|
سه شنبه ۱۸ فروردين ۱۴۰۵ -
Tuesday 7 April 2026
|
ايران امروز |
۷ آوریل ۲۰۲۶
آیا اپوزیسیون میتواند پیش از فرسایش جدی مشروعیت یک رژیم، به یک آلترناتیو متحد تبدیل شود؟
پاسخ کوتاه این است: بهندرت. در مورد ایران نیز این احتمال همواره پایین بوده، هرچند نمیتوان آن را کاملاً ناممکن دانست.
در اغلب کشورها، اپوزیسیون زمانی بهطور جدی به سمت اتحاد حرکت میکند که دو شرط همزمان فراهم شود: نخست، کاهش محسوس مشروعیت یا کارآمدی حکومت، و دوم، شکلگیری یک احساس واقعی از امکان تغییر. تا پیش از آن، رقابت درون اپوزیسیون معمولاً بر همکاری غلبه دارد و هر جریان خود را «گزینه بهتر» میبیند، نه بخشی از یک ائتلاف.
در دورههایی که هنوز بخشهایی از جامعه با ساختار موجود کنار میآمدند یا امید به اصلاح درونسیستمی وجود داشت، اپوزیسیون خارج از کشور با موانع جدی مواجه بود: از یکسو، نبود فشار کافی برای اتحاد، چرا که وقتی «بحران نهایی» حس نمیشود، هزینه اختلاف پایین و انگیزه همکاری ضعیف است؛ از سوی دیگر، اختلافات حلنشده بر سر آینده، از جمله نوع نظام سیاسی و نقش نیروهای مختلف؛ همچنین ضعف ارتباط با داخل کشور، و در نهایت بحران مشروعیت نمایندگی؛ این پرسش که اپوزیسیون خارج دقیقاً نماینده چه کسانی است. این مسائل معمولاً بدون یک «لحظه تعیینکننده» حل نمیشوند.
تجربههای تاریخی نیز همین الگو را تأیید میکنند. در آفریقای جنوبی، کنگره ملی آفریقا سالها در تبعید فعال بود، اما اتحاد مؤثر زمانی شکل گرفت که فشار داخلی و بینالمللی، رژیم آپارتاید را به بحران کشاند. در لهستان، جنبش همبستگی زمانی به یک آلترناتیو واقعی تبدیل شد که حکومت کمونیستی با بحران اقتصادی و شکاف درونی مواجه شد. در شیلی نیز اپوزیسیون علیه پینوشه سالها پراکنده بود، اما اتحاد واقعی در آستانه رفراندوم و در اوج تضعیف رژیم شکل گرفت. در موارد معدودی که اپوزیسیون پیش از بحران به اتحاد رسیده، این اتحادها یا دوام نیاوردهاند یا تا زمان بحران واقعی بیاثر باقی ماندهاند؛ به بیان دیگر، اتحاد بدون پشتوانه شرایط عینی اغلب نمادین میماند.
در مورد ایران نیز تجربهای قابل توجه وجود دارد. در سال ۲۰۰۳، جمعی از فعالان سیاسی، روشنفکران و دانشگاهیان ایرانی در برلین گرد هم آمدند و تشکلی با عنوان «اتحاد جمهوریخواهان ایران» را پایهگذاری کردند. این حرکت در ادامه روندی بود که از اواخر دهه ۱۳۷۰ و با اوجگیری گفتمان اصلاحات در داخل کشور شکل گرفته بود و تلاش داشت نوعی آلترناتیو جمهوریخواه، سکولار و دموکراتیک را در خارج از کشور سازمان دهد. این تشکل در آغاز با استقبال قابل توجهی مواجه شد و توانست طیف نسبتاً متنوعی از نیروهای جمهوریخواه، از فعالان سیاسی سابق تا چهرههای دانشگاهی، را گرد هم آورد. همچنین تلاشهایی برای ایجاد ساختار سازمانی، برگزاری نشستهای منظم، تدوین اسناد سیاسی و تشکیل کمیتههای تخصصی صورت گرفت.
با این حال، این پروژه با محدودیتهای جدی روبهرو شد. اختلافات نظری بر سر راهبرد (اصلاحطلبی در تعامل با داخل یا گذار کامل)، نحوه مواجهه با نیروهای دیگر اپوزیسیون، و حتی تعریف دقیق جمهوریخواهی، به تدریج به شکافهای درونی انجامید. از سوی دیگر، این تشکل نتوانست پیوند مؤثری با تحولات داخل کشور برقرار کند و در نتیجه با مسئله همیشگی «نمایندگی» مواجه ماند. علاوه بر این، نبود یک شرایط بحرانی در داخل که اتحاد را به یک ضرورت فوری تبدیل کند، باعث شد انگیزه حفظ انسجام کاهش یابد. در نهایت، مجموعه این عوامل به انشعابها و تضعیف تدریجی این جریان انجامید، بهگونهای که نتوانست به یک نیروی اثرگذار و پایدار در معادلات سیاسی تبدیل شود. با این حال، تجربه آن از این جهت مهم است که نشان داد حتی تلاشهای نسبتاً سازمانیافته نیز بدون زمینه عینی مناسب و بدون نهادسازی پایدار، بهسختی به نتیجه میرسند.
در آن مقطع، کار واقعبینانهتر شاید ایجاد شبکهها، تمرین همکاری و آمادهسازی برای دوره بحران بود، اما مشکل اینجا بود که این تلاشها به شکل پایدار نهادینه نشد و اثر بلندمدت محدودی بر جای گذاشت.
اگر وضعیت کنونی اپوزیسیون را در نظر بگیریم، میتوان گفت که نه در نقطه آغاز قرار دارد و نه هنوز در آستانه تغییر است. از یکسو، از پراکندگی کامل فاصله گرفته، ارتباطات بیشتر شده، برخی گفتمانهای مشترک شکل گرفته و ایده همکاری نسبت به گذشته پذیرفتهتر شده است. از سوی دیگر، هنوز به مرحله شکلگیری یک آلترناتیو نرسیده: رهبری یا مرجع واحدی وجود ندارد، سازوکار تصمیمگیری مشترک ضعیف است و اعتماد پایدار میان نیروها محدود باقی مانده است. بنابراین وضعیت فعلی را میتوان چنین توصیف کرد: نزدیکتر از گذشته به همکاری، اما هنوز دور از سازمانیافتگی مؤثر.
شکاف اصلی در این مرحله را میتوان شکاف میان «بیان سیاسی» و «عمل سازمانیافته» دانست. گروهها و چهرهها بهطور مداوم بیانیه، تحلیل و موضع منتشر میکنند، اما در زمینه ساختارسازی، تعریف مسئولیت، و پیگیری عملی، ضعف جدی وجود دارد. به همین دلیل، بسیاری از کنشها در سطح گفتار باقی میمانند.
در چنین شرایطی، کار واقعبینانه نه تلاش برای اتحاد کامل، بلکه حرکت در مقیاسهای کوچکتر اما واقعی است: تعریف حداقلهای مشترک عملی بهجای حداکثرهای نظری، ایجاد گروههای کاری مشخص با وظایف و پاسخگویی روشن، تبدیل مشارکت به مسئولیت، مدیریت اختلافها بهجای تلاش برای حذف آنها، و در نهایت، تقویت پیوند میان داخل و خارج کشور. در مقابل، انتظار اتحاد سریع، تمرکز صرف بر چهرهها، صدور بیانیههای کلی بدون برنامه اجرایی، و رقابت زودهنگام بر سر قدرت آینده، معمولاً به اتلاف انرژی منجر میشود.
آیا کنگره آزادی میتواند، در شرایط حساس کنونی نقشی ایفا کند؟
در این میان، برگزاری نشستهایی مانند «کنگره آزادی» در اواخر مارس را میتوان نشانهای از تلاش برای عبور از وضعیت پراکنده به سمت نوعی همگرایی دانست. اهمیت چنین رویدادهایی بیش از آنکه در ایجاد یک اتحاد فوری باشد، در فراهم کردن فضای گفتوگو، نزدیک کردن گفتمانها، و ایجاد امکان همکاری، حتی در سطحی محدود، است. اگر اینگونه ابتکارها بتوانند به سازوکارهای عملی و تداومدار منجر شوند، میتوانند گامی در جهت پر کردن شکاف میان بیان و عمل باشند؛ در غیر این صورت، خطر باقی ماندن در سطح نمادین همچنان وجود خواهد داشت.
در نهایت، میتوان گفت اپوزیسیون معمولاً پیش از یک بحران بزرگ متحد نمیشود، اما اگر پیش از بحران یاد نگرفته باشد چگونه همکاری کند، در هنگامه بحران نیز دیر خواهد بود. وضعیت امروز اپوزیسیون نشان میدهد که امکان حرکت وجود دارد، اما ابزارهای لازم هنوز بهطور کامل شکل نگرفتهاند: نه آنقدر ضعیف است که هیچ نتواند کرد، و نه آنقدر قوی که خودبهخود به اتحاد برسد.
|
| |||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|