سه شنبه ۲۹ ارديبهشت ۱۴۰۵ - Tuesday 19 May 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 19.05.2026, 9:32

آنچه گذشت، آنچه هست، آنچه در پیش داریم


داریوش مجلسی

غروب ۴ می، به مناسبت ۵ می، روز پایان جنگ، حمله و تسخیر هلند از سوی آلمان نازی در جنگ جهانی دوم، مراسم یادبودی در میدان مرکزی آمستردام برگزار شد که در ساعت ۸ شب، با صدای آژیر، در آن میدان و در سراسر هلند دو دقیقه سکوت ایستاده اعلام شد. مراسم از تلویزیون پخش می‌شد. لحظه باشکوهی بود زمانی که در آن میدان وسیع، با حضور ده‌ها هزار جمعیت، مدت دو دقیقه به احترام روان کشته‌شدگان جنگ، سکوت کامل حکمفرما بود. در مراسم ایرانی، در فضای داخل، بارها سکوت ایستاده را تجربه کرده‌ام ولی تا آنجا که خاطره‌ام یاری می‌کند به خاطر ندارم که هموطنانم در یک میدان وسیع، ده‌ها هزار نفر، به مدت دو دقیقه سکوت کامل انجام دهند. ظاهراً چنین نظم زیبایی با فرهنگ و اخلاق ما سازگار نیست.

یادم هست در وقایع ۲۸ مرداد، بعد از این که شاه، بعد از اقامت اجباری کوتاه در خارج کشور، دوباره به ایران برگشت، مراسمی در میدان بزرگ (اگر اشتباه نکنم) “شهناز” برگزار شد و شاه در آنجا سخنرانی نمود. جمعیت کثیری آمده (یا آورده) بودند. شاه از جمع خواست به احترام شهدای ۲۸ مرداد مدت یک دقیقه سکوت نمایند. مراسم از رادیو در سراسر ایران پخش می‌گردید، ولی جمعیت با شعارهای “زنده باد شاهنشاه” کوچک‌ترین اعتنایی به این خواسته شاه ننمود. حالا چنانچه تصور می‌کنید این یک بی‌اعتنایی عمدی به این فراخوان شاه بوده، در زمان قیام سی تیر، عزل مصدق و انتصاب قوام‌السلطنه به نخست‌وزیری، در روز بعد از پیروزی مردم و برگشت مصدق به مسند صدارت، تظاهرات بزرگی در میدان بهارستان برگزار گردید. یکی از سران جبهه ملی (فکر کنم مهندس زیرک‌زاده) در حین سخنرانی، از جمعیت خواست به احترام شهیدان سی تیر، یک دقیقه سکوت کنند، ولی از سکوت خبری نبود و فریادهای “مصدق پیروز است” بدون وقفه ادامه داشت.

مراسم یادبود پایان جنگ دوم جهانی در کشورهای مختلف اروپا، همراه گردید با مطالبی از سوی هواداران و حامیان حمله آلمان و اسرائیل به ایران، همراه با یک نتیجه‌گیری (از نظر من) غلط و اشتباه. با اشاره به حمله نظامی متفقین به آلمان نازی و شکست آلمان، خواستند نشان دهند حمله نظامی علیه رژیم‌های دیکتاتوری، می‌تواند منجر به تغییر رژیم و برقراری دموکراسی گردد. از نظر من، یک مقایسه اشتباه و نتیجه‌گیری غلط. این مقایسه و این نتیجه‌گیری، از این نظر، غلط و اشتباه است که دخالت نظامی غرب در آلمان و ژاپن، کوچک‌ترین ارتباطی با مخالفت ملت‌های آن دو کشور با رژیم‌های حاکم در آن کشورها نداشت، چون در حقیقت قیام یا جنبشی از سوی آن دو ملت بر علیه آن دو حاکم به چشم نمی‌خورد. حتی دولت‌های غربی (پیش از آغاز جنگ) در نشست مونیخ به نوعی توافق با آلمان دست یافتند که عمرش کوتاه بود و نتوانست سدی در برابر انگیزه جهان‌گشایی آلمان‌ها ایجاد کند.

تجهیز غرب در برابر آلمان و آغاز جنگ زمانی صورت گرفت که کشورهای اروپایی یکی بعد از دیگری به اشغال آلمان درآمدند و حتی روسیه مورد حمله آلمان قرار گرفت. اشتباه بزرگی است اگر تجهیز بسیار وسیع و بزرگ متفقین بر علیه آلمان نازی را در نظر نگیرید. حمله غافلگیرانه مشترک آمریکا، کانادا و انگلستان، از زمین، هوا و دریا، و شروع در سواحل نورماندی فرانسه، و دفاع سخت آلمان همراه با تلفات بسیار سنگین، هم از سوی متفقین و هم از سوی آلمان بود و می‌توان گفت آلمان (و به‌خصوص برلن) تقریباً با خاک یکسان شد. در ژاپن هم (فکر کنم برای اولین بار در جهان) با استفاده از بمب اتم، ژاپن به زانو درآمد.

در حقیقت نمی‌توان دموکراسی در ژاپن و آلمان را نتیجه حمله نظامی و جنگ دانست. بعد از جنگ، آمریکا بسیار سخاوتمندانه، نه فقط به آلمان بلکه به تمام کشورهای جنگ‌زده اروپایی، کمک‌های مالی بزرگی برای بازسازی نمود. منتها خصایص فرهنگی و اخلاقی مردم آلمان باعث شد که با استفاده از کمک‌های آمریکا، قادر گردند، مدت کوتاهی بعد از پایان جنگ، یکی از بهترین دموکراسی‌های جهان را در کشورشان مستقر سازند. همین‌طور در ژاپن هم، انضباط و دیسیپلین حاکم بر فرهنگ آن ملت، ژاپنی‌ها را قادر ساخت بعد از تخریب کشورشان به وسیله بمب اتم، با حفظ نظام امپراتوری، دارای یک دموکراسی قابل تمجید گردند. حالا، آیا هواداران جنگ و حمله نظامی به کشورمان، شباهتی بین فرهنگ مردم آلمان و ژاپن، که قادر به تأسیس دموکراسی بر روی خرابه های جنگ بودند، با فرهنگ و توانایی ملت ما، مشاهده می‌کنند؟ مضافاً به اینکه کمک‌های مالی و عملی که آلمان برای بازسازی کشور از آمریکا دریافت کرد، در زمان کنونی، در مورد ایران متصور نیست.

روسیه نیز هدف حمله نازی‌ها قرار گرفت. در آن زمان بلشویک‌ها در روسیه درگیر مبارزه با تزارها بودند. زمانی که حمله آلمان به روسیه صورت گرفت، این بحث در میان بلشویک‌ها آغاز شد که آیا به کمک آلمان به مبارزه با تزارها بپردازند، یا، در عوض، به مبارزه با آلمان غاصب و دفاع از کشورشان؟ بلشویک‌ها گزینه دوم را انتخاب کردند. بلشویک‌ها، در زمان حمله آلمان‌ها، به جای پخش شعارها و سرودهای کمونیستی، برعکس، برای برانگیختن احساسات ناسیونالیستی روس‌ها، به پخش شعارها و سرودهای ناسیونالیستی پرداختند.

در یکی از کانال‌ها، با حضور تعدادی صاحب‌نظران از نحله‌های گوناگون سیاسی، درباره آینده نامعلوم سرزمینمان بعد از خاتمه جنگ، بحث و گفتگو می‌شد. میانگین نتایج به‌دست‌آمده از این بحث، و حدس درباره مسیر احتمالی وقایع، بعد از جنگ، حول چند اتفاق دور می‌زد. مهم‌تر از همه، رد این احتمال، که شخصیت یا گروهی از خارج کشور قادر به تشکیل حکومت در ایران باشد. شکاف کنونی در درون نظام، بین هواداران مذاکره و توافق با آمریکا و مخالفان (یعنی سپاه)، روزبه‌روز حادتر و آشکارتر، از پشت پرده به بیرون پرده خواهد رسید. تاکنون موافقان گفتگو و حتی صلح با آمریکا قادر بوده‌اند با دادن “رشوه سیاسی” به نظامیان، آن‌ها را تا حدی آرام نگه دارند. ولی این رشوه سیاسی، تدریجاً کارآیی خود را از دست می‌دهد و ترامپ حاضر نیست پیشنهادهای آبکی هیئت ایرانی را که برای رضایت نظامیان، دور از خواسته‌های ترامپ (مانند غنی‌سازی) می‌باشد را قبول کند.

دور از انتظار نیست که ما (بعد از پایان احتمالی جنگ) شاهد یک جدال، بین جناح‌های مختلف درون رژیم باشیم که باعث تخریب باقیمانده‌ای که آمریکا و اسرائیل ویران نکردند گردند، یعنی بزنگاهی حساس در تاریخ کشورمان که وجود یک آلترناتیو خوب سازمان داده شده، دارای پایه مردمی در داخل و خارج کشور، قادر به ظهور در صحنه و اداره کشور، یک نیاز مبرم آن زمان خواهد بود. نیازی که حتی سایه آن را هم در حال حاضر نمی‌توان مشاهده کرد. وقتی از یک “آلترناتیو خوب سازمان‌یافته” نام می‌بریم، منظور آن چیزی نیست که تظاهرات‌کنندگان خیابانی خارج کشور به نمایش می‌گذارند.

تنها اپوزیسیون خوب سازمان داده شده در خارج کشور، سازمان مجاهدین خلق می‌باشد، که (با وجود تغییر رفتار و کردار) دارای پایه و مشروعیت مردمی برای اداره کشور نمی‌باشد. اپوزیسیون (اکثراً خارج کشور) هنوز به آن مرحله از رشد و درک نیاز امروز جامعه‌مان دست نیافته که به جای رقیب‌ستیزی، دست به سوی رقیب دراز کند. اپوزیسیون امروز خارج کشور هنوز درگیر ادبیات و شعارهای دوران “جنگ سرد” می‌باشد. اپوزیسیون چپ و جمهوری‌خواه، در انتقادشان از آقای پهلوی، نیمه‌انتقادی هم نثار “رژیم‌های موروثی مشروطه پادشاهی” می‌نمایند و فراموش می‌کنند که بخش بزرگی از همان جمهوری‌خواهان، در کشورهای مشروطه پادشاهی اروپا، در امنیت و آزادی به‌سر می‌برند و رضا پهلوی را “باقیمانده استبداد پهلوی‌ها” می‌نامند. تصادفاً نرم‌ترین رژیم‌ها در خاورمیانه و خاور دور، رژیم‌های مشروطه موروثی مانند اردن، مراکش، تایلند و ژاپن می‌باشند.

شاهزاده رضا پهلوی، از انتقاد من (در رابطه با حمایتش از جنگ و فراخوان‌های بدون مبنا) مصون نیست. رضاشاه و محمدرضاشاه، هر دو، هم مستبد بودند و هم در دوران حکومتشان جنایت به کار برده شده، ولی نشان از بی‌انصافی دارد چنانچه فراموش کنیم که ایران نوین دست‌پرورده پهلوی‌ها می‌باشد. ایرانی که رضاشاه تحویل گرفت و ایرانی که محمدرضاشاه تحویل داد، اصلاً و به کل قابل مقایسه نمی‌باشند، مضافاً به این که شاه فقید در آخرین روزهای پایان حکومتش “صدای پای انقلاب” را شنید و از طریق شادروان دکتر بهرام بهرامیان برای سنجابی (جبهه ملی) پیام داد که مایل است درباره خواسته‌ها و مطالبات جبهه ملی با آن‌ها گفتگو کند. یعنی، در حقیقت یک فرصت تاریخی برای آغاز حکومتی بر مبنای مدرنیسم پهلوی‌ها، آزادی‌خواهی جبهه ملی‌ها و عدالت اجتماعی چپ‌ها. پادشاهی‌خواهان هم در مسابقه رقیب‌ستیزی، دست‌کمی از جمهوری‌خواهان ندارند و با شعار “نه به ملا، چپ، مجاهد” فقط قادر بودند عدم سواد سیاسی خودشان را نشان دهند. خود شاهد بودم که در تظاهراتشان در هلند، علناً اعلام نمودند که “نباید اجازه دهیم در قانون اساسی آینده، اختیارات پادشاه محدود گردد”!!!

آنچه در بالا خواندید، بلبشویی بود به نام “اپوزیسیون خارج کشور”. حالا چنانچه شما انتظار معجزه از این امامزاده دارید، خود دانید. در حقیقت “بهترینی” وجود ندارد، لاجرم چشم امید به “کمتر بد” بسته‌ام. چنانچه تعدادی از معتدل‌های درون رژیم، مانند کسانی که مایل به توافق با آمریکا می‌باشند، با یاری اصلاح‌طلبان داخل کشور، همراه با نیروها و شخصیت‌های سیاسی و مدنی، اصناف و سندیکاها، و بخشی از سپاه و ارتش که دغدغه وطن دارند، قادر به ایجاد یک بدیل در داخل کشور گردند، شاید (با تأکید روی شاید) بتوانند سکان کشتی را به سویی هدایت کنند، که در وهله اول، پایان برادرکشی، اعدام‌ها و سرکوب‌ها را نوید دهد و به تدریج کشتی را به سوی ساحل امن برسانند. می‌دانم آرزویی بیش نیست، ولی از کجا معلوم، شاید هم آرزویی که بیشترین احتمال تبدیل به یک واقعیت را دارا باشد. به امید آن روز.

داریوش مجلسی، می ۲۰۲۶


نظر خوانندگان:


■ جناب مجلسی اگر شما باز هم هوس پریدن به بغل رییس جمهور منتخب و اصلاح‌طلبان خفقان‌گرفته را دارید چرا هی چوب تو سر اپوزیسیون “بلبشویی” می‌زنید؟ چطور با بلبشویی که در طیف اصلاح‌طلب مورد پسندتان هست کنار می‌آیید و با آن یکی نه؟ بعد قتل و عام برنامه ریزی شده‌ای که حکومت براه انداخت چگونه به خود اجازه میدهید که در حوضچه خونین نظام وضو بگیرید. واقعا که حیرت آور است شنیدن چنین صداهایی!!!
سالاری


■ آقای مجلسی عزیز. با بسیاری از برداشت‌های شما موافقم و آنها را منصفانه می‌دانم. نکته مهم را در آخرین پاراگراف آورده‌اید و آرزوی خود را بیان کرده‌اید. اگر این آرزوی شما محقق شود، یعنی “معتدل‌های درون رژیم” به اضافه “اصلاح‌طلبان داخل کشور” بتوانند کشتی مملکت را به ساحل ایمن برسانند، قطعا بهترین حالت است. اما آیا شما تا امروز که ۱۹ ژانویه است، چنین چشم‌اندازی را از نیروهای داخل ایران می‌بینید؟! به نظر من نه.
سؤال این است که برای تحقق این آرزوی نیک‌اندیشانه، باید صبر کرد، یا تلاش هم لازم است؟ به نظر من، تلاش اپوزیسیون خارج کشور و رساندن صدای هم‌میهنان خود که گرفتار قرنطینه همه‌جانبه شده‌اند، اهمیت بسیار زیاد دارد. اپوزیسیون خارج از کشور متفرق و نامنسجم و حتی گاهی متناقض است. با این وجود، باید با سعه صدر و دلسوزی و صبر و مدارا به تقویت و بهبود حرکت آن کمک کرد. تقویت همین نیروهای اپوزیسیون واقعا موجود در خارج از کشور، به انکشاف و پیشرفت مبارزات درون کشور کمک فراوانی می‌کند.
موفق و سلامت باشید. رضا قنبری. آلمان




نظر شما درباره این مقاله:









 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net