جمعه ۱۲ تير ۱۴۰۵ - Friday 3 July 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 03.07.2026, 17:12

فرصتِ ایران


دامون گل‌ریز - امیرحسین گنج‌بخش

تأملی بر فرصت نهفته در ایده ایران؛ برخاستن از خاکستر بحران‌ها در گرو آشتی با خویشتن

پس از توقفِ عملیاتِ ایالاتِ متحده‌ی آمریکا علیه ایران موسوم به «خشمِ حماسی»، در میانِ برخی از روشنفکرانِ ایرانی این حکم تبلور یافته است که پیروزِ اصلیِ این نبرد، در واقع و در نهایت، ایران بوده، و البته آن پیروزی هم نه از آنِ حاکمانِ مستبدِ ایران بلکه متعلق به روحِ ایران به‌عنوانِ تمدنی دیرین و کهنسال بوده است. مهم‌ترین عارضه جانبی این جنگ آشکار شدن واقعیت قدرتی است که سال‌ها به عنوان موقعیت جغرافیای سیاسی ایران در میان ناظران سیاسی از آن نام برده می‌شد.

در این محافل، به سیمرغ، پرنده‌ی اسطوره‌ایِ ایرانی که نمادِ استقامت و پایداری است، نه به‌عنوانِ یک نماد بلکه به‌عنوانِ نوعی پیشگویی استناد می‌شود. امروز، بحث نه بر سرِ بودن بلکه بر سرِ شدن است؛ بحث بر سرِ بردنِ آن پیروزی به‌سوی چیزی فراتر است. به‌گفته‌ی نیکولا ماکیاولی، پیروزی همانندِ کماندارِ چیره‌دستی است که می‌بایست هدفی «بسیار بالاتر» از «نقطه‌ای از پیش تعیین‌شده» را در آماج قرار دهد. این نقطه‌ی از پیش تعیین‌شده عبارت از صلحِ پایدارِ بین‌المللی و آشتیِ ملیِ صادقانه است. هدفِ بالاتر از آن، اما، تبدیل شدن به قدرتی جهانی است. تاریخ به ما می‌آموزد هرگاه ایران نبوغِ تمدنیِ خود را بر رژیمِ سیاسیِ حاکم بر خود تحمیل کند، سرنوشتش منحصربه‌فرد خواهد بود؛ یعنی قد برافراشتن به‌عنوانِ یک قدرتِ بااهمیتِ واسطِ در قرنِ بیست‌ویکم ــ نقطه‌ی اتصال بینِ یک غربِ پساهژمونیک، یک «شرقِ جهانیِ» در حالِ صعود، و یک «جنوبِ جهانیِ» در حالِ ظهور. و بدین منظور، به کمکِ ما نیاز دارد!

ایران یک ایده است

ایران از معدود تمدن‌های زنده‌ی روی زمین است که ایده‌ی تعریف‌کننده‌ی خود را در میانِ تهاجم‌ها، انقلاب‌ها و جنگ‌های طولانی همچنان حفظ کرده است. در طولِ بیش از دوهزار و پانصد سال، امپراتوری‌های بسیاری در ظلماتِ تاریخ فرو رفته‌اند؛ ایران، اما، همواره حاملِ نور بوده و روحش، همان‌طور که هگل استدلال کرده، تفاوت‌ها را، به‌جای نابود ساختن، روشن کرده است. باری، چرا ایران زنده می‌ماند؟ چون سازگار می‌شود؛ چرا باقی می‌ماند؟ چون به یاد می‌آورد؛ چرا الهام می‌بخشد، چون صرفاً تاریخ را تسخیر نمی‌کند، بلکه آن را می‌سازد.

ایران در دوره‌هایی، همچون نیم قرنِ گذشته، در شعله‌های خود سوخته، اما هرگز نمرده بلکه از خاکسترِ خود همچون ققنوس دوباره برخواسته است. ایران از همان سرآغازِ پیدایشِ خود به‌عنوانِ بزرگ‌ترین امپراتوریِ جهانِ باستان ــ یعنی اولین نظامی که ده‌ها قوم را تحتِ یک حاکمیتِ واحد درآورد ــ بیش از هر چیز، یک عنصرِ هویت‌بخشِ یگانه را با خود حمل کرده است: الهام‌بخشی. پیامِ معنوی و الگوی باستانیِ حکمرانیِ آن تاریخ را روشن ساخته است. پدرانِ بنیانگذارِ آمریکا برای ساختنِ دموکراسیِ آمریکایی از آن نور الهام گرفتند. هر حاکمِ ایرانی که از او به بزرگی یاد می‌شود، چه شاه و چه شیخ، از همان ضرورتِ ناگزیزِ تمدنی پیروی کرده است: سرنوشتی برای خدمت به بشریت با روحِ ایران.

بی‌نظمیِ آشکار و در حالِ گسترشِ جهانی، برای این‌که به ثبات برسد، به این روحِ ایران احتیاجِ مبرم دارد. و کسانی که در ایران صرفاً یک رژیمِ سیاسیِ مستبد می‌بینند نه یک ایده، نقش و اهمیت حافظه تاریخی را در ساختن تاریخ نادیده می‌گیرند.

قدرت در عصرِ ما

عصرِ ما عصرِ وابستگی‌های متقابل است، قدرتِ واقعی از آنِ کسانی است که شرایطِ تعامل و نظمِ جهانی را می‌نویسند نه از آنِ کسانی که بر استقامت و پایداریِ انفرادی تأکید می‌کنند و به سلاح و ثروتِ صرف متکی هستند. واقعیتِ استراتژیکِ در حالِ ظهور یک نام دارد: ایران، قدرتی واسط که حلقه‌ی اتصال بینِ بازیگرانِ جهانی است و آماده برای رقم زدنِ یک نظمِ جهانیِ جدید. بنابراین، ایران را برای نوشتنِ این نظمِ جهانیِ جدید درگیر کنید.

ایران به رژیمِ سیاسیِ خود در مسیرِ یک آشتیِ ملیِ صادقانه ــ که شرطِ بقای خودش است ــ نظم می‌بخشد. و نتیجه‌ی آن یک دولت‌ـ‌ملتِ تحتِ حاکمیتِ قانون است که خود حاصلِ مبارزه‌ی طولانیِ پنج نسل از ایرانیان برای شکل دادن به سرنوشتِ خود می‌باشد. قطب‌نما آن‌جا است: نیم قرن یکپارچگیِ اروپا پس از دو جنگ جهانی. حتی سیاستِ مهار، به‌عنوانِ یک سیاستِ تاکتیکی، به مرورِ زمان به اجبار و جنگ منجر خواهد شد.

دستاوردهای تاکتیکی علیه سرنوشتِ ایران ــ چه از درون، به‌واسطه‌ی محدودیت‌های خودِ انقلابِ اسلامی، و چه از بیرون، به‌واسطه‌ی میراث‌های امپریالیستیِ بریتانیا، فرانسه و آمریکا ــ از نظرِ استراتژیک شکست خورده‌اند. از بیرون، هیچ ابرقدرتی موفق به دیکته کردنِ شرایطِ خود نمی‌شود. از درون نیز، هیچ حاکمِ ایرانی نمی‌تواند با مشروعیتِ ضعیف در داخل، قدرتِ خود را در خارج از کشور اِعمال کند. سرکوبِ نهادیِ نظام‌مندِ عده‌ای قلیل علیه جمعیتی کثیر برای مدتی طولانی، مشروعیتِ جمهوری اسلامی را به‌شکلی برگشت‌ناپذیر از بین برده است. در واقع، همان‌طور که اکونومیست بیش از یک دهه پیش به آن پرداخت: «انقلاب به پایان رسیده است.» بنابراین، این مشروعیت را تنها به‌عنوانِ متولیان یک دولتِ تمدنی، و نه یک آرمانِ انقلابی، می‌توان تقویت کرد. در نهایت، این حقیقت و روحِ ایران نورِ خود را بر حاکمانِ جدیدش تحمیل خواهد کرد. آن حاکمانی که از این حقیقت سرپیچی کردند جامِ زهر را نوشیدند یا زیرِ آوار مدفون شدند. سرنوشتِ علی خامنه‌ای گواهِ این مطلب است. همان سرنوشتی که در انتظار افراد و نیروهایی است که کوته بینانه مشوق حمله نظامی خارجی و تجزیه ایران بوده و هستند

پارادوکس جنگ

جنگ سیاستِ در حرکت است و در درگیری‌های نامتقارن، زیرا  بر خلاف انتظار نتایجِ آن قدرتِ طرفِ ضعیف آشکار می‌کند. آمریکا سابقه‌ای طولانی در تقویتِ همان خصومتی دارد که می‌خواست آن را نابود کند. آن‌چه قرار بود تهران را در هم بشکند برعکس عمل کرده و تسلطِ شگفت‌انگیزِ ایران بر کشتیرانیِ جهانی و اقتصادِ جهانی را آشکار نموده است. دو دهه‌ی پیش، سخنرانیِ بوش در موردِ «محورِ شرارت»، که ایران را موجودی اهریمنی جلوه می‌داد، به تقویتِ «محورِ مقاومت» انجامید. پنج دهه‌ی پیش هم، حمایتِ اعراب از جنگِ صدام علیه ایران اقلیت‌های شیعه‌ی سراسرِ منطقه را علیه همان اعراب تقویت نمود. امروز واشنگتن، به‌عنوانِ یک ابرقدرت، درست اندکی پس از آن‌که به فکرِ تغییرِ رژیم در ایران بود و تهدید می‌کرد که ایران را با بمباران به «عصرِ حجر» بازخواهد گرداند، از طریقِ مذاکراتی که نمی‌تواند به نتیجه برسد، برای حفظِ وضعِ موجود قبل از جنگ تقلا می‌کند. تهران با موفقیت قدرتِ خود را از خلیج‌فارس تا سواحلِ مدیترانه گسترش می‌دهد. اسرائیل نیز تحتِ فشارِ واشنگتن پیشنهادِ آتش‌بس را برای محافظت از خود در برابرِ «محورِ مقاومتِ» ایران می‌پذیرد. درسی که از این معادلات می‌گیرم ساده است: پوچیِ جنگ واقعیت‌های جدیدی را آشکار کرده است که بر معماریِ امنیتِ منطقه‌ای تأثیر خواهد گذاشت.

ایران به‌عنوانِ یک قدرتِ واسط؟

تهران، در مقامِ ایفای نقش به‌عنوانِ یک قدرتِ واسط، دو هدفِ محوری را دنبال می‌کند: حاکمیت بر تنگه‌ی هرمز براساسِ شروطِ خود، و جلوگیری از استقرارِ مجددِ نیروهای آمریکایی و نفوذِ اسرائیل در میانِ جدایی‌طلبانِ کُرد. واشنگتن خواهانِ نظم قبل از جنگ است. تهران مقاومت خواهد کرد. در محاسباتش، زمان و تشدیدِ تنش به نفعِ ایران است.

حملاتِ تهران به فجیره نه تحریکاتی جداگانه بلکه تشدیدِ تنش‌های استراتژیک در خدمتِ پکن بودند. باز هم ایران شرایط را تعیین می‌کند. هدفِ آن‌ها: کریدورِ هند‌ـ‌اروپا از طریقِ اماراتِ متحده‌ی عربی و اسرائیل، با عبور از هرمز، باب‌المندب و سوئز. حمله‌ی پهپادی به نیروگاهِ هسته‌ایِ ابوظبی با هدفِ ضربه زدن به عزم و اراده‌ی امارات انجام شد.

با این‌حال، این بُعد منطقه‌ای تنها بخشی از یک استراتژیِ کلانِ بزرگ‌ترِ در حالِ ظهور در تهران است. سیاست‌گذارانِ ایرانی به‌طورِ فزاینده‌ای در تلاش برای مطرح کردنِ کشور به‌عنوانِ یک قدرتِ محوریِ واسط در یک نظمِ بین‌المللیِ چندقطبیِ در حالِ تحول هستند: پلی بینِ بلوکِ شرقیِ چین و محورِ غربیِ ایالاتِ متحده و اروپا. اِعمال قدرت از طریقِ کنترلِ استراتژیکِ گلوگاه‌های حیاتیِ جهان امری مؤثر است. در این مسیر، ابزارِ ایران تسلط بر کشتی‌رانیِ جهانی است و ایالاتِ متحده، با تلاشی که باید برای مهارِ آن صرف کند، این را ثابت می‌کند.

گزارشِ مارکو روبیو پس از اعلامِ آتش‌بس خط‌مشیِ کاخ سفید را تعیین کرد: «هیچ کشوری نمی‌تواند ادعای مالکیتِ یک خطِ کشتی‌رانیِ بین‌المللی را داشته باشد.» با این‌حال، این ادعا از موازنه‌ی قدرتی که در نظر دارد فراتر می‌رود. دو ماهِ قبل، رهبرِ جدیدِ ایران خواستارِ استفاده از اهرمِ «مسدود کردنِ تنگه‌ی هرمز» شده بود، زیرا، از نظرِ او، ایالاتِ متحده «بی‌چون‌وچرا آسیب‌پذیر» است. پیامدِ این امر اکنون واضح و آشکار است: ابرقدرتِ دریاییِ جهان نتوانسته است قواعدِ درگیریِ ایران در هرمز را محدود کند. هر روز که این وضعیت ادامه پیدا کند، برتریِ ایالاتِ متحده در برابرِ متحدان و دشمنانش تضعیف خواهد شد.

اولویتِ آمریکا دیگر نه نابودیِ توانِ هسته‌ای و موشکیِ ایران، بلکه حفظِ برتریِ دریایی است. این یک تغییرِ جهتِ تاریخی محسوب می‌شود. برای بیش از هفت دهه، به‌ویژه از زمانِ افولِ امپراتوریِ بریتانیا، هژمونیِ آمریکا بر تسلطِ دریایی استوار بوده است، آن هم از طریقِ توسعۀ اقتصادی از طریقِ دلار، گسترشِ دامنۀ قدرتِ نظامی در حدودِ هزارِ پایگاهِ برون‌مرزی در تقریباً هشتاد کشور، و قدرتِ بازدارندگی، که همگی مبتنی بر کنترلِ خطوطِ دریاییِ استراتژیک بوده‌اند.

تشدیدِ تنش در تنگه‌ی هرمز، علی‌رغم آتش‌بسِ شکننده و مذاکراتِ پشت‌پرده، نمونه‌ی کوچکی از یک رقابتِ ژئوپلیتیکی بر سرِ معماریِ آینده‌ی نظمِ دریاییِ جهانی را نشان می‌دهد ــ نظمی که در آن ایران، در جبهه‌ی جنوبیِ چین و متحدانش، در مقابلِ ایالاتِ متحده و شرکای فراآتلانتیکیِ آن قرار دارد. این امر مضمونِ واقعیِ هشدارِ فوق‌الذکرِ وزیرِ خارجه‌ی ترامپ را توضیح می‌دهد.

ایران دامنۀ نفوذِ خود را از منطقه فراتر برده و با تسلطِ فزاینده‌ی خود بر زنجیرۀ تأمینِ جهانی، کنترلِ خود بر دو گلوگاهِ حیاتی (تنگه‌ی هرمز و تنگه‌ی باب‌المندب) را به قدرتی ساختاری تبدیل کرده است ــ قدرتی که تحریم‌ها نمی‌توانند آن را خنثی کنند. نوعِ دیپلماسیِ غرب نیز این اهرم را تقویت کرده است: فرانسه اذعان می‌کند که تنگه‌ی هرمز فقط می‌تواند «با هماهنگیِ ایران» بازگشایی شود، و اقرارِ علنیِ آلمان به «تحقیرِ» آمریکا و ضرورتِ تعاملِ دریاییِ سازمانِ ملل نیز موضعِ تهران را بیش از پیش تثبیت می‌کند. نتیجه‌ی کار تغییر در نحوه‌ی بازدارندگیِ ایران است: نه سلاحِ هسته‌ای بلکه «سلاحِ اختلالِ جمعی» که ریشه در توانِ ایران برای بر هم زدنِ تجارتِ جهانی و نظمِ دریایی دارد.

در نتیجه، هدفِ واشنگتن از تخریبِ نظامیِ تهران به عادی‌سازیِ اقتصادِ جهانی تغییر کرده است. ایالاتِ متحده در تلاش است تا زمان را به عقب بازگرداند، زیرا ایران به دنبالِ بازگشت به آینده است. با این‌حال، بازگشتِ ایران به آینده، یعنی ظهورش به‌عنوانِ یک قدرتِ بین‌المللی، به مشروعیتش در داخل بستگی دارد. اعدام‌های روزانه و تورمِ بی‌امان مانعی در برابرِ ترمیمِ این مشروعیت است. تعاملِ استراتژیکِ بین‌المللی باید به‌طرزِ برنامه‌ریزی‌شده‌ای رژیمِ ایران را، با هر جایگاهِ معتبری که مدعیِ آن است، به‌سوی یک آشتیِ ملیِ سراسری سوق دهد.

راه پیشِ‌رو برای آشتیِ ملی

بدیهی است که حاکمانِ جدیدِ تهران به این تنگنا واقف‌اند که آن‌ها، با مشروعیتِ بی‌رمقی که به‌واسطه‌ی خونین‌ترین کشتارِ جمعیِ شهروندان در تاریخِ ایران در ژانویه‌ی ۲۰۲۶ و فسادِ نهادینه ایجاد شده است، نه می‌توانند ظرفیت‌های پس از جنگ را به قدرتی پایدار تبدیل کنند، و نه می‌توانند خطراتِ امنیتِ ملیِ ناشی از نابسامانی‌های اقتصادی و اعتراضاتِ خیابانیِ محتملِ آینده را خنثی سازند. آن‌ها باید بدانند که سرکوبِ دولتیِ شهروندان سرمایه‌ی انسانیِ موردِ نیاز برای تبدیل شدن به یک قدرتِ بزرگِ منطقه‌ای و بین‌المللی را از بین می‌برد. همچنین باید بدانند که جمعیتِ ۹۲ میلیون نفریِ ایرانکه بیش از سه‌چهارم آن‌ها زیرِ چهل سال دارند، به‌طورِ فزاینده‌ای از انقلاب اسلامی بریده ،  به ایران و ایرانیت رو آورده اند. جامعه‌ای که مشخصه‌اش نوعی ازخودبیگانگیِ نسلی است نمی‌تواند یک پروژه‌ی تمدنیِ بلندپروازانه‌ی اجباری ــ موسوم به «تمدنِ نوینِ اسلامی‌ـ‌ایرانی» که رهبرِ پیشینِ نظام به دنبالِ تحققِ آن بود ــ را عملی کند.

ترقیِ ایران چیزی فراتر از محدودسازیِ سیاسی در داخل یا بازدارندگیِ نظامی در خارج می‌طلبد؛ مشروعیت می‌طلبد. انزوای بین‌المللی و رویارویی‌های دائمی محدودیت‌های ترقیِ ایران را برملا می‌سازد. برای تبدیل شدن به یک قدرتِ واسطِ پایدار در نظمِ چندقطبیِ جهانی، رژیمِ ایران باید صلح را در خارج از کشور تضمین کند و در داخلِ کشور نیز دست به یک آشتیِ ملیِ سراسری بزند.

انتخاب‌ها واضح و محدودند. آن‌ها به شجاعت نیاز دارند! این کارِ آسانی نیست، چون هم رژیمِ حاکم بر ایران و هم اپوزیسیونِ آن ادعا می‌کنند که منافعِ خود را بر روی وحدتِ ایرانیان گذاشته‌اند. اکنون زمانِ آن است که بگوییم معنیِ آشتیِ ملی چیزی نیست جز حصولِ اتحاد بینِ «بچه‌های جنگ» که از تمامیتِ ارضیِ کشور دفاع کردند، و آن کودکانِ شجاعی که برای مطالبه‌ی آزادی به خیابان‌ها آمدند. رهبران ــ چه در بینِ حاکمان و چه در بینِ مخالفان ــ باید تحتِ فشار قرار بگیرند تا بپذیرند که ایران باید بالاتر از منافع و داشته‌های سیاسیِ کوچکِ آن‌ها باشد.

در عرصه‌ی بین‌المللی، اتحادیه‌های فراآتلانتیک می‌توانند نقشِ مثبتی ایفا کنند. آن‌ها می‌توانند ایران را به میزِ مذاکره دعوت کنند و آن را به اصلاحات ملزم سازند یا مهار کنند و یا، برعکس، به‌سوی زورگویی و جنگ سوق دهند. تاریخ نمونه‌ای به دست می‌دهد: همبستگیِ اروپا پس از جنگِ جهانیِ دوم. آینده‌ی ایران حولِ همین اصل می‌چرخد: قدرتی که به مشروعیت تکیه می‌کند، یا قدرتی که شکست می‌خورد.

درآمیختنِ جاه‌طلبی‌های توسعه‌طلبانه با احساساتِ کورِ اسلام‌گرایانه ایران را به درگیری خواهد کشاند، آن هم نه‌تنها با ایالاتِ متحده بلکه با کلِ جهان، از جمله چین، که نظم را بر آشوب ترجیح می‌دهد. چنین رویه‌ای تحمل نخواهد شد. رسالتِ تاریخیِ ایرانیان بیدار کردنِ روحِ غنیِ ایران است تا سرانجام نبوغِ تمدنیِ آن بر دولت آوار شود و بر تاریکی‌هایی که رژیم بر ملت تحمیل کرده است نور بیفکند. این بزنگاهِ تاریخیِ ایران است که از خاکسترِ خود برخیزد و به‌عنوانِ یکی از قدرت‌های مهمِ قرنِ بیست‌ویکم ظاهر شود.

—————
▪️دامون گل‌ریز، کنشگر مشروطه‌ی‌ پادشاهی‌خواه
▪️امیرحسین گنج‌بخش، کنشگر مشروطه‌ی جمهوری‌خواه



نظر شما درباره این مقاله:









 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net