جمعه ۷ شهريور ۱۴۰۴ -
Friday 29 August 2025
|
ايران امروز |
مجری: به این مناظره فلسفی خوش آمدید. امشب میزبان دو دیدگاه کاملاً متضاد دربارهٔ مفهوم میهنپرستی هستیم. در سمت راست من، برتراند راسل، فیلسوف شهیر بریتانیایی و برنده جایزه نوبل ادبیات که از منتقدان سرسخت ملیگرایی و میهنپرستی افراطی است و در سمت چپ، آقای میهندوست، مدافع ارزشهای ملی و فرهنگی.
آقای راسل، شما بهعنوان آغازگر بحث، لطفاً دیدگاه خود را دربارهٔ میهنپرستی بیان کنید.
برتراند راسل (با لحنی آرام اما تند): میهنپرستی بزرگترین مانع پیشرفت بشر است. این ایده که انسانها باید خود را متعلق به قطعهای خاص از خاک بدانند، منشأ تمام جنگها و منازعات تاریخ بوده است. من معتقدم وفاداری ما باید به کل بشریت باشد، نه به مرزهای تصادفی که سیاستمداران ترسیم کردهاند.
مجری: آقای میهندوست، پاسخ شما به این ادعای جسورانه؟
آقای میهندوست: با احترام به اندیشههای عمیق شما، استاد راسل، اما باید بگویم که تحلیل شما از میهنپرستی، نگاهی یکبُعدی و ناعادلانه است. اولاً، میهنپرستی بهخودیخود نهتنها مانع پیشرفت بشر نیست، بلکه میتواند موتور محرکهای برای توسعه و همبستگی اجتماعی باشد. تاریخ نشان داده است که عشق به وطن الهامبخش بزرگترین دستاوردهای علمی، فرهنگی و انسانی بوده است. آیا ماری کوری بدون عشق به لهستان و فرانسه به چنین کشفیاتی میرسید؟ آیا انقلابهای علمی و صنعتی بدون حس تعلق به یک جامعهٔ مشترک ممکن بود؟ ثانیاً، شما جنگها را محصول میهنپرستی میدانید، اما این تقلیلِ پیچیدگیِ تاریخ به یک فرمول ساده است. جنگها ریشه در قدرتطلبی، ترس و منافع اقتصادی دارند، نه صرفاً در عشق به میهن. در واقع، بسیاری از صلحطلبترین جنبشهای تاریخ مانند مبارزات استقلالطلبانهٔ مبتنی بر عدالت از دل میهنپرستیِ اخلاقی برخاستهاند. ثالثاً، شما میگویید وفاداری باید تنها به کل بشریت باشد، اما این نگاه آرمانگرایانه، غافل از واقعیتهای روانشناختی و اجتماعی انسان است. انسانها نیاز به تعلقات خُردتر — خانواده، جامعه، میهن — دارند تا بتوانند از طریق آنها به تدریج به ایدهآلهای جهانی برسند. همانطور که عشق به خانواده، مانع عشق به همسایه نمیشود، عشق به میهن نیز نمیتواند مانع عشق به بشریت باشد.
در پایان، مشکل نه از میهنپرستی، بلکه از تحریف آن توسط سیاستمداران و ناسیونالیسمِ افراطی است. همانطور که ایمان میتواند به بنیادگرایی یا انسانستیزی تبدیل شود، میهنپرستی نیز اگر با خرد و اخلاق همراه نباشد، ممکن است به خشونت بینجامد، اما این دلیل نمیشود که اصلِ عشق به وطن را محکوم کنیم. من معتقدم میهنپرستیِ خردورزانه — که همزمان انتقاد از کاستیهای کشورش را ممکن میداند — نهتنها با انسانگرایی در تضاد نیست، بلکه پلهایی برای همکاریهای جهانی میسازد.
و حالا پرسش متقابل من از شما: اگر وفاداری به کل بشریت را توصیه میکنید، چگونه میتوان این وفاداری را بدون وجود تعلقات میانی مانند میهن در دل میلیاردها انسان پراکنده با منافع متناقض نهادینه کرد؟
برتراند راسل (با چهرهای جدی و اشارهای طعنهآمیز): چه پاسخ هیجانزدهای! اما بگذارید منطقی بررسی کنیم: اول به ادعای شما دربارهٔ ماری کوری میپردازم. آیا میدانستید که همین بانوی بزرگ، خود را «شهروند جهان» میخواند؟ (با لحن تمسخرآمیز) کشفیاتش را نه برای لهستان یا فرانسه، که برای بشریت انجام داد. این دقیقاً اثبات حرف من است! و حالا برویم سر ادعای دیگر شما: جنگها و میهنپرستی. آمار نشان میدهد ۹۳ درصد جنگهای مدرن با شعار «دفاع از میهن» توجیه شدهاند! (مکثی دراماتیک) حتی امروز که صحبت میکنیم، کودکان فلسطینی با بمبهای «میهنپرستانه» کشته میشوند! و آخر از همه دربارهٔ روانشناسی اجتماعی: (با خندهای خشک) عجیب است! پس چرا همین «تعلقات خُرد» در بالکان منجر به نسلکشی شد؟ یا در رواندا، فلسطین و خیلی جاهای دیگر؟ (با اشاره انگشت) اینها نتیجهٔ مستقیم میهنپرستی افراطی است! و اما راهحل من اینچنین است: آموزش جهانیگرایی از کودکی، تقویت نهادهای فراملی مانند سازمان ملل و جایگزین کردن هویتهای انعطافپذیر بهجای تعصبات جغرافیایی. (با لحنی تهاجمی) شما هنوز پاسخ ندادید: چگونه میتوان خونریزیهایی را که مستقیماً از میهنپرستی ناشی شده توجیه کرد؟!
آقای میهندوست: ابتدا اجازه دهید به نکات شما پاسخ دهم: در مورد ماری کوری، جناب راسل، آیا میدانستید که همین ماری کوری هنگام دریافت اولین جایزه نوبل خود، به صراحت از «کشورش» لهستان نام برد که تحت اشغال بود؟ اینجا تناقضی در کار نیست، بلکه نشان میدهد که عشق به میهن و خدمت به بشریت میتوانند همسو باشند. و اما در بارهٔ آمار جنگها، آمار شما گویا است، اما آیا دقت کردهاید که در همین جنگها، اولین قربانیان همیشه میهنپرستان واقعی بودهاند که علیه جنگ ایستادهاند؟ (مکثی معنادار) از مارتین لوتر کینگ تا دانشجویان معترض ویتنامی. و حالا به نمونههای بالکان و رواندا میپردازیم. (با چهرهای جدی) اینها نه میهنپرستی، که نتیجهٔ ناسیونالیسم قومی بیمارگونه بود! (با صدایی رسا) همانطور که مذهب تحریفشده منجر به جنگهای مذهبی میشود، میهنپرستی تحریفشده هم چنین آثاری دارد.
حال پاسخ مستقیم به سؤال شما: (با آرامش اما قاطع) خونریزیها را نه میهنپرستی، که سوءاستفاده از میهنپرستی توجیه کرده است! (انگشت اشاره را بلند میکند) دقیقاً همانطور که از عشق به خدا برای جنگهای صلیبی سوءاستفاده شد. اما پیشنهادهای عملی من: اول، آموزش انتقادی میهنپرستی. (با اشاره به سالن) بهجای حذف میهنپرستی، باید نسلی تربیت کنیم که میهنپرستی را با عقلانیت و حقوق بشر ترکیب کند. دوم، نهادهای فراملیِ مردمی. سازمان ملل فعلی ابزار قدرتهاست. ما به نهادهای واقعاً دموکراتیک نیاز داریم که از دل جوامع محلی رشد کنند و در نهایت، هویتهای چندلایه: (با دست روی سینه) یک انسان میتواند همزمان به محله، شهر، کشور و جهان تعلق داشته باشد. اینها مانند حلقههای متحدالمرکز هستند، نه متضاد. اما سؤال متقابل من از فیلسوف شهیر: (با چهرهای چالشبرانگیز) آیا قبول دارید که بسیاری از دستاوردهای حقوق بشر و دموکراسی، از جمله همین بحث آزادی که اکنون از آن استفاده میکنیم، محصول مبارزات میهنپرستانهای بوده که در برابر امپراتوریها ایستادهاند؟
برتراند راسل (با چهرهای برافروخته و لحنی تند): اول به موضوع ماری کوری بپردازیم: (با خندهای تحقیرآمیز) عجب! پس شما هم اعتراف میکنید که ماری کوری اول به بشریت فکر میکرد، بعد به لهستان! این دقیقاً تأیید حرف من است. (با اشاره انگشت) میهنپرستی همیشه در مرحله دوم قرار دارد! اما در مورد جنگها: (صدایش را بالا میبرد) چه توجیه مسخرهای! مگر نمیبینید که همین «میهنپرستان واقعی» هم وقتی به قدرت میرسند، تبدیل به همان هیولاهایی میشوند که با آن مبارزه میکردند؟! (مشت را روی میز میکوبد) این دور باطل ۲۰۰۰ سال است ادامه دارد! و از همه مهمتر تحریف میهنپرستی است: (با حرکتی نمایشی) همیشه همین بهانه را میآورید! «این واقعی نبوده»! (با صدایی نیشدار) پس تعریف شما از «میهنپرستی واقعی» چیست؟ کیست که صلاحیت تشخیص آن را دارد؟!
و اکنون پاسخ به پیشنهادهای شما: در مورد آموزش انتقادی، آموزش انتقادی تحت حکومتهای ملی؟! (به حضار اشاره میکند) این مثل آن است که از روباه بخواهید از مرغدانی حفاظت کند! مورد بعدی نهادهای فراملی هستند. (با طعنه) بسیار خب! پس بیایید اول همه میهنپرستان را متقاعد کنیم که از قدرتشان بگذرند! (دستها را به نشانه تسلیم بالا میبرد) طرحی عملیتر از این سراغ دارید؟ و بعد به هویت چندلایه اشاره کردید. (با کنایه) آهان! پس مشکل اینجاست که مردم به اندازهٔ کافی اسکیزوفرنی هویتی ندارند! (به سرش اشاره میکند) نیاز به چندپارگی بیشتر شخصیت داریم! (با فریاد) نه! هرگز! آنچه شما «دستاورد» میخوانید، تصادفات تاریخ بودهاند. دموکراسی یونانی بر دوش بردگان بنا شد (با لحنی آهسته و شمرده) و امروز هم «آزادی» ما بر استثمار جهانی استوار است! و در نهایت سؤال متقابل من: (با چهرهای معنادار) آیا حاضرید آزمایش سادهای انجام دهیم؟ اگر ثابت شود کشوری که شما آن را «میهن» مینامید، بر اساس قراردادهای استعماری بهوجود آمده، باز هم از آن دفاع خواهید کرد؟ یا آنگاه هم میگویید «این میهنپرستی واقعی نیست»؟!
آقای میهندوست: (با خونسردی و وقار، اما با شور انقلابی در صدا) در مورد ماری کوری، (با لبخندی هوشمندانه) جناب راسل عزیز، شما دارید بازی «مرغ یا تخممرغ» تاریخی انجام میدهید! (با اشاره به کتاب) اسناد نشان میدهد آزمایشگاه ماری کوری در پاریس پر بود از پرچمهای لهستانی. این نه «مرحله دوم» که همزیستی هماهنگ دو وفاداری است! دربارهٔ دور باطل قدرت: (با حرکت نمایشی دست) پس به پیشنهاد شما چه؟ (با تأکید) آیا میخواهید نوزاد را با آب حمام دور بیندازید؟ مشکل قدرت است، نه میهن! (صدایش را پایین میآورد) همانطور که کلیسای فاسد، معنویت را بیاعتبار نمیکند. تعریف میهنپرستی واقعی از نظر من اینچنین است: (سر پا میایستد) تعریف من روشن است: من خواهان نوعی میهنپرستی هستم که همزمان سه ویژگی داشته باشد: انتقاد از کاستیهای میهن، دفاع از حقوق همهٔ شهروندان و تعهد به صلح جهانی.(نگاه تندی به راسل میاندازد) این همان میهنپرستی است که شما عمداً نادیده میگیرید! و حالا پاسخ به انتقادات شما: آنچه در مورد پیشنهاد من از آموزش انتقادی گفتید: (با مدارا) استاد بزرگ! مگر نه اینکه خود شما محصول سیستم آموزشی بریتانیا بودید؟ (با طعنه ملایم) پس امکان اصلاح وجود دارد. حتی روباهها هم میتوانند آموزش ببینند! و در خصوص نهادهای فراملی: (با انگشت اشاره) پیشنهاد من: میهنپرستان روشنفکر در کنار انسانگرایان جهانی! (با شور) این اتحاد است که میتواند نهادهای فعلی را دگرگون کند!
و دربارهٔ هویت چندلایه: (با خندهای گرم) اسکیزوفرنی نمیگویم! (دست روی قلب) این ظرفیت انسانی است که شکسپیر و گوته ثابتش کردهاند! در پاسخ به تاریخنگاری شما: (با صدایی محکم) تصادف؟! (مشت را بهآرامی روی میز میزند) پس چرا این «تصادفات» همیشه در جوامعی رخ داده که مردمش به چیزی بزرگتر از خود ایمان داشتند؟! و در نهایت پاسخ به چالش نهایی شما: (با آرامش اما قاطع) آزمایش شما معیوب است! (با اشاره به نقشهٔ جهان) مرزها مهم نیستند، مردم مهماند. اگر ثابت شود کشوری بر ظلم بنا شده، وظیفهٔ میهنپرست واقعی است که... (مکثی دراماتیک) ...آن را از نو بسازد، نه که آن را رها کند! این است تفاوت من با شما: شما میگویید «رها کنید»، من میگویم «اصلاح کنید»!
سؤال متقابل نهایی من: (با چهرهای باز) آیا حاضرید اعتراف کنید که همین الآن هم میلیونها انسان عادی وجود دارند که بدون شعارهای جهانیگرایانه، فقط بهدلیل عشق به همسایه و شهرشان، هر روز جهان را به جایی بهتر تبدیل میکنند؟ این آیا «میهنپرستی عملی» نیست؟ جناب راسل، شما با هوشمندی تمام، نیمهٔ خالی لیوان را نشان میدهید، اما من امروز اینجا آمدهام تا از نیمهٔ پر آن دفاع کنم. شما انسان را موجودی یکبُعدی میبینید که تنها میتواند به «جهان» یا «میهن» عشق بورزد، اما تاریخ به ما میآموزد که بزرگترین خدمتگزاران بشریت - از ابنسینا تا اینشتین - دقیقاً کسانی بودند که توانستند این دو عشق را در خود جمع کنند. بله، از نام میهن سوءاستفاده شده است، اما (با تأکید) از نام آزادی، برابری و حتی عشق هم سوءاستفاده شده است. آیا اینها را هم باید کنار بگذاریم؟ بهجای دور انداختن میهنپرستی، بیایید آن را ارتقا دهیم: از قبیلهگرایی به شهروندی، از تعصب به مسئولیت و از مرزهای جغرافیایی به ارزشهای انسانی. (با لبخندی تلخ) آیا میدانید که همین حالا در سراسر جهان، میهنپرستان واقعی مشغول مبارزه با مرزهای ناعادلانه هستند؟ از فعالان محیط زیست تا مدافعان حقوق بشر. اینان نه مخالف میهن، که سربازان راستین آنند. راسل عزیز، من هم مانند شما به بشریت عشق میورزم، اما راه من برای خدمت به بشریت، از کوچهپسکوچههای زادگاهم میگذرد. این نه تناقض که تکامل عشق است.
برتراند راسل (با صدایی آرام اما نافذ): و پیش از آنکه این مناظره به پایان برسد، اجازه دهید پرسشی بنیادین بپرسم: شما از میهن سخن گفتید، اما آیا میدانید همین مرزهایی که از آن دفاع میکنید، نتیجهٔ تصادفهای تاریخی و جنگهای خونیناند؟ هیچ خط مرزی در جهان طبیعی و ذاتی نیست؛ همه ساختهٔ دست انسان و محصول نزاعهای قدرتاند. اگر فردا این مرزها دوباره تغییر کنند، که میدانید بارها و بارها تغییر کردهاند، آیا باز هم مردم باید جان خود را برای خطوطی بر نقشه فدا کنند؟ آیا عقلانی است که عشق و نفرت انسانها را به خطوطی اعتباری گره بزنیم؟
آقای میهندوست (با مکثی طولانی و سپس لبخندی مطمئن): بله، مرزها اعتباریاند و حاصل تاریخِ پرآشوب بشر، اما این اعتبار دقیقاً همان چیزی است که به آنها معنا میدهد. (با تأکید) هیچیک از نهادهای انسانی — از زبان و قانون گرفته تا پول و قراردادهای اجتماعی — ریشه در طبیعت ندارند؛ همه ساختهٔ ذهن و تاریخ ما هستند، اما مگر بیاعتبارند؟ نه! همین اعتباراتاند که امکان زندگی مشترک را فراهم میکنند. مرزها ممکن است جابهجا شوند، اما آنچه در دل مردم رسوب میکند، تعلق به یک سرزمین و فرهنگ است. (با لحنی قاطع) پس وظیفهٔ میهنپرست واقعی این نیست که از خطوط نقشه دفاع کند، بلکه باید از مردم، زبان، خاطرهها و ارزشهایی که این خطوط بهطور نمادین نمایندگی میکنند پاسداری کند. اگر مرزها تغییر کنند، عشق به میهن هم با مردم جابهجا میشود؛ زیرا میهن نه نقشهای بر کاغذ، که تجربهای زنده در قلب انسانهاست.
مجری (با لحنی متعادل و جمعبندیکننده): به پایان این مناظره پرشور و فلسفی میرسیم. امروز شاهد تقابل دو دیدگاه عمیق بودیم: ازیکسو، جناب برتراند راسل با نگاهی انتقادی به میهنپرستی، خطرات تبدیل آن به ابزار قدرت و توجیه خشونت را به ما یادآوری کرد. ایشان بهدرستی بر این نکته تأکید داشتند که عشق به بشریت نباید قربانی تعصبات جغرافیایی شود. از سوی دیگر، آقای میهندوست با دفاع از نسخهای اصلاحشده و انسانی از میهنپرستی، به ما نشان داد که چگونه میتوان عشق به سرزمین مادری را با مسئولیت جهانی ترکیب کرد. نتیجهگیری نهایی این است که: بهنظر میرسد حقیقت ـــ مانند همیشه ـــ در میانهٔ این دو دیدگاه نهفته است. شاید پاسخ نهایی، نه در نفی مطلق میهنپرستی، که در ارتقای آن به سطحی انسانیتر و عقلانیتر باشد.
از هر دو مهمان ارجمندمان سپاسگزاریم. این بحث قطعاً ادامه خواهد داشت، چراکه پرسشهای مطرحشده امروز، از بنیادیترین مسائل جوامع انسانی هستند.
و سخن پایانی به حضار: شما مخاطبان گرامی کدام دیدگاه را پذیرفتید؟ آیا میهنپرستی را نیازمند اصلاح میدانید یا نفی کامل؟ این پرسش را با خود به خانه ببرید و دربارهاش تأمل کنید.
جلسه را به پایان میبریم. شب بخیر و متشکرم.
| |||||||||||||
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2025 | editor@iran-emrooz.net
|