دوشنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۴۰۵ - Monday 18 May 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 18.05.2026, 8:17

فراگیرشدنِ دست‌فروشی در ایران


جمشید اسدی

فراگیرشدنِ دست‌فروشی در ایران: پاسخ بازارِ در بند به ورشکستگی دولت همه‌کاره؟

شمار کسانی که در شهرهای ایران دست‌فروشی می‌کنند به‌گونه‌ای چشمگیر رو به افزایش است. گِرد ۵۷ درصد بازار کار کشور ناشی از پیشه‌های نارسمی و بخش بزرگی از آن نیز خُرد و دوره‌گرد است. در تهران، نزدیک به ۳۵ هزار تن و در اهواز، بیش از ۴۰ هزار خانوار از راه دست‌فروشی گذران زندگی می‌کنند — رقم‌هایی که از منابع جداگانه برگرفته شده‌اند.

چرا دست‌فروشی در ایران به تندی در حال افزایش است؟ این نوشته پاسخ را در «ته کشیدنِ پس‌انداز»، «فروپاشیِ بازارِ کار» و «بن‌بست تجارت رسمی» می‌جوید.

دست‌فروشی کالای رفاهی و پس‌انداز روز مبادا برای گذران زندگی خانوار
انگیزه دست‌فروشی از درون خانه ایرانی می‌آغازد. زمانی که به‌عنوان مثال، بهای روغن نباتی جامد در یک سال ۳۷۵ درصد افزایش می‌یابد و از ۸۱ هزار تومان به بیش از ۳۸۵ هزار تومان می‌رسد، خانوار ایرانی متوسط نمی تواند با دستمزد و درآمد کاسبی از عهده گذران زندگی برآید و از همین رو، نخست پس‌انداز و زر و ارزِ ذخیره خود را، اگر داشته باشد، به بازار می‌آ‌ورد و آن که تمام شد، خرده‌ریزِ خانه را می‌فروشد.

آمارتیا سن، اقتصاددانِ برنده جایزه نوبل، نشان می‌دهد که گرسنگی و مصرف ناکافی، لزوماً ناشی از نبود کالا در بازار نیست؛ بلکه بیشتر به‌دلیل فروپاشی قدرت خانوار در خرید کالاهای ضروری موجود است. او این پدیده را «از دست‌شدنِ سزاوارگی» (entitlement failure) نامید. به دیگر سخن، کالای مورد نیاز هست، اما پول خرید آن نیست.

فروپاشی قدرت خرید، پیامد مستقیم سیاست پولیِ دولتی است که میلتون فریدمن آن را «مالیاتِ پنهان بر فقرا» نامید — تورمی که ثروتمند خودی را می‌پرورد و فقیر را می‌سوزاند.

فروپاشی قدرت خرید خانوار ایرانی را وامی دارد که دارایی رفاه و پس‌اندازِ روز مبادای خود را به خرج روزی زند و مثلا آن‌ها را در پیاده‌رو دست‌فروشی کند.

دست‌فروشی برای مقابله با فروپاشیِ بازارِ کار رسمی و فرار از سلطه دولتی
نیروی کار در رکود خریداری ندارد. در پاییز ۱۴۰۴، ۲۲ درصد از جوانانِ ۱۵ تا ۲۴ ساله بیکار بودند، با ۱.۳ درصد افزایش نسبت به سالِ پیش. تازه ۴۰ درصد از آن‌ها که سرکارند باید بیش از ۴۹ ساعت در هفته کار ‌کنند بی‌آن‌که از وضعِ مالیِ خود خرسند باشند. از آن‌جا که درآمد یک شغل برای تامین مخارج زندگی کافی نیست، بیشتر شاغلان در جست‌وجوی پیشه‌ی دوم‌اند.

یکی از مهم‌ترین پیشه‌های دوم کار نارسمی در پیاده‌رو برای یا کمک درآمد یا حتی یافتن درآمد است. چنان‌که دانش‌آموخته‌ی گرافیک ۲۵ ساله‌ای که کاری نمی‌یافت، ناچار به سراغ دست‌فروشی رفت. یکی از هزاران نمونه.

فریدریش هایک نشان داد که بازار آزاد کار، راه را برای کارآفرینی می‌گشاید؛ اما آنجا که دولت هم درِ اشتغال رسمی را می‌بندد هم کارآفرینی را مشکل می‌کند – جمهوری اسلامی در پایین‌ترین رده‌های شاخص آزادی اقتصادی در منطقه است – باری بسیاری پیاده‌رو تنها گزینه باقی‌مانده برای گذران زندگی است.

این پدیده را، سازمان جهانی کار، «خوداشتغالیِ بقا» (survival self-employment) می‌نامد که بیشتر برای زنده ماندن است تا پیش‌درآمدی برای کاری پُردرآمد. این پدیده جهانی است و دبدولال ساها در پژوهش میدانی خود در ۱۷ شهر هند نیز نشان می‌دهد که افول کشاورزی و رکود اشتغال رسمی، مردم را به پیاده‌رو می‌راند. شوربختانه اما، برپایه پژوهش‌های میدانی در آفریقای جنوبی — که از نظر ساختار اقتصاد نارسمی با ایران قابل مقایسه است — تنها ۱۵ درصد از دست‌فروشان در میان‌ یا بلندمدت کارآفرینِ رسمی می‌شوند.

با دورنمای تنش‌افروزی جمهوری اسلامی در درون و برون‌مرز، امید استواری نیست که دست‌فروشِ امروز، ِ فردا، کارآفرین رسمی باشد.

دست‌فروشی برای گریز از بن‌بست کاسبی
زمانی که اقتصاد در رکود نمی‌تواند به اندازه کافی فرصت شغلی ایجاد کند، یک راه‌کار این است که بیکاران یا کم‌درآمدان کسب‌وکاری رسمی، هرچند خُرد، به راه ‌اندازند. چرا ایرانیان چنین نمی‌کنند؟

یک نظریه لیبرال بخش مهمی از پاسخ را ارایه می‌دهد. هرناندو دو سوتو، اقتصاددان پرویی، پژوهشی کرد و پی‌برد که برای به‌راه انداختن یک کارگاه کوچک خیاطی در لیما ، می‌باید ۲۸۹ روز دوندگی کرد و از این اداره به آن اداره رفت تا پروانه رسمی گرفت. وی نتیجه گرفت که ورود به اقتصاد رسمی در بعضی از کشورها آن‌چنان دشوار است که مردم ناگزیر در اقتصاد نارسمی پیاده‌رو می‌مانند.

اقتصاد ایران در جمهوری اسلامی نمونه آشکار این بن‌بست است: در شاخص آزادی اقتصادی ۲۰۲۵، ایران با امتیاز ۴۲.۵، پایین‌ترین رده را در میان ۱۴ کشور منطقه دارد و در زمره اقتصادهای «سرکوب‌شده» است.

این بن‌بست چندین لایه دارد. نخست، انحصارهای واردات و توزیع در دست نهادهای فرادولتی، ورود به کار بازرگانی را بسیار سخت می‌کنند. دوم، نظام بانکی به نزدیکان نظام با نرخ بهره‌ای کمتر از تورم وام می‌دهد، اما پیشه‌ور را از دسترسی به بازار رسمی پول محروم می‌کند. سوم، نبود حکمروایی قانون در پشتیبانی از داد‌و‌ستد، بسیاری را از دست‌یازیدن به تجارت هراسانده است و در پی آن، همان‌گونه که داگلاس نورث برنده نوبل اقتصادی نشان داد، کشور را از رشد و توسعه اقتصادی باز می‌دارد.

بر این موانع، محدودیت اینترنت را نیز باید افزود. فروشندگان اینستاگرامی که روزگاری از بستر دیجیتال کسب درآمد می‌کردند، اکنون ناچار شده‌اند در بلوار کشاورز و خیابان کارگر تهران به پیاده‌رو بازگردند. سیاست‌های حکومتی، اقتصاد را از آنلاین به پیاده‌رو واپس‌گردانیده است.

شهرداری‌ها نیز از روزگار سخت مردم بهره‌برداری می‌کنند و بهای جا گرفتن در پیاده‌رو را روزافزون بالا می‌برند؛ چنان‌که اجاره چند موزاییک از پیاده‌روهای پررفت‌وآمد تهران به نزدیک سی میلیون تومان در ماه رسیده است. این فشار از بالا — شهرداری از یک سو و مافیای دست‌فروشی با درآمد ماهانه میان ۸۰۰ میلیون تا یک میلیارد تومان از سوی دیگر — دست‌فروش را در تنگنایی دوسویه گرفتار کرده است.

سخن پایانی و افقِ پیشِ رو
آن‌چه آمد، به‌همراه رشد اقتصادی ۰.۱ درصدی شش‌ماهه نخست ۱۴۰۴ و رشد منفی ۰.۵ درصدی بی‌نفت، نشان می‌دهد که دست‌فروشی فراگیر یک ناهنجاری شهری نیست، بلکه نشانه فرسایش ساختاری اقتصاد ایران است — فرسایشی که سه ریشه دارد: تورم دولت‌ساخته که پس‌انداز خانوار را می‌بلعد، رکودی که بازار کار را فلج کرده، و بن‌بست نهادی که راه کاسبی رسمی را بسته است. پس از این چه خواهد شد؟

از دید لیبرال، راه برون‌رفت روشن است: بازار آزاد پول، برچیدن انحصارهای فرادولتی، و حکمروایی قانون که دادوستد را پشتیبانی کند. هرناندو دو سوتو نشان داده که همین دست‌فروشان پیاده‌رو، اگر حق مالکیت و دسترسی به اعتبار داشته باشند، می‌توانند کارآفرین شوند.

اما در غیاب این اصلاحات، به گمان قوی اقتصاد نارسمی از مرز ۵۷ درصد کنونی فراتر می‌رود، اکثریتی در پیاده‌رو می‌مانند یا به آن می‌پیوندند، اقلیتی از رانت‌های رسمی بهره می‌برند، و شماری از نیروی کار جوان و دانش‌آموخته راه خروج از کشور را برمی‌گزینند و ایران را بیش از پیش از سرمایه انسانی تهی می‌کنند.

اما برای آن‌ها که می‌مانند، گمانه تلخ‌تری هم هست: گمانه «محمد بوعزیزی»، دست‌فروش نارسمی سبزی که خود را سوزاند و آغازگر انقلاب در تونس و بهار سیاسی در کشورهای عربی شد. ناخرسندی خاموش دست‌فروشان — آن‌ها که بازارِ در بند را با پای خود هر روز تجربه می‌کنند — می‌تواند بسیار شتابان به بحران سیاسی کلان بیانجامد.

پرسش اصلی این است: آیا جمهوری اسلامی پیش از آن‌که این فشار به نقطه انفجار برسد، زنجیرهای بازار را خواهد گسست؟ تاریخ نشان می‌دهد که دولت‌های همه‌کاره معمولاً دیر این درس را می‌آموزند.

———————-
منابع:

الف. داده‌ها و گزارش‌های میدانی درباره‌ی ایران
- درباره‌ی شمارِ دست‌فروشانِ تهران و نرخِ بیکاریِ جوانان در پاییز ۱۴۰۴:  فرارو (۲۹ بهمن ۱۴۰۴). «۳۵ هزار جنگجو برای بقا».
- درباره‌ی شمارِ دست‌فروشانِ تهران، پیشه‌های نارسمی و نرخِ بیکاریِ جوانان در پاییز ۱۴۰۴: فرارو (۲۵ آذر ۱۴۰۴). «اجاره پیاده‌رو به قیمت خانه؛ ماجرای تجارت موزائیک‌های تهران چیست؟»
- درباره‌ی درآمدِ ماهانه‌ی شبکه‌های پشت‌پرده، و سهمِ اقتصادِ نارسمی : فرارو. «درآمدهای نجومی مافیای دستفروشی در پایتخت»
- درباره‌ی افزایش بهای روغن نباتی جامد: تابناک (۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵). «دستور عقب‌گرد قیمت روغن صادر شد».
- درباره‌ی دست‌فروشِی در اهواز و کودکانِ کار: رادیو فردا. «گسترش بی‌سابقه پدیده دستفروشی در ایران».
- درباره‌ی واپس‌گردِ فروشندگانِ آنلاین به پیاده‌روهای بلوار کشاورز و خیابان کارگر: آی‌تی‌رسان (itresan). «مهاجرت فروشگاه‌های اینستاگرامی به خیابان؛ پیاده‌روهای تهران جای ویترین آنلاین را گرفتند».
- درباره‌ی رشدِ ۰.۱ درصدیِ ششماهه و رشدِ منفیِ ۰.۵ درصدیِ بی‌نفت: دنیای اقتصاد (از مرکزِ آمارِ ایران، آذر ۱۴۰۴). «رشد اقتصادی ایران در نیم‌سال ۱۴۰۴؛ فقط ۰.۱ درصد».

ب. نگرهای تئوریک و نظری

برای اقتصادِ نارسمی همچون پیامد موانعِ نهادی:

SEN, Amartya. Poverty and Famines: An Essay on Entitlement and Deprivation. Oxford: Clarendon Press, 1981. ISBN 978-0198284635.
DE SOTO, Hernando. The Other Path: The Invisible Revolution in the Third World. New York: Harper & Row, 1989. ISBN 978-0060916183.
DE SOTO, Hernando. The Mystery of Capital: Why Capitalism Triumphs in the West and Fails Everywhere Else. New York: Basic Books, 2000. ISBN 978-0465016150.

برای مفهومِ هزینه‌ی داد‌و‌ستد و نقشِ نهادها در توقفِ توسعه:

NORTH, Douglass C. Institutions, Institutional Change and Economic Performance. Cambridge: Cambridge University Press, 1990. ISBN 978-0521397346.

برای مفهومِ «خوداشتغالیِ بقا» و رابطه‌ی اقتصادِ نارسمی با بحران‌های اقتصادی.

CHEN, Martha A. The Informal Economy: Definitions, Theories and Policies. Cambridge, MA: WIEGO, 2012. WIEGO Working Paper, n° 1. [En ligne]. Disponible sur: https://www.wiego.org/informal-economy/poverty-growth-linkages/links-economic-crises [Consulté le 13 mai 2026].

برای داده‌ی ۱۵ درصدیِ گذار به کارآفرینی در آفریقای جنوبی:

LAINVINE, Hilary. Street vending in the Eastern Cape: Survival strategy or conduit to entrepreneurship? South African Journal of Economic and Management Sciences. 2002, vol. 5, n° 3, p. 436–455.

برای تجربه‌ی هند و پیوندِ افولِ کشاورزی و رشد دست‌فروشی:

SAHA, Debdulal. Informal Markets, Livelihood and Politics: Street Vendors in Urban India. London: Routledge, 2017. ISBN 978-1138689541.

درباره‌ی محمد بوعزیزی و بهارِ عربی:

Marketplace. Hernando de Soto on the Middle East’s informal revolution. Marketplace [En ligne]. 20 juin 2011. Disponible sur : https://www.marketplace.org/2011/06/20/hernando-de-soto-middle-easts-informal-revolution.

 



نظر شما درباره این مقاله:









 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net