|
چهارشنبه ۱۳ اسفند ۱۴۰۴ -
Wednesday 4 March 2026
|
ايران امروز |
![]() |
پرسش اصلی در رابطه با حملات ایالات متحده و اسرائیل به جمهوری اسلامی این است که نیروی مهاجم پس از حمله چه نقشهای در دست دارد. در صورت فروپاشی رژیم اسلامی جانشین قدرت کیست؟
ادامه تنش کنونی نه احتمالا خواسته ایالات متحده است و نه اسرائیل و نه کشورهای منطقه. هیچ یک از این ممالک خواهان یک جنگ طولانی و پر آشوب و پرهزینه نخواهند بود. اما نیرویی که در این حمله گسترده به جمهوری اسلامی حمله میکند، اگر خواهان رفع و دفع دستگاه حاکم است، باید قاعدتا آلترناتیوی در آستین داشته باشه. کدام آلترناتیو؟
ثبات سیاسی آینده دورنمای قابل دسترس
نیرویی که امروز در فضای سیاسی داخل و خارج ایران مطرح است، شاهزاده رضا پهلوی ست. این نیرو به همت تلاشهای خودش، حمایت دولت اسرائیل، برخی شبکههای خبررسانی و بخش قابل توجهی از مردم ایران، اکنون بگونه تنها آلترناتیو فعال در صحنه ظهور پیدا کرده است. این محبوبیت لازم است اما به لحاظ استراتژی سیاسی و تعیین موازین ثبات سیاسی آینده، هنوز کافی نیست.
آلترناتیو آینده ایران باید بتواند ثبات و امنیت و رابطه حسنه با غرب و اسرائیل را ایجاد کند. و در این رابطه پرسش این است: آیا در شرایط بسیار حساس و جنگی اکنون ایران و با علم به تعدد مدعیان قدرت، جایگاه ویژه اقوام، مشخصا قدرت تسلیحاتی اقوام کرد و بلوچ و دیگر گروههای اتنیکی و نیز دیگر سازمانهای سیاسی همچون مجاهدین با تجربه سیاسی چند دهه طولانی، و نیز نخستوزیر سابق ایران میرحسین موسوی و گروه ۱۷ نفره که در ایران هستند و صاحب نفوذند، میتوان به سادگی و بدون گفتگو و توافق با این گروهها آینده با ثباتی را در بعد از فروپاشی رژیم اسلامی تصور کرد؟
اگر گفتگو و توافق با این گروهها از هم اکنون صورت نگیرد، با وجود فعال بودن همه این گروهها در سطوح گوناگون، صاحبان بعدی قدرت یا باید این نیروها را مرعوب کرده و از میدان بدر کنند، که این روند بیتردید ایران را به ستیزهای داخلی و آشوب میکشاند، همانند آنچه در سوریه و لیبی و کشورهای دیگر دیدیم، یا میبایست با آنها تواهم کنند تا ایران آینده بدون تنش و با احترام به حقوق همه مدعیان قدرت و شهروندان، شکل بگیرد.
لیکن هر توافقی پیش از انتقال قدرت باید تحقق یابد تا محور اقدامات بعد از شکست اسلامیون تنها آبادانی و توسعه کشور امنیت ملی باشد نه صرف انرژی و زمان بیپایان برای رفع اختلافات و سوءتفاهمها و خط و نشان کشیدنها.
همه نشانهها مبنی براین است که ایالات متحده نیز خواهان همین ثبات و امنیت است.
خطر ادامه جنگ و بهکارگیری سلاح اتمی
نیروهای جنگطلب رژیم حاکم بارها اشاره کرده بودند که اگر ایالات متحده به جمهوری اسلامی حمله کند، رژیم به کشورهای دیگر منطقه و پایگاههای آمریکا حمله خواهد کرد. و چنین کرد. اما نکته قابل توجه سخنان ابراهیم جباری، مشاور فرمانده کل سپاه پاسداران، در روز نخست جنگ است که هشدار داده که سلاحهایی داریم که تاکنون نشان ندادهایم و بعدا رو خواهیم کرد. این سخنان شاید تنها زیادهگوییهای همیشگی جمهوری اسلامی باشد. اما اگر این ادعا را در کنار سخنان رافائل گروسی بگذاریم، مبنی براینکه جمهوری اسلامی هنوز ۴۰۰ کیلو اورانیوم دارد که توان ساختن سلاح اتمی را دارد، به خطرات رژیم جهادی و آخرالزمانی جمهوری اسلامی پی میبرد.
روز بعد از جنگ
اگر ایالات متحده در حملات خود به نابود قدرت نظامی رژیم و نابودی امکانات اتمی آن بسنده کند و در همین حدود بماند، و تمام کردن کار را به مردم خیابان بسپارد، تردیدی نیست که این امر رژیم را از میان نمیبرد. رژیم میماند و شاید امکاناتی هرچند اندک برای بازسازی خود مییابد. در این صورت، رژیم بدون تردید در پی سرکوب خونین مجدد مردم خواهد بود. روز بعد از جنگ باید خبری از رژیم نباید باشد. اکنون که حملات آغاز شده است، باید کار را تمام کرد. رها کردن نیمهکاره این اقدام، به نفع رژیم خواهد بود.
برعکس سخنان دونالد ترامپ و نتانیاهو مردم به تنهایی امکان مقابله با حتی باقی ماندههای رژیم ندارند. نمیتوان و نباید مردم بیسلاح را جلوی گلوله فرستاد. مردم ایران بیسلاح و بیآموزش نظامیاند و در اعتراضات دی ماه امسال دیدیم که رژیم بیهیچ رحم و مروتی، دست به سرکوب همه جانبه میزند. حملات اخیر اگر به نابودی ساختار نظام سرکوب نیانجامد، اگر به ساختن یک آلترناتیو ملی سیاسی پرقدرت نیانجامد، دوباره سیاهی و ظلمت در ایران ادامه خواهد داشت.
■ عطا هودشتیان گرامی،
با یک مثال “ناجور” شروع میکنم. چطور شد که جو بایدن، با همهٔ مشکلاتش، توانست کاندیدای ریاست جمهوری ایالات متحده بشود و انتخابات در مقابل ترامپ را ببرد؟ استدلال او و طرفدارانش این بود که او “elecatbility” دارد. همین مثال “ناجور” را میتوانم در باره خمینی مطرح کنم. چطور شد که خمینی توانست در سال ۱۳۵۷ به “برآیند تمام بُردارهای قدرت” تبدیل شود؟ برای اینکه او توانست، ولو با “خدعه”، خود را بازیگری که بتواند با همهٔ مخالفان شاه کنار بیاید جلوه داد. آیا شما گمان میکنید که رضا پهلوی بتواند “برآیند تمام بُردارهای قدرت” بشود؟
پاسخ من این است که او تابحال چنین ظرفیتی را نشان نداده است، و راستای حرکت او هم در چنین جهتی نبوده است. از دید من، احتمال اینکه او بتواند به چنین جایگاهی برسد بسیار پایین است. دقت کنید که یک عدم توازنی “asymmetry” بین قدرت تخریب و قدرت ساختن وجود دارد. قدرت کسانی که حاضرند رضا پهلوی را در “مواضع فعلیاش” تخریب کنند، بیش از توان کسانی است که حاضرند برای به قدرت رسیدن او مایه بگذارند. خواهش میکنم، به ابتدای این کامنت برگردید و آن را دوباره بخوانید. رضا پهلوی در “مواضع فعلیاش” به هیچ وجه “electable” نیست. احتمال اینکه خودتان، یا تعداد زیاد دیگری از افراد، بتوانند به “برآیند تمام بُردارهای قدرت” تبدیل بشوند بیش از همین احتمال برای رضا پهلوی است. بنابراین، بجای اینکه برای تغییر نظر من به سوی رضا پهلوی تلاش کنید، بهتر است که برای تغییر نظر رضا پهلوی به سوی من تلاش کنید. من با بطالت پدرم هرگز بیعت نمیکنم.
با احترام - حسین جرجانی
■ جناب جرجانی با تشکر از اظهار نظر دقیق و هوشمندانهتان. در ادامه استدلال شما، تلاش من تغییر نظر پهلوی درجهت دمکراسیخواهی و ائتلاف با نیروهای دیگر در میدان است. حدس میزنم شما هم در همین مسیر قرار دارید. تلاش من در این مقاله این بود که این روند، یعنی نخست دیدن مدعیان قدرت (یعنی اینکه او تنها میدان دار صحنه نیست) روشن شود. سپس یافتن موثرترین راهها برای کشاندن این مدعیان، هم پهلوی و هم دیگران، به گرد هم برای گفتگو، و بلاخره تحقق یک توافق عمومی برای همقدمی در مسیر گذار به گشایش اجتماعی و آبادانی میهن.
فکر میکنم ما که حذفگرایانه به میدان سیاسی نگاه نمیکنیم، باید بپذیریم که هر نیرو جایگاه خود را دارد. اگر تنها ملی یون، یا جمهوری خواهان را پاسداری کنیم، و طرفداران نظام پادشاهی را در نظر نگیریم (جدا از اینکه خود من شخصا نظرات این گروه را قبول ندارم)، آنها را از میدان حذف میکنیم. یعنی همانی را میکنیم که آنان با ما میکنند.
با تشکر مجدد. هودشتیان
■ ۱- در پاسخ کوتاه به کامنت آقای جرجانی گرامی: ” ..بهتر است که برای تغییر نظر رضا پهلوی به سوی من تلاش کنید” باید بگویم که
درست میگویید ولی این تلاشی است که شما نیز باید در آن شریک باشید. رضا پهلوی را به عنوان چتر متحد کننده در یک ائتلاف ایرانی بپذیرید و کمبودهای آن را که مانع همگرایی همگانیتر میشود به انتقاد بکشید. بیپرده میگویم که این حمایت نسبی ایرانیان از اسم ایشان است که چنین حساسیتی ایجاد کرده، این حمایت ایرانیان قبل از آنکه منفی باشد میتواند و باید به امر مثبت تبدیل شود. ایرانیان تنها و بیکس شده بودند، رضا پهلوی امید خوبی است، ولی هنوز به چنین جایگاهی دست نیافته.
۲- التماسهای کمپ آقای پهلوی از ترامپ بد جوری به افراط میرود. باید شبانه روز یادآور او شد که غرور ملی خود و هموطنانش را بیرویه حراج نکنند. ترامپ در مصاحبه بعد از دیدار با مرتس گفت که در مورد “روز بعد” تصمیمش را خواهد گرفت!!؟ این برخورد ترامپ باید عرق شرم بر پیشانی تک تک ایرانیان بنشاند. و سپس گفت که رضا پهلوی آدم خوبی است ولی مناسب نیست، یک نفر در داخل ایران مناسبتر است. و این چنین به شعور و حقوق مردم ایران توهین کرد. باید در جواب ترامپ گفت که میدانیم هر تصمیمی در مورد ایران باید از فیلتر “اتاق فکر” کرملین نیز بگذرد.
۳- آقای رضا پهلوی و خاندان پهلوی در مجموع به طیف محافظهکاران سنتی غربی نزدیکند، جریاناتی که تمکین به دمکراسی نیز از اصول اخلاق سیاسیشان است (در مورد تازه واردین به حلقه ایشان که خود را “عملگرا” مینامند زیاد نمیدانم). آقای ترامپ نمیتواند به شخصیت هایی که تمایل به دمکراسی دارند اطمینان صد در صدی کند. اولویت شماره یک خود او در جنگ با ایران ایجاد کارزار ضد دمکراسی در خود آمریکاست، چگونه میتوان از این امامزاده نیت دمکراسی در ایران نمود.
۴- جنگ کنونی نتیجه مثبتی داشت. و این نتیجه مثبت در ساعات اولیه حاصل شد. بعد از آن ادامه جنگ وقت خریدن برای باقیمانده جمهوری اسلامی است و ویرانی ایران، و جلوگیری از عاملیت مردم ایران در تغییرات پیش رو است، و صدماتی به منطقه که تا دههها مردم ما و منطقه باید تقاص آنرا پس بدهند. ایرانیان و آقای پهلوی باید قاطعانه از آمریکا بخواهند جنگ را امروز تمام کند. اعلان پیروزی کند و مقاصد بعدی را بدون جنگ پیش ببرد. عاقل باشیم و مهربان نسبت به دردهای کنونی مردم خودمان.
با احترام، پیروز.
■ عطا هودشتیان گرامی
پرسشی مهم درباره آینده ایران مطرح میکند: اگر فشار خارجی یا درگیری نظامی به تضعیف یا فروپاشی جمهوری اسلامی بینجامد، چه ساختار سیاسی میتواند جایگزین آن شود؟ نگرانی او درباره خطر خلأ قدرت کاملاً قابل درک است. تجربه کشورهای اخیر مانند سوریه، لیبی و عراق نشان میدهد که فروپاشی یک حکومت اقتدارگرا الزاماً به ثبات و نظم سیاسی منجر نمیشود. از این منظر، تأکید او بر ضرورت اندیشیدن به «روز بعد از فروپاشی» مسئولانه و ضروری است.
این مقاله به درستی به چند واقعیت مهم اشاره میکند. جامعه ایران از نظر سیاسی پراکنده است و بازیگران متعددی در داخل و خارج کشور با دیدگاههای متفاوت درباره آینده ایران وجود دارند. همچنین واقعیت دارد که اعتراضات مردمی به تنهایی در برابر یک دستگاه حکومتی مجهز و سازمانیافته با دشواریهای جدی روبهروست. این نکات اهمیت مسئله گذار سیاسی را نشان میدهد.
با این حال، دشواری اصلی در راهحلی است که مقاله پیشنهاد میکند. نویسنده معتقد است ثبات آینده نیازمند توافق قبلی میان گروههای مختلف اپوزیسیون و نیروهای سیاسی است. این هدف در اصل منطقی و مطلوب است، اما در عمل دستیابی به آن بسیار دشوار بوده است. طی بیش از چهار دهه گذشته، اپوزیسیون ایران بارها تلاش کرده است ائتلافهای گستردهای شکل دهد، اما اختلافات ایدئولوژیک، خاطرات تاریخی حلنشده، رقابتهای رهبری و تفاوت دیدگاهها درباره آینده سیاسی کشور مانع شکلگیری اتحادهای پایدار شدهاند.
این مشکل ناشی از ناآگاهی نسبت به ضرورت همکاری نیست. تقریباً همه نیروهای سیاسی بر اهمیت هماهنگی تأکید میکنند. مشکل عمیقتر و ساختاریتر است: چارچوب نهادیای وجود ندارد که بتواند همکاری میان نیروهای رقیب را پایدار کند. بدون سازوکارهایی که تقسیم قدرت را تضمین کنند و اختلافات را مدیریت نمایند، دعوت به وحدت بیشتر در حد یک آرزو باقی میماند تا یک راهبرد عملی.
از این رو، چالش اصلی شاید تنها متقاعد کردن گروههای اپوزیسیون به اتحاد نباشد. مسئله مهمتر، ایجاد چارچوبهای سیاسی و نهادیای است که همکاری را ممکن و قابل اعتماد کند. مقاله هودشتیان نگرانی درستی درباره خطرات یک گذار بدون برنامه مطرح میکند، اما بحث آینده ایران باید به موانع ساختاریای نیز بپردازد که طی بیش از چهار دهه مانع شکلگیری اتحاد پایدار در اپوزیسیون شدهاند.
با احترام کمال آذری
|
| |||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|