|
پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۴ -
Thursday 5 February 2026
|
ايران امروز |
حاکمیت جمهوری اسلامی سرکوبهای اخیر را در گفتمان رسمی خود بهمنزلهٔ نشانهای از تثبیت موقعیت و پیروزی بر معترضان بازنمایی میکند و برخی رسانهها و چهرههای همسو نیز با ادبیاتی تهدیدآمیز به جامعه واکنش نشان میدهند. این روایت، سرکوب خشونتبار را بهعنوان تضمینی برای بقای بلندمدت معرفی میکند؛ بااینحال، چنین برداشتی مبتنی بر درکی محدود از دینامیکهای تحول اجتماعی است و پیامدهای انسانی این خشونت قابل محو یا فراموششدن نخواهد بود.
از این منظر، اگرچه حکومت میتواند با افزایش هزینههای کنش اعتراضی، فشارهای قابلتوجهی بر جامعه تحمیل کند، اما بنا بر تحلیلهای اقتصادی و سیاسی، این امر الزاماً به معنای توانایی پایدار برای جلوگیری از فرسایش مشروعیت یا بروز بحرانهای ساختاری نیست. روایتهای رسمی دربارهٔ تثبیت وضعیت، بیش از آنکه بازتاب واقعیتهای میدانی باشند، کارکردی روانی و بسیجکننده، بهویژه برای نیروهای اجرایی و امنیتی دارند و همزمان میکوشند بر جامعهای که با نااطمینانی نسبت به آینده مواجه است اثر بگذارند.
در جنبش سبز سال ۱۳۸۸، محرک اصلی نه فروپاشی معیشتی، بلکه ادراک نقض حقوق سیاسی بود. در دیماه ۱۳۹۶ و آبان ۱۳۹۸، در مقابل، خشم معیشتی در مرکز مطالبات قرار داشت و عواملی چون جهش قیمتها، بیکاری و تشدید فشارهای اقتصادی نقشی تعیینکننده ایفا کردند.
در خیزش «زن، زندگی، آزادی»، پیوند میان خشم ناشی از بیعدالتی و خشم برخاسته از فشارهای معیشتی برجستهتر شد؛ زیرا گسترش فقر با تشدید نابرابریها همزمان گردید و بیعدالتی در اشکال عریانتری بروز یافت. تداوم این همپیوندی، بهویژه در قالب صورتبندیهای گفتمانی و الگوهای بسیج جمعی، در حال تکوین و ساختیابی به نظر میرسید.
جنبش دیماه ۱۴۰۴، در صورت برخورداری از سطح بالاتری از سازماندهی و هماهنگی، میتوانست از الگوی غالب اعتراضات خیابانی به سمت کنشهای مدنی سازمانیافته، از جمله اعتصابات گسترده تغییر جهت دهد. در چنین سناریویی، و با توجه به نشانههایی از آمادگی اولیه دولت (نه لزوماً کل ساختار حاکمیت) برای عقبنشینیهای محدود و بهرسمیتشناختن اعتراضات، امکان آن وجود داشت که امتیازاتی، نه در سطح تغییر فوری قدرت سیاسی، بلکه در قالب اصلاحات اقتصادی و مدنی تدریجی، برای تداوم فرایندهای تحول اجتماعی حاصل شود. همزمان، چنین مسیری میتوانست به تعمیق شکاف در درون حاکمیت و نیز در میان نیروهای اجرایی و امنیتی بینجامد و از پشتیبانیِ بینالمللی و ملیِ بیشتری برخوردار گردد و بدینترتیب بر موازنهٔ نیروها در میدان سیاسی اثر بگذارد.
اعتراضات اخیر، که میتوانست در تداوم جنبش «زن، زندگی، آزادی» صورتبندی شود، از سوی بخشی از اپوزیسیون خارج از کشور بهعنوان پایان آن جنبش و آغاز مرحلهای تازه از کنشهای اجتماعی با هدف سرنگونی نظام سیاسی با اتکا به مداخلهٔ نظامی خارجی، بهویژه ایالات متحده و اسرائیل معرفی شد. این بازتعریف گفتمانی، در عمل به گسست میان دو جنبش انجامید و بخشی از سرمایهٔ نمادین «زن، زندگی، آزادی» را هم در عرصهٔ بینالمللی و هم در عرصهٔ ملی به حاشیه راند؛ امری که به نظر میرسد در راستای تقویت موقعیت هژمونیک یکی از جریانهای سیاسی تعبیر شده است.
شکست جنبش اخیر، همراه با آنچه از سوی برخی کنشگران بهعنوان عهدشکنی و استفادهٔ ابزاری از جان انسانها در جهت منافع فردی یا گروهی تلقی شده است، هنوز بازتابهای میدانی خود را در عرصهٔ روانشناسی اجتماعی بهطور کامل آشکار نکرده است؛ بااینحال، به نظر میرسد این تجربه در تحولات فکری و نگرشی جامعهٔ ایران پس از شوکهای وارده نقشی قابلتوجه ایفا خواهد کرد.
حتی در صورت وقوع مداخلهٔ نظامی ایالات متحده علیه ایران، در شرایط کنونی نمیتوان انتظار داشت که چنین اقدامی به رفع مشکلات ساختاری جامعه بینجامد؛ چهبسا بر دامنهٔ رنجها و هزینههای انسانی بیفزاید.
اگر دولت آمریکا، بهویژه دونالد ترامپ در روزهای نخست اعتراضات به وعدههای خود برای حمایت از معترضان عمل میکرد و مراکز سرکوب را هدف قرار میداد، ممکن بود این مداخله، در صورت همسویی با کنشهای داخلی، به تضعیف ساختار قدرت جمهوری اسلامی یاری رساند و همزمان بهمثابهٔ پشتیبانی از جامعهای در وضعیت بحرانی تلقی شود. اما، در وضعیت کنونی، نهتنها مداخلهٔ نظامی بعید است به بسیج گستردهٔ اجتماعی در داخل کشور بینجامد، بلکه ممکن است به تشدید سرکوب و افزایش خشونت علیه زندانیان و معترضان نیز منجر شود؛ بهویژه از آنرو که از دیدگاه برخی منتقدان، اکنون آشکارتر شده است که تشویق ایرانیان به اعتراض از سوی دولت ترامپ بیش از آنکه مبتنی بر دغدغههای حقوق بشری باشد، در راستای کسب امتیازات راهبردی برای منافع ایالات متحده و اسرائیل صورت گرفته است.
در نهایت، هزینههای انسانی سنگینی که جامعهٔ ایران در جنبش اخیر متحمل شده است، به دشواری با دستاوردهای آن قابل مقایسهاند؛ حتی اگر برخی روایتها آن را پیروزی معرفی کنند، شواهد عینی موجود در مقطع کنونی بیش از هر چیز حاکی از ناکامی و فرسایش اجتماعی است. بااینحال، میتوان امیدوار بود که این تجربهٔ پرهزینه، در بازاندیشی دربارهٔ منشها و شیوههای کنش جمعی به سرمایهای برای تلاشهای آینده در جهت رشد فکری و اجتماعی بدل شود.
سلمان گرگانی
۱۵-بهمن ۱۴۰۴
■ با درود به آقای گرگانی عزیز
دستکم به دو دلیل خیلی زود است از «شکست جنبش اخیر» حرف بزنیم. یکی آنکه دولت اسلامی دارد تبلیغ میکند که در جنگ با مردم پیروز و «نظام» تثبیت شده است و سخن از شکست - آن هم به این زودی - تکرار روایت رسمی است. دوم آنکه گواه بسیار در دست است که مردم این بار خیابان را رها نخواهند کرد و این عقب نشینی موضعی است. پس از این کشتار هولناک و تحقیر و توهینهای نیروهای سرکوبگر مردم دلایل بسیار نیرومندتری برای اعتراض دارند. فصل آخر این بخش از جنبش هنوز نوشته نشده است.
همین دیروز گروههای امداد سرتاسری اعلام موجودیت کردند. این گروهها در هستههای سه تا پنج نفری از پزشکان و پرستاران و افراد داوطلب تشکیل شده و در بیانیهشان خود را غیر سیاسی و برای امداد به مردم معرفی کردهاند. روشن است که جامعه دارد توان خود را بازسازی میکند و با بکار گرفتن تجربهی اخیر خود را برای اعتراضهای بحق بعدی آماده میکند. شکی ندارم که قصد و نیت شما خوب است و میخواهید مدد رسان مردم ایران باشید اما نگذاریم غرق شدن در پیچ و خم نوشته ما را ناخواسته به تحلیل نادرست بکشاند.
سرنوشت ایران را مردمی که جان به لب شدهاند و در میدان هستند تعیین میکنند، تلاش کنیم اگر نمیتوانیم دوش به دوش آنها در خیابان باشیم دستکم بذر ناامیدی نپراکنیم و نمک بر زخم آنها نپاشیم. اعلام شکست کردن یعنی به هدر رفتن خون و تلاش و فداکاری دهها هزار کشته و معلول و نابینا و زخمی و دادن چنین اعلانی در حد و صلاحیت من و شما نیست.
از توجه شما سپاسگزارم. یوسف جاویدان
■ یوسف جاویدان گرامی
با تشکر از مژدهٔ تشکیل گروهای امداد. شاید من نتوانستم حق سخن را آنطور که باید ادا کنم، تا این که شکست همیشگی مردم در برابر ج.ا. تلقی نشود( هر چند مقاله را طوری آغاز کردم که این سوء تفاهم به وجود نیاید) سقوط ج.ا. اسلامی نه تنها یک خواست سیاسی اکثریتیِ مردم ایران است، بلکه یک جبر تاریخی، اجتماعی است، و بدونه شک مردم در این هدف موفق خواهند شد.
در این مقاله تلاش شده است نشان داده شود که حضور خیابانی معترضان و تداوم رویارویی مستقیم با نیروهای مسلح، در ماه گذشته و امید به دریافت حمایت خارجی، به نتایج مورد انتظار نینجامید. هرچند این ناکامی را میتوان مقطعی تلقی کرد، اما هزینههای انسانی سنگینی بر جامعه تحمیل شد و در معادلهٔ سود و زیان، جامعه بیش از حکومت متحمل خسارت گردید.
افزون بر این، فقدان نهادهایی که بتوانند تاکتیکهای کنش اعتراضی را بهصورت نظاممند ارزیابی کرده و متناسب با شرایط حساس و متغیر، راهبردهایی کمهزینهتر از نظر اجتماعی پیشنهاد دهند، بهعنوان یکی از کاستیهای مهم این مرحله از اعتراضات مورد تاکید قرار گرفته است.
یوسف عزیز رها نکردن خیابان بهخودیِ خود تضمینکنندهٔ پیروزی نیست، زیرا کنش سیاسی صرفاً به حضور مستمر در خیابانها محدود نمیشود. مبارزات اجتماعی و سیاسی میتوانند اشکال و ابعاد متنوعی به خود بگیرند که تظاهرات خیابانی تنها یکی از آنهاست.
سلمان گرگانی
|
| |||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|