سه شنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۵ - Tuesday 5 May 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 05.05.2026, 16:52

ایران در برابر محاصره دریایی، روی زمان حساب می‌کند


شاهرخ بهزادی

در حالی که دونالد ترامپ و اعضای کابینه امنیتی دولت وی در آمریکا روی محاصره دریایی برای جلوگیری از صادرات نفت خام ایران و وادار کردن رژیم این کشور به عقب‌نشینی و قبول شرایط آمریکا حساب بازکرده‌اند، واقعیت میدانی می‌تواند برای آنها مأیوس کننده باشد. دولت آمریکا بر این باور است که این محاصره دریایی می‌تواند در کوتاه مدت ـــ ظرف دو تا سه هفته ـــ ظرفیت ذخیره‌ سازی نفتِ خامِ ایران را بحرانی کرده و این کشور را وادار به توقف تولید و بستن میادین نفتی و در نتیجه، قطع درآمدهای نفتی نماید. تدبیر محاصره دریایی از سوی آمریکا پس از ناکامی این کشور و متحد استراتژیک منطقه‌ای اش، اسرائیل در رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده طی چهل روز جنگ و بمباران گسترده علیه ایران اتخاذ شد. آمریکا شاید اکنون به این منطق رسیده باشد که حلِ مشکل هسته‌ای ایران راه حل نظامی ندارد و تنها راه حلِ آن سیاسی و رسیدن به یک توافق با ایران است.

اسکات بِسِنت (Scott Bessent)، وزیر خزانه‌داری ایالات متحده در ۲۲ آوریل گذشته گفت که ظرفیت ذخیره‌ سازی نفت خام در جزیره خارک «ظرف چند روز» اشباع خواهد شد.در همین راستا دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا، در ۲۵ آوریل گذشته گفت که محاصره دریایی صادرات نفت ایران می‌تواند منجر به انفجار زیرساخت‌ها در این کشور شود و این نشان‌دهنده تأخیر حدود سه روزه قبل از وقوع این اتفاق است. در اواخر ماه آوریل، دولت آمریکا ادعا کرد که محاصره دریایی اعمال شده بر بنادر جنوبی ایران به زودی بحران بزرگی را در بخش نفت این کشور ایجاد خواهد کرد و این فشار می‌تواند تهران را مجبور به تسلیم کند. با این حال، بسیاری از کارشناسان حوزه انرژی این اظهارات را تا حد زیادی اغراق‌آمیز می‌دانند و اعلام می‌کنند که واقعیت بسیار پیچیده ‌تر از آن چیزی است که از سوی آنها اعلام می‌شود.

محاصره دریایی امریکا صادرات نفت ایران را به شدت کاهش داده است

تأثیر شدید این محاصره بدون هیج تردیدی قابل مشاهده است. از ابتدای ماه آوریل، صادرات نفت ایران به شدت کاهش یافته است. به نوشته روزنامه لوموند فرانسه و طبق داده‌های شرکت تحلیلی کپلر (Kpler)، صادرات نفت ایران به حدود ۵۶۷ هزار بشکه در روز کاهش یافته است، در حالی که این رقم در ماه مارس به طور متوسط ۱.۸۵ میلیون بشکه در روز و پیش از آغاز جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران حدود ۲ میلیون بشکه در روز بود. کپلر پیش بینی می‌کند که تولیدِ نفتِ ایران که پیش از آغاز درگیری تقریباً بین ۲.۷ تا ۲.۸ میلیون بشکه در روز بود، در صورت ادامه محاصره دریایی، می‌تواند تا اواسط ماه مه به حدود ۱.۲ تا ۱.۳ میلیون بشکه در روز کاهش یابد.

کپلر کل ظرفیت ذخیره تئوریک ایران را ۹۰ تا ۹۵ میلیون بشکه تخمین می‌زند. به گفته همایون فلکشاهی، رئیس بخش تحلیل نفت در شرکت کپلر، ۱۷ یا ۱۸ نفتکشی که ایران در حال حاضر از انها به عنوان ذخیره‌سازی شناور در خلیج فارس استفاده می‌کند، ظرفیت اضافی تخمینی بین ۳۰ تا ۳۳ میلیون بشکه را نشان می‌دهند. همین متخصص می‌گوید: «این امکانات بر اساس نرخ صادرات معمول حدود ۱.۸ میلیون بشکه در روز به ایران ظرفیت کل معادل حدود ۲۵ تا ۳۰ روز تولید را می‌دهد.»

برخی تحلیل‌های کارشناسی حاکی از آن است که بستن چاه‌های نفت ایران می‌تواند باعث خسارات جبران‌ناپذیر یا انفجار در زیرساخت‌های نفتی کشور شود. با این حال، این سناریوها مورد اختلاف کارشناسان است. رابین میلز (Robin Mills)، محقق انرژی، در مقاله‌ای که در وب‌سایت مرکز سیاست جهانی انرژی (دانشگاه کلمبیا) منتشر شده است، خاطرنشان می‌کند که ایران پیش از این چندین بار تولید خود را قطع و دوباره از سر گرفته است، به‌ویژه پس از توافق هسته‌ای ۲۰۱۶ و پس از همه‌گیری کووید-۱۹. به گفته وی، این وقفه‌ها منجر به آسیب‌های ساختاری جدی و پایدار نمی‌شوند.

با این حال، به نظر کارشناسان راه‌اندازی مجدد چاه‌های بسته همچنان یک عملیات پیچیده و پرهزینه است.

به‌جای یک توقف ناگهانی، ایران احتمالا می‌تواند کاهش تدریجی و کنترل‌شده تولید را در برخی میادین مدیریت کند. ایران حتی ممکن است به‌صورت داوطلبانه تولید را کاهش دهد تا ظرفیت ذخیره‌سازی بیشتری برای آینده داشته باشد. مسدود کردن موقت و متناوب چاه‌های نفت، خصوصاً چاه‌های نفتی که پیش تر بارها مسدود و بازگشایی شده‌اند، می‌تواند به مدیریت مطلوب میادین و ظرفیت ذخیره کردن نفت تولیدی برای مدت بیشتری کمک کند.

تاب‌آوری اقتصادی ایران دربرابر محاصره دریایی آمریکا

به رغم آسیب‌های جدی به اقتصاد ایران و معیشت مردم که در اثر جنگ و اخیراً با محاصره دریایی آمریکا تشدید شده است، درآمدهای نفتی ایران در کوتاه مدت می‌تواند تداوم داشته و بازوی نظامی و سرکوب رژیم حاکم را تقویت می‌کند.

اقتصاد ایران که پیش از جنگ هم آسیب‌دیده بود، اکنون به شدت آسیب دیده و در آستانه فروپاشی است. بمباران‌های آمریکا و اسرائیل نه‌تنها زیرساخت‌های نظامی ایران را تضعیف کرده، بلکه بخش بزرگی از صنایع کشور را نیز ویران کرده است. بخش‌های وسیعی از صنایع فولاد، پتروشیمی و صنایع دارویی به ویرانه تبدیل شده‌اند و صنایعی که برای بیش از ۲۰۰ هزار نفر اشتغال ایجاد کرده بودند، فلج شده‌اند. به گزارش نشریه بریتانیایی تلگراف، از آغاز جنگ تاکنون دست‌کم یک میلیون نفر شغل خود را در ایران از دست داده‌اند. سقوط ارزش پول ملی و نرخ تورم بیش از هفتاد درصدی، معیشت اکثریت مردم را دچار مشکلات جدی کرده است. با این وجود، استراتژی خفقان اقتصادی آمریکا علیه رژیم مبتنی بر محاصره دریایی محدودیت‌های خود را دارد.

یکی از محدودیت‌ها این است که محاصره دریایی اعمال شده توسط واشنگتن کاملاً قطعی نیست. پنج نفتکش اخیراً موفق شدند با حرکت به سمت جنوب از طریق عمان، این محاصره را دور بزنند و به ایران فضای مانوری، هرچند محدود، بدهند. به گفته همایون فلکشاهی، این مسیرها نشان می‌دهد که نظارت آمریکا بیشتر بر منطقه چابهار در جنوب شرقی کشور متمرکز بوده است.

چین، مقصد نهایی نفت ایران

طبق گزارش کپلر، محموله‌های نفت ایران معمولاً به دلیل مسیرهای انحرافی پیچیده‌ای که برای دور زدن تحریم‌ها طراحی شده‌اند، حدود دو ماه طول می‌کشد تا به بنادر چین، مقصد اصلی نفت خام ایران، برسند. پس از تحویل محموله‌ها، پرداخت‌ها اغلب برای دو ماه دیگر یا بیشتر به تعویق می‌افتند که چرخه جریان نقدی تهران را به طور قابل توجهی طولانی‌تر کرده و اثرات محاصره ایالات متحده بر اقتصاد ایران را به تأخیر می‌اندازد.

افزون بر این، تقریباً ۱۹۰ میلیون بشکه نفت ایران در حال حاضر در نفتکش‌های سراسر جهان ذخیره شده است.

همایون فلکشاهی توضیح می‌دهد که از این تعداد، نزدیک به ۱۲۰ میلیون بشکه در آب‌های نزدیک چین و سنگاپور قرار دارند که «معادل حدود دو ماه درآمد صادراتی ایران» است. در همین رابطه آندریاس کریگ (Andreas Krieg)، کارشناس خاورمیانه در «کینگز کالج» لندن، می‌گوید که پیش از اقدام آقای ترامپ برای محاصره دریایی، تهران نفتکش‌هایی را باء محموله حدود ۱۰۰ میلیون بشکه نفت بارگیری کرد و به آب‌های بین‌المللی فرستاد.

از سوی دیگر، با آغاز جنگ و سپس با محاصره دریایی ایران توسط آمریکا قیمت نفت در بازارهای جهانی حدود ۷٠ درصد افرایش داشته است. درآمدهای نفتی ایران نیز طی این مدت به همین نسبت رشد کرده است.

در این زمینه، کپلر تخمین می‌زند که تأثیر کامل محدودیت‌های ناشی از محاصره دریایی بر درآمدهای نفتی ایران تنها با تأخیر حدود سه تا چهار ماهه محقق خواهد شد.

جمهوری اسلامی در فردای اغاز جنگ امریکا و اسرائیل علیه او با بستن تنگه هرمز، جهان را از نظر اقتصادی به گروگان گرفت و واشنگتن از ۱۳ آوریل با محاصره دریایی همان سلاح علیه تهران استفاده می‌کند.

مسدود بودن تنگه هرمز آثار اقتصادی گسترده‌ای در جهان ایجاد کرده است. تییری بروتون (Thierry Breton)، کمیسر سابق اتحادیه اروپا درتجارت داخلی می‌گوید که بسته ماندن تنگه هرمز تا یک ماه دیگر موجب یک زیان بزرگ هزار میلیارد دلاری به اقتصاد جهان خواهد شد.(این رغم افزون بر خسارات جنگی در ایران و منطقه است که در حدود ۵۰۰ میلیارد دلار تخمین زده می‌شود.) صندوق بین‌المللی پول نیز از کاهش رشد اقتصادی دربسیاری از کشورهای جهان، افزایش تورم و اثر آن بر نرخ بهره بدهی‌های هنگفت دولتی کشورهای جهان خبر داده است. برخی از گزارش‌ها از کاهش رشد اقتصادی ۰٫٤ درصدی کشورهای غربی، سه برابر شدن نرخ تورم و افزایش ۰٫۵ درصدی نرخ بهره بدهی‌های دولتی و ورود بسیاری از اقتصاد‌های کشورهای جهان به حالت رکود تورمی حکایت می‌کنند.

در مواجهه با ترامپ، ایران روی زمان حساب می‌کند

اکنون با ادامه بسته ماندن تنگه هرمز ازسوی ایران و تداوم محاصره دریایی آمریکا، این پرسش مطرح می‌شود که کدام طرف می‌تواند مدت بیشتری دوام بیاورد. آلن فرشون (Alain Frachon)، سردبیر سرویس بین المللی روزنامه لوموند فرانسه در سرمقاله‌ای تحت عنوان: «در مواجهه با ترامپ، ایران روی زمان حساب می‌کند.» تلاش کرده تا به این پرسش و پرسش‌های دیگری در باره رویارویی ایران با آمریکا پاسخ بدهد.

آلن فرشون سرمقاله خود را با طرح این پرسش آغاز می‌کند: چرا [آیران و آمریکا] باید مذاکره کنند؟ هر دو طرف معتقدند که در این رویارویی برنده شده‌اند، یا حداقل دست بالا را دارند. در حاشیه خلیج فارس و دریای عمان، ایران و ایالات متحده مواضع خود را حفظ کرده‌اند. چه کسی اول تسلیم خواهد شد؟ ایرانی‌ها تنگه هرمز را می‌بندند، آمریکایی‌ها بنادر جمهوری اسلامی را مسدود می‌کنند. ایرانی‌ها به شدت فعالیت اقتصادی جهانی را مختل می‌کنند؛ آمریکایی‌ها اقتصاد ایران را نابود می‌کنند. بین واشنگتن و تهران، مذاکرات هرگز واقعاً آغاز نشده است. زیرا همه چیز به درک و برداشت آنها از این رویارویی بستگی دارد.

پس از هزاران حمله هوایی آمریکا و اسرائیل به ایران که از اواخر فوریه آغاز شد و تا اواسط آوریل ادامه یافت، جمهوری اسلامی ضعیف‌تر از همیشه است، اما هنوز پابرجاست و مسلماً حتی «رادیکال» ‌تر هم شده است. جمهوری اسلامی بسیاری از رهبران سیاسی و نظامی خود را از دست داده است. دیگر نیروی دریایی یا هوایی ندارد. ظرفیت آن برای تولید پهپاد و موشک کاهش یافته است، اما اعتقاد بر این است که ۴۰ درصد از نیروی تهاجمی خود را حفظ کرده است. هنوز ذخایر اورانیوم خود را که تا سطوح بسیار خطرناکی غنی‌شده است، در اختیار دارد. با تنگه هرمز که دسترسی به خلیج فارس و خروج از آن را کنترل می‌کند، از یک بازدارندگی اقتصادی عظیم برخوردار است. در نتیجه، ایالات متحده به «شمار بسیار زیادی از موفقیت‌های نظامی» علیه ایران دست یافته است، اما کوری شیک (Kori Schake)، دانشمند علوم سیاسی آمریکایی، می‌گوید: «موفقیت در کمپین گسترده نظامی به معنای پیروزی نیست.»

دونالد ترامپ، با اعتقاد به اینکه فقط «قدرت، در زندگی به طور کلی و در روابط استراتژیک به طور خاص، حرف آخر را می‌زند و حق را تعیین می‌کند»، سیاست ارعاب خود را دنبال می‌کند. او در حال اعزام سومین ناو هواپیمابر برای پشتیبانی از ناوگان آمریکایی مستقر در اطراف ایران است و با محاصره بنادرجنوبی ایران، قصد دارد اقتصاد کشوری را که عمدتاً توسط جنگ‌های ده روزه ژوئن ۲۰۲۵ و سپس زمستان ۲۰۲۶ ویران شده است، خفه کند. ترامپ می‌گوید ایرانیان در نهایت تسلیم خواهند شد و اعلام می‌کند: تا زمانی که توافقی امضا نشود، محاصره دریایی لغو نخواهد شد. اما تنها چیزی که او تا کنون بدست آورده است، یک آتش بس شکننده است!

رهبران رژیم اسلامی این تحلیل را درباره وضعیت خود قبول ندارند. آنها که از حمله گسترده بزرگترین قدرت نظامی جهان جان سالم به در برده‌اند، معتقدند که مقاومت و ماندگاریشان یک پیروزی است. در نگاه آنها، مشکلات اقتصادی مردم ایران در مقایسه با اولویت آنها که بقای رژیم است، در درجه دوم اهمیت قرار دارد. آنها معتقدند که ترامپ با توجه به شرایط کنونی و تقویم زمانی: بازگشت تورم در ایالات متحده؛ عدم محبوبیت جنگ در میان افکار عمومی مردم آمریکا؛ اختلالات انرژی در جهان؛ و انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره در ماه نوامبر آینده ، ناچار است که عجولانه عمل کند.

رهبران ایران معتقدند که آستانه تحمل درد و رنج در کشورشان بسیار بیشتر از ایالات متحده است. علی واعظ، از گروه بین‌المللی بحران در ۲۳ آوریل به نیویورک تایمز گفت: «آنها معتقدند که با برتری استبداد بر دموکراسی، می‌توانند «ماه‌ها» مقاومت کنند، در حالی که به گفته آنها ترامپ «ظرف سه هفته تسلیم خواهد شد». سیاست تهران ساده است: تا زمانی که نیروی دریایی ایالات متحده بنادر ایران را محاصره کرده‌اند، هیچ مذاکره‌ای صورت نخواهد گرفت.

هر دو طرف متقاعد شده‌اند که نبض زمان‌ را کنترل می‌کنند. یکی اطمینان دارد که زور، یا حتی صرف تهدید به استفاده از آن، منجر به پیروزی خواهد شد؛ دیگری مطمئن است که در برابر این زور می‌تواند مقاومت کند. تهران گمان می‌کند که ترامپ به توافق نیاز دارد؛ واشنگتن معتقد است که جمهوری اسلامی بدون توافق دوام نخواهد آورد. هر دو طرف فکر می‌کنند که دست بالا را دارند و می‌توانند شرایط خود را به طرف مقابل دیکته کنند. این اتخاذِ موضع، با توجه به سنگینی سوابق گذشته، آغاز مذاکرات را دشوارتر می‌کند: واشنگتن می‌داند که ایرانی‌ها دروغ می‌گویند و حقیقت را پنهان می‌کنند. این در حالی است که تهران قبلاً چندین بار توسط ترامپ مورد خیانت قرار گرفته است. آتش‌بس، که از ۸ آوریل رعایت شده است، شکننده است. ایالات متحده تهدید می‌کند که زیرساخت‌های غیرنظامی ایران را هدف قرار خواهد داد. رهبران ایران به دنبال بین‌المللی کردن هرگونه مذاکره بالقوه هستند.

اما قلب این درگیری یعنی: وادار کردن جمهوری اسلامی به کنار گذاشتن قطعی تلاش‌هایش برای دستیابی به سلاح‌های هسته‌ای، فراموش شده است.

ویلیام برنز (William Joseph Burns)، یکی از باتجربه‌ترین و برجسته ترین دیپلمات‌های آمریکایی که اکنون بازنشسته شده است، در مقاله‌ای در تاریخ ۲۴ آوریل در نیویورک تایمز، نکات اصلی یک راه‌ حل مذاکره ‌شده را تشریح می‌کند. معاون سابق وزیر امور خارجه و مدیر سابق سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا( سیا) مجموعه‌ای از مصالحه‌های احتمالی را برای رسیدن به یک توافق پایدار با ایران پیشنهاد می‌کند: ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده تا ۶۰ درصد ایران به یک کشور ثالث منتقل شود یا تحت نظارت بین‌المللی در محل تخریب شود؛ تمرکز مجدد بر بازرسی‌های آژانس بین المللی انرژی؛ تعلیق چند ساله غنی‌سازی اورانیوم توسط ایران؛ بازگشایی تنگه هرمز و بحث و گفتگو برای رسیدن به یک تفاهم در مورد سیاست گسترش منطقه‌ای جمهوری اسلامی، به‌ویژه در لبنان. در عوض، تعهدِ عدم تجاوز از سوی ایالات متحده و اسرائیل؛ لغو تدریجی تحریم‌ها علیه اقتصاد ایران و کمک به بازسازی؛ و گفتگو در مورد امنیت در خلیج فارس از اصول مهم چنین توافقی است.

مذاکره بین آمریکا و ایران هر شکلی که به خود بگیرد، مستلزم تغییر نگرش در هر دو طرف است: در واشنگتن، پذیرش این اصل که نیروی نظامی به تنهایی نمی‌تواند مسئله هسته‌ای ایران را حل کند؛ در تهران، درک این موضوع که بقای جمهوری اسلامی به امتیازاتی بستگی دارد که رژیم در مورد برنامه هسته‌ای خود می‌دهد. دو مکتب مذاکره در مقابل هم قرار گرفته‌اند. در طرف ایرانی، سنت چانه‌زنی به زمان و فنجان‌های چای بی‌شماری متکی است. استیو ویتکوف (Steve Witkoff) و جارد کوشنر (Jared Kushner)، فرستادگان ویژه آمریکا، متخصصان معاملات املاک و مستغلات در نیویورک و نیوجرسی، با بیشترین سرعت ممکن در تلاشند تا خطوط کلی یک معامله بین آمریکا و ایران را نهایی کنند. اما، جای تردید است که داماد و شریک بازی گلف رئیس جمهوری آمریکا بتوانند به خوبی از عهده این کار برآیند.



نظر شما درباره این مقاله:









 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net