|
جمعه ۸ اسفند ۱۴۰۴ -
Friday 27 February 2026
|
ايران امروز |
![]() |
بعد از دوران خونینی که پشت سر گذاردیم وارد دوران جدیدی شدهایم، که میتوان آن را “دوران تعیین تکلیف رژیم” نامید. چند گزینه پیش روی ما میباشد.
یا، نیروها و شخصیتهای مدنی و سیاسی داخل کشور، با همراهی بخشی از اصلاحطلبانی که به حمایت از جنبش کنونی، اعلام موضع نمودهاند، با کمک نیروهایی از درون رژیم، موفق میشوند خامنهای را وادار به گوشهنشینی و قبول یک زندگی گیاهی (یعنی فقط نفس بکشد و نان و آب مصرف کند) بنمایند، که البته همراهی بخشی از سپاه و ارتش دارای نقشی تعیینکننده خواهد داشت. یعنی کمهزینهترین و سالمترین گزینه. با این شرط که تیم جدید، همراه با تفاوتها و تغییرات بنیادین وارد صحنه عمل شود. میگویند این گزینه بیش از هر گزینه دیگری مورد توجه آمریکا و غرب قرار دارد.
یا به احتمالی دیگر، نوعی سرنگونی با اعمال زور با هماهنگی بین داخل و خارج کشور، با حمایت (احتمالی) آمریکا، و باز همراهی بخشی از نیروهای مسلح، که نیاز به یک سازماندهی، هم به هنگام سرنگونی و هم برای اداره کشور، بعد از فروپاشی میباشد. این گزینه بسیار پر هزینه، هم از لحاظ مالی و هم از لحاظ انسانی میباشد و چنانچه از سازماندهی و قدرت کافی برای تثبیت قدرت بعد از فروپاشی نباشد میتواند حتی تبدیل به خطری برای تمامیت ارضی کشورمان گردد.
ما از این دوران خونین که پشت سر گذاردیم میتوانیم به چند نتیجه برسیم. آیا تعداد دهشتناک جوانانی که (بعد از صدور فراخوان از واشنگتن) به زیر خاک رفتند به مخیله فراخوان دهندگان هم خطور میکرد؟ با یک حساب دو دوتا چهارتا، مشکل نبود به عدم تعادل بین نیروهای تا دندان مسلح سرکوبگران و خوی جنایتپیشه آنان، از یک سو، و از سوی دیگر، جوانانی که با دست خالی، تنها با سلاح شعار، روبروی هم ایستادند، پی برد. اصولا انقلاب ۵۷ و تمام انقلابهای مشابه در سایر نقاط، این درس را به ما نداد که مقوله رهبری، مقولهای است بر مبنای محاسبه، تدبیر و مشاوره و نه تحت تاثیر شعارهای خیابانی. خیابان، قادر به محاسبه و تحلیل اوضاع نیست. اتاق رهبری (که در واقع اصلا وجود نداشت) نباید فراخوان یا فرمانهایش منبعث از خیابان و شعارهای برخاسته از خیابان باشد. نتیجه طبیعی وجود عدم تعادل بین خیابان و نیروی سرکوب، نمیتوانست جز این فاحعه باشد. در این فاجعه، رژیم دچار هزینه جانی نشد و به اقتدارش هم لطمهای نخورد. فقط مشروعیت رژیم دچار ضربه شدیدی گردید، به خصوص از لحاظ بینالمللی و افکار عمومی جهان. ولی تصویری که دنیا از این رژیم داشت پیش از این فاجعه هم، یک چهره کریه و منفی بود.
در اینجا مایلم شاهزاده را، از روی خیرخواهی، مورد خطاب قرار دهم. مشاهده نمودید که بخشی از جامعه به فراخوان شما گوش فرا داد. اما این نفوذ معنوی در عین حال این مسئولیت سنگین را هم بر دوش شما میگذارد که از امروز، بار دیگر نسنجیده، تحت تاثیر خیابان، با آشنائی به توان نیروی سرکوب و خوی جنایتکار آن، باعث نگردید که فرزندانمان گوشت دم توپ گردند. اصلا زمان آن رسیده که با تیمی از مشاوران آگاه و دلسوز، راهی بنیادین برای رهائی سرزمینمان، از معضل کنونی بیابید.
شوربختانه تاریخ دوباره تکرار شد. زمانی که شاه فقید از طریق رسانهها گفت صدای انقلاب را شنیده، مناسبترین زمان برای مخالفین آن روز او بود که با او به صحبت و گفتگو بنشینند و اتفاقا او هم آمادگی صحبت و گفتگو را داشت، ولی مخالفین آن روز، آن را نشانه ضعف دانستند و جریتر شدند و حتی جبهه ملی خودمان هم، بر خلاف اصول و پرنسیپ خود، به انقلابیون پیوستند و بختیار را هم اخراج نمودند، اقدامی که اگر انجام نمیشد شاید سرنوشت کشورمان (و خود جبهه ملی) را شکل دیگری رقم میزدند. نظر به این که تفاوت غیرقابلقیاسی بین رژیم گذشته و این رژیم وجود دارد نمیتوان چنین نتیجهگیری کرد که این رژیم نیز، مانند رژیم گذشته، آمادگی صحبت با مخالفان را دارد. مضافا نظر به این واقعیت که جناب ترامپ (که اول ادعای دغدغه جان معترضین را داشت) با یک اعلام آمادگی برای مذاکره از سوی جمهوری اسلامی، جان معترضین را به کلی فراموش نمود.
نویسنده این سطور، زمان انقلاب در جهت مخالف آب شنا کرد. هم مخالف انقلاب بودم هم هوادار بختیار. یعنی درست عکس اعتقاد اکثریت بزرگی از ملتمان در آن زمان. زمانی که شادروان شاپور بختیار به خارج کشور آمد به او پیوستم و با او همراه حمید ذوالنور(از یاران او در حزب ایران) و پسرش گیو بختیار (که کارمند پلیس امنیتی فرانسه بود) به پارلمان اروپا برای سخنرانی رفتیم. او به فرانسه و من به انگلیسی صحبت کردیم. به همین خاطر من در آن زمان تبدیل به یک جذامی شدم که هر وقت دوستان چپ و ملی مرا در خیابان میدیدند مرا دور میزدند. همان دوستان اکنون از بهترین دوستان کنونی من هستند.
به همین دلیل، جناب پهلوی، چنانچه با یاری یک اتاق فکر، دارای احساس مسئولیت و علاقمند به سرنوشت ایران، به این نتیجه (احتمالی) رسیدید که سرنوشت آینده این سرزمینی که به آن عشق میورزیم را، کاملا به شکل و طریق دیگری باید رقم زد و نه از طریق هیاهوها و جنجالهای خیابانی، همراه با هزینه بسیار سنگین انسانی، آن زمان شما هم، عزیز، بیاعتنا به اعتراضات و فحاشیهایی که نثارتان میشود، اصلا و به کل، ابائی نداشته باشید که در جهت مخالف آب شنا میکنید. مطمئن باشید رادیکالها و تندروهای گذشته که فحش نثارتان میکردند در زمره بهترین دوستداران شما خواهند شد.
شاهد از غیب آمد. امروز با خبر شدم عدهای از جمهوریخواهان داخل کشور تصمیم دارند در خفا با شما تماس بگیرند و درباره سرنوشت آتی سرزمینمان به رایزنی بپردازند. دستی را که به سویتان دراز میشود پس نزنید. ایرانمان توان جنگ و خونریزی بیش از این را ندارد. میدانم جریان آب بسیار شدید است و شنا در جهت مخالف، کار همه کس نیست. شاد و موفق باشید.
داریوش مجلسی فوریه ۲۰۲۶
■ آقای مجلسی عزیز. دغدغه شما برای آینده ایران قابل فهم و قابل تقدیر است و امیدوارم مورد توجه کافی خوانندگان قرار گیرد. آنچه برایم سؤال است این است که چرا این سرکوب خونین را به حساب اشتباه در محاسبه نیروها و تحلیل اوضاع گذاشتهاید، نه به حساب جهتگیری مشخص معترضین تحت رهبری مشخص؟ اگر هر دو عامل مؤثر بوده، میزان اهمیت هر عامل چقدر بوده است؟ به عقیده من، علت «اصلی» این سرکوب وحشتناک، این بوده که اعتراضات، حالت جدیتر و مشخصتر پیدا کرده بوده است، که البته ادامه هم دارد.
با احترام و ارادت فراوان. رضا قنبری. آلمان
■ درسی که همواره از نوشته های شما گرفتهام در شیوه طرح نظراتتان بصورت یک دیالوگ باز است. حتی زمانی که تندترین انتقادها را از جریانی میکنید در را بر گفتگو نمیبندید. تمایز و تفاوت دیدگاه را بیان میکنید ولی دیوار نمیکشید. به تصورم این خصوصیت امروز بیش از هر زمان دیگر ضروریست و کارکرد مثبت در جنبش ایرانیان دارد. بر خلاف برخی عزیزان که خطر همهگیر شدن پوپولیسم و “همه با هم” را عمده میدانند، من رشد سکتاریسم آشتیناپذیر را خطر اصلی میبینم. نه اینکه گرایش پوپولیستی وجود ندارد، اما جامعه امروز ایران هرگز ۹۰ درصدی نیست و به سمت “همه با هم” نمیرود. اما رشد تعصبات حذفگرایانه و نفیگرایانه میتواند به آفتی خانمان سوز تبدیل شود. اگر حذف و انکار دیگری را نمیخواهم باید دیالوگ مستمر و ماندگار را یاد بگیریم.
با احترام ، پیروز
■ قنبری عزیز، سرکوب خونین را به اشتباه در محاسبه میگذارم، چون اگر به قول شما، به حساب جهت گیری مشخص معترضین و رهبری بگذارم آنوقت باید گریه کنیم به حال ملتی، که رهبری و معترضینش اینطور غیر مسئولانه چنین جهت گیری خون آلودی کنند. ضمنا پروژه پیشنهادی شما در شماره پیشین، وارد مرحله عمل شده.
با ارادت و احترام، داریوش مجلسی
■ پیروز گرامی، امیدوارم گوشهای شنوائی برای درک و شنیدن اندرزهای اندیشمندانه شما وجود داشته باشد.
با احترام، مجلسی
■ جناب مجلسی، با درود! نوشتههای شما معمولا از نکات جالب و آموزندهای برخوردار است که طبعا از تجربیات طولانی شما در دیپلماسی و نیز مشارکت در مباحث سیاسی ناشی میشود با اینحال دو ویژگی در بسیاری از نوشتههای شما دیده میشود که از ارزش آنها میکاهد. من این مشاهده خود را با اشاره به جملاتی از همین مقاله شما توضیح میدهم و منظورم نه عیبجویی بلکه انتقاد منصفانه به امید ارتقای کیفی نوشتههای شما است.
نخست آنکه در بسیاری از مواقع بجای تحلیل و توضیح حوادث یا رفتار بازیگران سیاسی به اظهار خشنودی یا ناراحتی از این یا آن رخداد پرداخته و حتی به موعظه و نصیحت و توصیه به چهرههای سیاسی مشغول میشوید. توجه کنید که هدف از تحلیلهای کارشناسی توضیح مسایل مورد بحث و استدلال برای روشن شدن زوایای تاریک و مبهم موضوع و احتمالا پیش بینی تحولات در آینده است و اگر توصیهای هم در پایان مقاله کارشناسی مطرح میشود بر اساس استدلال و تحلیل نویسنده متن و معمولا حالت عمومی دارد. برای مثال فرض کنیم یک کارشناس مسایل سیاسی با تحلیل وضعیت به این نتیجه میرسد که ادامه سیاستهای کنونی یک رژیم سیاسی (مثلا جمهوری اسلامی) به جنگ منتهی خواهد شد. طبعا پس از توضیح جوانب موضوع و ارائه دلایل خود در نتیجه گیری بحث ممکن است توصیه کند که اگر رژیم دنبال جنگ نیست لازم است از چه سیاستهایی دست برداشته و چه اقداماتی را انجام دهد. اما اگر نویسنده بجای ارائه تحلیل دقیق شرایط به نصحیت به سران آن رژیم بپردازد که باید این کار را بکنید و آن کار را نکنید دیگر از حیطه کارشناسی خارج و به نصایح الملوک پرداخته است.
برای مثال در همین مقاله مینویسید “در اینجا مایلم شاهزاده را، از روی خیرخواهی، مورد خطاب قرار دهم. مشاهده نمودید که بخشی از جامعه به فراخوان شما گوش فرا داد. اما این نفوذ معنوی در عین حال این مسئولیت سنگین را هم بر دوش شما میگذارد که از امروز، بار دیگر نسنجیده، تحت تاثیر خیابان، با آشنائی به توان نیروی سرکوب و خوی جنایتکار آن، باعث نگردید که فرزندانمان گوشت دم توپ گردند. اصلا زمان آن رسیده که با تیمی از مشاوران آگاه و دلسوز، راهی بنیادین برای رهائی سرزمینمان، از معضل کنونی بیابید”. واضح است که در اینجا نویسند از تحلیل موضوع فراتر رفته به نصیحت و حتی اخطار به یک بازیگر سیاسی، در اینجا شاهزاده رضا پهلوی، پرداخته است. نویسنده میتوانست مانند هر فرد دیگری از روی دلسوزی یا خیر خواهی این مطالب را در یک نامه محرمانه و یا سرگشاده به شاهزاده رضا پهلوی بنویسد و احتمالا پاسخی هم برای آن دریافت کند. اما هنگامی که این مطالب در یک مقاله و یا تحلیل نوشته میشود هم از ارزش مقاله میکاهد و هم معلوم نیست اصولا به نظر و یا گوش مخاطب برسد. ارزش مقاله هنگامی بیشتر کاهش مییابد که خواننده احساس میکند این نظر نویسنده نه تنها اصولا صحیح نیست بلکه تلاش کرده است مسیولیت کشته شدگان تظاهرات ۱۸ و ۱۹ دیماه گذشت را از دوش خامنهای مستبد سفاک کودک کش حاکم بر کشور برداشته بر دوش شاهزاده رضا پهلوی بگذارد! در مقاله هیچ اشارهای به مسیولیت خامنهای در این جنایات هولناک نشده است. مثل اینکه دستگاه سرکوب خود سرانه به قتل عام تظاهر کنندگان پرداختهاند. در صورتیکه اکثر نویسندگان و تحلیلگران داخلی و خارجی این سرکوبهای خونین سرتاسری را کاملا برنامه ریزی شده از قبل با اهدافی معین و با دستور مستقیم خامنه ای، مباشرت شورایعالی امنیت کشور به ریاست آقای دکتر پزشکیان (نامزد مورد علاقه و توصیه جناب مجلسی در انتخابات گذشته) و فرماندهان سپاه و بسیج دانستهاند.
عده زیادی از نویسندگان به مسیولیت مستقیم خامنهای در این کشتار وحشیانه هموطنان ما تصریح کردهاند و رهبران سیاسی (میر حسین موسوی، مهدی کروبی، مصطفی تاجزاده) یا شخصیتهای اجتماعی-سیاسی (بیانیه ۱۷ نفره) مخالف رژیم در داخل کشور که بر علیه این جنایت وحشتناک بیانیه دادهاند مسئولیت این کشتارها را متوجه رژیم و شخص خامنهای دانسته و هیچ اشارهای به شاهزاده رضا پهلوی نکردهاند. اما چطور جناب مجلسی در مقاله اشان که ظاهرا به منظور دیگری نوشته شده شاهزاده را مسیول کشته شدن جوانان ایرانی دانسته اند، شاید لازم است ایشان توضیح بیشتری در این مورد بدهند.
در اینجا بد نیست اشارهای هم به حرفهای روحالله خمینی رهبر انقلاب ۱۳۵۷ کنیم که وقتی از او پرسیدند مردم با اعلامیهها و سخنرانیهای شما به خیابان میآیند و در تظاهرات کشته میشوند؛ آیا شما در این مورد احساس مسئولیت نمیکنید؟ گفت (نقل به مضمون) “من به تکلیف خودم عمل میکنم و مردم ایران برای آزادی و استقلال خودشان مبارزه میکند. شاه میتواند آنها را در خیابانها نکشد”. ویژگی دیگری که در نوشتههای جنابعالی دیده میشود تکیه به مشاهدات شخصی و فقدان پایه و مبانی نظری که لازمه تحلیلهای عمیق مسائل سیاسی و روابط بینالملل است، میباشد. بنظر من این نکته روشن است و نیازی به توضیح بیشتر ندارد بنابراین برای اجتناب از اطاله کلام ادامه نمیدهم.
خسرو
■ بادرود به تمامی آزادگان و جاویدنامان ایران بزرگ. شرایط کنونی جامعه ایران به قدری بغرنج و پیچیده است که دشوار بتوان آن را مورد بررسی درست و دقیق قرارداد امیدوارم آقای رضا پهلوی که در حال حاضر که میتوان بهترین جایگزین برای ایرانمان است تلاش کنند و با گزاردن دست خود در دستان دیگر افراد اپوزیسیون و همچنین با کادر سیاسی محکم و مقتدر بیشتری در نزد خود این انقلاب پیش رو را درنوردیم.من خود به عنوان یک ملیگرا ایمان دارم که میتوانیم در کنار یک دیگر به آرمانهای جامعه ایران برسیم که همان سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری مجلس موسسان و رفراندومی آزاد از تمامی مردم برای دولتی مستقل در آزادی و امنیت چه با جمهوری و چه پادشاهی مشروطه و چه فدرالیسم همگون. هر آنچه مردم ایران زمین در رفراندم بخواهند. به امید آن روز. با تشکر از مقاله خوب شما آقای مجلسی.
طلایی از هلند
■ جناب خسرو گرامی، در اینکه جمهوری اسلامی مقصر اصلی کشتارها میباشد با شما هم نظرم. ولی زمانی که، عده ای جوان معترض با دست خالی به خیابان میآیند و با یک نیروی سر تا پا مسلح و بینهایت آدمکش روبرو میگردند و شخصیتی که این جوانان گوش به فرمانش میباشند، فرمان میدهد “شهرها را تسخیر کنید” “کمک در راه است” و وعدههای دیگر، و در آخر جنازه این جوانان را در کف خیابان میبینیم، دیگر نمی توان تکرار کرد که فرمان دهنده، مقصر نیست.
با احترام، مجلسی
■ آقای طلائی گرامی، سپاس از لطفتان. به درستی نوشتهاید ” اگر شاهزاده رضا پهلوی دست به سوی سایر افراد اپوزیسیون دراز میکردند و از یک کادر سیاسی و مقتدری بهره میبردند.......” بله و من هم اضافه میکنم “چنانچه از نفوذ معنوی خود استفاده میکردند و به هواداران بد دهانشان فراخوان میدادند که از لجنپاشی به هر دگرباوری که متفاوت از هوادارانشان میگوید و مینویسد خودداری کنند، مانند حملاتی که متوجه گلشیفته میشود” در جو سیاسی بهتری در خارج کشور قرار داشتیم. که البته بخشی از جمهوری خواهان هم عاری از تقصیر نیستند و قتی او را “ربع پهلوی” یا “باقیمانده استبداد پهلوی” مینامند. اگر تمام این مشکلات وجود نداشت، بنده و شما هم شاید تا کنون در اصفهان بودیم.
با ارادت، مجلسی
■ ممنون جناب مجلسی از توجه شما به اظهار نظرها. حال که خود اذعان دارید که جنایتکاران اصلی، در وقایع هولناک اخیر قتل عام هزاران ایرانی، مقامات جمهوری اسلامی هستند آیا بهتر نیست که نامه سرگشادهای به آقای پزشکیان نوشته و ضمن انتقاد از عملکرد او خواهان استعفای این پاپت و بازیچه دست خامنهای شرور آدمکش شوید. شما میتوانید ضمن یادآوری حمایت خود در انتخابات گذشته از این به اصطلاح رئیس جمهور هیچکاره مفلوک خاطر نشان کنید که به قسمهای او برای احقاق حقوق مردم و استعفا از مقام خود در صورت ناتوانی از برآوردن وعده ای انتخاباتی باور کرده بودید. مطمئن باشید این به نفع جنابعالی است. زیرا پس از رود خونی که خامنهای با همکاری پزشکیان و سرداران سپاه و بسیج در ایران جاری کردهاند بهتر است همه خصیتهای اجتماعی سیاسی که صادقانه به دنبال اصلاح رژیم سیاسی حاکم از درون بودهاند و اکنون با چنین جنایاتی آنهم با مباشرت یک رئیس جمهور اصلاحطلب مواجه شدهاند نسبت خود را با این به اصطلاح سران اصلاحطلب دو دوزه باز روشن کنند. باور کنید به قول مهندس میرحسین موسوی “بازی دیگر تمام شده است”؛ و با آن دوران به اصطلاح وسط بازی نیز به پایان رسیده. نمیشود هم نقش اصلاحطلبان روزنهگشا را بازی کرد و خواهان مذاکره با آمریکا شد و هم مقامات جمهوری اسلامی را جنایتکار و مرتکبان جنایات علیه بشریت دانست. البته اگر صلاح دانستید همزمان میتوانید نام سرگشادهای هم به شاهزاده رضا پهلوی نوشته و از او برای فراخوان نا بهنگام در تظاهرات دیماه گذشته و یا حتی رهبری ناکارآمد او در انقلاب ملی ایرانیان انتقاد و راهنمایی کنید.
خسرو
■ با درود جناب مجلسی بزرگوار
حاکمیت جمهوری اسلامی نه میخواهد و نه دیگر میتواند به پیش از دی ماه ۱۴۰۴ بازگردد چرا که ژن این رژیم و همه عوامل حاضر در آن ضد ایرانی ، ضد اسراییلی وآمریکایی و اصولا ضد بشری است وشعارهای افرادی چون پزشکیان هم که شما با همه تجربیات مبارزاتی ارزشمندی که داشتید فریب آن را خوردید هم با این کشتار و حمایت خاتمی و بقیه همفکرانش مشخص کرد همه در این جنایات به یک اندازه سهیمند.
رژیم آمادگی قتل عام نه ۵۰ هزار نفر که همه مررم ایران را دارد و در طول این ۴۷ سال نشان داده که اگر جنبشی باشد در خیابان و اگر نباشد در زندگی روزمره با هوای آلوده، اب آلوده، خوراک آلوده، غارت اموال مردم و... ملت را مورد ترور قرار میدهد. به نوشتههای خود اصلاحطلبان در همین چند روز اخیر مراجعه کنید و ببینید که حکومت آمادگی این نسل کشی را داشته و اتفاقا برنامه آن کشتار را در همان زمان جنگ ۱۲ روزه طراحی کرده بودند و اصرار به ماندن مردم در تهران و شهرهای بزرگ در آن زمان حربه ای بود برای به سرانجام رساندن آن نقشه شوم. اما چند نکته در این جنبش وجود داشت که حاکمیت را بیشتر برآشفت نخست آنکه شعارهای مردم در روز هفتم خسرو علی کردی نشان داد پیامهای شاهزاده در جامعه نفوذ کرده و احتمال گستردگی این نفوذ در برنامههای رژیم برای شدت بخشیدن به سرکوب موثر بود و همین تاثیر بود که اینبار حکومت همراه با تفنگهای ساچمهای از اسلحههای سنگین جنگی استفاده کرد.
جناب مجلسی تجربه همه ما این را نشان میدهد که اگر فراخوان شاهزاده نبود شاید ۱۷ام و ۱۸ ام این جمعیت به خیابان نمیآمدند اما حتما در روزهای بعد به سیل عظیم و عصبانیتشان اضافه میشد و سوال اینجاست آیا این گستردگی بیفراخوان را حاکمیت با گل و شیرینی پاسخ میداد؟
مشخص است که رژیمی که همه داشتههایش از دست رفته میبیند و برای ماندنش به هر جنایتی دست میزند. جنبش اینبار رهبر داشت و این حکومت را دست پاچه کرده جنبش اینبار میداند چه میخواهد و پاسخ خامنه ای به این خواسته چهره واقعی نظام را به جهان نشان داد جوری که دیگر قابل بخشش نیست.
جنبش اینبار گستردگی بیسابقهای را تجربه میکند و عکس العملهای بینالمللی به خصوص در اروپا به حکومت نشان داد ه که آماده رفتن باشد و چون همه دست اندکاران حاکمیت هنوز به زور و قدرتشان در برابر ملت دست خالی میبالند جنایت و کشتار را تنها راه پاسخ به حضور ملیونی مردم در خیابانها میبینتد. این حکومت ذاتا جانی است مگر آتش زدن سینما رکس ، بمبگذاری حرم امام رضا و کشتار بیگناهان سال ۶۷ و صدها بار سرکوب و کشتار ملت بی پناه ایران فراخوان داشت؟
اما اینبار این خیزش و انقلاب مسیر مشخص دارد، به سیل عظیم مردم در خارج کشور نگاه کنید اینها انسانند، انتخاب میکنند و با همه وجود در خیابانها حضور دارند به شبکههای اجتماعی سری بزنید و تعداد طرفدارن رضا پهلوی را سرانگشتی بشمارید باور کنید این مردم تصمیم خود را برای تغییر با هر هزینهای گرفتهاند و دیگر چه فراخوان داده شود چه داده نشود خیابانهای ایران را تسخیر خواهند کرد مطمئنا رژیم خونهای زیادی خواهد ریخت اما به باور من به جز خامنهای، پزشکیان و همه کسانی که در حکومت نقشی دارند هیچکس در این کشتار و نسلکشی نقشی نداشته است.
جناب مجلسی من به ایران دوستی شما ایمان دارم به محبتتان به شاهزاده هم واقفم اما منصفانه بگویم از روز انتخاب پزشکیان تا به امروز از این حمایت شما از این تیم بیشرافت بارها و بارها متعجب شدهام.
به تجمعات بیکران مردم نگاهی بیندازید، به حضورشان در برف و بوران در منهای ۲۵ درجه توجه کنید متوجه میشوید که اتفاقا شاهزاده اگر فراخوان ندهد مورد حمله همین مردم قرار خواهد گرفت.
حتما تجمعات مونیخ، لسآنجلس و تورنتو در ۱۴ ام را دنبال کنید من ایمان دارم به زودی حضور گسترده مردم در ایران را خواهیم دید با فراخوان یا بی فراخوان اما این ما هستیم که وظیفه ملی و میهنی داریم در کنار رضا پهلوی بیایستیم. من باور دارم شاهزاده باید به حلقه مشاورانش بیافزاید ، باور دارم ملیونی دلسوز هستند که بخواهند به رضا پهلوی در نهایت برای منافع ملی یاری برسانند و شما یکی از آنانید.
فرزاد
■ فرزاد عزیز، ممنون از لطفت. خداوند از زبانت بشنود. ولی فراموش نکن عزیز، جوجهها را آخر پائیز میشمارند. اجازه بده اینبار هم در جهت مخالف آب شنا کنم.
با سپاس، مجلسی
■ سپاسگزارم 🙏 از این مقاله آخر شما پر پیداست که بلاخره شما هم به محبوبیت و قدرت شاهزاده در این جریان پی برده آید. و جای تبریک فراوان دارد.
نکته مهمی در کامنت ها دیدم که لازم میدانم حتما یاد آوری کنم. آن طرفداران دو آتیشه شاهزاده که با فحاشی و نفرت پراکنی به همه حمله میکنند، اصلاً در ذات طرفدار ایشان نیستند، بلکه سایبری های رژیم جمهوری اسلامی و مزدوران آنها در نقش حامیان ایشان هستند. و بارها و بارها هود شاهزاده مردم را به تفکر در این باره دعوت کردند که آیا نتیجه عمل این گروه به نفع بنده و همسو با سیاست اتحاد بنده است؟ اگر نیست آنها طرفداران جناح ما نیستند.
و درنهایت من از خاطرات شیرین خود جنابعالی به این نکته پی بردم که چطور در چهل و هفت سال گذشته شاهزاده در ایجاد اتحاد احزاب مختلف و حتی مخالفانشان تلاش میکردند و همه را دعوت به اتحاد براساس چند اصل اساسی که همچنان تکرار میکنند، دعوت میکردند. و جای تعجب دارد که الان خود شما ایشان را دعوت به همکاری با احزاب و گروههای مختلف می کنید!!!!
با سپاس فراوان از شما و همه عزیزانی که نظراتشان را دلسوزانه در کامنت ها مطرح میکنند.
در ضمن خانم گلشیفته فراهانی هم بنظر بنده به اشتباه خود پی برده اند، و گرنه نسخه تهیه شده با زیرنویس فارسی را سانسور نمیکردند، برای توجیه مصاحبه خودشان. متاسفانه این موضوع را فقط کسانی که به زبان فرانسه تسلط دارند متوجه شدند و از دید اکثریت پنهان ماند.
و در نهایت چطور به هممیهنانی که عزیزترین سرمایه های زندگیشون را ازدست دادهاند پیشنهاد میدهید که اجازه دهید، خامنهای به زندگی گیاهیش ادامه دهد و کار را به اصلاح طلبانی که شریک و مجری این جنایات بودند، بسپارید تا باز هم به شما حکمرانی کنند، و سرمایه های ملی را چپاول کنند. پس عدالت و دادخواهی را در کجای برنامه خود جای میدهید؟!! به قول آقای مجتبی واحدی در مصاحبه با اقای مهدی نصیری، هیچ کدام از بازیگران این نظام نباید در آینده ایران هیچ نقشی داشته باشند و این خواسته جوانانی است که برای آزادی، جان عزیزشان را تقدیم میهن کردند.
سعیده عنایتی
■ با عرض درود، ادب و احترام،
ابن چندمین بار است که من نظراتی خصوصاً در ذیل مقالات آقای داریوش مجلسی اضافه کردم، که البته به احترام خود جناب مجلسی که مقالات را مستقیماً برای بنده ارسال میکنند و نظرم را جویا میشوند. و همه و همه سانسور شده اند. لازم به ذکر است که تمام پروتکل های مربوط به نظر خوانندگان هم در متون خود رعایت کردم جواب هیچ ابهامی در این باره باقی نیست. و با چنین رویکردی واضح است که چرا فقط تعداد محدودی با اسامی مشخص همیشه جزو نظر دهندگان هستند چون یک نوع سانسور سیستماتیک و شخصی در رسانه شما وجود دارد.
لازم به ذکر است که به همین دلایل مطرح شده بنده از دنبال کنندگان رسانه شما نیستم و فقط و فقط مقالات جناب مجلسی را از روی تکلیف و احترام و به دعوت مستقیم ایشان، در رسانه شما مطالعه می کنم. وقت آن رسیده که ما بعنوان بخشی از ایرانیان آزادی و دموکراسی خواه، سانسور و حذف نظرات دیگران را حداقل از جایگاه خودمان شروع کنیم.
با سپاس، دکتر سعیده عنایتی / مونترال، کانادا
|
| |||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|