|
سه شنبه ۱۸ فروردين ۱۴۰۵ -
Tuesday 7 April 2026
|
ايران امروز |
|
جنگ به مثابه مانع گذار درونزا مبتنی بر توسعه جامعه مدنی در ایران
مقدمه
این یادداشت مروری است برادبیات مربوط به گذار درونزای مبتنی بر توسعه جامعه مدنی در سمت و سوی توسعه فراگیر و پایدار است و کمتر به شواهد تجربی مربوطه می پردازد. ادبیات گذار به دموکراسی دو مسیر اصلی را متمایز میکند: گذار درونزا که بر نیروهای اجتماعی و جامعه مدنی استوار است، و گذار برونزا که از طریق مداخله خارجی تحمیل میشود.
پرسش محوری این یادداشت آن است که جنگ میان ائتلاف امریکایی-اسرائیل و رژیم حاکم بر ایران در سال ۱۴۰۵ چه تأثیری بر مسیر گذار در ایران خواهد داشت. گمانه اصلی این یادداشت بر این انگاره استوار است، که فرایند گذار درونزا بدون وجود زیرساختهای اجتماعی، نهادی و ارتباطی امکانپذیر نیست. زیرساخت در اینجا مفهومی چندلایه است که شامل شبکههای ارتباطی، نهادهای مدنی، سرمایه اجتماعی و ظرفیتهای سازمانی میشود. جنگ، بهعنوان یک شوک برونزا، دقیقاً این زیرساختها را هدف قرار داده و یا دچار کاستی و سستی نموده است. اموری همچون جنگ، گذار درونزا و نقش جامعه مدنی در این روند منظر علوم اجتماعی و بخصوص اقتصاد اجتماعی پدیده های تجربی هستند. بنابراین یک گفتگوی متقن میبایست بر پایه تجربه گذشتگان که در ادبیات خاص رشته گردآمده صورت گیرد.
چارچوب نظری: گذار درونزا، پیمانهای سیاسی و نقش زیرساخت
بر اساس نظریه اودانل و اشمیتر (1986 O’Donnell, G., & Schmitter, P. )، گذار دموکراتیک مستلزم احیای جامعه مدنی و شکلگیری «پیمانها» میان بازیگران عرصه عمومی و نیروهای اجتماعی است. این پیمانها تنها در شرایطی امکانپذیرند که سطحی از اعتماد، ارتباط متقابل و سازمانیافتگی وجود داشته باشد — عواملی که همگی به زیرساخت اعم از زیر ساخت اجتماعی و سیاسی، فرهنگی و فیزیکی وابستهاند. در همین راستا، بویکس و استوکس (Boix, C., & Stokes, S. C. 2003) نیز تأکید میکنند که پایداری دموکراسی به تعادل قدرت میان نیروهای اجتماعی وابسته است. این تعادل بدون وجود یک جامعه مدنی سازمانیافته و مستقل شکل نمیگیرد. در این چارچوب، زیرساخت نه یک عامل جانبی، بلکه شرط بنیادین کنش آزادی خواهانه، دموکراتیک معطوف به توسعه فراگیر و پایدار است. در مقابل، مداخله نظامی خارجی با ایجاد نااطمینانی، تخریب ظرفیتهای نهادی و امنیتیسازی فضا، فرآیند شکلگیری این پیمانها را مختل میکند. تجربههای تطبیقی در عراق، لیبی و سوریه نشان میدهد جنگ به آسیب به زیرساختهای مدنی، به بیثباتی و خشونت ساختاری میانجامد.
در ادبیات گذار به دموکراسی، شرط اساسی برای تحقق یک گذار درونزای مبتنی بر توسعه جامعه مدنی با سمت و سوی توسعه پایدار، وجود و تقویت زیرساختهای نهادی، ارتباطی و سازمانی مستقل است که امکان کنش جمعی پایدار، تولید اعتماد اجتماعی و شکلگیری ائتلافها و «پیمانهای سیاسی» را فراهم میکند. بر اساس رویکردهایی مانند اودانل و اشمیتر و نیز تحلیلهای بعدی، جامعه مدنی زمانی میتواند به نیروی محرک گذار تبدیل شود که از حداقلی از خودمختاری نسبت به دولت، دسترسی به شبکههای ارتباطی (مانند رسانهها و اینترنت)، ظرفیت بسیج و سازماندهی، و تداوم نهادی برخوردار باشد. این زیرساختها بهمثابه شرط امکان، فضای عمومی را بازتولید کرده و زمینه مذاکره، چانهزنی و مهار خشونت را فراهم میسازند؛ در غیاب آنها، کنش مدنی پراکنده، شکننده و بهراحتی قابل سرکوب شده و گذار درونزا یا متوقف میشود یا به بیثباتی و فروپاشی میانجامد (2003 Bunce, V., & Wolchik,).
بنیاد نظری تحلیل و تبیین مسئولیت ساختاری
این یادداشت یک بررسی مقایسه بین المللی و تجربی نیست بلکه تحلیل نظری-تبیینی است که بر شناسایی سازوکارهای علّی تمرکز دارد که هدف آن، تبیین رابطه میان جنگ، زیرساخت و گذار درونزا است، نه صرفاً توصیف. در این چارچوب، هرچند جنگ بهعنوان یک عامل خارجی نقش مهمی در اختلال در فرایند توسعه فراگیر و پایدار ایفا میکند، اما مسئولیت اصلی این اختلال بر عهده ساختار سیاسی حاکم در ایران است.
این مسئولیت در سه سطح قابل تحلیل است:
• اخلاقی: تقدم بقا و منافع سیاسی بر رفاه عمومی، که جامعه را در معرض جنگ و تخریب قرار داده است.
• سیاسی: انسداد سیستماتیک جامعه مدنی و تضعیف نهادهای مستقل، که زیرساخت گذار را پیشاپیش محدود کرده است.
• مدیریتی: بهرهبرداری از بحران برای بازتولید کنترل سیاسی از طریق امنیتیسازی و سرکوب.
• جامعه مدنی ایران پیش از جنگ: شکلگیری تدریجی زیرساخت گذار
پیش از جنگ ۱۴۰۵، ایران شاهد شکلگیری تدریجی یک زیرساخت مدنی پویا بود. اعتراضات سراسری ۱۴۰۴، که از بحران اقتصادی آغاز شد، بهسرعت به یک جنبش اجتماعی گسترده تبدیل گردید. در این دوره، شبکههایی از دانشجویان، کارگران، معلمان و روشنفکران توانستند نوعی هماهنگی افقی ایجاد کنند. بیانیههای مشترک این گروهها نشاندهنده سطحی از همگرایی گفتمانی بود که بر تغییر درونزا و رد مداخله خارجی تأکید داشت. این وضعیت با مدل «احیای جامعه مدنی» در نظریه گذار همخوانی داشته و نشاندهنده شکلگیری زیرساختی بود که میتوانست زمینهساز گذار دموکراتیک باشد.
جنگ ۱۴۰۵ مداخله نظامی و اختلال ساختاری: تخریب زیرساختهای گذار
جنگ ۱۴۰۵ در لحظهای آغاز شد که این زیرساخت در حال تقویت بود و از طریق چند سازوکار اصلی آن را مختل کرد:
۱. رالی دور پرچم (Rally around the flag effect) و تضعیف بسیج مدنی
تهدید خارجی موجب تقویت انسجام نظام اقتدارگرا و تقویت هسته سخت رژیم و تضعیف اعتراضات شد. در نتیجه، فضای عمومی که همچون زیر ساخت فعالیت شبکههای مدنی که در حال شکلگیری بودند، یا سرکوب شدند یا کارکرد خود را از دست دادند.
۲. امنیتیسازی و فروپاشی فضای عمومی
جنگ به نظامی-پلیسی سازی فضای عمومی انجامید. قطع ارتباطات نظیر قطع اینترنت، سرکوب رسانهها و محدودسازی کنشگران، زیرساخت ارتباطی جامعه مدنی را از بین برد.
۳. تخریب فیزیکی و اقتصادی زیرساختها
پیامدهای جنگ، از تخریب زیرساختهای حیاتی تا بحران اقتصادی، ظرفیت سازمانیابی جامعه را کاهش داد. در شرایط بقا، کنش سیاسی به حاشیه رانده میشود.
ترجیحات نخبگان نظامی و رانتی: اختلال بهمثابه تعادل مطلوب
یکی از استدلالهای کلیدی این یادداشت آن است که اختلال در گذار درونزا، برای بخشی از نخبگان حاکم — بهویژه نخبگان نظامی و رانتی — همراستا با منافع آنان است.
در شرایط بحران و نااطمینانی:
- امکان شکلگیری ائتلافهای دموکراتیک کاهش مییابد؛
- امنیتیسازی، سرکوب را مشروع میسازد؛
- تخریب زیرساختها وابستگی جامعه به دولت را افزایش میدهد؛
- و رقابت سیاسی از طریق برچسبزنی حذف میشود.
در این چارچوب، بحران بهعنوان یک «تعادل مطلوب» عمل میکند که در آن هزینههای گذار (پاسخگویی، شفافیت، توزیع قدرت) به تعویق میافتد.
از دست رفتن عاملیت داخلی و بحران مشروعیت
جنگ همچنین به کاهش عاملیت جامعه مدنی انجامید. کنشگران داخلی بهعنوان «عامل خارجی» معرفی شدند و انگاره دموکراسی بهعنوان پروژهای وارداتی بیاعتبار شد. این امر نهتنها مشروعیت کنش مدنی را کاهش داده ، بلکه مسیر گذار درونزا را نیز مسدود ساخت.
شواهد تطبیقی: اهمیت زیرساخت در گذار
تجربههای بینالمللی نشان میدهند که نبود زیرساخت مدنی به فروپاشی منجر میشود. در لیبی و عراق، حذف رژیم بدون وجود نهادهای جایگزین، به بیثباتی و خشونت انجامید. این موارد نشان میدهند که مسئله اصلی، وجود زیرساختی است که بتواند نظم جدید را پشتیبانی کند. بنابراین دلبستگی به مداخله مستقیم خارجی — و بهویژه دعوت به حمله نظامی — در تعارض بنیادین با رویکرد «گذار درونزا» و تقویت جامعه مدنی قرار میگیرد، زیرا بر اساس ادبیات گذار به دموکراسی، توسعه فراگیر پایدار محصول کنش جمعی داخلی، نهادسازی تدریجی و شکلگیری پیمانهای سیاسی میان نیروهای اجتماعی و نخبگان است، نه نتیجه تحمیل بیرونی. در چارچوبهای نظری اودانل و اشمیتر، و نیز در تحلیلهای بویکس و استوکس، جامعه مدنی زمانی میتواند نقش موتور گذار را ایفا کند که از عاملیت مستقل (Agency)، زیرساختهای ارتباطی و ظرفیت سازماندهی برخوردار باشد؛ حال آنکه مداخله خارجی دقیقاً این مؤلفهها را تضعیف میکند.
از یکسو، جنگ و تهدید خارجی با ایجاد «Rally around the flag effect» و امنیتیسازی فضا، به تقویت انسجام نظام اقتدارگرا و مشروعیتبخشی به سرکوب داخلی میانجامد و مخالفان را بهعنوان «عامل بیگانه» بیاعتبار میسازد. از سوی دیگر، در ادبیات ناسیونالیسم و مشروعیت سیاسی، وابستگی به نیروی خارجی به کاهش سرمایه نمادین و اجتماعی اپوزیسیون منجر میشود و امکان شکلگیری ائتلافهای گسترده داخلی را از بین میبرد. افزون بر این، تجربههای تطبیقی در عراق و لیبی نشان میدهد که مداخله نظامی، با تخریب زیرساختهای نهادی و اجتماعی، نه به گذار دموکراتیک بلکه به خلأ قدرت، بیثباتی و خشونت منجر میشود؛ وضعیتی که در آن جامعه مدنی بهجای تقویت، تضعیف میشود. در نتیجه، دعوت به مداخله خارجی در عمل به تضعیف همان زیرساختها و ظرفیتهایی میانجامد که شرط لازم برای یک گذار درونزای پایدار و مبتنی بر جامعه مدنی هستند ( Bellin2004).
نتیجهگیری: دموکراسی به زیرساخت نیاز دارد، نه بحران
تحلیل این یادداشت نشان میدهد که جنگ ۱۴۰۵ با تخریب زیرساختهای مدنی، گذار درونزا را مختل کرده است. در عین حال، ساختار سیاسی حاکم و ترجیحات مقامات رانتی-نظامی نقش تعیینکنندهای در تداوم این اختلال داشتهاند. بنابراین دل بستن به مداخله نظامی برخی برای گذار از رژیم در تقابل با گذار سیاسی درونزا مبتنی بر جامعه مدنی است. گذار درونزای دموکراتیک پایدار تنها در صورتی امکانپذیر است که خودداری از دلبستگی به مداخله خاریجی زیرساختهای مدنی — از شبکههای ارتباطی تا نهادهای اجتماعی — بازسازی و تقویت شوند. در این مسیر، هرگونه مداخلهای که به این زیرساختها آسیب بزند، نهتنها کمکی به روند درونزای دموکراسی مبتنی بر توسعه جامعه مدنی نمیکند، بلکه آن را به تعویق میاندازد.
■ ضمن احترام به استاد عزیز آقای احمد علوی؛
آنچه بنظر من در این تحلیل مغفول مانده، نه نقش جنگ، بلکه ماهیت خودِ نظام سیاسی در ایران است. نویسنده محترم با اتکا به ادبیات کلاسیک گذار از اودانل و اشمیتر تا دیگر نظریهپردازان — بهدرستی بر اهمیت جامعه مدنی و زیرساختهای نهادی تأکید میکند، اما یک پیشفرض کلیدی را نادیده میگیرد: این نظریهها عمدتاً در بستر نظامهایی شکل گرفتهاند که اساساً امکان تنفس جامعه مدنی و شکلگیری «پیمانهای سیاسی» در آنها وجود داشته است.
مسئله ایران اما صرفاً ضعف زیرساخت نیست، بلکه انسداد ساختاری آن است. در نظامی که بقای خود را نه در توسعه، بلکه در بحران، امنیتیسازی و حذف سازمانیافته هرگونه استقلال مدنی تعریف کرده، جامعه مدنی نه تضعیفشده بلکه اصولاً ناممکن است. در چنین چارچوبی، ارجاع به «گذار درونزا» بدون توجه به این انسداد، بیش از آنکه تحلیلی واقعبینانه باشد، نوعی انتزاع نظری است.
به بیان دیگر، پرسش اصلی این نیست که جنگ چه بر سر جامعه مدنی میآورد، بلکه این است که آیا اساساً در جمهوری اسلامی، جامعه مدنیِ مستقل امکان تبدیل شدن به نیروی گذار را داشته یا دارد؟ بدون پاسخ به این پرسش، هر تحلیلی از مسیر گذار — چه در شرایط جنگ و چه در غیاب آن — ناگزیر بر زمینی لغزان بنا خواهد شد.
امیر دها
■ آقای دها گرامی، نخست سپاس از بذل توجه شما، در متن یادداشت به مطلبی که شما به درستی اشاره کرده اید کم یا بیش پرداخته شده است آنجا که آمده است: اما مسئولیت اصلی این اختلال بر عهده ساختار سیاسی حاکم در ایران است.
این مسئولیت در سه سطح قابل تحلیل است:
• اخلاقی: تقدم بقا و منافع سیاسی بر رفاه عمومی، که جامعه را در معرض جنگ و تخریب قرار داده است.
• سیاسی: انسداد سیستماتیک جامعه مدنی و تضعیف نهادهای مستقل، که زیرساخت گذار را پیشاپیش محدود کرده است.
• مدیریتی: بهرهبرداری از بحران برای بازتولید کنترل سیاسی از طریق امنیتیسازی و سرکوب.
• جامعه مدنی ایران پیش از جنگ: شکلگیری تدریجی زیرساخت گذار
در یادداشتهای دیگر هم به ستیزه حاکمیت با جامعه مدنی و سرکوب آن به مثابه سرکوب موتور توسعه فراگیر و پایدار پرداخته شده است. با این همه شاید لازم باشد که بیشتر به آن پرداخته شود. در این میان باید به نقش اپوزیسیون هم در ناتوانی جامعه مدنی نیز باید پرداخته شود که در یادداشت هفته گذشته به آن پرداخته شود و در آینده پرداخته خواهد شد. نکته پنهانی نیست که بخشی از مسئله هم مخالفین حاکمیت است هرچند مسئولیت اصلی، اخلاقی، حقوقی، سیاسی و مدیریت وضعیت فعلی و سبب الاسباب ماجرا رژیم حاکم است. حتما بیشتر پرداخته خواهد شد.
پیروز و سرفراز باشید، احمد علوی
■ جنگ بهمثابه گسست: بازاندیشی در نسبت بحران، زیرساخت و گذار سیاسی در ایران. این مقاله دیدگاه رایج درباره نقش جنگ در فرآیندهای گذار دموکراتیک را به چالش میکشد و بازاندیشی در آن را ضروری میداند. برخلاف تلقی معمول که جنگ را صرفاً عاملی مخرب و مانع گذار میداند، در نظامهای اقتدارگرای گرفتار در تعادلهای پایدار، شوکهای برونزا مانند جنگ میتوانند بهعنوان گسستهای تسهیلگر تغییر عمل کنند و فرصتهایی برای بازآرایی قدرت و تقویت ظرفیتهای جامعه مدنی فراهم آورند. شواهد تاریخی و نظری نشان میدهند که جنگ نه تنها تخریب میکند، بلکه ساختار سیاسی را بازسازی کرده و امکان گذار سیاسی را ایجاد مینماید (Tilly, 1978).
گذار درونزا و برونزا. ادبیات گذار به دموکراسی، تمایزی کلاسیک میان «گذار درونزا» و «گذار برونزا» قائل است. (O’Donnell & Schmitter, 1986). گذارهای درونزا عمدتاً محصول انباشت تدریجی زیرساختهای جامعه مدنی—از نهادهای مستقل گرفته تا شبکههای ارتباطی و سرمایه اجتماعی—در نظر گرفته میشوند، در حالی که گذار برونزا از طریق مداخله خارجی تحمیل میشود. معمولاً شوکهایی مانند جنگ بهعنوان عوامل مخرب تلقی میشوند که زیرساختها را تضعیف و مسیر گذار را مختل میکنند. اما این نگاه تنها بخشی از واقعیت را توضیح میدهد. در بسیاری از نظامهای اقتدارگرا، مسیرهای تدریجی بهدلیل محدودیتهای ساختاری مسدود شدهاند و جنگ میتواند نه مانع، بلکه تسهیلگر تغییر سیاسی باشد.
پرسش و فرضیه: پرسش: جنگ یا بحران نظامی چگونه میتواند بر مسیرهای گذار درونزای ایران تأثیر بگذارد؟
فرضیه: در شرایطی که زیرساختهای جامعه مدنی بهطور سیستماتیک محدود شدهاند، جنگ میتواند بهعنوان یک عامل گسست عمل کند و زمینههای لازم برای تغییر سیاسی را فراهم آورد.
پیمانهای سیاسی و زیرساختهای گذار: (O’Donnell & Schmitter, 1986) استدلال میکنند که گذار دموکراتیک مستلزم شکلگیری پیمانهای سیاسی میان نخبگان و نیروهای اجتماعی است و این فرآیند به حداقلی از سازمانیابی، اعتماد اجتماعی و ارتباط متقابل نیاز دارد. Boix & Stokes (2003) نیز تأکید میکنند که پایداری دموکراسی بدون تعادل قدرت میان نیروهای اجتماعی و یک جامعه مدنی مستقل امکانپذیر نیست.
جنگ و ساختار قدرت: Charles Tilly (1978) در جمله مشهور خود میگوید: «جنگ، دولت را ساخت و دولت، جنگ را.» این نقلقول نشان میدهد که جنگ میتواند ساختار سیاسی را بازآرایی کند و نه صرفاً تخریب نماید. شواهد تاریخی از اروپا و خاورمیانه حاکی از آن است که جنگ همزمان میتواند فرصتها و محدودیتها را ایجاد کند (Capoccia & Kelemen, 2007). ثبات اقتدارگرایانه و نقش شوک: نظامهای اقتدارگرا با ایجاد تعادلهای پایدار، کنش جمعی و شکلگیری تدریجی نهادهای مدنی را محدود میکنند (Acemoglu & Robinson, 2006). در چنین شرایطی، مسیرهای گذار تدریجی عملاً بیاثر هستند مگر آنکه شوکهای خارجی ساختار قدرت را برهم بزنند.
تعادل اقتدارگرایانه در ایران: در ایران، نهادهای مستقل یا وجود خارجی ندارند، و یا محدود یا سرکوب شدهاند، هزینه کنش جمعی بالا است و شبکههای ارتباطی تحت کنترل شدید قرار دارند. این وضعیت نوعی تعادل اقتدارگرایانه پایدار ایجاد کرده است، جایی که بقا و کنترل رژیم برای نخبگان کمهزینهتر از تغییر سیاسی است.
جنگ بهمثابه گسست: در این چارچوب، جنگ میتواند: هزینههای حکمرانی را افزایش دهد و ظرفیت دولت برای حفظ نظم موجود را کاهش دهد؛ مشروعیت سیاسی را فرسایش دهد و ناکارآمدیها و شکستها را آشکار کند؛ تفرقه در میان نخبگان را تشدید کرده و فرصتهای بازآرایی قدرت را ایجاد نماید. این فرآیندها تعادل پیشین را به وضعیتی ناپایدار تبدیل میکنند و زمینههای لازم برای گذار درونزا را فراهم میآورند. بازخوانی اثر «گرد همآیی حول پرچم»: پدیده «گرد همآیی حول پرچم» ممکن است در کوتاهمدت انسجام ایجاد کند، اما در ایران کنونی، با کاهش مشروعیت و افزایش شناخت انتقادی مردم، بسیج اولیه میتواند به نارضایتی و افشای اختلافات داخلی تبدیل شود.
تجربه تاریخی نشان میدهد که اگرچه جنگ هشتساله ایران و عراق در زمان خود به تحکیم قدرت انجامید، اما امروز شرایط کاملاً متفاوت است؛ در وضعیت کنونی، با افزایش نارضایتی و فاصله میان مردم و رژیم سرکوبگر، جنگ میتواند محرکی برای تشدید شکافها و تسریع گذار سیاسی باشد. وارونگی رابطه زیرساخت و گذار: فرض رایج این است که اگر زیرساختهای جامعه مدنی قوی باشند، گذار دموکراتیک رخ میدهد.
اما تاریخ نشان میدهد که اغلب اتفاق برعکس است: وقتی یک بحران یا گسست سیاسی رخ میدهد، تازه زمینه برای شکلگیری زیرساختها و نهادهای مدنی فراهم میشود. به بیان سادهتر، زیرساختها معمولاً قبل از تغییر شکل نمیگیرند، بلکه پس از آن رشد میکنند. بنابراین، جنگ میتواند نقش کاتالیزور را ایفا کند و زمینههای گذار را ایجاد نماید.
نتیجهگیری: دیدن جنگ بهعنوان یک مانع ذاتی برای گذار، تصویر ناقصی از واقعیت ارائه میدهد. در نظامهای اقتدارگرای گرفتار در تعادلهای پایدار، شوکهای خارجی مانند جنگ میتوانند: ساختار قدرت را بازآرایی کنند؛ مشروعیت رژیم را کاهش دهند؛ زمینههای لازم برای سازماندهی جامعه مدنی را فراهم کنند.
این بدان معنا نیست که جنگ مطلوب است، بلکه نشان میدهد که بدون گسست شدید، گذار سیاسی اساساً رخ نمیدهد. بازاندیشی در نسبت میان ثبات، بحران و تغییر ضروری است و آنچه گاه بهعنوان مانع تصور میشود، در سطحی عمیقتر میتواند شرط امکان تحول باشد. چند نمونه مهم که در آنها شوکهای خارجی (بهویژه جنگ) به بازآرایی قدرت، فرسایش مشروعیت و ایجاد فضا برای کنش جمعی کمک کردهاند عبارتاند از:
۱. آرژانتین (جنگ فالکلند/مالویناس، ۱۹۸۲). شکست در جنگ فالکلند ضربهای جدی به حکومت نظامی وارد کرد: مشروعیت رژیم بهشدت تضعیف شد؛ شکاف درون نخبگان تشدید گردید؛ اعتراضات مردمی اوج گرفت و مسیر گذار به دموکراسی (۱۹۸۳) هموار شد.
۲. پرتغال (جنگهای استعماری، دهه ۶۰–۷۰). فرسایش ناشی از جنگهای طولانی در آفریقا زمینهساز انقلاب میخک شد: ارتش دچار شکاف شد؛ هزینههای جنگ مشروعیت رژیم سالازار/کایتانو را کاهش داد؛ شبکههای مدنی و حزبی بهسرعت پس از گسست رشد کردند.
۳. روسیه (جنگ جهانی اول، ۱۹۱۷). فشارهای جنگی در جنگ جهانی اول به فروپاشی نظم تزاری انجامید: بحران اقتصادی و نظامی مشروعیت حکومت را از بین برد؛ شکاف در نخبگان و ارتش افزایش یافت؛ انقلاب ۱۹۱۷ بهعنوان یک گسست بنیادین رخ داد (هرچند به دموکراسی پایدار منجر نشد، اما نمونهای روشن از «گسستِ برهمزننده تعادل» است).
۴. صربستان (جنگ کوزوو، ۱۹۹۹). پیامدهای جنگ کوزوو و بمباران ناتو: مشروعیت اسلوبودان میلوشویچ بهشدت تضعیف شد؛ اپوزیسیون تقویت و بسیج اجتماعی گسترش یافت؛ در نهایت، رژیم در سال ۲۰۰۰ سقوط کرد.
۵. اوکراین (پس از ۲۰۱۴). در پی الحاق کریمه و جنگ در شرق، جنگ نهتنها به تضعیف ساختارهای پیشین انجامید، بلکه با بازتعریف هویت سیاسی و تقویت بسیج اجتماعی و سازمان یابی مدنی، به بازآرایی قدرت و تعمیق مسیرهای تحول منجر شد.
با احترام، شهرام
|
| |||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|