|
سه شنبه ۲۶ خرداد ۱۴۰۵ -
Tuesday 16 June 2026
|
ايران امروز |
![]() |
مقدمه
در علوم سیاسی، موفقیت دولتها معمولاً با شاخصهایی نظیر رشد اقتصادی، افزایش رفاه عمومی، رضایت اکثریت، ارتقای سرمایه انسانی، مشروعیت سیاسی و گسترش قدرت ملی سنجیده میشود. مطالعات مربوط به رژیمهای استبدادی و اقتدارگرا اما نشان میدهد که میان معیارهای موفقیت حکومت و معیارهای موفقیت جامعه الزاماً همپوشانی وجود ندارد. در بسیاری از نظامهای اقتدارگرا، هدف اصلی حکومت نه توسعه کشور، بلکه حفظ ساختار قدرت و استمرار حیات سیاسی نظام است.
در چنین شرایطی، مفهومی شکل میگیرد که میتوان آن را «بقا به مثابه پیروزی» (Survival as Victory) نامید؛ وضعیتی که در آن ادامه موجودیت رژیم، حتی در شرایط رکود اقتصادی، نارضایتی اجتماعی، انزوای بینالمللی یا فرسایش سرمایه اجتماعی، به عنوان نشانهای از موفقیت سیاسی معرفی میشود. این نوشتار با بهرهگیری از نظریه بقای رژیم، نظریه انتخابگران، دولت پاتریمونیال نوین، سیاست بقا و تحلیل گفتمانی قدرت، نشان میدهد که چگونه در جمهوری اسلامی، بقای نظام به تدریج به مهمترین معیار ارزیابی موفقیت تبدیل شده است.
۱. نظریه بقای رژیم: هنگامی که حفظ قدرت جایگزین توسعه میشود
یکی از مهمترین چارچوبهای نظری برای فهم رفتار حکومتهای خودکامه، استبدادی و اقتدارگرا نظیر رژیم حاکم بر ایران ، نظریه بقای رژیم است که توسط پژوهشگرانی چون میلان اسولیک (Milan Svolik)، باربارا گدس (Barbara Geddes) و بروس بوئنو دمسکیتا (Bruce Bueno de Mesquita) توسعه یافته است.
این نظریه از یک فرض بنیادین آغاز میشود: رهبران اقتدارگرا پیش از آنکه نگران رفاه جامعه باشند، نگران بقای خود هستند. از این منظر، مهمترین تهدید برای حکومت نه فقر، شکاف طبقاتی، تورم یا رکود اقتصادی، بلکه از دست رفتن سیطره بر مقامات ائتلاف حاکم، شکاف در ائتلاف قدرت و فروپاشی ساختار سیاسی است.
میلان اسولیک در کتاب سیاست حکومت اقتدارگرا (The Politics of Authoritarian Rule) نشان میدهد که بخش عمده انرژی حکومتهای استبدادی- اقتدارگرا صرف مدیریت تهدیدهای درونی میشود؛ زیرا احتمال سقوط این رژیمها بیشتر از درون ساختار قدرت ناشی میشود تا از فشارهای اجتماعی.
این انگاره در مورد جمهوری اسلامی نیز قابل توجه است. در چهار دهه گذشته، بسیاری از تصمیمات کلان سیاسی و اقتصادی را میتوان در پرتو دغدغه حفظ نظام تفسیر کرد. در این رویکرد، حتی اگر نرخ تورم افزایش یابد، رشد اقتصادی کاهش پیدا کند یا سرمایه انسانی از کشور مهاجرت کند، مادامی که انسجام هسته مرکزی قدرت حفظ شود، حکومت میتواند وضعیت موجود را موفقیتآمیز ارزیابی کند.
به همین دلیل است که در ادبیات رسمی رژیم ایران، عبارتهایی نظیر «نظام همچنان پابرجاست» یا «دشمن نتوانست رژیم ایران را سرنگون کند» جایگاهی محوری پیدا میکنند. در این گفتمان، بقای نظام نه یک شرط برای موفقیت، بلکه خودِ موفقیت تلقی میشود.
۲. نظریه انتخابگران: چرا رضایت اقلیت مهمتر از رضایت اکثریت است؟
بروس بوئنو دمسکیتا (Bruce Bueno de Mesquita) و همکارانش در نظریه انتخابگران (Selectorate Theory) توضیح میدهند که بقای سیاسی حکومتها به حمایت کل جامعه وابسته نیست. آنچه اهمیت دارد حفظ وفاداری گروه محدودی از افراد و نهادهایی است که بقای حکومت را تضمین میکنند.
در رژیمهای اقتدارگرا، این ائتلاف حاکم معمولاً شامل نیروهای امنیتی، نظامی، بوروکراسی عالیرتبه، نهادهای ایدئولوژیک و بازیگران اقتصادی وابسته به قدرت است. بنابراین حکومت برای حفظ قدرت بیش از آنکه نیازمند رضایت اکثریت مردم باشد، به حفظ وفاداری این گروههای کلیدی وابسته است.
این نظریه میتواند بسیاری از رفتارهای رژیم ایران را توضیح دهد. در شرایطی که بخشهایی از جامعه با مشکلات اقتصادی گسترده مواجهاند، همچنان منابع قابل توجهی به نهادهای امنیتی، نظامی و سازمانهای وابسته به ساختار قدرت اختصاص مییابد. از منظر نظریه انتخابگران، این رفتار غیررویکردی نیست؛ زیرا بقای رژیم وابسته به همین گروههای کلیدی است.
در نتیجه، حتی در شرایطی که شاخصهای رفاهی جامعه تضعیف شوند، اگر ائتلاف حاکم حفظ شود، حکومت میتواند خود را پیروز بداند. در این چارچوب، «پیروزی» مترادف با حفظ ائتلاف قدرت از سوی جماعت حاکم است، نه بهبود وضعیت اکثریت شهروندان.
۳. دولت پاتریمونیال نوین: حکومت به مثابه شبکه توزیع وفاداری
مفهوم پاتریمونیالیسم نخستین بار توسط ماکس وبر (Max Weber) مطرح شد و بعدها در آثار پژوهشگرانی چون حازم ببلاوی (Hazem Beblawi) و جاکومو لوسیانی (Giacomo Luciani) درباره دولتهای رانتی توسعه یافت.
در دولت پاتریمونیال نوین، حکومت بیش از آنکه یک نهاد عمومی برای ارائه کالاهای عمومی باشد، به شبکهای برای توزیع منابع، امتیازات و رانت میان نیروهای سرسپرده تبدیل میشود.
در چنین ساختاری، حفظ وفاداری مقامات بر کارآمدی اقتصادی اولویت پیدا میکند. بنابراین، بخشی از ناکارآمدی اقتصادی ممکن است نه یک خطای سیاستی، بلکه پیامد طبیعی ساختاری باشد که در آن توزیع رانت، مهمتر از افزایش بهرهوری است.
برخی پژوهشگران اقتصاد سیاسی ایران معتقدند که بخش مهمی از اقتصاد کشور در قالب شبکههای پیچیدهای از نهادهای شبهدولتی، بنیادها، شرکتهای وابسته و سازمانهای برخوردار از امتیازات ویژه اداره میشود. در چنین وضعیتی، تداوم این شبکهها به یکی از ارکان بقای سیاسی تبدیل میشود.
از این منظر، بقای رژیم ایران صرفاً به سیطره سیاسی وابسته نیست، بلکه به بازتولید مستمر شبکههای وفاداری اقتصادی نیز وابسته است.
۴. سیاست بقا: از حل بحران تا مدیریت دائمی بحران
استیون هایدمن (Steven Heydemann) در مطالعات خود درباره رژیمهای خاورمیانه از مفهوم «سیاست بقا» (Politics of Survival) استفاده میکند.
وی استدلال میکند که بسیاری از حکومتهای اقتدارگرا دیگر پروژهای روشن برای توسعه بلندمدت ندارند؛ بلکه تمرکز اصلی آنها بر مدیریت بحرانهای مداوم و جلوگیری از فروپاشی است.
در این وضعیت، بحران به یک استثنا تبدیل نمیشود، بلکه به وضعیت عادی حکومتداری بدل میگردد.
برای مثال، تحریمهای اقتصادی، اعتراضات اجتماعی، تنشهای رویکردهای یا بحرانهای مالی ممکن است سالها ادامه پیدا کنند، اما حکومت به جای حل ریشهای آنها، تلاش میکند آثار این بحرانها را مدیریت کند و از عبور نظام از هر بحران به عنوان یک موفقیت سیاسی یاد نماید.
در رژیم ایران نیز بسیاری از روایتهای رسمی پیرامون جنگ، تحریم، فشار خارجی و تنشهای رویکردهای بر همین رویکرد استوار است. موفقیت نه در پایان بحران، بلکه در «عبور از بحران» تعریف میشود.
۵. فوکو و بازتعریف گفتمانی مفهوم پیروزی
میشل فوکو (Michel Foucault) بعد دیگری از مسئله را روشن میکند. از دیدگاه او، قدرت تنها از طریق ابزارهای سرکوب عمل نمیکند، بلکه با تولید معنا و تعریف واقعیت نیز اعمال میشود.
بر اساس این رویکرد، مفاهیمی چون «پیروزی»، «شکست»، «امنیت» یا «مقاومت» مفاهیمی طبیعی و ثابت نیستند؛ بلکه در درون گفتمانهای سیاسی ساخته و بازتعریف میشوند.
به همین دلیل ممکن است پدیدههایی که از منظر اقتصاددانان یا جامعهشناسان نشانه ضعف تلقی میشوند، در گفتمان رسمی حکومت به عنوان نشانههای موفقیت بازنمایی شوند.
برای نمونه، تحمل تحریمها میتواند به «مقاومت»، کاهش رشد اقتصادی به «هزینه استقلال» و استمرار تنشهای رویکردهای به «ایستادگی در برابر دشمن» تعبیر شود.
در این چارچوب، حکومت تنها در حال مدیریت واقعیت نیست؛ بلکه در حال بازتعریف معنای واقعیت نیز هست. به تعبیر فوکویی، پیروزی پیش از آنکه یک واقعیت عینی باشد، محصول یک فرایند گفتمانی است.
جمعبندی: رژیم ایران و رویکرد «بقای پیروزمندانه»
ترکیب نظریههای میلان اسولیک (Milan Svolik)، باربارا گدس (Barbara Geddes)، بروس بوئنو دمسکیتا (Bruce Bueno de Mesquita)، ماکس وبر (Max Weber)، حازم ببلاوی (Hazem Beblawi)، جاکومو لوسیانی (Giacomo Luciani)، استیون هایدمن (Steven Heydemann) و میشل فوکو (Michel Foucault) تصویری نسبتاً منسجم از رویکرد سیاسی برخی رژیمهای اقتدارگرا ارائه میدهد.
در این چارچوب، رژیم ایران را میتوان نمونهای از نظامی دانست که بخش مهمی از مشروعیت خود را نه از کارنامه توسعهای، بلکه از روایت بقا کسب میکند. در چنین رویکردی، مهمترین دستاورد حکومت نه افزایش رفاه یا توسعه اقتصادی، بلکه استمرار حیات نظام، حفظ انسجام مقامات حاکم و جلوگیری از فروپاشی سیاسی است.
به همین دلیل، شعارهایی نظیر «۴۷ سال مقاومت»، «نظام باقی ماند»، «دشمن شکست خورد» یا «رژیم ایران همچنان پابرجاست» صرفاً شعارهای تبلیغاتی نیستند؛ بلکه بازتاب یک رویکرد عمیقتر در سیاست اقتدارگرا هستند که در آن «بقا» به مهمترین معیار پیروزی تبدیل شده است. از منظر علوم سیاسی، این وضعیت را میتوان نوعی گذار از «توسعه به مثابه موفقیت» به «بقا به مثابه موفقیت» دانست؛ وضعیتی که در آن امنیت رژیم بر رفاه جامعه تقدم پیدا میکند و استمرار قدرت به مهمترین شاخص ارزیابی عملکرد حکومت بدل میشود.
|
| |||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|