شنبه ۸ فروردين ۱۴۰۵ - Saturday 28 March 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 28.03.2026, 13:42

نوبتِ حذف کیست؟


بابک دُربیکی

۱
حذف از جایی شروع می‌شود که اسم آدم‌ها را عوض می‌کنند.
اما این نقطه، خودش پایان یک مسیر است. مسیر از جایی شروع می‌شود که به این نتیجه می‌رسیم یکی باید کنار برود؛ نه این‌که فقط بفهمیم چقدر درست می‌گوید.
بعد برایش دلیل پیدا می‌کنیم، اسمش را می‌گذاریم «حق»، و می‌پرسیم: حق با کیست؟
همین‌جا متوقف نمی‌شویم. خیلی زود تبدیلش می‌کنیم به این که چه کسی دیگر برحق نیست، و بعد: پس چه کسی باید کنار گذاشته شود؟
حالا موضوع عوض می‌شود. دیگر بحث بر سر درستی و نادرستی نگاه نیست؛ بحث بر سر این است که چه کسی می‌تواند بماند. یا اصلاً حق دارد بماند؟ جوابش را هم از اول می‌دانستیم.
فاصله این نقطه تا حذف، آن‌قدر باریک است که اغلب دیده نمی‌شود؛ تقریباً هیچ‌وقت.
یک‌بار صادقانه در ذهن‌مان مرور کنیم: چند بار از همین مسیر رفته‌ایم، بی‌آن‌که حتی اسمش را حذف بگذاریم؟

۲
برای حذف، بیش از یک گام کوچک لازم نیست: فقط انتخاب یک واژه.
وقتی «مخالف» می‌شود «خائن» و «مزدور»، یا «معترض» می‌شود «اغتشاشگر»، فقط یک برچسب زده نشده است، جای او عوض شده؛ از کسی که باید حرفش را شنید، به کسی که باید مهارش کرد. مثل وقتی که در یک گروه، یک نفر فقط مخالفت می‌کند و ناگهان بحث از حرفش برمی‌گردد به خودش؛ «اصلاً چرا این‌جایی؟» یا «اصلا چه حقی داری این‌جا باشی؟» دیگر حرف فرد مهم نیست، خودش مساله اصلی است.
این گام که برداشته شود، دیگر لازم نیست کسی توضیح دهد چرا می‌شود با «او» هر طور که شد برخورد کرد؛ خودِ واژه کارش را کرده.
این فقط در سیاست نیست. هر جا کسی را از دایره «ما» بیرون می‌گذاریم، همین کار را می‌کنیم: تعیین می‌کنیم چه کسی دیگر لازم نیست مثل «ما» دیده شود. و این «ما»، گاه معنایی معادل «انسان» دارد.
وقتی این اتفاق بیفتد، حذف، دیگر یک احتمال ناخوشایند نیست؛ یک امر پذیرفته‌شده و احتمالاً «لازم» است.

۳
حذف گاهی از خشونت کلامی شروع می‌شود؛ از مخالفت سیاسی تا حرف زدن‌های عادی افراد با هم.  دقیقاً همان جایی که بحث دیگر پیش نمی‌رود، و به‌جایش فحش می‌آید.
مثل همان زمان‌هایی که یک توضیح ساده زیر پستی در شبکه‌های اجتماعی، سیلی از فحش و حمله شخصی را به سوی نویسنده و خانواده‌اش روانه می‌کنند.
فحش فقط بیان خشم نیست؛ صرفاً بازگشایی عقده‌های روانی نیست؛ یک کار مشخص انجام می‌دهد: طرف مقابل را از دایره خارج می‌کند.
این لحظه، لحظه مرگ گفت‌وگوست.
وقتی کسی «احمق»، «بی‌شعور»، «...» یا هر چیز منفی دیگری می‌شود، یعنی دیگر لازم نیست حرفش را شنید.
این‌جا همان اتفاق تکراری می‌افتد:
اول از دایره بیرون گذاشته می‌شود؛
بعد، سکوتش دیگر مساله‌ای نیست.
و مهم‌تر از همه این‌که این کار فقط یک نفر را ساکت نمی‌کند؛ بقیه هم می‌بینند چه اتفاقی می‌افتد، و ترجیح می‌دهند چیزی نگویند. و همیشه افراد بیشتری ساکت می‌شوند و صدای فحش‌دهندگان رساتر.
به این ترتیب، حذف فقط اجرا نمی‌شود؛ تکثیر می‌شود.
و البته همین‌جا متوقف نمی‌شود.

۴
حذف در ظاهر ساده است: یک طرف را کنار می‌گذاری. اما مساله حل نمی‌شود؛ فقط از قواعد خارج می‌شود.
کسی که حذف می‌شود، از بین نمی‌رود؛ قانع نمی‌شود و مهم‌تر از همه، دیگر خود را موظف به رعایت قواعد نمی‌داند. چرا باید بداند؟ قاعده‌ای که او را حذف کرده، برایش اعتباری ندارد.
همین‌جا ورق برمی‌گردد.  بازی عوض می‌شود؛ دیگر گفت‌وگو نیست، دیگر رقابت نیست؛ یک وضعیت ساده‌تر و خشن‌تر شکل می‌گیرد: یا می‌مانی یا حذف می‌شوی.
در چنین وضعیتی، هیچ‌کس باخت را نمی‌پذیرد. چون باخت دیگر فقط باخت نیست؛ پاک شدن است. برای همین می‌زنند زیر میز و بازی را به‌هم می‌زنند.
وقتی باخت پذیرفته نشود، قاعده‌ای هم باقی نمی‌ماند.
اگر حذفِ یکی، برای دیگری امنیت می‌آورد، الان باید اطرافمان را ثبات فرا گرفته بود. اما معمولاً تنها اتفاقی که افتاده، یک جابه‌جایی است: نوبت حذف.

۵
جنایت؟ نه، گاه حتی خطا را نمی‌شود نادیده گرفت. اما این‌جا دقیقاً همان جایی است که مسیرها از هم جدا می‌شوند.
می‌شود متوقف کرد، می‌شود محدود کرد، می‌شود پاسخ داد؛ بدون این‌که خودت تبدیل به همان چیزی شوی که می‌خواهی متوقفش کنی.
اگر پاسخ ما از قاعده خارج شود، فقط یک فرد حذف نمی‌شود؛ همان قاعده‌ای حذف می‌شود که قرار بود همه را نگه دارد. وقتی قاعده را حذف کنیم، حتی نمی‌شود توقع داشت جلوی جنایت هم گرفته شود.

۶
گاهی حذف ظاهراً اجتناب‌ناپذیر است؛ وقتی طرف مقابل قواعد را به رسمیت نمی‌شناسد یا امکان گفت‌وگو را از بین می‌برد. در واقع، مساله فقط اختلاف نیست؛ حفاظت از یک نظم یا یک جمع است.
با این حال اگر مرز میان «محدود کردن» و «حذف کردن» روشن نباشد، خیلی زود یکی جای دیگری را می‌گیرد؛ بی‌آن‌که متوجه شوی.
محدود کردن یعنی رفتار را مهار کنی؛ حذف کردن یعنی خودِ فرد را از دایره بیرون بیندازی. مثل این‌که بگویی «این کار را نمی‌توانی انجام دهی» در مقابل این‌که بگویی «تو دیگر جایی این‌جا نداری».
وقتی این مرز از بین برود، دیگر پرسش این نیست که چه کسی واقعاً خطرناک است؛ این است که چه کسی قدرت دارد دیگری را «خطرناک» تعریف کند؛ و با همین تعریف، او را کنار بزند.

۷
این‌ها اتفاقات جداگانه‌ای نیستند؛ یک چرخه‌اند.
از زبان شروع می‌شوند؛ با یک واژه، با یک برچسب. بعد در عمل تکرار می‌شوند.
یک برخورد خشن، برخورد خشن‌تری را توجیه می‌کند. آن یکی، خشونت بعدی را. و هر بار، مرز کمی عقب‌تر رانده می‌شود.
اول توجیه می‌کنی.
بعد عادت می‌کنی.
بعد تکرار می‌کنی.
کم‌کم دیگر لازم نیست توضیح بدهی. چیزی که زمانی غیرقابل قبول بود، طبیعی به نظر می‌رسد. یک روز می‌بینی چیزهایی عادی شده که قبلاً حتی تصورش هم سخت بود.
خشونت فقط ادامه پیدا نمی‌کند؛ تکثیر می‌شود. و خطرناک‌تر از همه این است: وقتی عادی شود، حساسیت‌برانگیز که هیچ، دیگر حتی دیده هم نمی‌شود.

۸
در این وضعیت گاهی آن‌قدر ناامید و درمانده‌ایم که فقط منتظریم «هر چیزی که پیش بیاید، بیاید، فقط این وضعیت را بشکند.»
اما هر شکستی به گشایش نمی‌رسد. بعضی شکست‌ها فقط ویرانی‌اند.
بعضی چیزها وقتی می‌شکنند، دیگر ساخته نمی‌شوند؛ مثل اعتمادی که از بین برود، یا پلی که فرو بریزد و دیگر راه عبوری باقی نگذارد.
اگر چیزی را بشکنی که بعداً برای ساختن لازم داری، دیگر موضوع تغییر نیست؛ دیگر چیزی نمانده که بشود تغییرش داد.

۹
اگر هنوز فکر می‌کنی حذف «گاهی لازم است»، یک چیز را صادقانه بپذیر: حتی اگر نخواهی هم، داری تعیین می‌کنی که حذف می‌تواند به قاعده تبدیل شود.
اما قاعده‌ها برای یک نفر نمی‌مانند. چیزی که امروز برای دیگری قابل توجیه است، فردا به سراغ تو هم  می‌آید.

۱۰
همه‌چیز به یک خط برمی‌گردد.
این‌که هیچ‌کس به‌خاطر اختلاف، از دایره انسان بودن خارج نشود؛ این‌که هیچ‌کس به «هدفِ قابل حذف» تبدیل نشود.
اگر این خط بماند، اختلاف می‌تواند بماند، رقابت می‌تواند بماند، حتی شکست هم می‌تواند پذیرفته شود.
اما اگر این خط شکسته شود، حذف دیگر استثناء نیست؛ شروع یک قاعده است.

۱۱
در نهایت، موضوع این نیست که چه کسی می‌برد و چه کسی حذف می‌شود؛ این است که چه چیزی به قاعده تبدیل می‌شود.
اگر حذف - با هر نامی - به راهی پذیرفته تبدیل شود، دیگر ابزار نیست؛ قاعده است.
قاعده که شد، دیگر استثناء ندارد.
آن‌چه باقی می‌ماند نه پیروزی است، نه امنیت؛
فقط انتظارِ نوبت است؛ نوبت حذف.



نظر شما درباره این مقاله:









 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net