|
پنجشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۴ -
Thursday 29 January 2026
|
ايران امروز |
![]() |
با درود و احترام، جناب اتفاق عزیز،
مقالهٔ پربارتان را با دقت خواندم و بیتردید با بخش قابلتوجهی از تحلیلهای مطرحشده در آن موافقم. با این حال، به گمان من در چند محور اساسی نیاز به مکث و تأمل بیشتری وجود دارد که طرح آنها را ضروری میدانم.
نخست آنکه ما هنوز بهطور دقیق از ابعاد واقعی فاجعه، گسترهٔ جنایات و پیامدهای آنچه رخ داده آگاه نیستیم و نمیدانیم واکنش جامعه به روشنشدن این ابعاد چگونه خواهد بود. آیا این سرکوب خونین به فروکشکردن جنبش خواهد انجامید یا برعکس، به اشکال دیگری تداوم خواهد یافت؟ اگر تداوم یابد، با چه شکل، چه هزینه و چه افقی؟
در این میان، تناقضی نیز نیازمند پاسخ روشن است: آیا آنگونه که برخی حامیان سلطنت در اوج اعتراضات گفتند، مردم «به فرمان رضا پهلوی» به خیابان آمدند؟ یا آنگونه که همان جریان پس از سرکوب خونین توجیه کرد، اعتراضات کاملاً خودجوش بوده است؟ این دو روایت نمیتوانند همزمان درست باشند و روشنشدن این مسئله برای ارزیابی مسئولیتها ضروری است.
دوم، در توضیح چرایی رویآوردن بخشی از مردم به رضا پهلوی، به نظر من نمیتوان یک واقعیت تعیینکننده را نادیده گرفت: نفرت عمیق از جمهوری اسلامی و این تصور فراگیر که «فقط این رژیم برود، هر که بیاید قدمش مبارک است». در کنار این، حسابکردن بخشی از جامعه بر احتمال حملهٔ نظامی اسرائیل و آمریکا و تداوم یا تکرار جنگ دوازدهروزه، نقشی مهم در شکلگیری انتظارات و رفتارهای پرهزینه داشت؛ انتظاراتی که در فضای وعدهها و سیگنالهای سیاسی و رسانهای تقویت شد.
اما آنچه در عمل رخ داد، هیچ شباهتی به این تصور نداشت. کمتر کسی گمان میکرد واکنش رژیم تا این اندازه عریان، خشن و بیرحمانه باشد. برخلاف تصور برخی شعاردهندگان، این نه آخرین نبرد، بلکه آغاز یک رویارویی سخت و طولانی با جمهوری اسلامی است؛ رویاروییای که از مسیرهای ساده عبور نخواهد کرد.
بیتردید، فرماندهٔ اصلی و مسئول جنایات رخداده شخص خامنهای است. اما پرسش اساسی اینجاست: فرمانده یا فرماندهان اصلی مبارزات مردم چه کسانی بودهاند؟ شما در مقاله نوشتهاید:
«حتی فراتر از این، به نظر میرسد که “نهاد پادشاهی” رسماً رهبری اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ را در دست دارد و معترضان، اعم از موافقان و مخالفان “شاهزاده”، بر اساس فرامین و برنامهٔ زمانبندی او به میدان میآیند.»
اگر چنین باشد، مسئلهٔ مسئولیت پررنگتر میشود. در صورت وقوع خطای بزرگ، اشتباه محاسباتی یا کشیدهشدن مردم به مسیری که به سرکوب گسترده انجامید، آیا رضا پهلوی مسئولیتی ندارد؟ و اگر دارد، این امر چه تأثیری بر آیندهٔ سیاسی او و امکان طرح دوبارهٔ نظام سلطنت خواهد گذاشت؟
این پرسشها در شرایطی مطرح میشوند که دونالد ترامپ، همزمان با وعدههای مبهم «کمک در راه است»، بارها نیز به امکان معامله با جمهوری اسلامی اشاره کرده است. نشریهٔ اکسیوس در ۲۶ ژانویه به نقل از ترامپ گزارش داد که ایران همزمان با افزایش حضور نظامی آمریکا در منطقه، خواستار توافق با واشنگتن شده است. همچنین روزنامهٔ هاآرتص نوشت رویکرد تقابلی ترامپ بر این فرض استوار است که زور میتواند نظم سیاسی ایران را تغییر دهد، اما بدون ائتلاف بینالمللی، با اپوزیسیونی متفرق و نیروهای امنیتی قدرتمند، جنگ ممکن است نه به تغییر پایدار، بلکه به تشدید بیثباتی بینجامد.
شما همچنین به سازمانها و شخصیتهایی باورمند به جمهوری دموکراتیک — از جمله امضاکنندگان بیانیهٔ ۱۷ نفره — اشاره کردهاید و استدلال کردهاید که چون مردم در خیابانها به نفع آنان شعار ندادند، پس جامعه خواهان نظام مورد نظر آنها نیست. به نظر من، این قیاس واقعگرایانه و منطبق با شرایط عینی داخل ایران نیست. رضا پهلوی در خارج از کشور و در شرایط امنیتی کامل زندگی میکند و رژیم دسترسی مستقیمی به او ندارد؛ حال آنکه بسیاری از افرادی که نام بردهاید یا در زنداناند یا همواره در معرض خطر بازداشت و حذف قرار دارند. در چنین فضایی، شعار دادن به نفع آنان میتوانست بهسادگی به معنای جلب توجه مستقیم دستگاه سرکوب و افزایش خطر برای جانشان باشد. بنابراین، نبودِ شعار خیابانی لزوماً نشانهٔ نبود پایگاه اجتماعی یا نفی خواست سیاسی آنان نیست.
افزون بر این، جمهوریخواهان اساساً به رهبری فردی — که تجربهٔ آن در تاریخ معاصر ایران بارها آزموده و پرهزینه بوده است — باور ندارند. آنان به ضرورت شکلگیری نهاد رهبری جمعی یا شورایی، بازتابدهندهٔ صداهای متکثر جامعهٔ ایران، برای دورهٔ گذار معتقدند. از نگاه جمهوریخواهان، در صورت موفقیت در گذار، نخستین گام باید تشکیل دولتی موقت و ائتلافی باشد که مأموریت اصلی آن برگزاری انتخابات آزاد و رقابتی است. تعیین شکل نهایی حکومت — جمهوری یا پادشاهی مشروطه — باید در چارچوب این فرایند دموکراتیک و با نظارت نهادهای معتبر بینالمللی به رأی مردم سپرده شود.
در مقابل، طرح کنونی جریانهای سلطنتطلب، مطابق سند منتشرشده با عنوان «اضطرار»، بر یک دورهٔ گذار سهساله تحت رهبری متمرکز و عملاً مطلق رضا پهلوی استوار است. نگرانی اصلی جمهوریخواهان آن است که چنین فرمولبندیای، حتی اگر با نیتهای اعلامشدهٔ مثبت آغاز شود، میتواند به بهانههایی چون «حفظ امنیت» یا «شرایط اضطراری»، به بازتولید نوعی دیگر از دیکتاتوری فردی بینجامد.
افزون بر این، میدانیم که پیش از ۱۸ و ۱۹ دی، شعارهای حمایت از رضا پهلوی در اعتراضات غالب نبود. این شعارها دقیقاً زمانی پررنگ شد که ادعای «در راه بودن کمک آمریکا» از طریق شبکههایی که عملاً در اختیار حامیان سلطنتاند—از جمله ایران اینترنشنال و منوتو—بهطور شبانهروزی بازتاب داده میشد و ذهن بخشی از جامعه با خبری که واقعیت نداشت، شکل میگرفت.
من عمیقاً معتقدم با قیام یا انقلاب نمیتوان بازی کرد. تا زمانی که آمادگی واقعی برای براندازی وجود ندارد، نباید جامعه را به چنین مسیری سوق داد. آمادگی یعنی سازمان، تشکیلات، بدیل حکومتی روشن و — مهمتر از همه — رهبری قابل اتکا. در حالی که سلطنتطلبان در داخل ایران فاقد سازماناند و خود رضا پهلوی نیز در همین دورهٔ کوتاه، در گفتوگو با رسانههای خارجی دچار خطاهای جدی شد؛ از جمله این ادعا که «مردم خودشان به خیابان آمدند» یا این جمله که «جنگ است و جنگ تلفات دارد» که عملاً به توجیه کشتهشدن مردم انجامید — در حالی که هیچیک از این دو روایت دقیق و مسئولانه نبود. افزون بر این واقعیتها، ترامپ — که بخشی از سلطنتطلبان بر حملهٔ نظامی او تکیه کردهاند — رضا پهلوی را رهبر مناسبی برای آیندهٔ ایران نمیداند.
به باور من، رهبری فردی رضا پهلوی برای جامعهای که از تمرکز قدرت فردی زخمهای عمیق خورده است، قابل اتکا نیست؛ نه الزاماً بهدلیل نیت یا شخصیت، بلکه به این دلیل که اعتماد بخشی از جامعه به او نه بر پایهٔ توان تشکیلاتی یا برنامهٔ سیاسی فراگیر، بلکه بر اساس احتمال مداخلهٔ نظامی خارجی و تصور ارتباط ویژهٔ او با دولتهای آمریکا و اسرائیل—که خود نگران بیثباتی منطقهاند—شکل گرفته است. افزون بر این، کنارگذاشتهشدن مشاوران باتجربه و واقعنگر و جایگزینی آنان با چهرههای کمتجربه و بعضاً پرخاشگر، بر این نگرانیها افزوده است.
اتکا به حملهٔ نظامی خارجی نیز واقعبینانه نیست؛ زیرا نه اسرائیل توان اعزام نیروی زمینی برای مقابله با نهادهای نظامی جمهوری اسلامی را دارد، و نه سیاست آمریکا—با توجه به تجربههای عراق و افغانستان و مخالفت کشورهای همسایهٔ ایران—چنین مسیری را دنبال میکند. هیچ حکومتی نیز صرفاً با بمباران هوایی سقوط نکرده است. راه دیگر، مسلحشدن مردم و درگیری مستقیم با نیروهای نظامی رژیم است؛ مسیری که بهمعنای جنگ داخلی و ظهور مدعیان متعدد قدرت خواهد بود، با آیندهای کاملاً غیرقابل پیشبینی.
عبور از جمهوری اسلامی نه صرفاً یک مطالبهٔ سیاسی، بلکه یک ضرورت اخلاقی، انسانی و تاریخی است. مسئلهٔ اساسی این است که چگونه میتوان از این نظام عبور کرد، بیآنکه بار دیگر دیکتاتوری بازتولید شود. اینها پرسشها و نگرانیهایی است که به نظر من باید صریح، مسئولانه و بدون ملاحظهکاری سیاسی دربارهشان گفتوگو کرد؛ به احترام هزاران جان از دسترفته و آیندهای که هنوز میتوان — و باید — از آن پاسداری کرد.
با احترام
کاظم علمداری
■ جناب علمداری عزیز با درود و احترام
من هم به رضاپهلوی نقد دارم و ایشان حتما و باید نقد شوند اما پرسشم از مخالفین ایشان که به هر دلیلی با او مخالفت میکنند و نگران بازتولید دیکتاتوری هستند این است که: آیا در خیابان جز نام ایشان، اسم شخص دیگری مطرح شده است؟ اگر نه آیا منطقی ست در چنین شرایط خطیری، ایشان را تضعیف و با او مخالفت کرد؟ آیا انقلاب ملی بدون رهبری ممکن است؟
ایام به کام فردین
■ با عرض سلام خدمت آقای دکتر علمداری، باید عرض کنم که اگر اپوزیسیون خارج از کشور بیمار و علیل نبود که گروهی از مردم در داخل ایران برای نجاتشان به بنیامین نتانیاهو متوسل نمی شدند. گذشته نشان داده که تنها کاری که از دست ما بر میآمده همیشه میتینگ گذاشتن بوده است. مثلا خیلی از ما سال ها در خارج بودهایم اما هنوز نمیدانیم لقب «شاهزاده» یک لقب سیاسی است. اندرو برادر شاه فعلی انگلستان چند ماه پیش بخاطر افشای کثافتکاریهایش در پرونده اپستین استعفا داد از آن موقع نشریات و رادیوتلویزیونهای انگلستان دیگر با لقب «پرینس» صدایش نمیکنند. آن وقت تلویزیون فارسی بیبیسی رضا پهلوی را «شاهزاده» خطاب می کند، یعنی پیشاپیش برای مردم ایران مقام سیاسی تعیین کرده، حالا بگذریم که معنای پرینس و پرینسس در فرهنگ انگلیسی اصلا والاگهر است نه «شاهزاده». ما هنوز حتی نمیدانیم که برگزاری انتخابات برای انتخاب جمهوری یا پادشاهی قانونی نیست، چون با حقوق فردی و ذاتی انسانها مغایرت دارد. کسی نمیتواند بر سر داشتن حقوق انسانها انتخابات برگزار کند. این مانند آن می ماند که ما برای حق برابری زن و مرد انتخابات بگذاریم.
با تشکر. ب
■ خانم یا آقای ب. برایم خیلی جالب است بدانم چرا «برگزاری انتخابات برای انتخاب جمهوری یا پادشاهی قانونی نیست»؟ ممکن است توضیح بیشتری بدهید؟
ممنونم. رضا قنبری
■ دوست گرامی فردین
در این نکته که همگرایی و همکاری میان نیروهای مخالف جمهوری اسلامی میتواند در فرایند گذار سیاسی نقشی تعیینکننده ایفا کند، تردیدی وجود ندارد و گذر از رژیمی به غایت ددمنش وائدولوژیک، مستلزم بسیج گستردهی منابع انسانی، سازمانی و نمادین است.
بااینحال، صورتبندی این ضرورت در قالب گزارههای قطعی و ارزشداورانه، اگرچه از منظر سیاسی قابلفهم است، معمولاً با زبانی محتاطانهتر و توصیفیتر بیان میشود تا امکان بررسی آن حفظ گردد.
در اینکه نام پهلوی و خامنهای در جریان تظاهرات اخیر بهعنوان نمادهای متضاد در گفتمان خیابانی مطرح شدهاند، تردیدی نیست؛ بااینحال، بررسی علل و پیامدهای این امر در اینجا محل بحث حاضر نیست. تمرکز این یادداشت بر مفهوم «تضعیف» و دلالتهای آن در منازعات سیاسی معاصر است.
پرسش محوری آن است که آیا طرح سوال، ارائهی پیشنهاد، یا انتقاد از کنشها و مواضع یک کنشگر سیاسی لزوماً بهمنزلهی «تضعیف» آن کنشگر یا جریان فکری تلقی میشود؟ همچنین آیا عدم همراهی با تمامی رفتارها و عملکردهای یک جریان سیاسی بهطور منطقی معادل مخالفت بنیادین با آن است؟ از منظر روانشناسی اجتماعی، جوامعی که تجربههای طولانیمدت اقتدارگرایی را پشت سر گذاشتهاند، گاه مستعد صورتبندیهای دوقطبی و دوگانهساز در عرصهی سیاسی میشوند؛ وضعیتی که در آن طیفهای خاکستری و امکان نقد درونگفتمانی یا برونگفتمانی کمرنگ میشود.
در چنین زمینهای، این پرسش مطرح است که آیا نقد کنشها و مواضع رضا پهلوی و اطرافیانش صرفاً باید به درون حامیان او محدود بماند، یا سایر کنشگران و جریانهای فکری نیز میتوانند از منظرهای متفاوت به این مجموعه انتقاد وارد کنند؟ اگر نقدهای بیرونی بهطور پیشینی بهمثابهی «تضعیف» تعبیر شوند، فضای گفتوگوی سیاسی بهسوی انسداد و قطبیشدن بیشتر سوق داده خواهد شد. در عین حال، ارزیابیهای تاریخی از وضعیت اقتصادی و اجتماعی ایران در دورهی پهلوی در قیاس با جمهوری اسلامی، صرفنظر از داوریهای ارزشی متفاوت در افکار عمومی حضوری پررنگ دارد؛ بااینحال، این واقعیت ادراکی لزوماً به معنای امکان بازگشت به الگوهای سیاسی نیمقرن پیش نیست. تجربههای گذار سیاسی در سایر کشورها نشان میدهد که جوامع معمولاً به بازتولید عینبهعین گذشته تن نمیدهند، بلکه در پی صورتبندیهای جدید نهادی متناسب با شرایط کنونیاند.
در نهایت، برخی از کنشگران اپوزیسیون غیرپادشاهیخواه بر این نکته تأکید میکنند که در سطح رهبری و گفتمان رسمی، مواضع آنان نسبت به رضا پهلوی عمدتاً در قالب پرسش و نقد بیان شده است، نه نفی مطلق یا کنش تخریبی؛ و اینکه تلقی برخی از هواداران رضا پهلوی از این نقدها بهعنوان «مظلومیت» یا «تضعیف» است، خود نیازمند بررسی جامعهشناختی جداگانهای است.
سلمان گرگانی
■ آقای علمداری گرامی، انتقاد کردن حق شماست از هر کسی که باشد ولی جا دارد که کمی هم به عملکرد خود نگاه کنیم. شما در این سالها چه کردید، من در این سالها چه کردم؟ جز امضا کردن بیانیه و امیدواری بی اساس و پایه دادن به دیگران و دامن زدن به این توهم که این حکومت مطلقه اصلاح پذیر است، اصلاح طلبان خارج کشوری و حامیان آنها چه کاری در این سالها انجام دادند؟ اگر در جایی از عملکرد گذشته خود انتقاد کردید من از شما پیشاپیش عذر میخواهم و ممنون میشوم اگر مرا مطلع کنید که در کجا نقد کردید.
با سلام و احترام، یوسف جاویدان
|
| |||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|