پنجشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۴ - Thursday 12 March 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 02.03.2026, 20:31

یک سناریوی موفق؟


اسفندیار طبری

جنگ، به‌عنوان وضعیتی گسترده و پیوسته از درگیری مسلحانه بین دو یا چند طرف، اهداف راهبردی بزرگ‌تری از قبیل تسلط سیاسی دارد. جنگ تنها بر فیزیک محدود نمی‌شود؛ بلکه بر روان‌شناسی و تاریخ نیز تأثیر می‌گذارد. بر این اساس، ما در حال حاضر با یک حمله نظامی خاص به رژیم جمهوری اسلامی مواجه هستیم. در این سناریو، حملات به‌منظور تضعیف حکومت و ایجاد تغییرات در ساختار قدرت ‌و احتمال تغییر رژیم انجام می‌شود. به‌جای این‌که بر یک جنگ تمام‌عیار تمرکز کنیم، باید به حملات مرحله‌ای و منظم اشاره کنیم که می‌تواند باعث بی‌ثباتی شدید در رژیم شود.

مرگ خامنه‌ای که به‌عنوان رهبر اصلی جمهوری اسلامی شناخته می‌شود، به‌عنوان یک نقطه عطف در تحولات داخلی ایران مطرح می‌شود. فقدان رهبری قوی می‌تواند انسجام نظام را به‌چالش بکشد و موجب تضعیف نهادهای امنیتی و نظامی شود. این به‌خصوص در رژیم‌ توتالیتر ج. ا.  صادق است که وجود یک رهبر قوی برای حفظ نظم و کنترل بر نارضایتی‌ها حیاتی است. اما واقعیت نیز این است، که در رژیم ج‌‌ا. ایران نظام و‌ سیستم وابسته به یک‌فرد نیست، زیرا نهادهایی وجود دارند، که به سرعت جایگزین ان فرد را فراهم می‌کنند. از اینرو سیستم حکومتی ایران با ونزوئلا به کلی متفاوت است.
با این حال با مرگ خامنه‌ای، زمینه برای ظهور بحران‌های اجتماعی و تظاهرات در اعتراض به حکومت فراهم می‌شود. مردم با شادی به این اتفاق واکنش نشان می‌دهند، که نشان‌دهنده‌ی نفرت عمیق از رژیم حاکم و تمایل به تغییر نظام است. مردم در پی تغییر هستند و این حس وحدت و همبستگی اجتماعی می‌تواند به حرکات سیاسی منجر شود.

به عنوان یک بازیگر کلیدی در تحولات منطقه، اسرائیل استراتژی‌های نظامی و اطلاعاتی خود را به کار گرفته تا به اهداف خود در رابطه با جمهوری اسلامی دست یابد. این اقدامات می‌تواند به هم‌پاشیدگی داخلی رژیم ایران منجر شود. اسرائیل با توجه به تاریخ و تجارب خود، می‌داند که چگونه بر روی نقاط ضعف رژیم‌ ایران تمرکز کند. قدرت همیشه متکی به دانایی و حقیقت است و این بدان معناست که قدرت نظامی و دیپلماتیک اسرائیل می‌تواند تأثیرات عمیقی بر تحولات ایران داشته باشد.

در این میان، نام رضا پهلوی به‌عنوان یک آلترناتیو سیاسی مطرح می‌شود. در دوران بی‌ثباتی و بحران رهبری، وجود یک چهره قابل قبول برای مردم می‌تواند به وحدت و هدایت جنبش‌های عمومی کمک کند. امید به تغییرات بنیادی در نظام سیاسی ایران باید از طریق رهبری‌ای قوی و پایدار ایجاد شود. این آلترناتیو می‌تواند به فرصتی برای اصلاحات و حرکت به سمت تغییر نظام منجر شود.

با وجود امیدواری‌ها، نیروهای حاشیه‌ای مانند سلطنت‌طلبان رادیکال و جمهوری‌خواهان چپگرا می‌توانند دوران گذار را به چالش بکشند. بدین ترتیب، دوران گذار، دوران کوتاهی نخواهد بود و به رهبری ملی و مقتدر نیاز دارد تا بتواند این چالش‌ها را مدیریت کند. تغییر واقعی از درون می‌آید و لذا، تنها با وجود یک رهبری متحد و منطقی، می‌توان به دمکراسی و آینده‌ای روشن امیدوار بود.

یک چالش بزرگ در راستای تغییر رژیم حضور حدود دو میلیون یا بیشتر نیروهای نظامی سپاه و بسیج در ایران هستند، که در فردای این رژیم هیچ آینده‌ای برای خود نمی‌بینند و در جامعه جهانی به عنوان نیروهای تروریستی شناخته می‌شوند. اینکه این نیروها حتی پس فروپاشی رژیم به عملیات نظامی دست زنند، وجود دارد. باید به دنبال یک استراتژی محکم در جذب این نیروها بود.

ترامپ در مصاحبه‌ای با سی‌ان‌ان در ۲ مارس برای اولین بار صراحتاً گفت که در اعزام نیروهای زمینی به ایران تردید ندارد و عملیات نظامی آمریکا علیه ایران، ادامه خواهد یافت. او نیروهای نظامی را به تسلیم فراخواند و از مردم ایران خواست در خانه بمانند، در حالی که حملات هوایی گسترده آمریکا و اسرائیل در جریان است.

احزابی مانند حزب دموکرات کردستان ایران (PDKI) و کومله، مستقر در اقلیم کردستان عراق، هزاران پیشمرگه آموزش‌دیده دارند و عملیات کماندوئی علیه نیروهای ایرانی در استان‌های مرزی (آذربایجان غربی، کردستان، کرمانشاه) انجام می‌دهند. این گروه‌ها تحت عنوان «عقاب‌های زاگرس» شناخته می‌شوند و تهران آن‌ها را تهدید جدی می‌داند، به‌ویژه در سناریوی درگیری با آمریکا. رهبران کرد مانند عبدالله مهتدی از کومله، مستقیماً از ترامپ درخواست برقراری ارتباط و حمایت کرده‌اند تا رژیم را تضعیف کنند، هرچند تأکید دارند به‌جای حمایت مسلحانه، به رابط استراتژیک نیاز دارند.

آمریکا سابقه همکاری با پیشمرگه‌ها در عراق (پس از ۱۹۹۱) و سوریه را دارد؛ مارکو روبیو، مقام آمریکایی، اقلیم کردستان را شریک کلیدی در مهار ایران می‌داند. گروه‌هایی مانند پژاک نیز ظاهراً از حمایت اطلاعاتی و آموزشی آمریکا و اسرائیل برخوردار بوده‌اند. ایران این گروه‌ها را «تروریستی» می‌خواند و عملیات نظامی علیه آن‌ها (مانند حمله موشکی ۲۰۱۸ به PDKI) انجام داده است.

ترامپ تاکنون بر حملات هوایی تمرکز کرده و از کردهای سوریه در برابر ترکیه دفاع نکرده، که نشان‌دهنده اولویت‌های محدود است.

حضور ترکیه و نگرانی‌های بغداد، همراه با مذاکرات ایران با کردها برای جلوگیری از همکاری با آمریکا، نقش‌آفرینی را پیچیده می‌کند.

در مجموع، کردها با پایگاه‌های مرزی و تجربه نظامی، می‌توانند به‌عنوان بازوی زمینی آمریکا عمل کنند، اما موفقیت به تصمیم واشنگتن و هماهنگی‌های عملی بستگی دارد. به نظر من رویکرد ترامپ به کردها برای حمله زمینی، برگ آخر ترامپ خواهد بود، اگر تغییر رژیم تا چند هفته آینده عملی نشود.

ایران اکنون در برهه‌ای حساس از تاریخ خود قرار دارد که می‌تواند به یک نقطه عطف در هویت ملی و اجتماعی این کشور منجر شود. تحولات سیاسی، اجتماعی و نظامی در حال حاضر می‌توانند زمینه‌ساز آینده‌ای نوین در ساختار سیاسی ایران باشند. به‌خصوص با مرگ خامنه‌ای و نقش مؤثر اسرائیل در این تحولات، بسیاری از تاکتیک‌ها و استراتژی‌ها ممکن است تغییر کند.

وجود رهبری مقتدر و ملی در این دوره گذار حیاتی است و امید به دموکراسی و عدالت اجتماعی تنها در سایه چنین رهبری می‌تواند به ثمر بنشیند. بنابراین، آینده ایران به دقتی نیاز دارد که همواره به‌واسطه درس‌های تاریخ و تأمل در مورد ارزش‌های انسانی شکل گیرد و هدفی متعالی در راستای خیر و بهروزی ملت ایران را دنبال کند.


نظر خوانندگان:


■ خامنه‌ای از میان رفت؟ یک امتیاز مثبت به نفع مردم. همینطور ضربه به نمادهای سرکوب شهری؟ یک امتیاز دیگر برای مردم. اما وقت آن است ایرانیان به کمپین امریکا-اسرائیل فشار بیاورند که هر گونه حمله به شهرها متوقف شود. هیچ بهانه دیگری برای ویرانی بیشتر شهرهای ایران وجود ندارد، مگر تکرار پروژه غزه در ایران، و متوقف کردن جنبش مردم که دوباره در حال پا گرفتن و ریشه کنی بنیادین جمهوری اسلامی بود. همانطور که گفتید جمهوری اسلامی و ایران متفاوت از ونزوئلا است و رژیم ایران میتواند بعد از خامنه‌ای سر پا بماند. ادامه بیشتر این جنگ در شهر و پیرامون زندگی مردم صرفا وقت خریدن برای جمهوری اسلامی است که بتواند خود را در غیاب اعتراضات مردمی جمع کند.
امریکا-اسرائیل می‌توانند جنگشان با جمهوری اسلامی را بر سر موشک و اورانیوم و پهباد و هر زهر مار دیگری ادامه دهند، اما دور از زندگی مردم. اگر ترامپ بخواهد تا یک ماه دیگر تمامی آرسنال نظامی آمریکا را روی تهران و شهرهای ایران خالی کند، خودش را از یاری دهنده به مردم ایران تبدیل به قصاب ایران می‌کند. توجه داشته باشیم که مهره‌های جمهوری اسلامی کوچکترین ترس و ناراحتی از ویرانی و آوارگی مردم ایران ندارند، خیلی هم آنرا به نفع بقای خود می‌دانند. حالا که رهبر و چند فرمانده را باختند، برای سران رژیم از این چه بهتر؟ ویرانی، آوارگی، گرسنگی، و نبود جنبش مردم؟ مثل افطار ماه رمضان است برایشان.
امیدوارم آقای رضا پهلوی حساسیت لحظات را درک کنند و نا خواسته خود و نام خود را در این مسیر خراب نکنند. خوش گفتاری و نزدیکی با دولت ترامپ را در درجه دوم قرار دهند و در مقابل تخریب و توقف بی مورد زندگی و شهریت مردم بایستند. همه ایرانیان باید چنین کنند.
با احترام ، پیروز.


■ اسفندیار طبری گرامی،
این مقاله‌ات، برخلاف مقاله‌های دیگری که قبلا نوشته‌ای، انسجام کافی ندارد. به نظر می‌رسد که چند نکته پراکنده را بدون آنکه ربط آن‌ها به هم مشخص باشد، در مقاله آورده‌ای. همچنین، نشان نداده‌ای بر اساس کدام مقدمات، چه نتیجه‌ای را گرفته‌ای. امیدوارم در یافتن “رهبری مقتدر و ملی” موفق باشی. زیرا “یافت می‌نشود، جسته‌ایم ما”. اما اگر به دنبال “گروهی از رهبرانی آزادی‌خواه، عدالت‌طلب، نوسعه‌گرا و آینده‌نگر” می‌گردی، چند نفر را می‌شناسم.
با احترام - حسین جرجانی


■ فقط امیدوارم که احزاب مسلح کوردی دچار توهم نشوند و دست به یک حماقت تاریخی نزنند و ایران را به گرداب جنگ داخلی نکشانند. تجربه سوریه را آویزه گوش کنند و بدانند که تنها از راه همکاری با نیروهای اپوزیسیون دمکراتیک می‌توان به ایرانی آزاد و دمکراتیک دست یافت. اسرائیل و آمریکا را فراموش کنید و تکیه به مردم داخل داشته باشید.
خسرو میرمالک ثانی


■ جناب دکتر طبری عزیز،
مقاله شما را با علاقه زیاد خواندم. به نظر من این نوشته نشان می‌دهد که شما درک روشنی از مشکلات پیچیده‌ای که امروز ایران با آن روبه‌روست دارید. تحلیل شما لایه‌های مختلف این وضعیت را خوب توضیح می‌دهد؛ از ضعف‌های درونی حکومت گرفته تا پیامدهای تغییر رهبری، نقش بازیگران منطقه‌ای، و دشواری‌های دوران گذار سیاسی.
به‌ویژه برای من جالب بود که شما تأکید کرده‌اید دوران گذار احتمالاً طولانی و پیچیده خواهد بود و بدون یک رهبری ملی و قابل اعتماد ممکن است اوضاع دچار پراکندگی و بی‌ثباتی شود. همچنین توجه شما به نقش نیروهای مختلف، از نیروهای امنیتی داخلی گرفته تا بازیگران منطقه‌ای و گروه‌های کرد، به بحث بُعد راهبردی مهمی می‌دهد.
نکته مهم دیگر در نوشته شما این است که تغییر واقعی در نهایت به جامعه ایران بستگی دارد. تأکید شما بر وحدت اجتماعی، رهبری مسئولانه، و نیاز به یک راهبرد روشن برای دوران گذار، به پرسش اصلی آینده ایران اشاره می‌کند: اینکه چگونه می‌توان به سمت یک نظام باثبات و دموکراتیک حرکت کرد.
تحلیل‌هایی از این دست به روشن‌تر شدن بحث درباره آینده ایران کمک می‌کند. از شما برای نوشتن این مقاله و مشارکت در این گفت‌وگوی مهم سپاسگزارم.
با احترام کمال اذری


■ با درود به آقای طبری،
دست کم از اینکه شما آقای پهلوی را دارای یک شاخص ملی و شانسی برای اتحاد بیان می‌کنید، بسیار خوب است. و بسیار عالی که ما در این زمان سخت، درست بمانند ۱۲۹۹ و یا بمانند شهریور ۱۳۲۰ فردی را داریم که بتواند نگذارد که شیرازه کشور از هم بگسلد. آقای رضا پهلوی، با هر گونه نگرش پیشداورانه نسبت به او، دارای یک سرمایه اجتماعی فراگیر هست. اگر کسی دارای چنین بینشی نیست، از درک جنبش‌های چند ماه و چند هفته پیش ناتوان است.
من نمی‌دانم که اقای جرجانی چه «رهبران آزادی‌خواه، عدالت‌طلب، نوسعه‌گرا و آینده‌نگر»ی را می‌شناسد که ما نمی‌شناسیم!؟ اندرکنش‌های افراد بیشمار و گروه‌های نه چندان کم به ما نشان دادند که براستی آنها نه تنها دارای این صفت‌های مورد علاقه آقای جرجانی نیستند، بلکه از همه مهمتر دارای کمترین سرمایه اجتماعی بسنده نیستند. سرمایه‌ای که مهمترین و نیازترین چیز برای حل یک مشکل است. ما دیدیم که آنها با کوشش فراوان و زحمت فراوان هر جا که گردهمایی برگزار کردند، شمارشان از چند صدنفر بیشتر نمیشد (کلن، و بروکسل). آنها در معرفی یک فرد و یا یک گروه سه نفره برای یک نمایندگی ناتوانند. شوربختانه اگر هم چنین کاری کنند، پس از زمان کوتاهی از هم می‌پاشند. شوربختانه آنهای خیالی و یا وجودی بدنبال منافع ملی نیستند. چرا که انکس که به فکر منافع ملی است، آماده پرداخت و فداکاری و از خود گذشتن است، نه سهم خواهی فردی و گروهی. این افراد شوربختانه نشان داده اند که دارای هیچ بینش ایرانگرایانه نیستند و تنها بدنبال قدرت‌اند. ای کاش انها میتوانستند با تشکیل یک گروه مشخص با درخواستهای درست و واقعگرایانه خود را به آقای رضا پهلوی (با سرمایه و پشتوانه اجتماعی بالا) نزدیک کرده و یک اتحاد راستین تشکیل میدادند، برای یک هدف عالی (این یعنی داشتن فن و راهبرد (تاکتیک و استراتژی)، چیزی که انها ندارند) تا در اینده بتوانند به هدف (قدرت و یا اگر پاکدستانه منافع مردم را هدف دارند) خود برسند. از اینرو آنها اصلن «آینده نگر» نیستند! آنها خواهان دمکراسی نیز نیستند، اگر می‌بودند، نمی‌گفتند که ما تنها جمهوری را می‌خواهیم، به جای اینکه بگویند ما به قانون پایبند و خواهان یک همه‌پرسی راستین هستیم. ... بهرحال از این دست نوشته‌ها تا کنون بسیار بسیار بیشتر از مثنوی هفتاد من نوشته شده است و ما هنوز درجا میزنیم.
به امید و باور به نجات ایران بابک




نظر شما درباره این مقاله:









 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net