دوشنبه ۳۱ فروردين ۱۴۰۵ - Monday 20 April 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 20.04.2026, 11:35

برای کودکان، این قربانیان خاموش جنگ


سعید پیوندی

کسی درباره وضعیت کودکان در جنگ چیز زیادی نمی‌نویسد. آن‌ها در حقیقت زیاد دیده هم نمی‌شوند مگر گاه برای تبلیغات و افشای بی‌رحمی‌ها و جنایت‌های طرف دیگر جنگ. حادثه مرگبار و هولناک مدرسه میناب در نخستین روزهای جنگ بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌های داخلی و خارجی یافت. اما پس از آن چیز زیادی از زندگی کودکان گفته نمی‌شود در حالیکه کودکان دیگری هم زیر آوارها و بمب‌ها جانشان را از دست دادند و یا مجروح شدند.

کسی نمی‌داند در دنیای زندگی کودکانه آن‌ها چه می‌گذرد و آن‌ها به عنوان سوژه‌های خردسال، اما با حس‌ها و ذهنیت ویژه خود، جنگ را چگونه برای خود تفسیر و معنا می‌کنند؟ آن‌ها چه چیزی از جنگ و معنای آن می‌دانند و چه فرصتی برای دانستن و یا طرح پرسش‌ به آن‌ها داده می‌شود؟ آیا ذهنیت‌سازی خاموش کودکانه درباره جنگ برای کسی اهمیت دارد؟ صدای شوم جنگ، هواپیماها، بمب‌ها چه بر سر روان آن‌ها می‌آورد؟ چگونه آن‌ها ویرانی را می‌بینند و برای خود تفسیر و معنا می‌کنند؟ چگونه روزمره‌گی زیرو رو شده، تعطیلی مدارس، تنش، اضطراب و ترس‌های خانواده را تجربه می‌کنند؟ آیا در شرایط جنگی باز هم می‌توان یاد گرفت، خواند، نوشت، خندید، به تخلیل خود میدان داد و بازی یا نقاشی کرد؟

جنگ یک چهره قابل رویت دارد و شاید صد چهره پنهان. کسی از آسیب‌های ناپیدای شاهدان خاموش جنگ چیز زیادی نمی‌گوید. نمی‌دانیم برای مراقبت جسمی و روحی از بچه‌ها چه کارهایی صورت می‌گیرد. خانواده‌ها چه ابزار و دانشی برای مراقبت از بچه‌ها دارند؟ معلمان چگونه جنگ را برای دانش‌آموزان روایت و تفسیر می‌کنند؟ رسانه‌ها چگونه جنگ را به بچه‌ها نشان می‌دهند؟ بچه‌ها در رابطه میان خودشان چگونه از این جنگ حرف می‌زنند؟

مادرها و پدرها و دیگران آیا با کودکان درباره جنگ حرف می‌زنند ؟ چگونه جنگ را برای آن‌ها توضیح می‌دهند و چه پاسخی برای پرسش‌های بی‌شمار گفته و ناگفته آن‌ها دارند؟ ویرانی یا تعطیلی مدارس، حضور ابزار و نیروهای نظامی در برخی مدارس چگونه توجیه می‌شود؟ آیا از آن‌ها خواسته می‌شود درباره حس‌ها و دریافت‌ها، ترس‌ها، تخیل و یا اضطراب‌های درونی خود حرف بزنند و یا نقاشی کنند؟ آیا در مدرسه و خانواده فکری هم برای مراقبت از روح و روان دانش‌آموزان شده است؟

همان حکومتی که برای بچه‌های پرپرشده میناب سوگواری می‌کند، به دست کودکان کمتر از ۱۸ سال اسلحه می‌دهد تا در فعالیت‌های بسیج و گشت خیابانی شرکت کنند. کسان کمی به این تناقض آشکار برمی‌گردند گویی هنوز برای جامعه ما موضوع مراقبت از کودکان در برابر امور نظامی و جنگ چندان مطرح نیست. این در حالی است که ما سیاست فرستادن ده‌ها هزار کودک به جبهه‌ها را در سال‌های طولانی جنگ ایران و عراق را تجربه کردیم. گویی این حافظه جمعی دردناک در جایی مدفون شده است. آیا آوردن کودکان مسلح به خیابان بازگشتی است به سیاست‌های فاجعه بار سال‌های ۱۳۶۰؟

در آن سال‌ها من دبیر دبیرستان بودم در تهران و شاهد بردن بچه‌های ۱۴ یا ۱۵ ساله به جنگ. از هر گروهی که به جبهه می‌رفت گاه نیمی دیگر به کلاس درس بازنمی‌گشتند. علی بیگدلی، دانش آموز سال اول نظری یکی از آن‌ها بود. بار اولی که به جبهه رفت سالم برگشت. ولی او دیگر دانش‌آموز قبلی نبود، گویی جنگ روحش را تسخیر کرده و درس‌خواندن برایش از معنا تهی شده بود. یک‌بار سر کلاس تعریف کرد که هنگام جابجایی مجروحان به پشت جبهه امام دوازدهم به کمک آن‌ها آمده است. همانند این روایت را جای دیگری هم شنیده بودم. بعد از کلاس از او پرسیدم که آیا این داستان واقعی است؟ پس از اصرار من گفت که آن را از یکی دیگر از دوستان نزدیک شنیده است... چند هفته بعد دوباره به جبهه رفت و دیگر از او خبری نیامد...

بعدها بسیج تبدیل شد به یک نهاد رسمی در مدارس و آموزش نظامی بر خلاف میثاق‌های بین المللی حقوق کودکان به برنامه درسی راه یافت. هم اکنون کلاسی به نام “آمادگی دفاعی” در برنامه درسی سال‌های ۹ و ۱۰ دبیرستان وجود دارد. در این دو کتاب تصاویر کودکان در لباس جنگی، “شهدای کودک” و متونی دیده می‌شود برای توجیه و تشویق حضور کودکان در جنگ. در کتاب کلاس ۱۰ (۱۴۰۴) نقل قولی هست از مرحمت “کودک شهید” ۱۲ساله: “اگر من ۱۲ ساله اجازه حضور در جبهه ندارم، پس از شما خواهش می‌کنم که دستور بدهید بعد از این روضه حضرت قاسم خوانده نشود.”

عادی‌سازی شهادت و مرگ در کتاب‌های درسی از سال‌های دبستان آغاز می‌شود . کتاب‌های فارسی و دینی پر است از مفاهیم جنگی، تقدیس مرگ مقدس، شهدا و ناچیز شمردن زندگی در این دنیا. دبستانی‌ها بیش از آن‌که با شخصیت‌های علمی و فرهنگی و الگوهای زندگی شاد آشنا شوند باید روایت گاه ساختگی “شهیدان جنگ” از حججی تا قاسم سلیمانی را مطالعه کنند. تقدیس مرگ مقدس و ایثار جان خود برای دین و یا وطن به معنای تسخیر بدن سوژه‌ها توسط حکومت از همان بچگی هم هست. بدنی که به فرد تعلق ندارد و باید در راه دین یا حکومت دینی قربانی شود...

پرسش اساسی دیگر درباره جنگ و کودکان هم‌چنین این است که کودکان جنگ، شاهدان خاموش ویرانی‌ها، زوزه جنگ، انتقام‌جویی، کینه‌ورزی، مرگ‌ها، سوگواری و شیون‌ها فردا چگونه بزرگسالانی خواهند بود و آیا این تروماها و آسیب‌های روانی آشکار و پنهان درمان و یا ترمیم خواهند شد؟

این پرسش‌ها فقط برای قربانیان کودک در حمله امریکا و اسرائیل نیست. جامعه ما اشکال دیگر خشونت نظامی را در خیابان‌های خود تجربه می‌کند. بیش از ۲۰۰ دانش‌آموز در دی ماه ۱۴۰۴ در خیابان‌ها کشته شدند مانند سال ۱۴۰۱.

این پرسش‌ها فقط برای کودکان ایرانی هم نیست. چیزهایی را که کودکان لبنان، غزه و اسرائیل، سوریه و عراق سال‌ها زندگی کرده بودند را ما در کوچه و خیابان‌ها و محلات کشور خودمان دیدیم. کودکان سراسر منطقه گروگان‌های خاموش این تنش‌های نظامی و سرکوب هستند.

جنگ می‌تواند بسیاری را مثل خود کند؛ نوعی انسان‌زدایی از آدم‌های جنگ‌زده. کسانی که برای مرگ خودی می‌گریند ولی از مرگ دیگری شاد می‌شوند. شیون برای کودکان بیگناه مینابی، لبنانی و یا فلسطینی و بی‌تفاوتی و یا پایکوبی برای مرگ کودک اسرائیلی، اماراتی مانده زیر آوار.

کودکان در سراسر منطقه شاهدان خاموش این انسان‌زدایی در منطقه‌ای نفرین‌شده هستند که گویا هیچ‌گاه قرار نیست روی آرامش و صلح را به خود ببیند.

کودکان نیاز به همراهی و مراقبت دارند برای گذار از آزمون دشوار جنگ، برای درک معنای جنگ و بازگشت به زندگی معمولی، به آرامش و صلح... در شرایط جنگی چه باید کرد؟ شاید نباید انتظار زیادی از حکومتی داشت که در رسانه‌های رسمی و کتاب‌های درسی‌اش شهادت و مرگ مقدس ستایش می‌شوند. در چنین شرایطی رسانه‌های مستقل، جامعه مدنی، گروه‌های حرفه‌ای از روانشناسان و مددکاران اجتماعی تا روانکاوان و متخصان تربیت کودکان می‌توانند پا به میدان گذارند برای کمک به کودکان و مادران و پدران.



نظر شما درباره این مقاله:









 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net