|
جمعه ۲۲ خرداد ۱۴۰۵ -
Friday 12 June 2026
|
ايران امروز |
ایران در آستانه بزنگاهی سترگ: آیا نیروهای ملی میتوانند تبیینگر آن باشند؟
از قرار، این جنگ شوم و ویرانگر، پیشاپیش منجر به شکستن سدی بزرگ شده است؛ سدی که سالها میان دو حکومت ایران و آمریکا کشیده شده بود. نشانه روشن آن، دیدارهایی است که اکنون در بالاترین سطوح سیاسی میان دو طرف صورت میگیرد؛ از جمله دیدار قالیباف با جیدی ونس. به گمانم این روند دیگر بهسادگی بازگشتپذیر نیست. ایران، خواه از سر اجبار، خواه از سر مصلحت و خواه در نتیجه دگرگونی موازنههای قدرت، بیش از پیش وارد تعامل با آمریکا خواهد شد؛ تعاملی که میتواند از مسائل امنیتی و سیاسی فراتر رود و به حوزههایی چون تجارت، سرمایهگذاری، بازسازی و مناسبات اجتماعی نیز کشیده شود.
آنچه هسته اصلی جمهوری اسلامی دههها از آن در هراس بود، اکنون در شرف روی دادن است: روند عادیسازی رابطه با آمریکا، همان «شیطان بزرگ» در ادبیات رسمی نظام. این تحول، اگر ادامه یابد، تنها یک تغییر در سیاست خارجی نخواهد بود؛ بلکه میتواند تأثیری شگرف بر روان، فرهنگ، اقتصاد و ساختار اجتماعی ایران بگذارد. عادیسازی رابطه با آمریکا، دیر یا زود، به عادیسازی بسیاری از پرسشها، خواستهها و انتظارات در درون جامعه نیز خواهد انجامید.
میدانم که موضوع بسیار پیچیده است و هیچ تحلیلی نباید رنجها، خونها و ویرانیها را نادیده بگیرد. جنبش زن، زندگی، آزادی؛ کشتار فاجعهبار دیماه؛ خود جنگ و تخریب و کشتار ناشی از آن؛ کشته شدن خامنهای و شماری از رهبران اصلی نظام؛ نابودی یا کاهش چشمگیر توان نیروهای نیابتی؛ ناتوانی آمریکا و اسرائیل در تحقق هدف سرنگونی حکومت اسلامی و ناگزیر شدن قدرتهای درگیر به ورود در مسیر تعامل و توافق با ساختار باقیمانده قدرت؛ و اکنون آغاز روند عادیسازی رابطه میان دو حکومت، همه و همه دلیلها و نشانههایی از ورود ایران به دورانی تازهاند.
این دوران تازه، تنها سیاسی نیست؛ فکری، اجتماعی و تمدنی نیز هست. پس از چهلوهفت سال، دورانی تازه از اندیشه و کردار مبارزه، از بازتعریف منافع ملی، از بازسازی مفهوم استقلال، و از جوشش اجتماعی برای ایرانیان و نیروهای ملی در حال شکلگیری است. دیگر نمیتوان با زبان و چارچوبهای کهنه، وضعیت تازه را فهمید یا با آن روبهرو شد. مفاهیمی چون استقلال، آزادی، عدالت، توسعه، صلح، امنیت ملی، رابطه با جهان، و حتی معنای مبارزه مدنی، نیازمند بازاندیشیاند. البته منظور از این بازاندیشی به هیچوجه تقلیل یا کنار گذاشتن این مفاهیم نیست؛ بلکه بازتعریف آنها برای تقویت کُنه و معنای راستینشان و دستیابی مؤثرتر به آنهاست.
اکنون نیاز به تبیین یک پارادایم نوین است؛ پارادایمی که هدف روشن آن دستیابی به حکومتی دموکراتیک، مدرن و ملی بر پایه اصل جدایی دین از دولت باشد. پارادایمی که نه رؤیای سلطنت گذشته را در سر میپروراند و نه با اسلامگرایان و آخوندها سوداگری میکند؛ نه اسیر شعارهای فرسوده ضدآمریکایی باشد، نه دچار سادهانگاری نسبت به قدرتهای جهانی؛ نه گذشته را فراموش کند، نه آینده را قربانی کینههای تاریخی سازد. چنین پارادایمی باید بتواند هم از کرامت مردم ایران دفاع کند و هم راه ایران را به سوی صلح، آزادی، رفاه، عدالت و بازسازی بگشاید.
پرسش اساسی این است: آیا نیروهای ملی ایران میتوانند دست به این تبیین بزنند؟ آیا میتوانند میان حافظه تاریخی، منافع ملی، عدالتخواهی، آزادیطلبی، جدایی دین از دولت، و ضرورت تعامل با جهان پیوندی تازه برقرار سازند؟
به گمانم این یکی از مهمترین وظایف امروز ماست.
☑️ وقتی از واقعیت خسته میشویم گاهی خودمان را ناچار به دل بستن به یک آرزو میبینیم و این نوشته در آن چارچوب قابل درک است. اما این نوشته شوربختانه یک واقعیت غیرقابل انکار را در نظر نمیگیرد و آن وجود یک دولت دینی و تا مغز استخوان ایدئولوژیک و آخرزمانی است. افراد ممکن است عوض شوند اما درونمایهی یک دولت ایدئولوژیک دست نخورده باقی میماند حتا اگر در مقطعی برای بقا نرمشهای موقتی نشان بدهد.
این آرزوها را بارها و بارها دیدهایم و هر بار واقعیت پس از مدتی دلخوشی سر بر آورده و دوباره مردم ما را گزیده است: در پایان جنگ خمینی و صدام، در موقع درگذشت خمینی، در آمدن رفسنجانی و بعد خاتمی و بعد روحانی و در برجام شاید بیش از هر مقطع دیگر. هر بار تحول عمدهای رخ میدهد این امید و آرزو که این دولت نااهل قرار است پس از این تحول سر عقل بیاید دوباره رخ مینماید. و پس از آن دوباره ناامیدی و یک ناامیدی سنگینتر از بار قبل. هر بار تحولی پیش میآید بطور طبیعی با تمام تحولهای پیشین فرق دارد. و این «تفاوت» به این امید دامن میزند که این بار با تمام مرتبههای پیشین که نتیجه ناامیدکننده بود فرق دارد.
واقعیت تلخ آن است که این حکومت در طول ۴۸ سال در هر مرحله بدتر از مرحلهی پیش شده است و این اتفاقی نیست. برای من خوشایند نیست که روی این واقعیت انگشت بگذارم، کاش من هم میتوانستم دلم را به چنین توهمی خوش کنم. اما نمیتوانم. واقعیت سرسختتر و سنگینتر از آن است که بشود نادیدهاش گرفت. تا این حکومت پا بر جاست مردم ایران روی صلح و آرامش را نخواهند دید. پس از شکستهای اخیر و «شهید» شدن عظما و خانوادهاش که کربلای جدید حزبالله است و پس از کشته شدن تعداد زیادی از مقامات درجه یک نظام این حکومت حالت تهاجمیتر به خود خواهد گرفت و بیتردید بسوی دستیابی به بمب اتمی خواهد رفت.
آینده به احتمال زیاد درست بر عکس این خواب طلایی دوستی با غرب خواهد بود. این حکومت به دشمنی با آمریکا نیاز دارد تا پایگاه خودش را حفظ کند. دشمنی با «شیطان بزرگ» به قول فرنگیها رزان دتر یا دلیل وجودی این حکومت تئوکراتیک است.
با احترام، یوسف جاویدان
☑️ با سپاس از توجه و نظر شما آقای جاویدان. چه بسا با همهی آنچه شما فرمودهاید موافق باشم اگر که “نهاد” یادداشت مرا حذف کنید. توجه بفرمایید که نهاد مفروض در این یادداشت به انجام رسیدن تفاهم و توافق با ایالات متحده آمریکاست که دوباره خدمتتان تقدیم مینمایم: «از قرار، این جنگ شوم و ویرانگر، پیشاپیش منجر به شکستن سدی بزرگ شده است؛ سدی که سالها میان دو حکومت ایران و آمریکا کشیده شده بود. نشانه روشن آن، دیدارهایی است که اکنون در بالاترین سطوح سیاسی میان دو طرف صورت میگیرد؛ از جمله دیدار قالیباف با جیدی ونس. به گمانم این روند دیگر بهسادگی بازگشتپذیر نیست. ایران، خواه از سر اجبار، خواه از سر مصلحت و خواه در نتیجه دگرگونی موازنههای قدرت، بیش از پیش وارد تعامل با آمریکا خواهد شد؛ تعاملی که میتواند از مسائل امنیتی و سیاسی فراتر رود و به حوزههایی چون تجارت، سرمایهگذاری، بازسازی و مناسبات اجتماعی نیز کشیده شود.»
حمید اکبری
|
| |||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|