دوشنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۴۰۵ - Monday 18 May 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 01.04.2026, 19:54

شکست در هماهنگی، محدودیت‌های ساختاری و پیامدهای سیاسی

درباره کنگره آزادی ایران در لندن


کمال آذری

مقدمه

کنگره آزادی ایران در لندن ۲۰۲۶ در شرایطی برگزار شد که احساس فوریت تاریخی به‌وضوح وجود داشت. تشدید درگیری‌های منطقه‌ای، فشارهای داخلی بر جمهوری اسلامی و احتمال تغییرات سریع سیاسی، این انتظار را ایجاد کرده بود که نیروهای اپوزیسیون بتوانند از پراکندگی به سمت هماهنگی حرکت کنند.

از این‌رو، کنگره یک گردهمایی معمولی نبود. این رویداد به‌عنوان یک مداخله سیاسی در لحظه‌ای حساس طراحی شده بود. هدف ضمنی آن کاهش پراکندگی و ایجاد حداقلی از سازمان‌یافتگی جمعی برای واکنش به یک گذار احتمالی بود.

با این حال، این انتظار برآورده نشد. کنگره نه به تولید رهبری انجامید، نه هماهنگی نهادی ایجاد کرد و نه خروجی‌های عملیاتی به‌دست داد. این مقاله شکست کنگره را به‌عنوان نمونه‌ای از فروپاشی هماهنگی بررسی می‌کند و استدلال می‌کند که نتیجه آن بیش از آنکه ناشی از خطای سازمانی مقطعی باشد، بازتاب محدودیت‌های ساختاری است.

چارچوب تحلیلی: هماهنگی و کنش جمعی

شکست کنگره را می‌توان در چارچوب نظریه کنش جمعی درک کرد. منکور اولسن نشان می‌دهد که گروه‌های بزرگ با منافع مشترک اغلب در سازمان‌یابی ناکام می‌مانند، زیرا افراد انگیزه کافی برای تعهد ندارند مگر آنکه همکاری دیگران تضمین شده باشد.(۱)

این مسئله در جنبش‌های اپوزیسیون سیاسی تشدید می‌شود. کنشگران هدفی مشترک دارند، اما نسبت به توزیع قدرت پس از موفقیت دچار عدم قطعیت هستند. در چنین شرایطی، تردید رفتاری عقلانی محسوب می‌شود.

نظریه بازی‌ها این وضعیت را به‌عنوان مسئله‌ای از جنس هماهنگی صورت‌بندی می‌کند. نتایج متعددی ممکن است. همکاری بیشترین منفعت جمعی را ایجاد می‌کند، اما در غیاب اعتماد و سازوکارهای اجرایی، عدم همکاری همچنان برای فرد منطقی باقی می‌ماند. توماس شلینگ نشان می‌دهد که هماهنگی اغلب به نقاط کانونی یا سازوکارهایی وابسته است که عدم قطعیت را کاهش دهند.(۲)

در نبود چنین سازوکارهایی، پراکندگی تداوم می‌یابد.

ساختار و روند برگزاری کنگره

کنگره مجموعه‌ای از چهره‌ها و فعالان اپوزیسیون را گرد هم آورد. قالب آن شامل پنل‌ها، سخنرانی‌ها و بحث‌های موضوعی بود.

با این حال، ساختار آن در سطح بحث و تبادل نظر باقی ماند و به سطح عملیاتی ارتقا نیافت.

هیچ سازوکاری برای تبدیل بحث به تصمیم‌گیری ایجاد نشد. هیچ رویه‌ای برای متعهد ساختن مشارکت‌کنندگان به نتایج جمعی تعریف نگردید. هیچ چارچوب نهادی برای تضمین تداوم فعالیت‌ها پس از پایان رویداد شکل نگرفت.

این تمایز اساسی است: گفت‌وگو به‌خودی‌خود به هماهنگی منجر نمی‌شود. هماهنگی نیازمند ساختار است.

فقدان ساختار به این معنا بود که مشارکت الزام‌آور نبود. کنشگران می‌توانستند دیدگاه‌های خود را بیان کنند بدون آنکه به اقدام جمعی متعهد شوند. در چنین شرایطی، همکاری ناپایدار باقی می‌ماند.

ناتوانی در گذار از بحث به عمل

شکست اصلی کنگره در ناتوانی آن برای عبور از گفتمان به سازمان‌یابی نهفته است.

لحظات فوریت سیاسی نیازمند پاسخ ساختارمند هستند. جنگ زمان را فشرده می‌کند و هزینه بی‌عملی را افزایش می‌دهد. کارل فون کلاوزویتس تأکید می‌کند که تعارض، پویایی‌های سیاسی را تشدید کرده و نیازمند وضوح هدف و سازمان‌دهی است.(۳)

🔹کنگره فوریت را تشخیص داد، اما پاسخی نهادی به آن نداد.
🔹نه پلتفرم واحدی شکل گرفت،
🔹نه چارچوبی برای گذار طراحی شد،
🔹و نه برنامه عملیاتی مشخصی ارائه گردید.

این خلأ نه ناشی از فقدان آگاهی، بلکه ناشی از کمبود ظرفیت سازمانی بود.

شکاف میان انتظار و نتیجه

پیش از برگزاری کنگره، انتظار معقولی وجود داشت که این رویداد بتواند به ایجاد ساختاری برای هماهنگی یا نوعی آرایش جایگزین رهبری منجر شود.

گذارهای سیاسی نیازمند توازن نهادی هستند؛ سازوکارهایی که هم توزیع قدرت را تنظیم کنند و هم عدم قطعیت را کاهش دهند. از این‌رو، این انتظار بر پایه استدلالی عملی شکل گرفته بود، نه ترجیحی ایدئولوژیک.

کنگره این انتظار را برآورده نکرد.

پایان آن تا حدی ضد اوج و کم‌اثر به نظر رسید. شکاف آشکار میان فوریت شرایط و نتایج به‌دست‌آمده، بر اعتبار آن تأثیر گذاشت. فرایندهای سیاسی به‌شدت تحت تأثیر ادراک عمومی هستند؛ هنگامی که انتظارات به‌طور ملموس محقق نمی‌شوند، اعتماد کاهش می‌یابد.

علل ساختاری شکست

نتیجه کنگره بازتاب شرایط ساختاری عمیق‌تری است:

نخست، اپوزیسیون از نظر جغرافیایی و ایدئولوژیک پراکنده است. این پراکندگی هزینه هماهنگی را افزایش داده و همکاری پایدار را تضعیف می‌کند.

دوم، سازوکاری برای تجمیع منابع وجود ندارد. ظرفیت سازمانی نیازمند دسترسی متمرکز به منابع مالی و لجستیکی است؛ چنین سازوکاری موجود نیست.

سوم، کنشگران نسبت به توزیع قدرت پس از گذار دچار عدم قطعیت هستند. این امر تعهد را تضعیف کرده و تردید را تقویت می‌کند.

چهارم، هیچ طرح نهادی مشترکی وجود ندارد. بدون توافق بر سر شکل حکمرانی آینده، هماهنگی در زمان حال محدود باقی می‌ماند.

داگلاس نورث تأکید می‌کند که نهادها با ساختارمند کردن تعاملات، عدم قطعیت را کاهش می‌دهند.(۴) در غیاب آن‌ها، کنشگران به احتیاط بازمی‌گردند.

مجموع این عوامل توضیح می‌دهد که چرا فوریت به هماهنگی تبدیل نشد.

پیامدهای سیاسی

کاهش اعتبار: ناتوانی در تولید نتایج، اعتبار ادراک‌شده اپوزیسیون را به‌عنوان جایگزینی برای حکمرانی تضعیف می‌کند. کنشگران سیاسی بر اساس توانایی سازمان‌دهی قضاوت می‌شوند، نه صرفاً نیت‌ها.

تقویت پراکندگی: کنگره با نشان دادن اینکه حتی تحت فشار نیز هماهنگی دشوار است، به تداوم پراکندگی کمک می‌کند و این وضعیت را عادی‌سازی می‌کند.

تعدیل انتظارات عمومی: ادراک عمومی بر اساس نتایج قابل مشاهده تنظیم می‌شود. این شکست، انتظار شکل‌گیری ساختارهای جدید هماهنگی در کوتاه‌مدت را کاهش می‌دهد. این تعدیل منطقی است، زیرا مبتنی بر شواهد است.

افزایش نقش بازیگران خارجی: در نبود هماهنگی سازمان‌یافته در داخل یا میان دیاسپورا، نقش بازیگران خارجی پررنگ‌تر می‌شود. مطالعات تاریخی نشان می‌دهد کنشگرانی که فاقد سازمان هستند، توان کمتری برای شکل‌دهی به نتایج دارند.(۵)

نتیجه‌گیری

کنگره آزادی ایران یک محدودیت بنیادین جنبش‌های سیاسی پراکنده را آشکار می‌کند: صرف تشخیص فوریت کافی نیست؛ ظرفیت نهادی نیز ضروری است.

این کنگره به‌دلیل فقدان آگاهی شکست نخورد، بلکه به‌دلیل نبود سازوکارهای هماهنگی، تعهد و طراحی نهادی ناکام ماند.

این نتیجه، ساختار اپوزیسیون را روشن‌تر می‌کند و شکاف میان نیت و سازمان‌یافتگی را نشان می‌دهد.

اگر تلاش‌های آینده قرار است موفق باشند، باید مستقیماً به این شکاف بپردازند: ایجاد تعهدات الزام‌آور، شکل‌دهی به چارچوب‌های نهادی و تبدیل مشارکت به مسئولیت.

در غیر این صورت، این الگو تداوم خواهد یافت:
لحظات فوریت به گردهمایی می‌انجامند،
گردهمایی‌ها به بیانیه ختم می‌شوند،
و بیانیه‌ها به تغییر منجر نمی‌شوند.

از این منظر، کنگره نقش یک ابزار تشخیصی را ایفا می‌کند؛ نه‌تنها آنچه انجام شد، بلکه آنچه غایب بود را نیز آشکار می‌سازد.

—————————-
منابع:
۱. منکور اولسن، منطق کنش جمعی: کالاهای عمومی و نظریه گروه‌ها (کمبریج: انتشارات دانشگاه هاروارد، ۱۹۶۵).
۲. توماس سی. شلینگ، استراتژی تعارض (کمبریج: انتشارات دانشگاه هاروارد، ۱۹۶۰).
۳. کارل فون کلاوزویتس، درباره جنگ، ویرایش و ترجمه مایکل هاوارد و پیتر پارت (پرینستون: انتشارات دانشگاه پرینستون، ۱۹۷۶).
۴. داگلاس سی. نورث، نهادها، تغییرات نهادی و عملکرد اقتصادی (کمبریج: انتشارات دانشگاه کمبریج، ۱۹۹۰).
۵. دارون عجم‌اوغلو و جیمز ای. رابینسون، چرا ملت‌ها شکست می‌خورند: خاستگاه‌های قدرت، رفاه و فقر (نیویورک: کرون، ۲۰۱۲).

دکتر کمال آذری، پژوهشگر در حوزه اندیشه سیاسی، حکمرانی مشارکتی و ریشه‌های فرهنگی و تاریخی نظام‌های اجتماعی. فعالیت‌های او بر پیوند میان سنت‌های فکری ایرانی و مفاهیم معاصر حکمرانی و جامعه متمرکز است.


نظر خوانندگان:


■ آیه یاس نخوانیم:
جناب آقای آذری نقد شما نقطه قوتش این است که یک ایده روشن دارد:
مشکل فقط «فهم فوریت» نیست، بلکه «توان سازمانی و نهادی» هم لازم است. این گزاره در سیاست کاملاً معقول است.
اما کنگره‌های اولیه را نباید با معیارهای نهادهای تثبیت‌شده سنجید. نخستین گردهمایی‌ها معمولاً بیش از آن‌که محل تحقق سازمان‌یافتگی کامل باشند، صحنه‌ی شکل‌گیری حداقلی از اعتماد، تعریف اشتراکات و ترسیم مسیرهای ممکن‌اند. انتظار ایجاد سازوکارهای الزام‌آور، طراحی نهادی کامل و تعهدات پایدار در همان گام نخست، اغلب با واقعیت‌های سیاست جمعی همخوانی ندارد.
از این منظر، نقدی که بر کنگره وارد شده و بر «فقدان ظرفیت نهادی» تأکید می‌کند، در تشخیص یک خلأ مهم بیراه نیست. هیچ حرکت سیاسی بدون نوعی از سازمان، هماهنگی و تعهد نمی‌تواند از سطح بیانیه فراتر برود. با این حال، مسئله در اینجاست که این نقد، مرز میان «مرحله‌ی آغازین» و «مرحله‌ی تثبیت» را کمرنگ می‌کند. آنچه به‌عنوان ناکامی توصیف می‌شود، ممکن است در واقع ویژگی طبیعی یک نقطه‌ی شروع باشد.
در عمل، نهادها به‌ندرت در یک نشست شکل می‌گیرند؛ شکل گیری آنها محصول تکرار تعامل، آزمون‌وخطا و انباشت اعتمادند. به همین دلیل، نبودِ ساختارهای کامل در یک کنگره‌ی نخست، الزاماً نشانه‌ی شکست نیست، بلکه می‌تواند نشانه‌ی قرار داشتن در ابتدای مسیر باشد. پرسش تعیین‌کننده این نیست که آیا همه‌چیز از ابتدا کامل بوده، بلکه این است که آیا سازوکاری حداقلی برای ادامه‌ی مسیر و حرکت به‌سوی انسجام بیشتر ایجاد شده یا نه.
بنابراین، این نقد زمانی سازنده است که به‌عنوان هشدار نسبت به آینده خوانده شود، نه داوری قطعی درباره‌ی گذشته. اگر این کنگره در سطح گردهمایی و بیانیه باقی بماند، آنگاه همان چرخه‌ی تکرارشونده‌ی بی‌اثر بودن تقویت خواهد شد. اما اگر به سکویی برای شکل‌گیری تدریجی تعهد، تقسیم مسئولیت و نهادسازی تبدیل شود، می‌توان آن را گامی اولیه اما ضروری در مسیر سازمان‌یابی دانست.
در نهایت، مسئله نه در «کافی نبودن» کنگره، بلکه در «ادامه نیافتن» آن است. شکست واقعی زمانی رخ می‌دهد که فاصله‌ی میان نیت و سازمان‌یافتگی هرگز پر نشود، نه زمانی که این فاصله در آغاز راه هنوز وجود دارد.
ملیحه شریف‌زاده


■ تحلیل ارائه‌شده درباره کنگره، هرچند از چارچوبی نظری و منسجم بهره می‌برد، اما به‌نظر می‌رسد دچار نوعی شتاب در داوری است؛ شتابی که ناشی از خلط میان «مرحله آغازین» و «مرحله نهادی» در فرایندهای سیاسی است. انتظار تولید رهبری، ساختار هماهنگ و برنامه عملیاتی از یک گردهم‌آیی اولیه، بیش از آنکه تحلیلی واقع‌بینانه باشد، بازتاب نوعی انتظار حداکثری است که با منطق تدریجی کنش جمعی هم‌خوانی ندارد.
کنگره را نمی‌توان صرفاً بر اساس فقدان خروجی‌های نهادی سنجید. در بستری که بی‌اعتمادی، پراکندگی و تخریب متقابل برای سال‌ها بر روابط نیروهای سیاسی سایه افکنده، نفسِ گردهم‌آییِ متکثر، امکان گفت‌وگو و شکل‌گیری حداقلی از اعتماد، خود یک دستاورد قابل توجه است. این همان مرحله‌ای است که بسیاری از تحلیل‌های ساختاری آن را نادیده می‌گیرند: مرحله‌ای که بدون آن، هیچ‌گونه نهادسازی پایداری ممکن نیست.
از این منظر، مسئله نه «شکست کنگره»، بلکه محدودیت انتظاراتی است که از آن طرح شده است. کنگره شاید نهاد تولید نکرده باشد، اما اگر توانسته باشد فاصله‌ها را کاهش دهد و امکان گفت‌وگوی اخلاقی را تقویت کند، در واقع مهم‌ترین پیش‌شرط هر نوع هماهنگی آینده را فراهم آورده است. نادیده گرفتن این دستاورد، به همان اندازه ساده‌انگارانه است که انتظار نتایج فوری از فرایندهایی ذاتاً تدریجی.
سلمان گرگانی


■ بانو شریف‌زاده گرامی،
از اینکه مقاله‌ام را با دقت خواندید و پاسخ اندیشمندانه‌ای نوشتید، صمیمانه سپاسگزارم. نگاه شما روشن و منصفانه است و برای من ارزش دارد.
با اصل صحبت شما موافقم که در بسیاری از موارد، گردهمایی‌های اولیه محل شکل‌گیری کامل نهادها نیستند و بیشتر برای ایجاد اعتماد، تعریف اشتراکات و آغاز یک مسیر به‌کار می‌روند. این در بسیاری از شرایط، واقع‌بینانه و درست است.
اما اختلاف من در این است که این چارچوب را نمی‌توان به وضعیت کنونی تعمیم داد. اپوزیسیون ایران در مرحله آغازین نیست. این جریان حاصل چند دهه تجربه، تلاش و آزمون‌های مکرر برای هماهنگی است. افرادی که چنین کنگره‌ای را برگزار می‌کنند نیز تازه‌کار نیستند، بلکه اغلب از فعالان با سابقه سیاسی هستند که با تاریخ و الزامات سیاست آشنایی دارند.
از سوی دیگر، شرایط امروز نیز عادی نیست. کشور درگیر جنگ است، زیرساخت‌ها آسیب دیده‌اند و جان بسیاری از هم‌میهنان از دست رفته است. در چنین وضعیتی، انتظار از یک گردهمایی سیاسی ناگزیر بالاتر می‌رود و نمی‌توان آن را صرفاً یک گام آزمایشی دانست.
به همین دلیل، آنچه در شرایط دیگر ممکن است ویژگی طبیعی یک «نقطه شروع» باشد، در اینجا می‌تواند نشانه یک ضعف عمیق‌تر در توان سازمانی باشد. دغدغه من این نیست که چرا در یک نشست همه‌چیز کامل نشده، بلکه این است که حتی حداقل‌های لازم برای عبور از سطح یک گردهمایی نمادین به‌خوبی شکل نگرفته است.
به تأکید شما بر انصاف و پرهیز از قضاوت شتاب‌زده احترام می‌گذارم. اگر در نقد من این توازن رعایت نشده باشد، از شما پوزش می‌خواهم. در عین حال، باور دارم که صداقت در بیان کاستی‌ها، شرط لازم برای حرکت رو به جلو است.
با احترام کمال آذری


■ آقای گرگانی گرامی،
از پاسخ دقیق و منظم شما سپاسگزارم. تأکید شما بر تفاوت مرحله آغازین و مرحله نهادی، و اهمیت اعتمادسازی و گفت‌وگو، نکته‌ای درست و قابل توجه است.
اما نگرانی من نه درباره تدریجی بودن نهادسازی، بلکه درباره نبودِ خودِ سیاست در زمانی است که بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز داریم. در شرایط جنگ و فوریت بالا، یک گردهمایی سیاسی باید دست‌کم به پرسش‌های اساسی سیاسی بپردازد: شکل حکومت چیست، قدرت چگونه سازمان‌دهی می‌شود، و مسیر گذار چگونه تعریف می‌شود.
گرد هم آوردن افراد از نقاط مختلف جهان ارزشمند است، اما اگر این گردهمایی از سطح حرف‌های کلی فراتر نرود و نتواند درباره چگونگی حکومت و اداره کشور صحبت روشن و مشخصی ارائه دهد، بیشتر نمادین باقی می‌ماند تا سیاسی. گفت‌وگو بدون جهت، و اعتماد بدون چارچوب عمل، پاسخگوی شرایط امروز نیست.
بنابراین نقد من این نیست که چرا نهاد کامل شکل نگرفته، بلکه این است که حتی خطوط کلی یک پروژه سیاسی هم به‌روشنی بیان نشده است. در شرایط فعلی، این یک ضعف جدی است، نه فقط محدودیت یک مرحله ابتدایی.
با شما موافقم که اعتماد پیش‌شرط هماهنگی است. اما این اعتماد زمانی معنا پیدا می‌کند که با هدف و ساختار روشن همراه باشد. در غیر این صورت، شکننده می‌ماند و به عمل جمعی تبدیل نمی‌شود.
با احترام کمال آذری


■ اینکه بعد از چهل سال عده ای جمع شوند و  نتیجه کارشان هم این باشد که با تسامح و مدارا به حرف همدیگر گوش داده و یکدیگر را طرد نکنند را جشن بگیریم، نشان دهنده سطح توقع ما از اپوزیسیون ایران است. این خانم‌ها و آقایان مردم عادی نیستند و به اصطلاح فرهیخته‌های این مملکت‌اند. اگر جریان رضا پهلوی گرد و خاکی راه نمی‌انداخت، آیا این اجماع در حد بحث و گفتگو شکل می‌گرفت؟ واقعا دست مریزاد از این همه کنشگری در این دوره بحرانی در کشورمان.
نقد آقای آذری کاملا بجاست و حداقل انتظار از اپوزیسون در چنین شرایطی باید گذاشتن سنگ بنای نهادسازی باشد و برنامه ای برای ادامه و تحکیم آن. نه اینکه دوباره در جلسه بعدی که عده‌ای زحمت تدارکش را به عهده میگیرند همین بحث‌ها و سخنرانی‌ها بدون ایجاد ارگانی ادامه پیدا کند. آیا شرکت کنندگان در این اجلاس هر یک وظیفه ای را تا نشست بعدی به جز قلم زدن و بیانیه دادن به عهده میگیرند؟ به نظر می آید که این کنگره در سطح گردهمایی و بیانیه باقی خواهد ماند چون هیچ نشانی از سازمان‌دهی و ایجاد سازوکارهایی که سیاست‌ورزی حرفه‌ای کند به چشم نمی‌خورد. تنها داشتن انتظار رفتار دموکراتیک و روادارانه در این برهه تاریخ میهنمان از اپوزیسیون نشانه بالغ نبودن چنین اپوزیسیونی هست. از دل چنین کنگره و گردهمایی باید رهبری ای منتخب با حمایت افرادی با تجربه در زمینه‌های مختلف بیرون بیاید نه اینکه از همان اول فقط نقش خود را فقط تسهیل گفتگو میان فعالین سیاسی و مدنی بداند. آیا این جمع در آینده بدین سمت خواهد رفت؟ بعید میدانم ولی امیدوارم که برداشتم اشتباه باشد.
با احترام سالاری


■ درباره کنگره آزادی ایران در لندن به باور من، نقد آقای کمال آذری شتاب‌زده است و در استدلال خود، به‌طور آشکار از اهداف و نیت‌های پیش‌تر اعلام‌شده‌ی «کنگره آزادی» فاصله می‌گیرد و آن‌ها را نادیده می‌گیرد.
تشخیص «شکست» این «کنگره آزادی» تحلیلی سطحی است و حتی از همان فرض اولیه مسئله فاصله می‌گیرد. این کنگره از ابتدا به‌عنوان نهادی تصمیم‌گیر یا ساختاردهنده طراحی نشده بود که بخواهد نظم سیاسی ترسیم کند یا آن را به رأی بگذارد. بلکه بیشتر یک فرآیند آغازین بود – بستری برای گرد هم آوردن و قابل‌مشاهده ساختن صداهای متکثر اپوزیسیون پراکنده، و اساساً ایجاد فضایی برای گفت‌وگو و تبادل نظر.
در چنین چارچوبی، انتقاد از نبود نتایج نهادی از اساس محل اشکال است؛ زیرا به یک فرمت، معیارهایی نسبت داده می‌شود که هیچ‌گاه هدف آن نبوده است. این نوع فرآیندها به‌تعریف، پیشاپیش سیاسی هستند – یعنی زمینه‌سازند، نه تولیدکننده خروجی نهایی.
برعکس، اگر در ایران در آینده گذار سیاسی رخ دهد، چنین رویکردی می‌تواند به‌عنوان الگویی برای یک مجلس مؤسسان قانون اساسی مورد توجه قرار گیرد – مجلسی که بتواند واقعاً همه گروه‌های اجتماعی، سیاسی و قومی و همچنین نمایندگان جامعه مدنی را در بر بگیرد. بنابراین ارزش این کنگره نه در خروجی فوری آن، بلکه در ظرفیت و الگوی بالقوه‌ای است که می‌تواند ارائه دهد.
بر همین اساس، قضاوت درباره «شکست» این «کنگره آزادی» در این مرحله زودهنگام است. فرآیندهای سیاسی از این دست در یک رویداد واحد خلاصه نمی‌شوند، بلکه در نشست‌های بعدی، شبکه‌سازی‌ها و شکل‌گیری تدریجی اعتماد خود را نشان می‌دهند. نادیده گرفتن این واقعیت، به معنای دست‌کم گرفتن پویایی چنین فرمت‌هایی است.
از این رو، به‌جای داوری شتاب‌زده و سلب اعتبار، آنچه لازم است صبوری و همراهی سازنده است – آن هم از سر احترام به کسانی که با تلاش قابل توجه این کنگره را سازماندهی کردند. نقد کلی و شتاب‌زده می‌تواند ناخواسته در همان مسیری قرار گیرد که روایت‌های مخرب گروه‌های رادیکال طی می‌کنند؛ از مجاهدین خلق و بخشی از جریان‌های سلطنت‌طلب گرفته تا محافل ایدئولوژیکِ ضد امپریالیستی و نیز حامیان نظم موجود، یعنی جمهوری اسلامی.
یک نقد جدی و خیرخواهانه باید خود را از این رویکردها متمایز کند. زیرا هرکس هر ابتکار را به‌سرعت زیر سؤال ببرد، نه‌تنها به روشن شدن مسئله کمکی نمی‌کند، بلکه همان پراکندگی‌ای را تقویت می‌کند که هدف، غلبه بر آن است.
ابراهیم والی


■ جناب آذری گرامی،
با سپاس از طرح گفتمان ارزشمند شما، در اینجا به سه مورد از کاستی‌هایی که بدان‌ها اشاره کرده‌اید می‌پردازم: نخست، مسئله‌ی «شکل حکومت»؛ دوم، چگونگی «سازمان‌دهی قدرت»؛ و سوم، نحوه‌ی «تعریف مسیر گذار».
به‌باور من، تعیین «شکل حکومت» به‌خودیِ خود به اندازه «محتوای حکومت» اهمیت ندارد؛ آنچه تعیین‌کننده است، ظرفیت نظام سیاسی برای دموکراتیک شدن و تضمین حقوق شهروندان است. یکی از عوامل اصلی شکاف در میان اپوزیسیون، تمرکز بیش از حد بر شکل حکومت، به‌جای توجه به ماهیت و کارکرد آن است. تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهد که حتی مطلوب‌ترین اشکال حکومت نیز، در غیاب نهادهای دموکراتیک، سازوکارهای مهار قدرت و التزام به حقوق بشر، می‌توانند به استبداد میل کنند.
از این‌رو، تأکید بر محتوای حکمرانی، یعنی حاکمیت قانون، پاسخگویی، تفکیک قوا و تضمین حقوق اساسی، اهمیتی بنیادین دارد. در این چارچوب، پرهیز از تقلیل بحث به «شکل حکومت» و تمرکز بر «ماهیت حکومت»، می‌تواند به کاهش شکاف‌ها و تقویت عقلانیت سیاسی کمک کند. از این منظر، این رویکرد را می‌توان یکی از ظرایف و نشانه‌های عقلانیت در گفتمان شکل‌گرفته در کنگره دانست.
عناصر سازمان‌دهی قدرت، به‌معنای توزیع و مهار آن، در قالب‌هایی چون تفکیک قوا (مجریه، مقننه و قضاییه)، ایجاد نهادهای نظارتی مستقل، رسانه‌های آزاد، احزاب و جامعه مدنی تعریف می‌شوند. با این حال، هر چند این مؤلفه‌ها بی‌تردید مورد پذیرش اکثریت شرکت‌کنندگان در کنگره بوده‌اند، اما به‌دلیل محدودیت‌های ساختاری، از جمله فقدان ظرفیت سیاسی، منابع مالی و نیروی انسانی کافی، امکان تبدیل آن‌ها به محور اصلی گفتمان یا برنامه‌ای عملیاتی، دست‌کم در مراحل آغازین، فراهم نبود. به بیان دیگر، کنگره همچنان در مرحله‌ای ابتدایی قرار داشت که طرح کلی مفاهیم امکان‌پذیر بود، اما نهادسازی و عملیاتی‌سازی آن‌ها با محدودیت‌های جدی مواجه بود.
در خصوص مسیر گذار: یعنی چگونگی انتقال از وضعیت موجود به نظمی جدید، شرایط ایران به‌دلیل پیچیدگی‌ها و سیالیت بالای تحولات، با عدم قطعیت جدی همراه است. در چنین بستری، هر راهبرد یا تاکتیکی می‌تواند در بازه‌ای کوتاه کارایی خود را از دست بدهد. از این‌رو، گفتمان غالب در کنگره، به‌جای تمرکز بر تدوین یک استراتژی مشخص و صلب، بر مفاهیم بنیادینی چون اتحاد، آزادی و در بیان نمادین‌تر، «زن، زندگی، آزادی» استوار بود؛ مفاهیمی که ظرفیت ایجاد همگرایی در شرایط متغیر را دارند.
سلمان گرگانی


■ از پاسخ دقیق و منظم شما سپاسگزارم. تأکید شما بر «محتوای حکمرانی» به‌جای صرف «شکل حکومت» کاملاً درست است. اگر در نوشته قبلی من برداشت دیگری ایجاد شده، احتمالاً بیان من دقیق نبوده است.
در کارهای خود، از جمله در کتاب مهرشناسی و در چارچوب محور امید، تلاش کرده‌ام این مسائل را به‌صورت مبسوط بررسی کنم. در این آثار، مدل «حکمرانی مشارکتی» را مطرح کرده‌ام؛ مدلی که در آن مشروعیت تنها از نهادهای رسمی ناشی نمی‌شود، بلکه از مشارکت مستمر جامعه در فرآیندهای سیاسی شکل می‌گیرد.
در همین راستا، ایده «حکومت چهار شاخه» را نیز مطرح کرده‌ام. در کنار سه قوه کلاسیک، یک شاخه چهارم تعریف می‌شود که من آن را «قدرت چهارم: صندوق ثروت ملی» می‌نامم. این نهاد، نماینده منافع عمومی و نسل‌های آینده است و می‌تواند از طریق مدیریت شفاف و پاسخگوی منابع ملی، هم به توزیع عادلانه ثروت کمک کند و هم به‌عنوان ابزاری برای مهار قدرت و جلوگیری از تمرکز آن عمل نماید.
از این منظر، با شما موافقم که بدون سازوکارهای مهار قدرت و تضمین حقوق، هر شکلی از حکومت می‌تواند به استبداد میل کند. اما نکته‌ای که برای من همچنان باقی است این است که حتی طرح همین مفاهیم نیز نیازمند حداقلی از وضوح نظری و فهم مشترک است، به‌ویژه زمانی که یک گردهمایی با عنوان «کنگره» برگزار می‌شود.
مسئله این نیست که همه چیز باید از ابتدا نهایی و عملیاتی باشد، بلکه این است که آیا اراده‌ای جدی برای ورود به مباحث بنیادین حکمرانی و همکاری وجود دارد یا نه. بدون این، مفاهیمی مانند اتحاد و آزادی در سطح نماد باقی می‌مانند و به اصول قابل اجرا تبدیل نمی‌شوند.
از توضیحات شما درباره محدودیت‌ها و مرحله ابتدایی کار آگاه هستم و آن را درک می‌کنم. هدف من رد این تلاش‌ها نیست، بلکه تأکید بر ضرورت پرداختن روشن‌تر به همان اصولی است که شما نیز به‌درستی بر آن‌ها تأکید کرده‌اید.
بار دیگر از مشارکت شما در این گفت‌وگو سپاسگزارم.
با احترام، کمال آذری


■ آقای ابراهیم والی،
از نوشته شما و توضیحی که درباره هدف «کنگره آزادی» دادید سپاسگزارم.
شما به‌درستی می‌گویید که این گردهمایی قرار نبوده نهاد تصمیم‌گیر باشد یا خروجی مشخصی تولید کند، بلکه فضایی برای گفت‌وگو و آشنایی صداهای مختلف بوده است. این نکته قابل درک است.
اما دقیقاً همین‌جا یک تناقض مهم در استدلال شما وجود دارد.
شما می‌پذیرید که این رویداد «کنگره» نامیده شده است. در هر فضای سیاسی، به‌ویژه در شرایط حساس امروز، این واژه بار معنایی سنگینی دارد. وقتی گروه‌های سیاسی با چنین عنوانی گرد هم می‌آیند، انتظار طبیعی این است که فراتر از گفت‌وگو، حداقل چارچوبی برای فهم مشترک از حکمرانی و راهی برای همکاری ارائه شود.
در عین حال، شما می‌خواهید این انتظار کنار گذاشته شود و این رویداد صرفاً یک فرآیند اولیه و گفت‌وگومحور تلقی شود. این دو نگاه با هم سازگار نیستند. نمی‌توان از عنوان و اعتبار یک «کنگره» استفاده کرد، اما در عمل آن را به سطح یک نشست ساده تقلیل داد.
ایران امروز در شرایط عادی نیست. خطر جنگ خارجی وجود دارد و مردم برای آزادی تحت فشار شدید هستند. در چنین وضعیتی، هر گردهمایی اپوزیسیون، به‌ویژه با عنوان کنگره، مسئولیتی فراتر از صرف گفت‌وگو دارد.
سیاست فقط حضور نیست. سیاست نیازمند یک نظریه حکمرانی و راهی روشن برای همکاری است. بدون این‌ها، حتی بهترین نیت‌ها هم ممکن است همان پراکندگی گذشته را تکرار کنند.
شما می‌گویید این کنگره می‌تواند الگویی برای مجلس مؤسسان آینده باشد. اما مجلس مؤسسان دقیقاً به چیزی نیاز دارد که در اینجا غایب بود: بحث جدی درباره شکل حکمرانی و سازوکار حل اختلاف‌ها. اگر این مسائل مطرح نشود، چنین الگویی نمی‌تواند شکل بگیرد.
در مورد شتاب‌زدگی در قضاوت نیز با شما تا حدی موافقم. فرآیندهای سیاسی زمان‌بر هستند. اما این به معنای آن نیست که در مراحل اولیه هیچ معیاری وجود نداشته باشد. اتفاقاً همین مراحل ابتدایی نشان می‌دهند که آیا اراده‌ای برای عبور از حرف به عمل وجود دارد یا نه.
واقعیت این است که اپوزیسیون ایران سال‌هاست با نبود یک چارچوب مشترک برای همکاری مواجه است. این مشکل جدیدی نیست. اما وقتی این وضعیت در زمان جنگ و بحران تکرار می‌شود، دیگر فقط یک ضعف تاریخی نیست، بلکه یک شکست جدی است.
هدف من نادیده گرفتن تلاش‌ها نیست. مسئله این است که شرایط امروز اجازه ابهام و حداقل‌گرایی را نمی‌دهد. احترام به برگزارکنندگان باید همراه با درک جدیت وضعیت باشد.
نقد سازنده، به نظر من، این تلاش‌ها را تضعیف نمی‌کند، بلکه به روشن‌تر شدن مسیر کمک می‌کند.
با احترام، کمال آذری




نظر شما درباره این مقاله:









 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net