پنجشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۵ - Thursday 18 June 2026
ايران امروز

رئیس جمهور آلنده در سال ۱۹۷۳

iran-emrooz.net | Thu, 18.06.2026, 15:00

بهشت آشفته


یاسمین لورشنر

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

▪️مقاله‌ای درباره سالوادور آلنده و کودتای شیلی در ویژه‌نامه اشپیگل درباره مرگ دموکراسی‌ها

هیچ رئیس دولتی به اندازه سالوادور آلنده اصلاحات را در شیلی به انجام نرساند و به ندرت کسی به اندازه او استعداد دشمن‌تراشی داشت. پایان کار او در کاخ ریاست‌جمهوری فرا رسید، در حالی که نیروی هوایی کشور خودش بود که آن مکان را بمباران می‌کرد.

پیروز انتخابات خودش پای صندوق رأی ظاهر نشد. سالوادور آلنده در ۴ سپتامبر ۱۹۷۰ به مسئولان گفت که قادر به این کار نیست.(۱) حوزه انتخابیه او، پونتا آرناس، در ۲۲۰۰ کیلومتری جنوب سانتیاگو، پایتخت شیلی، قرار داشت – بیش از یک روز راه. نامزد ریاست‌جمهوری ترجیح داد در پایتخت بماند، جایی که سرنوشت نامزدی او تعیین می‌شد.

تا غروب آن روز، او دلیلی برای جشن گرفتن داشت. بیش از یک میلیون شیلیایی در انتخابات ریاست‌جمهوری به او و ائتلاف حزبی‌اش «اتحاد مردمی» (Unidad Popular) (۲) رأی دادند. بدین ترتیب، ۳۶/۳ درصد رأی‌دهندگان پشت سر او بودند – یعنی اکثریت نسبی واجدین شرایط رأی‌دهندگان. آلنده که از دوران دانشجویی خود فعالیت سیاسی می‌کرد، اولین سوسیالیستی بود که به طور دموکراتیک به مقام ریاست‌جمهوری رسید. و دولت جدید شیلی کار را با تمام توان آغاز کرد.

رئیس‌جمهور جدید به عنوان یک پزشک و متخصص سابق در حوزه بهداشت عمومی، به خوبی می‌دانست که برای مثال خدمات درمانی رایگان در بیمارستان چقدر ارزشمند است. و این که هر دانش‌آموز شیلیایی روزانه به نیم لیتر شیر نیاز دارد.

دیگر وعده‌های سوسیالیست‌ها نیز جذاب به نظر می‌رسید: مثلاً پایان دادن به خویشاوندسالاری (Vetternwirtschaft) در شیلیِ به شدت فاسد. همچنین طرحی اضطراری برای ساخت سریع مسکن در نظر گرفته شده بود. سرانجام باید تأمین برق و آب آشامیدنی برای همه خانوارها تضمین می‌شد. دولت جدید همچنین وعدهٔ کار برای همه، اجاره‌های ثابت و حتی کاهش تورمی که بسیار بالا بود را مطرح کرد. اینطور به نظر می‌رسید که گویی به زودی بهشت بر روی زمین برقرار خواهد شد.

آلنده پس از پیروزی در انتخابات توضیح داد: «هدف ما جامعۀ جدیدی است که باید همه فرزندان خود را از نعمت برابری اجتماعی، آزادی، رفاه و کرامت انسانی برخوردار سازد.»

تنها مشکل اینجا بود که او حساب مخالفانش را نکرده بود. زیرا ثروتمندان کشور طبیعتاً به بازتوزیع ثروت به نحوی که به ضرر خودشان تمام شود علاقه‌ای نداشتند. به ویژه در ایالات متحده، اما همچنین در اروپای غربی، این آزمایش سوسیالیستی در میانه جنگ سرد با سوءظن زیر نظر گرفته می‌شد. در قاره خودش [آمریکای جنوبی]، این کشور توسط دیکتاتوری‌های نظامی در آرژانتین، پرو، برزیل و پاراگوئه محاصره شده بود.

در یک چنین محیطی چگونه یک انقلاب از بالا ممکن بود به پیروزی رسد؟ این کشور با نقشه جغرافیایی باریک در غرب آمریکای جنوبی قطعاً به یک تحول نیاز داشت. شیلی زیر فشار بیکاری با نرخ نزدیک به ده درصد دست و پا می‌زد. در دهه ۱۹۶۰ گاهی حتی نزدیک به یک چهارم جمعیتِ قادر به کار، هیچ گونه شغلی نداشتند. حدود ۱/۵ میلیون کودک از سوءتغذیه به شدت در رنج بودند و میزان مرگ و میر نوزادان در فقیرترین مناطق کشور تا ۳۰ درصد هم می‌رسید.

علاوه بر این، منابع معدنی غنی کشور که عمدتاً شامل مس بود، تقریباً منحصراً توسط شرکت‌های آمریکایی استخراج می‌شد. سودهای کلان به خارج از کشور سرازیر می‌گردید. گرچه دولت با پرداخت مبالغ دو رقمی بالا به میلیون دلار، اکثریت سهام برخی شرکت‌های مس را بازخرید کرد، اما کنترل همچنان در دست مالکان خارجی باقی ماند.

در این وضعیت بحرانی، آلنده برگزیده شد تا ائتلافی از احزاب مختلف چپ را رهبری کند: رادیکال‌ها، کمونیست‌ها و میانه‌روها. آلنده که شخصی خوش‌برخورد بود توانست ترس‌ها و وحشت از ایجاد یک رژیم تروریستی چپ به سبک استالین را از بین ببرد: رئیس‌جمهور جدید به مردم قول انقلابی را داد که مزه‌اش «مثل شراب قرمز و امپاناداس» باشد [Empanadas نوعی پیراشکی بسیار محبوب در آمریکای لاتین است].

در حالی که آلنده در سانتیاگو با هوادارانش جشن می‌گرفت، در واشنگتن پایتخت آمریکا وضعیت بحرانی حاکم بود. هنری کیسینجر، مشاور امنیت ملی رئیس‌جمهور آمریکا، یعنی ریچارد نیکسون، حتی قبل از پیروزی آلنده غر می‌زد: «نمی‌دانم چرا باید همین طور بی‌خود بایستیم و تماشا کنیم که یک کشور به دلیل این که مردمش احساس مسئولیت نمی‌کنند تبدیل به یک کشور کمونیستی بشود.»

پس از انقلاب کوبا، ایالات متحده از شکل‌گیری یک محور کمونیستی در آمریکای جنوبی ترس و وحشت بسیاری داشت. دلیلش آن بود که ایالات متحده کل آن قاره را حیاط خلوت خود می‌پنداشت. به همین دلیل واشنگتن با کمک سازمان جاسوسی خارجی خود، یعنی سیا، در برزیل و گواتمالا دیکتاتورهایی را سر کار آورد. در مبارزات انتخاباتی شیلی، دولت ریچارد نیکسون از رقبای محافظه‌کار آلنده حمایت کرد.

پس از شکست این استراتژی، نیکسون تصمیم گرفت هر طور شده در کار دولت آلنده اختلال ایجاد کند، زیرا موفقیت این سوسیالیست، دست‌کم در ابتدا، حیرت‌آور بود. حداقل دستمزدها ۶۶ درصد افزایش یافت، اجاره‌ها سقف‌گذاری شدند و نظام سلامت بهبود یافت. یک اصلاحات ارضی دیگر و حمایت‌های دولتی برای کارگران روستایی دنبال گردید. اما مهمتر از همه، دولت برنامه ملی‌سازی اعلام‌شده خود را به اجرا در آورد.

ادن مدینا (Eden Medina)، استاد علم، فناوری و جامعه در مؤسسه فناوری ماساچوست (MIT) در کتاب خود به نام «انقلابیون سایبرنتیک» (Cybernetic Revolutionaries) می‌نویسد: «تا پایان سال ۱۹۷۱، دولت تمام شرکت‌های بزرگ معدن و ۶۸ مورد از مهم‌ترین صنایع شیلی را از بخش خصوصی به بخش عمومی منتقل کرده بود.»

قدرت خرید مردم شیلی به لطف دستمزدهای بالاتر به طور قابل توجهی افزایش یافت. این موضوع به سرعت خود را نشان داد: تولید ناخالص داخلی در سال اول دولت آلنده به میزان عظیم ۷/۷ درصد جهش کرد. ظاهراً همه چیز مثل روغن روان بود. اما در پشت صحنه، یک فاجعه در کمین نشسته بود و نیکسون، دشمن آلنده، به سختی می‌توانست بهتر از این طرح‌ریزی کرده باشد.

در درازمدت، تنها در صورتی امکان جلوگیری از فروپاشی اقتصادی در شیلی ممکن بود که تولید کالاها با تقاضای به شدت افزایش یافته همگام شود. اما اکنون در اقتصاد شیلی، آژانس دولتی کورفو (Corfo) (۳) حرف اول را می‌زد که بیشتر پرسنل آن از افراد خوش‌نیت اما غیرمتخصص تشکیل شده بودند. مدینا درباره این اداره می‌گوید: «اگرچه این آژانس تجربه‌ای در اداره کردن مهم‌ترین شاخه‌های صنعتی شیلی نداشت، اما تا پایان سال ۱۹۷۱ مسئول بیش از ۱۵۰ شرکت بود، از جمله ۱۲ شرکت از ۲۰ شرکت بزرگ شیلی.»


معادن مس در شیلی

کمک به طرز عجیبی از یک مرد ریش‌دار و آشفته بریتانیایی رسید. استافورد بیر (Stafford Beer) یک مشاور مدیریت و متخصص سایبرنتیک بود که نظریه به ظاهر انقلابی سایبرنتیک را برای حوزه مدیریت کسب‌وکار و برنامه‌ریزی اقتصادی توسعه داده بود. او اقتصاد یک کشور را با عملکرد بدن انسان مقایسه می‌کرد. به گفته او، مانند سلول‌های بدن انسان، تجارت و صنعت نیز باید خودشان را خودکار هدایت و تنظیم کنند.

اعضای تیم بیر – که گروه کوچکی از شیلیایی‌های پرشور را رهبری می‌کرد – با کمک دستگاه‌های تله‌کس، بخش بزرگی از شرکت‌های کشور را به هم متصل کرد. ایده پشت این کار این بود: شرکت‌ها باید داده‌های لحظه‌ای درباره موجودی انبارها، بهره‌وری و تنگناها را مستقیماً به سانتیاگو ارسال کنند، جایی که این داده‌ها توسط نرم‌افزاری تحلیلی و پیش‌بینی‌کننده پردازش می‌شدند تا تصمیم‌گیری سریع برای دولت امکان‌پذیر شود. در پایتخت، دانشجویان جوان شیلیایی رشته طراحی، یک مرکز فرماندهی برای دولت راه‌اندازی کرده بودند که شبیه به صحنه‌ای از فیلم‌های علمی-تخیلی استنلی کوبریک بود: صندلی‌های فایبرگلاس سفید، تابلوهای کنترل و نمودارهایی روی صفحه‌های کامپیوتر.

این پروژه که عنوان آینده‌نگرانه «سایبرسین» (Cybersyn) را دریافت کرد، بسیار جاه‌طلبانه بود. تمام شیلی در آن زمان فقط چهار کامپیوتر قدرتمند داشت. یکی از این کامپیوترها به مرکز کنترل «سایبرسین» تبدیل شد. کاملاً متناسب با شور و حرارت انقلابی دوران آلنده، قرار بود کارمندان طبیعتاً حقوق مشارکتی و هم‌رأیی داشته باشند. در عین حال، قرار بود بوروکراسی کاهش یابد. کاغذ در اتاق کنترل مجاز نبود.

آلنده به سرعت قانع شد. اما در حالی که مهندسان و برنامه‌نویسان هنوز روی جزئیات این ابرسلاح جدید برای کنترل اقتصاد کار می‌کردند، بحران اقتصادی از راه رسیده بود. ایالات متحده شیر پول را بست. به عبارت دیگر نیکسون باعث شد که شیلی دیگر نتواند وام بگیرد. گونتر وسل (Günther Wessel)، نویسنده زندگینامه «سالوادور آلنده. یک داستان شیلیایی»، می‌نویسد: «در حالی که بانک جهانی سال قبل به دولت فرای (دولت ادواردو فرای مونتالوا) هنوز ۳۱ میلیون دلار پرداخت کرده بود، از سال ۱۹۷۰ به بعد شیلی دیگر یک سنت هم دریافت نکرد.»

و این همه ماجرا نبود: «دولت ایالات متحده از شکایت‌های شرکت‌های مس علیه دولت شیلی حمایت کرد، که منجر به آن شد که ناگهان مس شیلی در بازار جهانی دیگر خواهانی نداشته باشد و محموله‌های مس شیلی در برخی بنادر بین‌المللی توقیف شوند.»

در نتیجه، برخلاف وعده آلنده، تورم به شدت افزایش یافت و کمبود مواد غذایی رخ داد. در دسامبر ۱۹۷۱، زنان قابلمه و ماهی‌تابه‌های خود را از آشپزخانه‌ها برداشتند و با سروصدای زیاد به سمت کاخ ریاست‌جمهوری راهپیمایی کردند تا علیه قفسه‌های خالی فروشگاه‌ها اعتراض کنند. (۴)

همچنین این واقعیت که آلنده از فیدل کاسترو، رئیس دولت کوبا، برای یک سفر دولتی استقبال کرده بود، اشتباه از آب درآمد. او با این کار ترس ایالات متحده را مبتنی بر این که شیلی می‌تواند با کوبایی‌ها یک اتحاد کمونیستی تشکیل دهد، مورد تأیید قرار داد. کاسترو نیز از این که برای اولین بار در آمریکای لاتین میزبان یک استقبال رسمی دولتی بود، لذت برد. به همین دلیل سفر خود را به یک تور سه‌هفته‌ای بازدید و تبلیغات گسترش داد.

وقتی این انقلابی پس از ۲۳ روز سرانجام سوار هواپیما شد تا به کوبا بازگردد، یک هدیه خداحافظی بسیار نمادین به آلنده تقدیم کرد: یک کلاشنیکف با حکاکی «تقدیم به سالوادور. از طرف برادرش، فیدل کاسترو».

اما در مبارزه با بحران اقتصادی، سلاح کوبایی هیچ کمکی به آلنده نکرد: عدم دریافت وام‌های خارجی، بودجه دولتی را به طور فزاینده‌ای تحت تأثیر قرار داد. صنعت شیلی با کمبود ماشین‌آلات و قطعات یدکی مواجه بود که عمدتاً از ایالات متحده می‌آمدند و صادرات آن‌ها به شیلی با مانع مواجه شده بود. آلنده در پایان سال ۱۹۷۲ در سازمان ملل در نیویورک از این که چگونه شرکت‌های آمریکایی دهه‌ها اقتصاد شیلی را برای سود شخصی خود دوشیده بودند، شکایت کرد. اما امید او برای یک سفر رسمی دولتی به پایتخت ایالات متحده بی‌نتیجه ماند.(۵)

آلنده در جستجوی وام‌های لازم، حتی به اتحاد جماهیر شوروی سفر کرد. اما لئونید برژنف به رئیس‌جمهور شیلی ۷۰۰ میلیون دلار وعده داده شده را پرداخت نکرد، بلکه ابتدا فقط ۲۷ میلیون دلار ناچیز از طرف او مورد پیشنهاد قرار گرفت. رئیس دولت مجبور شد تقریباً دست خالی به شیلی بازگردد.

ائتلاف دولت نیز شکننده‌تر می‌شد. حزب دموکرات مسیحی به طور فزاینده‌ای با دولت اختلاف پیدا می‌کرد. تروریست‌های راست‌گرا با کشتن دام‌ها، نابود کردن محصولات کشاورزی و خرابکاری در مسیرهای حمل‌ونقل، حکومت آلنده را بی‌ثبات می‌کردند تا وضعیت تأمین مایحتاج را بحرانی‌تر سازند. سرانجام در اکتبر ۱۹۷۲، یک اعتصاب سراسری شرکت‌های حمل‌ونقل که به طور پنهانی توسط سیا سازماندهی شده بود، کشور را فلج کرد.

بیش از ۴۰,۰۰۰ کامیون‌دار از تحویل مواد غذایی، قطعات یدکی یا بنزین خودداری کردند و حتی راه‌بندان ایجاد نمودند. وسل (Wessel) می‌نویسد: «رانندگان کامیون و اتوبوس یا بازرگانانی که مایل به کار بودند و مغازه‌های خود را تعطیل نمی‌کردند، توسط گروه‌های تروریستی راست‌گرا مورد حمله قرار می‌گرفتند.»

با این حال، در این شرایط دشوار، به نظر می‌رسید که پروژه «سایبرسین» حقانیت خود را به اثبات رساند: به کمک دستگاه‌های تله‌کس، اعضای دولت می‌توانستند مستقیماً با تصمیم‌گیرندگان و شرکت‌ها تا دورافتاده‌ترین نقاط جنوبی و شمالی کشور ارتباط برقرار کنند. هنگامی که شرکت‌ها کمبود موجودی یا بنزین را گزارش می‌کردند، مرکز فرماندهی در سانتیاگو مشخص می‌کرد که هنوز ذخایر ارزشمند کجا موجود است. سپس رانندگان کامیون وفادار به راه می‌افتادند. در ۵ نوامبر، اعتصاب پایان یافت.(۶)

این مسئله به «اتحاد مردمی» (Unidad Popular) آنقدر نیرو داد که بار دیگر ایمان به آزمایش سوسیالیستی را تقویت کند. در انتخابات کنگره در مارس ۱۹۷۳، ائتلاف چپ ۴۴ درصد آرا را به دست آورد. یکی از حامیان روی پلاکارد خود نوشته بود: «این ممکن است یک دولت افتضاح (Scheißregierung) باشد، اما هر چه هست دولت من است.» با این حال، در مجموع، اکثریت آرا نصیب اپوزیسیون شد و آن‌ها همچنان نیروی تعیین‌کننده در کنگره ملی باقی ماندند.


حمایت کشاورزان از دولت آلنده

در همین حال، اعتراضات همچنان خشونت‌آمیزتر می‌شد و اوضاع در خیابان‌ها آشفته‌تر می‌گردید. ترورها افزایش یافت، تنها در فوریه ۱۹۷۳ سه نفر جان باختند و ۵۰ نفر زخمی شدند. زمزمه‌ها درباره یک کودتای قریب‌الوقوع بلندتر و بلندتر می‌شد. در ژوئن، برای اولین بار تانک‌ها به سمت کاخ موندا (Moneda)، کاخ ریاست‌جمهوری، به حرکت درآمدند. کارلوس پراتس (Carlos Prats)، وزیر کشور و فرمانده کل نیروهای مسلح، شورش را سرکوب کرد – اما دو ماه بعد استعفا داد. آلنده این پست را به مردی سپرد که او را وفادار می‌دانست: آگوستو پینوشه (Augusto Pinochet).(۷)


دیکتاتور آگوستو پینوشه

او نمی‌دانست که پینوشه ماه‌ها بود که توسط سیا به همکاری کشانده شده و تحت تأثیر قرار گرفته بود تا علیه دولت منتخب قانونی قیام کند. در سحرگاه ۱۱ سپتامبر، این همکار نفوذی سرانجام دست به کار شد: پینوشه دستور داد شهر بندری والپارایسو (Valparaíso) توسط نظامیان اشغال شود و محله‌های کارگری سانتیاگو محاصره گردند. آلنده که کاملاً اوضاع را اشتباه ارزیابی می‌کرد، در بحران ایجاد شده نگران بود که نتواند با پینوشه تماس بگیرد. سرانجام، رئیس‌جمهور محاصره شده به همراه محافظان شخصی و حلقه نزدیکی از هوادارانش در کاخ دولت موضع گرفت. آخرین عکس‌ها او را با کلاه ایمنی و کلاشنیکف زیر بغل نشان می‌دهند.

تانک‌ها به حرکت درآمدند. ارتش از آلنده خواست استعفا دهد، اما در عین حال به او عبور آزاد به خارج از کشور را پیشنهاد کرد. پینوشه پیشتر به عوامل سرکوب خود گفته بود: «اما هواپیما سقوط می‌کند!» آلنده در همین حال با یک نطق رادیویی با مردم شیلی صحبت کرد. او در میکروفون فریاد زد: «پیشرفت اجتماعی نه با خشونت و نه با زور قابل توقف نیست. تاریخ از آن ماست.» اما حرف او درست از آب در نیامد.


کاخ ریاست جمهوری در شعله‌های آتش (سال ۱۹۷۳)

مورخان آخرین روز این قهرمان مردمیِ جنجالی را دقیقاً بازسازی کرده‌اند: پینوشه دستور داد کاخ موندا توسط هواپیماها بمباران شود تا اینکه شعله‌های آتش از پشت بام آن زبانه کشید. آلنده دخترانش را راضی کرد که از یک در خروجی جانبی کاخ ریاست‌جمهوری را ترک کنند و به همسرش تِنچا (Tencha) تلفنی دستور داد در سفارت مکزیک پناه بگیرد. در اوایل بعدازظهر، آلنده از محافظان باقی‌مانده خود خواست که کاخ را ترک کنند و خود را به کودتاچیان تسلیم نمایند. او گفت که به عنوان آخرین نفر، به دنبال آن‌ها خواهد آمد.

اما در عوض، او به تالاری رفت و با کلاشنیکف خود (هدیه خداحافظی فیدل کاسترو) روی مبل نشست. آلنده اسلحه را به سمت خود گرفت و ماشه را کشید. سپس یکی از تاریک‌ترین فصل‌های تاریخ شیلی آغاز شد: دیکتاتوری ژنرال پینوشه که نزدیک به دو دهه ادامه داشت. در این دوره دست‌کم ۳۰۰۰ نفر به قتل رسیدند و ده‌ها هزار نفر شکنجه شدند. تنها در سال ۱۹۹۰ بود که دولت منتخب دموکراتیک دوباره در شیلی بر سر کار آمد.

Chaotisches Paradies
Von Jasmin Lörchner

—-
توضیحات تکمیلی مترجم:

۱: چرا آلنده در انتخابات پای صندوق رأی نرفت؟ بر اساس توضیح خود سالوادور آلنده در تاریخ ۴ سپتامبر ۱۹۷۰، دلیل اصلی عدم حضور وی پای صندوق‌های رأی، جغرافیایی و ملاحظات سیاسی بوده است. حوزه انتخابیه وی در شهر پونتا آرناس، در حدود ۲۲۰۰ کیلومتری جنوب پایتخت (سانتیاگو) قرار داشت و دسترسی به آن حداقل یک روز زمان می‌برد. با توجه به اینکه سرنوشت نهایی انتخابات و شمارش آرا در پایتخت رقم می‌خورد، به نظر می‌رسد که ترجیح داده در سانتیاگو بماند و تحولات را از نزدیک رصد کند، تا اینکه یک روز کامل را صرف سفر کند و از مرکز تصمیم‌گیری دور باشد.

۲: «واحد مردمی» یا «اتحاد مردمی» (Unidad Popular) نام ائتلافی از احزاب چپ و میانه‌روی شیلی بود که سالوادور آلنده را به عنوان نامزد ریاست‌جمهوری معرفی کرد. این ائتلاف در سال ۱۹۶۹ با گرد هم آمدن احزاب سوسیالیست، کمونیست، رادیکال و چند گروه چپ‌گرای دیگر شکل گرفت. پس از پیروزی آلنده در انتخابات ۴ سپتامبر ۱۹۷۰ با کسب حدود ۳۶.۶ درصد آرا، دولت اتحاد مردمی بر سر کار آمد و برنامه‌ای بلندپروازانه برای تغییرات ساختاری در شیلی به اجرا گذاشت. مهم‌ترین محورهای این برنامه عبارت بودند از:

▪️ملی‌سازی صنایع کلیدی: معادن مس (که در اختیار شرکت‌های خارجی، عمدتاً آمریکایی بود)، صنایع سنگین، بانک‌ها و سیستم توزیع انرژی به کنترل دولت درآمد.
▪️اصلاحات ارضی: روند واگذاری زمین‌های بزرگ کشاورزی به کشاورزان و کارگران روستایی به شدت سرعت گرفت و منجر به تصاحب بیش از ۴۴۰۰ ملک بزرگ شد.
▪️افزایش هزینه‌های اجتماعی: دولت برنامه‌هایی مانند توزیع روزانه شیر رایگان برای کودکان، گسترش آموزش و بهبود تجهیزات بیمارستان‌ها را در پیش گرفت. این اقدامات جسورانه، هم حمایت عظیم توده‌ها را به همراه داشت و هم به سرعت با مخالفت‌های شدید داخلی (از محافظه‌کاران و حتی بخشی از دموکرات‌مسیحیان) و خارجی (دولت آمریکا) روبه‌رو شد و در نهایت کشور را به سمت یک بحران سیاسی و اقتصادی سوق داد.

۳: آژانس کورفو (CORFO) [اختصار عبارت Corporación de Fomento de la Production] به عنوان سازمان دولتی توسعه‌ی اقتصادی شیلی معرفی شده است که در دوره‌ی ریاست‌جمهوری سالوادور آلنده و تحت برنامه‌ی اتحاد مردمی، نقش محوری در اجرای سیاست ملی‌سازی صنایع ایفا کرد. این سازمان که پیش‌تر برای توسعه‌ی صنعتی شیلی ایجاد شده بود، در آن مقطع به ابزاری برای تصاحب و اداره‌ی گسترده‌ی کارخانه‌ها و بنگاه‌های خصوصی تبدیل شد. بر اساس متن، این نهاد که بیشتر با نیروهای غیرمتخصص و خوش‌نیت اداره می‌شد، تا پایان سال ۱۹۷۱ مسئولیت بیش از ۱۵۰ شرکت از جمله ۱۲ شرکت از ۲۰ شرکت بزرگ شیلی را بر عهده گرفت. این اقدام بخشی از تلاش دولت برای پاسخگویی به تقاضای فزاینده از طریق کنترل دولتی بر تولید بود.

۴: «راهپیمایی زنان با قابلمه‌های خالی» در دسامبر ۱۹۷۱، یکی از نمادین‌ترین اعتراضات علیه دولت سالوادور آلنده بود. این رویداد ریشه در بحران عمیق اقتصادی و کمبود کالاهای اساسی داشت که در آن زمان گریبانگیر شیلی شده بود، و به یک نقطه عطف در شکل‌گیری اپوزیسیون قدرتمند علیه دولت او تبدیل شد. علت فوری اعتراض، بحران اقتصادی و کمبودها بود. دولت اتحاد مردمی به رهبری آلنده، برنامه‌ای جسورانه برای تغییرات ساختاری از جمله ملی‌سازی صنایع کلیدی و اصلاحات ارضی را آغاز کرد. با وجود افزایش دستمزد کارگران، این اقدامات با شتاب بالا، رکود شدید اقتصادی و تورم افسارگسیخته را به همراه داشت. تضاد اصلی این بود که تقاضا برای کالاها به شدت افزایش یافت، در حالی که تولید و توزیع با اختلال مواجه شد و کمبود گسترده مواد غذایی، به ویژه گوشت و لبنیات، را ایجاد کرد. قفسه‌های خالی فروشگاه‌ها، فشار روانی و عملی زیادی را به زنان خانه‌دار که مسئول اصلی تأمین مایحتاج خانواده بودند، تحمیل کرد و خشم آنان را برانگیخت.

اما آیا این جنبش خودجوش بود یا برنامه‌ریزی شده؟ این اعتراض عمدتاً توسط زنان طبقه متوسط و بالا سازماندهی و رهبری شد. گروه‌های راست‌گرا مانند «قدرت زنانه» (Poder Femenino) و همچنین زنان وابسته به حزب دموکرات مسیحی و حزب ملی در این حرکت نقش کلیدی داشتند. روایت اولیه از یک حرکت خودجوش، با واقعیت برنامه‌ریزی دقیق‌تر در تناقض است. ایده این راهپیمایی از یک رهبر محلی نشأت گرفت و سپس با کمک یک برنامه رادیویی به طور گسترده اطلاع‌رسانی شد و هزاران زن را در میدان «ایتالیا» در سانتیاگو گرد هم آورد. هدف آن‌ها فراتر از یک اعتراض ساده، نمادین کردن نارضایتی از سیاست‌های دولت و نشان دادن خشم عمومی از طریق به صدا درآوردن قابلمه‌های خالی بود.

اما نقش آمریکا در این اعتراضات چه بود؟ آمریکا نقشهٔ اصلی ایجاد این اعتراضات را نکشید، اما به طور قطعی و عمدی در تشدید آن و تبدیلش به بحرانی بزرگ علیه دولت آلنده نقش داشت. بر اساس اسناد معتبر و گزارش‌های مستند، جای پای آمریکا به روشنی قابل مشاهده است. قبل از هر چیز دستور تشدید اقدامات: در اواسط اکتبر ۱۹۷۱، دولت نیکسون به طور رسمی به سیا دستور داد تا سیاست خود در قبال آلنده را «تندتر» کند و به هر طریق ممکن از مخالفان او حمایت مالی و لجستیکی نماید. این دستور، سقف مداخلات را به شدت بالا برد. مورد دیگر حمایت مستقیم سیا از مخالفان بود. منابع معتبر تأیید می‌کنند که سیا در پی این دستور، مستقیماً در تأمین مالی گروه‌های مخالف که یکی از اهدافشان سازماندهی چنین اعتراضاتی بود، مشارکت داشت. مسئله بعدی واکنش شادمانه و بهره‌برداری از این رویداد بود. موفقیت چشمگیر این راهپیمایی که دولت را غافلگیر کرد، با خرسندی و استقبال کارمندان سیا در سفارت آمریکا در سانتیاگو همراه بود. این نشان می‌دهد که آن‌ها از این حرکت به عنوان یک ابزار کارآمد برای بی‌ثبات‌سازی استفاده می‌کردند. همچنین می‌توان به تبلیغات و بزرگنمایی کمبودها اشاره کرد. منابع نشان می‌دهد که سیا از مشکلات اقتصادی و نارضایتی ناشی از کمبود کالاها برای تخریب وجهه آلنده بهره‌برداری کلانی کرد و این نارضایتی را به عنوان نشانه‌ای از شکست کامل نظام سوسیالیستی به تصویر کشید. جالب است که در یک سند محرمانه سیا در سال ۱۹۷۲، اذعان شده که بسیاری از شیلیایی‌ها (به ویژه کارگران) وضعیت بهتری پیدا کرده‌اند، اما با این وجود، گزارش بر نارضایتی طبقه متوسط متمرکز شده بود. در آن زمان، حزب کمونیست شیلی آشکارا این راهپیمایی را سازماندهی شده و با بودجه مستقیم سیا دانست. این اتهام با اسناد تاریخی جدیدتری که نشان می‌دهد حمایت مالی سیا از مخالفان، زمینه را برای چنین حرکت‌هایی فراهم کرد، همسو است.

۵: بر اساس منابع تاریخی معتبر، علت اصلی عدم موفقیت آلنده برای انجام یک سفر رسمی به ایالات متحده، مخالفت و دشمنی عمدی دولت ریچارد نیکسون با دولت او بود. این عدم موفقیت، بخشی از یک استراتژی حساب‌شده برای منزوی‌سازی و تضعیف دولت چپ‌گرای شیلی به شمار می‌رفت. دولت آمریکا هرگز قصد تعامل سازنده با دولت آلنده را نداشت. ریچارد نیکسون و مشاور امنیت ملی‌اش، هنری کیسینجر، آلنده را تهدیدی مستقیم برای منافع ایالات متحده در آمریکای لاتین می‌دانستند و از همان روزهای نخست پیروزی او، دستور طرح‌ریزی برای جلوگیری از به رسمیت شناخته شدن یا تثبیت دولت او را صادر کردند. کیسینجر در آن زمان به صراحت گفته بود: «ما نمی‌توانیم اجازه دهیم یک دولت مارکسیستی در آمریکای لاتین بر سر کار بیاید.» آمریکا به جای اینکه دست دوستی به سوی آلنده دراز کند، با مجموعه‌ای از اقدامات خصمانه، عملاً امکان هرگونه سفر رسمی را از بین برد:

▪️ قطع و کاهش کمک‌های مالی و اعتباری: واشنگتن تقریباً بلافاصله کمک‌های اقتصادی و اعتباری به شیلی را قطع کرد.
▪️ فشار بر سازمان‌های مالی بین‌المللی: آمریکا از نفوذ خود برای جلوگیری از اعطای وام به شیلی در بانک‌های جهانی مانند بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول استفاده کرد.
▪️ کارشکنی در تأمین ماشین‌آلات و قطعات یدکی: همان‌طور که در متن اشاره شد، بسیاری از تجهیزات صنعتی شیلی از آمریکا تأمین می‌شد. دولت نیکسون با وضع محدودیت‌های شدید بر صادرات این کالاها به شیلی، به اقتصاد این کشور فشار فنی و صنعتی مضاعفی وارد کرد.

در دسامبر ۱۹۷۲، آلنده برای سخنرانی در مجمع عمومی سازمان ملل به نیویورک سفر کرد. این سفر اگرچه یک حضور بین‌المللی مهم بود و او در آن از استثمار شرکت‌های آمریکایی انتقاد کرد، اما یک سفر رسمی به واشنگتن (پایتخت آمریکا) محسوب نمی‌شد. این تفاوت ظریف اما حیاتی است: او به خاک آمریکا وارد شد، اما نه به عنوان میهمان رسمی کاخ سفید، بلکه به عنوان سخنران یک نهاد بین‌المللی. بر اساس برخی اسناد تاریخی، آلنده و مشاورانش از اواسط سال ۱۹۷۲ به دنبال راه‌هایی برای بهبود روابط و احتمالاً انجام یک سفر رسمی به واشنگتن بودند تا بتوانند مستقیماً با نیکسون درباره کاهش تنش‌ها گفت‌وگو کنند. با این حال، نیکسون به‌طور قاطع با هرگونه دعوت یا دیداری مخالفت کرد و این طرح‌ها را به سرعت ناکام گذاشت. به این ترتیب، تمام تلاش‌های دیپلماتیک آلنده با یک «نه» قاطع از سوی کاخ سفید مواجه شد. به طور خلاصه، آلنده موفق به انجام یک سفر رسمی به ایالات متحده نشد، نه به دلیل مسائل تشریفاتی یا شخصی، بلکه به دلیل یک تصمیم سیاسی آگاهانه از بالاترین سطوح دولت آمریکا. واشنگتن نه تنها از این سفر استقبال نکرد، بلکه با سیاست تحریم و کارشکنی، عملاً هرگونه امکان عادی‌سازی روابط و سفر دیپلماتیک را از بین برد. این رفتار، بخشی از پروژه گسترده‌تری برای بی‌ثبات‌سازی اقتصادی و سیاسی شیلی بود که در نهایت به کودتای ۱۹۷۳ انجامید.

۶: دلیل پایان یافتن اعتصاب کامیون‌داران در نوامبر ۱۹۷۲، به تنهایی موفقیت پروژه «سایبرسین» (Cybersyn) در مدیریت و سامان‌دهی تدارکات با وجود اختلال گسترده نبود. در واقع، این پروژه با استفاده از شبکه تله‌تایپ‌ها (دورنویس‌ها) به دولت اجازه داد تا در شرایط بحرانی، منابع باقی‌مانده را به کار گیرد و از فلج کامل اقتصاد جلوگیری کند.

▪️استفاده از شبکه تله‌تایپ: در اوج اعتصاب که حدود ۴۰,۰۰۰ تا ۵۰,۰۰۰ کامیون‌دار خیابان‌های سانتیاگو را مسدود کرده بودند، دولت آلنده با حدود ۲۰۰ کامیون وفادار به خود، توانست با استفاده از شبکه تله‌تایپ‌ها، وضعیت را مدیریت کند.
▪️مدیریت تدارکات: این سیستم به مسئولان دولتی امکان می‌داد تا با کارخانه‌ها و واحدهای تولیدی در نقاط مختلف کشور ارتباط برقرار کرده و از کمبود موجودی یا بنزین مطلع شوند. سپس مرکز فرماندهی در سانتیاگو می‌توانست مسیرهای کارآمد را محاسبه کرده و کامیون‌های وفادار را برای توزیع کالاهای ضروری و رفع کمبودها هدایت کند.
▪️نتیجه نهایی: این ارتباطات و هماهنگی، که توسط شبکه «سایبرنت» (Cybernet) فراهم شده بود، به دولت امکان داد تا بحران اعتصاب را پشت سر بگذارد و مانع از فلج شدن کامل کشور شود. گفته شده که این سیستم تا ۲,۰۰۰ پیام در روز را مبادله می‌کرد که به عنوان ابزاری قدرتمند برای شناسایی و سازماندهی حمل و نقل جایگزین عمل می‌کرد. هرچند که این اعتصاب دولت آلنده را تضعیف کرد، اما موفقیت «سایبرسین» در این مقطع، نقشی حیاتی در بقای دولت ایفا کرد و این پروژه به خاطر کمکش به مهار بحران، مورد تحسین قرار گرفت.

۷: داستان اعتماد آلنده به پینوشه و انتصاب او، یکی از تراژیک‌ترین و در عین حال درس‌آموزترین بخش‌های تاریخ شیلی است. برای درک این موضوع، باید به بستر تاریخی آن نگاه کنیم. چرا آلنده به پینوشه اعتماد کرد؟ دلایل اصلی اعتماد آلنده به پینوشه را می‌توان در چند عامل کلیدی خلاصه کرد:

▪️ توصیهٔ قدرتمند ژنرال کارلوس پراتس: پراتس، فرماندهٔ وفادار و قانون‌گرای ارتش که به تازگی یک کودتا را خنثی کرده بود، شخصاً پینوشه را به عنوان جانشین خود به آلنده معرفی کرد. این توصیه، وزن و اعتبار بسیار زیادی برای آلنده داشت، چراکه پراتس را فردی کاملاً قابل اعتماد می‌دانست. به گفتهٔ ایزابل آلنده، دختر پسرعموی رئیس‌جمهور، پدرش تا آخرین لحظات به خاطر همین توصیه به پینوشه باور داشت.
▪️ سابقهٔ حرفه‌ای به‌ظاهر غیرسیاسی پینوشه: تا پیش از سال ۱۹۷۳، پینوشه بیشتر به عنوان یک افسر حرفه‌ای و بی‌حاشیه شناخته می‌شد که در آکادمی نظامی، جغرافیا و ژئوپلیتیک تدریس می‌کرد. او سابقهٔ روشنی در توطئه‌های سیاسی نداشت و این موضوع، او را در مقایسه با سایر ژنرال‌های جاه‌طلب، گزینه‌ای بی‌خطر به نظر می‌رساند.
▪️ باور به پایبندی پینوشه به قانون اساسی: مشابه ژنرال پراتس و رنه اشنایدر (فرماندهٔ پیشین ارتش که در سال ۱۹۷۰ به دلیل پایبندی به قانون اساسی ترور شد)، آلنده گمان می‌کرد که پینوشه نیز به اصل بی‌طرفی سیاسی ارتش و قانون اساسی وفادار است. یک منبع تاریخی به صراحت اشاره دارد که آلنده در اوت ۱۹۷۳، پینوشه را با اعتماد به وفاداری او به قانون اساسی به عنوان فرمانده کل نیروهای مسلح منصوب کرد.

تنها سه هفته پس از این انتصاب، در ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳، پینوشه رهبری کودتای نظامی علیه دولت قانونی آلنده را بر عهده گرفت. این اقدام، تمام پیش‌فرض‌های آلنده را نقش بر آب کرد. در اینجا باید از فریب تا لحظهٔ آخر سخن گفت: حتی در روز کودتا، با وجود هجوم نظامیان به کاخ ریاست‌جمهوری، آلنده هنوز به پینوشه شک نکرده بود. بر اساس شهادت‌های تاریخی، او در میان التهاب کودتا فریاد زد: «با آگوستو (پینوشه) تماس بگیرید! او یکی از ماست!». این جمله، نشان‌دهندهٔ عمق باور و اعتماد شگفت‌آور اوست؛ باوری که در نهایت، به قیمت جان و دموکراسی شیلی تمام شد.

در نهایت، می‌توان گفت آلنده قربانی یک اشتباه راهبردی در ارزیابی شخصیت و وفاداری یک فرد شد. اعتماد او به یک چارچوب کهنه و دیپلماتیک (توصیهٔ پراتس) و غفلت از نشانه‌های هشداردهنده (بی‌ثباتی ارتش)، در کنار وفاداری کورکورانه‌اش به فرماندهی جدید، زمینه‌ساز بزرگ‌ترین فاجعهٔ سیاسی دوران حکومت او شد.



نظر شما درباره این مقاله:









 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net