|
يكشنبه ۲۳ فروردين ۱۴۰۵ -
Sunday 12 April 2026
|
ايران امروز |
برگردان: ملیحه شریفزاده
۱۰ آوریل ۲۰۲۶
بر سر یک آتشبس دو هفتهای میان ایالات متحده و ایران توافق شده است، اما هنوز بسیاری از مسائل نامشخص باقی ماندهاند. این آتشبس شامل چه چیزهایی خواهد بود؟ آیا دوام خواهد آورد؟ اصلاً عملی خواهد شد؟ و مهمتر از همه، به کجا خواهد انجامید؟
خبر خوب این است که بسیاری از فشارهایی که به آتشبس انجامید، همچنان برقرار هستند. هیچیک از طرفهای درگیر از استقرار نیروهای زمینی ایالات متحده، حمله به زیرساختهای غیرنظامی ایران، یا تخریب تأسیسات تصفیه آب، پالایشگاههای نفت یا مراکز داده در کشورهای همسایهٔ خلیج فارس سودی نخواهند برد. این به معنای پیشبینی شکلگیری یک صلح رسمی، جامع و پایدار نیست؛ اما نشان میدهد که بازگشت به جنگ تمامعیار، هرچند ممکن است، اجتنابناپذیر نیست. این وضعیت به ما امکان میدهد ارزیابی اولیهای از جنگ و پیامدهای آن داشته باشیم.
برندهٔ بزرگ این جنگ روسیه است. اقتصاد این کشور از افزایش قیمت انرژی بهطور قابلتوجهی سود برده است. کاهش تحریمهای آمریکا بر نفت روسیه نیز به این سود بادآورده افزوده و حتی ممکن است فراتر از بازگشت قیمت انرژی به سطح پیش از جنگ ادامه یابد. کرملین همچنین از استفادهٔ آمریکا از تسلیحاتی که میتوانست به اوکراین اختصاص یابد و بهراحتی جایگزین نمیشوند، بهره برده است؛ و وخامت روابط آمریکا با اروپا نیز بیش از پیش ناتو را تضعیف کرده، هدفی دیرینه برای رئیسجمهور روسیه، ولادیمیر پوتین.
چین نیز از این وضعیت بهعنوان یک برنده خارج شده (باین معنی که، چین بدون اینکه مستقیم وارد جنگ شود، نفوذ و موقعیت جهانیاش را تقویت میکند) است. این کشور از تمرکز دوبارهٔ آمریکا بر خاورمیانه سود میبرد؛ امری که به کاهش نیروها و توان نظامی آمریکا در منطقهٔ هند-اقیانوسیه میانجامد و در نتیجه، سلاحهای کمتری برای هرگونه سناریوی مرتبط با تایوان در دسترس خواهد بود. افزون بر این، با توجه به اینکه ایالات متحده با این جنگ پرخطر بهطور قابلتوجهی جایگاه خود را در خاورمیانه تضعیف کرده، چین میتواند بهعنوان شریکی مطلوب در این منطقه مطرح شود.
چه کسانی در وضعیت بدتری قرار دارند؟ این درگیری به وضوح برای روابط میان ایالات متحده و اروپا و همچنین برای تایوان زیانبار بوده است، و بهدلیل دستاوردهای روسیه، به اوکراین نیز آسیب رسانده است. با این حال، همزمان فناوری پیشرفتهٔ پهپادی اوکراین به این کشور کمک کرده تا روابط تجاری و امنیتی جدیدی با کشورهای خلیج فارس، از جمله عربستان سعودی، برقرار کند.
ایرانی تهاجمیتر، آسیبپذیریهای کشورهای عربی (عربستان سعودی، امارات متحدهٔ عربی، بحرین، کویت، قطر و عمان) را آشکار کرده است. اکنون این کشورها باید در سایهٔ ایران زندگی کنند و با احتمال ازسرگیری درگیری مواجه باشند؛ وضعیتی که مدل اقتصادی منطقه، که بر ثبات، سرمایهگذاری خارجی و گردشگری بنا شده، را در معرض خطر قرار میدهد.
دیگر بازندهٔ اصلی این جنگ یک کشور نیست، بلکه یک جمعیت است: مردم ایران. حکومت که پیش از آغاز جنگ نیز دهها هزار غیرنظامی را کشته بود، اکنون بیش از هر زمان دیگری تثبیت شده و به نظر میرسد که رهبران تندروتری نیز در رأس آن قرار دارند. هیچیک از اینها چشمانداز اقتصادی یا آزادیهای مردم ایران را نویدبخش نمیکند.
سه کشوری که بیشترین تأثیر را از این درگیری پذیرفتهاند، ارزیابیشان از همه دشوارتر است. همهٔ آنها هم سود بردهاند و هم زیان دیدهاند، اما برخی بیش از دیگران متضرر شدهاند.
ایران بخش زیادی از توان نظامی متعارف خود را از دست داد. اقتصادش که پیش از جنگ نیز در وضعیت بسیار بدی قرار داشت، اکنون بهمراتب وخیمتر شده است. بسیاری از رهبران سیاسی و نظامی نیز کشته شدند.
با این حال، میتوان استدلال کرد که ایران از این جنگ منافعی هم بهدست آورده است. این کشور نشان داد که توانایی ایستادگی موفق در برابر ایالات متحده را دارد و میتواند در عین تحمل ضربات، به دیگران آسیب برساند و نفوذ منطقهای خود را اعمال کند. همچنین احتمال دارد ایران در آینده نقش مهمی، اگر نگوییم انحصاری، در ادارهٔ تنگهٔ هرمز ایفا کند، که این امر به آن اهرم فشار و احتمالاً درآمد میدهد. ممکن است بخشهایی از برنامهٔ هستهای خود را نیز حفظ کند. در آیندهٔ قابل پیشبینی، بهنظر میرسد حکومت از ثبات برخوردار باشد.
در مورد اسرائیل، بسیاری از اهداف جنگی آن محقق نشد. اسرائیل توان ایران برای اعمال قدرت را کاهش داد، اما آن را از میان نبرد. همچنین نتوانست تغییر رژیمی را که در پی آن بود رقم بزند، و تغییری که در رهبری رخ داد نیز احتمالاً به زیان اسرائیل خواهد بود.
هنوز مشخص نیست که آیا هرگونه توافق صلح، حمایت ایران از نیروهای نیابتیاش (حزبالله، حماس و حوثیها) را ممنوع خواهد کرد یا ذخایر موشکهای بالستیک و پهپادهای آن را محدود میکند. حتی ممکن است یک توافق صلح، محدودیتهایی بر توانایی اسرائیل برای استفاده از نیروی نظامی علیه ایران و نیروهای نیابتیاش اعمال کند.
روابط ایالات متحده و اسرائیل نیز ممکن است آسیب ببیند. خشم جناح چپ آمریکا نسبت به جنگ غزه پیشتر این روابط تاریخی را تحت فشار قرار داده بود. اکنون نیز در میان جناح راست آمریکا این استدلال رو به افزایش است که اسرائیل، ایالات متحده را برای تأمین منافع خود وارد یک جنگ خارجی کرده است. اگر اسرائیل آتشبس را نقض کند و آمریکا را دوباره وارد درگیری کند، نگرشها نسبت به آن ممکن است بدتر شود.
رئیسجمهور آمریکا، دونالد ترامپ، این جنگ را با این فرض آغاز کرد که سریع و آسان خواهد بود، مشابه مداخله در ونزوئلا. اما اهداف مورد نظر دولت، یک پیروزی نظامی قاطع، پایان دادن به برنامه هستهای ایران و تغییر رژیم، محقق نشدند. در این روند، ۱۳ سرباز آمریکایی کشته و صدها نفر زخمی شدند. چندین هواپیما نیز سرنگون شدند. پنج هفته جنگ دهها میلیارد دلار هزینه در بر داشت و مهمات بسیار سریعتر از آنچه قابل جایگزینی باشند مصرف شدند.
این جنگ همچنین ناتوانی آمریکا در تأمین دفاع کافی برای متحدانش در منطقه را آشکار کرد و این روابط را تضعیف نمود. تصمیم آمریکا برای عدم مشورت با بسیاری از متحدانش پیش از حمله به ایران، این برداشت را تقویت کرده که این کشور رفتاری غیرقابل پیشبینی دارد و نگرانیهای مشروع دیگران را نادیده میگیرد.
در همین حال، بهای بنزین در داخل کشورآمریکا بهشدت افزایش یافته و کشاورزان با کمبود کود مواجه هستند. همهٔ اینها نشان میدهد که احتمال افزایش تورم و کند شدن رشد اقتصادی وجود دارد. ترامپ نیز از سوی دیگر اغلب متزلزل به نظر میرسید؛ بهطوریکه پستهای او در شبکههای اجتماعی پرسشهایی دربارهٔ قضاوت و خلقوخویش برمیانگیخت. اهداف نه روشن بودند و نه ثابت، و دستگاه سیاستگذاری نیز ناکارآمد به نظر میرسید.
ترامپ میتواند و خواهد توانست همچنان اصرار کند که این جنگ یک موفقیت بزرگ بوده است، اما واقعیت متفاوت است. موفقیتهای تاکتیکی در میدان نبرد و عملیات چشمگیر نجات یک خلبان نمیتواند آنچه را که بهعنوان یک شکست راهبردی در حال شکلگیری است، پنهان کند.
در جریان کارزار انتخاباتی ریاستجمهوری علیه جیمی کارترِ وقت در سال ۱۹۸۰، رونالد ریگان از مردم آمریکا پرسید: «آیا نسبت به چهار سال پیش وضعیت بهتری دارید؟» بسیاری چنین فکر نمیکردند، و همین امر به پیروزی ریگان در نوامبر همان سال کمک کرد. امروز نیز میتوان پرسشی مشابه از آمریکاییها مطرح کرد: «آیا نسبت به پنج هفته پیش وضعیت بهتری دارید؟» پاسخ قاطع «نه» است.
اگر جنگ با ایران از روی ضرورت بود، اگر منافع حیاتی آمریکا در خطر قرار داشت و هیچ جایگزینی جز استفاده از نیروی نظامی وجود نداشت، هزینهٔ سنگین آن برای آمریکا و متحدانش شاید قابل توجیه میبود. اما آمریکا زمان و گزینههای دیگری در اختیار داشت. با این حال، ترامپ جنگی اختیاری را آغاز کرد، تصمیمی که تاریخ بهاحتمال بسیار آن را بهشدت مورد قضاوت قرار خواهد داد.
———————-
ریچارد هاس، رئیس افتخاری شورای روابط خارجی، مشاور ارشد در شرکت سنترویو پارتنرز Centerview Partners ، و پژوهشگر برجستهٔ دانشگاهی در دانشگاه نیویورک، پیشتر بهعنوان مدیر برنامهریزی سیاست در وزارت امور خارجهٔ ایالات متحده خدمت کرده است.
|
| |||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|