|
چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ -
Wednesday 21 January 2026
|
ايران امروز |
قتل، خونریزی و مجروح کردن معترضین از سوی نیروهای سرکوب رژیم با حمایت آدمکشها و داعشیهای وارداتی، ابعاد بسیار وحشتناکی به خود گرفته؛ در حالی که کوچکترین نشانهای از عقبنشینی و ضعف رژیم به چشم نمیخورد. در همان اوایل آغاز تظاهرات، با یک محاسبه ساده میشد پیشبینی نمود که با وجود وسعت سراسری اعتراضات، به قول خاتمی، توازن قوا وجود ندارد.
در مقاله پیشین خودم، نگرانیام را از نتیجه این نبرد نابرابر بین مردم معترض (به تعداد بسیار وسیع و در سراسر ایران ولی با دست خالی) به روی کاغذ آوردم و حتی متذکر شدم جوانان، مردان و زنانی که به خیابان میآیند قدرت تحمل و نیرویشان محدود است؛ بهخصوص از لحاظ توانایی و ادامه اداره زندگیشان. در حالی که رژیم حاکم دارای امکانات بیحد، قدرت سرکوب بیحد و از همه بالاتر، خوی و فطرت سبعانه و خونطلب میباشد.
همصدایی و حرکت همسان مبارزان داخل کشور میتواند در عین حال نوعی درس برای معترضین خارج کشور باشد؛ آن هم در زمانی که وحدت و اتحاد بیش از هر زمانی نیاز امروز ماست. بخشی از معترضان خارج کشور، از گرایشهای چپ و جمهوریخواه، فحاشی و پرخاش به رضا پهلوی را چاشنی مطالب و شعارهای ضد رژیم خودشان میکنند. انتقاد به رضا پهلوی را در عین حال بهانهای برای به میان کشیدن نام شاه فقید و عدم وجود دموکراسی در آن زمان میبینند. در فراخوان برای ایجاد یک اتحاد جمهوریخواهی، هدف را علاوه بر مبارزه علیه جمهوری اسلامی، مبارزه علیه رضا پهلوی نیز ذکر نمودهاند. از سوی دیگر، بخشی از هواداران شاهزاده در خارج کشور، شعار علیه حتی «چپ» را جزو شعارهای خودشان قرار دادند.
من شاهزاده رضا پهلوی را عاری از انتقاد نمیدانم. فراخوان برای تسخیر شهرها، تجلیل از ترامپ و تشویق وی به حمله به ایران، و همچنین ادعای آمادگی هزاران نفر از نیروهای انتظامی و سپاه برای پیوستن به ایشان را بیشتر خطا و ناشیانه میدانم تا یک فراخوان جدی از سوی یک رهبر سیاسی. ولی به هر حال، چه بخواهیم و چه نخواهیم، سنگینی بخشی از مبارزه علیه جمهوری اسلامی روی دوش ایشان است و نیز به دلیل همین سنگینیِ مسئولیت، احتیاط و ملاحظه بیشتری از سوی ایشان ایجاب میشود.
جمعبندی آنچه در بالا ذکر شد (درباره تلفات بیشمار مبارزان، مبارزه با دست خالی از یک سو، سبعیت و جنایت بیحد رژیم و نیابتیهای وارداتی از سوی دیگر، به اضافه عدم وجود سازماندهی و عدم وحدت در مدیریت مبارزه) برای ایرانیانی که دغدغه وطن دارند و از جمله شخص من، باعث شده که نگرانیمان درباره شرایط نامعلومِ بعد از فروپاشی احتمالی رژیم، بسی بیشتر از نگرانیمان درباره زمان فروپاشی باشد. شخصاً نه شاهزاده و نه گرایشهای جمهوریخواه خارج کشور را دارای چنان سازماندهی و توانایی نمیبینم که قادر به برقراری نظم و امنیت در سرزمینی به وسعت ایران، بعد از فروپاشی احتمالی باشند.
شاید اگر قادر میبودیم بحث بیهوده «جمهوری یا پادشاهی» را که در حال حاضر موضوعیتی ندارد، به دوران ثبات و نظم بعد از فروپاشی احتمالی موکول کنیم، آنوقت قادر میبودیم نیرو و انرژیمان را مصروف ایجاد وحدت برای مبارزه علیه رژیم حاکم و ایجاد یک فراخوان وسیع برای اعزام یک هیئت تحقیق بینالمللی جهت رسیدگی به کشتار بیحد فرزندان سرزمینمان بنماییم. این قتل و کشتار نباید بیجواب بماند. با یک صدای متحد، باید نشان دهیم عزیزانی که به زیر خاک رفتهاند بیصاحب نیستند.
مباحث و جدل بیهوده ایدئولوژیکی و قضاوت درباره دوران شاه فقید را — که از بسیاری جهات مستحق ترک ایران با چشمان گریان نبود — به عهده تاریخ بگذاریم و اجازه ندهیم دوران پدر (خوب یا بد) منبع قضاوت درباره پسر باشد. شاهزاده رضا پهلوی نیز با فاصلهگیری از شعارهای پوپولیستیِ «مرگ بر ملا، چپی، مجاهد» از سوی هوادارانشان، باید نشان دهند از پسفردای انقلاب امروزمان، ایران کشوری برای هم چپ و هم راست میباشد.
مهرداد خوانساری در مصاحبه با بیبیسی اشاره به مطلبی نمود که زیاد هم دور از واقعیت نیست. بحث درباره کمهزینهترین راه حل برای گذار از معضل خطرناک کنونی بود. میگفت چنانچه عدهای دگراندیش و خیراندیش از درون نظام کنونی با کمک بخشهایی از سپاه و ارتش، قادر باشند در وهله اول، جایگاه خامنهای و میرحسین موسوی را با هم تعویض کنند و در ادامه آن به ندای برخاسته از درون جامعه گوش فرا دهند و با همکاری گزیدگانی از منتقدین و صاحبنظران (عمدتاً داخل کشور) به اصلاح ساختار ناقص کنونی بپردازند، ما قادر به دستیابی به نظم و آرامشی خواهیم بود که شرط اول دستیابیهای بیشتر به اهداف والاترمان میباشد. ایراد گزارشگر بیبیسی این بود که در حال حاضر چنین گرایشاتی نه از درون رژیم و نه از سوی سپاه و ارتش به چشم نمیخورد. شخصاً معتقدم وجود چنین گرایشاتی در درون رژیم دور از واقعیت نیست، منتها به خاطر حساسیت وضع، هیچگاه علناً به چشم نخواهد خورد.
در رابطه با دخالتهای مسلحانه از سوی آمریکا (و احتمالاً اسرائیل)، در شرایط مشابه در سایر نقاط، اینگونه دخالتها منجر به بهبود وضع نگردیده است. به امید روزی که موفق شویم حضور کمیته بینالمللی حقیقتیاب را در ایران شاهد باشیم. اگر بعد از قتل و کشتار زندانیان چپ در شهریور ۶۷ نیز موفق به آوردن کمیتهای از سازمان ملل برای تحقیق درباره کشتارها میشدیم، امکان داشت که جمهوری اسلامی اینبار اینطور بیمحابا اقدام به قتل و کشتار عزیزانمان نمینمود.
داریوش مجلسی
ژانویه ۲۰۲۶
■ آقای مجلسی عزیز. مقاله شما بسیار خوب و منصفانه است. ایده “اعزام یک هیئت تحقیق بینالمللی جهت رسیدگی به کشتار” بسیار عالی است. نمیدانم کس دیگری چنین پیشنهادی را مطرح کرده است یا خیر؟ خودتان با ارتباطاتی که دارید سعی کنید مسؤلیت آن را به عهده بگیرید و این ایده را جلو ببرید. آنچه از ما خوانندگان برمیآید، تبلیغ و زمینهسازی برای تحقق آن است.
با عرض ارادت. رضا قنبری. آلمان
■ قنبری عزیز، ممنون از پیشنهادتان، چنانچه مایلید لطف کنید ایمیلتان را بنویسید تا تماس بگیرم.
با احترام، مجلسی
■ درباره مقاله آقای مجلسی گرانقدر نگرانی از فردای پس از فروپاشی یک نظام استبدادی، ریشه در واقعیتهای تاریخی و جامعهشناختی دارد.
سه محور اصلی:
۱. خلأ قدرت و بحران سازماندهی در نظامهای استبدادی اقتدارگرا ، نهادهای واسط (احزاب، اتحادیهها و تشکلهای مستقل و...!) سرکوب میشوند. در غیاب این نهادها، با سقوط ناگهانی قدرت مرکزی، جامعه با «خلأ سازماندهی» مواجه میشود. این وضعیت ریسک ظهور گروههای سازمانیافته غیردموکراتیک (مانند جریانهای تندرو یا نظامیان ) را افزایش میدهد، زیرا آنها تنها نیروهایی هستند که از قبل ساختار منسجمی دارند.
۲. چرخه خشونت و فقدان فرهنگ گفتگو استبداد طولانیمدت، فرهنگ گفتگو و مصالحه را از بین میبرد. در چنین بستری، خشم انباشته شده ممکن است پس از فروپاشی به شکل «انتقامجوییهای کور» بروز کند. بدون وجود نهادهای قضایی مستقل و مورد اعتماد، احتمال تکرار چرخه خشونت و تصفیهحسابهای سیاسی بالا میرود که خود زمینهساز ظهور یک «مستبد نجاتبخش -تکرار چرخه خشونت... » جدید برای برقراری نظم میشود
۳. بازتولید استبداد ( تغییر جایگاه استبدادی اقتدارگرا با رهایی بخش جدید !) بدون تغییر در «ساختار» و «فرهنگ سیاسی»، صرفاً جابجایی مهرهها رخ میدهد. اگر جامعه مدنی ضعیف باشد، قدرت جدید تمایل پیدا میکند برای حفظ ثبات و مدیریت بحرانهای پس از فروپاشی، دوباره به ابزارهای سرکوب متوسل شود. این پدیده که در علوم سیاسی به «بازتولید استبداد» معروف است، نشان میدهد که بدون نهادهای نظارتی، قدرت ذاتاً به سمت تمرکز و فساد میل میکند کوتاه اینکه ...!
«این دغدغهها گویای آن است که استقرار دموکراسی تنها در گروِ «تخریب» ساختار قدیم نیست، بلکه ریشه در «تأسیس» نظمی نوین دارد. برای رهایی از این بنبست تکراری، جامعه باید پیش از هر دگرگونی کلان، به بازسازی درونی خویش بپردازد؛ این امر از طریق گسترش پیوندهای مدنی، یادگیری مهارتهای مشارکتی و دستیابی به یک میثاق جمعی بر سر اصول بنیادین آزادی میسر میشود تا زیربنای لازم برای جایگزینی استبدادی دیگر وجلوگیری ازتداوم چرخه خشونت , با نهادهای پایدار فراهم گردد.»
بگوچگونه یک حکمرانی استبدادی- اقتدارگرا را برمی اندازی تا بگوییم چگونه آنرا پاس خواهی داشت.
سپاس - آشنا
|
| |||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|