|
چهارشنبه ۱۳ اسفند ۱۴۰۴ -
Wednesday 4 March 2026
|
ايران امروز |
بررسی گفتار و کردار سیاسی سید علی خامنهای برای فهم تحولات ایران معاصر ضروری است. وی نزدیک به چهار دهه رهبری جمهوری اسلامی را به عهده داشت و با ترکیب خاص ایدئولوژیکی خود تاثیری پر رنگ بر ساختار دولت و جامعه ایران گذاشت. در مرور اندیشه و منش سیاسی او از جمله میتوان نتیجه گرفت که:
یک – مسیر زندگی سیاسی خامنهای نمونهای از پاردوکس انقلابی، یا چرخه باز تولید استبداد در ایران بود. شخصیتی که در جوانی با استبداد حکومت شاه مبارزه کرد و از طریق یک انقلاب تمام عیار به قدرت رسید اما پس از استقرار در حکومت ساختار استبدادی را بازسازی کرد.
دو – در اندیشه سیاسی و روش عمل خامنهای، عناصر ارادهگرایی و شهادت طلبی پر رنگ هستند. وی این خصائص را برای سیاست ورزی ضروری میدانست و از آنها در چارچوب یک رویکرد تهاجمی استفاده میکرد.
سه – خامنهای توانست نزدیک به نیم قرن در عالیترین مقامات حکومتی حضور داشته باشد. این نشان از زیرکی و رندی و در عین حال قاطعیت بیرحمانه او بود که توانست تمام رقبا خود را یکی پس از دیگری مات و از صحنه شطرنج قدرت خارج کند.
چهار – خامنهای اعتقادات عمیقا مذهبی و ایدئولوژیکی داشت و حتی گرفتار نوعی توهم خداگونگی بود.
زندگی سیاسی به مثابه چرخه باز تولید استبداد
زندگی سیاسی خامنهای را میتوان نمونهای از پاردوکس انقلابی و یا چرخه باز تولید استبداد در ایران دانست. چرخهای که از مبارزه با رژیم استبدادی آغاز میشود و به بازسازی همان الگوی خودکامگی در حکومت میانجامد. روایت کسی است که برای مبارزه با تمرکز قدرت سیاسی مبارزه و انقلاب میکند و پیروز میشود ولی وقتی در مقام قدرت قرار میگیرد تبدیل به یک مستبد با قدرت مطلقه میشود. این همان الگویی است که انقلاب مشروطه ایران و در انقلاب کبیر فرانسه قابل ملاحظه است.
سید علی خامنهای دو سال قبل از سقوط رضا شاه در مشهد متولد شد. تحصیلات را در حوزههای مشهد، نجف و قم گذراند. در دهههای ۴۰ و ۵۰ سیاسی شد و به جریان ایتالله خمینی پیوست. سخنرانیهای ضد حکومتی کرد و چند بار به زندان و تبعید رفت. نظرش این بود که رژیم شاه استبدادی است زیرا که مردم در آن نقشی ندارند و همه امور به اراده یک نفر باز میگردد. معتقد بود که استبداد داخلی و استعمار خارجی دو روی یک سکهاند و بدنبال هم میآیند. به حاکمیت فردی شاه و نبود مشارکت مردمی اعتراض داشت.
با چنین مواضعی بود که در انقلاب ۵۷ نقش داشت. به ترتیب، عضو شورای انقلاب، مجلس شورا، مجلس خبرگان، مجمع تشخیص مصلحت و امام جمعه شد. دو دوره ریاست جمهوری را تجربه کرد و سرانجام به رهبری جمهوری اسلامی رسید (۱۳۶۸).
اما عملکرد او در مقام رهبر نشان از تندروی در امر سیاستگذاری شد که سرانجام در حکم «ولایت مطلقه» تجلی یافت. وی خود را به کسی پاسخگو نمیدید و هرگز در هیچ کنفرانس مطبوعاتی حاضر نشد و به هیچ سوالی پاسخ نداد. همیشه به نفع جریان تندروتر نظام فعال بود و در تعیین وزرا رئیس جمهور منتخب دخالت میکرد. به تفکیک قوا پایبند نبود. تمام رقبایش را به تدریج کنار زد و در اواخر دهه ۹۰ از برنامه خالص سازی (یا حذف جناح میانهرو) حمایت کرد. هر گاه ضروری بود به خشونت متوسل شد که بیرحمانهترین آن سرکوب دی ۱۴۰۴ و کشتار چندین هزار نفر معترض بود. خود را از مسئولیت مبرا میدانست و دیگران را مسئول مشکلات معرفی میکرد.
بدین سان، شخصیتی که در جوانی به مبارزه با استبداد برخواست سرانجام خود گرفتار چرخه بازتولید استبداد شد. در سن ۸۷ سال همراه دختر، داماد و نوهاش در حمله هوایی اسرائیل جان خود را از دست داد.
ارادهگرا و شهادتطلبی در اندیشه و رفتار
در بررسی افکار سیاسی خامنهای، عنصر نیرومند «ارادهگرایی» دیده میشود. این عنصر را میتوان به این معنی تفسیر کرد که خامنهای اراده را یک عاملی اساسی و تعیین کننده، و حتی شاید غالب، در رفتار سیاسی میدانست. معقتد بود که انسان در انتخاب اعمال خود آزادی دارد و آن کس که بیش از دیگران اراده بخرج دهد و مقاومت کند و پافشاری داشته باشد برنده میدان خواهد بود. تجربه اش در انقلاب علیه نظام پهلوی، مبارزه با مخالفین داخلی و مواجه با چالشهای خارجی قاعدتا در تقویت این عنصر فکری موثر بودند.
بر همین اساس است که «سیاست تهاجمی» را بخصوص در حوزه خارجی تعیین و تکلیف میکرد. معتقد بود هنگام مواجه با چالشها باید به عوض گفتگو و تعامل و معامله، نخست روش تهاجمی را در پیش گرفت. این اندیشه تهاجمی در دورههای مختلف توسط خود وی و وابستگانش تبیین و تعریف و اجرا شد. از جمله در دوران محمود احمدینژاد که «سیاست تهاجمی» بیش از هر دوره دیگر در سیاست خارجی مورد نظر قرار گرفت و به اجرا گذاشته شد. این اراده گرایی و روش تهاجمی البته موجب افزایش ریسک در صحنه سیاسی میشود ولی خامنهای این خطر را میپذیرفت.
یک عنصر پر رنگ دیگر در دستگاه فکری خامنهای، شهادتطلبی بود. شهادتطلبی عموما به معنای از خود گذشتن در راه حق با صوابی معنوی و ابعادی عرفانی تفسیر و تبیین میشود. خامنهای این مفهوم را میپذیرد اما همزمان این عقیده را در صحنه عمل و میدان سیاسی مفید و موثر تشخیص میداد چرا که، به اعتقاد او، راه را باز و به پیشبرد اهداف کمک میکند.
در محاسبات خامنهای مشهود است که او فدا شدن را نه تنها عافیت آخرتطلبانه میدانست که آن را در حوزه روزمره سیاسی راهگشا تشخیص میداد. در نظر او، شهادتطلبی در سیاست میدانی عنصر تعیینکننده است چرا که ریسک موجودیتی موجب میشود ارادهگرایی و سیاست تهاجمی در صحنه میدانی تقویت شود و امکان پیروزی افزایش یابد. به همین خاطر بود که در موارد متعدد نیروهای آتش به اختیار را در صحنههای گوناگون تقویت میکرد چون انگیزه و روحیه تهاجمی آنها را موثر میدید. ولی در نهایت گرفتار و فدای روش آتش به اختیار یکی از متحدین خود، یعنی سنوار حماس در قیام مسلحانه غزه شد.
بر همین اساس بود که شهادت را به شکل یحیی سنوارِ حماس ترجیح داد تا اینکه به سرنوشت محمد رضا شاه و یا بشار اسد گرفتار شود و اشک ریزان و یا پنهانی از صحنه بگریزد. ظاهرا آرامش روحی خود را در این روایت جست که شهید شود و عنوان «شهید» را از خود به جا گذارد.
سیاستمدار زیرک و مقتدر
تردید نیست که خامنهای اشتباهات مهلکی داشت ولی در عین حال نمیتوان منکر شد فردی باهوش و زرنگ بود. از یک سو بیانی فوقالعاده، شخصیتی کاریزماتیک و روحیهای شاعرانه داشت و از سوی دیگر بیرحم و خودسر بود، ترکیبی که سختگیری او را در حوزه سیاست تیزتر و موثرتر میکرد.
توانست برای چهار دهه تمام، رقبای خود را مات و از صحنه بدر کند. در مدیریت صحنه سیاسی برداشتی واقعبینانه داشت که به تفسیر نیکولو ماکیاول، فیلسوف ایتالیایی، انجا که لازم میشد اخلاق را در خدمت قدرت قرار میداد و هدفش حفظ قدرت و امنیت نظام خود بود. هر گاه که نیاز میافتاد از قاطعیت و خشونت کوتاه نمیآمد و بقای حکومت را مهمتر از عنصر اخلاقی «خوب بودن» میدانست.
بر همین مبنا بود که توانست برنامه خود را پیش ببرد و بخصوص نیروهای مسلح و امنیتی را کاملا وفادار نگه دارد و از آنها در معادلات سیاست استفاده کند.
همین زیرکی در اقتدار بود که به او اجازه داد برای ۳۷ سال حکومت کند و دشوارترین چالشهای سیاسی را خنثی سازد. برخی از سخترین این چالشها از طرف هاشمی رفسنجانی، محمد خاتمی و حسین موسوی طرح شدند. خامنهای با زیرکی و برنامه ریزی و برخورد بیرحمانه، همه آنها را مهار، منزوی و خانهنشین کرد. محمود احمدینژاد هم که از دیگران به او نزدیکتر بود گرفتار اختلاف با او شد و به کنار افتاد. آخرین جریان چالشی، حسن روحانی بود که او را هم کنار زد.
به جز احمدینژاد تمام جریانهای دیگری خواهان تجدید نظر در سیاست خارجی و جمهوریت پررنگتری در صحنه داخلی بودند. احمدینژاد با ارائه «مکتب ایرانی» تفسیر متفاوتی را از هویت ملی و مذهبی ارائه داد. خامنه ای با همان زیرکی توانست همه آنها را از صحنه کنار بزند.
افراطگرایی ایدئولوژیکی مذهبی
سید علی خامنهای اعتقادات عمیق مذهبی و ایدئولوژیکی داشت و حتی نشانههایی از نوعی احساس خداگونگی در او دیده میشد. نمونه معروف آنجا است که گفت در ملاقات با سران سپاه «من نشستم روی پله، یک صحبت گرم و گیرایی کردم؛ قبلاً هم فکرش را نکرده بودم؛ خدای متعال همینطور حرف میزد. در واقع زبان من بود، حرف خدا بود».
برداشت او از مذهب در بسیاری از موارد قشری و سختگیرانه بود. در جوانی آثار سید قطب را به فارسی ترجمه کرده و به شدت از او تأثیر گرفته بود. باور داشت که حاکمیت مطلق از آن خداست و هر گونه قانونگذاری انسانی که مستقل از شریعت باشد، در واقع نوعی «شرک» در حاکمیت الهی است. جمهوریت را نیز در همین چارچوب تفسیر میکرد. یعنی اگر مردم مسلمان بر اساس قوانینی غیر از احکام شریعت اداره شوند، در واقع در وضعیت جاهلیت بسر میرند. برای نمونه، بر همین اساس بود که حجاب را هم واجب شرعی و هم واجب قانونی میدانست.
برداشت او از روابط بینالمللی نیز عمیقاً ایدئولوژیک بود. در نگاه او، خدا و شیطان، کفر و ایمان، خیر و شر در صحنه جهانی در نبرد با ابرقدرت استعماری خلاصه میشد. آمریکا را شر مطلق و «شیطان بزرگ» میدید و مبارزه قهرآمیز با آن را نخستین وظیفه مذهبی خود میدانست. بر این اساس شیاطین کوچکتر، مانند روس و چین و بشار اسد سوریه و حکومت طالبان، را مشکل کوچکتر میدانست و همکاری با آنها را در برخورد با شیطان بزرگ ضروری تشخیص میداد
در همین چارچوب، خواهان تقابل با غرب از طریق صدور انقلاب اسلامی و خلق هلال شیعی و محور مقاومت بود و اسرائیل را به عنوان عامل اصلی شیطان بزرگ در منطقه میشناخت. به همین خاطر، مدیریت میدانی سیاست خارجی در خاورمیانه را رسماً به سپاه پاسداران واگذار کرد تا یک «حلقه آتش» دور اسرائیل ایجاد کند و با استمرار یک جنگ نامتقارن طولانی مدت، آن را از پای درآورد. حتی زمانی که استراتژی محور مقاومت دو سال پس از قیام حماس شکست خورد — و به دلیل اقدامات خودسرانه یحیی سنوار، رهبر حماس، محور مقاومت عملاً منتفی شد — خامنهای حاضر نشد شکست را بپذیرد و اشتباه سیاست خود را تغییر دهد.
|
| |||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|