|
جمعه ۸ خرداد ۱۴۰۵ -
Friday 29 May 2026
|
ايران امروز |
پیش درآمد
در نخستین بخش نگاهی به گونهها و نمونههای «شبه علم» [۱] و رواج آن در میان ایرانیان میاندازیم و در بخش دوم به پرسمان اصلی که بروز نوع ویژهای از شبه علم در میان اپوزیسیون برونمرزی است خواهیم پرداخت. بارها دیدهایم که افرادی در اپوزیسیون نگرههای «روانشناسانه» را ابزارگونه بکار میگیرند تا خط فکری خاصی را به پیش ببرند، این افراد با آراستن باورهای خود با یک نمای شبه علمی و یا با بکارگیری چند نقل قول و اصطلاح عاریتی از دانش مدرن تلاش در مخدوش کردن دگراندیشانی دارند که دارای خط مشی و باورهای ناهمانندی هستند.
رواداری گزینشی ناقض مدعای دموکرات بودن است. رواداری میبایست شامل دگراندیشانی که بنا بر تعریف باورهای ناهمسان دارند باشد وگرنه از معنی تهی میگردد. دگراندیشی یک مزیت انحصاری که فقط منحصر به گروهی از ویژگان باشد نیست و هر شهروندی نسبت به دیگر شهروند که باورهای ناهمانندی دارد دگراندیش بشمار میآید. رواداری بایستی مانند چتری تمام جریانهای فکری درون اپوزیسیون حکومت اسلامی را در بر بگیرد.
خط مشی نفی و حذف دیگری به خودی خود مردود است اما وقتی علوم انسانی و رشتههایی مانند روانشناسی و جامعهشناسی مانند ابزاری برای حذف و بیرون راندن دگراندیشان از میدان رقابت اجتماعی بکار گرفته میشوند دشواری دو چندان میشود.
پیش از هر چیز این طرز برخورد با معیارها و ضابطههای جامعهی مدنی در تضاد است و کسی که به چنین روشهایی دست مییازد دشوار بتواند ادعای دموکرات بودن بکند. افزون بر آن، نادرست بودن این رویه را از دو زاویه میتوان مطرح کرد، یکی از زاویهی عرف و اخلاق اجتماعی و دیگری از دیدگاه اخلاق حرفهای.
به ویژه وقتی افرادی که «سوگند بقراط»، که در میان پزشکان حرفهای سوگندی مقدس بشمار میآید، را کنار میگذارند و برای پیشبرد خط فکری خود دست به استفاده ابزارگونه از علم پزشکی یا (شبه) روانشناسی میزنند و به برچسب زدن به دیگران دست مییازند موضوع جنبهی حساستری به خود میگیرد. [۲]
فراتر از ملاحظههای مدنی و اخلاقی بهرهوری ابزارگون از دانشورزی مدرن برای پیشبرد یک خط اجتماعی خاص چالش مهم دیگری را به پیش میکشد و آن معتبر بودن ادعا از دیدگاه علم هست که سوژهی اصلی این جستار است. این نوشته بر آن است تا نشان دهد که در بسیاری موارد تئوریها و فرضیههایی که از علوم طبیعی و انسانی به عاریت گرفته میشوند تا باورهای اجتماعی نویسنده را جا بیاندازند از دستهی باورها و ادعاهای شبه علمی بوده و فاقد وزن و ارزش علمی هستند.
در چنین نوشتههایی نگارشگر دست به تئوریبافی شبه علمی میآلاید یا با بکارگیری یکی دو واژه فنی یا نقل قول دست به خطابهپردازی مییازد و شبهتحلیلی ارائه میدهد که تکیه بر واژهها و اصطلاحهای تخصصی دارد اما بنمایهی آن علمی نیست.
پژوهشگریِ دانشورزانه در رشتههایی مانند انسانشناسی و روانشناسی و جامعهشناسی، در قلمروهایی که ادعای پایبندی به یک سری قواعد ویژه دارند، با عرصههای دیگر مانند طنز سیاسی یا نقد و نظر عادی تفاوت کیفی دارد. کسی که در ابتدای یک نوشته که ادعای علمی بودن دارد خود را «پژوهشگر» معرفی میکند و از همان نخستین گام برچسبهای سوگیرانهای را برای تخفیف پیروان یک باور سیاسی رقیب بکار میبرد نشان میدهد که دارد ابتداییترین ضوابط پژوهشگری که ورود بیطرفانه یا دستکم غیرمغرضانه به یک بحث باشد را زیر پا میگذارد. پژوهش علمی در نابترین گونهی آن تحقیقی است که پژوهنده بدون هیچگونه پیشداوری به کندوکاو بپردازد و بگذارد نتایج حاصل از جستجوی تجربی و روشمند او را به یک فرضیه و نتیجهی نهایی برساند. در عمل و به ویژه در دنیای بحرانی و سیاستزدهی امروز چنین ایدهآلی شاید ممکن نباشد ولی دستکم باید با نیتی صاف و پالوده و با تلاشی آگاهانه و جدی برای کاهش سوگیری وارد پژوهش علمی شد.
هر کس مجاز است که با هر سامانهای و از جمله جمهوری یا پادشاهی مخالف باشد و یا روش و منشی را که نامناسب یا افراطی میداند رد کند. بحث این نیست که نقد صورت نگیرد بلکه سخن از چگونگی ارائه و نوع نقد است و اینکه بکار گرفتن رتوریک علمی و بهرهوریِ ابزاری از دانش نوین و پوشاندن باورهای سیاسی در لفافهی نازک شبه علمی کار صادقانهای نیست. و اگر این کار با برچسبزنی همراه باشد مسأله رفتار منصفانه در رابطه با دیگری و رعایت حقوق انسانی دگراندیشان را نیز مطرح میکند.
تقیه و دوگانهکاری انواع دارد و یک نوع آن حملهی غیر مستقیم از پشت سنگر علوم است. در جامعهی ما که بخاطر تسلط اسلام سنتی دوگانهکاری و تقیه بخشی از فرهنگ شده و به صورت عادت اجتماعی در آمده میبایست به این مساله توجه خاصی نشان داد و باورهای فردی را به جای پیچیدن در ترمهْ ورقِ «شبه علم» بطور مستقیم و بیواسطه بیان کرد.
بخش یکم
۱.۱ - رواج «شبه علم» در میان ایرانیان
فرهنگهای دیگر میتوانند مانند آینه به ما کمک کنند تا خود را بهتر ببینیم و بشناسیم.
کارل سیگان[۳] فیزیکدان برجسته آمریکایی رمانی دارد به نام «تماس»[۴] که از روی آن فیلمی با بازیگری جودی فاستر[۵] ساخته شد. در این فیلم تخیلی دکتر اِلی اَرووِی (جُودی فاستر) نقش فضانوردی را بازی میکند که از راه یک «کِرمْچاله» — که مانند یک تونل میانبـُر دو نقطه بسیار دور از فضا را به هم وصل میکند — مسافتی بسیار طولانی و بعید را در زمانی کوتاه طی میکند و به سیارهی وگا میرود. در آن زمان که سیگان این رمان را مینوشت دادههای علمی در مورد سیاهچالهها و کرمچالهها محدودتر از امروز بودند و کارل سِیگان در ابتدا میخواست قهرمان داستانش را از درون یک سیاهچاله به این سفر فضایی بفرستد. او به راحتی می توانست با تکیه بر همان دادههای کلی و حداکثر با رجوع سریع به یک رسالهی علمی رمانش را بنویسد و کار را تمام کند. رمان نویسی عرصهی تخیل است و اگر پدیدههایی مانند سیاهچاله و کِرمْچاله شناخته شده نبودند نویسنده میتوانست چیزی شبیه آنها را برای رمان خودش ابداع کند. با این وجود کارل سِیگان راه دیگری را برگزید. علیرغم آنکه سیگان فیزیکدان حاذقی بود به جای رجوع به رسالهها با کیپ تورن،[۶] فیزیکدان دیگری که تخصصش در سیاهچالهها است و بعدها جایزه نوبل را دریافت کرد، تماس گرفت. کیپ تورن که میدانست این سفر کیهانی از درون سیاهچاله ممکن نیست به جای دادن یک جواب فوری و پایان دادن به بحث از سیگان میخواهد که به او مدتی وقت دهد و سپس با معادلههای انشتین کار میکند و پس از انجام یک پژوهش موشکافانه به سیگان میگوید که چنین سفری در تئوری از درون یک کِرمْچاله امکانپذیر است و سِیگان این نکته فنی را در رمانش رعایت میکند.[۷]
دو برخورد جالب در اینجا وجود دارد. کارل سِیگان به جای آنکه با یک گردش سریع در یک رساله علمی یا حتی بدون آن سر و ته این نکته فنی را هم بیاورد ترجیح میدهد که با صرف وقت در این مورد تحقیق گستردهتری انجام دهد و بیگدار به آب نزند. از سوی دیگر کیپ تورن با دانش گستردهای که داشت میتوانست پشت تلفن خیلی سریع پاسخ لازم را به همکارش بدهد اما، با وجود آنکه پای یک آزمایش علمی واقعی در کار نیست و این نکته قرارست در یک رمان تخیلی بکار رود، تصمیم میگیرد مدت زمانی صرف کند و با تکیه بر فرمولهای پیچیدهی ریاضی جواب روشن و دقیقی پیدا کند.
سِیگان و تورن بهیچوجه استثنا نیستند و طرز برخورد موشکافانهی آنها ارمغان چند سده پژوهش علمی است. این دانشمندان امروزه میراثدار سنت طولانی پژوهش علمی مغربزمین هستند و به دانشورزی و نگهداری و ارجگذاری به این میراث اهمیت میدهند. این افراد که بخوبی فرق بین «علم» و «شبه علم» را میدانند بطریقی حرفهای کار میکنند و بخاطر آموزش علمی و وسواس متوازنی که در پژوهش دارند دقت به خرج میدهند تا در تلهی شبه علم نیافتند.
۲.۱. شبه علم: خرافات نو در میان کتابخوانها و متخصصان
بخاطر رواج شبه علم در جامعهی ما بازگویی جزییات ماجرایی که در بالا آمد لازم مینمود و به خواندنش میارزید. رواج خرافات نو و شبه علم در جامعهی ما سرسامآور است.
بر روی اینترنت به اندازهی یک کتابخانه عظیم کتاب و رساله در مورد روح و شبح و جن و طلسمات و پدیدههای ماورا طبیعی وجود دارند و در میان آنها کتابهایی که ادعا میکنند چیزهایی از این دست را میتوانند از راه فیزیک و مکانیک کوانتومی توضیح دهند کم نیستند.
نمونههای افرادی که چنین ادعاهایی را طرح میکنند فراوانند. افراد درس خوانده و حتا کسانی که فرنام «دانشمند» را به اتکای مدارک عالی یدک میکشند گهگاه در کلاب هاوس دیده میشوند که میخواهند عالم غیب و زیوندگان نامرئی و ماورا طبیعه را با پدیدههایی مانند «ماده تاریک» که پدیدهی جدیدی در فیزیک است توضیح دهند. [۸]
یک ایرانی تحصیل کردهی فرنگستان میگفت که در یک آزمایش «علمی» افراد در حال موت را پیش و پس از مرگ وزن کردهاند و متوجه شدهاند که هر کدام از این افراد به محض جانسپردن مقداری وزن از دست دادهاند که نشانهی خروج روح از بدن است. او به این نکته توجه نمیکرد چیزی که قابل وزن کردن باشد مادّی است و نمیتوان آن را به روح که بنا بر تعریف چیزی ماورا طبیعی باید باشد ربط داد. [۹]

دستگاه موسوم به روانسنج از ابتدای سدهی بیستم. سازندهی این دستگاه ادعا میکرد از روی اندازهگیری پستی و بلندیهای روی جمجمه میتواند استعدادها و کاستیهای هر فردی را معین کند.
یک فلسفهدان ایرانی که بنظر میآمد اندوختههای بسیار گسترده در زمینههای فلسفی و علمی داشته باشد به یک تشبیه شبه علمی دست میزد و جامعه را به سختافزار کامپیوتر و دین را به نرمافزار آن مانند میکرد و نتیجه میگرفت که همانطور که کامپیوتر برای کار کردن و مفید بودن نیاز به نرمافزار دارد جامعه نیز چنین نیازی به دین دارد. هدف او از پیش کشیدن قیاس معالفارق کامپیوتر و نرمافزار در نهایت این بود که باور دینی خود را با مطرح کردن رایانه و بکارگیری اصطلاحهای علمی باوری امروزی جلوه دهد.
همین فرد میگفت که خود شاهد بوده که یک شهروند بومی (سرخپوست) آمریکایی با رقص خاصی توانسته باعث ریزش باران شود. او واقعن اعتقاد داشت که رقص شَمـَن باعث ریزش باران شده بود حال آنکه بسادگی میتوان نشان داد که رقص باران پیشوازی هست از یک رخداد در شرف وقوع و نه سبب بوجود آمدن آن. [۱۰]
یک نمونه دیگر بهرهبرداری از علم برای اثبات اصالت قومی است. در سالهای اخیر برخی از افرادی که خود را منتسب به «شجرهی طیبه» اولیا و انبیا میدانند، با دستیازی به علم زیستشناسی، ادعا کردهاند که دارای «ژن برتر» هستند.
در سالهای نخستین انقلاب یک فرد ملی-مذهبی میخواست مساله وحی را با علم ژنتیک و وجود یک ژن خاص در پیامبران توضیح دهد و ممکن است همین تلاش سرچشمهی تئوری «ژن برتر» باشد. مسلمانان دیگری تلاش کردهاند برای توجیه آیههای قرآن از علم فیزیک بهرهبرداری کنند. [۱۱]
تلاش مشهور یکی از رهبران نهضت آزادی برای توجیه مسایل اجتماعی و انسانی با قواعد ترمودینامیک نمونهی دیگری از شبه علم است. مهدی بازرگان گفتارهایی را در دهه ۱۳۳۰ در «انجمن اسلامی مهندسین» مطرح کرد که بعدها در کتاب «عشق و پرستش یا ترمودینامیک انسان» منتشر شدند. او تلاش کرد از نگرههایی مانند انرژی و تعادل و آنتروپی و نظم که در دانش فیزیک مطرح هستند بهرهبرداری کند و با تطبیقی سادهانگارانه مسایل انسانی و اجتماعی را به دانش فیزیک پیوند دهد.
۳.۱. مکانیک کوانتومی و کرامات آیتالله بهجت
نمونههای غریبتر نیز وجود دارند. در کلاب هاوس دو سه فیزیکدان و پزشک ایرانی که از مسلمانان سنتی بودند یک بار در مورد توانایی آیتالله بهجت در فرستادن روح به بیرون از بدن خود صحبت میکردند و مساله خروج روح از بدن را میخواستند با علم پزشکی و کوانتوم مکانیک توضیح دهند.
در کرامتنامههای برآمده از سنت شیعه و تصوف ادعاهای بسیاری در مورد «طیالارض»، «مکاشفه»، «تجرد روح» مطرح شدهاند و خروج ارادی روح از بدن ادعایی است در ردیف همان ادعاهای شخصی. هیچ مدارک و شواهد محکم و آزمونپذیری وجود ندارند که خروج روح از بدن را بطور تجربی اثبات کرده باشند.
این چند نفر علیرغم آموزشهایی که در دانش مدرن پزشکی و فیزیک دیدهاند در این جلسه در مورد خروج ارادی روح با جدیت تمام گفتگو میکردند. نکته اصلی بحث آنها این بود که افراد دیگری که روح از بدنشان خارج میشود بطور غیر ارادی دچار این حالت میشوند در حالی که آیتالله بهجت میتوانسته هر وقت اراده میکند روح را از بدنش بیرون بفرستد و آن را دوباره برگرداند و کار این «عالم» اسلامی را کاری در مرتبهی اعجاز معرفی میکردند.
نمونهها بسیارند و آنچه در بالا آمد تنها بازگو کنندهی گوشه کوچکی است از آنچه که در زوایای جامعه رواج دارد. در کلاب هاوس برای مدتی جلسههایی تشکیل میشد و تعدادی از تاریخدانان و باستانشناسان و کارشناسان دیگر در مورد شبه علم و آنچه که به نادرستی تحت پوشش بحث علمی عرضه میشود روشنگری میکردند.
نیاز زیادی به روشنگری در مورد شبه علم وجود دارد و علاقه روزافزون به این عرصه نشان میدهد که آگاهی در مورد اثر مخرب نگرههای شبه علمی دارد در میان افراد کتابخوان گستردهتر میشود. اما گستردگی این باورها و این واقعیت که در میان کارشناسان نیز گونههایی از باورهای شبه علمی رواج دارند نشان میدهد که برای مبارزه با این نارسایی به سالهای مدید روشنگری نیاز هست و گمان نمیرود که این دشواری به زودی برطرف شود.
۴.۱. در پایان
چند نکته مهم را در نظر داشته باشیم. نخست آنکه رواج اینترنت و دسترسی آسان به دادهها نه تنها از وسعت خرافات نکاسته بلکه شاید آن را بدتر کرده باشد و بنظر میرسد که هم تئوری توطئه را افزایش داده و هم به گسترش شبه علم دامن زده باشد.
نکتهی مهم دیگر آنکه هیچکدام از ما در برابر نگرههای شبه علمی مصونیت نداریم و هر بار که پدیدهای که خارج از تخصص — یا حتا در حوزه تخصص — ما هست را بر میرسیم، بخاطر آنکه ذهن انسان گرایش دارد تا جای خالی نادانستهها را با تخمین و نظریهپردازی پر کند، ممکن است به دام شبه علم بیافتیم.
این دشواری به ویژه هنگامی پیش میآید که کسی میخواهد بین علوم انسانی و علوم طبیعی از یکسو و باورهای اجتماعی خود از سوی دیگر پل بزند. این کار وسوسهانگیزست اما اغلب نتیجهی مثبتی در بر ندارد و به پرداخت نظریههای شبه علمی راه میبرد. جهان بزرگ و دنیای درونی انسان گستردهتر و پیچیدهتر از آن است که دادههای محدود در گوشهای از یک کتاب بتواند لم و بم آن را یکباره به ما بنمایاند.
شاید تنها راه کاهش این خطا آن باشد که با ممارست باورهای خود را پیوسته زیر ذرهبین ببریم و آنها را از نو بررسی و وارسی کنیم. با عادت باید جنگید و به ویژه بایستی در نظر داشت عقایدی مبتنی بر شبه علم که قبلن فرمول شده و به صورت نوشته عرضه شدهاند در ذهن جا افتادهاند و میتوانند به شکل دیگری در نوشتههای جدیدتر ظاهر شوند.
دیگر آنکه تئوریهای شبه علمی برخاسته از علوم انسانی بسیار رایجتر هستند تا آنچه که در علوم طبیعی مطرح میشوند. چنین مینماید که گرایش بیشتری به ساختن و پرداختن تزهای شبه علمی در رشتههایی مانند روانشناسی و جامعهشناسی وجود داشته باشد تا رشتههایی مانند شیمی.
گاهی افرادی که تئوریهای شبه علمی عرضه میکنند از علوم انسانی نقبی به علوم طبیعی میزنند و به جای آنکه سخن خود را در قالب «روانشناسی» عرضه کنند، برای آنکه ظاهر محکمتری به مدعای خود بدهند، بحث را تحت نام عصبشناسی یا کارکرد مغز ارائه میدهند. نتیجه نهایی اما یکی است و با این روشها نمیتوان به یک تئوری علمی قابل اتکا رسید.
بایستی همواره این نکته که دانش افراد از بینش آنها تبعیت میکند را در نظر داشت و بین «داده» و «فاکت» از یکسو و «نظریه» از سوی دیگر فرق گذاشت. دانش انسانها تابع بینش آنهاست به همین خاطر نمیتوان ادعای یک کارشناس را نیز بدون دلیل، برهان و شواهد محکم پذیرفت. در آمریکا نیز تک و توک کارشناسانی وجود دارند که علیرغم گذراندن دوره تخصصی علمی در زیستشناسی تئوری علمی داروین را رد میکنند و بر این باور هستند که، بنا بر میتُختِ مندرج در انجیل، جهان در شش روز آفریده شده. گروهی از باورمندان مسیحی تلاش کردند تا این باور را به عنوان یک تئوری علمی عرضه کنند اما جامعهی دانشمندان و دانشورزان آمریکا ادعای آنها را بطور قاطع رد کرده است.[۱۲]
یک فیزیکدان ایرانی آموزش دیده با مدارک عالی نیز ممکن است به پرسه زدن ارادی روح آیتالله بهجت بر فراز گلدستههای قم ایمان داشته باشد و اندوختههای خود را برای اثبات چنین ادعاهایی بکار بگیرد. دوری از تلهی شبه علم با تمرین و یادآوری و کوشش آگاهانه ممکن میشود وگرنه داشتن تخصص علمی انسان را الزامن از افتادن به دام شبه علم مصون نمیکند.
————————
[۱] Pseudoscience
[۲] سوگندنامه بقراط یک پیمان اخلاقی و حرفهای تاریخی در دانش پزشکی است که پزشکان با ادای آن خود را متعهد به رعایت بالاترین معیارها و استانداردهای اخلاقی میکنند. اصول کلیدی این سوگندنامه بهطور خلاصه در برگیرنده اصل سودرسانی و جلوگیری از عدم آسیب و بیعدالتی در حق بیمار و پرهیز از اقدامات غیراخلاقی است که شامل مواردی مانند رازداری حرفهای و عدم افشا، رعایت حریم خصوصی، حفظ مرزهای اخلاقی با بیماران و پرهیز از هر گونه بهرهبرداری جنسی یا آسیب میشود.
لازم به یادآوری است که رشته دیگری به نام بیواتیکس Bioethics وجود دارد که افزون بر پزشکی گسترهای از مسایل اخلاقی را در پیوند با زیستشناسی و سامانههای بهداشتی و افراد شاغل در این رشتهها در بر میگیرد. اخلاق پزشکی محدود به پزشکان نیست و رفتار درست مربوط به تمام حرفههای حوزهی تندرستی را از روانشناسی تا پرستاری و داروسازی و پژوهش زیستپزشکی (بیومدیکال) در بر میگیرد.
[۳] Carl Sagan
[۴] Contact
[۵] Jodie Foster
[۶] Kip Thorne
[۷] کِرمْچاله یا «پل انشتین-رُوزن» تونلی هست که دو نقطه را در فضا (یا دقیقتر فضا-زمان) به هم وصل میکند. انشتین با یاری ریاضیدانی به نام رُوزن با محاسبههای ریاضی نشان داد که چنین پدیدهای میتواند وجود داشته باشد. سیاهچاله منطقهای از فضا هست که در آن جاذبه آنقدر سنگین است که ذراتی که با سرعت نور حرکت میکنند نیز نمیتوانند از آن بگریزند. این منطقه از فضا چهار بعدی است و برشی سه بعدی از آن در فضای ما قرار دارد. وجود سیاهچاله اثبات شده است.
[۸] ماده تاریک گونه جدیدی از ماده است که وجودش کشف شده اما ویژگیهای آن هنوز روشن نیست و صفت تاریک اشاره به همین دارد.
[۹] فردی به نام دانکن مکدوگال در سال ۱۹۰۷ آزمایشی انجام داد و ادعا کرد که افراد به محض مردن حدود ۲۱ گرم وزن از دست میدهند و نتیجه گرفت که این وزن روح خارج شده از بدن است. این آزمایش از سوی دانشمندان بطور قاطع رد شده و فاقد ارزش علمی است.
[۱۰] رقص باران توسط یک فرد بومی بیشتر پیشواز یک رخداد در حال وقوع است، رخدادی که نشانههای آن را پیر قبیله میشناسد. این پدیدههای بظاهر اعجاب برانگیز را با عوامل طبیعی میتوان توضیح داد. یک شمن بومی پس از دهههای متمادی زندگی در دامن طبیعت از روی تجربه میداند که وقتی نشانههایی مانند یک دمای معین یا درجه خاصی از رطوبت پدیدار شوند یا نوع خاصی از ابر در زمان خاصی از سال پدیدار شود به احتمال بسیار بالا قرار است باران ببارد. یعنی رقص باران پیشوازی از یک رخداد است که میخواهد به وقوع بپیوندد و نه مسبب و علت بوجود آمدن آن.
[۱۱] یک نمونه بهرهبرداری نادرست از دانش امروزی برای به کرسی نشاندن باورهای جزمی. سالهاست که در زیستشناسی بحثی در مورد هوش و اینکه به غیر از انسان چه جاندارانی هوشمند هستند پیش آمده است. افرادی که به دین و صوفیگری گرایش دارند با توسل به شبه علم ادعا میکنند که ذرات، حتا ذرههایی مانند براده های آهن، هوشمند هستند و به واکنش برادهها به آهنربا و آزمایشهای علمی مربوط به میدان الکترو ماگنتیک استناد میکنند. اگر با استفاده از جریان قوی برق میدانی الکترو ماگنتیکی ایجاد کنیم و مقداری براده آهن در آنجا بپاشیم برادهها بخاطر اثر ماگنتیکی این میدان، درست مانند هنگامی که یک آهنربا در زیر پارچهای قرار داده شود و مقداری براده آهن روی پارچه پاشیده شود، به شکل ویژهای در زیر جاذبه ماگنتیک آرایش پیدا میکنند.
سوره اسراء، آیه ۴۴ میگوید: «تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فیهِن وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُم». «آسمانهاى هفتگانه و زمین و کسانى که در آنها هستند، همه تسبیح او میگویند و هر موجودى، تسبیح و حمد او میگوید، ولى شما تسبیح آنها را نمیفهمید» (ترجمه فولادوند). مفسران از این آیه نتیجه میگیرند که تمام ذرات عالم ذکر و تسبیح الله را میگویند. از آنجا که ذرات ناآگاه نمیتوانند کسی را نیایش کنند دینگرایان برای رفع تناقض میگویند تمام ذرات جهان هوشمند هستند و به آزمایشهایی مانند آنچه در بالا آمد اشاره میکنند و ادعا میکنند که ذرههای آهن در این آزمایش آگاهانه چنین آرایشی به خود میگیرند.
[۱۲] یک بیوشیمیدان آمریکایی به نام دووِین گیش که مخالف تئوری علمی داروین بود سالها با همفکرانش به یک پویش اجتماعی گسترده دست زدند تا نهادهای آموزشی را وادار کنند تا «آفرینشیسم» یا Creationism را به عنوان تئوری علمی در کنار تئوری داروین آموزش دهند و موفق نشدند.
● یوسف جاویدان، تاریخدان هنر و استاد پیشین دانشگاه در رشتهی هنرهای زیبا هست. تا آنجا که به پژوهش مربوط میشود نویسنده در رشتههای تاریخ هنر، هنرهای تجسمی و آرشیتکت آموزش دیده و در علومی مانند روانشناسی و فیزیک تخصص ندارد. این سری نوشته نتیجهی پژوهش مستقل است.
■ آقای جاویدان عزیز. مقاله شما را با اشتیاق خواندم و با اشتیاق بیشتر، منتظر بخش دوم آن هستم. جالب است بدانم چه نمونههایی را از بروز شبهعلم در میان اپوزیسیون “برونمرزی” برمیشمارید؟ عجالتا یک نکته را ذکر کنم: آنجا که در مورد ضوابط پژوهشگری، «ورود بیطرفانه یا دستکم غیرمغرضانه» را ذکر کردهاید، خیلی تیزهوشانه عبارت “دستکم غیرمغرضانه” را به صفت “بیطرفانه” اضافه کردید. میدانید که ذهن انسان اصولا نمیتواند “بیطرف” باشد. زیرا همیشه در ذهن انسان تمایلات خاصی وجود دارد که نمیتوان از “شر” آنها خلاص شد. اما انسان اگر منصف باشد و تمرین کند میتواند تا حد قابل قبولی “غیرمغرضانه” قضاوت کند.
موفق و سلامت باشید. رضا قنبری. آلمان
|
| |||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|