|
سه شنبه ۲۵ فروردين ۱۴۰۵ -
Tuesday 14 April 2026
|
ايران امروز |
![]() |
آتشبس شکننده و مذاکرات در پاکستان پرسش مربوط به آینده تنش ویرانگر میان ایران، اسرائیل، امریکا و همسایگان جنوبی را به میان میکشد؟ نشست اول در اسلامآباد نشان داد که دست کم در این مرحله چرخش مهمی در رویکرد جمهوری اسلامی دیده نمیشود.
آتشبس نتیجه نوعی بنبست نظامی بود. بستن تنگه هرمز توانست در برابر برتری نظامی هوایی امریکا و اسرائیل به صورت یک سلاح اقتصادی، سیاسی و نمادین بسیار موثر درآید. امروز همه طرفهای درگیر از پیروزی خود سخن به میان میآورند. این داوریهای بسیار متفاوت در یک جنگ نامتقارن قابل انتظار است.
فرضیه اصلی امریکا و اسرائیل در حمله به ایران این بود که با حذف سران حکومت و ضربهزدن به ماشین نظامی آن، نظام دینی در زمان کوتاه از هم میپاشد و فرصتی پدید خواهد آمد برای خیزش مردمی. آنها تابآوری دستگاه حکومتی و نظامی و بیاعتمادی بخش بزرگی از مردم به دخالت نظامی خارجی را دستکم گرفته بودند. با وجود برتری نظامی، امریکا و اسرائیل از نظر سیاسی و نمادین شکست خوردند چرا که نتوانستند به هدفهای سیاسی اعلام شده خود مانند تسلیم شدن جمهوری اسلامی دست یابند.
برای داوری درباره جنگ اما باید فراتر از غرور، نمادها و رجزخوانیها به سراغ صورتحساب و ویرانیهای جنگ هم رفت. تلفات انسانی و فهرست مناطق و مراکز آسیبدیده حکایت از ویرانیهای گستردهای میکند که ترمیم آنها در متن بحران کنونی و ادامه تنشها چالشی بزرگ برای اقتصاد بیمار ایران است.
امروز طرفین درگیر با بیاعتمادی به مذاکره قمارگونهای آمدهاند که سرنوشت آن نامعلوم است. از هماکنون اما میتوان گفت که بدون پیداشدن راهحلهای پایدار برای پروندههای اصلی از اورانیوم غنیشده تا نیروهای نیابتی و برد موشکها، بحران را نمیتوان خاتمه یافته تلقی کرد و سایه جنگ، تحریم و تعلیق اقتصادی و سیاسی از فراز سر ایران دور نخواهد شد.
با بازخوانی مذاکرات در گذشته مسئله کلیدی شاید این باشد که ج.ا. تا کجا بر سر این پروندهها آمادگی سازش و عقبنشنیی دارد؟ به سخن دیگر آیا اراده سیاسی برای چرخش در پارادایم غالب در سیاست منطقهای پرتنش چند دهه گذشته به وجود آمده یا در بر همان پاشنه قدیمی میچرخد؟ این پرسشها ما را به سوی پرسش دیگری میکشانند که به ارزیابی از سیاستهای دهههای گذشته برمیگردد.
واقعیت این است که حال کشور ما و مردمانش بسیار بد است و به همین دلیل هم وضعیت نابسامان ایران شاید باید اولین سنجه ما برای سنجیدن بیلان گذشته باشد: بنبست توسعه، سقوط قدرت خرید، گستردگی فساد، بحران محیط زیست، فرار نیروی انسانی و سرمایه، انزوای ژئوپولتیکی، ناکارایی حکمرانی، بیاعتمادی عمومی، فقر مدیریتی، نومیدی از آینده و تبعیضها و شکافهای جنسیتی، نسلی، دینی و اتنیکی...
آیا با این کارنامه بسیار منفی، ج.ا. به این جمعبندی رسیده که ادامه مسیر گذشته و هدر دادن منابع ایران در پروژههای پرهزینه و بی سرانجام به سود منافع ملی ما نیست؟ سهم سیاست منطقهای و غنیسازی اورانیوم در انزوا و تعلیق کشور بخشی از این ارزیابی است. از بالا رفتن از دیوار سفارتها تا درستکردن سپاه قدس و راه انداختن نیروهای نیابتی و محور مقاومت و پروژه نابودی اسرائیل و یا دست داشتن در اقدامات تروریستی نه تنها “بازدارنده” نبودند و برای ایران امنیت نیاوردند که ماشین توسعه و رونق اقتصادی را هم از کار انداختند.
همین پرسشها درباره سیاست غنیسازی اورانیوم به میان کشیده میشود. کشور ما از سال ۲۰۰۳ درگیر این پرونده پرهزینه است و زمان آن رسیده تا با ارزیابی عینی از ضرورت، آوردهها و آسیبهای آن به این پرسش پاسخ داده شود که این پروژه تا چه اندازه عقلانی و سازگار با منافع ملی ماست؟ در اینجا بحث نه بر سر حق و یا عادلانه بودن نظم منطقهای که انتخاب عقلانی و سنجیده است. در شرایط کنونی تناسب نیروها در سطح منطقه، برای حکومتی که نابودی اسرائیل بخشی از سیاست خارجی آن است، هر گامی در رابطه با برنامههای اتمی و یا نظامی میتواند چون سالهای گذشته زمینهساز بحران ژئوپولتیکی شود.
حکومت با روایتهای خودش تلاش میکند سیاستهای گذشته را به گردن دیگران و تنشهای منطقهای بیندازد. بخشی از نیروهای نزدیک و اطراف حکومت مانند طیفهای اصلاحطلبان و دیگران هم کم و بیش همین گفتمان را بازتولید میکنند. در این روایتها جای علت و معلول عوض میشود و عاملیت ج.ا. در تشدید تنشها از سال ۱۳۵۸ به حاشیه میرود. بحث نه بر سر تعیین سهم هر یک از بازیگران تنشهای پرشمار منطقهای که درباره این است که آیا کشاندن پای ایران به این بحرانها با انگیزههای هویتی و ایدئولوژیک با مصلحت و منافع ملی ما همخوانی داشت یا خیر؟
پروژه کلان جمهوری اسلامی از دهه ۲۰۰۰ تبدیلشدن به قدرت بزرگ منطقهای از طریق تقویت نیروی نظامی و “محور مقاومت” برای رسیدن به “تمدن نوین اسلامی” آقای خامنهای بوده است. نظامیگری منطقهای و غنیسازی اورانیوم را باید در این چارچوب درک کرد. این سمتگیریها نوعی استراتژی برای حفظ قدرت نهادهای اصلی در سیاست داخلی هم بود. عقده ابرقدرت شدن، نابودی اسرائیل، رهبری دنیای اسلام، رقابت با غرب به بهای سنگینی برای ایران تمام شد. این بلندپروازی ایدئولوژیک نه عقلانی و ملی بود و نه با منابع ایران سازگاری داشت.
در همه سالهای گذشته این سیاستهای ماجراجویانه به گونه غیرشفاف، در پشت درهای بسته و توسط گروه کوچکی نظامی-امنیتی که همه قدرت را در شکل دادن به سیاست منطقهای ایران به طور انحصاری در اختیار داشت مدیریت شده است. حکومت نه در برابر این سیاستها پاسخگو بود، نه تن به ارزیابی ملی این پروندهها داد و نه مسئولیت پیآمدهای فاجعهبار آنرا به عهده گرفت.
امروز زمان تصمیمگیری میان ادامه تنش، ترک مخاصمه و توافق حداقلی و یا گزینه صلح پایدار و ادغام در اقتصاد و نظم سیاسی منطقه است. عقبنشینی از پروژههای ویرانگر در راستای مصلحت ملی تائید سیاست امریکا یا اسرائیل نیست. برنده بزرگ کنارگذاشتن ماجراجوییهای منطقهای مردم ایران خواهند بود که بهای بسیار سنگینی برای این پرونده ها پرداختهاند. ایران با صلح پایدار و روابط جدید با همه کشورهای منطقه خواهد توانست به یک قطب اقتصادی، فرهنگی و علمی بزرگ تبدیل شود.
آنچه در اسلامآباد دیده شد بازتولید رهیافت پیشین و “چانهزنی بازاری” بود در حالیکه برای نجات میهن بحرانزده نگاه بلندمدت به ایران و منطقه و اراده سیاسی برای تعریف جدید از جایگاه کشور و امنیت و منافع ملی اجتنابناپذیر است. در این روزهای دشوار جای یک حکومت ملی، باتدبیر و دورنگ خالیست!!
کانال شخصی سعید پیوندی
https://t.me/paivandisaeed
■ دروود بر آقای پیوندی گرامی،
تحشیه ای شایان تامّلات پیگیر و دوراندیشی برای راهگشایی افقهای آینده.
باید پرسید زمامدارانی که از آغاز حکومت خودشان، گامهای اقداماتشان را بر شالوده واقعیّتهای جامعه و نیازهای آن برنداشته اند؛ بلکه بر أساس مبانی عقیدتی/مذهبی و فانتزیبافیهای سیطره جهانی داشتن قالببندی کرده اند، چگونه خواهند توانست سکّویی باشند برای تحوّلاتی که نخستین گام آن باید ریشه اقتدار و قدرت و امتیازخواهی آنها را بی امّا و اگر، درو کند و کنار بگذارد. آیا تغییر را میتوان با وجود موانع تغییر، امکانپذیر کرد یا باید اول در فکر این بود که موانع را کنار گذاشت تا بتوان مشکلات و مسائل را حلّ و فصل کرد؟. آیا سیستمی که اقتدار و قدرت و امتیازش در ایجاد بحران و ویرانی و سرکوب و غارت و اعدام و شکنجه و تجاوز و امثالهم دوام آورده است، حاضر است خلاف همان چیزهایی گام بردارد که در تضاد با قدرت و اقتدار و امتیازش است؟
آنچه امروز در سایه آتش بسهای شکننده و مذاکراتی آکنده از بی اعتمادی رخ میدهد، صرفاً یک بحران سیاسی یا نظامی نیست؛ این لحظه، آینهای است که در آن، چهره واقعی یک تاریخ طولانی از تصمیمها، توهّمها و سکوتها آشکار میشود. این بحران، نه فقط محصول یک سیاست، بلکه نتیجه یک ذهنیت است. ذهنیتی که سالها واقعیّت را به سود توهّمات، تحریف کرده و تصوّر کرده است که تاریخ را میتوان با شعار، ایمان یا اراده صرف تغییر داد، بی آنکه هزینههای واقعی آن پرداخت شود. اما تاریخ، برخلاف میل ما، نه به آرزوها پاسخ میدهد و نه به توهّمها. تاریخ به واقعیّتها پاسخ میدهد و واقعیت امروز خود را در ویرانیها، در اقتصاد فرسوده، در اعتماد از دست رفته و در امیدهایی که آرام آرام خاموش شدهاند نشان میدهد. هر آتش بسی که امروز اعلام میشود، نه نشانه پیروزی، بلکه نشانه فرسایش توان ملتهاست؛ نشانه رسیدن به نقطهای که دیگر ادامه تخاصم، بیش از آنکه قدرت بیاورد، ویرانی میآفریند. در چنین لحظهای، یکی از خطرناکترین واژههایی که بی پروا بر زبان میآید، واژه «منافع ملی» است؛ واژهای که اغلب چنان مقدّس جلوه داده میشود؛ چنانکه گویی حقیقتی روشن و بی چون و چراست. اما اگر اندکی درنگ کنیم، درمییابیم که «منافع ملی» نه یک حقیقت طبیعی؛ بلکه یک «روایت تفسیری» است؛ یعنی روایتی که معمولاً گروههای قدرت و زمامداران متنفّذ، آن را تعریف میکنند و سپس آن را به نام جامعیّت ملّت، عرضه و تبلیغ و شایع و رایج میکنند. پرسش واقعی این نیست که کدام سیاست به سود منافع ملی است؛ بلکه این است که چه کسی/کسانی حق دارد آینده یک ملّت را به نام منافع ملی تعریف کند و منابع آن را در پروژههایی هزینه کند که هرگز در برابر ملّت، آزموده و تایید و تصدیق نشدهاند. قدرتی که بدون پاسخگویی تصمیم میگیرد، در حقیقت، تصمیمهای اجرائی اش با سرنوشت انسانها قمار میکند، و هر جامعهای که در برابر چنین قماری سکوت کند، دیر یا زود خود را در میانه فاجعه خواهد یافت. تراژدی امروز، فقط نتیجه خطاهای مقطعی نیست؛ بلکه نتیجه یک طرز بینش عقیدتی/مذهبی/ایدئولوژیکی است. طرز نگرشی که قدرت را جایگزین خردورزی و مسئولیّت پذیری و عقلانیّت حسابشده کرده و غرور کاذب را جایگزین واقعیّت وجودی. ذهنیتی که به خودش تحمیل کرده است که میتوان با رؤیای عظمت، با وعده تمدن نو بدون پشتوانه فلسفی -فکری زنده یا با شعارهای عقیدتی، محدودیتهای واقعی جهان را نادیده گرفت. اما جهان با فانتزیبافی اداره نمیشود. جهان با اقتصاد، دانش، اعتماد و توازن قدرت اداره میشود و هر ملّتی که این واقعیت را نادیده بگیرد، سرانجام بهای آن را خواهد پرداخت، خواه این بهای اقتصادی باشد، خواه انسانی، خواه تاریخی و فرهنگی. در چنین شرایطی، سخن گفتن از صلح نیز نباید ساده انگارانه باشد. صلح، نه یک معجزه است و نه یک هدیه ناگهانی؛ صلح، محصول بلوغ و بینش عمیق است، محصول اعتراف به خطا و محصول کنار گذاشتن توهّمهایی است که سالهای سال، حقیقت را پنهان کردهاند. صلح پیش از آنکه در میدانهای جنگ، شکل بگیرد، باید در ذهنها پدید آید.
توهّم دیگری که باید فوری کنار گذاشته شود، این است که مدّعی شویم صلح به تنهایی رفاه میآورد. تاریخ رویدادهای جهان نشان داده اند که پایان جنگ، به خودی خود ،آغاز توسعه نیست. توسعه محصول اعتماد، قانون، شفافیت، شایستگی و مسئولیت است و این عناصر نه با شعار ساخته میشوند و نه با قدرت نظامی. حتّا اگر تحریمها برداشته شوند و جنگ پایان یابد، بدون اصلاح ساختارهای ذهنی و نهادی و مهمتر از همه، خلع و عزل زمامداران سیستمی که موجب چنین فاجعه ای بوده اند، هر رونقی، بی شک، موقتی و هر پیشرفتی، شکننده خواهد بود و بازیچه قدرت حاکم؛ ولو رفتار رادیکالیته همعقیدگان پیشین خود را نداشته باشند. آنچه امروز بیش از هر چیز ضرورت دارد، نه صرفاً تغییر سیاستها، بلکه تغییر نگاه و بینش به زندگی و جهان است. نگاهی که بپذیرد قدرت بدون پاسخگویی دیر یا زود به فاجعه میانجامد. نگاهی که بپذیرد ایدئولوژی و اعتقادات مذهبی/نصوصی، هر چند مقدّس جلوه کنند، اگر جای خردورزی و مسئولیّت بنشینند، به نابودی مملکت و مردمانش میانجامد و نگاهی که بپذیرد هیچ ملّتی نمیتواند با رؤیاهای بزرگ و خیالات به دور از واقع و جنگ علیه مردمان سرزمینش و قتل عام نسلها و برنامه روزانه اعدامهای سرسام آور و چپاول منابع محدود و غارت ثروت ملّی، آیندهای پایدار بسازد. امروزه روز با توجّه به وضعیّت فعلی ایران و قطعی هولناک اینترنت و حکومت نظامی سراسری؛ آنهم با حضور بیگانگان نیابتی و دست به ماشه بودن بدون هیچ مسئولیّتی برای تقبّل جنایتها، ما در لحظه انتخاب هستیم. انتخابی که نه فقط پیش روی تصمیمگیرندگان؛ بلکه پیش روی یک ملت قرار دارد. انتخاب میان تداوم توهم یا آغاز بلوغ. میان غرور کاذب و ویرانگر یا واقعگرایی دشوار. میان تکرار نیم قرن، بلاهت و حماقت گذشته یا ساختن آینده و دیگرسان شدن. آینده تنها زمانی آغاز میشود که شجاعت دیدن حقیقت، هر چند تلخ و هراسآور، در ما زنده شود. هیچ ملّتی با انکار واقعیت، نجات نیافته است، امّا ملّتهایی که جرئت دیدن حقیقت را داشتهاند، توانستهاند تاریخ خود را از نو بنویسند. برای من مسلّم است تا زمانی که سیستم ولایت فقاهتی بخواهد به همان سبک و سیاق قبل از جنگ، تداوم داشته باشد، در ایران، هیچ تحوّلی صورت نخواهد گرفت، سوای نابودی و کشتار و ویرانی.
شادزی و دیر زی! فرامرز حیدریان
|
| |||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|