چه میتواند بکند؟
استیونز: ایرانیها در حال تلاش برای ساخت یک سایت هستهای زیرزمینی جدید هستند، حتی مقاومتر از سایت قبلی در فردو، در مکانی به نام «کوه پیکاکس». ما باید آن را بهعنوان اقدامی پیشگیرانه در برابر تلاش بعدی ایران برای برنامه هستهای غیرقانونی نابود کنیم. باید کنترل جزایر ایرانی در دهانه تنگه را به دست بگیریم — حتی اگر این به معنای استقرار نیروهای زمینی باشد. باید بخشهایی از اقتصاد ایران را که رژیم به آن وابسته است، از جمله تأسیسات نفتی، نابود کنیم. حتی میتوانیم در لبنان به اسرائیل کمک کنیم، تا یادآوری شود که تهدید حزبالله فقط متوجه اسرائیل نیست.
استیونز: اما ما بههیچوجه نباید زیرساختهایی را هدف قرار دهیم — مانند نیروگاههای برق — که زندگی غیرنظامیان ایرانی به آنها وابسته است. آخرین کاری که باید بکنیم این است که به این رژیم، بهناحق، هدیهای به نام همدردی مردمش بدهیم.
استک: درگیریها واقعاً متوقف نشدهاند — نگاهی به لبنان بیندازید! همچنین فکر میکنم این اشتباه است که تصور کنیم تنها مشکل ایالات متحده در ورود به این مذاکرات، کمبود اهرم فشار است. یک کمبود جدی دیگر هم وجود دارد: فقدان اعتبار. چرا ایران باید به هر چیزی که این دولت میگوید اعتماد کند؟ در طول یک سال گذشته، ایران دو بار وارد مذاکرات با ایالات متحده شده و آمادگی خود را برای ارائه امتیازات واقعی اعلام کرده — اما در نهایت با حملات بمبارانی غافلگیرکننده مواجه شده است. ترامپ جز خودش کسی را ندارد که بابت نابود کردن اینچنین شدید اعتبارش سرزنش کند. حالا او باید در شرایطی نیمهاضطراری با رقیبی مذاکره کند که هیچ دلیلی برای باور کردن او ندارد. فکر نمیکنم راهی برای غلبه بر این مشکلات وجود داشته باشد و به احتمال زیاد، موقعیت آمریکا با گذشت زمان فقط بدتر خواهد شد.
کریستف: هر بار که ترامپ تلاش میکند اهرم فشار به دست آورد، در واقع آن را از دست میدهد — و در عین حال ناامیدتر به نظر میرسد. رویکردهایی که او برای افزایش اهرم فشار امتحان کرده — مانند ترور رهبران، تهدید به اقداماتی که میتواند به نسلکشی تعبیر شود، و حتی بررسی تصرف تأسیسات فراساحلی — نتیجه معکوس داشته و موقعیت ما را تضعیف کرده است.
تنها اقدام نظامیای که شاید به آن فکر کنم — اما احتمالاً آن را رد میکنم — یک تلاش مشترک با امارات متحده عربی برای تصرف سه جزیره مورد مناقشه در تنگه است: ابوموسی و تنب بزرگ و کوچک، و سپس واگذاری فوری آنها به امارات برای اشغال و کنترل. این اقدام ضربه بزرگی به ایران خواهد بود، اما اماراتیها کار را انجام میدهند. مشکل اینجاست که ایران تقریباً قطعاً با موج جدیدی از حملات موشکی به زیرساختها در سراسر منطقه پاسخ خواهد داد. بنابراین شاید بهتر از تصرف واقعی این سه جزیره، این باشد که فقط بهطور ضمنی اشاره کنیم که در صورت شکست مذاکرات، ممکن است چنین کاری انجام دهیم. این تهدید، بهتر از آن است که به اقدام تبدیل شود.
ما همچنین باید مذاکرات را بینالمللی کنیم. چین و پاکستان تاکنون نقش «بزرگترهای عاقل» را ایفا کردهاند و باید آنها را وارد کنیم — بهویژه از آن جهت که چین روابط خوبی با ایران دارد، خواهان باز بودن تنگه است و نمیخواهد ایران به سلاح هستهای دست پیدا کند.
استرومبرگ: البته دولت ترامپ استدلال میکند که اکنون، حدود شش هفته پس از آغاز جنگ، ایالات متحده به دستاوردهای کافی رسیده که این جنگ ارزش هزینههایش را داشته باشد. اگر جنگ همین حالا پایان یابد، تراز هزینهها و منافع چگونه خواهد بود؟
استیونز: با توجه به ایام عید پسح، من به جنگ با رویکرد «دایِنو» نگاه میکنم — به این معنا که «همین هم کافی بود». ایران در حال دنبال کردن راهبردی شبیه کره شمالی بود؛ یعنی ساخت یک زرادخانه عظیم موشکی که قرار بود هزینه حمله به تأسیسات هستهایاش را غیرقابل تصور کند. (در مورد کره شمالی، عامل بازدارنده نه موشکهای متعارف، بلکه توپخانهای بود که سئول را هدف گرفته بود.) اسرائیل و ایالات متحده درست بهموقع وارد عمل شدند و این تهدید را بهشدت تضعیف کردند؛ اقدامی که دستکم چند سال امنیت نسبی در برابر یک ایران هستهای برای جهان خرید. این همان لحظه «داینو» است.
نابودی بخش بزرگی از توان نظامی ایران، همراه با — امیدواریم — ادامه تحریمهای اقتصادی علیه رژیم، همچنین به این معناست که تهران در برابر خیزش مردمی بعدی — که تقریباً اجتنابناپذیر است — بسیار ضعیفتر خواهد بود. همچنین تضعیف یا حذف بسیاری از نیروهای نیابتی منطقهای ایران، از جمله رژیم اسد در سوریه، فرصتهایی برای تغییرات مثبت در منطقه ایجاد میکند که در زمانی که گروههایی مانند حماس و حزبالله در اوج قدرت بودند، امکانپذیر نبود.
اما همه اینها به نحوه پایان جنگ بستگی دارد. اگر جنگ همین حالا — یعنی بهطور زودهنگام — پایان یابد، این دستاوردها ممکن است دقیقاً برعکس «داینو» باشند؛ یعنی ناکافی. جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ که با باقی ماندن صدام حسین در قدرت پایان یافت، نشان داد وقتی کار را کامل به پایان نمیبرید، چگونه زمینه بحران بعدی فراهم میشود.
کریستف: این جنگِ ترامپ/نتانیاهو بهعنوان نمونهای از «چگونه نباید جنگ را پیش برد» مورد مطالعه قرار خواهد گرفت. دستاوردها بسیار محدود هستند: ما توان دریایی، زمینی و موشکی ایران را بهطور قابلتوجهی تضعیف کردهایم. اما هزینهها بسیار سنگین است: ما فعلاً کنترل یکی از مهمترین آبراههای جهان را به ایران واگذار کردهایم؛ کودکان مدرسهای و بازیکنان والیبال کشته شدهاند؛ حجم عظیمی از موشکها و تسلیحات مصرف کردهایم که بازدارندگی در شرق آسیا را تضعیف میکند و ممکن است تایوان را در معرض خطر قرار دهد؛ عناصر سرسخت و افراطی درون ایران را تقویت کردهایم و قدرت سپاه پاسداران را افزایش دادهایم؛ احتمال استقرار سلاح هستهای از سوی ایران در پنج سال آینده را بالا بردهایم؛ آینده شرکای ما در خلیج فارس را تضعیف کردهایم؛ و قیمت نفت، کود و سایر کالاها را برای مدتی افزایش دادهایم.
کودکان بیشتری در آفریقا به دلیل افزایش شدید قیمت کودهای شیمیایی و کاهش بازده محصولات کشاورزی بر اثر سوءتغذیه جان خواهند باخت. بهویژه به مردم ایران فکر میکنم که با شجاعت برای دموکراسی در ژانویه اعتراض کردند و بهطرزی وحشیانه سرکوب شدند — چرا که اکنون آنها را نیز در وضعیت بدتری رها کردهایم. این رژیم آنقدر نامحبوب است که در سالهای اخیر ناچار شده بود در برخی مسائل عقبنشینی کند، و این چشمانداز وجود داشت که پس از مرگ علی خامنهای، رهبر جدید ایران کسی مانند حسن خمینی باشد که همان مسیر را ادامه دهد. اما در عوض، ما به تندروها جان تازهای بخشیدهایم و سرکوب بیش از هر زمان دیگری شدت گرفته است.
و وقتی درباره هزینههای این جنگ صحبت میکنیم، باید به هزینه مالی آن نیز اشاره کنیم: حدود ۱.۳ میلیون دلار در هر دقیقه فقط در هزینههای کوتاهمدت. لیندا بیلمز، کارشناس هاروارد در زمینه تأمین مالی جنگ، برآورد میکند که مجموع هزینهها به یک تریلیون دلار خواهد رسید. با کمتر از سه هفته هزینه این جنگ، میتوانستیم آموزش پیشدبستانی همگانی برای کودکان ۳ و ۴ ساله در آمریکا فراهم کنیم، یا امکان دسترسی به دانشگاه را برای هر خانوادهای با درآمد سالانه ۱۲۵ هزار دلار یا کمتر مهیا کنیم، یا کاهش اخیر یارانههای «قانون مراقبت مقرونبهصرفه» را برای یک سال جبران کنیم. میتوانستیم از این منابع برای تقویت آمریکا استفاده کنیم. اما در عوض، عملاً از آنها برای قویتر کردن ایران استفاده کردهایم.
استک: اگر همین حالا با یک حرکت جنگ را متوقف کنیم، دستاوردهای ایالات متحده چنین خواهد بود: ایرانی تضعیفشده و آسیبدیده (هرچند من قانع نشدهام که این مستقیماً به نفع آمریکا است، اما دیگران ممکن است مخالف باشند). اما در عین حال: هیچ تغییر رژیمی رخ نداده است. هیچ تصرفی بر ذخایر اورانیوم صورت نگرفته است. پایگاههای نظامی آمریکا در خلیج فارس تقریباً غیرقابل استفاده شدهاند. تنشهای جدیدی با متحدان خلیج فارس ایجاد شده است. افکار عمومی آمریکا بهشدت ناراضی است. و در سطح جهانی این تصور شکل گرفته که ما به تحریک نتانیاهو وارد جنگ شدیم و سپس شکست خوردیم. نیک همچنین نکته مهمی را مطرح میکند: اینکه اکنون احتمال بیشتری وجود دارد که ایران به دنبال سلاح هستهای برود، و سایر کشورها نیز احتمالاً به این نتیجه میرسند که تنها راه محافظت از خود، دستیابی به بمب هستهای است. این برای همه بد است.
دستاوردهای ایران چنین خواهد بود: هزاران کشته، از جمله بسیاری از مقامات ارشد. خسارات فیزیکی شدید که ترمیم آن زمان و هزینه زیادی خواهد برد. دشمنیهای جدید با کشورهای عربی خلیج فارس. اما در عین حال: رهایی از فشارهای سیاسی بیثباتکننده ناشی از تحریمها. کنترل بر تنگه هرمز که از نظر اقتصادی حیاتی است. تنشهای جدید میان ایالات متحده و اسرائیل و افزایش نارضایتی رأیدهندگان آمریکایی از اسرائیل. و در سطح جهانی این تصور که ایران توانسته در برابر ابرقدرت جهان مقاومت کند.
در همین حال، شاهد بودهایم که ترامپ دستوپا میزند تا به همان نقطهای بازگردد که پیش از آغاز بمباران ایران در اختیار داشت: تنگه هرمزِ باز و ایران پای میز مذاکره.
استیونز: برخی از انتقادها به نحوه مدیریت جنگ از سوی ترامپ مرا یاد آن لطیفه درباره راهبی میاندازد که از غذای صومعهاش شکایت میکند: «غذا افتضاح است و مقدارش هم خیلی کم!» آیا اعتراض این است که اساساً نباید وارد جنگ میشدیم؟ یا اینکه به اندازه کافی برای تحقق اهدافمان پیش نرفتهایم؟ به نظر من، وقتی تصمیم گرفتیم که (الف) ایرانِ هستهای غیرقابلقبول است؛ (ب) ایران با حسن نیت مذاکره نمیکند؛ و (ج) ایران پس از حملات ژوئن گذشته به تأسیسات هستهایاش تنبیه نشده و بهسرعت در حال بازسازی توان نظامی خود است، آنگاه به نظر میرسد جنگ دیگری اجتنابناپذیر و ضروری بوده است، و اکنون مهمترین کار این است که آنچه را آغاز کردهایم به پایان برسانیم.
استک: اعتراض من این است که ایالات متحده اساساً نباید وارد جنگ میشد. ترامپ باید به مذاکراتی که امیدوارکننده به نظر میرسیدند پایبند میماند.
کریستف: رژیمی که ممکن است بیش از همه از این جنگ تضعیف شده باشد، دولت ترامپ است. به نظر من پیامدهای اقتصادی این جنگ احتمال پیروزی دموکراتها در سنا و همچنین مجلس نمایندگان در پاییز را افزایش میدهد و حتی ممکن است شانس روی کار آمدن یک رئیسجمهور دموکرات پس از ترامپ را بالا ببرد. داستان پادشاه کرزوس از لیدی را به یاد میآورم که از معبد دلفی پرسید آیا باید به امپراتوری پارس حمله کند یا نه. پیشگو پاسخ داد که اگر چنین کند، یک امپراتوری بزرگ نابود خواهد شد. کرزوس که خوشحال شده بود، حمله کرد. و پیشگویی درست از آب درآمد: او به ایران حمله کرد و یک امپراتوری بزرگ را نابود ساخت — امپراتوری خودش.
|
| |||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|